حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
در گرامی‌داشت یاد رفیق علی خاوری، شخصیت سرشناس چپ ایران

اخبار روز

رفیق علی خاوری شخصیت سرشناس چپ ایران در پی یک عمر مبارزه‌ی فداکارانه، روز جمعه ٢۹ اسفند ماه زندگی را وداع گفت و یاران خود را در دریغ و اندوه نشاند. او نیاز به معرفی ندارد، اما شایسته است که تاکید و تصریح شود هشتاد سال از هستی یک سده‌ای این انسان پایبند به آرمان‌های انسانی، در تلاش‌های پیگیر توام با مایه گذاری‌ها گذشت. او از اوان نو جوانی و در پی تاسیس حزب توده‌ی ایران به آن پیوست و همه‌ی عمر خود را در صفوف این حزب گذراند.

رفیق خاوری بعد از هفده سال مهاجرت اجباری، اوایل دهه‌ی چهل برای انجام وظیفه ‌یحزبی به کشور برگشت. ولی با گرفتار آمدن در شبکه‌ی نفوذی عباس شهریاری معروف، همراه رفیق پرویز حکمت جو، که بعدها در زیر شکنجه جان‌باخت، بازداشت و پس از زجر و شکنجه‌ی بسیار و نیز ایستادگی سرافرازانه‌ در دادگاه نظامی، حکم اعدام گرفت که با یک درجه تخفیف به حبس ابد کاهش یافت. هفده سال از میان‌سالگی این مبارز نام آشنا در زندان طی شد و در واپسین ماه قبل از ٢٢ بهمن ۱۳۵٧ بود، که آزادی‌اش را بازیافت.

رفیق خاوری در پی دستگیری رهبری حزب توده‌ی ایران در سال ۱۳۶۲، ابتدا عملا و سپس در مقام دبیر اول رسماً عهده دار مدیریت این حزب شد. او بیش از سی سال در این سمت بود و در سال‌های پایانی عمرش، به عنوان صدر حزب توده‌ی ایران معرفی شد. فراز و فرودهای این حزب در طول حدوداً چهار دهه‌ی گذشته با نام خاوری گره خورده است و او با قرار گرفتن‌ در مرکز مسائل تشکیلاتی و مباحث سیاسی و ایدئولوژیک این حزب، نقش برجسته ای در حیات آن داشت.

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) با ابراز تاثر عمیق از درگذشت رفیق علی خاوری، ایستادگی‌های به‌یاد ماندنی او در مبارزه برای تحقق عدالت اجتماعی در ایران را ارج ‌می‌گذارد و ایستادگی او در زندان را می‌ستاید. ما درگذشت رفیق خاوری را به همه‌ی یاران او، به‌ویژه کمیته‌ی مرکزی حزب توده ایران و از این طریق تمامی اعضاء و هواداران آن تسلیت گفته و با این یاران ابراز هم‌دلی می‌کنیم.

دفتر شورای مرکزی حزب چپ ایران(فدائیان خلق)                

 ١ فروردین ١۴٠٠ – ۲۱ مارس




سه تهدید بزرگ

خطر نه برای آینده، بل‌که برای همین الان است… نابرابری مخوف اجتماعی نتیجه ضعف سیاسی نسبی سیاسی طبقه کارگر است. همین ضعف است که میلیادرها را قادر می‌سازد سیاست‌هایی را تنظیم کنند که باعث افزایش میزان گرسنگی شود… نابودی هسته ای و انهدام توسط فاجعه آب و هوایی تهدیدهای دوقلوی کره زمین هستند. در همین اثنی، برای قربانیان حملات نئولیبرال که نسل گذشته را بستوه آورده است، مشکلات کوتاه مدت فقط و فقط حفظ وجود خودشان است، اما سئوالات اساسی درباره سرنوشت فرزندان و نوه های ماست که جای خود را عوض می‌کنند… یک انترناسیونالیسم قدرتمند نیازمندست که باندازه کافی و فوری به خطر نابودی (بشریت) توجه کند. نابودی توسط جنگ هسته ای، با فاجعه آب و هوایی، و با سقوط اجتماعی. وظایف پیش رو ترسناک هستند، نمی‌توان تسلیم آن‌ها شد و یا آن‌ها را به تعویق انداخت.

***

نوشته: چامسکی و پراشاد

برگردان: آمادور نویدی

سه تهدید اصلی زندگی بر روی زمین که باید در سال ۲۰۲۱ به آن‌ها بپردازیم

بغیراز چین و چند کشور دیگر- بخش‌های بزرگی از جهان با ویروسی جهنده دست بگریبانند، که به علت بی‌کفایتی جنایت‌کارانه دولت‌ها کنترل نشده است. این دولت‌ها که در کشورهای ثروت‌مند موافقت نامه ها اساسی علمی منتشره شده (۱) توسط سازمان بهداشت جهانی و سازمان‌های علمی را بدبینانه کنار می‌گذارند، عمل‌کرد بدخواهانه خودشان را آشکار می‌سازند.

چیزی کم‌تراز توجه متمزکز جهت کنترل این ویروس باید با آزمایش، ردیابی تماس و انزوا(حفظ فاصله اجتماعی) باشد- و اگر این کافی نیست، سپس تحمیل یک حبس خانگی موقت –  احمقانه است.

به همان اندازه استرس آور است که این کشورهای ثروت‌مندتر با ذخیره کردن داوطلبان واکسن بدنبال ایجاد سیاست « واکسن ناسیونالیستی‌»(۲) هستند تا این‌که بدنبال سیاستی جهت ایجاد «واکسن مردمی»(۳) باشند. بخاطر انسانیت، این معقولانه است که قوانین مالکیت روشن‌فکرانه را تعلیق نمود و روندی را جهت ایجاد واکسن های همگانی برای همه مردم جهان توسعه داد.

اگرچه پاندمی مسئله عمده اذهان همه ما می‌باشد، اما مسائل مهم دیگر طول عمر نسل ما و کره زمین ما را تهدید می‌کند. این‌ها عبارتند از:

نابودی هسته ای

در ژانویه ۲۰۲۱، بولتن دانش‌مندان هسته ای ساعت روز قیامت را ۱۰۰ ثانیه به نیمه شب تنظیم کرد(۴)، که بسیار مایه تسلی است. این ساعت، که دو سال بعد از تولید اولین سلاح‌های اتمی در سال ۱۹۴۵ ساخته شده است، هر سال توسط هیئت علمی و امنیتی بولتن ارزیابی می‌شود، تا تصمیم بگیرد عقربه دقیقه شمار ساعت را حرکت دهد یا در جای خود حفظ کند. ممکن‌ست زمانی‌که  آن‌ها ساعت را مجددا تنظیم کنند، به سوی نابودی هسته ای نزدیک‌تر شده باشیم. در حال حاضر پیمان‌های محدود کنترل تسلیحات پاره می‌شوند، درحالی‌که قدرت‌های بزرگ نزدیک به ۱۳۵۰۰ سلاح هسته دارند(۵)(که بیش از ۹۰ درصد آن‌ها به تنهایی متعلق به روسیه و آمریکاست). عمل‌کرد این سلاح‌ها می‌تواند به آسانی این کره خاکی را حتی بیش‌تر غیرقابل سکونت کند. نیروی دریایی آمریکا قبلا کلاهک‌های هسته ای دبلیو76-2  تاکتیکی با بازده کم  را مستقر کرده است(۶). اقدامات سریع بسوی خلع سلاح هسته ای باید در دستور کار جهانی قرار گیرد. هر سال، که از ۶ اوت، روز هیروشیما بزرگ‌داشت می‌شود، باید به روز تعمق و اعتراض قوی‌تری تبدیل گردد.

فاجعه آب و هوایی

مقاله ای علمی (۷) در سال ۲۰۱۸ با سرمقاله ای شگفت انگیز منتشر شده:« بدلیل افزایش سطح دریا که باعث تشدید سیل موج محور می‌شود، اغلب صخره های حلقه ای، و جزایر مرجانی تا اواسط قرن ۲۱ غیرقابل سکونت خواهند شد».

نویسندگان متوجه شدند که صخره های حلقه ای، و جزایر مرجانی از جزایر سسیل گرفته تا جزایر مارشال مستعد محو شدن هستند. یک گزارش(۸) سال ۲۰۱۹ سازمان ملل متحد تخمین زده است که ۱ میلیون گونه های حیوانی و گیاهی در معرض خطر انقراض قرار دارند که آتش سوزی و محو شدن (۹) صخره های مرجانی را باید به این مصیبت اضافه نمود.

 و روشن است که دیگر نیازی نیست تا روی کلیشه ها درباره یک‌چیز یا چیز دیگری -بودن قناری در معدن زغال سنگ – فاجعه آب و هوایی مردد بود. خطر نه برای آینده، بل‌که برای همین الان است.

https://peoplesdispatch.org/wp-content/uploads/2021/01/1jancorals.jpg

این برای قدرت‌های بزرگ ضروریست- کسانی‌که  نتوانند کاملا از مصرف سوخت فسیلی منصرف شوند – به « مسئولیت‌های مشترک اما متفاوت»، به روی‌کردی که در کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست و توسعه(۱۰) در ریودوژانیر برزیل در سال ۱۹۹۲ تأسیس شده است، متعهد شوند. این روی‌کرد می‌گوید کشورهایی مانند  جامائیکا، و مغولستان طرح‌های آب و هوایی خودشان‌ به سازمان ملل را قبل از پایان سال ۲۰۲۰ به روز کرده اند(۱۱)-  همان‌گونه که مطابق با توافق پاریس متعهد شده اند- حتی اگرچه این کشورها بخش کوچکی از انتشار کربن جهانی را تولید می‌کنند.

سرمایه ای که به کمک به کشورهای در حال توسعه برای شرکت آن‌ها در این روند اختصاص داده شده بود، عملا قطع شده است، درحالی‌که بدهی خارجی افزایش یافته است. این نشان‌گر عدم جدیت اساسی از سوی «جامعه بین المللی» است.

تخریب نئولیبرالی قرارداد اجتماعی

کشورهایی در آمریکای شمالی و اروپا کارکردعمومی خود را از دست داده اند، زیرا که دولت به استثمارگران واگذار شده است و جامعه مدنی بوسیله بنیادهای خصوصی کالایی شده است. این بدین معناست که درآمدها برای تحولات اجتماعی در این قسمت‌های جهان بطور عجیب و غریبی با مشکل روبرو شده است. نابرابری مخوف اجتماعی نتیجه ضعف سیاسی نسبی سیاسی طبقه کارگر است. همین ضعف است که میلیادرها را قادر می‌سازد سیاست‌هایی را تنظیم کنند که باعث افزایش میزان گرسنگی شود.

نباید کشورها را برمبنای کلماتی که در قانون اساسی آن‌ها نوشته شده، بل‌که با بودجه های سالانه آن‌ها قضاوت کرد؛ آمریکا برای مثال، تقریبا ۱ تریلیون دلار(اگر بودجه تخمینی اطلاعات را اضافه کنید)(۱۲)، جهت ماشین جنگی خود خرج می‌کند، درحالی‌که بخشی از این را جهت مصالح عمومی هزینه میکند (مانند مراقبت‌های بهداشتی، چیزی‌که در زمان بیماری پاندمی آشکارست).

سیاست خارجی کشورهای غربی بنظر می‌رسد که با فروش اسلحه بخوبی روغن کاری شده است: امارات متحده عربی و مراکش توافق کرده اند(۱۳) که اسرائیل را بشرطی برسمیت بشناسند که آن‌ها بتوانند بترتیب ۲۳ میلیارد و ۱ میلیارد دلار ارزش سلاح‌های ساخت آمریکا خریداری کنند. در این معاملات حقوق فلسطینی‌ها، مردم صحراوی و یمن نقشی نداشت.

کاربرد تحریم‌های غیرقانونی آمریکا علیه ۳۰ کشور از جمله کوبا، ایران و ونزوئلا ، حتی در زمان کووید-۱۹ بحران سلامت عمومی، به بخشی نرمال از زندگی تبدیل شده است.

این شکست یک سیستم سیاسی است وقتی‌که جمعیت‌های بلوک سرمایه داری قادر نیستند دولت‌های خود را مجبور کنند- که در بسیاری جهات تنها در نام دمکراتیک هستند- تا در ارتباط با این شرایط اضطراری یک دیدگاه جهانی داشته باشد.

افزایش نرخ گرسنگی آشکار می‌سازد که مبارزه برای زنده ماندن، افقی برای میلیاردها انسان در کره زمین است(همه این‌ها در حالی‌ست که چین قادر به ریشه کن کردن(۱۴) فقر مطلق و تا اندازه زیادی حذف(۱۵) گرسنگی شده است).

نابودی هسته ای و انهدام توسط فاجعه آب و هوایی تهدیدهای دوقلوی کره زمین هستند. در همین اثنی، برای قربانیان حملات نئولیبرال که نسل گذشته را بستوه آورده است، مشکلات کوتاه مدت فقط و فقط حفظ وجود خودشان است، اما سئوالات اساسی درباره سرنوشت فرزندان و نوه های ماست که جای خود را عوض می‌کنند.

مسائل جهانی تا این اندازه به هم‌کاری جهانی نیاز دارد. تحت فشار کشورهای جهان سومی در سال‌های ۱۹۶۰، قدرت‌های بزرگ با پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای (۱۶) سال ۱۹۶۸ موافقت کردند، اگرچه که آن‌ها بیانیه عمیقا مهم  ایجاد نظم اقتصادی جدید بین المللی  سال ۱۹۷۴ را رد کردند.

تعادل نبروهای موجود جهت هدایت چنین دستور کار طبقاتی دیگر در صحنه بین المللی وجود ندارد؛ دینامیک سیاسی در کشورهای غربی، بویژه، اما هم‌چنین در کشورهای بزرگ‌تر جهان در حال توسعه (مانند برزیل، هند، اندونزی، و آفریقای جنوبی) جهت تغئیر در سرشت دولت‌ها واجب است.

یک انترناسیونالیسم قدرتمند نیازمندست که باندازه کافی و فوری به خطر نابودی (بشریت) توجه کند. نابودی توسط جنگ هسته ای، با فاجعه آب و هوایی، و با سقوط اجتماعی. وظایف پیش رو ترسناک هستند، اما نمی‌توان تسلیم آن‌ها شد و یا آن‌ها را به تعویق انداخت.

این مقاله توسط گلوب تروتر منتشر شده است.

https://independentmediainstitute.org/globetrotter/

درباره نویسندگان:

نوام چامسکی، یک زبان‌شناس، فیلسوف، و فعال سیاسی افسانه ای‌ست. او فیلسوف برجسته زبان‌شناسی در دانشگاه آریزونا می‌باشد. آخرین کتاب وی بحران آب و هوایی و معامله جدید سبز جهانی: اقتصاد سیاسی نجات کره زمین است.

ویجی پراشاد،  تاریخ‌دان، سردبیر و روزنامه نگار هندی تبار است. وی هم‌کار نویسنده و خبرنگار ارشد در گلوب تروتر می‌باشد. او سردبیر کتاب‌های جهان چپ و مدیر ترای کونتینینتال: انستیتو برای تحقیق اجتماعی است. وی هم‌کار ارشد غیرمستقر در انستیتوی چونگ یانک برای مطالعات مالی دانش‌گاه رنمین چین است. او بیش از ۲۰ کتاب نوشته است، ازجمله ملت‌های تیره تر و ملت‌های فقیرتر. آخرین کتاب وی گلوله های واشنگتن، با مقدمه ای از اوو مورالس آیما است.




بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران:
در سوگ «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن ما

زندگی پشت دیوار آهنین - BBC News فارسی

اعضا، هواداران، و دوستان حزب،‌ مبارزان راه طبقهٔ کارگر و زحمتکشان!
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران با تأسف عمیق درگذشت رفیق علی خاوری، صدر حزب تودۀ ایران را اعلام می‌کند. رفیق علی خاوری مبارزی خستگی‌ناپذیر بود که در طول نزدیک به هشتاد سال پیکار در راه تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان میهن ما، به‌رغم تحمّل سال‌ها زندان و شکنجه‌های رژیم شاهنشاهی و سال‌های طولانی مهاجرت و کارزار تبلیغاتی رژیم و وابستگانِ آن علیه او و حزب، تا آخرین لحظه‌های زندگی پُربارش و با وجود بیماری، دمی از وظیفهٔ خود- همان‌طور که خودش همیشه می‌گفت- به عنوان سرباز حزبی، کوتاهی نکرد و در یکی از دشوارترین و حسّاس‌ترین دوره‌های تاریخ فعالیت حزب ما، نقشی قطعی و ویژه در تداوم کار و مبارزهٔ حزب تودۀ ایران ایفا کرد.
رفیق شهید رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) در نشریۀ زیرزمینی «نوید»، وابسته به حزب تودۀ ایران، شمارۀ ۱۷، ۲۲ بهمن ۱۳۵۶، در مطلب پُرشوری با عنوان «علی خاوری، صدای حقانیّت حزب ما» از جمله نوشت: «رفیق خاوری تنها یک زندانی نیست، او یکی از سرمایه‌های معنوی پرولتاریای رزمندهٔ ماست». او از قول رفیق قهرمان هوشنگ تیزابی که در زندان و پس از دیدار با رفیق خاوری به حزب تودهٔ‌ ایران روی آورده بود، نوشت: «من در وجود او مارکسیسم واقعی را شناختم. او می‌توانست توده‌ای بودن را به گرامی‌ترین مائدهٔ جهان بدل کند. او امانت گرانبهایی است… هیچ دیواری نمی‌تواند او را از مردم که آن همه دوستشان دارد، جدا کند. چه عشق جنون‌آمیزی! او در وجود همۀ توده‌ای ها، همهٔ رزمندگان خلق، همۀ شاگردان و منادیان راه ارانی، همهٔ کارگران و رنجبران وطنش، آزاد است…»
رفیق علی خاوری در اوّل فروردین سال ۱۳۰۲ در مشهد متولد شد. پدر رفیق، متخلص به «ادیب خاوری»، شاعر بود و به زبانهای عربی و فارسی شعر می سرود و بهمین جهت غالبا اهل علم و فضل وادب در منزل او به شعر خوانی می پرداختند. رفیق خاوری از آغاز جوانی به اندیشه‌های کمونیستی جذب شد. همان‌طور که خودش می‌گفت: «به ‌هنگام تولد حزب، جوانی بودم عمیقاً تحت تأثیر اندیشه‌های مترقی، و در مشهد فعالیت می‌کردم… برادر من عبدالرسول خاوری هم از فعالان و کادرهای حزب کمونیست بود و بعداً عضو کمیتهٔ ایالتی خراسان شد و از این طریق من توانستم به دیدار بقراطی بروم و در مورد فعالیت‌های خودم در عرصهٔ جوانان با او صحبت کنم.» (نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
رفیق علی خاوری در دوران رشد حزب تودهٔ‌ ایران در سال‌های آغازین فعالیتش، در سازمان جوانان حزب فعال بود، و پیش از کودتای ننگین و سیاساختهٔ ۲۸ مرداد، به مهاجرتی ناخواسته وادار شد. وی پس از مدّتی از طرف رهبری حزب به همراه با رفقا بهرام دانش، رصدی، سرهنگ نوایی، العطایی، خلعتبری، و سرهنگ چلیپا برای کار در دانشگاه پکن و تدریس زبان فارسی و به راه انداختن برنامه‌ای رادیویی به‌زبان فارسی به چین اعزام شد. رفیق خاوری پس از بازگشت از چین و بنا به تصمیم رهبری وقتِ حزب، برای سازمان‌دهی مبارزه در درون کشور همراه با رفیق شهید حکمت‌جو و رفقا سرگرد رزمی و مهندس معصوم‌زاده به ایران فرستاده شد. از آنجا که ساواک در تشکیلات تهرانِ حزب از طریق عباس شهریاری نفوذ کرده بود، رفیق خاوری و یارانش پس از مدّتی کوتاه به دام ساواک افتادند و به شکنجه‌گاه‌های رژیم شاهنشاهی کشیده شدند. رفقا خاوری و حکمت‌جو در بیدادگاه‌های نظامی شاه به اعدام محکوم شدند. دفاع درخشان رفقا خاوری و حکمت‌جو در بیداگاه‌های رژیم ستم‌شاهی و دورانی که سایهٔ نومیدی و شکست بر سر جنبش مردمی گسترده شده بود، جان تازه‌ای به مبارزهٔ فعالان ‌حزب ما در درون و بیرونِ زندان دمید.
دادستان رژیم شاه که رفیق خاوری را به جاسوسی و توطئه علیه امنیت کشور متهم کرده بود، در کیفرخواست خود در تشریح شخصیّت رفیق خاوری از جمله گفت: «با توجه به مسئولیت‌های وی در شوروی و مأموریت وی از طرف حزب [تودهٔ ایران] به چین کمونیست، محرز و مسلّم است که نام‌برده یکی از کادرهای انقلابی باتجربه و ورزیدهٔ کمونیستی می‌باشد که مورد اعتماد صددرصد رهبری حزب منحلهٔ توده و حزب کمونیست شوروی است، و به احتمال قوی مقام‌های حسّاسی در کشورهای کمونیستی داشته و از نظر نویسندگی و احاطه به تئوری مارکسیستی بسیار قوی است…»
رفیق خاوری در دفاعیه‌ای که توسط زنده‌یاد رفیق بیژن جزنی به بیرون از زندان منتقل شد و یادآور دفاعیهٔ شورانگیز خسرو روزبه در دادگاه نظامی شاه بود، از جمله گفت: «حزب تودهٔ ایران حزب قهرمانان جاویدانی چون ارانی، روزبه، سیامک، مُبشری، و صدها قهرمان بنام و گمنام دیگری است که چون پروانه‌ای عاشقِ نور و روشنایی، به‌خاطر عدالت و انسان‌دوستی سوختند و با نام ملّت ایران بر زبان، از میان ملّت ما رفتند. آنها سوختند و راه را برای دیگران روشن‌تر ساختند. حزب تودهٔ ایران حفظ استقلال و تمامیّت ارضی میهن، اصلاحات عمیق و انقلابی اجتماعی و اقتصادی وفرهنگی و بهداشتی را سرلوحهٔ مرام‌نامهٔ خود قرار داده است و معتقد است که تنها راه رشد غیرسرمایه‌داری است که می‌تواند حلّال مشکلات اجتماعی ما باشد. حزب تودهٔ ایران با درس‌های تلخ و شیرینی که از تاریخ مبارزات ملّت ما به دست آورده به‌خوبی می‌داند که قسمتی است از ملّت زحمتکش ما، قسمتِ پیشرو و مطلّع و آگاه و متشکل آن. حزب تودهٔ ایران از توده‌ها و برای توده‌ها و با توده‌های زحمتکش میهن ماست. حزب تودهٔ ایران بنا به معتقدات فلسفی و سیاسی و اجتماعی خود مخالف روش‌های بلانکیسم، تروریسم، و هرگونه ماکیاولیسم است. ما معتقدیم در نتیجهٔ رشد سرمایه‌داری اجتماع، بین خصلت اجتماعی کار و تولید و بهره‌وری خصوصی از حاصل آن، تضاد عمیق پیش می‌آید و این تضادها و تضادهای دیگر اقتصادی و اجتماعی هر اجتماع، قسمتی از همان علل و شرایط عینی است که به تغییرات بزرگ انقلابی منجر می‌شود. ما نه در به وجود آوردن این تضادهای عمیق اجتماعی نه در آشتی‌ناپذیر شدن آنها، سهمی نداریم. آنها بدون توجه به خواست ما به وجود می‌آیند و عمیق می‌شوند… درست است که ما آیندهٔ وسیع‌تر و مترقی‌تری برای اجتماعمان آرزو می‌کنیم، آینده‌ای بر پایهٔ عدم استثمار فرد از فرد؛ و یا به عبارت دیگر، ساختمان سوسیالیسم را برای کشورمان آرزو می‌کنیم. ولی باید به این اصول توجه داشت که در شرایط کنونی، هدف ما تأمین استقلال کامل سیاسی و اقتصادی کشورمان، نابود کردن تمام بقایا و عواقب مناسبات فئودالی، و تکمیل انقلاب مشروطهٔ ایران، استقرار کامل آزادی و دموکراسی است. این نخستین قدمی است که بایستی برای نیل به هدف‌های بزرگ‌تر و مترقی‌تر جامعهٔ ایرانی برداشته شود.»
رفیق خاوری در بخش دیگری از دفاع تاریخی خود که در آن رژیم وابستهٔ شاه را به محاکمه‌ای تاریخی کشاند، و آنگاه که دادستان رژیم برای او حکم اعدام تقاضا کرد، با غرور و شجاعت گفت: «آقای دادستان به‌نام قانون و به‌نام عدالت برای من و دوستم از دادگاه تقاضای صدور حکم اعدام نموده‌اند. باور کنید همان‌قدر که شما، چه در موقع درخواست این گونه احکام و چه در موقع صدور آنها، آرام و بی‌تفاوت هستید، من نیز به همان اندازه آرام و بی‌اعتنا هستم. آنگاه دلِ من می‌توانست بلرزد که خود را مقصّر بدانم. زندگی برای من مدّت‌هاست که دیگر دور من و آنچه تنها مربوط به شخص من است دور نمی‌زند؛ وجود من، خواست‌های من، آرمان‌ها و امیدهای من، دلهُره‌ها و دلخوشی‌های من، همه و همه در وجود ملّتم، خواست‌های ملّتم، آرمان‌ها و امیدها، دلهُره‌ها و دلخوشی‌های ملّت رنج‌دیده‌ام حل شده است… ژاندارک‌ها، ابرت‌ها، فوچیک‌ها، تلمن‌ها، لومومباها، ارانی‌ها، و روزبه‌ها همه را به‌نام قانون و به‌اتهام خیانت به ملّت و میهن محکوم به مرگ ساختند. ما هم به همین اتهام محکوم می‌شویم. شما ممکن است ما را محکوم کنید، ولی حقیقت را کسی نمی‌تواند محکوم کند، آن هم محکوم به مرگ. حقیقت زنده است و زنده خواهد بود.»
رفیق خاوری و رفیق شهید حکمت جو در دوران زندان به پاس مقاومت دلیرانه و دفاعیات تاریخی شان از حقانیت حزب در بیدادگاه های رژیم ستم شاهی غیاباً به عضویت کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران انتخاب شدند. رفیق خاوری در زندان سمبل مقاومت، انسانیّت، و دلیری بود، و از این رو مورد احترام زندان سیاسی با دیدگاه‌های مختلف بود. رفیق خاوری در مصاحبه‌اش با «نامهٔ ‌مردم»، شمارهٔ ۹۸۴، ۲۷ مهر ۱۳۹۴، دربارهٔ روابط صمیمانه‌اش با زنده‌یاد آیت‌الله منتظری می‌گوید: «روابط دوستانه و اعتماد متقابل با آیت‌الله منتظری شایان یادآوری است. ایشان و دکتر پیمان و من تنها ساکنان روزهای گرم تابستان ۱۳۴۵ زندان قزل قلعه بودیم. دادگاه تجدید نظر ما در جریان بود و من با حکم اعدام از دادگاه آمدم. پس از تقسیم غذا (من در آن روز کشیک بودم) آقای منتظری پرسید؟ دادگاهتان چی شد؟ گفتم تمام شد. پرسید چی دادند؟ گفتم اعدام. گفت عجب مردمانی هستید شما! یک ساعت است اینجا به غذا می‌رسید، تقسیم کردید، و تقسیم می‌کنید، هیچ نگفتید. گفتم چی می‌گفتم؟ مگر انتظار دیگری داشتیم؟ گفت ما مردم اعتقاد به آخرت داریم و برای کار ثواب هم معتقد به اجر اُخروی هستیم. آخر شما که به آن دنیا اعتقاد ندارید. این هم این دنیایتان! منتظری پس از آزادی از زندان قصر،‌ در دیداری که از زندان داشت، قرآنی را که پشت‌نویسی کرده بود برای من هدیه آورد. به دلیل همین حُسن روابط سالم انسانی بود که پس از یورش رژیم به حزبمان، نامهٔ سرگشاده‌ای نوشتم و داوری او را خواستم.»
رفیق علی خاوری پس از گذراندن پانزده سال در زندان‌های رژیم شاه، در آستانهٔ پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ همراه با آخرین گروه زندانیان سیاسی از زندان قصر آزاد شد و به درخواستِ رهبری حزب، کار سازمان‌دهی دفتر حزب و انتشار نخستین شمارهٔ «نامهٔ‌مردم» را با همکاری زنده‌یاد محمدعلی مهمید آغاز کرد.
رفیق خاوری پس از انقلاب به هیئت سیاسی و عضویت دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران انتخاب شد و نقش مهمی در پیشبُرد مبارزۀ دشوار و بغرنج حزب بعد از انقلاب داشت. رفیق خاوری در مصاحبه با «نامۀ مردم»، دربارۀ برخوردهایش با رهبران رژیم، از جمله اشاره کرد: «در مورد هواداران خمینی، من یادم هست که در اوایل انقلاب از طرف حزب به دیدار هاشمی رفسنجانی رفتم و او آن وقت سرپرست وزارت کشور بود. بعد از ورود من به اتاقش، افسر نگهبان را که در اتاق ایستاده بود مرخص کرد و از پشت میزش بلند شد و آمد نشست روبروی من. در آنجا به من گفت که کشور ما به یک حزب چپ معتقد به انقلاب نیازمند است، و ما فکر می‌کنیم که توده‌ای‌ها دارند خوب از انقلاب دفاع می‌کنند. به‌هرصورت، صحبت طولانی بود. من گزارش آن را در هیئت سیاسی مطرح کردم و رفیق کیانوری از آن استقبال کرد. من در پاسخ به این استقبال اضافه کردم که من برق چشم افعی را در چشم او دیدم، که رفیق کیانوری با اعتراض گفت: رفیق خاوری “اینجاش دیگه ایده‌آلیستی است… با تشدید فشارهای رژیم و همچنین شکاف‌هایی که کم‌کم در مورد چگونگی برخورد با حوادث روز در رهبری حزب بیشتر می‌شد، رفیق کیانوری تصمیم به اعزام رفیق طبری و من به خارج گرفت. و از این طریق بود که با وجود مخالفت شدید من و برخورد تندی که در این مورد با هم داشتیم، مأموریت رفتن به دفتر مجلهٔ «صلح و سوسیالیسم» در پراگ به من مُحوّل شد و به هر صورت من هم خودم را مُلزم به اجرای تصمیم رهبری حزب دانستم و به پراگ رفتم. رژیم در مورد رفتن رفیق طبری به خارج مخالفت کرد و برای او اجازهٔ خروج صادر نکرد.» ( نگاه کنید به «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
مدّت نسبتاً کوتاهی پس از خروج رفیق خاوری از ایران، رژیم جنایتکار ولایت فقیه در حمله‌ای گسترده به حزب نخست در بهمن ۶۱ و سپس در اردیبهشت ۱۳۶۲، ‌هزاران عضو و هوادار حزب تودۀ ایران را به بند کشید و با دستگیر کردن اکثریت رهبری حزب، و در پی آن برگزاری نمایش‌های تلویزیونی قربانیان شکنجه و اعلام انحلال حزب از این طریق، دشواری بی‌سابقه‌ای برای ادامهٔ‌ حیات و فعالیت حزب پدید آورد. رفیق علی خاوری در مقام یگانه دبیر بازمانده از کمیتهٔ مرکزی حزب، در کنار شمار اندکی از رفقای بازمانده از رهبری حزب که توانسته بودند از دست گزمگان رژیم نجات پیدا کنند، مسئولیت تاریخی بازسازی و احیای رهبری و تشکیلات حزب، بازبینی سیاست‌های سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب، پیشبُرد امر حیاتی مبارزه بر ضد دیکتاتوری حاکم و مبارزه جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی را، نخست در مقام مسئول کمیتۀ برون‌مرزی حزب، و در پی برگزاری موفق هجدهمین پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب، در مقام دبیر اوّل کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، عهده‌دار بود.
دوران سخت مهاجرت دوّم، دوران دشواری‌های بزرگ، گسست‌ها، توطئه‌های امنیتی-تبلیغاتی قطع ناشدنی دستگاه‌های امنیتی رژیم به قصد نفوذ در صفوف حزب، و دوران حرکت‌های مُخرّب معدودی رفیقان نیمه‌راه و جاه‌طلبانی بود که فکر می‌کردند در نبود رهبری اسیر حزب، می‌توانند برای خود اعتباری دست‌وپا کنند.
تغییر درست و آگاهانۀ خط‌مشی و سیاست کلّی حزب، انتشار طرح نوین برنامهٔ حزب و تدوین سند مهمی در ارزیابی سیاست‌های حزب پس از انقلاب، برگزاری موفقیت‌آمیز کنفرانس ملّی حزب در سال ۱۳۶۵، انتشار هشتمین دورۀ «نامۀ مردم» ارگان مرکزی حزب تودۀ ایران، در کنار تلاش برای ادامۀ همکاری‌ها با رفقای فدایی و اتخاذ مواضع مشترک با وجود همهٔ دشواری‌هایی که در روند کار اتحاد عمل پیش آمده بود، و همچنین آغاز به کار رادیو زحمتکشان در افغانستان، که نمونهٔ درخشانی از فعالیت و اتحاد عمل نیروهای چپ بود، همگی از دستاوردهای مهم دوران بازسازی حزب پس از یورش‌های خونین رژیم ولایی‌اند که رفیق خاوری در آنها نقشی اساسی داشت.
یکی دیگر از چالش‌های بزرگ در دوران مهاجرت دوّم، فروپاشی اتحاد شوروی و دولت‌های سوسیالیستی در اردوگاه سوسیالیسم بود که تمام بنیان‌های نظری حزب ما و جنبش کارگری و کمونیستی جهان را به چالشی جدّی کشاند. رفیق خاوری در اشاره به این دشواری‌ها، از جمله مشکلات دوران گارباچف، گفت: «حزب ما همواره روابطی بسیار گرم و بر پایهٔ احترام متقابل با حزب‌های کارگری و کمونیستی جهان داشته و امروز هم دارد. در دوران پس از حمله [به حزب ما از سوی رژیم ولایی] روابط ما با رفقای شوروی و کشورهای دیگر سوسیالیستی خصوصاً چکسلواکی و آلمان دموکراتیک روابط رفیقانه و گرمی بود. البته با روی کار آمدن گارباچف و خصوصاً در سال‌های آخر حکومت او، این روابط با دشواری‌های جدّی روبرو شد و آنان تلاش می‌کردند تا با دخالت در امور حزب ما، در تعیین رهبری حزب اعمال نفوذ کنند، و حتّیٰ در آن دوران که یلتسین مسئول حزب کمونیست شوروی در مسکو بود، قولِ دادنِ دفتر رسمی حزب ما را به کسانی داده بود، که این امر، با مخالفت شدید حزب ما در دیدار من با رهبران شعبهٔ روابط بین‌الملل حزب کمونیست اتحاد شوروی، مسکوت گذاشته شد.» (نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
برگزاری پلنوم کمیتۀ مرکزی در فروردین ۱۳۶۹،‌ در دورهٔ فروپاشی اتحادشوروی، دشواری‌های بسیاری را در درون حزب و رهبری آن پدید آورد. به‌خصوص فعالیت کسانی که تحت تأثیر اندیشه‌های گارباچف به دنبال راه دیگری بودند، حزب ما را، مانند بسیاری از دیگر حزب‌های کارگری و کمونیستی، با چالش‌های بزرگ و خطرناکی روبرو کرد. با وجود همۀ این دشواری‌ها، در همین نشست بود که به پیشنهاد رفیق خاوری شعار «طرد رژیم ولایت فقیه» به عنوان شعار اساسی حزب پذیرفته شد. در پی انشعاب در کمیتۀ مرکزی، و با وجود همهٔ دشواری‌هایی که این انشعاب به وجود آورد، حزب توانست به سوی برگزاری سوّمین کنگرهٔ خود برود و آن را بعد از گذشت ۴۷ سال از دوّمین کنگرهٔ ‌حزب، با موفقیت برگزار کند. روند بازسازی حزب و برگزاری کنگره‌های سوم، چهارم،‌ پنجم، و ششم، و تدارک صورت گرفته برای برگزاری هفتمین کنگرهٔ حزب، بخشی از کارنامهٔ درخشان توده‌ای‌ها در دوران دشوار مهاجرت دوّم است که بدون حضور فعال و رهبری تأثیرگذار رفیق خاوری ممکن نمی‌بود.
رفیق علی خاوری مبارزی تیزهوش، متفکری انقلابی، و انسانی والا بود که در یکی از حسّاس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر حزب ما توانست در کنار رفقای خودش، سیاست اصولی و بنیان‌های نظری حزب تودهٔ ایران متکی بر مارکسیسم-لنینسیم را همچون مردمک چشم پاس دارد و پرچم مبارزهٔ حزب پُرافتخار طبقهٔ کارگر و زحمتکشان میهن ما را همچنان در اهتزاز نگاه دارد. این مبارز آگاه و معتقد راه پُرافتخار حزب توده‌ها، همچون قهرمانانی چون روزبه‌ها، سیامک‌ها، کیوان‌ها، وارطان‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و سیمین فردین‌ها با خوش‌بینی بی‌انتهایی به آیندهٔ میهن و مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان می‌اندیشید و می‌گفت: «واقعیت این است که حزب ما در سال‌های دههٔ ۱۳۲۰ به این دلیل توانست آن‌چنان نیروی اجتماعی وسیعی را در جامعه سازمان‌دهی کند که مُبشّر اندیشه‌های مترقی و نویی بود که پاسخ‌گوی نیازهای کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان، و دانشجویان کشور بود. امروز هم وظیفهٔ ما همین است: بردن اندیشه‌های مترقی و راهکارهای عملی برای مبارزه با رژیم ولایت فقیه و در عین حال تلاش برای تدارک، تجهیز، و سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی برای فردای به چالش کشیدن قطعی حاکمیّت استبداد در میهن ما، که دیر یا زود فرا خواهد رسید. من به این فردا و تحقق خواست‌های اکثریت قاطع مردم میهن ما برای رهایی از زنجیرهای استبداد و ظلم و استقرار آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی عمیقاً اعتقاد دارم.» ( نگاه کنید به «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
رفیق علی خاوری روز جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، بر اثر ایست قلبی، رفقا و ملّتش را ترک کرد. ولی اندیشه‌های پاک، انسانی، و خلل‌ناپذیر او در زمینۀ حقانیّت مبارزۀ تاریخی کارگران و زحمتکشان میهن و ضرورت پیکار حزب تودۀ ایران برای تحقق آزادی، استقلال، صلح و عدالت اجتماعی و رسیدن به سوسیالیسم، ارثیهٔ معنوی گران‌قدر و ماندگاری است که توده‌ای‌ها در راه تحقق آن، به پیکار خود تا پیروزی نهایی ادامۀ خواهند داد.
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران درگذشت رفیق علی خاوری، صدر حزب تودۀ ایران، «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر، و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن را به بازماندگان او، همهٔ اعضا و هواداران حزب، و همهٔ مبارزان راستین راه طبقهٔ کارگر و زحمتکشان تسلیت می‌گوید. راهش پُررهرو و یادش گرامی و ماندگار باد!
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران
اوّل فروردین




«نوسازی بزرگ»

كلاوس شواب و شركاء، كه سال گذشته برنامۀ نوسازی بزرگ را اعلام كردند، به خوبی می‌فهمند كه اجرای این طرح ممكن است با موانع جدی روبرو شود.

یکی از چنین موانعی، مقدم بر همه، می‌تواند عدم تمایل میلیاردها انسان از کشورهای مختلف جهان برای زندگی در «دنیای شگفت‌انگیز جدید» باشد که مظنون هستند در پشت این تابلوی زیبا، «اردوگاه اجباری الکترونیکی» و یک نظام برده‌داری جدید پنهان شده است. یک

درست به همین دلیل است که شواب و شرکاء در حال استفاده از ترفندهای میلتون فریدمن، طرفدار مشهور نظریۀ کمیّت پول هستند، که معتقد بود هرگونه اصلاحات و انقلاب بنیادی فقط در حالت «شوک درمانی» قابل انجام است. یعنی سریع، گستاخانه و قاطعانه! بگونه‌ای که قربانی (مردم) وقت اندیشیدن، فهمیدن و نیرو جمع کردن برای دفع نداشته باشد. همانطور که روسیه در اوایل دهه ١٩٩٠ با کمک «شوک درمانی» در روی ریل سرمایه‌داری قرار گرفت.

اما موانع ژئوپلیتیکی بالقوه نیز وجود دارند. به بیان ساده، همه کشورها نمی‌توانند طبق نقشه‌های پیشنهادی کلاوس شواب به جمع سازندگان ساختمان «دنیای شگفت‌انگیز جدید» بپیوندند. لیست این «مخالفان» بالقوه در ابتدا شامل کشورهای روسیه، ایران، کره شمالی، چین و حتی ایالات متحده آمریکا (در سیمای دونالد ترامپ) بود.

در این باره کلاوس شواب در کتاب خود- کووید- ١٩: نوسازی بزرگ که در ژوئیۀ گذشته انتشار یافت، تعمق می‌کند. در این کتاب فصل کوچکی به نام «رقابت فزاینده بین چین و ایالات متحده» وجود دارد. بویژه این دو کشور چین و ایالات متحده هستند که حتی هر کدام جداگانه می‌توانند مانع از اجرای طرح نوسازی بزرگ بشوند. اما از آن هم خطرناک‌تر، اشتراک مساعی است که در ناسازگاری بین دو طرف بیان می‌شود. ناسازگاری که می‌تواند تعادل شکنندۀ جهان را بشکند.

كلاوس شواب در بخش «رقابت فزاینده بین چین و ایالات متحده» می‌نویسد، كه تهدید اصلی برای طرح «نوسازی بزرگ» نه حتی ایالات متحده و چین به طور جداگانه، بلكه، تنش رو به تشدید در روابط آنهاست. چنین تنشی می‌تواند به این منجر شود که همه دنیا در حالت رویارویی قرار گیرد: حداقل در عرصۀ سرمایه‌گذاری و مالی؛ حداکثر، به رویارویی نظامی- مسلحانه، اما قبل از «نوسازی بزرگ»، که بمثابه یک پروژه جهانی متضمن همکاری نزدیک و تعامل همآهنگ کشور‌های جداگانه طراحی شده، بیانجامد…

در اینجا عامل کووید- ١٩ نقش مهمی بازی می‌کند. از یک طرف، آن به «ماشه‌ای» برای شروع نوسازی بزرگ تبدیل گردید. اما، از سوی دیگر، به عنوان «محرک» تشدید روابط آمریکا و چین عمل کرد. بیشتر تحلیلگران اتفاق نظر دارند که در جریان بحران کووید- ١٩، شکاف سیاسی و عقیدتی بین این دو غول شدت گرفته است.

در صورت پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، ایالات متحده می‌توانست سدّی در مقابل «نوسازی بزرگ» باشد. اما خوشبختی مبتکران این طرح بود، که جو بایدن کلید کاخ سفید را بدست گرفت. او با دست و پا به نفع «نوسازی بزرگ» رأی داد و همچنان رأی می‌دهد. کلاوس شواب نمی‌توانست خرسندی خود را از چنین نتیجۀ انتخابات پنهان کند.

با توجه به مطالبی که ماه گذشته در وب سایت مجمع جهانی اقتصاد (WEF) منتشر شد، کلاوس شواب و شرکاء گمان می‌کنند که در ارتباط با پیروزی بایدن، از شدت تنش بین ایالات متحده و چین کاسته شود و شاید با گذشت زمان، بکلی از بین برود. به اعتقاد من، فقط تا حدودی ضعیف خواهد شد، اما از میان نخواهد رفت.

به عقیده اکثر کارشناسان، تضعیف تنش میان ایالات متحده و چین تنها در صورت تضعیف نسبی ایالات متحده رخ خواهد داد. و این تقریباً اجتناب‌ناپذیر است. بعید بنظر نمی‌رسد که آمریکا از جایگاه ابرقدرتی پائین بیاید، اما چین برعکس، جای آمریکا را بگیرد و به یک ابرقدرت تبدیل شود. در این حالت، «عامل چین»، عامل اصلی و تعیین‌کنندۀ در سرنوشت «نوسازی بزرگ» خواهد بود. اتفاقاً کلاوس شواب چنین سناریویی را که «چین به عنوان تنها برنده» نامیده شود، خواهد باخت (دو سناریوی دیگر عبارتند از: «ایالات متحدۀ آمریکا به عنوان تنها برنده»؛ «برنده‌ای وجود نخواهد داشت»).

چین جاه‌طلبی‌های بزرگ ژئوپلیتیکی و تصورات خاص خود را از اینکه «دنیای شگفت‌انگیز جدید» چگونه باید باشد، دارد. در کتاب فوق‌الذکر، کلاوس شواب دو ابرقدرت- ایالات متحده و چین را با یکدیگر مقایسه می‌کند. وی خاطرنشان می‌سازد که آمریکا بدلیل باور به نقش مسیحایی خاص خود در جهان، علاقمند است ایدئولوژی خود را به همه کشورها بقبولاند.

امپراطوری چین موضع دیگری دارد. «چین به دنبال تحمیل ایدئولوژی خود به کل جهان نیست». آری، چین می‌خواهد یک ابرقدرت بزرگ باشد، اما با حفظ وضعیت «یک کشور متوسط» و بدون اینکه بخواهد همۀ بشریت را به موجودات شبیه چینی‌ها تبدیل کند.

تناقض ژئوپلیتیک معاصر، که در سال‌های اخیر بروشنی مشاهده می‌شود، عبارت است از: آمریکا برغم موقعیت «مسیحایی»، اعتبار خود را در جهان از دست می‌دهد، در حالی که چین‌، با مفهوم «کشور متوسط»، چنین اعتباری را افزایش می‌دهد.

یک سال گذشته نشان داد، که چین توانست در جنگ با کووید- ١٩ به سرعت پیروز شود (علیرغم اینکه ویروس کرونا از شهر ووهان چین شیوع شد). اما آمریکا در این جنگ متحمل خسارات سنگینی گردید و هنوز هم نمی‌تواند همه‌گیری را شکست دهد.

جو بایدن‌، رئیس جمهور جدید‌، «مهره‌های» روال سخت زندگی آمریکایی‌ها و عملکرد شرکت‌های آمریکایی را بیش از پیش سفت می‌کند. در حالی که اگر آمریکا در جنگ علیه یک ویروس نامرئی شکست می‌خورد‌، چگونه می‌خواهد در جنگ با دشمنان مرئی- روسیه، چین یا ایران پیروز شود؟

سال گذشته همچنین ثابت کرد، که اقتصاد چین در برابر حوادث شدید مانند بیماری همه‌گیر کووید- ١٩ می‌تواند بیشتر مقاومت کند. خودتان قضاوت کنید. در پایان سال ٢٠٢٠، چین تنها اقتصاد بزرگ جهان بود که موفق شد تولید ناخالص ملی (تولید ناخالص داخلی) خود را افزایش دهد. طبق برآورد صندوق بین‌المللی پول، میزان افزایش آن ٢.3٪ (دو و سه دهم درصد) بوده است. در ضمن، بسیاری از رسانه‌های چینی و مقامات حزبی و دولتی بمنظور بالا بردن روحیۀ مردم، توجه خود را روی این نکته متمرکز کردند که برای اولین بار در تاریخ این کشور، تولید ناخالص داخلی آن از مرز نمادین ١٠٠ تریلیون یوان فراتر رفت.

اما تولید ناخالص داخلی ایالات متحدۀ آمریکا در سال گذشته بالغ بر ٨/٢٠ (بیست ممیز هشت) تریلیون دلار گردید. در مقایسه با سال ٢٠١٩، تولید ناخالص داخلی آن ۴/٣ (سه ممیز چهار) درصد کاهش داشت (تولید ناخالص داخلی جهان نیز با ۵/٣ (سه و نیم) درصد کاهش همراه بود). در نتیجه، در طول یک سال تناسب دو اقتصاد به نفع چین تغییر کرد.

برخی از کارشناسان ضمن اظهار نظر در مورد نتایج توسعۀ اقتصادی چین و ایالات متحدۀ آمریکا به این نتیجه می‌رسند، که بزودی چین به اولین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد و ایالات متحده در جایگاه دوم قرار خواهد گرفت. بیایید به داده‌های صندوق بین‌المللی پول رجوع کنیم.

در سال ٢٠١٩، بر مبنای دلار، تولید ناخالص داخلی چین ۴٠٢/١۴ (چهارده ممیز چهارصد و دو) میلیارد دلار و تولید ناخالص داخلی آمریکا ۴٣٣/٢١ (بیست و یک ممیز چهارصد و سی وسه) میلیارد دلار برآورد شد. به این ترتیب، تولید ناخالص داخلی چین در مقایسه با تولید ناخالص داخلی آمریکا به ٢/۶٧ (شصت و هفت ممیز دو) درصد رسید. بنابراین، سهم ایالات متحده در تولید ناخالص داخلی جهان، معادل ۵/٢۴ (بیست و چهار و نیم) درصد و سهم چین برابر ۴/١۶(شانزده ممیز چهار) درصد بود.

با توجه به افزایش مداوم سرعت توسعۀ اقتصادی چین در مقایسه با ایالات متحده، برخی از کارشناسان حتی قبل از بحران اقتصادی ویروسی سال گذشته پیش‌بینی کردند که در فاصلۀ زمانی بین سال‌های ٢٠٢۵ تا ٢٠٣٠، چین از ایالات متحده پیشی خواهد گرفت و به اولین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد. این پیامی است که در انواع پیش‌بینی‌های میان مدت برای توسعۀ جهان، از جمله، پیش‌بینی‌ها در این باره که سرنوشت طرح «نوسازی بزرگ» چگونه خواهد بود، ارائه می‌شود.

در اینجا لازم است توجه شما را به نادرستی پیام فوق جلب کنم. ارقام فوق‌الذکر تصویر واقعی تناسب بین قدرت اقتصادی ایالات متحده و چین را بسیار مخدوش می‌کند. به همین دلیل ساده که برای مقایسه شاخص‌های تولید ناخالص داخلی از نرخ رسمی یوآن چین در برابر دلار آمریکا استفاده می‌شود. این برابری بمیزان قابل توجهی با نرخ پائین محاسبه شده است (واشنگتن بارها و بارها آن را مورد توجه قرار داده و پکن را به جنگ ارزی متهم کرده است).

کارشناسان ذیصلاح، شاخص‌های تولید ناخالص داخلی کشورهای مختلف را با در نظر گرفتن قدرت خرید ارزهای کشورهای مورد مقایسه، یعنی با توجه به قیمت‌های واقعی داخلی برای انواع مختلف کالاها و خدمات کشورهای مختلف، مشخص می‌کنند. اما بسیاری از مؤسسات مالی بین‌المللی (صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، بانک تسویه حساب‌های بین‌المللی و غیره) بر اساس قدرت خرید، شاخص‌های قدرت خرید و تولید ناخالص داخلی محاسبه می‌کنند.

بنا به تخمین صندوق بین‌المللی پول‌، تولید ناخالص داخلی چین که با قدرت خرید داخلی یوان به دلار محاسبه می‌شود‌، در سال ٢٠١٩ بالغ بر ٣٩٣/٢٣ (بیست و سه ممیز سیصد و نود و سه) میلیارد دلار، یعنی تقریباً ٢ تریلیون دلار و یا ٩ درصد بیشتر از تولید ناخالص داخلی آمریکا بوده است و سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهان که در مقایسه با قدرت خرید داخلی ارزهای ملی نسبت به دلار آمریکا محاسبه می‌شود، بسیار ناچیز است: ٩٣/١۵ (پانزده ممیز نود و سه) درصد و در چین، ٣٩/١٧ (هفده ممیز سی و نه) درصد است. به گفتۀ صندوق بین‌المللی پول، تغییر رهبر اقتصاد جهانی نه در  سال ٢٠١٩، بلکه، پنج سال قبل از آن- در سال ٢٠١۴ اتفاق افتاد!

کمتر کسی به این واقعیت توجه می‌کند که فاصلۀ واقعی بین اقتصاد ایالات متحده و چین به نفع امپراتوری آسمانی (چین) حتی بیشتر است. واقعیت این است که بخش عمده‌ای از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده به خدمات مختلف مربوط می‌شود و همانطور «اپیدمی ویروس کرونا» به خوبی نشان داد، بسیاری از آنها «حباب‌های» معمولی بودند، که بلافاصله به ناکجا آباد منتقل ‌شدند.

مقایسۀ آن بخش‌هایی از تولید ناخالص داخلی که توسط بخش واقعی اقتصاد مانند صنایع، کشاورزی، ساخت و ساز ایجاد می‌شود، صحیح‌تر است. صنایع تولیدی به ویژه نقش مهمی در این امر دارند. سهم صنایع تولیدی در تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال ٢٠١٩، تنها ۶/١١ (یازده  ممیز شش) درصد، اما در چین، ٢/٢٧ (بیست و هفت ممیز دو) درصد بود.

بنا به گزارش سازمان توسعۀ صنعتی سازمان ملل متحد، چین مدتهاست که از نظر ارزش حجم تولیدات صنعتی به عنوان کشور پیشرو در جهان شناخته می‌شود: در سال ٢٠١٠، سهم تولیدات صنعتی چین از کل جهانی آن ٢/١٩ (نوزده ممیز دو) درصد بود. در سال ٢٠١۵ به ٧/٢٧ (بیست و هفت ممیز هفت) درصد و در سال ٢٠١٩، به ۴/٢٨ (بیست و هشت ممیز چهار) درصد رسید.

برای مقایسه، سهم سایر کشورهای پیشرو در تولیدات صنعتی جهان در سال ٢٠١٩ را ذکر می‌کنم: ایالات متحده آمریکا- ٧/١۶ (شانزده ممیز هفت) درصد؛ ژاپن- ٢/٧ (هفت ممیز دو) درصد؛ آلمان ٨/۵ (پنج ممیز هشت) درصد؛ کره جنوبی- ٣/٣ درصد. به نظر می‌رسد که تولید محصولات صنعتی در چین در سال ٢٠١٩ فقط اندکی کمتر از مجموع شاخص سه کشور- ایالات متحده، ژاپن و آلمان بوده است.

اما در پایان سال ٢٠٢٠، همانطور که می‌توان فرض نمود (زیرا، هنوز اطلاعات رسمی وجود ندارد)، چین از نظر حجم تولید صنعتی می‌تواند در حال حاضر از شاخص کل ایالات متحده آمریکا، ژاپن و آلمان پیشی بگیرد. لازم است توجه شما را به این واقعیت جلب کنم، که تمامی شاخص‌های هزینه تولید بر اساس نرخ رسمی ارز محاسبه می‌شود. اگر بر اساس قدرت خرید محاسبه شود، فاصله بین چین و ایالات متحده از نظر سطح توسعۀ صنعتی حتی بیشتر به نفع چین خواهد بود.

پکن از جایگاه واقعی چین در اقتصاد جهانی به خوبی آگاه است. اما دوست ندارد بر این واقعیت تأکید کند که دیگر به اولین اقتصاد جهان تبدیل شده است. ظاهراً، برای این است که نمی‌خواهد رقبا و مخالفان خود عصبانی نکنند. و همچنین به این منظور است که از برخی از امتیازات مربوط به وضعیت «کشور در حال توسعه» بهره‌مند شود (چین این وضعیت را به دلیل تولید پایین ناخالص ملی سرانه و سایر شاخص‌های اقتصادی حفظ می‌کند). در عین حال، آگاهی پکن از وزن واقعی اقتصادی کشور باعث اعتماد به نفس در روابط خود با دیگر کشورها می‌شود.

سخنرانی شی جین پینگ، رهبر چین در اجلاس مجازی داووس ٢٠٢١، که در ژانویه سال جاری برگزار شد‌، شاید به یادماندنی‌ترین رویداد باشد. او در سخنان خود عبارات بسیار دقیق و سنجیده‌ای به کار برد. اما از نظر روحیه‌، احساس می‌شد که پکن قصد ندارد از جو بایدن و کلاوس شواب یا دیگر رهبران غرب پیروی کند.

اولاَ– رهبر چین چندین بار با عبارات مختلف، بر اصل برابری در روابط بین‌الملل، که هر گونه دستوری را رد می‌کند، تأکید کرد. به عنوان مثال او گفت: «مدیریت بین‌المللی باید بر اساس قوانین و اجماع باشد … نه بر اساس دستور یک یا چند کشور».

البته، پکن بلند پروازهای بزرگ سیاست خارجی و طرح جهانی‌سازی خاص خود را دارد. اما هرگز به چنین روش‌های وحشیانۀ «زورگویی برای دموکراسی»، که اروپایی‌ها و بعداً آمریکایی‌ها برای تحمیل تمدن غربی استفاده کردند، متوسل نخواهد شد و «نوسازی بزرگ»، از دیدگاه پکن، آخرین نسخه از چنین تحمیل خشن است. و شاید، حتی بسیار خطرناک‌تر از تحمیل تریاک به چین در قرن نوزدهم باشد.

ثانیاَ- رهبر چین روی موضوعات کلیدی از نظر غرب، مانند رقومی کردن و «اقتصاد سبز» تمرکز نکرد (به آنها فقط بطور گذرا اشاره کرد). البتّه این نیز قابل درک است. هیچگونه همکاری با غرب در حوزۀ رقومی (دیجیتالی) امکان‌پذیر نیست. اینجا یک جنگ دیجیتالی در جریان است.

پکن برای مقاومت در برابر هجوم همان شرکت‌های فن‌آوری اطلاعات در دره سیلیکون که امروزه با تارنمای دیجیتالی خود تقریباً تمام جهان را به استثنای چین درگیر کرده‌اند، فرصت‌های خوبی دارد. زیرا، چین اینترنت مستقل خود را از قبل ایجاد کرد و شرکت‌های قدرتمند فن‌آوری اطلاعات خاص خود و پایۀ مستحکم برای رقومی کردن سخت‌افزار و نرم‌افزار در اختیار دارد.

آنچه که به «اقتصاد سبز» مربوط می‌شود، این است که اساساَ پکن در آیندۀ نزدیک سعی خواهد کرد از برخی ابتکارات «غرب متمدن» فاصله بگیرد. من مطمئنم که پکن به عنوان مثال‌، راه‌هایی برای فرار از «كربن‌زدایی» سریع از اقتصاد خود (بگونه‌ای که توافقنامۀ آب و هوایی پاریس و همان طرح «نوسازی بزرگ» دیکته می‌کند) پیدا خواهد كرد.

لازم به ذکر است که امروز چین از نظر میزان انتشار دی اکسید کربن «از بقیۀ جهان جلوتر است». اجماع جهانی بر این است که بمنظور جلوگیری از فاجعۀ آب و هوایی انتشار این گاز باید کاهش یابد. در اینجا سهم هر کشور  از کل انتشار گاز کربنیک (در جهان) را که در سال ٢٠١٨  برآورد شده، نقل می‌کنم: چین- ٨/٢٧ (بیست وهفت ممیز هشت) درصد؛ ایالات متحده آمریکا- ٢/١۵ (پانزده ممیز دو) درصد؛ هند- ٣/٧ (هفت ممیز سه) درصد؛ روسیه- ۶/۴ (چهار ممیز شش) درصد؛ ژاپن- ۴/٣ (سه ممیز چهار) درصد.

پکن به خوبی می‌فهمد که می‌خواهند چین را در تله کربن گرفتار نمایند. اگر چین واقعاً به «کربن‌زدایی از اقتصاد» خود دست بزند، ممکن است نه تنها موقعیت فعلی خود را بعنوان اولین اقتصاد جهان، حتی اقتصاد را نیز بکلی از دست بدهد.

به نظر من، چین از مشارکت فعال در «نوسازی بزرگ» فاصله خواهد ‌گرفت. اما در عین حال، برای انتقاد از آن یا منصرف کردن سایر کشورها از اجرای این طرح سعی نخواهد ‌کرد. صرفاَ به این دلیل ساده، که مشارکت غیررسمی سایر کشورها در اجرای این طرح باعث تضعیف اقتصاد آنها خواهد گردید.

در نتیجه، موقعیت اقتصادی چین تقویت خواهد شد. اینکه آیا چین می‌تواند به طور کامل جایگزین ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت جهانی در میان مدت شود یا نه، یک سوال بزرگ است (اتفاقا‌، کتاب شواب برخی از آسیب‌پذیری‌های اقتصادی چین را یادآور شده است). اما چین کاملاً قادر است مانع اجرای طرح «نوسازی بزرگ» شود.

والنتین کاتاسونوف (Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

٢۴ اسفند- حوت ١٣٩٩

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2095/51155

https://eb1384.wordpress.com/2021/03/14/




سپیده قلیان از اوین با دست بند و پا بند به زندان بوشهر تبعید شد

سپیده قلیان
سپیده قلیان

سپیده قلیان، از فعالان مدافع جنبش کارگری در ساعات پایانی شب چهارشنبه ۲۰ اسفندماه از بند زنان زندان اوین به زندان بوشهر تبعید شد. سپیده قلیان از تیرماه امسال دوران محکومیت ۵ ساله خود را در بند زنان زندان اوین سپری می‌کرد.

بنابر گزارش ها تبعید سپیده قلیان از بند زنان زندان اوین ساعت ۱۱ شب گذشته با دست بند و پابند صورت گرفته است. فاصله بین زندان بوشهر تا دزفول، محل اقامت پدر و مادر سپیده قلیان، بیش از ۶۰۰ کیلومتر است و تبعید به زندان بوشهر در حالی صورت گرفته که سپیده قلیان به جهت دوری مسافت خانواده بارها درخواست انتقال به زندان سپیدار اهواز را مطرح کرده بود.

به گزارش هرانا، روز سه شنبه ۱۹ اسفندماه مریم اکبری منفرد، دیگر زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین نیز به زندان سمنان تبعید شده بود.همچنین یکشنبه ۵ بهمن‌ماه ۱۳۹۹، گلرخ ابراهیمی ایرایی، زندانی سیاسی از زندان قرچک ورامین به زندان آمل تبعید شد. هرانا در تاریخ ۱۵ آذرماه از انتقال سه زندانی دیگر از جمله سپیده فرهان و مژگان کشاورز از بند سیاسی زنان زندان اوین به زندان قرچک ورامین خبر داده بود. پیشتر در تاریخ ۳۰ مهرماه یاسمن آریانی و مادرش منیره عربشاهی از زندان اوین به زندان کچویی کرج و سمانه نوروز مرادی به زندان لاکان رشت منتقل شدند. به علاوه طی روزهای ۲۹ مهرماه تا ۱۷ آبان‌ماه نیز نسرین ستوده و مریم ابراهیم وند به زندان قرچک ورامین و سکینه پروانه به زندان قوچان فرستاده شدند.

انتقال تعدادی از این زندانیان بدون اطلاع قبلی و به صورت ناگهانی صورت گرفته است. این زنان زندانی در زمان انتقال از بردن وسایل خود به ویژه در روزهای آغاز فصل سرما و نیاز به لباس‌های گرم محروم بوده‌اند. طی ماه‌های اخیر مسئولان زندان اوین و سازمان زندان‌ها چندین گفته اند که در این نقل و انتقال ها نقشی ندارند و تنها اجرا کننده ی دستورها هستند و دستورها از نهادهای دیگری صورت می گیرد. گفته می شود دلیل این انتقال‌های ناگهانی ترس از مقاومت احتمالی زندانیان زن می باشد.

سپیده قلیان در تاریخ ۲۷ آبان ‌ماه ۹۷ به همراه دستکم ۱۹ تن از جمله تمامی اعضای مجمع نمایندگان کارگری نیشکر هفت‌تپه، چند فعال کارگری و تعدادی از شاغلین و مدیران شرکت که جهت پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان در پلیس امنیت حاضر شده بودند در محل پلیس امنیت شوش بازداشت شد و در تاریخ ۲۷ آذرماه همان سال با قرار وثیقه آزاد شد. در جریان پخش اعترافات اجباری سپیده قلیان، اسماعیل بخشی و چند تن دیگر توسط صدا و سیما، او و اسماعیل بخشی، پیش از پخش این مستند اعلام کرده بودند که نیروهای وزارت اطلاعات و دیگر نیروهای امنیتی آنها را شکنجه کرده‌اند. آنها ساعاتی بعد از این اظهارات مجددا توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

سپیده قلیان در تاریخ ۴ آبان‌ماه با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان آزاد شد. او در تاریخ ۲۳ آذر ۹۸ توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ۵ سال حبس قطعی محکوم شد.

سپیده قلیان در تاریخ ۱ تیرماه امسال پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان اوین منتقل شد.




کمپین حقوق بشر ایران: حکم یازده سال حبس آرش گنجی، بی‌اساس و فاقد وجاهت قانونی است

به گزارش کانون نویسندگان ایران, کمپین حقوق بشر ایران: حکم یازده سال حبس برای آرش گنجی بی‌اساس و فاقد وجاهت قانونی است

هجدهم اسفند ماه، کمپین حقوق بشر ایران با انتشار متنی در وبسایت خود به تداوم فشار‌های امنیتی بر اعضای کانون نویسندگان ایران پرداخت و حکم یازده سال حبس برای آرش گنجی، مترجم و منشی کانون نویسندگان ایران، را بی‌اساس و فاقد وجاهت قانونی خواند.

در بخشی از این متن آمده است: «تایید حکم سنگین یازده سال حبس برای آرش گنجی، نشان آشکار تداوم و استمرار مقامات قضایی و امنیتی در برخورد با اعضای کانون نویسندگان ایران و مشروعیت بخشی به روایت امنیتی درباره نهادهای مستقل مدنی و فعالیت‌های فرهنگی در ایران است.»
این متن با اشاره به پرونده‌ی پنج عضو زندانی کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین، کیوان باژن، گیتی پورفاضل و علیرضا نوری، تداوم فشارهای امنیتی و قضایی بر کانون نویسندگان و دیگر نهادهای مدنی را نشان‌دهنده‌ی ناتوانی صاحبان قدرت در تحمل نواندیشان و روشنفکران و فعالان مدنی و مستقل و جریان‌های مدافع آزادی بیان دانسته است.

متن کامل بیانیه کمپین حقوق بشر ایران:

تداوم فشار‌های امنیتی بر اعضای کانون نویسندگان ایران؛ یازده سال زندان برای آرش گنجی

حکم سنگین یازده سال حبس برای آرش گنجی، عضو کانون نویسندگان ایران، بی‌اساس و فاقد وجاهت قانونی است.

نهم اسفندماه دادگاه تجدیدنظر استان تهران حکم یازده سال زندان آرش گنجی مترجم و منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران را که دی‌ماه امسال صادر شده بود، عینا تایید کرد. بر اساس این حکم آرش گنجی به دلیل آنچه «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» و «عضویت و همکاری با یکی از گروه‌های مخالف نظام» عنوان شده مجموعا به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شده است که پنج سال از این حکم برای این عضو کانون نویسندگان قطعی‌ و لازم الاجراست.

ناصر زرافشان، وکیل کانون نویسندگان ایران، با اشاره به روند صدور و تایید حکم یازده سال حبس آرش گنجی به کمپین حقوق بشر در ایران گفت «ماده اصلی کیفرخواست پرونده ماده ۶۱۰ است که براساس آن هرگاه دو نفر یا بیشتر علیه امنیت ملی اجتماع و تبانی کنند. در حالی که پرونده آقای گنجی تک نفره است و همین نشان دهنده بی‌اساس بودن حکم صادره علیه ایشان است.»

به گفته ناصر زرافشان کل این پرونده حول ترجمه و انتشار یک کتاب درباره‌ی تحولات کردستان سوریه با نام «کلید کوچک دروازه‌ای بزرگ» بوده است.

تایید حکم سنگین یازده سال حبس برای آرش گنجی، نشان آشکار تداوم و استمرار مقامات قضایی و امنیتی در برخورد با اعضای کانون نویسندگان ایران و مشروعیت بخشی به روایت امنیتی درباره نهادهای مستقل مدنی و فعالیت‌های فرهنگی در ایران است.

کانون نویسندگان ایران یک روز پس از تایید حکم یازده سال حبس آرش گنجی در بیانیه‌ایی «حکم ظالمانه‌ی یازده سال زندان آرش گنجی را قاطعانه محکوم کرد و خواستار آزادی بی قید و شرط اعضای زندانی خود و سایر زندانیان عقیدتی و سیاسی شد.

در بخش از این بیانیه آمده است : «پرشمارند شاعران، نویسندگان، هنرمندان و سخنورانی که در این سال‌ها بهای سیطره‌ی نگاه امنیتی بر دستگاه قضایی کشور را با زندان، سانسور، خودسانسوری و احساس عدم امنیت شغلی پرداخته‌اند و می پردازند».

مقامات قضایی ایران در طول چند ماه گذشته چند تن از اعضای دیگر این کانون را به حبس محکوم کرده بودند؛ رضا خندان مهابادی، بکتاش آبتین، کیوان باژن، گیتی پورفاضل و علیرضا نوری چند عضو دیگر کانون نویسندگان ایران هستند که اکنون در زندان به سر می‌برند.

مهرماه امسال رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن سه عضو دیگر کانون نویسندگان جهت تحمل دوران سه ساله حبس خود راهی زندان شدند. موارد اتهامی نویسندگان «انتشار خبرنامه‌ داخلی کانون نویسندگان» ، «آماده‌کردن کتابی پژوهشی درباره‌ی تاریخ پنجاه ساله‌ کانون نویسندگان» و «حضور بر مزار جانباختگان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای جعفر پوینده و محمد مختاری» و «شرکت در مراسم سالانه‌ احمد شاملو» عنوان شده بود که به گفته وکیل کانون نویسندگان هیچ‌کدام از این اتهامات به هیچ‌وجه بنیان قانونی و قضایی نداشته و تناقضات بسیاری درباره صدور این احکام و مجازات اعلام شده وجود دارد.

شهریورماه امسال گیتی پورفاضل، وکیل دادگستری و عضو دیگر کانون نویسندگان ایران و از امضا کنندگان نامه درخواست استعفاء رهبر جمهوری اسلامی ایران ، برای گذراندن دوران حبس خود راهی زندان شد.

اواخر بهمن‌ماه امسال هم علیرضا نوری، شاعر، نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران به دست پلیس اطلاعات و امنیت همدان در منزل شخصی خود بازداشت و به زندان منتقل شد. علیرضا نوری محکوم به گذراندن دو سال حبس است.

کانون نویسندگان ایران یکی از قدیمی‌ترین تشکیلات مستقل فرهنگی در ایران است که در تاریخ پنجاه ساله خود شاهد فشارها و سخت‌گیری‌های مقامات صاحب قدرت بوده است. بی‌شک سلسله قتل‌های نواندیشان و نویسندگان ایرانی در دهه هفتاد خورشیدی که به پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای» شناخته می‌شود، خونین‌بارترین برخورد امنیتی مقامات جمهوری اسلامی با نویسندگان و روشنفکران ایرانی بوده است. جعفر پوینده و محمد مختاری دوتن از اعضای قدیمی و فعال کانون نویسندگان بودند که در جریان پرونده قتل‌های زنجیره‌ای به دست ماموران امنیتی کشته شدند؛ افرادی که حکومت قتل آنها را به نیروهای خودسر امنیتی نسبت داد. با این‌حال شمار بیشتری از نویسندگان و روشنفکران ایرانی در جریان این سلسله قتل‌ها کشته شدند اما حکومت هیچ‌گاه حاضر به انجام تحقیقات مستقل دراین‌باره نشد.

استمرار فشارهای امنیتی و قضایی بر کانون نویسندگان و دیگر نهادهای مدنی با سابقه در ایران نشان واضحی از ناتوانی صاحبان قدرت در تحمل نواندیشان و روشنفکران و فعالان مدنی و مستقلی‌ست که با وجود تمام فشارها در طول سال‌های متمادی برای تداوم حضور جریان‌های مدافع آزادی بیان، تلاش کرده‌اند.

۱۸ اسفند




همسر محمد نوری‌زاد از وخامت حال او خبر داد؛ گفته اند تا انتخابات باید در زندان بماند

عکس آرشیوی از محمد نوری‌زاد

فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، پس از مکالمه تلفنی با او در زندان اوین به رادیو فردا از «وخامت حال» وی خبر داد و گفت این زندانی سیاسی هشدار داده است تا وقتی امکان استفاده از تلفن به او ندهند دست به خودزنی خواهد زد.

محمد نوری‌زاد به گفته همسرش بیش از شش ماه است که از تماس تلفنی با خانواده اش محروم است و روز چهارشنبه از طریق اسماعیل عبدی، هم بندی‌اش در زندان اوین توانست با همسرش صحبت کند.

خانم ملکی می‌گوید: آقای نوری‌زاد که گوشی را گرفتند با حال نزار و خیلی وحشتناک که نشان می‌داد حال‌شان کاملا بد است شروع کردند به صحبت کردن و گفت که خودزنی کرده است. گفت که به این‌ها (مسولان زندان) گفته‌ام ادامه می‌دهم در این راه تا خون من ریخته شود تا مردم بیدار شوند و به این‌ها هشدار داده‌ام اگر تلفن من وصل نشود همین جوری خودزنی خواهم کرد تا بالاخره تکلیف من روشن شود.

محمد نوری‌زاد همراه با ۱۳ نفر دیگر از امضاء‌کنندگان نامه‌ای است که در آن درخواست شده است آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، از مقام خود استعفاء دهد.

همه امضاء‌کنندگان این نامه بازداشت و برخی از آن‌ها به حبس‌های طولانی محکوم شده‌اند. محمد نوری‌زاد به ۱۵ سال زندان، سه سال تبعید به ایذه و سه سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

فاطمه ملکی از افزایش فشارها بر همسرش در زندان خبر داد و گفت: فشار خیلی زیاد است، اطلاعاتی‌ها تهدید می‌کنند که خانمت را ممنوع‌الخروج می‌کنیم و می‌خواهیم احضار کنیم یا دخترت را فلان می‌کنیم.

وی با بیان این‌که آقای نوری‌زاد می‌خواهد صدای خود را به همه برساند، گفت که «معنی ندارد پنج و شش ماه تلفن ایشان را قطع کرده‌اند. برای زندانیان کارت تلفن صادر می‌کنند و با کارت تلفن می‌توانند تلفن بزنند. کارت ایشان را غیرفعال کرده‌اند».

محمد نوری‌زاد روز ۹ اردیبهشت هم ضمن انتشار یک فایل صوتی از قصدش برای «خودکشی اعتراضی» خبر داده و دلیل این تصمیم خود را آزار خانواده‌اش اعلام کرده بود. همان موقع هم همسر او به رادیو فردا گفته بود که او در زندان مشهد رگ خود را زده، اما نجات یافته است.

فاطمه ملکی که روز دوشنبه همسرش را در زندان اوین «با ظاهری آشفته و بدحال» ملاقات کرده با انتشار ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی از بیهوش شدن او در زندان خبر داده و گفته بود که آقای نوری‌زاد برای سی‌وپنجمین بار در زندان بی‌هوش و به بیمارستان طالقانی منتقل شد ولی بعد مجددا به زندان اوین بازگردانده شد.

خانم ملکی افزود:‌ افرادی از اطلاعات که گهگاه در زندان سراغ او می‌روند باز سراغ او رفته‌اند. آقای نوری‌زاد گفته که با بیماری قلبی حاد مواجه است و مکررا بیهوش شده است ولی آن‌ها گفته‌اند که بله شرمنده هستیم ولی شما باید حداقل تا انتخابات در زندان باشید و ساکت هم باشید.




اعدام ۴ زندانی سیاسی در زندان سپیدار اهواز

عصر روز یکشنبه ۱۰ اسفندماه حکم اعدام جاسم حیدری، علی خسرجی، حسین سیلاوی و ناصر خفاجیان ۴ زندانی سیاسی در زندان سپیدار اهواز به اجرا درآمد. باوجود اینکه اعدام این چهار نفر دقایقی پس از ملاقات آخر آنان با خانواده ها صورت گرفته است، مسئولان زندان خانواده این شهروندان را از قرار اجرای حکم مطلع نکرده بودند.

کریم دحیمی، مدافع حقوق بشر که در حوزه جامعه عرب‌های ایران فعال است، در خصوص اعدام این شهروندان به هرانا گفت: «نیروهای امنیتی بعد از ظهر دیروز با خانواده این زندانیان تماس گرفته و از آنها خواسته‌اند که در میدان چهارشیر اهواز حاضر شوند. بعد خانواده این افراد را بدون اینکه از قرار اجرای حکم اعدام مطلع باشند به زندان سپیدار و به ملاقات با فرزندان خود برده اند. در ملاقاتی که کمتر از ۲۰ دقیقه به طول انجامیده، توسط خود زندانیان از قرار اجرای حکم مطلع شدند. با این حال مسئولان به آنها گفته اند که قرار بر اعدام نیست و آنان را به زندان شیبان منتقل می کنیم. به گفته خانواده زندانیان؛ آنها نیم ساعت بیرون زندان سپیدار منتظر بودند که با بیرون آوردن اجساد این زندانیان متوجه اجرای حکم اعدام آنان شده اند و پس از آن زندان نیز تائید کرده که اعدام صورت گرفته است.»

از میان این شهروندان بهمن‌ماه امسال جاسم حیدری، علی خسرجی و حسین سیلاوی به همراه علی مطیری، دیگر زندانی سیاسی که حکم اعدام او در تاریخ ۹ بهمن‌ماه اجرا شد، با دوختن لب‌های خود در اعتراض به ممنوعیت ملاقات و بدرفتاری مسئولان زندان اقدام به اعتصاب غذا کرده بودند.

سازمان عفو بین‌الملل فروردین ماه امسال در خصوص انتقال علی خسجری، حسین سیلاوی و دیگر هم پرونده آنان ناصر خفاجی (خفاجیان) به مکان نامعلوم اظهار نگرانی کرده بود.

علی خسرجی و حسین سیلاوی در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۹۶ به همراه ناصر خفاجیان (خفاجی) توسط نیروهای امنیتی به اتهام دست داشتن در حمله به پاسگاه حمید در ۴۰ کیلومتری شهر اهواز و کلانتری ۲۳ کوی مجاهد شهر اهواز، بازداشت شدند. پرونده آنان در شعبه ۱۲ بازرسی عمومی و انقلاب اهواز به ریاست قاضی جلیلیان مورد بررسی قرار گرفت. این شهروندان نهایتا از بابت اتهام بغی توسط دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شدند. این احکام نهایتا در دیوان عالی کشور نیز به تایید رسید.

علی خسرجی ۲۹ ساله و حسین سیلاوی ۳۳ ساله بودند.

جاسم حیدری در آذرماه ۱۳۹۶، پس از بازگشت به کشور توسط ماموران وزارت اطلاعات در تهران بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد امنیتی در زندان اوین منتقل شد. گفته می‌شود که این شهروند در زمان بازداشت برای اخذ اعترافات اجباری تحت ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و برای مدتی مجبور به استفاده از ویلچر شده است.

جاسم حیدری قبل از بازداشت در کشور اتریش پناهنده بود اما پس از برگشت به کشور در تهران دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.

آقای حیدری اسفندماه همان سال از تهران به اهواز منتقل شد. در ادامه این فشارها، مرضیه حیدری، مادر وی نیز در تاریخ ۲۰ اسفندماه ۹۶ توسط ماموران اداره اطلاعات اهواز بازداشت و مدتی بعد به زندان سپیدار اهواز منتقل شد. خانم حیدری حدود یک ماه بعد با تودیع قرار از زندان آزاد شد.

آقای حیدری نهایتا توسط شعبه ۴ دادگاه انقلاب اهواز به ریاست قاضی محمدی از بابت اتهام بغی از طریق همکاری با یکی از گروه‌های مخالف نظام به اعدام محکوم شد. این حکم در آبان‌ماه امسال توسط دیوان عالی کشور تایید شد.

جاسم حیدری، فرزند کاظم (کویت)، متولد ۲۰ دیماه ۱۳۶۸ و از شهروندان عرب اهل شهر اهواز بود. وی پیشتر نیز به دلیل فعالیت‌های خود سابقه بازداشت و محکومیت داشته است. او زمانی که تنها ۱۷ سال داشت در شهرستان شوش بازداشت و به اتهام اقدام علیه امنیتی ملی به ۷ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.