تئوری امپریالیسم و تغییرات آن در قرن بیست و یکم/بخش نخست

مقاله ی آموزنده که مطالعه ی آن لذت بخش است. باید امیدوار بود که در بخش دوم آن به شرایط مشخص سلطه گری امپریالیستی و اقتصاد سیاسی آن در ایران به منظور تحکیم پایه های نواستعماری سیاست امپریالیستی نیز پرداخته شود و مواضع انقلابی و ضد امپریالیستی مشخص در ایران تفهیم و اتنکشاف گردد.

شبگیر حسنی-نویدنو

درآمد

  در زمانی نه چندان دور، واژه ی امپریالیسم، از جمله واژگان پربسامد در ادبیات چپِ جهان و میهن ما بود. پس از فروریزی اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه سوسیالیستی، این مفهوم، موضع گیری و تحلیل  های سیاسی درباره  ی آن، نه فقط در نزد نیروهای موسوم به ملی، حتی در بین برخی مدعیان چپ هم، اندک اندک به محاق رفت. در نزد بعضی از چپ نمایان ، کار به جایی رسیده است که اکنون نه تنها مبارزه ی ضدامپریالیستی محلی از اعراب ندارد، بلکه در نمونه های متعددی شاهد حمایت های این نوع «چپ» از مداخله های امپریالیستی بوده و هستیم. علیرغم کثرت استفاده از این واژه- امپریالیسم- به نظر می رسد که در بین نیروهای چپِ جهان و به تَبَع آن ایران، توافق کاملی بر روی مفهوم این پدیده و مصادیق آن وجود ندارد. فقدان درک مشترک از مسئله امپریالیسم، موجب شده تا شاهد تحلیل ها و مواضع گوناگون و بعضا متضاد، درباره ی این پدیده، ویژگی ها، مصادیق و اهمیت آن، در نزد جریانات مختلف چپ باشیم. به همین علت تلاش می  کنیم تا در حد حوصله ی این نوشتار به شرح چیستی امپریالیسم بپردازیم و با ذکر نمونه هایی از تحلیل های ارائه شده در پیرامون امپریالیسم، برخی از خطاهای نظری در این باره را نشان بدهیم.

  امپریالیسم چیست؟

   در سال 1916 ولادمیر ایلیچ لنین، به نگارش رساله  ای پیرامون سرمایه داریِ متاخر اقدام نمود. این کتاب کوچک که حاصل بررسی های دقیق لنین درباره  ی سرمایه  داری دوران ماست، تاثیری عمیق بر نگرش نیروهای مترقیِ جهان به مناسبات سرمایه  داری در شکل جدید آن داشته است.

  اگرچه واژ ه  ی امپریالیسم پیش  از لنین نیز توسط برخی از لیبرال  ها و دموکرات  های آمریکایی، نظیر مارک تواین، که مخالف مداخلات آمریکا در کوبا و فیلیپین بودند به  کار برده شده بود اما، این کلمه در مفهوم متاخر خود، برای بار اول توسط اقتصاددان انگلیسی، جان اتکینسون هابسون در کتابی به همین نام، به کار گرفته شد و لنین نیز به تاثیر کتابِ امپریالیسم وی و نیز آثار دیگرانی همچون هیلفردینگ، بر تحلیل خویش اذعان کرده ( لنین، 1384 : 19 ) اما امروزه این واژه به درستی با نام لنین پیوند خورده است. ارزش کار لنین در این زمینه تنها به کاربست منطق دیالکتیکی برای تحلیل و شناخت امپریالیسم محدود نمی شود بلکه اهمیت اصلی و تمایز اساسی کار لنین در مقایسه با دیگران، رویکرد انقلابی و پراتیک اوست؛ وی برخلاف آکادمیسین های  بورژوازی و «پروفسور»های انترناسیونال دوم، بررسی و تحلیل این پدیده را در راه حل مسائل مبرم و عملی جنبش کمونیستی و پیشبرد انقلاب اجتماعی به کار می گیرد(لنین، 1384: 17) و تحلیلی درخشان و مشخص از شرایط مشخص به دست می  دهد.

 لنین با تاکید بر پایه  ی اقتصادی مسئله و پس از بررسی جامعِ سرمایه  داری در کشورهایی نظیر آلمان، انگلستان، آمریکا، ژاپن و …  ، ویژگی  های این مرحله از سرمایه  داری را به شرح زیر برمی شمارد:

1.     تمرکز تولید و سرمایه و ایجاد انحصارات

2.     ادغام سرمایه  ی مالی با سرمایه صنعتی و پدید آمدن الیگارشی مالی

3.     اهمیت روزافزون صدور سرمایه در کنار صدور کالا

4.     پیدایش اتحادیه  های انحصاری بین المللی سرمایه داران

5.     پایان تقسیم ارضی جهان بین سرمایه داران

  اگرچه لنین این پنج ویژگی بارز امپریالیسم را از تحلیل شرایط و داده  های اقتصادی استخراج کرد اما آن میزان تیزبینی و هوشمندی داشت که از بررسی سایر وجوه این پدیده غفلت نورزد و به همین سطح از تحلیل اکتفا نورزد؛ وی علاوه بر خصلت های اقتصادی، جایگاه تاریخی امپریالیسم را به عنوان مرحله  ای از سرمایه  داری و نه فُرماسیونی متفاوت و یا بسته  ای از سیاست های اقتصادی، تشخیص می دهد. لنین واقعیات ملموس و مسلم اقتصادی را از زبانِ خودِ اقتصاددانان هوادار سرمایه داری، نقل می کند(لنین، 1384: 112) اما در همین سطح از تحلیل و بررسی داده  ها متوقف نمی شود. او با درک منطق دیالکتیک و کاربست قانونِ تغییر کمیت به کیفیت، چگونگی دگردیسی سرمایه داری قدیم به مرحله  ی امپریالیسم را تبیین می کند (لنین، 1384: 113) و تعّینِ سیاسی این مرحله از سرمایه داری را از شرایط و ریشه های اقتصادی آن استنتاج می  کند. این دیدگاهِ اصولی، وی را قادر می  سازد تا برخلاف بسیاری از تحلیل  گران معاصرش و حتی بسیار پیش  تر و دقیق  تر از بسیاری از مفسران امروزی، درکِ جامع و پیوسته ای از این پدیده و تعّین ها و مصادیقش داشته باشد.

    سرشت سیاسی امپریالیسم

  همان­گونه که مارکس در کاپیتال پیش بینی کرده بود و لنین نیز با بررسی وضعیت بنگاه  های اقتصادی، به طرز درخشانی، درستی پیش  بینی مارکس را اثبات کرد، رقابت آزاد در بالاترین سطح خود به تمرکز و انحصار بدل می شود. سرمایه  داری در مرحله  ی امپریالیستی خویش، تولید را در حد بسیار بالایی اجتماعی می  کند و در همان حال مالکیت بر ابزار تولید و زمین را به شکل خصوصی خود باقی می  گذارد و در نتیجه تضاد میان شیوه  ی تولید و مناسبات تولیدی، تشدید می شود. در دوران امپریالیسم، انحصارات جایگزین رقابت می  شوند و  رقابتِ آزاد حالتی صوری می یابد اما این صوری بودن به مفهوم از بین رفتن کامل رقابت نیست؛ بلکه میان انحصار و رقابت تناسبی ایجاد می شود زیرا اگرچه دراکثر شاخه  های تولید،  تعداد تولیدکنندگانِ منفرد و غیر متشکّل در کارتل ها، تراست ها و … بیشتر از تولیدکنندگان متشکل در انحصارات است، اما قسمت اساسی تولید در بخش های انحصاری متمرکز است و بنابراین رقابت آشکار و شناخته شده ی پیشینِ میان تولیدکنندگانِ منفرد، جای خود را به اَشکال دیگر رقابت می دهد: رقابت میان انحصارها و مستقل ها، رقابت میان انحصارهای مختلف و رقابت در درون اعضای خود هر انحصار.

  چنین تغییراتی نمی توانند در روبنای جامعه بازتاب نیابند؛ اگر لیبرالیسم بورژوایی سرشت سیاسی سرمایه  داری در دوران رقابت آزاد بود، سرشت سیاسی سرمایه داری در مرحله ی امپریالیسم، چیزی به جز انحصارطلبی و اعمال قهر و سلطه در تمام شئون زندگی اجتماعی نیست. اگرچه امپریالیسم در مواقع لزوم کوچک ترین تردیدی در به کارگیری خشونت عریان ندارد اما لزوما سلطه اش را از طریق کاربرد زور تامین نمی کند: معمولا و در دهه های اخیر، استفاده از اهرم های اقتصادی و ایجاد رضایت خودانگیخته و بازتولید هژمونی اش از طریق نهادهای جامعه مدنی همچون کلیسا؛ مدارس؛ سمن ها و … و از مسیر نهادهای اقتصادی بین المللی و  رسانه های انحصاری اش انجام می شود.

جای­گاه تاریخی امپریالیسم

از دیدگاه اقتصادی، بنیان امپریالیسم بر تمرکز و انحصار استوار است و این انحصار دقیقا از بطن رقابت آزاد زاده شده است. در حقیقت رقابت آزاد در بالاترین سطح خود، به ضد خود بدل شده است. لنین چهار نوع عمده انحصار را در دوران امپریالیسم تشخیص می دهد ( لنین، 1384: 153-154): اولا تمرکز بسیار بالای تولید موجب شکل گیری انحصارات در اشکال کانسرن ها، کارتل ها، سندیکاها، تراست ها و امروزه هلدینگ ها می شود. ثانیا انحصارها، منابع اساسی انرژی و مواد خام را در ابعاد بزرگ به مالکیت خویش در می  آورند. ثالثا بانک  ها با ارتقا نقش  شان از موسسات میانجی، به انحصارگران سرمایه مالی، ارتباط ارگانیکی میان سرمایه مالی و سرمایه صنعتی ایجاد کرده  اند و از راه متمرکز ساختن بخش عمده  ای از سرمایه  ی مالی، الیگارشی مالی را به وجود آورده اند. رابعا، تمرکز سرمایه مالی و نقش دستِ بالای آن، اهداف جدیدی را در پیش چشم استعمارگران گذاشته است و علاوه بر غارت ثروت های کشورهای مستعمره، انگیزه های جدیدی مانند دستیابی به سودهای انحصاری، امتیازات، صدور سرمایه و … را ایجاد کرده است و لذا با توجه به آن که در عصرِ لنین، بخش اعظمی از سرزمین های آفریقا و آسیا، پیش تر، توسط قدرت های استعماری زیر سلطه قرار گرفته بود و دیگر امکان اعمال سیاست استعماری به شکلی «آزاد» بر مناطق جدید وجود نداشت، بنابراین مبارزه ی جدی بر سر تقسیم مناطق باقیمانده و نیز باز تقسیم مستعمرات پیشین، شدت گرفت. تمرکز سرمایه و تولید در عصر امپریالیسم موجب رشد سریع و البته ناموزون تر می شود. از دیگر سو، تشدید تضادهای سرمایه داری به شکلی بسیار حاد از ویژگی های امپریالیسم است. صدور سرمایه و ایجاد الیگارشی مالی باعث می شود تا عده ی کمی از بزرگ ترین انحصارات در پیشرفته ترین کشورها، لایه های کوچک اما بسیار پرقدرتی از بورژوازی را شکل دهند که به شیوه ای فزاینده از رانت و ربا بهره ور می شوند. لنین این علائم را به مثابه نشانه های گندیدگی سرمایه داری  تفسیر می کند و امپریالیسم را سرمایه داری انگل صفت می نامد. رشد سریع سرمایه مالی، موجب تشدید تمایل امپریالیست ها به دست اندازی به سهم یکدیگر در مستعمرات می شود و چنین دست اندازی به هیچ وجه مسالمت آمیز نخواهد بود. 

  امپریالیسم، حاصل رشد و تکامل مداوم سرمایه  داری است. امپریالیسم تنها در زمانی پدید آمد که برخی از مشخصات نظام سرمایه داری در اوج و نهایت رشد خود به ضد خود بدل شدند و بنابراین لنین موقعیت تاریخی امپریالیسم را نه به عنوان فرماسیونی جدید بلکه چونان بالاترین و آخرین مرحله سرمایه  داری شناسایی می  کند. این مرحله نهایی دارای سه خصوصیت جدایی ناپذیر است که نمی توان آن ها را از این مرحله  ی سرمایه  داری جدا کرد: انحصار، انگل صفتی و گندیدگی و احتضار.

امپریالیسم و رشد اپورتونیسم

  اپورتونیسم به عنوان آن خط  مشی و منشِ سیاسی که فاقد پرنسیپ و موضع مستحکم طبقاتی است، همواره در درون جنبش کارگری وجود داشته است. وجود این گرایش در درون طبقه ی کارگر، نتیجه ی تسلیم شدن و کنارآمدن با ایدئولوژی بورژوایی است که خود می تواند به دلیل اشتراک یا نزدیکی نسبی منافع برخی از اقشار یا نیروهای طبقه کارگر، با بورژوازی باشد. فقدان پرنسیپ و عدم قاطعیت در پی گیری منافع طبقه کارگر، در نزد اپورتونیست ها،  به طور معمول خود را در اتخاذ شیوه ی اصلاح طلبی و انصراف از انقلاب سوسیالیستی نمایان می کند. در عصر امپریالیسم با رشد اشرافیت کارگری و بزرگ تر شدن طبقات میانی، شاهد تقویت این گرایش خطرناک در درون اردوگاه کار هستیم. پیش تر گفتیم که انحصار، می تواند موجب استحصال سودی بیش از نرخ سود میانگین برای سرمایه  داران بزرگِ مالکِ انحصارات، شود. بخشی از این سود ویژه  ی هنگفت می  تواند برای «خرید» اقشار فوقانی طبقه ی کارگر و برخی رهبران نااستوار جنبش کارگری به کار گرفته شود. این اشرافیت کارگری چه از لحاظ سطح و میزان دستمزد و چه از نظر شیوه ی زندگی و نیز ایدئولوژی، کاملا «کوته نظرِ بی فرهنگ» هستند(لنین، 1384: 17). این لایه از جامعه، عاملین واقعی بورژوازی در داخل جنبش کارگری بوده و به لحاظ خط  مشی، پیش برنده ی سیاست های رفورمیستی و منحط ناسیونالیستی در درون طبقه ی کارگرند. امروزه نیز با گسترش روزافزون بخش هایی نظیر خدمات و دلالی و همچنین بزرگ تر شدن لایه های مدیریت میانی و تخصصی تر شدن بسیاری از مشاغل، شاهد افزایش عددی اشرافیت کارگری و تاثیرشان در مناسبات و تحولات اجتماعی هستیم. تقویت این بخش از مزد و حقوق بگیران، به انحرافات رفورمیستی و ناسیونالیستی در بین کارگران دامن می ­زند.

 برخی خطاها در تحلیل امپریالیسم

 گاهی اوقات، درتحلیل و درک پدیده امپریالیسم و نیز شناخت سیاست های امپریالیستی و نمودهایش، خطاهای چندی بروز می کنند. این خطاها موجب اتخاذ سیاست های نادرست و بعضا فاجعه بار بسیاری از نیروها می شوند. فارغ از بررسی جایگاه و خاستگاه طبقاتی چنین نیروهایی و نیز بدون در نظرگرفتن مناسباتی که منجر به بروز چنین خطاهایی در نزد برخی جریانات و تحلیل گران می شوند، در زیر به تعدادی از این خطاهای تحلیلی اشاره می کنیم:

الف. یکسان پنداشتن توسعه طلبی امپریالیستی با جهانگشایی های امپراتوری های قدیم:

  تفاوت نحوه ی عملکرد امپریالیسم با امپراتوری های پیشین در سرزمین های تحت سلطه ی آنها را می توان به صورت خلاصه، چنین بیان کرد: در مناسبات اجتماعی پیشاسرمایه داری، هدف از تسخیر سرزمین های دیگر انتقال ثروت موجود یا قابل حصول به سرزمین اصلی بود اما کشورهای امپریالیست در مستعمرات شان علاوه بر غارت ثروت ها، به دنبال اهداف دیگری همچون ایجاد بازار جدید برای اضافه تولیدات خود؛ دسترسی به منابع مواد خام؛ تامین اهداف نظامی و استراتژیک؛ کسب برتری در رقابت با سایر امپریالیست ها و مانند اینها نیز هستند، به بیان دیگر، جهانگشایی های قدیم اصولا بدون تغییر اساسی در نیروهای مولده و مناسبات تولیدی مناطق اشغال شده انجام می شد اما توسعه طلبیِ امپریالیستی در تطابق با نیازهای آن در ارتباط با تثبیت و نیز گسترش مقیاس در چرخه تولیدِ ارزش و تحقق آن، انجام می شود بنابراین این مسئله متناسب با نیازهای کشور متروپل می  تواند به کژدیسگی، توقف، ارتجاع یا موتاسیون در فرآیند طبیعی رشد فرماسیون اجتماعی کشور مستعمره  منجرشود. نمونه  ی بارز چنین پدیده ای را می توان در معکوس شدن نرخ رشد شهرنشینی در هندوستان، به علت نیازهای انگلستان به افزایش تامین کنندگان مواد خام- پنبه- برای کارخانه های نساجی در کشور متروپل مشاهده کرد.

  یکی از نمونه های کلاسیک چنین اشتباهی در تبیین رابطه ی امپریالیسم و سرمایه ­داری را می توان در نزد یوزف شومپیتر، اقتصاددان اتریشی الاصلِ آمریکایی، سراغ گرفت. او با بررسی جهان گشایی های امپراتوری های قدیم، به این نتیجه رسید که امپریالیسم دارای سه خصیصه اصلی است(مگداف، کمپ، 1382: 56): الف. گرایش دائمی به جنگ و تسخیر سایر سرزمین ها، به گسترش هایی می انجامد که معمولا دارای فایده ای هم نیستند. ب. علیرغم این که روحیه ی جنگجویی، ذاتی انسان نیست و ریشه درتجربیات تلخ گذشته دارد، اما پس از منتفی شدن نیاز واقعی هم ادامه می یابد. ج. تداوم یافتنِ تمایل به جنگ و تسخیر به علت منافع طبقات حاکم است.

  شومپیتر از این خصلت های سه گانه، نتیجه گرفت که با رشد بیشتر سرمایه داری پدیده ی امپریالیسم مضمحل خواهد شد زیرا سرمایه داری در خالص ترین شکل خود ضد امپریالیست است و در صلح و تجارت آزاد شکوفا می شود(مگداف، کمپ، 1382: 56).

  بعدها نیز دیدگاه های شومپیتر پایه ی بسیاری از تحلیل های به ظاهر جدید درباره ی امپریالیسم قرار گرفت. بر اساس این گرایش ها، امپریالیسم یک مرحله ی ضروری در روند تکامل مناسبات سرمایه دارانه نیست و سرمایه داری قادر است تا در جریان تکامل خود خصلت های امپریالیستی را طرد نماید. از جمله ی این افراد می توان به والت ویتمن روستو، اقتصاددان دست راستی و دستیار ویژه ی پرزیدنت کندی و پس از وی، جانسون اشاره کرد؛ از نظر او اگرچه در مقاطعی، منافع و مطامع اقتصادی نقش مهمی در گسترش مناسبات امپریالیستی داشته اند اما امروزه جوامع صنعتی نوین اصلا نیازی به امپریالیسم ندارند. از  دیگر متفکرانی که کم و بیش نظری مشابه این ایده را مطرح می کنند، می توان از اریک هابسبام مورخ برجسته اما بی مرامِ «مارکسیست» بریتانیایی نام برد که نظریه ی لنینی امپریالیسم را رد می کند و نهایتا با طرح بحثی کاملا ایده الیستی و واژگونه عنصر اساسی در پیدایش ملت – دولت ها را عامل ذهنی می داند. این گرایش و نتایج فاجعه بار سیاسی آن در نزد برخی از اپوزیسیون چپ نمای ایرانی نیز مشاهده می شود.

ب. تفکیک سیاست امپریالیستی از مبنای اقتصادی آن:

  یکی از خطاهای رایج در تحلیل امپریالیسم، به فراموشی سپردن مبنای اقتصادی این پدیده یا عمده کردن نمودهای سیاسی آن است. این درک نادرست که در تحلیل های مختلفِ زیادی می توان ردِ آن را با شدت و ضعف گوناگون مشاهده کرد، در واضح ترین شکل خود در اندیشه های کارل کائوتسکی نمایان شده است. کائوتسکی بر این باور بود که امپریالیسم حاصل بسط و گسترش سرمایه داری صنعتی است و خصلت عمده ی آن تلاش برای دسترسی به منابع کشاورزی و خام در سایر کشورهاست. این شیوه بیان، اولا سرشت سیاسی امپریالیسم یعنی توسل به زور را مکتوم می گذارد، ثانیا توجه ندارد که موضوع فقط مناطق کشاورزی نیست بلکه به علت پایان تقسیم اراضی، امپریالیسم به سوی هر زمین ممکنی – صنعتی یا کشاورزی- دست دراز خواهد کرد، ثالثا این حقیقت را نادیده می گیرد که بسیاری از توسعه­ طلبی ها نه فقط برای دستیابی به مواد اولیه و محصولات کشاورزی بلکه از منظر رقابت استراتژیک انجام می شود و رابعا درک نمی کند که مسئله اتفاقا بر سر سرمایه ی مالی است و نه سرمایه ی صنعتی. در حقیقت کائوتسکی به سادگی و با نادیده گرفتن یکی از ویژگی های اساسی امپریالیسم، یعنی سلطه انحصارها و مبنا قرار دادن سرمایه ی صنعتی، این پدیده را به یک بسته از سیاست های اتخاذ شده توسط سرمایه ی مالی تقلیل می دهد که می توان آن را تغییر داد. با اختیار کردن چنین موضعی در قبال امپریالیسم، راه حل مسئله نه در مبارزه با انحصارها بلکه در تلاش برای تغییر چنین سیاستی، تعریف می شود؛ جای گزین کردن یک بسته سیاسی سرمایه داری با یک سیاست دیگر؛ به بیان دیگر اتخاذ این موضع، راه حل رفورمیستی را با راه حل رادیکال جایگزین خواهد کرد.

ج. تز ابَرامپریالیسم:

  یکی دیگر از نظریات نادرست در زمینه تحلیل امپریالیسم تئوری ابَرامپریالیسم است. این تئوری نیز از مطلبی است که توسط کائوتسکی بیان و فورمول بندی شده است اما امروزه هم به تحلیل هایی از امپریالیسم برخورد می کنیم- خصوصا در پیرامون مفهوم جهانی شدن که نزدیکی بسیاری با تحلیل کائوتسکی دارند. مطابق این باور، امپریالیسم در فرآیند رشد و گسترش خود و در نهایتِ تکامل انحصارها، به اتحاد سرمایه های ملی خواهد رسید و این اتحاد به ستیز و رقابت بین انحصارها خاتمه خواهد داد و موجب ایجاد صلح در بین دولت ها می شود. در حقیقت، مطابق این نظر که در دوران انترناسیونال دوم توسط برنشتاین و کائوتسکی تبلیغ می شد و امروز نیز هوادارانی دارد، امپریالیسم قادرخواهد بود که ناموزونی و تضاد اقتصاد جهانی را کاهش دهد. چنین دیدگاهی اگر بلافاصله در موضع دفاع از امپریالیسم قرار نگیرد، دست کم به بی عملی در برابر امپریالیسم خواهد انجامید. لنین این ایده را پس از بررسی، «اَبَر- مزخرف» می نامد.

د. تئوری­ امپریالیسم خالص:

  بر اساس تئوری امپریالیسم خالص، انحصارها می توانند نوعی از برنامه ریزی و نظم را در تولید سرمایه داری سامان دهند و خصلت خود به خودی و بی نظم سرمایه داری را متحول کنند. این ایده درباره ی امپریالیسم توسط بوخارین طرح شد و در تعارض با درک لنینی از امپریالیسم است. چنین نظری تلویحا به این معناست که امپریالیسم«چیزی» از بنیان متفاوت با سرمایه­ داری است و یک« ساخت روبنایی بر سرمایه داری کهن» نیست (کازلف،1360؛69). بوخارین بر این باور بود که امپریالیسم خالص قادر است با غلبه بر خصلت آنارشیستی حاکم بر تولید سرمایه داری و تضادهای آن، سرمایه داری را در جهت مثبت تغییر دهد.

 ه. تئوری سرمایه­داری سامان یافته:

  تئوری سرمایه داری سامان یافته نیز مانند امپریالیسم خالص، از ایده هایی است که بر کارایی و امکان ایجاد ثبات توسط امپریالیسم باوردارند. این ایده که در سال 1927 در حزب سوسیال دموکرات آلمان توسط هیلفردینگ مطرح و سپس به تصویب رسید (کازلف،1360؛69) در فضایی طرح شد که چشم اندازی از ثبات و بهبود اوضاع اقتصادی وجود داشت و بسیاری به این تحلیل رسیدند که سرمایه داری قادر است تا با یک سازوکار سامان یافته و برنامه ریزی شده، رشد اقتصادی را تامین کند و بر بحران ها فائق آید. اما در کمتر از سه سال، واقعیت خود را از راه «بحران بزرگ»، به این ذهنیت خوشبینانه تحمیل کرد. شاید این تئوری در شکلی که هیلفردینگ آن را طرح کرد مربوط به یک سده ی پیش باشد اما در هر فاز ثباتِ چرخه ی بحران – ثبات – بحرانِ سرمایه داری توسط تحلیل گران راست و سوسیال دموکرات، در شکل های جدید و با زبانی تازه، برای «بازتولید» حقانیت و کارایی سرمایه داری به کار گرفته می­شود.

 و. درک کژدیسه از بنیان اقتصادی:

پیش از کائوتسکی، ج.ا. هابسون نیز تحلیلی از امپریالیسم را ارائه کرده بود که به همان نتیجه  گیری رفورمیستی کائوتسکی منجر می ­شد­؛ وی علی رغم درک و تبیین امپریالیسم بر اساس پایه های اقتصادی اش، با بررسی شرایط، به این جمع بندی رسید که  تراکم سرمایه و عدم امکان جذب آن در داخل کشورهای سرمایه داری، علت اصلی توسعه طلبی امپریالیستی برای یافتن موقعیت های سرمایه گذاری جدید و بازارهای تازه است. وی باور داشت که به علت عدم مصرف مکفی در کشورهای سرمایه داری پیشرفته، امکان تحقق ارزش تمام کالاهای تولید شده وجود ندارد و این نامکفی بودن مصرف، خود از درآمد اندک طبقات فرودست ناشی می شود. بنابراین می توان با محدود کردن سود سرمایه داران و بازتوزیع عادلانه درآمد، قدرت خرید اقشار مختلف را بالا برد تا امکان جذب تمام کالاها و گسترش سرمایه گذاری در داخل کشورها میسر شود. مطابق این درک از پدیده ی امپریالیسم باید کوشید تا با اتخاذ سیاست های اصلاحی و در چهارچوب سیستم سرمایه داری، سیاست های امپریالیستی مبتنی بر صدور سرمایه را کنار گذاشت.

ز. این­همان دانستن استعمار و امپریالیسم:

  در نزد بسیاری از محققان، به ویژه غیر مارکسیست ها، دو واژه ی امپریالیسم و استعمار به صورت معادل به کار می روند و در حقیقت امپریالیسم به عنوان رابطه ای میان کشور استعمارگر و کشور مستعمره تعریف می شود. بدیهی است که با پذیرفتن چنین تعریفی از امپریالیسم، پایان عصر استعمار، پایان دوران امپریالیسم بوده است (مگداف، کمپ، 1382: 154) و مطابق این تعریف، امروزه با لغو مناسبات استعماری در شکل کلاسیک نمی توان از وجود امپریالیسم سخن گفت.

ح. نظریه ی وابستگی:

  نظریه ی وابستگی( Dependency theory ) را می توان به طیفی از روی کردها به مسئله ی توسعه نیافتگی اطلاق نمود که علی رغم تمایزات شان، جملگی، توسعه نیافتگی و فقر کشورهای «پیرامون» را نتیجه ی توسعه یافتگی کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری – مرکز –  می دانند. این طیف از نظریه ها، که دست کم ریشه در دو سنت مارکسیستی و در عین حال، ساختارگرایی آمریکای لاتین دارند، حول دو مفهوم استثمار و تولید مازاد سامان یافته اند. اقتصاددانانی همچون پل باران، پل سوئیزی و آندره گوندر فرانک از مشهورترین تئوریسین های این نظریه هستند. در نقطه ی مرکزی این نظریه چگونگی استثمار در مقیاس بین المللی قرار دارد؛ مطابق این دیدگاه، مبادله میان کشورهای توسعه یافته و کشورهای «پیرامون»، مبادله ای نابرابر است و سود حاصل از این داد و ستد نابرابر به صورت نظام مند از «پیرامون» به «مرکز» منتقل شده و باعث می شود تا کشورهای توسعه نیافته قادر نباشند تا به انباشت سرمایه بپردازند و بنابراین اگر موازنه ی بازرگانی میان مرکز و پیرامون وجود داشته باشد، امکان انباشت سرمایه و توسعه ی صنعتی در پیرامون به وجود خواهد آمد. یکی از  ایراداتی که می توان به این دسته از تحلیل ها وارد دانست، کژدیسه کردن مفهوم استثمار است: در این زمره نظریات، استثمار، از مفهوم طبقاتی خود تهی شده و به رابطه ای میان دو کشور تعبیر می شود از سوی دیگر، نقد جدی تر را باید در درک مارکسیستی از فرآیند دورپیمایی سرمایه دانست: مطابق تحلیل مارکس در کاپیتال، تولید ارزش اضافه و تصاحب آن( استثمار) در سپهر تولید رخ می دهد، حال آن که مطابق نظریه ی وابستگی، جهان سوم – پیرامون– ناچار است که کالاهای تولید کشورهای متروپل را گران بخرد و مواد خام و … را ارزان بفروشد؛ به بیان دیگر در این نظریه، اولا ارزش اضافه عملا جای خود را به مفهوم «مازاد» داده و ثانیا «استثمار»  نه در سپهر تولید که در جریان مبادله رخ می­دهد.

ط. امپریالیسم؛ فرآورده ملی گرایی افراطی:

  کسانی همچون ویلیام لانگر، رئیس بخش تاریخ دانشگاه هاروارد، یا جورج لیکتام، نویسنده و روشنفکر آلمانی، پدیده ی امپریالیسم را به عنوان «جنبشی» ناشی از ملی گرایی افراطی قرن نوزدهمیِ توده ها می دانند که البته توسط دشمنیِ میان قدرت های بزرگ تقویت شد. در این دیدگاه، نه منافع سرمایه داران و مسائل اقتصادی، بلکه میهن پرستی ستیزه جویانه «مردم» عامل اصلی پیدایش امپریالیسم بود و سیاست مداران درابتدا کمتر تمایلی به «ماجراجویی های پرهزینه» داشتند و تنها به علت فشار ملی گرایان و هم صدایی بورژوازی و توده های گسترده مردم، ناچار از اتخاذ سیاست های خارجی امپریالیستی شدند!

  در حقیقت در نزد این گونه نظریه پردازان، امپریالیسم ناشی از ملی گرایی افراطی توده هاست و بعدها دستاویز گروه های ذینفع اقتصادی قرار گرفت. دیوید فیلدهاوس از تاریخ نگاران بریتانیایی، بر این باور است که امپریالیسم نوین فرآورده ی گونه ای هیجان زدگی توده  ای ملی بود که نهایتا به شکل فاشیسم تجلی نمود و این سیاست مداران و نه بانکداران و بازرگانان بودند که با آن همراهی کردند؛ وی حتی برخلاف تمام شواهد تاریخی معتقد است که  برای سرمایه داران علی السویه بود که در کشورهای صنعتی سرمایه گذاری کنند یا در کشورهای آن سوی دریاها؛ این سیاست مداران بودند که به علت تبعیت از «تشنج ملی توده ها» به سایر سرزمین ها از جمله آفریقا هجوم بردند و این هجوم یک پدیده ی سیاسی بود و لذا سرمایه داران که از آن ها سو استفاده شده بود(!!) در رقابت گیج کننده ای که برای سرزمین های مستعمراتی درگرفته بود شرکت نکردند(!!)(مومسن،1397: 109- 111). البته برای ابطال چنین دعاوی بی پایه ای، کافی است تا به عنوان نمونه به تجاوزات گوناگون آمریکا در قرن نوزده به سایر سرزمین ها نظیر جمهوری فدرال مکزیک (سال­های 1835- 1845) یا تصرف هاوایی( سال 1893) اشاره کرد که آغازگر آن سرمایه داران سرشناس بودند.

طبیعتا چنین تفسیری از پدیده ی امپریالیسم، نه تنها بنیان های اقتصادی آن را نادیده می گیرد بلکه قادر یا مایل به بیان ارتباط میان ماشین دولت و طبقات حاکمه نیست؛ از سوی دیگر با تقلیل امپریالیسم به یک مسئله ی دیپلماتیکِ ناشی از گرایشات ملی گرایانه ی افراطی، عملا منتفع شوندگان اصلی را از زیر تیغ نقد خارج کرده و «توده ها» را به جای آنان در جای گاه متهم می نشاند. شخصیت مغرضی نظیر هانا آرنت هم در زمره ی همین نظریه پردازان قرار دارد که تاثیر خط فکری اش و نیز نتایج سیاسی فاسد آن، در آرای متفکران مشهور دیگری نظیر دیوید هاروی بسیار نمایان است.

ی. امپریالیسم؛ برخورد تمدن ها:

  تعدادی از تئوری های امپریالیسم، بر سویه ی فرهنگی آن تاکید دارند: در این گروه از تئوری ها، امپریالیسم به عنوان برخورد تمدن غربی با تمدن های عقب مانده درک و تبیین می شود؛ برخوردی که نه تنها ناگزیر بوده بلکه مثبت و لازم نیز تلقی می گردد: به عنوان نمونه تاریخدان و روزنامه نگار سوئیسی، هربرت لوتی، مستعمره سازی را گام لازمی برای تکامل یک تمدن جهانی بر پایه ی تکنولوژی نوین تفسیر کرده و معتقد است این عمل «سازمان آموزشی بشردوستانه» نبود ولی در برخی مناطق عامل آموزش بود و منجر به اروپایی سازی مردم جهان سوم شد. (مومسن،1397: 115- 116). وی همچنین با وقاحت ویژه ای بیان می کند که خود مردم در مستعمرات پیشین تمایلی به خنثی کردن اثرات این برخورد ندارند و به همین دلیل «این طرز تفکر خودنکوهنده ی اخلاقی نسبت به گذشته ی مستعمراتی بی جاست» و نیز (همان­جا، 116).  وی حتی گامی پیش تر می گذارد و با کتمان این حقیقت که امپریالیسم فرهنگ های بومی را نابود کرده، بیان می کند که «برای جهان غیراروپایی دوران امپراتوری های استعمارگر حاوی صلح و امنیتی بود که آسیاییان و آفریقاییان همسان آن را کم تر در سراسر تاریخ خون آلود خود داشتند» (همان­جا، 117) یا به عنوان نمونه ای دیگر، می توان به آرای جوزف رادیارد کیپلینگ، نویسنده و برنده ی جایزه ی نوبل در 1907 اشاره کرد که در آثارش به تجلیل از خشونت و توحش رفتارهای تجاوزآمیز امپریالیسم می پردازد(ساچکوف، 1362: 135). در این دیدگاه مستعمره سازی پیروزی تمدن غربی بر نظام های اجتماعی باستانی در آفریقا و آسیا تلقی می شود و منافع اقتصادی کشورهای سرمایه داری یا گرایشات ملی گرایانه نقش کمی در این مسئله دارند.

  این نگرش همزاد خود را در بین برخی نیروهای چپ گرا و به ویژه چپ گرایان پست مدرنیست، پدید آورده است: در نزد برخی از اینان امپریالیسم به طور عمده مسئله ای فرهنگی است که مبارزه با آن مستلزم دفاع از مناسبات فرهنگی گوناگون و حتی ارتجاعی به بهانه ی پذیرش تفاوت فرهنگ هاست.

  امپریالیسم، میلیتاریسم و ناسیونالیسم

  هم­زمان با نضج گرفتن سرمایه داری، پدیده ی ملت- دولت نیز شروع به انکشاف کرد. طبقه ی تازه برآمده، برای دستیابی به اتحاد اقتصادی و بازاری مشترک باید بر جداسری دوران فئودالیسم غلبه می کرد. ناسیونالیسم در بدو انکشاف، به شکل ­گیری آگاهی ملی و تاسیس دولت ملی یاری رساند و نقش مهمی در مبارزه بر علیه نظام فئودالی داشت. جنگ نیز ابزار مهمی در دستیابی به اتحاد ملی بوده و نقش مهمی در برآمدن و رشد سرمایه داری داشته است.  ناسیونالیسم ایدئولوژی بورژوازی است و دقیقا بازتاب دهنده ی خصلت دوگانه ی آن است: مترقی و ارتجاعی. سوئیزی در این باره چنین می نگارد:« در دوره ی امپریالیسم، ملت گرایی و نظامی گری که هنوز مانند دوقلوی سیامی به هم چسبیده اند، در ممالک پیشرفته سرشتی دیگر می ­یابند حال آن که در مورد ملیت های مقهور اهمیت و کارکرد پیشین خود را حفظ می کنند و در نواحی پس مانده و مستعمره ای جهان این خصلت ها را برای نخستین بار به دست می آورند. در ممالک پیشرفته، ملت گرایی و نظامی گری از خدمت به تحقق اتحاد داخلی و آزادی بر مبنای سرمایه داری باز می ایستند و در عوض به اسلحه ای در مبارزه ی جهانی میان گروه های سرمایه دار رقیب بدل می شوند.» (سوئیزی، 1358: 329). ناسیونالیسم در عهد امپریالیسم جای گزین آرمان های دوران فئودالیسم است و بدون چشم اندازی از «آرمانِ» عظمت و شکوه ملی، امپریالیسم قادر نخواهد بود تا آن روحیه ی لازم برای بسیج توده ها را برای جنگ در راه توسعه طلبی امپریالیستی، ایجاد نماید. ناسیونالیسم در نزد ملت حاکم به سرعت به ورطه ی شوونیسم می غلتد و در پیوندی «طبیعی» با نژادپرستی، در راستای تامین مطامع سرمایه داری انحصاری عمل می کند. ناسیونالیسم در کشورهای امپریالیستی، همان امپریالیسم در عرصه ی سیاست و فرهنگ است.

  میلیتاریسم علاوه بر تامین سلطه طلبی امپریالیستی، از دیدگاه اقتصادی نیز بسیار پر اهمیت است؛ امروزه جنگ کسب و کار بسیار بزرگ و سودآوری است. صنایع نظامی و تسلیحاتی در کنار صنایع جنبی مربوطه مانند فولاد، الکترونیک، کشتی سازی و مانند آن ها، سودهای هنگفت و تضمین شده ای را از حساب مالیات دهندگان به جیب انحصارات نظامی واریز می کنند. رقابت تسلیحاتی، زمینه های جدید و البته پایداری را برای سرمایه گذاری در اختیار سرمایه داران قرار می دهد و از سوی دیگر بالا رفتن هزینه های نظامی دولت ها و نیزبه کارگیری نیروهای کار گسترده نظامی، پلیسی، بوروکرات ها- بخشی از مشکل مصرف نامکفی را حل می کند. علاوه بر این ها، هزینه های نظامی، کنترل دولت های سرمایه داری را بر بخش عظیمی از درآمدهای ملی تضمین می کند. اگر در دوران جنگ سرد، دشمنِ کمونیست و رقابت تسلیحاتی، توجیه کننده ی افزایش مداوم هزینه های نظامی بودند امروزه، جنگ های منطقه ای و مبارزه با تروریسمِ خودساخته، تضمین کننده ی سود صنایع تسلیحاتی هستند. اگرچه نسبت به دوران جنگ سرد شاهد کاهش نسبت بودجه نظامی به تولید ناخالص ملی کشورها هستیم – در برخی نمونه ها بیش از بیست درصد تولید ناخالص داخلی به بودجه ی نظامی اختصاص می یافت-(مندل،1386: 105) اما امروزه نیز بودجه های اختصاص داده شده به راستی سرسام آورند: نگاهی به بودجه ی نظامی چند کشور می تواند تصویر گویایی از مسئله را در پیش چشم بگذارد: مطابق گزارش نشریه ی معتبر اقتصادی فوربس، ایالات متحده در سال 2014 حدود 571 میلیارد دلار را به بودجه ی نظامی اختصاص داد. اهمیت این عدد در آنجا مشخص می شود که آن را با کشور دوم فهرست منتشر شده از سوی فوربس مقایسه کنیم: چین با بودجه ای کمتر از 130 میلیارد دلار دومین کشور جهان از نظر اندازه ی بودجه نظامی است. اما در این جا گوشزد کردن این نکته هم ضروری است که بودجه ی نظامی ایالات متحده کمتر از 4% تولید ناخالص داخلی آن کشور است، در حالی که عربستان سعودی با اختصاص دادن بیش از 10 درصد تولید ناخالص داخلی اش، به بخش نظامی در این زمینه رکورد دار است و پس از عربستان سعودی، اسرائیل با بودجه ی نظامی 23 میلیارد دلاری، که بیش از 5 درصد تولید ناخالص داخلی اش است، در رده ی دوم قرار دارد، کشورهای بعدی به ترتیب روسیه، آمریکا، هند، فرانسه، ترکیه و انگلستان هستند و چین در رده ی نهم قرار دارد. نکته ی جالب دیگر آن است که کل بودجه نظامی جهان در سال 2018 بالغ بر یک تریلیون و هشتصد میلیارد دلار بوده است ( بودجه نظامی امریکا در همان سال هفتصد میلیارد دلار بود)حال آن که تنها ده درصد این مبلغ برای پایان دادن به فقر و گرسنگی در جهان کافی است!

انحصارات چندملیتی و کسموپولیتیسم(جهان وطنی)

  اگر ناسیونالیسم و شوونیسم به عنوان ایدئولوژی بورژوازی در کشورهای امپریالیستی، در خدمت توسعه طلبی امپریالیستی هستند، روی دیگر سکه کسموپولیتیسم (جهان وطنی) است. پدیدآمدن و گسترش انحصارات چند ملیتی و تلاش آن ها برای اکتساب سودهای انحصاری هنگفت باعث می شود بکوشند تا زیر نظارت سیاسی دولت ها نباشند. این غول ها در پی کسب سودهای افسانه ای مرزهای ملی را درمی نوردند، منابع طبیعی و زیست محیطی کشورها را قربانی سودهای خویش می کنند و در صورت نیاز دست به کودتا و مداخله ی سیاسی در کشورهای مختلف می زنند. برای اینان مرزهای ملی وجود ندارند و جهانی بدون مرز را برای صدور سرمایه و استفاده از بازار، نیروی کار ارزان و مواد خام طلب می کنند. بدیهی است که این نوع از جهان وطنی، با انترناسیونالیسم مترقی پرولتری در تعارض قطعی است. اگرکسموپولیتیسم خواهان انتگراسیون و یکسان سازی بر اساس منافع انحصارات فراملی است، انترناسیونالیسم پرولتری، اتحاد و همبستگی زحمتکشان تمامی کشورها را در نبرد بر علیه ستم و سرمایه با احترام و پذیرش کثرت و تنوع آن ها طلب می کند؛ کسموپولیتیسم به معنای بی وطنی است حال آنکه انترناسیونالیسم پرولتری چیزی نیست به جز میهن دوستی بدون اعتقاد به برتری و رجحان وطن خویش بر موطن مردمان دیگر؛ اولی منابع و امکانات و استعدادهای مردمان و توده های ساکن در یک جغرافیای سیاسی را در خدمت انحصارات بین المللی و بورژوازی نیرومند خارجی می خواهد و دومی برپایه ی مناسبات برابر و عادلانه میان زحمتکشان ساکن در سرزمین های گوناگون شکل می گیرد؛ اولی مادر بورژوازی کمپرادور است و دومی خصم آن!

  امروزه سیاست­ها و شعارهای مربوط به «جهانی شدن» نمونه ی کاملی از ترجمه ی جهان وطنی امپریالیستی است. این سنخ سیاست ها در برابر خود، پاسخی از راست را بازآفرینی کرده که به اندازه ی خودِ جهانی شدنِ امپریالیستی، هولناک است: ناسیونالیسم افراطی، قوم گرایی و نژادپرستی. واضح است که تنها بدیل مترقی و انسانی در برابر دو روی سکه، وحدت زحمتکشان تمام کشورها در پرتو انترناسیونالیسم پرولتری است.

امپریالیسم و نژادپرستی

  توسعه  طلبی امپریالیستی به موازات گسترش خود و در یک تاثیر و تاثّر دو سویه، برخی تئوری های شبه علمی را نیز تقویت کرد و در مقابل نیز از ترویج آنان بهره برد. از جمله  ی این ایده  ها، باورهای شرم آور مبتنی بر نژاد پرستی بود. این ایده­ در کنار تقویت شوونیسم در کشورهای متروپل و همچنین در سطوح بسیار پایین ­تری، تفکر مبتنی بر کسموپولیتیسم در کشورهای پیرامونی، به توجیه خط  مشی امپریالیستی یاری رساندند. در حقیقت غلبه بر مردمان «ضعیف  تر» که از راه اعمال زور انجام می شد، این توهم را در نزد پیروزمندان ایجاد و تقویت کرد که  این برتری به علت ویژگی های نژادی ملت پیروز است. اما از طرف دیگر هدایت ستیزه  ی فزاینده  ی طبقاتی در کشورهای متروپل به مجرای ستیز نژادی، کاملا تامین کننده  منافع طبقات حاکمه بود (سوئیزی، 1358: 332). امروزه نیز در کشورهای پیشرفته سرمایه داری،  مقصرقلمداد کردن مهاجران و اقلیت های قومی به عنوان پدیدآورندگان یا تشدیدکنندگان بحران های اجتماعی، بیکاری و غیره، دقیقا در راستای منحرف کردن سویه ی طبقاتی اعتراضات توده ها است؛ بحران هایی که برآمده از ساختار و مناسبات سرمایه داری اند.

صدور سرمایه؛ اَشکال و نتایج

  صدورسرمایه فقط برای حل بحران و یا به دلیل محدودیت موقعیت های سرمایه گذاری در کشور متروپل و تحت فشار سرمایه ی مازاد انجام نمی شود. بدیهی است که سود، این موتور محرکه ی سرمایه داری، است که هدف اساسی صدور سرمایه است. انتقال سرمایه به سه شکل انجام می شود؛ کمک های بلاعوض؛ بدهی ها؛ سرمایه گذاری ها؛

  اول. کمک های بلاعوض وجوهی است که یک کشور به صورت رایگان به کشور دیگر اعطا می کند و به صورت معمول متضمن رعایت شروطی (سیاسی، اقتصادی و …) از سوی کشور دریافت کننده ی کمک است.

  دوم. صدور سرمایه به شکل بدهی ها به صورت اوراق قرضه ( چه دولتی و چه خصوصی) و نیز پرداخت وام به دولت ها و همچنین موسسات خصوصی که هدف این شکل از صدور سرمایه دریافت بهره ی ثابت و تضمین شده است.

سوم. به صورت سرمایه ی عامل که بی واسطه و توسط صاحبان سرمایه در بخش های مختلف کشور مقصد به کارگرفته می شود و انحصارات خارجی خود مستقیما به استثمار نیروی کار ارزان قیمت در کشور مقصد مبادرت می کنند. در حقیقت در این جا با دو نوع صدور سرمایه مواجهیم: الف. مالکیت سهام یا سرمایه­ گذاری در پرتفوی – سبد سهام – به منظور بازده مالی و نه لزوما کسب نفوذ مدیریتی و ایفای نقش تصمیم گیری و سیاست گذاری در آن بنگاه. ب. سرمایه گذاری مستقیم خارجی(FDI) که عبارتست از خرید سهام با هدف تاثیرگذاری مستمر بر مدیریت بنگاه اقتصادی مربوطه.

  بسط و گسترش مناسبات سرمایه داری به شکلی «غیر طبیعی» در کشورهایی با اقتصاد عقب مانده، از آثار و نتایج صدور سرمایه بود. البته رشد و گسترش نیروهای مولده در این کشورها با سرعت و آهنگی متناسب با رشد مناسبات سرمایه داری انجام نشد (کازلف، 1360: 45). زیرا اولا به دلیل ارزان بودن نیروی کار در این کشورها، سرمایه ی صادر شده تمایل داشت تا در حد ممکن، تولید را با ترکیب ارگانیک پایین تر سامان دهد (مثلا در بخش های معدن و کشاورزی و مواد خام) و ارزش افزوده ی بیشتری به چنگ آورد و ثانیا سرمایه ی ملی کشورهای پیرامونی  که قادر به رقابت با سرمایه های انحصاری وارد شده نبود،  بیشتر در حوزه های دلالی، خدمات و … به کار افتاد و اثر قابل توجهی در رشد نیروهای مولده نداشت. به علاوه بخش عمده ی سرمایه های خارجی در بخش های بازرگانی، بانکداری، بیمه و نظامی به کار گرفته می شد.

  ارنست مندل در کتاب، علم اقتصاد گزارشی از وضعیت سرمایه گذاری در کشورهای پیرامونی را درج کرده است. (مندل، 1359: 492). نگاهی به اختلاف سود حاصل از سرمایه گذاری در کشورهای پیرامونی با کشورهای متروپل بسیار جالب است:

 همچنین مندل نتایج گزارش یک بررسی انجام گرفته پیرامون 120 شرکت انگلیسی که در کشورهای خارجی سرمایه­ گذاری کردند را نقل می کند که در مدت پنج سال، سودی دو برابر سرمایه شان کسب کردند. به علاوه شرکت هایی که در بین سال های 1945 تا 1948 در کشورهای توسعه نیافته کار می کردند دست کم سی درصد بیش از شرکت هایی که در همان بازه ی زمانی در آمریکا فعالیت می کردند، سود برده بودند.

  از نتایج دیگر صدورسرمایه، تقویت الیگارشی مالی، صنعت زدایی و نیز تخریب محیط زیست و منابع طبیعی( به علت انتقال صنایع آلاینده) را می توان نام برد. از مهم ترین اهداف و البته آثار صدور سرمایه، تحت انقیاد درآوردن کشورهای پیرامونی از راه تحمیل سیاست های اقتصادی خاص است. این بُعد از مسئله را می توان در عصر نئولیبرالیسم به خوبی مشاهده کرد: تحمیل و دیکته کردن سیاست های انقباضی از سوی نهادهای اقتصادی جهانی از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی. همچنین دریافت تضمین های دولتی از اموال عمومی برای پرداخت وام به بخش خصوصی از ویژگی های این دوره است. نگاهی به بحران کشور یونان به دلیل ناتوانی در بازپرداخت وام های خارجی که عمدتا به بخش خصوصی داده شده بود، از مثال های نمونه وار در این عرصه است.

  البته نباید انکار کرد که جذب سرمایه خارجی تحت شرایطی می تواند مفید باشد؛ بسیاری از کشورهای توسعه یافته امروز از سرمایه های خارجی استفاده کرده اند اما نکته ی کلیدی آن است که پذیرش سرمایه باید کاملا ضابطه مند و در کانال های برنامه ریزی شده انجام شود: به عنوان نمونه ایالات متحده تا آغاز جنگ اول جهانی بزرگ ترین واردکننده ی سرمایه ی خارجی بوده است، اما این سرمایه ها کاملا تحت مدیریت«آمریکایی» اداره می شده­ اند: یک مجله ی ملی گرای آمریکایی در سال 1835 اعلام کرد:« ما هراسی از سرمایه ی خارجی نداریم؛ مشروط به آن که تحت مدیریت آمریکایی باشد» و حتی قانونی در ایالت ایندیانا در سال 1887 تصویب شد که مطابق آن دادگاه ها حق حمایت از بنگاه های خارجی را نداشتند و حتی از آن جالب تر آن که اندرو جکسون نه تنها از تمدید پروانه ی فعالیت دومین بانک بزرگ آمریکا به علت میزان بالای مالکیت سهام خارجی در آن امتناع کرد بلکه به صراحت بیان کرد که :« اگر سهام بانک عمدتا به دست شهروندان یک کشور خارجی بیفتد و ما متاسفانه با آن کشور درگیر جنگ شویم، در چه شرایطی قرار خواهیم گرفت؟ … کنترل ارز ما، وصول وجوه دولتی ما و وابسته نگه­ داشتن هزاران شهروند ما، همه ی این ها بسیار هولناک تر و خطرناک­ تر از قدرت دریایی و نظامی دشمن است. اگر قرار است بانکی داشته باشیم، … باید صرفا آمریکایی باشد»(چنگ، 1392: 145-147).

  به عنوان دو نمونه ی دیگر می توان از کره جنوبی و تایوان نام برد که برخلاف توصیه های اقتصاد دانان نئولیبرال، ضوابط سخت گیرانه ای را – خارج از مناطق آزاد صادراتی – برای سرمایه های خارجی وضع کردند. در حقیقت هیچ نمونه ی موفقی از سرمایه گذاری خارجی برای کشور مقصد وجود ندارد مگر آن که برخلاف تلاش ها و توصیه های نئولیبرال ها  نسبت به جهت دهی و قانون مند کردن این سرمایه ها اقدام کرده باشد. اما دقیقا به این علت که این نوع محدودیت و نظارت ها، مانعی در راه اهداف صادرکنندگان سرمایه است، اینان کوشیده اند تا با تحمیل مقرراتی نظیر«توافقنامه ی تمهیدات سرمایه گذاری خارجی در عرصه ی تجاری»، به واسطه ی سازمان تجارت جهانی، شروطی نظیر موازنه ی حساب ارزی یا صادرات را ممنوع کرده و  اجازه ی اعمال مقررات و ضابطه مند کردن سرمایه های خارجی را تا حد امکان از کشور مقصد سلب نمایند.

   هاجون چنگ، استاد دانشگاه کمبریج و اقتصاددانِ مخالف نئولیبرالیسم و اما هوادار سرمایه داری، با دیدگاهی مشابه گوته در فاوست، سرمایه گذاری خارجی را «معامله با شیطان» می خواند که اگرچه ممکن است در کوتاه مدت مزایایی داشته باشد اما در دراز مدت احتمال دارد برای توسعه اقتصادی مضر باشد و به ظرفیت توسعه ی کشور میزبان لطمه بزند( همان­جا، 157).

بخش دوم این مطلب که وضعیت امپریالیسم و مولفه­های آن به­ویژه پس از جنگ دوم جهانی و نیز در قرن بیست ویکم را بررسی می­کند به صورت مجزا منتشر خواهد شد.

برخی منابع

–         اسمیت،استانسفیلد(1398)؛ آیا روسیه امپریالیست است؛ ترجمه ی داود جلیلی؛ دانش و مردم 19؛ صص 214-220

–         اشمیت، جان و دیگران(1396)؛ امپریالیسم در قرن بیست و یکم؛ ترجمه ی داوود جلیلی؛ گل آذین

–         باتامور، تام و دیگران(1388)؛ فرهنگ­نامه­ی اندیشه­ی مارکسیستی؛ ترجمه ی اکبر معصوم بیگی؛ بازتاب نگار

–         براند،میشل و هره را،رمی(1397)؛ امپریالیسم دلار؛ ترجمه ی احمد سیف؛ سایت نقد اقتصاد سیاسی؛ دسترسی خرداد 99 ؛ https://pecritique.com/

–         چنگ، هاجون(1392)؛ نیکوکاران نابکار؛ ترجمه ی میرمحمود نبوی، مهرداد(خلیل) شهابی؛ کتاب آمه

–         ساچکوف، بوریس(1362)؛ تاریخ رئالیسم؛ ترجمه­ی محمدتقی فرامرزی؛ تندر

–         سوئیزی، پل(1358)؛ نظریه ی تکامل سرمایه داری؛ ترجمه ی حیدر ماسالی؛ تکاپو و دامون

–         شهابی،خلیل و نبوی، میرمحمود(1396)؛ رسانه های جمعی در کنترل و تملک انحصاری ابرشرکت ها؛ دانش و مردم 13 و 14؛ صص 190-193

–         رهنما، سعید(1395)؛ امپریالیسم نئولیبرال تازه ترین مرحله ی سرمایه داری؛ سایت نقد اقتصاد سیاسی؛ دسترسی خرداد 99 ؛ https://pecritique.com/

–         کازلف،گ.آ(1360)؛ اقتصاد سیاسی شیوه ی تولیدی سرمایه داری امپریالیسم؛ ترجمه ی مسعود اخگر؛ حزب توده ایران

–         لنین، ولادمیر ایلیچ(1384)؛ امپریالیسم بالاترین مرحله ی سرمایه داری؛ ترجمه­ی مسعود صابری؛ طلایه پرسو

–         مگداف، هری-کمپ، تامپ(1382)؛ امپریالیسم تاریخ، تئوری، جهان سوم؛ ترجمه و اقتباس هوشنگ مقتدر؛ کویر

–         مندل، ارنست(1359)؛ علم اقتصاد؛ ترجمه ی هوشنگ وزیری؛ خوارزمی

–         مندل، ارنست(1386)؛ اقتصاد سیاسی؛ ترجمه ی کمال خالق پناه؛ گل آذین

–         هاروی، دیوید(1397)؛ امپریالیسم نوین؛ ترجمه ی مهدی داودی؛ ثالث

–         هاروی، دیوید(1395)؛ تاریخ مختصر نئولیبرالیسم؛ ترجمه ی محمود عبدالله زاده؛ دات

–         هیلفردینگ، رودولف(1393)؛ سرمایه مالی پژوهشی در باب تازه­ترین مرحله تحول سرمایه داری؛ ترجمه ی احمد تدین؛ دنیای اقتصاد

–         مومسن، ولفگانگ(1397)؛ تئوری های امپریالیسم؛ ترجمه ی کوروش زعیم؛ ورا




تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مُخرّب

مقاله تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مخرّب

در اخبار روز با عنوان مناظره ی خودی ها با غیر خودی ها انتشار یافت. ابرازنظر زیر نسبت به آن برای اخبارروز ارسال شد

مقاله ی انتشار یافته در اخبارروز به نقل از نامه مردم با ترسیمِ موشکافانه ی شرایط حاکم بر ایران آغاز می شود. مبارزات لایه های و طبقات مختلف ذکر می شود. اهمیت مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگری در بخش های مختلف برشمرده می شود. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به‌ نظم پیمانکاری که توسط کارگران، معلمان، و دیگر لایه‌های زیر فشار مطرح می‌شود، جای شایسته ی خود را در مقاله می یابد.
مقاله با ذکر دو شعاری که به شعار سراسری و مشترک در مبارزات توده ها بدل شده است، به برشمردن تغییر شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران توجه می کند. دو شعاری را که حلقه ارتباطی میان گردان های مبارزه را در ایرانِ ج ا تشکیل می‌دهند و مضمون «پراتیک انقلابی» کنونی را در نبرد طبقاتی متبلور می سازد، برمی شمرد. لذا مقاله در کلیت خود در صحنه ی توصیف وضع موفق است.

ولی اندیشه ی حاکم بر مقاله انجا که باید نیروی تحول اصلی را در شرایط نبرد طبقاتی کنونی در ایران معرفی کند، دیگر مبارزات طبقه ی کارگر که پیش تر اهمیت آن را برجسته ساخته است، از صحنه ی بررسی خود حذف می کند. دیگر «قله ی نبرد طبقاتی» که پراتیک توده های زحمتکش نمودار آن است که با تحمل شلاق، زندان، شکنجه و مرگ به حاکمان تحمیل نموده اند، برای تعیین نیروی تغییرات و جهت گیری تغییرات بنیادین در ایران نقشی ایفا نمی سازد.

مفهوم «افراد جامعه» جایگزین طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکریِ متحد طبقه ی کارگر در نبرد جاری می شود. بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دیگر لایه های مبارز زحمتکش با جمعی مکانیکی به «افراد جامعه» تبدیل می شوند. خواست و شعار سراسری و مشترک اعتراض- اعتصاب ها برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری به خواست «افراد جامعه» تغییر می یابد که مضمون آن «زندگی بهتر و شایسه» است.

جهت گیری تاریخی پایان به سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی که مضمون شعارهای دو گانه و سراسری اعتصاب ها و «پراتیک انقلابی» (مارکس) توده های زحمت و متحد آن را در ایران کنونی تشکیل می دهد، در تعریف «افراد جامه» مفهوم نیست. جایی ندارد!
گویا بافت پیچیده‌تر شده در نبرد طبقاتی، از طریق مبارزه ی یک توده ی همسان، بی‌رنگ و بدون شناخت جهت گیری تاریخی ترقی خواهانه ایجاد شده است. تفاوت جهت گیری انقلابی طبقه ی کارگر در شرایط اِعمال سی سال «مدرنترین مدل» استثمار سرمایه داری که اکنون با خواست جهت گیری ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی همراه شده است، و برداشت‌های دوران انقلاب از جهت گیری ضد سرمایه داری در ایران که عمدتا توسط نخبگان چپ مطرح و مستدل می شد، شناخته و درک نمی شود. با سکوت درباره آن همراه است!
جستجوی زحمتکشان برای یافتن اشکال دیگر و دمکراتیک- مردمی برای سازماندهی زندگی اجتماعی که در پیشنهاد های مشارکت و امثال آن در مدیریت واحدها در اعتصاب ها مطرح می شود، به عنوان کوشش برای یافتن جایگزین برای نظام سرمایه داری شناخته و درک نمی شود.
این دریافت طبقه ی کارگر آگاه ایران که تنها با خروج از نظام سرمایه داری زیر سیطره ی سرمایه مالی امپریالیستی می‌تواند یک اقتصاد مردمی- دمکراتیک در ایران تحقق یابد و ار استقلال ملی و حق حاکمیت ملی در برابر تجاوزات امپریالیستی دفاع شود، از صحنه ی بررسی در مقاله خارج می شود.
سویه های دیگر پر اهمیت در نبرد طبقاتی کنونی که نسبت به آن در مقاله پیش تر اشاراتِ مثبتی شده است، مانند ضرورت توسعه و ارتباط وسیع‌تر گردان ها و شرکت همه ی لایه‌های زحمتکشان در نبرد روزانه که در جریان است و با موفقیتی هایی نیز همراه بوده است، با جایگزین ساختن تعریف زحمتکشان یدی و فکری و مبارزات آن‌ها، با جایگزین ساختن «طبقه ی کارگر» در مبارزه به «افراد جامعه»، به پرسش درباره ی نیروی تاریخی تحول در ایران پاسخی انحرافی داده می شود!

در پایان مقاله گفته می شود: «هم اکنون عمده ترین تهدید علیه بقا و دوام حاکمیت مطلق ولایت فقیه» توسط «افراد جامعه»‌ عملی می شود که خواستار «زندگی بهتر و شایسته» برای خود هستند! تقلیل گرایی غیرمستدل و اراده گرایانه!
بدین ترتیب پاسخ به دو پرسش نیروی تغییرات انقلابی در ایران که گردان اصلی آن طبقه ی کارگر ایران است با کمک متحدان نزدیک و دور خود، و همچنین جهت گیری ضد امپریالیستی- ملی خواست های دو گانه ی سراسری و مشترک در «پراتیک انقلابی» کنونی در ایران، به طور انحرافی از صحنه اندیشه حاکم در مقاله حذف می شود.

این انحراف ناشی از این برداشت است که گذار از دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت و دیکتاتوری سرمایه داری را در ایران کنونی تشکیل می دهد، گویا جداست از چگونگی ساختار و مضمون جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم. نقش توضیح جهت گیری تغییرات انقلابی و چگونگی جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم، در تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و متحدان آن شناخته و درک نمی شود. در مبارزه کنونی گویا «افراد جامعه» با دو مرحله ی تام و تمام و مجزا از یکدیگر روبرو هستند. انگار نیازی به طرح برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی نیست و طرح آن از طرف چپ گناهی نبخشودنی است!

ما با ریشه ی پدیده ی سردرگمی نظری و کارکردی طیف چپ ایران روبرو هستیم. به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد

“توده ای ها”

***

به‌درستی می‌توان گفت که با ورشکستگی کامل نظری و عملی حاکمیت ولایت فقیه، وضعیت جامعه و همچنین کل دستگاه دیکتاتوری حاکم وارد مرحله‌ای حسّاس شده است. با گذشت هر روز، پیامدهای برآمده از تضاد آشتی‌ناپذیر میان حاکمیت مطلق ولایت فقیه با منافع ملّی و خواست‌های اکثر مردم به شکل‌های گوناگون گریبان‌گیر حکومت می‌شود. یکی از مشخصه‌های این وضعیت حسّاس، روند ریزش پُردامنه و بی‌وقفهٔ پایگاه اجتماعی‌ حکومت است.

بشنوید

تکرار ترفندهای گذشته، از قبیل اجازهٔ ظهور پدیده‌هایی مانند “دولت مهرورزی” یا “دولت تدبیر و امید”، و سخنرانی‌های رادیکال‌نما و قول و وعده‌های دروغِ سیاستمداران در کارزارهای انتخاباتِ مهندسی شده، دیگر آن‌چنان تأثیرگذار نخواهد بود. در زیر پوستِ جامعه، تحوّل‌هایی مهم در روندِ درک عمومی از واقعیت‌های اجتماعی-سیاسی و شناختِ هویت مُسببان وضعیتِ بسیار دشوار کنونی کشور در حال شکل‌گیری است.

گفته‌های علی خامنه‌ای- به قول خودشان، در حکم نمایندهٔ خدا بر زمین- در سطح جامعه با بی‌اعتنایی، تنفر، یا تمسخر روبرو می‌شود. افرادی از جنس احمدی‌نژاد یا حسن روحانی در مقام رئیس‌جمهور، کارگزاران ارشد و تحلیلگران و رسانه‌هایی از جنس اصولگرایان تا مُدعیان اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی، و به عبارت دیگر کل “نظام”، نزد افکار عمومی بی‌اعتبار شده‌اند. در این ارتباط، با شدّت یافتن بحران‌های چندجانبهٔ حاکمیت اسلامی کنونی، سران “نظام” و در رأس آنان علی خامنه‌ای، به‌رغم داشتن توان سرکوب خونین، می‌دانند که ادامهٔ وضعیت کنونی قابل دوام نیست و حکومت در درون کشور با تهدیدهای رو به افزایشی روبرو است. از این رو، سازمان‌دهی “تغییرهای حساب‌شده” به منظور تداوم قدرت دیکتاتوری و حفظ منافع کلانِ لایه‌های فوقانی بورژوازی، تنها راهِ ناگزیر در برابر رژیم ولایت فقیه است. بهره‌برداری مستقیم و غیرمستقیم از شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی، از جمله روش‌ها و گزینه‌های مورد توجه بالاترین رده‌های دستگاه ولایت فقیه، سیاست‌گذاران، و کارگزاران امنیتی-تبلیغاتی حکومت برای دفع کردن خطرِ فاصله‌گیریِ مردم از حاکمیت، و قرار گرفتن در برابر آن، بوده است. در مدیریت کردن اوضاع به‌شدّت بحرانی و خطرناک سال ۱۳۹۲، یعنی در شرایطی که دستگاه دیکتاتوری ولایی در برابر مردم در وضعیتی بسیار نامتعادل قرار گرفته بود و پژواک اعتراض‌های جنبش سبز و کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ هنوز طنین‌انداز بود، اصلاح‌طلبان برای هموار شدن راهِ ظهور پدیدهٔ حسن روحانی و “دولت تدبیر و امید” نقشی بسیار اساسی ایفا کردند، نقشی که در چارچوب سیاستِ “اعتمادسازی با حاکمیت” با هدفِ بیرون نگه داشتن مردم از صحنه و جلوگیری از تأثیرگذاری‌شان بر تحولات، تا کنون چندین بار تکرار شده است.

اما اکنون این اصلاح‌طلبانِ مطیع رهبری، به همراهِ فلسفه‌بافان و نظریه‌پردازان و هواداران دوآتشه‌شان که در داخل و خارجِ کشور مدّعی امکان آزادی‌خواهی در زیر سایهٔ حاکمیت ولایت فقیه بوده‌اند، در بن‌بستی نظری و عملی قرار گرفته‌اند. بدین سان، آنان نیز برای بقای خود و برون‌رفت از وضعیت اسفناک کنونی‌شان، به عبارت دیگر برای تمدید تاریخ مصرفشان در مسیر “حفظ نظام”، مجبورند که تغییرهای حساب‌شده‌ای را- به‌ویژه در حیطهٔ روابط “خودی و غیرخودی”- به اجرا گذارند. از این روست که شاهد انتشار دور جدیدی از تئوری‌بافی‌های ناب کسانی مانند سعید حجاریان در زمینهٔ “اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی” هستیم که هدف اصلی آنها سازمان‌دهی طیفی از نیروها و فعالان سیاسی در خارجِ کشور است. حجاریان می‌گوید: “بخش‌هایی از خارج‌نشین‌ها فارغ از عقاید سیاسی‌شان، روی مفهوم وطن و حراست از آن توافق دارند.” در ادامه، او خیلی روشن بیان می‌کند که: “این افراد اوّلاً باید قادر باشند به ایران تردد کنند و سپس… تبدیل به سخنگویان اصلاحات در غرب شوند.” بدین ترتیب، می‌بینیم که برای بازسازی و ارائهٔ شکل جدیدی از گفتمان و سازمان‌دهی نیرو بَر گِرد “اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی” حرکت‌های مشخصی آغاز شده است. هدف از این حرکت‌ها، بهره‌برداری از نیروهایی است که یک دهه پس از تلاشِ بسیار ناموفق حول محورِ‌ ایجادِ اتحاد بین اصلاح‌طلبان و  “جمهوری‌خواهان” اکنون به‌شدّت دچار سردرگمی، تشتّت نظری، و بحران هویت شده‌اند.

به این ترتیب، از چند ماهِ گذشته، و به‌ویژه در پرتو پیامدهای بسیار جدّیِ خیزش‌های مردمی آبان ۹۸، گفتگوهایی در داخل و در ارتباط با برخی از جریان‌ها و چهره‌های خارج از کشور راه‌اندازی شده است. این گونه بحث‌ها و گفتگوهای از قبل تمرین شده، بر اساس موضوع‌هایی مصنوعی و بی‌خطر برای رژیم، با ارجاع دادنِ مخاطبان به برهه‌های زمانی گذشته، مدّعی ایجاد “همدلی” و ارتباط میان طیفی از فعالان و جریان‌های سیاسی در داخل و خارج کشور است. مسلّم است که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نسبت به هرگونه سازمان‌دهی و ایجاد ارتباط علنی و غیرعلنی بین فعالان و جریان‌های سیاسی داخل و خارج کشور به‌شدّت حسّاس است. بنابراین، راه‌اندازی چنین پروژه‌هایی، برای مثال مناظره و مباحثه‌های اخیر که “انصاف نیوز” سازمان داده است، و گزینش شرکت‌کنندگان در آن، بدون اجازه و نظارت مستقیم “سربازان گمنام امام زمان” حکومت اسلامی بسیار بعید است.

برای آشنایی با خطوط نظری و به‌خصوص سمت‌گیری‌های اجتماعی-اقتصادی “انصاف نیوز” که خود را “رسانه‌ای خصوصی برای پوشش اخبار و تحلیل” معرفی می‌کند، می‌توان به یادداشت اخیر امیرحسین ناظری کنزق، عضو تحریریهٔ این رسانه با عنوان “چپ‌ها باعث اوضاع بدِ اقتصادی ایران هستند” مراجعه کرد که نشانگر دیدگاهی ضد چپ و مدافع نولیبرالیسم اقتصادی است. ناظری کنزق در این یادداشت، که هفتهٔ گذشته (دوّم شهریور) منتشر شد، به انباشت سرمایه‌های عظیم خصوصی و شبه‌خصوصی و عملکرد اقتصاد سیاسی به‌غایت ناعادلانه‌ای که زیر سایهٔ دیکتاتوری ولایی به نفع لایه‌های فوقانی سرمایه‌داری و ثروت‌اندوزی‌های کلان در حکومت جمهوری اسلامی شکل گرفته است هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. در مقابل، او نیز وضعیت فاجعه‌بار کنونی اقتصاد ملّی را به سیاست‌های سال‌های اوّل پس از انقلاب، و ریشهٔ بروز بحران اقتصادی کنونی را به برنامه‌های ترقی‌خواهانهٔ نیروهای چپ نسبت می‌دهد و می‌گوید: “نقش گروه‌های چپ در انقلاب بر کسی پوشیده نیست. شعارها و آرمان‌های چپ‌گرایانه از همان ابتدای انقلاب تبدیل به بخشی [از] شعارهای انقلاب اسلامی شد… تحصیل رایگان، امکانات رفاهی رایگان برای همه، فراملی‌گرایی و… تنها بخش کوچکی از این اصول‌اند که هنوز هم در سیاست‌های نظام نقش پُررنگی دارند.” آیا واقعاً در کشور ما، چهار دهه پس از انقلاب، “تحصیل رایگان، امکانات رفاهی رایگان برای همه” وجود دارد یا اکنون در جامعه‌ای زرسالار زندگی می‌کنیم که ثروت‌اندوزی خصوصی ستون اصلی آن است؟

درآمیخته شدن پایه‌های نظری واپس‌گرایانهٔ “اسلام سیاسی” با اجرای سه دهه تعدیل‌های ساختاری نولیبرالی خشن، در مجموع وضعیتی عمیقاً بحرانی را در میهن ما پدید آورده است. همین واقعیتِ عریان موضوعی است که تداوم رژیم حاکم و اقتصاد سیاسی آن را با خطری مُهلک می‌تواند روبرو سازد. از جمله وظایف گردانندگان رسانه‌هایی مانند انصاف نیوز و شرکت‌کنندگان در برنامه‌های آن لاپوشانی کردن این چنین واقعیت‌هایی با ارجاع دادن به گذشته، تاریخ‌نویسی مجعول، و حمله به تاریخ نیروهای چپ است.

در حالی که مردم کشور ما با بحران‌های اجتماعی-اقتصادی عمیقی روبرو هستند که زندگی روزمرّهٔ آنها را تهدید می‌کند، و اعتراض‌های مردمی به مُسببانِ وضعیتِ کنونی هر چه گسترده‌تر و شدیدتر می‌شود، از یک طرف پروژه‌های سازمان‌یافتهٔ امنیتی مانند ابتکارهای انصاف نیوز به اجرا گذاشته می‌شود، و از طرف دیگر، بخشی از جریان‌های سیاسی اپوزیسیون به راه‌اندازی مصاحبه‌هایی در مورد تاریخ چپ یا انتشار دفترچۀ خاطراتشان سرگرم شده‌اند. انتشار زندگی‌نامه‌های تکراری و دقیقاً تنظیم شده بر مبنای حساب و کتاب‌های شخصی خاص و ملال‌آور فعالان سیاسی سابق چپ، و راه‌اندازی بحث‌های دایره‌وار، بی‌انتها، و بی‌حاصل در مورد اینکه چرا در این یا آن سازمان انشعاب رخ داد و اگر به فرض انشعاب رخ نمی‌داد چه می‌شد، یا انتشار داستان‌های شخصی و وقایع‌نگاری غیرمستند رخدادهای نزدیک به نیم قرن پیش از دیدگاه‌های شخصی، آن هم بدون یافتن کوچک‌ترین نتیجه‌گیری مفید برای شرایط مرحلهٔ کنونی مبارزه و منطبق با نیازهای این مبارزه، به نحوی دانسته و گاه ندانسته، ضرورت مبرم و اهمیت بحث و همکاری جدّی در مورد برپایی اتحاد بر ضد دیکتاتوری ولایی را به مُحاق می‌برد.

تردیدی نیست که از سیر تحوّل‌های تاریخی و از موفقیت‌ها و شکست‌های مبارزه باید آموخت، امّا ایرانِ کنونی در سال ۱۳۹۹، از نظر بافت طبقاتی جامعه، ساختار حکومتی، اقتصاد سیاسی، و نوع کنش و واکنش‌ها بین نیروهای سیاسی و مدنی، کاملاً با ایرانِ دههٔ ۵۰ خورشیدی و سال‌های اوّل بعد از انقلاب تفاوت دارد، و جهان امروزی نیز جهان نیم قرن پیش نیست. تلاش برای تکرار مصنوعیِ تاریخ- بدون توجه به شرایط مشخص روز- تلاشی عبث و مخرّب است. مرتبط ساختن موضوع مرحلهٔ کنونی مبارزه به رخدادهای کهنه شده و غیرقابل‌انطباق به شرایط مشخص کنونی، یا رجوع به دفترچۀ خاطرات شخصی و گفته‌های غیرمستند افراد و شخصیت‌هایی که دیگر تأثیری جدّی و مثبت بر وضعیت کنونی ندارند، شیوه‌ای است مُخرّب که دستگاه امنیتی-تبلیغاتی حکومت ولایی ترویج می‌کند.

به‌رغم ضعف‌های معیّنِ موجود در میزان سازمان‌یافتگی جنبش کارگری و دیگر قشرهای زحمتکشان، واقعیت مهم این است که بر اثر گسترش بی‌عدالتیِ عریان و بحران‌های اجتماعی-اقتصادی غیرقابل‌مهار، روند گسترده شدن اعتراض‌های پی‌درپی مردم رنج‌دیدهٔ ایران وسیع‌تر خواهد شد. این روند طبیعی تحوّل اجتماعی، به شناخت دقیق‌تر مردم از جایگاهشان در اقتصاد سیاسی کشور و ارتباط آن با سیاستِ سرکوب و مشتِ آهنین حکومت و سیاست‌گذاران و کارگزاران “نظام” و  ضرورت سازمان‌یافتگی اعتراض‌ها و تلفیق مبارزهٔ سیاسی، صنفی، و مدنی می‌انجامد. هرچند که این فرایند تا رسیدن به سطحی بالاتر و برای تبدیل شدن به نیروی مادّیِ سازمان‌یافته به زمان بیشتری نیاز دارد، امّا از هم‌اکنون عمده‌ترین تهدید علیه بقا و دوام حاکمیت مطلق ولایت فقیه محسوب می‌شود، زیرا که نیروی محرّک آن برآمده از خواستِ افراد جامعه برای زندگی بهتر و شایسته، و گذار از دیکتاتوری حاکم کنونی و به انجام رساندن دگرگونی‌های دموکراتیک در سطح ملّی است.

به‌جای واقعه‌نگاری‌ها و بحث‌های بیهوده و بی‌نتیجه در مورد رویدادهای نیم قرن پیش، و به‌عوض رقابت‌های سیاسی بی‌سرانجام و حاشیه‌سازی و افشاندن بذر شک و تردید در مورد گذشتهٔ نیروهای چپ، مفیدتر آن است که با مراجعه به تحلیل‌ها و برنامهٔ کنونی حزب‌ها و با رویکردِ نقد و تأثیرگذاری سازنده نسبت به یکدیگر، به مسائل کنونی پرداخت. بهتر آن است که در راه زدودن پیش‌داوری‌ها و سوءِتعبیرها و دفع ترفندهای امنیتی-تبلیغاتی دیکتاتوری ولایی قدم برداشته شود. از این راه می‌توان با تغییر دادنِ توازن نیروها در روندِ حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه، فرایند گذار میهن از دیکتاتوری کنونی و تحقق یافتن تحوّل‌های دموکراتیک و پایدار در سطح ملّی را امکان‌پذیر کرد.

به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۱، ۱۰ شهریور ماه




بازداشت‌شدگان آبان ٩٨ شکنجه شده اند

سازمان عفو بین‌الملل انواع رایج شکنجه در ایران را شرح داده است
سازمان عفو بین‌الملل انواع رایج شکنجه در ایران را شرح داده است © amnesty.org

سازمان عفو بین‌الملل در گزارش تازۀ خود، خشونت‌های رژیم جمهوری اسلامی را در واکنش به ناآرامی‌های آبان ٩٨ شرح داده است. این گزارش تکان‌دهنده استفادۀ مکرر از شلاق، شوک برقی، تظاهر به اعدام و آزارهای جنسی را بخشی از این شکنجه ها دانسته و اعلام کرده است علاوه بر وزارت اطلاعات یا سپاه پاسداران، قضات و دادستان‌ها نیز در اعمال این خشونت‌ها سهیم بوده‌اند.

گزارش جدید سازمان عفو بین‌الملل که روز چهارشنبه ٢ سپتامبر/١٢ شهریور منتشر شد، نتیجۀ تحقیقات گستردۀ این سازمان و جمع‌آوری اظهارات شهود و قربانیان خشونت‌هاست. به گزارش ار اف آی، عفو بین‌الملل می‌گوید که دستگاه‌های اطلاعاتی، نیروهای انتظامی و امنیتی و مأموران زندان‌بانی، با همکاری قضات و دادستان‌ها، به طور گسترده و بسیار خشن در سرکوب و آزار کسانی که طی ناآرامی‌های آبان ٩٨ بازداشت شدند، شرکت داشته‌اند.

شهادت ده‌ها نفر از کسانی که در تظاهرات و اعتراضات حضور داشته یا فقط ناظر بوده‌اند توسط سازمان عفو بین‌الملل ثبت شده است. این شهود “بخش کوچکی از ٧هزار مرد و زن و کودکی هستند که در عرض چند روز بازداشت شده بودند”. برخی از این افراد در زمان بازداشت‌ ده سال داشته‌اند. برخی از آنان در بیمارستان‌ها، در حالی که نیاز به کمک و درمان داشته‌اند بازداشت شده‌اند. فعالان حقوق بشر، مدافعان حقوق اقلیت‌ها، روزنامه‌نگاران، کسانی که در مراسم بزرگداشت قربانیان شرکت کرده بودند… صدها تن از این نوع افراد اینک در زندان هستند یا به مجازات‌هایی چون شلاق محکوم شده‌اند. برخی نیز طی محاکماتی سریع (کمتر از یک ساعت) به اعدام محکوم شده‌اند.

به گفتۀ خانم دایانا التاهاوی، معاون عفو بین‌الملل در امور آفریقای شمالی و خاورمیانه، قضات و دادستان‌های جمهوری اسلامی به جای این که پرونده‌های مفقود شدن، شکنجه و سایر جنایات را بررسی کنند، با موج سرکوب و آزار همراه شدند و صدها نفر را به بهانۀ “امنیت ملی” محکوم کردند. این موج سرکوب و ارعاب با اعترافات اجباری تلویزیونی تکمیل شد

در گزارش تازه سازمان عفو بین‌الملل آمده است این سازمان اسامی بیش از ۵٠٠ نفر را ثبت کرده که همگی به خاطر شرکت در تظاهرات تحت پیگرد قضایی قرار گرفته‌اند. در این میان حداقل سه نفر، امیرحسین مرادی، محمد رجبی و سعید تمجیدی به اتهام “محاربه” محکوم به اعدام شده‌اند.

سازمان عفو بین‌الملل از کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل و از کمیساریای حقوق بشر این سازمان خواسته است در برابر عدم پاسخگویی مسئولان ایرانی واکنش نشان دهند و از جمله از آغاز تحقیقات توسط سازمان ملل حمایت کنند.

عفو بین‌الملل همچنین از همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد خواسته است آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت‌شدگان بیگناه را از جمهوری اسلامی مطالبه کنند.

اپیدمی شکنجه

سازمان عفو بین‌الملل بر رواج شکنجه جسمی و روحی در ایران تأکید کرده و نوشته است شکنجه علاوه بر اعتراف گرفتن، به قصد تنبیه، ارعاب و تحقیر اعمال می‌شود. مشت و لگد و چوب زدن با چشمان بسته، کاربرد شلاق یا لوله لاستیکی یا باتون، گرسنه و تشنه نگاه داشتن زندانی، انزوای طولانی، ناخن کشیدن، شوک الکتریکی بر آلت جنسی، خفگی با آب (واتربوردینگ)، پاشیدن گاز فلفل…  سازمان عفوبین‌الملل علاوه بر این فهرست تکان‌دهنده، اظهارات برخی از شکنجه‌شدگان را نیز عیناً نقل کرده است. در این گزارش آمده است که وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران، هر دو در این اعمال سهیم‌اند.




جان جعفر عظیم زاده فعال کارگری در خطر است

جعفر عظیم زاده
جعفر عظیم زاده

بیش از ۵۰۰ نفر از فعالین صنفی و اجتماعی و مدنی، خانواده های زندانیان و جانباختگان در ایران، نامه ی سرگشاده ای در دفاع از جعفر عظیم زاده منتشر کرده و خواهان آزادی فوری او شده اند. بر اساس آخرین گزارش ها جعفر عظیم زاده در نوزدهمین روز اعتصاب غذای خود در وضعیت جسمی خطرناکی قرار گرفته است.

متن بیانیه را در زیر می خوانید:

جان جعفر عظیم زاده فعال کارگری در خطر است

دیریست که ما شاهد فشار، دستگیری، شکنجه،اعترافات اجباری و حبس های طویل المدت فعالین کارگری، کودکان، زنان و دانشجویان و سایر فعالین مدنی هستیم.
سال هاست مردم با گرانی و فقر دست و پنجه نرم می کنند.
سال هاست کارگران و معلمان، بازنشستگان، پرستاران و اقشار دیگر جامعه را به جرم خواست پرداخت حداقل دستمزد و حقوق پایه ای شان دستگیر می کنند، شلاق می زنند و به زندان می اندازند.
جعفر عظیم زاده دبیر هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران در اعتراض به حداقل دستمزد تعیین شده توسط مسئولان اقتصادی کشور و به جرم جمع آوری طومار اعتراضی چهل هزار امضا به تعیین حداقل دستمزد به پنج سال زندان با اتهامات امنیتی روبرو شد.
او قبلا نیز در سال ۹۵ سلامت جسم و جانش را گذاشت و علیه امنیتی کردن فعالیت های فعالین صنفی و اجتماعی ۶۳ روز دست به اعتصاب غذا زد.
امروز جعفر عظیم زاده مجددا در زندان است.
با وجود اخطارهای وی در بدو شیوع کرونا و خواست آزادی تمام زندانیان، نه تنها به هشدارها و خواست وی توجه نشد بلکه با مرخصی او مخالفت شد و برای وی پرونده و حکم جدید تشکیل و صادر نمودند.

جعفرعظیمزاده در زندان اوین به کرونا مبتلا شده بود و باید به بیمارستان منتقل می شد، اما بدون اطلاع قبلی و به بهانه اعزام به بیمارستان او را به سلول انفرادی زندان رجایی شهر کرج انتقال دادند.

جعفر عظیمزاده در اعتراض به انتقال ناگهانی به زندان رجایی شهر کرج، بی خبر نگه داشتن خانواده از وضعیت او و عدم رعایت پروتکل های بهداشتی در زندان ها برای مقابله با کرونا از یکشنبه ۲۶ مرداد دست به اعتصاب غذا زده است.

ما امضا کنندگان این نامه ضمن محکوم کردن بازداشت و زندان فعالین صنفی و اجتماعی و مدنی، خواستار انتقال هر چه سریع تر و بدون قید و شرط جعفر عظیم زاده به بیمارستان جهت درمان و آزادی وی می باشیم.

۱۳ شهریور




بیانیه سندیکای هفت تپه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه بر اساس آخرین گفتگو ما بین نمایندگان کارگران هفت تپه و نمایندگان مجلس که زمان ۱۵ روز را برای تصمیم نهایی در مورد خواسته ها و مطالبات کارگران تعهد داده بودند، اعتصاب را به حالت تعلیق اعلام نمود.

گرچه بلافاصله بعد از جلسه مابین نمایندگان، دانشجویان عدالت خواه!! و نیروهای نفوذی با سلام و صلوات اعلام کردند که به همت مسئولین و راه گشایی کمیسیون اصل نود، اعتصاب کارگران هفت تپه اتمام یافته است ( که هیچ واقعیتی در آن نهفته نبود) سندیکا با تکذیبه علنی رو به افکار عموم، اخبار غیر واقعی اتمام اعتصاب را اعلام نمود.

از اینرو بود که روز دوشنبه مورخ (۳-شهریور ماه ۱۳۹۹ ) کارگران با تصمیم درست خود، نشان دادند که اعتصاب تمام نشده است و در مقابل فرافکنی های دانشجویان عدالت خواه!! و بسیجی به گردهمائی و اعتصاب ادامه دادند.

سندیکا در اطلاعیه عمومی روز سه شنبه(۴-شهریور ۱۳۹۹) اعلام کرد که اعتصاب کارگران تا اعلام نتیجه تعهدات به حالت تعلیق در خواهد آمد.

زمان تعهد داده شده روز چهارشنبه ۱۲ شهریور فرا رسید و خبری از برگزاری جلسه نمایندگان کارگران و نمایندگان مجلس در ارتباط با اعلام نتیجه خواسته های کارگری برگزار نشد و اعلام شد که جلسه به تعویق افتاده است.

در کنار وعده های عمل نشده که تکرار داستانهای قدیمی است و برای ما چیز جدیدی نمیباشد و توهم به آن نداشته، نداریم و نباید داشت، اعلام کرده اند که رئیس مجلس، قالیباف به خوزستان و شوش میآید.
واقعیت این است که آمدن رئیس مجلس و یا ارگانهای دیگری تا کنون هیچ سودی برای کارگران بهمراه نداشته و جایز نیست که انتظار دیگری از این سفرها و دیدارها و مذاکرات داشت.
این آمدن و رفتن ها هیچ نفعی برای کارگران نداشته و نخواهد داشت و هدفی جز به عقب انداختن اجرای خواسته ها و مطالبات کارگران در بیش نیست.

هیچکدام از مطالبات کارگران در این مدت طولانی اعتصاب و اعتراض کارگران هفت تپه تحقق نیافته و به اجرا در نیامده است، نه حقوقهای موقعه پرداخت شده است، نه کارگران بیکار شده غیر نیشکر به کار برگشته اند، نه خبری از بازگشت به کار همکاران اخراجی‌ است، نه خبری از تعیین تکلیف اسدبیگی و همراهان او هست و نه مسئله خصوصی سازی با نتایج خانمان براندازش لغو شده است و نه دیگر دست اندرکان ریز و درشت که در این دستگاه زور و ستم به کارگران نقش فراوان داشته اند برکنار شده اند.
خلاصه اینکه هیچ وعده و تعهد و تصمیمی از طرف مسئولین اجرا نشده است.
در این اوضاع غیر از مسئولین حاکم، تعدادی فرصت طلب و نفوذی به اشکال مختلف از بیرون و درون فعال شده و مشغول خرابکاری هستند و سعی میکنند که افتراق و جدایی در میان کارگران انداخته و میخواهند کارگران را ابزاری برای اهداف گروهی خود، و محفل و دسته خود و فردنمایی و فردگرایی کرده و اتحاد جمعی کارگران را خدشه دار کنند و کارگران را به چند دستگی و پراکندگی سوق داده و میخواهند کارگران را به ابزار سیاستهای بی ارزش خود تبدیل کنند.
کارگران تجربه کرده اند که جز اتکا به نیروی خود، جز اعتماد مابین جمع کارگران و جز متحد شدن بیشتر، نمیتوانند به هیچ نیروی دیگری خارج از خودشان متکی باشند و اعتماد کنند.
نباید اجازه داد که سرنوشت کارگران هفت تپه را کسان دیگری بدست بگیرند و ما نظاره گر بوده و چشم امید به تصمیات دیگران که منافع دیگری جز منافع کارگران را نمایندگی میکنند، داشت.
وعده های سرخرمنی و تعهدات پوچ، دیدارهای بی تاثیر و خالی، مشکل معیشت کارگران و دیگر مطالباتمان را حل نخواهد کرد . بنابراین کارگران با شور ومشورت جمعی ، تصمیم خواهند گرفت.
باید اتحاد خود را حفظ کنیم و با اتکا به خود، اعتراض و مبارزه و اشکال موثر و مورد نیاز را برای کسب مطالبات و خواسته های به حقمان را به اجرا بگذاریم.
پیروزی ما در گرو اتحاد ماست.

پنج شنبه /۱۳/شهریور ماه /۱۳۹۹
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه




سی و سومین روز اعتراضات کارگران صنایع نفت وپتروشیمی ونیروگاه های برق

روز چهارشنبه ۱۲ شهریور،کانال رسمی سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران طی گزارشی ضمن یادآوری ادامه اعتراض سراسری برای افزایش دستمزدهابرای سی وسومین روز،از افزایش حقوق در پتروشیمی سبلان خبر داد وبه کارگران پالایشگاه آبادان که تا همین امروز اعتصابشان ادامه دارد هشدار داد که بعضی از شرکت ها طبق دستمزدهای اعلامی کمپین با نیروها قرارداد می بندند ولی یکی دوتا از پیمانکارها میخواهند با گول زدن کارگران یک میلیون تا دومیلیون زیر حقوق کمپین و حقوقی که بقیه شرکت ها قرارداد بسته اند با عیدی و مزایا کارگر را وادار به امضای قرارداد کنند.

تجمع کارگران هفت تپه؛ ۸۱ روز پس از آغاز دور جدید اعتراضات

امروز پنجشنبه ۱۳ شهریورماه ۱۳۹۹، شماری از کارگران مجتمع هفت تپه با تجمع در مقابل فرمانداری شهرستان شوش، خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند.

اعتصاب وتجمع کارگران شهرداری آغاجاری دراعتراض به عدم پرداخت ماه ها حقوق

روز سه شنبه ۱۱ شهریوربرای دومین روز متوالی، کارگران شهرداری آغاجاری دراعتراض به عدم پرداخت حقوق ماه های تیر و مرداد سال جاری وچند ماه حقوق سال ۹۷ دست از کارکشییده ومقابل ساختمان این شهرداری در استان خوزستان زدند.

به گزارش ۱۱ شهریور یک منبع خبری محلی،سطل های مکانیزه که جهت جمع آوری زباله های خانگی در محلات مورد استفاده قرار میگیرد دیگر ظرفیت نداشته و گاها زباله در خیابان و کوچه رها شده است.

اعتصاب وتجمع کارگران شهرداری حمیدیه درمیدان ورودی شهردراعتراض به عدم پرداخت ماه ها حقوق وحق بیمه

صبح روز چهارشنبه ۱۲ شهریور، کارگران شهرداری حمیدیه برای انعکاس صدای اعتراضشان نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق وحق بیمه دست از کارکشیده ودرمیدان ورودی این شهرستان دراستان خوزستان تجمع کردند.

یکی از کارگران حاضردرتجمع به خبرنگار رسانه ای گفت: حدود ۱۵۰ کارگر هستیم که مطالبات حقوق و بیمه دریافت نکرده‌ایم.

وی افزود: در این شرایط سخت اقتصادی و کرونایی، با حقوق اندکی که می‌گیریم، ۱۵ ماه طلبکار هستیم و حق بیمه هم تنها از فروردین تا خرداد پرداخت شده و ماه‌ های قبل از آن بلاتکلیف مانده است و هیچ‌کسی پیگیر حق‌وحقوق قانونی ما نیست.

این کارگر معترض درادامه گفت: عیدی و سنوات سال ۹۷ و ۹۸ هم به ما ندادند و بعضی از کارگران بعد از ساعت کاری، برای گذران زندگی و درآمد بیشتر، ضایعات جمع می‌کنند و آن‌ها را می‌فروشند.

اعتراضات کارگران آب و فاضلاب روستایی خوزستان نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق،حق بیمه ومطالبات دیگر بابرپایی تجمع مقابل شرکت واستانداری

روز چهارشنبه ۱۲ شهریور، کارگران آب و فاضلاب روستایی خوزستان بابرپایی تجمع مقابل شرکت واستانداری شماره ای دیگر از سریال اعتراضاتشان را نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق،حق بیمه ومطالبات دیگربنمایش گذاشتند.

یکی ازکارگران حاضر درتجمع به خبرنگار رسانه ای گفت: ما نیروهای پیمانکار و طرحی هفت ماه حقوق شرکت آب و فاضلاب روستایی طلبکار هستیم ضمن آنکه حق بیمه تامین اجتماعی ما از اردیبهشت سال ۹۷ تاکنون پرداخت نشده است.

وی افزود: پوشش بیمه تکمیلی نیز از سال گذشته قطع شده و با وجود عدم پرداخت حقوق، عملاً برای درمان بیماری نیز باید مبالغ را به صورت آزاد پرداخت کنیم.

وی همچنین گفت: تفاوت فاحش نوع پرداخت حقوق نیروهای رسمی، کار معین و پیمانکاری توسط مسئولان شرکت آب و فاضلاب روستایی سبب نوعی چنددستگی بین کارکنان شده است زیرا با وجود عدم پرداخت هفت ماهه حقوق به ما،کارگران رسمی و کارمعین هر ماه به صورت منظم حقوق خود را دریافت می کنند.

اوادامه داد: قرارداد نیروهای طرحی از نوع کارگری است به همین دلیل باید در زمان پرداخت عیدی سال ۹۹ معادل دو پایه حقوق به آنها پرداخت می‌کردند اما مسئولان در زمان پرداخت عیدی ما را کارمند حساب میکنند و در زمان پرداخت حقوق به ما عنوان کارگری میدهند.

وی افزود: مطابق نامه صادر شده از سوی مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب کشور نیروهای موقت کارگری باید تحت عنوان تامین نیرو جذب شوند اما تمام این کارکنان تحت عنوان نیروهای حجمی پیمانکار به کار گرفته شده اند که در واقع پایین ترین نوع قرارداد به لحاظ پرداخت مزایا است.

این کارگر معترض درخاتمه گفت:شرکت آبفا روستایی خوزستان یکهزارو ۸۰۰ نفر نیرو را با قراردادهای مختلف تحت پوشش دارد که به تناسب نوع قرارداد حقوق و مزایای خود را دریافت می کنند، از این تعداد ۶۳۲ نفر قرارداد طرحی، ۳۵۰ نفر نیروی قرارداد معین، پیمانی و رسمی در این شرکت هستند همچنین ۸۰۰ نفر نیروی آبدار زیر نظر پیمانکاران قرار دارند و شرکت باید چک صورت وضعیت پیمانکاران را صادر کند تا آنها حقوق و بیمه آبداران را پرداخت کنند.

ادامه اعتراضات کارگران شهرداری‌سی‌سخت نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق وبی تفاوتی مسئولان

روز سه شنبه ۱۱ شهریور برای باری دیگر،صدای اعتراض کارگران شهرداری‌سی‌سخت در استان کهگیلویه و بویراحمد نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق بلندشد.

جمعی از کارگران شهرداری‌ سی سخت ازشرایط دشوار زندگی خود در نتیجه عدم دریافت هشت ماه حقوق خبر دادند و به خبرنگار رسانه ای گفتند: در این اوضاع اقتصادی و علیرغم وجود تهدید کرونا، حقوق کارگران شهرداری‌ سی سخت هشت ماه به تاخیر افتاده و ما علیرغم همه سختی‌ها مجبوریم بدون دریافت حقوق کار کنیم.

کارگران شهرداری سی سخت که در سال جاری یک ماه از مطالبات مربوط به آذر ماه سال ۹۸ خود را دریافت کرده‌اند، باتوجه به اوضاع معیشتی خود در این شرایط کرونایی گفتند: ما باید برای دریافت معوقات مزدی خود دوندگی کنیم؛ شهرداری‌ سی سخت ادعا می‌کند بودجه ندارد و نهادهای بالادستی نیز همانند شورای شهر هیچ نظارتی بر اوضاع ندارند و به فکر پرداخت مطالبات مزدی کارگران نیستند.

این کارگران با بیان اینکه سخت‌ترین کار را در این شرایط نامناسب انجام می‌دهیم و کار ما برای حفظ آرامش و نظافت شهرها بسیار مهم است، افزودند: باید شوراهای شهر، استانداری‌ها و حتی مقامات استانی با نظارت بر عملکرد شهرداری‌ها به فکر کارگران باشند و بودجه خاص برای پرداخت مطالبات مزدی آنها اختصاص دهند.

آنها با انتقاد از اوضاع نامناسب معیشتی خود اظهار داشتند: علاوه بر دیرکرد در پرداخت دستمزدها، کارگران در زمینه پرداخت حق بیمه‌ها نیز با مشکل روبرو هستند. اخیرا شهرداری با توافق تامین اجتماعی، مشکل بیمه‌ای کارگران را مرتفع کرده است.

فراخوان کارگران راه آهن به تجمع درتهران

فراخوان تجمع همه پرسنل نواحی نگهداری خط و ابنیه فنی و کارخانجات تراورس بتونی و منطقه خراسان , شاهرود, تهران, زاگرس, لرستان , اصفهان , شمال شرق آذربایجان , کاشان , سرخس , کارخانجات کرج و کارخانجات تراورس بتونی اندیمشک در تهران جلوی مجلس و قوه قضاییه

علت: حقوق و لیست بیمه ها و لباس کار که وارد چهارمین سال شده نداشتن بیمه مکمل پرداخت نکردن سبد بن رمضان بی توجهی مسئولین و وعده های دروغین.

تجمع اعضای تعاونی مسکن کارگران پاکدشت

روز سه شنبه ۱۱ شهریور، گروهی از اعضای تعاونی مسکن کارگران شهرک امیرالمؤمنین شهرستان پاکدشت در اعتراض به ۱۸ سال بلاتکلیفی زمین‌های پروژه امیرالمومنین در یکی از خیابان های نزدیک به این پروژه، دست به تجمع زدند.

بر اساس این گزارش، ۱۸ سال پیش کارگران شهرستان پاکدشت به امید صاحبخانه شدن هرآنچه را سرمایه داشتند به همراه گرفتن قرض و وام به حساب تعاونی مسکن کارگران واریز کردند تا بلکه بتوانند زمینی را خریداری کرده و سهمی در این تعاونی داشته باشند و امیدوار به خانه‌دار شدن روزگارشان را بگذرانند؛ اما با گذشت سال‌های زیاد از واریز پول به حساب این تعاونی تنها عایدی‌شان دریافت سند تک برگ بود بدون اینکه در واقعیت زمینی به نام آنان باشد.

در ابتدا به این کارگران وعده داده شده بود زمینی در بهترین نقطه پاکدشت به آنان داده می‌شود اما بعد از اینکه پول‌های کارگران و اقشار ضعیف جمع آوری می‌شود مسئولان تعاونی مسکن به وعده خود عمل نمی‌کنند و جای زمین را عوض کرده و به پایین قبرستان پاکدشت انتقال می‌دهند! جالب اینکه یک بیابان تفکیک می‌شود، جاده و جدول هم کشیده می‌شود، حتی شبها هم برای اینکه خیال کارگران راحت باشد از اینکه قرار است در این زمین برایش آنان مسکن و سرپناهی ساخته شود چراغ تیر برق‌های این بیابان بزرگ روشن می‌شود! و در ادامه هم سند تک برگ مسکونی نیز صادر می‌‌شود اما تاکنون مجوز و اجازه ساخت صادر نشده است و اکنون ۱۸ سال است که بیش از ۴ هزار خانواده گرفتار این مشکل شده‌اند.

یکی از این کارگران گفت: “مدیران قبلی این تعاونی مسکن به جرم اختلاس محکوم شده‌اند و میلیاردها تومان از اموالشان به نفع اعضای تعاونی مصادره شده است اما چرا مدیران جدید تاکنون حتی برای یک بار هم که شده شفاف‌سازی نکرده‌اند و این اموال را از مردم که حقشان است مخفی نگه داشته‌اند؟”

تجمع کارگران شرکت پارس سوئیچ

روز سه شنبه ۱۱ شهریور، کارگران شرکت پارس سوئیچ واقع در شهرک صنعتی اشراق زنجان برای دفاع از امنیت شغلیشان دست از کار کشیده وتجمع کردند.

درهمین رابطه،مدیر روابط عمومی سازمان صنعت، معدن و تجارت استان زنجان به خبرنگار یک رسانه محلی گفت: دلیل اصلی تحصن و تجمع کارگران شرکت پارس سوئیچ زنجان، مسائلی مربوط به حوزه تولید نبوده است.

محمد قربانلوافزود: شرکت بزرگ پارس سوئیچ زنجان به هیچ وجه مشکل تولید ندارد.

وی در زمینه تحصن و تجمع اخیر کارگران این واحد صنعتی در استان بیان داشت: این موضوع مربوط به مسائل کارگری بوده که برطرف شده است.

مدیر روابط عمومی سازمان صنعت، معدن و تجارت استان زنجان با بیان اینکه پارس سوئیچ سهامدار عمده ای داشته که مجموعه بزرگی هم در شهرک صنعتی شماره یک زنجان احداث کرده اند، افزود: یک سری از ماشین آلات واحد صنعتی پارس سوئیچ به این مجموعه جدید منتقل می شود به نحوی که این واحد جدید هم جزئی از پارس سوئیچ بوده و تقسیم کار صورت می گیرد.

وی درخاتمه گفت: در صورتی که این ماشین آلات از استان زنجان خارج و در استان دیگری به کار گرفته می شدند باید مورد پیگیری قرار می گرفت اما در داخل استان مورد استفاده قرار گرفته است.

مدیر عامل شرکت پارس سوئیچ زنجان نیزگفت: تحصن و تجمع کارگران پارس سوئیچ ناشی از سوء برداشت از یک بخشنامه بوده که برطرف شد.

تجمع مربیان اداره امور ورزش صنعت نفت گچساران

روز سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹، جمعی از مربیان اداره امور ورزش صنعت نفت گچساران مقابل ساختمان فرمانداری این شهر دست به تجمع زدند.

بر اساس این گزارش، مسئولان شرکت بهره برداری نفت و گاز گچساران در اقدامی از ابتدای شهریورماه به نیروهای پیمانی اداره امور ورزش نفت گچساران( بانوان و آقایان مربی) اجازه کار و فعالیت نداده است.

گفته می شود، نیروهای اخراج شده اداره امور ورزش شرکت بهره برداری نفت و گاز گچساران از مربیان ارزشمند و با تجربه این شهرستان که دارای سوابق فعالیت چندین ساله در رشته های مختلف ورزشی صنعت نفت می باشند و بارها در سطح استان، کشور و در مسابقات صنعت نفت کشور و مناطق نفت خیز جنوب برای شهرستان گچساران افتخار آفرینی کرده‌اند.

تجمع کارکنان سیلوی کنگاور

روز سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹، جمعی از مردم و خانواده کارکنان سیلوی کنگاور در استان کرمانشاه در مقابل ساختمان فرمانداری کنگاور تجمع کردند.

بر اساس این گزارش، تجمع این شهروندان در اعتراض به واگذاری سیلوی کنگاور به بخش خصوصی صورت گرفته است.

لازم به ذکر است واگذاری سیلوی های کرمانشاه، سنقر و کنگاور همزمان کلید خورده است و روند واگذاری سیلو های کرمانشاه و سنقر متوقف شده و تنها سیلوی کنگاور به بخش خصوصی واگذار شده است.

تجمع کارگران آب معدنی داماش

روز سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹، جمعی از کارگران آب معدنی داماش در اعتراض به عدم پرداخت معوقات مزدی، مقابل ساختمان فرمانداری رودبار تجمع کردند.

به گفته کارگران: “چندی است که تامین مواد اولیه برای تولید مستمر نیز به دلیل کمبود نقدینگی دچار نقصان شده است و علی‌رغم پیگیری‌های فراوان از بانک ملی برای دریافت تسهیلات مربوط به تولید هنوز با مرداخت تسهیلات درخواستی موافقت نشده است”.

یک منبع مطلع افزود: “کارگران آب معدنی داماش دارای چند ماه حقوق معوقه هستند و همچنین حق بیمه‌شان پرداخت نشده است”. لازم به ذکر است که آب معدنی داماش ازجمله کارخانه‌های گروه امیر منصور آریاست که پس از توقیف در اختیار بانک ملی قرار گرفته است.

تجمع کشاورزان دشت برخوار

روز سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۹، شماری از کشاورزان دشت برخوار در شمال و شمال شرقی اصفهان در مقابل استانداری این استان دست به تجمع زدند.

به گفته یکی از کشاورزان: “مراجع ذیربط استانی و کشوری حقآبه خریداری شده کشاورزان را در اختیار آن‌ها قرار دهند و خسارت ناشی از خشکسالی به کشاورزان دشت برخوار پرداخت شود”.

به گفته این کشاورزان که تعدادشان دستکم ۵۰ نفر بود: “اگر حقآبه اراضی پرداخت نشود محصولات شان خشک می‌شود”.

به دلیل خشک شدن رودخانه زاینده رود، شماری زیادی از کشاورزان استان اصفهان با مشکلات تامین حقآبه مواجه شدند که این مشکل در فرایند کاشت و داشت و برداشت محصول بر دغدغه آنان افزوده است.




فقط در جمهوری اسلامی چنین فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد

یک سال است که ساکنان روستای “ابوالفضل”  از توابع شهرستان اهواز با ادعای مالکیت بنیاد مستضعفان بر خانه‌هایشان روبرویند. اکنون ۳۰۰ خانوار با بیش از ۳۰  سال سکونت در این روستا برای تخلیه خانه‌های خود و ترک روستا زیر شدیدترین فشارهای نیروهای امنیتی قرار گرفته اند.

خبرگزاری مهر، ۳۰  مردادماه ۹۹،  با اعلام این خبر در ادامه نوشت: “داستان روستایی به نام ٬ابوالفضل٬ با ساکنانی با قدمت بالای ۳۰ سال سکونت…  مدتی است بنیاد مستضعفان با ادعای تملک و حق مالکیت اراضی این روستا، اهالی آن را مجبور به‌تخلیه خانه‌های خود و ترک روستا کرده است. ”  روستای “ابوالفضل”  در حد فاصل بین شهرک زردشت و کیانشهر اهواز قرار دارد. یوسف موسوی، امام جماعت این روستا، با اعلام این خبر اظهار داشت: “اگر چنین ادعایی صحیح است چرا در این چند سال مطرح نشد؟ چرا بعد از اینکه ۳۰۰ خانوار بیش از ۳۰ سال در این روستا خانه ساختند و زندگی تشکیل دادند، یاد این موضوع افتاده‌اند؟! آن هم در روزها و ایامی که بیماری کرونا از یک طرف و شرجی و گرمای طاقت فرسا و وضعیت نا به‌سامان اقتصادی از سویی دیگر عرصه را بر مردم تنگ کرده است. “

 در طول سال‌های گذشته، دولت‌های مختلفی که همه از حمایت محرومین دم می‌زدند، آمدند و رفتند، و جز بر محرومیت و ظلم بر این روستائیان نیفزودند. کار بنیاد مستضعفان امروزه به‌جایی رسیده است که باوجود مصادره ،غارت، و چپاول کردن اموال مردم، اکنون پا بر گلوی محروم‌ترین و ستم کشیده‌ترین قشرهای جامعه گذاشته و زندگی آنان را سیاه کرده است. این بنیاد با خراب کردن خانه‌‌های روستای”ابوالفضل” قصد “ملاخور کردن” زمین‌های آن را دارد.  سیطره حکومت مذهبی زمینه را برای غارتگری فراهم آورده و برای زندگی مردم، به‌ویژه توده‌های میلیونی محروم جامعه، شرایطی توانفرسا به‌وجود آورده است. در این ارتباط، سایت خبری “عصر جنوب”،  گزارش داده است که نهاد ضد مردمی بنیاد مستضعفان خود را مالک این روستا معرفی کرده و در حال تخریب خانه‌های اهالی آن است. تا کنون برخی اهالی روستا به‌دلیل مقاومت در برابر این تخریب‌ها و اعتراض به آن بازداشت شده‌اند. مردان روستا برای آزادی از زندان باید وثیقه‌های میلیونی بگذارند. آنان غیر از خانه‌های موجود در آن روستا، نه شغلی رسمی دارند و نه ملکی دیگر، پس این چه شرط ظالمانه‌ای است که برای آزادی آنان از زندان گذاشته‌اند؟  میان بازداشت شدگان کسانی با ناراحتی قلبی و کهولت سن و حتی جانباز روانه زندان شده‌اند. در ادامه این گزارش آمده است: “وارد روستا که می‌شویم عجیب است که هیچ کودکی در خیابان بازی نمی‌کند و این سکوت را نمی‌توان به شرجی این خطه ارتباط داد چون کودکان اهوازی با گرما و شرجی بیگانه نیستند. “در این راستا پایگاه خبری آفتاب نیوز، از زبان این مردم و در پاسخ به ظلمی که از سوی کارگزاران رژیم ولایت فقیه و کلان سرمایه‌داران کشور به آنان روا داشته می‌شود، می‌نویسد: “بنیاد مستضعفان از اداره برق خواست که پایه‌های برق را نصب نکنند.  “آنان با ناراحتی گوشه‌ای می‌نشینند و می‌گویند: “نمی‌دانستیم که نتیجه رزمنده  بودن و هشت سال جنگیدن برای کشور این است و یا اینکه بنیاد مستضعفان چنین برخوردی با خانواده شهید دارد. اینجا زمین‌های پدری همه ماست و معلوم نیست چه از جان ما می‌خواهند. ”  مادری نسبتاً میان‌سال شلیته‌اش را زیر عبا جابه‌جا می‌کند و با چشمانی ترس‌آلود می‌گوید: ” اینجا خانه‌های ما را خراب می‌کنند، من پنج فرزند کم‌توان دارم که یکی از آنها فوت کرده است. کاش با رأفت بیشتری به ما نگاه می‌کردند تا این چنین در عذاب و دلهره از دست دادن سرپناه خود نباشیم. “مردی که لباس‌هایش از عرق خیس شده و از گرما و بی‌برقی ناله می‌کند، می‌گوید: “همه کودکان، زنان و مردان روستا جرأت خروج از خانه را ندارند. برق‌رسانی به روستا خیلی ضعیف شده است چون بنیاد مستضعفان از اداره برق خواست که پایه‌های برق را نصب نکنند. “او ادامه می‌دهد:” وقتی برق ضعیف باشد دیگر کولر هم جواب نمی‌دهد و در این گرما و شرجی مجبور به تحمل این درد هستیم چون کسی دوست ندارد به فکر مردم مظلوم روستای ابوالفضل باشد! پسر جوان دیگری که از دستگیری پدرش گلایه دارد، می‌گوید: ” مردان اینجا، کشاورز، راننده، نگهبان و یا کارگر ساختمانی هستند. آنان قاتل و جانی نیستند که به جرم ترک نکردن خانه‌های خود دستگیر شده‌اند و امیدوارم مسئولان برای مردم بی‌گناه روستای ابوالفضل چاره اندیشی کنند. ما معاند نیستیم؛ ما فقط و فقط ساکنان عادی یک روستا هستیم. مگر ما ایرانی نیستیم که کمر به تخریب خانه‌هایمان بسته‌اند. “بنا به‌گزارش ۳۰ مردادماه ۹۹ خبرگزاری مهر، کریم حسینی، رئیس مجمع نمایندگان خوزستان، می‌گوید: ” پیگیر مشکل این اهالی بودیم و بسیاری از آنها از قدیم در روستا ساکن شده‌اند. ” او در ادامه می‌افزاید: “ما معاند نیستیم؛ ما فقط و فقط ساکنان عادی یک روستا هستیم که به انقلاب خود وفادار هستیم. “خبرگزاری مهر در ادامه  این گزارش از قول یکی از  پیرمردان  ساکن این روستا می‌نویسد: “احترام و جایگاه معلم بر همگان روشن است ولی در این روستا خانه معلم را تخریب می‌کنند. این همه بنیاد مستضعفان جشن اهدای سند برگزار کرده مگر ما ایرانی نیستیم که کمر به تخریب خانه‌هایمان بسته است. “

در پی بالا گرفتن این مسئله، عصر روز چهارشنبه، ۵ شهریورماه ۹۹، مأموران شهرداری با حمایت نیروی انتظامی با چند دستگاه لودر و بولدوزر به‌قصد تخریب خانه‌ها وارد این روستا شدند. با مقاومت اهالی در برابر تخریب، کار به درگیری کشید و مأموران انتظامی در اقدامی خشونت‌آمیز با گاز اشک‌آور و تفنگ ساچمه‌ای به سوی معترضان شلیک کردند. از چند روز گذشته ویدئوهایی از درگیری‌ پلیس با اهالی این  روستا در شبکه‌های اجتماعی دست به‌دست می‌شوند. علی بیرانوند، معاون دادستان اهواز، برخی از اهالی این روستا را “مفسد” و “زمین‌خوار” نامیده است. او گفته بود: “با توجه به استعلامات انجام شده، روستای ابوالفضل در تقسیمات سیاسی و کشوری دارای کُد مصوب نیست. … “بنیاد مستضعفان درحالی مالکیت روستای ابوالفضل را متعلق به خود می‌داند که حتی مسئولان حکومتی‌ای همچون محمدعلی موسوی جزایری، نماینده علی خامنه‌ای در خوزستان، با ارسال نامه‌‌ای به بنیاد مستضعفان سکونت اهالی در این روستا را در پیش از انقلاب ۵۷ تأیید کرده بود. پرویز فتاح، رئیس بنیاد مستضعفان روز ۱۸ مرداد در تلویزیون حکومتی ایران مدعی شد که این بنیاد می‌خواهد تحت حمایت علی خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی، رئیس قوه قضاییه، ساختمان‌هایی را که در تملک خود دارد از برخی از “افراد خاص” و نهادها پس بگیرد و مبلغ فروش آن‌ها را صرف “محرومان و محرومیت‌زدایی” کند!!  ادعای مالکیت بنیاد مستضعفان تنها به این روستای کوچک در اهواز محدود نمی‌شود. در روزهای اخیر اخباری مبنی بر سندسازی از سوی این نهاد حکومتی برای مصادره پنج روستا با نام‌های مامازند، قوهه، قلعه نو، ارمبویه و پلشت در حومه شهرستان پاکدشت واقع در شرق استان تهران رسانه‌ای شده است.

با گذشت چهل و یک سال از انقلاب ۵۷‌ هیچ‌یک از وعده‌های خمینی و میراث خوارانش در کشور تحقق نیافته است. به‌جای حکومت “کوخ نشینان”، میهن ما امروز اسیر حکومتی عمیقاً ضد مردمی، خودکامه، تاریک‌اندیش و مدافع و خدمتگزار کلان‌‌سرمایه‌داران است. ثمرهٔ چهار دهه حاکمیت استبداد با رهبری خمینی و خامنه‌ای، زندگی میلیون‌ها ایرانی در محرومیت و فقر مطلق و رسیدن جان به‌لب‌‌شان از ظلم دایمی کارگزاران‌ حکومت  است. امروز دیگر سران رژیم با شقاوتی بیش از ستمگران افسانه‌ها که همینان مرتب در ‌گوش مردم می‌خوانند، خانه روستانشین “ابوالفضل” را ویران و خود او را بازداشت  و حکم زندان‌ برایش صادر می‌کنند. تا زمانی که ستمدیدگان و زحمتکشان رنج دیده مبارزۀ خود را سازمان ندهند، جلوگیری از تعرض نهادهای انگلی از جمله بنیاد “مستضعفان” به صاحبان راستین این آب خاک امکان‌پذیر نخواهد بود.

 به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۱، ۱۰ شهریور ماه ۱۳۹۹




اعتصاب غذای بهنام موسیوند

بهنام موسیوند، فعال مدنی زندانی که پیش از این در زندان اوین در حال تحمل حبس بود، به دنبال انتقالش به زندان رجایی شهر کرج دست به اعتصاب غذا ‌زده است. بهنام موسیوند روز شنبه ۸ شهریورماه به دلیل بروز علائم ابتلا به بیماری کرونا به بهداری زندان منتقل شد و ماموران زندان اوین صبح روز دوشنبه وسایل وی را از بند ۸ این زندان خارج کرده و با خود بردند. این اقدام در کنار عدم تماس آقای موسیوند با خانواده خود و بی‌اطلاعی آنها از وضعیت سلامت وی موجب افزایش نگرانی آنان شده بود. گفته می‌شود در بدو ورود آقای موسیوند به زندان رجایی شهر از وی تست کرونا گرفته شده و به وی گفته‌اند ظرف روزهای آینده جواب آن مشخص خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، آقای موسیوند هم‌اکنون در یکی از سلول‌های انفرادی بند امن زندان رجایی شهر کرج بسر می‌برد و از زمان انتقال خود به این بند اعتصاب غذا کرده است. گفته می‌شود در بدو ورود آقای موسیوند به زندان رجایی شهر از وی تست کرونا (بزاق و مخاط بینی) گرفته شده و به وی گفته‌اند ظرف روزهای آینده جواب آن مشخص خواهد شد.

بهنام موسیوند روز شنبه ۸ شهریورماه به دلیل بروز علائم ابتلا به بیماری کرونا ازجمله  تب و لرز شدید و از دست دادن حس بویایی و چشایی به بهداری زندان اوین منتقل شد. ماموران زندان اوین صبح روز دوشنبه وسایل وی را از بند ۸ این زندان خارج کرده و با خود بردند. این اقدام در کنار عدم تماس آقای موسیوند با خانواده خود و بی‌اطلاعی آنها از وضعیت سلامت وی موجب افزایش نگرانی آنان شده بود.

پیشتر در تاریخ ۲۶ مرداد امسال نیز جعفر عظیم زاده، فعال کارگری زندانی در پی ابتلا به ویروس کرونا در زندان اوین و تشخیص دکتر بهداری زندان مبنی بر اورژانسی بودن وضعیت وی به بهانه انتقال به بیمارستان از زندان اوین به یکی از سلول‌های انفرادی بند امن رجایی شهر کرج منتقل شد. آقای عظیم زاده نیز از زمان انتقال خود به این بند در اعتصاب غذا است. گفته می‌شود در بدو ورود آقای عظیم زاده به زندان رجایی شهر از وی تست کرونا (بزاق و مخاط بینی) گرفته‌اند و به ایشان گفته‌اند جواب تست کرونایشان منفی بوده است.

روز یکشنبه ۱۹ مردادماه در پی وصول نتیجه آمایش رندوم (تصادفی) از هفده زندانی در اندرزگاه ۸ زندان اوین مشخص شد دوازده تن از زندانیان به ویروس کرونا آلوده شده‌اند. در تاریخ ۲۰ مردادماه نیز ۲۷ تن از زندانیان سیاسی در این بند از جمله بهنام موسیوند با تحصن و بست نشینی در حیاط این زندان خواستار رسیدگی فوری به شرایط پیش آمده در این اندرزگاه شدند. مسئولین زندان پس از انتقال زندانیان به بهداری زندان اوین برای اطمینان بیشتر دوباره از آنان تست کرونا (تست گلو) گرفتند و روز سه‌شنبه ۲۱ مرداد جواب تست‌های گرفته شده مشخص کرد تست ۸ نفر از ۱۲ نفر مجددا مثبت بوده است.

بهنام موسیوند شهریورماه ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” برای وی قابل اجرا است. آقای موسیوند نهایتا در تاریخ ۲۵ خردادماه پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوره محکومیت خود به زندان منتقل شد.