بازداشت و انتقال به زندان اوین؛ گزارشی از آخرین وضعیت هما جوادی

هما جوادی، پرستار ۴۶ ساله روز سه‌شنبه ۷ آبان‌ماه به دلیل فعالیت در فضای مجازی توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و پس از تفهیم اتهام در دادسرای اوین به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، هما جوادی روز سه‌شنبه ۷ آبان‌ماه به دلیل فعالیت در فضای مجازی (یک گروه تلگرامی) توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به دادسرای اوین منتقل شد. خانم جوادی در شعبه ۲ دادسرای اوین از بابت اهانت به پیامبر اسلام و ارتباط با یکی از گروه‌های مخالف نظام مورد تفهیم اتهام قرار گرفت و نهایتا با صدور قرار وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

تا زمان تنظیم این گزارش از هویت نهاد بازداشت کننده خانم جوادی اطلاعی در دست نیست.

هما جوادی، ۴۶ ساله، فرزند غلامعلی، متاهل و داری فرزند است و تا پیش از بازداشت به عنوان پرستار مشغول به کار بوده است.

خانم جوادی در حال حاضر در قرنطینه بند زنان زندان اوین بسر می‌برد.




یا سوسیالیسم، یا دموکراسی

اخبار روز– دنیز ایشچی

مقدمه

رهروان سوسیالیسم خواهان گذار از نظام سرمایه داری و امپریالیسم به نظام اقتصادی سیاسی اجتماعی عاری از بهره کشی و استثمار انسان از انسان میباشند. لذا، استراتژی محوری پیروان سوسیالیسم بر پایه های نفی تاریخی دیالکتیکی امپریالیسم و حاکمیت نظام سرمایه داری و استقرار نظام مدیریتی اقتصادی و سیاسی مردم سالارانه  می باشند. در حالیکه، احزاب و نحله های سیاسی که “دموکراسی ” را محور اصلی و استراتژیک گذار تاریخی خویش تعیین کرده اند،  استراتژی محوری خویش را بر پایه های نفی و گذار از  “دیکتاتوری” تنظیم می نمایند.

رهروان سوسیالیسم، جای پای امپریالیسم و سرمایه داران کمپرادور را قوانین کار،  فقر، بی خانمانی و بدبختی اکثریت جامعه، کودتاهای آنها بر کشورهای جهان سوم، و  جنگ افروزی های خانمانسوز منطقه ای می بینند.  از این طریق میباشد که رهروان سوسیالیسم، دموکراسی جاری در کشورهای غربی را غالبا به مثابه مترسکی از دموکراسی واقعی میبینند. در حالیکه سهم کشورهای جهان سوم از این دموکراسی در شرایط حاکمیت و کنترل امپریالیستی، حکومت های دیکتاتور فاشیستی دست نشانده ای میباشند که به مفهوم واقعی کلمه “دیکتاتوری” را در این کشورها حاکم کرده اند.

در حالیکه آن دسته از رهروان سیاسی که “دموکراسی” را در مفهوم جاری عامیانه آن محور استراتژی راهکاری خویش قرار داده اند ، دشمن عمده دموکراسی را در مقیاس جهانی در حکومت هایی میبینند، که از طرف قدرتمداران حاکمه امپریالیستی بعنوان مهد “دیکتاتوری معرفی میگردند.   از نظر آنها محور عمده امروزین گذار تاریخی از”دیکتاتوری” میباشند، که شاخص بارز آن را باید در قدرتمدارانی از قبیل حکومت های چین کمونیست و روسیه و کوبا و ونزئولا جستجو می نمایند.

احزاب چپ ایرانی نیز وقتی  از سوسیالیسم فاصله گرفته و  استراتژی عمده خویش را بر محورهای سکولار دموکراسی تنظیم می نمایند، روز به روز به میزان بیشتری به حاکمیت  های قدرتمداری امپریالیستی نزدیک تر شده و به نیروهای ضد نظام های قدرتمداری های حاکمه در “چین”، “روسیه”، ” کوبا”، “ونزئولا”  و غیره تبدیل میگردند. این موضع گیری آنها در مناسبات این احزاب با نظام جمهوری اسلامی ایران نیز تاثیر مستقیم میگذارد.

دموکراسی

تنظیم مناسبات قانونمند در میان قدرتمداری حاکمه  جوامع بر پایه “دموکراسی” استوار میباشد. قدرتمداری و ثروتمداری حاکمه در جوامع نه تنها قادر میباشند قوانین و مناسبات را به نفع خویش تنظیم و تعدیل نمایند، بلکه همیشه شبکه کلیدی کنترل، تصمیم گیری و اجرائی نظام حاکمه را در اختیار خویش نگه میدارند.

اگر در “دموکراسی” یونان قدیم، فقط مرد های یونانی حق نظر و رای داشتند، در همان موقع “غیر یونانی ها”، “بردگان” “زنان” و اقلیت های دیگر از این حقوق محروم بودند. در مهد دموکراسی اروپائی و غربی، تا همین چندین دهه قبل بیش از نصف جمعیت جوامع “زنان” و “بومیان”  از حق رای محروم بودند. تازه، موقع رای دادن هم، باید به یکی از جناح های قدرتمداری حاکمه در مقابل جناح دیگر رای میدادند.

سقراط به فرمان و  دستور سنای آتن به مرگ محکوم شده و جام شوکران را سر کشید. رای اکثریت نه تنها بر پایه های  حفظ قدرتمداری حاکمه و جهالت و خرافه پرستی اکثریت استوار بود، بلکه این رای استوار بر ستون های قانونمداری دموکراسی،  بصورت پوپولیسم و خرافه پرستی اکثریت حاکمه در سنای آتن تبلور  یافته، قادر گردید تا زبان سقراط را از حلقوم بیرون کشیده و به نام دمکراسی، آزادی بیان را زنده به گور نماید. کاری را که “دموکراسی” یونان قدیم با سقراط نمود،  تابلوی زنده همان کاری است که امروز، کلیت و تمامیت دموکراسی غربی با امثال “جولیان اسانژ” ها میکنند.

 دموکراسی این فرصت را برای عوام فراهم می نماید تا بتوانند حرفشان را بزنند، بدون اینکه در چهارچوبه محدوده های دموکراسی چندان قادر بوده باشند تا کاری برای تغییر دادن بنیادی در جامعه ایجاد کرده باشند. زمانی که حزب دموکرات آمریکا به اعضا و هوارادان خویش اعلام میکند که اگر “برنی سندرز” از طرف حزب کاندید میشد، آنها به “دونالد ترامپ” رای میدادند. وقتی که سناریوی مشابه در مورد “جرمی کوربن” در انگلیس اجرا میشود، میتوان به وضوح دید که از دیوارهای بلند خط قرمز تعیین شده برای چهارچوبه “دموکراسی” نمیتوان به سوسیالیسم گذار کرد. این در حالی است که تنها میتوان از ظرفیت های محدود ایجاد شده در شرایط دموکراتیک، برای ترویج و تبلیغات و بسیج سوسیالیستی  استفاده نمود.

سوسیالیسم

سوسیالیسم، مالکیت و مدیریت واحد های اقتصادی را به دست کارگزان و دیگر زحمتکشان در ساختارهای واحد ها، و نهادهای نمایندگی انتخابی مردمی باز میگرداند. از این طریق ارزش افزوده نیز تحت مدیریت جمعی همان واحدها، یا واحدهای اجتماعی انتخابی مردمی در راه پروژه های اقتصادی، بهداشتی درمانی، آموزش عمومی، حفاظت از محیط زیست و غیره  به نفع خود زحمتکشان بکار گرفته میشود.

تنظیمات قانونمندی مناسبات مدیریتی، کنترل و هدایت این نهادها و پروژه ها، بر اساس مدیریت مردمی از طریق نظام انتخابات درون گروهی میباشد. سوسیالیسم، دموکراسی را از دایره تنگ قدرتمداران حاکمه به میان عوام و عموم جامعه کشانده و از طریق پایبندی های استوار به نظام حقوق بشری و انتخاباتی مردمی، قدرتمداری، کنترل، مدیریت و هدایت اجتماعی را به دست خود زحمتکشان باز میگرداند.

سوسیالیسم، تضمین میکند که قدرت سیاسی حاکمه نه در دست اقلّیتی که اختاپوس وار به مکیدن خون اکثریت جامعه میپردازند، بلکه در دستهای نمایندگان واقعی کارگزان و زحمتکشانی که در سندیکاها، اتحادیه ها و احزاب سیاسی خویش متشکل میباشند قرار گرفته باشد. تنها در این صورت میباشد که برنامه ریزی ها و پروژه های اساسی، بلند مدت و استوار به نفع عموم جامعه قابل پیاده شدن و اجرا میباشد.

یا سوسیالیسم، یا دموکراسی

اگر “سوسیالیسم” را به عنوان هدف استراتژیک و محور عمده راهکاری احزاب و سازمان های چپ بدانیم، دموکراسی بعنوان بستر و وسیله ای برای رسیدن به آن هدف میباشد. تست و معیار سنجشی قدرتمندی اصول دموکراتیک یک جامعه را  بر اساس میزان پایبندی آن به آزادی و حقوق بشر میتوان مورد سنجش قرار داد. در جوامعی که به ظاهر دموکراتیک میباشند، اما حقوق بشر و ازادیهای فردی و اجتماعی توسط اختاپوس هزار سر شبکه های حقوقی قضایی، فرهنگی و دینی، امنیتی و اطلاعاتی و شبکه های قدرتمداری مالی نظامی امنیتی پشت صحنه ها کنترل میگردند، گذار دموکراتیک به سوسیالیسم تقریبا غیر ممکن میباشد.

انتخاب “سوسیالیسم” بعنوان استراتژی محوری دوران امروزین گذار تاریخی جامعه جهانی و تک تک کشورها،  گذار از امپریالیسم و حاکمیت سرمایه داری های کمپرادور مالی، نفتی، نظامی، رسانه ای و غیره را محور اصلی راهکارهای خویش تعیین میکنند.

 انتخاب “گذار و تعمیق دموکراتیک اجتماعی” بعنوان استراتژی محوری گذار از طرف احزاب چپ، آنها را از احزاب سوسیالیستی به سطح احزاب حقوق بشری تنزل داده، گذار از سرمایه داری را از برنامه های آنها به حاشیه میگذارد و آن را با تعدیلات، تنظیمات و اصلاحات در این نظام جایگزین میکند. این انتخاب این احزاب را در کنار قدرتمداران حاکمه امپریالیستی که با بزک کردن های دموکراتیک صورت های خون آلود خویش را همیشه خندان نشان میدهند قرار میدهند و همیشه رقیبان جهانی خویش را با اتهام  “دیکتاتوری”  به دشمنان استراتژیک خویش تبدیل نموده و از این طریق به آتش افروزی های منطقه ای میپردازند.  احزاب چپی که در این پردایم قرار میگیرند، در کنار قدرتمداران امپریالیستی و در مقابل رقیبان جهانی آنها قرار میگیرند.

همزیستی سوسیالیسم با دموکراسی و حقوق بشر

از این نقطه نظر که سوسیالیسم بر محور نظام انتخابات از پایین و سازماندهی کارگران، زحمتکشان و دیگر اقشار و طیف های اجتماعی در نهادهای صنفی و سیاسی آنها مبتنی میباشد. از این خواستگاه که سوسیالیسم یک نظام انتخاباتی و خودگردانی  و خود مدیریتی اجتماعی  از پایین به بالا میباشد.  در عین حالیکه خود این ساختار و نظام مدیریتی در نفس خویش به میزان بیشتری از آنچه در جوامعه سرمایه داری شاهدش میباشیم دموکراتیک میباشد، به موازات آن باید بر پایه های پایبندی قانونمند و مستحکم بر موازین آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق بشری مبتنی بوده باشد.

بدون امتزاج قدرتمند موازین آزادیهای فردی و اجتماعی و حقوق بشری با نظام دموکراتیک جاری در سازماندهی سوسیالیستی و نظام مالکیتی و مدیرتی خودگردانی اجتماعی، این نظام میتواند به محمل حاکمیتی محفل های مافیائی قدرتمداری دیگری تبدیل گردد که دوباره در شکل دیگری همان نظام سرمایه داری را از درون و در اشکال دیگری احیا و بازسازی خواهند کرد.

خلاصه

خلاء برآمد احزاب چپ و  سوسیالیستی را در مبارزات ضد امپریالیستی –ضد  سرمایه داری جهانی را  نیروهای جایگزین اجتماعی سیاسی دیگری پر می نمایند. در حالیکه خط قرمزهای دموکراسی در کشورهای آمریکا و انگلیس و دیگر دموکراسی های غربی اجازه نمیدهد تا برآمدهای توده ای سوسیالیستی بتوانند از طریق “برنی سندرز” و “جرمی کوربن” ها به برآمدهای سوسیالیستی گذار نمایند، نیروهای اجتماعی دیگری از این آتشفشان در حالت غلیان به نفع خویش استفاده نموده و بر اموزاج این طوفان ها سوار میشوند.

یکی از این نیروهایی که در خلاء برآمد سوسیالیستی احزاب چپ در شرایط اتشفشان و طوفان های مردمی ضد سرمایه داری از این برآمد سوء استفاده می نمایند، نیروهای ناسیونال فاشیستی میباشند، و نیروهای دیگری هم که  این خلاء را پر می نمایند، ارتجاع خرافه پرستی دینی در لباس های مسیحیت، اسلام و یا دین های دیگر میباشند.  ترکیب همزمان ناسیونال فاشیسم و ارتجاع دینی در تظاهر به  حمایت از زحمتکشان و در تظاهر به مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم، میتواند تاثیرات ویران گرانه همطراز و گاه خطرناک تری از خود امپریالیسم بر جامعه بشری بر جای بگذارد. تنها کافی است به نمونه های نظام جمهوری اسلامی ایران، دیکتاتور فاشیستی اردوغان، ناسیونال فاشیسم دونالد ترامپ و دهها نمونه دیگر اشاره کرد.

دنیز ایشچی

۲ نوامبر




کارگران بازداشتی هفت تپه اعتصاب غذا کردند

بنا به گزارش سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه،؛ کارگران بازداشتی این شرکت در زندان دست به اعتصاب غذا زده اند، آن ها به بازداشت خود معترض هستند.

یوسف بهمنی، مسعودحیوری، حمید ممبینی و ابراهیم عباسی منجزی، نمایندگان کارگران هفت تپه پنجشنبه هفته ی گذشته در جریان یورش نیروهای انتظامی به خانه های آن ها بازداشت شدند و همچنان زندانی هستند.

ارگران هفت تپه هنوز زندانی اند!

خانم فرزانه ی زیلایی وکیل کارگران هفت تپه، پس از اعلام وکالت کارگران زندانی، با دو تن از کارگران بازداشت شده دیدار داشته و خواهان دسترسی به پرونده و آزادی آنها شده است.اما تا کنون نتوانسته به پرونده آن ها دسترسی داشته باشد.

کارگران عامدا در روز تعطیل دستگیر و بازداشت شدند تا تفهیم اتهام و بازجویی های آنها بدون دسترسی به وکیل صورت بگیرد.

از طرف دیگر، گفته می شود کارگران قراربود امروز با وثیقه که به گفته کارگران پرداخت پول زور و کاسبی سردمدارن از جیب خالی کارگران است، آزاد شوند. اما به بهانه اینکه کارگران به وثیقه ۵۰ میلیونی اعتراض کرده اند؛ آن ها را آزاد نکرده اند. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نوشته است: کارگران از چنین موضوعی خبر ندارند و گفته اند که به وثیقه اعتراض نکرده اند و جعل صورت گرفته است.

این گزارش می افزاید: روش است که که کل سران و مسئولین قضایی، از بالا تا پائین، آگاهانه میخواهند کارگران را مانند همیشه بدون دلیل، با جعل و تزویر، تهمت و برچسب های امنیتی، زندانی و در بازداشتگاه نگاه دارند.

تجمع اعتراضی کارگران در محوطه ی کارخانه

امروز (دوشنبه) و با گذشت چهار روز از بازداشت کارگران نیشکر هفت تپه آقایان یوسف بهمنی،
مسعود حیوری، حمید ممبینی و ابراهیم عباسی منجزی، کارگران نیشکر هفت تپه برای چهارمین روز در اعتراض به بازداشت همکاران خود در محوطه شرکت دست به تجمع زده وخواستار آزدی بی قید وشرط همکاران خود شدند.

در چهارمین روز اعتراض کارگران، پلیس وارد محوطه ی کارخانه شد و از کارگران خواست به تجمع خود پایان دهند. اما علیرغم این اخطارها تجمع کارگران ادامه یافت و آن ها گفته اند تا آزادی همکارانشان دست از اعتراض بر نخواهند داشت.




بیانیه خانواده های جان باختگان آبان ۹۸ به مناسبت سالگرد قیام سراسری: ما دادخواهیم!

ما کارگریم، ما معلمیم، ما بازنشستگانیم، ما جوانان به جان آمده از بی آینده گی و بیکاری هستیم. ما زنیم، ما مردیم، ما معیشت و کرامت انسانی میخواهیم. چقدر دزدی؟ چقدر اختلاس؟ چقدر زندان؟ چقدر اعدام؟ چقدر فقر؟ چقدر گرسنگی؟

جمعی از خانواده های کشته شدگان قیام آبان ماه ۹۸ بیانیه ای به مناسبت سالگرد اعتراضات گسترده ی آبان ماه منتشر کرده اند. در این نامه آمده است: ما امضاء کنندگان این نامه در سالگرد از دست دادن جانباختگانمان، با صدای بلند اعلام میکنیم که گلوله و زندان و اعدام نمیتواند صدای حق خواهی ما مردم را ببرد. ما دادخواهیم. از همه مردم میخواهیم که همراه ما در این دادخواهی باشند. حق ماست که جمع شویم و یاد عزیزانمان را گرامی بداریم

یکسال از آبان ٩٨ و مرگ عزیزانمان گذشت. یک لحظه درد فقدانشان ما را رها نکرده است. بسیاری از عزیزان ما در کف خیابان به قتل رسیدند. در زندانها به قتل رسیدند و در نیزارهای ماهشهر وحشیانه کشته شدند. آنها کشته شدند و امروز ما معترض تر و به جان آمده تر، دادخواهیم. قتل این عزیزان فراموش نشدنی است. نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم. عزیزان جانباخته ما فریاد اعتراض همه ی ما، مردم بودند که از فقر، گرسنگی، بی تامینی و بی حرمتی به امان آمده ایم و در سالگرد از دست دادنشان یادشان را گرامی میداریم.

آبان ٩٨ ما مردم به خیابان آمدیم برای اینکه دیگر ادامه این وضعیت برایمان ممکن نبود و ممکن نیست. به خیابان آمدیم بخاطر اعتراض به گرانی، به فقر، به گرسنگی، به بیکاری و به بی مسکنی، و به خاطر له شدن هر روزه حرمت انسانیت. به روی ما آتش کشیدید. بسیاری از عزیزان ما را کشتید. خواست فوری ما معرفی و پیگرد آمرین و عاملان این جنایت است. بعلاوه در آبان گذشته هزاران نفر از جوانان و مردم معترض بازداشت و زندانی شدند. هنوز شمار بسیاری از آنان در زندانند. بعضا احکام سنگین و حتی اعدام گرفته اند. ما خواستار آزادی فوری آنان و لغو احکام صادر شده برای این عزیزان هستیم.

ما کارگریم، ما معلمیم، ما بازنشستگانیم، ما جوانان به جان آمده از بی آینده گی و بیکاری هستیم. ما زنیم، ما مردیم، ما معیشت و کرامت انسانی میخواهیم. چقدر دزدی؟ چقدر اختلاس؟ چقدر زندان؟ چقدر اعدام؟ چقدر فقر؟ چقدر گرسنگی؟ در اعتراض به همه اینها در آبان ٩٨ به خیابان آمدیم؛ فرزندان ما، عزیزان ما، در دفاع از معیشت و کرامت انسانی و در اعتراض به این وضعیت جانشان را از دست دادند. ما خانواده ها، ما امضاء کنندگان این نامه در سالگرد از دست دادن جانباختگانمان، با صدای بلند اعلام میکنیم که گلوله و زندان و اعدام نمیتواند صدای حق خواهی ما مردم را ببرد. ما دادخواهیم. در آخر از همه مردم میخواهیم که همراه ما در این دادخواهی باشند. حق ماست که جمع شویم و یاد عزیزانمان را گرامی بداریم.

امضاء :
مهدی فتحی- خانواده جانباختگان آبانماه
رضا سلمان زاده- خانواده جانباختگان آبانماه
زهرا زارع سراج- خانواده جانباختگان آبانماه
محمود احمدی – خانواده جانباختگان آبانماه
مهرداد بختیاری- خانواده جانباختگان آبانماه
آصف بختیاری.- خانواده جانباختگان آبانماه
فرنگیس مظلوم –مادر سهیل عربی، زندانی سیاسی
گوهرعشقی –مادر ستار بهشتی
حوریه فرج زاده برادرش جانباخته ٨٨
رحیمه یوسفیان خانواده جانباختگان آبانماه
مادر نوید بهبودی خانواده جانباختگان آبانماه
مریم بید ابادی. خانواده جانباختگان آبانماه
ناهید شیرپیشه مادر پویا بختیاری. خانواده جانباختگان آبانماه
راحله راحمی پور-خواهر جانباخته دهه




مریم ابراهیم وند، نویسنده و کارگردان سینما به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس محکوم شد

به گزارش خبرگزاری هرانا، بر اساس این حکم که توسط شعبه ۱۰۵۹ دادگاه کارکنان دولت به ریاست قاضی علی قنبرنیا صادر و روز شنبه ۱۰ آبان‌ماه ۱۳۹۹ به وکیل مدافع وی ابلاغ شده است، مریم ابراهیم وند از بابت اتهام “ساخت فیلم مبتذل” به ۷ سال حبس، از بابت اتهام “توهین به رئیس جمهور” به ۱ سال حبس و بابت اتهام “نشر اکاذیب علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قصد تشویش اذهان عمومی” به ۲ سال حبس محکوم شده است.

از سوی دیگر خانم ابراهیم وند در بخش دیگر پرونده خود توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۶ ماه حبس حبس محکوم شده که این حکم در رای نهائی در دادگاه کارکان دولت تجمیع شده و وی در مجموع به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس محکوم شده است.

در این دادنامه، دادگاه در خصوص مصداق اتهام “ساخت فیلم مبتذل” به تهیه فیلم ‌”پانسیون دختران” (فیلمی با نگاه انتقادی به مسئله تجاوز به دختران در ایران) و تهیه فیلم ” ۲۴ سپتامبر” (روایتی از حادثه منا در عربستان) توسط مریم ابراهیم وند (هر دو فیلم از طرف وزارت ارشاد مجوز ساخت داشته‌اند) استناد کرده است. بر اساس این دادنامه در خصوص اتهام اتهام “توهین به رئیس جمهور” نیز دادگاه صحبت‌های خانم ابراهیم وند در نشست با حسن روحانی رئیس جمهور ایران را مخدوش نمودن چهره رئیس جمهور تلقی کرده و به عنوان مصداق این اتهام عنوان کرده است.

همچنین مصداق اتهام “نشر اکاذیب علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قصد تشویش اذهان عمومی” در این دادنامه انتشار یک پست در صفحه شخصی مریم ابراهیم وند در اینستاگرام در خصوص اینکه رفتارهای سپاه باعث افزایش فشار به جوانان و تشویق آنها به مهاجرت به خارج از کشور شده عنوان شده است.

در صورت تایید این حکم در مرحله تجدیدنظر، با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۷ سال زندان به اتهام “ساخت فیلم مبتذل” برای وی قابل اجرا است.

یک منبع مطلع از وضعیت پرونده این کارگردان سینما در خصوص حکم صادره به هرانا گفت: «از ابتدا محمدمهدی حاجی محمدی بازپرس وقت شعبه ۴ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه که هم‌اکنون رئیس سازمان زندان‌هاست با همکاری سازمان اطلاعات سپاه برای خانم ابراهیم وند اقدام به پرونده سازی کردند و دستور بازداشت وی را آقای حاج محمدی صادر کرد. آقای حاجی محمدی پیشتر در دادسرا به مریم ابراهیم وند گفته بود پرونده‌ات را طوری می‌بندم که محکوم شوی و دقیقا هم همانطور که گفته بود شد.»

این منبع مطلع در ادامه به هرانا گفت: «مصداق‌های اتهام “ساخت فیلم مبتذل” علیه خانم ابراهیم وند تهیه فیلم‌های ”۲۴ سپتامبر” و ‌”پانسیون دختران” است که هر دو از طرف وزارت ارشاد پروانه ساخت داشته‌اند. از یک طرف فیلم ”۲۴ سپتامبر” هنوز پخش نشده و قاضی و ضابط پرونده حتی یک پلان از آن را نیز ندیده‌اند؛ از طرف دیگر عنوان مبتذل برای فیلم ۲۴ سپتامبر به دلیل وجود سکانسی در فیلم است که یکی از شهدا در آن به خواستگاری می‌رود و در حالی که اسلام می‌گوید “ازدواج نصف دین است”، آنها خود به نوعی اسلام را نقض کرده و گفته‌اند خواستگاری رفتن در فیلم چهره شهید را مخدوش کرده است. همچنین عنوان مبتذل برای این فیلم‌ها بدون نظریه کارشناسی وزارت ارشاد بوده و صرفا به اظهارات ضابط پرونده یعنی ماموران اطلاعات سپاه در این باره استناد شده است.»

جلسات دادگاه رسیدگی به اتهامات مریم ابراهیم وند پیشتر طی روزهای ۳۱ اردیبهشت ۹۹ و ۲ تیرماه ۹۹ در شعبه ۱۰۵۹ دادگاه کارکنان دولت برگزار شد.

مریم ابراهیم وند، در شهریورماه ۱۳۹۵ توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و پس از ۳۵ روز با تودیع قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی (به صورت وجه نقد) از بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین آزاد شد. خانم ابراهیم وند نزدیک به دو سال بعد در تاریخ ۳۱ تیرماه ۹۷ با تماس تلفنی محمدمهدی حاجی محمدی بازپرس وقت شعبه ۴ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه احضار و مجددا بازداشت و به بند دو الف سپاه منتقل شد. او یک ماه بعد پس از پایان بازجویی‌ها با صدور قرار وثیقه ۱۰ میلیارد تومانی به زندان قرچک ورامین منتقل شد و در تاریخ ۲۶ اسفندماه ۹۸ بدون اطلاع قبلی به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

خانم ابراهیم وند در تاریخ ۱ اردیبهشت امسال در اعتراض به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی، عدم برخورداری از حق داشتن وکیل، عدم اجازه مطالعه پرونده و دخالت نهادهای امنیتی در روند رسیدگی به پرونده اعتصاب غذا کرد و در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۹۹ پس از وعده مساعد مسئولان و تعیین زمان جلسه رسیدگی به اتهامات خود به اعتصاب خود پایان داد. وی همچنین شب جمعه ۲۸ شهریور امسال، با خوردن قرص در بند زنان زندان اوین اقدام به خودکشی کرد و پس از انتقال به بیمارستان لقمان تهران یک روز بعد به زندان اوین بازگردانده شد.

مریم ابراهیم وند متولد ۱۳۷۰، نویسنده و کارگردان سینما و تهیه کننده فیلم‌های “طنز عشق”، ” ما همه تنهاییم” و “پانسیون دختران” است، از دلایل شهرت وی علاوه بر فعالیت‌های سینمایی و فرهنگی، نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ بود که به عنوان یکی از زنان نامزد برای انتخابات ثبت نام کرد.




کیانوری: امپریالیسم تسلط خودش را بر کشورهایی مثل ایران از کانال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و ایدئولوژیکی برقرار می‌کند.

تاریخ ایرانی: برگرفته از هفته‌نامه «امید ایران» – ۲۴ اردیبهشت، اول و هفتم خرداد ۱۳۵۸

نخست زیربنایی از ایدئولوژی و تفکر خود و خط و روشی که در کار سیاسی برگزیده‌اید ارائه دهید تا بعد به مسائل دقیق‌تر برسیم.

ما معتقد هستیم با ایجاد یک نظام نوین اجتماعی که متکی بر اساس بی‌نیازی مردم از تسلط سرمایه‌های امپریالیستی و سرمایه‌های بزرگ وابسته به امپریالیست باشد، تمام قشرهای واقعی میهن‌پرست ایران که مرکب‌اند از کارگران، دهقانان، روشنفکران و پیشه‌وران و سرمایه‌های کوچک و متوسطی که می‌تواند جنبه ملی داشته باشد در جبهه‌ای متحد گرد آیند و با نیرویی مشترک مسائل اصلی ایران را حل کنند، مسئله صنایع، مسئله کشاورزی، بهداشت و فرهنگ. حل تمام این مسائل فقط در یک کوشش جمعی با حضور تمام نیروها امکان‌پذیر است. تجربه نشان داده راه‌هایی که تا به حال دیگران رفته‌اند، نه تنها در ایران موفقیتی نداشته، در هیچ کشوری نتوانسته نمونه‌ای به دست بدهد که مسائل مبتلا به یک کشور در حال رشد که عقب‌افتادگی استعمارزده دارد غیر از این راهی دارد. نمونه‌اش را داریم، کشور کوبا را در مقایسه با تمام کشورهای جنوب آمریکا، الجزایر در آفریقا در مقایسه با تمام کشورهای عربی و ویتنام در جنوب شرقی آسیا… به هر حال راهی که ما انتخاب کردیم راه همکاری همه طبقات میهن‌پرست و ملی جامعه است برای ایجاد یک ایران قدرتمند و شکوفا.

خود شما از کی پا به این راه گذاشته‌اید و چند سال است که همراه و همپای رفقای راهتان هستید؟

اولین بار که در یکی از جلسات مربوط به حزب شرکت کردم، چهل و چهار سال پیش بود، آن وقت ۱۹ سالم بود.

خود حزب از کی در ایران پا گرفته است؟

قبل از شهریور ۲۵ و گروه ۵۳ نفر از گروه حزب کمونیست بودند و بعد از رهایی، توده ایران را تشکیل دادند. به هر حال از همان ابتدا همان برنامه‌ای را داشت که ما امروز می‌گوییم: مبارزه علیه امپریالیسم، مبارزه برای استقلال و مبارزه برای ایجاد یک اقتصاد شکوفا بر پایه همکاری همه طبقات ملی و دموکراتیک کشور. البته آن روزها برنامه حزب مختصر و محدود بود ولی تدریجا عمق پیدا کرد و بسط و تجربه پیدا کرد. باید قبول کنیم که ایران، همان‌طور که امروز هست، مهمترین مرکز سیاست جهان بود و شاید یکی از مهمترین نقاط استراتژیک جهانی، یعنی هیچ جای دنیا اهمیت استراتژیکی ایران را ندارد. در چنین جای بغرنجی البته برای یک حزب جوان، بی‌تجربگی‌ها و دشواری‌هایی را موجب می‌شد. ما از دشواری‌ها عبور کردیم حتی گاهی پایمان به سنگ خورد، زمین خوردیم، بلند شدیم، به هر حال راه خودمان را پیدا کردیم.

با اشتباهاتی که اشاره می‌کنید، چه ضمانتی هست که بعدا این اشتباهات دوباره رخ ندهد. با قبول اینکه زمان سریعا در حال تحول است.

ببینید هیچ حزبی، هیچ فردی و هیچ رهبری نمی‌تواند ضمانت بدهد که هیچ‌ وقت اشتباه نکند. اشتباهات ما هم در گذشته روی علت‌هایی بوده است.

مثلا روی نفت شمال؟

اشتباه ما در مورد نفت شمال یا در مورد مسائل دیگر، تنها ریشه‌اش صداقت عجیب ما در جهت حفظ منافع ملت ایران بوده است. منتهی با این صداقت در ارزیابی نیروها اشتباه کرده‌ایم وگرنه در مورد نفت شمال، همان دلایلی را داشتیم که دکتر مصدق داشت. مصدق می‌گوید: «پیشنهاد نفت شمال فوق‌العاده مثبت بود، برای اینکه یک خطر بزرگ را از کشور ما دور می‌کرد، مخصوصا که آمریکا تمام شرایط را برای دستیابی به امتیاز نفت شمال آماده کرده بود. این پیشنهاد سبب شد آمریکا دستش به نفت شمال نرسد.» این را دکتر مصدق می‌گوید و ما در این عقیده با دکتر مصدق صد درصد هم‌عقیده بودیم.

ولی دکتر مصدق این را چند سال قبل گفته بود و مسئله نفت شمال چند سال بعد دوباره مطرح شد.

شما تاریخ را عوض می‌کنید. در زمان ملی شدن نفت، ما اصلا در مجلس نبودیم، حتی موجودیتمان غیرقانونی بود؛ یعنی نبودیم که مخالفت کنیم. در مسئله نفت شمال در دوره چهاردهم که دکتر مصدق هم نماینده بود، در مجلس فراکسیون ما کاملا با دکتر مصدق همکاری می‌کرد. به هر حال در تمام نوشته‌های دکتر مصدق در همه آن دوره‌ها به ما ایرادی نیست، ایراد دکتر مصدق و دوستان ما این است که در آغاز شروع مبارزه برای ملی شدن نفت ما یک اشتباه در ارزیابی نیروهایی کردیم که مسئله را مطرح کردند. البته ما یک نکته را درست می‌دیدیم که جبهه ملی نمی‌دید؛ ما می‌دیدیم که آمریکا می‌خواهد بر نفت ایران دست بیندازد. آن روزها فقط ما این را می‌گفتیم و می‌گفتیم که خطر آمریکا، خطر وحشتناکی است. در این حال این فکر برایمان پیش آمد که دست انداختن آمریکا بر نفت ایران از چه راهی است. ما عناصری را می‌دیدیم که بعدا همکار آمریکا درآمدند، مثل بقایی، مثل حائری‌زاده، مثل مکی و خلیل ملکی و مثل قسمتی از جنبش‌های بازار که بعدها جزو مخالفین دکتر مصدق درآمدند و با او مبارزه کردند. ما این‌ها را می‌دیدیم و در مجموع همین‌ها ما را به وحشت می‌انداخت که مبادا توطئه‌ای برای دست انداختن به تمام هستی نفتی ما باشد.

این اشتباه ارزیابی را خیلی زود با روی کار آمدن دکتر مصدق اصلاح کردیم و مسئله ملی شدن نفت را به رسمیت شناختیم. از آن به بعد هم کوشش خود را بر مبنای پشتیبانی از دکتر مصدق گذاشتیم و البته در عمل دیدیم که نگرانی ما بی‌جهت نبود، چون در دوران آخر دکتر مصدق تقریبا تمام سازمان‌های وابسته به دکتر مصدق از او جدا شدند، بقایی جدا شد، مکی جدا شد، حائری‌زاده جدا شد، خلیل ملکی جدا شد و حتی عده زیادی از نمایندگان مجلس نیز از او کنار گرفتند و تنها یک گروه از هواداران صادق او مثل دکتر شایگان و دکتر صدیقی ماندند. در تمام این شرایط تنها حزب توده بود که از دکتر مصدق پشتیبانی می‌کرد و مخصوصا پیش از کودتا دائما هشدار می‌داد که خطر کودتا در پیش است و دشمن دارد نیروهایش را تجهیز می‌کند.

بعد از جریان ۲۸ مرداد یا در همان روزها موضع و روش شما درباره مصدق عوض نشد؟

بر عکس احترام ما نسبت به وی عمیق‌تر شد. برای اینکه مطالعات ما نشان داد که مصدق یکی از برجسته‌ترین رهبران ملی نه فقط ایران بلکه تمام جنبش‌های جهانی ضد امپریالیستی است. از این رو برای او ارزش فوق‌العاده‌ای قائل بودیم، چه آدمی بود که جانش را هم بر سر عقیده‌اش گذاشت.

حالا که درباره مصدق حرف می‌زنیم، دقیقا روشن بفرمایید روز ۲۸ مرداد چه اتفاقی افتاد؟ و چرا آن روز سازمان نظامی حزب توده کودتا نکرد یا به مقاومت نایستاد؟ این را می‌پرسم چون در این مورد به شما تهمت‌هایی زده‌اند.

این اتهامات تماما دروغ است. در پلنوم چهارم حزب ما، ماده‌ای هست که در جریان مسائل دوران دکتر مصدق تنها من در هیات اجرایی کمیته مرکزی در پشتیبانی از دکتر مصدق موضع درستی داشته‌ام، یعنی در آن ایام تنها من پافشاری می‌کردم که سیاست ما درباره دکتر مصدق نادرست است و باید آن را اصلاح کنیم. در تصمیماتی که در دوران نخست گرفته شد، در بسیاری موارد من مخالف بودم ولی در مرکز حزب، تنها من نبودم و به تنهایی قادر نبودم مخالفتی داشته باشم؛ چراکه حزب ما همیشه مدافع نظر اکثریت است. به هر حال این اتهامات بی‌ربط است چون من از شب ۲۶ مرداد تا روز ۲۸ مرداد، چهار بار به دکتر مصدق شخصا تلفن کردم و تمام جریان کودتا را دقیقا به وی گزارش کردم، حتی روز ۲۸ مرداد به دکتر مصدق پیشنهاد کردیم، کسانی را که برای پست‌های مهم انتخاب کرده‌اند آدم‌های مطمئنی نیستند حتی اسم دادیم که از بستگان خود او هم بودند و گفتیم ما آدم‌های مطمئنی داریم که پست‌های حساس را به آن‌ها واگذار کنید.

مصدق از ما واهمه داشت و به نیروی خودش در ارتش خیلی اعتماد داشت. حقیقت هم این بود که در واحدهای مرکز همه افسران، رئیس ستاد، همین تیمسار ریاحی تمام مصدقی بودند و نیروی عمده ضربتی ارتش در دست واحدهای خود مصدق بود. در آن حال ما که یک سازمان بسیار کوچک بودیم به او توصیه می‌کردیم و هشدار می‌دادیم که از گوشه و کنار، واحدهای کودتایی بیرون می‌آید. ما که در آن حال نیرویی نداشتیم، سازمان افسری حزب توده که می‌گویید بیشتر از ۶۰۰ نفر نبودند که ۲۰۰، ۲۳۰ نفرشان طبیب بودند، عده‌ای هم در دادرسی ارتش بودند که شناخته شده و برکنار شدند. سرگرد مبشری، سرهنگ فضل‌اللهی، همه در دادرسی ارتش بودند. خلاصه ما بیشتر در جمع مهندس‌ها، اطبا و در دادرسی ارتش تمرکز داشتیم یعنی نیروی فعال ما در ارتش یک‌دهم نیروی فعال افسری وابسته به جبهه ملی نبود. چنانچه افسران مصدقی تمام پست‌های فرماندهی را داشتند، سرهنگ مجللی، سرهنگ ممتاز، فرماندهان درجه اول ارتش بودند. یک نکته دیگر اینکه درست در روز ۲۷ مرداد ۶۰۰ نفر از کادر مرکزی ما را در تهران توقیف کردند و این اقدام ناگهانی تمام زنجیرهای اطلاعاتی ما را از هم پاشید.

می‌فرمایید در این ماجرا جبهه ملی مقصر بود یا به قولی کوتاه آمد؟

ببینید، با وجود آن همه تلاش، پشتیبانی و صمیمیت ما، صبح روز ۲۷ مرداد یا ۲۸ مرداد روزنامه‌های جبهه ملی تیترشان این بود: «خطر شاه از بین رفت، حزب توده ایران را باید کوبید.» روزنامه «باختر امروز» هم نوشت که: «دشمن درجه یک ایران حزب توده است.» فکر می‌کنید در چنین شرایطی، مسئولیت ۲۸ مرداد با ماست؟

شاید به خاطر آن کودتای شوم بود و اینکه شما…؟

من صبح ۲۸ مرداد هم سه بار با مصدق صحبت کردم. بار اول و دوم مصدق گفت همه چیز در دست من است، این واقعه بسیار کم‌اهمیتی است، واحدهای امنیتی آن‌ها را درهم خواهد شکست. این جمله خود مصدق است: «اگر شما به خیابان بیایید جنگ و برادرکشی خواهد شد. من هیچ مسئولیتی را نمی‌پذیرم.» شما فکر می‌کنید ما با وجود این گفته اگر سر خود کاری می‌کردیم تمام حادثه گردن ما نمی‌افتاد و دکتر مصدق هم علیه ما نبود. ساعت ۱۱ همان روز به دکتر مصدق گفتم، شما یک پیام از رادیو بفرستید و مردم را به مقاومت دعوت کنید، عین همین پیامی که برای آیت‌الله خمینی فرستادیم.

در جریان ۲۲ بهمن؟

کمی قبل از آن، ده پانزده روز قبل. به هر حال با تمام قوا از مصدق خواستیم که فقط یک پیام بفرستد، نفرستاد. ساعت ۲ بعدازظهر همه چیز تمام شده بود و مصدق در آن وقت گفت: «همه به من خیانت کردند، دیگر از من کاری ساخته نیست…»

بعد از ۲۸ مرداد چه کردید و تشکیلاتتان در چه وضع بود؟

ما بعد از ۲۸ مرداد، باز دو سال و چند ماه مبارزه کردیم؛ حتی وقتی روزنامه «مردم» گرفتار شد، چاپخانه درست کردیم و روزنامه را تجدید چاپ کردیم. آخرین شماره‌اش در آذرماه ۱۳۳۴ منتشر شد؛ یعنی سازمان حزبی دوباره رونق گرفت و انقلابی‌ها دوباره جمع شدند تا وقتی که سازمان افسری ضربه خیلی سنگینی خورد؛ چراکه واقعا سپر نگهدارنده حزب بود، وقتی این سپر از میان رفت نفوذ در سازمان آسان شد. این را هم بگویم که هر جا فاشیست مستقر شده، سازمان‌های انقلابی تا آخر از بین رفته‌اند و این امر فقط مختص کشور ما نیست. در چین و در آلمان بزرگ و آلمان هیتلری تقریبا فاشیست، تمام سازمان‌های آن از هم پاشید. با این حساب، حزب ما مقاومت بیشتری داشته و توانسته سازمانش را در سخت‌ترین شرایط به وجود بیاورد و به فعالیت خود ادامه دهد. با اینکه یک بار ساواک به وسیله عباس شهریاری موفق شد در سازمان ما نفوذ کند و تمام سازمان‌های تهران را تسخیر کند، باز سازمان به فاصله یک سال موجودیت یافت و خلاصه هیچ‌وقت کار را زمین نگذاشت.

در زمانی که شما خارج بودید و حزب در ایران فعالیت داشت، کمیته مرکزی و هیات اجرایی حزب و خود شما، چطور ارتباط داشتید و فعالیت‌ها تحت نظارت چه افرادی بود؟

ما از خارج به وسیله پیک، رادیو و رمز دقیقا ارتباط داشتیم و راهنمایی‌های دقیق می‌کردیم، حتی نشریاتی که چاپ می‌شد با راهنمایی مقامات حزب بود و حتی مقالات اگر ایرادی داشت تصحیح می‌شد. خلاصه ماهی نبود که با سازمان خودمان در ایران ارتباط نداشته باشیم.

رابطه حزب شما با حزب کمونیست شوروی بر چه اساسی است؟

رابطه ما با تمام احزاب کمونیست و کارگری کشورهای جهان رابطه همبستگی جهانی آزادی‌خواهان و نیروهای ضد امپریالیستی است و هیچ رابطه خاص دیگری بین حزب ما و هیچ حزب دیگری وجود ندارد. به عبارت دیگر، اساس رابطه سیاست بین‌الحزبی با احزاب دیگر عبارت است از اشتراک هدف‌های اجتماعی، سیاسی و فکری در مسائل عمده جهانی در چهارچوب منافع ملی خودمان؛ یعنی هر نیرویی را که طرفدار آزادی ما، استقلال ما، پیشرفت اجتماعی ما و حقوقی که ما برای ملت ایران می‌خواهیم باشد دوست خود می‌دانیم و هر نیرویی که در جهت خلاف آن عمل کند، هر اسمی روی خود بگذارد ما آن را دشمن می‌دانیم. حزب کمونیست چین اسمش حزب کمونیست است؛ ولی ما آن را دشمن جنبش آزادی‌خواهی می‌دانیم. حزب کارگری کانادا کمونیست نیست ما آن را طرفدار آزادی می‌دانیم، جنبش آزادی‌بخش فلسطین یک جنبش مذهبی و ملی است و اصلا دید کمونیستی ندارد ما آن را به عنوان یک پایگاه مهم ضد امپریالیستی می‌دانیم و تمام سمپاتی و دوستی ما متوجه آن‌هاست و هرگونه کمکی بتوانیم دریغ نداریم. خلاصه چهارچوب مناسبات ما با تمام نیروهای سیاسی، بر اساس منافع ملی، استقلال، تمامیت ارضی، پیشرفت اجتماعی و مصالح زحمتکشان ایران است.

آقای کیانوری در مورد مخارج حزب و اجاره این ساختمان، شایعاتی جاری است. در این مورد توضیحاتی بدهید؟

این شایعات تماما افسانه‌هایی است که سال‌ها و قرن‌هاست پیرامون تمام آزادی‌خواهان مطرح می‌شود؛ اما حقیقت این است که این ساختمان اجاره‌ای است و اجاره‌اش را هم نمی‌توانیم بدهیم و حتی برای گذران مخارج عادی‌مان نیاز به کمک داریم و کمک این دوست و آن دوست یاری‌مان می‌کند. خلاصه مطلقا به امکانات داخلی خودمان و این کمک‌ها نیازمند هستیم، حتی روزنامه «مردم» را نمی‌توانیم دو شماره در هفته منتشر کنیم.

ولی شماره اخیرتان رنگی بود؟

شماره ویژه اول ماه «می» ‌بود. با این حال من اعتراض کردم، چون وقتی رنگی چاپ شد، ده هزار نسخه کمتر شد در حالی که اگر بیشتر چاپ می‌شد ولی رنگی نبود بهتر بود. این را می‌گویم که بدانید از جهت امکانات چقدر در محدودیت هستیم. یک نکته دیگر؛ در حال حاضر ۴۰ نفر از رفقای ما به ایران آمده‌اند که غیر از لباس تنشان هیچ چیز ندارند و البته چیزهایی که در اندیشه‌شان است. تعدادی کتاب هم دارند که هنوز دولت اجازه نداده بیاورند. گذشته از آن پاسپورت نداریم، شناسنامه نداریم.

یعنی شما بدون شناسنامه‌اید؟

راستش اکثر شناسنامه‌های ما از بین رفته، یعنی ساواک وقتی خانه‌های ما را جست‌و‌جو می‌کرد همه چیز را از بین برد. حالا باید رفقا را یکی یکی بفرستیم تبریز، مشهد و شهرهای دیگر که در محل شناسنامه‌شان را بگیرند؛ یعنی کوچکترین کمکی به این مهاجرین که سی، چهل سال مبارزه کرده‌اند، نمی‌کنند، حتی کارشکنی هم می‌کنند. البته من به تازگی شناسنامه گرفته‌ام، ولی باز در زحمت هستیم. این را هم توضیح می‌دهم که بدانید، شایعات چطور به افسانه می‌مانند.

ولی شما سعی نکردید، توضیح بدهید، حتی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته‌اید که به این اتهامات جوابی نمی‌دهید؟ چرا؟

ما به تمام این پرسش‌ها و اتهامات جواب می‌دهیم ولی کتاب نمی‌نویسیم که جواب داده باشیم؛ چون اگر یک کتاب بنویسیم، فردا کتاب‌های دیگری نوشته خواهد شد و حاصل این می‌شود که به جای پرداختن به مسائل اساسی، باید بنشینیم و کتاب بنویسیم. فحش می‌دهند، بدهند، فحش‌ها که چیز نویی نیستند، به تمام آزادی‌خواهان دنیا هم فحش داده‌اند، حتی گفته‌اند مزدور و وطن‌فروش، به لنین هم گفتند، به ویکتور هوگو هم گفتند؛ ولی ما از کسی ابایی نداریم، این‌ها هم تماما اتهام صرف است، ادعای مطلق دروغ است.

اینکه گفته‌اند این ساختمان را ۱۴ میلیون تومان خریده‌اید…

این ساختمان مال کسی است که خودش دو میلیون قرض دارد، ۶۰۰ هزار تومان هم برایش سفته واخواستی آورده‌‌اند که باید در عدلیه بپردازد یا جوابگو باشد.

تعداد اعضای حزب و آن‌هایی که با شما در ارتباط هستند، چقدر است، آیا مشخص کرده‌اید؟

نه، الان مشخص نیست ولی با گرایش وسیعی که دوستان سابق مخصوصا جوان‌ها و کارگرها به ما دارند، نشانه‌ایست از گرایش عمومی دموکراتیک‌های جامعه به ما… ما خیال می‌کنیم در بین این‌ها، طرفداران قابل توجهی داریم. با توجه به این نکته که هیچ نیروی سیاسی آن‌قدر با تبلیغات مخالف و منفی مواجه نبوده و نیست و هیچ حزبی آن‌قدر ندیده و امروز هم نمی‌بیند.

خودتان فکر می‌کنید علت این مخالفت‌ها چیست و چرا این‌قدر مخالف‌اند؟

برای اینکه ما قاطع‌ترین نیروی مخالف امپریالیسم هستیم که چهل سال با قاطعیت و بدوت تزلزل و بدون سایش و سازش به پا ایستاده‌ایم و امپریالیسم و ارتجاع می‌دانند که دشمنی که آن‌ها را سرانجام از پا درخواهد آورد ما هستیم. بی‌خود نبود که شاه سابق می‌گفت بیشتر خطرها زیر دامن حزب توده است. به هر حال ما راه صحیحی را در پیش گرفته‌ایم و به تدریج پشتیبانی همه نیروهای طرفدار پیشرفت را به دست خواهیم آورد و جبهه متحد خلق را به وجود می‌آوریم.

در مورد فریدون کشاورز و کتاب اخیر وی چه نظری دارید و حرف‌های او را تا چه حد تایید می‌کنید؟

دکتر کشاورز به نظر من یک وازده سیاسی است که چند سال پیش از کمیته مرکزی حزب اخراج شده است.

ولی خودش می‌گوید استعفا کرده.

دروغ می‌گوید اخراج شده آن هم به علت انشعاب مائوئیستی که ترتیب داد و اینکه به چین رفت و با نیکخواه به فعالیت مشغول شد. البته ما اخراج او را اعلام نکردیم. کشاورز از تاریخی که به عراق رفت، با حزب رابطه‌ای نداشته و این مهملات را می‌نویسد که دوباره مقامی در جامعه بگیرد.

مطالبی که درباره شما و ناصر فخرایی می‌نویسد چطور؟

این ادعایش هم نادرست است. تمام چیزهایی که درباره حزب توده نوشته دروغ محض است. به این دلیل که شواهد او همه مرده‌اند. او می‌گوید مطالب مربوط به دهقان و محمد مسعود را و ترور شاه را از ستوان قبادی شنیده ولی او کجاست که بگوید نگفته‌ام. به هر حال اگر من و حزب توده در این ماجراها نقشی داشتیم، خیال می‌کنید این سی سال شاه بر علیه ما به کار نمی‌گرفت؟ باید دید از این مسائل مخصوصا ترور مسعود دهقانی چه کسی نفع می‌برد. یا عده‌ای دیوانه هستند مثل کسانی که این ترورها را راه انداخته‌اند یا کسانی هستند که از این قضایا سود می‌برند.

در مورد زاخاریان ارمنی چه توجیهی دارید؟

همه پرونده‌ها نشان می‌دهد که به قتل رسید؛ یعنی ساواک او را گرفته و به قتل رسانده. ما حتی می‌دانیم چه کسی او را «لو» داده که الان فراری است؛ چون دلیل قطعی نداریم نام نمی‌برم. به هر حال این‌ها مسائلی است که سی سال قبل حزب ما حل کرده، همین آقای کشاورز هم سی سال پیش مطرح کرده و جواب گرفته و تمام شده است. یک چیزی که او ادعا کرده و تمام شده باز هر کسی می‌تواند ادعا کند. چه سودی دارد؟

شما مذاکرات و اسرار حزب را در مدت مبارزه در خارج کشور، منتشر خواهید کرد؟

مسلما به زودی نتایج مذاکرات در پلنوم‌ها را چاپ خواهیم کرد؛ اما از آنجا که هنگام مراجعت به ایران ما هیچ سند و کاغذی با خود نیاوردیم، این کار احتیاج به زمان دارد.

با توجه به مسائلی که بررسی شد بپردازیم به مسائل روز؛ انقلاب ایران و جمهوری اسلامی را چگونه می‌بینید و چه برداشتی از آن دارید؟

معتقد هستیم انقلاب ایران یکی از بزرگترین انقلاب‌های دوران جدید جهان است و نوآوری‌های ارزنده‌ای دارد که محققین و جامعه‌شناسان باید این نوآوری‌ها را مطالعه کنند و دریابند. من آن‌قدر می‌دانم که جنبش‌های آزادی‌بخش و مترقی جهان الان در تلاش هستند که این نوآوری‌ها و تجربیات انقلاب ایران را بررسی کنند و درس بگیرند و در توسعه مبارزات خودشان به کار آورند. در اینجا باید گفت: خلق ایران در انجام چنین تحولی که خیلی‌ها تا یک سال پیش حتی تصورش را نمی‌کردند واقعا اعجاز کرده است. ما به این انقلاب ارج بسیاری می‌گذاریم. این هم که انقلاب ایران رنگ مذهبی دارد، پیش از این هم در جایی توضیح داده‌ام؛ علل مشخص تاریخی و اجتماعی دارد. این را من در گزارش اخیر به کمیته مرکزی حزب با کمال صراحت گفته‌ام و توضیح داده‌ام که اگر انقلاب ایران رنگ مذهبی دارد این جنبه اصلی انقلاب ایران نیست. انقلاب ایران ضد امپریالیست، خلقی و دموکراتیک است و هدف کلیه نیروها مشترکا ریشه‌کن کردن امپریالیسم و برچیدن بساط رژیم غارتگر شاه سابق و ایجاد تحولی به نفع توده زحمتکش بوده است و بالاخره ایجاد آزادی‌هایی که ما در حال حاضر از آن برخورداریم علی‌رغم زیاده‌روی‌هایی که گروه‌ها و جناح‌های مختلف می‌کنند و می‌خواهند محدودش نمایند، آزادی که امروز در ایران هست، حتی در خیلی از کشورهای دیگر که خودشان را کشور آزاد می‌دانند نیست. ما برای این آزادی ارج قائلیم. در این حال اعتقاد داریم نیروهای ملی هرچه زودتر باید زبان مشترک پیدا کنند تا بتوانند دستاوردهای انقلاب را که اهمیت فوق‌العاده ملی، منطقه‌ای و جهانی دارد تحکیم کنند و به سود خلق‌های زحمتکش ایران توسعه بدهند و پیام ما برای نیروها و شعار روز ما این است که مسائل فرعی را کنار بگذاریم و به مسائل اصلی بپردازیم.

شما با گروه‌های چپ هم در ارتباط هستید که در این طریق تبادل نظرهایی داشته باشید؟

ما به هر شکلی که ممکن است نظرمان را به دوستانی که چپ‌روی می‌کنند می‌رسانیم. ما با این چپ‌روی موافق نیستیم، بلکه به مسائل عمده انقلاب خیلی اهمیت می‌دهیم. ما در مرحله حساسی هستیم و باید این جریان بازسازی جامعه ایران را تقویت کنیم در این جهت با دورنمایی که از سوی همین دولت مطرح می‌شود. معتقدیم تمام روشنفکران و زحمتکشان ایران حاضر، به مراتب بیشتر از امروز فداکاری کنند، اما نداشتن یک برنامه روشن سبب شده است که به مسائل درجه دوم توجه کنند. از این جهت به دولت، به نیروهای ملی تحت رهبری آیت‌الله خمینی و نیروهای چپ، توصیه می‌کنیم به مسائل عمده جامعه ما توجه کنند. ما هم برای هرگونه همکاری و برای بحث در هر مسئله حزبی و تشریحی آماده تبادل نظر هستیم و نظریات دیگران را می‌شنویم و هر کدام که منطقی‌تر بود می‌پذیریم.

می‌دانید که گروه‌هایی هستند که در شرایط حاضر، حتی بیشتر از شما طرفدار دارند و در گذشته هم مبارزه مخفی داشته‌اند مثل گروه جزنی، درباره این گروه‌ها چه نظر و توصیه‌هایی دارید؟

ما در بین گروه‌ها، گروه‌های صادقی را سراغ داریم که درباره انقلابی بودن آن‌ها و راستی و درستی نظراتی که ابراز می‌کنند تردید نداریم. البته به راه و روشی که انتخاب کرده و پیش گرفته‌اند ایراد داریم. از آن جمله چریک‌های فدایی خلق هستند که نظرمان را درباره آن‌ها و درباره روش آن‌ها نوشته‌ایم. ما آن‌ها را نیرویی انقلابی، میهن‌پرست و جوان می‌دانیم؛ ولی معتقدیم سوسیالیسم علمی را دقیقا جذب نکرده‌اند و تجربه سیاسی‌شان کم است، به همین دلیل هم در امور مهم سیاسی مثل رفراندوم دچار اشتباه می‌شوند و نمی‌دانند که این اشتباه چه ضربه بزرگی می‌زند. یکی از آن ضربه‌ها همین مباحثی است که بین نیروهای چپ و اسلامی پیش آمده است. ما کوششمان این است که با این نیروهای سالم زبان مشترک و تفاهم نظر پیدا کنیم و برای هماهنگی و نزدیکی در تمام مراحل نیز از هیچ تلاشی دریغ نداریم. همین‌طور است سازمان مجاهدین خلق که سازمانی صدیق و انقلابی است. هرچند که از نظر ایدئولوژیکی نظراتمان یکی نیست ولی از جنبه مسائل اجتماعی مشترک هستیم، به همین دلیل پیشنهاد برپایی جبهه متحد خلق را با تمام نیروهای هوادار آیت‌الله خمینی، سازمان مجاهدین و روشنفکران مطرح کرده‌ایم.

گروه‌های چپ‌نما را چطور می‌بینید؟

یکی از شیوه‌های امپریالیسم برای مبارزه با نیروهای مترقی، گرفتن پرچم چپ و مبارزه علیه اوست. یک نمونه تاریخی چپ‌نماها، فاشیسم آلمان هیتلری است که آمدند، اسم خودشان را گذاشتند حزب سوسیالیست ملی کارگری آلمان. یک پرچم سرخ هم برداشتند و به جای داس و چکش علامت صلیب شکسته را بر آن گذاشتند، حتی روز اول می را روز عید ملی آلمان اعلام کردند. ما فکر می‌کنیم بسیاری از این گروه‌ها که فقط کارشان نفاق‌افکنی است، برای ساواک و ایادی شاه سابق کار می‌کنند و به نفع امپریالیسم. اگر یادمان باشد قبل از انقلاب همه نیروها یکی بودند و شعار همه نابودی شاه و آمریکا بود. چطور است که با وجود هشدارهای مکرر آیت‌الله خمینی، آمریکا را از یاد برده‌اند و به جای مبارزه با امپریالیسم فقط به حزب توده حمله می‌کنند.

اشاره کردید به مبارزات ضد امپریالیسم. فکر می‌کنید پایگاه‌های امپریالیسم در کجاست و راه مبارزه چگونه است؟

ما معتقد هستیم امپریالیسم تسلط خودش را بر کشورهایی مثل ایران در هر پنج کانال مختلف برقرار می‌کند که عبارت‌اند از: کانال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و ایدئولوژیکی. مهمترین این کانال‌ها نظامی و اقتصادی است یعنی به وسیله تسلط نظامی قدرت را در دست می‌گیرد. به وسیله تسلط اقتصادی، اقتصاد کشور را وابسته به خودش می‌سازد و میلیاردها دلار از این راه سود می‌برد و به وسیله این دو قدرت، تسلط سیاسی خود را تحمیل می‌کند. با قراردادهای سیاسی فرهنگ خودش را جانشین فرهنگ ملی می‌کند و طرز تفکر جهان‌وطنی را جای ناسیونالیسم مترقی می‌گذارد و به نظر ما مبارزه برای دفع امپریالیسم باید در تمام این ۵ کانال باشد، چه اگر یکی از این کانال‌ها را آزاد بگذاریم از همان‌جا شروع می‌کند به ریشه دواندن و مستقر کردن سیاست خودش. از این رو مبارزه با امپریالیسم، باید مبارزه همه‌جانبه باشد، مبارزه با تسلط اقتصادی از طریق لغو کلیه امتیازها، تعطیل واحدهای مشترک امپریالیستی مثل زیمنس و آ.ا.گ و ملی کردن شرکت‌های مختلط و سوپر ملیت و تجدید نظر در تجارت خارجی به شکلی که متعادل و به سود ملت ما باشد. در این طریق، باید سرمایه‌های وابسته به امپریالیسم را به نفع ملت به کار گرفت، یعنی از آن‌ها کند و در اختیار ملت گذاشت. خوشبختانه عده کثیری از نیروها و گروه‌ها در این مسائل با ما مشترک هستند و درک کرده‌اند که بدون از بین بردن تسلط اقتصادی امپریالیسم نمی‌شود تسلط نظامی و سیاسی امپریالیسم را از بین برد چه زیربنای تمام انواع نفوذها، تسلط اقتصادی است.

در مورد ارتش چه نظری دارید؟

معتقد هستیم ارتش باید ملی باشد نه ارتش وابسته به امپریالیسم و ژاندارم منطقه و فقط وظیفه‌اش حفظ و حراست ایران باشد. ما معتقدیم سرحدات ایران می‌تواند سرحدات دوستی و یگانگی باشد و پیشنهاد ما این است که یک قرارداد عدم تجاوز با کلیه کشورهای همسایه مثل عراق، شوروی، ترکیه، پاکستان، افغانستان و کشورهای عربی خلیج داشته باشیم و متعهد بشویم که علیه یکدیگر اقدامی نشود. این مورد می‌تواند در سیاست خارجی دولت منظور گردد. البته ما نیرویی که خیال تجاوز به ایران را داشته باشد نمی‌شناسیم و تصور نمی‌کنیم که مثلا شوروی، افغانستان یا عراق قصد تجاوز به ایران را داشته باشند و تصور نمی‌کنیم حتی جرات چنین اندیشه‌ای را داشته باشند. پاکستان و ترکیه هم که وابستگی واحدهای نظامی امپریالیستی دارند، در شرایط کنونی جرات چنین کاری ندارند؛ بنابراین یک ارتش ملی که حجم بادکرده ارتش طاغوتی شاه سابق را که فقط برای خرد کردن تمام جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در سطح منطقه و اطراف ایران بوده نداشته باشد، می‌تواند وظایف کامل حفظ سرحدات ایران را داشته باشد.

در بعد فرهنگی و برای رهایی از تسلط فرهنگی امپریالیسم چه باید کرد؟

از لحاظ فرهنگ که میدان وسیعی است با نظریات آیت‌الله خمینی موافق هستیم که باید فرهنگ ما جانشین این فرهنگ فاسدکننده استعماری این چند ده سال اخیر بشود. فرهنگ ما پرارزش‌ترین و باافتخارترین فرهنگ‌های جامعه بشری است و ما باید این فرهنگ را زنده و شکوفا کنیم و توسعه بدهیم. در این صورت نقش مهمی از لحاظ فرهنگی در دنیا خواهیم داشت به خصوص در منطقه نزدیک که تاثیر فرهنگ ایران درشان زیاد است.

به قطع کامل ارتباط با آمریکا اعتقاد ندارید؟

اصلا اعتقاد نداریم، بلکه معتقدیم با تمام کشورهای جهان می‌توانیم بر اساس منافع عادلانه و احترام متقابل رابطه دوستانه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، علمی و ورزشی داشته باشیم. اصلا دنیای ما چنین چیزی را نمی‌تواند بپذیرد. تصور اینکه ما بتوانیم جزیره‌های محدودی درست کنیم بدون ارتباط با تمام دنیا، تصور درستی نیست. دنیای امروز دنیایی است که ما خیلی استفاده‌های علمی و تکنولوژیکی می‌توانیم داشته باشیم حتی می‌توانیم از امکانات اقتصادی غرب استفاده کنیم ولی به شرط آنکه بر اساس حفظ منافع ملت ایران باشد. ما به هیچ وجه با درست کردن یک جزیره بسته موافق نیستیم. بلکه می‌خواهیم با همه کشورها غیر از کشورهایی که متجاوز هستند مثل اسرائیل و کشور نژادپرست آفریقای جنوبی و مثل شیلی فاشیست آدمکش، با تمام کشورها ارتباط اقتصادی و تکنولوژیکی داشته باشیم.

صحبت از تجاوز یا عدم تجاوز از سوی کشورهای همسایه کردید. در جریان انقلاب یک بار صحبت شد که ممکن است آمریکا به ایران حمله کند و حتی نیروهایش را تا خلیج‌ فارس آورد، آن موقع موضوع قرارداد ۱۹۲۱ مطرح شد و اینکه اگر آمریکا حمله کند شوروی بر اساس این قرارداد می‌تواند به ایران بیاید و مدافع ایران باشد. در همان روزها، گروه‌هایی اعلام کردند، قرارداد ۱۹۲۱ لغو شده است. در مورد این قرارداد توضیح بدهید؟.

این قرارداد هنوز لغو نشده و قدرت قانونی دارد. دولت هم خودش را به اجرای آن متعهد می‌داند؛ اما نظر من، من قرارداد ۱۹۲۱ را یکی از ضامن‌های استقلال ایران می‌دانم چه وجود این قرارداد به امپریالیسم لطمه می‌زند و مانع دخالت نظامی آن در ایران می‌شود البته اگر شوروی که طرف قرارداد ماست ضعیف بود و نیرویی نداشت، امپریالیسم به این قرارداد توجه نمی‌کرد و مثل ۱۹۱۹ به ایران حمله می‌کرد؛ ولی امروز شوروی کشوری نیرومند و در عین حال دوست است. به این جمله معروف آیت‌الله خمینی تکیه می‌کنم که در پاریس وقتی خبر دادند آمریکا قصد دارد به ایران حمله کند، گفت: «از آن‌ها نیرومندتر هستند و به آن‌ها اجازه نخواهند داد…» یک مسئله دیگر اینکه اصلا این قرارداد تا به حال چه زیانی به ملت ایران زده است؟ آیت‌الله خمینی نیز چند ماه پیش که هنوز شاه بود گفت: «از دولت شوروی چیز بدی ندیده‌ایم.» به هر حال این قرارداد حتی استقلال ایران را حفظ کرده است. ضمن اینکه هیچ‌گونه تعهدی برای ایران ایجاد نمی‌کند، جز اینکه پایگاه خصمانه علیه شوروی ایجاد نشود.

تا در مسائل ایدئولوژی و فلسفی هستیم، به یک نظریه اقتصادی از ابوالحسن بنی‌صدر و نظریه اقتصادی آیت‌الله طالقانی اشاره می‌کنم. این دو نظریه را تا چه حد به نظام سرمایه‌داری نزدیک می‌بینید و چقدر دور؟

به نظر ما نظریاتی که این روشنفکران و نیروهای مترقی مذهبی مثل آقای بنی‌صدر، دکتر پیمان یا شریعتی و یا آیت‌الله طالقانی درباره اقتصاد اسلام داده‌اند از هسته‌های خلقی برخوردار است، حفظ و منافع زحمتکشان و دفاع از حقوق مستضعفین را در بردارد که البته در دنیا نمونه‌ای پیدا نشده که این هدف‌ها را از واقعی به واقعیت تبدیل کرده باشد. تا به حال همه‌اش فقط وعده بوده است. ما عقیده‌مان این است که در یک نظام اقتصادی، با سرمایه‌داری وابسته یعنی غارتگری بی‌بندوبار سرمایه‌داری، دستیابی به این هدف‌ها محال است، چه شرایط اولیه این هدف‌ها خاتمه دادن به اقتصاد وابسته است که جزئی از آن ملی کردن و به مالکیت عمومی درآوردن سرمایه‌های بزرگی است که آمیخته به سرمایه‌های امپریالیستی است و نیز محدود کردن سرمایه‌داری در چهارچوب معین سرمایه‌داری متوسط و کوچک و رشد و گسترش‌‌ بخش همه‌خلقی دولتی که متعلق به مردم است. تنها در این چهارچوب ممکن است هدف‌های اقتصاددانان رژیم جمهوری اسلامی برآید. در چهارچوب کنونی محال است، به همین دلیل هم ما پیشنهاد داده‌ایم و پرسیده‌ایم که در مسئله اقتصاد که برنامه کاملا دقیقی است از کجا می‌خواهید شروع کنید و به کجا می‌خواهید برسید؟

دولت بازرگان موقت است و شاید نمی‌تواند برنامه‌ریزی مدت‌دار داشته باشد.

تصور نشود که علیه دولت بازرگان جهت‌گیری کرده‌ایم، بر عکس، ما گفته‌ایم از کلیه اقدامات مثبت بازرگان پشتیبانی می‌کنیم ولی این حق را به خود می‌دهیم که بگوییم یک دولت انقلابی باید با کارهای انقلابی مسائل مبرم روز را حل کند. باید سرمایه تمام میلیاردرهایی را که در اروپا و آمریکا نشسته‌اند ملی کند و بدهد به دست کارگر، مهندس و گروه روشنفکر که اداره کنند. این یک کار فوری است و دو میلیون کارگر بیکار را به کار می‌گیرد. اینکه برنامه‌ریزی درازمدت نمی‌خواهد.

خود شما درباره قانون اساسی چه نظری دارید؟

درباره قانون اساسی ابتدا گفتند سریع تهیه می‌شود این بود که ما صرف‌نظر کردیم از اینکه طرحی ارائه کنیم و گذاشتیم طرح تهیه‌شده را مورد بحث و انتقاد قرار دهیم. وقتی اخیر بیرون آمد درصدد برآمدیم انتقاد جدی سازنده و همه‌جانبه‌ای بر آن داشته باشیم ولی گفتند این طرح اصلی نیست. حالا کوشش داریم یک تبادل نظر برای تدارک قانون اساسی انجام دهیم. البته نمی‌خواهیم تک‌رو باشیم چه قانون اساسی باید مورد پشتیبانی همه نیروهای انقلابی قرار بگیرد.

اطلاع دارید که سمیناری برای بررسی طرح قانون اساسی تدارک دیده شده؟ آیا شما در این سمینار شرکت می‌کنید؟

ما به طور کلی در هر برخوردی که به مسائل عمده جامعه ما مربوط باشد شرکت می‌کنیم و خودمان را کنار نمی‌گیریم. خودمان را هم در قله نمی‌گذاریم که همه چیز را بیشتر از همه می‌دانیم. تبادل نظر خواهیم کرد و نظرمان را با کمال صراحت خواهیم گفت.

درباره شوراهای ایالتی و ولایتی چه توجیهی دارید؟

در این مورد رهنمود آیت‌الله خمینی را تایید می‌کنیم و معتقدیم که بهترین ضامن برای دموکراسی و کنترل دستگاه‌های دولتی و جلوگیری از بوروکراسی، خود مردم هستند و شوراهای ده، بخش، شهرستان، شهر و شورای ایالت بهترین شکل حاکمیت خلق به خلق است و چنانچه بر پایه آرای آزاد مردم انجام گیرد و مثل سابق نباشد، مستکبرین نخواهند توانست حقوق مستضعفین را زیر پا بگذارند و طبقات حاکمه نیز مردم را آلت دست غارتگری خودشان و تسلط اقتصادی قرار نمی‌دهند.

در مسئله فدراتیو کردن کشور که اینجا و آنجا عنوان شده چه عقیده‌ای دارید؟

من معتقدم ایران وضع خاص خودش را دارد و ما الگوی هیچ کشوری را برای کشور ایران، نمی‌توانیم به طور یکجا بپذیریم، بلکه معتقدیم در این زمینه هم باید تبادل نظر وسیع با همه نیروهای دموکراتیک انجام گیرد. بهترین شکل حاکمیت ملی و تامین حقوق ملی در ایران بر پایه اصل خودمختاری اداری و فرهنگی، در چهارچوب کشور واحد ایران و تمامیت ارضی مطلق ایران تحقق می‌یابد و ما طرفدار آن هستیم. آنچه ما با صراحت مخالفیم، هرگونه تجزیه‌طلبی برای ایران است.

فکر می‌کنید اگر این انقلاب خاصه از جنبه اقتصادی و تغییر نظام اقتصادی راه به جایی نبرد، باید منتظر انقلاب دیگری بود؟

ما معتقدیم با نگهداری سرمایه‌داری که در رژیم گذشته شکل گرفته، مسائل اساسی جامعه ایران قابل حل نیست و تضادهایی که بر این مبنی به وجود آمده راه به جایی نمی‌برد. می‌شود با بعضی از نوش‌داروها این تضادها را تخفیف داد ولی درمان قطعی نمی‌شود. البته باید در نظر داشت در شرایط حاضر درآمد نفت بیشتر از سابق در خارج حل خواهد شد. آن فسادی هم که در گذشته بود، وجود ندارد، در نتیجه دیگر پول‌ها به آن صورت به بانک‌های خارجی منتقل نمی‌شود؛ ولی این مسائل هم درمان قطعی نیست. تضاد اصلی جامعه ما تضاد بین خلق ایران و تسلط سرمایه‌های بزرگ وابسته به امپریالیسم است. تا وقتی که الگوهای اقتصادی مانده از قبل از بین نرود، همان حکایت قرص مسکن است. وابسته تضاد و دوباره شروع به نمو می‌کند و ایجاد ناراحتی خواهند کرد که این ناراحتی به اشکال مختلف خواهد بود. اگر دموکراسی باشد به شکل مبارزه‌های دموکراتیک در مجلس و اگر فشار باشد باز به انفجار خواهد کشید. تاریخ نشان داده که تضادهای عمده اجتماعی را هیچ فشاری نمی‌تواند جلوگیری کند. نمونه‌اش اینکه قدرت رژیم گذشته ایران و تسلط امپریالیسم آمریکا در ایران و پولی که در اختیار این رژیم وحشتناک پلیسی بود و امکانات مادی که داشتند نتوانست از ملتی جلوگیری کند که با دست خالی به میدان آمده بود. به هر حال حل تضادهای عمده جامعه ما فقط با تغییرات بنیادی اقتصادی در این جامعه میسر است.

مجلس موسسان و نیز مجلس ملی که در پیش داریم چگونه می‌بینید و چه نقطه‌نظرهایی درباره انتخابات دارید و خود شما چه نقشی خواهید داشت؟

ما در مجلس موسسان به عنوان یک سازمان دموکراتیک فوق‌العاده و نیز در مجلس ملی که مجلس قانونگذاری مملکت است شرکت خواهیم کرد و از همه امکانات دموکراتیک در این راه استفاده می‌کنیم. البته بسته به این است که مردم چه ماموریتی به ما بدهند. ما بر خلاف دیگران که تا دیدند موفقیتی ندارند، انتخابات را تحریم می‌کنند سیاست تحریمی پیش نخواهیم گرفت، حتی اگر در اقلیت کوچکی بمانیم به کار خود ادامه می‌دهیم. پیشنهاد ما برای مجلس موسسان این است که انتخاب تناسبی باشد نه انتخاب فردی، به این ترتیب که در دموکراتیک‌ترین شکل انتخابات، اعضای گروه‌های سیاسی کاندیدا می‌شوند و مردم به آن‌ها رای می‌دهند و به تناسب رای می‌آورند و تعداد نمایندگان بر اساس این تناسب تعیین می‌شود. برای اینکه تشتت نباشد می‌شود قراری گذاشت که هر کس دو درصد آرا کمتر آورد دیگر شرکت نکند، نمونه این سیستم در فرانسه و آلمان فدرال انجام شده است.

این پیشنهاد مجلس شورای ملی را هم شامل است؟

برای انتخابات مجلس شورای ملی یک ماده دیگر هم پیشنهاد می‌کنیم و آن حق بازخواندن نمایندگان است؛ یعنی مردمی که برای چهار سال به کسی ماموریت می‌دهند وقتی دیدند نماینده برایشان کاری انجام نمی‌دهد او را بازمی‌خوانند و با اکثریت آرا، نماینده دیگری به جای وی می‌گمارند. حق بازخواندن، یکی از نکات اصلی و مهم دموکراسی در انتخابات است و البته مانع از آن خواهد شد که نمایندگان دروغ بگویند. این روش در کشورهای سوسیالیستی هم هست. مثل آمریکا نیست که رئیس‌جمهور در ابتدای کار وعده‌هایی بدهد و عمل نکند.

در اعلامیه اخیر دکتر سنجابی هرگونه استبدادی محکوم شده است، از جمله استبداد پرولتاریا، در این مورد نظری ندارید؟

به عقیده من دکتر سنجابی هنوز مفهوم دیکتاتوری را نفهمیده است. پرولتاریا فقط از نظر واژه دیکتاتوری است و مفهومش اعلام قهر نسبت به ضد انقلاب بورژوایی است. دیکتاتوری به مفهوم کلاسیک این است که یک اقلیتی به یک اکثریت تحمیل بشوند. یقین در اصطلاح دیکتاتوری پرولتاریا این کلمه را گرفته به عنوان اعلام قهر نسبت به ضد انقلاب بورژوایی بزرگ؛ یعنی اعمال منافع ۹۸ درصد جامعه در برابر دو درصد خرابکار.

دولت حاضر را چطور می‌بینید، بورژوا، خرده‌بورژوا یا…؟

دولت حاضر، یک دولت بورژوازی ملی است؛ همان که دکتر مصدق بود، نه خرده‌بورژوا، نه چیز دیگر.

حرف آخر، آینده را چگونه می‌بینید برای ایران و برای حزب توده؟

ما معتقد هستیم جامعه ایران دوره بغرنجی را می‌گذارند که این بغرنجی طبیعی است چراکه یک نظام سی ساله، پنجاه ساله فرعونی فروریخته و یکی از جنایاتش هم این است که شخصیت‌ها را نابود کرده و مجال نداده شخصیت‌های سیاسی و جمعیت‌های سیاسی فعالانه فکر کنند و سنت فکر کردن داشته باشند. این دوران بغرنج البته راه خودش را پیدا می‌کند. به نظر ما بیماری است که بهبودی یافته ولی هنوز دوران تب را می‌گذارند و این تب خودش کمک می‌کند که بیمار سالم برخیزد. این تب، تب کشنده نیست، مقاومت بدن را زیاد خواهد کرد علی‌رغم تمام پدیده‌های ناموزون و نامطلوب که از این طرف و آن طرف می‌رسد که باز با توجه به اینکه قشرهای شکست‌خورده اجتماع فعالیتشان به مراتب بیشتر از گذشته است طبیعی است، دوران این تب خواهد گذشت؛ چون انقلاب ایران نشان داده که نیروی فوق‌العاده زیادی دارد و این نیرو فقط برای دوران تخریبی نبوده و ما امیدواریم که این نیرو در دوران سازندگی هم نقش تعیین‌کننده خود را نشان بدهد و تلاش ما این است که تمام امکانات خود را در این دوران سمت‌گیری سازنده به کار بیندازیم و البته این هم یک طرف قضیه است و آن‌های دیگر هم باید در تلاش ما را کمک کنند.

از ترورها نگفتید. فکر می‌کنید کار کیست، گروه فرقان یا…؟

به نظر ما این ترورها از سوی ضد انقلاب و ساواک است. باید فکر کنیم چه کسی از این ترورها سود می‌برد؛ نیروی چپ که بهره‌ای ندارد از اینکه این افراد کشته شوند. نیروهای اسلامی هم که نمی‌خواهند افراد برجسته و سرشناس خودشان را از دست بدهند، پس کار کسانی است که اولا می‌خواهند محیط را آشوب‌زده کنند و این مطلب فقط به سود ارتجاع است، ارتجاع و امپریالیسم. به هر حال آن را محکوم می‌کنیم و از دولت می‌خواهیم تلاش خود را قاطعانه برای پیدا کردن این گروه‌ها به کار گیرد.




نقش ویژه ومتمایز لنین در انقلاب اکتبر

مقدمه از توده ای ها

جملات پایانی مقاله که با کمی تدقیق بازتاب داده می شود، هسته ی مرکزی موضع انقلابی طرح شده در مقاله است از مبارزه ی مشخص لنین در ماه های میان آوریل و اکتبر ۱۹۱۷ را متبلور می سازد.

رفیق گرامی رحمان حسن زاده می‌نویسد بدون آموزش از: «عاجلترین درس انقلاب کارگری اکتبر، نبرد طبقه کارگر جهانی، کارگران اروپای صنعتی درگیر مبارزه حاد با بورژوازی در دوران کنونی، طبقه کارگر درگیر در تلاطمات بزرگ در کشورهای خاورمیانه و برای کمونیستهای ایران درگیر با بورژوازی مستبد و خشن و جناحهای راست و چپ بورژوایی و رژیم هار جمهوری اسلامی، رهایی طبقه ی کارگر ممکن نخواهد شد. بدون پرچم متمایز سیاسی و روشن و بدون تحزب کمونیستی مدعی قدرت و رهبری مارکسیستی تیزبین، طبقه کارگر و جامعه از سلطه ی بندهای حاکم رهایی نخواهد یافت. بدون ساختن و مهیا کردن این ساز و برگهای جنگ طبقاتی برای رهایی کارگر و انسان و جامعه، تحقق کمونیسم اجتناب ناپذیر نیست. لنین و متد لنینی به ما می آموزد اراده آگاهانه انسان نیروی فعاله تغییر است.»

لنین در شرایط مشخص نبرد انقلابی در ماه های آوریل تا اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه، شرایطی که همانطور که مقاله به درستی نشان می دهد، زیر سلطه جناح منشویک حزب سوسیال دمکرات روسیه قرار داشت، راه خروج از بن‌بست و بحران را اتخلذ سیاست انقلابی گذار از نظام متزلزل سرمایه داری اعلام نمود.

جریان منشویک خود را «جناح چپ» برای پیروزی و رشد انقلاب بورژوا– دمکراتیک فوریه ۱۹۱۷ ارزابی می‌نمود و جسارت یورش به مواضع دشمن طبقاتی نداشت. وضعی که اکنون در همه ی کشورهایی که رفیق حسن زاده در مقاله برمی شمرد نیز با آن روبرو هستیم.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز باصراحت بر سر این موضع اپورتونیستی باقی است، ولی بدون آن که درباره ی ضرورت آن استدلالی ارایه دهد و به ثبوت درستی «تز» تسلیم طلبانه خود بپردازد.

سیاست لنین ولی با انتخاب مبارزه ی دمکراتیک به منظور دستیابی به اکثریت انقلابی در «شوراهای سربازان، دهقانان و کارگران»، نبرد انقلابی را به ابزار نبرد در مبارزه ی دمکراتیک اعلام نمود و آن را به عنوان حربه میان راهی به خدمت گرفت. لنین این حربه را شرط «با واسطه» برای دسترسی به سوسیالیسم در روسیه نامید. برای آن وظیفه ی بغرنج ایجاد شرایط برقراری سلطه ی دمکراتیک شورهای انقلابی را تعیین نمود و آن را به حربه تصاحب قدرت زحمتکشان در روسیه بدل ساخت!

لنین رابطه ی میان مبارزه ی دمکراتیک پیگیر و دورنمای سوسیالیستی را به ما می آموزد که امروز هم به قوه خود باقی است و توده‌ای ها و همه ی کمونیست‌ها باید آن را به اهرم مبارزه برای تصاحب قدرت بدل سازند.

اکنون که بورژوازی و خرده بورژوازی حاکم در ایرانِ ج ا با فضاحت کامل ناتوانی خود را برای حل بحران های اقتصادی– اجتماعی– فرهنگی نشان داده است، جنبش انقلابی توده ای– کمونیستی باید با طرح جایگزین سوسیالیستی برای شرایط غیرانسانی و ضد ملی کنونی، به تجهیز و سازماندهی نیروهای طبقه ی کارگر برای سرنگونی دیکتاتوری ولایی و سرمایه بپردازد.

*****

  • رحمان حسین زاده –اخبار روز

نقش یکه تاز لنین از مقطع بازگشت به روسیه در ماه آوریل این بود که با سیاست و پراتیک متمایز و انتقادی نه تنها علیه کلیت بورژوازی و کمونیستهای بورژوایی آن دوره بلکه علیه خط سیاسی حاکم بر رهبری حزب خود شورید. توانست حزب بلشویک را از جاخوش کردن در جناح چپ جنبش دمکراسی و فرایند دمکراتیک نجات دهد و حزب را به مثابه تجسم آگاهی و تشکل طبقه کارگر آماده سازد که طالب انجام وظیفه عینی خود یعنی تصرف قدرت و انجام انقلاب سوسیالیستی در ماه اکتبر شود و اینکار را کرد. این بود جوهر سیاست و پراتیک متمایز حزب بلشویک مقطع انقلاب اکتبر در مقایسه با حزب بلشویک ٨ ماه قبلترش در مقطع انقلاب فوریه. همین است تمایز سیاست لنینی با بلشویسم در مقطع انقلاب فوریه.

بدون نقش لنین و سیاست و پراتیک متمایز لنینی به ویژه در فاصله زمانی آوریل ١٩١٧ تا اواخر اکتبر یعنی مقطع سازماندهی قیام کارگری و واژگونی حاکمیت سرمایه در روسیه، تحقق انقلاب عظیم کارگری روسیه ممکن نبود. این تاکید یکجانبه بر نقش لنین و سیاست لنینی در فاصله زمانی کوتاه ٧ ماهه قبل از پیروزی انقلاب اکتبر شاید به مذاق “عینی گراهای همه جانبه نگر و متخصص” خوش نیاید. احتمالا بپرسند؛ پس زمینه های عینی انقلاب را نمی بینی؟ پس نقش خود حزب بلشویک به مثابه نیروی ذهنی را نمی بینی؟ احتمالا ما را به “ندیدن روندهای تاریخی، لنین پرستی، بلانکیسم، ولونتاریسم و محدود نگری” متهم کنند که تحقق یک تحول عظیم را به نقش “یک شخصیت” گره زده ایم. در جوابیه کوتاه و در تاکید بر زمینه عینی انقلاب و تحولات در جامعه روسیه آن زمان همین بس، که زمینه های عینی چنان فراهم بود که شرایط وقوع دو انقلاب در فوریه و اکتبر و در فاصله زمانی هشت ماهه را ممکن کرد. و در مورد موقعیت نیروی ذهنی، این جوابیه لنین در مقابل سئوال “چرا طبقه کارگر در انقلاب فوریه قدرت را نگرفت” را میتوان تاکید کرد که “لنین مسئله را از حوزه عینی گراهای قلابی که تسلیم شدگان در پشتش سنگر گرفته بودند، به قلمرو ذهنیات کشاند. طبقه کارگر به این دلیل قدرت را در ماه فوریه تصرف نکرد که حزب بلشویک طالب وظیفه عینی خود نبود و نتوانست مانع از آن شود که سازشکاران توده های مردم را از لحاظ سیاسی به نفع بورژوازی خلع ید کنند”.* 

پیروزی انقلاب فوریه درشرایطی اتفاق افتاد که لنین به عنوان نظریه پرداز و رهبر اصلی حزب بلشویک در تبعید و در سویس بسر میبرد و اجبارا دخالتی در روند تحولات جاری آن زمان و سمت و سو دادن به حزب بلشویک نداشت. لذا روزها و یکی دو ماهه اول آن انقلاب، دوره ای از سردرگمی و تردید و راست روی بر کمیته مرکزی حاضر درصحنه حزب بلشویک حاکم بود. از مبارزه ای مستقل برای تسخیر قدرت سرباز زدند و عمدتا همچون جناح چپ جنبش عمومی و دمکراسی  بر آن شدند که تا مدتی نامعلوم نقش مخالفان وفادار و اهرم فشار را بازی کنند.  

در این راستا لازم است به محورهای مهمی از تفاوت خط مشی کمیته مرکزی حزب بلشویک در داخل در آن مقطع با لنینی که با محدودیتهای فراوان و با تلگراف و نامه های از راه دور گاها پرتوی می افکند بر آن فضای پرتپش و روزمره تحولات سیاسی روسیه و سیاست حزب بلشویک نگاهی بیندازیم. از جمله:

  • *دراعلامیه کمیته مرکزی حزب بلشویک که بلافاصله پس از پیروزی قیام فوریه نوشته شد، از کارگران *کارگاهها و کارخانه ها و همچنین نیروهای شورشی خواست “باید بیدرنگ نمایندگان خود را برای مشارکت در حکومت موقت انقلاب انتخاب کنند”.
  • *در روز یکم مارس و در جریان تحرک و بحث داغ در میان کمیته اجرایی شوراها بر سر چگونگی تحویل دادن قدرت به بورژوازی، “کوچکترین صدای اعتراضی برنخاست در شرایطی که از ٣٩ نفر عضو کمیته اجرایی، یازده تن بلشویک بودند و سه نفر از آنها عضو مرکزیت  حزب بودند”.
  • *کامنف و استالین با بازگشت از تبعید از پانزدهم مارس زمام امور حزب و هیئت تحریریه پراودا را به دست گرفتند. هیئت تحریریه جدید ضمن اعلام برنامه سیاسی خود، قاطعانه از حکومت موقت حمایت کرد.
  • *هیئت تحریریه جدید پراودا در خصوص جنگ امپریالیستی هم موضع مشابه دفاع طلبان و میهن پرستان سوسیالیست را گرفت و اعلام کرد “مادام که ارتش آلمان از امپراطور فرمانبرداری میکند، سرباز روسی باید گلوله را با گلوله و خمپاره را با خمپاره پاسخ دهد”.
  • *سرانجام در “کنفرانس سراسری شوراهای کشور، مرکب از نمایندگان هشتاد و دو شورا در اواخر مارس و اوایل آوریل بلشویکها به قطعنامه رسمی کنفرانس در خصوص مسئله قدرت رای موافق دادند” در واقع به تحویل  قدرت به بورژوازی موافقت کردند.

این کرنش آشکار سیاسی کمیته مرکزی حزب بلشویک در قبال تحولات بورژوایی در جریان، چند عکس العمل فوری را به دنبال داشت. اولا این سیاستهای راست مورد تایید کل حزب نبود. روزنامه پراودا این تشتت و پراکندگی سیاسی را از خود نشان میداد. کمیته کارگری وایبورگ تجمعاتی با شرکت هزاران کارگر و سرباز تشکیل داد که همه تقریبا متفق القول قطعنامه هایی را تصویب کردند دائر بر لزوم تسخیر قدرت به وسیله شوراها. دوما این خط مشی به عنوان “پیروزی بلشویکهای میانه رو و عاقل بر بلشویکهای تندرو” در مدیای بورژوازی و نزد حکومت موقت و کمونیستهای بورژوایی آن دوران جار زده شد. سوما تمایل وسیع به اتحاد و نزدیکی با منشویکها را دامن زد. و چهارم  و مهمتر هر درجه اطلاع لنین از اتخاذ این سیاستهای شبه منشویکی توسط حزبش خشم و عصبانیت و بیقراری این رهبر تیزبین مارکسیست را در شرایط محدودیتهای تبعید آن زمان به اوج میرساند. با تقلای فراوان در صدد رفع محدودیتها و رساندن صدایش به حزب بود. از جمله:

  • *در تلگراف روزششم مارس از طریق استکهلم به پتروگراد لنین اعلام میکند: “تاکتیک ما رای عدم اعتماد، حمایت نکردن از حکومت موقت، ظن ویژه به کرنسکی، تسلیح طبقه کارگر و عدم توافق با سایر احزاب”.
  • *مورد دیگر وقتی که لنین نتیجه میگیرد که حکومت موقت موفق شده است کارگران را فریب دهد و جنگ امپریالیستی را یک جنگ تدافعی وانمود سازد، از طریق دوستانش در استکهلم نامه ای نوشت به پتروگراد پر از نگرانی و هشدار از جمله: “اگر حزب ما در این فریب بزرگ کوچکترین مشارکتی بجوید، خود را تا ابد بی آبرو خواهد ساخت و با اینکار حکم مرگ سیاسی خود را امضا خواهد کرد… من ترجیح میدهم که با هر عضوی از اعضای حزب، حال هر که میخواهد باشد، قطع رابطه کنم و تن به وطن پرستی سوسیالیستی ندهم.”
  • عاقبت روزسوم آوریل لنین به پتروگراد برگشت. قبلتر در هلسینکی، در اولین برخورد با کامنف از رهبری* موثر حزب در داخل که به استقبالش رفته بود، خشم خود را از سیاستهای راست اتخاذ شده در پراودا چنین بیان کرد: “این مزخرفات چیست که در پراودا می نویسی؟ ما دو سه شماره اش را دیده ایم و حسابت را چنان که حقت بوده، رسیده ایم”. بعد از رسیدن به پتروگراد و در ساعتهای پایانی آنروز در نطق آتشین اولین متینگ اعضای حزب بلشویک اعلام کرد “ما نیاز به جمهوری پارلمانی نداریم، ما دمکراسی بورژوایی نمی خواهیم، ما نیازی به هیچ حکومتی نداریم مگر به شورای نمایندگان کارگران، سربازان، و دهقانان و در عین حال لنین خود را صراحتا از اکثریت شورا جدا دانست و آن اکثریت را تماما متعلق به اردوی دشمن دانست”.

راسکولینکوف، بلشویک حاضر در این جلسه میگوید: لنین تاکتیک هایی که گروههای حاکم در حزب و تک و توکی از رفقا پیش از بازگشت او دنبال میکردند، با قاطعیت تمام به باد حمله گرفت. بازگشت لنین در روز سوم آوریل سرآغاز نقطه عطف اساسی در تغییر سیاستهای حزب بلشویک بود. “فقط از این لحظه به بعد حزب بلشویک با صدای بلند آغاز به سخن میکند و مهمتراز آن با صدای خویش آغاز به سخن میکند”. سوم آوریل روز پی افکندن قطعی پایه های انقلاب و حکومت  کارگری بود که ٧ ماه بعد در ٢۵ اکتبر ١٩١٧ سراسر گیتی را تحت تاثیر قرار داد. روز بعد چهارم آوریل لنین تزهای مشهور آوریل را به حزب تسلیم کرد. تزهایی که در وهله اول “خصومت سازمانهای مرکزی حزب را برانگیخت، هیچ کس حتی یک سازمان یا گروه و فرد امضای خود را بر پای این تزها نگذاشت”. فضای اولیه در درون و بیرون حزب در برخورد به سخنرانیها و به تزهای آوریل در ملایمترین حالت این بود که این سیاستها ذهنی است و لنین مدتی در خارج زیسته و مجال نیافته است تا با حقایق امور خود را آشنا کند”. اما بسیار سریع خط مشی سیاسی و عملی لنین به پرچم بی اما واگر پرولتاریای روسیه و سربازان و دهقانان و همه رنج دیدگان تشنه رهایی و آزادی تبدیل شد و به تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر انجامید. انقلاب اکتبر حاصل این خط مشی و یک پروسه نقشه مند و هدفمند کار هرکولی حزب بلشویکی بود که سکان آن را مستقیما لنین به دست گرفت.  

به عنوان گفته پایانی بی تردید بدون تزهای آوریل و سیاستهای متمایز لنین، حزب بلشویک به عنوان جناح چپ منشویکها همان راهی را میرفت که منشویکها و کل کمونیسم بورژوایی آن دوره در روسیه و حتی در سطح جهانی طی کردند. در آن صورت به اعتقاد من برخلاف عقیده کمونیستهای تدریج گرا و پاسیو میخ شده به شعار “سوسیالیسم اجتناب ناپذیر است”، اثری از انقلاب سوسیالیستی اکتبر وجود نمیداشت. به عنوان عاجلترین درس انقلاب کارگری اکتبر، برای طبقه کارگر جهانی، برای طبقه کارگر اروپای صنعتی درگیر مبارزه حاد با بورژوازی در این دوران، برای طبقه کارگر درگیر در تلاطمات بزرگ خاورمیانه و برای کمونیستهای ایران درگیر با بورژوازی مستبد و خشن و جناحهای راست و چپ بورژوایی و رژیم هار جمهوری اسلامی، بدون پرچم متمایز سیاسی و روشن و بدون تحزب کمونیستی مدعی قدرت و رهبری مارکسیستی تیزبین، طبقه کارگر و جامعه رها نمیشود. بدون ساختن و مهیا کردن این ساز و برگهای جنگ طبقاتی رهایی کارگر و انسان و جامعه و تحقق کمونیسم اجتناب ناپذیر نیست. لنین و متد لنینی به ما می آموزد اراده آگاهانه انسان نیروی فعاله تغییر است.

* مواردی که در این مطلب در گیومه گذاشته شده، نقل قول از جلد اول  کتاب انقلاب روسیه نوشته تروتسکی است.

این مطلب قبلا به مناسبت گرامیداشت انقلاب کارگری اکتبرنوشته  شده ،که اکنون مجددا منتشر میشود.    

***




دومین روز تجمع کارگران نیشکر هفت تپه درحمایت از کارگران بازداشتی و زندانی

دومین روز از تجمع اعتراضی کارگران بخش‌های صنعتی نیشکر هفت تپه درحمایت از همکارانی که به اتهام دفاع از مطالبات کارگری بازداشت و زندانی شده اند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه هر گونه اتهام و پرونده سازی برای کارگران مبارزه و حق طلب را محکوم کرده و خواهان پایان دادن به سرکوب کارگران می‌باشد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از تمامی کارگران شریف و بزرگ هفت تپه درخواست دارد که در راستای حمایت همه جانبه از همکاران خود عباسی،بهمنی،حیوری وممبینی باجدیت تمام پشتیبانی کرده و نسبت به این عمل غیر انسانی با حضور خود در مقابل دفتر مدیریت شرکت صدای همکاران خود باشیم.

کارگران شریف و مبارز؛
حامیان ظلم و ستم و استثمار، حامیان و مدافعان نظام سرمایه داری، حامیان جهالت و اختناق، از حق خواهی و هوشیاری کارگران و مردم فرودست در هراس هستند.
در مقابل این بی‌عدالتی ها، در مقابل فقر و گرسنگی، در مقابل این همه تبعیض و نابرابری ها نباید ساکت بود.
با اتحاد و مبارزه در مقابل تمام ستم گری ها باید ایستاد.
کارگران متحد و متشکل هرگز شکست نخواهد خورد.
پیروزی از آن ماست!

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه