کودتای ۲۸ مرداد؛ روزی که امپریالیسم نهال دموکراسی در خاورمیانه را قطع کرد

📜
🕌 پس از گریزِ شاه در ۹ اسفند ۱۳۳۱، آیت‌الله بهبهانی و کاشانی مردم را علیه مصدق شوراندند. جنبشِ ملی‌شدنِ نفت با کودتای «آژاکس» (با یک میلیون دلارِ سیا) سرنگون شد. محمدرضا این کودتا را «رستاخیزِ ملی» خواند، حال آنکه برنامهٔ سیا و ام‌آی‌سیکس بود.
🎭 شاهنشاهی‌خواهان گناهِ شکست را به گردنِ مصدق می‌اندازند، اما مصدق به سخنانِ سفیرِ آمریکا گوش داد و توده‌ها را به خیابان فرانخواند. جبههٔ ملی پشتِ او را خالی کرد. امپریالیسم با دستانِ محمدرضا، دموکراسی را نابود و واپسگراییِ دینی را پایه‌ریزی کرد.
🩸 شاهنشاهی‌خواهان از بدبختیِ کنونیِ مردم، برای شستنِ گناهانِ دستگاهِ شکنجهٔ محمدرضا سود می‌جویند. آنان از روسیاهیِ رژیمِ فعلی، برای سپیدکردنِ رویِ سیاهِ ساواک بهره‌برداری می‌کنند. جوانانِ امروز از آن روزهای تاریک بی‌خبرند و دروغ‌هایِ بزرگی بر یادها سایه انداخته است.
👑 رسانه‌های شاه‌خواه، کودتاچیان را فرهیخته و میهن‌دوست جلوه می‌دهند. اما حقیقت این است که محمدرضا تاج‌وتختِ خود را وامدارِ امپریالیسمِ آمریکا و بریتانیا و واپسگرایانِ دینی است. آنان نمی‌توانند چاکریِ شاه برای امپریالیسم را پنهان کنند.
🔗 محمدرضا بورژوازیِ وابسته را بر جانِ مردم چیره کرد. افسرانِ او زمین‌ها و شرکت‌ها را چپاول کردند و تهی‌دستان را در بدبختی رها نمودند. دستگاهِ شکنجه جلویِ تاریخ را نگرفت، اما شب‌هایِ سیاهی بر جامعه سایه افکند.
🔥 اما شعلهٔ آزادی خاموش نشد. وارطان زیر شکنجه سخن نگفت. کیوان بر دیوارِ زندان نوشت: «درد و رنج و تازیانه چند روزی بیش نیست، رازدارِ خلق اگر باشی همیشه زنده‌ای.» روزبه، سیامک، فاطمی و دیگران، با لبخند به پیشوازِ مرگ رفتند و اسطوره شدند.
📖 وظیفهٔ ماست که رنجِ ۲۵ سالِ پس از کودتا را به جوانان بیاموزانیم، تا به دلیلِ کینه از جمهوری اسلامی، در آغوشِ شاهنشاهی‌خواهان نیفتند. آنان از بی‌آبروییِ رژیمِ فعلی سود می‌جویند تا آدم‌کشیِ خود را برابر با دموکراسی بنمایانند.
✊ پراکندگیِ امروزِ کمونیست‌ها، به شاه‌خواهان نیرو می‌دهد.




بدهی، وابستگی و چنگال استعمار مدرن بر آسیا

📜
📜 آسیا در چنگال استعمار مدرن
چهار سال پیش، کلمبو به هشداری برای جهان تبدیل شد: ورشکستگی ملی، صف‌های بنزین و اشغال کاخ ریاست‌جمهوری. اما بحران سری‌لانکا هرگز محلی نبود؛ تصویر فشرده‌ای از آنچه بسیاری از آسیا تجربه می‌کنند: بدهی‌هایی که هر بودجه‌ای را می‌بندد، ساختارهای برجای‌مانده از استعمار، و نظمی که هر تلاش برای گریز را مجازات می‌کند.
🌍 پراچاندا، نخست‌وزیر سابق نپال: «زوال انحصار تک‌قطبی و گشایش چندقطبی‌ای که جنوب جهانی خواستار آن بود، اما سلطهٔ مستقیم سیاسی به حاشیه رفته، نه از بین رفته؛ سازوکارهای سلطه همچنان پابرجاست.»
🎯 کارزار «دست‌ها از آسیا دور بدارید»: پایگاه‌های نظامی آمریکا برای محاصرهٔ چین ساخته شده‌اند، نه برای دفاع از جوامع هم‌جوار. این پایگاه‌ها، مردم را در معرض خطر قرار می‌دهند، نه امنیت.
💻 ویجای پراشاد، دبیرکل تری‌کنتیننتال: «دست‌ها از آسیا دور بدارید فقط به معنای بستن پایگاه‌های نظامی نیست؛ یعنی مردم آسیا باید سرنوشت خود را تعیین کنند. این یعنی سوسیالیسم امروز.»
💰 رحمان از پاکستان: از ۱۹۶۰ تا امروز، ۱۵۲ تریلیون دلار از جنوب جهانی خارج شده. بدهی، دومین بخش بزرگ بودجهٔ سالانهٔ پاکستان است. وابستگیِ اقتصادی، استعمارِ نوین است.
📱 شیونگ از چین: محاصرهٔ نیمه‌رساناها توسط آمریکا شکست خورده. شرکت‌های چینی هوش مصنوعی را با یک درصد هزینهٔ سیلیکون‌ولی تولید می‌کنند. او خواستار دموکراتیک‌سازی هوش مصنوعی با «توسعه‌دهندگان پابرهنه» شد.
✊ از پاکستان: چپ‌ها در دهه‌های ۵۰ تا ۸۰، کارگران، دهقانان و دانشجویان را سازماندهی کردند، کارخانه‌ها را تصرف و زمین را بازتوزیع نمودند. اما سرکوب نظامی، ممنوعیت اتحادیه‌های دانشجویی در ۱۹۸۴، و حذف تاریخ از کتاب‌های درسی، نسل امروز را از حافظهٔ مبارزه محروم کرده است.
از تایلند: این کشور در قلب معماری نظامی آمریکا در جنوب‌شرق از جنگ ویتنام تا بمباران‌های سری لائوس و کامبوج آسیاست. ۱۳ کودتا از ۱۹۳۲ نسل جوان را به راست‌افراطی کشانده؛ چراکه جایگزین سوسیالیستی واقعی ارائه نشده است.




سیاست ضدکارگری جمهوری اسلامی؛ فقرِ برنامه ریزی شده

📊

💰 صندوق بازنشستگی در لبهٔ پرتگاه
ضریب پشتیبانی صندوق کشوری به ۰.۴۳ رسیده (استاندارد جهانی حداقل ۳). یعنی به ازای هر بازنشسته، کمتر از نیم‌کارگرِ بیمه‌پرداز وجود دارد! نتیجه: حداقل حقوق بازنشستگی ۸.۴ میلیون تومان، در برابر تورم ۱۲۸٪ خوراکی‌ها. بازنشستهٔ ۳۰ سال خدمت، تنها ۱۰٪ هزینهٔ زندگی را دریافت میکند.
🍞 دستمزدی که ۸ روز کفاف میدهد
دستمزد رسمی کارگران حدود ۲۵ میلیون تومان، اما سبد معیشت ۹۰ میلیون تومان برآورد شده. یعنی کارگر باید ۳.۶ برابر حقوقش خرج کند تا سفرهٔ حداقلی داشته باشد. تورم نقطه‌به‌نقطهٔ خوراکی‌ها ۱۲۸.۱٪، اما دستمزد سالانه کمتر از ۳۰٪ افزایش یافته. گوشت، مرغ، برنج، حتی نان به کالای لوکس تبدیل شدهاند.
⚒️ خصوصی سازیِ غارتگرانه و اخراجِ انبوه
نئولیبرالیسمِ دولتی، کارخانه ها و معادن را به قیمتِ ناچیز به خصولتی ها میفروشد، کارگران را اخراج میکند و ارتشِ عظیمِ بیکاران را میسازد. این ارتشِ ذخیره، سلاحِ کارفرما برای سرکوبِ هرگونه اعتراضِ دستمزدی است؛ چراکه بیکارِ ناامید، جایِ کارگرِ معترض را پر میکند.
🚫 ممنوعیتِ سندیکا؛ خاموشیِ صدای کارگر
هرگونه تشکلِ صنفیِ مستقل ممنوع است. فعالِ کارگریِ مستقل، تنها در فضای مجازی جرأتِ سخن دارد؛ وگرنه، امنیتی شدنِ اعتراضات، او را به زندان میفرستد.
📉 نتیجه: فقرِ برنامه ریزی شده
سیاستِ ضدکارگری، سه رکن دارد:
۱. خصوصی سازیِ اجباری (ریختنِ سرمایهٔ ملی در جیبِ خصولتیها)
۲. سرکوبِ صنفی (ممنوعیتِ سندیکا)
۳. بیکاریِ انبوه (شکستنِ قدرتِ چانهزنی)
نتیجه: کار، بی ارزش شده؛ بازنشستگی، مجازاتِ پیری است. این مدلی از حکمرانیِ استثماری است که با اعدامِ خاموشِ میلیونها کارگر و بازنشسته، بقایِ خود را تأمین میکند.
🔥 پیامِ پایانی
راهِ برون رفت، در اتحادِ کارگران، معلم و بازنشسته برای بازیابیِ سندیکاهای مستقل و مبارزه برای سهمِ عادلانه از تولیدِ ملی است. این نبرد از پیکار ضددیکتاتوری و ضدسرمایه داری جدا نیست.




هشدارهایی که نادیده گرفته شد و حالا خون می‌ریزد، جوهر بحران اوکراین از نگاه تحلیل‌گران مستقل هلندی

از سایت روشنگری / ا.پوری

هشدارهایی که نادیده گرفته شد و حالا خون می‌ریزد، جوهر بحران اوکراین از نگاه تحلیل‌گران مستقل هلندی

جنگ اوکراین که در فوریه ۲۰۲۲ با حمله تمام‌عیار روسیه آغاز شد، رویدادی ناگهانی و بی‌سابقه نبود. این درگیری نقطه‌ی اوج یک مناقشه‌ی دیرینه تاریخی، فرهنگی و ژئوپلیتیک است که ریشه‌های آن به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد. برای درک عمیق این بحران نمی‌توان آن را صرفاً به تقابل دو کشور یا دو رهبر تقلیل داد. باید آن را در چارچوب «تاریخ طولانی» اروپا، گسل‌های فرهنگی و مذهبی، و رقابت دیرینه‌ی میان غرب و شرق قاره بررسی کرد. دیدگاه‌های دو تحلیل‌گر مستقل هلندی یله فان باردویک، فیلسوف اخلاق و استاد دانشگاه و وایبرن فرستیخن، مورخ و استاد سابق دانشگاه این تصویر را روشن‌تر می‌سازند. آن‌ها با نگاهی انتقادی به نقش رسانه‌ها، سیاستمداران اروپایی و واقعیت‌های ژئوپلیتیک، ریشه‌های واقعی مناقشه و پیامدهای آن برای آینده‌ی اروپا را واکاوی می‌کنند.

فان باردویک یکی از منتقدان برجسته‌ی نحوه‌ی پوشش اخبار جنگ در رسانه‌های عمومی هلند و سیاست‌های نظامی اروپا و ناتو است.
به باور او، رسانه‌های دولتی و رسمی به جای بستر گفت‌وگو و بحث انتقادی، به ابزار تبلیغاتی برای همگون‌سازی افکار عمومی و ترویج خط‌مشی ناتو تبدیل شده‌اند. در این فضا هر صدایی که خواهان دیپلماسی یا تحلیل دلایل ریشه‌ای رفتار روسیه باشد، بلافاصله با برچسب‌هایی چون «طرفدار پوتین» یا «خائن» از دایره‌ی بحث‌های جدی حذف می‌شود. او تأکید می‌کند که در رسانه‌های غربی حقیقت اولین قربانی جنگ است. به‌جای ارائه‌ی تحلیل نظامی-استراتژیک واقع‌بینانه، مردم با روایت‌های تحریف‌شده و خوش‌بینانه‌ی کاذب تغذیه می‌شوند. پیش‌زمینه‌ی تاریخی گسترش ناتو به شرق، پیچیدگی‌های داخلی اوکراین از جمله مسائل زبانی و اقلیت‌های روسی‌تبار، و ظرفیت‌های واقعی روسیه کاملاً از معادله حذف شده‌اند تا جنگ صرفاً به شرارت ناگهانی یک طرف تقلیل یابد.

فان باردویک به‌ویژه از عملکرد ژنرال‌ها و مقامات نظامی انتقاد می‌کند. او معتقد است نظامیان به جای ارزیابی واقع‌بینانه‌ی خطرات تصاعد بحران، مرتباً بر طبل جنگ می‌کوبند و افکار عمومی را برای مواجهه‌ی دائم و تسلیح بی‌سابقه آماده می‌کنند. بسیاری از «کارشناسانی» که به برنامه‌های تلویزیونی دعوت می‌شوند، از اندیشکده‌ها و نهادهایی می‌آیند که مستقیم یا غیرمستقیم با صنایع دفاعی مرتبط‌اند و ذینفع ادامه‌ی جنگ هستند. روایت رسانه‌ای که روسیه را ارتشی شکست‌خورده و بی‌برنامه معرفی می‌کرد، گمراه‌سازی خطرناکی بود. نادیده گرفتن ظرفیت‌های صنعتی و تجدید نیروی روسیه اشتباه محاسباتی بزرگی است. روسیه تا بن دندان مسلح است و بسیار قوی‌تر از آن چیزی است که رسانه‌های غربی نشان می‌دهند.

او هشدار می‌دهد که اروپا به طرز خطرناکی در حال میلیتاریزه‌شدن است.
بودجه‌های میلیاردی دفاعی بدون بحث دموکراتیک یا فلسفی عمیق تصویب می‌شوند، در حالی که خدمات اجتماعی و رفاهی رها شده‌اند. سیاستمداران اروپایی هزینه‌های سنگین جنگ و تحریم‌ها را بر دوش شهروندان عادی می‌گذارند، در حالی که صنایع نظامی سودهای کلان به جیب می‌زنند. اروپا منافع حیاتی و امنیت بلندمدت خود را فدای استراتژی‌های ژئوپلیتیک آمریکا کرده است، در حالی که هزینه‌ی انسانی و اقتصادی این جنگ را خود اروپایی‌ها می‌پردازند. کاهش خط‌قرمزها و بازی با آتش در نزدیکی یک قدرت هسته‌ای بزرگ، بی‌مسئولیتی محض است. روسیه سلاح‌هایی دارد که می‌تواند شهرهای اروپایی را با خاک یکسان کند و غرب ابزار دفاعی مؤثری در برابر آن‌ها ندارد.

از نظر نظامی و استراتژیک، ادعای پیروزی کامل اوکراین توهمی غیرواقعی است.
 غرب با وعده‌های بی‌اساس و ارسال تسلیحات بدون استراتژی مشخص برای صلح، امیدهای کاذبی ایجاد کرده که تنها جنگ را طولانی‌تر و تلفات را بیشتر می‌کند. مذاکرات استانبول در اوایل جنگ فرصتی واقعی برای پایان دادن به درگیری‌ها بود که نادیده گرفته شد. تنها راه نجات اوکراین و اروپا، کنار گذاشتن شعارهای رسانه‌ای، پذیرش واقعیت‌های موجود روی زمین و بازگشت سریع به میز دیپلماسی است. این به معنای پذیرش وجود یک ابرقدرت است که حوزه‌ی نفوذ خود را تحمل نمی‌کند، و تلاش برای توافق. روس‌ها مدت‌هاست احساس ناامنی از سوی غرب و گسترش ناتو را تجربه می‌کنند. ناتو از دید آن‌ها نه همکاری امنیتی، بلکه جامعه‌ای تهاجمی برای کوچک‌کردن شوروی سابق است. این جنگ صرفاً میان روسیه و اوکراین نیست؛ جنگی میان آمریکا و روسیه است که در اوکراین جریان دارد و هم‌زمان جنگی داخلی میان روس‌تباران و اوکراینی‌های همان کشور. اخلاق در گفتمان غربی به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به خشونت تبدیل شده، نه راهنمایی برای فهم متقابل و صلح. مسئولیت واقعی این است که از اوکراین بخواهیم با واقعیت کنار بیاید و صلح کند.

**********

عمیق‌ترین گسل فرهنگی، مذهبی و سیاسی قاره‌ی اروپا
وایبرن فرستیخن بحث را از زاویه‌ی تاریخی عمیق‌تری پیش می‌برد. او از وجود یک «منطقه‌ی مرزی» میان اروپای غربی و شرقی سخن می‌گوید که اگر اغراق کنیم از هزار سال پیش و اگر واقع‌بینانه‌تر بگوییم از پانصد سال پیش شکل گرفته است. این مرز صرفاً جغرافیایی نیست؛ عمیق‌ترین گسل فرهنگی، مذهبی و سیاسی قاره‌ی اروپا را مشخص می‌کند. در غرب مسیحیت کاتولیک-پروتستان، نظام‌های پارلمانی، حقوق بیشتر زنان، حکومت‌های غیردیکتاتوری و سنت‌های فردگرایی و عقلانیت انتقادی غلبه دارد. در شرق مسیحیت ارتدوکس، سنت تزارها و رژیم‌های خودکامه، و فرهنگی که جمع‌گرایی و تسلیم در برابر قدرت مرکزی را ارزش می‌نهد، حاکم بوده است. این گسل ادامه‌ی منازعات مذهبی و هویتی است که قرن‌ها پیش در قالب جنگ‌های صلیبی ظهور کرد و اکنون در قالبی مدرن و ژئوپلیتیک ادامه یافته است.

اوکراین دقیقاً روی این خط گسل قرار دارد. غرب آن (مناطقی مانند لویو) قرن‌ها بخشی از پادشاهی لهستان و امپراتوری هابسبورگ بود و نفوذ کاتولیک در آن غلبه داشت. شرق و جنوب پیوند بسیار نزدیکی با امپراتوری روسیه، فرهنگ ارتدوکس و زبان روسی داشتند. این هویت دوگانه اوکراین را به کشوری موزائیکی تبدیل کرده است. تا زمانی که حکومت مرکزی مقتدری مانند شوروی وجود داشت، گسل‌ها مخفی ماندند. با فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ این هویت دوگانه به مسئله‌ای حیاتی تبدیل شد.

فرستیخن به هشدارهای نادیده‌گرفته‌شده‌ی تحلیل‌گران برجسته‌ی غربی اشاره می‌کند. ساموئل هانتینگتون در ۱۹۹۷ نوشت که اگر اوکراین عضو ناتو شود، کشور به دو نیمه تقسیم می‌شود. جان مرشایمر نیز پیش‌بینی کرد که استقلال اوکراین بدون سلاح هسته‌ای قطعاً به جنگ ختم می‌شود. جرج کنان، معمار سیاست مهار، گسترش ناتو را مرگبارترین اشتباه دوران پس از جنگ سرد خواند. جک متلاک، آخرین سفیر آمریکا در شوروی، بحران را حاصل سیاست گسترش بی‌پایان ناتو دانست. هنری کیسینجر بارها بر لزوم تبدیل شدن اوکراین به پلی میان شرق و غرب تأکید کرد و زبیگنیف برژینسکی نوشت که بدون اوکراین، روسیه دیگر یک امپراتوری اوراسیایی نیست. این هشدارها نشان می‌دهد بحران کنونی حاصل نادیده گرفتن آگاهانه‌ی اصول بنیادین ژئوپلیتیک بوده است.

فرستیخن از «شووینیسم غربی» انتقاد می‌کند؛
نوعی برتری‌طلبی که مدام به سمت شرق فشار می‌آورد و می‌گوید «ما بهتر هستیم». این رویکرد واکنشی متقابل ایجاد می‌کند. غرب با تقویت نظامی خود، دقیقاً روی نقطه‌ای دست گذاشته که روسیه در آن بیشترین قدرت را دارد. رسانه‌ها و سیاستمداران تصویر کلیشه‌ای «ارباب تاریکی» از شرق می‌سازند: غرب نماد آزادی و تنوع، شرق نماد تاریکی مطلق. در این نگاه مذاکره با «شر مطلق» خیانت است و منافع واقعی و خطوط قرمز طرف مقابل نادیده گرفته می‌شود. او نقش اتحادیه‌ی اروپا در انقلاب میدان ۲۰۱۴ را نیز نقد می‌کند و می‌پرسد چرا اتحادیه در حال تشویق کودتا بود.

شباهت بحران اوکراین با فروپاشی یوگسلاوی چشمگیر است.
در یوگسلاوی نیز گسل‌های کاتولیک-ارتدوکس پس از ضعف اقتدار مرکزی فوران کردند و مداخله‌ی غرب (حمایت از کرواسی و اسلوونی) واکنش شرق را برانگیخت. پس از جنگ سرد تعداد درگیری‌های مسلحانه افزایش یافت. گسل‌های تاریخی و مذهبی خود علت جنگ نیستند؛ نقاط ضعفی در ساختار اجتماعی-تاریخی‌اند که امپریالیسم از آن‌ها بهره‌برداری می‌کند. هدف کنترل منابع، بازارها و مسیرهای استراتژیک است. «صلح» در نظام رقابت قدرت‌ها اغلب آتش‌بسی موقت است تا موازنه تغییر کند.

جان کلام این است:
اوکراین هم زمین بازی و هم قربانی بازی‌های ژئوپلیتیک قدرت‌های بزرگ است. جنگ‌های هویتی بی‌پایان‌اند چون هدف آن‌ها نه فقط خاک، بلکه روح و هویت یک ملت است. بدون پذیرش واقعیت‌های تاریخی و ژئوپلیتیک، کنار گذاشتن روایت‌های یک‌طرفه رسانه‌ای و بازگشت به دیپلماسی واقع‌گرایانه، این بحران به جنگ سرد طولانی میان اروپا و روسیه تبدیل خواهد شد. قرن بیست‌ویکم باید قرن غلبه بر این گسل‌ها باشد، نه تشدید آن‌ها.

تاریخ سرنوشت محتوم ملت‌ها را رقم نمی‌زند؛ سیاست‌مداران‌اند که از تاریخ برای مشروعیت‌بخشی به اهداف خود بهره می‌گیرند. در همه‌ی این جنگ‌ها «بهانه» مذهبی، فرهنگی یا تاریخی است، اما «هدف» واقعی کنترل منابع، بازارها و مسیرهای استراتژیک. «صلح» در چنین نظامی چیزی جز آتش‌بسی موقت نیست؛ به‌محض دگرگونی موازنه‌ی قدرت، جنگ دوباره شعله‌ور می‌شود. اساس این درگیری‌ها ایدئولوژی امپریالیستی است: «قوی حق را تعریف می‌کند» و «کشور خودم اول». تنها راه شکستن این چرخه‌ی باطل، دگرگونی بنیادین نظام جهانی از رقابت به همکاری است؛ نظامی که بر پایه‌ی سود، غارت و قدرت بنا شده و انسان و زندگی را صرفاً ابزاری برای رسیدن به این اهداف می‌داند. تا زمانی که این نظام تغییر نکند، گسل‌های تاریخی و مذهبی همچنان بهانه‌ای برای جنگ‌های تازه خواهند بود.

با احترام،

ا.پوری(هلند) 17/08/2026 




هانوی و مسکو در مسیر گسترش دوستی و سرمایه‌گذاری

🏗️
هیئتی به‌ریاست «تران دیک تانگ»، عضو پولیتبورو و دبیر کمیته حزب کمونیست شهر هانوی، در تاریخ ۱۷ اوت با مقامات مسکو دیدار و گفت‌وگو کرد. محور اصلی این نشست‌ها، اجرای تعهدات مندرج در برنامه همکاری ۲۰۲۵–۲۰۲۷ میان دو پایتخت بود.
🏗️ پروژه‌های نمادین در آستانه نهایی‌سازی
دو طرف درباره گام‌های نهایی برای اجرای پروژه‌های نمادین از جمله «مسکو‌هاوس» و یک مدرسه فنی چندرشته‌ای روسی در هانوی رایزنی کردند. انتظار می‌رود فرآیند تأیید سیاست‌گذاری و انتخاب سرمایه‌گذار برای پروژه مسکو‌هاوس تا سپتامبر ۲۰۲۶ نهایی شود.
🤝 همکاری راهبردی در اوج
از ابتدای ۲۰۲۵، مشارکت راهبردی جامع ویتنام و روسیه با سفرهای عالیرتبه از جمله دیدار نخست‌وزیر روسیه از هانوی در ژانویه و سفر دبیرکل حزب ویتنام به مسکو در مه ۲۰۲۵، رشد چشمگیری داشته است. بیست‌وپنجمین نشست کمیته مشترک بین‌دولتی نیز عزم دو کشور را برای گسترش همکاری در حوزه‌های متعدد تأیید کرده است.
🚇 تمرکز ویژه بر حمل‌ونقل ریلی شهری
«تران دیک تانگ» بر توسعه همکاری در زمینه متروی هانوی تأکید کرد و خواستار سرمایه‌گذاری جامع با مشارکت شرکت‌های روسی در قالب ائتلاف‌هایی مشابه سرمایه‌گذاری مشترک «ویِت‌سوپترو» شد. همچنین بر اهمیت به‌کارگیری کارشناسان باتجربه روسی در برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری و ساخت شبکه ریلی شهری هانوی تأکید شد.
🏛️ بازدید میدانی از متروی مسکو
پیش از این نشست، هیئتی به‌ریاست «چیونگ ویت دونگ»، معاون کمیته خلق هانوی، از مرکز کنترل متروی مسکو بازدید و با مدیران این مجموعه و چند شرکت فعال در این حوزه گفت‌وگو کرد.
📅 آماده‌سازی برای بیست‌وششمین نشست کمیته مشترک
دو کشور در حال آماده‌سازی برای برگزاری بیست‌وششمین نشست کمیته مشترک بین‌دولتی در سهماهه چهارم ۲۰۲۶ هستند تا چارچوب‌های تازه‌ای برای همکاری‌های آینده ترسیم کنند. هانوی نیز همچون مرکز تجاری موفق «هانوی–مسکو»، عزم جدی برای اجرای پروژه‌های جدید دارد.




هنر شاعرانهٔ فرهنگ انقلاب در کوبا

🎭granma.cu
«اجازه دهید پیش از هر چیز بگویم که انقلاب از آزادی دفاع می‌کند، که انقلاب آزادی‌های فراوانی به کشور بخشیده است، که انقلاب ذاتاً نمی‌تواند دشمن آزادی باشد؛ و اگر کسی نگران است که انقلاب روح خلاق او را خفه خواهد کرد، این نگرانی بی‌جاست، این نگرانی هیچ دلیلی ندارد.»
📜 ۶۵ سالگی سخنرانی تاریخی فیدل
۶۵ سال پیش، در ۳۰ ژوئن ۱۹۶۱، فیدل کاسترو سخنرانی‌ای ایراد کرد که امروز به‌عنوان متن بنیان‌گذار سیاست فرهنگی انقلاب کوبا شناخته می‌شود. «سخنانی برای روشنفکران» در شرایطی شکل گرفت که انقلاب ماهیت سوسیالیستی خود را اعلام کرده بود، و بسیاری از هنرمندان از رویکردهای سخت‌گیرانهٔ رئالیسم سوسیالیستی هراس داشتند.
🎙️ فیدل؛ شنونده‌ای بی‌پایان
مونال، روشنفکر حاضر در آن نشست می‌گوید: «فیدل گوش می‌داد، ساعت‌ها بحث را تشویق می‌کرد و هیچ اندیشه‌ای را تحقیر یا قطع نمی‌نمود.» به‌گفتهٔ او، این سخنرانی نه تنها نقطهٔ عزیمتی برای فرهنگ کوبا بود، بلکه مرجعی جهانی در نسبتِ فرهنگ و جامعه در مسیر ساخت سوسیالیسم به‌شمار می‌رود.
🖌️ درون انقلاب، همه‌چیز؛ علیه انقلاب، هیچ‌چیز
شهره‌ترین بخش این سخنرانی، بیانیهٔ مشهور فیدل است: «درون انقلاب، همه‌چیز؛ علیه انقلاب، هیچ‌چیز. هیچ‌چیز علیه انقلاب، زیرا انقلاب نیز حقوق خود را دارد؛ و نخستین حق انقلاب، حقِ موجودیت است.»
📚 بیشتر فرهنگ، بیشتر هنر
فیدل در این سخنرانی تأکید کرد که انقلاب به‌معنای دقیقِ «بیشتر فرهنگ و بیشتر هنر» است و به‌جای سرکوبِ خلاقیت، باید زمینه‌های شکوفایی آن را فراهم آورد. او مبارزه با نادانی را یکی از آرمان‌های اصلی انقلاب برشمرد.
🌟 رویکردی بی‌نظیر در میان انقلاب‌ها
پریتو، رئیس خانهٔ قاره‌های آمریکا، این سخنرانی را نمادِ سیاستی فرهنگیِ گشوده، ضددگماتیک و بی‌نظیر در میان انقلاب‌های پیشین خواند. به‌گفتهٔ بارنت، شاعر آن دوران، این سخنرانی «بیانی شاعرانه از فرهنگ انقلاب» بود که کشور را به‌سوی نگاهی جامع، دموکراتیک و انقلابی به فرهنگ سوق داد.




بحران حذف کیفیت از زندگی

🏚️
📊 تهران؛ حذف کردن، نه پیدا کردن خانه
در تهرانِ امروز، مستأجرها دیگر فقط خانه عوض نمی‌کنند؛ هر جابه‌جایی یعنی حذف بخشی از کیفیت زندگی، از پارکینگ و آسانسور تا متراژ، محله و حتی استقلال. انتخاب خانه از میان «خوب و بد» به انتخاب میان «بد و بدتر» تبدیل شده است. اول پارکینگ، بعد آسانسور و انباری، بعد متراژ و سن بنا و در نهایت محله. یکی ماشین را به کوچه می‌سپارد تا فرزندش مدرسه عوض نکند؛ دیگری طبقه چهارم بدون آسانسور را می‌پذیرد؛ خانواده‌ای از خانه ۸۰ متری به ۵۵ متر می‌رود و بخشی از وسایلش را در خانه مادربزرگ می‌گذارد.
برای بعضی‌ها هم‌خانه پیدا کردن یا اضافه کردن یک نفر دیگر به خانه، راهی برای تقسیم هزینه اجاره شده است.
💰 رهن پارسال، آب رفت
در خرداد ۱۴۰۵، تورم نقطه‌به‌نقطه اجاره مسکن ۳۱.۲ درصد اعلام شد. بودجه ۵۰۰ میلیون تومانی که زمانی برای رهن یک واحد خانوادگی در مناطق متوسط تهران قابل اتکا بود، حالا مستأجر را میان خانه‌های قدیمی، کوچک و کم‌امکانات سرگردان می‌کند.
📉 ۶۰ درصد هزینه خانوار، صرف مسکن
سهم هزینه مسکن در سبد خانوارهای شهری تهران در سال ۱۴۰۳ حدود ۵۹.۹ درصد گزارش شده؛ یعنی تقریباً ۶۰ درصد هزینه خانوار تهرانی صرف مسکن می‌شود. در چنین شرایطی، مستأجر بخشی از کیفیت زندگی را نیز کنار می‌گذارد. خانه دیگر فقط محل سکونت نیست؛ صورت‌حسابی است که هر سال بخشی از کیفیت زندگی را با خود می‌برد.
⚠️ تمام دولت های جمهوری اسلامی وعده ساخت خانه و حل مساله مسکن دادند. ولی آنچه که اتفاق افتاد این بود که آنها با پیاده کردن نئولیبرالیسم زمینهای مرغوب را خصوصی سازی کرده و با مدیریت رانتی خود به دوستان خود سپردند که یا به دیگران فروختند و یا انقدر خانه را به قیمت گران میفروشند که فقط لایه بالایی طبقه متوسط توان خرید آنرا دارد.




گرانی «طبیعی» نیست؛ نتیجه یک مدیریت ناکارآمد است

📌
🛢️ نفت نمی‌فروشیم، اما هزینه‌ها را مردم می‌پردازند
به گزارش اکوایران، مسعود پزشکیان رئیس جمهور در نشست با دبیران کل احزاب و فعالان سیاسی گرانی‌های اخیر و تأثیر آن بر معیشت شهروندان را «طبیعی» خواند و محاصره اقتصادی و تحریم‌های نفتی آمریکا را از دلایل آن اعلام کرد. پزشکیان گفت: «قبلا محصولات وارداتی با کشتی وارد می‌شد؛ اکنون کلی مسیر عبور می‌کند تا وارد کشور ‌شود و قیمت تمام‌شده کالا بالا می‌رود. درآمد ما هم کم شده، قبلا نفت می‌فروختم، الان نمی‌توانیم بفروشیم.» قبول؛ اما سوال اینجاست: چرا این هزینه فقط بر سفره‌ی مردم عادی می‌ماند؟

💰 الیگارشی رانتی؛ سود بی‌ریسک، هزینه‌ی سنگین برای دیگران
معلوم نیست چرا آنهایی که از اقتصاد نئولیبرالیستی-رانتی جمهوری اسلامی میلیاردها دلار به جیب می‌زنند، نباید سهمی از بار گرانی بر دوش بکشند. همیشه پیامدهای جنگ و تحریم، سفره‌ی زحمت‌کشان را خالی می‌کند، در حالی که همان گروه‌های خاص، نه فقط متضرر نمی‌شوند، بلکه از رانت‌های جدید هم بهره می‌برند.
🔄 نوبت یک طرح نو است
مدیریت فعلی نمی‌تواند با همان نسخه‌های تکراری، پاسخگوی بحران‌های تازه باشد. اگر محاصره‌ای در کار است، باید اقتصاد را از درون بازسازی کرد، نه اینکه هر بار هزینه‌ی بیرون را به داخل انتقال داد. باید طرحی نو چید؛ طرحی که در آن اقتصاد بر پایه‌ی تولید ملی و صنعت قدرتمند بنا شود، نه وابستگی به نفت و رانت. طرحی که کارگر و تولیدکننده‌ی ایرانی، نه فقط مصرف‌کننده‌ی آخرِ خط، بلکه رکن اصلی تصمیم‌گیری و تقسیم ارزش افزوده باشد؛ جایی که طبقه‌ی کارگر، با نفوذ واقعی خود در اقتصاد، سهم عادلانه‌ای از ثروت ملی ببرد و هزینه‌های تحریم و جنگ، دیگر فقط بر سفره‌ی زحمت‌کشان تمام نشود.