وضعیت محمد داوری فعال کارگری

مسئولان زندان عادل آباد شیراز روز ۱۸ شهریور ساعت ۱۰ صبح به محمد داوری اطلاع داده اند که نامه اعزام او به اداره اطلاعات استان فارس صادر شده است. 

طبق آخرین خبر دریافتی ماموران اداره اطلاعات این فعال کارگری را به بازداشتگاه موسوم به پلاک ۱۰۰ منتقل کرده‌اند و چند ساعت بعد اقدام به سوزاندن کارت تلفن وی کردند.

 محمد داوری در حال گذراندن دوران محکومیت ظالمانه‌اش است و با آنکه مشمول عفو و آزادی مشروط نیز قرار گرفته است، بازجوی پرونده کماکان مانع از آزادی او شده است.

اخیرا یک فایل صوتی از داخل زندان با صدای محمد داوری در اختیار رسانه ها قرار گرفت که در آن دست به افشاگری درباره وضعیت خود و دیگر زندانیان سیاسی زد. 

محمد از بیماری آسم شدید رنج می‌برد و عدم دسترسی او به داروهایش در شرایط انفرادی،  نگرانی‌ها را برای خانواده و دوستانش دوچندان کرده است. 

اخیرا فعالان کارگری و رسانه‌ای در فضای مجازی از این زندانی سیاسی حمایت گسترده‌ای انجام دادند و خواهان آزادی بی قید و شرط وی شدند.




اعتصاب دوباره کارگران پروژه ای!

کارگران پتروشیمی کاویان عسلویه بخاطر خلف وعده های پیمانکاران بعد از دو هفته بازگشت به سرکار دوباره دست به اعتصاب زدند.

شورای سازماندهی اعتراضات خبرداد مدیریت کاویان عسلویه علاوه بر عملی نکردن وعده ها ۵ نفر از کارگران اعتصابی را به اداره اطلاعات معرفی کرده است. در پاسخ به این توطئه گری، کارگران دوباره به اعتصاب برگشته و اعلام کرده اند که تا زمان بازگشت به کار کارگران بازداشتی و تحقق مطالبات خود به اعتصاب ادامه میدهند.

در ادامه ی این گزارش آمده است: قلدری های پیمانکاران از جمله معرفی کارگران به اطلاعات و یا اخراج آنها نباید بی پاسخ بماند. تمامی پرونده های امنیتی تشکیل شده باید بسته شوند و بازگشت به کار همکاران اخراجی باید در لیست اول مطالباتمان قرار بگیرد.

شورای سازماندهی اعتراضات تاکید کرده است: پیمانکاران در طول اعتصاب ما کارگران پروژه ای نفت تلاش داشتند که با وعده و وعید بخشی از همکاران مان را به سر کار بازگردانند تا اعتصاب را خاتمه دهند. اما کارگران هوشیارانه مقابل آن ها ایستاده و هر جا که کارگران با پیشنهادات مناسب سر کار بازگشتند به محض مواجه با وعده شکنی پیمانکاران کار را تعطیل و به اعتصاب بازگشته اند. نظیر آن در در شرکت ODCC پالایشگاه اصفهان در هفته گذشته روی داد و کارگران بخاطر عملی نشدن وعده ها به اعتصاب برگشتند. ضمن اینکه کارگران بازگشتی بازگشتی به کار نیز در محل، پیگیر دیگر مطالباتشان هستند.

در پایان این گزارش آمده است: اینگونه است که اعتصاب و اعتراض ما ادامه دارد. لازم به یاد آوریست که پتروشیمی کاویان عسلویه زیر مجموعه هلدینگ باختر است و چندین پرونده اختلاس مدیریت آن در دستگاه قضایی نظام بایگانی شده‌ است.




یاوه‌گویی‌های یلتسین در ایالات متحدۀ آمریکا

در ٢٨ آگوست ١٩٩١، شورای عالی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی استعفای آخرین کابینه وزیران شوروی به ریاست والنتین پاولوف، فرد مسئول اصلاحات پولی دردناک را  که یکی از دلایل نابودی کشور محسوب می‌شود، تایید کرد. وظایف دولت در حال از هم پاشیدن به کمیتۀ مدیریت عملیاتی اقتصاد ملی که در قانون اساسی پیش‌بینی نشده بود، بریاست ایوان سیلایف محول شد.

لنتا.رو (Lenta.ru) با آخرین وزیر کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی، والری پائولمان، نویسنده ٢٠٠ مقالۀ علمی و یکی از مسئولان نوسازی گفتگو کرد. پائولمان در مورد نقش غرب در نابودی اتحاد جماهیر شوروی، ظهور ناسیونالیسم در جمهوری‌های متحده و وقایع کودتای مسکو صحبت کرد.

***

نتایج نوسازی را پس از گذشت سال‌ها چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هرج و مرج بر سر اقتصاد کشور آوار شد. این، در بسیاری از پدیده‌ها تظاهر یافت. افت شدید سطح رفاه مردم، نتیجۀ ویژۀ آن بود. تولید سقوط کرد. این امر به دلیل این واقعیت رخ داد که اهرم، یعنی اقتصاد برنامه‌ریزی شده عملاً حذف گردید. رشد ناسیونالیسم در جمهوری‌های اتحاد شوروی در این امر نقش پررنگی بازی کرد. این روند مورد حمایت غرب، به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا و بریتانیا قرار گرفت.

پس از استونی، جبهۀ موسوم به جبهۀ خلق در همۀ جمهوری‌ها شکل گرفت. آن‌ها کارزار محو اتحاد شوروی و کسب استقلال از مرکز راه ‌انداختند.

آیا سیاست جبهۀ خلق به منافع مردم جواب می‌داد؟

جمهوری‌ها فشار متمرکز بودن را همیشه احساس می‌کردند. من به عنوان رئیس کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی جمهور سوسیالیستی استونی، علیرغم دفاع از برنامۀ تنظیم‌شده، مجبور بودم همۀ جزئیات را مثلاً، ساخت هر گونه تأسیسات تا توالت را با مسکو هماهنگ کنم. جمهوری‌ها عملاً هیچ استقلالی در تعیین سیاست‌های اقتصادی خود نداشتند. همه چیز متمرکز بود و نیازمند تأیید کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی، شورای وزیران و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. جمهوری‌های متحد به معنای واقعی کلمه زیر این فشار بودند. و این یکی از دلایل ظهور ناسیونالیسم بود.

آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها چه کردند؟

به هر طریق ممکن از جبهه‌های خلق حمایت کردند. فکر نمی‌کنم فعالیت ناسیونالیست‌ها بدون آن‌ها آنقدر مؤثر واقع می‌شد.

بسیار عجیب است، که پایۀ همه این‌ها را یوری آندروپوف [دبیر کل حزب کمونیست اتحاد شوروی] گذاشت.

با دعوت میخائیل گارباچوف ​​به کار در مسکو؟

بلی، یلتسین نیز از سوردلوفسک آمد. آن‌ها در ارگان‌های رهبری کمیتۀ مرکزی حزب جایگزین شدند. همانطور که بعداً معلوم شد، این‌ها نقش بشدت منفی بازی کردند و دیدیم که هر دو به ایدۀ سوسیالیسم و حفظ تمامیت اتحاد شوروی خیانت کردند. من، سال ١٩٨٨، قبل سفرم به کوبا را بخوبی بخاطر دارم. همۀ رهبران جبهه‌های خلق مرا مورد حملات خود قرار می‌دادند. همه‌روزه در همۀ روزنامه‌ها و تجمعات خواستار استعفایم از پست ریاست برنامه‌ریزی دولتی و معاونت شورای وزیران جمهوری سوسیالیستی استونی می‌شدند (پائولمان با جدایی جمهوری استونی از اتحاد شوروی مخالف بود. لنتا.رو). سردستۀ این حرکات [ادگار] ساویستار، نخست وزیر بعدی استونی بود. فشار بسیار زیاد بود. مرا از جمهوری بیرون راندند. فقط به لطف دولت مرکزی مسکو به عنوان مشاور به کوبا اعزام شدم و تا زمانی که مرا از هاوانا به مسکو فراخواندند، در آنجا کار می‌کردم.

تکرار می‌کنم، بنظر من رشد ناسیونالیسم اصلی‌ترین پیامد نوسازی در حوزۀ سیاسی بود. وقتی برگشتم، به همراه وزیر قبلی‌، ولادیمیر شرباکوف، به دفتر پاولوف رفتیم. نخست وزیر بسیار خسته بود. قبل از هر چیز پرسید رویدادهای اتحاد شوروی از کوبا چگونه بنظر می‌رسید. بلافاصله جواب دادم: «کشور غیرقابل کنترل». پاولوف فوراً پاسخ داد: «شما درست در ردیف ده نفر اول قرار گرفتید»! با این حال، دست به کار شدیم.

فیدل کاسترو با ارزیابی شما از اتحاد شوروی موافق بود؟

کاملاً. ما در هاوانا همه روزه اطلاعات مربوط به اتحاد شوروی را دریافت می‌کردیم. همۀ فرایندها را رصد می‌کردیم. همین کار را رفقای سفارت نیز که در آن زمان توسط [یوری] پتروف (رئیس دفتر آیندۀ ریاست جمهوری روسیه- لنتا.رو) رهبری می‌شد، انجام می‌دادند. مدام در حال تبادل نظر بودیم. در ضمن، ما رسانه‌های آمریکایی را مرتباً می‌خواندیم. پس از سفر یلتسین به ایالات متحدۀ آمریکا، رفقای نهاد امنیت دولتی سفارت با نوار سخنرانی او در یکی از ایالت‌ها به نزد من آمدند. بنظر می‌رسید یلتسین در حالت نیمه‌مست چنین مزخرفاتی گفته است: باید به همه چیز در اتحاد شوروی پایان داد. وقت سامان دادن است.

منظورش چه بود؟

تکمیل مأموریت غرب در مسکو. نمی‌خواهم بگویم که یلتسین جاسوس بود. اما، مطمئناً عامل نفوذی بود. برای این کار به او مانند گارباچوف ​​دستمزد پرداختند. آیا می‌دانید او به ازای سخنرانی‌های خود در غرب چه پول‌های هنگفتی دریافت کرد؟ به هر حال، من به پاولوف گزارش دادم: «روند نابودی کشور جریان دارد». این فاجعه‌بارترین حادثه‌ای بود که می‌شد تصور کرد. والنتین پاولوف همۀ این‌ها را می‌دید و بخوبی درک می‌کرد. در ماه آوریل سال ١٩٩١ ما با  او نتایج سفر گارباچوف به ژاپن را مورد بحث قرار دادیم. در مدت چهار ساعت پاولوف یک کلمه بر زبان نیاورد. مثل لبو سرخ شده بود. یعنی او با تمام وجود از گارباچوف متنفر بود و کاملاً درک می‌کرد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اما پاولوف قادر به انجام هیچ کاری نبود. یلتسین با وجود گارباچوف عنان اختیار را در دست داشت «بخصوص بسیار قوی). والنتین از هر طرف فشرده می‌شد.

از پاولوف به دلیل اصلاحات پولی و به طور خاص، به دلیل افزایش شدید قیمت‌ها در ٢ آوریل ١٩٩١، تصور مبهمی در روسیه باقی مانده است. او چگونه آدمی بود؟

طبیعت متناقض. بعنوان اقتصاددان، حرفه‌ای درجه یک بود. هر چند اشتباهاتی هم داشت. وقتی که در مورد روند تورمی صحبت می‌کردیم، بارها گفتم: نباید‌ قیمت‌ها را رها کرد، جهش ده‌ برابر خواهد شد. پاولوف باور نکرد. جنجال آغاز شد. بالاجبار گفتم: «من هم یک اقتصاددان سیاسی هستم و فرآیندهای جاری را درک می‌کنم». همانطور که می‌دانید، در سال ١٩٩٢ قیمت‌ها حدود ١۵ برابر جهش کردند…

پاولوف- ابتدا رئیس کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی‌، بعداً در مقام رئیس شورای وزیران- همیشه از کسی تبعیت می‌کرد. به راحتی تسلیم فرمان از بالا می‌شد. او فاقد قدرت پایداری بود. فکر می‌کنم او می‌توانست رویارویی سیاسی خود را زودتر شروع کند. اما بدلیل ضعف شخصیتی خود، این کار را نکرد.

به عبارت صریح‌تر، پاولوف طبیعتاً رهبر نبود، به اطاعت عادت داشت؟

آره. ده‌ها هزار نفر از کارگران معادن دونباس، کوزباس و وارکوتا در ماه آوریل سال ١٩٩١ دست به اعتصاب زدند. صدها انجمن کارگری در سراسر اتحاد شوروی به آن‌ها ملحق شدند. آن‌ها خواستار استعفای گارباچوف ​​بودند. پایان دادن به اعتصابات گسترده چگونه ممکن شد؟ اتحادیه‌های کارگری در آن زمان به دو بخش تقسیم شدند. برخی از آن‌ها که خود را مستقل می‌نامیدند، سیاست غرب را در پیش گرفتند. اما بخش دیگر اتحادیه‌ها واقعاً از منافع زحمتکشتان دفاع می‌کردند. هنگامی که ما در وزارت کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی مشکلات را با خود آن‌ها مورد مذاکره قرار دادیم، بحث‌های داغی در مورد اتخاذ تدابیر لازم داشتیم. امکانات ما محدود بود. نمی‌توانستیم دستور بدهیم، فشار بیاوریم. سعی کردیم از طریق اتحادیه‌ها تأثیر بگذاریم. اما مقاومت در برابر خواسته‌های عادلانۀ معدنچیان که از سوی اتحادیه‌های کارگری مستقل حمایت می‌شدند، تقریباً غیرممکن بود.

به نظر شما چرا کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری یک ماجراجویی بود؟

٣٠ سال پس از وقایع، می‌توانم بگویم که در جریان ملاقات هیأتی از مسکو با گارباچوف در فوروس، او به تشکیل کمیتۀ اضطراری رضایت داد. او آن را بمثابه ابزار فشار به یلتسین تلقی می‌کرد. حتی امیدوار بود بواسطۀ کمیتۀ اضطراری او را بی‌اثر کند. اما هیچ نتیجه‌ای از آن حاصل نشد.

به چه دلیل؟

چون خوب تدارک دیده نشده بود. حتی اعضای دولت نیز از تدارک چنین اقدامی اطلاع نداشتند. البته، جز پاولوف. یعنی دایرۀ افرادی که در اجرای طرح مشارکت داشتند، بسیار تنگ بود.

در حالی که ولادیمیر شرباکوف اطلاع نداشت، چه می‌توان گفت! کاملاً محرمانه. اما یلتسین سیاستمداری باتجربه‌تر و حیله‌گرتر بود. به یاد دارید چگونه روی تانک صحبت می‌کرد؟ مسکوئی‌ها به چنین صحبت‌ها علاقمند بودند. آن‌ها از یلتسین که یک عوامفریب اصیل بود، پشتیبانی کردند. زندگی طلایی به همه وعده داد: افزایش حقوق بازنشستگی و دستمزدها، بهبودی تأمینات اجتماعی! صبح تا شب اسکناس توزیع می‌کرد و مردم باور کردند و در پشت او قرار گرفتند. در نتیجه پس از دو- سه روز کمیتۀ اضطراری مجبور شد تانک‌ها را از مسکو خارج کند.

آیا کسی می‌توانست در آن لحظه به یلتسین غلبه کند؟

در همۀ جمهوری‌ها سیاستمدارانی بودند که در موضع انترناسیونالیستی قرار داشتند. اما آن‌ها نتوانستند بر اکثر مردم پیروز شوند. در استونی، نمایندگان جنبش انترناسیونالیستی به من مراجعه کردند. پیشنهاد کردند رهبرشان باشم. اما این غیرواقعی بود. جذابیت سیاسی خاصی لازم بود که بتواند پاسخگوی خواسته‌های مردم باشد. این را من نداشتم.

به نظر شما آیا حامیان یلتسین اشتباه کردند؟

دقیقاً. این یک اتفاق رایج در تاریخ است که توده‌ها اشتباه می‌کنند و از کسانی پیروی می‌کنند که وعده‌- وعید‌های پوچ می‌دهند.

چرا کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری شکست خورد؟

نتوانستند یک برنامۀ مورد علاقۀ مردم ارائه دهند. تانک‌ها که نمی‌توانستند مردم را اغوا کنند. در ٢١ اوت، با اتومبیل از کنار جمعیت اطراف کاخ سفید به سمت خانۀ ییلاقی عبور می‌کردم (منظور از کاخ سفید، دفاتر ریاست جمهوری است که در دورۀ گارباچوف در همۀ جمهوری‌های اتحاد شوروی طبق یک نقشۀ واحد ساخته شد. م). راه دیگری وجود نداشت. آن‌ها به سوی من سنگ پرتاب نکردند، اما نگاه‌ها و فریادها همان بود. از من به عنوان یک مقام دولتی متنفر بودند.

یانایف شخصیتی قوی نبود و توانایی رهبری کشور را نداشت (یانایف، معاون رئیس جمهور گارباچوف. م). او بعنوان فردی بی‌اراده و نماد قدرت دولتی در کنار گارباچوف قرار گرفته بود. یک بار من و وزیر کار بلژیک در اتاق پذیرش دفتر او نشسته بودیم. لرزش دست معاون رئیس جمهور اتحاد شوروی توجه مهمان مرا جلب کرد. کاش نگاه وحشت‌زده یانایف را در آن جلسه می‌دیدید! از نشستن در کنارش خجالت می‌کشیدم.

در روزهای کودتا، آیا احتمال حمله به وزارتخانه وجود داشت؟

چنین تهدیدی واقعاً وجود داشت. مردم در خیابان کویبیشوف (خیابان کنونی ایلینکا- لنتا.رو) راه‌پیمایی می‌کردند، ساختمان کمیتۀ مرکزی و یادوارۀ دزرژینسکی را تخریب کردند. وزارتخانۀ ما نیز در خیابان کویبیشوف واقع بود. من دستور دادم همه خارج شوند. فقط معاون اول و مدیر دفتر من باقی ماندند. من نگران انسان‌ها بودم. به جهنم که ساختمان را تخریب کنند. آن‌ها عده‌ای آدم‌های مست بودند که میله‌های آهنی در دست داستند و در سر راه خود همه چیز را تخریب می‌کردند. اما از کنار ما رد شدند. معلوم شد هدف آن‌ها نه وزارتخانۀ ما، بلکه ساختمان کمیتۀ مرکزی در طرف دیگر خیابان بود.

در ٢١ اوت ١٩٩١، برای آخرین بار به ساختمان وزارتخانه وارد شدید؟

آره. سپس یلتسین دستور برکناری همۀ وزرا و تعیین معاونین اول به جای آن‌ها را صادر کرد. مسئولیت من به نیکولای کالِسوف واگذار شد. صادقانه بگویم ترسیدم مجازات شوم. سپس به نزد دوستم در فیلی رفتم (فیلی یکی از مناطق شهری مسکو. م). و هیچ کس از جای من اطلاع نداشت.

اما سؤالاتی برای شما مطرح نشد. در عین حال، از همه وزیران خواسته شد که یک گزارش مشروح کتبی در مورد عملکرد خود در روزهای اقدام کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری و همچنین نگرش خود نسبت به آن را به شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی ارائه دهند. چی نوشتید؟

در روزهای اقدام کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری من موضع بی‌طرفی اتخاذ کردم. بمنظور اجتناب از درگیری در داخل وزارتخانه، هر گونه جنجال سیاسی را ممنوع کردم. از کارکنان خواستم با آرامش کار کنند.

در ٢٨ اوت ١٩٩١، دولت پاولوف برکنار شد. متعاقباً وظایف وی به کمیته مدیریت عملیاتی اقتصاد ملی به سرپرستی ایوان سیلایف محول گردید. آیا به شما پیشنهاد شد که به او بپیوندید؟

بله، من از اعتبار بزرگی در تیم ما برخوردار بودم. هیچ دولتی نمی‌تواند بدون چنین اعتباری وجود داشته باشد. بالاخره باید یک کسی به حل مسائل اجتماعی مشغول شود. اما من قاطعانه امتناع کردم. تصمیم گرفتم به استونی، وطن خودم بروم و در ماه اکتبر رفتم.

با این حال، تا زمانی که گارباچوف در ٢۶ نوامبر ١٩٩١​​وزارت کار و امور اجتماعی را منحل کرد، شما همچنان وزیر بودید…

البته فقط روی کاغذ. مسئلۀ انحلال دولت و وزارتخانه‌ها در واقع، در ٢٨ اوت در جلسۀ شورای عالی حل شد. اما ظاهراً سه ماه دیگر به عنوان وزیر خدمت کردم. البته، برای این دوره حقوق کامل دریافت کردم، اگرچه به دلیل تورم مبلغ مضحکی بود.

آیا هفته‌های پایانی موجودیت اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را از استونی دنبال کردید؟

به یاد دارید که چگونه یلتسین با گردن کلفتی گارباچوف ​​را در کنگره رسوا کرد؟ و سپس توافقنامۀ بلاوژسکی امضاء شد. البته، گارباچوف بسیار خوب هم می‌دانست در کجا اتفاق می‌افتد. و برای جلوگیری از جدایی سه جمهوری از اتحاد شوروی، حتی یک انگشت هم بلند نکرد.

ساختار سیاسی آن زمان متمرکز بود. نقش رهبران- گارباچوف ​​و یلتسین- بسیار مهم بود. اگر افراد دیگری در رهبری بودند، اتحاد شوروی تجزیه نمی‌شد. و چنین افرادی که اوضاع را بدرستی درک می‌کردند، در کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی وجود داشتند. افسوس که آن‌ها در حاشیه بودند و نمی‌توانستند کاری بکنند.

به کدام دستاوردتان به عنوان وزیر بیشتر از همه افتخار می کنید؟

مهمترین موفقیت من، متحد کردن جمهوری‌ها برای حل مشکلات اجتماعی بود. نمایندگان نه جمهوری دائماً در دفتر من حضور می‌یافتند و در همۀ بحث‌های دایر بر حل مسائل شرکت می‌کردند. حتی نمایندۀ استونی، اولین جمهوری که در سال ١٩٩٠ از اتحاد شوروی جدا شد، نیز حضور داشت! جمهوری‌ها می‌فهمیدند که صرفنظر از تخریب روابط تولیدی، رابطه بین مؤسسات، حل مشکلات اجتماعی یک مسئلۀ مشترک است. حل مسائل بازنشستگان، بی‌کاران، تعیین میزان دستمزدها لازم بود. ما حداقل درآمد را پیشنهاد کردیم و دولت آن را تأیید کرد. از همان لحظه شمارش معکوس این حداقل دستمزد آغاز شد. من در مدت پنج ماه به عنوان وزیر، به کسی خیانت نکردم، سعی کردم کارم را صادقانه و حرفه‌ای انجام دهم. من وظیفۀ خودم را انجام دادم.

در دورۀ وزارتم، من از اصول سوسیالیسم دمکراتیک دفاع کردم. این صدایی آشکار در بیابان بود. سوسیالیسم دموکراتیک تنها راه برون‌رفت از همۀ وضعیت منفی موجود امروزی است. دیر یا زود بشریت به این نتیجه خواهد رسید. البته، اگر در اثر جنگ هسته‌ای یا فاجعۀ زیست محیطی نابود نشود.

والری پائولمان (Valery PAULMAN)

آخرین وزیر کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی

https://www.sovross.ru/articles/2166/53455

پی‌نوشت

ترجمه و نشر مصاحبۀ آخرین وزیر کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی با لنتا.رو صرفاًبمنظور تکمیل علل و عوامل نابودی نخستین کشور سوسیالیستی جهان انجام گرفت و بمعنی تأئید تمام موارد مصاحبه، بویژه، عقیده و باور جناب وزیر که در پایان مصاحبه بیان نموده، نیست.

نباید از نظر دور داشت که نابودسازی اتحاد شوروی و تخریب سوسیالیسم، هدف نهایی قوای دشمنان قسم‌خوردۀ طبقۀ کارگر و دیگر اقشار زحمتکش اجتماعی از همان زمان پیروزی انقلاب اکتبر تا جنگ‌های داخلی، جنگ جهانی دوم، جنگ باصطلاح سرد و در نهایت، نوسازان در اتحاد شوروی بود.

بدنبال تجزیۀ فاجعه‌بار اتحاد شوروی و محو نظام سوسیالیستی، مبلغان، نظریه‌پردازان، تحلیلگران و… رسانه‌های ناتویی سرمایه‌داری امپریالیستی دلایل غیرواقعی زیادی از قبیل فقدان دموکراسی و حقوق بشر، تمامیت‌خواهی و مشکلات اقتصادی و… در نهایت، با ادعای مسخرۀ «ناکارآمدی سوسیالیسم» برای توجیه هولناک‌ترین فاجعۀ تاریخ ارائه دادند و توانستند بسیاری از تحلیلگران و پژوهشگران مستقل را نیز اغوا نموده، توجیهات خود را به اذهان آن‌ها القاء نماید تا علت و دلیل اصلی- نفوذ و کودتای خزنده را در پشت پرده گرد و خاک پنهان سازند. زیرا، ثمربخشی این روش دشمن در عمل ثابت شده و در رابطه با کشورهای دیگر نیز بکار بسته شده و در آینده نیز خواهد شد.

ا. م. شیری

١۵ شهریور- سنبله ١۴٠٠

منابع:

https://www.sovross.ru/articles/2166/53455



افشاگری‌های برژینسکی: «سیا قبل از روس‌ها وارد افغانستان شد»

ما روس‌ها را مجبور به مداخله نکردیم، اما آگاهانه آن احتمال را که این‌کار را می‌کنند، افزایش دادیم …از چه چیزی پشیمان باشم؟ آن عملیات مخفی ایده‌ای عالی بود. نتیجه اش کشاندن رو‌‌س‌ها به تله افغان بود و شما می‌خواهید که من پشیمان باشم؟ آن‌روزی‌که شوروی‌ها بطور رسمی از مرز عبور کردند، من به پرزیدنت کارتر نوشتم، اساسا: «ما اکنون این فرصت را داریم که به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جنگ ویتنام خودش را بدهیم». در واقع، برای تقریبا ۱۰ سال، مسکو می‌بایست جنگی را ادامه می‌داد که برای رژیم قابل تحمل نبود، جنگی که منجر به تضعیف روحیه و در نهایت انحلال امپراتوری شوروی شد.

برگردان: آمادور نویدی

افشاگری‌های برژینسکی، مشاور سابق جیمی کارتر: «بله، سیا قبل از روس‌ها وارد افغانستان شد…» (۱۹۹۸)

‌‌این مطلب برای اولین بار منتشر شده در: وبلاگ دیوید گیبس توسط نوول اوبزرواتور(سیاست بین المللی ۳۷، شماره ۲، سال ۲۰۰۰، صفحات ۲۴۲-۲۴۱) – پست شده در ۱۹ اوت ۲۰۰۱.

مصاحبه برژینسکی با نوول ابزرواتور(۱۹۹۸)

سئوال: مدیر سابق سیا، رابرت گیتس، در خاطرات خود اظهار نموده است که سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا شش ماه قبل از دخالت شوروی در افغانستان، شروع به کمک به مجاهدین نمودند. در آن‌زمان، شما مشاور کارتر بودید. بنابراین، شما  نقشی کلیدی در این روند بازی کردید. آیا این درست است؟

برژینسکی: بله، مطابق با متن رسمی تاریخ، کمک سیا به مجاهدین افغان در سال ۱۹۸۰ شروع شد، یعنی، پس از تهاجم ارتش شوروی به افغانستان در ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹. اما واقعیت این‌ست‌که، تا آن‌موقع، بعبارتی دیگر افغانستان کاملا تحت محافظت و مراقبت بود: درواقع، ۳ ژوئیه سال ۱۹۷۹ بود که پرزیدنت کارتر، دستور اولین کمک مخفی به مخالفان رژیم طرفدار شوروی در کابل را امضاء نمود. و درست در همان‌روز، من یادداشتی برای رئیس جمهور نوشتم که درآن به وی توضیح دادم که بعقیده من این کمک می‌تواند منجر به مداخله نظامی شوروی گردد[تأکید کلی] 

سئوال: باوجود این ریسک، اما شما حامی این اقدام مخفی بودید. اما شاید خود شما مشتاق ورود شوروی به جنگ و بدنبال راهی جهت دامن زدن به آن بوده اید؟

برژینسکی: کاملا به این‌صورت نبود. ما روس‌ها را مجبور به مداخله نکردیم، اما آگاهانه آن احتمال را که این‌کار را می‌کنند، افزایش دادیم.

سئوال: هنگامی‌که شوروی‌ها مداخله خودشان‌را با این ادعا توجیه کردند که نیت آن‌ها نبرد علیه مشارکت مخفی آمریکا در افغانستان است، هیچ‌کسی آن‌ها را باور نکرد. بهرحال، عنصری از حقیقت در این امر موجود بود. آیا امروز هیچ پشیمان نیستید؟

برژینسکی: از چه چیزی پشیمان باشم؟ آن عملیات مخفی ایده‌ای عالی بود. نتیجه اش کشاندن رو‌‌س‌ها به تله افغان بود و شما می‌خواهید که من پشیمان باشم؟ آن‌روزی‌که شوروی‌ها بطور رسمی از مرز عبور کردند، من به پرزیدنت کارتر نوشتم، اساسا: «ما اکنون این فرصت را داریم که به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی جنگ ویتنام خودش را بدهیم». در واقع، برای تقریبا ۱۰ سال، مسکو می‌بایست جنگی را ادامه می‌داد که برای رژیم قابل تحمل نبود، جنگی که منجر به تضعیف روحیه و در نهایت انحلال امپراتوری شوروی شد.

سئوال: و شما پشیمان هم نیستید که از بنیادگرایی اسلامی پشتیبانی نموده اید، که به تروریست‌های آینده سلاح و مشاوره داده است؟

برژینسکی: چه چبزی در تاریخ جهان مهم‌ترست؟ طالبان یا سقوط امپراتوری شوروی؟ برخی از مسلمانی‌که تحریک شده‌اند یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟

سئوال: « برخی از مسلمانی‌که تحریک شده‌اند»؟ اما گفته شده و تکرار گردیده است که: امروز بنیادگرایی نشان‌گر  خطری جهانی است…

برژینسکی: چرند است! گفته شده است که غرب سیاستی جهانی نسبت به اسلام دارد؟! این احمقانه است: اسلام جهانی وجود ندارد. با اسلام به شیوه ای منطقی، و بدون عوام‌فریبی یا احساسی نگاه کنید. اسلام با یک میلیارد و نیم پیرو، دین برجسته ای در جهان است. اما مابین عربستان بنیادگرا، مراکش میانه رو، پاکستان نظامی‌گرا، مصر غرب‌گرا، یا آسیای مرکزی سکولار چه چیزی مشترک است؟ چیزی نیست بجز آن‌چه که کشورهای مسیحی را متحد می‌کند…

در باره این مطلب:

 این مطلب توسط ویلیام بلوم و دیوید ن. گیبس از فرانسه ترجمه شده است. این ترجمه در «افغانستان: تهاجم شوروی در مسیر قهقرایی» از دیوید گیبس در سیاست بین المللی ۳۷، شماره ۲، سال ۲۰۰۰، صفحات ۲۴۲-۲۴۱) – در ۱۹ اوت ۲۰۰۱ پست شده است.

جهت دست یابی به متن کامل به انگلیسی به لینک زیر مراجعه کنید:

https://dgibbs.faculty.arizona.edu/sites/dgibbs.faculty.arizona.edu/files/afghan-ip.pdf

متن اصلی فرانسوی در افشاگری‌های برژینسکی، مشاور سابق کارتر: «بله، سیا قبل از روس‌ها وارد افغانستان شد…» توسط نوول اوبزرواتور[پاریس]، ژانویه ۲۱-۱۵ سال ۱۹۹۸، صفحه ۷۶ ظاهر شد.

جهت دست یابی به متن کامل به فرانسوی به لینک زیر مراجعه کنید:

https://www.voltairenet.org/article165889.html

برگردانده شده از:

“Revelations of Carter’s Former Advisor : ‘Yes, the CIA entered Afghanistan before the Russians…’” (1998)

Originally published: David Gibbs Blog by Le Nouvel Observateur (International Politics 37, no. 2, 2000, pp. 241-242. ) – Posted Aug 19, 2021

The Brzezinski Interview with Le Nouvel Observateur (1998)

http://www.informationclearinghouse.info/56738.htm




آخرین وضعیت کارگران پروژه ای نفت




گزارش شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پروژه ای نفت، از دو ماه اعتصاب در واحدهای اعتصابی :

در چند هفته اخیر زیر فشار اعتصاب ما و بخاطر خوابیدن کار ها پیمانکاران تماسهایشان را با همکاران اعتصابی هر روز بیشتر کرده و با عقب نشینی هایی از سوی آنان، بخشی از کارگران اعتصابی به سر کار بازگشته اند. ازجمله آخرین خبرها حاکی از بازگشت به کار بخشی از همکاران ما به کار در پتروپالایش کنگان است. در این بازگشت به کارها بیست روز کار و ده روز مرخصی در بسیاری جاها مورد قبول پیمانکاران قرار گرفته است و خود زمینه ای شده است که در جاهایی هم که این مطالبه پذیرفته نشده، به زودی مجبور به قبول آن شوند.

خواست اساسی دیگر ما افزایش سطح حقوق ها بود. در اوایل بازگشت به کار همکاران اعتصابی بیشتر توافقات با افزایش دو برابری دستمزدها بود. اما بعد توافقات بر اساس قبول درجه معینی از افزایش مزد صورت گرفت. بدین ترتیب می توان گفت که همه کارگران اعتصابی که بر سر کار برگشته اند درصدی افزایش حقوق داشته اند. همه می دانیم که مراکز نفتی گسترده و پراکنده است و شرکت های پیمانکاری بسیار، اما نکته مسلم اینست که تا همین جا همین عقب نشینی ها نتیجه بارز قدرت اعتصاب ما کارگران بوده است. بویژه در حال حاضر هنوز بیش از ۶۰ درصد جوشکاران که جایگاه مهمی در کار پروژه های نفتی دارند، سر کار بازنگشته و بر افزایش دستمزدهای خود بر اساس مطالباتی که داشته اند، بیست روز کار و ده روز مرخصی تاکید دارند. و وقتی در مراکزی پیمانکاران به دو برابر شدن دستمزدها تن دادند این پیشروی همانطور که شورای سازماندهی تاکید کرد مبنایی برای توافقات سراسری شده است.

نکته اینجاست که ادامه اعتصاب این بخش از جوشکاران و در عین حال ادامه اعتراضات در محل توسط همان بخش از کارگرانی که سر کار بازگشته اند با خواست هایی چون پرداخت طلب ها، بهبود جدی وضع کمپها و کیفیت غذا و واکسیناسیون رایگان و گذاشتن ماسک و مواد ضد عفونی کننده در اختیار همه کارگران، همچنان فشار سنگینی بر روی پیمانکاران است.

بدین ترتیب تا همین جا ما با اعتصابمان قدم های بزرگی به جلو برداشته ایم. و عملا عرصه را بر پیمانکاران تنگ کرده ایم. خصوصا وقتی در جایی چون هفشجان همکاران ما مجمع عمومی تشکیل میدهند و نمایندگان خود را برای بستن قرارداد جمعی انتخاب کردند و یا در ایذه همکاران اعتصابی مجمع عمومی تشکیل میدهد و فراخوان به تجمع در مقابل فرمانداری داده و تجمع میکنند، عملا زنگ پایان قلدری پیمانکاری و لغو قوانین ویژه اقتصادی زده شده است و این حرکتی است که آغاز شده و ادامه آنرا در ایذه مشاهده کردیم. اینها همه دستاوردهای ما کارگران اعتصابی نفت در بیش از دو ماه اعتصابمان است. با اتکاء به اینها با قدرت بیشتری می توانیم اعتراضمان را به پیش ببریم. و باید بگوییم اعتصاب در میان بخشی از همکاران و اعتراض در میان همه بخش های کارگران در نفت ادامه دارد و ما همه همچنان بر روی خواست های خود مصر هستیم.




فراخوان اقدام فوری عفو بین‌الملل: سوء رفتار با مریم اکبری‌منفرد

مریم اکبری‌منفرد، زندانی سیاسی

مریم اکبری‌منفرد، زندانی عقیدتی اسفندماه ۱۳۹۹ از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد. سازمان عفو بین‌الملل در یک فراخوان اقدام فوری برای اکبری‌منفرد، شرایط او در زندان را ظالمانه و غیرانسانی خواند.

سازمان عفو بین‌الملل در یک فراخوان “اقدام فوری” از غلامحسین محسنی اژه‌ای، رییس قوه قضاییه ایران درخواست کرد دستور آزادی فوری مریم اکبری‌منفرد، زندانی سیاسی عقیدتی را صادر کند.

این سازمان با تاکید بر این که اکبری‌منفرد تنها به خاطر “مکاتبه با افراد خانواده‌اش خارج از ایران که در سازمان مجاهدین خلق فعالیت دارند” از ۱۲ سال پیش در حبس به سر می‌برد، نوشت که از ماه ژوئن سال جاری میلادی به او دیگر اجازه ملاقات با خانواده‌اش نیز داده نشده است.

در این فراخوان که روز جمعه ۵ شهریور در سایت این سازمان منتشر شد شرایط زندان سمنان “ظالمانه و غیرانسانی” خوانده شده و آمده است که بر اساس گزارش‌هایی که از داخل زندان سمنان به دست این سازمان رسیده در چند ماه اخیر سیستم شست‌وشوی توالت‌ها کار نمی‌کند که خود باعث آلودگی فضا، ایجاد بوی تعفن و افزایش احتمال ابتلا به بیماری‌‌های مختلف را به همراه داشته است.

بر همین اساس دسترسی محدود به حمام، شامپو و محصولات بهداشتی و استفاده از دمپایی‌های مشترک منجر به شیوع بیماری‌های عفونی و هجوم شپش شده و خدمات پزشکی کافی در اختیار بیماران قرار نمی‌گیرد. نگرانی از شیوع کرونا نیز بسیار جدی است چراکه زندانیان جدید قرنطینه نمی‌شوند و مواد ضدعفونی‌کننده و ماسک به میزان کافی در دسترس آنها قرار نمی‌گیرد.

مریم اکبری منفرد در دی‌ماه ۸۸ و پس از حوادث عاشورای آن سال دستگیر و توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهام او “محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران” عنوان شده، اما او این اتهام را رد کرده است.

او در مهرماه ۸۹ به زندان رجایی‌شهر و در اردیبهشت ۹۰ به قرچک ورامین منتقل شد. اما پس از اعتراضات فراوان و نامه‌نگاری به احمد شهید، گزارشگر سابق سازمان ملل، او را دوباره به اوین بازگرداندند.

این زندانی سیاسی اواخر اسفندماه ۱۳۹۹ به زندان سمنان تبعید شد. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل مقامات زندان تا کنون از پاسخ به خانواده او درباره این که چه کسی دستور تبعید اکبری‌منفرد به زندان سمنان را داده است، خودداری کرده‌اند.

سه برادر و یک خواهر مریم اکبری منفرد در سال‌های دهه ۶۰ به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق اعدام شدند. خانم اکبری مادر سه دختر است و در ۱۱ سال حبسش حتی یک روز هم به مرخصی نیامده است.




گرسنگی، ویروسی ترسناک‌تر از کووید- ١٩

رسانه‌های بزرگ دائماً ما را با فجایع عالمگیر مختلف می‌ترسانند. امروزه دو بلای اصلی در صدر خطرات برای بشریت قرار گرفته است: ویروس کووید- ١٩ و گرمایش کرۀ زمین. بخاطر دارم، زمانی که سازمان بهداشت در ماه مارس سال گذشته همه‌گیری کووید- ١٩ را اعلام کرد، مقامات این سازمان اظهار داشتند که میزان مرگ و میر مبتلایان به ویروس ممکن است ٣ و ۴ دهم درصد باشد.

این درصد بطور قطع بدان معناست، که تعداد قربانیان همه‌گیری کنونی ممکن است از آنفولانزای معروف «اسپانیایی» فراتر برود (شیوع آنفولانزای اسپانیایی در سال‌های ١٩١٨- ١٩٢٠ جان حدود ۵٠ میلیون نفر را گرفت).

طبق اعلام دانشگاه جان هاپکینز و تأئید سازمان بهداشت جهانی، تعداد کل مرگ و میر ناشی از کرونا در جهان (تا اواسط تابستان سال ٢٠٢١)، ۴ میلیون و ٣۴٠ هزار نفر بود. اکنون حتی این مسئلۀ من نیست، که این رقم قابل اعتماد است یا خیر. اما رقم اعلام شده گواهی از آن می‌دهد، که «هشداردهندگان» سال گذشته، میزان مرگ و میر مورد انتظار از همه‌گیری را بسیار فراتر از حد تخمین زده بودند.

قابل توجه است، که غول‌های رسانه‌ای و بسیاری از مقامات سازمان بهداشت جهانی با برآورد‌های وحشت‌انگیز از مرگ و میرهای احتمالی آینده در اثر کروناویروس (و همچنین، گرمایش آب و هوا)، از توجه به مرگ و میرهایی که «همین الآن و در اینجا» روی می‌دهد، چشم‌پوشی کردند. بعنوان مثال، سازمان بهداشت جهانی برآورد خود از فراوانی میزان مرگ و میر در جهان در پایان سال ٢٠٢٠ را اخیراً منتشر کرده است. سخن از افزایش شاخص مرگ و میر در سال گذشته نسبت به سال قبل در میان است، که ٣ میلیون نفر بود. مجموع مرگ و میر ناشی از کووید- ١٩ در سال گذشته نیز ١ میلیون و ٨٠٠ هزار نفر بود. مرگ و میر ناشی از دیگر عوامل را نیز به حساب آن نوشتند. اما سازمان بهداشت جهانی هنوز علت مرگ ١ میلیون و ٢٠٠ هزار نفر انسان را که جزو متوفیان کووید- ١٩ حساب کرده، به‌طور مشخص توضیح نداده است.

در حقیقت، برآورد سازمان بهداشت جهانی مبنی بر مرگ بیش از ٣ میلیون نفر، از کاهش شدید مرگ و میر گواهی می‌دهد. گروهی از کارشناسان آمار مرگ و میر اضافی را ۶ تا ٨ میلیون نفر برآور می‌کنند. سازمان بهداشت جهانی با تمرکز روی «همه‌گیری»، الباقی را به پشت صحنه منتقل کرده است. اما پشت صحنه بسیار جالب‌تر و ترسناک‌تر است.

علل مرگ و میر غیر از کووید- ١٩ را فقط تعداد کمی از متخصصان مورد توجه قرار داده‌اند. از میان چنین عللی، شاید بتوان افزایش گرسنگی در جهان را در جایگاه نخست قرار داد. بیایید در بارۀ این تهدید فزاینده صحبت کنیم.

درست یک سال پیش، در ماه آگوست سال ٢٠٢٠، دیوید بیزلی، رئیس برنامۀ جهانی غذا اظهار داشت، که گرسنگی در جهان ممکن است به «سطح کتاب مقدس» برسد.

توجه شما را به این واقعیت جلب می‌کنم که موضوع «گرسنگی» و «سوءتغذیه» در دستور کار بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی مانند یونیسف، برنامۀ غذایی جهانی سازمان ملل متحد، فائو، صندوق بین‌المللی توسعۀ کشاورزی و سازمان بهداشت جهانی قرار دارد.

با این وجود، اما گرسنگی در جهان عمدتاً بعنوان یک مشکل اقتصادی- اجتماعی تلقی می‌شود و این جنبۀ کلیدی مشکل، یعنی مرگ و میر ناشی از گرسنگی و سوء تغذیه مداوم از مرکز توجه، حتی از مرکز توجه سازمان بهداشت جهانی دور می‌ماند.

مسئلۀ پوشش آماری مشکل گرسنگی در جهان سزاوار توجه است. با عنایت به این که سازمان‌های مختلف بین‌المللی معیارهای یکسانی برای تعریف و تعیین «گرسنگی» و «سوءتغذیه» ندارند، تفاوت زیادی در آمارهای آن‌ها وجود دارد.

مثلاً، گزارش فائو زیر عنوان «وضعیت در حوزۀ امنیت غذایی و تغذیه در جهان در سال ٢٠٢٠»، یکی از این آمارها است. در آن رقم گرسنگان و مبتلایان به سوءتغذیه در جهان ذکر شده است (به ترتیب: سال، تعداد به میلیون نفر و نسبت به کل جمعیت جهان، داخل پرانتز به درصد: سال ٢٠٠۵- ٨٢۵ میلیون و ۶٠٠ هزار نفر (١٢ و ۶ دهم)؛ سال ٢٠١۴- ۶٢٨ میلیون و ٩٠٠ هزار نفر (٨ و ۶ دهم)؛ سال ٢٠١٨- ۶٧٨ میلیون و ٩٠٠ هزار نفر (٨ و ٩ دهم)؛ سال ٢٠٢٠- ٧۶٨ میلیون نفر (٩ و ٩ دهم).

همانطور که می‌بینید، در بازۀ زمانی ٢٠٠۵ تا ٢٠١۴، میزان گرسنگی و سوءتغذیه مطلق و نسبی در جهان کاهش یافته است و در سال‌های بعد، در تعداد مطلق تا حدودی افزایش‌ها آغاز شده است.

در سال ٢٠٢٠ جهش شدیدی رخ داد- تعداد افراد گرسنه و گرفتار سوءتغذیه در یک سال بیش از ٨٠ میلیون نفر (برابر ١١ و ۶ دهم درصد) افزایش یافت. و سهم آن‌ها در کل جمعیت زمین تقریباً به ١٠ درصد رسید. دلیل این جهش، در گزارش فائو تقریباً بطور انحصاری با تأثیرات قرنطینه در اقتصاد بسیاری از کشورهای جهان، کاهش تولید ناخالص داخلی جهان، افزایش بی‌کاری و کاهش درآمد مردم توضیح داده شده است.

ارقام دیگری نیز وجود دارد. گزارش تازۀ سازمان ملل متحد با مقدمۀ، آنتونی گوترش، دبیر کل این سازمان تحت عنوان «گزارش جامع از بحران غذایی سال ٢٠٢٠» انتشار یافت. در آن گفته می‌شود، که در اثر گرسنگی جهانی در سال گذشته ١۵۵ میلیون نفر در ۵۵ کشور و قلمرو جغرافیایی آسیب دید.

تعداد افراد گرسنه در طول سال، در حدود ٢٠ میلیون نفر (١۴ و ٨ دهم درصد) افزایش یافت. این افراد همانطور که در گزارش گفته می‌شود، در وضعیت «بحرانی یا حتی بدتر از آن» قرار دارند. توزیع این گروه به مناطق به شرح زیر است (میلیون نفر): آفریقا- ٩٧ و ٩ دهم؛ خاورمیانه- ٢۴ و ٩ دهم؛ جنوب آسیا- ١۵ و ۶ دهم؛ آمریکای مرکزی- ١١ و ٨ دهم؛ اروپای شرقی- ۶ دهم.

آمار ارائه شده در خصوص تعداد افراد گرسنه در جهان از سوی دو منبع بسیار متفاوت است. به ترتیب ۶٧٨ میلیون نفر و ١۵۵ میلیون نفر (در سال ٢٠٢٠). تفاوت، تقریباً پنج برابر است. شاید معیارهای درجه‌بندی گرسنگی متفاوت بوده است. رقم ١۵۵ میلیون نفر تعداد افرادی را نشان می‌دهد که واقعا در شرایط بحرانی قرار دارند و ممکن است هر لحظه جان خود را از دست بدهند.

و این هم یک رقم دیگر که دیوید بیزلی، رئیس برنامۀ غذای سازمان ملل متحد هنگام سخنرانی در جلسۀ ویژۀ مجمع عمومی سازمان در ماه دسامبر سال ٢٠٢٠ اعلام کرد. بگفته او، تعداد افراد گرسنه در جهان در پایان سال تقریباً دو برابر شده و به ٢٧٠ میلیون نفر رسیده است.

هر چند برآوردها از میزان گرسنگی در جهان بسیار متفاوت است، اما همۀ منابع متفق‌القولند، که سال گذشته جهش شدیدی در رابطه با افراد محروم از نیازمندی‌های اولیّۀ زندگی و تغذیۀ سالم رخ داده است و مرگ و میر ناشی از گرسنگی در حال افزایش است.

در اینجا سؤال بسیار مهمی پیش می‌آید: آمارهایی راجع به تعداد گرسنگان (هر چند هم بسیار متفاوت) ارائه می‌شود. اما، آیا آماری در بارۀ مرگ و میر ناشی از گرسنگی ارائه شده است؟ بگونه‌ای که معلوم است، هیچ سازمان بین‌المللی، حتی سازمان بهداشت جهانی چنین آماری ارائه نداده است و مقامات این سازمان مسئله را چنین توضیح می‌دهد، که با عدم وجود تشخیص پزشکی دایر بر «مرگ ناشی از گرسنگی»، ما چگونه می‌توانیم آمار آن را ارائه بدهیم»؟

آری، انسان در اثر سوءتغذیه می‌میرد، اما در تشخیص پزشکی علت دیگری نوشته می‌شود. در همان آفریقا، که با مشکل بهداشت و پزشک مواجه است، ممکن است هیچ علتی بیان نشود و حتی مرگ را ثبت نکنند. در یک کلام، در حال حاضر هیچ روش یا سازوکاری برای ثبت مرگ ناشی از گرسنگی وجود ندارد. اگر آماری از متوفیان در اثر گرسنگی ارائه نمی‌شود، یعنی مشکل گرسنگی هم وجود ندارد. این آمار که مربوط به میزان مرگ و میر ناشی از ویروس کرونا (یا در اثر ابتلا به کروناویروس) نیست تا بطور منظم اعلام کنند.

در این حالت، هر فرد به یک «هدف» تفنگ پزشکی تبدیل می‌شود. حتی در آفریقا آمار مرگ و میر ناشی از کووید- ١٩ را سر و سامان دادند. اما تهیۀ آمار «مرگ و میر در اثر گرسنگی» هنوز به عقل مقامات سازمان بهداشت جهانی و سایر ارگان‌های تخصصی سازمان ملل متحد نرسیده است.

درخواست برای تهیۀ آمار مرگ و میر ناشی از گرسنگی خیلی زیاد است. بسیاری از محققان، بدون اینکه منتظر اعلام آمار رسمی باشند، ارزیابی‌های تخصصی خود را انجام می‌دهند. تحقیقات زیر مفصل‌ترین و بزرگترین مطالعه تا به امروز می‌باشد: «یافته‌های تحقیقات در مورد تاثیر جهانی بیماری‌ها- ٢٠١٧». این تحقیقات توسط موسسۀ سنجش و ارزیابی پزشکی آمریکا- سیاتل به عمل آمده است.

این امر، شاخص مرگ و میر ناشی از گرسنگی را به نسبت هر ١٠٠ هزار نفر در سراسر جهان، مناطق جداگانه، اکثر کشورها و قلمرو جغرافیایی نشان می‌دهد که در سال‌های ١٩٩٠ و ٢٠١٧ ارائه شده است. در کل، شاخص مرگ و میر ناشی از گرسنگی در جهان در سال ١٩٩٠، ٨ و ٩٩ صدم بوده است. در سال ٢٠١٧ به ٣ و ٣٢ صدم کاهش یافت. پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در کاهش میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی در طول ٢٨ سال روی داده است. در گروه کشورهای توسعه‌یافتۀ اقتصادی، شاخص‌ها به ترتیب سال، ۵١/ ٠ و ۴۵/ ٠ (پنجاه و یک صدم و چهل و پنج صدم) بود اما، در کشورهای عقب‌ماندۀ اقتصادی ۵۴/ ٣٠ و ٨٢/ ٨ (سی ممیز پنجاه و چهار صدم و هشت ممیز هشتاد و دو صدم). همانطور که مشاهده می‌کنید، پیشرفت در مبارزه با مرگ و میر ناشی از گرسنگی در کشورهای نسبتاً فقیر تأثر‌انگیز بود. تأکید می‌کنم، که شاخص مرگ و میر در اثر گرسنگی در این تحقیقات بشدت کاهش داده شده است. اگر از نرخ مرگ و میر جهانی ٣ و ٣٢ صدم (تعداد فوتی‌های ناشی از گرسنگی در سال ٢٠١٧ در جهان) شروع کنیم، در این صورت، تعداد مطلق مرگ و میر ناشی از گرسنگی در جهان، معادل ٢۴٩ هزار و ٣٠٠ نفر خواهد بود.

این محققان روش محاسبۀ میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی را فاش نمی‌کنند، اما بدیهی است که شاخص‌ها بسیار (بارها) کاهش داده شده است.

این را می‌توان هنگام مقایسۀ مطالعات مؤسسۀ سنجش و ارزیابی سلامتی با سایر ارزیابی‌های تخصصی مورد قضاوت قرار داد. در عین حال، تحقیقات مؤسسۀ سنجش و ارزیابی سلامتی هنوز مفید است. بگونه‌ای که این به مقایسۀ کشورهای مختلف از نظر میزان مرگ و میر و تقسیم‌بندی آن‌ها به ترتیب به زیاد، متوسط و کم کمک می‌کند.

کشورهای نظیر ماداگاسکار- (۴١/ ۵٧)؛ اریتره- (١٢/ ٣٣)؛ جمهوری آفریقای مرکزی- (٢۴/ ٣٣)؛ سودان جنوبی- (١۶/ ٢٧)؛ زیمبابوه- (۵٢/ ٢۵)؛ بروندی- (٣۵/ ٢۵)؛ مالایی- (١۶/٢٣ )؛ سومالی- (٧٩/ ٢٢)؛ چاد- (٢٢/ ٢٠)؛ گینه- (٢۶/ ١٩)؛ سیرالئون- (٣٩/ ١٨)؛ گواتمالا- (٢٧/ ١٨)؛ جموری دموکراتیک کنگو- (٣٠/ ١٧)؛ بورکینا فاسو- (٢٨/ ١٧)؛ کنیا- (٧۴/ ١۵)؛ روآندا- (٣٠/ ١۴) و غیره در گروه کشورهایی با بیشترین میزان مرگ و میر نسبی قرار دارند. همانطور که می‌بینیم همۀ «رکوردداران» جزو کشورهای آفریقایی هستند.

و این هم شاخص مقادیر در کشورهایی پر جمعیت: چین- (۶٢/ ٠)؛ هند- (١٢/ ٢)؛ برزیل- (٢٣/ ٣)؛ اندونزی- (٣٧/ ٨)؛ مکزیک- (٠٩/ ۵).

معلوم می‌شود در کشورهای گروه «هفت بزرگ» نیز مرگ و میر در اثر گرسنگی وجود دارد. شاخص آن‌ها به ترتیب: ایالات متحدۀ آمریکا- (۶٩/ ٠)؛ کانادا- (٣٣/ ٠)؛ ژاپن- (٢۶/ ٠)؛ فرانسه- (٢٩/ ١)؛ آلمان- (١٢/ ٠)؛ ایتالیا- (١٢/ ٠)؛ انگلیس- (٠٧/ ٠). همانطور که مشاهده می‌کنید، در گروه کشورهای توسعه‌یافتۀ‌ اقتصادی، پراکندگی بسیار زیاد است. شاخص در فرانسه بیش از ١٨ برابر از انگلیس بالاتر است. همچنین قابل توجه این است که شاخص مرگ و میر در ایالات متحدۀ آمریکا بالاتر از چین است.

در گروه کشورهای اروپایی نیز که نسبتاً «مرفه» شمرده می‌شوند، میزانی از گرسنگی وجود دارد. مثلاً، در سوئیس- (٢٠/ ٠)؛ دانمارک- (٢۶/ ٠)؛ سوئد- (٣٠/ ٠)؛ نروژ- (٣٢/ ٠)؛ لوکزامبورگ- (۴٠/ ٠)؛ بلژیک- (۶٨/ ٠) می‌باشد. معلوم می‌شود میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی نسبی در برخی از «نمونه‌های مرفه» اروپایی نسبت به مثلا کوبا (٢٧/ ٠) بالاتر است.

کشورهای زیادی در جهان وجود دارند که در آن‌ها گرسنگی نسبی از کشورهای «مرفه» اروپایی پائین‌تر است. مرفه‌ترین کشورها از نظر شاخص پائین مرگ و میر ناشی از گرسنگی عبارتند از: اتریش، اسلوونی، یونان، کویت، سنگاپور. شاخص همۀ آن‌ها ٠١/  ٠ است.

در متن همۀ کشورهای «مرفه»، روسیه با شاخصی معادل ١١/ ٠ بسیار خوب به نظر می‌رسد. ضمناً، اکثر کشورهایی که در اثر تجزیۀ اتحاد شوروی پدید آمدند، علیرغم مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی، مرگ و میر نسبی ناشی از گرسنگی در سطوح شگفت‌انگیزی در سطح پایین باقی مانده است. مثلا، در بلاروس- ١٢/  ٠؛ ارمنستان- ٠۴/  ٠؛ مولداوی- ٠۴/  ٠؛ ازبکستان- ٠٣/  ٠؛ قرقیزستان- ١۵/  ٠ و الی‌آخر. از بین جمهوری‌های پساشوروی، قزاقستان با شاخص ٣۵/ ٠ در بالاترین جایگاه قرار دارد.

اما این داده‌ها که وضعیت جهان را نشان‌ می‌دهند، به چهار سال پیش مربوط است. افزایش شدید شمار گرسنگان جهان ناگزیر باید به افزایش میزان مرگ و میر ناشی از گرسنگی در جهان و در کشورهای مختلف منجر شود. تا به امروز، تنها چند برآورد جداگانه مربوط به گذشته و امسال وجود دارد.

به عنوان مثال، سازمان بین‌المللی غیردولتی آکسفام گزارش مربوط به ویروس گرسنگی را ماه گذشته تحت عنوان: «ویروس گرسنگی چند برابر می شود؛ دستورالعمل مرگبار درگیری، کووید- ١٩ و آب و هوا گرسنگی را در جهان تسریع می‌کند»، منتشر کرد.

در سند منتشره گفته می‌شود، که در اثر گرسنگی و سوءتغذیه هر دقیقه ١١ نفر جان خود را از دست می‌دهد. این، از آهنگ مرگ و میر ناشی از کووید- ١٩(٧ نفر در هر دقیقه) بیشتر است. نتیجه معلوم است: توجه سازمان بهداشت جهانی و دیگر سازمان‌ها از گرسنگی بعنوان تهدید اصلی، به طرف ویروس منحرف شده است.

داده‌های زیر در مورد گرسنگی در وبلاگ «Mercy Corps» ارائه شده است: در اثر گرسنگی و سوءتغذیه هر سال در جهان ٩ میلیون نفر جان خود را از دست می‌دهد (برآورد سال ٢٠١٧). این میزان، از مجموع مرگ و میر ناشی از مالاریا، سلّ و ایدز بیشتر است. هر ثانیه یک کودک در اثر گرسنگی جان خود را از دست می‌دهد. به طور کلی، گرسنگی منجر به مرگ ٣ میلیون و یکصد هزار کودک در سال می‌شود. تقریباً نیمی از مرگ و میر کودکان زیر ۵ سال، محصول گرسنگی می‌باشد.

دیوید بیزلی، رئیس برنامۀ جهانی غذا شاخهٔ کمک‌های غذایی سازمان ملل متحد در اوایل ماه اکتبر سال گذشته خاطرنشان کرد، که از اوایل سال ٢٠٢٠، ٧ میلیون نفر در جهان در نتیجۀ گرسنگی فوت کرده است. احتمالاً، تا پایان سال به ٩- ١٠ میلیون نفر می‌رسد.

در وب سایت «World Counts»، یک دستگاه شمارندۀ گرسنگی جهانی نصب شده است. در اواسط ماه آگوست نشان می‌داد، که از آغاز سال در جهان تعداد مرگ و میر ناشی از گرسنگی به ۵ میلیون و ۶٢٠ هزار نفر رسیده است. طبق گزارش رسمی، از ابتدای سال تا این لحظه، ٢ میلیون و ۵٣٠ هزار نفر در جهان در اثر کروناویروس فوت کرده است. اگر دو رقم بالا را مورد مقایسه قرار دهیم، به این نتیجه می‌رسیم، که امسال مرگ و میر ناشی از گرسنگی تا اواسط ماه آگوست، ٢ و ٢٢ صدم برابر بیشتر از مرگ و میر ناشی ار «همه‌گیری» می‌باشد.

دیوید بیزلی- رئیس برنامۀ جهانی غذا شاخهٔ کمک‌های غذایی سازمان ملل متحد، بارها و بارها اعلام کرده، که برای از میان برداشتن گرسنگی در سرتاسر جهان فقط در حدود ۵ میلیارد دلار پول لازم است. افسوس که مسئلۀ حل چنین مساعدتی در دیدارهای مقامات بالا و نشست‌های سازمان‌های مالی بین‌المللی عملاً مطرح نمی‌شود. آن‌ها نگران مسئلۀ دیگری هستند. آن‌ها به فکر یافتن ١٠٠ میلیارد دلار کمک به کشورهای در حال توسعه برای دستیابی به واکسیناسیون عمومی هستند.

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علم اقتصاد، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

۴ شهریور- سنبله ١۴٠٠

منابع:https://www.sovross.ru/articles/2161/53266




ویدیوهای فاش‌شده از اوین فقط نوک کوه یخ شکنجه در ایران است

سازمان عفو بین‌الملل اعلام کرد تصاویر ویدیویی فاش شده از زندان اوین، نشان‌دهنده بدرفتاری هولناک علیه زندانیان است و اختیارات داده شده به ماموران زندان در ایران، باعث می شود که آنان زندانیان را مورد شکنجه و دیگر رفتارهای ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز قرار دهند.

عفو بین‌الملل روز چهارشنبه سوم شهریور با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد این سازمان شانزده ویدیوی فاش شده را که از طریق رسانه‌های ایرانی مستقل به دست آمده، تجزیه و تحلیل کرده است.

در روزهای اخیر، گروه هکری «عدالت علی» ویدیوهایی از دوربین‌های امنیتی هک‌شده زندان اوین در ایران منتشر کرده که رفتارهای بسیار خشن زندانبانان با زندانیان را نشان می‌دهد. انتشار این ویدیوها موجی از واکنش‌های فعالان حقوق بشر، کاربران شبکه‌های اجتماعی و حتی مقام‌های جمهوری اسلامی از جمله قوه قضاییه را به دنبال داشته است.

عفو بین‌الملل تاکید کرد این ویدیوها شواهد عینی تکان‌دهنده از ضرب‌وشتم، آزار جنسی و غفلت و بدرفتاری عمدی با افرادی است که نیاز به مراقبت‌های پزشکی دارند و عفو بین‌الملل سال‌هاست در این زمینه مستنداتی ارائه داده است.

همچنین به نوشته این سازمان، ویدیوها بار دیگر بیان‌کننده نگرانی‌ها نسبت به ازدحام بیش از حد زندان‌ها در ایران و همچنین شرایط وحشتناک و غیرانسانی سلول‌های انفرادی است.

هبا مورایف، مدیر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بین‌الملل، گفت: «این تصاویر آزاردهنده تصویری نادر از وحشیگری مداوم علیه زندانیان در ایران را ارائه می‌دهد.»

او ادامه داد: «دیدن آنچه در داخل دیوارهای زندان اوین می‌گذرد تکان‌دهنده است، اما متاسفانه بدرفتاری‌های نشان‌داده شده در این ویدئوها فقط نوک کوه یخ اپیدمی شکنجه در ایران است.»

عفو بین‌الملل اضافه کرده که ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به دور از دید عموم مردم، به طور معمول مردان، زنان و حتی کودکان را پشت میله‌های زندان مورد شکنجه یا سایر بدرفتاری‌ها قرار می‌دهند؛ به ویژه هنگام بازجویی در بازداشتگاه‌هایی که توسط وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و واحد تحقیقات پلیس ایران (آگاهی) اداره می‌شوند.

به نوشته این سازمان، روش‌های شکنجه در ایران نیز که طی سال‌های گذشته توسط عفو بین‌الملل مستند شده، شامل شلاق، شوک الکتریکی، اعدام‌های ساختگی، شکنجه با آب، خشونت جنسی، آویزان کردن، خوراندن اجباری مواد شیمیایی و محرومیت عمدی از مراقبت‌های پزشکی است.

در حالی که رییس سازمان زندان‌های ایران وعده داده با «عوامل خاطی» برخورد جدی شود، مدیر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا عفو بین‌الملل، گفت که شکنجه و دیگر بدرفتاری‌ها در زندان‌ها و بازداشت‌گاه‌های ایران بسیار شایع و سیستماتیک‌تر از آن است که به عنوان چند «سیب گندیده» معرفی شوند.

این مقام عفو بین‌الملل «عذرخواهی نیم‌بند» و وعده‌های کلی مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی را نیز برای مقابله با بحران مصونیت سیستماتیک عاملان شکنجه در ایران ناکافی دانسته است.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رییس قوه قضاییه، روز سه‌شنبه دوم شهریور در دستوری از دادستان کل کشور خواست بررسی «فوری و جامع» درباره «رفتار مامورین با زندانی و یا زندانی با زندانی» انجام دهد و نتیجه آن را به او گزارش کند.

اما مورایف تاکید کرد اگر مقام‌های جمهوری اسلامی می‌خواهند وعده‌هایشان توخالی به نظر نرسد، باید فورا به ناظران بین‌المللی، از جمله گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر ایران اجازه دهند تا بازرسی‌های مستقل از زندان اوین و سایر زندان‌ها را مطابق با استانداردهای بین‌المللی انجام دهند.

در سال‌های گذشته بارها گزارشگران ویژه سازمان ملل در زمینه وضعیت حقوق بشر در ایران خواستار بازدید از این کشور و همچنین بررسی وضعیت زندان‌های جمهوری اسلامی شده‌اند، اما مقام‌های ایران با این درخواست‌ها مخالفت کرده‌اند.

با این که گزارش‌های متعددی از سوی نهادها و سازمان‌های مختلف درباره نقض حقوق بشر در زندان‌های جمهوری اسلامی منتشر شده، مقام‌های قضایی ایران بدرفتاری با زندانیان را انکار می‌کنند.

در بهمن ۹۹، ابراهیم رئیسی رییس وقت قوه قضاییه گفت:‌ «آمادگی داریم درهای زندان هایمان را برای دیدن هر کشوری در عالم که بخواهد درون آن‌ها را ببیند باز کنیم مشروط بر اینکه اجازه دیدن هر زندانی در هر کشوری که ما هم اراده کردیم، داده شود؛ اگر این اتفاق بیفتد مشخص خواهد شد که کجا به حقوق بشر توجه شده و در کجا این حقوق نادیده گرفته می‌شود.»