آموزش کودکان نباید به وضعیت طبقاتی و خانوادگی آنها گره بخورد. تامین هر گونه لوازم و وسایل و امکانات آموزشی در حد عالی برای همهی کودکان با دولتهاست و عدول از این وظیفه ضمن زیر پا گذاردن حق اولیهی کودکان، به عقبماندگی فرهنگی جامعه دامن میزند
در هفتهی گذشته معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش جمهوری اسلامی، گفته است: «سه میلیون و ۲۲۵ هزار دانشآموز این مقطع، به جهت نداشتن تبلت یا گوشی هوشمند تلفن همراه، نتوانستند آموزش مجازی ببینند. وی از آمار چهار میلیون و ۸۱۷ هزار دانشآموز نیز نام برده که اصلاً عضو شبکهی شاد نشدند و اگر این امکان وجود نداشته باشد که از فضای فناوری استفاده کنند، عملاً این خطر وجود دارد که آنها به جمع بازماندگان از تحصیل بپیوندند.» بیش از پانزده میلیون دانشآموز در سال تحصیلی جاری در کشور ثبتنام کردهاند، اما همان معاونت وزارت آموزش و پرورش پیش از شیوع بیماری کرونا و لزوم آموزش مجازی و… گفته بود: «آمار دقیقی از دانشآموزان بازمانده از تحصیل مشخص نیست.» و با توجه به اینکه نشانههایی از افزایش اپیدمی کرونا در پاییز امسال و خطر بازگشایی مدارس برای دانشآموزان وجود دارد، احتمالاً آموزش مجازی در سال تحصیلی پیش رو نیز ادامه خواهد داشت؛ درحالیکه معاونت مذکور یکشنبه ۱۹ مرداد «پویش ملی تهیهی تبلت» راهانداخته و گفته است در جلسهای با حضور نمایندگان بانکها، شرکتهای پتروشیمی، بازرگانان و بنیادها پیشنهاداتی پیرامون «کاهش شکاف برخورداری از فضای مجازی» مطرح شد که امیدواریم نتیجه بخش باشد.(۱)
در دوران کنونی تاثیر تعیینکنندهی آموزش و پرورش کودکان بر اعتلای فرهنگی جامعه انکارناپذیر است و محرومیت از تحصیل، عقبماندگی فرهنگی را تسهیل میکند؛ چرا که هم میتواند با گرفتن مهارت از دانشآموزانی که نیروی کار آینده را تشکیل میدهند، آنان را آسیبپذیر سازد و هم از آنرو که کیفیت فعالیت بازماندگان از تحصیل در آینده کاهش مییابد و آنان به حاشیه رانده میشوند، به شکاف طبقاتی بیش از پیش منجر خواهد شد. همچنین در صورت امکان جبران در آینده، هزینهی گزافی به بازماندگان و بستگانشان تحمیل میشود که با منطق بهرهوری و کسب سود حداکثری بازرگانان و بانکها، شرکتها و بنیادهای اقتصادی طرف مشورت و کمک وزارت آموزشوپرورش همخوانی ندارد.
علاوه بر آنکه با آموزش خواندن و نوشتن و فراگیری علوم، امکان برقراری ارتباط انسانی در جامعه هرچه بیشترممکن میشود، فرهنگ، تاریخ، بهداشت و سلامتی و ارزشهای جامعه با “پرورش” به کودکان و نوجوانان منتقل میشود. رشد فرهنگی و پروردن نسلی بالنده از دیگر وظایف آموزشوپرورش حقیقی و غیرایدئولوژیک است. چنین است که آموزشوپرورش حقیقی توان فرهنگسازی و ارتقای فرهنگی جامعه را دارد.
کمک به اعتلای فرهنگی جامعه، یکی از هدفهای کانون نویسندگان ایران است. چنانکه اشاره شد، مسئلهی آموزشوپرورش با اعتلای فرهنگی جامعه ارتباط مستقیم دارد و عدم دسترسی چهار میلیون و ۸۱۷ هزار دانشآموز (یعنی۲۵ درصد کودکان) در دوران ما به امکان آموزش مجازی، و بازماندن بیش از سه میلیون تن از آموزش ابتدایی، میتواند آسیب جدی و جبران ناپذیری بر آیندهی فرهنگ جامعه و آینده و اکنون این نسل وارد آورد. در نتیجه و با نظر گرفتن اینکه در اساسنامهی کانون نویسندگان ایران بررسی مسائل روز در محدودهی منشور کانون و اعلام نظر کانون دربارهی آنها همواره مورد توجه است، نمیتوان نسبت به آینده و ضرورتهای اعتلای فرهنگی جامعه بی تفاوت بود؛ اگر به هر دلیلی بخشی از افراد جامعه نتوانند همپا و همانند دیگران از آموزشوپرورش بهرهمند شوند، رشد جامعه ناقص و ارتباط انسانی در آن الکن خواهد شد؛ ادبیات و فرهنگ منزوی شده و زمینه برای بروز انواع اشکال تبعیض و ستم بیشتر فراهم میشود. همچنان که سانسور و حذف فرهنگی و ممانعت از آزادی اندیشه و بیان جامعه را عقبنگهداشته و از رشد لازم و درخور بازداشته است، چنانچه بیعدالتی و بیتوجهی به نیازهای دانشآموزان ادامه و تعداد بازماندگان از تحصیل افزایش یابد، فرهنگ جامعه آسیبهای جدیتر میبیند.
این در حالی است که اصل سیام قانون اساسی جمهوری اسلامی که دستنوشتهی حاکمان است تصریح دارد: «دولت موظف است وسائل آموزشوپرورش رایگان را برای همهی ملت تا پایان دورهی متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.»
پر واضح است که «وسائل آموزشوپرورش» در هر دوره با پیشرفت علم و اصول آموزشی، تغییر و تکامل مییابد و اگر امروزه بنا بر مقتضیات زمان، نیاز به استفاده از تبلت و گوشی هوشمند تلفن همراه برای آموزش دانشآموزان ضروری است، دولت «موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همهی ملت» تهیه و توزیع کند.
کمتر از یک ماه به آغاز سال تحصیلی جدید باقی مانده و در حالیکه هنوز در بخش گستردهای از کشور زیرساختهای مخابراتی ضعیف است، هنوز امکانات آموزشی تهیه نشده و مقامات به بیان «امیدواریم نتیجه بخش باشد» در جلسات متداول اداری مشغولند، هیچ طرح و برنامهی مشخصی اعلام نشده و میلیونها دانشآموز سرگردان و در معرض رهاشدگی آموزشی هستند.
آموزش کودکان نباید به وضعیت طبقاتی و خانوادگی آنها گره بخورد. تامین هر گونه لوازم و وسایل و امکانات آموزشی در حد عالی برای همهی کودکان با دولتهاست و عدول از این وظیفه ضمن زیر پا گذاردن حق اولیهی کودکان، به عقبماندگی فرهنگی جامعه دامن میزند.
احمد زاهدی لنگرودی
منبع: کانون نویسندگان ایران
۱) منبع اخبار، آمار و نقل قولهای رضوان حکیمزاده از خبرگزاری ایرنا است.
گسترش موج اعتصابات سراسری
سیزدهمین روز اعتراض سراسری کارگران پالایشگاه ها و صنایع پتروشیمی به دستمزدهای حقیرانه پشت سر گذاشته شد و کارگران مصمم به اجرای تصمیم کمپین برای افزایش دستمزدها هستند. گسترش اعتصابهای کارگری ایران با تجمع کارمندان و کارگران بخشهای بهداشت و درمان و حمل و نقل ادامه یافت. همچنین کارگران صنایع هپکو و هفتتپه اعتصاب روزهای گذشته خود را ادامه دادند
گسترش اعتصابهای کارگری ایران با تجمع کارمندان و کارگران بخشهای بهداشت و درمان و حمل و نقل ادامه یافت. همچنین کارگران صنایع هپکو و هفتتپه اعتصاب روزهای گذشته خود را ادامه دادند.
کارگران پالایشگاه ها و صنایع پتروشیمی و برخی نیروگاه ها سیزدهمین روز اعتراض سراسری و اعتصاب خود را پشت سر گذاشتند.
کارگران ماشینسازی هپکو در اراک پنجشنبه ۲۳ مرداد در دوازدهمین روز اعتصابشان را در حالی برگزار کردند که خواستار حضور مدیرعامل این شرکت و پاسخگویی او شدند.
کارگران هپکو با اعتصاب در محوطه شرکت نسبت به توقف تولید و بلاتکلیفی وضعیت شرکت اعتراض کردند.
خبرگزاری ایلنا نوشته کارگران معترض اعلام کردند با وجود گذشت یک سال از استقرار تیم مدیریتی سازمان خصوصی سازی در هپکو، هنوز سفارش ساختی نرسیده و تولید تعطیل است.
اعتصابکنندگان همچنین از پاسخگو نبودن تیم مدیریتی انتقاد کردند.
سیزدهمین روز اعتراض سراسری کارگران پالایشگاه ها و صنایع پتروشیمی به دستمزدهای حقیرانه همچنان ادامه داشته و کارگران مصمم به اجرای تصمیم کمپین برای افزایش دستمزدها هستند. از روز گذشته تماس ها برای مجاب کردن کارگران به کار از سوی کارفرمایان با افزایش اندک به دستمزدها شروع شده است. به فیتر ها حتا حقوق ۹ تا ۱۰ میلیونی را هم پیشنهاد داده اند، اما پاسخ کارگران یک کلمه است: «لیست حقوق کمپین را اجرا کنید».
فشارها و تهدیدهای مختلف نتوانسته عزم کارگران را برای زندگی بهتر سست کند. همچنان ترک کارگاهها در پروژه های مختلف ادامه دارد.
این اعتراض که هر روز گسترده تر می شود و کارگران بیشتری را به خود جذب می کند و پروژه ها را خالی از کارگر کرده اکنون به مرز۱۰ هزار کارگر رسیده است. کارگران پتروشیمی رازی ماهشهر که از اولین معترضین بودند همچنان مصمم در اعتراض خود با دیگر همکارانشان متحد گشته اند. ترفندها و فریبکاری ها و شایعات کارفرمایان دیگر رنگی نداشته و کارگری برای کار به پروژه ها مراجعه نکرده است.
کارگران شرکت آبادراهان پالایشگاه آبادان مستقر در فاز دو با همه جان سختی بالاخره به اعتصاب پیوستند و شرکت را تعطیل کردند.
دشت عباس ان جی ال شرکت فراپتروساز پیمانکاری مسلم شیرانی هم به اعتصاب پیوست.
پیمانکاری پارس فنون درطرح توسعه فاز۲ و۳ از شنبه راهی خانه هایشان شده اند.
کارگران شرکت سینا صنعت(احمدپور) با تمام وعده های داده شده از سوی احمدپور حاضر نشدند پشت برادران خود را خالی کرده، سرکار بروند.
کارگران معترض در بید بلند همچنان وفادار به اعتراض خود بوده با تمام رایزنی ها به سرکار برنگشته اند. در نیروگاه بیدخون هم با تمام فشارها همچنان کارگران وفادار به اعتراض خود مانده اند. کارگران اعتصابی در پالایشگاه عسلویه طی بیانیهای اعلام کردند: پیمانکاران نمیخواهند که کارگرها در رفاه باشند. پیمانکاران میخواهند که کارگران همیشه نیازمند و دست تنگ باشند که دائما کارگران برایشان مثل برده کار کنند… تاکی ما کارگران پروژه به زندگی با فقر ادامه بدهیم و سکوت کنیم؟
آنها در این بیانیه همچنین از همکاران خود خواستند که : لطفاً اتحاد داشته باشیم… در صورت اتحاد ما کارگران شرکت ها و پیمانکاران مجبور به قبول کردن همهٔ قوانین کمپین هستند…لطفاً همه همکاری کنید تا به هدفمان و به حقمان برسیم… .
دوازدهمین روز تجمع کارگران شرکت هپکو اراک
کارگران هپکو اراک بار دیگر روز پنجشنبه ۲۳ مرداد ماه برای دوازدهمین روز متوالی نسبت به بلاتکلیفی شغلی و معیشتی و وعده های دروغین مسئولان در محوطه کارخانه تجمع کردند. دورجدید اعتراضات کارگران هپکو نسبت به بلاتکلیفی مالکیتی و مدیریتی این شرکت، توقف چرخ تولید، عدم پرداخت ۲ ماه حقوق و وعده های دروغین مسئولان از روز شنبه ۱۱مرداد آغازشده است. بدنبال آغازدورجدید اعتراضات کارگران هپکو، استاندار استان مرکزی در اولین واکنش خود طی پیامی توئیتری نوشت: “پرداخت مبلغ بیست میلیارد تومان به هپکو تصویب و نهایی شد.” بیش از یک هفته ازتوئیت و وعده استاندار مرکزی می گذرد وحقوق معوقه کارگران هپکو همچنان پرداخت نشده است.
نامه سرگشاده جمعی از کارگران هپکو در پاسخ به مدیرکل اداره کاراستان مرکزی
جمعی از کارگران هپکو به تهدیدات اخیر آبایی از اداره کار استان مرکزی در نامه ای سرگشاده پاسخ داده و آورده اند :
اخیرا مدیرکل اداره کاراستان مرکزی در مصاحبهای با عصر مرکزی در خصوص اعتراضات کارگران هپکو عنوان کردهاند که با تجمع کردن اتفاق خاصی نخواهد افتاد و ضمن حمایت از مدیران نالایق و بی تعهد فعلی وعده برخورد با کارگرانی که محل کار نامبردگان را سد کرده اند داده اند. گویی که تمام مشکلات و معضلات هپکو به دلیل عملکرد ناصواب کارگران بوجود آمده است!
جناب آقای آبایی اتفاقا کارگران رنج کشیده شرکت هم هیچ علاقهای به اعتراض و اعتصاب آن هم در شرایطی که امکان ابتلا به بیماری کرونا بیش از پیش شده، نداشته و ندارند. نگرانی از امنیتی شدن و صدور احکام قضایی با توجه به سوابق قبلی هم به این عدم علاقه افزوده است.
اما از جنابعالی که طی سالیان گذشته با مصاحبههای ضد و نقیض عملا کمکی به رفع مشکلات هپکو نداشته اید درخواست میکنیم راه حل مشکلات هپکو را به ما هم نشان بدهید. فقط از شما استدعا داریم که از دادن آدرس قدیمی و نخ نما شده صبر در هپکو اجتناب کنید که سال هاست مسئولین مختلف آن را هزینه کرده اند و آنچه در هپکو عملا بجای مانده بدهی سنگین تر، بیکاری مطلق و سفره خالی کارگران است.
باید به اطلاع برسانیم که دغدغه اصلی کارگران شرکت پرداخت حقوق نیست بلکه مهمترین آن کلکسیون وعدههای پوچ و توخالی مسئولین در خصوص رفع مشکلات شرکت است. اخیرا هم واگذاری هپکو بحران زده به تامین اجتماعی و جای بدهی دولت و نگرانی از چند پاره شدن سهام کنترلی و فروش آن، نگرانیها را دوچندان کرده است.
از جنابعالی به عنوان متولی کار استان انتظار داریم به جای حمایت بی منطق از مدیران بی کفایت، نامرئی، نجومی بگیر و فاقد عملکردِ هپکو که به دنبال تعطیلی آن هستند، نگران وجود کار و رونق تولید و آینده مبهم این نگین سابق استان و خاور میانه باشید.
فراموش نکنید که تک تک ما درمورد بقای این شرکت مسئولیم و آیندگان و تاریخ در مورد عملکرد ما قضاوت خواهند کرد.
شصتمین روز اعتصاب و تجمع کارگران نیشکر هفت تپه
به گزارش سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، روز پنجشنبه ۲۳ مردادماه ۱۳۹۹، کارگران نیشکر هفت تپه در شصتمین روز از اعتصابشان با تجمع در مقابل فرمانداری شهر شوش خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدند.
معترضان اهم مطالبات خود را پرداخت معوقات مزدی، رسیدگی به وضعیت شغلی، تعیین تکلیف شرکت، بازگشت به کار همکاران اخراج شده، ابطال واگذاری شرکت به بخش خصوصی و همچنین تمدید مهلت دفترچههای درمانی، عنوان کردهاند.
ادامه اخبار اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگران:
بیانیهی کارگران اعتصابی در پالایشگاه عسلویه
دوستان عزیزان همکاران زحمتکش پروژه توجه
پیمانکاران نمیخواهند که کارگرها در رفاه باشند. پیمانکاران میخواهند که کارگران همیشه نیازمند و دست تنگ باشند که دائما کارگران برایشان مثل برده کار کنند… تاکی ما کارگران پروژه به زندگی با فقر ادامه بدهیم و سکوت کنیم؟ تاکی ما بگوئیم پیمانکار برادر ما هست فامیل ما هست دوست یا همشهری ما هست…
فریب پیمانکاران را نخوریم همکاران…
اینکه میگویند بیایید مشغول شوید بعداً حقوقها را طبق کمپین تنظیم میکنیم یک دروغ و فریب است که ما را بکشانند در منطقهٔ کار هر برادر عزیزی هم که میخواهد مشغول شود از بدو ورود به کارگاه طبق کمپین قرار ببندد و همهٔ بندهای کمپین در قرار داد ذکر شود…
دوستان همکاران صبر پیشه کنید بیمه تکمیلی حق ماست… حقوق طبق کمپین حق ماست… پایه بیمه طبق حقوق حق ماست… واریز حقوق سر ماه حق ماست… خوابگاه و امکانات خوب حق ماست… بیست روز کار ده روز مرخصی حق ماست… تا کی ما باید برای پیمانکاران سخت کار کنیم…
لطفاً اتحاد داشته باشیم… در صورت اتحاد ما کارگران شرکت ها و پیمانکاران مجبور به قبول کردن همهٔ قوانین کمپین هستند…
لطفاً همه همکاری کنید تا به هدفمان و به حقمان برسیم…
تجمع کارگران راه آهن کرج
روز چهارشنبه ۲۲ مردادماه ۱۳۹۹، شماری از کارگران راه آهن کرج دست به تجمع زدند.
کارگران راه آهن کرج در خصوص دلیل تجمع خود گفتند: “آخرین حقوق پرداختی ۴ ماه پیش بوده، یعنی تا امروز تنها حقوق فروردین پرداخت شده است”.
تجمع کارگران سایت پسماند صفیره اهواز
روز چهارشنبه ۲۲ مردادماه ۱۳۹۹، جمعی از کارگران پیمانکاری سایت پسماند صفیره اهواز در اعتراض به نامشخص بودن وضعیت شغلی و مطالبات مزدیشان در مقابل ساختمان سازمان مدیریت پسماند شهرداری اهواز تجمع کردند.
تجمع کنندگان گفتند: “مسئولان شهری اهواز از دهم تیرماه سال جاری فعالیت سایت پسماند «صغیره» را متوقف کرده و هیچ برنامهای برای ادامه فعالیت آن ندارند، بنابراین کارگرانی که غالب آنها را زنان سرپرست خانوار تشکیل میدهند، با مشکل بیکاری و تامین معاش روبرو شده و هیچ خبری از پرداخت مطالبات مزدی آنان نیست”.
بر اساس این گزارش، این کارگران که دو ماه حقوق و بیمه آنها در سال جاری پرداخت نشده، خواستار دخالت شهرداری برای تعیین تکلیف و بازپسگیری حقوق ماهانهشان از پیمانکار هستند.
کارگران پسماند سایت صغیره اهواز در ادامه مشکلات خود افزودند: “پیمانکار پرداخت نشدن صورت وضعیتهای مالی خود را بهانهای قرار داده تا حقوق کارگران را پرداخت نکند و مسئولان شهری هم با نادیده گرفتن کارگران پسماند، پاسخگوی مطالباتشان نیستند”.
تجمع کارگران و کارمندان راه آهن ایستگاه تهران
روز پنجشنبه ۲۳ مردادماه ۱۳۹۹، گروهی از کارگران و کارمندان واحد نگهداری خط و ابنیه فنی راه آهن در ایستگاه تهران، در مقابل یکی از ساختمانهای اداری راه آهن این شهر دست به تجمع اعتراضی زدند.
این کارگران دلیل تجمع خود را عدم پرداخت پاداش بازنشستگی کارکنان بازنشسته، عدم پرداخت مطالبات صندوق پس انداز کارکنان و عدم پرداخت حقوق و مزایای خود عنوان کردند.
تجمع کارگران فضای سبز منطقه آزاد قشم
روز سه شنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۹، کارگران فضای سبز منطقه آزاد قشم در اعتراض به عدم دریافت مطالبات مزدیشان در مقابل ساختمان شهرداری تجمع کردند.
یکی از این کارگران در این خصوص گفت: “حدود ۲ ماه است که حقوق کارگران پرداخت نشده و با مشکلات معیشتی مواجه شدهاند. برخی از این کارگران نیز به همین واسطه توان تامین سوخت وسیله نقلیه خود برای حضور در محل کار را ندارند”.
این کارگر تصریح کرد: “هدف از این تجمع تنها دادخواهی و مطالبه حقوق جامعه کارگری است. از مسئولان خواهشمندیم پرداخت حقوق کارگران را تسریع و این تجمع را تفسیر به خلاف قانون نکنند چرا که مشکلات معیشتی و شرمندگی در برابر زن و فرزند چارهای جز این برایمان باقی نگذاشته است”.
تداوم تجمع کارکنان شرکتی بهداشت و درمان تهران
روز چهارشنبه ۲۲ مرداد ماه تجمع کارکنان شرکتی بهداشت و درمان استان تهران مقابل سازمان اداری و استخدامی برای تبدیل وضعیت وحذف شرکتهای پیمانکاری همچنان ادامه داشت. از روز دوشنبه ۲۰ مرداد،جمعی از کارکنان شرکتی بهداشت و درمان استان تهران همزمان با همکارانشان در سایر استانها دست به تجمع مقابل سازمان اداری و استخدامی زده وخواهان تبدیل وضعیت وحذف شرکتهای پیمانکاری شدند. تجمع کنندگان می گویند، مجلس و دولت در زمینه تبدیل وضعیت استخدامی آنها یعنی مهمترین خواستهشان، بی توجهی میکند.
تجمع آموزش دهندگان نهضت سوادآموزی
روز سه شنبه ۲۱ مرداد، جمعی از آموزش دهندگان نهضت سوادآموزی با تجمع مقابل وزارت آموزش و پرورش خواستار تعیین تکلیف شدند.
بر اساس این گزارش، این آموزشدهندگان که آموزشدهندگان فرد به فرد قبل از سال ۹۲ هستند، میگویند: “ما علیرغم فعالیت چندساله جزو مشمولین آزمون قرار نگرفتیم. ما بلاتکلیف ماندهایم و خواستار تعیین تکلیف هستیم”.
به گفته معترضان: “آموزشدهندگان قبل ۹۲ حتی به عنوان حقالتدریس هم جذب نشدهاند و به هرجا مراجعه کردهاند، به آنها گفته شده باید منتظر آزمون مشمولین شوند”.
آنها میگویند: “حالا که آزمون به پایان رسیده، باید آموزشدهندگان فرد به فرد نیز تعیین تکلیف شوند”.
تجمع کارکنان بهداشت و درمان
دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، شماری کارکنان بهداشت و درمان استان تهران، مقابل سازمان اداری و استخدامی کشور، تجمع کردند و خواستار تبدیل وضعیت استخدامی خود شدند.
به گفته شهروندان معترض: “مجلس و دولت درخواست ما را پاسکاری میکنند. مجلس به گردن دولت میاندازد و دولت به گردن مجلس؛ سرآخر ما میمانیم و اعتراضاتی که تا این لحظه به جایی نرسیدهاند”.
آنها با بیان اینکه خواهان استخدام به شکل پیمانی یا برخورداری از قرارداد مستقیم با دانشگاههای علوم پزشکی هستند، گفتند: “دولت ابتدا باید بپذیرد که نیروی شرکتی، محروم است. در واقع نه دستمزد مناسبی نسبت به نیروهای قراردادی، رسمی و پیمانی دریافت میکنیم و نه اینکه امنیت شغلی داریم؛ درحالیکه نیروهای رسمی هم از این مزایا بهرهمند میشوند و هم از دیگر امتیازاتی که دولت در نظر گرفته است، مانندِ فوقالعاده ویژه و افزایش امتیازات متناسب با فصل دهم قانون مدیریت خدمات کشوری”.
کارکنان معترض بهداشت و درمان استان تهران با بیان اینکه ظهور شرکتهای واسطه در دانشگاههای علوم پزشکی به تضییع حقوق نیروی انسانی میانجامد، گفتند: “شرکتهای واسطه میخواهند هزینههای خود را کم کنند و کاری با خواستههای صنفی نیروی کار ندارند؛ ذات کار آنها منفعتطلبی است؛ پس حداقل به طرف قرارداد شدن با دانشگاههای علوم پزشکی نیاز داریم”.
تجمع رانندگان اتوبوسرانی تهران
روز سه شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۹، حدود ۶۰ راننده اتوبوس یک شرکت خصوصی در تهران نسبت به تعویق ۴ ماهه در پرداخت حقوقشان در محدوده خیابان هنگام حوالی اتوبان شهید بابایی تجمع کردند.
آنها تأسیس شرکتهای خصوصی را ظلم به رانندگان اتوبوس عنوان کرده و بر روی بنرهایی که روی اتوبوسهای خود نصب کرده بودند، این مساله را به نام اتوبوسرانان و به کام شرکتهای خصوصی خواندند.
یکی از این رانندگان معترض با اشاره به عدم پرداخت حقوق رانندگان این شرکت گفت: “ما بیش از ۱۷ ساعت در روز کار میکنیم، اما در شرایط سخت اقتصادی دوران کرونا، حقوقی به ما پرداخت نشده است”.
اعتصاب رانندگان اتوبوسرانی ارومیه
روز دوشنبه ۲۰مرداد ماه ۱۳۹۹، رانندگان اتوبوسرانی ارومیه دست به اعتصاب زدند.
بر اساس این گزارش، اعتصاب این شهروندان در اعتراض به پائین بودن کرایه حمل مسافر و همچنین افزایش بی رویه قیمت کالاها و منصفانه نبودن درآمد با خرج کرد روزانه و گرانی صورت گرفته است.
تجمع نیروهای قراردادی و شرکتی ایثارگران
به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، گروهی از نیروهای قراردادی و شرکتی ایثارگران با تجمع مقابل ساختمان مجلس خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند.
بر اساس این گزارش، این شهروندان در اعتراض به اجرا نشدن بند ذ ماده ۸۷ قانون ایثارگران دست به تجمع زدند.
این بند ناظر بر تبدیل وضعیت ایثارگران مشمول از شرکتی، قراردادی، پیمانی و رسمی آزمایشی به رسمی و استخدامی است.
تجمع کارگران بازنشسته شرکت میان آب
کارگران بازنشسته شرکت میان آب در مقابل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهر شوش دست به تجمع زدند.
بر اساس این گزارش، این کارگران بازنشسته در این تجمع خواهان دریافت حق سنوات خود و اعمال ماده ۲۶ قانون کار شدند.
ادامه تجمع پرستاران بیمارستانهای مشهد
شماری از پرستاران بیمارستانهای مشهد روز پنجشنبه ۲۳ مرداد ماه در اعتراض به تبعیض در پرداخت کارانهها و عدماجرای قوانین پرستاری مقابل استانداری خراسان تجمع کردند.پرستاران بیمارستانهای مشهد با در دست داشتن پلاکاردی خواستار پرداخت ۱۶ ماه کارانه واضافه کاری عقب افتاده خود شدند. آنها همچنین نسبت به «کاهش شدید و حتی منفی» کارانههایی که بر اساس طرح قاصدک محاسبه میشود و تبعیض و عدم اجرای صحیح قوانین پرستاری از جمله قانون تعرفهگذاری و قانون بهرهوری و مشاغل سخت، اعتراض دارند.
اعتصاب کارگران راه آهن خراسان
صبح روز پنجشنبه ۲۳ مرداد، کارگران رسمی راه آهن خراسان در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای معوقه خود مقابل فرمانداری این شهر تجمع اعتراضی برگزار کردند. یکی از کارگران حاضر در تجمع می گوید، شرکت جوشگستر کارفرمای این کارگران تنها حقوق اردیبهشت آنها را پرداخت کرده است. وی می افزاید، کارگران خط و ابنیه فنی راه آهن که اغلب در سرمای زمستان و گرمای تابستان در محوطه باز کار میکنند، در معرض آسیبهای جدی قرار دارند. این کارگران اغلب پیمانی و فاقد امنیت شغلیاند و از حق سختی کار و سایر مزایا محروم هستند.
تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز
جمعی از کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز روز سه شنبه ۲۱ مرداد ماه در اعتراض به عدم تحقق وعده های مسئولین در خصوص پرداخت مطالباتشان دست به تجمع زدند. به گفته یکی ازمعترضان، : با وجود گذشت ۲ ماه از سفر استانی رئیس قوه قضاییه و داده وعده و وعیدها در خصوص پرداخت مطالبات کارگران بازنشسته مخابرات راه دور شیراز، ولی این مطالبات تاکنون بطور کامل پرداخت نشده است.
اعتصاب غذای ابراهیم صدیق همدانی در زندان
ابراهیم صدیق همدانی، زندانی سیاسی از روز یکشنبه ۱۹ مرداد در اعتراض به انتقال پسرش سالار صدیق همدانی به بازداشتگاه اداره اطلاعات و پرونده سازی برای او دست اعتصاب غذا کرده است. ابراهیم صدیق همدانی و سالار صدیق همدانی در تاریخ ۱۴ مرداد از زندان ارومیه به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل شدند. ابراهیم صدیق همدانی روز جمعه ۱۷ مرداد از بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه به زندان بازگردانده شد.
آقای صدیق همدانی در اعتراض به انتقال پسرش سالار صدیق همدانی به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه و پرونده سازی برای او اعتصاب غذا کرده است.
ابراهیم صدیق همدانی در تاریخ ۱۴ مرداد ۹۹ همراه با پسرش سالار صدیق همدانی از زندان ارومیه به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شدند. ابراهیم صدیق همدانی روز جمعه ۱۷ مرداد از بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه به زندان بازگردانده شد اما سالار صدیق همدانی کماکان در بازداشتگاه این نهاد امنیتی نگهداری میشود.
این دو زندانی سیاسی در دوره بازجویی به “فعالیت تبلیغی علیه نظام در زندان” متهم شدهاند.
پیشتر یک منبع مطلع از شرایط آنان در این خصوص به هرانا گفت: “آقای صدیق همدانی و پسرشان چند روز پیش به دستور مسئول اندرزگاه فردی به نام قره باغی از بند روان درمانی به بند مشاوره منتقل شدند. نهایتا به دلایل نامشخصی از زندان به مکان نامعلومی در خارج از زندان منتقل شدهاند”.
ابراهیم و سالار صدیق همدانی پیشتر در تاریخ ۱۳ اردیبهشت امسال در اعتراض به عدم اعطای مرخصی و عدم رسیدگی پزشکی دست به اعتصاب غذا زده و مدتی بعد در پی وعده مساعد مسئولان زندان مبنی بر رسیدگی به خواستههایشان به اعتصاب خود پایان دادند
ابراهیم صدیق همدانی فرزند صادق و پسرش سالار صدیق همدانی و دخترش مریم در تاریخ ۴ اسفندماه ۹۷ بازداشت و روز سهشنبه ۳ اردیبهشت ۹۸، پس از دو ماه بازجویی به زندان مرکزی این شهر منتقل شدند. مریم صدیق همدانی نیز که به بند زنان این زندان منتقل شد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۹۸ با تودیع قرار از زندان ارومیه آزاد شد.
ابراهیم و سالار صدیق همدانی بر اساس دادنامه صادره توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب ارومیه هرکدام از بابت اتهاماتی از جمله “اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در یکی از سازمانهای مخالف نظام” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند.
گفته می شود ابراهیم صدیق همدانی پیشتر نیز در سال ۸۴ از بابت اتهام همکاری با سازمان مورد اشاره بازداشت و به ۶ سال حبس محکوم شده و پس از تحمل دو سال حبس به صورت مشروط آزاد شد.
اداره ی هفت تپه با نظارت کامل کارگران
سخن از اینکه مطالبات کارگران چیست دیگر زیاده گویی ست امروز کارگران هفت تپه نیک میدانند عامل اصلی بدبختی و تبعیض و نابرابری و طبقاتی شدن جامعه چیزی نیست جز مالکیت خصوصی و خصوصی سازی کارخانه ها و صنایع
نزدیک به دوماه است کارگران نیشکر هفت تپه در وضعیت وخیم کرونایی، گرما و شرجی نفس گیر استان خوزستان در اعتراض به شرایط اسفناکی که بخش خصوصی در این پنج سال به زندگی آنها تحمیل کرده است دست به اعتصاب زده اند، سخن از اینکه مطالبات کارگران چیست دیگر زیاده گویی ست آنقدر گقته اند و فریاد زدند که بعید میدانم از هفت تپه بگوییم و کسی نداند امروز مطالبه ی اصلی کارگران نیشکر هفت تپه چیست.
در این پنج سالی که این شرکت سرافراز را به بخش خصوصی منحوس واگذار کرده اند آنقدر رنج و محنت و یاس و فقر بر کارگرانش تحمیل شده است که کارگران در دور جدید اعتصابات مطالبه ی «خلع ید» بخش خصوصی را بعنوان اصلی ترین شعار و مطالبه خود مطرح کرده و دو ماه است در این گرمای جان فرسای تیر و مرداد خوزستان، وضعیت کرونا و اوضاع بسیار بد اقتصادی شان با تمام وجود دست در دست و دوشادوش همدیگر، متحدانه، آگاهانه و مسالمت آمیز از جان مایه گذاشته اند تا این خواسته شان(خلع ید بخش خصوصی) محقق گردد.
زیرا امروز کارگران هفت تپه نیک میدانند عامل اصلی بدبختی و تبعیض و نابرابری و طبقاتی شدن جامعه چیزی نیست جز مالکیت خصوصی و خصوصی سازی کارخانه ها و صنایع . «خلع یدی» که کارگران هفت تپه امروز فریاد می زنند به معنی کوتاه شدن دست «هر» بخش خصوصی و نیمه خصوصی و حقیقی و حقوقی از هفت تپه است نه اینکه این کارفرما برود دیگری بیاید از اساس با هرگونه خصوصی و نیمه خصوصی و مالکیت دیگری در این شرکت مخالفند و دوماه این خواسته را کف خیابان جلوی فرمانداری شهرستان شوش فریاد زده و به گوش همگان رسانیده اند. اما مسئولین و رسانه های جمهوری اسلامی چه می شنوند و در پاسخ چه میگویند…
پس از پنجاه روز سکوت مرگبار بالاخره مسئولین و رسانه ها یکی یکی وارد گود ما حامی کارگر هستیم شدند (با دوربین و فیلمبردار و عکسهای یادگاری)، حال ببینید کارگران چه گفتند آنها چه شنیدند.
برای شروع ماجرا رسانه میلی پس از پنج سال چند دقیقه به فعالین کارگری فرصت میدهد تا از دلیل اعتصاب و مطالبات شان حرف بزنند، یکی از نمایندگان کارگری با قاطعیت میگوید مطالبه اول و اصلی ما «خلع ید» بخش خصوصی است و از این خواسته کوتاه نمی آییم، سپس مجری برنامه در پاسخ میگوید بله پس خواسته اول شما «تغییر مدیریت» است!!!
چرا میگوید تغییر مدیریت؟ چون حامی بخش خصوصی هستند و اینگونه القا میکنند به ببینده که انگار کارگران از این کارفرما ناراضی هستند و بدنبال کارفرمای جایگزین هستند و قبل از برنامه از فعالین خواسته بودند علیه رسانه های خارجی موضع بگیرند و این در حالی ست که امروز کارگران هفت تپه بشدت نسبت به عملکرد صدا و سیما اعتراض دارند. روز بعد نمایندگان مجلس به تجمع کارگران می آیند به حرف کارگران گوش میدهند باز همه فریاد میزنند «خلع ید» بخش خصوصی، اما آنها [می گویند] بله ماهم به مانند شما به این نتیجه رسیدیم که این کارفرما «اهلیت» نداشته و باید شرکت از او گرفته شده و به کسی دیگر داده شود!!!
به همه ی همکاران رنجدیده ام در شرکت عرض میکنم اگر مسئولینی می آیند و در حمایت از ما میگوید این کارفرما «اهلیت» لازم را ندارد نباید خوشحال شویم بلکه بالعکس باید نگران باشیم چرا؟ چون وقتی واژه ی «اهلیت» کارفرما را مطرح میکنند یعنی اینکه این کارفرما برود و دیگری که به زعم آنها اهلیت دارد جایگزین شود و این به معنای «خلع ید» بخش خصوصی که ما میگوییم نیست و این حرف کجا اثبات می شود با حضور امام جمعه اهواز و نماینده رهبر در تجمع اعتراضی امروز کارگران هفت تپه، مجدد کارگران مطالبه ی خلع ید بخش خصوصی را فریاد میزنند و میگویند یا شرکت را به کارگران واگذار کنید یا دولتی شود با نظارت کارگران.
اما امام جمعه اهواز هم این حرف را تکرار میکند: بله ما میدانیم که کارفرمای فعلی هفت تپه «اهلیت» نداشته و واگذاری اشتباه بوده، و در ادامه جایگزین های اهلیت دار معرفی میکند: یا دولتی بشود یا آنرا به اهلش واگذار کنیم «سپاه، بنیاد مستضعفان، ستاد فرمان امام»….
ببینید عزیزان هیچکدام از این مسئولین و رسانه های جمهوری اسلامی قصد ندارند مراد اصلی شما که «خلع ید» هر چه خصوصی و نیمه خصوصی از هفت تپه ست را حاصل کنند. همه بدانند برای اداره ی هفت تپه هیچ کس به اندازه ی کارگران و کارکنان هفت تپه که عمرشان را در کشت نیشکر و تولید شکر صرف کردند «اهلیت» ندارد بنیاد مستضعفان و سپاه و فرمان امام چه تخصص و سابقه ای در کشت و صنعت نیشکر دارند.
کارگران معترض از هرچه بخش خصوصی و نیمه خصوصی بیزارند و نمیخواهند از چاله به چاه بیفتند و وقتی میگویند مدیریت هفت تپه را به کارگرانش بدهید یا آنرا به دولت برگردانید با «نظارت کامل کارگران» چون به دولت هم اعتماد ندارند پس همه بدانند مطالبه ی اصلی کارگران هفت تپه «خلع ید» هرچه خصوصی و نیمه خصوصی از سر کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه ست.
به امید عبور از رنج ها و زندگی در شادی ها
اسماعیل بخشی- ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
منبع: اینستاگرام اسماعیل بخشی از نمایندگان کارگران هفت تپه
زنده باد هفت تپه قهرمان، پایتخت اعتصاب جهان!
هفت تپه مثل هفت ستاره در آسمان طبقه کارگر می درخشد. تا لغو خصوصی سازی متحد و مانند تنی واحد جلو میرویم. زنده باد هفت تپه قهرمان، پایتخت اعتصاب جهان!
روز پنجشنبه کارگران هفت تپه، شصتمین روز اعتصاب خود را برگزار کردند. این اعتصاب مورد حمایت گسترده ی سندیکاها و تشکل های کارگری، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و دیگر اقشار جامعه از جمله مردم شوش قرار گرفته است. در سطح بین المللی نیز حمایت های درخور توجهی از این اعتصاب اعلام شده است. با این حال در نشریات و رسانه های داخل کشور کمتر خبری راجع به این اعتصاب و دیگر اعتصاب های کارگری که در جریان است، گزارش می شود.
در همین حال دومین جلسه ی نمایندگان کارگران با اعضای مجلس و دولت روز چهارشنبه برگزار شد. سندیکای کارگران هفت تپه در بیانیه ی مهمی پیرامون این مذاکرات نوشت: امید بستن به وعده های دولت، مجلس و قوه قضاییه مشکلات کارگران را حل نخواهد کرد و دعوای جناحی بر سر لحاف ملاست. تنها با تکیه بر نیروی اتحاد کارگران و همسرنوشتان است که می توان امتیازاتی به سود کارگران گرفت.
در طی شصت روز اعتصاب، در کنار سایر خواست های کارگران، لغو خصوصی سازی و بازگردان کارخانه به دولت تحت نظارت کارگران، به مهم ترین خواسته ی آن ها تبدیل شده است.
پرداخت فوری حقوق های معوقه و تمدید دفترچه بیمه؛ بازگشت به کار فوری برای همکاران اخراج شده؛ بازداشت فوری اسد بیگی و مجازات حبس ابد برای اسدبیگی- رستمی؛ بازگرداندن فوری ثروت های اختلاس شده به کارگران؛ پایان کار مدیران بازنشسته و تشکیل مجمع نمایندگان مستقل کارگران از جمله دیگر خواست های اعتصاب کنندگان است.
یکی از کارگران اعتصاب کننده، به مناسبت دو ماه اعتصاب نوشت:
اعتصاب ما دو ماهه شد، هفت تپه اما جهانی شد. اعتصاب ما دو ماهه شد و کارگران در صنایع مختلف در اعتصاب و اعتراض، علیه بیداد و بیحقوقی، علیه کارفرمایان فاسد و دزد، علیه پیمانکاران و شرکتهای پیمانی، علیه خصوصی سازی، امروز همه جا حرف ما یکی است، ما کارگریم و درد مشترک داریم.
اعتصاب و خروش ما کارگران بالا و پایین دارد، خسته نمی شویم، با اتحاد، با یگانگی، با منفعت جمعی، با خرد جمعی، با “کارگران هرچه بگویند”، در سکو و سنگر و مجمع عمومی کارگران، جلو میرویم.
همکاران عزیز! پیروزی نزدیک است. تا همین حالا هم هفت تپه مثل هفت ستاره در آسمان طبقه کارگر می درخشد. تا لغو خصوصی سازی متحد و مانند تنی واحد جلو میرویم. زنده باد هفت تپه قهرمان، پایتخت اعتصاب جهان!
چهارشنبه های وعده های پوچ – گزارش فعالین مستقل کارگری نیشکر هفت تپه از دومین جلسه در مجلس
روز چهارشنبه دومین جلسه ی نمایندگان کارگری با تعدادی از نمایندگان مجلس و رئیس سازمان خصوصی برگزار شد. به نقل از سندیکای کارگران هفت تپه، «فعالین مستقل کارگری نیشکر هفت تپه» در مورد این جلسه چنین گزارش داده اند:
درباره جلسه مورخ ۲۲ مرداد ۹۹ کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی در خصوص بررسی مشکلات شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
طبق مصوبات جلسه قبلی این کمیسیون مقرر گردید که ظرف یک هفته مواردی همچون تمدید دفترچه های بیمه کارگران، حقوق معوقه، بازگشت به کار پرسنل اخراجی و از همه مهمتر خلع ید بخش خصوصی پیگیری شود و نتیجه آن به فعالین کارگری اعلام گردد.
در این جلسه نیز فعالین کارگری مجدداً با بیان مشکلات معیشتی کارگران، حقوق معوقه، وضعیت پرسنل دفع آفات، پرسنل غیرنیشکری و پرسنل فصلی کارخانه و تجهیزات و همچنین مشکلات بازنشستگان و خلع ید، خواستار دریافت جواب قطعی در تمامی این موارد شدند و در نهایت خروجی جلسه به شرح ذیل می باشد:
در مورد بحث تمدید دفترچه های بیمه مصوب گردید تا پایان سال دفترچه ها تمدید گردد و این مشکل برطرف شود.
درخصوص پرداخت حقوق معوقه مصوب گردید که تا چهارشنبه هفته آینده حقوق اردیبهشت و خرداد ما بطور کامل پرداخت گردد و ضمانت اجرای این مسئله بعهده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی سپرده شد.
درخصوص بازگشت به کار پرسنل اخراجی استاندار خوزستان مکلف گردید که ظرف یکهفته این مسئله را حل نماید.
اما در خصوص خلع ید بخش خصوصی متاسفانه باز هم همچون جلسه گذشته بعلت عدم شفافیت از سوی نمایندگان دولتی حاضر در جلسه منجمله رئیس سازمان خصوصی سازی که بر اساس مصوبه جلسه قبلی و اظهار صریح خود ایشان در آن جلسه که حتما دوشنبه تصمیم گیری خواهد شد اما متاسفانه باز هم شاهد عدم پیگیری جدی و سخنان غیرشفاف ایشان بودیم، به همین دلیل بعلت قانع نشدن فعالین کارگری و نمایندگان مجلس از نحوه پاسخگویی رئیس سازمان خصوصی سازی مجددا از سوی مجلس به ایشان تکلیف شد که می بایست نهایتا تا چهارشنبه آینده بعنوان آخرین فرصت صراحتا نظر خود را اعلام نمایند.
لازم به ذکر است که در این جلسه فعالین کارگری هیچگونه مصوبه ای را امضا ننموده اند و جلسه بعدی در کمیسیون اصل نود چهارشنبه هفته آینده برگزار خواهد شد و متعاقباً گزارش مفصل تر خدمت همکاران گرامی ارائه میشود.
هیاهوی بسیار برای هیچ
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در بیانیه ای پیرامون این جلسه نوشت:
دومین نشست کمیسیون اصل ۹۰ مجلس با نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه شوش که دیروز چهارشنبه۲۲ مرداد ۹۹ در مجلس اسلامی، برگزار شد جز تعویق وعده های قبلی، انتقادات اعضای حاضر نسبت به سیاست های دولت مرتبط با هفت تپه و بی توجهی مشترک در مورد مطالبه نماینده گان کارگران هیچ ثمری نداشت. بعبارتی هیاهوی بسیار برای هیچ بود!
قرار بود حقوق معوقه کارگران پرداخت شود. چهار ماه مزد معوقه را دو ماه حساب کردند و همان را هم برخلاف وعده سابق از زبان شاه کرمی معاون وزارت کار به «پرداخت در هفته آینده» موکول کردند
قرار بود خلع ید از کارفرمای هفت تپه قطعیت پیدا کند. اما صالحی رئیس سازمان خصوصی سازی قطعیت را به نظر جهانگیری معاون روحانی و جهانگیری به «طرح و تصمیم گیری» در «جلسه سران قوا» موکول کرد. واکنش نسبت به لغو خصوصی سازی را از در پشتی به تعویق انداختند. در حالی که امید ازادی نماینده کارگران هفت تپه در این جلسه تصریح داشت که «خواسته جدی ما خلع ید اسدبیگی از هفت تپه است و فقط برای تحقق این مطالبه در این جلسات حضور پیدا میکنیم. پرداخت حقوق و حق بیمه و مزایا و… در درجه دوم اولویت ما قرار دارد.»
قرار بود دفترچه بیمههای کارگران شرکت هفت تپه تمدید شود. محمدی نماینده تامین اجتماعی، تمدید دفترچه ها را تا پایان مردادماه به تعویق انداختند.
قرار بود چهار هزار تن کشت نیشکر امسال باشد و استاندار خوزستان آن را اجرایی کند. اما شریعتی کارگران را مقصر محقق نشدن این میزان اعلام کرد و حتی حاضر نشد اجرایی شدن این وعده را تضمین کند و صرفا گفت: «سعی می کنیم».
در حالی که بخشی از نظام اسد بیگی را به خاطر فساد و زدوبند مالی محاکمه می کند؛ و محمد کعب عمیر نماینده مجلس از شوش معترف است که «از زمانی که شرکت به اسدبیگی واگذار شده، کارگران آن یک ماه هم بدون اعتراض حقوق دریافت نکردند» نماینده وزارت اطلاعات گفت که «دلیلی برای فساد در واگذاری این شرکت وجود ندارد» و مدعی شد که «به صورت میانگین در طی ۵ سال گذشته، این شرکت یک و نیم ماه حقوق معوق داشته است.»
قرار بود بازگشت به کار ۵ کارگر اخراجی نیشکر هفت تپه اجرایی شود، این وعده هم تا پایان ماه به تعویق افتاد.
نمایندگانی که خودشان همان آغاز شروع کار مجلس ودیعه دویست میلیونی دریافت کرده اند، در پاسخ به دو ماه مطالبه گری در گرمای طاقت فرسا و خطر ابتلا به ویروس کرونا از سوی کارگران هفت تپه، حتی پرداخت نصف این معوقه را هم نتوانسته اند بر اساس قولی که داده بودند عملی کنند.
خروجی جلسه دوم مجلس آشکارا نشان داد که اراده مشترکی برای پاسخ دادن به مطالبات کارگران هفت تپه در این نظام وجود ندارد؛ اشتراک آقایان بر سر سرکوب مطالبات کارگران و مشاجرات شان بر سر شکل کنترل شرکت نیشکر هفت تپه بوسیله زیرمجموعه های خودشان است. اختلاف بر سر این است که کدام شان ما را بچاپد و حق مان را بالا بکشد.
این جلسه نشان داد که امید بستن به وعده های دولت، مجلس و قوه قضاییه مشکلات کارگران را حل نخواهد کرد و دعوای جناحی بر سر لحاف ملاست. تنها با تکیه بر نیروی اتحاد کارگران و همسرنوشتان است که می توان امتیازاتی به سود کارگران گرفت. جلسات مجلس تا کنون هیاهوی بسیار برای هیچ بوده و هیچ چیز به کارگران نداده است. این نتیجه ای است که کارگران هفت تپه و دهها هزار کارگر دیگر در سایر بخش ها و واحدهای بحران زده با مطالبات مشابه که به فرجام مطالبه گری کارگران هفت تپه چشم دوخته اند، تا کنون به دست آورده اند.
لازم به توضیح میباشد که زمین به هکتار میباشد آقای شریعتی فرمودن سه تا چهار (تن)بایست میگفتن سه تا چهار هزار هکتار مد نظر برای کشت نیشکر!
جهت اطلاع دوستان شرکت نیشکرهفت تپه در اوج راندمان کار و تولید به ندرت اتفاق می افتاد که این مقدار کشت بکند امروز این حرف آقای شریعتی یا از نداشتن آگاهی از کاشت نیشکر میباشد یا میداند وادرس غلط میدهد.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
انفجار در بندر بیروت
بگزارش رسانه های جمعی در روز ١۴ مرداد ١٣٩٩ مطابق ۴ اوت سال ٢٠٢٠ انفجار مهیبی در بندر بیروت پایتخت لبنان روی داد. مراکز زلزله نگاری منطقه، از جمله مرکز زلزله نگاری اردن شدت انفجار را برابر با زلزله ۴ و نیم درجه ریشتر اعلام کرد. تلفات انسانی این انفجار تا کنون بیش از ١٧٠ نفر کشته، ۶٠٠٠ نفر زخمی و ویرانی بخش قابل ملاحظه ای از شهر بیروت، از جمله اماکن عمومی و خصوصی اعلام شده و خسارات مادی آن را بین ١٠- ١۵ میلیارد دلار تخمین می زنند.
قبل از هر چیز، ضمن ابراز تسلیت و همدردی با خانواده های قربانیان این فاجعه هولناک، برای مجروحان حادثه آرزوی بهبودی نموده، مراتب همبستگی و پشتیبانی خود را از ملت، دولت و کلیه نیروهای مقاومت لبنان، بویژه، حزب کمونیست و حزبالله این کشور در مقابله با حوادث ناگوار طبیعی، اتفاقی و یا ناشی از مداخلات خارجی اعلام میدارم.
البته، علت فاجعه دهشتناکی که در لبنان اتفاق افتاد، هنوز کاملا روشن نیست. بیانات و داده های مقامات رسمی با نظرات اغلب تحلیل گران و کارشناسان مسائل بین المللی متفاوت است. مثلا، په په اسکوبار و تری میسان حادثه شوم بیروت را نتیجه حمله اسرائیل و آزمایش سلاح تاکتیکی جدید توسط آن رژیم اعلام کرده اند. یک کارشناس مسائل نظامی روس بنام ویکتور موراخفسکی نیز اطلاعات منتشره از سوی مقامات رسمی لبنان مبنی بر وجود ٢٧۵٠ تن نیترات آمونیوم در بندر بیروت و انفجار آن را غیر واقعی دانسته و معتقد است که انفجار این مقدار نیترات آمونیوم می توانست تمام شهر بیروت را از صفحه زمین بزداید…
بموازات این، تحرکات مقامات رژیمهای امپریالیستی- استعماری غرب و هیاهوی تبلیغاتی- سیاسی رسانه های وابسته به آنها قبل از روشن شدن علت و عامل انفجار مهیب بندر بیروت، مسائل قابل توجهی هستند که به گمانه زنی ها و شک و تردیدها دامن می زنند.
رژیم های غربی و اسرائیل بر خلاف روسیه که با ارسال صدها تن مواد غذایی، دارویی و سایر ملزومات زندگی به یاری آسیب دیدگان انفجار بیروت شتافت، پیش از اینکه بفکر کمکهای انساندوستانه به لبنان باشند،برای بهره برداری سیاسی از این فاجعه تلاش می کنند. سفر برنامه ریزی نشده ماکرون رئیس جمهور فرانسه بنمایندگی از رژیم های استعمارگر به لبنان، اعزام ناوهای انگلیسی و فرانسوی از قبرس به بندر بیروت، نقض مستمر حریم هوایی، زمینی و دریایی لبنان بوسیله جنگنده های رژیم صهیونیستی اسرائیل، محاصره اقتصادی این کشور توسط امپریالیستها، از سری اقدامات و تلاشهای رژیمهای استعمارگر غربی هستند که با هدف سیاسی و بمنظور ضربه زدن به نیروهای مقاومت لبنان و بطور کلی، به نیروهای مقاومت منطقه انجام می دهند. مزید بر اینها، شورشهای روزهای بعد از انفجار در بیروت، همچنین، حملات شورشیان به وزارتخانهها و دیگر مراکز حساس دولتی را می توان بمثابه بخش اصلی و میدانی تلاشهای رژیمهای استعمارگر غربی برای ایجاد تغییرات سیاسی در این کشور تعریف کرد.
فشارهای استعمارگران غربی برای تأثیر گذاری در امر تحقیق پیرامون علل و عوامل انفجار بندر بیروت یک بار دیگر مبرمیت این خواست بحق ملتها و برخی دولت های منطقه مبنی بر خروج تمام و کمال امپریالیستها از منطقه را در صدر تمام مسائل قرار داده است. قدر مسلم این است تا زمانی که به حضور نظامی، جاسوسی و اطلاعاتی امپریالیستهای آمریکا و اروپا در منطقه پایان داده نشود، نه تنها خاورمیانه، حتی سراسر جهان روی امنیت و آسایش نخواهد دید.
با وجود همه اینها، جای بسی امیدواری هست که دولت و تشکلهای ملی، مترقی و میهن دوست لبنان با همکاری و همدلی تام و تمام با یکدیگر، بی توجه به همه فشارهای رژیمهای استعماری و هیاهوهای تبلیغاتی- تخریبی رسانه های امپریالیستی- صهیونیستی، علل و عوامل انفجار بندر بیروت را مستقلا، بدون مشارکت و دخالت خارجی، بطرز جامع و شفاف مورد تحقیق بررسی قرار داده و نتیجه تحقیقات خود را به اطلاع جامعه داخلی و جهانی برسانند.
۳۷ سندیکا و اتحادیه ی کارگری، تشکل های عمده ی فرهنگیان و معلمان، انجمن های دانشجویی و بازنشستگان با انتشار بیانیه ی مشترکی از اعتصاب گسترده ی کارگری در ایران حمایت کرده اند. در این بیانیه که مهم ترین سندیکاهای کارگری، کانون های صنفی معلمان و تعداد زیادی از تشکل ها و نشریات دانشجویی آن را امضا کرده اند اتحاد کارگران و ایجاد تشکل های مستقل آن ها مورد پشتیبانی قرار گرفته است.
از اعتراضات و اعتصابات گسترده کارگران در هفتتپه، هپکو و صنایع نفت و گاز و پتروشیمی حمایت کنیم.
در ادامه مبارزه و مقاومت خستگیناپذیر و دلاورانه کارگران شرکت هفت تپه و اعتصاب و اعتراضات خیابانی آنها، هزاران کارگر شاغل در صنایع نفت و گاز و مجتمع های پتروشیمی در اهواز، آبادان، اصفهان، قشم، ماهشهر، کنگان، لامرد، مُهر، جفیر و دشتآزادگان، نیروگاه برق سبلان و شرکت نصب نیرو در اردبیل و همین طور کارگران صنایع سنگین هپکو در اراک، یکی از مهم ترین و گستردهترین اعتصابات کارگری سالهای اخیر را رقم زدهاند.
کارگران سالهاست که در چنبره مناسبات استثماری، ستمگرانه و ضدکارگری حاکم گرفتار شده و به شدیدترین شکل ممکن توسط صاحبان سرمایه و کارفرمایان -اعم از کارفرمایان بخش خصوصی و دولتی- استثمار میشوند. آنان در تمامی این سالها حتی از ابتداییترین حقوق خویش محروم بودهاند. دستمزدهای به مراتب زیر خط فقر، حقوق های پرداخت نشده و معوقه، اخراج و بیکارسازیهای گسترده و مداوم، حاکمیت شرکتهای پیمانکاری و واسطهای، فراگیری قراردادهای موقت و سفید امضا بر بازار کار، آزادسازی قیمتها، خصوصیسازی آموزش، سلامت، مسکن و… تنها نمونههایی از تضییع حقوق کارگران و گروههای تحت ستم در طول این سالها بوده که توسط صاحبان سرمایه و دولتهای حامی آنان، به کارگران تحمیل شده است. از سوی دیگر فرزندان این کارگران نیز با توسعه پولیسازی آموزش بیش از پیش گرفتار فاصله طبقاتی و حذف اجتماعی میشوند. هر زمان هم که کارگران در برابر تحمیل این همه بیعدالتیِ آشکار به مخالفت برخاستهاند، پاسخی جز تهدید و ارعاب و دستگیری و زندان عایدشان نشده است.
با این وجود کارگران هرگز از مبارزه علیه تضییع حقوق حقهی خویش به دست عوامل سرمایه ساکت نمانده و در تمامی این سالها به حکم شرایط کار و زندگی برای تحقق مسأله نان، کار و آزادی مبارزه کردهاند و هزینههای فراوانی نیز بابت این مبارزات پرداختهاند که از جمله آنها می توان به مبارزات کارگران شرکت واحد، هپکو، آذرآب اراک، فولاد اهواز، کارگران معادن، معلمان سراسر کشور، بازنشستگان و فرزندان کارگران در جریان صنفی دانشجویی اشاره کرد که از ابتدای دههی ٩٠ در سنگرهای مختلف علیه سیاست واحد خصوصیسازی و سلب حق حیات و تشکلیابی زحمتکشان یکنفس مبارزه کردهاند.
در این شرایط که اعتصابات جاری کارگران هفتتپه در گرمای تابستان خوزستان و باوجود بحران کرونا، ۵۹ روز است که ادامه یافته، اعتراضات و مبارزات کارگران صنایع نفت و گاز و پتروشیمی نیز در ادامه روند اعتراضی کارگران سراسر ایران برای رودررویی با سرمایه، تحقق خواستهای معیشتی و رهایی طلبانه در جریان است. این اعتراضات گسترده، همزمان و با خواستی واحد یکی از نقاط عطف مبارزات کارگران ایران در تاریخ محسوب میشود. این بار کارگران صدای اعتراض خود را رساتر و گستردهتر از همیشه به گوش صاحبان سرمایه و حکومت رساندهاند. آنان در اعتصابی نسبتا هماهنگ و همسو خواهان افزایش دستمزد، پرداخت حقوق معوقه، تأمین امنیت شغلی، برچیده شدن بساط شرکتهای پیمانی، لغو قراردادهای موقت و سفید امضاء، بهبود شرایط و امکانات خوابگاهی و بهداشتی، و نیز لغو خصوصیسازی شدهاند. مطالباتی که تحقق آنها سالهاست مدنظر کارگران بوده و در اولویت خواستها و تحرکات اعتراضی اکثر قریب به اتفاق کارگران است. از این رو ما در یکی از لحظات تاریخی رویارویی طبقهکارگر با طبقهحاکم قرار داریم. بيشتر بخوانید: بيانيه 80 سنديکای کارگری؛ موج اعتصابات در ایران: ما حمایت می کنیم!
ما امضا کنندگان این بیانیه اعلام میکنیم در بحران اقتصادی کنونی این سرزمین، بسیار طبیعی و قابل انتظار است که هر روز شمار بیشتری از کارگران و گروههای تحت ستم به این اعتصابها بپیوندند؛ اعتصاباتی که بهعلت جان به لب رسیدن مردم از بحران ناشی از خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها، نزول سطح معیشتی کارگران به خط مرگ (و نه دیگر خط فقر)، عدم پرداخت همان دستمزدهای بهغایت ناچیز از جانب دولت و کارفرمایان، و عدم دسترسی به حداقلهای معیشتی و حیات برگزار میشود. بدیهی است برای اینکه این اعتصابها بتوانند در گسترش خود، تا تحقق خواستها تداوم یابند باید کارگران اعتصابی بتوانند خود بیش و پیش از هرچیز متشکل و متحد شده و امر خطیر تشکلیابی مستقل و متکی به اراده و توان کارگران را در همین شرایط حساس دنبال کنند و به منصّه ظهور برسانند.
ما امضاء کنندگان این بیانیه ضمن حمایت از حرکتهای اعتراضی و اعتصاب گسترده و منسجم کارگران و پشتیبانی از خواست و مطالبات برحق آنان همچون افزایش دستمزدها، پرداخت فوری و بدون قید و شرط حقوق و مزایای معوقه کارگران، برچیده شدن بساط شرکتهای پیمانکاری، لغو قراردادهای موقت و سفید امضاء، و مهمتر از همه لغو خصوصیسازی عرصههای مختلف اجتماعی، خطاب به کارگران و مردم اعلام میکنیم اتحاد کارگران اعتصابی و ایجاد تشکلهای مستقل، اصل حیاتی پیشروی طبقاتی است و تحقق این مهم حمایت و اتحاد هرچه بیشتر گروههای مختلف اجتماعی را میطلبد.
۹۷/۰۵/۲۲
۱- سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۲- سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
۳- کانون صنفی معلمان تهران
۴- انجمن صنفی معلمان کردستان – مریوان
۵- کانون صنفی معلمان اسلامشهر
۶- کانون معلمان همدان
۷- کانون صنفی فرهنگیان گیلان
۸- کانون صنفی فرهنگیان خوزستان
۹- کانون صنفی معلمان الیگودرز
۱۰- انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته کرمانشاه
۱۱- انجمن صنفی معلمان کردستان -سقز و زیویه
۱۲- شورای صنفی دانشگاه صنعتی شیراز
۱۳- شورای صنفی دانشگاه بینالملل قزوین
۱۴- شورای صنفی پردیس هنرهای زیبای تهران
۱۵- شورای صنفی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
۱۶- جمعی از واحدهای شورای صنفی دانشگاه بوعلی سینای همدان
۱۷-شورای صنفی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی
۱۸- شورای صنفی خوابگاههای سطح شهر دانشگاه تهران
۱۹- نشریه حامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
۲۰- نشریه کران دانشگاه امیرکبیر
۲۱- نشریه بومبان دانشگاه بینالملل قزوین
۲۲- نشریه چارچوب دانشگاه بینالملل قزوین
۲۳- نشریه دایره دانشگاه بینالملل قزوین
۲۴- نشریه ضد دانشگاه مازندران
۲۵- نشریه باور دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی
۲۶- نشریه هلا دانشگاه تهران
۲۷- نشریه پرومته دانشگاه تهران
۲۸- نشریه بذروباد دانشگاه علامه طباطبایی
۲۹- نشریه پرانتز دانشگاه تهران
۳۰- نشریه ایستگاه دانشگاه صنعتی شیراز
۳۱- نشریه تقاطع دانشگاه صنعتی شیراز
۳۲- نشریه چشمک دانشگاه تهران
۳۳- اتحاد سراسری بازنشستگان ایران
۳۴-کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
۳۵- گروه اتحاد بازنشستگان
۳۶- اتحاد بازنشستگان
۳۷-کمیته پیگیری برای ایجاد تشکلهای کارگری
به یادِ قهرمانِ شکنجهگاهها، ابوترابِ باقرزاده
منتشر شده در – مرداد 13, 1399
ای گل، تو دوش، داغِ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم (حافظ)
ردیف، درجه و رسته: ستوان دو شهربانی*
نام: ابوتراب
نامِ پدر: کربلایی آقا
شهرت:باقرزاده
سمت و مسئولیتِ مُجرم در سازمان: عضوِ رسمیِ [حزبِ تودهی
ایران]
پرسش: تو به سازمانِ حزبیِ افسرانِ توده و حزبِ منحلهی توده
[ایران] علاقهمند بوده و به آن ایمان داری یا نه؟
پاسخ: البته به سازمانِ افسرانِ حزبِ توده [ایران] ایمان دارم.
پرسش: نظر شخصیِ تو که میگویی فردی مومن به سازمانِ
منحلهی حزبِ توده هستی نسبت به شاهنشاه چی است:
پاسخ: اینجانب با شخصِ شاه مخالفم!
پرسش: علتِ مخالفتِ شخصیِ شما با بزرگارتشتارانِ فرمانده چی
است؟
پاسخ: چون من عضوِ حزب بودم و حزب، موافقِ رژیمِ مشروطه و
مخالفِ شاه است، از این رو من [هم] مخالفم“.
) برگرفته از”کتابِ سیاه در بارهی افسرانِ حزبِ توده”ی[ایران]،
نوشته سپهبد تیمورِ بختیار، نخستین رئیسِ ساواک):
* گوشهای از بازجوییِ ابوترابِ باقرزاده (۱۳۶۷ ـ ۱۳۰۹) که خود به اندازهی کوهی از معانی، گویا است: گویایِ بیپروایی، ایمانِ حزبی و بزرگمنشیِ مردی که هرگز از مرگ نهراسید.
باقرزاده را در پنجاه و هشتمین تابستانِ زندگیاش کُشتند. از این پنجاه و هشت سال، سی و یک سالِ آزگارش را در زندانهای دو رژیمِ شاه و شیخ گذرانده و تنها بیست و هفت سالِ آنرا در فراسویِ زندانها زیسته بود. در دادگاهِ نخستیناش (پس از کودتا)، دادستانِ ارتش، دهان به یاوه گشوده و رگباری از دشنامهای چارواداری را به سویِ تودهایهای درونِ دادگاه فَرافِکنده بود. ابوتراب اما به سنگینی، سر برآورده و غُریده بود: ”جایی که قانون هست، دشنام بیمعنی است“. سپس بازجویِ دریده و بددهانِ زندان نیز از کوره دررفته و زبان به دشنام گشوده بود. دیگر اما جای خویشتنداری نبود: باقرزاده، لنگهی راستِ کفشاش را درآورده و به سوی بازجو پرتاب کرده بود؛ کفش چنان محکم بر سرِ بازجو خورده بود که نزدیک بود او را بر زمین بیاندازد. کارِ ابوتراب اما تمام بود: بِبَریدش؛ تیرباران!
زیستنامه
* زمستانِ ۱۳۰۹: زادهی روستای چره (چهره) در گنجافروزِ بابلکنارِ مازندران.
* ۱۳۲۲ ـ ۱۳۱۶: دبستانِ درازکلایِ بابل. (گمان میرَوَد تاریخهای تحصیلیِ وی چندان هم دقیق نیستند!).
* ۱۳۲۷ ـ ۱۳۲۲: دبیرستانِ شاهپورِ بابل و پیوستن به سازمانِ جوانانِ تودهی ایران؛ (دیپلمه با معدلِ ۱۷،۸۱). وی درهمین سالها هر روز به سراغِ سربازانِ ارتشِ سرخِ شوروی که اینک در کنارِ دیگرِ متفقان در بابل هم بودند میرفت و از آنها زبانِ روسی میآموخت، چندانکه زبانِ دومِ او در آزمونِ ا فسری، روسی بود.
* ۱۳۳۱ ـ ۱۳۲۸: دانشآموختهی دانشکدهی افسریِ شهربانی با درجهی ستوان دومی.
* ۱۳۳۰: پیوستن به سازمانِ افسریِ حزبِ تودهی ایران.
* ۱۳۳۳: نخستین بازداشت؛ محکومیت: تیرباران و سپس با یک درجه کاهش، زندانِ ابد.
* ۱۳۴۲ ـ ۱۳۳۳: زندانِ قصر؛ روزگارِ جانفرسایِ شکنجه و رنج، و آغازِ ترجمهی متنهای ادبی و دانشیک.
* ۱۳۴۵ ـ ۱۳۴۲: زندانِ (دژِ) بُرازجان؛ برگزاریِ کلاسهای گونهگونِ آموزشی برای زندانیان.
* ۱۳۵۱ ـ ۱۳۴۵: زندانِ قصر.
* ۱۳۵۵ ـ ۱۳۵۱: زندانِ وکیلآبادِ مشهد به همراهِ رفقا رضا شلتوکی و اسماعیلِ ذوالقدر.
* ۱۳۵۷ ـ ۱۳۵۵: زندانِ اوین؛ برای مدتی، همبندِ آیتالله حسینعلیِ منتظری؛ آیتالله طالقانی و محسنِ رفیقدوست. مترجمِ زندانیان در دیدارِ نمایندگانِ صلیبِ سرخِ جهانی. رفیقِ قهرمان صفر قهرمانی در یادماندهی خود نوشت: ”زنده باد ابوترابِ باقرزاده، رفیق و همرزمِ نجیبِ ما که مترجمیِ زندانیان از جمله مرا به عهده گرفت“.
* ۱۳۵۷/سوم آبان: آزادی از زندانِ شاه پس از بیست و پنج سالِ آزگار. او در این روز، هنگامی که سپهرِ آزادی را در برابرِ خود گشوده دید گفت: ”به اسبِ عصاری میمانم که بیست و پنج سال با چشمبند کار کرده و اینک نمیداند چهگونه راه ب رود؟… در بیرون، چه کاری میتوانم انجام دهم؟“! در آبانِ پنجاه و هفت، وختی(*) زندانیان رایک به یک فرامیخواندند تا آزادشان کنند او میکوشید جوانترها را جلو بیاندازد تا زودتر آزاد شوند. میگفت:
ـ آمدیم و حکومت از آزادیِ زندانیان پشیمان شد، در این صورت آیا بهتر نیست ما در زندان بمانیم و جوانترها آزاد شوند؟.
بدینگونه باقرزاده از واپسین کسانی بود که آزاد شد. از زندان که در آمد، خود را در آغوشِ خانهوادهاش یافت که از شیرگاهِ بابل به پیشبازش آمده بودند که از همانجا راهیِ بابل شوند. در آمل و بابل و شاهی و دیگر پهنههای مازندران، جایی نبود که از انبوهِ پیشباز کنندگان تهی باشد. تا چند روز بعد، مهمانانی حتا از شهرهای دوردست مانندِ شیراز به دیدارش میشتافتند. در این روزها کسانی به او پیشنهاد کردند برایش خانهای مبله بخرند و او در بابل ماندگار شود که نپذیرفت. دوماهی را در زادگاهاش ماند و آنگاه به تهران رفت و از آنجا رهسپارِ ترکیه، ایتالیا، شوروی و فرانسه شد. در این کشورها هم دوستداراناش پیشنهاد کردند همانجا بماند و به ایران بازنگردد که او نپذیرفت. (برگرفته از کتابِ چهرهی شقایق، نوشتهی دکترفردوسِ جمشیدیِ رودباری).
احدِ قربانی نیز در کتابِ”عاشقِ زندگی، شیفتهی آزادی، شیدایِ زیبایی/ به یادِ ابوترابِ باقرزاده“ (چاپِ نخست، گوتنبرگ ۱۳۷۹) نوشت: ”باقرزاده از یکسو ایستادگیِ فراانسانی داشت و از دیگر سو، یکی از رفیقترین، پُرعاطفهترین و انسانیترینِ قلبها در سینهاش میتپید“.
اُردیبهشتِ ۱۳۶۲: بازداشتِ دوم:
شکنجه تا آستانهی مرگ با هدفِ دستیابیِ به نمودارِ رنجپذیریِ آدمی و تدوینِ یک کارپایه (پلاتفرمِ) شکنجه برای مرگاندیشانِ مسلمان: بازجوی جوان با چهرهای زشت و زُمُخت و آکنده از ریشهای در هم برهمِ سیاه، بر سرش نعره میکِشد: ”حرف نمیزنیهان! مادر…“ و با تازیانهی سیلیهای ددمنشانهاش چنان در گوشِ ابوتراب میکوبد که سِدایش (صدایش) تا آن سوی هشت هم میرود:
ـ ”از تو جانسختترش را هم به حرف درآوردهام، تو که چیزی
نیستی“!
شکنجهگری، با شکمِ برآمده پیش میآید و پیراهنِ باقرزاده را از تناش میکَنَد. دونفری کمک میکنند و او را به تختِ خونآلودِ کنارِ اتاقکِ شکنجه میبندند و دِ بزن! تازیانه، زوزهکِشان سینهی هوا را میشکافد و بر تناش نوارهای سیاهرنگ مینشاند. ضربهای پشتِ ضربههای پیشن؛ آنقدر که نوارهای سیاهِ پشتِ کمرش رفته رفته دهان میگشایند و از آنها خون زبانه میکِشد. یکی از آن دو کفتارِ شکنجهگر، پیش میرَوَد و گَند ـ چالهی دهاناش را میگشاید که: ”بده من برادر! بگذار من هم صوابی بِبَرَم“! و تازیانه را از دستِ آن یک میگیرد و به جانِ زندانی میافتد. سپس تازیانه را که کابلی است میانتُهی، کنار میگذارد و به یاریِ همکارِ شکنجهگرش دستهای زندانی را با تسمه و قرقره میبندد و از سقفِ زیرِ هشت آویزاناش میکند؛ سِدایی همچون درهمشکستنِ استخوانهای کتف و شانهی
زندانی در هوا میپیچد. شکنجهگرِ شکمبرآمده، دشنام میدهد و میغُرَد:
ـ ” حاجآقا لاجوردی همین فردا از ما خبرهای تازه میخواهد و این مادر… هنوز یک کلمه هم حرف نزده است“!
سپس با خشمی که برآیندِ شکستِ این دو در اعترافگیریِ از زندانی است، او را پایین میآورند و این بار از مچِ پا آویزاناش میکنند. شکنجهگران اما دستبردار نیستند: تازیانه است و شوکِ الکتریکی و شکنجههای بیرحمِ اسلامی. همان شکنجهگرِ فربهِ شکم برآمده، یک سیلیِ آبدار در گوشِ باقرزاده مینوازد وگندچالهی دهاناش را میگشاید که: ”به جای اسلامِ نابِ امام خمینی، نوکرِ روسها شدهای؟ حالیات میکنم!“.
باقرزاده اما زیرِ لب نجوا میکند:
آن نخلِ ناخَلَف که تَبَر شد زِ ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز میشویم (صائبِ تبریزی)
مردکِ گند اندیشِ بدزبان اینبار دستهای استوره را از پشت، یکی از پایین و دیگری را از بالا، به دستبندِ قپانی میبندد، تا میتواند میکِشد و به هم نزدیک میکند و به این هردو، دستبند میزند. فشارِ دستبند و تلاشِ باقرزاده برای رهایی از درد، مچِ دستهایش را آش و لاش میکند و از آنها خون زبانه میکِشد. شکنجهها اما کارگر نیستند و رفیق ابوترابِ باقرزاده جُز پوزخندِ همیشگیاش، چیزی ندارد که به لاشخورانِ اسلامی بدهد. از این رو، آنقدر شکنجهاش میکنند که به زودی دچارِ دردهای جانفرسایِ عصبیِ، دردِ پا و کمر و سیاتیک میشود و بیماریِ آسم نیز، به جاناش شبیخون میزَنَد.
شباهنگام، پیکر خونین و در هم شکستهاش را کِشان کِشان میبَرَند و به سلولِ تنگ و تاریکاش پرتاب میکنند.
چندی پس از این شکنجهی هولناک، خواهرش که به دیدارِ او آمده و نخست او را نشناخته بود درمیآید که:
ـ ”خاخُر جان! اونتا، زنگِ تفریح بید!“ (خواهرجان! آنها ـ زندانِ زمانِ شاه ـ زنگِ تفریح بودند“.
۱۳۶۷ ـ ۱۳۶۲: زندانهای کمیته و اوین
* شهریورِ۱۳۶۷: دارآویز کردنِ استوره: پایانِ رنجها، شکنجهها و تلخکامیها:
پس از فاجعهی کُشتارِ هزاران زندانیِ سیاسی، شکنجه گران از سرِ”رأفتِ اسلامی!“ برادرش را میخواهند و به او میگویند:
ـ اَخَویات اعدام شد. هرچه نصیحت کردیم ”هدایت“ نشد؛ شما چهرا او را نصیحت نکردید؟!
ـ او پیشِ ما نبود که نصیحتاش کنیم؛ در زندانهای شما بود.
سپس دار و ندارش را به برادرش میدهند: چند پیراهن، یک جُفت کفش، یک آیینک (عینک) و یک دستمالِ گلدوزی شده که با آن آیینکِ خود را پاک میکرد. رفیق باقرزاده، بندی از یک شعرِ حافظ را که همواره زمزمهاش میکرد با نَخی سرخرنگ بر این دستمال، گلدوزی کرده بود:
ـ ما آن شقایقایم که با داغ زادهایم…
بر هر شیشهی آیینکِ وی نیز، نگارهای دیده میشد: با چه تلاش و دقتی نشسته بود و بر یکی از شیشهها، گلِ سرخ و بر دیگری، خارِ پیوستهی حزب را که نمادِ خودکامگیِ سهمگین مذهبی است، خَراشنگاری کرده بود.
استورهی رنجها و شکنجهها، وختی به شهادت رسید نه همسری داشت که در رثایش مویه سردهد، نه فرزندی که راهش را پِی گیرد، و نه حتا خواهران و برادر و هزاران دوستدارِ او اجازه یافتند بر مزارش گِردِ هم آیند. پیش از دستگیریِ دوم، دختری جوان و زیبا فریفتهی او شده و با او از عشق گفته بود. باقرزاده با نگاهی پدرانه درآمده بود که:
ـ از توجهِ شما متشکرم؛ ولی عزیزم! تو مثلِ گلی، زیبا و جوان، برو از میانِ همسالانات رفیقی شایسته و همدَمی مناسب برگزین؛ من هرگز به سویِ غنچهای مثلِ تو دست دراز نمیکنم. از من دیگر گذشته است!:
آی زندگی، زندگی
با من از عشق گفتی!
عشق با من نمیگوید اما (اخوان ثالث)
چنین بود که رفیق صفرِ قهرمانی در یادماندهاش نوشت:”از همه نجیبتر این ابوترابِ باقرزاده بود: آرام و نجیب، فکر نمیکنم در طولِ زندگیاش یک مگس از دستِ او آزار دیده باشد به جُز شاه!“.
گوشههایی از زیستنامهی تهمتن
ابوترابِ باقرزاده در آذرِ ۱۳۰۹ در شبی بس تاریک و سرد، در یک کلبهی گِلین (در روستایِ چره (چهره)ی گنجافروزِ بابلکنار، زاده شد. پدرش کربلایی آقا، کشاورزی ساده و مادرش ننه جانِ باقرزادهی چهره، زنی بیباک و دلیر و کارآمد بود. باقرزاده هم از کودکی هرگز با کسی درگیر نمیشد و کسی را از خود نمیآزُرد. در آن سالها، ریشههای فئودالیسمِ جانسخت و واپسگرای، همچنان تنومند بودند و خانها و زمیندارانِ بزرگ بر مردم ستم میراندند. در این میانه اما ذهنِ جُست و جوگرِ ابوترابِ خُردسال به هر چیزی خوشنود نمیشد. از جمله چند هفتهای پس از بازگشتِ وی از مدرسهی درازکلای بابل به زادگاهاش چهره، وختی برادرِ بزرگاش (ابوالحسن) از او پرسیده بود که آیا آموزگارش خوب درس میدهد یا نه؟ بیپروا گفته بود:”او همیشه آب، بابا و گوسفند درس میدهد“. که یعنی ذهنِ نواندیشاش، چیزهای ساده و روزمره را برنمیتابید.
رفیق باقرزاده، هم از کودکی جور و ستمِ سرمایه را تجربه کرده بود: یک روز با خانهوادهاش در حیاطِ خانه نشسته بود که ناگاه احمدخانِ شاهرخی فئودالِ منطقه از راه رسید و از پدرِ او خواست یک حَلَب نفت [تعارفی] به خانهاش در درازگلا بفرستد. در این میانه اما ابوتراب و برادرش از پدرِ خود پرسیده بودند که اگر به او باج ندهی چه میشود؟ و پدر گفته بود که همین فردا دکاناش را غارت میکنند. روزی دیگر، وختی همسرِ خان برای نوشیدنِ چای به خانهشان آمده و چشماش به مرغ و خروسهای باغچه افتاده بود، درآمده بود که چندتایی از آنها را آماده کنند که هنگامِ رفتن با خودش بِبَرد! یک بارِ هم وختی او را فرستاده بودند که به جریانِ آبِ شالیزارشان سرکشی کند و دیده بود که چهگونه پسرِ خان، سهمیه آبِ زمین آنها را به سوی شالیزارهای خودشان روانه کرده است، به ناچار با پسرکِ همسن و سالِ خود درگیر شده و او را در لای و لجنِ شالیزارها بر زمین کوفته بود. آن شب وختی پدرِ ابوتراب به او گفته بود که با پسرِ خان درگیر نشو که پیآمدش دامنگیرِ بزرگترها هم میشود؛ ابوترابِ خُردسال زیرِ لب زمزمه کرده بود: ”حسابِ بزرگترهایشان را هم باید رسید“!
در سالهای دانشاندوزی در دبیرستانِ شاهپورِ بابل، از بسِ تنگدستی نمیتوانست کتابهای درسیاش را بخرد؛ از همین رو، کتابهای دیگران را میگرفت و از روی آنها رونویسی میکرد؛ با اینهمه او، شاگردِ برجستهی دبیرستانِ خود بود. در آن روزگار اما متفقان تختهپوستِ خود را در مازندران و گیلان هم گسترده بودند و او که شیفتهی آموختنِ زبانهای بیگانه بود، هر روز به سر وقتِ سربازانِ شوروی میرفت و از آنها روسی میآموخت.
در آن سالها، در شهرهای شاهی و سوادکوه کارخانههای بافندگی، گونیبافی، کنسروسازی، اشباعِ تراورس، کانیهای ذغالِ سنگ و راهآهنِ سراسری گرمِ کار بودند و این پهنهها از کانونهای مهمِ کارگری به شمار میرفتند. هم از این رو، گاه سخنورانی مانندِ رفیق احسانِ طبری و اکبر خلیلی آذر (مسئولِ کمیتهی حزب در شیرگاه) برای سخنرانی به بابل میرفتند. رویکردی که به هواداری و سپس به عضویتِ ابوترابِ باقرزاده در حزبِ تودهی ایران انجامید. به ویژه آنکه برادرش ابوالحسن هم که هیجده سالی از او بزرگتر بود به عضویتِ حزب درآمده بود.
رفیق باقرزاده در سالهای زندگی در بابل، شاهدِ اوجگیریِ نبردهای پاداستعماری و استبداد ستیزانهی مردم بود و خود نیز با آنکه سن و سالی نداشت به رشتهی فزایندهی رزمهای مردمی پیوسته بود. وی اما بسی پیش تر از آن، هنگامی که در شیرگاهِ مازندران میزیست، خود را کُنشگری تودهای یافته بود؛ چندانکه پس از آفند (یورشِ) واپساندیشانِ رژیم به نهادهای حزبی و بازداشتِ مسئولانِ حزبی، نامِ وی نیز در فهرستِ تودهایهایی که باید بازداشت میشدند آمده بود. در آن روزها که هنوز نوجوانی پانزده ساله بیشتر نبود به دادگاه فراخوانده شد ولی از آنجا که قوانینِ اسلامی بر دادگاههای سکولارِ رژیمِ پیشین فرمان نمیراندند، او را به خانهاش بازگرداندند.
وی هنگامی پای در دانشکدهی شبانروزیِ افسری گذاشت که جنبشِ ملی شدنِ نفتِ ایران و نیز کنشهای عدالتخواهانه و دمکراتیکِ مردمی به رهبریِ حزبِ تودهی ایران، اوجِ و فرازِ خود را میپیمود. وی که در سالِ ۱۳۳۱ به گامهی دانشرستگی رسیده بود، در آغاز، افسرِ دارالتـادیبِ زندانِ قصر بود و همزمان به گذراندنِ رشتهی حقوقِ سیاسی پرداخت.
رفیق باقرزاده در سالهایِ زندگی در شیرکوه و بابلکنار، دَمی از نبرد با بزرگزمین دارانِ این گسترهها برکنار نمانده و بدینگونه، خشمِ فئودالهایی مانندِ شاهرخیها را برانگیخته بود. اینک که وی از زیستگاهِ خود به دور افتاده بود، خانهای مازندران، زمان را برای انتقامجویی از وی و از برادرِ رزمنده و تودهایاش (ابوالحسن) مناسب یافته و علیهِ او دسیسه میچیدند و نامهپراکنی میکردند. چندان که وی را به بندر عباس فرستادند؛ به سخنِ دیگر، فرماندهانِ شهربانی که هیچ دبیره (سندی) در پیوند با اتهامهای باقرزاده نیافته بودند، او را بیهیچ محاکمهای به این گسترهی گرمسیر دور، گسیل (تبعید) کردند. کارِ وی در این بندرِ دورافتاده، ریاستِ کلانتریِ بندرعباس بود. در اینجا هم یکی از خانهای بندرعباس برای تمدیدِ پروانهی حملِ جنگافزارِ خود به باقرزاده متوسل شد و وی که میخواست کار، روالِ قانونیِ خود را بپیماید، کینهی خان را برانگیخت و در نتیجه او را به جزیرهی قشم، دورگسیل کردند. کمبودِ امکانات در این جزیره به خونریزیِ گواره (معده) باقرزاده انجامید و در نتیجه، وی را به بیمارستانی در تهران فرستادند. در شهریورِ ۱۳۳۳ اما سازمانِ افسریِ حزبِ تودهی ایران لو رفت و ۶۰۰ افسر و درجهدارِ تودهای به سردابههای شکنجه فرستاده شدند. باقرزاده نیز در آذرِ همان سال در بیمارستان، بازداشت شد.
سیمای مردمیِ استوره
چهرهی دلنشینِ مازندرانیها را داشت، با آیینکِ دوربینِ خود که همواره بر چهره داشت. امیرحسینِ فطانت در کتابِ ”یک فنجان چایِ بیموقع“ (نشرِ شرکتِ کتاب، چاپِ ۱۳۷۳) نوشته است:
”در همهی یکسالی که من در آنجا [زندان] بودم، ندیدم کسی به ملاقاتِ [باقرزاده] بیاید. بیش و کم همیشه مانندِ دیگرِ افسرانِ تودهای در پشتِ میزِ کوچکاش سرگرمِ خواندن یا ترجمه بود. آدمی بود شوخ با لبخندی همیشگی. هیچگاه ندیدم از چیزی شکایت کند. روزی در نامهای خبرِ مرگِ مادرش را خواند؛ مثلِ بچههای کوچک گریه میکرد و از تَهِ دل زار میزد. من گریه بسیاری از آدمها را دیدهام اما گریه باقرزاده در مرگِ مادرش همیشه برایم معنایی دیگر داشت؛ مثلِ باز شدنِ دریچهای تازه بود به معنایِ سرنوشت.“ (با اندکی ویرایش)
باقرزاده حق داشت در سوگ مادرش که شیرزنی بود دلیر و از جانگذشته این چنین زار بزند. در سالِ ۱۳۳۳ وختی در نخستین حُکمِ مجازاتِ فرزندش پادافرهی مرگ رقم خورده بود، گروههایی از روستاییان که گمان میکردند باقرزاده را کُشتهاند، شیون کنان به نزدِ مادرش رفتند و برپایه سنتهای مازندرانی به نوحهسُرایی آغاز کردند:
ـ مار بمیره… چتی مار دووه؟ (مادر بمیرد… چهگونه این غم را
برتابد؟!).
ناگاه مادرِ باقرزاده درآمد که:
ـ چهرا مادر بمیرد؟ مادر فرزندی را بزرگ کرد و به مدرسه فرستاد. کودک درس خواند و به دانشگاه رفت. دولت نتوانسته خوشحالیِ او را به دست آوَرَد و از فکرش استفاده کند. لیاقتِ فرزندم را نداشت. پسرم باعثِ افتخارِ من است.
یکی از روستاییان اما نالیده بود:
باعثِ سربلندیِ ما هم هست؛ گریه ما برای از دست دادنِ اواست.
مادرِ ابوتراب در پاسخ گفته بود:
ـ باید بری دولتی گریست که امثالِ ابوتراب را میگیرد، زندانی میکند و مردم و کشور را عقب نگاه میدارد.
مادرِ ابوتراب به راستی یک استوره بود؛ بی هیچ پروا از گزمههای ساواک میخروشید و فریاد برمیآورد و از اسارتِ فرزندش شکوه سر میداد. میگفت: ”مه دانشمند و چه جا، شاه چی خوانه؟“ (شاه از جانِ بچهی دانشمندم چه میخواهد؟). و به گفته میافزود: ”انده دی بوَم که تِه رِ بیرون بوینم“ (آنقدر زنده باشم که تو را آزاد ببینم).
بیشترِ وقتها، کنارِ پنجرهی خانهاش که رو به رویِ راهآهنِ تهران ـ گرگان بود مینشست و تا واپسین مسافران را میپایید و سپس نجوا میکرد: ”امروز هم گذشت و ابوترابِ من نیامد“! وی اما هیچ گاه برای فرزندش نگریست؛ برعکس، وختی از پسرش میگفتند، چهرهاش را رنگینکمانِ غرور میپوشاند.
در سالِ ۵۷ هنگامی که رفیق باقرزاده از زندانِ اوین آزاد شد و یکراست به زادگاهش بازگشت، به گورستانِ چهره رفت و بر سرِ گورِ مادرش نشست و گفت:
ـ افتخار میکنم که در سالهای درازِ زندان، هرگز تو را درمانده ندیدم. با روحیهای که داشتی، مُهری بر درستیِ راهِ من میزدی و ایستادگی و تابآوری را در فرزندت پایدارتر میکردی.
بیهوده نیست که کارل مارکس با اشاره به یگانگیِ کسانی که میاندیشند و در نتیجه رنج میبَرَند و دیگرانی که رنج میبَرَند و در نتیجه میاندیشند، استدلال میکند که شرطِ دگرگونسازیِ جهان، پیوندِ این هردو گروه است.
از ویژگیهای رفیق باقرزاده یکی هم شوخ سرشتیِ همیشگی او بود؛ به گونهای که همواره لبخند بر لب داشت و و گاه نظرهای جدیاش را نیز در چارچوب شوخی و طنز بیان میکرد. برپایه یک سنتِ مازندرانی، وختی برنجِ گَردهی زودرس در میآید، مردم از این برنج خوراکی میپَزَند و بر سرِ گورِ مُردگان میبَرَند و قرآن و فاتحه میخوانند. یک سال، وختی ابوتراب هنوز کودکی بیش نبود مادرش از او خواست به جای برادرِ بزرگترش که در خانه نبود، قرآن بردارد و برَوَد بر سر گورِ پدرش قرآن و فاتحه بخواند. پسرک هم که شوخطبعیاش گل کرده بود به مادر گفت: من سرِ گور نمیرَوَم، همینجا قرآن میخوانم و فاتحهها را در یک کیسهی بیسوراخ میریزم و میبرم سر گورِ پدر. در آنجا سرِ کیسه را باز میکنم تا فاتحهها برَوند توی گور پدر!
و مادر که از این حاضرجوابیِ فرزندِ خُردسالاش یکه خورده بود با دستهی جاروب سر به دنبالاش گذاشته بود که:”نیموجبی، منو مسخره میکنی؟ حالا نشانات میدهم“!
رفیق باقرزاده به خنده و بذلهگویی برای افزایشِ روحیه زندانیان پُربها میداد. از این رو، به شکلگیریِ گروههای کمدی در زندان یاری میرساند. یکی از این گروهها، ”دماغ درازها“ بود که باقرزاده از هموندانِ برجستهاش بود. وی شیفتهی طبیعت و به ویژه گسترههای سرسبزِ روستای زادگاهِ خود، چهره بود. هرگاه مسافری از آن پهنهها میآمد، نخستین پرسشِ وی از تازهوارد در بارهی مردمِ خوب و درختهای رنگین و غروبّ آفتاب و رودخانه و شالیزار و همه جایِ روستایش بود.
رفیق باقرزاده اما برای همکاران و همبندانِ خود همواره مسئولیتی پدرانه احساس میکرد و جویای وضعیتِ خانهوادگی، اقتصادی و تندرستیِشان میشد. آنقدر زودجوش و گرمگیر بود که وختی با مردم رو به رو میشد انگار سالهاست همدیگر را میشناسند. با روستاییان به زبانِ خودشان و برکنار از پیچیدگیهای روشنفکرانه گفت و گو میکرد. وختی از او میپرسیدند بیست و پنج سال زندان را چهگونه تاب آورده است، میگفت: با برنامهی خودسازیِ روانی، سیاسی و اندامگانی که بخشی از فرهنگِ ستیزهگریاند: ”زندانبان میخواست ما را در هم شکند و ما میکوشیدیم بر زمان و بر نیروی اندیشهی خود چیره شویم. ما برای خودسازی و دیدار با دیگرِ زندانیان، برنامهی روزآمد داشتیم“. از ویژگیهای وی یکی هم نظم و بهداشتِ او بود: روزی دوبار مسواک میزد، چنانکه پس از چند دهه زندان، دندانهایش سالم بودند. سرِ ساعتِ دهِ شب میخوابید و هفتِ بامداد برمیخاست. و پس از دویدن و نرمش، کارِ روزانهاش را آغاز میکرد.
به زبانهای فرانسه، انگلیسی و روسی میخواند و ترجمه میکرد. هفتهنامه لوموندِ پاریس را به طورِ مرتب میخواند. رمانِ”جنگ و صلحِ“ تولستوی را به زبانِ انگلیسی خوانده بود. شیفتهی کودکان و نوجوانان بود و دَمی از توجه به آنها باز نمیماند. بازگردانِ کتابِ ”گفتارهایی در بارهی تربیتِ فرزندان“، نوشتهی آ. ماکارنکو ـ شاهکاری فرهیختارانه برای کودکان و نوجوانان ـ برآیندِ چنین دلبستگیهایی بود.
آنقدر پاکاندیش بود که با هیچ زندانیای درگیری پیدا نمیکرد؛ هیچ کس از او بدی نمیدید که بخواهد بدیاش را بگوید. از زندانیان، به نیکی یاد میکرد. اگر میدید که صفرخانِ قهرمانی شیفتهی شراب است، در پنهانگاهِ کتابها و نشریههایش برای او شراب جاسازی میکرد. رفیق باقرزاده در تنگنای زندان، برای همبندانِ خود کلاسهای آموزشِ زبانهای فرانسه، انگلیسی و روسی میگذاشت و در دیدارهای نمایندگانِ صلیبِ سرخِ جهانی با زندانیان، مترجم آنان میشد. با برخی دانشگاهها در پیوند بود و مکاتبهای درس میخواند. صفر قهرمانی در بازنماییِ هوشمندیهای تودهایها و در زمینهی پیوندشان با دانشگاههای جهانی گفته بود:”کسانی همچون ذوالقدر، حجری، شلتوکی، هوشنگِ قرباننژاد و باقرزاده زندان را دانشگاه کردند“.
رفیق باقرزاده آفرینههایی را برای ترجمه برمیگزید که هریک به گونهای دورانساز یا دگرگونگر بودهاند. برای نمونه، کتابِ روانشناختی ـ تربیتیِ ماکارنکو (گفتارهایی در بارهی…) که پژوهشهای میدانیاش بیشتر در کانونهای پرورشیِ کودکانِ خیابانی و بزهکارانِ خُردسال بوده است، در پرورشِ روانیِ کودکان و نوجوانانِ شوروی و دیگرِ کشورها بسیار کارآمد بوده و به بسیاری از زبانهای زندهی جهان ترجمه شده است. ماکارنکو در پرتوِ روشهای پداگوژیکی خود که کتاب به آنها پرداخته است، توانسته بود بیش از سههزار کودکِ ولگرد و به بنبست رسیده را به انسانهایی فرهیخته و والا فرارویاند و این، به معجزه بیشتر میماند: معجزهی دانشِ روانشناختی. بیشترِ این کودکان از نوردِ بامِ آموزشهای آکادمیک بالا رفتند و به دکتر و مهندس و کادرهای دانشیک تبدیل شدند. ماکارنکو در کتابِ آموزشیِ خود به رازگشایی از این حقیقت پرداخته است که بزرگترها باید به جای تربیتِ کودکانشان، خود را تربیت کنند زیرا اینان، الگوها و آینههای فرزندانِ خویشاند. وی استلال میکند که اگر میخواهید فرزندانی دلیر و مهربان و کارآمد داشته باشید، باید خود، اینگونه باشید.
رمان ”جنگل“
در بارهی رمانِ دگرگونگرِ ”جنگل“ که خوابِ خوشِ کاخِ سفید و گردانندگانِ تراستهای گوشتی را برآشفته بود، میشود جُستارها نوشت: رفیق باقرزاده خود در دیباچهی رمان، با اشاره به اینکه کتاب تا سالِ ۱۳۵۸ خورشیدی ۷۷۲ بار به ۴۷ زبانِ در ۳۹ کشورِ جهان بازگردانی شده نوشته است: آپتون سینکلر نویسنده کتاب، همهی زندگیاش را”وقفِ مبارزه با جاسوسانِ صنعتِ گوشت، مطبوعاتِ جیرهخوار، سفتهبازانِ والاستریت، محافلِ نیویورک، الکلیسم، قاتلانِ ساکو و وانزتی، تعقیبِ تون مونی، اصولِ اخلاقِ بورژوازی، اوضاعِ معادنِ زغال سنگ، اصولِ مسیحیانِ انجیلی، تعلیماتِ متوسطه و عالی، صنعتِ نفت و تباهیهای جنگ کرده است“. چاپِ جنگل، واکنشهایی توفانآسا در درون و برونِ آمریکا داشت. رسانهها به خروش آمدند. در ۲۵ ژانویه ۱۹۰۶ (روزِ نشرِ کتاب)، گویی کاخِ سفید بر سرِ ساکنِ آن روزش ـ تئودور روزولت ـ فرو ریخته بود. افشاگریهای کتاب در بارهی جنایاتِ کشتارگاهها و کارخانههای سازندهی سوسیس چندان بود که روزولت بیدرنگ با تلگرامی از سینکلر خواست برای گفت و گو در بارهی روانمایه کتاباش به کاخِ سفید برود“.
رمانِ هولناکِ جنگل، دستِ خوانندگاناش را میگیرد و به کشتارگاهها و محلههای آلودهی شیکاگو میبَرَد؛ به جایی که کارگرانِ تا بُنِ استخوان، استثمار شدهاش با وعدههای دروغینِ سلاطینِ گوشت از کشورهای گونهگون به کارخانههای بردهسازیاش فراخوانده شدهاند. با انتشارِ کتاب، فروشِ گوشت و فرآوردههای آن تا بیش از پنجاه درسَد کاهش یافت. رمان که از دیدگاهِ یک کارگرِ لیتوانیایی ـ یورگیس رودکوس ـ بازنمایی میشود، نشان میدهد که چهگونه موشهای مسموم در دیگهای آکنده از گوشت میافتند و از بروندادِ دستگاهها به شکلِ سوسیس بیرون میآیند.
به روایتِ سینکلر، از خوکهایی که بر اثرِ وبا مُردهاند و نیز از لاشهی گاوهای مسلول که بازرسانِ بهداشتی آنها را از رده بیرون کردهاند اما در بازار همچنان فروخته میشوند، چربیِ درجه یک گرفته میشود؛ و تلختر از همه داستانِ کارگرانی است که از خستگی و بیماری و بیخوابی در دیگهای جوشان میافتادند و به گونهی پیهِ درجه یکِ خوک درمیآمدند و در بازارهای جهانی به بهای بسیار گزاف فروخته میشدند.
جک لندن در بارهی رمانِ جنگل نوشت: ”این کتاب، گوشهای بیشماری را که برای ندای ترقی و پیشرفت کَر هستند باز خواهد کرد… باعث خواهد شد هزاران نفر به آرمانِ [سوسیالیستیِ] ما روی آورند. کتاب نشان میدهد که کشورِ ما کانونِ ستم و بیعدالتی، کابوسی از بدبختی، دوزخی از رنج و شکنجه، جهنمِ انسانها و جنگلی از حیواناتِ وحشی است…“.
پرهیبِ رنجِ انسانها در رمانِ جنگل
”در یکی از صبحهای سردِ فوریه، کودکی که از… شدتِ درد جیغ و داد میکِشید، واردِ [کشتارگاه] شد.کارگران، شالِ گردناش را باز کردند و یک نفر گوشهایش را به شدت مالش داد؛ ولی چون گوشهایش یخ بسته بودند، با دوسه مالش کنده شدند…“ (ص ۱۰۰ کتاب).
”کارگرانِ بخشِ مخزن… گاهی در دیگ میافتادند و دیگر چیزی از آنها باقی نمیماند که بتوان بیرون کشید… گاهی، روزها [ی پیاپی] در دیگ میماندند تا اینکه غیرِ استخوان، تمامِ بدنشان به صورتِ پیهِ خوکِ ورقهای و خالصِ دورهام درمیآمدند و در سراسرِ دنیا پخش میشدند“.(ص ۱۲۳ کتاب).
”کالباسهای کهنهای که در اروپا رد شده و از کپک، سفید شده بودند به این محل باز میگشتند. در اینجا با بوره و گلیسیرین مخلوط میشدند و پس از عبور از قیفها، مجددا برای مصرفی داخله آماده میشدند. گوشتهایی واردِ قیف میشدند که روی کثافت و خاک اره کفِ اتاق میافتادند. همان جایی که کارگران راه میرفتند و آبِ دهانشان را که حاصلِ بیلیونها میکروبِ سل بود تُف میکردند. گوشتهایی واردِ قیف میشدند که تودههای عظیمی از آنها در انبارهایی نگهداری میشدند که از سوراخهای سقفِ [آن] آب به روی گوشتها میچکید و هزاران موش روی آنها به تاخت و تاز مشغول بودند. انبارها چنان تاریک بودند که چیزی دیده نمیشد؛ ولی کافی بود دستتان را روی تودهی گوشت بکشید و مشت مشت فضلهی موش [از رویِ آنها] پایین بریزند… صاحبانِ کارخانه دستور میدادند بر سرِ راهِ موشها، نانِ مسموم بگذارند، بدین ترتیب، موشها نانها را میخوردند و میمُردند و سپس، موش و نانِ مسموم و گوشت، یکجا به داخلِ قیفها سرازیر میشدند. این، نه داستانِ پریان است و نه شوخی“. (ص ۱۶۴).
کاخِ سفید اما دستور داد از کارخانههای سوسیس سازی و از کشتارگاههای شیکاگو بازرسی شود. گزارشِ بازرسانِ بهداشتیِ شهر نشان داد که آپتون سینکلر نه تنها کژدیسیهای یاد شده را بزرگنمایی نکرده که بسیاری از کاستیهای مرگآفرینِ تولیدِ گوشت و فرآوردههای آن را نیز ندیده است.
دوراندیشی و تیزنگریِ استوره
رفیق ابوتراب باقرزاده رزمندهای تیزهوش و آیندهنگر بود. او در میانِ همین مردم زیسته و کاراکتر و ویژگیهاشان را به خوبی میشناخت؛ از تجربهای غنی برخوردار بود، ژرفنگری داشت و پدیدههای پیرامونِ خود را از دریچههای دیالکتیکی به ارزیابی مینشست.
آذرِ بهنام از همبندهای باقرزاده نوشته است که در شبِ پیش از آزادیِ زندانیان در آغازهای پاییزِ ۵۷ باقرزاده را در زندان دیده و او گفته بوده است که ”رفیق بهنام خودت را آماده کن. باز هم در همینجا همدیگر را خواهیم دید ولی اینبار، شمشیر بر گردن!“
وی این را هم نوشته است که در خردادِ ۵۹ وختی برای بارِ دیگر به زندان افتاده بود باقرزاده را میبیند که با ناخنهایش خراشی بزرگ بر چهرهی خود انداخته بود که او را به شوی تلویزیونیِ خمینی نبرند؛ و آدمخوارانِ مسلمان نتوانسته بودند او را به مصاحبههای اجباری بکشانند. باری، چنان که پیشبینی کرده بود، سرانجام، شمشیرِ اسلام بر گردناش نشست.
رفیق ابوترابِ باقرزاده، این الماسِ تراشخورده جنبشِ کارگریِ ایران و جهان، چندانکه خود پیشبینی کرده بود، سرانجام با شمشیرِ خونین و بیرحمِ اسلام به خاک و خون کشیده شد. او نیز همچون بسیاری از جانباختگان تودهای، از اندکیابترین عاشقانی بود که مادرِ دهر، نمونههاشان را کمتر میزاید.
کارل مارکس رهبرِ پرولتاریایِ جهان گفته بود: ”آدمی اگر در کالبدِ خود میرااست، اما در کُنِشِ تاریخیِاش، جاودانه است“. و رفیق باقرزاده، عضوِ هیاتِ سیاسیِ حزب و مسئولِ شعبهی تبلیغاتِ حزبِ تودهی ایران، این انسانِ به راستی تَرازِ نو ، دیری است که به جاودانهها پیوسته است؛ نام و یادش گرامی باد!
==================================
به نقل از ضمیمه فرهنگی «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۳، ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۹