پهنه‌های گوناگونِ عشق در فرهنگِ انسانی

سخنِ عشق از “هر زبان” که بشنوی بی‌تردید “نامکرر است” و نامکررترین روایت پُرشور زندگی آدمیان نیز به عشق آمیخته است. فرهنگ ما ایرانیان سرشاراز پهنه ­های گوناگون این پدیدهٔ شگفت‌انگیز بوده و به‌ گفته حافظ پای آن از روز ازل به‌ میان کشیده شده است:

در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.

بازهم حافظ درباره آن می‌گوید:

از صدای سخن عشق ندیدم خوش‌تر

یادگاری که در این گنبد دَوار بمانْد.

شاید هنوز هم عشق‌ عرفانی مرید به مراد همچون نمادی از”تجلی تمام‌عیار حق”، و چه عشق بی‌واسطه به “ذات حق”، آفریننده‌ترین پدیده‌‌های تاریخ ادبیات ما باشد. عشق عرفانی را پاک‌کننده‌ و جلا دهندهٔ آیینهٔ دل و درمان سوداهای بیماری‌زای بشری بازشناخته‌اند. این عشق، در دستگاه باورهای مکتب‌های عرفانی، روشنایی پرشوری را در ذهن عاشق می‌ریزد و او و جهان او را از پایه “دگر”  می‌کند:

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

مرحبا ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت‌های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما (مولوی)

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو (مولوی)

سایه شدم، و صدا کردم:

کو مرز پریدن‌ها، دیدن‌ها؟

کو اوج نه من، دره او؟

و ندا آمد: لب بسته بپو

 (…) از صخره شدم بالاتر

در هر گام، دنیایی تنهاتر، زیباتر.

و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!

آوازی از ره دور: جنگل‌ها می‌خوانند؟

و ندا آمد: خلوت‌ها می‌آیند.

و شیاری ز هراس.

و ندا آمد:

یادی بود، پیدا شد، پهنه چه زیبا شد!

او آمد، پرده ز هم وا باید، درها هم.

و ندا آمد: پرها هم (تنها باد ـ سهراب سپهری)

در کنار عشق عرفانی با گونه­ای دیگر از عشق با وجه غالب جفت‌جویی روبرو بوده‌ایم. تأکید بسیار زیاد بر یکی از گونه­های عشق، یعنی عشق جفت‌جوی یا رمانتیک به‌ویژه در دوران تاریخی اخیر، چه در هنر و ادبیات و چه در رسانه‌های تصویری و اجتماعی، این تصور را به‌وجود آورده که این عشق تنها عشق واقعی بوده و هست. این برداشت، گاهی هم باعث شده عشق رمانتیک در برابر گونه‌های دیگری از عشق قرار گرفته یا انواع دیگر عشق بازتابی از عشق رمانتیک دریافت شود. کران­بندی عشق به این گونه‌های پُرتکرارش، ما را از شناخت تجربه‌های ژرف‌ عشق در پهنه­های دیگرِ آن که برآمده از روابط انسانی‌ای گوناگون‌اند – مانند عشق به فرزند، خانواده، همسر، هم‌رزمان، مردمان، میهن، قهرمانان، و حتی ستودن ارزش‌های واقعی حیات، جامعه و فرهنگ بازخواهد داشت و این روا نیست. در تعریف عشق چه از نظر علم عصب‌شناسی و روانشناسی و چه به‌لحاظ پژوهش­های اجتماعی و فرهنگی و شناخت نقش عواطف در زندگی بشری، گفته و ناگفته بسیار است. هرچه بر شناخت از هستی افزوده می‌شود، به ناچار در شناخت هنری و علمی عشق و گوناگونی مفهومی و کارکردی آن درنگ و ژرف­اندیشی بیشتر می شود، چراکه عشق پدیده‌ای است پیچیده و رمز و رازهایی دارد که باید آن‌ها را بازشناخت:

سخن عشق نه آن است که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت (حافظ)

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن (مولوی)

در فرهنگ مکتوب یونانی‌های قدیم، از گونه­های مختلف عشق نام برده شده و دست­کم برای نوع‌های برجسته‌‌اش، واژه‌هایی مشخص و متفاوت به‌کار برده شده است. همین درک از عشق را در فرهنگ ایرانیان هم می‌توان جست که خود بر فرهنگ یونانی ،هندی، وچینی تأثیرگذار بوده و هم از این دو فرهنگ کهن وام‌ گرفته است.

نخستین نوع از عشق در فرهنگ مکتوب یونانی قدیم،  اِروس eros، یعنی “عشق همراه با جذبهٔ جنسی” است (اروتیک از همان ریشه است) که از خدای یونانی باروری برآمده است. اِروس بازتاب‌دهندهٔ احساس شدید عشق همراه با اشتیاق جنسی دانسته می‌شد. نمونه‌ی آن در شعر فارسی چنین است:

لبانت به ظرافت شعر

شهوانی‌ترین بوسه‌ها را

به شرمی چنان مبدل می‌کند

كه جاندار غارنشين از آن سود می‌جوید

تا به‌صورت انسان درآيد . (آیدا در آینه ـ احمد شاملو)

شانه‌های تو

همچو صخره‌های سخت و پر غرور

موج گیسوان من در این نشیب

سینه می‌کشد چو آبشار نور

شانه‌های تو

در خروش آفتاب داغ پرشکوه

زیر دانه‌های گرم و رو‌شن عرق

برق می‌زند چو قله‌های کوه (سرود زیبایی ـ فروغ فرخزاد)

تنت با حالتی مبهم، به‌جای تو سخن می‌گفت

و استنباط من از گردش خون در رگت این بود:

تو را من دوست می‌دارم!

به دستت دست لرزانم گره می‌خورد

خدا، خندان، به بند سرنوشتم، سرنوشتت را گره می‌زد

و او سرهای ما را سوی هم می‌برد

و لب‌های ترک‌دار مرا در حوض لب‌های تو می‌انداخت.

صدای عقل می‌گفت: این دو را از هم جدا سازید!

صدای تن ولی می‌گفت: لب‌ها را به هم دوزید

و ما عمداً صدای عقل را از گوش می‌راندیم

 (…) و بعد از آن هم‌آغوشی

خدا ما را اسیر خواب شیرین جوانی کرد. (من و تو- سیاوش کسرایی)

یونانیان گاه نسبت به این نوع از عشق، دید مثبت امروزی ما را نداشتند. آنان این عشق را عشقی آتشین، خطرناک، و غیرمنطقی می‌دانستند که می‌تواند کنترل نفس را از دست انسان خارج کند. نمونه‌ی آن در شعر فارسی چنین است:

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

به در‌آی تا ببینی طیران آدمیت (سعدی)

دومین نوع از عشق، فیلیا philia ، یعنی “دوستداری، یاری و یاوری” بوده است که یونانیان آن را از عشق‌های جفت‌جویانه‌ی شهوانی برتر می‌دانستند:

یاران به موافقت چو دیدار کنید

باشد که ز دوست یاد بسیار کنید

چون بادهٔ  خوشگوار نوشید به هم

نوبت که به ما رسد نگونسار کنید (از ترانه‌های خیام)

برای مردمان بودن، طریق اینست، این پیداست

مَرآن را آدمی دان، کو به‌سوی آدمی شیداست (نوش‌باد به رزمندگان-

 احسان طبری)

در دوست داشتنِ کار و دانش و هنر نیز به این نوع عشق استناد داده شده است. واژهٔ فلسفه (philosophia) به معنی دوست‌داریِ دانایی شاهد مثالی برای آن است. این عشق همچنین، دوستی رفیقانه بین هم‌رزمانی تلقی می‌شود که دوش‌به‌دوش یکدیگر در صحنه‌های نبرد جنگیده‌اند. این عشقی است سرشار از وفاداری به دوستان تا حد فدا شدن برای آنان:

نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد

آن که نهالِ نازکِ دستانش

از عشق خداست

و پیشِ عصیانش

بالای جهنم

پست است (میلاد آنکه عاشقانه بر خاک مرد، در رثای جان باختن احمد

زِیبَرُم در پس‌کوچه‌های نازی‌آباد-ـ احمد شاملو)

بهارا چه شیرین و شاد آمدی

که با مژده‌داران داد آمدی

بده داد ما را که خون خورده‌ایم

ستم‌های آن سرنگون برده‌ایم

 (…) بهارا، گل تازه را یاد ده

ز سَروِ کهن، خسرو روزبه

شبی با رفیقی درآمد به راز

در خانه کردم به رویش فراز

گشاده رخ و مهربان دیدمش

گرفتم در آغوش و بوسیدمش

 (…)بیا تا مزارش پر از گل کنیم

چنین، یادی از خون بلبل کنیم (مثنوی خون بلبل، با یادی از خسرو روزبه

و جان باختن او – هوشنگ ابتهاج)

از دیدگاه یونانیان، استورگه storge  یعنی  “مِهر” نوع دیگری از همین عشق است که به ‌گونه غریزی بین والدین و فرزندان‌شان برقرار است.

نوع سومی از عشق نیز در برابر فیلیا به‌معنای “یاری و یاوری و مروت” وجود داشت به‌نام لودوس  ludus ، یعنی “عشق بلهوسانه و دلبرانه” که بسیار زودگذر شناخته می‌شد.

چهارمین نوع عشق، آگاپه  agape، یعنی “نیکی، فداکاری و دگر دوستی” است که رادیکال‌ترین عشق است و عشقی فراتر از خود شناخته می‌شد. این عشقی نوع‌دوستانه و فداکاری برای مردم بدون هیچ چشم­داشتی بوده است.

مشابه این نوع عشق با ریشهٔ سانسکریت متا mettā، یعنی “نیکی” است که در مکتب‌هایی از فرهنگ بودایی نیز وجود داشته و آن، مهربانی و عشق بی‌پایان جهانی ست:

برای مردمان بودن، طریق اینست، این پیداست

مَر آن را آدمی دان، کو به‌سوی آدمی شیداست (از میان ریگ‌ها و

الماس‌ها – احسان طبری)

در این میدانِ مِحنت، رند عالم سوز می‌باید

کسی کو در نبرد عشق شد پیروز می‌باید  (نوش‌باد به رزمندگان – احسان طبری)

پنجمین نوع عشق، پراگما یا پایداری در عشق  بوده است که آن را عشق بلوغ‌یافته و واقع‌گرایی دانسته‌اند که با خِرَد همراه است:

هر چه گفتم جملگی از عشق خاست

جز حدیثِ عشق گفتن دل نخواست

حشمت این عشق از فرزانگی ست

عشقِ بی فرزانگی دیوانگی ست

دل چو با عشق و خرد همره شود

 دستِ نومیدی ازو کوته شود

گر درین راه طلب دستم تهی‌ست

عشق من پیش خرد شرمنده نیست (هوشنگ ابتهاج)

پراگما کارکرد درازمدت یک رابطه‌ی عاشقانه دانسته شده و عقیده بر آن بوده که حتی در یک رابطهٔ عاشقانه نیز، عشق با اروس (“عشق همراه با جذبهٔ جنسی”) و لدوس (“عشق بلهوسانه و دلبرانه”) شدید آغاز می‌شود و به سمت پراگما و آگاپه سوق پیدا می‌کند.

نوع دیگر عشق، فیلاشیاphilautia یعنی “خوددوستی” یا عشق به‌خویشتن گفته شده است. ارستو این عشق را بر دو نوع شناخته است، نوعی بیمارگونه و خودپرستی نارسیستی و نوعی دیگر سالم که با ستایش ارزش‌های واقعی خویش همراه است و ظرفیت عشق فرد را بالاتر می‌برد. ارستو بر این نظر بوده که تمام احساس دوستی به دیگران چیزی جز بسط احساس دوستی به خویشتن نیست. منظور این است که اگر شما عاشق ارزش خود (و کار خود) باشید و به خود اطمینان داشته باشید، عشقی بسیار خواهید داشت که به دیگران بدهید:

تا جهان باقی و آئین محبت باقی است

شعر حافظ همه‌جا ورد زبان خواهد بود (حافظ)

چو بشنوی غزل سایه، چنگ و نی بشکن

که نیست ساز تو را زهره سوز ناله‌ من (هوشنگ ابتهاج)

مدام بر درهای بسته کوفتیم:

بگشایید

نوازنده چیره‌دستی در آن سوی می‌نوازد.

از نغمه‌اش لحظه‌های ستاره گون

و اندیشه‌های شفاف فرومی‌پاشد

مانند رقص آبنوسی دختران سیاه‌پوست که زینت‌های طلا دارند،

انسان‌ها و موج‌ها و شعله‌ها با آن بر می‌جهند.

بگشایید

می خواهم همه مرواریدهای روان خود را

در پایش نثار کنم.  (از میان ریگ‌ها و الماس‌ها – احسان طبری)

گوناگونی معنایی واژه‌ها در زبان فارسی پردامنه است، مثلاً: دوستی، محبت، همدلی، صمیمیت، دل‌بستگی، مهر، شیفتگی، شیدایی، و جز این‌ها، هرکدام دامنهٔ مفهومی و کارکردی خود را دارند، اما کم‌تر به انواع عشق تخصیص یافته‌اند:

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق

الا سری که در قدم یار می‌کنم

آنان که خوانده‌ام همه از یاد من برفت

الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم (سعدی)

خلل‌پذیر بود هر بنا که می‌بینی

به‌جز بنای محبت که خالی از خلل است (حافظ)

به تاریخ که بنگریم، حکایت عشق‌های شورانگیز همراه با جان­بازی تنها به فردی دیگر یا مردمانی دیگر خلاصه نشده است. کم نبوده‌اند کسانی که با عشق به وطن، در راه وطن جان داده یا همهٔ عمرشان را بر سر این عشق گذاشته‌اند. حماسهٔ زندگی این عاشقان درون‌مایه بسیاری از آفریده‌های هنرمندانهٔ شاعران از جمله شاعران ایران بوده و هست:

بلبل از کنج قفس چون نظر افتد به مَنَش

درد من داند و نالد به فراق وطنش

جان به‌قربان شهيدی که پس از کشته شدن

غسلش از خون بود و گرد غریبی کفنش …

ناله و زاری بلبل نه ز بی‌بال و پَری است

دردش این است که گردیده جدا از چمنش (ابوالقاسم لاهوتی)

وطن! وطن!

نظر فکن به من که من

به هرکجا غریب‌وار

که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام.

(…) در آن میان که جز خطر نبود

مرا به تخته‌پاره‌ها نظر نبود.

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان.

به گودهای هول

بسی صدف گشوده‌ام.

گُهر ز کام مرگ در ربوده‌ام.

بدان امید تا که تو

دهان و دست را رها کنی،

دری ز عشق بر بهشت این زمین دل‌فسرده وا کنی (وطن- سیاوش

 کسرایی)

در آزادی وطن از یوغ استبداد، عشق به سرزمین قومی-ـ ملی نیز نقشی شایسته داشته است. برای مثال، عارف قزوینی به ‌یاد ستارخان و باقر خان شعری در رسای آذربایجان می‌سراید:

چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم

من این آتش خریدارش به‌جانم تا که جان دارم

پرستشگاهم این آتش بود کو هستیم سوزد

که آتش ز آتشکدهٔ زرتشت در این دودمان دارم (عارف قزوینی)

عشق به مردمان، به وطن، و به هم‌رزمان دلاوری که هستی‌شان را در راه رهایی زحمتکشان گذاشته‌اند، بی­گمان از رشد‌یافته‌ترین و پرارزش‌ترین گونه­های عشق است و ارزش‌هایی ماندگار برای مردم و میهن آن عاشق به‌جا گذاشته است. این عشق بر زندگی جامعه بشری و ازجمله جامعه ما در مسیر پیشرفت‌ تأثیری ژرف داشته و دارد:

ای عاشقان، ای عاشقان پیمانه‌ها پر خون کنید

وز خون دل چون لاله‌ها رخساره‌ها گلگون کنید

آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید

آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید

در کلبهٔ احزان چرا این نالهٔ محزون کنید

از چشم ما آیینه‌ای در پیش آن مه رو نهید

آن فتنهٔ فتانه را بر خویشتن مفتون کنید

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید

دیدم به‌خواب نیمه‌شب خورشید و مه را لب‌به‌لب

تعبیر این خواب عجب، ای صبح خیزان، چون کنید؟

نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می‌نهم، این هیمه را افزون کنید

زین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون؟

این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید

چندین که از خُم در سبو خون دل ما می‌رود

ای شاهدان بزمِ کین پیمانه‌ها پرخون کنید (هوشنگ ابتهاج)

عشق تجلی زیبایی در ذهن انسان، آن هم در عالی‌ترین وجه آن است. عشق، به ژرفای روح و روان آدمی جلوه‌‌ای از زیبایی فرو می‌ریزد و وجود او را تسخیر می‌کند.  اظهارات صریح و شجاعانه رفیق شهید پرویز حکمت جو در دادگاه نظامی در وصف صادقانه‌ی اعجاز عشق، آن هم در آستانهٔ اعدام مبارزی عاشق مردم، زحمتکشان، و میهن می تواند بیان گویا و رسایی از چنین شور و توان عشق‌ورزیدن باشد:

 “افسوس نه ادیبم که با قلم، و نه خطیبم که با سخن، عشق مقدسم را به وطنم و هم‌میهنانم بیان دارم. عشق آتشین من به وطنم، به خلقم، به رفقایم، به دوستانم، به تمام آن‌هایی که در راه بهروزی افراد شرافت‌مند و رنجبر در تلاش می‌باشند، و عشق من به زحمتکشان میهنم و سراسر جهان، عشق و احترام به انسانی است که در راه صلح بین کلیهٔ ملل به‌جهاد برخاسته‌اند. و این عشق بزرگ به سعادت مردم است که  به‌اصطلاح صوفیان، در مقام فنایم نشانده است. این عشق و احساسات که از خود بی‌خودم ساخته، با زبان اَلکن من قابل توصیف نیست. و این رباعی از شیخ بزرگوار خواجه عبدالله انصاری شاید این عشق مقدس و عظیم را که در اعماق وجودم رخنه کرده ترجمان باشد: 

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پُر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی‌ست ز من باقی و باقی همه اوست.”

(برگرفته از: دفاعیات رفیق جان‌باخته پرویز حکمت‌جو در دادگاه نظامی رژیم شاه)

به نقل از ضمیمه فرهنگی «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۳، ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۹




به انگیزه هفتاد و ششمین سال‌گشتِ زایشِ علیِ حاتمی

فکر و ذکرمان شده کسبِ آبرو. چه آبرویی؟ مملکت رو تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نانِ شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بی‌داد‌ می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند. بارانِ رحمت از دولتیِ سرِ قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیتِ مردم! میرغضب بیش‌تر داریم تا سلمانی. ریختِ مردم از آدمی‌زاد برگشته؛ سالَک بر پیشانیِ همه مُهرِ نکبت زده، چشم‌ها خُمار از تراخم است. چهره‌ها تکیده از تریاک. حقیقتا ما تمدنی کهن داریم یا کهنه؟ خلقِ خدا به چه روز افتادند از تدبیرِ ما: دلال، فاحشه، لوتی، یله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر؛ گدایی که خودش شغلی است…“.

چُنین‌اند گوشه‌هایی از تَک‌گویی فیلمِ درخشانِ حاجی واشنگتن   (۱۳۶۱) که ناصرالدین شاهِ قاجار را بهانه می‌کنند تا جمهوریِ اسلامی را هدف گرفته باشند. فیلمی که تنها یک‌بار در جشن‌واره‌ی نیمه خصوصیِ فجر (۱۳۶۱) به نمایش درآمد و تا شانزده سال بعد (۲۰ خردادِ ۱۳۷۷) یعنی دو سال پس از درگذشتِ استاد حاتمی، پروانه پخش نگرفت.

علیِ حاتمی، کارگردانِ موًلف و خودساخته‌ی سینمایِ ایران که به پاسِ گفتارها(دیالوگ‌ها)ی شاعرانه‌اش، به درستی سعدیِ سینما نامیده می‌شد در ۲۲ مردادِ ۱۳۲۳ در خیابانِ شاهپورِ تهران چشم به جهان گشود. او که دانش‌آموخته‌ی دانش‌کده‌ی سینما و تآترِ دانش‌گاهِ هنرِ تهران بود، کارِ هنریِ خود را با نمایش‌نامه نویسی آغاز کرد و سپس راهیِ سینما شد. سینمایی که در اوجِ بحرانِ خود گیر کرده بود و راه به روستایی نمی‌بُرد! در سال‌هایِ پایانیِ دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی اما سینماگرانی هم‌چون فرخِ غفاری، رفیق سهرابِ شهیدثالث، ناصرِ تقوایی، بهرامِ بیضایی، مسعودِ کیمیایی، فریدونِ گُله، داریوشِ مهرجویی، پرویزِ کیمیاوی، خسرو هریتاش، علیِ حاتمی و چند تنِ دیگر از خَمِ راه رسیدند و به سینمایِ بحران‌زده‌ی ایران رنگ و رویی تازه بخشیدند. در میانِ این همه اما استاد حاتمی سهمی درخشان داشت. وی که هم‌چنین، دانش‌آموخته  اداره هنرهایِ دراماتیکِ تهران بود، کارِ هنریِ خود را با نمایش‌نامه نویسی آغاز کرد:  قصه‌ی حریر، ماهی‌گیر، چهل گیس و شهرِ آفتاب و مهتاب، ساتَن و حسن کچل از جمله‌یِ این نمایش‌نامه‌ها بودند که به ویژه حسن کچل با روی‌کردِ گسترده‌ی مردم رو به رو شد. علیِ عباسی تهیه کننده سینما هم که آن را دیده و پسندیده بود از حاتمی خواست نسخه (ورژنِ) سینماییِ حسن کچل را هم با سرمایه گذاریِ او بسازد که چنین نیز هم شد و فیلم در نخستین اِکرانِ خود (۱۳۴۹) با نُه میلیون تومان بلیتِ فروخته شده، پُرفروش‌ترین فیلمِ سالِ کشور شد. بدین گونه بود که حاتمیِ جوان، سر از کهکشانِ سینما برآورد. ساخته‌های واپسینِ او اما یکی از دیگری درخشان‌تر بودند:

 طوقی(۱۳۴۹)، باباشَمَل(۱۳۵۰)، ستارخان(۱۳۵۱)، خواستگار  (۱۳۵۱)، سریالِ تلویزیونی داستان‌هایِ مولوی(۱۳۵۲)، سلطانِ صاحب‌قران (۱۳۵۴)،  سوته دلان(۱۳۵۶)، سریالِ تلویزیونیِ هزاردستان که در سالِ ۱۳۵۸ کلید خورد و هشت سال بعد آماده و پخش شد،  کمال‌الملک (۱۳۶۲)،  جعفرخانِ از فرنگ برگشته            (۱۳۶۶)،  مادر (۱۳۶۸)،  دل‌شدگان(۱۳۷۰) و واپسین فیلم‌اش جهان پهلوان تختی که مرگِ زودرسِ استاد حاتمی در ۵۲ سالگی آن را ناتمام گذاشت. وی در سالِ ۱۳۴۶ فیلمِ ۱۶ میلی‌متری جنگل و آشپزی را نیز برایِ تلویزیونِ ملیِ ایران ساخته بود که در همان سال رویِ آنتن رفت. حاتمی به راستی استادِ تمام عیارِ سینمایِ ایران بود؛ از میزانسن و نورپردازی و فیلم  برداری گرفته تا گزینشِ حسیِ موسیقی و درآوردنِ بازی‌ها و نوشتنِ دیالوگ‌هایی که باعث شدند او را سعدیِ سینما بنامند. او برایِ ساختنِ سریالِ هزاردستان به فرانسه رفت و موهایِ سرش را از تَه تراشید تا ”شرم‌اش“ شود به خیابان‌های شهر برود و شب و روزش را وقفِ فیلم‌نامه نویسی کند. فیلم‌هایِ حاتمی شباهتی شگفت به قالی‌هایِ خوش پرداختِ ایرانی دارند: گویی از ژرفای جامعه برآمده‌اند؛ آکنده از فرهنگِ توده، فولک‌لور، باورهایِ مردمِ کوچه و بازار، معماریِ سنتیِ و موسیقیِ جان نوازِ ایرانی. به ویژه تک گویی‌هایِ آثارش، زبان‌زدِ مردم شده بودند:

     کمال‌الملک، از زبانِ ناصرالدین شاه: ”همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید“.

     مادر: ”تلخی با قند شیرین نمی‌شه، شب رو باید بی چراغ روشن کرد“.

     سوته دلان: ”همه عمر دیر رسیدم“.

     استاد حاتمی در سالِ ۱۳۵۰ با بالرین و بازی‌گر پُرآوازه سینمای ایران، زریِ خوش‌کام ازدواج کرد که ثمره‌ی آن بازی‌گرِ پسا انقلابِ سینما، لیلی حاتمی (۱۳۵۱) بود. وی سرانجام در روزِ ۱۵ آذرِ ۱۳۷۵ براثرِ سرطانِ پانکراس، چشم از پرده نقره‌ای سینما برگرفت و در قطعه‌ی هنرمندانِ بهشتِ زهرا به خاک سپرده شد. بر سنگِ گورِ او تک گویه‌ای از فیلمِ حاجی واشنگتن چشم رُبایی می‌کند: ”آیینِ چراغ، خاموشی نیست“، و به راستی هم که حاتمی هرگز خموشی نگزیده است.  یادش گرامی باد. 

به نقل از ضمیمه فرهنگی «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۳، ۱۳ مرداد ماه




صبح

از نامه مردم ارگان مرکزی حزب توده ی ایران

:گفتمش

یار “

،چراغی بفروز

،این شب انگار نمی‌خواهد رفت

،سایه‌ی سربینش

– تنگ –

.در چنگ گرفته است ، تن خسته‌ی شهر

“به چه می‌اندیشی ؟

:گفت

” به صبح “

،گفتمش

 یار”

که چه‌؟

،سحر انگار اسیر است ، اینجا

،یا

“.به دارش زده‌اند

:گفت

،” می‌دانی ، یار

،که زهدان شب سربی ، هم

!بار دار سحر است

:هم از این روست که می‌گویم

” صبح “

،صبح

!سرشار صداست

،شب اگر بسته در خانه‌ی روز

،می‌شکافد ، خورشید

!سینه‌ی سربینش

،و صدا ، می‌ماند

،تا جهان زنده و جاریست

،صدا ، می‌ماند

،و صدا می‌ماند

.”گر چه بر دار رود حنجره‌یی

:گفتمش

،یار”

،امیدت ، بیدار

.”تا شکوفایی صبح
 

م. نوید

۲۵ ژوئیه  ۲۰۲۰




حزب توده ایران ودو تیغه قیچی اپورتونیسم راست ودگماتیسم چپ

نویدنو

مطلب دریافتی :نویدنو

انوشه راستگو

در شرایطی که میهن رنج کشیده ما روزهای دشواری را طی می کند ومردم ما با روش آزمون وخطا راه پر سنگلاخ مبارزه ی دشوار ونفس گیر دستیابی به جمهوری ملی ودموکراتیک را طی می کنند، نیاز به نیروی پیشرویی که بتواند در صحنه مبارزه، فعالانه شرکت کرده وسره را از ناسره به آنان بنمایاند هرروز بیش از پیش احساس می شود. حزبی که چونان فانوس دریایی ساحل نجات را به آنان نشان دهد. در چنین شرایطی که تاریخ این وظیفه را بر دوش حزب توده ایران نهاده است، مدعیان هواداری از حزب درگیر بحث های بیهود وبی سرانجامی شده اند که سرانجامی جز اتلاف وقت وانرژی و پراکندگی نیروهای حزبی و در نتیجه دور ماندن از صحنه مبارزه روزمره مردم حاصل دیگری در بر ندارد.  

فضای هواداری از حزب توده ایران این روزها صحنه کشمکش دو نیروی اپورتونیسم راست در قالب نشریه اینترنتی “راه توده ” مدعی دفاع از مشی توده ای و دفاع از رفیق کیانوری و سکتاریست هایی است که با توهین به رهبری پیشین حزب، چونان دولبه یک تیغه قیچی، جان وتن حزب را زیر منگنه سنگینی قرار داده اند.

در مورد مشی ویرانگر و اپورتونیسم راست در قالب راه توده  پیشتر روشنگری های لازم را انجام داده ام واینک باید به نوشته ای پرداخت که آیینه تمام نمای سکتاریسم ودگماتیسم چپ است.

سخن بر سرآن است که هردوی این انحرافات بخشی از واقعیات را می گویند، تا بخش دیگری را تحریف کنند. سکتاریسم چپ آن جا که سخن از برخورد نظری با راه توده می کند کاملا محق است نگاه کنید به این جملات از خانم ژاله نیک سرشت:

” اگر پرده اول این نمایش، نابودی فیزیکی نیروهای عمده چپ در ایران را هدف قرار داده بود پرده های بعدی این برنامه هدفش از هم پاشاندن صفوف باقی ماندگان، جلوگیری از هرگونه بازسازی و همچنین درهم شکستن هرگونه توان مبارزاتی از این نیروها بوده است. … “

اما این نکته درست در خدمت این جملات زشت وبی اعتبار وضد حزبی قرار می گیرد:

” آزادی شمار بسیار معدودی از رهبران حزب توده از جمله علی عمویی نیز حاوی مسایل جالبی است. اگر کیانوری و طبری در خانه های تحت نظارت اطلاعات سپاه نگاه داری می شدند آقای عمویی، پرتوی، شهبازی و چند نفر دیگر که الان اسامی شان را به خاطر ندارم به سر خانه و زندگی شان برگشتند!

بخش مهمی از فعالیت علی عمویی پس از زندان را نیز باید در قهرمان سازی های دروغین از خود (در مصاحبه های مختلف و کتاب «دٌرد زمانه» درباره زندانش در دوران شاه که شامل یک عده مدعیات واهی است) و فعالیت هوشیارانه در راستای ایجاد سردرگمی و گسست در صفوف چپ ایران ارزیابی کرد. یکی از مهمترین فعالیت های عمویی در این دوران را باید کار آگاهانه: سکوت، دفاع و یا توجیه فعالیت افرادی دانست که مأموران افشاء شده جمهوری اسلامی بودند. “

و

” باید حرف را روشن زد. دستگاه های اطلاعاتی رژیم علی عمویی را برای همین تیپ کارها حفظ کرده اند. از صحنه گردانی شوهای تلویزیونی، صدور فرمان انحلال حزب و دستور به توده ای ها که خود را به ارگان های امنیتی معرفی کنند (که متاسفانه شماری از روی باور کور به رهبری حزب اینکار را کردند) تا آزادی از زندان و فعالیت های علنی در راستای قهرمان سازی های کذب و کمک به برنامه هایی که در انتها ماهیت چپ و حزب توده را زیر سئوال می برد “

خواننده حزبی می تواند قضاوت کند که آیاچنین جملات سخیفی می تواند کوچکترین  کمکی به فعالیت های حزب توده ایران بکند ؟ از خانم نویسنده باید پرسید با چه نیتی مطالب بالا را نوشته است؟ آیا هدف فقط ارضای خودخواهی فردی بوده است و یا روشنگری؟ کدام مبارزی در ایران ممکن است با خواندن مطالب بالا ذره ای گرایش به حزب توده ایران در خود بیابد. آیا ضربه ای بزرگتر از این نوشته ها ممکن است به اعتبار وشهرت حزب توده ایران آسیب بزند ؟ آیا با وجود چنین دوستانی، حزب احتیاج به دشمن هم دارد؟ این نوشته مصداق بارز دوستی خاله خرسه است. اگر این نگارنده می خواست به سبک و سیاق ژاله خانم سخن بگوید، باید اورا عامل نفوذی در حزب که از طرف ارگان های امنیتی وظیفه تخریب حزب را به عهده گرفته است می نامید. برای من سخت است که قضاوت کنم که آیا ضربه ای که راه توده به حیثیت حزب می زند بزرگتر است یا ضربه ای که از سوی سرکار خانم ژاله نیک اندیش وهم فکران‌ او زده می شود. چگونه است که این خانم حتی مبارزات آقای عمویی در دوران شاه را هم به زیر سوال می برد؟ باید پرسید چرا حزب توده ایران چنین فردی را مسول “روابط عمومی” حزب می کند و در هیئت سیاسی می نشاند؟ آیا همه رفقای افسر حزب به شکل غیر مستقیم هدف تیرهای زهرآگین نویسنده قرار نمی گیرند؟

باور این مساله بسیار سخت وتلخ است که تکرار همان ترهاتی که شکنجه گران می گفتند را از زبان وقلم کسانی بشنویم وبخوانیم که خود را هوادار حزب می نامند. راستی با اینان در مهاجرت چه رفته است که اینگونه بر چهره رهبران دیروز خود پنجه می کشند؟

این چگونه دفاعی از حزب است که همگان را نسبت به آن بدبین می کند. اگربیشتر رهبران دیروز خائن بودند، چه تضمینی وجود دارد که فردا به وسیله افرادی دیگر رهبران امروز و کسانی چون ژاله خانم با همین اتهامات مواجه نشوند.

من دوست دارم که چنین مسائلی را به دور بودن از صحنه مبارزه نسبت دهم ونه به دلایل دیگر، چرا که این گونه برخوردها یادآور برخوردهای مشابه دردرون  کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در زمان رژیم گذشته است.

سرکار خانم!

آقای عمویی که عمرش دراز باد، امروزه در ایران یک شخصیت بزرگ ملی است که احترام بی مانندی در میان جناح های مختلف اپوزیسیون داخل کشور دارد. ومطالبی از این دست که شما اشاعه می دهید، هیچ زخمی به او نمی زند وفقط موجب بدنامی نویسندگان آن می شود. کدام انسان عاقلی نه تنها خود را ازچنین سرمایه گرانقدری محروم می کند، بلکه خود وحزبش را در برابرآن قرار می دهد. البته نقد بی طرفانه نظرات او حق طبیعی همه است.  تا آنجا که ما آقای عمویی را می شناسیم او به هر انتقادی با چهره ای باز برخورد می کند.

این نگارنده، سرکار خانم ژاله نیک سرشت را نمی شناسد، اما به راستی آیا گردانندگان صدای مردم او را می شناسند؟ آیا مسئولین این سایت هر مطلب وارده ای را باید چاپ کنند؟ آیا نباید به جای دعوای حیدری ونعمتی به ملزومات مبارزه در ایران اندیشید؟ به خاطر دارم چند سال پیش فردی که نام خود را عزت ا…سیامک می نامید به همین روش می کوشید تا به تخریب چهره های حزبی دست بزند. او آنقدر ابله بود که متوجه نبود که چه کسانی از نوشتن نام عزت الله خود داری می کنند وبه جای آن نقطه می گذارند. با افشای این مطلب او دیگر در رسانه های مجازی ظاهر نشد. آیا این خانم هم پدیده دیگری است. از آنجا که ایشان را نمی شناسم چنین قضاوتی را در مورد ایشان روا نمی دارم، اما باید خاطر نشان سازم که روش های این دو یکسان است ونتیجه یکسانی را نیز در بر دارد.

در روزگاری که رسانه های مجازی غوغا سالاری می کنند، وهرکسی با نامی مستعار وغیر مستعار می تواند هرچه دل تنگش می خواهد بگوید، امکان تشخیص سره از ناسره فقط از طریق متن نوشته ممکن است. مشکل اینجاست که دشمنان قسم خورده با مخلوط کردن خود با دوستان متعصب و لجوج وخودخواه هرج ومرجی به وجود می آورند که این جدا سازی رامشکل می کند. این وظیفه گردانندگان سایت ها وصفحات مجازی است که تیز بینی وهشیاری به خرج دهند. به هیچ وجه نمی توان با ادعای آزادی بیان هر مطلبی را چاپ کرد و بدینگونه تریبون به دست دشمن داد. سایت صدای مردم با درج چنین مطالب سخیفی هم به خود وهم به حزب وهم به جنبش صدمات جبران ناپذیری می زند.

سخن کوتاه

از نظر من هم رفیق کیانوری، هم رفیق طبری، هم رفیق عمویی وهم رفیق خاوری سرمایه های ارزشمند حزب ما هستند. البته حق پاره ای اختلاف نظرها با هریک از این عزیزان را نیز برای خود محفوظ می دارم. هیچ کس حق ندارد، با جبهه گرفتن در پشت یکی از اینان، دیگران را زیر ضرب قرار دهد. اینان در مجموعه خود اعتبار حزب توده ایران هستند. همچنان که همه رفقای جان باخته ما.

هرکس که با هرادعایی ولو با نیتی صادقانه به تخریب ستاره های جاودان حزبی دست بزند، در عمل در خدمت همان شکنجه گران وهمان دوستاقبانان است. این که در حزب ما پاره ای اختلاف نظر ها بین رهبران آن بوده واحتمالا هم اکنون نیز وجود دارد، امری طبیعی است ونه تنها خرده ای برآنان نمی توان گرفت، بلکه نشان قوت حزب ما است. مهم این است که آن چه برون داده شده است، نظر خرد جمعی حزب بوده است. حتی مسولیت ضعف هایی که گه گاه این جا وآن جا رخ داده است، به عهده همه رهبری حزب است. زمانه زمانه بازخواست ستاره های حزبی نیست. هرچند که کندوکاو گذشته حزب امری ضروری است. اما این کار باید باخرد حزبی واحساس مسولیت انجام گیرد، نه از سر کین توزی!

افراد پراکنده ای چون سرکار خانم نویسنده حق ندارند سرمایه های حزب مارا به زیر تیغ خودخواهی شخصی بگیرند. من انتظار دارم که عملکرد وماهیت این خانم از طرف رفقای مسول مورد بر رسی قرار گیرد تا مشخص شود که ایشان چه سابقه حزبی ای دارند.

بی گمان حزب ما این بار هم توان برخاستن ورهبری جنبش مردم ایران را دارد. اما شرط مقدم و ابتدایی آن رهایی از تیر و تیغ اپورتونیسم راست ودگماتیسم وسکتاریسم چپ است

چنین بادا !




لنینیسم چیست؟

تفکر لنین مبتنی بر عمل انقلابی در پیوند با شناخت و درک نظری قوی در بطن شرایط معیّن موجود است. 

در مجموعه مقاله‌های کتابخانهٔ یادبود مارکس تا کنون بیشتر به اهمیت مارکسیسم در ارتباط با تاریخ، فلسفه، اقتصاد، و محیط‌زیست پرداخته‌ایم. امّا اغلب پیش می‌آید که به عبارت ”مارکسیسم-لنینیسم “نیز برمی‌خوریم. ولی بخشِ لنینیسمِ این عبارت چیست؟

گاهی این عبارت را ترکیبی از ”نظریه “(مارکس) و ”عمل انقلابی “(لنین) توضیح می‌دهند. ولی این توضیح بیش از حد ساده شده و نارسا است. درست است که مارکس و انگلس آغازگر تحلیل نظری جامعهٔ طبقاتی- به‌ویژه سرمایه‌داری- و چگونگی حرکت و پویایی آن بودند، ولی آنها عزم تغییر جهان را نیز داشتند و از نزدیک در بطن جنبش‌های سیاسی در اروپای زمان خودشان شرکت داشتند.

ولادیمیر ایلیچ لنین، بنیادگذار حزب کمونیست روسیه و نخستین صدر دولت شوروی، در سال‌های پیش و پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ که خودش در آن نقش چشمگیر و پُراهمیتی داشت، مطالب زیادی در زمینهٔ بسط تحلیل‌های مارکس و انگلس از سرمایه‌داری، و نیز در زمینهٔ تئوری و عمل انقلابی، نوشت. بیایید به بعضی از شناخته‌شده‌ترین نوشته‌های او نگاهی بیندازیم. همهٔ این آثار در بحبوحهٔ مبارزه و در زمینهٔ شرایط معیّن و خاص زمان و مکان خود لنین نوشته شده است. همهٔ آنها ضمن آنکه به فعالیت عملی انقلابی می‌پردازند، تئوری انقلابی را نیز به پیش می‌برند.

شاید شناخته‌شدن‌ترین اثر لنین، اثری که او را در مقام رهبر انقلاب بلشویکی روسیه قرار داد، ”چه باید کرد؟ “باشد. این کتاب که در سال ۱۹۰۲ نوشته شده است، یعنی در زمانی که نیروهای چپ و ترقی‌خواه در روسیهٔ تزاری پراکنده و کم‌روحیه بودند، دقیقاً بر همین سؤال تمرکز می‌کند که گام‌های بعدی چه باید باشد. نقطهٔ آغاز لنین [در پاسخ به این پرسش] ضرورت وجود حزب انقلابی است. او می‌نویسد: ”بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود نخواهد داشت. “ولی او توجه می‌دهد که تئوری چیزی انتزاعی و تجریدی نیست. تئوری در بطن مبارزه تکوین می‌یابد، و در این فرایند، کارگران خودشان ”روشنفکر “می‌شوند. بدون تئوری [انقلابی]، مبارزات طبقهٔ کارگر به تلاش برای بهبود شرایط [کار و زندگی] و مطالبهٔ اصلاحات در درون نظام سرمایه‌داری محدود می‌شود.

مبارزه تا زمانی که توسط ”سازمانی قدرتمند از انقلابی‌ها “رهبری نشود، نمی‌تواند ”مبارزهٔ طبقاتی “شود. لنین به اتحاد [طبقهٔ کارگر] با دیگر جنبش‌های ضدتزاری، از جمله دهقانان و حتّی سازمان‌های آنارشیست، توجه داشت. او بعدها خواهان یکی کردن خواست‌ها و شعارها (صلح، نان، زمین) و تشکیل سازمان‌های گستردهٔ انتخابی و پاسخگو (شوراها) شد که شالودهٔ موفقیت بلشویک‌ها در سال ۱۹۱۷ بودند.

استدلال اصلی او این بود که تئوری و عمل جدایی‌ناپذیرند و آگاهی صنفی (اتحادیه‌یی) را باید به شناخت انقلابی فرارویاند تا بتوان به سوسیالیسم رسید. همین بُن‌مایه در همهٔ نوشته‌ها و اقدام‌های عملی انقلابی بعدی لنین ادامه یافت. لنین ”امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحلهٔ سرمایه‌داری “را در سال ۱۹۱۶ و در بحبوحهٔ جنگ جهانی اوّل نوشت. این جنگ، جنگی بین کشورهای امپریالیستی بود که تا آن زمان به مرگ میلیون‌ها نفر- چه نیروهای نظامی و چه غیرنظامیان- انجامیده بود. ولی بخش‌های چشمگیری از جنبش‌های چپ و کارگری، و از جمله ”طبقهٔ اشراف کارگری “که غارت امپریالیستی از هر دو ”طرف “به پیدایی و بقای آن کمک کرده بود، از این جنگ حمایت می‌کردند.

بخش‌هایی از این اثر لنین نیاز به رمزگشایی دارد زیرا وی آن را در تبعید نوشته است، و بنابراین شیوهٔ نگارش خاصی را به کار برده است تا بتواند آن را از زیر تیغ سانسور به سلامت بگذارند و در روسیه به چاپ برساند. برای مثال، به‌جای نام بردن از روسیه، از دیگر کشورهای سرمایه‌داری (مثل ژاپن) نام برده است. ولی هدف اصلی این اثر، توضیح دادن ریشه‌های جنگ، به‌ویژه رشد انحصارها و مجتمع‌ها و پشتیبانان مالی آنها- سرمایهٔ مالی- و نشان دادن آن است که عمل امپریالیسم دیگر فقط به صادرات و واردات کالاها (مواد خام و تولید شده) محدود نیست، بلکه اکنون سرمایه‌های رقیب سرگرم تقسیم سرزمین‌های جهان میان خود هستند، و شمار فزاینده‌ای از دولت‌های بدهکار (که بعدها آنها را به نام گمراه‌کنندهٔ ”دنیای در حال توسعه “خواندند) زیر سلطهٔ مراکز بزرگ سرمایه (آنچه امروزه کشورهای گروه ۷ می‌نامند) قرار دارند.

اثر دیگر لنین به نام ”دولت و انقلاب “که نوشتنش در اوت ۱۹۱۷، پس از بازگشت مخفیانهٔ او از تبعید به روسیه، و فقط چند هفته پیش از انقلاب اکتبر به پایان رسید، تحلیل پیش‌گفته [در مورد جنگ و امپریالیسم] را ادامه و بسط می‌دهد. سرشت هر کدام از دولت‌های سرمایه‌داریِ در حال جنگ با یکدیگر تفاوت دارد، ولی در قلب همهٔ آنها، استثمارِ کارگر مزدبگیر در وطن، و به فلاکت و بیچارگی کشاندن ملّت‌های دیگر است. لنین بر تحلیل مارکس و انگلس از دولت- در تحلیل نهایی، نهادی برای اِعمالِ حکومت طبقاتی- و بر آشتی‌ناپذیری منافع طبقاتی تأکید می‌کند. (در جای دیگری او می‌نویسد: برای فردِ لیبرال طبیعی است که از “دموکراسی” به طور کلی صحبت کند؛ ولی یک مارکسیست هرگز فراموش نمی‌کند که بپرسد: [دموکراسی] “برای کدام طبقه؟”)

لنین در این اثرش با یادآوری سرکوب بی‌رحمانهٔ‌ کارگران در کمون پاریس ۱۸۷۱، دشوار و شدید بودن مبارزات آتی را پیش‌بینی می‌کند و آن سوسیالیست‌هایی را که معتقد بودند آنهایی [سرمایه‌دارانی] که منافعشان مورد تهدید است به‌آرامی تسلیم و مطیع خواهند شد و سوسیالیسم را خواهند پذیرفت (که خیلی‌هایشان مطیعانه از ادامهٔ شرکت روسیه در جنگ نیز حمایت می‌کردند)، به چالش می‌کشد. لنین بر ضرورتِ داشتن عزم راسخ در اجرای ”دیکتاتوری پرولتاریا»ی مارکس در مرحله‌های نخستین سوسیالیسم تأکید می‌کند و آن را برای دستیابی به هدف نهایی انقلاب، یعنی جامعهٔ‌ بدون طبقه با ویژگی ”به هر کس متناسب با نیازهایش»، لازم می‌داند. لنین می‌گوید که ویژگی مرحلهٔ بینابینی باید دموکراسی واقعی و مشارکتی در عرصهٔ محیط‌کار و زندگی باشد که جایگزین قهر و اجبار می‌شود.

پس از پیروزی انقلاب ۱۹۱۷ و استقرار حکومت شوروی، لنین ”بیماری کودکی “چپ‌گرایی” در کمونیسم “(۱۹۲۰) را نوشت. این اثر نیز بر مرور موضوع‌ها (و افراد) مشخص آن روزها تمرکز دارد و بار دیگر بر تفاوت میان تاکتیک (برنامهٔ عمل کوتاه‌مدّت) و استراتژی (درازمدّت) تأکید می‌کند. در بستر ”سوسیالیسم موجود “نوین پس از جنگ (در حالی که کشور شوراها هنوز مورد تهدید ضدانقلاب و متحدین و جنگ‌های مداخله‌گرایانهٔ ژاپن بود) و در شرایط شکست جنبش‌های سوسیالیستی در دیگر نقاط جهان، لنین بر ضرورت همکاری با دیگر نیروهای ترقی‌خواه در جبهه‌های ائتلافی گستردهٔ مترقی و ضدسرمایه‌داری تأکید دارد.

این اثر لنین فصل جالبی دربارهٔ کمونیسم ”چپ‌گرا “در بریتانیا دارد. در اوایل این فصل به این موضوع پرداخته می‌شود که چگونه ”بزرگ‌ترین موانع در راه پی‌ریزی بی‌درنگ حزب کمونیست واحد، اختلاف بر سر مسئلهٔ شرکت در پارلمان و نیز بر سر مسئلهٔ پیوستن حزب کمونیست جدید به ”حزب کارگر “قدیمی صنفی‌کار، اپورتونیست و سوسیال شُوینیست است که به طور عمده از اتحادیه‌های صنفی ترکیب شده است. “در این بخش به دیدگاه‌ها و مواضع سیلویا پانکهِرست اشاره می‌شود که بازگو کنندهٔ‌ خشم بسیاری از کمونیست‌ها نسبت به نقش پارلمان و رهبری حزب کارگر در ادامه دادن به جنگ فاجعه‌بار است. او مخالف شرکت در انتخابات پارلمانی و مخالف ویلی گالاکِر بود که چندی بعد نمایندهٔ کمونیست پارلمان بریتانیا شد (که تا امروز دیگر تکرار نشده است). نظر لنین این بود که کمونیست‌های بریتانیایی باید در حزبی واحد متحد شوند، و باید در انتخابات پارلمانی شرکت کنند تا بتوانند پارلمان را با نظام واقعاً دموکراتیک شورایی جایگزین کنند. نیز اینکه پافشاری پانکهِرست بر این امر که ”حزب کمونیست باید آیین خود را منزه نگاه دارد “اشتباه‌آمیز بود، و اینکه حزب کمونیست جدید باید همکاری نزدیکی با حزب کارگر داشته باشد ضمن آنکه ”آزادی کامل در کار تبلیغ، ترویج، و فعالیت سیاسی “خود را حفظ کند.

پس امروزه ”لنینیسم “چیست؟ کار بزرگ لنین، تدوین و تکمیل تئوری و عمل در شرایط بسیار مشخص زمانی پیش و پس از انقلاب اکتبر بود. همان‌طور که جاناتان وایت، پژوهشگر مارکسیست بریتانیایی، می‌گوید، ما با مطالعهٔ رویدادهای آن دوره می‌توانیم درس‌های زیادی بیاموزیم. آنهایی که واژهٔ لنینیسم را به کار می‌برند، آن را به معنای عمل انقلابی مبتنی بر درک و شناخت نظری قوی در بطن شرایط معیّن موجود به کار می‌برند، امّا هستند کسانی که برای آنها مارکسیسم چیزی صرفاً نظری است. ولی هم مارکس و هم انگلس همیشه بر پیوستگی تئوری و عمل تأکید داشتند. تغییر دادن دنیا هم‌زمان با توضیح و تفسیر آن، دو هدف جدایی‌ناپذیر از یکدیگرند. اذعان به ضرورت وجود حزب ”پیشاهنگ “در تئوری و عمل مارکسیستی به صراحت بیان شده است. همان‌طور که در ”مانیفست حزب کمونیست “تصریح شده است، کمونیست‌های متشکل در حزب انقلابی ”قاطع‌ترین بخش حزب‌های کارگری هر کشورند، بخشی که همهٔ حزب‌های کارگری دیگر را به پیشرَوی برمی‌انگیزند “تا از این راه جامعه‌ای را ”برای اکثریت “بسازند که مرحله‌ای کلیدی در گذار به جامعهٔ بدون طبقه است.

(از مجموعه مقاله‌های تحقیقی منتشره توسط کتابخانهٔ یادبود مارکس)

  به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۹، ۱۳ مرداد ماه ۱۳۹۹




گسترش اعتصاب‌ها

تصاویر اعتصاب و اعتراض هزاران نفتگر، کارگر، معلم و اقشار مختلف در شهرهای ایران

با ادامه اعتصاب‌های کارگری در صنایع و پالایشگاه‌های ایران،‌ فرهنگیان در تهران و کارکنان حوزه‌های درمانی و خدمات عمومی دولت نیز با تشکیل تجمع‌های اعتراضی در دست‌کم هفت استان کشور نسبت به شرایط کار و دستمزد خود اعتراض کردند. اعتصاب در صنایع خودروسازی هپکو و نیشکر هفت‌تپه هم همچنان ادامه دارد

دهمین روز اعتصابات پروژه های کشور همچنان ادامه دارد و کارگرانی هم که به امید به نتیجه رسیدن زود هنگام اعتراض ها در خوابگاه ها مانده بودند از روز پنجشنبه عزم سفر کرده و به خانه هایشان باز گشتند. از نیروگاه بید خون خبر می رسد که شرکت حلقه صنعت ایرانیان (پایپینگ) به طور کامل تعطیل شده است، شرکت تنش گستراز مجموع۸۰ نفر ۱۲ نفر مانده، پیمانکاری طریفی (برق) تعطیل کامل شده است و به همکاران معترض شان پیوسته به خانه باز می گردند.

در این میان خبرگزاری ایلنا تاکنون چندین گزارش از خواسته های کارگران معترض منتشر کرده است. سرپرستان و مسولین سایت ها و فازها تلاش می کنند ازطریق پیمانکاران و دیگر عوامل خودشان، کارگران را به کار باز گرداند.

تلاش سختی برای شکستن اعتصاب در پتروپالایش در جریان است که تاکنون موفق نشده اند.
کارگران شرکت های اصفهانی چون شرکت های عمران صنعت فرزین مرادی، رگبی پویا، نصب گیل صنعت، کیهان پارس هم از پنجشنبه به خانه بازگشته اند. تلاش برای شکستن اتحاد در شرکت گیل صنعت با افزایش حقوق هایشان همچنان ادامه دارد اما تاکنون موفق نشده اند.

پتروشیمی همچنان در اعتصاب

در ادامه اعتصاب‌های بخش پتروشیمی در جنوب ایران، روز دوشنبه بیش از ۵۰۰ نفر از کارگران پتروشیمی رازی در ماهشهر در اعتراض به اختلاف پاداش میان پیمانکار و نیروهای رسمی دست به اعتصاب و اعتراض زدند.

بنا بر گزارش‌های منتشر شده،‌ این کارگران خواستار رفع تبعیض در پرداخت حقوق و مزایا شده‌اند.

در موج جدید اعتصابات این بخش، پالایشگاه نفت سنگین قشم و پالایشگاه‌های آبادان، اصفهان،‌ پارس جنوبی، پارسیان، پتروشیمی لامرد، پتروپالایش‌ کنگان و پالایشگاه جفیر شاهد دست‌ از کار کشیدن کارگران بوده‌اند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های اجتماعی، جمعی از کارگران پیمانکار شاغل در پالایشگاه «بید بلند» بهبهان در استان خوزستان در اعتراض به محرومیت از امنیت شغلی دست به اعتصاب و تجمع زدند.

اعتصاب این کارگران در پی نگرانی از احتمال اخراج خود و همچنین در اعتراض به وجود «رانت» و «لابی» در استخدام نیروها بوده‌ است.

روز شنبه نیز هشتمین روز اعتصاب‌های گسترده در شماری از پالایشگاه‌های جنوب ایران برگزار شد.

در موج جدید اعتصابات این بخش پالایشگاه نفت سنگین قشم و پالایشگاه‌های آبادان، اصفهان،‌ پارس جنوبی، پارسیان، پتروشیمی لامرد، پتروپالایش‌ کنگان و پالایشگاه جفیر شاهد دست‌ از کار کشیدن کارگران بوده‌اند.

خبرگزاری ایلنا روز دوشنبه ۲۰ مردادماه گزارش داد شماری از کارگران پیمانکاری اداره آب و فاضلاب اهواز در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود و تاخیر در آن، در مقابل ساختمان شرکت آب و فاضلاب خوزستان تجمع کردند.

هم‌زمان در شهرستان خوی،‌ آذربایجان غربی، کارگران واحد پاکبانی و فضای سبز شهرداری دست به اعتصاب زده‌اند.

این کارگران عدم پرداخت حقوق خود در پنج ماه گذشته را مورد اعتراض قرار دادند.

تجمعات کارکنان بخش درمانی

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-60-1024x1024.png است

در یک اقدام هماهنگ نیروهای شرکتی وزارت بهداشت امروز۹۹/۵/۲۰ در استان های زیر دست به تجمع در مقابل استانداری ها زدند:
خراسان رضوی
خوزستان
یزد
اراک
لرستان
کرمان
ارومیه

گسترش اعتصاب در بخش دولتی در شرایطی پیش رفت که با تشدید شیوع بیماری کرونا و کاهش ۵۰ درصدی درآمد بیمارستان‌ها، پرداخت حقوق کادر درمان به گفته یک عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس با مشکل روبه‌رو شده است.

در پی همین مشکل،‌ شماری از کارمندان بخش درمانی بیمارستان‌ها در دست‌کم هفت استان در مقابل ساختمان‌های استانداری تجمع کردند.»

ایلنا در همین زمینه به شکل‌گیری اعتصاب در یزد،‌ خوزستان، کرمان، مرکزی، لرستان،‌ خراسان رضوی و آذربایجان غربی اشاره کرده است.

بر أساس گزارش‌ها، اعتصاب‌کنندگان در این بخش خواستار ورود وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی برای حذف شرکت‌های پیمانکاری به دلیل میزان پایین دستمزد پرداختی شده‌اند.

در مشهد پرستاران در مقابل ساختمان استانداری خراسان رضوی تجمع کرده و با حمل پلاکاردهایی نسبت به «تبعیض» معترض شدند.

هم‌زمان در ارومیه نیز شماری از پرستاران بخش‌های مراقبت از بیماران کرونا که وضعیت استخدام شرکتی دارند در مقابل استانداری تجمع کردند. 

این پرستاران می‌گویند مزایا و اضافه‌کار خود را از اسفندماه دریافت نکرده‌اند.

تجمعات اعتراضی معلمان

خبرگزاری ایلنا، یکشنبه ۱۹ مرداد گزارش داد ده‌ها نفر از معلمان خرید خدمت از شهرستان‌های مختلف با سفر به تهران در مقابل وزارت آموزش و پرورش تجمع کردند. این معلمان خواستار رسیدگی به وضعیت استخدامی خود شده‌اند.

هم‌زمان با این تجمع در تهران، در شماری از استان‌ها نیز معلمان با مشکلات مشابه در مقابل استانداری‌ها تجمع کردند.

این معلمان به نداشتن امنیت شغلی، استخدام نشدن و پرداخت نشدن حق معیشت هم معترض هستند. 

شماری از آموزش‌یاران نهضت سوادآموزی نیز در اعتراض به بازماندن از تبدیل وضعیت استخدامی در مقابل ساختمان مجلس تجمع کردند.

ادامه تجمع در صنایع

کارگران نیشکر هفت‌تپه در ادامه اعتصاب روزهای گذشته خود، پنجاه و هفتمین روز تجمع و اعتراض را برگزار کردند.

ده‌ها تن از کارگران این شرکت با تجمع دوباره در مقابل ساختمان فرمانداری شوش بی‌اعتنایی به مطالباتشان در زمینه دستمزدها، بازگشت به کار کارگران اخراجی،‌ تعیین تکلیف وضعیت شرکت و عدم رسیدگی به پرونده امید اسدبیگی، مدیرعامل شرکت،‌ را مورد اعتراض قرار دادند.

کارگران هپکو نیز اعتصاب خود را که از هفته گذشته آغاز شده بود ادامه دادند.

کارگران این شرکت ماشین‌سازی با تجمع در محیط این شرکت خواستار پاسخگویی مسئولان و رسیدگی به مطالبات خود شدند.‌

پنجاه و هفتمین روز اعتصاب و تجمع کارگران نیشکر هفت تپه:

امروز دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، کارگران نیشکر هفت تپه در پنجاه و هفتمین روز از اعتصابشان با تجمع در مقابل فرمانداری شهر شوش خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدند.

معترضان اهم مطالبات خود را پرداخت معوقات مزدی، رسیدگی به وضعیت شغلی، تعیین تکلیف شرکت، بازگشت به کار همکاران اخراج شده، ابطال واگذاری شرکت به بخش خصوصی و همچنین تمدید مهلت دفترچه‌های درمانی، عنوان کرده‌اند.

ادامه اخبار اعتراضات و تجمعات کارگری:
تجمع کارگران شرکت مپنا

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز یکشنبه ‍۱۹ مرداد ۱۳۹۹، تعدادی از کارگران در معرض اخراج شرکت مپنا در پالایشگاه بید بلند ۲ بهبهان، با برگزاری تجمع اعتراضی خواستار رسیدگی به مطالبات خود شدند.

این کارگران در اعتراض به رانت و لابی گری در بکارگیری نیروهای این شرکت دست به تجمع زدند.

تجمع اعتراضی بیش از ۵۰۰ نفر کارگر پتروشیمی رازی

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-57.png است

بیش از ۵۰۰ نفر از کارکنان پیمانکاری در پتروشیمی رازی در اعتراض به اختلاف پاداش بین پیمانکار و نیروهای رسمی اعتراض کرده اند. اختلاف در واریز پاداش تولید بین نیروهای پیمانکاری و رسمی حدود ۱۰ میلیون تومان است.

کارگران پتروشیمی رازی در ماهشهر از جمله واحدهای اعتصابی در موج اخیر اعتصاب در بخش نفت و گاز و پتروشیمی است و یکی از مطالبات اصلی این کارگران که سه شنبه گذشته ۱۴ مردادماه اعلام شد «رفع تبعیض در پرداخت حقوق و مزایا بین کارگران رسمی و قرارداد مستقیم و پیمانکاری» بوده است.

هشتمین روز اعتصاب و تجمع کارگران هپکو

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-59.png است

امروز دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، جمعی از کارگران هپکو اراک برای هشتمین روز با تجمع در داخل محوطه شرکت، خواستار پاسخگویی مسئولان و رسیدگی به مطالباتشان شدند.

این کارگران می‌گویند: “تیم مدیریتی سازمان خصوصی‌سازی که اکنون یک سال است در شرکت مستقر شده، نتواسته شرکت را به بهروه‌وری و رونق برساند و همچنان تولید در این کارخانه صنعتی قدیمی متوقف است”.

کارگران هپکو ضمن ابراز نگرانی از آینده شرکت و واگذاری بخشی از سهام به‌جای دیون دولت به تامین اجتماعی می‌گویند: “هپکو از زمان واگذاری در اوایل دهه ۹۰، راه سقوط را با سرعت طی کرد؛ اکنون هیچ سفارش ساختی ندارد و حقوق کارگران با فروش اموال یا گرفتن وام پرداخت می‌شود کما اینکه همین الان دو ماه مطالبات مزدی کارگران پرداخت نشده است”.

امروز، تقریباً یک هفته است که کارگران هپکو در اعتراض به بلاتکلیفی، تجمع اعتراضی برگزار می‌کنند.

تجمع کارگران پیمانکار اداره آب و فاضلاب اهواز

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-62.png است

امروز دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، شماری از کارگران پیمانکاری اداره آب و فاضلاب اهواز در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق خود مقابل ساختمان شرکت آب و فاضلاب خوزستان تجمع کردند.

تجمع کارگران شهرداری خرمشهر

روز یکشنبه ‍۱۹ مرداد، گروهی از کارگران خدمات شهری خرمشهر در اعتراض به عدم پرداخت معوقات مزدی خود، در مقابل ساختمان فرمانداری این شهر دست به تجمع زدند.

بر اساس این گزارش، ۵۷ نفر از کارگران خدمات شهری خرمشهر به دلیل پرداخت نشدن سه ماه حقوق و مزایای شغلی خود مقابل فرمانداری این شهر تجمع صنفی کرده و خواهان رسیدگی به مشکلات خود شدند.

به گفته یکی از این کارگران: “اکثر کارگران شهرداری در تامین هزینه‌های زندگی با مشکل روبه‌رو هستند و شهرداری خرمشهر حق بیمه هشت ماه کارگران خدمات شهری را به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نکرده و هم اینک این کارگران برای درمان نمی‌توانند از خدمات درمانی استفاده کنند”.

این کارگران گفتند: “در حال حاضر با این شرایط بد آب و هوایی و گرمای بالای ۵۰ درجه و با توجه به گرانی اجناس در بازار توان تامین معیشت خانواده‌های خود را ندارند”.

تجمع اعتراضی کارگران واحد پاکبانی و فضای سبز شهرداری خوی

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-61.png است

صبح امروز دوشنبه ۲۰مرداد ماه، جمعی از کارگران واحد پاکبانی و فضای سبز شهرداری خوی در مقابل ساختمان شورای شهر این شهرستان تجمع اعتراضی برگزار کردند.

این شهروندان که از نواحی ۴گانه شهرداری شهرستان خوی هستند با تجمع در مقابل ساختمان شورای شهر در این شهرستان نسبت به پرداخت نشدن ۵ ماه حقوق ماهیانه, حق بیمه و سایر معوقات مزدی اعتراض کردند.

اعتراض کارگران شهرداری میرجاوه . پنج ماه است حقوق نگرفته‌اند

کارگران شهرداری میرجاوه در استان سیستان بلوچستان در انتظار پرداخت مطالبات مزدی پنج ماهه خود هستند. عیدی سال ۹۶ ، ۹۷ و ۹۸ این کارگران نیز پرداخت نشده است.

این مجموعه در حال حاضر دست‌کم ۱۰۰ کارگر شاغل دارد که ادامه وضعیت فعلی، امنیت شغلی و معیشت آنها را به خطر انداخته است.
کارگرانی این مجموعه می‌گویند بارها از رسانه‌ها و خبرگزاری‌های مختلف خواستار پیگیری مطالبات کارگران شهرداری میرجاوه از مسئولان منطقه و در رأس آنها، استانداری شده‌اند ولی هیچ اتفاق خاصی در خصوص پرداخت مطالباتشان نیفتاده است.

تجمع پرستاران و کارشناسان بهداشت یزد استان‌های مرکزی و لرستان

این تصویر دارای صفت خالی alt است؛ نام پروندهٔ آن image-63.png است

امروز دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، تعدادی از پرستاران و کارشناسان بهداشت یزد در اعتراض به وضعیت استخدامی و تبعیض در پرداخت حقوقشان در مقابل ساختمان استانداری یزد تجمع کردند.

امروز دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، شماری از پرسنل بهداشت و درمان در استان‌های مرکزی و لرستان در مقابل ساختمان استانداری‌ها اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

تجمعات نیروهای شرکتی شاغل در حوزه‌ بهداشت و درمان در مقابل استانداری‌های مختلف کشور روز جاری در استان‌هایی از جمله یزد، خوزستان، کرمان، خراسان رضوی، آذربایجان غربی، مرکزی و لرستان شکل گرفته است.

تجمع کنندگان خواستار دخالت وزارت بهداشت برای حذف شرکت‌های پیمانکاری و طرف قرارداد شدن با دانشگاه‌های علوم پزشکی به‌جای واسطه‌ها در کنار رسیدگی به سایر مطالباتشان هستند.




اعتصاب غذای نسرین ستوده در زندان اوین

نسرین ستوده؛ مبارزه با ستم یا دشمنی با ستمگر؟ | رادیو زمانه

نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر محبوس در بند زنان زندان اوین از روز سه‌شنبه ۲۱ مردادماه، طی نامه‌ای با شرح درخواست آزادی زندانیان سیاسی از اعتصاب غذای خود خبر داده است. وی در این نامه با اشاره به اینکه “در میانه‌ی بحران کرونا که ایران و جهان را در برگرفته است شرایط زندانیان سیاسی چنان سخت و دشوار شده است که ادامه‌ی حبس با این شرایط ظالمانه غیرممکن شده است، با بی‌جواب ماندن کلیه مکاتبات و با درخواست آزادی زندانیان سیاسی، دست به اعتصاب غذا می‌زنم.

متن کامل این نامه که نسخه‌ای از آن جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است، در ادامه می‌آید:

فعالان حقوق بشر

در میانه‌ی بحران کرونا که ایران و جهان را در برگرفته است شرایط زندانیان سیاسی چنان سخت و دشوار شده است که ادامه‌ی حبس با این شرایط ظالمانه غیرممکن شده است.

پرونده‌ی محکومان سیاسی با اتهام‌های غیرقابل باور جاسوسی، افساد فی‌الارض، اقدام علیه امنیت کشور، فساد و فحشا و تشکیل گروه غیرقانونی کانال تلگرامی که می‌توانند تا ده سال حبس و یا حکم اعدام به همراه داشته باشد تشکیل می‌شود. بسیاری از متهمان از بدو تشکیل پرونده تا پایان صدور حکم، از داشتن وکیل مستقل یا ارتباط آزادانه با وکیل خود محروم باقی می‌مانند. قضات دادگاه انقلاب بی پروا و مکررا به متهمان سیاسی اظهار می‌دارند که صرفا برپایه‌ی گزارش نهادهای اطلاعاتی و امنیتی حکم صادر می‌کنند و بازجو در بدو دستگیری متهمان پیشاپیش حکم قضایی را به آنان می‌گوید.

وکلایی که مورد غضب قضات دادگاه انقلاب قرار می‌گیرند روانه زندان می‌شوند. برای متهمانی که ناباورانه با اتهام‌های سنگین روبرو شده‌اند، اشد مجازات و در مواردی نیز بیش از اشد مجازات، حکم صادر می‌شود؛ سپس زندانی سیاسی که حکم‌اش تحت چنین شرایط ناعادلانه‌ای صادر شده است ناباورانه به امید راه قانونی می‌نشیند

دادگاه تجدید نظر، آزادی مشروط، تعلیق مجازات، تعویق اجرای حکم و قانون جدیدی که تاکید بر صدور حداقل حکم دارد نوید داده شده است، اما در برخوردهایی فراقانونی استفاده از همه‌ی این حقوق قانونی به نظر بازجویان موکول می‌شود و آخرین درها به روی زندانیان سیاسی بسته می‌شود.

بسیاری از زندانیان هم اکنون مشمول آزادی مشروط‌ اند و بسیاری از آنان با اعمال قانون جدید آزاد می‌شوند اما با زندانیان به گونه‌ای رفتار می‌شود که گویی قانونی وجود ندارد و هیچ‌یک از آنان حق برخورداری از هیچ روزنه‌ی قانونی را ندارند. مکاتبات زندانیان برای یافتن راه‌های قانونی تنفسی بی‌پاسخ مانده است.

با بی‌جواب ماندن کلیه مکاتبات و با درخواست آزادی زندانیان سیاسی، دست به اعتصاب غذا می‌زنم.

به امید استقرار عدالت در سرزمین‌ام، ایران زمین.

نسرین ستوده / ۲۱ مرداد ۹۹ / بند زنان زندان اوین




بحران کرونا در زندان اوین

امروز دوشنبه ۲۰ مردادماه در پی شیوع همه گیری علائم کرونا در بین زندانیان بند ٨ زندان اوین،  ۲۷ تن از زندانیان سیاسی در این بند با تحصن و بست نشینی در حیاط این زندان خواستار رسیدگی فوری به شرایط پیش آمده در این اندرزگاه شدند.

روز یکشنبه ۱۹ مردادماه در پی وصول نتیجه آمایش رندوم (تصادفی) از هفده زندانی در اندرزگاه ۸ زندان اوین مشخص شد دوازده تن از زندانیان به ویروس کرونا آلوده شده اند، با تایید این موضوع این دوازده زندانی به بهداری زندان منتقل شدند. اسماعیل عبدی، جعفر عظیم زاده، امیرسالار داوودی، مجید آذرپی، محسن قنبری و محمدعلی مصیب زاده ازجمله این افراد هستند. از میان این افراد اسماعیل عبدی به بیماری زمینه‌ای آسم مبتلا است و جعفر عظیم زاده نیز از مشکلات کلیوی و قلبی و عروقی رنج می‌برد که همین امر می‌تواند جان آنان در برابر کرونا بیش از سایرین در معرض خطر قرار دهد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، بهنام موسیوند، بهنام شیخی سامانلو، حمید منافی نظرلو، علیرضا فرشی دیزج یکان، بهنام محجوبی، مصیب رئیسی یگانه، امین لقایی، اصغر شیری، روح الله خضری، آسبین جعفریان، صبحان ایمانی، سینا سالک، امیررضا محمودی، حسین محمودی، محمود علی نقی، یاسین جمالی، بهروز سلطانلو، منوچهر بلوریان، آرش شیرزادی، احمد فارسی، محسن فرید، سیدمهدی مصطفوی، علیرضا خسروجربی، امیرحسین میرخلیلی، مرتضی کریمی، مرتضی پورعلی، محمدهادی مهرانی، ۲۷ زندانی معترضی هستند که با تحصن امروز خواستار رسیدگی فوری به شرایط پیش آمده در این اندرزگاه شدند.

خانواده برخی از این زندان در تماس با هرانا گفتند که زندانیان معترض به مسئولان زندان گفته‌اند تاکنون هیچ گونه رسیدگی به وضعیت زندانیان اندرزگاه ۸ اوین صورت نگرفته و در اعتراض به همین امر در آمارگیری زندان شرکت نخواهند کرد. این زندانیان به مسئولان زندان گفته‌اند خواهان ملاقات با  امین وزیری، دادیار ویژه زندانیان سیاسی هستند و اگر به این خواسته‌شان توجهی نشود کماکان به تحصن خود ادامه خواهند داد.

روز یکشنبه ۱۹ مردادماه ۱۳۹۹، در پی وصول نتیجه آمایش رندوم (تصادفی) از هفده زندانی در اندرزگاه ۸ زندان اوین مشخص شد دوازده تن از زندانیان به ویروس کرونا آلوده شده‌اند، با تایید این موضوع این دوازده زندانی به بهداری زندان منتقل شدند.

از میان این افراد اسماعیل عبدی، جعفر عظیم زاده، امیرسالار داوودی، مجید آذرپی، محسن قنبری و محمد علی مصیب زاده زندانیان سیاسی هستند که هم‌اکنون در بهداری زندان اوین بستری هستند. حامد حمزه وی، فرشاد کاووسی، رضا کیانیان مهر و سعید شریفی زندانیان مالی هستند که در بهداری اوین بستری شده‌اند.

فریدون احمدی نماینده زنجان و طارم که به اتهام فساد اقتصادی به ۶۱ ماه زندان محکوم شده است نیز به دلیل احتمال بالای ابتلا به کرونا و داشتن علائم در بهداری اوین به سر می‌برد. علی دیواندری مدیرعامل سابق بانک ملت و بانک پارسیان است که تا ساعت ۱۲ شب گذشته کنار سایرین در بیمارستان اوین بستری بوده که به علت شدت علائم بیماری به صورت اورژانسی به یکی از بیمارستانهای تهران اعزام شده است.

بستری شدن این شهروندان در بهداری زندان اوین در شرایطی است که این مکان مورد استفاده سایر زندانیان نیز قرار می‌گیرد و همین امر می‌تواند منجر به سرایت این ویروس به دیگر بندهای زندان اوین شود.

سایت امتداد امروز در گزارشی در این خصوص با اشاره به پنهانکاری مسئولان زندان اوین به نقل از یکی از زندانیان نوشته است: «هفته پیش تست کرونای آنها مثبت شده اما مسئولان زندان از بیان این مطلب امتناع کردند و پس از یک هفته که نشانه‌ها و علائم بیماری حادتر شده این موضوع را اعلام کرده و تست دوم را اخذ کردند و این زندانیان را به بیمارستان زندان منتقل کردند و اکنون در انتظار دریافت پاسخ تست دوم هستند. آنچه بدیهی است همه‌ی این دوازده نفر علایم بیماری کرونا را دارا هستند و از سوی دیگر به دلیل زیست جمعی زندانیان در شرایط زندان، اکنون زندان اوین به نقطه‌ای بحرانی درباره بیماری کرونا تبدیل شده است.»

منیر عبدی، همسر اسماعیل عبدی پیشتر در خصوص ابتلای این زندانیان به هرانا گفت: “آقای عبدی از یک هفته قبل و سه هم اتاقی دیگرشان یعنی آقای عظیم زاده، داوودی و آذرپی به همراه ۸ زندانی دیگر در بند ۸ با علائمی مشابه کرونا مواجه بودند. تنفس اسماعیل عبدی به دلیل ابتلا به بیماری زمینه‌ای آسم نیز با مشکل رو به رو شده بود. هفته قبل از این ۱۲ نفر آزمایش مخاط بینی گرفتند و پس از یک هفته امروز نتیجه آن را اعلام کردند که ما به همین مساله اعتراض داریم چرا باید نتیجه این آزمایش اینقدر دیر اعلام شود و حالا ممکن است سایر زندانیان بند هم درگیر شده باشند. در نهایت صبح امروز به بهداری زندان اوین منتقل شده و همگی در یک اتاق نگهداری می‌شوند. اسماعیل عبدی با توجه به بیماری آسم فشار خونش بالا رفته بود که با دارو سعی در کنترل آن دارند. امروز تست کرونا یکبار دیگر هم تکرار شد و ظرف ۴۸ ساعت نتیجه آن اعلام می‌شود. ما به همراه سایر خانواده این افراد به دادستانی اوین مراجعه خواهیم کرد و هم نسبت به این طولانی شدن آزمایش و هم نسبت به عدم انتقالشان به بیمارستان اعتراض خواهیم کرد”.

در حالی که فقط نتیجه یک دوره آزمایش از تعداد معدودی زندانی نشان می دهد اکثر آنان به ویروس مبتلا شده اند، از اندرگاه ۴ اوین نیز گزارش شد که روز یکشنه یک زندانی به دلیل وخامت حال ناشی از آلودگی به ویروس کرونا بصورت اورژانسی به بیمارستان خارج از زندان منتقل شد. کماکان آمار مشخصی از تعداد مبتلایان به این بیماری در زندان اوین مشخص نیست.

سازمان عفو بین‌الملل چندی پیش اعلام کرد نسخه‌هایی از چهار نامه را رویت کرده که از طرف مقامات سازمان زندان‌ها که زیر نظر قوۀ قضانیه فعالیت می‌کند، به وزارت بهداشت نوشته شده و زنگ خطر را درباره کمبود شدید تجهیزات حفاظتی شخصی، مواد ضدعفونی کننده و تجهیزات و لوازم پزشکی کلیدی به صدا درآورده است. وزارت بهداشت این درخواست‌ها را بی‌پاسخ گذاشته و زندان‌های ایران همچنان در مقابل شیوع بیماری‌های واگیردار به شکلی فاجعه‌باری فاقد تجهیزات الزامی است.

این درحالی است که اصغر جهانگیر رئیس سازمان زندان‌ها، فروردین امسال در خصوص حفظ سلامت زندانیان مدعی شد که “ایران باید به عنوان مبتکر حمایت از حقوق زندانیان در دنیا شناخته شود”.