محرومیت زندانیان سیاسی زن از درمان پس از مضروب شدن توسط گارد
اخبار روز
در پی یورش و ضرب و شتم زنان زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین تعداد زیادی از زندانیان دچار آسیبهای جدی شدهاند اما کماکان از درمان و رسیدگی پزشکی محروم هستند.
روز یکشنبه ۲۳ آذرماه مسئولان زندان قرچک ورامین به همراه ماموران گارد زندان پس از ورود به بند ۸ زندان قرچک با شوکر و باتوم اقدام به ضرب و شتم زندانیان سیاسی محبوس در این بند کردند. ماموران نهایتا گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی را از زندان خارج کرده و به همبندیان وی گفتهاند او را به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل کردهاند.
زندانیان سیاسی مضروب شده بدون رسیدگی پزشکی و بی توجه به تلاش برای ثبت شکایات خود در وضعیت نامناسبی در بند رها شده اند، گفته شده زندانیان زن به دلیل غافلگیری، در زمان یورش گارد و ضرب و شتم فاقد پوشش کافی بودهاند. در روزهای اخیر بخصوص با تغییر مدیریت زندان فشارها بر زندانیان سیاسی افزایش یافته است.
یک منبع مطلع از وضعیت این زندانیان در خصوص حمله ماموران به زندانیان سیاسی در گفتوگو با هرانا گفت: «صبا کردافشاری روز شنبه ۲۲ آذرماه از قرنطینه زندان قرچک به بند ۶ این زندان منتقل شد. پس از آن زندانیان سیاسی محبوس در بند ۸ این زندان نسبت به نگهداری صبا کردافشاری در بند جرائم غیرسیاسی اعتراض کردند و در کریدور زندان اقدام به تحصن کردند. نهایتا شنبه شب ساعت ۱۱ صبا را به بند ۸ منتقل کردند و زندانیان به تحصن خود پایان دادند. روز یکشنبه ۲۳ آذرماه در حالی زندانیان مشغول خوردن نهار بودند، سه تن از پاسیارها به بند ۸ رفته و گفتند گلرخ ایرایی که قبلا به اطلاعات سپاه احضار شده بود، بیاید بیرون باید منتقل شود. زندانیان با این انتقال مخالفت کردند و چند دقیقه بعد گاردی متشکل از دستکم ۲۰ مرد و زن همراه با صغری خدادادی سرپرست زندان و چند تن از پاسیارها ازجمله سمیرا ایلخانی، خانم خوش رفتار، خانم کرمی و خانم قره گوزلو بصورت غافلگیرانه، در حالی که حتی زندانیان پوشش مناسب معمول در مواجه با پرسنل مرد را نداشتند به زندانیان حملهور شدند و همه زندانیان را با باتوم و شوکر ضرب و شتم کردند.
گفته میشود ماموران تمامی زنان زندانی در این بند را مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. از میان آنها زهرا صفایی از ناحیه سر آسیب دیده و از ناحیه مچ هر دو دست به بالا دچار کبودی در بدن شده است. مریم ابراهیم وند از ناحیه ساق پای چپ دچار آسیب شده و کمرش نیز دچار کبودی شده است. مرضیه فارسی که پیش از بازداشت تحت نظر پزشک بوده و به تازگی دورهی پرتودرمانی خود را پشت سر گذاشته بود، در اثر ضرب و شتم و ضربه به سینه آسیب دیده است. پرستو معینی از ناحیه هر دو پا دچار کبودی در بدن شده است. صبا کردافشاری نیز بر اثر ضربه باتوم به صورت دندانش لق شده و شانه و کمرش نیز دچار کبودی شده است. فروغ تقی پور دچار کبودی روی ساق هر دو پا شده و سینهاش نیز در اثر ضرب و شتم با شوکر همچنان درد میکشد. سهیلا حجاب نیز به نزدیکان خود گفته است دچار شوک عصبی شده و طی روزهای اخیر یک بار به بهداری اعزام شده و به بند بازگشته است. لیلا میرغفاری نیز پس از حمله ماموران دچار حمله عصبی شده و از هوش رفته است. همچنین زهره سرو، پریزاد حمیدی شفق، سپیده فرهان و چند تن دیگر در برخی نقاط بدن دچار کبودی شدهاند.
این منبع مطلع در ادامه در خصوص آخرین وضعیت زندانیان به هرانا گفت: «اکنون زندانیان آسیبدیده ازجمله زهرا صفایی، مرضیه فارسی و مریم ابراهیم وند که به مراتب شرایط بدتری دارند، بدون رسیدگی پزشکی در بند هستند. خانم ابراهیم وند طی نامهای که روز گذشته به معاونت قضایی زندان تحویل داد، از چند تن از پاسیارهای زندان شکایت کرده و خواستار اعزام خود به بیمارستان و پزشکی قانونی شده است اما به وی گفتهاند پنجشنبه و جمعه تعطیل است و تا روز شنبه امکان اعزام زندانیان به خارج از زندان وجود ندارد. مسئولان بهداری تنها ساق پای چپ خانم ابراهیم وند را با آتل بستهاند و تاکنون به سایر خواستههای وی و دیگر زندانیان توجهی نکردهاند. به نظر میرسد مسئولان زندان قصد دارند با تاخیر در اعزام زندانیان به بیمارستان و پزشکی قانونی از گذشت زمان استفاده کنند و آسیبهای وارده از بین برود.»
صبا کردافشاری، مژگان اسکندری، سمیرا هادیان، لیلا میرغفاری، مریم ابراهیم وند، سهیلا حجاب، زهره سرو، زهرا صفایی، فروغ تقی پور، پرستو معینی، پریزاد حمیدی شفق، سپیده فرهان، مرضیه فارسی، رها احمدی، سارا امجد، شقایق زمانیان، مژگان کشاورز و مریم نصیری، زندانیانی هستند که هماکنون بدون رعایت اصل تفکیک جرایم و محروم از امکانات اولیه در بند ۸ در کنار ۱۰ زندانی از متهمان جرائم عمومی نگهداری میشوند.
مسئولان زندان کماکان در صدد انتقال صبا کردافشاری، مریم ابراهیم بند و مژگان کشاورز به بند ۶ این زندان هستند. این زندانیان در پاسخ به آنها گفتهاند در بند فعلی اصل تفکیک جرائم رعایت نشده و حال بنا بر این اصل تفکیک چون اتهام آنها سیاسی است حاضر به جابجایی به بندی که زندانیان جرائم خشن در آن نگهداری میشوند نیستند.
دلیل انتقال گلرخ ایرایی به بند ۲ الف زندان اوین مشخص نیست؛ با این حال دستگاههای امنیتی ایران سابقهی طولانی در پروندهسازی برای زندانیان در شرف آزادی دارند. اکنون در حالی که یک سال از مدت محکومیت خانم ایرایی مانده، خانواده خانم ایرایی از اینکه دستگاههای امنیتی درصدد تلاش برای ایجاد مشکل حقوقی و طرح اتهامات جدید علیه وی باشند و نسبت به وضعیت سلامتی وی در نگرانی بسر میبرند. خانم ایرایی پیشتر در تاریخ ۱۷ آذرماه امسال طی احضاریهای که در زندان به وی ابلاغ شد، به بازداشتگاه اطلاعات سپاه احضار شده بود.
نسرین ستوده و مرجان داوری دیگر زندانیان محبوس در این زندان هستند که طی هفته گذشته پس از موافقت با درخواست آنها از بند ۸ به بند مشاوره ۱ این زندان منتقل شدند. الهام برمکی نیز اوایل هفته جاری از این بند به بند ۶ قرچک منتقل شده است.
پس از روی کار آمدن صغری خدادادی، سرپرست جدید این زندان فشارها و محدودیتها بر زندانیان سیاسی به شکل گستردهای افزایش پیدا کرده است؛ در آخرین مورد از این اقدامات خانم خدادادی به زندانیان گفته است برای کلیه زندانیان سفارش چادر داده شده و همگی آنها بالاجبار باید از پوشش چادر استفاده کنند.
تحصیل و امنیت کشورگنادی زیوگانوف
تأثیر مخرب انطباق شیوۀ نئولیبرالی سرمایهداری در جهان به ویرانی تمامی عرصههای زندگی اجتماعی منجر گردید. هجوم ویرانگرانهای که به نظام آموزش و پرورش و اصول تربیتی کشورها بر اساس برنامۀ منفورموسوم به «برنامۀ ٢٠٣٠» صورت گرفت و اطلاعات حیاتی کشورها را افشاء کرد، خاص روسیه یا فقط برخی کشورها نیست، بلکه، مانند یک بیماری مسری، همهجایی و همهگیر است.
فجایعی که پس از کالایی کردن آموزش و پرورش و واگذاری بخش عمدۀ آن به بخش خصوصی در ایران روی داده و همچنان ادامه دارد، نه تنها بیشباهت به حمله به نظام آموزشی و تربیتی روسیه نیست، بلکه، بشدت گستردهتر و فراگیرتر از آن است. چه که در روسیه بر خلاف کشور ما، کمبود فضای آموزشی بطور کلی وجود ندارد.
نوشتار پیش رو، اساس و مبنای فاجعه کالایی کردن آموزش و پرورش را توضیح میدهد.
***
بقلم گنادی زیوگانوف، رهبر حزب کمونیست فدراسیون روسیه
مترجم: ا. م. شیری
هموطنان محترم!
اوضاع در زمینه تحصیل باعث نگرانیهای هر چه بیشتر در جامعۀ روسیه گردیده است. برای من اثبات این واقعیت دشوار نیست که تحصیل شالودهای است که اقتصاد، علم، فرهنگ و سایر عرصههای هر کشوری بر روی آن بنا میشود. آیندۀ جوانان، استحکام کشور و امنیت آن به کیفیت این پایه بستگی دارد.
در سال ١٩١٧ در روسیه ٧۵ درصد جمعیت بیسواد بود. کمیتۀ فوقالعادۀ مبارزه با بیسوادی این مشکل را در عرض چند سال حل کرد. در همان زمان، حاکمیت اتحاد شوروی ٧ میلیون کودک بیسرپرست را نجات و آموزش داد. این یک دستاورد بزرگ و بیسابقه در تاریخ بشر بود. مدیر مرکز مطالعاتی کنگرۀ ایالات متحدۀ آمریکا- مندرس– طی یادداشت تحلیلی برای کمیتۀ علمی ناتو نوشت: «چهل سال پیش کمبود نومیدانه کادرهای آموزشدیده وجود داشت تا مردم اتحاد شوروی را از وضعیت دشوار نجات دهد. اما امروز اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی حق ایالات متحده برای سلطه بر جهان را به چالش میکشد. این موفقیت در تاریخ معاصر نظیر ندارد».
در عین حال، در اتحاد شوروی بهترین نظام آموزش ابتدایی، متوسطه، فنی- تخصصی و عالی جهان بر مبنای سنن مدرسۀ روسی ایجاد گردید. بدرستی همین نظام آموزشی بود که صنعتی کردن کشور و انجام انقلاب فرهنگی، ایجاد علوم و صنایع دفاعی قدرتمند را امکانپذیر ساخت، که نقش تعیین کننده در پیروزی بر فاشیسم هیتلری ایفاء کرد. ژنرالهای آلمانی بصراحت میگفتند، که در آن جنگ معلم اتحاد شوروی پیروز شد.
نظام آموزشی ما برای بازسازی کشور پس از ویرانیهای وحشتناک سرعت بیسابقه بخشید. پرتاب نخستین ماهواره به مدار زمین در جهان، پرواز یوری گاگارین به فضای کیهانی، ایجاد برابری موشکی- هستهای نه فقط پیروزی علم و فنآوری اتحاد شوروی، حتی مقدم بر همه، پیروزی مدرسۀ اتحاد شوروی بود. در مجموع در مدت چند دهه میهن ما از کشور کاملا کشاورزی به یک کشور صنعتی پیشرو تبدیل گردید. اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ٢٠ درصد تولیدات صنعتی، بیش از یک چهارم محصولات الکترونیکی، ٢۶ درصد وسایل برقی را تولید میکرد. یک سوم مسافران جهان با هواپیماهای «ایل و تو» (دو نمونه از هواپیماهای ساخت اتحاد شوروی. مترجم) به مقصد پرواز میکردند.
توجه حاکمیت اتحاد شوروی نه تنها در ابلاغیهها، بلکه، در اقدامات مشخص بازتاب مییافت. تا سال ١٩۴١، ٨٪ بودجه اتحاد شوروی، سال ١٩۴۵، ٩٪، سال ١٩۵٠، ١۴٪ به تحصیل اختصاص داده میشد. بدنبال ما رقیب اتحاد شوروی- ایالات متحدۀ آمریکا همین مسیر را در پیش گرفت. واکنش آن به پرتاب ماهواره در سال ١٩۵٧ چگونه بود؟ رئیس جمهور آمریکا اظهار داشت، که ایالات متحدۀ آمریکا فضا را در پشت میز مدرسه به روسها باخت. در سال ١٩۵٨ در ایالات متحدۀ آمریکا قانون تحصیل به سود منافع دفاع ملی تصویب گردید، که بر اساس آن مبالغ هنگفتی برای رسیدن به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی اختصاص داده شد.
اما نظام آموزش و پرورش آمریکایی کمافیالسابق نتوانست به موفقیت دست یابد. به همین سبب مجبور شدند تعداد زیادی دانشمند متخصص علوم طبیعی از خارج، از جمله، دهها هزار نفر دانشمند متخصص کودکان و مهندس از روسیه وارد کنند. در جهان این پدیده را فرار مغزها مینامند. و کشور ما یکی از قربانیان اصلی فرار مغزها در سه دهۀ اخیر شمرده میشود. تقریبا یک و نیم میلیون نفر فوق متخصص به جستجوی کار در جهان مجبور شدند.
با درک اینکه بنیان نظام آموزش و پرورش میهن ما بیش از آن مستحکم است که بتوان «از راه طبیعی» آن را ویران کرد، از سال ١٩٩١ بسرعت به یکسری اقدامات جنایی هدفمند برای از بین بردن تحصیل سنتی روس و اتحاد شوروی دست زدند. ایده و دستورالعمل آن در یک سند محرمانه با عنوان «آموزش و پرورش در روسیه. دورۀ گذار» بیان شده که بلافاصله پس از به توپ بستن شورای عالی روسیه بانک جهانی تدوین نمود. دشمنان کشور ما بدون کمترین تأخیر، نظام آموزش و پرورش ما را به «رگبار» بستند.
این برنامه با حمله مستقیم به منافع هر خانواده، که آیندۀ ٣٧ میلیون انسان جوان را تحت تأثیر قرار میداد، گام به گام توسط مقامات عالی رتبه و «ستون پنجم» اجرا میشود. امروز در فدراسیون روسیه برغم داشتن ثروتهای هنگفت در صندوق رفاه ملی و ذخایر عظیم طلا و ارز، ٣ و ۶ دهم تا ٣ و ٩ دهم از بودجه دولت به آموزش و پرورش اختصاص داده میشود. این میزان برابر است با همان مقداری که در شرایط بد اقتصادی روسیه در سال ١٩٩۴ تخصیص داده شد. این در حالی است که همۀ کشورهای توسعه یافته بیش از ٧٪ از بودجه سالانۀ خود را به این امر اختصاص میدهند. این وظیفۀ پنهانی نیست که آموزش و پرورش و توسعۀ تربیت هماهنگ شهروندان بمنظور ایجاد لایهای از «مصرف کنندگان واجد شرایط»، دارای نقص اخلاقی، ضعف ذهنی و از نظر جسمی ناسازگار تغییر داده میشود.
قبل از همه تلاشهایی بعمل آمد تا دانشگاههای تربیت معلم را که از تداوم میراث بزرگ معنوی و مهارت مدرس حراست میکنند، منحل نمایند. سپس قالب آموزشی دولت فدرال را به اجرا بگذارند. آنها فضای واحد آموزشی را ویران کردند و اصول متعفن تنوع را بکار بستند. در نتیجه، الزامات تدوین شدۀ واضح برای کیفیت و محتوای آموزشی از بین رفت. دولت عملا مدارس را به حال خود رها کرد. برای نگهداری و توسعه آنها بودجه کافی اختصاص داده نشد. این مشکلات را به مناطقی منتقل کردند که اغلب پول نداشتند. به همین سبب، حل این مشکلات به «کمک داوطلبانۀ» اولیای دانشآموزان منوط گردید.
اما بدترین اتفاق با اجرای طرح آزمون سراسری رخ داد. معلمان و اولیای دانشآموزان را به مزیت انکارناپذیز این روش نسبت به آزمون سنتی مطمئن ساختند. گویا این روش جدید به هر کس امکان میدهد تا از دورترین گوشۀ روسیه به هر مؤسسۀ آموزشی معتبر وارد شود. اما در گوشه- گوشۀ کشور پهناور ما عملا کمبود معلم و وسایل آموزشی وجود دارد. در نتیجۀ اجرای برنامه آزمون سراسری اشکال فعال آموزش، ارتباط کلامی و گفتگو از بین رفت. فارغالتحصیلان امروزی نمیتوانند منطقی و مستقل بیاندیشند، مقایسه و تحلیل نمایند، پاسخ خود را ردیف کنند. آنها برای تسلط کامل بر برنامه تلاش نمیکنند.
بموازات این، ضربه زدن به آموزش ابتدایی را شروع کردند. اما معلم مدرسۀ ابتدایی مادر دوم است. آنجاست که ماهرترین و آگاهترین آموزگاران قادر به تدریس طیف گستردهای از موضوعات کار میکنند.
دیوانسالاری کردن وحشتناک روند آموزش، آموزگاران و مدرسان دانشگاهها را از امکان آمادگی مؤثر برای تدریس و سخنرانی محروم میسازد، امکان خودآموزی و ارتقاء سطح تخصص را از آنها سلب میکند. وضعیت مالی بخش عمدۀ معلمان همچنان در حد نیمهگدایی باقی میماند. اگر در مسکو معلمان به حساب کمک هزینههای شهری حقوق مناسب دریافت میکنند، در بسیاری از مناطق روسیه میزان حقوق معلم ۵- ٧ برابر از مسکو کمتر است. و کاهش هزینههای آموزش و پرورش در بودجه موجب بدتر شدن این وضع در سالهای آتی خواهد شد.
الغای بهترین نظام آموزش حرفهای در جهان عملا شدیدترین ضربه را نه فقط به آموزش و پرورش، حتی به اقتصاد روسیه وارد کرد. تأمین مالی آنها را بعهدۀ بودجۀ ناچیز مناطق واگذار نمودند. سپس سعی کردند مسئولیت آموزش کارگران را به عهدۀ تجارت بزرگ واگذار نمایند. طبیعتا، از آن هم امتناع شد. و امروز الیگارشی به بهانه کمبود کارگر ماهر، بخصوص، در رمینۀ گستردهترین حرفهها مانند متصدیان دستگاههای تولیدی، جوشکاران و چلنگران غُر میزند… نتیجه این شد که در سامانۀ فضایی یک پیچ را محکم نمیکنند، با چکش بر سرش میکوبند، و موشک به ارزش میلیارد روبل، هنگام پرتاب منفجر میشود.
تحصیلات عالی نیز از منطقۀ تخریب عمومی به دور نماند. وزیر آموزش و پرورش لیوانوف با یکسری اقدامات وحشتناک، مؤسسات آموزشی و دانشگاهها را ادغام نمود و تیمهای علمی و آموزشی را از بین برد. آن زمان آنها یک شوخی تلخ کردند: دانشکدههای نفت و گاز و دندانپزشکی را به این بهانه با هم ادغام کردند، که فرایند متهزنی و حفاری در هر دو انجام میگیرد.
ضربۀ خائنانه به آموزش نظامی و علوم دفاعی بواسطۀ وزیر دفاع بدنام سِردیوکوف وارد شد. بعنوان مثال، انتقال آکادمی مشهور جهان، آکادمی مهندسی نیروی هوایی ژوکوفسکی از مسکو به وارونژ چنان آسیب وحشتناکی به علوم هواپیمایی زد، که سالهای طولانی درد آن را حس خواهیم کرد. یکسری آموزشگاهها و آکادمیهای شناخته شده که اغلب آنها در زمان پطر کبیر تأسیس شده بودند، به وضعیت مشابهی دچار شدند. انحلال کامل برخی از این دانشکدههای نظامی، آموزش کادر افسری را بشدت تضعیف کرد، این مقام دولتی با شوخی بیمزۀ خود حتی بیمارستانهای ارتش را هم مسخره کرد.
همانطور که میبینیم جامعه آشکارا تحمیق میشود. این یک تهدید جدی برای امنیت ملی است. اگر دهها هزار متخصص قادر به مدیریت سامانههای پیچیده نداشته باشیم، تلاش در راستای ایجاد تجهیزات پیشرفتۀ نظامی برای ارتش، نیروی دریایی، نیروی هوایی و نیروی فضایی چه ارزشی دارد؟ آیا زمان آن نرسیده است که روسیه قانونی برای آموزش به نفع دفاع ملی تصویب کند؟
ما در بسیاری از عرصهها هنوز با ذخایر علمی و فنی اتحاد شوروی زندگی میکنیم. اما دانشمندان، مهندسان، تکنسینها و کارگرانی که در زمان نابودی اتحاد شوروی ۴٠ ساله بودند، اکنون ٧٠ ساله هستند. در سالهای اخیر اقداماتی برای احیای اعتبار آموزش فنی بعمل میآید. با این وجود، در حال حاضر فاصلۀ زیادی بین نسلهای سالمند و جوان بوجود آمده است. آن حلقۀ میانی که میبایست این دو نسل را به همدیگر پیوند دهد، به بازار، به سخن دقیقتر، به راهزنان بازار واگذار گردید.
برنامۀ درسی اتحاد شوروی شامل ۱۷- ۱۹ موضوع بود. جناب فورسنکو تا همین اواخر در نظر داشت یک «برنامۀ حداقل» مشتمل بر ۴ موضوع را به ما تحمیل کند (ورزش، روسیه در جهان «مطابق نظر جورج سورس»، ایمنی زندگی، زبان خارجی). اگر آنها بخواهند دروس ریاضیات، فیزیک، شیمی، زیستشناسی را از برنامۀ درسی مدارس حذف کنند، از کدام حق حاکمیت و احیای تفکر علمی و فنی در روسیه میتوان صحبت کرد؟! در حالی که اینها موضوعات اصلی هستند، که توسعۀ علمی و فنی بر روی آنها بنا شده است. کسانی که پشت آموزش علوم طبیعی در مدارس قرار دارند، سعی میکنند آموزش مهندسی را از برنامۀ درسی حذف کنند. از این رو، تلاشهای مداوم برای جایگزینی مهندسان با کارشناسان و کارشناسان ارشد بعمل میآید. به این ترتیب، قصد دارند روسیه را از امکان توسعۀ طرحهای عظیم خود، و از ورود مجدد به خط مقدم در جهان محروم نمایند.
اکنون یک هجوم تحت عنوان رقمی کردن آموزش و تحصیل از راه دور بر سر ما آوار میشود. جالب است در رأس این فرایند جناب گرمان گرف، اقتصاددان و بانکدار قرار دارد که در حال انجام یکسری آزمایشات مشکوک در تعدادی از مدارس روسیه میباشد. ماهیت زشت آزمایشات او را نیکیتا میخالکوف، کارگردان نامدار در برنامۀ «بیساکون» بروشنی و بطرز قانع کنندهای نشان داد.
در ماه نوامبر سال ٢٠١۶، دولت پروژه «محیط آموزشی دیجیتال مدرن» را تصویب کرد. اجرای این طرح طبیعتا به انحلال کامل مدارس مرسوم منجر خواهد گشت. دیگر نیازی به معلمان مدارس با کیفیت سابق نخواهد بود. آنها میبایست در نقش ناظر عمل کنند. اما برای اینکه معلمان مشغول تدریس بروش مرسوم کنار بروند، شکل جدیدی برای تأئید گواهی معلمان (شبیه آزمون سراسری) اندیشیدهاند. کارشناسان «بنیاد ملی رشد معلمان» آماده هستند این آزمایش را در سال ٢٠٢١ برای همۀ معلمان اجباری کنند. و بطوری که در طرح تعریف شده، گذار به مدرسۀ الکترونیکی روسیه از سال ٢٠٢۵ آغاز خواهد شد. بنظر من، تصور ابعاد جنایت بزرگ علیه آیندۀ کشور و نسلهای جدید آن دشوار است.
هدف از آموزش از راه دور که به بهانه مبارزه با شیوع کروناویروس سعی میکنند در مدارس متوسطه و عالی به اجرا بگذارند، جدایی کامل اولیای محصلین و جامعۀ معلمان میباشد. اجرای برنامۀ تدریس «غیرحضوری» بمعنی این است که کودکان و نوجوانان ساعتها در جلو صفحۀ کامپیوتر و صفحۀ کوچک تلفنهای همراه خواهند نشست. آسیب به سلامتی جوانان از این طریق باعث نگرانی عمیق متخصصان بیماریهای شغلی گردیده است.
استفادۀ طولانی مدت از کامپیوتر و تلفن همراه موجب اختلال در روانشناسی کودکان، مانند تحریکپذیری، تضعیف معنایی و حافظۀ بلند مدت، کاهش تمرکز و سرعت واکنش، اختلال خواب میشود. مثلا، در فرانسه تلفن همراه و پلانشت در مدارس ممنوع شده است.
امروزه اصطلاح «زوال عقل رقمی» ابداع شده است. کودک با غرق شدن در دنیای مجازی، به جای رشد کامل فکری و اخلاقی، ابتدا عادت میکند، فقط انگشت خود را روی دکمه فشار دهد. کامپیوتر با ارائه اطلاعات مورد نیاز، جایگزین مغز میشود. کودکان به طور فزایندهای به تلفنهای هوشمند و اسباببازی معتاد میشوند. بسیاری از دانشمندان آن را به صراحت یک مادۀ مخدر رقمی مینامند. تحقیقات نشان میدهد، این فنآوریها مانند کوکائین بر غشاء مغز در ناحیۀ پیشانی تأثیر میگذارد.
اگر در مدرسۀ اتحاد شوروی کودکان ابتدا آموزش با کیفیت بالا و اجباری برای همه میدیدند و سپس تصمیم میگرفتند در عرصۀ حرفهای به چه کاری مشغول شوند، اکنون در مراحل اولیۀ آموزش بجای آنها تصمیم خواهند گرفت، اکنون از کتابهای درسی رقمی با هوش مصنوعی استفاده خواهند کرد. این هوش مصنوعی با پیگیری درجۀ موفقیت هر دانشآموزی، الگاریتم زیر را تعریف خواهد کرد: ضعیف- ساده شده، قوی- رو به جلو. به این ترتیب، برخی از کودکان به تدریج به افراد «یک دکمه»، برخی دیگر از کودکان به توسعه دهندۀ این «دکمه» تبدیل خواهند شد. البته، برای «نخبگان»، یعنی فرزندان ثروتمندان هم آموزش وجود خواهد داشت، اما رقمیسازی برای آنها اعمال نخواهد شد.
بر این اساس، آموزش رقمی (دیجیتالی) بمثابه کاست (امتیاز طبقاتی) تصور میشود. این ایده توسط آژانس ابتکارات راهبردی و بنیاد «سوکولوف»، مدرسۀ مدیریت مسکو، مدرسۀ عالی اقتصاد و دیگر ساختارها و همچنین، تجارت مالی، شرکتهای فناوری اطلاعات، که منافع شرکتهای دیجیتالی چند ملیتی را نمایندگی میکنند و البته، توسط مقامات تبلیغ میشود.
عجیب نیست، که، بنا به دادههای مرکز بررسی افکار عمومی روسیه، ٩٣٪ شهروندانی که فرزند یا نوه در سن مدرسه دارند، بازگشت به قالب آموزش و پرورش سنتی را ضروری میدانند. با این وجود، مقامات محلی در برخی از مناطق مستقیماً به والدین فشار میآورند تا رضایت آنها را برای گذار به آموزش از راه دور جلب کنند. و این در حالی است که عدم اتصال پایدار به اینترنت و نبود تجهیزات لازم در خارج از شهرهای بزرگ، یادگیری از راه دور را بسیار غیرقابل اعتماد میسازد.
بنا به ارزیابی کارشناسان، ٧٠٪ دانشجویان و ٨۵٪ مدرسان دانشگاهها شکل عیانی تحصیل را ترجیح میدهند. دانشجویان اطمینان دارند، که آموزش غیرحضوری تحمیل شده به آنها روش دیگری از خودآموزی میباشد. زیرا، رابطۀ مستقیم آنها را با استادان قطع میکند و از مشارکت در کارهای آزمایشگاهی و عملی محروم میسازد.
بررسی شیوۀ آموزش دیجیتالی در اروپا ثابت میکند، که در تمام مدارس کشورها، هر جا که به اجرای آن دست زدند، نتایج آموزشی کودکان بشدت بد شد. در هیچ مدرسهای نتیجۀ مثبت مشاهده نگردید. در همه جا توانایی کودکان در فهم آنچه که نوشته شده، درک از دانش ریاضی به سرعت در حال سقوط است. بی سبب نیست، که بسیاری از محققان مشهور خارجی آموزش دیجیتال را «کارخانه تولید کودن» مینامند.
این مدعا را که «بازگشت کودکان به مدرسه برای تحصیل و تندرستی آنها اهمیت حیاتی دارد و وقت صرف شده در بیرون از مدرسه، به رشد شناختی و تحصیلی کودکان، بویژه، کودکان خانوادههای فقیر آسیب جدی میرساند»، نه مخالفان، بلکه، وزارت آموزش و پرورش انگلستان مورد تأکید قرار میدهد.
در نتیجۀ اعمال این همه خشونت علیه نظام آموزشی، بسیاری از فارغالتحصیلان مدارس روسیه نه تنها نمیتوانند صحیح بنویسند، حتی به بیان صریح افکار خود قادر نیستند. در مدرسه، عملکردهای تربیتی کودکان و راهنمایی شغلی آنها عملا لغو شده است.
هدف همۀ آغازگران این «اصلاحات» وحشیانه عبارت است از تخریب معنویات و فرهنگ ملت، تغییر مختصات ژنتیکی آن. همۀ اینها پروژۀ نازیها دایر بر محروم کردن مردم اسلاو سرزمینهای فتح شده از هر گونه تحصیل و سادهترین تمرینات ذهنی را یادآوری میکنند. جوهر این «تحولات» چیزی نیست جز پروژۀ تبدیل خلقها به بردگان بیفکر برای خدمت به گونۀ اقتصاد مبتنی بر مواد خام، تبدیل روسیه از کشوری با بالاترین دستآوردهای معنوی، فرهنگی، علمی و فنآوری به یک «معدن، جنگلخوار و خطوط لولۀ نفت و گاز». این بدان معناست که علاوه بر نابودی فیزیکی مردم روسیه به عنوان تشکیل دهنده یک کشور، همچنین، بمعنی زوال فکری جامعه است.
ما نباید اجازه دهیم این اتفاق بیافتد. آزمایش وحشیانه در عرصۀ آموزش و پرورش باید فورا متوقف شود.
حزب کمونیست فدراسیون روسیه از سالهای زیادی پیش با تعیین گروه متخصصان که رأس آن ژورس ایوانویچ آلفیوروف برندۀ جایزه نوبل قرار داشت، برای تصویب قانون «تحصیل برای همه» تلاش میکند. در این قانون، آموزش و پرورش کامل و رایگان برای همه پیشبینی شده است. ما مطمئنیم که با حمایت جامعۀ والدین، معلمان و همۀ شهروندان روسیه برنامههای «اصلاحطبان» را لغو و، نظام تحصیلی خود را دوباره به بهترین شکل آموزش و پرورش در جهان تبدیل خواهیم کرد. میهن ما بار دیگر به دستآوردهای عظیم خود افتخار خواهد کرد.
ما برای رسیدگی فوری به این موضوع در نشست هر دو مجلس، شورای دولتی و شورای امنیت روسیه پافشاری میکنیم.
بیانیهی کانون نویسندگان ایران به مناسبت بیستو دومین سالگرد قتل محمدجعفر پوینده و محمد مختاری
کانون نویسندگان ایران به مناسبت بیست و دومین سالگرد قتل محمدجعفر پوینده و محمد مختاری اعضای کانون و از نویسندگان آزادی خواه و چپ کشور بیانیه ای منتشر کرده است. در این بیانیه آمده است:
در پاییز سال هزار و سیصد و هفتاد و هفت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران و از مسئولان برگزاری مجمع عمومی کانون، در خیابانهای تهران ربوده شدند و به قتل رسیدند. گرچه وزارت اطلاعاتِ وقت، به صورت رسمی مسئولیت قتلها را پذیرفت اما آن را کار «گروهی از ماموران خودسر» دانست و در نهایت تنها چند تن از عاملان رده پایین آن جنایات هولناک در دادگاهی فرمایشی و یک سویه، محاکمه شدند. در حالی که یکی از وکیلهای پرونده، ناصر زرافشان، حقوقدان و عضو کانون نویسندگان ایران به دلیل پیگیری قتلها، به مدت پنج سال به زندان افتاد.
کشتن نویسندگان و فعالان سیاسی و مدنی به روشهای مختلف به ویژه در آن چند سال پیوسته در دستور کار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بوده و بارها اجرا شده است. از جمله به قتل رساندن احمد میرعلایی و غفار حسینی، از دیگر اعضای کانون نویسندگان ایران. آنها را کشتند تا هراسی در دل دیگر نویسندگان و اندیشمندان بیاندازند اما صدای زنان و مردان آزاده از هر سو بلند و بلندتر شد. در این سالها اگر چه هر روز بر تعداد مردم آگاه و معترض که به دادخواهی و حقطلبی برخاستهاند افزوده شده، حاکمیت نیز بیش از پیش به سانسور و سرکوب ادامه داده است؛ توهین و تهمت در روزنامهها و نشریات حکومتی و رادیو و تلویزیون و ورود به حریم خصوصی، پروندهسازی، زندان، تهدید و تبعید نویسندگان شیوهی همیشگی حامیان تکصدایی برای بقای خود و سرکوب مخالفان بوده است.
اکنون که بیش از دو دهه از آن قتلهای تبهکارانه میگذرد کانون نویسندگان ایران و مردم آزادیخواه لحظهای حتی دست از دادخواهی نکشیدهاند. آنچه در این مسیر توانمان بخشیده و چراغ راهمان بوده ایستادگی انسانهایی آزاداندیش مانند مختاری و پوینده است که چه در نوشتههایشان و چه در فعالیتهای جمعی هرگز در برابر نیروی تباهی و سیاهی سر خَم نکردند.
کانون نویسندگان ایران، تا آزادی نویسندگان و برچیده شدن سانسور که همانا خواست یاران ستمکُشتهاش بود، تلاش خواهد کرد و بیستودو سال پس از به قتل رسیدن مدافعان آزادی بیان و اعضای استوار خود، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده، به دادخواهیاش ادامه میدهد و یاد و خاطرهشان را گرامی میدارد.
کانون نویسندگان ایران – ۱۷ آذر ۱۳۹۹
کانون نویسندگان ایران همچنین اعلام کرده است برخلاف سالهای پیش، امسال به دلیل شیوع بیماری همه گیر و برای حفظ سلامت مردم، برنامهای برای حضور جمعی بر مزار پوینده و مختاری ندارد.
کیوان صمیمی بازداشت و جهت تحمل حبس زندانی شد
کیوان صمیمی، سردبیر نشریه ایران فردا و از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر امروز دوشنبه ۱۷ آذرماه پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود در زندان اوین زندانی شد. آقای صمیمی پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، همزمان با روز جهانی کارگر، دهها تن از شرکت کنندگان در تجمع اعتراضی در مقابل ساختمان مجلس در پی ورود نیروهای امنیتی و به خشونت کشیده شدن این تجمع بازداشت شدند. نیروهای امنیتی به همراه کیوان صمیمی، در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۹۸ به محل نشریه ایران فردا رفته و ضمن تفتیش محل بسیاری از اسناد و مدارک موجود از جمله هاردهای کامپیوتر را با خود برده بودند. آقای صمیمی نهایتا روز دوشنبه ۲۷ خردادماه ۹۸، با تودیع قرار وثیقه، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.
کیوان صمیمی در تاریخ ۱ اردیبهشت به صورت غیابی توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی” به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. پس از صدور حکم و بعد از وارد شناخته شدن اعتراض آقای صمیمی به نحوه دادرسی، دادگاه مجددا وقت رسیدگی تعیین کرد.
کیوان صمیمی مجددا محاکمه و توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد.
آقای صمیمی نهایتا مردادماه امسال طی احضاریهای جهت اجرای حکم به واحد اجرای احکام دادسرای اوین فراخوانده شد.
کیوان صمیمی، سردبیر نشریه ایران فردا و یکی از اعضای کانون نویسندگان ایران است. او پیشتر نیز در سال ۸۸ بازداشت و پس از تحمل دوران محکومیت خود از زندان رجایی شهر آزاد شده بود. آقای صمیمی، در دوره بازداشت قبلی، یک روز پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در منزل شخصیاش بازداشت شد و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام زیر سوال بردن انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و شرکت در تظاهرات اعتراضی و نوشتن مطالب انتقادی به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. صمیمی آذرماه سال ۸۹ به همراه تعدادی دیگری از زندانیان سیاسی زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد. وی نهایتا از بابت این بازداشت، صبح روز شنبه ٢۶ اردیبهشت ماه ۹۴، با پایان شش سال محکومیت، از زندان رجایى شهر کرج آزاد شد.
این فعال سیاسی، سابقه زندانی شدن در هر دو رژیم فعلی و سابق را دارد. یکی از برادران کیوان صمیمی در دوره پهلوی و دیگری نیز در دهه شصت و توسط جمهوری اسلامی اعدام شدهاند.
جان شیفته دیگری از میان ما رفت
از ده مهر
رفيق کاظم (عباس) نديم هم ما را تنها گذاشت. او مبارز پيگير راه رهايی زحمتکشان، يکی از اعضای ديرسال رهبری حزب توده ايران و يکی از ايرانيان فداکار و ميهندوست بود، که پس از سالها پنجه افکندن با بيماری، سرانجام روز ۳ دسامبر ۲۰۲۰ (۱۳ آذرماه ۱۳۹۹) در غربت کوچ روی در نقاب خاک کشيد. او بيش از ۶۰ سال فعاليت سياسی و حزبی در کارنامه خود داشت. رفيق نديم، در بين رفقای حزبی بهعنوان انسانی نمونهِ باورمندی و آرمانخواهی و فردی دارای صفات والای اخلاقی و انسانی و حزبی شهره بود. فردی دانشپژوه، پاکباز و پاکدست و ايراندوستی پُرشور بود.
کاظم نديم در سال ۱۳۰۵ در تهران متولد شد. او بعد از تحصيلات ابتدايی و متوسطه، بهعنوان دانشجوی رشته برق وارد دانشکده فنی شد. در اين دوران به جنبش دانشجويی و حزب توده ايران پيوست.
بعد از پايان تحصيل دانشگاهی بهعنوان مهندس دانشآموخته رشته برق در راهآهن و نيز در دبيرستانهای تهران سرگرم کار شد. در اين سالها مدتی بهعنوان مسئول کميته راهآهن به کار سازماندهی حزبی و فعاليتهای کارگران پرداخت. ويژگیهای برجسته شخصيتی او، راه را برای واگذاری مسئوليتهای بالاتر حزب برايش فراهم میساخت: از سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ به زمره فعالان کميته محلی سه تهران پيوست. باز ديری نگذشت که به شاخه اطلاعات حزب منتقل شد. در اين زمان است که به يکی از ياوران و دستياران خسرو روزبه تبديل میشود. بعد از کودتای ۲۸ مرداد و لو رفتن سازمان نظامی حزب توده ايران تحت پيگرد جدی قرار میگيرد و ناگزير به مهاجرت میشود. در آذرماه سال ۱۳۴۵ بهطور غيابی محاکمه و محکوم به اعدام میشود.
در دوران اوليه مهاجرت در کنار افراشته، شاعر طنزپرداز نامی ايران، در صوفيه زندگی میکرد. در صوفيه همپای تحصیل دوباره در رشته برق فشار قوی، با همه وجود درگير کار حزبی شد: مدتی مسئول حزب در صوفيه و رابط حزب توده ايران با حزب کمونيست بلغارستان بود. با به راه افتادن کار راديوی پيک ايران، اين «آوای بیبند تودهها»، در صوفيه به جمع همکاران راديو پيوست. در سالهای بعد نيز به عضويت هيأت تحريريه راديو انتخاب شد.
عباس نديم از زمره کادرهای حزبی بود که در سال ۱۳۳۶ در پلنوم چهارم (وسیع) کمیته مرکزی حزب توده ایران شرکت فعال داشت.
در سال ۱۳۵۰ در پی تلاش برای بازسازی کار سازمانی در ايران به کار در راديو پيک ايران پايان داد و راهی آلمان دمکراتيک شد. تا پيروزی انقلاب بهمن زير نظر زندهیاد نورالدين کيانوری در شعبه تشکيلات (بخش ايران) سرگرم انجام وظيفه بود و مسئوليت هستههای مخفی حزبی را بهعهده داشت.
در پلنوم پانزدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران بهعنوان مشاور کميته مرکزی و در پلنوم هفدهم (وسیع) بهطور غيابی به عضويت کميته مرکزی برگزيده شد.
بعد از يورش رژيم جمهوری اسلامی به حزب توده ايران و از هم پاشيدن تشکيلات حزب، او به سهم خود از هيچ تلاشی برای بازسازی سياسی و سازمانی حزب دريغ نورزيد. او تا آستانه فروريختن ديوار برلين، بهطور پيگير با هيأت تحريريه «نامه مردم» همکاری میکرد. رفیق ندیم بعد از برپايی «پلنوم فروردین ماه ۱۳۶۹» کمیته مرکزی حزب توده ایران، بههمراه خانواده به سرزمين مادری همسرش يعنی بلغارستان کوچيد. در سالهای بعد از سقوط اردوگاه سوسیالیسم، رفيق کاظم نديم محروم از هر گونه امنيت اجتماعی در بلغارستان، شرافتمندانه زيست و با دشواریهای زندگی و مناسبات ناعادلانه سرمايهداری رزميد. دستاورد تلاش فرهنگی او در اين سالها، ترجمه واژهنامه بلغاری به فارسی و فارسی به بلغاری و چند جستار ازجمله درباره شعر حافظ بود.
با گرامیداشت ياد اين رفيق تودهای شريف و مبارز پُرشور و انساندوست، درگذشت وی را به همسر فداکارش، اوچه، و پسرش داريوش تسليت میگويیم.
بیانیه سندیکاهای کارگری در بزرگداشت روز دانشجو
روز دانشجو یادآور ایستادگی، مقاومت و مبارزه با ظلم و ستم و دیکتاتوری را گرامی میداریم!
۱۶ آذر، روز دانشجو، یادآور ایستادگی و مبارزات دانشجویان برعلیه دیکتاتوری و خفقان و سیاستهای امپریالیستی میباشد. در این روز، در سال ۱۳۳۲ تظاهرات دانشجویان مبارز در دانشگاه تهران، که به ورود نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا به تهران اعتراض میکردند، به خاک و خون کشیده شد و سه تن از دانشجویان آزادیخواه به قتل رسیدند. در تمام این سالها، چه پیش و چه پس از این روز، دانشجویان همواره بخش مهمی از مبارزات علیه استبداد و دفاع از جنبشهای کارگری، سیاسی و اجتماعی را تشکیل دادهاند. جنبش دانشجویی در ایران همواره از پرچمداران آزادیخواهی و برابری طلبی در کشور بوده است.
با بروز و اجرای سیاستهای نئولیبرالیستی و ریاضتکشی اقتصادی توسط نظام سرمایهداری در ایران، افزایشگرانی و فقر عمومی روز افزون، خصوصیسازی و تحمیل هر چه بیشتر مزدی ناچیز برای کارگران و مزدبگیران و عدم پرداخت بموقع همان مزد ناچیز، همراهی دانشجویان به عنوان فرزندان کارگران و زحمتکشان، با مبارزات کارگران، مزدبگیران و فرودستان در قالب اعتصابات و اعتراضات کارگری و خیزشهای سراسری فرودستان در دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ تعمیق یافته است. در روند این مبارزه، دانشجویان بسیاری به دلیل این همراهی و مبارزات، زندانی، محروم از تحصیل و مورد آزار و اذیت نهادهای امنیتی قرار گرفته، شکنجه و زندانی شده اند.
ما ضمن گرامیداشت روز دانشجو، همبستگی و اتحاد روز افزون دانشجویان با جنبش کارگری و فرودستان را پاس داشته و خواهان توقف اذیت و آزار دانشجویان و آزادی بدون قید و شرط کلیه دانشجویان زندانی و فعالان جنبش های کارگری و اجتماعی هستیم.
کارگر، دانشجو، اتحاد، اتحاد
۱۶/آذر/۱۳۹۹ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
آمریکا هراسی یا آمریکا ستیزی
– اخبار روز-دنیز ایشچی
مقدمه
موضوع انتخابات شدن آقای جو بایدن در ریاست جمهوری آمریکا و تدارک ایشان در زمینه مشخص کردن تیم خود برای تحویل گرفتن حکومت در آمریکا توجه خیلی ها را به خود جلب نموده است. بدون شک در مورد ما ایرانیان، یکی از موضوعات مهم در این رابطه، چگونگی روند پیشرفت رفع تحریمات اقتصادی و بازگشت به برجام و توافقات جدید در چهارچوبه های نوین میباشد. هر شخص و سازمان مسئول سیاسی اجتماعی در این رابطه بطور طبیعی باید خواهان کاهش تنش ها میان قدرتمداران حاکمه هر دو کشور و برداشته شدن تحریم ها بوده باشند، که فشار اصلی این تحریم ها و تنش ها بر دوش های مردم عادی سنگینی میکنند.
تلاش هایی که در میان بخش قابل توجهی از اپوزیسیون سکولار دموکرات ایرانی برای زدودن زمینه های فرهنگی سیاسی و امنیتی پدیده ای که تحت پوشش “روایت مقابله با آمریکا ستیزی” در چهارچوبه دامنه های متفاوت نیروهای سیاسی ایرانی، مطرح میباشد، که ضمن اینکه هدف آن در مرحله اول مقابله با سیاستهای جمهوری اسلامی ایران را مد نظر قرار داده است، بصورتی غیر مستقیم بخش های دیگری از اپوزیسیون مخالف حاکمیت نظام سرمایه داری و سلطه گری های امپریالیستی در منطقه را نیز در بر میگیرد. در پرداختن به این موضوع، من هم لازم دانستم از یک زاویه دیگری تلاش کنم بر این موضوع پرتوافکنی کوتاهی نموده باشم.
چالش های جهانی انتی آمپریالیستی
لازم نیست در اینجا جاهای دوری برویم. چندین نمونه کوتاه برای اشاره به این موضوع شاید کفایت میکند. آمپریالیسم و سرمایه داری کلان نئولیبرالیستی در رو در روئی با پدیده پاندومی ویروس کرونا، عدم آمادی، ناتوانی ها و بحران های ساختاری خود را بصورت یک کشتی سوراخ سوراخ شده در حال غرق شدن نشان داد. این کشورها با تزریق دهها تریلیون دلار استقراضی و نیز بدون پشتوانه در اقتصاد فعلا قادر بوده اند تا مسّکنی برای رفع دردهای روزمره این بیماری فراهم نمایند. تاریخ نشان داده است که امپریالیسم جهت غلبه بر بحران های جهانی مشابه، از قبیل بحران های سالهای ۱۹۲۸ و یا ۲۰۰۸ دست به چه اقداماتی فاجعه آمیزی در مقیاس جهانی زده است.
لازم نیست ما در این مورد قدرتمداری حاکمه در آمریکا را به چالش بکشیم، کافی است به سخنان سخنگویان بخش نوین جامعه آمریکایی مانند “برنی سندرز” ها، یا خانم الکساندرا اوکازیو کورتز ها ، کریس هدجز ها، ابی مارتین ها، ریچارد وولف ها، الیزابت وارن ها و دهها مورد دیگری از داخل خود آمریکا که نظام سلطه گری امپریالیستی را به چالش میکشند و نقش ویران گرانه اجتماعی و زیست محیطی و جانی آن را به تصویر میکشند گوش کرد، تا متوجه شد که عبور از سلطه گران ویرانگرانه امپریالیستی به ساختاری مردمی و عادلانه تر به یک ضرورت تاریخی عاجل تمامی بشریت تبدیل گردیده است.
امریکا هراسی یک واقعیت
اپوزیسیون سیاسی سکولار دموکرات ایران، حتی بخش اعظیم اپوزیسیون چپ ایران، آمریکا ستیز نیستند و هیچگونه دخالتی در امور سیاسی داخلی آنها ندارند. تکلیف قدرتمداری حاکمه در آمریکا و چگونگی اداره آن کشور را بطور طبیعی خود مردم آمریکا تعیین میکنند. اپوزیسیون سکولار، دموکرات، آزادیخواه و بخصوص چپ ایران، بصورت استراتژیک، خواهان عبور و گذار از جمهوری اسلامی ایران، بعنوان بزرگترین و اصلی ترین مانع رشد و ترقی اجتماعی و شکوفائی آزادی و دموکراسی در کشور، یک یک حکومتی آزاد و دموکراتیک میباشند.
این نه قدرت های حاکمه در ایران و نه اپوزیسیون ایرانی بوده اند که در اطراف مرزهای آمریکا، و یا در داخل مرزهای آن کشور برای آنها تولید خطر نموده باشند. این حکومت ها و نیروهای سیاسی ایرانی نبوده اند که در ایالات متحده آمریکا اقدام به کودتا و تغییر رژیم نموده باشند، یا ناوگان نظامی خود را در سواحل آن کشور بطور دائمی مستقر نموده و از طریق دهها پایگاه نظامی خویش در مناطق اطراف آمریکا، آنها را محاصره نظامی نموده و برای آنها تهدید امنیتی تولید کرده باشند.
ما، به درستی حق داریم از دخالت های قدرتمداری حاکمه امپریالیستی آمریکا در به راه انداختن کودتا در کشورمان، به را انداختن جنگ های منطقه ای، مثل جنگ ایران و عراق، و تهدیدات مداوم اقتصادی سیاسی و نظامی آنها در هراس بوده باشیم. به عنوان نمونه در مورد عراق ما شاهد بودیم که آنها با وجود اینکه آژانس بین المللی تعیین شده از طرف سازمان ملل در کشور عراق نشانی از سلاح های کشتار جمعی نیافت، به بهانه وجود این نوع سلاح ها در آن کشور، به عراق لشکر کشی کرده و چنیدن سال جنگ تمام عیار در آن کشور به راه انداختند، که منجر به ویرانی بخش عمده آن کشور و کشته و زحمی شده صدها هزار، بلکه میلیون ها نفر، صدها میلیارد دلار خسارات اقتصادی گردید.
آمریکا ستیزی جمهوری اسلامی ایران
رژیم جمهوری اسلامی ایران،نقطه مقابل رژیم آپارتایدی حاکمه بر اسرائیل، که مبتنی بر ایدئولوژی صهیونیسم آپارتایدی در منطقه هست، میباشد. این دو به مثابه دو رویه یک سکه واحد در خاورمیانه عمل می نمایند. کارنامه هیچکدام از این دو رژیم، دست کمی از دیگری ندارد. تفاوت قضیه در اینجا میباشد که رژیم جمهوری اسلامی ایران بر ایران حکومت میکند، و ما خواهان گذار از این حکومت به یک آلترناتیو آزاد، سکولار و دموکراتیک میباشیم. چالش های مربوط به مساله اسرائیل و فلسطین، برای ما یک موضوع خارجی محسوب میگردد که در مورد آن از طریق موازین و قوانین و نهادها و ارگان های بین المللی و مناسبات دیپلماتیک جهانی میتوانیم بصورت یک موضوع خارجی و در حد قابلیت ها و توان خویش تاثیر گذاری مثبتی داشته باشیم.
بقای رژیم جمهوری اسلامی ایران بر پایه اسرائیل ستیزی، حضور فعال در تشنّج آفرینی های منطقه ای استوار می باشد. این رژیم بر پایه ایدئولوژی اسلامی شیعه گری، نه تنها خود را در نبرد به اسرائیل، بلکه در مقابل مسلمانان غیر شیعه قرار داده و به دنبال بسط و گسترش نوار شیعه، از افغانستان تا لبنان میباشد. یکی از عوامل و رشته های به هم پیوند زننده این اتحاد، استراتژی ضد آمریکائی اسرائیلی آن می باشد. جمهوری اسلامی ایران، نه از یک زاویه انگیزه ای دفاعی استقامت گرایانه، بلکه از یک زاویه ارتجاعی، خرافی سلطه گرانه شیعی این استراتژی را تعقیب می نماید.
عادی سازی مناسبات با آمریکا به چه مفهوم میباشد
روایت جاری “مقابله با آمریکا ستیزی”، مقابله با سیاستهای “اسرائیل ستیزی” و “عادی سازی مناسبات” با آمریکا و اسرائیل را نباید به مفهوم تایید و دنباله روی از سیاست های سلطه گرانه منطقه ای آمریکا تعریف کرد، نه تروریسم آپارتاید صهیونیستی قدرتمداری حاکمه بر اسرائیل. این سیاست را نباید به مفهوم همصدائی و تایید شانتاژ ها و تبلیغات امپریالیستی علیه حقوق و منافع مستقل مردم ایران تلقی و تفسیر کرد. عادی سازی مناسبات با آمریکا و اسرائیل، نباید به مفهوم همصدائی و همراهی با آنها در سیاستهای خارجی، و همراهی با گروه بندی های جهانی که آنها به راه انداخته اند، و همصدائی با آنها در چین ستیزی، روسیه ستیزی، چپ ستیزی و غیره تفسیر کرد.
عادی سازی مناسبات ایران با آمریکا، برقرای مناسبات همطراز بر پایه های موازین و قوانین بین المللی میباشد. این در شرایطی میباشد که سیاست، مبتنی بر چالش های مربوط به توافقات میان قدرتمداری ها به تناسب توانمندی های هر طرف در مقابل طرف های دیگر میباشد. بر همین پایه، دوستی قدرتمداران سیاسی ایران با آمریکا، مانند دوستی گرگ و میش، موش و گربه، یا دوستی با خاله خرسه میباشد. ما، فقط میخواهیم از سیاستهای سلطه گرانه آنها در امان بوده باشیم. به قول مثل مشهور ایران، ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان.
پایان سخن
چپ های ایران، نباید تاریخ چندین صد ساله استعمار در کشور ما را، چه در شکل استعمار مستقیم، چه نو استعماری و توسط گماشتگان آنها در کشورمان به فراموشی سپرده باشند. نیروهای چپ، نباید آنچه را که در منطقه طی چندین دهه گذشته در افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن گذشته است، فراموش نمایند. چپ ایران، باید استقلال سیاسی ایران را بدون هیچگونه دخالت های سلطه گرایانه امپریالیستی، بخصوص از طریق گماشتن حکومت های دست چین و دست نشانده در تبعید توسط آنها در محور استراتژی خویش قرار دهند. بطور طبیعی چپ ایران، نه فقط خواهان آلترناتیو سوسیالیستی برای جایگزین پس از جمهوری اسلامی ایران میباشد، در عین حال این روند گذار را بصورتی دموکراتیک و در رقابت سالم با دیگر نیروهای سیاسی اپوزیسیون سکولار، دموکرات و آزادیخواه میخواهد به پیش ببرد.
آمریکا هراسی چپ ایران یک عکس العمل مدافعه گرانه و مقاومتی بوده و بر محورهای استراتژی استقلال گرایانه سیاسی ما مبتنی میباشد. چپ ایران عادی سازی مناسبات با آمریکا و اسرائیل را نه به مفهوم تکرار و همصدائی با آنها در سیاستهای سلطه گرایانه جهانی آنها میداند، و نه به مفهوم همصدائی با شانتاژ ها تبلیغات و پروپاگانداهای ضد چینی و ضد روسی و ضد چپ این حکومت ها تلقّی میکند ، بلکه این عادی سازی با به منزله پایبندی بر عرف های بین المللی و برابر حقوقی بر پایه های حقوق و موازین بین المللی در مناسبات مابین تلقی میکند.
دنیز ایشچی – ۴ دسامبر ۲۰۲۰
کارگران علیه سانسور
“سیزدهم آذر” روز مبارزه با سانسور است، سانسور یکی از ابزارهای مهم سلب آزادی به شمار میرود. سانسور به مانند سدی در برابر آزادی قلم و آزادی بیان است و ابزار یک سیستم بسته و دیکتاتوری است که در آن اکثریت انسانها صدمه خواهند دید و بیشترین صدمه از آن طبقه کارگر و همه ستمدیدهگان خواهد بود، جنبشهای مختلف مانند جنبش کارگری و سایر اقشار حتی محیط زیستی نیز از سانسور لطمه دیده و به موجب آن سرکوب میگردند.
ما بارها و بارها شاهد استفاده از تیغ تیز سانسور برای تسهیل در ضربات وارده بر قامت جنبشها و فعالان، رهبران و پیشروان آنها بوده ایم. سانسور تامین کننده تاریکی مورد نیاز برای سرکوب است.
با وجود این شمشیر دولبه سرکوب و سانسور علیه آزادی، هرگز جنبش های اجتماعی و فعالان آن سکوت نکرده، بلکه همواره بر علیه آن به مبارزه برخاسته اند. چنانکه مطالبات خود را با اعتصاب، تجمعات اعتراضی در خیابانها و مقابل سازمانها و نهادها فریاد زدند.
سانسور از مصادیق عینی، شفاف و آشکار سرکوب آزادی به شمار میرود.
یک درصدی های جامعه با در اختیار داشتن دولت و دیگر ارکان حکومتی برای تامین و تداوم زندگی سرشار از آسایش خود و بهرهمندی از حاصل دسترنج کارگران و چپاول دیگر منابع ثروت جامعه از تمامی تلاشهای ممکن فرو گذار نیستند.
سانسور رمز گشوده شده تحمیل بی حقوقی مطلق به جمعیت ۹۹ درصدی جامعه و استبداد مطلق بر علیه آنان است. اما سرکوبگران آزادی و مدافعین سانسور از درک این نکته غافل هستند که نه کارگران تحمل گرسنگی را دارند و نه نویسندگان و اندیشمندان مدافع آزادی سکوت خواهند کرد.
صدای اعتراض جنبش های اجتماعی نیز خاموش نخواهد شد. مصداق عینی آن وجود و حضور و تولد رهبران و پیشروان کارگری و دیگر فعالین اجتماعی است که هر روز با تولدی دیگر آغاز می شود. هر چند که زندان ها پر است اما زندانیان همواره جابجا میشوند، میآیند و میروند.
یک درصدیها با تمام امکانات، سازمانها و قوای نظامی و قضایی و اجرایی و قانون گذاری، قادر نخواهند شد که جوامع را به جزایر امن استثمار و ثروت اندوزی خود تبدیل کنند. چنانکه شاهد درهم شکستن تمامی تلاششان برای رسیدن به اهداف خود بوده و خواهیم بود.
برای نمونه مبارزان نویسنده نیز مانند هزاران کارگر و رهبران کارگری دیگر به همراه رهبران و پیشروان جنبش کارگری و سایر اقشار اجتماعی در زندان بسر می برند.
به یقین بر این باوریم کارگران و زحمتکشان بدون اتحاد و همبستگی و ابزارها و قدرت اجتماعی و شورایی و اتحادیهای و سندیکاییخود و ایجاد توازن قوای لازم نمیتوانند آزادیهای ممکن را ایجاد کنند. زیرا سیستم سرمایهداری برای غارت بیشتر نیاز به سانسور و عدم آگاهی طبقاتی دارد.
زنده باد اتحاد کارگران و زحمتکشان برای لغو سانسور ۱۳۹۹/۹/۱۲
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری