تئوری امپریالیسم و تغییرات آن در قرن بیست و یکم-بخش دوم

شبگیر حسنی–نویدنو

یادآوری:

  در بخش نخستین این مقاله، ابتدا به پیشینه­ی تاریخی معنی «امپریالیسم» پرداخته شد و سپس با نشان دادن درک لنینی از امپریالیسم، به برخی خطاهای نظری درباره­ی آن اشاره گردید. در ادامه نیز ارتباط پدیده­هایی مانند میلیتاریسم، ناسیونالیسم و نژادپرستی با امپریالیسم نشان داده شد و در پایان هم صدور سرمایه و اشکال و نتایج آن مورد بررسی قرار گرفت.

استعمارِ نو پس از جنگ دوم جهانی

  در فاصله­ی دو جنگ جهانی، شاهد بازتقسیم اراضی جهان بین قدرت­های بزرگ دوران هستیم؛ فروپاشی امپراتوری عثمانی از یک­سو و اجبار کشورهای مغلوب در جنگ ( مانند امپراتوری آلمان) به دست کشیدن از مستعمرات­شان از سوی دیگر، موجب ایجاد فرصتی تازه برای تصاحب این سرزمین­ها توسط کشورهای استعماری پیروز شد. «جامعه ملل» سرزمین­هایی را که به امپراتوری سابق عثمانی تعلق داشت، تحت عنوان «سرپرستی» به دولت­های پیروز واگذار کرد. این بازتوزیع سرزمین­ها موجب گسترش مستعمرات شد و البته در برابر خود، آگاهی ملی را افزایش داد و جنبش­های ملی را در مستعمرات تقویت نمود.

  بعد از پایان جنگ دوم جهانی، تحولات و تغییرات جهانِ پس از جنگ مانند برآمدن دو ابرقدرت جدید- شوروی و آمریکا – و همچنین ضعف مفرط استعمارگران قدیمی، مانند انگلستان، فرانسه و …، موجب دگرگونی­های جدی شد. بسیاری از استعمارگران قدیمی، دیگر امکان و توان کنترل نظامی مستعمرات را نداشتند. افزون بر موضوعات پیش­گفته، اگر تا پیش از جنگ جهانی انگلستان سرکرده­ی امپریالیسم جهانی بود و آمریکا برخلاف تمایلش تنها در منطقه­ی آمریکای لاتین و بعضی از جزایر اقیانوس کبیر فعال بود، پس از جنگ با کنار نهادن دکترین مونرئو و با استفاده از ضعف رقیب دیرینه، حوزه­ی نفوذ خود را در سراسر جهان گسترش داد و به مقام رهبر کشورهای امپریالیستی ارتقا یافت و جای­گزین بریتانیا شد. از طرف دیگر گسترش و برآمدن جنبش­های آزادی­بخش و ملی، باعث شد تا جهان شاهد تولد کشورهای مستقل جدید باشد و عملا استعمار در شکل پیشین و دیرآشنای خود، رو به زوال رفت. اما اشاره به این مسئله ضروری است که مبارزات آزادی­بخش در تمام نقاط به شیوه­ی یک­سانی پیش نرفت و برخورد و مقاومت استعمارگران در برابر تمامی جنبش­های ملی به یک اندازه نبود. مگداف و کمپ معتقدند که سرمایه­داری در مناطقی که نهضت­های آزادی­بخش، سوگیری سوسیالیستی داشتند، مقاومت جدی و خونین­تری از خود نشان می­داد اما در کشورهایی که انتظار می­رفت حتی پس از استقلال  در مدار اقتصادیِ مطلوبِ کشور متروپل باقی بمانند و منافع استعمارگران پیشین را به طور نسبی تامین کنند، دستیابی به استقلال با دشواری کمتری میسر شد(مگداف و کمپ، 1382 : 80). در فاصله­ی زمانی بین سال­های 1958 تا 1968 بیش از سی کشور جدید در آفریقا، اقیانوسیه و آسیا پدید آمدند.

  فروپاشی سیستم مستعمراتی به هیچ وجه موجب از بین رفتن امپریالیسم نشد. اگرچه کشورهای امپریالیستی پیش از این هم، در کنار حضور نظامی، از راه­های غیر نظامی و غیر مستقیم برای اعمال سلطه و تامین بازار و رسیدن به مواد خام استفاده کرده بودند اما پس از  استقلال بسیاری از مستعمرات، شیوه­ی اخیر به عنوان جانشینی برای استعمار رسمی به کار گرفته شد. استعمار نو عبارت است از وجود تسلط خارجی بر یک کشور ظاهرا مستقل(مگداف و کمپ، 1382 : 82). در حقیقت تسلط خارجی بر اساس نفوذ در حوزه­های سیاسی، اقتصادی و نظامی و حتی فرهنگی و نظام ارزشی، ارزیابی می­شود. یکی از نمونه های چنین وابستگی را می­توان در باقی ماندن کشورهای جدیدالتاسیس در حوزه­ی پولی کشور استعمارگر پیشین مشاهده کرد. همچنین زبان و فرهنگ کشور متروپل در مستعمراتش ریشه می دواند و امروزه نیز شاهد شمار زیادی از کشورهای فرانسوی یا انگلیسی زبان در آفریقا هستیم. در حوزه­ی صنعت و اقتصاد نیز وابستگی تکنیکی و فنی وجود داشت و از طرف دیگر استفاده از تعرفه های ترجیحی و سهمیه­بندی صدور کالا از مستعمرات قبلی از شیوه هایی بود که تداوم نفوذ استعمارگران پیشین را تضمین می­کرد. در حقیقت در نمونه­های بسیاری که وابستگی سیاسی قطع شده بود اما وابستگی اقتصادی و فرهنگی تداوم داشت، شاهد بازتولید همان مناسبات پیشین با استعمارگران و حتی به نوعی عقب­گرد سیاسی بوده­ایم. شرایط بسیاری از این عقب­گردها از طریق کودتاهای نظامی تامین شد.

  از دیگر شیوه­های اعمال کنترل، استفاده گسترده از کمک­های نظامی و اقتصادی و نیز پرداخت وام و اعتبارات بود که در کشورهای زیادی تحت عنوان کمک­های انسان دوستانه انجام شده و می­شود(مگداف و کمپ، 1382 : 86). ایالات متحده نیز در ارتباط با کشورهای تازه استقلال یافته علاوه بر ایجاد روابط بازرگانی و وابسته کردن آن­ها، با اعمال فشار یا پشتیبانی از نیروهای هوادار غرب سعی در اعمال سلطه بر کشور و مهار نیروها و جنبش­های مترقی داشت. هاروی می­نویسد:« هر تهدید کنش جمعی علیه قدرت بی­چون و چرای ایالات متحده با سیاست تفرقه بنداز و حکومت کن روبرو می­شد» و در این راه نهادهایی نظیر بانک جهانی، صندوق بین­المللی پول، سازمان همکاری­های اقتصادی و توسعه، گات و نظایر آن­ها، نقش آتش­بار آمریکا را بازی کرده و می­کنند(هاروی،1397: 68).

 امپریالیسم در قرن بیست و یکم

   برای بررسی وضعیت امپریالیسم در معنای لنینی آن، لازم است تا معیارهایی را که وی در این ارتباط برشمرده بود، در زمان حاضر نیز مورد سنجش مجدد قرار گیرند، لذا به صورتی کاملا اجمالی به ارزیابی بعضی از آن شاخص­ها و آمارهای مرتبط می­پردازیم. 

 نگاهی به انحصارات در قرن حاضر

   اجرای سیاست­های نئولیبرالی از پایان دهه هفتاد قرن پیش تا کنون، میزان نابرابری را به شدت افزایش داده و زنگ خطر بحرانی جدی را به صدا درآورده است. آمارهای ارائه شده از سوی نهادهای اقتصادی جهان، همگی بر تشدید سرسام­آور نابرابری صحه می­گذارند. توماس پیکتی، اقتصاددان فرانسوی، در کتاب مشهور خود، سرمایه در سده­ی بیست و یکم، متراکم بودن شدید سرمایه در دهک و سدک بالایی را دقیقا نشان داده است و به علاوه مشخص کرده که سهم ارث در انتقال این مالکیت تا چه حد اساسی است. از سوی دیگر نگاهی اجمالی به وضعیت برخی از حوزه­ها و بررسی اعداد مربوط به انحصارات، برخلاف انتظارات و ادعاهای اقتصاددانانِ جریان اصلی، تضعیف رقابت آزاد و متراکم­تر شدن تولید را نشان می­دهند؛ به عنوان مثال شرکت چند ملیتی مونسانتو( در اصل آمریکایی) که از بزرگ­ترین تولیدکنندگان بذر و سموم کشاورزی در جهان بود، در سال 2018 منحل و در غول دیگری به نام بایر آگِ آلمان ادغام شد.  این واقعیت­ها موید پیش­بینی­های مارکس و نیز تقویت کننده­ی درستی ادعای لنین درباره­ی سلطه­ی انحصارات در عصر امپریالیسم است: تراکم تولید به میزان سرسام­آوری افزایش یافته: اگر به عنوان مثال، در آلمان سال 1907 تعداد شرکت­هایی با بیش از هزار نفر کارگر به ششصد عدد نمی­رسید،  امروزه ­شرکتی مانند وال مارت بیش از دو میلیون و دویست هزار نفر را در استخدام خود دارد؛ شرکت­هایی مانند نستله یا تویاتا و یا جنرال الکتریک هر یک بیش از سیصد هزار نفر کارگر دارند و ده شرکت بزرگ مواد غذایی جهان از جمله نستله، کوکاکولا، جنرال میلز و … عملا کنترل غذایی جهان را در اختیار دارند (رهنما، 1395). در حوزه­های دیگر نیز با وضعیت مشابهی مواجهیم:

1-    فولاد: مطابق گزارش World Steel Association  میزان کل تولید فولاد جهان در سال 2017 اندکی کم­تر از 1700 میلیون تن بوده است. حدود پنجاه و هشت درصد این تولید، در اختیار تنها پنجاه ابرشرکت این حوزه است. نکته­ی جالب آن است که بسیاری از این شرکت­ها چندملیتی بوده و علاوه بر تولید فولاد در سایر صنایع نیز فعال هستند.

2-    آلومینیوم: مطابق گزارش سازمان زمین شناسی آمریکا ( (USGSاین فلز استراتژیک، توسط 220 تولید کننده، عرضه می­شود. کل تولید جهانی در سال 2017 حدود شصت میلیون تن بوده که سهم کشور چین به تنهایی، حدود پنجاه درصد است. اما برای آن­که تحلیل صحیحی از چگونگی حضور انحصارات در این سپهر تولیدی داشته باشیم، باید به این مسئله اشاره کنیم که ده غول برتر تولید آلومینیوم جهان، حدود پنجاه و شش درصد کل تولید جهانی را در اختیار دارند که در میان این ده شرکت، پنج شرکت چینی، و بقیه روسی، آمریکایی، استرالیایی، اماراتی و نروژی هستند.

3-    سیگار: بازار عظیم سیگار جهان به طور مطلق در اختیار ابرشرکت­های این حوزه است: حدود هشتاد درصد کل بازار جهان در اختیار تنها پنج شرکت است.

4-    سیمان: مصرف این محصول به عنوان یک کالای استراتژیک، روزبه­روز در جهان ما بیش­تر می­شود. سیمان توسط تولیدکنندگان متعددی تهیه و عرضه می­شود اما بیش از یک سوم تولید جهانی در اختیار ده هلدینگ بزرگ است.  چین در تولید و مصرف سیمان جهان، در رتبه اول قرار دارد اما بخش عمده­ی تولید سیمان چین در داخلِ آن کشور مصرف می­شود.  در میان این ده هلدینگ برتر، غول سیمان جهان هم مشاهده می­شود: شرکت لافارژ- هلسیم که از ادغام دو غول قبلی – لافارژ فرانسوی و هلسیم سوئیسی – پدید آمد. این ابَرشرکت، با بیش از دوهزار و پانصد کارخانه، در حدود نود کشور جهان حضور دارد.

5-    صنایع نظامی: مطابق گزارش موسسه­ی بین­المللی پژوهش­های صلح استکهلم، در سال 2017 فروش اسلحه و خدمات نظامی، از سوی تولیدکنندگان اصلی  – بدون احتساب چین که اطلاعاتش در اختیار این موسسه نبوده است- رقمی بالغ بر سیصد و نود و هشت میلیارد دلار بوده است که نسبت به پانزده سال قبل رشدی 44 درصدی را نشان می­دهد. هشتاد درصد سهم صادرات اسلحه مربوط به پنج کشور روسیه، آمریکا، فرانسه، آلمان و بریتانیاست که دو کشور روسیه و آمریکا به تنهایی بیش از شصت درصد صادرات این حوزه را در اختیار دارند. اما لازم به یادآوری است که در میان ده شرکت بزرگ جهانی در صنایع نظامی، پنج شرکت آمریکایی، دو شرکت فرانسوی و بقیه بریتانیایی، ایتالیایی و روسی هستند. این ده شرکت به تنهایی حدود دویست میلیارد دلار یا بیش از پنجاه درصد بازار را در صنایع نظامی جهان در اختیار دارند. نکته­ای که باید درباره­ی روسیه به آن توجه شود، آن است که حضور پررنگ این کشور در عرصه­ی صنایع نظامی را نباید، مشابه کشوری نظیر آمریکا دانست؛ روسیه برخلاف آمریکا یک کشور میلیتاریست نیست: تعداد کل پایگاه­های نظامی این کشور در خارج از مرزهایش پانزده عدد است که سیزده پایگاه در درون کشورهایی قرار دارند که سابقا جزو جمهوری­های اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بودند و تنها دو پایگاه در کشورهای ویتنام و سوریه دارد و این در حالی است که تعداد پایگاه­های نظامی آمریکا، خارج از مرزهایش بالغ بر هشتصد عدد است. افزون براین، مداخلات نظامی روسیه در کشورهای دیگر( یوگوسلاوی، گرجستان، اوکراین و سوریه)، اگر بتوان آن­ها را مداخله­ی نظامی نامید، ماهیتی یک­سر متفاوت از مداخلات«بشردوستانه­» آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی دارد؛ این مداخلات نه به منظور تصرف منابع طبیعی و بازارهای آن کشورها، بلکه تنها برای مقابله با مداخلات مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و متحدانش بوده است. طبیعتا این مسئله را نباید به معنای تایید تمام رویکردهای داخلی و خارجی روسیه در نظر گرفت یا درباره مناسبات حاکم برآن کشور دچار خوشبینی توهم­آمیز شد و یا سیاست­هایش را با عملکرد انترناسیونالیستی اتحاد جماهیر شوروی یکسان پنداشت اما امپریالیست دانستن این کشور، که به لحاظ تحلیل اقتصادی یک کشور سرمایه­داری پیرامونی است، خطای تحلیلی بزرگی است.

6-    زغال سنگ: این محصول که نقش کلیدی در تامین انرژی جهان در زمان نضج­گیری و رشد سرمایه­داری داشت، از محصولات با اهمیتی است که علی­رغم تعهد بسیاری از کشورهای جهان مبنی بر کاهش یا توقف استفاده از آن تا سال 2030 میلادی، کماکان مورد استفاده­ی بخش صنعت در بسیاری از کشورهاست. اگرچه آلایندگی بالای این محصول موجب شکل­گیری اعتراضات گسترده به مصرف آن شده اما هنوز هم نقش آن در صنایع جهان، به عنوان یک سوخت ارزان قیمت، قابل انکار نیست؛ به ویژه پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ، ایالات متحده به عنوان یکی از بزرگ­ترین تولیدکنندگان جهان، برنامه­ای برای کاهش تولید یا مصرف این محصول ندارد.  بنابر گزارش World Economic Forum تولیدِ جهانی زغال سنگ در سال  2016 بیش از هفت هزار میلیون تن بوده است. چین با 44 درصد و هند و امریکا با بیش از 9 درصد تولید جهانی، سه کشور بزرگ تولیدکننده­ی زغال سنگ هستند و استرالیا با حدود 7 درصد در رتبه چهارم است. اگرچه شرکت زغال سنگ هند، بزرگ­ترین تولید کننده­ی جهانی است اما در رتبه­های بعدی، شرکت­های چندملیتی نظیر Anglo American  ( تاسیس شده در 1917 با مشارکت بانک آمریکایی مورگان اند کو)، Arch Coal ، BHP Billiton به چشم می­خورند. به عنوان نمونه شرکت اخیر (بی. اچ. پی.) یک شرکت استرالیایی – بریتانیایی است که از بزرگ­ترین غول­های معدن جهان محسوب می­شود. این شرکت بر اساس ارزیابی نشریه­ی فوربس در سال 2011  با رتبه­ی هشتم سودآورترین شرکت­های جهان و نیز قرار گرفتن در مکان 236 در فهرست مجموع­ دارایی­ها، نهایتا، در رتبه­ی 49 بزرگ­ترین شرکت­های عمومی جهان قرار داشت. این ابرشرکت، دارای چند ده معدن و تاسیسات مربوطه در کشورهای مختلفی همچون، الجزایر، استرالیا، برزیل، کانادا، شیلی، کلمبیا، گینه، اندونزی، موزامبیک، پاکستان، آفریقای جنوبی، سورینام آمریکا و …  است. حوزه­ی فعالیت­های این شرکت از نفت و گاز تا الماس گسترده است.

7-    رسانه: بن باگدیکیان در نخستین چاپ کتاب انحصار رسانه­ها به 1983، نشان داد که اکثریت رسانه­های خبری آمریکا در انحصار پنجاه شرکت بودند. کم­تر از ده سال بعد و در زمان انتشار  چهارمین ویراست کتاب، تعداد انحصارگران در این حوزه به چهارده شرکت کاهش یافت که به تنهایی مالکیت و کنترل بیش از نود درصدِ رسانه­ها اعم از روزنامه، مجلات، کتاب، موسیقی، تلویزیون، رادیو و … را در اختیار داشتند و نکته­ی جالب­تر آنکه تعداد این ابرشرکت­ها در سال 2004 به پنج شرکت تقلیل یافت. این پنج شرکت که عبارت‌اند از تایم وارنر، دیزنی، بنگاه خبری روپرت مرداک، برتلزمان و وایاکووم، به تنهایی بخش اعظم رسانه­های جمعی ایالات متحده را در کنترل خود دارند و رتبه­ی ششم نیز مربوط به شرکت چندملیتی جنرال الکتریک است که NBC را در مالکیت آن است. در فهرست سهام­داران و اعضای هیأت مدیره­ی این ابرشرکت­ها به نام­های غول‌های چندملیتی دیگری برمی­خوریم که آیینه­ی تمام­نمای وجود مناسبات امپریالیستی در عرصه­ی ­رسانه­ هستند: کوکاکولا، صنایع تسلیحاتی لاکهیدمارتین، کارت­های اعتباری آمریکن اکسپرس، پپسی، هتل­های هیلتون، جنرال موتورز، کمپانی رایانه­ای دل، بریتیش ایرویز، کاترپیلار، مک دونالد، بانک جِی‌پی مورگان، کمپانی نفتی شورون، شرکت داروسازی و لوازم پزشکی جانسون‌اند‌جانسون و …  (شهابی و نبوی، 1396).

اگرچه امروز برخی از تغییرات در ساختار انحصارات بزرگ پدید آمده و قوانین آنتی­تراست در کشورهای پیشرفته­ی سرمایه­داری اجرا می­شوند اما موارد فوق و ده­ها نمونه­ی دیگر از ادغام شرکت­ها و تراکم شدید تولید در عرصه­های مختلف، نه تنها موید درستی تحلیل لنین از وضعیت انحصارها هستند، بلکه به روشنی نشان می­دهند که انحصارها، در قالب ابرشرکت­های چند ملیتی، هر روز از روز پیش نیرومندتر و ثروت­مندتر می­شوند تا حدی که امروز درآمد سالیانه هر یک از بیست ابرشرکت بزرگ جهان، به تنهایی از تولید ناخالص داخلی بیش از 160 کشور جهان بیش­تر است(رهنما، 1395)

  یادآوری این نکته درباره­ی آمارهای ارائه شده­ی مربوط به جمهوری خلق چین ضروری است که سهم عظیم تولیدات این کشور در حوزه­های گوناگون را نباید در زمره­ی «انحصارات» قرار داد؛ زیرا مالکیت جمعی – از طریق دولتی که کنترل آن در اختیار حزب کمونیست است- بر کارخانه­ها و صنایع و بانک­های این کشور، تفاوتی جدی با مالکیت در شرکت­های چند ملیتی دارد و عدم توجه به این نکته­ی اساسی می­تواند منجر به خطای جدی در تحلیل ماهیت حکومت چین شود.

الیگارشی مالی

لنین بر پایه­ی آمارها و بررسی وضعیت نظام مالکیت سهام، شرح می­دهد که چگونه بانک­ها به عنوان نماینده­ی سرمایه­ی ­مالی، کنترل خویش را هر روز بیش­تر از روز قبل از طریق تملک سهام، بر سرمایه­ی صنعتی تحمیل می­کنند وی به نقل از هایمان، اقتصاددان آلمانی، شرح می­دهد که چگونه براساس مالکیت سهام پنجاه درصدی، می­توان کنترل صد در صد سهام را در اختیار گرفت و این مکانیزم چگونه در ارتباط با شرکت­های «مادر» و «دختر» می­تواندپس از بسط چند مرحله­ای و گره خوردن منافع این شرکت­ها، مثلا با سرمایه­ی یک میلیونی، یک سرمایه­ی 16 میلیونی را کنترل کرد (لنین،1384: 62-63).

  بانک­های عظیم امروزی اما، حتی قادرند تا کنترل به مراتب بیش­تری را در گستره­ی بزرگ­تری اعمال کنند؛ دارایی هر یک از بیست بانک بزرگ جهان بیش از یک ونیم تریلیون دلار است. ده بانک بزرگ امریکایی، در ظرف سی سال موفق شدند تا سهم خود را از کل سپرده­های کشور از بیست درصد به پنجاه درصد افزایش دهند. برخی از این بانک­ها آن­چنان عظیم­اند که دولت­ها نه تنها قادر به کنترل آن­ها نیستند بلکه هر گونه اختلالی در عملکرد این بانک­ها – نظیر احتمال ورشکستگی که به عنوان نمونه در بحران 2008 پدید آمد- می­تواند آن­چنان تاثیرات مهیبی بر اقتصاد داشته باشد که حمایت­های دولتی را از آن­ها الزامی می­کند. (رهنما، 1395)

 اما باید به تغییری در مناسبات سرمایه­ی مالی با سرمایه­های صنعتی و تجاری نیز اشاره کرد؛ امروزه در مقایسه با سال­های ابتدایی قرن گذشته، وابستگی سرمایه­ی مالی به سرمایه­ی تجاری و صنعتی بسیار کم­تر شده است؛ اگرچه وابستگی سرمایه­های تجاری و صنعتی به سرمایه­ی مالی کماکان برجاست، اما اتکای سرمایه­ی مالی به آن­ها کاهش داشته و بانک­ها، امروزه، بیش­تر بر بازارهای مالی، بورس، اوراق بهادار و داد و ستدهای ارزی و … متمرکز شده­اند (همان­جا)  که این روی­کرد قمارخانه­ای، یکی از نشانه­های جدی گندیدگی  مرحله­ی امپریالیسم است.

تغییر در وضعیت صدور سرمایه

  علاوه بر بحث انحصارات و الیگارشی مالی بررسی وضعیت و نیز تاثیرات صدور سرمایه هم در قرن حاضر، بسیار جالب است؛ در زمان نضج­گیری امپریالیسم یکی از مهم­ترین اهداف صدور سرمایه، حل مسئله­ی سرمایه­ی مازاد بود. در کشورهای پیشرفته­ی سرمایه­داری در آن زمان، امکان جذب تمام سرمایه در درون مرزهای ملی وجود نداشت، از سوی دیگر در مستعمرات، وجود نیروی کار و زمین ارزان و همچنین بازار داخلی بزرگ، شرایطی را مهیا می­کرد که اولا کشورهای پیشرفته­ی سرمایه­داری به عنوان «کارگاه جهان» مازاد تولید خود را در بازارهای کشورهای دیگر به فروش برسانند و ثانیا مواد اولیه را از آن کشورها وارد نمایند و ثالثا سرمایه­گذاری به مراتب سودآورتری را در آن کشورها داشته باشند.

 امروزه اما، آمارهای موجود از صدور سرمایه پدیده­ی جدیدی را در پیش چشم می­گذارند:

 بررسی ارقام مندرج در گزارش سال 2018 آنکتاد (کنفرانس تجارت و توسعه­ی ملل متحد) نشان می­دهند که :

اولا میزان سرمایه­گذاری مستقیم خارجی در نیمه­ی نخست سال 2018، کاهشی در حدود 41 درصد را نشان می­دهد که این کاهش ناشی از سیاست­های جدیدی مالیاتی دولت آمریکا بود که باعث شد تا شرکت­های مادر آمریکایی نسبت به بازگرداندن سود تجمیع شده­ی شُعَب خود در کشورهای دیگر اقدام نمایند. ثانیا، آمریکا در سال 2017 بیش­ترین سرمایه­ی خارجی را ( 275 بیلیون دلار)جذب کرده است و چین با جذب 136 بیلیون دلار در مقام دوم است. هنگ کنگ نیز با جذب بیش از 100 بیلیون دلار در رتبه­ی سوم است و برزیل در مرتبه­ی چهارم قرار دارد. از سوی دیگر، در همان سال آمریکا بیش­ترین حجم سرمایه­گذاری مستقیم را (342 بیلیون دلار) در کشورهای دیگر داشته است و چین با 125 بیلیون دلار سرمایه­گذاری پس از ژاپن( 160 بیلیون دلار) در جای­گاه سوم است و پس از چین به ترتیب انگلستان و هنگ­کنگ بیش­ترین میزان صدور سرمایه­ به کشورهای دیگر را داشته­اند.

  چنان که مشاهده شد،  بسیاری از کشورهای توسعه یافته­ خود در عین صدور سرمایه، بزرگ­ترین مقاصد سرمایه­گذاری در جهان نیز هستند و در مقابل بسیاری از کشورهای توسعه نیافته، نظیر کشورهای آفریقایی، قادر به جذب سرمایه­گذاری خارجی نیستند،( اگرچه کل سرمایه­گذاری در کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته در مجموع اندکی بیش از سرمایه جذب شده در کشورهای توسعه یافته است) حال باید پرسید که اگر کشوری مانند ایالات متحده  قادر به جذب مازاد سرمایه­های خود در درون مرزهای ملی­اش نیست، چگونه و چرا سرمایه­های خارجی را جذب می­کند؟

 برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا باید به این نکته توجه کرد که تقسیم کار در جهانِ معاصر دستخوش تغییر شده است: رقابت میان غول­های صنعتی موجب افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه(نسبت سرمایه­ی ثابت به سرمایه­ی متغیر) و در نتیجه کاهش نرخ سود می­شود که مارکس از چنین پدیده­ای به عنوان گرایش نزولی نرخ سود نام­برده است اما این گرایش توسط ضدگرایش­هایی تعدیل می­شود که البته حتی این ضد گرایش­ها با توجه به سرعت انحطاط نظام سرمایه­داری و پدیدار شدن آفاق مسدود شده، کم­­اثر شده­اند. کشورهای سرمایه­داری توسعه یافته، امروزه تنها به صدور کالا و سرمایه و واردات مواد خام بسنده نمی­کنند؛ منابع ارزان انرژی یا مواد اولیه، پایین بودن قیمت زمین و نیروی کار، در کنار فقدان قوانین سختگیرانه­ی زیست محیطی، شرایط بسیار مساعدی را برای پدیده­ی برون­سپاری و یا واگذاری امتیاز تولید فراهم آورده است تا با پدیده­ی صنعت­زدایی در کشورهای توسعه یافته مواجه شویم؛ اگرچه استفاده از نیروی کار ارزان کارگران مهاجر در کشورهای توسعه یافته رواج دارد اما محدودیت­های مهاجرت و نیز پدیده­های اجتماعی ناشی از آن –  افزایش بیگانه­هراسی و نژادپرستی – موجب شده تا جریان سرمایه برای بهره­گیری از نیروی کار ارزان قیمت یا آن­چه که صندوق جهانی پول«دسترسی به منبع جهانی کار» می­خواند، به خارج از مرزها کوچ نماید؛ صنعتی شدن صادرات محور در کشورهای فقیرِ فاقد منابع طبیعی و یا کشورهای در حال توسعه، باعث شده تا شاهد افزایش سهم این کشورها در تولید جهانی از 5 درصد به 30 درصد باشیم. انتقال خطوط تولید از کشورهای پیشرفته­ی سرمایه­داری به کشورهای با نیروی کار ارزان قیمت، فرصتی برای صنایع کشورهای مادر است تا زنده بمانند. یکی از ویژگی­های جهانی سازی ترکیب سرمایه­ی «شمالی» و کار «جنوبی» است: در سال 2010  هفتاد و نه درصد از کارگران صنعتی جهان در کشورهای کم­تر توسعه یافته زندگی می­کردند که این رقم در سال 1953 تنها سی و چهار درصد و در سال 1980 در حدود پنجاه و سه درصد بوده است(اشمیت و دیگران، 1396: 15). از سوی دیگر، بهره­گیری از نیروی کار ارزان تنها مزیت «صنعتی کردن» کشورهای «جنوبی» نیست: انتقال سرمایه، مزایای دیگری نظیر گذر از مرز تعرفه­های حمایتی کشورهای مقصد و دستیابی به بازار داخلی آن­ها  به همراه پرداخت مالیات کم­تر و عدم نیاز به سرمایه­گذاری در تکنولوژی­های دوست­دار محیط زیست، هم به دنبال دارد.

  بنابر آن­چه که گفته شد، امروز بحث بر سر مازاد سرمایه و عدم امکان جذب آن در درون کشورهای سرمایه­داری نیست؛ بلکه هدف از انتقال سرمایه، دست­یابی به مزیت­های دیگری است که شرایط کشور مقصد در اختیار سرمایه­گذار قرار می­دهد.

 علاوه بر این، توجه به این نکته نیز ضروری است که بخشی از انتقال سرمایه از کشورهای پیرامونی به کشورهای دیگر، در حقیقت فرار سرمایه­های غارت شده­ی حاصل از خصوصی­سازی است؛ به عنوان نمونه بانک مرکزی روسیه فرار خالص سرمایه در این کشور در سال 2014 را بالغ بر 154 میلیارد دلار اعلام می­کند و کل فرار سرمایه از دوران به قدرت رسیدن پوتین در 1999 تا 2014 رقمی در حدود 550 میلیارد دلار برآورد می­شود(اسمیت،1398) یا نمونه­ی اختلاس 3000 میلیارد تومانی و انتقال پول به کانادا هنوز به فراموشی سپرده نشده است.

بنابر آن­چه که گفته شد، می­توان نتیجه گرفت که جذب یا صدور سرمایه­ می­تواند با اهداف متفاوت و نه لزوما به علت مسئله­ی مازاد  انجام گیرد که می­توان به برخی از آنها اشاره نمود: دستیابی به  بازار جدید؛ عبور از مرز تعرفه­ها؛ بخشودگی­های مالیاتی؛ فرار سرمایه به یک پناهگاه امن؛ بهره­گیری از منابع طبیعی؛ نیروی کار ارزان قیمت و  مانند آن­ها.

سازمان­های انحصارات بین­المللی و تقسیم جهان

  لنین با بیان این حقیقت که سازمان­های انحصاری ابتدا به تقسیم بازار داخلی میان خود پرداختند و سپس با پیدایش بازار جهانی و همگام با افزایش صدور سرمایه و با گسترش مستعمرات، اندک اندک جهان را به حوزه­های نفوذ میان خود تقسیم کردند، تصویر روشنی از  چگونگی طی شدن مسیر تقسیم بازار جهان توسط سازمان­های انحصاری سرمایه­داران در پیش چشم می­گذارد (لنین، 1384: 85-86) اما اگر در روزگار لنین و به عنوان مثال در سال 1907 دو غول صنعت برق جهان، آاگ آلمانی و جنرال الکتریک آمریکایی، پس از سال­ها رقابت و بلعیدن سایر رقبای کوچک­تر، نهایتا در توافقی غیرپنهانی بازار آن روز جهان را میان خود تقسیم کردند و به رقابت فرساینده میان خود پایان دادند، یا در نمونه­ای دیگر شرکت­های بزرگ نفتی استاندارد اویل و روتشیلد و نوبل، زیر فشار سایر رقبا تن به تقسیم مجدد و توافق جدیدی دادند و یا شرکت­های بزرگ کشتیرانی جهان طی توافقی در سال 1903 قراردادی درباره­ی تقسیم جهان و بنادر کشتیرانی منعقد نمودند،  امروز نمی­توان شاهد این دست از توافقاتِ «آشکار» در میان  انحصارات بین­المللی بود؛ اگرچه به نظر می­رسد که قوانین آنتی­تراست در اروپا و آمریکای شمالی عملا چنین امکانی را از انحصارات رقیب سلب کرده است اما از سوی دیگر «تجارت آزاد» بستر مناسبی را برای دور زدن این قوانین فراهم می­آورد و از سوی دیگر نیز شاهد تشدید روند کارتلیزاسیون هستیم. به هر روی، امروز در مقایسه با زمانی که لنین به نگارش اثرش همت گماشت، بسیار کم­تر شاهد آن تبانی­های آشکار میان سازمان­های بین­المللی انحصارات هستیم و برخلاف نمونه­ی آاگ و جنرال الکتریک، جنگ غول­ها متوقف نمی­شود اما طبیعتا اختلاف ماهوی میان این نبردهای تجاری و صنعتی با رقابت­های مربوط به دوران سرمایه­داری متقدم وجود دارد. از سوی دیگر باید به این نکته نیز اشاره شود که امروزه علی­رغم وجود بعضی از قوانین حمایتی و سیاست­های مربوط به تعرفه­های گمرکی، اصولا شرکت­ها در کشور مادر نیز انحصار بازار داخلی را در دست ندارند اما در عوض در بسیاری موارد شاهد انتقال سرمایه و خط تولید یا تملک سهام به منظور کسب سهم بازار داخلی یک کشور هستیم: در دهه­ی پنجاه میلادی قرن گذشته، سه تولیدکننده­ی آمریکایی اتومبیل، یعنی فورد، کرایسلر و جنرال موتورز، علاوه بر در اختیار داشتن کامل بازار داخلی آمریکا، حدود سه چهارم بازار جهان را نیز به خود اختصاص داده بودند اما با آغاز واردات اتومبیل­های ژاپنی و اروپایی و نیز سرمایه­گذاری مستقیم آن­ها در داخل آمریکا در دهه­ی هشتاد میلادی، سهم بازار سه تولید کننده­ی آمریکایی در سال 1986 به نود و پنج درصد کاهش یافت. در سال 2007، نُه شرکت خارجی  با شصت و شش میلیارد دلار سرمایه و در قالب پانزده واحد تولیدی با شصت و سه هزار کارگر در داخل خاک آمریکا به تولید اتومبیل مشغول بودند و سهم کمپانی­های آمریکایی از بازار داخلی به 63 درصد کاهش یافت. شرکت­های آمریکایی نیز در مقابل کوشیدند تا با سرمایه­گذاری و خرید سهام تولیدکنندگان ژاپنی نظیر میتسوبیشی، مزدا و سوزوکی، با این روند مقابله کنند (رهنما، 1395). از دیگر شیوه­های جدید تقسیم بازار که به شیوه­ای متفاوت از زمان گذشته و به شکلی «قانونی»  مشاهده می­شود، قراردادهای مربوط به وام و یا سرمایه­گذاری مشروط است که طی آن­ها وام­گیرنده یا کشور میزبان سرمایه، ملزم خواهد بود که درصد بالایی از وام یا سرمایه­ی دریافتی را به خرید کالا یا خدمات از کشور مبدا اختصاص دهد. از طرف دیگر، ثبت نوآوری­ها و حق انحصاری استفاده از فورمول­ها و ابداعات، راه حل «قانونی» دیگری است که جای­گزین توافق­های پیشین برای تقسیم جهان شده است: به عنوان نمونه حق انحصاری استفاده از فورمول یا ترکیب شیمیایی داروی الف توسط یک سازنده­ و انحصار استفاده از فورمول داروی ب توسط تولیدکننده­ی دیگر، عملا جهان را از طریق انحصار این دو محصول میان این دو تولیدکننده تقسیم می­کند.

از دیگر نکات مهم در این بحث، موضوع  تحولات تکنولوژیک است؛ ­  لنین معتقد بود که توافقات مابین انحصارات و سود حاصل از آن­ها باعث می­شود تا انگیزه­ی پیشرفت فنی از بین برود و پیشرفت فنی عامدانه به تعویق بیفتد، برخی از اقتصاددانان نظیر سعید رهنما، به درستی معتقدند که برخلاف نظر لنین امروزه آن­چه انحصارات را در موضع برتر قرار می­دهد، علاوه بر زد و بندها، پرداخت رشوه، نفوذ سیاسی و … ، تفوق تکنولوژیک و ابداعات گوناگون در محصولات و نیز روش­های بازاریابی است اما در عین تایید این نظر باید به این نکته نیز توجه کرد که اگرچه برخلاف نظر لنین، نه تنها انگیزه­ی پیشرفت­های فنی از میان نرفته بلکه در محیط رقابت خرد کننده­ی بین انحصارات و نیز تلاش برای ترغیب توده­ها به مصرف بیش­تر، هر روز شاهد پیشرفت­های تکنولوژیک و ارائه­ی نوآوری­های مختلف از سوی تولیدکنندگان بزرگ جهانیم اما نباید فراموش کرد که لنین در درک این مسئله که پیشرفت فنی عامدانه به تعویق می­افتد، تا حدودی محق است: امروز آشکار شده است که در حوزه­هایی که فشار رقابت به تولیدکنندگان وارد نمی­شود و ترسی از پیشرفت رقیب ندارند،  به عنوان نمونه، کمپانی­های بزرگ دارویی ترکیبات جدیدتر و موثرتری را برای بسیاری از داروهای فعلی می­شناسند اما تا زمانی که از ترکیب و فورمول قبلی به اندازه­ی «کافی» سود حاصل نشود، از معرفی محصول جدید به بازار خودداری می­کنند و همچنین در عین توانایی فنی و مالی  برای انجام تحقیقات لازم در جهت تولید دارو برای بسیاری از بیماری­های نادر، به علت بازار کوچک و محدود آن­ها به چنین کاری مبادرت نمی­ورزند. نمونه­ی دیگری که باید به آن اشاره شود، استفاده از تکنولوژی­های قدیمی و آلاینده محیط­زیست است که به علت « اجتماعی» بودن مضرات آن، صاحبان آن­ها معمولا تمایلی به جایگزین کردن آنها با فن­آوری­های جدید ندارند و در مواردی هم که برخی قوانین در کشورهای پیشرفته سرمایه­داری، هزینه­ها یا ممنوعیت­هایی را برای چنین فن­آوری­هایی قائل می­­شوند، صاحبان این صنایع می­کوشند تا با انتقال آن­ها به کشورهای توسعه نیافته که قوانین سخت­گیرانه­ای در ارتباط با صنایع آلاینده محیط زیست ندارند، هزینه­های مربوط به فن­آوری­های جدید دوست­دار محیط زیست را متقبل نشوند. همچنین استفاده از نیروی کار ارزان قیمت در کشورهای موسوم به پیرامون، شرکت­های چند ملیتی را از به کارگیری ماشین­آلات جدید و افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه بی­نیاز می­کند.

  تقسیم اراضی جهان بین قدرت­های بزرگ

لنین ارتباطی دقیق را میان انحصارات سرمایه­داری و تقسیم جهان میان دولت­های امپریالیست نشان می­دهد:« عصر آخرین مرحله­ی سرمایه­داری به ما نشان می­دهد که روابط خاصی میان سازمان­های سرمایه­داری رشد می­کند که مبتنی بر تقسیم جهان است؛ در عین حال و به موازات این جریان و به مناسبت آن روابط خاصی میان اتحادهای سیاسی و میان دولت­ها رشد می­کند که مبتنی بر تقسیم منطقه­ای جهان، مبارزه بر سر مستعمرات و مبارزه بر سر تعیین دوایر نفوذ است»(لنین، 1384: 96).

واضح است که پس از زوال استعمار در شیوه­ی پیشین خود در میانه­ی سده­ی گذشته و «استقلال» مستعمرات، نمی­توان از «تقسیم اراضی جهان» در شکل کهن سخن گفت اما اولا نباید فراموش کرد که وابستگی اقتصادی و سیاسی میان بسیاری از کشورهای توسعه­نیافته و در حال توسعه به استعمارگران پیشین و نفوذ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آنان کماکان پابرجاست و از سوی دیگر  استعمار جدید برخلاف شکل پیشین، در بسیاری از موارد – و نه تمام آنها- ترجیح می­دهد تا به جای حضور نظامی یا سیاسی مستقیم، اهداف و مطامع خود را از راه به انقیاد کشیدن کشورها به میانجی تحمیل شرایط خاص سیاسی(حمایت از جریانات هوادار خود و کودتاهای مخملی و …) و استفاده از اهرم­های اقتصادی( اعطای وام و یا سرمایه­گذار مستقیم و مشروط) به کشور­های «مستقل» تامین نماید.  مستعمره­سازی مجدد فرآیندی است که بر مبنای همکاری روزافزون طبقات حاکم محلی با همتایان خارجی­شان قرار دارد که خود به وسیله­ی تسلیم منابع طبیعی، وابستگی مالی، مقررات­زدایی و همچنین خصوصی­سازی تشدید می­شود؛ نفوذ صندوق بین­المللی پول بر مدیریت اقتصاد کلان کشورها در برخی مناطق موجب ایجاد نفوذ سیاسی مشابهی برای وزارت خارجه آمریکا برای دخالت در امور سایر کشورها شده است: هیچ­کدام از روسای جمهور کشورهای آمریکای لاتین این قدرت و نفوذ را در خود نمی­بیند که بدون مشورت سفارت آمریکا تصمیمی اتخاذ کند و لایه­ای از کارمندان دولتی نیز وجود دارند که به سازمان­های امپریالیستی وفادارتر از دولت­های ملی هستند( اسمیت و دیگران، 1396: 79).

 همچنین باید یادآور شد که برتری مطلق ایالات متحده بر سایر کشورهای امپریالیستی، در حوزه­ی نظامی باعث شده که دیگر شاهد جنگ­های امپریالیستی در شمایل شناخته شده­ی قبلی آن در بین کشورها یا بلوک­های امپریالیستی( مثلا اتحادیه­ اروپا) نباشیم و این نوع جنگ­ها امروز بیشتر به شکل مداخلات نظامی یک کشور امپریالیستی یا ائتلافی از امپریالیست­ها در کشورهای پیرامونی تجلی می­یابند و از سوی دیگر رقابت بین­کشورهای امپریالیستی متاثر از ادغام سرمایه­های ملی و فراملی خود را به شکلی از نبرد تجاری و یا جنگ­های نیابتی پدیدار می­نماید.

جمع­بندی پایانی

 اگرچه  امپریالیسم به عنوان یک صورت­بندی تاریخی و زمان­مند، مطابق با مقضیات و نیز بر اساس ضرورت­های تحمیل شده­ی ساختار مناسبات سرمایه­دارانه­ نوین، دست­خوش دگرگونی­هایی شده، اما کماکان ویژگی­های اصلی خود را حفظ کرده، تعمیق بخشیده و گسترش داده است.

  امروزه اگر جنگ­های امپریالیستی سابق میان دولت­های سرمایه­داری پیشرفته در شکل سابق وجود ندارند اما «مداخلات بشردوستانه» و نیز «مبارزه با تروریسم» یا به قول جورج بوش پسر «عملیات بی­پایان عدالت»، مرزهای ملی را درنوردیده است. بودجه­ی نظامی امپریالیست­ها و هزینه­های سرسام­آور  میلیتاریزه کردن بخش­های گوناگون جهان مستقیما به جیب انحصارات بزرگ تسلیحاتی جهان واریز می­شود و در مقابل ویرانی، گرسنگی، کشتار و آوارگی را به مردم جهان تحمیل می­کند تا چنگ­اندازی به منابع خام و بازارهای جهان برای انحصارات بین­المللی میسر شود؛ تا جایی که ترامپ این نماینده­ صریح و بی­پروای نئوفاشیسم معاصر به صراحت بیان کرد که از کنار چاه­های نفت سوریه دور نخواهد شد!

 در کنار اتوماتیک کردن گسترده  و تقسیم فرآیند تولید به مراحل بسیار کوچک که به از خود بیگانگی بیش­تر نیروی­کار انجامیده است، تولید نیز به مراتب متراکم­­تر شده است و اکنون مشاهده­ی  کمپانی­های بزرگ با ده­ها هزار نفر کارمند به پدیده­ای عادی بدل شده است.

  هر روز بیش از پیش، تسلط الیگارشی مالی بر تمام شئون زیست اجتماعی افزوده می­شود و هژمونی دلار بر تمامی واحدهای پول ملی، عملا تمام جهان را زیر سیطره خود گرفته است تا بدانجا که به قول وزیر خزانه­داری آمریکا در نوامبر 1971، «دلار واحد پول  ما، اما مشکل شماست!» این «مشکل» که عملا پس از حذف پایه­ی فلزی پول به شکل یک مسئله­ی اساسی درآمد، به میانجی سیاست­های پولی  فدرال رزرو که در راستای منافع آمریکا اتخاذ می­شوند، قادرند در هر اقتصادی بحران  و شوکی بزرگ ایجاد کنند؛ چنان­که در بحران آسیای جنوب شرقی شاهد آن بودیم. زمانی که در سال 2009 آمریکا بحران داخلی خود را به جهان «صادر» کرد، چین و روسیه پیشنهاد ایجاد یک پول جای­گزین و بی­طرف نظیر « حق برداشت ویژه» توسط صندوق بین­المللی پول را ارائه دادند که البته با توجه به حق رای 17 درصدی آمریکا و نیاز به یک رای 85 درصدی برای چنین تغییراتی،  این پیشنهاد بلافاصله از سوی آمریکا «وتو» شد. 

  جهانی سازی و تاکید بر تجارت آزاد، موجب شده تا صدور سرمایه در شکل سرمایه­گذاری­های مستقیم برای صادرات منابع طبیعی، تولیدات صنعتی برای مصرف داخل( به منظور بهره­مند شدن از سیاست­های حمایتی و معافیت از پرداخت مالیات) یا صادرات  و همچنین توسعه­ی بخش خدمات به طور روزافزونی تسهیل گردد.

 لذا علی­رغم تغییراتی که جهان در دهه­های اخیر و به ویژه پس از تحولاتی نظیر استقلال سیاسی مستعمره­های پیشین، تخریب شوروی و بلوک سوسیالیستی و اعتلای نئولیبرالیسم، شاهد آن بود، درک لنینی از پدیده­ی امپریالیسم کماکان به قوت خود باقی است و ابزار تحلیلی نیرومندی را برای بررسی وضعیت جهان در اختیار ما قرار می­دهد.

به نقل از نشریه دانش و امید – شماره دوم

برخی منابع

–         اسمیت،استانسفیلد(1398)؛ آیا روسیه امپریالیست است؛ ترجمه­ی داود جلیلی؛ دانش و مردم 19؛ صص 214-220

–         اشمیت، جان و دیگران(1396)؛ امپریالیسم در قرن بیست و یکم؛ ترجمه­ی داوود جلیلی؛ گل آذین

–         براند،میشل و هره­را،رمی(1397)؛ امپریالیسم دلار؛ ترجمه­ی احمد سیف؛ سایت نقد اقتصاد سیاسی؛ دسترسی خرداد 99 ؛ https://pecritique.com/

–         شهابی،خلیل و نبوی، میرمحمود(1396)؛ رسانه­های جمعی در کنترل و تملک انحصاری ابرشرکت­ها؛ دانش و مردم 13 و 14؛ صص 190-193

–         رهنما، سعید(1395)؛ امپریالیسم نئولیبرال تازه­ترین مرحله­ی سرمایه­داری؛ سایت نقد اقتصاد سیاسی؛ دسترسی خرداد 99 ؛ https://pecritique.com/

–         لنین، ولادمیر ایلیچ(1384)؛ امپریالیسم بالاترین مرحله­ی سرمایه­داری؛ ترجمه­ی مسعود صابری؛ طلایه پرسو

–         مگداف، هری-کمپ، تامپ(1382)؛ امپریالیسم تاریخ، تئوری، جهان سوم؛ ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر؛ کویر

–         هاروی، دیوید(1397)؛ امپریالیسم نوین؛ ترجمه­ی مهدی داودی؛ ثالث

–         هاروی، دیوید(1395)؛ تاریخ مختصر نئولیبرالیسم؛ ترجمه­ی محمود عبدالله­زاده؛ دات




حزب تودهٔ ایران: برای حفظ صلح و خنثی کردن طرح‌های تنش‌آفرین ارتجاع و امپریالیسم بکوشیم!

باردیگر شعله‌های آتش درگیری نظامی خطرناکی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در همسایگی میهن ما و مرزهای آن بالا گرفته است. دخالت‌های آشکار کشورهای ارتجاعی منطقه ازجمله دولت ارتجاعی اردوغان و رژیم ولایت فقیه در تشویق حکومت جمهوری آذربایجان به ادامه درگیری‌های نظامی، اقدام‌هایی خطرناک‌اند که بی‌شک به هدف‌های کوتاه و دراز مدت امپریالیسم در منطقه یاری خواهد رساند. رجب‌طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیهٔ عضو پیمان ناتو، با دفاع از راه‌حل نظامی مسئلهٔ قره‌باغ خواستار جنگی همه‌جانبه به‌منظور سرنگون کردن دولت ارمنستان شده است. بر اساس برخی گزارش‌های منتشر شده، حضور نیروهای نظامی ترکیه در درگیری‌ها و شرکت نیروی هوایی این کشور در آن‌ها شرایطی بسیار بحرانی را به‌وجود آورده است.
خبرگزاری‌های جهان گزارش دادند که روز یکشنبه ۶ مهرماه ۹۹/ ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۰، نیروهای مسلح جمهوری آذربایجان حمله‌هایش را به آماج‌های داخل ناحیهٔ ناگورنو- قره‌باغ از سر گرفتند که ازجمله به تلفات گستردهٔ غیرنظامیان و تخریب مناطق مسکونی منجر شده‌اند. همچنین گزارش‌هایی از به‌خدمت گرفتن جنگجویان جهادی مزدور از سوی دولت ترکیه در چند ماه گذشته در درگیری‌های برنامه‌ریزی شده در این منطقه و در کنار نیروهای آذربایجان منتشر شده‌اند که به ماهیت و هدف‌های درگیری‌های ناحیهٔ ناگورنو- قره‌باغ ابعادی بسیار نگران‌کننده می دهند.
در روزهای اخیر همچنین نمایندگان ولی فقیه رژیم جمهوری اسلامی در چهار استان آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، و زنجان در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که قره‌باغ به جمهوری آذربایجان تعلق دارد. این نمایندگان ولی فقیه ضمن دفاع از حرکت نظامی دولت آذربایجان، افزدوند: “هیچ تردیدی در تعلق قره‌باغ به آذربایجان و اشغال آن و لزوم بازگشت این اراضی به آذربایجان، کشور اهل‌بیت، نیست و دولت آذربایجان در بازپس‌گیری این اراضی کاملاً قانونی و شرعی عمل کرده است”.
به‌ادعای نمایندگان خامنه‌ای: “جمهوری اسلامی بالاترین کمک و حمایت را در طول اشغال قره‌باغ به آذربایجان داشته و در تمام محافل بین‌المللی از تمامیت ارضی آذربایجان دفاع کرده و وزارت امور خارجه نیز اخیراً دوباره بر تمامیت ارضی آذربایجان در غائله اخیر تأکید کرده است. اگر عنایات جمهوری اسلامی در بدو اشغال قره‌باغ نبود قطعاً اشغال تا باکو امتداد می‌یافت”.
البته این مدعیات در حالی مطرح می‌شوند که حکومت جمهوری اسلامی در طول سال‌های اخیر روابط اقتصادی و سیاسی‌ای بسیار گسترده را با حکومت ارمنستان برقرار کرده است.
گسترش این درگیری‌ها به دیگر کشورهای منطقه و همچنین ادامهٔ طولانی‌مدّت آن و همراه شدن آن با دخالت نیروهای خارجی و امپریالیستی که منافع توسعه‌طلبانهٔ خود را دنبال می‌کنند، خطری بسیار جدّی و نگران‌کننده است. چنین امری می‌تواند به پیدایش کانون بحران نظامی- سیاسی‌ای ویرانگر در این منطقه، در نزدیکی مرزهای ایران، منجر شود. در خبرها نیز بود که حتّی برخی از روستاهای ایران نیز به‌طور مستقیم بر اثر آتش این درگیری‌ها آسیب دیده‌اند. خانواده‌های ایرانی در آذربایجان ایران در معرض پیامدهای مرگبار و ویرانگر این درگیری‌ها قرار دارند.
جنگ و تشدید درگیری‌های نظامی میان آذربایجان و ارمنستان بی‌شک نه به‌نفع منافع مردم آذربایجان است و نه به‌نفع مردم ارمنستان. از این تخریب‌ها و کشتارها- چنان که جنگ هشت ساله میان ایران و عراق نشان داد- تنها ارتجاع محلی، انحصارهای اسلحه سازی، و نیروهای امپریالیستی سود می‌برند، یعنی همان نیروهایی که همواره از درگیری‌های نظامی منطقه‌ای به‌منظور گسترش نفوذ سیاسی- نظامی‌شان بهره برده‌اند.
حزب تودۀ ایران معتقد است که در شرایط حساس کنونی ضروری است همهٔ نیروهای مترقی و صلح‌ دوست جهان و منطقه تلاش خود را برای متوقف کردن فوری و بدون قیدوشرط درگیری‌های خونین نظامی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان به‌کار گیرند. ما موضع‌گیری‌های جانبدارانه و مداخله‌گرانهٔ دولت‌ها و نیروهای سیاسی، به‌ویژه مداخلهٔ نظامی، در جهت شعله‌ورتر کردن این کشاکش خطرناک را شدیداً محکوم می‌کنیم و همچنین خواهان خروج فوری نیروهای مزدور جهادی از این منطقه هستیم.
باید همه توان خویش را به تجهیز افکارعمومی و گسترش تلاش‌های بین‌المللی به‌منظور یافتن راه‌حلی مسالمت‌آمیز، حفاظت از ثبات و امنیت در منطقه، برقراری صلح، و کوتاه کردن دست مداخله‌گران از منطقه متوجه کرد.
ما آتش‌بس فوری و بدون قیدوشرط درگیری‌ها میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان و آغاز گفت‌وگو به‌منظور توافق دائمی صلح زیر نظر سازمان ملل متحد و بر اساس منشور سازمان ملل متحد را خواستاریم.

حزب تودۀ ایران
۱۱ مهرماه




مقابله با فاجعهٔ همه‌گیری کرونا و دفاع از «اولویت‌های سلامت همگانی» را به هدفی ملّی تبدیل کنیم

بر اساس تازه‌ترین آمار رسمی حکومتی، و همچنین بنا بر اظهارنظرهای متخصصان، روند گسترش همه‌گیری کرونا در تمام شهرهای بزرگ و استان‌های کشور بیش از پیش از کنترل خارج شده است. پس از بروز اوّلین نشانه‌های شیوع کرونا در بهمن ۹۸، با بحرانی شدن شرایط در هفته‌های اخیر، و به‌رغم هشدارهای مکرر کارشناسان داخلی و جهانی به حاکمان بی‌کفایت جمهوری اسلامی، اکنون وضعیت طوری شده است که مردم کشور با اَبَربحران انسانی و اقتصادی بسیار نگران‌کننده‌ای در ابعاد گوناگون روبرو شده‌اند. به دستور “رهبری”، اوّلین واکنش رژیم ولایی بنا بر “ملاحظات مذهبی” و مسائل سیاسی-امنیتی، انکارِ وجود خطر همه‌گیری کرونا بود. سپس، و تا امروز، مجموعه‌ای از اقدام‌های نامنظم و کم‌اثر، انفعالی و بدون تدارک مادّی، همراه با پیام‌های سر در گم کننده و ضد و نقیض، مصیبتی بزرگ را بر مردم کشور ما فرود آورد.
متأسفانه پس از گذشت ۹ ماه، یکی دیگر از پیامدهای این چنین اقدام‌های ضدملّی و ویرانگرانهٔ حکومتی، بروز خشم، بدگمانی، و رفتارهای غیرسازنده ‌در میان بخش‌هایی از جامعه بوده است که به نوبهٔ خود شیوع بیماری را افزایش می‌دهد.
امّا برخلاف تلاش‌های تبلیغاتی و رسمی حکومتی، در ایجاد این و ضع مردم مقصّر نیستند، آنها خود قربانی‌اند. مقصر اصلی جمهوری بی‌کفایت اسلامی است که تمام فرصت‌ها و امکان‌های مهار شیوع بیماری کووید-۱۹ و نجات جامعه را سوزاند. سران رژیم ولایی عامدانه بار سنگین همه‌گیری را عملاً بر دوش مردم، به‌ویژه زحمتکشان و لایه‌های فرودست جامعه گذاشته‌اند، و مشکل را به خودِ مردم واگذار کرده‌اند؛ دست از مسئولیت خود به عنوان مدیران جامعه کشیده‌اند و ملّت را به‌اصطلاح “به امانِ خدا رها کرده‌اند!”
امروزه مردم با شرایط بسیار آشفته و خطرناکی روبرویند و مشخص است که حکومت اسلامی نه‌فقط در مجموع توان مهار این بیماری را از دست داده است، بلکه دیگر امکان لاپوشانی این واقعیت تلخ و خطرناک را ندارد. سخنان هفتهٔ گذشتهٔ سعید نمکی، وزیر بهداشت، به‌روشنی گویای وضعیت وخیم ملّت و کشور، و درماندگی دولت است، وقتی می‌گوید: “ایهاالناس بدانید که من به عنوان وزیر بهداشت نمی‌توانم به‌تنهایی این اپیدمی و وضعیت را جمع کنم، و جمع کردن آن اصل بسیار فراتر از این می‌خواهد.” از سوی دیگر، هفتهٔ گذشته انتشار وسیع خبری با عنوانِ “استفتائات جدید درباره کرونا از رهبر انقلاب” در تمام رسانه‌های مُجاز، ماهیت واپس‌گرای حکومتی را نشان داد که نتوانسته است از جان، سلامت، و وضعیت معیشت مردم محافظت کند و در مقابل، برای خالی نبودن عریضه، رأس دیکتاتوری دینی، علی خامنه‌ای، به “استفتائات” (پاسخ به پرسش‌های دینی و دادنِ حکم دینی) متوسل می‌شود.
برای مثال، در پاسخ به این سؤال که “حکم رفت‌وآمد خانوادگی و نیز حضور در مراسمات که در آن احتمال مبتلا شدن به کرونا وجود دارد، چیست؟” ولی فقیه در لفافۀ گفتمان دینی، توضیحِ واضحاتِ بی‌ارزشی را به اسم فتوا مطرح می‌کند: “از وارد شدن به محلی که احتمال عقلایی مبتلا شدن وجود دارد، اجتناب شود، مگر اینکه با رعایت نکات بهداشتی، این احتمال منتفی و یا غیرقابل‌توجه باشد.” واقعیت این است که بحران و فاجعهٔ همه‌گیری کرونا مدّت‌هاست که این شیوهٔ سوءاستفاده از اعتقادات دینی توده‌ها را بَرمَلا کرده است. حکومت اسلامی و ولی فقیه آن دیگر اعتبار نظری خود را پیش مردمی که جان و زندگی خود را در خطر می‌بینند، از دست داده‌اند.
این‌گونه نمایش‌های خامنه‌ای نشان می‌دهد که “نمایندهٔ خدا بر زمین” و دولت “تدبیر و امید “او راه‌حلی برای مهار و مقابله کردن با فاجعه‌ای انسانی که خودشان عامل آنند، ندارند و ناتوان از این کارند. مسئلهٔ مهم دیگر این است که به‌جز انگشت‌شمار کارشناسان و معدود مقاله‌های تحلیلی در برخی از روزنامه‌های مُجاز کشور، در مجموع رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی کشور به ریشه‌های فاجعهٔ سلامت کنونی، و مهم‌تر از آن، به چگونگی برون‌رفت از آن اشاره‌ای نمی‌کنند. در عوض، دغدغهٔ اصلی آنان متوجه رقابت‌های جناحی برای حفظ رانت، و نشر انواع داستان‌ها و گمانه‌زنی‌های سطحی در مورد کاندیداهای احتمالی “انتخابات ۱۴۰۰” است. نمایشِ انتخاباتی‌ای که بر اساس انتخابات‌های قبلی می‌توان گفت که بی‌تردید مهندسی خواهد شد و نتیجهٔ آن دردی را از مردم رنج‌دیدهٔ کشور درمان نخواهد کرد. حاکمان فاسد و بی‌کفایت و درماندهٔ جمهوری اسلامی با عدم توجه جدّی به سلامت و معیشت بیشتر از ۸۰میلیون نفر، جان و زندگی آنها را به بازی غیرانسانیِ خطرناکی گرفته‌اند.
باید پرسید، رسانه‌های مجاز در داخل کشور و تحلیلگران آنها که این چنین دلواپس “انتخابات ۱۴۰۰” شده‌اند، چرا حداقل تلاش نمی‌کنند که غیرقابل‌مهار شدن شیوع کرونا و چگونگی برون‌رفت از این اَبَر بحران سلامت و اقتصاد را به موضوع اصلی “انتخابات ۱۴۰۰” تبدیل کنند؟ همین سؤال نیز متوجه بخش‌هایی از نیروهای اپوزیسیون است که ادّعا و توهّم رهبری کشور را در خیال خود می‌پرورانند؛ اپوزیسیونی که به سبک کوته‌فکران حُجتیه‌یی، منتظر است که بدبخت‌تر شدن توده‌ها (بر اثر گسترش فقر و بیماری کرونا)، وضع را چنان وخیم کند که سرانجام “آقا تشریف بیاورند” و اوضاع به “براندازی” جمهوری اسلامی منتهی شود!
سران رژیم ولایی و جناح‌های فاسد درون آن، همراه با رسانه‌ها و تحلیلگران وابسته به “نظام”، و همچنین بخش‌هایی از اپوزیسیون، هیچ‌کدام حاضر به ارائۀ تحلیل عمیق اجتماعی-اقتصادی برای ریشه‌یابی علّت‌های فاجعهٔ انسانی کنونی و یافتنِ راه چاره برای آن نیستند. به نظر ما، یافتن راه‌حل مؤثر برای توقف همه‌گیری کرونا و بیماری کووید-۱۹ و نجات مردم از این بحران، مستلزم هم‌اندیشی کارشناسانه، برنامه‌ریزی، و تدارک “ملی” همه‌جانبه و جدّی در راستای تعیین اولویت‌های “سلامت همگانی” و تلاش در راه تحقق آن است. به نظر می‌رسد که این شیوه کاملاً در نقطهٔ مقابل دیدگاهای اجتماعی-اقتصادی سران بی‌کفایت جمهوری اسلامی و تحلیلگران آن و اپوزیسیون مقاله‌نویس و حرّاف قرار دارد.
در برخورد با وضعیت بسیار خطرناک گسترش کرونا، صرفاً انتشار آمار (که البته لازم است) و ابراز تأسف برای مردمی که جان، سلامت، و تأمین معاش آنها به‌ طور جدّی در خطر است (که البته کاری شایسته است)، بدون اینکه راه‌حل‌های عملی کارشناسانه ارائه داده شود، کاری عبث یا سیاسی‌بازی و دلسوزی ظاهری و اشک تمساح ریختن است. پُر واضح است که در مراحل آغازین شیوع بیماری کووید-۱۹، تصمیم‌های خطرناک و ضدمردمی “نماینده خدا بر زمین” و عاملانش در نهادهای گوناگون برای مردمی که از حاکمان انتظار توجه به سلامت و زندگی آنها دارند، و پنهان‌کاری‌ها، دروغ‌گویی‌ها، و اطاعت محضِ حسن روحانی و کارگزاران حکومت از حکم‌های خطرناک خامنه‌ای، از عامل‌های زایندۀ وضعیت کنونی است که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان آنها را صرفاً به اِهمال یا اشتباه محاسبه و عملیات تنزل داد. همچنین، به وجود آمدن وضعیت بسیار خطرناک کنونی را صرفاً متوجه تحریم‌ها کردن، چشم‌پوشی بر عوامل داخلی و بی‌اعتنایی به مجموعهٔ عوامل داخلی و خارجی است. بی‌تردید تحریم‌ها کار کادر درمانی زحمتکش را دشوارتر کرده است، ولی این فقط یک وجه قضیه است. پیش‌زمینه‌های مادّی و اجتماعی-اقتصادی زایندۀ این اَبَربحران فاجعه‌بار مستقیماً به نبود نظام “طب ملّی” کارآ، همگانی، و رایگان و زیرساخت‌های ضروری آن مربوط است. چنین وضعی برآمده از در پیش گرفتن برنامه‌های اقتصادی و تعدیل‌های ساختاری زیانباری است که با تأیید و حمایت ولی فقیه از دورهٔ دولت هاشمی رفسنجانی تا کنون، امور بهداشت و درمان مردم، یعنی امر سلامت جامعه را به کالایی پُرسود برای رانت‌خواران و سودجویان و “نان‌خواران تحریم” تبدیل کرده است.
وزیر بهداشت، سعید نمکی، در مورد ناهماهنگی‌ها و عدم رعایت پروتکل‌های بهداشتی گفته است: “اگر این بال شکستهٔ ما را ترمیم نکنند، اپیدمی در این مملکت جمع نمی‌شود و ما ته رودخانه باید جنازه جمع کنیم”.
سعید نمکی، مانند همتایانش در کشورهایی که در برنامه‌های دولت‌هایشان اقتصاد نولیبرالی در پیش گرفته شده است، آن‌چنان کاری از دستش برای حل معضل کنونی برنمی‌آید، چون- در بهترین حالت- نمی‌تواند راهکار مردمی اساسی و مؤثری برای برون‌رفت از بحران سلامت کنونی ارائه دهد. همان‌طور که تجربهٔ موفق کشورهای دیگر نشان داده است، کامیابی در مقابله با بحران‌های سلامت از این دست، نیاز به زیرساخت‌های بهداشت و درمان کارآ برای “سلامت همگانی” در سطح ملّی دارد.
توسل به تعدیل‌های ساختاریِ اقتصاد نولیبرالی در سه دههٔ گذشته در جمهوری اسلامی، کشور ما را در چنبرهٔ رشد اقتصادی ناچیز، ناموزون، ناپایدار، غیرتولیدی، ناعادلانه، فسادآور، و بدون توسعهٔ اجتماعی-اقتصادی به دام انداخته است. برنامه‌ریزی کلان جمهوری اسلامی برای رشد اقتصادی بر مبنای انباشت سرمایه‌های خصوصی و شبه‌خصوصی غول‌پیکر و پُرنفوذ مالی-تجاری نامولد بوده که اکنون دوام دیکتاتوری ولایت فقیه به آنها وابسته شده است. این زنجیر باید شکسته شود. در چنین “نظام”ی، برای متوقف کردن همه‌گیری کرونا، نمی‌توان از سران رانت‌خوار و کارگزاران حکومتی، که نشان داده‌اند خواست و توان بهبود زندگی مردم را ندارند، انتظار برنامه‌ریزی “ملّی” در راه مدیریت و حل بحران به سود اکثریت ملّت زحمتکش داشت چون اصولاً به برنامه‌ریزی مدوّن ملّی، به سود ملّت، اعتقادی ندارند. برای آنها قوانین مقدّس “اقتصاد بازار” و ثروت‌اندوزی خصوصی، در کنار ترویج خرافه و فتوا و موعظه و…، نوشداروی حلّال همهٔ مشکلات است. منافع شخصی و طبقاتی حاکمان کنونی به این الگوی اقتصادی-ضداجتماعی گره خورده است. در میان جریان‌های راست‌گرای درون اپوزیسیون نیز برخوردی جدّی‌تر از این و به سود اکثریت مردم دیده نمی‌شود.
آن بخش از نیروها و فعالان سیاسی کشورمان که خواهان تغییرهای بنیادی از منظر منافع طبقهٔ کارگر و دیگر لایه‌های زحمتکشان و فرودستان (یعنی اکثریت مردم) هستند، با نگاهی انسان‌دوستانه به‌شدّت نگران وضعیت خطرناک و رنج مردم‌اند، و متوجه آسیب‌های جبران‌ناپذیر اجتماعی-اقتصادی ناشی از ادامهٔ نولیبرالیسم به طور کلی، و همه‌گیری بی‌رویّهٔ کرونا به طور خاص در شرایط کنونی هستند که جان و زندگی مردم و آیندۀ کشور را تهدید می‌کند.
شواهد متعدد گویای این واقعیت است که گسترش ابتلا به کووید-۱۹ و مرگ ناشی از آن در شماری از کشورهای پیشرفته مثل آمریکا و برزیل و هند، و نیز در کشورهایی مانند میهن ما که سیاست‌های آنها بر شالودهٔ نولیبرالیسم اقتصادی تنظیم شده است، اکنون در عمل غیرقابل‌مهار شده است. در نتیجه، علاوه بر تلفات انسانی فاجعه‌بار در چنین کشورهایی، اقتصاد ملّی‌شان نیز متحمل صدمات عظیمی شده و خواهد شد، و روشن است که در صورت ادامهٔ اجرای برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی نولیبرالی، پیامدهای انسانی و اقتصادی بحران سلامتِ کنونی بسیار منفی و طولانی‌مدّت خواهد بود.
در چنین وضعیتی، دیده‌ایم که فشار از جانب مردم و نیروهای ترقی‌خواه در پهنهٔ جهانی بر سیاست‌گذاران و دولت‌ها، که کاملاً قابل درک است، توانسته است دولت‌ها را به سوی اجرای “راه‌حل‌های مردمی” که “سلامت همگانی” را در نظر می‌گیرد، سوق دهد. برای مثال، در کشورهایی مانند اسپانیا و ایرلند، برخلاف نسخه‌ها و قواعد نولیبرالی دیکته شده توسط اتحادیهٔ اروپا، دولت‌های حاکم مجبور به ملّی کردن بیمارستان‌ها و کلینیک‌ها شدند. یا در کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه، و ایتالیا ضرورت کنار گذاشتن برنامه‌های نولیبرالی مانند “اقتصاد ریاضتی” به موضوع اصلی مبارزهٔ اجتماعی-سیاسی تبدیل شده است.
در کشور ما نیز فقط و فقط با کنار زدن و دور ریختن کامل الگوی اقتصاد نولیبرالی می‌توان و باید شرایط لازم را برای مقابلهٔ مؤثر با همه‌گیری کرونا و نجات جان و زندگی مردم از این بحران فاجعه‌بار فراهم آورد. تردیدی نیست که پیشبُرد این مهم در کشور ما بسیار پُرچالش است، زیرا حکومت دیکتاتوری دینی که روبنای سیاسی آن متکی به، و حافظ منافع سرمایه‌های مالی-تجاری نامولد است، در برابر ضرورت عملیاتی شدن “راه‌حل‌های مردمی” برای مقابله با ادامهٔ فاجعۀ بحران سلامت کنونی تا کنون مقاومت کرده و باز هم خواهد کرد. دیکتاتوری دینی حاکم بر ایران سدّ اساسی در برابر هر گونه تغییر بنیادی دموکراتیک به سود اکثریت مردم است چون آن را با بقای خود در تضاد می‌بیند. ولی همان‌طور که حاکمان ضدمردمی بر پیشبُرد سیاست‌های زیانبار خود اصرار دارند، نیروهای مردمی و مترقی نیز بر مطرح کردن و پیشبُرد سیاست‌های انسان‌دوستانه و راه‌گشای خود به سود اکثریت مردم زحمتکش پافشاری می‌کنند. این مبارزهٔ مرگ و زندگی به‌رغم سرکوب شدید بختکِ جمهوری اسلامی ادامه دارد.
از این رو، حزب تودهٔ ایران نیروهای سیاسی و مدنی ترقی‌خواه و دموکراتِ مخالف دیکتاتوری حاکم را فرا می‌خواند که تا از این دیرتر نشده، با همکاری و اتحاد با یکدیگر برای یاری‌رسانی به تلاش مردم رنج‌دیده کشور برای بهبود زندگی بکوشیم، و به‌ویژه در حال حاضر، مقابلهٔ‌ حیاتی با همه‌گیری کرونا و دفاع از “اولویت‌های سلامت همگانی” را به هدفی “ملّی” تبدیل کنیم.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۵ ، ۵ آبان ماه ۱۳۹۹




حران کرونا؛ عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت ۱۳ زندانی سیاسی در زندان

محمد رجبی، امیرحسین مرادی، محمد آدم، خالد پیرزاده، امیرحسین کشاورزی، ایمان مرزان بخش، محمدباقر صوری، سعید اسدی و حمید جهانگیری از جمله زندانیان سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، علیرغم بروز علائم مشکوک ابتلا به ویروس کرونا از رسیدگی پزشکی محروم مانده اند. این زندانیان که از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸ هستند از روز پنج‌شنبه ۸ آبان‌ماه با علائمی همچون تب و لرز، سرگیجه، بدن درد، سردرد، اسهال و استفراغ شدید مواجه شده‌اند. هرانا پیشتر در گزارشات مختلف نسبت به احتمال شیوع ویروس کرونا در میان زندانیان محبوس در این زندان هشدار داده بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ۱۳ زندانی محبوس در سالن ۹ تیپ ۲ در زندان تهران بزرگ علیرغم دارای بودن علائم ابتلا به ویروس کرونا از رسیدگی پزشکی محروم مانده اند.

محمد رجبی، امیرحسین مرادی، محمد آدم، خالد پیرزاده، امیرحسین کشاورزی، ایمان مرزان بخش، محمدباقر صوری، سعید اسدی و حمید جهانگیری به همراه ۴ تن دیگر از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸، از روز پنج‌شنبه ۸ آبان‌ماه با علائمی همچون، تب و لرز، سرگیجه، بدن درد، سردرد، اسهال و استفراغ شدید مواجه شده‌اند.

امیرحسین مرادی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام از روز گذشته با تشدید علائم به بهداری تیپ ۲ این زندان منتقل شده است. ۱۲ زندانی دیگر نیز صبح امروز جمعه ۹ آبان‌ماه برای معاینه به بهداری تیپ ۲ منتقل شدند اما مسئول بهداری تنها با سنجیدن دمای بدن آنان، بدون انجام تست کرونا و با دادن یک بسته قرص سرماخوردگی این افراد را به بند بازگردانده است.

بهداری زندان تهران بزرگ فاقد امکانات اولیه پزشکی است. اخیرا پس از اعتراض برخی از زندانیان به نبود پرستار و یا پزشک در بهداری، یک بهیار به بهداری تیپ ۲ منتقل شده است. محیط بهداری آلوده است و حتی سطل زباله عفونی از چند روز قبل در بهداری باقی می‌ماند.

یک منبع مطلع از شرایط این زندانیان در این خصوص به هرانا گفت: “شب گذشته علائم یکی از زندانیان به حدی تشدید شد که در خواب نتوانست خودش را کنترل کند و صبح به او پوشک دادند. فردی دیگر در همان بهداری کنترل دفع خود را از دست داد. این تیپ از قبل هم از نظر بهداشتی اصلا شرایط مناسبی نداشت و با وجود شروع کرونا از دادن ماسک و یا مواد ضدعفونی کننده به زندانیان خودداری می‌کردند و تنها با کمی وایتکس قصد پاکسازی داشتند. حالا شرایط بدتر هم شده است بوی تعفن مدفوع و استفراغ فضای سالن را غیر قابل سکونت کرده است. هواخوری مشترک سالن ۹ و ۱۰ مملو از فضله موش است که این خود می‌تواند باعث بروز انواع بیماری شود. بهیار هم اکنون تشخیص مسمومیت و یا آنفالونزا داده است اما برای این تعداد از زندانیان آن هم در روزهای شیوع کرونا حتما باید تستی صورت بگیرد”.

روز سه‌شنبه ۱۵ مهرماه ۱۳۹۹، کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل با انتشار بیانیه‌ای ضمن ابراز نگرانی از زندانی کردن مدافعین حقوق بشر، وکلا، شهروندان خارجی و زندانیان دو-تابعیتی، فعالان محیط زیست و بازداشت شدگان اعتراض‌های مسالمت‌آمیز به ویژه در شرایط شیوع ویروس کرونا در زندان‌های کشور از دولت ایران خواست تا این افراد را هر چه سریع‌تر آزاد کند. در این بیانیه با اشاره به تجهیزات ناکافی، کمبود آب و وسایل ضدعفونی کننده در زندان‌ها، از دولت ایران خواسته شده است تا بی‌عدالتی در خصوص مدافعین حقوق بشر پایان دهد.

سازمان عفو بین‌الملل نیز چندی پیش اعلام کرد نسخه‌هایی از چهار نامه را رویت کرده که از طرف مقامات سازمان زندان‌ها که زیر نظر قو قضائیه فعالیت می‌کند، به وزارت بهداشت نوشته شده و زنگ خطر را درباره کمبود شدید تجهیزات حفاظتی شخصی، مواد ضدعفونی کننده و تجهیزات و لوازم پزشکی کلیدی به صدا درآورده است. وزارت بهداشت این درخواست‌ها را بی‌پاسخ گذاشته و زندان‌های ایران همچنان در مقابل شیوع بیماری‌های واگیردار به شکلی فاجعه‌باری فاقد تجهیزات الزامی است.

این درحالی است که اصغر جهانگیر رئیس سازمان زندان‌ها، فروردین امسال در خصوص حفظ سلامت زندانیان مدعی شد که “ایران باید به عنوان مبتکر حمایت از حقوق زندانیان در دنیا شناخته شود”.




تداوم اعتصاب غذا؛ کاهش وزن و فشارخون زرتشت احمدی راغب در زندان

زرتشت احمدی راغب، فعال مدنی محبوس در زندان تهران بزرگ امروز جمعه ۹ آبان‌ماه با گذشت ۲۷ روز از اعتصاب غذا با نوسان فشار خون و کاهش وزن مواجه شده است. آقای احمدی راغب که از تاریخ ۱۱ شهریورماه در مرخصی بود، روز یکشنبه ۱۳ مهرماه در منزل خود در شهریار بازداشت و جهت تحمل ادامه دوران محکومیت خود به زندان تهران بزرگ منتقل شد. او پس از بازداشت در اعتراض به پرونده‌سازی‌های مکرر اعلام اعتصاب غذا کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، فشار خون آقای احمدی راغب از ۹ تا ۱۴ در نوسان است و وزن او با ۶ کیلوگرم کاهش از زمان آغاز اعتصاب غذا به ۶۱ کیلوگرم رسیده است. تداوم اعتصاب غذای این فعال مدنی در شرایطی است که وی به دلیل اعتصاب پیشین خود با مشکلات عدیده جسمی مواجه شده و کماکان با این امر دست به گریبان است.

زرتشت احمدی راغب روز یکشنبه ۱۳ مهرماه در منزل خود در شهریار بازداشت و یک روز بعد، پس از حضور نزد قاضی اجرای احکام جهت تحمل ادامه دوران محکومیت خود به تیپ ۲ زندان تهران بزرگ منتقل شد. در جریان حضور آقای احمدی راغب در واحد اجرای احکام، قاضی به وی گفته است که او در مرخصی منجر به آزادی بوده ولی مرخصی‌اش به دلیل مصاحبه و ادامه فعالیت‌های مدنی‌اش لغو و باید به زندان برگردد. آقای احمدی راغب نهایتا از روز دوشنبه ۱۴ مهرماه در زمان حضور نزد قاضی اجرای احکام اعلام اعتصاب غذا کرد و گفته است تا زمان آزادی خود به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

روز شنبه ۱۲ مهرماه امسال جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات زرتشت احمدی راغب در خصوص پرونده جدیدی که پیشتر با شکایت شهرداری فردوسیه و رسول شریفیان مبنی بر تبلیغ علیه نظام علیه وی گشوده شده، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه برگزار شد. گفته می‌شود در جریان این جلسه دادگاه آقای احمدی راغب از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به دلیل امضای نامه استعفای علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.

آقای احمدی راغب که از خردادماه امسال دوران محکومیت خود را در زندان تهران بزرگ سپری می‌کرد، در تاریخ ۱۱ شهریورماه امسال به مرخصی اعزام شد.

زرتشت احمدی راغب در تاریخ ۲۶ خرداد ۹۹ پس از حضور در شعبه ۴ واحد اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت ۹ ماهه خود به زندان تهران بزرگ منتقل شد. این فعال مدتی پس از بازداشت در اعتراض به عدم رعایت روند قانونی در پرونده خود و پرونده‌سازی ‌های مکرر نهادهای امنیتی علیه خود اعتصاب غذا کرد و نهایتا پس از اعزام به مرخصی به اعتصاب خود پایان داد. هرانا پیشتر در گزارشی از کاهش وزن ۱۲ کیلوگرمی، خونریزی معده، افت فشار خون، از دست دادن تمرکز، اختلال خواب و کم سویی چشم وی خبر داد.

او پیش از این نیز به دلیل فعالیت‌های مدنی خود سابقه بازداشت و محکومیت دارد.

زرتشت احمدی راغب، آتش نشانی است که پس از ۱۷ سال سابقه کار به دلیل فعالیت های مدنی و منتقدانه از کار اخراج شده است.




بازگرداندن فاطمه مثنی به زندان علیرغم مخالفت کادر درمانی و نگرانی‌های پزشکی

فاطمه مثنی، زندانی سیاسی در زندان اوین روز سه‌شنبه ۶ آبان‌ماه در پی خونریزی شدید روده به بیمارستان طالقانی تهران اعزام و علیرغم مخالفت کادر درمانی و نگرانی‌های پزشکی به دستور امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی به بند زنان زندان اوین بازگردانده شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، یک منبع نزدیک به خانواده خانم مثنی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: “خانم مثنی روز سه‌شنبه بر اثر خونریزی شدید روده به بیمارستان طالقانی منتقل شد. این خونریزی از چند ماه پیش آغاز شد و طی یک هفته اخیر بیشتر شد. ایشان پیشتر مزالازین درمانی می‌کردند ولی دکتر فاطمی، (پزشک بیمارستان طالقانی) بعد از دیدن کلونوسکوپی، کورتون درمانی را برایشان تجویز کرد و گفتند با این شرایط نباید در زندان باشند و باید در بیمارستان بستری شوند. دکتر فاطمی گفته است باید دوره  کورتون درمانی خانم مثنی به صورت مداوم زیر نظر پزشک باشد و اگر جواب نداد تحت عمل جراحی قرار گیرند. متاسفانه با این شرایط ایشان را به دستور امین وزیری، دایار ناظر بر زندانیان سیاسی به زندان برگرداندند. ضمن اینکه پزشک ایشان شرایط حادشان و عدم تحمل حبسشان (دو هفته پیش) را تایید کردند. ولی وزارت اطلاعات و امین وزیری با آزادی و حتی مرخصی یا بستری شدن ایشان مخالفت کردند.”

فاطمه مثنی در تاریخ ۱۷ شهریور امسال نیز در پی وخامت حال عمومی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی تهران اعزام شد. او یک روز بعد نیز مجددا جهت انجام آزمایشات آندوسکوپی و کلونوزکوپی به بیمارستان اعزام و مجددا به قرنطینه بند زنان زندان اوین بازگردانده شد. پیشتر یک منبع مطلع در خصوص آخرین وضعیت خانم مثنی به هرانا گفته بود: “فاطمه مثنی اسهال و استفراغ شدید دارد، به طوری که غذا خوردن او نیز با اختلال مواجه شده و نیازمند رسیدگی پزشکی است، با این وجود تمام مدت به صورت ایزوله در یک اتاق که به عنوان قرنطینه در نظر گرفته شده نگهداری می‌شود. در عوض انتقال به بهداری و رسیدگی پزشکی، پزشک به داخل بند می‌رود و تاکنون ۲ تا ۳ بار به او سرم تزریق کرده‌اند. دستور نگهداری و ایزوله خانم مثنی توسط امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی صادر شده است “.

خانم مثنی روز چهارشنبه ۲۹ مردادماه ۹۹، در پی وخامت حال و بیهوشی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی اعزام شد. وی در بیمارستان نیز به دستور امین وزیری، دادیار ویژه زندانیان سیاسی با دستبند و پابند به تخت بیمارستان بسته شد و در تاریخ ۵ شهریور بدون رسیدگی پزشکی کافی و علیرغم مخالفت پزشک با دستور امین وزیری به قرنطینه زندان اوین بازگردانده شد. بازگرداندن خانم مثنی به زندان شرایطی بود که پزشک بیمارستان به دلیل حاضر نبودن پاسخ آزمایشات و عدم تکمیل مراحل درمان با اعزام وی مخالف بود.

خانم مثنی از بیماری‌های کولیت روده و میگرن شدید عصبی رنج می‌برد.

فاطمه مثنی و همسرش حسن صادقی در تاریخ ۹ بهمن ماه سال ۹۱ در پی برگزاری مراسم ترحیم برای پدر آقای صادقی که از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ایران بود، به صورت خانوادگی به همراه دو فرزند خود بازداشت شدند و همزمان درب منزلشان نیز پلمب شد. دختر آنها پس از گذشت سه روز و پسرشان نیز که زیر سن قانونی بود پس از حدود یک ماه و نیم بازداشت و بازجویی از زندان آزاد شدند.

آقای صادقی و خانم مثنی پس از گذشت یک سال بازداشت و بازجویی که حدود ۵ ماه از آن در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین گذشت با قرار وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه از زندان آزاد شدند.

نهایتا خانم مثنی به همراه همسرش توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب توسط قاضی احمدزاده از بابت اتهام بغی و محاربه از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق هر کدام به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و حکم مصادره اموال این خانواده ازجمله محل کسب آقای صادقی و منزل شخصی‌شان صادر شد. وی در تاریخ هشتم مهرماه سال ۹۴ جهت اجرای حکم حبس مجددا بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد. در اسفندماه سال ۹۷ حکم مصادره محل کسب این زوج توسط ستاد اجرای فرمان امام اجرا شد. منزل این شهروندان نیز اردیبهشت ۹۹ توسط ستاد اجرای فرمان امام مصادره شد.

این زندانی مادر دو فرزند است که به همراه مادربزرگ بیمارشان زندگی می‌کنند. از طرفی از بهمن ۹۷ تنها سه ملاقات با حسن صادقی، همسرش که در زندان رجایی شهر کرج محبوس است، داشته است. آخرین بار در اردیبهشت ماه ۹۸ یک بار این ملاقات صورت گرفته و مجددا محرومیت آنان از ملاقات ادامه دارد. ملاقات این دو زندانی با یکدیگر منوط به موافقت امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان شده است در صورتی که ملاقات سایر زندانیان زوج طبق روال عادی صورت می‌گیرد. محرومیت این دو زندانی سیاسی از ملاقات در حالی است که در قانون پیش‌بینی‌هایی برای ملاقات بین اعضای زندانی خانواده‌ها شده است، حتی اگر آنها در زندان‌های جداگانه تحمل حبس کنند.

فاطمه مثنی متولد ۵ خرداد ۱۳۴۶ است؛ وی زمانی که تنها ۱۳ سال سن داشت، همراه با مادرش به مدت ۳ سال در زندان بود. اتهام آنها محاربه و بغی از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق بود. سه برادر فاطمه مثنی همراه با همسر یکی از برادرانش در سال‌های دهه شصت اعدام شده‌اند.




تفنگداران دریایی آمریکا در ارمنستان

برخی از سفارتخانه های آمریکا به بزرگترین مراکز نظامی- اطلاعاتی تبدیل میشوند

سفارتخانه هر کشور در کشورهای خارجی در چهارچوب اختیارات معین شده در معاهده دو یا چندجانبه بین دولتها فعالیت میکند. پیماننامه سال ١۹۶١ ژنو در خصوص برقراری روابط دیپلوماتیک، در واقع همان معاهده چندجانبه است. این توافقنامه تعداد کارکنان سفارتخانه، بویژه آنهایی را که دارای امتیازات و مصونیتهای دیپلوماتیک میباشند، بطور دقیق مشخص نموده است. تعداد کل کارکنان، اصولا، با سطح روابط بین کشورها، مقیاس کشور میزبان و غیره ارتباط مستقیم دارد. مساحت مجتمع سفارتخانه نیز معمولا به تعداد کارکنان بستگی دارد.

شاید گمان میشد، که سفارت آمریکا در لندن، پاریس، برلین، پکن، مسکو و پایتختهای برخی کشورهای دیگر که در سیاست خارجی آمریکا از اهمیت خاصی برخوردار هستند، میبایست بزرگترین سفارتخانههای آن کشور باشد. در قرن بیستم تقریبا چنین بود، اما بعدها وضعیت به حد قابل توجهی تغییر کرد.

امروز سفارت آمریکا در عراق بزرگترین سفارتخانه در جهان است. مجتمع سفارتخانه در آنجا قلع هایی را یادآوری میکند که میتواند بطور مستقل به موجودیت خود ادامه دهد. قلعه سفارتخانه در بغداد بطرز بسیار خوبی در مقابل هر گونه تیراندازی احتمالی نه تنها از مسلسل، حتی از توپ و موشک نیز حفاظت شده است. دیوارهای همه ساختمانهای آن دارای استحکام بیش از دو برابر (در مقایسه با معیارهای معمول ساخت و ساز) میباشد. بنا به گزارش مطبوعات آمریکایی، تا سال ۲٠١۲ در سفارت آمریکا در بغداد ۲ هزار نفر دیپلومات و ١۴ هزار نفر پیمانی کار میکرد. سپس شمار آنها کاهش یافت، با این وجود، سفارت آمریکا در عراق همچنان بزرگترین دفتر نمایندگی سیاسی آن شمرده میشود.

دومین سفارت بزرگ آمریکا در خارج در ارمنستان واقع است(!). این جمهوری ٣ میلیون نفر جمعیت و ۲۹۷۴٣ کیلومتر مربع وسعت دارد (بلحاظ جمعیت، صد و سی و ششمین و بلحاظ وسعت، صد و سی و هشتمین کشور جهان است). در حال حاضر نزدیک ۲ میلیون نفر در ارمنستان زندگی میکند. بگزارش مطبوعات ارمنستان، ۲٠٠٠ نفر، بر اساس منابع دیگر، ۲۵٠٠ نفر دیپلومات آمریکایی در این کشور حضور دارد. یعنی به نسبت هر ١۲٠٠ نفر شهروند، یک دیپلومات. برای مقایسه: تعداد دیپلوماتهای آمریکایی در روسیه تا اخراجهای اخیر ۴۵۵ نفر بود. یک مقایسه دیگر: شمار کارکنان سفارت روسیه در ارمنستان در آستانه «انقلاب رنگی» بهار سال ۲٠١۸، در حدود شصت نفر بود.

اگر چه سفارت آمریکا در ارمنستان در مقایسه با سفارت این کشور در عراق (بر اساس جمع کل کارکنان با احتساب پیمانیها) در جایگاه بعدی قرار دارد، اما بلحاظ شمار کارکنان دارای پاسپورت دیپلوماتیک مقام اول را در جهان احراز می کند. مجتمع سفارت آمریکا در ارمنستان، در کنار دریاچه ایروان در زمینی بمساحت ۹ هکتار احداث گردیده است؛ آمریکاییها این زمین را به قیمت ۵ میلیون دلار از دولت ارمنستان خریدند.

سفارت جدید طی مراسم با شکوهی روز ۶ ماه مه ۲٠٠۵ افتتاح گردید. در زمین ۹ هکتاری پنج ساختمان با مساحت کل ١۴ هزار متر مربع احداث شده است. دیوارهای ضخیم ۵٠ سانتیمتری آن بتون آرمه هستند. دیپلوماتهای آمریکایی در مراسم گشایش با افتخار اظهار داشتند، که سفارتخانه دارای منبع انرژی و مخزن آب خاص خود خواهد بود. یکی از ساختمانهای برای تفنگداران دریایی اختصاص دارد. آنها هنگام افتتاح سفارتخانه مجموعا شش نفر بودند. اما بگزارش رسانههای آمریکایی، تعداد آنها در سال ۲٠١٣ به ۸٠٠ نفر افزایش یافت. همانطوری که یک روزنامه نگار آمریکایی همانوقت نوشت، «پایگاه نظامی- دریایی آمریکا در مرکز ایروان تأسیس شد».

واشینگتن به احداث چنین مجتمع عظیم سفارتی در یک جمهوری که نه راهی به دریا، نه معادن غنی و نه پروژههای عظیم سرمایهگذاری دارد، چه نیازی داشت (فروش نیروگاه آبی برق واراتان به آمریکاییها تنها «پروژه» از این دست بود).

دانیل گاینور، کارشناس آمریکایی و همکار مرکز سیاست ملی ترومن پاسخ میدهد. این هم بریده مقاله او تحت عنوان «روابط آمریکا و ارمنستان- آمریکا برای مقابله با دشمنان خود در خاورمیانه تسلیحات سرّی در اختیار دارد»: «موقعیت بهترین توضیح است. ارمنستان بدون داشتن راه خروج به دریا، یک جمهوری با سه میلیون نفر جمعیت، یقینا، در پر تشنجترین منطقه جهان واقع است. ارمنستان با کشورهای ترکیه، آذربایجان، گرجستان، ایران مرز مشترک دارد. ارمنستان بعنوان یکی از جمهوریهای متحد اتحاد شوروی سابق، از منظر بازرگانی و حمایت نظامی به روسیه متکی است. ایالات متحده آمریکا مشی خاص خود را نسبت به پنج کشور نامبرده پیگیری میکند، و ارمنستان بمثابه اهرم قدرتمند بالقوه برای پیشبرد اهداف آمریکا در میدان دید واقع است».

مقصود از «تسلیحات سرّی» مذکور در عنوان مقاله دانیل گاینور، میتواند همان پروژه موسوم به «سفارت جدید آمریکا در ارمنستان» باشد. حتی هنگام افتتاح سفارت جدید آمریکا در ایروان کمتر کسی در این باره تردید داشت، که این نه دفتر نمایندگی سیاسی، بلکه، یک مرکز نظامی- اطلاعاتی میباشد.

در ارمنستان میگویند، که یکسری سازمانهای غیردولتی محلی به گسترش شبکه جاسوسی آمریکا در کشور کمک میکنند. جمع کل اینگونه «سازمانهای غیردولتی» در یک جمهوری کوچک بسیار زیاد است: بگزارش اداره آمار ملی ارمنستان تعداد آنها بیش از دویست سازمان است. آمریکا برای فعالیت آنها سالانه ۲۵٠ میلیون دلار تخصیص میدهد. کار سازمانهای غیردولتی ارمنستان نیز بواسطه سفارت آمریکا و ساختارهایی مانند آژانس آمریکایی کمک به توسعه بین المللی، بنیاد ملی برای دموکراسی و بنیاد سورس همآهنگ میشود. علاوه بر این، از مجتمع جدید سفارت آمریکا در ایروان جاسوسیهای رادیویی از مناطق مرزی و کشورهای همجوار- ترکیه، ایران، گرجستان، آذربایجان، روسیه و غیره بعمل میآید.

و یکی از کارشناسان در مورد سفارت جدید آمریکا در ارمنستان چنین مینویسد: «در واقع، آمریکا در ارمنستان نه یک سفارتخانه سنتی، بلکه، یک مرکز جاسوسی، یک مجتمع دارای اهداف خاص دایر نموده است. از آنجا اطلاعات مورد علاقه آمریکاییها بطور گسترده جمعآوری و پس از پردازش به بانک اطلاعات و غیره ارسال میشود. در ارمنستان اسرار خاصی برای آمریکاییها وجود ندارد، ولذا، این مرکز اطلاعات در پوشش دیپلوماتیک برای کل منطقه “تیز” شده است».

در چنین شرایطی، آیا وقوع «انقلاب رنگی» در ارمنستان در بهار سال ۲٠١۸ جای تعجب دارد؟

لازم به ذکر است که عراق و ارمنستان، موارد استثنایی نیستند. «نسل جدید» سفارتخانه های آمریکا در سایر کشورها نیز تأسیس میشود. از جمله، ایالات متحده آمریکا در سال ۲٠١۲ ساختمان تازه سفارت خود را در اوکراین افتتاح نمود. مساحت کل سفارت آمریکا در آنجا ۴ و نیم هکتار، مساحت ساختمانها ١۵ هزار متر مربع است. آنها برای ۷٠٠ نفر در نظر گرفته شدهاند. امروز مجتمع سفارت آمریکا، بزرگترین نمایندگی سیاسی در کییف میباشد. یک مثال دیگر: سفارت آمریکا در مقدونیه که کمتر از ارمنستان جمعیت دارد. در مقدونیه ساخت و ساز سفارت جدید آمریکا در زمینی به مساحت ۶ هکتار اخیرا به پایان رسیده، مساحت ساختمانهای آن ١۸ هزار متر مربع است. ما فقط میتوانیم در باره ماهیت کارهایی که آمریکاییها در این سفارتخانهها انجام میدهند، حدس بزنیم.

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

https://www.fondsk.ru/news/2018/10/14/nekotorye-posolstva-ssha-prevraschajutsja-v-krupnye-voenno-razvedyvatelnye-centry-46950.html

ا. م. شیری

۲۷مهر- میزان ۱٣۹۷




نمایندگان کارگران هفت تپه بازداشت شدند

بنابر گزارش محافل کارگری در خوزستان، امروز (پنجشنبه) نیروهای امنیتی با حمله به منزل کارگران تعدادی از آن ها را بازداشت کردند. کانال تلگرامی مستقل هفت تپه از بازداشت یوسف بهمنی، حمید ممبینی و ابراهیم عباسی منجزی خبر داده است. اسماعیل بخشی در کانال تلگرامی خود نوشته است که مسعود حیوری نیز بازداشت شده است. کانال مستقل کارگران هفت تپه نیز دیرتر بازداشت وی را تایید کرده است.

از دلایل یورش امروز نیروی انتظامی به نمایندگان کارگران و دستگیری آن ها اطلاعی منتشر نشده است.

کارگران نیشکر هفت تپه تهدید کرده اند اگر نمایندگانشان آزاد نشوند دست به تجمع و تحصن اعتراضی خواهند زد.

این بازداشت ها در حالی صورت می گیرد که زمان خلع ید اسدبیگی مالک فعلی کارخانه نزدیک می شود. بازپس گرفتن نیشکر هفت تپه از اسد بیگی و باند او یکی از خواست های اصلی بیش از هفتاد روز اعتصاب کارگران این شرکت بوده است.

تلاش کارگران برای بیرون راندن باند اسدبیگی از کارخانه همچنان ادامه دارد. بعد از اعتصاب طولانی کارگران مجلس هفته گذشته رای به خلع ید از اسد بیگی داد. هر چند دولت هنوز درباره ی این اخراج مقاومت می کند، اما کارگران می گویند نه تنها اسدبیگی بلکه مدیران بازنشسته و همدست اسد بیگی از جمله اشخاصی چون آمیلی، کاویانی، بهاری، صابریان، کریمی پور نیز باید از کارخانه اخراج شوند. زیر فشار اعتراض کارگران اعلام شده بود که تعداد پنجاه نفر از مدیران بازنشسته که به کار بازگردانده شده بودند نیز همزمان با خلع ید از اسد بیگی از شرکت اخراج شوند. اما این وعده عملی نشده و آنها همچنان بر سر پست خود باقی مانده و حقوق خود را به موقع دریافت می کنند.

روز ٨ آبان آمیلی مدیرعامل تام الاختیار موقت در هفت تپه و صابریان یکی از مدیران بازگردانده به کار و از عوامل باند اسدبیگی  توسط کارگران هفت تپه از شرکت اخراج شدند. در این روز یگان ویژه و نیروی انتظامی برای مقابله با کارگران معترض به هفت تپه آمدند. کارگران اعلام کرده اند تا وقتی مدیران بازنشسته بازگردانده شده و اسد بیگی و دارو دسته اش خلع ید نشوند، و به وعده های داده شده عمل نشود، به اعتراضشان ادامه خواهند داد.  

گفته می شود بازداشت کارگران به تحریک آمیلی صورت گرفته است.