بیانیه مشترک سندیکای کارگران هفت تپه وگروه اتحاد بازنشستگان به مناسبت اول ماه مه

نویدنو

رویاروئی با کرونای طبیعی و کرونای سرمایه داری! 

به مناسبت اول ماه مه (۱۲ اردیبهشت) 1399

اول ماه مه امسال، طبقۀ کارگر و دیگر توده های استثمار شده، زیر ستم و محروم جامعه با شرایط بسیار وخیمی روبرو هستند: بیماری کرونا در سراسر جهان به شیوع مرگ آور و یکه تازی ویرانگر خود ادامه می دهد و میلیون ها انسان، بویژه محرومان جامعه را به زیر گیوتین مرگ می فرستند در حالی که نظام سرمایه داری، به رغم انباشت عظیم ثروت و امکانات علمی، اقتصادی، تکنولوژیکی و غیره از رویاروئی با این اپیدمی عاجز مانده است.

کرونا صدها میلیون انسان را در سراسر جهان مجبوربه قرنطینه نشینی کرده است. در این انزوای دردناک، یا در گوشۀ بیمارستان های غالبا بی تجهیزات و مملو از بیماران کرونایی، انسان های بسیاری منتظر مرگ یا تشدید بیماری خود یا نزدیکانشان هستند. اما این تنها یک روی فاجعه است، روی دیگر فاجعه، نظام استثمارگر و مخرب سرمایه داری است که برخلاف کرونا موسمی نیست بلکه دیرپاست و به شکل مداوم و با دامنۀ وسیع تری زندگی میلیاردها کارگر و زحمتکش را در سراسر گیتی به مرگ تدریجی تهدید می کند.

کرونا باعث افزایش بیکاری دائمی یا موقت ده ها میلیون کارگر در جهان شده است؛ اما نباید از نظر دور داشت که نظام سرمایه داری پیش از کرونا صدها میلیون بیکار در سراسر جهان به ارمغان آورده بود! کرونا جان صدها هزار تن را در سراسر جهان گرفته – که بسیاری از آنان از محرومان جامعه بوده اند – نظام سرمایه داری شیرۀ جان و زندگی صدها میلیون را هر روز و هر ساعت می مکد و آنان را به فرسودگی، بیماری، تباهی و مرگ تهدید می کند. فراگیری کرونا در گستره وسیع جهانی تنها به خاطر مرگبار بودن این ویروس و لاعلاجی آن در سطح کنونی تکامل دانش پزشکی نیست. این شیوع و گسترش مرگبار تا حد بسیار زیادی ناشی از منافع سلاطین سرمایه است که به چیزی جز سود نمی اندیشند و حد اکثر تلاش خود را برای کاستن بودجه های آموزش، بهداشت و درمان و تأمین اجتماعی و افزایش هزینه های نظامی و امنیتی به کار بسته اند که حاصل آن چیزی جز فروپاشی ساختار جامعۀ بشری نیست. بحران کرونا پوسیدگی مناسبات حاکم و بحران بزرگ اقتصادی جاری را نمایان کرد. این درسی است که کارگران و زحمتکشان از بروز بحران های اقتصادی، سیاسی و طبیعی و محیط زیستی موجود می آموزند و پاسخ ایجابی آن باید مهیا کردن شرایطی در جهت تأمین رفاه، آسایش، صلح و ثبات برای جامعه انسانی باشد.

نظام سرمایه داری در روز جهانی کارگر امسال حالت ویژه ای به خود گرفته است: کرونای سرمایه داری در شرایط شیوع کرونای طبیعی، چهرۀ کریه و مرگبار خود را عریان تر نشان داده و در نتیجه ضرورت همبستگی و اتحاد کارگران در سراسر جهان را بیش از پیش آشکار ساخته است.
در ایران نظام سرمایه داری به شکلی وحشیانه تر و کورتر از بسیاری نقاط دیگر جهان عمل می کند. مزد کارگران در ایران از پائین ترین مزدها در سراسر جهان است و نرخ بیکاری و تورم در ایران از بالاترین نرخ های جهانی. اکثریت قریب به اتفاق کارگران بیکار از مستمری بیکاری و دیگر بیمه های اجتماعی محرومند. وضع زنان در ایران بویژه زنان کارگر از مردان کارگر نیز بدتر است و زنان کارگرعلاوه بر استثمار و ستمی که بر عموم کارگران حکفرماست از ستم و تبعیض جنسی نیز رنج می برند. کارگران حق طلب و فعالان مدافع حقوق کارگران از سوی نظام سرمایه داری و دستگاه های قضائی، امنیتی و انتظامی زیر شدیدترین فشارها قرار گرفته اند و می گیرند. پاسخ نظام سرمایه داری و نهادهای حاکم به خواست های کارگران ضرب و شتم، شکنجه، حبس های طولانی، اخراج و انواع فشارها، توهین ها و تحقیرهاست.

یک نمونه از غارتگری و سرشت پلید نظام سرمایه داری ایران و حامیان آن تصویب حداقل مزد در چند هفتۀ گذشته است، حداقلی که از یک پنجم خط فقر در جامعه نیز کمتر است. اما ستم بر طبقۀ کارگر ایران تنها ستم و استثمار اقتصادی نیست. کارگران ایران زیر ستم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز هستند و اول ماه مه فرصتی است که در آن کارگران از هم سرنوشتی خود و هم طبقه ای خود و دیگر زخمتکشان در ایران و در سراسر جهان آگاه شوند و برای حل معضلات مشترک و درد مشترک چاره اندیشی کنند. درد مشترکی که تا نظام سرمایه داری پابرجاست از میان نخواهد رفت کارگران زیر یوغ ستم و استثمار باقی خواهند ماند. پیام اول ماه مه پیام مبارزۀ متحدانه برای تغییر بنیادی جامعه است.
ما در شرایط کنونی همۀ کارگران و همۀ پشتیبانان حنبش کارگری را به اتحاد عمل برای گسترش و تعمیق مبارزه حول محورهای زیر دعوت می کنیم:

-ایجاد تشکل های مستقل کارگران صنعتی، معدنی، ساختمانی، کشاورزی و خدماتی در تمام سطوح (کارخانه و محل کار، واحد تولیدی و خدماتی، منطقه ای و سراسری)

-آزادی اعتصاب، تظاهرات، اعتراض، آزادی بیان و عقیده، تشکل و تحزب

آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی؛ منع تعقیب قضائی کارگران زندانی و بازگشت بی قید و شرط آنان به کار و محل زندگی خود

-برابری زنان و مردان در تمام عرصه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی- اجتماعی، مدنی و فرهنگی

-مزد برابر کارگران زن و مرد برای کار یکسان

-افزایش حداقل دستمزد به میزان ٩ میلیون تومان در ماه برای خانوار متوسط کارگری (از نظر تعداد اعضا)

-برقراری بیمه های اجتماعی و بویژه بیمه های درمانی و حق بیکاری برای کارگران بیکار و جویندگان کار

-مبارزه با هرگونه تبعیض جنسیتی، عقیدتی، ملی، و قومی در محیط کار.

-آموزش رایگان در تمام سطوح.

-ترمیم حقوق بازنشستگان به طوری که از حداقل دستمزد کمتر نباشد، یکسان سازی حقوق بازنشستگان و شاغلان، بیمۀ کامل و تأمین مسکن برای بازنشستگان، نظارت نمایندگان منتخب بازنشستگان بر صندوق های بازنشستگی و دارائی های عمومی بازنشستگان

-معالجه و مداوای کامل و رایگان همۀ بیماران کرونائی؛ افزایش حقوق و پرداخت پاداش به همۀ کارکنان بهداشت و درمان بویژه در مبارزه با کرونا؛ تأمین زندگی خانواده های جانباختگان کرونا.

-منع کار کودکان و تأمین زندگی و آموزش کودکان کار.

مستحکم باد اتحاد و همبستگی کارگران در سراسر جهان
پرتوان باد مبارزۀ کارگران برای رهائی از استثمار و نظام طبقاتی
فرخنده باد اول ماه مه روز جهانی کارگر

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
گروه اتحاد بازنشستگان

۷ اردیبهشت




چگونگی بیداری طبقه کارگر ایران در پیکارهای جنبش های اجتماعی(قسمت نخست)

نویدنو–حسین اکبری

این نوشتار بر آن است تا با نمایاندن وضعیت و موقعیت طبقه کارگر ایران در سال‌های اخیر نشان دهد که آیا آن‌گونه که برخی محافل روشنفکری فکر و بیان می‌کنند در موقعیت اعتلای انقلابی قرار دارد و یا به جهاتی از چنان رشد و بالندگی برخوردار شده است که علاوه بر امکان بالفعل گسستن زنجیر دیگران در راه رهایی خود نیز آگاهانه گام گذاشته و طی مسیر می‌کند؟ یا این ارزیابی بی‌پایه و اساس است و برای چنین شرایطی تنها عصیان و همراهی با آشوب‌های اجتماعی کفایت نمی‌کند و الزاماً آن بیداری طبقاتی به عنوان وضع طبقه کارگر که شایسته چنین موقعیتی در پیکارهای جنبش‌های اجتماعی باشد، هنوز رخ نداده است.

 دلیل چنین بررسی از وضعیت کنونی طبقه کارگر ایران و درک درست موقعیت آن، بی‌تردید پاسخ‌گویی در برابر هر چالشی است که بلافاصله در جریان یک رخدادِ مرتبط با کارگران و واکنش‌های انتظاری از آن در میان کارگران و روشنفکران برخاسته از دل طبقه‌ی کارگر و همچنین روشنفکرانی که دل درگرو این طبقه دارند و به خاطر آزادی و عدالت مبارزه می‌کنند و در میان کسانی که سوسیالیزم را به عنوام آرمان غایی خود و طبقه کارگر برگزیده‌اند.

بررسی این موضوع از سوی دیگر کمک خواهد کرد که فعالان این عرضه – کنشگران پای در میدان جنبش کارگری – به جای درجا زدن در وادی جدل‌های بی‌حاصل و پرداختن به موضوعاتی که تنها به سوء تفاهم‌های موجود می‌افزاید، و همچنین برای برون‌رفت از بی‌عملی‌ها و نق‌زدن‌ها و متهم‌سازی‌هایی که ویژگی دوران پس از سرکوب‌های متوالی بوده و هست، راه را به‌درستی پیدا کرد و از این همه کژباوری ناشی از فردمحورهای موجود و مرسوم در روشنفکریِ انتزاعی، فاصله گرفت. شاید رسیدن به این باور  که در این میدان مبارزه هیچ گرایشی بالقوه نافی گرایش دیگری نیست را بتوان به گونه ای دریافت که این گرایشات در عمل بتوانند و باید بتوانند مکمل هم باشند و نه درمقابل یکدیگر، چراکه این تقابل، موجب تقویت دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی برای شکلی از سرکوب خاموش ( به جان هم انداختن مبارزان راه رهایی طبقه کارگر) می‌شود، و این خود عاملی برای پراکندگی و نفی خرد و کنش‌گری جمعی این کوشندگان می‌شود و چنین میدان فراخی ناآگاهانه از سوی کنش‌گران در اختیار ناظمان سرمایه داری قرار می‌گیرد.

این بررسی‌ها اگر چه ممکن است همواره تمام شمول نباشد ولی می‌تواند با گشایش راه البته با رویکردی غیرخصمانه و بدون پیش‌داوری‌های موجود، کمک کند تا به جای اهانت‌ها و برچسب‌زدن‌های نخ‌نمایی که متاسفانه هنوز کارکرد دارد، گفت‌وگوهای مبتنی بر رویکردی فارغ از هر پدیده‌ی ضد گفتگو، رایج گردد و هواداران این طبقه بزرگ اجتماعی خود سرمشقی باشند برای کارگرانی که برای رهایی از درخود بودن، راه‌های دموکراتیک در کنار هم بودن برای مبارزه را بیاموزند.

برای شروع به این بررسی می‌توان نقطه آغازینی را مبدا قرار داد و آن را وجه مشترک همه فعالان و کنشگران جنبش کارگری دانست. موضوعی که معمولاً بیش از هر چیز به آن استناد می‌شود و پرسش‌هایی به همراه دارد. از آن‌جا که روشنفکرانِ حامی کارگران به دو مبدا دی ماه 1396 و آبان 1398 بیش‌ترین توجه را دارند و آبان ماه را نیز ادامه دی ماه 96 می‌دانند و عمدتاً معیار سنجش را ضمن حضور فرودستان و حاشینه‌نشینان و کارگران در این دو خیزش اعتراضی و به ویژه خیزش آبان 98 دو شعارهای بیان شده قرار می‌دهند، پس می‌توان پذیرفت که در مجموع پس از رخدادهای سه سال اخیر، کارگران و زحمتکشان در وضعیتی قرار گرفته‌اند که به نسبت سال‌های پیش از آن حدِ انتظارشان از موقعیتی که در آن هستند به مراتب بیش‌تر از گذشته است چراکه هم فقر و تنگدستی را بیش از پیش بر زندگی خود مستولی دیده‌اند و با گوشت و پوست و استخوان آن را لمس و درک کرده‌اند و هم دریافته‌اند که نظام سیاسی ایران کوچک‌ترین توجهی به رفع این مشکلات نشان نمی‌دهد و به جای پرداختن به این مشکلات راه خود را می‌رود و در مقابل اعتراضات دست به سرکوب می‌زند. از معترضین قربانی می‌گیرد، گروهی در خیابان کشته و مجروح می‌شوند و گروه‌های زیادی بازداشت و زندانی و با بدترین وضع ممکن مجازات می‌شوند.

ویژگی این خیزش های عمومی در چند مورد برجسته است:

اول این‌که توده‌های معترض طبقات فرودست جامعه، از حاشیه‌نشین‌ها عمدتا از مناطق محروم، بیکاران، کارگران فقیر و دستفروش‌ها، تا پایینی‌ترین لایه ای مربوط به آن‌چه اصطلاحاً طبقه متوسط نام‌گذاری شده است را در بر می‌گرفت.

دوم این‌که معترضان در یک جریان خودجوش جاری بودند و سازمان‌یافتگی متناسب با این سطح از اعتراضات گسترده را نداشتند و به اعتبار استفاده از فضای مجازی شیوه‌ای از سازمان‌دهی ناپایدار را تجربه می‌کردند و با حذف این امکان به‌ویژه در آبان 98 میزان اعتراضات به شدت فروکش کرد و زمینه‌ی سرکوب در بی‌خبری فراهم شد.

سومین ویژگی این خیزش‌ها فراگیری آن بود. تا حدی که منابع رسمی هم نتوانستند از وجود این اعتراضات در بیش از هشتاد شهر در دی ماه 97 و بیش از صد شهر در آبان 98 را نادیده گیرند و این میزان گستردگی اعتراض‌ها در ایران، آن هم به لحاظ زمانی در طی روزهایی محدود، در نوع خود قابل توجه بود.

ویژگی چهارم این خیزش عمومی سمت‌وسویابی تدریجی آن طی روند اعتراضات بود تا به آن‌جا که در دی ماه 96 با وجود شعارهایی این‌گونه ارزیابی می‌شد که گویا بخش‌های قابل توجهی از مردم به حمایت از جریان ارتجاعی سلطنت و دادن شعار کنایی “رضا شاه – روحت شاد ” مطالبات سیاسی ویژه‌ای را بیان می‌کردند. اما به تدریج شعارها جنبه‌ی دیگری هم یافت و بیش‌ترین آن گرایش به نفی وضع موجود و اعتراض به غارتگری، دزدی و اختلاس و اعتراض جدی به رهبران نظام سیاسی بود. با این‌که این شعارها بازتاب‌دهنده‌ی نوعی تضاد طبقاتی بود اما بیش‌تر بیان‌گر منافع تمام خلقی هستند تا مطالبه‌ای طبقاتی.

ویژگی پنجم حضور دانشجویان آگاه، معترض و حامی کارگران در میدان بود که با آگاهی از آن‌چه باید در شعارهای اعتراضی این خیزش مطرح شود، توانستند برخی سویه‌های شعارهای اعتراضی را تبیین کند و با تکیه بر شعار« نان -کار – آزادی» و در مواردی «نان – کار – آزادی _ اداره ‌ی شورایی » و بیان این واقعیت که سیاست‌های نئولیبرالی سبب اعتراضات در همه جهان از جمله کشورهایی چون ایران و عراق و شیلی و … شده است، تاثیراتی در بیان خواسته‌ها و سوی‌گیری اعتراض‌ها بگذارند. اما این انکشاف و تبیین پس از آن اگر چه بسیار لازم و ضروری ولی به معنای آن نیست که این شعارها بلافاصله به خودآگاهی کارگران بدل گشته و زمینه‌هایی لازم را برای باور به همه‌ی آن‌ها فراهم کرده است. چنان‌چه نگاهی به شعارهای معترضان غیر دانشگاهی نیز این حد از تاثیرگذاری را آشکار می‌کند.

و در پایان می‌توان به این ویژگی مهم نیز اشاره کرد که این اعتراض‌ها به رغم سرکوب شدید، همه مقامات نظام سیاسی را  واداشت تا در حرف بپذیرند که این اعتراض‌ها برحق بوده و اعتراض حق مردم است. این اعتراف نافی سرکوب‌های بیرحمانه نیست. ولی اذعان به این که “اعتراض حق مردم است ” نه تنها ارزش ثبت در تاریخ را دارد و بلکه بیان‌گر آن است که تفاوت جدی بین اوضاع کشور از دی ماه 1396 تا کنون با پیش از دی ماه به وجود آمده است و این تفاوت فی نفسه در خود بیان‌گر شرایط عینی است که باید به درستی ارزیابی شود. و درعین حال تجربه‌ای است که معترضان از آن موقعیت به دست آورده‌اند. از آن‌جا که شناخت کارگران نیز به‌عنوان بخشی از مردم معترض بیشتر متکی بر تجارب آن‌هاست، قاعدتا باید  انتظار داشت که این تجارب در زندگی پسا آبانی کارگران از سوی آنان بکار گرفته شود.

بررسی ما نیز ناگزیر باید به اتکای شناخت همین تجارب باشد زیرا این تجارب بخشی از خودآگاهی و بیداری طبقاتی کارگران است و از ره‌آورد بررسی همین تجارب است که پرسش‌های جدی پیش روی روشنفکران کارگری قرار می‌گیرد که باید برای آن‌ها پاسخ مناسب را جست‌وجو کرد. این پرسش ها عبارتند از:

–          تجربه‌های طبقه کارگر از این خیزش‌ها کدامند و چگونه به کار گرفته شده‌اند؟

–          کدام یک از تجربه‌های به عمل درآمده به عنوان نشانه‌های خود آگاهی و بیداری طبقاتی کارگران در حال حاضر دیده می شود؟  به عبارت دیگر این تجربه‌های عملیاتی شده در مبارزات پساآبانی چگونه نمود اجتماعی پیدا کرده است تا از سوی روشنفکران این طبقه قابل استناد باشد؟

–           با توجه به موانع جدی برسر سازمان‌یابی طبقه کارگر و تاثیر این سازمان‌یابی، که بی تردید از جانب هر مدافع روشنفکر کارگری مهم‌ترین و قابل اتکاترین موضوع برای هدایت مبارزات کارگران است، این میزان از بیداری طبقاتی کارگران علی العموم منجر به سازمان‌یابی کارگران شده است یا نه؟ در صورتی که پاسخ مثبت است اثرات این بیداری طبقاتی را درگستره‌ی جمعیتی کارگران نشان دهیم و اگر منفی است پس این میزان از بیداری طبقاتی را چگونه می‌توان افزایش داد؟

–           این پرسش پیش می‌آید اگر میزان بیداری طبقاتی منجر به سازمان‌یافتگی بیش‌تر در طبقه کارگر نشده است چرا در پیکارهای اجتماعی همگانی در ارزیابی از میزان بیداری طبقاتی کارگران مبالغه صورت می‌گیرد؟

–          این پرسش به عنوان پرسش مبنایی می‌تواند مطرح شود که کدام دسته از عناصر آگاهی در بیداری طبقاتیِ کارگران در حال حاضر موثرتر و دارای پابرجایی بیش‌تری‌است که می‌تواند مورد توافق روشنفکران کارگری و پیشروان این طبقه قرار گیرد؟ آیا نارضایتی از وضع موجود به معنای خودآگاهی طبقاتی است و برای گذر به وضعیت بهتر کفایت می‌کند و یا این‌که این خودآگاهی باید تعمیق شود تا طبقه کارگر بتواند نقش و سهم خود را درپی از گذار از این وضعیت به درستی درک کند و در آن موثر باشد؟

–          پاسخ به این موضوع هم بسیارضروری است که به فرض آن‌که نتیجه‌ی این بررسی، آن باشد که بیداری طبقاتی کارگران به پایه‌ای از رشد و کیفیت لازم رسیده است که  مشارکت و دخالت در هر اموری که به‌طور مستقیم و یا غیرمستقیم به منافع کوتاه‌مدت و درازمدت کارگران آسیب وارد می‌کند، می‌تواند تاثیرگذار باشد. در آن‌صورت آیا کارگران در شرایط بحران کرونایی که جان و هستی  آن‌ها را هدف قرار داده است،  بین مطالبات صنفی و آن‌چه برای نجات و برون رفت از این شرایط لازم است، کدامیک از اولویت بیش‌تری برخوردار است؟! چه الویتی را برمی گزینند و آن تجارب را به چه صورت در این مقطع بکار می‌گیرند؟

 اسفند و پس ازآن،  زمانی برای بازنگری  تجارب مبارزاتی کارگران

مشخص‌ترین برنامه‌ای که  می‌توانست پس از رویدادهای پاییز 1398 موضوع مهم و قابل توجه کارگران در سراسر ایران قرار گیرد، موضوع حداقل دستمزد است که همواره در پایان هرسال مرکز توجه همه‌ی کارگران و مزد و حقوق بگیران و همچنین بازنشستگان و مستمری‌بگیران سازمان تامین اجتماعی قرار می‌گیرد، و باید پذیرفت که این موضوع از تعیین‌کنندگی بالایی برای کیفیت زندگی کارگران در ایران برخوردار است. میزان کیفیتی که برپایه آن کارگران باید بیش‌ترین ساعات عمر خود را به ناگزیر کارکنند تا حداقل های لازم را برای بقای خود و خانوارشان فراهم کنند که در اینصورت “کارگر کالایی” و یا “کالا شدگی” صورت بارز و عریان‌تری را خواهد یافت و این خواست سرمایه داری تحقق می‌یابد تا بتواند کالای موثر و ارزان (نیروی کار) را در بازاری با نرخ بالای متقاضی کار (ارتش ذخیره بیکاران) بی‌هیچ زحمتی حتی ارزان‌تر از مصوبات مزدی به اختیار‌گیرد و یا برعکس وضعیتی ایجاد شود تا نه درحد مطلوب بلکه با درد کمتری کارگران شدت استثمار را تحمل کنند و این امکان را بیابند تا به‌ میزانی برای‌خود و آینده خانوارشان وضع  اطمینان‌بخشی را متصور شوند و کوشش کنند تا این وضعیت به روندی بیانجامد تا به عنوان انسان مولد براساس نقش خود در توسعه اقتصادی سهم درخور را طلب کند و به این ترتیب آینده‌ای بهتر را در چشم‌انداز داشته باشد و برای آن مبارزه کند.

اسفند فرا می‌رسد و پیش از آن شورای عالی کار، با جلساتی به شیوه دوسه ساله اخیر، تعیین حداقل دستمزد را در دستور کار قرار می‌دهد و در نهایت پیش از ورود به بحث تعیین حداقل به توافقی برسر قیمت سبد معاش یا آن‌چه به هزینه سبد معیشت خانوار معروف است، می رسد و رقم 49400 ریال به عنوان رقم قابل قبول سه طرف مذاکره قرار می‌گیرد و به این ترتیب شورای عالی کار وارد مذاکرات نهایی در این‌باره می‌گردد. هم زمان شیوع بیماری واگیردار کرونا جامعه را متاثر می‌کند و به نوبه خود درست یا نادرست، سبب می‌شود جلسات شورای عالی کار تا فروردین 1399به عقب بیافتد و در نهایت در بیستم فروردین ماه مصوبه مزدی بدون امضای نمایندگان کارگران منتشرشود. طبعاً انتظار این است که این مصوبه به این دلیل که برای اولین بار بدون امضای کارگران حاضر در شورای عالی کار به عنوان حداقل دستمزد قرار است مبنای دستمزد درکشور قرار گیرد، واکنش‌هایی را در بر داشته باشد.

اولین واکنش به این مصوبه ” بیانیه اعتراض به مصوبه ی غیرقانونی حداقل دستمزد، مطالبه لغو آن و برقراری مذاکرات برای رسیدن به مزد عادلانه” درفضای مجازی است که درآن خواست‌های مشخصی بیان می‌شود و ظرف مدت بیست وچهار ساعت از انتشار این بیانیه جمعیت قابل توجهی ازکارگران آن را امضا می‌کنند

آن‌چه در این بیانیه بیش‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد را می‌شود در 4 بخش صورت‌بندی کرد:

–          حمایت از عمل‌کرد نمایندگان کارگری شورای عالی کار در عدم پذیرش پیشنهادات ناعادلانه و غیرقانونی.

–          اصلاح ساختار شورای عالی کار و برخورداری کارگران ایران از حق تشکل یابی مستقل براساس مقاوله‌نامه‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان بین‌المللی کار

–           ملغی شدن مصوبه و برقراری مذاکرات مزدی با در نظر داشتن رقم ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تومانی سبد معاش، به عنوان مبنای چانه‌زنی.

–          در نهایت این‌که هر نوع افزایش دستمزد کمتر از رقم توافق شده‌ی سبد معاش، در بحران فعلی کرونا که موجب بیکاری نیروی کار در مقیاس وسیع  و افزایش قابل ملاحظه  در هزینه های زندگی طبقه کارگر شده، برای کارگران و بازنشستگان پذیرفتنی نیست و بی‌شک اعتراض همه را در پی خواهد داشت.

بسیار بدیهی است که این بیانیه در شرایطی که “کرونا ویروس ” زندگی مردم را مختل کرده و شیوه زندگی را به کلی تغییر داده است و فضای اجتماعی – اقتصادی و سیاسی کشور را از خود متاثر ساخته است، کارکرد خود را داشته باشد. چه خواست ما باشد یا نباشد! اگر این شیوه اعتراض و نظیر آن مورد توجه قرار می‌گیرد و این امکان فراهم شود تا موضوع مصوبه مزدی و نحوه تصویب واعلام آن به بحث‌انگیزترین موضوع درمیان‌ کارگران و روشنفکران این طبقه قرارگیرد، نشان‌دهنده نیاز مبرم به اعتراض درباره مصوبه مزدی است.

 اما بسیار نادرست است که کسانی با توجه به این‌که این موضوع اهمیت جدی دارد به جای پرداختن به راه‌های دیگری اعتراض_ اگر قابلیت سازماندهی آن را دارند _ به مقابله با این شیوه‌ی اعتراضی و به ضدیت و دشمنی و با بانیان این رفتار اعتراضی بپردازند و نادرست‌تر این‌که این بیانیه و امضاهای آن‌را پایین‌تر ازسطح مبارزات موجود در جنبش کارگری و تقلیل مطالبات کارگران در شرایط “پساآبانی” نشان دهند. آن‌چه موجب می‌شود طبقه کارگر به خودآگاهی ضرور برای خودسامان‌دهی مبارزاتش برسد، تقویت روحیه اعتراض و باور به تجربه‌هایی است که درکف دارد. روشنفکران کارگری وظیفه دارند این تجربیات را با دانش نظری مبارزه طبقاتی درآمیزند، آن‌هم با ارزیابی ظرفیت‌های عیناً موجود طبقه کارگر در گستره‌ی کمی و کیفی آن. این همان موضوعی است که ما را به بررسی چگونگی بیداری طبقاتی کارگران وا می‌دارد و از ما می‌طلبد تا به این نکته توجه جدی داشته باشیم که آیا آن‌چه موجب شده است تا طبقه کارگرِ ایران آن‌چنان که در ذهن پاره‌ای از روشنفکران متمایل به این طبقه تصور می‌شود، از خودآگاهی متناسب با درک شرایط موجود برخوردار است یا نه؟ و آیا این خودآگاهی در طبقه کارگر ایران آن‌چنان پابرجا است تا بتواند الگوهای رفتاری متفاوتی را بروز دهد؟ و اگر این خودآگاهی درفرایندِ رشد و تکامل خود قرار دارد؛ الزاماً همان شیوه مبارزه‌ای را که روشنفکران بدان باور دارند؛ در دستور کار طبقه کارگر قرار می‌دهد؟ یا آن‌که متناسب با توانمندی خود، درک موقعیت عمومی جامعه و جایگاه و وضعیت خود در آن موقعیت با سنجیدگی ویژه اوضاع راه خود را برمی‌گزیند؟

شاید مهم‌ترین شاخص‌هایی که بتوان با آن میزان خودآگاهی کارگران را سنجید را بتوانیم در همان خواست‌های مبرم که طی سال‌های اخیر همچنان اساس‌ترین مطالبات طبقه کارگر ایران است شناخت و همراه با آن تلاش‌هایی را که برای کسب آن خواسته‌ها صورت گرفته است سنجید و این خواسته‌ها نیاز امروزین طبقه کارگر ایران را نمایندگی می‌کنند و معنایش آن نیست که ما خود را در محدوده این خواسته‌ها محدود کنیم و نظر به آرمان هایی که برای طبقه کارگر در نزد خود داریم چشم بپوشیم  اما لاجرم باید با تکیه بر این مطالبات حیاتی در موقعیت کنونی میران آگاهی کارگران را برای به دست آوردن این خواست ها ببینیم. تلاش می‌کنیم این خواسته ها را اگر چه مختصر اما عمیق بررسی کنیم. این خواسته‌ها عبارت‌اند از امنیت شغلی و اجتماعی – معیشت و مزد – حق داشتن سازمان کارگری مستقل و آزاد _ متوقف شدن خصوصی‌سازی منابع و دارایی‌های ملی و ملغی‌سازی واگذاری این منابع _ حفظ مالکیت بین‌ نسلی خود بر سازمان تامین اجتماعی و منابع آن و اصلاح قانون کار و همه زیر مجموعه‌های این قانون که موانع جدی بر سرراه تحقق خواسته‌های کارگران ایجاد کرده است. این مطالبات انباشته شده از آبان 1396 تا کنون در بخش‌های از طبقه کارگر ایران به گونه‌های متفاوتی مورد توجه قرار گرفته و در مواردی به شدت برای تحقق آن‌ها مبارزات پرهزینه‌ای نیز برپا گردیده است. مبارزات کارگران هفت تپه و فولاد در خوزستان، مبارزات هپکو و آذرآب در اراک، مبارزات پرستاران و معلمان و تجمع بازنشستگان طی دفعات گوناگون، اعتراضات در روز جهانی کارگر سال 98 و پیامد آن دستگیری‌های وسیعی از کارگران و دانشجویان  ادامه اعتراضات سال 97 از واحدهای نامبرده در سال 98 که درمجموع بیان‌گر اعتراضاتی به مراتب بیش‌تر از سال های قبل از 1396 بوده است.

اشکال این اعتراضات طی دو سال اخیر و بیش‌تر درسال 1397 به صورت اعتصاب و تجمع، راه‌پیمایی، تجمع در محل‌های تردد، تجمع همزمان در یک یا چند مرکز دولتی (مثل تجمع در جلو فرمانداری‌ها _ استانداری‌ها _ مقابل سازمان برنامه و بودجه _وزارت کار و ادارات کل کار در شهرستان ها )_ تجمع نمایندگان کارگری شهرستان های دیگر در تهران در جلو مراکز دولتی

در بخش دوم این نوشتار کوشش می‌کنم تا ضمن ارزیابی مبارزات کارگری و بررسی نقاط قوت و ضعف آن به بررسی همه جانبه‌تری از مبازرات طبقه کارگر ایران به‌طور کلی و مبارزات معینی که تحت رهبری تشکل‌های موجود با ویژگی‌های متفاوت آن‌ها بپردازم و حلقه‌های مفقوده در درک پیشرو را نسبت به فعالیت همه جانبه طبقه کارگر در ایران را مد نظر قرار دهم. و به این نکته بپردازم که هریک از مطالبات کارگران در چه سطحی و به چه شیوه‌هایی استمرار یافته است و چرا این سطح و شیوه‌ها از نظر برخی روشنفکران نادیده گرفته می‌شود.

 جمعه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1399

https://kargareirani.blogsky.com/1399/02/05/post-286/




روز جهانی کارگر و حبس خانگی بشریت جهان

یک نکته ی درست در سخن طرح شده در مقاله وجود دارد. حق با رفیق ابراهیم شیری است، ارتجاع می کوشد در ایران و جهان هزینه ی بحران ناشی از پاندمی کووید ۱۹ را بر سر توده ها سرشکن کند.
دستبرد به حق برخورداری از بهداشت و درمان برای زحمتکشان و کل جامعه از طریق تبدیل نمودن سلامت مردم به کالا برای سودورزی سرمایه با پیامدهایی روبروست که بخشی از آن در نوشتار نشان داده می شود. آن را باید افشا کرد. نوشتار در این باره موفق است.

سویه ی دیگر بحران کنونی ولی به توده ها می آموزد که نظام سرمایه داری قادر به پاسخ انسان دوستانه به نیازهای اجتماعی توده های مردم ندارد. سرمایه داری به نظامی ضد اخلاقی، ضد انسانی و ضد مدنیتی بدل شده است.
گذار از سرمایه داری به مساله ی مبرم جامعه بشری بدل شده است.
شرایط در ایران در تایید این واقعیت است که رژیم دیکتاتوری ولایی قادر و آماده نیست گامی به سود منافع زحمتکشان بردارد. مخالفت با آزادی زندانیان سیاسی، تعیین حداقل دستمزد در زیر مرز فقر، سرکوب ها و احکام جابرانه ی بی دادگاه ها، ضرورت گذار از دیکتاتوری طبقات حاکم را انکارناپذیر کرده است.
وظیفه ی روز در برابر بشریت ترقی خواه، ازجمله در ایران، یافتن راه کارهای مشخص در عملی ساختن این وظیفه است. تشدید مبارزه فرهنگی- اخلاقی و ایدئولوژیک با طبقات حاکم و نظام سرمایه داری، گامی در جهت انجام این وظیفه است.

“توده ای ها “

اول ماه مه (١١ اردیبهشت- ثور)، روز اتحاد و همبستگی انترناسیونالیستی کارگران جهان، تنها روزی از سال است که کارگران و زحمتکشان، فقرا و ستمدیدگان، فروشندگان نیروی کار و محروم شدگان از زندگی شایسته انسانی در سراسر جهان سالیان سال بود که در این روز در اعتراض به نظام سارقانه سرمایهداری با برپایی تظاهرات و گردهمآییها، خواستها و مطالبات بحق خود را با صدای بلند اعلام میکردند.

اما امسال، سال ٢٠٢٠ (١٣٩٩) در اثر تدبیر اربابان جهان- صاحبان پول و فرامین دولتهای حرفشنو ایالات تابع آنها، بشریت جهان حبس خانگی شد و کارگران ستمدیدگان جهان از این یک روز جشن و رزم خود علیه سرمایهداری و بهرهکشی نیز محروم گردیدند.

جای بسی تأسف است که احزاب و سازمانها و گروهها و افراد فعال در عرصه دفاع از حق مسلم طبقه کارگر و سایر اقشار محروم جامعه براحتی مرعوب دهشتآفرینی و جنگ روانی نخبگان جهانی و اوامر دولتهای ایالتی شده، آرام و سر به زیر، بدون اعتراض و کمترین مقاومتی، عافیت طلبانه خود را در خانه زندانی کرده، در  عمل به این توهم دامن زدند که گویا اربابان پول و نظام پزشکی وابسته به آن انساندوستی پیشه کرده و به فکر تندرستی و بهزیستی بشر افتاده است. بیگمان، اگر «در بر همین پاشنه بچرخد»، بعید نیست در سال ٢٠٢١ پس از واکسیناسیون با واکسنهای سفارشی بنیاد «خیریه» آقا بیل و خانم ملیندا گیتس (اگر زنده بمانیم)، با بدنهای حاوی چیپ در شرایط هر چه مطلوبتر آقایان جهان به استقبال روز جهانی کارگر خواهیم رفت. امسال، روز اتحاد کارگران جهان، روز رزم علیه سرمایه نبود؛ روز «فاصله اجتماعی»، روز از هم گسستگی استثمارشوندگان بود.

چه تدبیری، چه برنامهای بهتر از این!؟ روز جهانی اتحاد کارگران را به این ترتیب به شب رساندیم؛ جلیقه زردهای فرانسه حبس خانگی شدند و دیگر به خیابانها نمیآیند؛ کاتالونیا به تجزیهطلبی متهم نمیشود؛ اعتراضات آبان ماه به گرانی سه برابری بنزین دیگر تکرار نمیشود؛… دیگر نه سرکوبهای خونین در اینجا و آنجا بوقوع میپیوندد، نه سرکوبگران به خشونت دست میزنند؛ نه خونی ریخته میشود و نه کسی بازداشت و زندانی میگردد؛ نه کسی حق میطلبد و نه کسی دست به اعتراض میزند. با این وضع، وقتی که هر کسی از بیم ابتلا به کروناویروس- ضعیفترین ویروس (بگفته میکروب شناسان)، در اجرای فرامین دولتهای تحت امر آقایان جهان خود را حبس خانگی میکند، اصلا زندان و زندانبان موضوعیت خود را از دست میدهد. چرا که ندهد! تودهها از صحنه خارج میشوند و در غیاب تودهها، هر دستوری نخبگان جهان صادر بفرمایند، دولتهای گوش بفرمان ایالتهای تابعه مو به مو اجرا میکنند. به چاپ به چاپ راحت و بیدردسر، با شدت و حدت هر چه بیشتر ادامه مییابد.

حالا، همه دلخوشیم به اینکه در حبس خانگی اینترنت داریم، رایانه و تلفن هوشمند داریم. با کمک آنها نیز مبارزهمان را ادامه میدهیم، درس میآموزیم، روشنگری میکنیم، به آگاهسازی و اطلاعرسانی مشغولیم. اما فراموش میکنیم، که روشنگری، اطلاعرسانی، آگاهسازی، نظریهپردازی، حتی بطرز کاملا انقلابی، بدون عمل و اقدام انقلابی، فقط و فقط بمعنی خود تسکینی است؛ بیثمر است. بفرض که در حبس خانگی بهترین و کارآمدترین راه و چاره مقابله با ویروس سرمایهداری را یافتیم. بعد چه؟ در حبس خانگی چگونه آن را محو خواهیم کرد؟ اگر فردای روزگار گفتند طاعون یا وبا شایع شده، در داخل خانهها، حلبیآبادها و زاغهها نیز رعایت «فاصله اجتماعی» را برای حفظ سلامتی ضروری اعلام کردند و رعایت فاصلهها را نیز زیر نظارت گرفتند، چه خواهیم کرد؟

راستی، بدجوری دارند انسان را به بردگان نوین مالکان پول تبدیل میکنند!

پول سالاران اول ماه مه را نیز از طبقه کارگر دزدیند. آی انسان انسانها، با خرد جمعی همتی!

ابراهیم شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/05/01/

١٢ اردیبهشت- ثور ١٣٩٩




انقلاب تکنولوژی دیجیتال و پایان برده داری مدرن

از اخبارروز

در دوران تاریخی مناسبات  برده داری، برده داران آنقدر معاش به  به بردگان میدادند تا آنها فقط زنده بمانند و بتوانند فردا دوباره سر کارحاضر گردند. در دوران نظام فئودالی، مالکان  موقع برداشت محصولات در پاییز، فقط به آن اندازه برای رعایا معاش می گذاشتند، تا آنها تنها بتوانند با حداقل آذوقه امرار معاش کرده، فردا دوباره بر سر مزرعه حاضر شده و به شخم زدن زمین بپردازند. در آن زمان، رعایا  همراه با زمینی که در آن کار میکردند، جزو املاک مالکان به حساب امده، میان مالکان معامله و رد و بدل میشدند. در نظام سرمایه داری، کارگر به کالائی در پروسه تولیدات  تبدیل گردیده است و نیروی کار آن از طریق بازار کار مورد معامله قرار میگیرد. حقوق کارگر را بر اساس حداقل سبد معاشی یک خانواده محاسبه میکنند، تا کارگر بتواند با آن حد اقل، امرار معاش کرده و فردا بتواند بر سر کار حاضر گردد. در این نظام نه تنها کارگران، در داخل همان کارگاه ها و کارخانجات میان سرمایه داران مالک معامله میگردند، بلکه همیشه لشکر عظیمی از بیکاران جهت پایین نگه داشتن دستمزد کارگران در میزان حداقل آن، در صفوف بیکاران نگهداری میشوند. آیا ما تفاوتی ماهوی در زمینه مناسبات میان انسان ها و روابط طبقاتی میان انسان ها در سه نظام  بالا مشاهده میکنیم؟  آیا در دوران تکنولوژی دیجیتال و روبوتیک، ما در نظام مناسباتی طبقاتی برده داری نوین و  مدرن دیگری زندگی نمیکنیم؟

در برده داری مدرن امروزی مناسبات اقتصادی میان انسان ها بر “کارگر در مقابل سرمایه دار”، یا ” “کارگر در مقابل  کارفرما”، یا حاکمیت “ثروتمند بر فقیر”، یا “دارا بر ندار” تقسیم میگردند. پوشش فرهنگی کلیه جوامع انسانی در درون پردایم نظام سرمایه داری، بر پایه های تحکیم نظام ارزشی فعلی بصورت سنّت رفتار مقبول اجتماعی و رسمیت بخشیدن فرهنگی بر چنین مناسباتی تنظیم میگردد. مناسبات حقوقی جامعه بر اساس تنظیم و تحکیم روابط اجتماعی بر پایه های رسمیت بخشیدن به یک مناسبات استثمارگرانه  استوار بر بهره کشی از اکثریت عظیم جامعه توسط اقلیت یک درصدی میباشد استوار است.  این نظام بر حاکمیت سرمایه دارن بر توده های عظیم نیروی کار و زحمت تنظیم گردیده است. مناسبات سیاسی در نظام برده داری مدرن، بر پایه حاکمیت دائمی و مستمر قدرتمداری صاحبان سرمایه بر کارگران و زحمتکشان مبتنی میباشد.

هر چقدر هم ما در تنظیم قوانین و مناسبات حقوقی در نظام سرمایه داری شاهد تعدیل هایی بوده باشیم، به موازات آن نه تنها این قوانین پیچیده تر و حجیم تر میگردند که کارگران و تهیدستان را امکان سوار شدن و بکار گرفتن آن تقریبا غیر ممکن میباشد، بلکه سرسام آور بودن هزینه های حقوقی جهت مبارزه در راه کسب تعدیلات به اصطلاح عادلانه، با توجه به فرسایشی بودن پروسه های حقوقی که گاها میتواند سالها طول بکشد، فقط به صاحبان ثروت و قدرت این امکان را میدهد که تقریبا همیشه چرخه های نظام حقوقی را به نفع خویش بچرخانند.

امروزه در زمان حاکمیت سرمایه داری مالی ، نظام چرخشی اقتصادی مبتنی بر فرهنگ هزینه کردن های اجتماعی از طریق  بدهکاری ها، سوداگری بر مبنای اسناد بهاداری که به پشتوانه اسناد بهادار دیگر بصورت زنجیره ای ساخته شده اند، و هیچ ارتباطی با شاخص های مستقیم ارزشی اقتصادی ندارند و بر پایه یک نظام اقتصادی با ماهیت ورشکستگی میچرخد. در این نظام، اکثریت غالب مردم دنیا بدهکار به دنیا می آیند ، پولی را که ندارند، خرج میکنند، زمانی که حقوق و معاش خویش را میگیرند، آنها تنها قادرمیباشند تا بخشی از بدهکاری های خویش را پرداخت کنند. به همین دلیل است که توده های عظیم مردم هر روزه تقریبا تا آخر عمر مانند روبوت های زنده ای میباشند که باید به دنبال پرداخت کردن بدهکاری های خویش دوندگی نمایند. اربابان سرمایه در طول عمر زندگانی ما آنقدر از ماها بهره کشی میکنند، آنقدر از طریق تشویق ما به مصرف گرائی بیرویه و دائمی سود میبرند، که از این بابت که تعدادی از ماها روزی ورشکست شویم، یا اینکه با بدهکاری های خویش از دینا برویم، ابائئ  ندارند. آنها با وجود این ورشکستگی ها و از دنیا رفتن های بخش هایی از توده های مردم، آنقدر خون مردم را مکیده اند که از این بابت ها متضرر نمیشوند.

مبارزات سندیکائی کارگران و زحمتکشان، گرچه برای تامین حداقل معاش روزمره آنها، فراهم کردن حداقل پوشش حفاظی برای تامین اجتماعی آنها برای دوران بیکاری و بعد از بازنشستگی لازم است، اما برای تضمین زیست سعادتمند و عادلانه آنها و فرزندانشان به هیچ وجه کافی نمیباشد. در دوران خلا وجود برآمد سوسیالیستی  از طرف جنبش کارگری در جامعه، عدم قد علم کردن های سرافرازانه جایگزین سوسیالیستی،  این نیروهایی مثل جمهوری اسلامی ایران، یا ناسیونایست ها فاشیست ماب به حاشیه رانده شده اجتماعی میباشند، که دون کیشوت وار پرچم  عدالت خواهی ضد امپریالیستی را بلند میکنند. جنبش کارگری باید برآمدی بالاتر از چالش های سندیکائی را در دستور برنامه ای خویش قرار دهد. کارگران، باید با حضور هر چه گسترده تر و فعالانه تر خویش، نقش به مراتب وسیعتر و گسترده تری را در احزاب سوسیالیستی ایفا نموده و بعهده بگیرند.

در شرایطی که نظام سرمایه داری جهانی با ایدئولوژی های منسجم و فراگیر نئولیبرالیستی سکولار دموکراتیک، فاشیستی و یا اسلامی خویش به میدان می آیند، جنبش کارگری سوسیالیستی موظف میباشد با برآمدی مستقل، قدرتمند و شایسته خویش به موازات آنها بتواند در چالش های دگرگونی اجتماعی سرافرازی نماید. اگر نئولیبرالیسم سکولار، فاشیستی و یا اسلامی، برای خود فرهنگ ویژه، ادبیات خاص، سنت ها و رسوم و قوانین  حقوقی و نورم ها و ارزش های مستقل اجتماعی خویش را دارد. اگر آنها قادر بوده اند تا این نظام ها و ارزش های خود را بعنوان نظام منسجم جاودانه ای با اتکا به قدرت به مرادم بقبولانند. آلترناتیو سوسیالیستی نیز باید در تمامی عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ادبیات و هنری و در عرصه های قانونی حقوقی برآمد قدرتمند آلترناتیو، جایگزین خویش را بنماید. سوسیالیسم، باید نظام ارزشی فردا و آینده  ماورای نظام برده داری مدرن سرمایه داری نئولیبرالی را تنظیم، ترسیم و اراائه نماید.

انقلاب تکنولوژیک دیجیتال روبوتیک، انفورماسیون و داده های کلان در شبکه های اینترنتی و مجازی، گرچه به میزان وسیعی از طرف برده داران مدرن نظام  سرمایه داری نئولیبرالیف به سرکردگی سرمایه داری مالی، نفتی نظامی، مورد استفاده قرار میگیرد، ولی در عین حال قابلیت آن را دارد تا به موازات آن گورکن هر گونه مناسبات غیر انسانی، ضد بشری نیز بوده باشد. پیروان اندیشه های سوسیالیستی، بخصوص جنبش های کارگری باید در احزاب چپ و سوسیالیستی گرد آمده، از این امکانات استفاده نموده و خود را بعنوان آنتی تز دگرگونی تحول بزرگ فردا و افق روشنائی های دیگری که در آن نظام بهره کشی اقلیت یک درصدی از توده های عظیم به گذشته های تاریخی سپرده شده باشد، به صحنه بیاورند. نه تنها دوران شرمساری های دوران از هم پاشیدگی های کشورهای با نظام سوسیالیستی سنتی به پایان رسیده است، بلکه دوران افتخار آفرینی و سرافرازی برآمد آلترناتیو کارگری سوسیالیستی نوین فرا رسیده است. با یک چنین افق روشن صبحگاهی، پیروز و فرخنده باد روز جهانی کارگران و زحمتکشان جهان.  

دنیز ایشچی – 29 آوریل 




اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران به ‌مناسبت اوّل ماه مه
بزرگداشت مبارزهٔ تاریخی کارگران و زحمتکشان جهان برای رهایی از زنجیرهای ستم سرمایه

به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۲، ۸ اردیبهشت

رژیم ولایت فقیه سدّ اساسی در راه تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان در میهن ماست!

پیروز باد مبارزهٔ‌ متحد و سراسری کارگران و زحمتکشان بر ضد ظلم، بی‌عدالتی، سرکوب، خصوصی‌سازی، و نقض حقوق صنفی!

احیای سندیکاهای مستقل کارگری راهکارِ مؤثر برای تحقق حقوق صنفی کارگران و حفاظت از آنهاست! 

 کارگران و زحمتکشان مبارز!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران فرارسیدن اوّل ماه مه (۱۱ اردیبهشت)، روز جهانی کارگر را به شما شادباش می‌گوید. بزرگداشت اوّل ماه مه امسال، به خاطر همه‌گیری کنونی ویروس کووید-۱۹ بی‌شک در شرایطی ویژه و بدون آنکه میلیون‌ها کارگر بتوانند در شهرهای جهان در مراسم و راه‌پیمایی‌های شکوهمند هر ساله شرکت کنند،‌ برگزار خواهد شد. با وجود این، فراموش نمی‌کنیم که اهمیت بزرگداشت روز جهانی کارگر در تجدید عهد با آرمان‌های والای پایان دادن به بی‌عدالتی، محرومیت، و بهره‌کشی از نیروی کار توسط سرمایه است. روز جهانی کارگر نماد برافراشته نگاه داشتن پرچم رزمی است که کارگران شیکاگو در روز چهارم ماه مه ۱۸۸۶ در میدان “هِی‌مارکِت” در اعتراض به کشتار روز قبل پلیس و ادامهٔ اعتراض به شرایط دشوار کار و به خاطر کاهش ساعت کار روزانه به هشت ساعت برافراشتند. این تجمع اعتراضی نیز با یورش سرکوبگرانه و تیراندازی پلیس شیکاگو روبرو شد. سه سال پس از این نبرد قهرمانانهٔ کارگران شیکاگو، شرکت‌کنندگان در کنگرهٔ انترناسیونال دوّم، روز اوّل ماه مه را‌ به پاس رزم و خاطرهٔ ماندگار کارگران جان‌باخته در شیکاگو، روز جهانی کارگر اعلام کردند.

امسال بزرگداشت روز اوّل ماه مه در شرایطی برگزار می‌شود که شیوع ویروس همه‌گیر کورونای جدید جهان را در شرایط بسیار دشوار و ویژه‌ای قرار داده است. بر اساس آخرین گزارش‌ها، بیش از ۳میلیون نفر در سراسر جهان به این ویروس آلوده شده‌اند و بیشتر از ۲۰۰هزار نفر بر اثر ابتلا به این ویروس جان باخته‌اند. بخش بزرگی از قربانیان این فاجعهٔ جهانی زحمتکشان و محرومان کشورهای جهان هستند. در شرایط ادامهٔ این بحران سلامت، و بحران اقتصادی سرمایه‌داری که پیش از آن آغاز شده بود، عملکرد سرمایه‌داری جهانی که در درجهٔ اوّل به نجات سرمایه‌داران بزرگ و شرکت‌های بزرگ مالی اولویت داد، آن هم در حالی که ده‌ها میلیون نفر در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته به صف بیکاران پیوسته‌اند و برای تأمین حداقل زندگی با دشواری‌هایی جدّی روبرو هستند، نشان روشنی از ماهیت ضدانسانی و بی‌رحمانهٔ نظام اقتصادی سرمایه‌داری است. فقط در آمریکا، یعنی در بزرگ‌ترین قدرت سرمایه‌داری دنیا، شمار زحمتکشانی که در سه ماه گذشته به صف بیکاران پیوسته‌اند از مرز ۲۶میلیون نفر گذشته است، که معادل با ۱۵درصد نیروی کار آن کشور است.

ادامهٔ سیاست‌های مخرّب نولیبرالی توسط حکومت‌های کشورهای پیشرفتهٔ سرمایه‌داری، به بحران فزایندهٔ بیکاری و فقر صدها میلیون انسان زحمتکش در پهنهٔ جهان منجر شده است. بر اساس گزارش سازمان بین‌المللی کار (آی.ال.او) با عنوان “چشم‌انداز اجتماعی و کار” که در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) منتشر شده است، “از ۳٫۳میلیارد نفری که در سال ۲۰۱۸ در جهان مشغول به کار بودند، اکثریت آنها از رفاه مادّی،‌ امنیت اقتصادی، ‌و فرصت‌های برابر برای پیشرفت و تحوّل برخوردار نبوده‌اند.” بر اساس همین گزارش، در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) بیش از ۱۷۲میلیون نفر بیکار یا نیمه‌بیکار بوده‌اند که سالانه ۱میلیون نفر نیز به آنها افزوده می‌شود. البته این ارقام در شرایط شیوع ویروس کورونای جدید در جهان، که پیامدهای فاجعه‌باری بر اقتصاد بحران‌زدهٔ جهان سرمایه‌داری داشته است، بسیار نگران‌کننده‌تر می‌شود. بر اساس برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، وضعیت کنونی اقتصاد جهان بسیار شبیه به دوران رکود بزرگ اقتصادی سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۲ است. به گفتهٔ گای رایدر، دبیرکل سازمان بین‌المللی کار، در فروردین ۱۳۹۹، میزان بیکاری در جهان اکنون از مرز ۱۹۰میلیون نفر گذشته است، و در شرایط کنونی، به خاطر بسته شدن بسیاری از شرکت‌ها و واحدهای تولیدی، بیش از  ۷/۲میلیارد کارگر با دشواری‌های همه‌جانبهٔ مالی-اقتصادی روبرو هستند.

سرمایه‌داری جهانی در حالی‌که برای رهایی از چنگال بحران عمیق و همه‌جانبهٔ اقتصادی‌اش در هفته‌های اخیر هزاران میلیارد دلار از دارایی‌های ملّی کشورهای گوناگون را به حساب شرکت‌ها و انحصارهای بزرگ در رشته‌های گوناگون سرازیر کرده است، در قبال کارگران سیاست‌های ریاضت‌کشی سخت‌گیرانه‌اش را همچنان ادامه می‌دهد (فقط در آمریکا در هفته‌های اخیر بیشتر از ۲۰۰۰میلیارد دلار برای کمک به گردش اقتصادی اختصاص داده شده است که از این میزان دو سوم آن دلار سهم شرکت‌های بزرگی مثل بوئینگ بوده است). واقعیت این است که در شرایط بسیار دشوار کنونی، حقوق و آزادی‌های دموکراتیک طبقهٔ کارگر و زحمتکشان جهان بیش از پیش در معرض تهاجم سرمایهٔ انحصاری و سیاست‌های مخرّب و ضدانسانی و رها از هر قیدوبند سرمایه برای استثمار خشن توده‌های محروم قرار گرفته‌ است. 

کارگران و زحمتکشان میهن!

با فرا رسیدن ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹،‌ نزدیک به هفت سال از روی کار آمدن دولت حسن روحانی می‌گذرد. رئیس‌جمهوری که خود را “کلیددار”‌ نجات ایران از بحران سیاسی–اقتصادی معرفی می‌کرد، همان سیاست‌های کلان اقتصادی دولت فاسد و ضدمردمی احمدی‌نژاد را دنبال و اجرا کرد؛ سیاست‌هایی که توسط دفتر علی خامنه‌ای و مشاوران او تنظیم و به هر دو دولت دیکته شده بود و ثمره‌اش ادامهٔ بحران اقتصادی و تشدید فقر و محرومیت طبقهٔ کارگر ایران و دیگر قشرهای زحمتکش جامعه بوده است. واقعیت این است که حتی پیش از آغاز شیوع گستردهٔ ویروس کورونای جدید نیز اقتصاد ایران، در درجهٔ اوّل به دلیل سیاست‌های نادرست رهبری جمهوری اسلامی و نیز به سبب تحریم‌های غیرانسانی دولت ترامپ، در وضعیت بسیار وخیمی قرار داشت.

یکی از مهم‌ترین معضلات کنونی رژیم اُفت عظیم درآمد ارزی ناشی از فروش نفت در بازارهای بین‌المللی است. بر اساس برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، ایران برای اینکه بتواند بودجهٔ سال آیندهٔ خود را متوازن کند، نیاز به فروش نفت با قیمت هر بشکه در حدود ۱۹۵ دلار خواهد داشت که این رقم بی‌شک غیرواقع‌بینانه است. (متوسط قیمت هر بشکه نفت در ماه‌های اخیر ۴۰ دلار بوده است که با شروع بحران کورونا به‌شدت سقوط کرد، و برای مثال، قیمت پیش‌فروش نفت آمریکا برای ماه مه به منهای ۳۷ دلار سقوط کرد.) به گزارش رویترز از صندوق بین‌المللی پول، ایران که یکی از مهم‌ترین اعضای سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) است، در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸–۱۳۹۹)‌ به خاطر تحریم‌های آمریکا با کسری بودجهٔ چهار و نیم درصدی مواجه بوده است. بر اساس همین گزارش، کاهش ارزش پول ملّی ایران پس از بازگشت تحریم‌های آمریکا (در سال ۱۳۹۷) باعث اختلال در تجارت خارجی و افزایش تورّم سالانه شده است. صندوق بین‌المللی پول میزان تورّم امسال در ایران را ۳۵٫۷درصد پیش‌بینی کرده است. بر اساس پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول، صادرات کالا (که بخش اعظم آن کالاهای نفتی و گازی است) و خدمات ایران از  ۱۰۳میلیارد و ۲۰۰میلیون دلار در سال گذشته (۲۰۱۸) به ۶۰میلیارد و ۳۰۰میلیون دلار در سال ۲۰۱۹ کاهش یافته و در سال ۲۰۲۰ نیز باز هم با کاهش روبرو می‌شود و به ۵۵٫۵میلیارد دلار سقوط خواهد کرد.

از جمله پیامدهای مستقیم سیاست‌های ویرانگر و ضدملّی اقتصادی جمهوری اسلامی که هدف اساسی آن تأمین منافع سرمایه‌داری بزرگ کشور بوده و است، رشد فزایندهٔ بیکاری و تشدید و گسترش بی‌سابقهٔ فقر و محرومیت ده‌ها میلیون خانوادهٔ ایرانی بوده است که حتی برای تأمین زندگی حداقلی، با دشواری‌های بسیاری روبرو هستند. بر اساس نتايج طرح آمارگيری نيروی‌كار که در پاییز سال ١٣٩۸ منتشر شد، آمار بيكاری افراد ۱۵ ساله و بيشتر نشان مي‌دهد كه ۱۰٫۶درصد از جمعيت فعال و آماده به کار کشور (شاغل و بيكارشده)، در سال ۱۳۹۷بيكار بوده‌اند. البته این ارقام در ماه‌های اخیر و با شیوع بیماری کووید-۱۹ بسیار وخیم‌تر شده است.

دفتر مدل‌سازی دانشگاه امام صادق از نتیجهٔ مطالعه‌ای خبر داده که نشان می‌دهد که از آغاز شیوع کورونای جدید تا کنون، تولید ۶۵درصد از بنگاه‌های اقتصادی ایران کاهش یافته است. بر پایهٔ یافته‌های این پژوهش، فقط فعالیت ۴درصد از بنگاه‌ها افزایش داشته است. بر این اساس، افزایش چشمگیری در میزان بیکاری پیش‌بینی می‌شود، در حالی که به روایت مرکز آمار، میزان بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله در تابستان سال ۱۳۹۸ بیش از ۲۶درصد بوده است.

کارگران و زحمتکشان مبارز!

بیش از ۴۱ سال از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می‌گذرد؛ انقلابی که با شرکت پُرتوان کارگران کشور به پیروزی رسید و بهبود وضعیت و تحقق حقوق کارگران یکی از آرمان‌های آن بود. به‌جز دورهٔ‌ بسیار کوتاهی پس از پیروزی انقلاب، حکومت جمهوری اسلامی در تمام این سال‌ها سیاست‌های ضدملّی و کارگر ستیزانه‌ای را دنبال کرده است که پیامدهای بسیار وخیمی برای کارگران و زحمتکشان میهن ما به همراه داشته است. طبقهٔ کارگر و زحمتکشان به تجربه دریافته‌اند که رژیم ولایت فقیه سدّ اساسی در راه بهبود وضعیت زندگی زحمتکشان و تحقق حقوق و آزادی‌های دموکراتیک،‌ از جمله حق تشکل در سندیکاهای مستقل کارگری است.

دولت‌های پی‌درپی جمهوری اسلامی، از جمله دولت کنونی حسن روحانی، نه‌فقط هیچ گام اساسی و مثبتی در راه تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان برنداشته‌اند، بلکه در نتیجهٔ سیاست‌های آنها، زندگی شخصی و حرفه‌یی زحمتکشان میهن ما در چهار دههٔ اخیر، در عرصه‌های متفاوت، با دشواری‌هایی جدّی‌ روبرو شده است. در هفته‌های اخیر شاهد بودیم که شورای عالی کار افزایش ۲۱درصدی مزدها در سال ۱۳۹۹ را اعلام کرد، در حالی که بر اساس برآوردهای رسمی، نرخ تورّم بیش از ۳۶درصد است. به این ترتیب، قدرت خرید خانواده‌های زحمتکش و مزدبگیر ایران در واقع ۱۵درصد کاهش می‌یابد. این کاهش قدرت خرید در حالی به کارگران تحمیل می‌شود که در بودجهٔ سال ۹۹ دولت روحانی، صدها میلیارد تومان به نهادهای مذهبی وابسته به سران حکومت اختصاص داده شده است که هیچ نقشی در تولید ملّی ندارند. به‌عنوان نمونه، بودجهٔ مرکز خدمات حوزه‌های علمیه ۷۹۹میلیارد تومان تعیین شده است، در حالی که بودجهٔ این نهاد در سال پیش ۶۹۸میلیارد تومان بود. یعنی دولت برای سال آینده (۹۹) بودجهٔ این نهاد مذهبی را ۱۴درصد افزایش داده است. برای سازمان تبلیغات اسلامی نیز که از لحاظ میزان دریافت بودجه‌های هنگفت توسط دستگاه‌های مذهبی و فرهنگی حکومت ولایی در رتبهٔ سوّم قرار دارد، بودجه‌ای با رقم ۵۱۴میلیارد تومان اختصاص یافته است.

در راستای همین سیاست‌های ضدملّی، روز چهارشنبه ۲۷ فروردین امسال، دولت روحانی در ادامهٔ سیاست‌های خانمان‌برانداز سرمایه‌داری نولیبرالی دولت‌های قبلی، سیاست‌های خصوصی‌سازی خود را در ابعادی تازه توسعه داد و اموال سازمان تأمین اجتماعی را، به نفع سرمایه‌داری تاراجگر و غارتگر، برای فروش به بازار سهام ارائه کرد. روحانی با موافقت خامنه‌ای ولی فقیه حکومت اسلامی، ۱۰درصد از اموال و دارایی‌های شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی (شستا) را برای فروش در بازار بورس اوراق بهادار گذاشت.

کارگران و زحمتکشان مبارز!

حکومت جمهوری اسلامی از همان آغاز بنیادگذاری به‌خوبی از توان طبقهٔ کارگر و نقش تاریخی آن در سرنگون کردن حکومت دیکتاتوری-پلیسی شاه آگاه بود و از همان رو نمی‌خواست تا طبقهٔ کارگر ایران در سازمان‌های صنفی و مستقل خود سازمان‌دهی شود. حمله به سندیکاهای کارگری، و سپس یورش همه‌جانبه به حزب تودهٔ‌ ایران، حزب مدافع طبقهٔ کارگر،‌ در سال ۱۳۶۱، که در جریان آن شماری از برجسته‌ترین چهره‌های جنبش سندیکایی ایران دستگیر و روانهٔ زندان‌ها و شکنجه‌گاه‌های “سربازان گمنام امام زمان”‌ شدند، نشانهٔ روشنی از کارگرستیزی حاکمان کنونی در کشور ما بود. رژیم ولایت فقیه همچنین کوشیده است تا با راه انداختن تشکل‌های حکومتی کارگران، از مبارزهٔ صنفی و سیاسی واقعی کارگران، یعنی تلاش شما در راه تشکل‌یابی مستقل و مقابله با سیاست‌های ویرانگر سرمایه‌داری نولیبرالی جمهوری اسلامی، از قبیل خصوصی‌سازی‌های گسترده، جلوگیری کند. راه‌اندازی “خانهٔ کارگر” و انجمن‌های‌اسلامی در کارخانه‌ها همگی به منظور مقابله با فعالان واقعی کارگری و شمار اندکی از تشکل‌های واقعی و مستقل کارگری بوده است. “خانۀکارگر” که نهادی در خدمت حکومت استبدادی و کارگرستیز است، در دهه‌های اخیر نقش منحرف کنندهٔ طبقۀ کارگر  از هدف‌های اصلی آن را به عهده داشته است. همکاری با نهادهای اطلاعاتی حکومت و به راه انداختن حرکت‌های سرکوبگرانه با استفاده از گروه‌های فشار و چماقدار برای حمله به فعالان راستین سندیکایی، از جملهٔ این گونه اقدام‌ها بوده است. جمهوری اسلامی از موقعیت تحمیلی و امنیتی خانۀ کارگر به عنوان اهرمی برای محروم کردن کارگران میهن ما از داشتن تشکل‌های صنفی و سیاسی متعلق به خود بهره جسته است. سران حکومت خوب می‌دانند که طبقهٔ کارگر ایران در صورتی که سازمان یابد و منسجم شود،‌ نیرویی توانمند خواهد بود که می‌تواند رژِیم ولایت فقیه را در عرصه‌های گوناگون به چالش بکشد.

سیاست‌های رژیم ولایت فقیه در ماه‌های اخیر،‌ در برخورد با شیوع فراگیر ویروس کورونای جدید، و بی توجهی کامل حکومت و نهادهای دست‌نشانده‌اش همچون “خانهٔ کارگر”‌ در دفاع از حقوق کارگران، نشانهٔ روشنی از نیاز مبرم و فوری طبقهٔ کارگر برای ایجاد تشکل‌های مستقل خودش است. برخورد جنایتکارانهٔ سران حکومت، نخست در پنهان کردن خطر گسترش ویروس به منظور کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی انتخابات مجلس فرمایشی اسفند ۹۸، که با تحریم گسترده و قاطع مردم و زحمتکشان میهن ما روبرو شد،‌ و سپس بی‌توجهی به نیازهای کارگران و زحمتکشان در زمینهٔ‌ تأمین حداقلی از امکانات بهداشتی-پیشگیری و ارائهٔ بسته‌های مناسب اقتصادی برای کمک به میلیون‌ها خانوادهٔ کارگری که به خاطر وضعیت کنونی به انبوه بیکاران و نیمه‌بیکاران کشور پیوسته‌اند،‌ بی‌شک چالشی جدّی در برابر طبقهٔ کارگر و زحمتکشان میهن ماست.

کارگران و زحمتکشان!

رشد اعتراض‌های کارگری در سراسر کشور، در اعتراض به بسته شدن واحدهای تولیدی،‌ در اعتراض به پرداخت نشدن مزدهای به تعویق افتاده، در اعتراض به افزایش چشمگیر قراردادهای موقت، و در اعتراض به تلاش‌های بی‌وقفهٔ حکومت برای تغییر دادن قانون کار به زیان کارگران، ‌نمونه‌های روشنی از پیکار فزایندهٔ طبقهٔ کارگر ایران در مقابله با نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران است. حزب ما سال‌هاست که بر این نکتهٔ مهم تأکید داشته است که حاکمیت اسلامگرا و دولت‌های برگماردهٔ آن، نه نمایندهٔ کارگران و زحمتکشان، بلکه نمایندگان کلان‌سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری رانتی و بوروکراتیک ایران هستند، و از این روی، منافع آنها با منافع طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان میهن تضادی آشتی‌ناپذیر دارد. بر این اساس، مبارزه برای دستیابی به خواست‌های صنفی طبقهٔ کارگر و بهبود وضعیت معیشتی آنان، پیوندی جدایی‌ناپذیر با مبارزهٔ طبقاتی در جامعه ما علیه طبقهٔ سرمایه‌دار حاکم دارد. بنابراین، گسترش مبارزه برای تشکل طبقه کارگر از طریق برپایی سندیکاهای مستقل کارگری و سازمان دادن به مبارزات پراکنده ولی رشد یابندهٔ طبقهٔ کارگر در سراسر کشور، و بسیج همه امکان های بالقوه موجود در جنبش کارگری گامی مهم در راه به چالش کشیدن سیاست‌های حاکمیت کنونی و گام گذاشتن در راه دستیابی به حقوق کارگران و زحمتکشان است.

حزب تودهٔ ایران، حزب متعلق به طبقهٔ کارگر ایران و مدافع زحمتکشان،‌ بار دیگر فرا رسیدن اوّل ماه مه‌ را صمیمانه به شما شادباش می‌گوید و همچنان پیگیر و خلل‌ناپذیر در کنار شما، در راه تحقق آرمان‌های انسانی، حقوق بنیادی کار، عدالت اجتماعی، و پایان دادن به ستم طبقاتی و استثمار، به پیکار خود ادامه می‌دهد.

فرخنده باد اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر!

آزادی برای همهٔ زندانیان سیاسی-عقیدتی و فعالان کارگری دربند!

دست در دست هم در راه برپایی جبههٔ واحد ضددیکتاتوری و طرد رژیم ولایت فقیه!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۷ اردیبهشت ۱۳۹۹

  به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۲، ۸ اردیبهشت




نگار مشکین‌خط: پدرم تنها به دلیل چند مقاله انتقادی به ۱۱ سال حبس محکوم شد

نگار مشکین‌خط، فرزند روزبه مشکین‌خط، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی زندانی در پیامی صوتی نسبت به احکام ناعادلانه زندان علیه پدرش اعتراض‌ و نسبت به وضعیت سلامتی او ابراز نگرانی کرده است.

روزبه مشکین‌خط، سردبیر وب‌سایت توقیف‌شده «انتخاب خبر» و دبیرکل حزب «ایران سرافراز» است و مجموعاً به ۲۸ سال زندان محکوم شد. مشکین‌خط چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ و پس از مسدودشدن وب‌سایت «انتخاب خبر» بازداشت و به بند ۲۰۹ اوین منتقل شد.

نگار مشکین‌خط در بخشی از پیام صوتی خود که به دست «زمانه» رسید، چنین می‌گوید:

«پدر من فقط به خاطر چند تا مقاله انتقادی باید متحمل ۱۱ سال حبس بشود، آن هم در مملکتی که مردم از همه قشرها به مسائل اجتماعی-اقتصادی می‌پردازند و در رابطه با آن بحث و گفت‌وگو می‌کنند. آیا به کسی که به سیستم اجتماعی و اقتصادی مملکت خودش آن هم در حد چند مقاله و به عنوان دبیرکل یک حزب اعتراض و انتقاد و می‌کند، باید ۲۸ سال زندانی داد؟»

روزبه مشکین‌خط در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست محمد مقیسه به اتهام تشکیل گروه به ۱۱ سال زندان، به اتهام اجتماع و تبانی و اقدام علیه امنیت ملی هر کدام به ۶ سال زندان، به اتهام نشر اکاذیب به ۳ سال زندان و به اتهام تشویش اذهان عمومی به ۲ سال زندان محکوم شده بود. احکام صادره علیه او در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران بدون تغییر تأیید شد. بر اساس قانون تجمیع مجازات کیفری جمهوری اسلامی، بیشترین میزان مجازات یعنی ۱۱ سال حبس اجرا خواهد شد./ رادیو زمانه




رهاورد جنبش طبقۀ کارگر در تاریخ جنبش‌های زحمتکشان جهان

ناصر زرافشان -از اخبارروز

در بارۀ اول ماه مه و دلیل گزینش این روز بعنوان روز جهانی کارگر بارها گفته و نوشته‌اند و هدف من در اینجا تکرار آنها نیست. امّا اکنون دیگر اوّل ماه مه فقط یک روز نیست. فقط سالگرد حوادث خونین شیکاگو و کشتار و اعدام کارگران امریکائی بدست پلیس، دولت سرمایه‌داران و دادگاههای آنها نیست. نماد یک جنبش است: جنبش جهانی طبقۀ کارگر. امّا این جبش در مقایسه با مبارزات پیشین زحمتکشان علیه طبقات مالک و استثمارگر مرحلۀ نوین و کیفاً متفاوتی از مبارزۀ عمومی و رهائی‌بخش بشریت علیه ستم و استثمار است و هدف من در این نوشتۀ کوتاه این است که برخی ویژگی‌های تازه، تجارب و دستیافته‌های جنبش طبقۀ کارگر را که تا پیش از آن در تاریخ مبارزات زحمتکشان وجود نداشته و در واقع آوردۀ جنبش طبقۀ کارگر برای گنجینۀ تجارب مبارزات زحمتکشان علیه استثمار است، برشمارم.

     انقلاب فرانسه اگر چه از دیدگاه درجۀ رشد نیروهای مولد جامعه و بستر عینی‌اش یعنی شرایط اقتصادی، یک انقلاب بورژوائی بود، و در نتیجه پس از سقوط امپراتوری مطلقۀ بوربون‌ها و نظام فئودالی بورژوازی به قدرت رسید، امّا خیزش مردم فرانسه علیه نظام فئودال و سلطۀ کلیسا و ستم آنان، یک شورش همگانی و نیروی انسانی اصلی انقلاب، نیروی زحمتکشان و تشکل‌های مردمی مانند کلوپ ژاکوبن‌ها بود. از اینرو در آن انقلاب رگه‌هائی رادیکال‌تر از تفکر بورژوائی و لیبرالی و اندیشه‌هائی در مخالفت با مالکیت خصوصی و استثمار سرمایه‌داری – مانند جریان بابوف و پیروان او – هم وجود داشت. بورژوازی که پس از این انقلاب در فرانسه به قدرت رسید، چون از امواج خروشان و بنیان کن مردمی در روزهای انقلاب وحشت کرده بود، در مضمون لیبرالیسم اوّلیه که ملهم از افکار روسو و دیگران بود هم تجدید نظر کرد و مفهوم شعارهای اصلی این انقلاب یعنی آزادی و برابری را هم متناسب با وضعیت و شرایط جدید خود – که اکنون در قدرت قرار داشت – تغییر داد. آزادی، که در انقلاب فرانسه بمعنای رهائی از جور و ستم استبداد مطلقۀ امپراتوری فئودالی فرانسه بود به عرصۀ آزادی فردی تقلیل و به آزادی سرمایه‌دار در استفاده از سرمایۀ خود محدود شد و برابری به معنای برابری در برابر قانون، یعنی حقوق برابر تعبیر شد که بدیهی است بدون برابری امکانات و شرایط اقتصادی حرف مفت است. بورژوازی از اصل «حقّ مردم برای انقلاب» که مهم‌ترین اصل «اعلامیۀ حقوق بشر و شهروندان» بود عدول کرد و کار به جائی رسید که «دیکتاتوری ژاکوبنی» و «استبداد سلطنت مطلقۀ فئودالی» را در عرض یکدیگر «نامشروع» تلّقی کردند. اکنون بورژوازی مأموریت تاریخی خویش را به انجام رسانده و چون خود به «مشروطه‌اش» رسیده و به قدرت حاکم تبدیل شده بود، طبیعی بود که از این پس رسالت و بار تحول تاریخی به دوش طبقۀ دیگری منتقل شود.

     در دورۀ پیشا سرمایه‌داری به دلیل این که بورژوازی نوخاسته و رو به رشد هم مانند دهقانان با فئودال‌ها و اربابان زمین و نظام سیاسی و عقیدتی آنان یعنی کلیسا و سلطنت‌های مطلقۀ آن دوران در تضاد و در حال ستیزه بود. عموماً در جنبش‌های ضد فئودالی، دهقانان را زیر پرچم خود گرد آورده و از آنان بعنوان پیاده نظام و نیروی میدانی خود استفاده میکرد. کارگران در این جوامع هنوز کم شمار و ضعیف بودند و در جنبش‌های اجتماعی نقش چندانی نداشتند.  امّا با رشد سریع سرمایه‌داری و زوال فئودالیسم و سقوط امپراتوری‌ها و سلطنت‌های مطلقۀ متکی بر آنها، از یکسو بورژوازی خود به قدرت حاکم تبدیل و نقش و جایگاه تاریخی آن تغییر کرد و از سوی دیگر دهقانان به شهرها هجوم و با اشتغال آنان به کار در مؤسسات سرمایه‌داری، طبقۀ کارگر نیز از لحاظ کمّی و کیفی رشد کرد و بعنوان نیروی تاریخ‌ساز جدید در برابر نظام سرمایه‌داری قرار گرفت.

     رشد طبقۀ کارگر و سر برآوردن در عرصۀ تاریخ بعنوان نیروی اصلی کار، دستاوردها و نتایج نوینی بدنبال داشته است که پیش از آن در تاریخ سابقه ندارد. مهم‌ترین این ویژگی‌ها و دستاوردها بشرح زیر است:

۱-  تشکیل سازمان سیاسی مستقل برای طبقۀ کارگر – پیش از آن به ندرت زحمتکشان سازمان سیاسی مستقلی داشته‌اند که رهائی آنان از ستم و استثمار طبقات مالک را بعنوان هدف استراتژیک و نهائی‌اش در برنامۀ خود و در برابر خویش قرار داده باشند. غالباً طبقات برده‌دار یا مالک از آنان زیر پرچم خود، در ارتش‌های خود بعنوان سرباز و نیروی میدانی و رزمی استفاده میکردند که باید برای تحقق هدف‌های همان مالکان و تصفیۀ حساب‌های آنان با یکدیگر کشته شوند. البته شورش‌های بردگان عهد باستان و جنبش‌های دهقانی سده‌های میانه و عهد فئودالی کم نبوده است، اما این شورش‌ها غالباً واکنشی، محدود به مناطق محلی معین یا برای مطالبات موردی بوده است.

    لنین ضمن بررسی تاریخ عهد باستان می‌نویسد: «بردگان، همانطور که میدانیم طغیان میکردند، سر به شورش برمیداشتند، جنگ‌های داخلی راه می‌انداختند، امّا هرگز نمی‌توانستند اکثریتی را که دارای آگاهی طبقاتی باشد، و احزابی را با این مشخصات ایجاد کنند که مبارزۀ آنان را رهبری کند. آنان نمی‌توانستند به روشنی درک کنند که هدف‌هایشان چیست و حتّی در انقلابی‌ترین لحظات تاریخ هم همیشه نقش پیاده نظام طبقات حاکم را داشتند.»(۱) خیزش بردگان به رهبری اسپارتاکوس منحصراً یک سازمان نظامی ایجاد کرد و هنگامی که آن ارتش‌های شورشی سرکوب شدند، آن سازمان نظامی هم از هم پاشید. هرگاه هم بردگان توانستند برای مدت طولانی‌تری در قدرت بمانند، در یک قلمرو محدود «دولت‌هائی» را به سرکردگی «پادشاهان» خود ایجاد کردند که از بقیه توده‌های برده جدا و منفک بود. این دولت‌ها هم وقتی که نیروی نظامی برتر برده‌داران آنها را در هم شکستند، از میان رفتند. دهقانان و رعایای عصر زمینداری هم – اگر چه جنگهای دهقانی در مقایسه با شورش‌های بردگان در مرحلۀ بالاتری از مبارزۀ انقلابی قرار داشت – قادر نبودند یک سازمان سیاسی قابل اتکاء و درست بنا کنند. اقدام انقلابی خود بخودی بوسیلۀ توده‌های دهقانی منجر به تأسیس و ایجاد سازمان‌های شورشی گوناگونی شد که محدود به همان مناطق شورش بود. امّا این فعالیت‌های انقلابی هرگز هیچ حزب سیاسی بوجود نیاورد. اینها عمدتاً سازمانهای نظامی دهقانان شورشی بودند که به زمان و مکان شورش محدود میشدند.(۲)

     پس از انقلاب کبیر فرانسه در دورۀ بین سالهای ۱۷۸۹ و ۱۸۷۱ یعنی ار انقلاب فرانسه تا کمون پاریس هنوز مبارزه برای رهائی جامعه از شر فئودالیسم و بقایای آن جریان داشت و از اینرو هنوز انرژی انقلابی توده‌های مردم صرف نیرو بخشیدن به انقلاب بورژوائی میشد. تا بطور قطعی به حکومت فئودال‌ها پایان بخشد. بورژوازی لیبرال هم که از امواج خروشان مردمی در جریان  انقلاب ۱۷۸۹ وحشت کرده بود، تلاش میکرد از آزاد شدن دوبارۀ انرژی انقلابی توده‌های مردم جلوگیری و با مهار کردن این انرژی جامعه را آرام و زیر کنترل خود نگهدارد و برای حفظ و تقویت نفوذ خود بر طبقۀ کارگر و تبدیل آن به زائدۀ مطیع خود با شبه نظریه‌های گوناگون که در همۀ آنها انقلاب و قهر انقلابی مذمّت و نظم بورژوا لیبرال پایان تاریخ معرفی میشد از موضعی فضل فروشانه و قیم مابانه کارگران را نصیحت و حرکات سیاسی مستقل طبقۀ کارگر را خطرناک و زیان‌بخش اعلام و سعی میکرد با سراب‌های گوناگون کارگران را وسوسه و اغواء کند؛ امّا انفجارات ناگهانی و منفک از یکدیگر در فرانسه، آلمان و جاهای دیگر روی میداد که در جریان رشد و ارتقاء خود به خیزش کارگران پاریس در سال ۱۸۴۸ و بعداً کمون ۱۸۷۱ پاریس منجر شد و کارگران در جریانات این مبارزات و حمام‌های خونی که بورژوازی در ۱۸۴۱ و در کمون پاریس از آنها براه انداخت معنای واقعی نصایح بورژوازی لیبرال و وعده و وعیدهای شیرینی را که به آنها میداد کاملاً بچشم دیدند و درک کردند. در آن دوره تلاش‌های پراکنده‌ای برای ایجاد سازمان‌های سیاسی طبقۀ کارگر در اینجا و آنجا وجود داشت. انجمن ملّی چارتیست‌ها در بریتانیا در سال ۱۸۴۰ ایجاد شده بود و در فرانسه و آلمان هم جمعیت‌های مخفی و توطئه‌گر گوناگونی که سنت جنبش «توطئه برابران» بابوف در روزگار انقلاب فرانسه را زنده کرده بودند، تشکیل شده بود یا تشکیل میشد. از یکسو نظرات سوسیالیست‌های تخیّلی – که گمان میکردند سوسیالیسم آنها در بطن خود نظام سرمایه‌داری بدون هیچ‌گونه مبارۀ سیاسی و از طریق ترویج اندیشه‌های سوسیالیستی و آشتی طبقات تحقق خواهد یافت – و از سوی دیگر نظرات کمونیست‌های تخیّلی مانند بابوف، اگوست بلانکی و تئودور دزامی – که معتقد بودند زمان انقلاب بزرگ دوم فرا رسیده و باید بطور خلق‌الساعه یک دیکتاتوری انقلابی برپا کرد – بطور پراکنده در سطح جنبش کارگری وجود داشت. فرقه‌های سوسیالیستی و نیمه سوسیالیستی پراکنده و متعددی مانند انجمن مخفی کارگران برابری‌خواه و اتحادیه دادگران اینجا و آنجا بوجود آمده بودند که بیشتر منشاء خرده بورژوائی داشتند. امّا هیچ یک از این‌ها جای خالی یک جهان‌بینی همه‌جانبه، منطقی و روشن برای طبقۀ کارگر را پر نمی-کرد. طبقۀ کارگر که رفته رفته از موجودیت، هویت و منافع خویش بعنوان یک طبقه آگاه میشد و با درک جایگاه و شرایط تاریخی خود احساس میکرد در آستانۀ یک مبارزۀ قطعی قرار گرفته است، شدیداً به یک بینش جامع و منطقی که جایگاه و مأموریت تاریخی و مصالح و منافع این طبقه را بطور مستقل ارائه کند، به یک شالودۀ ایدئولوژیک برای تأسیس و ایجاد سازمان سیاسی مستقل و فراگیر خویش نیاز داشت. تاریخچۀ «اتحادیۀ دادگران» و چگونگی تبدیل شدن آن به «اتحادیۀ کمونیست‌ها» که گئورگی فرانتسوف در کتاب «فلسفه و جامعه‌شناسی» آن را بیان کرده است به خوبی وجود یک چنین نیاز شدیدی را نشان میدهد:

     « این انجمن نیمه ترویجی و نیمه توطئه‌گر، که عمدتاً از آلمانی‌ها تشکیل میشد، در سال ۱۸۳۶ پدید آمد و در اولین سال‌های دهۀ ۱۸۴۰ بعنوان یک سازمان بین‌المللی با شاخه‌های متعدد فعالیت داشت و مرکز آن در لندن و شاخه‌ها (لژها)ی آن در فرانسه، آلمان، سوئیس و کشورهای دیگر قرار داشت. امّا نظریه اجتماعی آن بسیار نامشخص بود. اعضای آن بطور کّلی نسبت به مسائل نظری، بویژه به اقتصاد سیاسی بی توجه بودند. آنها تحت تأثیر کمونیسم تخیّلی وایتلینگ بودند که در مرحلۀ اولیه خود نقشی مترقی را ایفا کرده بود. امّا تا نیمۀ دهۀ ۱۸۴۰ دیگر به وبال سنگین و مزاحمی برای رشد و تکامل آن بخشی از جنبش طبقۀ کارگر که هنوز تحت تأثیر آن بودند تبدیل شده بود. انگلس می‌نویسد: «کوشش ویتلینگ در واپس‌نگری و دنبال کردن ردّ کمونیسم تا رساندن آن به مسیحیت اولیّه – صرف نظر از برخی فرازهای بسیار درخشانی که در کتاب «انجیل گنهکاران تهیدست» او میتوان یافت – فقط منجر به این نتیجه شده بود که در سوئیس جنبش تا حد زیادی نخست به دست ابلهانی مانند آلبرشت بیافتد و سپس مورد بهره‌برداری پیغمبران دروغینی مانند کوهلمان قرار گیرد …، برخلاف نظرات تئوریک پیشین که تاب تجزیه و تحلیل و نقد جدّی را نداشتند و در برابر انحرافات و گمراهی‌های حاصل از آنها، در لندن هر روز بیشتر این موضوع را درک میکردند که با نظریۀ جدیدمان، حق به‌جانب ما، یعنی من و مارکس است.» در سال ۱۸۴۷ اکثریتی از اعضای آن اتحادیه پذیرفتن نظریه‌ای را که بدست مارکس و انگلس به ضابطه کشیده شده بود از سوی خود اعلام و از آنان دعوت کردند که به آن اتحادیه بپیوندند و نظرات خود را در قالب یک مانیفست ارائه کنند. در همان سال آن اتحادیه نام اتحادیۀ کمونیست‌ها را برای خود برگزید و به جای شعار قدیمی آن «همه انسان‌ها برابرند». شعار جدید «کارگران همۀ کشورها متحد شوید!» را پذیرفت. مانیفست حزب کمونیست، برنامۀ عملی مبارزۀ پرولتاریای جهانی برای رهائی خود، در فوریۀ سال ۱۸۴۸ در آمد.»(۳)

     طبقۀ کارگر نه تنها حزب مستقل خود را با اساس ایدئولوژیکی مبتنی بر جایگاه و منافع خویش ساخت تا بجای این که بعنوان زائدۀ مطیع بورژوازی و خرده بورژوازی از گردۀ آن بار بکشند، بتواند برای منافع خود علیه آنها مبارزه کند، بلکه در تحولات اجتماعی بعدی و از جمله در انقلاب اکتبر با طرح شعار صلح و مخالفت با جنگ که نتیجۀ منطقی اصل اتّحاد کارگران کشورهای مختلف بود، توانست دهقانان را هم که تا آن زمان در جنبش‌های اجتماعی زائده و پیاده نظام سنتی احزاب و دولتهای بورژوائی بودند، بعنوان هم‌پیمان به زیر پرچم خویش درآورد. دلیل ستیز اس.ار.ها و منشویک‌ها با حزب بلشویک در جریان انقلاب روسیۀ روی آوردن گسترده دهقانان و سربازان – که عمدتاً منشاء دهقانی داشتند و پیش‌تر همواره زائده و زیر پرچم بورژوازی و خرده بورژوازی بودند – به این حزب بود.

۲- خصلت جهانی جنبش طبقۀ کارگر – دولت‌های برده‌دار عهد باستان، امپراتوری‌های مطلقۀ عهد فئودالی و سرمایه‌داران عصر «مدرن» برای جنگ با یکدیگر و تصفیۀ حساب‌ میان خود، همواره از جان و زندگی زحمتکشان هزینه کرده‌اند. صفوف ارتش‌های این دولت‌ها را همیشه بردگان یا دهقانانی پر کرده‌اند که در داخل کشور خودشان نیز تحت ستم و استثمار اقتصادی طبقات مالک قرار داشته‌اند. خود زحمتکشان هم با وجود این‌که در مواردی در مخدودۀ محلی و ملّی علیه ستم و استثمار خود می‌شوریدند، امّا خود به خاطر تفاوت‌های قومی، نژادی، مذهبی، زبانی و … با یکدیگر، به جان هم می‌افتادند و به کشتار یکدیگر دست می‌زدند؛ چنان که همین امروز هم دامن زدن به اختلافات قومی و نژادی و مذهبی و زبانی، یکی از دستاویزهای امپریالیست‌ها برای برافروختن آتش جنگ و تفرقه و تجزیه کشورهای دیگر است.

     شعار «کارگران همۀ کشورهای جهان متحد شوید» که مبنای همبستگی بین‌المللی جنبش کارگری است و نخستین بار اتحادیۀ کمونیست‌ها آنرا مطرح کرد، بوسیلۀ جهان بینی و جنبش طبقۀ کارگر، وارد تاریخ و مبارزات تاریخی شد. مارکس و انگلس با تحلیل روند تولید و ساز و کار استثمار سرمایه‌داری و ارائۀ یک شناخت علمی از این روند و روابط و مبادلات بین‌المللی حاصل از آن، مبنای علمی و نظری این شعار را تشریح کردند و بدست دادند، این موضوع در تاریخ جهان بدعتی بنیادین و دارای آثاری جدّی و عمیق است. مثلاً در زمینۀ جنگ و صلح که یکی از کهن-ترین مسائل و مشکلات جوامع انسانی است، اگر کارگران همۀ کشورها با یکدیگر متحد باشند، در جنگ بین جهانخواران متحارب و برای منافع آنان به روی یکدیگر سلاح نمی‌کشند و یکدیگر را نمی‌کشند. به همین دلیل مثلاً در کنگره‌های بین‌المللی ۱۹۱۰ (کُپنهاگ) و ۱۹۱۲ انترناسیونال دوم به احزاب سوسیال دموکرات عضو توصیه میشد که در پارلمان‌های ملّی خود علیه اعتبارات جنگی رأی دهند و جنگیدن کارگران کشورهای مختلف با یکدیگر، برای سود سرمایه‌داران خیانت اعلام شد.

     مبارزۀ لنین در سالهای جنگ جهانی اول با ادامۀ این جنگ – که در واقع کشتار زحمتکشان بدست یکدیگر در راه منافع و اختلافات امپریالیست‌ها بود – و مخالفت او با سردمداران وقت بین‌الملل دوم که هر یک پشت سر دولت‌های بورژوائی کشور خود قرار گرفته و تنور این جنگ را می‌تاباندند، و طرح شعار صلح از سوی بلشویک‌ها در انقلاب روسیه که مورد استقبال مردم این کشور و روی آوردن توده‌های وسیع آنان به بلشویک‌ها شد، بر چنین اساسی متّکی بود.

۳- جهان‌بینی طبقۀ کارگر علمی و مبتنی بر «نظریۀ تکامل اجتماعی» است –  پیش از سدۀ نوزدهم و سر برآوردن جدّی طبقۀ کارگر در عرصۀ مبارزات اجتماعی و شکل گیری تشکّل‌های کارگری،نظریه و اندیشۀ اجتماعی مسیری طولانی را در جستجوی راه خویش و پاسخ پرسش‌هائی که در زمینۀ تحولات اجتماعی برای آن مطرح بوده طی کرده است. این تلاش‌ها در سدۀ نوزدهم به بار می‌نشیند. با انقلاب صنعتی و رشد سرمایه‌داری، جامعه و چشم-اندازی که از آینده داشت دگرگون شد. علوم یکی پس از دیگری به پیروزی‌های بزرگی دست می‌یافت. عصر بخار که جهان را دگرگون کرده بود در شرف پایان بود و رفته رفته روشن میشد که عصر الکتریسیته که نیروئی حتّی انقلابی‌تر از بخار است جای عصر بخار را می‌گیرد. در اواخر سدۀ هژدهم این فکر عمومیت یافته بود که عصر تسلط علم نزدیک است. پیشرفت‌های سریع علوم طبیعی و کشفیات تازه و تکان دهندۀ علمی که بسیاری از باورهای دیرینۀ بشر را زیر سؤال برده بود، به اندیشۀ اجتماعی هم تکان‌های بزرگی وارد کرده بود. طبقۀ کارگر هم که مولود همین جامعۀ صنعتی و نتیجۀ رشد روابط  سرمایه‌داری است، همزاد این تحولات و نو اندیشی‌ها بود و با آنها پیوند طبیعی و ذاتی داشت. از اینرو سر برآوردن طبقۀ کارگر در صحنۀ مبارزات اجتماعی بعنوان نیروی اصلی کار، با انقلابی که در تاریخ اندیشۀ اجتماعی صورت گرفت همزمان و مربوط بود و جنبش اجتماعی و جهان‌بینی طبقۀ کارگر زیر تأتیر جریان‌های بزرگ اندیشۀ این عصر شکل گرفت. با شکل گیری انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و تشکل‌های دیگر کارگری و مبارزات عملی کارگران، این طبقه که از موجودیت و هویت خود بعنوان یک طبقه آگاه شده و در حال ساختن و پرورش دادن نیروهای خود بود در عمل با مسائل اساسی و متعددی راجع  به حال و آیندۀ خویش روبرو بود که می‌بایست برای آنها جواب و راه‌حل بیابد. چشم‌انداز آیندۀ طبقۀ کارگر در این شرایط جدید چیست؟ این طبقه چگونه باید در عرصۀ سیاسی عمل کند؟ آیا آنگونه که سوسیالیست‌های تخیّلی می‌گفتند کار ترویجی و تدریجی خود بخود آنها را به آشتی طبقات و سوسیالیسم خواهد رساند یا آنگونه که کمونیست‌های تخیّلی و آگوست بلانکی معتقد بودند زمان انقلاب بزرگ دوم فرا رسیده بود و وظیفۀ فوری آنها ایجاد یک دیکتاتوری انقلابی بود؟ چه شکل‌ها و روش‌هائی را باید در مبارزه بکار برد؟ هدف‌های فوری و بلند مدت طبقۀ کارگر در مبارزه‌ای که آغاز کرده چیست و شکل و ساختار جامعۀ آینده باید چگونه باشد؟ مؤثرترین طریق سازماندهی نیروها برای پیروزی کدام است؟ این مسائل در سازمان‌ها و تشکل‌های گوناگون کارگری که بوجود آمده بودند و در میان فعالان سیاسی مورد مطالعه و بحث بود. مارکس و انگلس ضمن مطالعات خود، همۀ این بحث‌ها و مطالعات را هم رصد و انها را نقد می‌کردند. سرانجام به شرحی که قبلاً بیان شد آنان با درک عمیق‌شان از منطق عینی تکامل جامعه و تاریخ – که  پروژۀ اندیشۀ فلسفی آلمان بود – و آرمان‌ها و طرح‌های برابری خواهانه انقلاب فرانسه که بوسیلۀ سوسیالیست‌ها و کمونیست‌های تخیّلی فرانسه مطرح و دنبال میشد و بر مبنای تحلیل علمی و عمیقی که در ادامۀ مطالعات اقتصادی بریتانیائی‌ها از روند تولید سرمایه‌داری و انباشت سرمایه و قانونمندیهای آن بعمل آوردند، توانستند «نظریۀ تکامل اجتماعی» را به ضابطه درآورند که چکیده و فراوردۀ نهائی قرن‌ها جستجوی اندیشۀ اجتماعی برای یافتن پاسخ پرسش‌هائی است که  در باب تحّول و تکامل اجتماعی مطرح بود. در واقع جهان‌بینی طبقۀ کارگر در نتیجۀ تلاقی و رشد و تکامل سه جریان بزرگ فکری در پیشرفته‌ترین جوامع آن روزگار یعنی اندیشۀ فلسفی و تاریخی آلمان، اقتصاد سیاسی بریتانیا و سوسیالیسم و کمونیسم تخیّلی فرانسوی‌ها و در سایۀ نبوغ و تلاش مارکس و انگلس تشکیل و تبلور می‌یابد.

     با رشد و قوام یافتن طبقۀ کارگر و جنبش‌های آن در سدۀ نوزدهم، نظریه پردازان گوناگونی پیدا شدند که  در جنبش آزادی‌خواهانه آن دوران درگیر بودند. امّا تنها مارکس و انگلس به دیدگاهی علمی از «فرمودمان» آن عصر دست یافتند. نقطۀ آغاز حرکت آنان دستاوردهای پیشرفته‌ترین اندیشه‌های اجتماعی زمان خود بود. آنها اولاً عمیق-ترین شناخت را از این دستاوردها کسب کرده بودند؛ ثانیاً آنها را نقادانه بررسی و از نو به ضابطه کشیدند؛ ثالثاً کاستی‌های آنها را برطرف و هر جا که گذشتگان در ادامۀ جستجوی خود با دشواری روبرو شده و آن را متوقف ساخته و وضعیتی را که نمی‌توانستند در تحلیل خود از آن فراتر رفته و علل آن را تشریح کنند به «طبیعت اشیاء و امور» یا به «طبیعت انسان» نسبت داده بودند، از موانع عبور کرده و ماهیت و علل و دلائل آن وضع را تحلیل کردند، و رابعاً یافته‌های نظری خود را در عمل نیز به برکت تجارب حاصل از مبارزات طبقۀ کارگر در فرانسه، آلمان و بریتانیا با عمل محک زدند و از آنها نتیجه‌گیری کردند. لنین در مقاله سه منبع و سه جزء مارکسیسم مینویسد: «نبوغ مارکس دقیقاً در این است که او پاسخ پرسش‌هائی را که تا آن زمان بوسیلۀ پیشرفته‌ترین ذهن‌های بشریت مطرح شده بود، یافته و ارائه کرده است.(۴)

     چنین بود که جنبش طبقۀ کارگر بر یک شالودۀ عمیق و محکم نظری ساخته شد که منشاء پویائی و تغییر در جامعۀ انسانی، تحلیل عمیق جامعۀ سرمایه‌داری و چشم‌انداز آیندۀ بشریت «یافتن جهان نوین از طریق نقد جهان کهن» را و نیز کلیۀ مسائل اساسی مربوط به ساختار و پویش و توالی شکلبندی‌های اجتماعی و اقتصادی را از نقش و عملکرد روابط تولیدی و اقتصادی هر شکلبندی اجتماعی از جمله شکلبندی سرمایه‌داری در تعیین نحوۀ توزیع ثروت‌ها و در نتیجه در شکل‌دهی به ساختار طبقاتی و اجتماعی آن جامعه و نقش و تأثیر این ساختار در پیدایش دیدگاه‌ها و نظریه‌های سیاسی و حقوقی متفاوت و مخالف یکدیگر گرفته تا مبارزه طبقاتی، انقلابات اجتماعی نقش قهر در تاریخ، ماهیت واقعی دولت‌ها و قدرت‌های سیاسی و نظام‌های حقوقی آنها، جنگ و صلح، سازمان سیاسی و روش‌های مبارزۀ اجتماعی طبقۀ کارگر و …  همه را در برمیگیرد. و از آن زمان تا همین امروز سرمایه‌داری که خود را پایان تاریخ معرفی و کارگران را زائده مطیع و به زیر پرچم خود میخواهد انواع و اقسام «شبه نظریه»های توخالی و تکراری را برای مقابله با این جهان بینی مطرح و بسیار پیامبران دروغین را در عرصه‌های فلسفه، اقتصاد، سیاست و جامعه شناسی از اسپنسر و کینز و ماکس وِبِر و … گرفته تا توجیه گران دون پایه‌تر از قماش هایدگر و پوپر و آرون و آرنت … و مبلغین و مروجین بومی و محلّی دست هشتم آنها را بکار گرفته است که در دانشگاه‌های کشورهای کانونی این نظام که عموماً زیر نفوذ و کارگزار سرمایۀ بزرگ و کانون تبلیغ همین شبه نظریه-ها هستند تربیت شده و پس از بازگشت به کشورهای خود، با حمایت سرمایه‌داری بومی و محلی و محافل قدرت به ترجمۀ دست و پا شکسته و تبلیغ و اشاعه این نظرات مشغولند. وجه اشتراک اغلب این «نظریه پردازان» با یکدیگر بسیاری از آنها دشمنی لجوجانه آنها با مارکسیسم – لنینیسم و تلاش در تحریف آن و توجیه نظام حاکم و از سوی دیگر ارتباطات مشکوک آنها با محافل قدرت و آژانس‌های اطلاعاتی کشورهای بزرگ سرمایه‌داری است که یا رسماً با آنها همکاری و در بنیادهای وابسته به آنها کار میکنند و یا در حالت توجیه شده‌تر، آژانس‌های مزبور «بنابه ملاحظات انساندوستانه» هزینه‌های «پروژه‌های مطالعاتی» آنها را تأمین میکنند.

     امّا مبارزۀ زحمتکشان برای تغییر جهانی که در آن اکثریتی کار و خلق ثروت میکنند و اقلیتی حاصل کار آنان را تصاحب و مصرف میکنند با پیدایش طبقۀ کارگر و جنبش‌ آن شروع نشده و عمری به درازای تاریخ دارد. جنبش طبقۀ کارگر شاید آخرین مرحلۀ این مبارزه باشد، امّا تا ستم و استعمار وجود داشته باشد این مبارزه نیز ادامه خواهد یافت. آینده از آن اکثریت یعنی زحمتکشان است نه باج‌خواران. که در خدمت قدرت، سر در توبره آژانس‌های اطلاعاتی قدرتهای بزرگ سرمایه‌داری دارند.

۱-  V.I.Lenin Collected Works.vol 29, P.486

۲-  G.P.Frantsov.Philosophy and Sociology, progress publishers. Moscow, p.105

۳-   Ibid, P. 109

۴-   V.I.Lenin, collected work, vol 19. P. 23 (در مقاله سه منبع و سه جزء مارکسیسم)




بیکاری ۱۰۰هزار کارگر در ۱۰روز در سه استان

از اخبارروز

روزنامه شرق نوشت: در ۱۰روز گذشته دست‌کم ۱۰۰هزار کارگر در سه استان مازندران، گلستان و لرستان از کار بی‌کار شده‌اند و نزدیک به ۶۵هزار نفر هم در مازندران، قم، کرمانشاه، چهارمحال‌و‌بختیاری، مهاباد و سبزوار برای دریافت بیمه بی‌کاری نام‌نویسی کرده‌اند. این فقط بخشی از آماری است که مسئولان محلی این شهرها و استانها اعلام کرده‌اند. از وضعیت آماری دیگر استانها خبری در دست نیست.

موضوع دیگری که این روزها نگرانی‌هایی را درباره وضعیت کارگران ایجاد کرده است، وضعیت سلامت آنها در کارگاه ها و کارخانه‌هایی است که شروع به فعالیت کرده‌اند. همین چند روز پیش خبر رسید که تست کرونای ۳۷ کارگر کارخانه پتروشیمی ارومیه مثبت شده است. گویا در این کارخانه ۸۲ مورد تست کرونا گرفته شده که از ‌این ‌میان تست ۳۷نفر یعنی ۴۵درصد کارگران مثبت اعلام شده است.

از ‌این‌رو نگرانی‌هایی درباره وضعیت سلامت کارگران هم ایجاد شده است؛ به‌ویژه اینکه کارگران به دلیل وضعیت اقتصادی زندگی‌شان در دو ماه گذشته و به واسطه کرونا شاید دسترسی درستی به خدمات درمانی هم نداشته باشند. در مجموع به نظر می‌رسد در آستانه روز کارگر وضعیت جامعه کارگری ایران از هر زمان دیگری وخیم‌تر باشد. جامعه کارگری همیشه با تنگناهای اقتصادی دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد؛ ولی این بار فشارهایی که به دلیل شیوع کرونا بر اقتصاد کشور و به‌ویژه این گروه ایجاد شد، وضعیت را نگران‌کننده کرده است.

در مازندران و بنا به گفته مسئول انجمن صنفی کارگران ساختمانی ۸۰هزار کارگر ساختمانی از کار بی‌کار شده‌اند. دولت با وجود وعده‌هایی که در زمینه حمایت از کارگران در شرایط فعلی داده؛ اما هنوز ریالی به کارگران تعلق نگرفته است، می‌گوید که در آستانه روز کارگر، شاهد وخیم‌ترین وضعیت معیشتی برای کارگران هستیم.

کارگران چینی زرین ایران برای دریافت بیمه بی‌کاری معرفی شده‌اند. آن‌چنان که در این گزارش آمده، انبارهای این شرکت پر است؛ اما از‌ آنجایی‌که مدتی است فروش نداشته‌اند، مجبور به تعدیل نیرو شده‌اند. تعداد افراد بی‌کار‌شده در این شرکت را بالغ بر ۳۰۰ نفر می‌دانند.