اعلامیۀ مشترک کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران و کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان دربارۀ تحریم انتخابات فرمایشی ریاستجمهوری خرداد ۱۴۰۰ شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم ولایت فقیه به هر شکل و دلیل و بهانهای، فقط در خدمت ادامۀ حکومت استبدادی کنونی و مقبولیت بخشیدن به آن است!
پیش به سوی سازماندهی هرچه گستردهتر اعتراضهای مدنی و مردمی بر ضد ظلم و استبداد!
هممیهنان گرامی!
نمایش مفتضحانهٔ سیزدهمین انتخابات ریاستجمهوری در خرداد ۱۴۰۰ با شرکت گماردگان ولی فقیه و رهبری سپاه، به جلوداریِ چهرهای منفور و جانی همچون ابراهیم رئیسی، که زندهیاد آیتالله منتظری او و دیگر سازماندهندگان کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ را “جنایتکاران تاریخ” خواند، به روزهای پایانی خود میرسد. “ردّ صلاحیّت” فلّهای نامزدها توسط شورای نگهبان حکومت اسلامی، از جمله شماری از “خدمتگزاران خادم” این حکومت مانند علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی در دورههای هشتم و نهم و دهم، محمود احمدینژاد، رئیسجمهور برگماردۀ خامنهای و سپاه در پی کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، که علی خامنهای دولت او را “یکی از محبوبترین دولتها بعد از مشروطه تا امروز” اعلام کرده بود، و اسحاق جهانگیری، معاون اوّل حسن روحانی رئیسجمهور کنونی، در واقع تأیید این واقعیت است که پایگاه قدرت اجتماعی- سیاسی رژیم ولایت فقیه بیش از پیش تنگ میشود و فقط طیفهای محدودی در دایرۀ نزدیک به رهبری رژیم و سپاه برندگان اصلی روندی هستند که برنامهاش نشاندن یکی از مُجرمان اصلی در فاجعهٔ ملّی تابستان ۱۳۶۷، بر کرسی ریاستجمهوری کشور و پیش بردن سیاستهای کلان حکومت است.
مانورهای روزهای اخیر علی خامنهای، نخست در دفاع از ردّ صلاحیّتهای گسترده توسط شورای نگهبان و تأکید بر ضرورت روی کار آمدن “مدیر قوی” برای ادارۀ مملکت، و سپس در روز ۱۴ خرداد، در جریان سخنرانی به مناسبت سالگرد “قیام پانزده خرداد ۴۲” و دلجویی از برخی از کسانی که تأیید صلاحیّت نشدهاند و در جریان بررسی به آنها “جفا و ظلم” شد، بیش از پیش حاکی از نگرانی سران حکومت اسلامی از تحریم گستردۀ نمایش انتخاباتی ۱۴۰۰ و پیامدهای آن برای مجموعهٔ حکومت است. شورای نگهبان نیز در پاسخ به دلجویی “رهبر”، و ضمن “تقدیر و تشکر از رهنمودهای حکیمانهٔ” او، اعلام کرد: “ضمن تأکید بر حفظ حُرمت اشخاص و محکوم نمودن هتک حُرمت و حیثیت داوطلبان و خانوادههای ایشان، از کلیهٔ رسانهها مؤکداً میخواهد با توجه به محرمانه بودن بررسی صلاحیّتها در این شورا و با عنایت به اینکه در بررسیها مجموعهای از موضوعات، مستندات و مدارک مورد ارزیابی قرار گرفته و برخی گزارشهای نادرست در نظریهٔ نهایی شورای نگهبان مؤثر نبوده است، از گمانهزنی و استناد به امور غیرواقعی و نادرست اجتناب نمایند.”
حکومت ضدمردمی جمهوری اسلامی بارها نشان داده که مخالف سرسخت و آشتیناپذیر اِعمال ارادۀ مردم، زحمتکشان، و خلقهای ایران بر سرنوشتشان است. منظور رهبر و کارگزاران حکومت از نمایش انتخابات، فقط حضور مردم در پای صندوقهای رأیگیری و استفادهٔ تبلیغاتی از آن بهمنظور نمایش مشروعیت و مقبولیت خود است، نه سهیم کردن مردم در ادارهٔ امور میهن خودشان.
هممیهنان گرامی!
میهن ما دوران دشوار و تاریکی را پشت سر میگذارد. ورشکستگی کامل اقتصادی به دلیل اجرای سیاستهای کلان تدوین و اِعمال شده توسط دفتر علی خامنهای در راستای تأمین منافع کلانسرمایهداران کشور و نیز تحریمهای اقتصادی و بهویژه تحریمهای ضدانسانی دولت آمریکا؛ زندگی دهها میلیون ایرانی در زیر خط فقر؛ بیکاری فزاینده بهویژه در میان نسل جوان کشور؛ تورّم افسارگسیخته؛ بحران سراسری سلامت بر اثر همهگیری ویروس کرونا که به مرگ دهها هزار ایرانی و وخیمتر شدن اوضاع اقتصادی منجر شده است؛ همگی در مجموع شرایطی بسیار دشوار را در سراسر کشور و از جمله در استانهای محل زندگی خلقهای کشور، در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان، و گلستان (ترکمنصحرا)، پدید آورده است.
سران حکومت اسلامی بهخوبی واقفاند که جامعهٔ ما به دلیل افزایش و انباشتِ فشارهای اقتصادی، نارضایتی، و نفرت بیسابقهٔ مردم از نهادهای گوناگون حکومتی، در آستانهٔ تحوّلهای مهم و بالقوه سرنوشتسازی قرار دارد. به اعتراف سران حکومت، اگر جامعه با معضل ویروس کرونا و پیامدهای آن روبرو نبود، میزان اعتراضها و تظاهرات مردمی چندبرابر میزان کنونی میبود. اظهارنظرهای سران حکومت و از جمله شماری از فرماندهان سپاه، حاکی از این است که رهبری جمهوری اسلامی نگران از روند رشد اعتراض نیروهای اجتماعی، در صدد روی کار آوردن “مدیری قوی” در قوهٔ اجرایی است که سابقهٔ طولانی در کشتار مردم و دگراندیشان داشته باشد تا بتواند همگام با دیگر نهادهای حکومتی، با رشد اعتراضهای مردمی مقابله کند و مانع گسترش سازمانیافتهٔ اعتراضهای کارگران و زحمتکشان و خلقهای میهنمان شود.
هممیهنان گرامی!
روند برگزاری انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۰ بار دیگر بهروشنی بر این امر مهم صحّه میگذارد که رژیم ولایتفقیه و رهبری آن اصلاحناپذیر است و نمیتوان بدون مبارزهٔ گسترده و منسجم سراسری، تغییری بنیادی در اوضاع نابسامان و اسفناک کنونی کشور پدید آورد. در نظام سیاسیای که حتی رؤسای چند دورهٔ مجلس، رئیسجمهور برگماردهٔ رهبر، و معاون رئیسجمهور کنونیاش را شورای نگهبان ارتجاعیاش ردّ صلاحیّت میکند و کسانی که همین شورا صلاحیّتشان را برای نمایندگی مجلس قبلاً رد کرده بود، حالا برای شرکت در انتخابات ریاستجمهوری تأیید صلاحیّت میشوند، سخنگفتن از “قانون” و “آزادی انتخاب مردم” فریبی بیش نیست که خوشبختانه اکثریت عظیم شهروندان ما امروز این ترفند را بهخوبی دریافتهاند. درست به همین دلیل است که دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی این روزها تلاش میکنند با تهدید و تطمیع هم شده، مردم را به پای صندوقهای رأی بکشانند.
حزب تودۀ ایران و فرقۀ دموکرات آذربایجان در کنار بخش وسیعی از نیروهای آزادیخواه، ملّی و مترقی کشور، شامل بخش وسیعی از نیروهای خواهان تغییرهای بنیادی در صفوف جنبش اصلاحات، و همچنین طیف گستردۀ نیروهای اجتماعی از کارگران و دهقانان، تا بازنشستگان و معلمان و پرستاران دیگر زحمتکشان، زنان، جوانان، و دانشجویان، با تحریم کردن فعال و گستردۀ این نمایش انتخاباتی، پاسخی قاطع و روشن به رهبری حکومت اسلامی میدهند. ما امیدواریم که این حرکت مشترکِ ترقیخواهان کشور گام نخست و نویدبخشی در راه برپایی هرچه گستردهتر جنبش اعتراضی-مدنی سازمانیافتهٔ زحمتکشان و اکثریت مردم ایران بر ضد رژیم ولایت فقیه باشد.
کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان – کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران
۱۵ خرداد ۱۴۰۰
اعلامیه کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان دربارۀ تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری
هم میهنان گرامی!
خواهران و برادران آذربایجانی!
نمایش انتخابات ریاست جمهوری مورد نظر ولایت فقیه روز 28 خرداد 1400 برگزار خواهد شد. رویدادهای ماه ها و هفته های اخبر به روشنی نشان داد که این نمایش مهندسی شده توسط شورای نگهبان و با رهبری ولی فقیه، همچون چند دهه گذشته در واقع برای انتصاب یک نفر به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران تنظیم گردیده است.
حکومت فاسد جمهوری اسلامی به دفعات نشان داده که برای مردم، زحمتکشان و خلق های ایران هیچ گونه حق تععین سرنوشتی قائل نیست. منظور رهبر و کارگزاران رژیم از نمایش انتخابات فقط حضور مردم در پای صندوق های رای گیری و استفاده تبلیغاتی از آن به منظور نمایش مشروعیت خود است، نه سهیم کردن مردم در اداره امور میهن خودشان.
سران رژیم در شرایطی خود را مهیای نمایش مهندسی شدۀ انتخابات می کنند که گسترش فقر و بیکاری، گرانی اقسار گسیخته ارزاق عمومی و هزینه زندگی و تورم دو رقمی در کنار افزایش فاجعه آمیز مبتلایان به ویروس کرونا و مرگ و میر ناشی از آن از یکسو و تحریم های اقتصادی ظالمانۀ حکومت آمریکا از سوی دیگر، شرایط بحرانی همه جانبه و کم سابقه ای را در میهن ما ایجاد کرده است.
قرائن و شواهد نشان می دهد که هم اکنون حاکمیت جمهوری اسلامی از طریق مهندسی این انتخابات نمایشی در صدد اداره حوادث آینده در سه محور است: مواجهه با رشد اعتراض های مردمی و ممانعت از گسترش سازمان یافته اعتراض های گارگران و زحمتکشان و خلق های میهنمان؛ مذاکرات پشت پرده با آمریکا تحت پوشش احیای برجام برای بهره بردن از امتیازات آن؛ سازمان دهی مخفیانه و آرام برای مهیا کردن شرایط انتقال مقام رهبری و ولایت فقیه در لحظۀ لازم تحت نظارت خامنه ای.
همۀ این ها با هدف تامین و هماهنگی منافع سرمایه داری بزرگ انگلی و مافیائی تجاری، مالی و نظامی حاکم بر جامعۀ ایران انجام می شود که علیرغم رقابت های جناحی در میان آنها، همگی بر محور حاکمیت مطلق ولی فقیه استوار هستند.
هم میهنان گرامی!
اکنون تمامی شواهد نشان می دهد که یک جنایتکار برای مقام ریاست جمهوری تعیین شده است. علیرغم این، همچون دوره های اخیر، اینک هر کدام از هفت نفری که توسط شورای نگهبان ولی فقیه برای گرم کردن نمایش انتخابات معیین گردیده اند، به اصطلاح مبارزه انتخاباتی خود را آغاز کرده اند. آنها تلاش خواهند کرد تا با وعده های دروغین و بی پشتوانه و حتی حملات لفظی به یکدیگر و مسئولین سابق، اقشاری از مردم را به رای دادن تشویق کنند و لباس مشروعیت و مقبولیت بر نظام دیکتاتوری ولایت مطلقۀ فقیه بپوشانند.
در برابر توده های مردم ما گزینه دیگری هم وجود دارد. ولی گزینۀ دیگر دلبستن به دخالتهای آمریکا و متحدین او و نیز محافل سلطنت طلب و دیگر محافل وابسته به بیگانگان نیست.
گزینۀ صحیح همانا تحریم فعال نمایش انتخابات به منظور نشان دادن بی اعتباری حکومت از طرف صفوف متحد و گسترده و با شرکت تعداد هر چه بیشتری از مردم است.
تحریم فعال انتخابات راه گشای تشکیل جبهه ای با شرکت طبقات و اقشار هر چه وسیعتری از مردم، اعم از کارگران و زحمتکشان و معلمین و بازنشستگان و پرستاران و زنان و جوانان و خلق های ساکن کشورمان با هدف نهائی استقرار حکومتی مردمی برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، صلح و رفع هر گونه تبعیض میان منسوبین به ملیت ها و مذاهب گوناگون میهنمان ایران است.
بر این اساس، فرقه دمکرات آذربایجان همه هم میهنان و همۀ خلق های ساکن کشورمان را برای تحریم فعال انتخابات فرا می خواند.
نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران!
ما بر این باوریم که کارزار مشترک همه نیروها و سازمان ها و احزاب مترقی و آزادیخواه کشورمان در امر تحریم فعال و هدفمند انتخابات پیش رو، می تواند گامی بزرگ و اساسی در راه مبارزۀ سازمان یافتۀ مردم زحمتکش میهنمان برای پیشبرد مبارزه با دیکتاتوری حاکم بر کشورمان باشد. به همین دلیل پیشنهاد حزب توده ایران را که از همه نیروهای سیاسی مترقی و آزادی خواه دعوت به هم فکری برای تحریم مشترک و فعال انتخابات کرده است، پیشنهادی به موقع و هشیارانه می دانیم. ما از همۀ نیروهای نامبرده شده دعوت می کنیم که به این پیشنهاد پاسخ مثبت دهند.
کمیتۀ مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان به نوبۀ خود، دعوت حزب تودۀ ایران را در شرایط حساس و بحرانی کنونی کشورمان پذیرفته و آمادگی خود را برای کارزار مشترک همراه با حزب تودۀ ایران اعلام می کند.
کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان
10 خرداد 1400
31 ماه مه 2021
ناصر زرافشان: گناه فرزانه زیلابی، تنها دفاع از کارگران هفتتپه است
ثمر فاطمی – اعتماد: هنوز لبخند شادی و رضایت ناشی از پیروزی در ماجرای خلعید امید اسدبیگی، مالک هفتتپه درست به جان کارگران سختی کشیده کارخانه نیشکر هفتتپه ننشسته بود که خبر آمد، فرزانه زیلابی، وکیل برخی از این کارگران که در مدت اخیر تلاشهای زیادی برای حل مشکلات این کارگران انجام داده، احضار شده و برای او پرونده تشکیل شده است. پروندهای که شادی خلعید و پایان احتمالی مشکلات کارگران نیشکر هفتتپه را به کام آنان تلخ کرد.
بر همین اساس سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه روز پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه با اعلام تشکیل پرونده قضایی علیه فرزانه زیلابی نسبت به این موضوع واکنش نشان داده و با «دور جدید فشار» خواندن این اقدام، آن را محکوم و تاکید کردند که «سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه هرگونه پروندهسازی برای خانم فرزانه زیلابی وکیل پایه یک دادگستری، وکیل کارگران هفتتپه را محکوم کرده و خواهان پایان دادن به این روند نخنما شده است.»
اما این تنها کارگران نیشکر هفتتپه نبودند که به تشکیل پرونده علیه وکیل مدافعشان واکنش نشان دادند، بلکه شماری از وکلا هم خواستار مختومه شدن پرونده فرزانه زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه شدند. نعمت احمدی، امیر رییسیان، جمالالدین حیدریمنش و حسین تاج، وکلای دادگستری که در کارنامه خود دفاع از کارگران هفتتپه را هم داشتهاند، در بیانیهای نسبت به تشکیل پرونده برای همکارشان، فرزانه زیلابی، واکنش نشان داده و با انتقاد از این اقدام، اساس تشکیل پرونده اخیر علیه او را «دفاع از مطالبات بر حق کارگران هفتتپه» و «انجام وظایف وکالتی در دفاع از برخی متهمان این پرونده» اعلام کردند. این وکلای مدافع متهمان پرونده هفتتپه، ضمن شهادت به اینکه «اقدامات خانم زیلابی، چه در زمینه اطلاعرسانی به افکار عمومی و چه در حوزه دفاع در محاکم، درنهایت قانونمداری و رعایت اصول و ارزشهای حرفهای بوده»، بر لزوم به رسمیت شناختن مصونیت وکیل در انجام وظایف حرفهای در جریان تحقق دادرسی منصفانه تاکید کردهاند. آنها در پایان ابراز امیدواری کردهاند که قوه قضاییه «هرچه عاجلتر مانع ادامه تعقیب قضایی شده و پرونده را مختومه اعلام کند» تا «چنین اقداماتی سنت نگردد» که در غیر این صورت «بیتردید دادرسی منصفانه ملکوک و مخدوش خواهد شد.»
نه اعتراض کارگران هفتتپه و نه بیانیه حمایتی همکاران وکیل فرزانه زیلابی اما کارگر نیفتاد و روز شنبه -همزمان با برگزاری روز پایانی نامنویسی داوطلبان انتخابات ۱۴۰۰- جلسه اول بازپرسی فرزانه زیلابی برگزار شد.
اگرچه این چهار وکیل در بیانیهشان تنها به دو اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی» مطرح شده در پرونده فرزانه زیلابی اشاره کرده بودند اما ناصر زرافشان، وکیل فرزانه زیلابی در پروندهای که دادسرای اهواز برای او تشکیل داده، اتهامات مطرح شده علیه او را بیش از این موارد عنوان کرد و در این باره به «اعتماد» گفت:
«خیلی صحبتها در پرونده مطرح شده است. کلیشههایی که علیه فعالان سیاسی مطرح میشود؛ اجتماع و تبانی، فعالیت تبلیغی، نشر اکاذیب و عضویت در گروههای معاند. ضابطان، نه دستگاه قضایی، هرچه توانستهاند در گزارشهایشان در پرونده آوردهاند.»
بنابر توضیحات این وکیل دادگستری، پرونده در شعبه اول بازپرسی دادسرای شهرستان شوش تشکیل شده بود که با احاله دادستان شوش به شعبه ۱۲ بازپرسی اهواز ارجاع شده و الان در شرایط حاضر در این شعبه رسیدگی میشود و اولین جلسه رسیدگی به آن هم روز شنبه و با حضور فرزانه زیلابی و دیگر وکیل پرونده، سیاوش شجاع پوریان برگزار شده است.
نکته حایز اهمیت در این پرونده از نظر زرافشان اما آنچه ضابطان قضایی در گزارششان آوردهاند، نیست. او تاکید دارد که «باتوجه به اصل قانونی بودن جرم و با رعایت موازین قضایی و آیین دادرسی، باید عناصر متشکلهای وجود داشته باشد. جرم تعریف دارد و باید عناصر مشخصی جمع شود تا جرمی اتفاق بیفتد.» به عقیده این وکیل دادگستری، ردیف کردن یکسری اتهامات مبنا نیست و آنچه مهم است قراری است که از طرف بازپرسی صادر شده است؛ «برای موکل من هم قرار کفالت صادر کردهاند، هم قرار نظارت قضایی مبنی بر منع اشتغال به وکالت.»
چنانچه زرافشان توضیح داده، این موضوع بند «پ» ماده ۲۴۷ قانون آیین دادرسی کیفری است که میگوید بازپرس میتواند متناسب با جرم ارتکابی، علاوه بر صدور قرار تامین، «منع اشتغال به فعالیتهای مرتبط با جرم ارتکابی» را برای مدت معین صادر کند و برهمین اساس بازپرس علاوه بر کفالت، برای فرزانه زیلابی ۶ ماه منع اشتغال به حرفه وکالت صادر کرده است.
ناصر زرافشان صدور چنین قراری را «بدعت» توصیف کرده است؛ «این بدعتی تازه است. نه تفسیر درستی از بند «پ» ماده ۲۴۷ آیین دادرسی کیفری است و نه سابقه داشته است و نه قابل توجیه و دفاع است»؛ چراکه به گفته او «وکیل باید در مقام دفاع آزاد باشد. تصمیم با دادگاه است اما وکیل باید حرفش را بزند. دفاعیات وکیل را یا دادگاه قبول میکند یا رد میکند. این مهم نیست. اختیار دادگاه است و در تصمیمگیری و رایش آن را دخالت میدهد اما در مقام دفاع وکیل باید بتواند حرفش را بزند.» به عقیده این وکیل پایه یک دادگستری، اینکه یک وکیل زیر این فشار باشد که با استناد به بند پ ماده ۲۴۷ ق. آیین دادرسی کیفری شغل و ممر معاشش را از دست میدهد، معنای دقیق سانسور است.
زرافشان تاکید دارد که چنین اقداماتی وکیل را در شرایطی قرار میدهد که «پیشاپیش حرفش را نزند و نه اینکه حرفش را بزند و بعد از آن با معیارهای موجود سنجیده شده و قبول یا رد شود.»
او بار دیگر به این نکته تاکید کرد که اگر این اقدام در حرفه وکالت باب شود، «بدعت خطرناکی» است: «من جاهای دیگری هم گفتهام که وظیفه کانون وکلا هم است که در برابر چنین تفسیری از بند پ ماده ۲۴۷ موضع بگیرند.»
ناصر زرافشان تاکید دارد که وقتی گفته میشود منع اشتغال به فعالیتهای مرتبط با جرم ارتکابی و به استناد آن موکل من را از اشتغال به وکالت منع میکنند، به این معناست که وکالت فعالیتهای جرمزاست، وکالت جرم است و از این به بعد هر وکیلی از ترس اینکه مبادا با استناد به این بند، کار، حرفه، پروانه و ممر معاشش را از دست دهد، اساسا دیگر نمیتواند حرف بزند و سانسور میشود.
این وکیل دادگستری گفتههای فرزانه زیلابی را که در مصاحبههایش با رسانهها درباره پرونده هفتتپه صحبت کرده و حالا از موارد استنادی در پرونده علیه اوست، گفتههایی در مقام «توضیح و توجیه» دفاع این وکیل از موکلانش (کارگران هفتتپه) میداند و تاکید دارد که «کار فرزانه زیلابی در جریان دفاع از سندیکای هفتتپه را «هرگز» مصداق هیچ یک از عنوانی که در پرونده آمده، نبوده و نیست.»
وکیل فرزانه زیلابی، موکلش را وکیلی کاملا آگاه به دانش حقوق توصیف کرد و گفت که «بهرغم اینکه در بعضی پروندهها جنبههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هم وجود دارد اما او کار حرفهای خود را انجام میدهد و دفاعش در پروندههایی که وکالتشان را به عهده داشته، به هیچوجه مصداق هیچ کدام از این عناوین نیست.»
به گفته زرافشان، در زبان اطلاعاتی آن دقتی که در زبان قضایی باید باشد، وجود ندارد و شیوه کار مرجع قضایی باید باتوجه حساسیتی که کارش دارد، باید مقداری متفاوت از آن باشد که ضابطان مطرح میکنند. او تاکید دارد که «برای ما محرز است که فرزانه زیلابی، تاوان دفاع از هفتتپه، از کارگران هفتتپه و سندیکای هفتتپه را میپردازد.»
وکیل فرزانه زیلابی، بگیر و ببند فردی را که گناه او تنها دفاع از کارگران هفتتپه و مساله نیشکر هفتتپه است، رفتاری ناخوشایند میداند و میگوید برای دیدن نتیجه این پرونده و تصمیم بازپرس پرونده باید منتظر روزها و ماههای آینده ماند.
سندیکای هفت تپه خواهان پایان دادن به فشار علیه فرزانه زیلابی و آزادی هیراد پیربداقی و سپیده قلیان شد
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با روز یکشبنبه با انتشار اطلاعیه ای از افزایش فشارها بر کارگران هفت تپه بعد از حکم خلع شد خبر داد و خواهان توقف فشار قضایی علیه خانم فرزانه ی زیلابی وکیل کارگران زندانی و همچنین ازادی سپیده قلیان و هیراد پیربداقی که به تازگی بازداشت شده است، شد.
در این اطلاعیه امده است: در کشمکشهای خلع ید ابتدا علی نجاتی که پیشتر حکمش لغو شده و با وثیقهی ضمانت آزاد شده بود در عملی بی سابقه برای اجرای حکم احضار و با هدف فشار بیشتر حساب های بانکی وی نیز مسدود گردید.
دو تن از بازداشتشدگان پرونده هفتتپه، پس از تجمع مقابل دادگستری برای خلع ید، توسط ماموران امنیتی به اجرایی شدن احکام ۵ ساله که سال ۹۸ لغو شده. توسط نهادهای اطلاعاتی تهدید شدند. حالا بعد از صدور خلع ید و اثبات حقانیت کارگران هفتتپه دستگاه امنیتی کارگران و حامیانشان را تحت فشار مضاعف گذاشته و برای تلخ کردن طعم شیرین پیروزی کارگران هفتتپه با دنائت سرکوب و پرونده سازی را شدت بخشیدند.
در این اطلاعیه آمده است: ابتدا با پرونده سازی برای فرزانه زیلابی وکیل شجاع. صادق و همراه بی چشمداشت همیشگی کارگران نیشکر هفت تپه و حالا با اجرای حکم هیراد پیربداقی از حامیان هفتتپه که پیشتر برای دفاع از کارگران هفتتپه از طریق کمپین حمایت از زندانیان هفتتپه و حضور در روز محکمه متهمان «نان کار آزادی» مقابل بیدادگاه. به شش ماه حبس محکوم شده بود. حکمی که علیرغم اینکه طبق اعلام قوه قضاییه و دادسرای اوین مشمول عفو شده بود بصورت ناگهانی و با فریب وی برای تحویل وسائل ضبط شده، اجرایی و او به قرنطینه زندان اوین منتقل شد.
این تعرضات پیاپی نشان از زبونی و ناچاری و عصبانیت و خشم دستگاه امنیتی در برابر اراده کارگران هفتتپه و حامیانشان دارد و هدفی جز ارعاب و تهدید کارگران و متحدانشان ندارد.
سندیکای هفت تپه تاکید کرده است: بار دیگر اعلام میکنیم کارگران هفتتپه به هیچعنوان مرعوب این قلچماقی و این بی قانونیها و این رفتارهای ایضایی دستگاه اطلاعاتی و قضایی نخواهند شد و متحدتر و محکم از همیشه برای احقاق حقوق خود و دفاع از کارگران و حامیان هفتتپه مسیر خود را ادامه خواهند داد. ما موکدآ خواهان ملغی شدن پروندهسازی برای وکیل شریف کارگران فرزانه زیلابی و آزادی بی قید و شرط زندانیان حامی هفتتپه هیراد پیربداقی و سپیده قلیان هستیم و برای نیل به این هدف تمام توان خود را بکار خواهیم بست.
بیانیه ی حزب توده ی ایران در محکومیت خونریزی و اشغالگری اسرائیل
افکار عمومی جهان بار دیگر در هفتههای اخیر شاهد بالا گرفتن تشنج و درگیریهای نظامی و اوجگیری موج تازهای از سرکوب خلق فلسطین، کشتار دهها فلسطینی بیگناه، و تشدید سیاستهای ضدانسانی دولت راست افراطی و نژادپرست اسرائیل بوده است. بستن بابالعمود (دروازهٔ دمشق) توسط نیروهای انتظامی اسرائیل در اورشلیم بهمنظور جلوگیری از تجمّع مردم در اوایل ماه رمضان امسال، آغاز اعتراضهای فلسطینیها و درگیریهای خونینی بود که پس از بمبارانهای هوایی گسترده تا کنون به کشته شدن دهها فلسطینی، از جمله ۱۴ کودک، و تعدادی شهروند اسرائیلی منجر شده است. کانون اعتراض بعدی، محلهٔ شیخ جرّاح در شرق اورشلیم بود که برای چهار خانوادهٔ فلسطینی ساکن این محله از سال ۱۹۵۶، حکم تخلیه صادر شده بود، تا بهجای آن برای اسرائیلیها خانهسازی شود. بر اثر اعتراض فلسطینیها این حکم موقتاً تعلیق شد. در اقدامی دیگر در روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت، نیروهای اسرائیلی در حمایت از راهپیمایی راستگرایان اسرائیلی در محلههای فلسطینی به مناسبت «روز اورشلیم» (روز اشغال اورشلیم در جنگ ۱۹۶۷)، با گاز اشکآور و گلولههای فلزی با پوشش پلاستیکی به تجمّع فلسطینیها در مسجدالاقصیٰ در بخش قدیمی اورشلیم یورش بردند. فلسطینیها از مدّتی پیش، از جمله در این مسجد، دست به تحصّن و اعتراض به اقدامهای قبلی اسرائیل در بابالعمود و شیخ جرّاح زده بودند. این حمله صدها مجروح به جا گذاشت. غروب همان روز شلیک موشک از نوار غزه به سوی خاک اسرائیل و بمباران هوایی غزه توسط نیروهای اسرائیلی آغاز شد که به کشته شدن حداقل ۲۰ فلسطینی منجر شده است.
برخوردهای نظامی از دو طرف همچنان ادامه دارد که باعث نگرانی در اسرائیل و سرزمینهای فلسطینی و دیگر کشورهای جهان شده است. در اعتراض به درگیریهای اخیر، از دوشنبه شب تظاهرات اعتراضی گستردهای در سرزمینهای فلسطینی و در شهرهای سراسر اسرائیل آغاز شده است.
حزب تودهٔ ایران، در کنار دیگر نیروهای صلحدوست و عدالتخواه جهان، ضمن محکوم کردن تهاجم خونین نیروهای نظامی دولت آپارتاید اسرائیل به فلسطینیها از جمله در نوار غزه، خواهان توقف این کارزار نظامی است. حزب ما معتقد است که راهحل «مسئلهٔ فلسطین» از مسیر احقاق حق قانونی مردم فلسطین با اتکا به قطعنامههای سازمان ملل متحد و شورای امنیت و حلوفصل مسئله از راه مسالمتآمیز در انطباق با منشور سازمان ملل است. افکار عمومی جهان چنین راه حلی را از طریق ایجاد کشور مستقل فلسطینی در محدودهٔ مرز های پیش از جنگ ژوئن ۱۹۶۷، با پایتختی بیتالمقدس شرقی و بازگشت پناهندگان فلسطینی به وطن خود ممکن و عملی میدانند.
واقعیت این است که تصاحب و اشغال سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل در دهههای گذشته هرگز متوقف نشده است و همچنان ادامه دارد. این بار نیز دولت راستگرای اسرائیل که با بحران سیاسی حادّی در داخل کشور روبروست، و همچنان طرحهای سلطهجویانهٔ خود در منطقه را بدون هیچ اعتنایی به قوانین بینالمللی به پیش میبرد، با توسل به اِشغال و راه انداختن حمّام خون در سرزمینهای فلسطینی سعی در پوشاندن بحرانهای داخلی و احتمالاً زمینهسازی برای تجاوزهای نظامی گستردهتر در منطقه دارد. بهعلاوه، اقدامهای نظامی اخیر اسرائیل در بمباران کردن هدفهای غیرنظامی در غزه، نقض فاحش قطعنامههای گوناگون سازمان ملل متحد دربارهٔ حفظ جان غیرنظامیان، از جمله خبرنگاران و امدادرسانها است.
حزب ما قاطعانه سیاستهای سرکوبگرانه و اشغالگرانهٔ دولت اسرائیل را محکوم میکند و ضمن اعلام همبستگی با مردم فلسطین و نیروهای ملّی، دموکراتیک و مترقی آن، بار دیگر بر تحقق حقوق فلسطینیها مطابق با قطعنامههای سازمان ملل متحد تأکید میکند.
حزب تودهٔ ایران ۲۲ اردیبهشت
بیانیه ی ابوالفضل قدیانی در مورد «تحریم فعال» انتخابات و پیوستن به جنبش دموکراسی خواهی و عدالت طلبی
ابوالفضل قدیانی از فعالان شناخته شده و – سابقا اصلاح طلب – کشور، با انتشار بیانیه ای خواهان تحریم فعال انتخابات و پیوستن نیروهای سیاسی و مردم به جنبش دموکراسی خواهی و عدالت طلبی در کشور شد. متن این بیانیه را در زیر می خوانید:
به انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۴۰۰ نزدیک شدهایم و در کشور اثری از فضای انتخاباتی نیست. به گمان من این امر را باید به فال نیک گرفت. گویی ملّت ایران نیک دریافتهاند که صندوقهای رأی باعث تحول قابل اعتنایی در حال و روز این مرز و بوم نمیشوند. رییسجمهوری که نقشش از رییس دفتر یا تدارکاتچیِ ولیفقیه تجاوز نمیکند، نمیتواند رویههای مخرّبی را که در کشور به دست نهاد ولایتفقیه نهادینه شده است،تغییر دهد؛ آزمون سالیان گواه این ادعاست.
خیر قلیلِ “انتخابِ” رییس دفترِ معقولتر در مقابل شرّ کثیرِ مشروعیتبخشی به نظام استبدادِ دینی و شخص علی خامنهای دیگر با هیچ منطقی قابل دفاع نیست. چه کسی میتواند ادعا کند که کشور در سالهای اخیر به قهقرا نرفته است؟ آیا رییس جمهور شدن فردی از “جناح اقتدارگرا” (اگر فرضِ “نهچندانروا” کنیم که حسن روحانی اقتدارگرا نیست)درسال۹۲ در مسیر حرکت کشور، تفاوت بنیادین پدید میآورد؟ آیا رییس جمهور شدن حسن روحانی توانست از فجایعی مانند دی ۹۶ و آبان ۹۸ جلوگیری کند؟ آیا دولت روحانی و وزارت کشورش بخشی از ماشین سر کوب نبوده اند؟ آیا وزارت جواد ظریف توانست اثری در مسیر سیاست ناموجه خارجی ایران بگذارد و آیا به تصریح خود در مصاحبهٔ اخیرش کاری جز فرمانبری ، اطاعت و اجرای فرامینِ خودکامهٔ ایران داشته است؟ آیا کسی میتواند ادعا کند با انتخاب بین “بد و بدتر” از فجایع اقتصادی که کمر مردم را شکسته است جلوگیری شدهاست؟ اخیراً شاهد رد صلاحیت فلّهای داوطلبانِ نمایندگی شوراهای شهر بودیم و بخصوص قلعوقمع وسیع کاندیداهای اصلاح طلب جهت عضویت در شوراها را به عیان مشاهده کردیم. تمامیت خواهی مستبد و اعوان و انصارش به جایی رسیده که غیر خودیهای منقاد و مطیع را هم در شوراهای شهر که اساسأ نقش قابل اعتنایی در اداره شهر ندارند نیز تحمل نمیکنند . از سوی دیگر شورای نگهبانِ استبداد دینی جهت تنگتر کردن حلقهٔ اختناق و تشدید سلطهٔ مستبد، چند شرط به شروط قبلیِ کاندیداهای ریاست جمهوری جهت ثبت نام افزوده است. این اقدام معنایی جز قانون گذاری ندارد. اکنون شورای نگهبان افزون بر قانون شکنی و لگدکوب کردن قانون و حقوق شهروندان و تفسیر قانون اساسی به نفع قدرت، قدم به عرصهٔ وضع و جعل قانون نیز گذاشته است . آیا دولت حسن روحانی توانسته یا می تواند مانع این قبیل قانونشکنی ها و ظلمهای آشکار و زیر پا گذاشتن حقوق مردم شود؟ آیا بالاتر از سیاهی رنگی هست؟
همه باید بدانیم که تغییر در حال و روز ملّت ایران، از تغییر در مناسبات و ساختارهای استبدادی میگذرد. نباید گذاشت نظام استبداد دینی، از نمد نمایش انتخابات برای خود کلاه مشروعیت بدوزد و از این طریق در تغییراتِ بنیادینِ محتوم تأخیر بیندازد. با مشروعیتزدایی و بلندکردن فریاد اعتراض است که میتوان استبداد را به پذیرش انتخابات آزاد و دمکراتیک یعنی رفراندوم تغییر نظام استبداد دینی به نظام جمهوری دمکراتیک سکولار (به معنای جدایی نهاد دین از نهاد حکومت) واداشت. باقی راهکارها “شِبهراهحل” و بیراهه است.
تحریم فعال انتخابات و پیوستن به جنبش دمکراسیخواهی و عدالتطلبی مردم ایران از جهت دیگری نیز در انتخابات پیش رو اهمیت ویژه دارد؛ از آن جهت که هر روز مسیٔله جانشینی علی خامنهای پررنگتر میشود. کسانی آدرس غلط میدهند که با شرکت در “انتخابات” و “انتخابِ” کسی خارج از اردوگاه اقتدارگرایان میتوان در نقشه “موروثی/نظامی/امنیتی” کردن تام و تمام نهاد ولایت فقیه خلل فکند که زهی خیال باطل. اگر سیاستمداری هنوز ساختار قدرت سیاسی در نظام ولایت فقیه را نشناخته است و نمیداند که از صندوق این نمایش انتخاباتی کسی بیرون نمیآید که کوچکترین خطری برای جلوس ولی فقیه بعدی داشته باشد یا باید در شم سیاسی وی شک کرد یا در نیّت او. سرنوشت محتوم نهاد ولایت فقیه این است که –در صورت بقا در سپهر سیاسی ایران- به صورت تام و تمام “موروثی/نظامی/امنیتی” شود. راه گریز از چنین سرنوشت شومی همانا مقاومت و مشروعیتزدایی از نظام استبداد دینی است تا در رفراندومی آزاد، مردم این مرز و بوم، خود سرنوشت خویش را به دست گیرند. مدتی است که اکثریت قاطع ملت ایران آگاهانه کارزار تحریم انتخابات فرمایشی – نمایشی را آغاز کرده اند و کثیری از فعالان سیاسی دموکراسیخواه و عدالت طلب در داخل و خارج از کشور به این کارزار ارزشمند پیوسته اند و انتظار می رود که تمامی منتقدان، معترضان، مخالفان و تحول خواهان از این کارزار تحریم حمایت کنند.
قطب مخالف پریسترویکا (نوسازی) درگذشت
ایگور کوزمیچ لیگاچف (Ligachev Kuzmich Yegor)، قدیمیترین عضو حزب بلشویکهای اتحاد شوروی ۲۹ نوامبر ۱۹۲٠ در سیبری زاده شد. پدرش، در سال ١٩٣٧ اعدام گردید. مادرش از حزب اخراج شد. اما او و مادرش، در سالھای بعد با ھشياری و بدون غرضورزی، مسببان اصلی و توطئهگرانی را که با پروندهسازی و شھادت دروغ موجبات اعدام برخی بيگناھان، از جمله پدر او را فراھم ساختند، شناسائی و تقبيح نمودند. مادرش مجدداً به عضویت حزب درآمد و خود او درسال ١۹۴٢ به عضویت حزب کمونیست پذیرفته شد. مدت طولانی در سیبری و استان تومسک زندگی و کار کرد. لیگاچف تحصیلات عالی خود را در رشتههای فنی و علوم انسانی در مسکو به پایان رساند. در نواسیبرسک در کارخانه هواپیماسازی «چکالوف» و همچنین، در مقام دبیر اول کمیته ایالتی حزب کمونیست اتحاد شوروی، صدر هیئت رئیسه شورای نمایندگان زحمتکشان استان کار و فعالیت کرد. از سال ١٩۶۵ تا ١٩٨٣، در پستهای دبير اولی کميتۀ حزبی ايالت تومسک، از سال ١٩٨٣ عضو ھيئت دبيران کمیتۀ مرکزی و از سال ١٩٨۵ تا ١٩٩٠، عضو دفتر سياسی کميتۀ مرکزی حزب کمونيست اتحاد شوروی به انجام وظیفه مشغول شد. نماينده دومای دولتی روسيه در مجلس سوم، معاون صدر و دبير شورای رھبری احزاب کمونيست متحد (احزاب کمونيست جمھوریھای منشعب از اتحاد شوروی)، عضو رھبری حزب کمونيست روسيه کنونی، يکی از آغازگران نوسازی و يکی از اولين رھبران عالی رتبۀ اتحاد شوروی و تنها رقیب گارباچوف در انتخابات دبیرکلی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١٩٨۵ بود و خط و مشی ميخائيل گارباچوف را برای کشور ھلاکتبار توصيف کرد.
ليگاچف مخالف نوسازی نبود. وی مواضع خود را در یکی از مصاحبههایش با روزنام «پراوادای جوانان» توضیح داد و گفت: «مسئلۀ نوسازی را ما بمنظور بهسازی ساختار شوروی طرح کردیم. اما حوادث به سمت تخریب سوسیالیسم و نابودی کشور هدایت شد».
لیگاچف با مشاهدۀ روند منفی حوادث در سال ١٩٨۶، نگاه خود به نوسازی را بطور بنیادی تغییر داد و به دفاع از حفظ نقش رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی و نظام تک حزبی برخاست. وی همچنین، از مقالۀ نینا آندریوا در سال ١٩٨٨ در دفاع از استالین، معروف به «مانیفست نیروهای ضد نوسازی» قویاً پشتیبانی کرد.
ليگاچف در مقابل تجزيۀ کشور قاطعانه موضع گرفت از وارد شدن به ميدان مبارزه با ويرانگران نھراسيد. مقابلۀ سياسی شديد ليگاچف با میخائیل گارباچوف و باريس يلتسين به مھمترين حادثۀ دورۀ «نوسازی» تبديل گرديد. این گفتۀ او: «باريس، حق با تو نيست!»، مانند پیام «رفتیم!» یوری گاگارین هنگام نخستین پرواز به کیهان، جهانی و ماندگار شد. ليگاچف عواقب شوم نوسازی باند یاکوولییف- گارباچوف- یلتسین را پيامبرگونه پيشبينی کرد.
بموازات دانش نظری غنی و سواد علمی- فنی و سیاسی، ایمان و صداقت، شجاعت و شهامت، وقار و متانت، ادب و اخلاق انسانی لیگاچف زبانزد خاص و عام، دوست و دشمن بود. گنادی زیوگانوف بمناسبت درگذشت لیگاچف گفت: «ما انسان بزرگی را- یک دوران کامل را از دست دادیم». کازبک تایسایف نمایندۀ دومای فدراسیون روسیه از حزب کمونیست، عضو هیأت رئیسۀ کمیتۀ مرکزی حزب در رابطه با درگذشت لیگاچوف اظهار داشت: «این انسان که سهم بسیار عظیم در غنای جنبش کمونیستی داشت، در طول زندگی بلند خود به ایدئولوژی سوسیالیسم و اتحاد شوروی وفادار ماند». ولادیمیر ژیرینوفسکی، رئیس حزب لیبرال دموکرات روسیه نیز «ضمن ابراز تسلیت و همدردی خود و حزب تحت رهبریش، لیگاچف را کمونیست صادق خواند». روآلد ساگدییف، یکی از مشاوران تنها رئیس جمهور اتحاد شوروی (میخائیل گارباچوب) طی مصاحبه با روزنامۀ «روسیه»، لیگاچف را «قطب مخالف نوسازی» نامید.
ایگور لیگاچف بعنوان یکی از شخصیتهای مورد علاقه و احترام عمیق من، در طول حیات خود آثار قلمی متعدد خلق کرد. کتاب «غبارروبی از حقایق اتحاد شوروی و روسیۀ سرمایهداریکنونی١»، مقالۀ بلند علمی- تحقیقی «از شناخت تا سازندگی٢» از جمله آثار ارزشمند وی هستند، که ترجمه کردهام. لیگاچف، همچنین طی یک یادداشت مودتآمیز، یکی دیگر از آثار بزرگ خود را بنام «چه کسی به اتحاد شوروی خیانت کرد» با ابراز علاقمندی به ترجمۀ آن، به من اهداء کرد، که متأسفانه هنوز فرصت ترجمۀ آن را نیافتهام.
خبر درگذشت ایگور لیگاچف در ١٠١- مین سال زندگی، زندگی به معنی واقعی کلمه: دائم در کار و کوشش، پر ثمر و گرانمایه، روز ١١ ماه مه ٢٠٢١ در تمام مطبوعات و رسانههای جمعی فدراسیون روسیه انتشار یافت!
بزرگداشت یاد و خاطرۀ پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیسم شرف ماست
قطعنامۀ کنگرۀ هجدهم حزب کمونیست فدراسیون روسیه
حقیقت و قدرت سوسیالیسم- ضامن پیروزی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر فاشیسم
٢٢ ژوئن سال ١٩۴١ (٠١/ ٠۴/ ١٣٢٠) یک تاریخ غمانگیز و وحشتناک برای خلقهای اتحاد جماهیر شوروی شد. ٨٠ سال پیش، ماشین ضد انسانی فاشیسم آلمان به کشور ما حمله کرد.این فقط یک کارزار نظامی نبود. این، مشابه الحاق اطریش، حمله به چکسلاواکی، تصرف لهستان یا اشغال فرانسه هم نبود. و مسئله فقط این نیست که نازیها برای اولین بار با مقاومت شجاعانه و بیتزلزل در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی روبرو شدند. از سال ١٩٢۵، در اسناد رسمی فاشیسم آلمان ثبت شده بود که اتحاد جماهیر شوروی در معرض نابودی کامل قرار دارد. بصراحت بیان شده بود، که «کشور بزرگ شرقی به طور حتم محکوم به نابودی است» و فاجعه آن «بدون شک درستی نظریۀ نژادی ما را تأیید خواهد کرد».
طرح کلی «شرق» برای تسلط حاکمیت رایش سوم در شرق تدوین گردیده بود. قرار بود اکثر جمعیت اسلاو نابود گردد و بقیه به سیبری رانده شود، و تعدادی نیز برای خدمت به تازه واردها مطیع و رام شود. در این طرح توجه ویژهای به «تضعیف قدرت بیولوژیکی مردم روسیه» با کاهش میزان زاد و ولد و تقسیم مصنوعی مبذول شده بود. به ویژه قرار بود «ملت»های قزاق، سیبریاییها و دیگران را برجسته کند. پیشبینی شده بود مسکو و لنینگراد از صفحۀ زمین محو گردد.
نسلهای معاصر باندرها باید بدانند، که طبق ایدۀ نازیها، ٧۵ درصد بلاروسها و ۶۵ درصد اوکراینیها میبایست اخراج میشدند. هیتلر به طرفداران خود رهنمود میداد، که «ما باید یک روش برای از بین بردن جمعیت ایجاد کنیم… من حق دارم میلیونها نفر از نژاد پست را که مانند کرمها تکثیر میشوند، نابود کنم».
در نهایت، تمام آموزهها و مفاهیم نژادی «فضای زندگی» به یک پوشش ایدئولوژیک برای گسترش سرمایه تبدیل شد. اگر شرکتهای بزرگ- ابتدا آلمانی، و سپس بریتانیایی-آمریکایی به آنها توجه نمیکردند، نظرات هیتلر به تعداد انگشت شماری از حاشیهها تبدیل میگشت. اما این کمپانیها بودند که فاشیسم را برای خفه کردن ایدههای کمونیستی، سرکوب جنبش انقلابی، نابودی اتحاد جماهیر شوروی تغذیه و تربیت کردند.
نازیها را سرمایهداران بزرگ مانند تیسن، کیردورف، شاخت، کروپ (Thyssen،Kirdorf ،Schacht ، Krupp) و سایر مؤسسات صنعتی و بانکداران سخاوتمندانه تأمین مالی کردند. قدرت نامحدود هیتلر ماحصل دیدار او با سران انحصارات پیشرو بود. ٢٠ فوریۀ سال ١٩٣٣ آنها از طرح تخریب بقایای نظام پارلمانی در آلمان پشتیبانی کردند. دیکتاتور جدید ٣ میلیون مارک دریافت کرد. سرمایهدار بزرگ گوستاو کروپ در سال ١٩۴۵ اعتراف کرد: «ما به رهبری خشن و قوی نیاز داشتیم».
موفقیتهای عظیم اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و بحران در غرب، سرمایۀ جهانی را به وحشت انداخت. ابتدا برای تجدید نظر در معاهدۀ ورسای دست زد و سپس با اعلام رایش سوم موافقت کرد. انگلیس، فرانسه و ایالات متحده آمریكا با هیتلریسم «آشتی» کردند، و به تجاوزات آن دامن زدند. قرار بود از «پیمان ضد کمینترن» برای انحلال اولین دولت پرولتری جهان استفاده شود.
فقط اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مدام برای مهار درندگان، ایجاد یک ساختار برای امنیت جمعی و جلوگیری از یک جنگ جهانی جدید پافشاری میکرد. در بیانیههای دولت اتحاد جماهیر شوروی بر لزوم «موضعگیری قاطع و صریح درمورد مسئله نجات جمعی جهان» تأکید میشد. اما «قدرتهای بزرگ» فراخوانها را نادیده میگرفتند. آنها چشمان خود را به تصرف اتریش بستند، توافقنامۀ مونیخ را پذیرفتند، چکسلواکی را به هیتلر بخشیدند. دولتهای انگلیس و فرانسه با آلمان توافقنامۀ عدم تجاوز و حسنهمجواری امضاء کردند. لهستان پیلسودسکی به همراه آلمان هیتلری در تجزیه چکسلواکی شرکت کرد.
سیاستمداران غربی امروزه صفحات شرمآور تاریخ خود را با دقت پنهان و یا حتی توجیه میکنند. آنها با دهان کف کرده، اتحاد جماهیر شوروی را به داشتن ارتباط با آلمان متهم مینمایند، اما در این باره سکوت میکنند که مسکو آخرین پایتخت اروپا بود که چنین توافقنامهای را با برلین منعقد کرد. تنها هدف پیمان مولوتف- ریبنتروپ به تعویق انداختن حملۀ متجاوز در شرایط تبانی جنایی کشورهای سرمایهداری بود.
نقش پیمان اتحاد شوروی و آلمان در تاریخ، فقط افسانهسرایی ایدئولوگهای غربی نیست. انواع اتهامات نه تنها توسط بدخواهان روسیه از خارج، بلکه توسط «نافیان گذشتۀ جنایی» نیز بیان میشود. بعنوان مثال، استدلال میکنند که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برای جنگ کاملاً آماده نبود و رهبری استالینی مانع از هرگونه اقدام برای تدارک آن میشد. اما این، یک دروغ آشکار است.
از اواخر سالهای ١٩٢٠، اتحاد جماهیر شوروی همۀ امکانات خود را به تابعی از هدف اصلی- آمادگی برای یک جنگ بزرگ صرف کرد. اشتراکی کردن روستا تأمین پایدار مواد غذایی را تضمین و ایجاد ذخایر آن را امکانپذیر نمود. صنعتی کردن، کشور را به یک قدرت صنعتی قدرتمند تبدیل کرد و باعث ایجاد یک سپر دفاعی مستحکم گردید. دومین پایگاه زغال سنگ و متالوژی در شرق احداث گردید. مبنای مادی و فنی برای تسلیح مجدد ایجاد شد.
ارقام خودشان گویا هستند. در مدت سه سال تا جنگ شمار پرسنل ارتش سرخ از یک و نیم میلیون نفر به ۵ میلیون نفر افزایش یافت. اگر در اوایل سالهای ١٩٣٠ اتحاد جماهیر شوروی سالانه ٧۴٠ تانک و ٨۶٠ هواپیما تولید میکرد، پس از ۵ سال میانگین تولید سالانۀ آنها به ترتیب به ٣١٠٠ دستگاه و ٣۶٠٠ فروند افزایش یافت. تولید تسلیحات توپخانهای و تفنگ بیش از دو برابر شد. طراحان اتحاد جماهیر شوروی نمونههایی از تجهیزات نظامی را طراحی کردند که نه تنها از بهترین نمونههای خارجی پائینتر نبود، حتی از آنها پیشی میگرفت. جنگندههای میگ- ٣ و یاک- ١، هواپیماهای شکاری ایل- ٢، بمب افکن پ- ٢، تانکهای تی- ٣۴ و ک. و. از جملۀ آنها بودند.
قدرت نیروی دریایی اتحاد شوروی در حد قابل ملاحظهای افزایش یافت. فقط در سال ١٩۴٠ بیش از ١٠٠ کشتی جنگی دریافت کرد. نزدیک به سیصد کشتی نیز در دست ساخت بود.
دولت شوروی قصد داشت تسلیح مجدد ارتش و نیروی دریایی را در سال ١٩۴١ تکمیل کند. اگر در اول ژانویه، نیروهای نظامی فقط ٨٠ تانک تی- ٣۴ جدید در اختیار داشتند، برنامهریزی شده بود تعداد آنها در پایان سال، به ٢٨٠٠ برسد.حتی در سختترین دورۀ آغاز جنگ، میزان تولید تسلیحات بسیار چشمگیر بود. در نیمۀ اول سال، ١١١٠ دستگاه تی- ٣۴ تولید شد.
در حمله به اتحاد جماهیر شوروی ۵ میلیون و ۵٠٠ هزار نفر سرباز، تقریباً ۵ هزار هواپیمای جنگی، ٣ هزار و ٧٠٠ دستگاه تانک شرکت داشت. نیروهای فاشیست در فرانسه، لهستان و یوگسلاوی تحت آموزشهای رزمی قرار گرفتند. اقتصاد تقریباً کل قاره اروپا در خدمت این ارتش بود. این، قدرتمندترین ماشین جنگی تاریخ بشر بود.
ارتش سرخ فقط ٣ میلیون و ٣٠٠ هزار نظامی در مناطق مرزی و ناوگان دریایی داشت که بیشتر آنها رده دوم و ذخیره بودند. بر خلاف حدس و گمانها در مورد بیعملی فرماندهی اتحاد شوروی، در ١٣ مه، انتقال نیروها از مناطق نظامی داخلی آغاز شد. ١٣- ١۵ ژوئن به نواحی غربی دستورالعملهای مبنی بر گسیل واحدهای ردههای اول و دوم به مرز ارسال شد.
آری، زمان کافی برای استقرار کامل وجود نداشت. با این حال، مهاجمان با دفاع بیسابقه روبرو شدند. مرزبانان اتحاد شوروی شکوه و عظمت غیرقابل انکار نشان دادند. مدافعان قلعۀ برست شاهکار جاودانه آفریدند. فرانتس هالدر، رئیس ستاد نیروی زمینی ورماخت در دفتر خاطرات خود نوشت: «روسها تا آخرین گلوله میجنگند، اما تسلیم نمیشوند و خود را همراه با تجهیزات منفجر میکنند».
این تصور پیش پا افتادۀ جاعلان که ارتش سرخ در دورۀ اولیۀ جنگ فقط عقبنشینی میکرد، دور از واقعیت است. از همان روزهای نخست جنگ، نیروهای ما به ضد حملههای قابل ملاحظهای علیه دشمن دست زدند و لشکرها و تیپهای آن را زمینگیر کردند. چنین بود نبردهای رایسینیانی، ضد حمله در دوبنو و برودی، از بین بردن سرپلهای دشمن در مولداوی. در ماه ژوئن سال ١٩۴١ ارتش سرخ تلاش نیروهای رومانی، متحد هیتلر برای عبور از رود دانوب را خنثی کرد. علاوه بر آن، در قسمت ساحلی رومانی نیروی هوابرد پیاده کرد، که تا نیمه دوم ژوئیه، سر پلها را با موفقیت نگه داشت.
حتی بنا به دادههای آلمان، در هفتۀ اول جنگ، ورماخت ٢٢ هزار سرباز و افسر خود را از دست داد. تلفات نیروی هوایی آلمان و متحدان آن فقط در روز ٢٢ ژوئن ٢٢٠ ماشین جنگی برآورد میشود.
البته، تلفات نیروهای اتحاد شوروی در نتیجۀ حمله خائنانه یک دشمن قوی و بیرحم بیشتر بود. اما، در نبرد برای هر شهر و روستا و ضربات ناگهانی به نازیها، دشمن را خسته کردند، افسانه شکستناپذیری آن را به سخره گرفتند. طرح حمله برقآسا «بارباروسا» خنثی شد.
گلۀ انبوه دشمن نتوانست مسکو را به سرعت تصرف کند. در ماه دسامبر سال ١٩۴١ حملۀ ارتش سرخ آنها را از پایتخت عقب راند. مهاجمان اولین شکست بزرگ خود را در طول جنگ جهانی دوم تجربه کردند. خلقهای اتحاد شوروی هنوز سختیها و مشکلات زیادی در پیش داشتند. یک شکست سنگین در نزدیکی خارکوف رخ داد. عقبنشینی به ولگا و قفقاز صورت گرفت. تلاشها برای شکستن محاصره لنینگراد ناموفق بود. اما با هر ضربه از قدرت دشمن کاسته میشد. از استالینگراد ویران شده، اما تسلیم ناپذیر، شکست هیتلریها شروع شد. آنها در كورسك و آرلوف به حملاتی دست زدند و در نزدیكی رژیف و دنپر چنگ و دندان نشان دادند. اما هیچ چیز نمیتوانست مانع حرکت پیروزمندانه نیروهای شوروی بشود.
ارتش سرخ با پاكسازی سرزمین خود از آلودگیها، برای مردم اروپا آزادی به ارمغان آورد. پرچم سرخ، پرچم پیروزی، پرچم آزادیبخش بر فراز شهرهای ورشو، بخارست، بلگراد، وین، پراگ برافراشته شد. بهار سال ١٩۴۵ دشمن در لانۀ خود شکست خورد. مبارزات پیروزمندانۀ کارگران و دهقانان کشور شوراها در آنجا پایان یافت که فیورر در ازدحام میلیونها نفر از مردم قول داد که جهان را تسخیر نموده و «افراد غیربشر» را برای خدمت به آریاییها مجبور کند.
پیروزی در جنگ کبیر میهنی مؤلفههای بسیاری داشت: مقاومت سرباز شوروی بینظیر بود. استعداد خارقالعادۀ فرماندهان: گئورگی ژوکوف، کنستانتین راکوسوفسکی، ایوان کونیف، الکساندر واسیلیوفسکی، رادیون مالینوفسکی، ایوان باگرامیان، واسیلی چویکوف، کریل مرتسکوف، لئونید گاواروف، سیمیون تیماشنکو، باریس شاپوشنیکوف، فئودور تالبوخین و بسیاری دیگر نقش ارزندهای در پیروزی داشت. ضمن ادای احترام به شجاعت بیمثال ارتش و کل خلق، فراموش کردن آنچه الهامبخش آنها برای نبرد بود و آنها را قادر ساخت تا بر دشمن پیروز شوند، به باور ما پذیرفتنی و شایسته نیست.
نظام سوسیالیستی اتحاد شوروی و نقش مدیریتی حزب کمونیست به رهبری یوسف ویساریونویچ استالین، شرط تعیین کننده در شکست فاشیسم و نجات سرزمین مادری ما و کل جهان بود. تنها ماهیت برنامهریزی شدۀ اقتصاد ملی، حل وظایف فوقالعاده دشوار تخلیۀ هزاران بنگاه اقتصادی و میلیونها انسان را امکانپذیر ساخت. تنها اعتقاد راسخ به حقانیت کار خود توانست مبارزان را به سوی جبهههای جنگ رهنمون شود. آنها بسیار خوب میدانستند، که برای تأمین منافع الیگارشی، با هدف تصرف سرزمینهای غیر به نفع کمپانیها به میدانهای جنگ نمیروند. آنها برای نجات مام میهن سوسیالیستی خود به جبهههای جنگ میرفتند. این، حقیقت و قدرت آنها و ضامن کارهای بزرگ و پیروزیهای شگرف بود.
فقط در شش ماه اول جنگ، بیش از یک میلیون کمونیست به صفوف نیروهای مسلح پیوستند. تا پایان سال اول جنگ، بیش از ۴٠ درصد از کل حزب به صفوف ارتش سرخ وارد شد. در طول سالهای جنگ ٣ میلیون و ۶٠٠ هزار نفر در آن خدمت کردند. حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) به یک حزب جنگنده تبدیل گردید. در جبههها ٣ میلیون کمونیست کشته شد. بدرستی که حزب کمونیست الهامبخش و سازمان دهندۀ پیروزی بزرگ بود.
هیتلریها به دروغ خود را «ناجی مردم اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از بلشویسم» قلمداد میکردند. اما آنها نه برای آزاد کردن، بلکه برای نابودی و بردگی آمدند. بر اساس برنامۀ طراحان غربی، ویروس ضدکمونیستی تولید شده بدست آنها قرار بود باعث ایجاد نفرت همهگیر جهانی علیه اتحاد شوروی بشود، به قلوب مردم اتحاد شوروی رخنه کند، آنها را از میهن خود متنفر سازد و به جدایی از ریشۀ خود و قبول بردگی وادار نماید.
ویروس ضد کمونیستی در ماه مه سال ١٩۴۵ شکست خورد. در طول سالهای «جنگ سرد»، سازندگیهای موفق سوسیالیستی جلوی گسترش آن را گرفت. در نیمه دوم دهۀ ١٩٨٠، این ویروس دوباره از آزمایشگاههای ایدئولوژیک غرب بیرون جهید و تا بالاترین ردههای حزب و بخش قابل توجهی از هموطنان ما را آلوده کرد. ما هنوز هم با میوههای تلخ آن ویروس ضد کمونیستی و روسهراسی دست به گریبانیم.
ضدیت با شوروی به عنوان واکنش شرورانه استثمارگران به حرکت پیروزمندانۀ سوسیالیسم ظاهر شد. امروز این ضدیت تمامی زشتیهای میراث ایدئولوژیک امپریالیستها را در خود جمع کرده و بسیاری از دیدگاههای ارتجاعی، تعصبات و ترسها را ماهرانه به خود جذب میکند. تبلیغات ضد شوروی به جهانیسازان این امکان را میدهد تا جوامع غربی را در برابر افسانۀ «خطر شرق» در وضعیت آمادهباش نگه دارند. ضد کمونیسم در قلمرو روسیه و جمهوریهای سابق شوروی، سلاح غرب برای انقیاد حریم پساشوروی و راهی برای رقابت با چین سوسیالیست در حال رشد است.
سرمایۀ جهانی که هیولای فاشیست را پرورش داد، کماکان به بازنویسی تاریخ مشغول است و شاهکارهای خلقهای اتحاد شوروی را تحقیر میکند. در سطح قطعنامهها و قوانین رسمی، اتحاد جماهیر شوروی را هم تراز با آلمان هیتلری مقصر جنگ اعلام میکند. آنها با تحریف تاریخ، به تحریکات هیولایی در زمان حال مشغولند. اذهان عمومی غرب را به این باور رسانیدهاند، که روسیه باید به عنوان «متجاوز» مجازات شود. نظم مناسبات بینالملل یالتا- پوتسدام را بسرعت محو میکنند.
سرمایه در اثر غرق شدن دوباره بحران، به سیاهترین نیروها متوسل میشود. پرچمهای فاشیستی در اوکراین، در جمهوریهای حوزۀ بالتیک و دیگر کشور برافراشت میشود. سرمایهداری که ظاهراً «نظریۀ نژادی» رایش سوم را کنار گذاشته، اما همچنان در راه اعمال هژمونی جهانی خود و از بین بردن همۀ مخالفان تلاش میکند.
درست مثل ٨٠ سال پیش، روسیه در خط مقدم حملات الیگارشی جهانی قرار دارد. اما نخبگان حاکم درک کاملی از خطر مرگبار ندارند و در اثر ادامۀ هلاکتبار روند لیبرالی، شکاف جامعه را با بیعدالتی و ضد کمونیسم گسترش میدهند. روز ٩ ماه مه مقبرۀ ولادیمیر ایلیچ لنین، که پدران و پدربزرگان ما پرچمهای فاشیسم شکست خورده را به پای آن انداختند، با سپرهای نردهای بسته میشود. در کشور پیروز بر فاشیسم، از کانالهای تلویزیونی دولتی درخواستهایی برای برپایی یادوارههای خائنان همدست دشمن شنیده میشود.
ضدیت با شوروی همچنان بذر نفرت در جامعه روسیه میکارد، آتش ملیگرایی و تجزیهطلبی را شعلهور میسازد و پایههای دوستی ما بین خلقها را سست میکند. به حساب بودجه دولتی فیلمهایی ساخته میشوند، که حقیقت زندگی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را واژگونه نشان میدهند. کتابهای حاوی دروغ دربارۀ دورۀ اتحاد جماهیر شوروی در تیراژ وسیع چاپ میشوند. در مورد جنگ جهانی دوم، افسانههای شیطانی به اذهان جامعه حقنه میشود. نتایج جنگ کبیر میهنی به طور گسترده تحریف میشود. فرماندهان، سربازان و افسران ارتش پیروز تحقیر میشوند. نازیها و دستنشاندگان آنها را تبرئه میکنند. در حالی که یادوارههای دورۀ اتحاد شوروی در سراسر روسیه تخریب میشوند، مرکز یلتسین، بذر نفرت نسبت به هر چیز شوروی و قهرمانیها میپاشد و با بودجۀ سخاوتمندانه تأمین میشود.
هدف از ضد کمونیسم و روسهراسی عبارت است از: توجیه تهاجم جدید «به شرق»، آموزش تودههای همدست در داخل روسیه و تکرار فاجعۀ نابودسازی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. در شرایط تبلیغات گستردۀ ضد شوروی طی سالها، فقط حزب کمونیست فدراسیون روسیه بطور مداوم از سیاست محافظت از تجربۀ شوروی پیروی میکند. کمونیستها، تنها نیروی سیاسی هستند که به طور مدام در بارۀ خطر انتقام لیبرالها، در بارۀ رشد روحیات ناسیونالیستی و احساسات راست افراطی هشدار میدهند.
تجربۀ تاریخی نشان میدهد: اگر ایدئولوژی ضدکمونیسم شکوفا شود، تحمل فاشیسم در جامعه «قابل تحمل» خواهد شد. به این ترتیب، پیششرطهای توانبخشی و احیای آن فراهم میگردد و نیروهای راست افراطی وارد جلوی صحنه سیاسی میشوند. مقامات در تلاش برای تضعیف موقعیت حزب کمونیست فدراسیون روسیه با آتش بازی میکنند و دست به یک آتشافروزی بزرگ میزنند، که قادر به خاموش کردن آن نیستند.
در ٨٠-مین سالگرد آغاز جنگ کبیر میهنی، ما در برابر پدران و پدربزرگانمان- ظفرمندان بر فاشیسم هیتلری و نظامیگری ژاپن سر تعظیم فرود میآوریم. ما به شاهکارها و زحمات آنها افتخار میکنیم.
خلقهای اتحاد شوروی در سختترین دورۀ تاریخ مقاومت کردند و پیروز شدند. با این حال، در قرن بیست و یکم آزمایشهای جدی برای روسیه در نظر گرفته شده است. شرط اصلی غلبه بر آنها چرخش قاطع وطنپرستانه به چپ است، که حزب کمونیست فدراسیون روسیه با اطمینان و قاطعیت بر آن پافشاری میکند.
حقیقت و قدرت سوسیالیسم ضامن پیروزی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر فاشیسم بود. ما مدیون پیروزی خلقهای اتحاد شوروی بر «طاعون قهوهای» هستیم و یاد و خاطرۀ پیروزمندان را گرامی میداریم. دفاع از حرمت پیروزی بزرگ، شرف ماست. این، مسئولیت ما در قبال تاریخ، حقیقت مطلق آن و آیندۀ بشریت است. ما لیاقت این مأموریت عالی را داریم!