ادامه بی خبری و افزایش نگرانی ها از سرنوشت زندانی سیاسی گلرخ ایرایی

با گذشت ۲۰ روز از انتقال همراه با ضرب و شتم گلرخ ابراهیمی ایرایی، زندانی سیاسی از زندان قرچک ورامین به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین کماکان اطلاعی از وضعیت او به دست نیامده است. خانواده ایرایی نسبت به احتمال پرونده‌سازی مجدد برای این زندانی سیاسی و وضعیت سلامت او در نگرانی بسر می‌برند، مادر خانم ایرایی در پی حمله عصبی ناشی از بی‌خبری از وضعیت دخترش روانه بیمارستان شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، خانم ایرایی از زمان انتقال به بازداشتگاه این نهاد امنیتی هیچ‌گونه تماس و ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

پس از مراجعات مکرر خانواده خانم ایرایی به دادسرای اوین در سه هفته اخیر، مسئولان به آنها گفته‌اند او کماکان تحت بازجویی است، حق ملاقات و تماس نیز ندارد. از این رو خانواده وی نسبت به پرونده‌سازی جدید و وضعیت سلامت او در نگرانی بسر می‌برند.

دلیل انتقال این زندانی سیاسی مشخص نیست؛ با این حال دستگاه‌ امنیتی ایران سابقه‌ی طولانی در پرونده‌سازی برای زندانیان در شرف آزادی دارند.

گلرخ ابراهیمی ایرایی روز دوشنبه ۱۷ آذرماه امسال طی احضاریه‌ای که در زندان به وی ابلاغ شد، به بازداشتگاه اطلاعات سپاه احضار شده بود. در این احضاریه آمده بود که وی باید به مدت یک هفته جهت انجام تحقیقات به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شود. پس از احضار خانم ایرایی وی با بیان اینکه اکنون دوران محکومیت خود را در زندان سپری می‌کند و دلایل این احضار عینا مشخص نیست، از اعزام به بازداشتگاه این نهاد امنیتی خودداری کرد و احضار خود را غیرقانونی خواند.

روز یکشنبه ۲۳ آذرماه مسئولان زندان قرچک ورامین به همراه ماموران گارد زندان متشکل از ۲۰ مرد و زن پس از ورود به بند ۸ با باتوم و شوکر برقی اقدام به ضرب و شتم زندانیان سیاسی زن محبوس در این بند کردند. پس از ضرب و شتم زندانیان چند تن از ماموران گارد موهای گلرخ ایرایی را گرفته و او را روی زمین کشیدند و با بیان اینکه او باید به بازداشتگاه سپاه منتقل شود، وی را با خود بردند.

خانم ایرایی که پیشتر از تاریخ ۳ آبان ۹۵ در حال تحمل محکومیت حبس خود به دلیل فعالیت های مدنی در زندان اوین بود، با پرونده جدیدی در دوران حبس مواجه شد. او در تاریخ ۱۹ فروردین ۹۸ با پایان دوران محکومیت از بابت پرونده پیشین و با تودیع قرار از بابت پرونده جدید از زندان آزاد شد اما مدت کوتاهی پس از آزادی در تاریخ ۱۸ آبان ماه ۹۸ بازداشت و جهت تحمل حبس از بابت پرونده جدید به زندان قرچک ورامین منتقل شد.

خانم ایرایی نهایتا در این پرونده جدید توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۳ سال و ۷ ماه حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه همچنین علاوه بر این او را به ۲ سال محرومیت از عضویت در گروه‌ها و احزاب محکوم کرد. این حکم مدتی بعد در مرحله تجدید نظر بدون تشکیل جلسه دادگاه عینا تائید و به وی ابلاغ شد. بر اساس حکم صادره با اعمال ماده ۱۳۴ مدت ۲ سال و ۱ ماه از این حبس برای هر یک از آنها قابل اجرا خواهد بود.

گلرخ ابراهیمی ایرایی و همسرش آرش صادقی فعال مدنی محبوس در زندان رجایی شهر کرج از زمان بازداشت خانم ایرایی از حق ملاقات و تماس تلفنی با یکدیگر محروم هستند. محرومیت این زوج زندانی از ملاقات و تماس تلفنی از زمان بازداشت خانم ایرایی وجود دارد. این در حالی است که در قانون پیش‌بینی‌هایی برای ملاقات بین اعضای زندانی خانواده‌ها شده است؛ حتی اگر آنها در زندان‌های جداگانه تحمل حبس بکنند.




بازیگری نفتی در اقتصاد پرآشوب جهانی

نویدنو 04/10/1399          –فریبرز مسعودی

این‌که بگوییم دیرزمانی است اقتصاد جهانی به شدت در یکدیگر تنیده شده سخن تازه‌ای نگفته‌ایم، اما برای حضور در این اقتصاد به شدت جهانی شده و درهم تنیده نیاز به تبحر و کسب مهارت‌های گوناگونی است که حتی نسبت به چند سال اخیر که کشور ما درگیر دست و پنجه نرم کردن با پیامدهای تحریم آمریکا بود این شرایط به شدت دگرگون شده است. به این معنی که شاید در 20 یا 30 سال پیش هر کشوری به صرف دسترسی به معادن و یا منابع طبیعی غنی می‌توانست یک استراتژی اقتصادی برای خود ترسیم کرده و با تکیه بر دوستان خود در منطقه یا جهان نقش خود را بازی کند، اما اکنون به نظر می‌رسد به صرف داشتن ذخیره‌های غنی نفت و انرژی، یا  فلزات با ارزش یا حتی موقعیت جغرافیایی استراتژیک نمی‌توان بدون یک نقشه استراتژیک کارا و تکیه بر نیروهای زبده در سطح جهانی در عرصه شطرنج جهانی بازی قابل قبولی انجام داد.

نگاهی به روابط جهانی نشان می‌دهد در چند سال گذشته به‌ویژه با افول هژمونی آمریکا و برآمدن قدرت‌های جدیدی چون چین، روسیه و هند فضای جهانی بیشتر به سال‌های پر تنش و آشوب پیش از جنگ اول جهانی شباهت دارد تا دوران جنگ سرد. در این فضای ژلاتینی هیچ دو کشوری دوست و متحد درازمدت به نظر نمی‌رسند و تأمین منافع ملی کارپایه اتحادهای موقتی است که ممکن است از دل آن‌ها اتحادهای تعیین کننده و دراز دامن سر برآورد. البته در پس دود و غباری که بر روابط کشورها پرده افکنده می‌توان سایه‌هایی از اتحادهای قوی در حال شکل‌گیری پیرامون منافع اقتصادی کشورها به‌ویژه در میان قدرت‌های نوظهور اقتصادی را دید. اتحادیه اوراسیا، پیمان شانگهای، پیمان روسیه با چین و روسیه با هند، پیمان اخیر میان چین و کشورهای مهم منطقه پاسیفیک از ژاپن و کره جنوبی گرفته تا مالزی، ویتنام، تایلند و سایر کشورهای منطقه و در برابر تضعیف اتحاد سنتی میان آمریکا به‌عنوان برادر بزرگ‌تر با اروپا، تضعیف و تزلزل اتحادیه اروپا و پیمان نفتا  و غیره که عمدتاً در اثر سیاست‌های تک روانه ترامپ روی داد و این کشور را در صحنه جهانی به انزوا کشاند نمونه‌هایی از این دست اتحادها و واگرایی‌ها هستند. در ایران اما برخی سیاست‌مداران که همچنان در فضای رخوتناک جنگ سرد سیر می‌کنند با تکیه بیش از حد و ظرفیت بر موقعیت جغرافیایی ایران و منابع نفت و گاز فراوان که هر دو داشته‌هایی طبیعی و بدون نقش نیروی انسانی در آن‌ها بوده تلاش کرده‌اند ایران را در حد یک قدرت و بازیگر مؤثر منطقه‌ای یا حتی فرامنطقه‌ای جا بیندازند. بخشی از این تلاش به دلیل نقش ایران در پیش از انقلاب به عنوان یک بازیگر مؤثر منطقه‌ای، بخشی نیز به دلیل فشارها و طمع دشمنان و رقیبان منطقه‌ای بر ایران تحمیل شده است. اما تحمیل تحریم‌های ظالمانه آمریکا به ایران در دوره ترامپ واجد این درس تلخ است که ایران دیگر آن موقعیت استراتژیک جغرافیایی خود را از دست داده و تا حد زیادی از مبادلات منطقه‌ای و جهانی کنار گذاشته شده و غیبت آن در بازار نفت نیز باعث کمبود نفت نشده و خریداران نفت ایران به راحتی توانسته‌اند نفت مورد نیاز خود را از دیگر تولیدکنندگان تأمین کنند. از این روست که بازگشت ایران به بازارهای جهانی نفت در صورت برداشته شدن تحریم‌ها کار چندان ساده‌ای به نظر نمی‌رسد.

متأسفانه برخی از اقتصاددانان وطنی علاقه‌مند به سیاست‌های نولیبرالی با طرح موضوع‌های انحرافی، بالا بردن قدرت اقتصادی کشور و رقابت‌پذیری آن را وارونه جلوه داده و بدون توجه به پیشینه تاریخی و فرهنگی و ترکیب اقتصادی کشور راه رشد اقتصادی کشور را در گرو خصوصی‌سازی، آزادسازی اقتصادی ، مقررات زدایی از نیروی کار و کاهش دستمزدها، بی‌ارزش کردن پول ملی به بهانه واقعی کردن نرخ دلار و برداشتن حمایت‌های دولتی از اقتصاد به بهانه سهولت کسب‌وکار عملاً کشور را در تله فقر، بیکاری، بیماری، بی‌سوادی گرفتار کرده‌اند.

خریداران نفت ایران و بازیگران منطقه‌ای

چین، هند، ترکیه، کره جنوبی، ژاپن از مهم‌ترین خریداران نفت ایران پیش از تحریم‌های آمریکا علیه ایران بودند. این کشورها به‌جز چین در جریان تحریم‌ها نشان دادند که هیچ وابستگی و تعهدی به خرید نفت از ایران نداشته و به‌سرعت نفت کشورهای دیگر را با نفت ایران جایگزین کردند. ظرفیت‌سازی‌های تاریخی در زمینه کشف و استخراج نفت در کشورهای ایالات‌متحده آمریکا، کانادا، نروژ، روسیه، عربستان و عراق هرگونه نگرانی از کمبود نفت را در اثر خروج یک تولیدکننده از بین برده و شاهد بودیم با وجود غیبت ایران، ونزوئلا و لیبی در بازار نفت با قیمت منفی نفت در تابستان گذشته روبرو بودیم. احداث ده‌ها خط لوله نفت در منطقه که ایران را دور می‌زنند و سلطه شرکت‌های بزرگ نفتی چندملیتی جهان بر جریان نفت و انرژی به‌جای سیاست سنتی سلطه بر چاه‌های نفت و همچنین سلطه بازارهای بورس جهانی بر بازار نفت باعث افزایش دامنه و ضریب امنیت جریان نفت شده است. همین موضوع باعث شده  که حتی کشوری چون ترکیه که به‌شدت به واردات نفت و انرژی وابسته است به‌جای ایجاد روابط گرم با ایران و روسیه دو همسایه نفت‌خیز خود حاضر است به قیمت لشکرکشی به ارمنستان و افروختن جنگ در قره‌باغ انرژی خود را از آذربایجان تأمین کند. یا آن‌که با بالا بردن تنش در منطقه مدیترانه تا نقطه جوش انرژی خود را از آن محل تأمین کند و در کشور جنگ‌زده و دوپاره شده لیبی حضور نظامی داشته باشد.از سوی دیگر دولت هند که از سال 2014 توسط حزب راست افراطی بهاراتیا جاناتا اداره می‌شود، آن‌چنان برای ادامه رشد اقتصادی و رقابت با چین دست و پا می‌زند که پس از تحریم ایران توسط ترامپ علیرغم وابستگی قدیمی به نفت ایران طی یک برنامه دو ساله ایران را کنار گذاشت و پالایشگاه‌های خود را با نفت کشورهایی مانند عربستان و حتی آمریکا سازگار کرد، زیرا این کشور حاضر نیست روند رشد اقتصادی خود را با تنش‌های کشورهای نفتی گره بزند. کره جنوبی نیز نه تنها خرید نفت از ایران را تعطیل کرد بلکه با بلوکه کردن پول‌های ایران در این کشور و جلوگیری از صدور محصولات و حتی قطعات مورد نیاز ایران عملاً در تحکیم تحریم‌های آمریکا علیه ایران گام برداشت. عراق به عنوان همسایه و دوست ایران لحظه‌ای از تأمین نفت اوپک در غیبت ایران درنگ نکرد و با افزایش تولید و صادرات نفت به بازارهای جهانی جای پای خود را در اپک در نبود ایران محکم‌تر کرد.

در همین راستا در پیرامون ایران شاهد بازیگری فعالانه کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، امارات و قطر در مبادلات اقتصادی منطقه‌ای و جهانی هستیم. حضور چشمگیر ترکیه در قطر پس از اختلاف فطر با عربستان و امارات،  و همچنین حضور ترکیه در بازارهای عراق، لیبی و افغانستان و تنگ کردن جا برای حضور ایران در این بازارها، روابط پرتنش اما پراهمیت ترکیه با روسیه و حضور آن کشور در سوریه علیه ایران، حضور پررنگ عربستان و امارات در اقتصاد کشورهای اروپایی، چین و هند و سرمایه‌گذاری‌های وسیع و گسترده این دولت‌ها در اقتصادهای منطقه‌ای و جهانی و تلاش روسیه برای ایفای نقش کلیدی در تأمین انرژی اروپا علیرغم کارشکنی‌های آمریکا و تلاش این کشور برای ارتقاء سطح روابط راهبردی با چین چه از طریق پیمان شانگهای  و چه از طریق اتحادیه اوراسیا و نقش فرامنطقه‌ای و جهانی روسیه در زمینه تأمین نیازهای کشاورزی اروپا با ایجاد پایگاه‌های مهم اقتصادی در سوریه و اجاره بندر طرطوس، چرخش حکومت افغانستان به سمت طالبان دشمنان کینه‌توز ایران و روابط مستحکم پاکستان و عربستان و سایر شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، تحکیم روابط ترکیه با کشورهای آسیای میانه که اتفاقاً تاریخ مشترک و تشابهات فرهنگی بیشتری با ایران تا ترکیه دارند نشان می‌دهد که کشور ما تنها با حربه نفت و موقعیت استراتژیک قادر به ایفای نقش یک کشور درجه اول منطقه‌ای نیست و در این روابط سیال و ژلاتینی حتی قدرت‌هایی مانند چین و روسیه نخواهند توانست اقتصاد ایران را نجات دهند.

بازسازی اقتصاد بر پایه منافع ملی

متأسفانه برخی از اقتصاددانان وطنی علاقه‌مند به سیاست‌های نولیبرالی با طرح موضوع‌های انحرافی، بالا بردن قدرت اقتصادی کشور و رقابت‌پذیری آن را وارونه جلوه داده و بدون توجه به پیشینه تاریخی و فرهنگی و ترکیب اقتصادی کشور راه رشد اقتصادی کشور را در گرو خصوصی‌سازی، آزادسازی اقتصادی ، مقررات زدایی از نیروی کار و کاهش دستمزدها، بی‌ارزش کردن پول ملی به بهانه واقعی کردن نرخ دلار و برداشتن حمایت‌های دولتی از اقتصاد به بهانه سهولت کسب‌وکار عملاً کشور را در تله فقر، بیکاری، بیماری، بی‌سوادی گرفتار کرده‌اند. این در صورتی است که هیچ‌یک از کشورهای همسنگ ایران مانند ترکیه؛ عربستان یا امارات و دیگران چنین سیاست‌هایی را در پیش نگرفته بلکه اگر به توفیقی در زمینه رشد اقتصادی دست یافته اند  با تقویت نقش دولت و حمایت همه جانبه آن در تقویت اقتصادی این کشورها به پیشرفت‌های زیادی در زمینه رشد تولید ناخالص داخلی و رشد اقتصادی و بالا بردن ارزش پول ملی بوده است. پیش‌نیاز بازگشت ایران به مبادلات اقتصادی منطقه‌ای و جهانی و ایفای نقش به‌عنوان یک بازیگر قدرتمند منطقه‌ای، در درجه نخست ترمیم اقتصاد کشور بر اساس منافع مردم ایران و طبق یک نقشه راه استراتژیک و مورد تایید مردم ایران و سپس در پیش گرفتن سیاست خارجی فعال صلح‌آمیز بر پایه منافع ملی ایران و برآوردن هدف‌های نقشه راه استراتژیک اقتصادی است.




تسخیر دولت : پروژه بنیادگرایی بازار

نویدنو 13/10/1399           –فریبرز مسعودی

جمهوری اسلامی ایران پس از جنگ تاکنون شش برنامه توسعه اقتصادی سیاسی را که توسط کارشناسان مورد وثوق سازمان برنامه‌وبودجه یا مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام تهیه شده، پس از تأیید مجلس شورا و تأیید شورای نگهبان توسط 4 دولت و 8 مجلس با گرایش اصلی اصلاح‌طلبی، اعتدالی و اصول‌گرایی اجرا کرده است. اکنون که در ماه‌های پایانی دولت روحانی قرار داریم اگر بخواهیم جمع‌بندی کلی از دستاوردهای شش برنامه توسعه توسط این دولت‌ها و مجالس داشته باشیم نتیجه بسیار ناامید کننده و نگران کننده‌ای به دست خواهد آمد. بر پایه آمارها و گزارش‌های اقتصادی از سوی نهادهای مسئول دولتی اقتصاد ایران در شکننده‌ترین شرایط پس از جنگ قرار دارد. رشد منفی یا در حد صفر تولید ناخالص ملی که اندازه اقتصاد ایران را به سال‌های 1384 و 85 کوچک کرده، بیکاری بالای 40 درصد (اگرچه آمارهای رسمی آن را کمی بیش از 10 درصد اعلام کرده اما اقتصاددانان مستقل این آمار را بالای 40 درصد برآورد می‌کنند)، تورم بالای 40 درصد، فلاکت 60 درصدی جامعه[1] که 7 دهک جامعه را در کام خود کشیده[2] است. پایین بودن میزان تشکیل سرمایه، عدم سرمایه‌گذاری در بخش صنعت، فرار سرمایه، دلاریزه بودن اقتصاد (وابستگی ریال به دلار)، نظام بانکی واسطه‌گر و فساد پرور، پایین بودن میزان بهره‌وری اقتصادی حتی نسبت به جامعه‌های همسنگ ایران در منطقه، ترکیب کالاهای صادراتی و وارداتی بر پایه صادرات منابع طبیعی و واردات کالاهای مصرفی، ناچیز بودن جذب سرمایه خارجی در مقایسه با کل سرمایه‌گذاری‌ها در سطح جهان و کشورهای همسایه ایران مانند ترکیه، امارات، عربستان، قطر و حتی عراق، ناچیز بودن سهم اقتصاد ایران نسبت به اقتصاد جهانی (کمتر از نیم درصد)، محدودیت شدید طرف‌های بازرگانی ایران به 5 یا 6 کشور، کنار گذاشته شدن ایران از مبادلات انرژی جهانی، تشدید وابستگی تولید مواد غذایی از جمله گندم، برنج، روغن، لبنیات و غیره به واردات کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای[3]، فاصله بسیار زیاد بین شاغلان[4] و نیروی فعال جامعه، ناچیز بودن سهم زنان در اشتغال و عدم تناسب فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و کشش بازار، رشد بیمارگونه بخش خدمات در برابر بخش صنعت و کشاورزی، خصلت غیر مولد (اگر نگوییم ضد مولد) اقتصاد ایران نمودهایی از اوضاع کلی اقتصاد ایران است.

تغییر الگوی سیاست جایگزینی واردات

در سیاست‌های موسوم به توسعه، پیگیری سیاست‌هایی چون ثبات نرخ ارز، ایجاد صنایع مادر، دولتی بودن فعالیت بانک‌ها و بیمه‌ها و نظام تعرفه‌ای و گمرکی به‌منظور حمایت از تولید داخلی و بحث‌های خودکفایی و خوداتکایی و محوریت بخش کشاورزی نشان‌دهنده اولویت برنامه جایگزینی واردات توسط دولت‌ها تا پیش از برنامه اول توسعه بوده است. سیاست جایگزینی واردات که سابقه آن به دهه 40 خورشیدی برمی‌گردد با توجه به وزن سنگین نفت و فراورده‌های نفتی در ترکیب اقتصاد ایران که در بازه‌هایی تا بیش از 80 درصد نیز می‌رسید[5] و بستگی تام واردات کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای به بهای نفت و میزان صادرات آن سیاستی درون‌زا نبود و آثار مثبتی برای اقتصاد ایران برجای نگذاشت. پس از برنامه اول توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی سیاست‌ها به منظور گسترش صادرات تغییر کرد. سیاست‌هایی چون خصوصی‌سازی‌ها، نرخ ارز شناور، تأسیس مناطق آزاد تجاری، اصلاح قوانین گمرکی و تأسیس بانک‌ها و بیمه‌های خصوصی و قوانین مربوط به جذب سرمایه‌گذاری خارجی از اهم این سیاست‌هاست.

از قضا سرکنگبین سردی فزود

سیاست توسعه صادرات در دوره‌ای سرلوحه سیاست‌های اقتصادی ایران قرار گرفت که همزمان شد با اجرای سیاست های موسوم به تعدیل ساختاری که بنا بود اقتصاد ایران را متحول کرده، آن را از ساختار دولتی به بخش خصوصی تغییر داده و اقتصاد تک محصولی نفت پایه ایران را به اقتصادی مختلط، پویا با تولید ارزش افزوده بالا تبدیل کند. بخش خصوصی قرار بود کار، آموزش، بهداشت و درمان، مسکن را برای توده مردم به ارمغان آورده و بنیاد فساد، رشوه دهی و اختلاس، عدم بهره وری و … را براندازد؛ اما اکنون پس از سه دهه اجرای سیاست‌های موسوم به تعدیل ساختاری نولیبرال‌هایی که مروج و سینه چاک اجرای این سیاست ها بودند در برابر این پرسش که چرا اجرای خصوصی‌سازی‌ها، تأسیس و گسترش بانک‌ها و بیمه‌های خصوصی، گسترش مناطق آزاد، مقررات زدایی نیروی کار و تأکید بر بورس و به‌طور کلی آزادسازی اقتصادی چنین پیامدهای تلخ و ناگواری برای مردم و اقتصاد کشور داشته است؟ انگشت اتهام خود را به سمت دولت نشانه می‌گیرند. به‌زعم آنان «ریشه مشکلات اقتصادی در اثر حضور دولت تام گرا و سرکوب بازار توسط دولت است[6]». به گفته غنی نژاد «منافع خصوصی‌سازی با سپردن امور اقتصادی به بخش خصوصی به حوزه اقتصادی محدود نمی‌ماند، بخش خصوصی نیرومند وزنه تعادلی در مناسبات سیاسی خواهد شد و برای نهادهای رسمی قدرت محدودیت‌هایی اعمال می‌کند. جامعه مدنی که قدرت اقتصادی داشته باشد قادر خواهد بود در برابر دولت تام گرا بایستد. (مجله گفتگو. خصوصی‌سازی در ایران یک نگاه اجمالی. شماره 56)»

گزاره‌های فوق حامل یک تناقض جدی است.

الف) دولت تام گرا مخالف بازار است و آن را سرکوب می‌کند.

ب) چه کسی باید سیاست‌های خصوصی‌سازی را اجرا کند؟ دولت تام گرا

آن چه از دل این پارادوکس بیرون می‌آید این است که نولیبرالیزم مخالف دولت نیست، بلکه طرفدار دولتی است که وظیفه دارد قوانین و مقررات اقتصادی، سیاسی کشور را با قوانین سرمایه جهانی شده همسو کرده، شرایط و زمینه را برای ادغام سرمایه‌داری ملی! (بخش خصوصی) با سرمایه‌داری جهانی فراهم کند. لذا تسخیر دولت مانند آن چه در کشورهایی چون شیلی پینوشه، آرژانتین پس از پرون، عراق پس از صدام، لیبی پس از قذافی، مصر دوران مبارک و دوِره سیسی، هند دوره مودی، انگلیس دوران تاچر، آمریکای دوران ریگان و یک دوجین کشورهای دیگر جهان دیده شد، در دستور کار نولیبرالیزم قرار می‌گیرد.

من پس از شرح کوتاهی از خصلت‌های سرمایه‌داری به نقش نولیبرالیزم به‌عنوان شکلی از سرمایه‌داری در مرحله “تولید و فروش جهانی شده” برای ادغام در پروژه سرمایه جهانی می‌پردازم.

خود گستری سرمایه

سرمایه در سرشت خود پدیده‌ای خود گستر است و حیات آن در گرو گردش (پول- کالا- پول) M-C-M` یا به عبارتی گردش سرمایه و قرار گرفتن سود یا پول به دست آمده در همین چرخه تولید کالا و فروش آن است. منطق چرخه پول- کالا- پول نیاز دارد تا همه چیز را تبدیل به کالا ‌سازد؛ بنابراین سرمایه‌داری گسترش یافته بازاری است که هر چیزی در آن برای مبادله آفریده می‌شود و ارزش هر کالایی به ارزش مبادله آن وابسته است. منطق مزیت‌های اقتصادی سرمایه جای نیازهای واقعی جامعه را پر می‌کند؛ پول میانجی روابط اجتماعی شده و روابط اجتماعی به واسطه ارزش مبادله یا پول پیکربندی می‌شود؛ خودِ روابط اجتماعی حول کالا و پول و مالکیت خصوصی ابزار تولید و تملک تولید اجتماعی توسط مالک خصوصی ابزار تولید شکل می‌گیرد. پیامد حاکمیت چنین روابطی مرزبندی میان مالکان خصوصی ابزار تولید (سرمایه‌دارها) و فروشندگان نیروی کار (کارگران) است که بازنمود اجتماعی آن توسط مارکس “طبقه” نامیده می‌شود، طبقه در فرایند انباشت سرمایه دم به دم در حال نو شدن است. منطق بازار حکم به تولید ارزش مبادله می‌کند. کارگر به عنوان دارنده نیروی کار ناچار به فروش نیروی کار خود می‌شود و سرمایه ارتش بیکاران (نیروی ذخیره کار) را برای فراهم کردن نیروی کار ایجاد می‌کند؛ اما بازار همان‌گونه که نولیبرالیزم نیز به آن معترف است یک نظام درهم تنیده از سامانه‌های خود تنظیم‌گر است که کار و فرایند آن را در زیر سلطه خود دارد. این نظام تنها علیه نیروی کار عمل نمی‌کند و آن را برده منطق و قوانین کور بازار نمی‌کند، بلکه سرمایه‌دار خود نیز به سوژه سرمایه (بازار) تبدیل می‌شود، زیرا فعالیت خرید، تولید و فروش خود را بایستی به شرایطی منطبق کند که هیچ کنترلی بر آن ندارد. در منطق سرمایه، سرمایه‌دار با کارگر فقط یک مرحله فاصله دارد. کارگر اگر نیروی کار خود را نفروشد می‌میرد، سرمایه‌دار ابتدا ورشکست می‌شود و به کارگر تبدیل می‌شود و آن گاه اگر نیروی کار خود را نفروشد می‌میرد. سرمایه برای کاهش سهم کار زنده در ترکیب ارگانیک سرمایه روز به روز با بهره‌گیری بیشتر از فناوری تلاش می‌کند این سهم را در تولید ارزش افزوده به سود سرمایه کاهش دهد. برای تنظیم رابطه طبقاتی بین طبقه بورژوازی و طبقه کارگر و همچنین روابط درونی بین لایه‌های بورژوازی در تناقض منافع با یکدیگر نهاد “دولت” پیرامون انباشت پدید می‌آید تا نقش خود را در منازعات اجتماعی به سود سرمایه ایفا کند. دولت با تنظیم مقررات و حقوق مالکیت، چاپ پول، تعیین نرخ بهره و کنترل مقررات مالی راه را برای انباشت سرمایه فراهم می‌کند و با ایجاد پلیس به سرکوب اعتراض‌های کارگری دست می‌زند. شکل روابط طبقاتی در جامعه سرمایه‌داری در طول عمر حدوداً سیصد ساله سرمایه‌داری از زمان تولید کارگاهی به مانوفاکتوری و از فوردیسم به پسا فوردیسم دستخوش تغییر و دگرگونی‌های زیادی شده است. ولی این دگرگونی‌ها نه تنها تغییری در ماهیت دولت و روابط طبقاتی مبتنی بر بهره‌کشی سرمایه ایجاد نکرده بلکه در جهت تحکیم این سلطه نیز بوده است.

جهان‌گستری سرمایه و بازتعریف نقش دولت

سرمایه پس از گسترش خود بر بازارهای داخلی و نابودی همه اشکال پیشاسرمایه‌داری اعم از شیوه تولید فئودالی و کارگاهی برای ایجاد فضاهای لازم برای رشد و گسترش سرمایه‌داری در مرحله رشد و گسترش بازارها به تعریف دولت- ملت می‌پردازد. در یک تقسیم کار درونی سرمایه در رشته‌های مختلف اقتصادی برای کسب سود بیشتر تقسیم شده و هر کدام به طور جداگانه در رقابت با یکدیگر در پی ایجاد مزیت‌هایی برای خود هستند. دسترسی به بازار، نیروی کار ارزان، فناوری، مواد اولیه ارزان و منابع مالی (از طریق بانک‌ها و بنگاه‌های مالی و بورس) پایه‌های اساسی برای حضور در این میدان نبرد بی امان سرمایه است. سرمایه که در مسیر ناهموار خودگستری و کشف و تسخیر بازارها زمانی با نیروی نظامی به استعمار و برده‌داری دست می‌زند، در دوران امپریالیسم برای در هم شکستن مرزهای بازارهای محلی و ملی با ایجاد ارزش‌ها و دوگانگی های کاذبی مانند اقتصاد بازار، جامعه مدنی، پسامدرنیسم و جهانی سازی در برابر اقتصاد برنامه ریزی شده، جامعه طبقاتی و مبارزه طبقاتی دست می زند، برای مسئولیت زدایی از دولت اقتصاد را امری شخصی و متکی بر توانایی های فردی جلوه داده، جهانی سازی را به جای فلاخن و قلعه کوب و کشتی‌های جنگی دوران استعمار برای تسخیر بازارها به کار می گیرد. نولیبرالیزم به واقع شکلی از سرمایه‌داری است که با تمرکز شدید انباشت در ایالات‌متحده آمریکا و اروپای غربی در دولت‌های رفاه پس از جنگ دوم جهانی و سپس بحران‌های مالی دهه‌های 70 و 80 میلادی جهت استمرار انباشت در دوره جهانی شدن فرایند “تولید” و “فروش” است؛ اما گسترش سرمایه در گرووجود یک سیستم بانکی یک‌پارچه، بازارهای سرمایه از قبیل بورس و تطبیق استانداردهای مالی، پولی و تولیدی و در نهایت ترکیب، ادغام و کنترل سرمایه است. بازتعریف برخی ملاحظات و مقررات و رسوم گذشته مانند حق مالکیت خصوصی، تطبیق قوانین مالی با قوانین و مقررات بین‌المللی و تقویت آن فرایندهایی که موجب سهولت گردش سرمایه می‌شوند، نقش جدید دولت در پروژه جهانی شدن سرمایه برای همسو کردن آن با قوانین بین‌المللی سرمایه و هموار کردن راهی برای تضمین پیشروی سرمایه جهانی شده است. این‌ها را می‌توان بخش‌هایی از وظایف نولیبرالیزم به عنوان پروژه‌ای کیفی برای بازتعریف مفهوم دولت و رابطه دولت – ملت و ترسیم اشکال و چهره‌های نوینی از کارگر و سرمایه‌دار و روابط طبقاتی در دوره جهانی شدن سرمایه برشمرد. همان‌گونه که غنی نژاد نیز به آن اعتراف می‌کند، خصوصی‌سازی به حوزه اقتصادی محدود نمی‌ماند بلکه به مناسبات اجتماعی و به گفته ایشان با ایفای نقش در جامعه مدنی در برابر دولت تام‌گرا نقش ایفا می‌کند. وی به تأسی از پیامبران نولیبرالیزم با ایجاد دوگانگی کاذب دولت- بازار (استبداد- آزادی) و تغییر زمین بازی از جامعه طبقاتی مبتنی بر استثمار طبقاتی به جامعه مدنی خارج از منازعات طبقاتی انهدام سازمان‌ها و تشکل‌های طبقاتی کارگران را به عنوان مانعی در برابر سازوکار بازار در دستور کار قرار می‌دهد. با حذف قوانین و مقرراتی که حاصل مبارزه کارگران برای دستیابی به بخشی از حقوق خود یا حاصل سیاست‌های اقتصادی دولت‌های رفاه پس از جنگ دوم جهانی بودند، انواعی از بهره‌کشی طبقه کارگر زیر عنوان کارگر پیمانی، پیمان‌کاری، کارگر پروژه‌ای و خوابگاهی (شیوه‌هایی که به شکل گسترده در عسلویه و سایر مناطق آزاد جنوب کشور به کار بسته شده و به صورت قانون نانوشته درآمده است) کارخانگی و شکل‌های دیگر بهره‌کشی دامن می‌زند و برای گمراه کردن طبقه کارگر به تقسیم‌بندی‌های کاذب درون طبقه کارگر و بورژوازی دست می‌زند.

نتیجه

آن‌چه که در مقدمه این نوشتار به عنوان دستاوردهای سه دهه اجرای برنامه‌های توسعه اقتصادی فهرست‌وار برشمرده شد از ویژگی‌های سرشتی برنامه‌های نولیبرالیزم به عنوان شرط‌ ضمن عقد وصلت سرمایه‌داری (ملی) با سرمایه‌داری جهانی است که عاقد آن نولیبرالیزم است. این پیامدها را نمی‌توان به پای بی‌تدبیری دولت، تحریم و همه‌گیری کرونا گذاشت، زیرا پیش‌شرط نولیبرالیزم برای سهولت گردش سرمایه فارغ از نوع داخلی یا خارجی آن منوط به مقررات زدایی، خصوصی‌سازی و همسو کردن نهادهای اقتصادی کشور با قوانین بین‌المللی (زیر نظارت صندوق بین‌المللی و بانک جهانی) زیر عنوان کاذب آزادسازی اقتصادی است. اجرای این سیاست‌ها در بسیاری از مناطق جهان از اروپای آزاد تا آمریکای جنوبی و خاورمیانه گرفتار حاکمان مستبد توسط دولت انجام شده است. همان‌گونه که در ایران سیاست‌های موسوم به تعدیل ساختاری که نسخه بومی آزادسازی اقتصادی صندوق بین‌المللی پول است توسط دولت‌های اصلاح‌طلب، اعتدالی و اصول‌گرا جزء اصول اساسی سیاست‌های اقتصادی آن‌ها بوده است.

 منبع: تلگرام نویسنده


[1] دکتر فرشاد مؤمنی

[2] مرکز پژوهش‌های مجلس

[3] کانال تلگرامی احسان سلطانی

[4] طبق برآورد مرکز آمار از 62 میلیون جمعیت فعال کشور 24 میلیون شاغل وجود دارد

[5] بررسی آثار تجارت خارجی بر رشد اقتصادی ایران، علیرضا فرهادی

[6] دارایان، گفتار اقتصادی، منطق پوپولیستی




زینب جلالیان دوران حبس ابد را در تبعید زندان یزد می گذراند

زینب جلالیان
زینب جلالیان

زینب جلالیان، زندانی سیاسی تبعیدی در زندان یزد، در سیزدهمین سال حبس همچنان محروم از مرخصی و بدون چشم‌اندازی از آزادی، حکم حبس ابد خود را تحمل می‌کند. خانم جلالیان با وجود مشکلات پزشکی همچون ناخونک چشم، ناراحتی کلیه و بیماری زمینه‌ای آسم از رسیدگی پزشکی محروم است. این زندانی سیاسی طی ۸ ماه گذشته به ۴ زندان مختلف کشور تبعید شده است. یکی از وکلای خانم جلالیان، وکالت خود را مدت‌ها پیش لغو و امیرسالار داودی، دیگر وکیل وی نیز به حبس محکوم شده و در حال سپری کردن مدت محکومیت خود است. در حال حاضر هیچ وکیلی برای پیگیری پرونده، وضعیت پزشکی و یا اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی وکالت او را بر عهده ندارد.

به گزارش هرانا، این زندانی سیاسی در تاریخ ۸ اردیبهشت امسال به دلایل نامشخصی از زندان خوی خارج و نهایتا در تاریخ ۱۳ اردیبهشت به بند قرنطینه زندان قرچک ورامین منتقل و مجددا در تاریخ ۵ تیر از زندان قرچک ورامین به زندان کرمان تبعید شد. زینب جلالیان پس از ۳ ماه نگهداری در اتاق کوچکی در قرنطینه زندان کرمان به زندان دیزل آباد کرمانشاه منتقل شد. او نهایتا آبان‌ماه امسال در چهارمین انتقال خود طی ۸ ماه گذشته به زندان یزد تبعید شد.

زینب جلالیان در سال ۱۳۸۶ بازداشت و در سال ۱۳۸۸ به اتهام خروج غیرقانونی از کشور به یک سال حبس تعزیری و به اتهام محاربه از طریق عضویت در یکی از گروه‌های مخالف نظام به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تایید اما با یک درجه تخفیف مورد عفو قرار گرفته و محکوم به حبس ابد تقلیل یافت.

بنا به گفته خانم جلالیان، وی در زمان بازداشت از طریق شلاق بر کف پا، مشت به شکم، کوباندن سر به دیوار و تهدید به تجاوز مورد آزار و شکنجه قرار گرفته بود.




توطئۀ آشکار

٢۴ دسامبر ٢٠٢٠ پرفسور والنتین یوریویچ کاتاسانوف در شبکۀ رُی تی وی یوتیوب به سؤالات ولادیمیر خامیاکوف پاسخ داد. این برنامه به نشست آتی انجمن اقتصادی داووس اختصاص داشت. در این نشست کلائوس شواب، بنیانگذار دائمی و رئیس انجمن، از کتاب تألیفی خود: «کووید- ١٩: بازسازی بزرگ» رونمایی خواهد کرد.

آنچه را که اکنون روی می‌دهد، می‌توان «توطئۀ آشکار» نامید. عبارتی کاملا عجیب، با مفاهیم متناقض. این موضوع درست یک هفته پیش از آنکه کتاب «توطئه آشکار»، تألیف هربرت ولز انتشار یابد، مطرح شد. این کتاب در سال ١٩٢٨ منتشر شد. من در مقدمۀ مختصری که به این کتاب نوشتم، از خود پرسیدم‌: «چرا هربرت ولز چنین عبارت عجیبی را انتخاب کرده است؟» احتمال دارد، نوعی رسوایی باشد؟ چنین شوخی از سوی مؤلف؟ اما اکنون، آنچه در سال ٢٠٢٠ روی می‌دهد، اتفاقا، توطئۀ آشکار است. این توطئه‌ایی بود که از جامعۀ جهانی مخفی نگه داشته می‌شد، اما زمان فرارسید و آنها به این نتیجه رسیدند که می‌توانند همۀ کارت‌ها را باز کنند. و درست در این لحظه توطئه علنی شد.

بیش از ٩٠ سال گذشت، و در نهایت آنچه که ولز نوشت، محقق شد. در این کتاب «نوسازی بزرگ، تجدید ساختار بزرگ، قالب‌بندی مجدد»، نویسنده از این بحث می‌کند که مدل کنونی سرمایه‌داری فرسوده شده، قادر به ادامۀ حیات نیست. در این باره کارل مارکس از همان ابتدا گفته است. و حالا غربی‌ها بطور جمعی در بارۀ آن صحبت می‌کنند. گفته می‌شود سرمایه‌داری مدت زیادی دوام نخواهد آورد و باید بسرعت اصلاح شود. تدارک برای انجام این اصلاحات از مدت‌ها پیش شروع شده بود‌. برای من دشوار است نقطۀ آغاز آن را که از کجا شروع شد، مشخص کنم. می‌توان خیلی به اعماق نرفت، اما می‌توان کتاب کلائوس شواب- «چهارمین انقلاب صنعتی» را یادآور شد. این‌کتاب در سال ٢٠١۶ تألیف و اتنشار یافت و در نشست سال ٢٠١٧ انجمن اقتصادی داووس مورد بحث قرار گرفت. در آنجا ایده‌های جداگانه مطرح شد، این کتاب نوسازی بزرگ را پیش‌بینی می‌کرد. آنوقت‌ها نامیدن هر چیز بنام خودش ممکن نبود. اما امروز ممکن است. برای اینکه، وقتی شیوع کووید- ١٩ آغاز شد، همان افرادی که همۀ این همه‌گیری اطلاعاتی- روانی را سازمان دادند، نمی‌دانستند نتیجۀ عملیات ویژۀ خودشان چگونه خواهد بود.

آنها به میلیاردها انسان سیارۀ ما ماسک زدند و فهمیدند، که اکنون لحظۀ کنار زدن ماسک خودشان فرارسیده است. این، اتفاق افتاد و توطئه آشکار گردید. می‌توان در موضع افرادی قرار گرفت که هنوز بر حسب عادت در حال بحث در مورد کووید-١٩با استفاده از استدلال های پزشکی هستند. در این صورت، چرا در اواخر سدۀ بیستم، زمانی که آنفلوآنزای خوکی شیوع پیدا کرد، اینگونه همه‌گیری اعلام نکردند و همین ماسک را به میلیاردها انسان نزدند؟ بخصوص اینکه، در آن سالها رقم مبتلایان، بیمار شدگان و متوفیان بمراتب بیشتر بود. چون که نخبگان پشت صحنه برای انجام چنین تجدید ساختار جهانی آماده نبودند؛ برای اینکه، این موقعیت استراتژیک را نداشتند و سران اکثر کشورها همراه نشدند تا مطیعانه تعظیم کنند و بلافاصله همگام شوند.

واضح است که پشت صحنه بیش از ده سال مشغول ساخت این سازه بود، اما اکنون بهیچوجه حاضر نیست این محدودیت‌ (قرنطیه) را لغو کند. کلائوس شواب در کتاب خود در این باره توضیح می‌دهد، که انجام چنین «تجدیدساختار» بسرعت ممکن نیست، بر این اساس، نباید محدودیت‌ها لغو شود، در غیر این صورت، اصلاح مجدد نظم جهانی ممکن نخواهد بود. این دیگر سرمایه‌داری نیست.

این، سرمایه‌داری فراگیر است. این کلمه اکنون رایج شده است. سرمایه‌داری جامع، یعنی سرمایه‌داری نوین. آن کهنه، واقعا انحصاری و خاص بود. به عبارت دیگر، مردم از فرایند تولید حذف شدند (بیکاری)، مردم از ثروت‌های ملی محروم شدند، آنها را از زندگی اجتماعی حذف کردند، آنها را از جهان اخراج کردند. همه چیز در انحصار یک گروه سرمایۀ مالی بود. بنا براین، کلمه سرمایه‌داری انحصاری آنچه را که طی سالها و دهه‌ها در اروپا مشاهده کرده‌ایم، به خوبی توصیف می‌کند. اکنون آنها می‌خواهند ما را ١٨٠ درجه بچرخانند.

فراگیر، یعنی جامع، در برگیرندۀ همه. این استدلال به این معنی است، که کمپانی‌ها باید از همه «مراقبت» کنند؛ کمپانی‌ها باید برای همه شغل فراهم نمایند؛ کمپانی‌ها باید قیمت‌ها را طوری تنظیم کنند که برای مصرف کننده قابل دسترس باشد و بطور کلی کمپانی‌های فعلی باید بطور بنیادی بازسازی شوند. برای اینکه آنها منافع سهامداران را تأمین می‌کنند. اما شرکت باید در خدمت عموم، اعم از کارکنان، مصرف کنندگان، پیمانکاران، مشتریان و دولت باشد.

در ضمن، در بارۀ دولت. در رابطه با دولت شرکت‌ها باید به طور انحصاری فراگیر باشند، باید دولت را در بطن خود جای دهند. این، بمعنی خصوصی‌سازی دولت است. آنها پا را بسیار فراتر گذاشتند. همان کلائوس شواب می‌گوید: «آری، من درک می‌کنم، که ٣٠٠ سال در دورۀ سرمایه‌داری به دنبال سود دویدیم. ما باید خودمان را بشکنیم. ما برای امتناع از سود باید شرکت‌ها را مجبور کنیم، متقاعد کنیم». این دقیقا سرمایه‌داری نیست، اما آنها درک نمی‌کنند که قدرت بالاتر از سود است. و آنها نمی‌خواهند از قدرت دست بردارند و این همه، برای تقویت قدرت است که آنها می‌خواهند همۀ این تنظیم مجدد جهانی را ترتیب دهند. ما یک عبارت بالدار درباره نابودی اتحاد شوروی داریم: می‌گویند، که «نخبگان حزبی و دولتی اتحاد شوروی قدرت را به سرمایه تبدیل کردند». حالا اینها می‌خواهند سرمایه را به قدرت تبدیل کنند. قدرت، یعنی بالاترین ارزش، بالاترین هدف پشت صحنۀ جهانی، که باید تا ابد تضمین شود.

نکته اصلی این است، که ما در برابر کسانی که از قدرت خود به زیان ما استفاده می‌کنند، سر تعظیم فرود می‌آوریم. و متاسفانه، مردم این واقعیت را بسختی درک می‌کنند. کتاب شواب و به طور کلی ایده‌های او به طور غیرمنتظره در برخی از کشورها طنین‌انداز شد. باریس جانسون، نخست وزیر انگلستان این ایده‌ها را درک نمود، جو باید، رئیس جمهور منتخب آمریکا گفت که با نظرات شواب موافق است، اما ترودو، نخست وزیر کاناد پا را از همه فراتر گذاشت و بطرفداری از این ایده‌ها در برابر مخاطبان چند میلیونی با شور و شوق سخن گفت. اما با واکنش‌های شدید روبرو شد.

مردم بشدت خشمگین شدند، مسئله به درجۀ بحرانی رسید. در عرض ٢ یا ٣ روز ٨٠ هزار نفر با امضای طومار، خواستار ممنوعیت تبلیغ ایده‌های شواب شدند. در کشور ما، در واقع سکوت به این دلیل برقرار نیست که ما در متن «بازسازی بزرگ» فعال نیستیم، بلکه، به این دلیل است که مردم ما یا آنچنان خلاق نیستند یا به هر دلیل دیگر…

ولادیمیر پوتین کنفرانس مطبوعاتی برگزار نمود. این موضوع بطور کلی مورد بحث قرار نگرفت. هیچیک از حاضران نپرسیدند، اما رئیس جمهور که ظاهرا ضامن استقلال روسیه است، می‌بایست این مسله را مطرح می‌کرد… مسئلۀ قیمت‌ها، نرخ ارز، خواربار مهم است، اما این پردۀ دود توجه ٩٠ درصد مخاطبان را از مسائل واقعا حیاتی منحرف کرده است.

«پلیس رژیم فرانسه در مدت تقریبا دو سال نتوانستند سرکوب جنبش «جلیقه زردها» را نماید. اما دولت پشت صحنه، بی آنکه به نیروی پلیس متوسل شود، براحتی این جنبش را متوقف نمود». (مترجم)

دنیای پشت صحنه عجله دارد و از هر چیزی، از کووید- ١٩ تا ملاقات پاپ رُم با لین فارستر دو روچلید در نیویورک بعنوان دستآویز استفاده می‌کند. پاپ رُم می‌گوید، انسانی کردن سرمایه‌داری لازم است. واقعیت این است، که پیروان او سر به میلیون‌ها نفر می‌زند. به همین دلیل روچیلدها بمنظور ایجاد چنان سازمانی، که بتواند بلحاظ نفوذ خود بر باشگاه بیلدربرگ پیشی بگیرد، با پاپ قرارداد می‌بندند. پاپ رُم نیز برای آنها بمثابه یک عامل کمکی در این مسیر لازم است. گام مهم بعدی در ماه ژانویۀ ٢٠٢١ برداشته خواهد شد. برای اینکه کلائوس شواب صریحا وعده کرده، که در نشست داووس خود آنها در بارۀ این کتاب و بطور کلی، در بارۀ شعار «داووس٢١- نوسازی بزرگ» بحث کنند. اما از آنجا که کووید- ١٩ وجود دارد، آنها تصمیم گرفتند آن را در قالب یک کنفرانس از راه دور برگزار نمایند و در ماه مه نیز به صورت ناپیوسته (آفلاین. م.) در سنگاپور دیدار خواهند داشت. بگمانم تصمیم خیلی سختگیرانه خواهد بود. ما همراه با شما در ماه ژانویه تصمیم آنها را مورد تحلیل و بررسی قرار خواهیم داد. آنها دیگر پنهان نخواهند شد.

والنتین کاتاسانوف

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

١١ دی- جدی ١٣٩٩- ٣١ دسامبر ٢٠٢٠

منبع:

http://www.sovross.ru/articles/2067/50484

↓




سرمایه‌داری به اصطلاح فراگیر، طرح مشترک روچیلدها و پاپ رُم

اتحادیۀ جهانی جدید

به بحث در بارۀ سرمایه‌داری به اصطلاح فراگیر ادامه می‌دهیم.

مبدع این اصطلاح بامزه، البته، کلائوس شواب نیست. هرچند او به لطف آخرین کتاب خود به یکی از اصلی‌ترین مروجان «نوسازی بزرگ» سرمایه‌داری در نظم اجتماعی، که گویا در آن، هم برای ثروتمندان خوب خواهد بود و هم برای فقرا، تبدیل شد.

عامل اصلی معروفیت مفهوم سرمایه‌داری فراگیر لین فاستر دو روچیلد بود. این مادام، همسر ایولین روبرت دو روچیلد، یکی از متنفذترین اعضای قبیلۀ روچیلد است. لین مدیر اجرایی اصلی کمپانی سهامداری ال روچیلد می‌باشد. لین و شوهرش مالک این کمپانی هستند. این کمپانی سرمایه‌های هنگفتی در زمینه رسانه‌های جمعی، از جمله، در اکونومیست، و همچنین املاک، مدیریت دارایی‌های تجاری، امکانات زیرساختی، کشاورزی و تولید کالاهای مصرفی گذارده است. جغرافیای این کمپانی سهامداری محدودۀ ایالات متحدۀ آمریکا، بریتانیا، اروپا، آفریقا و هند را شامل می‌شود.

رواج تصورات در مورد سرمایه‌داری فراگیر از سال ٢٠١٨ اشکال سازمانیافتۀ روشنی به خود گرفت. به ابتکار لین دو روچیلد سازمان غیرتجاری بین‌المللی «ائتلاف سرمایه‌داری فراگیر» تشکیل گردید. از سایت ا. س. ف. می‌توان پی برد که کدام کمپانی‌ها به این ائتلاف پیوستند. شرکت‌های یونیله‌ور، جانسون- جانسون، نستله، پپسی کولا، داو کمیکال، دوپون و سایره به عضویت ائتلاف درآمدند. و همچنین بزرگترین کمپانی‌های سهامداری مالی جهانی درگیر با مدیریت دارایی نیز عضو ائتلاف هستند: مشاوران استیت استریت گلوبال، بلک راک، وان گوارد، منیجمنت  اسن آموندی، شرودرز، بارینگ، جی پی مورگان چیس و شرکا  و غیره…

(State Street Global Advisors, BlackRock, Vanguard, Amundi  Asset Management, Schroders, Barings, JPMorgan Chase & Co. …)

دو سال بود که ائتلاف برای برداشتن گام بعدی آماده می‌شد. و چنین گام را برداشت: ١۴ دسامبر ٢٠٢٠ (٢۴ آذر- قوس) در دیدار نیویورک، ائتلاف در مورد تلاش‌های مشترک برای قرار دادن بشریت روی ریل سرمایه‌داری فراگیر با واتیکان پیمان‌نامه امضاء کرد. ائتلاف برای ایجاد شورای سرمایه‌داری فراگیر با واتیکان قرارداد بست و تارنمای ائتلاف- واتیکان راه‌اندازی شد. از محتوای این تارنما پیداست، که ٣٣ کمپانی در ائتلاف مشارکت می‌کند. برخی روزنامه‌نگاران توافقنامه بین ائتلاف برای سرمایه‌داری جامع با واتیکان را «اتحادیۀ جهانی»، «اتحاد صلیب و خدایان ثروت» نامیدند.

لین فاستر دو روچیلد و پاپ فرانسیس حُسن‌تفاهم خود را بیان کردند. نمایندۀ قبیلۀ روچیلدها گفت: «ما به دعوت پاپ فرانسیس مبنی بر ایجاد یک اقتصاد جامع‌تر که ثروت‌های سرمایه‌داری را عادلانه‌تر توزیع نماید و اجازه دهد مردم از همۀ فرصت‌ها استفاده کنند، پاسخ مثبت می‌دهیم». پاپ فرانسیس اظهار داشت: «ایجاد یک ساختار اقتصادی عادلانه، معتبر و قادر به حل جدی‌ترین مشکلات پیش روی بشریت و سیارۀ ما بسیار ضروری است. شما در اثر جستجوی راه‌هایی برای تبدیل سرمایه‌داری به ابزاری فراگیرتر برای رفاه عمومی انسان، این پیام را پذیرفتید».

برخی جزئیات فعالیت‌های ائتلاف و شورای جدید سرمایه‌داری فراگیر برجسته شد. مادام روچیلد و پاپ رُم مهره کلیدی شورا هستند. رئیس بنیاد فورد- دارن واکر، رئیس بنیاد راکفلر- راجیو شاه، و همچنین مدیران عامل شرکت‌های ویزا، ماسترکارد، بانک آمریکا، نفت انگلیس نزدیکترین‌ها به این دو نفر هستند. مارک کارنی، نماینده ویژۀ سازمان ملل متحد در امور آب و هوا، نیز جزو «نزدیکان ویژه» آنهاست. او بیش از آن که اقلیم‌شناس باشد، یک بانکدار است. در سال‌های ٢٠٠٠ تا ٢٠١٣ ریاست بانک کانادا، از سال ٢٠١٣ تا ٢٠٢٠ مدیریت بانک انگلیس را بعهده داشت. در سال ٢٠١٩ در کنفرانس سالانۀ بانک فدرال رزرو آمریکا در شهر جکسون هول با شرکت رؤسای بانک‌های مرکزی کشورهای مختلف و رؤسای شعبات بانک فدرال رزرو مارک کارنی پیشنهاد کرد ارز دیجیتال جدید جایگزین دلار به عنوان ارز ذخیره جهان بشود.

نهاد رسمی اداره شورای سرمایه‌داری فراگیر در واتیکان عبارت است از گروه «متولیان»، یا «نگهبانان»، متشکل از ٢٧ نفر افراد مهم. باضافۀ آنها: اولیور بته، رئیس ادارۀ آلیانز SE؛ مارک بنیوف، رئیس، مدیر عامل و بنیانگذار سیلسفورس (Salesforce)؛ ادوارد برین- مدیر اجرایی دوپونت (Dupont)؛ کنت فریزر- صدر شورای مدیران و مدیر عامل مرک و شرکا (Merck & Co)، «Inc»؛ برایان مونیهان- رئیس اداره و مدیر عامل بانک آمریکا؛ دینا مولیگان- رئیس و مدیر عامل شرکت بیمۀ عمر گاردین؛ رونالد پ اوهنلی- رئیس و مدیر عامل کئوپراسیون « State Street» و دیگران عضو این شورا هستند.

همچنین یکسری افراد مسئول از سازمان‌های غیر مرتبط با تجارت جزو «متولیان» هستند. از جمله: آنجل گوریا– دبیر کل سازمان همکاری اقتصادی و توسعه؛ شاران بارو– دبیر کل کنفدراسیون اتحادیه‌ها؛ فیونا ما– خزانه‌دار ایالت کالیفرنیا. برخی‌ها در تعداد «متولیان» برابر با ٢٧ نفر، معنای عرفانی می‌بینند: پلۀ ٢٧ در آئین ماسونی جایگاه «رئیس معبد» است.

ساختارهای تجاری تمثیل شده در گروه «متولیان»، طبق برآوردها، دارایی‌هایی به ارزش بیش از ١٠ تریلیون و ۵٠٠ میلیارد دلار، شرکت‌هایی با سرمایۀ بازاری بیش از ٢ تریلیون و ١٠٠ میلیارد دلار و ٢٠٠ میلیون نفر کارمند را در ١۶٣ کشور جهان مدیریت می‌کنند. برخی از کارشناسان با مقایسه شاخص‌های مالی «اتحادیۀ جهانی» و باشگاه بیلدربرگ به این نتیجه رسیدند، که اتحادیۀ جهانی بسیار سنگین است.

اکثر رسانه‌های تأثیرگذار، سخنان پاپ رُم در بارۀ پروژۀ سرمایه‌داری فراگیر، مندرج در سایت ائتلاف سرمایه‌داری فراگیر را با شوق و شعف تکرار می‌کنند: «سرمایه‌داری فراگیر که به هیچ کس بی‌توجهی نکند، هیچیک از خواهران و برادران ما را کنار نگذارد، اقدامی است اصیل و شایستۀ تلاش‌های ما».

ایجاد «اتحادیۀ جهانی» بواسطۀ سرمایۀ جهانی، یک پردۀ دود دیگر در راه اجرای «نوسازی بزرگ» است که برای تأیید تسلط فوق ثروتمندان بر کرۀ زمین طراحی شده است. نخستین موفقیت قطعی «اتحادیۀ جهانی» را  یادآوری می‌کنیم: در عرض فقط چند ماه آنها توانستند میلیاردها انسان را برای ماسک زدن متقاعد سازند. ماسک در صورت نشانۀ اطاعت و تسلیم است. اکنون آنها می‌توانند ماسک را از فعالیت‌های خود باز نموده و بطور علنی عمل کنند. پس از آن «اتحادیۀ جهانی» به رئیس واتیکان به عنوان «یدک‌کش» نیاز نخواهد داشت.

والنتین کاتاسانوف

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

کارشناس مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

٨ دی- جدی ١٣٩٩

منبع:

https://www.fondsk.ru/news/2020/12/24/tak-nazyvaemyj-inkljuzivnyj-kapitalizm-sovmestnyj-proekt-rotshildov-i-papy-rimskogo-52541.html

ــــــــــــــــــــــ




نتیجه ی ۴۲ سال حکومت اسلامی؛ ۲۸ میلیون ایرانی در زیر خط فقر!

نتیجه ی ۴۲ سال حکومت اسلامی در ایران اکنون به آن جا انجامیده است که مطابق آمار رسمی، ۳۵ درصد مردم یعنی ۲۸ میلیون ایرانی در زیر خط فقر قرار گرفته اند. این آمار از سوی مخالفان حکومت اعلام نشده، بلکه گفته ی مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهش‌های مجلس است. در واقعیـت برای بسیاری از مردم ایران حتی «خط فقر» نیز یک آرزو است و آن ها در «خط مرگ» زندگی می کنند و مثل این معترضی که در دست نوشته ی خود نشان می دهد، می خواهند از «خط مرگ» به «خط فقر» برسند.او حتی همه ی واقعیت را نگفته و درصد بسیار بیشتری از مردم بر اثر سیاست های ویران گر اقتصاد و سیاسی و اجتماعی اکنون به زیر خط فقر رانده شده اند.

بر اساس گفته های مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهش های مجلس، «در دهک‌های یک تا سه که کم‌درآمدترین دهک‌های درآمدی هستند، مصرف غذاهای مفید و میزان کالری مورد نیاز برای بدن به ‌شدت کاهش پیدا کرده به گونه‌ای که مصرف گوشت تبدیل به مصرف مرغ و تخم‌مرغ شده است.»

هر چند با استناد به گزارش‌های تورم در آذر سال جاری به نظر می‌رسد با افزایش قیمت مرغ و تخم‌مرغ، این دو ماده غذایی که جایگزین بودند نیز از سبد مصرفی خانوارها حذف شود یا به ‌شدت کاهش یابد.

موسی شهبازی، مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهش‌های مجلس در نشستی در این مرکز اظهار کرد: «نرخ فقر در کشور ما به حدود ۳۵ درصد رسیده است یعنی ۳۵ درصد مردم زیر خط فقر قرار دارند. به‌طوری‌ که اکنون شاهد مصرف سرانه ۲۵ گرم گوشت قرمز در ماه توسط این سه دهک هستیم.»

بر اساس گفته‌های او «از آبان ۹۸ تا آبان ۹۹، قیمت مرغ ۸۴ درصد و تخم‌مرغ ۸۸ درصد افزایش یافته که همین امر نیز تهدیدی برای مصرف این دو محصول است.»

مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهش‌های مجلس معتقد است، سیاستگذاری‌های تخصیص ارز دولتی به کالاهای اساسی جواب نداده که دلیل آن همین افزایش قیمت‌هاست؛ سیاست‌های تامین امنیت غذایی در کشور کاملا ناموفق بوده است.

او در بخش دیگری از سخنان خود ضمن اشاره به اینکه با افزایش ارز دولتی اتفاقی برای قیمت‌های کالاهای اساسی رخ نمی‌دهد، گفت: « افزایش ۳ برابری قیمت‌ها با حذف شدن ارز ۴۲۰۰ تومانی شدنی نیست و اینکه بگوییم قیمت مرغ ۶۰ هزار تومان می‌شود، درست نیست.» او از لزوم اتخاذ تصمیمی فوری برای حذف ارز دولتی خبر داد و خاطرنشان کرد: «تورم دلایل مختلفی دارد و اقتصاد خود مسیرش را طی می‌کند. تورم برخی از کالاهایی که از ارز ۴۲۰۰ تومانی استفاده کرده‌اند حتی در برخی مواقع بیشتر از سایر کالاها بوده و لازم است مجلس تصمیم بگیرد و آنها را حذف کرده و به خود مصرف‌کننده نهایی مستقیم اعطا کند.»

بر اساس آنچه اخیرا مرکز آمار از تورم استانی منتشر کرده، ۱۷ استان در معرض خطر کوچک شدن سفره غذایی قرار دارند، چراکه تورم گروه «خوراکی، آشامیدنی و دخانیات» بالاتر از ۶۰ درصد میانگین کشوری است. با کنار هم قرار دادن صحبت‌های مدیرکل دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهش‌های مجلس و گزارش‌های رسمی مرکز آمار از تورم، می‌توان به این نتیجه رسید که علاوه بر کاهش مصرف مواد مغذی برای سه دهک کم‌درآمدی، نسل آینده نیز بیش از پیش با خطر سوءتغذیه مواجه خواهد شد.




احضار پروین محمدی فعال کارگری، جهت اجرای حکم زندان

پروین محمدی، فعال کارگری و عضو اتحادیه ی آزاد کارگران ایران؛ روز یکشنبه ۳۰ آذرماه طی احضاریه‌ای به شعبه ۱ واحد اجرای احکام دادسرای اوین احضار شد. در این احضاریه از وی خواسته شده ظرف ۵ روز از زمان درج این ابلاغیه در سامانه ثنا، در این شعبه حاضر شود. به گفته پروین محمدی احضار او در خصوص پرونده‌ای صورت گرفته است که در سال ۹۶ برای این فعال کارگری ایجاد شده و وی بدون اطلاع از روند دادرسی به صورت غیابی محکوم شده است.

از میزان محکومیت و اتهامات مطروحه علیه پروین محمدی اطلاعی در دست نیست. این امر اعتراض این فعال کارگری را در پی داشته است و او با انتشار ویدئویی ضمن واکنش به روند غیرقانونی صورت گرفته به نقض حقوق کارگران و فشارهای امنیتی و قضایی علیه آنان اعتراض کرده است.

پروین محمدی پیشتر نیز به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز خود و دفاع از حقوق کارگران سابقه بازداشت و محکومیت داشته است. وی در تاریخ ۶ اردیبهشت‌ماه ۹۸، به همراه تعدادی از فعالین کارگری در پارک جهان نما واقع در اتوبان تهران-کرج بازداشت و نهایتا به ۱ سال حبس تعزیری محکوم شد. او در تاریخ ۱۶ آذرماه ۹۸ جهت تحمل دوران محکومیت به زندان کچویی منتقل و اردیبهشت‌ماه امسال پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب کرج از صدور حکم آزادی زودهنگام خود مطلع شد.