هاشم آقاجری، استاد دانشگاه و فعال سیاسی طی احضاریه ای به شعبه دوم بازپرسی دادسرای اوین احضار شد. گفته میشود احضار این استاد دانشگاه به دلیل نوشتن نامهای در آبان ماه ۹۸ در اعتراض به سرکوب معترضان در ایران است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، هاشم آقاجری، استاد دانشگاه و فعال سیاسی طی ابلاغیهای به شعبه دوم بازپرسی دادسرای اوین احضار شد. براساس این ابلاغیه هاشم آقاجری باید در تاریخ ۲۱ تیرماه ۹۹ در شعبه دوم بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی حاضر شود. گفته میشود که احضار این استاد دانشگاه به دلیل نوشتن نامهای در تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۹۸ در اعتراض به سرکوب معترضان در ایران است.
یک منبع مطلع در این خصوص به هرانا توضح داد: “طی ماه های اخیر نهادهای امنیتی فشار زیادی به ایشان وارد کردند و حتی برخی به هیات انتظامی دانشگاه تربیت مدرس به همین دلیل شکایت کردند”.
هاشم آقاجری پیش از این نیز به دلیل فعالیت های خود سابقه بازداشت و محکومیت را دارد. وی در سال ۱۳۹۳ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه به ۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.
هاشم آقاجری پیشتر در سال ۱۳۸۱ نیز به دنبال یک سخنرانی در دانشگاه همدان به اتهام “توهین به مقدسات و پیامبر اسلام” زندانی شد. حکم اولیه آقای آقاجری در این پرونده اعدام بود که دادگاه تجدیدنظر نیز آن را تایید کرد، این حکم سرانجام در دیوان عالی کشور نقض و به حبس تقلیل یافت.
هاشم آقاجری، استاد تاریخ در دانشگاه تربیت مدرس تهران است.
گزارشی از شرح مشکلات و آخرین وضعیت ۳۵ زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین
از اخبارروز
بند زنان زندان اوین موسوم به بند نسوان در مجموعه زندان اوین واقع در شمال تهران قرار دارد. هماکنون ۳۵ زندانی و متهم سیاسی و امنیتی در این بند بسر میبرند. زندانیان حاضر در این بند با مشکلاتی همچون محدودیت در دسترسی به خدمات درمانی، نایابی و گرانفروشی کالای مورد نیاز توسط فروشگاه زندان، کیفیت بد غذا و… روبرو هستند. در دوران شیوع کرونا اعزام به دادسرا و دادگاه کماکان و بیش از گذشته ادامه دارد. در گزارش پیش رو علاوه بر شرح وضعیت این محل و اسامی زندانیان ساکن این بند به ارائه نقشه طبقات مختلف این بند جهت آشنایی بیشتر با این محل نیز پرداخته شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، این بند به دو طبقه تقسیم شده است. در طبقه همکف اتاقهای مدیریت، پاسیارها، مانیتورینگ، فروشگاه و دو اتاق نیز تحت عنوان قرنطینه قرار دارد. حمام و هواخوری بند نیز در این طبقه قرار دارند. در طبقه اول بند زنان اوین نیز سه اتاق به عنوان خوابگاه اصلی محبوسان، در کنار قرنطینهی اصلی زندانیان و متهمان تازهوارد، آشپزخانه، حمام، سرویس بهداشتی، کتابخانه و نمازخانه قرار دارد.
نقشه طبقات مختلف بند زنان زندان اوین که هرانا برای نخستین بار اقدام به تهیه و انتشار آن کرده است.
هماکنون ۳۵ زندانی و متهم سیاسی که برخی از آنها دوره قرنطینه خود را سپری میکنند در بند زنان زندان اوین بسر میبرند.
قرنطینه اصلی این بند که به نام «سالن دو» نیز شناخته میشود از آبان ۹۶ به تعدادی از زنان و کودکان خردسال که گفته میشد همسران و کودکان مردان متهم به همکاری با داعش هستند، اختصاص داده شد. در فروردین ماه ۹۹ با توجه به بخشنامه قوه قضاییه این محکومان آزاد شدند؛ اما با شیوع ویروس کرونا و اصرار زندانیان محبوس در اتاقهای ۱، ۲ و ۳ این محل به عنوان قرنطینه موقت بند زنان زندان اوین مورد استفاده قرار گرفت. در ابتدا در قرنطینه توسط پاسباران قفل شده و همچون ساکنان پیشین این سالن با آنان برخورد میشد اما پس از وقوع زلزلهای در تهران و با اصرار زندانیان و وکلای بند نهایتا قفل در آن که رو به در منتهی به راهروی اصلی در طبقه اول قرار دارد، گشوده شد. پنجرههای قرنطینه اصلی با استفاده از طلق آهنی و پلاستیکی پوشیده شده و این امر باعث میشود نور خورشید به داخل سالن نفوذ نکند.
نحوه ورود محکومان جدید به زندان
در حال حاضر و با توجه به شیوع ویروس کرونا نحوه ورود محکومان و یا متهمان جدید به این بند به این گونه است که افراد به مدت ۱۴ روز در سالن دو و همچنین در صورت تکمیل بودن ظرفیت قرنطینه بخشی از ورودیان جدید به دو اتاق کوچک که به عنوان قرنطینه طبقه همکف تعبیه شده، و در مواردی به سالن باشگاه ورزشی منتقل میشوند. با این وجود تلفنهای زندان که در باشگاه ورزشی قرار دارند و فروشگاه زندان با سایر زندانیان مشترک است. بنابراین امکان انتقال ویروس کماکان از میان نرفته است.
بهداشت و درمان
پس از آغاز شیوع ویروس کرونا، تهیه ماسک و دستکش بر عهده زندانیان است. در فروشگاه زندان هر یک عدد ماسک و یا هر یک جفت دستکش با قیمتی بین هشت تا ده هزار تومان به زندانیان فروخته میشود. مواد شوینده و ضدعفونی کننده نیز به شکل جیرهبندی از طرف زندان به زندانیان داده میشود اما به دلیل کم بودن این مواد به زندانیان باید با هزینه شخصی به چند برابر قیمت این مواد را از فروشگاه خریداری کنند. الکل و سایر مواد ضدعفونی کننده نیز به میزان کم و با قیمت بالا در فروشگاه زندان عرضه میشود که به همین دلیل شماری از زندانیان به صورت اشتراکی این مواد را خریداری میکنند.
فروشگاه زندان و تغذیه زندانیان
به علت کیفیت پایین غذای زندان، اغلب این زندانیان ناچار به خرید مواد غذایی با چند برابر قیمت اصلی از فروشگاه زندان هستند. تجهیزات آشپزخانه نیز با هزینه شخصی همین زندانیان و یا خیرین پیشتر خریداری شده است. جیره خشکی که از سوی زندان به صورت ماهانه تحویل داده میشود کفاف یک هفته را هم نمیدهد و کیفیت آن نیز عموما بسیار نازل است. کمیت جیره غذایی زندان به حدی کاهش یافته است که به عنوان مثال هر بسته مرغ میان چند زندانی تقسیم میشود.
ملاقات و تلفن
زندانیان سه روز در هفته و در روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه هر بار ده دقیقه با استفاده از تلفن کارتی که در باشگاه ورزشی بند نصب شده تماس میگیرند. هر زندانی میتواند تا ۵ شماره تلفن را در کارت خود ذخیره کند. طی این تماسهای تلفنی کوتاه ۱۰ دقیقهای نیز بارها یک صدای ضبط شده خودکار (این تماس از زندان اوین برقرار شده، تماس گیرنده زندانی است) تماس را قطع میکند و هر بار به مدت هفت ثانیه پخش میشود. به علاوه این صدا سبب آزار فرزندان خردسال مادران زندانی میشود و نمیتوانند در همین فرصت محدود نیز با فرزندان خود صحبت کنند. به این شکل مادران محبوس در این زندان پیش از تعطیلی مدارس عملا از حق تماس تلفنی با فرزندان خود محروم بودهاند؛ زیرا بیشتر فرزندان آنها دانشآموز بوده و در این ساعات امکان گفتگوی تلفنی با مادرانشان را نداشتند. با این حال تمام ساکنین بند حق استفاده از تلفن را دارند و هیچ زندانی از حق خود انصراف نداده است.
تا پیش از شیوع ویروس کرونا ملاقاتها به دو شکل کابینی و حضوری انجام میشد. اما پس از شیوع ویروس ملاقات حضوری تمام زندانیان کاملا قطع شده است. ملاقات کابینی نیز هر هفته یکبار و در روز یکشنبه انجام میشود. همچنین ملاقات مادران با فرزندانشان که پیشتر در روزهای چهارشنبه صورت می گرفت از نزدیک به یک سال قبل به صورت کامل لغو شده است. برای ملاقات کابینی مسئولان زندان به هیچ عنوان پیش بینی مواد ضدعفونی کننده برای تمیز کردن صندلی و گوشی تلفن را ندارند و همین مواد نیز باید از سوی خانواده زندانیان همراه با خود آورده شود. همچنین شیشههای سالن ملاقات بسیار قدیمی، کدر و پر از لکه است که دیدن طرفین را بسیار دشوار کرده است.
اعزام به دادسرا و دادگاه
پس از شیوع ویروس کرونا نه تنها اعزام زندانیان به دادگاه و دادسرا لغو نشد بلکه این اعزامها نسبت به قبل سیر صعودی پیدا کرد. به نحوی که در این مدت بارها زندانیانی همچون مریم اکبری منفرد و آتنا دائمی در رابطه با پروندههای جدیدی که برای آنها گشوده شده به دادسرا و دادگاه احضار شدند اما این زندانیان به دلیل نگرانی از شیوع ویروس کرونا از حضور در دادسرا یا دادگاه تا حد ممکن خودداری کردند. به ویژه به آن دلیل که در جریان اعزامها مسئولان زندان و سربازانی که زندانیان را همراهی میکنند از رعایت موارد بهداشت فردی و استفاده از ماسک و دستکش خودداری میکنند.
امکانات فرهنگی و ورزشی
بند زنان زندان اوین دارای امکاناتی مانند کتابخانه، باشگاه ورزشی و کارگاه معرق است. اغلب وسایل ورزشی باشگاه خراب هستند و هیچ تدبیری برای تعمیر آنان اندیشیده نشده است. علیرغم شیوع کرونا و تغییر شرایط بهداشتی که استفاده از فضا و ادوات مشترک را خطرناک میکند هیچگونه تدابیر بهداشتی برای استفاده زندانیان از این محل توسط مدیریت زندان اعمال نشده است. وضعیتی که استفاده زندانیان از این محیط را پرخطر میکند و در نقطه مقابل صرف نظر زندانیان از حداقل امکان تحرک و ورزش در محیط بسته زندان را به خطر دیگری برای سلامتی آنان تبدیل میکند.
تا پیش از ریاست غلامرضا ضیائی بر زندان اوین، زندانیان میتوانستند اقلام مورد نیاز کار خود همچون چرم را از خارج از زندان چرم تهیه کنند. اما با شروع ریاست غلامرضا ضیائی تهیه چرم از خارج از زندان ممنوع شده و به زندانیان گفته شد که میتوانند چرم مورد نیازشان را از فروشگاه تهیه کنند. کیفیت چرم عرضه شده در فروشگاه زندان بسیار پایین بود که همچون سایر اقلام با چند برابر قیمت فروخته میشد. در نتیجه زندانیان از خرید چرم امتناع کرده و در نتیجه کارگاه چرم عملا متوقف شده است. این امر در حالی است که بسیاری از زندانیان بخشی از هزینههای خود را از طریق فروش همین محصولات تامین میکردند.
تا پیش از این نیز کتاب و اقلام فرهنگی دیگر همواره با سنگاندازیهای بخش فرهنگی زندان تحویل گرفته میشد. شماری از انتشارات داخلی نیز مورد تایید بخش فرهنگی نیستند و کتب این انتشارات به زندانی تحویل داده نمیشد. طی یک سال گذشته این محدودیت نیز چندین برابر شده و عملا تحویل بسیاری از کتابها متوقف شده است.
از آنجا که وضعیت زندانیان و زندان به صورت مستمر در حال تغییر است، لزوم بروز رسانی مستمر مشهود است. بر این اساس گزارش پیش رو به وضعیت و اتهامات ۳۵ زن زندانی که در حال حاضر ساکنین این بند را تشکیل میدهند اختصاص دارد.
۱. مریم اکبری منفرد
مریم اکبری منفرد، اکنون یازدهمین سال از حبس خود را بدون حتی یک روز مرخصی تحمل میکند. وی در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۸ و پس از حوادث عاشورای ۸۸ بازداشت و در خردادماه سال بعد توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهام این زندانی “محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران” عنوان شده اما خود او آن را وارد ندانسته است.
خانم اکبری پس از حدود ۹ ماه نگهداری در یکی از سلولهای انفرادی بند ۲۰۹، بند متادون و بند زندان زندان اوین از مهرماه ۸۹ در زندان رجایی شهر تحمل حبس میکرد و در اردیبهشت ۹۰ به همراه ۸ زن زندانی دیگر به زندان قرچک ورامین منتقل شد. او در آنجا و پس از اعتراض به شرایط زندان و نوشتن نامههای متعدد به مراجع تقلید، مسئولان نظام و احمد شهید، گزارشگر سابق ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد به بند زنان زندان اوین منتقل شد و تا امروز در آنجا تحمل محکومیت میکند.
خانم اکبری منفرد در تاریخ ۲۲ خردادماه ۹۹ جهت تفهیم اتهام “اخلال در نظم زندان” از بابت پرونده جدیدی که اخیرا برای وی گشوده شده به صورت شفاهی به شعبه ۲ دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی احضار شد. خانم اکبری منفرد به دلیل شیوع بیماری کرونا در کشور، عدم دریافت کتبی ابلاغیه دادگاه و همچنین عدم دسترسی به وکیل از حضور در این جلسه بازپرسی خودداری کرد. برای این زندانی سیاسی از بابت این پرونده قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی صادر شده است.
لازم به ذکر است که دو برادر مریم اکبری منفرد در سالهای ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران توسط دادگاههای انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک و خواهرش نیز در تابستان سال ۶۷ و همزمان با موج اعدام زندانیان سیاسی اعدام شدند.
خانم اکبری منفرد مادر سه فرزند است و تا این لحظه از حق آزادی مشروط و حتی یک روز مرخصی طی دوران حبس خود محروم مانده است.
۲. آتنا دائمی
آتنا دائمی، در تاریخ ۲۹ مهرماه ۹۳ بازداشت و بعد از ۸۶ روز نگهداری در یکی از سلولهای انفرادی بند ۲-الف زندان اوین، در تاریخ ۲۴ دی ماه همان سال به بند زنان زندان اوین منتقل شد. خانم دائمی در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۹۴ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه از بابت اتهامات اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ۱۴ سال حبس محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر به ۷ سال حبس تعزیری تقلیل یافت که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی ۵ سال از آن قابل اجرا بود و در تاریخ ۱۴ تیرماه ۹۹ به پایان رسید.
آتنا دائمی در بهمن ماه ۹۶ همراه با ضرب و شتم به زندان قرچک ورامین تبعید و در ۱۹ اردیبهشت ۹۷ در پی یک دوره اعتصاب غذا مجددا به بند زنان زندان اوین منتقل شد. وی از حق مرخصی محروم بوده و تاکنون درخواست آزادی مشروط نداده است.
خانم دائمی پیشتر در حالی که دوران محکومیت پیشین خود را در بند زنان زندان اوین سپری میکرد، به همراه گلرخ ایرایی (هماکنون در زندان قرچک ورامین بسر میبرد) با گشایش پرونده دیگری مواجه و نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۳ سال و ۷ ماه حبس تعزیری محکوم شد. دادگاه همچنین علاوه بر این هر یک این دو شهروند را به ۲ سال محرومیت از عضویت در گروه ها و احزاب محکوم کرد. این حکم مدتی بعد در مرحله تجدید نظر بدون تشکیل جلسه دادگاه عینا تائید و به آنان ابلاغ شد. بر اساس حکم صادره با اعمال ماده ۱۳۴ مدت ۲ سال و ۱ ماه از این حبس برای هر یک از آنها قابل اجرا است.
آتنا دائمی دیماه ۹۸ به مدت ۱۵ روز از بند زنان زندان اوین به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. این انتقال در پی تحصن هشت تن از زنان زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین به مناسبت چهلمین روز و در همراهی با خانوادههای داغدار اعتراضات سراسری آبان ۹۸ صورت گرفت.
خانم دائمی اخیرا با گشایش دو پرونده جدید نیز روبرو شده است. این فعال مدنی در پرونده نخست که در دوران حبس علیه او گشوده شده در تاریخ ۱۱ تیرماه امسال توسط شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمدرضا عموزاد از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس و به اتهام “اخلال در نظم زندان” به یک سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. در صورت تایید این حکم در مرحله تجدیدنظر و با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۱ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق برای وی قابل اجرا است.
آتنا دائمی در تاریخ ۱۸ مردادماه ۹۹ نیز جهت تفهیم اتهام از بابت پرونده جدید دیگری در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی حاضر شد. اتهام خانم دائمی “اخلال در نظم زندان” عنوان شده است. وی در جریان این جلسه اتهام انتسابی به خود را رد کرده و این پرونده کماکان مفتوح است.بيشتر بخوانید: فریبا عادلخواه به ۶ سال حبس محکوم شد
لازم به ذکر است از مدتها قبل توده مشکوکی در پستان آتنا دائمی تشخیص داده شده که تاکنون اقدامات لازم جهت معاینه و سونوگرافی صورت نگرفته است. همچنین خانم دائمی از مدتها قبل دچار بیحسی در یک طرف از بدن خود میشد که به دستور پزشکان باید به مدت یک هفته در بیمارستان بستری و مورد آزمایش قرار میگرفت با این وجود تاکنون این امر نیز محقق نشده است.
آتنا دائمی متولد سال ۱۳۶۷ و مجرد است.
۳. راحله احمدی
راحله احمدی، مادر صباکردافشاری، زندانی سیاسی در تاریخ ۱۹ تیرماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل و ساعاتی پس از بازداشت به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در زندان اوین موسوم به بند ۲-الف منتقل شد. وی پس از چند روز تحمل سلولهای انفرادی و بازجویی به زندان قرچک بازگردانده شد. خانم احمدی نهایتا در تاریخ ۲۳ تیرماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی از زنان قرچک ورامین آزاد شد.
راحله اصل احمدی آذرماه ۱۳۹۸ توسط دادگاه انقلاب تهران به ۴ سال و ۲ ماه حبس محکوم شد. بر اساس دادنامه صادره توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، راحله اصل احمدی از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق همکاری با رسانه های «معاند»” به ۳ سال و شش ماه حبس و از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” به ۸ ماه حبس و در مجموع به ۴ سال و ۲ ماه حبس محکوم شد. خانم احمدی از بابت اتهام “تشویق به فساد از طریق کشف حجاب در اماکن عمومی و انتشار آن در فضای مجازی” نیز تبرئه شد. از این میزان با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۳ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور از طریق همکاری با رسانه های «معاند»” در خصوص خانم احمدی قابل اجرا است. این حکم نهایتا با عدم اعتراض به رای صادره و تسلیم به رای، به به ۲ سال و هفت ماه حبس تعزیری تقلیل یافت.
خانم احمدی نهایتا در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۹۸ پس از حضور در شعبه ۳ اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب تهران بازداشت و جهت تحمل حبس به زندان اوین منتقل شد.
راحله احمدی متولد سال ۱۳۴۹ است. او از ۲۰ سال قبل با مشکل تیروئید مواجه است. همچنین وی مبتلا به دیسک کمر بوده و پیشتر عمل جراحی نیز انجام داده است.
۴. صبا کردافشاری
صبا کردافشاری در تاریخ ۱۱ خرداد ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت و بازداشتگاه وزرا در تهران منتقل شد. این فعال مدنی پس از ۱۱ روز بازجویی تحت فشار به زندان قرچک ورامین منتقل شد. وی در تاریخ ۱۱ تیرماه مجددا جهت ادامه بازجویی از زندان قرچک ورامین به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در زندان اوین موسوم به بند ۲-الف منتقل شد و در تاریخ ۲۱ تیرماه از بازداشتگاه اطلاعات سپاه به زندان قرچک بازگردانده شد. خانم کردافشاری از تاریخ ۲۲ مرداد ۹۸، به زندان اوین منتقل شد و جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات وی در تاریخ ۲۸ مردادماه ۹۸ برگزار شد.
او نهایتا در تاریخ ۵ شهریورماه ۹۸ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهام “اشاعه فساد و فحشا از طریق کشف حجاب و پیاده روی بدون حجاب” به ۱۵ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱ سال و ۶ ماه حبس تعزیری ” و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور” به ۷ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و در مجموع به ۲۴ سال حبس تعزیری همراه با محرومیت های اجتماعی دیگر محکوم شد.
به دلیل تعدد جرائم و سابقه قبلی، به میزان یک دوم به هر یک از اتهامات اضافه شده است. این حکم در آذرماه ۹۸ توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر به ۹ سال حبس تعزیری تقلیل یافت.
صبا کردافشاری اخیرا با حکم ۱۵ سال حبس از بابت “اشاعه فساد” که پیشتر از بابت آن تبرئه شد، روبرو شده است. خانم کردافشاری که در حال تحمل ۹ سال حبس تعزیری خود در زندان اوین است، در صورت عدم اصلاح تخلف صورت گرفته قضائی با حکم ۲۴ سال حبس روبرو خواهد شد.
صبا کردافشاری پیشتر نیز در تاریخ ۱۱ مردادماه ۹۷، در جریان “اعتراضات سراسری مردادماه در تهران، در اعتراض به شرایط رو به افول اقتصادی و فساد” بازداشت و به اتهام “اخلال در نظم عمومی” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. وی نهایتا در تاریخ ۲۵ بهمن ۹۷ همزمان با موج آزادی زودهنگام زندانیان از زندان اوین آزاد شد.
این زندانی سیاسی مبتلا به مشکلات گوارشی و زخم معده است. وی در زندان نیز به تنگی نفس و انقباض ماهیچه دچار شده است. صبا کردافشاری روز دوشنبه ۹ تیرماه ۹۹ از زندان به بیمارستان طالقانی تهران جهت انجام سونوگرافی، کولونوسکوپی و آندوسکوپی اعزام اما بدون طی این مراحل به زندان بازگردانده شد.
صبا کردافشاری متولد ۱۶ تیرماه ۱۳۷۷ است.
۵. نیلوفر بیانی
نیلوفر بیانی، فعال محیط زیست به همراه هفت تن از همکاران خود در بهمنماه ۹۶ توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد موسوم به بند دو الف زندان اوین منتقل شد. خانم بیانی در دوران بازداشت جهت اخذ اعترافات اجباری علیه خود و سایر متهمان پرونده تحت فشار قرار گرفت. او برای بیان این اعترافات مورد آزار و اذیت از جمله آزار جنسی قرار گرفته است.
پس از برگزاری جلسات دادگاه این فعال محیط زیستی در تاریخ بهمن ۱۳۹۷ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی ادامه جلسات دادگاه رسیدگی به این پرونده به سال ۹۸ موکول شد. خانم بیانی در آبانماه ۹۸ توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی “همکاری با دولت متخاصم آمریکا” به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی در آذرماه ۹۸ پس از نزدیک به ۷۰۰ روز بازداشت در بازداشتگاه دو الف نهایتا به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
محکومیت خانم بیانی نهایتا در بهمن ماه ۹۸ در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد.
نیلوفر بیانی زمستان سال ۹۸ با انتشار نامه ای در شرح حالی از وضعیت خود نوشته که بازجویان اطلاعات سپاه، برای گرفتن اعترافات ساختگی، او را طی “دستکم ۱۲۰۰ ساعت بازجویی” در معرض “شدیدترین شکنجه های روحی و روانی، تهدید به شکنجه فیزیکی و تهدیدهای جنسی” قرار دادهاند. هرانا در فروردین ۹۸ برای نخستین بار در گزارشی از آزار جنسی، شکنجه و تهدید برخی متهمین این پرونده از جمله نیلوفر بیانی جهت اخذ اعتراف اجباری پرده برداشت.
نیلوفر بیانی پیشتر به عنوان کارشناس در موسسه حیات وحش پارسیان فعالیت میکرد.
۶. سپیده کاشانی
سپیده (حمیده) کاشان دوست (کاشانی)، فعال محیط زیست به همراه هفت تن از همکاران خود در بهمن ماه ۹۶ توسط ماموران اطلاعات سپاه بازداشت و به بازداشتگاه این نهاد موسوم به بند دو الف زندان اوین منتقل شد.
پس از برگزاری جلسات دادگاه این فعال محیط زیستی در بهمن ۱۳۹۷ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی ادامه جلسات دادگاه رسیدگی به این پرونده به سال ۹۸ موکول شد. خانم کاشانی در آبان ۹۸ توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی “همکاری با دولت متخاصم آمریکا” به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. سپیده کاشانی در آذرماه ۹۸ پس از نزدیک به ۷۰۰ روز بازداشت در بازداشتگاه دو الف نهایتا به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
محکومیت خانم کاشانی نهایتا در بهمن ماه ۹۸ در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد.
در زمستان ۹۸ پس از انتشار نامه نیلوفر بیانی که شرح شکنجه ها و آزارهای جنسی وی در دوره بازجویی بود، کاظم حسینی، وکیل مدافع تعدادی از متهمان پرونده فعالان محیط زیستی در خصوص این نامه اعلام کرد که در مورد موکلش، سپیده کاشانی نیز مسائل مشابه “نیلوفر بیانی” دیگر متهم این پرونده مطرح بوده که تمامی موارد به صورت کتبی به دادگاه ارائه شده است.
سپیده کاشانی، فعال محیط زیست و از جمله کارشناسان موسسه حیات وحش پارسیان به همراه همسرش هومن جوکار فعالیت میکرد.
۷. فاطمه مثنی (مثنا)
فاطمه مثنی (مثنا) در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۹۱ توسط ماموران وزارت اطلاعات به همراه همسرش حسن صادقی و فرزندش بازداشت شد. فرزند خانم مثنی پس از یک ماه و نیم آزاد شد.
فاطمه مثنی به مدت ۷۵ روز در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری و سپس به بند زنان این زندان منتقل شد.
وی در تاریخ ۲۳ دی ماه ۹۲ با تودیع وثیقه موقتا آزاد و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب توسط قاضی احمدزاده به همراه همسرش از بابت اتهام بغی و محاربه از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق هر کدام به ۱۵ سال حبس محکوم شدند و حکم مصادره اموال این خانواده ازجمله محل کسب آقای صادقی و منزل شخصیشان صادر شد. وی در تاریخ هشتم مهرماه سال ۹۴ جهت اجرای حکم حبس مجددا بازداشت و به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
در اسفندماه سال ۹۷ حکم مصادره محل کسب این زوج توسط ستاد اجرای فرمان امام اجرا شد.
این زندانی مادر دو فرزند است که به همراه مادربزرگ بیمارشان زندگی میکنند. خانم مثنی از مرخصی محروم بوده و از بیماریهای کولیت روده و میگرن شدید عصبی رنج میبرد. از طرفی از بهمن ماه ۹۷ تنها سه ملاقات با حسن صادقی، همسرش که در زندان رجایی شهر کرج محبوس است، داشته است. آخرین بار در اردیبهشت ماه ۹۸ یک بار این ملاقات صورت گرفته و مجددا محرومیت آنان از ملاقات ادامه دارد.
ملاقات این دو زندانی با یکدیگر منوط به موافقت امین وزیری، دادیار ناظر بر زندانیان شده است در صورتی که ملاقات سایر زندانیان زوج طبق روال عادی صورت میگیرد. محرومیت این دو زندانی سیاسی از ملاقات در حالی است که در قانون پیشبینیهایی برای ملاقات بین اعضای زندانی خانوادهها شده است، حتی اگر آنها در زندانهای جداگانه تحمل حبس کنند.
منزل فاطمه مثنی و حسن صادقی نیز اردیبهشت ۹۹ توسط ستاد اجرای فرمان امام مصادره شد.
خانم مثنی متولد ۱۵ خرداد ۱۳۴۶ است؛ وی زمانی که تنها ۱۳ سال سن داشت، همراه با مادرش به مدت ۳ سال در زندان بود. اتهام آنها محاربه و بغی از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق بود. سه برادر فاطمه مثنی همراه با همسر یکی از برادرانش در سالهای دهه شصت اعدام شدهاند.
لازم به ذکر است که فاطمه مثنی مبتلا به درد عصب سیاتیک است.
۸. زهرا زهتاب چی
زهرا زهتابچی در تاریخ ۲۴ مهرماه ۹۲ به همراه همسر و دخترش بازداشت و بعد از تحمل ۱۴ ماه حبس در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین به بند زنان این زندان منتقل شد. وی در تاریخ ۱۷ آذر ۹۳ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی از بابت اتهام “بغی و محاربه از طریق هواداری از سازمان مجاهدین خلق” به ۱۲ سال حبس محکوم شد که این حکم پس از یک سال در دادگاه تجدید نظر با اعمال ماده ۱۳۴ به ۱۰ سال حبس تعزیری کاهش یافت.
زهرا زهتاب چی ۵۲ ساله، دارای مدرک کارشناس ارشد جامعهشناسی از دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر علوم اجتماعی، مادر دو فرزند به نامهای نرگس ۲۳ ساله و مینا ۱۶ ساله است. وی پس از سه سال یک بار و به مدت ۳ روز در سال ۹۵ و یکبار دیگر در اردیبهشت ماه ۹۹ به مرخصی کوتاه مدت اعزام شد.
لازم به ذکر است که پدر خانم زهتاب چی از زندانیان سیاسی بود که در دهه شصت اعدام شده است.
۹. منیره عربشاهی
منیره عربشاهی در تاریخ ۲۲ فروردین ۹۸ و یک روز پس از بازداشت فرزندش یاسمن آریانی، بازداشت و روز بعد به زندان قرچک ورامین منتقل شد. روز چهارشنبه ۵ تیرماه کیفرخواست پرونده منیره عربشاهی، همزمان با فرزندش یاسمن آریانی و دیگر هم پرونده آنان مژگان کشاورز پس از حضور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ایشان ابلاغ شد.
منیره عربشاهی نهایتا توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی” به ۵ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” به ۱۰ سال حبس تعزیری و مجموعا به ۱۶ سال حبس محکوم شد.
این حکم نهایتا توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی حسن بابایی، به ۹ سال و ۷ ماه حبس تقلیل یافت. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” در خصوص خانم عربشاهی قابل اجرا است. در جریان این پرونده، در مراحل بازپرسی در دادسرا، دادگاه بدوی و در مرحله تجدیدنظر اجازه ورود به وکلا داده نشد و دادگاه از دریافت لایحه دفاعیه وکلای مدافع متهمان نیز خودداری کرد.
خانم عربشاهی در تاریخ ۲۲ مردادماه ۹۸ همراه با دخترش یاسمن آریانی و مژگان کشاورز دو هم پرونده ای خود و صبا کردافشاری از زندان قرچک ورامین به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
منیره عربشاهی متولد ۱۲ مرداد ۱۳۴۱ در شهر کرمان است. او که فارغالتحصیل رشته علوم اجتماعی در مقطع کارشناسی از دانشگاه تهران است، مدتی به عنوان خبرنگار در مجله «صنعت روز» مشغول بود.
۱۰. یاسمن آریانی
بازداشت یاسمن آریانی، به روز چهارشنبه ۲۱ فروردینماه ۹۸ بازمیگردد، او در این تاریخ توسط مامورین نیروی انتظامی بازداشت و به بازداشتگاه وزرا در تهران منتقل شد.
وی ۹ روز پس از بازداشت در تاریخ ۲۹ مردادماه به زندان قرچک ورامین منتقل شده و در تاریخ ۵ تیرماه ۹۸، کیفرخواست پرونده یاسمن آریانی، مادرش منیره عربشاهی و دیگر هم پرونده ای آنها مژگان کشاورز پس از حضور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ایشان ابلاغ شد.بيشتر بخوانید: زینب جلالیان به زندان قرچک ورامین منتقل شد
یاسمن آریانی نهایتا توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی” به ۵ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” به ۱۰ سال حبس تعزیری و مجموعا به ۱۶ سال حبس محکوم شد. وی در تاریخ ۲۲ مردادماه ۹۸ به بند زنان زندان اوین منتقل شده است.
این حکم نهایتا توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی حسن بابایی، به ۹ سال و ۷ ماه حبس تقلیل یافت. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” در خصوص خانم آریانی قابل اجرا است. در جریان این پرونده، در مراحل بازپرسی در دادسرا، دادگاه بدوی و در مرحله تجدیدنظر اجازه ورود به وکلا داده نشد و دادگاه از دریافت لایحه دفاعیه وکلای مدافع متهمان نیز خودداری کرد.
یاسمن آریانی ۲۵ ساله است. او پیشتر نیز در تاریخ ۱۱ مردادماه ۹۷، در جریان “اعتراضات سراسری مردادماه در تهران، در اعتراض به شرایط رو به افول اقتصادی و فساد” بازداشت و به اتهام “اخلال در نظم عمومی” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. وی نهایتا در تاریخ ۲۵ بهمن ۹۷ همزمان با موج آزادی زودهنگام زندانیان از زندان اوین آزاد شد.
۱۱. مژگان کشاورز
مژگان کشاورز در تاریخ ۵ اردیبهشت ۹۸ توسط نیروهای وزارت اطلاعات در برابر چشمان دختر نه سالهاش با ضرب و شتم در منزل شخصی خود بازداشت و به بازداشتگاه وزرا منتقل شد.
مژگان کشاورز ده روز پس از بازداشت به سلول های انفرادی به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد و پس از ۱۴ روز در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ۹۸ به زندان قرچک ورامین منتقل شد.
کیفرخواست پرونده خانم کشاورز روز چهارشنبه ۵ تیرماه ۹۸، همزمان با یاسمن آریانی و منیره عربشاهی پس از حضور در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به وی ابلاغ شد و نهایتا توسط این شعبه به ریاست قاضی مقیسه به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی” به ۵ سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری، از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” به ۱۰ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “توهین به مقدسات” نیز به ۷ سال و شش ماه حبس تعزیری و مجموعا به ۲۳ سال و شش ماه حبس محکوم شد.
این حکم نهایتا توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی حسن بابایی، به ۱۲ سال و ۷ ماه حبس تقلیل یافت. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال و شش ماه حبس تعزیری از بابت اتهام “تشویق و فراهم نمودن موجبات فساد و فحشا” در خصوص خانم کشاورز قابل اجرا خواهد بود. در جریان این پرونده، در مراحل بازپرسی در دادسرا، دادگاه بدوی و در مرحله تجدیدنظر اجازه ورود به وکلا داده نشد و دادگاه از دریافت لایحه دفاعیه وکلای مدافع متهمان نیز خودداری کرد.
وی در تاریخ ۲۲ مردادماه ۹۸ به بند زنان زندان اوین منتقل شد. مژگان کشاورز ۳۸ ساله و مادر یک دختر ۱۰ ساله است.
۱۲. ارس امیری
ارس امیری در تاریخ ۲۳ اسفند ۹۶ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۹۷ با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. این دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون بریتانیا در تاریخ ۱۶ شهریور ۹۷ در پی احضار به دادسرای اوین توسط نیروهای امنیتی بازداشت و دو روز بعد به بند زنان این زندان منتقل شد.
پرونده وی به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی ارجاع شد و در اردیبهشت ۹۸ به اتهام اداره شبکه براندازی به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد.
در مردادماه ۹۸ دادگاه تجدید نظر استان تهران بدون تشکیل جلسه و حضور وکیل، حکم ۱۰ سال حبس ارس امیری را تایید کرد.
ارس امیری ۳۳ ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه هنر است؛ او در زمینه برگزاری نمایشگاهها و جشنوارههای هنری مشترک میان هنرمندان ایران و بریتانیا فعال بوده و با شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) همکاری داشته است. وی در ۱۰ سالی که در بریتانیا زندگی میکرده بارها به ایران سفر کرده بود.
۱۳. سمانه نوروز مرادی
سمانه نوروز مرادی، در شهریورماه ۹۷ به اتهام هواداری یکی از گروههای مخالف نظام از طریق فعالیت در فضای مجازی توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و پس از دو هفته با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت آزاد شد.
خانم نوروز مرادی سپس توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری به ۸ سال حبس تعزیری محکوم شد. بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۵ سال آن قابلیت اجرایی داشت. این حکم نهایتاً به دلیل عدم اعتراض و تسلیم به رای به ۳ سال و ۹ ماه حبس کاهش پیدا کرد.
این زندانی سیاسی ۳۴ ساله در تاریخ ۴ اردیبهشت ۹۸ پس از احضار به دادسرا مجددا بازداشت و جهت تحمل مدت محکومیت خود به بند زنان زندان اوین منتقل شد. خانم نوروز مرادی در پرونده ای جدید که اخیرا برای وی گشوده شده به “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و فعالیت تبلیغی علیه نظام” متهم شده است.
خانم نوروز مرادی به زندان در شرایطی است که وی مبتلا به بیماری لوپوس مفصلی و عفونت در سینه است. پزشکان پیشتر دستور تخلیه سینه خانم نوروز مرادی را دادند که تاکنون عملی نشده است.
۱۴. نسرین ستوده
نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.
به گفته محمد مقیمی یکی از وکلای ستوده حکم وی در مجموع ۳۸ سال زندان با ۱۴۸ ضربه شلاق برای ۲ پرونده باز نسرین؛ بابت پرونده اول ۵ سال زندان و بابت پروندهٔ دوم ۳۳ سال زندان با ۱۴۸ ضربه شلاق به خود او ابلاغ شد.
به گفته پیام درفشان وکیل دیگر ستوده «در این پرونده (پرونده اول با ۵ سال محکومیت) اتهامات خانم ستوده براساس کیفرخواست صادره تبلیغ علیه نظام و اهانت به رهبری بود، اما شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به اتهام جاسوسی برای موکلم حکم صادر کرده که ما این موضوع را مطرح کردیم و دادیار اجرای احکام دادسرای اوین طی نامهای به رئیس دادگاه اعتراض و اعلام کرد که حکم با کیفرخواست تطبیق ندارد اما قاضی پرونده پاسخ داد که از نظر دادگاه، اتهام نسرین ستوده جاسوسی است.»
در رابطه با پرونده دوم، خانم ستوده در جلسه دادگاهی که در تاریخ ۹ دی ۹۷ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد به صورت غیابی از بابت هفت عنوان اتهامی از جمله «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، فعالیت تبلیغی علیه نظام، عضویت موثر در گروهک غیرقانونی و ضد امنیتی کانون مدافعان حقوق بشر، لگام (حذف اعدام) و شورای ملی صلح، تشویق مردم به فساد و فحشا و فراهم آوردن موجبات آن و ظاهر شدن بدون حجاب شرعی در محل شعبه بازپرسی، اخلال در نظم و آسایش عمومی و نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» جمعاً به ۳۳ سال حبس و تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد. با این حال طبق ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی در ایران از این مدت ۱۲ سال آن «قابلیت اجرا دارد».
لازم به ذکر است نسرین ستوده پیش از این نیز در شهریورماه سال ۸۹ نیز بازداشت و به ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش یافت. وی از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ تا ۲۷ شهریور ۱۳۹۲ به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی»، در زندان اوین به سر برده است.
خانم ستوده ۵۷ ساله و مادر دو فرزند به نامهای مهرآوه و نیما است.
۱۵. هنگامه شهیدی
هنگامه شهیدی، روزنامه نگار در تاریخ ۱۹ اسفندماه ۹۵ به اتهام ارتباط با یک رسانه توسط نیروهای وزارت اطلاعات در مشهد بازداشت شد. پس از حدود ۶ ماه در تاریخ ۷ شهریور سال ۹۶ با تودیع وثیقه از زندان اوین آزاد شد و مجددا در تاریخ ۵ تیرماه ۹۷ در جزیره کیش بازداشت و راهی بازداشتگاه حفاظت اطلاعات قوه قضاییه موسوم به بند ۲۴۱ زندان اوین شد.
ترک همدانی وکیل مدافع هنگامه شهیدی در تاریخ ۱۰ آذرماه سال ۹۶ اتهامات پیشین و کنونی موکلش را مشتمل بر فعالیت تبلیغی و اقدام علیه نظام و افترا و توهین و نشر اکاذیب عنوان کرد و از محکومیت موکلش به ۱۲ سال و ۹ ماه حبس تعزیری و ۲ سال محرومیت از عضویت در گروهها و احزاب و فعالیت های مجازی و مطبوعاتی همچنین خروج از کشور توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب خبر داد.
حکم صادره علیه این زندانی ۴۴ ساله در اردیبهشت ماه ۹۸ توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر عینا تائید و پس از حدود ۱۱ ماه در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ماه ۹۸ از بازداشتگاه حفاظت اطلاعات قوه قضاییه به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
۱۶. رضوانه احمدخانبیگی
رضوانه احمدخانبیگی در تاریخ ۲۷ آبان ۹۸ در جریان اعتراضات سراسری آبان ماه توسط نیروهای امنیتی در منزل خود در تهران بازداشت و به یکی از بازداشتگاه های اطلاعات سپاه در تهران منتقل شد. گفته میشود ماموران در زمان بازداشت منزل ایشان مورد بازرسی قرار داده و برخی وسایل شخصی او و همسرش را ضبط کرده و با خود برده بودند. او نهایتا روز پنجشنبه ۲۱ آذرماه ۹۸ با پایان مراحل بازجویی از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
رضوانه احمدخانبیگی در بهمن ۹۸ توسط شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمدرضا عموزاد از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام” به تحمل ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر عینا تایید شد. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی، ۵ سال حبس قابل اجرا است.
خانم احمدخانبیگی پیش از این در تاریخ ۲۶ دی ماه ۹۷ در ارتباط با شعارنویسی در خیابان بازداشت و نهایتا توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری از بابت اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام” به ۴ سال و ۵ ماه حبس تعزیری محکوم شد. وی در تاریخ ۱۱ اسفندماه ۹۷، با تودیع قرار وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد. این حکم آذرماه ۹۸ در شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، بدون برگزاری جلسه دادگاه عینا تایید شده و به اجرای احکام نیز ارسال شده است.
رضوانه احمدخانبیگی به بیماری صرع و تشنج دچار است و مسئولین زندان تاکنون تنها بخشی از داروهای وی را به او رساندهاند.
۱۷. سپیده فرهان
سپیده فرهان (فرح آبادی) در تاریخ ۱۲ دیماه ۹۶ در جریان اعتراضات سراسری دیماه بازداشت و پس از حدود یک ماه و نیم با تودیع قرار به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.
این فعال مدنی توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ماشاالله احمدزاده به ۶ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. پس از اعتراض خانم فرهان به حکم صادره، این حکم مدتی بعد توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ۲ سال حبس تعزیری کاهش یافت.
اتهامات سپیده فرهان در کیفرخواست ابتدا “اخلال در نظم عمومی” و ” اجتماعی و تبانی علیه امنیت کشور” عنوان شد که با نقض اتهام “اخلال در نظم عمومی” نهایتا به تحمل دو سال حبس تعزیری محکوم شد.
خانم فرهان در تاریخ ۱۱ دی ماه ۱۳۹۸ بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت ۲ ساله خود راهی زندان اوین شد.
۱۸. سپیده قلیان
سپیده قلیان در تاریخ ۲۷ آبان ماه ۹۷ به همراه دستکم ۱۹ تن از جمله تمامی اعضای مجمع نمایندگان کارگری نیشکر هفتتپه، چند فعال کارگری و تعدادی از شاغلین و مدیران شرکت که جهت پیگیری وضعیت بازداشتشدگان در پلیس امنیت حاضر شده بودند در محل پلیس امنیت شوش بازداشت شد و در تاریخ ۲۷ آذرماه همان سال با قرار وثیقه آزاد شد.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی شب شنبه ۲۹ دی ماه ۹۷ با پخش گزارشی با عنوان “طراحی سوخته” به انتشار اوراق بازجویی تعدادی از دستگیرشدگان اعتراضات کارگری خوزستان و اعترافات تلویزیونی سپیده قلیان، اسماعیل بخشی، علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه و چند تن دیگر علیه خودشان پرداخت که در آن گفته بودند با گروههای مارکسیستی و برانداز در خارج از ایران ارتباط دارند.
اسماعیل بخشی و سپیده قلیان پیش از پخش این مستند اعلام کرده بودند که نیروهای وزارت اطلاعات و دیگر نیروهای امنیتی آنها را شکنجه کردهاند. قوه قضائیه و وزارت اطلاعات این اظهارات را رد کردند. آنها ساعاتی بعد از این اظهارات مجددا توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
سپیده قلیان در تاریخ ۴ آبانماه با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان آزاد شد. او نهایتا در تاریخ ۲۳ آذر ۹۸ توسط دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ۵ سال حبس قطعی محکوم شدند.
خانم قلیان نهایتا در تاریخ ۱ تیرماه ۹۹ پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان اوین منتقل شد. بازداشت خانم قلیان جهت تحمل دوره محکومیت وی در حالی صورت گرفته است که او برخلاف دیگر هم پروندهایهای خود مشمول عفو نشده است.
۱۹. مریم ابراهیم وند
مریم ابراهیم وند در شهریورماه ۱۳۹۵ توسط ماموران اطلاعات سپاه در محل کار خود در تهران به دلیل تهیه فیلم ” ۲۴ سپتامبر” بازداشت و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. وی پس از ۳۵ روز بازداشت در سلول انفرادی و با پایان مراحل بازجویی، با تودیع قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی (به صورت وجه نقد) از بازداشتگاه این نهاد امنیتی آزاد شد.بيشتر بخوانید: پروندهسازی جدید در زندان؛ جلسه دادگاه آتنا دائمی برگزار شد
خانم ابراهیم وند نزدیک به دو سال بعد در تاریخ ۳۱ تیرماه ۹۷ با تماس تلفنی حاجی محمدی به شعبه ۴ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه احضار و مجددا بازداشت و به بند دو الف سپاه منتقل شد. او پس از یک ماه پس از پایان مراحل بازجویی با صدور قرار وثیقه ۱۰ میلیون تمومانی به زندان قرچک ورامین منتقل شد. او نهایتا در تاریخ ۲۶ اسفندماه ۱۳۹۸ بدون اطلاع قبلی به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
جلسه دوم دادگاه رسیدگی به اتهامات مریم ابراهیم وند در تاریخ ۲ تیرماه ۹۹ در شعبه ۱۰۵۹ دادگاه کارکنان دولت برگزار شد. در جریان این جلسه دادگاه خانم ابراهیم وند به اتهامات “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” با مصداق یادداشتهای وی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام و به تبع آن افزایش فشار به جوانان و تشویق آنها به مهاجرت به خارج از کشور” و “ساخت فیلم مستهجن” با مصداق تهیه فیلم ” ۲۴ سپتامبر” (روایتی از حادثه منا در عربستان) با شکایت سازمان اطلاعات سپاه محاکمه شد.
کیفرخواست پرونده مریم ابراهیم وند در بخش نخست این پرونده نیز در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ در شعبه ۲۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمود ابراهیمی صادر شد. در این کیفرخواست عناوین اتهامی ازجمله “اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام” به خانم ابراهیم وند تفهیم شده است.
مریم ابراهیم وند متولد ۱۳۷۰، نویسنده و کارگردان سینما و تهیه کننده فیلمهای “طنز عشق، ما همه تنهاییم و پانسیون دختران” است، از دلایل شهرت وی علاوه بر فعالیت های سینمایی و فرهنگی، نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ بود که به عنوان یکی از زنان نامزد برای انتخابات ثبت نام کرد.
۲۰. ندا آشتیانی
ندا آشتیانی اواخر بهمنماه ۹۷ به دلیل فعالیت در فضای مجازی توسط نیروهای وزارت اطلاعات در محل کار خود بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. او اواخر اسفندماه همان سال با تودیع وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شد.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم آشتیانی خردادماه ۹۸ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شد. خانم آشتیانی در این جلسه دادگاه از بابت اتهامات “تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب و توهین به رهبری” محاکمه و به ۵ سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.
این حکم پس از اعتراض به رای صادره در تاریخ ۲۷ آبان ۹۸ توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر (بدون برگزاری جلسه دادگاه) به ۳ سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور تقلیل یافت.
خانم آشتیانی نهایتا مدتی بعد بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
ندا آشتیانی، ۳۶ ساله و شهروند ساکن تهران است.
۲۱. زهرا جمالی
زهرا جمالی یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ فعال مدنی زن، مبنی بر استعفای آیت الله خامنه ای است. اواسط مردادماه ۹۸، نامهای با امضای ۱۴ تن از کنشگران مدنی مبنی بر استعفای آیت الله خامنه ای منتشر شد. با انتشار این نامه شماری از امضاکنندگان بازداشت و برخی نیز تحت فشار قرار گرفتند. در ادامه این نامه، نامه دیگری با محتوای مشابه تحت عنوان ۱۴ فعال مدنی زن منتشر شد.
در همین رابطه زهرا جمالی در تاریخ ۲ شهریورماه ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل خواهر خود در تهران بازداشت شد.
خانم جمالی نهایتا آذرماه سال ۹۸ توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام” به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در پی اعلام تسلیم به رای به ۳ سال و شش ماه حبس تعزیری کاهش یافت.
۲۲. فریبا عادل خواه
فریبا عادلخواه در تاریخ ۱۷ خردادماه سال ۹۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در تهران بازداشت شد. گابریل (رولان) مارشال، پژوهشگر فرانسوی نیز در ماه ژوئن حین سفر به ایران که برای دیدار با خانم عادل خواه صورت گرفته بود، بازداشت شد. آقای مارشال در تاریخ ۱ فروردین ۹۹ در چهارچوب معادله زندانی با جلال روح الله نژاد از زندان اوین آزاد شده و یک روز بعد ایران را به مقصد پاریس ترک کرد.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم عادلخواه روز یکشنبه ۳۱ فروردین در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. فریبا عادل خواه نهایتا توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی از بابت اتهامات “فعالیت تبلیغی علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شد. در صورت تایید این حکم در مرحله تجدید نظر، با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۵ سال حبس تعزیری برای اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور” برای وی قابل اجرا خواهد بود.
فریبا عادلخواه در رشته جامعه شناسی در دانشگاه استراسبورگ در شرق فرانسه آموزش دیده و دکترای خود را در “مردم شناسی اجتماعی و قوم شناسی” از مدرسه “مطالعات عالی علوم اجتماعی” در پاریس دریافت کرده است. وی سالیان درازی است که به عنوان پژوهشگر و مدیر پژوهش، در “بنیاد ملی علوم سیاسی “در پاریس به کار مشغول بوده است. همچنین علاوه بر حضور در مجامع علمی کشورهای مختلف جهان، در دانشگاههای ایران نیز با موضوعاتی چون اقتصاد و سیاست سخنرانیهایی را انجام میداده و به طور مرتب در حال رفت و آمد به ایران بوده است.
خانم عادلخواه نویسنده کتابهایی مانند “انقلاب باحجاب: زن مسلمان ایرانی” و “مدرن بودن در ایران” است. در سال ۹۷ نیز کتاب دیگری با نام “هزار و یک مرز ایران: سفر و هویت” از او منتشر شد. این کتابها به زبان فرانسوی منتشر شده است.
۲۳. مژگان کاووسی
مژگان کاوسی، مترجم و محقق در تاریخ ۲۹ آبان ماه ۹۸، در جریان اعتراضات سراسری سال گذشته موسوم به “اعتراضات آبان ماه” توسط نیروهای امنیتی در منزل خود در نوشهر بازداشت و پس از سه هفته از بازداشتگاه یکی از نهادهای امنیتی در ساری به بند زنان زندان نوشهر منتقل شد. خانم کاوسی نهایتا در تاریخ ۲۸ آذرماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.
خانم کاووسی در مرحله بدوی توسط دادگاه انقلاب نوشهر از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به شش ماه حبس تعزیری، به اتهام “عضویت در گروههای مخالف نظام” ۳۳ ماه حبس و برای اتهام “تحریک مردم جهت بر هم زدن نظم و امنیت کشور” به تحمل ۳۰ ماه حبس تعزیری محکوم شد. مژگان کاوسی در مرحله تجدیدنظر و با اعتراض دادستان با افزایش میزان محکومیت مواجه شد. وی از بابت اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۷ ماه و ۱۵ روز حبس و برای اتهام “تحریک مردم جهت بر هم زدن نظم و امنیت کشور” به ۳۶ ماه حبس تعزیری و به اتهام “عضویت در گروههای مخالف نظام” به ۳۳ ماه حبس محکوم شد.
با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد از بابت اتهام “تحریک مردم جهت بر هم زدن نظم و امنیت کشور” و ۳۶ ماه حبس تعزیری برای وی قابل اجرا است.
وی سرانجام ۳۰ اردیبهشت ۹۹ بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان نوشهر منتقل شد. حکم جلب مژگان کاوسی، پیشتر بدون طی موازین قانونی توسط شعبه ۲ اجرای احکام شهرستان نوشهر صادر شد. صدور حکم جلب او در حالی بود که خانم کاوسی به دادگاه تردد داشت و در انتظار ابلاغیه واحد اجرای احکام به سر می برد.
این زندانی خردادماه امسال از زندان نوشهر به زندان اوین منتقل شده بسر میبرد.
مژگان کاوسی، فرزند اکبر، محقق، مترجم و از باورمندان به آیین یارسان است. کتاب “انفال و سرگذشت تیمور، تنها بازمانده از گورهای جمعی زنان و کودکان انفال شده” در سال ۹۸ با ترجمه مژگان کاوسی در انتشارات توکلی تهران چاپ شده است.
۲۴. مژده نگهدار
مژده نگهدار در تاریخ ۱۶ تیرماه ۱۳۹۸ توسط نیروها اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت و به بند ۲ – الف زندان اوین منتقل شد.
دلیل بازداشت خانم نگهدار توسط این نیروها فعالیت در یک گروه تلگرامی و اتهامات مطروحه علیه وی در مراحل بازجویی “توهین به رهبری” و “تبلیغ علیه نظام” عنوان شده است.
وی در تاریخ ۲۳ تیرماه از بند ۲ – الف سپاه در زندان اوین به بند زنان این زندان منتقل شد.
خانم نگهدار نهایتا توسط دادگاه انقلاب تهران به ۲ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شد.
مژده نگهدار، ۲۴ ساله، شهروند ساکن تهران و دانشجوی مقطع کارشناسی در رشته بازیگری تئاتر است.
۲۵. الهام برمکی
الهام برمکی در تاریخ ۷ دی ۹۰ در خیابان بازداشت و مدت ۳ ماه را در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ گذراند؛ سپس با قید کفالت موقتا آزاد و نهایتا تبرئه شد. وی مجددا در تاریخ ۲ مرداد ۹۱ بازداشت و پس از تحمل ۱۴ ماه حبس در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین در تاریخ ۷ مهرماه ۹۲ به بند زنان این زندان منتقل شد. خانم برمکی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب توسط قاضی مقیسه از بابت اتهام جاسوسی به ۱۰ سال حبس و جریمههای ۲۵ هزار یورو، ۷۰ هزار دلار و ۴۰ میلیون تومان محکوم شد.
این زندانی طی دوران حبس خود یک بار در نوروز ۹۶ به مرخصی اعزام شد. نهایتا سال گذشته با آزادی مشروط خانم برمکی موافقت شد و وی به مرخصی اعزام شده و پس از ۳ هفته به بند زنان زندان اوین بازگردانده شد. خانم برمکی باید مبلغ سیصد هزار دلار را به عنوان رد مال پرداخت کند تا از زندان آزاد شود اما تاکنون به دلیل عدم توانایی مالی در حبس مانده است.
الهام برمکی ۵۳ ساله و مادر دو فرزند است که هر دو در خارج از کشور زندگی میکنند.
۲۶. معصومه (مینو) قاسمزاده ملک شاه
مینو قاسم زاده ملک شاه در سال ۹۰ به همراه همسرش (همسر سابق) امیرمهدی طبسی توسط ماموران وزارت اطلاعات به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر و مدتی بعد به قید وثیقه آزاد شد. پس از آزادی توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی از بابت اتهام جاسوسی، هر یک به تحمل ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شدند.
در آبانماه ۹۶ در دادگاه تجدید نظر این حکم تائید شد و نهایتا بازداشت و برای تحمل حبس به بند زنان زندان اوین منتقل شد. همسر سابق وی نیز در زندان اوین به سر میبرد. گفته میشود که به خانم ملک شاه وعده توقف حکم داده شده است.
۲۷. مریم حاجی حسینی
مریم حاجی حسینی پاییز ۹۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و حدود ۶ ماه در بازداشتگاه یکی از نهادهای امنیتی در تهران نگهداری و تحت بازجویی قرار گرفت.
خانم حاجی حسینی نهایتا اوایل فروردینماه امسال با پایان مراحل بازجویی به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات مریم حاجی حسینی در تاریخ ۳ اردیبهشت ۹۹ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شد. اتهامات افساد فیالارض و جاسوسی برای اسرائیل از جمله اتهامات مطروحه علیه خانم حاجی حسینی بود.
جلسه دادگاه خانم حاجی حسینی برگزار شده اما از حکم صادره و جزئیات آن تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.
مریم حاجی حسینی متولد ۱۳۵۱ است و هماکنون در بند زنان زندان اوین بسر میبرد.
۲۸. نازنین طوسی
نازنین طوسی در جریان اعتراضات سراسری ۹۸ موسوم به “اعتراضات آبان” توسط نیروهای سپاه بازداشت و مدتی بعد به بند زنان زندان اوین منتقل شد. خانم طوسی نهایتا توسط دادگاه انقلاب به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شد.
وی که فروردین ۹۹ به مرخصی اعزام شد، با پایان ایام مرخصی به زندان اوین بازگشته و اکنون در سالن ۲ بند که به عنوان قرنطینه اصلی در نظر گرفته شده بسر میبرد.
۲۹. مینا ساکی
مینا ساکی پیشتر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و توسط دادگاه انقلاب به حبس محکوم شده است. جزئیاتی از اتهامات و پرونده خانم ساکی در دست نیست.
مینا ساکی هم اکنون در بخش قرنطینه این بند بسر میبرد.
۳۰. میرا رادپور
وی پیشتر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و توسط دادگاه انقلاب به حبس محکوم شده است. جزئیاتی از اتهامات و پرونده خانم رادپور در دست نیست.
میرا رادپور هم اکنون در بخش قرنطینه این بند بسر میبرد.
۳۱. لیلا رئوف
وی پیشتر توسط نیروهای امنیتی بازداشت و توسط دادگاه انقلاب به حبس محکوم شده است. جزئیاتی از اتهامات و پرونده خانم رئوف در دست نیست.
لیلا رئوف هم اکنون در بخش قرنطینه این بند بسر میبرد.
۳۲. هاجر صیامی فر
هاجر صیامی فر به دلیل فعالیت در فضای مجازی بازداشت و به صورت بلاتکلیف در بازداشت موقت بسر میبرد.
از اتهامات مطروحه علیه خانم صیامی فر تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.
۳۳. سروش احمدی خسروی
از جزئیاتت پرونده و اتهامات خانم احمدی خسروی تا زمان تنظیم این گزارش اطلاعی در دست نیست.
خانم احمدی خسروی از مشکل حرکتی رنج میبرد و نیازمند به استفاده از واکر است. وی پیشتر به همین دلیل در بند دچار حادثه و شکستگی یکی از دستانش شده است.
خانم احمدی خسروی هماکنون در بند قرنطینه این زندان بسر میبرد.
همچنین در تاریخ ۸ تیرماه ۹۹ دو متهم دیگر به یکی از بندهای قرنطینه این زندان منتقل شدهاند که هویت آنان توسط هرانا کماکان در دست بررسی است. با احتساب این افراد اکنون ۳۵ زندانی در این بند بسر میبرند.
ناهید بهشید، حکیمه گندم بهبهانی، النا اله وردی، نازنین زاغری، شهناز اکملی و نگین قدمیان ازجمله زندانیانی هستند که پیشتر به مرخصی اعزام شده و کماکان به بند بازنگشتهاند. مشخص نیست که این افراد مشمول عفو خواهند شد یا خیر
پیرامون مصاحبهٔ اخیر رفیق عاصمی با سایت «تودهایها»
۱۳ تیر ۱۳۹۹
نویسنده:
تحریریه سایت «۱۰ مهر»
گفتوگوی رفیق فرهاد عاصمی با سایت «تودهایها» در روز ۲۲ خرداد ۱۳۹۹ در سایت «اخبار روز» منتشر شد. پس از گذشت دو روز، متن کامل این گفتوگو در سایت «تودهایها» انتشار یافت. در این مصاحبه، که بیشتر به یک مقالهٔ طولانی شباهت دارد تا یک مصاحبه، رفیق عاصمی مسایل گوناگون بسیاری را مطرح کردهاند که برخی درست و برخی دیگر بهشدت نادرست هستند. از جمله مطالب نادرست طرح شده در این مصاحبه، اتهامات بیپایهای است که رفیق عاصمی به سایت «۱۰ مهر» و دستاندرکاران آن وارد کردهاند. ما در اینجا تنها به اتهامات و نسبتهای نادرست ایشان به گردانندگان سایت «۱۰ مهر» میپردازیم.
پیش از هرچیز باید تأکید کنیم که این اولین بار نیست که رفیق عاصمی انتقاداتی را به ما وارد میکنند. ایشان مشی سیاسی «۱۰ مهر» را طی مقالات متعددی در سایت تودهایها وارونه جلوه داده و به باد انتقاد گرفتهاند.[۱] ما بهاحترام مبارزات مشترک گذشته و دفاع اصولی ایشان از مشی انقلابی و رهبری گذشتهٔ حزب طی سالهای ۶۱-۵۷، تاکنون در برابر این انتقادات سکوت کردهایم. اما از آنجا که اتهامات طرح شده از سوی ایشان در مصاحبهٔ اخیر بسیار فراتر از انتقادات گذشته میرود و انگیزههای سیاسی و بنیادهای اعتقادی ما را بهزیر سؤال میبرد، ناچاریم این بار سکوت خود را بشکنیم.
به «سکوت متکبرانهٔ» «۱۰ مهر» پایان میدهیم سایت «۱۰ مهر»، از همان بدو تشکیل، سیاست خود را بر خودداری قاطع از هرگونه زدن اتهام و برچسب، و درگیری لفظی غیررفیقانه با رفقا و جریانات مختلف تودهای، بهویژه با تشکیلات رسمی حزب تودهٔ ایران، قرار داد و تاکنون نیز به آن پایبند مانده است. مشی ما برخورد محترمانه و تحلیلی به نظراتی که از دید ما نادرست بهنظر میآیند، با تکیه بر فاکتهای موجود یا تاریخی، و بدون جنجال آفرینی و توهین بوده است، و چنین نیز باقی خواهد ماند.
اما نحوهٔ عملکرد رفیق عاصمی، که بهبرجستهترین شکل در مصاحبهٔ اخیرشان دیده میشود، در تضاد آشکار با اصولی است که حتی خود ایشان در صدر سایت «تودهایها» در بخش «گفتوگو با تودهایها» با عبارات زیر برجسته کردهاند: «بحث آزاد با احترام متقابل تنها راه مبارزه با دسیسههای دشمن در مورد پاره پاره کردن حزب است،» و «تبادل نظر با آفرینش نظرات مشترک در مسائل اصلی و عمده به وحدت نهایی میان هواداران حزب کمک [می]کند.»
سکوت ما در برابر اتهاماتی که رفیق عاصمی بهکرات در نوشتههای خود به ما وارد کردهاند، و در مصاحبهٔ اخیر خود آن را «سکوت متکبرانهٔ» ما خواندهاند، نیز بر پایهٔ همین مشی اصولی ما، که ظاهراً مورد تأیید خود ایشان نیز هست، بوده است. ما میان نقد از تحلیلها و مشی سیاسیمان، که آن را حق هر رفیق میدانیم و حتی برای نزدیکی تودهایها ضرور میشناسیم، و توهین و برچسب و اتهام از نوعی که رفیق عاصمی مکرراً به ما وارد ساختهاند ـــ از جمله «گروه انحرافی تودهای» و «نوزادان ناخلف» و «پارهپاره کنندهٔ حزب» خواندن ما ـــ تفاوت کیفی و بنیادی قائلیم و از این رو همیشه در برابر برخوردهای غیراصولی ایشان سکوت کردهایم.
بسیار متأسفیم که رفیق عاصمی در مصاحبهٔ اخیر خود از وارد آوردن اینگونه توهینها به ما فراتر رفتهاند و با کشیدن تیغ، نه فقط به روی ما بلکه به روی هر جریان تودهای که از تحلیلهای ذهنی ایشان پیروی نمیکند، از طریق واژگون جلوه دادن حقایق، پنهان کردن بخشی از آنها، و حتی خلق اطلاعات نادرست، به بدترین شکل از تهمتزنی و تفرقهافکنی دست زدهاند. (ما در پایان این متن به انگیزههای احتمالی ایشان برای وارد آوردن چنین اتهاماتی خواهیم پرداخت.)
رفیق عاصمی در مصاحبهٔ اخیر و مقالات متعدد خود فهرستی از اتهامات نادرست و غیراصولی را به ما وارد کردهاند که ما در زیر به یکیک آنها میپردازیم.
۱– سناریوی ساختگی رابطهٔ «۱۰ مهر» با علی خدایی و «راه توده» و «ارژنگ»
اگر دیگر اتهاماتی را که رفیق عاصمی به ما وارد کردهاند عمدتاً اتهامات سیاسی ناشی از عدم اطلاع یا درک نادرست ایشان از مواضع «۱۰ مهر» بدانیم، تهمت همکاری ما با علی خدایی و «راه توده» را نمیتوانیم جز یک دروغپردازی آشکار و آگاهانه، که هدفی جز پروندهسازی برای ما را دنبال نمیکند، ارزیابی کنیم. به سناریوی دروغینی که ایشان در مورد ما ساخته و پرداختهاند نظری بیافکنیم:
«ارتجاع میخواهد با ایجاد «رهبر تراشی» و برپایی به اصطلاح «سوسیالیسم ارتجاعی» جنبش را سردرگم و پراکنده کند. برنامه نزدیکی جریان ده مهر و علی خدایی نشان آن است. از این رو برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» به مورد اجرا گذاشته میشود. رژیم با ژرفش نبرد طبقاتی و تعمیق بحران اقتصادی – اجتماعی روزافزون روبروست. میپندارد بتواند از این طریق و با یافتن «متحدانی» وضع را بهسود حاکمیت خود تثبیت کند.»
«اکنون موضوع مصاحبهی رفیق عزیز خاوری نیز است که با نگاه به وقایع حول ده مهر، نویدنو و در ارتباط با بازیهای خطرناک با علی خدایی در ایران در جریان است….»[۲] «دو رفیق مسئول هیئت تحریریه مجلهی ارژنگ، رفیق بهروز مطلبزاده و امید، رفقایی هستند که اولی به جریان انحرافی «راه توده» نزدیک است؛ و دومی به جریان ۱۰ مهر….»
«در این بده و بستانها سایه توافق و نزدیکی میان دو جریان انحرافی و روابط پوشیده در پشت آن، قابل شناخت است….» «نویدنو با بازانتشار مقاله سال ۱۳۹۴ رفیق هاتف رحمانی که به روشنگری و افشاگری نسبت به کارکرد علی خدایی میپردازد، بهطور عملی و عینی نارضایی خود را از توسعهی حضور «راه توده» در هیأت تحریریه مجلهی ارژنگ به نمایش میگذارد….» «مقالهی ظاهراً نزدیک به «راه توده»، … به درستی میکوشد سازمان اطلاعاتی در سپاه را برای یورش به حزب متهم سازد…. رفقای نزدیک به ده مهر که بر واقعیت طرح شده دربارهی کارکرد سپاه در این جنایت واقف هستند، میکوشند با افشاگری دربارهی ضرورت انتشار مقاله، مخالفت کنند، زیرا … معتقداند که نیازی به «رازگشایی» در این باره [حمله سازمان اطلاعاتی سپاه را به حزب توده ایران] وجود ندارد!» و از آنجا که رفیق عاصمی در جایی دیگر از مصاحبهٔ اخیرشان در سایت «تودهایها» مطرح کردهاند که «علی خدایی … یک پلیس … است»، تکلیف ما بهطور کامل روشن میشود: جمهوری اسلامی، نگران از گسترش اعتراضات تودهای، بهدنبال تثبیت خود با استفاده از «سوسیالیستهای ارتجاعی» نظیر «۱۰ مهر» است؛ علی خدایی و «راه توده» نقش سازماندهی «سوسیالیستهای ارتجاعی» را برای رژیم بر عهده دارند؛ «۱۰ مهر» در همکاری با علی خدایی و «راه توده» در خدمت سپاه و رژیم قرار گرفته است؛ و حزب و رفیق خاوری نیز از این توطئهٔ ضدتودهای بهخوبی آگاهند.
اما مشکل کشندهٔ این سناریوی دروغین در این واقعیت نهفته است که رفیق عاصمی برای ساختن آن از مغلطهٔ «در باز است، باز پرنده است، پس در پرنده است» استفاده کردهاند. ایشان با استفاده از این واقعیت که رفقا امید و بهروز مطلبزاده، دو سردبیر اعلام شدهٔ نشریه «ارژنگ»، نشریهٔ ادبی، هنری و اجتماعی «نوید نو»، هستند، و با ادعای نزدیکی رفیق امید به «۱۰ مهر» و رفیق بهروز مطلبزاده به «راه توده»، توافق و نزدیکی «۱۰ مهر» و «راه توده» را برای پیشبرد توطئههای رژیم نتیجه گرفتهاند. ما نمیدانیم که آیا رفیق «امید» (آن «باز» دوگانهای که بهزعم رفیق عاصمی ما را به «راه توده» متصل میکند)، همان رفیق «امید زروان» است یا صحبت از دو رفیق جداگانه است. در هر صورت، اعلام میکنیم که هیچکدام از این رفقا از همکاران سایت «۱۰ مهر» نیستند.
روشن است که با حذف «امید» از این داستان، بهعنوان تنها قلابی که تمامی این سناریوی پلیسی رفیق فرهاد بر آن آویخته است، سنگ روی سنگ این اتهامات کثیف باقی نمیماند.
اما در مورد اتهام همکاری ما با «راه توده»، که ما آن را قاطعانه و بر اساس شواهد و مدارک تاریخی رد میکنیم، مسأله ابعاد عمیقتری دارد که ما تاکنون در مورد آن سکوت کردهایم. ولی اکنون ناچاریم برای روشن شدن حقایق و جلوگیری از سوء تفاهمهای بعدی، بخشی از این اطلاعات را در اختیار رفقا قرار دهیم و طرح جزئیات بیشتر را به زمانی مناسب در آینده موکول کنیم. [۳]
واقعیت تاریخیای که رفیق عاصمی آگاهانه از بازگویی آن طفره رفتهاند، و در مورد دلایل آن در زیر صحبت خواهیم کرد، این است که هدف از انتشار دور دوم نشریهٔ «راه توده»، که مشترکاً بهدست رفیق عاصمی و علی خدایی و بدون اجازهٔ حزب صورت گرفت، ایجاد یک ارگان آلترنانیو برای «نامهٔ مردم»، ارگان مرکزی حزب، بود. دلیل انجام چنین کاری از سوی آنان نیز، طبق ادعای رفیق عاصمی، مبارزه با «سوسیال دموکراتیک سازی» حزب و دفاع از ماهیت مارکسیستی ـ لنینیستی حزب تودهٔ ایران بوده است.
اما چنین ادعایی با واقعیات تاریخی انطباق ندارد. این درست است که پس از بهزیر کشیده شدن حکومت سوسیالیستی در اتحاد شوروی، سردرگمیهایی جدی، نه فقط در حزب تودهٔ ایران بلکه در کل جنبش کمونیستی در سطح جهان، بهوجود آمد و بنیادهای ایدئولوژیک احزاب از سوی برخی رهبران و فعالان آنها به زیر سؤال رفت، و نیز اختلاف نظر در مورد اعتبار تئوری و ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی احزاب تا جایی پیش رفت که کار در بسیاری از احزاب به انشعاب، یا چرخش به سمت «سوسیال دموکراسی» کشیده شد. طبیعی بود که چنین وضعیتی در حزب تودهٔ ایران نیز بهوجود بیاید و دیدگاههای مختلفی در حزب شکل بگیرد. کنگرهٔ سوم حزب نیز در واقع با هدف تصمیمگیری در مورد ایدئولوژی، مشی و برنامهٔ آیندهٔ حزب تشکیل شد.
دو تن از رفقای گردانندهٔ «۱۰ مهر»، که رفیق عاصمی ضمن برشمردن نقش آنان در مبارزه علیه «سوسیال دموکراتیک سازی» حزب، آگاهانه از اذعان به عضویتشان در گروه «۱۰ مهر» طفره میروند (زیرا اقرار به آن شیرازهٔ اتهامات ایشان علیه «۱۰ مهر» را از هم میگسلد) در این مقطع عضو کمیتهٔ تدارک کنگرهٔ سوم بودند، و هم در آن کمیته و هم در طول کنگرهٔ سوم علیه تلاش برای «سوسیال دموکراتیک سازی» حزب مبارزه کردند. این دو رفیق و اکثریت رفقای شرکتکننده در کنگرهٔ سوم توانستند از ماهیت انقلابی و ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینستی در اساسنامهٔ حزب قاطعانه دفاع کنند و آن را بهتصویب کنگرهٔ سوم حزب برسانند.
آنچه ذکر این نکته را ضرور میسازد این است که برخلاف ادعای رفیق عاصمی، که صرفاً به جملهٔ کوتاه «سوسیال دموکراتیکسازی حزب به شکست رسید» بسنده میکنند، این یک مبارزه درون حزبی، هم در درون کمیتهٔ تدارک و هم در کنگرهٔ سوم، بود که توانست جوهر انقلابی حزب را (بهرغم برخی مشکلات) حفظ کند. در این مبارزهٔ درون حزبی، که با تکیه بر نظرات همهٔ اعضای حزب در درون تشکیلات آن به پیش برده شد، رفیق عاصمی، برخلاف ادعای خویش که «من هم نقشی داشتم»، نهتنها کوچکترین نقشی نداشتند، بلکه عملکرد ایشان قبل از برگزاری کنگره سوم در جهت تضعیف این مبارزه درون حزبی بود.
بنابراین، این ادعای رفیق عاصمی که هدف ایشان و علی خدایی از راهاندازی «راه توده» مبارزه با «سوسیال دموکراتیک سازی» حزب بوده است هیچ پایهای در واقعیت ندارد (اولین شمارهٔ نشریه «راه توده» در مهر ۱۳۷۱، یعنی ۸ ماه پس از برگزاری کنگره سوم انتشار یافت).
ما از همان ابتدای این مبارزهٔ درونحزبی، با آلترناتیوسازی برای تشکیلات رسمی حزب تودهٔ ایران (و این رشته سر دراز دارد) قاطعانه مخالف بودهایم. از دید ما، انتشار دورهٔ دوم «راه توده» از همان ابتدا کاری تشکیلاتشکنانه بوده است و بر این اساس ما را هیچگاه با «راه توده» کاری نبوده است. و از رفیق عاصمی نیز، که امروز اینچنین سنگ تشکیلات حزب را ناصادقانه به سینه میزنند و ما را «پارهپاره کنندهٔ» حزب میخوانند، میخواهیم که برای یکبار هم که شده از این عمل تشکیلاتشکنانهٔ خود برای راهاندازی «راه توده» به کمک علی خدایی، صادقانه انتقاد کنند. تنها در چنین صورتی میتوان به دلسوزیهای ایشان برای تشکیلات حزب باور آورد.
۲– بازگشت رفیق صفری از آمریکا با «سوغاتی حذف مارکسیسم ـ لنینیسم»
رفیق عاصمی، با هدف توجیه راهاندازی «راه توده» بهعنوان تلاشی در جهت دفاع از ایدئولوژی حزب، بخشی دیگر از واقعیات را نیز قلب میکنند. ایشان در مصاحبهٔ اخیر خود کوشیدهاند تا سفر رفیق صفری به آمریکا را بهعنوان پیروزی دیگری در جهت «سوسیال دموکراتیک سازی حزب» از سوی رهبری وقت حزب، بهویژه رفیق صفری، معرفی کنند تا بدین ترتیب اقدام ضدتشکیلاتی خودشان و علی خدایی برای انتشار دورهٔ دوم «راه توده» توجیه بیشتری پیدا کند.
ایشان در مصاحبهٔ اخیر خود میگویند:
«بهر جهت در دیدار با رفیق خاوری معلوم شد که رفیق حمید صفری بدون اجازه و موافقت رفیق علی خاوری، دبیر اول حزب توده ایران دو هفتهی پیش به ایالات متحدهی آمریکا سفر کرده است…. دیرتر روشن شد که رفیق حمید صفری از سفر آمریکا با سوغاتی حذف مارکسیسم – لنینیسم از برنامه حزب بازگشته است و صحبت از برگزاری کنگرهی سوم حزب مطرح شده است.»
اگر رفیق عاصمی خود این «سوغات» را از نزدیک دیده بودند، هیچگاه چنین ادعای بیپایهای را مطرح نمیکردند.
واقعیت این است که سفر رفیق صفری به آمریکا نهتنها هیچ سوغاتی بهبار نیاورد، بلکه بهعکس، آن سفر به ایشان نشان داد که سازمان حزبی آمریکا با هرگونه «سوسیال دموکراتیک سازی» حزب شدیداً مخالف است و آماده است تا با تمام نیرو علیه آن مبارزه کند.
سفر رفیق صفری به آمریکا چند ماه پس از انتشار طرح برنامه و اساسنامهٔ پیشنهادی ایشان در «نامهٔ مردم» صورت گرفت. این کار، حتی پیش از سفر رفیق صفری، در تمامی بدنهٔ تشکیلات سازمان حزبی آمریکا با اعتراضهای شدید از سوی اعضا و کادرهای حزب روبهرو شده بود. از همان اولین جلسه، که رفیق صفری با کمیتهٔ کشوری وقت آمریکا داشتند، رفقا یک به یک انتقادات خود را برشمردند: چرا میخواهید ایدئولوژی و ماهیت انقلابی حزب را تغییر دهید؟ چرا برنامهٔ حزب را بر اساس «منافع همهبشری» گارباچفی تنظیم کردهاید و نه بر اساس تحلیل طبقاتی؟ (این دو مسأله از نکات گرهی در بحثهای کنگرهٔ سوم حزب نیز بودند). چرا بدون نظرخواهی درون حزبی و مشورت با اعضای حزب، این دو سند را بهطور علنی در نامهٔ مردم منتشر کردهاید؟ آیا تلاش این است که ما را در برابر یک کار انجام شده قرار دهید؟ و …. مشابه همین انتقادات بدون استثناء از سوی اکثریت قریب بهاتفاق اعضای سازمان حزبی آمریکا در همهٔ حوزههایی که ایشان در آن شرکت کردند مطرح شد. تنها دفاع رفیق صفری این بود که بیایید و در کنگره نظرات خودتان را مطرح کنید.
حقیقت این است که سفر رفیق صفری به آمریکا نهتنها «سوغاتی» برای ایشان نداشت، بلکه کمیتهٔ کشوری سازمان حزبی آمریکا را بر آن داشت که با تهیهٔ یک جزوهٔ چند ده صفحهای، که به تصویب همهٔ حوزههای سازمان حزبی آمریکا رسید، انتقادت خود را به طرح اساسنامه و برنامهٔ پیشنهادی مندرج در «نامهٔ مردم» مطرح کند و آن را بهعنوان نظرات کل سازمان حزبی آمریکا برای کمیتهٔ تدارک کنگرهٔ سوم بفرستد.
رفیق عاصمی در جایی از مصاحبهٔ اخیر خود بهدرستی مطرح کردهاند که باید از واقعیات به تحلیل رسید. اما ما نشانهای از این اصل درست در ادعاهای ایشان نمیبینیم. برای ایشان، این واقعیات هستند که باید برای گنجیدن در تحلیلهای رفیق عاصمی خود را تغییر دهند.
۳– کنگرهٔ سوم و شکست برنامهٔ تبدیل حزب به یک حزب سوسیال دموکرات
در اینجا نیز رفیق عاصمی با دوختن بخش نخست با بخش آخر روند وقایع و پریدن از روی بسیاری از روندهای روشنگر میانی، که با تحلیلهای ارائه شده از سوی ایشان در تناقض قرار میگیرند، شرح وقایع را بهنحوی سازمان میدهند که بتوانند در انتها عملکرد جداییطلبانهٔ خودشان را توجیه کنند.
به این زنجیرهٔ از همگسیختهٔ وقایع به نقل از رفیق عاصمی توجه کنیم:
«قرار بود حتی اندیشهی مارکسیست ـ لنینیستی نیز برباد داده شود. با نقض اصل اساسنامهای حزب توده ایران که برگزاری کنگرهی حزبی را وظیفهی اعضای کمیته مرکزی تعیین میکند، با براه انداختن یک کمیته سرهمبندی شده که برخی از رفقای آن امروز نیز خارج از حزب فعالند، کنگرهی سوم برگزار شد.» «برنامه تبدل حزب توده ایران بهطور رسمی به یک حزب سوسیال دمکرات پا نگرفت. علت پانگرفتن مقاومت همان رفقای کمیتهی تدارک که دیرتر همه کنار گذاشته شدند و یا خود صحنه را ترک نمودند، و بهویژه با مرگ ناگهانی رفیق صفری که موتور برنامهی سوسیال دمکراتیک سازی بود که با مواضع او در پلنوم در برلن غربی آغاز شده بود، با موفقیت روبرو نشد….» «با برگزاری کنگرهی سوم، سیاست مبهم و نگران کنندهای بر حزب حاکم شد که بزودی با پراکندگی همهی آنهایی که کمیتهی تدارک برگزاری کنگره را تشکیل داده بودند همراه شد….» «کار به آنجا کشید که من شمارهی اول راه توده دورهی دوم را که تدارک فنی انتشار آن با صرف مخارجی نیز انجام شده بود، بدون شرکت خدایی انتشار دادم. او که عزم من را جزم دید، از مقاومت دست برداشت. برگ صفحه اول و آخر شمارهی اول، با تغییر شکل صفحه و تغییرات دیگر، دوباره چاپ شد و شماره اول برای رفقا ارسال گشت.» سناریوی بههم بافته شدهٔ رفیق عاصمی را میتوان به این شکل خلاصه کرد:
(۱) قرار بود اندیشهٔ مارکسیستی ـ لنینیستی را در حزب کنار بگذارند. (۲) بدین منظور، با کمک یک کمیتهٔ سرهمبندی شده، کنگرهٔ سوم را برگزار کردند. (۳) با مرگ ناگهانی رفیق صفری، موتور این پروژه، سوسیال دموکراتیک سازی حزب با شکست روبرو شد. (۴) اما پس از کنگره سیاست مبهم و نگرانکنندهای بر حزب حاکم شد. (۵) در نتیجه، پس از کنگره همهٔ رفقایی که در کمیته تدارک کنگره مقاومت کرده بودند پراکنده شدند. (۶) بدین ترتیب، وظیفهٔ نجات حزب بهگردن من و علی خدایی افتاد، که با انتشار دورهٔ دوم راه توده به آن عمل کردیم!
(۱) قرار بود اندیشهٔ مارکسیستی ـ لنینیستی را در حزب کنار بگذارند
برخلاف گفتهٔ رفیق عاصمی، در آن زمان چنین اتفاق نظری در میان مجموعهٔ رهبری حزب وجود نداشت و این عمدتاً رفیق صفری بود که پس از ضربه به حزب و سپس برچیده شدن اردوگاه سوسیالیسم، شخصاً به یکسری نتیجهگیریها در مورد مشی حزب تودهٔ ایران در چارچوب شرایط جدید رسیده بود و میکوشید مشی حزب را در انطباق با آن نتیجهگیریها تغییر دهد.[۴]
آنچه برای ما روشن است این است که رفیق صفری هیچگاه هوادار گارباچف یا تغییراتی که او در اتحاد شوروی ایجاد کرد نبود. برعکس، وی گارباچف را مأمور سازمان «سیا» میدانست و میگفت که او از همان ابتدا قصد نابود کردن اتحاد شوروی را داشته است.
واقعیت این است که رفیق صفری از نظر ایدئولوژیک بهدنبال «سوسیال دموکراتیکسازی حزب» نبود، بلکه تغییرات پیشنهادی خود را تغییراتی تاکتیکی در عکسالعمل به وضعیت جدید ناشی از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و تغییر تعادل نیروهای طبقاتی در سطح ایران و جهان میدانست. بهنظر ایشان، ادامهٔ تأکید بر ایدئولوژی مارکسیستی ـ لنینیستی حزب، با توجه به تبلیغات گستردهٔ سرمایهداری جهانی در مورد پیروزی سرمایهداری و مرگ کمونیسم، تنها به انزوای کامل حزب خواهد انجامید و در نهایت آن را نابود خواهد ساخت. او میگفت که حزب باید از دیدگاه علنی به مشی دوران اولیهٔ تشکیل خود، که هنوز «مارکسیسم ـ لنینیسم» را بهعنوان ایدئولوژی خود مطرح نکرده بود، باز گردد، اما از نظر تشکیلاتی همچنان زیر کنترل مارکسیست ـ لنینیستها باقی بماند تا زمانی که آنها بتوانند پرچم «مارکسیسم ـ لنینیسم» را دوباره برافرازند. بهعبارت دیگر، رفیق صفری این تغییر علنی ایدئولوژی، و در انطباق با آن مشی حزب، را تنها راه تضمین بقای حزب میدانست.[۵]
استدلال متقابل مطرح شده با رفیق صفری این بود که مقطع سالهای ۱۳۲۰ مقطع گسترش عظیم اعتبار اتحاد جماهیر شوروی و سوسیالیسم بود و در نتیجه حتی بدون بالا بردن پرچم «مارکسیسم ـ لنینیسم» تودههای عظیمی از کارگران و روشنفکران ایران به این ایدئولوژی روی آورده بودند و روند عمومی در جهت پیوستن گستردهٔ آنها به حزب بود. اما در مقطع کنونی، ما با روندی کاملاً در جهت عکس مواجهیم. روند کنونی روند گریز و دوری از مارکسیسم ـ لنینیسم، رویآوری به سوسیال دموکراسی، و گسترش بیاعتمادی به عملی بودن ساختمان سوسیالیسم در نتیجهٔ فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود است. در چنین شرایطی، اگر درهای حزب را به روی دیدگاههای اینچنینی باز کنیم، مدتی طول نخواهد کشید که حاملان این دیدگاهها در حزب اکثریت خواهند یافت و رؤیای کنترل حزب از سوی کمونیستها را به یک کابوس وحشتناک بدل خواهند ساخت. در نتیجه، تنها راه حفظ بقای حزب در شرایط کنونی دفاع قاطعانه از ایدئولوژی و مشی انقلابی آن است.
بحث با رفیق صفری در مخالفت با تحلیلهای ایشان تا روز قبل از آغاز کنگرهٔ سوم، زمانی که ایشان در بیمارستانی در برلین بستری بودند، ادامه یافت.
(۳) با مرگ ناگهانی رفیق صفری، سوسیال دموکراتیک سازی حزب با شکست روبرو شد
خیر، رفیق عاصمی، تلاش برای سوسیال دموکراتیک سازی حزب در حقیقت پیش از مرگ ناگهانی رفیق صفری، که چند ساعت پس از شنیدن خبر پایان کنگره اتفاق افتاد، ابتدا در روند بحثهای درونی کمیتهٔ تدارک کنگره و سپس در روند کنگرهٔ سوم، با شکست مواجه شد. و این در شرایطی اتفاق افتاد که روح رفیق صفری، نه جسم ایشان که در بیمارستان بود، در جریان تمام مسایل ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی که در کنگره مورد بحث و تصمیمگیری قرار گرفت، حضور فعال داشت.
واقعیت تاکتیکی بودن برخورد رفیق صفری به تغییر اساسنامه و برنامهٔ حزب، پیش از هرچیز در تشکیل کمیتهٔ تدارک کنگره نشان داده شد. اگر رفیق صفری از نظر ایدئولوژیک بهدنبال سوسیال ـ دموکراتیک سازی حزب بود، قاطعترین مخالفان پروژهٔ خود را به کمیتهٔ تدارک کنگره وارد نمیساخت، و نه فقط این، بلکه مسؤولیت جمع بندی نظرات رسیده از بدنهٔ حزب در سراسر جهان و تنظیم مجدد طرح اساسنامه و برنامهٔ حزب بر اساس نظرات رسیده را برای ارائه به کنگره، به این دو رفیق مخالف واگذار نمیکرد.
این دو رفیق، طی یک روند دوماهه، صدها نظر رسیده از واحدها و اعضای حزب را، که همهٔ آنها به استثنای چند نظر فردی، خواستار حفظ ایدئولوژی حزب حتی بدون هیچ تغییری در اساسنامهٔ آن شده بودند، جمعبندی کردند و طرح آماده شدهٔ اساسنامهٔ پیشنهادی را برای ارائه به کنگره در اختیار جلسهٔ کمیتهٔ تدارک گذاشتند. در این رابطه، ذکر بخش کوچکی از گفتوگوهایی که در این جلسه صورت گرفت، و همهٔ رفقای حاضر در جلسه، که تعدادی از آنها هماکنون از اعضای هیأت سیاسی تشکیلات رسمی حزب هستند، شاهد آن بودند، به درک بهتر وضعیت یاری میرساند:
ـــ رفیق صفری: شما که فقط نظرات سازمان آمریکا را در طرح اساسنامه گنجاندهاید. ـــ یکی از دو رفیقی که اکنون از مسؤولین «۱۰ مهر» است: خیر رفیق، این طرح بر اساس همهٔ نظرات رسیده تنظیم شده است. نظر سازمان آمریکا از این هم چپتر است. ـــ رفیق صفری: بسیار خوب، پس همهٔ نظرات رسیده در مورد طرح برنامه را به من بدهید. خودم آن را تنظیم خواهم کرد. ـــ یک رفیق مدافع نظر رفیق صفری: رفیق صفری، اشکالی ندارد. کنگره این چپرویها را تصحیح خواهد کرد. ـــ رفیق صفری: خیر رفیق، شما تودهایها را نمیشناسید. آنها در کنگره این سند [اساسنامه] را از این هم چپتر خواهند کرد. و چنین هم شد. در نهایت، طرح اساسنامهای که این دو رفیق بر اساس نظرات رسیده تهیه کردند همراه با طرح مجدد برنامهٔ تهیه شده از سوی رفیق صفری به کنگره ارائه شد.
هر چند در کنگره بحثهای شدیدی در رابطه با تصویب مجدد اساسنامهٔ حزب بدون هیچگونه تغییر انجام گرفت، اما از آنجا که رفیق صفری از پیش با طرح تهیه شده بر اساس نظرات رسیده موافقت کرده بودند، مشکل بدون تنش جدی برطرف شد. اما جدل بر سر طرح پیشنهادی برنامه و تز «منافع همهبشری» مندرج در آن، که پایهٔ نگرش کلی برنامه را تشکیل میداد، کنگره را تا حد وقوع یک انشعاب بهپیش برد. اکثریت قاطع نمایندگان کنگره خواستار مردود شناختن این اصل در طرح برنامه بودند و هیچ یک از دو طرف حاضر به عقبنشینی نبود. جلسه به بنبست رسیده بود.
در این مرحله بود که رفیق خاوری در تنفس ایجاد شده از یکی از نویسندگان این سطور خواستند که یک فرمول قابل قبول برای طرفین بهخاطر حفظ وحدت حزب در آن شرایط دشوار ارائه دهد. این فرمول با دادن یک تعریف خلقالساعه از «منافع همهبشری» بهعنوان «منافع کل بشریت علیه امپریالیسم» تهیه و به کنگره ارائه شد، که مورد تصویب قرار گرفت. هرچند برخی از رفقا ما را بهخاطر این «مصالحه» سرزنش کردند، اما اعتقاد ما به ضرورت حفظ وحدت حزب در آن شرایط دشوار برای ما مهمتر از هر چیز دیگر بود.
بدینترتیب بود که کوشش برای «سوسیالدموکراتیک سازی حزب»، نه با «مرگ ناگهانی رفیق صفری»، بلکه در نتیجهٔ مبارزات درون حزبی همهٔ رفقای معتقد به ایدئولوژی و مشی انقلابی حزب، همراه با تلاشهای صادقانهٔ ما و رفقای همفکر در جهت حفظ وحدت حزب، در کنگرهٔ سوم با شکست مواجه شد.
(۴) پس از کنگره سیاست مبهم و نگرانکنندهای بر حزب حاکم شد
این گفتهٔ رفیق عاصمی مورد تأیید ما نیز هست، هرچند ما در مورد آن به همان نتیجهگیریهای رفیق عاصمی نمیرسیم.
این سیاست مبهم و نگرانکننده، بهنظر ما، به چند دلیل بروز کرد و ادامه یافت:
ــــ اگرچه کنگرهٔ سوم حزب توانست از نظر اساسنامهای جلوی «سوسیال دموکراتیک سازی حزب» را در آن مرحله بگیرد، اما مواضع التقاطی مطرح شده در برنامهٔ مصوب آن راه را همچنان برای ادامهٔ کشمکشها، بهویژه در رابطه با رهبری و مشی حزب تودهٔ ایران در سالهای ۶۱-۱۳۵۷، باز گذاشت. و همانطور که همگی شاهد هستیم، این کشمکشها همچنان تا به امروز ادامه یافتهاند.
ــــ طرفداران خط رفیق صفری، با اینکه در کنگرهٔ سوم یک اقلیت نسبتاً کوچک را تشکیل میدادند، با دست زدن به مانورهایی، دست بالا را در ترکیب اعضای اصلی کمیتهٔ مرکزی منتخب کنگره پیدا کردند. آنها در اولین پلنوم کمیتهٔ مرکزی منتخب کنگره زمام امور حزب را از طریق قبضهٔ انحصاری کنترل هیأت سیاسی در دست گرفتند و تا آنجا که توانستند، در تخلف از مصوبات کنگره، دیدگاههای خود را بهعنوان مواضع رسمی حزب تودهٔ ایران در «نامهٔ مردم» و دیگر ارگانها و اسناد حزب تبلیغ نمودند.
ــــ اگرچه، همانطور که در بالا اشاره شد، رفیق صفری به مسألهٔ تغییر ایدئولوژی و مشی حزب بهعنوان یک برخورد تاکتیکی در عکسالعمل به شرایط پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم مینگریستند، اما بوده و هستند برخی سوسیالدموکراتهای واقعی، که هم در جریان کنگرهٔ سوم و هم در درون کمیتهٔ مرکزی منتخب کنگره، از نظر ایدئولوژیکی بهدنبال سوسیال دموکراتیک سازی حزب بودهاند و هنوز نیز هستند، و حمایتشان از مواضع رفیق صفری در آن مقطع تنها بهمنظور گشودن راه برای تثبیت موقعیت خودشان در رهبری حزب بوده است. همینها، بههمراه سایر اعضای هیأت سیاسی، بهمرور زمان مدافعان ایدئولوژی و مشی انقلابی حزب در کنگره را یک به یک از درون رهبری حزب تصفیه کردند و اکنون نیز هواداران مشی ۶۱-۱۳۵۷ حزب را به حمایت از جمهوری اسلامی و تلاش برای «رهبری سازی» متهم میکنند. (البته ما میان گروهی که فرصتطلبانه از نظرات رفیق صفری حمایت کردند و رفقایی که صادقانه به تحلیلهای رفیق صفری اعتقاد داشتند تفاوت قائلیم.)
مایهٔ تأسف بسیار است که رفیق عاصمی، که اینچنین سنگ مخالفت با «سوسیال دموکراتیک سازی حزب» را به سینه میزنند، اکنون با همین جریان در درون حزب، که خود زایندهٔ «سیاستهای مبهم و نگران کننده» در حزب بودهاند، علیه مدافعان ایدئولوژی و مشی انقلابی ۶۱-۱۳۵۷ حزب همصدا شدهاند. این کار رفیق عاصمی نیز اتفاقی نیست و هدف معینی را دنبال میکند که ما در زیر به آن خواهیم پرداخت.
(۵) پس از کنگره همهٔ رفقایی که در کمیتهٔ تدارک کنگره مقاومت کرده بودند پراکنده شدند
این نیز یک نمونهٔ دیگر از تلاشهای رفیق عاصمی برای وارونهسازی واقعیات بهمنظور رسیدن به نتایج از پیش تعیین شده است.
رفیق عاصمی بهخوبی آگاه است، اما در بحثهای خود پنهان میکند، که هم این دو رفیق عضو کمیتهٔ تدارک کنگره و هم تعداد قابل توجهی از رفقای مدافع ایدئولوژی و مشی انقلابی حزب تودهٔ ایران، در کنگرهٔ سوم به عضویت در کمیتهٔ مرکزی حزب انتخاب شدند و مبارزهٔ خود را در دفاع از مشی انقلابی حزب در درون کمیتهٔ مرکزی ادامه دادند. برای مدت چند سال، مشابه آنچه در کنگرهٔ سوم اتفاق افتاده بود در درون کمیتهٔ مرکزی نیز ادامه یافت و با موفقیتهای نسبی نیز همراه بود. اما بهتدریج، با تصفیهٔ گام به گام این رفقا از کمیتهٔ مرکزی حزب، که تا شش سال پس از کنگرهٔ سوم بهطول کشید، این مبارزهٔ درون حزبی متوقف شد.
رفیق عاصمی بهجای اینکه از این روند مبارزه و سپس تصفیهٔ رفقای مدافع مشی انقلابی حزب از کمیتهٔ مرکزی سخن بگویند، با حذف کل روند طولانی مبارزات این رفقا در کمیتهٔ تدارک، در کنگره سوم، و سپس در کمیتهٔ مرکزی، چنین جلوه میدهند که گویا آنها پس از پایان کار کمیتهٔ تدارک کنگره «پراکنده شدند». این نیز علت معینی دارد، چون پذیرش واقعیت ادامهٔ این مبارزهٔ درون حزبی از سوی ما و دیگر رفقای همفکر، و سپس تصفیهٔ ما از کمیتهٔ مرکزی، کل سناریوی ساختگی ایشان در مورد گردانندگان «۱۰ مهر» و «عدالت»، پارهپاره کردن حزب از سوی ما، و مهمتر از همه، رسالت خودانگیختهٔ ایشان برای نجات حزب از بیرون تشکیلات بهکمک علی خدایی و «راه توده»، را بههم میریزد.
(۶) نجات حزب از بیرون بهکمک علی خدایی و راه «توده»!
در اینجا به جان کلام رفیق عاصمی در مصاحبهٔ اخیرشان میرسیم. همهٔ صغری ـ کبریهای طولانی، و همهٔ مکتوم گذاشتنها و واژگون جلوه دادنهای واقعیات از سوی ایشان، این هدف واحد را دنبال میکند که ثابت کنند پس از کنگرهٔ سوم حزب به بیراهه رفت و کسی هم نمانده بود که از ایدئولوژی و مشی انقلابی آن دفاع کند. در نتیجه، انتشار «راه توده» در بیرون از تشکیلات با کمک علی خدایی یک ضرورت تاریخی بود که ایشان بدان مسؤولانه و با تحمل هزینههای سنگین پاسخ گفتند.
اما برخلاف این ادعای رفیق عاصمی، انتشار «راه توده» توسط ایشان و علی خدایی در بیرون از تشکیلات، نهفقط هیچ کمکی به تصحیح «سیاستهای مبهم و نگرانکنندهٔ» حزب نکرد، بلکه در عمل به بهانهای برای سرکوب مبارزات درون حزبی ما در جهت تصحیح این سیاستها، و در نهایت تصفیه ما از کمیتهٔ مرکزی حزب، بدل شد.
هرچند این خود داستانی مفصل است، لازم میدانیم در اینجا توضیح مختصری در مورد نقش «راه توده» در جهت تخریب مبارزات سالم درون حزبی بدهیم.
برای مدتها پس از برگزاری کنگرهٔ سوم، جوّی سالم، هرچند پرتنش بهخاطر اختلاف نظرهای موجود، بر کمیتهٔ مرکزی حزب حاکم بود. بحثهای گاه تند درون کمیتهٔ مرکزی عمدتاً حول مسایل سیاسی مورد اختلاف دور میزد، اما هیچ نشانهای از بیاعتمادی بین طرفین وجود نداشت. اما این جوّ بر اثر عملکردهای «راه توده» در بیرون از تشکیلات شکسته شد. بر بستر عملکرد مخرب «راه توده»؛ دفاع ما از مشی سیاسی حزب در سالهای ۶۱ ـ ۱۳۵۷؛ دفاع از رفقا کیانوری و عمویی که بهتازگی به بیرون از زندان منتقل شده بودند؛ شباهت برخی از مواضع سیاسی ما با موضعگیریهای نشریهٔ «راه توده»؛ دفاع ما از دموکراتیزه کردن مناسبات درون حزبی؛ و بالاخره مهمتر از همه مخالفت ما با برخورد امنیتی رفقای هیأت سیاسی و «نامه مردم» نسبت به «راه توده» و مسؤولان آن (ما موافق برخورد سیاسی و تئوریک با نظرات انحرافی «راه توده» بودیم و در این زمینه مقالهای بهقلم یکی از نویسندگان این سطور با نام «ی. رهرو» در همان سال ۱۳۷۳ در نشریهٔ «دنیا» به چاپ رسید) منجر به آن شد که بهتدریج این زمزمه از سوی برخی از رفقا سر بگیرد که نظرات ما همان نظرات «راه تودهٔ» تشکیلاتشکن است. برخی از رفقا حتی تا آنجا پیش رفتند که بهطور ضمنی ما را به «ستون پنجم راه توده» در کمیتهٔ مرکزی تشبیه کردند.
با انتشار «تزهایی پیرامون وضعیت جهان و ایران و طرحریزی چارچوب اساسی خط مشی و برنامهٔ عمل سیاسی حزب تودهٔ ایران در حال حاضر» از سوی ما در آذر ۱۳۷۳ [فایل ضمیمه]، روند تصیفهٔ نویسندگان «تزها» و رفقای همفکر آنها از کمیتهٔ مرکزی و صفوف حزب کلید خورد، و این روند بیش از سه سال بهطول انجامید. دلایل ارائه شده برای تصفیهٔ ما، نه آنگونه که واقعیت داشت، یعنی نظرات سیاسی ـ سازمانی ما، بلکه بهطور عمده اتهام «فعالیت علیه رهبری حزب» در «همکاری» با «راه توده» بود.
بدین ترتیب، برخلاف ادعای رفیق عاصمی، بهراه انداختن «راه توده» بهکمک علی خدایی نهتنها هیچ کمکی به دفاع از ایدئولوژی و مشی انقلابی حزب نکرد، بلکه بهعکس، عملاً به عامل تخریب مبارزات سالم درون حزبی برای پایان بخشیدن به «سیاستهای مبهم و نگران کنندهٔ» حاکم بر حزب بدل شد. شگفتانگیز اینکه، اکنون این رفیق عاصمی هستند که به خود اجازه میدهند که ما، و نه خودشان، را عامل پارهپاره شدن حزب معرفی کنند.
۴– تلاش برای «پارهپاره کردن حزب» از سوی «۱۰ مهر» و «عدالت» با کمک «راه توده»
واقعیتهای برشمرده در بالا تردیدی باقی نمیگذارد که خود رفیق عاصمی اولین پارهپاره کنندهٔ حزب پس از کنگرهٔ سوم بودهاند. ایشان چنان غرق در رسالت خودانگیختهٔ تاریخی خویش برای نجات حزب از دست سوسیال دموکراسی بودند (و همانطور که مصاحبهشان نشان میدهد، هنوز نیز هستند) که به خود اجازه دادند وظیفهٔ نجات حزب را دلخواهانه بهخود واگذار کنند ـــ کاری که نتیجهٔ آن هماکنون در پیش روی همگان است. و اکنون، ایشان هستند که میکوشند با گذاشتن دست ما در دست علی خدایی و «راه توده»، ادامهٔ روندی را که خود شروع کرده بودند به ما نسبت دهند و ما را مقصر این پارهپاره شدن حزب معرفی کنند.
به این گفتههای رفیق عاصمی در مصاحبهٔ اخیر و مقالهٔ چند ماه پیش ایشان در «تودهایها» (۱۱ اسفند ۱۳۹۸) توجه کنیم:
«درواقع تضادهای حل نشده در طول سالها … در شرایط کنونی به آنجا فراروییده است که رفیق خاوری عزیز مجبور است در مصاحبه اخیر خود … خطر گرفتار آمدن جریانهای انحرافی را در برنامه ارتجاع برای ظاهرسازی یک «سوسیالیسم ارتجاعی» هشدار دهد.»
«برای دستیابی به این برنامه … تنها یک امکان وجود دارد. این امکان عبارت است از پاره پاره کردن حزب توده ایران و به راه افتادن گروههایی است که با نام حزب توده ایران و با استفاده از شخصیت و اتوریتهی تاریخ مبارزات آن، سیاستی را توصیه و به زحمتکشان تجویز کنند که برای ارتجاع داخلی و خارجی هیچ خطری دارا نیست.»
«راه توده»ی دزدیده شده، «عدالت»، «۱۰ مهر» نوزادان ناخلف چنین برنامهای هستند که وظیفه ی آنها ایجاد تشتت، ناروشنی، تضادهای مصنوعی و و و در جنبش تودهای است به منظور پاره پاره کردن حزب توده ایران، حزب طبقهی کارگر ایران!»
«آنها در یافتن راه حل برای تضادهای در برابر جنبش تودهای به بهانه «ملاحظات»ی که آنها را تعریف نمیکنند، شرکت نمی کنند! «ملاحظاتی» که جز بندهای وابستگی آنها به لایههای طبقات حاکم نمیتواند باشد، جز دنبالهروی کورکورانه از منافع طبقات حاکم نمیتواند باشد!»
از رفیق عاصمی میپرسیم:
ـــ آیا این ما هستیم که با دفاع از ایدئولوژی و مشی انقلابی ۶۱-۱۳۵۷ حزب تودهٔ ایران، که در همهٔ اسناد منتشر شده از سوی «۱۰ مهر» انعکاس یافته است، دست به «ایجاد تشتت» و «تضادهای مصنوعی» در جنبش تودهای زدهایم؟ آیا این اتهامزنی شما بهمعنای از زیر ضربه خارج کردن گارباچفیستها و سوسیال دموکراتهایی که خود شما از آنها به عنوان «سوسیال دموکراتیک سازان» حزب یاد کرده اید نیست؟
ـــ آیا این «تشتت فکری» که شما به درستی به آن اشاره میکنید ناشی از همین سیاستها و گرایشات سوسیال دموکراتیک در حزب نبوده است؟
ـــ آیا «سیاستهای مبهم و نگرانکننده»ای که خود شما به آنها اشاره دارید، اکنون برطرف شدهاند؟
ـــ آیا اگر «۱۰ مهر» اشارهای به این سیاستها و گرایشات بکند، دست به پارهپاره کردن حزب زده است؟
ـــ چگونه به خود اجازه میدهید، بدون ارائهٔ هیچ مدرکی، ما را صرفاً بر اساس مواضعمان، به «طبقات حاکم» جمهوری اسلامی ببندید و به «وابستگی» و «دنبالهروی کورکورانه» از «منافع طبقهٔ حاکم» متهم کنید؟ آیا این اتهامات صرفاً بر اساس سناریوی ساختگی خودتان به ما وارد نمیشوند؟
ـــ آیا همین محتوای مصاحبهٔ اخیرتان، یعنی کشیدن تیغ و وارد کردن اتهام «وابستگی به طبقات حاکم جمهوری اسلامی» به همهٔ جریانات هوادار حزب، که هر یک بهنوعی در تلاشاند که راه حلی برای این تشتتهای فکری، تفرقهها و جداییها پیدا کنند، خود عملی در جهت پارهپاره کردن بیشتر حزب نیست؟
۵– از تشکیلاتشکنی تا تلاش فردی برای بازگشت به رهبری حزب جالب اینجا است که خود رفیق عاصمی، در بخش پایانی مصاحبهٔ اخیرشان، از حق وجود تفاوتهای نظری در حزب و ضرورت برخورد دموکراتیک به آنان ـــ یعنی همان چیزی که ایشان، بهرغم گفتههایشان، از بابت آن به روی ما تیغ کشیدهاند ـــ دفاع میکنند. ایشان میگویند: «رفیق عزیز خاوری میتواند با من اختلاف نظر سیاسی داشته باشد، با شیوهی رفتاری من موافقت نداشته باشد، میتواند صراحت من دربارهی رفتار رفیق صفری را نپسندد و نمونههای دیگر، ولی او نمی بایستی من را از فعالیت درون حزبی محروم سازد…. رفیق خاوری از این رو نمی بایستی من را از زندگی درون حزبی محروم سازد، و این نکته نکتهی اصلی است….» «انگیزهی سخن، عمدتاً جلب نظر به مسالهی سازمانی و سیاسی است. برخورد به ضرورت شرکت همهی اندیشهها در زندگی حزبی است که بدون آن می تواند خلاقیت حزب توده ایران خدشه دار شود. این نکته را مایلم مورد تأکید قرار دهم!» پیش از هرچیز باید تأکید کنیم که ما با کلمه بهکلمهٔ این گفتههای درست رفیق عاصمی موافقیم. ما نیز معتقدیم که رفیق عاصمی، که ما برای مبارزات گذشتهشان تا مقطع برگزاری پلنوم فروردین ۱۳۶۹ احترام عمیق قائلیم، نمیبایست صرفاً به خاطر «اختلاف نظر سیاسی» از حضور در حزب محروم شوند. اما به دو دلیل این گفتههای ایشان را صادقانه ارزیابی نمیکنیم. (۱) ایشان، بهرغم این گفتهها، در تمامی مطالبی که طی ماههای اخیر منتشر ساختهاند، «۱۰ مهر» و دیگر جریانات هوادار حزب را، بهخاطر همین «اختلاف نظر سیاسی» با ایشان و انتقاد از «سیاستهای مبهم و نگرانکنندهٔ» موجود، نهتنها به «پارهپاره کردن حزب» متهم کردهاند، بلکه ما را به حاکمیت جمهوری اسلامی نیز بستهاند، و بدین ترتیب تصفیهٔ ما و دیگر رفقای همنظر ما را از رهبری حزب، با سکوت آگاهانهٔ خود در مورد آن، توجیه میکنند. و این درحالی است که ما هرگز به هیچیک از گامهای بعدی تشکیلاتشکنانهٔ رفیق عاصمی و همکاران ایشان در دوران پس از کنگره سوم دست نزدهایم. بهعکس، ما، بهرغم اختلاف نظری جدیمان با نظرات و مشی سیاسی پیشنهادی رفیق صفری، که بخش زیادی از آنها همچنان بر حزب حاکم است، در تمام این مدت، ابتدا در روند کنگرهُ سوم و پلنومهای پس از آن، و سپس در پی تصفیه شدن برخی از ترکیب کمیتهٔ مرکزی و برخی دیگر از صفوف حزب، ما همواره تشکیلات رسمی حزب را بهرسمیت شناختهایم و هیچگاه در پی آلترناتیوسازی برای آن نبودهایم. متأسفانه، این رفیق عاصمی بودند که در این مدت راه دیگری را در پیش گرفتند و در عکسالعمل به محروم شدن از فعالیت درونحزبی، از جمله با بهراهاندازی غیرمجاز دورهٔ دوم «راه توده»، کوشیدند تا بهاتکای اعتبار حزبی دورهٔ اول آن، آلترناتیو «مشروعی» برای رهبری و ارگان مرکزی حزب خلق کنند. بهعبارت دیگر، گفتههای کاملاً درست ایشان در بالا، با آنچه در این مدت در عمل انجام دادهاند هیچ سنخیتی ندارد، و بهنظر ما با انگیزهٔ دیگری بر زبان آمده است. (۲) دفاع رفیق عاصمی از اصل دموکراسی درونحزبی در این مصاحبه، نه یک دفاع عام، بلکه یک دفاع شخصی با هدف گشودن راه برای بازگشت خودشان به رهبری تشکیلات رسمی حزب است. این را خود نیز بهطور ضمنی بر زبان آوردهاند. بهدنبال دو پاراگراف نقل شده در بالا، ایشان چنین ادامه دادهاند: «انتقاد من به حذف خلاف اساسنامه خود به عنوان عضو کمیتهی مرکزی حزب توده ایران، از مبارزهی درون حزبی، انگیزهی شخصی دارد، رنگ ناخشنودی شخصی دارد….» گویی یک چنین «حذف خلاف اساسنامهای» علیه هیچ رفیق دیگری صورت نگرفته است و ایشان تنها قربانی آن بودهاند. ادامهٔ این گفتههای ایشان انگیزهٔ واقعی این گفتهها را روشنتر میکند: «رفیق خاوری … می توانست، همانطور که عمل هم نمود، مسئولیت های مرا پس بگیرد، ولی … من میتوانستم ذخیرهی مطمئنی برای فعالیت حزب باشم.» «رفیق خاوری که میدانست من رفیقی منضبط و پایبند به دیسیپلین حزبی هستم که در جریان سلب مسئولیت از من تجربه شده بود، تجربه کرده بود، باید حضور و مبارزهی من را در حزب ممکن میساخت.»
بهعبارت دیگر، همهٔ این مصاحبه و نتیجهگیری نهایی آن با این هدف انجام گرفته است که «حضور و مبارزهٔ» رفیق عاصمی را در حزب «ممکن» سازد. و شرط ضرور برای دستیابی بهچنین هدفی را نیز در تغییر مسیر ۱۸۰ درجهای بهدنبال شکست پروژهٔ «راه توده»، کوبیدن همهٔ جریانات هوادار حزب که با «سیاستهای مبهم و نگرانکننده» مشکل دارند، و تعزیز خود در نزد رهبری کنونی حزب میبینند. باشد که رفقا همهٔ تاریخ سه دههٔ گذشتهٔ حزب را، که این چنین به پارهپاره شدن آن منجر شده است، فراموش کنند و رفیق عاصمی را بار دیگر در جمع خود بپذیرند. ـــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] بهعنوان نمونه نگاه کنید به: «”تضاد اصلی میان مردم و امپریالیسم؟!” اسلوب بررسی و نتیجهگیری سیاسی ۱۰ مهر»، فرهاد عاصمی، تودهایها، ۱۰ فروردین ۱۳۹۹ (https://tudehiha.org/fa/۱۱۵۳۳). در این نوشته، رفیق عاصمی پس از «گروه انحرافی تودهای» و «نوزادان ناخلف» خواندن ما، از جمله با تحریف آشکار مواضع ما مینویسند: «رفقای «۱۰ مهر» … صادقانه میپندارند با پشتیبانی از حاکمیت ج ا (یا از این یا آن لایه در حاکمیت ج ا) میتوان نبرد ضد امپریالیستی را به پیش برد …» بدون اینکه هیچ مدرکی دال بر اعلام چنین موضعی در «پشتیبانی از جمهوری اسلامی» و یا «این یا آن لایه» حاکمیت از سوی «۱۰ مهر» ارائه دهند. مواضع قاطع ما علیه حاکمیت جمهوری اسلامی طی اسناد گوناگون در سایت «۱۰ مهر» منتشر شده است و نیازی به توضیح بیشتر در اینجا نیست.
برای دیدن نمونههای دیگر رجوع کنید به: «تاکتیک پارهپاره کردن حزب توده ایران در خدمت ثبات سلطهی ارتجاع! اسلوب و مضمون تاکتیک ضد تودهای!»، فرهاد عاصمی، تودهایها، ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ (https://tudehiha.org/fa/۱۱۳۲۴)؛ «رژیم ضدامپریالیستی یا ضدمردمی!»، نویسنده: سیامک، تودهایها، ۳۰ دی ۱۳۹۸ (https://tudehiha.org/fa/۱۱۰۷۱)؛ «جایگاه ما کنار دیکتاتوری است یا آغوش امپریالیسم؟ ۱۰مهر چنین شتابان به کجا میرود؟» نویسنده: سیامک، تودهایها، ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ (https://tudehiha.org/fa/۹۱۴۴).
[۲] رفیق خاوری در طول تمام مصاحبهٔ خود حتی یکبار هم از «۱۰ مهر» نام نبردهاند. رفیق عاصمی با این گفته میخواهد تهمتهای خود را علیه ما با استفاده از نام رفیق خاوری قابل باور سازد و برای آن اعتبار بخرد.
[۳] در این مقاله اشاراتی پیرامون انتشار «دوره دوم» نشریه «راه توده» از مهر ۱۳۷۱ و عملکرد این نشریه؛ چگونگی تدارک برگزاری کنگره سوم تشکیلات رسمی حزب توده ایران و روند این کنگره؛ همچنین رویدادهای حزبی تا برگزاری کنگره چهارم تشکیلات رسمی حزب توده ایران (بهمن ۱۳۷۶)، شده است که ما در زمان مناسب بهطور مشروح به این مسایل خواهیم پرداخت.
[۴] این بخش از توضیحات ما بر اساس بحثها و جدلهای مفصل و مکرر خصوصی است که یکی از گردانندگان «۱۰ مهر» از زمان سفر رفیق صفری به آمریکا تا روز پیش از آغاز کنگره (در بیمارستان) با ایشان داشته است.
[۵] این تفاوت نظری میان تحلیل رفیق صفری با سوسیال دموکراتهای واقعی، که بهامید دائمی کردن این تغییرات در حزب بهدنبالهروی از ایشان پرداختند، در شکل دادن به روندهای بعدی در حزب نقشی تعیین کننده داشت، که ما در طول این سند، و به شکلی مستندتر در آیندهای مناسب، به توضیح آن خواهیم پرداخت.
یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت هفتم
اخبار روز
«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفتتپه» که اکنون زندانی شده است؛ در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت میکشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و درعینحال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایتها، علاوه بر دادن تصویری بیواسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نامهایی میکند که اسارت آنها همچون زندگیشان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.
این کتاب توسط «ایران وایر» منتشر شده است. اخبار روز هر روز یک روایت از این کتاب را منتشر می کند.
بازداشتگاه؛ روایت هفتم
صدای یک دست را میشناسم، از بچگی بهم گفته بودند که یک دست صدا ندارد. سلول روبروی ۲۴ را یک قدم بپیچید به راست، سلول زنی است که مرتب با من بازجویی میشود. روز سوم بازداشتم او را با زخمهای تنش شناختم، صدای بریده بریدهاش گاهی از روبرو به گوشم میرسد. حالا با یک دستش میکوبد به دریچه، زندانبان که میآید از او میخواهد اجازه دهد به اسرا و ثنا زنگ بزند.
من حس میکنم دستهای قوی و بزرگی دارد، چون یکبار سعی کردم با یک دست به دریچه بکوبم، اما آنقدر صدا نداد. با اینکه دستانم کوچک هستند ولی خمیر باقلوا زیاد پهن کردهاند و قدرت خوبی دارند. به نظر میرسد زهرا دستان بزرگی دارد، دستانی که مرتب نان میپزند. من با صدای زهرا و رنجهایش زندگی میکنم. باهم بازجویی میشویم، باهم غذا میخوریم، باهم در یک مکان زندگی میکنیم، باهم … .
با اینکه آسیبهای زیادی دیدهام، اما فکر میکنم زهرا بیشتر آسیب دیده است. مثلا روزهای اول که بازجوها مدام با کابل سراغم میآمدند، نمیدانستم اسماعیل زنده است و روبهمرگ بودم، یکبار غذایم را پس دادم و گفتم من تا نفهمم چی به سر برادرم آمده لب به غذا نمیزنم. آنها گفتند «به جهنم نخور تا بمیری»؛ اما من عمدا با صدای بلند گفته بودم تا زهرا و بقیه بشنوند و غذا نگیرند. شاید اگر ۵ نفر شویم و دستهجمعی اعتصاب کنیم جواب بگیریم. روز بعد زهرا غذا نگرفت، گفت باید اجازه بدید به دخترهایم زنگ بزنم. زندانبان رفت و دوباره آمد با دادوهوار بهش گفت:
«بازجوت گفت بت بگم میدونیم داعشی هستی و گوشت از دست شیعهها نمیگیری. حالا هی بگو نیستم. خودتو لو دادی! خداروشکر.»
از آن روز به بعد زهرا غذایش را میگرفت، گاهی اضافه هم میخواست.
یک روز که من و زهرا باهم بازجویی میشدیم، بازجو کشیدهی محکمی زد در گوش زهرا، صدایش آنقدر محکم بود که گفتم پرده گوشش پاره شد. روز ۲۱ام که همسلولی شدیم و شروع کردیم به مرور خاطرات مشترکمان، در مورد آن روز ازش پرسیدم. گفت برگهای گذاشته بودند جلوم، از بازجوی پرسیدم «تُکنویسی در مورد صادق … یعنی چی؟» او هم یکی خواباند زیر گوشم و گفت «درستش تَکنویسیه.»
زهرا بلد نبود درست فارسی صحبت کند.
سخنرانی رفیق محمد امیدوار به مناسبت یکصدمین سالگرد تاسیس حزب کمونیست ایران
یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت پنجم
اخبار روز
«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفتتپه» که اکنون زندانی شده است؛ در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت میکشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و درعینحال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایتها، علاوه بر دادن تصویری بیواسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نامهایی میکند که اسارت آنها همچون زندگیشان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.
این کتاب توسط «ایران وایر» منتشر شده است. اخبار روز هر روز یک روایت از این کتاب را منتشر می کند.
بازداشتگاه، روایت پنجم
نیمه شب پنجشنبه است. امشب از کمردرد خواب به چشمانم نمیآید. خاموشی شد و حالا با خودم میگویم گویا امشب کسی شکنجه نمیشود. کمی مانده است تا چشمانم سِر شوند. یک دفعه با داد و فریاد از خواب میپرم:
- ها! دیگه زنده بیرون نمیری.
ها! دیگه تموم شد.
میکشیمت نجس!
کتکها شروع میشوند. نامش «اسماعیل» است. این اولین اطلاعاتی است که من از سلول ۲۴ اداره اطلاعات اهواز کسب میکنم. شکنجهها شروع میشوند. درست در سلول کناری، همه زیر شکنجه یک جور فریاد میزنیم: «آآآآآآآآآآآی…آآآآآآآای…»
ضربههای باتوم و کابل است که پشتبندِ هم میخورند به سر و تنش و فحش میخورد.
«یووووماااااا!»
عرب است. این دومین اطلاعاتی است که از صدای شکنجه و فریادها میگیرم. اسم عملیات را از او میپرسند، به عربی فریاد میزند نمیدانم. شکنجهها بیشتر و بیشتر میشوند و شکنجهگرها فریاد میزنند: «نجس! فارسی صحبت کن.» صدای شکنجهها به حدی است که دردش به من هم میرسد. از گوشه سلولم داد میزنم. زندانبان در را باز میکند. از ترس لال میشوم.
_ چته؟!
_ از صدای شکنجه میترسم.
_ نوبت خودتم میرسه!
در دوباره بسته میشود. شکنجهها آنقدر شدید شدهاند که دیگر نمیشود صداها را از هم تشخیص داد. یک آن صداها قطع میشوند و نالهاش بلند میشود. اسماعیل عرب شکنجه شده است. زیر شکنجه از او میخواهند فارسی صحبت کند. آخرین جملهاش این بود: «من به خدای ابراهیم ایمان دارم!»
بعد هم ناله و ناله… آیا مرده است؟ نمیدانم. فقط سعی میکنم دعا کنم که نمرده باشد. در دلم مدام میگویم خدای ابراهیم! این جوان عرب را نجات بده. آیا این صدای نالههای پیش از مرگ است؟ نمیدانم. خدای ابراهیم! خودت این جوان عرب را نجات بده.
چشمانم سنگین میشوند. ناگهان شکنجهها باز شروع میشوند. انگار که بر تن اسماعیل عرب که بلد نیست درست فارسی صحبت کند، آب جوش ریخته باشند. داد و فریادش جوری میشود که پلک چپم شروع به پریدن میکند.
_ سوختم، سوختم، سوختم!
_ آخ من هم سوختم.
_ فقط بگید چه عملیاتی، من انگشت میزنم. اما من فقط به خدا ایمان دارم.
شکنجهگر قاه قاه میخندد و لهجهاش را مسخره میکند. بعد هم میگوید: «بیاریدش اتاق بازجویی.» صدای کشیدنش روی زمین را حس میکنم. نالههایش و بعد صدای تمسخر فارسیگوهای شکنجهگر را. تاریخ از جلوی چشمانم رد میشود. «مکیه نیسی» بغلم میکند: «یعنی عارف رو هم اینطور میزنن؟!» نمیدانم چه بگویم. لال میشوم.
صدای اذان میآید. زندانبان مرد به سراغمان میآید. اول من، بعد مکیه. سرویس بهداشتی ما در یکی از اتاقهای بازجویی بازداشتگاه است. باز صدای بازجویی اسماعیل میآید؛ باز تمسخر بازجو و کتککاری. من یادم میآید شبِ قبل از بازداشت دوبارهام، یک متن از «آوات پوری» خوانده بودم
برمیگردم به سلول. مکیه سرش را روی پایم میگذارد. برایش قسمتی از متن آوات را که یادم است، میخوانم: «همانجا هم به من گفتند نجس و همانجا هم مجبورم کردند با لهجهام بگویم حسین، بگویم ابراهیم.» بعد گریه میکنیم و قول میدهم روایتها را بنویسم و فراموششان نکنم.
ضرب شست نیروی انتظامی به پرستاران خسته و معترض مشهد
چکیده :تجمعات پرستاران در شهرهای مختلف ایران به دلیل نارضایتی از شرایط کار در بیمارستانها، آن هم در دوران همهگیری ویروس کرونا و با توجه به کمبود امکانات در مراکز درمانی و کار طاقتفرسا بدون استثناء همواره مسالمتآمیز و دور از خشونت بوده است. تجمع پرستاران معترض دانشگاه علوم پزشکی مشهد در روز چهارشنبه هم مسالمتآمیز بود. با این حال نیروی انتظامی به پرستاران معترض حمله کرد. روشن نیست که در حمله مأموران چه تعداد از پرستاران مجروح شدهاند. خبرگزاریهای داخلی در اینباره سکوت…
چهارشنبه ۱۱تیر پرستاران مشهدی برای پیگیری مطالباتشان مقابل دادگستری شهر تجمع کردند. مأموران انتظامی با باتوم و شوک الکتریکی به پرستاران حمله کردند و بنرها و پلاکاردهایشان را پاره کردند و تعدادی از آنها را دستگیر کردند. دبیرکل خانه پرستار اعلام کرد که چند تن از پرستاران آزاد شدند.
تجمعات پرستاران در شهرهای مختلف ایران به دلیل نارضایتی از شرایط کار در بیمارستانها، آن هم در دوران همهگیری ویروس کرونا و با توجه به کمبود امکانات در مراکز درمانی و کار طاقتفرسا بدون استثناء همواره مسالمتآمیز و دور از خشونت بوده است. تجمع پرستاران معترض دانشگاه علوم پزشکی مشهد در روز چهارشنبه هم مسالمتآمیز بود. با این حال نیروی انتظامی به پرستاران معترض حمله کرد. روشن نیست که در حمله مأموران چه تعداد از پرستاران مجروح شدهاند. خبرگزاریهای داخلی در اینباره سکوت کردهاند.
محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار در مصاحبه با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) درباره مطالبات پرستاران دانشکده علوم پزشکی مشهد گفت:
«پرستاران مقابل دادگستری رفتند تا از دستگاه قضایی بخواهند برای تحقق خواستههای صنفی آنها ورود کند که متأسفانه این موضوع پیش آمد. این در شرایطی است که پرستاران مشهدی در راه مبارزه با کرونا شهید دادند و تعدادی از آنها به این ویروس مهلک مبتلا شدهاند اما دانشگاه علوم پزشکی مشهد به خواستههای آنها رسیدگی نکرده است.»
پرستاران مشهدی چه میخواهند؟
مشهد از نظر ابتلا به کووید ۱۹ از وضعیت قرمز هم عبور کرده و در مرحله «هشدار بسیار بالا» قرار دارد. تنها در بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی مشهد بیش از ۶۰۰ بیمار حاد مبتلا به کووید ۱۹ بستریاند. روزانه ۱۵۰ بیمار مبتلا به کووید ۱۹ در بیمارستانهای این شهر بستری میشوند که نمایانگر وخامت اوضاع است. خواستههای پرستاران مشروع و پیش پاافتاده است:
جبران کمبود کادر پرستاری رفع تبعیض بین گروههای پزشکی با پرستاری رفع تبعیض میان نیروهای ستادی با بالینی بهروز کردن کارانهها و برقراری فوقالعاده ویژه
این خواستههای ساده در جهت سلامت بیماران است. یک پرستار خسته و از پاافتاده نمیتواند هر دو ساعت یک بار سطح اکسیژن خون بیمار را کنترل کند، به بهداشت و تغذیه بیمار برسد، داروهای او را به موقع به او بدهد و با او کلمهای به همدلی و همدردی بگوید.
روزی ۱۵۰ بیمار مبتلا به کرونا در مشهد
مشهد یکی از بزرگترین کانونهای شیوع ویروس کرونا در ایران است. علی اصغر انجیدنی، دبیر کارگروه مراقبت و درمان کووید ۱۹ دانشگاه علوم پزشکی مشهد دوشنبه گذشته در مصاحبه با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، رسماً اعلام کرد که مشهد از نظر ابتلا به کووید ۱۹ از وضعیت قرمز هم عبور کرده و در مرحله «هشدار بسیار بالا» قرار دارد. تنها در بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی مشهد بیش از ۶۰۰ بیمار حاد مبتلا به کووید ۱۹ بستریاند. انجدینی در مصاحبه با رسانههای محلی استان خراسان رضوی گفته است که روزانه ۱۵۰ بیمار مبتلا به کووید ۱۹ در بیمارستانهای این شهر بستری میشوند که نمایانگر وخامت اوضاع است. در این بحران بزرگ فقط ۱۲ پرستار از شهرهای دیگر در بیمارستانهای مشهد به کار گرفته شدند و حتی قرارداد ۸۹ روزه هم برای استخدام نیروی پرستار تازهنفس به امضاء نرسید.
جبران کمبود کادر پرستاری از مهمترین خواستههای پرستاران دانشکده علوم پزشکی مشهد در مقابل دادگستری شهر بود. محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار در مصاحبه با خبرگزاری کار ایران گفت:
«جبران کمبود کادر پرستاری و افزایش فشار کار در روزهای مقابله با کرونا، رفع تبعیض بین گروههای پزشکی با پرستاری، رفع تبعیض میان نیروهای ستادی با بالینی، بهروز کردن کارانهها و برقراری فوقالعاده ویژه از جمله مهمترین مشکلات شغلی پرستاران مرتبط با دانشگاه علوم پزشکی مشهد است.»
در مقابل این خواستهها، پرستاران خسته و فداکار از نیروهای سرکوبگر باتوم و شوک الکتریکی و بازداشت دریافت کردند.
به گفته دبیرکل خانه پرستار قبل از برگزاری تجمع، مراجع امنیتی و قضایی هیچ گونه هشداری هم به پرستاران نداده بودند. در مجموع بنا به گزارشهای رسمی، دستکم ۱۰ نفر از پرستاران بازداشت شدند.
سال گذشته محمدرضا دارابی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد، در پاسخ به پرستاران زیر نظر این دانشگاه که خواهان پرداخت ۱۴ ماه کارانه معوق خود بودند گفته بود که اگر دولت کارانه آنها را نپردازد از جیب خود پرداخت میکند. کسی هم نپرسید که چگونه یک پزشک توان پرداخت این هزینه را دارد در حالی که همکاران زحمتکش و درسخوانده او از دست به دهان زندگی میکنند. بخشی از کارانه پرستاران که یک سال معوق مانده بود در فروردین سال جاری پرداخت شد.
بر اساس گفتههای محسن گچپزان، رئیس هیأت مدیره نظام پرستاری مشهد، تا خرداد سال جاری دستکم ۲۰۰ پرستار در بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی مشهد به کووید ۱۹ مبتلا شدهاند. تعداد پرستارانی که در یک ماه گذشته در اثر ابتلا به این بیماری جان خود را از دست دادهاند روشن نیست اما بر اساس سخنان دبیرکل خانه پرستار که در مصاحبه با ایلنا گفته است پرستاران «شهید» دادهاند، جان باختن شماری از پرستاران مشهد در اثر ابتلا به کووید ۱۹، قطعی است.
سخنگوی وزارت بهداشت روز چهارشنبه اعلام کرد که در ایران در ۲۴ ساعت گذشته دو هزار و ۵۴۹ نفر به کووید ۱۹ مبتلا شدهاند.
منبع: رادیو زمانه
یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت چهارم
اخبار روز
«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفتتپه» که اکنون زندانی شده است؛ در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت میکشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و درعینحال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایتها، علاوه بر دادن تصویری بیواسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نامهایی میکند که اسارت آنها همچون زندگیشان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.
این کتاب توسط «ایران وایر» منتشر شده است. اخبار روز هر روز یک روایت از این کتاب را منتشر می کند.
بازداشتگاه؛ روایت چهارم
هشتم آذرماه است. قطعا این را بعدها فهمیدم.
۱۰ روزی است که بازداشت شدهام، بیهیچ تماسی با خانوادهام. میگویند خانوادهام با چاقو و اسلحه در دادگستری هستند. با توجه به شناختی که از آنها دارم، بیراه نیست. من مجموعهای از دلواپسیها و مصیبتها هستم؛ سپیده فغان و مویه!
مطمئنم که دیگر بیرون رفتنی در کار نیست. از «اسماعیل» بیخبرم. هر بار که صدای شکنجهای میآید، بلند میشوم و شروع میکنم به خواندن مویه لُری. حالا میفهمم که لهجهها متفاوتند. همه ترسم از این است که اسماعیل زیر شکنجه باشد. اما مگر اسماعیل زنده است؟
دوباره شروع میکنم به خواندن:
«تو به دیر، مو به دیر، کُه وسِ میومو…» (من و تو از هم دور شدهایم و کوهها سد راهمان …)
قول داده بودم که به او مومن بمانم. انگار فرزندم را گرفته باشند. شبی دعا کردم این صدای شکنجهای که میشنوم، صدای اسماعیل باشد! تنها در این صورت میفهمیدم که زنده است. وقتی ما را از هم جدا کردند، اسماعیل از شدت شکنجه بیهوش بود. در سلول باز میشود: «بیا برو هواخوری.» به زندانبان میگویم: «بگو که فرزندم زنده است!» جوابی نمیدهد
با خودم میگویم میروم هواخوری، شاید آنجا نشانی از اسماعیل پیدا کنم. با کمری خمیده از سلولم به سمت هواخوری میروم. از سلول تا هواخوری ۵۰۰ موزاییک راه است. البته مسیر از یک جایی کج میشود و ۲۰۰ قدم روی سیمان راه میرویم. زن دیگری هم در هواخوری است. «مکیه» است. پیشتر دو بار او را دیدهام؛ اولین شبی که مرا آوردند به این خراب شده و روزی که با «زهرا» برای انگشتنگاری به «سپیدار» رفتیم. روی دیوار هواخوری یک آهو و سه بچه آهو نقاشی شده است. مکیه میزند زیر گریه!
او با آن چشمهای عسلی روشنش میگوید: «این حلا است، وسطی فاطمه، بزرگه قصی.» بچههایش را میگوید. بعد میپرسد: «فهمیدی اسماعیل زندهس یا نه؟» میگویم: «نه! هرچی میپرسم، بیفایدهس. فک کنم کشته باشنش.» بعد پرتو آفتاب میخورد به چشمانم. به مکیه میگویم: «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد؛ به جویبارها که در شعرم جاریاند.» بلند میشوم و هواخوری را اندازه میگیرم. حس میکنم اینها اطلاعاتی هستند که روزی به دردم میخورند. نمیدانم!
تعداد: ۶۵۰سرامیک!
طول: ۲۶ سرامیک
عرض: ۲۵ سرامیک
بعد با خودم میگویم یعنی پای زخمی برادرم، فرزندم، پاره تنم به این ۶۵۰ تا خورده است؟ باید نشانی برای اسماعیل بگذارم. باید تا میتوانم از هواخوری استفاده کنم. دست میبرم زیر مقنعه و قسمتی از موهای رنگیام را آن قدر فشار میدهم تا کَنده شوند. با نخی که از پتو جدا کرده و موهایم را با آن بستهام، گرهاش میزنم و میگذارمشان روی لوله گوشه هواخوری؛ شاید اسماعیل بفهمد زندهام!
به سلول که برمیگردم، جیغ میکشم، شیون میکنم و گلویم را با ناخنهایم میخراشم. گلویی که نتواند اسماعیل را صدا بزند، به چه دردی میخورد؟ با دستم چشمانم را چنگ میاندازم؛ چشمانی که نتوانند اسماعیل را پیدا کنند، به چه دردی میخورند؟
مرا به اتاق بازجویی میبرند. فردی که گویا مسوول جایی است، آمده و میپرسد: «دزفیلی هستی؟» جواب میدهم: «آنجا به دنیا آمدهام اما لُرم.» میگوید: «خب بیا پت دزفیلی قِصه کنم.» میزنم زیر گریه. لهجه اسماعیل است! میگویم تا توانستند تهمت جنسی زدهاند اما بگویید که برادرم زنده است.
حال خرابم را که میبیند، بعد از چند ساعت میآید سراغم و میگوید: «بیا دیوونهمون کردی. بیا ببریمت پیش برادرت تا بفهمی زندهس و دیگه پشت تلفن نگی کشتنش!»
_ بازم میخواین بزنیدم و بگین باید ببریمت پزشک قانونی؟
_نه! بلند شو! حاجی دستور داده ببریمت پیشش.
قدمها را میشمارم. از جایی که نشستهام تا درب اتاق بازجویی اسماعیل، ۱۰ قدم راه است. حالا دیگر مختصات اتاقهای بازجویی را دقیق یاد گرفتهام. میگویم: «سلام! صدامو داری؟» صدایی خسته و بریدهبریده میگوید: «سلام!» دیگر حالم خوب است و میزنم زیر گریه!
جلوی همان دو بازجو میگویم: «فک کردم کشتنت، نگران بودم.»
بازجو عصا را میکشد و میگوید: «بیا بریم زنگ بزن به خونوادت.» صدای اسماعیل میآید: «سپیده اینجا دیگه زبون درازی نکنی.» میزنم زیر خنده. میروم تا تماس بگیرم. دیگر نمیگویم «اسماعیل رو کشتن!»