یادِ یارِ رفته خوش باد؛ بدرود با مظفر علی‌عباسی!

« او از دوردست ها آمده بود،

از ژرفای بیکرانه عشق،

وبه دوردست ها بازگشت،

به دشت ها ودامنه های ناپیدا،

اما هنوز،

پژواک آوازش،

درباغ زندگی جاریست»

جعفرعلی عباسی که همۀ رفقا، دوستان و آشنایانش او را با نام «مظفر» می شناختند، پس از پشت سر گذاشتن یک دوره چند ساله مقاومت  جانسوز در برابر بیماری سرطان، که در روزهای پایانی زندگی، به بیماری کرونا نیز گرفتار شده بود، سرانجام در شامگاه روز سه شنبه، 20 ماه اکتبر 2020 برابر با 29 مهرماه  1399 در«اونی کلینیک» شهر کلن آلمان با زندگی وداع کرد.

مظفرعلی عباسی  روز یکشنبه اول فروردین ماه سال 1333 درشهر میانه چشم بر جهان گشوده بود. او سال های کودکی  و تحصیلات دوره ابتدائی و متوسطه  خود را در همان شهر زادگاهش میانه سپری کرد و درکنار برادر بزرگ اش حسین و پسر عمویش یدالله علی عباسی که هر دو از جوانان خوش نام و مبارزان شناخته شده شهر میانه بودند، به صف مبارزان راه آزادی وسربلندی  انسان وسعادت توده های زحمتکش ایران پیوست.

او از همان عنفوان جوانی، درحالی که هنوز دانش آموز بود، مبارزه با زورگوئی، فقر و بی عدالتی  را پیشه خود ساخت و درروند همین پیکارپی گیر و بی امان  بود که به وسیله پسر عموی خود یداله علی عباسی، به سازمان «نوید» وابسته به حزب توده ایران پیوست. او در آن برهۀ زمانی، یکی از کسانی بود که در سازماندهی و توزیع نشریه «نوید» در میانه و شهرهای اطراف آن فعال بود.

درکوران انقلاب بهمن 1357، نیز او به مثابه یکی از کادرهای برجسته حزب توده ایران فعالیت کرد و پس از انقلاب نیز نماینده و مسئول واحد حزبی میانه  شد.

با شکست انقلاب و با به خاک و خون کشیده شدن امید و آرزوهای مردم ایران توسط تازه به قدرت رسیدگان و تداوم یورش ددمنشانه حکومت جمهوری اسلامی به گروه ها، سازمان ها و احزاب مترقی و سرکوب خونین حزب توده ایران، او نیز مجبور به مهاجرتی ناخواسته شد.

اندک زمانی پس از مهاجرت و با آغاز فعالیت های نوین حزب، او بارها و بارها برای سازماندهی دوباره نیروی های هوادار و وفادار به حزب، به ایران بازگشت و سال های متمادی، با بکار بستن هوشیارانه و مبتکرانه اصول فعالیت های پنهان کاری سیاسی، توانست خدمات ارزنده ای به حزب توده ایران و جنبش انقلابی بکند.

او، پیش از آغاز کار«کنفرانس ملی حزب توده ایران» به دستورحزب بار دیگر به خارج از کشور بازگشت و در آن نشست، به عضویت مشاورکمیته مرکزی حزب برگزیده شد.

مظفرعلی عباسی در تمام عمر کوتاه خود عاشق مردم بود، عاشق سوسیالیسم بود، و در همه زندگی پرجوش و خروش و فداکارانه خود به این عشق و عهد و پیمانی که با مردم بسته بود وفادارماند.

او با این که سال های پایانی عمر خود را در پیکاری بی امان با بیماری مهلک سرطان سپری کرد، اما هیچگاه درامید و اراده خلل ناپذیرش خدشه ای وارد نشد. او انسانی خود ساخته و کم نظیربود. 

او با این تکیه کلام همیشگی اش که می گفت « اگرچه رژیم جنایت پیشه اسلامی، و نظام سرمایه داری منحط ، توانسته است بسیاری از سرمایه ها و داشته های گرانقدر ما را نابود کند، اگرچه دشمنان بشریت از این  پیروزی موفقیت آمیز شان سراز پا نمی شناسند و قهقهه پیروزی سرمی دهند، اما تردیدی نباید داشت که آینده از آن ماست، آنها کور خوانده اند، انها نمی توانند و نخواهند توانست امید و آرزوهای نیک ما را از ما بگیرند. زیرا ما با مردمیم و حق با مردم است».

تا آخرین دم حیات به آرمان های والای خود وفادار ماند.

مظفرعلی عباسی، انسانی دوست داشتنی، مهربان، فداکار، و آرزومندِ به سربلندی انسان بود. ما دوستان، رفقا و یاران او، با اندوهی ژرف، یاد او را گرامی میداریم و بدین وسیله به همه اعضای خانواده های محترم «علی عباسی»  و «سَرچَمی» و به وِیژه به فرزندانش  «نوید» و «نیما»  تسلیت می گوئیم




سفر وزیر خارجه ایران به پکن با چه دستاوردی روبرو شد؟
مشکل در برابر توسعه ی روابط میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی؟!

سخن روز شماره ۳۷
۳ آبان ۱۳۹۹، ۲۴ اکتبر ۲۰۲۰

در سفر هفته ی پیش خود به پکن، آنطور که رسانه‌ها به درستی اشاره داشتند، محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ی ایران با هدف به پیش بردن روند سروسامان دادن به قرارداد ۲۵ ساله میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی، و یا لااقل برداشتن گامی در این جهت به دیدار همتای چینی خود در پکن رفت.

آیا برای این سفر می‌توان دستاوردی قایل شد و یا باید آن را «غافگیری» وزیر خارجه ی ایران ارزیابی نمود که هادی خسروشاهی در گزارشی در روزنامه ی «دنیای اقتصاد» مطرح کرده است؟ (اخبارروز، ۲۹ مهر ۹۹ قرارداد ۲۵ ساله؛ پاسخ غافلگیرکننده چین به جمهوری اسلامی).

«گزارش» در جهان اقتصاد، ظریف را از این رو غافگیر شده برداشت می کند، زیرا وزیرخارجه چین، وانگ یی، «به ناگهان دستور کار جدیدی را روی میز گذاشت»!

در توضیح و توصیف درباره ی «دستور کار جدید» در دنیای اقتصاد، رابطه میان پیشنهاد پیش جمهوری خلق چین درباره ی انعقاد قرارداد ۲۵ ساله ی اقتصادی تا مسائل نظامی و امنیتی که دولت ایران پس از ۵ سال بررسی موافقت خود را با آن اعلام نموده است، با پیشنهاد جدید درک نمی شود که جهان اقتصاد آن را «دستور کار جدید» می نامد. «غافلگیری» برای تفسیر کننده در روزنامه ی جهان اقتصاد که در ایران انتشار می یابد، ناشی از آن است که روند نزدیکی روابط اقتصادی، نظامی و امنیتی میان چین و ایران که جمهوری خلق چین دنبال می کند، به مثابه ی گامی دراز مدت ارزیابی نمی‌شود که با پیامدهای دیگری همراه است و باید باشد تا به ثمر برسد. یکی از این پیامدها خنثی سازی سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در مرکز آن امپرالیسم آمریکا است. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

برای «گزارش» در جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست خارجی جمهوری خلق چین پدیده ی درک شده‌ای نیست.  نظریه پرداز اشاره‌ای به آن ندارد زیرا سرشت صلح آمیز را در سیاست «راه ابریشم جدید» یا به رسمیت نمی‌شناسد و یا درک نمی کند!

جمهوری خلق چین، پیشنهاد راه ابریشم جدید را در جهان برنامه‌ای ارزیابی می‌کند که سرشت تجاوزگرانه و نواستعماری کارکرد سازمان تجارت جهانی (و ت او) را خنثی می سازد، زیرا رابطه ی بازرگانی و اقتصادی میان کشورها را بدون بندهای مورد خواست سرمایه مالی امپریالیستی در و ت او توسعه می‌دهد و از دستبرد امپریالیسم مصون می دارد.

متأسفانه جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست جمهوری خلق چین را برای توسعه ی روابط «اقتصاد تا مسائل نظامی و امنیتی» که مضمون طرح قرارداد پیشنهاد شده توسط چین به ایران و دیگر کشورها را تشکیل می دهد، به مثابه ی یک سیاست صلح آمیز ارزیابی نمی‌کند و آن را چنین درک نمی کند!

آیا کلیت حاکمیت ایرانِ ج ا نیز دچار این بدفهمی و توهم است؟ آیا آن‌ها نیز مضمون این قرارداد را مانند قراردادهای مشابه با امپریالیسم ارزیابی می‌کنند و می پندارند؟

برداشت ٬٬برد برد٬٬ که ورد زبان و اندیشه ی برخی ها شده است برای تعریف رابطه ی مسالمت آمیز میان کشورها با نظام های مختلف، و «گزارش» نیز بر آن هنگام ارزیابی از سیاست جمهوری خلق چین تکیه می کند، «کلیت» سیاست صلح آمیز و ترقی خواهانه ی جمهوری خلق چین را در بر نمی‌گیرد و تشکیل نمی دهد. باید در این سیاست سویه ی ترقی خواهی روابط را همیشه در مد نظر داشت و در همه ی ابعاد آن را درک نمود!

برداشت ٬٬برد برد٬٬، تا آنجا که مضمونی به معنای حفظ حقوق و حق حاکمیت دو طرف دارا است، می‌تواند به مثابه ی یک توافق حتی در چارچوب ٬٬لوبیسم٬٬ نیز برداشت شود. چنین برداشتی ولی نمی‌تواند برداشت جمهوری خلق چین باشد و نیست. هدف آن در عین حال جانبداری از رشد ترقی خواهانه و صلح آمیزِ جامعه ی بشری است. در جهت حفظ محیط زیست است. در جهت حفظ صلح و دوستی میان خلق ها قرار دارد و عمل می کند!

بی جهت نیست که وانگ یی، وزیر خارجه ی چین با شاره به «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها .. [در منطقه]، پیشنهاد می کند که بستر ترتیبات گفت و گوی چند جانبه منطقه ای ایجاد شود .. [تا] مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود».

این سیاست صلح آمیز، در برابر سیاست ماجراجویانه و جنگ طلبانه ی امپریالیسم مطرح شده است!

سیاست ضد مردمی امپریالیسم که با دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی و منطقه ای، شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی برای ناتو و ارتش تجاوزگر خود، فروش میلیارد دلاری اسلحه به کشورهای منطقه، که به ایجاد شدن برخوردهای منطقه ای می‌انجامد و انجامیده است.

دنیای اقتصاد که «فاکت» ها را در برابر خود قرار داده است و هاج و واج به این سو وآن سو می نگرد و نمی‌تواند غافگیر شدن خود را پنهان دارد، می نویسد: «گزارش رسمی از این دیدار روی سایت وزارت خارجه چین .. در ارتباط با روابط دو‌ جانبه میان تهران و پکن به ذکر این عبارت اکتفا می کند: ٬٬چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود٬٬».

برنامه ی صلح آمیز جاده ی ابریشم جدید را امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا با جنگ اقتصادی و در مجموع با «جنگ سرد دوم» پاسخ داده است و می دهد! امپریالیست های اروپایی و در راس آن آلمان نیز هر روز بیش تر به عنصر فعال در جنگ سرد جدید تبدیل می شود.

درواقع نیز نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم وارد مرحله ی جدیدی شده است. شناخت دقیق و همه ی جانبه ی این نبرد و یافتن جایگاه تاریخی خود در آن توسط طیف چپ ایران، یکی از عمده ترین وظیفه ها است. حزب توده ایران در این زمینه نقشی مرکزی و تعیین کننده ایفا می سازد، باید ایفا سازد!

مسئولان جمهوری اسلامی تا چه اندازه آمادگی برای شرکت در یک روند صلح آمیز در منطقه دارا هستند؟ سیاستی که دارای مضمونی صلح آمیز است، زیرا علیه سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا قرار دارد؟

یک بار مسئول های کنونی در حاکمیت ایرانِ جمهوری اسلامی درنیافتند که مبارزه با ماجراجویی امپریالیسم، دفاع از صلح است. مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه ی صلح خواهانه است!

آن‌ها با پیروزی و آزادی خرمشهر، به پیشنهاد حزب توده ایران برای پایان دادن به جنگ با عراق تن ندادند، و پیروزی به دست آمده را مجرمانه بر باد دادند که به قیمت جانفشانی توده های مردم میهن دوست و قربانیان بسیار به دست آمده بود. اضافه بر آن، با یورش به حزب توده ایران، به روند سیر قهقرایی تند انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما دامن زدند!

در سیاست مسالمت آمیز میان کشورهای با نظام های مختلف، دخالت در امور داخلی هیچ کشور دنبال نمی شود.

تغییر شرایط در هر کشور وظیفه ی نیروهای درونی آن است. ولی جهت گیری ترقی خواهانه سیاست همزیستی مسالمت آمیز، می‌تواند تنها هنگامی مؤثر واقع گردد که میان دو سیاست خارجی و داخلی توازنی متناسب برقرار باشد. این سویه ی بیان نشده در سیاست همزیستی مسالمت آمیز را دنیای اقتصاد به عنوان جنبه ی «غافلگیرانه» در پیشنهاد وزیر خارجه چین ارززیابی نمود.

«غافلگیری» که در روزنامه دنیای اقتصاد به عنوان دستاورد منفی برای سفر وزیر خارجه ایران محمد جواد ظریف طرح می شود، می‌تواند نزد دنیای اقتصاد و فراتر از آن ولی در جهتی میهن دوستانه و صلح آمیز تغییر داده شود. به این منظور باید جمهوری اسلامی به سیاست ماجراجویانه ی مورد خواست امپریالیسم برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی در ایران و خارج از ایران پایان دهد!

در عین آمادگی لازم برای دفاع از حق حاکمیت ملی، از عنصر جنگ طلب، به عنصر صلح خواه بدل گردد. شرکت جمهوری خلق چین و روسیه در مانورهای نظامی با ایران، نشان آمادگی قابل اطمینان است برای هدف‌های استراتژیک این کشور ها که وزیر خارجه چین بر آن تأکید دارد و می گوید: «چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود»!

ولی حاکمان در جمهوری اسلامی چگونه می‌توانند در خارج از کشور سیاستی صلح آمیز را دنبال کنند، هنگامی که در ایران زندان ها پر از زندانیان سیاسی است؟ هنگامی که پشت زحمتکشان در طلب دستمزد عقب افتاده خونین است و با حکم های جابرانه ی یک دستگاه قضایی ضد انسانی روبرو هستند؟ هنگامی که طبقات حاکم و دستگاه دیکتاتوری در خدمت منافع آن‌ها به مجری برنامه‌های اقتصادی امپریالیستی بدل شده است؟




پیام اسماعیل بخشی در باره وضعیت کارگران و فعالین کارگری هفت تپه

اسماعیل بخشی کارگر شکنجه شده هفت تپه دوباره بازداشت شد

در سیستم «سرمایه داری و رانت و اختلاس، صحبت از حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق کارگری، شوخیِ ای بیش نیست. اگر به زندگی و سرنوشت هزاران کنشگرِ عرصه های مختلف در کشور نگاهی بیاندازید، رنج و مشقت «معیشتی_امنیتی» که پس از فعالیت شان به صورت سیستماتیک به آنها و خانواده شان تحمیل شده است را خواهید دید و بر این مدعای من صحه می گذارید

متن کامل پیام را در زیر بخوانید:

در سیستم «سرمایه داری و رانت و اختلاس، صحبت از حقوق بشر، حقوق شهروندی و حقوق کارگری، شوخیِ ای بیش نیست. اگر به زندگی و سرنوشت هزاران کنشگرِ عرصه های مختلف در کشور نگاهی بیاندازید، رنج و مشقت «معیشتی_امنیتی» که پس از فعالیت شان به صورت سیستماتیک به آنها و خانواده شان تحمیل شده است را خواهید دید و بر این مدعای من صحه می گذارید.

این شرایط را به کرات برای فعالین کارگری هفت تپه در این سال‌ها پیش آورده اند تا باعث بازدارندگی حق خواهی و حقگویی آنها شوند، امابه سود چه کسی؟ به سود کارفرمایی که تشت رسوایی و اختلاس هایش از بام افتاده است.
نمایندگان کارگران هفت تپه، از نظر فشارهای امنیتی بارها دستگیر شدند و چه شب ها که در بازداشتگاه نخوابیدند، علیه شان پرونده سازی کردند و چندین ماه آنها را مشغول راه پله های دادگاه کردند، به کرات از طرف عوامل کارفرما امنیت خود و خانواده شان تهدید شد، مورد حمله فیزیکی قرار گرفتند، حریم خانه شان را یا آتش زدند یا شبانه به گلوله بستند و هرگز ضارین و عاملین این دست اقدامات تبهکارانه و ضد کارگری توسط هیچ نیروی امنیتی و قضایی شناسایی نشد!

از نظر فشارهای معیشتی نیز بارها در این سال‌ها فعالین کارگری را به اشکال مختلف اخراج یا تعلیق از کار کردند. در مواردی که حتی این اقدامات با قانون موجود هم تضاد داشت باز هم این اقدامات با سکوت معنا دار مسئولین مواجه می شد.
کارفرمای بخش خصوصی هفت تپه پس از آنکه دید نمی تواند فعالین را جذب و با پول وعده و وعید آلوده شان کند در یک حرکت عجیب و ضد انسانی و تازه اما با همان ماهیت سرکوبگرانه کارفرمایی، به قائم مقامش(آمیلی) دستور می‌دهد از پرداخت حقوق و مزایا و اضافه کار نمایندگان کارگران، با وجود اینکه سرکار بودند و تایم کارت برایشان پر شده است جلوگیری شود تا با اینکار علاوه بر فشارهای امنیتی با فشارهای معیشتی سنگین بر نمایندگان حق خواه آنها را از ادامه ی راه منصرف کند و مجبورشان کند تا با او بر سر میز مذاکره بنشینند!

اما نمایندگان شریف کارگران همچنان بر سر عهد خود با کارگران مانده اند. نمایندگان کارگری هفت تپه اصولا کارفرمای بخش خصوصی را به رسمیت نمیشناسند. این فعالین شریف هرگز تن به ذلت مذاکره با کارفرمای فاسد نخواهند داد تا درس شرافت و آزادگی را به چند دسته از آدمهای پیرامون خود بدهند:

اول به مسئولین و به مدیران بانکی که هیچ مشکل مالی نداشتند اما باز توسط رشوه و پول های کثیف اسدبیگی-رستمی شرف و زندگی خود را آلوده کردند.

دسته دوم مدیران شاغل در هفت تپه ست که برخی ادعای سواد و سابقه درخشان مدیریت نیشکری دارند بخصوص مهندس آمیلی که خود را پدر نیشکر ایران میداند اما آلوده ی چنین دم و دستگاه فاسدی می شود.
پول نداشتی؟ اعتبار نداشتی؟ کدام کمبود باعث شد در چنین دستگاه فاسدی آلوده شوید که اینهمه به دروغ از کارهای نکرده اسدبیگی ها تعریف و تمجید میکنید، بشدت ضد کارگری عمل میکنید و اولین طرح تان برای هفت تپه تعدیل و اخراج حداقل ۱۵۰۰ کارگر است و امروز دستور می‌دهید حقوق نمایندگان کارگری پرداخت نشود… آن نام گذشته را به باد دادی، با نام خودت با گذشته ات چه کردی؟ امروز ایشان در تمام اعمال ضد انسانی و غیر قانونی کارفرمای هفت تپه شریک است و باید پاسخگوی کارگران رنج دیده باشد.

دسته سوم متاسفانه نام کارگر را یدک می‌کشند هرچند تعدادشان اندک است اما در بدنه ی کارگری هفت تپه جای دارند؛ کسانی که صبح در اعتصاب کارگران حضور دارند و عصر در کنار کارفرما و تمام حجم فعالیت شان کوبیدن نمایندگان و کارگرانی بود که علیه کارفرما تجمع می‌کردند و در آخرین دور اعتصابات کارگران هفت تپه وقتی اسدبیگی را رفتنی دیدند بعد از پنج سال برای اعاده آبرو و جبران مافات در تجمعات شرکت کردند اما از یک تاریخ به بعد وقتی با عدم توجه و استقبال کارگران مواجه شدند به شکلی عجیب یکباره پلاکارد شان را عوض کرده و برای حمایت از کارفرما، به زدن انگ و تهمت علیه کارگران و نمایندگان مستقل کارگری پرداختند.
اما اسدبیگی ها و عواملش می روند و هفت تپه می ماند و کارگران سر افرازش… و رو سیاهی به زغال…

امروز به کارفرما و مدیران و عوامل خود فروخته اش اعلام می‌کنیم ما کارگران هفت تپه با تمام وجود از نمایندگان راستین خود حمایت می‌کنیم و نخواهیم گذاشت حق شان ضایع شود. اتحاد کارگران و نمایندگانشان و حمایتشان از هم باعث اجرایی شدن خلع ید از بخش خصوصی شد و این اتحاد و حمایت متقابل کماکان ادامه خواهد داشت!

اسماعیل بخشی
۲۹ مهر




صدور حکم ۱۰۹ سال حبس و ۲۵۹۰ ضربه شلاق برای ۳۶ تن از بازداشت شدگان اعتراضات آبان در بهبهان

شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شهرستان بهبهان، ۳۶ تن از شهروندان بازداشت شده در جریان اعتراضات آبان ۹۸ را مجموعا به ۱۰۹ سال حبس تعزیری، ۲۵۹۰ ضربه شلاق و سه میلیون و سیصد هزار تومان جزای نقدی در حق صندوق دولت محکوم کرد. این حکم امروز پنج‌شنبه ۱ آبان‌ماه در آستانه اولین سالروز این اعتراضات صادر و به متهمان ابلاغ شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، بر اساس این احکام که در تاریخ ۳۰ مهرماه ۱۳۹۹ توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شهرستان بهبهان به ریاست رسول اسدپور صادر و امروز پنج‌شنبه ۱ آبان ۹۹ به آنان ابلاغ شده است، این شهروندان در مجموع به ۱۰۹ سال حبس تعزیری، ۲۵۹۰ ضربه شلاق و سه میلیون و سیصد هزار تومان جزای نقدی در حق صندوق دولت محکوم شده‌اند. اتهامات مطروحه علیه این افراد بر اساس دادنامه صادره “۱. مشارکت در اخلال در نظم عمومی، ۲. درگیری ۳. تجمع غیرقانونی ۴. تمرد نسبت به ماموران حین انجام وظیفه ۵. مشارکت در تحریق اموال عمومی ۶. تخریب با‌نکها و پمپ‌بنزین‌های شهرستان بهبهان و مشارکت در تخریب اموال عمومی” عنوان شده است.

بر اساس دادنامه صادره، دادگاه در خصوص دلایل صدور این حکم به کیفرخواست صادره از ناحیه دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان بهبهان و تحقیقات انجام شده و با توجه به گزارشات پلیس اطلاعات و امنیت عمومی بهبهان، گزارشات اداره اطلاعات بهبهان، تحقیقات انجام گرفته و گزارشات تکمیلی مرجع انتظامی، گزارش کمیسیون جامع اطلاعاتی بهبهان در خصوص نقش هر یک از متهمین در جریان اعتراضات آبان، گزارشات واصله از معاونت اطلاعات سپاه بهبهان، گزارشات و تصاویر مربوط به حضور اکثر متهمین در اعترضات، اقاریر اکثر متهمین به حضور در محل اعتراضات و دفاعیات بلاوجه متهمین به لحاظ دلایل فوق‌الذکر، شکایت بانک‌های صادرات، مسکن و رفاه استناد کرده است.

در ادامه این گزارشات لیست اسامی متهمان پرونده و رای صادره در خصوص هر یک از این افراد بر اساس دادنامه می‌آید:

بر این اساس متهمان ردیف‌های ۱. علی صفدری، فرزند اورنگ ۲. بهمن امینی نصرآباد سفلی، فرزند نبی اله ۳. سبحات (سلیمان) قادری، فرزند محمد علی ۴. میلاد معنایی، فرزند طهماسب ۵. محمد طیبی، فرزند ماندنی ۶. احمد افراز، فرزند نیرعلی ۷. محمد امین تژم، فرزند ابراهیم ۸. روح اله طیبی، فرزند باقر ۹. سیاوش میراسماعیلی، فرزند محمدرضا ۱۰. رضا مهذب، فرزند علی ۱۱. حسن زیارتی، فرزند کریم ۱۲. پیمان ایمانی مقدم، فرزند نادر ۱۳. سجاد کمائی بهمنی، فرزند محمد باقر ۱۴. سیدجمال الدین وحدانی، فرزند سید علی ۱۵. رضا هاشمی نژادشبانی، فرزند عبدالرضا ۱۶. حسین اکبری، فرزند عبدالخلیل ۱۷. رضا عادلی نژاد، فرزند موسی ۱۸. حسین تراب، فرزند محمد ۱۹. مهدی سکوتی، فرزند ماندنی ۲۰. مهران دوست، فرزند محمد مراد هرکدام از بابت اتهام “مشارکت در اخلال در نظم عمومی” به تحمل یک سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده‌اند.

همچنین متهمان ردیف‌های ۲۱. محمد امیرمحسنی، فرزند کمال ۲۲. امید (سعید) موئیدفر، فرزند محمد علی ۲۳. محمد دودانگه نشین، فرزند علیرضا ۲۴. محمدرضا کاظمی، فرزند علی ۲۵. حسین (علی) احمدی بردزرد، فرزند محمدیار ۲۶. سجاد راود، فرزند ظفر هرکدام به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری از بابت اتهام اخلال در نظم عمومی (اتهام بند الف) و تحمل ۱ سال حبس تعزیری بابت اتهام تمرد (اتهام بند ب) محکوم شده‌اند. در خصوص این افراد مجازات بند (الف) قابل اجراست.

متهم ردیف ۲۷. رقیه طاهرزاده موسویان، فرزند عبدالحمید، به اتهام “توهین به مامورین دولت در حین انجام وظیفه” به پرداخت سه میلیون و سیصد هزار تومان جزای نقدی در حق صندوق دولت جایگزین ۳ ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

متهم ردیف ۲۸. مریم (کوثر) پایاب، فرزند طوفانی به اتهام “اخلال در نظم عمومی” به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده است.

متهمین ردیف ۲۹. فاضل چیره، فرزند گرگعلی ۳۰. ستار افشین پور، فرزند رحیم ۳۱. محمود دهدشتی اخوان، فرزند محمد ۳۲. فرشید جهانتاب، فرزند جمعه ۳۳. حسین فتحی، فرزند تاج محمد از بابت اتهام تخریب و احراق بانک ها و تاسیسات مورد استفاده عموم (اتهام بند الف) به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری و بابت اتهام اخلال در نظم عمومی (اتهام بند ب) به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده است. در خصوص این افراد مجازات بند (الف) قابل اجراست.

متهم ردیف ۳۴. افشین انهاری پور، فرزند رستم بابت اتهام سرقت اموال و تاسیسات مورد استفاده عموم (اتهام بند الف) به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و اتهام اخلال در نظم عمومی (اتهام بند ب) به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده است. در خصوص وی مجازات بند (الف) قابل اجراست.

متهم ردیف ۳۵. احمد حاتم پور، فرزند رحمن بابت اتهام تخریب و احراق بانک ها و تاسیسات مورد استفاده عموم (اتهام بند الف) به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری و بابت اتهام اخلال در نظم عمومی (اتهام بند ب) به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری محکوم شده است. در خصوص وی مجازات بند (الف) قابل اجراست.

متهم ردیف ۳۶. امین جعفری، فرزند ایوب به پرداخت جمعا ۲۳/۰۱ % درصد ارزش دیه کامل در حق مصدوم آقای علیرضا آلاله بابت دیه و ارش صدمات مندرج در گواهی پزشکی قانونی شهرستان بهبهان که ظرف یک سال قمری از تاریخ وقوع جرم باید پرداخت گردد بابت جنبه خصوصی اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی و تحمل ۲ سال حبس تعزیری بابت جنبه عمومی اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی (اتهام بند الف) و تحمل ۱ سال حبس تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری بابت اتهام اخلال در نظم عمومی(اتهام بند ب) و تحمل ۱ سال حبس تعزیری بابت اتهام تمرد اتهام بند ج) محکوم شده است. در خصوص وی مجازات بند (الف) قابل اجراست.

در بخش دیگری از دادنامه صادره در خصوص این افراد آماده است: «متهمین ردیف اول تا بیست و پنجم و متهمین ردیف بیست و هفت و بیست وهشتم را به استناد مواد ۴۶ و ۵۲ و ۵۴ قانون مجازات اسلامی به لحاظ اینکه دخالت موثری در جریان اغتشاشات نداشتند و از لیدر های اصلی محسوب نمی شوند و اکثریت قریب به اتفاق آنها فاقد سابقه موثر کیفری می باشند و نقشی در تخریب و احراق اموال عمومی نداشته اند فلذا مجازات حبس و جزای نقدی و شلاق آنها را به مدت ۵ سال تعلیق ساده می نماید. چنانچه متهمین در ایام تعلیق مرتکب یکی از جرائم مستوجب مجازات حد، قصاص، دیه یا تعزیر تا درجه هفت شود ضمن مجازات جرم اخیر، مجازات تعلیقی نیز اجرا می گردد.»

در قسمت دیگری از این دادنامه در خصوص شکایت و درخواست مامورین انتظامی و نظامی آماده است: «شکایت و درخواست مامورین انتظامی و نظامی به طرفیت صندوق بیت المال در راستای اعمال ماده ۸۵ وفق تقاضای دادستان محترم به محاکم کیفری ۲ که بر اساس وظیفه سازمانی و اداری خود جهت برقراری نظم در محل اغتشاشات حضور یافته اند حکم بر محکومیت صندوق بیت المال به پرداخت ۱/۷۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای عبدالحسین کاووسی و به پرداخت ۱/۵۶۶ % دیه کامل در حق مصدوم آقای سجاد کرم فردیان و به پرداخت ۱ % دیه کامل در حق مصدوم آقای علیرضا منصورنژاد و به پرداخت ۰/۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای محمدرضا روحانی فر و به پرداخت ۲ % دیه کامل در حق مصدوم آقای هدایت اله عسکری زاده نظری و به پرداخت ۵/۶۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای مهدی مکیف و به پرداخت ۶/۰۵۸ % دیه کامل در حق مصدوم آقای امین نکوئی نسب و به پرداخت ۱ / ۱۵ % دیه کامله در حق مصدوم آقای حمزه علی پور و به پرداخت ۱/۸ % دیه کامل در حق مصدوم آقای محسن باقرپور و به پرداخت ۳/۷ % دیه کامل در حق مصدوم آقای غلامرضا بی نیاز و به پرداخت ۳۷/۴۸۳ % دیه کامل در حق مصدوم آقای علی محمدی دارابی و به پرداخت ۲% دیه کامل در حق مصدوم آقای عبداله جومرد و به پرداخت ۱/۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای سیدمحسن موسوی پور و به پرداخت ۱/۹۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای منصور احسانی و به پرداخت ۰/۸ % دیه کامل در حق مصدوم آقای قدرت اله درستکار و به پرداخت ۰/۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای علی حامدی منش و به پرداخت ۱/۰۳۳ % دیه کامل در حق مصدوم آقای محمدعلی تقی زاده و به پرداخت ۱/۴۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای علی شهرونی و به پرداخت ۲% دیه کامل در حق مصدوم آقای کاظم میرمقدم و به پرداخت ۴۹/۶۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای عبدالصمد اورامن و به پرداخت ۳/۴ % دیه کامل در حق مصدوم آقای لطف اله خردمندمحکم و به پرداخت ۴۷ % دیه کامله در حق مصدوم آقای صفدر پورچکی و به پرداخت ۱/۳ % دیه کامل در حق مصدوم آقای سیدعلی یوسفان زاده و به پرداخت ۰/۶۵ % دیه کامل در حق مصدوم آقای صالح فرهمند صادر و اعلام می نمایید. در خصوص شکایت و درخواست آقایان ۱-صفدر پورچکی ۲-ایمان علفچین ۳-علی اصغر پوران زاده به طرفیت صندوق بیت المال با عنایت به اینکه اولا: ارائه طرح شکایت از سوی مصدومین در زمانی غیر از زمان تشکیل پرونده بوده و اینکه مصدومین در تجمع موضوع پرونده مصدوم شده باشند محل تشکیک است و امکان اینکه در حادثه دیگری غیر حادثه مذکور مصدوم شده باشند دور از ذهن نیست و ثانیا: با فرض مصدومیت در حادثه مورد ادعا با توجه به هشدار های پلیسی و مراجع امنیتی و رسانه ها در جهت عدم تجمع لکن هم نوا با دعوت رسانه های معاند اقدام به حضور در اغتشاشات نموده اند و با این توجیه که ما صرفا تماشگر بودیم تقاضای دیه داریم این درحالی است که با تمسک به قاعده اقدام ((الأقدام مسقط الضمان)) و اینکه پرداخت دیه از بیت المال مسلمین باید در موارد محدود و استثنا باشد فلذا من حیث المجموع در خواست نامبردگان از این حیث رد می گردد و در خصوص سایر افرادی مندرج در پرونده اعم از مامورین وغیره با توجه به معرفی نامبردگان به اداره پزشکی قانونی و عدم ارائه گواهی پزشکی قانونی این مرجع با تکلیفی در این باب مواجه نیست.»

در بخش پایانی دادنامه صادره در خصوص متهمان این پرونده آمده است: «رای صادره در خصوص متهمین ردیف ششم، هشتم، دهم، دوازدهم، پانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و دوم، بیست و سوم، بیست و ششم، بیست و هفتم، بیست و هشتم، بیست و نهم، سی و یکم، سی و دوم، سی و سوم، سی و پنجم و سی و ششم حضوری است و ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدیدنظر استان خوزستان می باشد و در خصوص سایر متهمین دیگر رأی صادره غیابی است و ظرف مهلت بیست روز پس از ابلاغ قابل واخواهی در همین دادگاه و سپس ظرف بیست روز قابل تجدیدنظر در محاکم تجدیدنظر استان خوزستان می باشد (ضمنا در خصوص اتهام احمد حاتم پور فرزند رحمن و مریم(کوثر) پایاب فرزندطوفانی دایر بر فعالیت تبلیغی علیه نظام به اشتباه کیفرخواست به محاکم کیفری ۲ صادر گردیده و می بایست به دادگاه انقلاب ماهشهر کیفرخواست تنظیم گردد فلذا دفتر محترم پرونده در این خصوص به دادسرا اعاده تا به دادگاه انقلاب ماهشهر کیفرخواست تنظیم گردد).»

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این شهروندان در تاریخ ۲۱ مهرماه ۹۹ شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری در بهبهان برگزار شد. در این دادنامه در خصوص برگزاری این جلسه دادگاه آمده است «برخی از متهمین و یا وکلای آنها بواسطه ازدحام متهمین در وقت رسیدگی و جهت رعایت فاصله گذاری اجتماعی در خصوص بیماری کرونا لایحه ارسال نموده اند.»

از میان این افراد احمد حاتم پور پیشتر در بخش دوم پرونده خود توسط شعبه اول دادگاه انقلاب ماهشهر  از بابت “فعالیت تبلیغی علیه نظام و به نفع گروه‌ها و سازمان‌های مخالف نظام” به شش ماه حبس تعزیری و از بابت مجازات تکمیلی به مدت ۲ سال از عضویت در احزاب، گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی محکوم شد. این حکم مدتی پیش در دادگاه تجدیدنظر عینا تایید شد. “خواندن سرود یار دبستانی من، سر دادن شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران و شهید نامیدن جانباختگان اعتراضات سراسری آبان ۹۸” به عنوان مصادیق اتهام عنوان شده است.

هرانا پیشتر در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۸ در گزارشی هویت ۹۰ شهروند بازداشت شده در جریان اعتراضات آبان ۹۸ در بهبهان را احراز کرده بود. در جریان اعتراضات آبان ۹۸ در میدان بانک ملی بهبهان تعدادی از شهروندان ساکن این شهر ازجمله مهرداد دشتی نیا، محمود دشتی نیا، فرزاد انصاری فر، محمدحسین قنواتی، احسان عبدالله نژاد و محمد حشم دار با شلیک گلوله نیروهای امنیتی جان خود را از دست دادند.

اعتراضات آبان ماه، به مجموعه اعتراضات سراسری گفته می شود که از روز جمعه ۲۴ آبان ماه ۹۸ با اعلام افزایش بی سابقه قیمت بنزین در ده‌ها شهر ایران با حضور بی سابقه معترضین در خیابان‌ها آغاز شد و برای چند روز ادامه یافت. محمد جواد کولیوند، نماینده مردم کرج در مجلس گفت این اعتراضات در ۷۱۹ نقطه از کشور رخ داد. سید حسین نقوی حسینی سخنگوی وقت کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نیز، آمار بازداشتی های اعتراضات اخیر را حدود ۷ هزار نفر اعلام کرد. بر اساس گزارشات نهادهای مدافع حقوق بشر صدها تن نیز در پی این اعتراضات خونین جان باختند.




دو صد گفته چو یک کردار نیست!
مکاتبه با هیئت تحریریه نویدنو

سخن روز شماره ۳۶
۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

اخیرا دبیرخانه حزب توده ی ایران با انتشار اطلاعیه ای لحن بحث بعضی از هواداران حزب را در فضای مجازی محکوم کرد. گویا یکی از هواداران حزب در یک کشوری یکی دیگر را به جاسوسی جمهوری اسلامی اتهام زده است که در پی آن نامبرده به دادگاه شکایت کرده است و دادگاه حکم محکوم کردن اتهام زننده را داده است.

در جوار این اطلاعیه سایت نویدنو به تحلیل و تعبیر این اطلاعیه پرداخته است و به این نتیجه صحیح رسیده است که باید این گونه برخوردهای وقیح را محکوم کرد.

مکاتبه هایی را که در زیر می‌خوانید بین رفیق فرهاد عاصمی از توده ای ها و رفیق هاتف و رفیق آرش وجدانی از نویدنو است. در این مکاتبه به وضوح دیده می‌شود که جناح های مختلف داخل هیئت تحریریه نویدنو در عمل برخوردهای متفاوتی در مورد نقد نظرات دیگران به کار می‌برند که مشابه با تحلیل و تعبیر خود آنها از اطلاعیه دبیرخانه نیست.

این مکاتبه از چهار قسمت مختلف تشکیل شده است.

در بخش اول و دوم ما سوال های رفیق عاصمی در باره استحاله رژیم از رفیق هاتف رحمانی و جواب ایشان را می خوانیم.

بخش سوم و چهارم مربوط به مقاله ای است که توده ای ها برای انتشار به نویدنو فرستاده بود. در بخش سوم ما جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو را در برابر این خواهش می خوانیم و بعد از آن در بخش چهارم ما جوابیه رفیق عاصمی را در این باره می خوانیم. 

ما بیشتر از این در مورد این مکاتبه ها نمی‌نویسیم و قضاوت را به خود خواننده واگذار می‌کنیم.     

بخش اول: باز هم درباره ی «تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است»! : فرهاد عاصمی

مقاله ی رفیق عزیز سیامک «شهر آرزو» پشت تخته سنگ بزرگ! مواضع جریان های انحرافی و سردرگم را مورد بررسی قرار می دهد. بررسی ای مشخص به منظور نشان دادن گره‌ها و کمک به گره گشایی! به آن نباید کلمه‌ای افزود یا کاست.
باوجود این می‌خواهم در ابرازنظر کنونی به آن بخش از مقاله که در ارتباط است با پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی، ضمن تأیید پرسش رفیق سیامک در رابطه ی پیشنهاد او با شرایط ایران در کجاست؟، که هنوز پاسخی دریافت نکرده است، محتوای پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی را با محک یا به قول این رفیق عزیز «خط کش» نبرد طبقاتی بسنجم و شفاف سازم.
در آغاز مقاله نیز این رفیق مقوله‌های «کلیشه» و «شکل ٬٬ایمانی٬٬» آن را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که مبادا «کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا»!؟

رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی مستدل خود علیه موضع راه توده ی قلابی ٬٬چپ ایرانی٬٬، بلاروس و راه توده، به منظور حل بحران در بلاروس پیشنهاد می‌کند آرا دوباره شمارش شوند و یا انتخابات تجدید گردد! او این شیوه را «مدنی ترین، بی خطر ترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم ..» ارزیابی می کند.

پیش تر بگویم که بررسی موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی که در نامه ی قریب به ده سال پیش خود که با آن رابطه ی ما نیز آغاز شد، به من گوشزد می‌کرد که بپذیرم که در حزب توده ایران «اکثریت بر سر سیاست خود توافق کرده اند»! و از من می‌خواست که به انتقاد به این سیاست پایان دهم! این رفیق در آن نامه که اخیراً درباره ی آن افشا نمود که ظاهراً در گوگل جایگاه نخست را داراست، هنگامی که نام نگارنده ذکر شود، توصیه می‌کرد که من هم می‌توانم راه خود را بروم. به اصطلاح ٬٬هر کس به راه خود!٬٬

در ابتدا نظر و پیشنهاد این رفیق:
“پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.
مضمون این پیشنهاد، واقع‌بینی یا غیرواقع بینی آن، زمینه‌های فکری آن که در ارتباط با رابطه ی پیشنهاد با شرایط ایران که رفیق عزیز سیامک پرسیده است و پرسش و سویه های دیگر موضوع اندیشه ی انتقادی در این سطور نیست! برای من نکته ی پر اهمیت دیگری در نظر رفیق هاتف رحمانی نیاز به بررسی موشکافانه دارد که در ارتباط است با توضیح او در آغاز مقاله ی خود علیه موضع راه توده ی قلابی!

من هم مانند رفیق عزیز سیامک امیدوارم که اشتباه می‌کنم و این رفیق با طرح «٬٬کلیشه٬٬» ها که «اغلب ٬٬شکل٬٬ ایمانی» نیز می یابند، نظرش نبرد طبقاتی در جامعه طبقاتی نیست! امیدوارم که این رفیق کماکان نبرد طبقاتی را محک، به قول خودش، «خط کش برای متر کردن هر رخ داد» در جامعه ی طبقاتی ارزیابی می کند!

پیشنهاد این رفیق برای حل معضل در بلاروس برای «بازشماری آرا و حتی تجدید انتخابات»، و ارزیابی از پیشنهاد خود به عنوان «مدنی ترین اقدام ..»، به معنای حذف نبرد طبقاتی در کشور بلاروس در برخوردهای اجتماعی کنونی نیست که برای یافتن راه حل طبقاتی خود عمل می کند؟!
به سخنی دیگر، تنها پیشنهادی که کمونیست‌ها و ما توده‌ای ها می‌توانیم به حزب کمونیست بلاروس ارایه دهیم، جلب توجه آنان است به ضرورت شناخت تضاد و معضل طبقاتی در نبرد طبقاتی کنونی در این کشور و یافتن راه حلی ترقی خواهانه برای آن!

بدون تردید شیوه ی حکومت داری مسئولانه در شرایط بغرنج نبرد طبقاتی در بلاروس و فراتر از آن، طرح مشکلات با مردم و زحمتکشان است و درخواست کمک فکری برای یافتن راه حل ترقی خواهانه ی تضادها است!
حاکمیت بسته که نتواند کنترل آزاد توده های مردم بر کارکرد خود را تأمین کند، نمی‌تواند در شرایط بغرنج کنونی در سطح جهان به وظیفه خود به درستی عمل کند. متأسفانه اطلاعات نگارنده از وضع در بلاروس محدود تر از آن است که بتواند نظرش را به طور مشخص درباره ی شرایط این کشور بشکافد. رفیقان توده‌ای در این کشور هستند که می‌توانند کمک برای شناخت دقیق‌تر و موضع گیری کمکی باشند!

نگرانی رفیق عزیز سیامک و نگارنده در ارتباط با موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی درباره ی وضع در بلاروس، همانطور که از پرسش به جا درباره ی رابطه ی مضمون پیشنهاد رفیق رحمانی با شرایط در ایران چیست تبلور می یابد، این برداشت احتمالی نزد اوست که می پندارد و امیدوار است که حاکمیت استبدادی در ایرانِ ج ا نیز توصیه او را آواره گوش خود سازد!؟
برداشتی که به معنای باور به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی است!؟

بخش دوم: جواب رفیق هاتف رحمانی به سوال های رفیق عاصمی  

من در مقاله “چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده نوشته بودم :
«هر کدام از ما ، اعم از فرد، گروه، سازمان یا حزب پیش پنداشته هایی داریم که طبیعی و بدیهی می دانیم . این پیش پنداشته ها به مرور زمان شکل “کلیشه” پیدا می کنند و کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل می شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا. با این کلیشه ها که اغلب شکل”ایمانی” یافته است خود را محق می دانیم در همه موارد با اطلاع و بی اطلاع داد سخن دهیم وبه داوری بنشینیم . این پیش پنداشت ها خلق الساعه نیستند و در طی زمان از رسوبات تجربه های درست و نادرست حاصل می شوند. یکی از شرط های تجهیز خود به اقتضای زمان باز اندیشی و رهایی از این کلیشه ها است .»
نوشته رفیق عاصمی در این صفحه متاسفانه یا خوشبختانه یکی از مصداق های بارز همین پیروی از کلیشه هاست . مقوله های کلی مارکسیستی – لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع می توانند موضوعیت خود را از دست بدهند. ما در مقاله مورد نظر از دو نظام متفاوت سخن می گوییم . از جمهوری بلاروس که به دید راه توده یک جمهوری مردمی و مبتنی بر دفاع از حقوق مردم است . آن چه راه توده و هم اندیشان آن در نظر نمی گیرند یا به عمد فراموش می کنند، مقوله کلی نارضایی و اظهار نارضایی از سوی مردم است. تمام خواسته های مردم معترض در زرورق “نیکی لوکاشنکو” دود می شود و به هوا می رود. معیار خوبی حاکمیت مردمی همین پاسخگویی است . من در روز سوم ماجرا های بلاروس به رفیقی صریحا نوشتم که سرکوب خواهند کرد و چنان نیز کردند. اما موضوع برای من از اصولیت دیگری بر خوردار بود که “اعتراض” مردم و ” حق ” اعتراض چقدر برای این دوستان مدافع آقای لوکاشنکو موضوعیت دارد؟ چرا که عین همین رفتار را با توده معترض ایرانی هم می کنند. هیچ نیرویی ظاهرا در مقابل قدرتی که این آقایان از آن دفاع می کنند حق عرض اندام ندارد. از این رو به نظر من با در نظر داشت “حاکمیت مردمی” مورد ادعای آقایان و این که موضوع مورد مناقشه به تقلب در انتخابات گره خورده بود پاسخ درست در وحله اول شنیدن اعتراض ها و بعد توجه به آن ها و بعد تلاش برای درک مشکل و حل آن بود.( به جرات می توانم بگویم که خود این آقایان هم به وقوع قطعی تقلب در بلاروس باور دارند) آقای لوکاشنکو در عمل هم نشان داد که با بالابردن هزینه اعتراض عملا راه سرکوب را در پیش گرفت . بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند . پلیس خشونت عریانی را به نمایش گذاشت و دستگیرشدگان هم از ۱۵ روز تا ۸ سال به زندان محکوم شدند. در حالی که درقانون اساسی بلاروس صریحا آزادی وجدان، آزادی اعتراض و همایش درج شده است ،اما با ادعاهای مسخره ای مانند راه بندان افراد را به دادگاه فرستادند. آن چه من نوشتم بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بلاروس بود . اما آن چه به ما و ایران مربوط می شود، ادامه همین خط دفاع ازحاکمیت دیکتاتوری است که با رو کش های مختلفی آن را تزئین می کنند. در عالم واقع بنا به استدلال این آقایان جمهوری اسلامی در وضعیت تحریم و فشار بیشتری نسبت به بلاروس قرار دارد. همه موضع گیری ها در رابطه با دیکتاتور بلاروس با توجیهاتی از قبیل حفظ ساختار دولتی اقتصاد وغیره و غیره (در واقع فراموش می کنند که مثلا همین ساختار دولتی در ایران و روسیه به مراتب بیشتر از بلاروس است، ولی برای آن سینه نمی زنند) در واقعیت امر انکارحق اعتراض و امکان بیان نارضایی از سوی مرد م واندوخته ای است برای فردای دفاع از دیکتاتوری ولایت فقیهی!
اما ، رفیق عاصمی با تعمیم سخنان من در یک موضوع مشخص (با توسل به کلیشه ها) می خواهد نتیجه بگیرد که نوشته من«“ مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. » از ماهیتی عام برخوردار است و می تواند همه زمان ها و برای همه رژیم ها مورد استناد و استفاده قرار گیرد. ( اگر چه در صورتی که ماهیت دیکتاتوری ولایت فقیه اجازه دهد که چنین اتفاقی رخ دهد باز هم مردم گامی به پیش برداشته اند.) آن چه در این نقل قول از متن جدا می شود به گفته ای ابتر و سرو دم بریده تبدیل می شود که گوینده آن مستحق نکوهش است. نه رفیق گرامی ، آن چه نوشته ام در موضوع مشخص بلاروس و با موضوع مورد مناقشه مشخص تقلب در انتخابات است و هنوز هم معتقدم اجرای این کار می توانست از زخمی شدن جامعه بلاروس جلوگیری کند و رابطه گسسته ملت- دولت را ترمییم نماید. مبارزه طبقاتی نمودهای گوناگونی دارد که امروزه در جهان با نظمی که برآن حاکم است نبرد انتخاباتی هم جایگاه برجسته ای در مبارزه طبقاتی دارد. منحصر کردن مبارزه طبقاتی به یک شکل و شیوه خاص عملا در غلتیدن به دام کلیشه ها و به معنی غفلت از جریان زنده زندگی اجتماعی است .

بخش سوم: جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو به تقاضای توده ای برای انتشار یک مقاله : آرش وجدانی

جناب آقای عاصمی با درود به شما 

آن چه برایتان می فرستم نظر دوتن از اعضای تحریریه است:
1-

رفیق جان مرا ببخش. فقط توانستم پاراگراف اولش  را بخوانم و از خیرخواندن بقیه اش گذشتم. من اساسن تصمیم گرفته ام چیزی که عاصمی و آدم هائی مورد تائید او نوشته باشند را نخوانم. علتش هم پر واضح است .دروغگویان و دغلبازان و کسانی که با وقاحت در آینه نگاه بکنند و  خودشان هم بدانند که دروغ می گویند و حتی از خود شان هم شرم کننند.دروغ بگویند و به دیگران هم تهمت و افترا ببندند ، از نظر من سه طلاقه اند. این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی ،یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت  شایددر مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.

البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد. ولی حداقل آن آدم باید برای شما این احترام را قائل می شد و خودش مطلب اش را برایتان می فرستاد و نه از طریق یک محلل آن هم از نوع کیلوئی آن.

2- 

در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه مگر اول عذرخواهی رسمی و کتبی در اخبار روز و سایت خودش و ارژنگ و بعدش تصمیم با ماست.

با ارادت 

آرش وجدانی

بخش چهارم: درود به ٬٬منشویک ها٬٬ در هیئت تحریریه نویدنو! : فرهاد عاصمی

رفیق گرامی آرش وجدانی در نامه‌ای روشنگرانه نسبت به مواضع خود می‌نویسد که «آن چه برایتان می فرستم، نظر دو تن از اعضای هیئت تحریریه است!»

از این سخن این نتیجه‌گیری مجاز است که این دو تن، اقلیت یا ٬٬منشویک٬٬ها را در این هیئت تشکیل می دهند. ظاهراً ٬٬بلشویک٬٬ها یا اکثریت با چنین لخت و عریان شدن که رفیق گرامی آرش برای توضیح موضع خود به آن نیاز دارد، موافق نیستند و مضمون «آن چه برایتان می فرستم» را مورد تأیید قرار نداده اند.

این مایه خوشنودی و شادی است. زیرا کسی که به بر باد دادن  ٬٬سمرقند و بخارا٬٬ و مارکسیست بودن مارکس نیاز دارد تا موضع سیاسی خود را تعیین کند، مدت هاست ٬٬کمان٬٬ را از دست داده است، حتی اگر زمانی ٬٬آرش کمانگیر٬٬ می بود.

این رفیق گرامی در پایان نامه کاتگوری وار می نویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته، چاپ نمیشه٬٬! او این تصمیم اقلیت را که ظاهراً از نقش تعیین کننده در هیئت تحریریه برخوردار است، ناشی از «دروغگویی و دغلبازی و به دیگران تهمت و افترا بستن» اعلام می کند.

این ادعاها که او می‌تواند برای توجیه موضع سانسورچی گرانه ی اقلیت به خدمت بگیرد، ولی مستدل نیست. خود او نتوانسته است حتی اشاره‌ای نیز به چنین مواردی در نامه ی خود داشته باشد. این یک فرار به جلوست.

یک بار دیگر در گذشته ی چندین سال پیش، این دو رفیق در هیئت تحریریه نویدنو از انتشار نوشته‌های من جلوگیری کردند. در آن هنگام یکی از آن‌ها خود را دیرتر معرفی نیز نمود و خود را عضو «کمیته داخلی» نامید.

این کمیته ی خود ساخته که در آن رفقای علاقمند پس از یورش ها جمع شده بودند و نام خود را به عنوان پاسخی به نام «کمیته ی برون مرزی» انتخاب کرده بودند، کمیته ای که از طرف ارگان حزبی انتخاب یا انتصاب شده باشد، نیست.

کوشش رفقای صادق برای جمع و جور کردن لشکر پراکنده پس از یورش ها و ادامه ی نبرد حزب توده ایران، قابل ستایش و تأیید است. ولی، همانطور که «کمیته ی برون مرزی» همان هنگام در اعلامیه ای بیان نمود، چنین کارکردی تا روشن شدن وضع صلاح نبود.

در تجربه ۲۸ مرداد ۳۲ نیز، صلاح حزب آن بود که حتی المقدور تعداد بیش تری از رفقا از دسترسی دشمن طبقاتی خارج شوند. مبارزه ی خود بخودی و دیمی درچنین دوران هایی با خطر بسیار همراه است. وظیفه ی نخست نجات جان ها است!

رفیق آرش وجدانی از «تیپ» آدم‌ها صحبت می‌کند که گویا دارای ویژه گی های یک‌جور و هم سان هستند. به سخنی دیگر این رفیق گرامی، انسان‌ها را نه برمبنای نظر و استدلال و مواضع آن‌ها تقسیم می‌کند و جایگاهشان را در جامعه ی طبقاتی تعیین می کند، بلکه با تقسیم آن‌ها مبتنی بر برداشت‌های ذهنی و ارداه گرایانه مورد پذیرش خود – رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی پیش خود آن را «کلیشه» می‌نامد -.

این رفیق با شیوه ای انسان‌ها را به عنوان انسان قابل اعتماد و غیرقابل اعتماد تقسیم می کند. شیوه ای که همان تقسیم مذهبی و قومی و «خودی و غیرخودی» نزد ارتجاع حاکم در ایران است. از این رو من از خود عریان و لخت کردن صحبت کردم که در نامه ی رفیق گرامی چشمگیر است!

چنین ارزیابی یک تهمت و افترا نیست، زیرا همراه است با نشان دادن شیوه کارکرد به عنوان یک واقعیت عینی!

تردید نباید داشت که رفیق هاتف رحمانی نسبت به ارزیابی انتقادآمیز از مضمون مقاله ی خود در نویدنو در ارتباط با وقایع در بلاروس که در کلیت آن مورد تأیید است، راه نجات رفیق آرش گرامی را باز خواهد نمود!




آیا تاریخ در قفقاز تکرار میگردد

دنیز ایشچی- اخبار روز

در عالم توحید، چه پستی و چه بالا

در راه حقیقت چه مسلمان و چه ترسا

در کشور صورت، سخن از ما و من آید

در ملک معانی نبود بحث من و ما

عمادالدّین نسیمی ( ۱۳۶۹-۱۴۱۷ میلادی )

آغاز سخن

مثل اینکه دوباره به دوران ماقبل جنگ جهانی اول برمیگردیم. ایران و منطقه قفقاز، در دستهای استعمارگران روس، انگلیس و فرانسه افتاده است، تا از طریق آفریدن دسته بندی های شوینیستی مرّکب با خرافه پرستی دینی مسلّح، به راه انداختن جنگ های صلیبی جدید، منطقه را به جنگ و خونریزی دوباره بکشانند. جنگ جهانی اول به تنهایی چهارسال طول کشید که طی آن حداقل بیست میلیون انسان در آن کشته و نابود شدند و بیش از بیست میلون نفر دیگر زخمی گردیدند، تا از ویرانی های از هم پاشیدگی امپراطوری عثمانی،  حکومت های  مستعمره جدید عراق، کویت، امارات، لیبی، تونس، عربستان سعودی، قطر، سوریه، لبنان و در ادامه آن و بعدها از طریق تحقق توافقنامه ” بالفور “، دولت اسرائیل آفریده شوند، تا برای یکصد سال آینده منافع امپریالیسم جهانی از طریق به چنگ آوردن و کنترل کامل آنها بر منابع انرژی نفتی خاورمیانه تامین گردد.

بخش اعظم آنچه را که از طریق تقسیم ایران به منطقه نفوذی شمالی و جنوبی استعمار روس و انگلیس را بخاطر داریم. برای خواندن جزئیات جنایات توطئه گری های آنها در اینسوی کوههای زاگرس، باید به مراجعی مانند تاریخ مشروطه ایران و یا تاریخ هیجده ساله آذربایجان کسروی مراجعه کنیم.

ویژگیهای تاریخی

امروز، رویاهای احیاء  امپراطوری عثمانی اسلامی به موازات رویای تشکیل ارمنستان بزرگ مسیحی ارتدکس از خزر تا مدیترانه، در قالب جنگ کفّار و دینداران ظاهر شده است. اگر جرّقه امروزین سرشاخ شدن این رویاها در سال ۱۹۹۲ با حمله ناسیونال فاشیستی داشناکسیون  ارمنستان به منطقه قره باغ که  منجر به آواره گی و رانده شدن نزدیک به یک میلیون و کشته شدن نزدیک به سی هزار نفر آذربایجانی منجر شد، آغاز گردید، آتش زیر خاکسترآن پس از گذشت بیست و هشت سال به شکل دیگری در منطقه شعله ور شده است.

همه قتل عام شدگان مردم عادی در مناطق مختلف از قبیل “خوجالی – آذربایجانی ها”، “ماراغا – ارمنی ها”، سومقایت – ارمنی ها”، “باکو – آرمنی ها و آذربایجانی ها “، “ایروان – آذربایجانی ها” و جاهای دیگر قفقاز، از جمله بیش از یک میلیون نفر آوراگان تهاجم سال ۱۹۹۲، که مردمان عادی  آذربایجانی میباشند، قربانیان این جنگ های خرافه پرستی دینی و ناسیونال فاشیستی کور میباشند. آری؛ ایدئولوژی پشت سر و هدایت کننده این جنگ ها از دو ویژگی اساسی برخوردار میباشند، یکی خرافه پرستی دینی ارتدوکس مسیحی و یا اسلامی شیعه و سنّی، و وجه  دومی ناسیونالیسم افراطی توسعه گرانه ارمنستان بزرگ از خزر تا مدیترانه به موازات احیاء رویای امپراطوری عثمانی توسط امثال اردوغان میباشد.

اگر “ناسیونال فاشیسم ارتجاعی “داشناکسیون حدود سی سال پیش به تهاجمی اشغالگرانه در منطقه قاراباغ دست زد،  طی ده ساله گذشته از طریق عظمت طلبی ناسیونال فاشیستی اسلامی رویای امپراطوری عثمانی اردوغان،  رقیب همتای مقابل خویش را در منطقه پیدا کرده است. این در حالی میباشد که این تهاجم ناسیونال فاشیستی داشناکسیون روز به روز به میزان بیشتری موجب تقویت ناسیونالیسم افراطی اسلامی “مساوات چی ها” در داخل آذربایجان میگردد.

هر دوی پدیده های “داشناکسیسون ۱۸۹۰″، و “مساوات ۱۹۱۱)چی ها، به ترتیب در سال های آخر قرن نوزده شکل گرفته و با آرمان ناسیونال لیبرالیسم مذهبی آغاز به فعالیت نمودند،   بالاخره در کوران دوران  همزمان با پایان جنگ جهانی اول در اوایل سال ۱۹۱۸ در تفلیس گرجستان بطور جداگانه اعلام به تشکیل جمهوری های مستقل ارمنستان (ماه  فوریه )  و ارمنستان ( ماه می) همان سال  نمودند.  

اشاره ای به جنگ جهانی اول

اگر اندکی به قبل از پایان جنگ جهانی اول بازگردیم، بخش اعظم ارامنه رانده شده از ترکیه عثمانی سابق، یا به سمت آذربایجان غربی امروزی ایران سرازیر شدند، یا در سمت قفقاز رانده شدند.  همه این نیروهای رانده شده به آذربایجان غربی ایران و  منطقه قفقاز، بطور عمده تحت پوشش حمایت استعمار روسیه تزاری قرار گرفتند. بخش قابل توجهی از آنها توسط استعمار تزاری در منطقه های قاراباغ و ارمنستان امروزی و گرجستان ساکن اسکان داده شدند.

همین اسکان دادن ها، با توجه به اینکه قدرتمداران سیاسی امنیتی حاکمه بر ارامنه متحدین استراتژیک روسیه تزاری بودند، نه تنها با اهداف ویژه ژئوپولیتیک صورت گرفت، بلکه موجب کوچ داده شدن صدها هزار آذربایجانی به مناطق دیگر قفقاز و آذربایجان گردید. به عنوان نمونه، دویست هزار نفر آذربایجانی از “ایروان” پایتخت کنونی ارمنستان، به مناطق دیگر آذربایجان کوچ داده شدند.

کمون باکو

اگر چه در تداوم انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه، به فاصله نه چندان زیادی در سال ۱۹۱۸ باکو به تصرف سوسیال دموکرات ها در آمد و انقلابیون سوسیالیستی که از ترکیب انقلابیون سوسیال دموکرات ارمنی، گرجی، آذربایجانی و ملیت های دیگر، از جمله استپان شاهومیان – ارمنی، آ – چاپاریدزه – گرجی و م حاجی بیگ اف – آذربایجانی،  و دیگران نشکیل شده بود، در اتحاد با همدیگر کنترل قدرت سیاسی در باکو را بدست گرفته و کمون باکو را تشکیل دادند.

پایبندی آنها به اصول دموکراتیک موجب گردید تا در مقابل نظر اکثریت “مساوات چی ها” ناسیونالیست اسلامی و “داشناک ها” کوتاه بیایند. این کوتاه آمدن منجر به برآورده شدن خواسته “مساوات چی ها” و “داشناک ها” منجر بر  دادن اجازه ورود مجدد نیروهای استعمار انگلیس به باکو گردید. همگی میدانیم که دستگیری و اعدام بیست و شش کمیسر انقلابی کمون باکو، جزو اولین کارهایی بود که استعمار پیر انگلیس در بدو ورود مجدد خویش به باکو به آن دست زد. و از این طریق کمون باکو شکست خورد.  

کشتار ارامنه عثمانی و کشتار آذربایجانی های ایران

اگر در آنسوی کوههای زاگرس نیز، ارتش اسلامی عثمانی و بعدها ارتش “ترک های جوان”، تحت فرماندهی “انور پاشا” ها و “طلعت پاشا” ها، جهت پاکسازی شرق عثمانی از ارتش کفار مسیحیان، که متحدین سرسخت روسیه تزاری بودند،صدها هزار ارمنی و آسوری را از خانه و کاشانه های خود، از اطراف دریاچه “وان” گرفته تا دیگر مناطق شرقی امپراطوری عثمانی به سمت شرق (آذربایجان ایران) و ارمنستان کنونی راندند، که در اثر آن صدها هزار نفر ارمنی و آسوری در اثر قحطی و کشتارهای ارتش عثمانی، جان های خود را از دست دادند.

اگر به دنبال کشتار وحشیانه صدها هزار نفر ارمنی ساکن مناطق شرقی امپراطوری عثمانی  و سرازیری بخش قابل توجهی از آنها به غرب ایران، حاکمان سیاسی آنها دوباره زیر سایه روسیه تزاری و انگلیس پناه گرفتند. اگر “مارشیمون بنیامین” ها، “پطرس” ها و “آندرانیک” ها زیر پرچم مسیحیت ارتدکس و ناسیونال شوینیستی داشناکسیون، با وعده تشکیل ارمنستان بزرگ، از خزر تا مدیترانه، توسط استعمار گران روسیه تزاری و انگلیس و فرانسه تا داندان مسّلح میشدند. با وجود اینکه “مارشیمون بنیامین” یکی از فرماندهان دهها هزار نیروی نظامی داشناکسیون در فکر ائتلاف و اتحاد با نیروهای کٌرد بود، به خاطر شّک “اسماعیل آقا سمیتکو – از رهبران سیاسی کٌرد” توسط وی کشته شد، خشم ناشی از آن متوجه مردم آذربایجان غربی ایران گردید.

 اگر   زیر سایه تعرضات ارتش های نظامی داشناکسیون، صدها هزار نفر آذربایجانی از سلماس، خوی، سلدوز، ارومیه گرفته تا شهرهای قفقاز از یک طرف بخاطر تعرضات و کشتار این نیروهای نظامی و از طرف دیگر بخاطر دوران قحطی بزرگ، یا قحطی سیاه، جان های خود را از دست دادند، که در تاریخ منطقه به حمله “جیلو ها” (نام کوهی در منطقه حکّاری که این اقوام به آن منسوب بودند) مشهور میباشد. این قضیه نشان میدهد که ناسیونالیسم و خرافه پرستی دینی بصورت دو روی یک سّکه واخد هر یک از این دو جبهه، ناسیونالیسم و خرافه پرستی دینی طرف مقابل را تقویت نموده و نه تنها نیروهای با آرمانگرائی انسانی را ایزوله می نماید، بلکه اکثراٌ آنها را به عنوان دشمنان امّت و ملّت به کشتارگاه تاریخ میفرستند.

مناسبات فرهنگی

گرچه از یک طرف قربانیان این سیاست ورزی های ناسیونالیستی، استعمارگرانه و خرافاتی همیشه مردم عادی و زحمتکش آذربایجانی و ارمنی بوده اند، ایدئولوژی “داشناکسیون” با قدرت و وسعت به مراتب بیشتری در میان ارامنه قفقاز و دیاسپارای ارامنه در کشور های غربی به فعالیت خویش ادامه داده و همچنان ایدئولوژی رویایی تشکیل ارمنستان بزرگ را از شیرخوارگی و از طریق مغز شویی در اذهان عمومی پرورش میدهد. به همین دلیل میباشد که به همان میزانی که آذربایجان همیشه منطقه ای با قلسفه فرهنگی “اومانیستی” بوده و از ترکیب تنوّع ملیتی و همزیستی مردم ملیت های مختلف در جوار هم  بوده است، ایدئولوژی داشناکسیون بر پایه تک ملّیتی مونو اتنیک استوار بوده و  منجر به پاکسازی مردم ملیت های دیگر، بخصوص آذربایجانی ها از مناطق جغرافیایی ارمنستان گردیده و آنجا را به منطقه تک ملیتی تبدیل نموده است.

ما امروز هم در آذربایجان ایران، بخصوص در شهرهای تبریز و ارومیه، مناطق و روستاهای ارمنی و آسوری نشین زیادی داریم که در آنها اهالی با همسایگان آذربایجانی خویش با مهر و مسالمت در کنار همدیگر همزیستی انسانی و برادرانه و خواهرانه ای داشته اند. “عاشق یوسف اوهانسیان”، یکی از سرشناس ترین “عاشق” های موسیقی اصیل عاشقی منطقه ارومیه طی چندین دهه گذشته بودند، که همجوار با “عاشق دهقان” و “عاشق درویش”، در قهوه خانه های شهرها و روستاها مینواختند و داستان سرائی میکردند. از جمله مشهورترین ترانه های آذربایجانی “آیریلیق”  برای اولین بار توسط خانم “وارتوش” – ارمنی که خانم استاد موسیقی آذربایجان مرحوم علی سلیمی بودند، اجرا شده است.

بازتاب ژئوپولیتیک

 در جنگ جهانی اول، بیش از بیست میلیون انسان کشته و بیست میلیون دیگر زخمی گردیدند. از بیست میلیون کشته، میتوان به سه و نیم میلیون مردم روسیه و سه و نیم میلیون مردم ترکیه عثمانی اشاره نمود. گرچه روایت “دادخواهی قتل عام ارامنه در جنگ جهانی اول” بصورت آتش زیر خاکستر و استراتژی زخمی همیشه رو باز در منطقه قفقاز برای مانورهای امنیتی نگاه داشته شده است،  هر از چندگاهی شعله ور میگردد، از هم پاشیده شدن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، بار دیگر موجب شد تا این آتش از زیر خاکسترها آغاز به شعله ور شدن نماید.

دوباره عهد و پیمان های سابق زمان قبل از جنگ جهانی اول “اتحاد مسیحیت ارتدوکس و ناسیونالیسم روس و ارمنی” از طریق داشناکسیون شکل گرفته بود از یک طرف و در سمت مقابل آن نیز “مساوات چی” های ناسیونالیست اسلامی در آذربایجان و منطقه از طرف دیگر، روز به روز بیشتر و بیشتر قوت و قدرت بگیرند. نیروهای فاشیستی خٌرافی اردوغان، دست در دست دولت آپارتاید اسرائیل، که پاهای قدرتمند “ناتو” میباشند، پاهای خویش را داخل منطقه قفقاز مینمایند.

این در شرایطی میباشد که نه تنها تاریخ نشان میدهد که روسیه از اسکان دادن اکثریت ارامنه در منطقه قاراباغ، که در وسط جغرافیای آذربایجان میباشد، یک هدف امنیتی، استراتژیک و نظامی را تعقیب میکرده است، همین هدف بعد از، از هم پاشیدگی اتحاد شوری دوباره روی میز آورده میشود. اتحاد امنیتی روسیه و جمهوری ارمنستان و استقرار پنج هزار نیروی نظامی دولت روسیه در جمهوری ارمنستان امروزی، اهمیت ژئوپولیتیک این گام ها را نشان میدهد.

با توجه به این صف آرائی ها، میتوان حرکت در سمت صف آرائی نیروهای جبهه “ناتو” در مقابل “روسیه” را در منطقه قفقاز به میزان هر چه بیشتری شاهد بود. این مساله اگر چه بخاطر منابع طبیعی نفت و گاز آذربایجان اهمیت فراوانی پیدا میکند، ولی به هیچ وجه مطلوب نظر روسیه و ایران نمی باشد. آیا ثروت نفت و گاز آذربایجان میتواند بلای امنیتی بلند مدتی برای منطقه و جمهوری آذربایجان باشد؟ توجه به این امر، اهمیت بازگشت طرفین به میز مذاکره و یافتن راه حلی غیر نظامی را صد چندان میکند.

اشغال قره باغ کوهستانی

با توجه به قدرت به مراتب گسترده اتحاد روسیه و ارمنستان در مقایسه با جمهوری آذربایجان  از یک طرف، قدرت غیرقابل مقایسه جهانی لابیگری قدرتمداران ارامنه مسیحی در کشورهای غربی و تبلیغ و ترویج بر محور روایت همیشه جاری داخواهی مظلوم نمایانه “کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول” از طرف دیگر که این بهانه را فراهم نمود تا نیروهای “داشناکسیون” از یک فرصت تاریخی حداکثر سوء استفاده را بنمایند.

در شرایطی که بعد از از هم پاشیده شدن اتحاد جماهیر شوری، قدرتمداری آنها در جمهوری ارمنستان مستقر بود، اختلافات سیاسی در جمهوری آذربایجان، میان نیروهای “مساواتچی” ناسیونالیستی – اسلامی “ائلچی بئی” از یک طرف و قدرتمداری حاکمه سکولار لیبرالیستی  خانواده “حیدر علیف”، از طرف دیگر شدت میگرفت، آنها مناسب ترین فرصت را برای اشغال نظامی “قره باغ کوهستانی فراهم دیدند. این بار، نیروهای نظامی ارمنستان، تحت حمایت نیروهای نظامی روسیه در سال ۱۹۹۲ به منطقه قره باغ کوهستانی، که یک استان با ترکیب جمعیتی غالبا ارمنی و با مدیریت خودمختار داخلی در داخل و وسط خاک آذربایجان میباشد حمله نموده و آن منطقه را به همراه دهها شهر و قصبه دیگر خارج از منطقه قاراباغ آذربایجان، که  رویهم رفته حدود بیست در صد خاک آذربایجان را تشکیل میدهد، اشغال کرده و تحت کنترل نظامی خویش در آورند.

این تهاجم نه تنها به آوراگی نزدیک به یک میلیون آذربایجانی از زمین ها، خانه و کاشانه و زندگی شان انجامید، بلکه به کشته شدن حدود سی هزار نفر از مردم بی گناه منجر شده یکی از این نمونه ها قتل عام مردم روستای خوجالی میباشد که طی آن زنان، کودکان، مردان همراه با احشام دهاتیان قتل عام شده بودند. تحریکات احساسات ملی ناشی از این قتل عام، منجر به کشتار دهها نفر از ارامنه “سومقایت” و “باکو” گردید.

 در ادامه سیاست اشغالگرانه داشناکسیون حاکمه و در ادامه ااشغال این منطقه قره باغ و شهرها و مناطق دیگری مانند “اقدم”، ” فضولی”، “کلبه جر”، “شوشا”، “خوجالی”، “طاووس لو”، و غیره ، اقدام به سکنی دادن مسیحیان آواره از جنگ های عراق، سوریه و جاهای دیگر خاورمیانه در  مناطق اشغالی نموده و از ارامنه کشورهای دیگر جهان نیز طی بیست و هشت سال اخیر جهت ساکن شدن در منطقه بخاطر تغییر دادن ترکیب جمعیتی آن منطقه دعوت نموده است تا از طریق حمایت های دولتی در این مناطق ساکن شوند.

این اشغال منجر شده است تا استان “نخجوان” آذربایجان، کاملا از نظر جغرافیایی از بخش اصلی آذربایجان کنده شده و جدا بیافتد. این کنده شدن را تنها میتوان به وضعیت جغرافیائی “نوار غزّه” و “نواحی غربی رود ارٌردن” فلسطینی ها تشبیه نمود.

قطعنامه های سازمان ملل

به دنبال اشغال منطقه قره باغ کوهستانی در سال ۱۹۹۲ و بیرون رانده شدن نزدیک به یک میلیون نفر ساکنین آن منطقه، دولت داشناکسیون با اطمینان به قرارداد امنیتی خویش با دولت روسیه از یک طرف و اطمینان خویش به حمایت های دولت های غربی با توجه به نفوذ قدرتمند لابیگری خویش در حکومت های غربی از طرف دیگر، و با استفاده از سیاست تبلیغاتی مظلوم نمایی ارتجاعی “دادخواهی از کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول” ، که هیچ ربطی به مساله قره باغ ندارد، نه فقط به قطعنامه های شماره (۸۲۲، ۸۵۳، ۸۷۴، ۸۸۴)  سازمان ملل متحد مبنی بر تخلیه مناطق اشغال شده و بازگشت آوراه گان به خانه و کاشانه خویش هیچ اهمیتی نداده است، بلکه به ادامه سیاست تحکیم کنترل نظامی امنیتی خویش بر آن مناطق به موازات اسکان دادن روز افزون مردم ارمنی تبار از جاهای مختلف دنیا و آوراگان مسیحی تبار جنگ های اخیر خاورمیانه در این مناطق ادامه داده است.

ترکیه اردوغان

در آنسوی معادله، ترکیه اردوغان با ایدئولوژی ناسیونالیستی افراطی ترکی و حال و هوای بازگشت به امپراطوری عثمانی و خلیفه مسلمین، نه فقط در طی ده پانزده سال اخیر در تلاش میباشد تا نیروهای نظامی خویش را در آن منطقه مستقر نماید، بلکه ایشان نیز به موازات برادران داشناک خویش، بازماندگان نیروهایی مانند جبهه النصر، لشکر اسلامی و اخوان المسلمین را که در منطقه توی ظرف تٌرشی برای روز مبادا خوابانده است، به صحنه وارد می نماید، تا بلکه بتواند در منطقه جهاد اسلامی با ماهیت پان ترکیستی راه بیاندازد.

پایان سخن

صف ارائی  و جبهه بندی نیروهای  امنیتی سیاسی ایدئولوژیک، زمینه را برای جنگ صلیبی – اسلامی ترکیب شده با ناسیونالیسم کور و افراطی ارمنی، تٌرکی – آذربایجانی در منطقه فراهم می نماید. هر چقدر این درگیری ها بیشتر ادامه داشته باشد، ناسیونالیسم کور با خرافه پرستی دینی ابعاد خود را به کشورهای همجوار منطقه، از جمله ایران گسترش خواهد داد.

این درگیری ها روز به روز زمینه را برای حضور هر چه بیشتر نیروهای صف بندی های امنیتی جهانی در منطقه قفقاز فراهم مینماید. حضور نظامی و صف ارائی ناتو و روسیه در قفقاز، نه تنها گام بزرگی در زمینه پیشروی هر چه بیشتر نیروهای پیمان اتلانتیک شمالی به سمت شرق میباشد، بلکه تاثیرات ژئوپولیتیک آن برای ایران تحولات ایران نیز خطری بلند مدت خواهد بود.

تجربه تاریخی نشان میدهد که حضور نیروهای نظامی امنیتی جبهه جهانی امپریالیسم در کنار ناسیونالیسم کور افراطی و خرافه پرستی دینی، نه تنها کشورهای منطقه را میتواند به ویرانی، قتل و کشتار جمعی منجر کرده و چندین دهه عقب ببرد، بلکه حضور این ترکیب فاشیستی خٌرافی  ارتجاعی به مفهوم زیر ضربه رفتن نیروهای سکولار، مترقی و خصوصا پیروان راهکار سوسیالیستی خواهد بود. بارها و بارها نیروهای چپ جبهه  سوسیالیستی شاهد قلع و قمع و خویش توسط این نیروها در جّو های ناسیونالیستی کور و فاشیستی بوده اند. ترکیب شرایط بالا مناسبترین بستر برای تکرار فجایع مشابه میباشد.

نفت و گاز در منطقه قفقاز که میتواند بعنوان منبع ثروتی برای توسعه و رفاه و سعادت مردم این منطقه مورد استفاده قرار گرفته شده باشد، میتواند توسط امپریالیسم جهانی به جهنّمی سوزان برای مردم بومی منطقه نیز تبدیل گردد که شعله های خانمانسوز آن میتواند ده ها سال مردم منطقه قفقاز و همسایگان آنها را در خود به آتش و خون بکشاند.

اجرای قطعنامه های شماره (۸۲۲، ۸۵۳، ۸۷۴، ۸۸۴)  سازمان ملل متحد مبنی خروج نیروهای اشغالگر نظامی ارمنستان از منطقه قره باغ و دهها شهر و قصبه دیگر و بازگردانده شدن نزدیک به یک میلیون مردم رانده شده از خانه و کاشانه خود، تنها راه صلح پایدار در منطقه میباشد.  ادعاهای توسعه طلبانه تاریخی داشناکسیون بر کشورهای آذربایجان، گرجستان، ترکیه و حتی نواحی شمالی ایران با نظام حقوقی مدنی همزیستی مسالمت آمیز امروز کشورها، ملتها و حکومت ها در کنار هم با احترام به تمامیت جغرافیای سیاسی همدیگر، منافات کامل دارد.

دنیز ایشچی

۲۱ اکتبر




سوسیالیسم: شروعی بر آغاز حاکمیت شورایی یعنی چه؟

سوسیالیسم: شروعی بر آغاز

حاکمیت شورایی یعنی چه؟

و. ای. لنین

-… برای نخستین بار در جهان قدرت دولتی در میهن ما روسیه به این نحو ایجاد شد، که فقط کارگران، فقط دهقانان زحمتکش، با کنار زدن استثمارگران و تشکیل سازمان‌های توده‌ای- شوراها، و این شوراها تمام قدرت دولتی را بدست گرفتند.

ما بسیار خوب می‌دانیم، که در امر سازماندهی حاکمیت شورایی هنوز نارسایی‌های زیادی داریم. حاکمیت شورایی یک طلسم حیرت‌انگیز است. رهایی فوری آن از کاستی‌های گذشته، از بی‌سوادی، از بی‌فرهنگی، از ارثیه جنگ لعنتی، از میراث سرمایه‌داری براحتی امکان‌پذیر نیست. اما از طرف دیگر، حاکمیت شورایی زمینه گذار به سوسیالیسم را آماده می‌کند. شرایط بیداری ستمدیدگان و بدست گرفتن هر چه بیشتر و بیشتر اداره تمامی امور دولتی، همه مدیریت اقتصادی و تولیدی را در دست خود فراهم می‌سازد.

حاکمیت شورایی راهی است به سوی سوسیالیسم، راهی است که توده‌های زحمتکش برگزیده، به همین سبب نیز درست است، شکست­ناپذیر است.

ــــــــــــــــــــــ

نقش لنین در سرنوشت میهن ما

ارزیابی واقعی هر شخصیت تاریخی، سیاسی، رهبر حزب یا دولت بدون مقایسه با معاصران خود یا با دیگر سیاستمداران، خواه از کشور او، خواه از کشور دیگر ممکن نیست.

«نویسنده ماهیت اقدامات نزدیک‌ترین معاصران او مثل رومانوف و الکساندر نِویسکی (Nevski) را تشریح نموده و آنها را غیر قابل قیاس با لنین می‌داند- هیأت تحریره).

… این لنین بود که در سال ١٩١٧ انقلاب روسیه را رهبری کرد و دولت موقت را منحل نمود. فقط تحت رهبری لنین بود، که اشغالگران خارجی از کشور بیرون رانده شدند، گاردهای سفید تارومار گردیدند. سپس لنین با اعلام سیاست اقتصادی جدید (نپ) به مصالحه با دهقانان موفق شد. تحت رهبری او بود که کشور به بازسازی ویرانه‌ها دست زد، توانست زیر یک پرچم جدید گرد آید و بر پایۀ منافع همۀ خلقهای روسیه بعنوان کشور متخاصم غرب شناخته شود.

من بر این باورم، که تاریخ توسط شخصیت‌های نابغه اداره نمی‌شود. آنها فقط می‌توانند برخی روندهای تاریخی را اصلاح و قوانین عینی را تنظیم نمایند. وقوع انقلاب روسیه بدون بلشویک‌ها ممکن نبود (انقلاب، در واقع، توسط بلشویک‌ها در سال ١٩١٧ آغاز نشد). اما بدون وجود لنین و توانایی و قاطعیت او، بدون ذکاوت سیاسی و انعطاف‌پذیری او، روسیه نمی‌توانست از فاجعۀ رویارویی داخلی بپرهیزد و به یک کشور قوی، مقتدر و آماده برای تحقق دست‌آوردهای نوین تبدیل شود. هیچیک از سیاستمداران آن دوره در روسیه واقعا هم دارای توانایی انجام این کارها نبودند.

صفات واقعی لنین برای سازماندهی مجدد زندگی

اگر نخستین منشور حاکمیت شورایی با امضای لنین را مورد ملاحظه قرار دهیم، درمی‌یابیم که مسائل مطروحه در آن نه تنها به برکت تمدن شوروی جان گرفت، حتی در حد معینی تا امروز به حیات خود ادامه می‌دهد و از سقوط روسیه پس از ضربات «اصلاح‌طلبان لیبرال» جلوگیری می‌کند.

از لیست اقدامات اجتماعی شروع می‌کنیم که یکصد سال پیش، یک جهش بی‌سابقه به جلو بودند و بسیاری از آنها امروز حتی در غرب، در کشورهای سرمایه‌داری نیز بدیهی تلقی می‌شوند. صرفنظر از فاجعه سال‌های ٩٠، وجود بعضی از آنها تا کنون حتی در کشورهای توسعه‌یافته یک رؤیا تلقی می‌شود.

این لنین بود، که در روسیه ٨ ساعت کار روزانه اعلام کرد (فرمان ٣٠ اکتبر ١٩١٧)، برای زنان باردار، زائو و مادران شیرده حق مرخصی با حقوق تعیین کرد (این حق که طبق فرمان ۴ نوامبر ١٩١٨ اعطاء گردید، هنوز هم رسمیت دارد). در اینجا نباید از نظر دور داشت، که آمار بالای مرگ و میر کودکان در روسیه تزاری اغلب با جلب مادران به کارهای سنگین و تغذیۀ ناکافی کودکان رابطۀ مستقیم داشت.

در ١٧ ماه مه سال ١٩١٧ لنین فرمان تغذیۀ رایگان کودکان را تا ١۴ سالگی، فارغ از تعلق طبقاتی آنها صادر کرد. به کودکان مواد خوراکی و برگۀ ورود به غذاخوری‌های عمومی داده می‌شد. امر تغذیۀ کودکان بطور روزانه و در تمام روزهای هفته به اجرا گذاشته می‌شد (چندی پیش پوتین پیشنهاد کرد فقط دانش‌آموزان مدارس ابتدایی و فقط در روزهای درس با یک وعده غذای گرم تأمین شوند- مبلغان نیمه‌رسمی در این باره چقدر تبلیغات کردند!). لنین برنامۀ دولتی تغذیۀ کودکان را که در اتحاد شوروی اجرا شد، پایه‌گذاری کرد (همانطور که معلوم است، یک برنامۀ علمی غذای ارزان قیمت برای همۀ گروه‌های دانش‌آموزی و پیش دبستانی و اغذیۀ لبنی رایگان برای اطفال تا سه سالگی تدوین گردید).

در ماه مه سال ١٩١٨ لنین فرمان توزیع مسکن دولتی را امضاء کرد. در سال ١٩١٩ میزان بهداشتی مسکن برای هر نفر ٩ متر مربع تعیین گردید. به این ترتیب، اتحاد شوروی برای اولین بار در تاریخ، حق مسکن برای عموم را برسمیت شناخت. اکنون ثروتمندان به سبب این که از این فرمان لنین «آسیب دیدند»، باران اشک سرازیر می‌کنند، اما این یک اقدام انساندوستانه بزرگ بود. زیرا، زحمتکشان فقیر از زاغه‌ها، حلبی‌آبادها و سردابه‌های نمور که خانواده‌های بسیاری در آنها به سر می‌بردند، نجات یافتند. بنا به تصمیم حاکمیت شوروی به هر خانواده به تعداد نفرات، اتاق تعلق گرفت! لنین اساس برنامه مسکن اجتماعی را نیز که بعدها در اتحاد شوروی تحقق یافت، بنیان نهاد. سپس کشورهای سرمایه‌داری (مثلا، فرانسه) از روسیه سوسیالیستی تبعیت کردند. از این فرمان در روسیه امروز فقط تأمین کودکان یتیم با مسکن باقی مانده و آن هم با کلی مشکلات و فریبکاری. حق مسکن را ملغا کرده‌اند و شهرها از بی‌خانمان پر شده است.

در تاریخ ٢٠ مارس سال ١٩١٩ لنین فرمان ملی کردن استراحتگاه‌ها را امضاء کرد که بر اساس آن زحمتکشان به حساب دولت از حق استفادۀ رایگان از آنها برخوردار گردیدند. ٢١ دسامبر سال ١٩٢٠، بمحض بیرون راندن گاردهای سفید از کریمه، لنین فرمان جدیدی «دایر بر استفادۀ زحمتکشان از آسایشگاه‌های کریمه برای معالجۀ» صادر نمود. بدنبال این، کارگرانی که سالها و دهها سال در کارخانه‌ها و کارگاه‌های خفه، بدون استراحت کار می‌کردند و در فقر تنگدستی بسر می‌بردند، برای معالجه و استراحت راهی آسایشگاه‌های کریمه شدند. در ماه مه سال ١٩٢١ لنین امریۀ دیگری در مورد «استراحتگاه‌ها» امضاء کرد. در املاک اشراف و سرمایه‌داران سابق («مثل کاخها و ویلاهای روبلیووکا»- مشابه باستی هیلزها و لواسانات در ایران امروزی. م.) استراحتگاههایی در جنب اتحادیه‌های کارگری برای استراحت زحمتکشان تأسیس گردید.

٢٢ نوامبر سال ١٩١٧ لنین کمته دولتی تحصیل و آموزش را تشکیل داد که آن موظف شد روسیه را به کشور باسوادان تبدیل نماید. مکتب واحد کار برای عموم تشکیل گردید. در اجرای فرامین مربوطه مدارس و دانشگاه ها درهای خود را به روی عموم گشودند. زنان از حق ورود به دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها برخوردار گردیدند (تا این وقت آنها فقط در رشته‌های خاص زنان حق تحصیل داشتند)، محدودیت‌های موجود برای خلق‌های شرق دور کشور ملغاء گردید. این اقدامات ماهیت اجتماعی داشت.

دیگر خدمات لنین: توجه به توسعۀ فرهنگی خلق.

دستورالعمل‌های لنین درهای موزه‌ها، کتابخانه‌ها و تماشاخانه‌ها را به روی مردم عادی باز کرد. در سال ١٩١٨ لنین اعلامیۀ حراست از کتابخانه‌ها و گنجینه‌های کتاب را ابلاغ و سپس، دستور تأسیس انتشارات دولتی را صادر کرد، که در نتیجۀ آن انسانهای عادی توانستند آثار کلاسیک‌های روسیه و جهان را به قیمت نازل بدست بیاورند و با آنها آشنا شوند (نکته جالب این است که در اتحاد شوروی دزدیدن کتاب دزدی محسوب نمی‌شد. مترجم). بنا به ابتکار لنین از سال ١٩١٨ تا سال ١٩٢٠ موزه‌های آکساکوف، تورگنییف، توتچایف، تولستوی افتتاح گردید. در سال ١٩١٨ در پی صدور فرمان تبلیغات گسترده، نصب تندیس‌های فعالان فرهنگی در خیابانهای شهرهای روسیه شوروی پیش‌بینی شد. لنین شخصا آثار تولستوی، داستایوسکی، لرمانتوف، پوشکین، گوگول، بلینسکی، چرنیشوسکی، دوبرالیوب‌اوف، نیکراسوف، نوویکوف، کالتسوف، موسورگسکی، اسکریابین را ظهرنویسی کرد. ولی برغم این، می‌گویند، لنین یک «ضدروس» و غربگرای تنگ نظر بود!

لنین برای مقابله با موج نیهیلیستی فرهنگ ناشی از انقلاب اقدامات زیادی انجام داد: اگر او نبود، شاید، در روسیه سوسیالیستی مردم بجای آثار کلاسیک‌های روسیه، آثار پیشگویان و فال‌بین‌ها را مطالعه می‌کردند. ما ملزم به گفتن هستیم، که استالین چرخش ملی روسیه را در اتحاد جماهیر سوسیالیستی به سرانجام رساند، اما انجام این کارها را لنین در همان سال‌های نخست انقلاب آغاز کرد.

سومین کار با عظمت لنین برای میهن ما عبارت بود از تنظیم برنامۀ نوسازی روسیه و تلاش برای اجرای این برنامه. در اینجا، البته، تدوین برنامۀ دولتی برای الکتریفیکاسیون کشور به یادها می‌آید. جنگهای داخلی هنوز ادامه داشت، کشور بر ویرانی‌ها غلبه نکرده بود، لنین در شرایط گرسنگی و شیوع بیماری (باضافه آنفلوآنزای اسپانیایی که اکنون بسیاری‌ها مایلند در ارتباط با واگیری کروناویروس در باره آن بنویسند)، بهمراهی گه‌لب کرژیژانوفسکی طرح الکتریکی کردن کشور را تدوین نمود. کمیتۀ الکتریفیکاسیون با شرکت دانشمندان و مهندسانی تشکیل گردید، که حتی رغبتی به بلشویکها نداشتند (مثلا، پاول فلورنسکی، روحانی و فیلسوف- مهندس. او با لباس روحانی در جلسات کمیته حضور می‌یافت). نخستین لامپ در سال ١٩٢٠ در خانۀ دهقان روشن شد. طرحی که ١۵ سال برای اجرای آن در نظر گرفته شده بود، در سال ١٩٣١ بطور کامل تحقق یافت. کارهایی را که حاکمیت تزاری انجام نداد، فقط با الکتریفیکاسیون می‌توان سنجید، که بلشویکها در مدت ١٠ سال اجام دادند (و آنها نباید هم تعجیل می‌کردند. زیرا، در خانه‌های اشراف و سرمایه‌داران لامپ روشن بود، اما در خانه مردم، نه. به عقیدۀ آنها توده‌ها می‌توانستند صبر کنند!). البته، الکتریفیکاسیون پایۀ اصلی صنعتی کردن کشور بود؛ بدون وجود نیروگاه‌های برق لنینی راه‌اندازی و شروع به کار کارخانه‌های پنج سالۀ اول امکان‌پذیر نمی‌شد. 

برنامۀ دولتی الکتریکی کردن کشور تنها یکی از طرح‌های مشهور لنین برای نوسازی کشور بود. لنین در رأس دولت روسیۀ شوروی به اختراعات جدید و کاربست آنها بسیار علاقمند بود. لنین بر این باور بود، که روسیه اگر چه از دولتهای اشرافی- دینی بار بسیار گرانی به ارث برده است، اما باید به کشور پیشرو در عرصه‌های مختلف علوم و فن‌آوری تبدیل گردد (اِ. ولفسون. مرحلۀ لنینی نوسازی کشور). لنین کار شورای عالی اقتصاد ملی را با دقت تمام زیر نظر داشت و تأکید می‌کرد، که بدون کمترین مانع‌تراشی به مخترعین یاری رسانند. او خواستار آن بود، که از بهترین مخترعان با پاداش‌های سخاوتمندانه قدردانی نمایند. در اجرای ابلاغیۀ لنین به مخترع، برکالوف بازای تجاربش در زمینۀ تسلیحات دریایی و زرهی ۵٠ هزار روبل طلا، و به پطروف دانشمند شیمی، به سبب کشف سنتز ارگانیک بمبلغ ١۵٠ هزار روبل طلا پاداش اعطاء گردید!

کار آزمایشگاه رادیوفیزیکی نیژگوراد بریاست بونچ برویویچ تحت نظارت شخصی لنین قرار داشت. در آنجا دانشمندانی مشغول به کار بودند که به ساخت خلاء الکتریکی و رادیوتلفن مشغول بودند. هنگامی که این آزمایشگاه نخستین تجربۀ موفق برنامۀ رادیویی را ساخت، لنین طی یک نامه صمیمانه به بونچ برویویچ، از وی قدردانی کرد و نوشت: «فرصت را مغتنم شمرده، سپاسگزاری صمیمانۀ خود را به مناسبت اختراع رادیو به شما ابراز می‌دارم. روزنامۀ بدون کاغذ و «بدون فاصله» که شما می‌سازید، کار بزرگی خواهد بود. قول می‌دهم به هر طریقی و از هر راهی در این کار و کارهای دیگر به شما یاری رسانم». لنین پس از مطالعه گزارشات بونچ برویویچ به استالین نوشت: «از این گزارشات معلوم می‌شود، که فن‌آوری ما از توانایی حیرت‌انگیزی در رساندن برنامه‌های رادیویی با زبان گویا برخوردار می‌باشد؛ راه‌اندازی چندین صد گیرنده که بتوانند سخنرانی‌ها، گزارشات، بیانات را در شرایط خاص از مسکو حتی به هزاران کیلومتر دورتر در جمهوری‌ها منتقل نمایند، کاملا عملی است. من بر این باورم که اجرای این طرح برای ما از منظر کارهای تبلیغی و ترویجی، بخصوص، هم در میان توده‌های بی‌سواد و هم از نظر انتقال سخنرانی‌ها، یک ضرورت بی قید و شرط است… بنا بر این، می‌پندارم، که تحت هیچ شرایطی بناید از هزینه کردن برای اتمام کار سازمان ارتباطات رادیویی مضایقه کرد…».

لنین به توانایی رادیو باور داشت، او خودش از رادیوتلگراف استفاده می‌کرد، از رادیو سخنرانی می‌کرد. در سال ١٩١٨ او فرمانی مبنی بر تمرکز مهندسی رادیو صادر نمود. به ابتکار او شورای فنی رادیو تشکیل گردید، فرستندۀ رادیویی مسکو تأسیس شد، طرح رادیویی کردن روسیۀ شوروی مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت.

لنین علاقمندی زیادی به تجربه در زمینۀ تلویزیون داشت، آن را تحسین می کرد و مطمئن بود، که آینده از آن تلویزیون است.

لنین درک می‌کرد، که برای صنعتی کردن، چنان فن‌آوری لازم است که موجب ارزانی حمل و نقل بار شود. لوکوموتیوهای زغالی گران و کم بازده بودند. در سال ١٩٢٢ به ابتکار لنین- بیمار آینده، یک مسابقه ساخت لوکوموتیو دیزلی آغاز شد و برای برندۀ مسابقه یک میلیون روبل طلا پاداش تعیین گردید! مسابقه چند سال دوام یافت و در تاریخ فن‌آوری بعنوان گنجینۀ خودویژه فراوانی، که بدنبال خود تعداد زیادی اختراع به ارمغان آورد، ثبت گردید. برخی پژوهشگران تاریخ فن‌آوری اعتقاد دارند، که اگر فرض کنیم انقلاب اکتبر فقط یک نتیجه داشت، آن هم مسابقۀ لنینی برای ساخت لوکوموتیو دیزلی بود که در آن وقت واقعا ارزش داشت!

می‌پندارم، که لنین بعنوان نوساز کشور باید در کنار پطر اول قرار گیرد. سلامتی به او اجازه نداد تا پایان دهۀ ١٩٢٠ زنده بماند و اجرای برنامۀ پنج سالۀ اول را رهبری کند. (اگر چه در سال ١٩٣٠ لنین ۶٠ ساله می شد. سنی که برای یک سیاستمدار به هیچوجه زیاد نیست!) اما در همان چند سالی که رهبری کشور را بعهده داشت، پایه‌های صنعتی کردن کشور، انقلاب علمی، فنی و فرهنگی را بنیان نهاد.

و، دست آخر، فدرال کردن یکی دیگر از ارجمندترین خدمات لنین بود. انعطاف‌پذیری لنین آنقدر بود که بتواند با نمایندگان جنبش‌های ملی خلق‌های روسیه زبان مشترک پیدا نموده، چنان حاکمیتی تشکیل دهد، که زندگی مشترک خلق‌های روسیه را سامان دهد و همه را راضی کند. اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از آزمون سخت جنگ بزرگ سر بلند بیرون آمد. هیتلر امیدوار بود با کارت تفاوتهای ملی بازی کند، اما نتوانست بر دوستی محکم خلقهای اتحاد شوروی که حاصل اجرای سیاست‌های لنین بود، خدشه وارد نماید. و فدرالیسم داخلی روسیه اگر چه فاجعه را تجربه کرد، اما هیچیک از جمهوری‌ها حتی بعد از تجزیۀ اتحاد شوروی برای جدایی از روسیه تلاش نکردند (به استثنای جمهوری چچن، که در نهایت به زمین قانون اساسی ما بازگشت).

رئیس جمهور کنونی روسیه سعی می‌کند در «تجزیه اتحاد شوروی» لنین را متهم قلمداد نماید، اما در زبان عامیانه به این می‌گویند: «یک فرد بیمار، شخص سالم را سرزنش می‌کند»، اتحاد شوروی را لنین تشکیل داد، ملزومات دوام ٧٠ سالۀ آن را ذخیره کرد.

میهن شوروی ما را آن سیاستمدارانی ویران کردند که کلید کاخ کرملین را به رئیس جمهور کنونی، «غم‌خوار واحدگرایی» که مصونیت و امتیازات افسانه‌ای خود را تضمین کرده است، تحویل دادند.

به باور من، چنین است مهمترین اقدامات لنین: تشکیل دولت اجتماعی، مردمی؛ حفظ ارزش‌های فرهنگی باستانی؛ و مقدم بر همه، ارزش‌های فرهنگ روسی؛ بنیانگذاری صنعتی کردن کشور؛ فدرالیسم.

کدام مانع مردم شوروی را از اجرای کامل پروژۀ سوسیالیستی لنین در روسیه بازداشت؟

به اعتقاد من، لنین جامعۀ سوسیالیستی آینده را بسیار دموکراتیک تصور می‌کرد (البته، نه به معنی دموکراسی بورژوایی- پارلمانتاریسم، چند حزبی). او در آثار خود، عیوب آنها را بروشنی توضیح داد. او دموکراسی را بمعنی خودگردانی مردمی و شورایی تعریف می‌کرد. لنین به دلیل شرایط جنگ داخلی مجبور شد در پاسخ به تروریسم سفید، ترور سرخ اعلام نموده، انتشار روزنامه‌ها و فعالیت احزاب بورژوازی را ممنوع کند، اما او از نظر فکری، بر خلاف رهبران بعدی اتحاد شوروی، بسیار دموکرات بود. او دموکراسی سرمایه‌داری را بعنوان پوششی برای توجیه حکومت توانگران مورد انتقاد قرار می‌داد.

در دورۀ لنین، پس از پایان جنگ‌های داخلی، و در سالهای ٢٠، پس از درگذشت او، آزادی بیان در اتحاد شوروی حکمرانی می‌کرد. در حزب و در جامعه بطور  علنی بحث می‌شد (مثلا، بحث‌های درون حزبی، و همچنین، بحث و گفتگوها پیرامون امکان ایجاد سوسیالیسم در یک کشور، در مورد راه های اجتماعی کردن). کتابهای گارد سفیدی‌های ضد شوروی در کتابفروشی‌های اتحاد شوروی فروخته می‌شد (از جمله، همان اثر آورچنکو، که خود لنین تجدید چاپ آن را در اتحاد شوروی توصیه کرد)، کاریکاتورهای لنین و سایر رهبران حزب در روزنامه‌ها چاپ می‌شدند. مسافرت به خارج از کشور آزاد بود. در سال ١٩٣٠ در رابطه با سازماندهی فعالیتهای مخفی بر علیه اتحاد شوروی در نتیجۀ تحکیم و تقویت گروه طرفدار استالین در حزب، ادامه این وضع امکان‌پذیر نبود. سانسور عقیدتی سخت برقرار گردید.

لیبرال‌ها این را با اقتدارگرایی و قدرت‌طلبی استالین مرتبط می‌دانند. بموازات این، دلایل عینی برای محدود کردن دموکراسی شورایی در دورۀ استالین وجود داشت. اول، بمنظور بسیج عمومی برای مقابله با تهدید خارجی و برای صنعتی کردن کشور در مدت ١٠ سال، دوم، برای انجام انقلاب فرهنگی که در کشورهای غربی ٢٠٠ سال طول کشید، به مدت کوتاهی ضروری بود. نباید این را هم از نظر دور داشت، که اکثریت جمعیت کشور به مردسالاری دهقانی چنان اعتقاد عمیق داشتند، که حتی با درک قدرت اتحاد شوروی، در اعماق روحشان، هیچ قدرتی جز سلطنت در تصورشان نمی‌گنجید. ایدۀ آزادی‌های مدنی برایشان مبهم بود.

مطمئنا، در این دوره انحرافاتی هم روی داد، در دورۀ سرکوب‌ها افراد بی‌گناه نیز قربانی شدند. می‌توان حدس زد، که اگر لنین زنده می‌ماند (همانطور که گفتم، در سال ١٩٣٠ لنین به سن ۶٠ سالگی و در سال ١٩۴۵ به سن  ٧۵ سالگی می‌رسید!)، نظام در سال ١٩٣٠ نرم‌تر می‌شد، ولی، بگمانم، نه چندان زیاد. لنین نیز ناگزیر با آن چالش‌ها مواجه می‌گشت، زیرا، هم جهان‌بینی اکثریت جمعیت و هم اوضاع جهانی چنین ایجاب می‌کرد.

دموکراسی شورایی ما چه در سال‌های ١٩۵٠ و چه در سال‌های ١٩٨٠ برغم اعلام پر سر و صدا، توسعه نیافت. بطور کلی بسیاری از مشکلات ما با آن ارتباط داشت، که پس از مرگ استالین ما نتوانستیم بدون درد و بطور سازمانیافته از نظام بسیج خارج شویم (چینی‌ها بعد از درگذشت مائو موفق به این کار شدند، البته، آنها همانوقت در کشوری دیگر، با سطح شهرنشینی و میزان دیگری از تأثیرگذاری غرب زندگی می‌کردند و می‌توانستند از تجربیات ناموفق ما بیاموزند).

ناگزیرم چنین ملاحظۀ «فریبنده» را بیان کنم: شاید، به دلایل شرایط عینی، جغرافیایی، فرهنگی و تاریخی، ما درک منفی از دموکراسی داریم و برای ما دولت مقتدر، ایدئوکراتیک لازم بود. با این وصف، در برابر تاریخ حق با استالین بود. (البته، این بدان معنی نیست که در همه موارد حق با استالین بود)، اما، از دیگر طرف، اقتدارگرایی می‌تواند ماهیت دوگانه داشته باشد: روشنگرانه، در خدمت خلق، مانند دورۀ استالین، یا خلافکار، در خدمت صاحبان ثروت، مثل حالا. و این هر قدر هم عجیب به نظر برسد، دیگر اشکال اقتدارگرایی، خودگردانی مردمی و آزادی‌های معینی را حذف نمی‌کند. بین آزادی و ضرورت یک رابطۀ دیالکتیکی وجود دارد که در لیبرال‌ها قادر به درک آن نیستند.

در بارۀ درس‌های لنینی

بنظر من شخصا، توانایی لنین در پذیرفتن اشتباهات خود، شیوۀ تفکر دیالکتیکی و عقلانی او، قدرت درک کل شرایط، تلاش او برای یافتن راه مصالحه و متحد شدن حتی با نیروهای غیردوست دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌باشد. لنین یک سیاستمدار واقع‌بین، با هوش به معنی کامل کلمه بود. این واقعیت را نیکولای واسیلی‌اوویچ اوستریالوف بموقع خود بدرستی بیان کرد.

زندگینامۀ سیاسی لنین مملو از چنین عقلانیت است. در زمان انقلاب سال ١٩٠۵ منشویک‌ها موضعی اتخاد نمودند، که بنظر بسیاری‌ها مارکسیستی می‌رسید. روسیه ٢٠٠ سال از غرب عقب مانده بود، در روسیه دورۀ انقلابات بورژوایی فرارسیده بود، بورژوازی روسیه می‌بایست نقش تعیین‌کننده در آنها بازی کند، یعنی متحدان سوسیال دموکراتها- کادت‌ها و سایر احزاب بورژوازی. دهقانان با شعور مشترک آن- طبقۀ فئودال جامعه، کشور را به عقب برمی‌گردانید. اما لنین دید، که این طرح‌واره منطبق بر واقعیت نیست. بورژوازی بز دل، وابسته به دولت روسیه بر خلاف بورژوازی قرن هجده فرانسه، براحتی به انقلاب خیانت می‌کند. اما دهقانان، یک نیروی انقلابی واقعی هستند. لنین شعار اتحاد پرولتاریا و خیزش دهقانی را، شعار درست سال ١٩١٧ را که به پیروزی منجر گردید، مطرح کرد. اما پلخانوف بخاطر این شعار او را پوپولیست و سوسیالیست انقلابی نامید و گفت که گویا لنین از مارکسیسم روی برگردانده است…

پس، موضع لنین در مقابل فدرالیسم روسی چگونه بود؟ لنین قبل از انقلاب طرفدار یک دولت واحد متمرکز بود و آن را برای هدف سوسیالیسم مناسب‌تر می‌دانست. برای او بیداری مردم امپراطوری روسیه، بویژه، خلق‌های شرق تعجب‌آور بود. و لنین با این جنبش‌ها مصالحه کرد و پیروز شد، اما سفید‌هایی مانند کلچاک و دنیکین تا آخر فقط یکسری کلمات را در باره «وحدت و یگانگی» تکرار کردند و مغلوب شدند. وحشتناک است، که رهبران کنونی روسیه درست از سفیدها الگوبرداری می‌کنند، کلیشۀ آنان را تکرار می‌نمایند و هنوز سعی می‌کنند با جلب رغبت تودۀ ملی‌گرا میزان محبوبیت‌شان را افزایش دهند… این نشانگر کیفیت این سیاستمداران است.

به این کمونیزم‌زدایان چه می‌توان گفت؟

من نمی‌خواهم چیزی به آنها بگویم. چون اقناع آنها ممکن نیست. بسیاری از آنها صادق نیستند. آنها دلبستۀ پاداش‌های خود هستند یا بواسطۀ مجموعه‌های دیگر هدایت می‌شوند. آنها متضرر شدگان دروۀ اتحاد شوروی هستند. به نظر آنها لنین مقصر همۀ گناهان است، حتی لنین را مقصر بی‌لیاقتی و نادانی خود می‌دانند… در باره کدام موضوع و چگونه می‌توان با این آدمها صحبت کرد؟

علاوه بر این، گنجایش مخزن دروغ آنها در باره لنین محدود است. جریان‌های چپ پاسخ جامع همه آنها- س. گ. کارا مورزا، و. و. کوژینوف، و. س. بوشین، آ. آ. زینوویف را بموقع خود با «اوراق زرین» بروشنی داده‌اند…. ما باید این جواب‌ها رواج دهیم.

ما نباید منتظر جعلیات مخالفان باشیم. ضربۀ اول را ما باید بزنیم، آنها را در قلمرو خودشان خُرد کنیم و به بن‌بست برانیم…

اتهام زدن‌های هر چه بیشتر ویرانگران و تحقیرکنندگان روسیه علیه لنین- خالق ابرقدرت در روی ویرانه‌های امپراطوری روسیه، باعت افشای بیش از پیش دروغ‌هایشان می‌شود…

رستم وحیداوف

http://www.sovross.ru/articles/1970/48562

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/10/18/

٢٧ مهر- میزان ١٣٩٩




پیروزی دوباره نامزد سوسیالیست‌ها در انتخابات ریاست جمهوری بولیوی

پیروزی نامزد جناج چپ در انتخابات ریاست جمهوری بولیوی

یک سال بعد از کودتای نظامی در کشور بولیوی علیه اوو مورالس که به بهانه ی «تقلب» در انتخابات صورت گرفت و با پشتیبانی آمریکا و بسیاری از «دموکراسی»های غربی همراه شد، روز گذشته انتخابات ریاست جمهوری در این کشور مجددا برگزار شد و برپایه ی نظرسنجی‌های پای صندوق‌های رای، لوئیس آرسهِ نامزد جناح چپ و از نزدیکان اوو مورالسِ، رئیس جمهوری سابق و رهبر فعلی حزب «جنبش به سوی سوسیالیسم» با کسب بیش از ۵۲ درصد آرا پیروز انتخابات شده است.

رسانه‌های محلی با استناد به این نظرسنجی‌ها ضمن اعلام این خبر تصریح کردند که آقای آرسِه پیروز قطعی انتخابات ریاست جمهوری است و رای گیری به دور دوم کشیده نخواهد شد.

بر اساس این گزارش، لوئیس آرسِه، وزیر اقتصاد کابینه اوو مورالس هم اکنون بیش از ۲۰ امتیاز از کارلوس مِسا، رئیس جمهوری اسبق این کشور و رهبر حزب جامعه مدنی پیش است.

آقای مِسا که در انتخابات قبلی ریاست جمهوری بولیوی نیز رقیب اصلی اوو مورالس به شمار می‌آمد به موجب نتایج آخرین نظرسنجی‌های انجام شده در پای صندوق‌های رای تنها ۳۱.۵ درصد آرا را به خود اختصاص داده است.

بدین ترتیب با تایید رسمی نتایج این نظرسنجی، تنها یک سال پس از استعفای اوو مورالس که از سوی مخالفان به تقلب در انتخابات پیشین متهم شده بود، شاهد بازگشت جناح چپ و یکی از چهره‌های شناخته شده از حزب «جنبش به سوی سوسیالیسم» خواهیم بود.

پیروز انتخابات ریاست جمهوری بولیوی پس از اعلام نتایح اولیه که از برتری قاطع وی حکایت داشت در نخستین واکنش گفت که «بولیوی بار دیگر به دموکراسی گره خورده است.»

آقای آرسِه که در حضور خبرنگاران سخن می‌گفت در ادامه تاکید کرد: «ما برای همه مردم بولیوی کار خواهیم کرد و یک دولت وحدت ملی تشکیل خواهیم داد.»

مشخصهٔ دورهٔ پس از کودتای نظامی در ماه نوامبر ۲۰۱۹، سرکوب، قتل عام ده‌ها تن از فعالان اتحادیه‌های کارگری و فعالان اقوام بومی، و تلاش برای منع جنبش سوسیالیسم از شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری بود. همراه با این سرکوب، کارزار مداوم تبلیغات فریبکارانهٔ رسانه‌ها و انتشار اخبار جعلی به منظور سیاه‌نمایی چهارده سال حاکمیت دولت با گرایش سوسیالیستی به پیش برده می‌شد.

نتایج اولیه انتخابات بولیوی نشان می‌دهد که جناح چپ و شخص اوو مورالس که پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری به دنبال اعتراض مخالفان مجبور به برکناری شد، همچنان از پشتیبانی گسترده ی مردم این کشور برخوردار است.

بیش از هفت میلیون و ۳۰۰ هزار رای دهنده بولیویایی در این انتخابات، علاوه بر انتخاب رئیس جمهوری و معاونش، ۱۳۶ عضو پارلمان این کشور را نیز انتخاب خواهند کرد.

مورالس گفته فردای روزی که آرس در انتخابات پیروز شود، به کشورش بازخواهد گشت.