یان اگلاند(Jan Egeland)، دبیرکل شورای پناهندگان نروژ: ایران آنطور که فکر می‌کردم نیست

یان اگلاند، دبیرکل شورای پناهندگان نروژ، پس از سفر ۲۲۰۰ کیلومتری در پنج استان ایران و تهران، تصویری متفاوت از آنچه انتظار داشت روایت می‌کند.

او می‌گوید: «ایران غزه یا لبنان نیست که مناطق مسکونی بمباران زمینی شده باشد. در بسیاری از نقاط تهران بدون اینکه اثری از بمباران ببینی می‌توان رانندگی کرد.»

💔 اگلاند می‌گوید اما پشت این ظاهرمی بینید که مجتمع‌های مسکونی و آپارتمان‌ها در حملات به اهداف نظامی یا کلانتری‌ها در محله‌های پرجمعیت تخریب شده‌اند.

🧕 «چهار سال پیش که ایران بودم، پلیس وحشتناک نهی از منکر در خیابان‌ها می‌گشت و زنانی را که حجاب نداشتند کتک می‌زد. اما الان این پلیس هیچ جا دیده نمی‌شود. برخی حتی می‌گویند کاملاً منحل شده است.» اگلاند می‌گوید: «بله، زنان بدون حجاب راه می‌روند، اما حالا دیگر کار ندارند.»

او تأکید می‌کند که رژیم حالا اولویتش جنگ با آمریکا و اسرائیل است، نه حجاب زنان.

💰 بحران اقتصادی عمیق:

مردم ایران از صحبت درباره سیاست طفره می‌روند، اما درباره اقتصاد بسیار باز هستند. بانک مرکزی ایران گزارش داده تورم سالانه به ۷۷.۲ درصد رسیده – بالاترین رقم از ۱۹۴۲ و جنگ جهانی دوم.

او مردم ایران را «خسته و فرسوده» از بحران اقتصادی و هم از ترس از سرگیری دوباره جنگ توصیف می‌کند.

⚖️مقاومت در برابر آمریکا و اسرائیل:

او می‌گوید: «هیچ کس را ندیدم که فکر کند نابودی صنایع، محل‌های کار و کلانتری‌ها، یا بی‌خانمان شدن غیرنظامیان کار خوبی است. از این نظر، جنگ بخش بزرگی از مردم را در مقاومت علیه بمباران‌ها متحد کرده است.»

اکثریت قریب به اتفاق ایرانی‌ها حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم می‌کنند. اگلاند نوعی «غرور» را در بخشی از جامعه می‌بیند – غروری که ایران توانسته تنگه هرمز را کنترل کند و بر آمریکا فشار بگذارد.

اگلاند ایران را سرزمین پارادوکس‌ها می‌نامد: جنگ هم جامعه را ‌شکافت، هم متحد ‌کرد.




شکست در نیویورک،هشداری برای برلین: پایان خودفریبی دیپلماتیک؟

🔍

🌍 شکست آلمان در انتخابات کرسی غیردائم شورای امنیت سازمان ملل، بسیاری را غافلگیر کرد. این نتیجه نشان داد که جایگاه بین‌المللی این کشور دیگر به‌اندازه گذشته بدیهی تلقی نمی‌شود. دولت برلین انتظار داشت با تکیه بر وزن اقتصادی و کمک‌های مالی گسترده، حمایت کافی به دست آورد، اما رأی اعضا پیامی متفاوت فرستاد: ضرورت بازنگری در روش دیپلماسی و نحوه ارتباط با جهان.

🤝 بسیاری از کشورها هنگام رأی‌گیری، منافع سیاسی، اعتماد متقابل و کیفیت روابط بلندمدت را می‌سنجند.

⚖️ در سال‌های اخیر، سیاست خارجی مبتنی بر ارزش‌ها از نگاه برخی دولت‌ها با انتقاد روبه‌رو شده است، زیرا بسیاری معتقدند معیارهای اخلاقی غرب در همه بحران‌ها یکسان اجرا نمی‌شود. بحث‌های مربوط به اوکراین، غزه، تحریم‌ها و مداخلات نظامی این برداشت را تقویت کرده و بر تصویر آلمان نزد بخشی از جهان تأثیر گذاشته و پرسش‌هایی تازه ایجاد کرده است.

📊 نتیجه انتخابات همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که آیا قدرت اقتصادی به تنهایی برای کسب نفوذ سیاسی کافی است؟ آلمان از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان مالی سازمان ملل محسوب می‌شود، اما بسیاری از کشورها ترجیح دادند به رقبایی رأی بدهند که توانسته بودند ارتباطی نزدیک‌تر و پیامی سیاسی جذاب‌تر ارائه کنند. این موضوع شکاف میان انتظار و واقعیت را نمایان کرد.

🔍 این شکست فقط یک ناکامی انتخاباتی نبود، بلکه نشانه‌ای از محدودیت نفوذ کنونی برلین در عرصه جهانی به شمار می‌رود.




دو حزب، یک جیب؛ مردم آمریکا فریب نمایش را نمی‌خورند

📊

🎭 هرچند محبوبیت ترامپ به شدت سقوط کرده، دمکرات‌ها هم هیچ نفعی از این وضع نمی‌برند. چرا؟ چون مردم آمریکا کم کم دارند می‌فهمند که اختلاف جمهوری‌خواهان و دمکرات‌ها، یک تقابل نمایشی است. در پشت صحنه، هر دو حزب به یک بانکدار، یک شرکت تسلیحاتی و یک رسانۀ وابسته به سرمایه متصل هستند.

📉 اگر به جای ترامپ یک دمکرات سر کار بود، چه تغییری می‌کرد؟ بودجه نظامی باز هم افزایش می‌یافت، جنگ در خاورمیانه ادامه می‌یافت، هزینه‌های زندگی باز هم بالا می‌رفت و شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌شد.

🏛️ نظام دوحزبی آمریکا، ماشینی برای مدیریت نارضایتی توده‌هاست. هر چهار سال یک بار به مردم می‌گویند: «بروید رأی بدهید، ببینید چه فرقی می‌کند!» اما بعد از انتخابات، سیاست خارجی همان جنگ‌افروزی است، سیاست داخلی همان فقرزایی است، و رسانه‌ها همان حرف‌های تکراری را می‌زنند. تفاوت فقط در لحن و شعار است، نه در محتوا.

💸 دلیل این اشتراک منافع چیست؟ هر دو حزب از جیب یک طبقه تغذیه می‌شوند: ثروتمندان بزرگ. صنایع نظامی، نفتی، دارویی و بانکی، هم به کمپین جمهوری‌خواهان پول می‌دهند هم به کمپین دمکرات‌ها. در ازای آن، دولتها بودجه پنتاگون را افزایش می‌دهند، تحریم‌های اقتصادی علیه ملت‌ها وضع می‌کنند، و جلوی هر گونه سیاست واقعاً مردمی را می‌گیرند.

⏳ رسانه‌های جریان‌ساز از حالا هیاهو به راه انداخته‌اند که «ترامپ در حال سقوط است، وقت پیروزی دمکرات‌هاست». اما دمکرات‌ها اگر بیایند، باز هم جنگی تازه در جایی دیگر شروع می‌کنند، باز هم یارانه‌ها را به نفع ثروتمندان قطع می‌کنند، باز هم تورم و بیکاری را به عنوان «قیمت دموکراسی» توجیه می‌کنند.

📢 نارضایتی امروز توده‌ها در آمریکا، یک فرصت تاریخی است. فرصتی برای ساختن جنبشی فراتر از دو حزب، فرصتی برای پیوند دادن مبارزه علیه جنگ با مبارزه علیه فقر. نه امپریالیسم آمریکا، نه سرمایه‌داری داخلی‌اش. رهایی کارگران جهان فقط در گرو نابودی این نظام است.




جنگ نیابتی؛ گرانی بنزین در آمریکا، آتش در ایران

🛢️

🔥 یکی از دو عامل اصلی سقوط محبوبیت ترامپ، تصمیم جنگی او در قبال ایران است. ارتش آمریکا همراه با اسرائیل حملات گسترده‌ای علیه ایران ترتیب دادند. این در حالی بود که چندین توافق آتش‌بس پیشین زیر پا گذاشته شد. سه ماه بعد، هنوز درگیری‌ها ادامه دارد و هیچ نشانی از صلح دیده نمی‌شود.

🕯️ ۵۸.۴ درصد آمریکایی‌ها با این جنگ مخالفند. چرا؟

تاریخ نشان داده که سیاست خارجی آمریکا همیشه به دنبال نفت و کنترل بر منابع انرژی بوده. از جنگ ویتنام تا عراق و افغانستان، الگو تکرار شده: یک تهدید دروغین علیه یک ملت، بمباران، اشغال، و بعد هم سود کلان برای شرکت‌های نفتی و تسلیحاتی. این بار نوبت ایران است. اما چه کسی هزینه می‌دهد؟ همان کارگر معدن‌چی در ویرجینیا، همان راننده تاکسی در لس‌آنجلس، همان پرستار زحمت‌کش در شیکاگو.

📈 ۶۹ درصد آمریکایی‌ها از هزینه‌های زندگی ناراضی‌اند و این بالاترین رقم در ۲۵ سال اخیر است. این دو پدیده – جنگ‌افروزی خارجی و فقر داخلی – نه تنها جدای از هم نیستند، بلکه دو روی یک سکه‌اند. حفظ نرخ سود شرکت‌های بزرگ به جنگ نیاز دارد. جنگ بازار سلاح را داغ می‌کند، نفت را گران می‌کند، و تورم را به عنوان مالیات پنهان بر دوش کارگران می‌اندازد.

✊ ترامپ یا بایدن یا هریس، همه آنها به یک اتاق فکر وابسته‌اند: لابی تسلیحاتی، شرکت‌های نفتی، و شبکه رسانه‌ای سرمایه. وقتی رسانه‌های جریان‌ساز از «تهدید ایران» حرف می‌زنند، دارند افکار عمومی را برای جنگ جدید آماده می‌کنند. اما مردم آمریکا دیگر گول نمی‌خورند.۵۸.۴ درصد مخالفت با جنگ ایران، یک پیروزی تاریخی برای آگاهی ضدجنگ است.

🌍 نه ترامپ، نه دمکرات‌ها، و نه هیچ‌کدام از مهره‌های این شطرنج استثمار، صلح و عدالت را به ارمغان نخواهند آورد. صلح فقط زمانی محقق می‌شود که دست سرمایه از سیاست جهانی قطع شود.




سقوط ترامپ؛ بحرانی که ریشه در نظام دارد

📉

📊 آخرین نظرسنجی‌ها در آمریکا نشان می‌دهد محبوبیت دونالد ترامپ روزبه‌روز در حال ریزش است. بیش از نیمی از آمریکایی‌ها، یعنی حدود ۵۷ درصد، از عملکرد او ناراضی هستند. این فقط یک عدد نیست؛ این صدای میلیون‌ها خانواده‌ای است که توان خرید بنزین، مواد غذایی و مسکن را از دست داده‌اند. در مقابل، تنها ۴۰ درصد هنوز هم از او حمایت می‌کنند.

💰 ترامپ در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود که از همان روز اول، زندگی را برای مردم آمریکا ارزان‌تر خواهد کرد. اما امروز واقعیت چیز دیگری می‌گوید. تورم همچنان بالاست، نرخ بیکاری افزایش یافته و شکاف درآمدی به بالاترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسیده است.

⛽ یکی از اصلی‌ترین دلایل این نارضایتی، هزینه‌های سرسام‌آور زندگی است. ۶۹ درصد آمریکایی‌ها در نظرسنجی نیویورک تایمز گفتند که از مدیریت هزینه‌های روزمره به شدت ناراضی‌اند. جنگ تازه‌ای که در ایران به راه افتاده، مستقیماً قیمت بنزین را افزایش داده است.

🏭 این وضعیت تصادفی نیست. نظامی که بر پایۀ استثمار و چپاول بنا شده، برای بقای خود نیاز به بحران دائمی دارد. آتش جنگ در خاورمیانه، تورم ابزاری است برای انتقال ثروت از جیب کارگران به خزانه سرمایه‌داران بزرگ. جنگ نیز وسیله‌ای است برای باز کردن بازارهای جدید، نابودی رقبا و افزایش قیمت انرژی. ترامپ فقط چهرۀ این سیستم است؛ اگر او نباشد، دیگری با همان سیاست‌ها می‌آید.

🗣️ مردم آمریکا بیدار شده‌اند. نارضایتی ۵۷ درصدی یعنی اکثریت قریب‌بهاتفاق جامعۀ آمریکا دیگر حرف‌های فریبندۀ را باور ندارند. آنها می‌بینند که زیر پرچم ستاره‌دار، فقر گسترش می‌یابد، جنگ‌ها شعله‌ور می‌شود و جوانانشان در ماجراجویی‌های نظامی قربانی می‌شوند.

📢 رقابت دمکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، فقط نمایشی برای مشروعیت‌بخشی به نظام استثمار است. ترامپ سقوط می‌کند، اما بحران باقی می‌ماند. تا زمانی که مردم ریشه را نشانه نگیرند – یعنی نظام جنگ‌افروزی و استثمار اقتصادی – هیچ ریاست‌جمهوری وضع را تغییر نخواهد داد.




تاکتیک‌های ترامپ؛ از کانال پاناما تا ونزوئلا

🎯

⚓ کنترل مسیرهای حیاتی: 

ترامپ به بهانهٔ «دیپلماسی اقتصادی» کنترل کانال پاناما را مستقیماً با تهدید نظامی و تصاحب درآمدهای آن به دست گرفت، تا مانع عبور ناوگان چینی از این آبراه شود. در ونزوئلا نیز با همکاری برخی عناصر خائن داخلی، نیکلاس مادورو و همسرش ربوده شدند تا مدیریت نفت این کشور به آمریکا واگذار شده و صادرات آن به چین قطع گردد. این اقدامات از سر جنون فردی نیست، بلکه بخشی از یک مأموریت سیستماتیک برای نابود کردن رقیب آسیایی به شمار می‌رود.

🔥 جنگ نیابتی در ایران و کوبا: 

تهدید علیه کوبا بیشتر در راستای پاسخ به وعده‌هایی اجرا می‌شود که به لابی قدرتمند کوبایی‌های تبعیدی داده شده است. در مورد ایران نیز آمریکا از فضای آتش‌بس شکننده استفاده می‌کند تا بر تجارت نفت تهران با پکن فشار بیاورد و در آن نفوذ کند. ترامپ شاید از سوی برخی «دیوانه» خوانده شود، اما در عمل دارد مأموریت خود را دقیقاً انجام می‌دهد: نابود کردن اقتصاد متحدان چین، آن هم با هر وسیله‌ای که ممکن باشد.

🧊 گرینلند : 

تلاش برای خرید یا اشغال گرینلند نیز منطقی مشابه دارد: بیرون راندن سرمایه‌گذاری‌های چین از معادن قطب شمال. در این میان، اتحادیهٔ اروپا احتمالاً صاحب ارتش متحد خود خواهد شد، مگر اینکه پیش از آن از هم بپاشد. به هر حال، بورژوازی آمریکا سرانجام نماینده‌ای پیدا کرده که به حقوق بین‌الملل، تعرفه‌های تجاری، اصول اخلاقی و حتی پیمان‌های اقلیمی اهمیت نمی‌دهد.

📜 تکرار جنایات در لباس جدید: 

آیا فرستادن سربازان اروپایی به افغانستان و لیبی، یا اجازه دادن به آمریکا برای استفاده از پایگاه یونانی به منظور بمباران ایران، نشانهٔ جنون بود یا یک انتخاب آگاهانه به نفع منافع بورژوازی؟ آنچه ترامپ انجام می‌دهد، در واقع نسخهٔ صریح‌تر همان روش تاریخی است.




امپریالیسم و مأموریت مهار چین

🌍

🏛️ بازتولید قدرت امپریالیستی

نظام سرمایه‌داری جهانی بار دیگر چهرهٔ خشن خود را آشکار کرده است. قدرت‌های استعماری سابق، به‌ویژه ایالات متحده، مأموریتی روشن به دونالد ترامپ سپرده‌اند: مهار نقش فزایندهٔ چین در اقتصاد جهانی و جلوگیری از گسترش نفوذ پکن. این همان کارکرد کلاسیک امپریالیسم برای حفظ هژمونی است.

📉 پیامدهای داخلی در غرب

در آمریکا، دهه‌ها سیاست مالی به سود ثروتمندان، اقتصاد را در اختیار گروهی کوچک از ابرسرمایه‌داران قرار داده است. کاهش قدرت خرید طبقهٔ کارگر، بازار داخلی را محدود کرده و سرمایه برای حفظ سودآوری بیش از پیش به دو مسیر متکی شده است: سفته‌بازی مالی و نظامی‌گری. صندوق‌های سرمایه‌گذاری دارایی‌های عمومی و خصوصی را می‌بلعند و دولت‌ها برای تزریق بودجه به صنایع تسلیحاتی به خرید سلاح تشویق می‌شوند. در چنین شرایطی، معافیت مالیاتی انعام تنها تصویری ظاهری از رفاه می‌سازد، در حالی که سود سرمایه دست‌نخورده باقی می‌ماند.

🎯 تضاد راهبردی

در حالی که آمریکا درگیر جنگ‌های پرهزینهٔ عراق، افغانستان و سوریه بود، چین سهم خود را از اقتصاد جهانی گسترش داد. هم‌زمان کشورهایی مانند ترکیه، ایران و هند نیز جایگاه اقتصادی خود را تقویت کردند. اتحادیهٔ اروپا نیز از گسترش به شرق، از جمله اوکراین و مولداوی، به‌عنوان بازارهای جدید بهره برد، اما این ظرفیت رو به پایان است. در نتیجه، برای بازپس‌گیری حوزه‌های نفوذ از دست‌رفته، فشار و باج‌خواهی ژئوپلیتیک اهمیت بیشتری یافته است.

⚖️ تضاد درون سرمایه‌دار

دیوانگی را نباید در یک فرد جست‌وجو کرد؛ ریشهٔ آن در خود نظام سرمایه‌داری نهفته است. راه برون‌رفت، مهار قدرت سرمایه و ایجاد نظمی سوسیالیستی پیش از فرارسیدن بربریت است.




امپراتوری رسانه‌ای بولوره و مأموریت مسیحی استرَن  (Stérin)

📺

ماشین تبلیغاتی بولوره: 

ونسان بولوره (Vincent Bolloré)، پادشاه رسانه‌های فرانسه (صاحب کانال پلاس (Canal Plus)، سی‌نیوز (CNews)، اروپا ۱ (Europe 1)، چندین روزنامه و انتشارات گراسه (Grasset))، به تازگی «مؤسسهٔ امید» (L’Institut de l’espérance) را راه‌اندازی کرده؛ یک اندیشکدهٔ فوق‌محافظه‌کار که هدفش تأثیرگذاری بر انتخابات آینده است. دستور کار این شبکه روشن است: ترویج مهاجرت‌ستیزی، مبارزه با اسلام، محدودیت سقط جنین، مقابله با جریان‌های چپ‌گرا، کاهش بودجهٔ سلامت و رفاه، و حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل. مفسران و مهمانانی که همگی نمایندهٔ راست افراطی هستند، میان شبکه‌های تلویزیونی، رادیویی و مطبوعات بولوره در گردش‌اند و همان پیام تکراری را تثبیت می‌کنند. باردلا و لوپن (Marine Le Pen) می‌توانند روی این ماشین عظیم رسانه‌ای حسابی باز کنند.

✝️ میلیاردری که به مسیح و فرانسه خدمت می‌کند: 

پیر-ادوار استرَن (Pierre-Édouard Stérin)، که ثروتش را از فروش جعبه‌های هدیه به دست آورد، در سال ۲۰۲۵ گفت: «من به پول درآوردن ادامه می‌دهم تا به مسیح و فرانسه خدمت کنم.» او بنیادی تأسیس کرده که از پروژه‌های ضد سقط، مدارس کاتولیک خارج از کنترل دولت، و حتی جشن‌های منطقه‌ای با مضامین نژادپرستانه (مثل جشن خوک در برتانی (Brittany) با شوخی‌های توهین‌آمیز) حمایت مالی می‌کند. یکی از نزدیکان او اخیراً به عنوان مشاور اقتصادی باردلا منصوب شده است.

🔄 وحدت راست در حال شکل‌گیری: 

استرَن و بولوره هر دو تلاش می‌کنند پلی میان جبههٔ ملی و جناح راست حزب سنتی جمهوری‌خواهان که روزگاری نیکلا سارکوزی رهبری‌اش را بر عهده داشت — ایجاد کنند. زمینه‌های مشترک آنها شامل مخالفت شدید با مهاجرت، تأکید بر نظم و امنیت، و انکار سیاست‌های اقلیمی است. اگرچه هنوز برخی کارفرمایان محتاط‌اند، اما ناهارهای محرمانه میان میلیاردرها و رهبران جبههٔ ملی روزبه‌روز بیشتر می‌شود. شاید سؤال اصلی این نباشد که آیا راست افراطی به قدرت می‌رسد، بلکه این است: چه کسی قرار است جلوی او را بگیرد؟