: کمال اوکویانیک طبقه از زالوها از خون فقرا سود می‌برد”

مصاحبۀ «چپ» با کمال اوکویان، دبیرکل حزب کمونیست ترکیه پیرامون درگیری‌های ارمنستان و آذربایجان و بازتات آن‌ها در حزب حاکم و سیاست‌های داخلی ترکیه

 پرتال خبری «چپ» با کمال اوکویان دبیرکل حزب کمونیست ترکیه پیرامون بازتاب درگیری‌ها بین ارمنستان و آذربایجان در محیط سیاسی ترکیه، مصاحبه کرد. اوکویان خاطرنشان کرد که صاحبان قدرت در ترکیه سعی می‌کنند موضع بگیرند و در عصر رقابت همیشگی امپریالیسم، صفوف خود را مستحکم نمایند. اوکویان دربارۀ یک راه‌حل برای مسألۀ ناگورنو-قره‌باغ می‌گوید: «در نظام جهانی کنونی، تنها یک راه‌حل واحد برای مسألۀ قره‌باغ وجود دارد. خلق‌های ارمنستان، آذریایجان، و در همه قفقاز، به جای پیروی از یک گروه کوچک از ثروتمندان که حکومت خود را، تا درجه‌ای، از برکت این تنش‌ها حفظ می‌کنند و برای آن هدف نژادپرستی را در جامعه تزریق می‌کنند، باید به سوی یک زندگی بهتر، برابرتر حرکت کنند. در عمل، این برای این خلق‌ها آسان‌تر است زیرا پیش از این یک بار آن‌را انجام داده اند!»

*****

یک بار دیگر رسانه‌های هوادار حزب عدالت و توسعه تبلیغ را آغاز کردند که «ترکیه اکنون به اندازه کافی نیرومند است که در جبهه‌های متعدد بجنگد» و یک بخش از همه تنش‌های نظامی در همه سو، چه در هوا، دریاها یا زمین باشد. این موضع برای مردم فقیر این کشور در حالی‌که اقتصاد بدتر می‌شود، چه معنی می‌دهد؟

این معلوم است که یکی از دلايل برای جنگ‌ها منحرف نمودن توجه عمومی است. و نه فقط در ترکیه. به عنوان مثال، در یونان نیز، دولت هر گاه که احساس کند گیر افتاده است به آتش شووینیسم می‌دمد. ارمنستان و آذربایجان، دو طرف درگیری‌های امروز، از مشکلات اقتصادی و اجتماعی رنج می‌برند که دست دولت‌هایشان را رو کرده اند. تاریخ نشان می‌دهد که یک «پیروزی» در عرصه‌های بین‌المللی می‌تواند دولت‌ها و حتا خود نظام اجتماعی را نجات دهد. اما عکس این نیز درست است. یک دولت با باختن یک جنگ، با برداشتن گام به عقب در سیاست‌های بین‌المللی، نه فقط خود را به خطر می‌اندازد، بلکه ممکن است در را برای روی برگرداندن توده‌ها از نظام باز کند. اما سیاست خارجی کنونی ترکیه را نمی‌توان صرفاً از این نقطه بررسی نمود. صاحبان قدرت در ترکیه سعی می‌کنند موضع بگیرند و در عصر رقابت همیشگی امپریالیسم، صفوف خود را مستحکم نمایند. این را نمی‌توان نادیده گرفت یا به راحتی کنار گذاشت.

اما دولت هر روز در موضوعات جدیدی درگیر می‌شود. آیا این نیز دارای خطرات اجتماعی است؟ مردم با یک سرعت باورنکردنی فقیر می‌شوند، آن‌ها ممکن است به راحتی در «مشکلات خود» غرق شوند؟
دقیقاً… به عنوان یک قانون، توده‌ها بر نزدیک‌ترین مشکل تمرکز می‌نمایند. اگر مشکلاتِ نزدیک تشدید شوند، توده‌ها نزدیک‌بین می‌شوند و به دور نگاه نمی‌کنند. به این دلیل است که خط استدلالی که فقط تکرار می‌کند «نرخ‌ بیکاری بالا است، بگذارید شووینیسم را به خورد مردم بدهیم» یا «نرخ‌ تورم سر به آسمان می‌زند، بگذارید در لیبی حرکت دیگری بنماییم» محدودیت‌های خود را دارد. با این وجود، تشدید درگیری‌ها بین آذربایجان و ارمنستان در مقایسه با تنش‌های جاری در سوریه یا لیبی، ارزش استفاده بسیار بیش‌تری دارد. این باید برجسته شود

می‌توانید بیش‌تر توضیح دهید؟

در ترکیه «دشمنی با ارمنی‌ها» به یک پدیده پایدار، که از مرزهای اجتماعی شووینیست‌های صِرف فراتر می‌رود، مبدل شده است. فعالین لیبرال، ملهم از جهان‌وطنی، هرگز فرصتی برای تخفیف این مشکل عمیقاً ریشه‌دار نداشته اند. این‌را نیز باید در نظر گرفت که ناسیونالیسم ارمنی، که پس از فروپاشی شوروی مردم ارمنستان را گرد آورد این خصومت را تغذیه می‌کند.علاوه بر این، نگرانی‌ها سکولار درباره حرکت‌های دولت حزب عدالت و توسعه در سوریه و لیبی، زمانی که به آذربایجان می‌رسد، فوراً ناپدید می‌شوند. از سوی دیگر، حزب جمهوری‌خواه مردم (CHP) که معمولاً آراء بخش‌های سکولار ترکیه را به دست می‌آورد، در هر حال در تقریباً هر مورد از سیاست خارجی به راحتی پشت سر حزب عدالت و توسعه قرار می‌گیرد. با این وجود، تعداد کسانی که در اردوی «ما در سوریه چه می‌کنیم» قرار دارند، آنقدر بالا است که لرزه بر اندام دولت بیندازند.

محور سُنّی در مورد آذربایجان با جمعیت عمدتاً شیعۀ آن کار نمی‌کند. به علاوه، حرکت‌هایی که ترکیه در این کشورها برای تغییر عادات سکولار انجام داده است (که به مدت‌ها پیش از حکومت حزب عدالت و توسعه برمی‌گردد) هیچ نتیجه‌ای به غیر از آبروریزی نداشته است. به این دلیل، هیچ مقاومت سکولاری در برابر مداخلات حزب توسعه و عدالت در تنش‌های آذربایجان-ارمنستان وجود دارد.
 
پس، این بدین معنی است که هیچ بستری برای ریشه دواندن یک جنبش بنیادگرایانه در آذربایجان امروز وجود ندارد؟ منظورم این است، آیا می‌توان گفت که حزب عدالت و توسعه در این گوشه لُنگ می‌اندازد؟

چنین تضمینی به هیچ کشوری، یا هیچ محلی در این منطقه، نمی‌توان داد. در گذشته، ایالات متحده آمریکا زمانی که آن‌ها سعی می‌کردند اتحاد شوروی را با «کمربند سبز» ننگین محاصره کنند، در یک منطقه بسیار وسیع سرمایه‌گذاری زیادی نمود. قبايل بسیاری در پاکستان و افغانستان با پول و اسلحه با منافع آمریکایی پیوند خوردند. دوباره برای جلوگیری و سرکوب هر نوع هشدارباش در ترکیه و کشوهای دیگر، همه نوع حمایت به جنبش‌های بنیادگرا داده شد. «سیا» در برخی از جمهوری‌هایی که بخشی از اتحاد شوروی بودند، قلاب خود را بر روحانیون انداخت و برای فعالیت‌های «مخرب» در زمان مناسب، سلول‌های خوابیده به وجود آورد. غرب اتحاد شوروی به وسیله کلیسای کاتولیک، که با منطق بسیار مشابهی عمل می‌کرد، محاصره شده بود. روحانیون لهستان و کشورهای بالتیک، که روی یک ثروت اقتصادی بسیار بزرگی نشسته اند، از مصونیت خود تا آخرین قطره برای تضعیف سوسیالیسم بهره‌برداری کردند. خوب، اتحاد شوروی برای متلاشی کردن آن کمربند سبز مجبور شد در افغانستان مداخله نماید، که با توجه به تهدید کمربند سبز نسبت به سکولاریسمی که در همه خلق‌های شرق اتحاد شوروی ریشه‌های عمیق دوانده بود، کاملاً قابل درک بود. ایالات متحده آمریکا از جنبش‌های بنیادگرا حمایت کرد و موجب بیش‌ترین لطمات در تاجیکستان شد.

اما بنیادگرایان هرگز در آذریایجان چنان نفوذی نداشتند.

خوب، حدود ۸۵ درصد جمعیت آذربایجان شیعه است. بنابراین، از قبل ترسیم تصویری شبیه محور پاکستان-افغانستان-تاجیکستان غیرممکن بود. علاوه بر این، هویت شیعی مردم آذربایجان بر عناصر فرهنگی و نه عناصر بنیادگرایانه قرار دارد. با کمک قدرت شوروی سبک زندگی سکولار در آذربایجان جا افتاد و این به راحتی تغییر نخواهد کرد. با این وجود، شخص به راحتی می‌تواند ببینید که جنبش‌های بنبادگرا به ویژه در جوامع سُنّی رسوخ می‌کنند. با این حال، حداقل در این مورد بین مسکو و دولت علی‌اف یک هماهنگی مطلق وجود دارد. عدم توافق پیرامون دیگر موضوعات به کنار، هم خانواده علی‌اف، که آذربایجان را شبیه یک کسب‌وکار خانوادگی اداره می‌کند، و هم دولت پوتین، به کنترل کردن سازمان‌های بنیادگرا که می‌رسد در همکاری نزدیک قرار دارند.

شایعاتی وجود دارد که جهادیون از سوریه و جاهای دیگر به مناطق درگیری در ناگورنو-قره‌باغ فرستاده می‌شوند. چرا به این اجازه داده می‌شود؟

این بیش‌تر یک معنی نمادین دارد. تردیدی نیست که ایدئولوژی اخوان المسلمین سعی می‌کند از هر فرصتی استفاده کند و این نوع درگیری‌ها فرصت‌های بزرگی برای آن‌ها است. اما نه روسیه و نه آذربایجان به یک میلیشیای مسلح دايم در منطقه اجازه حضور نخواهند داد. پی‌آمدهای چنان حماقتی واضح است. اما، هر گاه تنش‌ها بین آذربایجان و ارمنستان بالا می‌رود، حرکت جنگجویان از مناطق اطراف، عمدتاً از چچن فوراً آغاز می‌شود. در جریان جنگ در دهه ۱۹۹۰، تعداد قابل توجهی از مجاهدین در درگیری‌ها شرکت کردند و آن‌ها فقط از چچن نبودند، بلکه از افغانستان نیز بودند. در آن زمان یک مبارزه جدی برای قدرت در باکو در جریان بود. هر یک از گروه‌های مجاهدین سعی می‌کرد در این مبارزه و بعد از آن نقشی داشته باشد، بخش بزرگی از آن‌ها در چچن و داغستان مستقر شدند. البته، اکنون آن‌ها مجاهدین را از سوریه، لیبی، یا جاهای دیگر می‌آورند. برای این گروه‌ها و سازمان‌ها، هر درگیری هم پول و هم تجربه معنی می‌دهد. با این وجود، با توجه به ویژگی‌های جغرافیایی و اقلیمی این منطقه، نامزد احتمالی برای یک «نیروی خارجی» آن‌هايی هستند، که از چچن خواهند آمد

شایعات دیگری وجود دارد. آذربایجان ارمنستان را به استفاده از «میلیشیای خارجی» متهم کرد.

در حال حاضر، جنگ روانی از جنگ واقعی پیشی گرفته است. گرچه این امکان وجود دارد که جرقه‌ها هر لحظه از کنترل خارج شوند، اما هیچ‌کس انتظار یک جنگ تمام‌عیار و طولانی‌مدت را ندارد. به این دلیل، دو طرف می‌خواهند با دست بالا و کسب مصونیت در سیاست‌های داخلی سر میز مذاکره بنشینند. از شروع درگیری کنونی اتهامات زیادی انکار شده است. معلوم شد بسیاری از گزارش‌های ویدئویی از درگیری‌های گذشته بود، برخی حتا ساختگی است! بنابراین، یک جنگ تبلیغاتی در جریان است، که ناشیانه پیش برده می‌شود. اما من باید تأکید کنم؛ آن‌را لژیونر، مزدور، یا میلیشیای خارجی بنامید، اکنون ما باید انتظار دیدن نیروهای «مسافر» را در هر منطقه جنگی داشته باشیم. این یک واقعیت این دوران است. البته، نمونه‌های پیشین این در گذشته وجود داشت. و ما نمی‌توانیم انقلابیونی را فراموش کنیم که از سراسر جهان برای نبرد در صفوف جمهوری‌خواهان در جریان جنگ داخلی اسپانیا به بریگادهای بین‌المللی پیوستند. اما هم‌چنین باید به یاد داشته باشیم که انقلابیون برای پول، ماجراجویی یا ایمان کور به جنگ نرفتند. آن‌ها مردان و زنان صادق دارای بالاترین آگاهی بودند، و به نام بشریت در یک نبرد خوب جنگیدند.

اجازه بدهید به علل درگیری بازگردیم. چه اتفاقی افتاد که اکنون دو طرف در وضعیت جنگ هستند؟
طبيعتاً عوامل ثانوی، که در طول زمان آشکار خواهند شد، وارد عمل شدند. اما اکنون، کاملاً روشن است که یک جنگ بر سر ناگورنو-قره‌باغ خواست ارمنستان نیست. این آذربایجان است که می‌خواهد وضع موجود در آنجا تغییر کند. زیرا از دهه ۱۹۹۰، قره‌باغ تحت کنترل ارمنستان است؛ به علاوه، آذربایجان در جریان آن جنگ علاوه بر قره‌باغ قلمروهای دیگری را از دست داد. ارمنستان نیرو و توانایی تصرف اراضی بیش‌تر را ندارد. اما اجازه بدهید دوباره تأکید کنم، امکان دارد یک‌سری عوامل، که ممکن است به نظر ما مهم نباشند، باعث درگیری‌ها شده باشند.

برای جامعه بین‌المللی، «چه کسی اول حمله کرد» همیشه مهم بوده است. اما «چه کسی اول حمله کرد» برای درک آن‌چه که در حال وقوع است کافی نیست. ما باید عمیق‌تر نگاه کنیم. گرچه، برداشت پلاتفرم بین‌المللی این است که آذربایجان درگیری‌ها را آغاز کرده است. به عنوان مثال، سازمان دولت‌های آمریکایی (OAS) قویاً آذربایجان را محکوم کرد. این نباید اشتباه گرفته شود، در حال حاضر، یک سازمان یا سازوکار واحد – از جمله سازمان ملل متحد – که بتواند با «عدالت» در جهان برخورد کند، وجود ندارد! من فقط به درک رایج اشاره می‌کنم.

هم‌چنین ادعا شد که مسألۀ قره‌باغ از تصمیم استالین در سال ۱۹۲۲ برای قرار دادن قره‌باغ در جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان و نه در جمهوری شوروی سوسیالیستی ارمنستان، ناشی می‌شود.

از سال ۱۹۲۲ تا پایان دهه ۱۹۸۰، فقط دوستی در میان خلق‌های قفقاز شکوفا و تقویت شد. این کاملاً مضحک است که تصمیمی که ۷۰ سال پیش اتخاذ شده است را مسؤول یک درگیری خونین دانست. اگر آن‌طور که من می‌گویم، در آن دوره همه این تنش‌ها برطرف شد و به تدریج به دوستی و برادری مبدل گردید، اکنون همه باید دربارۀ آن تأمل نمایند! آن‌ها می‌گویند در اتحاد شوروی مردم از ترس نمی‌توانستند صدای خود را بلند کنند! قدرت قهرآمیز در ذات دولت است. اما هیچ حکومتی نمی‌تواند تنش‌های قومی را با اسلحه سرکوب کند. هنگامی‌که من به قفقاز در دوره شوروی فکر می‌کنم، کارگران نفت‌گر آذربایجانی، ارمنی، روسی را به یاد می‌آورم که در باکو نفت استخراج می‌کردند؛ من مجموعه قطعات موسیقی با شکوه بالۀ خاچاتوریان را به یاد می‌آورم که ملودی‌های همه خلق‌های منطقه را ترکیب می‌کند؛ من ترانه‌های رشید بهبودوف را به یاد می‌آورم. اما هیچ چیز از برخی گروه‌های شووینیست یا از بریدن سر شووینیست‌های یک ملت دیگر به یاد نمی‌آورم. چیزی به نام «ناسیونالیسم بی‌گناه» وجود ندارد. آن‌چه که در سومقاییت و در خوجالی رخ داد برای همه بشریت ننگ‌آور بود و جنایاتی است که نظام امپریالیستی – سرمایه‌داری که هم‌چنان به ناسیونالیسم و تعصب دامن می‌زند، مرتکب شد. اتحاد شوروی سقوط کرده است؛ صدها هزار ارمنی و آذربایجانی در نتیجه درگیری‌ها و قتل‌عام‌ها آواره شده اند. برخی از آن‌ها به روسیه رفته اند و امروز در خیابان‌های روسیه با یکدیگر می‌جنگند. آن‌هایی که به کشورهای دیگر رفتند در آن کشورها به دشمنی ادامه می‌دهند. 

این ایده رقت‌انگیز که یک ملت برتر از دیگران است، این تصور که یک کشور همیشه درست می‌گوید و برخی دیگر همیشه اشتباه می‌کنند، غیرمنطقی و مزخرف است. اما حتا در قرن بیست‌ویکم، امپریالیسم، و همه استثمارگران به این مزخرفات نیاز دارند!

عده‌ای از این قساوت سود می‌برند.

خوب، پس مسألۀ قره‌باغ چگونه حل خواهد شد؟

در این نظام جهانی هیچ راه‌حلی برای مسألۀ قره‌باغ وجود ندارد. واقعاً، این غیرممکن است. تنها یک راه وجود دارد: خلق‌ها در ارمنستان، آذربایجان و در همه قفقاز باید برای برابری بیش‌تر، برای یک نظام بهتر به جای دنباله‌روی از نخبگان، شارلاتان‌هایی که ثروت و قدرت خود را از طريق این تنش‌ها و با تزریق نژادپرستی حفظ می‌کنند، حرکت کنند. و این برای آن‌ها حتا آسان‌تر است. آن‌ها این‌را در گذشته یک بار انجام دادند! در غیر این‌صورت، هیچ راه‌حلی برای قره‌باغ وجود ندارد. قره‌باغ قلمروز آذربایجان بود. از این نظر، بحث آذربایجان عادلانه است. اما بخش بزرگی از جمعیت در قره‌باغ ارمنی است. این اکثریت جمعیت چگونه در آذربایجان امروز ادغام خواهد شد؟ در این‌صورت، کل ساختار جمعیتی تغییر خواهد کرد. مهاجرت‌ها، درگیری‌ها، قتل‌عام‌های متقابل همه دوباره اتفاق خواهند افتاد…

به رسمیت شناختن قره‌باغ به مثابۀ یک کشور مستقل هم راه‌حل نیست. هم‌اکنون تشکیلاتی در قره‌باغ وجود دارد که استقلال خود را اعلام کرده است، اما هيچ تأثیری ندارد. به علاوه، اراضی آذربایجانی عملاً به وسیله ارمنستان اشعال شده اند.  با توجه به منابع غنی انرژی آذربایجان و حضور تقریباً همه قدرت‌های بزرگ در منطقه، هیچ راه‌حل «ملی» برای همه این پیچیدگی‌ها نمی‌توان یافت. راه به جلو در قفقاز از طریق مبارزه طبقاتی است. نرخ بیکاری در ارمنستان نزدیک ۲۰ درصد است. نرخ بیکاری در آذربایجان قدری کم‌تر است، اما اکثریت مردم به ثروتی که از منابع غنی انرژی کشور تولید می‌شود، دسترسی ندارند. مردم باید نگاه خود را بر این نقطه متمرکز نمایند. در غیر این‌صورت، زمانی که فقرای هند گلوی فقرا در پاکستان را هدف قرار می‌دهند، قبايل فقیر در لیبی سر قبايل دیگر را هدف قرار می‌دهند و زمانی که ستم‌دیدگان همه ملت‌ها در بالکان ستمدیگان دیگر ملت‌ها را دشمنان خود می‌دانند، طبقه زالوها از خونریزی سود می‌برد؛ عده‌ای از این قساوت سود می‌برند.

منبع : پرتال چپ   برگرفته از تارنگاشت عدالت

نویدنو  18/07/1399




پیرامون اطلاعیۀ 11 مهر 1399 دبیرخانۀ حزب تودۀ ایران

تحریریۀ نوید نو

دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران یک روز پس از جشن 79مین سالروز بینادگذاری حزب طبقۀ کارگر رزمندۀ ایران اقدام به صدور و انتشار اطلاعیۀ کوتاهی خطاب به هواداران و دوستان خود نمود که در نوع خود بی‌سابقه یا کم‌سابقه، امّا حاوی هشدار و تلنگری جدی به همۀ کسانی است که در فضاهای مجازی در مقابله با سم‌پاشی دشمنان طبقاتی و در دفاع از حزب، مرزهای اخلاقی را رعایت نمی کنند و یا مبارزۀ سیاسی را با فحّاشی و هتّاکی اشتباه می‌گیرند. ابتدا متن اطلاعیه را عینا درج و سپس بیان نکاتی که یادآوری آن‌ها را ضرور می‌دانیم:

اطلاعیۀ دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

در هفته های اخیر گزارش هایی دربارۀ برخی برخوردها در فضای مجازی در دفاع و همچنین برضد حزب به دبیرخانه حزب ارسال شده است که توضیح کوتاهی را در این زمینه ضروری می نماید. حزب تودۀ ایران بشدت مخالف هتاّکی و برخوردهای دور از اخلاق و ادب سیاسی حتی با مخالفان حزب می باشد. رعایت فرهنگ انسانی و مترقی در برخورد های نظری و سیاسی از جمله ضروریات پایبند بودن به آرمان و فرهنگ مترقی ای است که حزب ما در نزدیک به هشت دهه گذشته برای تحقق آنها رزمیده است.

دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۱۱ مهرماه ۱۳۹۹

در اطلاعیۀ دبیرخانه، سه گزارۀ به هم پیوستۀ زیر وجود دارد که به ترتیب به آن می پردازیم:

1- “در هفته‌های اخیر گزارش هایی دربارۀ برخی برخوردها در فضای مجازی در دفاع و همچنین برضد حزب به دبیرخانه حزب ارسال شده است که توضیح کوتاهی را در این زمینه ضروری می نماید.”

این گزاره ضمن آن‌ که بیانگر وجود ارتباط زندۀ اعضاء و هواداران حزب تودۀ ایران در خارج کشور و تماس هواداران حزب در داخل ایران با حزب خود برای انعکاس اخبار، رویدادها و گزارشات به رهبری است، در عین حال نشانۀ برخورد غیراصولی و غیر اخلاقی برخی هواداران با دیگر نیروهای منتقد یا مخالف سیاسی حزب نیز هست که بیش‌تر در فضاهای اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی مجازی نظیر گروه‌های تلگرامی و فیس‌بوک مشهود است. به ویژه با رشد جنبش انقلابی مردم بسیار دیده شده و می‌شود که به محض انتشار پُستی با مضمون اجتماعی یا سیاسی حاوی موضع مشخص حزب و یا فردِ پُست‌گذار، عده‌ای اوباشِ مامور یا غیر مامور رژیم عموما با نام مستعار، یا در لباس “توده‌ای منتقد”، آتش حمله به حزب تودۀ ایران و یا پُست‌گذار منتقد حزب را با ردیف‌کردن چند توهین وبستن چند اتهام سخیف و بی پایه می‌گشایند که بر آن‌ها حَرَجی نیست.

این شیوه‌های برخوردِ به دور از اخلاق و انصاف و اصول، به ویژه زمانی نکوهیده ترو زیانبارتر می شود که از سوی کسانی بکار برده شود که خود را عضو یا هوادارِ حزب معرفی کرده و یا با نام حقیقی خود وارد صفحات مجازی می‌شوند،. در یک نمونه مشخص در روزهای اخیر یکی از همین هواداران در پاسخ به این انتقاد که “چرا شما هم مثل ماموران دشمن به ادبیاتِ چاله میدانی و هتّاکی متوسل شده‌اید؟”، پاسخ می دهد “اگر دقت کنید توهین را همیشه اول آن‌ها شروع می‌کنند!”

استدلالی که عذر بدتر از گناه است و به هیچوجه توجیه گر عمل ناشایست او نیست.

با همین توجیه غیر مارکسیستی است که گاه، برخوردهای شخصی بین دو یا چند هوادارِ حزب و حتی مخالفین حزب  در قالبِ هتّاکی و تهدید بالا می‌گیرد و در ذهنِ خوانندۀ جوانِ بی‌طرف و بی‌خبر از همه‌چیز، این نامِ پرافتخارِ حزب طبقۀ کارگر ایران است که بازیچه این منازعات و مشاجرات تندِ لفظی واقع می‌شود که اگر ریشه‌اش را بیابیم به نقشه و ترفندِ موفقِ دشمنان طبقۀ کارگر خواهیم رسید. در مواردی، برپایۀ مستنداتی که به نویدنو ارسال شده، هواداری در فضای مجازی به هواداری دیگر اتهام “جاسوسِ شناخته شدۀ رژیم” می‌زند و متهم برای اعادۀ حیثیت از خود به مراجع قضایی کشور محل زندگی خود متوسل می‌شود و آن فرد اتهام زننده مجرم شناخته شده و به جریمه نقدی نیز محکوم می گردد، بی‌تردید گزارشاتِ زیادی از برخوردهای این چنینی به دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران رسیده است که منجر به صدور اطلاعیۀ مزبور شده است.       

2- “حزب تودۀ ایران به شدّت مخالفِ هتاّکی و برخوردهای دور از اخلاق و ادبِ سیاسی حتی با مخالفانِ حزب می باشد.”

از این گزاره نیز چنین بر می‌آید که مخاطبان اصلی اطلاعیه برخلاف تصور یا تلقین به خودِ برخی‌ها؛ دشمنان قسم‌خوردۀ حزب طبقه کارگر (مزدوران ارتجاع و امپریالیسم و سلطنت‌طلبان وغیره…) نیستند که در توده‌ای ستیزی و کمونیست‌ ستیزی ابزاری جز “هتّاکی و برخوردهای دور از اخلاق و ادبِ سیاسی” ندارند. عبارت “حتّی با مخالفانِ حزب” دال بر وجود گروهی از هواداران و مدافعان حزب هستند که یهیا به اتیکِ مارکسیستی باور ندارند و یا قادر نیستند در گفت‌وگو با مخالفان نظری و مواجهه با دشمنان طبقاتی، آن‌را به کار ببندند. به هر روی، کسانی که با ادعای طرف داری از حزب توده ایران به دیگران اتهام میزنند و توهین می کنند، جائی در حزبِ تودۀ ایران ندارند. به باورِ ما،  اطلاعیۀ 11 مهرماه 1399 دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی، هشداری ضرور و خردمندانه از سوی رهبری حزب به این طیف از هواداران است که از خوب یا بدِ حادثه، تاریخ یک روز پس از سالروز میلاد حزب را در پای خود دارد. 

به گفتۀ رفیق احسان طبری: “بدون حفظِ فضای ادب و نزاکت و حدّ معینی از هم‌بستگیِ متقابل بین هم‌رزمان، آنتوزیاسم و نشاطِ انقلابی فروکش می‌کند، فضای مبارزه سنگین و اختناق‌آور می‌شود و عواقبِ روحی و لذا عملیِ فراوانی به‌بار می‌آورد. لذا در برخورد به مبارزانِ حزب و نهضت، واکنش در رفتار و گفتار بر پایۀ کین و غضب و حَسد و غرور و کراهت و هوس و حالتِ روحی و غیره، بدون توجه به عواقبِ این طرزِ رفتار، سراپا خطاست. زندگی اجتماعی، یک زندگیِ خصوصی و خانوادگی نیست. این یک زندگیِ رسمی و سراپا مسئولیت است، و لذا با درکِ این مسئولیت باید سخن گفت و عمل کرد.”

  3-  “رعایتِ فرهنگِ انسانی و مترقّی در برخوردهای نظری و سیاسی، از جمله ضروریاتِ پایبند بودن به آرمان و فرهنگِ مترقّی‌ای است که حزبِ ما در نزدیک به هشت دهۀ گذشته برای تحقّقِ آن‌ها رزمیده است.”

در بارۀ این گزاره از اطلاعیۀ دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران یادآور می شویم که حزب تودۀ ایران؛ حزب ارانی‌ها، طبری‌ها، و تیزابی‌ها و هاتفی‌ها…ست که هر یک در عرصۀ زندگی و کار و پیکار، تندیسی از اخلاقِ انسانی بوده‌اند. شاید یادآوری آموزه‌های رفیق طبری بتواند برخوردهای نابه‌هنجار و غیراصولی برخی هواداران را که در علاقۀ آن‌ها به حزب‌شان تردیدی نیست، به سمتِ منشِ اصیلِ توده‌ای و مسلح شدن به اتیکِ مارکسیستی رهنمون شود که گفت:

 “شیوۀ رفتار و برخورد همرزمان در درون حزب و جنبش، از جمله یکی از منابع مهم پیدایش فضای روحی در درون حزب و جنبش است. رفتارِ صحیح مبتنی بر تفکرِ عینی و منشِ جمعی، این فضا را پیوسته مصفّا، نشاط ‌آور و شفاف نگاه‌ می دارد. رفتار غلط مبتنی بر تفکرِ ذهنی و منشِ فردی، آنرا از تناقضاتِ مضر، هوای مسموم و کدر انباشته می کند، رگه‌های نفاق و افتراق را ژرف میکند و بسط می دهد، موجدِ بحران‌های شدید درونی می‌شود، نشاطِ مبارزه را زائل می سازد و لذا بدیهی است که کار را احیاناً به شکست ها، فروریختگی‌ها و حتی زوال می‌کشاند.  لذا بسیار مهم است که بدانیم چگونه و بر اساس چه موازینی باید رفتار کرد: زیرا اساسِ حلِ علمی، حلِ مارکسیستی ـ لنینیستیِ این مسئله است، نه حلِ آن بر اساس واکنش های غریزی، سننِ نادرستِ معموله در اجتماع، سلیقه‌ها و پسندها و الگوهای انفرادی.

ممکن است گفته شود: مبارزه با محتوی و اسلوبِ اصولی، در محیطی که آلوده به ‌روش‌های خلافِ اصول است، به جائی نمی‌رسد. باید با سلاحِ نظیر ولی به سودِ اصولِ صحیح، مخالف را از میدان به در کرد. این سخن در خوردِ بحث است. تجربه نشان داده است که به کار بردن شیوه‌های غیراصولی، حتی اگر با نیّاتِ نیکی همراه باشد، چنان منظره را مغشوش می سازد که جدا کردن سَره از ناسَره، صحیح از سقیم، محال است. عناصرِ غیراصولی امکان می‌یابند انگشت بر نقاط ضعفِ مخالفِ خود بگذارند. به علاوه، خود آنها در شیوه‌های خود تشویق می شوند زیرا می‌بینند مخالفِ مدّعی، همان شیوه‌ها را بکار می برد.

ترجیح دارد مبارزه‌ای درست بماند، ولی موقتاً شکست بخورد تا با نادرستی به پیروزی برسد. زیرا آن شکست در طولِ مدت، شکست، و آن پیروزی، عملاً پیروزی نیست. نمی‌توان با تناقض بینِ وسایلِ مبارزه و هدف های مبارزه موافقت داشت. هدف های شریف، وسایلِ شریف را می‌طلبند و لاغیر.”…

آری، برپایۀ همین درکِ علمی- مارکسیستی است که امروز در اطلاعیۀ دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران می‌خوانیم:

حزب تودۀ ایران به شدّت مخالفِ هتاّکی و برخوردهای دور از اخلاق و ادب سیاسی حتی با مخالفانِ حزب می باشد. رعایتِ فرهنگِ انسانی و مترقّی در برخوردهای نظری و سیاسی، از جمله ضروریاتِ پایبند بودن به آرمان و فرهنگِ مترقّی‌ای است که حزبِ ما در نزدیک به هشت دهۀ گذشته برای تحقّقِ آن‌ها رزمیده است.

تحریریۀ نوید نو




به‌کارگیری گسترده‌ی مجازات اعدام در ایران

اخبار روز

پاریس، ۸ اکتبر ۲۰۲۰ (۱۷ مهر ۱۳۹۹) ـ گزارش تازه‌ی ۶۰ صفحه‌ای که فدراسیون بین‌المللی جامعه‌‌های حقوق بشر (FIDH) و سازمان عضو آن «جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران» (LDDHI) امروز منتشر کردند، نشان می‌دهد که به‌کارگیری مجازات اعدام در ایران شمار زیادی از حقوق اساسی را نقض می‌کند و با موازین بین‌المللی ناسازگار است.

این گزارش با عنوان «هیچ کس از آن در امان نیست ـ به‌کارگیری گسترده‌ی مجازات اعدام در ایران»، روند‌های اساسی و موارد مربوط به اجرای مجازات اعدام در جمهوری اسلامی را مستند کرده است.

این گزارش در آستانه‌ی هجدهمین روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام در روز ۱۰ اکتبر (۱۹ مهر) منتشر می‌شود. امسال موضوع روز جهانی توجه به امکان دسترسی به وکیل مدافع برای متهمانِ جرائم مستوجبِ اعدام است.

دبیرکل فدراسیون، عادل الرحمن خان، گفت: «استفاده‌ی مهار نشده از مجازات اعدام در ایران لکه‌ای پاک نشدنی بر کارنامه‌ی حقوق بشری این کشور است. دولت باید با رعایت معاهده‌‌های بین‌المللی که ایران عضو آن‌هاست، به طور مشخص در جهت الغای این رویه‌ی کهنه و خشن پیش برود.»

ایران سال‌‌هاست که در لیست مجریان اعدام در جهان پیوسته در رتبه‌ی دوم پس از چین قرار داشته است. در سال ۲۰۱۹، دست کم ۲۵۱ تن و در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۰ بیش از ۱۹۰ تن در ایران اعدام شدند.

سازوکار‌های مختلف بین‌المللی حقوق بشری به طور منظم جنبه‌‌های پرشماری از اجرای مجازات اعدام را به‌خاطر ناسازگاری فاحش آن‌ها با مفاد اساسی حقوق بین‌المللی مورد انتقاد قرار داده‌اند.

اکثریت بسیار بزرگی از جرائم مستوجبِ اعدام در ایران برخلاف موازین مربوط به «مهم‌ترین جنایت‌‌ها» هستند و در نتیجه در مغایرت با تعهد‌های این کشور بر پایه‌ی میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) قرار دارند. موارد زیر از جمله جرائم مستوجبِ اعدام در مغایرت با تعریف «مهم‌ترین جنایت‌‌ها» هستند اما تمام آن‌ها به شمار نمی‌روند: جرائم جنسی؛ جرائم مرتبط با دین؛ جرائم سیاسی؛ نوشیدن نوشابه‌‌های الکلی؛ جرائم مربوط به مواد مخدر؛ جرایم اقتصادی؛ و جرائم مربوط به فضای مجازی.

همچنین در چند دهه‌ی گذشته، ایران رتبه‌ی نخست اعدام کودکان را به خود اختصاص داده است. از سال ۲۰۰۹ تا سپتامبر ۲۰۱۹، دست‌کم ۶۷ مورد اعدام متهمان نوجوان ثبت شده است. ایران نوجوانان را به اعدام محکوم و آن‌ها را پس از رسیدن به سن ۱۸ ‌یا گاهی پیش از آن اعدام می‌کند. به‌کارگیری مجازات اعدام در مورد نوجوانان، ناقض تعهد‌های این کشور بر اساس میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک (CRC) است. صدور و اجرای حکم اعدام برای اشخاصی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال داشته‌اند در هر دوی این معاهده‌ها به‌صراحت ممنوع شده است.

زنان نیز در نتیجه‌ی چندین قانون تبعیض‌آمیز که مستقیم به آن‌ها مربوط می‌شود در معرض مجازات اعدام قرار دارند. جرم‌انگاری بعضی از روابط همجنس‌گرایانه که در ایران مستوجبِ اعدام است، زنان همجنس‌گرا، مردان همجنس‌گرا، دوجنسی‌ها و ترنس جندر‌ها (اقلیت‌های جنسی؛ LGBT) را با خطر اعدام مواجه می‌کند.

مجازات اعدام در ایران علیه جوامع قومی مثل کرد‌ها و عرب‌‌ها و بلوچ‌ها و اقلیت‌های دینی مثل مسلمانان اهل سنت، پیروان آیین بهایی و شیعیان پیرو اهل حق به اجرا در آمده است.

گزارش حاضر همچنین به ارتباط بین عدم برخورداری از حق محاکمه‌ی عادلانه و صدور حکم اعدام می‌پردازد. حکم اعدام در ایران در پی محاکمه‌هایی صادر می‌شود که از موازین بین‌المللی محاکمه‌ی عادلانه بسیار دور هستند. زندانیان محکوم به اعدام غالباً بر اساس اتهام‌های مبهم و «اعتراف‌‌هایی» محکوم می‌شوند که به طور معمول در زیر شکنجه و بدرفتاری‌های دیگر در طول بازداشتِ پیش از محاکمه از آن‌ها کسب می‌شود. زندانیان متهم به جرائم مستوجبِ اعدام اغلب از داشتن وکیل انتخابی خود محروم هستند.

علاوه بر این، دولت‌مردان ایران پیشینه‌ای طولانی در آزار و پیگرد وکلایی دارند که از متهمان به جرائم مستوجبِ اعدام دفاع می‌کنند. ‏بعضی از وکلای دادگستری که از زندانیان محکوم به اعدام دفاع کرده‌اند، مثل نسرین ستوده وکیل حقوق بشری و برنده‌ی سال ۲۰۱۲ جایزه ساخاروف، به‌خاطر این نوع فعالیت خود زندانی شده‌اند. دولت‌مردان ایران همچنین همواره رفتار خصمانه‌ای نسبت به مخالفان مجازات اعدام در پیش گرفته‌اند و مبارزان ضد مجازات اعدام را سرکوب کرده‌اند.

این گزارش توصیه‌های پرشماری به دولت ایران برای پیشروی در جهت الغای تدریجی مجازات اعدام در همه‌ی موارد و در هر شرایطی ارائه می‌کند.

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌‌های حقوق بشر که عضو ائتلاف جهانی ضد مجازات اعدام است و جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران با مجازات اعدام برای کلیه‌ی جرایم و در هر شرایطی مخالف هستند و برای الغای آن در سراسر جهان مبارزه می‌کنند.




بعد از شش سال حبس، نرگس محمدی از زندان آزاد شد

نرگس محمدی

نرگس محمدی از فعالان سرشناس حقوق بشر در ایران، شب گذشته بعد از شش سال و با پایان دوران محکومیت خود از زندان زنجان آزاد شد.

رییس کل دادگستری استان زنجان خبر آزادی او را اعلام کرد و گفت مجازات نرگس محمدی با استفاده از قانون اخیرالتصویب کاهش مجازات حبس، تقلیل یافت و از زندان آزاد شد.

وی مدعی شد دادگاه در مورد نرگس محمدی اعمال تخفیف کرده و گفت او «با رافت اسلامی» آزاد شده است.

نرگس محمدی ده سال مجازات حبس لازم الاجرا داشت که با استفاده از قانون کاهش مجازات حبس و موافقت دادگاه، میزان حبس وی به هشت و نیم سال کاهش پیدا کرد و با پایان محکومیت هشت سال و نیم حبس، شب گذشته از زندان آزاد شد.

نرگس محمدی آخرین بار در سال ۱۳۹۳ بازداشت شد و به زندان افتاد. او در زندان نیز چهره ی معترض خود را حفط کرد و از جمله به همراه چند زندانی دیگر در همبستگی با خانواده‌های کشته‌شدگان آبان ۹۸ در زندان تحصن کرد. به دنبال ای« تحصن او را از زندان اوین به زندان زنجان منتقل کردند و در جریان این انتقال او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

آزادی نرگس محمدی همواره یکی از درخواست های نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و مقامات سازمان مللل بوده است.

مرداد ماه امسال ۲۶ کارشناس سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه ای از حکومت ایران خواسته بودند «پیش از این که دیر شود» نرگس محمدی را از زندان آزاد کنند. گفته می شد او در زندان دچار بیماری کرونا شده است.

خانم محمدی در کنار نسرین ستوده،‌ ابوالفضل قدیانی و جعفر پناهی از جمله ۱۵ فعال سیاسی و مدنی ایرانی است که حکومت فعلی ایران را “اصلاح‌ناپذیر” خواندند و خواستار برگزاری همه‌پرسی تحت نظارت سازمان ملل شدند.




پیمان فرهنگیان به ۳۸ سال حبس تعزیری محکوم شد

Se kildebilledet

پیمان فرهنگیان، شاعر و فعال کارگری ساکن بندر کیاشهر توسط دادگاه کیفری دو شهرستان آستانه اشرفیه به صورت غیابی به ۳۸ سال حبس تعزیری و ۱ سال شرکت اجباری در کلاس‌های آموزش معارف و علوم دینی محکوم شده است. دادگاه دو فقره شش ماه حبس از بابت اتهامات توهین به مسئولان نظام را به مجازات اشد با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، یعنی ۱۰ سال حبس تعزیری از بابت اتهام راه اندازی جمعیتی بیش از دو نفر در داخل کشور در شبکه اجتماعی سیگنال به قصد بر هم زدن امنیت کشور افزوده است، بنابراین در صورت تایید این حکم در مرحله تجدیدنظر ۱۱ سال زندان برای او قابل اجرا است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، بر اساس این حکم که در تاریخ ۲ مهرماه ۱۳۹۹ توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شهرستان آستانه اشرفیه به ریاست قاضی سیدصادق حسینی به صورت غیابی  صادر و اخیرا به وی ابلاغ شده است، آقای فرهنگیان از بابت اتهام توهین به مقدسات اسلام، توهین و اهانت به انبیا و توهین و اهانت به ائمه به سه فقره ۵ سال حبس تعزیری،به اتهام توهین به آیت الله خمینی و توهین به رهبری به دو فقره ۲ سال حبس تعزیری، به اتهام توهین به مسئولان نظام (انتشار کاریکاتور از احمد جنتی و احمد علم الهدی) به دو فقره شش ماه حبس تعزیری، از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و به نفع گروه‌های مخالف نظام (گروه‌های مارکسیستی و سوسیالیستی) و فعالیت تبلیغی علیه نظام و تبلیغ به نفع سازمان‌های مخالف نظام (سوسیالیست و کمونیست) به دو فقره ۱ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام تحریک و اغوای مردم از طریق انتشار مطالبی در خصوص خیزش آبان ماه و میزان سبعیت حکومت سرمایه‌داری اسلامی به قصد بر هم زدن امنیت کشور به ۵ سال حبس تعزیری، به اتهام تحریک مردم به اعمال خشونت آمیز با انتشار مطالبی در خصوص خشونت، اسلحه و تسلیح همگانی به تحمل ۱ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام راه اندازی جمعیتی بیش از دو نفر در داخل کشور در شبکه اجتماعی سیگنال به قصد بر هم زدن امنیت کشور به ۱۰ سال حبس تعزیری و از بابت مجازات تکمیلی به ۱ سال شرکت اجباری در یک دوره کلاس‌های آموزش علوم، اعتقادات و معارف دینی محکوم شده است.

به دستور قاضی آقای فرهنگیان موظف است هر ۳ ماه ( که شروع آن از زمان قطعیت حکم محاسبه می‌شود) رسید ممهور به مهر مربوط به شرکت در دوره آموزشی تعیین شده مذکور را از مرجع ذیربط دارای مجوز رسمی به اجرای احکام کیفری دادسرای عمومی و انقلاب آستانه اشرفیه تحویل نماید.

دادگاه دو فقره شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهامات توهین به مسئولان نظام را به مجازات اشد با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، یعنی ۱۰ سال حبس تعزیری از بابت اتهام راه اندازی جمعیتی بیش از دو نفر در داخل کشور در شبکه اجتماعی سیگنال به قصد بر هم زدن امنیت کشور افزوده است، بنابراین در صورت تایید این حکم در مرحله تجدیدنظر ۱۱ سال حبس برای وی قابل اجرا خواهد بود.

گفتنی است دادگاه در خصوص برخی از اتهامات وی به انتشار مطالبی در فضای مجازی همچون “علی خامنه ای سیزدهم تیرماه ۱۳۷۷: هواپیمای مسافربری را با قریب سیصد مسافر ساقط میکنید، بعد میگویید اشتباه کردیم؟! غلط کردید اشتباه کردید… شک نکنید اگر پای مسافران خارجی و تحقیقات بین‌المللی در میان نبود، هرگز این جنایت را گردن نمی‌گرفتند”، “فتواها را که نباید همیشه کشیشان و ملایان این جویندگان خدا، این فرزانگان کور و کر و این کاسبان افیون و این تجار صنعت دین صادر کنند” و “خدا مرده است و تمام سهم تو از زندگی را کدخدا برده است” و همچنین استوری اینستاگرام با مضمون “مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر به عنوان زیباترین شعار چند وقت اخیر” استناد کرده است.

 آقای فرهنگیان در تاریخ ۳۱ خردادماه توسط ماموران وزارت اطلاعات همراه با ضرب و شتم بازداشت و پس از پایان مراحل بازجویی به زندان ازبرم لاهیجان منتقل شد.

گفته می‌شود فشار بر آقای فرهنگیان پس از انتقال به زندان نیز ادامه داشته و هر روز توسط نیروهای امنیتی در اتاق رئیس زندان و در اداره اطلاعات رشت تحت بازجویی قرار گرفته است.

وی نهایتا در تاریخ ۲۴ تیرماه امسال با تودیع قرار وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی از زندان لاهیجان آزاد شد.

پیمان فرهنگیان، شاعر و فعال کارگری ساکن بندر کیاشهر در استان گیلان است و به صیادی اشتغال دار




بازداشت دست کم ۶ نفر از فعالین اجتماعی – کارگری در تهران

روز سه شنبه شبنم آشوری مدیرمسئول و صاحب امتیاز نشریه ی آگاهنامه، الوار قلی وند، ندا پیرخضرانیان، آرش جوهری، اندیشه ی صدری و واله زمانی در تهران بازداشت شدند. گفته می شود این بازداشت ها توسط وزارت اطلاعات صورت گرفته است. بازداشت شدگان در حوزه مسائل و مطالبات کارگران فعالیت داشته اند.

شبنم آشوری، مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه آگاهنامه، صبح امروز سه‌شنبه ۱۵ مهرماه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. ماموران در حین بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی کرده و برخی از وسایل شخصی او را ضبط کرده و با خود بردند.

از دلایل بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری خانم آشوری تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.

شبنم آشوری، متولد ۱۳۶۶، متاهل، ساکن تهران و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه آگاهنامه است.

نشریه آگاهنامه، دو ماهنامه اجتماعی سیاسی با محوریت مسائل و مطالبات کارگران است.

در همین روز الوار قلی وند، ندا پیرخضرانیان و آرش جوهری، سه فعال اجتماعی توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

ماموران در حین بازداشت آقای قلی‌وند اقدام به تفتیش منزل و ضبط برخی از وسایل شخصی وی و برادرانش ازجمله تلفن همراه و لپ‌تاپ آنها کردند.

از دلایل بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری این سه نفر نیز تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.

بنابر یک گزارش دیگر اندیشه صدری، فعال اجتماعی و دانش آموخته هنر نیز صبح امروز سه‌شنبه ۱۵ مهرماه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

گفته می‌شود بازداشت های امروز توسط ماموران وزارت اطلاعات صورت گرفته است.

اندیشه صدری، شبنم آشوری، الوار قلی وند، ندا، پیرخضرانیان و آرش جوهری، فعالان اجتماعی هستند که در حوزه مسائل و مطالبات کارگران فعالیت دارند.

همچنین خبر رسیده است واله زمانی، فعال کارگری، نیز صبح روز سه‌شنبه ۱۵ مهرماه توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. ماموران در حین بازداشت اقدام به تفتیش منزل وی کرده و برخی از وسایل شخصی او را ضبط کرده و با خود بردند.

از دلایل بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری این فعال کارگری نیز تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.

واله زمانی، فعال کارگری پیش از این نیز سابقه بازداشت به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز مدنی را دارد.




اعتصاب غذای زرتشت احمدی راغب در زندان تهران بزرگ

Se kildebilledet

زرتشت احمدی راغب، فعال مدنی روز یکشنبه ۱۳ مهرماه در منزل خود در شهریار بازداشت و روز گذشته پس از حضور نزد قاضی اجرای احکام جهت تحمل ادامه دوران محکومیت خود به زندان تهران بزرگ منتقل شد. وی از روز دوشنبه ۱۴ مهرماه اقدام به اعتصاب غذا کرده است. آقای احمدی راغب که از خردادماه امسال دوران محکومیت خود را در زندان تهران بزرگ سپری می‌کرد، در تاریخ ۱۱ شهریورماه به مرخصی اعزام شد.

به گزارش هرانا، در جریان حضور آقای احمدی راغب در واحد اجرای احکام، قاضی به وی گفته است که او در مرخصی منجر به آزادی بوده ولی مرخصی‌اش به دلیل مصاحبه و ادامه فعالیت‌های مدنی‌اش لغو و باید به زندان برگردد.

احمدی راغب نهایتا از روز دوشنبه ۱۴ مهرماه در زمان حضور نزد قاضی اجرای احکام اعلام اعتصاب غذا کرد و گفته است تا زمان آزادی خود به اعتصاب غذا ادامه خواهد داد.

بازداشت این فعال مدنی جهت تحمل ادامه حبس در شرایطی است که وی به دلیل آثار اعتصاب غذای بلند مدت اخیر خود با مشکلات جسمی گوناگونی مواجه شده است.

 روز شنبه ۱۲ مهرماه امسال جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات زرتشت احمدی راغب در خصوص پرونده جدیدی که پیشتر با شکایت شهرداری فردوسیه و رسول شریفیان مبنی بر تبلیغ علیه نظام علیه وی گشوده شده، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه برگزار شد. گفته می‌شود در جریان این جلسه دادگاه آقای احمدی راغب از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به دلیل امضای نامه استعفای علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.

احمدی راغب که از خردادماه امسال دوران محکومیت خود را در زندان تهران بزرگ سپری می‌کرد، در تاریخ ۱۱ شهریورماه امسال به مرخصی اعزام شد.

زرتشت احمدی راغب در تاریخ ۲۶ خرداد ۹۹ پس از حضور در شعبه ۴ واحد اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت ۹ ماهه خود به زندان تهران بزرگ منتقل شد. این فعال مدتی پس از بازداشت در اعتراض به عدم رعایت روند قانونی در پرونده خود و پرونده‌سازی ‌های مکرر نهادهای امنیتی علیه خود اعتصاب غذا کرد و نهایتا پس از اعزام به مرخصی به اعتصاب خود پایان داد.




سخنی بی پرده با آقای جمشید طاهری پور

نویدنو  14/07/1399          

سیامک طاهری

آقای جمشید طاهری پور که در گذشته انسان مبارزی بود ومبارزاتش علیه رژیم ستمشاهی باید همچنان مورد تقدیر قرار گیرد( حتی اگر امروز به گذشته خود تف کند) در نوشته ای در اخبار روز، کلماتی را کنارهم چیده است که باعث تاسف همه ایرانیان آزادی خواه است، وعرق شرم بر پیشانیشان می نشاند. راستی بر او و دیگر دوستانی چون او چه رفته است که تا این درجه سقوط کرده اند؟ او از این همه گشت و گذار در گرداگرد جهان چه آموخته است؟ هدف او از نوشتن اش چیست ؟ او در کجای این جهان پر هیاهو ایستاده است؟ مارکس می گوید”جایی که ایستاده ای چشم انداز تورا تعیین می کند.” آقای طاهری پور در کجا ایستاده اید؟ که جهان را اینگونه کژدیسه می بینید؟

 مدت ها است که مطالب آقای طاهری پور را نمی خوانم، چرا که نمی خواهم چهره دیروز ایشان در ذهنم مکدر شود. اما تیتر این بار مقاله ایشان باعث فریب من شد.

آن جه که باعث شد تاجوابی به آقای طاهری پور بدهم نوشته سراپا گیج وگنگی بود که ایشان در پاسخ آقایی به نام رامین کامران داده اند. جوابی تلخ ودرد ناک.

ذره ذره از تن خود می برم

آبی از خونِ دل خود می خورم

ایشان در نوشته خود چنین مرقوم فرموده اند.

“در اخبار روز دیدم پرترۀ آقای رضا پهلوی را در پیشخوان گذاشته، همراه با مطلبی زیرش، مطلب بازنشر مقالۀ آقای رامین کامران بود نویسنده به چشمم ناشناس آمد! “

 من هم مانند آقای طاهری پور آقای رامین کامران را تا زمان خواندن مطلب اقای طاهری پور، نمی شناختم و مطلب ایشان راهم نخوانده بودم ولی کنجکاویم تحریک شد. خوشبختانه در همان صفحه مطلب ایشان چاپ شده بود.

آقای طاهری پور در قسمتی از نوشته خود چنین می نگارند:

“دیدم مقاله اش را با توپ و تشر پر نوشته، به نظرم رسید پر از بغض و کینه است” و!

“پرسیدم؛ لیبرال!؟  پس این جور خشمآهنگ و این اندازه پر از کین بغض چرا نوشته!؟ شلیک های توپ و تفنگ آقای رامین آن اندازه سنگین و ترسناک بود که من جا زدم! روز قبل به نظرم رسیده بود چند سطری در همدلی با بیانیه بنویسم اما حالا واهمه داشتم که بنویسم! این جور هول و واهمه ها در همۀ عمر سیاسی نویسی هایم برایم پیش آمده و من با آن آشنا هستم و دیگر یاد گرفته ام که نترسم آنچه را که فکر می‌کنم بگویم و بنویسم! من از استبداد دوست زخم های عمیق‌تری دارم تا از استبداد شاه و شیخ! آری! کارکرد استبداد در همه رقمش این است که دهن ها را می دوزد و قلم ها را می شکند!”

آقای طاهری پور این زحمت را هم به خود نداده است تا حتی یک کلمه از نوشته  “پراز کین وبغض”  آقای رامین کامران نقل قول بیاورد.

 ایشان در مقاله ای پراز آه و ناله ادعا کرده اند که دوستانی کوشیده اند جلوی سخن گفتن ایشان را بگیرند ولی خود در تمامی نوشته خود همین کوشش را بکار برده است.

مظلوم نمایی ایشان کالای بنجلی است که خریدار ندارد. ایشان منتقدان اندیشه های خود را بدتر از” شاه وشیخ” وجنایات بی شمار آن معرفی می کنند. “شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد”

براستی علت این پاسخ شگفت انگیز به مقاله ای که در آن ذره ای خشونت دیده نمی شود چیست؟ این چه سبک وسیاقی است که پاره ای از دوستان برگزیده اند تا با هرکه مخالف هستند او را به خشونت متهم کنند؟ آقای طاهری پور نوشته شما که ظاهرا در انتقاد از خشونت است، نوعی ترور فکری است. این درست که شما به آرمان های انسان گرای سوسیالیستی دیگر باور ندارید. اما این دلیل نمی شود به تهمت زدن ودروغ بستن به دیگران دست بزنید. شما از کدام همدلی سخن می گویید. این چگونه دموکراسی ای است که شما آن را تبلیغ می کنید. به راستی شما ما را به همراهی با سلطنت تشویق می کنید.

 ببین از که بریدی وبا که بنشستی؟

آقای مبارز سابق!

پاسخ شما تنها پاسخ به آقای رامین کامران نبود. سیلی سختی بود که بر صورت همه دموکراسی خواهان واقعی، این مبارزان ضد سلطنت نواختید. آیا انتظار دارید که ما فریب کلمات نرم شما را بخوریم وخشونت نهفته در پشت این کلمات را نبینیم؟

باید از این که شما زندگی ای آرام و در جامعه ای آرام را می گذرانید خوشحال بود. هرچه می خورید ومی پوشید ومی نوشید به کامتان خوش باد. اما لطفا برای ما نسخه نپیچید وبگذارید با دردها و زخم هایمان زندگی کنیم. ما در اینجا هنوز سالگرد ها را گرامی می داریم. هنوز داغ جزنی، نابدل، حکمت جو و…برای ما تازه است. پس

لای لای خوشت ارزانی سالن هایی

که بهاران رانیز

از گل کاغذی آذین دارد.

از ما نخواهید که هم رفیق دزد باشیم وهم شریک قافله. هم از خون جزنی برای خود قبایی بسازیم وهم با قاتلانش بر سفره بنشینیم.

مقاله زشتی که نوشته اید دوبخش دارد. بخش نخست تهمت وافترا به کسی است که با نظراتش مخالفید وهمچنین شمشیری است که بر روی همه سلطنت ستیزان کشیده اید. اما قسمت دوم آن حاصل یک انحراف فکری سازمان یافته است.

آقای طاهری پور

سلطنت با دموکراسی  خواهی در کشورما قابل جمع نیست. لطفا به سبک وسیاق سلطنت طلبان مثال سلطنت انگلستان را نیاورید. هرگاه رانندگی ایرانیان همانند انگلیسی ها شد، هرگاه سرمایه داری ایران همانند سرمایه داری انگلستان شد. هرگاه کشورما کشوری شد که سرمایه ازآن گریزان نیست بلکه جاذب سرمایه های ضد انقلابیون وجنایتکاران فراری سراسرجهان شد وهرگاه که دیگران نتوانستند دراین کشور کودتا کنند و برعکس ایرانیان درکشورهای دیگرکودتا کردند سلطنتشان هم همانند سلطنت انگلستان می شود. سخن بر سر کشور ایران است، با تاریخ خودش، فرهنگ خودش واقتصاد بلبشوی خودش. همان تاریخ وفرهنگ و اقتصادی که شما هرگز آن را نشناخته اید. در این کشور یک کوشنده راه دموکراسی باید یک مبارز ضد سلطنت هم باشد. سخن از آقای رضا پهلوی نیست. او بی ارزش تر از آن است که زحمت پرداختن به او را به خود بدهم. سخن بر سر نهاد سلطنت است. نهادی که رهبرش درآزمایشگاه رختخواب اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر وعلیا حضرت شهبانو تعیین می گردد. اگر نتیجه آزمایش دختر بود به کناری نهاده می شود و اگر پسر بود، ملت موظف است جشن وشادمانی بر پا کند. همان نهاد نکبتی که با دو کودتای رضا خانی ومحمد رضا خانی ادامه یافت همان نهاد نکبتی که غارت پول های ملت در آن همچون آب خوردن بود. همان پول هایی که “وارث  تاج وتخت” تا کنون با آن زندگی بی دغدغه ای را گذرانده است  ودر طول 60 سال عمر خود، نیازی نداشته است که حتی یک ساعت هم کار کند. همان نهادی که به اشاره انگلستان استان چهاردهم ایران را می بخشد، ونخست وزیرش می گوید: “دختر خودمان بود به هرکه خواستیم شوهرش می دهیم.”

 اجازه دهید تا گوشه ای از تاریخ اخیر ایران را برای شما بازگو کنم.

از میان شاهان قاجار و پهلوی، آغا محمد خان قاجار به وسیله نگهبانان خود کشته شد. فتعلی شاه دو جنگ را باخت و بخش های وسیعی از ایران را از قلمرو ایران خارج کرد، و اجازه داد که بیگانگان حافظ ادامه سلطنت قاجار باشند. ناصرالدینشاه ترور شد. مظفر الدین شاه به علت بیماری ناشی از عیاشی های آن چنانی در بستر مرد. محمد علی شاه با فرار و پناهنده شدن به بیگانگانی که بدترین دشمنی را با این ملت کرده بودند در تبعید مرد. رضا خان بعد از سال ها تبهکاری وجنایت با فراری خفت بار و در تبعیدی ذلت بار چشم از جهان فرو بست. همو بخشی هایی از ایران را بخشید.(ـ از جمله کوه های آرارات ) محمد رضا شاه پس از کودتای ننگین 28 مرداد، وکشتن هزاران مبارز راه آزادی وبرابری در تبعید، شر خود را از سرملت ایران کم کرد. واینک فرزند او که درنوجوانی ایران را ترک کرده است ودر همان مدت کوتاه زندگی خود( صرفنظر از ایامی که در سوئیس با پول های این ملتِ گرسنه خوش می گذراند) هرگز پای خود را از کاخ شاهنشاهی بیرون نگذاشته بود، برای ما بیانیه صادر می کند. براو حرجی نیست او “شاهزاده” است. اما آیا شما آنقدر ساده لوح هستید که بیانیه هایی که به دستش داده اند تا بخواند را باور می کنید. مادر او چندی پیش در جریان اعدام نوید افکاری بیانیه شورانگیزی را خواند. اما همین خانم محترم در زمانی که هنوز به عنوان “شهبانوی” ایران تاج بر سر داشت، هرگز چنین سخنانی را در اعدام و کشتار صدها تن از بهترین فرزندان این آب وخاک بیان نکرد. آقای رضا پهلوی برای فرار از مسئولیت ادعا می کند که او مسئول آن چه در زمان پدرش انجام شده است نیست، ولی وارث پول های به یغما برده شده ملت ایران هست. وهمچنین وارث شاهزادگی.

آقای محترم ! شما در نوشته اتان به سبک وسیاق سعدی کوشیدید تا نقش شیخ مصلح الدین را بازی کنید. پس اجازه دهید از زبان او با شما سخن بگویم:

“قحبه پیراز نابکاری چه کند آگر توبه نکند وشحنه معزول از مردم آزاری”

ملت ایران توبه و پشیمانی محمد علی شاه در تبعید را باور نکرد، واجازه بازگشت او به سلطنت را نداد. اینان که حتی توبه  وابراز پشیمانی نیز نکرده اند.

آقای عزیز لطفا برای ما از دموکراسی اختراعی خودتان سخن نگویید. لطف کنید واززیبابی های کشوری  که در آن زندگی می کنید، لذت ببرید واز درس نامه نوشتن برای ما خود داری کنید و بگذارید ما در درد خود برای یافتن لقمه ای نان در شرایط وحشتناکی که در آن زندگی می کنیم بمانیم.

باید اذعان کنم که از خواند ن مطلب شما براستی خشمگین شدم. خشمی که شما به آقای رامین کامران نسبت داده اید در من می جوشد. این گونه خنجر از پشت زدن را نمی توانم تاب بیاورم. کمی قبل از خواندن مطلب شما در یکی از شبکه های اجتماعی یادی از رفقای تیرباران شده در تپه های اوین را خوانده بودم و سپس این مقاله شما. با خود گفتم دست بوسی قاتلان!

 نه اقای طاهری پور!

این دموکراسی خواهی نیست. این فقط دموکرات نمایی است. این همان دموکراسی نمایی کشورهای عضو ناتواست. که ابتدا با نقاب دموکراسی خواهی پیش می آیند وآنگاه که موفق نمی شوند به بمباران وحشیانه دست می زنند وامثال شما صادقانه بازیچه هایی هستید که فقط و فقط برای یک صحنه از نمایش به شما احتیاج است. نگاه کنید به سرنوشت گارباچف وشواردنادزه.  بیش از این حیثیت خود را به باد ندهید. بگذارید در خاطر ما همان عزیز دیروز باقی بمانید.

اجازه دهید گلایه های خود از شما را بااین دوبیتی. به پایان ببرم:

تو که نوشم نه ای نیشم چرایی

تو که یارم نه ای بارم چرایی

 توکه مرهم نه ای زخم دلم را

نمک پاش دل ریشم چرایی

و گله ای دیگر از همه دوستان خارج نشین که به مماشات با سلطنت می پر دازند.

دوستان  شما به علت شرایطی که روزگار بر شما تحمیل کرده است نمی توانید نقشی مستقیم در مبارزات مردم ایران داشته باشید. ولی وظایف پشت جبهه نیز از اهمیت کمی برخوردار نیست. مهمترین وظیفه پشت جبهه، پاک سازی جبهه آزادیخواهان ازعناصر وابسته و مدعیان دروغین آزادی خواهی است. جبهه ملی ضد استبدادی و ضد سلطنتی خود را تشکیل دهید. نمی توان با عافیت طلبی از این مبارزه دست کشید. مبارزه با طرفداران حمله نظامی به ایران، طرفداران محاصره اقتصادی ایران، طرفداران ادامه سلطنت و … در کنار دفاع از آزادی های دموکراتیک مردم ایران،  مقابله با دخالت خارجی در سرنوشت این مردم زجر کشیده از جمله وظایف تاخیر ناپذیر شماست. جبهه مترقی خود را تشکیل دهید وبا دموکرات های دروغین و وابسته مبارزه بی امان را آغاز کنید.

 برای یافتن جایگاه شایسته خود در مبارزات مردم  ایران به وظیفه  خود عمل کنید.