۱۵ تشکل صنفی فرهنگیان کشور خواهان آزادی محمد حبیبی و دیگران معلمان در بند شدند

پانزده تشکل صنفی فرهنگیان کشور طی نامه ای به ریاست قوه قضائیه خواهان آزادی تمامی زندانیان بخصوص معلمان در بند شده اند. در این بیانیه آمده این باور افکار عمومی ، که حاکمیت و به‌طور اخص، دستگاه قضایی در ایران نسبت به حفظ سلامت تمامی شهروندان، به ویژه زندانیان،از احساس مسئولیت کافی برخوردار است, سست شده است.
متن نامه را در زیر بخوانید.

ریاست محترم قوه قضاییه،
جناب آقای رئیسی
با سلام

همان‌گونه که می‌دانید در شرایط ویژه کنونی که شیوع ویروس مهلک کرونا همه‌ی جهانیان را تحت تاثیر قرار داده و حکومت‌ها و دولت‌ها برای جلوگیری از گسترش این ویروس و تلفات ناشی از آن تدابیر همه‌جانبه‌ایی اندیشیده‌اند، در کشور ما نیز اقداماتی برای کنترل این بحران انجام گرفته است که از آن جمله می‌توان به دستورات مربوط به آزادی و مرخصی زندانیان اشاره کرد.

این اقدامات اگرچه در شرایط سخت کنونی جزو ضروری‌ترین کارها بوده، اما مطمئنا برای کاهش نگرانی و آلام بخشی از هموطنان و خانواده‌ی آنها کافی نبوده است. هنوز بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی از اقشار مختلف اجتماعی، مانند معلمان، وکلا، فعالان حقوق بشر، نویسندگان، کارگران و حتی زندانیان عادی، مالی و … کماکان در زندان و در معرض خطر ابتلا به این ویروس خطرناک می‌باشند که در کنار سایر مسائل، نگرانی‌ها و فشار زیادی را برای افراد زندانی و خانواده‌ی آنها به همراه داشته است.

شاید با درک همین معضل است که از زبان سخنگوی قوه‌ی قضاییه، از گسترش دامنه شمول مرخصی به زندانیان دیگر می‌شنویم و امیدوار می شویم.

در این میان می‌توان از فعال صنفی ، معلم زندانی ، محمد حبیبی نام برد که با وجود وضعیت نامساعد جسمی و ابتلا به بیماری ریوی همچنان در زندان و در معرض خطر قرار دارد. آنچه مورد انتظار است، افرادی نظیر حبیبی با دستور صریح شما هر چه سریع‌تر آزاد و یا حداقل به مرخصی اعزام شوند‌ و نسبت به آزادی و یا حداقل مرخصی سایر زندانیان سیاسی و حتی عادی که حضورشان در جامعه خطری برای امنیت مردم ایجاد نمی کند، اقداماتی (فوری) انجام شود و به این وسیله از بروز اتفاقات ناگواری که ممکن است حق حیات به عنوان یکی از پایه‌ای‌ترین حقوق انسانی را به خطر اندازد، پیشگیری شود و این باور به شدت سست شده در افکار عمومی، که حاکمیت و به‌طور اخص، دستگاه قضایی در ایران نسبت به حفظ سلامت تمامی شهروندان، به ویژه زندانیان،از احساس مسئولیت کافی برخوردار است، اندکی تقویت شود و بپذیرد که دستگاه قضایی با جدیت کافی وظایف قانونی خود را به اجرا در می آورد.

با سپاس از اقدامات پیشگیرانه شما

امضا کنندگان:
۱. کانون صنفی معلمان ایران(تهران)

۲. انجمن صنفی معلمان کردستان/ سقز و زیویه

۳. کانون صنفی فرهنگیان گیلان

۴. انجمن صنفی فرهنگیان کردستان/ مریوان

۵. کانون صنفی فرهنگیان اسلامشهر

۶. کانون صنفی فرهنگیان شهررضا

۷. هسته صنفی فرهنگیان استان مازندران

۸. کانون صنفی فرهنگیام استان بوشهر

۹. کانون معلمان همدان

۱۰. کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز

۱۱. کانون صنفی فرهنگیان یزد

۱۲. کانون فرهنگیان استان اصفهان

۱۳.کانون صنفی فرهنگیان استان قزوین

۱۴. کانون صنفی مستقل فرهنگیان استان آذربایجان شرقی

۱۵.کانون صنفی معلمان کرمانشاه




تحقیر آشکار! اعتراض تشکل های کارگری به مصوبه دستمزد ۹۹

تشکل های کارگری و فعالين سنديکايی با انتشار بيانيه هايی مصوبه ی شورای عالی کار در مورد مزد سال 99 را به شدت محکوم کرده اند. بيانيه های سنديکای کارکران نيشکر هفت تپه، اتحاديه ی آزاد کارگران ايران، شورای بازنشستگان و گروه اتحاد بازنشستگان را در ادامه می خوانيد

حداقل دستمزد
حداقل دستمزد

تشکل های کارگری و فعالین سندیکایی با انتشار بیانیه هایی مصوبه ی شورای عالی کار در مورد مزد سال ۹۹ را به شدت محکوم کرده اند. بیانیه های سندیکای کارکران نیشکر هفت تپه، اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، شورای بازنشستگان و گروه اتحاد بازنشستگان را در ادامه می خوانید:

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

حامیان نظام سرمایه داری که تحت نام نماینده گان کارگران در شورای عالی کار هستند در اعتراض به عدم رعایت ماده ۴۱ قانون‌کار جلسه شورای عالی کار را ترک و مصوبه مزد سال ۹۹ را امضا نکردند.
این افراد که خود، بخشی از مناسبات نظام سرمایه داری می باشند چنان وانمود کرده اند که گویا رعایت ماده ۴۱ قانون کار جوابگوی تامین معیشت کارگران است!!

این مدافعین دروغین که تحت عنوان نماینده کارگران در شورای عالی کار حضور دارند نه تنها مدافع کارگران نیستند بلکه این افراد خود، بخشی از تصمیم گیرنده گانی بوده اند که با تصویب دستمزد های تاکنونی فقر و فلاکت را به کارگران تحمیل کرده اند.

کارکران و هم زنجیران؛

شورای عالی کار یک نهاد سرسپرده و مدافع راستین استثمارگران می باشد.
این تشکل دست ساز حکومتی تنها در راستای سرکوب منافع کارگران ایجاد شده و تمامی عوامل شورای عالی کار، ضد منافع طبقه کارگر در ایران هستند.

شورایعالی کار ،شورای مدافع سرسخت صاحبان سرمایه می باشد ، بر این‌اساس تشکل های مستقل کارگری و کارگران پیشرو و مدافع طبقه کارگر چندین سال است که با در نظر گرفتن شرایط واقعی زندگی کارگران و مزد بگیران، خارج از مدار شورای عالی کار، تعیین مبلغ کرده و برای سال ۱۳۹۹ حداقل مزد پیشنهادی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه مبلغ ۹ میلیون تومان بوده است.

ما کارگران ضمن رسوا کردن بیشتر چهره کثیف اعضای متشکل در شورای عالی کار، باید به این توهین و تحقیر آشکار مدافعان سرمایه داری در تعیین دستمزد سال ۹۹ اعتراض کرده و همزمان خواستار مزد (حداقل) ۹ میلیون تومان برای سال ۱۳۹۹ باشیم.

با اتحاد و همبستگی برای سرنوشت خود تصمیم گیرنده باشیم.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
۲۱ فروردین ۱۳۹۹

شورای بازنشستگان ایران
بیانیه بمناسبت تعیین دستمزد سال۱۳۹۹

بالاخره پرده نمایش چند ماهه “مذاکرات مزد” با دهن کجی دولت و کارفرمایان و عدم رضایت به اصطلاح نمایندگان کارگری، دیشب بسته شد تا بار دیگر وقاحت ، قلدری و سرکوب دستمزد همراه با سیاست سرکوب جنبش مزدبگیران همچنان ادامه یابد.

این جماعتی که از بالای سر کارگران و خارج ار اراده و دخالتگری مستقل آنان، با زیرپا گذاشتن آشکار قانون کار خودشان، میخواهند هر حقارتی را به طبقه کارگر تحمیل کنند، از نظر مزدبگیران و افکار عمومی، بخشی از سرکوبگران جامعه در ایجاد فقر و فلاکت عمومی تلقی میشوند که باید مسئولیت عواقب ویرانگر اقداماتشان را بر زندگی عمومی بپذیرند.
طبقه مزدبگیر ایران که بیشترین ضربه و خسارت خردکننده عوارض بحران کرونا را تحمل کرده و سالیان درازی ست که با دستمزد چند برابر زیرخط فقر زندگی میکند، انتظاری از این کاردینال های سرمایه که پس از چند ماه ، دیشب دود سفیدشان را از مقر”کمیته مزد” بیرون دادند، نداشته و ندارد.
دستمزدی که در غیاب تشکیلات و نمایندگان مستقل و واقعی کارگران و نیز در فضائی از سرکوب و فشارهای امنیتی و بازداشت و حبس فعالین کارگری تعیین میشود اساسا” نمیتواند فراتر از یک نمایش تکراری سالیانه، نتیجه ای مطلوب نصیب نیروی کارمزدی کند . این سازوکار حکومتی، سرکوب معیشت و فاقد وجاهت و مقبولیت برای کارگران و بازنشستگان خشمگین است.
اعلام تحقیرآمیز افزایش حداقل مزد ، نه تنها زندگی شاغلین بلکه معیشت میلیون ها بازنشسته را هم که مستقیما” از تعیین حداقل مزد تاثیر میپذیرد، تحت فشار و ریاضت بیشتری قرار میدهد.
طبقه کارگر ایران اعم از شاغلین و بازنشسته این نمایش مضحک افزایش مزد را تحمل نخواهد کرد و مصمم تر از قبل پاسخ مستقل و متحدانه خودرا به آن خواهد داد.
شورای بازنشستگان ایران
۲۱ فروردین ۹۹

گروه اتحاد بازنشستگان:
دستمزد حداقل اعلام شده شورای عالی کار: کرونای زندگی کارگران!

” شورای عالی کار” مرکب از نماینده دولت (وزیر کار)، نمایندگان کارفرما و نمایندگان به اصطلاح کارگری، پس از ساعت ها صحنه گردانی و هیجان بخشیدن به عمل ننگین خود و با رپرتاژهای لحظه به لحظه و بازار گرمی، سرانجام دست پخت خود را با اعلام افزایش ۲۱ در صد به مزد حداقل اسمی سال قبل به معرض نمایش گذاشت. با این تصمیم ضد کارگری پایه مزد سال ۹۹ مبلغ ۱۸۳۵۴۲۶ هزار تومان تعیین گردید. این مبلغ یک پنجم مبلغی است که هزینه ماهیانۀ زندگی خانوار کارگری را تامین می کند.
وقاحت “شورای عالی کار” و کمیته مزد آنچنان زیاد و چندش آور است که برای حفظ موقعیت سرمایه داران حاضرند اکثریت عظیم توده های مردم را فدای مطامع خود سازند. طبق آمارهای رسمی که بسیاری از دست اندرکاران امور اقتصادی طرفدار حکومت و اقتصاد دانان سرمایه داری هم در اواخر بهمن ما ۹۸ مجبور به اقرار آن شدند، هزینه تامین ابتدائی ترین مایحتاج زندگی برای یک خانوار ۴ نفره ۸ میلیون تومان اعلام گردید، اما وزیر کار و ” شورای عالی کار” که در واقع حفظ موقعیت خود را در حراست از منافع سرمایه داران می بینند، ترجیح می دهند که ریاضت کشی و مرگ تدریجی را با تعیین دستمزد چند برابر زیر خط فقر به کارگران تحمیل نمایند. واقعیت این است که حتی رقم ۸ میلیون تومان برای تأمین زندگی یک خانوار چهار نفره کافی نیست و چنانکه در بیانیۀ مشترک کارگران نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در ۱٩ دی ماه سال ۹۸ آمده میانگین هزینۀ یک خانوار۳/۳ نفری معادل ٩ میلیون تومان در ماه است، اما برای خانوار چهارنفره به حدود ۱۱ و نیم میلیون تومان در ماه بالغ می گردد.
هیچ جای شگفتی نیست. برای کسانی که از ساختار دولت و نهادهای سرمایه داری شناخت کافی دارند انتظار تصویب چنین مزدی از سوی این نهاد دست ساز حکومت دور از انتظار نبود. زیرا جماعتی که خون کارگران و زحمتکشان را در شیشه کرده اند و قیمت یک قرص نان را به بهای گرفتن شیره جان کارگران تعیین می کنند، هرگز از تحمیل فقر و گرسنگی بر طبقه کارگر خم به ابرو نمی آورند. مسئولان ذی ربط با علم گردانی و هیجان آفرینی های کاذب، با یک تیر چند نشان زدند.

اول اینکه همچون سال های قبل با پایین نگه داشتن مزدها، از تقلیل سود سرمایه داران و کارفرمایان ممانعت کردند. دوم اینکه با راه انداختن یک جنگ زرگری به این توهم دامن زدند که گویا بخش به اصطلاح کارگری ِ شورای عالی کار که با چانه زدن بر چند در صد بالاتر از رقم دلخواه نماینده دولت و کارفرما پافشاری لفظی کرده اند،( درصدی که هیچ تاثیری در معیشت کارگران ندارد)، واقعا نماینده کارگران هستند! این توهم آفرینی را تا جایی پیش برده اند که برخی از تشکل های کارگری و بازنشستگان از امضای مصوبه دستمزد “بدون حضور نمایندگان کارگری” ابراز شگفتی و تإسف می کنند. در حالی که این به اصطلاح نمایندگان، در سال های گذشته نیز با ژست ترک جلسه تعیین مزد، کار را فیصله می دادند. سوم اینکه، دوباره در پی ایجاد شرایطی برای پذیرش ماده ۴۱ قانون کار به عنوان سقف مطالبات کارگران در مورد دستمزد حداقل هستند. در حالی که مبهم و تحقیر آمیز بودن این ماده را میلیون ها کارگر با گوشت و پوست خود هر روزه احساس می کنند. اقدام ضد کارگری دولت و کارفرمایان و خیمه شب بازی کارگزاران گماشتۀ آنان که به نام نمایندۀ کارگر در شورای عالی کار فعالیت دارند هدف دیگری را نیز دنبال می کنند و آن دلسرد کردن کارگران از مبارزه برای مزدی است که حداقل هزینۀ زندگی آنان را تأمین کند و این حداقل معادل ٩ میلیون تومان در ماه برای یک خانوار۳/۳ نفری است.

اما کارگران آگاه و تشکل های کارگری و مدافعان واقعی توده های زحمتکش هرگز فریب عناصری را که سالهاست با خوش خدمتی شریک در به فلاکت کشاندن کارگران بوده اند، نخواهند خورد. این عناصر نماینده کارگران نیستند بلکه با جیره خواری از سرمایه داران و کارفرما، از پشت به کارگران خنجر زده اند.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان در بیانه مشترکی که در ۱۹ دی ماه سال ۹۸ منتشر کردند، براساس داده های آماری و مطالعه ای که در هزینه های زندگی طبقه کارگر داشتند و با احتساب نرخ تورم قابل انتظار،دستمزد حداقل کارگران را در سال ۱۳۹۹ مبلغ ۹ میلیون تومان اعلام کردند.
ما به همۀ کارگران و بازنشستگان یک واقعیت آشکار و انکار ناپذیر را یادآور می شویم:

اگر ویروس کرونا جان صدها و هزاران تن را هر روز می گیرد، دستمزد حداقل اعلامی دولت و کارفرمایان همین کار را در سطح ده هامیلیون کارگر و اعضای خانواده هایشان نه طی چند هفته یا چند ماه، بلکه در طول زندگی نسل های متوالی کارگری انجام می دهند! از این رو ما کارگران و مدافعان طبقه کارگر را به مقابله با تصمیمات ضد کارگری دولت سرمایه داری، کارفرمایان و کارگزاران سرمایه که نام نمایندۀ کارگر بر آنان نهاده شده و شریک جرم دولت و سرمایه داران هستند، فرا می خوانیم. ابزار کارگران برای بدست آوردن مطالبات خود، تشکل مستقل و پیشرو و مبارزه متحدانه است. این مبارزه بویژه در شرایط کنونی که سرمایه داران هارتر از همیشه به سطح زندگی کارگران هجوم آورده اند ضرورت دارد.

گروه اتحاد بازنشستگان ۲۱/ ۱ /۹۹

بیانیه اتحادیه آزاد کارگران ایران پیرامون تعیین دستمزد سال ۹۹

در شرایطی که شیوع گسترده و فراگیر بیماری کرونا سلامت و جان همه مردم را به مخاطره انداخته و دولت از تعطیل نمودن کارخانجات و مراکز تولیدی و کارگری به بهانه وضعیت و شرایط نابسامان اقتصادی موجود که کارگران و زحمتکشان هیچ نقشی در بوجود آمدن آن نداشته و ندارند طفره می رود ؛ سرانجام شورای عالی کار پس از ماهها کش و قوس ، در تعرضی تمام عیار به معیشت و زندگی طبقه کارگر و در اقدامی تحقیرآمیز حداقل مزد کارگران برای سال ۹۹ را مبلغ ۱۸۳۵۰۰۰ تومان تعیین کرد.
رقمی که نشان میدهد در محاسبه حقوق و دستمزد ، تأمین هزینه های واقعی زندگی خانواده های کارگران در نظر گرفته نشده است.

در روزهای پایانی سال ۹۸ مرکز آمار ایران نرخ رسمی تورم را ۴۱ درصد و شورای عالی کار میزان سبد معیشت خانوار را ۴۹۴۰۰۰۰ تومان اعلام کرد در حالیکه نرخ واقعی سبد معیشت خانوار حدود ۹ میلیون تومان برآورد میشد ، اما اکنون شاهد آن هستیم که همین شورا در اقدامی بی شرمانه و در راستای تعمیق هرچه بیشتر بردگی مزدی کارگران با محاسبه حداقلی، رقمی را تعیین و اعلام نموده که هیچگونه تناسبی با واقعیت زندگی جهنمی و فلاکت بار ما کارگران ندارد بگونه ای که رقم تعیین شده حتی یک پنجم نرخ واقعی سبد هزینه خانوار را هم پوشش نخواهد داد.

رکود شدید اقتصادی،سقوط ارزش پول،جهش چندین برابر و سرسام آور قیمت کالاها و تورم کمرشکن ؛ هیولای فقر و گرسنگی را بیش از پیش بر زندگی ما کارگران و مزدبگیران تحمیل و مستولی نموده و حق برخورداری از یک زندگی انسانی و شرافتمندانه را از میلیونها کارگر سلب کرده است.

در چنین شرایط اسفباری ، دولت حامی سرمایه به کمک شورای عالی کار و نمایندگان تشکل های دست ساز خود مزد خفت باری برای ما کارگران تعیین نموده که بی شک نتیجه آن فقر و درماندگی بیشترو مرگ تدریجی مان خواهد بود.

از ماه ها پیش که زمزمه موضوعاتی انحرافی نظیر تعیین دستمزد منطقه ای و تعیین مزد بر اساس فعالیت مطرح و مدت ها بر سر چرایی و چگونگی اجرای آن بحث و جدل بود و حتی طرح واهی فریز کردن دستمزد کارگران تا بعد از فروکش کردن بحران کرونا طرح گردید واضح بود که سناریوی از پیش ترسیم شده برای تعیین دستمزد سال جدید گامی به عقب و مصیبت بار خواهد بود.
از نگاه ما کارگران شورای عالی کار یک ائتلاف و سازوکاری بشدت ضد کارگری و در تقابل با منافع کارگران بوده که موضوع تعیین دستمزد را صرفا به نفع نظر دولت سرمایه دار صحنه گردانی می نماید.

کارگران و همکاران عزیز در سراسر کشور
رقم تعیین شده دستمزد سال ۹۹ اعلام جنگ و دشمنی از سوی کسانی است که تلاش دارند بیش از هر زمان دیگری ما را به بردگی کشانده و نان از سفره خالی ما بربایند.
تنها راه پیش روی ما برای نجات زندگی مان که در چنگال دولت سرمایه دار و حامی کارفرما گرفتار شده است فقط و فقط در اعتراض و مبارزه متحدانه است.
ما کارگران در مقابل این هجمه آشکار به زیست و معاش خود و خانواده هایمان ، اعتراض و اعتصاب را حق بدیهی خود و تنها راه خلاصی از روند بردگی مطلق می دانیم.
اتحادیه آزاد کارگران ایران ضمن اعلام مخالفت شدید خود با نرخ دستمزد بی شرمانه تعیین شده، اعلام میدارد که طبقه کارگر ایران
زندگی چندین برابر زیر خط فقر را در خور شأن و منزلت انسانی خانواده های کارگران و مزد بگیران ندانسته و بنابراین از همه توان و ظرفیت های خود برای تحقق خواسته ها و مطالبات انسانی و به حق میلیون ها کارگر و خانواده های آنان استفاده خواهد کرد.

اتحادیه آزاد کارگران ایران- ۲۲ فروردین




بیل گیتس و کروناویروس
وجه مشترک چیست؟

والنتین کاتاسانوف

(VALENTIN KATASONOV)

پروفسور، دکتر علم اقتصاد، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

مترجم: ا. م. شیری

*زمانی که بیل گیتس مدیریت کمپانی «مایکروسافت» را بر عهده داشت، به موضوع نصب میکروچیپ­های کلاسیک در بدن انسان بسیار علاقمند بود. اکنون او بر روی تولید نانومیکروچیپ کار می­کند و  تصدیق می­کند که این میکروچیپ با «هدف محدود»، در نوع خود، گواهی دیجیتال، همراه با تزریق واکسن خواهد بود. اما چه کسی مطمئن است، که «گواهی رقمی» مایع، به قلاده الکترونیک تبدیل نشود و اربابان پول با کمک آن انسان­ها را در اردوگاههای الکترونیک جای ندهند؟

پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی به تعبیر ویلیام انگدال

چه کسی بیل گیتس را نمی­شناسد؟ امروز بیل گیتس برای آمریکا حکم همان نماد سرمایه­داری را دارد که بیش از یک قرن پیش جان راکفلر بزرگ، نخستین میلیاردر آمریکایی داشت.

کمپانی مایکروسافت را بیل گیتس بهمراه دوست خود، پل آلن در اواسط سالهای ٧٠ زمانی که دانشجو بود، بنیان گذارد. تا اواخر قرن بیستم مایکراسوفت به یک شرکت بزرگ فراملیتی در عرصه تولید نرم افزار برای تجهیزات حسابگر، رایانه­های شخصی، وسایل بازی،اسباب­بازی­ها، تلفن­های همراه تبدیل شد. کمپانی بعنوان توسعه دهنده خانواده عامل ویندوز شهرت یافت. در تاریخ پرواز گیج­کننده «مایکروسافت» همه چیز روشن نیست. مثلا، ادوارد اسنودن، مأمور سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) بارها در باره مایکروسافت سخن گفته است. بنا به گفته وی، این شرکت در چهارچوب برنامه محرمانه «پریزم» (Program for Robotics, Intelligents Sensingand Mechatronics)، که برای ردیابی مراسلات الکترونیک در نظر گرفته شده، با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا همکاری می­کند.

«مایکروسافت» در رده­بندی «گلوبال تاپ ١٠٠» ماه اوت سال ٢٠١٩، با پشت سر گذاشتن اپل، در رتبه اول قرار گرفت و به گر­ان­ترین تجارت دنیا تبدیل گردید. همان موقع سرمایه آن ٩٠۵ میلیارد دلار و کمی بعد، سرمایه شرکت از مرز تریلیون تجاوز کرد.

و اما در متن موفقیتهای فوق­العاده «مایکروسافت» بیل گیتس به اقدامات عجیبی دست زد. در ماه مارس سال ٢٠٢٠ رسانه­ها گزارش دادند، که بنیانگذار  «مایکروسافت» شرکت را ترک گفت و از سرمایه شرکت و شورای مدیران آن خارج شد. در عین حال، بیل گیتس تصمیم گرفت از هیأت مدیره کمپانی نیز خارج شود. وارن بافت، سهامدار اصلی و مدیر کل شرکت «برکشایر هتاوی» (Berkshire Hathaway Inc,) دوست نزدیک بیل گیتس است.

بیل گیتس ضمن ترک «مایکروسافت» اعلام کرد، که از این به بعد قصد دارد زمان بیشتری را برای امور بشردوستانه- توسعه بهداشت جهانی، تحصیل و همچنین، برای مقابله با حل مسائل تغییرات آب و هوایی صرف نماید،

بطور کلی، گفته می­شود که بیل گیتس از دو دهه پیش در امور خیریه فعالیت می­کند. در سال ٢٠٠٠ او همراه با همسر خود بنیاد بیل و ملیندا گیتس را تأسیس نمود که بلافاصله به یکی از بزرگترین بنیادهای خیریه آمریکا تبدیل گردید (همردیف با بنیادهای راکفلر، فورد و کارنگی). بنیاد بیل و ملیندا گیتس در مدت ٢٠ سال، ۵٣ میلیارد و ٨٠٠ میلیون دلار به برنامه­های مختلف (بهداشت، آموزش و پرورش و مقابله با تغییرات اقلیمی) تخصیص داده است.

خروج بیل گیتس از کمپانی «مایکروسافت» هنگامی اتفاق افتاد که هیاهوی کروناویروس در جهان پیچید. میلیاردر پنهان نکرد که در شرایط جدید، او خود را برای خدمت به نجات بشریت از بیماری­های واگیر حصر خواهد کرد. فعالیت بنیاد در زمینه پزشکی تا این وقت شامل تولید و تهیه واکسن­ها برای محافظت از مردم در مقابل بیماری­های ویروسی، یعنی اختراع واکسن­های جدید و واکسیناسیون مردم با آنها می­باشد. در ماه فوریه بیل گیتس اعلام کرد، که بنیاد آنها ١٠٠ میلیون دلار برای مقابله با ویروس کووید- ١٩ تخصیص می­دهد.

لازم به ذکر است، که بسیاری­ها (در وهله اول در کشورهای فقیر) به فعالیت­های خیرخواهانه بیل گیتس، به ویژه، به تهیه واکسن­ها و واکسیناسوین انبوه با آنها به دیده تردید می­نگرند. در میان کارشناسان- منتقدانی که از سالهای زیادی پیش به افشای غول­های داروسازی مشغول هستند، تا کنون در این باره که چرا چنین واکسن­ها اختراع و بصورت انبوه تولید می­شود، نظر واحدی وجود ندارد.

باشگاه رم که بیش از نیم قزن پیش (در سال ١٩۶٨) به ابتکار دیوید راکفلر تأسیس گردید، تعدادی گزارش تهیه کرد، که طی آنها کاهش شدید جمعیت جهان و رساندن آن را تا حد یک میلیارد نفر توصیه می­کند. به عقیده بسیاری از کارشناسان و کنشگران اجتماعی، محصولات غذایی تراریخته (اصلاح شده ژنتیکی)، مواد خوراکی با افزودنی­های شیمیایی و آلاینده­های شیمیایی (از نوع سموم دفع آفات)، داروهای «سمی» و واکسن­ها مهمترین ابزار کاهش پایدار جمعیت هستند. عواقب طولانی مدت چنین داروها و واکسن­ها می­توانند قابلیت تولید مثل انسان را تضعیف نموده و موجب مرگ زودرس شوند. راجع به این موضوع ویلیام انگدال، اقتصاددان و دانشمند سیاسی آمریکایی در کتاب «بذر تخریب. پیشینه پنهانی دستکاری ژنتیکی» نوشته است.

ده سال پیش، بیل گیتس در کنفرانس بسته «تد ٢٠١٠» (TED2010) در لانگ- بیچ کالیفورنیا شرکت نمود و در آن زیر عنوان «از صفر می­سازیم!» سخنرانی کرد. او سخنرانی خود را با پیشنهاد پوچ (از نقطه نظر علمی) کاهش انتشار گاز کربنیک (CO2) به صفر تا سال ٢٠۵٠ در جهان شروع کرد و سپس اظهار داشت: «جمعیت جهان امروز به ۶ میلیارد و ٨٠٠ میلیون رسیده است. این افزایش جمعیت از انسان بیهوده شروع شد. این تعداد تقریبا تا ٩ میلیارد نفر قابلیت افزایش دارد. اگر ما واقعا کار بزرگی با واکسن­های جدید، بهداشت، ارائه خدمات در زمینه بهداشت باروری بکنیم، می­توانیم ١٠- ١۵ درصد از جمعیت جهان را کاهش دهیم». البته، سپس گیتس توضیح داد، که منظور او نه کاهش ١٠- ١۵ درصدی جمعیت جهان، بلکه، افزایش آن بوده است (یعنی قرار بود واکسیناسیون از سرعت رشد جمعیت بکاهد).

نگاه دیگر کارشناسان- منتقدان به این محدود می­شود، که غول­های داروسازی به دلیل حرص و آزا خود واکسن­های «سمی» تولید و پخش می­کنند. به همین دلیل نیز واکسن­های تأئید نشده را به پزشکان پیشنهاد می­کنند. آنها برای کسب مقام اول به دادن رشوه­های کلان آماده هستند. در این حالت، موازین آزمایش واکسن­ها نقض می­شود و داروهای قاتل بجای داروهای شفابخش وارد بازار می­گردد. این موضوع را سرهنگ تاتیانا گراچیووا رئیس کرسی فرهنگستان نظامی ستاد کل نیروهای مسلح فدراسیون روسیه در کتاب «وقتی قدرت از جانب خدا نیست. اولگاریتم جغرافیای سیاسی و راهبرد جنگهای پنهان جهان در پشت صحنه» (فصل واکسن­ها، سلاح گشتار جمعی) توضیح داده است. مبارزه با ایدز و ویروس ناقض ایمنی انسان (HIV)، که تقریبا چهل سال قبل آغاز شد، نمونه بارز چنین آز و طمع است. این یک گلاهبرداری گسترده کمپانی­های داروسازی بود که بر هیستری بیماری­های گویا ناشی از ویروس نقض ایمنی انسان دامن زدند. سپس هیچ ویروس خاصی نیافتند (اگر چه برای یافتن آن مبالغ نجومی از بودجه­های دولتی صرف شد)؛ بیماریهای چند ده سال پیشتر شناخته شده منجر به تضعیف توان ایمنی انسان در پشت پرده «ایدز» پنهان گردیدند؛ هر بیماری مجموعه­ای از روش معالجه آزموده شده خاص خود را داشت. با وجود این، در آزمایشگاه­های شرکتهای داروسازی داروهایی برای مقابله با «ویروس جدید» تهیه می­شود، و هر دوره درمانی با چنین داروها، دهها هزار دلار  هزینه دارد.

اگر به واقعیت پدیده­ای مانند «پشت صحنه جهان» اذعان کنیم، در این صورت، الزاما باید اعتراف کنیم، که «پشت صحنه» از شرکتهای داروسازی که میلیاردها میلیارد سود می­برند، استفاده می­کند. همینطور لازم به اعتراف است، که بنیاد راکفلر، بنیاد گیتس­ها، کمپانی­های داروسازی، اتحادیه جهانی واکسیناسیون و ایمن­سازی (Global Alliance for Vaccines and Immunisation, GAVI)- اینها مجموعا یک مشتِ بسیار قدرتمند هستند. این، یک شراکت سازمانهای خصوصی و دولتی است که هدف خود را افزایش دسترسی کودکان کشورهای فقیر به واکسیناسیون اعلام کرده است. بانک جهانی و سازمان بهداشت جهانی نیز شرکای اتحادیه جهانی واکسیناسیون و ایمن­سازی هستند.

و، بالاخره، در مورد نسل جدید واکسن­های تولید شده بکمک نانوتکنولوژی. آنها نیز از منظر عواقب طولانی مدت­شان برای سلامتی انسان بی­خطر نیستند، اما، علاوه بر این، وارد کردن میکروچیپ مایع به بدن انسان با استفاده از چنین واکسن­ها امکان­پذیر است. اولین اطلاعات در مورد نانوچیپ افزوده شده به واکسن­ها در سال ٢٠٠٩، زمانیکه مقاله «آیا توده­های مردم به وجود نانوچیپ­های مایع در واکسن­ها اولویت قائل می­شوند؟»، در نشریه الکترونیکی «Prevent Disease.Com» درج شد، انتشار یافت.

طرفداران واکسیناسیون کل جمعیت جهان اصرار بر این دارند، که واکسیناسیون با «شناسه رقمی انسان» تکمیل شود. یعنی کسی که سلامتی جمعیت را کنترل می­کند، باید یک تصویر کامل از تک تک افراد جامعه، باضافه اطلاعات در مورد واکسیناسیونهای آنها را در اختیار داشته باشد. و در اصل، میتوان چنین اطلاعاتی را به میکروچیپ وارد کرد و سپس آن را در زیر پوست انسان جای داد. اما اگر امروز در متن هیاهوی عمومی به سبب شیوع کروناویروس، واکسیناسیون همگانی همزمان با عملیات نصب شناسه دیجیتال (رقمی) به مردم انجام شود، چه اتفاق می­افتد؟

به باور من، بیل گیتس، از قضا همان کسی است، که انجام عملیات یک تیر و دو نشان را تدارک می­بیند. اگر این گزینه را قبول کنیم، معلوم می­شود که چرا میلیاردر دو حوزه علائق خود را- فن­آوری دیجیتالی (مایکروسافت) و واکسن­ها (بنیاد خیریه)- را با هم ادغام نمود.

بیل گیتس یکی از مبتکران پروژه «آی دی ٢٠٢٠»می­باشد، که از حمایت سازمان ملل متحد برخوردار است و بعنوان بخشی از ابتکار اهداف توسعه پایدار تا سال ٢٠٣٠ شمرده می­شود. هدف پروژه عبارت است از ارائه شناسه رقمی (ID) به آحاد جمعیت جهان تا دهه سوم  قرن بیست و یکم.

زمانی که گیتس مدیریت کمپانی «مایکروسافت» را بر عهده داشت، به موضوع نصب میکروچیپ­های کلاسیک در بدن انسان بسیار علاقمند بود. اکنون او بر روی تولید نانومیکروچیپ کار می­کند و  تصدیق می­کند که این میکروچیپ با «هدف محدود»، در نوع خود، گواهی دیجیتال، همراه با تزریق واکسن خواهد بود. اما چه کسی مطمئن است، که «گواهی رقمی» مایع، به قلاده الکترونیک تبدیل نشود و اربابان پول با کمک آن انسان­ها را در اردوگاههای الکترونیک جای ندهند؟

و باز هم بیشتر: گیتس به خالکوبی با نقطه­های کوانتومی اظهار علاقمندی می­کند؛ این طرح دانشکده فنی ماساچوست و دانشگاه رایس است. خاکوبی برای ثبت تاریخچه واکسیناسیون هر انسان در نظر گرفته شده است. همانطور که پژوهشگران هر دو دانشگاه در ماه دسامبر ٢٠١٩ اعلام نمودند، این طرح (سفارش گیتس) باید امکان شناسایی افرادی را که در مقابل بیماری­های مختلف واکسینه نشده­اند، فراهم نماید.

منابع:

https://www.fondsk.ru/news/2020/04/02/bill-gejts-i-koronavirus-chto-obschego-50516.html

https://eb1384.wordpress.com/2020/04/09/

٢١ فروردین- حمل ١٣٩٩

  •  

·  ·  · 




دراین روزهای پر خطر همچنان نوزده نفراز بند زنان اوین ازحق مرخصی محرومند

سپیده فرهان فعال دانشجویی که دیروز دوشنبه ۱۸ فروردین ۹۹ از زندان اوین به مرخصی آمد در یادداشتی در ایسنتاگرام نوشته:
در این روزهای پر خطر همچنان نوزده نفر از بند زنان اوین از حق مرخصی محرومند .محرومیت از مرخصی تنها یکی از محدودیت های اعمال شده بر آنهاست. از آغاز شیوع کرونا تمام ملاقات های حضوری لغو شده، دیدار زندانیان با خانواده هایشان به ملاقات کابینی محدود شده که زمان آن هم به سی دقیقه کاهش یافته و گاه میان مکالمه ی زندانیان با خانواده هایشان تلفن های کابین قطع میشوند.

همچنین مریم اکبری منفرد بدلیل گزارش مغرضانه یکی از زندانبانان قبل از شیوع کرونا سه جلسه از ملاقات محروم شده بود و آتنا دائمی قریب به یک سال است که خانواده ی خود را جز از پشت شیشه های کابین ملاقات نکرده. پذیرش ریسک بالای ملاقات در شرایط فعلی از جانب خانواده ها و زندانیان نه تنها توجه مسوولان زندان اوین را برنمی انگیزد بلکه آنها را به کاهش فشار ها حداقل از بابت تلفن هم ترغیب نمیکند.

تلفن زندانیان سه نوبت ده دقیقه ای در روزهای زوج است که نیمی از آن هم بدلیل پیغام گیر تلفن اتلاف میشود.علی رغم خواسته ی بند که بارها مطالبه شده بود تا دست کم زمان تماس ها افزایش پیدا کند یا هرروز اجازه ی تماس داده باشیم این حق را هم از ما دریغ کردند.

یکی دیگر از مشکلات نگران کننده تاخیر در ارسال مواد ضدعفونی کننده به بند و وضعیت نامطلوب بهداری ست که به هیچ عنوان اجازه ی ورود پزشک به بند داده نمیشود.زندانیان در شرایط بحرانی مجبورند خطر ابتلا به کرونا را به جان بخرند و به بهداری مراجعه کنند (خبرها حاکی از آن بود که چند زندانی مبتلا از بند آقایان از طریق بهداری به بیمارستان منتقل شده بودند)و در بیشتر موارد بدلیل خطراتی که کل بند را تهدید میکند زندانیان از مراجعه سر باز میزنند.

مسئله ی دیگر قرنطینه ی بند است که فاقد استانداردهای لازم است. پرسنل زندان از ارائه کوچکترین خدمات به زندانیانی که قرنطینه هستند سر باز میزنند.به عنوان نمونه تامین آب جوش، ظرف و ظروف زندانیان و حتی شارژ کارت تلفن آنها را به بند تحمیل میکنند و اگر بند متقبل این هزینه ها نشود این زندانیان حتی از کوچکترین امکانات هم محرومند.

در میان زنان بند دو نفر حکم زیر پنج سال دارند که بر اساس بخش نامه ی قوه قضاییه مشمول مرخصی میشدند اما با اعزام آنها به مرخصی مخالفت شده، راحله احمدی با حکم زیر پنج سال و نگین قدمیان با حکم پنج سال که بیش از یک سوم دوران محکومیت خود را نیز سپری کرده است.
اعزام تمامی زندانیان به مرخصی در زمان اوج گیری بیماری کرونا الزامی ست و این ویروس مهلک به میزان محکومیت افراد توجهی ندارد.کما اینکه شبنم نعمت زاده با ۲۰ سال حکم در اولویت قرار گرفت!

در میان شورش های به حق زندان های دیگر و کشته شدن نا حق زندانیان زنان بند اوین را از یاد نبریم:
مریم اکبری منفرد
ارس امیری
یاسمن اریانی
راحله احمدی
نیلوفر بیانی
الهام برمکی
رضوانه خان بیگی
آتنا دائمی
زهرا زهتابچی
نسرین ستوده
منیره عرب شاهی
فریبا عادل خواه
نگین قدمیان
سپیده کاشانی
صبا کرد افشاری
مژگان کشاورز
سمانه نوروز مرادی
و دو خانم دیگر که به تازگی از قرنطینه به بند منتقل شده اند.




۱۸۵۲ ماه زندان و ۴۴۹ ضربه شلاق برای مطالبه حقوق

صدور احکام طویل‌المدت زندان و شلاق برای کارگران و خشونت بی‌حد در مواجهه با تجمعات اعتراضی کارگران ، شکنجه کارگردان بازداشتی در طول یکسال گذشته از خبرهای مهم جامعه کارگری بود

در سالی که گذشت، کارگران ایران با دشواری‌های فراوانی روبەرو بودند. اگر اصلی‌ترین مساله کارگران را «معیشت» بدانیم، تعیین حقوق و دستمزد اولویت مهم آنهاست. جایی که نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت در دویست و هشتاد و دومین جلسه شورای عالی کار بعد از نشستی چندساعته که عصر روز ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ آغاز شد، برای آن تصمیم گرفتند. تصمیمی که اگرچه مورد رضایت کارگران نبود ولی به افزایش حداقل دستمزد کارگران از یک‌میلیون و ۱۱۴ هزار تومان سال ۱۳۹۷ به یک‌میلیون و ۵۱۶ هزار و ۱۰۰ تومان در سال ۱۳۹۸ منجر شد. تعیین این رقم دستمزد در حالی بود که حداقل هزینه زندگی و خط فقر یک خانواده چهار نفره در اردیبهشت ۱۳۹۸ رقمی در حدود هشت میلیون تومان بوده‌ است.

در همین سال برابر اخبار منتشر شده در رسانه‌های ایران که ایران‌وایر موفق به جمع‌آوری آن شده، حدود ۶۴ هزار و ۲۰۰ کارگر در سراسر ایران کماکان به دنبال معوقات مزدی و بیمه‌ای خود بودند.

ثبت رکورد ۲۱۱ مورد بازداشت، ۱۸۵۲ ماه زندان، ۴۴۹ ضربه شلاق برای کارگران و فعالان کارگری و مدافعان حقوق آنها در ایران، از جمله مهمترین وقایع رخ‌داده در جامعه کارگری ایران است.

صدور احکام طویل‌المدت زندان و شلاق برای کارگران و خشونت بی‌حد در مواجهه با تجمعات اعتراضی کارگران ، شکنجه کارگردان بازداشتی در طول یکسال گذشته از خبرهای مهم جامعه کارگری بود که مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت.

جدول زیر احکام صادر شده برای کارگران را در طول یکسال گذشته نشان می‌دهد.

کارگران ایرانی در شش ماهه اول ۱۳۹۸ با ۲۲۸ مورد حادثه روبەرو شدند. حوادثی که منجر به فوت ۱۴۹ نفر و مصدومیت ۲۹۶ نفر شد. از این تعداد حادثه در محل کار کارگران در ۱۸۳ مورد مالکیت محل، متعلق به بخش خصوصی و ۲۲ مورد آن دولتی بوده است.

این حوادث با رشد حدود ۸ درصدی در شش ماهه دوم این سال به عدد ۲۴۴ مورد حادثه رسید. جایی که رشد ۱۶ درصدی تلفات مرگ‌ومیر همراه با ۳۱۵ مورد مصدومیت در گزارش‌ها منتشر شدند. این حوادث در ۲۸ محل کار با مالکیت دولت و ۱۷۰ محل کار با مالکیت بخش خصوصی اتفاق افتاده‌اند.

کارگران ایران در حالی به استقبال سال ۱۳۹۹ رفتند که ویروس کرونا بر تمام ارکان زندگی ایرانیان سایه انداخت و بسیاری از مشاغل به اجبار تن به تعطیلی موقت دادند. اما جمع بزرگی از آنها علیرغم مخاطرات موجود، مجبور به حضور در محل کار خود بوده و امکان قرنطینه شدن را نیافته‌اند.

از طرفی با وجود همه آثار و علایم تورم لجام‌گسیخته در سال ۱۳۹۸، نشست تعیین دستمزد در شورای عالی کار در روز ۲۹ اسفند پس از گذشت هفت ساعت بحث و مجادله بدون نتیجه پایان یافت و تعیین حداقل دستمزد کارگران به نیمه اول فروردین ۱۳۹۹ موکول شد.

این جلسه که با ریاست وزیر کار و حضور نمایندگان کارفرمایی و کارگران تشکیل شده بود به توافق

دولت و کارفرمایان برای افزایش حداقل دستمزد کارگران به ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده بود اما، به دلیل اختلاف‌نظر نمایندگان گروه‌های کارگری و کارفرمایی نتیجه نهایی از جلسه حاصل نشد.




خرافه‌زدایی از سوسیالیسم

مقدمه “توده ای ها “

سوسیالیسم دست یافتنی است!

مقاله پس از ذکر و نشان دادن ایجاد شدن «پیش گزاره ها» برای گذار از سرمایه داری، با ایجاد «پیش گزاره ی» ایجاد شدن جنبش و سازمانی جهانی برای گذار از سرمایه داری، به نفی مبارزه ی طبقاتی و نقش طبقه ی کارگر برای گذار از سرمایه داری می پردازد، زیرا برپایی سوسیالیسم گویا پدیده ای «محلی» نیست!
مقاله موضع پوزیتویستی خود را در سطور زیر بیان می کند: «اما برخی تنها به نقد انتزاعی از «روح سرمایه‌داری» بسنده کرده و به‌طور معمول «جنگ مواضع» و ارائه‌ی برنامه‌ی مرحله به مرحله برای تشکیل «بلوک تاریخی» را برای دست‌یابی به هژمونی جایگزین قبول نداشته، توقف در ایستگاه‌های بین راه را مجاز ندانسته، پیوسته طبقه‌ی کارگر را به «جنگ رویاروی» با سرمایه‏ داری دعوت می‌کنند. ..».

مقاله بدون طرح نظر مشخص و نقل قولی مشخص، از «شگفت این که بسیاری از آن‌ها [«برخی های» دو سطر پیش در مقاله]» سخن می گوید و به توصیف نشانه های عینی از کوشش زحمتکشان برای یافتن جایگزین انقلابی برای سرمایه داری می پرداز.
مقاله این کوشش را اما به عنوان نشانه درک فرارسیدن دوران برش در جامعه ی سرمایه داری ارزیابی نمی کند که مارکس آن را متذکر می شود. اظهارنظر معروف مارکس درباره‌ی بحث میان زحمتکشان درباره ی ایجاد تعاونی‌ها و تصاحب مدیریت کارخانه ها برای همه آشنا است که می گوید که این ها: «نخستین نمونه‌های ظهور گسستگیِ شکل قدیم هستند»!
به نظر مارکس «کارخانه‌های تعاونیِ خودِ کارگران، درون شکل قدیم، نخستین نمونه‌های ظهور گسستگیِ شکل قدیم هستند، … تضاد بین سرمایه و کار در این‌جا ملغی می‌شود …».
مقاله که انباشته است از نقل قول از مارکس، این موضع مارکس را که با نظر طرح شده در مقاله هم خوان نیست و برداشتی را که مقاله از شرایط کنونی توصیه می کند، نفی می کند، از قلم می اندازد.

بدین ترتیب مقاله با نقل قول های مبهم و غیرمستند، صحنه ای را می آراید که موضع پوزیتویستی ضرورت حرکت گام به گام زحمتکشن را به اصطلاح به ثبوت برساند و توجیه کند. توجیه کند که جنبش کارگری باید «توقف در ایستگاه‌های بین راه» را بپذیر و فعلن با همین سرمایه داری برای بهبود شرایط آنی زندگی خود در بیفتد.

با چنین برداشتی نمی توان موافقت نمود، زیرا شواهد و علایم فرا رسیدن هنگامی یورش به سرمایه داری به منظور گذار از آن با کوشش برای ارایه ی جایگزین های مردمی و دمکراتیک ازجمله در ایران فرا رسیده است.

***

خرافه‌زدایی از سوسیالیسم – کمال اطهاری

برای این‌که قدرتی «تحمل‌ناپذیر» شود، یعنی قدرتی که مردم علیه آن انقلاب کنند، باید الزاماً توده‌ی بزرگی از مردم را «سلب مالکیت» کرده باشد، و افزون براین باید با جهانی از ثروت و فرهنگ موجود در تضاد باشد؛ این دو پیش‌گزاره، مستلزم افزایش هنگفتی در نیروهای مولد، درجه‌ی بالایی از توسعه‌ی آن است. و از سوی دیگر این توسعه‌ی نیروهای مولد (که در عین حال به معنای موجودیت تجربی بالفعل انسان در هستی جهانی، تاریخی‌شان به‌جای هستی محلی است) پیش‌گزاره‌ی مطلقاً لازمی است، زیرا بدون آن، نداری و بی‌چیزی، فقط کمبود همگانی می‌شود و به سبب کمبود، مبارزه بر سر لوازم ضروری دوباره آغاز خواهد شد و همان پلیدی‌های کهنه ناگزیر باز خواهد گشت. و گذشته ازین چون فقط با این توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد، یک مراوده‌ی جهان‌روا میان انسان‌ها استقرار می‌یابد که از یک‌سو در همه‌ی ملت‌ها به‌طور همزمان پدیده‌ی انبوه «فقدان مالکیت» (رقابت جهانی) به‌وجود می‌آورد، هرملت را به انقلابات دیگران وابسته می‌سازد و سرانجام افراد جهانی، تاریخی، افراد مجرب جهانی را جایگزین افراد محلی می‌سازد.

بدون این: ۱) کمونیسم فقط می‌تواند به‌مثابه پدیده‌ای محلی موجودیت یابد؛ ۲) نیروهای مراوده خودشان نمی‌توانند هم‌چون نیروهای جهان‌روا و ازین‌رو قدرت‌های تحمل‌ناپذیر تکامل یابند: آن‌ها به‌صورت «شرایط» خانه‌زادِ محصور در خرافات باقی می‌مانند، و ۳) هر گسترش مراوده، کمونیسم محلی را ملغا می‌کند. به‌لحاظ تجربی، کمونیسم تنها به‌مثابه کنش ملل حاکم یک‌باره و هم‌زمان امکان‌پذیر است. که مستلزم توسعه‌ی جهانی نیروهای مولده و مراوده‌ی جهانی منتسب به آن‌ها است…  بدین‌گونه پرولتاریا فقط می‌تواند به‌طور تاریخی- جهانی وجود داشته باشد، درست همچون کمونیسم، فعالیت‌اش می‌تواند فقط وجودی «تاریخی- جهانی» داشته باشد. وجود تاریخی- جهانی  افراد، یعنی وجود افرادی که به‌طور مستقیم با تاریخ جهان پیوند می‌یابند. کمونیسم برای ما اوضاع و احوالی نیست که باید استقرار یابد، آرمانی نیست که واقعیت ناگزیر است خود را با آن منطبق کند. ما کمونیسم را آن جنبش واقعی می‌خوانیم که وضع موجود اشیا را ملغا سازد. شرایط این جنبش از پیش‌گزاره‌ی اکنون موجود نتیجه می‌شود. (مارکس و انگلس: ایدئولوژی آلمانی، ترجمه‌ی پرویز بابایی، نشر چشمه. تأکیدات از کتاب است.)

این نقل‌قول مفصل از مارکس و انگلس را برای آن آوردم که هنوز پس از ۱۷۵ سال (۱۸۴۵)، هیچ سخنی عمیق‌تر، علمی‌تر و گویاتر از آن برای توصیف وضعیت کنونی جهان، و تشریح نقشی که اکنون «افراد مجرب جهانی، تاریخی» باید در آن ایفا کنند، بیان نشده است. باید به‌تأکید گفت، هر کاستی‎ای که در پیش‌بینی‌های آن‌ها وجود داشته، واقعیت تاریخی به اثبات رسانده است که تغییر دوران تاریخی از کاپیتالیسم به سوسیالیسم، جبراً تنها با فراهم شدن «پیش‌گزاره‌ی مطلقاً لازم» آن یا  فراهم شدن «توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد» امکان‌پذیر بوده، شرطی که اکنون محقق گشته است. مارکس و انگلس با درک بی‌بدیلِ علمی- فلسفی خود از تاریخ پیش‌بینی کردند که پیش از توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد، یا به واژگان امروز جهانی‌شدن سرمایه‌داری، «یک مراوده‎ی جهان‌روا میان انسان‌ها استقرار» نمی‌یابد تا وجودی تاریخی- جهانی بیابند، قدرت حاکم را تحمل‌ناپذیر ببینند، سرنوشت‌شان برای رهایی به‌هم پیوند خورَد و، با واژگان سارتر، دریابند که انتخاب هرکس، انتخابی برای کلّ نوع انسان است. در واقع بشریت برای گام‌نهادن در راه تکامل خود، نه از سرمایه‌داری و نه جهانی‌شدن آن گریز و گزیری نداشته است. نه به این معنا که آغاز ساختمان سوسیالیسم یا گام‌نهادن در راه طولانی تحقق آن در یک کشور مجاز نبوده، بلکه تنها به این معنا که به انجام رسیدن آن در یک کشور ممکن نیست و در عمل به کمونیسم محلی می‎انجامد، و در نهایت همان پلیدی‌های کهنه‌ی ناگزیر باز خواهد گشت.

اما با این جهانی‌شدن، به‌خصوص از بحران جهانیِ ۲۰۰۸، فروریزش نظام سرمایه‌داری شدت، و گندیدگی آن بالا گرفته است. پیش از این در کشورهای مرکزی، فائق آمدن بر بحران‌های ساختاری در انباشت سرمایه، با تغییر شیوه‎ی انتظام (mode of regulation)، که آخرین آن نولیبرالیسم بود، در میان‌مدت به انجام می‌رسید؛ اما اکنون بالغ بر دوازده سال است که بحران در آن‌ها ادامه دارد. برخلاف گفتار نظریه‌پردازانی چون نانسی فریزر (Nancy Fraser)، ترامپ نیز هنوز نتوانسته است بلوک تاریخیِ دربرگیرنده‌ی اکثریت جناح‌های سرمایه‌داری و کشورهای مرکزی را با یک شیوه‎ی انتظام تضمین‌کننده‌ی تداوم انباشت و منافع آن‌ها، تشکیل دهد. چرا که شیوه‎ی انتظام او مبتنی بر احیای امپراتوری اقتصادی و سیاسی ایالات متحده به‌خصوص با سیادت مالی و تنظیم بازار سوخت است، که سیاست‌هایی چون احیای ملی‌گرایی افراطی برای جلوگیری از پیمان‌های منطقه‎ای متخالف با این امپراتوری (مانند اتحادیه‌ی اروپا)، و نیز تخریب عامدانه‌ی محیط زیست است، که جوامع مدنی دیگر کشورهای مرکزی با آن‌ها به‌شدت مخالف‌اند. در این مدت، تداوم بحران اقتصادی در کشورهای مرکزی، تشدید فاصله‌های طبقاتی درون کشورهای مرکزی، و بین این کشورها و کشورهای پیرامونی، همچنین باعث بیکاری و فقر و مهاجرت فراینده در بسیاری از کشورهای پیرامونی به‌جز معدودی موسوم به اقتصادهای نوظهور گشته، و تغییرات اقلیمی ناشی از تخریب محیط زیست  بر شدت آن افزوده است.

 اما همه‌ی این شرایط عینی نتوانست باعث شود که این انسان‌های مواجه با سرنوشت دردناک مشترک، از لحاظ ذهنی قدرت حاکم را تحمل‌ناپذیر ببینند. بی‌شک ناکارآمدیِ کمونیسم محلی در شکل سوسیالیسم دولتی و فروپاشی آن، از دلایل مهم ناچار دیدنِ پذیرش ذهنیِ این حاکمیتِ از لحاظ عینی دچار بحران بوده است. آن‌هایی هم که کوشیدند استقلال سیاسی و اقتصادی خود را در تقابل با ضرورتِ «توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد» تعریف کنند، در «شرایط خانه‌زادِ محصور در خرافات» باقی ماندند: در بهترین حالت چون ایران یا به گونه‌ای دیگر کره‌ی‎ شمالی، به خودکفایی انزواجویانه (Autarky) روی آوردند که این اقدام در چارچوب نظام جهانی، همان‌طور که والرشتاین پیش‌بینی کرده بود، راه به نوفئودالیسم برده است؛ و بدترین آن‌ها طالبان و داعش هستند.

در این میان توفان سیاه کرونا (کووید ۱۹)، به‌طور ناگهانی و پیش‌بینی نشده، اهمیت برقراریِ مراوده‌ی جهان‌روای انسان‌ها را درپی توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد نشان داد. یعنی بیش از پیش نشان داد که سرمایه‌داری، پس از به انجام رسیدن وظیفه‌ی تاریخیِ توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولده، اینک به چه میزان آسیب‌زننده، فاجعه‌آفرین و غیرقابل‌تحمل شده است. به قول مارکس: «سرمایه قدرتی بیگانه، مستقل و اجتماعی شده است که به منزله‌ی یک کالا، کالایی که منشاء قدرت سرمایه‌دار است، در مقابل جامعه قرار می‌گیرد. تضاد بین قدرت اجتماعی عمومی که هیأت تکوین‌یافته‌ی سرمایه است، و اعمال قدرت فردفرد سرمایه‌داران بر شرایط تولید اجتماعی، پیوسته (به‌صورت) ناهنجارتری پیش می‌رود. این مناسبات فقط با تکوین و تبدیل این شرایط تولید، به شرایط تولید عمومی، اشتراکی و اجتماعی از بین می‌رود (مارکس، سرمایه، جلد سوم، ترجمه‎ی ایرج اسکندری). در این‌باره کافی است به‌یاد آوریم که ترامپ طرح بیمه‌ی سلامت و بهداشت اوباما را به این دلیل کنار گذاشت که هزینه‌ای سنگین دارد و هزینه‌ی سالانه‌ی این طرح تا سال ۲۰۲۳ بیش از یک تریلیون دلار خواهد بود. اما اکنون مجبور شده است که در قدم اول دو تریلیون دلار برای مقابله با آثار آن، یا قرار دادن جامعه در خدمت راه‌اندازی بازار اختصاص دهد. ولی به‌دلیل پوشش‌های ناکافیِ تأمین و حمایت اجتماعی و آن‌چه سازمان بین‌المللی کار «کف حمایت اجتماعی» (Social Protection Floor) می‎نامد، مبلغ پرداختی به خانوارهای آمریکایی تنها می‌تواند هزینه‌ی یک ماه اجاره‌خانه‌ی آن‌ها را تأمین نماید. این در حالی است که در کشورهای اروپایی که سرمایه‌داری تا حدودی مهارشده و در بازار اجتماعی‌شده (social market) انواع حمایت‌های اجتماعی برقرار است ( مانندکشورهای اسکاندیناوی، آلمان و…) هم آسیب توفان کرونایی بر سلامت مردم، و هم رفاه اجتماعی و اقتصاد کم‌تر است. از سوی دیگر تنها ۲۷ درصد جمعیت جهان به نظام جامع تأمین اجتماعی دسترسی دارند، که بیش‌ترین نسبت در اروپا است. به‌طور مثال تنها ۲۸ درصد جمعیت جهان از مزایای بیمه‌ی بیکاری بهره‌مند‎اند، اما این رقم در اروپا ۸۰ درصد، در خاورمیانه ۲۱ درصد و در افریقا تنها ۸ درصد است. به‌دلیل تغییرات تکنولوژیک و ظهورِ ناچارِ اقتصاد دانش‌پایه، دسترسی به شغل شایسته (decent work) به‌خصوص برای جوانان، حتا در ایالات متحده، سخت و سخت‌تر می‌شود، و بدتر از آن طبق گزارش سال ۲۰۱۹ سازمان جهانی کار، در سال ۲۰۱۵ بالغ بر ۴۷ درصد از نیروی کار در ایالات متحده در خطر از دست دادن شغل براثر خودکارسازی قرار داشتند، یا در ۲۰ سال آینده در کشورهای ASEAN-5 (اندونزی، مالزی، فیلیپین، تایلند و ویتنام) ۵۶ درصد نیروی کار در معرض چنین خطری هستند. اکنون ۱۰ درصد جمعیت جهان ۸۶ درصد ثروت و ۵۰ درصد آن تنها یک درصد ثروت موجود در جهان را در اختیار دارند و نابرابری درآمد سرانه بین غنی‌ترین و فقیرترین کشورهای جهان در سال ۲۰۱۰ به ده برابرِ این فاصله در سال ۱۹۵۰ رسیده است. درنتیجه، در کشورهای جهان سوم روزانه ۲۲ هزار کودک بر اثر گرسنگیِ ناشی از فقر می‌میرند، در حالی‌که تاکنون (۱۳ فروردین ۹۹) کل قربانیان کروناویروس در جهان ۴۵ هزار نفر بوده است.

اما آیا تنها احساسِ همه‌گیرِ تحمل‌ناپذیریِ حاکمیت سرمایه در پی همه‌گیریِ کرونا، برای دگرگونی نظم موجود جهانی کفایت می‌کند؟ آیا در پی این بحران، جامعه می‌تواند به‌سرعت و به‌آسانی این قدرت بیگانه‌شده با خود را سرنگون یا حداقل مدیریت کند؟  آنتونیو گرامشی نظری خلاف این دارد:

در جنگ گاه چنان به نظر می‌رسد که یک حمله‌ی سختِ توپخانه، کل استحکامات دفاعی دشمن را درهم کوبیده، حال آن‌که فقط حوزه‌ی بیرونی این استحکامات صدمه دیده است… در سیاست هم همین قضیه، مخصوصاً در دوره‌های بحران‌های بزرگ رخ می‌دهد. یک بحران فی‌نفسه نمی‌تواند برای نیروهای مهاجم فرصت زمانی و مکانیِ سازمان‌دهیِ برق‌آسا بیافریند و به‌طریق اولی از ایجاد روحیه‌ی رزمندگی در آن‌ها نیز عاجز است. به‌علاوه معمولاً در چنین مواقعی مدافعان نیز روحیه‌ی خود را کاملاً نمی‌بازند و مواضع خود را، حتا در میان ویرانه‌ی استحکامات، ترک نمی‌کنند… در روسیه [تزاری] دولت همه چیز بود و جامعه‌ی مدنی بافتی ترد و تکامل‌نیافته داشت؛ در غرب بین دولت و جامعه‌ی مدنی رابطه‌ای عمیق وجود داشت و هرگاه شکافی در ساخت دولت پدیدار می‌شد، بافت پرقوام جامعه‌ی مدنی چهره برمی‌تافت. دولت در مقام یک سنگر بیرونی بود که در پس آن شبکه‌ی گسترده و نیرومندی از دژها و استحکامات قرار داشت (در: دولت و جامعه‌ی مدنی، ترجمه‌ی عباس میلانی).

در این‌جا گرامشی یک خرافه‌ی دیگر را در دستیابی به سوسیالیسم نشان می‌دهد و آن دست زدن به جنگ رویاروی (war of maneuver) در زمان بحران در جوامع امروزی است؛ و در مقابل آن جنگ موضعی (war of position) را برای اقناع موضع به موضع جامعه‌‎ی مدنی در راه طولانی دستیابی به سوسیالیسم مطرح می‌کند. در واقع اکنون  به افراد مجرب جهانی نیاز است تا (با واژگان گرامشی در شهریار نوین، ترجمه‌‎ی عطاالله نوریان)  خواستار و سازمان‌دهنده‌‎ی رفرم فکری و اخلاقی باشند، یعنی باید زمینه‌ای برای انکشاف آتیِ اراده‌ی جمعیِ ملی مردمی در جهت تحقق شکل والا و تام تمدن امروز فراهم آورند. این به‌معنای چالش برنامه‌مند و سازمان‌یافته‌ی روشنفکران ارگانیکِ رادیکال با تعریف هژمونیِ جایگزین (counter hegemony) و بردنِ آن میان مردم برای تشکیل بلوک تاریخی (historical bloc) تحقق‌بخشنده به آن، برای ساختن تمدنی والا است. در این راه خرافه‌ای دیگر، اکتفا به نقد سنتی از سرمایه‌داری (در گذشته لیبرالیسم و اکنون نولیبرالیسم) و بسنده نمودن به نقد در حد نفی هژمونی (anti-hegemony) است. یا به‌قول مارکس و انگلس در نقد سوسیالیسم آلمانی (حقیقی) در مانیفست، اکتفا کردن «به لعن و تکفیر سنتیِ لیبرالیسم، دولت انتخابی، رقابت بورژوایی، آزادی‎ بورژوایی مطبوعات، قانون‌گذاری بورژوایی، آزادی و برابری بورژوایی». البته نقد مشخص از سرمایه‌داری به‌دلیل تحول پیوسته، یا انقلاب پیوسته در تولید و مناسبات اجتماعی آن همیشه ضروری است، اما برخی تنها به نقد انتزاعی از «روح سرمایه‌داری» بسنده کرده و به‌طور معمول «جنگ مواضع» و ارائه‌ی برنامه‌ی مرحله به مرحله برای تشکیل «بلوک تاریخی» را برای دست‌یابی به هژمونی جایگزین قبول نداشته، توقف در ایستگاه‌های بین راه را مجاز ندانسته، پیوسته طبقه‌ی کارگر را به «جنگ رویاروی» با سرمایه‏ داری دعوت می‌کنند. شگفت این که بسیاری از آن‌ها نیز اکنون که با سرمایه‌داریِ بسیار قوی‌‎تر از گذشته روبرو گشته و یارای رویارویی مستقیم با آن را نمی‌بینند، در ردای عمل انقلابی، کارگران را به گریز و پنهان‌شدن در شکاف‌های موجود در سرمایه‌داری، برای ایجاد تعاونی‌های کارگری فرامی‌خوانند! این عده، بریده از جنگِ رویاروی، به‌جای این که در جنگِ سخت و طولانیِ مواضع، یا پیشرفت و پیش‌رویِ گام‌به‌گام برای تدوین و تحقق برنامه‌ی مدیریت اجتماعی تولید و توزیع شرکت کنند، عمل انقلابی را در بریدن طبقه‌ی کارگر از جامعه و برپایی یک کارگاه اقتصادی خلاصه می‌کنند. غافل از این که: یک، در هرشکاف و غاری که تولید صورت گیرد، در همان چرخه‌ی انباشت سرمایه‌داری جای دارد؛ دو، در کشورهای مرکزی همان رابطه‌ی «مبادله‌ی نابرابر» را با کشورهای پیرامونی ایجاد می‌کند؛ سه، فقیرترین و کم‌مهارت‌‎ترین طبقات و کشورها به حال خود رها می‌شوند؛ چهار، سیاست را به بلوک‌ها (ائتلاف‌‎های) امپریالیستی و فاشیستی واگذار می‌کنند؛ پنج، اجازه می‌دهند سرمایه‌داری هم‌چنان محیط زیست را نابود سازد و… به‌قول مارکس و انگلس درباره‌ی سوسیالیسم خرده‌بورژوایی در مانیفست (ترجمه‌ی حسن مرتضوی و محمود عبادیان): «این شکل از سوسیالیسم، در اهداف ایجابی خود، یا سودای احیای ابزار قدیمیِ تولید و دادوستد و همراه با آن مناسبات کهن مالکیت و جامعه را درسر می‌پروراند، و یا خواهان آن است که ابزارهای امروزیِ تولید و دادوستد را در چارچوب مناسبات کهن مالکیتی بگنجاند که با همین ابزارها فروپاشیده، و ناگزیر هم باید فرومی‌پاشید. این سوسیالیسم، در هردو مورد، هم ارتجاعی است و هم آرمان‌شهری.»

یک خرافه‎ی دیگر این است که گندیدگیِ سرمایه‏ داری در دوره‌ی امپریالیستی (جهان‌روا شدن آن)، کار را خودبه‌خود برای نیروهای رادیکال آسان می‌کند. بیش از ۱۰۰ سال پیش (۱۹۱۶) لنین  در کتاب «امپریالیسم به‌مثابه بالاترین مرحله‌ی سرمایه‌داری» (ترجمه‌ی محمد پورهرمزان) تبیینی علمی از آن می‌کند که هنوز صادق است: ایجاد کشورهای تنزیل‌بگیر (rentier state) یا کشورهای رباخواری که بورژوازی آن با صدور سرمایه و سفته‌بازی گذران می‌کنند، بیش از پیش و هرروز به‌طور بارزتری به‌مثابه یکی از تمایلات دیگر امپریالیسم متظاهر می‌گردد. اشتباه بود اگر تصور می‌شد این تمایل به‌سوی گندیدگی، رشد سریع سرمایه‌داری را منتفی می‌سازد. خیر، رشته‌های گوناگون صنایع، قشرهای گوناگون بورژوازی و کشورهای گوناگون در دوران امپریالیسم با نیرویی کم یا بیش، گاه به‌سوی گندیدگی و گاه تمایل به رشد سریع را متظاهر می‌سازند. روی‌هم‌رفته سرمایه‌داری با سرعتی به‌مراتب بیش از پیش رشد می‌یابد. ولی این رشد نه‌تنها به‌طور اعم ناموزون‌تر می‌شود، بلکه به‌طور اخص این ناموزونی به‌صورت گندیدگیِ کشورهایی که از لحاظ میزان سرمایه از همه نیرومندترند، نمایان می‌گردد.

همان‌طور که لنین می‌گفت، گندیدگی ابتدا کشورهایی را که از لحاظ میزان سرمایه از همه نیرومندترند دربرمی‎گیرد. پس از انگلستان، نوبت ایالات متحده‌ی آمریکا رسید که قانقاریای رانت امپریالیستی از ارزش‌افزایی داخلی سرمایه‌اش بکاهد، صنایعش را ناکارآمد سازد، و در عوض چین با استفاده از جهانی‌شدن سرمایه به کارگاه صنعتی جهان تبدیل گردد. از سوی دیگر سرمایه‌داری با انقلاب صنعتی سوم و ورود به اقتصاد دانش‌بنیان، توانست با سرعتی بیش از گذشته رشد یابد و سوسیالیسم دولتی را در تاریخ جا بگذارد. شگفت این که هنوز باوجود این موفقیتِ سرمایه‌داری در انقلاب پیاپی در تولید (که ضرورتِ حیاتِ آن است) و ورود به دورانی جدید در تکامل سرمایه‌داری (اقتصاد دانش‌بنیان) عده‌‌ای به آن به‌مثابه یک توطئه نگریسته و هم‌چون واکنش کارگران مانوفاکتورها به بیکاریِ ناشی از ماشین بخار در ابتدای قرن نوزدهم، در ابتدای قرن بیست‌ویکم واکنشی ابتدایی و ارتجاعی به اقتصاد دانش‌بنیان دارند. درنتیجه به‌صورت نوستالژیک به کارخانه‌های بزرگ صنعتیِ گذشته می‌نگرند و معمول‌شدن نظام تولید خودکار و منعطف (flexible manufacturing system) را به توطئه برای از بین بردن تشکل‌‎های کارگری تقلیل می‌دهند. گویا اگر کارخانه‌های بزرگ می‌توانستند ارزش‌افزایی بیش‌تری برای سرمایه داشته باشد، سرمایه‌داران آن را به‌خاطر مقابله با اتحادیه‌های کارگری کنار می‌گذاشتند! یعنی در واقع به این خرافه‌ی ضدمارکسیستی (و درنتیجه ضد سوسیالیستی) معتقدند که رشد نیروهای مولده با انقلاب تکنولوژیک، خودکارسازی و بهبود روش‌های تولید توسط سرمایه‌داری، تنها تا آن‌جا مجاز بوده که کارگاه کوچک و کار یدی به کارخانه‌های بزرگ و کار ماشینی تبدیل گردد. با همین دیدگاه بود که توسعه‌ی ناچار جهان‌روای تولید، به جای جهانی‌شدن، جهانی‌سازی نامیده شد تا به امری سیاسی و قابل‌مقابله، تقلیل یابد. ترویج این دیدگاه، در ادامه‎ به اکتفا به تشکیل کارزارهای ضدجهانی‌شدن (anti-globalization) به‌جای تعریف و سازمان‌دهیِ جهانی‌شدن جایگزین (counter globalization) انجامید، و به یکی از دلایل مهم رشد ملی‌گرایی افراطی در کشورهای مرکزی (نوفاشیسم) و حتا پیرامونی (نوفاشیسم و ارتجاع مذهبی و فرقه‌ای) تبدیل گشت. چرا که اگر از نظر چپ جهانی‌شدن قابل‌اجتناب باشد؛ آن‌ها گمان بردند و می‌برند با پناه‌بردن به خرافه‌های ملی، قومی و مذهبی، می‌توانند از آسیب‌های فزاینده‌ی جهانی‌شدن چاره‌اندیشی نشده توسط نولیبرالیسم، که به‌صورت بیکاری، بازاری‌شدن جامعه و فرهنگ، و از دست دادن استقلال و هویت بروز کرده است، در امان بمانند. بازگشتِ آن‌چه مدت‌ها بود به تاریخ سپرده شده بود: کشتن مسیحیان و شیعیان توسط داعش،  کشتن مسلمانان توسط هندوها در این‌سو؛ و در آن‌سو بازگشت یک نظامی نوفاشیست (بولسونارو) در برزیل بعد از سه دهه قدرت داشتن چپ در برزیل، که در مراسم تحلیفش ترامپ و ناتانیاهو حضور داشتند و… نشان می‌دهد که توده‌های مردم در جهان سوم چقدر از اراده‌ی تحقق شکلی والا از تمدن به‌دور هستند. واقعیتی دردناک که در هنگامه‌ی تداوم بحران سرمایه‌داری، نشانه‌ی عدم ارائه‌ی برنامه‌ی بدیلی قابل‌تحقق و شوق‌انگیز به آن‌ها است. آیا پس از فرونشستن توفان کرونا، خودبه‌خود این توده‌ها چنین برنامه‌ای را انکشاف داده و در دستورکار بگذارند؟

اکنون جناح‌ حاکم سرمایه‌داری در ایالات متحده آمریکا با ریاست‌جمهوری ترامپ، هم در چارچوب دولت ملی خود  با اجتماعی‌شدن یا مدیریت اجتماعی تولید (حتا در حد بازار اجتماعی) می‌ستیزد، و هم (با واژگان سمیر امین) با جهانی‌شدن توافقی (negotiated globalization) یا با تفسیری دیگر، جهانی‌شدن قانونمند (constitutional globalization) در پیکار است؛ و می‌خواهد به‌هر قیمت شده امپراتور (Empire) باقی بماند. اما به نظر نمی‌رسد برای حفظ این موقعیت و مقابله با تاریخ، شرایط لازم را داشته باشد. چرا که نوهمگرایی (neo-corporatism) اروپایی برمبنای بازار اجتماعی، و نودولت‌گرایی (neo-statism) یا دولت توسعه‌بخش (developmental state) در آسیای شرقی و چین، هم در توسعه‌ی دانش‌بنیان از ایالات متحده قوی‌تر می‌‎نمایند و هم در حمایت اجتماعی، که اینک ارزش حمایت اجتماعی در توفان همه‌گیر کرونا بیش‌تر هم به اثبات رسیده است. به‌‌خصوص ایالات متحده که  به دلیل شروعِ همه‌گیر شدن کرونا در چین و تضعیف اقتصادش از شادی در پوستش نمی‌گنجید، اینک دچار بزرگ‌ترین بحران خود شده، اما چین دوباره به صحنه بازگشته و شاید قوی‌تر از گذشته در آن بازی کند. یعنی چندقطبی‌شدن سرمایه‌داری، چشم‌انداز قابل‌تحقق‌تری از بقای امپراتوری آمریکا به نظر می‌رسد. البته هنوز مسابقه به پایان نرسیده و برنده کسی خواهد بود که بتواند زودتر از خط پایانِ انقلاب صنعتی چهارم بگذرد.

حال با چنین چشم‌اندازی، و این که جنگ رویاروی با سرمایه‌داری و جهش به سوسیالیسم ممکن به نظر نمی‌رسد، آیا نیروی چپ و به‌خصوص چپ رادیکال باید دست روی دست بگذارد تا قطب‌های سرمایه‌داری برسر هم بکوبند و از پای بیفتند، و توده‌ی مردم جهان سوم تنها نظاره‌گر بدبختی خود باشند؟ بی‌شک چنین نیست. فشار این نیروها از مرکز و پیرامون با جنگ مواضع، بر شتاب اجتماعی‌کردن تولید و توزیع افزوده و دردِ زایمانِ تکامل تاریخی را کوتاه‌تر و کم‌رنج‌تر خواهد کرد. از سوی دیگر فراموش نکنیم که مارکس هرچند اجتناب‌ناپذیر بودن بحران را در نظام سرمایه‌داری به اثبات رساند، اما در جلد سوم سرمایه عنوان نمود: بحران‌ها… راه‌حل‌های لحظه‌ای و جبری تضادهای موجود هستند، یا همان عوامل موجد بحران، باعث برطرف‌شدن آن نیز می‌گردند. یعنی هرچند سرمایه‌داری نظامی خودسامان نیست، خودویرانگر هم نیست. وی به‌کرات گفته بود، تا زمانی که سرمایه‌داری برای رشد نیروهای مولده حرفی برای گفتن داشته باشد قابل‌سرنگونی نیست. در واقع به استدلال وی، سرمایه‌داری پس از هر بحران قوی‌تر از زمین برمی‌خیزد.  مانند آنتایوس پسر زمین در اساطیر یونان، که چون در مبارزه با حریفی زمین ‌می‌خورد، از مادرش دوباره قدرت می‌گرفت و بالاخره بر حریف غلبه می‌کرد و از جمجمه‌ی سر شکست‌خوردگان معبدی را که برای مادرش ساخته بود بزرگ‌تر می‌کرد؛ هم‌چون معبدی که اکنون وال‌استریت از فقر و گرسنگی جهان سوم برای سرمایه‌داری انحصاری ساخته و بزرگ‌تر می‌کند. اما سرانجام هرکول رازش را دریافت، او را از زمین کند و آن‌قدر در بالای سر خود فشردش، تا جان داد. شگفت این که مارکس مدت‌ها است رازهای سرمایه و تکامل تاریخی را با روشنفکران چپ در میان گذاشته، اما بسیاری به جای این علم رهایی‌بخش، خرافه می‌نشانند.  راز این است که سرمایه‌داران در درجه‌ی اول با انقلاب پیاپی در تولید، و از این طریق با احیای خود پس از هر بحران،  به‌طور عینی انسان‌ها و جوامع را قانع می‌کند که تکامل آینده‌ی بشریت وابسته به برقراری نظام سرمایه‌داری است و آلترناتیوی وجود ندارد. بعد هم به گونه‌های مختلف آن‌ها را قانع می‌کنند که فجایع رخ‌داده در گذشته، ربطی به سرمایه‌داری به‌مثابه یک نظام اقتصادی ندارد، تجربه‌ی ناچار بشر بوده و قابل‌رفع در آینده است. مارکس از یک‌سو می‌گوید نباید این توانمندی سرمایه‌داری را در رشد نیروهای مولده را نفی کنید و در مقابل آن کمونیسم محلی بگذارید، چون «پلیدی‌های کهنه ناگزیر بازخواهد گشت»، یا این غول زمین‌خورده قدرتمندتر خواهد شد. از سوی دیگر وی گوشزد می‌کند که توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد توسط سرمایه‌داری، هرچه می‌گذرد قدرت حاکم آن را بیگانه‌تر با جامعه و تحمل‌ناپذیرتر می‌کند. اما تاریخ خودبه‌خود ساخته نمی‌شود و انسان‌ها باید آن را بسازند، هرچند که شرایط ساختمان آن در اختیار خودشان نیست؛ در این شرایط که توسعه‌ی جهان‌روای نیروهای مولد و مناسبات آن در دست سرمایه‌داران است این کار چگونه ممکن است؟

پیش از پرداختن مستقیم به این پرسش بگذارید باز هم به واژگان گرامشی برای تببین رابطه‌ی روشنفکر با جامعه کمک بگیریم. وی می‌گوید در هر مقطع می‌توان از وجود حسی مشترک یا عقل سلیم (common sense) در جامعه سخن گفت که وظیفه‌ی روشنفکر ارگانیکِ جامعه تبدیل آن به عقل ممیز (good sense) است. این کار همان‌طور که پیش‌‌تر اشاره شد با تعریف برنامه‌‎ی بدیل و بردن آن به میان مردم، برای تبدیل آن به نیرویی مادی صورت می‌گیرد. اما این برنامه‌ی بدیل، خلاف خرافه‌ای که به‌‌رغم تذکر مارکس پیش‌‌تر رایج بود «آرمانی نیست که واقعیت ناگزیر است خود را با آن منطبق کند» بلکه سوسیالیسم امری ایجابی است و به‌قول مارکس در مقدمه‌‎ی سرمایه، قوانین سوسیالیسم به‌‌تدریج و از بطن مبارزه‎‌ی طبقاتی کشف می‌‎شود. «جنگ مواضع»، همان مبارزه‌‎ی طبقاتی فراگیر (ملی- مردمی) است که از یک‌‎سو به‌‌طور عینی به‌‌تدریج حلقه را به گردن سرمایه‌‌داری تنگ‌‎تر می‌‎کند، و از سوی دیگر به‌‌تدریج مدل و برنامه‌‎ی بدیل آن تکمیل و تکمیل‎‌تر می‌‎گردد. همان‎‌طور که مدل آرمانی اقتصاد سرمایه‌داری از پیش مشخص نبود و  قوانین آن در بطن اقتصاد فئودالی، به‌‌تدریج در جنگ مواضع و به‌‌طور واقعی شکل گرفت، این جنگ مواضع سوسیالیستی نیز به‌‌تدریج، به‌‌طور واقعی و ایجابی به تمدن والا شکل می‎‌دهد.

حال پرسشی دیگر را مطرح نماییم: در مقطع کنونی توفان سیاه کرونایی، هم‌‎چون مقطع بحران اقتصادی جهانیِ  2008 که بسیار شدید و مخرب بود، حسی مشترک به مردم داده است و عقل سلیم به آنها می‎گوید که سرمایه‌داری، حداقل در هیأت کنونی‌‎اش، ناکارآمد است. اما آیا عقل ممیزی در شکل یک برنامه‎‌ی حداقلیِ بدیل برای «مراوداتی جهان‎‌روا» بین انسان‎‌ها وجود دارد که چون گذشته پس از مدتی، نئوکان به نسخه‌‎ای بدتر از خود یعنی نوفاشیسم تبدیل نشود؟ بازهم برخی به این پرسش با شتاب پاسخ آری داده و انواع کمونیسم‌‎های محلی را مطرح خواهند نمود تا واقعیت را در آن بگنجاند و با نشان دادن یکی دو نمونه‎ که در این جهان بزرگ به‌طور حتم برای هر آرمانی، حتا اگر متضاد باشند، یافت می‌‎شود اصرار خواهند ورزید که قالب آرمانی‌‎شان برای گنجاندن کل واقعیت جهان جای کافی دارد.  اما برخی نیز چون یانیس واروفاکیس (ترجمه‌‌ی رسول قنبری و مریم مولائی، توسط نقد اقتصاد سیاسی  27/03/2020) به نوعی جنگ مواضع روی آورده و می‎‌گویند: «تنها کاری که باید انجام دهیم این است که سیاست قاره‌‌ی اروپا را تغییر دهیم. قاره‌‌ای که بازتولید خودش را در شرایط کنونی بدون سیاست‌‌های مترقی فراملی عمیق و بنیادی که ما در دی‌یه‌م۲۵ (Democracy in Europe Movement) از آن‌ها دفاع می‌کنیم غیرممکن می‌‌داند.» و حضور در  سازمان بین‌‎الملل ترقی‌‌خواه  The Progressive International که وی و برنی سندرز تاسیس کرده‌اند را توصیه می‎‌نمایند. گفتمانی دیگر نیز درباره‌‎ی این وجود دارد که به‌‌خصوص در کشورهای جهان سوم برای ورود به اقتصاد دانش‌‎بنیان و حضور موفق در اقتصاد جهانی و درنتیجه جلوگیری از بحران اقتصادی، فقر و بیکاری، می‌‎بایست کار دانش  (knowledge labor) را جایگزینِ سرمایه دانش (knowledge capital) کرد که شکل کالایی‌شده‎‌ی دانش است، و دسترسی به دانش را هرچه بیش‌تر برای محروم‌‎ترین‌‎ها تسهیل و رایگان نمود. حول پیمان‎ جهانی اشتغال سازمان بین‌‎المللی کار (ILO Global Jobs Pact) گفتمانی دیگر وجود دارد که ایجاد شغل، گسترش حمایت اجتماعی، رعایت استاندارد کار، تشویق گفتگوی اجتماعی، شکل دادن به جهانی‌شدن عادلانه (fair globalization) مؤلفه‎های آن هستند. در دستورکار بسیاری از فعالان رادیکال، برنامه‌ی مشخصی برای حمایت اجتماعی قرار گرفته به‌نام درآمد پایه‌‌ی نامشروط (unconditional basic income) یا درآمد پایه‌‎ی فراگیر (universal)، که به همه‎‌ی اعضای جامعه بدون مشروط بودن به اشتغال یا نوع کار و مهارت تعلق می‎‌گیرد، تا جایگزین شیوه‌‎های گذشته‌‎ی تأمین اجتماعی و دولت رفاه گردد. گفتنی است که در فنلاند (که مردم آن چند سال است رتبه‌‎ی خوشبخت‎‌ترین مردم جهان را دارند) دو سال (۱۹-۲۰۱۷) نسخه‌‎ای جامع از درآمد پایه‌‎ی فراگیر مورد آزمون قرار گرفت و نتایج آن برای سیاست‎‌گذاری آینده در دست تحلیل است. جالب توجه است که تنها همین آزمون بر میزان اعتماد اجتماعی مردم فنلاند، که یکی از شاخص‌‎های مهم احساس خوشبختی است، افزوده است. با در نظر گرفتن این که با انقلاب صنعتی چهارم که در دستورکار سرمایه‌داری قرار دارد، بیکاری و نابرابری بیشتری از انقلاب صنعتی سوم در پیش خواهد بود، برپایی نهاد درآمد پایه‌ی نامشروط و نهادهای مکمل آموزشی، اقتصادیِ آن، چه برای کف حمایت اجتماعی، و چه زمینه‌‎سازی برای آموزش و آماده‌‎سازی نیروی کار و بنگاه‌‌ها برای حضور موفق آن‌ها در شرایط نوین اقتصادی بیش از پیش ضروری به‌نظر می‎‌رسد. برپایی چنین نهادی (به‌‌جای یارانه‌ی نقدی)، به‌‌خصوص برای رقابت کشورهای عقب‌‎مانده‌‎ترِ جهان سوم (چون ایران) با اقتصادهای پیشرو و جلوگیری از فقر و نابرابری بیش‌تر، حفاظت از مردم در مقابل بحران‌‎های اقتصادی و آسیب‎‌های ناشی از حوادث طبیعی یا همه‌‎گیری‌‎هایی چون کرونا که بازهم در پیش خواهد بود،  و حتا در اموری چون توسعه‌‎ی کشاورزی بدون آسیب به محیط زیست، ضرورت تام دارد.

   اما این گفتمان‌‎ها در اساس در کشورهای مرکزی و به‌‌خصوص اروپا، و تا حدودی در چین مطرح است و سازنده‌‎ی برنامه‎ی بدیل برای خود آنها است. یعنی گویا بار دیگر گفتمان توسعه، «اروپامحور» گشته و یا پشت دیوار چین قرار گرفته، و در این میان روشنفکران رادیکال جهان سوم ( از آن‌جمله ایران) باز هم بیشتر به مباحث بسیار انتزاعی- فلسفی، یا نقدهای سنتی از نولیبرالیسم و سرمایه‌داری، یا جنگ رویاروی با انواع مدل‎های کمونیسم محلی، ویا ملغمه‌‎ای از آنها مشغول‌‎اند. یکی از نشانه‎‌‎های این دوری، خاموش‌شدن فوروم جهان سوم Third World Forum است، که به‌‌خصوص پس از مرگ سمیر امین (از بنیان‌‎گذاران اصلی آن) فعالیتی قابل‌توجه ندارد. این نهاد با گردهم‌آمدن دانشمندان علوم اجتماعی فعال در این حوزه در سال ۱۹۷۳ بنیان گذاشته و نخستین نشست آن در سال ۱۹۷۵ برگزار شد و مرکز و دفتر افریقایی آن در شهر داکار، پایتخت سنگال است. در حالی که در چنین نهادهایی می‌‎بایست افرادِ مجربِ تاریخی- جهانی از کشورهای جهان سوم گرد آیند و با گفتمان و پژوهش‎‌های منضبط برای تدوین برنامه‌‎ی بدیل ملی و جهانی فعالیت کنند، کاری که ثابت شده نظریه‎‌پردازان کشورهای مرکزی از عهده‎‌ی آن برای پیرامونی‎‌ها برنمی‎‌آیند.

در این نوشته آن‌چه از مارکس، لنین و گرامشی نقل کرده و بسط دادیم، فراروایت نبود، بلکه کلان‎‌روندهای (megatrends) تاریخی یا دورانیِ نظام سرمایه‌داری را بیان می‎‌کرد که در واقعیت هم در گذشته صادق بوده، و هم در آینده مسیرهای کلان حرکت آن را آشکار می‌‎کند و بدین‌‎ترتیب خرافات را از تشخیص راه طولانیِ سوسیالیسم به‌عنوان بدیل آن می‌‎زداید. برای آن که گفتمانی را هم درباره‌‎ی جهت‎‌گیری‎های راهبردی (strategic direction) برپایی بدیل سوسیالیستی یا گذرراه‎‌های دستیابی به آن‌را بگشاییم، می‌‎بایست به اریک اولین رایت (Erik Olin Wright) و به‌‌خصوص آخرین اثر وی «چگونه در قرن بیستم‌ویکم ضد سرمایه‌داری باشیم؟» رجوع کنیم، که ثمره‌‎ی سی‌سال تلاش بی‌‎وقفه وی (پس از فروپاشی اتحاد شوروی) با گروهی بزرگ از نظریه‌‎پردازان، برنامه‌‎ریزان و فعالان رادیکال برای تعریف بدیل قابل‌تحققی برای سوسیالیسم است. وی به شیوه‌‎ی گرامشی وظیفه‌‎ی روشنفکر ارگانیک را به‌‌عنوان دارنده‌‎ی علم اجتماعی رهایی‌‌بخش چنین مشخص می‎کند:

وظیفه‌‎ی علم اجتماعیِ رهایی‌‌بخش این است که نظریه‌‌ای جامع و معتبر درباره‌ی بدیل‌‌های نهادها و ساختارهای اجتماعی موجود ارائه دهد که بتواند رنج‌‌زایی آن‌ها را از میان بردارد یا حداقل به‌‌طور چشم‌‌گیر کاهش دهد. این بدیل‌‌ها با سه معیار مجزا برساخته و ارزیابی می‌‌شوند: شوق‌‎انگیزی، اعتبار و تحقق‌‌پذیری (desirability, viability and achievability). این معیارها در نوعی سلسله‌‌مراتب جای دارند: همه‌‎ی بدیل‌‌های شوق‌‎انگیز، دارای اعتبار و همه‌‎ی بدیل‌‌های معتبر، تحقق‌‌پذیر نیستند. انکشاف بدیل‌‌های شوق‌‎انگیز، بدون معیارهای اعتبار یا تحقق‌‌پذیری، در حوزه‌‌ی نظریه‌‌ی آرمان‌‌شهری اجتماعی و بیش‌‌تر در فلسفه سیاسی هنجاری جای می‌‌گیرد. به‌‌طور معمول چنین مباحثی از لحاظ نهادی بسیار ضعیف‌‌اند، تأکیدشان بر اعلام اصول تجریدی به‌جای طراحی عملی نهادها است.

در جایی دیگر وی جهت‌‎گیری‌‎های راهبردی را که که تاکنون برای بدیل ضدسرمایه‌‌داری وجود داشته چنین طبقه‌‎بندی می‎نماید:

به‌‌طور تاریخی در تلاش‎‌های ضد سرمایه‌داری پنج راهبرد متفاوت، که آن‌ها را منطق‎‌های راهبردی می‎‌نامم، اهمیتی خاص داشته‎‌اند: خُردکردن سرمایه‌داری (smashing capitalism)، برچیدن سرمایه‌داری (dismantling capitalism)، رام‌‎ساختن سرمایه‌داری (taming capitalism)، ایستادگی برابر سرمایه‌داری (resisting capitalism)، و گریختن از سرمایه‌داری (escaping capitalism). هرچند در عمل این راهبردها درهم آمیخته‌‎اند، هرکدام راهی متمایز برای تقابل با آسیب‌‎های سرمایه‌داری می‌‎سازند.

اریک اولین رایت پس از بررسی و نقد این راهبردها، در نهایت استدلال می‎‌کند که «یک روش برای ترکیب این راهبردها –که آن را فرسایش سرمایه‌‌داری (eroding capitalism) می‌‎نامم – مستدل‌‎ترین دورنمای راهبردی را برای فرارفتن از سرمایه‌داری در قرن بیست‌ویکم» است.  من این رویکرد وی را درست دانسته و معتقدم براساس کلان‎‌روندهای تاریخیِ پیش‌‎گفته، و با تحلیل مشخص از شرایط تاریخی و جغرافیایی هر کشور، برنامه‌‎ی جایگزین برای فرسایش و فرارفتن از سرمایه‌‌داری می‎بایست به‌صورت ترکیبی خاص از راهبردهای فوق برای هر کشور تدوین شود، و در پیوندِ هم‌‎افزا با برنامه‌‎های جایگزین دیگر کشورها قرار گیرد.

۱۴ فروردین ۹۹

منبع: نقد اقتصاد سیاسی




نهضت آزادی ایران خواستار آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی شد

چکیده :بسمه تعالی رئیس محترم قوه قضاییه ایران جناب حجه‌الاسلام و المسلمین آقای سید ابراهیم رئیسی با سلام و دعای توفیق الهی در بسط عدالت و خدمت به مردم شریف ایران همچنان که استحضار دارید، قوه قضاییه عدالت‌گستر یکی از بنیادی‌ترین مطالبات ملت ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی و تا به امروز بوده و…

بسمه تعالی

رئیس محترم قوه قضاییه ایران

جناب حجه‌الاسلام و المسلمین آقای سید ابراهیم رئیسی

با سلام و دعای توفیق الهی در بسط عدالت و خدمت به مردم شریف ایران

همچنان که استحضار دارید، قوه قضاییه عدالت‌گستر یکی از بنیادی‌ترین مطالبات ملت ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی و تا به امروز بوده و پیش‌نیاز هرگونه امنیت پایدار و گذار موفق به سوی مردم‌سالاری و توسعه کشور است که وفق اصل ۱۵۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این ماموریت خطیر به عهده قوه قضائیه مستقل و پشتیبان حقوق اساسی و مدنی ملت، نهاده شده است.

فارغ از عملکرد چهار دهه قوه قضاییه ایران و ضرورت اصلاحات ساختاری در آن، دستورالعمل اخیر ریاست آن نهاد راجع به اعطای مرخصی به زندانیان در دوران ابتلا به بحران کرونا که ده‌ها هزار نفر از زندانیان جرایم عادی را در برگرفت و متعاقب آن، عفو تعدادی از زندانیان کشور در آستانه نوروز ۱۳۹۹، اقدامی مفید، انسان‌دوستانه و ضروری بود. متاسفانه این دستورالعمل بر اساس انصاف و حسب قانون و ضرورت‌های انسانی و اجتماعی، شامل عموم زندانیان سیاسی و عقیدتی نشد که به جهت نادیده گرفتن و نقض توجیه‌ناپذیر اصل ۱۶۸ قانون اساسی (دادگاه علنی در محاکم عمومی دادگستری به همراه هیات منصفه) با عنوان ناروای “جرایم امنیتی” از حقوق قانونی محروم و متحمل حبس‌های طولانی‌مدت شده‌اند.

منوط کردن اعطای مرخصی یا عفو محکومان سیاسی به موافقت نهادهای امنیتی و سپردن تصمیمی قضایی به نظر و سلیقه دستگاه‌های اجرایی و نهادهای حاکمیتی، ضمن مغایرت با اصل تفکیک قوا، از جمله علل موثر دیگری بود که سبب شد تا صرفاً معدودی از زندانیان سیاسی و عقیدتی، از این تسهیلات بهره‌مند شوند که البته همین میزان نیز اگرچه کافی نیست، اما مثبت ارزیابی می‌شود.

نهضت آزادی ایران بنا بر آموزه‌های عقلانی و اخلاقی قرآن کریم که مردم‌ و حاکمان را به رعایت عدالت، تقوا، انصاف و احسان توصیه می‌کنند و بر اساس سنت حسنه پیامبر اکرم (ص) که «تالیف قلوب» را به ویژه در حق مخالفان خود، رواتر می‌دید، یادآوری می‌کند که آن پیام‌آور عفو و رحمت در معدود غزوات دفاعی‌ دوران حیات‌شان، اولویتی جوانمردانه برای آزادی «اسرای زن»، سالمندان و بیماران قائل بودند و رفتار محترمانه و مهرآمیز امام علی (ع) در مقام خلیفه مسلمین با بانوانی که در نبرد قهرآمیز «جمل» مشارکت موثر داشتند، نمونه دیگری از رفتار «حاکم عادل» است که به عنوان الگوهایی اخلاقی و ستایش‌آمیز در پیش روی مسلمانان قرار دارد.

نهضت آزادی ایران با عنایت به وضعیت بیماری جسمانی خانم نرگس محمدی و خدمات ارزنده‌ این بانوی مسلمان و متعهد در مسیر اعتلای ارزش‌های انسانی در ایران و دوری از فرزندان‌شان که سخت به سرپرستی مادر نیازمندند و متاسفانه این محرومیت، سال‌ها به طول انجامیده است، مخاطرات مربوط به سلامت، پیامدهای تداوم حضور ایشان در زندان و هزینه‌های انسانی و سیاسی محتمل این شرایط ناگوار را خاطرنشان می‌کند و درخواست آزادی هرچه سریع‌تر ایشان را دارد.

نهضت آزادی ایران باور دارد که آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی به ویژه زنان، بر اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد افزود و یادآوری می‌کند که نظام سیاسی برآمده از انقلابی اسلامی و مردمی که مبتنی بر آرمان‌های «آزادی» و «کرامت بشر» بود و رهروان راستین‌اش، بی‌هراس از شکنجه‌های ساواک و آتش گلوله‌های سرخ، فریاد می‌کشیدند: «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» می‌تواند و باید‌ متضمن ظرفیت‌ بالاتری از سعه صدر، آزاداندیشی و شکیبایی حاکمان در برابر دیدگاه‌های مخالف سیاسی باشد. از این رو، مناسب است از تهدید کرونا در مقام فرصتی برای بازگشت به آرمان‌های اصیل و مردمی انقلاب و در راستای دستیابی به همبستگی، وفاق ملی و تبلور رأفت اسلامی و مهر ایرانی، بهره‌گیری شود و نسبت به مرخصی فوری و آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی به ویژه بانوان دربند، اقدام لازم به عمل آید. والعاقبه للمتقین.

نهضت آزادی ایران

۱۷ فروردین




مادران پارک لاله: خطر شیوع ویروس کرونا در زندان های ایران بیداد می‌کند و زندانیان سیاسی و عادی باید هر چه زودتر از زندان ها آزاد شوند!

  • اخبار روز
  • خطر شیوع ویروس کرونا در زندان های ایران بیداد می‌کند و زندانیان سیاسی و عادی باید هر چه زودتر از زندان ها آزاد شوند!

حکومت اسلامی ایران در شرایطی زندانیان را در زندان های نام آشنا و گمنام محبوس کرده است که شیوع ویروس کرونا در ایران به شدت در حال گسترش است و زندان ها نیز وضعیتی بسیار اسف بار، غیر استاندارد و غیر بهداشتی دارند و تعداد زندانیان نیز از ظرفیت زندان ها به مراتب بیشتر است. این شرایط در زندان های شهرستان‌ها و زندان هایی که زندانیان را برای آزار و شکنجه بیشتر به آنجا  منتقل می‌کنند، از جمله در زندان های؛ گوهردشت، فشافویه، کهریزک و بسیاری از زندان های شهرستان‌ها و دیگر زندان های ناشناخته و غیر رسمی که زندانیان را به صورت پنهانی نگاه می دارند، خطر ابتلای زندانیان به ویروس کرونا حتمی است و باید راهی اساسی برای برون رفت از این شرایط و نجات جان زندانیان و سلامتی آن‌ها و خانواده‌های شان یافت.

چگونه می‌توان باور کرد، در این شرایط خطرناک که طرح رعایت فاصله گذاری و ایزوله کردن افراد در دستور کار قرار دارد، مسئولان قضایی و امنیتی ما این چنین بی رحمانه با زندانیان و خانواده‌های آن‌ها رفتار می کنند، گویی عامدانه قصد کشتن زندانیان سیاسی و خانواده‌های شان را دارند. در شرایطی که خانواده‌ها و زندانیان برای جلوگیری از گسترش ویروس کرونا حتی از خیر ملاقات می گذرند تا خطر انتقال این ویروس را به همدیگر و دیگر اعضای خانواده کاهش دهند، حکومت که مسئولیت حفظ جان زندانیان را دارد، هیچ اقدامی انجام نمی دهد. در زندان های ایران اگر یک زندانی مبتلا شود، بی تردید دیگر زندانیان و خانواده‌هایی که برای ملاقات می‌روند نیز به سرعت مبتلا خواهند شد و باید هر چه زودتر زندانیان سیاسی و زندانیان عادی، از زندان ها آزاد شوند و در خانه‌های خود تحت مراقبت قرار گیرند.

فاجعه بارتر اینکه در این شرایط خطیر قوه قضاییه ایران، نه تنها جان زندانیان و خانواده‌ها و حتی پرسنل خود را با خطر مرگ روبرو می کند، بلکه حاضر نیست که بازداشت ها، احضارها و دادگاه ها را متوقف کند تا از شیوع این بیماری بکاهد و احضارها، بازداشت ها، دادگاه ها و صدور احکام سنگین بی‌ شرمانه و بدون وقفه ادامه دارد.

در خبری از خبرگزاری هرانا در ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ آمده است: «ناهید شقاقی، اکرم نصیریان، مریم محمدی و اسرین درکاله چهار فعال حقوق زنان طی احضاریه‌ای جهت اجرای حکم حبس فراخوانده شدند. این فعالین پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۱۶ سال و هشت ماه حبس تعزیری محکوم شده بودند. با استناد به ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مجازات اشد یعنی ۳ سال حبس تعزیری در خصوص هر یک از آنها قابل اجرا بود. این حکم نهایتا با عدم اعتراض به رای صادره برای هر یک با ۹ ماه کاهش به دو سال و سه ماه حبس تعزیری تقلیل یافت.».

در خبری از صفحه فیس بوک کانون نویسندگان ایران نیز آمده است: «طبق ابلاغیه‌های قضایی که برای کسرا تبریزی، شاعر و ترانه‌سرا، فرستاده شده است او باید روز ۱۹ فروردین در دادگاه کیفری و در ۲۹ اردیبهشت در دادگاه انقلاب اسلامی زاهدان حاضر شود». در یادداشتی دیگر آمده است: «روز ۲۷ اسفند چهار فعال حق زبان مادری، اکبر آزاد، علیرضا فرشی، بهنام شیخی و حمید منافی نادارلی برای اجرای دو سال حبس فراخوانده شدند. پیشتر یک فیلمساز، سه نویسنده عضو کانون نویسندگان ایران و نیز چهار عضو یک تشکل زنان به نام “ندای زنان ایران” طی ابلاغیه‌هایی برای اجرای حکم احضار شده بودند.». در خبری دیگر از کانون آمده است: « دادگاه آرش گنجی منشی هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران روز ۲۵ خرداد برگزار می‌شود.». در بیانیه کانون نویسندگان ایران به تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۸ در اعتراض به حکم زندان سه عضو فعال کانون آمده است: «ابلاغ اجرای حکم زندان سه عضو کانون نویسندگان ایران را محکوم می کنیم. در شرایطی که شیوع ویروس کرونا کشور ما را در بحرانی عمیق و فاجعه بار فروبرده است، شعبه‌ی یک اجرای احکام دادسرای شهید مقدسی در تاریخ بیستم اسفند ۱۳۹۸ با فرستادن ابلاغیه‌های جداگانه، سه نویسنده ی عضو کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن را برای اجرای حکم مجموعا پانزده سال و شش ماه زندان فراخوانده است.».

ما مادران پارک لاله ایران از مردم شریف و آزاده ایران و از سازمان بهداشت جهانی و از تمامی نهادها و سازمان های ایرانی و بین‌المللی می‌خواهیم به هر شکل که می‌توانند به حکومت ایران فشار بیاورند تا زندانیان عادی با احکام سبک و «تمام زندانیان سیاسی» که برای زندگی بهتر مردم در زندان ها گرفتار این جانیان شده اند، از زندان ها آزاد شوند. بی تردید مسئولیت مستقیم حفظ سلامتی و جان زندانیان سیاسی و عادی، خانواده‌ها، احضار شدگان به دادگاه ها و بازداشت شدگان جدید و پرسنل مربوطه به عهده ی دولت و قوه ی قضاییه ایران است.   

فریادهای خانواده‌ها یکی پس از دیگری به گوش می‌رسد، ولی هیچ مقام مسئولی پاسخ‌گو نیست و خودشان را به کری و کوری و نشنیدن و ندیدن زده اند، گویی به عمد می‌خواهند جان زندانیان و به ویزه جان سیاسی را بگیرند. انسان‌های شریف و آزاده‌ای که تمام هستی خود را برای بهبود شرایط زندگی مردم گذاشته‌اند، با خشونتی افسار گسیخته از طرف مسئولان حکومتی روبرو شده‌اند و جان و سلامتی خودشان و خانواده‌های شان در معرض خطر جدی است.

شورش در زندان های ایران از اواخر اسفند شروع شده است و طی چند روز گذشته ادامه دارد. در زندان های؛ پارسیلون خرم آباد، الیگودرز، تبریز، سقز (فرار دسته‌جمعی حدود ۸۰ تن از زندانیان زندان سقز در شامگاه جمعه ۸ فروردین)، الوند همدان، مهاباد، عادل آباد شیراز و  زندان های سپیدار و شیبان اهواز زندانیان عادی به طریقی سعی کردند که از زندان ها فرار کنند. اینکه چقدر موفق شدند هنوز اطلاع دقیقی از آن در دست نیست. سازمان حقوق بشر اهواز روز سه‌شنبه ۱۲ فروردین (۳۰ مارس ۲۰۲۰) به نقل از منابع محلی خود گزارش کرده است: «در شورش دوشنبه شب زندان سپیدار اهواز چندین زندانی با تیراندازی مستقیم توسط نیروهای امنیتى کشته شدند.» این سازمان هم چنین گفته است: «در پی شورش زندانیان سپیدار اهواز در روز دوشنبه، خانواده‌های آن‌ها روز سه شنبه در مقابل زندان تجمع کرده و توسط نیروهای امنیتی و یگان های ویژه انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. ده‌ها زندانی در جریان سرکوب شب گذشته با گلوله و گاز اشک‌آور زخمی شده و وضعیت برخی از آنان وخیم است و مسئولان زندان از اعزام شان به بیمارستان خودداری می‌کنند.». در خبری در سایت اخبار روز: «محمد تامولى طرفى ۲۵ ساله، فرزند لفته، از اهالى شهر بستان که در سال ۱۳۹۷ بازداشت شده بود، در هنگام سپرى کردن حکم ۷ ساله در زندان سپیدار اهواز توسط نیروهاى امنیتى دوشنبه شب ۱۱ فروردین کشته شد.». در شبکه های اجتماعی تصاویری از آتش سوزی زندان های سپیدار و شیبان اهواز و فرار تعدادی از زندانیان در این دو زندان وجود دارد. گفته شده مقامات استان خوزستان شورش در زندان سپیدار را تایید کرده، اما مدعی شده اند کسی موفق به فرار نشده است. رادیو فردا: «در گزارش های دریافتی رادیوفردا حاکی است که در پی شورش در دو زندان سپیدار و شیبان اهواز دستکم سه زندانی کشته شده و تعدادی دیگر هم مجروح شده‌اند. ماموران امنیتی همچنین به خانواده زندانیان که در جاده اهواز- شوشتر تجمع کرده بودند حمله و به سمت آنان گاز اشک‌آور شلیک کردند.». در گزارش دیگری از رادیو فردا در ۱۳ فروردین: «در حالی که فرمانده نیروی انتظامی استان خوزستان کشته شدن زندانیان در دو زندان سپیدار و شیبان را تکذیب کرده است برخی از فعالان حقوق بشر از کشته شدن «۲۰ زندانی» در این دو زندان خبر می‌دهند.».

در پی وخامت حال نرگس محمدی در زندان زنجان،‌ عذرا بازرگان مادر وی نامه‌ای اعتراضی به رئیس قوه قضاییه نوشته است. وی در بخشی از نامه گفته است: «من و پدر نرگس بارها با شرایط غیر استاندارد زندان زنجان، اعلام نگرانی کرده و به جای رسیدگی تهدید شده ایم. دخترم در سلولهای انفرادی به بیماری های متعدد مبتلا شده و در ۵ سال اخیر زندان، سه بار تحت عمل جراحی های سنگین قرار گرفته است و در این سالها فقط یک بار به مرخصی سه روزه آمده است. رفتار با دخترمان ظالمانه، غیرانسانی است. نگران جان دخترمان هستیم.».

حسین دائمی، پدر آتنا دائمی با ابراز نگرانی از سلامتی دخترش و دیگر زندانیان در صفحه توییتر خود نوشته است: « جان_زندانیان_در_خطر_است، خطر ویروس کرونا در کمین زندانیان است، جرم فرزندان ما حمایت از مردم است و جای چنین انسان‌های شریفی زندان نیست.». مقام های قضایی با مرخصی آتنا دائمی باز هم مخالفت کردند.

در خبری دیگر آمده است؛ محمد داوری، فعال مدنی اهل دهدشت، توسط دادگاه انقلاب شیراز به ۸ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در نهم فروردین ۱۳۹۹ به وکیل وی ابلاغ شده است.

بنا به گزارش خبرگزاری هرانا: «براساس دادنامه صادره روز دوشنبه ۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۹ رای دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی به این شهروندان ابلاغ شده است؛ هاشم خواستار به ۱۶ سال حبس، ۲ سال تبعید به شهرستان نیکشهر و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور، محمد نوری زاد به ۱۵ سال حبس، ۲ سال تبعید به ایذه و ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور، محمد حسین سپهری به ۶ سال حبس و فاطمه سپهری به ۳ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌اند.». «در اواسط مردادماه  سال گذشته  نامه ای با امضای ۱۴ تن از کنشگران مدنی مبنی بر استعفای آیت الله خامنه ای منتشر شده بود. با انتشار این نامه شماری از امضاکنندگان بازداشت و برخی دیگر نیز تحت فشار قرار گرفتند. هم اکنون هاشم خواستار، محمد نوری زاد، محمد حسین سپهری، فاطمه سپهری و چند تن دیگر از امضاکنندگان این بیانیه در بازداشت بسر می‌برند و تعدادی نیز با تودیع قرار وثیقه آزاد شده‌اند.».

رضا خندان همسر نسرین ستوده در صفحه فیس بوک خود نوشته است: «پس از ۴ هفته، این بار با بچه‌ها به ملاقات نسرین رفتیم. آنها به دلیل خطرات ویروس، ۳۵ روز بود که مادرشان را ندیده بودند. محدویت بیش از حد تلفن برای بند زنان نیز موجب شده است آنها نتوانند درست با مادرشان صحبت کنند. مدتی است که ملاقات‌ها به دلیل نگرانی از ویروس کرونا فقط کابینی است. حضور عده زیادی در سالن ملاقات بستر خوبی برای انتشار ویروس است به همین دلیل با ترس و نگرانی زیاد، مجبور بودیم به ملاقات برویم. ازدحام در فضای تنگ ورودی سالن، نه تنها برای مراجعینی که به هم چسبیده‌اند خطرناک است، بلکه پرسنل و سربازان را هم تهدید می‌کند؛ با وجود این، پرسنل سالن ملاقات آنها را درست مدیریت نمی‌کنند تا تک به تک وارد شده، وسایل‌شان را تحویل داده، وارد سالن بشوند.».

ما مادران پارک لاله خواستار آزادی هر چه سریعتر تمامی زندانیان سیاسی و زندانیان عادی کم خطر هستیم. هم چنین ما می‌خواهیم تمامی احضارها، بازداشت ها و احکام زندانیان سیاسی بدون قید و شرط لغو و احکام زندانیان عادی به حالت تعلیق در آید. پیش از آنکه دیر شود و شاهد وقوع فجایعی بیشتر در درون و بیرون زندان های ایران و دادگاه ها و ادارات وابسته به قوه قضاییه و سازمان زندان ها باشیم، باید هر چه سریعتر راهی اساسی برای آزادی زندانیان در زندان های ایران بیابیم.

مادران پارک لاله ایران

۱۵ فروردین