پیام تسلیت جمعی از زندانیان سیاسی به امیرحسین مرادی و خانواده
بیش از هفتاد نفر از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ در پیامی، درگذشت پدر امیرحسین مرادی، یکی از معترضین حوادث آبانماه ۹۸ و همبندی خود را تسلیت گفتند. پدر امیرحسین مردادی از معترضان آبان ۹۸ که به اعدام محکوم شده است، بر اثر فشارهای ناشی از حکم اعدام فرزندش خودکشی کرد.
متن این پیام بدین شرح است؛
“پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است”
خبر تاسفآور و تکاندهنده در گذشت پدر دوست و همبندی گرامیمان، امیرحسین مرادی، غم و اندوه دلهایمان را فزونی بخشید.
در این روزگار دهشتناک که مردم ستمدیده ایران در شرایط غیرقابل تحملی روزگار میگذرانند، غم از دست دادن پدر برای امیرحسین و خانوادهاش، ضایعه دردناکی است.
ماهها بازداشت و فشارهای امنیتی و حکم ناعادلانه و غیرانسانی اعدام برای امیرحسین عزیز از معترضین آبانماه ۹۸، بیش از خود وی، خانوادهاش را در شرایط سختی قرار داده که بیشک در مرگ نابهنگام پدرش تاثیرگذار بوده است.
ما، جمعی از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ، ضمن عرض تسلیت و اعلام همبستگی با خانواده امیرحسین عزیز از هموطنانمان، مصرانه خواستاریم که در این روزگار تلخ در کنار خانواده مرادی بوده و آنها را تنها نگذارند.
قطعا، این همبستگی میتواند تا حدودی التیامبخش رنجهای این خانواده شریف و محترم باشد.
اعتصاب غذای ابراهیم و سالار صدیق همدانی در زندان ارومیه
ابراهیم صدیق همدانی و پسرش سالار صدیق همدانی، دو زندانی سیاسی در زندان ارومیه امروز دوشنبه ۷ مهر در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم و با طرح درخواست انتقال به بند سیاسی دست به اعتصاب غذا زدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، اعتصاب غذای این پدر و پسر زندانی که هماکنون در بند مشاوره زندان ارومیه بسر میبرند، در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم و با طرح درخواست انتقال به بند سیاسی صورت گرفته است.
ابراهیم صدیق همدانی فرزند صادق و پسرش سالار صدیق همدانی و دخترش مریم در تاریخ ۴ اسفندماه ۹۷ بازداشت و روز سهشنبه ۳ اردیبهشت ۹۸، پس از دو ماه بازجویی به زندان مرکزی این شهر منتقل شدند. مریم صدیق همدانی نیز که به بند زنان این زندان منتقل شد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۹۸ با تودیع قرار از زندان ارومیه آزاد شد.
ابراهیم و سالار صدیق همدانی بر اساس دادنامه صادره توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب ارومیه هرکدام از بابت اتهاماتی از جمله “اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در یکی از سازمانهای مخالف نظام” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند.
گفته می شود ابراهیم صدیق همدانی پیشتر نیز در سال ۸۴ از بابت اتهام همکاری با سازمان مورد اشاره بازداشت و به ۶ سال حبس محکوم شده و پس از تحمل دو سال حبس به صورت مشروط آزاد شد.
سالار صدیق همدانی در تاریخ ۱۴ مرداد ۹۹ همراه با پدرش ابراهیم صدیق همدانی از زندان ارومیه به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شدند. ابراهیم صدیق همدانی در روز جمعه ۱۷ مردادماه ۱۳۹۹، از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان ارومیه منتقل شد و سالار صدیق همدانی روز پنجشنبه ۳۰ مرداد به زندان بازگردانده شد. این دو زندانی سیاسی در دوره بازجویی به “فعالیت تبلیغی علیه نظام در زندان” متهم شدند.
امتناع پریسا رفیعی از حضور در جلسه دادگاه
پریسا رفیعی، فعال صنفی دانشگاه تهران محبوس در زندان اوین امروز شنبه ۵ مهر از بابت پرونده جدیدی که اخیرا برای او گشوده شده به صورت شفاهی به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران احضار شد. خانم رفیعی به دلیل عدم دریافت ابلاغیه از حضور در جلسه دادگاه خودداری کرد. آخرین جلسه بازپرسی این فعال صنفی در تاریخ ۱۵ شهریور در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین برگزار شد. این پرونده به دلیل نامهای که پریسا رفیعی اردیبهشتماه ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین مدنی زن با اهرمهایی چون “تست بکارت” نوشته بود، برای وی ایجاد شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا احضار خانم رفیعی به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری به صورت شفاهی صورت گرفته است. خانم رفیعی به این دلیل از حضور در جلسه دادگاه خودداری کرد.
آخرین جلسه بازپرسی پریسا رفیعی در این پرونده، در تاریخ ۱۵ شهریور امسال بدون حضور وکیل مدافع وی در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی برگزار شد، در جریان این جلسه خانم رفیعی در خصوص اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ارائه آخرین دفاع از خود پرداخت و قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی برای وی صادر شد. جلسه نخست رسیدگی به اتهام خانم رفیعی در تاریخ ۲۹ مرداد در همین شعبه برگزار شد. احضار خانم رفیعی بدون صدور ابلاغیه قبلی صورت گرفته بود.
اتهام “تبلیغ علیه نظام” به دلیل انتشار نامهای است که خانم رفیعی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین مدنی زن با اهرمهایی چون “تست بکارت” نوشته بود، وارد شده است.
پریسا رفیعی در تاریخ ۶ اسفند ۹۶ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از گذشت ۲۳ روز با قرار وثیقه به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد. خانم رفیعی مدتی بعد توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه از بابت اتهامات اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی مجموعا به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق و ۲ سال ممنوع الخروجی و محرومیت از عضویت در گروه ها و احزاب محکوم شد. حکم صادره در آبان ۹۸ عینا به تائید دیوان عالی کشور نیز رسید و در آذرماه همان سال در پی شمول عفو موردی، به یک سال حبس تعزیری تقلیل یافت.
خانم رفیعی نهایتا در تاریخ ۱۷ تیر ۹۹ در پی احضار به واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
پیمانکاران شهرداریها و وضعیت کودکان و زنان بازیافت زبالهها دردوران گسترش اپیدمی کرونا
امیر جواهری لنگرودی اخبار روز
دوران اپیدمی کرونا و وضعیت کارگران سایتهای بازیافت زباله
پیمانکاری و عوامل ریز و درشت آن در حوزهی مسائل کارگری کشور از خود رد پاها و آسیبهایی بهجا گذاشته که با مراجعه به اخبار «روزشمارکارگری هفته» میتوان آنها را بدین شکل برشمرد: بلاتکلیفی وضعیت کارگران شهرداریها، سایتهای بازیافت زبالهها، حوزهی بردگی کشاندن کودکان کارخیابانی پیرامون همین جمع آوری بازیافتها، که آسیبها وعوارض آن درجای جای کشور مشهود است.
طی هفتهی گذشته درگیری نیروهای پیمانکاربا کارگران درشهرداری محمد شهر کرج چنان بازخورد وسیعی دربین مخاطبان شبکههای اجتماعی مجازی از خود بهجا گذاشت که محل فراری برای شرکت پیمانکاری بهجا نگذاشت، بهطوری که موضوع بهشکل ویژه با حضورمقام قضایی مورد وارسی قرارگرفت و گفته شد سه نیروی شرکت پیمانکاری بعد از آن اتفاق، اخراج شدند. درحالیکه اخراج نیروهای خطاکار، وجه اصولی حل مشکل نیست؛ چرا که طی ماههای گذشته این چندمین درگیری عوامل نیروی پیمانکاربا کارگران است و آخرین آن نیز نخواهد بود. دراین میان سود حاصل به جیب پیمانکاری سرریز میشود که ریشهی بحران در وجود اوست. این رابطهی واسطه و دلالی است که باید قطع گردد.
اعتراضات سریالی رفتگران و کارگران سایت پسماند صفیره اهوازدر ادامهی اعتراضات قبلیشان دربرابرشهرداری و شورای شهر اهواز نسبت به بلاتکلیفی شغلی و معیشتی خود، هنوز پاسخ نگرفته است. زنان سرپرست خانوار که بخش عمدهی کارگران پسماند را تشکیل میدهند، عنصر اصلی درگیری این جمع هستند که با پیمانکار شهرداری طرف حسابند.
کارگران معترض میگویند: «پرداخت نشدن به موقع و کامل حقوق، ضربه بسیار سنگینی به آنها وارد میکند؛ هم اکنون حتی درتأمین سادهترین نیازهای خود درماندهایم؛ پیمانکار با مدیران سایت صفیره دچاراختلاف است و دود این اختلاف به چشم ما میرود.» و این درحالیستکه: « در زمان شیوع کرونا بسیاری از کارمندان و کارگران مدیریت پسماند با وجود دریافت حقوق تعطیل بودند، با این وجود، پیمانکار به ما هیچ حقوقی پرداخت نکرد؛ پیمانکار در روزهایی که سایت تفکیک زباله را تعطیل اعلام میکند، حقوقی برای ما درنظرنمیگیرد؛ درحالی که ما آمادگی حضوردر محل کار را داریم.» یکی از کارگران میافزاید: «در تیرماه امسال نیز تنها ۱۰ روز اجازه حضور در محل کار را به ما دادند و پس از آن به دلیل آتش سوزی، تفکیک زباله تعطیل شد». در سایت پسماند صفیره اهواز در مجموع ۱۲۰ نفر مشغول به کارهستند که از این تعداد ۶۳ نفر زن و از این جمع نیز ۳۰ نفر از زنان سرپرست خانواده هستند. از دیگر مشکلات قابل بحث جابجایی پیمانکاران بر سرسود بیشتر برپایهی اختلاف با شهرداریها و عقد قرارداد با شهرداریها یا کارفرما است که ضرر و زیان آن با تغییر و جابجایی هر پیمانکاری، متوجه کارگران میگردد.
موقعیت رفتگران (پاک بانان) طی این هفته نیز با اعتراضات پیگیر آنان دنبال میگردد و صد البته تا زمانیکه دست واسطهها که همان پیمانکارانند؛ قطع نگردد، این اعتراضات باید به شکل سازمان یافته دنبال گردد.
پیمانکاران و کودکان کار
در«روزشمارکارگری هفته» آنچه نگاهم را به خود معطوف داشته؛انکاروجود کودکان کاروخیابان و درابعاد میلیونی درکشورازجانب کارگزاران حکومتیست. اما آنچه در وضعیت گستردگی اپیدمی کرونا، به ذهن متبادر میگردد وهرانسان مسئولی را به چاره اندیشی وا میدارد، لزوم باز پرداختن به این معضل بزرگی اجتماعی است. امروزه میتوان موج وسیع این خانه خرابی را از طریق جستوجو در اینترنت و با عکسهایی که از مراکز رسمی وغیررسمی جمعآوری پسماندها وجود دارد، دید. من گوشههایی از آنرا در تابلوی بالای یادداشت این هفته جا دادهام.
مشاهدهی رخداد مرگ تدریجی کودکان زبالهگرد، عمق فاجعه را نشان میدهد. گزارشات از قطع شدن دست و پا به دلیل عفونتهای داخلی بدن، بیماریهایی عفونی و انگلی واگیردار و نبود امکانات بهداشتی و مالی برای پیگیری درمان، تنها بخشی از این فاجعهی هولناک است. آنجا که حاکمیت اسلامی و همهی کارگزاران ریز و درشت آن، مشترکاً به انکاراین نیروی میلیونی بردگی کار برمیآیند، نشانگر این واقعیت است که پردهدری این صحنههای دردناک زندگی کودکان بیش از هرچیزی پاگذاشتن بر منافع هنگفت مالی صاحبان مشاغل در شهرداریها تلقی میگردد که از طریق گشاد دستی یکایکشان، نصیب پیمانکاران میشود و این رویهایست که در مدیریت شهرداریها از گذشته تاکنون تکرار شده و ادامه پیدا کردهاست، کسب درآمد با زد و بند و دلالی روی خون و جان و زندگی کودکان کار و زنان کارگر پسماند.
باید با صراحت و بدون کمترین تردیدی به قدرت مافیایی پیمانکاران در این موضوع غیر قابل کتمان اشاره نمود. چرا که تنها این قدرت فراقانونی، امکان حل مسئله را مسدود کرده و حتی سوختن و کشته شدن کودکان زباله گرد در مراکز پسماند تا به امروز- علیرغم رسانهای شدن آنها- نتوانست باعث عقبنشینی این سودجویان در شهرداریها شود.
گرچه امروز با رسانهای کردن این بحران انسانی و افشای آن در شبکههای اجتماعی مجازی، شاید بتوان با زبالهگردی کودکان مبارزه کرد، اما وارسی تعیین تکلیف این فقر گستردهی میلیونی کودکان خیابانی وکار چه خواهد شد؟! صد البته احتیاج به زمان دارد.
نگاهی به گزارش زنده و مسؤلانهی یاسمن خالقیان از گُود محمود آباد، که از آن تاریخ تا به امروز به مراتب دهشتناک ترهم شده است، ما را با گوشههایی از این فساد عظیم اجتماعی آشناتر میسازد. او می نویسد: «اینجا مُردن، چند قدمیاست، اما مهم اینه که بتونی کارتو انجام بدی و از این راه پول دربیاری.»
آنچه که هماکنون در مراکز رسمی و غیر رسمی پسماند رخ میدهد، مرگ تدریجی کودکان زبالهگرد برای کسب سود بیشتر پیمانکارانی است که بصورت واسطه با شهرداریها کارمیکنند و بارها قول برخورد با آنها بهدلیل استثمار کودکان و ایجاد شرایط نامناسب بهداشتی داده شده است…. یکی از آنها میگوید: «عمق فاجعه را فقط باید ازنزدیک مشاهده کرد، قطع شدن دست و پا به دلیل عفونتهای داخلی بدن، بیماریهای عفونی و انگلی واگیردار و عدم امکانات برای پیگیری درمان تنها بخشی از این فاجعه هولناک است…» در ادامهی گزارش فوقالذکر آمده است: «اکثرشان از طرف پیمانکارای مناطق تهران مجوزدارند. شهرداری از یکسری سرکردهها پول میگیره، کاری نداره، کجا میرن و کجا زندگی میکنند و فقط اون کارت رو در ازای پول به زبالهگردها میده، اونا هم زبالهها رو جمع میکنن و میدن به همین مراکز که بیشتر مواقع با بازیافتیها کارمیکنند و همینجا هم میخوابند».
مردی که لباس سفید بلندی برتن دارد، ۶۵ ساله است و خیلیها از او حساب میبرند. دربارهی خود میگوید که پیش ازانقلاب به ایران مهاجرت کرده است، پاسپورت دارد و هر زمان که بخواهد به افغانستان میرود و بازمیگردد، تا پیش ازانقلاب درساختمان کار میکرد، اوایل انقلاب کشاورز شد؛ درحال حاضر نیز ۱۰ سالی میشود که نمکی است. از شهرداری کارت میگیرد، هر کارت ماهیانه ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای هر یک نفر است. او میگوید: «اینجا بچه زیاد داریم خیلی زیاد. هیچ کار غیر قانونی انجام نمیدن و از طرف پیمانکارهای مناطق تهران مجوز دارن. هرکدام به یک منطقه میرن، آنها را دستهبندی میکنیم. هر کدام از ضایعات هم به کارخانه خودش میره.» از قیمتها که سوال میشود، میگوید: «از پیمانکار کارت میگیریم و اگر نداشته باشیم، اجازه نمیده کار کنیم. بچهها تو کارشون چیزای عجیب غریب زیاد میبینن به خصوص بین زبالههای بیمارستانها که قاطی باقی زبالههاست، شانس بیارن مریض نشن.» مسالهای که توسط رئیس کمیسیون سلامت و خدمات محیط زیست شورای شهر تهران هم تایید شده و اعلام کرده است که نسوزاندن زبالههای بیمارستانی خطرات فراوانی دارد، خطرات آنها بر هیچکس پوشیده نیست این زبالهها به شدت آلوده است و در درون آنها اجزای بدن انسان، خون، عفونت و میکروبهای متعددی وجود دارد و طبیعی است که آلودگی فراوان دارد و وقتی با بقیه زباله مخلوط میشود، همه جا را آلوده میکنند. این زبالهها خاک را آلوده کرده و شیرآبه حاصل از آنها آلودگی بالایی دارند. ( ١)
مافیای زباله و سودهای میلیاردی
چشمهی دیگر این باندها فی المثل در کلان شهر تهران در خود شهرداریها لانه کردهاند. در گزارش دیگری آمده است: «تهرانیها روزانه ۹ هزار تن زباله تولید میکنند، شهرداری روزی ۸۰۰ میلیارد تومان هزینه میکند تا این زبالهها از سطح شهر جمعآوری کند. در این میان فقط سه درصد از زبالهها در مبدأ تفکیک شده و مابقی تفکیک به عهده کودکانی است که در میان آنها از کودک ۶ ساله تا ۱۸ ساله یافت میشود. در این تجارت سودآور هیچ چیز ارزشمندتر از کارگر ارزانی نیست که در سختترین شرایط کار میکند و حاضر نیست به جایی شکایت کند. کودک کاری که معاش خانوادهاش به او وابسته است و از ترس بیکار شدن صدایش درنمیآید و به همین دلیل است که پیمانکاران ترجیح میدهند به هر قیمتی که شده کودکان زبالهگرد را به عنوان کارگر حفظ کنند.» همه برآنند که بخش خصوصی خود تخلف می کند و ما در این میان پاک و پاکیم.
سازمان مدیریت پسماند، مسؤلیت نظارت عالی در بخش پسماند را به عهده دارد و عبدلی، مدیرعامل این سازمان در توجیه استفادهی پیمانکاران یا واسطهها از کودکان کار به ایلنا میگوید: «بکارگیری این کودکان با شهرداری نیست و بخش خصوصی در حال تخلف است». عبدلی منکر کارکردن این کودکان با پیمانکاران شهرداری نشده و ادامه میدهد: «البته خیلی از این کودکان با پیمانکاران شهرداری کار نمیکنند. ما مسؤلیت اجرایی نداریم، مسؤلیت هر منطقه با خودش است.»
او در رابطه با مافیای پسماند میگوید: «شهرداران منطقه مستقیماً با پیمانکاران جمعآوری زباله قرارداد میبندند. ناظر، شهردار ناحیه است و صورت وضعیت را خودشان تهیه میکنند، ما فقط ناظر عالی هستیم. کارفرما خود منطقه است و اگر کنترل نمیکنند، باید از خودشان بپرسید.» (۲)
حذف پیمانکاران
درایران ما با سطوح گوناگونی ازپیمانکاران روبروهستیم؛ پیمانکاران طرحها، پیمانکاران واگذاریها، پیمانکاران قراردادی، پیمانکاران خارجی، پیمانکاران تعمیرات، پیمانکاران فنی و غیره…. که همه در یک مورد مشترکاً عمل میکنند و آن استثمار کارگران است.
امروز بسیارانی مدعی حذف پیمانکارانند و در شمایل کمپین رودررویی با پیمانکاران در برابر هم صف کشیدهاند. ازعوامل ریز و درشت خانهی کارگریها، نیروهایی در هیکل وزارت کار، برخی نمایندگان مجلس و…. اما این جماعت تنها در مقام حرف و حدیث و برای فریب کارگران و خریدن زمان به حذف پیمانکاران میاندیشند ولی در عمل حاضر نیستند که قدم اساسی بردارند، چرا که خود در مقام واسطه و دلال و به عنوان کارپرداز پیمانکاران عمل کرده و حذف پیمانکاران به گونهای جیرهی خود آنان را نیز قطع میکند.
بهعنوان شاهد مثال، حاتم شاکری معاون روابط کار وزارت کار در تاریخ ۴تیر ۱۳۹۹ به خبرگزاری تسنیم گفته: «درباره قراردادهای پیمانکاری، اگرمجلس قانون حذف پیمانکاران را تصویب کند، وزارت کار از آن استقبال کرده و آن را اجرا میکند». عوامل خانهی کارگر و حسن صادقی نیز هر آنگاه که تریبون ارزانی را گیر میآورند در باب حذف پیمانکاران داد سخن میرانند؛ چون به خلوت میروند، آن کار دیگر میکنند.
اما در این میان تنها کارگرانند که نیروی ذینفع حذف واسطهها و دلالیاند، با بهراه انداختن کارزارهایی در سطح شبکههای اجتماعی مجازی با ثبت سوژهای تحت عنوان «نه به قراردادهای پیمانکاری» خواستار حذف پیمانکاران از سوی مسؤلین هستند. هم اینان، یعنی کارگران پروژهای نفتگر، طی اعتصاب اخیرخود، بخشاً در محیط کار به موضوع رودررویی با پیمانکاران دامن زدند و آنرا به موضوع روز بدل کردند. با اینهمه بیتوجهی به مطالبات کارگران صنعت نفت و عدم نظارت معاونت توسعه ومدیریت و سرمایه انسانی وزارت نفت برعملکرد پیمانکاران، یکی از انتقاداتی است که نیروهای این شرکت به وزارتخانه دارند که درسایه این غفلت، شرکتهای پیمانکاری با رفتارهای سلیقهای خود شرایط ناعادلانهای را در قراردادهای کارگران رقم میزنند. ظاهراً سیاست مدیران فعلی وزارت نفت فقط محدود به ابراز همدردی با این کارگران است و هنوز اقدامی جدی برای برخورد با پیمانکاران متخلف صورت نگرفته و ضمانتهای اجرایی لحاظ نشده است. دغدغهی وزیر نفت با وجود کمپین اعتراضی کارگران معترض به حضور پیمانکاران، سازماندهی آنان است. خطاب به مجلس آوردهاند: «ما در صنعت نفت با انواع قراردادها رسمی، پیمانی، قرارداد معین، قرارداد مستقیم و پیمانکاری یعنی تبعیض ونابسامانی روبرو هستیم. در صورتی که زحمت تمام قسمتهای سخت صنعت نفت از پخش، گازبان، خطوط لوله، حفاری، پتروشیمی و غیره بر دوش این نیروهاست. ما نیروهای پیمانکاری از نمایندگان محترم مجلس تقاضا داریم لایحه حذف پیمانکار را به جدیت دنبال و تصویب نهایی نمایند». (۳)
در کلان شهر تهران به دفعات شنیده شده که مدیرعامل سازمان پسماند شهرداری تهران در پاسخ به این سؤال که شهرداری بر اساس قانون کار مکلف است در صورت عدم پرداخت حقوق کارگران از سوی پیمانکار نسبت به پرداخت آن اقدام کند، با اینهمه آن اقدام نیز جلوی قانونگریزی پیمانکاران را نمیگیرد و آنان موضوع بردگی کشاندن کودکان کار را برای جمع آوری و تفکیک زبالهها بهعنوان یک صنعت پر درآمد همچنان دنبال میکنند.
جمعبندی
ازدل شرایط بس تلخ ودردناکی که برای زنان سرپرست خانوار، کودکان کار و کارگران شهرداریها برشمردم، یک نتیجهی تلخ پیش روی ما است که سازمانیابی حذف و برچیدن شرکتهای عظیم پیمانکاری خود به خود فراهم نمیشود، بلکه باید به مطالبهای عمومی در جامعه بدل گردد و همه به ستیز سازمانیافته با آن برآیند. تجربه نشان داده است تا زمانی که سود کار کودک چنین نجومی است و نهادهای ذیربط پاسخگوی ضد و نقیض گوییهای خود نیستند، شرایط تغییر نخواهد کرد. با همه تلاشهایی که فعالان حقوق کودک طی این سالها داشتند و هزینهی بس سخت بیکاری از کار، دستگیری و زندان و تبعید را به جان خریدهاند، همچنان قانون منع کار کودک درعمل هیچ جایگاهی ندارد و کمترین امیدی به تغییر، در شرایط موجود نیست. مگر اینکه در سلسله اقدام جنبش تودهای و با بهپا خاستن همهی کنشگران اجتماعی، چهرهی شهر را از وجود کودکان زبالهگرد پاک کنیم. تا زمانی که این نشود، مافیای شکم پرست و دستهای توطئهگر، دلالی و واسطهگری با سودجویی تمام ازهرمنفذ و سوراخی، آیه و فتوای آیتی نوخاله، سود میجویند و به کثیفترین شکل ممکن به دور از چشمان جامعه در نبود رسانههای مستقل از کودکان خیابانی وکار، این نیروی برده دارانه، ارزان و خاموش بهرهکشی خواهند نمود. اما در برابر کارگران شهرداریها، همانگونه که پیشتر آوردم، هیچ راهی جز ادامه اعتراض و اعتصاب و سازماندهی سریالی اعتراضات به پهنهی محلات شهرها و گره خوردن با مردم پیرامون، ضمن طرح مشکلات خود از وجود پیمانکاران، اتحاد و به هم پیوستگی تحرکاتشان با استفاده از ظرفیتهای جدید شبکهسازی در اینترنت، به هم پیوستهشدن ها و با افزایش دامنهی آن، تأثیراعتراضات خود را نیزبیشترازپیش سازند. دستیابی به این مهم برای رفتگران زحمتکش در شرایط فعلی ممکن است.
منابع:
(١)- خبرگزاری ایلنا- گزارش یاسمن خالقیان – با زخمهایمان خو گرفته ایم
(۳)–خبرگزاری فارس – هزار و یک دلیل پیمانکاران برای بی توجهی به مطبات نیروها
سه عضو کانون نویسندگان ایران زندانی شدند
بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن، سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران امروز شنبه ۵ مهر پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان اوین منتقل شدند. پیشتر دادگاه تجدیدنظر استان تهران در دی ماه ۹۸ بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی، هر یک را به ۶ سال حبس و کیوان باژن را به ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، این اعضای کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۱ تیرماه امسال به شعبه ۱ اجرای احکام دادسرای اوین احضار شدند، اما اجرای حکم تا تاریخ ۵ مهرماه به تعویق افتاد. آنان نهایتا امروز پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان منتقل شدند.
در اردیبهشتماه ۱۳۹۴ پنج مامور وزارت اطلاعات با حکم شعبه ۱۲ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه به خانه بکتاش آبتین رفتند و ضمن تفتیش منزل او بیش از دو هزار قلم فیلم، عکسهای خانوادگی، موبایل، لپتاپ و اسناد کانون نویسندگان ایران را ضبط کردند. وی طی بیش از ۱۷ جلسه در خصوص فعالیتهای هنری، ادبی و سینمایی خود بازجویی شد. دلیل احضار و بازجویی آقای آبتین “انتشار نشریه غیرقانونی” و “تبلیغ علیه نظام” عنوان شده بود. یک هفته پس از احضار بکتاش آبتین، رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن نیز به ترتیب احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. دلیل احضار و بازجویی آنان نیز “تبلیغ علیه نظام” عنوان شد.
در تاریخ ۲ بهمنماه ۹۷، کیوان باژن، رضا خندان مهابادی و بکتاش آبتین برای رسیدگی به پروندهشان در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه حاضر شده و به دلیل افزایش قرار صادره از کفالت به وثیقه یک میلیارد تومانی و عدم توانایی در تامین آن بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. طی این جلسه قاضی مقیسه با درخواست آنها جهت حضور وکیل مورد نظرشان مخالفت کرد. رضا خندان مهابادی در تاریخ ۶ بهمنماه، بکتاش آبتین در تاریخ ۸ بهمنماه و کیوان باژن در تاریخ ۱۰ بهمنماه هر یک با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شدند.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این سه عضو کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۷ و ۸ اردیبهشت ماه ۹۸ برگزار شد. این شهروندان در مردادماه ۹۷، از بابت همین پرونده در شعبه ۷ دادسرای اوین با عنوان “تبلیغ علیه نظام” و در تاریخ ۱۲ آبان ۹۸، در پی احضار مجدد به این شعبه با عناوین “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی” و “تشویق بانوان کشور به فساد و فحشا” تفهیم اتهام شدند.
این سه نویسنده در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه هرکدام به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۱ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به تحمل ۵ سال حبس و در مجموع به ۱۸ سال حبس محکوم شد.
عضویت در کانون نویسندگان ایران، انتشار خبرنامه داخلی کانون نویسندگان، آماده کردن کتاب پژوهشی درباره تاریخ پنجاه ساله کانون برای انتشار داخلی، بیانیههای کانون نویسندگان، حضور بر مزار جانباختگان قتلهای سیاسی زنجیرهای محمدجعفر پوینده و محمد مختاری و شرکت در مراسم سالانه احمد شاملو مصادیق این اتهامات عنوان شد.
در تاریخ ۷ دیماه ۱۳۹۸ شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر، بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی را از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۱ سال حبس و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و کیوان باژن را از بابت این اتهامات، به دلیل نداشتن سابقه کیفری به ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
صدور این حکم واکنشهای زیادی میان اهل قلم داخل و خارج ایران برانگیخت و نهادها و نویسندگان بسیاری آن را محکوم کردند. در آخرین واکنش روسای انجمنهای قلم در شهرهای ملبورن، پرث و سیدنی در نامهای به فریدون حق بین، سفیر جمهوری اسلامی ایران در استرالیا خواهان تلاش برای لغو احکام ناعادلانه صادره علیه کیوان باژن، بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی این سه عضو کانون نویسندگان ایران شدند.
پیشتر نیز انجمن جهانی قلم طی بیانیه ای نسبت به بازداشت این نویسندگان ابراز نگرانی کرده و محاکمه آنان را دارای انگیزه سیاسی عنوان کرده بود. همچنین کانون نویسندگان ایران نیز در اعتراض به احضار آنان برای تحمل دوره محکومیت خود بیانیه ای صادر کرده و عنوان داشت: “عزم دستگاه قضایی برای زندانی کردن این سه نویسنده، در این مقطع زمانی که ویروس کرونا به شدت در حال گسترش و قربانی گرفتن است، آیا معنایی جز این دارد که مسئولین امنیتی و قضایی میخواهند منتقدین خود را به قربانگاه بفرستند؟ صدور چنین حکمها و ابلاغیههایی در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نشانهای آشکار از پایبند نبودن این دستگاه به بدیهیترین معیارهای اخلاقی و ابتداییترین موازین حقوق بشر است”.
بکتاش آبتین شاعر و فیلمساز، کار ادبی خود را از دهه ۷۰ آغاز کرد. او پنج دفتر شعر «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژهها چشمهایم را بخیه کردهاند»، «شناسنامهی خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدر بزرگم» را منتشر کرده است. و همچنین فیلمهای مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، «پارک مارک»، «فریبرز رییسدانا» را تهیه کرده است. آقای آبتین در اواخر دهه هشتاد به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمده و سه دوره عضو هیئت دبیران آن بوده است.
رضا خندان پژوهشگر و منتقد ادبی، نویسندگی را در سال ۱۳۵۷ با انتشار کتاب «بچههای محل» آغاز کرد. آقای خندان در زمینه نقد ادبی آثاری چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست»، مجموعه هفت جلدی «داستانهای محبوب من» و «دانه و پیمانه» (دو کتاب اخیر مشترک با علیاشرف درویشیان)، در زمینه گردآوری و پژوهش «جنگ رازی» و مجموعه ۱۹ جلدی «فرهنگ افسانههای مردم ایران» (مشترک با علیاشرف درویشیان) و در زمینه داستاننویسی «بچههای محل» و «انفرادیهها» را منتشر کرده است. وی از سال ۱۳۷۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد و پنج دوره عضو هیئت دبیران آن نیز بوده است.
کیوان باژن نویسنده و روزنامهنگار در دهه ۷۰ داستاننویسی را شروع کرد. از آثار او میتوان به «دیروز تا بی نهایت صفر…!»، مجموعه داستان «از پشت دیوارهای خاکستری» و مجموعه داستان «در کوچه های اضطراب» اشاره کرد. آقای باژن در زمینه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران نیز با «شمس لنگرودی»، «مهدی غبرایی» و «عمران صلاحی» گفتوگو کرده است. کیوان باژن نویسنده آثار تحقیقی (مجموعه گفتوگو) «صمد بهرنگی»، « انسان رو در روی جهان» و « همراه با احمد محمود» نیز است. وی در دهه ۸۰ به کانون نویسندگان ایران پیوست و دو دوره به عضویت هیئت دبیران انتخاب شد.
کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بودهاند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بودهاند که در جریان قتلهای زنجیرهای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.
روگردانندگان از «جاده طلا» و روآورندگان به «جاده صلیب»
از ۱۰ مهر
۰۵ نویسنده: زندهیاد احسان طبریبرگرفته از : دنیا، نشریه سیاسی و تئوریک کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران شماره ۷، مهرماه ۱۳۵۴
همراه با بازخوانی «سوگند دیگر»، ۷۹مین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران را به رفقای تودهای شادباش میگوئیم.
«سوگند دیگر»
به ایمانهای خارآئین که در یلدای ستم از دمیدن سپیده نومید نمیشود به آنان که «شک» و «وسوسه» آنها را به سوی منجلاب نمیراند به مادران بیشمار که در برابر گور شهیدان خود ایستادهاند و آن گلها که بر این گورها پژمردند به آن خشم مقدس که سرمستی زور و پستی در جانهای شریف برمیانگیزد به قهرمانان بنام و گمنام به آنان که هستی خود را چون گوگردی بخاطر کیمیای حقیقت فروسوختند به شبهای بیخواب پاکانی که سینهشان از ضربت دغلان زخمدار است به روگردانندگان از «جاده طلا» و روآورندگان به «جاده صلیب» به آنها که «نعمت» چاکری، خیانت و حیلهگری را دیدند، ولی کماکان با «نکبت» اصولیت و آزادگی ساختند به آنان که بهمراه مردم نیامدند تا از آنها برای خود نردبانی بسازند به آنان که ایمان را در نبرد با شکنجه پیروز کردند به آنان که با «حقیقت» تنها ماندند ولی به لشکر مغرور «دروغ» نپیوستند به آن موهای مشکین که در جاده پایداری سیمگون شد به آنان که علیرغم پیمان شکنان براه خود رفتند، زیرا با شرف و خلق خود پیمان داشتند به لختههای خون دلی که چون گلهای سرخ لبخند بر چهرهها روئید به همه مسافران تا آخر خط و به پاکبازی بیدریغ و توقع آنها به آنان که در لحظههای قطعی از کوره آزمایش تابناک برآمدند به سمندر انقلاب که از هیچ آتشی خاکستر نمیشود به شکست خوردگان دیروز که پیروزمندان فردایند که تا واپسین دم به سوگند نخستین خود وفادار خواهیم بود برچسب ها ( تگ): احسان طبری
بیانیه ی تشکل های کارگری در مورد اعدام نوید افکاری
هشت سندیکا و تشکل کارگران, معلمان و بازنشستگان با انتشار بیانیه مشترکی با اشاره به اعدام نوید افکاری ضمن تسلیت به مردم زحمتکش و خانواده داغدیده وی هرگونه تهدید، شکنجه و اعدام را نشانه وحشت و استیصال کارگزاران و عوامل سرمایه دانسته و حق شرکت در اعتراضات و اعتصابات کارگری را جزیی از حقوق حقه و مسلم کارگران و تودههای محروم اعلام کردند.
متن کامل این بیانیه مشترک را در زیر می خوانید:
“نوید افکاری،
روزهایی که هنوز هفت ساله نشده بود، میرفت پارک آزادی آدامس و بادبادک میفروخت. تا هیجده سالگی با تمام توان چسبید به کشتی، همیشه تو استان اول بود و تو مسابقات کشوری مدال میگرفت. چون در نوجوانی مجبور شد ترک تحصیل کند برای مسابقات برونمرزی به بن بست خورد و بعدا ناچار شد به سربازی برود. سال ١٣٩٢ خدمت سربازییاش تمام شد و این بار مشکلات مالی، کشتی را که ورزش مورد علاقه اش بود، از او گرفت. با سه سال کارگری پول ناچیزی جمع کرد. حالا دیگر ٢٣ ساله شده بود و ادامه دادن حرفهای ورزش کشتی ریسک بزرگی بود. رسیدن او به تیم ملی تقریبا به رویایی محال تبدیل شده بود. … در سن ٢۵ سالگی ناچار شد برای کمک به خانواده باز هم به کارگری بپردازد و بعدا در شهریور ٩٧ دستگیر شد و…. “
این شرح مختصر و گوشههایی از زندگی نوید افکاری، به نقل از خود اوست که با جسمی درهم شکسته از فشار و شکنجه ماموران امنیتی، در سحرگاه روز شنبه، بیست و دوم شهریور ماه، بی آن که حتی اجازه دیدار با خانواده و مادر خود را داشته باشد، با دستپاچگی هرچه تمامتر به طناب دار آویخته شد، تا به زعم مقامات و ارگانهای حامی سرمایه، درس عبرتی باشد برای کارگران و مردم معترضی که زندگی در زیر بار ستم طبقاتی و بیحقوقی را بر نمیتابند و به انحاء مختلف، اعتراض خود را نسبت به مناسبات استثماری و اختناق حاکم بر جامعه نشان میدهند.
نویدافکاری، خود، یکی از همین مردم معترض بود. او یکی از هزاران جوان کارگر و محرومی بود که از کودکی با کارگری و دستفروشی، طعم تلخ فقر و نابرابری را چشیده و با ترک تحصیل اجباری و دست شستن از علایق و آرزوهایش، از جمله “عضویت در تیم ملی کشتی”، به عنوان کارگری گچ کار مشغول به کار شد، تا بخشی از مخارج خانواده را برعهده بگیرد و کمک خرج خانواده باشد.
همین وضعیت البته به نوبه خود، نوید را با واقعیتهای تلخ زندگی و نابرابری های موجود در جامعه آشنا کرد و از او فردی معترض، رشید و با شهامت ساخت. تا آن جا که در اعتراضات خیابانی مردم که علیه فقر، گرانی، تورم و استبداد لجام گسیخته، در جامعه صورت میگیرد، شرکت کرد و به سهم خود نقش فعال و پُررنگی در آن اعتراضات و تظاهراتها داشت.
گماشتگان سرمایه، برای نوید که فردی شناخته شده و از جنس خود مردم بود به خاطر شرکت در اعتراضات خیابانی سال ۹۷ پروندهسازی کرده و او را به دنبال اعترافی ساختگی که تحت فشار و شکنجه انجام شده بود، به اعدام محکوم کردند، تا به تصور خود، کارگران و مردم معترض را بترسانند و از اعتراضات آنان در آینده جلوگیری کنند.
غافل از آن که، آن چه که کارگران و تودههای محروم و زحمتکش جامعه را به حرکت وا میدارد و به اعتراض و مبارزه میکشاند همانا شرایط و اوضاع و احوالی اسفبار است که زندگی را برای بیش از ۹۰ درصد آحاد جامعه سخت و غیرقابل تحمل کرده و آنان را به فقر و خانهخرابی کشانده است. نوید و نویدها در واقع محصول این شرایط هستند و از دل شرایط نامناسب اجتماعی و اعتراضات و مبارزات مردم برمیخیزند.
ناگفته پیداست نهادهایی که با صحنه سازی و گرفتن اعتراف در زیر فشار و شکنجه حکم صادر مینمایند، تا جان یک کارگر زحمتکش و بیگناه را بگیرند و از این طریق به اصطلاح قدرت نمایی کنند، به راستی ترسیدهاند و سخت نگران وضعیت آتی خود در روزها و ماههای پیشرو میباشند.
اما برخلاف تصورِ مدافعان سرمایه، اعدام نوید نه تنها ترس و وحشت در دل مردم ایجاد نکرد، بلکه واکنش شدید و گسترده کارگران و تودههای مردم را همراه با خشم و انزجار آنان نسبت به این اقدام سرکوبگرایانه و ضدانسانی برانگیخت و آن را به عنوان قتل عمد دولتی و پدیدهای مذموم و ضدبشری در معرض نگاه و قضاوت کارگران آگاه و وجدانهای بیدار جامعه قرار داد. اعدام نوید بار دیگر حساسیت جامعه را نسبت به این مسئله جلب نمود و به کارگران و تودههای مردم یادآور شد که باید پرقدرت، متشکل و گسترده علیه اعدام و سلب آزادی به مبارزه برخاست. به طور قطع این، آن نتیجه مطلوبِ دولتمردان و عوامل سرمایه نبوده است.
ما به عنوان بخشی از جامعه کارگری ایران، ضمن عرض تسلیت به مردم زحمتکش و خانواده داغدیدهی از جور ستم پیشگان، هرگونه تهدید، شکنجه و اعدام را نشانه وحشت و استیصال کارگزاران و عوامل سرمایه دانسته و حق شرکت در اعتراضات و اعتصابات کارگری را جزیی از حقوق حقه و مسلم کارگران و تودههای محروم میدانیم. اعتقاد ما بر این است که هیچ کس را نباید به خاطر اعتراض به مصائبی که دامنگیر کارگران و زحمتکشان است تهدید و ارعاب نمود و مهمتر و فجیحتر از آن، دستگیر، زندانی ، شکنجه و اعدام کرد.
لغو اعدام دفاع از حق حیات است
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
کانون صنفی معلمان اسلامشهر
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
شورای بازنشستگان ایران
کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری
اتحاد بازنشستگان
گروه اتحاد بازنشستگان
بگذار تاریخ خود سخن بگوید!
رفیق شهید رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)
از نویدنو
برگرفته از: پیشگفتارِ کتابِ «اسناد و دیدگاهها» (حزب توده ایران، از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷)، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۶۰
مسأله این که چگونه میتوان تاریخ را بهوجود آورد، مسأله دانستن درسهای تاریخ است. همیشه هستند و تا وقتی بشریت با تیغ آخته طبقات متخاصم شقه شده است، خواهند بود و آنهایی که از تجربه تاریخ هیچ نیاموختهاند، اما بهنوبه خود به تاریخ استناد میکنند و اشتباهاتی را که اینجا و آنجا حزب ما مرتکب شده به باد انتقاد و شماتت میگیرند. این مجموعه پاسخی نه به این ملامتگران مجابنشدنی، بلکه به مخاطبان آنهاست تا اشتباهاتی را که بسیاری از آنها در جریان کار زنده و درگیریهای غامض و چندپهلو اجتنابناپذیر است، با کفه دیگر ترازوی خدمات بیبدل و حاصلخیز حزب توده ایران بسنجند.
آن سخنی طلاست که برهان و پشتوانه داشته باشد. پیشینه حزب توده ایران عیار طلای آن را آشکار میکند. و کدام طلاست که با ترکیبی از مس همراه نباشد. این آلیاژ اما طلا بودنِ طلا را زیر علامت سئوال نمیبرد. بیش از هر قضاوتی درباره عیار طلا و مس هستیِ تاریخِ حزب تودۀ ایران، نخست عنصر عمده و خط اصلیاش را که محصول چند ده سال تبلیغ و زهرپاشی یکسویه ـ و اغلب بیپاسخ ـ طیف رنگارنگ از دشمنان و رقیبان، از ماوراءِ چپ تا ماوراءِ راست است، واگذاریم و بدون واسطه و حاجب، به ملاقات تاریخ واقعی حزب طبقه کارگر ایران برویم. باز هم به قول «گزنفون»: «بگذارتاریخ خود لب بگشاید».
تاریخ حزب توده ایران … وحدتی از دو عرصه کار و پیکار است:
۱ـ عرصه عام مبارزه انقلابی، در راه استقلال و آزادی، همراه با خلق و پیشاپیش خلق.
۲ـ عرصه خاص مبارزه انقلابی، در راه سوسیالیسم، همراه با طبقه کارگر و پیشاپیش طبقه کارگر.
بین این عام و خاص دیوار چین وجود ندارد. این هر دو تاروپود یک بافته سیاسیاند، اما در عینحال هر یک از عرصهها استقلال نسبی و تمایزِ سرشتی دارند.
به هر یک از این دو آوردگاه، اگرچه گذرا، نظری بیفکنیم.
۱ـ عرصه عام مبارزه انقلابی حزب توده ایران
«۱. حزب توده ایران نخستین حزبی است که مسأله مبارزه با امپریالیسم و استعمارنو و کهنه را بهمعنای وسیع و عمیق آن در کشور مطرح کرد و تودههای مردم را بهسوی این مبارزه سوق داد. حزب همزمان با پیدایش خود، با فاشیسم که در آن هنگام آزادی و استقلال ملل جهان را دستخوش تهدیدی مرگبار ساخته بود و در ایران شبکه وسیع عوامفریبی و خرابکاری خود را توسعه میداد، وارد مبارزه شد و توانست چهره دد فاشیسم را به مردم ایران بشناساند و عمال هیتلریسم در ایران را منفرد سازد.
مبارزه علیه دسایس گوناگون امپریالیستهای انگلیس و آمریکا ـ که در کشور ما دارای ریشههای عمیقی در قشرهای حاکمه و دارای عمال فراوان و رنگارنگ و شبکههای وسیع جاسوسی و و سایل و اهرمهای مختلف کار و اعمال نفوذند ـ حزب توده ایران را مورد کین بیپایان امپریالیسم قرار داد.»
«۲. حزب به محض تأسیس خود نبرد با عمال رضاشاه را، یکی از شعارهای خویش قرار داد و بعدها با تمام قوا کوشید تا از تجدید دیکتاتوری در کشور جلوگیری بهعمل آورد و دستگاه دولتی از عناصر ارتجاعی و ایادی امپریالیسم تصفیه شود.
حزب توده ایران در راه آزادیهای دمکراتیک، اجرا اصول قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر، علیه استبداد و سلطنت مطلقه محمدرضا شاه و عمال آن با تمام توان مبارزه کرده است. همین مبارزات پیگیر حزب است که کینه سوزان دربار پهلوی و سلطنت مطلقه را برانگیخت. ارتجاع ایران بارها سرکوب حزب ما را مقدمه سرکوب جنبش استقلالطلبی و آزادیخواهی ایران شمرده و درواقع نیز تاختوتاز علیه حزب ما، خواه پس از بهمن ۱۳۲۷ و خواه پس از مرداد ۱۳۳۲ مقدمه تاختوتاز علیه دگر سازمانهای ملی و مترقی بود.»
«۳. حزب توده ایران در راه تجمع و اتحاد کلیه نیروهای دمکراتیک و انقلابی، خواه برای نیل به هدفهای تاکتیکی و خواه در راه هدفهای استراتژیک نهضت و برای تقویت جبهه مبارزه برضد استعمار و ارتجاع طی حیات خود، مبارزات و اقدامات مؤثری بهعمل آورده و به نتایج معینی رسیده است. پیدایش «جبهه آزادی»، اقدامات فراکسیون حزب ما در مجلس چهاردهم برای همکاری با عناصر مترقی در مبارزه علیه اقدامات و توطئههای سیدضیاءالدین طباطبایی و دکتر میلسپو و حکومتهای ساعد و صدر و حکیمی و غیره، تشکیل «جبهه مؤتلف احزاب آزادیخواه» و «جبهه مطبوعات ضددیکتاتوری» همه و همه ثمرات مشخص حزب ما در این زمینه است. حزب ما در حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ با تمام قوا برای سقوط حکومت خائن قوام و بازگشت مجدد دکتر مصدق به قدرت، همراه دیگر نیروهای ملی مبارزه کرده است. در دوران پس از ۳۰ تیرماه و سپس در سالهای اختناق که رژیم کودتا در ایران مسلط بود (و قبل و پس از انقلاب شکوهمند بهمن ۱۳۵۷) با تمام قوا برای نیل به اتحاد کلیه نیروهای ملی و دمکراتیک که مهمترین ضامن پیروزی جنبش است، مبارزه کرده و میکند. تردیدی نیست که در برخی موارد سیاست حزب ما در این زمینه از یک رشته خطاهای سکتاریستی ازجمله در مرحلهای از دوران جنبش ملی شدن نفت مصون نماند. ولی آنچه شاخص این سیاست است، کوشش حزب در راه تجمع نیروها برضد دشمن مشترک است.»
«۴. حزب توده ایران به وسیعترین فعالیتها برای متشکل کردن کارگران ایران دست زد. اعضای حزب ما در پیدایش سازمانهای معتبر کارگری و سندیکایی مانند «شورای متحده کارگران و زحمتکشان» و «شورای مؤتلفه مرکزی کارگران» که دهها و صدها هزار کارگر و رستههای مختلف را در سندیکاها متحد میکردند، نقش درجه اول و رهنمون بازی کردهاند. این سازمانهای کارگری برای اثبات شخصیت و موجودیت طبقه کارگر ایران و دفاع از حقوق حقه خود، مبارزات وسیع دامنهداری کردهاند و به کامیابیهایی رسیدند که خود تاریخی افتخارآمیز دارد. مبارزان حزب ما و شورای متحده در راه تنظیم و تصویب قانون کار و بسیج مبارزات مطالباتی و اعتصابی و سراپای فعالیت حزب ما در راه دفاع از منافع طبقه کارگر، وی را بهحق اعتبار داده است.»
«۵. حزب توده ایران در راه تحقق یک برنامه ارضی مترقی برای تقسیم بلاعوض زمین بین دهقانان بیزمین و کمزمین، برای افشای عوامفریبیهای رژیم کودتا در زمینه اصلاحات ارضی مبارزه کرده است. حزب ما به فعالیت وسیع برای متشکل کردن دهقانان دست زد و توانست بارها در این راه کامیابیهای شایانی کسب کند و دهها و صدها هزار روستایی را در اتحادیههای دهقانی متشکل گرداند و دهقان ایرانی را از خواب دیرینه برانگیزد، از تسلیم به سرنوشت رقتبار و جوروستم ارباب و ژاندارم و هیأت حاکمه بازدارد و بهسوی نبرد مطالباتی و اجتماعی سوق دهد.
«۶. حزب توده ایران نخستین حزب انقلابی در کشور ما است که دست به فعالیت گسترده و پیگیر برای متشکل کردن عناصر ملی در درون ارتش ایران زد. «سازمان نظامی حزب توده ایران» از جهت تشکل و تعداد اعضای خود در میان سازمانهای انقلابی نظامی، در کشورهای سرمایهداری کمنظیر بود. این سازمان که از میان صفوف آن قهرمانانی بهنام بیرون آمدند، صحیفههای تابناکی را در تاریخ مبارزات مردم ثبت کرده است.»
«۷. حزب توده ایران به وسیعترین فعالیت سازمانی و تبلیغی در میان قشرهای گوناگون زنان، اعم از کارگر و روشنفکر دست زد و در این زمینه سنن حزب کمونیست ایران را، که از بنیادگذاران جنبش رهایی زنان است، ادامه داد. حرب توده ایران برای نخستین بار در مجلس چهاردهم طرح حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زن را عرضه داشت. موفقیت حزب ما در ایجاد یک نهضت بزرگ در میان زنان ایران برای احقاق حقوق حقه خود قابل ملاحظه است. فعالیتهای سیاسی، تظاهراتی، مطبوعاتی و اجتماعی زنان، که بهوسیله حزب رهبری میشد، این بخش عظیم جامعه ایران را به جاده بیداری، تلاش و تکاپو افکند. حزب همچنین در راه افشای عوامفریبیهای دربار پهلوی که مدعی «نجات» زنان کشور ما بود، و در راه ارائه مشی صحیح مبارزه صنفی به زنان ایران پیکاری خستگیناپذیر داشت.»
«۸. حزب توده ایران کار وسیعی در میان جوانان دانشجو و دانشآموز و روشنفکر و جوانان کارگر و روستایی انجام داد و برای جوانان ایرانی میدان عمل و دورنمای مبارزه و تلاش پدید آورد. جوانان ایران تحت رهبری حزب ما نمونههای درخشانی از فداکاری و ازجانگذشتگی و پایداری در برابر مشکلات از خود نشان دادند. سازمان جوانان توده ایران صفحات روشنی را در تاریخ مبارزان انقلابی جنبش مترقی جوانان ایران نگاشته است. حزب ما برای اولین بار مسأله دفاع از کودکان ایرانی را با صراحت و قوت تمام مطرح ساخت و برای تأمین کودکی سعادتمند دست به مبارزه زد.»
«۹. فعالیت حزب توده ایران در میان روشنفکران کشور از فصول ارزنده فعالیت اوست. حزب ما شماری از روشنفکران انقلابی طرازنوین در دامان خویش پرورده است که از روحیههای درویشانه و تسلیمطلبانه جدایی از مردم و زندگی، دمساز شدن با محیط و آستانبوسی در قبال قدرت موجود بدورند و به زندگی برخوردی مثبت و پیکارجویانه دارند، به مردم و میهن عشق میورزند. حزب ما بحق بدین نکته میبالد که در ایجاد یک رستاخیز روحی و معنوی در ایران سهمی شایان داشته است و تکان مؤثری در زندگی علمی و هنری کشور ایجاد کرده است. مبارزات سیاسی و مسلکی حزب، فعالیت فداکارانه افراد حزب جامعه را از رخوت و تسلیم بیرون آورده و در جاده تلاش و طلب سیر داده است.
«۱۰. حزب ما در راه تأمین برابری حقوق و دفاع از حقوق خلقها و اقلیتهای ملی کشور ما مبارزات وسیع کرده است. بهترین نمودار صداقت حزب ما در سیاست ملی لنینی حق خلقها در تعیین سرنوشت خویش، دفاع بیدریغ حزب ما از جنبش دمکراتیک خلقهای آذربایجان و کردستان بود که خواستار حقوق خویش در چارچوب حفظ استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی وطن ما ایران بوده و هستند. یکی از اقدامات مهم حزب ما احیاء وحدت رهبری و سازمانی حزب توده ایران و فرقه دمکرات آذربایجان در سال ۱۳۳۹ برای اجرای اصل لنینی ضرورت وحدت سازمانی و رهبری کلیه سازمانهای کارگری در کشور کثیرالمله است. موافق تصمیمات متخذه در کنفرانس وحدت، سازمان فرقه دمکرات آذربایجان بهعنوان سازمان ایالتی حزب وارد در ترکیب سازمانی حزب واحد طبقه کارگر ایران حزب توده ایران گردید. حزب توده ایران و و مبارزان آن نه تنها در شرایط کار علنی بلکه در شرایط کار مخفی در دادگاه دربسته نظامی بارها از حقوق حقه خلقهای ایران دفاع کردهاند. حزب در این مشی پیوسته با دو انحراف شوینیسم و ناسیونالیسم محلی، که هر دو برای جنبش انقلابی ما زیانبخشاند مبارزه کرده و خواهد کرد….»
«۱۱. فعالیت مطبوعاتی و تبلیغاتی حزب ما از صفحات درخشنده تاریخ مبارزات اوست. جراید و مجلاتی مانند «سیاست»، «رهبر»، «مردم»، «رزم»، «بسوی آینده»، «صبح امید»، «آذربایجان»، («نوید» و «بسوی حزب») و یک سلسله جراید و مجلات دیگر، که ناشر افکار سازمان مرکزی حزب، و سازمان جوانان توده ایران بودهاند و یا نقش ناشر افکار را ایفا کردهاند، همراه با صدها روزنامه و مجله و کتب و رسالات دیگری که در تهران و شهرستانها و خارج از کشور از طرف حزب ما نشر یافته، تألیف و یا ترجمه شده است و نیز رادیوی «پیک ایران» تأثیر معنوی ژرفی در جامعه ایران باقی گذاشته است. فعالیت مطبوعاتی و تبلیغاتی حزب حربه نیرومند وی برای ترویج جهانبینی مارکسیستی ـ لنینیستی و مشی حزب و بسیج فکری و معنوی تودهها بوده است. حزب به حق به این فعالیت دامنهدار، پیگیر و مؤثر مطبوعات و سازمانهای تبلیغاتی خویش میبالد.»
«۱۲…
حزب ما تنها ۷ سال به فعالیت علنی پرداخت. پس از توطئه بهمن ۱۳۲۷ که حزب توده ایران برخلاف قانون «منحله» اعلام شد، در شرایط جدید به سرعت تجدید حیات کرد و سازمان مخفی نیرومندی بهوجود آورد و با مهارت ـ کار مخفی و علنی را درآمیخت. سازمانهای علنی متعددی در سراسر کشور به بانگ حزب ما گوش فرامیدادند و به راه او میرفتند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرکوب نهضت ملی مردم ایران، حزب ما وارد دوران کار عمیق مخفی شد. بخشی از فعالیت حزب به مهاجرت انتقال یافت. حزب با تلفیق کار در خارج و داخل کشور توانست موجودیت خود را در یکی از دورانهای بسیار دشوار حملات هار ارتجاع محفوظ دارد. فعالیت حزبی ما در هیچ دورانی متوقف نماند و تعطیل نشد. حزب ما نخستین حزبی بود که پس از استقرار رژیم کودتا بار دیگر پرچم مبارزه را برافراشت، یخ سکوت را شکاند و قشرهای مختلف را به عرصه مبارزه کشاند. حزب از امکانات کار در خارج استفاده وسیعی برای معرفی چهره دژخیمانه رژیم کودتا نمود و کوشید تا آوای حزب را در کلیه محافل بینالمللی پُرطنین نگاهدارد.» (۱)
حزب توده ایران در دوران تدارک انقلاب شکوهمند بهمن، تجربیات غنی جنبش انقلابی ایران و جهان را به مدد گرفت و به سهم خود چون چراغی فراراه خلقهای زنجیرگسستهای که «به عرش هجوم میبردند» قرار داد. با بردن صحیحترین شعارها و رهنمودها به میان تودهها، با افشاگری همهجانبه و گستردهای که مرهون شبکه انتشارات و تبلیغات فعال آن در داخل و خارج از کشور بود، با پخش خبرهای مکتوم نگاهداشته شده رژیم و افشاندن آگاهیهای لازم در جامعه بیتاب، به بسیج انقلابی در سراسر جامعه یاری رساند.
حزب توده ایران تنها سازمان سیاسی ممنوعهای بود که پیش از چیرگی انقلاب، بهویژه در سالیان اوجگیری فزاینده جنبش و تشدید بحران همهگیر رژیم، که با خشونت و پیگرد افسارگسیختهای ملازم بود، هم در خارج از کشور و هم در داخل کشور، بهطور منظم و بیوقفه نشریه و روزنامه سراسری منتشر میکرد. تیراژ روزنامه و اعلامیههای حزب توده ایران به دهها هزار سر میزد و این، با توجه به فضای سیاسی خونین آن روز، رکورد اعجابانگیزی بود. با این ملاک نقش تبلیغی و تهییجی حزب و تأثیرگذاری آن مرزهای واقعی خویش را ترسیم میکند. بذرهای سالم در میان تودهها، به نیروی مادی بدل میشود.
در پیوند با کار تبلیغی، کار سازماندهی حزب، که بر شالوده عدم تمرکز تشکیلاتی در داخل کشور و فعالیت مجزای شاخهها و گروهها استوار بود، ثمربخشی خود را آشکار کرد. چنانکه در آستانه انقلاب «بیش از ۶۰ گروه حزبی با مقیاسهای مختلف در اکثر مراکز شهری فعال بودند» (۲) کار برخی از گروهها و شاخهها از لحاظ بارآوری و تداوم مخفیکاری نه تنها در تاریخ ایران نظیر نداشت «بلکه در قیاس با احزاب برادری که در کشورهای فاشیستی، در اوج قدرت فاشیسم میرزمیدند، کار برجستهای بود.» (۳)
و وقتی طغیان خلق در تندبادهای خونین انقلاب شکوفه کرد و خلق قهرمان بهجای قهرمانان منفرد به میدان آمد، هم آن مروجان و تبلیغکنندگان و هم این سازماندهندگان، سنگرهای خود را در کوچه و خیابان حفر کردند و به استقبال باروت و شهادت رفتند. «خسرو مقصودی» یکی از شهدای متعدد تودهای که در هنگامه نبرد مسلحانه انقلاب از پای درآمد، کنه روح و فلسفه حزب خود را در این کلام مختصر و شورانگیز ـ که بهمثابه وصیتنامه ایمانی اوست ـ تفسیر کرد:
«یک روز هر کلمهای که میآموختیم و به دیگران میآموختیم، پُربارتر از صدها گلوله بود، و امروز هر گلوله پُرمعنیتر از هزارها هزار کلمه است.» (۴)
پیروزی انقلاب، که قطرات خون تودهایها هم در امواج حاصلخیز آن میجوشید، بهمعنی تجدید فعالیت علنی حزب و امکان نوینی برای حضور وسیعتر و مستقیم آن در زندگی جامعه بود. دهها و دهها «مقصودی» دیگر، پس از ظفرمندی انقلاب در سنگر دفاع از آن، در سنگر دفاع از میهن انقلابی، جان خود را نثار کردند. آنها در متبرکترین رویاها خود را آتش زدند و در پای عهدنامه میهنپرستی طراز نو حزب توده ایران و وفاداری بیخلل آن به ژرفترین آرمانهای مردمی با حروف مرگ خود امضا گذاشتند.
نقش وجودی حزب توده ایران و بصیرت طبقاتی آن، که آزمونهای یک تاریخ سرشار بر آن پرتو میانداخت، در سیر بغرنج و متناقض انقلاب خود را آشکار کرد. حزب توده ایران انقلاب ایران را با همه خصایل و ویژگیهای دیرآشنا و نیروهای ناهمگون آن در هر مرحله دقیقاً شناخت و از ورای نمودهای گاه شبههانگیز، به ماهیت آن راه یافت. معرفی خصلت عمده آزادیبخش و ملی انقلاب و محتوی خلقی آن، درک سرشت طبقاتی خواستها و تمایلاتی که عمیقاً با اعتقادات مذهبی آمیخته است، تشخیص گرایشهای کاملاً مختلف در حاکمیت و حمایت بیدریغ و تمام عیار از جناح خلقی انقلاب، افشای لیبرالیسم ریشهدار که با ظاهر مشارکت و همسویی با انقلاب در کار حفر گور آن بود و مبارزه فارغ از هرگونه حسابگری با عوارضی نظیر انحصارطلبی، یکسویهنگری، قشریت و ناسیونالیسم تنگنظر و عوامل آن، توضیح خصلت دوگانه و متناقض دمکراتهای انقلابی در حاکمیت دولتی و تلاش در جهت تقویت خصلت مترقی، ضدامپریالیستی و خلقی این نیروها، بخشی از خدمات حزب توده ایران به انقلاب و نیروهای راستین انقلابی است. مشی سیاسی کنونی حزب توده ایران، تبلور خردمندی تاریخی انقلابیترین طبقه اجتماع ایران و گواه بلوغ و فراست این طبقه است. بدون آمیزش باطنی و عمقی با جهانبینی و غریزه و شعور این طبقه با قریحه، پیشبرد این مشی، که از لحاظ استراتژیک بیخطا به اجرا درآمده است، میسر نبود.
۲ـ عرصه خاص مبارزه انقلابی حزب توده ایران
«حزب توده ایران ـ طی چهار دهه ـ درفش اندیشه ظفرنمون مارکسیسم ـ لنینیسم را افراشته نگهداشته و با انواع انحرافات «چپ» و راست، سکتاریستی و اپورتونیستی مبارزه کرده است. حزب ما با اتطباق مارکسیسم ـ لنینیسم بر شرایط ایران و ترویج وسیع این اندیشه انقلابی، شیوه عمل انقلابی و منطق انقلابی را در اعماق روح قشرهای دمکراتیک جامعه ایران رخنه داده است. حزب ما در این گذار طولانی پرچم انترناسیونالیسم پرولتری با کشورهای سوسیالیستی را سرفراز نگهداشته و با پدیدههای کوتهنظرانه ناسیونالیستی و روشهای تفرقهجویانه در نهضت کارگری و کمونیستی جهانی مبارزه کرده است.» (۵)
مبارزه در راه حفظ و پاکیزگی مارکسیسم ـ لنینیسم بهمثابه جهانبینی و سلاح معنوی طبقه کارگر، از تاریخ حزب توده ایران تفکیکناپذیر است. اگر در صحنه مبارزات ملی و دمکراتیک، نیروی سیاسی و اجتماعی دیگری نیز ـ هر یک در برههای ـ شرکت داشتند، در این صحنه «خاص» حزب توده ایران عهدهدار رسالت حراست از جهانبینی علمی طبقه کارگر ایران، تطبیق آن با ویژگیهای جامعه ما و رسوخ دادن آن در ذهن و زندگی طبقه کارگر و عناصر و نیروهای هوادار آن بود. «دفاع از مارکسیسم ـ لنینیسم و تکامل مستمر آن، جریانی واحد و بههم پیوسته است.» (۶) این رسالت در مقیاس میهن ما در سالیان مدید جز شانههای ستبر حزب توده ایران مأمنی نداشت. «تفاوتهای عمیق میان راههای تکامل کشورهای گوناگون جهان، تفاوت در خصلت و حتی تضاد میان نظم اجتماعی آنها، تفاوت در سطح و آهنگ رشد اقتصادی و سیاسی آنها و سرانجام تفاوت در میزان آگاهی و سازماندهی کارگران این کشورها، مسایل مختلفی را پیش پای طبقه کارگر هر کشور میگذارد.» (۷) حزب توده ایران همزمان با کار بیوقفه برای شناختن و هموار کردن راههای ویژه تحول جامعه ایران و تکامل شیوههای آن، در دفاع از خلوص و فطرت انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم به استقبال رزم جانانه و پُرتنوعی رفت که«هفت خوان» مخاطرهانگیز و توانفرسای آن هنوز به پایان نرسیده است. اصولیت حزب ما در این میدان آزمایش با عالیترین ارزشهای مارکسیستی به ظهور رسید. نبرد بیآشتی، فارغ از هرگونه شائبه و غرض، با چنگ و دندان، با خون و خرد، با عشق و کین، دورههای متنوعی را طی کرده است. مضمون هر یک از این جدالها و هر کدام از این دورهها، با وجود عناصر مشترک و شباهتهای متعدد، یکسان نبود، چرا که خاستگاه طبقاتی و انگیزه اغلب حریفان از بنیاد تفاوت داشت. مقابله با چپنمایان نمیتوانست و نمیبایست با همان اسلوب و محتوایی پیش برود که منازعه با چپروها. مبارزه با تروتسکیستها و مائوئیستها در هر مرحله از سقوط و اضمحلال معنوی آنها نمیتوانست و نباید طبیعت واحد و اسلوب تغییرناپذیری میداشت. افشا و منفرد کردن لیبرالهایی که خرقه مارکسیسم را بر دوش داشتند، و با لعاب شعارهای آتشین چهره خود را گلگون میکردند، با مدعیانی که اصل و نسب خلقی داشتند، اما علیرغم نیات قلبی خود مارکسیسم را بد میفهمیدند و بد بهکار میبردند، جوهر و لحن یگانهای نداشت، و نباید هم میداشت. ما میدانستیم «جریانهای چپ افراطی بهطور عمده بیانگر خواستهای روشنفکران جوانی است که از آئین بورژوایی رویگردان شدهاند، اما نه به راست، بلکه به چپ، نه به سمت فاشیسم، بلکه به سمت چپگرایی افراطی.» ما درک میکردیم و به تجربه این درک را عمیقتر کردیم که «ایدئولوژی چپهای افراطی مجموعهای از اجزا اندیشههای بسیار گوناگون است که از آن زمره است سوسیالیسم تخیلی، آنارشیسم، تروتسکیسم، مائوئیسم، سوسیال دمکراتیسم، جریانهای لیبرال ـ بورژوایی و همچنین تفسیرهای گوناگون مارکسیسم.» و در عینحال واقف بودیم که شورش «خلیل ملکی»ها و «انور خامهای»ها، از مقوله دیگری است و درست خلاف ظاهر چپ آن، عمیقاً از مایههای محافظهکارانه راست نشأت میگیرد. و زندگی صحت این ارزیابی را به ثبوت رساند. خلیل ملکی که در سال ۱۳۲۶، پس از انشعاب از حزب توده ایران، مدعی بود «همان برنامه و همان هدف حزب توده ایران را دارد» منتهی برای رسیدن به مقصود راه دیگری میپیماید. پس از چرخش اوضاع بر اثر ضربه کودتایی ۲۸ مرداد، منویات نهایی خود را در این اعتراف بیشبهه فاش کرد:
«اینجانب در مدت دو ساعت و نیم شرفیابی به حضور اعلیحضرت همایونی، مطالبی به عرض رساندم و فرمایشات ملوکانه را اصغا کردم. اعلیحضرت از راه و رسم اصولی جمعیت ما و از مبارزات میهنپرستانه مؤثر ما در گذشته و حال ابراز خوشوقتی فرمودند.» (۸)
«خلیل ملکی» یک حادثه تصادفی نیست. فرجام او تقدیر همه آن جانهای تیرهای است که با بلیت تقلبی سوار بر کوپهای شدهاند که مسافران آن رزمندگان راه طبقه کارگرند. مگر پیش از ملکی و پس از او «اپریم»ها، «نیکخواه»ها، «لاشایی»ها، «کشاورز»ها که از همین راه رفتند، از همان ناکجاآباد سر در نیاوردند؟ «قاسمی»ها، «فروتن»ها و دیگران نظیر آنها که در سودای بهشت گمشده از راه و صفوف حزب توده ایران جدا شدند، مگر به اسفلالسافلین تاریخ درنغلتیدند؟ مبارزات ایدئولوژیک حزب توده ایران با این یاران نیمهراه، وازدهها، نفرینشدگان سیاسی، که پارههایی از آن در این مجموعه آمده است، از سطور درخشان و غرورآفرین کارنامه حزب طبقه کارگر ایران است. در آن روزهای شوربختی و یخبندان آمال، که مائوئیسم از مسند نیمهخدایی آیههای انقلابی صادر میکرد، حزب توده ایران یکه و تنها در گردو غبار کارزار فرورفت و جوهر کفری را که در این آیات کاذب نهفته بود، برملا کرد. ما انقلابیگری خردهبورژوایی را، که مضمون بنیادین مائوئیسم را تشکیل میداد و در دست «مائو» به آئینه تمایلات و شور و اشتیاق عقبماندهترین قشرهای دهقانی بدل شده بود، از دیدگاه مارکسیسم معرفی کردیم. ما نشان دادیم: انقلابیگری خردهبورژوایی چین گرچه مهر تکامل تاریخی و اقتصادی آن کشور را بر خود دارد، اما با مقایسه با دیگر مظاهر انقلابیگری خردهبورژوایی، بهویژه آنارشیسم و تروتسکیسم همگی به نوع مشترکی تعلق دارند.
«ایدئولوژی مائویی آمیزه غریبی از نظریات آنارشیستی و نارودنیکی درباره رسالت تاریخی دهقانان و عبارتپردازیهای انقلابینمای تروتسکیستی و آرا فیلسوفان چین باستان است. اما نکته اصلی در مائوئیسم این است که انقلابیگری خردهبورژوایی در خدمت شوینیسم نیرومند و عظمتطلبانه قرار گرفته و در اشتیاق دستیازی به رهبری جهان تلاش میکند. این موردی است از مظاهر ناسیونالیستی انقلابیگری خردهبورژوایی».
مائوئیسم بر آن بود در جایی پیروز شود که تروتسکیسم شکست خورده بود. تروتسکی در مبارزه علیه حزب کمونیست، روی جوانان سرمایهگذاری کرد و با این تصور که آنها بهواسطه حرارت و حساسیت جوانی تمایل دارند احساسات خود را به «عمل مستقیم» انتقال دهند، تندوتیزترین الفاظ و داغترین تظاهر هیجانانگیز را به یاری گرفت. و اینک در سالهای دهه ۴۰ مائوئیستهای ایرانی درون اسب تروا، وارد ایران شدند و با همین اسلوب اوراد «کتاب سرخ» را در مدارس و دانشگاهها افشاندند. اما به بیان «مارکس» آنها که به پندار خود تخم اژدها را کاشتند، جز کرم خاکی درو نکردند. کارزار شبانهروزی حزب توده ایران در متن تجربه زندگی در صحنه بینالمللی و در درون مرزهای ملی به میوه نشست، مائوئیسم در انواع چهرهها و آرایشهای آن زخمهای کاری برداشت، اما رسوب زهرآگینی هم از خود برجای نهاد که در دهه بعد، در ترکیب با اندیشههای مارکوزه، کارلوس ماریگلا، آبراهام گلین و رژیس دبره و زیر تأثیر شدید جنبش چریکهای شهری «توپامارو» در اروگوئه احیا شد و بیرق جنگ چریکی را برافراشت.
«مارکوزه» بر این دعوی بود که پرولتاریای جوامع سرمایهداری تبدیل به پرولتاریای اشرافی شده و خود را به تمام آلودگیهای زندگی مرفه و نیمهمرفه خردهبورژوایی آغشته است. این استحاله خصلت انقلابی پرولتاریا را از او ربوده است. سامسون در بیخبری و مدهوشی خویش گیسوانش را که منبع تمامی نیروی افسانهای اوست، از دست داده است. پرولتاریا اینک سامسونی است که سرش را از ته تراشیده باشد. «مارکوزه» بر این پایه طبقه کارگر را از رسالت تاریخی آن خلع میکند و نقش انقلابی او را به جوانان، بهویژه قشر دانشجوی آن میسپرد.
«ماریگلا» و «رژیس دبره» با برداشتهایی نظیر، انقلاب را از صورت یک واقعیت عینی به یک نمایش حادثهجویانه ولونتاریستی (ارادهگرایانه)، از یک برآمد عظیم و پُرتنوع تودهای، به عملیات تهورآمیز تیمهای نظامی مجزا از خلق تنزل میدادند. انفجار خشم پهلوانی و دردمند تودهها را در منگنه بحران همهگیری که «بالایی»ها را از ادامه حکومت به شیوه سابق و «پایینی»ها را از تحمل اوضاع به روش گذشته بازمیدارد، با قهر انفرادی قهرمانان ناشکیبا که تروریسم را نسخه نجاتبخش میدانند، عوض میکردند و نقش پیشاهنگ انقلابی را تا سطح یک پیشمرگ به ستوه آمده، مبتذل میکردند. شرایط و مشخصات اساسی «گریلای شهری» از دید «ماریگلا» به جای آنکه به تودهای شدن و وسعت جنبش مدد رساند، آن را به محافل پراکنده و قطرهگونهای از نخبگان و روشنفکران مسلح تبدیل میساخت. مشخصات «گریلای شهری» چنین است:
«راهپیمای خوبی باشد. بتواند خستگی، گرسنگی، باران و گرما را تحمل کند. گوش بزنگ و مراقب باشد و بداند چگونه مخفی شود. هرگز از خطر نترسد، هرگز نشانه و ردی باقی نگذارد، تاکتیسین خوبی باشد، چندان که بتواند این نقیصه را که از لحاظ اسلحه، مهمات و تجهیزات به قدر کفایت نیرومند نیست، جبران کند.»
در این استکان کوچک، چقدر از شط پهناور مردم که تلاطم و طغیان آن برای یک انقلاب اجتماعی الزامی است، جا میگیرد.
«رژیس دبره» جای ایدئولوژی را، که بی آن انقلاب هیچ دورنمایی نخواهد داشت، به بیولوژی میدهد. او انقلاب را بیتوجه به آن که نبض تحول در کجا میزند و نیروهای عمده تولید اجتماعی در کجا متمرکز است، در میان صخرههای کوهستان و جنگلهای انبوه تودرتو جستجو میکند. و در این کاوش از مبارزه مسلحانه، آن هم فقط شکل چریکی آن، یک مطلق جاودان میسازد:
«هر جا مبارزه مسلحانه در دستور روز است، رابطه نزدیکی بین بیولوژی و ایدئولوژی وجود دارد. این رابطه ـ که ممکنست عجیب و غیرعادی بهنظر برسد ـ رابطه قاطعی است. یک مرد میانهسال که به زندگی شهری عادت کرده، در کوران شرایط و هدفهای متفاوتی شکل گرفته است، به سادگی نمیتواند خود را با کوهستان یا ـ حتی کمتر از آن ـ فعالیت زیرزمینی در شهر تطبیق دهد … حتماً لازم نیست که شخص از آموزههای کامل مارکسیستی برخوردار باشد. همچنین متأسفانه رزمندگی و آموزشهای انقلابی یک فرد میانهسال برای تطبیق با شرایط گریلایی کفایت نمیکند، بلکه در درجه اول آمادگی جسمی شرط اساسی است. این نکته کوچکی است که از لحاظ تئوریکی جاذبه محدودی دارد. ولی مبارزه مسلحانه منطق خاص خود را دارد که تئوری درباره آن چیزی نمیداند.»
امروز این خیالبافیهای رمانتیک و سرسام انقلابی، بیاعتبارتر از آن شده که نیازی به نقد آن و اثبات بیگانگیاش با شرایط زنده، متحول، گونهگون و بغرنجی باشد که هر جنبش خلقی و انقلابی از معبر پُرچموخم آنها میگذرد. اما همین ذهنیگریهای خام در حدود یک دهه سنگ راه جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران و پیشقراول آن شد. و باز مصاف جانانه و روشنگریهای پُرحوصله تئوریک و سیاسی حزب توده ایران ـ که بعدها تلاش صمیمانه جریان بالنده و پرولتری درون سازمان چریکهای فدایی خلق بر آن مزید شد ـ استخوانهای آن را خرد کرد. امروز هم در تئوری و هم در پراتیک، این مسأله حل شدهای است که جنبش چریکی در ایران از آغاز نطفه بحران را در بطن خود میپرورد. مطلق کردن یکجانبه پراتیک، سالیان مدید جنبش را از بنیادی تئوریک محروم ساخت و هرگونه آیندهای را برای آن تیره و مسدود کرد. بانیان جنبش چریکی در ایران از درک این واقعیت کلیدی عاجز بودند که تئوری جزء لاینفک فعالیت انقلابی است. آنها به نقش بیجانشین تئوری بهمثابه ابزار شناخت جامعه و تغییر آن وقوف نداشتند و از همین رخنه بود که بحران بیعلاج پا به درون سازمان آنها گذاشت. امروز بهتر از همه در پرتو دستاوردهای زنده سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که خود تجسم نفی انقلابی جریان چریکی است، میتوان دید که جنبش چریکی نه محصول «بود»ها که انعکاس «نبود»ها بود. این جنبش نه با الهام از یک تئوری آزموده انقلابی، بلکه در خصومت با آن، نه از بطن طبقه کارگر، بلکه در کسوف عدم شرکت آن، نه از نیاز و تمایل یک حزب یا سازمان سیاسی رزمجو، بلکه برای پوشاندن فقدان این حزب و سازمان سیاسی، نه در شرایط خیز گرفتن جنبش انقلابی، بلکه در لحظه رکود نسبی آن، نه در پیوند با مبارزات صنفی و خودبهخود طبقه یا بیتابیهای حاد تودهای، بلکه در بیرون از آن، بدون آن و توسط اجزا بسیار کوچک و بسیار محدود روشنفکران عاصی و متهور به حرکت درآمد. با این همه دیالکتیک این جنبش چنان بود که این «نبود»ها، از آنجا که سلطه مطلق نداشت، نتوانست آن را یکسره تسخیر کند و عقیم بگذارد. چپ نو در ازای «نبود»ها و کمبودهای عینی، «بود» تعیینکننده و شفابخشی داشت: پیوند با آرزوهای مردم، جوانه زدن بر این آرزوهای نیرومند و مجروح. در این جنبش نبض مردان و زنانی جاری بود که عشق سوزانشان به خلق و تشنگی پُرکشش آنها به حقیقت، از مرگ فراتر میرفت. آنها در این وفاداری که رودخانهای از خون و غرش شیران در آن طغیان داشت، از نظر روحی به اعتبار و جاذبه مارکسیسم در انظار تودهها افزودند. جنبش چریکی از درون گهواره، وحدتی از دو تناقض ناسازگار بود. از یکسو تئوریهای صادراتی را که ربطی به تجربه ملی نداشت، گلچین میکرد و از دیگر سو با هر گام در میدان نبرد و هر تماس با توده، تجربهای اصیل و زنده میاندوخت. چنین بود که این جنبش در کنار یک عصیانگری مبهوت، عناصری روینده، خلقی و واقعی را میپرورد، که تقدیر نهاییاش در چنگ آن بود. این نیمه تپنده، پُرخون و صاف، وجه عمده، یعنی وجه رشدیابنده جنبش چریکی بود که با هر قدمی که به پیش برمیداشت، تکهای از نیمه دیگر را همراه با تفالهها و تئوریهای صادراتی و شبه انقلابی به دور میانداخت. رویش و تنومندی این هسته تندرست، به اقتضای طبیعت خلقی و انقلابی آن حتی دمی قطع نشد. از عمق سنگ و مرگ راه گشود تا آنجا که بر درخت خونین سازمان چریکهای فدایی، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) میوه داد و جوهر تاریخ چریکی با یک جهش در تاریخ طبقه کارگر ایران سرریز شد. پهلوانی دل با پهلوانی اندیشه گره خورد.
حزب توده ایران در جهاد با نقصها و «نبود»های ماوراء چپ، در ریشهکاوی و تحلیل علمی گرایشهای انحرافی، در چراغ گرفتن بر سر راه آن، در معرفی مارکسیسم اصیل به این فوج شیفتگان اسیر سوءتفاهم و پیشداوریهای القا شده از کمترین فرصت و ناچیزترین امکان، چشمپوشی نکرده است.
در رابطه با جنبش چریکی ایران، عملکرد حزب توده ایران قابل کتمان نیست. جمعبست این تجارب و نیز ثمرات آن نه تنها از خدمات تاریخی حزب توده ایران به امر طبقه کارگر و پاکیزگی و جلای تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم در میهن ماست، بلکه ادای دین افتخارآمیزی به مجموعه جنبش انقلابی است. حذف این گنجینه تجربی و تئوریک، قامت سوسیالیسم علمی را در ایران تراش میدهد، حذف نام و نشان حزب توده ایران از تاریخ طبقه کارگر ایران، پُربارترین اوراق زندگی الهامبخش این طبقه را به باد میدهد. ویرانگران در ازای آنچه از طبقه کارگر ایران میربایند، به او چه میدهند؟
مجموعه حاضر در پیوند با زندگی نشان میدهد که در مبارزه با اپریمها و ملکیها و انور خامهایها حق با حزب توده ایران بود. در منازعه با انواع و اقسام دعاوی و بدعتهای مائوئیستی حق با حزب توده ایران بود. در ستیز با انواع چپروی و چپنمایی، با انواع شکلهای نو و کهنه آنارشیسم و آوانتوریسم، حق با حزب توده ایران بود. آیا ممکنست یک جریان سیاسی طی چهل سال آزمون و پیکار، در برابر مدعیان بیهیچ استثنا، حق داشته باشد و خود از لحاظ تاریخی حق نباشد؟
مسأله این که چگونه میتوان تاریخ را بهوجود آورد، مسأله دانستن درسهای تاریخ است. همیشه هستند و تا وقتی بشریت با تیغ آخته طبقات متخاصم شقه شده است، خواهند بود و آنهایی که از تجربه تاریخ هیچ نیاموختهاند، اما بهنوبه خود به تاریخ استناد میکنند و اشتباهاتی را که اینجا و آنجا حزب ما مرتکب شده به باد انتقاد و شماتت میگیرند. این مجموعه پاسخی نه به این ملامتگران مجابنشدنی، بلکه به مخاطبان آنهاست تا اشتباهاتی را که بسیاری از آنها در جریان کار زنده و درگیریهای غامض و چندپهلو اجتنابناپذیر است، با کفه دیگر ترازوی خدمات بیبدل و حاصلخیز حزب توده ایران بسنجند.
«ژیلبر تووییرا» دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست کلمبیا، در پاسخ حریفانی که اشتباهات و شکستهای حزب طبقه کارگر را با آوایی زهرآلود درشیپورها میدمند، این شعر کهن اسپانیایی را میخواند که گویی از حنجره تاریخ حزب توده ایران طنین میاندازد:
«شما به رخشندگی و صیقل سلاحتان غرهاید،
جنگافزارهای من اما بیجلوه و کدر است،
آیا میدانید راز این تفاوت را؟
در میدان جنگ،
در گرد و غبار مهلکهها بودهاند اینها،
آثار ضربههای سخت بر قامتشان پیداست.»
پی نوشت ها:
۱ـ قسمتی از تزها، رهنمودها و شعارهای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران، ماهنامه «مردم»، دوره ششم، شماره ۱۸، شهریورماه ۱۳۴۵
۲ و ۳ـ نورالدین کیانوری، پرسش و پاسخ، شماره ۱، حزب توده ایران در عرصه سیاست روز، ص ۲۵
۴ـ مردم، شماره ۱۶۴، ص ۲۶
۵ـ از تزها، رهنمودها و شعارهای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران
۶ـ گس هال، خصلت خلاق مارکسیسم ـ لنینیسم، ص ۶
۷ـ کمینترن و خاور، ترجمه جلال علوینیا، نشر بینالملل، ص ۲۱۳