بیانیه زندانیان سیاسی زن زندان اوین: برماست که انتخاباتشان را برای خودشان بگذاریم و در میدان واقعی انتخابات مردمی باقی بمانیم

چکیده :امروز بحران استبداد و چپاول جمهوری اسلامی به جایی رسیده که در وحشت از تحریم سراسری انتخابات عوامل حکومت یکی پس از دیگری به صحنه می آیند و با عناوینی مردم را به حضور در انتخابات دعوت می کنند چنانچه رئیس قوه قضائیه تهدید کرد “هر کسی با هر عنوانی انتخابات را زیر سوال ببرد دشمن نظام است”….

۴۱ سال است که با تکرار کلمه ” انتخابات” سعی دارند حکومت سراسر استبدادی شان را دموکراتیک نشان دهند. حال آنکه از همان روزهای نخست، آزادی مردم و درپی‌اش آرای آنها به یغما رفت.

از همان روز که به جای مجلس موسسان با انتخابات آزاد مردم ایران، مجلس خبرگان برای تشکیل و حفاظت از سلطنت مطلقه‌ی دینی (ولایت فقیه) شکل گرفت حق حاکمیت و انتخاب مردم ایران غصب شد و به سرقت رفت. مجلس شورای اسلامی نیز که با حذف پیشین همه گروههای سیاسی به جز حلقه تنگ هوادارن تام حاکمیت مستبد، شکل گرفت و هر سال این حلقه ی راه یابندگان بدان تنگ تر شد و حتی به خودزنی رسید( چنانکه هم اکنون نیز شاهدیم) نه نهادی دموکراتیک بلکه عنصری سراسر ضد مردمی و تمام و کمال در خدمت حاکمیت است و غیر از آن هیچ مصرفی ندارد. چنانچه عموم مصوبات آن طی سالها گواهی میدهد.

امروز بحران استبداد و چپاول جمهوری اسلامی به جایی رسیده که در وحشت از تحریم سراسری انتخابات عوامل حکومت یکی پس از دیگری به صحنه می آیند و با عناوینی مردم را به حضور در انتخابات دعوت می کنند چنانچه رئیس قوه قضائیه تهدید کرد “هر کسی با هر عنوانی انتخابات را زیر سوال ببرد دشمن نظام است”. اما مردم ایران آرای واقعی و بی بازگشت خود را از دیماه ۹۶ تا قیام خونین آبان ماه ۹۸ و پس از آن با جان برکفی در خیابان ها رسا اعلام کرده اند. سیاست اکنون نه آنگونه که اصلاح طلبان میخواهند یعنی در فرایندهای سیاست زدوده‌ی انتخابات بلکه به گونه انقلابی در تظاهرات، اعتصابها، و تشکل‌یابی مردم در جریان است. حاکمیت مستقر چنان ارتجاعی و واپس گرایانه (همچون تمام طول عمرش) علیه سیاست مردم و انتخاب آنها در خیابانها ایستاد که تنها طی مدتی بسیار کوتاه کشتار وحشیانه‌ی ۱۵۰۰ تن از مردم این سرزمین رخ داد و برگ ننگین دیگری در کارنامه جنایتکارانه رژیم ثبت شد.

این نظام و انتخابات‌هایش تنها بر خون میلیونها جوان بی گناه استوار گشته: فروردین ۵۸، تابستان ۵۸، خرداد ۶۰ و قتل عام دهه ۶۰ بویژه کشتار تابستان ۶۷، قتل های زنجیره ای دهه۷۰، به خاک و خون کشیدن خاتون آباد و اسلامشهر و.. کشتار معترضین ۸۸، فجایع کهریزک و اعدام گسترده هموطنان کرد به اسم تروریست در زندانهای ایران، کشتار معترضان ۹۶ و نهایتا کشتار وحشیانه ی مردم در آبان ماه ۹۸ و…

اما مردم ایران اجازه نمی دهند حتی قطره ای از این خون های به ناحق ریخته شده بی پاسخ بماند، این خونها در اعتراضات و خروش برآمده از درد و رنج مردم علیه استبداد و چپاول شکوفا میگردد .

آینده هیچ گاه از آن تسلیم‌طلبان و سازشکاران نبوده و نخواهد بود. همه مدافعان حاکمیت اسلامی قداره‌بندان و قلم‌زنان و ماموران حکومتی، آنها که سر خم می‌کنند و ناحق را می پذیرند ادامه همین حاکمیت‌اند و مذموم و باطل؛ چه آنها که در خبرگان رهبری جلوس فرموده‌اند و چه آنها که در مجلس به ظاهر ملی!

برماست که انتخاباتشان را برای خودشان بگذاریم و در میدان واقعی انتخابات مردمی باقی بمانیم. هرکسی که پای صندوق های رای می رود اثر انگشتش بر روی ماشه‌ی اسلحه‌ای که به سمت جوانان انقلابی شلیک می شود ثبت خواهد شد و نشان تاییدی بر نظام حاکم و جنایاتش می باشد. تحریم و نفی انتخابات پیمان مردم ایران با شهدا به ویژه شهدای قیام اخیر است.

امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:
۱-یاسمین آریانی
۲-ندا آشتیانی
۳- راحله احمدی
۴-مریم اکبری منفرد
۵-لیلا حسین زاده
۶-سهیلا حجاب
۷-آتنا دائمی
۸- سپیده فرهان
۹-منیره عرب شاهی
۱۰- صبا کرد افشاری
۱۱-ندا ناجی
۱۲-سمانه نوروز مرادی




فقدان آلترناتیو و منطق بد و بدتر
نویدنو

سخن روز شماره ۹۸/80

۲8 بهمن ۱۳۹۸- 17فوریه۲۰۲۰

در فضای سیاسیِ سرد پس از التهابات ناشی از سرکوب ها و بحران های مداوم و دامنه دار چند ماه

اخیر، جمهوری اسلامی می رود تا «انتخاباتی» دیگر را برگزار نماید. بالا بودنِ نسبی میزان مشارکت در این انتخابات، می تواند از سوی رژیم به مشروعیت در بین توده ها تعبیر شود و به عنوان کارتی جذاب، بر روی میز مذاکراتِ آشکار و پنهانی با دولت های غربی، قرار بگیرد. در شرایط تشدید تحریم های آمریکا و نیز پیوستن اتحادیه ی اروپا و شورای امنیت سازمان ملل به آن تحریم ها، که در پی عدم تصویب FATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام و نیز تعلیق گام به گام تعهدات برجامی ایران، بسیار محتمل است، جمهوری اسلامی به چنین نمایشی از مشروعیت بسیار نیازمند است.

 از سوی دیگر، با توجه به میزان بی سابقه ی رد صلاحیت کاندیداهای جناح موسوم به اصلاح طلب توسط شورای نگهبان، که با حمایت ضمنی رهبری از آن نیز همراه شد، شاهد حذف هرچه بیشتر بخش های بزرگ تری از اصلاح­طلبان از گردونه قدرت هستیم؛ این حذف تغییر آرایش و توازن قوا را به سود محافظه کاران، در درون حاکمیت به دنبال خواهد داشت؛ به نظر می رسد، اصلاح طلبان که در جریان اعتراضات دو سال اخیر به طرز آشکار و شرم آوری در حمایت از سرکوب توده ها، به میدان آمدند و به موضع گیری پرداختند، انتظار سهم بیشتری از «سفره ی انقلاب» را داشتند و لذا شاهد سردرگمی و سرگیجه ی سیاسی فعالین این جناح و نیز اعتدالیون هستیم و از آنجا که بخش قابل توجهی از نیروی اجتماعی حامی خود را نیز به علت آن مواضع همدلانه و نیز همدستی با سرکوبگران، از دست داده اند، اکنون جز مذاکره ی بی پشتوانه با راس هرم قدرت، امید دیگری برای تداوم بقا در چرخه ی قدرت ندارند، حال آن که پیش تر، تتمه ی سرمایه ی اجتماعی خود را نیز در قمار حمایت از حاکمیت از کف داده اند و امروز در پشت میز مذاکره چیزی برای عرضه به رقیب در دست ندارند. چنین تغییری در آرایش و ترکیب مجلس اگرچه از میزان مشارکت می کاهد اما در عوض مجلسی یک دست تر و گوش به فرمان تر را پدید می آورد که برای شرایط دشوار جنگ – مذاکره مناسب تر است.

  از طرف دیگر، برخلاف انتظار بسیاری از تحلیل گران، به نظر نمی رسد که هسته ی مرکزی قدرت تمایلی به ترمیم وجهه ی خویش در میان توده های مردم با دادن امتیازات دموکراتیک یا دست کم بازگذاشتن دست هم سفره های اصلاح­طلبش داشته باشد؛ در حقیقت به نظر می رسد که سناریوی محتمل، ابتدا «صبر استراتژیک» در برابر تهدیدات خارجی، تا مشخص شدن نتیجه ی انتخابات آتی ایالات متحده باشد؛ نتیجه ی این انتخابات تنها اندازه و نوع امتیازاتی را که باید به طرف خارجی داده شود، مشخص می کند و در مقابل نیز علاوه بر کاهش فشار تحریم ها، تضمینی برای عدم مداخله در «امور داخلی» گرفته خواهد شد: این تضمینی است که در صورت برآورده شدنِ خواسته های واشنگتن و تل آویو، با رغبت به ایران داده می شود. چون افزون بر این واقعیت که «حقوق بشر و دموکراسی» برای امپریالیست ها و متحدانشان هیچ گاه چیزی جز بهانه برای دخالت نظامی یا دستاویزی برای فشار به سایر کشورها نبوده است، سرکوب جنبش های مترقی نظیر کارگران و دانشجویان، امکان «منعطف کردن دستمزدها» و مساعدتر کردن شرایط برای سرمایه­گذاری مستقیم خارجی و حضور بیشتر در بازار ایران و دستیابی به منابع آن را فراهم می آورد.

  هسته ی سخت حاکمیت اما، تا آن میزان هوش عملگرایانه برای تداوم بقای خود دارد که اگر از طریق گشایش های دموکراتیک و رعایت حقوق توده ها حاضر به بازسازی مشروعیت خود نباشد، می تواند در عوض نمایشی را، با ادعای مبارزه با فساد ، با ایجاد «جریان سومی» بر روی صحنه ببرد که بازیگرانش نه بازنشستگان سیاسی دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا، که « جوانان انقلابی» و «عدالتخواه» باشند. (طرحی که مدت زیادی است روی آن سرمایه گذاری مادی و معنوی کرده اند)

  برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز این انتخابات حائز اهمیت است؛ با توجه به اعتراضات اخیر و سرخوردگی عمومی از عملکرد دولت اعتدال، احتمال ریزش بسیار بالایی در تعداد مشارکت کنندگان در انتخاباتِ پیش رو وجود دارد؛ اگرچه انتخابات مجلس عموما غیر سیاسی تر از انتخابات ریاست جمهوری است و میزان مشارکت در شهرهای کوچک و روستاها به علل گوناگونی، نسبتا، کم تر از فضای سیاسی جامعه متاثر است، اما به احتمال بسیار زیاد درشهرهای بزرگ، به عنوان دما سنج سیاسی کشور، شاهد مشارکت اندک شهروندان خواهیم بود. طبیعتا بخشی از اپوزیسون این ریزش آرا را به عنوان یک دستاورد مهم سیاسی تلقی خواهد نمود، حال آن که باید گفت که این کاهش میزان مشارکت بیش از آن که ناشی از فعالیت اپوزیسون و اقبال مردم به نظرات آنان باشد، محصول عملکرد جمهوری اسلامی در حوزه های گوناگون است. در نظر نگرفتن این واقعیت، نوعی از کوته بینی یا در بهترین حالت، خوشبینی ناموجه سیاسی است؛ پس از شکل گیری جنبش سبز در سال 88 و سرکوب آن، شاهد کاهش شدید مشارکت در انتخابات مجلس، در شهرهای بزرگ کشور بوده ایم؛ این مساله بسیاری از مفسران سیاسی اپوزیسیون را به این نتیجه رساند که میزان مشارکت شهروندان در ادوار بعدی انتخابات و به ویژه انتخابات ریاست جمهوری سال 92 نیز به همان نحو خواهد بود که البته گذشت زمان نادرستی این ارزیابی را به اثبات رساند. عدم توجه به چرایی این موضوع، می تواند هر جریان سیاسی جدی را به خطا در تحلیل و در نتیجه سرخوردگی از مبارزه و یا از آن بدتر به ورطه ی ذهن گرایی بکشاند. جریاناتی نظیر سلطنت طلبان و مجاهدین خلق، حضور یا عدم حضور در انتخابات را از حوزه ی سیاسی خارج و  عملا به مساله ای هویتی تبدیل کرده اند و بر اساس آن توده های مشارکت کننده را مزدور و خائن نامیده  و اصولا در تمام سال های گذشته، ترجیح داده اند به جای پذیرش واقعیت حضور بخش های زیادی از مردم کشورمان در انتخابات مختلف، از طریق ادعای جعلی بودن تصاویر مردم و یا آمارهای رسمی منتشر شده از سوی جمهوری اسلامی، صورت مساله را پاک کنند.

     برای یک جریان سیاسی جدی، حضور یا عدم حضور در یک انتخابات، نه یک مساله ی هویتی بلکه یک مساله ی تاکتیکی است که باید در چهارچوب یک طرح استراتژیک سنجیده شود و بر اساس سیستم هزینه – فایده درباره ی آن تصمیم گیری شود.  تنها در یک چنین چشم اندازی است که می توان مهیای درک چرایی مشارکت شهروندان در یک انتخابات غیر رقابتی و غیر دموکراتیک شد. واقعیت ان است که توده های مردم بر مبنای تجربه ی زیسته ی خود، در حوزه ی مسائل اجتماعی، بر خلاف بسیاری از نیروهای سیاسی، پای بر زمین سخت واقعیت دارند؛ آنان نمی توانند بر پایه ی  وعده های این یا آن جریان «سوپرانقلابی» منتظر پیروزی انقلاب سوسیالیستی شوند تا پس از آن که نظام کار مزدی برافتاد، نان بر سر سفره ی فرزندانشان ببرند؛ برای توده های مردم جان به لب رسیده، تورم چهل درصدی دوران احمدی نژاد با تورم تک رقمی دوران اول روحانی تفاوت داشت و اگر کسی نخواهد چنین تفاوتی را در زیست توده ها مشاهده نماید، عملا چشم خود را بر واقعیت های زندگی روزمره بسته است. اپوزیسون دموکرات و مترقی نباید تمایلات خود را جایگزین واقعیت ها کند و تنها با واکاوی این واقعیت هاست که می توان به منطق عمل مردم پی برد و از طریق درک این منطق عمل و ضرورت های آن است که می توان طرحی نو در انداخت.

  چنان که پیش تر گفته شد، نه عدم مشارکت مردم در انتخابات مجلس نهم چندان متاثر از فعالیت نیروهای اپوزیسیون بود و نه افزایش مشارکت شان در انتخابات دور اول روحانی نشانه ی اقبال شان به رژیم جهموری اسلامی؛ در انتخابات آتی نیز وضع به همین منوال خواهد بود؛ مردم از منطق بد و بدتر پیروی می کنند و این نه به علت تلاش های اصلاح طلبان برای تئوریزه کردن این مساله است بلکه عمل به این منطق از نیرومندی آن برخاسته است؛ این منطقی است که دانسته و ندانسته، روزانه همه ی ما بر اساس آن عمل می کنیم: «دو آتشه ترین انقلابیون» کمونیست هم در زندگی شخصی ترجیح می دهند تا در جایی به کارمزدی مشغول شوند که دست مزد بیشتری بگیرند- یا به زبان مارکسیستی کم تر استثمار شوند- هیچ کمونیست عاقلی به علت آن که خواستار لغو کار مزدی است، حاضر نمی شود برای کار یک سان دستمزد کم تری بگیرد!  منطق بد و بدتر منطق بسیار نیرومندی است و البته سویه ی بسیار محافظه کارانه ای نیز دارد؛ یعنی همواره نه تنها احتمال اکتفا به گزینه های موجود و توقف در آنها و تسلیم شرایط «واقعی» شدن،  وجود دارد بلکه می تواند به حاکمیت این امکان را بدهد که با به میان کشیدن عناصر و انتخاب های ارتجاعی تر، همواره گزینه ی بدتر قبلی را به عنوان گزینه بد در انتخابات بعدی ارائه نماید.

 آنچه که می تواند بر قدرت منطق بد و بدتر  فایق آید و گامی از شرایط موجود فراتر رود، « رئال پلیتیک لنینی» است؛ نگاه به هدف آرمانی، بهره گیری از امکانات موجود و ارایه بدیل برای توده ها.

برای مقابله با منطق بد و بدتر تنها راهکار ارایه بدیل است و دقیقا به همین دلیل است که نمی توان بدون ارایه راهکار مشخص، توده ها را از عمل به این منطق باز داشت. اما بدیل ارایه شده باید بتواند چند شرط را محقق کند:

اول . از ضررهای انتخاب بدتر جلوگیری کند.

دوم. عینی ، ملموس و قابل دسترس باشد.

سوم. منافع آنی عمل به آن برای توده ها بیش از منافع انتخاب «بد» باشد.

چهار. منافع آنی و فوری آن در راستای اهداف آتی و در یک ساختار استراتژیک تعریف شود.

پنج. توان جذب توده ها را داشته باشد.

شش . هزینه عمل به آن برای توده ها «معقول» باشد.

 آلترناتیوی که نتواند شرط های فوق را تامین نماید، در مقابل منطق بد و بدتر نمی تواند مقاومت کند و هر جریان سیاسی که نخواهد به ایجاد یا معرفی چنین بدیلی اقدام کند، همواره در چرخه ی منطق عمل توده ها و دنباله روی یا انکار آن هاگرفتار خواهد شد. امروز با توجه به رشد ریشه ای در مطالبات و آگاهی مردم و تشدید بحران درونی نظام ، نیروهای چپ و مجهز به سوسیالیسم علمی نیروی بالقوه ای هستند که قادرند در شرایط بحران سرمایه داری در کشور و جهان، با تحلیل این بحران و نشان دادن ریشه های آن، راه برون رفت از آن را به عنوان یک آلترناتیو در برابر توده ها بگذارند. این وظیفه و امری به غایت دشوار است، زیرا که در این میان نه تنها باید با دیکتاتوری حاکم در کشور به مبارزه پرداخت، بلکه باید تمامیت ایده های سرمایه دارانه را چه در نزد حاکمان،  چه در میان توهمات توده ها، و چه در نزد اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی هدف قرار داد و در عین حال سویه ی ضد امپریالیستی مبارزه را از محاق بیرون کشید. تنها با تلفیق این سویه مبارزه است که می توان در کوران آن بدیل مترقی را در پیش چشم توده ها نهاد. دشوار است ، اما شدنی است!




سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) بازداشت بهاره هدایت را محکوم کرد

چکیده :بر خلاف تمام ادعاهای دولت تدبیر و امید و منشور شهروندی آن، وزارتخانه علوم و حراست متبوع آن، به جای دفاع از حقوق دانشجویان در برابر بی قانونی‌های نهادهای دیگر، خود به عامل دست و ضابط آن تبدیل شده و حتی به این موضوع بسنده نکرده و با ادعاهای خلاف، سعی در کتمان موضوع هم…

بازداشت خلاف عرف خانم بهاره هدایت،از اعضای سازمان دانش¬آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) و از اعضای موثر جنبش دانشجویی کشور در چهل و یکمین سالگرد انقلابی که آزادی از اهداف محوری آن شمرده می شود و در آستانه انتخابات مجلس حاکی از راه دشوار توسعه دموکراتیک در کشور است.

در این بین نقش آفرینی خارق‌العاده حراست دانشگاه تهران، نمونه‌ای بدیع بود که با توجه به رویه‌های جدید دیگر ایجاد شده در مدیریت فعلی وزارت علوم و دانشگاه‌ها، نشان از تبدیل این نهاد آموزش عالی به سدی دیگر در فعالیت‌های مدنی و سیاسی و توسعه‌محور است.

رشد و توسعه در گرو مشارکت فراگیر و سازماندهی شده سازمانها و نهادهایی است که بتوانند آزادنه و در چهارچوب قانون منافع گروههای اجتماعی را تجمیع، تدوین و تبیین نموده و برای اجرایی شدن آنها سازماندهی و با سایر گروهها در فرآیندهای دموکراتیک و در قالب انتخابات به رقابت یا همکاری بپردارند.( و در صورت تحقق شرایط فوق است که انتخابات می تواند مظهر وفاق ملی و پیشران توسعه باشد)

انجام این مهم در گرو داشتن احزاب و سایر نهادهای مدنی است که واسطه میان مردم و حکومت بوده و در مواقع بحرانی با انجام صحیح کارکردهای فوق باعث وفاق ملی در کشور گردیده و عبور از گردنه های صعب را تسهیل کنند.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) با توجه به این مهم و در راستای ایفای چنین نقشی پا به عرصه سیاسی نهاده و به الزامات حقوقی و قانونی آن نیز پایبند بوده است.

متاسفانه تفسیر مضیق از قانون و رواج رویه های غیر رسمی این سازمان را بهمراه بخش مهمی از بدنه اجتماعی کشور از ایفای این نقش موثر محروم کرده است. اتفاقات ناگواری که در آبان امسال بوقوع پیوست بهمراه احضار و بازداشت فعالین دانشجویی، کارگری و صنفی نشانگانی از عمق بحرانی هستند که بدلیل اخلال در نقش واسطه گری نهادهای مدنی و سیاسی در جهت مشارکت در حیات سیاسی گروههای مختلف اجتماعی بوجود آمده است.

این سازمان بازداشت خلاف عرف خانم بهاره هدایت را محکوم و آن را گامی دیگر در این روند خطرناک میداند که می تواند با از بین بردن نیروهای موثر اجتماعی که می توانند صادقانه به نمایندگی از گروههای مختلف اجتماعی در درون مرزهای ملی بپردازند، راه را برای ورود نیروهای ناشناخته به فضای سیاسی باز و حاکمیت را از اعمال کارکردهای اساسی آن همچون ایجاد امنیت و توسعه باز دارد که البته تندباد حوادثی که در چند ماه اخیر کشور را درنوردید و حاکمیت و جامعه را به یکسان غافلگیر و سوگوار کرد شاهدی بر صدق این مدعاست.

بر خلاف تمام ادعاهای دولت تدبیر و امید و منشور شهروندی آن، وزارتخانه علوم و حراست متبوع آن، به جای دفاع از حقوق دانشجویان در برابر بی قانونی‌های نهادهای دیگر، خود به عامل دست و ضابط آن تبدیل شده و حتی به این موضوع بسنده نکرده و با ادعاهای خلاف، سعی در کتمان موضوع هم می‌کنند.

در پایان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) ضمن محکوم کردن این اقدامات، خواستار آزادی بی قید و شرط خانم بهاره هدایت و پایان دادن به این روش نخ نما شده، است و اعلام می‌دارد تا حصارهای فعالیت قانونی و مدنی احزاب و گروه‌ها و فعالین سیاسی کشور برچیده نشود و رد صلاحیت و بازداشت و تهدید و حصر و ارعاب ابزار حذف افراد و گروه ها باشد، و بازگشت به جامعه آرام صورت نگیرد، هیچ کنشی اعم از انتخابات و صف کشی‌های دستوری خیابانی و رسانه‌ای نخواهد توانست ثبات و امنیت و آرامش را در هیچ زمینه‌ای به کشور بازگرداند.

 
 



بازداشت رضا دبیران کارگر نیشکر هفت تپه توسط دادگستری شوش

چکیده :رضا دبیریان پس از مراجعه به دادگستری شوش بازداشت و به زندان دزفول منتقل…

صبح دیروز ۲۶ بهمن‌ماه، رضا دبیریان کارگر نیشکر هفت تپه به اتهام نشر اکاذیب بازداشت شد.

رضا دبیریان پس از مراجعه به دادگستری شوش بازداشت و به زندان دزفول منتقل شد.

بنابر خبر دریافت شده این بازداشت بنابر دستور قضایی برای هفتاد و دو ساعت جهت تحقیقات صورت گرفته است. /سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه




بیانیه دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک در تجمع اعتراضی روز یکشنبه

روز گذشته دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک تهران در چهلمین روز سقوط هواپیمای مسافری و جان باختن صدوهفتاد و شش انسان بیگناه تجمع اعتراضی برپا کردند. در پایان این تجمع دانشجویان بیانیه ای منتشر کردند. در این بیانیه تاکید شده است دانشجویان این جنایت و جنایات مشابه آن را فراموش نخواهند کرد.
در این بیانیه امده است: جطور می‌توان فراموش کرد آن عزیزانمان را که در دی و آبان در اعتراض به بی‌عدالتی‌های افسارگسیخته فریاد زدند و به همدستی و ستم اربابان قدرت جان باختند. فراموش نمی‌کنیم که کسانی در پی جنایتی آغشته به دروغ و فریب مظلومانه کشته شدند اما حتی یک نفر پس از حوادث این سال‌ها بازخواست نشد. سینه دانشگاه هنوز از دود گازهای اشک آور سرکوب آن شب‌ها چرکین است. و امروز به آستانه چهلم آن عزیزان رسیده‌ایم

متن کامل بیانیه:

به نام ملت رنجدیده‌ی ایران

فاجعه‌ای که امروز گریبان ما را گرفته است، حکایت امروز و دیروزمان نیست. سالهاست که با آن آشناییم. بیش از یک قرن است که در کنار سایر ملت‌ها در جست و جوی زندگی، با مرگ به مبارزه برخاسته‌ایم. زندگی‌ای که هیچگاه به معنای زنده بودنِ صرف نبوده است. در این سالها زنده‌ترینمان را در گورهای بینام و نشان و دورافتاده، به خاک سپردند، اما یاد و راهشان را سینه به سینه، نسل به نسل حفظ کردیم تا فراموششان نکنیم .

فراموش نمی‌کنیم آنانی را که برای استیفای حقوق ملت و آزادی از سلطه، انقلاب مشروطه را رقم زدند، فراموش نمیکنیم آنانی که در نهضت ملی شدن نفت در مقابل چپاول خارجی و استبداد داخلی ایستادند، فراموش نمی‌کنیم آنانی را که بر سر آرمان خود در ۱۶ آدر ۳۲ جانشان را فدا کردند. آرمانخواهی پدران و مادرانمان که برای تحقق عدالت و ازادی در انقلاب ۵۷ ، سلطنت را از بین بردند، فراموش شدنی نیست. جمعیت میلیونی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ و بازپس‌گیری خیابان‌های شهر، علیرغم تلاش اصحاب قدرت فراموش شدنی نیست. و چطور می‌توان فراموش کرد آن عزیزانمان را که در دی و آبان در اعتراض به بی‌عدالتی‌های افسارگسیخته فریاد زدند و به همدستی و ستم اربابان قدرت جان باختند. فراموش نمی‌کنیم که کسانی در پی جنایتی آغشته به دروغ و فریب مظلومانه کشته شدند اما حتی یک نفر پس از حوادث این سال‌ها بازخواست نشد. سینه دانشگاه هنوز از دود گازهای اشک آور سرکوب آن شب‌ها چرکین است. و امروز به آستانه چهلم آن عزیزان رسیده‌ایم.

آری! اکنون علیرغم آنکه عده‌ای با دست‌اندازی به ثروت عمومی مردم، و عده‌ای دیگر با ارتزاق از ثروت به تاراج برده شده در حکومت پیشین، در پیوندی منحوس، عزم به پاک کردن تاریخ مبارزاتیمان و جعل آن در میان اذهان عمومی کرده‌اند؛ ما فراموش نمی‌کنیم برادران و خواهرانمان را که با فدا کردن جان خود، پرچم مبارزه بر سر آرمان‌های عدالت، آزادی و استقلال را برافراشته نگه داشتند و به نسل‌های بعدی انتقال دادند .

ملت ایران! امروز که در این بزنگاه تاریخی ایستاده‌ایم، به زنده‌ترینمان حبس و حصر تحمیل کرده‌اند. فرهاد میثمی، نرگس محمدی، ندا ناجی، امیرسالار داوودی، محمد حبیبی در حبس‌های طویل مدت به سر می‌برند. در همین روزها، نماد ایستادگی جنبش دانشجویی، بهاره هدایت، به واسطه اقدام بی‍‌شرمانه حراست و در جلوی چشم اساتید دانشگاه تهران تحویل سازمان‌های امنیتی داده شد. اینان تنها نمونه‌هایی از افرادی هستند که حقیقت را با هیچ تیغ مصلحت‌اندیشی ذبح نکرده و طنین صدای مردم مظلومشان شده‌اند، مردمی که نبود آزادی و بی‌عدالتی جانشان را به لبشان رسانده و تنها راه خروج از این وضعیت را اتکا به نیروی خود می‌دانند .

امروز ما مطرودین عرصه‌ی قدرت، در مقابل این وضعیت مقاومت می‌کنیم و تنها امکان رهایی از این وضعیت را در گروی کنشی جمعی می‌دانیم و معتقدیم که نهادهای انتخاباتی که قرار بود بنا به نظر جمهور مردم ایجاد شوند، اما بیش از هر زمان دیگری انتصابی هستند، هیچگونه امکان رهایی در درون خود ندارند. به همین دلیل است که به صراحت میتوان امروز را پایان دوباره‌ی همان اصلِ سال‌ها نادیده گرفته شده توسط اصحاب قدرت دانست. یعنی پایان جمهوریت . و باید یادآور شد که راه رهایی ما یافتن گمشده‌ی امروزمان یعنی سیاست مردمی است، سیاستی که در آن مطرودین جامعه نمایندگان حقیقی خود را بازمی‌یابند و بی‌لکنت حق خود را فریاد می‌زنند.




بیانیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

سندیکای کارگران شرکت واحد بیانیه ای در مورد حداقل دستمزد سال آینده ی کارگران منتشر کرده است. سندیکا در بیانیه ی خود از جمله تاکید کرده است: تجربه ما کارگران نشان داده تشکل‌های فرمایشی و دست ساز دولت نه می‌خواهند و نه می‌توانند که به نفع کارگران وارد چانه زنی با دولت و سرمایه داران شوند. چرا که این به اصطلاح تشکل‌ها نه متکی بر کارگران و نه برآمده از مبارزات آنان، بلکه مزدبگیران سرمیه‌داران و ابزار سرکوبی در دست دولت هستند. در این بیانیه آمده است: به نظر ما و بنا بر تجربه خود در محیط کارمان، کارگران باید با ایجاد سندیکاها به عنوان دژی در نبرد علیه سرمایه‌داران و دولت بعنوان بزرگترین کارفرمای کشور، برای تعیین دستمزد و احقاق دیگر مطالبات‌شان کوشش کنند.
متن کامل این بیانیه را در زیر می خوانید:

چاره کارگران وحدت و تشکیلات است.

تورم افسارگسیخته و افزایش نابهنگام قیمت بنزین در سالی که گذشت مستقیماً سفره‌ی خالی کارگران را نشانه رفت. کاهش دستمزد حقیقی کارگران به چندین مرتبه زیر خط فقر در حالی صورت گرفت که حتی بدون وجود چنین تورمی نیز دستمزد کارگران به هیچ عنوان کفاف تهیه‌ی الزامات ابتدایی معاش از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت و درمان و امکانات رفاهی را نمی‌داد.

اما این وضعیت نه یک پدیده‌ی طبیعی است و نه برای همه‌ی طبقات اجتماعی یکسان است. بلکه در سوی مقابل چنین فقر تحمیلی بر کارگران، سرمایه‌داران و مدیران حلقه به گوش آنها ایستاده‌اند، که سودهای کلان حاصل از کاهش دستمزد حقیقی کارگران را در قالب درآمدهای میلیاردی و حقوق های چند ده میلیونی بین خود تقسیم می کنند. این در حالی است که اقتصاددانان و اتاق‌های بازرگانی دائما اعلام می کنند که توان پرداخت مزد بیشتر را ندارند. درآمد های میلیاردی و حقوق های چند ده میلیونی خود گواه دروغ بزرگ آنان است.
نظریه‌پردازان و سیاست‌مداران سرمایه، بویژه دولت حامی آنها، تنها به چنین دروغ‌هایی اکتفا نکرده و با ترفندهای مختلف تلاش می‌کنند که دستمزدها را به انحاء مختلف در پایین‌ترین سطح نگه دارند؛ ترفندهایی از قبیل خروج بخش‌های مختلف از شمول قانون کار، از بین بردن امنیت شغلی از طریق شرکت های پیمان کاری نیروی انسانی، برقراری طرح کارورزی (استاد و شاگردی) و نهایتاً در جدیدترین ترفند تلاش برای برقراری دستمزد منطقه ای.

تجربه ما کارگران نشان داده تشکل‌های فرمایشی و دست ساز دولت نه می‌خواهند و نه می‌توانند که به نفع کارگران وارد چانه زنی با دولت و سرمایه داران شوند. چرا که این به اصطلاح تشکل‌ها نه متکی بر کارگران و نه برآمده از مبارزات آنان، بلکه مزدبگیران سرمایه‌داران و ابزار سرکوبی در دست دولت هستند که همیشه علیه کارگران و به عنوان ترمزی در مبارزات آنان نقش ایفا کرده‌اند. مطرح‌ترین این حامیان سرمایه در لباس کارگران همان شواراهای اسلامی کار و خانه کارگر (بخوانید خانه سرمایه) هستند. در سال‌های گذشته شاهد بودیم کارگرانی همچون هپکو اراک کارگران آذرآب و نیشکر هفت تپه و چادرملو و….برای رسیدن به مطالبات‌شان و حقوق معوقه تنها از راه تجمعات اعتراضی و ایستادگی و مقاومت توانستند به حداقل معوقات عقب افتاده دست پیدا کنند. لذا راه رسیدن به دستمزدی عادلانه تنها با ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری برآمده از محیط کار (سندیکاهای کارگری) است. به نظر ما و بنا بر تجربه خود در محیط کارمان، کارگران باید با ایجاد سندیکاها به عنوان دژی در نبرد علیه سرمایه‌داران و دولت بعنوان بزرگترین کارفرمای کشور، برای تعیین دستمزد و احقاق دیگر مطالبات‌شان کوشش کنند.

در این راه باید از تمام ظرفیت‌های اجتماعات اعتراضی و اعتصاب استفاده کرده و از هیچ کوششی دریغ نکنند، چرا که صاحبان قدرت هیچ برنامه اقتصادی که بتواند شرایط و وضعیت اسفبار معیشتی کارگران را بهبود بخشد ندارند.
سندیکای کارگران شرکت واحد همچون گذشته برای دفاع از حقوق حقه کارگران از جمله تعیین حداقل دستمزد تلاش کرده و در برابر ظلم و ستم و بی‌عدالتی‌ها بر کارگران سکوت نخواهد کرد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، ضمن محکوم کردن احکام سنگین زندان علیه آقایان حسن سعیدی و سید رسول طالب مقدم دو عضو سندیکا، خواستار آزادی و توقف برخوردهای پلیسی و امنیتی با دیگر فعالین صنفی کارگران و معلمان و دانشجویان و فعالین مدنی می‌باشد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه

۲۷ بهمن




مبارزه با فرهنگ فردگرایی نئولیبرالی در کشور!
از رفیق کارگر توده ای: ابی

سخن روز شماره ۹۸/۷۹

۲۷ بهمن ۱۳۹۸- ۱۶ فوریه۲۰۲۰

باید گفت که نئولیبرالیسم علاوه بر نابسامانی های اقتصادی، ضد انقلاب عظیمی در فرهنگ جوامع بشری به خصوص در ایران بوجود آورده است. به خدمت گرفتن علوم جدید آنان را در رسیدن به اهداف پلیدشان یاری کرده و یاری خواهد نمود. آنان سالهاست با تسلطی که بر رساناها دارند افکار عمومی ملت ها را با عملیات های روانی به سمت دلخواهشان هدایت کرده‌  وگنجشک رنگ شده را به جای قناری به ملت های خودشان ودیگر مردم جهان قالب نموده اند.

حالا کارشان به جایی رسیده که مردمان را عروسک کوکی و دست آموز خود می خواهند. این دیوصفتان خرپول و خود پرست برای حفظ نظام غارت گر سرمایه داری از هیچ ترفند ضد انسانی دریغ نمی کنند. و در این شرایط است که وظیفه حزب طبقه کارگر وکمونیست های طرفدار آن را سنگین تر می نماید. باید سلاح علم را از انحصار آنان خارج کرد. و بدل فن هایشان را آموخت. خوشبختانه رفقای زحمت کش ما در چین با دسترسی به تکنولوژی ۵G این تابو را شکسته اند، واین دلگرمی بزرگی است برای طبقه کارگر جهان پس از فروپاشی شوروی، که بار دیگر به آینده سوسیالیستی دلگرم باشند. یکی ازفن های قدرت مند لیبرالیسم ترویج روحیه فردگرایی درجامعه است. هم اکنون باید با این ترفند فردگرایی که به عنوان اهرم قدرتمندی در جهت نابودی جماعت انسانی مان وفروپاشی خانواده هایمان عمل می‌کند به مبارزه جدی برخیزیم.
بدل آن این است که کودکان را از همان دوران ابتدایی با کارجمعی آشنا کنیم. اردوهای تفریحی و آموزشی دانش آموزی، دانشجویی
نقش تعیین کننده ای در تربیت و ایجاد روحیه جمعگرایی در نوجوانان و جوانان دارد. یادش بخیر دوران راهنمایی معلمی داشتیم که در آن سال تحصیلی چند باری بچه های مدرسه را به اردو برد وچون مدرسه بودجه همچین کاری را نداشت وبچه ها جنوب شهری وندار، او همین قدر که پول اتوبوس جمع می شد، اردو را برگزار می کرد. بعد از انقلاب فهمیدیم که هوادار حزب توده ایران است.

‌‌البته اینگونه فعالیت های دمکراتیک به عهده سازمان جوانان حزب در شرایط نرمال است. ولی در شرایط فعلی برای خنثی سازی عملیات ضد انقلاب وایجاد روحیه جمع گرایی درمردم و جوانان باید مجموعه هواداران حزب ودیگر کمونیست ها در این راه به شکل فعال کوشا باشند. ایجاد تیم های ورزشی، گروه های هنری گردشگری، درمیان مردم درهرسنی، خصوصن کارگران می تواند امید بخش باشد. هنرمندان توده ای با ایجاد کلاس های آموزشی هنری در مکان ها عمومی با قیمتی ارزان واگر دستشان به دهان می‌رسد مجانی برای فقرا، می توانند در این امر مؤثر باشند. در ایران ما هنر کالا شده است و در انحصار بازار گرایان است. هنرمندان توده ای این انحصارات را باید بشکنند.
بدبختانه شرایط اقتصادی را به سمتی هدایت نموده اند که خوی انسانی مان را نابود نمایند. یکی را  فقر به ورطه نابودی کشانده ودیگری را حرص وطمع به حیوانی وحشی تبدیل کرده است.

در هر صورت این وظیفه را تاریخ به عهده ما گزارده از آن گریزی نیست.




اعلامیهٔ کمیتهٔ‌ مرکزی حزب تودهٔ ‌ایران: تحریم انتخابات فرمایشی مجلس رژیم ولایت فقیه مبارزه با استبداد، ظلم، و فساد حاکم است!

هم‌میهنان گرامی!

انتخابات یازدهمین دورهٔ مجلس شورای اسلامی در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۸ برگزار خواهد شد. این انتخابات نیز مانند دیگر انتخابات برگزار شده در دههٔ اخیر نمایشی باطل برای اثبات «مقبولیت نظام» و به قول سران آن «بیمه کردن»‌ حکومت در انظار بین‌المللی است. توجه به این نکته نیز ضروری است که حزب ما همواره اعلام کرده است که برگزاری انتخابات در چارچوب رژیم ولایت فقیه و با نظارت استصوابی شورای نگهبان هیچ‌گاه ماهیتی مردمی و دموکراتیک نداشته و نمی‌تواند داشته باشد.

بشنوید

از کودتای انتخاباتی خشن و خونین سال ۱۳۸۸ که در آن به دستور مستقیم رهبر رژیم رأی میلیون‌ها شهروند میهن ما نادیده انگاشته شد تا محمود احمدی‌نژادِ کارگزار رژیم ولایی و سپاه پاسداران بر کرسی ریاست‌جمهوری بنشیند، تا امروز مردم ما به تجربه دریافته‌اند که در چارچوب حاکمیت نظام سیاسی کنونی به‌هیچ‌وجه نمی‌توان امیدوار بود که در چنین روندی تغییر اساسی و مثبتی در راستای تحقق خواست‌های مردمی به دست آید. تجربهٔ دههٔ اخیر، از مجلس مطیع و بی‌اختیار شورای اسلامی گرفته تا رئیس‌جمهور کارگزار ولایت، همچنین باطل بودن نظریهٔ مردم‌فریب ضرورت «انتخاب میان بد و بدتر» و پایان عمر سیاست‌بازان مدافع حفظ حاکمیت کنونی با نقاب «اصلاح‌طلبی» را نشان داده است. 

کمیتهٔ‌ مرکزی حزب ما به‌درستی دربارهٔ‌ انتخابات گذشتهٔ مجلس شورای اسلامی، و در آن هنگام که غوغای پیروزی «لیست امید»‌ فضای تبلیغاتی درون و بیرون کشور را پُر کرده بود، از جمله نوشت: «این نوع برگزاری انتخابات در سال۹۴ پدیدهٔ تازه‌ای در میهن ما نیست. این انتخابات نیز همچون دیگر نمایش‌های انتخاباتی در دههٔ اخیر، در روندی سازمان‌یافته و منهدسی‌شده از سوی حاکمیت ارتجاع برگزار شد که در آن مردم فقط می‌توانستند به کسانی رأی بدهند که از فیلتر شورای نگهبان و نهادهای امنیتی سپاه عبور کرده‌اند… سیاست محوری «اعتمادسازی» با حاکمیت نه‌فقط دردی را از انبوه دردها و محرومیت‌های مردم ما درمان نخواهد کرد، بلکه تلاشی است در راه آشتی دادن جناح‌های مختلف حاکمیت با هدف تأمین ادامهٔ حیات حکومتی که مسبّب اصلی وضعیت فاجعه‌بار کنونی در میهن ماست. گذاشتن چهره‌های جنایتکاری همچون محمد ری‌شهری و دُری نجف‌آبادی، و مرتجعانی همچون امامی کاشانی و مدافعان سرکوب خونین سال ۸۸ در «لیست امید» نیروهای اصلاح‌طلب و تبلیغ برای انتخاب این افراد، لکّهٔ تاریکی در کارنامهٔ کسانی است که خود را مدافع حقوق مردم معرفی می‌کنند.» (به نقل از اعلامیهٔ‌ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، ۹ اسفند ۱۳۹۴)

چهار سال پس از انتخابات دهمین دورهٔ‌ مجلس و با توجه به کارنامهٔ‌ ننگین «لیست امید»‌ و رهبران آن از جمله عارف و همدستان در این مجلس، و در شرایطی که در دو سال گذشته حاکمیت ولایت فقیه برای بقای خود بیش از پیش به حربهٔ سرکوب خشن و خونین هرگونه اعتراض مردمی روی آورده است، تبلیغ برای شرکت در انتخابات فرمایشی مجلس هیچ معنایی جز حمایت از دیکتاتوری و تأیید سیاست‌های سرکوبگرانهٔ آن نمی‌تواند داشته باشد.

در پی حذف شدن گسترده و فلّه‌ای «اصلاح‌طلبانی» که در دورهٔ‌ کنونی مجلس در راه اجرای منویات رهبر گام برداشته بودند،‌ علی خامنه‌ای روز چهارشنبه ۱۶ بهمن ضمن تهدید کردن هرگونه صدای مخالفی، از جمله حسن روحانی، گفت: «فلان نویسنده، مرتبطین با فضای مجازی، نمایندهٔ مجلس و فلان مسئول مهم دولتی باید مراقب باشند و مردم را دلسرد نکنند… چگونه است که انتخابات وقتی به نفع شماست صحیح و متقن است، اما وقتی به نفع شما نیست انتخابات خراب است.»‌ به گفتهٔ خامنه‌ای، «ممکن است کسی از بنده خوشش نیاید اما اگر ایران را دوست دارد، باید به پای صندوق رأی بیاید» چون در انتخابات موضوع آبروی نظام و امنیت کشور مطرح است و انتخابات آتی می‌تواند در حل مشکلات داخلی و بین‌‎المللی تأثیرگذار باشد.

انتخابات فرمایشی پیشِ رو از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی در عین حال فرصتی است برای اجرای برنامهٔ یکدست‌سازی و نظامی کردن بیش از پیش نهادهای قانونگذار و اجرایی کشور. این روزها صحبت از برگماری مُهرهٔ فاسد و جنایت‌پیشه‌ای همچون «سردار قالیباف»‌ بر کرسی ریاست مجلس است که بیش از ۸۰۰ پروندهٔ دزدی و کلاهبرداری در شهرداری تهران دارد و از افتخاراتش شرکت فعال در سرکوب خونین اعتراض‌های دانشجویی سال ۷۸ است.

هم‌میهنان گرامی!

انتخابات یازدهمین دورهٔ‌ مجلس شورای اسلامی در شرایطی برگزار می‌شود که میهن ما به خاطر سیاست‌های ضدملی و نابخردانهٔ رهبران حکومت ولایت فقیه بیش از پیش با بحران همه‌جانبهٔ اقتصادی-اجتماعی روبه‌روست. ده‌ها میلیون ایرانی در دشوارترین شرایط در زیر خط فقر زندگی می‌کنند و از تأمین زندگی حداقل برای خود و خانواده‌شان محروم‌اند. بیکاری به‌خصوص در میان جوانان کشور بیداد می‌کند. فساد در سراسر دستگاه‌های حکومت جمهوری اسلامی پدیده‌ای فراگیر است و مردم در زندگی روزانه‌شان با ظلم و تعدی نهادهای گوناگون حکومت مواجه‌اند. اعتراض‌های گستردهٔ مردم در بیش از صد شهر کشور در دی ۹۶، و سپس در آبان ۹۸، و پس از آن در اعتراض به دروغ‌گویی دستگاه‌های حکومتی دربارهٔ علّت سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی، و سپس سرکوب خونین این اعتراض‌ها که به کشتار صدها تن از هم‌میهنان ما و مجروح و دستگیر شدن هزاران تن دیگر منجر گردید، بار دیگر این واقعیت را تأیید می‌کند که نظام سیاسی حاکم بر میهن ما نظامی دیکتاتوری و عمیقاً ضدمردمی است. فقط با مبارزهٔ مشترک و گستردهٔ مردم و نیروهای آزادی‌خواه کشور می‌توان این حاکمیت دیکتاتوری را طرد و راه را برای تحقق حکومتی ملی و مردمی باز کرد. انتخابات دوّم اسفند ۹۸ در واقع انتصاب مشتی مزدور ولایت است که خامنه‌ای و مجموعهٔ رهبری جمهوری اسلامی می‌خواهند با تشویق مردم به شرکت در آن، برای خود مقبولیتی دست‌وپا کنند. واقعیت این است که مدّت‌هاست که بی‌کفایتی رژیم ولایت فقیه و رهبر آن ثابت شده است. این حاکمیت و رهبر آن فاقد هرگونه مقبولیت و صلاحیت برای ادامهٔ حکومت است.

تحریم گستردهٔ انتخابات پیشِ رو «نه بزرگ» مردم ما به استبداد و دیکتاتوری مذهبی و تودَهَنی آنها به رهبران بی‌کفایتی است که میهن ما را با چنین اوضاع بحرانی و دشواری روبه‌رو کرده‌اند. به موازات تحریم یکپارچهٔ این انتخابات، باید در مسیر سازمان‌دهی اعتراض‌ها و به راه انداختن کارزاری سراسری و ملّی، اقدام‌های مؤثر و متحدی را در مقابله با نهادهای دیکتاتوری ولایی سازمان‌دهی کرد. ما همهٔ نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور را به مبارزهٔ مشترک برای تحقق این امر و شکست دادن انتخابات فرمایشی حاکمیت ولایی فرامی‌خوانیم و آمادگی خود را برای مشارکت فعال در این مبارزهٔ‌ مشترک اعلام می‌کنیم.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ‌ ایران

۲۲ بهمن ۱۳۹۸