ایدئولوژی یعنی چه؟ آیا ایدئولوژی مجموعه ای از باورمندی های دگماتیک را در بر میگیرد؟ آیا بافت های منسجم نظام باورمندی های دینی، مثل ولایت فقیه اسلامی، اوانجلیست های مسیحی و هندویسم برای خود ایدئولوژی های متفاوتی میباشند؟ آیا ما ایدئولوژی فراگیری برای نظام سرمایه داری میتوانیم تعریف بکنیم؟ آیا ایدئولوژی میتواند پویا، علمی، مترقی و در خدمت بشریت امروز بوده باشد؟ آیا مجموعه پردایم نظری سوسیالیسم، برای خود یک ایدئولوژی میباشد؟ تحت چه شرایط و ویژگیهایی ایدئولوژی سوسیالیستی میتواند نقش ارتجاعی و ترمز کننده ایفا نماید.
ایدئولوژی چیست
سوالهای مطرح شده در بالا را میتوان با پرسش های مشابه دیگر ادامه داد. بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تعریفی که در میان نیروهای چپ از ایدئولوژی رایج شده است، اکثرا بر این پایه است که ایدئولوژی مجموعه ای از باورمندی های به هم پیوسته ایستا و دگماتیک میباشد که در مقابل روند تحولات دموکراتیک اجتماعی به پیش، به عامل ترمز کننده و تخریبی تبدیل شده اند. از این نظر، گریز از باورمندی ایدئولوژیک و گزینش راهکار ایدئولوژی ستیزی، به بخش غالبی از باورمندی های چپ دموکرات تبدیل گردیده است. از این گذر میباشد که در برنامه های احزاب چپ دموکرات شاهد میباشیم که مینویسند، آنها مخالف نظام های اجتماعی سیاسی ایدئولوژیک میباشند.
این مساله نه تنها موجب شده است تا نیروهای چپ از مجموعه نظام منسجم باورندی سوسیالیسم فاصله بگیرند، بلکه دست یابی به آرمان های سوسیالیستی را تنها از طریق بسط و تعمیق ارزش های دموکراتیک اجتماعی میسر و ممکن بشمارند.
در تعریف ایدئولوژی میتوان گفت که “ایدئولوژی” نظام باورمندی های فکری منسجمی میباشد که در آن ابعاد فلسفی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در پیوند با همدیگر یک کلّیت واحد نظری را تشکیل میدهند. “ایدئولوژی” اسلامی یکی از این نمونه ها میباشد که از ابعادی فلسفی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تشکیل گردیده است.
در مورد ایدئولوژی میتوان ابعاد دیگری را از قبیل بعد های “تاریخی”، “فرهنگی” و “علمی” را هم به ابعاد بنیادین و اولیه آن اضافه نمود. ولی فکر میکنم، چهار بعد اولیه “فلسفی”، “اقتصادی” ، “اجتماعی” و “سیاسی” ، اندام های پایه ای و اساسی یک نظام فکری ایدئولوژیک را تشکیل میدهند.
همزمان با آغاز دوران روشنگری رنسانس، نظرات ارسطو از طریق “ابن رشد” ها و “ابن میمون” ها از شبه جزیره ایبری به جاهای دیگر اروپا وارد شده و جایگزین حاکمیت چندین صد ساله نظرات افلاطون گردید. با آگاهی از این مساله که نظریات ارسطو به مراتب بیشتر از افلاطون بر پایه های تحقیقاتی و علمی متکی میباشند، به موازات رشد علوم و صنایع در دوران رنسانس، نظرات فلسفی مدرنیسم، جایگزین نظرات ارسطویی شد. زمانی که نطریات فلسفی مدرنیسم به تنهایی برای تبیین و تفسیر پدیده های هستی کفایت نمیکردند، با رشد بیش از پیش علمی- صنعتی و اجتماعی جوامع، نظرات پست مدرن، آغاز به نقد نظریات فلسفه مدرنیسم نمودند.
هدف از این مقدمه این میباشد که با رشد علمی صنعتی اجتماعی، نه تنها نظرات فلسفی، بلکه نظریات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز تغییر می یابند. بنا بر این، “ایدئولوژی” میتواند پویا، زنده، به روز، مترقی بوده و در خدمت رشد، ترقی و سعادت بشریت به کار گرفته شده باشد. ایدئولوژی میتواند به موازات تحولات علمی ، بر بستر پایبندی و همخوانی با تحولات علمی صنعتی به نقد و پالایش خویش ادامه داده و همچنان در خدمت بشریت باشد. اگر ایدئولوژی هایی که تاریخ مصرف آنها تمام شده و گاها صدها و هزاران سال از زمان آنها گذشته است، نقشی ارتجاعی، ویران گر و گاه نابود کننده این در جوامع بشری امروز ایفا می نمایند. در مقابل، ایدئولوژی هایی که بر بستر آخرین دستاوردهای علمی، فلسفی، اقتصادی و اجتماعی بشری متکی میباشند، نقش تعیین کننده ای در جهش های اجتماعی به پیش ایفا می نمایند.
اگر نظام سرمایه داری کلان جهانی بر ایدئولوژی های مبتنی بر “نئولیبرالیسم”، و “فاشیسم” متکی میباشد. اگر قرینه آن در کشورهای جهان سوم، خود را بصورت ایدئولوژی ارتجاعی اسلامی افراطی و غیره نشان میدهند، “ایدئولوژی سوسیالیستی” میتواند با اتکا به آخرین دستاورهای علمی، صنعتی، فلسفی، روانی و اجتماعی در خدمت عموم بشریت، حفاظت از محیط زیست و جامعه ای به دور از هر نوع تبعیض به خدمت گرفته شود.
ضرورت برآمد ایدئولوژی سوسیالیستی
امروز در جوامع بشری ایدئولوژی های متفاوتی از قبیل “فاشیسم”، “ایدئولوژی های بنیادگرایی دینی”، “نئولیبرالیسم” و غیره بطور منسجم و قدرتمندی در جوامع بشری حضور داشته و آلترناتیوهای منسجم نظری خویش را هم از راههای ترویج و تبلیغ، و گاها به موازات آن با قهر ارائه داده و به پیش میبرند.
در یک چنین شرایطی، احزاب چپ، با شرمساری از سوسیالیسم، خود را با اعتقاد به شاخص هایی از قبیل “ضد تبعیض” بودن، اعتقاد به ” آزادی و حقوق بشر” ، باورمندی به “نظام دموکراتیک” ، “دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان” و “مخالفت با قدرتمداری کلان سرمایه داران” و “طرفداری از حفاظت از محیط زیست” و غیره تعریف و معرفی می نمایند. در بهترین حالت خویش خود را در قالب “جمهوری خواهان دموکرات” معرفی می نمایند و از طریق ایجاد شرایط دموکراتیک در جامعه از طریق نظام حاکمیت سیاسی انتخابی “جمهوری” اراده سیاسی را به دست مردم می سپارند. در شرایط تعریف پراکنده گویانه نیروهای چپ از آرمان ها و نظام اجرائی سیاسی آلترناتیو نظری خویش، قدرتمداری حاکمه کلان سرمایه داری، با آگاهی دقیق به ماهیت آرمانی نیروهای چپ، همیشه و در هر شرایطی تلاش در محو و حذف اجتماعی سیاسی و فیزیکی این نیروها در جوامع میباشند.
نیروهای چپ، در رقابت و چالش با ایدئولوژی های ارتجاعی، باید آلترناتیو نظری ایدئولوژیک خویش را بصورت منسج و قدرتمندتری به میدان بیاورند. چپ های دموکرات مجموعه اندام های باورمندی نظری اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و علمی خویش را میتوانند در ایدئولوژی نظری آلترناتیو “سوسیالیستی” خلاصه نمایند.
نیروهای چپ و پیروان راهکار سوسیالیستی، باید با ایدئولوژی منسجم و قدرتمند خویش همطراز با ایدئولوژی های دیگر ظاهر شده ، برآمد نموده و با دیگر ایدئولوژی های رقیب همطراز به میدان رقابت و چالش وارد گردد. تنها در چنین شرایطی میباشد آنها مانع از آن میگردند تا توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان، در دستیابی به آمال و ارزوهای خویش، فریب ایدئولوژی های فاشیستی و یا ارتجاعی را بخورند. تنها از این طریق میباشد که آنها قادر میباشند تا آلترناتیو قدرتمندی نظری سوسیالیستی مسیر را برای پیوند آنها به صفوف پیشگامان سوسیالیستی همراه میکند.
پایان سخن
نه تنها نیروهای چپ باید از ایدئولوژی ستیزی فاصله بگیرند، بلکه باید آنها وقعیت زیستی ایدئولوژی های متفاوت را قبول نمایند. باید نیروهای چپ قبول کنند که برای مقابله و پیروزی بر ایدئولوژی هایی که تاریخ مصرف آنها به پایان رسیده است، با ایدئولوژی منسجم، مدرن، آینده نگر سوسیالیستی که بر پایه های پویائی آخرین دستاوردهای علمی بشریت مبتنی میباشد، در صحنه چالش های اجتماعی ظاهر گردند.
دنیز ایشچی
۴ نوامبر
کارگران هفت تپه به طور موقت آزاد شدند، ادامه ی اعتراضات، انتشار فراخوان با صدها امضا
اخبار روز
بر اساس خبرهای دریافتی، کارگران بازداشتی هفت تپه، حمید ممبینی، مسعود حیوری، ابراهیم عباسی و یوسف بهمنی، روز چهارشنبه به قید وثیقه ی پنجاه میلیونی به صورت موقت آزاد شدند.
نمایندگان کارگران شرکت کشت و صنعت نیشبکر هفتتپه از روز پنجشنبه هفته گذشته در بازداشت به سر برده و به زندان فجر دزفول منتقل شده بودند. به رغم صدور قرار وثیقه آزادی این کارگران، مسئولان شوش تا امروز از آزادی آن ها خودداری کردند.
فرزانه زیلابی، وکیل کارگران هفتتپه امروز صبح به امتداد گفته بود قرار تامین کیفری کارگران بازداشتی هفت تپه، قرار وثیقه ۵۰میلیون تومانی بوده که این قرار در شعبه ۱۰۱دادگاههای کیفری ۲شهرستان شوش تایید شد. اما با وجود اعلام آمادگی کتبی و شفاهی، برای تودیع وثیقه از روز دوشنبه، دوازدهم آبان، متاسفانه تا امروز اجازه انجام تشریفات سپردن وثیقه و آزادی کارگران را نداده بودند.
خانم زیلایی گفته بود: پرونده نزد رییس دادگستری شوش مسکوت مانده و وی اعلام کرده که آزادی کارگران باید با کسب نظر شورای تامین صورت بگیرد!
ادامه ی اعتراض کارگران در هفت تپه
روز چهارشنبه کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه برای ششمین روز متوالی در شرکت تجمع کردند و با شعار «کارگر زندانی آزاد باید گردد»، خواهان رهایی همکاران خود از زندان شدند.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه روز سه شنبه با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد بازداشت کارگران هفت تپه را محکوم می کند و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شده گان است.
در اطلاعیه سندیکا خطاب به «مردم عزیز ایران! آزادیخواهان! بشردوستان! حامیان حقوق کارگران» آمده است:
از روز پنجشنبه ۸ آبان ماه ۱۳۹۹ چهار نفر از کارگران نیشکر هفت تپه به نام های، حیوری، عباسی منجزی، یوسف بهمنی و حمید ممبینی بازداشت شده اند. این کارگران را به زندان دزفول منتقل کرده اند. اسدبیگی مدیرعامل سابق هفت تپه که پرونده فساد مالی و غارت ارزی او در دادگاه فاش شده و خلع ید او از شعارهای اصلی کارگران هفت تپه است در یادداشتی با امضای «مدیرعامل» با استناد به «قوانین جاری کشور» تهدید کرده که بازداشت شده گان باید به «سزای اعمال» خود برسند.
با حمایت آشکار قضایی از این تهدیدات اسدبیگی، شعار «دزد آزاد، کارگر زندانی» تبدیل شده به دزد آزاد و شاکی، کارگر اسیر و متشاکی. اقدام قوه قضایی جایگاه قانون و شان مذاکره نمایندگان مجلس با نمایندگان کارگران هفت تپه و سرنوشت وعده ها و حرف های آنان را هم بار دیگر به طور عملی به عموم کارگران نشان داده است. مطالبات برحق کارگران را نمی دهند؛ در عوض آنان را به تحریک فردی که خود به فسادش اذعان دارند راهی زندان می کنند.
کارگران فقط با تکیه بر نیروی خود و حمایت و همبستگی همسرنوشتان شان می توانند مطالبات شان را پیگیری کنند. کارگران بازداشتی هیچ جرمی مرتکب نشده اند و فقط به خاطر حق خواهی صنفی و حمایت از همکاران شان دستگیر و زندانی شده اند.
در ادامه این اطلاعیه آمده است:
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه؛ ضمن محکوم کردن برخورد امنیتی و قضایی با مطالبات کارگران هفت تپه خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران بازداشتی هفت تپه، خاتمه دادن به برخوردهای امنیتی، ابطال پرونده سازی های تاکنونی و اجرای مطالبات کارگران است و از این رو همگان را به حمایت متشکل از فراخوانی که برای آزادی کارگران منتشر شده، دعوت می کند.
فراخوان برای آزادی کارگران زندانی هفت تپه
ما امضاء کننده گان؛ ضمن حمایت از مطالبات تاکنونی کارگران هفت تپه، خواستارآزادی بی قید وشرط کارگران زندانی هفت تپه می باشیم!
تشکل های کارگری ونهادهای فرهنگی واجتماعی، مدافعین حقوق کارگران با حمایت ازفراخوان عام، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه. هم صدا با آنان ؛ ضمن محکوم کردن برخورد امنیتی و قضایی با مطالبات کارگران هفت تپه خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران بازداشتی هفت تپه، (مسعود حیوری ، عباسی منجزی ، یوسف بهمنی و حمید مبینی ) و خاتمه دادن به برخوردهای امنیتی، ابطال پرونده سازی های تاکنونی و اجرای مطالبات کارگران هفت تپه می باشیم!
اسامی حمایت کننده تشکل های کارگری و نهادهای فرهنگی واجتماعی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه اتحاد بازنشستگان اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران اتحاد نیروهای دمکراتیک ایرانی – سوئیس اتحاد چپ ایرانیان در خارج از کشور انجمن پناهندگان ایرانی گوتنبرگ/سوئد انجمن دفاع از زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران- پاریس انجمن روناک – زنان شرق کردستان انجمن سوسیالیستهای سوئد انجمن حقوق بشر و دمکراسی در ایران- هامبورگ انجمن فرهنگی کوشا – گوتنبرگ ایران آزاد – کانون حمایت از حقوق بشر، آزادی و دمکراسی – آلمان بنیاد اسماعیل خویی بنیاد هنر و ادبیات – گوتنبرگ پلاتفرم دمکراتیک ایران- استکهلم آلترناتیو سوسیالیستی ایران- لندن فدراسیون اروپرس- بلژیک حامیان مادران پارکلاله – استکهلم حزب آزادی و رفاه ایرانیان جمعی از فعالان اجتماعی- سیاسی و پناهندگان گوتنبرگ – سوئد رادیو پیام کانادا شورای هماهنگی علیه کشتارهای جمهوری اسلامی ( فریاد خاوران) ورای همبستگی ایرانیان با روژاوا- استکهلم شورای همبستگی با مبارزات مردم ایران- لندن شورای همبستگی پناهجویان و پناهندگان ایرانی در ترکیه شورای همراهی با آلترناتیو کارگری در ایران زنان مستقل کلن- آلمان کانون ایرانیان مترقی در نیویورک و نیوجرسی- آمریکا کانون پناهندگان سیاسی ایرانی- برلین کانون کنشگران دمکرات و سوسیالیست- هانوفر کانون همبستگی با مبارزات کارگران در ایران- فرانکفورت کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ کمیته همبستگی کارگران ایران – سوئد کمیته دفاع از مبارزات مردم ایران- سوئیس کمیته دفاع از زندانیان سیاسی در ایران- برلین کنشگرانآزادی- لس آنجلس کنشگران سیاسی ایران لس آنجلس- آمریکا مرکز فرهنگی – اجتماعی اندیشه – گوتنبرگ (سوئد) همبستگی با مبارزات مردم ایرام- سوئیس همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران- پاریس هیئت موسس کانون پناهندگان ایرانی در یونان- آتن
امضاء کنندگان اشخاص به ترتیب حروف الفبا: آرزو رمضان نژاد – آرزو ناهید- آرش آهنی، فعال سیاسی- آرش کمانگر- آذر حضرتی – آمادور نویدی، وبلاگنویس و مترجم- آینده ازاد- ابراهیم آوخ – کنشگر سیاسی- ابراهیم دینخواه – ابراهیم پویان – ابوالفضل اردوخانی- احترام عبدوس – احسان ثابت- احمد دیناروند- احمد زاهدی لنگرودی- احمدرضا موید محسنی ، هنرمند و فعال سیاسی- گوتنبرگ (سوئد)- احمد عزیزپور، فعال سیاسی – اردشیر نظری- اردشیر محسنی- احسان حقیقی نژاد- اسماعیل صفرزادە – اعظم خوشسیما- اصغرایزدی -اکبری- آسو سهامی، فعال سیاسی – افسانه افرازه – افسانه عنایتی – افسانه نوروزی – اکبر دیلمی- اکبر سوری – اکبر صالح نژاد – اکبر کریمیان، فعال حقوق بشر- امید محمدیه مدافع حقوق بشر و پناهندگان- امیر بابلیان- امیرجواهری لنگرودی عضو کانون همبستگی ب
ا کارگران ایران – گوتنبرگ – امیر شایان – انور ستاری – ایران احمدی- ایمان حیدری،مدافع حقوق بشرو پناهندگی- امین بیات ، فعال سیاسی ب: باقر ابراهیم زاده، زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی- باهره علمداری – برزو فولادوند- بدری حوریزاد – بنفشه کریم زاده : وبلاگ نویس و فعال حقوق زنان پناهجو در ترکیه- بیژن خوزستانی- بیژن قهرمانی – بهار حدیدی – بهاره سلکی ، فعال جنبش زنان و مدافع حقوق پناهندگی – بهدخت دانشور- بهزاد کریمی- بهروز جلالی – بهروز خلیق – بهروزسورن ،روزنامه نگار- بهرورعارفی- بهروز فراهانی – بهزاد سهرابی – بهروز پیلهور- بهزاد بارخدایی- بهنام چنگانی، فعال سیاسی- بهرام سلطانی، فعال حقوق بشر- بهرام رحمانی،نویسنده و روزنامه -بهمن توتونچی روزنامه نگاروسردبیرهفته نامه توقیف شده کرفتو- بیژن سعید پور، کنشگر سیاسی پ: پردل زارع، فعال سیاسی وحقوق پناهجوی- پری اسدی – پروانه بکاه عضو هیات رئیسه حزب چپ آلمان – هانوفر- پروانه مداح راد- پرویز جواهری- پرویز رستمی- پروین ریاحی، فعال جنبش زنان- پروین محسن – پروین ملک- پرویز میرمکری، شاعر- پویا یوسفی- پیروز زورچنگ،فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق – ت: تراب ثالث- ترانه راد – تهمینه بقائی- تقی رزم جو- تقی روزبه، تحلیگر سیاسی- تقی ریاحی لنگرودی- توفیق محمدی ث: ثریا فتاحی ، فعال سیاسی- ثریا قبادی – ثریا چیت ساز – پریچهر نعمانی- ج: جبار دوستی – جعفر حسین زادە،فعال سیاسی – جلال نادری- جلیل حسینی- جمشید صفاپور، فعال کارگری- جمشید گویآبادی- جمیله حیدری- جمیله خانگلدی جمیله روحزنده- جوانشیر بذلهگو- فعال سیاسی – جهان برجیان- ح: ح ریاحی ، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق- حسن عزیزی، مترجم- حسن نائب هاشم – حسین سعدی شیرازی- حسین سعدی- حسن گلشاهی – حسین پورجانکی – حسین نقی پور،فعال سیاسی و رسانه ای – حسین موسوی – حسین غلامی – حمید احمد زادە – حمیدرضا رحیمی ، شاعر و طنزپرداز- حمید موسوی پوراصل – حمید نوشادی خ: خسرو بختیاری- خسرو آهنگر- خلیفه شهریار- خلیفه موسوی د: داوود داوودی – داوود احمد لو، فعال حقوق بشر – ر: راحله راحمیپور – راحله طارائی – رسول شوکتی- روح الله مردانی – روشنک پازوکی – روزا روزبهان – رویا دارابی- رفعت رنجبران لنگرودی- رحیم امیری- رحیم استخری- رشید محمدی،هنرمندوبازیگرتئاتر پناهجو درآلمان- رضا بی شتاب ، شاعر- رضا سپیدرودی- رضا رئیس دانا- رضا کافی (کنشگر سیاسی)- رضا محمدی- رنجبر فکری ، مدافع حقوق بشر پناهندگان ز: زانیارسهرابی- زری شمس- زهرا تحویلیان- زهراسادات ابراهیمی – زهرا سلطانی- زهرا رفیعی- ژ: ژاله روحزاد- ژاله سهند، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق س: سارا فرزاد،روزنامه نگار – سرور پورآذر – سجاد رضوی – سحر احمدی – سحر صبا- سولماز مظاهری – سیاوش محمودی- سعید تقوی- سعید آرمان- سعید اوحدی- سعید اویسی – سعید حمید بیگی – سعید رحیمی – سعیده مشیدی ، فعال سیاسی – سیامک انصاری- سیامک سلطانی- سیامک جهانبخش – سیامک قبادی- سینا مهدویان وکیل و فعال حقوق بشر و مدافع حقوق پناهندگی -سوسن شهبازی – سهیلا لیندهورست- سهیلا ساده – سهیلا کریمی- سهیلا گلشاهی- سیاوش عبقری، کنشگر سیاسی واستاد دانشگاه- سیامک مؤیدزاده – عضو نهادهای همبستگی با کارگران ایران – خارج کشور – سیروان عنایتی ، روزنامه نگار مقیم آریزونا – آمریکا- سیروان منصوری روزنامه نگار و مدیر سایت پناهندگی هانا – پناهنده در ترکیه ش: شاهین کاظمی- شکور بابا زاده- شورفا علوی – شهلا عبقری، کنشگرسیاسی واستاد دانشگاه- شهلا مسافر- شیرین احمدی سروستانی، شاعرپناهجودرترکیه- شهین نژادوندی- ص: صادق افروز- صادق کار- صادق ناحومی ، فعال سیاسی – صدیق جهانی – فعال کارگری- صمد (علی پورنقوی)- ط: طلا ابراهیمی – طاهره لامعی- طوبی مرادی- ع: عاطفه لامعی – عالیه اقدام دوست – عالیه امیری – عالم جوادی – عباس تکلو بیغش، فعال سیاسی- عزیزسادات رضوی – عشرت بستجانی – علی امیدواران – علی پیچگاه، فعال کارگری درتبعید- عسکر شیرین بلاغی – علی اعتدالی، کنشگر سیاسی – – علی ستاری، فعال سیاسی علی دماوندی، فعال سیاسی ورسانه ای – علی کارگران- علی کلایی – علی رسولی- علی فیاض- علیرضا گلی- عینالله رحیمینژاد- غ: غلامرضا تقی خواهان – غلام عسگری – فعال کارگری در تبعید- غلام نادریان ف: فاطمه ابوالحسنی – فاطمه رضائی- فاطمه سبحانی، فعال حقوق زنان- فتح الله خلیلی ، عضو انجمن پناهندگان گوتنبرگ – فرشاد مرادی، فعال سیاسی- فردوس جمشیدی رودباری – فرزانه راجی – فرزانه حسینی- فرناز رحمانی – فرحناز قراخانی- فرخ حجیدری- فرخ قهرمانی- فرخ کابلیان- فرود سیاوش پور- فریبا ثابت، فعال جنبش زنان – فریبا مخبر – فریبا معمایی – فریبرز مهران ادیب – فرید اشکان – فرید مهران ادیب- فریده کریمیپور – فریده مرادی،فعال س
یاسی – فرهاد دانشور- فرهنگ طاولی- فخری سجادی – فیروزه راد- فیروزه علی پور، فعال سیاسی- فهیمه بادکوبه ک: کامبیز گیلانی ،شاعر- کامبیز فاتحی ، محقق محیط زیست – پناهجو در آلمان کامران الوند، فعال سیاسی – کاووس بهزادی، مترجم- کریم منیری – کیتاش شمس، کنشگر سیاسی – کیوان یزدانی – کیومرث دوستی- گ: گلی رسولی- ل: لنا هاشمی – لیلا محمد قلی خانی، فعال سیاسی- لیلا کرمبستی- لیدا تورتیر- م: مجید دارابیگی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی دو رژیم- محبوبه جاهدی فر، فعال سیاسی – محسن رضوانی- محمد اعظمی – محمد الماسی – محمد تجلیجو لنگرودی – محمد حسین یحیایی – محمد سامی – محمدحسن پوره – محمدرضا روحانی، وکیل سابق دادگستری- محمدرضا خلوتی – محمدرضا جیحونآبادی- محمد رضا هادی پور،عضوانجمن پناهندگان ایرانی گوتنبرگ – محمد ذلالی، فعال سیاسی- محمد عزیزی – محمود آشوری، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق- محمود علیزادە لسانی- مجید مشیدی – مسعود سفری – مسعود فتحی- مرجان داوودی – مرتضی احمدی – مرتضی خانیان- مرتضی نیکی- مریم پورتنگستانی – مریم مراد عظیمی ،فعال اجتماعی- سطوت – مریم طالبی- مریم عینی – مریم محسنی فعال کارگری – مریم عظیمی – مریم امانی – مرضیه جوان- مجتبی نظری- مجید تمجیدی- مجید عبدالرحیم پور – ملوک نریمانی – منوچهر تقوی بیات- منوچهر گلشن – منوچهر مقصود نیا- منصور منصورنژاد – منصوره بهکیش – منصوره کاظمی – منیره برادران- منیره حقیقی – منیژه آزادی – منیژه خانگلدی – منیژه شمس- مهر آفاق مقیمی نیاکی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی- مهرانگیز دابوئی – مهرداد بهار آرا- مهری پاکیزاد – مهری حبیبی – مهدی اخوان – مهدی پرویز – مهدی صفری، فعال سیاسی حقوق بشر – مهوش رشیدی، مدافع حقوق بشر و پناهندگان – مهین کارگشا – مهتاب سرابی- میترا ابراهیمی – میلا مسافر- مینو همیلی ، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق- مینا انتظاری- مینو خدیو- و: وحید میرشکار- وهاب انصاری ن: نادر ثانی – تحلیلگر سیاسی و آموزگار- ناهید ایرانپور- ناهید پیغمبری- ندا فرخ ، فعال حقوق بشر
نسرین احمدی- نسرین واقعی ، فعال سیاسی – نسترن بزازی- نقی ریاحی لنگرودی- ناصر غفرانی فر هنرمند تاتر- ناصر نادری- نیکی میرزایی شاعر،فعال فرهن ندا نوآور، فعال حقوق بشر گی و اجتماعی – نیکو نیکوکار- نرگس شریفی- نرگس جوانبخت- نوش افرین جعفری، مدافع حقوق بشر و پناهندگان- ه: هوشنگ دیناروند- هوزان خالدیان، کاریکاتوریست پناهجو در آلمان- هدایت غلامی ی: یاسمین میظر – یدالە بلدی – یوسف آبخون
“حق حاکمیت ملی” ، “حقوق اساسی” و “حقوق اجتماعی”
-مسعود امیدی-اخبار روز
حق حاکمیت ملی مفهومی در چارچوب حقوق بینالملل و به معنای ” اِعمال اقتدار دولت-کشورها در مرزهایِ سرزمینیِ مشخص است”. این مرزهای سرزمینی مشخص نیز در چارچوب جغرافیای سیاسی جهان در نهادهای حقوقی بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. در چارچوب این مفهوم در یک قلمرو ارضیِ مشخص، دولت بهعنوان عالیترین نهاد سیاسی، اعمال اقتدار نموده و مرجع نهاییِ تصمیمگیری است و سایر مراجع داخلی و خارجی را که اقتدارش را به چالش بکشند، برنمیتابد. تاکید بر حاکمیت ملی در ادبیات سیاسی اساسا در برابر مداخلات خارجی و در مقابله با رابطه سلطه و تابعیت و مداخلهگری کشورهای امپریالیستی در کشورهای پیرامونی از یک سو و از سوی دیگر مدعیان داخلی که در مناطق مختلف کشور، اقتدار حاکمیت را برنمی تابند، مطرح است. حق حاکمیت ملی برای کشورهای مختلف با نظام های سیاسی مختلف به رسمیت شناخته شده است. به این معنا که در حقوق بینالملل بهرسمیت شناختن حق حاکمیت ملی کشورها در عمل چندان منوط به دموکراتیک بودن نظام سیاسی و اجتماعی این کشورها نبوده بلکه بیشتر تابع توازن قواست. در فضای جهانیسازی نیز این مفهوم به میزان زیادی تحت تاثیر بستر عینی و مادی صفبندیهای سیاسی موجود بر محور تضاد کار و سرمایه در سطح جهانی قرار دارد.
“حقوق اساسی شاخهای از حقوق عمومی است که در آن از ساختار حقوقی دولت و رابطهی سازمانهای آن با یکدیگر از یک سو و حقوق و آزادیهای مردم از سوی دیگر و بهعبارتی قوانین حاکم بر فرمانروا و فرمانبر بحث میشود، هدف حقوق اساسی تنظیم قدرت و تضمین آزادی بوده و مهمترین منبع حقوق اساسی در هر کشور قانون اساسی است.” این حقوق زیرساخت مناسبات سیاسی را فراهم میکند که دستیابی به آنچه تحت عنوان حقوق دموکراتیک مانند آزادی احزاب، آزادی مطبوعات، آزادی تشکلهای صنفی و اتحادیهای و … و سازوکار جابجایی قدرت و تغییر نهادهای نمایندگی قدرت چون مجلس و دولت مطرح هستند، در چارچوب آن شکل میگیرند.
“حقوق اجتماعی” اساسا به مناسبات و زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی و شرایط زیستی و فرصتها و امکانات معیشتی مردم در جوامع بر میگردد که باید از سوی دولتها تضمین شود. هدف از حقوق و قوانین اجتماعی، تضمین تامین مزایا و خدمات اجتماعی چون اشتغال، بیمه بیکاری، بازنشستگی، تامین مسکن، سطع دستمزد مناسب، دسترسی به خدمات آموزشی و بهداشت و درمان، برخورداری از تامین اجتماعی و فرصت های رشد برای توده های مردم در هر کشور است. بدون برخورداری از حقوق اجتماعی، برخورداری از حقوق اساسی و دموکراتیک در یک جامعهی مبتنی بر فاصلهی طبقاتی سرابی بیش نیست. حقوق اجتماعی نیز اساسا به سطح رشد و توازن قوای اجتماعی-طبقاتی و میزان تعهد دولت به دفاع از طبقات و اقشار فرودست جامعه بستگی دارد. از منظر توسعهی اقتصادی- اجتماعی نیز دهها شاخص برای توسعهی انسانی تعریف شده است که بسیاری از آنها به حوزهی حقوق اجتماعی ارتباط دارند. از یک سو نهادینهشدن حقوق اجتماعی میتواند زمینهساز توسعهی حقوق دموکراتیک شود، و از سوی دیگر توسعهی حقوق دموکراتیک میتواند در راستای تامین حقوق اجتماعی برای تودههای مردم عمل کند. ارتباط متقابل بین حقوق اجتماعی و حقوق دموکراتیک امری عینی، دیالکتیکی و غیر قابل انکار است.
ایدهآل آن است که تحکیم حاکمیت ملی، حقوق اساسی و حقوق اجتماعی در یک جامعه به موازات هم پیش بروند. اما در پویش سیستمی تضادهای اجتماعی و سیاسی، در بسیاری مواقع این روند خطی مشاهده نمیشود و متاثر از عوامل متعدد تاثیرگذار در حوزههای بینالمللی، منطقهای و داخلی، هماهنگی بین این زمینهها دچار اختلال میشود و درهم میریزد. بههمین دلیل است که اساسا در شرایطی که کشورها در معرض مداخلات خارجی قرار میگیرند و حاکمیت ملی آنها با تهدید مواجه میشود، این موضوع بر حوزهی داخلی و سازوکار تامین حقوق اساسی و دموکراتیک نیز تاثیر منفی میگذارد.
مطالبات و اعتراضات دموکراتیک چنانچه در جهت تضعیف حاکمیت ملی و تقویت زمینههای مداخلات امپریالیستی و فاشیستی در یک کشور قرارگیرد و مهمتر از آن با چشمانداز تهدید حقوق اجتماعی تودههای مردم همراه باشد، اساساَ کارکرد دموکراتیک نخواهد داشت .
با این تعاریف، از حقوق اساسی و دموکراتیک مردم در قالب مفاهیمی چون انتخابات و … در مقطع فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱ چه میدانیم؟ مسئولیت و وظیفهی مقدم و اصلی کمونیستها در دولت، ارتش و جامعه ی اتحاد شوروی در روزهایی که یلتسین سوار بر تانک و با حمایت و هدایت گسترده ی غرب، فرمان فروپاشی شوروی را فریاد زد، چه بود؟ آیا باید بر حفاظت از ساختار سیاسی اتحاد شوروی که به بیانی نماد حاکمیت ملی و همینطور حقوق اجتماعی مردم بود، تاکید میکردند یا باید تحت عنوان دفاع از دموکراسی و آزادی سیاسی و… با جریان تهدیدکننده ی حاکمیت ملی و حقوق اجتماعی تودههای مردم همراهی میکردند؟! یک موضعگیری سانتریستی و بیطرف ( و بهعبارتی مخالفت با دو سوی این نبرد ) در چالشی که موجودیت اتحاد شوروی را تهدید میکرد، به چه نتیجهای انجامید و آیا این موضعگیری در آن مقطع مسئولانه و درست بود یا بیشتر منزهطلبانه، پاسیف و غیرمسئولانه؟! با توجه به اینکه پراتیک معیار حقیقت است، و با مقایسهی چین و اتحاد شوروی، کدام موضعگیری درست بوده است، تندادن به مطالبات بهاصطلاح “دموکراتیک” جماعت تحت رهبری یلتسین یا اعمال اقتدار دولت برای حفظ حاکمیت ملی مانند آنچه در چین رخ داد؟! آیا ماندن یا نماندن اتحاد شوروی از منظر کسانی که به یک موضع سانتریستی در آن مقطع دست زدند، برای مردم شوروی (و مردم منطقه و جهان) بیتفاوت بود؟ برای مردم لیبی، سوریه، عراق یا مردم بالکان چطور؟ برای تودههای آمریکای لاتین چطور؟ برای جنبش جهانی صلح چطور؟! حقوق اساسی و دموکراتیک مردم در کدامیک از کشورهای به اصطلاح دموکراتیک در مواجهه با تهدید حاکمیت ملی این کشورها، از سوی حاکمیت نقض نمیشود؟ ارتباط بین مفهوم مارکسیستی- لنینیستی دیکتاتوری پرولتاریا را با مفهوم حقوق اساسی چگونه میفهمیم؟ چه رابطهای میتواند بین تحلیل مشخص از وضعیت مشخص لنینی و گرایش مسلط راست و فاشیستی در تحولات و آلترناتیو عملا موجود پیش رو و مواضع سانتریستی وجود داشته باشد؟ آیا موضع سانتریستی در شرایط نبرد “که بر که” واقعی و توازن قوای عملا موجود در بلاروس با توجه به آلترناتیو پیش رو، درعمل به همنوایی با آلترناتیو ارتجاعی این کشور نخواهد انجامید؟
در یک رویکرد عملگرایانه، اینگونه موضعگیری هیچ معنای دیگری جز همراهی با جریان های راست فاشیستی و تقویت آنها نخواهد داشت. این نگاه ممکن است منتقدین خود را بهعنوان مدافعان حاکمیت بلاروس متهم به دفاع از حاکمیتی کند که “حقوق اساسی” مردم را رعایت نمیکند. اما با فرض واردبودنِ چنین اتهامی، آنها اشکالی در این نمیبینند که از “حاکمیت ملی” این کشور در برابر مداخلات آشکار امپریالیستی و برآمد یک حاکمیت فاشیستی حمایت میکنند. حاکمیت ملی کشوری که شاخصهای حقوق اجتماعی مردم آن به گواه آمارهای بینالمللی و تحت فشار اقتصادی و سیاسی و مداخلهگرانه خارجی اساسا رو به بهبود بوده و به هیچ وجه قابل قیاس با آنچه که با قدرتگیری آلترناتیو موجود در چشمانداز آن قراردارد، نیست. همانگونه که آنها در شرایط توازن قوای عملا موجود در سوریه در برابر تهاجم براندازانهی امپریالیستی از حق حاکمیت ملی این کشور دفاع کردند. (و البته شاخص حقوق اساسی و اجتماعی این دو کشور غیرقابل قیاس است.)
اما آیا مدافعان بهاصطلاح حقوق دموکراتیک مردم بلاروس نیز با همین صراحت میتوانند از پیامد سیاسی و اجتماعی رویکرد خود که در این شرایط عملا در خدمت آلترناتیو راست و فاشیستی است، دفاع کنند؟
قیاس شرایط بلاروس با ایران نیز به دلایل بسیار آشکار، نوعی جوسازی و قیاس معالفارق است. مهمترین دلیل آن هم این است که ساختار و رویکردهای سیاسی، شرایط اقتصادی و معیشتی، جهتگیریهای ایدئولوژیک و فرهنگی و از همه مهمتر پیشنهی تاریخی آن با حاکمیت ایران غیرقابل قیاس است.
گرایشی که مدعی دفاع همزمان از “حقوق اساسی و دموکراتیک” مردم بلاروس در برابر حاکمیت موجود و حق حاکمیت ملی مردم بلاروس در برابر مداخلهی امپریالیستی است، یادآور همان موضعی است که در شرایط تهدید حاکمیت ملی سوریه توسط بنیادگرایان و فاشیستهای مورد حمایت و تجهیز شده توسط غرب در این کشور، شعار بیطرفی در سوریه میداد. بیهیچ تردیدی این گرایش در شرایط توازن قوای موجود در خدمت آلترناتیو راست و فاشیستی خواهد بود. این نگاه در واقع سوراخ دعا را گم کرده و نشان از درک و تحلیل نادرست از شرایط مشخص امروز بلاروس دارد. این نگاه ترجیح میدهد تا به جای واقعیت آشکار تهدید حاکمیت ملی و حقوق اجتماعی مردم بلاروس از سوی آلترناتیو موجود، بر درک انتزاعی خود از حقوق اساسی و حقوق دموکراتیک متمرکز شود!
۱۲ آبان
اقتصاد ایران از نمای نزدیک (2)
از تزریق 330 میلیارد دلار به بازار تا افت 10 برابری ریال
نویدنو-فریبرز مسعودی
وقتی بند ناف اقتصاد ایران به دلار وصل میشود، دولت کسری بودجه میلیاردی و هزینه ریختوپاشهای خود را میخواهد از بالا بردن نرخ دلار تأمین کند، در نتیجه این اقتصاد تیول سفتهبازان و بندبازان اقتصادی میشود. در حالی که روز 5 شنبه به علت اربعین تعطیل رسمی بوده و پیش از اعلام تحریم تتمه بانکهای ایرانی توسط ترامپ در روز 5 شنبه قیمت دلار نسبت به روز پیش از آن 1000 تومان افزایش مییابد و روز شنبه صرافی ملی (بانک مرکزی) نرخ دلار را به 30 هزار تومان میرساند تا رکورد جدیدی به نام خود زده باشد. دولت احمدینژاد ارزش پول ملی را حدود 300 درصد کاهش داد و هر دلار را به قیمت 3579 تومان به روحانی تحویل داد. دلار در آغاز دولت یازدهم به دلیل خوشبینی نسبت به اوضاع اقتصادی حتی به زیر 3 هزار تومان کاهش یافت. اما بهمنی رئیس بانک مرکزی وقت بهصراحت از جلوگیری بانک مرکزی نسبت به کاهش بیشتر نرخ دلار یا به عبارت دیگر قویتر شدن ریال سخن گفت و عملاً اجازه نداد دلار به زیر 3 هزارتومان سقوط کند. به هر روی دولت روحانی در مدت 7 سال اخیر قیمت هر دلار را به بالای 30 هزار تومان افزایش داده است تا با افت 50 درصدی ریال در یک سال اخیر، هم هزینه ریختوپاشهای دستگاه عریض و طویل بوروکراسی (به معنی دولت و نهادهای حاکمیتی) را تأمین کند و هم به فشار رانتخوارانی که به ارزهای صادراتی دسترسی دارند از جمله پتروشیمیها، فولادیها و غیره پاسخ مثبت داده باشد. این صادرکنندگان نورچشمی هزینه مواد اولیه، حملونقل و دستمزد کارگران خود را با ریال خریده و محصولات خود را حاضر نیستند حتی با قیمت دلار نیمایی عرضه کنند. افزایش دل بخواهی نرخ دلار و به عبارت دیگر کاهش ارزش ریال در حالی روزبهروز و گاهی دو بار در روز توسط بانک مرکزی انجام میشود که به گفته دکتر فرشاد مؤمنی دولتهای احمدینژاد و روحانی در حدود 15 سال گذشته تاکنون به بهانه تنظیم و ایجاد تعادل در بازار ارز 330 میلیارد دلار به بازار تزریق کردهاند. البته اهمیت کاهش ارزش پول ملی تنها در تأثیر مستقیم آن بر معیشت مزدبگیران کشور نیست، بلکه در ایجاد تورم و دریافت مالیات مضاعف و ظالمانه تورم از تودههای مردم نیز هست.
معیشت و اشتغال بین دو تیغه تورم و نرخ دلار: از افت 50 درصدی نرخ دستمزد تا تورم 448 درصدی مسکن
ارزش ریال در یک سال گذشته تقریباً نیمی از ارزش خود را ازدست داده. با توجه به دلاریزه شدن اقتصاد ایران که به چند نمونه آن در زیر اشاره خواهد شد با یک محاسبه ساده رابطه قیمت دلار با ریال درمییابیم که دستمزد دریافتی (حداقل دستمزد) در سال 99 نسبت به سال 98 حدود نیمی از ارزش خود را از دست داده است. این محاسبه تنها به نسبت دلار با ریال، بدون در نظر گرفتن تورم را انجام شده است. بررسی دیگری نشان میدهد که دستمزد در ایران با دلار 30 هزار تومانی حدود 75 دلار میشود که حتی از دستمزد در افغانستان کمتر و فقط از یمن بالاتر است. تأثیر تورمی افزایش قیمت دلار در بازارهای همگن بورس، خودرو، طلا و سکه، زمین و مسکن بهخوبی خود را نشان میدهد. در هفته گذشته هر سکه با افزایش 1 میلیون و 500 هزارتومانی به رکورد عجیب بالای 15 میلیون تومان رسید. رشد قیمت در بازار خودرو که بیشتر به سونامی تشبیه میشود با عبور قیمت پراید۱۱۱ از مرز ۱۴۵میلیون و رسیدن نرخ پژو۲۰۶ تیپ۲ به بیش از ۲۴۰میلیون تومان در شرایطی که شیب افزایش قیمت در بازار خودروهای مونتاژی بهمراتب بیشتر از خودروهای تولید داخل بوده است این تأثیرپذیری را بهخوبی نشان میدهد.
از سوی دیگر در حالی که مرکز آمار نرخ تورم در شهریور امسال را بالاتر از 36 درصد اعلام کرده، اقتصاد آنلاین گزارش میدهد در سال 99 با شدیدترین دوره تورمی مسکن در ۲۵سال گذشته روبرو هستیم. میانگین قیمت مسکن در شهر تهران در شهریور با ۵.۱ درصد افزایش نسبت به ماه گذشته به بیش از ۲۴ میلیون و ۲۸۰ هزار تومان رسید. دوره تورمی فعلی مسکن که از زمستان سال ۱۳۹۵ آغاز شده با ثبت افزایش ۴۴۸ درصدی قیمتها در کمتر از چهار سال، شدیدترین دوره تورمی ۲۵ سال اخیر را رقم زده است. این گزارش میافزاید با آنکه قیمت دلاری مسکن در شهر تهران طی این مدت با کاهش ۲۵ درصدی روبرو بوده موضوع حبابی بودن افزایش قیمتها را منتفی میکند. در زمینه تأمین سرپناه و قوت روزانه مردم برآوردها نشان میدهد اجارهبها در تابستان امسال بیش از 42 درصد افزایش یافته، قیمت برنج خارجی بیش از دو برابر و هر کیلو مرغ به بالای 20 هزار تومان یعنی بیش از دو برابر سال گذشته شده است. هر شانه تخممرغ بین 36 تا 38 هزار تومان و چای ایرانی دو برابر افزایش یافته. قیمت مواد اولیه بخش صنعت با توجه به افزایش مداوم نرخ دلار بهشدت افزایشیافته و با توجه به عدم همکاری بانکها با صنایع عملاً واردات مواد اولیه به یکسوم تا یکچهارم سال گذشته کاسته شده است. نهادههای دامی (خوراک دام و طیور ) و کود و سم در بخش کشاورزی از 3 برابر تا 10 برابر افزایش قیمت داشته است. فراموش نشود که قیمت کود و سم منحصراً توسط سازمان دولتی شرکت حمایتی خدمات کشاورزی تعیین میشود. از سوی دیگر بانک مرکزی در پاسخ انتقاد تولیدکنندگان گوشت قرمز و سفید طی اطلاعیهای که تصویر آن را میبینید میزان ارز 4200 تومانی تخصیص یافته به واردات نهادههای دام و طیور را اعلام کرده. آنچه مورد اعتراضهای پیاپی و دامنهدار این تولیدکنندگان قرار داشته مانور دلالان در بازار نهادههای دامی است که در این اطلاعیه بانک مرکزی نیز به آن اذعان کرده است. در واقع ارزهای موسوم به جهانگیری در اختیار رانت جویانی قرار گرفته است که نفس تولیدکنندگان را بریدهاند. طبق گزارش سازمان تأمین اجتماعی که در 19 مهر منتشر شده و به نقل از ایلنا در ششماهه نخست امسال شاهد ریزش شدید نیروی کار در بخش صنعت بودهایم. طبق این گزارش بیش از 500 هزار نفر از شاغلان بخش صنعت امسال از کار بیکار شدهاند. طبق همین گزارش اوضاع اشتغال در بخش صنعت ایران اکنون به سال 1385 یعنی حدود 15 سال پیش رسیده، در حالی که طبق برنامه پنجم از سال 85 تاکنون میبایست 1میلیون 500 هزار شغل جدید در بخش صنعت ایجاد میشد.
آمارهایی که برشمردیم هریک کافی است تا دولتی را براندازد اما در دولتی که با چنین شرایطی خود را با اقتصاد آلمان مقایسه میکند چنین انتظاری خیالبافی است.
مالی گرایی به شیوه روحانی
چیرگی مالی گرایی بر اقتصاد دنیا اعم از اقتصادهای پیشرفتهای چون آمریکا و اروپا تا اقتصادهای عقبماندهای چون ایران دیگر امری پوشیده نیست. در چنین اقتصادی سیاستمداران و دولتیها همه تلاش و هموغم خود را بر انطباق سیاستهای اقتصادی و سیاسی و هرگونه موضعگیریشان با شاخصهای بورس و بازارهای مالی و پولی میگذراند. به عبارت دیگر سنجه موضعگیریهای سیاسی و اقتصادی و حتی سیاستهای اجتماعی این دولتها شاخصهای بازارهای مالی هستند و دولتها منویات خود را از طریق ابزارهایی چون شاخصهای بورس و سپردهگذاریهای بانکی پیش میبرند. اما در اقتصاد ایران که دولت احمدینژاد و روحانی با لشگری از اقتصاد خواندههای سرسپرده کاریکاتوری از این اقتصادها ایجاد کردهاند، اقتصاد به بهانه بورس تمام و کمال در اختیار لشکر دلالان، سفتهبازان و متقلبان قرار گرفته است. دولتهای احمدینژاد و روحانی کاریکاتوری از اقتصاد بازارگرا ساختهاند که در آن نه بازار بورس، نه بانکها و نه سیاستهای اقتصادی آیندهنگرانه حتی بر اساس قواعد و مقررات بازارگرایی و سیاستهای مالی بنا نشده و تنها سودروزی آنی بر پایه رفاقت و داشتن دستی در یک کاسه تعیین میگردد. 19 مهر 99
آدریانا سالواتیرا:” اکنون می توانیم به انقلاب در بولیوی ادامه دهیم”
نویدنو
مقدمه از توده ای ها وظیفه های در پیش رو در بولیوی؟ بی تردید پس از پیروزی خلق در انتخابات اخیر، تضمین دستاوردهای انقلاب بولیوی وظیفه ی اصلی روز است. امری که باید با برپایی ساختارهای حکومتی انقلابی عملی گردد. عمده ترین آن ایجاد زیربنای یک دستگاه پلیس و ارتش ملی و حافظ انقلاب و دستاوردهای آن است. باید دستگاه حاکمیت طبقات گذشته را کنار زد و از آن خلع ید نمود.
*****
گفتگوبا آدریانا سالواتیرا- برگردان: هاتف رحمانی
با نگاه به موفقیت قاطع جنبش برای سوسیالیسم بولیوی در انتخابات عمومی 18 اکتبر، به راحتی می توان توازی هایی با اولین کارزار انتخاباتی موفقیت آمیز آن در سال 2005 یافت. همین طور بر خوردهایی که منجر به انتخابات جدید شد، موفقیت سال های قبل اوو مورالس در رقابت های قبلی، رشته ای از بحران ها را نشان می دهد ، که به رهبرمردم پرورش دهنده کوکائین کمک کرد تا به بالاترین مقام کشوری برسد.
قبل از آن زمان مدل اقتصادی نئولیبرالی توسط هوگو بانزر سوارز دیکتاتور نظامی معرفی و از سوی دولت دست راستی توسعه یافته و به بالاترین حد عدم محبوبیت خود رسیده بود. بولیوی از بحران اقتصادی متعاقب تحمیل بدهی صندوق بین المللی پول و”رفرم های” بعدی آن به خود می پیچید. و جنگ گاز 2003- شورش عظیمی علیه مناقصه های دولتی برای صادرات مقدار عظیمی از گاز طبیعی به امریکا از طریق شیلی- تمام بازمانده های ثبات نئولیرالی را منفجر کرد. وقتی در سال 2005 انتخابات در بولیوی برگزار شد، کشتار”اکتبر سیاه” علیه جنبش های اجتماعی در شهر ال آلتو هنوز در حافظه مردمی زنده بود. کشور آماده تغییری ریشه ای تحت حاکمیت دولت جدید سوسیالیستی بود که سنت های سیاسی بومی و به اصطلاح “کاتاریست”(جنبشی مردمی در بولیوی قرن 18 به رهبری توپاک کاتاری – مترجم) را هم (دربرنامه خود) گنجانده بود.
آخرین یکشنبه هم چون حرکت تند رو به جلوی سال های مصیبت بار نئولیبرالیسم به نظر می رسد که به پیروزی اولیه مورالس ختم شد. اقتصاد بولیوی تا کودتا ی نوامبر 2019علیه مورالس بالاترین رشد را در منطقه داشته است، اما امسال از کاهش 6 درصدی رنج می برد چون سوء مدیریت بیماری همه گیر کووید-19 و اقتصاد تحت حاکمیت رژیم جینی آنز ابزار های رشد را گرفت. کشتارهای پس از کودتا درسنکاتا و ساچابا،حتی مرگ بار تر از کشتار ال آلتو در سال 2003بود، که ماهیت سرکوبگر رژیم جدید و ادامه آشکارسنت دیکتاتوری های نظامی سابق آن را آشکار کرد.
رفتارهای رژیم به گسترش حمایت از جنبش برای سوسیالیسم کمک کرد. رسوایی های شرکتی مانند موردی که نشان داد صدها دستگاه تنفسی(ونتیلاتور) خریده شده با قیمت بالاتر و دیگر ابزار پزشکی مربوط به کووید -19 از سوی اعضا رژیم آنز ربوده شده در چپ نفرت و در راست نا امیدی ایجاد کرد، فاسد شدن محض رژیم جدید را معلوم کرد. تعقیب و آزار علیه فعال های سیاسی، روزنامه نگارها، رهبران جنبش برای سوسیالیسم و به تعویق انداختن ثابت انتخابات، شورش گسترده مردمی دیگری را در ماه اوت شعله ور کرد، که کشوررا دچار وقفه کرد- و سرانجام دولت را به پذیرش انتخابات 18 اکتبر ناچار ساخت.
از این رو تعجب آور نیست که نتیجه نهایی انتخابات 2020 تقریبا با نتایج انتخابات 2005 یکسان باشد. در حالی که جنبش.. 55.1 درصد آرا را دریافت کرد، کارلوس مسا رئیس جمهور نئو لیبرال سابق 28.8 درصد آرا و نامزد راست افراطی از سانتا کروز، فرناندو کاماچو 14 درصد آرا را دریافت کردند. پیروزی قاطع جنبش… اکثریت آن را در هر دو مجلس ملی و سنا -72نماینده از 130 نماینده . 21 نماینده از 36 سناتور- را تضمین کرد که ثبات سیاسی ناشی از آن به پیش برد بهبود در اقتصاد و ساختار اجتماعی بولیوی اجازه خواهد داد.
آدریانا سالواتیرا در آخرین دولت مورالس رئیس سنای بولیوی بود. او با دنیس روجاتیوک (روزنامه نگار و نویسنده) و برونو سومرکاتالان(روزنامه نگار) در باره آینده بولیوی و به ویژه دشواری های ایجاد شده از سوی رژیم درحال خروج به گفتگو پرداخت.
د.ر: شما تا روز قبل از انتخابات برای کارزار تبلیغاتی برای جنبش…به سراسر بولیوی سفر می کردید. کارزار انتخاباتی در هفته های اخیر چگونه بود، و رفقای جنبش… نسبت به آن چه به دست آورده اند چه احساسی دارند؟
آ.س: کارزار انتخاباتی کارزارنسبتا پر تنشی بوده است، چون روایت تقلب انتخاباتی (در 2019) برای مشروع کردن آن چه در نوامبر رخ داد، که یک کودتا بود، ساخته شده بود. همان طور که ما انتخابات 2019 را بردیم، انتخابات 2020 را هم با 55 درصد بردیم .(این برد) مهم است، چون استدلال هایی که آن ها برای مشروعیت کودتا مورد استفاده قرار می دادند فرو پاشید.
دومین عنصر مهم آن است که انتخابات نمایشی ازروحیه وشجاعت مردم بولیوی بوده است. یک روز قبل از انتخابات، دولت جینی آنزمانور نظامی و “نمایش” نیروهای پلیس و ارتش را در خیابان ها برگزار و تلاش کرد مردم بولیوی را بترساند. و با این حال خودشان را در انتخابات با این رای 55 درصدی ایزوله کردند.
امسال برای ما به عنوان رزمندگان جنبش … سال آموزش عمیق بوده است – سالی پر از درد، اما سالی که راه امید را نیز باز کرد که برای ما بسیار اهمیت دارد.
د.ر: جنبش … 55 درصد از رای های ریاست جمهوری، و نیز اکثریت را درهر دو مجلس به دست آورد. آیا چنین نتیجه ای مورد انتظار بود- و ما نتایج آن را در مقایسه با انتخابات سال گذشته چگونه می توانیم توضیح دهیم؟
آ.س: ما حساب کرده بودیم که می توانیم در دور اول پیروز شویم، اما من از نیرویی که ما با 50 درصد حمایت پیشی گرفتیم تعجب کردم. من باور دارم که دلیل پیروزی ما اساسا در این حقیقت نهفته است که جنبش… نیاز های مردم را در این بستر نا مطلوب تفسیر کرد، در حالی که احزاب دیگر بر سر آن که قانونی یا بهترین حریف برای جنبش… است مشاجره می کردند.
ما بر پاسخ دادن به پرسش هایی که مردم مطرح کردند، پاسخ به آن که ما چگونه به سوی باز پس گرفتن ثبات و رشد اقتصادی می رویم، چگونه برای ترویج روند های جدیدی از ایجاد مشاغل می رویم، اقتصاد تحت مدیریت لوئیس آرسه و داوید چوکهوانکا می تواند دوباره فعال شود متمر کز شدیم. من فکر می کنم این عامل تفاوت بنیادی در مقایسه با دیگر احزاب ایجاد کرد.
عامل دوم آن است که مردم قادر به مقایسه و مقابله بودند. اپوزیسیونی که به مدت 14 سال برنامه های سیاسی جنبش… ، انقلاب دموکراتیک و فرهنگی مارا مورد پرسش قرارمی داد و محکوم می کرد، خودش با نشان دادن نا کار آمدی و ناتوانی اش در مدیریت ماشین دولتی (بیشتر زمان سال 2020)اعمال قدرت کرد. بسیار بنیادی تر، ازلحاظ سیاسی منطبق با منافع طبقاتی که به آن تعلق داشت عمل کرد. و در آن تقابل، مردم توانستند ببینند که آن ها یک سال پیش چگونه بودند و اکنون چگونه اند، زندگی آن ها یک سال پیش چگونه سازماندهی می شد، چگونه امور مالی آن ها برنامه ریزی شده بود. اکنون همه آن، نه تنها به خاطر بحران سلامت بلکه به خاطر مدیریت ضعیف امور عمومی فروپاشیده است.
ب. س. ک: پس از پیروزی انتخابات دموکراتیک جنبش…، با اکثریت بزرگ، ما شاهد ادامه حمله شبه نظامی های راست افراطی به گروه های وابسته به جنبش… و به رسمیت نشناختن پیروزی بودیم. این حمله چه تاثیری روی جنبش های اجتماعی دارد- آیا آن ها توانسته اند در مقابل حمله های مختلف مقاومت کنند، و آیا تصمیم دارند این مشکل را در هفته های آینده نشان بدهند؟
آ.س: من اعتقاد دارم که آن چه عملا وجود دارد تحریک خیابانی با هدف تقویت رهبری لوئیس فرناندو کوماچو ( نامزد راست افراطی) درسطح منطقه ای است. آری، گروه های فاشیست شبه نظامی وجود دارند، اما هر بار، به یک اقلیت کاهش می یابند.
حتی مایک پمپئو پیروزی جنبش را به رسمیت شناخت، پیروزی از سوی جامعه جهانی، از سوی کشورها، ناظران بین المللی، دادگاه عالی انتخابات، و از سوی احزاب سیاسی که در انتخابات شرکت کردند، به استثنای لوئیس فرناندو کوماچو به رسمیت شناخته شد.
بنا بر این من فکر می کنم این به صورت فزاینده ای درحال تبدیل شدن به تنها موضع، موضع بیشتررها شده، فاقد یک پیشنهاد بدیل است، اما تلاش می کند براهمیت خود لوئیس فرناندو کاماچو، به خاطر طرف گفتگوی معتبرساختن او برای منطقه(سانتا کروز) پافشاری کند.
د.ر: سانتاکروز همیشه استان تعیین کننده ای در وضعیت سیاسی بوده است. آیا فکر می کنید دولت جنبش… در آینده با مشکل تجزیه طلبی و افراط گرایی مواجه خواهد شد؟
من فکر می کنم ما از سناریویی بسیار پیچیده آغاز می کنیم، چون تا اینجا جنبش…دیگر انحصاری روی بدنه مردمی ندارد. ما ظرفیت بسیج ملی را داریم، آری، اما باید حضور خود را، به ویژه در شهر سانتاکروز باز سازی کنیم.
مناطق شهری سانتاکروز دلا سیرا، به عنوان یک شهرداری، به هشت بخش تقسیم می شود. ما – البته- حضور قدرتمندی در مناطق روستایی داریم. اما در سال انتخابات 2014، ما سه حوزه رای را در مناطق جنوب- جنوب غربی به دست آوردیم، و امروز ما تنها یک حوزه را داریم، واین وضعیتی کاملا شکننده است. ما پلان 3000 (حومه کارگری) را هم از دست دادیم، که همیشه به عنوان استحکامات جنبش… تلقی می شد.
از این رو، این وضعیت سزاوار توجهی دقیق است. با از دست دادن دو حوزه و حفظ تنها یک حوزه در منطقه شهری، ما برای مقاومت در برابر پروژه فاشیستی در وضعیت ارضی با وضعیت دشواری رو در رو هستیم، که ضرورت بازسازی فعالیت هایمان را در آن جا نشان می دهد.
ما نباید راست را دست کم بگیریم.
اما فکر می کنم که مهم ترین ستیزه ای که کاماچو را احاطه می کند محافظه کاری شدید و منطقه گرایی است. این امر “خط” تبلیغات انتخاباتی او را معین کرده است، نه تنها ابزار سازی مذهب به مثابه هویت جمعیتی، بلکه استفاده از منطقه گرایی به عنوان پرچمی برای تحمیل بر کل کشور. من به عنوان یک بولیویایی فکر می کنم که این چیزی نیست که ما برای ساختن آن تلاش می کنیم : ما به صورت بنیادی به همگرایی به عنوان عامل اساسی برای توسعه ملی باور داریم .
ب . س.ک: شما چه آینده ای را برای راست بولیوی می بینید؟ آیا آن ها بدون رهبر رها خواهند شد؟ آیا می توانند در سال های آینده به اپوزیسیون واقعی جنبش… تبدیل شوند؟
آ.س: ما نباید راست را دست کم بگیریم. من باور دارم که یک برنامه سیاسی پشت سر کاماچو وجود دارد، اما آن طرح به لحاظ ارضی در مجلس سانتاکروز کاشته شده، در داخل محدوده پارلمانی پوشیده مانده، وما نمی توانیم آن را نادیده بگیریم. مشکل این برنامه آن است که موضوعی تحمیلی از سطح محلی به سطح ملی است و یک برنامه ملی این چنینی وجود ندارد.
دومین ستیزه ای که من در اطراف کاماچو می بینم آن است که عملا تاریخی از انزوا برای نیروهای پیوست شده به طبقه حاکم محلی را نشان می دهد، که با ظهور برنامه سیاسی ملی شکست خورد. من پیش از این شاهد این وضعیت در(شورش راست افراطی) 2008 بودم، که این سناریو مقابله بین منطقه و کشوربرای اولین بار ایجاد شد، وآن چه آلوارو گارسیا لینرا( که در آن زمان معاون مورالس رئیس جمهور بود) آن را “روند دو پاره شدن” نامید رخ داد. اپوزیسیون وارد شده به سانتاکروز شرقی به منظور مورد مناقشه قرار دادن شهرداری های محلی، فرمانداری ها ، وتعاونی ها، بر آن اساس با پیشنهاد اعمال مقاومت مایل بود به کانون ارضی خود وارد شود.
ب. س.ک:نقش زنان در این دولت جدید جنبش… چه خواهد بود؟ آیا انتقاد ازخودی از سطح قبلی مشارکت زنان وجود دارد، وآن نقش در این دوره جدید چه باید باشد؟
بی تردید ما پیشرفت ژرفی کرده ایم . ما اولین کشوری هستیم که به برابری جنسی، حتی در سطح محلی در نهادهای قانون گذاری دست یافته ایم. ما در تغییرساختار تصدی زمین، با تضمین آن که نسبت عناوین کشاورزی در دست زنان از 15.6 به 46.5 درصد افزایش یافت پیشرفت زیادی کرده ایم .ما در مقرراتی که سازو کار های زنان برای محافظت در برابر خشونت خانگی و نیز خشونت سیاسی را تضمین می کند پیشرفت کرده ایم . البته، هنوز کارهای زیادی برای انجام وجود دارد.
ما باید شکاف های تاریخی را که از پدرسالاری، سامانه باز تولید مزیت های جنسی بر می خیزد پر کنیم. من فکر می کنم باید روی مشارکت زنان و این که ما زنان چگونه می توانیم برنامه های جنس محور را به پیش بریم یا نبریم واکنش نشان دهیم. نماینده پارلمان بودن یک زن الزاما به معنی آن نیست که ما روی جنس متمرکز شده ایم، و باید روی این امر واکنش نشان دهیم، تا اینجا یک چنین نمایندگی به منزله پیشرفت مهمی برای جامعه ما است.
به علاوه، من اعتقاد دارم که ما امروز می توانیم ظهور همکاران جوان خاص اعتبار برنامه سیاسی جنبش … را شناسایی کنیم . این فراتر از مرزهای نسلی است، که استقامت برنامه ما را به موازات پیشرفت ما در تحقق پایه های بنیادی آن – حق حاکمیت، دموکراتیزه کردن ثروت، و گسترش فرصت ها برای همه- ورای زمان تضمین می کند.
د.ر: آینده سازمان های جوانان در “انقلاب کمونی” بولیوی چیست؟
آ.س: هوگو چاوز زمانی به جوانان ونزوئلایی اشاره کرد و در یک کنگره به آن هاگفت که شما بهترین نسل هستید نه به خاطر آن که پیروز شده اید بلکه به خاطر چالش هایی که با آن ها رو در رو بودید، و من فکر می کنم که همین واقعیت امروز برای کشور ما مصداق دارد.
نسل ما چالش های عظیم بازگشت به مسیر دموکراسی، به یک دولت مشروع را بر آورده کرده است. پیشرفتی را که ما طی چهارده سال(ریاست جمهوری مورالس) به دست آورده ایم به رسمیت شناخته است و می خواهد به آن مسیر ادامه دهد، چون ظهور برنامه سیاسی محافظه کار به ما نشان داده است که بازگشت به عقب حتی در رابطه باپیروزی هایی که ما شاید بازگشت ناپذیر تلقی می کردیم امکان دارد. واقعیت آن است که می تواند رخ دهد. این امر به صورت کامل با برزیل و دولت ماکری در آرژانتین نشان داده شده است.
اما خود این تجربه یک چالش عظیمی را نشان می دهد، چون خود رزمندگی سیاسی باید محیط متفاوتی را نشان دهد. مشکل آن است که بسیاری از جوانان در بولیوی احتمالا ورای زندگی شناخته شده برای فعالان کارگری در زمینه هایی که کار می کنند رها می شوند. آن ها اشکال نوینی از سازمان، شیوه های جدیدی از ارتباطات و بیان خودشان را درپیش می گیرند. در اینجا چالش هایی برای این نسل، در ادامه دادن به ساختن آن افق مشترک ایده ها با استفاده از این ابزار های نو نهفته است.
د.ر: آیا فکر می کنید بولیوی به اصلاح شرایط ارتباطات نیاز دارد؟ آیا چگونه می توانید ابزار های بدیل جدید ارتباطات را برای رقابت با رسانه های خصوصی ایجاد کنید- و آن ها را از قدرت شعله ور کردن کودتاها باز دارید؟
آ.س: من فکر می کنم که رسانه ها، به عنوان ماشین تبلیغاتی حکایت “تقلب انتخاباتی” که کودتا را مشروع کرد نقش مهمی را ایفا کردند، اما نه چیزی بیشتر از آن.
آخرین نظر سنجی که سایت پاگینا Página Siete منتشر کرد( قبل از انتخابات 18 اکتبر)، می گفت که کارلوس مسا در شرایط قصد رای دادن پیش است، اندکی جلوتر از لوئیس آرسه. اما شما نتایج انتخابات یکشنبه گذشته را می بینید و مشاهده می کنید که این نظر سنجی به کل هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته است .
این چه چیزی رابه شما نشان می دهد؟ که – البته- این یک خروجی رسانه بود که به منافع انتخاباتی نیروی سیاسی معینی خدمت می کند. که آن (نیروی سیاسی ) را هم غیر مشروع می کند، چون به صورت آشکاری، هرکسی می فهمد چرا (آن نیرو) به جنبش… حمله می کند، چرا در نوشتار، در تیترها، در انتخاب تصویر زندگی تحت حاکمیت دیکتاتوری، از مشروع سازی و تحسین هر آن چه که به کارلوس مسا ربط دارد این قدر تندی وجود دارد.
پس از انتخابات، حتی انتشاراتی بود که ادعا می کرد کارلوس مسا یکی از سی فرد متنفذ در جهان در گفتگو در باره محیط زیست است- مردی که انتخاباتی را تنها با 20 امتیاز باخت، تنها ژست او در رابطه با محیط زیست گرفتن یک سلفی از خاکسترهای آتش جنگل در چیکویتانیا بود، اما در آن جا شما شاهد نقش رسانه های سیاسی بوده اید. این که آن ها یک موضع سیاسی اتخاذ کنند مشروع است، اما آن چه نه مشروع است و نه درست است، آن است که آن ها در باره آن دروغ می گویند. تنها چیزی که ما از رسانه ها می خواهیم حقیقت است، حقیقت برای اطلاع رسانی، برای تحقیق، و برای اتخاذ موضعی باز و صادقانه.
ب.س.ک:جنبش … برای آینده چگونه آماده می شود؟ جنبش به چه شیوه ای تصمیم دارد آلترناتیو، رسانه مستقل و رسانه های عمومی ورای آن را تقویت کند؟
آ.س: دو پاسخ به این پرسش وجود دارد. اولی آن است که ما همراه با ایجاد جامعه ایستگاه های رادیویی تلاش مهمی انجام می دهیم. این ها “نرده” رسانه را حول روایتی که رزمندگان جنبش…را به عنوان وحشی های غیر قابل تحمل، برنامه سیاسی جنبش… را به عنوان ایستادن در ویرانه ها، و تمام شیوه اتهام های وارد شده علیه ما رانشان می داد شکسته است.
ما آن تلاش را انجام دادیم، اما هنوز در می یابیم که اولویتی هم وجود دارد (برای اخبار از طریق رسانه های اجتماعی). این به صورت خود به خودی پدیدار نشد، بلکه به صورت بنیادی مدیون آن چیری است که در رسانه های مختلف برای دست یابی به دسترسی بیشتر سرمایه گذاری کرده است. فیسبوک بیشترین مراجعه را در بین همه رسانه ها، حتی بیشتر از شبکه های رسانه رسمی با بزرگترین مخاطبان تلویزیونی را دارد. اما ما از طریق یک روند قطبی شدن پیچیده زندگی کرده ایم : من همکارانی در ال آلتو و در تروپیک کوچاباما ( منطقه ای تفریحی در ساحل رودخانه در سانتاکروز- مترجم ) داشتم که به من گفت” روز 11 نوامبر(روز کودتا) من تلویزیون را خاموش کردم و تا امروز به خاطر اطلاعات غلط تلویزیون به آن گوش نکرده ام.”
آن چه ما می توانیم انجام دهیم تنها ایجاد رسانه الترناتیو نیست، بلکه، به تقویت کیفیت این رسانه های آلترناتیو نیاز داریم به نحوی که آن ها محصولاتی را عرضه کنند که مردم می خواهند مصرف کنند. کار اساسی تنها ایجاد آن ها وبه کار انداختن ان ها نیست، بلکه تقویت محتوای آن ها است به نحوی که هر دوی آن ها از مردم بخواهند و برای حفظ اصول معینی همکاری کنند.
د.ر: شما در دولت جدید چه نقشی را مایلید ایفا کنید؟ چه برنامه هایی دارید- آیا به کار با جوانان برای تشکیل رهبری جدید ادامه خواهید داد؟
آ.س: من برای کارشناسی ارشد در توسعه انسانی و دموکراسی سازی ثبت نام کرده ام، و منتظر پاسخم. کنار گذاشتن پست دولتی که قبلا پنج سال آن را انجام می دادم- و امیدوارم به صورت مثبتی ارزیابی شود- رزمندگی در خدمات اجتماعی را متوقف نخواهد کرد. مشارکت برای کشور محدود به برخی مسئولیت ها در دولت نیست، در واقع، در آموزش دانشگاهی، که می تواند درک شما را توسعه دهد هم قرار دارد.
اما فکر می کنم بازگشت به دست اندر کاری رزمنده بنیادی است، چون درغیر این صورت ما چیز اساسی را از دست خواهیم داد. و مطمئنم که همکارانی که نقش های مدیریت دولت و روند های قانون گذاری و رهبری دولت عمومی را به دست می گیرند عمیقا همکارانی متعهد به پایه های اجتماعی برای آن چیزی خواهند بود که برای تحقق آن بپا خواسته اند.
من نمی دانم جایگاه من کجاست، اما هر مسئولیتی که هست- از ساده ترین تا پیچیده ترین- من کاملا به آن متعهد خواهم بود.
د.ر: جامعه جهانی و دوستان بولیوی برای کمک به مردم برای احیا و بهبود کشورچند ملیتی بولیوی چه می توانند انجام دهند؟
من باور دارم که کار باز سازی به شدت پیچیده است، اما ما باید برای فعال سازی دو باره و تقویت همگرایی سازمان های بین المللی، مانند CELAC( جامعه کشورهای امریکای لاتین و کارائیب )، Unasur( اتحاد خلق های امریکای جنوبی ) ، و ALBA( اتحاد بولیواری برای امریکایی ها) – فضا هایی که در آن ها قیمومیت امریکا لغو شده است – همکاری کنیم . در این سازمان های منطقه ای، روابطی بین کشور ها وخلق ها برقرار شده است که به طور قطع نه تنها و منحصر بر مبادلات تجاری، بلکه بر اساس روابط همبستگی بین خلق ها بود. آن ها فضاهایی بودند که نه تنها به دموکراسی و ثبات سیاسی در منطقه کمک می کردند، بلکه اصل حق حاکمیت ملی و احترام به انتخاب ها در هرکشوررا مورد تایید قرار می دادند.
ما غیبت این فضای همگرایی را دقیقا در لحظه بیماری همه گیر احساس می کنیم، چون کشور ها ترجیح می دهند به هم دیگر پشت کنند و مرزها را ببندند تا این که به طور مشترک به مبارزه علیه بحران سلامتی کمک کنند. من اعتقاد دارم این می تواند سناریو مهمی باشد که ما برای فعال سازی دوباره روابط بین المللی بین کشور ها وخلق ها، مبتنی بر همبستگی ومکمل هم بودن روی آن حساب کنیم.
د.ر: فکر می کنید پیروزی جنبش… چه تاثیری روی بقیه قاره خواهد داشت؟
آ.س: خیلی ها هیجان زده در باره پایان چرخه ترقی خواهی صحبت می کردند. اما پیروزی جنبش… اعتبار این برنامه سیاسی را ثابت می کند، تایید می کند که از این سوی تاریخ است که مردم ساختن آینده ای مستقل و با کرامت را همراه با عدالت اجتماعی آرزو می کنند.
من باور دارم که پیروزی جنبش… در بولیوی آن را نشان می دهد ، و نیز نقش روشن سیاسی نهادهایی مانند سازمان کشورهای امریکایی (OAS) را برجسته می کند. آن سازمان برای مشروع کردن یک کودتا تلاش کرد، خود را بازیگر اصلی مرکزی ساخت، به مردم بولیوی دروغ گفت. که در نهایت، به مرگ حداقل سی و چهارنفرازهم وطنان ما ختم شد، وخانواده های ما را داغدار کرد. سازمان کشورهای امریکایی یک سال ما را محروم ساخت، آن ها به بولیوی آمدند تا زندگی های ما را مختل کنند. آن هم باید مورد بحث قرار گیرد.
فشار زندانبانان بر کارگران بازداشتی و اعتصابی برای شکستن اعتصاب غذا
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از فشار زندانبان بر کارگران اعتصابی در زندان جهت شکستن اعتصاب غذای خود خبر داده است.
بنابر اطلاعیه ی این سندیکا، «عوامل زور و شکنجه و استثمار» در زندان، کارگران مبارز هفت تپه را که در اعتراض به بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زده اند را زیر فشار قرار داده اند تا اعتصاب غدای خود را بشکنند.
مدیر داخلی زندان کارگران اعتصابی را تهدید کرده اگر اعتصاب غذای خود را نشکنند، پرونده آن ها سنگین تر خواهد شد و مبلغ وثیقه ها (باج گیری) بیشتر خواهد شد.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه فشار و اذیت و آزار کارگران که به مانند اسیر در اسیرخانه های حامیان سرمایه داری گرفتار شده اند را محکوم کرده و خواهان پایان دادن به این اعمال ضدانسانی شده است.
در همین حال کارگران نیشکر هفت تپه، امروز نیز جهت آزادی همکاران خود دست به راهپیمایی و تجمع زدند. در تجمع کارگران هفت تپه، تعدادی از کارگران سخنرانی کرده و خواهان آزادی هر چه سریعتر کارگران بازداشت شده، شده اند.
تداوم بازداشت و بیخبری از وضعیت بهاره سلیمانی
بهاره سلیمانی، شهروند ساکن تهران باگذشت ۱۹ روز از زمان دستگیری کماکان به صورت بلاتکلیف در بازداشت بسر میبرد. خانم سلیمانی پیشتر در تاریخ ۲۵ مهرماه توسط نیروهای امنیتی در کرج بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. ماموران در حین بازداشت اقدام به تفتیش منزل پدر و مادر این شهروند کرده و پس از آن به منزل خانم سلیمانی در تهران رفته و آنجا را نیز تفتیش کردند. در جریان این بازرسیها تعدادی از وسایل شخصی خانم سلیمانی و خانوادهاش توسط ماموران ضبط شد. خانم سلیمانی در بخش درمانی مشغول به کار بوده و طی هشت ماه اخیر در اثر ارتباط با بیماران مبتلا به کرونا دچار آسیبدیدگی ریه شده و نیاز به رسیدگی پزشکی دارد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، خانم سلیمانی طی این ۱۹ روز تنها ۲ بار اجازه تماس تلفنی کوتاه با پدر و مادر خود را داشته است و همین امر نگرانی خانواده در خصوص وضعیت وی را افزایش داده است. این شهروند در بخش درمانی مشغول به کار بوده و طی هشت ماه اخیر در اثر ارتباط با بیماران مبتلا به کرونا دچار آسیبدیدگی ریه شده و نیاز به رسیدگی پزشکی دارد.
بهاره سلیمانی پیشتر در تاریخ ۲۵ مهرماه امسال توسط مامورانی که خود را از پلیس امنیت معرفی کرده بودند، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. نیروهای امنیتی در حین بازداشت اقدام به تفتیش منزل پدر و مادر این شهروند کردند و پس از آن به منزل خانم سلیمانی در تهران رفته و آنجا را نیز تفتیش کردند. در جریان این بازرسیها تعدادی از وسایل شخصی خانم سلیمانی و خانوادهاش ازجمله کامپیوتر، تلفن همراه، کتاب، سیدی و فلاپی را توسط ماموران ضبط شده است.
پیشتر یک منبع مطلع از چگونگی بازداشت بهاره سلیمانی به هرانا گفت: «پدر بهاره سلیمانی از بیماری قلبی و ریوی (در اثر شیمایی شدن در ارتش در زمان جنگ) رنج میبرد و در مدت دو ساعت تفتیش منزل وضعیت جسمیاش وخیمتر شد. ماموران پس از صورت جلسه اموال شخصی به خانواده بهاره سلیمانی گفتند صبح یکشنبه ۲۷ مهر به دادسرای شعبه ۲ قدوسی اوین مراجعه کنید. اما در مراجعه خانواده به آنها گفتند که تا مشخص شدن وضعیت اجازه ملاقات و تماس تلفنی با وی را ندارید و تنها به این بسنده کردهاند که دختر شما در بخش امنیت و سلول انفرادی زندانی است. بهاره سلیمانی شاغل در بخش درمانی بوده و طی هشت ماه اخیر در اثر ارتباط با بیماران کرونایی دچار آسیب دیدگی ریه شده و نیاز به دارو دارد.»
بهاره سلیمانی، ۴۳ ساله و شهروند ساکن تهران است.
تا زمان تنظیم این گزارش از دلایل بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری این شهروند اطلاعی در دست نیست.
مهرنوش طافیان بازداشت و به زندان سپیدار اهواز منتقل شد
مهرنوش طافیان، فعال رسانهای روز یکشنبه ۱۱ آبانماه پس از حضور در شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز به دلیل عدم تامین وثیقه بازداشت و به زندان سپیدار اهواز منتقل شد. منزل خانم طافیان حدود یک ماه پیش توسط ماموران اطلاعات سپاه مورد بازرسی قرار گرفت و تلفن همراه و برخی از وسایل شخصی وی ضبط شد. وی مدتی بعد به سازمان اطلاعات سپاه در اهواز احضار و بازجویی شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، بازداشت خانم طافیان پس از حضور در شعبه ۱۳ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز به ریاست قاضی احمدرضا مردانی دهکردی و به دلیل ناتوانی در تامین قرار وثیقه صورت گرفته است.
منزل خانم طافیان حدود یک ماه پیش توسط ماموران اطلاعات سپاه در اهواز مورد بازرسی قرار گرفت و تلفن همراه و برخی از وسایل شخصی وی ضبط شد. وی مدتی بعد به سازمان اطلاعات سپاه واقع در میدان چهارشیر اهواز احضار و بازجویی شد.
یک منبع مطلع از شرایط خانم طافیان در این خصوص به هرانا گفت: “مهرنوش طافیان پیشتر به عنوان خبرنگار با یک سایت محلی همکاری داشت اما مدتی بود که در پیج شخصی خود اطلاع رسانی میکرد. وی اخیرا درباره مسائلی چون روستای ابوالفضل، اخبار مناطق محروم و مسائل و مشکلات زنان در خوزستان اطلاع رسانی کرده بود. خانم طافیان چندی بعد از بازجویی به دادسرای اهواز احضار شد. اما پس از حضور روز یکشنبه وی در دادسرا تلفنش خاموش شد”.
مهرنوش طافیان، فارغ التحصیل دانشکده خبر، مادر یک پسر نوجوان به نام اهورا و ساکن اهواز است که با فرزند خود تنها زندگی میکرد. پدر خانم طایفان پیشتر فوت کرده و مادر او نیز بیمار و ساکن شهرستان اندیمشک است.