رویا یا واقعیت؟!

 

 

در پاسخ به این نگرش دوم و اینکه آیا سرنگونی رژیم و بدیل سوسیالیستی رویا است یا واقعیتی که می تواند جامعه عمل بپوشد، باید به صورت اجمالی هم شده به روندهای سیاسی و اجتماعی در جامعه (و در اینجا به جامعه مورد نظر ما یعنی ایران) رجوع کرد و تا از این رهگذر به این ادعا پاسخ داد که در اوضاع و احوال کنونی ضرورن تغییری بنیادی و گزینه ای سوسیالیستی، نه تنها رویا نیست، بلکه یک ضرورت ممکن و مقدور است
هلمت احمدیان

گاها در پاسخ به مباحثی که از طرف نیروهای چپ و کمونیست درباره اوضاع سیاسی ایران، تعیین تکلیف با رژیم جمهوری اسلامی و راهکارها و گزینه هایی که برای آینده طرح می کنند، این ادعا طرح می شود که: “این آرزوها شریف و زیبا،  اما رویایی است”!

رویا یا واقعیت ایده ها و آرمان ها را باید بر بستر زمینه های مادی و عینی در درون جامعه و کشمکش های اجتماعی و طبقاتی جست و در باره آنها قضاوت کرد وگرنه این نوع ادعاهای عامدانه و نفی گرایانه، هدفی جز خدمت به اهداف سیاسی راست روانه و لیبرالی ندارند. برای روشن کردن این نوع قضاوت ها و برای پرهیز از هر نوع پیش داوری، بدوا  با دو نگرشی که خود را بی نیاز از دیدن واقعیات می بیند باید مرزیندی کرد.

نگرش اول: این نگرش هر چند گرایشی محدود و نامحسوس در میان نیروهای چپ است، نگاهی “آرمان خواهانه” و مذهبی گونه به روند رویدادها دارد. این نگاه که خود را بی نیاز از رابطه بین عقایدش با زمینه های مادی و نحوه عملی کردن ایده هایش می بیند، غالبا در قامت سکتی منزه طلب و ایدئولوژیک باقی می ماند. این نگاه خود را به نقشه راه (استراتژی) و به گفتمانی که بتواند رابطه بین ایدئولوژی و بسترهای عملی مبارزه را با زبانی سیاسی توضیح دهد، بی نیاز می بیند و گفتمانی شعاری دارد. بدون تردید این نگاه با همه خلوص شریف و ایدئولوژیکش، نه تنها نمی تواند آرمان هایش را اجتماعی سازد، بلکه در بعضی موارد خوراک تبلیغی هم به نگرش دوم که نگاهی راست است می دهد.

نگرش دوم که مد نظر این نوشته است، نگرشی است که مانع های سر راه را، نقطه عزیمت قضاوت هایش قرار می دهد و به بهانه آماده نبودن زمینه لازم و کافی برای تغییر، سیاست “گام به گامی” و رفرمیستی را توصیه می کند. این نگاه، رفرم را نه در راستای تغییرات بنیادی نظم وارونه سرمایه، بلکه به تغییراتی جزیی و روبنایی محدود می بیند. در پی “عدالت”  است، اما ریشه بی عدالتی را نشانه نمی رود. این نگاه علیرغم اینکه “حق طلب” و “عدالتخواه” و معترض و منتقد به نظم موجود سرمایه داری است، اما به بهانه مرزبندی با نگاه اول و عدم اطمینانش به نیرو و توان تهیدستان جامعه و تردیدش از رفتنی بودن جمهوری اسلامی، مبارزه اش مقید مقدورات و نظمی است که با زور بر اکثریت جامعه تحمیل شده است. شاه کلید نقد این نگاه “واقع گرایی” است و از این سنگر هر نیرویی که آلترناتیویی شورایی، کارگری و از پایین را پبشنهاد می کند، “چپ منزه طلب” و “حاشیه ای” خطاب می کند و گزینه آنها را رویایی می نامد.

***

در پاسخ به این نگرش دوم و اینکه آیا سرنگونی رژیم و بدیل سوسیالیستی رویا است یا واقعیتی که می تواند جامعه عمل بپوشد، باید به صورت اجمالی هم شده به روندهای سیاسی و اجتماعی در جامعه (و در اینجا به جامعه مورد نظر ما یعنی ایران) رجوع کرد و تا از این رهگذر به این ادعا پاسخ داد که در اوضاع و احوال کنونی ضرورن تغییری بنیادی و گزینه ای سوسیالیستی، نه تنها رویا نیست، بلکه یک ضرورت ممکن و مقدور است.

در جامعه متحول ایران همگان بر این امر توافق دارند که مهمترین و اصلی ترین مانع هر نوع تغییری جمهوری اسلامی است که بیش از چهار دهه است بر بستر جهل، ریا، فساد و سرکوب بی رحمانه به حاکمیت خود ادامه داده است. این رژیم بارها در قامت دولت های “اصلاح طلبش” با خواست تعدیل دایره تحجر و سرکوب و همراهی با نرم های مورد قبول سرمایه داری جهانی روبرو شده، ولی به راهکارهای آنها تن نداده است.  دلیل این یاوه سری و تمامیت خواهی بخش ولایتی رژیم،  کودنی بیت رهبری و سپاه نبوده است، بلکه درک این مسئله بوده است که با “شل کردن کمربندها” اوضاع براشان غیرقابل کنترل خواهد بود و روند “رفرم” سر کل حاکمیت رژیم را با همه جناح هایش بر باد خواهد داد.

اما اکنون اوضاع فرق کرده است. نکات ذکر شده اگر توضیح عمومی و دلیل بقای رژیم در غالب دوران بقایش بوده است در سال های اخیر و بویژه چند ماه اخیر روند اوضاع سیر دیگری پیدا کرده است و دیگر “در بر همان پاشنه نمی چرخد” و خود رژیم پی برده است که ادامه این رویه و ادامه سیاست های همیشگی اش  نتیجه ای بجز “فروریختن در از پایه” برایش نخواهد بود و کلیت حاکمیت را بر سرشان فرو می ریزد. توازن قوا تغییر کرده است و اکنون امر کسب قدرت سیاسی به مسئله روز جامعه تبدیل شده است.

مهمترین فاکتورهایی که وضعیت کنونی را توضیح می دهند عبارتند از:

– تشدید بی سابقه بحران اقتصادی که فقر و بیکاری و فشارهای معیشتی بر جامعه را به حدی رسانده است که اکثریت توده های تهیدست دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

– ادامه وضع موجود رژیم اسلامی و سیاست های خودسرانه و زیاده روی های این رژیم برای قدرت های امپریالیستی غیر قابل تحمل شده است و آنها در پی آنند که به هر شکلی شده این رژیم را “رام” کنند.

– سیاست های پان اسلامیستی و دخالتگرانه رژیم اسلامی در کانون های بحران در منطقه از جمله در عراق، لبنان، سوریه و … به ضد خود تبدیل شده است. اگر تا دیروز دخالت رژیم ایران در این کانون های بحران حربه ای برای باج گیریش بود، اکنون در همه خیرش های مردمی در این کشورها شاهدیم که مبارزه با جمهوری اسلامی در کنار مبارزه با رژیم های این کشورها پیش می رود.

– رژیم با اعمال خشونت حداکثری و با کشتار ۱۵۰۰ نفر  و دستگیری هزاران نفر در عرض یک هفته در دی ماه امسال، در پی شوکی ضربتی به جامعه برآمد، اما این امر نه تنها جامعه را مرعوب نکرد، بلکه چند روز بعد از آن، این جامعه بار دیگر  در آبان ماه و در بزرگ شهرهای ایران به میدان آمد و خواستار نابودی جمهوری اسلامی شد.

– توازن قوا در جامعه ایران آشکارا فرق کرده است و مردم دیگر ترس و وحشتی از نیروهای سرکوب رژیم ندارند و به اشکال مختلف انزجار و نفرت خود را از این رژیم بروز می دهند. جنبش های اجتماعی از قبیل جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشحویان و جوانان، معلمان، بازنشستگان، فعالین محیط زیست، تشکل های مدنی و … در اشکال مختلف و متنوع هر روزه موجودیت این رژیم را به چالش می کشند. زندانیان در بند آشکارا از درون سلول های زندان، رژیم را به سخره می گیرند و….

-و….

همه این فاکتورها به ما می گوید که جامعه ایران در آستانه اوضاعی انفجاری قرار گرفته است که در آن از طرفی حربه سرکوب و زورگویی حاکمیت به سیاق گذشته کارآیی ندارد و از طرف دیگر جسارت توده ها هر روز بیشتر شده است. خیزش آبان ماه و شعارها و اشکال مبارزاتی متنوع آن نشان داد که این خیزش ها، جامعه را وارد روند جدید و سرنوشت سازی کرده است که اگر وضع بر همین منوان پیش رود، نتیجه اش سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی خواهد بود. از این روی سرنگونی رژیم نه تنها رویا نیست، بلکه ضرورتی است که هر روز بیشتر نه تنها نیروهای چپ و کمونیست، نه تنها طبقه کارگر و تهیدستان جامعه، بلکه لایه های میانی جامعه هم بیشتر به آن  باورمند شده اند.

اما اگر این روند واقعیت است، ضدیت با آن هم واقعیتی است که نباید خوشبیانه به آن برخورد کرد و آنهم ظرفیت نیروی های راست و ضدانقلابی است که به موازات این روند می کوشند مسیر را عوض کنند.

مهمترین مانع هنوز خود رژیم است. یکی از عملی ترین احتمالات این است که در اثر فشار از بالا و شنیدن صدای”شبح انقلاب” رژیم رویه هایش را تغییر دهد. این روند را علیرغم رجزخوانی ها، به سهولت می توان در اظهارات سران خود رژیم مشاهده کرد که آنها چراغ سبز و ظرفیت های سازش و کوتاه آمدن در مقابل قدرت های سرمایه داری را از ترس و وحشت خیزش های انقلابی رژیم نشان می دهند. این “نرمش قهرمانانه” احتمالی که برای آنها انتخاب “بد” در مقایل “بدتر” خواهد بود، معنایش تمکین به بالا به منظور خواباندن خیزش پایینی ها خواهد بود.

این روند ضدانقلابی که نتیجه اش ادامه فرودستی تهدیدستان جامعه خواهد بود، تنها با  آمادگی و سازماندهی و توده ای تر شدن جنبش های اجتماعی در ایران می تواند خنثی شود. مقابله با این احتمال، با توهم آفرینی و سیاستی “همه با همی” نمی تواند خنثی گردد، بلکه مستلزم یک استراتژی سوسیالیستی، مستقل و متکی به خود توده های تهیدست جامعه و طبقه کارگر است.

سناریوی دیگری که می تواند در صورت ناکامی سناریوی بالا موضوعیت پیدا کند، “نقش پیدا کردن” اپوزیسیون بورژوایی خارج از حاکمیت است. این اپوزیسیون در شرایط کنونی گزینه اصلی قدرت های امپریالیستی نیست. دلایل آنهم به سادگی این است که اولا قدرت ضدانقلابی رژیم از نگاه آمریکا و متحدینش بیشر از اپوزیسیون خارج حاکمیت است و دوما جنبش های مطالباتی و رادیکال توده ها به روشنی از این نوع اپوزیسیون های رفرمیست و اصلاح طلب گذر کرده است. با این حال و در صورتیکه پروژه ضد انقلابی به کمک “جمهوری اسلامی تعدیل یافته” پیش نرود، این نیروها می توانند مانند “سوپاپ اطمینان” دوباره نقش پیدا کنند. از این روی علیرغم عدم موضوعیت این نیروها در شرایط کنونی، نباید از افشای آنها غافل بود.

***

مقابله با دو سناریوی نامبرده تنها از رهگذر طرد و افشای آنها نمی گذارد و باید بدیل خود را ساخت و یا بدیل موجود را قوی تر کرد تا قدرت مقابله با تلاش های ضدانقلابی را پیدا کرد. از این روی سئوال فراروی قطپ چپ جامعه و جنبش های اجتماعی این است که چکونه می توان سرنگونی انقلابی رژیم را در راستای گزینه سوسیالیستی به یک واقعیت به سرانجام رسیده تبدیل کرد؟

جنبش سرنگونی رژیم که در بطن تحولات سیاسی در ایران در جریان است باید بتواند تداوم و استمرارش را تضمین کند. این جنبش به شرطی غیرقابل برگشت و پیروز می شود که بتواند همه ظرفیت ها و پتانسیل توده ها را بگار گیرد. این جنبش نمی تواند به مصاف های زودرس و بدون سازمان و پشتوانه برود، بلکه باید بتواند از توازن قوایی که در جامعه ایجاد شده بهره برده و خود را بر شبکه های سازمان یافته توده ای و اجتماعی در محلات، در شهرها و در سطح سراسری متکی سازد و به هژمونی استثمار شده ترین و محروم ترین بخش جامعه بیشتر متکی شود. این جنبش باید از اشکال مختلف مبارزاتی، نه فقط مبارزه در کف خیابان، بلکه در کارگاه ها و مراکز تولیدی، در مدارس و دانشگاه ها و به همه قشرهای محروم جامعه تکیه دهد.
زنان که جامعه ایران برایشان به جهنمی تبدیل شده و سایه شوم آپارتاید جنسیتی را اضافه بر همه محرومیت های دیگر بر همه شئون زندگی خود دارند و در خیرش آبان ماه نقش برجسته ای ایفا کردند، یکی از این اهرم های موثر قوی تر کردن جنبش سرنگونی طلبی هستند.

اعتصابات کارگری، دانشجویی، معلمان، بازنشستگان و سایر تشکل های صنفی، حلقه های این خیرش ها و جنبش ها را به هم وصل می کند و عناصر پیشرو و رهبران عملی و محلی نقش مهمی در این رابطه به عهده دارند. این افق است که امیدوری ها و اعتماد به نفس ها را در میان توده های محروم بالاتر می برد.  در اثر رشد این روند است که ما شاهد گسترش تشکل های توده ای و طبقاتی خواهیم بود. دیدن و تاکید روی همه این پتانسیل ها و راهکارها، نه آرزو، بلکه واقعیتی روشن و خصلت نمایی خیزش های اخیر است.

نیروهای چپ و کمونیست با اتکا به این واقعیات است که نه با رویا پردازی، بلکه مشاهده واقعیات جامعه ایران، روی وظیفه خود که سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است تاکید می کنند و در تلاشند گفتمان و گزینه سوسیالیستی را در مقابل گزینه هایی که کارشان ایحاد تردید و توهم و دادن امید کاذب به مخاطبشان و به بیراهه بردن خیرش های رادیکال از پایین است، مادیت بخشند.

چهارم فوریه ۲۰۲۰




به یاد احمد آشورپور خواننده فولکلوریک توده ای

عاشورپور خوانندگی را از نوجوانی و در دبیرستان آغاز کرد و از دوران جوانی فعالیت سیاسی نیز داشت و در شمار فعالان حزب توده ایران به شمار می رفت و به همین علت نیز علیرغم توانایی هنری و محبوبیت مردمی، حکومت شاه و جمهوری
اسلامی فرصت فعالیت مستمر را از او گرفتند

۱۸ بهمن زادروز احمد آشورپور خواننده و ترانه سرای محلی گیلان است. آشورپور خواننده ی نامدار فولکلوریک کیلکی اگر امروز زنده بود ۹۸ ساله می شد حالا یاد او در میراث هنری اش، در نغمه های رویایی، ملودی ها و صدای دلنشینی که داشت در خاطره جمعی ثبت شده است.

ترانه های «جوما بازار»،«چنگی چنگی یار»،«حاج خانمه»،«سر کوه بلند»،«گلبانو»،«آی لیلی» و «آفتاب خیزان» از مشهورترین ترانه های احمد عاشورپور هستند.

احمد عاشورپور روز ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در غازیان بندر انزلی متولد شد. تحصیلاتش را تا دبیرستان در شهر زادگاهش بندر انزلی سپری کرد و پس از آن برای ادامه تحصیل به دانشکده کشاورزی کرج رفت.

عاشورپور خوانندگی را از نوجوانی و در دبیرستان آغاز کرد و از دوران جوانی فعالیت سیاسی نیز داشت و در شمار فعالان حزب توده ایران به شمار می رفت و به همین علت نیز علیرغم توانایی هنری و محبوبیت مردمی، حکومت شاه و جمهوری اسلامی فرصت فعالیت مستمر را از او گرفتند. پیش از انقلاب بعد از کودتای سال ۳۲، دو سال حکم زندان گرفت و پس از انقلاب به جز چند برنامه، در هراس از این که کنسرت هایش به همایش معترضان تبدیل شود، نگذاشتند در زادگاهش برنامه اجرا کند.

روزنامه شرق در روایتی به قلم حمید فرید به یاد بود درگذشت آشوری نوشت: نخستین مرتبه ای که صدایش را شنیدم، تازه نوجوانی بودم کنجکاو و همیشه در میان کتاب ها و کاست های برادرم به دنبال اتفاق جدیدی بودم و معمولا بدون اجازه و در نبودش به آنها گوش می دادم. در میان آنها کاستی مشکی رنگ بود که فقط بر جلدش «موسیقی فولکلوریک گیلان» نوشته شده بود. هنوز آن روز را به یاد دارم. لحن و صدا آن قدر برایم دلنشین بود و حرکت خاص داشت که من را دچار شعف کرد، نوایی که بعدها فهمیدم خواننده اش احمد عاشورپور است. احمد عاشورپور در بهمن ۱۲۹۶ در محله غازیان انزلی چشم به جهان گشود. مردی از ریشه های فرهنگ گیلان که به وسعت و بزرگی آن است. آن چنان با عشق به موسیقی زادگاهش، در زمانی عشق ورزید و خواند که بسیاری از هم نسلان او از زبان بومی و مادری خود خجل بودند. او تحصیلاتش را در زمینه مهندسی کشاورزی و در دانشگاه تهران ادامه داد و در سال های ابتدایی رادیو تهران به «استاد صبا» برای همکاری در رادیو تهران معرفی شد و با بزرگانی مانند «مرتضی محجوبی» و «حسین تهرانی» نیز همکاری داشت و پس از آن به دعوت «روح الله خالقی» با انجمن ملی موسیقی همکاری کرد. در دورانی که ترانه های محلی بسیار حقیرتر از خواندن ترانه های معمول به نظر می آمد، او به خواندن ترانه های فولکلوریک و مردمی پرداخت؛ ترانه هایی که رنگ و بوی زندگی مردم کوچه و بازار، مردم زحمتکش و تهیدست را داشت. ترانه ها و تصنیف هایش سینه به سینه جاری بود و آوازهایی که دست به دست می شد، از صفحه گرامافون، به کاست و سی دی و همه بهره اش را بردند؛ غیر از او. برخی سود مادی برخی لذت شنیدن؛ اما برای او چه فرقی داشت. عاشورپور هیچ وقت به فکر پول و سود نبود و فقط برای دل خود و موسیقی گیلان و مردمش بود که می خواند. موسیقی عاشورپور نه تقلید مبتذل از موسیقی غرب بود و نه بیان ساده و بدون واسطه ملودی های تکراری مردم کوچه و بازار بود. عاشورپور در عرصه هنر، خلاق بود. او به خوبی می دانست که هنر وقتی زنده است که مانند هر پدیده زنده دیگر در کار دفع و جذب باشد و موزیسین خلاق کسی است که در کار خود عناصر مثبت را از فرهنگ موسیقایی دیگر ملت ها جذب و بعضی عناصر منفی یعنی عناصر کهنه و بی اثر را دفع کند. او می دانست اصالت معنای کهنگی و درجا زدن ندارد؛ بلکه هنر وقتی اصالت دارد که ضمن در بر داشتن ویژگی های عمومی، دارای مهم ترین شاخص ماندگاری باشد؛ یعنی محصول زمانه اش باشد و از دل نیازهای زمانه برآمده باشد. او فرق موسیقی کهن را با موسیقی اصیل روزآمد معنا کرد و بر اساس این بود که او با موسیقی مردمی اروپا نیز آشنایی یافت. عاشورپور موسیقی را در روزگاران دور و به شیوه علمی ‏آموخته بود. کارهایی هم که در زمینه ترانه سرایی ارائه داد؛ به نوعی بدعت بود. رنگ و بوی موسیقی ‏عاشورپور تلفیقی بود و رگه هایی از موسیقی پاپ دنیا در کنار موسیقی سنتی ما و همچنین موسیقی فولکلور ‏را با هم ادغام کرده بود. درعین حال باید بگوییم که موسیقی عاشورپور هویت خاص خودش را داشت‏. مردم گیلان با توجه به اقلیم آن سرزمین نیاز به موسیقی امیدبخش و نشاط آور دارند. مردمی که در پهنه شالیزارها به جنگ زالوها می روند تا زندگی را پیدا کنند، این مردم نمی توانند با یاس فلسفی و گرایش های ویژه روشنفکری زندگی کنند. آنها، موسیقی ای می خواهند که توفان دریا را بسراید و در غوغای جمعه بازار، گرمی خون سرخی را که در گونه های دختر عاشق جریان دارد، به عرصه کلام بکشاند. اکنون صدای عاشورپور جزئی از فرهنگ شنیداری مردم گیلان شده است؛ هنگامی که ماهی می گیرند، وقتی پشت فرمان تاکسی نشسته اند، صیادان، شالی کاران، کارگران و بچه ها ترانه هایش را گوش می دهند و زمزمه می کنند. ترانه های عاشورپور آکنده از امید بود و امید، عنصر شاخص ترانه های عاشورپور بود. زندگی در هر شرایطی و هر کجایی که باشیم، شامل خنده و رنج و گریه است و برای عاشور پور هم چنین بود؛ ولی هیچ وقت از رنجش حرف نزد و نا امید نبود. مرگ و ماندگاری را می توان در آثار یک هنرمند بیشتر مشاهده کرد. مرگ تکه ای از زندگی است و این برای یک هنرمند مشهودتر است. بزرگ ترین ارزش هایی ‏که عاشورپور در عرصه موسیقی خلق کرد، انرژی زایی، امیدبخشی و زندگی سازی بود. متاسفانه به دلیل ‏ممنوعیت صدایش در دوران جوانی و اوجش، ملت ایران را از شنیدن این منبع مسلم انرژی و حیات در عرصه موسیقی محروم کرد و این امر باعث شد تا هم نسلانش شناخت چندانی از او و موسیقی اش نداشته ‏باشند. عاشورپور در حوالی سال ۱۳۲۲ به واسطه فعالیت های سیاسی چند سالی را در ‏زندان و در غربت به سر برد. و پس از انقلاب مدتی در وزارت کشاورزی به فعالیت پرداخت. در اوایل دهه ۸۰ کارهای او به همت بابک ربوخه جمع آوری و اجرا شد. خاطرات ‏او در کتابی با عنوان آفتاب خیزان، دریا طوفان به چاپ رسیده است.

بخشی از گفتگوی “دامون” با آشورپور به زبان محلی

م.پ. جکتاجی: هنگامی که فقط یک سال از انقلاب اسلامی گذشته بود، نشریه ای با نام «دامون» انتشار می دادم. این نشریه که چهار صفحه آن به زبان فارسی و چهار صفحه به زبان گیلکی چاپ و هر دو هفته یک بار منتشر می شد، بر روی هم ۲۸ شماره انتشار یافت و پس از آن، به دلایلی تعطیل گردید.
بعد از چاپ شماره دوم آن (مورخ ۱۵ خرداد ۱۳۵۹) به قصد مصاحبه با عاشورپور که تازه به رشت منتقل شده بود، به ملاقاتش رفتم. عاشورپور فقط چند ماه بود که مدیریت سازمان دامپروری سپیدرود را برعهده گرفته بود. ملاقات ما در شرکت سپیدرود و در محیطی بسیار متشنج و سیاسی صورت گرفت. اوایل انقلاب بود و تب سیاست همه جا از جمله شرکت های دولتی و غیر دولتی و کارخانه ها را فرا گرفته بود و هر روز دامنه اعتصاب ها، اعتراض ها و درگیری ها در محیط های کار افزوده می شد. روز ملاقات اگرچه بسیار سخت و غیر متعارف گذشت، اما دوستی مان تا آخر عمر عاشورپور ادامه یافت. وقتی شماره اول و دوم دامون را نشانش دادم و زبان مصاحبه را گیلکی عنوان کردم، ذوق زده شد و دستش را به شانه ام زد و گفت: «چه بهتر جوان». جوان را با تأکید بسیار ادا کرد. این عبارت او را هرگز از یاد نمی برم. آن وقت من حدود ۳۲ سال داشتم و عاشورپور ۶۲ سال و برایم توفیق بسیار بزرگی بود که با عاشورپور، مرد آواز ایران، آواز خوان بزرگ گیلانیان مصاحبه ای  داشته باشم.
دو روز بعد طبق قرار یکی از دوستانم- محمود اصلان- را با پرسش هایی پیش او فرستادم. آن چه در زیر می خوانید، چه مدخل فارسی، چه متن گفتگوی گیلکی، همه آن چیزی است که در شماره سوم دامون (مورخ اول تیر ۱۳۵۹) آمده است. آن طور که زنده یاد عاشورپور می گفت، این اولین مصاحبه با وی بوده است که در مطبوعات گیلان چاپ شد و نیز اولین مصاحبه او در مطبوعات ایران بعد از انقلاب اسلامی بود. با هم می خوانیم:

عاشورپور مرد آواز گیلان، اینک میان ماست. چهار ماه است که میان ماست.
او جوان رفت و پیر باز آمد. کاری که میان ما گیلک جماعت سخت شایع است. عجب دردی‌ست! بگذریم. باری عاشورپور، فریادگر شادی‌ها و غم‌ها و زشتی‌ها و زیبائی‌های سرزمین خویش -گیلان زمین- است. او را با مردم خود و مردم را با او الفتی دیرینه است. عاشورپور از مردم خود جدا نیست -شاید به ظاهر چنین بود اما در ضمیر چنین نه- هم از این روست که در جای-جای دل هر گیلک جای دارد.
روی این اصل بر آن شدیم با او مصاحبه‌ای داشته باشیم. استقبال‌مان کرد و وقتی که زبان مصاحبه را گفتیم که گیلکی‌ست بیش‌تر استقبال کرد. اینک می‌توانید حاصل گفت و شنودمان را با مهندس احمد عاشورپور، آوازخوان آگاه و متعهد دیار خود به زبان خود بخوانید. باشد آنان که هرگز رنج خواندن زبان خود را به خود راه نداده‌اند و همیشه با بی‌تفاوتی و سهل‌انگاری از کنار آن گذشته‌اند، این بار ساعتی وقت خود را صرف این کارکنند، آخر عاشورپور آن‌چنان صمیمی و نازنین هست و بر گُرده موسیقی اصیل و مردمی گیلان حق دارد که برای شناختن او و  اندیشه‌اش لازم است که ساعتی نشست و این گفتگو را -که مخصوصاً به گیلکی آسان و ساده تهیه شده- خواند.  باشد که مقبول قبول افتد.

دامون: آقای عاشورپور، شمه را همه شناسیدی، جه گیلک و غیرˇ گیلک، شیمه خورم صدا و شیمه خورم کارانا، بیده بیشناوسته داریدی، اقلن اوشنی که هنر دوستیدی، ولی خیلیان خاییدی کی جه نزدیک شمه را بشناسید. مومکینه ایپچه جه خودتان اَمِه ره بیگید؟
عاشورپور: من سال ۱۲۹۶، غازیان بدنیا باموم. تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌یا غازیانˇ میان تماما کودم. بادن داخل دانشکده کشاورزی کرج بوبوستم، سال ۱۳۲۲ می تحصیلا در رشته‌ی مهندسی کشاورزی در زراعت عمومی تماما کودم. مودتی تهرانˇ میان اداری کار کودیم. سال ۲۹ منتقل بوبوستم به اهواز،  دو سال و خورده‌یی اهوازˇ میان خدمت بوکودم. هه زمات بو کی به نام ایتا هنرمند فولکلوریک ایران، فستیوال جهانی جوانان میان کی در بخارست (رومانی پایتخت) تشکیل بوبوسته بو شرکت بوکودم. ان دوروست اواخر حکومت دکتر مصدق بو، بعد کی از اویا واگردستم وضع عوضا بوسته بو. تقریباً ۲۲ و ۲۳ روز بو کی کودتا بوبوسته بو. در نتیجه هتو کی به انزلی فارسم به جرم توده‌یی بون مرا بیگفتده و چند جایی تبعید بوکودده: مثل زندان وقت تهران، باغشاه، جزیره خارک. بعد مرا باوردده  اهواز  می محل خدمت ادار ی میان، کی اویا محاکمه و به دو سال زندان محکوم بوبوستم.
بعد از زندان مودتی بیکار بوم،  چند مودت مهندسانˇ مشاور خارجی امره کار بوکودم، تا چهار سال و نیم بعد از می زندان‌شویی، مرا کار دولتی فانداییدی تا آخر پسی ره واگردستم می کارˇ سر، در أ مودت مسئولیتانی داشتیم: آبیاری استان فارسا اداره کودیمی، کشاورزی و دامپروری آستان قدس رضوی‌یا اداره کودیمی و… الان هم که دینیدی پنج مایه مدیر عامل دامپروری سپیدرود رشتم.

دامون: خانندگی‌یا از کو زمات شوروع بوکودیدی و شیمه همکاران چی کسانی بید؟ و اصلن چوتو بوبو کی خاننده بوبوستیدی؟
عاشورپور: من سال ۱۳۱۷ یا ۱۸ بو کی ایتا جه تصنیفانی کی مرا خوش بامو بو کلاسˇ میان زمزمه بوکودم، می أ تصنیف همکلاسانˇ دیل بینیشت، جه من بخاستیدی بلندتر بخانم، بلندتر کی بخاندمه خیلی مرا تشویق بوکودیدی و من از او روز دئه احساس بوکودم صدایی دارم کی مومکنه مردوما خوش بایه. البته او وختا أ فیکرˇ میان دینه بوم کی محلی بخانم پس شوروع بوکودم به خاندن آهنگانی کی رنگˇ فرنگی داشتیدی و چون ایپچه طبع شعر داشتیمی اوشانˇ ره شعر چاکودیم مثلˇ رومبا و… هتو هتو من مه ره جا واکودم و خیلی هم تشویق بوبوستم. می او وختˇ همکاران حبیب‌اله بدیعی، میرنقیبی و چند نفر دیگر بید.

دامون: شیمه شعران و آهنگانا کی ساختی؟
عاشورپور: من می آهنگانا از صفحهٰنی کی فروخته بوستی گیفتیمی، بادن اوشانˇ رو شعر فارسی نهمی و خاندمی، اما اول گیلکی آهنگا نانم کی مرا فادا. آهنگˇ نام «حاج خانمی» بو کی فکر نوکودیمی مردوما انقدر خوش بایه، البته متاسفانه مردومˇ غیر گیلکا، اول بار انا دانشکده کشاورزی میان بخاندمه، خیلی جلب توجه بوکوده و چون او وختان رادیو میان ایتا خاننده ایسا بو بنام (یحیی معتمد وزیری) کی کردی آهنگ خاندی، امی  دانشکده دانشجویانم مرا تشویق بوکودیدی کی منم بشم گیلکی بخانم، اوشن احتمال دائیدی آهنگان محلی گیلان بتانه خو جایا واکونه، منهم أ آهنگانˇ دونبال بوم و چون شوروع بوکودم به گیلکی خاندن، خوره خوره بعضی‌یان می ویرجا آموییدی و آهنگانیا کی دانستیدی مرا فادائیدی و من اشانا اجرا کودیمی، البته اشان آهنگانی بید کی مردومˇ خاطر و سینه جا نهایید ولی نتˇ رو ناموبید. من از سال ۲۲ وختی رادیو میان راه پیدا بوکودم، گیلکی خواندیمی،  بعضی وختانم آهنگانی به زبان فارسی و هتو بعضی وختانم به زبان فرانسه «انجمن دوستداران فرهنگ فرانسه» میان خاندیمی.

دامون: آقای عاشورپور دانیم کی هنرمندان خوشانˇ ره چند دوره فعالیت جودا-جودا داریدی، آیا شیمه کارا نˇ میانم أ جور دوران معین نهه؟
عاشورپور: من دو دوره فعالیت داشتیم. می دوره اول فعالیت از سال ۲۲ تا سال ۲۵ بو و دور دوم می فعالیت هم دو سال بعد از آزادی جه زندان. یعنی أتؤ بوبوسته کی چن تا می دوستان می أمره بینیشتیدی گب بزئیدی. اوشانی کی اهل موسیقی بید مرا بوگفتیدی تو واستی بایی دوواره شوروع بوکونی، امه موسیقی کرا آهنگ عربی، ترکی و هندی مره مخلوط بوستن دره، امه آهنگسازان آهنگی‌یا کی چاکونیدی رنگ خارج داره و امه موسیقی کرا از بین شؤن دره، أنه کی تو وظیفه ملی داری بایی تی کارا شوروع بوکونی، من اول میل ناشتیم دوواره أ کارˇ میان دکفم ولی جه بس کی می گوشˇ میان بخاندستده ناچار بوبوستم بایم.
می دور دوم  فعالیت از سال ۳۶ شوروع بوبوسته کی تا ۳۸ ادامه پیدا بوکوده. من بعضی آهنگانا کی در أ دو سال اجرا بوکودمه هم به زبان گیلکی بو و هم اونی ترجمه به فارسی، شایدم اونˇ اسما آدم ترجمه بنه دوروست نبه ولی هو آهنگا به فارسی هم اجرا کودیمی تا اوشانی کی گیلکیدی بتانید گیلکی‌شا بخانید و اوشانی کی فارسی زبانیدی فارسی‌شا. متاسفانه می دورˇ دوم فعالیت گول نوکوده چون کی در دور اول به آهنگان اصیل گیلکی خیلی دسترسی داشتیمی.

دامون: بفرماستیدی آهنگان اصیل گیلکی ضامن شیمه موفقیت بو، خایید بیگید تا وقتی کی ریشه نها بو مردومم ایسائید و وختی ریشه لقا بو مردوم بوگوروختیدی؟
عاشورپور: هتؤیه کی فرماییدی. من وختی محلی اصیل خاندمی مردوما خیلی خوش اموئی. چون هر تا آهنگ اصیل کی الان سینه به سینه بمانسته داره ناقلن یادگارده تا آهنگه کی موردومˇ دیل میان بینیشته نها.
او آدمان بمردیدی ولی او آهنگان بمانستیدی چون کی مطابق ذوق مردوم بو، مردوما راضی کودی.
دوره دومˇ ره چون نتانستم آهنگˇ اصیل و فولکلوریک زیاد پیدا بوکونم، ویشتر می آهنگانا رادیو آهنگسازان ساختیدی و بقولˇ خودشان اونی اسما نهاییدی «به شیوه محلی». او وختا بو کی احساس بوکودم تقریبن تمامˇ آهنگانی‌یا کی رادیو آهنگسازان مه‌ره چاکودیدی یا اوشنˇ شعرا من بوگوفتمه یا ای نفر دیگر بوگوفته و من بخاندمه، نتانسته دئه قدیمˇ مانستن مردومˇ دیلˇ میان جا واکونه. از می دورˇ دومˇ فعالیت تنها چن تا محلی آهنگ بتانسته مردومˇ نظرا بیگیره.

دامون: چوتو بوبوسته ایوارکی خانندگی‌یا بناییدی دیمه؟
عاشورپور: خاندن هم هنران دیگر مانستان خوره دوران مخصوص داره مثلن ایتا کی، حنجره تا آخر آدمˇ أمره نئیسا و بختره قبل از ان کی مردوم آدما پس بزنید آدم خودشا کنار فاکشه. هتو نقاشی میانی هم وختی نقاشˇ دس پرکش دکفه، ده نتانه نقاشی بوکونه و یا وختی کی میزقانچی پیرا به و أنˇ پنجان نتانه خوب کار بوکونه حکمن وا خودش کنار بشه. من حتی اوستاد صبای مشهورا بیدمه کی آخرانˇ خو عمرا ایجا نوازندگی کودی خارج از نت زیی. او صبا کی أمی موسیقی میان پیله جاجیگا داره. أتؤ بو کی می دوره دوم فعالیتˇ میان احساس بوکودم ایچی کی مردوما بتانم راضی بوکونم نارمه چی  بختر کی بایم کنار، چون مردوم می رو خیلی حیساب کودیدی و انتظار داشتیدی من هر سفر خورم کار عرضه بوکونم، أن بو کی خودم باموم کنار، ایتا دلیلˇ دیگرم داشتیمی او زمان مردوم نتانستیدی فکر بوکونید آدمی کی کار هنری کونه تانه کی فندˇ مدیریت هم بداره.
اداره میان همه جا می مدیریتˇ رو حیساب کودیدی البته اوشانی که مرا شناختیدی ولی وقتی دییدی کی من آوازم خانمه دئه می مدیریتˇ رِه ارزش قائل نبوستید، در أ مورد دو سه تا نمونه دارمه، مثلن وختی مرا مسئولیت فاداییدی، مسئولانˇ می بالا سر مرا قوبول نوکودیدی، اما وختی ایپچه کار کودیم، به اوشان حالی بوستی من تانم اوشنˇ کومک کار ببم و دئیدی من او آدمی ایسم کی اوشان خاییدی.
الان من ۳۷ سال سابقه کار  دارم و دینیدی کی هنوزم از می کار کرأ استفاده کودن دریدی.

دامون: شومان ایجا به استاد صبا ایشاره بوکودیدی، استادˇ مره آشنائی یا همکاری داشتیدی؟
عاشورپور: من عضو انجمن ملی موسیقی بوم. اوستاد صبا و اونی دوستانˇ امره همکاری داشتیمی، ای‌بارم همه‌تایی بامو بیم رشت برنامه اجرا بوکوده بیم. اولین کسی کی می صدا و می کارانا تائید بوکوده و رادیو رِه یادداشت فادا کی از می وجود استفاده بوکوند اوستاد صبا بو.

دامون: شیمه پیش‌تر کسانی بید کی گیلکی بخاندی بید؟
عاشورپور: متاسفانه گیلکی خان جقرزˇ «سنجرانی» هی‌کس مرا یاد نیه، من از اون چن تا صفحه بیشناوستم، حکمن توفیق داشتی کی از اون صفحه ضبط بوکودیدی.

دامون: ایپچه از خودˇ هنر و خودˇ موسیقی گب بزنیم. دانیدی کی ایمرو هنرˇ سرنوشت معلوم نیه، بخصوص موسیقی. مومکنه مودتی ره، پور یا کم، تعطیلأ به. البته هنرا نشأ از بین بردن و بقولˇ امان دوکوشانن چون آدمˇ ذات میان نها.  هنرمندم خو جا سر. خایم بدانم شو ما کی هنرمندیدی، ایمرو هنر و هنرمندˇ موقعیتا امه جامعه میان چوتو دینیدی؟
عاشورپور: متاسفانه جواب روشنی نشا دأن، به طولˇ مودتˇ حوکومتی بستگی داره کی الان حاکمه، چره کی أ حکومت با توجه به خودشˇ معتقدات غنایا حرام دانه. وختی ایشناویمی حضرتˇ داوود کی از پیغمبران بو صوتی داشتی کی پرندگانه جه پر زئن خو جا سر واکاشتی، مومکنه افسانه ببه ولی نشان دهه کی ناقلن امه پیغمبرانˇ میان کسانی ایسابید کی خورم صدا داشتیدی مثل صوت داوودی کی شهرت داره، چوتو اون با وجود پیغمبر بون خاندی اما بادن حضرت محمدˇ زمان خاندن تحریم بوبوسته من هیچ نانمه! البته اَما وا أ حوکومتا بخاطرˇ اونی خصلتˇ ضدامپریالیستی احترام بنیم، تا بیدنیم گوذشتˇ زمان أ قضیه‌ی موسیقی‌یا چوجوری حل کونه، و هوتؤ کی شوما بوگوفتیدی موضوعی نیه کی بشایه أنه از بین بوردن، شاید ای مودت تعطیلا به ولی هرگز نخایه مردن.

دامون: ایتا سئوال دیگر، أن چیزی نیه کی ادعا بوکونیم،  همه دانیدی کی امه فرهنگ، فرهنگی ایسه کی با فرهنگˇ خلقانˇ دیگرˇ ایران فرق داره. الان أ فرق ویشتر محسوسه. فیکر نوکونیدی کی گیلان بتانه در ایلجار به هنر رودررو بئسه و مقاومت بوکونه؟
عاشورپور: البته کی مقاومت خایه کودن، اگر بظاهر از پخش علنی امی اصیل آهنگان یا هنران دیگر بتاند جولوگیری بکوند از اونی پخشˇ منفی جولوگیری نتاند کودن و شایدم نوکوند.
اگر الان دینیمی کی رادیو أمی خورم آهنگانا پخشا نوکونه در عوض امه موسیقی ملی و فولکلوریکˇ نوارانا، أیا اویا، فت و فراوان فروشیدی اگر بازم ایتا روز أشانˇ فروشˇ جلویأ بیگیرید، هنده قاچاقˇ اسبابˇ مانستان دست به دست خایه گردستن چون مردوم اوشنا خاییدی.

دامون: شایعه کی شومان آلمان شرقی ایسابید. امی موسیقی اصیلˇ شناختنˇ ره اویا چی کاران بوکودید و چی موفقیتانی بدست باردیدی؟
عاشورپور: من همیشه ایران ایسابوم. فقط ای‌وار بخارست بوشو دارم کی شمه ره بوگوفتم،  اویا من بتانستم چن تا، جه امه آهنگانا بشناسانم، واگردستنˇ ره شوروی هم سری بزه بیم، اویم خیلی برنامه اجرا بوکودم. وختی کی قطار، ایسگایانˇ میان ایسایی ویشترˇ جوانانˇ او شهر أمه منتظر بید. دانستید کی هیئت موسیقی ایران شؤن دره فستیوال یا جه فستیوال واگردستن دره و أیا توقف داره. من جه هأ کوجه-کوجه توقفان استفاده کودیم و چند تا گیلکی آواز اوشنˇ ره خاندیم کی خیلی مورد توجه اوشان قرار گیفتی.

دامون: آقای عاشورپور هیچ به سرافت دکفتیدی کی هنده بخانید؟ آخر أ محبوبیتی کی شومان أمی مردومˇ میان داریدی آدما به وسوسه دگانه.
عاشورپور: هوتویی کی قبلن شمه‌را بوگوفتم وختی زمان گوذره تارهای صوتی و نرمش حنجره‌ی آدم تغییر کونه، من کی الان ۶۲ سال سن دارمه اون آثارا می حنجره میان دینمه، می صدا میان ایچی کم نها، البته اونقدر نیه کی می دورˇوری‌یان وختی ایشناوده احساس بوکونید، ولی من خودم حس کونمه، آدم کی نوا خودشا گول بزنه! خایم نتیجه بیگیرم هنوز او صدایا دارم کی بتانم آهنگ اجرا بوکونم ولی می موقعیتˇ اداری دئه اجازه‌ی أ کارا نده، اونم أ دوره! امما من آهنگانی دارمه کی تا هسا اجرا نوبوسته،  آهنگانی کی انقلابییدی و او زمان کی تبعید بوم یا زندانی بوم بساختمه. اوشنا دارم و خایم اجرا بوکونم. امیدوارم کی خیلی زود أ آخرین نوار می شینا، کی شایدم آخری نبه، آمادأ کونم و تقدیمˇ مردوم بوکونم. البته أ نوارˇ آهنگان بعضی جه قدیمی آهنگانیدی با اجرای جدید به اضافه‌ی آهنگانی کی رنگˇ سیاسی داشتیدی و من اوشانأ او زمان نتانستم مردومˇ میان بخانم ولی جایی کی دوستان دورˇ هم بیم اجرا کودیمی. اوشانا خایم دوواره اجرا بوکونم. بعضی‌یان دو زبانه‌ئیدی.

دامون: بعنوان آخرین سوال خایم شیمه نظرا راجع به خودمانˇ زبان و کاری کی دامون پیش بیگیفته بدانم. شیمه نظر أمی خانندگانˇ ره خیلی صائبه.
عاشورپور: من خیلی متاسفمه کی بعضی از گیلکان از بکار بردنˇ کلمهٰنˇ اصیل گیلکی، احساس خجالت کونیدی و اصلن نفهمم چره؟ مثلاً بجای أن کی بیگید من «مانده»یمه کی ایتا کلمه‌ی اصیلˇ گیلکی‌یه، گیدی من خستهٰ بوستمه. من فکر کونم مانده خیلی قشنگتر و اصیل‌تره، شوما هتؤ بیگیرید لغتانˇ دیگرا، شا صد تا مثال زئن.
من دامونا تازه دئن درم کی اونی اول  شومارهٰ شیمه أمره باوردیدی مه ره. من فقط أنˇ ایسم و تیترانا بخاندمه و أنˇ شکل و صفحه‌یا بیدمه، نتانم دفاتن قضاوت بوکونم ولی خاب ایچی ایسه کی واستی بگم: من وختی دینم دامون، ویشترˇ خو مطلبانا زبانˇ گیلکی أمره نیویسه خوشحال بم، او زبانا کی من دوست دارم و می زبانˇ مادری‌یه، او زبانی کی به اون عشق دارمه و همیشه سعی کونم کی اونی فراموشا بوسته کلمهٰنا بیافم و بکار ببرم. حکمن دامون وظیفه داره کی جه یادبوشو کلمهٰنا کم-کم بکار ببره و زنده بوکونه، با علاقه‌ای کی من نسبت به می زبان گیلکی دارم تانم اظهار امیدواری بوکونم کسانی کی أ روزنامه‌یا مونتشر کونده می مانستان علاقه‌ی زیاد به گیلکی داریدی و امیدوارم موفق بیبید.

احمد آشورپور در ۲۲ دی ۸۶ به علت عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران چشم از دنیا فروبست. یادش گرامی!




۶۰۰هزار کارگر شاغل در واحدهای صنعتی، خدماتی و کارگاه‌های خصوصی استان تهران بیمه نیستند

براساس شکایت‌های صورت گرفته و تخمین بازرسان این اداره کل و سازمان تامین اجتماعی ۶۰۰ هزار نفر از کارگرانی که در واحدهای صنعتی، خدماتی و کارگاه‌های خصوصی مشغول فعالیت هستند اما تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار ندارند
Bildergebnis für بیمه کارگری"

مدیر اشتغال و کارآفرینی اداره کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان تهران گفت: براساس شکایت‌های صورت گرفته و تخمین بازرسان این اداره کل و سازمان تامین اجتماعی ۶۰۰ هزار نفر از کارگرانی که در واحدهای صنعتی، خدماتی و کارگاه‌های خصوصی مشغول فعالیت هستند اما تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار ندارند.

سعید دهقان روز دوشنبه ۱۴ بهمن در گفت و گو با خبرنگاران افزود: حدود ۱۷ هزار و   ۵۰۰ واحد صنفی دارای پروانه و بیش از ۲۰۰ هزار واحد صنفی، صنعتی و خدماتی در استان تهران فعال است.

وی با بیان اینکه ۴ میلیون کارگر مشمول قانون کار در استان تهران مشغول فعالیت هستند، افزود: از این میزان سه میلیون و ۴۵۰ هزار نفر زیر پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار دارند.

وی افزود: کارگران که در کارگاه‌ها و بخش های خصوصی مشغول کار هستند و از سوی کارفرمای خود تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار نگرفته‌اند برای شکایت به شعب تامین اجتماعی در سطح استان مراجعه کنند.




خودکشی پنج دختر طی ۱۰ روز در ایران

 

 

چهار دختر نوجوان و یک دانشجوی دختر طی یک ۱۰ روز گذشته در ایران دست به خودکشی زدند

خبرگزاری هرانا،‌ رسانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران،‌ روز دوشنبه ۱۴ بهمن‌ماه گزارش داد که یک دختر نوجوان ۱۵ ساله در رضوانشهر گیلان با پریدن از یک پل عابر پیاده دست به خودکشی زد. او پس از انتقال به بیمارستان تحت درمان قرار گرفته است.

پیش از این نیز روز شنبه خبرگزاری رکنا گزارش داده بود که یک دختر ۱۵ ساله در شهرک بهاران سنندج در استان کردستان روز سه‌شنبه هشتم بهمن‌ماه خود را از طبقه پنجم یک ساختمان مسکونی به پایین پرتاب کرد و جان خود را از دست داد.

از سوی دیگر‌محمد میرزایی حیدری،‌ رئیس دانشگاه آزاد ایلام،‌ اعلام کرده است که یک دانشجوی دختر جوان در این دانشگاه پس از شرکت در آزمونی، روز جمعه ۱۱ بهمن‌ماه خود را از طبقه دوم ساختمان به پایین پرت کرد و با وجود انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.

در یک مورد مشابه نیز روز سوم بهمن‌ماه دو دختر دانش‌آموز ۱۳ ساله در شهرستان دورود استان لرستان پس از اخراج شدن از مدرسه دست به خودکشی زدند. هرانا نوشته که مسئول حراست اداره آموزش و پرورش این شهرستان ارتباط خودکشی این دو دختر با فضای آموزشی را رد کرده است.

سازمان پزشکی قانونی ایران سهم نوجوانان ایرانی از خودکشی‌های سالانه را بیش از هفت درصد اعلام کرده است.

کارشناسان «تعارضات هویتی»، «افسردگی معالجه نشده»، «فشار گروه هم‌سالان»، «تقلید از تلویزیون و اعدام‌های خیابانی» و «ازدواج‌های اجباری» را از جمله دلایل خودکشی در بین نوجوانان ایران اعلام می‌کنند.




کارگران هپکو هفتاد روز است حقوق نگرفته اند

کارگران هپکو این روزها هنوز هم حال خوشی ندارند. ۷۰ روز است که حقوقی
دریافت نکرده‌اند و دل‌نگران شب عیدی هستند که ممکن است بدون حقوق و عیدی بگذرد؛ اما علاوه بر این نگرانی، آنها این روزها درباره آینده‌شان نیز سردرگم هستند
اعتراض های کارگران هپکو

کارگران هپکو این روزها هنوز هم حال خوشی ندارند. ۷۰ روز است که حقوقی دریافت نکرده‌اند و دل‌نگران شب عیدی هستند که ممکن است بدون حقوق و عیدی بگذرد؛ اما علاوه بر این نگرانی، آنها این روزها درباره آینده‌شان نیز سردرگم هستند. هر روز یک شایعه جدید درباره آینده‌ کارخانه‌ای که سال‌هاست برای آن تلاش کرده‌اند، می‌شنوند و هنوز هم نمی‌دانند چه سرنوشتی در انتظار آنها است. 

۱۵ سال نوسان برای «هپکو»

کارخانه هپکو پس از آغاز واگذاری صنایع مادر که از سال ۸۴ شروع شد، وضعیتی نوسانی داشته است و همین نوسان‌ها باعث شده است که هر بار از این کارخانه خبرهای متفاوتی به گوش برسد. از اعتراضات کارگری که به بستن راه‌آهن جنوب به شمال کشیده شد تا سکوی پرتاب مدیرعاملش برای رسیدن به مدیرعاملی باشگاه «تراکتور‌سازی»؛ ولی آنچه بیشتر تبدیل به یک دغدغه درباره این کارخانه بزرگ شده، سال‌ها بی‌کار‌ماندن کارگران و البته مشکلات معیشتی آنها در این سال‌ها بوده است. با‌این‌حال این واحد تولیدی هنوز توانایی بالایی در تولید ماشین‌آلات راهسازی دارد و در چنین وضعیتی که ارتباط با شرکت‌های خارجی قطع است هم هنوز می‌تواند به پیشرفت پروژه‌های عمرانی نیمه‌کاره کمک کند. با شدت‌گرفتن مشکلات معیشتی کارگران در سال‌های اخیر و پس از گذشت نزدیک به ۱۵ سال بالاخره مسئولان کشور مجبور شدند تا اشتباه خود درباره واگذاری سهام صنایع مادر را قبول کنند و حالا شنیده‌ها حکایت از آن دارد که پس از فراز‌و‌نشیب‌های فراوان سهام این کارخانه قرار است به یکی از زیرمجموعه‌های وزارت صمت واگذار شود. بنا بر خبرهایی که در دو روز گذشته در میان کارگران هپکو دست‌به‌دست می‌شد، گویا با موافقت‌های ضمنی که از سوی برخی مسئولان وزارت صمت و شرکت‌های تابعه به وجود آمده، قرار است سهام این کارخانه که به سازمان خصوصی‌سازی واگذار شده بود، به شرکت «ایمیدرو» واگذار شود. این خبر باعث شده تا امیدواری به اردوگاه هپکو باز‌گردد تا بتوانند همانند گذشته به تولید محصولات راهسازی ادامه دهند و چرخ کارخانه را بچرخانند. 

۷۰ روز است حقوقی دریافت نکرده‌ایم

نباید نادیده گرفت که فرضیه بازگشت مدیریت کارخانه هپکو به دولت و شروع به کار کارگران این کارخانه می‌تواند باعث اشتغال بسیاری از کارگرانی باشد که حالا بی‌کار هستند. از هزاران کارگر سال‌های نه‌چندان دور هپکو حالا کمتر از ۹۰۰ کارگر در این کارخانه حضور دارند که بنا به گفته خودشان کاری برای انجام‌دادن هم برای آنها وجود ندارد و با اینکه همواره معوقات حقوق آنها در طول سال پرداخت نمی‌شود؛ اما این کارگران هنوز هم خواسته اولشان بازگشت تحرک و پویایی به این کارخانه است. بنا به گفته یکی از کارگران هپکو در‌حال‌حاضر حدود ۷۰ روز است که آنها حقوقی دریافت نکرده‌اند و امیدوارند که تا پایان سال دست‌کم بخشی از این حقوق معوقه به آنها پرداخت شود. 
آینده مبهم بازنشستگان هپکو

از سوی دیگر یکی دیگر از مشکلات کارگران «هپکو»، بازنشستگی تعدادی از همکاران‌شان است که با توجه به حال‌ و ‌روز کارخانه که با ورود بخش خصوصی هر روز وضعیتش بحرانی‌تر هم می‌شود، پاداش پایان کار و همچنین دریافت‌نکردن به‌موقع حقوق و مزایا حالا آینده بازنشستگان این کارخانه را نیز در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. البته برخی خبرهای غیررسمی دیگر حکایت از این دارد که گویا سازمان برنامه و بودجه پذیرفته است تا مبلغی را برای پرداخت به کارگرانی که در سال آینده قرار است بازنشسته بشوند، در نظر بگیرد تا آنها بدون هیچ مشکلی حقوق و مزایای خود را دریافت کنند که البته تا زمانی که این موضوع به واقعیت نپیوندد، دغدغه  کارگران در آستانه بازنشستگی هپکو از بین نخواهد رفت. 

هپکو به ایمیدرو واگذار می‌شود؟ 

«منوچهر»، یکی از کارگران هپکو، با اشاره به آخرین وضعیت و شرایط کارگران این کارخانه به خبرنگار شرق می‌گوید: «این روزها  همه در انتظار تعیین تکلیف وضعیت کارخانه هستیم و با خبرهایی که در بین کارگران به گوش می‌رسد، گویا «هپکو» به شرکت «ایمیدور» که از زیر‌مجموعه‌های وزارت صمت است، واگذار می‌شود. اگر این خبر صحت داشته باشد، می‌تواند یک گام به جلو باشد و برای یک بار هم که شده، وعده مسئولان به واقعیت تبدیل شود. متأسفانه بعد از ورود بخش خصوصی این کارخانه نتوانسته عملکرد مثبتی داشته باشد و هر روز عقب‌گرد هم داشتیم تا اینکه تولید کارخانه در نهایت به صفر رسیده است. گویا این تصمیم پس از جلسات متعدد به وجود آمده است؛ البته تأکید رئیس‌جمهور برای نجات هپکو هم در‌این‌بین بی‌تأثیر نیست».این کارگر با انتقاد از مدیرانی که با شعار سازندگی وارد کارخانه شدند؛ ولی هیچ تغییری در روند آن به وجود نیاورده‌اند، نیز اضافه می‌کند: «مدیری با تبلیغات گسترده به هپکو آمد؛ ولی مدتی بعد خبر انتصاب او به‌عنوان مدیرعامل باشگاه تراکتورسازی را شنیدیم. نه‌تنها مشکلی برطرف نشد؛ بلکه حالا نزدیک به ۷۰ روز است که حقوقی هم دریافت نکرده‌ایم و کمتر از یک‌ماه‌و نیم دیگر شب عید است و تکلیف پرداخت عیدی نیز روشن نیست. اگر قرار است مدیری به هپکو بیاورند، باید با برنامه بلند‌مدت وارد کارخانه شود. در غیر‌این‌صورت وضعیت تفاوتی با زمانی که کارخانه در تملک بخش خصوصی بود، نخواهد داشت. 

«منوچهر» با اشاره به دیگر نگرانی‌های کارگران نیز ادامه می‌دهد: سال آینده ۲۰۰ نفر از همکاران‌مان به سن بازنشستگی می‌رسند. با توجه به وضعیت کنونی کارخانه، سازمان برنامه و بودجه مبلغ ۴۰ میلیارد تومان را به بازنشستگان هپکو تخصیص داده است؛ اما مسئولان نباید فقط به برگزاری جلسات پرهزینه و امضای توافق‌نامه‌ها اکتفا کنند و باید با اجرائی‌کردن این مصوبات مشکلات جامعه کارگری را نیز برطرف کنند تا آغازی باشد برای بهبود وضعیت کارخانه‌هایی که در مسیر خصوصی‌سازی منحرف شده و حالا کارگرانش حال خوشی ندارند.




۸ تن از امضاکنندگان درخواست استعفای خامنه ای به ۷۲ سال زندان محکوم شدند

 

 

دادگاه انقلاب شهر مشهد ۸ تن از امضاکنندگان نامه ی استعفای علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی را به مجموعا ۷۲ سال حبس محکوم کرده است. هاشم خواستار ۱۶ سال و محمد نوریزاد ۱۵ سال حبس گرفته اند
امضاکنندگان نامه ی درخواست استعفای رهبری

دادگاه انقلاب مشهد، هاشم خواستار، محمد نوریزاد، عبدالرسول مرتضوی، محمدحسین سپهری، فاطمه سپهری، هاشم رجایی، محمد حسین پور و مرتضی قاسمی، هشت تن از کنشگران مدنی که تابستان امسال با نوشتن نامه‌ای خواستار استعفای آیت الله خامنه‌ای شده بودند را مجموعا به ۷۲ سال حبس تعزیری، ۶ سال ممنوعیت خروج از کشور و ۶ سال تبعید محکوم کرد. این حکم امروز یکشنبه ۱۳ بهمن ماه به متهمان این پرونده ابلاغ شده است. پرونده جواد لعل محمدی دیگر متهم این پرونده نیز کماکان مفتوح است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، بر اساس این حکم که روز شنبه ۱۲ بهمن ماه ۹۸ توسط شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی منصوری صادر و امروز یکشنبه ۱۳ بهمن ماه به این عده ابلاغ شده است، هاشم خواستار به ۱۶ سال حبس، ۳ سال تبعید به شهرستان نیکشهر و ۳ سال ممنوعیت خروج  از کشور، محمد نوری زاد به ۱۵ سال حبس، ۳ سال تبعید به ایذه و ۳ سال ممنوعیت خروج از کشور، عبدالرسول مرتضوی به ۲۶ سال حبس، محمد حسین سپهری به ۶ سال حبس ، فاطمه سپهری به ۶ سال حبس و هاشم رجایی، محمد حسین پور و مرتضی قاسمی هر کدام به تحمل ۱ سال تعزیری محکوم شده‌اند.

پرونده جواد لعل محمدی دیگر متهم این پرونده نیز کماکان مفتوح است.

گفته می‌شود این حکم از بابت اتهامات “تشکیل گروه غیرقانونی و تبلیغ علیه نظام” صادر شده و در خصوص اتهامات “توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و توهین به رهبری” پرونده ای کماکان در دست بررسی است.

به گفته یک منبع مطلع دادگاه در خصوص عبدالرسول مرتضوی به صورت غیابی اقدام به صدور رای کرده و سایر افراد نیز در جلساتی چند دقیقه‌ای توسط قاضی محاکمه شده بودند.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات، محمد نوری زاد، هاشم خواستار، فاطمه سپهری و محمدحسین سپهری فعالین مدنی محبوس در زندان مشهد در روزهای شنبه ۲۸ دیماه و یکشنبه ۲۹ دیماه در شعبه ۴ دادگاه انقلاب مشهد برگزار شده بود.

گفته می‌شود ۹ مورد اتهامی از جمله، “توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی، توهین به مقدسات، توهین به رهبری، تشویش اذهان عمومی، همکاری با رسانه‌های خارجی، شرکت در تجمعات غیرقانونی” علیه این افراد در کیفرخواست صادر شده بود.

این فعالین سیاسی در تاریخ ۲۰ مردادماه امسال، همراه با تعداد دیگری از فعالین صنفی و مدنی در مقابل محل برگزاری دادگاه تجدید نظر کمال جعفری یزدی، استاد دانشگاه، محبوس در زندان مشهد، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

در اواسط مردادماه امسال نامه ای با امضای ۱۴ تن از کنشگران مدنی مبنی بر استعفای آیت الله خامنه ای منتشر شده بود. با انتشار این نامه شماری از امضاکنندگان بازداشت و برخی دیگر نیز تحت فشار قرار گرفتند. هم اکنون محمد نوری زاد، هاشم خواستار، محمد حسین سپهری و فاطمه سپهری از امضاکنندگان این بیانیه در بازداشت بسر می‌برند و تعدادی نیز با قرار وثیقه آزاد شده‌اند.




«معامله قرن» آمریکایی، فتیله انفجاری خاور میانه

فلسطین در تلاطم است. هزاران نفر به اعتراض برخاسته است، پرچم­های آمریکا و تصاویر دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده را آتش می­زنند.

شرکت کنندگان اعتراضات شعار می­دهند: «ترامپ فلسطین مال تو نیست که آن را بفروشی!» محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین اعلام کرد: «بیت­المقدس فروشی نیست!» عباس تصریح کرد، که نه با شرکت تنها واشینگتن، بلکه، بشرط مشارکت همه اعضای گروه «چهارگانه» خاورمیانه (روسیه، ایالات متحده آمریکا، سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا) آماده است راجع به موضوع حل و فصل مسائل خاور میانه با اسرائیل مذاکره کند.

جلسه مشترک جنبش­های سیاسی فتح و حماس در رام­الله، پایتخت فلسطین بمنظور همآهنگی اقدامات در راستای جلوگیری از اجرای باصطلاح «معامله قرن» برگزار گردید.

دمشق نارضایتی خود را از اینکه ایالات متحده آمریکا بر خلاف تصمیم سازمان ملل متحد، قلمرو سوریه را به اسرائیل تسلیم می­کند، بطور رسمی اعلام کرد. مشاور رئیس جمهور، لیوانا امل ابو زید اظهار داشت، حتی اگر ایالات متحده آمریکا کشور ما را با حربه تحریم تهدید کند، نقشه آمریکا «برای تخریب صلح» را نخواهد پذیرفت.

چنین بود واکنش جهان عرب به «نقشه حل و فصل صلح­آمیز مسئله خاورمیانه»، که دونالد ترامپ روز سه­شنبه، ٢٨ ژانویه آن را اعلام کرد. در کاخ سفید این نقشه را «معامله قرن» می­نامند. به اعتقاد آنها این یک فرصت برد- برد برای اسرائیل و فلسطین است، و اسرائیل «گام بزرگی برای صلح برمی­دارد». افزون بر این، ترامپ هشدار داد، که طرح آمریکا احتمالا می­تواند آخرین فرصت فلسظینی­ها برای تشکیل کشور خود باشد. آخرین اظهارات ترامپ تهدید صریح فلسظینی­ها بود. او گفت: با شروط ما موافقت کنید، در غیر این صورت، از داشتن کشور بطور کلی محروم خواهید شد. تصمیم سازمان ملل متحد در این باره چه خواهد بود یا چه قطعنامه­ای صادر خواهد کرد، از نظر ما اهمیت ندارد. زیرا، حقوق بین­الملل برای ایالات متحده و اسرائیل یک فرمان نیست.

در ضمن، شرایط مذکور در «معامله قرن» نه تنها برای فلسطینی­ها، حتی برای دیگر کشورهای عربی منطقه قابل قبول نیست. معامله آمریکا بر سر سرزمین دیگران تمام پیآمدهای سیاست­های اشغالگرانه و پاک­سازی قومی توسط اسرائیل را تقویت می­کند. به این ترتیب، مشکل منطقه نه فقط حل نمی­شود، حتی تعمیق هم می­یابد.

طبق این نقشه، بیت­المقدس و بخش شرقی اشغال­ شده آن، که بنا به تصمیم سازمان ملل متحد می­بایست پایتخت کشور فلسطین باشد، باید به «پایتخت غیرقابل تقسیم اسرائیل» تبدیل شود. نقشه رئیس جمهور آمریکا توقف چهار ساله شهرک­سازی اسرائیل در مناطق اشغال شده فلسطین را پیش­بینی کرده است. در عین حال شهرک­های اسرائیلی تحت کنترل اسرائیل باقی می­مانند و سخنی در باره حذف آنها در میان نیست. پناهندگان فلسطینی حق سکونت در اسرائیل، (از جمله، در اراضی اشغالی) نخواهند داشت. آنها باید انتخاب کنند: یا اسکان در کشور فلسطین و یا در کشور ثالث.

این طرح «ادامه پروژه کشاورزی فلسطین در وادی اردن» را پیش­بینی می­کند. اما خود دره باید عملا تحت کنترل اسرائیل باشد.

 طبق نقشه، اراضی باریکه غزه بواسطه تونل به بخش ساحل غربی رود اردن متصل می­شود. دو پل ساحل غربی رود را به اردن وصل می­کند. به سخن دقیق­تر، نوار غزه عملا از ساحل غربی جدا می­شود. خلع سلاح کامل حماس پیش­بینی شده است. لازم به ذکر است، که نوار غزه را حماس اداره می­کند و بهیچوجه به خلع سلاح تن نمی­دهد. به این ترتیب، «برنامه صلح»، آشکارا بمعنی آغاز جنگ جدید است. بلندی­های جولان که بخشی از خاک سوریه است، به اسرائیل واگذار می­شود. شورای امنیت سازمان ملل متحد آن را بعنوان بخشی از خاک سوریه برسمیت می­شناسد. در نقشه ساحل غربی نام شهرهای جنین، تولکرم، نابلس، کالکیله، رام­الله، ایریهون، ویفلهم، و هبرون قید شده است که تا اکنون هم شهرهای فلسطین هستند. در نقشه، خروج اراضی ساحل غربی به بحرالمیت پیش­بینی نشده است. با این حال، در توضبح برنامه حل و فصل گفته می­شود، فلسطینی­های می­توانند اقامتگاه­های تفریحی در ساحل شمالی دریای مرده ایجاد نمایند. البته، آن هم با اجازه اسرائیل. ایالات متحده آمریکا دسترسی کشور فلسطین به دو بندر اسرائیلی حیفا و اشدود را پیشنهاد می­کند، اما این تصمیم نیز در واقع، به رضایت اشغالگر منوط شده است. فلسطینی­ها می­بایست به ازای وعده ۵٠ میلیارد دلاری، از اراضی خود چشم­پوشی کنند، اما، قصد انجام چنین کاری را ندارند.

محمود عباس طی نطق خود در رام­الله اظهار داشت: «ما این معامله را قاطعانه رد می­کنیم، در این باره پیشتر نیز گفته­ایم، و موضع ما تغییر نکرده است». بنا به باور خلیل الحیه، عضو دفتر سیاسی حماس، لازم است فلسطینی­های باریکه غزه و ساحل غربی در راستای مبارزه با اشغالگری متحد شوند.

صائب عریقات دبیر کل کمیته اجرایی سازمان آزادی­بخش فلسطین طی مقاله منتشره خود در شماره روز سه­شنبه واشینگتن پست چنین نوشت: «ایالات متحده دیگر قهرمان صلح خاورمیانه نیست، و اکنون جامعه جهانی می­بایست بمنظور متوقف کردن شهرک­سازی­ها، اسرائیل را زیر فشار قرار دهد». او در ادامه می­نویسد: «چنین معامله­ای ممکن است در دنیای ورشکستگی و املاک و مستغلات جواب دهد، اما در رابطه با انسان­هایی که در راه آزادی خود مبارزه می­کنند، نه! ایالات متحده بار دیگر نشان می­دهد، که خودش بخشی از این مشکل است و وجودش در خاورمیانه روز به روز بی­معنی­تر می­شود».

در اسرائیل با خرسندی از نقشه آمریکا استقبال کردند. بنیامین ناتانیاهو ترامپ را «بهتریت دوست اسرائیل در کاخ سفید نامید».

میخائیل باگدانوف، نماینده ویژه رئیس جمهور روسیه در امور خاورمیانه و کشورهای آفریقا و معاون وزیر امور خارجه روسیه خاطرنشان کرد، که واشینگتن هنگام تنظیم «معامله قرن» با مسکو مشورت نکرده است. باگدانوف رفتار ترامپ را که به نظرات دیگران، بویژه فلسطینی­ها اهمیت نمی­دهد، غیرقابل قبول خواند. بگفته او، موضع مسکو در رابطه با حل مسئله تشکیل دو کشور، از جمله، تشکیل کشور مستقل فلسطین در محدوده مرزهای تا ۴ ژوئن سال ١٩۶٧، و همچنین، در باره حق مردم فلسطین در تعیین سرنوشت خود تغییر نکرده است.

در ضمن، اشغالگران اسرائیلی در اثر چنین حمایت واشینگتن خود را در شرایط بی­مجازاتی کامل حس می­کنند. ٢٨ ژانویه شهرک­نشینان یهودی به روستای عین­العبوس واقع در جنوب شهر نابلس در ساحل غربی رود اردن هجوم بردند و یکی از مدارس آن را به آتش کشیدند. در همین روز نیروهای اشغالگر اسرائیل به شهر الخلیل در ساحل غربی رود اردن وارد شدند و مؤسسات تجاری فلسطین را مورد تاخت و تاز قرار دادند.

خبرگزاری وافا (WAFA) گزارش داد، که نیروهای مهاجم در مناطق باب­الداویه و سوک­العمیان در مرکز الخلیل، درهای مغازه­ها را شکستند، کالاها را منهدم نموده، پست­های بازرسی دایر کردند.

پ. ن.

در جهانی که جرم هست و جزا نیست، اوضاعی بهتر از اوضاع کنونی جهان نمی­توان انتظار داشت. و گر نه، تا کنون نه خشن­ترین امپراطوری تروریستی تاریخ بنام «ایالات متحده آمریکا» وجود داشت، نه استرالیا و کانادای انگلیسی زبان و نه رژیم صهیونیستی اشغالگر فلسطین!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بقلم پاول سویریدوف (Pavel Sviridov)

برگردان: ا. م. شیری

١١ بهمن- دلو ١٣٩٨

منبع اولیه:

http://www.sovross.ru/articles/1946/47527

منبع متن ترجمه شده:

https://eb1384.wordpress.com/2020/01/31/معامله-قرن-آمریکایی،-فتیله-انفجاری/




بیانیه مشترک تشکل های مستقل در رابطه با افزایش حداقل دستمزد و حقوق سال۱۳۹۹

ده تشکل مستقل: ما کارگران، معلمان، بازنشستگان و کلیه مزدبگیران در صورت عدم تحقق مطالبه ی مذکور، حق خود می دانیم که به هر شکل ممکن، علیه این همه تبعیض و بی‌عدالتی درهمه مراکز کارگری، مدارس و دانشگاه ها، خیابان ها و مقابل مراکز دولتی و حکومتی اعتراضی همه جانبه نماییم
 عکس ها وکاریکاتورهای سرکوب دستمزد"

ده تشکل کارگری و اجتماعی شامل اتحاد بازنشستگان ایران، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار ، کرمانشاه، سندیکای نقاشان البرز، شورای بازنشستگان ایران، بخشی از بازنشستگان فولاد، گروه ۱۹ اسفند، گروه بازنشستگان تامین اجتماعی، گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای آذربایجان، جمعی از فعالین لغو کار کودکان و جمعی از فعالین کارگری سنندج بیانیه ی مشترکی پیرامون دستمزد سال ۹۹ منتشر کرده اند.

وجود تورم بالای ۴۰ درصد در نیمه اول سال جاری رمق زندگی را از کارگران، معلمان، بازنشستگان، بیکاران و کلیه مزدبگیران کم درآمد و عموم مردم زحمتکش و محروم را فراتر از سالهای گذشته گرفته بود تا اینکه شب ۲۴ آبان ۹۸ دولت برای جبران کسری بودجه اش به طرزی غارتگرانه دست در جیب مردم برد و قیمت بنزین را سه برابر افزایش داد.

مردم جامعه از کارگر گرفته تا معلم و بازنشسته و بیکار و غیره که تأثیر افزایش بنزین توسط حکومت را بارها بر زندگی خود تجربه کرده و میدانستند به دنبال افزایش قیمت بنزین همچون افزایش چند باره قیمت دلار، قیمت دیگر کالاهای مورد نیاز زندگی فورا و سرسام آور بالا خواهد رفت، برای دفاع از حق زندگیشان بلافاصله خیابانهای شهرها را به میدان اعتراض تبدیل کرده ، وسیعا به خیابان آمدند و صدای اعتراضشان را نه تنها به گرانی بنزین، بلکه علیه ۴۰ سال سرکوب، چپاول و به تباهی کشانده شدن زندگیشان توسط غارتگران بلند کردند.
اکنون برمتن سرکوب های خونین این خیزش ها که تا به امروز نیز ادامه دارد و در دل شدیدترین فشارهای معیشتی و اعتراض های مردم، نمایش هر ساله مذاکرات حکومتی “شورای عالی کار” برای افزایش دستمزد کارگران از آذر ماه شروع و همچنان ادامه دارد.

سال ها این سناریوی تعیین مزد در حالی بهمین سبک و سیاق اجرا میشود که نیروی کارمزدی فاقد تشکل های مستقل قدرتمند و سراسری برای دفاع از سطح معیشت خود هستند.امسال بویژه قصد دارند که به بهانه نبودن بودجه درصدی تحقیر آمیز به دستمزد و حقوق مزدبگیران اضافه کرده که همان هم پیشاپیش با افزایش نرخ تورم هنوز دریافت نشده، بازپس گرفته میشود.
نباید هیچ بهانه و توجیهی مبنی بر نبود بودجه و یا عدم توانائی کارفرمایان و سازمانها در پرداخت دستمزدها و حقوق های مورد مطالبه ی شاغلین و بازنشستگان را پذیرفت. زیرا جامعه شاهد بود که چگونه و با قید سه فوریت برای سپاه قدس بودجه ۲۰۰ میلیون یوروئی علاوه بر بودجه مصوب قبلی را تخصیص دادند.
دولت مؤظف است علاوه بر پذیرش حداقل دستمزد و حقوق ماهانه همه مزدبگیران مطابق هزینه کارشناسی شده “سبدمعیشت خانوار” که درشرایط فعلی به میزان ۹ میلیون تومان برآورد میشود، بودجه کافی نیز برای پرداخت بیمه بیکاری به همه بیکاران، تأمین زندگی کودکان کار و درمان مناسب و رایگان، اختصاص دهد.

ما کارگران، معلمان، بازنشستگان و کلیه مزدبگیران در صورت عدم تحقق مطالبه ی مذکور، حق خود می دانیم که به هر شکل ممکن، علیه این همه تبعیض و بی‌عدالتی درهمه مراکز کارگری، مدارس و دانشگاه ها، خیابان ها و مقابل مراکز دولتی و حکومتی اعتراضی همه جانبه نماییم.
٩٨/١١/١٢

۱- اتحاد بازنشستگان ایران
۲- انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه
۳- سندیکای نقاشان البرز
۴- شورای بازنشستگان ایران
۵- بخشی از بازنشستگان فولاد
۶- گروه ۱۹ اسفند
۷-گروه بازنشستگان تامین اجتماعی
۸-گروه پایپینگ و اکیپ پروژه ای آذربایجان
۹- جمعی از فعالین لغو کار کودکان
۱۰-جمعی از فعالین کارگری سنندج

لیست در حال تکمیل شدن میباشد