بیواقتصادسیاسی کرونا، این اسب تروای کوچولو، و آشفته بازارگفتمانی!

تقی روزبه

 اخبار روز

درشرایطی که ابعادپاندمی کرونا هردم گسترده تر می شود و در حال پشت سرگذاشتن شاخص یک میلیون مبتلا و دههاهزارمرگ است، و تقریبا نیمی از جهان کمابیش در حال قرنطینه هستند و در شرایطی که نگرانی و هراس از آینده دامن می گیرد، و گسست در زنجیره تولید و تجارت و توزیع بویژه در حوزه کشاورزی و تولیدموادغذائی و صنعت حمل و نقل تشدید می گردد؛ چنین روندی سازمان ملل و سازمان تجارت جهانی را وادار به انتشاراعلامیه مشترک و هشداردهنده ای نسبت به خطرفقر و قحطی و کمبودموادغذائی در جهاتن ساخته است…

باین ترتیب خطرشکل گرفتن سیکل معیوبی از تهاجم ویروس کرونا، ویرانی جامعه ـ زندگی سازان و گردانندگان چرخ تولید و بازتولید- و گسست در تولید و اقتصاد اگر که این سیکل متوقف نشود، تا رسیدن به یک نقطه تعادل تازه و چه بسا فاجعه آمیزداروینی-مالتوسی وجوددارد. این گزارش ها بیانگرآن هستند که امیدبستن به سقوط منحنی در طی یک دو سه هفته آتی ( بازگشت از نقطه اوج) و آنگاه دل سپردن به اعاده نظم تاکنونی حتی اگر شیب هم بطورنسبی نزولی شود، تا چه حد با چالش مواجه است… همانطور که حتی در چین با چنان قرنطینه های و نظارت های سخت، دوباره منطقه تازه ای قرنطینه شد. دولت ها و تمدن کنونی با نادیده گرفتن عامدانه هشدارها و آژیرهای تاکنونی و تخطی از الزامات بدیهی حفظ اکوسیستم های طبیعی و رابطه متقابل جوامع بشری با آن، به شکل باورنکردنی در برابراین ویروس غافلگیرشده است. وقتی در طی سالها، غلیرغم هشدارها، اولویت ها در جاهای دیگری مثلا جنگ و بودجه نظامی و ایجادنیروی فضائی و نوسازی هسته ای … یا توهم من اول و خودایمن سازی ملی، به شمول دیوارسازی های گوناگون فیزیکی و اقتصادی و سیاسی …. و افزایش بودجه های نجومی نظامی بجای تحقیقات و اقدامات پیشگیرانه در اموربهداشتی و توانمندسازی واقعی زیرساخت های جامعه و حفظ اکوسیستم طبیعت، جستجو می شود؛ غفلت از دیگر منابع خطرو غافلگیرشدن اجتناب ناپذیراست. بهرحال این ویروس زیرک با بهره گیری از همین تغافل ها و بابهره گیری از آن هم چون اسب تروا درب قلعه را گشوده و به شبیخون وچیزی فراتر از آن پرداخته است. در هرصورت، این شبه موجودریزه و نامرئی ضرورت تغییرنظم جهانی پس از جنگ بویژه چهارپنج دهه سلطه وهژمونی نئولیبرایسم را، که سالهاست زیرپرسش رفته است و رقابت های سنگین بین رقبا برای شکل دلخواه دادن به نظم جایگزین از ویژگی های جهان نامتعین و بی سروسامان کنونی است را با فریادسهمگینی خاطرنشان ساخته است. و مهمتراز آن با بروی صحنه آوردن مشخص شماری از گسست ها و نقایص بزرگ نظم دستخوش بحران کنونی ( هم چون فقدان یک سیستم بهداشت و درمان همگانی، آموزش و بهداشت و تامین مسکن و موادغذایی و…. تعمیق دموکراسی واقعی برای کنترل قدرت ها و دولت ها.. و برقراری رابطه تعاملی و سازنده بین انسان و طبیعت و… ) و مولفه هائی مهم نظم جایگزین را یادآورشده است. طرفه آن که درست آن چیزی را مستقیما هدف گرفته است که سالیان سال تضعیف کردنش از اهداف نظم مستقربوده است. با این همه خطاست که اگر تصورکنیم سرمایه داری فراملی و فربه و جهان گیر و دولت های برگماشته آن ها گربه عابد و زاهد شده و به دست خود و باین آسانی ها تن به این نوع دگرگونی ها و از جمله بطور مشخص به یک منشورجهانی نوینی حقوق بشر در خورمعضلات جهانی کنونی بدهند. آن ها فعلا درانتظارآن هستند که طوفان بگذرد و آب ها از آسیاب بیفتد، روز از نو کنند و روزی از نو. آنچه که نهایتا تعیین کننده خواهد بود همانا درجه بلوغ بشر و آگاهی اش از منافع مشترک و جهانی خود و میزان نقش آفرینی جنبش های معطوف به جهان دیگر است که تا چه حد بتوانند در میانه میدان باشند و با بهم زدن توازن قوا بتوانند از دوگانه های آزموده و سوخته و کاذب هر دو جناح بورژوازی طبقه سیاسی حاکم یعنی از نئولیبرالیسم این سالیان و ملی گرائی دروغین و تقلبی واقتدارگراعبورکنند و مهرخود را برسیررویدادها بزنند… در این میان هیچ چیزتضمین شده نیست… یکی از بنیادی ترین مسائل در مواجه با بحران بزرگ و جهانگیرکنونی خودآگاهی نسبت به ریشه ها و مسیر رهائی از آن است که اهمیت گفتمانی فراگیر و مناسب با آن در مقیاس بین المللی را خاطرنشان می کند.

اما در همان حال هستند مدعیانی حتی بعضا در کسوت «چپ ونظرات مارکس و ..» و یا متکی به «دانش اقتصاد» آب را گل آلودمی کنند و شیپور را از دهان گشادش به صدا در می آورند.. نمونه وطنی آن تلاش هایی است که اخیرا توسط کسانی که تا دیروز ( و حالا نیز) تمامی تلاششان انکارنئولیبرالیسم هم چون سیمای انضمامی و مشحص و عمده سرمایه داری بازارمحور در عصرجهانی شدن بوده است، چه درجهان (حتی به شکل مضحکه آمیزی در خوددژسرمایه داری یعنی آمریکا) وچه در ایران، که آن را تحت عنوان دولت رانتی و غارتگر و چپاول گر و کلا اقتصادغارت از اصل منکر می شوند و از آن اعاده حیثیت می کنند. یعنی خودریشه و مناسبات سرمایه داری را تحت الشعاع وجوه عرضی و تعینات آن قرار می دهند. نه آن که تعین ها و ویژگی ها حمل برواقعیت وجودی سرمایه داری که انگلی شدن هرچه بیشتر از ویژگی های آن است، باشند. نتیجه بلافصل سیاسی ونهفته در این رویکرد و این گفتمان همان علم کردن تضادعمده حول این یا آن تعیین و ایجادجبهه ای مرکب از سرمایه داران و کارگران و زحمتکشان علیه آن است…

از قضا یکی از نتایج تحولات اخیربطلان و ورشکستگی این نوع شبه نظریه ها بوده است که با بهره جستن از آشفته بازارکنونی به موج سواری جهت القاء این شبه گفتمان کاذب روی آورده اند. نباید فراموش کنیم که فعال شدن این باصطلاح گفتمان که ظاهرا و اخیرا تریبون های تازه و آموزشی هم یافته است، بدنبال شکل گیری جنبش ضدنئولیبرالیستی-فقاهتی در ایران و در دانشگاه ها و جنبش کارگری در مخالفت با خصوصی سازی ها و برای کندکردن تیغ این مبارزات در طی مبارزات و خیزش های اخیر است که واردمیدان شده است…. در کسوت بانک یک خروس نابهنگام… در ایران ولایت زده هم هیچگاه از دیدچپ رادیکال و ضدسرمایه داری حتی از همان بدوموجودیت این موجودبدخیم، مبارزه علیه نظم ولائی جدا از مبارزه طبقاتی و از جمله مشخصا سیاست های نئولیبرالیستی حاکم بر آن و ایران و جهان نبوده است… همانگونه که مبارزه علیه نئولیبرالیسم هم چون سیمای مشخص سرمایه داری در دهه های پایانه قرن بیستم و اوائل قرن بیست و یکم جدا از مبارزه علیه هرگونه مناسبات سرمایه داری و تعینات گوناگون و انضمامی آن و از جمله مداخله هرچه بیشتردولت ها برای بقاء و رشد بازارسرمایه داری و غلبه حتی مناسبات فرااقتصادی و زور توسط دولت های سرمایه داری برای نجات سرمایه و سرکوب جنبش های اعتراضی نیست. رانت و غارت و ویرانگری از مشخصات مهم سرمایه داری جهانی در عصرگندیدگی جهانی آن است. آیا بهشت های دهها تریلیونی فراراز مالیات توسط یک درصدی ها و میلیاردرهای جهانی و یا نابودی طبیعت زیست بوم تا سرحدبهم زدن فضای زیستی موجودات زنده و یا شکاف های نجومی طبقاتی و جنون انباشت یک درصد های که می توان صاحبان بیش از نصف ثروت جهان را در یک مینی بوس جای داد و نقش آنها در آوردن و بردن دولت ها، یا بودجه های سرسام آورنظامی، بیانگر ویژٰگی غارت و خودویرانگری سرمایه نیستند؟! بطورکلی سرمایه داری با سرشت و پویش ذاتی و درون ماندگارکالائی کردن همه حوزه های زندگی وزیست انسان و طبیعت و سپردن سرنوشت تخصیص ثروت های اجتماعی، بدست بازار و سود و انباشت جنون آسا و دولت های برآمده از آن ها، باسیمای بسیارمتنوع و خودویژگی های محلی و ملی و درجات گوناگونی از بدخیمی در این یا آن کشور، درچهارچوب سرشت وتعین اصلی خود، امکان وجودپیدا می کند.

اگر کسی هم تا کنون به این خصلت ویرانگری و انگلین سرمایه داری باورنداشت اکنون می تواند با حضور و تاخت و تازاین این «مهمان» فی الواقع دعوت شده بخوبی آن را به خوبی حس و لمس کند. بنابراین خلط موضوع بین ویژگی های این یا آن سرمایه و این یا آن قالب های انضمامی و مشخص و محلی، و سرشت عام سرمایه داری درمقیاس جهانی و ندیدن رابطه توامان زیست و تنازع آن ها در یک کالبدمشترک، تنها آشفتن مناسبات و مرزهای رابطه تحلیل خاص ها با وضعیت عام است. تحلیل مشخص ولو درجای خود و در سطح و محدوده خود درست هم چون ویژگی ها، ندیدن سرشت خصلت عام سرمایه داری نئولیبرال، هم چون پارادایم سرمایه داری عصرجهانی شدن، جاری در آن دربدن خاص ها با هزاران پیوندعینی و واقعی در دهکده جهانی و ظروف مرتبطه با آن، هنری است که تنها بااعاده حیثیت از سرمایه داری واقعا موجودجهانی که خودبه مرحله ویرانگری و طفیلی گری کامل رسیده است، امکان پذیراست.

آری یکی از درس های بزرگ زمین لرزه ای که این ویروس ریزه و مهاجم می دهد همان صفت ویرانگری و طفیلی گری نظام سرمایه داری است. ویروس چیزی از بیرون نظام کنونی، هم چون فرودخشم و تقدیرخدایان آسمان، و عارض برآن نیست بلکه بیانگرماهیت ویرانگر و انگلین نظامی است که خود به گونه ای بسیار طنرگونه میزبان این میهمان دعوت شده است… با گشودن درب قلعه بدست خود برای ورود این اسب تروای کوچولو و مهاجم….

تقی روزبه   ۳ آوریل ۲۰۲۰

منبع:  هشدار ملل متحد و سازمان تجارت جهانی: شیوع کرونا جهان را به سمت قحطی می برد

https://farsi.euronews.com/2020/04/02/un-and-wto-alarme-about-famine-because-of-covid19-



چه زمانی تکلیف دستمزدِ ۹۹ مشخص می‌شود؟

به گزارش خبرنگار ایلنا، عدم تعیین دستمزد کارگران علیرغم سپری شدن اسفند ماه و بیش از یک هفته از فروردین ماه، پدیده‌ای نادر است. در طول دهه‌های گذشته، کمتر سالی را سراغ داریم که قبل از آغاز، میزان افزایش حداقل دستمزد کارگران مشخص نشده باشد؛ معمولاً هر سال قبل از پایان اسفند ماه، مذاکرات سه‌جانبه شورای عالی کار در ارتباط با تعیین افزایش حداقل دستمزد و سایر سطوح کارگری به انجام می‌رسد و حتی ابلاغیه رسمی افزایش دستمزد و مزایای مزدی شامل حق سنوات، حق اولاد و بن خواربار قبل از آغاز سال جدید صادر می‌شود. اما امسال با آمدن کرونا ویروس، به نظر می‌رسد که همه معادلات تا حدود زیادی به هم ریخته است.

نسرین هزاره مقدم گزارشگر ایلنا در ادامه نوشت: در هنگامه بحران کرونا و نگرانی‌هایی که بابت آن به وجود آمده است (تا پایان دهم فروردین ماه، حداقل ۲۶۴۰ خانواده ایرانی، عزیز خود را از دست داده و داغدارند)، مزدبگیران کارگری که که یک خانواده ۴۳ میلیونی نفری را تشکیل می‌دهند و این خانواده، بیش از نیمی از جمعیت کشور را شامل می‌شود، جز صبر و شکیبایی درمقابل کرونا که تا امروز جان تعدادی از عزیزانشان را گرفته دغدغه‌ دیگری هم دارند. این نگرانی از جنسِ «تاب‌آوریِ معیشتی» است و به نامعلوم بودن پاسخِ تمامِ معادلات زیستی آنها برمی‌گردد. 

حمایت‌های ناکافی از فصلی‌کاران

دولت در روزهای گذشته، اعلام کرده که از فرودست‌ترین طبقات (شامل بیکاران، کارگران فصلی و روزمزدی و شاغلان در مشاغل غیررسمی) حمایت مالی می‌کند؛ این حمایت قرار است در سه نوبت و هر بار بین ۲۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان باشد و یک گستره جمعیتیِ سه میلیون نفری را دربربگیرد. این حمایت نقدیِ اعلام شده، هم از نظر کمیتِ بازه تحت پوشش و هم از نظر کیفیتِ خدمات‌رسانی به شدت ناکافی و نارساست. دولت در حالی قرار است فقط از سه میلیون نفر حمایت نقدی بکند که در یک استان محروم مانند سیستان و بلوچستان، حداقل یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر، نیاز به حمایت‌های پوششی دارند (طبق آمارهای رسمی بیش از ۷۰ درصد جمعیت ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار نفری سیستان و بلوچستان، زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کنند)؛ از سوی دیگر، مبلغ یارانه پرداختی باتوجه به رقمی که برای حداقل معاش خانوار توسط کمیته رسمی و سه‌جانبه دستمزد برابر با ۴ میلیون و ۹۴۰ هزار تعیین شده، به شدت ناکافی است و نمی‌تواند حتی یک پنجم یا یک ششم هزینه زندگی خانوارهایی را پوشش بدهد که معیشت روزمزدی خود را به خاطر کرونا از دست داده‌اند؛ از سوی دیگر بسیاری از «فصلی‌کاران» مانند کارگران ساختمانی، در بحبوحه‌ی بحران کرونا، موفق به دریافت یارانه نشده‌اند و از همین کمک حداقلی نیز محروم هستند.

 مهدی خجسته (عضو هیات مدیره کانون سراسری کارگران ساختمانی کشور) در این رابطه می‌گوید: «در خبرها خواندیم که دور اول این حمایت اجتماعی به حدود ۳ میلیون نفر پرداخت شده و برنامه‌ریزی برای پرداخت سه مرحله‌ی دیگر هم انجام شده است. این در شرایطی است که کمتر کارگر ساختمانی از آن بهره‌مند شده است.»

وی با بیان اینکه به دنبال تاثیرات روانی شیوع کرونا بر جامعه، هزاران کارگر ساختمانی بیکار شده‌‌اند، افزود: «آنگونه که دولت مدعی است کمک معیشتی صرفا به افرادی پرداخت می‌شود که هیچگونه درآمد ثابتی ندارند. از آنجا که کارگران ساختمانی واقعا هیچگونه درآمد ثابتی را ندارد و در شرایط معمول هم نیمی از سال را بیکار هستند، باید به آن دسته که بر اثر شیوع کرونا شغلشان را از دست داده‌اند، کمک معیشتی پرداخت شود.»

پس کمک وعده داده شده، قرار نیست بتواند باری از دوش تهیدستان شهری بردارد یا تا اندازه قابل توجهی به رفع بحران معیشتیِ بیکارشدگان کمک کند. این درحالی‌ست که بسیاری از شاغلانِ قراردادموقت نیز در آستانه بحران کرونا، در معرض تهدید به اخراج و تعدیل قرار دارند. جدا از کارگران شاغل در کافی‌شاپ‌ها و رستوران‌ها و هتل‌ها که به گفته اکبر شوکت (عضو هیات مدیره کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگری کشور) حدود ۵۰ درصد آنها در معرض تعدیلِ کرونایی قرار دارند، بحران کرونا به اضافه بحران اقتصادی، دامان مشاغل بسیار دیگری را نیز گرفته است. در روزهای گذشته، منابع خبری ایلنا اعلام کردند که از نیمه دوم اسفند ماه تا امروز، حداقل ۳۰ روزنامه‌نگار و عکاس خبری به بهانه خاتمه قرارداد شغلی، تعدیل و بیکار شده‌اند.

کارگران در معرض اخراج کرونایی!

حال که شمشیر داموکلس اخراج و تعدیل بالای سر کارگران شاغل ایستاده و هرلحظه آنها را تهدید می‌کند، به نظر نمی‌رسد هیچ شتابی برای تعیین دستمزد کارگران و برداشتن نگرانی‌های آنها در زمینه «تاب‌آوری معیشتی» در کار باشد.

نگاه دولت به «اقتصاد»، نگاهی قرن نوزدهمی و کارفرمامحور است. این نگاهِ سرمایه‌سالار خودش را در سیاستگذاری‌های کرونایی نیز نشان می‌دهد؛ برای نمونه، هشتم فروردین ماه، رئیس سازمان امور مالیاتی در بخشنامه‌ای، مصوبه‌ی شورای هماهنگی اقتصادی در حمایت مالیاتی از کسب و کارهای آسیب‌دیده از کرونا را ابلاغ کرد. در این ابلاغیه، گروه‌های اقتصادی متضرر عبارتند از مراکز تولید غذای آماده، مراکز کردشگری، حمل و نقل عمومی، دفاتر خدمات مسافرتی، مراکز تولید و توزیع پوشاک، توزیع آجیل و خشکبار، مجتمع‌های ورزشی، مراکز فرهنگی و آموزشی و مراکز تولید و توزیع صنایع دستی. سررسید پرداخت مالیات بر ارزش افزوده مربوط به دوره چهارم سال ۱۳۹۸ نیز برای گروه‌های مذکور تا پایان اردیبهشت تمدید شد. همچنین عملیات اجرایی و مسدودسازی حساب‌های بانکی نیز تا ابتدای خرداد متوقف شد.

اما علیرغم ابلاغ همه این ارفاقات که بجا و لازم هم هست، کارگران همچنان مغفول مانده‌اند؛ کارگرانی که از تهدید به اخراج و تعدیل رنج می‌برند و در این زمانه‌ی گرفتاری‌ها، نمی‌دانند چقدر قرار است در فروردین ماه دستمزد بگیرند یا بازنشستگانی که همه وعده‌ها برای بهبود معیشت آنها تا امروز باد هوا بوده است و اکنون نیز با عقب افتادن مذاکرات دستمزد کارگران شاغل، تعیین حداقل مستمری آنها هم حداقل برای یک یا دو ماه به عقب می‌افتد. به گفته فرامرز توفیقی (یکی از مذاکره‌کنندگان مزدی کارگران)، طبقه کارگر، بازوی اجرایی و اهرم توانمندی اقتصادی کشور است و دولت باید در یک نگاه اصلاح یافته به اقتصاد، حمایت از کارگران و رفع نگرانی‌های روحی و معیشتی آنها را در اولویت اقدامات حمایتی خود قرار دهد.

نگرانی‌ها بابتِ «فریز دستمزدی»

در این بین، نه تنها حمایت‌های صورت گرفته از کارگران به هیچ وجه کافی نیست بلکه با وجود گذشت بیش از یک هفته از سال جدید، هنوز مشخص نیست که جلسه سرنوشت‌ساز دستمزد، چه روزی قرار است برگزار شود. آیا نیمه اول فرودین، جلسه‌ای در کار نیست و قرار است این جلسه در نیمه دوم فروردین ماه برگزار شود؟

 این نگرانی از این بابت جدی است که گروه کارفرمایی شورای عالی کار در جلسات پایانی اسفندماه، با پیشنهادِ «فریز مزدی» به جلسه آمدند. فریز مزدی به این معناست که حداقل در یک یا دو ماه ابتدای سال ۹۹، همان دستمزد سال قبل پرداخت شود و بعد از آن، مذاکرات دستمزد و ابلاغیه پرداخت‌های جدید، در دستور کار قرار بگیرد. کارفرمایان، بحران کرونا و نتایج ناگوار اقتصادی آن را دستمایه قرار دادند تا ادعا کنند «فعلاً» مذاکرات مزدی به سرانجام نخواهد رسید.

با این حال، علی خدایی (عضو کارگری شورای عالی کار) اطمینان می‌دهد که مذاکرات مزدی در فروردین ماه «حتماً» به نتیجه می‌رسد و فریز مزدی در کار نخواهد بود.

به گفته وی، وزارت کار تقبل کرده است که حتماً در فروردین ماه جلسات مزدی شورای عالی کار را برگزار کند و تکلیف دستمزد کارگران را روشن نماید.

اگر این وعده (برگزاری جلسات در فروردین ماه و ترجیحاً در نیمه اول این ماه) به سرانجام برسد می‌توان امیدوار بود که نگرانی‌های گروه‌های کارگری بابت دستمزد، زود به پایان برسد و کارگران در انتهای فروردین ماه و بازنشستگان، یکی یا دو ماه بعدتر، از دستمزد افزایش یافته‌ی سال جدید بهره‌مند شوند؛ در غیر این صورت، همان فریز مزدی اتفاق خواهد افتاد و بازنشستگانی که در شرایط عادی، معمولاً یک یا دو ماه دیرتر شاهد ابلاغ دستورالعمل افزایش مستمری‌ها توسط سازمان تامین اجتماعی بوده‌اند، امسال با تاخیری بسیار طولانی‌تر از همیشه مواجه خواهند شد. باید در نظر گرفت که بازنشستگان از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در مقابل ویروس نامیمون کرونا هستند و نگرانی بابت معیشت نامعلوم می‌تواند این آسیب‌پذیری را بازهم افزایش دهد.

د رهر حال، در روزهای اخیر ما بازهم همواره شاهد استیلای نگاهِ کارفرمامحورِ دولت بوده‌ایم و خبری از حمایت از بازوی اصلی تولید یعنی طبقه کارگر نیست. آیا قرار است فروردین ماه با همین اهمال و بی‌توجهی تمام شود؟ آیا «مزد»، اولویت دسته چندم دولتی‌هاست که در مورد آن اصلاً صحبت نمی‌کنند؟!




سندیکای کارگران صنعتی بیکار

 

در شرایط استبدادی و یا دیکتاتوری به ناچار باید بخشی از رهبری سندیکا در سایه بمانند و نباید شناخته شده باشند. یا در واقع ترکیبی از مبارزه علنی و مخفی با هم. زیرا با بریدن سر در شرایط کنونی که شناخت طبقاتی ناچیز است، توسط عوامل استبداد، مغزمتفکر اتحادیه از میان می رود و اعضاء نمی توانند ادامه بدهند. یادت که نرفته، هر جا که توانستیم یک پیروزی کوچکی به دست بیاوریم به این دلیل بوده که کمیته پنهان جنبش کارگران، شناخته نشده بود.

ناصر آقاجری

نه فقط جامعه ما، همه جهان، با این مناسبات اقتصادی سرمایه داری و سیاست های جهانی سازی که با قدرت ناتو و تحریم های همه جانبه ی اقتصادی کشورهای امپریالیستی به همه کشورهای جهان تحمیل می شود، دارد ما را به سوی نیستی محیط زیستی و فاصله طبقاتی ژرف‌تر، در همه جهان می کشاند. کاش سایه سوسیالیسم بر بخشی از اروپا برداشته نشده بود

خورشید، نرم نرمک از درخشندگی تهی می شد و رنگ می‌باخت، زردی و سرخی و در نهایت سیاهی بر وجودش در این سو، چیره می‌شد تا با قدرت، دیار دیگری را نور باران کند. پاورچین پا ورچین درافق غرب فرو می رفت تا از شرق آن دیار، برخیزد. از پس او، شب با فاصله ای نه چندان دور، چادر تیره و تار خود را می‌گستراند تا سیاهی را بر روی همه زیبایی‌ها بکشد، نرمه بادی که هوای مرطوب و نوید بهار را با خود به این سو و آن سو می کشید، خود را به نرمی بر روی آدم‌ها و در و دیوارهای شهر می لغزاند، راننده مسافر کش خسته از کار در ترافیک در جستجوی محل پارکی بود تا چند قدمی راه برود و خستگی مهره‌های کمرش را با چند کشش خلاف عضلات منغبض شده‌اش، به آرامشی برساند.
ماشین دست دوم و نیمه پوسیده‌اش را به جای پارکی کشاند و درب‌های‌ش را قفل کرد. جوانکی که از کنارش رد می شد آرام گفت: عمو جان کی این لگن را می‌برد، که تو، آن را قفل‌ش می‌کنی؟ در حالی که راننده خسته را زیر نظر داشت، با خنده از او دور شد. راننده بی اعتنا از این ارتباط غیر معمول، دست ها را به پشت گردنش برد و خود رابا همه نیرو به سمت بالا کشید، گردنش را به چپ و راست حرکت داد تا خستگی را از تنش خارج کند. با خود می‌اندیشید ” شاید حق با جوانک باشد” ولی بعد تغییر نظر داد، به یاد آورد که “در ایران زندگی می‌کند جایی که فقر و بیکاری بیداد می‌کند و همین لگن، منبع درآمد یک خانواده است و امکان دزدیدنش وجود دارد”. با گام‌هایی کوتاه و نرم به میان مردمی رفت که با شتاب هرکدام به سویی می رفتند و در دستان شان کیسه هایی از خرید روزانه قرار داشت.

او عادت داشت چهره‌های رهگذران را با پیام‌های متنوع که با خود به این سو و آن سو می‌کشیدند، با کنجکاوی ببیند، این گونه مردم را دیدن، اندیشیدن در باره آن‌ها را ژرف‌تر می کرد. برخی بی تفاوت می رفتند و نمی‌شد فهمید در درون‌شان چه می گذرد، شادند یا غمگین، خشمگینند یا آرام، برخی دیگر خطوط چهره‌اشان بدون اراده آنها را افشا می‌کرد، آن سوی چهره‌اشان را، درد و رنج پنهان‌شان یا غم و خشم درون شان را، سمت و سوی خطوط چهره‌اشان نشان می داد، برخی مانند ساندویچ خود را در کرباس سیاهی پیچیده بودند گویی دیدن کوچک ترین برجستگی بدنشان فاجعه جهانی می‌آفریند، تلاش می‌کردند با چادر و لباسی گل و گشاد و تیره، منکر واقعیت، زن بودن شان، بشوند. تا استبداد مرد سالارانه را پاس بدارند. و برخی دیگر تلاش می‌کردند روسری شان هر چه بیشتر به عقب رانده شود و برجستگی‌های بدن شان در لباسی تنگ هر چه بیشتر به چشم بخورد، با هفت قلم آرایش در خیابان می خرامیدند. این گروه شاید می خواستند، بدین این گونه فریاد بزنند: برغم خفقان و سنت های واپس گرا، ما آزاد هستیم و هیچ مستبدی نمی تواند ما را، زن را، به بند بکشد، هر بندی را، از هم خواهیم درید. خشمی ایذایی. در گوشه دیوار فروشگاهی جوانکی معتاد چمباتمه زده، به خواب رفته بود. آن اندازه از خود بی خبر بود که نیروی جاذبه زمین او را به سویی پایین می کشید، در واقع نیم تنه‌اش بین آسمان و زمین در حال سقوط و با یک زاویه تند نیمه آویزان شده بود، از دیدن این همه تنوع و تضاد در یک جا لذت می برد و فراموش می کرد که یک مسافرکش است و در این جامعه با اندیشه های متضاد و برخی قرون وسطایی، فردی است که به کلی دیده نمی شود.

همین که خودش می توانست این همه پدیده ها را ببیند خوشحال بود، جزییات این تفاوت ها برایش یک عالمه اندیشه ی چند و چون می آفرید. این همه کنجکاوی او، ریشه در امیدی بی پایان داشت که وجودش را انباشته بود. به رغم همه ستم ها و رنج‌هایی که دیده و در آن غوطه ور بود، در اندیشه هایش نا امیدی نمی توانست جایی همیشگی، پیدا کند. ولی کنجکاوی و اندیشیدن در مورد پدیده های اجتماعی در هر شرایطی، در وجودش می جوشید. آرام در جهتی که نسیم می وزید حرکت کرد تا رفتن زمستان خونین ۹۸ و فرا رسیدن بهار را بیشتر حس کند. نسیم خنک، کم کم بوی گرم سمبوسه و فلافل را به مشام ش رساند، بویی که او را به یاد خوزستان می‌انداخت. با این بوی تازه دل و روده اش او را به چالش گرفت. باید یک لقمه‌ای می خورد، تا خود را به خانه برساند. به سمت بو رفت هرچه نزدیک‌تر می شد بوهای اشتهاآور همراه با گرمی روغن داغش را، بیشتر احساس می کرد.

اندیشیدن به مردم و بحران های اجتماعی – اقتصادی که جامعه را در بر گرفته بود باعث شد به کلی شرایط دشوار تازه را “کرونا” و ضرورت رعایت اصول بهداشتی را که در دستور روز قرار داده بود، به خاطر بیاورد. فروشنده ی جوانی داشت سمبوسه ها را به درون ظرف روغن داغِ در حال جوشیدن قرار می داد، فروشنده دوم که داشت گوجه فرنگی و خیار شورها را خرد می کرد، پشتش به او بود. در صف خرید قرار گرفت، تا نوبت‌ش برسد. تعجب می کرد در این دوران میدان داری “کرونا” چگونه این سمبوسه فروشی سرش این قدر شلوغ است. فروشنده دوم که مرد مسنی بود که با سرعت به خُرد کردن گوجه و خیارشور مشغول بود، برگشت تا ظرف گوجه وخیار شور را پر کند، راننده همکار پروژه ای سابق خود را دید و شناخت، با خنده گفت: سوپر وایزر پایپینگ سمبوسه فروش شده؟ مرد مسن به سوی صف نگاه کرد وبا دیدن همکار سابق با فریاد شادی از او خواست وارد دکان کوچک و محقرش بشود. آنقدر از دیدن هم خوشحال شده بودند که همه دستورهای بهداشتی را فراموش کردند و هم دیگر را در آغوش گرفتند. پس از روبوسی به یاد وحشت کرونا و دستورعمل های بهداشتی افتادند و از هم فاصله گرفتند.

– علی جان از کی سمبوسه فروش شده‌ای؟

ـ دیگه کار پروژه‌ای باقی نمانده، آن چه هم وجود داره به کسانی می رسه که یک ارتباط پنهانی با مدیریت ها دارند و برده وار فقط کار می کنند. علی هم چنان که مشغول کار بود، به گفتگو با همکار سابق خود پرداخت. تو چه می کنی؟ شنیدم بیکاری.

ـ در شرایط فعلی روی یک ماشین دست دوم که خرجش بیش از دخلش است، مسافر کشی می کنم. البته بیشتر کارهای تعمیراتی‌ش را خودم انجام می دهم والا بدرد کار نمی خورد. تو کی به این دیار آمدی و آبادان را رها کردی؟

ـ مدت زیادی نیست، توی یکی از این دهات اطراف انزلی خانه ای اجاره کرده ام و اینجا را هم اجاره کرده ام. همسرم هر روزه این نخود لوبیاها را می پزد و من غروب ها آنها را می فروشم. بد نیست با کار مشترک خانواده روزگار می گذرد، تا آمدن این بیماری همه گیر”کرونا” بد نبود، با تبسم روکرد به همکار سابق و گفت: چون هر روز نرخ ش را با نرخ تورم گران نمی کنم و به یک درآمد منطقی تن داده ام در ضمن تمیز و ارزان و با طعم و مزه آبادان می فروشم، مشتری خوبی داشتم. در هر صورت نگفتی چگونه من را پیدا کردی؟

ـ اتفاقی. داشتم رد می شدم بوی سمبوسه مرا به سوی خودش کشاند.

ـ هنوزم توی خط سندیکا و اتحادیه ای؟

ـ آره هنوزم، با این که از پروژه های صنایع نفتی اخراجم کرده اند.

ـ منکه دیگه خسته شدم از بس که کارگری کردیم و به جایی نرسیدیم. کارگرای نسل جدید بیشتر تو نخ موبایل شان هستند و کسب درآمد فردی، از حرکت جمعی درکی ندارند و آن را نمی شناسند. در این میان کارفرماها به کمک حراست امثال من و تو را با اردنگی اخراج می کنند.

ـ نه بابا دیگه این طوری هم که نیست. کارگرا خیلی هوشیار شده اند، مگه خبرای امسال و پارسال را دنبال نمی کنی؟ کارگرای هپکو و آذر آبِ اراک و کارگرای صنایع فولاد اهواز به خیابان های شهر ریختند و سیاست های دولت نولیبرال و خصوصی سازی را به چالش گرفتند و همین طور کارگران هفت تپه که چند بار “شوش” را به میدان اعتراضات خود تبدیل کرده اند.

– ما در دهه هفتاد این فریادها را زدیم و مرتب چوبش را خوردیم، مدتی به خاطر جنگ سکوت کردیم، پس از جنگ هم، مدتی برای اینکه دولت ها خودشان را جمع و جور کنند. و بعد درگیری های پتروشیمی تبریز و شورش های عسلویه شروع شد و آخرش هر روز بیشتر این دولت ها در نظام وحشی دلالی فرو رفتند و هنوز هم ۲ ریالی شان نیفتاده است، هم چنان دارند خودشان و ما را به سوی پرتگاه ورشکستگی اقتصادی می کشانند. برگشت تا عکس العمل دوستش را ببیند، چهره ای فشرده از خطوط ژرف دید که در آن، همه چیز جز تایید نظریه اش را می شد، تصور کرد.

ـ خُب معلومه، با تغییر نوع کار، آدم هم تغییر می کنه، در واقع تو دیگه کارگر نیستی. درسته که شاید بیشتر از گذشته هم کار کنی ولی دیگه کارگر نیستی. بدون آن که خودت بخواهی سرشتت، تغییر می کند. حالا منافع ات، در جای دیگه ای است. علی خیارشور و گوجه های خُرد شده را در ظرف مخصوص آن خالی کرد و رو کرد به کارگرجوان و گفت: تو هوای کاره داشته باش، ما همین نزدیکی‌ها هستیم، دست همکارش را گرفت و قدم زنان از آن جا دور شدند.

ـ درسته که نوع کار، آدم را تغییر می دهد. ولی هر قاعده‌ای، یک استثناء هم دارد. علی آبادانی رو که باباش چهل سال از نوجوانی در پالایشگاه آبادان کارگر بوده و کار کرده و فرزندانش در لین یک احمد آباد بزرگ شده اند و خودش هم، از نوجوانی وارد بازار کار شده، از خراطی روی لنج ها تا کار توی پالایشگاه آبادان و بیشتر صنایع مادر ایران را توی کارنامه اش داره، نمی‌تونه تغییر بده. اینو هرگز فراموش نکن. این چیزی که به صورت تغییر می بینی جبری است که شرایط بد اقتصادی و ساختار طبقاتی به امثال من تحمیل کرده است. سلول‌های من با کار و رنج آمیخته شده‌اند، کتابی با من برخورد نکن. واقعیت با نوشته های کتاب یک تفاوت هایی دارند که باید آنها را ببینی و درک کنی، والی به جاده خاکی می‌افتی. من که روشنفکر نیستم که با یک تقه، یا با یک عقب نشینی جبهه کار، به این سو و آن سو بچرخم. من علت و معلول، چند و چون و کم و کیف را نه از روی نوشته های کتاب یاد گرفته ام.
من این مقولات را از قیاس در کار صنعتی یاد گرفتم، من آن ها را کار کرده ام، در تمام کارهای اجرایی که با اندیشه و دستانم انجام داده ام، آموخته ام. یادت نرفته وقتی در پروژه برای کارگرا علت ایراد کارشان را بیان می کردم، آن را به مسایل اجتماعی تعمیم می دادم، می گفتم: چرا باید نتیجه کارشما در رادیوگرافی منفی بشود؟ علت را باید پیدا کنید و تعمیر را دوباره انجام دهید و از آن‌ها می خواستم معلول منفی شدن را به زبان بیاورند و به آنها می گفتم این علت و معلول در مسایل اجتماعی این گونه است و… من از این واقعیت دل خورم که با این همه شرکت های بزرگ خودرو سازی و کارخانه و صنایع بزرگ مادر ِدیگر، هنوز یک سندیکای قدرتمند نداریم، همین که سندیکایی شکل می گیرد نیروهای امنیتی مانند کله قند خُردش می‌کنند و رمقش را می گیرند. از سوی دیگر، جامعه هم نسبت بدان بی تفاوت است، کارگرا را برای درخواست حقوق توافق شده‌اشان، نه تقاضای بیشتر، برای حقوق قانونی شان، مانند یک جنایتکار به شلاق و زندان محکوم می کنند. حتی پیرزنان و پیرمردان بازنشسته را که با سیاست های مالی امپریالیستی دولت های پس از جنگ توانایی قدرت خریدشان را کاهش زیادی داده‌اند، به دلیل اعتراض مسالمت آمیزشان جلوی مجلس، به زیر ضربات چماق و ضرب وشتم قرار می گیرند.

– بابا یک کم کوتاه بیا من اشتباه کردم، تو حق داری، دیگه آتیش بپا نکن. ما با هم اختلاف نظر نداریم. پدیده های اجتماعی آنقدر پیچیده اند که گاهی به تئوری ها درست پاسخ نمی دهند یا ما درست آنها را درک نمی کنیم و آدم رو گاهی به قول تو به جاده خاکی می اندازند. ببین واقعیت اینه که باید همه جنبه های با ارزش یک پدیده را دید و در عین حال با جنبه های منفی آن برخورد کرد. من می خواهم بگویم باید زشت و زیبا را با هم، دید.
ما تلاش می کنیم که بردگی سرمایه را نفی کنیم و آقای خودمان باشیم ولی نه به صورت فردی، ما می خواهیم مالکیت ابزار تولید عمومی بشود وارزش های چند گانه کارهم، با همه ی ویژگی هایش شناخته بشود. در این جبری که در آن گرفتار شده ایم، تو و خانواده ات با کار مشترک و سرمایه کوچکی که دارید تلاش می‌کنید، من هم با این ماشین درب و داغون همین کار شما را انجام می دهم. ما در نهایت، قصد داریم سرمایه رو که از کار تولید شده در اختیار همه آنهایی که در خلق آن نقش داشته اند، بگذاریم. و با کارتولیدی یک توزیع عادلانه داشته باشیم. آن چه در خانواده شما در اندازه کوچکی در حال عملی شدن است. ولی یک نیروی بازدارنده مانع عملی شدن هدف ما شده است.
نه فقط جامعه ما، همه جهان، با این مناسبات اقتصادی سرمایه داری و سیاست های جهانی سازی که با قدرت ناتو و تحریم های همه جانبه ی اقتصادی کشورهای امپریالیستی به همه کشورهای جهان تحمیل می شود، دارد ما را به سوی نیستی محیط زیستی و فاصله طبقاتی ژرف‌تر، در همه جهان می کشاند. کاش سایه سوسیالیسم بر بخشی از اروپا برداشته نشده بود.

– ببین، با کاشکی و اگر و شاید، آب از آب تکان نمی خورد. یادت که نرفته، تو هم یک زمانی سه جهانی بودی و مانند آن شاعرک چینی “مائو” شوروی را امپریالیسم جوان می دانستی. ولی اینک با شکست جبهه کار در اروپا، روزگار ما شده، امروز سراسر بحران اقتصادی و جنگ های منطقه ای به خصوص در منطقه ما. آن روزها همین برداشت های مکانیکی از متون علمی کار دستمان داد. دانش اجتماعی را به صورت جدا از روندهایش مورد توجه قرار می دادیم و خود را پیرو حقیقت می پنداشتیم، از سوی دیگر همه خرده سرمایه دارانی که می خواستند به تدریج سوسیالیسم را با نام سوسیال دموکراسی به کارگران هدیه بدهند، سر از آستین نولیبرالیسم در آورده اند. برغم این واقعیت عینی باز چشم و گوش روشنفکران وطنی باز نشده است، البته منظورم وابستگان به اقشار میانی جامعه است. راننده مسافرکش که از گفتگو های درون ماشین با مسافرها خسته شده بود توان ادامه گفتگو را نداشت و تلاش می کرد از این گفتگوی سنگین خارج شوند.

– درست میگی، حالا از عرش ایدیولوژی پایین بیا و از شخم زدن باورها دست بردار و بگو، دلت برای پروژه تنگ نشده؟

– برای کارگرا آره ولی برای پروژه نه. در آن اردوگاه های اجباری جز رنج و کار سخت و درگیری ها با کارفرما و حراست، خاطره‌ای نداریم. البته پیروزی های کوچکی که به سرعت فراموش می شدند هم داشتیم، ولی چون یکی از مشکلات قرارداد موقتی بودن، موقتی بودن همه چیز، حتی اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری آن است، آدم را به کلی نا امید می‌کند. اتحادیه ای که با هزار دشواری به وجود می آمد، با پایان کار پروزه در عمل، با پراکنده شدن کارگرانِ در مناطق دور و نزدیک در جستجوی کار، از میان می رفت.

– احتمال داره برای این شیوه کار هم بشه راهی پیدا کرد.

ـ آره همیشه یک راه وجود دارد، فقط باید آن راه را، کشف کرد که من نتوانستم.

– جایگاه کشف آن، تجربیات احزاب، سازمان ها و اتحادیه های کارگری نسل گذشته جهان و ایران است که با مطالعه جنبش کارگری، می توان به آن رسید.

– من روی سندیکای کارگران پروژه ای آبادان که با یاری سندیکالیست های قدیمی مانند ناصر خاکسار، سید فاخر شجری، حمید شط زاده، سید احمد، ابرندی، خرم، عیسی مردانی و مجید آبادانی و… پس از انقلاب در آبادان به وجود آمده بود، خیلی پرس و جو و اندیشیدم، این شیوه کار سندیکا می تواند تشکل قرارداد موقتی ها را فرم پایداری بدهد. همه آن سندیکالیست ها جزو کارگران قرارداد موقتی پروژه ای بودند.

– این سندیکا حالا کجاست؟

ـ خُب معلومه، با حمله عراق و شروع جنگ و بمب باران پالایشگاه آبادان و مهاجرت اجباری کارگران و پراکنده شدن آن ها، در شهرهای مختلف، در عمل از میان رفت.

– ببین منظور من از میان رفتن مکانیکی سندیکا نیست، در حاکمیت مطلقه دینی جایی برای یک سندیکای علنی وجود ندارد. مگر این که مانند سندیکای شرکت واحد رهبران آن، هزینه سنگینی را بپذیرند و در نهایت سندیکا پاره پاره شود. حاکمیت با کمک انگشت شمار کارگران خود فروخته و با ساختن سندیکاهای موازی و دولتی در کنار آن، سندیکای مستقل آن ها را، تضعیف کرد. یا مانند هفت تپه که همین بلا سرش آمده است.

ـ سندیکای کارگران پروژه ای آبادان چون به وسیله نسل پیشین با تجربیات سندیکایی در یک نظام دیکتاتوری ساخته شده بود رهبران اصلی آن در سایه بودند، که یکی از آنها که من می شناختم ناصر خاکسار بود.

– منظور تو یک سندیکای مخفی است؟

ـ در شرایط استبدادی و یا دیکتاتوری به ناچار باید بخشی از رهبری سندیکا در سایه بمانند و نباید شناخته شده باشند. یا در واقع ترکیبی از مبارزه علنی و مخفی با هم. زیرا با بریدن سر در شرایط کنونی که شناخت طبقاتی ناچیز است، توسط عوامل استبداد، مغزمتفکر اتحادیه از میان می رود و اعضاء نمی توانند ادامه بدهند. یادت که نرفته، هر جا که توانستیم یک پیروزی کوچکی به دست بیاوریم به این دلیل بوده که کمیته پنهان جنبش کارگران، شناخته نشده بود.

– گفتی با از میان رفتن گروه رهبری اعضاء نمی توانند ادامه بدهند، چرا؟ چرا نمی توانند؟

– چون نسل ناآگاه جدید کارگری، به راحتی با یک عقب نشینی ریا کارانه دولت و کارفرما ها و یا، با یک تهاجم سرکوب گرانه آن ها، فریب می خورند. آن ها قادر نیستند مبارزه صنفی – سیاسی را و ارتباط تنگاتنگ آن ها را درک کنند. یا صنفی خالص ند ویا سیاسی مطلق. زمانی که علت گرایش آن‌ها را به چالش می گیری، اعلام می کنند: سندیکاهای صرفا صنفی در اروپا و کشورهای صنعتی بزرگ و پیش رفته دارند از حقوق کارگران دفاع می کنند و با سیاست هم کاری ندارند. مثل این می ماند که با دستان خودشان چشمان شان را بسته اند و نمی خواهند ببینند که جهانی سازی یا همان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی چگونه سن بازنشستگی را بالا می برد و دیگر امتیازاتی که طی قرون کارگران، با مبارزه به دست آورده اند مانند روزانه ۸ ساعت کار دارد ازمیان می رود و از دست این اتحادیه های بزرگ کارگری جهانی هم کاری ساخته نیست. چون یک قطبی هستند و به نظریه سیاست زدایی باور دارند.

– اتحادیه یا سندیکا زمانی می تواند درست عمل کند که دارای یک سیستم پیچیده با برنامه و اساسنامه باشد و بتواند مبارزه صنفی و سیاسی را با هم ترکیب کند و به یک وحدت برساند. کارگران نسل فعلی شناخت طبقاتی ندارند و بیشتر مایل هستند زمانی که به بن بست می رسند، وارد مبارزه بشوند. آن هم، به گونه ی خود به خودی نه هدایت شده و برنامه ریزی شده. آنها آماده اند در زمان درگیری ها با استتار چهره خود با دستار، با نیروهای حراست وارد یک درگیری خشن بشوند، ولی متاسفانه گرایشی برای ایجاد سندیکا ندارند و شرایط استبدادی هم این وضعیت را تشدید می کند.

– فکر نمی کنی بی اعتمادی کارگران و مردم زحمت کش اروپا نسبت به سندیکاهای جهانی که صرفا صنفی هستند و هم گام شده اند با مناسبات نولیبرالی علت گرایش آنها به مبارزات خود به خودی و آنارشیستی شده است؟ یا مبارزات شبکه ای مانند جلیقه زرد ها؟ می بینیم در انتخابات اروپا گرایش به راست در میان اکثریت مردم عملی شده است؟! نمونه اش درهمه کشورهای اروپایی می توان دید، که هر روز به راست گرایش پیدا می کنند و پوپولیست های فاشیست آرای مردم را به خود جلب کرده اند. البته رسانه های سرمایه داری جهانی هم این روند را بزرگ نمایی می کنند و پویایی تدریجی چپ را نمی بینند و گزارش نمی دهند.

– یک واقعیت وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و آن این است که تا وقتی سرت توی کتاب است و تجربیات دیگر ملت ها را مورد مطالعه قرار می دهی همه چیز ایدآل و امکان پذیر است. ولی زمانی که از میان خطوط کتاب بیرون آمدی، و خواستی نظریه ها را کاربردی کنی می بینی واقعیت ها به گونه دیگری هستند و بر نظریه ها انطباق نمی یابند. بدین جهت در اکثر مواقع به بن بست می رسی. شرایط امروز ما را در نظر بگیر، تو می خواهی یک تشکل کارگری را پی ریزی کنی، ولی خودت بلک لیست شده ای و دیگر کارگر نیستی و از محیط کار دوری. فقط یک فعال کارگری هستی و بس. حق داری از بیرون کارگاه تدارک ایجاد این اتحادیه را ببینی ولی می بینی کارگران صنعتی که سازنده صنایع مادر هستند و می توانند در این راه به تو کمک کنند، بیشترشان، بیکار شده اند و مانند امروز تو به کارهایی خارج از محیط کار مشغولند. اندیشه آدم در چنین مواقعی نسبت به تئوری ها بدبین می شود، چون یک جای کار می لنگد.

ـ تو درست می گویی، ولی همه واقعیت، این که می پنداری نیست. راه را باید کشف کرد و برای کشف راه باید دانش اجتماعی داشته باشی و مطالعه ای ژرف، در این مورد نمی توان بی گدار، تن به اتفاقات داد. من یک کتاب جلد سفید به نام “بنیاد آموزش انقلابی” از انتشارات زیر زمینی سال ۵۰ ایران داشتم که یکی از دانشمندان جنبش کارگری ایران نوشته بود: او می خواست به این پرسش در آن شرایط که جنبش مسلحانه در حال انسجام بود، پاسخ بدهد.
” تئوری عمومی که استنتاج از مجموعه ی پراتیک انقلابی در مقیاس تاریخ است بخودی خود پاسخ گوی مسایل مشخصی که در زمان مکان معین روی می دهد نیست مگرآن که بر آن شرایط به درستی انطباق یابد. تئوری انطباقی نیز بی تکیه بربنیاد خارایین تئوری عمومی قادر نیست حل صحیح را به دست دهد و در انبوه فاکت ها و پدیده های رنگارنک اجتماعی کاملا می تواند گاه به راست و گاه به چپ برود.”
شرایط امروز ما مختص این جامعه با این حاکمیت دینی – سیاسی است، لذا ما زمانی قادر به ایجاد یک حرکت سازنده و پیش روهستیم، که بتوانیم تئوری انطباقی امروز خودمان را، کشف کنیم.

– بسیار خوب حالا با این همه کارگران صنعتی که بقال و چغال شده اند، چه باید کرد؟

ـ در این زمینه باید بیشتر اندیشید ولی تصور فعلی من این است که مانند روز های اول انقلاب ۲۲ بهمن که “اتحادیه دیپلم بیکاران” در خوزستان به خصوص در مسجد سلیمان ایجاد شده بود، ما می باید “سندیکای کارگران صنعتی بیکار” یا “سندیکای کارگران ساختمانی” یا ”اتحادیه دانش آموختگان در جستجوی کار” را ایجاد کنیم. تا با قدرت گرفتن این سندیکاها دست دلالان از بازار کار کوتاه گردد. این سندیکاها می توانند، کارگران را مستقیم و با یک قرارداد جمعی در اختیار شرکت های بزرگ قراردهند و دست دلالان را قطع کنند. البته این نظریه فقط چند امکان است که تنها با تلاش ما می تواند کاربردی گردد.

برای چند لحظه بین آنها سکوت برقرار شد آرام در کنار هم قدم می زدند خود را روی پل مرداب انزلی دیدند. تاریکی چادر سیاه خود را تا افق های دور کشیده بود گویی می خواست هر موجود زنده ای را به جبر به خواب و بی خبری ببرد، هوای مرطوب و خنک با بوی شور دریا و ماهی، جان تازه ای به آنها داد.

ـ بهتره برگردیم آن جوانک، تنهایی شاید از پس کارها بر نیاید.

ـ فراموش کردم او را بتو معرفی کنم او پسرم علی رضا است، یادته؟ در پروژه پتروشیمی تبریز درسال هفتاد به دنیا آمد.

ـ آره یادمه، آن روزها چه درگیری سختی با صنایع نفت و رییس جمهور رفسنجانی داشتیم، برای ۴ ماه حقوق پرداخت نشده ۴۰۰ کارگر صنعتی خوزستانی و تبریزی و از سوی دیگر، همیاری مردم خوب تبریز با کارگران.

ـ اگر چه این مبارزه ای سخت بود و ۵ ماه به درازا کشید ولی اتحاد کارگران عاقبت باعث پیروزی ما شد.

هردو از گفتگو و نظریه پردازی خسته شده بودند و بدون اراده به سوی شرح خاطره های کار کشیده شدند.

۷ فرودین ماه




طبقه کارگر افریقای جنوبی و انقلاب ملی-دمکراتیک ۱۹۸۸
برگردان: احسان صالحی

نوشته: جو اسلُوو، دبیرکل حزب کمونیست آفریقای جنوبی

موج جدید در تشکیلات کارگران و تفکر سوسیالیستی برخی پرسش های مهم را برجسته کرده است:

آیا تأکید فوری بر انقلاب ملی دمکراتیک بر این دلالت دارد که طبقه زحمتکش باید مبارزه طبقاتی را به سود مبارزه ملی کنار بگذارد؟

آیا اهداف سوسیالیستی به سود مبارزه برای دمکراسی به اصطلاح بورژوازی روی تاقچه گذاشته می شوند؟

کدام طبقه باید نقش پیشاهنگ را در انقلاب ملی دمکراتیک ما بازی کند؟

مهم‌تر از همه، در دوره ای که به اتحادهای درون طبقه ای نیازمند است، چگونه می‌توان نقش مستقل طبقاتی طبقه کارگر را حفظ و از آن پاسداری کرد؟

مقدمه

در چند سال گذشته، آهنگ افزایش یافته مبارزه در کشور ما جدل های نظری و بحث‌های سیاسی را در میان آن‌هایی برانگیخته است که در همان خط مقدم مبارزه هستند. کارگران کارخانجات، جوانان شهرها، فعالان توده‌ای و زیرزمینی، روشنفکران رادیکال، کادرهای اُمخونتو وی سیزوی [شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا که با همکاری نلسون ماندلا در پی کشتار شارپیویل پایریزی شد]، و تمام رزمنده ها در تمامی سطح‌ها در پی بافتن پاسخ‌هایی در باره مسایل فوری و مبرم استراتژیک، تاکتیکی و سازمانی روز ما هستند. تعداد رو به افزایشی از مردم ما ضرورت آیین سیاسی لنین را درک می‌کنند: بدون تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی واقعی نمی‌تواند رخ دهد.

این بحث‌ها و جدل‌ها، در یک شیوه یا شیوه دیگر، به پایه‌ها و اصل های مشخصی بر می‌گردند، مانند مبارزه طبقاتی و مبارزه ملی، مساله مرحله های مبارزه، اتحادهای درون طبقه ای. نقش طبقه کارگر ما در جبهه رهایی. بسیاری از این جدل‌ها بین افرادی است که در دیدگاه‌های عام اشتراک دارند؛ باوری که [می گوید] سلطه ملی با (نظام) سرمایه داری و با تصدیقِ آرمانِ آفریقای جنوبی سوسیالیست پیوند دارد. اما همیشه در باره کارآترین جاده تاکتیکی به سوی این هدف شفافیت وجود ندارد.

گرایشی که بی قیدانه به کارگرگرایی[۱] توصیف می شود، انکار می‌کند که مضمون اصلی نزاع آنی و فوری رهایی ملی است، گرایشی که آن را به مثابه یک انحراف از مبارزه طبقاتی تلقی می کند. این گرایش حتی اگر تناسب سلطه ملی را در فرایندهای استثمارگرانه بپذیرد، کارگرگرایی بر دورنمایی از مبارزه آنی و بی درنگ برای سوسیالیسم پافشاری می کند.

ادعا می‌شود مرحله گذار، که مستلزم اتحادهای درون طبقه ای است، به چشم‌پوشی از دورنماهای سوسیالیستی و به واسپاری رهبری طبقه کارگر منتهی می شود. ادعا می‌شود که مبارزات اقتصادی بین کارگران و کارفرماها در نقطه تولید (که لاجرم به درون صحنه سیاسی وسیع‌تر نشت می کند) «مبارزه طبقاتی» است. این نگرش گاه با دیدگاهی همراه می‌شود که جنبش سندیکایی نماینده اصلی سیاسی طبقه کارگر می باشد.

نسخه پرمایه‌تر جایگاه چپ-کارگرگرا به تازه گی در میان دانشگاهی های پیونده خورده با اتحادیه های کارگری ظهور یافته است. این نسخه نیازمندی به اتحادهای درون طبقه ای را می پذیرد، اما نگاهی از سازماندهی سیاسی طبقه کارگر را پیش می‌کشد که بیشتر با اتحادیه کارگری تناسب دارد تا یک پیشروی سیاسی انقلابی.

در سر دیگر این جدل دیدگاه هایی هست که تمایل دارند یک دیوار چین بین مبارزه برای برابری طلبی ملی و رهایی اجتماعی بر پا کنند. ویژگی مبارزه ما را به مثابه بورژوا-دمکراتیکی می نگرند که برنامه کاری بی درنگ آن فراتر از مقصدِ نوعی سرمایه داری عاری از نژادپرستی نمی رود. بنا بر این دیدگاه، زمان کافی پس از نابودی آپارتاید وجود خواهد داست تا آنگاه توجه مان را به مبارزه برای سوسیالیسم برگردانیم. از این رو، باید از اهداف نهایی سوسیالیستی مان کمتر سخن بگوییم. طبقه کارگر نباید بر اتخاذِ اقدام های اجتماعی رادیکال به عنوان بخشی از برنامه کاری فوری پای بقشارد زیرا این، متحدهای بالقوه بر علبه آپارتاید را فراری می دهد.

دلبستگی موضوعی به شکل و مضمون سیاسی جامعه پساآپارتاید همچنین سبب تمرکز بر مساله حقوق گروهی نسبت به حقوق انفرادی شده است. نژادپرست ها، البته، از «حقوق گروهی» و «چندملیت گرایی» به عنوان طناب نجات برای سلطه مستمرشان بهره برداری می کنند. این، اما، به این پرسش نمی پردازد که آیا اساسی مشروع برای چارچوپ چندملیت گرایی در آفریقای جنوبیِ نسل آینده وجود دارد.

پهلو به پهلو با فرایندهای وحدت بخش، وجودِ تنوع فرهنگی و قومی پرسش های دوستانه ای را در باره رویکرد ما به مساله ملی برانگیخته است. آیا ما باور داریم که اقوام ما همین الان هم ملت ما را شکل می دهند؟ اگر خیر، آیا آن‌ها دارند (یا آیا آنها باید به سوی ملتی واحد یا جدا از هم حرکت کنند؟ آینده تنوع فرهنگی و زبانی چیست و چقدر ما این تنوع در چارچوب حکومتی مترکز را پذیرا هستیم؟

برخی منتقدین چپگرا ما را متهم می‌کنند که تزِ ما در باره نظام استعماریِ از یک نوع خاص ضرورتاً بر این امر دلالت دارد که دو ملت در آفریقای جنوبی وجود دارد – ستمگر (سفیدپوست) و ستمدیده (سیاهپوست). صورتی از این نقد آن است که منشور آزادی [ما]، آنجا که از «جایگاه برابر» برای «تمام گروه‌ها و نژادهای قومیتی» سخن می گوید، اشاره اش به وجود چهار ملت است.

برای کمونیست های آفریقای جنوبی پرسش ها و جدل‌هایی که در بالا به آن‌ها شده است برای نخستین بارطرح نشده اند. برای بیش از ۶۶ سال ما تلاش کرده‌ایم پاسخ‌هایی را بیابیم و آن‌ها را در صحنه‌های واقعی مبارزه به کار ببندیم. ما مدعی نیستیم که خردمندتر از همگان هستیم. اما، از آنجایی که به ابزار تئوریکی مارکسیسم-لنینیسم و سرمایه بی همتای تجربه انقلابی مجهز هستیم، گستاخی نیست ادعا کنیم که حزب ما به شکل بی همتایی شایستگی آن را دارد که بتواند کمک کند راه درستِ تجزیه و تحلیل را روشنگری کند. این فرایندی است که نیازمند هم خلاقیت و هم صراحت فکری است. نیز نیازمند تبادل نظر نه تنها درون رده های مختلف حزب بلکه بین ما و همه کنشگران جدی انقلابی غیرحزبی هم می باشد.

باید در باره نگرانی‌های واقعی از برخی رویکردها و فرمول بندی ما (چه از یک جایگاه «راست» و چه از جایگاه «چپ») بحث کرد، نه که تنها آنها را مردود شمرد. به این منظور، پس، ما در ادامه موردهای زیر را بررسی می کنیم:

الف) مبارزه طبقاتی و مبارزه ملی

ب) مرحله های مبارزه

ج) رهبری طبقه کارگر، و

د) ساختار ملت آفریقای جنوبی

الف) مبارزه طبقاتی و مبارزه ملی

حزب کمونیست آفریقای جنوبی – در اساسنامه ۱۹۸۸ خود تأکید می‌کند که هدفش این است طبقه کارگر را به سوی هدف استراتژیک استقرار یک جمهوری سوسیالیستی رهبری کند «و هدف آنی تر دستیبابی به آماج های انقلاب ملی دمکراتیک است که به شکلی جدایی ناپذیر با آن پیوند دارد». اساسنامه مضمون اصلی انقلاب ملی دمکراتیک را این‌گونه نوصیف می کند:

«..رهایی ملی مردم آفریقا به طور اخص و مردم سیاهپوست به طور عام، نابودی قدرت سیاسی و اقتصادی طبقه نژادپرست حاکم، و استقرار حکومتی متحد از قدرت مردم، که در آن طبقه کارگر نیروی مسلط خواهد بود و که به شکلی پیوسته به سوی رهایی اجتماعی و محو کامل استثمار انسان به دست انسان حرکت خواهد کرد».

انقلاب ملی دمکراتیک، مرحله جاری مبارزه در کشور ما انقلابِ تمام مردم ستمدیده است. این به آن معنی نیست که «مردم» ستمدیده را می توانپد یدیده ای واحد یا یک‌دست در نظر گرفت. اردوگاه اصلی در مبارزه آنی ترکیبی از طبقه ها و قشرهای گوناگون (غالباً سیاهپوست می‌باشد که از اشکال و درجه های متنوع از ستم ملی و استثمار اقتصادی رنج می برند) است. اردوگاه آن‌هایی که از سلطه ملی سود می‌برند و از آن پشتیبانی می‌کنند، نیز، به طبقه هایی نقسیم می شوند.

برخی «نظریه پردازان آگاه» به کارگران در برابر سخن ما از «انقلاب تمام مردم ستمدیده» پیوسته هشدار می‌دهند و به آن‌هایی که چنین فرمول بندی های را به کار می گیرند، انگ «عوامگراها» می زنند، نه انقلابی ها. بیاییم ببینیم لنین در باره این مساله چه می‌گوید زمانی که او نیز این عادت را داشت از کلمات این چنینی برای توصیف قیام در روسیه استفاده کند:

بله، انقلاب مردم. سوسیال دمکراسی … ایجاب می‌کند که این واژه را نباید برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانی در درک ستیزهای طبقاتی درون مردم به کار گرفت… اما، این مردم را به شکلی به طبقه ها تقسیم نمی‌کند که طبقه پیشرو درون خودش زندانی گردد… طبقه پیشرو باید با انرژی و شوق بیشتر به خاطر تمام مردم، در پیشاپیشِ تمام مردم بجنگد (مجموعه آثار، ج ۱، ص۵۰۳).

البته، منافع بلندمدت طبقه ها و قشرهای مختلف اردوگاه انقلابی ضرورتاً با هم همخوانی ندارند. آن‌ها استحکام و التزام یکسانی حتی به هدف‌های آنی انقلاب دمکراتیک ندارند. از درون رده های قشرهای متوسط و بالاتر سیاهپوست روشن است که دشمن به دنبال سرچشمه های همکاری و همدستی خواهد بود. به این مساله بازخواهیم گشت.

در کل، اما، این درست است که انقلاب ملی دمکراتیک ما گویای منافع عینی گسترده نه تنها طبقه کارگر، بلکه منافع بیشترین طبقه های درون اکثریت مردم را می باشد، از جمله خرده بورژاوزی سیاهپوست و قشرهای مهم بورژوازی نوپای سیاهپوست. این واقعیت بنیان مبارزه‌ای را مهیا می‌کند که هدفش این است که همه طبقه ها و قشرهای ستمدیده به عنوان شرکت کنندگان در ائتلاف آزادیبخش ملی را به سمت خودش بسیج کند.

ما بر این باوریم که طبقه زحمتکشان بخشی جدایی ناپذیر و نیروی پیشروی چنین ائتلاف آزادیبخش است. اما رابطه هایش با دیگر طبقه ها و قشرها را نمی‌توان به پذیرش اهداف سوسیالیستی از سوی آن‌ها مشروط کرد. منشور آزادی برنامه سرنوشت سازی است که به هدف توضیح و بیان آمال مشترک آنیِ همه طبقه های اجتماعی ستمدیده دگرگونی پیوسته یافته است. این سند خود به تنهایی برنامه‌ای برای تحقق سوسیالیسم نیست، اگرچه (همان گونه که بعد استدلال خواهیم کرد) می‌تواند بنیان پیشروی پیوسته به سوی آینده سوسیالیستی باشد.

موج جدید در تشکیلات کارگران و تفکر سوسیالیستی برخی پرسش های مهم را برجسته کرده است:

آیا تأکید فوری بر انقلاب ملی دمکراتیک بر این دلالت دارد که طبقه زحمتکش باید مبارزه طبقاتی را به سود مبارزه ملی کنار بگذارد؟

آیا اهداف سوسیالیستی به سود مبارزه برای دمکراسی به اصطلاح بورژوازی روی تاقچه گذاشته می شوند؟

کدام طبقه باید نقش پیشاهنگ را در انقلاب ملی دمکراتیک ما بازی کند؟

مهم‌تر از همه، در دوره ای که به اتحادهای درون طبقه ای نیازمند است، چگونه می‌توان نقش مستقل طبقاتی طبقه کارگر را حفظ و از آن پاسداری کرد؟

پاسخ به این پرسش ها و کلید عزم استراتژی و تاکتیک‌های درست در وضعیت جاری به درک درست رابطه بین مبارزه طبقاتی و ملی نیازمند است.

اگر ما پرسش را این‌گونه طرح کنیم که آیا مبارزه ما یک مبارزه ملی است یا یک مبارزه طبقاتی، ناگزیر به پاسخ نادرستی خواهیم رسید. پرسش درست این است: رابطه‌ بین این دو مقوله چیست؟ ناتوانی در درک مضمون طبقاتی مبارزه ملی و مضمون ملی مبارزه طبقاتی در شرایط موجود می‌تواند مانع پیشبردِ گذارهای هم دمکراتیک و هم سوسیالیستی ای شود که ما پیگیرش هستیم.

تقدم فوری مبارزه بر ضد ستمگری/ استبداد نژادی از واقعیت‌های عینی وضعیت جاری ما جاری می شود. مفهوم سلطه ملی رازگونه ای نیست که ما را از رویکردهای طبقاتی سر در گم کند. این بر هر سطحی از استثمار طبقاتی تأثیر می گذارد. در حقیقت، طبقه کارگر ما را به مقوله‌های رنگِ پوست تقسیم می کند. بنابراین، دسته بندی های غیرمعمول مانند «طبقه کارگر سفید پوست» و «طبقه کارگر سیاهپوست» «غیرعلمی» نیستند، بلکه تنها بیان واقعیت‌هاست.

سلطه ملی با طبقه حاکمی حفظ می‌شود که دستگاه دولتی اش از منافع اقتصادی و امتیازهای اجتماعی همه طبقه های درون جامعه سفیدپوست پاسداری می کند. آرمان خلق آفریقایی را به سوی ملتی واحد انکار می‌کند و، در جایگاه اش، کوشش می‌کند قبیله گرایی و قومگرایی را جاودانی کند. اینها، و گروهی از شیوه عمل‌های (یا پرایتک های) مرتبط به هم، نمودهای قابل مشاهده روزانه ی سلطه ملی هستند.این شیوه عمل‌ها بر وضعیت و زندگی هر سیاهپوستی در هر طبقه ای تأثیر می گذارد. این، اما، طبقه کارگر است که، در عمل، از شدیدترین شکل سلطه ملی رنج می برد. و آن‌هایی که نبرد با سلطه ملی به عنوان عنصر کلیدی فوری بسیج کننده طبقه کارگر ما را رد می‌کنند، در دنیای غیرواقعی خودشان زندگی می کنند.

مشاهده گسترشِ اخیرِ آگاهی از پیوند بین سلطه ملی و استثمار طبقاتی در میان بخش‌های سازمان یافته طبقه کارگر دلگرم کننده است. این گستردگی در اساس مدیون تجربه‌های فزونی یافته مبارزه با سلطه نژادی در دوره اخیر است.

باورهای سوسیالیستی نه تنها از اطلاعاتِ کتابی، بلکه از مبارزه در محدوده معضل های روزانه سرچشمه می گیرند. و برای آن‌هایی که باید با واقعیت‌های همیشگی و خوارشدگی های ناشی از بیدادگری های نژادی (در محل تولید، در شهرها، در خیابان ها، و مانند آن) زندگی کنند، هیچ معضلی فوری تر و متناسب‌تر از تجربه ستم ملی وجود ندارد. این به یقین نقطه آغازِ آگاهی سیاسی برای هر کارگر سیاهپوست ایست.

بیشتر در مبارزه واقعی با ستم ملی است که ریشه‌های طبقاتی آن را می‌توان به شکلی موثرتر درک کرد. این مبارزه است که رابطه نهفته بین سرمایه داری و سلطه ملی را در کشور ما به بهترین شکل آشکار می کند.

آن‌هایی که دوست دارند مفهوم مبارزه طبقاتی را مبارزه اتحادیه کارگری با کارفرماها محدود کنند، و آن‌هایی که مبارزه سیاسی را تنها از منظرهای محدود اقتصادی بنگرند، به این باور خواهند رسید که باید به سخن لنین در باره این پرسش ها گوش فرا دهند:

آیا درست است که مبارزه اقتصادی، در کل، از لحاظ گستردگی مناسب ترین ابزار برای به میدان کشاندن توده ها به مبارزه سیاسی است؟ خیر، کاملاً نادرست است. هر نمودِ دیکتاتوری پلیسی و خشونت استبدادی – نه فقط در ارتباط با مبارزه اقتصادی – نمودی نیست که اگر یک خرده کمتر «به لحاظ گستدرگی مناسب» باشد بتوان از آن به مثابه ابزاری برای به میدان کشاندن توده ها استفاده کرد… از مجموعِ موردهایی که در آن‌ها کارگران (یا خودشان یا نزدیکان خودشان) از دیکتاتوری، خشونت، و فقدان حقوق رنج می برند، بی‌شک تنها یک اقلیت کوچک موردهایی از دیکتاتوری پلیسی را در مبارزه سندیکاهی به نمایش می گذارند» (مجموعه آثار، ج ۱، ص ۱۳۶).

مبارزه طبقاتی در دوره ای از هژمونی سرمایه داری، در دراز مدت، مبارزه‌ای سیاسی برای فتح نهایی قدرت به دست طبقه کارگر است. اما مضمون این مبارزه طبقاتی همیشه ثابت باقی نمی ماند: این را وضعیت عینی در لحظه مشخص تاریخی دیکته می کند. ما نمی‌توانیم مفهوم مبارزه طبقاتی را به آن لحظه‌های نادری محدود کنیم که فتح فوری قدرت سوسیالیستی در دستور کار است. هنگامی که کارگران درگیر مبارزه ملی برایاز بین بردن سلطه نژادی اند، آن‌ها، همزمان، به یقین درگیر مبارزه طبقاتی می شوند.

هنگامی که کارگران اتحادهایی را با دیگر طبقات شکل می دهند، مبارزه طبقاتی در پس زمنیه ناپدید نمی شود. تاریح تمام مبارزات در اساس مرحله های موقت اینچنینی را شامل می شوندد. اگر نه نبرد طبقاتی، پس جوهر مبارزه در خلال این مرحله ها چیست؟ چیزی به نام مبارزه طبقاتی «خالص» وجود ندارد و آن‌هایی که در جستجویش هستند، می‌توانند این کار را تنها در انزوا و صندلی راحتی کتابخانه ها انجام دهند. لنین در باره این دیدگاه که انقلاب‌های اجتماعی نیازمند دو ارتش منزه است، با طنزی تلخ می گوید:

پس یک ارتش در جایی آرایش می‌گیرد و می گوید: «ما برای سوسیالیسم می جنگیم» و دیگری در نقطه‌ای دیگر و می گوید: «ما برای امپریالیسم می جنگیم» و این یک انقلاب اجتماعی خواهد بود! … کسانی که در انتظار یک انقلاب اجتماعی «خالص» اند، هرگز آن را نخواهند دید. این افراد بی آنکه مفهوم انقلاب را درک کنند، دم از انقلاب می زنند (مجموعه آثار، ج۲۲، ص۶-۳۵۵)

زمانی که برای در هم شکستن اشغال نظامی ژاپن، استعمار فرانسه، و سر آخر امپریالیسم آمریکا و نیروهای دست نشانده اش، کارگران ویتنامی انرژی اصلی شان را در اتحاد با نیروهایِ دیگر طبقات متمرکز می کردند، آن‌ها مبارزه طبقانی را کنار نگذاشتند. وقتی هیتلر جنگ جهانی را راه انداخت، مضمون اصلی مبارزه طبقاتیِ کارگران به درستی به شکست فاشیسم بدل شد. این وظیفه [شکلگیری] «مردمی ترینِ» جبهه ها را ایجاب کرد که در ان نیروهای ضدفاشیست و ضدسوسیالیسم را گرد هم آورد. این موضوعِ رکورد تاریخی است که پیروزی ضدفاشیست بیشترین گستره جهان سوسیالیستی را از انقلاب اکتبر تا آن زمان ممکن ساخت و راه را به سوی انقلاب‌های موفق ضدامپریالیستی و ضداستعماری گشود.

وقتی ما طبقه کارگر را تشویق و ترغیب می‌کنیم که (در اتحاد با دیگر طبقه های از نظر ملی ستمدیده) انرژی اصلی شان را وظیفه آنی کسب رهایی ملی فدا کنند، ما به یقین مبارزه طبقاتی را کمرنگ نمی‌کنیم یا از آن عقب نشینی نمی کنیم. بر عکس، ما آن را با تنها شیوه ای پیش می‌بریم و توانمندترش می‌کنیم که در زمان حاضر عملی می باشد.

ما همچنین نمی خواهیم انقلاب سوسیالیستی را با تأکید بر هدف‌های ملی دمکراتیکِ مرحله آنی مبارزه عقب بیندازیم یا از سر باز کنیم. لنین، در پاسخ به منتقدین سیاست بلشویکی در باره تقدم انقلاب دمکرایتک، می گوید «ما (انقلاب سوسیالیستی را) راعقب نمی اندازیم، بلکه، با تنها شیوه ممکن، در این مسیر درست، یعنی مسیر جمهوری دمکراتیک، گام های نخست را به سوی آن بر می‌داریم (مجموعه آثار، ج۱، ص۴۳۵). تأکید فوری ما بر مبارزه برای دمکراسی و «قدرت مردم» پیش نیاز ضروری برای پیشروی بلندمدت به سوی گذار سوسیالیستی است.

به طور همزمان، اما، رهایی ملی ضرورت کوتاه مدت طبقاتی برای زحمتکشان است. از آنجایی که سنگینی دیکتاتوری ستم ملی بر طبقه کارگرِ دو برابر استثمار شده آفریقای جنوبی بیشتر از هر طبقه زحمتکش دیگر است، نابودی آن از طریق کوتاه ترین راه ممکن، خود، عمیق‌ترین منافع پرولتاریای ما محسوب می شود. هم به طور آنی و هم در درازمدت، طبقه کارگر ما مقاومت می‌کند تا از پایان سلطه ملی دستاوردهای بیشتری از هر طبقه دیگر در میان ستمدیدگان نایل شود.

این واقعیت‌ها کمک می‌کند شکل و مضمون مبارزه طبقاتی کارگران را در لحظه سرنوشت ساز حاضر و نیز اتحادهای لازم برای پیش برد هدف‌های طبقه کارگر را تعریف و تشریح کنیم. «مبارزه طبقاتی»یی که از این حقیقت‌ها چشم می پوشد تنها می‌تواند، نه در صحنه واقعی مبارزه، بلکه در اتاق سخنرانی بجنگد.

نباز به تمرکز بر حال، اما، دلالت بر واگذاری و چشم‌پوشی از آینده ندارد. در بخش بعدتر به طور کامل‌تر استدلال می‌کنیم که شرکت طبقه کارگر در انقلاب دمکراتیک (که نیازمند اتحادها، برنامه‌های حداقلی، و مانند آن است) دلالت بر کم توانمند کردن جایگاه های مستقل طبقاتی اش ندارد.

همچنین، در خلال مرحله‌ای که بر گذار دمکراتیک تأکید دارد، نیاز نیست گسترش آگاهی سوسیالیستی میان زحمتکشان را به عقب بیندازیم– اعتقادی که به اشتباه برخی از منتقدین چپگرا آن را به حزب ما نسبت می دهند. در خلال این دوره حفظ و تعمیق درک طبقه کارگر از وابستگی متقابل بین آزادی ملی و رهایی اجتماعی حیاتی است. این وظیفه را نمی‌توان تا برافراشته شدن پرچم ای ان سی (کنگره ملی آفریقا) بر فراز شهر پریتوریا به عقب انداخت. به پیروی از گفته‌های بالا است که شرکت طبقه کارگر ما و پیشتاز سیاسی‌اش در اتحاد رهایی ضرورتی هم درازتمدت و هم کوتاه مدت است. مشارکت اس ای سی پی (حزب کمونیست آفریقای جنوبی) در این چنین اتحادی، آن‌گونه که منتقدین چپگرای ما مدعی اند، نوعی «دنباله روی» یا «عوامگرایی» نیست. همچنین، آن‌گونه که بدگویان راستگرای ما می گویند، ترفند فرصت طلبانه نیست که بخواهیم «دستور کار به اصلاح نهان»مان را پنهان سازی کرده و از ای ان سی تنها به عنوان جاپایی برای رسیدن به سوسیالیسم استفاده کنیم.

ما هرگز اعتقادمان را پنهان نکرده‌ایم که کوتاه ترین مسیر سوسیالیسم از راه حکومتی دمکراتیک می گذرد. اما، همان گونه که پیش از این اشاره شد، اس ای سی پی در این اتحاد به یک دلیل بسیار قانع کننده دیگر شرکت می کند؛ همزمان، اعتقاد ما که نابودی سلطه ملی، (به عنوان هدف بنیادین ما از اتحاد) می باشد، فوری ترین نگرانی طبقاتی پرولتاریای ما است.

 

این، اما، نگرانیِ دیگر طبقه های اصلیِ درون اکثریت تحت سلطه، هم، است. با به ذهن سپردن جایگاه طبقاتی آن‌ها، از خود باید پرسید که آیا پایه‌ای واقعی براییک برنامه‌ وجود دارد که بتواند این طبقه ها را به کنارِ جبهه رهایی جذب کند و بتواند چنین کاری را بدون کنار آمدن با منافع بنیادین طبقه کارگر انجام دهد؟

 

با کنار گذاشتن اتحادهای طبقه ای و تکروی، طبقه کارگر در حقیقت رهبری مبارزه ملی را به قشرهای بالای متوسط و متوسط واگذار خواهد کرد. این به یک راه حل خیانت آمیز رفورمیستی و به یک آفریقای صرفاً سرمایه داری پساآپارتاید با هژمونیِ جنبشِ ملی سیاهپوستانِ بدل خواهد شد که بورژوازی بر آن مسلط خواهد شد.

ب) قشرهای متوسط سیاهپوست و بورژوازی در حال ظهور سیاهپوست

گفته‌ایم که انقلاب ملی دمکراتیک منافع عینی وسیع طبقه کارگر و بیشتر طبقه های دیگر است که اکثریت تحت سلطه ملی را نمایندگی می کند. ما به جایگاه ویژه بورژوازی دیوان سالار (بروکراتیک) در منطقه های سیاهپوست نشین و در بخش‌های شهری باز خواهیم گشت، که هستی‌اش به همکاری با سلطه نژادی وابسته است.

رویکرد ما به مضمون چندین طبقه ای بودن مرحله جاریِ مبارزه توجه زیادی از برخی منتقدهای چپگرای ما را به خود جلب کرده است. اما از آن جایی که آن‌ها با به زمین انداختن بولینگ هایی (یا گوی های چوبی ای) که خودشان بر پا کرده اند، رویکردمان را تحریف کرده اند، لازم است چند کلمه‌ای را به چند امر بدیهی اختصاس دهیم:

بدیهی است که طبقه سرمایه دار سیاهپوست خواهان نظام سرمایه داری است و این که تمام کوشش خود را می‌کند در این راستا بر جامعه پسا آپارتاید تأثیر بگذارد.

بدیهی است که طبقه های متوسط و بالاتر که در اتحاد وسیع رهایی [ملی] شرکت می کنند، برای کسب هژمونی [با دیگران] در می‌افتند و کوشش خواهند کرد منافع شان را به عنوان منافع تمام آفریقایی ها نمایندگی کنند. بدیهی است که (مانند دیگر همتایان خود در تمام نقاط دنیا) قشرهای متوسط و بالاتر سیاهپوست که خودشان را در کنار مبارزه مردم می یابند، اغلب ناسازگار و دودل هستند. آن‌ها برای دستیابی به یک نتیجه اصلاح طلبانه (رفورمیستی)، نه انقلابی، معمولاً سست ترین طعمه دشمن هستند. این امری نسبتاً بدیهی است. اما به همین اندازه بدیهی است که اگر طبقه کارگر و پیشروی آن و تشکل های توده‌ای قرار باشد به خودشان محدود باشند یا در خود فرو روند، بزرگترین آسیب به آرمانِ هم رهایی و آزادیِ ملی و هم رهایی اجتماعی وارد خواهد آمد. با کنار گذاشتن اتحادهای طبقه ای و تکروی، طبقه کارگر در حقیقت رهبری مبارزه ملی را به قشرهای بالای متوسط و متوسط واگذار خواهد کرد. این به یک راه حل خیانت آمیز رفورمیستی و به یک آفریقای صرفاً سرمایه داری پساآپارتاید با هژمونیِ جنبشِ ملی سیاهپوستانِ بدل خواهد شد که بورژوازی بر آن مسلط خواهد شد. در این مسیر، «پاکیزگی طبقاتی» بی‌شک به خودکشی طبقاتی منتهی می‌شود و شعارهایِ به نظر سوسیالیستی در حقیقت دستیابی به سوسیالیسم را متوقف می کند

قشرهای سیاهپوست طبقه متوسط و بالاتر یک نیروی سیاسیِ نسبتاً مهم، به ویژه در مبارزه جامعه های مختلف کشور را شکل می دهند. چه بخواهیم و چه نه، آن‌ها در چنین مبارزه هایی شرکت می‌کنند و مشارکت شان، اغلب، پیشتازانه است. آن‌ها معمولاً در میان پرطنین ترین بلندگوهای مطالبه ها بوده و (همان گونه که از شناخت و آگاهی سیاهپوستان تجربه کرده ایم) گاهی پیشگامانِ شکل‌های جدیدی از ایدئولوژِیِ نسبتاً ملی گرایانه هستند.

پرسش، بنا براین، این نیست که آیا شرکت کنندگان در مبارزه هستند یا خیر. پرسش واقعی این است که طبقه کارگر، با خودداری از برپایی یک سنگر مشترک، کمک می‌کند آن‌ها سرراست به دامن دشمن بغلتند یا خیر. از سوی دیگر، با برقراری ارتباط با آن‌ها در پلاتفرم های مشترک حداقلی، طبقه کارگر قادر است جایگاه قدرتمندتری را بنا سازد و نیز برخی از پتانسیل های منفی طبقه متوسط را خنثی کند.

این، در تمام موردها، یک اصل بنیادین استراتژیِ انقلابی طبقه کارگر است که، در هر مرحله ای، ضرورت دارد نیروهایی را به بالاترین سطح برساند که بتوان آن‌ها را حول یک برنامه مشترک حداقلیِ پایبند به اصول در برابر طبقه حاکم بسیج کند. این تنها به توسل به وجدان فردی بستگی ندارد که گهگاهی (همان گونه که ما در میان اقلیت محدودی از جامعه سفیدپوست شاهد بوده ایم) بر ضد ریشه‌های طبقاتی و منافع گروهی اش شورش می کند.

وقتی، اما، موضوعِ الگوی رفتاری نهادهای طبقاتی به میان می آید، تجربه نشان می دهد که، در کل، آن‌ها به واسطه گرایش به حفظ منافع اقتصادی شان برانگیخته می شوند. در پی آن، برای آنکه اطمینان بیابیم کدام نیروی اجتماعی را می توان در لحظه‌ای خاص به سود انقلاب متقاعد کرد (بی آن که بخواهیم با هدف‌های اصلی‌اش سازش کنیم)، لازم است در گام نخست عامل های اساسیِ اقتصادی را تجزیه و تحلیل کنیم که بر مشارکت آن‌ها تأثیر خواهد گذاشت. به عبارتی دیگر، مخالفت مشترک با سلطه نژادی در سطح اجتماعی ممکن است، خودش به تنهایی، برای ساروج بندی اتحاد درون طبقه ای بسنده نباشد.

آیا پایه و اساس ملموسی (که ریشه در منافع اقتصادی طبقه ها دارد) برای کشاندن طبقه های متوسط و بالاتر سیاهپوست به اتحاد درون طبقه ای در مبارزه فوری برای نابودی سلطه ملی وجود دارد؟ ما بر این باوریم که پاسخ به طور قطع آری است. بیاییم نگاهی به فعالیت‌های طبقه حاکم در این زمینه بیندازیم.

در دهه اخیر، اندازه طبقه های متوسط و بالاتر سیاهپوست افزایش یافته است. حکومت چند موانع پویایی طبقاتی را کم کرده است و به شکلی گزینشی بخش‌هایی از کسب و کار سفید پوست ها را به بازگشت به محدوده سابقاً ممنوعه تشویق و ترغیب کرده است. نه حکومت و نه این کسب و کارها انگیزه شان را برای این اقدام ها پنهان نکرده اند. آن‌ها طراحی شده‌اند تا نیروی اجتماعی سیاهپوست مهم‌تری را خلق کنند که از منافع بی چون و چرایی در وضعیت موجود و نظام سرمایه داری برخوردارند؛ نیرویی که، آن‌ها امیدوارند، خودش را از مبارزه ملی دور کند یا، شاید، آن را تصاحب کند.

با وجود «اصلاحات» و [کسب] امتیازهای فرعی دهه گذشته، سرنوشت آنی طبقه های متوسط و بالاتر سیاهپوست با مردم زحمتکش سیاهپوست خیلی بیشتر پیوند دارد تا با معادل های آن‌ها در صف رنگ سفید یا سیاه. به دلیل های [صرفاً] رنگ، تحرک طبقه آن‌ها نمی‌تواند فراتر از نقطه‌ای معین پیش برود. آن‌ها هنوز در محاصره ناتوانی‌های ملی- چه فرهنگی و اجتماعی و چه سیاسی و اقتصادی- هستند که آن‌ها را از همتایان طبقاتی سفیدپوست شان متمایز می کند.

علیرغم اصلاحات، در سطح اقتصادی، ستم ملی اثرش را بر سرمایه داران سیاهپوست در فرایند انباشت [سرمایه] تدوام خواهد بخشید. به همراه برخی استثناها، آن‌ها نمی توانند مالک زمین و املاک در بخش‌های اصلی کسب و کار باشند. آن‌ها از دسترسی به سرمایه های اعتباری و وامی و مانند آن برخوردار نیستند. و در سطح‌های اجتماعی و فرهنگی، یک سرمایه دار سیاهپوست در بیشتر تحقیرهای موجود در جایگاه دونِ مربوط به رنگ پوست با یک کارگر سیاهپوست شریک خواهد بود.

اندکی سرمایه دار سیاهپوست ممکن است اکنون قادر باشند در برخی نشست های هیئت امنا به عنوان نمادی از «پیشرفت سیاهان» با بزرگ سرمایه دارانی مانند اُپنهایمر دم خور شوند، اما آن‌ها گتوها [یعنی محله های سیاه نشین] شان را به قصد زندگی در همسایگی مدیران همکارشان ترک کنند، در پارلمانی مشترک بنشینند، بر حقِ قوم و خویش شانِ مناطق روستایی برای کوچیدن به شهرک های زادگاهی شان و حقوقی مانند آن پافشاری کنند. این زننده ترین و جبری ترین شکل‌های اقتصادگرایی است که می‌تواند تأثیر این‌ و بسیاری دیگر از تباهی های ستم ملی را که طبقه یا گروه واحدی را در جامعه سیاهپوستان مستثنی نمی کنند، کم اهمیت جلوه دهد.

اما، همان‌گونه که تا الان استدلال کرده ایم، سرانجام این عنصر اقتصادی است که نقشی بنیادین در تعیین توازن ها یا صف های طبقاتی ایفا می کند. رویکردهای طبقاتی با هم ناسازگار به ذات جامعه پساآپارتاید ممکن است، در عمل، کاملاً بر تبعیض های اقتصادی موجود و بیزاری مشترک سیاهان از حکومت سفیدپوستان سایه بیفکند. در جامعه تحت سلطه نژادی، یک موتسیونیئن به احتمال زیاد ترجیح خواهد داد سرمایه دار باقی بماند اگر آلترناتیو (گزینه بدل) این باشد که او در آفریقای جنوبی دمکراتیک یک کارگر خواهد شد. بنابراین، علاوه بر تأثیر اجتماعی شیوه-عمل‌های یا پرایتک های نژادی ای که به شکلی گوناگون بر همه طبقه ها و قشرهای سیاهپوست اثر خواهد گذاشت، آیا پایه و اساسِ اقتصادی ملموسی برای یک اتحاد میان طبقه ای سیاهان وجود دارد؟

چنین پایه ملموسی وجود دارد. این در دورنمایی از فاز میان زمانی یا موقت در دوره پساآپارتایدی جای دارد که نه آمال اقتصادی فوریِ دیگر طبقه های تحت سلطه ملی را تهدید می کند، و نه بر ضد منافع بنیادین کارگران عمل می کند. این دورنما (آن گونه که عیبجوهای «چپ» ما ادعا می کنند) صرفاً برای جذبِ عنصرهای وسیع به جبهه رهایی سازگار نیست (۱).

همچنین، به هیچ روی، عقب نشینی از تعهد به پایانِ هر شکلی از استثمار انسان به دست انسان نیست.

ما هرگز اعتقاد راسخ مان را پنهان نکرده ایم، که رهایی واقعی ملی بدون رهایی اجتماعی در نهایت ناممکن است. منشور آزادی و برنامه حزب ما، اما، سوسیالیسم را به عنوان پیامد فوری پیروزی دمکراتیک برنامه‌ریزی نمی کند. در خلال این فاز، نقش حیاتی، در شرایط مشخص، بی‌شک نیازمند بخش خصوصی است (۲).

حتی آنجا که گذار سوسیالیستی مستقیماً در دستور کار است، نقش بخش خصوصی را نمی توان نادیده گرفت. با کنار گذاشتن زیاده روی های جنون آمیزِ کامبوجِ پال پوت، دولت های سوسیالیستی تثبیت شده و همین اخیراً احزاب آفریقایی متعهد به پیشرفت سوسیالیستی، درس های بسیار زیادی را در این حوزه آموخته اند. دوره گذار به سوسیالیسم ممکن است کاملاً به حق خواهان حفظ بخش‌های گزینش شده‌ای از بخش خصوصی باشند. نابودی مکانیکی و تعمیمی این بخش برای رضایتمندی راست-آیینی (ارتدکس) شعاری و آرمانی، اغلب در خدمتِ تضعیف ایمان زحمتکشان به توانایی سوسیالیسم در بر آوردن انتظار آن‌ها بوده است.

ما به لزوم گام هایی فوری که باید در دوره پساآپارتاید برای در هم شکستن ابزار اعمال فشار اقتصادی شرکت های انحصاری و انتقال بخش عمده ثروت از مالکیت خصوصی به اجتماعی برداشته شود، باز خواهیم گشت. در اینجا به گفتن این بسنده می‌کنیم که این اقدام ها لزوماً به انقباض قابل توجه فوری بخش خصوصی منتهی خواهد شد. نود و نه در صد این بخش اکنون در مالکیت و کنترل سرمایه داران سفیدپوست، یک انحصار نژادی، هست که ابزار کلیدی سلطه ملی را تشیکل می دهد.

در ضمن، عوامفریبی آسیب زا و راهنمایِ هرج و مرج خواهد بود اگر اعلام کنیم که دولت پساآپارتاید، در چشم به هم زدنی، قادر خواهد بود اقتصاد بازار را به شکلی کامل از میان بردارد، تمام بخش خصوصی را از بین ببرد، و از شر تجربه های اندوخته شده کسب و کار و مهارت های مدیریتی این بخش آزاد شود. با برداشتن مانع های نژادی، آن کاسب کاران سیاهپوست که قربانیانِ رشد ستمِ ناشی از نژادپرستی بوده‌اند، به یقین فضای بیشتری برای توسعه خواهند یافت نسبت به آنچه که به آن‌ها در حکومت آپارتاید اجازه داده می شد. توشه های ضدانحصاراتیِ منشور آزادی همچنین جاده هایی برای رشد نسبی کسب و کار سیاهان در دوره پساآپارتاید خواهد گشود.

به عبارتی دیگر، در یک حکومت دمکراتیک وضعیت اقتصادی (و دیگر جنبه‌های زندگی) طبقه های سیاهپوست متوسط و بالاتر بهتر از آنی خواهد بود که الان است. در این معنی، انقلاب ملی دمکراتیک منافع آنی آن‌ها را به عنوان یک طبقه نمایندگی می کند؛ بنیادی مشروع و پایبند به اصول را برای آن اتحاد میان-طبقه ای تدارک می بیند که از سوی جبهه رهایی [ملی] ما برنامه‌ریزی می شود. (۳)

آن‌هایی که هراس دارند که این برابر با گسترش سرمایه داری در دولت پسااستعماری است، باید به خاطر داشته باشند که ما داریم از یک گروه کوچک یعنی قشرهای متوسط و بالاتر سیاهانی حرف می‌زنیم که تنها حدود دو در صد تولید ناخالص ملی را اساساً در بخش درجه سوم [اقتصادی]، تولید می کنند. در هر مورد، طبق منشور آزادی، افزایش رشد آن به عنوان پیامدِ برداشتن مانع های نژادی در تجارت و تولید [صنعتی] کنترل خواهد شد تا به رفاه مردم کمک کند.

با بریدن ته بال های حجم به شدت تاثیرگذارِ سرمایه خصوصی موجود، عوامفریبی محض چپ افراطی است اگر این رویکرد را به عنوان تعهد به شیوه سرمایه داری دولت [ملی دمکراتیک] توصیف کنیم (۴). نمی‌توان انکار کرد که بخش خصوصی در هر اندازه اش لاجرم به تولید گرایش های منفی اجتماعی و ایدئولوژیکی کمک خواهد کرد. اما کنترل اجتماعی بر ابزار اصلی تولید و توزیع از سوی یک قدرت سیاسی، که طبقه کارگر بر آن سلطه دارد، چنین گرایش هایی را خنثی می کند.

آنچه در باره طبقه های سیاهپوست متوسط و بالاتر گفته‌ایم به همه جزهای آن وارد نیست. همیشه در پرداختن به بورژوازی دیوان سالار (بروکراتیک) نوبنیادِ سیاهپوست به عنوان یک دسته بندی ویژه هشیار بوده‌ایم اگرچه درجه‌ای از تبادل پذیری (یا ترادف) بین آن و دیگر قشرها وجود دارد.        

بورژوازی دیوان سالار به قشری گفته می‌شود که، برای انباشت سرمایه اش، کمابیش، کاملاً به‌ جایگاه اش در ساختارهای همکنشی «دولت ها»ی آپارتایدِ منطقه های سیاهپوست نشین، شوراهای شهری، هیئت های اجرایی، و مانند آن وابسته است. خودش را اغلب از راه کلاهبرداری، فساد ثروتمندتر کرده و از دسترسی به ساختارهای همکنشی سود می‌برد تا زمین، مکان های تجاری و دیگر منابع را به خودش تخصیص دهد. پیدایش و زوالش تنها به بقای سلطه نژادی بستگی دارد. (خیانت های فردی اش به کنار) بورژاوزی دیوان سالار با دشمن همسنگر خواهد بود.

وفاداری دیگر قشرهای متوسط و بالاتر سیاهپوست به هدف‌های فوری مبارزه ملی را نمی‌توان مسلم دانست؛ باید در این میدان مبارزه کرد. به خاطر روح سیاسی این قشرها، از طبقه حاکم انتظار می‌رود با اتحاد رهایی مخالفت کند، و از پتانسیل های طبقاتی این قشرها به خاطر دودلی و ترجیح شان به گذار اصلاح طلبانه به جای گذارِ انقلابی بهره برداری کند.

اتحاد طبقه کارگر با نیروهایی که آرمان‌های بلندمدت سوسیالیستی را رد می‌کنند هرگز بدون مشکل و بدون تنش نیست. این نیازمند هشیاری همیشگی و، از آن مهمتر، پاسبانی از استقلال نیروهای پیشتاز و نهادهای توده‌ای کارگران می باشد. مساله اتحاد میان طبقه ای ما را به موضوعِ مرتبط به آن– نظریه به اصطلاح دو مرحله‌ای انقلاب [ملی دمکراتیک] آفریقای جنوبی– می برد.

(بخش سوم این مقاله به بررسی مرحله های مبارزه می‌پردازد. مترجم)

یادداشت‌ها

۱) نمونه نسبتاً کنایه آمیز این را می‌توان در مقاله دورنماهای آفریقا (ژوئن ۱۹۸۷)، «ایدئولوژِ و سیاست سرمایه داران آفریقایی» به قلم مایک ساراکینسکی مشاهد کردو ساراکینسکی با اتکا به خبرهای ژورنالیستی گزارش های ان ای اف سی اُ سی [اتاق بازرگانی فدراتیو ملی آفریقا] از نشست اش با ای ان سی [کنگره ملی آفریقا] می‌گوید در باره بسیاری از موضوع ها، «توافق کلی» با ای ان سی وجود دارد که دلالت می‌شود دیدگاه «رهایی ملی» ارایه شده از سوی ای ان سی برای همین مناسبت جفت و جور شد. بدنه اصلی این مقاله پیش از نشست های دو نهادِ ای ان سی و ان ای اف سی اُ سی نوشته شد واعلامیه ها و بیانیه های ان ای اف سی اُ سی را در بیش از یک دهه پوشش می دهد. در تلاش برای کم اهمیت کردن نگرش‌های نسبتاً رادیکالِ ان ای اف سی اُ سی در دوره اخیر، که تا اندازه‌ای با ویژگی‌های نسبتاً مکانیکی ساراکینسکی، او این اضافاتِ غیردقیق را در یک پینوشت منظور می کند.

۲) حتی آنجا که گذار سوسیالیستی مستقیماً در دستور کار است، نقش بخش خصوصی را نمی توان نادیده گرفت. با کنار گذاشتن زیاده روی های جنون آمیزِ کامبوجِ پال پوت، دولت های سوسیالیستی تثبیت شده و همین اخیراً احزاب آفریقایی که خود را وقف پیشرفت سوسیالیستی شدند، درس های بسیار زیادی را در این حوزه آموخته اند. دوره گذار به سوسیالیسم ممکن است کاملاً به حق خواهان حفظ بخش‌های گزینش شده‌ای از بخش خصوصی باشند. نابودی مکانیکی و تعمیمی این بخش به خاطر رضایتمندی راست آیینی (ارتدکس) شعارزده، اغلب به تضعیف ایمان زحمتکشان به گنجایش سوسیالیسم در بر آوردن انتظار آن‌ها خدمت کرده است.

۳) در کل، منافع طبقاتی طبقه سرمایه دار سفیدپوستان با هدف‌های انقلاب ملی دمکراتیک تأمین نمی شود. بقای کسب و کار غیرانحصاراتی سفیدپوستان در دولت پسآپارتاید پایه و اساسی را مهیا نمی‌کند که آن را به بخش بالقوه اردوگاه انقلابی رهایی در نظر بگیریم. در کل شیوه عمل‌های نژادی کسب و کار سفیدپوستان را کمک می کند، اما مانع آن نمی شود. در دولت پساآپارتاید، آن‌هایی که شایستگی دارند مجاز باشند به فعالیت‌های کسب و کار ادامه دهند باید کارهایشان را تحت شرایط محدودکننده تری انجام دهند که در منشور آزادی تصریح شده است. اما، بخش‌هایی از کسب و کار سفیدپوستان می‌توان فشار آورد (و فشار آورده شده است) بدترین زیاده روی های آپارتاید را کنار بگذارند؛ فرایندی که کمک می‌کند وحدتِ طبقه حاکم را در هم شکست.

۴) نگاه کنید به عنوان مثال به «منشور آزادی و نظریه انقلاب ملی دمکراتیک»، گذار (۱) ۱۹۸۶٫

 

 




از توسکا بیشتر بدانیم؛ شبکه تارهای عنکبوتی که بر صداوسیما حکومت دارند

چکیده :انتشار ویدئویی از یکی جلسات ستاد عالی مقابله با کرونا یکبار دیگر ردپای انحصار و قدرت ناشناسان را در جمهوری اسلامی برجسته کرد ، در این جلسه حسن روحانی از علی‌عسگری رئیس صداسیما می‌خواهد که در طول بحران کرونا برای شرکت‌هایی که فروش اینترنتی دارند به صورت رایگان تبلیغ کند تا مردم از این طریق خرید کنند و از خانه بیرون نروند و رئیس صداوسیما در پاسخ می‌گوید اگر چنین کاری کنند شرکت «توسکا» از آنها شکایت خواهد…

انتشار ویدئویی از یکی جلسات ستاد عالی مقابله با کرونا یکبار دیگر ردپای انحصار و قدرت ناشناسان را در جمهوری اسلامی برجسته کرد ، در این جلسه حسن روحانی از علی‌عسگری رئیس صداسیما می‌خواهد که در طول بحران کرونا برای شرکت‌هایی که فروش اینترنتی دارند به صورت رایگان تبلیغ کند تا مردم از این طریق خرید کنند و از خانه بیرون نروند و رئیس صداوسیما در پاسخ می‌گوید اگر چنین کاری کنند شرکت «توسکا» از آنها شکایت خواهد کرد!

«توسکا» که مخفف عبارت «توسعه کسب‌وکار ایرانی» است در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۶ تاسیس شده که با توجه به ‌آیین‌نامۀ شرکت‌ها یک شرکت درجه پنجم است که سهامداران آن سه شرکت دیگر هستند :

۱️- شرکت «نقش اول کیفیت»

۲️- شرکت «سرمایه‌گذاری توسعه دنا»

۳️- شرکت «ارتباطات سیار»

نکتۀ جالب اینجاست که این شرکت‌ها درست مانند تارهای یک شبکه عنکبوتی به هم وصل شده‌اند یعنی «شرکت ارتباطات سیار» خود سهامدار اصلی آن دو شرکت بالا هم هست و اگر نخ تسبیح ارتباطات سیار را دنبال کنیم به سه شرگت دیگر میرسیم که سهامداران اصلی آن‌ سه شرکت دیگر هستند :

▪شرکت گسترش الکترونیک مبین
▪شرکت مخابرات ایران
▪شرکت مهر اقتصاد مبین

در نهایت این سه شرکت نیز متعلق به #هلدینگ_تدبیر هستند و هلدینگ تدبیر هم زیر نظر ستاد اجرایی فرمان امام مهم‌ترین نهاد اقتصادی زیر نظر رهبری فعالیت میکند

اگر یکبار دیگر راه آمده را بررسی کنید می‌بینید که بین توسکا و ستاد اجرایی فرمان امام هفت نهاد صوری قرار دارند که تنها نقش واسطه‌ای میان شرکت مادر با فعالیت‌های مختلف را ایفا میکنند و نمونۀ صادق این ادعا همین ویدئویی ست که ترس رئیس صداوسیما را از شکایت توسکا نشان میدهد زیرا اگر توسکا واقعا یک شرکت رده پنجم با آن سهامداران بود قطعا رئیس صداوسیما که خود منصوب رهبری‌ست هرگز چنین از شکایتش هراس نداشت که در جلسه علنی نام آنرا به زبان بیاورد

اپلیکیشن روبیکا هم که توسط یک شرکت دیگر وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام راه‌اندازی شده در حقیقت ابزار انحصار توسکا بر صداوسیماست که بارها مورد اعتراض آذری جهرمی وزیر ارتباطات قرار گرفته و علاوه بر جهرمی تعدادی از نمایندگان مجلس هم دنبال تحقیق و تفحص از قرارداد توسکا با صداوسیما بودند که آن طرح نیز توسط هیات رئیسه مجلس اعلام وصول نشد./ هایلایت

 
 



صدور حکم ۴۸۴ ماه زندان و ۶ سال تبعید برای ۴ امضاکننده بیانیه ۱۴

دادگاه تجدید نظر خراسان رضوی حکم نهایی ۴ تن از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ نفره درخواست استعفای رهبری اعلام کرد. این حکم برای «سیدهاشم خواستار»، «محمدحسین سپهری»، «فاطمه سپهری» و «محمد نوری زاد» صادر شده است.

صدیقه مالکی فرد همسر سیدهاشم خواستار فعال صنفی معلمان در این رابطه می‌گوید: درحکمی که در دفتر شعبه به وکلای ما اعلام شده، آقای خواستار بابت اتهام «عضویت درگروههای مخالف نظام، به قصد برهم زدن امنیت کشور» به تحمل ۵ سال زندان، برای اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۱سال حبس و برای «تاسیس و اداره کانال تلگرامی به قصد برهم زدن امنیت کشور» به ۱۰ سال حبس و ۲ سال «تبعید و اقامت اجباری» محکوم شده است.

خانم مالکی فرد به نقل از وکلای این متهمان که از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ هستند، حکم صادره برای محمد نوری زاد را به شرح زیر اعلام کرد: «دادگاه تجدید نظر آقای محمد نوری زاد را برای «عضویت در گروه‌های مخالف نظام، به قصد برهم زدن امنیت کشور» به ۷ سال و ۶ ماه زندان و برای «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال و ۶ ماه حبس و بابت «جرایم توهین موضوع ماده ۵۱۴ » به تحمل دوفقره ۳ سال حبس و ۲ سال تبعید و اقامت اجباری محکوم کرده است.»

به گفته این معلم بازنشسته دادگاه تجدیدنظر برای محمدحسین سپهری بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» را به ۱ سال حبس وبرای اتهام عضویت در گروه‌های مخالف نظام به قصد برهم زدن امنیت کشور به ۵ سال حبس و ۲ سال تبعید محکوم کرده است.

خانم مالکی در رابطه با تغییرات اعمال شده در این حکم می‌گوید: « از همه مدت حبس و تبعیدی که برای آنها در حکم دادگاه بدوی آمده بود، فقط تبعید واقامت اجباری از ۳ سال به ۲ سال تغییر کرده است.»

او حکم تجدید نظرخانم «فاطمه سپهری» از دیگر امضاکنندگان این بیانیه را بابت دو اتهام «عضویت در گروه‌های مخالف نظام به قصد برهم زدن امنیت کشور» تحمل ۳۲ ماه حبس و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» تحمل ۸ ماه حبس اعلام کرد.

به گفته خانم مالکی فرد؛ وکلای متهمان آقایان آقاسی و مکی با مراجعه به شعبه تنها اجازه رونویسی از حکم صادره را داشته‌اند.

سیدهاشم خواستار روز ۱۹ بهمن‌ماه ۱۳۹۸ در ملاقات با همسر و اعضای خانواده در واکنش به صدور حکم دادگاه بدوی گفته بود: «صدسال زندان هم بدهند برای آزادی ملت ایران افتخار می‌کنم.»

این معلم بازنشسته و فعال صنفی معلمان در این ملاقات از عدم تمایل خود نسبت به درخواست تجدید نظر در حکم صادره خبر داده و گفته بود: «اصلا دوست ندارم درخواست تجدید نظر بدهم. ازشما می‌خواهم به وکیل من هم بگویید برای من درخواست تجدید نظر ندهد.» خانم مالکی فرد در این رابطه به ایران وایر می‌گوید: «پیگیری و درخواست تجدیدنظر در حکم دادگاه بدوی به اصرار خانواده توسط وکلا به دادگاه ارائه شد.»

خانم صدیقه مالکی‌فر همسر آقای هاشم خواستار درباره شرایط آنها در زندان می‌گوید: «آنها جسم و جان خود را برای برای عدالت و آزادی وقف کرده‌اند. از وقتی به زندان وکیل آباد منتقل شدند، ابتدا به مدت ده روز ممنوع الملاقات بودند. بعد از آن هم به علت شیوع ویروس کرونا ملاقات حضوری توسط زندان لغو شد. ملاقات کابینی هم بعلت تراکم زندانی و نبود بهداشت و احتمال آلوده بودن مسیر، توسط خود زندانیان جهت رعایت بهداشت خانواده‌ها قطع شد. فقط به یک تماس تلفنی دلخوش بودیم، که آنهم از چند روز پیش، در اعتراض به وضع موجود در زندان قطع شده است.»

از میان امضاکنندگان بیانیه درخواست استعفای رهبری «جواد لعل محمدی» که از فعالان صنفی معلمان در شهر مشهد نیز هست، به ۹ سال حبس محکوم شده است. او که با قید وثیقه آزاد شده بود، از روز سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۸ در پی احضار تلفنی به اداره اطلاعات مشهد، مجددا بازداشت شده است.
یک منبع آگاه پیشتر به «ایران‌وایر» گفته بود: «از وقتی آقای لعل‌محمدی به قید وثیقه آزاد شده تا روز ۱۵ بهمن که مجددا بازداشت شد، هفته‌ای دوبار توسط اداره اطلاعات مشهد جهت بازجویی احضار می‌شد.»

«عبدالرسول مرتضوی» دیگر امضا کننده این نامه نیز از روز دوشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۸ بار دیگر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

«محمدحسین سپهری» از امضاکنندگان این بیانیه نیز با ارسال یک فایل صوتی با اعلام اینکه بازداشت ما در ۲۰ مرداد مقابل دادگاه انقلاب در خیابان ساجدی هنگامی انجام شد که در اعتراض به صدور حکم برای دکتر کمال جعفری یزدی حضور پیدا کردیم، می‌گوید: «از آن روز من ۱۰۱ روز را در انفرادی بوده‌ام. با اتهاماتی کاملا ساختگی، حکمی داده‌اند که حالا هم تائید شده است. برای من فرقی نمی‌کند که آقایان بمن ۵ سال یا پنجاه سال زندان می‌دادند. من پیش خودم، خانواده و خدایم سرافرازم که هیچ گناهی انجام نداده‌ام. من برای کرامت انسانی حرف زده‌ام و هزینه داشتن کرامت انسانی در این رژیم خیلی بالاست. باید هزینه‌اش را بدهیم و من نگران این مطلب نیستم. ما انتظاری از این رژیم بیشتر از این نداریم. ولی شخص آقای خامنه‌ای و مقامات جمهوری اسلامی باید بدانند روزی که بسیار بسیار نزدیک است، باید جوابگوی اعمال و رفتارشان باشند. مطمئن باشند که آنها را به پای میز عدالت خواهیم کشاند و طعم عدالت را با تمام جزییاتش به آنها خواهیم چشاند.»




نامه سوم مادر نرگس محمدی به رئیس قوه قضائیه: شرایط دخترم من بدتر شده است

چکیده :دخترم در سلول‌های انفرادی به بیماری‌های متعدد مبتلا شده و در ۵سال اخیر زندان، سه بار تحت عمل جراحی‌های سنگین قرار گرفته است و در این سال‌ها فقط یک بار به مرخصی سه روزه آمده است….

چندروزیست نرگس سرفه‌های شدید می‌کند دچار سوزش گلو و درد قفسه سینه شده است در ۱۵روز اخیر بخاطر وجود ساس در بند زنان ۴بار بطور شدید سم پاشی شده و زندانیان ساعاتی از روز در هوای سرد در حیاط نگه داشته شده و شب اتاق‌های سمپاشی شده، در اناق ۲۰متری که نرگس و همبندی‌هایش زندگی می‌کنند فاقد تهویه و پنجره می‌باشد، دخترم بعد از آمبولی ریه، دچار ضایعه شدید ریوی شده و تحت نظر دکتر متخصص و از اسپری تنفسی استفاد می‌کرد، طبیعی است که در شرایط کنونی دچار مشکل تنفسی شده باشد، من و پدر نرگس بارها با شرایط غیر استاندارد زندان زنجان، اعلام نگرانی کرده و بجای رسیدگی تهدید شده‌ایم. دخترم در سلول‌های انفرادی به بیماری‌های متعدد مبتلا شده و در ۵سال اخیر زندان، سه بار تحت عمل جراحی‌های سنگین قرار گرفته است و در این سال‌ها فقط یک بار به مرخصی سه روزه آمده است. رفتار با دخترمان ظالمانه، غیرانسانی است. نگران جان دخترمان هستیم.

عذرا بازرگان
فروردین




شورش در زندان‌ها

در زندان شهر سقز شورشی رخ داده و در نتیجه ی آن بیش از ۸۰ زندانی از زندان این شهر فرار کرده اند. یک روز پیش از این شورش زندانیان در زندان تبریز سرکوب شد. قبل تر ۲۳ زندانی از زندان خرم‌آباد فرار کرده بودند.

خبرگزاری فارس شامگاه جمعه، هشتم فروردین گزارش داد که در پی شورش در زندان سقز بیش از ۸۰ زندانی از این زندان فرار کرده‌اند.

این خبرگزاری به نقل از شاهدان عینی نوشت: تعدادی از زندانیان در حین فرار ماشین‌های عبوری از مسیر را به زور و با تهدید سرنشینان با چاقو از آنها گرفته و از محل گریخته‌اند.

شاهدان همچنین گفته‌اند که تعدادی از زندانیان فراری از کوچه‌های مقابل زندان وارد شهر سقز شده‌اند.

روز پنج‌شنبه نیز زندانیان دو بند از زندان تبریز در اعتراض به اجرای تبعیض‌آمیز بخش‌نامه عفو و دادن مرخصی به زندانیان و عدم رعایت قرنطینه برای جلوگیری از شیوع ویروس کرونا شورش کردند که با دخالت نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی سرکوب شدند.

در ناآرامی‌های زندان تبریز بخش از ساختمان به آتش کشیده شده و مطابق فیلم‌هایی که ساکنان برج‌های اطراف در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده‌اند صدای تیراندازی نیز به گوش رسیده است.

بهروز مهدوی، فرماندار تبریز ضمن تائید آتش‌سوزی در زندان، آن را جزئی خوانده و گفته ناآرامی‌ها تلفات جانی نداشته و با دخالت ماموران انتظامی اوضاع زندان آرام شده است.

تیراندازی و کشته شدن یک زندانی

پنج شنبه گذشته و چند ساعت پیش از تحویل سال نو هم در زندان پارسیلون شهرستان خرم‌آباد زندانیان شورش کردند و ۲۳ نفر آنها موفق به فرار از زندان شدند. مطابق برخی گزارش‌ها ماموران زندان به سمت زندانیان تیراندازی کرده و دست‌کم یک نفر آنها کشته شده است.

خبرگزاری دولتی ایرنا کشته شدن یک زندانی بر اثر تیراندازی را تکذیب کرده است. با این حال محمود ثمینی، معاون سیاسی امنیتی استانداری لرستان در جمع خبرنگاران کشته شدن یک زندانی و مجروح شدن یک نفر دیگر را تائید کرده است. او می‌گوید یکی از زندانیان هم دستگیر شده است.

یک روز پس از حادثه زندان پارسیلون، در زندان الیگودرز، یکی دیگر از شهرستان‌های لرستان نیز زندانیان شورش کردند اما ظاهرا کسی از آنها نتوانسته فرار کند.

حمید کشکولی، فرماندار الیگودرز، اول فروردین به ایرنا گفته است: «زندانیان الیگودرز عصر امروز در یک اقدام خودسرانه و غیرقانونی اقدام به اعتراض در داخل زندان کرده بودند که نشر این خبر به بیرون از زندان موجب نگرانی برخی شهروندان شده بود.»

با تائید رسمی شیوع ویروس کرونا در ایران نگرانی درباره سرایت آن به محیط‌های پرجمعیت و بسته‌ای چون زندان‌ها و پادگان‌ها افزایش یافته است.

خطر زیاد شیوع کرونا در زندان‌ها

موقعیت زندان‌ها به دلیل تعداد زیاد زندانیان و ناممکن بودن اجرای تدابیری مانند قرنطینه و فاصله‌گذاری اجتماعی یا رعایت بهداشت و شست‌وشوی مرتب دست با صابون بسیار بحرانی‌تر از پادگان‌ها است.

دستگاه قضائی جمهوری اسلامی ۱۳ اسفند ماه اعلام کرده بود که با مرخصی بیش از ۵۰ هزار زندانی به دلیل شرایط کشور و شیوع کرونا موافقت کرده است. ظاهرا در این فاصله تعداد دیگری از زندانیان نیز به مرخصی آمده‌اند اما اغلب زندان‌های ایران همچنان با ازدحام زندانیان و کمبود مراقبت‌های بهداشتی روبرو هستند.

جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران چندی پیش تعداد زندانیان ایران را بیش از ۱۸۹ هزار نفر اعلام کرده بود. تقی رستم‌وندی، رئیس سازمان امور اجتماعی تیرماه سال پیش این آمار را ۲۴۰ هزار نفر عنوان کرد.

تا کنون درباره شیوع ویروس کرونا در زندان فشافویه و اوین گزارش‌هایی منتشر شده که باعث نگرانی خانواده زندانیان سیاسی در این زندان‌ها که مشمول مرخصی نشده‌اند بوده است.

در مورد ابتلای شماری از زندانیان به کرونا گزارش‌های متفاوتی منتشر شده و در مواردی برخی از زندانیان یا خانواده آنها از این موضوع خبر داده‌اند. با این حال تا کنون به طور رسمی آماری در این زمینه منتشر نشده است.

بر پایه آمار وزارت بهداشت تا نیمروز هشتم فروردین ۳۲ هزار و ۳۳۲ مورد ابتلای قطعی به بیماری کووید ۱۹ در ایران شناسایی شده و در مجموع ۲ هزار و ۳۷۸ نفر بر اثر آن جان سپرده‌اند. روند شناسایی موارد ابتلای جدید در روزهای گذشته شدت گرفته است و این تعداد در ۲۴ ساعت منتهی به نیمروز جمعه نزدیک به سه هزار نفر بوده است.