سندیکای هفت تپه: کارگرانی که برای لقمه ای نان در دل سیاهی ها جان باختند

روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ در تونل شماره ۴۲ معدن بزرگ طزره دو کارگر جوان در داخل تونل حبس و بعد از شش روز جسد بی جان آنها بیرون کشیده شد.

کارگران معدن که بدون برخوردار بودن از وسائل و امکانات امنیتی به داخل تونل ها فرستاده می شوند تا در قبال ناچیزترین دستمزدها، در دل تاریکی زمین برای سرمایه داران‌، سود تولید کنند.
در سنگ معدن طرزه بیش از یک هزار کارگر مشغول به کار هستند. در جریان ریزش سقف تونل در روز ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر! دو کارگر به نامهای سعید اصغر افضلی و میلاد روشنایی که در عمق ۳۵ متری زمین بودند زیر آور ماندند و بعد از شش روز جسد بی جان آنها بیرون کشیده شود.

این دو کارگر، جان خود را برای لقمه ان نان در محیط کاری بی امن از دست دادند، محیطی که خالی از امکانات و وسائل امنیتی و کمک رسانی مناسب در زمان حوادث کاری می باشد.

این اولین بار نیست که کارگران با حوادث ریزش معدن روبرو شده اند و جان عزیز خود را از دست داده اند، با این وجود تاکنون هیچ تغییر و بهبودی در شرایط ایمنی کار برای کارگران معدن صورت نگرفته است.

جان کارگران برای صاحبان سرمایه هیچ ارزشی ندارد. سرمایه داران می دانند که لشکر ذخیره بیکاران همیشه در پشت درب کارخانه ها و معادن به صف شده اند و مهم نیست که جان کارگر در حین تولید سود برای کارفرمایان و سرمایه‌داران گرفته شود .

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به خانواده قربانیان این فاجعه تلخ تسلیت گفته و باور ما این است که سرمایه داران و صاحبان سرمایه عامل قربانی شدند این کارگران هستند.

در مقابل تمام جنایت و ستمگری های صاحبان سود پرست باید متحدانه ایست و اجازه ندهیم که اینچنین هم سرنوشتان ما برای داشتن لقمه ای نان جان عزیزشان قربانی شود.

یادشان گرامی باد

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

جمعه ۱۷ اردیبهشت




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت اول ماه روز جهانی کارگر!

کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، دانشجویان، جوانان، دست در دست هم برای رهایی میهن از ستم و بی‌عدالتی رژیم استبدادی و ضدمردمی حاکم بکوشیم! خجسته باد صدمین سالگرد برگزاری جشن اول ماه مه در ایران!

کارگران و زحمتکشان ایران!
کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران فرارسیدن ۱۱ اردیبهشت، اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر را به شما صمیمانه شادباش می‌گوید. سالی که گذشت سالِ دشوارِ شیوع همگانی ویروس کرونا، نابودی بیش از سه میلیون انسان در جهان که اکثریّت آنها از طبقات زحمتکش و محروم بودند، و تشدید فشارهای کمرشکن اقتصادی بر گُردۀ کارگران و زحمتکشان در سراسر جهان بود. در سالی که گذشت، در حالی که شرکت‌های غول‌پیکر سرمایه‌داری جهان میلیاردها دلار به ثروت خود افزودند، درّۀ عظیم میان فقر و ثروت هر روز ابعاد گسترده‌تری یافت. فقر مطلق و عدم دسترسی صدها میلیون انسان به کار، مَسکن، بهداشت و آموزش، در کنار نابودی فاجعه‌آمیز محیط‌زیست، حاصلِ حاکمیّت سرمایه‌داری انحصاری جهانی است. با وجود این، نظریه‌پردازان و مدافعان سرمایه‌داری تلاش دارند این نظام واپس‌گرا و ضدانسانی را یگانه راه واقع‌گرایانهٔ تحوّل جامعهٔ بشری نشان بدهند. بر اساس تازه‌ترین آمار سازمان ملل متّحد، امروزه بیش از ۷۰۰میلیون نفر در جهان، یعنی ده درصد جمعیّت جهان، در فقر مطلق به سر می‌برند، و بیش از ۱٫۸میلیارد نفر از جمعیّت جهان کمتر از ۱٫۹ دلار در روز مزد می‌گیرند.
بزرگداشت اوّل ماه مه در چنین شرایطی، تأکید بر ضرورت ادامهٔ مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان جهان بر ضد نظام سرمایه‌داری جهانی، و به‌ویژه سرمایه‌داری انحصاری است که با وجود همهٔ فراز و نشیب‌ها، بیش از یک سده است بر جهان حاکم است. امسال، ۱۳۲ سال است که مراسم اوّل ماه مه در جهان برگزار می‌شود. این سنّت بزرگ و پُراهمیّت انقلابی در ژوییه ۱۸۸۹، در جریان برگزاری نخستین کنگرهٔ انترناسیونال دوّم، پایه‌گذاری شد. در خلال این کنگره، خاطرهٔ پیکار خونین کارگران نسّاجی شیکاگو در سه سال پیش از آن- یعنی در روز اوّل ماه مه ۱۸۸۶- گرامی و بزرگ داشته شد. از ژوییه ۱۸۸۹ تا کنون، با وجود مخالفت‌ها و ممانعت‌های سرمایه‌داری، همه‌ساله سالروز این حرکت کارگریِ به خون کشیده شده، با مضمون اعلام همبستگی جهانی زحمتکشان همهٔ کشورها، در سراسر جهان بزرگ داشته شده است و همچنان گرامی داشته می‌شود.
 
کارگران و زحمتکشان ایران!
سال ۱۴۰۰ مصادف با صدمین سالگرد برگزاری روز جهانی کارگر در کشور ما است. نخستین گردهمایی روز جهانی کارگر در ایران، به‌ابتکار کمونیست‌ها و فراخوان “شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری”، در سال ۱۳۰۰ خورشیدی برگزار شد. با وجود رشد محدود طبقهٔ کارگر ایران در آن سال‌، ۸هزار کارگر و نیز کارکنان اداری که در ۱۶ سندیکا گرد آمده بودند، نخستین مراسم اوّل ماه مه در ایران را تدارک دیدند و سازمان‌دهی کردند. برگزاری مراسم اوّل ماه مه در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۰ کم‌وبیش ادامه داشت. در سال ۱۳۰۸، شهرهای متعدّد ایران صحنهٔ برگزاری گسترده و بی‌سابقهٔ این مراسم بودند. اعتصاب کارگران صنعت نفت نیز به این روز بُعد تازه‌ای بخشید. کارگران اعتصابی در آبادان، به‌رسمیّت شناخته شدن تشکّل‌هایشان، تعیینِ حداقل مزد، و به‌رسمیّت شناخته شدن اوّل ماه مه به‌منزلهٔ روز کارگر را خواستار شدند.
در پی تأسیس حزب تودهٔ ایران، مبارزهٔ طبقهٔ کارگر کیفیّت نوینی پیدا کرد. در روند تشکیل “شورای مرکزی اتّحادیه‌های کارگران ایران” در اسفند ۱۳۲۰، و بنیادگذاری نخستین اتّحادیه‌های دهقانی در اطراف تهران و برخی استان‌های کشور در خرداد ۱۳۲۲، حزب تودهٔ ایران به نیروی رهبری‌کنندهٔ بی‌بدیلی در مبارزات کارگری-دهقانی کشور تبدیل شد. برگزاری روز جهانی کارگر در ایران در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۵، با شرکت ۷۰۰هزار کارگر در سراسر ایران، نقطۀ عطفی در شرکت سازمان‌یافتهٔ کارگران و زحمتکشان در مبارزه برای حقوقشان بود که فضای سیاسی کشور ما را نه‌تنها در آن دوران، بلکه برای دهه‌های بعد به‌کلّی دگرگون کرد. نقش مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان در مهم‌ترین تحوّل‌های دوران‌ساز تاریخ معاصر میهن ما، از جنبش مردمی ملّی شدن صنعت نفت، تا حضور در سنگرهای نبرد انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ و مبارزه با رژیم کارگرستیز ولایت‌فقیه در نزدیک به چهار دههٔ اخیر، نشانگر اهمیّت حیاتی مبارزهٔ طبقهٔ کارگر ایران و زحمتکشان در راه بهبود وضعیّت سیاسی-اجتماعی کشورمان است. حزب تودۀ ایران همواره تأکید کرده است که اکنون نیز بدون حضور نیرومند و سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در عرصهٔ مبارزهٔ عمومی بر ضد حکومت استبدادی و ضدمردمی حاکم، نمی‌توان به تحقّق خواست‌های جنبش مردمی در راستای حاکم شدن مردم بر سرنوشت خود خوش‌بین بود.

کارگران و زحمتکشان!
سالی که گذشت سال پُردرد و فاجعه‌بار همه‌گیری ویروس کرونا در میهن ما بود. به دلیل سیاست‌های فاجعه‌بار و نابخردانهٔ رژیم ولایت‌فقیه، این همه‌گیری تا کنون به قیمت جان ده‌ها هزار تن و ابتلای بیش از دو و نیم‌میلیون تن از هم‌میهنان ما به بیماری کووید-۱۹ تمام شده است. رکود چشمگیر اقتصادی کشور، بسته شدن صدها واحد تولیدی، بیکاری میلیونی- به‌ویژه در میان نسل جوان کشور- تحریم‌های ضدانسانی امپریالیسم آمریکا، فساد فراگیر در سراسر نهاد‌های حکومتی و سلطهٔ مافیایی سپاه پاسداران و سران رژیم بر اقتصاد کشور، در کنار تعدّی و ظلم گسترده و فزایندهٔ حکومت بر ضد شهروندان، در مجموع شرایط بسیار طاقت‌فرسایی را برای اکثریّت قاطع مردم میهن ما به وجود آورده است که جامعه را هر روز و بیش‌ازپیش به انفجارهای بزرگ نزدیک‌تر می‌کند.
برای نمونه، در شرایطی که خط فقر بر اساس تعریف نهادهای جمهوری اسلامی معادل ۱۱میلیون تومان در ماه است، بر اساس گزارش ایلنا، روز ۴ اسفند ۱۳۹۹، نمایندگان دولت و کارفرمایان و به‌اصطلاح نمایندگان کارگری، سبد معاش خانوار متوسط را ۶میلیون و ۸۹۵هزار تومان نرخ‌گذاری کردند. روز ۲۳ اسفند، حداقل مزد کارگران برای سال ۱۴۰۰، با ۳۹درصد افزایش، ۴میلیون و ۱۹۰هزار تومان تعیین شد، یعنی رقمی کمتر از سبد معاش یک خانوار متوسط و نزدیک به چهل درصد زیر خط فقر تعریف شده از سوی نهادهای جمهوری اسلامی.
واقعیّت این است که هشت سال پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، و در آستانهٔ برگزاری نمایش سیزدهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران، دولت “تدبیر و امید” روحانی برخلاف همهٔ وعده‌هایی که می‌داد، همان‌طور که حزب ما پیش‌بینی کرده بود نه‌تنها هیچ گام اساسی و مثبتی در راه تحقّق حقوق کارگران و زحمتکشان برنداشته است، بلکه امروزه وضعیّت زحمتکشان میهن ما در عرصه‌های گوناگون وخیم‌تر شده و کار و زندگی آنها با دشواری‌هایی تازه روبرو شده است.

کارگران و زحمتکشان مبارز و رنج‌دیدهٔ میهن!
سالی که گذشت نیز همچون سال‌های اخیر، شاهدِ گویایی از مبارزهٔ آگاهانه، پیگیر، و فزایندۀ شما بر ضد رژیم کارگرستیز ولایت‌فقیه بود. مبارزۀ مداوم کارگران هفت‌تپّه، هپکو، و آذرآب علیه خصوصی‌سازی، مبارزهٔ کارگران موقّتی صنعت نفت، کارگران برق و راه‌آهن کشور، کارگران معادن، کارخانه‌های تولیدی و شهرداری‌ها، مبارزهٔ معلّمان و پرستاران علیه به‌کارگیری دلّالان نیروی کار و برای دریافت مزد انسانی و امنیّت شغلی، و به‌خصوص مبارزهٔ پیگیر بازنشستگان کشور، به چالشی جدّی برای رژیم ولایت‌فقیه تبدیل شده است.
سیاست‌های کارگرستیز و سرکوبگرانهٔ اعمال شده در سال‌های اخیر نشانگر ماهیّت دولت و حاکمیّتی است که نمایندهٔ کلان‌سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری دیوان‌سالار و رانتی کشور است و منافع طبقاتی‌اش در تضاد آشتی‌ناپذیر با منافع کارگران و زحمتکشان کشور است. در حال حاضر ده‌ها فعّال و رهبر تشکّل‌های کارگری قانونی در کشور، بر اساس حکم‌های طولانی‌مدّتِ قضایی در زندان‌های رژیم به‌سر می‌برند. کارگران و فعّالان حقوق سندیکایی در کشور، در سال‌های اخیر، ضمن دست زدن به اعتراض‌های گسترده بر ضد سیاست‌های ضدکارگری رژیم، مخالفت خود‌شان را با تلاش‌های حساب‌شدهٔ رژیم برای تغییر دادن قانون کار نیز اعلام کرده‌اند، و رعایت حقوق سندیکایی بر مبنای مقاوله‌نامه‌های بنیادین سازمان بین‌المللی کار- به‌ویژه مقاوله‌نامه‌های ۸۷ و ۹۸ را که ناظر بر حقوق و آزادی‌های سندیکایی و حق اعتصاب و اجتماع است، خواستار شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، دانشجویان، جوانان!
نه‌تنها برای اکثریّت قاطع شما، بلکه برای بخش بزرگی از نیروهای حاکمیّت نیز این واقعیّت بیش‌ازپیش روشن شده است که رژیم ولایت‌فقیه افزون بر بحران فلج‌کنندهٔ اقتصادی در کشور، در بحران گسترده و عمیق ورشکستگی نظری-سیاسی نیز دست‌وپا می‌زند. حاکمیّت اسلامی ایران از طریق بازگشایی راه مذاکره با آمریکا و همچنین کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأیِ نمایشِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری خرداد ۱۴۰۰، برای تثبیت پایه‌های سُست‌شده‌اش و دست‌وپا کردن ذرّه‌ای مشروعیّت و مقبولیّت مردمی تلاش می‌کند. شماری از سران رژیم این واقعیت را انکار نمی‌کنند که اگر وضعیّت فوق‌العاده در کشور به‌خاطر وجود همه‌گیری ویروس کرونا نبود، این امکان نیرومند وجود داشت که همچون رویدادهای دی‌ماه ۹۶ و آبان‌ماه ۹۸ در صدها شهر کشور، این روزها نیز مردم به طور گسترده علیه ظلم و استبداد رژیم تاریک‌اندیش و ضدمردمی ولایی به پا می‌خواستند.
آغاز سال ۱۴۰۰ خورشیدی با مانورهای حساب‌شدهٔ علی خامنه‌ای و دیگر سران حکومت، و همچنین شماری از مدافعان شرمگین حکومت استبدادی حاکم آغاز شد. اینان در پشت نقاب “اصلاح‌طلب واقع‌بین” و “چپِ نگرانِ آیندهٔ کشور” خواهان “شرکت همه” حتّیٰ “مخالفان نظام” در انتخابات ریاست‌جمهوری شدند. این روند، بخشی از تلاش‌های سازمان‌یافته برای سرگرم کردن جامعهٔ بحران‌زدهٔ ما و دلخوش کردن جامعه به تحوّل‌های بی‌ثمری است که در انتها هدفش تحکیم پایه‌های استبداد دینی در میهن ماست.
همان‌طور که در فراخوان اخیر کمیتۀ مرکزی حزب ما به همهٔ نیروهای ملّی و آزادی‌خواه میهن بیان شده است: “ما در روند مبارزه و تجربه‌های پُرفراز و نشیب دهه‌های اخیر به این درک مشترک رسیده‌ایم که رژیم ولایت‌فقیه اصلاح‌ناپذیر است و چشم امید داشتن به انتخابات مهندسی شده‌ای که کارگردان اصلی آن خامنه‌ای و رهبری سپاه است، نه‌تنها نمی‌تواند گرهی از وضعیّت بحرانی موجود باز کند، بلکه در واقعیّت امر، یاری رساندن به تلاش مذبوحانهٔ سران حکومت به‌منظور فرونشاندن آتش خشم توده‌ها علیه وضعیّت فاجعه‌بار کنونی است. انتظار برگزاری انتخابات آزاد در رژیم انحصارطلب و استبدادی کنونی، همان‌طور که تجربهٔ سال‌های اخیر نشان داده است، همخوان با ماهیّت و عملکرد رژیم استبدادی حاکم نیست.”

کارگران و زحمتکشان مبارز ایران!
سهم تعیین کنندۀ طبقه کارگر در به پیروزی رساندن انقلاب بهمن ۵۷ نشان داد که جنبش رشدیابندهٔ عمومی مردم بر ضد رژیم ولایت‌فقیه، در کنار شما توان آن را پیدا خواهد کرد تا با مبارزهٔ مشترک، منسجم، و سازمان‌یافتهٔ بتواند هر سدّی را از پیش پا بردارد. اعتصاب سراسری کارگران و کارمندان، و به‌خصوص کارگران صنعت نفت در سال ۵۷، سرانجام رژیم شاهنشاهی را در هم شکست. در مسیر حرکت و عمل جنبش مردمی کنونی، با همیاری و اتّحاد عمل برنامه‌ریزی‌شدهٔ کارگران و زحمتکشان میهن ما، بی‌تردید فروپاشی رژیم مستبد ولایت‌فقیه نیز عملی خواهد شد. باید برای این مبارزه آمادگی داشت.
حزب تودهٔ ایران، حزب مدافع منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان ایران، بنا به ماهیّت اجتماعی-سیاسی‌اش، در طول نزدیک به هشتاد سال تاریخ مبارزاتی‌اش، همواره در کنار شما کارگران و زحمتکشان بوده و پیکار کرده است و همچنان خواهد کرد. توده‌ای‌ها همواره برای تحقّق حقوق راستین و پایمال‌شدهٔ طبقهٔ کارگر ایران و دیگر زحمتکشان میهن همدوش آنها رزمیده‌اند و به این رزم افتخار کرده‌اند و می‌کنند. حزب ما افتخار می‌کند که در صفوف آن، سندیکالیست‌ها و کارگران رزمنده و انقلابی و آگاهی همچون وارطان سالاخانیان، علی اُمید، محمّد جانجانیان، علی شناسایی، و حسین‌پور تبریزی، حسن جلالی و بسیاری دیگر از این چهره‌های ماندگار مبارزه کرده‌اند و نمونه‌هایی درخشان از رزمندگی، شهامت، اخلاق انقلابی، و ازخودگذشتگی را در تاریخ جنبش انقلابی و کارگری میهن ما، برای مبارزان آینده آفریده‌اند. در آستانهٔ بزرگداشت روز جهانیِ کارگر، روز همبستگی همهٔ کارگران جهان، بیایید هم‌صدا با جنبش سندیکایی جهانی، خواهانِ
امنیّت شغلی و مزد و مزایای شایسته برای همهٔ زحمتکشان یَدی و فکری،
رفعِ تبعیض نسبت به کارگران زن، که از ستمی دوگانه رنج می‌برند،
آزادی فعالیّت سندیکایی و حق تشکّل در سندیکاها و اتّحادیه‌های کارگری مستقل،
پایان دادن بی‌درنگ به پیگرد و حبس، و سرکوب فعّالان سندیکایی،
آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی،
کوشش در راه صلح و پیشرفت و همبستگی بین‌المللی، و
جهانی فارغ از استثمار
بشویم.
بیایید دست در دست یکدیگر، جبههٔ وسیع ضددیکتاتوری را در مقابل صف واحد ارتجاع، استبداد، و واپس‌گرایی بر پا کنیم و با طرد رژیم ولایی، راه را برای دست‌یافتن به دموکراسی، آزادی‌های دموکراتیک، و عدالت اجتماعی بگشاییم. تاریخِ نزدیک به یک قرن مبارزهٔ قهرمانانهٔ طبقهٔ کارگر ایران، نویدبخش پیروزی نهایی و بی‌تردید خلق بر ضد ارتجاع و استبداد است.
 
فرخنده باد اوّل ماه مه، روز جهانیِ کارگر، روز همبستگیِ رزم‌جویانهٔ کارگران و زحمتکشان سراسر جهان!
درود به کارگران و زحمتکشان رزمندهٔ ایران!
ماندگارباد خاطرهٔ تابناک جان‌باختگان جنبش کارگری و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی میهن!
پیروز باد مبارزۀ کارگران و زحمتکشان ایران برای تأمین منافع صنفی و سیاسی علیه استبداد مذهبی حاکم!
پیروز باد مبارزهٔ خلق در راه طردِ رژیم ولایت‌فقیه و برای آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
۷ اردیبهشت ۱۴۰۰

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۲۸، دوشنبه۶ اردیبهشت ۱۴۰۰




بیانیه مشترک تشکل های کارگری، معلمان، بازنشستگان و زنان به مناسبت روز جهانی کارگر

پانزده تشکل شامل سندیکاها و دیگر تشکلات مستقل کارگری، کانون‌های صنفی معلمان، تشکلات مستقل بازنشستگان و تشکلات مدافع حقوق زنان، بیانیه ای مشترک به مناسبت اول ماه مه (یازده اردیبهشت)، روز جهانی کارگر منتشر کردند. در این بیانیه تاکید شده است که تلاش برای همگرائی میان مبارزات پراکنده و گسترش همبستگی این مبارزات در سال پیش‌رو، ضرورتی فوری و حیاتی خواهد بود.
متن کامل بیانیه در زیر می آید:

گرامی باد “اول ماه مه” (یازده اردیبهشت)، روز همبستگی بین‌المللی کارگران جهان!

امسال هم در حالی به استقبال “اول ماه مه” روز همبستگی بین‌المللی طبقه‌ی کارگر می‌رویم که بحران جهانی سلامت، زندگی کارگران را تحت‌الشعاع قرار داده است. 

واگیری جهانی کرونا (کوید-۱۹) همراه با بحران اقتصادی، کارگران و مزدبگیران و کسبه خرد را در تنگنا قرار داده است. در ایران بر اثر بی‌قابلیتی و ناکارآمدی حاکمیت و دولت، این وضعیت وخیم‌تر از گذشته و هر جای دیگری شده است.

فقدان سیاست‌های کارآمد بهداشتی و عدم اعمال قرنطینه‌های لازم، همراه با تامین هزینه‌های زندگی مردم، از سوی دولت، بحران معیشتی فرودستان را دامن زده است. با وجود آن که کارگران و زحمت‌کشان به درستی خواست اجرای واکسیناسیون فوری، رایگان و عمومی را فریاد می‌زنند و بر آن اصرار می‌ورزند، فرادستان و قدرت‌مداران در تامین واکسن کوتاهی آگاهانه و عامدانه‌ای دارند و می‌کوشند با بحران آفرینی‌ها، منافع گروه‌های خاصی از بدنه حاکمیت را تامین کنند. اصرار بر ساخت واکسن داخلی و واگذاری تامین واکسن به بخش خصوصی در این راستاست.

این مسئله به نوبه خود، بخش‌های وسیعی از جمعیت، به ویژه اقشار متوسط جامعه را در فقر روز افزونی گرفتار کرده و تعداد هر دم فزاینده ای از آنان را حاشیه‌نشین کرده است. در این میان وضع زنانِ کارگر و زحمت‌کش، از همه اسفبارتر است. بنا بر آمارهای موجود، در ادامه‌ی موج افزایش بیکاری‌ها و ‌اخراج‌ها، به‌ بهانه پاندمی کرونا، ۷۰ درصد زنان کارگر اخراج و از کار بیکار شده‌‌اند. در بحث معیشت نیز، این بی‌ثباتی و روندِ فقیرسازی سیستماتیک مزدبگیران، با تبعیض حداکثری، بیش از همه، خود را در وضعیت معیشتی زنان نمایان کرده است که حق اشتغال پایین، قرار گرفتن در صفِ نخست اخراج و بیکارسازی و منزوی‌ شدن زنان کارگر، از تبعات آن بوده، که به نوبه خود، زخم بزرگ دیگری را بر پیکر طبقه‌ی کارگر ایران وارد کرده است. در این میان وضع زنان کارگر خانگی که ممر درآمد خود را از دست داده‌اند از همه بدتر می‌باشد. هم تبعیض جنسیتی و هم بیکاری و ورشکستگی، فشار مضاعفی را بر این بخش از نیروی کار ایران وارد کرده است. 

با اینهمه کارگران ایران و متحدانش در سال گذشته، مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر و پیگیری را در شرایطی که توازن قوا حاکم به نفع‌شان نبوده و فعالین کارگری و دیگر جنبش‌های اجتماعی زیر سرکوب چند لایه و نظام‌مندی قرار داشتند، به پیش برده‌اند. کارگران و حقوق‌بگیران در بخش‌های مختلف اقتصاد از صنعت بزرگ همچون پتروشیمی، هپکو، آذرآب، نیشکر هفت‌تپه، شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، فولاد خوزستان و… تا معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و زنان به اشکال‌ و طرق مختلف مبارزات خود را به پیش برده و مخالفت خود را با سیاست‌های خشن و نئولیبرالی دولت و حاکمیت نشان داده‌اند که در این میان می توان بطور ویژه از مبارزات خستگی‌ناپذیرِ کارگران هفت‌تپه یاد کرد که مسائل مهم و پایه‌ای چون خصوصی‌سازی، اختلاس‌های بزرگِ سهامداران و صاحبان اصلی هفت‌تپه را در سطح جامعه مطرح کرده و در مقابل، از نقش کارگر در تصمیم‌گیری‌ها و اداره شورائی سخن گفته‌اند. مبارزاتی که از جانب هم طبقه‌ای‌های آنان در اقصا نقاط جهان مورد حمایت قرار گرفته است. تا آن جا که بارها شاهد بیانیه‌ها و کمپین‌های حمایتی از جانب کارگران، سندیکاها و اتحادیه‌های بزرگ کارگری در نقاط دور و نزدیک جهان بوده‌ایم.

در برابر این همبستگی‌های ملی و بین‌المللی، گرایش‌های طرفدار سرمایه‌داری، انواع و اقسام طرح‌ها و آلترناتیوهای خروج از بحران را یکی بعد از دیگری پیشنهاد کرده و می‌کنند. هر روز ترفندی تازه ارائه می‌شود. اما کارگران ایران به تجربه دریافته‌اند که:

– راه چاره‌ی این مشکلات و رهائی از این وضعیت نمی‌تواند از جانب کسانی که خود در ایجاد آن‌ها نقش اصلی را تحت این یا آن نام ایفا کرده و می‌کنند مطرح شود. کارگران دیگر فریب دروغ‌ها و از جمله وعده و وعیدهای انتخاباتی را که هر چند سال یک‌بار تکرار می‌شود نمی‌خورند.

– راه چاره، همچنین از دل‌بستن به قدرت‌های بزرگ جهانی (از هر رنگ و قماشی که باشند) و سیاست‌بازی میان آن‌ها نیز به دست نمی‌آید. چنین دلبستگی‌هایی به قدرت‌هایی در جغرافیای سیاسی – چه جهانی و چه منطقه‌ای – در واقع گروگذاری و بخشیدن پیشاپیشِ دسترنج توده‌های زحمتکش و جاده صاف‌کنی برای سلطه‌گران جهت بهره‌برداری از منابع کشور و همین‌طور نفوذ تعیین کننده بیگانگان در تصمیم‌گیری‌های کلانِ اقتصادی، سیاسی و سوق‌الجیشی است.

مسأله‌ی قدرت‌های سلطه‌گر جهانی، هیچگاه، حفاظت از منافع طبقه‌ی کارگر و توده‌های زحمت‌کش در هیچ نقطه از جهان نبوده و نیست. راه چاره در ایران، مانند مبارزه‌ی طبقاتی در دیگر نقاط جهان، تنها از اتحاد و همبستگی طبقاتی میان خود کارگران و پیوند و همکاری مبارزاتی آن‌ها با دیگر زحمت‌کشان شهر و روستا حاصل می‌شود. کارگران و حقوق بگیران ایران بایستی با تشکیل و حفظ صفوف مستقل خود، اجازه سوءاستفاده به نیروهای غیرکارگری و طرح‌های فریبکارانه و پرطمطراق آن‌ها، در دفاع از سرمایه‌داری – که هیچ نشانی از عدالت اجتماعی و پذیرش نقش کارگران در مدیریت جامعه ندارند را – ندهند.

واقعیت این است که ما کارگران در شرایط کنونی با مشکل پراکندگی مواجه هستیم و این مسئله خود هشداری است که علی‌رغم ادامه کاری و ازخودگذشتگی در مبارزه و علی‌رغم اعلام همبستگی و همدلی آشکار و واقعی میان فعالان جنبش‌های اجتماعی، بدون یک همکاری جدی و سازمان‌یافته و سراسری در میان تمامی کارگران و زحمت‌کشان، قادر به مقابله با سیاست‌های ضدکارگری و تغییر شرایط موجود نخواهیم بود.

بارها تجربه کرده‌ایم که چگونه در نبود سازمان‌ها و نمایندگان مستقل کارگری باز هم مسئله تعیین حقوق حداقل به مضحکه‌ای تکراری و ملال‌آور تبدل شده است. در شرایطی که خط فقر برای یک خانوار ایرانی ساکن شهرهای بزرگ، باید حداقل ۱۲ میلیون تومان باشد و حتی تشکیلات وابسته و حکومتی چون خانه‌ کارگر از ۸ تا ۹ میلیون سخن می‌گوید، از پذیرش هزینه‌ی سبد خانوار برآورد شده‌ی هشت میلیون و دویست هزار تومانی سر باز زد و حتی به ناله‌ها و ضجّه‌های نمایندگان تشکل‌های مورد قبول و وابسته هم توجهی نکرد. 

اکنون فقدان تشکیلات درون واحدهای کار و تشکیلات منطقه‌ای و سراسری کارگران با شدتی بیش‌تر از پیش، خود را نمایان ساخته و مبارزه‌ی خستگی ناپذیری را برای ایجاد آن‌ها می‌طلبد. 

بدون چنین تشکیلات منسجم و سراسری، تاثیرات حضور و مبارزه‌ی کارگران خیلی چشم‌گیر نبوده و نتایج کار، حداقلی، بی‌پشتوانه و شکننده خواهد بود. 

در شرایط موجود، ایجاد یک شورای همکاری میان بخش‌های مختلف کارگران، کارمندان و مزدبگیران، معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان و بیکاران، بیش از پیش ضرورت دارد. این امر نه وظیفه‌ای در میان وظائف دیگر، بلکه حلقه اصلی کار سازمان‌دهی در جامعه و در بین کارگران و زحمت‌کشان است. بدون هماهنگی و رفتن به سوی ایجادِ نهادهای همکاری و سراسری برای هدایت مشترک جنبش‌های مطالباتی، قدرت این حرکات شجاعانه و پیگیر اعتراضی – مطالباتی به هدر می‌رود و راه برای سرکوب آن‌ها هموارتر می‌شود. تلاش برای همگرائی میان مبارزات پراکنده و گسترش همبستگی این مبارزات در سال پیش‌رو، ضرورتی فوری و حیاتی خواهد بود. 

اعتصاب، ایجاد تشکل‌های آزاد و مستقل کارگری، حق مسلم کارگران ایران است!

رهائی کارگران تنها به دست خود کارگران ممکن خواهد شد!

۶‌‌ اردیبهشت ۱۴۰۰




سندیکای کارگران شرکت واحد: به استقبال اول ماه مه روز جهانی کارگر برویم

پیام اول ماه می حدود صد سال پیش در ایران نیز منعکس شد و کارگران ایران سال‌ها این روز را جشن گرفته و این روز به سنت مبارزه برای خواست‌های برحق کارگران، معلمان، دانشجویان، روشنفکران، بازنشستگان، زنان و تمامی مزدبگیران زحمتکش، تبدیل گشته است.

نظام سرمایه‌داری در ایران بر مبنای ضرورت و تابعیت از مناسبات جهانی و تحت تأثیر بحران اقتصادی و عقب‌ماندگی مناسبات سرمایه‌داری داخلی، همواره به خشن‌ترین شیوه‌های سیاسی و اقتصادی در مقابل کارگران و زحمت‌کشان ایران و مطالبات انبوه و پایمال شدۀ آنان، توسل جسته است.

این استثمار و خشونت نه تنها بر کارگران صنعت، معدن و کشاورزی بلکه بر سطح معیشت و شرایط اسفبار زندگی کارکنان رشته‌های مختلف خدمات و از جمله معلمان، پرستاران، بازنشستگان و … نیز وارد گشته و صف بندی مشترک و مبارزه پیگیر در جهت کسب مطالبات را متمرکزتر ساخته است.




چهار زن کارگر و دو کارگر مرد در آتش سوزی در یک کارگاه مبل سازی جان باختند

سخنگوی اورژانس کشور از کشته شدن ۶ کارگر و زن و مرد به دلیل حریق در یک کارگاه مبل‌سازی در پردیس خبر داد.

مجتبی خالدی، سخنگوی اورژانس کشور در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره جزییات این حادثه گفت: در ساعت ۱۱:۰۳ یک مورد حادثه آتش‌سوزی در کارگاه مبل سازی واقع در پردیس، کرشت، بلوار خلیج فارس به سامانه اورژانس کشور اطلاع داده می‌شود.

وی گفت: در این حادثه متاسفانه ۶ نفر جان خود را از دست داده و یک نفر نیز مصدوم شده‌ است. چهار نفر از قربانین این آتش سوزی زن بوده اند.

سخنگوی اورژانس درباره جزییات آتش‌سوزی در کارگاهی در جاجرود گفته: «در خروجی کارگاه آتش‌ گرفته ‌بود و کارگران راه فرار نداشته‌اند‌؛ ۴ زن و دو مرد کشته ‌شده‌اند.»




استعمار صهیونیستی فلسطین

«قطعی ترین راه جهت ریشه کن کردن حق مردم  نسبت به سرزمین خودشان، انکار پیوند تاریخی آن‌ها به آن است»… یکی ازعقاید استعمارگران صهیونیستی و اسرائیلی، انکار هویت معتبر، موثق، و مستقل فلسطینی است… صهیونیسم زائیده شرارت ضدسامی است. این پاسخی بود به تبعیض و خشونتی که بر یهودیان تحمیل شده بود، خصوصا در دوران پوگرام- کشتار(۵) در روسیه و اروپای شرقی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ که منجر به مرگ هزاران نفر شد…. دولت‌های قدرت‌مند اروپایی جهت مقابله با بحران پناهندگان یهودی، قربانیان هولوکاست را از طریق دریا به خاورمیانه فرستادند. بنابراین، رهبران صهیونیست دریافتند که آن‌ها باید اعراب را ریشه کن ساخته و جابجا کنند تا بتوانند سرزمینی برای خودشان تأسیس نمایند، آن‌ها هم‌چنین کاملا مطلع بودند که آن‌ها را در کشورهایی‌که از آن‌جا فرار کرده یا بزور بیرون کرده اند، نمی‌خواهند… صهیونیست‌ها و حامیان آن‌ها در صحبت درباره فلسطین، شعارهایی مانند «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین»  را برزبان می آوردند، اما، همان‌گونه که هانا آرنت، فیلسوف سیاسی گفت، قدرت‌های اروپایی سعی می‌کردند که جهت مقابله با جنایاتی که علیه یهودیان در اروپا اتفاق افتاده، جنایت دیگری علیه فلسطینی‌ها انجام دهند. این دستورالعملی جهت درگیری‌های بی پایان بود، خصوصا از آن‌جا که دادن حقوق دمکراتیک کامل به فلسطینی های تحت اشغال منجر به ریسک از دست دادن کنترل اسرائیل توسط یهودیان می‌گردد… صهیونیست‌ها- در شرایطی شبیه به حامیان امروز اسرائیل- آگاهی داشتند که اعتراف به ایجاد سرزمین یهودی مستلزم بیرون کردن اکثریت عرب ها، فاجعه آمیز خواهد بود. چنین اعترافی منجر به آن می‌شد که استعمارگران هم‌دری جهان را از دست بدهند. اما در میان خودشان، صهیونیست‌ها بروشنی درک کرده بوند که استفاده از نیروی مسلح علیه اکثریت عرب ها برای پیروزی پروژه استعماری ضروری بود… استعمارگران یهودی می‌دانستند که جهت پیروزی و زنده ماندن به یک حامی امپریالیستی نیاز دارند. اولین پشتیبان آن‌ها بریتانیا بود، که ۱۰۰ هزار پرسنل نظامی جهت سرکوب شورش فلسطینی ها در سال‌های ۱۹۳۰ فرستاد و میلیشای یهودی را که معروف به هاگانا بودند، مسلح نمود و آموزش داد. سرکوب ددمنشانه  شورش فلسطینی ها شامل اعدام‌های عمده و بمباران هوایی بود که منجر به کشته شدن ۱۰ درصد از جمعیت اعراب مرد بزرگ‌سال، زخمی، زندانی و یا تبعید شد. حامی دوم آمریکاست، که اکنون، نسل‌های بعد، بیش از ۳ میلیارد دلار سالانه (۱۲) به اسرائیل کمک مالی ارائه می‌دهد… اگر بخاطر حمایت قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، بریتانیا و بعد هم آمریکا نبود، این پرو‌ژه استعماری موفق نمی‌شد. بنابراین، صهیونیسم، هم‌زمان، هردو، جنبش قومی و جنبش مهاجران استعماری بوده وهست»… ایجاد کشور اسرائیل در ۱۵ مه ۱۹۴۸، بوسیله هاگانا(سازمان تروریستی) و دیگر گروه های یهودی از طریق پاک‌سازی قومی فلسطینی ها و کشتار هایی که ترور و وحشت را درمیان جمعیت فلسطینی گسترش داد، انجام گرفت. هاگانا(سازمان تروریستی)  که توسط بریتانیایی ها آموزش دیده و مسلح شده بودند، با سرعت اکثر فلسطین را تصرف کرد. اورشلیم غربی و شهرهایی مانند حیفا و جافا را همرا ه با شهرک‌ها و روستاهای بی‌شماری از سالکنان عرب خود خالی نمود. فلسطینی ها این لحظه را در تاریخ خود نکبه یا فاجعه می نامند… اسرائیل کشوری آپارتایدی است که در بی‌رحمی و نژادپرستی رقیب آپارتاید آفریقای جنوبی سابق است و اغلب از آن پیشی می‌گیرد. دمکراسی آن- که همواره مختص یهودیان است – و توسط افراط گرایان، ازجمله نخست وزیر کنونی بنیامین نتانیاهو، قوانین نژادی را پیاده کرده است، چیزی‌که زمانی اغلب بوسیله متعصبان حاشیه ای مانند میر کاهان(۱۵) پشتیبانی می‌شد. اجتماع اسرائیل آغشته به نژادپرستی است. در مسابقات فوتبال اسرائیل شعار  متداول «مرگ بر اعراب» است. ارازل واوباش و شبه نظامیان یهودی، گردن کلفت‌ها از گروه های جوانان راست‌گرا مانند ایم تیرتزو(۱۶)، اقدامات تخریبی و خشونت آمیز وسیعی علیه مخالفان، فلسطینی ها، اعراب اسرائیلی و مهاجران آفریقایی بی‌چاره انجام می‌دهند که در محلات فقیر نشین، کثیف و پرجمعیت  تل آویو زندگی می‌کنند. اسرائیل مجموعه ای از قوانین تبعیض آمیز علیه غیریهودیان ترویج کرده است که بطور ترسناکی یادآور قوانین نژادپرستی نورنبرگ (۱۷) است که یهودیان در آلمان نازی حق رأی و شهروندی نداشتند… صهیونیست‌ها هرگز بدون حمایت قدرت‌های امپریالیستی غربی که انگیزه های آن‌ها با ضدسامی ( به غلط یهود ستیزی) ملوث شده بود، نمی‌توانستند فلسطینی‌ها را مستعمره کنند. بسیاری از یهودیانی که به اسرائیل فرار کردند، این‌کار را نمی‌کردند، بل‌که به دلیل ضدسامی(به غلط یهودستیزی) کینه جویانه اروپایی بود که در پایان جنگ جهانی دوم شاهد قتل‌عام ۶ میلیون یهودی بود. اسرائیل همه آن بازماندگان بی‌هویت و فقیر بسیارزیادی بود که از حقوق ملی، جوامع، خانه و کاشانه و اغلب فامیل و بستگان خود محروم شده، و جلای وطن کرده بودند. این به سرنوشت غم انگیز  فلسطینی‌ها که هیچ نقشی در آزار و کشتار همگانی یا هولوکاست اروپایی نداشتند، تبدیل گشت که در محراب نفرت فدا شوند.

***

نوشته: کریس هجیز

برگردان: آمادور نویدی

جنگ بین اسرائیل و فلسطین حاصل دشمنی های قومی- نژادی دیرینه آباء و اجدادی نیست. این یک کشمکش فحیع بین دو ملتی است که ادعای مشابه مالکیت بر سر یک سرزمین دارند. این پروژه یک درگیری جعلی و ساخته شده، محصول۱۰۰ سال اشغال استعماری توسط  صهیونیست ها (۱) و بعد هم اسرائیل است، که از طرف انگلیس، آمریکا و بقیه قدرت‌های بزرگ امپریالیستی پشتیبانی می‌شود.

این پروژه در باره غصب مداوم سرزمین فلسطینی ها توسط استعمارگران است. این پروژه در باره به تسلیم وادار کردن فلسطینی ها بعنوان مردمی بی هویت، خارج کردن آن‌ها از سرگذشت تاریخی بگونه ای‌که آن‌ها هرگز وجود نداشته اند و منکر حقوق بشر بنیادین آن‌ها شدن است. با وجود این، بیان این واقعیت‌های مسلم و انکارناپذیر استعمارگران یهودی – توسط گزارش‌های رسمی و اعلامیه ها و بیانیه های عمومی و خصوصی بی‌شمار، همرا ه با مدارک و حوادث تاریخی حمایت شده است -اما از طرف حامیان اسرائیل به ضدسامی (که به غلط برچسب یهودستیزی می‌زنند) و نژادپرستی متهم  می‌شود.

رشید خالدی(۲)، پروفسورمطالعات مدرن عرب ادوارد سعید(۳) از دانشگاه کلمبیا، در کتاب خود «صدسال جنگ علیه فلسطین:  تاریخ استعمار مهاجران و مقاومت، ۲۰۱۷-۱۹۱۷»(۴)، این پروژه طولانی استعمار فلسطین را با دقت اثبات کرده است.

تحقیقات جامع وی، که شامل ارتباطات داخلی، و خصوصی بین صهیونیست‌های اولیه و رهبران اسرائیل است، هیچ شک و شبهه ای باقی نمی‌گذارد که استعمارگران یهودی از همان ابتدا کاملا آگاهی داشتند که جهت ایجاد کشور یهودی باید خلق فلسطین را مطیع و به تسلیم وادار کرد و از بین برد.  

رهبریت یهود نیز کاملا آگاه بود که تصمیمات وی باید در پشت نقاب حسن تعبیرها و مشروعیت کتاب مقدس یهودی ها به سرزمینی باشد که از قرن هفتم میلادی مسلمان شده، گفتگو در مورد حقوق بشر و دمکراسی، امتیازات استعمار به مستعمره شده و فراخوان دروغ برای دمکراسی و همزیستی مسالمت آمیز با آن‌هایی‌که برای نابودی هدف قرار گرفته اند.

خالدی به نقل از ادوارد سعید می‌نویسد: «این یک استعمار بی نظیر است که مشمول ما شده، و هیج کاربُردی برای ما ندارد».

ادوارد سعید نوشت: «برای آن‌ها بهترین فلسطینی این‌ست‌که یا مرده باشد و یا کوچ کرده باشد. این بدین علت نیست که آن‌ها می‌خواهند ما را استثمار کنند، یا این‌که نیاز دارند ما را به سبک الجزایر یا آفریقای جنوبی به عنوان انسان درجه دو نگه دارند».

صهیونیسم زائیده شرارت ضدسامی است. این پاسخی بود به تبعیض و خشونتی که بر یهودیان تحمیل شده بود، خصوصا در دوران پوگرام- کشتار(۵) در روسیه و اروپای شرقی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ که منجر به مرگ هزاران نفر شد.

تئودور هرتزل، رهبر صهیونیست ها در سال ۱۸۹۶ «دیر جودینستات» یا «دولت یهود» را منتشر کرد(۶) و در آن هشدار داد که یهودیان در اروپا امنیت ندارند، هشداری که طی چند دهه پیش‌بینی وحشتناک را با ظهور فاشیسم هیتلری به اثبات رسید.

پشتیبانی انگلیس از سرزمین یهودی همواره  با ضدسامی(به غلط یهودی ستیزی) ملون بوده است. تصمیم سال ۱۹۱۷ کابینه انگلیس، همان‌گونه که در بیانیه بلفور(۷) آمده است، حمایت از «ایجاد خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین» بخش اصلی از یک اقدام نادرست‌که  برمبنای استعاره ضدسامی(به غلط یهودی ستیزی) بود. این امر توسط نخبگان حاکم بریتانیایی جهت متحد کردن «یهودیت بین المللی» – ازجمله مقامات یهودی تبار در مناصب ارشد در کشور جدید بلشویکی در روسیه – پشت کارزار نظامی با  پرچم‌داری بریتانیا در جنگ جهانی اول انجام گرفت.

رهبران بریتانیایی متقاعد شده بودند که یهودیان سیستم مالی آمریکا را در خفاء کنترل می‌کنند. یهودیان آمریکایی، هنگامی‌که به آنها نوید یک سرزمین در فلسطین داده شد، امیدوار بودند و فکر می‌کردند، آمریکا را وارد جنگ کنند که برای تأمین هیاهوی  جنگی کمک مالی ارائه دهند.

جهت افزودن به اخبارهای دروغ و عجیب و غریب ضدسامی(یهودی ستیزی به غلط)، بریتانیا یی ها برآن باور بودند که یهودیان و دانمس ها(جعلی‌ها – در ظاهر مسلمان یا مسیحی، اما در خفاء یهودی) – یا یهودی های رمزگذاری شده(۸) که اجداد آن‌ها به مسیحیت گرویده بودند، اما هم‌چنان تشریفات مذهبی را در خفاء ادامه می‌دهند – دولت ترکیه را کنترل می‌کنند.

بریتانیایی ها معتقد بودند که اگر به صهیونیست‌ها در فلسطین سرزمینی می‌دادند، یهودیان و یهودی های جعلی علیه رژیم ترکیه می‌شدند که متحد آلمان در جنگ بود، و دولت ترکیه سقوط می‌کرد. بریتانیایی ها معتقد بودند که، یهودیت جهانی، کلید پیروزی در جنگ بود.

«با جامعه بزرگ یهودیان علیه ما»، به گفته سر مارک سایکس بریتانیایی(۹)، که با دیپلمات فرانسوی، فرانسوا ژرژ پیکو، پیمان محرمانه ایجاد کردند تا امپراتوری عثمانی(۱۰) را بین بریتانیا و فرانسه تقسیم کنند، امکان پیروزی صهیونیسم وجود نداشت. یک نیروی زیرزمینی قدرت‌مند جهانی که «دارای خلق و خوی متمایز، جهان وطنی، ناخودآگاه و نانوشته، اما اغلب ناگفته بود».

نخبگان بریتانیایی، ازجمله وزیر امور خارجه آرتور بالفور(۱۱)، نیز براین باور بود که یهودیان هرگز در جامعه بریتانیا تلفیق و یک‌سان جذب نمی‌شوند،  و برای آن‌ها بهتر بود که مهاجرت کنند. گفتنی است که تنها عضو یهودی نخست وزیر دیوید لوید ژرژ، ادوین مونتاگو، شدیدا مخالف بیانیه بالفور بود. او استدلال کرد که اخراج و مهاجرت یهودیان، دولت‌ها را تشویق می‌کند که یهودیان را بزور بیرون بیاندازند و هشدار داد که: «فلسطین به گتوی جهان تبدیل خواهد شد».

پس از جنگ جهانی دوم، با اخراج یهودیان، زمانی‌که صدها هزار پناهنده یهودی، بسیاری از آن‌ها بی‌وطن شده بودند، هیچ جایی برای رفتن بجز فلسطین نداشتند. اغلب، جوامع آن‌ها در طی جنگ نابود، یا خانه هایشان مصادره شده بود. آن یهودیانی که به کشورهایی مانند لهستان برگشتند، متوجه شدند که جایی برای زندگی کردن ندارند و اغلب قربانی تبعیض و هم‌چنین حملات پساجنگ ضدسامی (به غلط ضدیهودی و حتی قتل‌عام شدند.

دولت‌های قدرت‌مند اروپایی جهت مقابله با بحران پناهندگان یهودی، قربانیان هولوکاست را از طریق دریا به خاورمیانه فرستادند. بنابراین، رهبران صهیونیست دریافتند که آن‌ها باید اعراب را ریشه کن ساخته و جابجا کنند تا بتوانند سرزمینی برای خودشان تأسیس نمایند، آن‌ها هم‌چنین کاملا مطلع بودند که آن‌ها را در کشورهایی‌که از آن‌جا فرار کرده یا بزور بیرون کرده اند، نمی‌خواهند.

صهیونیست‌ها و حامیان آن‌ها در صحبت درباره فلسطین، شعارهایی مانند «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین»  را برزبان می آوردند، اما، همان‌گونه که هانا آرنت، فیلسوف سیاسی گفت، قدرت‌های اروپایی سعی می‌کردند که جهت مقابله با جنایاتی که علیه یهودیان در اروپا اتفاق افتاده، جنایت دیگری علیه فلسطینی‌ها انجام دهند. این دستورالعملی جهت درگیری‌های بی پایان بود، خصوصا از آن‌جا که دادن حقوق دمکراتیک کامل به فلسطینی های تحت اشغال منجر به ریسک از دست دادن کنترل اسرائیل توسط یهودیان می‌گردد.

ایدئولوژی پدرخوانده راست‌گرا، زئوف جابوتینسکی، که از سال ۱۹۷۷ بر اسرائیل مسلط شده است، یک ایدئولوژی است که آشکارا توسط نخست وزیران: مناخم بگین، ایزهاک شامیر، آریل شارون، ایهود المرت و بنیامین نتانیاهو پذیرفته شده است، بی پرده در سال ۱۹۲۳ نوشت: «هر جمعیت بومی در جهان تا زمانی‌که جزیی ترین امیدی داشته باشد که قادر به رهایی از خطر استعمار است، در برابر استعمارگران مقاومت می‌کند. این همان ‌کاری‌ست‌که اعراب در فلسطین انجام می‌دهند، و تا زمانی‌که تنها یک جرقه امید باقی بماند که آن‌ها بتوانند از تبدیل ًفلسطین ً به ًسرزمین اسرائیل ً جلوگیری نمایند، در انجام آن سماجت می‌کنند».  

خالدی اشاره می‌کند، که این نوع صداقت عمومی در میان صهیونیست‌های پیشین کمیاب بود. او می‌نویسد، اغلب رهبران صهیونیست «به خلوص بی‌گناهی اهداف خود اعتراض نموده و شنوندگان غربی خود و شاید هم خودشان‌را، با روایات افسانه ای در باره مقاصد بی‌خطر خودشان نسبت به ساکنان عرب فلسطینی فریب داده اند».

صهیونیست‌ها- در شرایطی شبیه به حامیان امروز اسرائیل- آگاهی داشتند که اعتراف به ایجاد سرزمین یهودی مستلزم بیرون کردن اکثریت عرب ها، فاجعه آمیز خواهد بود. چنین اعترافی منجر به آن می‌شد که استعمارگران هم‌دری جهان را از دست بدهند. اما در میان خودشان، صهیونیست‌ها بروشنی درک کرده بوند که استفاده از نیروی مسلح علیه اکثریت عرب ها برای پیروزی پروژه استعماری ضروری بود.

زئوف جابوتینسکی نوشت: «استعمار صهیونیستی فقط زمانی می‌تواند به پیش برود و توسعه یابد که تحت حفاظت قدرتی باشد که مستقل از جمعیت بومی و در پشت یک دیوار آهنین باشد، تا جمعیت بومی نتواند نفس بکشد».

استعمارگران یهودی می‌دانستند که جهت پیروزی و زنده ماندن به یک حامی امپریالیستی نیاز دارند. اولین پشتیبان آن‌ها بریتانیا بود، که ۱۰۰ هزار پرسنل نظامی جهت سرکوب شورش فلسطینی ها در سال‌های ۱۹۳۰ فرستاد و میلیشای یهودی را که معروف به هاگانا بودند، مسلح نمود و آموزش داد.

سرکوب ددمنشانه  شورش فلسطینی ها شامل اعدام‌های عمده و بمباران هوایی بود که منجر به کشته شدن ۱۰ درصد از جمعیت اعراب مرد بزرگ‌سال، زخمی، زندانی و یا تبعید شد.

حامی دوم آمریکاست، که اکنون، نسل‌های بعد، بیش از ۳ میلیارد دلار سالانه (۱۲) به اسرائیل کمک مالی ارائه می‌دهد.

علی‌رغم افسانه خودکفایی، اسرائیل در مورد خودش تقلا می‌کند و نمی‌تواند که مستعمرات فلسطینی خود را حفظ کند، بل‌که این امر برای ولینعمت‌های امپریالیستی خود خواهد بود. به همین دلیل است که جنبش بایکوت، سلب و تحریم (۱۳) اسرائیل را می‌ترساند. به همین دلیل من نیز از جنبش بی دی اس  حمایت می‌کنم.

صهیونیست‌های اولیه زمین‌های بزرگ و حاصل‌خیز فلسطینی ها را می‌خریدند و ساکنان بومی آن‌جا را بیرون می‌کردند.، به مهاجران یهودی اروپایی اعزام شده به فلسطین، جایی‌که ۹۴ درصد ساکنانش عرب بودند، کمک مالی ارائه دادند، وسازمان‌هایی مانند اتحادیه استعمار یهودیان ایجاد کردند، که بعدها انجمن استعمار یهودیان فلطسین نام گرفت، تا پروژه صهیونیستی را نظارت کنند.

اما، همان‌گونه که خالدی می‌نویسد: «زمانی‌که استعمار در دوران استعمارزدایی پساجنگ جهانی دوم شهرت بدی گرفت، منشاء استعمار و عمل‌کرد صهیونیسم و اسرائیل ماست مالی شد و براحتی در اسرائیل و غرب بفراموشی سپرده شد. در واقع، صهیونیسم- برای دو دهه فرزند خوانده نازپرورده استعمار بریتانیایی- خودش را بعنوان یک جنبش ضداستعماری تغییر نام داد».

«امروز، آن درگیری که توسط اقدام استعماری اروپایی کلاسیک قرن نوزدهم در یک سرزمین غیراروپایی ایجاد شد، و از سال ۱۹۱۷ به بعد  توسط بزرگ‌ترین قدرت‌های امپریالیستی غربی دوران خود حمایت شد، بندرت با چنین عباراتی بدون جلا و لعاب توصیف می‌شود».

«درواقع، آن‌هایی‌که نه تنها تلاش‌های مهاجران جدید شهرک نشین اسرائیلی در اورشلیم، کرانه باختری، و بلندی‌های جولان اشغال شده سوریه را تجزیه و تحلیل می‌کنند، بل‌که تمامی تشکیلات اقتصادی صهیونیستی را از لحاظ منشاء و طبیعت مهاجر استعماری خود اغلب  بدنام می‌کنند. بسیاری نمی‌توانند تضاد طبیعی در این ایده را قبول کنند که اگرچه صهیونیسم بدون شک موفق به ایجاد یک موجودیت ملی شکوفا در اسرائیل شد، اما ریشه هایش بعنوان پروژه مهاجران جدید شهرک نشین استعماری (همانند سایر کشورهای مدرن: آمریکا، کانادا، استرالیا و نیوزلاند) است. وهم‌چنین آن‌ها نمی‌توانند قبول کنند که اگر بخاطر حمایت قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، بریتانیا و بعد هم آمریکا نبود، این پرو‌ژه استعماری موفق نمی‌شد. بنابراین، صهیونیسم، هم‌زمان، هردو، جنبش قومی و جنبش مهاجران استعماری بوده وهست».

یکی ازعقاید استعمارگران صهیونیستی و اسرائیلی، انکار  هویت معتبر، موثق، و مستقل فلسطینی است. در زمان کنترل فلسطین توسط بریتانیا، جمعیت رسما بین یهودیان و«غیریهودیان» تقسیم شده بود.

یک‌بار، گلدا مایر- نخست وزیر اسرائیل به طعنه گفت: «چنین چیزی بنام فلسطینیان وجود نداشته است… آن‌ها وجود نداشتند». این پاک‌سازی قومی، که نیازمند یک اقدام  برجسته از فراموشی تاریخی است، چیزی‌ست که جامعه شناس اسرائیلی باروچ کیمیرلینگ (۱۴)، آن‌را «قتل‌عام سیاسی» خلق فلسطین می نامد.

خالدی می‌نویسد: «قطعی ترین راه جهت ریشه کن کردن حق مردم  نسبت به سرزمین خودشان، انکار پیوند تاریخی آن‌ها به آن( سرزمین) است».

ایجاد کشور اسرائیل در ۱۵ مه ۱۹۴۸، بوسیله هاگانا(سازمان تروریستی) و دیگر گروه های یهودی از طریق پاک‌سازی قومی فلسطینی ها و کشتار هایی که ترور و وحشت را درمیان جمعیت فلسطینی گسترش داد، انجام گرفت.

هاگانا(سازمان تروریستی)  که توسط بریتانیایی ها آموزش دیده و مسلح شده بودند، با سرعت اکثر فلسطین را تصرف کرد. اورشلیم غربی و شهرهایی مانند حیفا و جافا را همرا ه با شهرک‌ها و روستاهای بی‌شماری از سالکنان عرب خود خالی نمود. فلسطینی ها این لحظه را در تاریخ خود نکبه یا فاجعه می نامند.

خالدی می‌نویسد: «در تابستان ۱۹۴۹، دولت فلسطینی  نابود گشته و اکثر جامعه آن ریشه کن شده بود».

«حدود ۸۰ درصد از جمعیت عرب قلمروی که در پایان جنگ به دولت جدید اسرائیل تبدیل شد، از خانه و کاشانه خود بزور رانده شده و سرزمین و دارایی خودشان‌را از دست دادند. حداقل ۷۲۰ هزار نفر از ۳/۱ میلیون(یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر) فلسطینی به پناهنده تبدیل شدند. به لطف این تغئیر خشونت آمیز، اسرائیل ۷۸ درصد از قلمرو الزمی سابق فلسطین را کنترل ، و اکنون بر ۱۶۰ هزار عرب فلسطینی حکومت می‌کند که توانسته اند باقی بمانند، و بسختی یک پنجم قدرت جمعیت عرب قبل از جنگ است».

از سال ۱۹۴۸، فلسطینی ها بی باکانه تلاش‌های مقاومت را یکی پس از دیگری انجام داده اند، که همه با تلافی نامتناسب اسرائیل روبرو گشته و با اهریمن سازی، فلسطینی ها را بعنوان تروریست جلوه می‌دهند. اما علی‌رغم  تبعیض آمیز اسرائیل، آمریکا و بسیاری از رژیم‌های عرب جهت حذف آن‌ها از آگاهی و شعور تاریخی،  مقاومت  فلسطینی ها جهان را مجبور ساخته است که حضور و جود آن‌ها را برسمیت بشناسد.

همان‌گونه که ادوارد سعید گفت، این شورشهای پی در پی، به فلسطینی ها این حق را داد که به داستان خود، «اجازه فاش شدن» بدهند.

این پروژه استعماری اسرائیل را مسموم کرده است، زیراکه نادر ترین هبرانش ترسیده اند، ازجمله موشه دایان و نخست وزیر إسحاق رابین که در سال ۱۹۹۵ توسط یک یهودی راست‌گرای افراطی ترور شد.

اسرائیل کشوری آپارتایدی است که در بی‌رحمی و نژادپرستی رقیب آپارتاید آفریقای جنوبی سابق است و اغلب از آن پیشی می‌گیرد. دمکراسی آن- که همواره مختص یهودیان است – و توسط افراط گرایان، ازجمله نخست وزیر کنونی بنیامین نتانیاهو، قوانین نژادی را پیاده کرده است، چیزی‌که زمانی اغلب بوسیله متعصبان حاشیه ای مانند میر کاهان(۱۵) پشتیبانی می‌شد.

اجتماع اسرائیل آغشته به نژادپرستی است. در مسابقات فوتبال اسرائیل شعار  متداول «مرگ بر اعراب» است. ارازل واوباش و شبه نظامیان یهودی، گردن کلفت‌ها از گروه های جوانان راست‌گرا مانند ایم تیرتزو(۱۶)، اقدامات تخریبی و خشونت آمیز وسیعی علیه مخالفان، فلسطینی ها، اعراب اسرائیلی و مهاجران آفریقایی بی‌چاره انجام می‌دهند که در محلات فقیر نشین، کثیف و پرجمعیت  تل آویو زندگی می‌کنند.

اسرائیل مجموعه ای از قوانین تبعیض آمیز علیه غیریهودیان ترویج کرده است که بطور ترسناکی یادآور قوانین نژادپرستی نورنبرگ (۱۷) است که یهودیان در آلمان نازی حق رأی و شهروندی نداشتند.

قانون پذیرش جوامع منحصرا به شهرک های یهودی در منطقه گالیله اسرائیل اجازه می‌دهد که براساس «مناسب بودن با چشم انداز اساسی جامعه» مانع متقاضیان برای اقامت شود.

مرحوم یوری آونری، سیاست‌مدار و روزنامه نگار چپ‌گرا نوشت که «موجودیت اسرائیل توسط فاشیسم تهدید شده می‌شود».

در سال‌های اخیر، بیش از ۱ میلیون اسرائیلی، بسیاری از آن‌ها در میان روشن‌فکرترین و تحصیل کرده ترین شهروندان اسرائیلی هایی هستند که جهت زندگی به آمریکا رفته اند(۱۸). در داخل اسرائیل، فعالین حقوق بشر، روشن‌فکران و روزنامه نگاران- اسرائیلی و فلسطینی-  درکارزار کثیف مورد حمایت دولت، زیر نظارت دولت و تحت بازداشت‌های خودسرانه قرار گرفته و بعنوان خیانت‌کاران تحقیر شده می بینند.

سیستم آموزشی اسرائیل، از شروع مدارس ابتدایی، یک ماشین تلقین برای ارتش است. ارتش اسرائیل بطور دوره ای با نیروی هوایی، توپ‌خانه ای و واحدهای خودکار خود دست به حملات گسترده ای علیه ۸۵/۱(یک میلیون و ۸۵۰ هزار) فلسطینی اکثرا بی‌دفاع در غزه می‌زنند، که منجر به کشته و زخمی شدن هزاران فلسطینی می‌شود.

اسرائیل  کمپ ساهارونیم در صحرای نیگیو(۱۹)، یکی از بزرگ‌ترین مراکز حبس و بازداشت در جهان را اداره می‌کند، جایی‌که مهاجران آفریقایی را می‌تواند تا سه سال بدون محاکمه نگه دارد.

محقق بزرگ یهودی، یشایاهو لیبووتز، که عیسایا برلین(۲۰) وی را «وجدان اسرائیل» می نامد، خطر مرگ‌بار اسرائیل و پروژه استعماری اش را مشاهده کرده است، هشدار داد که اگر اسرائیل مذهب و دولت را ازهم جدا نکند و به اشغال استعماری خود بر فلسطینی‌ها پایان ندهد، این امر منجر به ظهور یک خاخام فاسد می‌شود که یهودیت را به یک فرقه فاشیستی منحرف می‌سازد.

یشایاهو لیبووتز  که در سال ۱۹۹۴ درگذشت، گفت: « نسبت ناسیونالیسم مذهبی به دین مانند همان نسبت ناسیونال سوسیالیسم به سوسیالیسم است». او مشاهده کرد که ستایش کورکورانه ارتش، بویژه پس از جنگ ۱۹۶۷ که در آن اسرائیل کرانه باختری و اورشلیم شرقی را تصرف نمود، منجر به انحطاط جامعه یهودی و مرگ دمکراسی خواهد شد.

یشایاهو لیبووتز نوشت: «موقعیت ما مانند ویتنام دوم [اشاره به جنگی است که توسط آمریکا علیه ویتنام در سال‌های ۱۹۷۰ براه انداخته شد]، و خراب‌تر وتبدیل به جنگی بدون چشم انداز حل نهایی خواهد شد، که پیوسته تشدید می‌شود».

او پیش‌بینی نمود که «اعراب، مردم زحمت‌کش خواهند شد و یهودیان به مدیران، بازرسان، مقامات، و پلیس – بطور عمده پلیس مخفی تبدیل می‌شوند. دولتی ‌که بر یک جمعیت متخاصم  ۵/۱ میلیون تا ۲ میلیون خارجی حکومت کند، الزاما به یک دولت پلیس مخفی تبدیل می‌شود، با کل آن‌چیزهایی‌که این امر جهت آموزش، آزادی بیان و مؤسسات دمکراتیک، دلالت ضمنی می‌کند. مشخصه فساد هر رژیم استعماری در دولت اسرائیل نیز چیره خواهد شد. دولت باید از یک‌طرف شورشیان عرب را سرکوب کند، و از طرف دیگر اعراب خائن (۲۱) را پیدا کند. هم‌چنین دلیل خوبی وجود دارد که نیروی دفاعی اسرائیل، که تاکنون یک ارتش مردمی بوده است، و در نتیجه به یک ارتش اشغال‌گر، و فاسد تبدیل شده، فرماندهانش، مانند هم‌قطارهای خود در سایر کشورها به حاکمان نظامی تبدیل خواهند شد».

صهیونیست‌ها هرگز بدون حمایت قدرت‌های امپریالیستی غربی که انگیزه های آن‌ها با ضدسامی ( به غلط یهود ستیزی) ملوث شده بود، نمی‌توانستند فلسطینی‌ها را مستعمره کنند. بسیاری از یهودیانی که به اسرائیل فرار کردند، این‌کار را نمی‌کردند، بل‌که به دلیل ضدسامی(به غلط یهودستیزی) کینه جویانه اروپایی بود که در پایان جنگ جهانی دوم شاهد قتل‌عام ۶ میلیون یهودی بود. اسرائیل همه آن بازماندگان بی‌هویت و فقیر بسیارزیادی بود که از حقوق ملی، جوامع، خانه و کاشانه و اغلب فامیل و بستگان خود محروم شده، و جلای وطن کرده بودند. این به سرنوشت غم انگیز  فلسطینی‌ها که هیچ نقشی در آزار و کشتار همگانی یا هولوکاست اروپایی نداشتند، تبدیل گشت که در محراب نفرت فدا شوند.

درباره نویسنده:

کریس هجیز، در ستون نظر هفتگی در سایت تروثدیگ می‌نویسد. او ۱۲ کتاب نوشته است، از جمله پرفروش ترین کتاب تایمز نیویورک «روزهای ویرانی، روزهای آشوب(۲۰۱۲)، که هم‌کار کاریکاتوریست جو ساکو بود. وی اکنون مجری برنامه مصاحبه ای «تماس»، در آر تی آمریکاست.

 هجیز، نزدیک به دو دهه بعنوان خبرنگار خارجی در آمریکای مرکزی، خاورمیانه، آفریقا و بالکان گذرانده است. وی هم‌چنین برای کریستین ساینس مونتیور، رادیو عمومی ملی، دالاس مورنینگ نیوز و نیویورک تایمز  گزارش داده است.

هجیز، بخشی از تیم خبرنگاران نیویورک تایمز بود که جهت پوشش تروریسم جهانی جایزه پولیتزر را در سال ۲۰۰۲ دریافت نمود. او هم‌چنین جایزه جهانی عفو بین الملل را جهت روزنامه نگاری در سال ۲۰۰۲ دریافت نموده است.

هجیز، در سنت  جونزبری، وی تی، بدنیا آمد و در مدرسه ایگلبروک، یک مدرسه شبانه روزی خصوصی در دیرفیلد، ام ای تحصیل نمود. پدر او یک کمک کشیش پریسباتیریان(مربوط یا دلالت بر یک کلیسای مسیحی یا مذهبی که مطابق با أصول پروتستانیسم توسط بزرگان اداره می شود)، در شمال ایالت نیویورک بود.

هجیز، دارای مدرک بی. ای در ادبیات انگلیسی از دانش‌گاه کولگیت و یک مدرک کارشناسی ارشد الهیات از دانشگاه هاروارد است. وی یک‌سال  را بعنوان نیمان فیلو(برای روزنامه نگاری) مطالعه کلاسیک در هاوارد  گذراند.

در سال ۲۰۱۴، بعنوان کشیش کمک برای شاهد اجتماعی در مراسمی در کلیسای پریسباتیریان دوم در الیزابت، ان ج منصوب شد. این انتصاب برای کارش در زندان‌های نیوجرسی تصویب شد، جایی‌که طی دهه گذشته، هجیز، دوره های اعتباری دانش‌کده را برای زندانیان تدریس کرده است.

هجیز، ویرایش‌گر تروثدیگ است و با هنرپیشه زن کانادایی یونیس  وونگ ازدواج کرده است. آن‌ها در پرینستون، ان ج زندگی می‌کنند.

https://www.truthdig.com/author/chris_hedges/#author-bio

برگردانده شده از:

The Zionist Colonization of Palestine

منابع:

(۱)-

https://www.merriam-webster.com/dictionary/Zionism

(۲)-

Edward Said Professor of Modern Arab Studies

Edward Said

Controversial literary critic and bold advocate of the Palestinian cause in America

https://www.theguardian.com/news/2003/sep/26/guardianobituaries.highereducation

(۴)-

THE HUNDRED YEARS’ WAR ON PALESTINE

A History of Settler Colonialism and Resistance, 1917–2017

(۵)-

RUSSIAN POGROMS

https://www.history.com/topics/russia/pogroms

(۶)-

“Der Judenstaat,” or “The Jewish State,”

(۷)

Balfour Declaration

https://www.history.com/this-day-in-history/the-balfour-declaration

(۸)-

Jews and Dönmes — or “crypto-Jews”

https://en.wikipedia.org/wiki/D%C3%B6nmeh

(۹)-

Sir Mark Sykes

https://en.wikipedia.org/wiki/Mark_Sykes

(۱۰)-

Ottoman Empire

https://www.britannica.com/place/Ottoman-Empire

(۱۱)-

Arthur Balfour

https://en.wikipedia.org/wiki/Arthur_Balfour

(۱۲)-

U.S. Foreign Aid to Israel Updated November 16, 2020

https://fas.org/sgp/crs/mideast/RL33222.pdf

(۱۳)-

Boycott, Divestment, Sanctions (BDS)

https://bdsmovement.net/what-is-bds

(۱۴)-

Baruch Kimmerling

Controversial critic of Israel’s origins and its role in the Middle East

https://www.theguardian.com/news/2007/jun/26/guardianobituaries.israel

(۱۵)-

Meir Kahane

Israeli political extremist and rabbi

https://www.britannica.com/biography/Meir-Kahane

(۱۶)-

Im Tirtzu

«اگر بخواهی»، یک گروه غیردولتی صهیونیستی است.

https://en.wikipedia.org/wiki/Im_Tirtzu

(۱۷)-

The Nuremberg Laws

https://encyclopedia.ushmm.org/content/en/article/the-nuremberg-race-laws

(۱۸)-

Can Israel bring home its million US expats?

https://www.jpost.com/Diaspora/Why-more-Israelis-are-moving-to-the-US-501301

(۱۹)-

the Saharonim detention camp in the Negev Desert

https://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/israelis-build-world-s-biggest-detention-centre-7547401.html

(۲۰)-

Isaiah Berlin

https://plato.stanford.edu/entries/berlin/

(۲۱)-

Quisling

https://en.wikipedia.org/wiki/Quisling




به نیروهای ملّی، مترقی و آزادی‌خواه کشور:
بیایید دست در دست همدیگر ‌صدای متّحد مردم جان‌به‌لب رسیده از ظلم و استبداد و منادی تحریم فعّال انتخابات نمایشی رژیم ولایت‌فقیه باشیم!

به:
نیروهای اصلاح‌طلب ضد استبداد ولایی!
نیروهای ملی و مذهبی!
جبهۀ ملی ایران!
نهضت آزادی ایران!
حزب ملّت ایران
حزب چپ ایران (فدائیان خلق)!
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)!
سازمان اتحاد فداییان خلق ایران
اتحاد جمهوری خواهان ایران!
همبستگی جمهوری خواهان ایران!
حزب دموکرات کردستان ایران!
حزب دموکرات کردستان
فرقۀ دموکرات آذربایجان
سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

دوستان و مبارزان راه آزادی و عدالت!
حکومت ضدآزادی و ضدمردمی جمهوری اسلامی بار دیگر در تدارک سازمان‌دهی نمایش انتخاباتی ریاست‌جمهوری در ایران است. نظام سیاسی فاسد حاکم بر میهن ما، همان‌طور که تجربۀ دهه‌های اخیر مکرراً نشان داده است، نه‌تنها حق و حقوقی برای شهروندان کشور در تعیین سرنوشت خود و تأمین زندگی شایسته قائل نیست، بلکه سال‌های سرکوب خونین، زندان، شکنجه و کشتار هزاران انسان مبارز نشانۀ روشنی از ماهیت عمیقاً استبدادی و ضدمردمی رژیم حاکم بر ایران است که بر اساس حاکمیّت مطلق یک فرد در مقام ولی‌فقیه بر همۀ ارکان و نهادهای تصمیم‌گیری کشور پایه‌گذاری شده است.
سال ۱۳۹۹ سالی دشوار برای ده‌ها میلیون ایرانی بود که با محرومیّت و فقر فزایندهٔ زحمتکشان از یک سو، و ظلم و بی‌عدالتی فراگیر در دستگاه‌های حاکمیّت جمهوری اسلامی از سوی دیگر روبرو بودند. تشدید بحران اقتصادی و ورشکستگی رژیم به‌خاطر اِعمال سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی و فساد نهادینه شده در سراسر حکومت، در کنار تحریم‌های اقتصادی، و در عین حال فلج شدن بخش بزرگی از اقتصاد کشور به‌خاطر همه‌گیری کووید -۱۹، به تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی، بیکاری فزاینده، و تشدید درّۀ عظیم میان فقر و ثروت در جامعه منجر شد. بر این دشواری‌های اقتصادی باید برخورد نابخردانه و فاجعه‌بار رژیم با همه‌گیری ویروس کرونا را افزود تا سیمای روشن‌تری از دشواری‌های طاقت‌فرسا و مداوم هم‌میهنان ما به دست آورد.
سیزدهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری اسلامی ایران در ۲۸ خرداد سال ۱۴۰۰ همانند انتخابات گذشته زیر نظارت استصوابی انحصارطلبانه رژیم برگزار خواهد شد. علی خامنه ای، رهبر رژیم ولایی، این بار نیز مثل گذشته در سخنانی در روز ۲۹ بهمن در دیدار با مردم آذربایجان شرقی از جمله گفت: “انتخابات در کشور ما یک فرصت بسیار بزرگ” است و مدّعی شد که “اگر شرکت پُرشور مردم باشد، به آیندهٔ کشور کمک می‌کند.” (نقل از “خبر آنلاین”، ۲۹ بهمن ۱۳۹۹).
رژیم ولایت‌فقیه در تلاش است تا از انتخابات پیشِ رو برای “نو کردن” و “احیای” سیمای ضدمردمی نظام سیاسی حاکم بر کشور بهره جوید. سخن از آوردن “چهره‌های جدید و جوان” و تغییر در سیاست‌های روز کشور است ولی هدف اساسی پشت این مانورها و فراخوان‌های ولی‌فقیه و دیگر سران رژیم، زمینه‌سازی تداوم استبداد دینی در ایران است. سران رژیم همان‌طور که خود اعتراف کرده‌اند خوب می‌دانند که اگر شرایط دشوار همه‌گیری کرونا در ایران نبود “ارتش گرسنگان” و مردم از ظلم جان‌به‌لب رسیده در خیابان‌ها به حرکت درمی‌آمدند و خواستار پایان حکومت استبدادی کنونی می‌شدند.

دوستان و مبارزان راه آزادی،
نگاهی گذرا به موضع‌گیری‌های اخیر طیف وسیعی از نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور نشانۀ روشنی از این واقعیّت است که اکثریت ما موافق تحریم انتخابات آتی و مخالف نظر مدافعان شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم و سیاست “انتخاب میان بد و بدتر” و این نظر ساختگی و عوام‌فریبانه‌ایم که مدّعی است اگر در انتخابات شرکت نکنیم حاکمیّت یکدست خواهد شد و وضع بدتر می‌شود، هستیم.
تجربۀ شرکت در انتخابات گوناگون و مهندسی‌شدهٔ رژیم نشان می‌دهد که ثمرهٔ همهٔ این نمایش‌ها کمک به ادامۀ حکومتِ‌ ولایت‌فقیه، و ادامۀ وضعیّت به‌شدّت وخیم زندگی ده‌ها میلیون ایرانی است که از ظلم و جور این رژیم جانشان به لب رسیده است.
ما همراه با دیگر نیروهای ملّی و آزادی‌خواه کشور مکرراً تأکید کرده‌ایم که نباید فراموش کرد که تنها امری که امروز می‌تواند کشور را از گزند آسیب‌های کلان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی- و سیاست خارجی ماجراجویانهٔ حکومت ولایی برهاند استقرار حکومتی مردمی است که بر آراء مردم، حفظ تمامیّت ارضی، منافع ملّی و تحقّق حقوق تک‌تک شهروندان ایران متکّی باشد.
ما در روند مبارزه و تجربه‌های پُرفرازونشیب دهه‌های اخیر به این درک مشترک رسیده‌ایم که رژیم ولایت‌فقیه اصلاح‌ناپذیر است و چشم امید داشتن به انتخابات مهندسی شده‌ای که کارگردان اصلی آن خامنه‌ای و رهبری سپاه است، نه‌تنها نمی‌تواند گرهی از وضعیّت بحرانی موجود باز کند، بلکه در واقعیّت امر، یاری رساندن به تلاش مذبوحانهٔ سران حکومت به‌منظور فرونشاندن آتش خشم توده‌ها علیه وضعیت فاجعه‌بار کنونی است. انتظار برگزاری انتخابات آزاد در رژیم انحصارطلب و استبدادی کنونی، همان‌طور که تجربه سال‌های اخیر نشان داده است، همخوان با ماهیّت و عملکرد رژیم استبدادی حاکم نیست. بیایید با عمده کردن نقاط اشتراکمان، در کنار هم و با خواست مردم زجردیدهٔ کشور هم‌صدا و همگام شویم که در اعتراض‌های روزهای اخیر شعار دادند؛ ”ما دیگه رأی نمی‌دیم، از بس دروغ شنیدیم“.
ما با این نظر موافقیم که تحریم فعّال انتخابات ریاست‌جمهوری فرصت مساعدی برای برآمد مشترک و همیاری گستردهٔ همۀ نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات برای تقویت جنبش دموکراتیک در ایران است.
ما امیدواریم که نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات بتوانند در این لحظات حسّاس میهن، این همکاری و همگامی ملّی را تحقق ببخشند. ما ضمن استقبال از هرگونه پیشنهادی که بتواند به تحقّق این امر مهم یاری رساند، معتقدیم که با برگزاری نشست تدارکاتی مشترکی با حضور نمایندگان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور، می‌توان راه را برای تنظیم فراخوانی مشترک هموار کرد و تحریم انتخابات را به عرصهٔ‌ فعّال مبارزه با رژیم ولایی تبدیل کرد. باشد که این گام نخست در راه همکاری هرچه گسترده‌تر و سازمان‌یافتهٔ نیروهای ترقی‌خواه، آزاده، و عدالت‌جو در راه گذار از حکومت استبدادی کنونی بر پایهٔ برنامه‌ای مشترک باشد.

اتّحاد، مبارزه، پیروزی!

حزب تودۀ ایران
۲۲ فروردین ۱۴۰۰

به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۲۷، ۲۳ فروردین




صندوق بین‌المللی پول و نسخه جدید اجماع واشنگتن

دریافت وام از صندوق بین‌المللی پول، ممکن است منوط به مایه‌کوبی همگانی (اجباری) جمعیت بشود.

نشست بهاری صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که طی آن این مؤسسات مالی بین‌المللی به طور سنتی برنامۀ اقدام برای سال جاری را تعیین می‌کنند، به تازگی به پایان رسید.

صندوق بین‌المللی پول بلافاصله بعد از نشست یکسری تصمیمات اتخاذ کرد. جلسۀ کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق برگزار شد. این نهاد مشورتی، پیش‌نویس تصمیمات هیأت مدیرۀ صندوق را آماده می‌کند، هر سال دو جلسه تشکیل می‌دهد و هیئت مدیرۀ صندوق از ٢۴ نفر تشکیل یافته است. کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول همچنین شامل یک مدیر از فدراسیون روسیه نیز می‌باشد (وزیر دارایی، آنتون سیلوانوف- Anton Siluanov).

بدنبال چهل و سومین جلسۀ کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول در تاریخ ٨ آوریل بیانیۀ رسمی منتشر شد. در این بیانیه آمده است بهبود اقتصادی جهان که سال گذشته در اثر «همه‌گیری» آسیب دید، سریعتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، اتفاق می‌افتد. دلیل اصلی این مدعا مایه‌کوبی (واکسیناسیون) در بسیاری از کشورها می‌باشد. کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول معتقد است، که موفقیت در بهبود اقتصاد جهانی رابطۀ مستقیم با سرعت و مقیاس مایه‌کوبی در جهان دارد. علاوه بر این، صندوق بین‌المللی پول آماده است از تحقیقات واکسن‌ها، تولید و استفاده از آن‌ها حمایت کند. برای همکاری نزدیک با سازمان جهانی بهداشت نیز ابراز تمایل کرده است.

در بیانیۀ رسمی همچنین آمادگی برای پیوستن به اجرای پروژه‌های «کربن‌زدایی» از اقتصاد ابراز شده است.

در پرتو آنچه که صندوق بین المللی پول، مانند بانک جهانی آماده است خود را وقف مبارزه با تغییرات آب و هوایی بکند، بسیاری‌ها تغییرات پیش‌بینی شده در رویکردهای همکاری با کشورهای عضو صندوق را مورد توجه قرار می‌دهند. پیش‌تر، اگر این رویکردها با توجه به موازین اجماع واشنگتن تعیین می‌شد، در نسخۀ جدید الزامات اضافی در مقابل کشورهای مایل به دریافت وام مطرح خواهد شد و آن‌ها، شامل مایه‌کوبی همگانی؛ اقدامات برای اعمال قرنطینه؛ کربن‌زدایی از انرژی، صنایع و حمل و نقل؛ حذف مناطق به اصطلاح حفاظت شده از چرخۀ اقتصادی خواهد بود.

کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول توجه ویژه‌ای به سیاست‌های بانک‌های مرکزی مبذول می‌دارد. در بیانیه گفته می‌شود: «در صورت لزوم، سیاست پولی- اعتباری باید انطباق‌پذیر باقی بماند». این بدان معناست که بانک‌های مرکزی می‌توانند به حمایت از حجم عظیم پول ادامه دهند.

در سال ٢٠٢٠ بانک‌های مرکزی حجم پول را ١٠ تریلیون دلار افزایش دادند. نقدینگی اضافی به بازارهای مالی سرازیر شد و شاخص‌های سهام را به بالاترین سطح رساند. دو بانک مرکزی، یعنی، بانک فدرال رزرو ایالات متحدۀ آمریکا و بانک مرکزی اروپا بویژه خود را متمایز کردند. ترازنامۀ بانک فدرال طی سال گذشته ١٩/ ٣ تریلیون دلار رشد کرد و ٣٢۵ میلیارد دلار دیگر در سه ماهۀ اول سال ٢٠٢١ به آن اضافه شد. بانک مرکزی اروپا تراز مالی خود را طی سال گذشته ٨۴/ ٢ تریلیون یورو افزایش داد. تا امروز (پایان سه ماهۀ اول سال ٢٠٢١) دارایی بانک‌های مرکزی پیشرو به مقادیر زیر (تریلیون دلار) بالغ شد: بانک مرکزی اروپا- ٩/ ٨؛ بانک فدرال رزرو آمریکا- ٨/ ٧؛ بانک مرکزی ژاپن- ۶/۶؛ بانک مرکزی چین- ٩/ ۵؛ حجم برابری دارایی‌های همین بانک‌های مرکزی نسبت به تولید ناخالص داخلی در پایان سال ٢٠٢٠ به «٪» چنین بود: بانک مرکزی اروپا- ١/ ۵٩؛ بانک فدرال رزرو آمریکا- ۴/ ٣٣؛ بانک مرکزی ژاپن- ۴/ ١٢٧؛ بانک مرکزی چین- ١/ ٣۵. صندوق بین‌المللی پول از این سیاست بانک‌های مرکزی عملا حمایت کرد. برای درک این که سیاست «انطباقی» بانک‌های مرکزی به سقوط ارزهای ایجاد شده و متعاقب آن، به بحران مالی- اقتصادی جهان منجر خواهد گشت، لازم نیست یک اقتصاددان بزرگ باشید.

صندوق بین‌المللی پول اکنون به مبالغ هنگفتی پول نیاز دارد. در بیانیه سخن از سهمیۀ کشورها در سرمایۀ صندوق می‌رود. هر پنج سال یک بار، صندوق در مورد موضوع سهمیه‌ها تصمیم می‌گیرد و در صورت لزوم، اصلاحاتی در آن انجام می‌دهد. دو پارامتر سهمیه‌بندی را مورد بحث قرار می‌دهد: ١- سهمیۀ هر کشور در جمع کل سرمایۀ صندوق؛ ٢- قدر مطلق سهمیه و کل سرمایۀ صندوق.

مسئلۀ تجدید نظر در مورد سهمیۀ کشورها در سرمایۀ صندوق به طور مکرر مطرح شده، اما ایالات متحدۀ آمریکا بعنوان سهامدار اصلی صندوق، مانع این امر شده است. سهم آمریکا برابر ۴۶/ ١٧ درصد است. برای جلوگیری از این یا آن تصمیم‌گیری در شورای حکام و هیئت مدیره، لازم است کل سهمیۀ کشورهای عضو ١۵٪ باشد. این، یعنی سهمیۀ ایالات متحده حق جلوگیری دارد.

روند بازنگری مقادیر مطلق سهمیه و سرمایه با موفقیت بیشتری پیش می‌رود. در سال ٢٠١٠، چهاردهمین تجدید نظر در سهمیه‌ها انجام گرفت، که در آن، تصمیم به دو برابر شدن سهمیه و سرمایه اتخاذ گردید. ایالات متحده چند سال از اجرای این تصمیم جلوگیری کرد، اما در سال ٢٠١۶ به اجرا گذاشته شد. سرمایۀ صندوق تا ۴٧٧ میلیارد واحد حق برداشت ویژه (واحد ارزی ویژه، تعیین شده از سوی صندوق بین‌المللی پول برای اعطای وام به کشورهای عضو صندوق)، یا معادل ۶٨٧ میلیارد دلار افزایش یافت. موضوع افزایش سرمایه (بموازات تجدید نظر در سهمیۀ کشورها) در سال ٢٠٢٠ دوباره مورد بحث قرار گرفت، اما هیچ تصمیمی اتخاذ نگردید.

به صندوق پیشنهاد شد که به انتشار گستردۀ واحد پولی خود- ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت خود دست بزند. لازم به ذکر است که در سال ١٩۶٩ صندوق در بارۀ انتشار ارز ویژۀ خود که می‌توانست برای تکمیل موقعیت‌های ذخیرۀ کشورهای عضو صندوق بین‌المللی پول مورد استفاده قرار گیرد، تصمیم گرفت (مقدار موقعیت ذخیره، حدود وام‌های اعطایی صندوق به کشورهای عضو را تعیین می‌کند). این، در واقع یک ارز غیرنقدی با استفادۀ محدود بود. پس از آن بسیاری‌ها با عطف توجه به چنین ابتکار صندوق نتیجه گرفتند، که این، به احتمال زیاد، نمونۀ اولیۀ ارز جهانی است که بعنوان جایگزین دلار آمریکا آماده می‌کنند.

انتشار وسیلۀ غیرنقدی ذخیره و پرداخت از اول ژانویۀ سال ١٩٧٠ شروع شد و سه سال ادامه یافت. این نخستین توزیع ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت بود. در سال‌های ١٩٧٠ الی ١٩٧٢، ٣/ ٩ واحد ارز غیرنقدی که معادل دلار آمریکا بود، منتشرشد و محتوای طلا در واحد جدید به نسبت هر اونس فلز ٣۵ واحد ارز غیرنقدی تعیین گردید. در محدودۀ مبلغ مذکور، صندوق بین‌المللی پولی ارز غیرنقدی را بین کشورهای شرکت‌کنندۀ توافقنامه به نسبت سهم و سرمایۀ آنها در صندوق توزیع کرد.

پس از آنکه در کنفرانس جامائیکا (ژانویه ١٩٧۶) به جایگزینی استاندارد دلار- طلا با استاندارد دلار-کاغذی تصمیم گرفته شد، اشتیاق صندوق و اعضای آن به انتشار مجدد ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت فروکش کرد. دومین توزیع وسیلۀ غیرنقدی ذخیره و پرداخت در سال‌های ١٩٧٩- ١٩٨١ انجام گرفت (سالانه ۴ میلیارد، مجموعاً ١٢ میلیارد ارز غیرنقدی). این یک دوره نسبتاً دشوار برای دلار پس از شکل‌گیری به عنوان تنها ارز جهانی بود. در صورت عدم موفقیت در اصلاحات واحد ارز غیرنقدی (آن را طلای کاغذی می‌نامیدند) قرار بود دلار آمریکا را تحت پوشش قرار دهد. در اوایل دهۀ ١٩٨٠، موقعیت دلار آمریکا به تدریج تقویت شد. گزینۀ اصلاح نظام ارزی- مالی جهان با جایگزینی دلار و طلا با واحد پولی فراملی به دست فراموشی سپرده شد.

تا پایان سال ١٩٨١، مجموع ۴/ ٢١ میلیارد واحد ارز غیرنقدی منتشر شده توسط صندوق، بین ١۴٣ کشور عضو صندوق توزیع گردید. در آخر سال ١٩٨١ این مبلغ بدون احتساب طلا، به ۵/۵ درصد کل ذخایر ارزی جهان رسید. در عین حال، بیش از دو سوم از جمع کل ارز غیرنقدی توزیع شده را کشورهای توسعه یافتۀ اقتصادی، از جمله ایالات متحده ٢٣ درصد و به همین میزان ١٠٠ کشور در حال توسعه دریافت کردند.

توقف انتشار طلای کاغذی نزدیک به سه دهه به طول انجامید. از وجود ارز غیرنقدی فقط کارشناسان حرفه‌ای در امور مالی با گرایش بین‌المللی اطلاع داشتند. اما صندوق، در تاریخ ٢٨ اوت سال ٢٠٠٩، سومین توزیع ارز غیر نقدی به میزان ٢/ ١۶١ میلیارد واحد را بی سر و صدا انجام داد. در عرض یک روز جمع کل ارز غیرنقدی تقریبا هشت برابر افزایش یافت! اندک مدتی بعد (٩ سپتامبر سال ٢٠٠٩) توزیع چهارم دیگری نیز به صورت یک باره به میزان ۵/ ٢١ میلیارد واحد ارز غیرنقدی انجام گرفت. حجم کل ارز غیرنقدی صادر شده در مدت زمان کوتاهی به ١/ ٢٠۴ میلیارد واحد رسید. انتشار ارز غیرنقدی امکان تجدید ذخایر ارزی کشورها را که در برخی از آنها رو به اتمام بود، فراهم کرد.

و دوباره زمان توقف در انتشار ارز غیرنقدی فرارسید، که یازده سال و نیم ادامه داشت. اما در اوایل سال ٢٠٢١ شایعاتی در این باره پخش شد، که صندوق بین‌المللی پول برای توزیع جدید، بزرگ‌ترین توزیع ارز غیرنقدی آماده می‌شود. در مورد این پیش‌بینی‌ها من در ماه مارس نوشتم، اما مسئله از حدسیات فراتر نرفت. و در بیانیۀ ٨ آوریل ذکر شده است: «ما از صندوق بین‌المللی پول درخواست می‌کنیم که بمنظور توزیع جدید ارز غیرنقدی به مبلغ ۶۵٠ میلیارد دلار آمریکا یک قرار جامع صادر کند تا ضمن افزایش شفافیت و پاسخگویی در گزارش‌دهی و استفاده از ارز غیرنقدی، بتواند به تأمین نیازهای دراز مدت جهانی برای تکمیل ذخایر ارزی کمک کند».

مقدار مشخص شده معادل تقریباً ۴۵۵- ۴۶٠ میلیارد واحد ارز غیر نقدی است. اجرای عملی این توصیه هیئت مدیرۀ صندوق بین‌المللی پول به معنای آن است، که مقدار کل ارز غیرنقدی بیش از سه برابر حجم فعلی طلای کاغذی افزایش می‌یابد. این مبلغ در آخر سال ٢٠٢٠ تقریباً ٧ درصد از کل ذخایر ارزی کشورهای عضو صندوق بین‌المللی پول را تشکیل می‌داد. بگمانم، این یک گام دیگر به سوی گذار جهان به ارز فراملی غیرنقدی است. صندوق بین‌المللی پول می‌فهمد، که زمان دلار آمریکا به آخر رسیده و در حال آماده‌سازی یک میدان هوایی جایگزین به نام ارز غیرنقدی می‌باشد. برای صندوق بین‌المللی پول، این به معنای تحقق رؤیای نیم قرن- تبدیل شدن به یک بانک مرکزی جهان است.

والنتین کاتاسونوف (Valentin KATASONOV)

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های «شاراپوف» روسیه

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

٢٣ فروردین- حمل ١۴٠٠

منابع:

https://www.fondsk.ru/news/2021/04/10/mezhdunarodnyj-valjutnyj-fond-i-novaja-versija-vashingtonskogo-konsensusa-53345.html