پیام و بیانیه های در پی درگذشت فریبرز رئیس دانا

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

تسلیت بر طبقه کارگر

دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصادان سرشناس جنبش کارگری، عضو برجسته کانون نویسندگان ایران، زندانی سیاسی در راه حق طلبی ، آزادی و آزادگی، یار و همراه و صدای کارگران و فرودستان به دلیل ابتلا به ویروس کرونا از دست دادیم.
یادش گرامی راهش پررهرو

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

تسلیت به کارگران و زحمتکشان

فریبرز رئیس‌دانا، نویسنده، اقتصاددان چپ‌گرا و عضو شناخته‌شد کانون نویسندگان ایران پس‌از شش‌ روز دست‌ وپنجه‌ نرم‌ کردن با بیماری کرونا و بستری‌بودن در بیمارستان درگذشت.

جان باختن فریبرز رئیس دانا را به کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان تسلیت می گوئیم.

یادش گرامی باد!

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ ایران

دوشنبه صبح فریبرز رئیس‌دانا، اقتصاددان، نویسنده و پژوهش‌گر اقتصادی و عضو شناخته‌شده کانون‌نویسندگان ایران، پس‌از شش‌روز دست‌ و پنجه‌ نرم‌کردن با بیماری کرونا و بستری‌بودن در بیمارستان درگذشت.
سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ، درگذشت این نویسنده متعهد و همراه معلمان را تسلیت می‌گوید.
همانطور که در بیانیه شورا اشاره شد باید تمام امکانات برای مبارزه با کرونا بسیج شود تا ما هر روز شاهد از دست رفتن عزیزی نباشیم

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ایران

اتحاد سراسری بازنشستگان ایران

دریغ و صد افسوس در نخستین ساعات بامدادی امروز قلب فریبرز رییس دانا اقتصاد دان چپ گرا، عضو برجسته کانون نویسندگان و صدای رسای کارگران وزحمتکشان میهن ازتپش باز ایستاد و جهان نابرابرما را ترک کرد تا ما و کارگران و زحمتکشان را در بهت و اندوه فرو ببرد.اتحاد سراسری بازنشستگان ایران، درگذشت این پژوهشگر رزمنده و پر تلاش را به خانواده بزرگ کارگران و زحمتکشان و بازنشستگان کشور تسلیت می گوید.

۲۶اسفند۹۸

اتحاد سراسری بازنشستگان ایران

کمپین دفاع از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه

فریبرز رئیس دانا از میانمان رفت…

متاسفانه امروز صبح ۲۶ اسفند فریبرز رئیس دانا نویسنده و فعال با سابقه سوسیالیست پس از چند روز بستری در بیمارستان تهرانپارس تهران درگذشت.

به یاد او که با روحیه‌ی جنگنده‌اش خواب را از چشمان صاحبان قدرت می‌گرفت
به یاد او که صدای خاموش نشدنی فرودستان و طبقه کارگر بود
به یاد او که آرمان‌خواهانه زیست، و تا آخرین نفس در برابر ظلم، استبداد و ستم طبقاتی ایستاد.

«نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود،
گل داد و
مژده داد: زمستان شکست!
و رفت…»

یادش زنده ، راهش پر رهرو

کمپین دفاع از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه

شورای بازنشستگان ایران

فریبرز رئیس‌دانا ، نویسنده و پژوهش‌گر اقتصادی و عضو کانون‌نویسندگان ایران، متاسفانه پس‌از شش روز جدال با بیماری کرونا و بستری‌بودن در بیمارستان تهران پارس، جهان ناعادلانه ی ما را ، ترک نمود.

انسانهای بسیاری قربانی تصمیمات مغایر با منفعت مردم ، بی لیاقتی مسئولان، و نیز سیاست سود محور بازارآزاد در رابطه با سیستم سلامت عمومی، شدند.
این درجه از نابودی انسانها در شرایطی که بزرگترین و پیشرفته ترین امکانات و تکنولوژی و دانش در اختیار دولت هاست، به هیچ وجه قابل توجیه نیست و تنها نشان میدهد که سیستم سرمایه برای نیازهای بشر کار نمیکند.

یاد همه ی قربانیان گرامی باد

شورای بازنشستگان ایران
۲۶ اسفند ۹۸

نقد اقتصاد سیاسی

فریبرز رئیس‌دانا را از دست دادیم

مرغ شب‌خوان که با دلم می‌خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند

متأسفانه فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و پژوهشگر، فعال سیاسی و کنشگر اجتماعی و همراه ما در تمامی این سال‌ها، دنیای ما را ترک گفت.

به جامعه‌ی کارگری و زحمتکشان ایران، فعالان سیاسی، پژوهشگران و مبارزان تسلیت می‌گوییم.

می‌دانیم اگرچه فریبرز نیست، اما آرمان‌هایی که او عمری برای تحقق آن‌ها تلاش کرد همواره راه ما را روشنی خواهد بخشید.

برخی از کتب فریبرز رئیس دانا به فارسی:

پول و تورم (به همراه فرخ قبادی)، نشر پاپیروس، ۱۳۶۸

کم‌توسعگی اقتصادی – اجتماعی، نشر قطره، ۱۳۷۱

ناموز و نی‌ها، نشر سمر، ۱۳۷۱

بررسی‌هایی در آسیب‌شناسی‌های اجتماعی در ایران، دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی، ۱۳۷۹

بررسی‌های کاربردی توسعه و اقتصاد ایران (سه جلد)، نشر چشمه، ۱۳۸۰

دموکراسی در برابر بی‌عدالتی، نشر علم، ۱۳۸۳

اق‍ت‍ص‍اد س‍ی‍اس‍ی‌ ش‍ه‍ری‌ و م‍ن‍طق‍ه‌ای‌/ م‍ات‍ی‍و ادل‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌ ف‍ری‍ب‍رز رئ‍ی‍س‌دان‍ا، نشر قطره، ۱۳۸۱

اقتصاد سیاسی توسعه، نشر نگاه، ۱۳۸۱

جهانی‌سازی: قتل‌عام اقتصادی، نشر نگاه، ۱۳۸۳

رویکرد و روش در اقتصاد، نشر آگاه، ۱۳۸۳

جهانی‌سازی و جهان ما، گفت‌وگو با فریبرز رئیس‌دانا، ۱۳۸۴

گفت‌آمدهایی در شعر معاصر ایران: زمینه‌های اجتماعی و سیاسی، نشر دیگر، ۱۳۸۵

آزادی و سوسیالیسم (چند بحث و نظر)، نشر دیگر، ۱۳۸۵

گفت‌آمدهایی در ادبیات، نشر نگاه، ۱۳۸۵

یادی از خیالی (دفتر شعر) نشر نگاه، ۱۳۸۶

چند کاوش در سیاست و جامعه، نشر گل‌آذین، ۱۳۹۴

بربریت واقعاً موجود (ترجمه) (ویراسته‌ی کالین لیز و لیو پانیچ)، نشر نگاه، ۱۳۹۵

منش روشنفکری، نشر گل‌آذین، ۱۳۹۷

نقد اقتصاد سیاسی

محمد حبیبی معلم زندانی

خبر تاسف بار درگذشت دکتر فریبرز رییس دانا استاد و پژوهشگر برجسته بر اندوه‌مان در این روزهای سخت و دشوار افزود. این استاد ارجمند علاوه بر آثار قلمی و تحقیقی ارزشمند در صحنه عمل نیز مبارزی برجسته بود و در راه پیگیری ارزشهای والای انسانی همچون آزادی و برابری سالها فشار و تهدید و زندان را به جان خرید. لذا بر خود لازم میدانم درگذشت این استاد عزیز را به دوستان، همفکران و خانواده محترمشان تسلیت عرض نمایم.

بی شک نام او در تاریخ فکری و مبارزاتی این سرزمین به یادگار خواهد ماند.

محمد حبیبی معلم زندانی
۲۶اسفند۹۸

هیأت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران

بدین وسیله درگذشت دکتر فریبرز رئیس دانا اقتصاددان برجسته مردم مدار را به خانواده محترم ایشان، اجتماع علمی علوم اقتصادی و اجتماعی کشور، اعضای انجمن جامعه‌ شناسی ایران و دوستان، همکاران و دانشجویان این استاد فقید تسلیت عرض می ‌نماییم. روح این استاد فرهیخته شاد و یادش گرامی باد.

هیأت مدیره انجمن جامعه شناسی ایران




کرونا در سیاهچال های حکومت اسلامی
آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی

 

مسعود نقره کار

در طول و عرض ِ تاریخ فقدان یا کمبود امکان های بهداشتی و درمانی در زندان ها بخشی از مجازات زندانی محسوب شده است. محروم و محدود کردن از دسترسی به غذا و آب کافی و لازم، محروم کردن از نورآفتاب و هواخوری ، محروم و محدود کردن از وسائل و امکان های بهداشتی، فقدان و نبودِ امکان ها و تمهیدات برای پیشگیری ازابتلا به بیماری ها و درمان آن ها، سبکی کیفری و نوعی تنبیه زندانی بوده است.

در ایران قبل از حمله اعراب به ایران زندان محلی برای محدود کردن و یا از بین بردن فرد “مجرم” و یا فراموش شدگی و مرگ تدریجی مخالفان سیاسی و عقیدتی بود. درآن هنگام آنچه به عنوان “زندان” شناخته می شد “چاه” و “سیاهچال” بود و چیزی به عنوان حقوق بهداشتی و درمانی زندانی وجود نداشت. “بزرگمهر بختگان را به قولی هرمز، و به قولی دیگر خسرو پرویز، در چاهی تاریک زندانی کردند”، و در کنار به سیاهچال انداختن، اعدام یا مرگ ارزان، تازیانه، زنجیرکردن، اعمال شاقه، داغ، مثله کردن و… سخن گفتن از حق بهداشتی زندانی بیهوده بود.

پس از اشغال سرزمین مان توسط اعراب  زندان ها، به ویژه از دوران خلفای عباسی توسعه بیشتری یافت. اسلام با قران اش پدیدۀ زندان را با عناوینی مثل “سجن، حبس، حصر، امساک و…” شرعی و مجاز کرد. زندانیان در سیاهچال ها با هر عنوانی، محروم از دستیابی به نیازهای بهداشتی و درمانی بودند و از فقدان و نبود امکان های بهداشتی و درمانی به عنوان “تعزیر” و “تعذیب” زندانی استفاده می کردند.

قدیمی ترین زندان بزرگ در تهران زندانی به نام انبارشاهی بود. این زندان در دوران قاجار زیر نقاره خانه ی ارک یعنی محل فعلی بانک ملی بازار برپا شد و زیر نظر حاجب الدوله (رئیس تشریفات) اداره می شد. از وضعیت تغذیه زندانیان سیمای وضعیت بهداشتی و درمانی زندانیان قابل حدس و تخمین بود. غذای زندانیان بسیار ناچیز بود به طوری که مردم به عنوان نذر و صدقه گاهی از سوراخ های زندان، غذا و خوراکی برای زندانیان می انداختند.
در همین دوران امیر‌کبیر( ۱۲۶۶ه.ق) با صدور فرمانی اقدام به بهبود وضع زندان ها و  لغو آزار و شکنجه زندانی و سرو سامان دادن به وضع تغذیه و بهداشت زندانیان کرد. میرزا حسین خان سپهسالار نیز اقداماتی برای انسانی کردن زندان‌ها انجام داد.

کنت دومون فورت، اولین رئیس پلیس تهران پس از انقلاب مشروطه نیز تلاش هائی برای بهبود وضع زندان ها و شرایط زندگی زندانیان انجام داد.

در سال ۱۲۹۲ شمسی دولت ایران به منظور سر و سامان دادن به وضع شهربانی کشور (ادارۀ نظمیه) عده ای مستشار سوئدی استخدام کرد. مستشاران ابتدا نظام نامه “محابس” را تهیه کردند که در سال ۱۲۹۸ شمسی به تصویب هیات دولت رسید و این اولین آیین نامه و مقررات زندان ها شد. در این آیین نامه زجر بدنی و زنجیر کردن زندانیان ممنوع شد و توجه به وضعیت بهداشتی زندان ها و حقوق بهداشتی و درمانی زندانیان مطرح گردید. در زمان ریاست سوئدی ها بر شهربانی (نظمیه) تهران، زندان نظمیه در محل اداره شهربانی در میدان توپخانه واقع بود. این زندان مرکب از دو یا سه اتاقک کوچک معروف به حبس نمره یک و چند اتاق و یک زیرزمین برای زندانیان عمومی بود. 

 در دوران سرتیپ درگاهی رئیس شهربانی وقت، نظام نامه تشکیلات محابس و توقیف گاه ها و وظایف ماموران و مستخدمان آن ها در ۳۱ شهریور سال ۱۳۰۷ شمسی به تصویب رسید و در همان سال نظام نامه اجرای حکم اعدام نیز تصویب و به مورد اجرا گذاشته شد. در ۲۱ مهر ماه سال ۱۳۴۷ اولین آیین نامه زندان ها با توجه به اصول اصلاح و تربیت زندانی تصویب شد و در سال ۱۳۵۴ آیین نامه مذکور اصلاح شد و به سایر زندان ها تعمیم داده شد اما به علت نبود امکانات بیشتر مفادشان اجرا نشد. زندان قصر را اولین زندان متمرکز تهران دانسته اند. سرتیپ در گاهی تقاضای یک محل وسیع برای ایجاد زندان کرده بود. قصر قاجار، که دارای ساختمان های قدیمی و وسیع و متروکه بود، به این کار اختصاص داده شد. این مجموعه که در سال ۱۱۶۸ خورشیدی ساخته شده بود، محل مناسبی برای ایجاد زندان تشخیص داده شد.

زندان قصر در تاریخ ۱۱ آذرماه ۱۳۰۸ به دست رضاشاه افتتاح گردید، زندانی با ۱۹۲ اتاق و با گنجایش ۸۰۰ زندانی، و در نظرگرفتن محلی به عنوان “بهداری زندان”. دراین زندان نیز بارها به دلیل بی توجهی به وضعیت بهداشتی و درمانی زندانیان بیماری های واگیر به ویژه بیماری تیفوس و سل و بیماری های پوستی مثل قارچ و گال شیوع پیدا کرد.  

در دوران پهلوی وضعیت زندان ها از نظربهداشتی و درمانی  و توجه به نیازهای بهداشتی و درمانی زندانیان نسبت به گذشته بهبود یافته بود.

۲

زندان درحکومت اسلامی، پدیده ای متفاوت با زندان در طول تاریخ میهنمان است. زندان در حکومت اسلامی  کلکسیونِ تاریخی و واقعیِ رفتارهای ضدانسانی با زندانیان، به ویژه با اسیران سیاسی، عقیدتی و دگراندیش بوده است. شکنجه های هولناک جسمانی و روانی و اعدام های دسته جمعی هویت شناسنامه ای زندان های حکومت اسلامی ست، و بدیهی ست در چنین نظامی سخن گفتن از حقوق زندانی، به ویژه سخن گفتن از نظام سلامت در زندان و حقوق زندانی درعرصه  بهداشت و درمان جائی نخواهد داشت. فجایع انسانی در زندان های حکومت اسلامی در شرایطی رخ داده و می دهند که این حکومت  خود را تابع و پذیرای  قوانین بین المللی در رابطه با حقوق زندانیان اعلام کرده است، در حالیکه با اتکا به شواهد و اسناد بسیار نشان داده شده است که حکومت اسلامی رعایت کننده حقوق بهداشتی و درمانی زندانی و سلامت بهداشتی زندان ها و قوانین بین المللی متعددی که در این رابطه تصویب و در بسیاری از کشورها رعایت شده، نبوده است. برای نمونه به اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و پروتکل‌های اختیاری آن و دیگر حقوق مندرج در اسناد ملل متحد، و به ویژه اعلامیه «اصول اساسی رفتار با زندانیان» که درچهاردهم دسامبر ۱۹۹۰ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسیده است، می توان اشاره کرد. دراین اعلامیه که در یازده ماده تدوین شده است تاکید می شود: “باید با تمامی زندانیان با احترام به کرامت ذاتی و ارزش آن ها به عنوان افراد انسانی رفتارگردد.”

اصل اساسی دیگر رعایت حق بهره مندی زندانیان از خدمات بهداشتی است که در ماده ۹ این اعلامیه آمده است: «زندانیان باید بدون تبعیض از جهت وضعیت حقوقی آنان، به خدمات بهداشتی که در کشور وجود دارد دسترسی داشته باشند.”

سازمان دیده‌بان حقوق بشر نیز بارها اعلام و تاکید کرده است  که حقوق بین‌الملل و حتی برخی قوانین در جمهوری اسلامی، مقام های زندان را ملزم می‏کنند که “مراقبت‏های پزشکی کافی در اختیار تمام افراد محبوس قرار دهند.” اما چنین نکرده اند.

این سازمان بارها در بیانیه‌ ها و گزارش هایش به انتقاد از وضعیت نگهداری و کیفیت بهداشت و درمان  زندانیان در ایران پرداخته است.

صدها کتاب و مقالۀ نوشته شده توسط زندانیان آزاد شده از زندان های حکومت اسلامی، صدها فیلم و گزارش ملی و بین المللی، گواهی شاهدان (کارکنان زندان ها، ملاقاتی ها و خانواده زندانیان) نشان از اسفناک بودن وضعیت بهداشت و درمان زندانیان در زندان های حکومت اسلامی داشته اند.

حتی مسؤلان حکومتی نتوانسته اند بر فجایعی که درزندان های سیاسی و عادی در رابطه با وضعیت بهداشتی و درمانی زندانیان رخ داده و می دهد سرپوش بگذارند. دراسفند سال ۱۳۹۳، سالی که حکومت اسلامی پس از جنایت های هولناکی که در زندان ها مرتکب شد، می خواست ژست انسانی در رابطه با زندان هایش بگیرد، حسن هاشمی وزیر بهداشت و درمان از زندان قزل حصار دیدار کرد. وی گفت و نوشت که “به‌نظرم از پشت دوربین یک‌ فیلم مستند هم نمی‌توان آنچه را که در چنین فضایی می‌گذرد به تصویر کشید”، و قزل‌حصار بزرگترین زندان کشور با گنجایش ۶ هزار زندانی بیش از دو برابر این رقم را در خود جای داده است.

“مشاهده‌ی ۱۴ نفر در ۵ متر مربع روی تخت‌های سه‌طبقه” و آگاهی به این مسئله که “بیماری‌های پوستی، سل مقاوم و ایدز” در یک قدمی زندانیانی هستند که “هیچ‌کدام تحت پوشش بیمه نیستند” و پزشکان نیز با حقوق “یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان در ماه با مشکلات بهداشتی و خطرات ناشی از بیماری‌ها درگیرند”، “خواب را از چشمان وزیر ربود.”

حسن هاشمی در نوشته‌های خود درباره آن دیدار نوشت: «نمی‌توانیم حدود ٨٠٠ نفر را در یک‌ سوله بگنجانیم و انتظار نداشته باشیم با معضل بیماری‌های واگیردار مواجه شویم….یادمان باشد زندانیان دیر یا زود به جامعه بازمی‌گردد…اگر زندانی‌ها به بیماری‌های واگیردار مبتلا شده باشند، به یک بمب‌ساعتی متحرک می‌مانند.”

ابوالفضل حجتی‌پور معاون سلامت، اصلاح و تربیت سازمان زندان‌های کشور نیزهمان هنگام گفت: “گنجایش زندان‌های کشور حدود ۱۱۰ هزار نفر است. این درحالی‌است که آمارهای رسمی از وجود ۲۱۰ هزار زندانی در ایران خبر می‌دهند؛ یعنی نزدیک به دوبرابر ظرفیت زندان‌های کشور”، ” ۷۳ درصد از زندانیان کشور، به انواع مواد مخدر اعتیاد دارند. اعتیاد در کنار بیماری‌های واگیردار پوستی، سل مقاوم، ایدز و… نمونه‌ای از واقعیت دردناک امروز زندان‌های ایران است. برخی از زندانی‌ها با مصرف مواد مخدر و استفاده ازسرنگ‌های آلوده و چند بار مصرف به انتقال بیماری‌های مسری درمیان زندانیان کمک می‌کنند.”

 آن هنگام نیز مطرح کردند راه کاهش خطرابتلا زندانیان به بیماری ها و ورود بیماران مبتلا یا به قولی “بمب‌های ساعتی متحرک” به جامعه، کاهش تعداد زندانیان در زندان‌ها و کاهش جمعیت کیفری ست، که این امر بدون برنامه ریزی های دراز مدت آموزشی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی عملی نخواهد شد.

۳

کرونا همچون سل، ایدز و دیگر بیماری های مسری- واگیر و فراگیر- وارد زندان های جمهوری اسلامی شده است و درمحیطی مناسب در مسیر انتشار ویروس و شیوع بیماری در زندان ها، و از آنجا باز به بیرون از زندان ها، پیش می رود.

روشن است رژیم پنهان کار و عوامفریب با مسؤلانی بی تدبیر و بی کفایت، به عنوان عوامل شیوع و گسترش فاجعه بار کرونا در میهنمان، به مساله زندان ها و زندانیان ونگرانی فزاینده درباره وضعیت زندانیان توجهی نکند. در میان مردم  زندانیان از جمله گروه هائی هستند که در معرض سرایت این ویروس و ابتلا به بیماری کرونا قرار داشته اند. زمینه های بروز و گسترش بیماری کرونا در زندان ها بسیارند، فقدان و یا کمبود امکانات پیشگیری ازسرایت ویروس، زندگی دسته جمعی در فضا و محیط محدود، نارسائی در آموزش ضرور برای پیشگیری، وجود بسیاری از بیماری ها در زندان که زمینه را برای ابتلا و تشدید بیماری مهیا می کند ( بیماری های ریوی مثل  بیماری سل ، بیماری های عفونی ریه ، آسم ، بیماری های آمیزشی مثل ایدز، بیماری قند، بیماری هائی قلبی و…)،  وضعیت غذائی نا مناسب  و…در زمرۀ این عوامل اند. به این نکته نیزتوجه شود که استرس، اضطراب، فشارهای روانی و عصبی و فقدان آرامش زمینه ای برای انتشار ویروس وابتلا به بیماری کرونا خواهد بود.

 شواهد و گزارش های مستندی که منتشر شده نشان از وجود ویروس کرونا و مبتلایان به بیماری کرونا در زندان های جمهوری اسلامی دارند. برای پیشگیری و جلوگیری از گسترش بیشتراین بیماری در زندان ها و مقابله با شیوع ویروس کرونا و تأمین سلامت زندانیان، ملاقاتی های آنان و کارکنان زندان ها می بایست اقدام هائی سریع وعاجل صورت می گرفت، که نگرفت. اما هنوزهم دیر نشده است:

۱- آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی، آزادی و یا مرخصی دادن به زندانیان عادی که ” خطرناک” برای جامعه تشخیص داده نمی شوند، می باید از اقدام های سریع و عاجل باشد. محیط آلوده وغیر بهداشتی زندان ها بستر مناسبی برای بروز و شیوع کرونا ست، زندانیان را می بابد از این محیط دور کرد. زندانیانی که آزاد می شوند و یا به مرخصی می روند می باید تست کرونا شده باشند تا در صورت ابتلا به این بیماری شرایط یک بیمار قرنطینه را رعایت کنند.

“متاسفانه دو بخشنامه توسط رئیس قوه قضائیه، مبنی بر مرخصی دادن به زندانیان هم با کارشکنی‌ها و ممانعت ها روبرو شده اند از جمله اعطای مرخصی به زندانیان سیاسی و عقیدتی. در بسیاری از موارد زندانیان به دلیل عدم توانایی در تامین سند و وثیقه از مرخصی رفتن بی‌بهره مانده‌اند.”

۲- جدا سازی زندانیان مبتلا به بیماری هائی که زمینه ابتلا و تشدید بیماری کرونا را سبب می شوند.

۳- انجام تست کرونا از همه زندانیان و جدا سازی مبتلا شدگان.

۴- جا به جا نکردن زندانی ها به ویژه از زندانی به زندان دیگر

۵- افزایش و بهبود خدمات بهداشتی و درمانی در زندان ها ( آموزش بهداشتی، مواد ضدعفونی کننده و پیشگیرنده، دارو، نیروی انسانی خدمات بهداشتی و درمانی). مسؤلان موظف هستند، وسائل و امکان های ضرور پیشگیری از بیماری را دراختیار ملاقاتی های زندانیان و کارکنان زندان ها قرار دهند.

۶- سالم سازی محیط زندان با ضدعفونی کردن محیط زندان ها و قرار دادن وسائل ضدعفونی دراختیار زندانیان.

۷ – بهبود وضعیت و کیفیت غذائی و در اختیار قرار دادن آب کافی برای آشامیدن، همرا ه با ایجاد شرایطی که زندانیان به سهولت بتوانند با مواد ضد عفونی دست هایشان را روزانه چندین بار بشویند.

۸- اختصاص بودجه کافی برای تامین هزینه بهداشت و درمان، پزشک و پرستار و نیروها ی انسانی یاری رسان. افزایش هزینه سرانه بهداشتی زندانیان به بهبود وضعیت سلامت و بهداشت زندان و زندانیان کمک خواهد کرد. 




فریبرز رئیس دانا بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت

فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان، بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

به گزارش ایلنا، ساعتی پیش، فریبرز رئیس دانا، اقتصاددانِ حامی کارگران، بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.

او در روزهای گذشته در بیمارستان بستری بود.

رئیس دانا، تالیفات و نوشته های بسیاری در حمایت از حقوق کارگران و مزدبگیران دارد و در این رابطه، تلاشهای بسیار کرده است.




کرونا و غیاب دولت

دلشاد عبادی

مارکس در یکی از آثار ابتدایی‌اش اشاره‌ای دارد به دوگانگی زیست انسان در دو ساحت متضاد: اولی ساحت انتزاعیِ دولت بورژوایی، که فرد در مقام سوژه‌یِ نوعیِ انسانی در آن حاضر می‌شود، و دومی ساحت جامعه‌ی مدنی که ذیل آن انسانی‌ست واجد نیازهای واقعی و مناسبات واقعی با دیگر انسان‌ها:

«زمانی‌که دولت سیاسی به درجه‌ی نهایی توسعه‌اش دست یابد، انسان نیز به زندگی‌ای دوگانه می‌رسد، یک زندگی در بهشت و دیگری در زمین، نه صرفاً در ذهن و در آگاهی‌اش، بلکه در واقعیت. او در اجتماعی سیاسی می‌زید، جایی‌که در آن خود را وجودی اشتراکی در نظر می‌گیرد، [و هم‌چنین] در جامعه‌ای مدنی می‌زید، جایی‌که در مقام فردیتی شخصی فعال است و دیگران را وسایلی قلمداد می‌کند، خود را به وسیله فرومی‌کاهد و به بازیچه‌ای برای نیروهای بیگانه بدل می‌شود. …  انسان در واقعیت بلاواسطه‌ی خود، در جامعه‌ی مدنی، وجودی خاکی است. در این‌جا، که هم خود و هم دیگران او را فردیتی واقعی قلمداد می‌کنند، به پدیده‌ای موهومی بدل می‌شود. ازسوی دیگر، در دولت، جایی‌که در آن موجودی نوعی قلمداد می‌شود، به عضوی خیالی از حاکمیتی ساختگی بدل می‌شود، زندگی واقعیِ فردی‌اش از او سلب و سرشار از عام‌بودگیِ غیرواقعی‌ای می‌شود.» [۱]

گمان می‌کنم اشارات متن و شباهت آن با زندگی این روزهای ما به حد کافی روشن باشد: ما در بهشتی که ذیل آن تابعانِ دولت محسوب می‌شویم، وظیفه‌ داریم با صورتک‌های گوناگون در سناریوی بهشت دولتی نقش ایفا کنیم: از رای دادن تا وارد کردن «مشت‌ محکم به دهان دشمن»، تا «حضور همیشه در صحنه» و باطل کردن شایعات و «نفوذ» و «فتنه» و … . در این بهشت، عمل کردن به نقش‌های بهشتی برای هرکس واجد وجهی دینی پنداشته می‌شود (فارغ از این‌که این‌ وجه در نمونه‌ای هم‌چون مورد ایران آشکارا بیان شود یا این‌که ذیل سپهر سکولار و مدرن در لایه‌ی مفاهیمی هم‌چون «مشارکت در سرنوشت» و «عشق به وطن» و … پیچیده شود). خیالی بودن این عرصه، به‌ویژه در نمونه‌ی ایران، نیاز چندانی به تحلیل ندارد و می‌توان چند دقیقه‌ای پای گزارش‌های خبری بیست‌وسی نشست تا این نمایش خیالی با مایه‌های گروتسکش پیش چشمانمان رژه رود. اما در زمین جامعه‌ی مدنی چه؟ یعنی در ساحت روابط واقعی روزمره‌ی ما با دیگران که ذیل آن «در مقام فردیتی شخصی … دیگران را وسایلی قلمداد [می‌کنیم] … و خود را به وسیله … و بازیچه‌ای برای نیروهای بیگانه» فرومی‌کاهیم؟ مسلم است که متن مارکس در راستای نقدی از برداشت هگل از جامعه‌ی مدنی و ناتوانی دولت برای رفع تضادهای مربوط به عرصه‌ی جامعه‌ی مدنی (مهم‌ترینشان در این بحث، مالکیت خصوصی) نگاشته شده است، اما کماکان پایه‌ای مشترک در این میان موجود است که این متن را مستقیماً به معضل امروز ما پیوند می‌زند، معضلی که شاید بتوان با تمام این اوصاف، به این ترتیب نامی بر آن نهاد: معضل دوگانه‌ی بهشت موهوم دولتی و «وضعیت طبیعی» زندگی روزمره.

در سکانسی از فیلم فورس‌ماژور [Force Majeure(2014)] که این روزها در شبکه‌های اجتماعی با عنوان «نحوه‌ی مدیریت بحران دولتی» دست‌به‌دست می‌شود، خانواده‌ای را می‌بینیم که برای تعطیلات به یک پیست اسکی در دامنه‌های برفی کوهستان رفته‌اند و در بالکن هتل، در حین نوشیدن قهوه، مشغول تماشای بهمن هستند. در لحظه‌ی نخست، مادر خانواده اندکی می‌ترسد و از شوهر می‌پرسد که آیا خطری تهدیدشان نمی‌کند؟ شوهر هم با بی‌خیالی و ولنگاری خاصی روی صندلی لم می‌دهد و می‌گوید خیر و بهمن تحت کنترل است، فقط باید نشست و از تماشایش لذت برد! بهمن لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شود و اضطراب دیگر حاضران در بالکن نیز بیشتر می‌شود. هنگامی که بهمن به بالکن می‌رسد و مادر را که در حال نجات دادن بچه‌هایش است، دربر می‌گیرد، پدر خانواده را می‌بینیم که همه را رها کرده و حتی پسرش را به گوشه‌ای پرت می‌کند و با شخص دیگری در کلنجار است تا هرچه زودتر صحنه را ترک کند. این کلیپ مذکور به‌خوبی حس عمومی مردم را در این روزها نسبت به دولت[۲] بیان می‌کند.

دولت/پدر خانواده که قرار بود نقش اطمینان‌بخشش را در بحران‌ها ایفا کند، به انسجام جامعه/خانواده کمک کند و البته سردمدارِ «محور مقاومت»! باشد و مبارزه با امپریالیسم جهانی را رهبری کند، یا خیلی پیشترها، قرار بود «حبل‌المتین توده‌های آرزومند» باشد، (فارغ از این‌که تا چه اندازه می‌توان هرکدام از این گزاره‌ها را از وجوه مختلف به نقد کشید) هم‌چون موشی ترسو به لانه‌اش خزیده و حتی توانِ اعلام «وضعیت اضطراری» و قرنطینه کردن یک شهر را ندارد. از این هم مشمئزکننده‌تر، مجالس گوناگون دولتی تعطیل شده‌اند اما تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها به‌شکلی نیم‌بند اعلام می‌شود و ادارات کماکان دایر هستند و در شرایطی که کمبود کیت‌های تست کرونا باعث شده حتی کادر درمانی برای استفاده از این کیت‌ها در مضیقه باشند، سران دولتی و اطرافیانشان یک‌به‌یک اعلام می‌کنند که نتیجه‌ی تستشان مثبت یا منفی شده است! گویی با شرایطی سروکار داریم که در آن، لویاتانی که قرار بود از «جنگ همه‌باهمه» جلوگیری کند، خود به «گرگِ انسان» و غارت‌گر منابع عمومی بدل شده است. [۳] فقط یک قلم از این غارت‌ها را می‌توان در دستورکار بودجه‌ی ۹۹ مشاهده کرد: پی‌گیری فروش اموال دولتی، با سرعتی ۱۲۵ برابر آن‌چه در هشت‌ماهه‌ی اول سال ۹۸ محقق شده است. [۴]

 اما دستگاه دولتی کماکان یکی از نقش‌هایش را با کارآمدی تمام ایفا می‌کند: دستگیری فعالان سیاسی و دانشجویی و حتی «شایعه‌پراکنان» در خصوص کرونا و … . به عبارت دیگر، به‌خوبی می‌داند که در شرایط ضعف تمام‌عیار قرار دارد و کوچک‌ترین پچ‌پچه‌هایی که خبر از عریانی‌اش بدهند، به سرعت همه‌گیر خواهد شد. شاید تنها چیزی که در این شرایط به او قوت قلب می‌دهد، خالی ماندنِ خیابان‌ها به دلیل کروناست! و این ما را می‌رساند به سویه‌ی دیگر معضل: زمین/جهنم زندگی روزمره.

در این‌جا شاید بتوان بهتر نکته‌ی موردنظر مارکس را فهمید؛ این‌که جامعه‌ی مدنی در شکل بورژوایی آن و با ابتنا به اصل مالکیت خصوصی، نه تنها نمی‌تواند به رفع تضادهای موجود بین زندگی افراد در مقام اشخاص منفرد و واجد منافع خصوصی متفاوت و افراد در مقام حاملان خیرعمومی و در قامت نقش‌های دولتی و به‌طور کلی، سپهر دولت، بپردازد، بلکه حتی با مقهور ساختن افراد تحت سیطره‌ی نیروهای بیگانه، می‌تواند زندگی زمینی را نیز به تضادی جهنمی بدل کند. تضادی که منافع شخصی افراد را در تصادم با یکدیگر قرار می‌دهد. اینک، با به میان آمدن ویروسی خطرناک، این تضاد بیش از پیش به چشم می‌خورد. کرونا فقط کاتالیزوری است برای عریان شدن این تضادها: تفاوت بین روند ضدعفونی کردن کارگران هفت‌تپه در نیزارها با شرکتی خصوصی در بالای شهر، اظهار علت «نداشتن توان مالی» از سوی بخش قابل‌توجهی از شهروندان در پاسخ به چرایی تهیه نکردنِ مواد ضدعفونی‌کننده، ماسک، دستکش و …،[۵] حضور کماکان پررنگ کودکان کار، زباله‌گردها و … در سطح شهرها، شلوغی صبح‌گاهی اتوبوس‌های بی‌.آر.تی و مترو که کماکان فروشندگان نیروی کار را مجبور به بیرون آمدن از خانه می‌کند، فراهم بودن امکانات درمانی برای اقلیتی از جامعه، احتکار ماسک در انبارها، [۶] رواج کالاهای بهداشتی تقلبی، حضور ماشین‌های ضدشورش برای «سرکوب کرونا»! و این همه در پرتو اعلام مقامات دولتی «که همه چیز تحت کنترل است».

کرونا تنها این‌ها را به سطح آورد، همان‌طور که بهمنْ جبونی پدر خانواده را در آن فیلم. درواقع، کرونا نه‌تنها موجب عیان شدن فقدانِ دولت (جز در کارکردهای سرکوب‌گرش) شد، بلکه تمایزات طبقاتی اقشار مختلف را نیز بیش از پیش به رُخ کشید. بگذریم که در این میان باید به زودی شاهد فریادهای جماعتی بود که از ضرورتِ «حکمرانی خوب» سخن خواهند گفت تا تضادهای ذاتی جامعه‌ی سرمایه‌داری را صرفاً به اموری مربوط به مسئله‌ی مدیریت و فساد و … فروکاهند!

اظهارنظر معروف مارکس درباره‌ی تعاونی‌ها برای همه آشنا است:

«کارخانه‌های تعاونیِ خودِ کارگران، درون شکل قدیم، نخستین نمونه‌های ظهور گسستگیِ شکل قدیم هستند، … تضاد بین سرمایه و کار در این‌جا ملغی می‌شود …». [۷]

در واقع در نقاط فراوانی از آثار مارکس می‌توان این دست اشارات را به اشکالی از زندگی اجتماعی یافت که شالوده‌های قابل‌اتکایی را برای شکل بدیلِ زیست انسانی فراهم می‌کنند؛ اشکالی که می‌توان با اتکا به آن‌ها، اطمینان یافت که میل برای زیستن به گونه‌ای دیگر، نه خیال‌پردازی و خواب‌گردی و سبک‌سری، که ریشه‌ای عینی در دل خود حیات روزمره‌ی انسانی دارد. شکل تعاونی، در دلِ سرمایه‌داری، حضور انگل‌وار سرمایه‌دار را در مناسبات تولیدی عیان می‌سازد. در «وضعیت استثنائی» کرونا در ایران نیز، نه فقط خصلت‌ انگل‌وار دولت بر مردم آشکار شد، بلکه ادامه‌ی حیات سرکوب‌گرش، با وقاحت تمام، به‌رغم تمامی ناکارآمدی‌ها، تبعیض‌ها، غارت‌ها و کشتارها، دوباره رخ نمایانْد. کرونا نشان داد که دولت، این پدر سرکوب‌گر خانواده، که قرار بود «جزیره‌ی ثبات» را حفظ کند، نه تنها توان حفظ ثبات در شهرهای مقدسش را ندارد، بلکه مثل همیشه برای عادی جلوه دادن اوضاع نیازمندِ «لیسندگان» همیشگی‌اش است!

اما این ویروس هم‌چنین، وضعیت اتمیزه و جزیره‌وار افراد را نیز در جامعه به رخمان کشید. هرچه نباشد، هیچ چیز همانند ترس از مرگ و کمیابی نمی‌تواند باعث شود که این دست تفاسیر اگزیستانسیالیستی تعبیری در واقعیت بیابند:

«هم‌تایان ما برای ما در مقام ضدـ‌انسان ظهور می‌کنند، … به‌این معنا که خطر مرگ برای ما به همراه دارند. … درواقع، هیچ موجودی ــ نه حیوانات وحشی و نه میکروب‌ها ــ به آن اندازه برای انسان تهدیدآمیز نیست که گونه‌ای هوشمند، گوشت‌خوار و بی‌رحم که توانایی فهم دارد و می‌تواند تمهیداتِ هوش بشری را بی‌اثر کند و هدفی ندارد جز از بین بردنِ انسان. مسلماً این گونه همان گونه‌ی خود ماست، به همان ترتیبی که هر انسانی در شرایط وجود کم‌یابی، در قامت دیگران می‌تواند به‌خوبی وجود این گونه را تشخیص دهد». [۸]

هیچ‌ موجودی به اندازه‌ی این هم‌نوع، مخصوصاً اگر حامل ویروس باشد و مخصوصاً اگر دچار «کم‌یابی» باشیم، نمی‌تواند برای ما اضطراب‌آور باشد. جامعه نیز هم‌چون هر فرد، در مواجهه با مرگ به حالتی دفاعی می‌خزد. تجربه‌ی نزدیکی مرگ می‌تواند تمامی جهت‌یابی فرد را در زندگی روزمره مختل کند. بنابراین، تصور این‌که جامعه در دل چنین بحرانی به‌صورت خود‌جوشْ یکباره به نظمی خودبه‌خودی و از پایین دست پیدا کند، ساده‌دلی به نظر می‌رسد. اما در این‌جا نیز چاره همان است که در موقعیت فردی با آن سروکار داریم: کافی است از مرگ نجات پیدا کنیم و کمی از آن دور شویم تا بفهمیم، آن‌ «لحظه‌ی نزدیکی مرگ» نیز چیزی نبوده جز یکی از لحظات زندگی و بسط و تعمیم آن به نوعی شرط ضروری هستی انسان، شعبده‌ای است مخصوصِ فلسفه‌‌پردازی‌های نظرورزانه. از قرار معلوم، کرونا نیز به این زودی‌ها ما را ترک نمی‌کند و بنابراین دوران قرنطینه‌های خودخواسته نیز به اتمام می‌رسد و بخش بزرگی از مردم به گروه ناتوانان از خودقرنطینه‌گری می‌پیوندند، یعنی همان گروهی که از اول نیز به آن تعلق داشته‌اند. آن وقت است که «نزدیکی مرگ» نیز کم‌کم از افراد دور می‌شود و خاطره‌ای به جا می‌ماند از این‌که در زمان غیاب دولت، این خودِ گروه‌های مردمی بودند که برای نجات حیات انسانی می‌جنگیدند: از پزشکان، پرستاران و کلیه‌ی کادرهای درمانی گرفته تا گروه‌های خودجوشی که یا به ضدعفونی معابر اقدام می‌کردند یا به ایجاد سازوکارهایی برای سهولت شستن دست‌ها در معابر یا تهیه‌ی ماسک و دست‌کش برای بیمارستان‌ها. خاطره‌ی این غیاب تا مدت‌های مدیدی با ما خواهد ماند، به‌ویژه این‌که ناکارآمدی‌های آتی و بحران‌های عظیم‌تر اقتصادی‌ای که در پیش هستند نیز منجر به تقویت آن خواهد شد.

تعلل دولت از اساس فقدان اراده‌ای برای اعلام شرایط قرنطینه، در پیوندی اساسی با ناتوانی‌اش در عملی کردن ابتدایی‌ترین کارکردهایش قرار دارد. این ناتوانی را نمی‌توان صرفاً به کمبود بودجه فروکاست، هرچند کسری بودجه‌ی این سال‌ها و سال آینده بر هیچ‌کس پوشیده نیست. اما حتی با حسابی سرانگشتی می‌توان دریافت، که بودجه‌ای که به بسیاری از نهادهای مذهبی اختصاص می‌یابد، به‌راحتی می‌تواند در این شرایط استثنائی تأمین بودجه‌ی مقابله با کرونا را تأمین کند. (تنها بودجه‌ی سه نهاد و سازمان مذهبی، یعنی «مرکز خدمات حوزه‌های علمیه»، «سازمان تبلیغات اسلامی» و «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» معادل با ۱۷۰۸ میلیارد تومان است که ۱۰۸ میلیارد تومان، بیشتر از بودجه‌ی ۱۶۰۰ میلیارد تومانی ستاد مقابله با کروناست. صداوسیما نیز به تنهایی بودجه‌ای معادل با ۱۹۸۸ میلیارد تومان را در سال ۹۸ دریافت کرده که از هرنظر ناکارآمدترین نهاد حکومتی محسوب می‌شود)

بنابراین علت این تعلل را باید در جاهای دیگری جُست. در این باب می‌توان از سویی به عللی ساختاری اشاره کرد و از سوی دیگر، به گمانه‌زنی‌هایی در باب مقاصد پنهان حکومت. ابتدا به علل ساختاری می‌پردازیم. کاستن از بودجه‌ی بسیاری از نهادها و گروه‌های مذهبی، معادل با تضعیف مستقیم طبقاتی است که جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی فعلی‌اش عمیقاً به آن‌ها متکی است. فارغ از این‌که این نهادهای مذهبی به هسته‌ی به‌اصطلاح سخت حکومت مربوط باشند یا نزدیک به اصلاح‌طلبان، کسر کردن از بودجه‌ی این نهادها معادل با پذیرش امکانِ بروز شکاف‌ها و ریزش‌هایی در پشتوانه‌ی اجتماعی حکومت است، آن‌هم در زمانی که چشم‌انداز بحران‌های اقتصادی احتمال بروز شورش‌هایی هم‌چون دی ۹۶ و آبان ۹۸ را به شدت افزایش داده است. البته هیچ‌ عقل سلیمی حکم نمی‌کند که رضایت این گروه‌های حامی (که بی‌شک از بحران در کنترل کرونا نیز آسیب می‌بیند) مهم‌تر از فجایعی است که تعلل در اقدامات پیشگیرانه ممکن است به دنبال داشته باشد. اما فراموش نکنیم که چنددستگی حکومت، منافع متعارض گروه‌ها و پیچیدگی و ارتباطات عجیب اقتصادی‌ای که دور زدن تحریم‌ها در این سال‌ها به‌وجود آورده است، مجموعه‌ای از شبکه‌ی منافع را پدید آورده که حذف یک یا چند گروه از آن را عملاً ناممکن کرده است. بدون‌شک حکومت هم از فاجعه‌ی که در حال رخ دادن است، آگاه است، اما کماکان اقدامی در جهت جدی گرفتن آن نکرده است. بنابراین، هرچند هیچ عقل سلیمی چنین تصمیمی را نمی‌پذیرد، اما واقعیت چیز دیگری می‌گوید. در ماه‌های اخیر نیز شاهد برخی از تصمیمات بوده‌ایم که نشان از آن داشته‌اند که حذف جناحی از حکومت (جز از رهگذر فرایندی بلندمدت و پارلمانی، از طریق ردصلاحیت‌های مجلس و زمزمه‌هایی که برای تغییر قانون اساسی و بازگشت به نظام پارلمانی و احتمالاً استیضاح رئیس‌جمهور در مجلس آتی)، تصمیمی نیست که یک‌شبه و در مقاطعی حساس عملی باشد و در این مقاطع، هم‌چون مورد گرانی بنزین یا تصویب بودجه‌ی ۹۹ با حکم حکومتی، حاکمیت تمام قد از تمامی جناح‌ها حمایت می‌کند.

از سوی دیگر، الزامات عملیاتیِ اجرای طرحی هم‌چون قرنطینه، نیازمند سازوکاری منظم و بوروکراسی‌ای کارآمد است که بتواند به صورت منظم مواد غذایی و مایحتاج ضروری را هرروزه در تمامی محلات تقسیم کند. نظامی که از پسِ مدیریت یک تشییع جنازه یا هماهنگی برای ایجاد ممنوعیت پرواز در موقعیت جنگی برنمی‌آید، قاعدتاً از اجرای عملی قرنطینه هم برنمی‌آید. اطلاعیه‌ی رئیس ستاد نیروهای مسلح نیز در جهت «خلوت‌کردن» معابر عمومی، فروشگاه‌ها و رصد کردن شهروندان مشکوک به کرونا، فرسنگ‌ها تا طرحی عملی فاصله دارد، چراکه پیش‌بینی ابتدایی‌ترین موارد طرح قرنطینه نیز در آن صورت نگرفته است. به‌علاوه، در زمان بحران‌های طبیعی‌ای هم‌چون سیل و زلزله، حکومت عملاً وابسته به نیروهای غیررسمی هم‌چون بسیج و گروه‌های امدادی مردمی بوده است که حضور آن‌ها نیز در مورد اخیر (اپیدمی ویروسی) با اما و اگرهای فراوانی روبروست. در مورد کرونا، به دلیل خطرناک بودن خود ویروس، مسئله دیگر با فراخوان دادن و استفاده از نیروهای مردمی حل نمی‌شود، چراکه این نیروها هم فاقد آموزش‌های لازم برای مقابله با یک اپیدمی خطرناک هستند، و هم هیچ ضمانتی وجود ندارد که خود این نیروهای غیرمتخصص از گسترش ویروس در امان باشند. اجرای طرحی دولتی با امکان تشکل‌یابی‌های خودجوش از پایین عمیقاً متفاوت است، آن‌چه در خودجوشی و سازماندهی از پایین امکان بروز می‌یابد، دقیقاً همان خلاقیت و همبستگیِ خودجوشی است که بخش‌نامه‌ها و دستورات دولتی فاقد آن هستند، به‌ویژه در زمانی که دولت در پایین‌ترین سطح مشروعیت خود در میان جامعه قرار دارد. سازمان‌دهی خودبه‌خودی و از پایین، همواره منبع بسیاری از خلاقیت‌هایی است که ذاتی پراتیک انسانی‌اند و می‌تواند راه‌حلی برای بن‌بست‌هایی باشد که در ساحت نظر، برنامه‌ریزی و سازماندهی از بالا پدید می‌آیند (گو اینکه تا همین حالا هم، بخش قابل‌توجهی از ملزومات بهداشتی کادرهای درمانی، به‌خصوص در شهرهای کوچک، با همکاری مردمی تأمین می‌شود)، اما می‌دانیم که در شرایط فعلی، فارغ از اینکه به دلیل سرکوب چندین و چندساله فاقد سنت‌ها و خاطره‌های جمعی از این دست اقدامات خودجوش هستیم، خود سرشت بیماری اپیدمی نیز در غیرعملی دانستن (شاید موقت) این دست اقدامات مؤثرند.

حال می‌توان به‌ گمانه‌زنی پرداخت که حکومت از اساس چرا چنین راهی (یعنی عملاً فقدان هر تصمیمی) را برگزیده است. ناتوانی حکومت برای تصمیم‌گیری و واگذار کردن تمام امور به تصمیم خود شهروندان، عملاً آن‌ها را در برابر تصمیمی دوسر باخت رها کرده است: از سویی، در خانه ماندن و احتمالاً مصونیت در برابر ویروس، که در نتیجه معادل است با بی‌کار شدن و ناتوانی برای تأمین معاش، و از سوی دیگر، ادامه‌ی روال معمول زندگی و مواجهه با خطر مرگ. بار کردن هزینه‌ی این تصمیم سخت بر دوش مردم، عملاً نتیجه‌ی است که از ناتوانی حکومت در اقدام‌های عملی به دست می‌آید، اما جمهوری اسلامی در تمام این‌ سال‌ها، عملاً در اکثر موارد به صورتی واکنشی به بحران‌ها پاسخ داده و تا به امروز نیز توانسته که از هر بحرانی جان سالم به در ببرد. بخش عمده‌ی پروپاگاندای حکومتی از اساس مبتنی بر همین منطق عمل می‌کنند، از پروژه‌ی «نفوذ» و «فتنه» گرفته تا «تبدیل تهدیدها به فرصت» یا نعمت دانستن فجایعی مثل جنگ. زمزمه‌هایی که برای نسبت دادن اپیدمی کرونا به پروژه‌ای «بیوتروریستی» از همان روزهای آغازین به گوش می‌رسید و با بیانیه‌‌ای که ولی‌فقیه خطاب به رئیس نیروهای مسلح صادر کرد مهر تأیید خورد، عملاً نشان می‌دهد که نظام پیشاپیش سازوکارهای توجیهی‌اش را برای پنهان کردن ناکارآمدی و بلاتکلیفی‌اش در تصمیم‌گیری آماده کرده است. در این میان، در اکثر موارد هزینه‌های این بلاتکلیفی معمولاً به بخش کوچکی از جمعیت تحمیل می‌شد، اما در مورد کرونا، گستردگی شیوع و تلفات احتمالی، مسئله را دشوارتر از موارد پیشین می‌کند. حکومت تلاش خواهد کرد که مثل همیشه بار تصمیم‌های سخت را به دوش مردم بگذارد و با کم‌ترین دخالت در بحران، و بیش‌ترین فرایند توجیه پس از بحران، «شرایط حساس کنونی» را هم پشت سر بگذارد. [۹] علاوه‌براین، حکومت این امکان را هم می‌یابد تا با اشاره به تلفات کرونا مانورهای تبلیغاتی‌اش را برای نشان دادن تأثیرات تحریم‌ها نیز به‌کار بگیرد (از تلاش‌های دیپلماتیک برای لغو موقت تحریم‌ها گرفته تا تقاضای وام ۵ میلیارد دلاری از صندوق بین‌المللی پول)

در این زمان، مهم‌ترین کار، باز گرداندنِ بار این تصمیم سخت به دوش خود حکومت است. این مردم نیستند که باید بین دو راهی در خانه ماندن/ ناتوانی در تأمین معاش و بیرون رفتن/خطر ابتلا به بیماری یکی را بگزینند، بلکه این حکومت است که باید برای اجرای حداقل کارکردهایش، تصمیم به حذف منافع برخی گروه‌های درونی و تأمین هزینه‌ی مدیریت بحران، در بین دوراهی‌ای که با آن مواجه است دست به انتخاب بزند. این مسئله، بدون هیچ اما و اگری باید به مطالبه‌ی عمومی بدل شود. در این‌جا مسئله طرف گفتگو قرار دادن دولت یا دست به دامن آن شدن نیست؛ در شرایطی که پس از سابقه‌ای طولانی از سرکوب هرگونه تشکل‌یابی‌ای وجود ندارد، طرح چنین مطالبه‌ای و تلاش برای بدل شدنش به مطالبه‌ی عمومی دقیقاً همان‌کاری است که در صورت وجود چنین تشکل‌هایی، با ابزارهایی مؤثرتر از سوی مردم پی‌گیری می‌‌شد. تأمین هزینه‌ی مزدهای حقوق‌بگیران برای چند ماه قرنطینه و افزایش یارانه‌های معیشتی برای گروه‌های غیرمزدی و دهک‌هایی پایینی، [۱۰] حداقل اقداماتی است که حکومت باید به اجرا بگذارد تا از فاجعه‌ای تمام‌عیار جلوگیری کند. هدف دیگر این مطالبه از حکومت (که می‌دانیم بی‌پاسخ هم خواهد ماند)، نشان دادن عمق ناکارآمدیِ آن و درعین‌حال، بازگرداندن هزینه‌ی تصمیم سخت به دوش خود اوست. به بیان دیگر، به محک گذاشتن ادعاهایی است که از سوی خود حکومت یا طرفداران و توجیه‌گران رنگارنگ آن صورت می‌گیرد. پرسش صاف‌وساده این است، حکومتی که نه تنها ناتوان از حفظ جان شهروندانش است، بلکه مثل همیشه آن‌ها را وجه‌المصالحه‌ی اهداف موهومِ گوناگونش می‌کند، چگونه می‌تواند ادعای پرچم‌داری «مقاومت» در برابر نیروهایی را داشته باشد که مسئولیت بخش عمده‌ی ویرانی‌ها و جنایات امروز ما هستند؟ به‌واقع، چگونه می‌توان حکومتی را که در تک‌تک سازوکارهایش شاهد هم‌راستایی با این روندهای غیرانسانی هستیم، در مقام نیرویی مترقی و امیدبخش نشاند؟ فرافکنی تمام ناکارآمدی‌ها و تحریم و فساد و …، دقیقاً فراموش کردن همین روندهای درونی و همیشگیِ حکومت است، که به انحاء گوناگون و بزنگاه‌های مختلف در طول این چهل سال در جریان بوده‌اند: انتقال فشارها به طبقات فرودست، پیگیریِ مداوم سیاست‌های ضددموکراتیک و شانه خالی کردن از هزینه‌ی اقدام به تصمیمات سخت.

یادداشت‌ها:

[۱] Karl Marx, “On the Jewish Question,” in Karl Marx: Early Writings, p.220.

[۲] از آن‌جا که این بحث را با اشاره به مارکس آغاز کردیم، معادل دولت نیز برای State برگزیده شد که از قضا اشاره به کلیت دستگاه حاکمیتی است، یعنی همان چیزی که ما در گفتار هرروزه «حکومت» یا «حاکمیت» می‌نامیم. بنابراین، دولت و حاکمیت در این مقاله، اشاره به یک موجودیت‌اند و نه اینکه اولی به «کابینه»ی اجرائی اشاره داشته باشد و دومی به کلیت نظام حکومتی.

[۳] همین‌روزها مناقشه‌ای بین آگامبن و ژان لوک نانسی پیش‌آمده بود که دنبال کردنش برای ما لاجرم اسباب سرگرمی و خنده است. آگامبن که ایده‌ی «وضعیت استثنائی»اش تا حد زیادی به پرتکرارترین استعاره و مفهوم برای صورت‌بندی تجربه‌ی سیاسی در روزگار فعلی بدل شده است، مورد پیش‌آمده در رابطه با کرونا را نیز نمونه‌ای برای تصدیق نظرش می‌داند که دولت‌ها امروزه از هر فرصتی (مثل یک آنفولانزای فصلی ساده) استفاده می‌کنند تا وضعیت اضطراری اعلام کنند. روایی ایده‌ی آگامبن در سطح جهانی و قدرت تبیینی آن در موارد گوناگون را نمی‌توان منکر شد، اما هم‌چنین نمی‌توان مضحکه‌ی وضعیتی را که دولت ایران درگیرش شده است نادیده گرفت: دولتی که در روزگاری که «وضعیت استثنائی» به سازوکار اصلیِ حکمرانی دولتی بدل شده است، حتی توان اعلام چنین وضعیتی را ندارد! به عبارت دیگر، شاید ایده‌ی آگامبن حرف‌های زیادی درباره‌ی وضعیت جهانی برای گفتن داشته باشد، اما مسئله در مورد ایران، به‌رغم ابعاد انکارناپذیر پیوندهایش با بحران‌های جهانی، تا حد زیادی (و مثل همیشه) ملغمه‌ای است از دردنشان‌های دیرینی که جامعه‌ی ایران از گذشته تا به امروز درگیرش بوده است.

https://www.bbc.com/persian/business-51707697[4]

[۵] در نظرسنجی تلفنی شهرداری از شهروندان تهران، ۶۳ درصد از شهروندان اظهار داشته‌اند که «دسترسی کافی» به اقلام بهداشتی ندارند و ۲۲ درصد از این ۶۳ درصد، دلیل این فقدان دسترسی کافی را «ناتوانی مالی» اعلام کرده‌اند.

[۶] البته دیجی‌کالا اتهام احتکار را کذب دانسته است.

[۷] کارل مارکس، سرمایه، مجلد سوم، ترجمه حسن مرتضوی، ص۴۷۹٫

[۸] Jean Paul Sartre, Critique of Dialectical Reason, Trans by Alan Sheridan-Smith, P.131-132.

[۹] برای مثال، شناسایی هفت میلیون نفر برای برخورداری یارانه‌ی مربوط به کسب‌وکارهای آسیب‌پذیر در برابر کرونا و شناسایی یک‌ونیم تا سه میلیون خانوار فاقد درآمد و پرداخت ۲۰۰ تا ۶۰۰ هزارتومن به این گروه که البته تمامی این موارد بخشی از بودجه‌ی اضطراری 1600 میلیارد تومانی مقابله با کرونا هستند.

[۱۰] اگر بنا باشد به ۱۸ میلیون خانوار (معادل ۶۰ میلیون نفر)ی که بعد از افزایش قیمت بنزین، مشمول یارانه‌ی حذف بنزین شده بودند، مبلغی معادل با ۱٫۸۰۰٫۰۰۰ تومان ماهیانه پرداخت شود، در هر ماه رقمی معادل با ۳۲ هزار و ۴۰۰ میلیارد تومان هزینه می‌شود که تقریباً برابر با نیمی از بودجه‌ی ۷۴ هزار میلیارد تومانی سال ۹۹ برای پرداخت یارانه‌های نقدی و حمایتی است. بنابراین، تهیه‌ی کم‌ترین ملزومات هزینه‌ی قرنطینه در یک ماه، به نیمی از کل بودجه‌ی سالیانه‌ی یارانه‌ها نیازمند است!

منبع: نقد




مشاهدات و تأملات پراکنده کورونایی

سهراب مبشری

برای شخص من برخی مشاهدات این روزها آموزنده است. در این روزهای سخت نیاز به هم داریم. وقتی با
کسی گفتگو می کنیم که همدرد است، از او امید می گیریم. از این رو با خود گفتم شاید از طریق مکتوب
کردن برخی اندیشه های پراکنده که جرقه آنها را بحران کورونا زده است، همدرد و هم سخن بیابم.
آسودگیخیالامثالخامنهای
خامنه ای گفته است از این بحران بدتر هم دیده ایم. من از او جوانترم و از این بحران بدتر به یاد ندارم. به یاد
ندارم که در عرض چند هفته کل جهان چنین آشفته شود. اما خامنه ای لااقل در ظاهر، پیام آسودگی خیال
می دهد. نمی دانم در درونش چه می گذرد. اما برایم کاملا قابل تصور است که بابت شخص خودش زیاد
نگران نیست. حتما به او گفته اند که خطر کورونا بیش از هر چیز در عدم آمادگی سیستم درمانی کل جهان
برای شمار زیاد نیازمندان به مراقبت ویژه است. و حتما می داند که در صورت مبتلا شدن، بهترین امکانات
درمانی برای تنفس و ریه مصنوعی و غیره را برایش به کار خواهند گرفت.
در مورد ترامپ هم همین گونه است. بی خیال کورونا، با این و آن دست می دهد. می گوید بحران کورونا
گذراست و جای نگرانی نیست. حتما مطمئن است که علم و صنعت پزشکی جهان اگر قرار باشد یک نفر از
نسل بشر را از کام مرگ کورونایی نجات دهد، آن فرد کسی جز دونالد ترامپ نیست.
کوروناعادلنیست
تقریبا همه دولتهای جهان تلاش خود را بر این متمرکز کرده اند که مردم را به ماندن در خانه وادار کنند. در
ایران این تلاش رنگ و بوی سرکوب هم دارد. رئیس ستاد نیروهای مسلح به دستور خامنه ای به میدان آمده
تا خیابانها را خلوت کند. اما کسی می تواند در خانه بماند که غم نان ندارد. دولت آلمان برنامه وعده کمک
اقتصادی فوق العاده به شرکتهای خصوصی داده است. از وزیر دارایی آلمان پرسیدند که تکلیف خرده پاها
چیست. آقای وزیر که عضو حزب سوسیال دمکرات است پاسخ داد ما فعلا با بازوکا به میدان آمده ایم،
سلاح های سبک می ماند برای بعد. کسی پیدا نشد به وزیر بگوید اتفاقا سلاح های سبک است که امروز
ضرورت مبرم دارد. کمک مالی دولت به یک راننده تاکسی می تواند ماندن در خانه را برای او ممکن کند.
بسیاری از مردم مشاغلی دارند که مستلزم حضور فیزیکی در میان دیگران است. ندیدم دولتی اولویت را
برای کمک اقتصادی به این گونه کارکنان قائل شود.
تحقیرفرودستان
نقلی شنیده ام که بازگو می کنم. کسی که ساکن ایران است و از اقشار مرفه، به یکی از بستگانش گفته که
جای نگرانی نیست و کورنا فقط اقشاری را تهدید می کند که فرهنگ نظافت ندارند. با خود گفتم وقتی
زمامداران، آسودگی خیال خود را به همان راحتی که در امثال خامنه ای و ترامپ دیده ایم به نمایش می
گذارند، شنیدن چنین سخنانی از آنها که در هرم اجتماعی مابین زمامداران و فرودستان قرار گرفته اند،
1/2
شگفت انگیز نیست. و نکته تلخ اینجاست که تجربه هم به تحقیرکننده فرودستان حق خواهد داد. اکثر
قربانیان از فرودستان خواهند بود. نه از آن رو که فرهنگ نظافت ندارند، بلکه به علل دیگر. به این علت که
باید برای لقمه ای از خانه بیرون بزنند. به این علت که از ترس هزینه تا آستانه مرگ، جرأت نزدیک شدن به
مراکز درمانی را ندارند. به این علل که سیستم ایمنی بدنشان در طول سالها از کار طاقت فرسا ضعیف
شده است. بدین علت که وقت ورزش و امکانات زندگی سالم ندارند. به علت سوء تغذیه و هزار سیه روزی
دیگر.
باغگلسرخیالجنزار
روز جمعه ۲۳ اسفند برابر با ۱۳ مارس، ترامپ باغ گل سرخ کاخ سفید را لجن زار کرد. بوی تعفنش رسانه
ها را درنوردید و بینی همه آنهایی را که زکام مجازی ندارند آزرد. ترامپ آمده بود تا برقراری وضعیت فوق
العاده را اعلام کند. گروهی هم همراهش بودند. به غیر از معاونش و دو عضو جامعه علمی و پزشکی آمریکا،
تقریبا همه کسان دیگری که ترامپ به آنها فرصت سخن گفتن داد از مدیران شرکتهای تجاری بودند. می
آمدند و پیام های بازرگانی می خواندند. مثلا می گفتند شرکت من بزرگترین موسسه در فلان رشته است و
بدین یا آن لحاظ بی نظیر است. بعد هم می افزودند که در برنامه راه اندازی مراکز تست کورونا شرکت
خواهند کرد. ترامپ با اکثر آنها دست داد و به هر کدام از آنها جمله ای گفت با این مضمون که به به، چه
شرکت محشری.
لازم به توضیح است که ویرانی سیستم درمانی آمریکا به دست حزب ترامپ، کار را بدانجا رسانده است که
تا هنگام برگزاری مضحکه باغ گل سرخ کاخ سفید، در کل ایالات متحده تنها ۱۱ هزار تست کورونا انجام شده
بود. مقایسه کنید با کره جنوبی که روزی ۱۰ هزار تست کورونا انجام می دهد.
ترامپ و کاسه لیسان دور و برش هر چه درباره کورونا می گویند فقط یک مضمون دارد: بلای کورونا برای
دنیای خارج از آمریکاست که از داشتن رهبر هشیاری مانند ترامپ محروم است. آمریکا به برکت رئیس
جمهورش بهترین کشور جهان است و به ریش کورونا خواهد خندید. روز ۱۳ مارس از ترامپ پرسیدند آمریکا
از تجارب کشورهایی که کورونا زودتر به آنها رسید استفاده خواهد کرد یا نه. ترامپ جواب داد از آن کشورها
مرتب تلفن می کنند و از آمریکا رهنمود می خواهند.
در همان روز خبرنگاری از ترامپ پرسید آیا مسئولیت منحل کردن ستاد پاندمی کاخ سفید و تبعات احتمالی
آن در بحران جاری را می پذیرد یا نه. ترامپ گفت عجب پرسش خبیثانه ای، معلوم است که مسئولیت نمی
پذیرم. افراد دستگاه من مرتب افراد را به صلاح دید خود اخراج می کنند، به من چه. بعد رویش را برگرداند
به سمت دکتر فاوچی، ایمونولوژیستی که این روزها در ستاد آمریکا برای مقابله با کورونا فعال است، که
یعنی این سئوال را تو جواب بده. فاوچی سری تکان داد به این معنی که اخراج کارکنان دستگاه رئیس
جمهوری چه ربطی به من دارد. لازم به توضیح است که تا قبل از روی کار آمدن ترامپ، یک ستاد مقابله با
بیماری ها در میان نهادهای زیر نظر کاخ سفید وجود داشت که در آن، اعضای جامعه علمی آمریکا حضور
داشتند. این ستاد در دوره ترامپ منحل شد.
داروییبهنامهمبستگی
برای حسن ختام و بدین منظور که تلخی های این نوشتار را کمی جبران کنم، قولی نقل می کنم از بخشدار
هاینسبرگ آلمان که بیشترین مبتلایان به کورونا را در این کشور دارد. این مقام محلی چپ نیست و از حزب
محافظه کار است. او گفته است موثرترین دارو در مقابله با کورونا همبستگی است، آن گونه همبستگی که
مرز نشناسد، اشاره ای به سخنان ترامپ که ویروس کورونا را ویروس خارجی نامیده بود.




افزایش مبتلایان؛ آخرین وضعیت از بحران کرونا در زندان‌های کشور

ویروس کرونا در زندان های کشور
ویروس کرونا در زندان های کشور

پس از گذشت حدود سه هفته از اعلام رسمی اولین مورد ابتلا به ویروس کرونا در کشور و تعلل مسولان در مقابله با این بیماری، شمار زندانیان مشکوک و تایید شده مبتلا به این بیماری رو به افزایش است.

در آخرین تحولات روز جاری نتیجه آزمایشات یک زندانی در زندان قرچک ورامین و دو زندانی در زندان ارومیه در باب آلودگی به این ویروس مثبت اعلام شد. افزایش مبتلایان به این ویروس با توجه به محیط بسته زندان، تغذیه نامناسب، نبود امکانات بهداشتی و پزشکی لازم، تراکم بالای جمعیت، جان بسیاری از زندانیان را تهدید می‌کند. علیرغم صدور دو بخشنامه توسط رئیس قوه قضاییه مبنی بر اعطای مرخصی به زندانیان، همچنان شاهد کارشکنی‌ها و ممانعت بسیاری از مسولین در اعطای مرخصی به زندانیان از جمله زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. در بسیاری از موارد زندانیان به دلیل عدم توانایی در تامین سند و وثیقه از مرخصی بی‌بهره مانده‌اند. از طرفی بخش مهمی که به آنها مرخصی تعلق نگرفته، بازداشتی‌ها هستند از جمله افرادی که در اعتراضات آبان ماه بازداشت شدند. مجید آذرپیک، امیرسالار داوودی، اسماعیل عبدی و جعفر عظیم‌زاده چهار زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین نیز امروز با انتشار بیانیه‌ای خواستار رفع موانع اجرای بخشنامه‌ی اعطای مرخصی، برای همه‌ی زندانیان از جمله زندانیان سیاسی شده‌اند و تبعات جبران ناپذیر ناشی از تعلل و طولانی شدن در روند اداری و قضایی اعزام زندانیان به مرخصی را بر عهده‌ی دستگاه‌های متولی و مسئولان امر دانسته‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، شمار زندانیان مشکوک و تایید شده مبتلا به بیماری ناشی از ویروس کرونا در زندان‌های کشور در حالی رو به افزایش است که از اعزام زندانیان سیاسی به مرخصی با کارشکنی دستگاه‌های امنیتی و قضایی ممانعت به عمل می‌آید.

روز پنج‌شنبه ۲۲ اسفندماه ۲ زندانی در زندان ارومیه به نام های “کورش محبی ۴۸ ساله” و “سجاد حمیدی ۳۱ ساله” از بند ۱_۲ با علایم ابتلا به ویروس کرونا به بیمارستان خارج از زندان منتقل شدند.

علیرغم ابلاغ بخشنامه مرخصی برای زندانیان، تعداد کمی از زندانیان این استان توانسته‌اند به مرخصی اعزام شوند و بسیاری به دلیل عدم توانایی در تامین سند و وثیقه از مرخصی بی بهره مانده اند. این موانع برای زندانیان سیاسی بصورت مضاعف وجود دارد.

مسئولان زندان قزلحصار کرج روز پنج‌شنبه ۲۲ اسفندماه در تلاش برای تصویربرداری از محیط زندان به هدف نشان دادن کاهش تراکم در این محل از طریق اعمال بخشنامه رئیس قوه قضاییه برای اعطای مرخصی به زندانیان و همینطور تصویر سازی در خصوص اعمال اقدامات بهداشتی در پرجمعیت ترین زندان کشور، اکثر زندانیان را به همراه وسایل آنان اجبارا به هواخوری‌ بندها منتقل کردند. زندانیان تا زمان پایان تصویربرداری و بازدیدها در این محل ها نگه داشته شدند.

همزمان گزارش شده است روز پنجشنبه در بند سلامت زندان قرچک پس از مثبت اعلام شدن تست کرونای یکی از زندانیان به نام الهام مصیب وی به بیمارستان خارج از زندان منتقل شد و هم اتاقی های این زندانی نیز جهت قرنطینه به سالن باشگاه زندان منتقل شده اند. پیش از این نیز چند تن از زندانیان این زندان با مثبت بودن تست بیماری کرونا به بیمارستان خارج از زندان منتقل شده بودند.

با وجود چند مورد ابتلا به بیماری کرونا در زندان قرچک ورامین، مسولین این زندان فقط با استفاده از تب سنج اقدام به تست بقیه زندانیان کرده‌اند. و زندانیان محبوس در این زندان تهدید کرده‌اند در صورت تداوم بی‌توجهی اقدام به تحصن خواهند کرد.

یک منبع مطلع در خصوص وضعیت زندان قرچک ورامین به هرانا گفت: “مسئولان زندان برای ضدعفونی کردن محیط زندان تنها محلول آب و وایتکس به زندانیان دادند که خود این هم موجب تضعیف ریه زندانیان می‌شود و به هیچ وجه کارایی لارم در پیشگیری از بیماری و ضدعفونی کردن محیط را ندارد”.

شماری از زنان زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین نیز علیرغم واجد شرایط بودن همچنان مشمول اعزام به مرخصی نشده اند، از جمله گلرخ ابراهیمی ایرایی، رها احمدی، زهرا صادقی و لیلا (خدیجه) میرغفاری.

در خصوص زندانیان سیاسی استانهای تهران و البرز گزارش شده است، امین وزیری، معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندانیان سیاسی که در دفتری در زندان اوین مستقر است با کارشکنی های متعدد مانع از اعزام زندانیان سیاسی به مرخصی می‌شود. خانواده زندانیان سیاسی ضمن مراجعات متعدد برای اخذ مرخصی به نهادهای متفاوت ارجاع داده شده و یا با مانع تراشی‌های جدید مواجه می‌شوند. این امر در حالی است که بسیاری از زندانیان سیاسی به دلیل ابتلا به بیماری‌های متعدد، تغذیه نامناسب و بهداشت نامناسب زندان سیستم ایمنی ضعیفی داشته و در معرض ابتلا به ویروس کرونای جدید قرار دارند.

لازم به ذکر است که در زندان‌هایی از جمله زندان وکیل آباد مشهد، زندان قزلحصار و زندان کرج زندانیان مبتلا به ویروس کرونا نیز تنها در یکی از بندهای زندان و یا بهداری به صورت قرنطینه نگهداری شده و از اعزام این افراد به بیمارستان خارج از زندان جلوگیری به عمل می‌آید.

نقطه مشترک بسیاری از زندانیان سیاسی وجود بیماری یا مشکلات جسمی است، صدها زندانی سیاسی در ایران واجد شرایط استفاده از مرخصی متاثر از انتشار ویروس هستند و در مواردی که محکومیت هایی بالاتر از میزان تعیین شده در بخشنامه رئیس قوه قضائیه وجود دارد درخواست نهادهای مدنی و گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران رفع تبعیض‌ها و تضمین حفظ سلامت و جان همه زندانیان است.

تاکنون درصد اندکی از زندانیان سیاسی از مفاد این بخشنامه بهره مند شده اند، در آخرین موارد روزهای اخیر می‌توان به اعزام به مرخصی، لیلا حسین زاده، کیانوش اصلانی، هنگامه شهیدی، محمود بهشتی لنگرودی، عبدالرضا کوهپایه، محمد کریمی، شهناز اکملی، امیرعلی مرادی، رضا غلامحسینی، مینو ریاضتی، احترام شیخی، فریده جابری و اسدالله جابری، بهمن صالحی، خلیل ملاکی، بیژن احمدی، ساغر محمدی، شیدا عابدی، سهراب ملاکی، فیروز احمدی، سیمین محمدی، مریم مختاری اشاره کرد.

روز پنج‌شنبه ۲۲ اسفندماه ۹۸ نیز هدایت علیزاده و صالح خوشکام از زندان ارومیه، ابراهیم نوری از زندان اوین، رحیم غلامی، شاعر و نویسنده از زندان اردبیل و واحد خلوصی، فعال حقوق بشر و یکی از شهروندان بهایی محروم از تحصیل، از زندان رجایی شهر کرج پس از تودیع قرار به مرخصی اعزام شدند.

با توجه به محیط بسته زندان، تغذیه نامناسب، نبود امکانات بهداشتی و پزشکی لازم، تراکم بالای جمعیت، بروز موارد مشکوک کرونا در برخی زندانها موجب نگرانی زندانیان و خانواده های آنان شده است. در برخی زندانها زندانیان خواستار دریافت امکانات بهداشتی لازم و همینطور قرنطینه شدن افراد مشکوک به این بیماری شده‌اند و تهدید کرده‌اند در صورت تداوم بی‌توجهی به اعتصاب غذا دست خواهند زد،

بسیاری از خانواده های زندانیان نیز در گفتگو با هرانا، خواستار تمهیدات ویژه سازمان زندانها از جمله ضدعفونی کردن محیط زندان، اعطای مرخصی در بیشترین تعداد ممکن، اعطای بسته های بهداشتی از جمله ماسک و ژل های ضدعفونی کننده و همچنین انتقال زندانیان مشکوک به بیماری به قرنطینه شده اند.

روز پنجشنبه همچنین، مجید آذرپیک، امیرسالار داوودی، اسماعیل عبدی و جعفر عظیم‌زاده چهار زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین با انتشار بیانیه ای خواستار رفع موانع اجرای بخشنامه‌ی اعطای مرخصی، برای همه‌ی زندانیان از جمله زندانیان سیاسی شده‌اند. در بخشی از این بیانیه با اشاره پنهان کاری و سهل انگاری نهادهای مذکور در قبال بحران ویروس کرونا در کشور، آمده است: “بدیهی است که با توجه به شرایط غیر قابل اجتناب زندگی جمعی زندانیان در یک مکان بسته و استفاده‌ی اجباری همه‌ی آنان از سرویس بهداشتی، روشویی، آشپزخانه و حمام مشترک که باعث انتقال سریع و غیرقابل کنترل ویروس از یک نفر به سایر زندانیان محبوس در یک سالن می‌شود و از طرف دیگر با توجه به نبود تجهیزات پزشکی و امکانات بهداشتی حداقلی در زندان‌ها، ورود ویروس کرونا به زندان که هر لحظه امکان آن می‌رود موجب بروز فاجعه‌ای دهشتناک و تلفات جانی چندین برابری نسبت به محیط‌های بیرون زندان خواهد شد”.

در ادامه این بیانیه آمده است: “با این حال و به‌رغم صراحت بخشنامه‌ای که در مورد مرخصی زندانیان صادر شد و فرا رفتن از آن در اعزام زندانیان به مرخصی در شرایط بحرانی کنونی که جان زندانیان به‌شدت در معرض خطر قرار دارد، کاملا به‌جا، لازم و توجیه‌پذیر است؛ ما شاهد تعلل جدی در اجرای این بخشنامه از سوی دادستان و قضات ناظر بر زندان به‌ویژه در مورد زندانیان سیاسی هستیم”.

این زندانیان سیاسی در ادامه دادستان و قضات ناظر بر زندان را عامل تعلل اعطای مرخصی به زندانیان به‌ویژه زندانیان سیاسی عنوان کرده اند و مخاطرات بسیار جدی و غیرقابل جبران ناشی از این تعلل و طولانی شدن در روند اداری و قضایی اعزام زندانیان به مرخصی را بر عهده‌ی دو دستگاه اجرایی و قضایی و کل حاکمیت کشور بیان کرده اند.

مهدی محمودیان فعال حقوق بشر و عضو کمیته انجمن دفاع از حقوق زندانی‌ها نیز با بیان اینکه با انگشت می‌توان تعداد زندان‌ی های سیاسی آزاد شده را شمرد و هیچکدام از زندانیان سیاسی در استان‌هایی مثل کردستان و آذربایجان امکان استفاده از مرخصی را نداشتند، افرود: “زندانیان سیاسی عملا از این امکان مرخصی برخودار نشدند، فقط در حدی که دهان رسانه‌ها بسته شود و بگویند زندانی‌های سیاسی آزاده شده‌اند، در هر جریانی یک سرشناس را آزاد کردند، به طور مثال مادر مصطفی کریم‌بیگی را که یک سال حکم داشت آزاد کردند، فقط برای اینکه بگویند یک خانم را آزاد کردیم یا مثلا ندا ناجی از فعالان کارگری آزاد شد در صورتی که از یک ماه قبل وثیقه را گذاشته بود و آماده بود؛ عملا زندانیان سیاسی را فقط گلچین شده به تعداد اندکی مرخصی دادند در حالی که اصل زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان هستند، به ویژه در شهرستان‌ها”.

وی در ادامه با اشاره به عدم اعطای مرخصی به نرگس محمدی، بیان کرد: “از طرفی یک بخش مهمی هم که به آنها مرخصی تعلق نگرفته، بازداشتی‌ها هستند. تعداد زیادی از افراد در تهران و شهرستان‌ها در اعتراضات آبان ماه بازداشت شدند و حکمی برای آنها صادر نشده. خانواده‌های آنها نیز بلاتکلیف هستند و نمی‌دانند به کجا مراجعه کنند. آن زندانی‌هایی که مرخصی باز ندارند اغلب از طبقاتی هستند که به دلیل عدم توان مالی امکان تامین وثیقه را نداشتند، به این دلیل آزاد نشدند”.

محمودیان تصریح کرد: “زندانیان آبان ماه که در شهریار و جنوب غرب استان تهران بازداشت شدند، معمولا خانه‌هایشان زیر ۲۰۰ میلیون تومان می‌ارزد، در حالی که بیشتر آنها مستاجر هم هستند. برای اینها قرار یک میلیارد و دو میلیارد صادر شده، البته حتی اگر هم این مقدار وثیقه را جور کنند احتمالا باز هم دادستان نمی‌گذارد آزاد شوند، یعنی قرارها به نوعی صادر شده تا اینها در زندان نگه داشته شوند”.




اپیدمی کرونا و ضرورت درک درست لحظه

نویدنو 

مسعود امیدی

اخبار مربوط به اپیدمی کرونا، فقر و فلاکت، بیکاری، تعطیلی کسب وکارها و معیشت عمومی مردم آنقدر تیره و تار و نگران کننده است که فضای کاملاَ متفاوت و منحصر به فردی را ایجاد کرده است:

1-         ویروس کووید ۱۹ یا کرونا یک اپیدمی جهانی است و طبق پیش بینی سازمان بهداشت جهانی دو سوم جمعیت جهان را درگیر خواهد کرد. دامنه گسترش و شیوع این اپیدمی و پیامدهای مرگبار آن  ابعادی جهانی و انسانی به آن داده و آن را به دغدغه جامعه بشری تبدیل کرده است. جهان را در وضعیتی قرار داده است که به معنای واقعی همبستگی جهانی بشریت را اجتناب ناپذیر کرده است. ویروس کرونا مرزهای ملی، قاره ها، اقوام و ملل، طبقات، جایگاه سیاسی و اجتماعی و… را درمی نوردد و قربانیان خود را از میان همه می گیرد.

2-         تاثیر و تلفات آن در کشورهای مختلف به عوامل متعدد از جمله زیرساخت های مناسب بهداشت و درمان عمومی در آن ها  بستگی دارد. در همین ارتباط می توان به سهم بودجه های پژوهشی کشورها ، شاخص های توسعه انسانی از جمله شاخص های آموزش و بهداشت و درمان نیز اشاره کرد که می تواند به عنوان زیرساخت و پتانسیل مقابله با اینگونه اپیدمی های جهانی عمل کند.

از سوی دیگر میزان اثربخشی ساختار مدیریتی و منابع تخصیص یافته برای مدیریت بحران در کشورهای مختلف نیز می تواند تاثیر چشمگیری بر چگونگی مهار این گونه بحران ها داشته باشد.

3-         اپیدمی کرونا نیز بی شک مانند بسیاری از اپیدمی های دیگری که در تاریخ جوامع بشری قربانیان زیادی را گرفته است، در نتیجه تلاش و فداکاری جامعه بهداشت و درمان، پزشکان، پرستاران و کادر پزشکی انسان دوست و …و آگاهی و مشارکت توده های مردم در بازه ای از زمان مهار خواهد شد و سلامتی و احساس امنیت به جامعه بشری بازخواهد گشت.

4-         تجارب تاریخی متعدد و تجربه اخیر چین در برخورد با کرونا و روند طی شده برای مهار آن حاکی از آن است که تنها با رویکرد “مردم مقدم بر سود”، همکاری و مشارکت دولت و مردم می توان بر چنین معضلی فائق آمد. از یک سو  برنامه ریزی، سازماندهی و هدایت و رهبری و اعمال نظارت و کنترل مقتدارانه از سوی نهادهای دولتی و حاکمیتی برای اعمال قاطعانه اقدامات بازدارنده برای شیوع بیماری و از سوی دیگر همکاری و مشارکت آگاهانه، فعال و گسترده مردم در رعایت الزامات مقابله با آن لازمه متوقف کردن شیوع آن و مدیریت موفقیت آمیز بحران کنونی است.

5-         میزان انسجام مدیریتی، جهت گیری اجتماعی در تخصیص منابع و زیر ساخت های بهداشت و درمان، توسعه منابع انسانی و قابلیت مدیریت بحران و میزان مشروعیت حکومت ها به عنوان عامل جلب مشارکت مردم، نقش تعیین کننده ای در مدیریت موفق این گونه بحران ها در جوامع دارد. نکته مهم و کلیدی آن که کشورهای درگیر در بحران از نظر میزان توسعه یافتگی، ساختار سیاسی، توانایی اقتصادی، زیرساخت ها و پتانسیل های بهداشتی و درمانی، توانمندی مدیریت بحران، مشروعیت اجتماعی و سیاسی  و…و بسیاری عوامل دیگر در سطوح مختلفی قرار دارند. هیچ عقل سلیمی نمی تواند تغییرات اساسی در ساختارهای عملاَ موجود و تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جهان واقعیت را به عنوان پیش شرط مبارزه با ویروس کرونا و لازمه مهار آن تصور کند. نتیجه منطقی این گزاره آن است که فارغ از هر تحلیلی که ممکن است در باره ماهیت حاکمیت های عملا موجود در کشورهای مختلف گرفتار این ویروس وجود داشته باشد، باید به تدابیری مسئولانه، عمل‌گرایانه و فوری برای خروج از بحران موجود به تعامل با همین حاکمیت های عملاَ موجود اندیشید. به نظر می رسد این رویکرد می‌تواند یکی از پیامدهای درک درست از مفهوم حاکمیت و دولت مستقر (De Facto State) و (De Facto Government) باشد که مفهومی شناخته شده در ادبیات سیاسی است. حاکمیت های مستقر با توجه به امکانات و اقتداری که از آن برخوردار هستند، در برابر چنین بحران هایی در جایگاه پاسخگویی  قرار دارند و باید با تمام توان خود در این حوزه وارد عمل می شوند. رویکرد صرف نقادانه و مبتنی بر تخطئه اقدامات انجام شده و در دست انجام  در زمینه چگونگی مبارزه با ویروس کرونا در چنین شرایطی به هیچ وجه مسئولانه و عمل‌گرایانه به نظر نمی رسد. ضمن نقد اشتباهات و کاستی های آن، می‌توان و باید از پتانسیل های آن و تلاش های در حال انجام بیشترین استقبال را نمود و در حد امکان به تاثیرگذاری و هدایت آن اندیشید. ترویج، تشدید و به چالش کشیدن اقدامات انجام شده و در دست انجام حاکمیت ها و از جمله ایران ( که همواره می توان در هر زمینه ای و از جمله در این زمینه نقدهایی بر آن داشت) و ترویج نافرمانی مدنی در این زمینه آشکارا می تواند به زیان جامعه و تلاش های در دست انجام برای مدیریت بحران بیانجامد. 

6-         از سوی دیگر البته زمینه های تاریخی – فرهنگی و رفتار اجتماعی مردم در جوامع مختلف نیز بی شک بر این فرآیند مدیریت بحران تاثیر گذار است. به عنوان مثال در جوامع شرق آسیا واژه‌ی “اطاعت” حامل نوعی ارزش اجتماعی بوده و متأثر از این ویژگی فرهنگی، شاهد نوعی مدیریت پدرانه نیز در ساختار مدیریتی این جوامع هستیم که زمینه فرهنگی- اجتماعی بسیار مناسبی را برای مدیریت بحران در چنین مواردی فراهم می کند. این شیوه مدیریت از این پتانسیل برخوردار است که مشارکت و همکاری توده های رهبری شونده و مردم را از سوی رهبران جلب نماید که به نوبه خود عاملی تعیین کننده برای مهار اینگونه بحران های اپیدمیک است.  امری که در بسیاری از جوامع از جمله جامعه ما نه تنها شواهد نیرومندی در باره زمینه های تاریخی– فرهنگی و اجتماعی – سیاسی آن مشاهده نمی شود، بلکه برعکس ساختار حاکمیتی به دلایل مختلف با نوعی بحران مشروعیت نیز درگیر است که به نوبه خود بر اعتماد توده های مردم و همکاری آن ها برای مهار کرونا تآثیر منفی گذاشته است. این واقعیت ضرورت عبور از چارچوب های تنگ سیاسی برای افزایش اثربخشی مدیریت بحران را اجتناب ناپذیر می کند.

7-         بحران کرونا در عین حال اشاره بر چرایی مخالفت با خصوصی سازی سیستم بهداشت و درمان دارد. چراکه ضعف زیرساخت های بهداشت و درمان دقیقاَ در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان می دهد و ایجاد زیرساخت های بهداشت و درمان برای مقابله با چنین بحران هایی را تحت هیچ شرایطی نمی توان از بخش خصوصی که محرک و انگیزه ی اصلی آن از کار در هر حوزه ای از جمله بهداشت و درمان تنها سود است، انتظار داشت. از چه کسی و کدام بخش خصوصی می توان سرمایه‌گذاری در زمینه تحقیق و توسعه و ایجاد زیرساخت‌های بهداشت و درمان عمومی و افزایش ضریب ایمنی و سلامتی مردم را انتظار داشت؟

بخش خصوصی نه تنها انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاری در این‌گونه زمینه‌ها ندارد، بلکه با تمرکز بر سودجویی به راحتی می‌تواند متوسل به رفتارهای ضداجتماعی چون “احتکار ماسک و ژل و الکل و عرضه آن ها با قیمت ده ها برابر در بازار سیاه” شود که اینک شاهدش هستیم. و به قول یکی از رفقا ، “چنین رفتاری در قوانین و مناسبات سرمایه‌داری جرم نیست، استثنا نیست، بلکه قاعده است.” اقداماتی چون احتکار در منطق قانون عرضه و تقاضای بازار آزاد آن‌ها نه تنها ضداجتماعی نیست بلکه امری هوشمندانه محسوب شده و تحت عنوان مدیریت موجودی کالا یکی از زمینه های تخصصی برای سودجویی است…

بخش خصوصی اساساَ این گونه رفتارهای اجتماعی و اقتصادی را در قالب استراتژی های کسب و کار تحت عنوان “تبدیل تهدید به فرصت” و برنامه ریزی و مدیریت موجودی و …. تئوریزه می‌کند. و البته گاه نیز با برخی نمایش‌های فریبنده تحت عنوان مسئولیت بنگاه های اجتماعی کسب و کار (Company Social Responsibility-CSR) می‌کوشد تا اذهان کارگران و توده های مردم را با به‌اصطلاح اقدامات خیرخواهانه خود بفریبند. آنها اگر هم در حوزه هایی چون بهداشت و درمان اقدام به سرمایه گذاری کنند، ترجیح می دهند تا با تجزیه و تحلیل هزینه-فایده (Cost and Benefit Analysis) سرمایه های خود را در بخش هایی به کار گیرند که از بیشترین میزان بازگشت سرمایه (Return On Investment-ROI) برخوردار باشد. از همین روست که تمایل آن ها برای سرمایه‌گذاری جهت تولید داروها همواره می تواند بیش از واکسن ها (از جمله برای کرونا) باشد. چرا که واکسن می تواند با پیشگیری از بیماری، شانس آن‌ها را برای سودجویی از این فرصت بازار از بین ببرد اما دارو را می‌توان با ارائه‌ی قطره چکانی به بازار یعنی مردم نیازمند در حال مرگ به فرصت بزرگی برای پولسازی تبدیل کرد. البته هرگاه هم چنین سرمایه‌گذاری ای انجام شود، می توانند در ابعادی وسیع از آن برای کارهای تبلیغاتی، ژست های خیرخواهانه و انسان‌دوستانه نیز که همچنان در چارچوب همان رویکرد هزینه- فایده شخصی است ، بهره برداری کرد.

به راستی که این سیستم عمیقاَ ضدانسانی است و بی شک سیستم سرمایه‌داری از ویروس کرونا هم خطرناک‌تر و مرگبارتر است. با این تفاوت که اگر ویروس کرونا جدید و ناشناخته است و هنوز واکسن و دارویی برایش وجود ندارد، اما این دارو در برابر بیماری اجتماعی و اقتصادی سیستم سرمایه داری کشف شده و تجربه موفق و درخشان استفاده از آن در بخش وسیعی از جهان نیز وجود دارد اما طبقه مسلط با استفاده از همه ابزارهایی که در اختیار دارد، مانع از نجاتِ بخش عظیمی از مردم جهان از گرسنگی، فقر، بیکاری، عدم دسترسی به بهداشت و درمان ، آموزش و سایر نیازمندی های ابتدایی زندگی توسط آن می‌شود.

ویروس کرونا فرصتی برای شناخت بیشتر ماهیت ضدانسانی سیستم سرمایه داری است. سیستمی که مفاهیمی چون بهداشت و درمان، آموزش، نان و معیشت، کار و مسکن و آزادی انسان ها را تنها در چارچوب مقدس‌ترین اصل خود یعنی سوداندوزی درک می‌کند. در این وانفسا بیشترین نگرانی آن ها سقوط سهام و بازار بورس است نه زندگی انسان ها. نگاه این سیستم ضد انسانی به انسان بر دو پایه اساسی مبتنی است: انسان به عنوان نیروی کار که می‌توان او را استثمار کرد و انسان به عنوان مصرف کننده که می‌توان به او چیزی فروخت و از او سود برد. در این نگاه، رقابت آزاد و فارغ از مداخله‌ی دولت، بستر اقتصادی و اجتماعی آزادی را فراهم می کند و در این سیستم هر کس باید بکوشد تا خودش پاسخ به نیازهای خود را تامین کند. از این منظر دولت نباید از طریق سیاست گذاری های مالی و پولی، مالیات بر درآمد و … بخشی از هزینه بهداشت و درمان، آموزش، حمل و نقل عمومی و… را تامین کند! البته آن‌ها هیچ گاه و هیچ جا مشکلی با مداخله‌ی دولت به نفع طبقه سرمایه دار در شرایط بحران اقتصادی و پرداخت از منابع عمومی و ملی به آن ها برای پیشگیری از ورشکستگی (مانند آنچه که اوباما در فروپاشی 2008انجام داد و امروز پس از دوشنبه سیاه فروپاشی بازار سهام دولت ترامپ انجام می دهد) ندارند. آنها اگر نگران گسترش ویروس کرونا هستند، بیش از همه به دلیل تعطیلی بازارهایشان برای تعطیل شدن سوداندوزی است نه برای بیکار شدن شمار عظیمی از مردم که امکان تأمین نان و معاش و سلامتی و حیات خود را از دست داده اند.

و به قول رفیقی “طرفه آنکه این “شکار فرصت ها” نژاد و ملیت و توسعه یافته و غیره نمی شناسد، و از اروپا و آمریکا تا ژاپن و استرالیا و ایران برقرار است، زیرا نکبت سرمایه داری و محوریت سود، حاکم مطلق است. اتهام و محاکمه سودجویان در این آشفته بازار جز ریاکاری نفرت انگیز چیزی نیست.”

دروغ ، فریب و ریاکاری نیز از الزامات رایج کار آن ها در همه جای جهان است. نگاهی به ویدیوی منتشر شده در باره دروغ پردازی‌های متعدد دولت آمریکا  در مورد ویروس کرونا و عکس العمل پمپئو وزیر خارجه آمریکا در برابر پرسش های نمایندگان کنگره این کشور، مشتی نمونه خروار از این گونه موارد را نشان می دهد.[1]

این ویدیو به ویژه برای آن‌ها که منابع اطلاعاتی شان محدود به رسانه های فارسی زبان از قبیل بی‌بی‌سی، من و تو، ایران اینترناشنال و وی او ای و… هست که حتی یک بار نیز این خبر مهم را به درستی پوشش خبری ندادند، می تواند در بردارنده اطلاعات ارزشمندی در باره رویکرد دولت آمریکا باشد. وقتی که پمپئو قادر به پاسخ بله-خیر به پرسش نمایندگان کنگره جهت تخصیص منابع در نظر گرفته شده برای ساخت دیوار مکزیک به مبارزه با کرونا نیست.

این در حالی است که ترجیح می دهند ده ها بار در روز از پنهان کاری چین در باره شروع کرونا سخن بگویند و تا آن جا که می توانند مبارزه مقتدرانه دولت چین با کرونا را مسکوت بگذارند و … با اینکه رویکرد ایران در برابر ویروس کرونا قابل مقایسه با چین نیست، اما آن‌ها ترجیح می دهند تا با ابران نیز با همین رویکرد برخورد کنند.

8-          نقدهای متعددی را می توان بر برخورد ایران با ویروس کرونا وارد دانست:  از جمله اعلام دیرهنگام آن پس از انتخابات، عدم قرنطینه قم در ابتدای امر، عدم درک ابعاد و مخاطرات جدی آن واعلام این که کرونا چیز مهمی نیست، (به جای هشدار دادن جدی به مردم در مورد ابعاد واقعی خطر ویروس کرونا) که به نوبه خود نقش تعیین کننده ای در افزایش دامنه شیوع آن در سطح کشور و شکل گیری شرایط کنونی داشته است. اما رسانه های فارسی زبان در حالی که چشم خود را بر اخباری چون استیضاح پمپئو در کنگره آمریکا که با رسوایی او و دولت ترامپ همراه بود، می بندند، در ارتباط با ایران می کوشند تا با تمرکز بر نقدهای جدی وارد بر رویکرد حاکمیت ایران با موضوع ، به نوعی غیر مستقیم مردم را تشویق به مقابله با اقدامات مدیریتی حاکمیت در این زمینه کنند که این اقدامات با نگاه مثبت سازمان بهداشت جهانی نیزهمراه بوده است.  این رویکرد تحریک آمیز در شرایط کنونی نه تنها در بردارنده هیچ پیامد مثبتی برای مردم گرفتار نیست، بلکه دقیقا می تواند وضع را بدتر کند.

9-         سطح پایین مشروعیت اجتماعی و سیاسی ناشی از فروپاشی اقتصادی در نتیجه سه دهه پیاده‌سازی دستور کار نئولیبرالی که با نارضایتی گسترده توده های مردم در کشور همراه بوده است، در کنار انسداد سیاسی و پیامدهای تحریم های ضدانسانی حکومت آمریکا بر کشور در ترکیب با بحران ناشی از کرونا،  شرایط بسیار ناپایداری را در کشور ایجاد کرده است که بیش از هر زمان دیگری مستعد ظهور نوعی بناپارتیسم به نظر می رسد. در مقیاس جهانی نیز اقتصاد جهانی با چنان بحران گسترده ای مواجه شده است که یکی از محتمل ترین پیامدهای آن را باید در رشد همزمان گرایشات فاشیستی و نئوفاشیستی دانست.

10-     درک این نکته نباید مشکل باشد که موضوع دارای ابعاد انسانی و جهانی است و نباید فهم آن را تا حد چارچوب های محدود سیاسی تقلیل داد. این تقلیل گرایی نه تنها هیچ کمکی به خروج از بحران موجود نمی کند، بلکه دقیقاَ می تواند ضرورت همبستگی و مشارکت عمومی و هماهنگی با برنامه‌ها و اقدامات نهادهای دولتی – حاکمیتی مستقر برای مدیریت بحران را با اختلال نیز مواجه کند.

11-     اینکه شروع کرونا از یوهان در چین ممکن است نتیجه نوعی  جنگ بیولوژیک هدایت شده از سوی ارتش آمریکا باشد یا خیر، مسئله ای است که زیاد طول نخواهد کشید تا چگونگی آن روشن شود. آنچه که اینک مهم تر از هر چیز دیگر است،  این است که جامعه ما (و جهان ما) نیاز به آگاهی،  امید و مشارکت یکپارچه و هماهنگ توده های مردم فارغ از همه تفاوت ها در رویکردهای فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و کار سازمان یافته و مدیریت شده و منسجم برای عبور از این بحران دارد. به اعتبار سخن مارکس مبنی بر اینکه هستی اجتماعی مقدم بر شعور اجتماعی و طبقاتی است، امروز می توان گفت که آنچه بیش از هر چیز دیگری هستی اجتماعی و زیستی توده های مردم را به مخاطره انداخته است به ویروس مرگبار کرونا برمی گردد و ویروس کرونا هم به معضلات دیرینه و مزمنی چون بیکاری، فقر، تورم و فلاکت اقتصادی که از پیامدهای مزمن نظام سرمایه داری است و مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند، اضافه شده است. و تردیدی نیست که توده های مردم با پیروزی در برابر ویروس کرونا همچنان خود را در برابر سرطان سیستم سرمایه داری و در میدان مبارزه طبقاتی و اجتماعی خواهند یافت.

۲۳ اسفند ۹۸




آیا ویکی پدیا یک عملیات تحریف است؟

کاری از پژوهش تبلیغات سویس – برگردان: هاتف رحمانی

 

پیش سخن مترجم : در دنیای دیجیتال امروز، ویکی پدیا به یکی از منابع اصلی مراجعه برای کسب اطلاعات تبدیل شده است. میزان اعتماد به این داده ها همیشه مورد مناقشه بوده است. در مقاله زیر به موارد مشخصی از دستکاری و تحریف داده ها در ویکی پدیای انگلیسی اشاره می شود و حقایق جالب توجهی را پیش روی خواننده می گذارد.  

***

ویکی پدیا اگر چه به مثابه دانشنامه ای، باز، شفاف و عموما قابل اعتمادِ برخط تلقی می شود، اما با بررسی نزدیک تر، این تصور درست به نظر نمی رسد.

در حقیقت، ویکی پدیای انگلیسی با ماهانه  9 میلیارد صفحه بازدید، تنها توسط 500 مدیر فعال اداره می شود، که هویت واقعی آن ها در موارد زیادی ناشناس باقی می ماند.

بعلاوه، مطالعات نشان می دهد که 80 درصد از محتوای ویکی پدیا تنها توسط 1 درصد ازکل دبیران ویکی پدیا نوشته می شود، که باز هم تنها چند درصد افراد تقریبا ناشناس را در بر می گیرد.

یک چنین ساختار آشکارا غیر شفاف و سلسله مراتبی مشکوک به فساد ودستکاری است، که استخدام  ” ویرایش گران حقوق بگیر” بدنام  از سوی شرکت ها تنها یک نمونه آن است.

در واقع، پیش از این در سال 2007 ، پژوهشگران دریافتند که  کارمندان سیا و اف بی آی مقاله های ویکی پدیا در موضوعات جنجالی از جمله جنگ عراق و زندان نظامی گوانتانامو را ویرایش می کردند. 

هم چنین در سال 2007 ، پژوهشگران دریافتند که یکی از مدیران بسیار فعال و با نفوذ ویکی پدیای انگلیسی معروف به “سلیم ویرجین” در حقیقت خبر چین سابق اطلاعاتی انگلیس بوده است.

در همین اواخر،یکی دیگر از ویرایشگران بسیار پر کار ویکی پدیا با نام جعلی “فیلیپ کراس” که با اطلاعات بریتانیا و نیز بسیاری از روزنامه نگاران جریان مسلط ارتباط داشته است افشا شد.

در آلمان، یکی از پرکارترین ویرایشگران ویکی پدیا، بعد از دوسال جدال قانونی، به عنوان یک عامل سیاسی که پیش از آن به عنون داوطلب خارجی در ارتش اسرائیل خدمت می کرد افشا شد.

حتی در سوئیس، کارمندان نا شناس دولت در حال ماستمالی ورودی های ویکی پدیا در باره سرویس مخفی سوئیس درست قبل از رفراندوم عمومی در باره آن سازمان دستگیر شدند.

بسیاری از این  اشخاص ویکی پدیا تقریبا تمام روز و همه روزه  در حال ویرایش مقاله ها هستند که حاکی از آن است که آن ها یا اشخاصی  به شدت اختصاصی  یا در واقع، گروهی از افراد مجری این عمل هستند. 

به علاوه، مقاله های ویرایش شده از سوی این افراد به راحتی قابل تجدید نظر نیستند، چون مدیرانی که در بالا ذکرشان رفت  همیشه می توانند تغییرات را بر گردانند یا به سادگی  همراه با آن  دسترسی کاربران مخالف را مسدود کنند.

به نظر می رسد هدف اولیه این پویش مخفیانه پیش بردن مواضع دولت های غربی و اسرائیل ، در عین حال خراب کردن شهرت روزنامه نگاران و سیاست مداران مستقل باشد.

بیشترین مقاله های آسیب دیده از این نوع تحریف، مقالات سیاسی، ژئوپولیتیکی و موضوع های معین تاریخی و نیز زندگی نامه های  دانشگاهیان، روزنامه نگاران و سیاست مداران ناسازگار را در بر می گیرد.

شاید تعجب آور نباشد که جیمی ویلز بنیان گذار ویکی پدیا، دوست تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا و “رهبر جوان” همایش داووس بارها از این عملیات دفاع کرده است .

خود ویکی مدیا، با سخنرانی در داووس ،ثروتی بیش از 160میلیون دلار، که نه از سوی دانشجویان تنبل بلکه از سوی شرکت های بزرگ امریکایی و بنیاد های بانفوذ اهدا شده بود به دست آورده است.

به علاوه رسانه های جمعی امریکا و سیستم های انتشار ویدیوئی (مانند یو تیوب- مترجم) به صورت فزاینده ای برای قالب بندی یا مبارزه با موضوعات “جنجالی” به ویکی پدیا ارجاع می دهند. آشکار سازی مورد بحث در بالا شاید به توضیح چرایی آن کمک کند.

پژوهشگران المانی، برای افزودن شفافیت  بیشتر مرور گر رایگانی به نام ویکی هو WikiWho را فرآوری کرده اند، که به خوانندگان اجازه می دهد دریابند به تازگی چه کسی چه چیزی را در ویکی پدیا ویرایش کرده است.

در موارد بسیاری،  نتیجه ناراحت کننده تر از حد انتظاربه نظر می رسد.

سرچشمه : آف گاردین