جزئیات تازه از مرگ نادر مختاری در زندان

وب‌سایت کلمه نوشته بود که خانواده نادر مختاری به شدت «تحت فشار» هستند و «تهدید شده‌اند».

به دنبال کشته شدن نادر مختاری از معترضان آبان ماه در زندان، مقامات حکومتی در ادامه ی دروغ گویی های خود مدعی شدند که وی به دلیل سرقت و کیف‌قاپی در سال ۹۴ زندانی شده و هیچ وقت هم به مرخصی نرفته است که بخواهد در اعتراضات آبان ۹۸ شرکت کند.

سایت کلمه که نخستین بار خبر مرگ نادر مختاری را فاش کرد، در گفتگویی با یکی از نزدیکان وی جزئیات تازه ای از کشته شدن این معترض آبان ماه ۹۸ را منتشر کرده است.

بنابر این گزارش آبان ماه ۱۳۹۸ زمان بازداشت نادر مختاری است. وقتی خانواده وی برای شناساسی جسد به سردخانه کهریزک مراجعه کردند، فقط چشم‌های او را نشان دادند و اجازه ندادند خانواده جسد را کامل ببیند چون نادر را شکنجه کرده بودند و آثار شکنجه در بدن نادر مانده بود، نادر مختاری را بدون مدرک و شناسنامه به خاک سپردند و تمام مدارک او را نیز از بین بردند.

این گزارش می افزاید نادر‌ مختاری به دلیل شکنجه و اصابت ضربات باتوم و شکستگی های متعدد، دچار تراکوستومی و آسیب گسترده مغزی شده بود و پس از آن در زندان کشته شده ‌است

در گزارش نخست کلمه گفته شده بود نادر مختاری ۳۵ ساله و از معترضان آبان ۱۳۹۸ در مهرشهر کرج بوده ‌است که پس از اعتراضات آبان به مدت یک ماه مفقود شده بود؛ خانواده وی پس از یک ماه وی را در حالی که در کما بوده است در بیمارستان شهدای هفت تیر شهرری شناسایی می‌کنند. در حالیکه سر و صورت و دست های وی دچار شکستگی های متعدد شده بود.

نادر مختاری پس از حضور در اعتراضات آبان ۹۸ به‌علت اصابت ضربات متعدد باتوم و وخامت اوضاع جسمی دچار آسیب گسترده مغزی و تراکوستومی شده تا حدی که از طریق لوله Ng به او غذا داده می شد و مدت طولانی در کما بوده است. اما ماموران امنیتی بلافاصله چندی قبل از نوروز ۱۳۹۹ و پس از به هوش آمدن و برخلاف نظر پزشکان متخصص و خانواده، او را به زندان منتقل کرده‌اند.

همین امر موجب می‌شود وضعیت جسمانی نادر مختاری وخیم شده و در زندان کشته شود. خانواده او تنها در آذر ۹۸ توانسته‌اند فرزندشان را در بیمارستان شهدای هفت تیر شهرری ملاقات کنند و در تمامی دوران زندان، خانواده وی اجازه ملاقات نداشته‌اند.

در حالیکه همچنان خانواده مختاری برای اطلاع رسانی و دادرسی برای فرزند درگذشته شان به شدت تهدید می‌شوند و از هرگونه مصاحبه منع شده اند، کلمه با یکی از نزدیکان نادر مختاری گفتگو کرده تا جزییات دقیق‌تر و واضح‌تری از این واقعه تلخ و اسفناک و سرنوشت این جوان بدست آید:

چه زمانی متوجه شدید نادر مختاری بازداشت شده یا در بیمارستان است؟

از ۲۴ آبان خانواده خبری از نادر نداشتند، خانواده بعد از روزها به دنبال فرزندشون گشتند ‌و حدود ۲۰ روز بعد، فرزند نیمه‌جانشان را در حالت کما در بیمارستان شهدای هفت تیر شهر ری پیدا کردند. ماموران امنیتی تمام هزینه‌ها را از خانواده دریافت کرده و اجازه ملاقات به آنها ندادند.

خانواده کی متوجه شدند که نادر به زندان منتقل شده‌ است؟

چون خانواده‌اش اجازه ملاقات نداشتند در همان روزها با بیمارستان تماس می‌گیرند تا از وضعیت فرزندشان مطلع ‌شوند که از طرف بیمارستان اعلام می‌شود نادر بدون اطلاع به زندان برده شده‌ است و وقتی می‌گویند کدام زندان، اطلاعاتی به آنها نمی‌دهند می‌گویند آمدند او را بردند!

آیا خانواده از وضعیت نادر مختاری در زندان اطلاع داشتند؟

در تمام دورانی که نادر در زندان بود خانواده اجازه ملاقات با او را نداشتند و نادر گاهی با خانواده تماس تلفنی برقرار می‌کرد و از محل نگهداری خود اطلاعی نداشت، او بخاطر ضربات باتوم و شکنجه دچار معلولیت جدی شده بود، توان راه رفتن نداشت، توان تکلم کامل نداشت و با لکنت زبان صحبت می‌کرد.

پیش از این یک منبع به ما گفته بود که نادر مختاری پس از بیمارستان به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود، اکنون ما متوجه شدیم که در زندان تهران بزرگ بوده است در این خصوص توضیح می‌دهید؟

روزی که با خانواده تماس می‌گیرند و می‌گویند بیایید کهریزک و جنازه فرزندتان را بگیرید خانواده فکر می‌کنند او را به بازداشتگاه کهریزک برده‌اند و آنجا زندانی است، در صورتی که آنگونه که ما اطلاع داریم او در بهداری زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شده و زندانی بود. نادر ۲۹ شهریور بخاطر آسیب‌های ناشی از ضربات باتوم و شکنجه کشته شده است.

مرکز رسانه قوه قضاییه بیانیه‌ای صادر کرده و عنوان کرده است که نادر مختاری از ۱۳۹۴ در زندان بوده و سال ۹۸ مرخصی نداشته و همچنین در ادامه به وی اتهام سرقت و کیف‌قاپی را نسبت داده‌اند، این موارد درست است؟

برای اینها کاری ندارد پرونده‌سازی کنند، مگر نوید افکاری نبود؟ به دروغ به او گفتند کسی را کشته و بعد اعدامش کردند. چرا به دروغ تهمت کیف‌قاپی و سرقت به فرزند عزیز این خانواده می‌زنید؟ نادر هیچ‌گاه از سال ۹۴ تا امروز زندان نبوده و تمام این دروغ‌های بی‌شرمانه برای فرار از شکنجه و کشتن نادر مختاری است. آبان ماه ۱۳۹۸ زمان بازداشت نادر است و او از سرکار به خانه باز می‌گشته!

مرکز رسانه قوه قضاییه در ادامه گفته که ضربه باتومی در کار نبوده و نادر مختاری از بیماری قبلی جان باخته است! این ادعاها صحت دارند؟

چرا وقیحانه دروغ می‌گویند که باتوم به سرش نخورده است؟ با زمین خوردن این اتفاق برای نادر افتاده است؟ نادر به بدترین شکل شکنجه شده ‌بود، نادر پوست و استخوان شده‌ بود، سرش ورم کرده بود،‌ تمام دندان‌هایش را شکسته بودند، دستش را شکسته بودند و آن را گچ نگرفته بودند و دستش به‌صورت کج جوش خورده بود! چرا دروغ می‌گویید؟ چرا مسئولان به دروغ می‌گویند ضربه باتوم نبوده، وقتی می‌گویید ضربه باتوم کذب محض است مشخص کنید چرا نادر در آن تاریخ در بیمارستان و در بخش مراقبت‌های ویژه بخاطر ضربه به سر و شکستی‌های متعدد در بیمارستان بستری بوده‌است؟ نادر آسم معمولی داشت، آیا بیماری آسم منجر به شکستگی سر و دست و به کما رفتن و مرگ یک انسان می‌شود؟

نادر وکیل نداشته است؟

وکلای نادر هیچ‌وقت اجازه پیدا نکردند در خصوص پرونده او پیگیری کنند، به هر جا مراجعه می‌شد می‌گفتند هنوز پرونده‌ای برای او تشکیل نشده است، حتی اجازه ملاقات و دادرسی عادلانه نیز نداشت.

نادر کی به خاک سپرده شد؟

نادر مختاری ۱ مهر ۹۹ در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد. وقتی خانواده برای شناساسی جسد به سردخانه کهریزک مراجعه کردند، فقط چشم‌های او را نشان دادند و اجازه ندادند خانواده جسد را کامل ببیند چون نادر را شکنجه کرده بودند و آثار شکنجه در بدن نادر مانده بود، چرا جنازه را از خانواده مخفی کردند؟ نادر را بدون مدرک و شناسنامه به خاک سپردند و تمام مدارک نادر رو از بین بردند. این کارها برای چه بوده‌است؟

چرا تا امروز خانواده نادر مختاری سکوت کرده‌اند؟

خانواده نادر بشدت تحت فشار هستند، از همان ابتدا که خانواده در بیمارستان او را در کما پیدا کردند، نیروهای امنیتی این خانواده را وادار به سکوت کرده‌اند، پدر نادر را تهدید کرده‌اند چرا معترضی و شکایت می‌کنی؟!
برو وگرنه تو را می‌برند زندان و همان بلایی را سرت می‌آورند که سر پسرت آورند، مدام خانواده را تهدید به بازداشت و برخورد می‌کنند با این وضعیت طبیعی است که آنها در این شرایط سخت نخواهند یا نتوانند حرف بزنند.




جان زندانیان سیاسی در خطر است!

مادران پارک لاله، با انتشار بیانیه ای نسبت به خطراتی که جان زندانیان سیاسی را تهدید می کند هشدار دادند و خواهان اقدامات موثر برای جلوگیری از جنایات حکومت در زندان ها شدند.
متن این بیانیه را در زیر می خوانید:

شاید بتوان گفت که این روزها، سرنوشت ساز ترین روزهای مبارزات تاریخی مردم ایران علیه حکومت فاسد و جابر و جنایت کار اسلامی ایران است. از سویی حکومت راه نفس را بر تمام شریان های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی جامعه بسته است و کمر مردم را زیر باز فقر، تبعیض و نابرابری‌های اجتماعی، بیماری اپیدمیک و نبود امکانات حمایتی دولتی خم کرده و با گسترش فساد، اعتیاد و تبعیض در جامعه، مردم را به سمت خودکشی و زن کشی سوق داده است، از سویی دیگر سرکوب و قساوت را به حد نهایت رسانده تا شاید بتواند جلوی اعتراض ها، اعتصاب ها، ایجاد تشکل های مستقل و مردمی و اتحاد و مبارزه برای رهایی از بیدادگری حاکم را سد کند.

با این وجود، زنان و مردان شجاعی هستند که بدون ترس از عواقب مبارزات شان در برابر این حکومت جنایت کار و فاسد ایستاده‌اند و صدای اعتراض شان را هر روز بلند و بلندتر می‌کنند و می‌رود که چون سیلی جوشان و خروشان به راه افتند و تمامی بنیان‌های این حکومت ستم کار را زیر و رو کنند. زنان و مردان مقاوم و شجاعی که در مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی و جنایت های این حکومت آرام و قرار ندارند و از جان مایه می‌گذارند تا حقوق انسانی خود و دیگران را طلب کنند. حکومت نیز آن‌ها را به بند می‌کشد و به شرم آورترین شکل ممکن زیر ضرب قرار می‌دهد و انواع شکنجه های وحشیانه را بر روی آن ها و خانواده‌های شان اعمال می کند تا مقاومت آن‌ها را در هم شکند یا تسلیم خواسته های پلید نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و بازجو و قاضی شوند و در حقیقت علیه خود و آرمان های خود گواهی دروغ  دهند.

حکومت سال هاست که با انواع و اقسام وسایل سرکوب و شکنجه سعی کرده است که مردم آگاه و مبارز را یا در خفا سر به نیست کند یا به سکوت بکشاند، یا با تطمیع برخی فعالان را علیه خود و دیگری به میدان بیاورد یا اگر موفق نشد برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه، آشکارا “گردنی را برای طناب دارشان بیابد”. همان کاری که در تازه ترین نمونه از جنایت های بی شمارشان مرتکب شدند و جوانی برومند و شجاع به نام نوید افکاری را با توجیه اعترافات اجباری که زیر شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی از او گرفتند، با عجله و بدون شفاف سازی و پاسخ‌گویی به خانواده و مردم به دار آویختند و در خفا به خاک سپردند. با این خیال که این جنایت را نیز چون جنایت های دهه ی شصت می‌توانند تا ابد انکار کنند و زیر پرده ی ابهام و بدون پاسخ‌گویی بر آن سرپوش بگذارند و جامعه را به سکوت بکشانند. جنایت کاران غافل اند که همین خانواده‌های زخم خورده و دادخواه، روزی نه چندان دور با هم متحد خواهند شد و با همراهی مردم مبارز و آزادی خواه، دادخواهی را به سرانجام خواهند رساند.   

در همین روزها سایت کلمه وابسته به اصلاح طلبان خبر داد که جوانی از معترضان آبان ۹۸ به نام «نادر مختاری» که به علت ضربات باتوم چند ماه در کما بوده، در «بازداشت گاه سروش ۱۱۱» در زندان کهریزک در جنوب تهران کشته شده است، زندانی که قرار بود پس از جنایت های سال ۸۸ تعطیل شود. از سوی دیگر قوه قضاییه ایران که رئیس آن ابراهیم رییسی، جزو جنایت کاران بزرگ است با تأیید مرگ نادر مختاری در زندان، ارتباط او را با اعتراضات آبان رد کرده است. در این میان ما مردم هنوز نمی‌دانیم که چه بلایی بر سر نادر مختاری و دیگر معترضانی که در طی این سال‌ها بازداشت شده‌اند و در زندان های رسمی و غیر رسمی سراسر کشور زیر انواع و اقسام شکنجه های وحشیانه هستند، یا آن‌هایی که با وثیقه های سنگین به ظاهر آزادند، ولی گردن شان زیر تیغ گیوتین حکومت درگیر است، در چه شرایط اسف باری بسر می برند.

در این شرایط وحشتناک، حکومت از سویی با سرکوب شدید اعتراضات و اعتصاب های مداوم مردم جان به لب رسیده و صدور احکام اعدام و صدور احکام سنگین زندان و شکنجه های وحشیانه در زندان ها، می‌خواهد جلوی حرکت پیش رونده ی مردم را بگیرد و هم‌اکنون حیدر قربانی و چهار زندانی عرب اهوازی و تعدادی دیگر در خطر اجرای احکام اعدام هستند، از سوی دیگر زندانیان را آن‌چنان زیر فشار طاقت فرسا قرار می‌دهند که گاه ناچار می‌شوند برای بدیهی ترین حق و خواسته، زندگی‌شان را به داو بگذارند و وارد اعتصاب غذا شوند. در طی این سال‌ها نمونه‌های بسیاری از زندانیان سیاسی بوده‌اند که با اعتصاب غذا، جان یا سلامتی شان را از دست داده‌ اند.

هم‌اکنون نیز تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا هستند و خبری از وضعیت آن‌ها نداریم و به شدت نگران سلامتی شان هستیم. نسرین ستوده حقوق دادن، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر یکی از آن هاست. او در مجموع به ۳۸ سال زندان با ۱۴۸ ضربه شلاق برای ۲ پرونده باز محکوم شده است. وی از آخرین بازداشت در ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ در منزل شخصی‌اش در تهران، تاکنون زندانی بوده و از تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۹، در اعتراض به برخوردهای فراقانونی و بی‌اعتنایی متولیان امر به حق آزادی مشروط زندانیان، اعتصاب غذا کرده است. این سومین اعتصاب غذای طولانی مدت اوست.

این زن مبارز و خستگی ناپذیر نیز هم‌اکنون با وضعیتی نگران کننده و وخیم در بخش سی سی یو بیمارستان طالقانی تهران بستری است و هیچ اطلاعی از او داده نمی‌شود. او  نیز چون بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی در اعتراض به بی عدالتی و تبعیض بارها بازداشت شده، ولی قاطعانه و شجاعانه بر راهی که به درستی آن ایمان دارد، ایستاده است. رضا خندان همسر نسرین ستوده گفته است: «او در بدترین شرایط ممکن در سی‌سی‌یو بستری است. شدیدترین و غیرانسانی‌ترین شرایط را برای او به کار بسته‌اند تا کسی نتواند با او تماس بگیرد و تحت فشارهای روحی تسلیم خواسته‌های شان شود. یکی از بدترین افرادشان را مسئول تیم امنیتی کرده‌اند و به ما به عنوان خانواده‌ی بیمار اجازه ورود و نظارت به پروسه درمان داده نمی‌شود. از مشاهده نتایج آزمایشات جلوگیری می‌کنند. تهدید به بازداشت و توهین توسط سرپرست تیم عملیات می‌شویم.».

این شرایط طاقت فرسا و تحمیلی از طرف حکومت و ایستادگی ها و مقاومت‌ زندانیان سیاسی مخصوص امروز و دیروز نیست، ولی از سویی خوشحال ایم که در این سال‌ها با وجود ابزارهای مختلف رسانه ای، صدای زندانیانی چون نسرین ستوده لحظه به لحظه در ایران و جهان پخش و شنیده می‌شود و به اشکال مختلف از مبارزات او قدردانی می‌کنند، ولی از سویی دیگر به شدت نگرانیم که مقاومت های  کم نظیر و جانانه ی دیگر زندانیان سیاسی که سال هاست بر آرمان‌های خود برای آزادی و عدالت و برابری ایستاده اند، نادیده گرفته شده یا کم‌رنگ می شود. زندانیان گمنامی که در بدترین شرایط در زندان ها در حبس و زیر شکنجه های وحشیانه حکومت ایستاده‌اند ولی کسی را ندارند که صدای آن ها را به این سوی دیوار زندان ها برساند. در همین روزها صبا کرد افشاری با محکومیت ۲۴ سال حبس دچار بیماری شده و او را به بیمارستان طالقانی بردند و دوباره به زندان باز گرداندند و به شدت نگران سلامتی او هستیم. باز صدای امثال صبا شنیده می شود، ولی صدها یا شاید هزاران زندانی سیاسی دیگر داریم که از حال و روزشان بی خبریم. بخصوص زندانیان سیاسی که در شهرستان‌ها محبوس اند. زندانیانی چون زینب جلالیان، زندانی سیاسی کرد که از آذر سال ۱۳۸۶ با بالاترین محکومیت زندان، یعنی «حبس ابد» بدون مرخصی در زندان است و زیر انواع و اقسام شکنجه های جسمی و روحی قرار دارد تا مقاومت او را بشکنند و به شدت نگران سلامتی‌ او و دیگر زندانیان هستیم.  

در این میانه کمترین وظیفه ما پی جویی و پیگیری وضع این زندانیان و پشتیبانی از آن‌ها با انعکاس و انتشار خواسته‌ها و وضعیت شان است. تا به این وسیله هم به زندانیان و فعالان سیاسی  روحیه دهیم که ما نیز در کنارشان ایستاده‌ایم و هم به مردمی که به خاطر شقاوت و جنایت های هر روزه حکومت خسته شده و اعتماد به نفس خود را از دست داده‌اند و فکر می کنند که این حکومت تا به ابد پابرجاست، نوید دهیم که به قدرت خود ایمان بیاوریم. آری برماست که مدام یادآوری کنیم که فعالان بسیاری هستند که به خاطر اعتقادشان به برقراری آزادی، برابری و عدالت اجتماعی محکم ایستاده اند و با وجود تمام دشواری ها حاضر به سکوت نیستند. امید که با پایداری و همبستگی بیشتر با زندانیان سیاسی و تمامی مردم شریف و آزاده ایران که در برابر جهل و جنایت این حکومت ایستاده اند، این قفس را بشکنیم و هم چنان ققنوس که می سوزد تا از خاکسترش ققنوسی دیگر برآید، آتشی بر این بساط بی عدالتی و تبعیض بزنیم تا از خاکستر آن ایرانی آزاد بر پایه عدالت اجتماعی بسازیم و اجازه ندهیم که به نام حقوق بشر اسلامی یا دیگر انواع حقوق بشر که دیکتاتوری و تبعیض و کشتن آزادی سر لوحه ی آن است، بر ما فرمانروایی کنند.

ما مادران پارک لاله ایران به عنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، این چرخه ی آزادی کشی، سرکوب، قساوت،‌بازداشت، شکنجه، شلاق، اعترافات اجباری، تبعیض، بی‌عدالتی و اعدام را به دشت محکوم می‌کنیم و خواهان: ۱) لغو مجازات شکنجه و اعدام از جمله؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۲) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنات‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه هایی علنی و عادلانه هستیم. ما هم چنین اعتقاد عمیق داریم که این خواسته ها با اتحاد و همبستگی و مبارزات پیگیر ما دادخواهان به دست خواهد آمد و تردیدی نیست که برای رسیدن به این خواسته ها باید برای؛ ۴) آزادی بیان و اندیشه، ۵) حق داشتن تجمع و اعتصاب و تشکل و احزاب مستقل، ۶) رفع هرگونه تبعیض و ۷) جدایی دین ازحکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی عدالتی ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض آمیز حکومت جنایت کار اسلامی ایران می دانیم.

ما به شدت نگران جان زندانیان محکوم به اعدام هم چون حیدر قربانی و ۴ زندانی عرب اهوازی و هم چنین نگران سلامتی نسرین ستوده و دیگر زندانیان سیاسی مقاوم در حال اعتصاب غذا یا زندانیان بیمار در زندان های سراسر ایران هستیم و تاکید می کنیم که مسئولیت جان و سلامتی آن ها با حکومت است و باید هر چه زودتر تمام احکام اعدام زندانیان سیاسی و عادی لغو و زندانیان سیاسی بدون قید و شرط آزاد شوند.  

مادرانپارکلالهایران

۲مهر




نسرین ستوده را در بدترین شرایط جسمی به زندان بازگرداندند

رضا خندان همسر نسرین ستوده خبر داد وی عصر روز چهارشنبه پس از ۵ روز حبس در بیمارستان امنیتی طالقانی، در بدترین شرایط جسمی، بدون هرگونه اقدام درمانی به زندان برگردانده شده است. به گفته ی رضا خندان، این اقدام چیزی جز قرار دادن خانم ستوده در معرض خطر جانی هیچ معنای دیگری ندارد.

نسرین ستوده امروز وارد چهل و پنجمین روز اعتصاب غذای خود شده است.

خانم ستوده از ۲۰ مرداد گذشته با انتشار نامه‌ای، ضمن درخواست آزادی زندانیان سیاسی، در اعتراض به شرایط زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کرده است. او شرایط این زندانیان را «ناعادلانه» توصیف کرده و تاکید داشته که وضعیت زندان به‌دنبال شیوع ویروس کرونا «بدتر» نیز شده است

اعتصاب غذای خانم ستوده به اقدامات گسترده ی جهانی برای نجات جان او و آزادی اش از زندان منجر شده است.

در روزهای اخیر چندین نهاد بین‌المللی از جمله جشنواره بین‌المللی فیلم برلین و آکادمی فیلم اروپا، همراه با جمعی از هنرمندان و نویسندگان مشهور از جمهوری اسلامی خواستند که خانم ستوده را فورا آزاد کند. انجمن قضات آلمان نیز در روز ۱۳ شهریور جایزه حقوق بشر خود را به خانم ستوده اعطا کرد.




گزارشی از وضعیت نسرین ستوده در چهل و سومین روز اعتصاب غذا

نسرین ستوده

نسرین ستوده در چهل و سومین روز اعتصاب غذای خود همچنان در بیمارستان بستری است و بنا بر گواهی همسر او رضا خندان، با او رفتار غیرانسانی ی از سوی تیم محافظت صورت می گیرد. رضا خندان در یادداشتی که روز سه شنبه در مورد آخرین وضعیت نسرین ستوده منتشر کرده چنین نوشته است:

وارد چهل و سومین روز اعتصاب غذای نسرین شدیم.

او در بدترین شرایط ممکن در سی‌سی‌یو بستری است. شدیدترین و غیرانسانی‌ترین شرایط را برای او به کار بسته‌اند تا کسی نتواند با او تماس بگیرد و تحت فشارهای روحی تسلیم خواسته‌هایشان شود.

یکی از بدترین افرادشان را مسئول تیم امنیتی کرده‌اند.

به ما به عنوان خانواده‌ی بیمار اجازه ورود و نظارت به پروسه درمان داده نمی‌شود. از مشاهده نتایج آزمایشات جلوگیری می‌کنند. تهدید به بازداشت و توهین توسط سرپرست تیم عملیات می‌شویم.

بیمارستان تمام پروتکل‌های حاکم بر روابط پزشک و محیط‌های درمانی با بیمار را زیر پا گذاشته و مرعوب تیم امنیتی است.

رئیس بیمارستان پس از دو بار مراجعه، وقت ملاقات به من نداد و حاضر نشد حتی به اتاق‌اش راه دهد.

بیماری که به گفته خودشان، مشکلات جدی قلبی دارد تحت شدیدترین استرس‌ها از ناحیه مسئول امنیتی قرار دارد.

همین شخص، عصر دوشنبه (دیروز) برای این که نسرین هنگام جابجایی در راهرو با ما صحبت نکند از شدت عصبانیت ویلچیر او را عمدا هول داد و به در اتاق کوبید و او را داخل اتاق انداخت. پس از آن از پشت در بسته می‌توانستیم فریادهای نسرین را که لحظاتی قبل نای حرف زدن نداشت در اتاق بشنویم.

همین سرپرست تیم عملیات که به هیچ وجه حق نزدیک شدن به او را ندارد در موارد زیادی خودش با ویلچیر او را جابجا می‌کند در حالی که صرفا مسئول مراقبت از اوست با حفظ فاصله.

نسرین با پایین‌ترین مقدار ایمنی و گلبول‌های سفید دو روز در سالن عمومی سی‌سی‌یو با ده بیمار و دهها تن از کارکنان و همراهان بیماران که در رفت و آمد بودند نگهداری شد و احتمال ابتلا به کرونا در چنین فضایی بسیار بالاست.




مرگ نادر مختاری، از معترضان آبان ۹۸ در بازداشتگاه کهریزک

نادر مختاری، ۳۵ ساله در جریان اعتراض‌های ‌آبان ۹۸ بازداشت شد

نادر مختاری از معترضان آبان ۱۳۹۸ در کرج روز شنبه ۲۹ شهریور در بازداشتگاه کهریزک درگذشت.

به گزارش کلمه، نادر مختاری ۳۵ ساله و از معترضان آبان ۱۳۹۸ در شهر کرج بوده ‌است که پس از اعتراضات آبان به مدت یک ماه مفقود شده بود، خانواده او پس از یک ماه وی را در حالی که در کما بوده است در بیمارستان شهدای شهر ری شناسایی و پیدا می‌کنند.

این زندانی سیاسی به‌علت ضربات باتوم در اعتراضات و وخامت اوضاع جسمی چند ماه در کما بوده است. وی قبل از نوروز ۱۳۹۹ و پس از بهوش آمدن، برخلاف نظر پزشکان متخصص و خانواده توسط ماموران امنیتی به بازداشتگاه کهریزک (سروش ۱۱۱ کنونی) منتقل شده و در بهداری این زندان، با وضعیتی وخیم بستری و زندانی می‌شود.

بر اساس گزارش دریافتی کلمه، ماموران امنیتی باوجود وخامت حال این زندانی اصرار بر نگهداری وی در بازداشتگاه کهریزک (سروش ۱۱۱ کنونی) کرده‌اند که این امر منجر به وخیم‌تر شدن حال وی شده و در نهایت روز شنبه ۲۹ شهریور وی درگذشته است.

بر اساس این گزارش که تاکنون جسد وی به خانواده تحویل داده نشده‌ است و همچنین خانواده این زندانی سیاسی و معترض جان‌باخته بشدت تحت فشاره بود و تهدید شده‌اند.




یک زندانی سیاسی دیگر در خطر اعدام قرار دارد

حیدر قربانی
حیدر قربانی

بنابر گزارش ها، حیدر قربانی فعال سیاسی کرد در خطر اعدام قریب الوقوع قرار دارد به نقل از همسر وی گفته شده است حیدر قربانی در کریدور مرگ قرار گرفته و هر لحظه امکان اعدام او وجود دارد.

حیدر قربانی در سال ۱۳۹۵ در سنندج دستگیر شده و وزارت اطلاعات برای او پرونده سازی کرده است.

جمعیت کردهای مقیم فرانسه در اطلاعیه ی ای خود که روز ۲۰ سپتامبر منتشر شده، به نقل از همسر وی اعلام کرده که خطر اعدام حیدر قربانی قریب الوقوع است.

این جمعیت مدافعان حقوق بشر، دبیرکل سازمان ملل متحد، شورای حقوق بشر و کمیسر عالی حقوق بشراین سازمان و همه مراجع بین المللی و کلیه انسان های آزادی خواه را به اقدام عاجل برای  جلوگیری از اعدام حیدرقربانی و آزادی زندانیان سیاسی در ایران فرا خوانده است.

این جمعیت از همه محافل حقوق بشر ایران درخواست کرده است کمپینی برای جلوگیری ازاعدام حیدر قربانی و پاسخگویی به درخواست یاری همسرش به راه اندازند.

بنابر گزارش ها، حکم اعدام حیدر قربانی به تایید دیوان عالی کشور رسیده است.

این حکم روز چهارشنبه ۱۵ مرداد ۹۹ ذر شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور در قم از بابت اتهام “بغی”، تایید شده و پرونده وی جهت اجرا به دادسرای عمومی و انقلاب کامیاران ارسال شده است.

۹ مهر سال ۹۵ چند تن از اعضای سپاه پاسداران در روستای تخت زنگی شهرستان کامیاران توسط افراد مسلحی به قتل رسیدند که در روز ۲۵ مهر ۹۵ حیدر قربانی به همراه دو تن دیگر در این رابطه بازداشت شدند. اسفند همین سال شبکه پرس تی وی رژیم اقدام به پخش فیلم اعترافات وی کرد.
به گفته خانواده زندانی سیاسی حیدر قربانی، اعترافات وی تحت شکنجه های شدید صورت گرفته است.!

حیدر قربانی در شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به اتهام “بغی” محاکمه شد و حکم اعدام وی روز ۸ بهمن ۹۸ به این زندانی سیاسی در زندان سنندج ابلاغ شد.




اعتراض کارگران هفت‌تپه، مشخص‌کننده تکلیف دولت با خصوصی‌سازی

سایت «۱۰ مهر»، برگرفته از : وبلاگ کار در ایران

بیش از دو ماه از دور تازه اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه می‌گذرد. آن‌ها در طول ۵ سال اخیر ۱۲۶ اعتصاب کارگری سازمان‌دهی کرده‌اند. خواسته محوری کارگران هفت‌تپه و ویژگی متمایز‌کننده اعتراض‌های کارگری در این واحد صنعتی با سایر اعتراضات مشابه، تأکید بر خلع ید از بخش خصوصی است؛ سیاستی که در طول چند دهه گذشته ضمن تشکل‌زدایی از محیط‌های کارگری و سرکوب مزدی کارگران، با واگذاری دارایی‌های مردم به بخش خصوصی، واحد‌های تولیدی بسیاری را زمین‌گیر و کارگران زیادی را بیکار کرده است. کارگران نیشکر هفت‌تپه، به‌رغم فشار‌های موجود مقاومت کرده و از خواسته خود پا پس نکشیده‌اند. تداوم پافشاری کارگران بر مطالبات خود همچنین لاینحل ماندن مناقشات میان کارگران هفت‌تپه با کارفرمایان و دولت کارفرمایی، نشان می‌دهد مبارزات کارگران هفت‌تپه معیار و تعیین‌کننده مواجهه ساختار سیاسی با مساله خصوصی‌سازی در آینده است. حسین اکبری فعال و پژوهشگر حوزه کارگری، در مصاحبه منتشر نشده با سایت دیدار ویژگی‌های خاص اعتراض‌های کارگری در هفت‌تپه و نقش تعیین‌کننده آن در مناسبات میان دولت، کارگران و بخش خصوصی را مورد بررسی قرار می‌دهد

تخلفات ارزی مدیران، زندان و اخراج کارگران  
‪
‬مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه با ۲۴ هزار هکتار وسعت زمین‌های کشاورزی و کارخانه و حدود پنج هزار و ۵۰۰ کارگر در ۱۳۹۴ به بخش خصوصی واگذار شد. این شرکت از زمان واگذاری، صحنه اعتراض و اعتصاب کارگران نسبت به سوءمدیریت، سوءاستفاده از شرکت، تحمیل قرارداد‌های غیرعادلانه کار، بدی شرایط کار و تعویق مطالبات است. بیش از ۱۰۰ کارگر این مجتمع به جرم اعتراض احضار و بازداشت شده‌اند. اسماعیل بخشی، محمد خنیفر و … از نمایندگان کارگران علاوه بر تعقیب قضایی و امنیتی از محل کار خود نیز اخراج شده‌اند. پرونده دو تن از اعضای هیأت مدیره نیشکر هفت‌تپه از جمله امید اسدبیگی مدیرعامل شرکت، به اتهام «سردستگی سازمان یافته اخلال در نظام ارزی و پولی کشور از طریق قاچاق عمده ارز و معاملات غیرمجاز ارز‌های دولتی» هم‌اکنون در شعبه سوم دادگاه ویژه رسیدگی به جرایم اخلالگران و مفسدان اقتصادی در جریان است. آنان متهم‌اند با همکاری ۱۷ تن از سهامداران شرکت، حدود یک و نیم میلیارد دلار ارز دولتی را به نام نیشکر هفت‌تپه دریافت و در بازار آزاد به فروش رسانده‌اند‪ .‬
‪
‬

به نمایندگان کارگری اجازه صحبت داده نشد
‪
‬اعتصابات کارگران نیشکر هفت‌تپه و تجمع آن‌ها مقابل فرمانداری شوش در گرمای بالای ۴۰ درجه و همچنین در شرایط شیوع کرونا ادامه دارد. آن‌ها در دور جدید اعتراضات خود که از ۲۶ خرداد ۹۹ آغاز شده، با خواست پرداخت مزد‌های معوقه و حق بیمه، بازگشت به کار کارگران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی و محمد خنیفر، کوتاه کردن دست بخش خصوصی از شرکت و دولتی شدن آن تحت نظارت کارگران، دست به اعتصاب زده‌اند. تنها پاسخ مسئولین به این اعتصابات، پرداخت دو ماه حقوق عقب‌افتاده کارگران در روز‌های اخیر است که آن هم هنوز به بخشی از کارگران پرداخت نشده است‪.‬
‪
‬تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری در هفت‌تپه، دولت را وادار به برگزاری جلسه با نمایندگان کارگران کرد، جلساتی که تاکنون نتیجه‌ای در برنداشته، سومین جلسه بررسی مسائل نیشکر هفت‌تپه، چهارشنبه ۲۹ مرداد در محل کمیسیون تلفیق مجلس، بدون آنکه نتیجه‌ای برای کارگران دربر داشته باشد، به پایان رسید. در این جلسه که با حضور چند نماینده مجلس، تعداد زیادی از مقام‌های دولتی، وزیر اقتصاد، نماینده وزارت کار، رئیس سازمان خصوصی‌سازی، نماینده استاندار خوزستان و تعدادی دیگر برگزار شد، به نمایندگان کارگران اجازه صحبت داده نشد و ادامه جلسه تعیین تکلیف مالکیت هفت‌تپه به دو هفته بعد موکول شد‪.‬
‪
‬بی‌نتیجه بودن جلسات و این نکته که نمایندگان کارگری در مجلس اجازه صحبت نیافتند، شصت و هفتمین روز اعتصاب کارگران در روز پنج‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹ را رقم زد. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در بیانیه‌ای نوشت مجلسی که در آن نمایندگان کارگری اجازه صحبت ندارند و زمان به دادن وعده و وعید می‌گذرد، مجلسی که در طی مذاکرات یک جانبه‌ا‌ش، وزیر اقتصاد بار‌ها کسب اجازه نمایندگان کارگری برای صحبت را رد می‌کند، مجلس کارگران نیست، معترضین باید بدون توهمِ همراهی دولت به نیروی همبستگی و اتحاد خود متکی باشند‪.‬
‪
هفت‌تپه الگویی برای اعتراض به خصوصی‌سازی
‪
 ‬شکل مبارزه کارگران هفت‌تپه در اعتراض به تفسیر جانبدارانه از اصل ۴۴ قانون اساسی مبنی بر واگذاری کارخانه‌ها و مراکز صنعتی به بخش خصوصی، به الگویی برای سایر مراکز صنعتی از جمله هپکو و آذر آب و ماشین‌سازی تبریز و سایر صنایع از‌جمله صنایع پتروشیمی و نفت تبدیل شده و مبارزه‌ای بی‌امان برای دریافت حقوق‌های معوقه، قرارداد‌های اسارت‌بار، مبارزه با شرکت‌های واسطه و دلال پیمانکاری نیروی‌انسانی و اجحافی که از این بابت گریبان کارگران را گرفته است در جریان است. به‌عنوان مثال کارگران هپکوی اراک پنج شنبه ۳۰ مرداد بار دیگر و برای نوزدهمین روز متوالی، نسبت به بلاتکلیفی شغلی و وضعیت معیشت خود اعتراض کردند. استاندار استان مرکزی ادعا کرده ۲۰ میلیارد تومان به حساب هپکو واریز و حقوق ۲ ماه کارگران پرداخت شده؛ کارگران، اما می‌گویند تا به حال پولی به حساب‌شان واریز نشده است.
 
کارگران شرکت کنتور سازی ایران (قزوین) نیز هفته‌هاست در اعتراض به تعطیلی کارخانه و تعویق ۲۶ ماه حقوق دست به تجمع می‌زنند. کارگران این شرکت دوشنبه سوم شهریور راه عبور اتومبیل حامل محمد باقر نوبخت معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان برنامه و بودجه را که در ارتباط با هفته دولت به قزوین سفر کرده، بستند‪.‬

بنابراین، الگو بودن اعتراضات کارگری در هفت‌تپه، این مبارزه را به معیاری تعیین کننده در چشم‌اندازهای آینده جنبش کارگری ایران به‌ویژه در تقابل با خصوصی‌سازی تبدیل کرده است‪. ‬
‪
‬

اعتراضات هفته‌تپه تکلیف سیاست خصوصی‌سازی را مشخص خواهد کرد
‪
‬حسین اکبری فعال و پژوهشگر کارگری در خصوص تداوم اعتراضات هفت‌تپه گفت: «ویژگی خاص اعتراضات کارگری هفت‌تپه در این است که محور اعتراضات یعنی خصوصی کردن منابع ملی، تنها مختص کارگران این واحد صنعتی نیست، عدم توافق میان کارگران هفت‌تپه و دولت نیز از همین زاویه قابل درک است، زیرا دولت ناچار است تکلیف خود با اصل خصوصی‌سازی و پیامد‌های آن  را مشخص کند؛ بدین معنا که حل شدن مسأله اعتراضات کارگری هفت‌تپه منوط به بازگرداندن مالکیت این شرکت به دولت و کارگران است‪.‬
‪ ‬
اگر دولت تن به چنین اقدامی دهد، ناچار است در سیاست کلی خصوصی‌سازی و واگذاری سایر منابع مردمی مانند جنگل و کوه و … به بخش خصوصی نیز تجدید‌نظر کرده و شورا‌ها و نهاد‌های مردمی را در نظارت و اداره این منابع دخیل کند. بدیهی است که در پیش گرفتن چنین رویکردی، مستلزم تغییری ماهیتی و اساسی در ساختار و سیاست گذاری‌های کلان دولت است، این تحول اساسی از آن رو ضروریست، که ساختار فعلی حامی نوعی از سرمایه‌داری فربه و افسار گسیخته است که حتی به تصاحب مفت و مجانی یک شرکت و  واحد صنعتی نیز رضایت نداده، با استفاده از رانت‌های مختلف در گرفتن وام، اختلاس و اختلالات ارزی نیز  فعال است؛ در چنین فضایی است که می‌گوییم تعیین تکلیف کارگران هفت‌تپه در واقع تعیین تکلیف دولت با خود است؛ به همین اعتبار، تاکید دارم مبارزات کارگران هفت‌تپه معیار است، معیاری که در بیانی کلی‌تر، تکلیف دولت با مسأله واگذاری منابع و اموال مردم به غیر یا همان بخش خصوصی را مشخص می‌کند.»‬
‪
‬

هفت‌تپه هستی کارگران است
‪
‬حسین اکبری در خصوص حل نشدن مناقشات میان کارگران هفت‌تپه و دولت گفت: «دلیل طول کشیدن اعتراضات و اعتصابات هفته تپه نیز در همین مسأله تعیین تکلیف سیستم با خصوصی‌سازی است. در مورد هپکو، بحث محوری اعتراضات، حقوق معوق کارگران بود، در پی تداوم اعتراضات کارگران، مسئولین و مدیران این شرکت اعلام کردند مطالبات کارگران را شنیده و ۲۰ میلیارد تومان به پرداخت حقوق معوق کارگران اختصاص داده‌اند. در خصوص هفت‌تپه وضعیت متفاوت است، از طرفی سیستم حاضر نیست به این آسانی ضمن اعتراف به اشتباه خود در خصوص واگذاری اموال مردم به بخشی خصوصی، مالکیت را به بخش دولتی بازگرداند، از طرف دیگر کارگران بر مطالبات‌شان پافشاری می‌کنند، زیرا می‌دانند اگر این کارخانه از دست برود، کشاورزی، صنعت، اقتصاد محلی و کل هستی‌شان تباه می‌شود‪.‬
‪ 
‬مطالبه کارگران هفت‌تپه این است که دولت می‌بایست اموال مردم را زیر نظر خود مردم اداره کرده به‌گونه‌ای که سود حاصل از آن در نهایت به مردم برسد، تجربه نشان داده که این خصوصی‌سازی نتیجه‌ای جز بدبخت کردن و بیکار کردن کارگران به‌صورت خاص و مردم به‌صورت عام نداشته در نتیجه ساختار سیاسی باید اشتباهات خود را بپذیرد و اموال مردم را به نظارت دولت به خودشان واگذار کند.»‬
‪
‬

سیاست بر خسته و فرسوده کردن کارگران است
‪
‬حسین اکبری در آخر افزود: «دولت تصمیم دارد با کش دادن حل مناقشات میان خود و کارگران هفت‌تپه، آن‌ها را خسته و فرسوده کرده و وادار به عقب‌نشینی کند که البته امر دور از ذهنی نیست. اما ادامه این جنبش نیز قابل پیش‌بینی است، زیرا هر کارگری که در واحد صنعتی بزرگ دولتی که قرار است خصوصی شود مشغول به‌ کار است باید بداند که سرنوشت کارگران هفت‌تپه در انتظار آن‌ها نیز هست‪.‬»

به درازا کشیده شدن اعتراضات و اعتصاب کارگران هفت‌تپه را باید در دو وجه ارزیابی کرد یکی وجه اقتصادی  و دیگری وجه سیاسی آن.

از نظر اقتصادی دولت آنچنان تحت فشار قرار نمی‌گیرد که ناچار از پاسخگویی فوری شود، زپرا که بازار واردات انحصاری شکر نیاز داخلی را تأمین می‌کند و اتفاقا مافیای واردات شکر خیلی هم از این بابت خوشحال است و دولت هم از این موضوع برای به زانو درآوردن کارگران سود می‌برد. سایر محصولات هفت‌تپه هم با توجه به وجود وارد‌کنندگان انحصاری کم و بیش چنین وضعی را دارند مثلا واردکنندگان خوراک دام و طیور نیز همان رضایتمندی سلطان واردات شکر را دارد. وجه دیگری که برای دولت پاشنه آشیل شده است وجه سیاسی آنست. هفت‌تپه و موضوع واگذاری‌ها و شکست این سیاست در عمل و همان نتایج خفت‌بار بازی‌های ارزی و اختلاس مجموعه صاحبان تحت پیگرد قضایی و عریان شدن مظلومیت کارگران و برخوردهای خشنی که با نمایندگان کارگران صورت گرفته است آنچنان عیان است که اجازه سرکوب را از سیستم گرفته است. در نتیجه به سرکوب خاموش روی می‌آورد و آن فرسوده کردن توان کارگران برای رضایت دادن به حداقل‌هاست.

در نهایت آنچه موجب خواهد شد کارگران هفت‌تپه بتوانند به حقوق از دست رفته از یک‌سو و مطالبات آینده در مورد برگشت دادن هفت‌تپه به بخش دولتی و هدایت آن زیر نظر خود کارگران و تأمین امنیت شغلی و اجتماعی همه شاغلان در هفت‌تپه دست یابند؛ حمایت های مردمی از آنان خواهد بود.




«دانش و امید»، آغازی دیگر

برگرفته از : دو‌ماه‌نامه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی «دانش و امید»، سال اول شماره اول، شهریور ۱۳۹۹

مضمون و راه و رسم مجله همان است که در «دانش و مردم» بوده است: مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری در همه ساحت‌ها. ما بر این باوریم که امپریالیسم جز از راه دوشیدن ملت‌ها و منابع طبیعی آنها، و جز از راه برافروختن جنگ‌های خانمانسوز، قادر به ادامه حیات خود نیست و سرمایه‌داری ـ به‌ویژه سرمایه‌داری نولیبرال ـ قادر به تأمین استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمت‌کشان جهان نیست. پس راه و رسم مجله، مبارزه با امپریالیسم و راه رشد سرمایه‌داری و پای فشردن بر استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی است.

یاران همراه
همانطور که می‌دانید دوره جدید مجله «دانش و مردم» از سال ۱۳۹۱ انتشار خود را آغاز کرد. پیش‌تر این مجله، که صاحب امیتاز آن دکتر طاهریان بوده‌اند، به سردبیری استاد پرویز شهریاری و به‌طور عمده با مضمون علمی منتشر می‌شد. پس از درگذشت استاد در اوایل ۱۳۹۱، این بار با سردبیری دکتر طاهریان و زیر نظر شورای دبیران با مضمون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کار خود را آغاز کرد که تا شماره ۱۹ ادامه یافته است.

در طی این سال‌ها، شرایط اقتصادی انتشار مطبوعات به‌ویژه مطبوعاتی مستقلی چون «دانش و مردم»، دشوار و دشوارتر شده است. با افزایش دایمی هزینه‌های کاغذ، چاپ، و توزیع؛ و توقف تمام خدمات ویژه اداراتی چون پست به مطبوعات، کار به جایی رسیده که هزینه پست مجله، گاه گران‌تر از بهای خود مجله در می‌آید. شرایط پس از شیوع کووید ۱۹، وضعیت را بازهم سخت‌تر کرده است. قیمت مجله‌هایی که هنوز در قطع و اندازه‌های «دانش و مردم» منتشر می‌شوند، بیش از ۵۰‌هزار تومان است. این قیمت برای مخاطبان ما سنگین است. این قیمت در شرایطی است که هیچ‌کدام از نویسندگان، مترجمان و کارشناسان فنی مجله بابت کار خود ریالی دریافت نمی‌کنند و مجله آگهی نیز نمی‌پذیرد. ناچار انتشار مجله با تأخیر انجام شده، و این تأخیر باعث عقب ماندن از تحلیل رویدادهای مهم و روندهای جاری است.

اکنون به آگاهی خوانندگان ارجمند خود می‌رسانیم که مجله کاغذی «دانش و مردم» با همان تأخیرها منتشر خواهد شد و به‌دست خوانندگان خواهد رسید؛ اما برای اینکه از رویدادها عقب نمانیم و در این شرایط بغرنج داخلی و خارجی صحنه را خالی نگذاریم، هیأت تحریریه تصمیم گرفته است که مجله‌ای اینترنتی را هر دو ماه یک‌بار منتشر کند.

مضمون و راه و رسم مجله همان است که در «دانش و مردم» بوده است: مبارزه با امپریالیسم و سرمایه‌داری در همه ساحت‌ها. ما بر این باوریم که امپریالیسم جز از راه دوشیدن ملت‌ها و منابع طبیعی آنها، و جز از راه برافروختن جنگ‌های خانمانسوز، قادر به ادامه حیات خود نیست و سرمایه‌داری ـ به‌ویژه سرمایه‌داری نولیبرال ـ قادر به تأمین استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمت‌کشان جهان نیست. پس راه و رسم مجله، مبارزه با امپریالیسم و راه رشد سرمایه‌داری و پای فشردن بر استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی است.

نام مجله اینترنتی را «دانش و امید» گذاشته‌ایم تا از دو قلوی کاغذی‌اش متمایز باشد. مضمون شماره آغازین، علاوه بر بزرگداشت عزیزان از‌دست‌رفته‌ای چون فریبرز رئیس‌دانا و نجف دریابندری، تمرکز بر ناتوانی نظام سرمایه‌داری، در مقابله با بلایای طبیعی است. همانطور که در یکی از مقالات نوشته‌ایم، نیروی محرکه سرمایه‌داری ـ چه در دوران رشد اندیشه لیبرالیستی، چه در دوران رشد فاشیسم ـ سود است، و نه منافع کوتاه و بلند و حیاتی مردم. از این‌رو می‌بینیم که «سرمایه»، چگونه حتی از بیماری مردم سود می‌برد. اما حکم تاریخ به‌پیش می‌رود و سرمایه در حال کندن گور خود است، و علیرغم بیشتر شدن دارایی ثروتمندترین‌ها، سازوکارهایی که به تداوم حیات این نظام یاری می‌رسانند، هم‌زمان در حال درهم‌ریختگی و تبدیل به ضد خود هستند. ما در این شماره، افول پیوسته هژمونی امپریالیسم آمریکا را تعقیب خواهیم کرد؛ و خواهیم دید که این روند افول، با حضور یا بدون حضور ترامپ، تنها کندتر یا تندتر خواهد شد، اما هیچ نیرویی قادر به متوقف کردن آن نیست.

از تابستان‌هایی یاد خواهیم کرد که در آن، انقلاب مشروطه به ظهور رسید و برخی از علل ناتمام ماندن آن را تحلیل می‌کنیم؛ و نیز چند و چون اخراج رضاشاه از ایران.

مجله ما نمی‌واند به عرصه هنر بی‌تفاوت باشد. پس بخشی از مجله به حوزه انسانی اختصاص یافته است. امید است اولین شماره، مورد استفاده علاقه‌مندان قرار گیرد.

فاجعه هولناک انفجار بیروت، قلب و روح هر انسان مسئولی را به‌درد آورده است و یافتن علل و اهداف پنهان ارتجاع، امپریالیسم و صهیونیسم از نابودی و مرگ انسان‌ها و محیط زندگی آنها، دغدغه انسان‌های صلح‌دوست جهان است. از آنجا که ابعاد بسیاری از این فاجعه، هنوز نگشوده مانده است، تحلیل آن را به آینده می‌سپاریم. تنها می‌توانیم با ابراز تأسف و همدردی عمیق خود، شعر آغازین مجله را، به تمامی مردم خاورمیانه، به‌ویژه مردم لبنان تقدیم کنیم.