نوزدهمین روز اعتصاب کارگران شرکت هفت تپه

روز جمعه کارگران هفت تپه نوزدهمین روز اعتصاب خود را برگزار کردند. کارگران اعتصابی از بخش های مختلف هفت تپه در این روز در برابر درب فرمانداری شوش تجمع کردند.

مهم ترین مطالبات کارگران در این اعتصاب به قرار زیر است:

پرداخت فوری حقوق های معوقه و تمدید دفترچه بیمه
بازگشت به کار فوری برای همکاران اخراج شده
بازداشت فوری اسد بیگی و مجازات حبس ابد برای اسدبیگی- رستمی
خلع ید فوری کارفرمای اختلاسگر و بخش خصوصی از هفت تپه
بازگرداندن فوری ثروت های اختلاس شده به کارگران
پایان کار مدیران بازنشسته.

ادامه ی اختلاس و زمین خواری در هفت تپه

در همین حال سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از ادامه ی اختلاس و زمین خواری کارفرمای هفت تپه خبر داده است.

بنابر این گزارش، مصطفی شفیعی مدیر اخراج شده امور غیرنیشکری همچنان به کار اجاره به اقوام و نزدیکان اسدبیگی و رستمی ادامه می‌دهد تا بدین صورت بساط زمین خواری و فتنه گری را همچنان در منطقه و شرکت هفت تپه نگه دارد.

با توجه به اینکه مصطفی شفیعی جزء گروه تجزیه سرزمین های هفت تپه و زمین خواری مدرن است این بار اما به صورت اجاره دهنده زمین های حاصلخیز به عوامل و نوکران کارفرمای بخش خصوصی پرداخته است و در پی جلساتی که در بخش کمپ نی بری شرکت با نفوذی‌ها و فتنه گرانی همچون: عادل سماعی، ناصر نعامی، چایان، مهدی سماعی و دیگر زالوصفتان که در این شرایط تلخ و صعب، کمر به تخریب شرکت بسته اند، شروع به تقسیم ثروت ها و منابع هفت تپه می‌کند.

در این بین شخص قائم مقام شرکت، آمیلی و همراه او صابریان زاده، رئیس حراست امجدی، معاون حراست محمد مسحنه، در این خیانت بزرگ مصطفی شفیعی و کارفرما سهیم هستند زیرا چگونه می‌شود منابع و سرزمین های هفت تپه به تاراج رود و مسئولین شرکت چشم بر حقایق و واقعیات ببندند جز اینکه در این توطئه سهیم باشند؟!

در ادامه ی این گزارش آمده است: از صدقه سری همین مسئولین و افراد دون مایه، مدتی است بی قانونی در امور شرکت پیاده شده و کسی از دولت و مسئولین مانع این کفتار صفتان نمی‌شود‌.




احضار نسرین جوادی عضو اتحادیه ی آزاد کارگران ایران به زندان

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، نسرین جوادی (اعظم خضری جوادی) کارگر سابق تجهیزات پزشکی و بازنشسته تأمین اجتماعی است که در‌ تجمع روز جهانی کارگر سال ۹۸ مقابل مجلس دستگیر شد و سپس در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب‌ تهران توسط قاضی افشاری به ۷ سال زندان‌ محکوم‌ گردید و بعدتر نیز این حکم در دادگاه تجدیدنظر تأیید شد.

نسرین جوادی به دلیل فعالیتهای صنفی و‌ دفاع از حقوق کارگران دستگیر و محکوم به زندان شده است.

این رویه ضد انسانی حاکم در سرکوب و زندانی کردن کارگران ریشه در خصلت ضد کارگری مناسبات سرمایه دارانه حاکم دارد. طبقه کارگر ایران هم اکنون در نقطه اوج تقابل طبقاتی با مناسبات استثمارگرایانه موجود قرار‌گرفته است و از این سو است که سرمایه داریِ حاکم تداوم منافع چپاولگرایانه خویش را در‌ مخاطره جدی میبیند و به شدیدترین سرکوبگری ها دست میزند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران احضار نسرین جوادی به زندان را قویاً محکوم نموده و خواهان خاتمه بخشیدن به تعقیب قضایی‌ و زندانی کردن کارگران شده است.




هفدهمین روز اعتصاب و اعتراضات کارگران نیشکرهفت تپه

  • اخبار روز

کارگران معترض «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه» در هفدهمین روز دور تازه اعتراضات خود، امروز چهارشنبه ۱۱ تیر۱۳۹۹ با راهپیمایی در خیابان‌های شهر شوش، بر پی‌گیری مطالبات خود تاکید کردند.

از ساعات اولیه صبح امروز، کارگران این واحد صنعتی در اعتراض به عدم پرداخت حقوق معوقه و‌ تمدید نشدن دفترچه بیمه‌ خود و نیز درخواست بازداشت «امید اسدبیگی»،‌ مدیرعامل شرکت، بازگشت به کار همکاران اخراجی خود، خلع ید کارفرما و بخش خصوصی و بازگرداندن ثروت‌های اختلاس‌ شده به کارگران، با راهپیمایی در خیابان‌های اصلی شهر و سردادن شعارهای اعتراضی، خواستار رسیدگی مسوولان به مطالبات خود شدند.

کارگران پس از راهپیمایی، مقابل ساختمان فرمانداری شهرستان شوش تجمع و بار دیگر اعلام کردند تا رسیدن به خواسته‌های خود، اعتصاب و اعتراضات را ادامه خواهند داد. تداوم اعتراضات توسط کارگران در حالی اعلام شد که در طول حضور آن‌ها در مقابل فرمانداری، هیچ یک از مسوولان فرمانداری این شهر در جمع معترضان حضور نیافتند و اعتنایی به شعارها و مطالبات کارگران نداشتند.

به گفته کارگران معترض شرکت هفت‌تپه، به رغم کسر حق بیمه کارگران از فیش حقوقی آن‌ها در ماه‌های گذشته، این حق بیمه از سوی مالکین شرکت به سازمان تامین اجتماعی پرداخت نشده و این سازمان تا امروز از تمدید دفترچه خدمات درمانی کارگران به این دلیل امتناع کرده است.

اعتراضات کارگران هفت‌‌تپه که حالا با راهپیمایی و تجمع در مقابل فرمانداری شهرستان شوش برگزار می‌شود، در حالی به وقوع می‌پیوندد که امید اسدبیگی، مالک و مدیرعامل این شرکت برای رسیدگی به اتهاماتش در دادگاه حاضر شده اما با تودیع وثیقه سنگین، خارج از زندان به سر می‌برد.

 کارگران معترض شرکت هفت‌تپه در تجمع اعتراضی خود مقابل فرمانداری شهرستان شوش با در دست داشتن دست‌نوشته‌ها و بنرهای اعتراضی و هم‌چنین با سردادن‌ شعارهایی چون «کارگر می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد»، «یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل می‌شه» و… خواستار برخورد قانونی با اسدبیگی و «رستمی»، مالکان این شرکت شدند.

یکی دیگر از مطالبات کارگران معترض هفت تپه در تجمع امروز، خلع ید از مالکان جدید این شرکت به دلیل خرید هفت تپه با پول نامشروع بود. معترضان با سردادن شعارها و در دست داشتن بنرهایی، بازگرداندن شرکت به دولت را مطالبه کردند.

به گفته فعالان کارگری شرکت هفت‌تپه، اسدبیگی اقدام به اجاره دادن گسترده زمین‌های هفت تپه کرده است تا به این ترتیب، بخشی از مطالبات کارگران را پرداخت کند. این در حالی است که به گفته متخصصان کشاورزی، این مساله از نظر استراتژیک و فنی در حوزه کشت نیشکر غیرکارشناسی بوده و در طول نزدیک به شش دهه فعالیت هفت تپه از نظر اجاره متراژ گسترده‌ای از زمین‌های متعلق به این شرکت، بی‌سابقه است.

ابتلای تعدادی از کارگران هفت تپه به کرونا

در شرایطی که بر اساس اعلام رسمی ستاد ملی مقابله با کرونا، استان خوزستان از لحاظ شیوع گسترده کووید-۱۹ در وضعیت قرمز و خطرناک قرار گرفته و رعایت فاصله‎‌گذاری اجتماعی، امری واجب و اجتناب‌ناپذیر است، کارگران معترض هفت تپه به دلیل عدم دریافت مطالبات معوق خود، مجبور شده‌اند تا روزانه نسبت به برگزاری تجمعات اعتراضی اقدام کنند و هرگونه خطری از نظر ابتلا به کرونا را به جان بخرند.

بر اساس گفته منابع موثق، تست کرونای تعدادی از کارگران هفت تپه در مراجعه به مرکز بهداشت، مثبت اعلام شده است و آن‌ها در قرنطینه خانگی قرار گرفته‌اند. با توجه به عدم رعایت فاصله اجتماعی در جریان اعتراضات اخیر، ابتلای تعداد قابل توجهی از کارگران به کووید-۱۹ دور از انتظار نیست.

با هماهنگی‌ میان شرکت هفت تپه و مرکز بهداشت شهرستان شوش، این امکان برای کارگران دارای علایم ابتلا به کرونا فراهم شده است تا با هماهنگی مسوول بهداشت شرکت، به صورت رایگان در این مرکز بهداشت تست کرونا بدهند و از وضعیت خود اطمینان کسب کنند.




تأملی بر مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر»
پردهٔ سوم

مقاله دریافتی: ژاله نیک اندیش

Se kildebilledet

حوادث بیش از سه دهه اخیر و خصوصاً تلاش های رژیم جمهوری اسلامی برای نابودی چپ در ایران و خصوصاً حزب توده تجربه آموزنده ای از پیچیدگی و تلاش های گسترده ای بوده است که یورش ها و دستگیری های وسیع سالهای ۶۱ و ۶۲ و سپس آن برنامه های تکان دهنده تلویزیونی از شکنجه شدگان و انسان های درهم کوفته شده تنها پرده اول این نمایش خطرناک و دردناک بوده است که تا به امروز ادامه داشته و بی شک تا هنگامی که جمهوری اسلامی پابرجاست ادامه خواهد داشت. 

اگر پرده اول این نمایش، نابودی فیزیکی نیروهای عمده چپ در ایران را هدف قرار داده بود پرده های بعدی این برنامه هدفش از هم پاشاندن صفوف باقی ماندگان، جلوگیری از هرگونه بازسازی و همچنین درهم شکستن هرگونه توان مبارزاتی از این نیروها بوده است. به نظر می رسد که گردانندگان اطاق فکری اطلاعات سپاه در مبارزه با چپ و خصوصاً حزب توده که از کمک برخی از خائنین و عناصر خود فروخته مانند پرتوی، شهبازی، خدایی، و … نیز بهرمنده بوده اند بر این امر تأکید داشته اند که برگرداندن چرخ تاریخ به عقب و ایجاد فشار برای ادامهٔ‌ خط دفاع از جمهوری اسلامی و «حفظ سنت» دفاع از «خط امام»، یکی از موثرترین راه های دامن زدن به اختلاف ها و در واقع بدنام کردن چپ در ایران است و البته باید گفت که در این راه موفقیت هایی نیز داشته اند.

برای نگارنده که زمانی در حزب توده فعالیت داشته ام پس از حمله حکومت و آواری که برسر ما فرو ریخت همواره این موضوع برایم سئوال برانگیز بود که چگونه امروز با تمام مسایلی که روشن شده است هنوز عده ای که مدعی توده ای بودن هم هستند همچنان آن سیاست های گذشته را بی چون و چرا مواضع «تاریخی» و درست می دانند و معتقدند که چپ باید همان راه را ادامه دهد. اگر برای شماری از این مدافعان می توان انجماد فکری، برخورد احساساتی و درک ضعیف از مسایل سیاسی را بهانه کرد برای عده ای دیگر باید فکر کرد که آنها قطعاً منافع خاصی در این زمینه دارند.

در سیر و سیاحت سایت های مختلف اینترنتی که همه مدعی طرفداری از حزب توده هستند اخیرا چشمم به مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر» افتاد.

آنچه در مورد این سایت مثل روز روشن است دفاع جانانه آنها از همان سیاست «خط امام» و لابد تحقیق شبانه روزی گردانندگان آن برای پیدا کردن عناصر «مترقی» و «ضد امپریالیستی» در درون رژیم کنونی است. از شاهکارهای اخیر این گروه در ارائه تحلیل و ارزیابی شرایط کشور، در حالی که مردم زیر بار فشار حکومت ضد بشری حاکم کمرشان خرد شده است، عزاداری و مرثیه خوانی برای «سردار شهید سلیمانی» و تشویق مردم به شرکت در انتخاباتی بود که حتی اکثریت اصلاح طلبان از شرکت در آن خودداری کردند. برای نمونه توجه کنید به این ارزیابی که در مقاله ای با عنوان «قاسم سلیمانی نماد مقاومت علیه سلطه‌گری آمریکا در منطقه بود» از طرف «هیئت تحریریه» این سایت منتشر شد. در مطلب از جمله می خوانیم: «قاسم سلیمانی چهره‌ای ملی بود که نقشی فعال در جهت دادن و سازماندهی مقاومت برابر سیاست‌های آمریکا و نیروهای مرتجع در سطح منطقه داشت. از لبنان و سوریه و یمن تا افغانستان و فلسطین عرصه حضور فعال او در برابر توسعه‌طلبی و تجاوزگری ایالات متحده و متحدین منطقه‌ای‌ آن بود. او نقشی بی‌همتا در نظم و سازمان دادن نیروهای متفرق و پاره‌پاره مقاومت در سطح منطقه ایفا کرد.» (تأکیدات همه جا از نگارنده است)

و البته این «چهره ملی» همان کسی است که به گفته دوستان سپاهی اش نقش عمده ای در سرکوب اعتراض های مردمی در میهن ما و همچنین در عراق و لبنان داشته است و از جمله «نیروهای مقاومتی» که نویسندگان مطلب به آن اشاره می کنند «حشد الشعبی» و انواع مزدوران سیاه کاری هستند که زندگی بر مردم ما و منطقه را تیره و تار کرده اند.

در ارزیابی دیگری از این سایت درباره انتخابات اخیر ایران از جمله می خوانیم: «دولت آمریکا، به‌دنبال خروج از برجام و تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، و سپس ترور سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس، عزم خود را برای تعیین تکلیف نهایی با جمهوری اسلامی و در هم شکستن مقاومت ایران در برابر برنامه‌های امپریالیستی خود در منطقه جزم کرده، و تحریم گسترده انتخابات دوره یازدهم مجلس را نیز فرصتی مناسب برای تضعیف و منزوی ساختن حکومت ایران شناخته است.» در بخش دیگری از همین مطلب هم می خوانیم: « واقعیت این است که این تحریم‌ها هیچ اثری بر نتایج انتخابات کنونی نخواهند داشت و تنها زمینه را برای فشارهای شدیدتر دولت آمریکا و ایجاد فاجعه‌ای نظیر عراق در ایران آماده می‌کند.»

هدف نگارنده از اشاره به وضعیت نظری این سایت بیشتر روشن تر کردن این موضوع است که چرا علی عمویی در این اوضاع و احوال از میان پیامبران اینترنتی «مدافع» حزب توده این جرجیس را پیدا کرد و برای مصاحبه سراغ آنها رفته است.

نظر نگارنده این است که پرده دوم برنامه دستگاه های اطلاعاتی سپاه با تصاحب سایت و نشریه «راه توده» به زعامت علی خدایی (که علی عمویی نزدیکی ویژه ای با آن دارد) به دلیل رسوایی بیش از حد این سایت و شخص علی خدایی به عنوان یک دروغگو و شارلاتان سیاسی که در انتها مأمور است و معذور با شکست رو به رو شد و بنظر می رسد پرده سومی آغاز شده است که به گمان نگارنده همه ابعادش هنوز هم روشن نیست و آنرا نمی توان تنها به مصاحبه عمویی با سایت «ده مهر» خلاصه کرد.

و اما نگاه کوتاهی به بخش هایی از مصاحبه عمویی

علی عمویی در قسمتی از مصاحبه اش ضمن دفاع قاطع از اسناد پلنوم هفدهم حزب در مورد عملکرد خودش در پلنوم می گوید:‌ « رفقا اطلاع نداشتند که شعبه روابط عمومی چه روابط گسترده‌ای با عناصر مختلف حاکمیت برقرار کرده است و حزب را جا انداخته است و این واقعاً پیروزی بزرگی بود. من حرفم را در پلنوم خلاصه کردم و گفتم رفقا همه درهایی که به روی حزب توده ایران بسته بود، الان باز شده [شاید منظور آقای عمویی درهای زندان ها بوده] و حزب می‌تواند از این موقعیت مناسب حداکثر استفاده را برای معرفی خودش و شناخت حاکمیت از روش و منش حزب بکند.»‌

البته نیازی به تذکر نیست که این ارزیابی در فروردین ماه ۱۳۶۰در حالی که کشتار نیروهای دگراندیش در ایران در ابعاد گسترده ای شروع شده بود و حاکمیت در حال تنظیم برنامه اش برای نابودی حزب توده بود چقدر ساده گرایانه و نادرست است.

عمویی در جای دیگری ضمن اشاره به مخالفت زنده یاد اخگر با خط حزب می افزاید:‌ «نظرات خاصی پیدا کرده بود مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نشانه‌هایی در رفتارهایش و مناسباتش با حزب توده ایران بروز می‌دهد که سرانجام مسأله کشتار، از بین بردن و منحل کردن حزب پیش می‌آید. گفت من این را در ناصیه این رژیم می‌بینم. جوهر کلام نامه رفیق اخگر همین مطلب بود. البته با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود، روابطی که حزب با ارگان‌های مختلف حکومتی داشت، مناسباتی که من به خصوص با شخص هاشمی رفسنجانی داشتم، به‌هیچوجه نظر رفیق اخگر برای من پذیرفتنی نبود.»

آقای عمویی فراموش می کند در سخنانی که مدتها قبل و لابد بر اساس مصالح دیگری گفته بود سیاست های حزب پس از انقلاب را زیر سئوال برده بود و مسئول این خطاها را هم شخص کیانوری معرفی می کند. عمویی در مصاحبه با روزنامه شرق که در راه توده علی خدایی نیز منتشر شده است با عنوان: «دمکرات های انقلابی،‌ ارزیابی خوش بینانه حزب توده ایران از نیروهای مذهبی» در پاسخ به سئوال خبرنگار درباره ارزیابی حزب توده از نیروهای مذهبی می گوید: «به نظر من دچار سردرگمى نشده بوديم. اما به گمان من برداشت نادرستى از دموكرات هاى انقلابى در ايران انجام گرفت. اينجا و آنجا نيروهاى ترقى خواه مذهبى در حاكميت جمهورى اسلامى بودند. ولى نيرويى تعيين كننده نبودند و به تدريج حذف شدند. آن قدر كه بها براى شعار ضد امپرياليستى داده شد، براى آزادى داده نشد و به گمان من اين صحيح نبود. حداقل موضع من اين است. اينكه آيا حزب توده ايران خودش هم چنين انتقادى خواهد كرد يا نه. بايستى اين را از خود آقايان پرسيد. در دولت بعد از مهندس بازرگان ما شاهد بسته شدن روزنامه ميزان همراه با نامه مردم و روزنامه هاى ديگر هستيم. دكتر كيانورى در جلسات پرسش و پاسخ كه بيرون مى دهند، وقتى در مورد بستن روزنامه ها سئوال مى شود مى گويند يك جريانى آمد، يك سرى نيروهاى ليبرال – بورژوا را جمع كرد، پرش هم به ما گرفت و باعث شد كه روزنامه ما هم بسته شود. ما از بسته شدن اين روزنامه ها خوشحاليم. اينكه روزنامه ما بسته شده هم ناراحتيم. ولى در مجموع حساب مى كنيم كه به نفع جريان انقلابى مردم است. آيا الان هم اين حرف صادق است؟ به گمان من درست نبود. اين سخن دكتر كيانورى درون حزب مورد بحث قرار گرفت، به ويژه در هيات سياسى حزب ما مورد بحث قرار گرفت و با وجود همان موضعى كه در قبال ليبراليسم داشتيم، تاييد توقيف روزنامه هايى مثل ميزان را از طرف حزب نادرست مى دانستيم. ولى به هر حال چنين موضعى را دكتر كيانورى داشتند و يك مقدار هم افراط داشتند. اين تاثير بر روى شعبه سياسى ما كه آقاى دكتر منوچهر بهزادى مسئول آن بود مى گذاشت و مقالاتى كه در نامه مردم مى آمد به شدت متاثر از نظرات شخص آقاى دكتر كيانورى بود. در بعضى از موارد اينجا و آنجا مورد انتقاد رفقاى رهبرى قرار مى گرفت. منتهى اكثريت مويد همان نظر بودند. امروز كه ديگر همه چيز مشخص است.»

بنظر می رسد باید به هیئت تحریریه «ده مهر» که مطلب طولانی را با عنوان «نفی مشی گذشتهٔ حزب تودهٔ ایران: نشانهٔ گسست از سنن تاریخی مبارزات انقلابی حزب» منتشر کرده اند، باید یادآوری کرد که چند تا تذکر کوتاه هم به عمویی بدهند که این همه سنت شکنی نکند!

علی عمویی در بخش دیگری از مصاحبه اش درباره شکنجه در زندان و قبول اتهام کودتا توسط حزب توده و شکسته شدن خودش می گوید: «حتی در مورد خود من، شکنجه‌هایم به جایی رسید که من هم پذیرفتم. گفتم بابا هر چی بخواهید قبول دارم که دیگه دست بردارید. گفتند کِی؟ آیا روز انقلاب، ۱۲ فروردین یا …. گفتم هر کدامش را قبول دارید، من قبول می‌کنم. در شرایط خیلی بدی از نظر جسمانی قرار گرفتم که قبول کردم. «قرار بود» ما در اول ماه مه کودتا کنیم. شب خوابیدم، با خودم گفتم مرد، این چه اعترافی بود تو کردی از طرفی خودم را توجیه می‌کردم، تنها شلاق نبود، مرا آویختند، ایست قلبی کردم، بلافاصله بیمارستان بردند و مانع از این شدند که بمیرم [!!!]. ولی وقتی که آمدم. دوباره مرا اطاق شکنجه بردند، چاره‌ای جز پذیرش نبود…. فردای روزی که اعتراف کردم، در زدم و گفتم من با بازجو کار دارم. گفتند صبر کن، می‌آید. گفتم نه من عجله دارم. آمدند مرا بردند. گفتم خواهش می‌کنم همه بازجوها، همه آنهایی که از رفقای ما سئوال می‌کنند، اینجا حضور داشته باشند. من اعتراف مهمی، مهم‌تر از آنچه دیشب گفتم، دارم. گفتند بگو ما به بقیه می‌گوییم. گفتم نه، می‌خواهم خود آنها از دهان من بشنوند. چند دقیقه‌ای گذشت و یک چیزی حدود ۷ – ۸ نفر مرا دور کردند و گفتند بگو. گفتم من صریحاً اعلام می‌کنم به شما بازجوهایی که از ما اعتراف کودتا کردند[گرفتند]، این به‌کلی دروغ است. فقط به ضرب شکنجه از ما اعتراف کردند [گرفتند]. واقعیت نیست، همه جا هم این را خواهم گفت.»

آقای عمویی در سناریو سازی در این مصاحبه  به نظر می رسد دست علی خدایی و خودکشی کذایی اش و نجات از «مرده شور خانه»  را هم از پشت بسته است. هرکسی که حتی دو سه روزی را در زندان های رژیم جمهوری اسلامی گذرانده باشد می داند که این اظهارات سراپا دروغ است. آقای عمویی اول مدعی است که شب قبلش ایست قلبی داشته و او را به بیمارستان می برند و او هم بعد از چند ساعت!! لابد در سلامت کامل به زندان برگردانده می شود و دوباره شکنجه می شود. شب می خوابد و صبح سرحال بلند می شود و بعد تمام شکنجه گران را احضار می کند و برای آنها نطق می کند. و به قول خودش «خوشمزه» تر اینکه شکنجه گران هم آنجا منتظر بودند که زندانی تسلیم شده همه آنها را صدا کند تا بیایند و به سخنرانی او گوش بدهند و لابد از اینکه عمویی قرار است این حرف ها را همه جا اعلام کند بر خود بلرزند!

البته علی عمویی فراموش می کند که او بعد از قبول توطئه کودتا صحنه گردان اصلی شوهای تلویزیونی رژیم بود و سپس دستور انحلال حزب توده را صادر کرد و از همه اعضای آن خواست که خود را تحویل دستگاه های امنیتی حکومت بدهند، و بعد هم در همکاری با آقایان بالای سر توده ای های زیر شکنجه می رفت که به آنها نصحیت کند مقاومت فایده ای ندارد!

و لابد بعد از همه این «شاهکارها» و «قهرمانی ها» آقای عمویی مجدداً شکنجه گران را صدا می کرده و برایشان نطق می کرده که دیگه این آخرین بار بود که من تسلیم شدم دیگه تسلیم نمی شم و همه جا این مسایل را اعلام خواهم کرد!

واقعیت این است آقای عمویی بر خلاف کیانوری که از زندان آن نامه شجاعانه را به خامنه ای نوشت و در آن پرده از روی شکنجه های اعمال شده در زندان برداشت  حتی در دیدار با گالیندوپل نماینده ویژه سازمان ملل که به ایران آمده بود و از زندان ها بازدید می کرد حاضر نشد اسمش را هم به گالیندوپل بدهد در حالی که کیانوری در همان دیدار با نشان دادن دست فلج شده اش از شکنجه های رژیم گفت. اضافه اینکه آقای عمویی تا سالها پس از خروج زندان، کوچکترین سخنی از شکنجه در ایران و در زندان ها نمی گفت و حتی وقتی که به او اجازه دادند مخفیانه به خارج از کشور برای انجام وظایفی سفر کند از این فرصت برای افشاگری جنایات جمهوری اسلامی استفاده نکرد. البته برخی از هوادارانش در آن موقع به نگارنده توضیح می دادند که فلانی نمی تواند چیزی بگوید چون در ایران زندگی می کند!

خامنه ای در مورد عملکرد عمویی در آن شوهای کذایی می گوید: «ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی – بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ی یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیم شان، ادّعا و مدّعاهایشان تا عرش میرفت – اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن [درباره‌ی] مواردی که خیانتهای حزب توده را به کشور اثبات میکرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمیزدند، این مجری چون از خودشان بود، میگفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور میشد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها میخواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار می گرفتند.»

بد نبود آقای عمویی در این مصاحبه طولانی پاسخی هم به خامنه ای و ادعاهای او می داد و با «شجاعت» اعلام می کرد که این حرف های رهبر کاملاً دروغ است.

برای هر انسانی و خصوصاً توده ای ها که در شوک حمله حکومت و بی اطلاعی از اینکه باید چکار بکنند بودند، اشک در چشم این شوهای کذایی را به زعامت ایشان در تلویزیون نگاه می کردند این سئوال برایش مطرح بود که چگونه این فرد و پرتوی در آنجا آنطوری جولان می دادند، و صحنه گردانی می کردند. عمویی همانطور که خامنه ای هم اشاره می کند به این آن دستور می داد که بگویید، به کیانوری در مورد خسرو روزبه نهیب می زد و در تلویزیون با نشان دادن «راه توده»، که در آن موقع فکر می کنم ارگان کمیته برون مرزی حزب توده بود، و اشاره به کشته نشدن گاگیگ آوانسیان منکر هرگونه شکنجه و دواهای روان گردان در زندان های جمهوری اسلامی بود. و در انتها هم آن سخنرانی غرا را درباره خیانت های حزب توده ارائه داد.

برای یادآوری به بخش هایی از این سخنرانی یا به قول عمویی «جمع بندی» تاریخ حزب توده در پایان بخش سوم شوهای تلویزیونی اشاره می کنم: «تاریخچه‌ای که در برابر شما ورق خورد کارنامه حزبی است که به اعتراف پایه گذاران و رهبرانش از بدو تأسیس مورد حمایت و پشتیبانی اتحاد شوروی بود… اين کارنامه که در واقع طومار سیاهی از خیانت‌ها و پشت پا زدن به منافع مردم و کشور است. همواره وارونه جلوه داده شده است.هر وقت از تاریخچه و گذشته حزب سخنی به میان آمده. سیلی از مقالات و جملات فریبنده در تلاش برای تطهیر آن در نشریات و تبلیغات حزب جاری شده است.» و در انتهای این پیام برای بقیه توده ای های دستگیر نشده: «این پیام به ویژه برای آن دسته از اعضا و هواداران که هنوز شلاق واقعیات را بر چهره خود حس نکرده‌اند و همچنان در رویای بی‌اساس گذشته به سر می‌برند سخت عبرت‌انگیز است. این پیام به گویاترین وجه آینده آنها را توضیح می‌دهد. از سرنوشتی که در انتظار آنهاست برحذرشان می‌دارد و در کمال صداقت. خطراتی که آنها را تهدید می‌کند با زگو می‌کند… تا دیر نشده بر کجرویها فاثّق آیید و به سروصداها و ورق پاره‌هایی که بیراهه را توصیه می‌کنند وقعی نگذارید! … همگام با شرکت‌کنندگان این مصاحبه، نظری صادقانه و نقادانه به گذشته خود و گذشته حزب بیافکنید تا مسیر راه آینده را هموار کنید! شما نیز چون ما با امید به رأفت امام به آینده و به وظایفتان در قبال انقلاب و جمهوری اسلامی ایران چشم بدوزید!»

عمویی بعد از آزادی از زندان

آزادی شمار بسیار معدودی از رهبران حزب توده از جمله علی عمویی نیز حاوی مسایل جالبی است. اگر کیانوری و طبری در خانه های تحت نظارت اطلاعات سپاه نگاه داری می شدند آقای عمویی، پرتوی، شهبازی و چند نفر دیگر که الان اسامی شان را به خاطر ندارم به سر خانه و زندگی شان برگشتند!

بخش مهمی از فعالیت علی عمویی پس از زندان را نیز باید در قهرمان سازی های دروغین  از خود (در مصاحبه های مختلف و کتاب «دٌرد زمانه» درباره زندانش در دوران شاه که شامل یک عده مدعیات واهی است) و فعالیت هوشیارانه در راستای ایجاد سردرگمی و گسست در صفوف چپ ایران ارزیابی کرد.  یکی از مهمترین فعالیت های عمویی در این دوران را باید کار آگاهانه: سکوت، دفاع و یا توجیه فعالیت افرادی دانست که مأموران افشاء شده جمهوری اسلامی بودند. به عنوان نمونه مهدی پرتوی در طی سالهای پیش از مرگش در مصاحبه های مختلف با ارگان های سپاه انواع و اقسام تهمت ها و دروغ ها را درباره حزب تودهٔ‌ ایران بیان کرد و آقای عمویی با این همه «شجاعت» و «جسارت»‌ یکبارهم ایرادی به دروغ پردازی های پرتوی نگرفت. این امر در مورد مزدور دیگر رژیم شهبازی هم که بخش عمده «خاطرات کیانوری» را نوشته و ویراستاری کرده است و همچنین نگارنده «کژ راهه» هم هست نیز صادق است.

علی عمویی همچنین در دفاع از علی خدایی و هوشنگ اسدی نیز سنگ تمام گذاشته است. نگارنده به یاد دارد که وقتی خانم آذر معتمدی (همسر جوانشیر) در مصاحبه ای گفت که جوانشیر به او گفته است که علی خدایی را در زندان دیده است، آقای عمویی در دفاع از علی خدایی و با متهم کردن خانم آذر معتمدی به «خصومت»  و با توهین مدعی شد «آن خانم، خانم بسیار ساده ای است!» و چون به ادعای عمویی او از سال ۶۴ به این طرف با جوانشیر برای مدتی هم زندان بوده است و جوانشیر هم هیچ اشاره ای به این موضوع نکرده است پس این مسئله نمی‌تواند صحت داشته باشد. برای نگارنده و خیلی از کسانی که این مدعیات عمویی را ملاحظه می کردند روشن نبود که چگونه یک پیغام رسانی کوچک از یک زندانی به بیرون نیازمند داشتن تخصص در سطح کارشناسی و گذراندن دوره های آموزشی سیاسی است وگرنه پیغام نمی تواند درست منتقل شود؟

البته از نکات جالب اینکه هوشنگ اسدی در کتابش با عنوان «نامه ای به شکنجه گرانم» اشاره می کند که علی خدایی در زندان بوده است و چون رژیم او را نمی شناخته او را ول می کنند و او هم فرار می کند. موضوع مهمی که خدایی در کتاب خاطراتش بکلی فراموش کرده و در آنجا ناچار شده از طریق قصه بافی در مورد «خودکشی کذایی اش» خروجش را از ایران توضیح بدهد.

عمویی در همین مصاحبه تلاش های مشخصی را برای تطهیر اسدی نیز انجام می دهد و اشاره ای هم نمی کند که الان مدتهاست روشن شده است که هوشنگ اسدی همکار نزدیک دستگاه های اطلاعاتی رژیم بوده و هست. عمویی می گوید: «در‌واقع این حرف را در دهانش گذاشتند. به هوشنگ اسدی بیچاره گفتند، تو که می‌گویی قراره کودتا بکنند، تفنگ‌تان، اسلحه‌تان کجا بود؟ گفت مثلاً فلان باغ. یک باغ که سیزده‌بدر رفقا رفته بودند و آنجا متعلق به خانواده یکی از رفقا بود. اسدی را آن باغ آوردند، زیر یک درخت نشاندند و شروع به کندن جاهای مختلف کردند، چیزی پیدا نشد.»

موخره

باید حرف را روشن زد. دستگاه های اطلاعاتی رژیم علی عمویی را برای همین تیپ کارها حفظ کرده اند. از صحنه گردانی شوهای تلویزیونی، صدور فرمان انحلال حزب و دستور به توده ای ها که خود را به ارگان های امنیتی  معرفی کنند (که متاسفانه شماری از روی باور کور به رهبری حزب اینکار را کردند) تا آزادی از زندان و فعالیت های علنی در راستای قهرمان سازی های کذب و کمک به برنامه هایی که در انتها ماهیت چپ و حزب توده را زیر سئوال می برد (درست مثل کاری که فرخ نگهدار در تماس نزدیک با عمویی در مورد فدائیان انجام داد).

بازی با احساسات خدشه دار شده توده ای ها و برخوردهای سادلوحانه که «انشالله گربه است» از حربه های مهمی بوده است که شکنجه گران و دستگاه های اطلاعاتی حکومت از آن استفاده بهینه را کرده اند. ما در آن دوران سخت سالهای ۶۰ و ۶۱ در حالی که فعالیت ها و تماس های روزانه مان با مردم به ما می گفت که اوضاع چقدر سخت و خطرناک است، در پاسخ انتقادات مان می گفتند نگران نباشید فلانی با رفسنجانی در ارتباط نزدیک است و او مرتبا «تحلیل هفتگی»‌ می خواند و در مورد فشارها و حملات هم «امام» سکوت کرده که او را متهم به «توده ای بودن» نکنند. افسوس که چگونه خام بودیم و این فاجعه را ندیدیم. برای ما که امروز هم در کف میدان اوضاع را از نزدیک می بینیم روشن است که حکومت وضعیت بسیار متزلزلی دارد و به قولی اوضاع شبیه است به دوران شکست در جنگ با عراق و قبول صلح از جانب خمینی و دست و پا زدن به هر قیمتی برای حفظ خود و از اینرو اصلا تعجب انگیز نیست که فعالیت های دستگاه های امنیتی حکومت برای کنترل مخالفان و محدود و خنثی کردن تأثیر آنها در جامعه  تشدید شود. بعضی از دوستان توده ایم همچنان خوشبینانه امیدوارند که این یکی هم «انشالله گربه باشد» ولی تجربه گذشته واقعیت دیگری را نشان می دهد.

مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر» و بازتاب محدود آن در یکی دو سایت دیگر نگارنده را به یاد این ضرب المثل انداخت که «نه بر مرده بر زنده باید گریست»!




شانزدهمین روز اعتصاب کارگران هفت تپه؛ راهپیمایی در شوش

کارگران نیشکر هفت تپه در شانزدهمين روز اعتصاب خود روز سه شنبه در شهر شوش دست به راهپیمایی زدند. کارگران در اين راهپيمايی بار ديگر بر خواست های اساسی خود تاکيد کرده و خواهان حمايت بيشتر کارگران از اعتصاب خود شدند

کارگران نیشکر هفت تپه در شانزدهمین روز اعتصاب خود روز سه شنبه در شهر شوش دست به راهپیمایی زدند.

کارگران حق طلب نیشکر هفت تپه در این راهپیمایی بار دیگر بر خواست های اساسی خود تاکید کرده و خواهان حمایت بیشتر کارگران و مدافعان طبقه ی کارگر از اعتصاب خود شدند.

دور تازه ی اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه از روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه آغاز شده است. کارگران خواستار پرداخت دستمزد های فروردین و اردیبهشت و تمدید دفترچه درمانی و خدماتی خود هستند، از جمله دیگر خواست های کارگران اعتصابی بازگشت به کار چهار همکار اخراجی خود، آقایان اسماعیل بخشی، ایمان اخضری، محمد خنیفری و سالار بیژنی، و همچنین محاکمه ی عادلانه ی اسدبیگ و دیگر مسئولان شرکت و بازگرداندن پول های مصادره شده ی آنان به شرکت می باشد..

کارگران تصمیم گرفته اند که خلع ید بخش خصوصی از شرکت را نیز به عنوان یکی از خواست های عمده ی خود مطرح کرده و آن را پیگیری کنند.

در طول شانزده روز اعتصاب کارگران با تجمع در محوطه ی کارخانه به سخنان نمایندگان خود که از روی «سنگر» بیان می شود گوش داده اند و در مورد چگونگی ادامه ی اعتصاب تصمیم گرفته اند. از جمله تصمیماتی که در اجتماعات کارگران گرفته شده یکی هم این است که ادامه ی اعتصاب به صورت شورایی تصمیم گیری و سازماندهی شود.

سندیکای کارگران شرکت واحد طی فراخوان خطاب به مجامع کارگری و مدافع آزادی از آن ها خواسته است که از اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه حمایت کنند. تا کنون تعدادی از تشکل های گارگری، نهادهای مدافع حقوق بازنشستگان، زنان و دانشجویان از این اعتصاب حمایت کرده اند.




فائزه هاشمی: ما الان نه حکومت دینی هستیم، نه حکومت انقلابی

فائزه هاشمی در نشست آنلاینی که روز سه‌شنبه، سوم تیر، توسط مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد برگزار شد، ‌با اشاره به فشار بر زنان و ‌وضعیت سیاسی در ایران، گفت: «ما الان نه حکومت دینی هستیم و نه حکومت انقلابی.»

در این نشست که عباس میلانی، مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد، با فائزه هاشمی سخن می‌گفت و ویدئوی آن نهم تیرماه منتشر شد، خانم هاشمی با تأکید بر این‌ که «حکومت‌ها نمی‌توانند مدافع ایدئولوژی‌ها باشند و ایدئولوژی‌ها ابزار سوءاستفاده قرار می‌گیرند» تأکید کرد: «سال‌ها گذشته و خیلی چیزها از دست خارج شده است.»

وی در بخش دیگری از سخنان خود درباره تأکید دولت دونالد ترامپ بر جنبش زنان با بیان این‌ که «دختران و زنان ایرانی مسیر خودشان را به‌درستی یافته‌اند» گفت: «فشار و تأکید سازمان‌های بین‌المللی بهتر از حکومت‌ها و یا فشارهای آقای ترامپ و دولت آمریکاست» و با این حال تأکید کرد: «حمایت‌های بیرونی این حرکت‌های درونی را می‌تواند تقویت کند.»

خانم هاشمی درباره تغییرات در نظام جمهوری اسلامی نیز با اشاره به کاهش مشارکت مردم در انتخابات، دلیل عدم تغییر و اصلاح را ، علاوه‌ بر «موانع اصولگرایان»، ناامیدی مردم از اصلاح‌طلبان عنوان کرد و افزود: «در حوادث ۹۶ و خصوصاً ۹۸ بخشی از اصلاح‌طلبان طرف حاکمیت غش کردند و بیانیه‌هایی را صادر کردند که با واقعیت‌های جامعه مطابقت نداشت.»

فائزه هاشمی در پایان اظهار امیدواری کرد که با یکدست شدن بدنه حکومت پس از انتخابات ریاست‌جمهوری آینده، «اگر عاقل باشند، شاید صدای جامعه را بشنوند و تغییراتی ایجاد کنند.»

فائزه هاشمی رفسنجانی دختر علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی است که نخستین نشریه زنان را در جمهوری اسلامی با عنوان «زن» منتشر کرد. او یک دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بود و در سال ۱۳۹۰ به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، به شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شد.




یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت دوم

 بازداشتگاه؛ روایت دوم

هنوز نفهمیده‌ام کجا هستم. خون‌ریزی‌ام بیشتر شده است و تمام شب کابوس مرگ «اسماعیل» را دیده‌ام. بعد از این‌که زندان‌بان با لگد در را باز و شروع به فحش‌دادن می‌کند، می‌فهمم مقنعه‌ام عقب رفته است! دیگر موقع دراز کشیدن هم مقنعه‌ام جلوی جلو است. زیر لب مویه‌ لری سر می‌دهم؛ انگار مادری که فرزند جوانش -اسماعیل- را از دست داده باشد. از چشمانم ولی اشکی نمی‌آید.

دلم می‌خواهد پیش «مکیه نیسی» برگردم. کاش می‌دانستم که او روزانه برای چند نفر گریه می‌کند. کل خانواده‌اش را گرفته‌اند. بعد حس می‌کنم طوری افتاده‌ام درون یک سیاهیِ کش‌دار که بیرون ‌آمدنم محال است. مساحت سلول پنج متر هم نیست با یک موکت قهوه‌ای کثیف و دو پتوی کثیف‌تر.

اوایل از بوی بد حالت تهوع می‌گرفتم اما کم‌کم دیگر این بو برایم عادی شد. یک کلمن آب گرم گوشه سلول است اما هنوز نه آب خورده‌ام و نه غذا. فقط می‌گویم اسماعیل روله، اسماعیل روله. پنجمین بار است که با فحاشی درب سلولم را باز می‌کنند و می‌گویند: «کمونیست نجس! این‌جا خونه‌ آخرته!»

هنوز نمی‌توانم صداها را درست از هم تشخیص بدهم. دنبال صدای اسماعیل هستم فقط. مرده است؟ نمی‌دانم! دوباره در باز می‌شود. خودم را برای کتک خوردن آماده کرده‌ام.
«چشم‌بندت رو بیار پایین‌تر و بیا بیرون عصا رو بگیر.»
کم‌کم به عصا عادت می‌کنم. دنبال صدای یک کفش زنانه‌ام. مرا به سمتی می‌بَرد که نمی‌دانم کجا است اما همان مسیر دیشب است انگار.
«سوار ماشین شو.»
سوار می‌شوم و می‌ترسم باز به‌خاطر خون‌ریزی‌، مرا به باد فحش بگیرند. صدایی می‌گوید: «تو هم سوار شو.»
یک نفر بغل دستم می‌نشیند. نفر سوم هم می‌آید. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم. نفر سوم فقط گریه می‌کند. مسیر طی می‌شود و نفر سوم در تمام این مدت (حول و حوش ۳۰ دقیقه) یک‌دم گریه می‌کند. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم.

به جایی می‌رسیم. می‌گویند چشم‌بندهای خود را در بیاورید و پیاده شوید.
«با هیچ احدی صحبت نکنید، حتی با هم.»

بغل دستی من مکیه است. یواشکی به هم می‌خندیم. هر سه وارد اتاق افسر نگهبانی می‌شویم. بعد یک مامور زن ما را می‌بَرد سمت بند نسوان سپیدار. مکیه و نفر سوم دیوانه‌وار هم‌دیگر را بغل می‌کنند. مکیه نفر سوم را «ام‌السرا» صدا می‌زند و او مکیه را «ام‌اقصی». بعد عربی حرف می‌زنند و من دیگر چیزی نمی‌فهمم.

به سمت اتاقک انگشت‌نگاری می‌رویم. متوجه می‌شوم ام‌السرا نامش «زهرا حسینی»، متولد ۱۳۷۴ است و شوهرش با شوهر مکیه دوست بوده است. هر دو اتهام «عضویت در گروهک داعش» را دارند. زهرا ۲۵ آبان بازداشت شده است و مکیه ششم آبان. زهرا را گرفته‌اند تا شوهرش خودش را تسلیم کند. مکیه را هم گرفته‌اند که «صادق»، شوهرش، تسلیم شود. دست‌های زهرا از ضربات کابلی که دیشب حین بازجویی خورده است، تکه‎تکه شده‌اند.

مکیه از برادرها و برادر شوهرهایش می‌گوید که در بازداشتگاه اطلاعات هستند. نگران مرا نگاه می‌کند و می‌پرسد به نظرت اسماعیل و خانواده من زنده‌اند؟ خنده یادم رفته و از این‌که هنوز نام اسماعیل در خاطرش مانده است، لبخند می‌زنم. مکیه و زهرا با تن کبودشان کنارم ایستاده‌اند و برای دستان‌ کبودم گریه می‌کنند. مکیه می‌گوید کاش می‌توانستیم برایت شهادت دهیم.




ورشکستگي به تقصير(نقدي بر آخرين سرمقالۀ «راه توده»)

-نویدنو-محسن سعادت

اخيراً نشريۀ اينترنتي «راه توده» -که مدعي ارثيۀ حزب تودۀ ايران است- سرمقالۀ افشاگرانه‌اي را منتشر کرده است. در سرمقالۀ شمارۀ 743[1]، مواضعي اعلام شده است که آب پاکي را بر دست هواداران اين نشريه مي‌ريزد و آخرين ترديدها را در مورد مأموريت تفرقه افکني و ايجاد و تعميق شکاف بين نيروهاي انقلابي و تحول خواه مي‌زدايد.

هر چند، کساني که سياست‌هاي اين نشريه را دنبال مي‌کردند، به عمق گرايشات راست روانۀ اين جريان واقف بودند؛ اما اين سرمقاله، برخي توهمات را که در ماه‌هاي اخير ايجاد شده بود مبني بر اين‌که گرايشات واقع بينانه‌اي در اين نشريه در حال شکل گيري است، و جنبش‌هاي سال‌هاي اخير زحمت‌کشان در ايران، بازتابي در سياست‌هاي ارتجاعي «راه توده» يافته است، محو کرد.

سرمقاله با عنوان «دفاع از روحاني خطاست، يا نديدن دست‌هاي پنهان در حکومت؟»، در تلاش براي حقنه کردن اين استراتژي است که احزاب چپ در تمام جهان، چاره‌اي جز حمايت از اين يا آن بخش از هيئت حاکمه ندارند. آنان نوشته‌اند که عليرغم اتخاذ سياست‌هاي نئوليبرالي و محافظه کارانۀ دست راستي توسط احزاب سوسياليست، کمونيست‌ها مي‌کوشند با آنان متحد شوند و از آنان در مقابل «احزاب دست راستي» دفاع کنند. (اشتباه نخوانده‌ايد: از بخشي از دست راستي‌ها در مقابل بخش ديگري از دست راستي‌ها دفاع کنند)!

اين صحنه آرايي مضحک، تنها براي توجيه منطقي است که قرار است در سطور بعدي به اين نتيجه برسد: ما (راه توده) چاره‌اي جز حمايت از روحاني نداريم، چون در غير اين‌صورت مجبوريم از بيت رهبري حمايت کنيم!

تا پيش از اين، و در جريان جنبش اعتراضي آبان ماه گذشته، گردانندگان سايت مزبور، تظاهر به دفاع از منافع محرومين مي‌کردند. اما اکنون، پس از افتادن آب‌ها از آسياب، چهرۀ روشني از خود ترسيم کرده و سقوط خود به دامن نئوليبرال‌هاي حاکمِ حاضر در قوۀ مجريه را، رنگ و لعابي تازه مي‌بخشند و تفاوت بنيادي بين آنان و نئوليبرال‌هاي ديگر بخش‌هاي حاکميت قائل مي‌شوند. وارد شدن در اين بحث، امري زائد و کريه است. مدت‌هاست که توده‌هاي مردم از اين وادي گذر کرده‌اند و همۀ تسليم طلبان را –اعم از حکومتي و غير حکومتي- طرد کرده‌اند.

«راه توده» مي‌نويسد: «برخي‌ها توقع دارند که راه توده دولت حسن روحاني را بجاي بيت رهبري نقد کند». گويا در مجوزي که به راه توده داده‌اند، درج شده «اين مجوز تنها براي نقد يک‌طرف، و حمايت از طرف ديگر اعتبار دارد». بيچاره نشريه‌اي که در دام تارهاي خود-تنيده، و به چنين موضع سخيف و پستي افتاده است. اما از حق نگذريم. اينان کاسۀ «چه کنم» را در دست گرفته و اعلام کرده‌اند: «هر کس مدعي‌است سياستي را مي‌شناسد که داراي جنبه‌هاي مثبت بيشتر و ضررهاي کمتر است، آنرا با نام و هويت خود، بصورت دقيق و فرموله شده معرفي کند تا بتوان پيامدهاي آن‌ها را در کنار هم قرار داد و مقايسه کرد». اينان متأسفانه فراموش کردند که يادآور شوند ذکر کُد پستي نيز لازمست؛ چون ممکن‌است در زمان مقايسه، نمونه‌ها با هم مخلوط شوند و امکان تفکيک نباشد!

نتايج اين دريوزگي سياسي روشن‌تر از آن‌است که نيازي به پاسخ‌گويي داشته باشد. توده‌هاي مردم پاسخ اين خزعبلات را در سال‌هاي اخير داده‌اند. اين حنا، شايد در سال‌هاي 92 و 93 رنگي داشت. آن‌گاه که مأموريت روحاني، اجراي نمايش موفقي در مقابل جليلي و قاليباف بود؛ با شعار «من سرهنگ نيستم» يا «چرخيدن چرخ زندگي مردم در کنار چرخيدن سانتريفوژها»، يا شعار رفع حصر. اما اينک فقط عقب مانده‌ترين اقشار و گروه‌هاي اجتماعي، با جمعيتي بسيار قليل، خود را مجبور و محصور در اين اضطرار مي‌بينند که لزوماً بايد بين قوۀ مجريه و بيت رهبري و سپاه و قوۀ قضائيه و ديگر نهادهاي حکومت، تفکيک و تفاوت مهمي مشاهده کنند.

اگر چنان‌که مدعي شويم اين موضع‌گيري‌ها، نازل‌تر از آن هستند که پاسخي را بطلبند، پس چرا لازم‌است دست به قلم برد؟ و چرا اين موضع‌گيري نفاق افکنانه است؟ پاسخ هر دو سؤال در اين نکته نهفته است که اين نشريه، از ابتداي انشعاب ( اخراج گردانندگان آن- نوید نو) از حزب تودۀ ايران، تلاش فراواني داشته تا اعتبار وجود خود را، با مصادرۀ نام رفيق کيانوري کسب کند. اينان در ابتداي مقاله نوشته‌اند که «نورالدين کيانوري، دبير اول وقت حزب تودۀ ايران، همیشه بر دو نکته انگشت می‌گذاشت … نخست اینکه سیاست عبارتست از دفاع از یک جریان دربرابر جریان دیگر! … نکته دوم مورد تأکید کیانوری آن بود که سیاست، عرصه تضادهاست و سیاست صد درصد مثبت و یا صد در صد منفی وجود ندارد. وی می گفت اگر ما بدانیم که این یا آن هدف‌گیری سیاسی دارای 51 درصد اثرات مثبت و 49 درصد منفی است در پیگیری آن تردید نباید کرد».

آنان در ارائۀ چنين برداشتي از سياست‌هاي حزب طبقۀ کارگر، تنها به‌دنبال تأييد پراگماتيسم منحط بازاري نيستند. بلکه هدف ديگر، تخريب زمينه‌هاي احتمال نزديکي گرايشات متنوع چپ به يکديگر و تأسيس اتحادي از آنان حول وظايف عاجل سياسي است.

براي تنوير ذهن نسل دوم انقلابيون چپ، که اطلاعات کمي از دوران کوتاه آزادي‌هاي سياسي پس از انقلاب دارند، يادآوري مي‌کنم که پس از تأسيس دفتر حزب تودۀ ايران در تهران، به مدت دو سال و اندي، هر هفته جلساتي در دفتر حزب برگزار مي‌شد که در آن ده‌ها تن از هواداران و مخالفين گرد مي‌آمدند و سؤالات خود را مستقيماً با شخص نورالدين کيانوري در ميان مي‌گذاشتند. علاوه بر کاسِت اين جلسات، متن پرسش‌ها و پاسخ‌ها هم منتشر مي‌شد تا در دسترس همگان قرار گيرد. در اولين شمارۀ جزوۀ «پرسش و پاسخ»، دراولين صفحه، اين سؤال درج شده است: «نحوۀ برخورد حزب تودۀ ايران به جريانات سياسي موجود در ايران چگونه است»؟ و پاسخ کيانوري:

«ما از همۀ آن افراد و جريانات سياسي که نظر و عمل آنها منطبق است با برنامه‌اي که ما مستقلاً و بر پايۀ برداشت علمي از اوضاع ايران براي حزب انتخاب کرده‌ايم، پشتيباني مي‌کنيم. برنامه‌اي که ما پيشنهاد کرده‌ايم، چه برنامۀ 13 شهريور، چه برنامۀ پيشنهادي پلنوم شانزدهم، و چه برنامه‌اي که بعد از پلنوم براي کار حزب مطرح کرده‌ايم، از برنامۀ هيچ حزب ديگري اقتباس نشده است. اين سياست حزب ماست و ما از آن پيروي مي‌کنيم».

اين سياست براي توده‌اي‌ها، اصلا تازه نبود. آنها پس از اولين کنگره در سال 1323 تا زمان مصاحبه و بعد از آن، همواره متر و معياري براي تعيين حدود همراهي و همکاري با نمايندگان سياسي طبقات اجتماعي مختلف، و يا مخالفت‌هاي سرسختانه با سياست‌هاي خانمان بر باد ده دشمنان مردم داشتند. در دورۀ کوتاه دموکراسي ناقص پسا رضا خاني، تجربۀ تشکيل جبهۀ متحد با سازمان‌هاي سياسي بورژوا-دموکرات را بدست آوردند. پس از انقلاب نيز جبهۀ غير رسمي متحد خلق با دموکرات‌هاي انقلابي، در کوچه و خيابان تشکيل شد. هيچ‌گاه سياست حزب تودۀ ايران –رسماً يا غير رسمي- «دفاع از يک جريان در برابر جريان ديگر» نبوده است. نه در دوران سلطنت و نه در دوران جمهوري. معيار نسبت امتزاج «اتحاد و انتقاد»، نزديکي يا دوري يک جريان سياسي به منافع زحمت‌کشان و برنامۀ حزب بوده است.

از آنجا که تاکتيک مؤثر ارتجاع و امپرياليسم، همواره ايجاد شکاف بين گردان‌هاي مختلف جنبش کارگري بوده، و همين خط مشي نيز بطور آشکار در سرمقالۀ مزبور (به شکل وانمود سازي فرصت طلبي نهادينه در حزب تودۀ ايران) تعقيب شده است، لازم ديديم که به يک سند تاريخي ديگر اشاره کنيم. اين سند، خاري بوده و هست در چشم تمام مرتجعين، قشريون، انحصار طلبان و عوامل امپرياليسم و سرمايه داري وابستۀ ايران، که به نوبۀ خود دشمنان طبقۀ کارگر ايران را به تسريع سرکوب خشن و خونين چپ در ايران، واداشت: بيانيۀ مشترک حزب تودۀ ايران و سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) در آبان 1360.[2]

اين بيانيه، 5 ماه پس از اوج‌گيري اغتشاشات، برکناري بني صدر، تشديد فضاي ترور، تکميل پروژۀ انسداد سياسي توسط ارتجاع، و تشديد سرکوب‌ها تنظيم شد. هدف اصلي صدور اين بيانيه، تجديد عهد اين سازمان‌ها با توده‌هاي انقلابي، و تنظيم مجدد برنامه‌ها در فضاي پر آشوب آن‌روزها، و از همه مهم‌تر هشدار به مردم براي پافشاري بر مطالبات و دور نشدن از خواست‌هاي اساسي انقلاب به‌واسطۀ سرگيجه‌هاي ناشي از جو ترور دوسويه بين افراطيون و عوامل ارتجاع و امپرياليسم بود.

مضمون اين بيانيه بسيار شجاعانه و در 32 صفحه تنظيم شده بود. در مقدمه تصريح شده بود که مقاومت عنودانه و خيانت‌کارانۀ طيف نيروهاي دشمن انقلاب، موانع سختي بر سر راه ژرفش تحولات اجتماعي به‌سود توده‌هاي مردم ايجاد کرده است. «حزب تودۀ ايران و سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) با اعتقاد راسخ به اصل ضرورت تاريخي اتحاد همة نيروهاي وفادار به آماج‌هاي انقلاب شکوه‌مندمان، نخستين گام را براي پايه ريزي چنين اتحادي برمي‌دارند و با ارائۀ يک تحليل مشترک از لحظۀ کنوني … همۀ نيروهاي انقلابي راستين را –صرف‌نظر از تفاوت در عقايد مسلکي و مذهبي- به تلاش براي تحقق چنين اتحاد فراگيري از نيروهاي انقلابي … فرا مي‌خوانند».

بيانيه در صفحۀ هشتم، مي‌رسد به معيارهاي سنجش دوستان و دشمنان انقلاب.

«موثق‌ترين معيار سنجش در اين زمينه‌، همان وفاداري به آماج‌هايي است که توده‌هاي ده‌ها ميليوني زحمت‌کشان، ميهن دوستان و مبارزان راه استقلال و آزادي واقعي براي دست يافتن به آن‌ها، عليه جبهۀ متحد ضد انقلاب داخلي و امپرياليست‌هاي حامي‌اش به نبرد برخاستند و انقلاب را به پيروزي رساندند. آماج‌هاي اين انقلاب عبارت بود از:

– پايان بخشيدن به تسلط جابرانه و غارت‌گرانۀ امپرياليست‌ها و تأمين همه جانبۀ استقلال ملي؛

– سرنگون ساختن کاخ استبداد و بيدادگري و تأمين آزادي‌هاي فردي و اجتماعي براي توده‌هاي محروم از آزادي؛

– لجام زدن به غارت‌گري بي بند و بار چپاول‌گران اجتماعي و تأمين عدالت اجتماعي به‌سود توده‌هاي محروم».

بيانيه بطور مفصل به اهداف انقلاب مي‌پردازد و دوري و نزديکي اقدامات جمهوري اسلامي به اين اهداف را مي‌سنجد. جزئيات فراواني راجع به استقلال ملي، دفاع ملي، استقلال اقتصادي، استقلال سياسي، استقلال فرهنگي، آزادي، عدالت اجتماعي، حقوق زنان، حقوق ملي خلق‌هاي غير فارس، و … بر مي‌شمارد. در پايان خطاب به همۀ زحمت‌کشان و ميهن دوستان و خلق‌هاي محروم و ستم‌ديده، خطاب به همۀ احزاب، سازمان‌ها و گروه‌هاي سياسي-اجتماعي ضد امپرياليستي و مردميِ ايران (از هر مسلک و عقيده‌اي) مي‌نويسد: «بياييد دست در دست هم، بزرگ‌ترين توطئۀ دشمنان انقلاب ايران، يعني توطئۀ ايجاد نفاق و چند دستگي را در هم بشکنيم و جبهۀ دفاع از انقلاب شکوهمندمان را تشکيل دهيم و همۀ نيروهاي هوادار استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي را در يک سنگر واحد گرد آوريم».

هيچ ردي از فرصت طلبي و پراگماتيسم در اين بيانيه نيست. صداقت انقلابي در سطر سطر اين بيانيه موج مي‌زند. به‌دقت معيارهاي اتحاد و دشمني را مشخص مي‌کند. آيا سي سال پس از تسلط کامل ارتجاع و سرمايه داري نئوليبرال در ايران، ذره‌اي پتانسيل در هيچ نهادي از حاکميت در ايران باقي مانده است که کوچک‌ترين انطباقي بر جزيي‌ترين بند برنامۀ احزاب کارگري داشته باشد، تا بتوان تصوري از کوچک‌ترين حمايت از شخص و جرياني در هيئت حاکمۀ امروز ايران داشت؟


[1] – http://rahetudeh.com/rahetude/2020/jon/743/sar743.html

[2] https://www.iran-archive.com/sites/default/files/sanad/hezbe_toode-bayaniieye_moshtarak_1360_08.pdf