گلرخ ایرایی به یک سال زندان و ۲ سال محرومیت‌های مختلف اجتماعی محکوم شد

گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان آمل، از بابت پرونده جدیدی که در ایام حبس در زندان قرچک ورامین علیه او گشوده شده بود، توسط دادگاه انقلاب تهران به صورت غیابی به ۱ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از عضویت در گروه‌ها و دستجات سیاسی و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد. گلرخ ایرایی، در بهمن ماه ۹۹ و پس از ۴۳ روز بازجویی در بازداشتگاه اطلاعات سپاه نهایتا به زندان آمل تبعید شد. این زندانی سیاسی پیشتر نیز به دلیل پرونده‌سازی در ایام زندان، همزمان با پایان ۳ سال حبس به ۲۵ ماه حبس محکوم شد که اکنون در حال تحمل آن است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، در حالی که خانم ایرایی از برگزاری جلسه دادگاه هیچگونه اطلاعی نداشته، مسئولان زندان مدعی شده اند که او آگاهانه از اعزام به جلسه دادگاه خودداری کرده است.

آخرین جلسه بازپرسی خانم ایرایی جهت اخذ آخرین دفاعیات از وی از بابت این پرونده جدید که در ایام حبس در زندان قرچک ورامین علیه او گشوده شد، در تاریخ ۵ بهمن‌ماه ۹۹، در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین برگزار شده بود.

گلرخ ایرایی که در تاریخ ۲۳ آذرماه ۹۹، همراه با ضرب و شتم از زندان قرچک به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شده بود، روز یکشنبه ۵ بهمن‌ماه ۹۹، پس از ۴۳ روز بازجویی به زندان قرچک ورامین بازگردانده شد. وی دقایقی پس از انتقال به زندان قرچک بدون تحویل گرفتن وسایل شخصی و لباس‌های خود مجددا به بند زنان زندان آمل تبعید شد.

گلرخ ابراهیمی ایرایی و همسرش آرش صادقی فعال مدنی محبوس در زندان رجایی شهر کرج از زمان بازداشت خانم ایرایی از حق ملاقات و تماس تلفنی با یکدیگر محروم هستند. محرومیت این زوج زندانی از ملاقات و تماس تلفنی از زمان بازداشت خانم ایرایی وجود دارد. این در حالی است که در قانون پیش‌بینی‌هایی برای ملاقات بین اعضای زندانی خانواده‌ها شده است؛ حتی اگر آنها در زندان‌های جداگانه تحمل حبس بکنند.




سندیکای کارگران هفت تپه: روز کارگر، روز نمایش اتحاد ما است

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه:‌ ادامه مشکلات کارگران نیشکر هفت تپه و  فرافکنی مسئولان! - Iran Transition Council

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، با انتشار اطلاعیه ای به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگری بر هبستگی جهانی کارگران تاکید کرده و خواهان اتحاد و همبستگی علیه ستم و استثمار شده است.

در آستانه یازده اردیبهشت، روز کارگران هستیم!
روز کارگر، روز نمایش اتحاد ما است.
روزکارگر، روز بیان خواسته های ما کارگران است.
در روز کارگر، کارگران در همبستگی و همراهی با هم، قدرت طبقاتی خود و آلترناتیو خود برای جامعه ای بدون ستم و استثمار ، تبعیض و نابرابری، از میان بردن فقر و تنگدستی را یکصدا فریاد میزنیم.

طبقه کارگر، یک طبقه جهانی است و ما کارگران دارای منافع مشترک هستیم و مرزی را نمیشناسیم.
روز کارگر، یک روز ملی نیست، یک روز جهانی است، روز کارگر یک روز مذهبی نیست بلکه روز گره زدن دستهایمان به هم، برای یک زندگی آزاد، برابر و انسانی است.
کارگران با هر رنگ و زبان، با هر جنسیت و قومیتی، یک منافع مشترک علیه طبقه حاکم و صاحبان سرمایه، صاحبان ابزار کار و تولید دارند و راهی جز مبارزه متشکل، متحد و مستقل و با اتکا به نیروی خود ندارند.

هیچ کس جز ما کارگران نمیتوانند یک زندگی انسانی را برای کل جامعه به ارمغان بیاورند.

طبقه کارگر با یاری دیگر جنبشهای مترقی و در اتحاد و مبارزه سراسری میتواند نان، کار، آزادی، شادی، رفاه و آبادی را تضمین کنند.
زنده باد روز جهانی کارگر!

زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران برعلیه ستم و استثمار!

کارگران جهان متحد شویم!

۱۷فروردین ۱۴۰۰
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه




«پنج‌شنبه سیاه» جدید در پیش است

اقدامات بعمل آمده برای محدود کردن زندگی مردم و عملکرد بنگاه‌های اقتصادی به بهانۀ بیماری همه‌گیر، ضربات شدیدی بر اقتصاد تقریباً همه کشورها وارد کرده است.

بنا به تخمین صندوق بین‌المللی پول، سال گذشته تولید ناخالص داخلی جهانی ۵/ ٣٪ کاهش یافت. در همین حال، تولید ناخالص داخلی چین با افزایش همراه بود، اگرچه رشد متوسط‌ آن​​ فقط ٣/ ٢٪ را نشان می‌داد، اما اقتصاد آمریکا به قلمرو منفی رفت و تولید ناخالص داخلی آن در طول سال ۵/ ٣٪ کاهش یافت.

سقوط اقتصاد ایالات متحدۀ آمریکا با رشد سریع بازار مالی (سهام) همراه شد. خود این یک ناهنجاری بود.

فایننشال تایمز در تاریخ ٢٩ مارس مقاله‌ای زیر عنوان «قوی‌ترین رشد بهبودی سهام وال استریت از سال ١٩٣۶»، منتشر کرد. این مقاله شامل ارزیابی تحلیلگران دویچه بانک از وضعیت بازار سهام ایالات متحده بود. شاخص سهام اس اند پی ۵٠٠ (500 S&P) ایالات متحده در مدت ١٢ ماه، از ٢٣ مارس ٢٠٢٠ بمیزان ٩/ ٧۴٪ جهش کرد. این بالاترین رشد سالانه از سال ١٩٣۶ بود. از ابتدای ماه مارس سال گذشته که در ایالات متحدۀ آمریکا قرنطینه برقرار نمودند، شاخص‌های سهام به سرعت افت کردند. این روند در ٢٣ مارس ٢٠٢٠ متوقف گردید. علت آن اظهارات پرتب و تاب دونالد ترامپ رئیس جمهور، کنگره، خزانه‌داری و فدرال رزرو آمریکا بود. در همان ماه، کنگرۀ آمریکا یک بستۀ حمایتی بمبلغ ٢/٢ تریلیون دلاری برای مشاغل و شهروندان آمریکایی تصویب کرد. فدرال رزرو نرخ پایۀ خود را به ٢۵/ ٠٪ کاهش داد و ماشین چاپ را با ظرفیت کامل به کار انداخت.

برای نخستین بار در تمام تاریخ بیش از صد سالۀ فدرال رزرو ایالات متحدۀ آمریکا، بانک مرکزی آمریکا به مشارکت در خرید اوراق بهادار شروع کرد. سازوکار خرید مکارانه طراحی شد: در ترازنامۀ فدرال رزرو چنین اوراق بهادار در نظر گرفته نمی‌شود. شرکت‌های خاص «Special Purpose Vehicles» (ابزار هدف خاص)، که سرمایۀ آن‌ها بحساب خزانه‌داری آمریکا تأمین گردید، راه‌اندازی شدند. و بانک فدرال برای سرپا نگه داشتن کمپانی‌های آمریکایی، به شرکت‌های SPV که وارد بازار مالی شده و اوراق بهادار شرکت‌ها را خریداری می‌کردند، وام‌هایی پرداخت کرد. شرکت‌کنندۀ دیگری در این طرح ظاهر شد- شرکت سرمایه‌گذاری بلاک‌راک (BlackRock)، بزرگترین شرکت مدیریت دارایی جهان. مقامات آمریکا با آن قرارداد بستند تا بلاک‌راک دارایی‌های شرکت‌های خاص را مدیریت نماید. شرکت خصوصی به این ترتیب اختیار مدیریت پول دولت را بدست گرفت. بهار سال گذشته مدیریت مالی سه جانبۀ فدرال رزرو – خزانه داری– بلک‌راک شکل گرفت و به دمیدن بر حباب‌ها در بازار سهام ایالات متحده شروع کرد.

سرمایۀ بازاری شرکت‌های فن‌آوری ارتباطات آمریکایی بخصوص به سرعت رشد کردند. کمپانی اپل تقریباً یک تریلیون دلار افزایش یافت، قیمت نویدیا (Nvidia) دو برابر شد. کمپانی تسلا با افزایش تقریبا ٩ برابری قیمت، رکورد زد.

دلیل اصلی این «معجزات» در بازار بورس اوراق بهادار این است که سرمایۀ بازاری گروه «منتخب» شرکت‌های آمریکایی را که با کمک آنها قرار است بازسازی بزرگ انجام شود، مدیریت سه جانبۀ فدرال رزرو- خزانه داری- بلک‌راک بطور هدفمندانه هدایت می‌کند.

چندی پیش کنگرۀ آمریکا یک بستۀ حمایتی بمبلغ ٩/ ١ تریلیون دلار برای کمک به اقتصاد و شهروندان آمریکا تصویب کرد. رئیس جمهور ایالات متحده در تاریخ ٣١ مارس، طرحی را برای سرمایه‌گذاری در اقتصاد به ارزش ٢/٢ تریلیون دلار دیگر که برای ٨ سال (تا سال ٢٠٣٠) برنامه‌ریزی شده، ارائه داد. این طرح شامل اقداماتی برای بازسازی زیرساخت‌های جاده‌ای، سرمایه‌گذاری در زمینۀ علوم، اینترنت پرسرعت، انرژی سبز، گسترش برنامه‌های کمک‌های پزشکی و اجتماعی برای آمریکایی‌ها و موارد دیگر می‌باشد. افزایش مالیات پیش‌بینی شده، اما با توجه به اینکه نمی‌تواند هزینه‌های اضافی را به طور کامل  پوشش دهد، بدهی دولت همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد.

بسیاری از کارشناسان آمریکایی معتقدند که «طاعون» در حال نزدیک شدن به آخر خط است. در حال حاضر ارزیابی‌های خوش‌بینانه حاکی از توسعۀ اقتصاد آمریکا در میان مدت بعمل می‌آید. دفتر بودجه كنگرۀ آمریكا در ماه فوریه اعلام كرد، كه تولید ناخالص داخلی این كشور امسال ٧/ ٣ درصد رشد خواهد كرد. آن‌ها می‌گویند که اقتصاد آمریکا از نظر رشد از اقتصاد چین سبقت خواهد گرفت.

من با این خوش‌بینی موافق نیستم. این تصویر با وضعیت ایالات متحده در سال ١٩٢٨ و نیمه اول سال ١٩٢٩ شباهت زیادی دارد. آمریکای آن زمان به دو قسمت تقسیم شد. همۀ علائم رکود اقتصادی در دنیای اقتصاد واقعی مشهود بود. رشد تولیدات صنعتی و کشاورزی متوقف گردید و در بعضی جاها کاهش یافت. نشانه‌های انباشت تولید مشاهده شد. تعداد ورشکستگی‌ها بالاتر از حد متوسط ​​بود. و در بازار سهام ایالات متحده هیجان حکمرانی می‌کرد، تمایلات صعود (بازی صعود) در همه جا مشاهده می‌شد، پول بیشتر و بیشتر به بورس سهام سرازیر می‌گردید (بخش قابل توجهی از همان اقتصاد واقعی، به گرسنگی پولی محکوم شد). جشن بورس در ٢۴ اکتبر ١٩٢٩ («پنج‌شنبۀ سیاه») ناگهان پایان یافت و بعد همه چیز در مسیر سراشیبی قرار گرفت.

البتّه، وضعیت امروز با اواخر دهه ١٩٢٠ شباهت کامل ندارد. در آمریکای آن زمان استاندارد طلا وجود داشت، یعنی بانک مرکزی آمریکا نمی‌توانست بمقدار دلخواه خود دلار چاپ کند. و خزانه‌داری به خود اجازه نمی‌داد در بدهی زندگی کند، محدودیت‌های شدیدی در میزان کسری بودجه و میزان استقراض دولت وجود داشت. امروز چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد.

در پایان قرن بیستم اعتقاد بر این بود که سرمایه بازار یک شرکت نباید از حد سود تقریبی شرکت طی ده سال فراتر رود. این معیار ایمنی نانوشته، راهنمای عمل سرمایه‌گذاران عاقل بود. شرکت آمریکایی «فکت‌ست» (FactSet) محاسبه کرده که طی ٢٠ سال گذشته، این نسبت برای شرکت‌های آمریکایی پذیرفته شده در بورس سهام، تقریباً دو برابر بیشتر از استاندارد مذکور است. سهام کمپانی‌های بخش فن‌آوری ارتباطات ٢۵ برابر گران‌تر از سود خالص مورد انتظار از هر سهم، خرید و فروش می‌شود. این را نیز چیز دیگری جز بازی با آتش نمی‌توان نامید.

آمریکا «پنج‌شنبه سیاه» جدیدی در پیش دارد. ظن و گمان‌ها‌ در این باره گسترش می‌یابد که برای افرادی بسیار لازم است تا آمریکا بعنوان یک ابرقدرت از نقشۀ جهان محو شود. چنین حدسی را به موقع خود ژاک آتالی، پاتریک بیوکنن، ساموئل هانتینگتون ابراز داشتند.

والنتین کاتاسونوف (Valentin KATASONOV)

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های «شاراپوف» روسیه

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

١٨ فروردین- حمل ١۴٠٠

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2105/51609




روند صعودی آمار جان‌باختگان کرونا در ایران

.

وزارت بهداشت ایران: شمار جان‌باختگان کرونا از ۵ هزار نفر فراتر رفت |  Euronews

سخنگوی وزارت بهداشت آخرین آمار قربانیان و مبتلایان کوویدـ۱۹ را طی ۲۴ ساعت گذشته در ایران اعلام کرد.

دکتر سیماسادات لاری سخنگوی وزارت بهداشت گفت: از دیروز تا امروز ۱۴ فروردین ۱۴۰۰ و بر اساس معیارهای قطعی تشخیصی، ۱۱ هزار و ۴۲۰ بیمار جدید مبتلا به کووید۱۹ در کشور شناسایی شد که یک هزار و ۶۰ نفر از آنها بستری شدند. 

وی افزود: مجموع بیماران کووید۱۹ در کشور به یک میلیون و ۹۲۰ هزار و ۳۹۴ نفر رسید.

لاری ادامه داد: متاسفانه در طول ۲۴ ساعت گذشته، ۱۲۳ بیمار کووید۱۹ جان خود را از دست دادند و مجموع جان‌باختگان این بیماری به ۶۲ هزار و ۹۹۹ نفر رسید.

به گفته ی وی چهار هزار و ۲۴ نفر از بیماران مبتلا به کووید۱۹ در بخش‌های مراقبت‌های ویژه بیمارستان‌ها تحت مراقبت قرار دارند.

لاری گفت: تا کنون ۱۳ میلیون و ۳۸ هزار و ۷۰۹ آزمایش تشخیص کووید۱۹ در کشور انجام شده است.

بنابر اعلام سخنگوی وزارت بهداشت: در حال حاضر ۴۷ شهرستان قرمز و ۱۲۶ شهرستان نارنجی هستند و بر اساس مصوبات ستاد ملی مقابله با کرونا مسافرت «از» و «به» شهرهای با وضعیت قرمز و نارنجی ممنوع است.

سخنگوی وزارت بهداشت گفت: همچنین ۲۴۷ شهرستان در وضعیت زرد و ۲۸ شهرستان در وضعیت آبی قرار دارند.

ادامه مرگ‌های سه‌رقمی از ۱۰ روز آینده

سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا نیز از شروع خیز بلند این بیماری در کشور خبر داده و ضمن هشدار نسبت به این موضوع گفت: برخی استان‌ها وارد پیک جدید بیماری شدند و در برخی دیگر پیک آغاز شده است و اگر پروتکل‌ها رعایت نشود قطعا شاهد خیز بلندی خواهیم بود.

دکتر علیرضا رئیسی سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا در حاشیه جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا گفت: گرچه از کسانی که سفر رفته‌اند گلایه داریم، اما به آنها خسته نباشید می‌گوییم. امروز ما آخرین وضعیت بیماری در دنیا و ایران را مرور کردیم. با توجه به پیش‌بینی‌هایی که داشتیم با توجه به خریدهای شب عید، مهمانی‌ها، سفرها، عدم رعایت پروتکل‌ها و ازدحام‌ها و… و. شاهد خیز جدید بیماری در خیلی از استان‌های کشور هستیم و به طور کلی روند کشوری بیماری صعودی است.

وی افزود: در الگوهایی که از نظر اپیدمیولوژیک بررسی می‌کنیم الگویی که مشاهده می‌شود نشان دهنده افزایش بیماران مبتلا به ویروس جهش یافته انگلیسی است که در اکثر استان‌های کشور وضعیت این است و خیز جدید بیماری در حال اتفاق است.

وی افزود: در حال حاصر البرز و ایلام وارد پیک کرونا شدند و خیز بلند در آنجا آغاز شده است و برخی استان‌ها هم در آستانه ورود به پیک جدید هستند. استان‌های مازندارن، گیلان، چهارمحال و بختیاری، مرکزی و لرستان در آستانه ورود به موج جدید بیماری هستند و سایر استان‌ها هم کم و بیش روند صعودی دارند و در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، زنجان، فارس، سمنان و خراسان جنوبی روند صعودی آغاز شده است.

رییسی تاکید کرد: اگر این روند ادامه‌دار شود در هفته آینده یا ۱۰ روز  آینده که تازه اثرات سفرها را مشاهده می‌کنیم قطعا موج بسیار بلندی خواهیم داشت.

رییسی افزود: الان میزان بستری در بیمارستان‌ها از مرز ۱۳۰۰ نفر گذشته است و این نشان می‌دهد در ۱۰ روز آینده مرگ‌های ۳ رقمی ادامه‌دار می‌شود و از این پس از ۱۰ روز آینده مرگ و میر کمتر از ۱۰۰ نفر کمتر داشته باشیم و مرگ‌ها بیش از ۱۰۰ نفر روزانه باشد.




یهودا قبل از هر کسی به خود خیانت می‌کند

در روزهای سی‌امین سالگرد همه‌پرسی مشهور (١٧ مارس ١٩٩١ م.) در مورد حفظ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، خاطراتی که بر سر مردم آوار شد، به هیچوجه در حسرت گذشته نبود.

به یادها می‌آید که چگونه میخائیل گارباچوف هنگام به عهده‌ گرفتن پست دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١٩٨۵ به مردم و حزب کمونیست وعده داد و سوگند یاد کرد، که وحدت و اقتدار اتحاد جماهیر شوروی را تقویت کند. پس از آن طی ۶ سال بعد، چه اتفاق افتاد و چه چیزی در او تغییر کرد؟

برای بسیاری‌ها سؤال است، برخی‌ها تلاش می‌کنند پاسخ‌هایی در عمق گذشته بیابند. حتی یافتند، که پدربزرگ‌های او و همسرش جزو مجازات شدگان بودند. پدربزرگ پدری و مادری میخائیل گارباچوف هر دو محاکمه شدند، یکی به اتهام «دشمن خلق»، دیگری دو بار به جرم دزدی. این، طبیعتا، نمی‌توانست اثر خود را در روانشناسی او باقی نگذارد و در شکل‌گیری شخصیت و جهان‌بینی وی بی‌تأثیر باشد (البته، پدر باریس یلتسین نیز ٢٠ سال بعد انقلاب اکتبر، در سال ١٩٣٧ اعدام شد. م.). روانشناسان خارجی از چنین توضیحاتی غافل نبوده‌اند.

پژوهشگران بسیاری روزهای اشغال روستای پریوالنوی را نیز که در آنجا گارباچوف‌ها در کنار نازی‌ها زندگی می‌کردند، مورد توجه قرار دادند. حتی شواهدی در این باره یافتند، که میشای نوجوان (اسم مصغر میخائیل م.) برای سربازان ورماخت سیب‌زمینی می‌برد و به رفع نیازمندی‌های معیشتی آنها کمک می‌کرد. اما اثر عمیقی در روح یک نوجوان از برقراری ارتباط با آلمانی‌ها به سختی می‌تواند باقی بماند.

همه چیز برای میشا از کودکی طبق یک سناریوی مطلوب پیش رفت. مثل همه همسالانش، تحصیلات دبیرستانی را بموقع به پایان رساند. به پدرش که متصدی کمباین در مرکز ماشین و تراکتور بود، در تعمیر ماشین آلات کشاورزی کمک می‌کرد. تیم پدر و پسر بیش از سایر تیم‌ها در طول تابستان غلات برداشت می‌کرد. به پدر نشان لنین اهدا شد و میخائیل گورباچوف، دستیار متصدی کمباین، دانش‌آموز نیز به دریافت جایزه مفتخر گردید. این، طبعاَ، برای میشا هنگام ثبت‌نام در دانشکدۀ حقوق دانشگاه دولتی مسکو یک امتیاز بزرگ بود.

سال‌های تحصیل خیلی زود گذشت. او در خوابگاه با یک دانشجوی ضدکمونیست، اهل چکوسلاواکی بنام زدنیک ملینارژ هم‌اتاق بود. ملینارژ بعدها به عنوان یک جاسوس آمریکا در کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چکوسلاواکی شناخته شد و به یکی از سران «بهار پراگ» تبدیل گردید. ایوان کوزمیچ پالازکوف (دبیر اول حزب کمونیست فدراسیون روسیه ١٩٩٠- ١٩٩١ م.) با استناد به سرلشکر کمیتۀ امنیت ملی، لئونید شبارشین می‌گوید: گارباچوف یک مأمور کمیتۀ امنیت ملی بود، که در طول دورۀ تحصیل برای مطالعۀ وضعیت و روحیۀ دانشجویان دانشگاه دولتی مسکو مورد استفاده قرار می‌گرفت. بگونه‌ای که جوّ در «خوابگاه» بین‌المللی کاملا پلیسی بود.

طبق توزیع، گارباچوف پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه دولتی مسکو، برای کار تجربی ​​به دفتر دادستانی ناحیۀ استاوروپول معرفی شد. او را بعنوان دستیار دادستان منطقۀ آرزگیر ناحیۀ استاوروپول در مرز ناحیۀ کالمیکیا تعیین کردند. اما فارغ‌التحصیل دانشگاه دولتی مسکو به بهانۀ بیماری همسرش از رفتن به آنجا امتناع کرد. اجازۀ خوداشتغالی گرفت. در شعبۀ تبلیغات کمیتۀ سازمان جوانان کمونیست شهر مشغول به کار شد و خیلی زود به سطح یک مدرس کمیتۀ منطقه‌ای سازمان جوانان کمونیست ارتقاء یافت. و، از اینجا بود که او صعود خود بسوی رأس «هرم» حزب را آغاز کرد.

ایوان کوزمیچ پالازکوف، که به مدت هفت سال بر سازمان حزبی ناحیۀ استاوروپول حزب کمونیست اتحاد شوروی سرپرستی می‌کرد، تصریح می‌کند، که گارباچوف ​​در میان همکارانش از هیچ نظر متمایز نبود. اکثر آن‌ها حتی نگاه از بالا به وی داشتند. او را بعنوان متخصص کشاورزی قبول نمی‌کردند.

به توصیۀ فیودور داویداویچ کولاکوف (دبیر کمیتۀ مرکزی و عضو دفتر سیاسی ح. ک. ا. ش. م.) گارباچوف به تحصیل پرداخت و از دانشکدۀ کشاورزی به صورت غیابی فارغ التحصیل شد.

او با انطباق روش معروف ایپاتوفسکی (نام یک منطقه در ناحیۀ استاوروپل م.)، به کاشت و داشت و برداشت وسیع غلات درشت‌دانه در منطقه کمک کرد. مبتکران این روش خود نوآوران و متخصصان وزارت کشاورزی اتحاد شوروی بودند. اما گارباچوف توانست مثل مگس نشسته بر شاخ گاو هنگام شخم زدن، لاف بزند که «ما شخم زدیم».

در سال ١٩٧۵، هنگام تصدی پست دبیر اولی کمیتۀ حزبی ناحیۀ استاوروپل حزب کمونیست اتحاد شوروی فرمان آشکارا اشتباه برای انتقال رمۀ گوسفندان ‌پشم‌ظریف به ناحیۀ قره‌چای- چرکس را صادر کرد. ١۵٠٠ رأس گوسفند تلف شد. رسیدگی شروع شد. اما شخص با نفوذی از مسکو توصیه کرد که با استناد به خشک‌سالی، پروندۀ را ببندند. لازم به ذکر است که سازمان منطقه‌ای حزب چندین بار برای خلاص شدن از شرّ گارباچوف​​ تلاش کرده بود. او را به سمت سفیر پیشنهاد کردند. اما آندره گرومیکو از پذیرش او بعنوان دیپلومات غیرحرفه‌ای خودداری کرد. برای احراز پست معاون دادستان کل کشور توصیه شده بود، اما یوری آندروپوف توصیه کرد که از وی در دستگاه حزبی استفاده کنند.

هنگامی که نامزدی گارباچوف ​​برای احراز پست دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورد مذاکره قرار گرفت، رئیس بخش منطقۀ استاوروپل کمیتۀ امنیت ملی، ژنرال نورمن، پارتیزان- مخفی اسطوره‌ای در جبهۀ بلاروس در طول جنگ کبیر میهنی، اعتراض خود را بصورت کتبی بیان کرد. در نهایت…گارباچوف را انتخاب کردند و نورمن را برای ادامۀ خدمت به ازبکستان اعزام کردند.

در تلاش برای برکناری گارباچوف ​​از سمت دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (٢- ١٣ ژوئیۀ ١٩٩٠ م.) نام آندروپوف توسط گروهی از اعضای کمیتۀ مرکزی در پلنوم پس از کنگرۀ بیست و هشتم حزب به میان کشیده شد. اما در این میان، آرکادی ولسکی، دستیار سابق آندروپوف، پیوتر لوچینسکی و آکادمیسین‌ها- استانیسلاو شاتالین و ایوان فرولوف تهدید کردند که اگر حملات به گارباچوف متوقف نشود، کمیتۀ مرکزی را به صورت گروهی ترک خواهند گفت. در عین حال، آنها واقعیت انتخاب گارباچوف به سمت دبیر کلی حزب را بمثابه تحقق وصیت آندروپوف قلمداد نمودند.

رئیس کمیتۀ امنیت ملی جمهوری سوسیالیستی بلاروس، ژنرال ادوارد شیرکوفسکی بموقع خود در ماه دسامبر سال ١٩٩١، میخائیل گارباچوف، رئیس جمهور اتحاد شوروی را از تدارک یلتسین، کراوچوک و شوشکویچ برای انحلال اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مطلع ساخت. اما برغم اختیارات گستردۀ وی، هیچ اقدامی از سوی ضامن قانون اساسی به عمل نیامد. و ٢۵ دسامبر ١٩٩١، همزمان با عید میلاد کاتولیکی، میخائیل گارباچوف ​​ختم فعالیت خود را به عنوان رئیس جمهور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی اعلام کرد و فرمان تحویل مدیریت سلاح‌های راهبردی هسته‌ای را به باریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه امضاء کرد. آیا میخائیل گارباچوف بطور اتفاقی مصادف با عید کریسمس از سمت خود کناره‌گیری کرد و کدام مرحله از حیات خود را به سر رساند؟

البتّه، سرویس‌های ویژۀ هیچ کشوری برای مأموران خود سند عضویت در سازمان مخفی صادر نمی‌کند، و، روشن است که آن‌ها را بعنوان بزرگترین اسرار دولتی مخفی نگه می‌دارد. اما، بعضی اوقات اتفاقاتی مانند رئیس جمهور پاناما، نوریگا در جریان محاکمۀ مافیای مواد مخدر و یا پادشاه اردن، از روی سهل انگاری می‌افتد، که علنی می‌شود. در کشور ما و در رابطه با گارباچوف، بسیاری از اسرار از روی فخرفروشی، خودنمایی و اعتماد به نفس فاش می‌شوند. ماهیت مأموران اصولا، همانطور که از زمان کتاب مقدس معمول بوده، در اعمال و نتایج اقدامات آنها آشکار می‌گردد: «آن‌ها با اعمال‌شان شناخته می‌شوند…».

سرلشکر یوری ایوانوویچ دروزدوف، متولد مینسک، مقام امنیتی نامدار اتحاد شوروی، که تا اوت ١٩٩١ هدایت ادارۀ ضدجاسوسی کمیتۀ امنیت ملی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را بر عهده داشت، زمانی در بارۀ ملاقات و گفتگو با افسر اطلاعاتی سرشناس آمریکایی در مسکو صحبت کرد. او گفت، در حالی که در رستوران اوستوژنکا نشسته بودیم، همتای آمریکایی او که دروزدوف را خوب می‌شناخت، چنین گفت: «زمان می‌گذرد و شما آه خواهید کشید اگر فاش شود که سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا چه جاسوسانی در میان مقامات بلندپایۀ شما داشتند». یکی از دانشمندان محترم در این رابطه گفت: «نسل من کسانی نیستند که چاودار کاشتند و فلز ذوب کردند، بلکه، بسیاری از دانشگاهیان، وزیران، ژنرال‌ها، چهره‌های برجستۀ فرهنگی هستند که معلوم شد از بسیاری جهات یک نسل خائن است».

این واقعیت را چگونه می‌توان ارزیابی کرد: دو روز قبل از مرگ یلتسین، رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریكا با اطلاع از مرگ قریب‌الوقوع وی، برای خداحافظی با مأمور برجستۀ خود كه روند تاریخ جهان در مسیر حرکت بشر به سوی كمونیسم را كند کرد، به مسكو آمد. در دولت قبلی او ریاست سازمان سیا را بر عهده داشت و در سال ١٩٩٢ در کنار آرامگاه ولادیمیر ایلیچ لنین، از «رژه» پیروزی سازمان سیا بر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سان دید. به این ترتیب، آمریکایی‌ها در فیلم خود «رژه» را منطقی خواندند. گیتس در تمام روزهای عزاداری در کنار تابوت مأمور برجستۀ خود ایستاد. رؤسای جمهور سابق ایالات متحده کلینتون و بوش (پدر) نیز مخصوصا برای پیوستن به او و شرکت در مراسم تشییع جنازه از ایالات متحده به مسکو پرواز کردند. بوش، به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده و رئیس پیشین سازمان سیا (از ژانویۀ ١٩٧۶ تا ژانویۀ ١٩٧٧ م.)، در ملاقات با پیشکسوتان سیا در سال ١٩٩٢، پیروزی سیا بر اتحاد جماهیر شوروی را به آنها تبریک گفت.

فیلم «رژه پیروزی» در میدان سرخ به میزبانی رابرت گیتس در همۀ کشورهای غربی به نمایش گذاشته شد. رابرت گیتس در این فیلم می‌گوید: «در اینجا، در کنار آرمگاه در میدان سرخ مسکو، من به تنهایی از رژۀ پیروزی سیا بر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سان می‌بینم. و هزاران هزار مأمور ما در میدان از برابر من می‌گذرند. در میان آنها مشهورترین افراد روسیه از رهبران حزب و دانشمندان و نویسندگان، تا روزنامه‌نگاران، هنرمندان‌، بازیگران، مدیران مؤسسات صنعتی، نظامیان و ژنرال‌های سازمان‌های ویژه حضور دارند. شناخته شده‌ترین مرد روسیه و جهان با پرچم سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در دست، از میان آنها به طرف من می‌آید و پرچم سرخ را زیر پاهایم می‌اندازد». افشای اسامی در میان سازمان‌های اطلاعاتی مرسوم نیست، اما منظور نمادین گیتس میخائیل گارباچوف بود. و اشتباه هم نمی‌کرد.

یلتسین را هم می‌توان به یاد آورد، که برای هر «سخنرانی» در ایالات متحده‌، مبلغ ١۵٠ هزار دلار حق‌الزحمه دریافت کرد. او در حال مستی، پنج بار سخنرانی کاملاً غیرقابل درک انجام داد، که با ادعای علمی بودن، آن‌ها را سخنرانی نامیدند. او در همۀ آن‌ها، در کمال بی‌شرمی، بر حزب خود، بر روی حزب کمونیست اتحاد شوروی لجن پاشید، در عین حال، انگار بر طبل تو خالی، بر پیشانی خود کوبید. پنج رسید (قبض)، همه آشکار، در نمای کامل، با شوخی‌های ناهنجار خود، مجموعا به مبلغ ٧۵٠ هزار دلار امضاء کرد. رسیدها از سوی سازمان‌های اطلاعاتی بمثابه سند اثباتی استخدام مورد استفاده قرار می‌گیرند و به پروندۀ مأمور مخفی ضمیمه می‌شوند…

گارباچوف ​​نیز از این نوع حق‌الزحمه‌ها دریافت کرد. حادثۀ کرۀ جنوبی در میان بلندپایگان حزبی خاطره‌انگیز است. در سال ٢٠١٧، او در باواریا یک ویلا به قیمت ٧ و نیم میلیون یورو فروخت، در حالیکه بعنوان کارمند حزب حقوقش را به روبل دریافت می‌کرد. و البتّه مبلغ حقوق گزاف نبود. در ضمن، پول‌های پس‌انداز شده از سر تقصیر او در دورۀ نوسازی و سپس در نتیجۀ اصلاحات جنایی گایدار- چوبایس ارزش خود را از دست دادند. پس معلوم می‌شود، که او ویلا را مانند یلتسین بحساب «حق‌الزحمه»، به سخن دقیق‌تر، بازای جاسوسی به نفع ایالات متحدۀ آمریکا خریده بود.

علی‌الظاهر ساده به نظر می‌رسد، اما کشوری که ٢٧ میلیون نفر از عزیزان ما طی جنگ کبیر میهنی جان خود را در راه آن فدا کردند، اکنون در نقشه وجود ندارد، به یکباره محو و نابود شد. این کار بدست مأموران سازمان‌های جاسوسی دشمنان ما انجام گرفت. مأمورانی که در گذشته رهبری این کشور، میهن من و شما و خود حزب، بگفته یلتسین، همان حزب کمونیست سراسری (بلشویک) را برعهده داشتند. متن سخنان گورباچف ​​در سمینار دانشگاه آمریکایی ترکیه در ژوئن ١٩٩٩ را روزنامۀ «سووتسکایا روسیا» چاپ کرد. او با صراحت اظهار داشت: «هدف زندگی من محو کمونیسم بود. همسرم قاطعانه از من پشتیبانی کرد. وی حتی قبل من ضرورت انجام این کار را درک کرده بود. به همین دلیل بود که همسرم همواره مرا تحت فشار قرار می‌داد تا مداوم موقعیت‌های بالاتر و بالاتر در کشور داشته باشم. زمانی که من شخصا با غرب آشنا شدم، فهمیدم، که نمی‌توانم از هدف خودم صرفنظر کنم. و برای رسیدن به آن، باید تمامی رهبری حزب کمونیست و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، و همچنین رهبران همۀ کشورهای سوسیالیستی عوض می‌شدند… من موفق به یافتن همراهان برای تحقق این اهداف شدم. در میان آن‌ها یاکوولیف و شواردنادزه جایگاه خاصی دارند. خدمات آن‌ها در تحقق اهداف ما بسیار ارزشمند بود».

در طول اقامت گارباچوف از ١٧- ٢۴ سال ١٩٨٣در کانادا، سازمان سیا وی را بعنوان مأمور، به تابعیت الکساند یاکوولیف، سرپرست سرویس اطلاعاتی خود درآورد. این واقعیت را اظهارات نسنجیدۀ یاکوولف در مقابل خبرنگار روزنامۀ گلد اند میل، که طبق قرار قبلی، صبح برای مصاحبه با گارباچوف ​​به سفارت اتحاد شوروی آمده بود، تأیید می‌کند. با این حال، نه گارباچوف، بلکه، یاکوولیف با وی دیدار کرد و گفت: «میخائیل سرگئیویچ خوابیده است، ما تمام شب صحبت می‌کردیم، هر موضوعی برای شما جالب است، از من بپرسید. گارباچوف ​​امضاء خواهد کرد، او درست مثل من فکر می‌کند». همۀ این‌ها در روزنامۀ مذکور در ماه مه ١٩٨٣ منتشر شد.

مشارکت گارباچوف در سازماندهی پذیرش یک هواپیمای سبک آلمان در مسکو (۲۸ مه سال ۱۹۸۷ م.)، دلیل اثباتی دیگری از وابستگی وی به سرویس‌های اطلاعاتی ایالات متحدۀ آمریکا می‌باشد (سوخت‌رسانی به هواپیما در نیمه راه، برداشتن خطوط اتوبوس برقی در میدان سرخ، به دست آوردن یک نقشۀ کاملاً محرمانه از مرزهای مناطق پدافند هوایی‌، که ماتیاس روست، خلبان آلمانی استفاده کرد).

الکساندر یاکوولیف در کتاب خود تحت عنوان «انحطاط» آنجا که می‌نویسد آمریکایی‌ها در مورد شورش قریب‌الوقوع کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (١٨- ٢١ اوت ١٩٩١ م.) پیشاپیش به گارباچوف ​​هشدار داده بودند، اسرار گارباچوف ​​را کاملا فاش می‌کند و همچنین، در کتاب خاطرات «مخزن حافظه. از استولیپین تا پوتین»، جلسات مکرر پس از بازگشت از کانادا به اتحاد شوروی و راهنمایی مأمور (گارباچوف) توسط سرپرست (یاکوولیف) را توصیف می‌کند. همه چیز در خاطرات او با جزئیات شرح داده شده است. آنها بنا به توافقنامه‌ای به نام خط شواردنادزه- بیکر، ٨٠ هزار مایل دریایی از مساحت دریای برینگ را در تاریخ اول ژوئن ١٩٩٠ با هم به آمریكایی‌ها تحویل دادند. روسیه ذخایر عظیم هیدروکربن و شیلات دریایی را از دست داد. ارتباطات مسیر دریای شمال نیز در حد قابل توجهی منهدم شد.

گارباچوف ​​شخصاً خودش را بیش از حد بزرگ ارزیابی می‌کند و نامی از سازمان سیا و ایالات متحده به میان نمی‌آورد که از طریق یاکوولیف، نمایندۀ خودشان، کلیه فعالیت‌های مخرب او را مدیریت و هدایت می‌کرد. بدنبال اتحاد شوروی کشورهای رومانی، لهستان، چکوسلاواکی، جمهور دموکراتیک آلمان، گرجستان، اوکراین و کل جامعۀ کشورهای سوسیالیستی زیر گیوتن قرار گرفتند. قرار است همین برنامه در گرجستان، اوکراین و آذربایجان نیز به اجرا گذاشته شود. انجام همه این‌ها را مزدوران آمریکا مانند گارباچوف​ و یلتسین با همراهی وارثان و اطرافیان خود برای ایالات متحده و ناتو ممکن ساختند.

از یادها نرفته، که چگونه گارباچوف​ ​​رهبری جمهوری خلق چین را برای در پیش گرفتن مسیر نوسازی خود ترغیب می‌کرد. اما دنگ شیائوپینگ رهبر خردمند چین او را به استهزا گرفت. همه حادثۀ میدان تیان‌آن‌من (از ۱۵ آوریل ۱۹۸۹ تا ۴ ژوئن همان سال م.) و عواقب آن را بخاطر دارند. میخائیل گارباچوف بعنوان مأمور سازمان سیا، از سوی آمریکایی‌ها رهسپار پکن گردید. وی به مدت دو روز تلاش کرد تا رهبری حزب کمونیست چین را به در پیش گرفتن مسیر نوسازی خود متقاعد كند. و اگر او موفق می‌شد، «رژه باشکوه پیروزی» بر اتحاد شوروی، چین و کمونیسم برگزار می‌شد. مردم اتحاد جماهیر شوروی نیازی به چنین تحولی در جمهوری خلق چین ندارند و خوشبختانه تاکنون شکست خورده است.

چین خلقی و کمونیستی زیر رهبر حزب کمونیست امسال بر فقر در کشور پایان داد، سطح زندگی شهروندان را بمیزان قابل توجهی بالا برد. اقتصاد کشور را به مقام اول در جهان رساند، سراسر کشور را با شبکه‌ای از جاده‌های پرسرعت پوشاند، متوسط ​​حقوق و دستمزدها را به سطح جهانی، ۵/ ٢ تا ٣ برابر بیشتر از روسیه رساند. و هر مستمری بگیر چینی می‌تواند سالانه یک بار با هزینه دولت (به صورت رایگان) به یکی از کشورهایی که توسط دولت مشخص شده، به انتخاب خود از لیست سفر کند. در زمینۀ رشد اقتصادی، آموزش‌ و پرورش، فرهنگ، توسعه علوم، پزشکی، اکتشافات فضایی، مطالعۀ کرۀ ماه و سایر اجرام فضایی از همه کشورها پیشی گرفت.

***

مصونیت‌ ناشی افشاگری‌های خروشچف علیه کیش شخصیت و پیامدهای آن نیز به موفقیت سرویس‌های اطلاعاتی غرب در اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. به لطف نبوغ استالین و دستاوردهای خلق‌های اتحاد شوروی زیر رهبری حزب کمونیست و بحساب پدیدآمده‌ها، ساخته شده‌ها، اختراعات، اکتشافات و اندوخته‌های سال‌های شوروی، این کشور هنوز هم زنده است. ثمرات عواقب منفی کار خروشچوف را ما هر روز در افزایش فقر و نیستی درو می‌کنیم. توأم با ارعاب به بهانۀ تکرار سرکوب‌ها، قرار ویران‌کنندۀ کشور دایر بر مصونیت تقریباً همۀ مدیران، حتی مدیران جزء، از نمایندگان شوراهای روستا و جمیع نمایندگان تا بالا، از جمله کارکنان برکنار شدۀ سازمان جوانان و حزب، مدیران مؤسسات بزرگ، سازمان‌ها، پرسنل نظامی از سطح مشخصی تا بالاترین سطح به تصویب رسید. این قرار به کارکنان نهادهای انتظامی و امنیتی اجازه نمی‌داد تا به اقدامات عملی در میان آنها دست بزنند، حتی به جرایم جنایی آشکار در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مفاسد اداری، فعالیت‌های فاسد طبق قانون برخورد کنند.

خوشبختانه، رهبران حزب کمونیست چین این روش شرورانۀ رهبری اتحاد شوروی را نپذیرفتند. دستور داده شد رسیدگی به پرونده‌ها و مدارک عملیاتی مرتبط با مقامات مسئول و اعضای خانوادۀ آنها متوقف و اسناد محو گردد. جذب و استفاده از عوامل در میان آنها ممنوع شد. دستورالعمل فوق محرمانه در این باره (با ذکر موقعیت‌ها) که رسیدگی نشود و اسناد نابود شود، حتی در ارتباط با اشخاص آشکارا مرتبط با دستگاه‌های اطلاعاتی کشورهای خارجی نیز صادر شد.

در تأئید این واقعیت، می‌توانیم آنچه را که بر سر اطلاعات دریافتی مبنی بر وابستگی آشکار الکساندر یاکوولیف، سفیر اتحاد جماهیر شوروی در کانادا به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا- سیا آمد، بعنوان نمونه ذکر کنیم. در این باره، کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی گزارش کتبی نوشته و یوری آندروپوف آن را به لئونید ایلیچ برژنف ارائه می‌دهد. او پس از بازگشت به دفتر کار خود در لوبیانکا، به معاون خود، چبریکوف می‌گوید، که برژنف پس از خواندن گزارش، از من پرسید، یاکوولیف در حزب چه سمتی دارد. آندروپوف جواب می‌دهد، که یاکوولیف عضو کمیسیون مرکزی بازرسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست است. برژنف پس از شنیدن پاسخ، می‌گوید، كه عضو کمیسیون مرکزی بازرسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نمی‌تواند جاسوس خارجی باشد!

بگفته چبریکوف، آندروپوف این را گفت و گزارش را پاره کرد و برای نابودی به سطل آشغال انداخت. البتّه، افراد آشنا به کارهای اطلاعاتی خواهند گفت، که هر سند محرمانه را نمی‌توان بدون حکم، به همین سادگی پاره کرد و به سطل آشغال انداخت. درست است. اما معلوم نیست چرا آندروپوف پس از احراز سمت دبیر کلی حزب اشتباه خود را تصحیح نکرد و حتی برای بازگرداندن یاکوولیف به مسکو به گارباچوف کمک کرد. گزارش خود مبنی بر «جاسوسی» یاکوولیف به برژنف را بکلی «فراموش» کرد.

خودخواهی سیاسی رهبری حزب به یاکوولیف و گارباچوف ​​اجازه داد تا نقشه‌های خصمانۀ خود برای از بین بردن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، تشکیل طبقه‌ای از الیگارش‌ها، غارت خلق‌های آن و سازماندهی تحریکات کوراپاتی در بلاروس و کاتین در روسیه را پیاده کنند. ایوان کوزمیچ پالازکوف در مصاحبه با روزنامۀ «پراودا» می‌گوید: «بمحض اینکه یوری آندروپوف ریاست کمیتۀ امنیت ملی اتحاد شوروی را بر عهده گرفت، فرمان منع بررسی اطلاعات مجرمانه در مورد مقامات توسط ارگان‌ها صادر شد. ما که در رده‌های پائین‌تر کار می‌کردیم، در این مورد با کنایه می‌گفتیم: می‌گویند کمیتۀ امنیت ملی چشم و گوش حزب است، حالا چشم و گوش حزب را بستند».

***

در مورد مزایای حاصل از خیانت‌ها و فعالیتهای افرادی مانند گارباچوف​​، یلتسین، شواردنادزه و وراث آنها، کلینتون، رئیس جمهور سابق ایالات متحدۀ آمریکا در نشست کمیتۀ رؤسای ستاد این کشور در اکتبر ١٩٩۵ چنین گفت: «طی چهار سال، مواد اولیۀ راهبردی به ارزش ١۵ میلیارد دلار  شامل صدها تن طلا، سنگ‌های قیمتی و غیره به دست آمد. برای پروژه‌های غیرموجود، بیش از ٢٠ هزار تن سزیم، بریلیم، استرانسیم (انواع فلزات رنگی م.) به قیمت ناچیز به ما فروخته شد». کلینتون با نظر لطف خود گفت، که این تنها آغاز کار است، سیل اصلی ثروت از روسیه بسوی ما هنوز در راه است و افزود: «به هر طریق ممکن باید از به قدرت رسیدن کمونیست‌ها جلوگیری کرد. با کمک دوستان ما باید چنان پیش‌نیازهایی تعیین کنیم، که در رقابت‌های پارلمانی همه گونه موانع قابل تصور و غیرقابل تصور برای احزاب چپ ایجاد کند».

در تاریخ ١٨ فوریۀ سال ١٩٩٣ یلتسین «توافقنامۀ بین دولت روسیه و دولت ایالات متحدۀ آمریکا در خصوص استفاده از اورانیوم بسیار غنی‌ شدۀ خارج شده از تسلیحات هسته‌ای» را امضاء کرد. طبق قرارداد، روسیه متعهد شد ۵٠٠ تن اورانیم ٩٠ درصد و بیشتر غنی شدۀ نظامی را که ارزش واقعی آن ٨ تریلیون دلار بود، بازای پول ناچیز (١١ میلیارد و ٩٠٠ میلیون دلار) به آمریکایی‌ها تحویل دهد. یلتسین از بیم اتهام خیانت به کشور، بدون اینکه توافقنامه را برای تصویب به دومای دولتی ببرد، بلافاصله اجرای آن را آغاز کرد. پوتین پس از انتصاب خود آن را به دوما برد و به تصویب رساند. آخرین گرم این اورانیم نظامی بر اساس همان توافقنامه در سال ٢٠١٧ به آمریکا تحویل گردید. ٢٠ هزار کلاهک هسته‌ای روسیه را خلع سلاح کرده و چاشنی آنها را به ایالات متحدۀ آمریکا فرستادند، عملا رایگان. ترامپ پس از برخورداری از اورانیوم تسلیحاتی فراوان، به درستی آغاز گسترش تسلیحات هسته‌ای را اعلام کرد. برای درک روشن‌تر، لازم به گفتن است که ایالات متحده در تمام مدت پس از سال ١٩۴۵، مجموعاَ ۵۵٠ تن اورانیوم غنی شده تولید کرده است، اما «رهبران میهن‌پرست» روسیه با بازی بر سر قیمت ناچیز، یا بهتر بگوییم رایگان، ۵٠٠ تن به آن‌ها هدیه دادند. این، یعنی عامل و کارگزار هستند!

جانشینان یلتسین، به همین راحتی، دارایی‌های مردم شوروی را، ثروت‌های ما و شما را غارت، ایستگاه فضایی «میر» (صلح م.) را غرق کردند؛ پایگاه‌های نظامی اتحاد شوروی در کوبا و ویتنام را برچیدند؛ وعده‌هایی برای دو برابر کردن تولید ناخالص داخلی و ایجاد ٢۵ میلیون شغل با فن‌آوری بالا دادند. اما در عمل، بیش از ٨٠ هزار مؤسسۀ تولیدی، صدها هزار بیمارستان و مدرسه را تعطیل؛ فرهنگستان علوم، طب، تحصیل و کشاورزی را ویران ساختند. کارگران بسیار ماهر را بدون هیچ امکانی برای امرار معاش، به خیابان‌ها رها می‌سازند. تولید آلومینیوم و آبشار نیروگاه‌های برق آبی سیبری باضافۀ نیروگاه‌های براتسک، سایان- شوشنسک، کراسنایارسک- افتخار مردم و مهندسان انرژی اتحاد شوروی را عملاً به دست ایالات متحدۀ آمریکا سپردند. اکنون دیگر سهم‌شیر روسیه از صنعت برق و تجارت در دست خارجی‌هاست. آن‌ها روسیه را بدتر از دولت تزاری در سال ١٩١٧ به ورطۀ وابستگی به سرمایۀ خارجی و به همین وضعیت لایه‌بندی طبقاتی جامعه انداختند.

امروزه ١٠ درصد جمعیت روسیه ٩٠ درصد ثروت‌های ملی را در اختیار دارند. اساساً، در دست بیش از صد الیگارش متمرکز شده است. آن‌ها نه شخم زدند، نه کاشتند و نه ایجاد کردند. فقط حاصل کار دیگران را تصاحب کردند.

آیا باز هم در انتظار انقلاب پرولتری باید بود؟ این تضاد راه حال دیگری ندارد. رهبری نالایق، روسیه، ثروتمندترین کشور جهان را به حالت نابودی کشیده است (طی سه سال گذشته‌، جمعیت آن بیش از یک میلیون نفر کاهش یافته است). و از سال ١٩٩١ تا سال ٢٠٢٠ همانطور که گنادی زیوگانوف در سخنرانی خود در مجلس گفت، ٢٠ میلیون نفر فقط از جمعیت روس کاسته شده است. تلفات سالانۀ مردم در زمان صلح بیشتر است از زمان جنگ کبیر میهنی! آیا این ترور نیست؟ آیا نسل‌کشی نیست؟ آنها بدون جنگ و بدون دشمن، از روی ناامیدی جان دادند.

رونالد ریگان رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا، یک وقتی این ضرب‌المثل معروف روسی را بیان کرد: «بکوب بر آهن، فعلا که گارباچوف هست». و کوبیدند. همانطور که سعی کردیم در بالا بخوبی نشان دهیم. به گارباچوف مدال «آزادی» و پاداش نقدی بمبلغ ١٠٠ هزار دلار اهدا می‌کنند. و رهبری ایالات متحدۀ آمریکا روسیه را دشمن شماره یک اعلام می‌کند. تحریم‌های بی‌پایان اعمال می‌کنند.

صرفنظر از همه چیز، ارادۀ مردم اتحاد شوروی که طی همه‌پرسی سراسری در ١٧ مارس ١٩٩١ بیان شد، مقدس است. اتحادیۀ جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی دوباره احیاء خواهد گردید! ما روس هستیم- پیروز خواهیم شد!

املیان لپشکو (Emelyan LEPESHKO)

سرهنگ دوم بازنشستۀ کمیتۀ امنیت ملی

ا. م. شیری

٨ فروردین- حمل ١۴٠٠

پ. ن.

کلیۀ عبارات داخل (… م.) از مترجم است.

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2099/51363

https://eb1384.wordpress.com/2021/03/28/




نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج در مورد تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی

نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج در مورد تشدید آزار و اذیت زندانیان  سیاسی
 
هجده زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج طی یک نامه سرگشاده به تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی اعتراض کرده و در بخشی از نامه نوشته اند: «طی ماههای گذشته به رغم ادعاهای عالی ترین مقامات قضایی جمهوری اسلامی پیرامون رعایت حقوق زندانیان سیاسی چیزی که عملا و هر روزه در حال رخ دادن است نه ذره ای بهبود شرایط زندانیان، بلکه تشدید سرکوب و ضد انسانی تر کردن بیش از پیش شرایط آنان بوده است … ».

متن کامل نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج به شرح زیر است:

«نامه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج پیرامون تشدید آزار و اذیت زندانیان سیاسی

طی ماه‌های گذشته به رغم ادعاهای عالی‌ترین مقامات قضایی جمهوری اسلامی پیرامون رعایت حقوق زندانیان سیاسی چیزی که عملا و هر روزه در حال رخ دادن است نه ذره‌ای بهبود شرایط زندانیان، بلکه تشدید سرکوب و ضد انسانی‌تر کردن بیش از پیش شرایط آنان بوده است تا با بالا بردن هزینه زندان، مردم به جان آمده ایران و کنشگران سیاسی در سطح جامعه را مرعوب و مقهور سیاستهای سرکوب‌گرانه سازند.

انتقال به سلول انفرادی، توهین و تحقیر، ضرب و شتم، تشکیل پرونده‌های جدید و صدور احکام تازه و تبعید به زندانهای دور از محل سکونت و… از جمله روشهای اعمال فشار بر زندانیان و آزار و اذیت خانواده‌هایشان است که در ماه‌های اخیر شدیدتر و گسترده‌تر شده است.

نهادهای امنیتی و قضات وابسته به این نهادها آشکارا دریافته‌اند که زندان نه تنها مانع و بازدارنده مبارزات حق طلبانه زندانیان سیاسی نشده، که خود به محل و مجالی برای تداوم مبارزات و مقاومت آنان تبدیل شده و از پشت دیوارهای بلندش، هر بار صدای حق‌خواهی زندانیان و افتادن تشت رسوایی حاکمیت استبداد، بلندتر و رساتر به گوش ایرانیان و جهانیان می‌رسد.

آنان به خیال باطل گمان می‌برند با تشدید آزار سیستماتیک زندانیان و خانواده‌های آنان و تضییع هر چه خشن‌تر حقوق‌شان می‌توانند آنها را به سکوت و انفعال وادارند. بر این اساس است که تبعید زندانیان سیاسی به زندان‌های دور از محل سکونت و زندان‌هایی با جرایمی چون مواد مخدر و قتل و سرقت و… را توام با آزار و اذیت در حین انتقال در دستور قرار داده‌اند.

بدیهی است چنین اقداماتی بیش از آن که حتی ذره‌ای موجب عقب‌نشینی ما زندانیان سیاسی در دفاع از حقوق انسانی‌مان بشود، بیانگر ترس و وحشت حکومت از فریاد عدالت‌خواهی ما و نتیجه بن‌بست لاعلاج سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که خود در آن گرفتار آمده‌اند.

به طور قطع همان‌طور که تاکنون بکارگیری سیاست‌های سرکوبگرانه توسط حکومت راه به جایی نبرده است این بار نیز این سیاست‌ها راه به جایی نخواهد برد و پیشاپیش محکوم به شکست است.

مطلب احمدیان، محمد بنازاده امیرخیزی، افشین بایمانی، آرشام رضایی، آرش صادقی، حسن صادقی، جعفر عظیم زاده، سهیل عربی، ابوالقاسم فولادوند، نصرالله لشنی، بهنام موسیوند، رضا محمدحسینی، سعید ماسوری، علی موسی نژاد فرکوش، فرهاد میثمی، محمدعلی منصوری، مهدی مسکین نواز و آرش نصری

شنبه ۱ فروردین‌ماه ۱۴۰۰ / زندان رجایی شهر کرج




اطلاعیه هیئت تحریریه “توده ای ها” در مورد بیماری رفیق عاصمی!

اطلاعیه هیئت تحریریه “توده ای ها”!

خیلی از رفقای علاقه مند به تارنگاشت “توده ای ها” با مراجعه ای-میلی به ما سوال کرده اند که چرا رفیق عاصمی مثل گذشته فعال نیست و مقاله کم می نویسد و وقتی که می نویسد کوتاه می نویسد.

واقعیت این است که رفیق عاصمی چند وقت پیش تحت جراحی قلب قرار گرفته بود که هنوز از عوارض جانبی آن خلاصی نیافته است و وضع جسمی این رفیق به تثبیت کامل نرسیده است .

تارنگاشت ما در غیاب ظاهری ایشان مثل گذشته تحت نظر هیئت تحریریه اداره می شود که در حد ممکن با مشورت رفیق انجام می شود.




پیام رفیق عمویی به مناسبت درگذشت رفیق علی خاوری

  • اخبار روز

درگذشت رفیق خاوری را به همه رفقای توده ای و دوستداران او تسلیت می گویم .رفیق علی خاوری یار دیرین وهم رزم و هم بند من در سالهای زندان رژیم ستم شاهی بود. او و زنده یاد پرویز حکمت جو جان بر کفانی بودند که برای بهبود شرایط تشکیلاتی و سیاسی حزب توده ایران به داخل کشور مأموریت یافتند. ولی با توجه به رسوخ گسترده ی ساواک خیلی زود در دام پلیسی عباسعلی شهریاری گرفتار شدند. آنها با دفاع جانانه از حقانیت مبارزه حزب توده ایران علیه ستم شاه و عوامل امپریالیسم شجاعت بسیار از خود نشان دادند.  دادگاه نظامی آنها را محکوم به مرگ کرد و تنها کارزار جهانی احزاب کمونیست جهان حکومت شاه را مجبور به ابطال حکم دادگاه کرد. زنده یاد رفیق خاوری به مدت چهارده سال در زندان ها و تبعید گاه های مختلف به سر برد و تنها در آستانه انقلاب سال ۱۳۵۷ از زندان رهایی یافت.

پیوند ما بار دیگر با فعالیت علنی حزب توده ایران تجدید شد. رفیق خاوری در پلنوم هفدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران بار دیگر به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شد و یکی از اعضای هیئت دبیران حزب بود.

ضرورت مداوای چشم و قلب او حزب را برآن​ داشت تا برای انتقال وی به اروپا اقدام کند.  و چه تصمیم بجایی بود. چرا که کمی پس از آن ضربات به پیکر حزب توده ایران وارد شد و تقریبا کلیه رهبری و کادرهای حزب دستگیر و زندانی شدند.حضور رفیق خاوری در اروپا باعث برافراشته نگهداشتن پرچم پر افتخار حزب توده ایران بوده است.

با توجه به مسائلی که در یکپارچگی حزب توده ایران در سال های اخیر پدید آمده بود نامه ای  به رهبری حزب توده ایران ارسال کردم و در آن  خواستار تلاش برای به هم پیوستن بخش های مختلف حزب توده ایران که با نام های گوناگون به فعالیت توده ای ادامه می دادند شدم. امید داشتم و هم چنان امیدوار هستم که این پراکندگی تشکیلاتی منجر به یگانگی شود. با درگذشت تاسف بار رفیق خاوری  شانس به نتیجه رسیدن این اقدام  تا حدودی کاهش یافته است ولی امیدوارم علاقه مندان به وحدت صفوف حزب همچنان به تلاش خود در این جهت ادامه بدهند.

محمد علی عمویی
دوم فروردین ۱۴۰۰ خورشیدی