گذار از دیکتاتوری استراتژی یا تاکتیک؟
انطباق دیالکتیکی دو سند بر شرایط کنونی

مقاله ۲۰/۹۹
۱۱ تیر ۱۳۹۹، ۱ جولای ۲۰۲۰

مقدمه

در جنبش توده‌ای ارزیابی در این باره که  در شرایط کنونی هدف گذار از دیکتاتوری هدفی استراتژیک یا تاکتیکی را برای تغییرات در پیش تشکیل می دهد، یک پارچگی برقرار است. همگی آن را هدفی استراتژیک ارزیابی می کنند.

این برداشت مشترک نیز برقرار است که باید زمان را برای سازماندهی هدفمند و هشیارانه این گذار به خدمت گرفت به منظور تجهیز نیروهای اصلی که باید تغییرات بنیادین را در ایران تحقق بخشند و نیروهای متحد آن.

بدین ترتیب، جدل فکری در جنبش توده‌ای و به طور دقیق در حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، به طور عمده بر سر چگونگی تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و متحدان آن در جبهه ی ضد دیکتاتوری برقرار است.

در حالی که برخی از رفقا می پندارند با تعدیل برنامه جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری به یک «برنامه ی حداقل» قابل پذیرش برای وسیع‌ترین لایه‌های ضد دیکتاتوری تا درون حاکمیت، می‌توان به هدف استراتژیک دست یافت، نظر دیگر بر سر پایبندی به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران به منظور تحقق بخشیدن به هدف استراتژیک پای می فشارد.

به سخنی دیگر، بر سر مبارزه ی همزمان دمکراتیک- اتحادی و مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران پای می فشارد که تنها حربه را برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران و متحدان نزدیک و دور آن برای گذار از دیکتاتوری تشکیل می دهد.

اندیشه ی پایبند به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران با پذیرش پیشنهاد و یا سازش های بین راه، ازجمله حتی پذیرش تقلیل گرایانه ی یک «برنامه ی حداقل» توسط حزب توده ایران، خواستار عمل به  وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران در شرایط کنونی است.

این پذیرش به معنای نفی برداشت مطلق گرانه از «برنامه ی حداقل» است که گویا «مخرج مشترک» را با نیروهای دیگر ضد دیکتاتوری تشکیل می‌دهد. با تبدیل این «برنامه حداقل» به اصلی مطلق برای نبرد روز حزب توده ایران موافق نیست.

به نظر رفقای اخیر، مشکل عملی در برابر جنبش توده‌ای در داخل و خارج از کشور، شفاف نبودن راهکاری است که می توان برای هدف مشترک گذار از دیکتاتوری به مثابه ی یک هدف استراتژیک اتخاذ نمود. مشکل آنست که تاکنون دیالکتیک نبرد در شرایط متفاوت داخل و خارج شناخته نشده است.

واقعیتی که موجب انحراف بحث درباره ی راهکار مشترک، به بحث‌های بی‌انتها برای تعریف هدف بدل شده است. پیامد سنگین انحراف، «گم»شدن (۱ط) سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری در ایران است و از این طریق بر باد رفتن امکان تجهیز و سازماندهی زحمتکشان برای تغییرات بنیادین.

وظیفه ی این سطور، نشان دادن راهکار ضروری برای شرایط «تاریخی مشخص کنونی» در ایران است که باید به کمک دو مقاله ی رفقای زنده یاد منوچهر بهزادی و ف. م. جوانشیر (فرج الله میزانی) عملی گردد. وظیفه‌ای که باید از طریق انتقال دیالکتیکی مواضع انقلابی حزب توده ایران در دو مقاله‌ به شرایط مشخص کنونی انجام شود.

**

صفحه ی ۱۰ مهر همزمان با مصاحبه با رفیق عزیز علی عمویی برخی اسناد حزب توده ایران را از مرحله ی سال ۱۳۵۴ به بعد انتشار داده است که گامی شایسته است. باید سپاسگزار بود که این رفقا به ویژه با بازانتشار دو مقاله از زنده یادان منوچهر بهزادی و ف. م. جوانشیر (فرج الله میزانی) بحث درباره ی سیاست روز حزب توده ایران را برای برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری به مرکز توجه بیش تر توده‌ای ها منتقل کرده اند.

در دو مقاله‌ای که دو رفیق و آموزگار توده‌ای ها در آن تاریخ برای توضیح سیاست حزب توده ایران نگاشته اند که در پانزدهمین پلنوم کمیته مرکزی تصویب شده است، موضع سیاسی و نظری حزب توده ایران درباره ی شعار «سرنگون باد رژیم استبدادی شاه» توضیح داده می شود.

هر دو رفیق به طور همه جانبه «شعار سرنگونی» را به مثابه ی یک شعار تاکتیکی- اوپراتیو برای آن مرحله توضیح می‌دهند و درستی مصوبه پلنوم پانزدهم حزب توده ایران را مستدل می‌سازند. به ویژه هر دو سرشت جدید این موضع را «که در چارچوب نظام اقتصادی- اجتماعی موجود ایران قابل اجراست» برجسته می‌سازند و می شکافند.

همانطور که در نوشتار ضمیمه در  ۱۰ مهر برجسته می شود، در هر دو مقاله در مجموع  برداشت دیالکتیکی از کلیت سیاست انقلابی حزب توده ایران مورد توجه قرار می گیرد. یک تقسیم کار برای آموزش انجام شده است. در هر دو مقاله رابطه ی میان شعار تاکتیکی و استراتژیک در نبرد طبقاتی جاری مورد توجه قرار می گیرد.

رفیق جوانشیر رابطه ی مبارزه ی تاکتیکی و استراتژیک حزب را توضیح می‌دهد. او این رابطه را رابطه‌ای به مثابه ی یک روند ارزیابی می کند. روندی که در آن مبارزه ی تاکتیکی مبتنی بر «تناسب قوا .. بلاواسطه به شعار استراتژیک متصل شود». او شعار استراتژیک را همانجا در ارتباط بی‌واسطه قرار می‌دهد با «واقعیت ها در چارچوب تاریخی- مشخص» (۱۷).

رفیق بهزادی سویه دیگر از شعار سرنگونی رژیم را در ارتباط با جبهه ضد دیکتاتوری برجسته می سازد. او سویه سرشت «ضد امپریالیستی» جبهه ضد دیکتاتوری را مورد بررسی قرار می‌دهد که حتی در عنوان مقاله نیز تبلور می یابد: «اتحاد نیروهای ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری»!

رفیق بهزادی برجسته می‌سازد که «مساله ی اصلی»‌ در مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک حزب توده ایران، «اتحاد نیروهای ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری» است (ص۱). ولی «مساله ی اصلی»‌ همچنین این مساله است که این «اتحاد بین نیروهای توده‌ای و غیرتوده ای» باید عملی گردد. و با برجسته ساختن «سهم حزب طبقه ی کارگر ایران» که ارایه تيوری و راهکار دیالکتیکی برای نبرد است، اضافه می‌کند که «حزب توده ایران با درک کامل مسئولیت مهمی که در این زمینه بر عهده دارد، قبل از همه و بیش از همه می‌کوشد که مبارزان توده ای، هواداران و دوست داران حزب را به سلاح تئوریک و سیاسی لازم برای مبارزه عملی در راه تحقق اتحاد نیروهای ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری مجهز کند و بدینوسیله، در آنچه که مربوط به سهم و نقش حزب طبقه ی کارگر ایران است، راه را برای تحقق این اتحاد هموار سازد» (همانجا، تکیه هم جا از ف ع).

در آغاز اشاره کردم که هنگامی که رفقای عزیز ۱۰ مهر همزمان با انتشار مصاحبه با رفیق عزیز عمویی، انتشار اسناد حزب را از سال ۱۳۵۴ عملی ساخته‌اند که گامی قابل تحسین است، و سپاسگزارم – آن‌ها در توده‌ای ها بازانتشار یافتند -، از این رو این ارزیابی، ارزیابی درستی از اقدام این رفقاست، زیرا انتشار این اسناد مساله درک مبارزه ی ضد دیکتاتوری را در شرایط کنونی، با توجه به «واقعیت ها در چارچوب تاریخی- مشخص» برای توده‌ای ها تسهیل می کند.

به منظور دستیابی به «چارچوب تاریخی- مشخص» ضروری است باری دیگر به کمک نظرات دو رفیق زنده یاد برداشت و ارزیابی صفحه ی توده‌ای ها از مضمون مرحله «ملی- دمکراتیک انقلاب» در لحظه ی تاریخی حاضر شکافته شود و رابطه ی دیالکتیکی در رونــد مبارزه ی تاکتیکی و استراتژیک حزب توده ایران که دو رفیق و آموزگار توده‌ای ها توضیح می دهند، طرح و به بحث گذاشته شود. وظیفه‌ای که در ارتباط بی‌واسطه قرار دارد با مساله رشد نیروهای مولده در ایران از یک سو، و سرشت و جایگاه مبارزه ی ضد امپریالیستی- ضد استعماری در برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از سوی دیگر.

توضیح رابطه میان مبارزه برای حق حاکمیت ملی که مضمون نبرد ضد امپریالیستی و ضد نواستعماری را تشکیل می‌دهد با مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری در زیر انجام می شود. ولی باید همین جا به تأثیر رابطه ی این دو مبارزه بر روی برداشت استراتژیک از هدف گذار از دیکتاتوری و تبدیل آن به وظیفه‌ای مبرم اشاره شود. به تضاد در ظاهر این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

دو مقاله ی رفیقان زنده یاد که به توضیح و روشنگری درباره ی مضمون و سرشت تاکتیکی شعار «سرنگون باد رژیم استبدادی شاه» می‌پردازد تا دستاورد بزرگ پلنوم پانزهم را تفهیم کند. وظیفه ی پیش روی دو مقاله با تقسیم کاری به سرانجام می‌رسد که در مجموع مضمون کلیت مصوبه جدید کمیته مرکزی را قابل شناخت و درک می سازد. در‌واقع این دو مقاله مجموعه ی بهم تنیده ای را تشکیل می دهد. طرح هر دو مقاله همزمان در ارتباط با مصوبه پلنوم پانزدهم که ۱۰ مهر انجام داده است، با توجه به بهم تنیدگی مضمون دو مقاله گامی هشیارانه است. سویه های بهم تنیده را در دو مقاله مورد توجه قرار دهیم.

۱- استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران

زنده یاد منوچهر بهزادی اهمیت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران را در مبارزه برای «اتحاد نیروهای ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری»، یعنی در مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک حزب برجسته می‌سازد (ص۱تا۳). او آن را مضمون «رسالت حزب در تأمین رهبری طبقه کارگر در جنبش» اتحادی ارزیابی می کند.

رفیق بهزادی بی توجهی به «رسالت حزب» را با «خطر» غلبه و «مسلط [شدن] سیاست‌های غیرپرولتر بر جنبشِِ» روبرو می بیند. او می نویسد: «اگر از حق مشروع حزب برای پیش برد ایدئولوژی و مشی سیاسی حزب استفاده نشود، رسالت حزب در تأمین رهبری طبقه ی کارگر در جنبش [ضد استبداد شاه] بدون محتوی می‌گردد و خطر آن هست که ایدئولوژی‌ها و سیاست‌های غیرپرلتری بر جنبش مسلط گردد و رهبری جنبش به دست نیروهای غیرپرولتری بیفتد»!

اهمیت این ارزیابی ازجمله در تجربه انقلاب بهمن قابل درک است!

خواهیم دید که خواست ایجاد شرایط هژمونی طبقه ی کارگر در جنبش اتحادی- دمکراتیکِ ضد دیکتاتوری و برای سرنگونی رژیم شاه، یک خواست خود بزرگ بینانه و یا ماورای چپ و بی توجه به تناسب قوا واقعی و امثال آن نیست، آنطور که برخی ها می پندارند و عنوان می کنند. رفیق بهزادی اصل لنینی مبارزه ی سیاسی- اتحادی را توضیح می‌دهد و تئوریزه می کند.

با درک تئوری مبارزه ی اتحادی است که بهانه «نامتناسب بودن تناسب قوا» برای توجیه دوری از مبارزه ی سوسیالیستی در شرایط کنونی رنگ می‌بازد و به عنوان یک «ایدئولوژی و سیاست غیرپرولتری» عریان و افشا می شود.

رفیق بهزادی در تأیید سیاست مستقل طبقاتی حزب در صفحه های پایانی مقاله ی خود که در آن سویه های متفاوتی از مبارزه ی اتحادی را توضیح می‌دهد و در ارتباط با کوشش برای کسب مشروع هژمونی طبقه کارگر در انقلاب قرار می دهد، می نویسد: «روشن است که حزب طبقه ی کارگر فعالیت مستقل خود را در تمام زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک به منظور گردآوری توده های مردم در زیر شعارها و رهبری خود انجام می دهد.» او رابطه میان مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سوسیالیستی را در ادامه چنین برمی شمرد: «.. با اتحادهای کوچک و بزرگ در جریان مبارزه و به خاطر هدف‌های گوناگون، کوچک و بزرگ، دور و نزدیک است که توده های مردم به صحت سیاست حزب معتقد می‌شوند و در نتیجه رهبری وی را می پذیرند.»

رفیق جوانشیر نکته ی پراهمیت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را هنگام توضیح اهمیت «شعار تاکتیکی سرنگون باد رژیم استبدادی شاه» توضیح می دهد. او هنگامی که اهمیت و «علل و ضرورت پیدایش شعار تاکتیکی» را توضیح می‌دهد و آن را شعاری بسیار «وزین» ارزیابی می کند، رابطه میان مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و «هدف های استراتژیک» حزب طبقه ی کارگر را برجسته می سازد. او می نویسد: «.. باید با دقت تمام مراقب کوچکترین تغییر تناسب نیروها در درون هیئت حاکم [بود]، به تبلیغ هدف‌های کلی و قصد تحول بنیادین اکتفا [نکرد] ..، برای به دست آوردن چنان موضع تاکتیکی .. مبارزه ی [تاکتیکی] ما سیر به سوی هدف‌های استراتژیک را تسهیل خواهد کرد. .. وظایف تاکتیکی [سرنگونی رژیم شاه] که در برابر جنبش قرار گرفته تا حدی بزرگ است و برای انجام آن‌ گردآوری چنان نیروی وسیعی ضروری است که پیدایش شعار وزینی چون ٬٬سرنگون باد رژیم استبدادی شاه٬٬ را به مثابه ی یک شعار تاکتیکی ممکن و ضروری می سازد»!

زنده یاد جوانشیر در‌واقع وحدت دیالکتیکی شعار تاکتیکی و استراتژیک و رابطه سیال میان آن‌ها، و در عین حال، استقلال نسبی آن‌ها را در شرایط تغییر یابنده برجسته می سازد. برای او دو تاکتیک و استراتژی دو مرحله ی متفاوت و مرحله به مرحله یا گام به گام نیست،  «موضع تاکتیکی ما سیر به سوی هدف‌های استراتژیک را تسهیل خواهد کرد»، باید تسهیل کند!

رفیق جوانشیر تئوری «تاکتیک در سیر به سوی هدف استراتژیک» را در بخش «پیوند شعار تاکتیکی و هدف‌های استراتژیک» بر شرایط مشخص لحظه ی تاریخی منطبق می کند. از تئوری به بیرون کشیدن دستورالعمل و کارکرد انقلابی برای شرایط مشخص لحظه ی تاریخی می پردازد. گام خلاقانه و هشیارانه ایجاد رابطه ی مشخص میان تئوری و پراتیک را در لحظه ی تاریخی معین، وحدت تئوری و پراتیک و همچنین بهم پیوستگی و بهم تنیدگی روند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستیِ طبقاتی را در جامعه قابل شناخت می سازد.

او خطری را در ارتباط با درک مرحله به مرحله از مبارزه ی «تاکتیکی» و «هدف استراتژیک» برجسته می کند، که بی توجهی به آن می‌تواند دارای پیامدهای سنگینی برای مبارزه ی طبقاتی در جامعه باشد و به ایجاد سلطه ی هژمونی «ایدئولوژی و سیاسی غیرپرولتری» بیانجامد. طیف چپ ایران اکنون در چنین وضعی گرفتار است.

جوانشیر می نویسد: «وقتی از ٬٬جدا کردن٬٬ شعار تاکتیکی حزب سخن می گویم، منطقاً دو اشتباه محتمل است: یکی اینکه این شعار تاکتیکی آنقدر برجسته شود [مطلق کردن مبارزه ی اتحادی قله ی چنین انحراف است] که هدف استراتژیک حزب را که برانداختن طبقات حاکمه کنونی در مجموع خویش – و نه قشر معینی از آن – است، در پرده گذارد [پیش تر رفیق جوانشیر «برانداختن ..» را اصل «برنامه‌ای حزب» تعریف کرده است]»؛

دیگری اینکه اهمیت شعار تاکتیکی آنقدر پایین آورده شود که ٬٬استقلال٬٬ نسبی آن از بین برود و مبارزهٔ حزب در لحظهٔ کنونی به جای اینکه دور شعار تاکتیکی متمرکز گردد [گرفتار در چپ روی مورد نظر لنین! بپندارد که] راه رسیدن به هدف‌های استراتژیک را [گویا با حذف هدف‌های تاکتیکی] هموار سازد. همچنان با نادیده گرفتن این مرحلهٔ تاکتیکی [وظایف روز، دمکراتیک- اتحادی را از مدنظر دور سازد و مطلق گرانه] در اطراف هدف‌های عمومی استراتژیک دور بزند.»

زنده یاد جوانشیر نسبت به «اشتباه محتمل» در ارزیابی و کارکرد حزب توده ایران آنچنان حساسیت انقلابی نشان می‌دهد که بازتاب آن در این سطور الزامی است. این نکته در ارتباط قرار دارد همچنین با مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران در شرایط کنونی و به آن پرداخته خواهد شد، ولی در اینجا باید اشاره کرد که او «مشروط» بودن «جدا کردن حساب رژیم استبدادی کنونی شاه از حساب سرمایه داری ایران..» را به عنوان «اشتباه محتمل» خاطرنشان و برجسته می سازد.

۲- وحدت مبارزه ی ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی

زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی در مقاله ی خود به درستی می گوید: «حزب توده ایران همیشه پرچم دار اتحاد نیروهای ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری بوده» و هست! واقعیت اما آن است که برداشت نیروهای ضد دیکتاتوری درباره ی موضع ضد امپریالیستی با برداشت حزب توده ایران همیشه در انطباق نیست. لذا در مبارزه برای برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری در گذشته علیه رژیم استبدادی شاه و اکنون علیه دیکتاتوری رژیم ولایی یک تضاد وجود دارد.

چشم بستن بر روی این تضاد و طفره رفتن از نتیجه‌گیری از واقعیت تضاد از طریق این پنداشت که گویا می‌توان آن را دور زد و فعلن در پرانتز قرار داد، نتیجه‌گیری مارکسیستی- توده‌ای نیست به منظور یافتن «سنتز دیالکتیکی» تضاد موجود در مبارزه ی روز برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری.

نادرستی چنین سنتزی را زنده یاد بهزدای در مقاله ی خود توضیح می‌دهد و «خطر» سلطه ی «ایدئولوژی و سیاسی غیر پرولتری» را مستدل می‌سازد که به آن در ارتباط با طرح سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران اشاره شد.

برای شرایط کنونی در ایران شناختِ دو سویه از نبرد ضد امپریالیستی به مثابه ی حربه های اصلی برای توضیح و تفهیم مضمون موضع ضد امپریالیستی حزب توده ایران به نیروهای ضد دیکتاتوری پر اهمیت است.

یکی- مساله ی مبارزه ی ضد استعماری- ملی، و دیگری-، توضیح اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که تنها امکان برای خروج از سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد و حرکت به سوی استقلال اقتصادی- سیاسی ایران و رشد ترقی خواهانه عدالت اجتماعی و وفرهنگ انسان دوستانه و صلح دوست را ممکن می سازد!

با توجه به این دو سویه نبرد ضد امپریالیستی، پل ضروری نیز برای درک نقش «مناسبات اقتصادی» در نظر رفیق جوانشیر برای ارایه تعریف از مرحله ی انقلاب ایجاد می‌شود که امروزه در برابر مردم میهن ما قرار دارد.

رفیق بهزادی در مقاله ی خود، برداشت‌های متفاوت را از نبرد ضد امپریالیستی نزد لایه‌های متفاوت در جامعه ناشی از جایگاه طبقاتی آن‌ها دانسته و توضیح می دهد. در‌واقع نیز نزد برخی از لایه‌های ارتجاع حاکم کنونی، «مبارزه با استکبار» هنوز هم به عنوان نوعی مبارزه ی ضد امپریالیستی درک می‌شود و حتی چنین برداشتی نزد برخی از نیروهای چپ نیز پشتیبانانی یافته است.

لذا مبارزه ی ضد امپریالیستی در ایران، تنها یک مبارزه علیه سلطه ی امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا نیست. بلکه مبارزه‌ای ایدئولوژیک را نیز در ایران در شرایط تاریخی مشخص کنونی تشکیل می دهد. مبارزه‌ای که باید به منظور برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری به کار گرفته شود. جبهه ضد دیکتاتوری که هدف آن تنها جابجای دیکتاتور با دیکتاتوری دیگری نیست، بلکه «تغییرات بنیادین» را دنبال می‌کند که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز است.

۳- راه رشد در پیش رو

اشاره شد که دو سویه نبرد ضد امپریالیستی در «شرایط مشخص تاریخی» امروز در ایران حکم می‌کند که ضرورتِ هدف خروج از سیستم نظام اقتصاد سیاسی امپریالیستی برای طبقه ی کارگر ایران و متحدان نزدیک و دور آن تفهیم شود. گرچه این مبارزه هدفی استراتژیک است، پیوند آن با مبارزه برای برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری انکارناپذیر است. این موضع را هر دو رفیق آموزگار توده‌ای ها در مقاله ی خود نشان می‌دهند و درستی آن را به ثبوت می رسانند.

رفیق جوانشیر استه تیک ظرافت رابطه ی مبارزه ی تاکتیکی و استراتژیک را از طریق برجسته ساختن سرشت «مناسبات تولیدی مسلط در کشور ما» نشان می دهد. او خاطر نشان می‌سازد که «محتوی اجتماعی شعار استراتژیک ٬٬سرنگون باد رژیم کودتا٬٬» و رشد آن به شعار تاکتیکی «سرنگون باد رژیم استبدادی شاه»، ناشی از آن است که شعار قدیمی و استراتژیک سرنگون باد رژیم کودتا که «شعاری ضد فئودالی بود» مضمون تاریخی خود را از دست داده است: «در سال‌های اخیر مناسبات تولیدی مسلط در کشور ما تغییر کرد، و جامعهٔ ایران بیش از بیش سرمایه داری می‌شود ..».

در «شرایط تاریخی مشخص در ایران» روند رشد مناسبات تولیدی سرمایه داری تشدید شده است و با اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی به مدرن ترین رشد ممکن شیوه ی تولید سرمایه داری دست یافته است. این برداشت نظری- تئوری که گویا برپایی جامعه و اقتصاد سیاسی پساسرمایه داری یک اتوپیای مبهم برای آینده‌ای نامعلوم است، با بن‌بست روبرو است. بی توجه است به کلیت هستی جامعه ی ایرانی در لحظه ی تاریخی کنونی.

شرایط سلطه ی حاکمیت بربرمنشانه ی اقتصاد سیاسی امپریالیستی بر انسان و طبیعت، گذار جامعه ی بشری را به اقتصاد سیاسی پساسرمایه داری به وظیفه‌ای عاجل برای بشریت و مدنیت و فرهنگ ایجاد شده بدل ساخته است. خطر نابودی انسان به مثابه ی جزیی بی‌واسطه از طبیعت و همچنین خطر نابودی محیط زیست چنین گذاری را به مساله «بودن و یا نبودن» ارتقا داده است. حفظ و تامین حقوق بشری انسان و سلامت مادرزمین، بدون این گذار غیرقابل تصور است.

بر این پایه است که دو سرشت اصلی نبرد ضد امپریالیستی، یعنی مبارزه علیه سیاست نواستعماری- ملی و علیه توسعه ی بربریت غارتگرانه آن بر انسان و طبیعت، کوشش برای یافتن برنامه ی اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب را در ایران به وظیفه ی اصلی مبارزه ی تئوریک- ایدئولوژیک حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بدل ساخته است.

ارایه جایگزین مشخص در این زمینه اهرم پرتوانی است برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری و همچنین جلب نیروها و متحدان نزدیک و دور طبقه ی کارگر به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی.

هنگامی که زنده یاد جوانشیر سیر مبارزه ی تاکتیکی را به سوی «هدف استراتژیک» توضیح می دهد، می‌تواند این توهم ایجاد شود که گویا از روندی بی بازگشت صحبت می کند. البته چنین نیست. اینجا یا تضاد در ظاهر برقرار است!

اشاره شد که مبارزه برای گذار از دیکتاتوری در شرایط تاریخی کنونی در ایران یک مبارزه ی استراتژیک است. باوجود این مساله ی گذار از دیکتاتوری ولایی، به مساله ی مبرم و حیاتی در هستی جامعه ی ایرانی «در شرایط تاریخی مشخص لحظه» بدل شده است.

دیکتاتوری ولایی که به خادم و مجری اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدل شده است، حق حاکمیت ملی ایران و تمامیت ارضی آن را با خطر نابودی روبرو ساخته است، تشدید استثمار بربرمنشانه اقتصاد امپریالیستی را با احکام زندان، شلاق و مرگ و فقر به زحمتکشان میهن ما تحمیل نموده است، اقتصاد ملی را به نابودی کشانده است، فهرستی که بسیار طولانی‌تر است! از این رو رژیم سرمایه داری حاکم  آنچنان حقانیت تاریخی خود را نابود ساخته است، که گذار از سرمایه داری را به مساله ای مبرم در جامعه ی ایرانی بدل ساخته است.

گذاری که بدون گذار از دیکتاتوری ممکن نیست. ضرورت گذار از سرمایه داری و دیکتاتوری ولایی به وحدت رسیده اند. از این روست که گذار از دیکتاتوری، گرچه از نظر تئوریک یک هدف استراتژیک را تشکیل می دهد، به طور مضمونی به خواستی مبرم برای هستی جامعه تبدیل شده است.

تعیین وظیفه ی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری به مثابه ی وظیفه‌ای تاکتیکی – با سرشت مرحله‌ای -، مطلق کردن مبارزه به مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک و مسکوت گذاشتن مبارزه ی سوسیالیستی برای تغییرات در پیش، با واقعیت نبرد طبقاتی در ایران در تضاد است. در این نبرد هر روز بیش تر پرسش درباره ی برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی سرمایه داری با مدل نئولیبرال با صراحت و شفافیت بیش تری در مبارزات و اعتصاب های جاری زحمتکشان که زنان و خلق های ساکن ایران محروم ترین گروه آن هستند، مطرح می‌شود و سنتز «تاریخی- مشخص» خود را طلب می کند!




روایت های سپیده قلیان از زندان – بخش اول: بازداشتگاه

«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفت‌تپه» که اکنون زندانی شده است؛ در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و درعین‌حال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایت‌ها، علاوه بر دادن تصویری بی‌واسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نام‌هایی می‌کند که اسارت آن‌ها همچون زندگی‌شان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.

بخش نخست؛ بازداشتگاه

از ساعت ۱۲ ظهر تا ۱۰ شب زیر کتک بودیم. حس می‌کردم دیگر زنده نخواهم ماند. وحشت اصلاً برای بیان حس و حالم کافی نیست. احساس می‌کنم مایع داغی از بدنم خارج می‌شود. لالِ لالم. حتی وقتی کتکم می‌زنند، نمی‌توانم ناله کنم. مطمئنم «اسماعیل» را خواهند کشت و این سیاهی دیگر تمامی نخواهد داشت. از یک راه سربالایی‌مانند بالا می‌رویم، کمی بعد ماشین می‌ایستد.
از روی صداها متوجه می‌شوم که اسماعیل را روی زمین می‌کشند و می‌برند. مرده است؟ من مرده‌ام؟ یک‌دفعه به سمتم حمله می‌کنند و دوباره کتکم می‌زنند. از ماشین پیاده می‌شوم. سرم داد می‌زنند که: «ماشین را با خونت نجس کردی!»
بعد مرا با تکه مقوایی که به دستم می‌دهند، به سمت دیگری هدایت می‌کنند. چشم‌بند دارم و درست نمی‌توانم راه را تشخیص بدهم. فقط این را می‌دانم که از یک سراشیبی مرا می برند به سمت یک اتاقک.

می‌لرزم و التماس می‌کنم تا یک زن بیاید اما فریادها جواب می‌دهند: «زن چرا؟ تو این‌جا می‌میری!»

صداها همه مردانه‌اند و من بیشتر می‌لرزم. مرا به جایی می‌برند. نمی‌دانم کجا است. یک دست لباس می‌دهند و می‌گویند: «برو داخل لباست رو عوض کن.»
یک دست لباس کثیف و کهنه‌ سرمه‌ای آن قدر بزرگ که مجبورم کمر شلوار را با دست بگیرم.

خون‌ریزی‌ام خیلی شدید است. از صبح آن‌قدر فاحشه صدایم کرده‌اند که می‌ترسم از کسی نوار بهداشتی بخواهم. می‌ترسم دوباره فحش بارم کنند و مرا بزنند.

زندان‌بان من را با تکه مقوایی در دست به جلو می‌برد؛ یک تکه مقوای تا خورده که به آن «عصا» می‌گویند. همیشه از عصا ترسیده‌ام، نمی‌دانم چرا.

مرا می‌بَرد گوشه‌ای و می‌گوید: «چند دقه این‌جا بمون تا سلول خودت آماده شه. در ضمن با زن‌های داخل سلول‌ها حرف نزن!»

خدای من! یعنی بالاخره یک زن خواهم دید؟ به سلول می‌روم. همه‌جای تنم کبود است. به زور راه می‌روم و در سلول بسته می‌شود. چشم‌بندم را بالا می‎زنم، زنی با مانتو، شلوار، مقنعه و چشم‌بندی که بالا زده، نشسته است. یک پتو هم گذاشته روی نیم‌تنه پایینش. بعد از ۱۰ساعت وحشت و عذاب، انگار که همه چیز تمام شده باشد، بغلش می‌کنم و بی‌این که چیزی از هم بپرسیم، زار زار گریه می‌کنیم.

اسمم را می‌پرسد. می‌گویم «گلی. نه، سپیده.»
دوباره می‌زنیم زیر گریه. می‌گویم اسماعیل را کشتند. بی‌این که بپرسد اسماعیل کیست، سرم را نوازش می‌کند و با بغض می‌گوید کل خانواده‌ من را دارند می‌کشند.

اسمش را می‌پرسم، می‌گوید «مکیه‌ام… مکیه نیسی. ۲۱ روزه این‌جام.»
مکیه از روی حالت سروگردنم می‌فهمد که نمی‌توانم گردنم را تکان بدهم. شروع می‌کند به ماساژ گردنم.

می‌پرسد: «چرا این‌جایی؟»

می‌گویم: «به خاطر تجمع کارگری. تو چرا این‌جایی؟»

_ اگه بگم نمی‌ترسی؟

_ نه، بگو!

_ می‎‌گن داعشی هستیم. نمی‌ترسی واقعاً؟

_ چرا بترسم؟ امروز یه عالمه داعشی دیدم. اونا داعشی‌ هستن، نه تو.

یکهو زندان‌بان در را باز می‌کند و هردو بلند می‌شویم. قبل از این که چشم‌بند را بزنم، می‌فهمم که پتوی مکیه هم خونی‌ است. می‌گوید: «من هم این‌طور شدم اما نمی‌شود از مردها نوار بهداشتی بگیریم.»
می‌روم سمت زندان‌بان، عصا را می‌گیرم. مرا به سلول کناری می‌برد. قبل از این که در را ببندد، می‌گوید: «فردا به بازجوت می‌گم داعشی‌ها جذبت کردند.»




دلنوشته نظم گونه و شاعرانه نرگس محمدی از داستان زندگی زندانیان زندان زنجان

دلنوشته نظم گونه و شاعرانه نرگس محمدی از داستان زندگی زندانیان زندان زنجان

من اینجا هستم، بین چهار دیوار بلند سرد و سیاه …

زندان قربانیان بی رنگ

هریک ،چکیده و عصاره رنج و آه

بر سردر زندان ما کوبیده اند به رنگ سیاه

حجاب،در دنیا و آخرت مایه سعادت و رفاه

در داخل این کشتنگاه

زنان

در نشئه جهنمی کریستالها ،میکشند شور جوانی را ،

کارگران جنسی ،قربانیان در بسترگاه

سیاه میکنند سرخی عشق و زندگانی را

پس از عمری همخوابگی با مردها

حسرت میکشند بوسه  عاشقانه را ، زمزمه ترانه را

زنی نابینا ،به اتهام تاسیس خانه فساد و فحشاء

بر آورد میکند قیمت بدن ها را

در تاریکی شب ، کنج زندان

دختری عاصی،لخت وبی پروا

میخواهد یک مرد را

زنی از شدت فقر، دزدیده یک عدد پفک نمکی

برای کودک گرسنه لاغر اندامکی

چه نیک ،ماموران عدالت او را یافته و کرده اند داغکی، در این محبس پر فلاکتی

در شهری که مردان

آزادند همبستر باشند با بی نهایت زنان

زنی شوهردار ،به جرم دلباختن به مردی دیگر، در پستو و نهان

سالهاست می زید زیر حکم شرع ،سنگباران، محروم از دیدن فرزندان

من اینجا هستم ، بین چهار دیوار بلند سرد و سیاه …

زندان ما دو در دارد

در جلو،برای آزادیست

در عقب،در پشت قرنطینه ،یرای اعدام،برای آویزانیست

باری ، در این سرزمین ، برای زن ، آن هم نوعی رهایست

شهریور ۹۶ صبح به وقت اذان

بردند زنی را از در عقب بیرون ،داربانان

به دار آویختند چو هم جرمان ،به جرم کشتن شوهران

شهریور ۹۸ صبح ، زمان حی علی الصلاه

بردند زنی دیگر،سکینه شد اعدام ،اما پس از تحمل ۱۱ سال حبس ،جگرخون

دیده بودم او را سال۹۱ ،جوان ،زیبا با صورتی گلگون

ای زنان شوریده

کیست نداند راه جدایی و رهایی نیست کشتن

تا به کی حق طلاق نداشتن

خواهد کرد زنان را آبستن

آبستن رنج و حسرت و عاقبت دار آویختن

ای مردان

تنها با فنایتان خواهد گشت راه رهایی برای زنان؟؟؟؟؟؟

البته در عقب ،پشت قرنطینه، راه بی جبران

من اینجا هستم ، دست بسته ، در میان بغض و طوفان

آویخته بر صلیب درد ، چنگ میزنم بر آسمان کوچک و تیره زندان

ناگهان صدایی در بلندگو میپیچد

بازدید،بازدید، میآیند مسئولان روحانیون ودادستان

چادرت را سرکن

کنار تختت بنشین

سرت باشد پایین

در نیاید صدایتان

خنده مطلقا” ممنوع

زنان آزرم گون و پشیمان

سر میکنند خم تا نشان دهند هستند پشیمان

یکی میگوید ای وای قرآن

یکی رحلها را میکند وسط نمازخانه ویلان

رویش میچینند تند وتند قرآن

من مانده ام در این میانه حیران

هر کس نداند فکر میکند

گویی اینجاست عبادتگاه از صبح اذان تا نیمه شبان

وای بر آنکه مینامندش دینمان

سرگذشت هریک از این زنان

میکند نتیجه حکومت را عیان

رخسار رنگ پریده این رنج دیدگان

میکند راه مبارزه را نمایان

اینجاست تبلور نقض حقوق بشر ،عریان

غروب زندان ،بلند میشود صدای ترانه باران

زنان مینشینند روبروی تلویزیون ، دست زنان

یک روز ایوان بند ، صدا را بلند میکندتا آسمان

:”سلام عالی جناب عشق،فرشته اذان

عشق بر وسط پیشانی ،یک زخمی که همیشه میمانی

یک روز صدای حجت گم میشود در نای زنان

:” “خیال خنده های تو شد آرزوی هر شبم

به چشمهای تو قسم که جان رسیده بر لبم”

یک روز هم آوازیم با بهرام

:”آرام آرام آتش به دلم زدی

بنشین که خوش آمدی ،رویای من

ای تو این جان من شوق چشمان من ”

چشمانی تر است و لبها خندان

پیر و جوان میرقصند زیبا و طنازان

ناگهان صدا بلند میشود از بلندگو

صدای تلوزیون را کم کنید همین الان

چه خبر است در این زندان؟

به خود مینگرم،هستم در میان زنان ،شاد و رقصان

هنوز هستم زیر تیغ پرونده جدید ، اتهام برپایی رقص وبزم در آن زندان

با شکایت رییس زندانبان اوین، وزارت اطلاعات حکومتیان

وه چه خوش است بستن عهد و پیمان با این زنان

زیر لب زمزمه میکنم “زنده باد زنان سرزمینم ایران

از مریم و توران زنجان تا زینب جلالیان و ندا آقا سلطان

در خیالم پر میکشد تا تهران،به میان همبندان ،همرزمان

می خوانم با مریم اکبری، ارس،آتناو لیلا ،فریاد زنان

قفس را بسوزان،رها کن پرندگان را،بشارت دهندگان را

که لبخند آزادی ،خوشه شادی،تا سحر بروید

سرود ستاره را موج چشمه به آهوان بگوید

ستاره ستیزد،شب گریزدوصبح روشن آید

لبخند وشادی سوی وطن آید .

نرگس محمدی از زندان زنجان




سیزدهمین روز اعتصاب غذای زرتشت احمدی راغب

اخبارروز

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۷ تیر ماه ۱۳۹۹: زرتشت احمدی‌راغب، فعال مدنی زندانی در تیپ پنج زندان تهران بزرگ وارد سیزدهمین روز اعتصاب غذای خود شد. وی در طی یک پیام صوتی در خصوص بازداشت و دلایل خود توضیح داد.

آقای راغب که روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه، پس از دریافت ابلاغیه به شعبه ۴ اجرای احکام کیفری دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار مراجعه کرده بود، جهت اجرای محکومیت بازداشت شد. وی از روز بازداشت اعلام اعتصاب غذا کرد و تا امروز در اعتصاب بسر میبرد.

این فعال مدنی در طی یک فایل صوتی توضیحاتی در خصوص علت بازداشت و اعتصاب غذای خود ارائه داد.

زرتشت (اسماعیل) احمدی راغب اولین بار در تاریخ ۵ شهریور ماه ۱۳۹۸ در منزل شخصی‌اش توسط مامورین امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در زندان اوین منتقل شد. در اواسط مهر ماه سال ۱۳۹۸ آقای راغب با پایان مراحل بازجویی به اندرزگاه ۸ زندان اوین منتقل شد. اتهامات مطروحه علیه وی «تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری، توهین به روسای قوای سه گانه» عنوان شده بود. آقای راغب نهایتا پس از ۵ ماه بازداشت موقت در تاریخ ۲۳ دی ماه با تودیع قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

این فعال مدنی که از امضاء کنندگان بیانیه موسوم به ١۴ امضا نیز به حساب میاید، خرداد ماه سال ۱۳۹۸ نیز، در ارتباط با امضاء این نامه بازداشت و پس از مدتی با قید وثیقه از زندان آزاد شده بود. 

وی درنهایت روز شنبه ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۹ پس از دریافت دو ابلاغیه و مراجعه به دادسرای اوین بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد.




رئیس دادگستری اصفهان: صدور حکم “افساد فی الارض” برای ۸ بازداشت شده اعتراضات ۹۶ و ۹۸

رئیس کل دادگستری استان اصفهان روز جمعه، ششم تیرماه، در سخنانی پیش از خطبه های نماز از صدور حکم «فساد فی‌الارض» برای هشت نفر از شرکت‌کنندگان در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ خبر داد.

محمدرضا حبیبی در خطبه های نماز جمعه ضمن اعلام ثابت شدن حکم “مفسد فی‌الارض” در خصوص ۸ تن از متهمین اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، به معترضان هشدار داد در صورت تکرار ماننده سابق “قاطعانه” برخورد خواهد شد. اتهام “مفسد فی الارض” از سنگین‌ترین اتهامات قضایی بعد از انقلاب ۵۷ ایران به شمار میرود. صدور حکمی با این عنوان اتهامی برای این شهروندان که هم اکنون در زندان هستند خطر اعدام را در پی داشته باشد.

در آبان سال ۹۸ در پی سه برابر شدن قیمت بنزین آزاد در اکثر شهرهای ایران مردم در اعتراض به این تصمیم شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی به خیابان ها ریختند و به مدت چند روز چنان حکومت را به چالش کشیدند که خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی شخصا دستور سرکوب اعتراضات را داد و به نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی گفت به هر شکلی که می توانند صدای معترضان را خاموش کنند.

در جریان این اعتراضات در ده ها شهر ایران صدها تن کشته و هزاران نفر را بازداشت کردند. ۸ نفر از افرادی که رئیس دادگستری اصفهان از صدور حکم “مفسد فی الارض” علیه آنان خبر می دهد از جمله کسانی هستند که در جریان این حوادث بازداشت شده و همچنان در زندان به سر می برند.

رئیس دادگستری در سخنان خود اگر چه به جزئیات پرونده ی افرادی که متهم به “مفسد فی الارض” شده اند اشاره ای نکرد اما از اظهارات او می توان متوجه شد که حکومت در پی تشدید بحران اقتصادی، گسترش فقر در جامعه نگران اعتراضات خودجوش مردم است و به این وسیله می خواهد از آنان زهر چشم بگیرد.

رئیس دادگستری اصفهان گفت: «اگر خلافی صورت بگیرد، همانند آن چه که در سال ۸۸، ۹۶ و آبان سال گذشته افتاد، یقینا قاطعانه با دست‌نشانده‌ها و آشوب‌گران برخورد خواهیم کرد.»

وی ادامه داد: «امروز هشت پرونده مربوط به اتفاقات ذکر شده نهایی و حکم مفسد فی‌الارض برای آن‌ها ثابت شده است.»

پیش از این نیز در شبکه های اجتماعی از طریق فعالان حقوق بشر گزارش شده بود که احکام اعدام امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، سه تن از شهروندان بازداشت شده در جریان اعتراضات سراسری ۹۸ موسوم به “اعتراضات آبان” در دیوان عالی کشور تایید شده است. این افراد پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به حبس، شلاق و اعدام محکوم شده بودند. خانواده‌های این متهمان تحت فشار امنیتی شدیدی هستند تا درباره وضعیت فرزندان خود که جمهوری اسلامی آنان را به گروگان گرفته است، اطلاع‌رسانی نکنند




فعال حقوق کارگری سپیده قلیان را از حبس خودسرانه آزاد کنید!

از اخبارروز

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر با انتشار اطلاعیه ای در روز ۲۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۶ تیر ۱۳۹۹) نگرانی شدید خود را از حبس خودسرانه‌ی فعال حقوق کارگری خانم سپیده قلیان اعلام کرده و خواهان آزادی فوری و بدون‌ قیدوشرط او شده است.
در این بیانیه آمده است:

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه‌ی مشترک «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است، اطلاعات تازه‌ای دریافت کرده و از شما درخواست می‌کند فوری در باره‌ی موضوع زیر در ایران اقدام کنید.

اطلاعات تازه:

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر از طریق جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر) از تحولات در وضع سه مدافع حقوق بشر محکوم در پرونده‌ی شرکت نیشکر هفت تپه مطلع شده است، از جمله در مورد حبس خودسرانه‌ی فعال حقوق کارگری خانم سپیده قلیان، و عفو آقای اسماعیل بخشی، سخنگوی سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و آقای محمد خنیفر عضو دیگر سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه.

بر اساس اطلاعات دریافتی، روز ۲۱ ژوئن ۲۰۲۰ (۴ تیر ۱۳۹۹)، خانم سپیده قلیان خود را به اجرای احکام زندان اوین معرفی کرد و برای گذراندن حکم ۵ سال زندان (نگاه کنید به پیشینه) بازداشت شد. در هنگام انتشار این فراخوان فوری، محل حبس خانم قلیان مشخص نیست. قاضی اجرای احکام در روز ۱۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۲۷ خرداد ۱۳۹۹) به او گفته بود که در صورتی که از رهبر علی خامنه‌ای درخواست عفو نکند، او را برای گذراندن حکم زندان که در دسامبر ۲۰۱۹ (آذر ۱۳۹۸) صادر شد به زندان قرچک خواهد فرستاد. خانم قلیان از این کار سر باز زد [۱].

وکیل آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر در روز ۲۳ مه ۲۰۲۰ (۳ خرداد ۱۳۹۹) او گفت که مقام رهبری موکلان او را به مناسبت عید فطر عفو کرده است. آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹ (۲۳ آذر ۱۳۹۸) در دادگاه تجدید نظر به خاطر فعالیت‌های سندیکایی خود در چارچوب اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در شوش، استان خوزستان در جنوب غربی ایران، به پنج سال زندان محکوم شده بودند [۲].

برنامه‌ی نظارت از عفو آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر استقبال ولی یادآوری می‌کند که آنها در وهله‌ی اول نباید محاکمه و زندانی می‌شدند. برنامه‌ی نظارت همچنین نگرانی شدید خود را از حبس خودسرانه‌ی خانم سپیده قلیان ابراز می‌کند. این اقدام گویا به قصد مجازات او به خاطر فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری او و استفاده از آزادی بیان انجام شده است.

برنامه‌ی نظارت از دولت‌مردان ایران می‌خواهد خانم سپیده قلیان را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند و به کلیه‌ی اقدام‌های آزاردهنده از جمله در سطح قضایی علیه کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر نامبرده در این فراخوان فوری و نیز کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر در ایران خاتمه دهند.

اطلاعات پیشینه:

در ماه نوامبر ۲۰۱۸ (آبان ۱۳۹۷) کارگران شرکت نیشکر هفت تپه اعتصابی یک ماهه را آغاز کردند. خواست آنها دریافت دستمزدها‌ی عقب افتاده و بازگرداندن مالکیت این مجتمع صنعتی کشاورزی به مالکیت عمومی بود. هفت تپه بزرگترین مجتمع نیشکر در ایران است که هزاران کارگر را در استخدام خود دارد. روز ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸ (۲۷ آبان ۱۳۹۷) چندین فعال حقوق کارگری دستگیر شدند.

آقای اسماعیل بخشی، خانم سپیده قلیان و آقای محمد خنیفر، سه مدافع حقوق کارگری، روز ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸ دستگیر شدند. آقای بخشی روز ۱۲ دسامبر (۲۱ آذر) و خانم قلیان روز ۱۸ دسامبر (۲۷ آذر) آزاد شدند. آنها زیر شکنجه ناگزیر از اتهام‌زنی به خود شده بودند و اعتراف‌ها‌ی آنها از تلویزیون پخش شده بود. این دو پس از آزادی اعلام کردند که زیر شکنجه ناگزیر از اعتراف شده‌اند. هر دوی آنها دوباره در تاریخ ۲۰ ژانویه ۲۰۱۹ (۳۰ دی ۱۳۹۷) دستگیر شدند. خانم قلیان تا تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۱۹ (۸ اردیبهشت ۱۳۹۸) در زندان سپیدار اهواز ماند، سپس به زندان اوین و پس از آن در تاریخ ۳ ژوئن (۱۳ خرداد ۱۳۹۸) به زندان قرچک منتقل شد. آقای بخشی در زندان شیبان اهواز ماند و در تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۱۹ (۸ اردیبهشت ۱۳۹۸) به زندان اوین منتقل شد. آقای محمد خنیفر در تاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸ (۱ آذر ۱۳۹۷) به قید وثیقه آزاد شد.

شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران روز ۷ سپتامبر ۲۰۱۹ (۱۶ شهریور ۱۳۹۸) در پی محاکمه‌ها‌ی ناعادلانه در ماه اوت (مرداد) این مدافعان حقوق بشر را به حبس‌ها‌ی طولانی از شش تا ۱۶ سال محکوم کرد. آنها اعتراض کردند.

خانم سپیده قلیان روز ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹ (۴ آبان ۱۳۹۸) یک روز پس از این که به اعتصاب غذای ۵ روزه خود در اعتراض به شرایط بازداشت خود و فشار وزارت اطلاعات بر اعضای خانواده‌اش پایان داد،‌ به قید وثیقه به مبلغ پانصد میلیون تومان از زندان قرچک ورامین در جنوب تهران آزاد شد. آقای اسماعیل بخشی روز ۳۰ اکتبر ۲۰۱۹ (۸ آبان ۱۳۹۸) به قید وثیقه به مبلغ هفتصد و پنجاه میلیون تومان آزاد شد.

در موردی دیگر، آقای محمد خنیفر در راه دیدار با نمایندگان مجلس در تهران در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۹ (۱۵ مهر ۱۳۹۸) دستگیر و روز ۹ اکتبر (۱۷ مهر) به قید وثیقه آزاد و سپس به اتهام «اخلال در نظم عمومی» (ماده‌ی ۶۱۸) محاکمه و در ۲۳ دسامبر (۲ دی ۱۳۹۸) تبرئه شد.

دادگاه تجدید نظر در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹ (۲۳ آذر ۱۳۹۸) حکم محکومیت خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر را به اتهام «گردهمایی و تبانی علیه امنیت ملی» (ماده‌ی ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی) تایید کرد و هر یک را به پنج سال زندان محکوم کرد. دادگاه تجدید نظر همچنین محکومیت و حکم دو سال زندان آقای بخشی را به اتهام‌ «اهانت به رهبری» (ماده‌ی ۵۱۴) تایید کرد.

اقدام‌ها‌ی درخواستی:

با نوشتن نامه به دولتمردان ایران از آنها بخواهید:
- در هر شرایطی، سلامت روحی و جسمانی خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر و نیز کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر دیگر در ایران را تضمین کنند؛
ـ فوری و بدون‌قیدوشرط خانم سپیده قلیان و کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر دیگر در حبس خودسرانه در ایران را آزاد کنند زیرا حبس آنها خودسرانه است و گویا فقط به قصد مجازات آنها به خاطر فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری انجام شده است.
- به کلیه‌ی اقدام‌ها‌ی آزاردهنده، ازجمله در سطح قضایی، علیه خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر و تمامی مدافعان حقوق بشر دیگر در ایران پایان دهند و انجام بدون مانع فعالیت‌ها‌ی آنها را تضمین کنند؛
- در هر شرایطی اعلامیه‌ی سازمان ملل در باره‌ی مدافعان حقوق بشر را که در تاریخ ۹ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۸ آذر ۱۳۷۷) در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شده، رعایت کنند، به ویژه ماده‌ها‌ی ۱، ۶، ۹، ۱۱ و ۱۲ آن را؛
- تضمین کنند که حقوق بشر و آزادی‌ها‌ی اساسی مطابق با موازین بین‌المللی حقوق بشر و عهدنامه‌ها‌ی بین‌المللی که ایران نیز مُتعاهِد آنهاست، در هر شرایطی رعایت خواهند شد.

نشانی‌ها‌ در اینجا: https://fidh.org/25334

لطفاً به نمایندگان دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در کشور خودتان نیز نامه بنویسید.
**********
پاریس ـ ژنو، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۶ تیر ۱۳۹۹)

لطفاً ما را از هرگونه اقدام انجام شده با ذکر شماره‌ی این درخواست مطلع فرمایید.

پی نوشت‌ها‌:
[۱] دو پرونده‌ی دیگر علیه خانم قلیان گشوده شده است که او در آنها به «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» متهم شده است. یکی از پرونده‌ها مربوط به گزارش‌های خانم قلیان درباره‌ی شکنجه و تعدی علیه زنان عرب زندانی در اهواز است. گزارش ۵۹ صفحه‌ای او در اینترنت منتشر شده است. پرونده‌ی دیگر در پی آن تشکیل شد که او اعلام کرد یکی از خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی به بازجویان او کمک کرده تا خانم قلیان را به اعتراف تلویزیونی و اتهام‌زنی به خود وادار کنند. قوه‌ی قضاییه به شکایت او علیه خبرنگار نام‌برده رسیدگی نکرده است. آن خبرنگار از خانم قلیان شکایت کرده است. اعتراف در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۹ (۲۹ دی ۱۳۹۷) پخش شد.

[۲] دولتمردان شرکت نیشکر هفت تپه را در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) به بخش خصوصی فروختند. شرکت به زودی به‌شدت به شرکت‌ها‌ی خدمات عمومی و اداره مالیات بدهکار شد. مالکان آن برای مقابله با این مشکل تصمیم به تعلیق پرداخت دستمزدها گرفتند و این تصمیم باعث اعتصاب کارگران شد.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر در سال ۱۹۹۷ به صورت برنامه‌ی مشترک فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه ایجاد شد. هدف این برنامه مداخله در موارد سرکوب مدافعان حقوق بشر، جلوگیری از این سرکوب و چاره جویی در باره آن است. سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر هر دو از اعضای ProtectDefenders.eu هستند که راه‌کار مدافعان حقوق بشر در اتحادیه‌ی اروپاست و جامعه‌ی مدنی بین‌المللی آن را برپا کرده است




اخراجی‌ها؛ بیکاری یک میلیون کارگر رسمی در فاصله ی چند ماه

از اخبارروز

 ماه‌هاست از شیوع ویروس کرونا در جهان می‌گذرد و هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند این ویروس تا چه زمانی با ما یا بدون ما به زندگی ادامه خواهد داد، اما همه‌گیری ویروس کرونا زیر سایه پنهان‌کاری و کم‌کاری‌های دولت‌ها در سرتاسر جهان بحران دیگری را نیز همه‌گیر کرد؛ فقیرترشدن فقرا و تشدید فقر. بررسی دانشگاه سازمان ملل متحد (۲۰۲۰ ) درباره ارزیابی تأثیر کووید-۱۹ بر فقر جهانی، می‌‌گوید از بعد از کرونا وضعیت فقر در هر سه سطح خط فقر (۱.۹ دلار، ۲.۳ دلار و ۵.۵ دلار در روز) تشدید خواهد شد و پیش‌بینی کرده، حدود ۴۱۹ میلیون نفر بر تعداد قبلی فقرا افزوده شود. نتیجه این اتفاق قرارگرفتن بیش از یک میلیارد و ۱۷۸ میلیون نفر در فقر شدید خواهد بود.

در ایران جمعیت زیادی (تا هفت میلیون‌ نفر) بدون بیمه و قرارداد کار می‌کنند و وضعیت معیشت آنها را نمی‌توانیم از میان داده‌های رسمی ردیابی کنیم

مرضیه امیری خبرنگار شرق در ادامه نوشت: حالا این آمار و ارقام را درحالی در ذهن ثبت کنید که در گوشه‌هایی از این کره‌زمین گرفتار کرونا،‌ وضعیت اقتصادی از قبل از این ویروس هم شکننده‌ و آسیب‌پذیر بوده و شرایط مالی توده مردم در سطح میانی فقر جهانی است. در محاسبات جهانی مانند همین معادلاتی که دانشگاه سازمان ملل متحد ترسیم کرده، سه سطح برای فقر در نظر گرفته می‌شود و نشان‌دهنده درآمد روزانه افرادی است که در جامعه به‌عنوان فقیر شناخته می‌شوند. اگر شرایط درآمدی در ایران را میان این معادلات بگنجانیم، تصویر اولیه‌ای از سطح رفاهی مزدبگیران رسمی و غیررسمی ساکن ایران به ما می‌دهد. هر کارگر حداقل‌بگیر در ایران (اگر کارفرمای او مصوب وزارت کار را مبنای اندازه‌گیری دستمزدش قرار داده باشد) روزانه سه دلار دستمزد دریافت می‌کند. در ایران جمعیت زیادی (تا هفت میلیون‌ نفر) بدون بیمه و قرارداد کار می‌کنند و وضعیت معیشت آنها را نمی‌توانیم از میان داده‌های رسمی ردیابی کنیم، اما همین آمار رسمی درباره کارگران رسمی (بیمه‌شده سازمان تأمین اجتماعی) نشان می‌دهد رفاه کارگران ایرانیان این‌بار در کنار تحریم و بحران‌های اقتصادی داخلی با شیوع کرونا در وضعیتی به‌مراتب سخت‌تر از میانگین‌های جهانی به ‌سر می‌برد. از زمان شیوع کرونا تاکنون طبق اطلاعاتی که از وزارت کار به دست ما رسیده است، جمعیت زیادی از کارگران غیررسمی درآمد حداقلی خود را از دست داده‌اند و نزدیک به یک میلیون نفر از کارگران رسمی بی‌کار شده و در صف دریافت بیمه بی‌کاری انتظار می‌کشند؛ یعنی چهار برابر تعداد مبتلایان به ویروس کرونا که در آمار رسمی آمده (سخنگوی وزارت بهداشت اعلام کرده ۲۰۰ هزارو ۲۶۲نفر تاکنون مبتلا شدند) نشان می‌دهد تبعات اقتصادی کرونا بسیار گسترده‌، فراگیر و پایدارتر از تبعات عمومی و بهداشتی آن است. بیمه بی‌کاری هم که در نظر گرفته شده، مبلغ آن به‌قدری ناهمخوان با گرانی‌ها و هزینه‌های یک خانواده‌ است که احتمال ریزش همین افراد با درآمد ناچیز را به طبقه فرو‌دست بی‌چیز زیاد می‌کند. سهم ماهانه هر کارگر از دریافت بیمه بی‌کاری، اگر صلاحیتش احراز شود، ۸۲۵ هزارتومان به مدت سه ماه است. در این میان وضعیت بی‌کاری در استان‌های تهران، فارس، اصفهان و خراسان رضوی قرمز است.استان تهران با ثبت‌نام ۱۵۱هزار و ۷۲۴ نفر برای دریافت بیمه بی‌کاری بالاترین آمار کارگران کار ازدست‌داده را دارد. شیوع ویروس کرونا در این استان از اوایل اسفندماه خبری شد و همچنان هم این استان به وضعیت سفید نرسیده است. کمترین تعداد ثبت‌نام بیمه بی‌کاری هم مربوط به استان خراسان شمالی با ثبت چهارهزار و ۳۹۱ نفر است.جالب است استان‌هایی که در وضعیت قرمز هستند، پیش‌تر از شیوع کرونا جزء استان‌های با نرخ بی‌کاری کمتر از دیگر استان‌ها بوده‌اند و با آمدن کرونا تاب‌آوری خود را در برابر امنیت شغلی و ثبات از دست داده‌اند و نکته نگران‌کننده بعدی ریزش این استان‌ها به سمت بی‌ثباتی هر چه بیشتر کار است. استان فارس دومین استان در میان بالاترین نرخ ثبت‌نام بیمه بی‌کاری است. این استان در سال ۹۷ یعنی قبل از شروع شیوع ویروس کرونا نرخ بی‌کاری ۷.۷ درصد داشت اما حالا ۷۳هزار و ۱۹۵نفر از کارگران رسمی آن برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده و شغل خود را با اخراج یا تعطیلی بنگاه از دست داده‌اند. استان اصفهان هم که جزء استان‌های نیمه صنعتی محسوب می‌شود، چند سالی است به‌دلیل خشک‌سالی و رکود تورمی وارد استان‌های با نرخ بی‌کاری بالا شده و حالا شیوع ویروس کرونا هم ضربه آخر برای تضعیف اشتغال این استان زده است. از آغاز شیوع کرونا تاکنون ۶۵ هزار و ۴۳۶نفر از کارگران تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی این استان برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند. استان خوزستان نیز که همچنان درگیر شیوع کروناست و روند صعودی تعداد مبتلایان و درگذشتگان این استان‌ ادامه دارد، جزء نقاط قرمز کشور در بی‌کاری است. ۳۱هزار و ۹۴۲نفر در استان    خوزستان تاکنون برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند. استان‌های مازندران و گیلان هم که در اوایل شیوع ویروس کرونا در ایران بالاترین آمار شیوع را داشتند، با تبعات اقتصادی زیادی همراه بوده‌اند و بی‌کاری در سطح وسیعی در این استان‌ها اتفاق افتاده است. این دو استان که بخش خدمات و گردشگری بالاترین سهم در اشتغال آنها را دارند با آغاز قرنطینه و فضای بعد از شیوع کرونا تعداد زیادی شغل از دست دادند و افراد زیادی هم بی‌کار شدند. در استان مازندران نزدیک ۳۱هزار نفر در صف دریافت بیمه بی‌کاری هستند و در گیلان هم نزدیک به ۲۲هزار نفر برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند.ما هیچ اطلاعی از کارگران غیررسمی بی‌کارشده در استان‌ها نداریم چراکه اساسا چنین اطلاعاتی در هیچ‌کدام از نهادها و دستگاه‌های اجرائی جمع‌آوری و اندازه‌گیری نمی‌شوند یا حداقل به انتشار درنمی‌آید.




۴۲ کارگر آذرآب اراک به حبس، شلاق و بیگاری محکوم شدند!

اخبار روز

محکومیت کارگران آذرآب
محکومیت کارگران آذرآب

شعبه ۱۰۶ دادگاه کیفری اراک در یک حکم بی سابقه برای ۴۲ نفر از کارگران شرکت پیمانکاری آذرآب که در راهپیمایی اعتراضی سال گذشته شرکت داشتند، حکم حبس، شلاق و بیکاری صادر کرده است.

منابع کارگری استان اراک به خبرگزاری ایلنا اعلام کردند که شعبه ۱۰۶ کیفری اراک در تاریخ ۲۶ خرداد سال جاری برای ۴۲ نفر از کارگران شرکت پیمانکاری آذرآب که در راهپیمایی اعتراضی سال گذشته شرکت داشتند، حکم صادر کرده است. 

بر این اساس، کارگران به ۱ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و یک ماه بیگاری به مدت سه ساعت در روز در راه‌آهن شهرستان اراک محکوم شده‌اند. 

کارگران آذرآب سال گذشته به خصوصی‌سازی شرکت و پرداخت نشدن چند ماه از دستمزدهای خود اعتراض کرده بودند.

از آنجا که این حکم بدوی است، امکان اعتراض به آن وجود دارد. 

در حالی که حجت الاسلام رئیسی، رئیس قوه ی قضائیه ی می کوشد چهره ای عدالت طلب از خود نشان بدهد و در میان کارگران برای خود آبرویی دست و پا کند، چنین احکامی بیشتر از هر چیز ماهیت بدوی و ضدکارگری دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و دیگر دستگاه ها و ارگان های آن را آشکار می کند.

انتظار می رود این حکم ضدانسانی و وحشیانه که ۴۲ کارگر را به دلیل اعتراض به حبس و بیگاری و شلاق خوردن محکوم کرده است، از سوی تشکل های کارگری در ایران و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگران و حقوق بشر مورد اعتراض گسترده قرار گیرد.