اطلاعیهٔ حزب تودهٔ ایران برای حفظ صلح و خنثی کردن طرحهای تنشآفرین ارتجاع و امپریالیسم بکوشیم!
باردیگر شعلههای آتش درگیری نظامی خطرناکی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در همسایگی میهن ما و مرزهای آن بالا گرفته است. دخالتهای آشکار کشورهای ارتجاعی منطقه ازجمله دولت ارتجاعی اردوغان و رژیم ولایت فقیه در تشویق حکومت جمهوری آذربایجان به ادامه درگیریهای نظامی، اقدامهایی خطرناکاند که بیشک به هدفهای کوتاه و دراز مدت امپریالیسم در منطقه یاری خواهد رساند. رجبطیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیهٔ عضو پیمان ناتو، با دفاع از راهحل نظامی مسئلهٔ قرهباغ خواستار جنگی همهجانبه بهمنظور سرنگون کردن دولت ارمنستان شده است. بر اساس برخی گزارشهای منتشر شده، حضور نیروهای نظامی ترکیه در درگیریها و شرکت نیروی هوایی این کشور در آنها شرایطی بسیار بحرانی را بهوجود آورده است. خبرگزاریهای جهان گزارش دادند که روز یکشنبه ۶ مهرماه ۹۹/ ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۰، نیروهای مسلح جمهوری آذربایجان حملههایش را به آماجهای داخل ناحیهٔ ناگورنو- قرهباغ از سر گرفتند که ازجمله به تلفات گستردهٔ غیرنظامیان و تخریب مناطق مسکونی منجر شدهاند. همچنین گزارشهایی از بهخدمت گرفتن جنگجویان جهادی مزدور از سوی دولت ترکیه در چند ماه گذشته در درگیریهای برنامهریزی شده در این منطقه و در کنار نیروهای آذربایجان منتشر شدهاند که به ماهیت و هدفهای درگیریهای ناحیهٔ ناگورنو- قرهباغ ابعادی بسیار نگرانکننده می دهند. در روزهای اخیر همچنین نمایندگان ولی فقیه رژیم جمهوری اسلامی در چهار استان آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، و زنجان در بیانیهای مشترک اعلام کردند که قرهباغ به جمهوری آذربایجان تعلق دارد. این نمایندگان ولی فقیه ضمن دفاع از حرکت نظامی دولت آذربایجان، افزدوند: “هیچ تردیدی در تعلق قرهباغ به آذربایجان و اشغال آن و لزوم بازگشت این اراضی به آذربایجان، کشور اهلبیت، نیست و دولت آذربایجان در بازپسگیری این اراضی کاملاً قانونی و شرعی عمل کرده است”. بهادعای نمایندگان خامنهای: “جمهوری اسلامی بالاترین کمک و حمایت را در طول اشغال قرهباغ به آذربایجان داشته و در تمام محافل بینالمللی از تمامیت ارضی آذربایجان دفاع کرده و وزارت امور خارجه نیز اخیراً دوباره بر تمامیت ارضی آذربایجان در غائله اخیر تأکید کرده است. اگر عنایات جمهوری اسلامی در بدو اشغال قرهباغ نبود قطعاً اشغال تا باکو امتداد مییافت”. البته این مدعیات در حالی مطرح میشوند که حکومت جمهوری اسلامی در طول سالهای اخیر روابط اقتصادی و سیاسیای بسیار گسترده را با حکومت ارمنستان برقرار کرده است. گسترش این درگیریها به دیگر کشورهای منطقه و همچنین ادامهٔ طولانیمدّت آن و همراه شدن آن با دخالت نیروهای خارجی و امپریالیستی که منافع توسعهطلبانهٔ خود را دنبال میکنند، خطری بسیار جدّی و نگرانکننده است. چنین امری میتواند به پیدایش کانون بحران نظامی- سیاسیای ویرانگر در این منطقه، در نزدیکی مرزهای ایران، منجر شود. در خبرها نیز بود که حتّی برخی از روستاهای ایران نیز بهطور مستقیم بر اثر آتش این درگیریها آسیب دیدهاند. خانوادههای ایرانی در آذربایجان ایران در معرض پیامدهای مرگبار و ویرانگر این درگیریها قرار دارند. جنگ و تشدید درگیریهای نظامی میان آذربایجان و ارمنستان بیشک نه بهنفع منافع مردم آذربایجان است و نه بهنفع مردم ارمنستان. از این تخریبها و کشتارها- چنان که جنگ هشت ساله میان ایران و عراق نشان داد- تنها ارتجاع محلی، انحصارهای اسلحه سازی، و نیروهای امپریالیستی سود میبرند، یعنی همان نیروهایی که همواره از درگیریهای نظامی منطقهای بهمنظور گسترش نفوذ سیاسی- نظامیشان بهره بردهاند. حزب تودۀ ایران معتقد است که در شرایط حساس کنونی ضروری است همهٔ نیروهای مترقی و صلح دوست جهان و منطقه تلاش خود را برای متوقف کردن فوری و بدون قیدوشرط درگیریهای خونین نظامی میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان بهکار گیرند. ما موضعگیریهای جانبدارانه و مداخلهگرانهٔ دولتها و نیروهای سیاسی، بهویژه مداخلهٔ نظامی، در جهت شعلهورتر کردن این کشاکش خطرناک را شدیداً محکوم میکنیم و همچنین خواهان خروج فوری نیروهای مزدور جهادی از این منطقه هستیم. باید همه توان خویش را به تجهیز افکارعمومی و گسترش تلاشهای بینالمللی بهمنظور یافتن راهحلی مسالمتآمیز، حفاظت از ثبات و امنیت در منطقه، برقراری صلح، و کوتاه کردن دست مداخلهگران از منطقه متوجه کرد. ما آتشبس فوری و بدون قیدوشرط درگیریها میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان و آغاز گفتوگو بهمنظور توافق دائمی صلح زیر نظر سازمان ملل متحد و بر اساس منشور سازمان ملل متحد را خواستاریم.
حزب تودۀ ایران ۱۱ مهرماه
شبی که کیوان مهشید به پیشنهاد «عفو»، نه گفت!
اخبار روز
خانم فاطمه ی سرحدی زاده در متنی که در فیس بوک خود منتشر کرده، در مورد اعدام کیوان مهشید از اعضای حزب توده ی ایران که در سال ۶۷ اعدام شد، نوشته است. خانم سرحدی زاده در این متن از جلسه ی مهمی با حضور آیت اله انواری، کاظم موسوی بجنوری و برادر خود ابوالقاسم سرحدی زاده سخن می گوید که در نخستین روزهای سال ۶۷، کیوان مهشید را که در دوران شاه عضو حزب ملل اسلامی و هم حزبی آن ها بوده، از زندان به خانه ی ابوالقاسم سرحدی زاده می برند و ضمن هشدار به او، از وی می خواهند که عفو بنویسد و آزاد شود. به گفته ی خانم سرحدی زاده، دست کم آیت اله انواری چند ماه پیش از اعدام ها می دانسته که برنامه ی قتل عام زندانیان سیاسی در پیش است.
اواسط زمستان سال ۶۱ بود که موج دوم دستگیری های همه جانبه و بی امان اعضاء حزب توده شروع شد گرچه قبل از ان سران رده بالای حزب را گرفته بودند، مثل کیانوری، به اذین، احسان طبری… ولی اعضای رده های پایین تر هنوز آزاد بودند.آن روز طرف های شب بود که دوستانم که قبلا با هم زندان بودیم ، خبر موج برق آسا از دستگیری توده ای ها را دادند و گفتند بسیار گسترده و همه گیر است و تاکید کردند که سریعاً اطلاع رسانی شود.
من بلافاصله منزل برادرم حسین رفتم.
حسین، ابوالقاسم و کیوان مهشید، برای دیدن پیران به همدان رفته و تازه برگشته، و هریک راهی منزل خودشان شده بودند. حسین هم همان موقع از راه رسیده بود. سفره هم پهن و آماده صرف شام بودند. جریان دست گیری های بی سابقه اعضای حزب توده را به حسین گفتم و گفتم که شرایط بسیار جدی و خطرناک است، ولی با اعتراض شدید او روبه رو شدم. حسین عصبانی شد و گفت «باز هم هوچی بازی در آورده اید». این چرت و پرتی ها چیست که میگویی و کلی بد و بیراه گفت، من را متهم به شایعه پراکنی کرد و گفت که آب به آسیاب دشمنان قسم خورده حزب می ریزم و گفت چون تو مخالف شدید حزب توده هستی، این دروغ ها را سر هم میکنی و شایعه می سازی.
واکنش حسین آن قدر شدید و تند بود که دیگر حرفی برای گفتن از طرف من باقی نمی گذاشت. او گفت: «در حالی این شایعه ها را دامن میزنید که سران حزب حتی بازجویی هم پس نداده اند. عمویی و کیانوری گفتند که فقط در برابر خبرنگاران داخلی و خارجی در مقابل تلویزیون لب به سخن خواهند گشود. آنها مثل شیر در زندان می غرند شما با این حرف های من درآوردی که معلوم نیست ابشخورش کجاست می خواهید ایستادگی و مقاومت آنها را ضایع کنید» و خلاصه این که این ها یک مشت حرف مفت است که می زنید به جای این هوچی گری ها فکری به حال زار خودتان بکنید. و تاکید بر اینکه هیچ وقت جرأت گرفتن تمام اعضا حزب را ندارند.
سفره پهن بود، دستم به غذا نمی رفت. خبری که داشتم موثق بود، و از این که آن ها در چه خواب و خیال و رویایی به سر می برند، دچار تشویش شدم و به عاقبت کار می اندیشیدم.
ناگهان زنگ تلفن به صدا درآمد. انسیه خانم بود، خواهر محمد و مصطفی مفیدی و خانوم دکتر شیبانی خبر داد که هم اکنون به خانه ما ریخته و برادرش مصطفی را دست گیر کرده اند و از حسین می خواست که به ابوالقاسم خبر دهد و برای آزادیش از او کمک بگیرد. حسین ساکت شد نگاه پرسشگرانه ای به هم رد بدل کردیم، و منتظر این که چه اتفاقی خواهد افتاد ماندیم. خواستم چیزی بگویم ولی دیدم سکوت خود پرمعناترین واژه هاست.
حسین خیلی زود خودش را جمع و جور کرد و گفت: «البته این ها از نوع دستگیری های کور می باشند با یکی دوتا باز جویی تمام می شود این طورها هم نیست و اصلاً نباید باشد». که تلفن دوباره زنگ زد این بار همسر کیوان مهشید بود و می گفت کیوان را هم اکنون جلوی درب خانه گرفتند و بردند.
همانطور که گفتم کیوان هم مثل حسین و ابوالقاسم تازه از همدان برگشته بود و نگذاشتند که پایش به خانه برسد.
از این سه یار قدیمی که از همدان برگشته بودند کیوان دستگیر شد و حسین هم بلافاصله از خانه زد بیرون. من ماندم و مینا و بچه ها و سفره ای که همچنان دست نخورده باقی مانده بود.
ابوالقاسم تنها کسی بود که سلامت به خانه رسید و شب آرامی را کنار همسر و فرزندانش گذراند.
حسین چندروز بعد و به راهنمایی ابوالقاسم خودش را معرفی کرد و حدود ۸-۹ ماه حبس کشید سپس آزاد شد.
و اما کیوان مهشید، او یکی از اعضا حزب ملل اسلامی بود که در دادگاه اول به سه سال و در دادگاه دوم با دفاع جانانه ای که کرد به ده سال زندان محکوم شد. پس از آزادی و ادامه تحصیل در رشته ریاضی و کامپیوتر دانشگاه شریف با چند تن از دوستانش سازمان سنجش و آموزش کشور را تأسیس و خود مسئول اجرای سالیانه کنکور دانشگاه ها گردید و در روزهای اوج انقلاب همراه با چند نفر دیگر از همفکرانش گروه سیامک که وابسته به حزب توده بود را تشکیل داد. بیشتر اعلامیه ها و روزنامه های حزب از کانال آنها پخش میشد. در همان دوران بار دیگر دستگیر شد. مدتی بعد آزاد و به فعالیت در حزب توده ادامه داد.
پس از انقلاب رابطه اش با حزب توده نزدیک تر شد و البته ازدواج کرده و دو دختر هم داشت. چون از دانشجویان ممتاز دانشگاه شریف بود مسئول کامپیوتر I BM (آیز ایران) شده و مدتی هم سایت کامپیوتر روزنامه کیهان را ادامه اداره می کرد و همچنان عضو فعال و البته مخفی حزب توده هم بود.
آن شب پس از برگشتن از همدان و جدا شدن از دو یار قدیمی، حسین و ابوالقاسم، دم در منزلش دستگیر شده و دیگر هرگز پایش به خانه نرسید.
کیوان شش سال و نیم زندان بود و تا آنجا که گفته بودند بسیار آرام و بی سر و صدا حبس می کشید و حتی میگویند نمازش هم ترک نمیشد و کمتر خود را درگیر ماجراهای زندان و زندانیها می کرد تا اینکه
حدود اوائل فروردین شاید ایام نوروز سال ۶۷ بود که یک شب کاظم ب [کاظم موسوی بجنوردی باید باشد] و آیت الله انواری در منزل ابوالقاسم جمع شدند. ابوالقاسم با اختیار و قدرتی که داشت و بسیار مهم هم بود کیوان را از زندان به خانه خود آورد!
سه قطب قدرتمند حکومت آنقدر قدرتمند و متنفذ و خودمختار بودند که بتوانند یک زندانی سیاسی را به خانه خود بیاورند و آن شب عجیب و طولانی را رقم بزنند. آن شب چه گذشت و چه صحبتها و خاطره هایی رد و بدل شد که بماند. اما منظور اصلی این مهمانی چیز دیگری بود.
آن ها احتمالأ خطر را در کمین دیده بودند، و از کیوان که هم حزبی ، هم زندانی و دوست قدیم شأن بود، می خواستند که تقاضای عفو کند و آن ها با نفوذی که داشتند با استناد به طلب بخشش او را آزاد کنند. اما کیوان زیر بار نرفت.
گفته بود که من به هفت سال محکوم شدهام و شش سال و نیم آن را در سختترین شرایط تحمل کرده و کشیده ام، اکنون برای شش ماه طلب بخشش نمی کنم و در واقع برایش صرف هم نمی کرد که برای شش ماه عفو بنویسد. اما، جمله بسیار مهم و تاریخی که آن شب بین انها رد بدل شد، و بسیار معنی دار و قابل تامل بود از طرف آیتالله انواری بود که گفته بود: «در زندان های جمهوری اسلامی هیچ شبی وجود ندارد که امیدی به صبح رساندن باشد». و «فکر نکن که تا شش ماه دیگر زنده بمانی و از زندان آزاد شوی». در واقع حجت را با او تمام کردند، ولی با همه این اوصاف و چشم اندازهای هولناکی که در مقابل او گشودند، باز کیوان زیر بار نرفت و دست رد به سینه این سه مرد قدرتمند جمهوری اسلامی زد. آیت الله انواری تا این حد راضی می شود که نامه را نه به اداره زندان و یا مقامات بالاتر، بلکه خطاب به شخص او بنویسد. گفته بود: «از من بخواه که تو را آزاد کنم». ولی کیوان زیر بار نرفت که نرفت. و آنها را از درهم شکستن خود ناامید کرد.
کیوان فردا صبح محکم و با صلابت به زندان برگشت و دقیقا شد آنچه را که آنها پیشبینی میکردند. و این سوال مهم را باقی گذاشت که آیا این سه مرد از قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ که احتمال داده میشود تصمیم آن از قبل گرفته شده بود، آگاهی داشتند و میدانستند که موج کشتار زندانیان در راه است؟ چرا سال آخر حبس کیوان از او خواسته میشود که با نوشتن نامهای حتی در حد خصوصی به آیت الله انواری خودش را نجات دهد؟ چرا این برنامه در این شش سال و نیمه پیاده نشده بود. شاید ابوالقاسم و کاظم نمی دانستند ولی آیت الله انواری به احتمال زیاد می دانسته که مصرانه از او می خواهد و در حد التماس می گوید: «دو خط برای من بنویس و آزاد بشو».
این سه مرد که خودشان هم از زندانیان مشهور و سیاسی زمان شاه بودند، خطر را در یک قدمی کیوان دیده و می دانستند حتی یک شب هم مانده به آزادی در امان نخواهد بود به همین دلیل می خواستند که او را و تنها او را نجات دهند. اما کیوان از همه جا بی خبر پذیرفته بود که هفت سال زندانش را بکشد و طبق قانون آزاد شود.و تحت هیچ شرایطی طلب بخشش ننماید.
او از توطئه های شوم و خواب هولناکی که برای زندانیان بی گناه دیده بودند خبر نداشت، ولی با خیال خودش ۶ سال و نیم تمام سختیها را تحمل کرده بود و دیگر تا آزادی فاصله چندانی نداشت. اهل معامله هم نبود که ۶ ماه آزادیش را از آیت الله انواری ابوالقاسم و کاظم گدایی کند. او بارد کردن درخواست عفو نشان داد ممکن است همه زندانیانی که در سال ۶۷ اعدام شدند مثل خود او بوده و هرگز برای آزادی از زندان وارد معامله نشده بودند.
آنها که خود هرگز عفو ننوشته بودند، چه خطری را پیش بینی می کردند، که در آن شب پررمز و راز به یک زندانی می گویند، که «زیاد دلخوش نباش که ۶ ماه بعد آزاد شوی، کلید آزادی تو در دستان ماست بنویس و از ما بگیر» کیوان نپذیرفت و ننوشت و سربلند به زندان برگشت ولی ابوالقاسم و کاظم و انواری، آیا آن شب و شب های بعد آسوده خوابیدند؟
اما نه دیگر، کارشان از این حرف ها گذشته بود. آزادی، مقاومت و مبارزه برای آنها رویایی بیش نبود که مربوط می شد به گذشته های بسیار دور، دور از قدرت، آن شب همه ی این واژه های زیبا و قهرمانانه برای آن سه مرد که در مجموع بیش از ۵۰ سال زندان در تاریخ زندگی خود داشتند و هر یک سمبلی از مبارزه بر علیه دیکتاتوری و ظلم و فساد به شمار می رفتند، رنگ باخته بود. و اکنون شبیه بازجو ها از زندانی می خواستند دو کلمه بنویسد و تقاضای عفو کند و آزاد شود. مگر نه اینکه در بازجویی ها هم از زندانی می خواهند تعهد بنویسد و طلب بخشش کند،
آن سه مرد قدرتمند هم از کیوان همین را می خواستند بنویس، بشکن، خرد شو، به پای ما بریز آنچه را که برایت مقدس بوده و آزادیت را از ما بگیر. آن شب چقدر خط و خط کشیها پر رنگ شده بود، قدرت چه به روز آنها آورده بود. آن شب آن سه مرد از پا درآمدند ولی نتوانستند جان کیوان را با سه خط معامله کنند، کیوان سرپا ایستاد کیوان ها بر پای خود ایستادند و ایستادگی کردند و جان خود را با دو خط معامله نکردند.
خانم سرحدی زاده در توضیحات خود نوشته است آن چه را نقل کرده از برادرش ابوالقاسم سرحدی زاده شنیده است. او همچنین به نقل از برادر خود اضافه کرده است که آیت اله انواری در آن دوره در وزارت اطلاعات پست مهمی داشته است. ابوالقاسم سرحدی زاده، وزیر کار در دولت موسوی و سه دوره نماینده ی مجلس بوده است. او در تیرماه امسال درگذشت.
زندان تهران بزرگ در پی انتقال به بند جدید از گرفتن غذای زندان خودداری میکنند
زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ از روز پنجشنبه به صورت جمعی از دریافت غذای زندان خودداری کردهاند. اعتراض زندانیان سیاسی به دلیل انتقال اجباری آنها از تیپ ۵ زندان به تیپ۲ صورت گرفته است. روز پنجشنبه مسئولین زندان با توسل به زور و هجوم گارد ویژه به داخل تیپ ۵ زندانیان سیاسی آنجا را به سالنی در تیپ ۲ منتقل کردند که تنها ۳ اتاق و ۴ دستشویی و فضایی بسیار کوچک و بشدت غیربهداشتی دارد. تعداد زندانیان سیاسی منتقل شده ۹۰ نفر هستند که اغلبشان از دستگیرشدگان آبان ۹۸ و همچنین کارگر زندانی شاپور احسانی راد و معلم زندانی محمد حبیبی نیز از جمله این زندانیان هستند. لازم به ذکر است که وسایلی از جمله یخچال که توسط زندانیان و با هزینههای بالایی خریداری شده بود در همان تیپ ۵ باقی مانده و مأمورین زندان حتی اجازه انتقال آن را به زندانیان ندادهاند. مقامات زندان عمل انتقال زندانیان را در راستای قانون تفکیک جرائم و جداسازی زندانیان سیاسی از زندانیان جرائم عمومی اعلام کردهاند اما روش این انتقال و مکان جدید زندانیان که عملاً امکان زندگی زندانیان در آنجا وجود ندارد و نیز غارت اموال و وسایل زندانیان نه تنها به انتقال در راستای تفکیک جرائم شباهت ندارد بلکه بیشتر به انتقام گیری و تبعید زندانیان به قصد کشتن و آزار آنها شبیه است. زندانیان محبوس کسانی مانند شاپور احسانی راد و محمد حبیبی هستند که مانند هر کارگر و معلمی در این کشور خواهان احقاق حقوق و دستیابی به مطالبات صنفی خویش بودهاند و یا از دستگیرشدگان اعتراضات آبانماه ۹۸ هستند که بمانند میلیونها جوان این کشور به گرانی و فلاکت اقتصادی تحمیل شده به زندگی آحاد جامعه اعتراض داشتهاند. اکنون که روند ابتلا به بیماری کرونا دوباره شدت گرفته است انتقال ۹۰ نفر زندانی سیاسی به سالن کوچکی که بشدت غیربهداشتی و کثیف است و هیچگونه امکانات بهداشتی در اختیار زندانیان نیست تنها میتواند بمعنای به مسلخ فرستادن زندانیان سیاسی باشد.
ما هم صدا با زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ که هم اکنون ۳ روز است در اعتراض و اعتصاب به سرمیبرند این عمل ضدانسانی انتقال زندانیان سیاسی را محکوم میکنیم و خواهان آزادی فوری شاپور احسانی راد، محمد حبیبی، دستگیرشدگان آبانماه و تمامی زندانیان سیاسی از زندان هستیم.
اتحادیه آزاد کارگران ایران ۱۲ مهر
خواست های فوری کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در بیانیه ای ضمن تاکید بر برکناری اسدبیگی و رستمی مالکین فعلی شرکت هفت تپه به عنوان نتیجه ی بیش از هفتاد روز اعتصاب کارگران این شرکت، فهرستی از مهم ترین خواست های کارگران این شرکت را در دوره ی بعد از اسدبیگی – رستمی اعلام کرد. متن این بیانیه را در زیر می خوانید:
بیش از هفتاد روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه برای خلع ید از کارفرما و خصوصی سازی، پرداخت دستمزد های عقب افتاده حق بیمه و سایر مزایای شغلی، بازگشت به کار کارگران اخراجی اسماعیل بخشی، ایمان اخضری، محمد خنیفر ، سالار بیژنی و پافشاری بر خواست هایشان، به رغم زندان و تهدیدهایی که از سوی کارفرما، و نهادهای انتظامی و امنیتی علیه کارگران ، پیشروان کارگری و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه انجام گرفت، مجلس شورای اسلامی و برخی مسئولان از موضع حمایت از اسد بیگی و رستمی که به عنوان مالکان شرکت نیشکر هفت تپه، عقب نشینی کردند و سلب مالکیت آنها را در دستور کار قرار دادند.
در همین رابطه نمایندگان مجلس زیر فشار اعتصاب و اعتراضات خیابانی کارگران، ملزم به نشست هایی برای بررسی مسائل شرکت نیشکر هفت تپه و خواست های کارگران با حضور نمایندگان مستقل کارگران گردیدند. پس از یک روند طولانی بالاخره دولت و مجلس از اسدبیگی و رستمی اعلام خلع نموده و برخی از خواست های کارگران از جمله اخراج مدیران بازنشسته که تحت حمایت کارفرما بودند را پذیرفتند.
بر همین اساس کارگران و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ضمن حفظ اتحاد و همبستگی، پیشبرد اعتراضات کارگران را با انجام خواست های زیر و اجرای بی قید و شرط آن از سوی مجلس، دولت و قوه قضائیه ممکن می دانند»
خواست های فوری کارگران نیشکر هفت تپه در طول بیش از ۷۰ روز مبارزۀ دشوار و پیگیری برای تحقق موارد زیر است:
۱_ پرداخت فوری تمام حقوق ها و مزایای عقب افتاده
۲-بازگشت به کار همه کارگران اخراجی ازجمله کارگران غیرنیشکری به کار و پرداخت حقوق و مزایای دوران بازداشت و یا اخراج آنها
۳– به رسمیت شناختن تشکل های مستقل کارگری و به طور مشخص سندیکای کارگران هفت تپه از سوی دولت
۴_ به رسمیت شناختن حق اعتراض، اعتصاب، تجمع و…
۵_ به رسمیت شناختن نمایندگان مستقل منتخب کارگران در زمنیۀ نظارت بر شرایط ایمنی و بهداشت کار، جلوگیری از سوانح، رعایت ساعات کار و غیره
۶_خلع ید و سلب مسئولیت از تمام کارگزاران مدیریت سابق. مدیران شرکت باید مورد تأیید کارگران باشند.
برای جلوگیری از انواع اختلاس ها، دزدی ها و حیف و میل ها لازم است:
الف) کارگران برای نظارت نمایندگان منتخب خود بر تولید، استخدام، ماشین آلات و مواد خام، انبار تولیدات، زمین های متعلق به شرکت برای جلوگیری از فروش زمین ها و منع اخراج, تلاش کنند و بکوشند این موارد در شرکت هفت تپه تثبیت و نهادینه شود.
ب) حساب های شرکت شامل ترازنامه، حساب سود و زیان و حساب جریان نقدینگی یا تغییرات خزانۀ شرکت علنی باشند و نمایندگان کارگران حق بررسی اسناد مربوط به این حساب ها را داشته باشند.
این موارد که تنها بخشی از خواست های کارگران هفت تپه هستند, پافشاری برای تحقق آنها محصول مبارزات طولانی، تحمل سختی ها، اخراج ها و زندان و تجارب سال ها فعالیت حق طلبانه کارگران با سابقه و کارگران جوان بخش های مختلف شرکت هفت تپه است.
تنها اراده جمعیِ کارگران نیشکر هفت تپه و حمایت کارگران و فعالان کارگری در سراسر کشور به اجرای واقعی خواست های بالا منجر می شوند.
اتحاد ضامن پیروزی کارگران نیشکر هفت تپه است.
شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹ سندیکای کارگراننیشکر هفت تپه
آزادی فوری همه زنان و مردان زندانی در ایران
۸۰ سندیکا و تشکل کارگری در سراسر دنیا با انتشار بیانیه ای خواهان آزادی همه ی زنان و مردانی که به دلایل سیاسی در ایران زندانی هستند. شدند. این بیانیه خواستار آزادی بدون قید و شرط نسرین ستوده، جعفر عظیم زاده، اسماعیل عبدی، محمد حبیبی و کلیه کارگران، سندیکالیست ها و نویسنده ها و زندانیان عقیدتی در ایران شده است.
ترجمه ی فارسی این بیانیه به همراه متن انگلیسی و فرانسوی آن را در زیر می بینید:
جعفر عظیم زاده رئیس هیات مدیره “اتحادیه آزاد کارگران ایران”، به خاطر فعالیت های سندیکایی چندین بار محکوم شده و در زندان بارها متوسل به اعتصاب غذا شده است. برای نمونه در سال ۲۰۱۶ به مدت ۶۲ روز اعتصاب کرد که نزدیک بود به قیمت جان اش تمام شود.
عضیم زاده در حال گذراندن آخرین محکومت ۶ ساله اش در زندان بود که در ۱۸ مارس ۲۰۲۰ خبر آزادی اش را به اطلاعش می رسانند. علیرغم این حکم آزادی، اداره اطلاعات «سپاه پاسداران انقلاب» بدون کوچک ترین دلیلی اورا به زندان رجایی شهر در شهرستان کرج واقع در غرب تهران منتقل و در یک سلول انفرادی زندانی می کند. او که به خاطر اعتصابات غذا وضعیت سلامتی اش به شدت تضعیف شده بود، در این زندان جدید به کرونا ویروس مبتلا می شود.
در پی ابتلا به بیماری او اعتصاب غذا می کندـ. در طی مدت اعتصاب از هرگونه تماسی با نزدیکانش محروم می شود. با وعده مدیریت زندان در خروج اش از سلول انفرادی و انتقالش به زندان دیگری، جعفر عظیم زاده پس از ۲۱ روز به اعتصاب غذایش خاتمه می دهد.
جعفر عظیم زاده، نظیر اسماعیل عبدی و محمد حبیبی، دو معلم زندانی سیاسی، و سایر زندانیان سیاسی در شرایط بینهایت وخیمی در زندان بسر می برند.
در ۲۵ سپتامبر سه عضو کانون نویسندگان ایران به نام های بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن (با محکومیت های ۳ تا ۵ سال) زندانی می شوند. علت محکومت آن ها فعالیت در چارچوب فعالیت های فرهنگی کانون نویسندگان و سازماندهی یک مراسم بزرگداشت برای احمد شاملو، شاعر ایرانی که در سال ۲۰۰۰ فوت کرد.
نسرین ستوده وکیل دادگستری و مبارز حقوق بشر، محکوم به ۱۲ سال زندان به خاطر وکالت از یک زن جوان معترض به حجاب، هم در اعتراض به شرایط زندان از تاریخ ۱۱ اوت ۲۰۲۰ به مدت ۴۰ روز در اعتصاب غذا به سر می برد. به دلیل وخامت سلامتی اش در ۱۹ سپتامبر به بخش مراقبت های ویژه بیمارستانی در تهران منتقل می شود. در ۲۴ سپتامبر، علی رغم وضعیت سلامتی اش، او را دوباره به زندان اوین برمی گردانند.
وضعیت زندان ها و کرونا ویروس
شرایط زندان ها در ایران، که به داشتن تراکم جمعیتی به مراتب بیشتر از ظرفیت زندان ها شهرت دارند، به زندانیان امکان آن را نمی دهد که از امکانان درمانی حداقل برخوردار شوند. زندان ها محیط مناسبی برای شیوع کرونا ویروس هستند. سازمان عفو بین الملل در گزارش ژوئیه ۲۰۲۰ از وضیعت وحشتناک زندان های ایران پرده برمی دارد: از سهل انگاری و بی توجهی عامدانه دولت ایران در رابطه با بحران ناشی از اپیدمی کرونا ویروس در زندان ها، از عدم معالحه زندانیان مبتلا شده به بیماری، از عدم تجهیزات درمانی برای مقابله با اپیدمی، و حفاظت زندانیان در برابر آن.
ما خواستار آزادی بدون قید و شرط نسرین ستوده، جعفر عظیم زاده، اسماعیل عبدی، محمد حبیبی و کلیه کارگران، سندیکالیست ها و نویسنده ها و زندانیان عقیدتی زندانی هستیم.
ما از مقامات جمهوری اسلامی ایران می خواهیم که به منظور حفاظت همه افراد زندانی در برابر کرونا ویروس و در جهت ارائه خدمات درمانی به آن ها اقدامات لازم مبذول دارد.
****
IMMEDIATE RELEASE OF OUR JAILED COMARADES IN IRAN
Detentions of militant activists
Djafar AZIMZADEH, a trade-unionist and secretary of the board of the “Free Union of Iranian Workers” has been convicted on several occasions for his union activities. In 2016 while in prison, he went on hunger strikes, lasting 62 days, which nearly cost him his life.
Azimzadeh serving his six-year sentence in Prison that he was informed, on March 18, 2020, of his release. But the security service of the “Revolutionary Guards” decided, without any explication, to transfer him to Redjaei Shahr prison, located in city of Karadj, situated west of Tehran and held in solidarity confinement. His health being deteriorated due to his numerous hunger strikes, he has contracted the corona virus while in Prison. Once again he went on a hunger strike, this time without being allowed to contact his family. At the word of the prison authorities to transfer him from solitary confinement to another prison, he decides to stop the hunger strike.
Like Esmail ABDI and Mohammad HABIBI, teachers, as well as other political prisoners, he is being held in extremely harsh conditions.
On September 25, three members of the Iran’s Writers Association (IWA) – Baktash ABTIN, Reza KHANDAN and Keyvan BAJAN – were sentenced and imprisoned (5 and 3 years). They are all accused for their cultural activities inside the association, as well as the organization of a ceremony in tribute to the Iranian poet Ahmad SHAMLOU, who died in 2000.
Nasrin SOTOUDEH, a lawyer and human rights defender, sentenced to twelve years imprisonment for defending a young Iranian woman opposed to wearing the veil. She began a hunger strike on August 11, 2020, protesting against the prison conditions. On September 19, suffering from a significant decline in her health, on her 21st day of the hunger strike, she was transferred to intensive care ward in a hospital in Tehran. On September 24, 2020, despite her poor state of health, she was taken back to the Evin prison.
Prison conditions and COVID-19
The conditions in Iranian prisons, well known to be overcrowded, unsanitary, and preventing detainees from accessing health care, are fertile ground for COVID. A shattering report released in July 2020 by Amnesty International reveals that the Iranian government is deliberately ignoring the COVID-19 crisis inside prisons. Since the prisons are not equipped to deal with this epidemic, they neither could protect the detainees nor able to treat the infected ones.
– We demand the unconditional release of Nasrin SOTOUDEH, Djafar AZIMZADEH, Esmail ABDI, Mohammad HABIBI and all the jailed trade-unionists, labour and human rights activists and writers;
– We call on the authorities of the Islamic Republic of Iran to take the necessary measures to protect all those detainees from COVID-19, and allow them to access healthcare.
*******
LIBÉRATION IMMÉDIATE DE NOS CAMARADES ENFERMÉ.E.S EN IRAN
Détentions d’activistes militants
Djafar AZIMZADEH, militant ouvrier et secrétaire du conseil d’administration de “l’Union Libre des travailleurs d’Iran” a été condamné à plusieurs reprises du fait de ses activités syndicales. En prison, il a entamé des grèves de la faim, dont une de 62 jours, en 2016, qui a failli lui coûter la vie.
Récemment condamné à ۶ ans de prison il a été informé, le 18 mars 2020, de sa libération. Malgré tout, le service des renseignements des « Gardiens de la Révolution » a décidé, sans motif, de transférer Djafar AZIMZADEH dans la prison Redjaei Shahr, située dans la commune de Karadj, à l’ouest de Téhéran, en cellule isolée. Son état de santé est affaibli du fait de ses nombreuses grèves de la faim et l’on a appris qu’il avait attrapé la COVID-19.
Djafar AZIMZADEH a décidé d’entamer une grève de la faim de 21 jours, durant laquelle il n’a eu aucun contact avec ses proches. Il a décidé de l’arrêter suite à la promesse de la direction de le transférer et de le sortir de l’isolement.
Tout comme Esmail ABDI et Mohammad HABIBI, enseignants, ainsi que d’autres prisonniers politiques, il est maintenu en détention dans des conditions extrêmement rudes.
Le 25 septembre, trois membres de l’Association des écrivains iraniens (IWA) – BAKTASH Abtin, Reza KHANDAN (époux de Nasrin SOTOUDEH) et Keyvan BAJAN – ont été condamnés et emprisonnés (à ۵ et 3 ans). Il leur est reproché, leurs activités culturales au sein de l’association, ainsi que l’organisation d’une cérémonie en hommage au poète iranien Ahmad SHAMLOU, mort en 2000.
Nasrin SOTOUDEH, l’avocate et militante des droits de l’Homme, condamnée à douze ans de prison pour avoir défendu une jeune iranienne opposée au port du voile, a également entamé une grève de la faim de 40 jours le 11 août 2020. Elle entend ainsi protester contre ses conditions carcérales. Son état de santé s’étant dégradé elle a été transférée en soins intensifs le 19 septembre dans un hôpital de Téhéran. Le 24 septembre 2020, elle a été renvoyée à la prison d’Evin (Téhéran), malgré son état de santé.
Conditions carcérales et COVID-19
Les conditions carcérales dans les prisons iraniennes, réputées pour être surpeuplées, insalubres, et ne permettant pas aux détenus d’accéder aux soins de santé, sont un terreau fertile pour la COVID. Un rapport accablant publié en juillet 2020 par Amnesty International révèle que l’État iranien ignore la crise liée au COVID-19 dans les prisons. Dans ce cadre, les détenus atteints n’ont pu être traités, les prisons n’étant pas équipées pour faire face à cette épidémie et protéger les détenus.
– Nous demandons la libération, sans conditions de Nasrin SOTOUDEH, Djafar AZIMZADEH, Esmail ABDI, Mohammad HABIBI et tous les prisonnier.es militant.es ouvriers/ières et d’opinions, syndicalistes et écrivains ;
– Nous demandons aux autorités de la République Islamique d’Iran de prendre les mesures nécessaires afin de protéger contre la COVID-19 toutes les personnes emprisonnées, et leur permettre d’accéder aux soins.
اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران به مناسبت هفتاد و نهمین سالگرد بنیادگذاری حزب
درفش پیکار مردمی بر ضد ظلم و بیعدالتی و دیکتاتوری حاکم، و پرچم رزم حزب تودهٔ ایران، حزب طبقهٔ کارگر و زحمتکشان، حزب مبارزان راه آزادی، استقلال، صلح و عدالت اجتماعی، همچنان برافراشته است!
هممیهنان گرامی! با فرارسیدن دهم مهر، هفتاد و نُه سال از حیات و تاریخ سراسر مبارزهٔ حزب تودههای کار و زحمت در راه تحقق حقوق محرومان جامعه میگذرد. تاریخ هفتاد و نُه سالهٔ حزب تودهٔ ایران، بخشی جداییناپذیر از تاریخ مبارزهٔ مردم میهن ما برای دستیابی به آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی است. تاریخ حزب ما تاریخی پُرفراز و نشیب از دستاوردهای چشمگیر و شکستهای دردناک، و تاریخی فراموشناشدنی از نزدیک به هشت دهه پیکار مبارزان راه آزادی است که برای رهایی میهن و ملّت از بندهای استعمار و استبداد از هیچ فداکاری و از خود گذشتگیای دریغ نورزیدند. بشنوید تیر ماه امسال همچنین مصادف بود با یکصدمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست ایران، که حزب تودۀ ایران ادامه دهندۀ راستین راه و مبارزهٔ آن است. حزب تودۀ ایران در پی آزاد شدن زندانیان دموکرات و کمونیست از زندانهای رژیم سرسپرده و استبدادی رضاشاه در حالی پایهگذاری شد و پا به عرصهٔ فعالیت سیاسی گذاشت که جنگ جهانی دوّم دنیا را به آتش کشیده بود و کشورهای منطقهٔ خاورمیانه، از جمله ایران، در زیر یوغ استعمار و استبداد محلی اسیر بودند. فعالیت سازمانیافتهٔ حزبی و سیاسی به شیوهٔ امروزی و نوین آن در جامعهٔ ما، با شکلگیری حزب تودهٔ ایران و فعالیتهای آن گره خورده است. کارزارهای روشنگرانهٔ مطبوعاتی و تبلیغاتی، فعالیتهای آزادیخواهانه و ضداستبدادی، ادبی، و فرهنگی تودهایها، و همچنین سازماندهی نیروهای اجتماعی و مبارزهٔ مدنی و صنفی کارگران، جوانان و دانشجویان، و زنان در راه ایجاد تغییرهای دموکراتیک، تحوّل اجتماعی شگرفی در میهن ما پدید آورده است. ایجاد اتحادیهها و سندیکاهای کارگری، سازماندهی کشاورزان کشور، ایجاد نخستین اتحادیهٔ سراسری متحد کارگران و زحمتکشان کشور، ایجاد سازمانهای صنفی جوانان و دانشجویان، و ایجاد انجمنهای صنفی و مدنی زنان از جمله ابتکارها و دستاوردهای فعالیت حزب تودهای ما در ایران است که حتی مخالفان و دشمنان حزب ما نیز نمیتوانند آن را انکار کنند. امپریالیسم و ارتجاع، هراسناک از تأثیر فعالیتهای تودهایها، از همان سالهای نخستِ حیات حزب ما طرح و اجرای توطئههای پیدرپی و مبارزه با حزب ما برای ریشهکن کردن آن از جامعه را سازماندهی کردند. بقا و ادامهٔ فعالیت حزب تودهٔ ایران در هفتاد و نُه سال گذشته، در حالی که بخش عمدهای از حیات حزب در شرایط دشوار حملههای وسیع و وحشیانهٔ امپریالیسم و ارتجاع و فعالیت “غیرقانونی” و غیرعلنی سپری شده است، خود گواه نیرومندی از اصالت اجتماعی حزب و ریشههای عمیق آن در درون جامعه است. در تمام این دورانِ نزدیک به هشت دهه، نیروهای ارتجاعی به بهانههای گوناگون تودهایها را هدف وحشیانهترین یورشها قرار دادهاند. از دستگاههای سرکوب رژیم وابستهٔ پهلوی گرفته که شمار بزرگی از انسانهای والا و رزمندگان قهرمان تودهای همچون روزبه، سیامک، مبشری، و کیوان… را به جوخههای اعدام سپردند، تا مزدوران رژیم ولایت فقیه که در بزرگترین کشتار سیاسی تاریخ میهن ما هزاران زندانی سیاسی را بهخاطر پایبندی به آرمانهای طبقهٔ کارگر و آزادی میهن در شکنجهگاههای جمهوری اسلامی قتل عام کردند، تلاش بیوقفهٔ امپریالیسم و ارتجاع داخلی همواره متوجه جلوگیری از فعالیت سیاسی و تشکیلاتی حزب تودهٔ ایران بوده است که همچنان نیز ادامه دارد. بخشی از این تلاش، راهاندازی کارزار وسیع و بیوقفهٔ تبلیغاتی بر ضد تشکیلات و سیاستهای حزب تودهٔ ایران و تاریخ آن بوده است. این کارزار امروزه به کمک بودجهٔ عظیم دستگاههای امنیتی رژیم ولایت فقیه همچنان ادامه دارد. اگرچه در طول هفتاد و نه سال گذشته از چپ و راست بر حزب ما تاختهاند، و اگرچه دستگاههای تبلیغاتی حکومتهای ارتجاعی و بلندگوهای امپریالیسم جهانی تلاش کردهاند تا با تحریفِ رویدادهای تاریخی، ماهیت انقلابی و رزمندهٔ حزب مدافع منافع طبقهٔ کارگر و همهٔ زحمتکشان کشور را واژگونه نشان دهند و حزب ما را از میدان مبارزه به در کنند، ولی حزب ما پیگیرانه و با سربلندی به مبارزهٔ همهجانبهٔ خود ادامه داده است و میدهد. هدف ارتجاع و امپریالیسم در سراسر حیات طولانی حزب، حمله به شالودههای فکری و سیاسی حزب و محروم کردن جامعهٔ ما از تجربه و توان حزب در آگاهیرسانی به زحمتکشان و سازماندهی و هدایت کارگران و تودههای محروم در مبارزهشان در راه رسیدن به حقوق خود بوده است.
هممیهنان گرامی! هفتاد و نهمین سالگرد حزب تودهٔ ایران در شرایطی فرا میرسد که میهن ما در بحران عمیق اقتصادی-اجتماعی و بحران بیماری همهگیر کووید-۱۹ فرو رفته و دهها هزار تن از هممیهنان ما بهخاطر سیاستهای غیرمسئولانه و فاجعهبار جمهوری اسلامی جان و زندگی خود را از دست دادهاند. بر اساس آخرین آمار رسمی حکومت ایران، تا کنون بیش از ۴۰۰هزار مورد تأیید شده از ابتلا به ویروس کرونا در ایران گزارش شده که این رقم پس از آمار مبتلایان در کشور هند- با بیش از یک میلیارد جمعیت- بالاترین رقم ابتلا به کرونا در آسیا است. معاون وزیر بهداشت ایران روز ۲۸ شهریور اعلام کرد که اگر جمهوری اسلامی نتواند روند شیوع کرونا را بهسرعت متوقف کند، احتمال اینکه تعداد جانباختگان بر اثر همهگیری به ۴۵,۰۰۰ نفر برسد وجود دارد. بیشترین قربانیان شیوع کرونا در ایران از میان محرومان و زحمتکشان و از جمله شماری از پزشکان و پرستاران و دیگر کادرهای درمانی زحمتکش بوده است. سیاستهای فاجعهبار جمهوری اسلامی در مقابله با همهگیری کرونا و بیماری کووید-۱۹، در کنار اِعمال سیاستهای اقتصادی نولیبرالی، میلیونها ایرانی را به لشکر بیکاران آشکار و پنهان کشور افزوده است. امروزه، حتیٰ بر اساس آمار رسمی خودِ جمهوری اسلامی، بیش از ۲۵درصد از جمعیت کشور در فقر به سر میبرند و حتیٰ از تأمین زندگی حداقل برای خود و خانواده محروماند. با توجه به اینکه درآمد نفتی حکومت ایران در سال گذشته بهخاطر تحریمهای ضدانسانی امپریالیسم آمریکا بیش از ۹۰درصد کاهش داشته و ارزش پول ملّی کشور به میزانی بیسابقه تنزل پیدا کرده است، قدرت خرید مردم و زحمتکشان بهشدّت کاهش یافته و نارضایتیها به همان اندازه افزایش یافته است. در چنین شرایطی، سرمایهداران کلان حاکم و رهبری رژیم ولایت فقیه، بیتوجه به دشواریهای کمرشکن مردم، سیاستهای سرکوبگرانه و ایجاد فضای اختناق را تشدید کردهاند. برگماری فرد جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی توسط علی خامنهای در سال گذشته به ریاست قوهٔ قضایی کشور، فردی که در جریان فاجعهٔ ملّی کشتار جمعیِ زندانیان سیاسی در سال ۶۷ هزاران انسان آزادیخواه را به جوخههای مرگ سپرده است، حاملِ پیام روشنِ رژیم در مورد هدفها و برنامههایش در سالهای دشوار پیشِ رو، از جمله در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۴۰۰، و ادامهٔ حکومت با تکیه بر اختناق و سرکوب است. بیسبب نیست که در ماههای اخیر شاهد صدور احکام ظالمانهٔ اعدام برای شماری از جوانان معترض در تظاهرات سال ۹۸ و اعدام کسانی مانند نوید افکاری بودهایم. همچنین، وضعیت زندانیان سیاسی-عقیدتی در سیاهچالهای جمهوری اسلامی، در حالی که شماری از آنها، از جمله نسرین ستوده و رضوانه احمدخانبیگی، در اعتراض به سیاستهای حکومت و رفتار با دگراندیشان دست به اعتصاب غذای طولانیمدّت زده بودند، بهشدّت وخیم شده است. با وجود همهٔ این سیاستهای سرکوبگرانه، در سال گذشته همچنان شاهد ادامهٔ اعتراضها و مبارزهٔ دلیرانهٔ کارگران و زحمتکشان کشور بر ضد سیاستهای جمهوری اسلامی و برای گرفتن حق خود بودهایم. اعتصاب دامنهدار کارگران ستمدیده و حقطلب هفتتپه با وجود همهٔ تهدیدها و دستگیریها، و در پی آن، اعتصاب گستردهٔ کارگران پروژهیی شرکت نفت در جنوب کشور، و همچنین ادامهٔ اعتراضهای کارگران هپکو و دیگر مراکز صنعتی کشور، در کنار حرکتهای اعتراضی معلمان، پرستاران، و بازنشستگان کشور، همگی نشانگر ادامهٔ مبارزه در بطن جامعهٔ ما برای تأمین زندگی انسانی است. افزایش شدید بیکاری، بهخصوص در میان جوانان، تشدید آهنگ ورشکستگی واحدهای تولیدی، گرانی و تورّم فزاینده، گسترش بیسابقهٔ ناهنجاریهای اجتماعی مانند اعتیاد و فحشا و دزدی، در کنار شدّت یافتن جوّ اختناق و یورش فزایندهٔ گزمگان امنیتی جمهوری اسلامی به نیروهای دگراندیش، فعالان کارگری و سندیکایی، دانشجویان و زنان آزادیخواه، و فعالان محیطزیست، سیمای واقعی جامعهٔ بحرانزدهٔ ما را در شرایط ادامهٔ حاکمیت ولایت فقیه ترسیم میکند.
هممیهنان گرامی! بحران- و اگر دقیقتر بگوییم، بُنبست سیاسی کشور- نتیجهٔ مستقیم سیاستهای دیکته شده توسط ولی فقیه و انحصار خفقانآور همهٔ نهادهای قدرت و تصمیمگیری در دست مُشتی عناصر بهشدّت ارتجاعی، و به طور عمده نمایندگان سرمایهداری بزرگ تجاری و رانتخوار کشور و نیروهای سرکوبگر و وابستگان به آنهاست. نقش روزافزون نیروهای انتظامی و سرکوبگر- بهویژه سپاه پاسداران و فرماندهان آن- در فعالیتهای اقتصادی-سیاسی کشور، و دورخیز آنها برای قبضه کردن نهاد ریاستجمهوری (پس از قبضه کردن بخش بزرگی از کرسیهای مجلس) پدیدهای بسیار خطرناک است که میتواند خطرهایی جدّی برای آیندهٔ تحوّلات کشور در پی داشته باشد. تجربهٔ دو دههٔ اخیر، روندِ تشدیدِ وخامت اوضاع اقتصادی-سیاسی کشور و تبلیغ سیاستهای فریبکارانهٔ اصلاحطلبان حکومتی برای تشویق کردن مردم به دل بستن به نمایشهای انتخاباتی که نامزدهای شرکتکننده در آن و برندگان و بازندگان آن را ولی فقیه تعیین میکند، نشان داده است که رژیم ولایت فقیه استحالهپذیر نیست و هرگونه توّهمپراکنی دربارهٔ اینکه میتوان از دل حاکمیتِ مُشتی تاریکاندیش، حکومتی مردمی بیرون آورد، فقط خدمت مستقیم و آشکار به رژیمی است که ادامهٔ حیات آن برای میهن ما بیش از پیش فاجعهبار خواهد بود. حزب ما در سراسر هفتاد و نُه سال حیاتش همواره مبتکر و خواستار همکاری و اتحاد عمل نیروهای آزادیخواه، استقلالطلب، و ضداستبداد کشور بوده و در این راه تلاشهای فراوانی کرده است. امروزه نیز در بستر همهٔ دشواریها و خطرهایی که منافع میهن ما را تهدید میکند، اتحاد عمل آزادیخواهان بیش از پیش ضروری و نیاز فوری جنبش مردمی است. کامیابی ارتجاع در ادامهٔ سیاستهای فاجعهبار کنونیاش در شرایطی امکانپذیر شده است که نیروهای اجتماعی و سیاسی تحوّلطلب دچار پراکندگی مُزمن و عدم هماهنگیاند و نتوانستهاند در حساسترین بُرههها بر سر شعارهای واحد در مبارزهای مشترک به توافق برسند. تلاش بیش از پیش در راه سازماندهی مبارزهٔ مشترک نیروهای اجتماعی، بهویژه کارگران و زحمتکشان، در کنار جنبش دانشجویی و جوانان و زنان کشور، میتواند راهگشای تحوّلات مثبت به سود جنبش مردمی و غلبه بر برنامههای ارتجاع باشد.
رزمندگان توده ای! اعضا و هواداران حزب! یک سال دیگر از تلاشهای خستگیناپذیر شما برای برافراشته نگاه داشتن پرچم حزب طبقهٔ کارگر ایران و همهٔ زحمتکشان میهن گذشت. در چهار دههٔ گذشته، رژیم ولایت فقیه و دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی ایران و کشورهای امپریالیستی همهٔ امکانات گستردهٔ خود را برای مُختل کردن مبارزه و ایجاد گسست و تفرقه و پراکندگی در حزب ما و بیاعتبار کردن رهبری آن به کار بردهاند و این تلاش آنان با همان گستردگی همچنان ادامه دارد. هوشیاری و آگاهی تحسینبرانگیز شما اعضا و هواداران حزب سدّی اساسی در برابر موفقیت برنامههای رژیم اسلامگرای ایران و امپریالیسم بوده است و خواهد بود. در آستانهٔ هفتاد و نهمین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران، ما بار دیگر اعتقاد عمیق و خللناپذیر خود را به رسالت تاریخی حزب مدافع منافع تودههای کار و زحمت، برای رهایی ایران از چنگال استبداد و استقرار آزادی، استقلال واقعی، و عدالت اجتماعی، اعلام میکنیم. ما همچنین در سی و دوّمین سالگرد فاجعهٔ ملّی کشتار هزاران زندانی سیاسی به دست مزدوران جنایتکار جمهوری اسلامی، از جمله کشتار صدها تن از رهبران، کادرها، فعالان، و هواداران حزب تودهٔ ایران، بار دیگر با کاروان انبوه شهیدان حزب و همهٔ شهیدان راه آزادی و رهایی میهن تجدید عهد میکنیم. ما تردید نداریم که جانبازیها و فداکاریهای سترگِ رزمندان راه آزادی بیثمر نخواهد ماند و زمینهساز رهایی نهایی میهن ما از چنگال استبداد و ارتجاع خواهد بود.
درود آتشین به خاطرهٔ تابناک همهٔ جانباختگان تودهای و همهٔ جانباختگان راه آزادی! درود به زندانیان سیاسی و همهٔ خانوادههای شهیدان و زندانیان سیاسی! پیروز باد مبارزهٔ مشترک نیروهای میهندوست و آزادیخواه ایران برای طرد رژیم ولایت فقیه!
کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران ۵ مهر ۱۳۹۹
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۳ ، ۷ مهرماه
نسرین ستوده برنده ی جایزه ی «نوبل آلترناتیو» شد
نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر زندانی در حکومت جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه، دهم مهرماه، یکی از برندگان جایزه «زندگی درست» معروف به نوبلِ آلترناتیو شد.
خانم ستوده نخستین فعال ایرانی است که این جایزه را از آنِ خود میکند.
در بیانیهای که بنیاد «زندگی درست» به همین مناسبت در روز پنجشنبه منتشر کرد آمده است که برندگان سال ۲۰۲۰ یک نقطه مشترک دارند و آن «مبارزه آنها برای برابری و دموکراسی و عدالت و آزادی» است.
برایان استیونسون، وکیل حقوق مدنی از آمریکا، لوتی کانینگام رِن، فعال محیط زیست از نیکاراگوئه، و آلِش بیالیاتسکی، فعال حقوق بشر از بلاروس، دیگر برندگان جایزه نوبل آلترناتیو در سال ۲۰۲۰ هستند.
آلش بیالیاتسکی و سازمان غیردولتی ویاسنا که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکند و نامش در کنار نام آقای بیالیاتسکی در فهرست برندگان آمده است نخستین برندگان بلاروسی این جایزه هستند.
چهار برنده جایزه نوبل آلترناتیو که توسط یک هیئت داوران بینالمللی انتخاب شدهاند هر یک جایزه نقدی معادل یک میلیون کرون سوئد، حدود ۱۱۰ هزار دلار، را نیز دریافت خواهند کرد.
جایزه زندگی درست در سال ۱۹۸۰ «برای ادای احترام و حمایت از مردان و زنان شجاعی بنیاد نهاده شد که برای حل مشکلات جهانی آستین بالا میزنند».
این جایزه به «جایزه نوبل آلترناتیو» معروف شده و تاکنون از ۷۰ کشور دنیا ۱۷۸ برنده داشته است.
نسرین ستوده که با اتهامات سیاسی به ۳۳ سال حبس و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شده و در زندان از ۲۰ مرداد در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کرده بود، روز پنجم مهرماه اعتصاب غذایش را شکست.
در مدتی که او در اعتصاب غذا به سر میبرد صدها نفر از فعالان و نویسندگان و شخصیتهای فرهنگی از سراسر دنیا با امضای بیانیههایی خواستار آزادی او شدند.
نسرین ستوده عضو کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از حقوق کودکان بوده و وکالت پروندههای بسیاری از فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، کودکان قربانیِ کودک آزاری و کودکان در معرض اعدام را به عهده داشته است. ستوده در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۸ میلادی) برنده جایزه حقوق بشر «سازمان حقوق بشر بینالملل» شد.
ویدیویی که میبینید یک روز پیش از اجرای حکم زندان رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن ضبط شده و به تازگی به دست کانون نویسندگان ایران رسیده است.
در این ویدیو رضا خندان از نظارت و اعمال ارادهی (وزارت اطلاعات) در تمام مراحل پرونده میگوید و به این نکته اشاره میکند که مصادیق اتهامهای ذکر شده در پرونده دلیل صدور و اجرای حکم زندان نیست. بلکه این سه نویسنده در حقیقت به دلیل “دفاع از آزادی بیان و مبارزه با سانسور” زندانی شدهاند.