اوباما، رئیسجمهور اسبق آمریکا، در مصاحبهای با شبکه ABC اعلام کرد که به شدت تردید دارد توافق جدید دولت ترامپ با ایران تفاوت چشمگیری با توافق سال ۲۰۱۵ داشته باشد.
🤝 ترامپ روز یکشنبه از حصول توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان محاصره دریایی آمریکا خبر داد. هرچند جزئیات دقیق این توافق هنوز مشخص نیست، اما مقامات آمریکایی از “برچیدن برنامه هستهای ایران” و دریافت اورانیوم غنیشده ایران سخن گفتهاند.
😐 اوباما در گفتوگو با رابین رابرتز در مرکز ریاستجمهوری خود در شیکاگو تأکید کرد: «بعید میدانم توافقی که حاصل شود، تفاوت اساسی یا بهبود قابلتوجهی نسبت به توافق قبلی داشته باشد؛ توافقی که سالها خوب کار کرد تا اینکه آمریکا از آن خارج شد.»
🕊️ رئیسجمهور اسبق آمریکا همچنین ابراز امیدواری کرد که درگیریها در منطقه پایان یابد و از سیاستمداران خواست دیپلماسی را بر اقدام نظامی ترجیح دهند: «امیدوارم بمبارانها متوقف شود و مردم عادی دیگر از جنگ رنج نبرند. گاهی فکر میکنیم با زور یا بمب میتوانیم مشکلات را حل کنیم، اما واقعیت این است که دیپلماسی میتواند ۸۰ تا ۹۰ درصد مشکل را بدون جنگ برطرف کند.»
فراموش نکنیم که امروز که اوباما در قدرت نیست از دیپلماسی سخن میگوید، اما هزاران غیرنظامی پاکستانی—از جمله زنان و کودکان—در حملات پهپادی آمریکا تحت فرمان خود او به قتل رسیدند. رئیسجمهوری که شعار “تغییر و امید” داد، در مناطق قبیلهای پاکستان جز ویرانی و عزای خانوادهها چیزی به جا نگذاشت. دیپلماسی نیکوست، اما عمل مهمتر از حرف است.
📅 این توافق جدید در حالی اعلام میشود که ۸ سال پیش، ترامپ از توافق هستهای دوران اوباما خارج شد و آن را “بدترین توافق تاریخ” خواند. قرار است توافق جدید روز جمعه در سوئیس امضا شود و معاون وزیر خارجه ایران نیز نهایی شدن آن را تأیید کرده است.
حزب کمونیست روسیه : بازگشت به “سبد مصرفی”؛ نجات فقرا یا بازی آماری؟
📊
نمایندگان حزب کمونیست روسیه، طرحی را برای بازگشت سبد مصرفی به عنوان مبنای محاسبه حداقل معیشت و نرخ تورم به دومای دولتی ارائه کردهاند. از سال ۲۰۲۱، دولت روسیه با کنار گذاشتن سبد کالا، سرانه درآمد میانه را جایگزین آن کرد؛ روشی که نهتنها با افزایش قیمتها همخوانی نداشت، بلکه موجب شد میلیونها نفر از حمایتهای دولتی محروم شوند.
💰 آمار یا واقعیت؟
در آن زمان، اگر سبد مصرفی حفظ میشد، حداقل معیشت ۱۱۰۰ روبل افزایش مییافت، اما روش میانهای این افزایش را به کمتر از ۲۰۰ روبل کاهش داد. دولت این تغییر را با الگوبرداری از کشورهای اروپایی توجیه کرد، اما در عمل، خط فقر روسیه را به ۴۴.۲ درصد درآمد میانه تقلیل داد.
🍞 سبدی که هرگز واقعی نبود
حتی زمانی که سبد مصرفی رایج بود، هر پنج سال یکبار بازبینی میشد و هزینههای واقعی مانند درمان، آموزش، مسکن و پوشاک را نادیده میگرفت. امروزه در مدارس روسیه، کلاسهای تخصصی کاملاً شهریهدار هستند و درمان رایگان نیز فقط روی کاغذ وجود دارد.
📉 تورم ساختگی و فقر واقعی
دولت برای سال ۲۰۲۶، حداقل معیشت را ۱۸,۹۳۹ روبل تعیین کرده، در حالی که بر اساس نظرسنجیها، مردم درآمد قابلقبول را حدود ۱۸۰ هزار روبل در ماه میدانند. همچنین کارشناسان معتقدند تورم واقعی دو برابر نرخ رسمی ۵.۶ درصد است و برخی کالاها تا ۳۰ درصد گران شدهاند. پس از کسر هزینههای سنگین آب، برق و دارو، عملاً چیزی برای خوردن باقی نمیماند.
🕊️ سبدی جدید برای زندگی شرافتمندانه
کمونیستها خواستار سبدی هستند که حداقل سه برابر سبد قبلی (که یکچهارم آلمان و یکسوم انگلیس بود) باشد و هر شش ماه یکبار بر اساس تورم واقعی بهروز شود. به باور آنان، حداقل معیشت نباید شبیه به “جیره زندان” باشد؛ باید هزینههای فرهنگی، پسانداز برای تحصیل فرزندان و خرید مسکن را نیز شامل شود.
هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جانباخته و میراث ماندگار جنبش فدایی
مهرزاد وطنآبادی: جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمیماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد میکنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطرهای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه میتواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.
هشتم تیر ۱۳۵۵ تنها یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نیست. هشتم تیر، نام دیگر رویارویی دو منطق در تاریخ معاصر ماست: منطق سرکوب و استبداد از یکسو، و منطق مقاومت، عدالتخواهی و آزادیطلبی از سوی دیگر. در این روز، حمید اشرف و یارانش در محاصره دستگاه امنیتی رژیم شاه جان باختند؛ اما آنچه در آن خانه تیمی و در آن لحظات خونین پایان یافت، نه آرمان آزادی بود و نه آرزوی جامعهای عادلانهتر. آن روز، ساواک توانست پیکر چند مبارز را از میان بردارد، اما نتوانست پرسشی را که آنان نمایندگی میکردند خاموش کند: چرا جامعهای با آن همه ثروت، جوانی، امکان و استعداد، باید چنان بسته، پلیسی، نابرابر و بیحق باشد که جوانانش راهی جز فداکاری مطلق پیش پای خود نبینند؟
یاد حمید اشرف، غلامرضا لایق مهربانی، فاطمه حسینی، یوسف قانع خشکبیجاری، محمدرضا یثربی، محمدحسین حقنواز، عسگر حسینی ابرده، علیاکبر وزیری، طاهره خرم، محمدمهدی فوقانی و غلامعلی خراطپور، یاد انسانهایی است که در دل یکی از سختترین دورههای اختناق سیاسی ایران، زندگی خود را بر سر آرمانی گذاشتند که در بنیاد خود با آزادی، عدالت اجتماعی، برابری، کرامت انسان و رهایی زحمتکشان پیوند داشت. آنان فرزندان یک دوران بودند؛ دورانی که در آن حکومت سلطنتی، به جای گشودن راه مشارکت سیاسی، به جای تحمل صدای مخالف، به جای پذیرش حق سازمانیابی مستقل مردم، جامعه را زیر سایه دستگاه امنیتی گستردهای قرار داده بود که نامش ساواک بود.
برای فهم هشتم تیر، نمیتوان تنها از «درگیری» سخن گفت. چنین واژهای حقیقت تاریخی را کوچک میکند. هشتم تیر محصول یک ساختار سیاسی بود؛ ساختاری که در آن قدرت در رأس متمرکز شده بود، احزاب مستقل امکان فعالیت آزاد نداشتند، مطبوعات زیر فشار بودند، دانشگاهها تحت مراقبت امنیتی قرار داشتند، کارگران و معلمان و دانشجویان برای ابتداییترین حقوق صنفی و سیاسی خود با تهدید و زندان روبهرو میشدند، و ساواک نه یک نهاد استثنایی بلکه ستون اصلی حفظ نظم سیاسی محسوب میشد. در چنین فضایی، رژیم شاه خود زمینههای رادیکالشدن جامعه را فراهم کرد. وقتی راه اصلاح بسته شود، وقتی صندوق رأی بیمعنا شود، وقتی سندیکا مستقل نباشد، وقتی حزب آزاد وجود نداشته باشد، وقتی اعتراض جرم تلقی شود، جامعه ناگزیر به سوی اشکال سختتر مقاومت رانده میشود. مسئولیت تاریخی این وضعیت بر دوش نظام سلطنتی و در رأس آن شخص شاه است؛ زیرا این قدرت سیاسی بود که راههای مسالمتآمیز تحول را بست و سیاست را به میدان تعقیب، شکنجه، زندان و حذف بدل کرد.
جنبش فدایی از دل چنین انسدادی زاده شد. این جنبش نه پدیدهای تصادفی بود و نه صرفاً نتیجه اراده چند جوان شورمند. فداییان پاسخ یک نسل به بنبست سیاسی و طبقاتی زمانه خود بودند. آنان از جامعهای میآمدند که در آن شکاف میان ظاهر نوسازی و واقعیت بیعدالتی عمیق بود. رژیم شاه از توسعه، اصلاحات و مدرنیزاسیون سخن میگفت، اما مدرنیزاسیونی که با آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی و حق مشارکت مردم همراه نباشد، به نوسازی از بالا و سلطه از بالا تبدیل میشود. در همان سالهایی که حکومت از پیشرفت سخن میگفت، بخش بزرگی از مردم از حق تصمیمگیری درباره سرنوشت خود محروم بودند. طبقات فرودست سهمی از قدرت نداشتند. روشنفکران و دانشجویان زیر نظر بودند. صدای مخالف یا به زندان میرفت یا به تبعید یا به سکوت اجباری.
از این منظر، جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمیماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد میکنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطرهای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه میتواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.
حمید اشرف در حافظه جنبش فدایی جایگاهی ویژه دارد، نه فقط به دلیل توان سازمانی یا نقش رهبری، بلکه به این دلیل که در یکی از دشوارترین دورهها توانست تداوم را نمایندگی کند. در دورانی که ساواک با تمام امکانات خود در پی نابودی شبکههای فدایی بود، حمید اشرف نماد پایداری شد. ساواک برای او تنها یک فرد را تعقیب نمیکرد؛ ساواک در واقع در پی خاموشکردن نشانهای بود که برای بسیاری از جوانان آن روزگار معنای ایستادگی داشت. در چهره حمید اشرف، رژیم شاه تصویر دشمنی را میدید که ساخته خود او بود: جوانی برخاسته از جامعهای بسته، محروم از امکان فعالیت سیاسی آزاد، اما برخوردار از ایمانی عمیق به ضرورت تغییر.
با این همه، بزرگداشت حمید اشرف و یارانش زمانی ارزشمند است که از سطح ستایش صرف فراتر رود و به تحلیل تاریخی برسد. آنان را نباید به تصویرهای بیزمان و بیزمینه بدل کرد. باید دید چرا نسلی از بهترین فرزندان این سرزمین چنین راهی را برگزید. پاسخ را باید در استبداد سیاسی، سرکوب ساواک، نبود آزادیهای مدنی، نابرابری اجتماعی و بیاعتنایی قدرت حاکم به صدای مردم جست. حکومت شاه، با بستن راه تحول دموکراتیک، خود بحران را ساخت. ساواک، با شکنجه و پروندهسازی و تعقیب و مراقبت، جامعه را آرام نکرد؛ تنها خشمی عمیقتر، زخمی پنهانتر و شکافی بزرگتر میان حکومت و مردم ایجاد کرد.
هشتم تیر از این جهت روز افشای حقیقت رژیم سلطنتی نیز هست. رژیمی که میکوشید خود را نماد ثبات، توسعه و اقتدار نشان دهد، در بنیاد خود از صدای مخالف میترسید. حکومتی که مشروعیت واقعی داشته باشد، از کتاب، اعلامیه، جلسه دانشجویی، سازمان سیاسی، سندیکا و روزنامه مستقل نمیترسد. آنچه شاه را به ساواک محتاج کرد، نه قدرت مخالفان، بلکه ضعف مشروعیت سیاسی خود او بود. ساواک بازوی ترس بود؛ و حکومتی که بر ترس تکیه کند، دیر یا زود در برابر حافظه مردم شکست میخورد.
اما میراث فدایی تنها در مقابله با شاه خلاصه نمیشود. اهمیت تاریخی جنبش فدایی در آن است که مسئله عدالت اجتماعی را در مرکز سیاست ایران قرار داد. این جنبش صدای کسانی بود که در روایت رسمی توسعه دیده نمیشدند: کارگران، دهقانان، حاشیهنشینان، دانشجویان محروم، روشنفکران مستقل و همه آنان که آزادی را نه امتیاز گروهی کوچک، بلکه حق همگانی میدانستند. فداییان سیاست را از دربار و نخبگان وابسته بیرون کشیدند و به خیابان، دانشگاه، کارخانه و محله بردند. آنان یادآور شدند که مردم موضوع سیاست نیستند؛ مردم خود صاحب سیاستاند.
با گذر زمان، خود جنبش فدایی نیز دستخوش تجربه، نقد، انشعاب، بازاندیشی و تحول شد. تاریخ هیچ جنبشی خطی و ساده نیست. هیچ نیروی سیاسی زندهای بدون خطا، بدون تغییر و بدون بازنگری باقی نمیماند. عظمت یک جریان سیاسی تنها در گذشته آن نیست، بلکه در توانایی آن برای آموختن از گذشته است. از همین زاویه است که سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت را میتوان یکی از مهمترین حاملان تداوم تاریخی و سیاسی سنت فدایی دانست؛ جریانی که کوشیده است از دل تجربه پرهزینه مبارزه، به ضرورت دموکراسی، سیاستورزی علنی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، صلح، برابری جنسیتی، حقوق ملیتها و مشارکت مدنی برسد. این تحول، گسست از آرمان فدایی نیست؛ بلکه بلوغ آن در شرایط تاریخی تازه است.
اگر در دهه پنجاه، بنبست سیاسی جوانان را به سوی مبارزه قهرآمیز راند، امروز وظیفه نیروهای عدالتخواه آن است که از دل همان حافظه، راهی برای مبارزه مسالمتآمیز، سازمانیافته، دموکراتیک و اجتماعی بگشایند. وفاداری به حمید اشرف و یارانش به معنای تکرار شکل مبارزه آنان نیست؛ وفاداری یعنی حفظ جوهر آرمان آنان: آزادی برای همگان، عدالت برای فرودستان، برابری برای زنان و مردان، حق تشکل برای کارگران، کرامت برای انسان، و پایاندادن به هر شکلی از استبداد.
در این معنا، سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت، هنگامی که بر دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلحطلبی، جدایی دین و دولت، حقوق بشر و مشارکت آزادانه مردم تأکید میکند، میتواند خود را ادامهدهنده زندهترین بخش میراث فدایی بداند: آن بخشی که از رنج مردم آغاز میشود و به مسئولیت اجتماعی میرسد؛ آن بخشی که قدرت را نقد میکند، اما خود نیز از نقد نمیگریزد؛ آن بخشی که عدالت را نه شعار، بلکه برنامهای برای تغییر مناسبات نابرابر جامعه میفهمد. در جهان امروز، نیرویی که نتواند آزادی را با عدالت، دموکراسی را با برابری، و حقوق فردی را با حقوق اجتماعی پیوند دهد، نمیتواند پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. اهمیت سنت فدایی، بهویژه در خوانش امروزین و دموکراتیک آن، دقیقاً در همین پیوند است.
برای نسل جوان امروز، هشتم تیر باید سه درس روشن داشته باشد.
نخست اینکه استبداد، حتی اگر با زبان توسعه و نظم سخن بگوید، در نهایت جامعه را به بحران میکشاند. حکومت شاه گمان میکرد با ساواک میتواند سیاست را کنترل کند؛ اما سرکوب سیاسی، جامعه را خاموش نکرد، بلکه خشم تاریخی انباشته ساخت. هیچ جامعهای با زندان و شکنجه و سانسور به آرامش پایدار نمیرسد. آرامش واقعی از عدالت، آزادی، رفاه، حق انتخاب و احترام به انسان زاده میشود.
دوم اینکه عدالت اجتماعی بدون سازمانیابی مردم تحقق نمییابد. آرمانهای بزرگ تنها با احساسات بزرگ پیش نمیروند. جامعه برای تغییر نیازمند تشکل، آگاهی، برنامه، پیوند با کارگران و زحمتکشان، دفاع از حقوق زنان، توجه به محیط زیست، مبارزه با تبعیض، و ساختن نهادهای دموکراتیک است. جوان امروز اگر میخواهد میراثدار راستین فداکاریهای دیروز باشد، باید سیاست را به کار روزانه، آگاهی جمعی و مسئولیت اجتماعی تبدیل کند.
سوم اینکه مبارزه برای آزادی و عدالت باید انسانی بماند. خشونت دولتی، شکنجه، حذف و سرکوب، پیش از هر چیز کرامت انسان را نابود میکند. پاسخ آینده به گذشته نباید بازتولید چرخه حذف باشد. جامعهای که برای آن مبارزه میکنیم، باید از همین امروز در روشهای ما دیده شود: در گفتوگو، در تحمل اختلاف، در احترام به حقوق مخالف، در پرهیز از انتقامجویی، و در دفاع بیقیدوشرط از آزادی اندیشه.
هشتم تیر، روز سوگواری صرف نیست؛ روز مسئولیت است. سوگ اگر به آگاهی تبدیل نشود، در حافظه میماند اما تاریخ را تغییر نمیدهد. یاد حمید اشرف و یارانش زمانی زنده است که ما از آنان تنها تصویر قهرمان نسازیم، بلکه پرسش آنان را زنده نگه داریم: جامعه عادلانه چگونه ساخته میشود؟ آزادی چگونه از شعار به نهاد تبدیل میشود؟ مردم چگونه میتوانند صاحب سرنوشت خویش باشند؟ و نیروی سیاسی چگونه میتواند هم ریشه در آرمان داشته باشد و هم چشم به آینده؟
امروز، در جهانی که نابرابری، اقتدارگرایی، جنگ، تبعیض و بیعدالتی همچنان زندگی میلیونها انسان را تهدید میکند، بازگشت به میراث فدایی به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ به معنای بازیابی شجاعت اخلاقی برای ساختن آینده است. آیندهای که در آن هیچ ساواکی، با هر نام و نشانی، حق نداشته باشد اندیشه را تعقیب کند؛ هیچ قدرتی نتواند مردم را از حق تشکل و اعتراض محروم سازد؛ هیچ حکومتی نتواند امنیت را بهانه سرکوب کند؛ و هیچ توسعهای بدون عدالت و آزادی، پیشرفت نامیده نشود.
حمید اشرف و یاران هشتم تیر جان باختند، اما پرسشی که با زندگی و مرگ خود در برابر جامعه گذاشتند هنوز باقی است. پاسخ امروز ما باید پاسخی بالغتر، دموکراتیکتر، اجتماعیتر و انسانیتر باشد. راه آینده نه در فراموشی گذشته است و نه در تکرار مکانیکی آن؛ راه آینده در آموختن از آن است. از هشتم تیر باید نیرویی ساخت برای دفاع از آزادی، برای عدالت اجتماعی، برای سازمانیابی مسالمتآمیز مردم، برای نفی استبداد در همه شکلهایش، و برای ساختن ایرانی که در آن انسان نه ابزار قدرت، بلکه بنیاد سیاست باشد.
یاد حمید اشرف و یاران جانباخته هشتم تیر گرامی باد؛ نه چون نامهایی متعلق به گذشته، بلکه چون نشانههایی زنده از مسئولیتی که هنوز بر دوش ماست: پاسداری از آزادی، عدالت و کرامت انسانی.
مهرزاد وطن آبادی
آیا جنگ جهانی سوم آغاز شده است؟
🌍
پال استایگان، تحلیلگر نروژی میگوید: جنگ جهانی سوم مدتهاست که آغاز شده — فقط نامش را نمیدانیم.
🧱 ۱۹۸۹؛ پایان تاریخ یا آغاز جهنم؟
نوامبر ۱۹۸۹، دیوار برلین فرو ریخت. فوکویاما اعلام کرد «پایان تاریخ» فرا رسیده؛ از این پس همه کشورها به دموکراسی لیبرال خواهند رسید. غرب پیروز شد و تاریخ — به زعم او — به پایان خط رسید.
📜 وحشت از خلأ (Horror Vacui)
استایگان این روند را ترس از خلأ مینامد. با فروپاشی شوروی، قرارداد یالتا که از ۱۹۴۵ اروپا را در صلح تقسیم کرده بود، از هم پاشید. با تجزیه یوگسلاوی، پیمان ورسای که پس از جنگ جهانی اول بسته شده بود، فرو ریخت. نتیجه: دستاوردهای دو جنگ جهانی همزمان بر هم خورد و نظام بینالملل وارد دورهای از بیثباتی بیسابقه شد.
⚔️ جنگی که نامش را نمیدانیم
ادعای استایگان ساده و نگرانکننده است: جنگ جهانی سوم همین حالا در جریان است. شاید از ۱۹۹۱ شروع شد — با فروپاشی شوروی و جنگهای بالکان. شاید از ۲۰۰۱ — با حمله به افغانستان و عراق. ما هنوز نمیدانیم، چون جنگها همیشه سالها بعد نام خود را پیدا میکنند.
جنگ ۱۹۱۴ را در زمان خودش «جنگ جهانی اول» نمینامیدند. جنگ سیساله هم سه دهه بعد نام گرفت. شاید نوادگان ما به این دوره به عنوان «جنگ جهانی سوم» نگاه کنند — جنگی که هیچکس جرأت نامیدنش را نداشت.
اروپا مرده است؛ نروژ دیگر صلحطلب نیست
به باور استایگان، اروپا دیگر قابل نجات نیست. اتحادیه اروپا فقط آخرین تلاش برای بازسازی امپراتوری روم است. نروژ؟ نه کشوری صلحطلب در حاشیه اروپا، بلکه بزرگترین سرمایهدار جهان. مالک ۱.۵ درصد کل سهام جهان. چیزی بسیار متفاوت از تصویری که ما از خود ساختهایم.
🤔 شاید ما در برزخی زندگی میکنیم — نه صلح کامل، نه جنگ تمامعیار. شاید نام این دوره نه «پایان تاریخ» و نه «جنگ جهانی سوم»، بلکه «هرجومرج سرد» باشد.
کاهش رفاه و افزایش بیگانههراسی در آفریقای جنوبی؛
🎤
به گفته رهبر اتحادیه کارگری SAFTU، مردم آفریقای جنوبی به خاطر نبود معلم، پرستار، مسکن و حملونقل عمومی خشمگین هستند. این ناامیدی، زمینه را برای بیگانههراسی و خشونت علیه مهاجران فراهم میکند.
سخنان رئیسجمهور؛ خوب اما تکراری
رامافوسا میگوید: «مهاجرت غیرقانونی تهدیدی برای امنیت و اقتصاد است» اما همچنین تأکید میکند: «در آفریقای جنوبی جایی برای بیگانههراسی، نژادپرستی و آفروفوبیا نیست.» اتحادیه میگوید: این حرفها را قبلاً هم شنیدهایم. وقت اقدام واقعی است، نه وعده.
⚖️ مشکل کجاست؟ فساد و کمبود نیرو، نه مهاجران
اتحادیه پیشنهاد میدهد: پلیس افرادی را که به مهاجران حمله میکنند، دستگیر کند. کارفرمایانی که از مهاجران بدون مدرک سوءاستفاده میکنند، باید مجازات شوند. فساد اداری در سیستم مهاجرت پایان یابد. نبود نیروی انسانی در پلیس، مرزها و وزارت کشور جبران شود.
📉 ناامیدی عمومی، خشم را به سمت مهاجران منحرف میکند
بیانیه اتحادیه میگوید: «سخنرانی رئیسجمهور بحران واقعی را نادیده میگیرد. مردم از کمبود خدمات عمومی، فروپاشی شهرداریها، بیکاری گسترده و زیرساختهای فرسوده خسته شدهاند. همین ناامیدی است که خشم را به سمت قربانیان آسانتر منحرف میکند.»
🧡 ماندلا حرف زد، رامافوسا گوش نکرد
سال ۱۹۹۰، نلسون ماندلا پس از ۲۷ سال زندان گفت: «ما باید نظام سیاسی و اقتصادی خود را از بنیان بازسازی کنیم. ما خیلی طولانی منتظر آزادی ماندهایم و دیگر نمیتوانیم بیشتر صبر کنیم.» همان کسی که میکروفون را برای ماندلا گرفت، سیریل رامافوسا بود — اما ظاهراً از آن روز هیچ یادداشتی برنداشت.
📬 نامه بیپاسخ
گروههای ضدآپارتاید سابق از انگلستان و هلند به ANC نامه نوشتهاند که به جای بیانیههای تکراری، دست به کار شوید. اما هنوز پاسخی دریافت نکردهاند. کشورهایی مانند مالاوی، نیجریه و غنا در حال بازگرداندن اتباع خود از آفریقای جنوبی هستند.
آیا توافقی در راه است؟
🌊
دوشنبه ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶، پاکستان بهعنوان میانجی اعلام کرد آمریکا و ایران به توافق آتشبس و مذاکره رسیدهاند. این توافق جمعه در ژنو امضا میشود.
🕊️ ۶۰ روز آتشبس، اما نه برای همه
در ۶۰ روز آینده، آتشبس در خلیج فارس و لبنان برقرار خواهد بود. محور اصلی گفتوگوها: بازگشایی تنگه هرمز و کنترل غنی سازی اورانیوم. ولی کسی از محتوای اصلی قرارداد چیزی نمی داند، چون که هر دو طرف بسیار دروغگو هستند. قیمت نفت و بورس جهانی تثبیت شدهاند.
☢️ بمب اتم ایران؛ یک بهانه همیشگی
ایران نه تنها بمب اتم ندارد، بلکه بیش از هر کشور هستهای در جهان به بازرسان آژانس دسترسی داده است. اما اسرائیل، که زرادخانه پنهانی بمب اتم را در انبار دارد، تا کنون حتی یک بازرس را هم به تأسیسات نظامی خود راه نداده است.
برجام در ۲۰۱۸ توسط ترامپ یکجانبه لغو شد، نه توسط ایران. اروپا نیز قولهای خود برای حفظ توافق را فراموش کرد. پس اگر غرب واقعاً نگران بمب اتم بود، چرا توافقی را که ایران را زیر ذرهبین بازرسان نگه داشته بود، نابود کرد؟
واقعیت این است: این جنگ هرگز درباره بمب نبوده. هدف اصلی، کنترل انرژی، تسلط بر تجارت جهانی و شکار منافع در خلیج فارس است. بمب اتم ایران فقط یک فیلمنامه تکراری برای فروش جنگ به افکار عمومی بود.
🧭 آمریکا دیگر ابرقدرت یکتای جهان نیست
این جنگ به روشنی ثابت کرد که آمریکا هنوز هم میتواند در هر نقطهای از جهان، آتش جنگی را به دلخواه خود روشن کند — اما دیگر نمیتواند آن را آنطور که میخواهد خاموش کند، و حتی کمتر میتواند به اهدافش برسد. پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه یا تخلیه شدهاند یا بیاستفاده افتادهاند. سربازان آمریکایی امروز به جای حضور در پایگاههای مجهز، در هتلهای غیرنظامی و انبارهای متروکه پنهان میشوند. تصویری که تا دیروز غیرقابل باور بود.
جنگ شناختی ناتو؛ سلاح جدید علیه ذهن اروپایی
🔹
ناتو و اتحادیه اروپا سکوی جدیدی ساختهاند: «جنگ شناختی». این پروژه ذهن انسان را به عنوان ششمین عرصه نبرد تعریف میکند.
😞 قصاب و دوغرو؛ قربانیان بیمحاکمه
دارایی ژاک بود، سرهنگ بازنشسته سوئیسی، فقط به دلیل نقل قول از مشاور زلنسکی، مسدود شد. دوستانش مجبورند مخفیانه برایش غذا ببرند. حسین دوغرو، روزنامهدار برلینی، به خاطر پوشش اعتراضات فلسطین، نه تنها حساب بانکیاش بسته شد، بلکه استخدام در هر رسانهای برایش جرم است. او میگوید: «دیگر اجازه ندارم وجود داشته باشم.»
🧠 دکترین رسمی: هدف قرار دادن جمعیت خودی
سند ناتو در سال ۲۰۲۱ میگوید: «توسعه توانایی آسیب به تواناییهای شناختی رقبا ضروری است» و این دامنه شامل «جمعیت خودی» نیز میشود. تکنیک «واکسیناسیون روانی» (پیشباطلسازی) توسط گوگل و دارپا توسعه یافته و اکنون در یوتیوب و تیکتاک اروپا اجرا میشود.
⚔️ ارتش علیه مردم خودش
در بریتانیا، تیپ ۷۷ ارتش در عملیات «RESCRIPT» پرونده برای شهروندان عادی، روزنامهنگاران و حتی اپوزیسیون تشکیل داد. در کانادا، ارتش بدون مجوز کابینه، جریان اطلاعات به مردم را «شکل میداد». هیچ کس مجازات نشد.
🚫 آمریکا بست، اروپا محکمتر کرد
درحالیکه آمریکا نهادهای سانسور داخلی خود را منحل کرد، اروپا مکانیسم «تحریمهای ترکیبی» را تصویب کرد. اکنون هر شهروند اتحادیه اروپا که برای یک فرد تحریمشده پول بفرستد یا به او نان بدهد، مرتکب جرم شده است.
💣 نتیجه: دیکتاتوری بدون رأی
پیشگامان جنگ شناختی، اکنون شهروندان اروپایی خود را به آدمهای غیرقانون (Outlaw) تبدیل کردهاند. دوست بود برای خرید مواد غذایی به لطف همسایگانش وابسته است. این معماری بدون اجازه ملتها ساخته شده است.
Jean Ziegler (ژان زیگلر)، وجدان بشریت، درگذشت
🕊️
ژان زیگلر، جامعهشناس و حقوقدان شهیر سوئیسی، گزارشگر ویژه سازمان ملل در حق بر غذا، در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶ چشم از جهان فروبست. میراثش جاودان باد. ژان زیگلر یک سوسیالیست و ضدسرمایهداری رادیکال بود. او نظام سرمایهداری را «هیولای آدمخوار» مینامید که قحطی و فقر را تولید میکند. به باور او، گرسنگی در جهان نتیجه توزیع ناعادلانه و سفتهبازی مواد غذایی است، نه کمبود تولید. زیگلر در پارلمان سوئیس (SP) و سازمان ملل همواره خواستار «تخریب نظام سرمایهداری» و برقراری عدالت اجتماعی برای محرومان بود.
📘 قلمی علیه سکوت
زیگلر بیش از ۲۰ کتاب نوشت. مشهورترین آنها، «سوئیس، طلا و مردگان»، افسانه بیطرفی سوئیس در جنگ جهانی دوم را فروپاشاند: بانک ملی سوئیس طلای دزدیدهشده توسط نازیها را از قربانیان هولوکاست و بانکهای اروپای اشغالی شستشو میداد.
آخرین کتابش «امید کجاست؟» فراخوانی برای مقاومت در برابر بحرانها، قحطیها و نابرابریهای جهانی بود.
🚗 راننده چه گوارا
آوریل ۱۹۶۴، ژان ۳۰ ساله راننده چه گوارا در ژنو بود. چه به او گفت: «مغز هیولا اینجاست. اینجا باید بجنگی.» زیگلر تا آخر عمر به قولش وفا کرد.
گزارشگر ویژه سازمان ملل
از ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸، تحت دبیرکلی کوفی عنان، نخستین گزارشگر ویژه حق بر غذا شد. او حق بر غذا را به یک حق در حقوق بینالملل تبدیل کرد. باور داشت: «هر کودکی که از گرسنگی میمیرد، یک کودک به قتل رسیده است.»
🌍 جهان یک قهرمان را از دست داد
با رفتن ژان زیگلر، جهان یک قهرمان واقعی، مبارز خستگیناپذیر عدالت، برابری و آزادی فقرا را از دست داد.