پرویز خان بلند شو!

چکیده :ما قبل از اینکه فوتبالیست باشیم، انسانیم. چه کسی به ما حق داده است انسان دیگری را کوچک کنیم، حقیر کنیم، خجالت‌زده کنیم. آن هم در برابر میلیون‌ها جفت چشم…؟ پس انسانیت چه می‌شود؟ اخلاق چه می‌شود؟ جوانمردی چه می‌شود؟ فتوت چه می‌شود؟… پرویزخان سخن می‌گفت و مرتضی اشک…

علیرضا خانی

سال ۱۳۶۶ شمسی است. بازی‌های فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا. کاتماندو پایتخت کشور فقیر نپال. تیم فوتبال ایران با تیم میزبان در حال بازی است. در نیمه دوم، در حالی که بازیکنان ایران بازی را از حریف، تا اینجای کار، برده‌اند، مرتضی کرمانی مقدم بازیکن ستاره مهاجم تیم ملی در زمین خوش‌ می‌درخشد و نیمکت‌نشینان بازی برجسته او را تشویق می‌کنند. ناگهان مرحوم پرویز دهداری مدیر فنی تیم ملی به رضا وطن‌خواه سرمربی تیم می‌گوید مرتضی را از زمین بیرون بکش! وطن‌خواه به دهداری می‌گوید پرویز‌خان! ما هر سه تعویض‌مان را انجام داده‌ایم. نمی‌توانیم دیگر تعویض کنیم. مرتضی هم که فوق‌العاده ظاهر شده است. پرویز‌خان اما می‌گوید می‌دانم که نمی‌توانیم تعویض کنیم، گفتم از زمین بیرون بیار. ده نفره بازی می‌کنیم!

مرتضی در میان بهت خودش و ناباوری بازیکنان حریف و تماشاچیان، از زمین بیرون می‌آید بدون آنکه کسی بتواند جانشینش شود.

بعد از بازی، وطن‌خواه مرتضی کرمانی مقدم را می‌خواهد و می‌گوید پرویزخان با شما کار دارد. به اتاقش برو. پرویز دهداری با او آرام آرام شروع به سخن می‌کند. از او و توانایی‌‌اش در فوتبال تعریف می‌کند و او را تشویق و تحسین می‌کند. بعد از این تعریف‌ها، مرتضی بیشتر تعجب می‌کند. از او می‌پرسد: خیلی عذر می‌خواهم پرویزخان. اگر این طور است که می‌فرمائید پس چرا وسط بازی مرا کشیدید بیرون. من که حتی کارت زرد هم نداشتم… . دهداری نگاهی عمیق به مرتضی می‌کند. مرتضی احساس می‌کند نگاه‌های پرویزخان از او گذر کرد و تا دوردست‌ها، آنسوی دیوار اتاق، امتداد یافت… پرویزخان نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: تو آن بازیکن حریف را دریبل یکسره و دو سره زدی و بعد توپ را از میان پاهایش عبور دادی و دوباره توپ را گرفتی و منتظر ماندی تا دوباره تقلا کند و دوباره دریبلش کنی؟ فکر نکردی که آن بازیکن هم، مثل تو، بازیکن تیم ملی یک سرزمین است. ملتی منتظر دیدن درخشش و شایستگی او هستند. از آن گذشته، او پدر دارد، مادر دارد، احتمالاً زن دارد، بچه دارد، خویشاوند دارد، آنها دارند بازی را می‌بینند، منتظرند ببینند فرزندشان، همسرشان یا پدرشان در مصاف با حریف چه می‌کند. تو او را نزد خانواده‌اش، بچه‌محل‌هایش، دوستانش و ملتش تحقیر کردی، خوار و خفیف کردی.

مرتضی جان! ما قبل از اینکه فوتبالیست باشیم، انسانیم. چه کسی به ما حق داده است انسان دیگری را کوچک کنیم، حقیر کنیم، خجالت‌زده کنیم. آن هم در برابر میلیون‌ها جفت چشم…؟ پس انسانیت چه می‌شود؟ اخلاق چه می‌شود؟ جوانمردی چه می‌شود؟ فتوت چه می‌شود؟… پرویزخان سخن می‌گفت و مرتضی اشک می‌ریخت…

سال۱۳۷۱ با مرگ پرویز دهداری، گویی اخلاق ورزشی نیز با او مرد. دوازدهم خرداد سال ۷۶، درست ۱۰ سال بعد از آن واقعه اول و ۵ سال بعد از مرگ پرویزخان تیم ملی ایران در نخستین بازی با کشور فقیر مالدیو ۱۷ گل وارد دروازه حریف کرد! روز پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸ تیم ملی ایران در بازی با کشور فقیر کامبوج ۱۴ گل وارد دروازه حریف کرد… جالب آنکه کارشناسان، تحلیلگران، فعالان اجتماعی، کنشگران سیاسی و مدافعان حقوق زنان یکصدا در شبکه‌های اجتماعی شعار دادند که دیدید بانوان به استادیوم رفتند و اخلاق هم به خطر نیفتاد!

غافل از آنکه اخلاقی که مدتهاست به خطر افتاده، بلکه مضمحل شده، هیچ ربطی به حضور یا غیبت بانوان ندارد. آن اصل اخلاق است. همان که پرویز‌خان، روستا‌زاده اعجوبه‌ای که دست بی‌رحم تقدیر در ۵۹ سالگی او را از ورزش ایران گرفت، با خود به خاک برد… پرویز‌خان! چه‌قدر جایت در ورزشگاه‌های ما خالی مانده است. برخیز و برگرد. ورزش ما به تو نیاز دارد، ورزشکاران ما به تو نیاز دارند، مدیران ما به تو نیاز دارند، سیاستمداران ما، دانشجویان ما، استادان ما، تجار ما، کسبه ما، دولتی‌های ما، مجلسی‌های ما و همه مردم ما به خلق و خوی جوانمردانه و دست پاک و روح طاهر و جان پالوده و پاک‌نهاد تو، به مثابه یک انسان نیک سرشت اخلاق‌مدارِ بدون نام و عنوان و خرقه و خرگاه و دلق و کشکول، نیاز داریم. چه‌قدر جایت خالی مانده است… ببین!
(روزنامه اطلاعات)

 
 



بیانیهٔ مشترک حزب‌های کمونیستی و کارگری جهان:
اقدام‌های فوری برای حمایت از سلامتی مردم و حقوق آنان!

حزب‌های کمونیستی و کارگری در موقعیت مسئولیت و وظیفه در برابر مردم‌مان قرار گرفته‌اند. ما آماده‌ایم! ما در خط مقدم مبارزه حاضر هستیم تا بی‌درنگ همه  اقدام‌های لازم در حمایت از امر سلامت و حفظ حقوق طبقه کارگر و قشرهای مردمی را در هر جایی که ضرور است انجام دهیم!

ما از پزشکان، پرستاران، کارکنان بیمارستان‌ها، و واحدهای درمانی که درحالی که با مشکلاتی بزرگ روبرویند در این مبارزه شرکت دارند، صمیمانه سپاسگزاریم.

ما خود را همبسته با مبتلایان به بیماری همه‌گیر کرونا (کُ وید- ۱۹) می‌دانیم و بهبودی هرچه زودتر آنان از این بیماری را آرزو  می‌کنیم.

ما به کشورهایی همچون چین، کوبا، و روسیه که با اقدام به کمک‌رسانی، یعنی ارسال لوازم محافظت‌کننده، امکانات و متخصصان بهداشتی، به مردم و کشورهایی که از این بیماری بیشترین صدمه را دیده‌اند درود می‌فرستیم، اقدام‌هایی که، در تضاد آشکار با حضور نداشتن اتحادیه اروپا در این عرصهٔ کمک‌رسانی است.

بیماری همه‌گیر کرونا (کُ وید- ۱۹) کمبودهای عظیم سیستم‌های بهداشتی در همه کشورهای سرمایه‌داری را که قبل از ظهور و آشوب شیوع ویروس کرونا شناخته شده بودند به‌طرزی فاجعه‌بار نشان می‌دهد و به‌اثبات می‌رساند. این کمبودها به‌طوراتفاقی و غافل‌گیرانه رخ ندادند، بلکه حاصل آن سیاست ضد مردمی‌اند که از سوی دولت‌های خدمتگزار سرمایهٔ بزرگ به‌منظور تجاری کردن و خصوصی سازی نظام‌های  بهداشتی دنبال شد تا از سوداگری و سودورزی گروه‌های سرمایه‌داری انحصاری حمایت کنند. این سیاست، توانایی‌ها و ظرفیت‌های علمی و فناوری عظیم موجود در پاسخگویی به همه نیازهای پیشگیرانه و مراقبت‌های بهداشتی مردم را تضعیف و  با شکست مواجه می‌کند.

تجربه‌ای که امروز در مبارزه با کرونا در جریان است، ماهیت ضد مردمی و انگلی سرمایه‌داری را آشکار و برتری و اهمیت بلافصل سوسیالیسم و برنامه‌ریزی علمی‌ اساسی بر اساس نیازهای مردمی را برجسته می‌کند، نیازهایی که درمان اولیه و پیشگیری، بیمارستان‌ها، کارکنان پزشکی و پرستاری، طبابت، آزمایشگاه‌ها، آزمایش‌های پزشکی و هر چیز که برای سلامتی دائم و اضطراری مردم لازم است را بتواند دست و پا کند. 

روند رکود اقتصادی موجود جهان در قبل از شیوع ویروس کرونا، هم‌اکنون شدت گرفته است و خطر بروز بحران اقتصادی‌ای جدید در جهان شدت گرفته است. به‌رغم تبلیغات دربارهٔ “اتحاد”، دولت‌هایی که در خدمت سرمایه‌های بزرگ‌اند، اقدام‌های مالی‌شان را بر حمایت از گروه‌های سرمایه‌داری انحصاری متمرکز می‌کنند و دیگر بار درصدد هستند تا بار بحران را بر دوش کارگران و زحمتکشان قرار دهند. کارگران و مردم نباید هزینهٔ این بحران را دوباره بپردازند!   

“مسئولیت فردی” نباید پیش‌زمینه پردهٔ استتاری بر مسئولیت دولت و حاکمیت شود. امروز، درپیش گرفتن تدبیرهای ضروری  به مبارزهٔ مردم علیه سیاست‌های حمایت از سرمایه‌های انحصاری نیز نیازمند است، سیاست‌هایی که سلامتی و بهداشت مردم را در محراب سودورزی سرمایه‌داری قربانی می‌کند.

حزب‌های کمونیستی و کارگری انجام فوری همه اقدام‌های لازم به‌منظور رسیدگی به این بیماری همه‌گیر ازجمله موارد زیر را خواستارند:

·      تقویت فوری نظام‌های بهداشت عمومی با بودجه دولتی، استخدام کارکنان تمام‌وقت پزشکی و پرستاری با حقوق کامل کار. برآوردن  نیازهای واحدهای مراقبت ویژهٔ آی سی یو (ICU) و زیرساخت‌های موردنیاز برای عملکرد کامل مراقبت‌های درمانی و خدمات پژوهشی.

·      تأمین فوری کلیه وسایل لازم برای حفاظت (ماسک، دستکش، مواد ضدعفونی‌کننده و غیره)  برای مردم به‌وسیلهٔ دولت و به‌صورت رایگان و مبارزه با سوداگری. ارائه کلیه اقدام‌های حفاظتی برای همه کارکنان درمانی‌ای که در بیمارستان‌ها با فداکاری و ایثار مبارزه می‌کنند.

·      حفاظت از دستمزدها و حقوق طبقه کارگر و زحمتکشان، رسیدگی به اندوخته‌هایی که طی دوران مبارزه با کرونا از طریق اخراج‌های گسترده، استعفا، نپرداختن اضافه‌کاری‌ها، و دیگر عواید معوقهٔ انباشته گردیده و اقدام فوری برای محافظت از کارگران در محل کار.

 

·      مخالفت با محدود کردن و استحاله حقوق دموکراتیک مردم زیر پوشش مبارزه با ویروس کرونا.

 

·      پایان دادن به تمامی تحریم‌ها و محرومیت‌های اقتصادی‌ای که در این شرایط حتی ناعادلانه‌تر و جنایتکارانه‌ترند و دشواری هرچه بیشتر زندگی مردم را موجب شده‌اند. درپیش گرفتن تدبیرهای لازم به‌منظور مراقبت از سلامتی و زندگی مردم.

 

·      ما با مداخله‌ها و رزمایش‌های امپریالیستی مانند برنامه‌های نظامی ناتو مخالفیم و استفاده از منابع عمومی برای برآوردن نیازهای مردم، ازجمله تأمین اعتبار برای نظام  بهداشت عمومی و سیستم تأمین اجتماعی را خواهانیم.

 

لیست اسامی حزب‌های کمونیست امضا کننده:

 

۱. حزب توده ایران

۲. حزب کمونیست آلبانی

۳. حزب کمونیست آرژانتین

۴. حزب کمونیست استرالیا

۵. حزب کار اتریش

۶. حزب کمونیست آذربایجان

۷. حزب کمونیست بنگلادش

۸. حزب کمونیست برزیل

۹. حزب کمونیست انگلیس

۱۰. حزب کمونیست جدید انگلیس

۱۱. حزب کمونیست های بلغارستان

۱۲. حزب کمونیست کانادا

۱۳. حزب کمونیست شیلی

۱۴. حزب کارگران سوسیالیستی کرواسی

۱۵. حزب زحمتکشان مترقی قبرس (آکل)

۱۶. حزب کمونیست بوهمی و موراوی (جمهوری چک)

۱۷. حزب کمونیست در دانمارک

۱۸. حزب کمونیست مصر

۱۹. حزب کمونیست فنلاند

۲۰. حزب کمونیست متحد گرجستان

۲۱. حزب کمونیست آلمان

۲۲. حزب کمونیست یونان

۲۳. حزب کارگران مجارستان

۲۴. حزب کمونیست هند

۲۵. حزب کارگران ایرلند

۲۶. حزب کمونیست ایرلند

۲۷. حزب کمونیست (ایتالیا)

۲۸. حزب کمونیست اردن

۲۹. جنبش سوسیالیستی قزاقستان

۳۰. حزب کارگران کره

۳۱. حزب کمونیست لبنان

۳۲. حزب سوسیالیست (لیتوانی)

۳۳. حزب کمونیست مالت

۳۴. حزب کمونیست مکزیک

۳۵. حزب کمونیست جدید هلند

۳۶. حزب کمونیست نروژ

۳۷. حزب کمونیست پاکستان

۳۸. حزب کمونیست فلسطین

۳۹. حزب مردم فلسطین

۴۰. حزب کمونیست پاراگوئه

۴۱. حزب کمونیست لهستان

۴۲. حزب کمونیست پرتغال

۴۳. حزب کمونیست فیلیپین (پ.ک.پ. ۱۹۳۰)

۴۴. حزب سوسیالیست رومانی

۴۵. حزب کمونیست فدراسیون روسیه

۴۶. حزب کارگران کمونیست روسیه

۴۷. حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی

۴۸. حزب کمونیست جدید یوگسلاوی

۴۹. حزب کمونیست های صربستان

۵۰. حزب کمونیست کارگران اسپانیا

۵۱. کمونیست های کاتالونیا

۵۲. حزب کمونیست سوازیلند

۵۳. حزب کمونیست سوئد

۵۴. حزب کمونیست سوریه

۵۵. حزب کمونیست ترکیه

۵۶. حزب کمونیست اوکراین

۵۷. اتحادیه کمونیست های اوکراین

۵۸. حزب کمونیست ونزوئلا

۵۹. حزب کمونیست ارمنستان

۶۰. حزب کمونیست بلژیک

۶۱. حزب کمونیست هند (مارکسیست

۶۲. حزب کمونیست اسرائیل

۶۳. اتحادیه کمونیست های بلغارستان

۶۴. حزب سوسیالیست مردمی مکزیک

۶۵. قطب احیای کمونیستی در فرانسه

 سایت حزب تودهٔ ایران




حزب توده ی ایران و انقلاب ملی- دموکراتیک
از رفیق احسان

پیش از هر چیز باید از رفیق عاصمی سپاسگذاری کنم که با نوشتن مقاله‌ای مفصل با عنوان «تضاد اصلی، تضاد عمده-روزدر مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب ایران» به پرسش من پاسخ دادند که تضاد عمده روز ایران بین کدام نیروها است: بین کار و ثروت یا بین توده های عظیم مردم و حاکمیت دیکتاتوری ولایی ایران.

در این ابراز نظر به نوبه خود به عنوان یک توده ای نه از سوی حزب توده ایران تلاش می کنم در باره دیدگاه ارزشمند شما و حزب توده ایران در باره تضاد عمده یا روز ایران به دو پرسش پاسخ دهم:

۱) آیا برداشت من از موضع شما در باره تضاد عمده اشتباه بوده است؟
با عرض پوزش باید بگویم که نتوانستم در وبسایت شما آن مقاله شما را به عنوان منبع اشاره کنم که در آن گفته اید تضاد اصلی بین کار و ثروت است. از آنجایی که خوانندگان را به نوشته مورد ارجاع نداده بودم، سخن من مستند و بنابراین بی‌اعتبار است.

۲) ایا تشخیص “تضاد عمده/ روز ایران از سوی حزب توده ایران و شما تفاوت دارد و چرا؟
شما در مقاله «نضاد اضلی …“ آشکارا، مانند حزب توده ایران، تضاد عمده یا روز را تضاد بین خلق و حاکمیت دیکتاتوری تشخیص داده اید آن جا که می گویید “… تضاد عمده و روز… در ایران میان توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران بر قرار است”

تا اینجا پس موافقیم که حزب و شما هر دو تضاد را به درستی بین اکثریت زحمتکشان یدی و فکری و حاکمیت ولایی ایران تشخیص داده اید و بر آن پا می فشارید. شما در این مقاله و نیز در مقاله های بیشماری در تارنگاشت توده ای ها، به کرار و به درستی تاکید می کنید که گذر از حاکمیت ولایی نباید به “سرمایه داری خوب” یا حاکمیت صرفاً دمکراتیک ختم شود که در آن ایران و به ویژه زحمتکشان یدی و فکری، مانند غالب کشورهای دنیا، تنها به آزادی های فردی دست یابند- که البته به گفته مارکس گامی بزرگ به سوی آزادی های اجتماعی است، اما ابزار تولید همچنان در دست طبقه سرمایه دار باشد و شیوه غارت و استثمار انسان و طبیعیت به قوت خود باقی بماند. بزودی متنی از دبیر کل حزب کمونیست آفریقای جنوبی ترجمه خواهد شد که نه تنها به ما می‌گوید باید از یک حکومت دمکراتیک دفاع کنیم، بلکه به ما کمک بسیار خواهد کرد هم انقلاب ملی-دمکراتیک را بهتر درک کنیم و هم اینکه چگونه باید آن را پیش برد تا ما را به سوی تحقق سوسیالیسم سوق دهد.

مشکل، پس، کجا است؟
مشکل آنجاست که متاسفانه شما خوانندگان خود را به نوشته هایی از رفقا امیدی، فرج الهی، جواهریان و مانند آنها ارجاع می دهید تا نشان دهید که خواست و هدف اصلی حزب توده ایران در تغییر حکومت همان است که “این رفقا به دنبال آن هستند: سرمایه داری “ناب یا خوب”. بارها از شما رفیق عاصمی تمنا کرده ام و بار دیگر در اینجا خواهش می کنم خوانندگان خود را با ارجاع به سندهای حزبی یا ارگان مرکزی اش، نامه مردم، ارجاع دهید تا این گفته خود را اثبات کنید که هدف امروز حزب توده ایران استقرار «سرمایه داری خوب» است و با عدول و انحراف از اصول بنیادین مارکسیسم، منافع بنیادین طبقه کارگر ایران را نادیده گرفته یا می گیرد.

برای رفع این مشکل یا سوتفاهم، در اینجا شما و خوانندگان تارنگاشت توده ای ها را به چند مقاله از نامه مردم ارجاع می دهم که نشان می‌دهد حزب توده ایران نه تنها هرگز به منافع زحمتکشان ایران پشت نکرده است، بلکه دقیقا همان هدف عالی بشردوستانه- محو نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم- را در ایران همواره پیگیری می کند که شما هم پیگیر آن هستید.

در سرمقاله نامه مردم با عنوان “جبهه واحد ضددیکتاتوری همراه با برنامه اقتصادی مترقی: تنها راه به سوی مرحله ملی-دمکراتیک” به تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، آمده است که “رویارویی با الیگارشی و حذف کامل برنامه های اقتصادی نئولیبرالی با مبارزه با دیکتاوری ولایی برای دمکراسی و گذار به مرحله “ملی-دمکراتیک” رابطه گسست ناپذیری دارند. در غیر این صورت، مبارزه با دیکتاتوری ولایی در بهترین حالت به تغییرهای بی ثبات نمادین و جا به جایی های کانون های رنگارنگ قدرت محدود خواهد شد … از این روی، افشاگر کردن ماهیت این لایه های انگلی و مرزبندی کردن با آنها به خاطر دقیق و پاکیزه کردن صف بندی شرکت کنندگان در جبهه واحد ضددیکتاتوری ضروری است” (نامه مردم، ۱).

پس می بینیم که شما و حزب دراین مساله خاص دقیقاً در یک راستا حرکت می کنید و هر دوی شما نه تنها حاضر نیستید با هر گروهی سیاسی در جبهه واحدی برای تغییر این حاکمیت دیکتاتوری قرار بگیرید، بلکه تاکید دارید که هدف نهایی باید کنار گذاشتن سیاست اقتصادی سرمایه دارانه نئولیبرالی حاکم بر کشور باشد، وگرنه همان طور که شما در مقاله تان اشاره و تاکید کرده اید انقلاب ملی-دمکارتیک بعدی ما هم مانند انقلاب ملی-دمکراتیک سال ۵۷ محتوم به شکست خواهد بود. دقیقا همان طور که شما به نقل از کتاب زنده یاد جوانشیر، سیمای مردمی حزب توده ایران، گفته اید، در این مقاله، حزب توده ایران تاکید می کند که “فقط با اتکا به نیروهای اجتماعی بالنده، در دست داشتن “برنامه مردمی حداقلی” و کار سیاسی سازمان یافته … می توان شرایط ضروری برای گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک را به صورتی موثر پرورانید” (همانجا).

آخرین بند این مقاله با این تاکید پایان می یابد که “در جهت ترقی میهن مان [باید] برنامه اقتثصادی مترقی به هدف توسعه اجتماعی-اقتصادی” در دست داشت (همانجا)، که با ارجاع به برنامه حزب توده ایران، مصوب سال ۹۶ می توانیم دریابیم که سیاست اقتصادی مردمی و مترقی حزب کاملا جهت گیری سوسیالیستی دارد، نه که خواهان یک “سرمایه داری خوب” باشد، انگ ناچسبی که هرگز به تن پاک این حزب پشتیبان طبقه کارگر ایران نمی چسبد.

در مقاله دیگری از نامه مردم با عنوان “گزارش هیئت سیاسی به کمیته مرکزی حزب توده ایران ….” آمده است که “مدافعان نظریه دگردیسی رژیم … معتقد بوده اند و هستند که از انجایی که دوران انقلاب های اجتماعی (و لابد مبارزه طبقاتی) به پایان رسیده است، هر گونه شیوه مبارزاتی که به انقلاب بینجامد نادرست است …” در اینجا هم می بینیم که حزب توده ایران نه تنها خواستار یک انقلاب اجتماعی ملی-دمکارتیک است، بلکه برای تحقق آن به مبارزه طبقاتی هم ایمان و برآن تاکید دارد. به همین دلیل است که در بندی دیگر بلافاصله به نقل از لنین پس از توصیف وضعیت انقلابی در یک کشور می نویسد: “هر وضع انقلابی به انقلاب منجر نمی شود و علاوه بر شرایط عینی [مانند آنچه در شرایط انقلابی ایران وجود دارد]، شرایط ذهنی، یعنی سازماندهی و فعالیت و توان طبقه انقلابی [مانند طبقه جان به لب رسیده زحمتکشان یدی و فکری ایران] در پیشبرد انقلاب نیز باید وجود داشته باشد تا بتواند نظام سیاسی کهنه را در هم شکند [و نظامی نو را “با کیفیت نوین” جایگزین کند]. (نامه مردم، ۲). پس می بینیم که موضع گیری حزب در باره وضعیت مشخص امروز ایران دقیقا انقلابی است و خواهان گسترش آگاهی ذهنی و توان انقلابی طبقه زحمتکس و سازماندهی آنهاست، که بدون این دو انقلاب محال است. دقیقا به خاطر همین موضعگیری های انقلابی و باورمندی به مبارزه طبقاتی و “جهان بینی و پایبندی حزب ما به منافع کارگران و زحمتکشان است” (همانجا) است که حتی برخی از نیروهای سیاسی چپ، “برغم این که اکثر این نیروها از ضرورت اتحاد عمل سخن می گویند، “با دیدگاه های جان سخت ضدتوده ای” شان حاضر به تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری نیستند تا بتوان “حول یک برنامه سیاسی و مبارزاتی مردمی مشترک” (همانجا) به مصاف این دیکتاتوری الیگارشی، دینی و سرکوبگر رفت.

حل این تضاد عمده بین توده های عظیم کار و زحمت از یک سو و حاکمیت دیکتاتوری دینی از سوی دیگر تنها با تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری شدنی خواهد بود، جبهه ای که “همراه با برنامه [ای] برای برپایی دمکراسی، برنامه حداقلی اقتصادی به سود مردم را” هم باید در دستور کار خود قرار دهد.. “حزب توده ایران، مختصات کلی برنامه اقتصادی ای به سود مردم را در اسناد مصوبه کنگره ششم خود- بهمن ماه ۱۳۹۱- ارایه کرده است. (نامه مردم، ۳).

پس همان گونه که پس از ارجاع خوانندگان خود به دو کتاب بسیار ارزشمند رفیق نیک آیین – ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکیتک، برای تشریح تضاد – و اثر گرانقدر رفیق جوانشیر- سیمای مردمی حزب توده ایران برای تشریح ضرورت توجه به دمکراسی و جهت گیری سوسیالیستی در اقتصاد- نشان داده اید و همان گونه که این نگارنده با ارجاع خوانندگان به مقالاتی از نامه مردم، ارگان مرکزی حزب و برنامه مترقی اش، نشان داده ام، می توانیم بگوییم موضع سیاسی و اقتصادی شما در حل تضاد عمده و روز ایران دقیقا با حزب یکسان است، چرا که هر دو خواهان تغییر این نظام ولایتی و جایگزین شدن آن با یک حکومت دمکراتیک هستید که در سیاست اقتصادی اش از جهتگیری سوسیالیستی برخوردار باشد، وگرنه شاهد حاکم شدن حکومتی در اینده ایران خواهیم بود، که در نهایت خوش بینی بتواند برای زحمتکشان ایران آزادی های فردی به ارمغان بیاورد.

حال به برخی از انتقادات شما در مورد ابراز نظر پیشین خودم پاسخ می پردازم:
۱) می پذیرم که از مرحله انقلاب ملی-دمکراتیک تعریفی ارایه نکرده ام، چرا که هدفم تنها طرح یک پرسش بود که شما به آن پاسخ داده اید.

۲) این نگارنده هرگز “مرحله ملی-دمکراتیک را با مرحله سوسیالیستی جامعه یکی ارزیابی” نکرده ام. نمی دانم بر اساس کدام سخنم در ابرازنظرهای پیشینم به چنین نتیجه گیری ای رسیده اید. حزب توده ایران همان طور که در برنامه اش می گوید و من هم به ان باور دارم، برای محو سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم باید از چند مرحله بگذریم که نخستین ان همین مرحله ملی-دمکراتیک است. این که تا چه اندازه و تا چه زمان نیاز است گذر از مراحل اولیه یک انقلاب ملی-دمکراتیک به مرحله سوسیالیسم برسیم، دقیقا بستگی دارد به این که چه نوع قدرت سیاسی و با چه نوع ایدئولوژی و سیاستگذاری هایی به ویژه فرهنگی و اقتصادی بر کشور ما حاکم شود. همچنین بستگی به این دارد که آیا در هنگام یا پس از سقوط این رژیم دیکتاتوری نیروهای باورمند به سوسیالیسم در جبهه ای واحد تا دستیابی به اهداف نهایی در کنار هم می مانند و با دو دشمن ارتجاعی داخلی و نیروهای امپریالیستی خارجی به مبارزه همه جانیه شان ادامه می دهند یا خیر، امری که با کمال تاسف شاهد بودیم که پیشنهاد حزب توده ایران برای تشکیل چبهه متحد خلق ایران در اوایل انقلاب ۵۷ از سوی دیگر نیروهای مترقی یا نسبتا مترقی سیاسی شرکت کننده در انقلاب شکوهمند ملی- دمکراتیک ۵۷ جدی گرفته نشد و هم ما و هم آنان تجربه بسیار تلخ شکست آن انقلاب ملی دمکراتیک را چشیده ایم.

پس همان گونه که شما هم به درستی اشاره کرده اید باید “بر ضرورت ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه ی کارگر ایران و حزب آن در رهبری جامعه پای فشرده شود”، دست کم پس از سرگونی این رژیم سرکوبگر ارتجاعی. حزب توده ایران این را دست یکم در همین انقلاب ۵۷ اثبات کرده است که اگر فضای دمکراتیکی بر کشور حاکم باشد، چگونه می تواند در کوتاه مدت از چند قطره به دریایی عظیم تبدیل شود. خودتان بی شک از این توانایی عظیم حزب خبر دارید که از چند عضو در روزهای نخست پیروزی انقلاب به چند ده هزار عضو در دو سه سال پس از انقلاب گسترش یافته بود، که نه تنها ارتجاع داخل بلکه امپریالیسم را به وحشت انداخته بود و در نهایت این دو دست در دست هم تصمیم به سرکوب همه جانیه ان گرفتند. اما این حزب نابود شدنی نیست، چرا که هدف اول و آخرش تامین منافع تمام زحمتکشان و تمامی خلق های ساکن در سرزمین ایران است.

۴) به نقل از رفیق زنده یاد نیک آیین گفته اید که «تضاد اصلی به آن‌گونه تضاد داخلی می‌گوییم که رابطهٔ بین جنبه‌ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده یک شیء یا پدیده را بیان می کند.» و خاطر نشان می‌سازد (ص ۱۸۷) که «بدون حل این گونهٔ تضادهای اصلی (اساسی) کیفیت نوین پدید نمی گردد»! در تایید سخنان شما به مقالاتی از نامه مردم و برنامه حزب توده ایران در بالا رجوع شد که این حزب هم دقیقا مانند شما و رفیق نیک آیین بر این باور است که بدون یک برنامه اقتصادی مترقی و مردمی (که بی شک باید جهتگیری سوسیالیستی داشته باشد)، هرگز نمی توان تحولی بنیادین را در زندگی زحمتکشان یدی و فکری ایران پس از تغییر این رژیم دیکتاتوری شاهد بود. پس بر خلاف گفته شما، (برداشت «حزب توده ایران»، با تعریف پیش گفته ی رفیق نیک آیین هم خوانی”) کامل دارد.

۵) گفته اید: “حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، حل تضاد عمده و روزی است که تنها می‌تواند در بهترین حالت، شکل حاکمیت سرمایه داری را در ایران تغییر دهد.” اگر همراه با “برنامه اقتصادی مردمی” برای رشد و اعتلای اقتصاد و صنایع کوچک و بزرگ آن همراه نباشد، که حزب، همان گونه که در چند شماره ای که به انها رجوع کردیم، بر آن تاکیدی بسیار ویژه دارد.

۶) آری، اگر تغییر رژیم حاضر هم با “برنامه برپایی دمکراسی” و هم با “برنامه اقتصادی مردمی” همراه نباشد، “باید روند تعمیق یابنده ی انقلابیِ در جریان را روندی محتوم و از پیش تعیین شده و جایگزین ناپذیر ارزیابی نمود” که کشور هرگز با تحولی بنیادین به سود منافع زحمتکشان روبرو نخواهد بود و بار دیگر برای چندمین بار باز هم مرحله واقعی ملی-دمکراتیک در ایران آغاز و پیگیری نخواهد شد.

۷) آری، “باید حزب توده ایران با تکیه به موضع انقلابی خود بر ضرورت درک نیاز تاریخی برای حل دو تضاد در ایران پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران قابل شناخت سازد”، که هم شما و هم حزب در این راه تلاش فراوانی کرده‌اید.

۸) نه این نگارنده به عنوان یک توده ای و نه حزب توده ایران هرگز در اندیشه “تعدیل مضمون «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» نبوده ایم، بلکه شما با ارجاع خوانندگان به نشریاتی که به عنوان نشریه حزبی شناخته نیستند و یا به افرادی که حتی خودشان ادعای عضویت در حزب را ندارند، می خواهید به ناحق نشان دهید حزب از اصول بنیادین خود که دفاع همه جانیه از منافع زحمتکشان ایران می باشد، عدول کرده است. دقیقا همان گونه که به چند منبع رسمی حزب رجوع شد، حزب توده ایران “در انجام وظیفه ی تاریخی- ضروری” خود نه تنها عدول نکرده ، بلکه سرسختانه تلاش کرده و “پافشاری” می کند “که تنها با سمت گیری سوسیالیستی [می توان] روند عقب راندن و شکست ارتجاع داخلی و خارجی در ایران [را] ممکن” سازد، و با انتخاب یک “اقتصاد سیاسی دیگری” آن ” «کیفیت نوین» … را برای توده های میلیونی مردم و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری، و خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران برپا سازد.” اگر می پندارید چنین نیست، خوانندگان را به اسناد خود حزب و ارگان مرکزی اش ارجاع دهید، نه به (رفیق جوان رود در ۱۰ مهر و رفیق امید در مقاله‌ای در توده‌ای ها).

۹) نمی دانم منظورتان از برخی از رفقا کیست که “با ایجاد ابهام در تعریف مرحله ی انقلاب در حزب توده ایران، مضمون آن را با مضمون «انقلاب دمکراتیک بورژوایی» عوض کنند.” تا جایی که من می دانم دست کم از ۱۳۵۵ شمسی تاکنون حزب بر سرمرحله ملی-دمکارتیک بودن انقلاب در ایران تاکید ورزیده است. اگر منظور تان این نگارنده است که این برچسب را به من بزنید که با “نقل قول از مائو تئوریزه” اش کرده ام، کاملا نادرست است. دست کم در ابرازنظر پیشینم نگفتم که “شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود [دارد یا] ندارد».

در برنامه حزب کمونیست آمریکا آمده است که بسیاری از مردم بی آن که سوسیالیست یا مارکسیست باشند، خواسته های سوسیالیستی دارند (نقل به مضمون). پرسش مهم این است که چه نیروی مارکسیست-لنینیستی معتقد به سوسیالیسم و کمونیسم در امروز ایران وجود دارد که بر فرض قابل اجرایی بودن بلافصل سوسیالیسم در ایران امروز از چنان توازن قوایی برخوردار است که بتواند نه تنها این رژِیم را سرنگون کند، بلکه بلافاصله قدرت سیاسی را در دست بگیرد و تحقق سوسیالیسم را در این کشور آغاز کند. آیا شما، رفیق عاصمی عزیز، چنین توازن قوایی را در درون یا بیرون ایران می بینید؟ آیا نیروی سیاسی دیگری جز حزب توده ایران هست که با ارایه یک برنامه سیاسی و اقتصادی مشخصی تاکنون پا به میدان گذاشته باشد؟ اگر فقط این حزب است، توازن قوایش در برابر هزاران دشمن ریز و درشتش تا چه اندازه است؟ اینها را نمی گویم تا نشان دهم نمی شود سوسیالیسم را در کشوری مانند ایران پیاده کرد که مطالبات تمامی اقشارزحمتکش اجتماعی ایران – کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و پرستاران – کاملا سوسیالیستی است، بلکه می خواهم بگویم که باید واقع بین بود و با حقیقت زندگی کرد. اگر صرف برنامه حداقل کارگری باشد، حزب توده ایران از آن برخوردار است و نیز تمام قد در طی تمام این سالها از آن سرسختانه دفاع کرده و خواهد کرد.

۱۰) با شما و حزب کاملا موافقم که “بدون گذار انقلابی از شکل دیکتاتوری حاکم ولایی که تضاد عمده و روز را در ایران تشکیل می‌دهد که میان «توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» برقرار است از یک سو، و برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که مضمون مورد نظر حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران است و تضاد اصلی را در جامعه ی ایرانی تشکیل می دهد از سوی دیگر، سقف تیره ی آسمان ایران دریده نخواهد شد و بازسازی هستی اقتصادی- اجتماعی توده های مردم میهن ما پا نخواهد گرفت”.

به نظرم غیر از برنامه حداقلی کارگری ایران – که هم شما و هم حزب بر آن تاکید ویژه دارید-، امر مهم دیگری که کمتر مورد توجه قرار می گیرد رسانه های به ویژه فرهنگی و هنری و تبلیغی است که نه تنها حزب توده ایران، بلکه احزاب چپ و کارگری جهان از آن برخوردار نیستدند یا بسیار کم از ان بهره مندند و تمام آنها در کنترل و خدمت طبقه سرمایه داران است. یکی از خواسته ها و مطالبات مهم حزب از حکومت جایگرین بعدی باید داشتن رسانه های عمومی مانند روزنامه، تلویزیون و رادیو باشد. بدون اینها نمی توان به مردم و به ویژه جوانان آگاهی و شناخت از وضعیت موجود داد. بدون آگاه کردن و سازماندهی مردم نمی توان بتدریج به قدرت سیاسی دست یافت. بدون قدرت سیاسی هم نمی توان برنامه های مترقی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیست-محیطی را در کشور محقق کرد.

بهترین و موفق ترین سالهای فعالیت و حیات سیاسی حزب در همان چند سال نخست انقلاب ۵۷ بود که تنها با داشتن چند نشریه و آزاد بودن فعالیت سیاسی توانست به چنان قدرتی دست یابد که حاکمیت در نهایت مجبور به اتخاذ شدیدترین و بی رحمانه ترین شیوه های سرکوب بر ضد این حزب طبقه کارگر شد. ما توده ای ها بیاییم، پس، در این راه دشوار بیشتر به حزب مان کمک کنیم. حزب هم باید از توان تک تک توده ای ها کمال استفاده را بکند. هم ما و هم حزب باید تمام تلاش مان این باشد که با کار شبانه روزی نیروهای جوان و تازه نفس را هم برای این روزهای سخت و هم شاید برای فردایی روشن جذب کنیم تا بتوانیم به قدرتگیری طبقه کارگر و سپردن رهبری انقلاب ملی-دمکرتیک به آنها راه را برای تحقق مراحل بعدی سوسیالیسم مهیا کنیم.

از این دره (= تغییر حاکمیت ولایی ایران) تا آن قله (=سوسیالیسم) راه دراز و دشواری در پیش است که هر توده ای باید با تمام توانش کار و مبارزه کند.

دست تان را می فشارم
احسان

منابع

۱)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4716-2020-02-18-09-05-06

۲)
htps://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4750-2020-03-17-00-42-25
۳)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3904-1050-10-2-14




باز سرازیر کردن پیامد پاندمی کرونا به دوش زحمتکشان ممانعت به عمل آوریم!

مقاله ی شایان توجه دیوید هاروی با عنوان سیاست ضد سرمایه داری در زمان پاندمی کرونا، در پایان خود به نتیجه گیری درستی نایل می شود که در جمله ی نقل شده در پایان ابرازنظر کنونی نقل شده است. در این توصیه توجه هاروی به شرایط در ایالات متحده ی آمریکا جلب است. نسبی بودن برخی از مواضع او در مقاله به طور عمده ناشی از این توجه محدود او به مساله برای شرایط آمریکا است.
برای میهن ما ایران این توصیه تنها به معنای برداشتی ترقی خواهانه با جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب قابل دسترسی است. تنها با چنین تغییر شرایط هستی در ایران پس از گذار از دیکتاتوری ولایی می توان با هدف ارتجاع برای نجات سرمایه داری به مبارزه برخواست که می خواهد پیامدهای «ارزش زدایی» را که هاروی از مارکس نقل می کند، بر دوش زحمتکشان فروریز و به بازتولید شرایط ادامه ی نظام سرمایه داری دست یابد. نیروهای ترقی خواه و سوسیالیستی باید بحران ایجاد شده را در جهت گذار از سرمایه داری به خدمت بگیرند. هاروی در این زمینه سخنی نمی گوید که ناشی از بررسی شرایط در آمریکاست.
هاروی در پایان مقاله می نویسد:
«اگر تنها سیاستی که مؤثر خواهد بود سیاست سوسیالیستی است، آن‌گاه الیگارشی حاکم بی‌تردید در راستای تحقق ناسیونال‌سوسیالیسم حرکت می‌کند، نه سوسیالیسم مردم‌گرا. وظیفه‌ی سیاست ضدسرمایه‌داری جلوگیری از وقوع این رخداد است.»

“توده ای ها”

دیوید هاروی، برگردان: پریسا شکورزاده

در تلاش برای تفسیر، فهم و تحلیل جریان اخبار روزانه، من غالباً آن‌چه را رخ می‌دهد در بستر دو الگوی متمایز اما متقاطع نحوه‌ی عملکرد سرمایه‌داری جای می‌دهم. سطح اول نقشه‌نگاری تناقضات درونی گردش و انباشت سرمایه است، به‌نحوی که ارزش پولیِ در جست‌وجوی سود، آن‌گونه که مارکس می‌گوید در «لحظه‌های» مختلف تولید، تحقق (مصرف)، توزیع و بازسرمایه‌گذاری، جریان می‌یابد. این الگو در اقتصاد سرمایه‌داری همچون مارپیچی از گسترش و رشد بی‌پایان است. وقتی این الگو را زیر ذره‌بینِ برای مثال رقابت‌های ژئوپلتیکی، توسعه‌ی ناموزون جغرافیایی، نهادهای مالی، سیاست‌‌های دولتی، بازآرایی‌های فناورانه و شبکه‌ی همواره متغیّر تقسیم کار و روابط اجتماعی بشکافیم، بسیار پیچیده‌ می‌شود.

اما من این الگوی سرمایه‌داری را در زمینه‌ی وسیع‌تری تجسم می‌کنم که در بستر بازتولید اجتماعی (در خانوارها و اجتماعات)، در رابطه‌ی متابولیک مستمر و همواره متحول با طبیعت (از جمله «طبیعت ثانویِ» زادورشد شهری و محیط مصنوع) و تمام عادات فرهنگی، علمی (دانش- بنیاد)، مذهبی و صورت‌بندی‌های اجتماعی ممکنی که جمعیت‌های انسانی عموماً در طول مکان و زمان ایجاد می‌کنند، قرار گرفته است.

این «لحظه‌های» دوم شامل تبلور فعّالانه‌ی خواست‌ها، نیازها و امیال بشر، شهوتِ معرفت و معنا و جستجوی تحول‌یابنده‌ی رضایت است و آرایش‌های نهادی متغیر، رقابت‌های سیاسی، تقابل‌های ایدئولوژیکی، زیان‌ها، شکست‌ها، سرخوردگی‌ها و بیگانگی‌ها علل و زمینه‌ی آن‌ها هستند که همگی در جهان تنوع آشکار جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی رخ می‌دهد. الگوی دوم به‌نحوی درک مقدماتی من از سرمایه‌داری جهانی به‌مثابه صورت‌بندی اجتماعی متمایز را شکل می‌دهد، درحالی‌که الگوی نخست راجع به تناقضات درون این موتور اقتصادی‌ است که نیروی این صورت‌بندی اجتماعی را در مسیر تکامل تاریخی و جغرافیایی معیّن آن تأمین می‌کند.

وقتی برای اولین بار درباره‌ی گسترش ویروس کرونا در چین شنیدم، بی‌درنگ به تبعات آن برای پویایی جهانی انباشت سرمایه فکر کردم. مطالعاتم درباره‌ی الگوی اقتصادی به من می‌گفت که انسداد و اختلال در تداوم گردش سرمایه به ارزش‌زدایی منتهی خواهد شد و گسترش و تعمیق ارزش‌زدایی‌ها هشداری برای آغاز بحران‌ها خواهد بود

در بیست و ششم ژانویه‌ی ۲۰۲۰ وقتی برای اولین بار درباره‌ی گسترش ویروس کرونا در چین شنیدم، بی‌درنگ به تبعات آن برای پویایی جهانی انباشت سرمایه فکر کردم. مطالعاتم درباره‌ی الگوی اقتصادی به من می‌گفت که انسداد و اختلال در تداوم گردش سرمایه به ارزش‌زدایی منتهی خواهد شد و گسترش و تعمیق ارزش‌زدایی‌ها هشداری برای آغاز بحران‌ها خواهد بود. همچنین به خوبی می‌دانستم که چین دومین اقتصاد بزرگ دنیا است و به دنبال بحران‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ حقیقتاً سرمایه‌داری جهانی را نجات داده است. بنابراین هر ضربه‌ای به اقتصاد چین عواقب سختی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت که به‌هرحال از پیش وضع وخیمی دارد. به نظر من الگوی کنونی انباشت سرمایه پیشاپیش مشکلات بسیاری داشته است. تقریباً در همه‌جا (از سانتیاگو تا بیروت) جنبش‌های اعتراضی شکل گرفته‌اند و بسیاری از آن‌ها بر این واقعیت متمرکز بودند که الگوی اقتصادی غالب به‌نفع توده‌های مردم نیست. این الگوی نولیبرال به‌طور فزاینده‌ای به سرمایه‌ی موهومی و گسترش فزاینده‌ در عرضه‌ی پول و ایجاد بدهی متکی می‌شود. این الگو ازپیش با مسئله‌ی تقاضای مؤثر ناکافی برای تحقق ارزش‌هایی روبه‌رو است که سرمایه می‌تواند ایجاد کند. بنابراین چه‌طور ممکن است الگوی اقتصادی غالب با مشروعیت سست و سلامت شکننده‌اش، آثار و نتایج اجتناب‌ناپذیر این بیماری همه‌گیر را تاب بیاورد و از آن جان سالم به در ببرد؟ پاسخ به این پرسش کاملاً به این‌ بستگی دارد که اختلال مزبور چقدر ادامه پیدا کند و گسترش یابد. زیرا همان گونه که مارکس خاطر نشان کرده است، ارزش‌زدایی نه به‌علت فروخته نشدن کالاها، بلکه به‌علت سرموقع فروخته نشدن آن‌ها رخ می‌دهد.

من همواره مخالف ایده‌ی «طبیعت» به‌عنوان چیزی بیرون و مجزا از فرهنگ، اقتصاد و زندگی روزمره بوده‌ام و نگرشی دیالکتیکی و نسبی از ارتباط متابولیک با طبیعت دارم. سرمایه شرایط محیط زیستی بازتولید خودش را تغییر می‌دهد، اما همراه با ایجاد عواقبی غیرعمدی (مانند تغییرات آب‌وهوایی) و نیروهای تکاملی خودمختار و مستقلی که مستمراً شرایط محیط زیستی را تغییر می‌دهند. از این منظر بلایای حقیقتاً طبیعی به‌هیچ‌وجه وجود ندارد. ویروس‌ها به‌راستی همیشه جهش ژنتیکی دارند. اما این که در چه شرایطی این جهش ژنتیکی تهدیدی برای زندگی انسانی می‌شود به اعمال انسان‌ها بستگی دارد. دو ویژگی مناسب برای جهش ژنتیکی ویروس‌ها عبارت هستند از: اولاً، شرایط محیط زیستی مناسب احتمال جهش ژنتیکی شدید را افزایش می‌دهد. برای مثال می‌توان انتظار داشت که نظام‌های تولید عمقی مواد غذایی [در کشورهای صنعتی که به استفاده‌ی فراوان از آنتی‌بیوتیک بر روی حیوانات متکی هستند] و نظام‌های عرضه‌ی بی‌دروپیکر و فاقد هرگونه نظارت در حاشیه‌ی جنگل‌های حاره‌ای به چنین جهش‌هایی منجر شود. این نظام‌ها در جاهای مختلفی هستند، از جمله بخش جنوبی رودخانه‌ی یانگ‌تسه چین و منطقه‌‌ی جنوب شرق آسیا. دوم، شرایط مطلوب برای انتقال سریع ویروس در بدن‌های میزبان بسیار متفاوت است.

جمعیت‌های انسانی با تراکم زیاد هدف آسانی برای میزبانی به نظر می‌رسند. برای مثال مشهور است که اپیدمی سرخک تنها در مراکزی با جمعیت شهری بزرگ گسترش می‌یابند اما در مناطقی با جمعیت پراکنده به سرعت از بین می‌روند. نوع تعامل انسان‌ها با هم، ترددهایشان، عادت‌های رفتاریشان، یا این‌که فراموش کنند دستهایشان را بشویند، بر چگونگی انتقال بیماری‌ها تأثیر می‌گذارد. چندی پیش سارس، آنفولانزای مرغی و آنفولانزی خوکی ظاهراً از چین یا جنوب شرقی آسیا پدید آمدند. همچنین در سال گذشته چین به‌شدت درگیر تب خوکی بود که منجر به کشتار گروهی خوک‌ها و افزایش قیمت گوشت خوک شد. این حرف‌‌ها را برای متهم کردن چین نمی‌زنم. بسیاری از جاهای دیگر هستند که در آن‌ها احتمال خطر محیط زیستی برای تغییر شکل و انتشار ویروسی بالا است. احتمالاً منشأ آنفولانزای اسپانیایی سال ۱۹۱۸ ایالت کانزاس آمریکا بوده، اچ‌آی‌وی/ایدز احتمالاً در افریقا رشد کرده، اما ویروس نیل غربی و ابولا حتماً از آن‌جا شروع شده و تب دنگی ظاهراً در امریکای لاتین رشد کرده است. اما تأثیرات اقتصادی و جمعیت‌شناسانه‌ی شیوع ویروس به شکاف‌ها و ضعف‌های پیشین الگوی اقتصادی مسلط بستگی دارد.

به همین دلیل وقتی‌که کووید-۱۹برای اولین بار در ووهان چین یافت شد تعجب نکردم (گرچه مشخص نیست منشأ آن ووهان باشد). آثار محلی این اتفاق حتماً اهمیت دارد و با درنظر گرفتن این‌که ووهان مرکز مهم تولید ویروس بوده است، احتمالاً تبعات اقتصادی جهانی خواهد داشت (گرچه من از اطلاعی از گستردگی آن ندارم). پرسش مهم این است که شیوع و انتشار بیماری چه‌گونه رخ می‌دهد و تا کی ادامه خواهد داشت (تا زمانی‌که واکسنی کشف شود). تجربه‌ی قبلی نشان داده که یکی از معایب جهانی‌شدن بیش‌تر این است که متوقف‌کردن انتشار بین‌المللی سریع بیماری‌های جدید غیرممکن است. ما در جهانی به‌غایت متصل زندگی می‌کنیم که تقریباً همه در آن سفر می‌کنند. شبکه‌های انسانی برای انتشار پنهانی گسترده و باز هستند. خطر (اقتصادی و جمعیت‌شناسانه) آن است که اختلال یک سال یا بیش‌تر ادامه یابد.

با این‌که وقتی اخبار اولیه منتشر شد رکودی آنی در بازارهای بورس جهانی رخ داد، پس از آن به‌مدت یک ماه و اندی به‌طور شگفت‌انگیزی شاخص‌ها به بالاترین حد خود رسید. اخبار ظاهراً همه چیز را در همه جا غیر از چین عادی نشان می‌داد. ظاهراً باور بر این بود که قرار است تکرار دوباره‌ی بیماری سارس را تجربه کنیم که تقریباً به‌سرعت کنترل می‌شد و اثر جهانی کمی داشت. اگرچه نرخ مرگ‌ومیر بالایی داشت و (اگر امروز به آن بنگریم) هراس بیش از حدّی در بازارهای مالی ایجاد کرده بود. زمانی‌که کووید-۱۹ ظاهر شد واکنش غالب این بود که کووید-۱۹ را تکرار سارس نشان دهد و هراس از آن را بی‌جهت بداند. این واقعیت که این بیماری واگیر در چین به سرعت گسترش یافت که این کشور به سرعت و بی‌رحمانه در جهت کنترل آثار آن عمل کرد، همچنین موجب شد سایر کشورهای دنیا به‌اشتباه با مشکل به عنوان چیزی برخورد کنند که «در آن‌جا» رخ داده و بنابراین از دل و دیده رفته است (که همراه بود با نشانه‌های آزاردهنده‌ی بیگانه‌هراسی ضدچینی در بخش‌هایی از جهان). در صورت شکست افسانه‌ی رشد اقتصادی چین، شوکی که ویروس ایجاد کرد حتی در حلقه‌هایی از دولت ترامپ با خوشحالی مورد استقبال قرار گرفت. اما روایت‌های اختلال در زنجیره‌های تولید جهانی که از ووهان عبور می‌کردند کم‌کم پیچید. این اخبار عمدتاً انکار شد یا با آن همچون مسئله‌ی شرکت‌های بزرگ یا خط تولیدهای خاصی (مثل اپل) برخورد شد. ارزش‌زدایی‌ها محلی و موردی بودند، نه عمومی. همچنین نشانه‌های افت تقاضای مشتریان دست‌کم گرفته شد. با این‌که شرکت‌هایی مثل مک‌دونالد و استارباکس که در بازار داخلی چین فعالیت وسیعی داشتند، برای مدتی مجبور به بستن فروشگاه‌هایشان شدند. هم‌زمانی سال نوی چینی با شیوع ویروس تأثیرات منفی آن را در ماه ژانویه پنهان کرد. رضایت مغرورانه‌ از این واکنش به‌شدت اشتباه بود.

اخبار اولیه‌ی گسترش بین‌المللی ویروس دوره‌ای و موقتی بود، همراه با شیوع جدی در کره جنوبی و کانون‌های بحران دیگری مثل ایران. شیوع آن در ایتالیا بود که جرقه‌ی نخستین واکنش شدید را زد. سقوط بازار بورس که در اواسط ماه فوریه آغاز شد تا حدی دچار نوسان شد، تا این‌که در اواسط ماه مارس منجر به کاهش ارزش خالص تقریباً ۳۰ درصدی در بورس‌های جهانی شد. بالارفتن تصاعدی مبتلایان طیفی از پاسخ‌های غالباً نامنسجم و بعضاً وحشت‌زده‌ای را برانگیخت. رئیس‌جمهور ترامپ در مواجهه با موج رو به افزایش بیماری و مرگ، مثل شاه کانوت[۱] عمل کرد. برخی از واکنش‌ها عجیب‌تر از عجیب بود. کاهش نرخ سود در مواجهه با ویروس توسط بانک مرکزی امریکا عجیب و غریب بود، حتی زمانی‌که مشخص شد قصد از این اقدام تعدیل تأثیرات بازار بود، نه جلوگیری از پیشرفت ویروس. مقامات دولتی و نظام‌ سلامت تقریباً در همه‌ی حوزه‌ها با کمبود نیرو مواجه بودند. چهل سال نولیبرالیسم در سرتاسر امریکای شمالی و جنوبی و اروپا مردم را تماماً آسیب‌پذیر کرده و باعث شده بود آن‌ها در مقابله با چنین بحران‌هایی در سلامت عمومی آمادگی نداشته باشند. گرچه وحشت بیمارهای پیشین مثل سارس و ابولا هشدارهای بسیار و درس‌هایی‌ قطعی درباره‌ی اقدامات لازم به ما داده بود. اما به‌علت سیاست‌های ریاضتی که برای تأمین بودجه‌ی کاهش مالیات و یارانه‌های شرکت‌های بزرگ و ثروتمندان طراحی شده‌اند، در بسیاری از بخش‌های جهان به‌ظاهر «متمدن» دولت‌های محلی و مقامات ناحیه‌ای/دولتی که همواره خطّ مقدم دفاع از سلامت عمومی و چنین موقعیت‌های اضطراری سلامت را شکل می‌دهند، با کمبود بودجه مواجه‌اند.

شرکت‌های داروسازی بزرگ به تحقیقات بدون سودآوری بر روی بیماری‌های واگیردار (مانند تمام دسته‌ی کروناویروس‌ها که از دهه‌ی ۱۹۶۰ شناخته شده‌اند) هیچ علاقه‌ای ندارند یا علاقه‌ی اندکی دارند. این شرکت‌ها به‌ندرت بر پیشگیری سرمایه‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌گذاری در آمادگی برای بحران سلامت عمومی سود اندکی دارد. آن‌ها علاقه‌ی بسیاری به طراحی درمان‌ها دارند. ما هرچه بیمارتر باشیم، آن‌ها درآمد بیش‌تری دارند. سرمایه‌گذاری بر پیشگیری ارزش سهام را بالا نمی‌برد. الگوی تجاری اعمال‌شده در تأمین سلامت عمومی ظرفیت‌های اضافی مواجهه‌ را که در موقعیت‌های اضطراری لازم است، حذف کرده است. پیشگیری حتی برای توجیه مشارکت بخش دولتی و خصوصی حوزه‌ی کاری چندان وسوسه‌انگیزی نبوده است. رئیس‌جمهور ترامپ بودجه‌ی مرکز کنترل بیماری را قطع و گروه تحقیق بیماری‌های واگیردار در شورای امنیت ملی را منحل کرده است. با همان رویکرد که بودجه‌ی تمام تحقیقات از جمله تغییرات آب‌وهوایی را قطع کرده است. اگر بخواهم برای طبیعت شخصیت انسانی و استعاری قائل شوم، نتیجه می‌گیرم که کووید-۱۹ انتقام طبیعت است، به‌خاطر بیش از چهل سال سوءرفتار متجاوزانه و شرم‌آور با آن توسط بهره‌کشی نولیبرال وحشی و بی‌قاعده.

این‌که کشورهای کم‌تر نولیبرال، مثل چین و کره جنوبی، تایوان و سنگاپور تا این‌جا بهتر از ایتالیا این بیماری همه‌گیر را پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند دلیلی دیگر بر این امر باشد. اگرچه ایران مثال نقض این استدلال به عنوان اصلی کلی است.[۲] شواهد بسیاری وجود دارد مبنی بر اینکه چین برخورد نسبتاً نامناسبی با بیماری سارس همراه با پنهان‌کاری و انکار در وهله اول داشته است، اما این‌بار رئیس‌جمهور شی همانند کره جنوبی، به‌سرعت در ارائه‌ی گزارش‌ها و انجام آزمایش‌ها دستور شفافیت داد. بااین‌حال در چین زمان ارزشمندی از دست رفت (حتی چند روز تفاوت بسیاری ایجاد می‌کند). اما چیزی که در چین قابل‌توجه بود محدود کردن بیماری واگیردار به استان هوبی با مرکزیت ووهان بود. بیماری به پکن یا غرب یا حتی بخش‌های جنوبی‌تر سرایت نکرد. پیش از پایان مارس، چین اعلام کرد که هیچ مورد ابتلای جدیدی در هوبی نیست و در شرایطی که تولید در دیگر نقاط جهان متوقف شده است ولوو اعلام کرد که تولید خودرو را به سطح عادی می‌رساند. اقدامات صورت گرفته برای محدود کردن جغرافیایی ویروس به‌شدت سختگیرانه بود. تکرار این محدودیت در جاهای دیگر به دلایل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تقریباً غیرممکن بود. گزارش‌هایی که از چین می‌رسد حاکی از آن است که برخوردها و سیاست‌گذاری‌ها به هیچ‌وجه باملاحظه نبود. به‌علاوه چین و سنگاپور از ابزار قدرت نظارت فردی خود به شکل آمرانه و با تجاوز [به حریم شخصی] استفاده کردند. اما به نظر می‌رسد این ابزارها در مجموع تا حد زیادی مؤثر واقع شده‌اند، هرچند اگر واکنش‌ها تنها چند روز زودتر آغاز می‌شد، براساس الگو‌های پیشرفت بیماری از مرگ‌های بسیاری اجتناب می‌شد. این اطلاعات اهمیت دارند: در هر فرایند رشد سریع نقطه‌ی انحنایی وجود دارد که پس از آن جمعیت مبتلای در حال افزایش کاملاً از کنترل خارج می‌شود (بار دیگر در این‌جا به اهمیت نسبت جمعیت مبتلا به نرخ مرگ‌ومیر توجه کنید). این واقعیت که ترامپ هفته‌ها وقت تلف کرد می‌تواند به قیمت جان بسیاری تمام شود.

تأثیرات اقتصادی ویروس در چین و کشورهای دیگر اکنون از کنترل خارج شده‌ است. اختلال‌های ایجادشده در زنجیره‌های ارزش شرکت‌های بزرگ و در برخی از بخش‌ها اساسی‌تر و عمومی‌تر از آن چیزی بود که در ابتدا به نظر می‌رسید. در درازمدت شاید زنجیره‌های عرضه کوتاه‌تر یا متنوع‌تر شوند و به اشکال تولید با نیاز کم‌تر به کارگر و اتکای بیش‌تر به نظام‌های تولید هوش مصنوعی گرایش یابد (که به همراه خود تبعات عظیمی در اشتغال دارد). اختلال در زنجیره‌های تولید منجر به اخراج و مرخصی اجباری کارگران می‌شود که از تقاضای نهایی می‌کاهد، با این‌که تقاضا برای مواد خام مصرف مولد را کاهش می‌دهد. این تأثیرات در بخش تقاضا به تنهایی حداقل موجب رکود نسبی خواهد شد.

اما بخش‌های دیگری آسیب‌پذیری بیش‌تری دارند. شیوه‌های مصرف‌گرایی که پس از ۲۰۰۷-۲۰۰۸ به اوج خود رسید، عواقب ویرانگری داشته است. این شیوه‌های مصرف‌گرایی بر کاهش زمان جایگزینی مصرف، تقریباً به صفر وابسته‌اند. هجوم سرمایه‌گذاری‌ها بر این شیوه‌های مصرف‌گرایی ارتباط نزدیکی دارد با جذب حداکثری حجم سرمایه‌ی در افزایش در اشکال مصرف‌گرایی‌ که کوتاهترین زمان ممکن جایگزینی را دارند. گردشگری بین‌المللی نشاندهنده‌ی این امر است. سفرهای برون‌مرزی از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸، از ۸۰۰ میلیون به ۱٫۴ میلیارد افزایش یافته است. این شکل مصرف‌گرایی فوری نیازمند سرمایه‌گذاری‌های زیرساختی عظیم در خطوط هوایی و فرودگاه‌ها، هتل‌ها و رستوران‌ها، شهربازی‌ها، رویدادهای فرهنگی و… است. این بخش از انباشت سرمایه اکنون فلج شده‌ است: خطوط هوایی نزدیک به ورشکستگی‌اند، هتل‌ها خالی هستند و بیکاری عظیم در صنایع گردشگری قریب‌الوقوع است. غذا خوردن خارج از خانه فکر بدی است و رستوران‌ها و بارها در جاهای بسیاری بسته شده‌اند. حتی غذا گرفتن از بیرون خطرناک به نظر می‌رسد. لشکر عظیم کارگران مشغول در اقتصاد مبتنی بر قراردادهای کوتاه‌مدت (گیگ) یا دیگر اشکال مشاغل بی‌ثبات، بدون هیچ ابزار حمایتی روشنی از کار اخراج می‌شوند. رویدادهایی مثل جشنواره‌های فرهنگی، رقابت‌های فوتبال و بسکتبال، کنسرت‎‌ها، همایش‌های بازرگانی و تخصصی و حتی گردهمایی‌های سیاسی مربوط به انتخابات لغو شده‌اند. این اشکال مصرف‌گرایی «رویدادمحور» مشاهده‌ای برچیده شده‌اند. درآمدهای دولت‌های محلی به‌شدت کاهش یافته است. دانشگاه‌ها و مدارس بسته شده‌اند.

بیش‌ترِ الگوهای جدید مصرف‌گرایی سرمایه‌داری معاصر در شرایط کنونی قابل‌اجرا نیست. انگیزه‌ی چیزی که آندره گرز «مصرف‌گرایی پاداشی» (که در کارگران بیگانه‌شده قرار است با بسته‌ی تعطیلات در سواحل گرمسیری حال‌شان را بهتر کنند) می‌نامد، کمرنگ شده‌ است.

اما اقتصادهای سرمایه‌داری معاصر ۷۰ یا حتی ۸۰ درصد با مصرف‌گرایی پیش می‌روند. اعتماد و احساس مصرف‌کننده در طول چهل سال گذشته برای تحریک تقاضای مؤثر اهمیت یافته است و سرمایه به‌طور فزاینده تقاضا – و نیاز – محور شده است. این منبع انرژی اقتصادی تابع نوسانات شدید نبوده است (مگر استثنائات اندکی مثل فوران آتشفشان ایسلند که دو هفته‌ای پروازها بر فراز آتلانتیک را متوقف کرد). اما کووید-۱۹ ‌تنها نوسانی شدید ایجاد نمی‌کند، بلکه سقوطی تمام‌عیار در دل این شکل از مصرف‌گرایی ایجاد می‌کند که در ثروتمندترین کشورها غالب است.

شکل مارپیچی انباشت سرمایه‌ی بی‌حد و حصر از یک بخش جهان تا بخش‌های دیگر در حال فروریزی درونی است. تنها چیزی که می‌تواند آن را نجات دهد دولتی است که تأمین بودجه کند و مصرف‌گرایی گسترده‌ی از هیچ زاده‌شده را تشویق کند. این کار نیازمند سوسیالیستی شدن تمام اقتصاد برای مثال ایالات متحده‌ آمریکا بدون سوسیالیسم خواندن آن است.

افسانه‌ی متداولی رایج است که بیماری‌های واگیردار طبقه یا مرز و محدودیت‌های اجتماعی دیگر را به رسمیت نمی‌شناسند. مانند بسیاری از این قصه‌ها شمّه‌ای از حقیقت در این سخن هست. در واگیرهای وبا در طول قرن نوزدهم تقدّس مرزهای طبقاتی به قدری قوت داشت که موجب تولد بهداشت عمومی و جنبش سلامت (و تخصصی‌شدن آن) شد و تا امروز ادامه دارد. این‌که جنبش سلامت برای حفاظت از همه طراحی شده بود یا طبقات بالاتر، هیچ وقت روشن نشد. اما امروز طبقه‌ی کم‌دستمزد و آثار و نتایج اجتماعی داستان دیگری را روایت می‌کند. نتایج اقتصادی و اجتماعی از صافی تبعیض‌های «عادی» گذشته‌اند که در همه‌جا آشکار است. اولاً، نیروی کاری که از او انتظار می‌رود از تعداد رو به افزایش بیماران مراقبت کند، عمدتاً در بسیاری از نقاط جهان جنسیتی، نژادی و قومیتی شده است. همانند نیروهای کار مبتنی بر طبقه که برای مثال در فرودگاه‌ها و بخش‌های حمل‌ونقل دیگر می‌توان دید. این «نیروی کار جدید» در صف اول است و با بدترین شرایط دست‌وپنجه نرم می‌کند: نیروهای کاری هستند که به واسطه‌ی شغل‌شان بیش‌تر در خطر ابتلا به بیماری و اخراج‌شدن بدون هیچ پشتوانه‌ای به‌دلیل صرفه‌جویی اقتصادی‌ ناشی از ویروس، هستند. برای نمونه این پرسش مطرح است که چه کسانی می‌توانند در خانه کار کنند و چه کسانی نمی‌توانند. پرسش مزبور همچون این پرسش که چه کسانی در صورت تماس یا بیماری استطاعت جدا کردن یا قرنطینه‌ کردن خودشان را دارند (با یا بدون حقوق)، شکاف اجتماعی را عمیق‌تر می‌کند. دقیقاً به همان شکلی که من تصمیم گرفتم لرزش زمین نیکاراگونه (۱۹۷۳) و مکزیکوسیتی (۱۹۹۵) را «لرزش طبقاتی» بنامم، به همین طریق پیشرفت کووید-۱۹ تمام ویژگی‌های یک واگیر طبقاتی، نژادی و جنسیتی را نشان می‌دهد. با این‌که تلاش‌ها برای تسکین دردها به سادگی در لفاظی «ما همه در کنار هم هستیم» پنهان شده‌اند، اقدامات، به‌ویژه از سوی دولت‌های ملی حکایت از انگیزه‌های شوم‌تری دارد. طبقه‌ی کارگر معاصر در ایالات متحده‌ آمریکا (عمدتاً متشکل از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار، لاتین‌تبار و زنان کارگر مزدی) با انتخاب ناخوشایند آلوده شدن به اسم مراقبت و یا باز نگه‌داشتن بخش‌های اصلی تدارک مواد موردنیاز (مثل خواروبار فروش‌ها) یا بیکاری بدون بیمه ( مثل بیمه‌ی سلامت مناسب) مواجه است. کارمندان حقوق‌بگیر (مثل من) از خانه کار می‌کنند و حقوق‌شان را مثل قبل دریافت می‌کنند. درحالی‌که مدیران با هواپیماها و هلیکوپترهای شخصی‌شان گشت می‌زنند.

نیروهای کار در اکثر نقاط جهان مدت‌ها تربیت شده‌اند تا مثل سوژه‌های نولیبرال خوب رفتار کنند (که به این معناست که برای پیشامد هر مشکلی خودشان یا خدا را سرزش کنند، اما هرگز جرأت نکنند که به فکرشان هم خطور کند که شاید سرمایه‌داری مشکل اصلی باشد). اما حتی سوژه‌های نولیبرال خوب هم می‌توانند ببینند که در واکنش به این بیماری واگیردار مشکلی هست.

پرسش مهم این است: این وضعیت چقدر ادامه خواهد داشت؟ می‌تواند بیش از یک سال باشد و هرقدر که بیش‌تر طول بکشد، ارزش‌زدایی بیش‌تر خواهد بود. ازجمله در نیروی کار. در صورت عدم دخالت کلان دولت تقریباً مطمئنم بیکاری به سطحی قابل‌مقایسه با دهه‌ی سی قرن بیستم خواهد رسید. اما این دخالت مطلوب نولیبرال‌ها نیست. این وضعیت برای اقتصاد هم مانند زندگی روزمره‌ی اجتماعی پیامدهای اولیه‌ گوناگونی دارد. اما همه‌ی پیامدها بد نیستند. مصرف‌گرایی معاصر به‌اندازه‌ای افراطی شده که در آستانه‌ی چیزی قرار ‌گرفته است که مارکس آن را «مصرف‌گرایی افراطی و مصرف‌گرایی جنون‌آمیز» توصیف کرده بود که « تبدیل شدن آن به چیزی عجیب و غریب و هیولاوار دال است بر سقوط» کل نظام. بی‌پروایی در مصرف‌گرایی افراطی نقشی اصلی در تخریب محیط‌زیست بازی می‌کند. لغو پروازهای خطوط هوایی و محدودیت شدید حمل‌ونقل و حرکت نتایج مثبتی در خصوص انتشار گازهای گلخانه‌ای داشته است. کیفیت هوای ووهان و همچنین بسیاری از شهرهای آمریکا بسیار بهتر شده است. مکان‌های اکوتوریستیِ لگدمال شده‌ فرصتی برای بازیابی دارند. قوها به کانال ونیز بازگشته‌اند. این حد از کاسته شدن اشتیاق برای مصرف‌گرایی افراطی بی‌پروا و بی‌خردانه می‌تواند مزایای بلندمدتی داشته باشد. مرگ‌ کم‌تر در کوه‌های اورست می‌تواند چیز خوبی باشد. و با این‌که هیچ کس آن را به زبان نمی‌آورد، سوگیری جمعیت‌شناسانه‌ی ویروس ممکن است به اثرگذاری بر هرم سنی با آثار بلندمدت بر وظایف تأمین اجتماعی و آینده‌ی «صنعت نگهداری از سالمندان» ختم شود. زندگی روزمره کند می‌شود و این برای برخی نعمت است. درصورتی‌که وضعیت اضطراری بیش‌تر ادامه پیدا کند، قواعد فاصله‌گیری اجتماعی توصیه شده می‌تواند به تغییرات فرهنگی منجر شود. تنها شکل مصرف‌گرایی که می‌توان گفت قطعاً سودآور است، چیزی است که من اقتصاد «نت‌فلیکسی» می‌نامم که در خدمت «خوره‌های سریال» خواهد بود.

اگر تنها سیاستی که مؤثر خواهد بود سیاست سوسیالیستی است، آن‌گاه الیگارشی حاکم بی‌تردید در راستای تحقق ناسیونال‌سوسیالیسم حرکت می‌کند، نه سوسیالیسم مردم‌گرا. وظیفه‌ی سیاست ضدسرمایه‌داری جلوگیری از وقوع این رخداد است

واکنش‌ها در جبهه‌ی اقتصادی بستگی به شیوه‌ی خروج از بحران سقوط [بازارها] در سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ داشته است. این شیوه‌ها شامل سیاست‌گذاری‌های پولی بسیار دست‌و‌دل‌بازانه می‌شود که مرکب از نجات مالی بانک‌ها، به همراه رشد چشمگیر مصرف مولد و توسعه‌ی کلان سرمایه‌گذاری زیرساختی در چین است. سرمایه‌گذاری زیرساختی در چین در مقیاس موردنیاز قابل تکرار نیست. بسته‌های نجات مالی در سال ۲۰۰۸ بر بانک‌ها متمرکز بود و همچنین در عمل شامل ملی‌شدن جنرال موتورز شد. احتمالاً اهمیت دارد که سه شرکت اتومبیل بزرگ دیترویت با روبرو شدن با ناخرسندی کارگران و سقوط تقاضای بازار، دست‌کم به‌طور موقت درحال بسته شدن هستند. بنابراین اگر چین نتواند نقش خود در سال ۲۰۰۷-۲۰۰۸ را تکرار کند، مسئولیت خروج از بحران اقتصادی کنونی به‌عهده‌ی ایالات متحده خواهد بود و این‌جا اوج طنز ماجرا است: تنها سیاست‌گذاری‌هایی از نظر اقتصادی و سیاسی موفق هستند که بسیار سوسیالیستی‌تر از هر چیزی باشند که برنی سندرز ارائه خواهد کرد و این برنامه‌های نجات باید زیر سایه‌ی دونالد ترامپ به اجرا دربیایند، لابد زیر نقاب آمریکا را به عظمت خود برگردانیم. همه‌ی جمهوری‌خواهانی که کاملاً به شکل غیرمنطقی با نجات مالی سال ۲۰۰۸ مخالفت کردند، یا باید حرف خودشان را پس بگیرند و یا در مقابل ترامپ بایستند. ترامپ در صورت مخالفت جمهوری‌خواهان با او، اگر عاقل باشد، باید با اعلام شرایط اضطراری انتخابات را لغو کند و برای نجات سرمایه و جهان از «شورش و انقلاب» ریشه‌ی ریاست جمهوری امپراتوری[۳] را اعلان کند. اگر تنها سیاستی که مؤثر خواهد بود سیاست سوسیالیستی است، آن‌گاه الیگارشی حاکم بی‌تردید در راستای تحقق ناسیونال‌سوسیالیسم حرکت می‌کند، نه سوسیالیسم مردم‌گرا. وظیفه‌ی سیاست ضدسرمایه‌داری جلوگیری از وقوع این رخداد است.

[۱] اشاره دارد به داستان شاه کانوت که در قرن دوازدم میلادی بر امپراتوری دریای شمال حکومت می‌کرد. بنا به داستان «پادشاه کانوت و موج» نوشته‌ی هنری هانتینگتونی در قرن سیزدهم، وی اظهار کرده بود که او هیچ کنترلی بر عناصر (موج دریاها) ندارد و قدرت سکولار در مقابل قدرت ماوراءالطبیعه‌ی خداوند هیچ است. به تعبیری دیگر او خود را دارای قدرت فراطبیعی می‌دانست. م.

[۲]  به نظر می‌رسد نویسنده ایران را در زمره‌ی کشورهای کم‌تر نولیبرال می‌داند. اماتا جایی که مشخصاً به نظام‌های درمان و سلامت در چند دهه‌ی اخیر بازمی‌گردد، این ارزیابی به‌جد محل مناقشه است. (نقد اقتصاد سیاسی)

[۳] Imperial presidency

اصطلاحی است که درباره‌ی ریاست‌جمهوری مدرن آمریکا به‌کار برده می‌شود و کتابی با همین عنوان توسط آرتور ام. شلسینجر تاریخ‌نویس آمریکا در سال ۱۹۷۳ نوشته شده است. ریاست جمهوری امپراتوری اشاره به اتخاذ تصمیمات در سیاست‌های خارجی توسط رئیس‌جمهور بدون دخالت دادن کنگره، قانون اساسی، مطبوعات و افکار عمومی دارد. م.

منبع: نقد اقتصاد سیاسی

منبع متن انگلیسی: http://davidharvey.org/2020/03/anti-capitalist-politics-in-the-time-of-covid-19/




بیانیه صدها هنرمند و فعال مدنی: حق حیات کمترین حق زندانی استبیانیه صدها هنرمند و فعال مدنی: حق حیات کمترین حق زندانی است

صدها سینماگر، نویسنده، شاعر، فعال مدنی و هنرمند ایرانی طی بیانیه‌ای با اشاره به گسترش ویروس کرونا و اعطای مرخصی به برخی زندانیان، خواستار آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شده‌اند.

⁣نزدیک به ۷۰۰ فعال مدنی و هنرمند ایرانی این بیانیه را امضا کرده اند.

بیانیه جمعی از نویسندگان، هنرمندان و کنشگران درباره بخشنامه اعطای مرخصی به زندانیان عقیدتی-سیاسی

هم‌زمان با اوجگیری احضارها و بازداشت‌ها و صدور و تأیید احکام حبس نویسندگان و کنشگران، سرایت کورونا به ایران و گسترش روزافزون آن، مکان‌های عمومی کشورمان را به قتل‌گاه‌های بالفعل بدل کرده است. در حالی که حتی در ایام عادی هم زندان‌ها صدرنشین فهرست مکان‌های پرخطرند، با شگفتی بسیار، در بخشنامه اخیر قوه قضاییه برای اعطای مرخصی نوروزی به محبوسان متهم به جرم‌های گوناگون، شاهد رویکردی کاملا متناقض و تبعیض‌آمیز نسبت به نویسندگان و کنشگران هستیم. اگرچه نفس صدور این بخشنامه بی‌سابقه یا کم‌سابقه، خود گویای وقوف متولیان به ابعاد بسیار هولناک وضعیت پیش‌آمده و اذعان بدان هست.

با این همه در تقریر آن، بی‌اعتنا به مصلحت عمومی و بحران خطرناکی در ابعاد ملی و بین‌المللی، متهمان به «اقدام علیه امنیت ملی» و محکومان به این «جرم» که «محکومیت آنها بیش از ۵ سال باشد»، از مرخصی موقت محروم مانده‌اند. روشن است که بدین گونه شمار زیادی از نویسندگان و کنشگرانی که بدین اتهام مجهول و تعریف ناشده محکوم به حبس‌های سنگین ‌شده‌اند، از این مرخصی ناقابل هم محروم خواهند ماند. البته در عمل هم شاهدیم که برخی از مشمولان همین بخشنامه، بدون هیچ دلیل روشن و پذیرفتنی، همچنان دربند نگه‌داشته شده‌اند.

از این همه گذشته، شمار احضارها و بازجویی‌ها و دادرسی‌های این گونه متهمان هم، که چندی بود افزایش یافته بود، بیش از پیش شده است. در حالی که گزارش‌های رسمی حکایت از ترخیص ده‌هاهزار زندانی با اتهامات متنوع می‌کند، آخرین خبر تا لحظه نوشتن این متن، احضار دور از انتظار سه عضو «محکوم» کانون نویسندگان ایران، بکتاش آبتین، کیوان باژن و رضا خندان مهابادی به زندان است. عجیب‌تر این که حکم شش ساله کیوان باژن پیشتر در دادگاه تجدیدنظر به سه سال و نیم کاهش یافته بود، و ایشان حتی در صورت حضور در زندان هم طبق بخشنامه می‌بایست تا کنون به مرخصی موقت می‌آمدند.

نظر به ماهیت مبهم اتهام «اقدام علیه امنیت ملی»، این متهمان و محکومان طیف‌های متنوعی از ایرانیان شناخته‌شده و ناشناس را شامل می‌شوند که در میان‌شان بسیاری حتی از پرداخت وثیقه هم ناتوانند، و در این ایام پرخطر که طبق خوشبینانه‌ترین برآوردها هفته‌ها و ماه‌ها ادامه خواهد یافت، در تنگنایی مضاعف قرار گرفته‌اند. امضاکنندگان ذیل، بدین‌وسیله به نام زندگی، آزادی و عدالت، خواهان اعطای مرخصی به تمام نویسندگان، روزنامه‌نگاران… و فعالان صنفی و مدنی، تا زمان فروکش کردن این امواج مسمومند، و نیز خواستار توقف تمام احضارها، بازجویی‌ها، دادگاه‌ها و … روندهای مشابه انتظامی و قضایی در قبال تمامی این گونه متهمان، و از جمله متهمان به «اقدام علیه امنیت ملی» هستند. حق حیات کمترین حق زندانی است، و کمترین سهم این متهمان و زندانیان، از عدالتی که ما در حقشان خواهانیم.




ستاره سرخی در آسمان ایران خاموش شد اما چون شهابی همیشه فروزان است

ویژه نامه فریبرز رئیس دانا

نویدنو-اردشیر زارعی قنواتی

  در آخرین روزهای سال 1398 خبری دردناک در کنار بسیار مصیبت ها که بر این سرزمین بلاکشیده می رود افکارعمومی ایران را دچار یک شوک کرد وقتی که صبح بیست و ششم اسفند خبر فوت دکتر “فریبرز رئیس دانا” فعال سیاسی – اجتماعی سوسیالیست و اقتصاددان حامی حقوق کارگران اعلان گردید. وضعیت سلامتی رفیق فریبرز از یک هفته قبل به دلیل سرماخوردگی و بیماری های زمینه یی قبلی شروع و سپس با وخامت حال ایشان به بیمارستان تهران پارس منتقل گردید که بعد از چهار روز بدن ایشان در مقابل بیماری ذات الریه و عفونت کلیوی ناشی از عفونت بیمارستانی توان استقامت نداشت و یکی از بزرگترین رهبران جنبش چپ ایران و حامی پیگیر حقوق کارگران جان داد. بدون تردید نوشتن و سخن گفتن از جایگاه رفیق فریبرز رئیس دانا در این شرایط به خصوص برای رفقای وی و هر کسی که ایشان را از نزدیک می شناخت سخت و تا حدود زیادی تحت تاثیر احساس شخصی هم خواهد بود که بسیار طبیعی است. آسمان ایران در این شب های تاریک تاریخ خود یک ستاره سرخ خود را خاموش دید و جان شیفته این رفیق بزرگ و کمونیست پرشور در میان نگرانی و امید همه دوستان و رفقایش در شرایط ویژه و موقعیت درمانی کشور بسیار غریبانه و حتی بدون امکان حضور و شرکت دوستدارانشان نه در آنجا که خود می خواست و نگذاشتند، که در زادگاه پدری وی به خاک سپرده شد. پیکری به خاک سپرده شد که در تمام طول حیات خویش از همان جوانی از خود گذشته بود و برای جامعه و زحمتکشان می زیست که واقعیت آن را می توان از میراث سیاسی – اجتماعی رفیق فریبرز با نوشته ها، سخنرانی ها، حضور فعال در همایش ها و جنبش های سیاسی، صنفی و مدنی وی به خوبی دید و تاثیر بی بدیل ایشان را بر تحولات جاری کشور درک کرد. در چنین شرایطی فعالین سیاسی و بسیاری از نیروهای سیاسی ایران در خصوص و یا بزرگداشت دکتر فریبرز رئیس دانا هر کدام با برداشت خود بسیار نوشتند یا گفتند که متاسفانه تا حدود زیادی جایگاه و واقعیت وجودی ایشان یا نادرست یا بنا بر سوبرداشت های سهوی یا عامدانه به تصویر کشیده شد که در این مطلب کوتاه سعی می شود با تاکید بر ابعاد اساسی شخصیت و جایگاه ایشان تا حدودی به این تصویر مخدوش پرداخته شود.           

اول: رفیق فریبرز رئیس دانا از جوانی و دوران دانشگاه همیشه یک آرمانگرای عدالت خواه و تا آخرین لحظه حیات پربار خویش یک کمونیست پرشور و حامی سرسخت طبقه کارگر بود. ایمان و اعتقاد وی به مارکسیسم انقلابی و الزام برقراری سوسیالیسم در بدیل نظام سرمایه داری میرات نظری و پراتیک وی در زندگی بود که این را می توان از نوشته و سخنرانی های وی و هم چنین حضور و مشارک ایشان درصف مقدم تمام تحولات و رخدادهای چند دهه اخیر به خوبی دید و اثبات کرد.                           

دوم: در حوزه علمی و آکادمیک همگان از مخالف تا موافق، دکتر رئیس دانا را یک اقتصاددانان سوسیالیست و مخالف سرسخت نئولیبرالیسم می شناسند اما رفیق فریبرز هرگز خود را درمحدوده تنگ دانشگاهی و جایگاه آکادمیک حبس نکرد و تقریبا بسیار بیشتر از این یک پراتیسین در تمامی حوزه زیست اجتماعی و سیاسی بود که بعضا خود مبارز و پیشقراول صف مقدم تمامی این نبردها هم بود. حضور فعال ایشان در جنبش های کارگری، دانشجویی، زنان، حقوق کودکان کار، دفاع از زندانیان سیاسی و همراهی با خانواده های آنان، حضور در راس حرکت های مدنی برای زلزله زدگان و دیگر طبقات آسیب پذیر در مقاطع بحران و اصولا حضور و وجود ایشان در هر جایی که نیاز بود، واقعیتی است که با زندگی فریبرز همیشه گره خورده و نسبت به دردها و آلام مردم این سرزمین و به خصوص زحمتکشان که به زعم وی ریشه در نظام طبقاتی و نظم نئولیبرالی داشت، هرگز بی تفاوت نبود.        

سوم: دکتر رئیس دانا همیشه اعتقاد راسخی به اندیشه مارکسیسم انقلابی داشت و یک کمونیست بود که به خلاف تصویری که بعضی افراد سعی می کنند از وی به صورت واژگونه بسازند هرگز یک رفرمیست و تابع سوسیال دمکراسی به عنوان یک تفکر اصلاحی در مقابل مارکسیسم انقلابی نبود. نوشته ها و سخنرانی ها و حتی موضع گیری های وی در خصوص روند تحولات سیاسی – اجتماعی و رخدادهای جاری که از وی به میراث مانده است، دقیقا این جایگاه رفیق فریبرز را به خوبی نشان می دهد.         

چهارم: رفیق فریبرز تابع تفکر مارکسیستی و انقلابی خود همیشه وجهه ضدامپریالیستی خود را شفاف و قاطع دنبال می کرد و معتقد بود که امپریالیسم به عنوان یک واقعیت (همانگونه که ولادیمیر لنین در تعریف و تبیین این خصوصیت نظام سرمایه داری در دوران انحصارات و منوپولی سرمایه بیان کرده است) واقعیت عینی دارد و این را می توان از خلال مواضع وی در مخالفت ایشان در خصوص دخالت های امپریالیستی در آمریکای لاتین، جنگ های بالکان، حملات و تجاوزات امپریالیستی در منطقه از جمله افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و یمن به روشنی دید.                                                    

پنجم: دکتر رئیس دانا در چارچوب همان تفکر کمونیسم و انقلابی خود یک انترنالسیونالیست واقعی بود که در حوزه نظریه پردازی و کنش سیاسی خود همواره این خصوصیت و پرنسیب شخصیتی خویش را در حمایت از حقوق ملت ها و دفاع از طبقه کارگر جهانی نشان داده و نسبت به آن بسیار حساس بود.  

ششم: مبارزه و مخالفت قاطع دکتر رئیس دانا علیه هرگونه وجوه دیکتاتوری و ارتجاعی در عرصه داخلی همیشه بخشی از شخصیت سیاسی وی بود که به همین دلیل بارها به زندان رفت و از بسیاری مزایای شغلی خود در دانضشگاه تا به آخر عمر محروم گردید. رفیق فریبرز مبارزه با دیکتاتوری را در راستای مبارزه با امپریالیسم می دید و هرگز به بهانه مخالفت با سیستم حاکم نگاه به هیچ قدرت خارجی و نیروی امپریالیستی نداشت. به همین دلیل وی دمکراتیزاسیون و عدالت اجتماعی را در راستای حق حاکمیت ملی و استقلال سیاسی می دید و به شدت نسبت به دو گروه مرزبندی داشت یکی آنان که تابع آمریکاستیزی حکومتی به دامن ارتجاع داخلی می غلتند و دیگر کسانی که به بهانه مبارزه با استبداد دست دوستی و همکاری با نیروهای خارجی می دهند.                                                        

 هفتم: رفیق فریبرز برای موضوع استقلال سیاسی کشور اهمیت ویژه قائل بود و ضرورت تامین این مساله را کلیدواژه رشد و توسعه جامعه چه به لحاظ ساختار قدرت و چه قاعده اجتماعی برای پیاده سازی طرح ها و برنامه های مترقی می دانست. البته تاکید همیشگی ایشان بر موضوع استقلال سیاسی و هم چنین احترامی را که برای شادروان دکتر “محمد مصدق” و دولت ملی ایشان به عنوان گامی در یک مقطع تاریخی ایران که در مسیر استقلال کشور برداشته شد و توسط دیکتاتوری داخلی به کمک امپریالیسم جهانی با کودتای بیست وهشتم مرداد سرکوب شد و وی همواره به نیکی از آن یاد می کرد، بعضا موجب سوبرداشت هایی شده است که این روزها در رسانه های فارسی زبان حتی از وی به عنوان یک “سوسیالیست مصدقی” سعی در چهرپردازی نادرست از ایشان شده است.                      

هشتم: شیوه کارسیاسی و نوع رفتار رفیق رئیس دانا یک ویژگی منحصر به فرد داشت که معمولا سعی می کرد خود را با همه گرایشات سیاسی و فعالین اجتماعی ترقیخواه و البته در چارچوب اهداف بنیادین اصل همپیوندی و الزام دمکراتیزاسیون و عدالت اجتماعی در این مقطع از تاریخ کشور نزدیک و در ارتباط قرار دهد. همین ویژگی یکی از چالش های زندگی سیاسی وی بود که بعضا مورد انتقاد بسیاری از رفقای همفکر وی هم قرار می گرفت اما همه آنان که فریبرز را از نزدیک و به خوبی می شناختند واقف بودند که این خصوصیت وی ناشی از اپورتونیست و فرصت طلبی شخصی و سیاسی نیست.     

نهم: با توجه به همت و تلاش دکتر رئیس دانا برای حضور و مشارکت فعال در جنبش های مطالباتی در حوزه کار و زحمت و هم چنین سیاسی و اجتماعی، ایشان در یک پیوند ناگسستنی با نسل جوان قرار گرفت که تا آخر این مناسبات بسیار دوستانه و رفیقانه ادامه داشت. تفاوت بارز رفیق فریبرز با دیگر شخصیت های سیاسی و اجتماعی کشور تا حدود زیادی تابع این رفتار بود که وی هرگز از موضع بالا با جوانان سخن نمی گفت بلکه همیشه با برخوردی صمیمانه و تعامل آمیز طوری رفتار می کرد که فعالین سیاسی، صنفی، اجتماعی، فرهنگی و مدنی در کنار ایشان به شدت احساس راحتی می کردند. این ویژگی دکتر رئیس دانا فضیلت بزرگی بود که متاسفانه در این شرایط جامعه ایران که یک گسست بین نسلی نهادینه شده است وی توانست از چنین مناسبات تنگ و محدود کننده عبور کند.                       

دهم: دکتر رئیس دانا بسیار فراتر از آنچه در مورد لقب رفیق در فرهنگ سیاسی ما جا افتاده است به معنای واقعی کلمه حتی در مناسبات شخصی هم بسیار رفیق و صمیمی بود و به همین دلیل در حالی که همیشه بر سر مواضع خود سرسختانه ایستادگی می کرد و کمتر کوتاه می آمد، اما همیشه نقد پذیر و بسیار فروتن بود و این را همه کسانی که از نزدیک وی را می شناختند به عینه دیده و تجربه کرده اند.

یازدهم: دکتر رئیس دانا چه در حوزه تخصص و دانش آکادمیک خود و چه در مورد تجربه کار سیاسی – اجتماعی خویش همیشه یک “پژوهشگر” بود و تنها به نظریه پردازی بسنده نمی کرد. دو حوزه شاخص پژوهش های وی در خصوص “مدیریت شهری” بود که حتی ریزترین نکات را هم در نظر می گرفت (چنانچه در طی یک گفتگو آن چنان با ظرافت از شیوه خانه سازی متخصصین شوروی برای کارگران و کارمندان ذوب آهن اصفهان و رعایت حقوق زیستی ساکنین خانه شرح می داد که اشراف وی بر موضوع شگفت انگیز بود) و دیگری هم کارهای پژوهشی وی در عرصه شناخت و درک عینی از جنبش کارگری و تلاش وی برای انتقال دستاوردهای چنین پژوهش هایی به درون طبقه کارگر و تفهیم فعالین کارگری بود.                                                                                                

دوازدهم: شاید یکی از موضوعات چالش برانگیزی که باید در خصوص رفیق فریبرز به آن پرداخت تاکید وی بر استقلال عمل در حوزه کار سیاسی – اجتماعی بود که معمولا همیشه در مورد خود بر آن تاکید می کرد و به همین دلیل بعضا در موضع نقد قدرت بدون هیچ ارتباط سازمانی و حزبی هم عمل می کرد. این ویژگی رفیق فریبرز هر چند که می توان موافق یا مخالف آن بود اما به زعم وی ناشی از این برداشت بود که در شرایط ایران که کار حزبی در محیط دمکراتیک امکان پذیر نیست و به همین دلیل امتال وی می توانند در جایگاه مستقل تاتیرگذاری بیشتری داشته باشند، حداقل برای شخصیت های شناخته شده یی چون ایشان تا حدود زادی قابل توجیه است. ولی این نگاه دکتر رئیس دانا هرگز در نفی کار جمعی و سازمانی نبود و به همین دلیل خط کشی و مرزبندی بین شیوه کار مستقل وی به عنوان یک فعال سیاسی، اجتماعی، صنفی و فرهنگی مارکسیست انقلابی با ضرورت و الزام کار حزبی با توجه به شناختی که از رفیق فریبرز وجود دارد می تواند یک تصویر گمراه کننده از وی ترسیم کند.             

در مورد دکتر فریبرز رئیس دانا بسیار می توان نوشت و گفت و ابعادی از شخصیت و جایگاه وی را تشریح کرد اما در همین حد معرفی به اختصار و محدود با رجوع به میراث فکری و عملی وی می توان به همین مختصر هم بسنده کرد. البته در فرصت مناسب دوستان و رفقای فریبرز که در تمام این سال ها هم رزم و هم گام وی بوده اند می بایست درخصوص رفیق فریبرز بیشتر بنویسند و چهره واقعی و جایگاه والای وی را در عرصه تحولات نیم قرن اخیر برای افکار عمومی و برای ثبت در تاریخ معاصر ایران تبیین و تعیین کنند. اما آنچه در مورد فریبرز رئیس دانا اهمیت دارد اینکه می بایست برای نگاه و شناخت وی به کتاب ها، نوشته ها، مصاحبه ها، سخنرانی ها و فعالیت های سیاسی – اجتماعی وی توجه کرد نه اینکه با استناد به یک برخورد در یک جمع دوستانه یا دیدارهای مناسبتی که ناشی از جو و فضای آن دیدار یا نشست است با یک برش کوتاه از یک اظهارنظر وی بخواهند در مقام قضاوت و داوری در خصوص معرفی شخصیت وی به خطا برآیند. با افسوس بسیار مردم، طبقه کارگر و جنبش چپ ایران یک اندیشمند بزرگ، یک مدافع پرشور و یک رفیق کبیر را در زمانی از دست دادند که به دلیل شرایط کنونی وجود وی می توانست بیش از همیشه بر تحولات شتابنده کنونی تاثرگذارباشد. بدرود رفیق بزرگ کارگران و زحمتکشان … بدرود.  




نه، هرگز فریبرز از میان ما نرفته است

 
«اما ما چکار می توانیم بکنیم؟ پرسش من از خودم این است که آیا می توانم بقیه عمرم مبلغ سرمایه داران، مفت خورها و یاوه گویان و مفسدان و جنایتکاران باشم و به این خاطر لباس لیبرالیسم بپوشم، یا سوسیالیست باقی بمانم و آرمان های انسانی و کارگری را تعقیب کنم؟ من راه دوم را انتخاب کرده ام»
 
چنین موضع شفاف و قاطع و انقلابی است که نزدیکی به رهبر درگذشته را مستدل می سازد، زیرا ما و من بسیار از او آموخته ایم (توده ای ها)
 

از بامداد دیروز تا همین لحظه حاضر، تمام وقت با ما سخن گفته، با او در بارۀ خود او، آرمان ها و ادامه‌ی راهش سخن ها گفته ایم . صدای رسای دکتر رئیس دانا هرگز خاموشی ندارد.

دکتر فریبرز رئیس دانا در سال ۱۳۲۳ به دنیا آمد . کودکی را در محله‌ی شاپور تهران، و روستای ابراهیم آباِد بوئین زهرا (روستای پدری اش) گذراند و از نزدیک با درد و رنج دهقانان و رنج کار کشاورزی آشنا شد. فعالیت سیاسی را در سازمان جوانان و جناح چپ جبهه ملی آغاز کرد. در کمتر از ۳۰ سالگی محبوب ترین و جوان ترین استاد دانشگاه ملی (شهید بهشتی امروز) به شمار می‌آمد. اما پیگردهای پلیس سیاسی او را ناگزیر به ترک وطن کرد: فلسطین و لبنان و سرانجام لندن. در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) درس خواند و در زمینه اقتصادسنجی درجۀ دکتری گرفت. حال و هوای برآمد اجتماعی و انقلاب بهمن ۵۷ او را به ایران و خیابان های تهران کشاند. بازهم معلمی، هم در دانشگاه و هم در خیابان. روند رخدادهای سیاسی و اجتماعی آن روزها به زودی کلاس درس دانشگاه را از او باز ستاند. ایمان و اعتقاد راسخ او به مارکسیسم به عنوان تنها راه رهایی طبقه کارگر از قید و بند نظام سرمایه، انگیزه و حلقه ی اتصال اصلی و دایمی او به خیابان، مردم و کارگران بود. پس معلم ماند، در کتاب ها، روزنامه ها و نشست ها همچنان می آموخت و می آموزاند. هیچ فرصت و هیچ تریبونی را برای سخن گویی، آموزش و انتقال یافته ها و دستاوردهای تحقیقات علمی اش و دفاع از منافع طبقه کارگر از دست نمی داد.

دکتر رئیس دانا دارای جایگاه علمی بسیار بالا و عضو قدیمی و موثر کانون نویسندگان ایران بود. بیش از ۳۰ اثر ارزنده شامل تالیف و ترجمه و مجموعه مقالات تخصصی و اجتماعی در نقد سیستم سود محور و استثمارگرایانه سرمایه داری از او به یادگار مانده است.

مردمی بودن و عشق دایمی و راستین اش به مردم و طبقه کارگر در کنار شجاعت و صراحت لهجه و وفاداری او به موازین دمکراسی، آزادی و برابری، راز رابطۀ گسترده و در عین حال عمیق و پایدار او با گروه های مختلف اجتماعی شامل دانشجویان، روشنفکران، زنان و کارگران با تفکرات و گرایش های مختلف سیاسی بود. در عین میهن دوستی به دفاع از حقوق دیگر خلق های ایران، منطقه و جهان تاکید ویژه داشت و این بر محبوبیت و وجهه‌ی ملی و جهانی اش می افزود. با این که اگر اراده می کرد می توانست زندگی بسیار مرفهی داشته و بر بلندترین کرسی های تدریس اقتصاد جهان تکیه بزند، اما از تدریس و حضور در دانشگاه محروم شد، و با ساده زیستی هیچ گاه ذره ای از آرمان های خود روی بر نگرداند. فریبرز در یکی از کتاب های خود به نام «جهانی سازی و جهان ما» می گوید: «اما ما چکار می توانیم بکنیم؟ پرسش من از خودم این است که آیا می توانم بقیه عمرم مبلغ سرمایه داران، مفت خورها و یاوه گویان و مفسدان و جنایتکاران باشم و به این خاطر لباس لیبرالیسم بپوشم، یا سوسیالیست باقی بمانم و آرمان های انسانی و کارگری را تعقیب کنم؟ من راه دوم را انتخاب کرده ام» نگرش علمی و تسلط او براقتصاد سیاسی و اصول مبارزه طبقاتی در کنار احاطه ی عجیبش به ادبیات فارسی و گنجینه‌ای غنی از شعر که در سینه داشت، موجب تاثیرگذاری عمیق سخنان و گفته هایش در مجامع، نشست ها وسخنرانی ها بود. علاوه بر این، خوش پوشی، خوش رویی و خنده و شوخی های همیشگی‌اش، با صدایی منحصر بفرد و لحنی محکم و مطمئن، رابطه او را با جوانان و دانشجویان عمیق تر و پایدارتر می کرد. شجاعت و صراحت لهجه‌ی او در سیاه ترین روزهای برملا شدن قتل های زنجیره ای، هنگامی که بر بلندای جمعیتِ گردآمده مقابل مسجدی در امیرآباد شمالی برای بدرقه‌ی پیکر پوینده ایستاده بود و انگشت اتهام را مستقیماً به سوی وزارت اطلاعات نشانه رفت، مثال زدنی است.
این نوشته کوتاه در این سطور محدود و این فرصت کوتاهِ پس از هجرتش، نه برای معرفی کارها و شخصیت استاد ِگران قدرمان که فقط ادای احترامی است به این بزرگ مرد شریف که نیازی به معرفی و تعریف ندارد. در این مختصر، مجالِ آن نیست که به بیان آراء و عقاید و مواضعِ او در قبالِ سیاست‌های نولیبرال و مانورهای پولی ضدمردمیِ جاری بپردازیم. این مهم باید در فرصت مناسبی صورت گیرد.

شخصیت دکتر رئیس دانا چنان بود که همگان در همان یک یا دو نشست و برخاست اول در می یافتند که فریبرز زندگی را عین مبارزه و مبارزه را عین زندگی می داند. باورهایش در جزء جزء زندگی شخصی اش آشکارا دیده می شد. صمیمت و رازداری، رواداری و آسان گیری در برقراری ارتباط و دوستی با دیگران در کنار پافشاری بر حفظ اصول و مرز آرمان هایش و مهم تر از همه، انعطاف و انتقادپذیری او از تمامی دوستانش، از جمله صفاتی بودند که سبب می شد همگان در کنار او با آرامش، آگاهی و معرفت بیاموزند.

فریبرز اما در سال های ۹۵ و ۹۶ روزهای سخت و دردهای جانکاهی را از سر گذراند. اما در همان زمانِ تحملِ دردِ به شدت سخت و کُشنده، هنگام مواجهه با دوستان به هر قیمت لبخند را فراموش نمی کرد. پیوسته می گفت قرار نیست هیولای سرطان مرا از پای در آورد. در همان دوران، هنگامی که قرار بود مصاحبه ای داشته یا سخنانی برای عموم بگوید چنان قوی و پراحساس می شد که گویی هیچ درد و سرطانی در کار نیست و این همان جوشش مداوم عشق به مردم و آموختن در او بود.

او پس از تحمل بیش از یک هفته درد و رنجوری، در نخستین ساعات بامداد روز دوشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۳۹۸ خاموش شد. اما خاموشیِ رئیس دانا، خاموشیِ اندیشه‌های او نیست، و او بر بستر اندیشه‌ها و آراء خود که پس از خاموشی‌اش در بطن جامعه جریان دارد زنده و همراهِ ماست.

«فریبرز» دوست دیرین ما و «دکتررئیس دانا» استاد و راهنمای ما هنوز و همیشه زنده و در کنار ماست…

کمیته برگزاری بزرگداشت رفیق فریبرز رئیس دانا
۲۷ اسفندماه




زحمتکشان و مدافع بزرگ سوسیالیسم

 
 

بزرگداشت زنده یاد فریبرز رئیس دانا توسط فعالین کارگری

زنده یاد دکتر فریبرز رئیس دانا را همه می شناسند. رفاقت و حمایت او از کارگران و زحمتکشان، نقش او در کانون نویسندگان ایران، دفاع از فعالان حقوق بشر و فعالان مدنی و مبارزان راه دموکراسی و آزادی، حساسیت او به حمایت از فعالان جنبش زنان، جوانان و… ، باور و پایبندی او به سوسیالیسم ، شجاعت و جسارتش در بیان اندیشه، احساس مسئولیت او برای حضور در اجتماعات و محافل گوناگون برای سخن گفتن و دفاع از حقوق اجتماعی مردم و آرمان های خود، عشق او به کودکان، دشمنی عمیق او با سیستم سرمایه داری، کتاب ها و مقالات  متعدد او در حوزه های  اقتصادی، اجتماعی، هنری و فرهنگی، اخراجش از دانشگاه، قرارداشتن اسمش در میان لیست قتل های زنجیره ای، تلاشش برای یاری به زلزله زدگان بم، نقش او در کمپین لغو گام به گام اعدام (لگام)، پیام او از داخل زندان مبنی بر تأیید آثار شکنجه بر بدن ستار بهشتی، هدایت کمیته استقبال از شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل در بازگشت به کشور، پژوهش‌های علمی او در حوزه های مختلف اقتصادی و اجتماعی، تعهد او به پایبندی به متدولوژی علمی در کارهای پژوهشی، سروده ها و شعرخوانی هایش،  قد رعنا و صدای رسایش، زندگی درویشانه اش از یک سو و حضور رسمی و با کت و شلور و کراوات او در فضاهای عمومی، حاضر جوابی اش در مصاحبه ها و مناظره ها، هوش اجتماعی، عاطفی، هیجانی، احساسی ) EQ) بالا همراه با ضریب هوشی (IQ) بالای او، میهن پرستی و دشمنی اش با امپریالیسم و صهیونیسم، دانش وسیع و عمیقش در حوزه ی اقتصاد، استفاده مکرر و عامدانه او از واژه “سوسیالیسم در مصاحبه ها، تأکید فراوان و دائمی او بر ضرورت “نظارت دموکراتیک”، مناسبات گسترده اجتماعی او با طیف های مختلف مردم از کارگران، معلمان، هنرمندان، زنان، جوانان و…. ، ارتباطش با طیف های مختلف فکری در جنبش چپ که از او چهره ای مقبول از سوی همه نیروها ساخته بود، رویکرد واقع بینانه او در موضع گیری ها و کنش گری های اجتماعی و سیاسی ، مصاحبه های هیجانی و رادیکال او در نقد سیاست های ضدمردمی در حوزه های اقتصادی و اجتماعی، بازداشت ها و زندانی شدن هایش، روحیه چالش گر، پرشور و شیفته و سرمست او که با کمک آن بر سرطان غلبه کرد و…

در باره این مسائل و بسیار بیشتر از این ها این روزها توسط طیف گسترده دوستان و رفقای دکتر فریبرز رئیس‌دانا نوشته شده است. بدون تردید مجموعه ای از ویژگی های رفیق بزرگ کارگران و زحمتکشان ایران، شخصیتی برجسته از او ساخته بود که طیف های مختلف دوستان و حتی دشمنانش نیز به آن معترف اند. این مجموعه ویژگی ها، کاریزمایی را در شخصیت این یاور بزرگ کارگران و زحمتکشان ایران شکل داده بود که در کنار مجموعه ویژگی های دیگر، به راحتی نوعی کاراکتر رهبری به ایشان می داد. همین کاریزما بود که همواره در مواقع تهاجم برای برهم زدن اجتماعات، او را اولین کاندید مذاکره با پلیس می کرد. به ندرت این مجموعه توانایی در فردی جمع می شود و بی شک اگر بخشی از آن وراثتی بوده، بخش بزرگی از آن حاصل سال ها کار و تلاش و ممارست او در کسب این توانمندی ها بوده است. جنبش دموکراتیک و چپ ایران شخصیت های بزرگ و قابل احترام  زیادی را پرورده و به جامعه ارائه کرده است. حقیقت آن است که تجمیع مجموعه ای از ویژگی ها در این رفیق بزرگ، یک شخصیت اجتماعی متمایز و اثرگذار از او ساخته بود و آشکارا باید اعتراف کرد، ازدست دادن او لطمه ای بسیار سنگین برای جنبش کارگری و دموکراتیک جامعه ما محسوب می شود.

تک تک این ویژگی های مثبت در شخصیت رفیق فریبرز رئیس دانا  قابل بررسی و تحلیل بوده و آموختنی های بسیاری برای فعالان اجتماعی مدافع سوسیالیسم دارد. او در عمل و به صورت غیررسمی نقشی بسیار فعال در هدایت جنبش کارگری ایران داشت. با توجه به مجموعه توانمندی ها و ویژگی های دکتر رئیس دانا، ایشان در یک جامعه با حداقلی از فضای دموکراسی و آزادی برای دگراندیشان و فعالیت های اجتماعی می توانست به یک رهبر برجسته و قدرتمند جنبش کارگری و نیز سیاسی تبدیل شود.

همه آنچه مورد اشاره قرار گرفت، بدیهیات در مورد فریبرز رئیس دانا هستند. وجود هرگونه زاویه فکری در هر زمینه ای با ایشان نیز که می تواند در روند کنشگری اجتماعی و سیاسی امری طبیعی و اجتناب ناپذیر باشد، منطقاَ نباید مانع پذیرفتن واقعیت توانمندی ها و اثربخشی ایشان در جنبش ملی- دموکراتیک امروز جامعه ما باشد. برخی از  ما که امروز می کوشیم تا با تمرکز بر بعضی از زوایای فکری و کنش سیاسی و اجتماعی  دکتر رئیس دانا در باره این انسان برجسته سخن بگوییم و بنویسیم، آیا از خود پرسیده ایم که چه کارنامه ای در برابر کارنامه او داریم؟  

دفاع رفیق بزرگ ما دکتر فریبرز رئیس دانا از فرودستان و محرومان جامعه و باور او به سوسیالیسم تابع مد و زمان و مکان نبود. او به این امر با تمام وجودش باور داشت و نه تنها همواره برای آن می کوشید بلکه اساساَ برای آن زندگی می کرد. او از آن دسته باورمندان به سوسیالیسم بود که نه تنها با گذشت زمان و تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی ناخوشایند در دهه های گذشته و فروپاشی اتحاد شوروی ، باورش به آرمان سوسیالیستی و انقلاب سوسیالیستی خدشه دار نگردید و به انواع اندیشه های انحرافی کهنه و نو چون سوسیال دموکراسی سترون و … در نغلطید بلکه همواره افشای آن ها را وظیفه خود می دانست.

با اینکه ما اهل سوگواری و مصیبت خوانی و زاری برای از دست دادن رفیق کبیرمان نیستیم، اما اگر تلخی حادثه اندوهیگن تان کرد و … ، برخود خرده نگیرید.

رفیق بزرگ ما دکتر فریبرز رئیس دانا از جمله اندیشمندان و صاحبنظران اجتماعی بود که به صراحت می گفت دروغ است اینکه می گویند علم و روش علمی بی طرف است. دانشمند اقتصاد هم ریشه در زمین واقعیت و مناسبات مادی جامعه دارد و بنابراین نمی تواند بی طرف باشد. او هم مانند سایر اقشار اجتماعی (و بسیار بهتر از آن ها)  منافع اجتماعی خود را به خوبی می شناسد و نظریات و جهت گیری های خود را با آن سازگار و همسو می‌کند… و چه بسیارند به اصطلاح آکادمیسین هایی که با اسم و رسم استاد و دکتر و پژوهشگر و … شرافت علمی و پایبندی خود به متدولوژی های علمی- پژوهشی را به انواع مزایای دون مرتبط با جایگاه های اجتماعی، سیاسی و… می فروشند. همان هایی که نقش اساسی در انتخاب تعدیل ساختاری و مجموعه دستور کار نئولیبرالی به عنوان نقشه راه توسعه  اقتصادی و اجتماعی کشور داشته اند و در مسئولیت پیامدهای وخیم اقتصادی و اجتماعی آن در صنعت زدایی، بیکاری فراگیر، توسعه فقر، تورم افسارگسیخته، افزایش فاصله طبقاتی، نابودی اقتصاد ملی، و… و سرانجام آنچه را که رفیق کبیرمان به درستی آن را “فروبستگی اقتصادی” نامیده است که بیانگر نوعی بن بست بدون راهی به پیش یا به پس است، شریکند.

دکتر رئیس دانا آثار ارزشمند فراوانی را به جامعه کتاب خوان و علاقمندان به مسائل حوزه های اجتماعی و اقتصادی، هنر و ادبیات و … ارائه داده است. او را می توان یک رهبر جنبش کارگری، یک نویسنده و روشنفکر، یک فعال حقوق بشر، یک اقتصاددان برجسته ، یک دانشمند سوسیالیست ، یک متفکر برجسته و فعال اجتماعی  نامید. سوسیالیسم برای او فقط یک اندیشه و آرمان زیبا و جذاب نبود ، او درکی کاملا عینی و دست یافتنی از سوسیالیسم داشت. تسلط قابل تحسین او بر اقتصادسنجی به او امکان می داد تا با ترکیب آن با روش شناسی دیالکتیکی و مبانی اقتصاد مارکسیستی با  تسلط علمی قابل تحسینی به تحلیل روندهای اقتصادی و اجتماعی بپردازد. نقد و بررسی و تحلیل رفیق بزرگ ما در باره اقتصاد نپ در ابتدای انقلاب اکتبر را شاید بتوان برجسته ترین اثری دانست که در زبان فارسی در این زمینه نوشته شده است.

درک عینی او از عدالت اجتماعی و سوسیالیسم از یک سو و مفهوم توسعه اقتصادی و اجتماعی از سوی دیگر سبب شده بود که در اندیشه او مفهوم مسیر توسعه سوسیالیستی شکل بگیرد که هر بار خود را مقید می دانست تا با دقت و امانت تاریخچه آشنایی خود را با آن از اندیشمند اقتصادی هندوستان حتما ذکر کند. اندیشه ای که آن را در قالب عبارت رشد از طریق باز توزیع  “Growth with Redistributing” توضیح می داد و به نظر می رسد کلید حل معمای جهت گیری توسعه اقتصادی و محدودیت منابع کشورهای کم توسعه است که همزمان تأمین کننده عدالت اجتماعی و توسعه انسانی نیز خواهد بود. رفیق فریبرز در این زمینه سخن های علمی و مستدل بسیاری داشت که بی تردید برای بنای یک جامعه دموکراتیک با جهت گیری توسعه انسانی و عدالت اجتماعی و سرانجام سوسیالیسم باید آموخته شوند.

یکی از معتبرترین کارهای علمی دکتر رئیس دانا کتابی است با عنوان ” رویکرد و روش در اقتصاد” که در سال ۱۳۸۳ از سوی نشر آگاه منتشر شده است.  کتابی منحصر به فرد که جا دارد با دقت فراوان و بارها خوانده شود. کتاب به چالش های اساسی در حوزه روش شناسی اقتصاد می پردازد. در مقدمه آن آمده است :

“دانش اقتصاد کنونی از خیلی جهات در دنیایی جدا از واقعیت ها و نیازها زندگی می کند، واقعیت هایی که از یک سو بیانگر دردها ، محرومیت های مادی و تبعیض ها و از سوی دیگر ریخت و پاش های حیرت آور و ضایعات تأسف بار منابع اس. دانش اقتصاد با نگرش انتزاعی و با رویکرد هندسی دکارتی به جهان واقعی، دل دادن به پیش انگاره ها و الگوسازی های کلاسیک و بیهوده، به رغم فراوانی ها و ریخت و پاش های فراوان در سطح ملی و جهانی، در یافتن راه حل های ریشه ای در محرومیت زدایی ناتوان است. اگر قرار داست دانش اقتصاد از واقعیت الهام بگیرد، و به جای خود واقعیت های جدیدی در راستای نیازهای برآورده نشده بیافریند، باید راه و روش خود را دگر گون کند. راه ها و روش های موجود، راه و روش توانگران اقتصادی در سطح ملی و جهانی است ، نه راه و روش توانا شدن. ”

دکتر رئیس دانا بحث و چالش در نقد روش شناسی رایج را ضرورتی مهم در دانش اقتصاد امروز و اندیشه پردازی اقتصادی قرن بیست و یکم معرفی می کند. او تأکید می کند که “روش شناسی اقتصادی باید با رویکردی کارکرد‌گرا به سمت روش های برنامه ریزی، ریشه یاب و تحول جو ، مبتنی بر اراده، خرد، آرمان و نیازهای گسترده ترین بخش های مردمی متحول شود.” و بدین ترتیب دست نامرئی بازار و منطق عرضه و تقاضای اقتصاد کلاسیک را به عنوان تنظیم کننده بازار و همه آنچه که در اقتصاد کلاسیک تحت عنوان “اقتصاد دستوری” مردود اعلام می شود، را به چالش می کشد.

دکتر رئیس دانا ناتوانی نظریه ها، مبانی فاسفی و روش شناسی اقتصادی مسلط را برای رستگاری مادی و رفاهی بشری، به این دلیل می داند که آن ها اساساَ برای چنین هدفی سوگیری نشده اند. او ناتوانی علم اقتصاد مسلط  را در رفع مشکلات اساسی مردم ناشی از روش شناسی آن می داند و مطرح می کند که اساساَ هدف این روش شناسی و اراده به کارگیرندگان آن به تأمین چیزی به نام منافع عمومی و اجتماعی مربوط نیست.

در این کتاب به ویژه بررسی اقتصاد مارکسیستی در قالب تئوری سیستم ها تحت عنوان “کاربرد روش سازواره ای در اقتصاد”، یک رویکرد نظری نو را به مباحث اقتصادی و اجتماعی ارائه می شود که درک سازوکارهای آن برای مدیریت اجرایی بنای جامعه ای نو با یک اقتصاد اجتماعی بسیار ضروری و یاریگر است. این جنبه های فعالیت علمی و نظری رفیق برجسته ما زنده یاد دکتر فریبرز رئیس دانا جا دارد مورد توجه بیشتر قرار گیرد.

جامعه ایران و جنبش چپ ایران باید برای پرورش چنین شخصیتی بر خود ببالد و اندوه کارگران و زحمتکشان آگاه و جنبش چپ ایران برای از دست داد این انسان بزرگ دقیقاَ قابل درک است. اما باید برخاست و راه او را دنبال کرد ، همانگونه که او همواره چنین می خواست و چنین می کرد.

۲۹ اسفند