آرمان گرای کهنه ستیز

به نقل از نامه مردم، شماره 916، 21 اسفند ماه 1391

به انگیزه زادروز رفیق دکتر امیرحسین آریان پور (۱۳۰۳-۱۳۸۰)
نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست (مولوی)

سرگشته در هزارتوی مه آگین و ناپیداکرانه ی پندارها درتک و پوی گره گشایی از ”راز“های جهان مُثلی افلاتون و ایده آلیسم برکلی و هگل و دیگرانی از این دست بود. در تنگنایی از این گونه اما اندیشه ی پویش گرش هم چنان می کاوید و می پیمود و درمی نوردید. همچون سیسرون سخنور که می گفت: ”رازی را دریابم، بهتر از آنکه پادشاه کشوری باشم.“
روزی روزگاری روی آمدی شگفت او را از این تنگنای بی روزن برمی کشد و گره گاه های ذهنی اش را از هم می درد: او که در نشستی روشنفکرانه با همه ی شور و شیفتگی جوانی اش از ایده آلیسم ذهنی هگل و دیگران می گفت و یکایک پدیده های هستی را سایه ها و نمودهایی از واقعیت های فرازمینی بر می شمرد خود در این باره گفته است: ”ناگاه جوانی بلندبالا و خوش سیما از راه رسید و به گروه کوچک ما پیوست. او پس از شنیدن واگویه های ایده آلیستی ام رشته ی گفتار را به دست گرفت و تنها ده دقیقه به نقد و سنجش این ایدئولوژی پرداخت و همین. در فرجام گفته های او اما اندیشه ام دستخوش دگردیسی ژرف و باورنکردنی شده بود. من دیگر آن ایده آلیست دو آتشه ی ده دقیقه ی پیش نبودم که ماتریالیستی واقع اندیش شده بودم. آن جوان شگرف گوی نکته سنج دگرگونگر بلندبالا کسی نبود جز احسان طبری.“۱ که اما پروفسور دکتر امیر حسین آریان پور با فروتنی مالامال خود همواره از او به نیکی یاد می کرد و در دگردیسی اندیشه اش خود را وام دار دانش و بینش او می شمرد.
رفیق آریان پور(زاده ی هشتم اسفند ۱۳۰۳ تهران) نوه ی نایب حسین کاشی و خاله زاده ی سهراب سپهری، برایند دانش و فرزانش + دلیری و شورشگری بود. دانش و آگاهی اش به تبار مادری او که ملک المورخین سپهر(نویسنده ی نامدار ناسخ التواریخ) یکی از آنها بود برمی گشت و رزم پویی اش ریشه در درخت تناور شورشگران نایبی کاشان و لرستان داشت. هم از این دیدرس بود که راه حزب توده ی ایران را برگزید و تا واپسین دم زندگی (دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۰) دل از آن برنکند. با این همه چندان فروتن و افتاده وار بود که در بهار ۱۳۷۳ در دیدار احمد پناهی سمنانی (شاعر و شیوانگار) و خسرو باقری(نویسنده و برگرداننده) سخن از شوربختی خود ساز کرده و گفته بود که نیازی به این همه خواندن نبود!: ”باید هرچه بیشتر دست به عمل می زدم. و به آنان که زندگی شان سراسر عملی آگاهانه بود – به مبارزان – می پیوستم!“۲ و راستی را مگر او چنین نکرده بود؟ فرهیختن هزاران دانشجو که از میان شان دلیرترین ستیزندگان و سهیستایان(شهیدان) برآمدند و نیز زیستاری رزم آزما که جز رنج و ناکامی برایش نیاورد، مگر این همه فراتر از هرگونه کارزار اجتماعی نیستند؟
باری، تبار مادری وی به ویژه از رهگذر تاریخ نویسی و شیوانگاری (ادبیات) از سرآمدان روزگار قاجار بود و تبار پدری اش به رهبران عشیره ی لر بیران وند می رسید که سرانجام به کاشان دوررانده(تبعید) شد و تا برافتادن رضاشاه پهلوی بیشتر از ۵۰ سال آزگار با شاهان خودکامه و پشتیبانان غربی شان رزمید. از سربنام ترین فرزندان همان عشیره یکی هم نایب حسین کاشی بود که آوازه گران رژیم گذشته او را یک گردنه گیر راهزن برمی نمودند که اما هرگز چنین نبود. هنگام که آریان پور زاده شد پلیس ها چشم از خانواده اش برنمی گرفتند و بدین گونه آنان گذرانی دشوار را به سختی تاب می آوردند. استاد اما از چهار سالگی نزد مادر فرهیخته اش فخر ایران سپهری که در آموزش و پرورش کودکان، روش هایی نوآورانه داشت، پیش زمینه های دانش را فراگرفت و این همه را در سال های واپسین در ایران و لبنان و آمریکا پی گرفت و دانش رسته ی دکترا در رشته های علوم اجتماعی، فلسفه، دانش های فرهیختنی(تربیتی) و شیوانگاری فارسی شد. وی از ۱۳ سالگی به بازگردان(ترجمه) و نگارش کتاب های پژوهشی روی نمود و از ۱۵ سالگی به این سو- ۴۰ سال آزگار – با آموزگاری و استادی و نیز کتابداری و پژوهش و جز آن روزگار گذراند. با این همه از شیوه های پهلوانی و ایار(عیار) منشی تبار پدری خود نیز روی برنتافت و در سال های جوانی به ورزش های قهرمانی پرداخت. چندان که در ۱۸ سالگی(۱۳۲۱) در پیکارهای بوکس خراسان و سپس در ۱۳۲۳ در آوردگاه وزنه برداری چندملیتی کشورهای خاور نزدیک بر سکوهای نخست قهرمانی ایستاد.
رفیق آریان پور در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد و از این پس به ساماندهی پژوهش های ژرف فلسفی و اجتماعی و ادبی اش که از دهه های پیشین آغازیده بود پرداخت.
از بودن و سرودن
دامنه ی شناخت رفیق آریان پور بسی گسترده و رشک برانگیز بود. چندان که بر ستیغ بلند دانشوران چپ ایران او را از زمره ی بزرگانی همچون رفیق اِرانی و رفیق طبری و شماری دیگر ارزیابی کرده اند. اینکه چرا بزرگترین دانشوران چپ ایران همواره راه حزب توده ی ایران را برمی گزینند؟ خود پرسشی است که چه بهتر کمونیست های غیر توده ای به آن پاسخ گویند. دکتر آریان پور در جایگاه یک جامعه شناس تراز بالای جهانی اما در جامعه شناختی هنر نه تنها پیش گام که آموزه پردازی بود نوآفرین: روان شناختی، فلسفه، شیوانگاری، فرهنگ، هنر، روش شناختی، معرفت شناختی، اتیک (دانش اخلاق)، انسان شناختی، روش پژوهش، تاریخ، مردم شناختی، چیرگی بر چندین زبان جهانی و …گوشه هایی از دانش – شناخت این اندیشه ور تراز نو را رقم می زدند.
هنگامی که در کار نگارش جامعه شناسی هنر خود بود راه های پر خم و پیچی را پیمود: ”از روان شناسی فردی به روان شناسی اجتماعی و از آن به مردم شناسی و جامعه شناسی و دیگر علوم کشانیده شدم… گرچه هنر زاده شخصیت هنرمند است باز باید برای شناخت هنر به جامعه روی آورد. زیرا شخصیت هرکس ساخته – پرداخته ی محیط اجتماعی اوست.“۳ و بنیاد و انگاره ی پردازش منش هنری هنرمند، طبقه ی اجتماعی او که اما دیگر فرایند ها نیز مهر و نشان خود را بر آن می گذارند. وی بدین گونه به خاستگاه طبقاتی هنرمند در آفرینش هنری دست یازید و بر پایه روش هایی از این گونه، هنر شناختی را از دو آستانه ی ایستا (استاتیک) و پویا (دینامیک) پی گرفت. نیز در برخورد با طبقات فرودست و فرادست جامعه به دوشیوه ی ناهمگون هنری – هنر مردمی و هنر اشرافی – رسید. سپس در پرتو هنرشناختی پویا، فرآیند هم آمیزی هنر این هر دو را ژرف پژوهی کرد. هنگامی که جامعه شناسی هنر به فرجام رسید پیمایش دانش های اجتماعی در گستره های هنری تازگی داشت و به گفته ی هنرشناسان بزرگ زمانه هنوز کاری خورند این نگرش نو انجام نپذیرفته و آموزه ای دانشیک۴ و همه سویه درباره ی فراروی و گونه گونی (تطور) هنری در جهان آن روز پدید نیامده بود. براین پایه اما فرایند جامعه شناختی هنرها دانشی بود نوآیند که به اندازه ی دیگر ”شاخه های جامعه شناسی پیشرفت نکرده“ بود۵ و این آریان پور بود که در پی ریزی و فرازپویی این دانش نو، دست بالا را داشت. بی گمان اگر دکتر آریان پور درغرب زاده شده بود او را همچون پایه گذار جامعه شناختی هنر فرا می نمودند و به رخ شرق می کشیدند. وی اما در جامعه شناسی هنر خود از هنرهای مدرنیستی رمزگشایی می کند و نشان می دهد که همه ی فرایندهای هنری به جز رئالیسم، سوررئالیستی و فراواقعی اند: بیشتر“ایسم های پر جنجال قرن بیستم که در نظر بسا کسان“ سبک های نو ”به شمار رفته اند، به احتمال بسیار، چیزی جز جلوه های عصر انحطاط رومانتیسیسم نیستند. این گونه ایسم ها – از سنبولیسم گرفته تا سوررئالیسم و فوتوریسم و دادایسم- از یک طرف بر محور رومانتیسیسم انحطاطی می گردند و از طرف دیگر از یکدیگر متاثراند، چندان که می توان همه را سر و ته یک کرباس دانست و به زبان مایوتون۶، نو رمانتیسیسم خواند.“۷
زمینه ی جامعه شناسی
در تاریخ ۱۰۰ سال گذشته ی ایران کمتر آفرینه ای همچون زمینه ی جامعه شناسی توانسته است به کتاب بالینی ده ها هزار خواننده در گذران چندین دهه ی آزگار فراروید. این رساله ی شگرف و دگرگونه گر اما از این روزنه ی دید، بسیار نمونه وار و دوران ساز است. در سایه روشن سال های سربی پیش از انقلاب و در زمانه ای که آفرینه های مارکسیستی – لنینیستی را روای هیچ چاپ و درآورندی نبود، زمینه ی جامعه شناسی هم چون کاپیتال کارل مارکس و آنتی دورینگ انگلس و امپریالیسم و امپریوکریتیسیسم لنین و آموزه هایی از این گونه بیشه ی اندیشه ها را درمی نوشت و همچون ایبسن آشوب گرای۸ و دگرگونه گر، زمینه های ذهن هزاران هزار دانشجو را خیش می زد و به آشوب می کشید. زمانی فروید بر شالوده ی گفت آوردی (نقل قولی) از هبل آهنگ ساز گفته بود: ”پس از اندک زمانی دریافتم که من نیز از زمره ی آنان ام که خواب خوش جهانیان را برمی آشوبند.“ و راست این است که رفیق آریان پور نیز با کتاب زمینه ی جامعه شناسی خود از زمره ی خواب آشوبانی بود که در سال های سربی سکوت، آب در خوابگه مورچگان می ریخت و غوغایی به پا می کرد که نپرس!
کهنه و نو در ستیز بی درنگ/ قلب هر چیز است یک میدان جنگ/ نو فرو کوبد رقیب کهنه را/ زو بپالاید حریم خانه را/ زین کشاکش، خویش هم، دیگر شود/ آنچه نو بوده است خود نوتر شود…۹
و سراپای این رساله ی ارجمند دوران ساز جز ستیز کهنه و نو نبود و هم از این دیدرس است که بر پژوهنده ی سخت کوش آن- استاد آریان پور- می تاختند و می کوشیدند خرمن تلای (طلای) آموزه های ژرف پیمای او را از سکه دراندازند.
در جستاری دانشورانه در ماهنامه ی چیستا از دکتر حبیب قاسم زاده (استاد گروه روان پزشکی و روان شناختی بالینی) آنجا که روش – شناختی و اسلوب کار رفیق آریان پور از دم قلم گذشته گفتاورد بلونسکی پیرامون رفتار فرهنگی که تنها در تحول تاریخی و جای مندی (تکوینی) آن دریافتنی است۱۱ برجسته شده است. رفتار به هنجارفرهنگی اما نیازمند فرا رفت جامعه از نیازهای روزمره و بیش از همه در گرو دگرگونی در ساخت واره های ذهنی است. و اگر به رویارویی سرسختانه ی اینرسی (نادگرشوندگی، مقاومت) اندیشه ها با رخنه گری های دگرگونه گر و بنیادین بیاندیشیم، خواهیم دید که چنین فرایندی تا چه اندازه سخت و دشوارپیما است. با این همه و به گفته ی دانشوری همچون دکتر قاسم زاده، رفیق آریان پور از انگشت شمارانی است که از پس دگرگونی در اینرسی اندیشه ها برآمده و توانسته در ساخت واره های ذهنی جامعه تکانه های تندرآسا درافکند. رویکردی که سرسختی نمونه وار این استاد برجسته‌ی جامعه شناسی را واگویه می کند.۱۲ رمز و راز اینکه وی در تنگناهای سیاسی زمانه چگونه از پس این کار کوه آسا برآمده اما در روش شناختی (متدولوژی) بسامان و دقیق او است که پرده از اندیشه ی بهنجار، سازمان یافته، هدفمند و به هم پیوسته ی وی برمی دارد: ”کمتر متفکری را می شناسیم که به این تعادل و تناسب فکری و فلسفی دست یافته باشد.“۱۳
راست این است که نخستین گام های استوار را در دانش روش شناختی بازهم آریان پور است که با چاپ رساله های پژوهش (۱۳۳۴) و دو منطق (چاپ سوم ۱۳۵۷) برمی دارد. در سال ۱۳۳۳ که موسسه ی علوم اداری دانشگاه تهران متدولوژی پژوهش را در برنامه ی درسی خود گنجاند و استاد آریان پور را بر آن گماشت – به گفته ی خود استاد – نه تنها در آن روز و روزگار که تا سال ها پس از آن هم هنوز روش پژوهش سرسری گرفته می شد.
وی همچنین در نو آوری و نواندیشی همواره دست بالا را داشت و گفته ها و نوشته هایش آکنده از نکته های نو بود. هنگامی که ابن خلدون تونسی را به درستی پیشاهنگ جامعه شناختی علمی نامید، در واقع دیوار آهنین ایدئولوژی نژاد پرستانه و واپس گریزانه ی سانترالیسم غربی را به لرزه درمی افکند. نیز او بود که ایبسن آشوب گرای۱۴ را شناساند و در بازنگری و بازخوانی تاریخ، روشن اندیشان را در آستانه ی رستاخیز۱۵ به درنگ واداشت. در روانشناسی از دیدگاه واقع گرایی۱۶ هستی را به دو بهره بخش کرد: ”طبیعت و جامعه ی انسانی“. رویکردی که به نوشته ی دکتر قاسم زاده یادآور فرایندی نو در قلمرو دانش است که در روسیه با سه چه نوف آغاز شد و با پاولف رسمیت آزمایشگاهی وعلمی یافت و به سیستمی پیشرفته فرارویید.۱۷ چنین بود که نگاه به روان شناختی دانشیک شرق که غرب همواره آن را در سایه می گذاشت آغاز شد و دامنه گرفت. نیز ژرف نگری نوآورانه ی وی در روان شناختی نوین جهان، در فرویدیسم با اشاراتی به ادبیات و هنر او (چاپ نخست ۱۳۳۰) نمونه وار است. بازهم نخستین گام ها را در این گستره او بود که به شیوه ی تاریخی – تحلیلی – انتقادی برداشت و به بازنمایی و رمزگشایی فروید پرداخت و اندیشه های روان کاوانه را در شیوانگاری کهن ایران از قلمرو سایه ها بیرون کشید.۱۸
راست این است که در روان شناختی فروید به انبوهی از داده های روان شناسانه ی ابن سینا برمی خوریم که اما دانشور اتریشی به داده گان (رفرانس) آن قانون در طب پورسینا هیچ اشاره ای نکرده و پرسش این است که مگر دیگر همگنان فروید از دمکریتوس و سقرات و افلاتون و ارستو تا دانته و نیوتن و گالیله و آگوست کمت و دیگران در خوشه چینی از خرمن دانش های خاور و به ویژه ایران چنین نکرده اند؟
باورشناختی و جهان نگری استاد
رفیق آریان پور همچون یک توده ای پیگیر و هنجارپژوه به دگرگونی های ژرف و بنیادین جامعه از رهگذر پیکار با خودکامگان ایرانی و امپریالیسم جهانی باور داشت و این ستیز ورجاوند را در گرو بیداری و آگاهی و سازمانمندی توده ها می دانست. او همواره اندیشه ی آفرینشگر، نگرش ژرف تاریخی و دریافت منطق واقعیت را به دانشجویان اش می آموخت. می گفت آموزگار نباید تنها دانسته هایش را به آموزندگان وام دهد که فراتر از آن باید با آنها زندگی کند و همواره در کنارشان باشد. بدین گونه، خانه و کتاب خانه و هست و نیست اش گشاده دستانه در دسترس دانشجویان و دوستان اش بود. می گفت جان مایه آموزش و پرورش پژوهش و هماموزی است و در این رهگذار، نه آموزگار فرایندی کنشمند (بردهنده) است و نه آموزنده، واکنشگر (پذیرنده) که هردو کنشگرند و هماموز. وی اما تکنولوژی را ساخته – پرداخته ی دربست غرب نمی دانست و آن را برایند گذار دانش و تجربه از جایی به جایی می دانست: ”تکنولوژی کنونی که به غلط، غربی به شمار رفته – مانند علم – متعلق به همه ی بشریت است… آنچه در تمدن غربی قابل طرد است تکنولوژی و علم نیست… استثمار و استعمار… و امپریالیسم“ است.۱۹
رفیق آریان پور می گفت جامعه ی ایرانی بر اثر دشواری های زندگی و یورش و غارت پیگیرانه ی خارجی ”بیش از بسیاری از جوامع به خشونت و دیکتاتوری کشانیده شده است… دیکتاتوری چنان در تار و پود زندگی فردی و جمعی ما راه یافته… که از پس مقولاتی که دیکتاتوری کهن به ما تحمیل کرده است به فرد، جامعه و جهان می نگریم.“۲۰ وی آموختن و پروردن را بهترین هماورد (رقیب) خودکامگی می دانست و خواهان تکاپوهای گروهی و همبستگی ملی – جهانی بود: بی ”ائتلاف گروه های سیاسی، چندان کاری از پیش نخواهد رفت. اگر ما مردم در حد ائتلاف سیاسی، آزادمنشی به خرج ندهیم، در مقابل دشمنان ریشه دار خود چگونه به آزادی دست خواهیم یافت و اگر دست یافتیم چگونه از آن پاسداری خواهیم کرد؟“۲۱ وی اما در امانتداری چندان نمونه وار بود که تنها اگر واژه ای را از دانشوری آورده بود داده گان آن را از قلم نمی انداخت. برای نمونه در سال های پیشا انقلاب که نام بردن از حزب توده ی ایران و دانشوران آن خطرآفرین بود در زمینه ی جامعه شناسی خود به وام – واژه های رفیق احسان طبری اشاره کرد و نوشت که واژه های کلیدی ”تاریک اندیشی… توده …و دنباله اندیشی“۲۲ را از او گرفته است.
در پی شبیخون بهیمی آمریکا – اسرائیل – جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران بیمناک اندوهی بود که دشنه بر گلوگاه برخی از جوانان توده ای می کشید. نیز پس از فروپاشی اتحاد شوروی خواندن کتاب دکتر رنه رودلف ژاک سدی یو – تاریخ سوسیالیسم ها-۲۳ را به همه پیشنهاد می کرد. می گفت: ”خواستاری اجرای نظام سوسیالیستی… و عدالت اجتماعی، تاریخی دارد به بلندی تاریخ بشر. مفهوم عدالت، دگرگون و ژرف شده اما جوهره ی آن چندان تغییری نکرده است . این کتاب نشان می دهد که تاریخ سوسیالیسم از… حکومت های چند روزه ی سوسیالیستی آغاز شده به حکومت ده هفته ای کمونارهای پاریس رسیده و سرانجام در شوروی ۷۰ سال دوام آورده است… نخستین نمونه ها چند روزه بودند و این راه … آن قدر ادامه خواهد یافت که سرانجام حکومت سوسیالیستی ۷۰۰ ساله تشکیل شود و به تدریج جهان را و همه زمان را دربرگیرد…“۲۴ در ارزیابی های سیاسی وی اما سهم هریک از انگیزش های درونی و بیرونی در فروریزی کشور شوراها گنجانیده می شد. با این همه می گفت اگر در این کشور انسان پایدارِ تراز نو پدید آمده بود، سوسیالیسم هرگز از هم نمی پاشید: ”هدف نهایی سوسیالیسم باید تربیت انسان ترازنو باشد. انسانی دانش پژوه، دگرخواه، عمل گرا، فروتن، مبارز، سربلند و شجاع. این انسان در شرایط جنگ، فقر و دشواری از آرمان خود دفاع خواهد کرد و تن به تسلیم و زبونی نخواهد داد.“۲۵ او یگانه راه دگرش و بالندگی جامعه را دگرگونی های بنیادین آن می دانست و برای رویکردی از این گونه خواهان آن بود: ”که طبقات فرودست جامعه، هرچه زودتر سکان جامعه را از دست طبقات فرادست که سهمی در تولید دست آوردهای مادی و معنوی ندارند، بازستانند… وظیفه ی روشنفکران… جز بیداری طبقات فرودست و بخشیدن آگاهی و ایمان و امید در راه رسیدن به این هدف نیست…“۲۶ و بدین گونه، ساز و کارهای چریکی و ماجراجویانه را فرو رفتی خام دستانه و سکتاریستی (جداروانه) قلمداد می کرد.
کلاس های درس رفیق آریان پور جای سوزن انداختن نداشت: انبوه دانشجویان و شیفتگان دانش دریاوار او از دیگر دانشکده ها و از هر جای دیگر می آمدند و چنان دوره اش می کردند که از کلاس های همجوار تا ورودی دانشکده از جمعیت موج می زد.
از ویژگی های شیوانگاشتی دکتر آریان پور یکی مثنوی های فلسفی – اجتماعی او است و دیگری شیوه ی نگارش روان و روشمند وی که برایند چیرگی اش بر زبان پارسی است. چندان که هر جمله اش پیوندی ناگسستنی با فراز پیشین دارد و خود درآمدی است بر جمله ی واپسین و در نموداری از این گونه می شود ”منطق، استدلال و نظم فکری او را… بازیافت ”۲۷ برای نمونه، به برگردان هوشمندانه اش از نمایشنامه ی دشمن مردم هنریک ایبسن بنگریم ”که وقتی… روی صحنه آمد… {بیش و کم] نیازی به تغییر جمله ها، واژه ها و لحن ها در آن وجود نداشت.“۲۸ وی همچنین در ساخت و پرداخت واژه های نو پارسی چندان چیره دست بود که هم اینک انبوهی از واژه های دانش – نوشت اش کاربرد گسترده یافته اند. یکی از فراگیرترین این واژه ها پسوندگرایی (گروی) به جای ایسم غربی است که خود دراین باره در دیباچه ی سیر فلسفه در ایران (اقبال لاهوری) می نویسد: ”ایسم های غربی را با پسوندگرایی با تایید… دکتر محمد باقر هوشیار، نخست در سال ۱۳۲۵ بکار… بردم و اکنون زبانزد بسیاری از اهل علم و ادب است.“
شیوه – نوشت استاد اما بر روش شگرف جدا نویسی استوار بود. بگونه ای که نه تنها واژه ها و کارواژه های درآمیخته را برای شناخت ریشه و بن آنها جدا می نوشت (می روند، می آیند، می نگرند و…) که با نام ها و پسوندها و پیش وندها و… نیز به ویژه برای خوانش آسان تر آنها چنین می کرد: دانش- کده، دانش – گاه، می سی سی پی، سان فران سیسکو، بی هوده و…. رمزگشایی از حکمت چنین ویرایشی در گنجایش این جستار نیست اما برای نمونه، به همین واژه ی بی هوده بنگریم که اگر سر هم نوشته شود (بیهوده) شاید در بافتار ساده ی آن منش و معنای هوده (نتیجه، فایده) در سایه بماند و راه بر ریشه شناختی (اتیمولوژی ) آن باز نشود.
از دیدن و شنیدن
پروفسور آریان پور در دیدارهای گاه و بیگاه اش با یک رفیق توده ای ناگفته هایی را بر زبان آورده که بازگفتش می تواند در شناخت بیشتر شخصیت این تهمتن اندیشه سودمند باشد. از جمله در روزهایی که کرسی استادی را از او گرفته بودند و از رادیو دولتی به او پرخاش می کردند، یکبار شماری از اوباش اجیر شده در نزدیکی خانه اش به جان او می افتند و دِ بزن!: ”اما چه باک که همگامی دانشجویان بیدار مغز و برخی از استادان مردم گرای کار خود را کرد و به دانشگاه برگشتم.“۲۹ روزی چند تابلوی مدرنیستی را به رفیق توده ای اش نشان داد و غمگینانه گفت: ”پس از عمری تک و پو در بازنمایی هنر مردمی و واقع گروانه چه دردناک است که تو بیننده ی کارهای آوانگارد و آنتی رئالیستی کسانی باشی که انتظارش را هم نداری!“ او یکبار گفته بود که مردم در آینده ای نه چندان دور، قاه قاه به ما امروزیان می خندند و شگفت زده می گویند که در آن روزگار وقتی کسی می خواست از میانه ی شهر – مثلا – به شمیران برود یک اتاق بزرگ آهنی (خودرو) را هم برمی داشت و با خود می برد! دکتر آریان پور این را هم به رفیق توده ای اش گفته بود که به ناچار خانه اش را فروخته و آن را دوباره از خریدار رهن کرده است و با مانده ی پولش باید آن قدر گذران کند تا اندوخته اش ته بکشد. او همچنین به شماری از تازه ترین کتاب هایش و از آن میان به فرهنگ تفصیلی علوم اجتماعی (پهنه ی فرهنگ فلسفه و جامعه شناختی) به زبان های فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی پرداخته و گفته بود که به کتاب هایش پروانه ی چاپ نمی دهند و این تنها راه گذران زندگی اش را هم بر او بسته اند. وی بیش از ۴۰ سال روی این فرهنگ غرورآفرین که بزرگترین فرهنگ تفصیلی دانش ها در ایران و از بزرگترین های جهانی است کار کرده و برای آن بیش از ۳۰۰ هزار فیش گردآورده بود.
قلم انداز
ارثیه فرهنگی رفیق آریان پور چندان پهنه ور است که پیراست (فهرست) کردن این همه از گنجایش نامه ی مردم بیرون است. در نگرشی کوتاه وار اما به جز کتاب هایی که نام شان در لابه لای این جستار آمده است، شماری دیگر از پرآوازه ترین این آفرینه ها (آثار) چنین اند:
بزرگ مردان تاریخ (برگرفته از دونالد کل روس پیتی)، رساله ای در باب دینامیسم تاریخ، آئین پژوهش، ایبسن آشوب گرای، علم اخلاق، آموزشگاه های فردا (جان دیویی)، دشمن مردم (هنریک ایبسن)، مرزهای دانش، تعلیمات اجتماعی برای سال های اول و سوم دبیرستان ها، متدولوژی تحقیق و ماخذشناسی، زمینه ی فلسفه ی امروز، ارمغان جنگ (دافنه دوموریه)، برگردان تاریخ تمدن (ویل دورانت، کتاب اول بخش سوم و کتاب دوم بخش اول)، مقدمه ای بر آموزش و پرورش (جان دیویی)، علم اخلاق (ارستو)، تدارک پژوهشنامه، رساله ی شناخت، و….
رفیق آریان پور همچنین در ۶۰ سال گذشته سدها (صدها) جستار علمی – فرهنگی در رسانه های کشور نوشته که پیراست کردنشان در اندازه های این نوشتار نیست. برای نمونه نگاه کنید به:
هنرتآتر، (دفتر سوم فصل نامه ی شورای نویسندگان و هنرمندان ایران، بهار ۱۳۶۰، بازتاب انقلاب اسلامی ایران در هنرها و آینده ی هنری ایران،(همان رسانه، دفتر ششم، بهار ۱۳۶۰)، پویایی هستی، ماهنامه ی دنیا، شهریور و مهر ۱۳۵۸، پایگاه جهانی ابن سینا، (دنیا، شهریور ۱۳۵۹)، درباره ی آزادی، (هفته نامه ی سوگند، ۲۷ اسفند ۱۳۵۷) اعتیاد در دانشکده های ما، (ماهنامه ی بازتاب، پاییز ۱۳۵۹)، امپریالیسم و آموزش همگانی، (نشریه جوانان توده، ش سه،آذر ۱۳۵۹)، تربیت معلم، بنیاد آموزش و پرورش انقلابی، (پیام مردم، ۲۰ بهمن ۵۹)، تیغ دادن در کف زنگی مست، (رسانه ی جمعیت ایرانی هواداران صلح، تیر ۶)، آموزش و پرورش ایستا و پویا، (ماهنامه ی چیستا، تیرماه ۸۰)، منشاء هنرها، (صدف، آبان و آذر ۱۳۳۶)، جهان بینی شوپن هاور، (جهان نو، آبان ۱۳۲۸)، همانندی فولکلور اقوام مختلف،(سپیده فردا، ۷ – ۱۳۳۶)، آغاز شعر و موسیقی، (ماهنامه ی سخن، مرداد ۱۳۴۰) و… همچنین می توان از دیباچه های روشنگر وی بر این کتاب ها نام برد:
زناشویی و اخلاق (برتراند راسل، گردیده ی ع. منتظم)، فروید چه می گوید؟ (نصرا باب الحوایجی)، ریشه ها عمیقند، (گو و دوسو)، جامعه شناسی در ایران، (دکتر علی اکبر مهدوی و دکتر عبدالعلی لحسایی زاده)، تاریخچه ی احزاب و حزب دمکرات ایران (صفر زمانی) و….
دوازده سال پیش بود که رفیق ارجمند ما پروفسور آریان پور رخت سفر بربست و از میان ما رفت. در این سال ها اما انبوه آفرینه های ژرف پویانه ی وی همواره در دست و در کنار ما بوده و جای تهی این دانشور بزرگ روزگاران را سبز کرده است. و چه کسی می تواند بگوید که او در گذشته است؟ آتشفشان ها خاموش می شوند اما از پا نمی افتند. یاد و نامش جاودانه باد.

پی نوشت
۱) برگرفته از یادمانده ی یک رفیق توده ای از سخنرانی رفیق آریان پور در شورای نویسندگان و هنرمندان ایران
۲) ماهنامه ی چیستا،آبان و آذر ۱۳۸۳،ص۱۵
۳) اجمالی از جامعه شناسی هنر، ص ز دیباچه، چاپ سوم، فروردین ۱۳۵۴
۴) پسوند صفت ساز ایک از پساوندهای کاربردی در شاخه زبان های هند و ایرانی یا آریایی است که نمونه هایی از آن هنوز در زبان ما دیده می شود: باریک، تاریک، نزدیک، پازیریک، آسوریک در کتاب درخت آسوریک و….
۵) داده گان ۳
۶) mao tun
۷) داده گان ۳، ص ۲۰۱
۸) نام یکی از کتاب های دکتر آریان پور
۹) از سروده های دکتر آریان پور، جزوه ی گفت و گوی نمایندگان روشنفکران آزادی خواه اروپا با ا. ح. آریان پور،چاپ برایتون انگلیس، آبان ۱۳۵۷، ص۱۴
۱۰) داده گان ۳، ص خ
۱۱و ۱۲ و ۱۳) ماهنامه چیستا، تیر ۱۳۸۶، جستار امیر حسین آریان پور، فرهنگ آفرین، فرهنگ پژوه و فرهنگ گستر،نوشته دکتر حبیب قاسم زاده، ص ۷۵۰ به بعد
۱۴) نگا: داده گان ۸
۱۵ و ۱۶) نام دو کتاب از استاد آریان پور
۱۷ و ۱۸) چیستا، پیشین
۱۹ و ۲۰ و ۲۱) نگا: داده گان ۹
۲۲) چیستا، همان.واژه های تاریک اندیشی، توده و دنباله روی در برابر: obscurentism, mass & followism
۲۳) تاریخ سوسیالیسم ها، گردانده ی دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، چاپ اول ۱۳۶۳، چاپ دوم ۱۳۶۶، نشرنو
۲۴ و ۲۵ و ۲۶ و ۲۷ و ۲۸) چیستا، پیشین
۲۹) نگا: داده گان شماره ۹

به نقل از نامه مردم، شماره 916، 21 اسفند ماه




سکوت دولت بعد از۵۰ روز اعتراض و اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه

کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه از ۲۳ خرداد ماه همچنان در حال اعتصاب هستند. بعد از گذشت ۵۰ روز از آغاز اعتصاب، دولت نسبت به خواسته های آنان بی اعتنایی می کند و قوه قضائیه با بازداشت برخی از کارگران اعتصابی  و برپای دادگاه قصد دارد صدای هزاران کارگر نیشکر هفت تپه را خاموش کند. اما کارگران در برابر فشار کارفرما و حکومت در دفاع از مطالبات خود ایستاده اند و پا پس نمی کشند

۳ ماه حقوق و دستمزد معوقه، تمدید نشدن دفترچه‌های تامین اجتماعی و بلاتکلیفی وضعیت شغلی دور جدیدی از اعتراضات را در میان کارگران نیشکر هفت‌تپه رقم زد. آنها علاوه‌ بر این موارد، نسبت به افزایش شیوع کرونا در میان کارگران این مجتمع ابراز نگرانی کرده و همچنین خواهان لغو مالکیت بخش خصوصی بر کارخانه، بازگشت کارگران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی و محمد خنفر شدند. اعتراضاتی که از ۲۳ خرداد ماه شروع شد و تا امروز ادامه یافته است. ۵۰ روز است که کارگران نیشکر هفت‌تپه در دمای بالای ۵۰ درجه استان خوزستان برای دریافت مطالبات‌شان دست به اعتراض زده‌اند، هر روز بعد از راه پیمایی اعتراضی در خیابانهای شهر، برابر فرمانداری شوش اجتماع کرده اند ولی هنوز در برابر کارشکنی و مقاومت دولت و کارفرما راه به جایی نبرده‌اند.

امید اسدبیگی، مدیرعامل این کارخانه که از پشتیبانی دولت برخوردار است ادعا می کند که حساب‌های مالی شرکت مسدود شده و به همین دلیل پرداخت حقوق کارگران به تعویق افتاده است. اگرچه این مدیراوایل تیرماه مدعی شده بود که حقوق این کارگران نه ۳ ماه که به مدت یک ماه است که پرداخت نشده اما رییس اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی شهرستان شوش تائید کرده که آخرین حقوق پرداختی به کارگران مربوط به اسفندماه سال گذشته است. از وعده ی کارفرما و دولت برای پرداخت حقوق کارگران مدت ها گذشته اما هنوز کارگران دنبال دریافت مطالبات‌شان هستند و خبری هم از پرداخت حقوق معوقه ماه های قبل و ماه جاری نیست.

حقوق معوقه کارگران هنوز واریز نشده

روز نامه ی مهر در گزارش خود نوشته است: اگرچه معاون وزیر کار از الزام کارفرما به واریز حقوق معوقه کارگران هفت‌تپه حداکثر تا دهم مردادماه خبر داده بود، اما نه‌تنها حقوق معوق واریز نشد، بلکه حقوق تیر هم هنوز واریز نشده است.

مهر افزود: یکی از تجمعات اعتراضی کارگران کشور که نزدیک به ۵۰ روز از آن می‌گذرد، مربوط به کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در استان خوزستان است. صاحبان سهام این شرکت که با تخلفات مالی مواجه بودند، از اردیبهشت‌ماه واریز حقوق کارگران را متوقف کرده‌اند. کارگران نیز در اعتراض به این موضوع یا دست از کار کشیدند یا اقدام به تجمع مسالمت‌آمیز مقابل دفتر نماینده شوش در مجلس یا شرکت و… کردند. در واکنش به این مسئله، حاتم شاکرمی، معاون روابط کار وزارت کار اعلام کرد که کارفرمای شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه متعهد شده حقوق و مزایای اردیبهشت و خرداد ۹۹ را بلافاصله پس از رفع مسدودی حساب شرکت و حداکثر تا دهم مرداد‌ماه پرداخت کند. با‌این‌حال پیگیری‌های خبرنگار مهر حکایت از آن دارد که نه‌تنها حقوق معوق کارگران هفت‌تپه مربوط به ماه‌های اردیبهشت و خرداد واریز نشده، بلکه حقوق تیر هم پرداخت نشده است و به‌این‌ترتیب حقوق معوق کارگران این شرکت به سه ماه رسیده است.

احضار یکی از کارگران نیشکر هفت تپه به دادگاه

طی ابلاغیه دادگاه، یکی از کارگران نیشکر هفت تپه به نام حسن کهنکی به اتهام اخلال در نظم عمومی،  روز یکشنبه۱۲ مرداد ۱۳۹۹ جهت تفهیم اتهام در دادگاه شوش  باید حضور داشته باشد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه هرگونه پرونده سازی برای کارگران را شدیدا  محکوم می‌کند. سندیکای کارگران هفت تپه با هشتک “نان- کار- آزادی در ۱۲ مرداد محاکمه می شود ” توجه مردم را به رفتار خشن و سرکوبگرانه ی دولت و قوه قضائیه علیه کارگران جلب کرده است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه می گوید: تهدید وارعاب کارگرانی که بیش از سه ماه است دستمزد خود را نگرفته اند چاره کار نیست.

روز سه‌شنبه ۲۴ تیرماه چهار فعال کارگری نیشکر هفت‌تپه که بعد از اعتصاب به خانه می‌رفتند توسط پلیس امنیت شهرستان شوش بدون دلیل و بدون حکم قانونی بازداشت شدند. 

حکومت در قبال اعتصاب و اعتراض کارگران همچنان سکوت کرده و با محاکمه این و آن کارگر می خواهد سایرین را از ادامه اعتصاب و پیگیری خواسته هایشان بترساند. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در ارتباط با رفتار حکومت در قبال مطالبات کارگران می گوید “نشنیدن صدای  پنج هزار کارگر یعنی این  که تمام دستگاه حاکم بر ایران، ضد کارگر می باشند”

سندیکای کارگران اعلام کرده که تا عملی شدن خواسته‌های کارگران،  اعتصاب ادامه خواهد داشت. کارگران خواستار بازگردانده شدن همکاران اخراجی خود، لغو مالکیت بخش خصوصی بر کارخانه و پرداخت حقوق معوقه سه ماهه گذشته هستند..




گزارش کانون نویسندگان ایران از یک هفته‌ سرکوب (۲- ۸ مرداد ۱۳۹۹)

پنج‌شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۹

– ماموران امنیتی و انتظامی در این روز با بستن درهای ورودی امامزاده طاهر کرج از حضور دوستداران شاملو بر مزار او جلوگیری کردند. 

– مریم ابراهیم‌وند، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی سینما امروز به مناسبت آغاز سومین سال زندان خود در نامه‌ای سرگشاده نسبت به تداوم بازداشت و بلاتکلیفی‌اش اعتراض کرد. 

– شورای فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف در این روز ‎نشریه‌ی فروغ، متعلق به واحد حقوق و مطالعات زنان انجمن اسلامی دانشجویان آن دانشگاه را برای نوشتن مقاله‌ای درباره‌ی «باکرگی» و همچنین انتشار تصویر «پلاستیک مشکی» به‌دلیل خلاف عفت عمومی بودن، ۹ ماه تعلیق کرد.

– فریبا فریدونی و مجید رضایی دو فعال مدنی به‌دست مأموران اطلاعات سپاه در شهرستان خمین بازداشت شدند. گفته می‌شود بازداشت آقای رضایی در ارتباط با انتشار ویدئویی در سال گذشته است که نشان می‌داد چند تن از فعالان اجتماعی در مترو به مردم گل هدیه می‌دهند و با آنها در باره‌ی حمایت از زندانیان عقیدتی گفتگو می‌کنند. 

جمعه ۳ مرداد

– در این روز سایت حقوق بشری «هه‌نگاو» گزارش کرد که «فاطمه دادوند» به اتهام شرکت در اعتراض‌های آبان ۱۳۹۸ در بوکان، به پنج سال زندان محکوم شده است. «همکاری با یکی از احزاب کرد مخالف جمهوری اسلامی» از دیگر اتهامات خانم دادوند اعلام شده است. این سایت هم‌چنین از صدور حکم حبس و شلاق ۱۰ نفر در بانه به خاطر شرکت در تجمعی در اعتراض به کشتن کولبران خبر داده است. این افراد در مجموع به ٣٠ ماه زندان، ۲۵۰ ضربه شلاق و پرداخت ۲۵۰ میلیون تومان جریمه‌ی نقدی محکوم شده‌اند.

– فرزانه انصاری فر، از بازداشت شدگان اعتراضات بهبهان و خواهر فرزاد انصاری فر، جانباخته اعتراضات آبان ۹۸ با تودیع قرار از زندان سپیدار اهواز آزاد شد. 

– نرگس درم‌گزین، شاعر و یکی از بازداشت شدگان اعتراضات بهبهان با تودیع قرار از زندان سپیدار اهواز آزاد شد. 

– دو تشکل صنفی، انجمن صنفی معلمان کردستان (مریوان) و کانون صنفی فرهنگیان اسلامشهر در بیانه‌ای که در این روز منتشر شد، حکم ۱۰ سال زندان برای زهرا محمدی معلم زبان کردی را محکوم کردند.

– مهدوی امام‌جمعه موقت اصفهان روزنامه‌ی «اصفهان زیبا» را که عکسی از دوچرخه‌سواری زنان منتشر کرده بود، تهدید کرد و گفت: «قبل از اینکه مردم متدین شما را وادار به رعایت حدود الهی کنند، خودتان اقدام کنید». 

شنبه ۴ مرداد

– بهاره هدایت، فعال دانشجویی و دانشجوی دانشگاه تهران در دادگاه انقلاب به دلیل شرکت در تجمع‌‌های اعتراضی علیه سرنگونی هواپیمای مسافری اوکراینی با اتهام «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» به چهار سال و هشت ماه زندان، دو سال محرومیت از عضویت در گروه‌های سیاسی و اجتماعی و سه ماه خدمت در آسایشگاه سالمندان محکوم شد. 

یکشنبه ۵ مرداد

– در این روز خبری منتشر شد مبنی بر این‌که چهارشنبه ۱ مرداد، سه نوجوان در شهرستان ایرانشهر واقع در استان سیستان و بلوچستان به دلیل آن‌چه فعالیت در اینترنت بیان شده، توسط ماموران امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

– رشید ناصرزاده، خبرنگار و فعال محیط زیست، در این روز برای اجرای حکم، خود را به اجرای احکام اشنویه معرفی کرد و به زندان این شهر منتقل شد. وی پیشتر به تحمل ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده بود. که حکم صادره در مرحله‌ی تجدید نظر به ۱۸ ماه حبس کاهش یافت.

– سهیلا حجاب، وکیل زندانی محبوس در زندان قرچک ورامین پس از ٣٩ روز و موافقت با بخشی از خواستەاهایش از جملە آزادی خواهر و برادرش، بە اعتصاب غذای خود پایان داد.

– منابع خبری در این روز از تأیید حکم اعدام پنج نفر از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی ۱۳۹۶ در دیوان عالی کشور خبر دادند. مجید نظری کندری، هادی کیانی، مهدی صالحی قلعه‌شاهرخی، محمد بسطامی، و عباس محمدی در دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «بغی از طریق تلاش و فعالیت موثر در جهت پیشبرد اهداف اغتشاش‌گران»، «محاربه از طریق به‌کار بردن سلاح گرم و قصد سلب امنیت اجتماع و تیراندازی به مأمورین»،‌ »افساد فی الارض از طریق بر هم زدن امنیت عمومی و هدایت اغتشاش‌گران منتهی به اخلال در نظم و امنیت عمومی» و «تشویش اذهان عمومی» به یک یا دو بار اعدام محکوم شدند که این حکم در دیوان عالی کشور تأیید شده است.

– در این روز هیئت نظارت بر مطبوعات به روزنامه‌ی اعتماد به دلیل انتشار گفت‌گوی عمادالدین باقی زندانی سیاسی سابق تذکر داد. آقای باقی در این گفتگو، به نقد برخوردهای قوه‌ی قضاییه با معترضان و مخالفان حکومت پرداخته و روند قضایی صدور حکم اعدام برای ۳ معترض اعتراضات آبان را «غیرمنصفانه» عنوان کرد.

دوشنبه ۶ مرداد

– مرتضی جعفری، خبرنگار شبکه‌ی خبری عصر جنوب، هنگام تهیه‌ی گزارش از خانواده‌ای که اسباب و وسایلشان در خیابان ریخته شده بود، به نحو توهین‌آمیزی توسط مأموران انتظامی کلانتری بندر ماهشهر بازداشت و ‌پس از حضور قاضی کشیک و اخذ تعهد کتبی، آزاد شد.

سه شنبه ۷ مرداد

– حکم سه سال زندان کیوان صمیمی سردبیر مجله ایران فردا، به دلیل شرکت در تجمع روز جهانی کارگر سال ۹۸ در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.

– در این روز خبر انتقال تنبیهی کایلی مور گیلبرت، شهروند استرالیایی محبوس در زندان اوین، به زندان قرچک ورامین منتشر شد. خانم گیلبرت به ۱۰ سال زندان محکوم شده است.

– محمدتقی فلاحی، عضو هیئت مدیره‌ی کانون صنفی معلمان به دلیل حضور در تجمع اعتراضی ۱۲ اردیبهشت سال ۹۸ معلمان در برابر مجلس، در دادگاه انقلاب تهران به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.

– در این روز مأموران اطلاعات سپاه رضا عارفی نسب را در منزل پدری‌اش در شهر لیکک شهرستان بهمئی استان کهگیلویه و بویر احمد بازداشت کردند. مأموران اتهامات مطرح علیه وی را «توهین به رهبری» و «اقدام علیه امنیت ملی» عنوان کرده‌اند که احتمال می‌رود به دلیل فعالیت‌های او در اینترنت باشد.

– میلاد جنت، مترجم، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران در این روز با تودیع کفالت ۸۵ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد. 

– حکم بازداشت فرانک جمشیدی، فعال محیط زیست به مدت یک ماه دیگر تمدید شد. فرانک جمشیدی ۸ تیر از سوی نیروهای امنیتی در سنندج بازداشت شد. 

چهارشنبه ۸ مرداد

– سخنگوی قوه قضائیه در مورد آخرین وضعیت پرونده‌ی روح الله زم،‌ مدیر کانال تلگرامی آمدنیوز گفت: هنوز حکم اعدام زم تأیید یا رد نشده است.

– امیر رئیسیان، وکیل دادگستری، در این روز از محکومیت موکلش شکیبا شاکرحسینی، به دو سال حبس تعزیری به علت شرکت در تجمع ایرانیان لندن در حمایت از برجام که در سال ۹۴ برگزار شده بود، خبر داد. بنابر حکم دادگاه، این تجمع «مراسمی ضدامنیتی» تلقی و حضور خانم شاکر حسینی در آن نیز «اجتماع و تبانی با افراد معاند» خوانده شده است.




اعتراض به حکم صادره برای محمد تقی ‌فلاحی دبیر کانون صنفی معلمان ایران

  • اخبار روز

کانون صنفی معلمان ایران(تهران) بار دیگر صدور این قبیل احکام ظالمانه برای فعالان صنفی و مدنی را بشدت محکوم می‌کند و به مردم ایران و معلمان این سرزمین اعلام می دارد همچنان برای رسیدن به حقوق صنفی و بر حق دانش‌آموزان و فرهنگیان شاغل و بازنشسته‌ ادامه خواهد داد

اصل ۲۶ قانون اساسی:
احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را #نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.

بار دیگر شاهد صدور حکم ناباورانه دیگری، برای اعضای کانون صنفی معلمان ایران هستیم.
این اولین بار نیست که اعضای کانون صنفی معلمان در سراسر کشور مورد بازجویی و احکام سنگین قضایی قرار میگیرند و متاسفانه گویی پایان هم ندارد!

محمدتقی فلاحی دبیر متین کانون صنفی معلمان تهران با یورش ماموران به خانه‌اش در ۱۹ بهمن سال گذشته بازداشت می‌شود، وسایل ارتباطی او ضبط و پس از حدود یک هفته با قید وثیقه بطور موقت آزاد می‌شود.
و در ماه جاری (مرداد ماه)، طی حکمی از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، در حالی به دو سال حبس محکوم می شود که به گواه بسیاری از فعالان مدنی و صنفی معلمان، ایشان همواره در جهت راهبردهایی کاربردی و بدور از هیجانات، و بر اساس قوانین مدون در جهت نیل به اهداف عالی و ارزنده آموزشی کشور تلاش ‌کرده و هرگز از مسیر عقلانیت خارج نشده است.

دبیر کانون صنفی معلمان تهران در طول دوران فعالیت صنفی خود بر مسیر کار جمعی گام برداشته و شاکله و هدف همه‌ فعالیت او با آرا، نظرات و تصمیمات دیگر اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران همراستا بوده است. بدون شک اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران اتهام وارده به ایشان را با استناد به قانون اساسی – از جمله اصل ۲۶ – بی اساس می‌دانند.

محمد تقی فلاحی دبیر آرام کانون صنفی با اتهام اجتماع و تبانی از طریق شرکت در تشکل قانونی کانون صنفی _ معلمان به دوسال حبس محکوم می‌شود. درحالی که اصل۲۶ قانون اساسی کشور به صراحت این حق را برای همه محفوظ می دارد. دستگاه و ضابطین قضایی قبل از آنکه جرمی را به گروه یا فردی منتسب کنند، باید به قوانین پایه ای کشور رجوع و بر اساس و محوریت آن تصمیم گیری کنند. مگر آنکه عده ای با طرح اتهامات خلاف قانون، خود را فراتر از قانون و مرجع تام الاختیار بدانند.
واضح است با اتهامی که به ایشان نسبت داده شده است همه‌ اعضای کانونهای صنفی و همه تشکلهای مستقل صنفی و مدنی و همه احزاب و سازمانها چون جناب فلاحی محکوم هستند و بر اساس این دیدگاهِ مسئولان قضایی و حاکمیت، همه‌ حرکت‌هایی که کاستی‌ها و قصور سیستم موجود را آشکار کنند، مجرمند و لایق اعدام و زندان و شلاق … !!!

محمدتقی فلاحی در حالی به دوسال حبس محکوم می شود که فعالان صنفی در سراسر کشور بارها شاهد صدور احکام این‌چنینی بوده‌اند و این‌روزها شدت صدور احکام اعدام ،زندان ،شلاق ‌و… بیشتر از گذشته برای فعالان مدنی و صنفی جایز شمرده می‌شود. احکامی که بازخورد عکس در جامعه داشته و بجای ایجاد فضای خفقان، بسیاری از همکاران و فعالان صنفی عرصه آموزش را برمسیر حق و حقیقت استوارتر کرده است.

کانون صنفی معلمان تهران اعلام می‌کند که با وجود فشارهایی که بر جامعه مدنی و نهادهای صنفی وارد می‌شود، این نهادها همچنان در جهت ارزش‌گذاری به قانون و اعتلای جامعه معلمان و آموزش کشور تلاش خواهد کرد و از برخوردهای اعمال شده هراس و بیمی نداشته و ندارد.

کانون صنفی معلمان تهران با تمام توان،از فعالیت‌های دبیر خود جناب محمد تقی ‌فلاحی دفاع کرده و اعلام می‌نماید ایشان هیچ فعالیتی بر خلاف تصمیمات و نظرات کانون صنفی معلمان تهران نداشته و همواره بر مسیر قانون گام برداشته است.

کانون صنفی معلمان ایران(تهران) بار دیگر صدور این قبیل احکام ظالمانه برای فعالان صنفی و مدنی را بشدت محکوم می‌کند و به مردم ایران و معلمان این سرزمین اعلام می دارد همچنان برای رسیدن به حقوق صنفی و بر حق دانش‌آموزان و فرهنگیان شاغل و بازنشسته‌ ادامه خواهد داد و از قوه قضایی کشور می‌خواهد به قوانین کشور احترام بگذارد و با بصیرت بیشتر اتهامات را بررسی، سپس حکم صادر کند.
۹۹/۵/۱۰
کانون صنفی معلمان ایران( تهران)




نگرانی شدید از احتمال اجرای مخفیانه حکم اعدام ۵ معترض دی ماه ۹۶

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۸ مرداد ماه ۱۳۹۹: خبرهای رسیده از نزدیکان پنج معترض دی‌ماه ۹۶، محبوس در زندان مرکزی اصفهان، حکایت از قطع تماس این افراد با خانواده‌هایشان دارد. از سوی دیگر، امنیتی‌شدن فضای شهر نیکبخت اصفهان (محل زندگی این پنج زندانی) و اظهارات برخی مسئولان در گفت‌وگو با خانواده آنان، سبب نگرانی شدید از اجرای مخفیانه حکم ایشان شده است.
سازمان حقوق بشر ایران بار دیگر از جامعه جهانی می‌خواهد که تا دیر نشده، برای جلوگیری ‌از اعدام این پنج معترض واکنش فوری نشان دهند.
منابع مطلع به سازمان حقوق بشر ایران گفتند که از روز گذشته، ارتباط مهدی صالحی قلعه شاهرخی، محمد بسطامی، مجید نظری کندری، هادی کیانی و عباس محمدی با خانواده‌هایشان قطع شده و برخی مسئولان حرف‌هایی به خانواده‌ها زده‌اند که شائبه قریب الوقوع بودن اعدام این پنج زندانی را در طی ساعات آینده ایجاد کرده است. علاوه براین، امنیتی شدن فضای شهر نیکبخت اصفهان باعث دو چندان شدن نگرانی خانواده آنان شده است.
روز دوشنبه ۶ مرداد ماه، انتشار خبر تایید حکم اعدام پنج تن از معترضان دی ماه ۹۶ در خمینی‌شهر اصفهان با تکذیب مسئولان قوه قضائیه و نهادهای رسمی داخل ایران روبه‌رو شد. این درحالی است که طبق اسنادی که به رویت سازمان حقوق بشر ایران رسیده، حکم اعدام ۵ تن از متهمان یک پرونده ۱۳ نفره در دیوان عالی کشور تایید شده است.
محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، پیشتر در این باره گفته بود: «علاوه بر غیر انسانی بودن مجازات مرگ، استفاده از اعدام برای سرکوب معترضان و ایجاد هراس در جامعه بشدت محکوم است. از جامعه جهانی می‌خواهیم تا حکومت ایران را برای توقف این اعدام‌ها تحت فشار قرار دهد.» امیری‌مقدم همچنین با اشاره به فراگیری کم‌نظیر کارزار «اعدام نکنید» که در روزهای گذشته با ابتکار کاربران شبکه‌های مجازی برگزار شد، بر لزوم کنش‌های جمعی برای رساندن صدای اعتراض به سرتاسر جهان تأکید کرد.




آخرین تحولات در چهل و چهارمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه

 اخبارروز

چهل و چهارمین روز اعتصاب کارگران هفت تپه صبح امروز با حضور تعداد زیادی از کارگران شرکت در درب فرمانداری برگزار شد. در ادامه کارگران در خیابان های شهر راهپیمایی کردند.

در این تجمع کارگران بار دیگر اعلام کردند تا رسیدن به مطالبات و از جمله خلع ید بخش خصوصی به اعتراض و اعتصاب ادامه خواهند داد.

مهم ترین مطالبات کارگران در این اعتصاب به قرار زیر است:

پرداخت فوری حقوق های معوقه و تمدید دفترچه بیمه
بازگشت به کار فوری برای همکاران اخراج شده
بازداشت فوری اسد بیگی و مجازات حبس ابد برای اسدبیگی- رستمی
خلع ید فوری کارفرمای اختلاسگر و بخش خصوصی از هفت تپه
بازگرداندن فوری ثروت های اختلاس شده به کارگران
پایان کار مدیران بازنشسته

قوه قضائیه خواهان پایان اعتصاب کارگران شد

سخنگوی قوه ی قضائیه در جلسه ی هفتگی خود با خبرنگاران در پاسخ به این سوال که بیش از ۴۰ روز است که از اعتراض کارگران هفت تپه می‌گذرد آیا قوه قضائیه به این موضوع ورود می‌کند؟ گفت: قوه قضائیه همه تدابیر خودش را به کار گرفته است تا حقوق کارگران استیفا و شرکت پابرجا بماند. در این برهه نباید تعطیل شود. خبری که داریم این است که اکثر کارگران مشغول به کار هستند. به مدیران توصیه می‌کنیم این موضوع را در نظر بگیرند، این موضوع در فرایند قانونی در حال رسیدگی است. هم موضوع تخلفات مدیران شرکت و هم خصوصی سازی شرکت در حال پیگیری است. با این وضعیت فکر می‌کنم آینده خوبی را برای شرکت رقم خواهد زد. پیگیری‌ها ادامه دارد و تا حل مشکلات هفت تپه ادامه دارد

ساعتی بعد از این اظهارات کارگران در پاسخ به قوه قضائیه در کانال های تلگرامی خود نوشتند:

سخنگوی قوه قضائیه باز هم غلط گفت! اسماعیلی گفته فقط یک تعدادی کارگر معترض هستند بقیه سر کار هستند!

ایشون گفته فعلا کارگران شرکت رو تعطیل نکنن! غلط میگی حاجی! اسدبیگ شرکت رو تعطیل کرده. داره اجاره میده. کارخونه هم اورهال نکرده. اتفاقا کارگرا دارن آبیاری میکنن و نذاشتن باقی مونده شرکت نابود بشه! اگر اطلاع نداری حرف نزن! فقط اونی که میاد دم فرمانداری معترض نیست…این آمار غلط رو از اسدبیگی گرفتی؟

در ادامه ی این متن آمده است: اسماعیلی سخنگویقوه قضائیه فرمایش بسیار کوبنده ای هم رو به اسدبیگی کرده و گفته: توصیه میکنم لطفا اگه میشه حقوق بدید عزیزای دل من. ای نورچشمی های روحانی و جهانگیری و ای همدستان مقامات قضایی مثل حسینی پویا و جعفری چگنی!
اسماعیلی کل مشکلات رو انداخته گردن کارگرا و گفته برن کار کنن!
اسماعیلی نشان داد که نه از هفت تپه اطلاع داره و نه میخواد مشکل کارگرا حل بشه.
اسماعیلی حل مشکلات کارگران رو واگذار کرده به احکام دادگاه اختلاسگران که معلوم نیست چه وقت قراره صادر بشه! اسماعیلی نامطلع همچنین گفته بررسی معضلات و مساله خصوصی سازی رو به سازمان خصوصی سازی واگذار کردیم تا بررسی کنه! عجب! به همان سازمان دزد؟ مثل اینه که بگی مساله سرقت از منزل شما رو واگذار کردیم با سارق محترم تا بررسی کنه و نتیجه رو به ما بگه!

اسماعیلی حیا کن!
رئیسی دست از نمایش عدالت بردار! سخنگوت باز هم شکر فرمود!
لغو فوری خصوصی سازی خواسته همه کارگران هفت تپه است

یک هیات از مجلس به هفت تپه می رود

بنابر اخباری که در کانال های کارگری منتشر شده، قرار است یک هیات از مجلس فردا به هفت تپه برود. بنابر اطلاعاتی که از سوی کارگران هفت تپه منتشر شده، قرار است این هیات به محوطه ی شرکت برود و اعضای شورای اسلامی کار می کوشند کارگران را به بهانه ی شنیدن وعده های نمایندگان کارگران به محوطه ی شرکت بکشانند، تا نشان دهند که کارگران مشغول کار هستند و اعتصابی در جریان نیست. فعالین هفت تپه اعلام کرده اند این هیات اگر قصد ملاقات با کارگران اعتصابی را دارد به مقابل فرمانداری – محل تجمع هر روزه کارگران – بیاید و در آن جا حرف های کارگران را بشنود.




تا آخرین قطره ی خون
یک کارگر نیشکر هفت‌ تپه از شرایط کار و زندگی خود می گوید




ترویج دموکراسی فراطبقاتی و انکار امپریالیسم
نقدی بر مصاحبه تلگرامی مهدی فتاپور

م. پرهام نویدنو

یکی از آخرین دعوت‌شدگان به مصاحبه‌های تلگرامی حزب چپ که مجری آن خانم راحله طارانی است، آقای مهدی فتاپور عضو شورای مرکزی این حزب بود. در این مصاحبه مسائلی مطرح شده است که گرچه از منظر تئوریک موضوعات جدیدی نیستندکه واجد اهمیت پاسخگویی باشند، با این وجود برای مخاطبانی که از فرصت مناسب برای شناخت کافی از ابعاد و زوایای مسائل مطرح‌شده در این مصاحبه برخوردار نبوده‌اند، مروری بر این اظهارات می‌تواند روشنگر باشد.

در همین ابتدا لازم است به چند نکته مهم اشاره شود و آت اینکه آنچه به عنوان سوسیالیسم مطرح است، هم یک آرمان انسانی برای یک جامعه عادلانه و مبتنی بر توسعه انسانی به‌جای جامعه سرمایه‌داریِ مبتنی بر سود و استثمار انسان‌هاست، هم علمی است که دائماَ در کوره تجربه و پراتیک مبارزاتی در برابر سرمایه‌داری برای کسب قدرت سیاسی و نیز در جریان تلاش‌ها و افت‌و‌خیزها و پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها و شکست‌ها و تجارب عملیاتی برای بنای جامعه‌ای نو، تکامل یافته و غنی‌تر و دقیق‌تر می‌شود و هم یک الزام تاریخی و اجتماعی (نه به معنای دترمینیستی) بلکه به‌مثابه تنها جایگزین واقعی جامعه ضدانسانی سرمایه‌داری است که بقای بشر و اساسا  زیست‌کره را نیز در معرض نابودی قرار داده است. برای درک این ضرورت باید سرشت و جهت‌گیری ضدانسانی و ضدزیست‌محیطی و کارنامه فاجعه‌بار سیستم سرمایه‌داری را به درستی شناخت.

در همین رابطه باید اشاره نمود که از منظر فلسفی و دیالکتیک تحولات اجتماعی، تضاد کار و سرمایه تضادی آنتاگونیستی است که به معنای آشتی‌ناپذیر بودن منافع دو طبقه سرمایه‌دار و کارگر به عنوان شاکله اساسی جامعه سرمایه‌داری است. درک این آنتاگونیسم مستلزم شناخت عملی و علمی جامعه سرمایه‌داری است که بدیهی است جایگاه تجربه مبارزاتی کارگران در سطح جهان در مبارزه علیه این سیستم و نیز برای بنای جامعه‌ای نو به جای آن، در شکل‌گیری این شناخت بسیار برجسته است. همین آنتاگونیسم است که فرآیند گذار از این جامعه سودمحور به یک نظام اجتماعی انسان‌محور را به یک فرآیند انقلابی تبدیل می‌کند. بدین ترتیب گذار انقلابی از جامعه سرمایه‌داری به جامعه سوسیالیستی یک انتخاب از سوی فعالان اجتماعی شیفته انقلاب نیست بلکه امری عینی و یک الزام اجتماعی-تاریخی است که عدم درک آن تلاش‌های بنای سوسیالیسم به جای سرمایه‌داری را به آب‌در‌هاون کوبیدن شبیه می‌کند.

نکته بعدی اینکه جذابیت اندیشه انسانی سوسیالیسم در برابر کارنامه فلاکت‌بار و ویرانگرانه سیستم سرمایه‌داری  سبب شده است که علاوه بر کارگران، طیف وسیعی از انسان‌ها از سایر گروه‌ها و اقشار اجتماعی نیز به این اندیشه و علم روی آورند و امیال، آرزوها، خواسته‌ها و منافع اجتماعی خود را در آن جستجو کنند. این اقشار در عین حال کوشیده‌اند تا با تغییراتی در اندیشه سوسیالیسم علمی، آن را به نوعی با منافع، خواست‌ها، ویژگی‌ها و تمایلات خود سازگار کنند. و روشن است که اسم این کار را هم “به‌روز‌کردن” و تکامل و … و چیزهایی از این قبیل بگذارند. بر این اساس طیفی از اندیشه‌های مدعی سوسیالیسم در جامعه امروز مطرح است که بخشی از آن‌ها نه تنها هیچ نسبتی با سوسیالیسم علمی و اندیشه راهنمای عمل طبقه کارگر برای براندازی جامعه سرمایه‌داری ندارند، بلکه برای تأمین منافع اقشار دیگر و با هدف انحراف مبارزه طبقه کارگر و ممانعت از پیروزی جنبش کارگری تشکیل شده‌اند.

آن‌ها که ورای بحث های نظری و آکادمیک و در عرصه مناسبات و پراتیک اجتماعی مانند کارگران از این فرصت برخوردار بوده‌اند تا آنتاگونیسم تضاد کار و سرمایه را به درستی درک کنند، خوب می‌دانند که توازن قوای اجتماعی و سیاسی به عنوان عامل عینی، نقشی تعیین‌کننده برای براندازی جامعه سرمایه‌داری، تحکیم حاکمیت برآمده از انقلاب و بنای جامعه سوسیالیستی دارد. درک طبقه کارگر از سوسالیسم به هیچ وجه ایده‌آلیستی نیست. آن‌ها به‌درستی می‌دانند که در این مسیر و برای ایجاد جامعه نو، طبیعی است که افت‌و‌خیزها خواهند داشت، مرتکب اشتباهاتی خواهند شد که باید از آن‌ها درس بگیرند و … و دائم در معرض توطئه طبقه سرنگون‌شده و متحدان آن در جهان خواهند بود و … و اینکه بنای جامعه نو به جای جامعه کهنه طبقاتی و فرهنگ و مناسبات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی  و… نهادینه‌شده طی قرون و هزاره‌ها، قرار نیست در یک بازه تاریخی کوتاه ممکن باشد.

آنها که سوسیالیسم را نه فقط به‌عنوان یک آرمان، بلکه در عین حال به عنوان یک اندیشه علمی آموخته‌اند، به صورت مداوم در مسیر پراتیک مبارزاتی و کنش اجتماعی، اندیشه خود را غنی می‌بخشند، از شکست‌ها درس می‌گیرند، اشتباهات خود را شناسایی می‌کنند و در صدد نقد و درس‌گرفتن از آن برمی‌آیند، بدون اینکه در برابر ناملایمات و شکست‌ها خود را گم کنند، ساختار منطقی و علمی اندیشه خود را زیر سوال ببرند و به اندیشه‌های امتحان پس‌داده و ورشکسته ضدسوسیالیستی، رفورمیستی و تخیلی روی آورند و… و این جوهره سوسیالیسم علمی است.

اما آن‌ها که درکی اتوپیایی (نه علمی و عینی) از سوسیالیسم دارند، بدیهی است که وقتی با مشکلات، چالش‌ها، شکست‌ها و ناکامی‌ها در مسیر ساختمان سوسیالیسم مواجه می‌شوند، دچار شوک شده و ساختار فکری شان به هم می‌ریزد ، ناتوان از انسجام بخشیدن به اندیشه‌ها و باورهایشان شده و در معرض انواع اندیشه‌های انحرافی قرار می‌گیرند و جذب آن‌ها می‌شوند. آن‌ها که از نظر اجتماعی به طبقه کارگر تعلق ندارند و اساساَ نیز اندیشه و سلوک سوسیالیسم علمی را چندان قواره تن خود و مطالبات و علائق فردی و اجتماعی خود نمی‌یابند، سعی می‌کنند با بستن پیرایه‌هایی بر سوسیالیسم علمی و انقلابی، آن را به شکل مطلوب خود درآورند، خود را هوشمندتر از مبارزان راه سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی در گذشته تصور کرده و به راحتی تجارب پیشینیان را تخطئه می‌کنند و …

فتاپور در این مصاحبه چه می‌گوید؟

او از تغییر جهان از صد سال پیش تا الان، از تغییر شرایط ایران از ۴۰ سال پیش تا الان، از “سوسیالیسم دموکراتیک” در برابر سوسیالیسم “اراده‌گرایانه” و به قول خود او از “سوسیالیسم با دموکراسی و بدون اراده‌گرایی” ، سوسیالیسم بازار، ناتوانی کشورهای سوسیالیستی در تولید کالاهای مصرفی مردم، “زیبا نبودن سوسیالیسم ساخته شده”، ضرورت همراه شدن با جامعه سرمایه‌داری برای اجتناب از “لِه و لوردِه کردنتان” و “ایجاد سوسیالیسم از درون همین نظام” و به عبارتی گذار مسالمت‌آمیز به سوسیالیسم و طرد اندیشه انقلاب، تمسخر و تخطئه مبارزه ضدامپریالیستی به عنوان راه نجات‌، پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی ترکیه، تایوان و برزیل در دل همین نظام سرمایه‌داری و … و مجموعه دیگری از همین نوع استدلال‌های آشنا سخن می‌گوید که در واقع تصویری از درک، تحلیل و نگاه جریان موسوم به حزب چپ را بازتاب می‌دهد.

لنین شکل‌‌گیری انحصارات در سیستم سرمایه‌داری و امپریالیسم را مورد تحلیل قرار داد و از انقلاب در ضعیف‌ترین حلقه زنجیره امپریالیستی سخن گفت. لنین دولت را نماینده طبقات دانست و برای بنای سوسیالیسم، از ضرورت براندازی دولت سرمایه‌داری و ایجاد دولت کارگری سخن گفت. طی این صد سال گذشته که آقای فتاپور از تغییرات در آن سخن می‌گویند، چه تغییراتی رخ داده است که سبب شده است ایشان از بیان واژه امپریالیسم شرم کند؟ کارنامه امپریالیسم در سده گذشته در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و … چه بوده است که برای ایشان چشم‌انداز گذار مسالمت‌آمیز و توسعه اجتماعی و اقتصادی برای کشورهای پیرامونی را ایجاد کرده است؟ آیا رابطه سلطه و تابعیت دچار تغییر شده است؟ چه تغییری در ماهیت کشورهای امپریالیستی رخ داده است که ایشان و همفکرانشان در حزب “چپ” به جای استفاده از این واژه شناخته شده در اقتصاد سیاسی و ادبیات چپ،  ترجیح می‌دهند از “کشورهای مدرن و توسعه‌یافته” سخن بگویند؟

آیا نقش انحصارها و تمرکز و تراکم سرمایه در حیات اقتصادی جهان کاهش یافته است؟! آیا نقش سرمایه مالی به عنوان ترکیب سرمایه بانکی و صنعتی در یکصد سال اخیر در حیاط اقتصادی جهان کاهش یافته است یا اینکه نئولیبرالیسم با تجاری‌سازی و مالی‌سازی و توسعه سفته‌بازی در اقتصاد به صنعت‌زدایی و بیکاری تکنولوژیک ساختاری بیش از پیش انجامیده است؟ آیا میزان صدور سرمایه به جای صدور کالا در اقتصاد جهانی کاهش یافته یا با جهانی‌سازی اقتصاد، شکل‌گیری نهادهای مالی بین‌المللی و تحمیل سیاست‌های این نهادها به کشورهای پیرامونی، حرکت آزاد سرمایه در سرتاسر جهان بسیار بیش از یک قرن پیش است؟ آیا با شکل‌گیری شرکت‌های چندملیتی و حمایت دولت‌های امپریالیستی از آن‌ها و اعمال فشار از طریق نهادهای مالی بین‌المللی چون صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی ، صدور سرمایه به جای صدور کالا و تولید در سایر کشورها بسیار بیشتر از یک قرن پیش نشده است؟!  آیا رقابت و چالش بین کارتل‌ها، تراست‌ها، انحصارات، اتحادیه‌های بازرگانی و صنعتی و بازارهای بورس و …  در هماهنگی با بزرگترین و قدرتمندترین دولت‌های سرمایه‌داری برای تقسیم مجدد جهان، تغییر جغرافیای سیاسی آن کاهش یافته یا اینکه جنگ‌ها و مداخلات امپریالیستی در بالکان،  کارائیب، خاورمیانه، شرق دور و… دقیقاَ نشان از تشدید این گرایش امپریالیستی دارد؟!  آیا پروسه تبدیل سرمایه‌داری انحصاری به سرمایه‌داری انحصاری دولتی کندتر شده است یا اینکه امروز تسلط شرکت- دولت‌های انحصاری بر حیات اقتصادی جهان بیش از هر زمان دیگری است؟!

شواهد فراوان حاکی از آن هستند که ویژگی‌های برشمرده شده از سوی لنین برای امپریالیسم، نه تنها در یک قرن گذشته تشدید شده است بلکه در دهه‌های اخیر با تسلط روند جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، این گرایش‌ها در اقتصاد جهانی بیش از هر زمان دیگری در گذشته مشاهده می‌شوند. به‌راستی کدام تغییرات آقای فتاپور را به این نتیجه رسانده که تعریف لنینی امپریالیسم طی یک سده گذشته اعتبار خود را ازدست داده و امروز شرایط گذار مسالمت‌آمیز از سرمایه‌داری به سوسیالیسم فراهم شده است؟! چه تغییراتی در جهان، آنتاگونیسم تضاد کار و سرمایه را از بین برده و رابطه بین سلطه و تابعیت امپریالیسم با جهان پیرامون را به تفاوت سطح توسعه‌یافتگی بین کشورها یا تفاوت بین توسعه‌یافتگی و مدرنیسم با توسعه‌نیافتگی تبدیل کرده است؟!

اساساَ فتاپور و همفکرانش در حزب چپ در باره تضاد آنتاگونیستی کار و سرمایه، رابطه سلطه و تابعیت، مرکز و پیرامون، جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، شرکت- دولت‌های حاکم بر جهان، گذار انقلابی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم، ماهیت طبقاتی دولت، ماهیت طبقاتی دموکراسی و دیکتاتوری و… چگونه می‌اندیشند؟ چه تعریفی از توسعه اجتماعی و اقتصادی دارند؟ جمهوری سکولار دموکرات مد نظرشان قرار است کدام رویکرد اقتصادی و اجتماعی را در پیش بگیرد؟ رشدی سرمایه‌دارانه را قرار است دنبال کند یا غیرسرمایه‌دارانه و با جهت‌گیری مردمی و سوسیالیستی را؟

تغییر جهان در یک قرن گذشته که امری بدیهی است اما مهم این است که آقای فتاپور روشن کند که کدام تغییرات مد نظرش هست که انقلاب را تعطیل کرده و امکان گذار مسالمت‌آمیز از سرمایه‌داری به سوسیالیسم را فراهم کرده است! آیا فاصله مرکز-پیرامون کمتر شده، مداخلات امپریالیستی و کودتا در کشورهای مختلف کاهش یافته، احترام امپریالیست‌ها به دموکراسی و حقوق بشر و قوانین و مقررات حقوق بین‌المللی افزایش یافته؟ آقای فتاپور اولین کسی نیست که مدعی اصلاح سرمایه‌داری و گذار مسالمت‌آمیز به سوسیالیسم است، مدعیان چنین تفکری در تاریخ اندیشه سوسیالیستی شناخته شده‌اند. کارنامه این روش مسالمت‌آمیز، به اصطلاح دموکراتیک و غیراراده‌گرایانه در جهت گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم در جهان چه بوده است؟! نمی‌توان برخی خدمات اجتماعی در کشورهای اسکاندیناوی یا شمال و غرب اروپا را که محصول مجموعه‌ای از عوامل به‌ویژه جنبش کارگری و کمونیستی نیرومند این کشورها از یک سو و تاثیرات پیشرفت‌های درخشان اتحاد شوروی در دوران ساختمان سوسیالیسم بود، در شکل گیری دولت های رفاه در این کشورها نادیده گرفت. اما شواهد متعدد نشان از تهاجم به دستاوردهای طبقه کارگر در این کشورها و کاهش و حذف خدمات اجتماعی در عصر نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی دارد. بعلاوه سرمایه‌داری را باید به مثابه یک سیستم جهانی درک کرد. امروزه شرکت‌های بزرگ و چندملیتی در اقتصاد جهانی، زنجیره تولید، توزیع و مصرف را به گونه‌ای متمرکز چنان مدیریت می‌کنند که منابع مواد را از گوشه‌ای از جهان و نیروی کار ارزان را از گوشه‌ای دیگر تأمین نموده و بازار مصرف را نیز در سطح جهان با استفاده از امکانات متمرکز مدیریتی و فناوری اطلاعات در کنترل خود دارند. بسیاری از پژوهش‌های اقتصادی حاکی از آنند که جهت انباشت ثروت از پیرامون به سوی مرکز در مناسبات اقتصادی حاکم بر جهان امروز یک حقیقت غیرقابل انکار است که البته نافی پلاریزاسیون طبقاتی در جوامع توسعه‌یافته سرمایه‌داری از جمله کشورهای اسکاندیناوی نیست. بعلاوه به هیچ وجه تجربه این کشورها را که بر بستر شرایط تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی خاصی شکل گرفته است، نمی‌توان به سایر کشورهای جهان تعمیم داد. موفق بودن یا نبودن تجربه توسعه‌گرایی (Developmentalism) را نمی‌توان و نباید در یک کشور جستجو کرد. به اعتبار سخن مارکس که در جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر در سویی دیگر، پیامدهای رشد و توسعه در یک نقطه از جهان را منطقاَ باید در رابطه با کم‌توسعه‌گی در سایر نقاط جهان فهمید. بسیاری از پژوهش‌های اقتصادی نشان می‌دهند که علی‌رغم جوسازی‌ها و تبلیغات مدافعان سرمایه‌داری و طرفداران خط سوم بلری، هم توسعه و هم افزایش طبقه متوسط افسانه‌ای بیش نبوده است. شواهد متعدد حکایت از بازپس‌گیری دستاوردهای مبارزاتی طبقه کارگر از سوی طبقه سرمایه‌دار در سطح جهانی دارد. نئولیبرالیسم دقیقاَ بازگشت سرمایه‌داری افسارگسیخته است. جدیدترین مطالعات حوزه جامعه شناسی سیاسی نشان از اضمحلال به‌اصطلاح طبقه متوسط از جمله در آمریکا دارد. نگاهی به مطالعات توماس پیکتی در کتاب سرمایه در قرن بیست‌و‌یکم و یا مصاحبه‌ها و آثار ژوزف استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد و رئیس اسبق صندوق بین‌المللی پول به روشنی گویای آن است که روند تعییر و تحولات جهان اساساَ موید افزایش فاصله طبقاتی، تشدید رابطه سلطه و تابعیت (به ویژه با سازوکارهای مالی‌سازی و تجاری‌سازی و… از طریق نهادهای مالی بین‌المللی) و … است.

 از سویی با فروپاشی اتحاد شوروی و شکل‌گیری جهان یک قطبی، میدان برای سلطه‌جویی امپریالیسم باز شد و از سویی دیگر در سرمایه‌داری عصر نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی شاهد پیدایش و رشد شرکت- دولت‌هایی هستیم که نه تنها سیطره خود را بر اقتصادهای ملی تحمیل می‌کنند، بلکه با اقتدار مالی، سیاسی، بازرگانی و… ، هر روز بیش از گذشته نهادهای حقوقی، بازرگانی، مالی بین‌المللی را در جهت منافع خود هدایت می‌کنند.

 چپ در برخی کشورها در چارچوب مبارزه پارلمانی به قدرت سیاسی دست یافت اما هیچگاه نتوانست در چارچوب قوانین بازی این سیستم، قدرت خود را حفظ، تحکیم و توسعه بخشیده و زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی را دگرگون کند. شیلی، یونان، بولیوی، برزیل و… نمونه هایی از این حقیقت تلخ اند. و امروز نیز ونزوئلا در چنین چالشی درگیر است. اتفاقا تحولات دهه‌های اخیر بیش از هر چیز دیگر، سترون بودن سوسیال دموکراسی و خط سوم بلری و انواع نظریات رفورمیستی و درستی سوسیالیسم علمی و گذار انقلابی به سوسیالیسم را تایید می‌کنند.

درک فراطبقاتی آقای فتاپور از دموکراسی و دولت است که ایشان را به همسویی با مداخله امپریالیستی در لیبی هدایت می‌کند. همین درک غیرعلمی از تحولات اجتماعی است که اعمال قدرت دولت کارگری را برای تحکیم حاکمیت کارگری و دفاع از دستاوردهای سوسیالیسم در برابر ضد انقلاب و امپریالیسم “اراده گرایی” و دیکتاتوری می نامد اما  به دولت به قدرت رسیده در لیبی در نتیجه تهاجم امپریالیستی که این کشور را شاید به اندازه یک قرن به عقب برد، تبریک می‌گوید. اگر کسی می‌خواهد معنای “سوسیالیسم دموکراتیک” و “دموکراسی” فراطبقاتی امثال آقای فتاپور را درک کند، باید به پراتیک سیاسی آن‌ها نگاه کند که موضع‌گیری در برابر تهاجم امپریالیستی به لیبی تنها یک نمونه آن است. آیا با همین منطقی که فتاپور و همفکران ایشان را به دفاع از تهاجم امپریالیستی به لیبی هدایت کرد، نمی‌توان از تهاجم به ایران و براندازی دیکتاتوری نیز دفاع کرد؟

آقای فتاپور، شما اشتباهِ دیدنِ جهان از لوله تفنگ در سال‌های پیش از انقلاب را با اشتباه دیگری به نام “سوسیالیسم دموکراتیک” و … جایگزین کرده‌اید که آن روی سکه اشتباه قبلی شماست. شما تجارب بشری برای بنای سوسیالیسم را با اینکه به دستاوردهای آن در حوزه های اجتماعی اشاره می‌کنید، اما زیبا نمی دانید. شما نقشه، فونداسیون، سفت‌کاری و ویو و چشم انداز را رها می‌کنید و به نازک‌کاری تمرکز کرده‌اید که البته فرصت پرداختن به آن در تجارب بنای سوسیالیسم فراهم نشد. معنا و زیبایی دستاوردهای سوسیالیسم را باید از کارگران فقیری که سیستم سرمایه‌داری نئولیبرال روز به روز فقیرترشان کرده و به روز سیاه نشانده است، از کولبرانی که برای لقمه‌ای نان زیر بارهای سنگین کمرشان خم می‌شود و تیر می‌خورند و می‌افتند، از خیل بیمارانی که از تأمین هزینه های درمان خود ناتوان هستند، از کارگری که صدهزار تومان به نانوایی بدهکار است و نانوا دیگر به او نان نسیه نمی‌دهد، از کودکان کاری که در معرض فقر، بیماری، بزهکاری، سوء استفاده‌های جنسی، محرومیت از آموزش و بهداشت و درمان … هستند، از کسانی که برخورداری از یک محل آبرومند برای زیستن به یک رویای دست نیافتنی برایشان تبدیل می‌شود، از بیکاران، از زنانی که برای لقمه‌ای نان در معرض انواع فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی، اخلاقی و… قرار دارند، از دستفروشان، جوانان محروم و… بپرسید که تحت به قول شما “اراده گرایی” سوسیالیستی به این نیازهایشان به راحتی پاسخ داده می‌شود. درک خرده‌بورژوایی شما از سوسیالیسم هیچ ربطی به سوسیالیسم علمی ندارد. جای تعجب و تاسف است وقتی شخصی چون ژوزف استیگلیتز از ریاست صندوق بین‌المللی پول و مشاور کلینتون به دلیل شرافت علمی و پایبندی حرفه‌ای واخلاقیش  به متدولوژی علمی، به نقد امپریالیسم و نئولیبرالیسم هدایت می‌شود، چگونه یک چریک دیروزی مدافع سوسیالیسم به مغازله با این سیستم تحت عناوینی چون “سیاست ورزی” ، “سوسیالیسم دموکرلاتیک” و… کشیده می‌شود؟ شما اگر در ایران از اقتدار و اختیار تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری برخوردار باشید، چه می‌کنید و کدام جهت‌گیری اقتصادی را دنبال می‌کنید؟ پیوستن به تقسیم کار بین‌المللی و در چارچوب جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم یا راه رشد ضدسرمایه‌داری و سوسیالیستی را؟ راه اول را که نمایندگان بی‌ادعا و آشکار بورژوازی بسیار بهتر از شما انجام خواهند داد، و اگر دومی را انتخاب کنید، آیا حاکمیت متبوع شما در معرض مداخلات و توطئه‌های براندازانه امپریالیسم قرار نخواهد گرفت؟ و تردیدی نیست که اگر به جهت‌گیری سوسیالیستی و مردمی پایبند بمانید، “سیاست‌ورزی “هوشمندانه شما قادر به تضمین امنیت حاکمیت‌تان در برابر مداخلات امپریالیستی و بورژوازی داخلی و همدست آن نخواهد بود. باید برای تحکیم و دفاع از حاکمیت مردمی‌تان تدبیری بیاندیشید. و چه بسا به اقداماتی متوسل شوید که اینک آن را “اراده‌گرایی” و مغایر با “سوسیالیسم دموکراتیک” می‌دانید!

همانطور که اشاره شد، سوسیالیسم هم آرمان است، هم علم است، هم تجربه است، هم نظریه انقلابی راهنمای عمل. هیچ بسته حاضر و آماده‌ای هم نیست، بلکه به صورت مداوم در بستر پراتیک اجتماعی در حال تکامل و غنی‌شدن است. شما اگر چنین درکی از سوسیالیسم داشتید و به آن به صورت جزمی و صرفاَ آرمانی  نمی‌نگریستید، امروز مجبور نبودید که چشم‌تان را بر روی دستاوردهای سوسیالیسم در کشورهای سوسیالیستی که به تأیید بسیاری از شخصیت‌ها و سیاستمداران راست در جوامع سرمایه‌داری هم رسیده است، ببندید و بگویید زیبا نبوده و مخاطبانتان را به تایوان و ترکیه و برزیل و … ارجاع دهید.

این چه منطقی است که شما را به آنجا کشانده است که شاخص‌های سرآمد توسعه اجتماعی و انسانی چون بهداشت و درمان و آموزش کوبا و کارنامه درخشان این کشور در ارائه خدمات بهداشت و درمان به جهان را علی‌رغم دهه‌ها فشار، مداخلات و تهدیدهای تجاوزکارانه ایالات متحده آمریکا نبینید و از آن سخن نگویید و آن‌ها را زیبا ندانید و مخاطب تان را به رشد اقتصادی برزیل، ترکیه و تایوان و… ارجاع دهید؟ اگر مردم در کشوری با زیرساخت سوسیالیستی دغدغه نان و کار و معیشت و بهداشت و درمان و آموزش و مسکن نداشته باشند، از نظر شما این زیبا نیست، چرا که لوازم مصرفی لوکس و برند روز دنیا را ندارند. درک این نکته نباید برای آدم هوشمندی مانند شما خیلی مشکل باشد که آن‌ها ترجیح داده‌اند تا منابع کمیاب و محدود خود را به تأمین نیازمندی‌های اساسی جامعه خود تخصیص دهند. در آینده هم چنین خواهد بود. شما رشد اقتصادی را در ترکیه و تایوان و برزیل و کره جنوبی نشانه پیشرفت و توسعه معرفی می‌کنید. و از مفهومی به نام رشد بدون توسعه (growth without development) که آمارتیا سن اقتصاددان سوسیالیست برنده نوبل از آن سخن می‌گوید، درکی ندارید. دموکراسی و رشد اقتصادی برزیل را به رخ می کشید و معلوم نیست چرا از روی کارآمدن بولسونارو فاشیست در این کشور و شکست پروژه چپ سخن نمی‌گویید. همین طور در یونان و برزیل و تجربه شکست خورده حزب کارگر در بریتانیا و سوسیالیست‌ها در فرانسه و…؟

 شما دغدغه معیشت کارگران و زحمتکشان این جامعه را درک نمی‌‌کنید. شما از مبارزه طبقاتی، هژمونی طبقاتی، امپریالیسم و… هیچ سخنی نمی‌گویید. به همین دلیل، استفاده شما از عبارت عدالت اجتماعی چیزی جز شیر بی‌یال‌ودم واشکم را تداعی نمی‌کند. شما بی‌جهت دلتان را به بازماندگان جنبش فدایی در داخل کشور خوش کرده‌اید تا باور به سوسیالیسم و تعلق به طبقه کارگر را ماست مالی کنند. آنها با دانش و تجربه و عقل و هوش و پوست و گوشت خود دریافته‌اند که اندیشه‌های سالم و مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان را نباید در تشکیلات و رسانه‌های شما جستجو کنند. شما از اتحاد با مدافعان آزادی، دموکراسی و سکولاریسم سخن می‌گویید و برایتان مهم نیست که چه بخشی از این به‌اصطلاح متحدین و طرفداران آزادی و دموکراسی و سکولاریسم، ضد عدالت اجتماعی، ضد طبقه کارگر، طرفدار امپریالیسم و نئولیبرالیسم هستند. طبقه کارگر کنشگر در میدان‌های مبارزاتی چون هفت‌تپه، فولاد اهواز، هپکو اراک و… نشان می‌دهند که هیچ نسبتی با این نوع  “سیاست ورزی” بورژوایی ندارند. آیا بهتر نیست به جای این شعاردادن‌ها و کارهای تبلیغاتی، در قالب یک کار تئوریک جدی نشان دهید که ” سیاست ورزی” ادعایی شما از کدام پشتوانه علمی و تجربی برخوردار است؟

لفاظی شما در باره دموکراسی، آزادی، سکولاریسم و… حوصله سربر است. چرا که فاقد زیربنای تحلیلی مادی و دیالکتیکی است و می تواند شما را در کنار ترامپ، تلویزیون‌های من و تو، ایران اینترناشنال، وی او ای و … قرار دهد. شما از گذشت این چهار دهه‌ای که می‌گویید، خیلی چیزها در آن تغییر کرده است، چیز زیادی نیاموخته‌اید. اگر در سال های ابتدایی انقلاب، به دلیل درک و شناخت ضعیف و تحلیل نادرست از تضادهای اجتماعی، ماهیت نیروها و دیالکتیک تحولات اجتماعی به دفاع از حاکمیت و جهت‌گیری های ضدامپریالیستی آن متمرکز شده و بر اقدامات ضد دموکراتیک آن چشم فروبستید، امروز این اشتباه را با اشتباه بزرگتری جایگزین کرده‌اید و از آن طرف بام افتاده‌اید. یعنی دفاع از آزادی، دموکراسی و … را بدون توجه به ماهیت طبقاتی آن به محملی برای قرار گرفتن در کنار امپریالیسم و سکوت در برابر جنایات آن تبدیل کرده‌اید. آنچه که در سخنان شما مشاهده نمی‌شود، دغدغه ملی و موضع‌گیری در برابر مداخله و احتمال خطر تهاجم امپریالیستی است. درک شما از آزادی و دموکراسی و… هیچ شباهتی به درک طبقه کارگر از این مفاهیم و عدالت اجتماعی ندارد. درک غیرعلمی شما از سوسیالیسم و محدود کردن آن به آرمان‌های زیبا، سبب می‌شود که امروز آن را نازیبا و اتوپیایی و اراده گرایانه و… تصور کنید . شما نمی‌توانید درک کنید که نان، کار و معیشت، آموزش، بهداشت و درمان، مسکن و… نیز برای طبقه کارگر کمتر از لوازم مصرفی که دغدغه آن را دارید، زیبا نیستند. یادتان می‌رود که تاکید شما بر دموکراسی و آزادی و سکولاریسم و فاصله گرفتن از ارزش‌های چپ انقلابی، شما را در کنار امپریالیسم قرار می‌دهد که سازنده و حمایت کننده داعش و طالبان و القاعده و … بوده‌اند.

وقتی به امپریالیسم باور ندارید، بدیهی است که وجه ملی مبارزه را نیز درک نکنید. به نظر می رسد درک تحولات یک قرن گذشته که شما به آن اشاره می‌کنید، نمی‌تواند بازگشت به مفاهیمی چون دولت فراطبقاتی، دموکراسی فراطبقاتی، سوسیالیسم دموکراتیک، گذار مسالمت‌آمیز و پارلمانی به سوسیالیسم و … و مفاهیمی از این نوع باشد که امتحان خود را پس داده‌اند. شما بدتان نمی‌آید که برخی ویترین‌های دنیای سرمایه‌داری در مالزی و تایوان و … را بی‌ارتباط با جایگاه و نقش آن‌ها در تقسیم کار بین‌المللی به عنوان نماد پیشرفت و توسعه به توده‌های مردم نشان دهید، اما نمی‌توانید خود را راضی کنید  که اندکی هم وقت صرف شناخت دستاوردهای کوبا کنید تا دریابید در حوزه بهداشت و درمان چه معجزه‌ای در آنجا رخ داده و چه دستاوردهای عظیمی در حوزه‌های اجتماعی چون آموزش، معیشت، مسکن و… داشته است. طبعاَ علاقمند به صحبت در باره کمک‌های انترناسیونالیستی این کشور به جهانیان برای مبارزه با ایبولا و کرونا و … هم نیستید. شما می‌گویید اگر از مبارزه در چارچوب مجاز سیستم سرمایه‌داری فراتر رفته و به فکر براندازی سیستم سرمایه‌داری بیافتید و… ،” له و لورده تان می‌کنند و..” اما نمی‌گویید که این سیستم چه بر سر رهبرانی چون دکتر آلنده، لومومبا و… آورد که در چارچوب همین سیستم و با قوانین بازی آن به قدرت رسیدند! چرا اشاره‌ای به تجربه شکست‌خورده حزب کارگر و سوسیال دموکراسی و … و چالش‌های ایجاد شده از سوی امپریالیسم و بورژوازی داخلی و همکار آن برای دولت‌های چپ در بولیوی، ونزوئلا، برزیل و… نمی‌کنید؟ توجه داشته باشید که دموکراسی فراطبقاتی مد نظر شما اگر به سطح استانداردهای دموکراسی آمریکایی نیز برسد، محصولی چون ترامپ و نئوفاشیسم بیرون خواهد داد.

زنده‌یاد دکتر فریبرز رئیس‌دانا وقتی از توسعه و منابع مورد نیاز برای آن سخن می‌گفت، یک بار به نقل از یک آکادمیسین و اقتصاددان هندی به مفهومی به نام رشد از طریق بازتوزیع درآمدها اشاره کرد. و وقتی از ایشان توضیح بیشتر خواسته شد، گفت یعنی مصادره همه ثروت‌های کلانی که با فساد، غارت و استثمار کارگران و زحمتکشان انباشته شده‌اند. آیا در رویکرد “سوسالیسم دموکراتیک” شما این کار اراده‌گرایانه و کمونیستی و مذموم نیست و شما آن را نشانی از دیکتاتوری پرولتاریا و ضددموکراتیک نمی‌دانید؟ آیا به نظر شما رشد از طریق بازتوزیع، “دموکراسی” را خدشه‌دار نمی‌کند و “حقوق بشر” را به مخاطره نمی‌اندازد؟

 مگر می‌شود درک یک انسان چپ از سوسیالیسم، دموکراسی، توسعه ، عدالت اجتماعی و…  که با دیالکتیک ماتریالیستی، و لنینیسم و تحلیل مشخص از شرایط مشخص آشنا باشد، تا این حد انتزاعی و بی ارتباط با مادیت اقتصادی-اجتماعی باشد؟! مدافعان واقعی سوسیالیسم سعی می‌کنند مسائل جامعه سرمایه‌داری را با رویکرد دیالکتیکی ماتریالیستی و درک آنتاگونیسم تضاد کار و سرمایه مورد تحلیل قرار دهند و به این نکته توجه دارند که در ایران همزمان با سه تضاد کار و سرمایه، مردم با دیکتاتوری و خلق با امپریالیسم مواجه هستیم که هر یک از آن ها مهر و نشان خود را بر جنبش عدالتخواهانه، دموکراتیک و ملی معاصر جامعه ما می‌زند. شما نمی‌توانید یا نمی‌خواهید درک کنید که یک تحول مترقی در جامعه ما، هم باید دموکراتیک و سکولار و علیه دیکتاتوری ولایت فقیه باشد، هم صلح طلبانه و ملی و در برابر مداخله امپریالیستی، هم عدالتخواهانه و در برابر سرمایه‌داری نئولیبرال اعم از داخلی و خارجی.

این مبارزه اگر ملی و ضدامپریالیستی نباشد، نمی‌تواند عدالتخواهانه و دموکراتیک هم باشد. چپ انقلابی بر این باور است که امپریالیسم به دروغ خود را مدافع حقوق دموکراتیک مردم ایران نشان می‌دهد. همانطور که شما هم در این مصاحبه به‌درستی اشاره کردید، حاکمیت ایران اگر در شرایط انتخاب قرار بگیرد، ترجیح می‌دهد به جای مردم معترض و مطالبه‌گر، به امپریالیسم امتیاز بدهد و با آن وارد تعامل و معامله شود. امپریالیسم هم این استعداد را دارد و طبعاَ از این پتانسیل موجود در حاکمیت ایران اطلاع دارد و در شرایط لازم با رویکردی پراگماتیک از آن استقبال نیز خواهد نمود.

این جنبش اگر سمت‌گیری ضد نئولیبرالی نداشته باشد، نمی‌نواند عدالتخواهانه بوده و در راستای منافع اجتماعی طبقه کارگر باشد. برای کارگر و زحمتکش آسیب دیده از فلاکت ایجاد شده به وسیله نئولیبرالیسم، آزادی و دموکراسی بیش از هر چیز به معنای دستیابی به کار، نان، معیشت، مسکن و نیز امکان متشکل شدن در سندیکاها و اتحادیه ها برای دفاع از منافع اجتماعی خود است. بنابراین مدافعان نئولیبرالیسم نمی‌توانند متحد طبقه کارگر در دفاع از آزادی و دموکراسی و… باشند. با اینکه جنبش آبان ماه ۹۸ وزن این مطالبات معیشتی را بسیار پررنگ نشان داد، شما چرا تمایلی به درک این افزایش وزن مطالبات اجتماعی و طبقاتی در برابر سکولاریسم و… ندارید و چرا از آن استقبال نمی‌کنید و چرا در نگاه شما اثری از آن نیست؟!

چپ انقلابی (کمونیست‌ها) به هیچ وجه مخالف دموکراسی و آزادی و سکولاریسم که شما بر آن متمرکز شده اید،  نیستند اما بر اساس تحلیل علمی جامعه‌شناختی و دیالکتیک ماتریالیستی، دموکراسی، آزادی و رهایی واقعی طبقه کارگر و زحمتکشان را در یک جامعه طبقاتی فریبی بیش نمی‌دانند. نگاهی به جامعه امروز آمریکا که هم از نظر شما دموکراسی دارد، هم آزادی و سکولاریسم دارد، و از ولایت فقیه و … نیز در آن خبری نیست، روشن می‌کند که چرا دموکراسی و آزادی و دستاوردهای دموکراتیک، محصول مبارزه طبقاتی است که شما از صحبت در باره آن پرهیز می‌کنید و آن را مزاحم اتحاد نیروهای طرفدار جمهوری‌خواهی و سکولاریسم و… می‌دانید. شرط واقعی دستیابی به دموکراسی و آزادی، افزایش وزن اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر و توده های مردم است که خود محصول مبارزه طبقاتی است. چپ انقلابی طرفدار بهبود وضعیت معیشتی، سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر در جامعه سرمایه‌داری هم هست. اما خوب می‌داند دستاوردهای مبارزات رفورمیستی نه پایدار می‌مانند و نه براندازی جامعه سرمایه‌داری و دستیابی به سوسیالیسم از این طرق امکان پذیر است. سوسیالیسم دموکراتیک ادعایی شما بیانگر نوعی دولت فراطبقاتی است که فاقد پشتوانه نظری است. عیار دموکراسی و آزادی در دولت‌های مدعی دموکراسی غرب را زمانی باید سنجید که با چالش‌های اجتماعی و سیاسی در نتیجه تشدید مبارزه طبقاتی مواجه می‌شوند. سیمای امروز جامعه ‌آمریکا تنها نمونه‌ای از ماهیت این دموکراسی است.

شما قادر به ارائه تحلیل درستی از شرایط ژئوپلیتیک منطقه نیستید. چالش‌های حاکمیت ایران در منطقه متاثر از مجموعه‌ای از عوامل است. سیاست‌های بلندپروازانه خود حاکمیت، توسعه طلبی اسرائیل، سیاست‌های ارتجاعی و مداخله‌گرانه عربستان در یمن، جهت‌گیری حاکمیت‌های کشورهای عربی در جهت همراهی با آمریکا، مداخلات امپریالیسم آمریکا در منطقه در چارچوب خاورمیانه نوین و تغییر جغرافیای سیاسی منطقه، بازیگری روسیه در منطقه در دفاع از عمق استراتژیک خود و …

شما هم مانند تلویزیون‌های ماهواره‌ای علاقمند هستید تا این همه را محدود به توسعه‌طلبی ایران بکنید. ارتجاع عربی، اسرائیل و آمریکا نیز از این نوع نگاه استقبال می‌کنند. این که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است، بسیار کلیشه‌ای و تقلیل دادن موضوع بوده و به هیچ وجه قادر به ارائه تحلیل درستی از چالش‌های منطقه‌ای و نقش دولت ایران نیست. می‌توان و باید نقش سیاست‌های منطقه‌ای ایران را تنش‌زا دانست و آن را مورد نقد قرار داد ، می‌توان از نقش ایران در سوریه انتقاد کرد و …،  اما نمی‌توان و نباید چشم خود را بر روی واقعیات ژئوپلیتیک منطقه بست و منکر این حقیقت بود که اگر مداخله ایران و روسیه نبود، امپریالیسم امروز از سوریه نیز یک لیبی دیگری ساخته بود و شاید شما فرصت می‌یافتید که یک پیام تبریک دیگر برای دولت امپریالیسم‌ساخته در سوریه هم بفرستید!

نقد سیاست‌های داخلی یک کشور و از جمله ایران به معنای چشم فروبستن به چالش‌های واقعی موجود در سیاست خارجی و منطقه‌ای آن و احتمال مداخلات امپریالیستی نیست. ونزوئلا نه ولایت فقیه دارد، نه می‌خواهد اسرائیل را از بین ببرد، و نه مانند ایران در امور کشورهای همسایه مداخله می‌کند، نه مانند ایران در سوریه و یمن مداخله می‌کند و …، سیاست امپریالیسم در مورد این کشور چگونه است؟ امپریالیسم را باور کنید. شما که مدعی درک تغییرات جهان از یک قرن پیش تا کنون هستید، چگونه است که جهانی‌سازی، نئولیبرالیسم و… را درک نمی‌کنید و آن سخن نمی‌گویید، اما نتیجه درک و شناخت شما از تحولات یک قرن گذشته به چشم‌پوشی بر ماهیت و کارکرد امپریالیسم انجامیده است؟! 

شما می‌گویید “سال ۵۷ در کشورها دیکتاتوری سرمایه بود . انحصارات بودند. همه چیز عوض شده … مبارزه ضدامپریالیستی راه ترقی و نجات محسوب می‌شد…”

چرا رسماَ اعلام نمی‌کنید که به امپریالیسم، مبارزه طبقاتی، آنتاگونیستی بودن تضاد کار و سرمایه، انقلاب اجتماعی و … باور ندارید و تنها “راه ترقی و نجات” را بازیگری در چارچوب‌های تنگ و سترون تعریف شده در دموکراسی‌های بورژوایی می‌دانید؟ در سخنان شما نوعی خودهوشمندپنداری و اعتماد به نفس به چشم می‌خورد که بیانگر آن است شما می‌توانید پس از ابراز ندامت فوکویاما، شجاعانه با به‌دست گرفتن پرچم تحول‌خواهی و درک تحولات یک قرن گذشته و…، عصر پایان ایدئولوژی، مبارزه طبقاتی و… را اعلام کنید و در مرکز توجه رسانه‌ها قرار بگیرید و…

۵  تیر ماه ۹۹

علاقمندان برای شنیدن سخنان آقای فتا پور می توانند به این آدرس مراجعه کنند