سی و یکمین روز اعتصاب کارگران نفت

اعتصاب های کارگران صنایع نفت و پتروشیمی و نیروگاه های برق که از یک هفته ی پیش آغاز شده، ادامه دارد. بنا بر گزارش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک این اعتصاب به موفقیت هایی دست یافته است.

اعتصاب کارگران توسط کمپین های اعتراضی هدایت می شود. این کمپین‌ها در پنج مرحله زمانی شروط خود را از جمله دستمزدهای پیشنهادی کارگران، پرداخت به موقع مزد کارگران، نصب کولر و کاهش افراد در سرویس‌های ایاب و ذهاب، بهبود بهداشت کمپ‌ها و حمام کارگران و… را به پیمانکاران اعلام کرده‌ اند.

سندیکای کارگران فلزکار و مکانیک گزارش داده در برخی مناطق اعتصابی پیمانکاران با پرداخت حقوق های اعلام شده توسط کمپین موافقت کرده اند.

بنابر این گزارش، در ماهشهر پیمانکاران با کارفرمایان جلسه گرفته و سی درصد به قرارداد پیمانکاران اضافه شده است. پس از این جلسه پیمانکاران به کارگران خود اطلاع داده اند با حقوق های کمپین موافقند و عیدی و سنوات را هم لحاظ خواهند کرد.

در فاز ۱۴ پیمانکاری لیموچی شرکت تهران جنوب، کارگران با حقوق کمپین سرکار خواهند رفت.

در پتروپالایش شرکت گاما و شرکت زاگرس نصب هم تمام حقوق ها را براساس لیست جدید کمپین با کارگران بسته اند.

همچنین در نیروگاه فردوسی، کارگران پروژه ای همه به کمپین پیوسته و از نیروگاه بیرون آمده در خانه هایشان مانده اند.

اعتصاب در برخی پیمانکاری ها در نیروگاه بیدخون، پتروپالایش کنگان، پالایشگاه لامرد، پالایشگاه اصفهان، نیروگاه سیکل ترکیبی مپنا بویلر مشهد، نیروگاه سیکل ترکیبی تبریز، پالایشگاه جفیر در اهواز، فولاد سنگان پیمانکاری، پتروشیمی سبلان، نیروگاه برق رودشور تهران، پالایشگاه ماهشهر، شرکت آسفالت طوس دشت آزادگان، پالایشگاه نفت سنگین قشم، نیروگاه سیکل ترکیبی پارس جنوبی، فازهای ۲۲و۲۴و ۱۴ پارس جنوبی و چندین مرکز دیگر صورت گرفته است.




بیانیه شورای بازنشستگان ایران درباره صدور حکم علیه پدر رومینا !

در روزهای اخیر خبر صدور حکم علیه پدر رومینا بار دیگر این پرونده اجتماعی را در معرض قضاوت عمومی قرار داد. طبق حکم اولیه، پدر رومینا اشرفی که دخترش را با داس به قتل رسانده به ۹ سال و بهمن خاوری ( پسری که رومینا با او فرار کرده بود) هم به ۲ سال زندان محکوم شدند.
وجدان خشمگین جامعه، ناراضی از این حکم ،خواستار مجازات شدیدتری اند! حتی گروه های سیاسی-اجتماعی و فعالین مدنی با انتقاد از ۹ سال، میزان و اندازه آنرا برای چنین قتل فجیعی ناکافی میدانند!
اما این پرونده با کل یک نظام اجتماعی -سیاسی و قضائی گره خورده، محصول آنست. سایر متهمین اصلی غایبند.
با اعتراض به این حکم گویا اگر ۹ سال مثلا” تبدیل به ۱۵ سال، همراه با ده ها ضربه شلاق میشد عدالت بیشتری صورت میگرفت!

بدیهی ست افکار عمومی هیچ جامعه ای قبول ندارد چنین شخصی آزاد باشد. جامعه باید از خود درمقابل دسترسی چنین اشخاصی به ارتباط های اجتماعی معمول، محافظت کند. اما نه این محاکمه قابل قول است و نه این حکم !
حکم پدر رومینا(که مهم نیست چند سال باشد)، بخشی اندک از افشای دم و دستگاه و سیستمی ست که بر مسند قضاوت نشسته و خود بخشی از این پرونده است.
تنها دادگاهی قابل قبول است که علنی و شفاف با حضور هیئت منصفه بعنوان نماینده افکار عمومی، و با بررسی جرم شناسی به افشای ریشه ای این مصائب بپردازد.

ساختاری که معترضان را اعدام میکند و آتنا ها را به جرم دفاع از حقوق زن با حبس های طولانی به بند میکشد و دختران انقلاب معترض به حجاب اجباری را سرکوب و برای زنانی که روز جهانی زن را با دسته گل گرامی میدارند نیم قرن زندان صادر میکند ، داس را برای پدر رومینا تیز میکند. آنچه که باید محاکمه شود، و متهم ردیف اول، چیزی به جز سیستمی که بستر زن ستیزی و خشونت را پرورش میدهد نیست.
فقط شنیدن صدای پدر رومینا و دلایلش برای کشتن فرزند در دادگاه علنی، خود به تنهائی افشاگر ماهیت سیستمی ست که باعث میشود یک پدر قتل فرزندش را مجاز بداند.
صدور احکام زندان بر علیه فعالین زن؛ روی دیگر سکه گسترش ” زن کشی” است. ‌صدای آتناها را خاموش میکنند تا ” ناموس پرستان” عربده کشان گلوی زنان را ببرند.

اگر نبود “ندا” های در خون غلتیده و آتناهای شکنجه شده، دختران آبی رنگ در آتش سوخته، دختران انقلاب سرکوب شده، گلرخ های محبوس شده و لشکرهای گشت “ارشاد” کنترل کننده، محدودیت های حضور زنان در اماکن ، پوشش اجباری حجاب، نابرابری و تبعیض های جنسیتی که از درو دیوار جامعه میبارد، آری اگر چنین شرایطی نبود، آیا الان رومینا در کنار پدرش زنده نبود؟!
اگر فرض کنیم ۹ سال حبس برای پدر رومینا در مقابل چنین قتل فجیعی نا کافی ست، برای مناسبات و سیستمی که چنین محصولاتی تولید میکند، چه حکمی باید صادر کرد؟!




اعتصاب در بخش نفت و گاز ایران چهارمین هفته خود را سپری کرد

So., 30. Aug. um 12:02به پیمانکاری پایان دهیم! قرارداد کار رسمی خواست ماست!

«اتاق فکر برنامه ریزی کارزار» توانسته است در برابر سرکوب ها مقاومت کند زیرا به روی مسائل روزمره و مطالبات صنفی تمرکز کرده است. کارگران کار خود را ترک کرده و با حضور متینانه در خارج از دفاتر کارفرمایان تجمع کرده اند. این کمیته با پخش بولتن های خبری هفتگی از طریق رسانه های اجتماعی، اخبار اعتصابات و مطالبات را به روز رسانی کرده و پخش می کند.

ادامه اعتصاب کارگران صنعت نفت و پتروشیمی و سایر مراکز صنعتی در آستانه روز  دوازدهم

اعتصاب گسترده در بخش نفت و گاز ایران چهارمین هفته خود را سپری کرد و همچنان ادامه دارد. ۲۸مین روز اعتراض سراسری کارگران پروژه ای در ۷ شهریور ماه همچنان ادامه داشته است.

به گزارش خبرنگار پیام سندیکا، حدود ۱۰ هزار نفر از کارگران مناطق نفتی و گازی ایران از ۱۱ مرداد، شروع به اعتصاب های خودجوش کرده اند. علیرغم تلاش ها برای سرکوب، اعتصاب با ادامه دارد، کارگران دارای روحیه خوب می باشند و بسیاری از کارفرمایان شروع به دادن امتیازاتی کرده اند.
اگرچه اعتصاب ها در میادین گازی پارس جنوبی متمرکز می باشند، ولی توقف فعالیت در مجتمع های صنعتی مشهد، تبریز، ارومیه، اصفهان و سایر شهرهای سراسر ایران گسترش یافته است و بر کارخانجات پتروشیمی، پالایشگاه ها و نیروگاه ها تأثیر گذاشته است.

این کارگران توسط بنگاه هایی استخدام می شوند که طبق قرارداد، برای شرکت های بزرگ نفتی و گازی نیروی کار فراهم می کنند. این بنگاه ها به دلیل ادامه اعتصاب تحت فشار زیادی قرار دارند، زیرا در معرض خطر نقض قراردادهایشان با شرکت های نفتی می باشند. تعطیلی چشمگیر تولید، به نوبه خود، یک بحران بالقوه برای ایران می باشد که برای دستیابی به ارز خارجی، به شدت به این بخش اقتصادی، وابسته است.

بر طبق برخی از گزارش ها برخی از پیمانکاران، مطالبات کارگران برای پرداخت دستمزد های عقب افتاده و افزایش حقوق را پذیرفته اند و همچنین موافقت کرده اند که دستمزدها را به صورت هفتگی پرداخت کنند. نمایندگان کارگران اعلام کرده اند که تا زمانی که همه خواسته هایشان، از جمله امر نمایندگی کارگران، برآورده شود، اعتصاب ادامه خواهد داشت. این مطالبات شامل دستمزدهای بیشتر، قراردادهای امن و اقامتگاه و غذای بهتر می باشد.

از آنجا که اتحادیه های مستقل نمی توانند در ایران آزادانه فعالیت کنند، اعتصابات توسط یک «اتاق فکر برنامه ریزی کارزار» متشکل از کارگران هماهنگ می شود. دولت ایران غالباً ناآرامی های کارگری را به گردن آشوبگران خارجی و گروه های مخالف تبعیدی می اندازد و از این امر به عنوان بهانه ای برای سرکوب خشن اعتراضات و تحت عنوان یک مسئله امنیت ملی، استفاده می کند.

«اتاق فکر برنامه ریزی کارزار» توانسته است در برابر سرکوب ها مقاومت کند زیرا به روی مسائل روزمره و مطالبات صنفی تمرکز کرده است. کارگران کار خود را ترک کرده و با حضور متینانه در خارج از دفاتر کارفرمایان تجمع کرده اند. این کمیته با پخش بولتن های خبری هفتگی از طریق رسانه های اجتماعی، اخبار اعتصابات و مطالبات را به روز رسانی کرده و پخش می کند.

تمام پیمانکاری های تهران جنوب باجوشکاران و فیترهایش هنوز در اعتصاب به سر می برند.

پالایشگاه آبادان در اعتصاب است و کارگران پیشنهاد ۸ میلیون و ۵۰۰ هزارتومانی برای ۲۴ روز کار را قبول نکرده و گفته اند زیر۱۰ میلیون کار نمی کنیم.

شرکت کیسون در پتروشیمی دنا که کارگرانش به اعتصاب پیوسته اند نه تنها حقوق خرداد ماه کارگران را پرداخت نکرده است.

هنوز هم هستند کارگرانی که به دلیل سیاست های ضدکارگری پیمانکاران، پروژه ها را ترک می کنند.

شرکت آسفالت طوس به پیمانکاری کارگر در دشت آزادگان از جمله این پروژه هاست که کارگرانش با تسویه حساب و احتساب حتی روزهای اعتصاب پول خود را گرفته و پروژه را ترک کرده اند.

شرکت هایی که کارگران در آنها کار می کنند و به اعتصاب نپیوسته اند در بدترین شرایط کاری به سر می برند. در نیروگاه سیکل ترکیبی ارومیه شرکتی به نام تنش گستر با مدیریت موسوی هنوز حقوق خرداد ماه کارگران را نداده و کارگرانش را سر می دواند.




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به‌مناسبت سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی ایران

هم‌میهنان شریف و آگاه!

سی‌ودو سال از قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی به‌دست سران جنایتکار جمهوری اسلامی می‌گذرد. سی‌ودومین سالگرد قتل‌عام  زندانیان  سیاسی درحالی فرا می‌رسد که بار دیگر چوبه‌های دار در زندان‌های رژیم ولایت فقیه برپایند و دستگاه بیداد قضایی حکومت به‌ریاست جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی،‌ یکی از مجریان اصلی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷،‌ بار دیگر و پس از هر سرکوب اعتراض‌های مردم به سیاست‌های ضد ملی رژیم برای معترضان بازداشتی حکم‌ اعدام صادر می‌کند.

با گذشت بیش از سی‌ودو سال از این فاجعهٔ بزرگ، و به‌رغم همه تلاش‌های سران حکومت به‌منظور پرده‌پوشی این جنایت هولناک در برابر افکارعمومی، برخی گوشه‌های تاریک این فاجعه‌، و سیمای امر دهندگان، سازمان‌دهندگان، و اجرا کنندگان آن از پرده برون افتاده و آشکار شده است. بنابراین، جای هیچ شبهه‌ای باقی نمانده است که کشتار هزاران زندانی و درواقع اسیر (زیرا مدت زمان محکومیت بسیاری‌شان سپری شده اما همچنان در زندان بودند) در تابستان ۱۳۶۷- یعنی زندانیانی که در بیدادگاه‌های قوهٔ قضائیه رژیم محاکمه و به زندان محکوم ‌شده بودند- جز پاک‌سازی‌ خونین به‌منظور محو فیزیکی مخالفان سیاسی و دوام حکومت جمهوری ‌اسلامی با ایجاد دهشت در جامعه هدفی نداشته است. پرده پوشی این جنایت از سوی سران رژیم و سکوت مماشات‌گرانه و گاه تأیید‌آمیز چهره‌ها و شخصیت‌های اثرگذار در امور کشور که همچنان نیز دم از “مردم سالاری”، “جامعه مدنی”، و “آزادی” می زنند در قبال این بی‌قانونی و پاک‌سازی‌ خونین، به آمران و مجریان این کشتار اجازه داد و همچنان داده است تا بدون هراس از داد‌خواهی مردم و عواقب اقدام جنایتکارانه‌شان در پست‌های کلیدی حکومتی باقی بمانند. در تمامی این سال‌ها و از بین کسانی که در برپایی و حیات حکومت جمهوری اسلامی نقشی اساسی داشتند و دارند تنها  زنده یاد آیت‌الله منتظری بود که در برابر این کشتار بی‌سابقه در تاریخ معاصر میهن‌مان به‌اعتراض برخاست. نوار صوتی گفت‌وگوی آیت‌الله منتظری در جلسهٔ ۲۴ مردادماه ۱۳۶۷ در دیدار او با گروه مرگ اعزامی رژیم به زندان‌ها (که عبارت بودند از: حسینعلی نیری، در مقام حاکم شرع وقت؛ مرتضی اشراقی، دادستان وقت؛ مصطفی پورمحمدی، در مقام نمایندهٔ وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین؛ و ابراهیم رئیسی، معاون وقت دادستان کشور و رئیس کنونی قوهٔ قضائیه)، در این زمینه  گواهی بسیار گویاست. آقای منتظری اعدام‌های صورت گرفته را بزرگ‌ترین جنایتی نام می‌دهد که در جمهوری‌اسلامی از اول انقلاب تا آن زمان انجام شده است. او خطاب به حاضران جلسه ۲۴ مردادماه ۱۳۶۷ می‌گوید: “می‌خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهرهٔ خون‌ریز، سفاک و فتاک [گستاخ] بود و به‌نظر من این بزرگ‌ترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا در جمهوری‌اسلامی شده است و در تاریخ ما را محکوم می‌کنند… و شما را در آینده جزءِ جنایتکاران تاریخ می‌نویسند.”

علی خامنه‌ای که در زمان روی دادن این فاجعه ملی رئیس‌جمهور بود، به‌دروغ  ادعا کرد زندانیان اسیر و به‌قتل رسیده در زندان‌ها  با حمله مجاهدین خلق از مرز عراق  به خاک ایران  پس از قبول آتش‌بس در جنگ ۸ ساله ایران و عراق و اعلام آن، همکاری کرده‌اند! خامنه‌ای در دیدار مرسوم خود با دانشجویان گفت: “مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند… این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حملهٔ مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی… ارتباط دارد، او را به‌نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟ اگر ارتباطش با آن دستگاه مشخص شده، باید چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و اعدامش هم می‌کنیم. با این  مسئله  شوخی که نمی‌کنیم ” (به‌نقل از: روزنامه رسالت، ۱۶ آذرماه ۱۳۶۷).

در فاجعهٔ کشتار زندانیان سیاسی، برخلاف ادعاهای دروغین علی خامنه‌ای و دیگر سران رژیم، فقط اعضا و هواداران زندانی سازمان مجاهدین خلق- که بیشترین شمار کشته‌شدگان از آنان بود- به‌قتل نرسیدند. در این کشتار، نیروهای چپ و دگراندیش از جمله صدها تن از رهبران، کادرهای  برجسته، اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران به‌شکلی بسیار برنامه‌ریزی شده از سوی مجریان این جنایت هولناک اعدام شدند. در زمرهٔ  این قربانیان برجسته‌ترین مبارزان دوران ستم‌شاهی یعنی افسران قهرمان توده‌ای که بیش از ۲۵ سال از عمرشان را در حصار زندان‌های شاه بودند،‌ فعالان برجسته  سندیکایی در  جنبش کارگری ایران،‌ متفکران، نویسندگان، و مترجمان نامدار، افسران دلیر ارتش، کادرهای حزبی جوان، فرهیخته، و پرتلاش قرار داشتند که مجموعاً در خلال سال‌ها و دهه‌ها فعالیت پربار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در بردن آگاهی‌های سیاسی و مبارزاتی به درون جامعه ما نقشی اثرگذار داشتند ازجمله کشته شدگان عضو و هوادار حزب تودهٔ ایران در این تهاجم بربرمنشانه ارتجاع بودند.  

فاجعهٔ ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی و دگراندیش و عملکرد بیش از چهار دهه رژیم ولایت فقیه درعین‌حال نشانگر ماهیت عمیقاً ضد انسانی و جنایتکار حکومتی را برملا می‌کند که شالوده نظری‌اش “اسلام سیاسی” و “حاکمیت نمایندۀ خدا بر روی زمین» بوده است. حکومتی که نه اصلاح‌پذیر است و نه در آن هیچ قانونی (حتی قانون اساسی موردقبول حکومت)، هیچ دستگاهی اجرایی، هیچ قانون‌گذار و حقوقدانی، و هیچ‌گونه خواست و ارادۀ مردم در زمینه‌های مختلف زندگی‌شان در مقابل نظرات و فرمان‌های ولی فقیه پشیزی ارزش ندارد.  

حتی در دوران هشت‌سالهٔ دولت مشهور به “دولت اصلاحات” که اصلاح‌طلبان حکومتی زمام امور دولت و مجلس شورا را در دست داشتند و مدعی تلاش برای برقراری “جامعه مدنی” بودند، حاضر نشدند از مرز خط قرمزشان که “خودی و غیرخودی” بود عبور کنند و در راه روشن کردن حقایق برای مردم گامی بردارند. سکوت مصلحانه در برابر جنایت و جنایت‌پیشگی سرانجامش همان بود که ما در قتل‌های زنجیره‌ای فروهرها، مختاری، و پوینده و در ادامه آن سرکوب‌های خونین رژیم در تیرماه ۱۳۷۸ ‌در دانشگاه‌های کشور دیدیم و پس از آن هم در جریان سرکوب‌های خونین اعتراض‌های مردم به انتخابات ۱۳۸۸ و فجایع کهریزک در دولت پوپولیست بعدی و به‌شکلی دنباله‌دار و مکرر در دولت تدبیر و اعتدال ‌در سرکوبگری‌های خشن اعتراض‌های مردمی در بیش از صد شهر کشور در دی‌ماه ۹۶  و  در آبان‌ماه  ۱۳۹۸ در همین شمار از شهرهای کشور روبرو بودیم و این روزها هم باز صدور حکم‌های اعدام برای معترضان  آبان‌ماه  ۹۸ و به‌موازات آن و به‌صورتی پیگیر صادر کردن حکم‌های ظالمانه برای فعالان کارگری، مبارزان سیاسی و اجتماعی، و کنشگران حقوق بشر و حفظ محیط زیست را شاهدیم.

سی‌ودو سال پس از فاجعه ملی پاک‌سازی خونین جامعه متلاطم ایران از نیروهای مبارز در ۶۷، در سال‌های پس از آن تا اکنون نیز رژیم در پاک‌سازی آثار جنایتش درتلاش‌هایی بی‌حاصل درمانده است. در گلستان خاوران و در دیگر محوطه‌های گورهای دستجمعی جان‌باختگان فاجعه ملی در شهرهای مختلف،‌خانواده‌های قربانیان فاجعه ملی ۶۷ همچنان گردهم می‌آیند و در کنار همدلی مردم میهن‌مان خاطره درخشان قهرمانی‌های فرزندان شایسته این مرز و بوم را گرامی می‌دارند.

هم‌میهنان آگاه و مبارز!

حزب توده ایران و دیگر نیروهای آزادی‌خواه، ملی، و دموکراتیک کشور وظیفهٔ انسانی و انقلابی خود می‌دانند که تا روشن شدن و محاکمه مسببان این جنایت هولناک همچنان پیگیرانه به تلاش‌های‌شان در زمینهٔ افشای این توطئه شوم تاریخ سال‌های اخیر میهن ما ادامه دهند. برای شکستن توطئهٔ سکوت دربارهٔ فاجعه ملی باید تلاش‌ها را تشدید کرد. مبارزه و وارد آوردن فشار به رژیم  به‌منظور گشودن پرونده این جنایت و تلاش برای افشای همهٔ ابعاد گوناگون آن، رسیدگی به خواست خانواده‌های قربانیان این فاجعه، در مبارزه‌ای که در میهن‌مان و در راه  دست‌یابی به صلح، آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی در جریان است بی‌شک نقشی مهم و تعیین‌کننده دارد. وظیفهٔ  انسانی، مردمی، و تاریخی همه نیروهای ترقی‌خواه و مدافع آزادی است که در راه  تحقق این مهم تلاش‌ها را تشدید کنند.                        

کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ همراه با دیگر سرکوب‌های خونین سال‌های دهه ۱۳۶۰، تجربه‌های تاریخی‌ای‌ مهم برای همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور در بر دارد. تجربهٔ نخست اینکه، حکومتی که به‌گفتهٔ بنیانگذارش یعنی خمینی “حفظ نظام اوجب واجبات”  آن یعنی خودش است، و به‌خاطر این واجب‌ترین واجب یعنی حفظ خود جنایتی چنین هولناک را سازمان‌دهی می‌کند، اصلاح‌ناپذیر است و ادعای امکان تغییر ماهیت آن از طریق مذاکره و نصیحت، خاک پاشیدن در چشم توده‌ها و یاری رساندن به دوام حاکمیت خون‌بار استبداد در کشور ماست. تجربهٔ دوم آنکه، فرمان خمینی به کشتار زندانیان سیاسی، و به‌قول آقای منتظری، با زیر پا گذاشتن حتی قوانین جمهوری‌اسلامی، نشان‌دهندۀ این واقعیت است که حکومت کنونی ایران فقط در نام “جمهوری” است و در ساختار و عملکرد حکومتی خودکامه فردی، عمیقاً استبدادی، و ضد مردمی است که بدون طرد بنیان ساختاری آن- یعنی بدون طرد رژیم ولایت فقیه- نمی‌توان به آیندهٔ کشور و امکان به‌وجود آمدن تحولی در راه استقرار آزادی و حاکمیت اراده مردم بر سرنوشت‌شان امیدوار بود.

در فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ مرزهایی سازمانی و عقیدتی وجود نداشت. رژیم همه کسانی را که برای آینده‌اش خطرناک می‌دید نابود کرد. دریغا و افسوس که از پسِ گذشت بیش از سی‌ودو سال از این فاجعه، سازمان‌ها و حزب‌های سیاسی کشور که شماری از آن‌ها زخم‌هایی عمیق از قتل اعضا و هواداران‌شان بر خود دارند  این چنین پراکنده و دور از هم به بزرگداشت این واقعه مهم تاریخی می‌نشینند. زندانیان سیاسی دلاوری که اعدام شدند در برابر جوخه‌های مرگ رژیم سفاک جمهوری اسلامی در کنار همدیگر ایستاده بودند و هماوازان سرود آیندهٔ میهن رهایی یافته ما  در پرتو آزادی‌ها و عدالت اجتماعی بودند. نام و خاطرهٔ آنان از تاریخ مبارزات خونبار میهن ما زدوده ناشدنی است.  

حزب توده ایران، ضمن تلاش‌های گسترده و جهانی‌اش به‌منظور افشا و روشن شدن تمام زوایای تاریک جنایت‌های رژیم، همراه با خانواده‌های این جانباختگان و پشتیانی از مبارزه  به‌حق آنان برای روشن شدن واقعیت‌ها در واپسین روزهای عزیزان‌شان در کنار خانواده‌های قربانیان به تلاش‌هایش ادامه داده و همچنان ادامه خواهد داد.

* گسترده تر باد تلاش ها در راه  برپایی کمیته حقیقت یاب.

*  گرامی باد خاطرهٔ همه مبارزان راه آزادی و فرزندان دلاور خلق که در کشتار فاجعه ملی سال ۱۳۶۷ جان باختند!

* درود بیکران به مادران، پدران، همسران، فرزندان و وابستگان جان‌باختگان فاجعۀ ملی که استوار و خستگی‌ناپذیر از حقانیت مبارزهٔ  فرزندان سربلند خلق در برابر رژیم ولایت فقیه دفاع کرده و می‌کنند!

* ننگ و نفرت بر سران رژیم ولایت فقیه – آمران و عاملان جنایت دهشتناک فاجعهٔ ملی!

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۶ شهریورماه ۱۳۹۹

   سایت حزب توده ایران




بیانیه ی حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا در مورد بحران بلاروس

برگردان : مسعود امیدی

  • اخبار روز

حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا – چپ اروپایی که در سال ۱۹۹۱ از یک انشعاب در حزب کمونیست ایتالیا به وجود آمد بیانیه ای در مورد بحران بلاروس منتشر کرده است. در این بیانیه ضمن اشاره به دلایل شکل گیری این بحران، سیاست های سرکوبگرانه لوکاشنکو در برابر اعتراضات مردمی و دخالت ها و سوءاستفاده های آمریکا و اتحادیه ی اروپا از این اعتراضات مورد انتقاد قرار گرفته و تاکید شده است: فقط یک گفتگوی صلح آمیز و واقعاً فراگیر بین بلاروس‌ها می‌تواند بحران سیاسی را به نفع مردم حل کند و از مداخلات خطرناک خارجی جلوگیری کند.

چپ ایتالیا در باره بحران در بلاروس [۱]

برگردان از انگیسی: مسعود امیدی

بحران پدیدار شده در بلاروس از سرچشمه‌های دوری ریشه می‌گیرد که منشأ آنرا باید در بستری که پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی گشوده شد، یافت. در آن منطقه، بلاروس تحت ریاست جمهوری لوکاشنکو، خود را به عنوان کشوری معرفی کرد که به میراث “سوسیالیسم عملاَ موجود” در سطحی نمادین احترام گذاشته می‌شود، در حالی که همزمان در برابر نیروی جذاب غرب مقاومت می‌کند و روابطش با روسیه را نیز تحکیم  می‌کند.

لوکاشنکو از سال ۱۹۹۴ به عنوان رئیس جمهور، سیاست‌هایی را برای اجتناب از اقدامات شوک درمانی نئولیبرالی، خصوصی‌سازی و کاهش خدمات عمومی که وضعیت روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی را پس از سال ۱۹۹۱ توصیف می‌کرد، توسعه داد. او برای مدت‌ها از نوآوری شرکت‌ها و صنایع دولتی پشتیبانی کرد، او برای اکثریت مردم شرایط اجتماعی مطلوب را تضمین کرد و از پشتیبانی گسترده ی مردم بهره‌مند بود. این مدل عمدتا مبتنی بود بر پالایش و صادرات مجدد نفت روسیه که با قیمت یارانه‌ی به این کشور فروخته می‌شد که میزان آن به تدریج کاهش یافته است.

سقوط قیمت نفت خام در بازار جهانی و تصمیم مسکو مبنی بر افزایش قیمت بنزین و نفت که باعث ایجاد اصطکاک بین دولت‌های دو کشور نیز شد، تعیین‌کننده بود. عواقب این مشکلات اقتصادی در روسیه نیز قابل توجه بود.

با وجود یک بنیان صنعتی محکم و شاخص نابرابری بسیار پایین، در سال‌های اخیر روند شدیدی از کاهش رشد اقتصادی و کنار گذاشتن گرایش قبلی دولت لوکاشنکو در جهت افزایش دستمزدها و حمایت از رفاه وجود داشته است.

به تدریج تدابیر اقتصادی محدودکننده‌ای برای رفع کمبود ذخایر ارزی و بدهی بخش دولتی اتخاذ شد.  همزمان، دولت مقرراتی را برای کاهش حقوق کارگران و همچنین جذب سرمایه‌ی خارجی وضع کرد.

پیش‌تر در سال ۲۰۱۷ ، قانونی که نوعی مالیات تنبیهی بر بیکاران را وضع کرده بود، موجی از اعتراض اجتماعی را در کشور برانگیخته بود.

در سال ۲۰۱۹ “قانون کار” با تغییراتی بدتر شد که باعث افزایش ناامنی شغلی و احتمال اخراج شد.  در سال ۲۰۲۰ یک طرح خصوصی سازی علاوه بر شرکت‌هایی که قبلاً آن را به اجرا گذاشته بودند، برای چندین شرکت بزرگ هنوز دولتی اعلام شد. علاوه بر این، برنامه‌ی “اصلاح حقوق بازنشستگی” نیز که با افزایش سن برای دریافت مستمری، حذف خدمت سربازی، مرخصی زایمان و تحصیلات دانشگاهی از سنوات خدمت می شود، نیز در راه است.

مخالفان سنتی لیبرال ناسیونالیست طرفدار اتحادیه‌ی اروپا – مطمئناً نه بدون حمایت خارج از کشور – فضای بیشتری برای کاهش اجماع پیرامون یک رهبری پدرسالارانه بوروکراتیک و اقتدارگرایانه که اکنون حتی توسط آن دسته از بخش‌های اجتماعی که مدت‌ها از آن حمایت کرده بودند، نیز کمتر تحمل می شود، پیدا کرده است.

علاوه بر این، نیروهای مخالف با استفاده ی ماهرانه از “شبکه‌های اجتماعی” و رسانه‌های الکترونیکی، با وجود محدودیت‌های اتحادیه‌های صنفی و آزادی‌های سیاسی، نابودی انحصاردولتی بر ارتباطات را به پیش برده‌اند.

و به ویژه در ماه‌های اخیر، شیوه‌ی لوکاشنکو با مخالفتی که از طریق تقویت نارضایتی ناشی از بدترشدن استانداردهای زندگی، رشد نابرابری اجتماعی و تهاجم دولت به حقوق اجتماعی و سیاسی که از پتانسیل سرایت به بخش‌های بزرگی از جمعیت برخورداراست، قویاَ مشروعیت‌زدایی شده است. مدیریت بحران کووید ۱۹که از نظر خیلی‌ها بی‌کفایتی ارزیابی شد، در این روند بسیار تأثیرگذار بود.

دولت به اعتراضاتِ عمدتاَ مسالمت‌آمیز با موجی از سرکوب خشونت‌آمیز واکنش نشان داد که منجر به چندین قربانی، ده‌ها زخمی و هزاران بازداشت با گزارش‌هایی از بدرفتاری و خشونت بسیار شدید علیه دستگیر‌شدگان شد. تا به امروز، به نظر می‌رسد این رفتار خشونت آمیز پلیس در مقابل اعتراضات رو به رشد که با حضور کارگران نیز مشخص شده است، کنار گذاشته شد. اثبات شده است که استفاده از سرکوب شدید در برابر اعتراضات در اندازه‌های بی‌سابقه، بومرنگی برای دولت حاکم است و باعث تشدید خشم مردم می‌شود.

نتیجه رسمی انتخابات ۹ آگوست ۸۰٪ آرا را به لوکاشنکو داد (پس از ۲۶ سال حکومت، این ششمین دوره‌ی ریاست جمهوری او خواهد بود). با این حال، میزان اعتراضاتی که در روزهای اخیر صورت گرفته و به دنبال آن اعتصاباتی که در همه‌ی کارخانه‌های بزرگ صورت گرفته است، نشان می‌دهد که مخالفت با دولت بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که داده‌های کمیسیون مرکزی انتخابات نشان می‌دهند. علی‌رغم تجربیات قبلی در سایر زمینه‌ها که نشان دهنده‌ی شکایت مرسوم و بدبینانه‌ی تقلب (عموماً نادرست) به عنوان یک تکنیک رایج برای مشروعیت زدایی از  نتایج ناخوشایند از سوی غربی هاست، در این مورد بیان چنین فرضیاتی سطحی خواهد بود.

دولت به اعتراضات عمدتا مسالمت آمیز با موجی از سرکوب خشونت آمیز واکنش نشان داد که منجر به چندین قربانی، ده ها زخمی و هزاران بازداشت با گزارش های بدرفتاری و خشونت بسیار شدید علیه دستگیر شدگان شد. تا به امروز، به نظر می رسد این رفتار خشونت آمیز پلیس در مقابل اعتراضات رو به رشد که مشخصه حضور کارگران است، کنار گذاشته شد. استفاده از سرکوب شدید در برابر اعتراضات در ابعاد بی سابقه ای، اثبات شده است که دولت حاکم است و باعث نارضایتی مردم می شود.

حمایت از مخالفان دولت از سوی نیروهای خارجی در خارج از کشور را نمی‌توان دست کم گرفت، اما به نظر نمی‌رسد انگیزه‌ی اصلی اعتراضات مردمی و اعتصاب کارگران باشد. دولت تا به امروز راه حل مسالمت‌آمیزی برای حل صلح‌آمیز این تعارض ارائه نکرده است.

از یک سو لوکاشنکو سعی می‌کند خود را قربانی ناتو معرفی کند، در حالی که از سوی دیگر به‌ویژه با در نظر گرفتن خرید نفت خام از سایر بازارها، نشانه‌هایی مبنی بر تمایل به رهایی خود از آغوش روسیه نشان داده است. در فوریه‌ی گذشته وی تلاش کرد تا با دعوت از وزیر امور خارجه‌ی واشنگتن، مایک پومپئوی اولترا-ارتجاعی و جنگ‌طلب، روابط خود را با دولت آمریکا پیش ببرد. علاوه بر این، در اواسط ماه می ایالات متحده سخاوتمندانه یک تانکر نفت را به بلاروس فرستاد تا مشکلات ناشی از کاهش نفت روسیه را پوشش دهد.

نگرش دولت‌های غربی به ویژه ایالات متحده به موازات تهاجم فزاینده نسبت به کشورهایی مانند ونزوئلا یا کوبا، تأیید می‌کند که علاقه‌ی اصلی ایالات متحده و اتحادیه‌ی اروپا در این کشورها چندان به “دموکراسی” برنمی گردد، بلکه هدف، کشاندن بلاروس به گروه کشورهای ضد روسی اطراف مینسک شامل دولت‌های توافق ویسگراد (مجارستان، لهستان، جمهوری چک و اسلواکی) و همچنین لیتوانی و اوکراین است که به عنوان پایگاه شرقی ناتو درآمده‌اند.

از این نظر، بلاروس از موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی برخوردار است که آن را به یک غنیمت جنگی اشتهاآور و سرزمین مجادله آشکار میان اتحادیه‌ی اروپا، روسیه و ایالات متحده تبدیل می‌کند. نباید فراموش کرد که کنترل اقتصاد و سیستم دولتی صنعتی بلاروس نشان‌دهنده‌ی یک هدف مهم برای گروه‌های سرمایه‌داری غربی‌، بلکه همچنین برای گروه‌های روسی است.

ما با هر گونه مداخله‌ی خارجی مخالفیم و معتقدیم که تحریم‌های تهدیدکننده از سوی اتحادیه‌ی اروپا می‌تواند به شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی آسیب برساند. علاوه بر این، تحریم‌ها و سخنان آن‌ها در محکومیت رفتار وحشیانه‌ی پلیس به‌شدت با ریاکاری و استانداردهای دوگانه‌ی اتحادیه‌ی اروپا در قبال کشورهایی مانند ترکیه، اسرائیل، مصر یا عربستان سعودی در تضاد است. ما هنوز اظهاراتی از بروکسل را که سرکوب خشونت آمیز سال گذشته در فرانسه با ۱۱ نفر کشته را محکوم کرده باشد، نخوانده‌ایم.

رفقای حزب “جهانی عادلانه”[۲] عضو حزب چپ اروپا نیز از فعالان این جنبش اعتراض‌آمیز هستند که از بازداشت‌ها در رنجند و ما همبستگی خود را با آن‌ها اعلام می‌کنیم.

آنها از ابتدا این واقعیت را اظهار کردند که هیچ گونه شرایطی برای انتخابات آزاد و عادلانه در بلاروس وجود ندارد.

بسیج طبقه‌ی کارگر که هنوز در بلاروس وزن زیادی دارد، در موج بسیج علیه لوکاشنکو نقش مهمی بازی کرده است. به دلیل آشنایی روزافزون ما با هژمونی شرم‌آور جنبش کارگری توسط اعتراضات ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک با برنامه های نئولیبرالی در دهه‌های اخیر[۳] که در ادامه به شکل خشونت‌آمیزی شرایط زندگی و حقوق کارگران را تحت تأثیر قرار دادند، ما به هیچ وجه در مورد این بسیج کارگری دچار توهم نیستیم. از این منظر، قدرت ارتباطی این بخش‌های مخالف- که از سوی اتحادیه‌ی اروپا و ایالات متحده‌ی آمریکا پشتیبانی می‌شوند – دربردارنده‌ی مخاطره‌ی بازتولید همان سناریو در صورت خروج احتمالی لوکاشنکو از صحنه است.

وظیفه‌ی نیروهای چپ اروپا و به ویژه کمونیست‌های دموکراتیک[۴] آن است که پیوندهای خود را با نیروهای چپ و بخش‌های جنبش کارگری تقویت کنند و از آن‌ها در مطالبه‌ی آزادیِ اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌ها، مطبوعات و عقیده حمایت کنند. رویدادهای معاصر، بار دیگر ضعف شدید پیشگامی‌مان- و شناخت‌مان-از اروپای شرقی را به ما یادآور می‌شوند.

مبارزات کارگران، همراه با مبارزات توسعه دمکراتیک، نباید در محراب راهبردهای ژئوپلیتیکی قربانی شوند که از مدت‌ها پیش هدف‌گذاری آن به سوی سیاست گسترش (ناتو)در جهت شرق بوده که می‌تواند واکنش‌های منفی از سوی خود فدراسیون روسیه را نیز برانگیزد که از طریق روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی با بلاروس در پیوند است. روشن است که برنامه‌هایی برای “کمونیسم‌زدایی” و خصوصی‌سازی بلاروس مانند همسایگانش لهستان و اوکراین و در آینده بازکردن درها در برابر  ناتو در دست انجام است.

هیچ یک از دو رویکرد تمجید غیرمنتقدانه این بسیجِ در حالِ انجام، یا آن هایی که در ارتباط با طرفداری از “سوسیالیسم” و ضدامپریالیسم لوکاشنکو هستند، مبتنی بر شواهد و دلایل مناسبی به نظر نمی‌رسند. احیای مجدد طرح‌های ساده‌ی دوآلیستیی‌ آیین مانوی در تعارض شدید با  واقعیتِ نیروهای قومی- ملی و نئولیبرالِ سوار بر ‌وعده‌های توسعه از طریق عضویت در اتحادیه‌ی اروپا و همچنین با ویژگی‌های اقتدارگرا در حاکمیت طولانی مدت لوکاشنکو است.

ما در تلاش هستیم تا فوراً گفتگو با همه‌ی طیف‌های نیروهای سیاسی و اجتماعی را آغاز کنیم، هم در مورد قوانینی که تضمین کننده‌ی یک روند انتخاباتی آزاد، عادلانه و شفاف است و هم در مورد سیاست‌های اقتصادی اعلام شده و حقوق ابتدایی بیان، اجتماعات، تجمعات و اعتراضات دموکراتیک.

PRC-SE حزب تجدید حیات کمونیستی [۵] خواستار توقف فوری خشونت و سرکوب علیه کسانی است که به صورت مسالمت‌آمیز تظاهرات می‌کنند، آزادی افراد دستگیر شده و آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف است. [۶]

فقط یک گفتگوی صلح آمیز و واقعاً فراگیر بین بلاروس‌ها می‌تواند بحران سیاسی را به نفع مردم حل کند و از مداخلات خطرناک خارجی جلوگیری کند. ما از دولت ایتالیا دعوت می‌کنیم با توجه به روابط خوب و همبستگی بین دو کشور، در این جهت عمل کند. ما در مورد تحریم‌های اعلام شده توسط اتحادیه‌ی اروپا نظر منفی داریم.

ما از مطالبات قانونی دموکراتیک مردم بلاروس و حق تعیین سرنوشت شان برای آینده حمایت می‌کنیم.

حزب تجدید حیات کمونیستی- چپ اروپایی

رم – ۲۱ آگوست ۲۰۲۰

نگاه مترجم:

مسعود امیدی

بلاروس یکی از جمهوری‌های پیشرفته از نظر صنعتی و رشد اقتصادی در اتحاد شوروی بود که مدت‌ها پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تحت رهبری لوکاشنکو در برابر سوسیالیسم زدایی از ساختار اجتماعی و اقتصادی این کشور مقاومت کرد و راه خود را پس از سال ۱۹۹۱ از روسیه و … در این مورد جدا کرد. گرچه در سال‌های اخیر در چارچوب الزامات اقتصاد سیاسی و پس از مواجه شدن با محدودیت منابع و … به چرخشی نئولیبرالی در این مورد تن داد که پیامدهای آن بسیار زود گریبان خود حاکمیت و مردم این کشور را گرفته است.

نمی‌توان در باره‌ی بحران بلاروس و “چه باید کرد” در این کشور سخن گفت و تحولات این کشور در دهه‌های گذشته را از منظر اقتصاد سیاسی مورد توجه قرار نداد. تمرکز بر عبارات و مفاهیمی انتزاعی و حقوقی چون دموکراسی، آزادی بیان، اجتماعات ، انتخابات و … بدون در نظر گرفتن روندهای عینی تحولات اجتماعی و اقتصادی در این کشور و نیز منطقه شرق اروپا  طی دهه‌های گذشته بسیار ناکافی و ساده‌اندیشانه به نظر می‌رسد.

تحلیلی که از نظر گذشت، یکی از تحلیل‌هایی است که کوشیده است تا بحران امروز بلاروس را از زوایای تاریخی، ژئوپلیتیک، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار دهد و به نظر می‌رسد به عنوان یک ناظر بیرونی در حد قابل قبولی از عهده‌ی این کار هم برآمده است. شاید بتوان مهم‌ترین محورهای مطرح شده در مقاله را در موارد زیر فهرست نمود:

۱- معرفی بلاروس به عنوان کشوری که میراثی نمادین از “سوسیالیسم عملاَ موجود” است.

۲-اجتناب لوکاشنکو برای مدت‌ها از تن دادن به شوک درمانی نئولیبرالی، خصوصی سازی و… بر خلاف روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی که با تضمین شرایط رفاهی برای مردم و مشروعیت رئیس جمهور همراه بود.

۳- اتکای اقتصاد کشور بلاروس به فرآوری نفت یارانه‌ای وارده از روسیه که رفته رفته کاهش یافت

۴- کاهش رشد اقتصادی کشور در شرایط کاهش تدریجی و فزاینده واردات نفت یارانه ای از روسیه

۵-روی آوردن دولت به اتخاذ تدابیری جهت واردات نفت از سایر کشورها، جذب سرمایه خارجی، مدیریت هزینه های عمومی و…

۶- شکل گیری نارضایتی اجتماعی از برنامه های ریاضت اقتصادی و کاهش هزینه های دولتی که دولت خود را ناگزیر به انجام آن یافت. (و باید توجه کرد این رویکردها توصیه‌ی همان کشورهایی است که امروز در قالب اتحادیه‌ی اروپا نارضایتی مردم از پیامدهای این برنامه ها را مورد حمایت قرار داده و نقش وکیل مدافع معترضین را بازی می کنند.) 

۷- تلاش لوکاشنکو برای برقراری ارتباط با آمریکا و… جهت خروج از بحران شکل‌گیری اعتراضات عمومی در برابر بدتر شدن شرایط اجتماعی کارگران

۸- شکل گیری فضای مناسب برای عرض اندام لیبرال ناسیونالیست های طرفدار اتحادیه‌ی اروپا و مورد حمایت آن‌ها

۹- تشدید نارضایتی عمومی در نتیجه بی‌کفایتی دولت در مدیریت بحران کرونا

۱۰- متوسل شدن دولت به خشونت و سرکوب معترضین در ابتدا و کنار گذاشتن این رویکرد در روزهای بعد

۱۱- حمایت گسترده و مداخله‌گرانه کشورهای خارجی (به ویژه اتحادیه اروپا) از مخالفان دولت

۱۲-برخورد ریاکارانه اتحادیه‌ی اروپا با حقوق معترضین در نقاط مختلف جهان

۱۳- عدم ارائه یک راه حل مسالمت‌آمیز از سوی دولت

۱۴- تلاش آمریکا برای هدایت بلاروس به توافق ویسگراد (مجارستان، لهستان، جمهوری چک و اسلواکی) و همچنین لیتوانی و اوکراین به عنوان پایگاه شرقی ناتو

۱۵- موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ویژه‌ی بلاروس که آن را به یک غنیمت جنگی اشتهاآور برای اتحادیه‌ی اروپا، روسیه و ایالات متحده تبدیل می‌کند.

۱۶-تلاش برای کنترل اقتصاد و سیستم دولتی صنعتی بلاروس به عنوان یک هدف مهم برای گروه‌های سرمایه‌داری غربی‌، بلکه همچنین برای گروه‌های سرمایه‌داری روسی

۱۷- کاهش شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی در نتیجه‌ی مداخله‌ی اتحادیه‌ی اروپا

۱۸-اعمال هژمونی جریانات راست ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک بر اعتراضات کارگری و ضرورت اجتناب از متوهم شدن در برابر آن

۱۹- عدم وجود شرایط  انتخابات آزاد و عادلانه در بلاروس و واقعیت رخ دادن تقلب در انتخابات اخیر

۲۰- مخاطره‌ی بازتولید سناریوی آشنای تشدید وخامت شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان در صورت خروج احتمالی لوکاشنکو از صحنه

۲۱- ضرورت اجتناب از برخورد دوآلیستی دفاع از معترضین یا دولت لوکاشنکو

۲۲- در دست انجام بودن برنامه‌های “کمونیسم‌زدایی” و خصوصی‌سازی بلاروس مانند همسایگانش لهستان و اوکراین و در آینده بازکردن درها در برابر  ناتو

۲۳- روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی روسیه با بلاروس

۲۴- ضرورت توقف فوری خشونت و سرکوب و آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف

۲۵- دفاع از مطالبات دموکراتیک مردم بلاروس و مخالفت با تحریم های اتحادیه‌ی اروپا و هر نوع مداخله خارجی به عنوان وظیفه‌ی چپ ( تحلیل با استفاده از عبارت “هر نوع مداخله خارجی” قصد دارد تا مداخله‌ی روسیه در بلاروس را همانند و همسنگ با مداخله‌ی اتحادیه اروپا و آمریکا وانمود کند. این جهت گیری با آنچه در قالب ” روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی روسیه با بلاروس”  و نیز سوبسید پرداختی از سوی روسیه به این کشور در فروش نفت و …  در مفاله مورد اشاره قرار گرفت، در تعارض به نظر می رسد. نگاه صرفاَ حقوقی به موضوع ، قادر به درک درست شرایط نیست.)

فهرست متنوع و متعدد بالا نشان می‌دهد که به هیچ وجه با پدیده ساده‌ای سروکار نداریم. با اینکه نویسنده /نویسندگان این تحلیل تلاش کرده‌اند تا از زوایای مختلف به موضوع توجه کنند، اما در جمع‌بندی تحلیل خود از آنجا که به تحلیل دقیق موضوع در بستر داینامیک سیستمی و تاَثیر متقابل دیالکتیک ماتریالیستی وارد نشده اند، از پاسخ به برخی  پرسش‌ها بازمانده و به توصیه‌های کلی خیرخواهانه متوسل شده‌اند که منطقا نمی‌توان با آن‌ها مخالف بود. با این وجود، این توصیه‌ها از نظر عمل‌گرایانه بودن، چیز زیادی برای ارائه ندارد. برای روشن‌تر شدن موضوع می توان به پرسش‌های زیر اندیشید:

۱-اگر مداخله ی اتحادیه ی اروپا و آمریکا را در بلاروس در حمایت از اعتراضات پررنگ بدانیم که نمی‌توان آن را انکار کرد و اگر بپذیریم که موقعیت ژئوپلیتیکی  بلاروس این کشور را به هدف اشتها آوری برای مداخله گران تبدیل نموده است، و اگر بپذیریم که هژمونی جریانات راست ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک بر اعتراضات کارگری حاکم است که بر اساس تجربه با پیامدهای بسیار وخیم برای جنبش کارگری همراه خواهد بود و اگر آنطور که در این تحلیل آمده است، مداخله‌ی اتحادیه‌ی اروپا، شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی را کاهش می‌دهد که عملا چنین اتفاقی افتاده است، و ….، در چنین شرایطی چگونه می‌توان از ” آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف” سخن گفت؟! البته معنای این سخن قطعا این نخواهد بود که به دلیل نبودن شرایط مساعد برای آغاز گفتگو باید خشونت را تشدید کرد و … بلکه معنای آن می‌تواند این باشد که باید زمینه های سیاسی لازم برای آغاز یک مذاکره اثربخش با معترضین مستقل (غیر دنباله رو از غرب) را فراهم کرد. این سخن به معنی آن است که باید حتما بخش هایی از معترضین را که به آلت دست مداخله گران خارجی تبدیل شده اند، از صحنه خارج کرد. و نکته مهم اینکه مذاکرات را هم حرفه‌ای باید مدیریت کرد. اینکه کدامیک از محورهای مذاکره با کدام نیرو به دنبال کردن کدامیک از گزینه های تفوق، اجتناب، مصالحه، مشارکت یا رقابت می انجامد، و این گزینه چه پیامدی برای حاکمیت ملی بلاروس و بقای زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی باقیمانده از دوران اتحاد شوروی و توسعه حقوق دموکراتیک مردم دارد، بیش از هرچیز بر اساس توازن قوا تعیین می‌شود. امری که بسیار متاثر از نقش، هدف و میزان تاثیرگذاری نیروهای عمل کننده در این بستر است.  طرد ثنویت (دوگانه گرایی) مانوی کافی نیست. باید پا بر زمین واقعیت گذاشت و پذیرفت که برنده و بازنده بسیاری از مذاکرات از قبل معلومند. این را طرف‌های درگیر در بلاروس نیز خوب می دانند و ترجیح می‌دهند در زمانی و با شرایطی وارد مذاکره شوند که از شانس موفقیت بیشتر برخوردار باشند. گفتن اینکه دولت باید از سرکوب و خشونت دست بردارد ، حقوق معترضان را به رسمیت بشناسد و … و شاید هم به ابطال انتخابات تن دهد و انتخابات دیگری با حضور همه نیروهای مخالف برگزار کند و … ، یک نگاه خیرخواهانه به رویدادهای بلاروس است. اما این نگاه باید به این نکته توجه داشته باشد که این اقدامات دولت تنها در شرایطی ممکن است در جهت توسعه‌ی حقوق دموکراتیک مردم، معیشت و شرایط زندگی آن ها، تحکیم حاکمیت ملی بلاروس ، خنثی کردن مداخلات خارجی در بلاروس ، پیشگیری از توسعه ی ناتو در شرق اروپا ، تحکیم بنیان های دموکراتیک اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ، کنارگذاشتن نئولیبرالیسم و … بیانجامد که دست نیروهای خارجی به ویژه اتحادیه ی اروپا و آمریکا در این کشور پایان داده شود، رهبران اعتراضات کارگری از دنباله روی از احزاب دست راستی دست بردارند، فدراسیون روسیه در چارچوب ” روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی با بلاروس” در راستای نقش حمایتی از این کشور و ممانعت از توسعه ی ناتو در شرق ، در روابط بازرگانی خود با این کشور بازنگری نموده و فشار چالش مدیریت منابع را تا حدی از دوش دولت بردارد و ….

موضوع به لوکاشنکو محدود نمی‌شود. هر دولت دیگری در این کشور باید این چالش‌ها را مدیریت کند. عملکرد  او در مدیریت این چالش ها طی نزدیک به سه دهه ی گذشته با فراز و فرودهایی همراه بوده، از مقابله با دستور کار نئولیبرالی تا استقبال از آن در سال های اخیر.  اگر بحران امروز بلاروس را از یک منظر بتوان به شخصیت هایی چون لوکاشنکو و رویکردهای مدیریتی او منسوب کرد، بی شک بخشی از آن را باید به عنوان پیامد اجتناب ناپذیر تمرکز زدایی از ساختار اتحاد شوروی برای این کشورهای جدا شده در نظر گرفت که با ازدست دادن مزایای برنامه ریزی و تامین منابع متمرکز سوسیالیستی ، خود را در برابر بازار آزاد جهان سرمایه داری و اقیانوس قرمز و خون آلود رقابتی آن بی پناه می بینند.

اگر قرار است نوع دموکراسی و حقوق دموکراتیک مورد مطالبه معترضین در بلاروس به تسلط کامل برنامه‌های نئولیبرالی بر حوزه های حیات اجتماعی و اقتصادی این کشور انجامیده و شالوده‌های به جا مانده از  نظام سوسیالیستی سابق را که طی این چند دهه نیز برای حفظ آن تلاش زیادی صورت گرفت، نابود کرده و بلاروس را به وضعیتی مشابه همسایگانش دچار کند، فاصله‌ی طبقاتی و فقر را افزایش داده و  ناتو را در شرق اروپا گسترش دهد و … چندان قابل دفاع به نظر نمی رسد. از این مفاهیم بورژوایی باید تقدس زدایی صورت گیرد. برخورد بورژوازی با مفاهیم دموکراسی و آزادی و … کاملا پراگماتیک است. چپ چرا نباید در جهت حفظ صلح جهانی، حمایت از حقوق توده های عظیم کار و زحمت در برابر نئولیبرالیسم و جهانی سازی، حفظ حاکمیت ملی کشورها در برابر شرکت – دولت های حاکم بر جهان امروز و… به درک انتزاعی ، ایده آلیستی و حقوقی از مفاهیم فلسفه سیاسی بورژوازی پایان دهد؟

زیرنویس ها از مترجم است:

[۱] http://leftunity.org/the-italian-left-on-the-political-crisis-in-belarus/

[۲] – A fair world

[۳] – این وضعیت می تواند به نئوفاشیسم بیانجامد.

[۴] – عبارت “کمونیست های دموکراتیک” به نوعی تداعی کننده “سوسیالیسم دموکراتیک” که بیانگر نوعی باور به سوسیالیسم بدون دیکتاتوری پرولتاریا و لابد دموکراتیک است. این فرقه از چپ توهم دستیابی به سوسیالیسم از طریق دموکراسی بورژوایی را دنبال می کند.  

Partito della Rifondazione Comunista(PRC-SE)       -[5]

[۶] -حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا – چپ اروپایی که در سال ۱۹۹۱ از یک انشعاب در حزب کمونیست ایتالیا به وجود آمد




خرید قند و شکر وارداتی را بایکوت کنیم!

Sugar Cubes And Powder at Price Range 4000.00 - 20000.00 INR/Kilograms in  Alwar | Nirmal Industries Pvt. Ltd.

جمعی از کارگران اعتصابی نیشکر هفت تپه در فراخوانی عمومی از مردم خواسته اند با تحریم خرید قند و شکر وارداتی از اعتصاب کارگران این شرکت حمایت کتند.

به گزارش سندیکای کارگران شرکت هفته تپه در این فراخوان آمده است:

کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در این دور از کشمکش و اعتصابات خود که بیش از دو ماه در جریان است، نیاز به یاری و همراهی بیشتر دارند.

کارگران هفت تپه علیه خصوصی سازی که چیزی جز فروش اموال جامعه و به تاراج گذاشتن اموال مردم توسط دولت به افراد بی صلاح نمی باشد، بپاخاسته اند.

کشت و صنعت نیشکر هفت تپه مانند خیلی از مراکز و کارخانه ها، آذرآب، هپکو، ماشین سازی تبریز، نفت، گاز و پتروشیمی و … از اموال عمومی جامعه است، که دولت با سیاست خصوصی سازی و فروش اموال مردم، این مراکز را به ورشکستگی کشانده است و کارگران بیشماری بیکار و ماه هاست که حقوق های عقب افتاده خود را دریافت نکرده اند و در بخشی که به مرحله ورشکستگی نرسیده است، کارگران مجبور به پذیرش شرایط کاری سخت، بی امنی و هیچ ایمنی کاری و با حقوق های نازل مشغول به کار هستند و سود کلانی عاید تعدادی از افراد که به نازلترین قیمتی صاحب و مالک اموال عمومی جامعه شده اند میرسد.

در عرض ۵ سال میلیاردها دلار فقط اختلاس و دزدی در کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از طرف صاحبان و کارفرمایان صورت گرفته است و هر روز اختلاس های بیشتر، دزدی های نجومی نه تنها از طرف صاحبان سرمایه و کارخانه ها بلکه دولتیون و مجلس نشینان، نمایندگان، فرماندارها، مسئولین، مقامات و روسای ریز و درشت و … افشا می گردند.

در جامعه ای که مملو از امکانات اقتصادی است و کلیه شهروندانش می توانند با استاندارد بالای زندگی انسانی، زندگی کنند، اکثریت مردم محروم از حداقل امکانات هستند و یک درصد کمی مشغول به چپاولگری و به بهترین ولوکس ترین شکلی زندگی میکنند و خود و خانواده هایشان در ایران و دیگر کشورها از زندگی شاهانه ای برخوردارند.

از طرف دیگر اکثریت مردم در شرایط سخت اقتصادی، تورم افسارگسیخته و گرانی سرسام آور، فقر مطلق، بی خانمانی و هزاران مشکلات دیگر، از قبیل نداشتن دسترسی به بهداشت، دوا و درمان و آموزش و … به سر می برند. تامین معیشت اکثریت مردم به هیچ وجه جایگاهی در فکر و ذهن حاکمان ندارد.

بایکوت خرید قند و شکر وارداتی اقدامی اولیه ای است که نیاز به یاری تک تک ما دارد. در کنار این بایکوت لازم است که به دفاع از کارگران اعتصابی که پیگیرانه علیه خصوصی سازی و فروش اموال مردم مبارزه می کنند و مردم دیگر هیچ بهره ای از فروش آنها برای زندگی خود دریافت نمی کنند به اعتراض پرداخته و در همراهی با کارگران علیه فروش اموال جامعه به سودطلبان صدای خود را رساتر کنیم.

تنها حضور مردم در کنار هم و اتحاد آنها می تواند سیاست های خانمان برانداز حاکمان را متوقف کند.
درد مشترک ما، یعنی فقر، بیکاری، نبود تامین معیشت همگانی، نبود بهداشت و آموزش رایگان و نبود بازنشستگی مناسب تنها زمانی از میان می رود که ما در یک صف به حرکت متحد بپردازیم و از حقوق انسانی و طبیعی یک زندگی شرافتمندانه برخوردار شویم.

بایکویت خرید قند و شکر وارداتی یاری رسانی به اعتراض و اعتصاب کارگران هفت تپه است که بتوانند به خواسته های به حق خود دست یافته و خود کارگران مدیریت و اداره این کشت و صنعت را بدست گرفته و در یک شرایط کاری مناسب و کار و تصمیم جمعی بدون دغدغه سود، تولید مورد نیاز جامعه را تامین نموده و در حین تکامل ابزارهای کار و تولید امکان صادرات را به نفع جامعه و ارائه قیمت مناسب به شهروندان، کالای مورد نیاز جامعه را تولید نمایند.

بایکوت واردات قند و شکر و حمایت از خواست کارگران هفت تپه برای لغو خصوصی سازی، شروع پیروزی دیگر تولیدات و مراکز تولیدی جامعه به نفع تمامی شهروندان است.

در این حرکت جمعی و اجتماعی با هم همراه شویم. درد ما مشترک است و راه حل آن هم بدست خودمان است.

با هم متحد شویم.

شهریور




به خصوصی سازی و نظم پیمانکاری پایان دهیم!

حسین اکبری فعال و پژوهشگر کارگری در خصوص تداوم اعتراضات هفت‌تپه گفت: «ویژگی خاص اعتراضات کارگری هفت‌تپه در این است که محور اعتراضات یعنی خصوصی کردن منابع ملی، تنها مختص کارگران این واحد صنعتی نیست، عدم توافق میان کارگران هفت‌تپه و دولت نیز از همین زاویه قابل درک است، زیرا دولت ناچار است تکلیف خود با اصل خصوصی سازی و پیامد‌های آن  را مشخص کند؛ بدین معنا که حل شدن مساله اعتراضات کارگری هفت‌تپه منوط به بازگرداندن مالکیت این شرکت به دولت و کارگران است. …مطالبه کارگران هفت‌تپه این است که دولت می‌بایست اموال مردم را زیر نظر خود مردم اداره کرده به گونه‌ای که سود حاصل از آن در نهایت به مردم برسد…
وجه سیاسی آنست. هفت تپه و موضوع واگذاری‌ها و شکست این سیاست در عمل و همان نتایج خفت‌بار بازی‌های ارزی و اختلاس مجموعه صاحبان تحت پیگرد قضایی  و عریان شدن مظلومیت کارگران و برخوردهای خشنی که با نمایندگان کارگران صورت گرفته است آنچنان عیان است که اجازه سرکوب را از سیستم گرفته است. در نتیجه به سرکوب خاموش روی می آورد و آن فرسوده کردن توان کارگران برای رضایت دادن به حداقل هاست

مرضیه حسینی : بیش از دو ماه از دور تازه اعتصاب کارگران نیشکر هفت‌تپه می‌گذرد. آن‌ها در طول ۵ سال اخیر ۱۲۶ اعتصاب کارگری سازمان‌دهی کرده‌اند. خواسته محوری کارگران هفت تپه و ویژگی متمایز کننده اعتراض‌های کارگری در این واحد صنعتی با سایر اعتراضات مشابه، تاکید بر خلع ید از بخش خصوصی است؛ سیاستی که در طول چند دهه گذشته ضمن تشکل زدایی از محیط‌های کارگری و سرکوب مزدی کارگران، با واگذاری دارایی‌های مردم به بخش خصوصی، واحد‌های تولیدی بسیاری را زمین‌گیر و کارگران زیادی را بیکار کرده است. کارگران نیشکر هفت تپه، به‌رغم فشار‌های موجود مقاومت کرده و از خواسته خود پا پس نکشیده‌اند. تداوم پافشاری کارگران بر مطالبات خود همچنین لاینحل ماندن مناقشات میان کارگران هفت تپه با کارفرمایان و دولت کارفرمایی، نشان می‌دهد مبارزات کارگران هفت تپه معیار و تعیین کننده مواجهه ساختار سیاسی با مساله خصوصی سازی در آینده است. حسین اکبری فعال و پژوهشگر حوزه کارگری، در مصاحبه منتشر نشده با سایت دیدار ویژگی‌های خاص اعتراض‌های کارگری در هفت تپه و نقش تعیین کننده آن در مناسبات میان دولت، کارگران و بخش خصوصی را مورد بررسی قرار می‌دهد 

تخلفات ارزی مدیران، زندان و اخراج کارگران

مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه با ۲۴ هزار هکتار وسعت زمین‌های کشاورزی و کارخانه و حدود پنج هزار و ۵۰۰ کارگر در ۱۳۹۴ به بخش خصوصی واگذار شد. این شرکت از زمان واگذاری، صحنه اعتراض و اعتصاب کارگران نسبت به سوءمدیریت، سوءاستفاده از شرکت، تحمیل قرارداد‌های غیرعادلانه کار، بدی شرایط کار و تعویق مطالبات است. بیش از ۱۰۰ کارگر این مجتمع به جرم اعتراض احضار و بازداشت شده‌اند. اسماعیل بخشی، محمد خنیفر و… از نمایندگان کارگران علاوه بر تعقیب قضایی و امنیتی از محل کار خود نیز اخراج شده‌اند. پرونده دو تن از اعضای هیأت مدیره نیشکر هفت‌تپه از جمله امید اسدبیگی مدیرعامل شرکت، به اتهام «سردستگی سازمان یافته اخلال در نظام ارزی و پولی کشور از طریق قاچاق عمده ارز و معاملات غیرمجاز ارز‌های دولتی» هم‌اکنون در شعبه سوم دادگاه ویژه رسیدگی به جرایم اخلالگران و مفسدان اقتصادی در جریان است. آنان متهم‌اند با همکاری ۱۷ تن از سهامداران شرکت، حدود یک و نیم میلیارد دلار ارز دولتی را به نام نیشکر هفت‌تپه دریافت و در بازار آزاد به فروش رسانده‌اند.

به نمایندگان کارگری اجازه صحبت داده نشد

اعتصابات کارگران نیشکر هفت‌تپه و تجمع آن‌ها مقابل فرمانداری شوش در گرمای بالای ۴۰ درجه و همچنین در شرایط شیوع کرونا ادامه دارد. آن‌ها در دور جدید اعتراضات خود که از ۲۶ خرداد ۹۹ آغاز شده، با خواست پرداخت مزد‌های معوقه و حق بیمه، بازگشت به کار کارگران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی و محمد خنیفر، کوتاه کردن دست بخش خصوصی از شرکت و دولتی شدن آن تحت نظارت کارگران، دست به اعتصاب زده‌اند. تنها پاسخ مسئولین به این اعتصابات، پرداخت دو ماه حقوق عقب‌افتاده کارگران در روز‌های اخیر است که آن هم هنوز به بخشی از کارگران پرداخت نشده است.

تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری در هفت‌تپه، دولت را وادار به برگزاری جلسه با نمایندگان کارگران کرد، جلساتی که تاکنون نتیجه‌ای در برنداشته، سومین جلسه بررسی مسائل نیشکر هفت‌تپه، چهارشنبه ۲۹ مرداد در محل کمیسیون تلفیق مجلس، بدون آنکه نتیجه‌ای برای کارگران دربر داشته باشد، به پایان رسید. در این جلسه که با حضور چند نماینده مجلس، تعداد زیادی از مقام‌های دولتی، وزیر اقتصاد، نماینده وزارت کار، رئیس سازمان خصوصی‌سازی، نماینده استاندار خوزستان و تعدادی دیگر برگزار شد، به نمایندگان کارگران اجازه صحبت داده نشد و ادامه جلسه تعیین تکلیف مالکیت هفت‌تپه به دو هفته بعد موکول شد.

بی‌نتیجه بودن جلسات و این نکته که نمایندگان کارگری در مجلس اجازه صحبت نیافتند، شصت و هفتمین روز اعتصاب کارگران در روز پنج‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹ را رقم زد. سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در بیانیه‌ای نوشت مجلسی که در آن نمایندگان کارگری اجازه صحبت ندارند و زمان به دادن وعده و وعید می‌گذرد، مجلسی که در طی مذاکرات یک جانبه‌ا‌ش، وزیر اقتصاد بار‌ها کسب اجازه نمایندگان کارگری برای صحبت را رد می‌کند، مجلس کارگران نیست، معترضین باید بدون توهمِ همراهی دولت به نیروی همبستگی و اتحاد خود متکی باشند.

هفت‌تپه الگویی برای اعتراض به خصوصی سازی

 شکل مبارزه کارگران هفت‌تپه در اعتراض به تفسیر جانبدارانه از اصل ۴۴ قانون اساسی مبنی بر واگذاری کارخانه‌ها و مراکز صنعتی به بخش خصوصی، به الگویی برای سایر مراکز صنعتی از جمله هپکو و آذر آب و ماشین‌سازی تبریز و سایر صنایع از جمله صنایع پتروشیمی و نفت تبدیل شده و مبارزه‌ای بی امان برای دریافت حقوق‌های معوقه، قرارداد‌های اسارت‌بار، مبارزه با شرکت‌های واسطه و دلال پیمانکاری نیروی‌انسانی و اجحافی که از این بابت گریبان کارگران را گرفته است در جریان است. به عنوان مثال کارگران هپکوی اراک پنج شنبه ۳۰ مردار بار دیگر و برای نوزدهمین روز متوالی، نسبت به بلاتکلیفی شغلی و وضعیت معیشت خود اعتراض کردند. استاندار استان مرکزی ادعا کرده ۲۰ میلیارد تومان به حساب هپکو واریز و حقوق ۲ ماه کارگران پرداخت شده؛ کارگران، اما می‌گویند تا به حال پولی به حساب‌شان واریز نشده است.

کارگران شرکت کنتور سازی ایران (قزوین) نیز هفته‌هاست در اعتراض به تعطیلی کارخانه و تعویق ۲۶ ماه حقوق دست به تجمع می‌زنند. کارگران این شرکت دوشنبه سوم شهریور راه عبور اتومبیل حامل محمد باقر نوبخت معاون رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان برنامه و بودجه را که در ارتباط با هفته دولت به قزوین سفر کرده، بستند.

بنابراین، الگو بودن اعتراضات کارگری در هفت‌تپه، این مبارزه را به معیاری تعیین کننده در چشم اندازهای آینده جنبش کارگری ایران به‌ویژه در تقابل با خصوصی سازی تبدیل کرده است.

اعتراضات هفته‌تپه تکلیف سیاست خصوصی سازی را مشخص خواهد کرد

حسین اکبری فعال و پژوهشگر کارگری در خصوص تداوم اعتراضات هفت‌تپه گفت: «ویژگی خاص اعتراضات کارگری هفت‌تپه در این است که محور اعتراضات یعنی خصوصی کردن منابع ملی، تنها مختص کارگران این واحد صنعتی نیست، عدم توافق میان کارگران هفت‌تپه و دولت نیز از همین زاویه قابل درک است، زیرا دولت ناچار است تکلیف خود با اصل خصوصی سازی و پیامد‌های آن  را مشخص کند؛ بدین معنا که حل شدن مساله اعتراضات کارگری هفت‌تپه منوط به بازگرداندن مالکیت این شرکت به دولت و کارگران است.

اگر دولت تن به چنین اقدامی دهد، ناچار است در سیاست کلی خصوصی سازی و واگذاری سایر منابع مردمی مانند جنگل و کوه و … به بخش خصوصی نیز تجدید نظر کرده و شورا‌ها و نهاد‌های مردمی را در نظارت و اداراه این منابع دخیل کند. بدیهی است که در پیش گرفتن چنین رویکردی، مستلزم تغییری ماهیتی و اساسی در ساختار و سیاست گذاری‌های کلان دولت است، این تحول اساسی از آن رو ضروریست، که ساختار فعلی حامی نوعی از سرمایه‌داری فربه و افسار گسیخته است که حتی به تصاحب مفت و مجانی یک شرکت و  واحد صنعتی نیز رضایت نداده، با استفاده از رانت‌های مختلف در گرفتن وام، اختلاس و اختلالات ارزی نیز  فعال است؛ در چنین فضایی است که می‌گوییم تعیین تکلیف کارگران هفت‌تپه در واقع تعیین تکلیف دولت با خود است؛ به همین اعتبار، تاکید دارم مبارزات کارگران هفت‌تپه معیار است، معیاری که در بیانی کلی‌تر، تکلیف دولت با مساله واگذاری منابع و اموال مردم به غیر یا همان بخش خصوصی را مشخص می‌کند.»

هفت‌تپه هستی کارگران است

حسین اکبری در خصوص حل نشدن مناقشات میان کارگران هفت‌تپه و دولت گفت: «دلیل طول کشیدن اعتراضات و اعتصابات هفته تپه نیز در همین مسئله تعیین تکلیف سیستم با خصوصی سازی است. در مورد هپکو، بحث محوری اعتراضات، حقوق معوق کارگران بود، در پی تداوم اعتراضات کارگران، مسئولین و مدیران این شرکت اعلام کردند مطالبات کارگران را شنیده و ۲۰ میلیارد تومان به پرداخت حقوق معوق کارگران اختصاص داده‌اند. در خصوص هفت‌تپه وضعیت متفاوت است، از طرفی سیستم حاضر نیست به این آسانی ضمن اعتراف به اشتباه خود در خصوص واگذاری اموال مردم به بخشی خصوصی، مالکیت را به بخش دولتی بازگرداند، از طرف دیگر کارگران بر مطالبات‌شان پافشاری می‌کنند، زیرا می‌دانند اگر این کارخانه از دست برود، کشاورزی، صنعت، اقتصاد محلی و کل هستی‌شان تباه می‌شود.

 
مطالبه کارگران هفت‌تپه این است که دولت می‌بایست اموال مردم را زیر نظر خود مردم اداره کرده به گونه‌ای که سود حاصل از آن در نهایت به مردم برسد، تجربه نشان داده که این خصوصی سازی نتیجه‌ای جز بدبخت کردن و بیکار کردن کارگران به صورت خاص و مردم به صورت عام نداشته در نتیجه ساختار سیاسی باید اشتباهات خود را بپذیرد و اموال مردم را به نظارت دولت به خودشان واگذار کند.»

سیاست بر خسته و فرسوده کردن کارگران است

حسین اکبری در آخر افزود: «دولت تصمیم دارد با کش دادن حل مناقشات میان خود و کارگران هفت‌تپه، آن‌ها را خسته و فرسوده کرده و وادار به عقب نشینی کند که البته امر دور از ذهنی نیست. اما ادامه این جنبش نیز قابل پیش‌بینی است، زیرا هر کارگری که در واحد صنعتی بزرگ دولتی که قرار است خصوصی شود مشغول به کار است باید بداند که سرنوشت کارگران هفت‌تپه در انتظار آن‌ها نیز هست.»

به درازا کشیده شدن اعتراضات و اعتصاب کارگران هفت تپه را باید در وجه ارزیابی کرد یکی وجه اقتصادی  و دیگری وجه سیاسی آن  .

از نظر اقتصادی دولت آنچنان تحت فشار قرار نمی‌گیرد که ناچار از پاسخگویی فوری شود، زپرا که بازار واردات انحصاری شکر نیاز داخلی را تامین می‌کند و اتفاقا مافیای واردات شکر خیلی هم از این بابت خوشحال است و دولت هم از این موضوع برای به زانو درآوردن کارگران سود می‌برد سایر محصولات هفت تپه هم با توجه به وجود وارد کنندگان انحصاری کم و بیش چنین وضعی را دارند مثلا وارداکنندگان خوراک دام و طیور نیز همان رضایتمندی سلطان واردات شکر را دارد. وجه دیگری که برای دولت پاشنه آشیل شده است وجه سیاسی آنست. هفت تپه و موضوع واگذاری‌ها و شکست این سیاست در عمل و همان نتایج خفت‌بار بازی‌های ارزی و اختلاس مجموعه صاحبان تحت پیگرد قضایی  و عریان شدن مظلومیت کارگران و برخوردهای خشنی که با نمایندگان کارگران صورت گرفته است آنچنان عیان است که اجازه سرکوب را از سیستم گرفته است. در نتیجه به سرکوب خاموش روی می آورد و آن فرسوده کردن توان کارگران برای رضایت دادن به حداقل هاست .

در نهایت آنچه موجب خواهد شد کارگران هفت تپه بتوانند به حقوق از دست رفته از یک سو و مطالبات آینده در مورد برگشت دادن هفت تپه به بخش دولتی و هدایت آن زیر نظر خود کارگران و تامین امنیت شغلی و اجتماعی همه شاغلان در هفت تپه دست یابند؛ حمایت های مردمی از آنان خواهد بود.




۲۶ مین روز اعتراض سراسری کارگران صنایع نفت وپتروشیمی ونیروگاه های برق

اعتصاب کارگران نفت

۲۶مین روز اعتراض سراسری کارگران صنایع نفت وپتروشیمی ونیروگاه های برق به خلاف کاری های کارفرمایان در روز ۵ شهریور ماه همچنان ادامه یافته و کارگران معترض در خانه مانده اند.

به گزارش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران، کل پیمانکاری های تهران جنوب با جوشکاران و فیترهایش هنوز در اعتصاب به سر می برند.

پالایشگاه آبادان هم هنوز در اعتصاب است و کارگران پیشنهاد ۸ میلیون و ۵۰۰ هزارتومانی برای ۲۴ روز کار را قبول نکرده و گفته اند زیر۱۰ میلیون کار نمی کنیم.

شرکت ها برای بازگرداندن کارگران به کار و شکست اعتصاب از پرداخت حقوق کارگران طفره می روند.

شرکت کیسون در پتروشیمی دنا که کارگرانش به اعتصاب پیوسته اند نه تنها حقوق خرداد ماه کارگران را پرداخت نکرده است.

هنوز هم هستند کارگرانی که به دلیل سیاست های ضدکارگری پیمانکاران، پروژه ها را ترک می کنند.

شرکت آسفالت طوس به پیمانکاری کارگر در دشت آزادگان از جمله این پروژه هاست که کارگرانش با تسویه حساب و احتساب حتی روزهای اعتصاب پول خود را گرفته و پروژه را ترک کرده اند.

شرکت هایی که کارگران در آنها کار می کنند و به اعتصاب نپیوسته اند در بدترین شرایط کاری به سر می برند. در نیروگاه سیکل ترکیبی ارومیه شرکتی به نام تنش گستر با مدیریت موسوی هنوز حقوق خرداد ماه کارگران را نداده و کارگرانش را سر می دواند.