جنبش ملی دموکراتیک ایران و چالش های جمهوری اسلامی ایران و آمریکا

بازانتشار
سخن روز از نویدنو ۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه
۲۰۲۰

توده‌ای ها

سخن روز شماره ۶۹/۹۸

۲۴ دی ۱۳۹۸ ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰ 

در
سال‌ها، ماه‌ها و هفته های اخیر روند
رویدادها در روابط بین ایران و آمریکا به
شدت بحرانی تر شده و سبب نگرانی توده های
مردم، هم در داخل کشور و هم در منطقه و نیز
افکار عمومی و نیروهای صلح دوست و ترقی
خواه در سطح جهان شد.
موضع
گیری درست در برابر این بحران از یک سو به
موضعی که یک ناظر در آن قرار دارد، بستگی
پیدا می کند و از سوی دیگر به توان درک
درست شرایط داخلی کشور، شرایط پیچیده
منطقه و بازیگران منطقه ای و اهداف آن ها
و نیز بستری که این رویدادها در آن رخ می
دهد و …

همه
این زوایای دید در واقع وجوه متفاوت یک
پدیده ی پیچیده را بازتاب می دهند و بدون
شناخت روند تحولات و تضادهای اجتماعی و
سیاسی در داخل کشور از یک سو، و روند تاریخی
و سیاسی تحولات منطقه ای و اهداف ، استراتژی
ها و نقش های  بازیگران آن به ویژه ایران
و ایالات متحده آمریکا از سوی دیگر، نمی
توان به شناخت درستی از ابعاد مختلف این
تحولات دست یافت و در نتیجه موضع شفافی
در برابر آن اتخاذ کرد.
یک
فعال اجتماعی مترقی و مدافع صلح در سطح
جهانی و همینطور فعالان مدافع طبقه کارگر
نیز در کشورهای اروپا و آمریکا و…
با
پیچیدگی زیادی برای درک این وضعیت و موضع
گیری در برابر آن برخوردار نیستند.
آن
ها از موضعی که در آن قرار دارند ، این
چالش ها و بحرانی شدن روابط میان ایران و
آمریکا و ایجاد خطر جنگ را اساسا در ارتباط
با توسعه طلبی و خوی تجاوزکارانه و جنگ
افروزانه امپریالیسم در نقاط مختلف جهان
می بینند، که در همین اواخر ، مصادیق بسیار
زیادی از جمله در عراق، لیبی، سوریه و….
داشته
و پیامدهای وحشتناکی نیز برای توده های
مردم بر جای گذاشته است.
بر
این اساس،  آن ها در این چالش ها و به
ویژه در صورت بروز جنگ، خود را در برابر
توسعه طلبی و جنگ افروزی امپریالیستی و
در کنار کشوری که مورد تهاجم قرار می گیرد،
دیده و فریاد صلح و قطع تهاجم و تجاوز به
یک کشور مستقل در هزاران کیلومتر دورتر
از مرزهای آمریکا را سر می دهند.
این
موضع گیری در دفاع از استقلال یک کشور
مورد تهاجم امپریالیستی و مبارزه برای
دفاع از صلح و قطع تجاوز امپریالیستی با
توجه به موضعی که فعالان جهانی مدافع صلح
و ترقی در سایر کشورها در آن قرار دارند،
بی شک یک موضع درست و انترناسیونالیستی
است.
اما
بدیهی است که چنین موضع گیری ای برای
فعالان مدافع دموکراسی، آزادی، عدالت
اجتماعی ، سکولاریسم ، صلح و استقلال در
داخل ایران که با حاکمیتی مواجهند که در
کارنامه خود جهت گیری اقتصادی و اجتماعی
نئولیبرالیسم را با سه دهه تلاش گسترده
برای پیاده سازی آن داشته و به صورت وسیع
حقوق دموکراتیک مردم در حوزه های مختلف
حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و…
را
نقض نموده و اعتراضات و مطالبات دموکراتیک
و عدالتخواهانه آن ها را به شیوه های بسیار
خشن، از جمله در همین آبان ماه گذشته سرکوب
کرده است، بسیار تقلیل گرایانه بوده و
هیچ تناسبی با موضعی که در آن قرار دارند،
نخواهد داشت.
از
سوی دیگر نیز تمرکز صرف بر شرایط داخلی
کشور و کارنامه ضدمردمی حاکمیت در پیاده
سازی مجموعه سیاست های اقتصادی فلاکت بار
، ضد دموکراتیک و سرکوبگرانه آن در داخل
کشور نیز با اینکه وجه بسیار مهم و اساسی
از واقعیت را بازتاب می دهد، اما اگر
نتواند سایر وجوه این پدیده ی پیچیده را
از زوایای منطقه ای و جهانی نیز مورد توجه
قرار دهد، تقلیل گرایانه بوده و نمی تواند
بازتاب یک موضع گیری مبتنی بر تحلیل
دیالکتیکی و مادی، همه جانبه و سیستماتیک
از واقعیت پیش رو باشد.

اساسا
چالش و بحران در روابط ایران و آمریکا را
حداقل باید از چند منظر مورد توجه قرارداد
که عبارتند از شرایط داخلی ایران ، شرایط
داخلی آمریکا ، وضعیت منطقه و بازیگران
تاثیرگذار بر توازن قوای منطقه ای و شرایط
بین المللی.
این
زوایا از برخی جهات بر هم  تاثیر گذاشته
و از برخی جهات نیز نه تنها با هم زاویه
دارند بلکه در تعارض با یکدیگر قرار می
گیرند.
این
تعارض به نوعی بازتاب دیالکتیک ملی و بین
المللی از یک سو و مبارزه طبقاتی و دموکراتیک
با  مبارزه ضد امپریالیستی و ضد جنگ از
سوی دیگر است.
دیدگاه
های دوآلیستی و کلیشه‌ای که ناتوان از
درک پیچیدگی های پدیده پیش رو هستند، به
راحتی به جهت گیری های تنگ نظرانه و تک
بعدی درغلتیده و موضع گیری خود را متمرکز
بر یک وجه از پدیده می کنند.
از
این زاویه فعالان صلح در جهان ممکن است
در چنین شرایطی ماهیت ضد دموکراتیک و
سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی در داخل
کشور را مورد اغماض قرار داده و تنها بر
فشارهای امپریالیسم آمریکا و مداخلات و
اقدامات تجاوزکارانه و خلاف قوانین بین
المللی آن در ارتباط با ایران متمرکز شوند
و چشم بر واقعیت مبارزه دموکراتیک،
عدالت‌خواهانه و حق طلبانه مردم در داخل
کشور و ماهیت ارتجاعی و اقدامات سرکوبگرانه
حاکمیت بسته و یا آن را تقلیل دهند.
از
سوی دیگر ممکن است بخشی از فعالان دموکراتیک،
آزادی‌خواه و مدافعان عدالت اجتماعی در
کشور که به صورتی بسیار گسترده در معرض
سرکوب حاکمیت ایران بوده و هستند، توجه
صرف خود را بر وجه داخلی قرار داده و از
توجه کافی به تعارضات منطقه ای و پیشینه
تاریخی آن، اهداف و استراتژی های امپریالیستی
به ویژه آمریکا در منطقه غافل شده و در
تحلیل های خود به نوعی شبیه سازی ساده
تاریخی متوسل شده و جنگ احتمالی بین ایران
و آمریکا را صرفا نوعی جنگ بین دو ارتجاع
درک کنند و …

این
نوع تقلیل گرایی ها هیچ نسبتی با تحلیل
علمی پدیده ها ندارد.
اولین
و مهم ترین  ویژگی یک تحلیل علمی، واقع
بینی است که نگرش چندجانبه و همه سونگر
را الزامی می کند.
از
منظر دیالکتیک ماتریالیستی نیز دستیابی
به “تحلیل
مشخص از وضعیت مشخص”
با
تمرکز بر برخی از جنبه های یک پدیده و
گزینش و پردازش محدود همان داده ها یا
شبیه سازی های ساده تاریخی هیچ نسبتی
ندارد. 

وضعیت
پیچیده و شرایط بحرانی منطقه خاورمیانه
از جمله عراق و ایران ، و رسیدنِ چالش های
سیاست خارجی ایران و آمریکا به مرحله‌ای
بسیار بحرانی و خطرناک، محصول تاثیرگذاری
مجموعه عوامل متعددی است که مهم ترین
آن‌ها عبارتند از :
توسعه
طلبی امپریالیسم آمریکا در قالب استراتژی
خاورمیانه بزرگ و نوین، توسعه طلبی
تجاوزکارانه اسرائیل پس از تخریب و نابودی
اتحاد شوروی و عدم وجود نقش بازدارنده و
پاسدار صلح اتحاد شوروی و
…
،
بلندپروازی های منطقه ای و بین المللی
ایران در راستای بازآفرینی تمدن اسلامی
–
شیعی
در برابر صهیونیسم از یک سو و  اسلام
سیاسی وهابی عربستان از سوی دیگر در شرایط
تضعیف و خلاء اندیشه سیاسی چپ در حوزه های
اجتماعی و سیاسی، مداخلات اتحادیه اروپا
در همکاری و رقابت با ایالات متحده برای
غارت منابع انرژی منطقه، رقابت های
ژئوپلیتیک کشورهای منطقه چون عربستان و
ایران و
…که
به وضعیتی بحرانی در کشورهای منطقه
انجامیده است که به نابودی دولت های مقتدر
مرکزی و انسجام سیاسی لیبی و عراق انجامید
که با مداخله امپریالیستی و حمایت ایران
نیز همراه بوده است.
مداخله
گسترده ایران در امور داخلی عراق پس از
سرنگونی حکومت عراق و اعدام صدام حسین،
نقشی مهم در تضعیف انسجام ساختار سیاسی
این کشور داشت که این مداخله در کنار کشمکش
های منطقه ای و مداخلات طولانی مدت بازیگران
منطقه ای و جهانی منجر به شکل گیری وضعیت
کنونی در عراق شده است.
[1]بدین
ترتیب تمرکز بر ماجراجویی و توسعه طلبی
پان اسلامیستی ایران در منطقه به عنوان
دلیل اصلی بحران کنونی در روابط ایران و
آمریکا اگر مغرضانه نباشد، ساده اندیشی
آشکاری را بازتاب می دهد.

برای
دستیابی به درکی روشن و شفاف از پیچیدگی
های منطقه و عراق و سطح بسیار خطرناک تنش
های بین ایران و آمریکا که نگرانی جهانی
در مورد آغاز یک جنگ ویرانگر دیگر در منطقه
را سبب شده است، می توان از گزاره های روشن
وارد موضوع شد :

ایالات
متحده آمریکا نماد نئوفاشیسم به عنوان
رویکرد سرمایه داری نئولیبرال در دوران
جهانی سازی است که خوی وحشیگری و تجاوزگری
خود را در نقاط مختلف جهان نه تنها در نقض
مقررات بین المللی و حاکمیت ملی کشورها
بلکه اقدام مستقیم برای سرنگونی حاکمیت
های ملی نشان داده است.
آمریکا
برای دست یابی به اهداف استراتژیک و منطقه
ای خود و براندازی حاکمیت های نامطلوب
خود در جهت تغییر جغرافیای سیاسی منطقه،
طی دهه های گذشته اقدام به ایجاد و حمایت
و بهره برداری از انواع گروه های ارتجاعی
از جمله  طالبان ، داعش و…
در
منطقه کرد. 

آرمان
های انترناسیونالیسم اسلامی-
شیعی
حکومت برآمده از انقلاب در ایران که صدور
انقلاب اسلامی را در سال های ابتدایی
انقلاب در برنامه خود قرار داده بود،
زمینه جلب دشمنی همسایگان خود از جمله
عراق، عربستان و …
را
برانگیخت که پس از جنگ هشت ساله با عراق
که با تحریک امپریالیسم آمریکا برای
نابودی دو کشور مقتدر و مخالف صهیونیسم
در منطقه همراه بود، همواره زمینه ساز
تنش های فراوان بین ایران و کشورهای عربی
شد.
برآمد
انترناسیونالیسم اسلامی ایران که با خلا
قدرت اتحاد شوروی در منطقه همراه بود، به
مانعی برای پیشبرد سیاست های منطقه ای
آمریکا و اسرائیل نیز تبدیل شد.
در
این راستا شکل گیری و قوام حماس و حزب الله
و حمایت گسترده ایران از این جریانات که
به نوعی جایگزین سازمان آزادیبخش فلسطین
و جبهه خلق برای آزادی فلسطین در فضای
سیاسی منطقه در دهه های پایانی و قبل از
نابودی اتحاد شوروی در قرن بیستم شدند،
به هیچ وجه خوشایند رژیم حاکم بر اسرائیل
و آمریکا نبوده و از این رو در صدد تضعیف
حاکمیت ایران هستند.
[2]

از
سوی دیگر مداخلات (ائتلاف)
عربستان
در یمن نیز که به تمام معنا به یک فاجعه
انسانی انجامیده است، و نقش ایران در
حمایت از حوثی های یمن که عملا به جنگی
نیابتی بین ایران و عربستان (متحد
استراتژیک آمریکا)
تبدیل
شده است، نیز بر صف بندی نیروهای سیاسی
در منطقه تأثیر مهمی بر جای گذاشته است.
حکام
مرتجع عربستان و کشورهای عربی حوزه خلیج
فارس نیز اساسا با توجه به وابستگی شدید
آن ها به ایالات متحده آمریکا با رویکرد
توسعه طلبانه اسلامی –
شیعی
ایران به عنوان رقیب منطقه ای خود مخالف
بوده و به صورت دائم در چالش با ایران قرار
دارند که این تنش با حمله پهبادی به شرکت
آرامکو و شلیک به کشتی نفتکش ایرانی بعد
از آن، وارد مرحله خطرناکی شده و رجزخوانی
ها و صف بندی های سیاسی را رادیکالتر کرده
و به سوی درگیری های نظامی سوق داده است.

با
توجه به ده ها قطع نامه شورای امنیت سازمان
ملل متحد علیه اسرائیل در دهه های گذشته،
تردیدی در مورد کارنامه مداخله جویانه،
جنایتکارانه و تجاوزکارانه این کشور در
کشورهای منطقه به ویژه سوریه، لبنان،
عراق و ایران وجود ندارد و شواهد نشان می
دهند که اسرائیل دائماَ نسبت به بمباران
خاک لبنان و سوریه و …
اقدام
می کند.

–
ایران
از یک سو در براندازی دولت مردمی دکتر
نجیب در افغانستان و دولت های معمر قذافی
در لیبی و صدام حسین در عراق در راستای
سیاست های منطقه ای آمریکا عمل کرد.
اما
در سال های اخیر با قرار گرفتن در کنار
دولت سوریه، همراه با روسیه مانع از پیشبرد
سیاست منطقه ای آمریکا در منطقه شد که
آمریکا نتوانسته است آن را هضم کند.
نباید
از نظر دور داشت که نقش ایران در سرکوب
داعش در عراق و نیز سوریه چشمگیر بوده و
ایران در سال های اخیر آشکارا به عنوان
یک عامل بازدارنده در برابر اقدامات و
برنامه های آمریکا در کشورهای منطقه به
ویژه سوریه عمل کرده است.

از
یک سو همکاری نزدیک ایران با روسیه در
سوریه که سبب ممانعت از پیشبرد پروژه
امپریالیستی صهیونیستی برای براندازی
دولت سوریه شد و از سوی دیگر، به ویژه
مانور نظامی مشترک ایران، روسیه و چین که
عملا نشان از تعییر توازن قوا در منطقه
به زیان ایالات متحده دارد، برای دولت
امپریالیستی آمریکا غیرقابل قبول بوده
و نشان می دهد که مجموعه ای از عوامل مانع
از آن هستند تا پروژه بالکانیزه کردن
کشورهای خاورمیانه را به همان راحتی که
در یوگسلاوی سابق یا لیبی پیش بردند،
بتوانند پیش ببرند.
و
برایشان محرز است که از جمله موانع مهم
این امر، وجود حاکمیت مقتدری در منطقه به
نام جمهوری اسلامی ایران است که باید آن
را سر به راه نمود.

از
همه مهم تر خروج غیرقانونی آمریکا از
برجام و  روند طی شده پس از آن در سیاست
خارجی ایران در تعامل با اتحادیه اروپا
و  تحریم های گسترده و فزاینده تحمیل
شده از سوی ایالات متحده بر ایران که کشور
را در شرایط عمیقا بحرانی قرار داده است،
بر چالش های موجود بین ایران و آمریکا به
شدت افزوده و مردم ایران و افکار عمومی
جهان را نگران آغاز یک جنگ ویرانگر دیگر
در منطقه  خاورمیانه کرده است.
[3]

از
یک منظر جهانی نیز دولت ایالات متحده
آمریکا پس از نابودی اتحاد شوروی خود را
قدرت یگانه و منحصر به فرد و تصمیم گیر در
فضای بین المللی در شرایط تضعیف شدید نقش
نهادهای سیاسی و حقوقی بین المللی دانسته
و با زیرپاگذاشتن مکرر مقررات بین المللی،
در صدد تحمیل منافع امپریالیستی خود بر
همه جای جهان برآمد.
اما
دیری نپایید که با برآمد چین در حوزه
اقتصادی و برآمد روسیه پس از فروپاشی در
قامتی جدید به عنوان مدعی در فضای بین
المللی به ویژه خاورمیانه مواجه شد که با
شکل گیری چالش های جدید برای ایالات متحده
آمریکا در مناطق مختلف جهان به ویژه 
خاورمیانه همراه شد.
این
تغییرات با روی کار آمدن راست افراطی در
بسیاری از کشورهای سرمایه داری و ظهور
نئوفاشیسم درآمریکا در قالب دولت ترامپ
همراه بوده است.

اینها
بخشی از واقعیاتی است که از وجه منطقه ای
و بین المللی بر تشدید تنش در روابط بین
ایران و آمریکا و رویدادهای هفته های اخیر
تاثیرگذار بوده اند.
و
از این رو باید در تحلیل شرایط کنونی کشور
و موضع گیری درست در ارتباط با آن مورد
توجه قرار گیرند.

اما
از منظر داخلی واقعیت ها کدامند
:
  

حکومت
ایران یک رژیم فاسد و دیکتاتوری سرکوبگر
است که با پیاده سازی دستور کار نئولیبرالی
و فساد گسترده، افزایش فاصله طبقاتی،
تعطیلی واحدهای صنعتی و…
فقیرسازی
و محرومیت را به توده های وسیع مردم تحمیل
کرده و نه تنها کارنامه سیاهی در نقض حقوق
دموکراتیک توده های مردم در گذشته دارد،
نه تنها فاجعه ملی ۶۷ را در کارنامه خود
دارد، بلکه در همین نزدیکی ها یعنی در
آبان ماه گذشته نیز اقدام به سرکوب خونین
اعتراضات وسیع توده های مردم خواهان نان،
کار و آزادی و معترض به افزایش۲۰۰ درصدی
قیمت بنزین کرد.
این
حاکمیت طی چند دهه گذشته نیز هر گونه تلاش
برای گشایش فضای سیاسی را ناکام گذاشته
و با سرکوب مواجه کرده است.
کارنامه
ضد دموکراتیک و فسادآلود حاکمیت، مشروعیت
آن را در جامعه به حداقل رسانده است.
حاکمیت
به درستی می داند که با توجه به اوضاع
نابسامان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشورکه
البته بخشی از آن نیز ناشی از تحریم های
ظالمانه و خلاف قوانین بین المللی است،
جامعه، آتش زیر خاکستر است.

 فساد
و رانت به امری نهادینه شده در ساختار
مدیریتی کشور و در همه قوا تبدیل شده است
و این امر آنچنان آشکار است که مسئولان
طراز اول کشور نیز به نوعی به آن معترف
بوده و برای مبارزه با آن کمپین راه می
اندازند و…

مطالعات
پژوهشی متعدد در زمینه های اقتصادی و
اجتماعی و داده ها و اطلاعات مراکز آماری
مختلف نیز نشان می دهند که کلیه شاخص های
اقتصادی چون نرخ سرمایه گذاری ، رشد
اقتصادی، اشتغال (بیکاری)
،
ضریب جینی، تراز بازرگانی، تعطیلی واحدهای
صنعتی، حقوق های معوقه کارگران ، تورم
افسارگسیخته و…
شاخص
های اجتماعی چون بزهکاری، جرایم ، بیماری
های روانی و افسردگی، مهاجرت، خودکشی،
فحشا، کودکان کار، ترک تحصیل، دستفروشی
زنان و دختران، کولبری و…
به
مراتب وضعیت وخیم تری را بازتاب می دهند.

اطلاعات
مرتبط با وضعیت بازداشت شدگان و زندانیان
به خصوص بعد از اعتراضات و سرکوب آبان ماه
گذشته حاکی از آن است که زندان ها لبریزاند
و جا برای بازداشتی های جدید وجود ندارد.
خشونت
با بازداشت شدگان در موارد متعدد به کشته
شدن آن ها انجامیده و حقوق زندانیان به
صورت خشن و گسترده ای مورد نقض قرار می
گیرد.

پس
از سرکوب پروژه اصلاح طلبی طی دو دهه گذشته
، طیف وسیعی از نیروهای اجتماعی و سیاسی
به این نتیجه رسیده اند که اصلاح ساختار
سیاسی موجود غیر ممکن است.
اعتراضات
اجتماعی سال های ۹۶ و اینک آبان ۹۸ با همه
هزینه سنگینی که حاکمیت با سرکوب خشن آن
ها به جنبش دموکراتیک و عدالتخواهانه
مردم، تحمیل کرد، نه تنها متوقف نشد، بلکه
هربار گسترده تر و رادیکال تر از پیش ظهور
پیدا می‌کند.
اعتراضات
کارگری دیگر به کارخانه هایی چون نیشکر
هفت تپه ، فولاد اهواز ، هپکوی اراک و…
محدود
نمی شود ….
و
شمار آنها دائما در حال افزایش است.

توده
های مردم ، جوانان و زنان به ویژه زنان
جوان، ارزش های اجتماعی و فرهنگی تحمیل
شده از سوی حاکمیت از جمله حجاب اجباری
را که برای حاکمیت به تابو تبدیل شده است،
به هیچ وجه محترم نمی شمرند.
برخی
از دختران در مسابقات بین المللی حجاب از
سر برمی‌گیرند.
زنان
در کوچه و خیابان، محل های کار در بخش های
خصوصی  و مترو و فضاهای عمومی آشکارا
ارزش ها و استانداردهای تحمیلی حاکمیت
در ارتباط با پوشش اجباری را به شیوه های
مختلف نقض می کنند.

مشروعیت
حاکمیت و نهادهای حاکمیتی نه تنها در نظر
توده های مردم بلکه در بدنه ساختار مدیریتی
کشور نیز آشکارا به کمترین میزان در چند
دهه گذشته کاهش یافته است.

حاکمیت
هراسان از امواج دائما فزاینده اعتراضات
اجتماعی از طریق سرمایه گذاری و جذب 
اراذل و اوباش به تقویت بخش ضدشورش و
نهادهای سرکوبگر پرداخته است.

و
این تنها بخشی از تصویر واقعیت پیچیده ی
مرتبط با حاکمیت و شرایط داخلی امروز
جامعه ایران است که تصویر بیرونی و منطقه
ای آن پیش تر ارائه شد.

در
چنین بستری از شرایط منطقه ای و داخلی است
که ترور قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس به
دستور ترامپ و توسط پهباد آمریکایی رخ می
دهد و فضای روابط ایران و آمریکا و منطقه
به شدت بحرانی می شود.

ترامپ
به دنبال شکست در سوریه، خروج از برجام و
اعمال تحریم های گسترده علیه ایران،
سرنگونی پهباد آمریکایی توسط ایران، و..
و
در شرایطی که درگیر با چالش های استیضاح
در کنگره  و انتخابات ریاست جمهوری پیش
رو در آمریکاست، تصمیم به ترور قاسم
سلیمانی می گیرد و بر اساس اطلاعات دریافتی
از ماموران  و سیستم جاسوسی و جاسوسان
خود در عراق ، دستور شلیک به کاروان خودرویی
را از پهباد می دهد که نه تنها قاسیم
سلیمانی بلکه ابومهدی مهندس رئیس حشدالشعبی
و تعدادی از فرماندهان نظامی سپاه قدس و
حشدالشعبی نیز در داخل آن بودند.
او
احتمالا می اندیشد که به دنبال کشتن
ابوبکرالبغدادی، با این کار هم سرمایه
ای سیاسی  برای رقابت با دموکرات ها در
انتخابات پیش رو به دست می آورد، هم انتقامی
از قاسم سلیمانی می گیرد که طراح اقدامات
نظامی برون مرزی ایران از جمله در سوریه
و عراق است که به نوعی سازمان ده و هماهنگ
کننده گروه های اسلامی تحت حمایت ایران
از حزب الله گرفته تا حماس و حشدالشعبی
و…
است،
هم ضرب شستی به رژیم حاکم بر ایران در
برابر سرنگونی پهباد آمریکایی و اقدامات
نامطلوب منطقه ای آن نشان دهد ، هم 
نشان می دهد که اراده آمریکا برای تغییر
رفتار رژیم ایران جدی است، هم بازار
تسلیحات را در منطقه داغ می‌کند، هم به
دنبال افزایش فشارهای اقتصادی و تحریم
های سنگین و انواع فشارهای سیاسی و …
،
این بار با نشان دادن خوی تجاوزکارانه
خود به حاکمیت ایران نشان می دهد که چاره
ای جز تسلیم در برابر آمریکا و تغییر رفتار
خود و نوشیدن جام زهری دیگر یا انجام نرمش
قهرمانانه دیگری ندارد و…

با
فرمان ترامپ از استراحتگاه خود، موشک
شلیک شد و با اصابت به هدف، منجر به کشته
شدن قاسم سلیمانی، ابومهدی مهندس و سایر
فرماندهان شد.

به
دنبال این رویداد، ترامپ ایران را تهدید
کرد که به هر اقدام متقابل با بمباران ۵۲
نقطه حساس کشور از جمله برخی مراکز فرهنگی
پاسخ خواهد داد.

حاکمیت
ایران که گویی موشک شلیک شده از پهباد را
همچون فرشته نجاتی برای برون رفت از وضعیت
بحرانی خود یافته است، کوشید تا از فرصت
به دست آمده بیشترین بهره برداری را بکند.
بدین
ترتیب با برگزاری وسیع ترین تبلیغات
ناسیونالیستی و مذهبی کوشید تا خیابان
ها را که عرصه اعتراضات گسترده توده های
مردم و سرکوب آن ها از سوی حاکمیت بود، به
عرصه گسترده ترین تجمع هواداران خود و
معترضان به ترور قاسم سلیمانی و فرماندهان
نظامی سپاه قدس و حشدالشعبی تبدیل کرده
و با وعده انتقام سریع و بزرگ از آمریکا،
جوی حماسی را برای احیای اقتدار و اعاده
مشروعیت ازدست رفته خود ایجاد کند. 

تشییع
جنازه قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس در
چند شهر عراق و شهرهای مختلف کشور که با
حضور میلیونی مردم همراه بود، نشانه های
بسیاری از موفقیت حاکمیت در بهره برداری
سیاسی از این رویداد را بازتاب می داد،
اما بار دیگر روند رویدادها با کشته شدن
۵۹ نفردر مراسم تشییع در کرمان و شلیک
پدافند موشکی سپاه پاسداران به هواپیمای
مسافربری خط تهران – کیف که با کشته شدن
۱۷۶ نفر  و آبروریزی بین المللی برای
مدعیان نبرد نظامی همراه بود، بی کفایتی
دست اندرکاران را بیش از پیش به نمایش
درآورد و نه تنها کام مردم را بسیار تلخ
کرد بلکه آن ها را هدایت کرد تا جو رعب و
سرکوب پس از کشتار آبان ماه را که با حضور
انبوه و میلیونی معترضان به ترور قاسم
سلیمانی از سوی امپریالیسم آمریکا در
خیابان ها همراه بود و حکومت در تلاش بود
تا تماماَ آن را به حساب پایگاه اجتماعی
خود واریز کند، شکسته و باردیگر در خیابان
حاضر شوند و با شعارهای تند خواهان رفراندوم
قانون اساسی ، استعفای رهبر و محاکمه او
و رهایی کشور از دست سپاه بی کفایت شوند.
این
بی کفایتی آنگاه آشکارتر می شود که در می
یابیم برخی از کشورهای منطقه با احساس
نگرانی از بروز احتمالی جنگ، پروازهای
خود را به حالت تعلیق در می آورند، اما
پروازهای فرودگاه های ایران به عنوان
کشوری که قرار است مثلا هدف تهاجم آمریکا
پس از موشک باران پایگاه عین الاسد باشد،
حتی برای یک ساعت هم تعطیل نمی شوند.
اما
دلیل مهم تر خشم مردم، تلاش مسئولان کشور
برای پنهان کردن شلیک به هواپیما از سوی
پدافند موشکی سپاه پاسداران است.
این
رویداد سبب شد تا نه تنها حضور میلیونی
مردم در مراسم تشییع قاسم سلیمانی به
سرمایه اجتماعی و مشروعیتی برای حاکمیت
تبدیل نشود، بلکه اعتبار حاکمیت در نزد
توده های مردم بیش از هر زمان دیگری به
چالش کشیده شود و تلاش حاکمیت برای کنترل
و سرکوب اعتراضات اجتماعی و سیاسی ناکام
بماند.
رویدادهای
روزهای گذشته نشان داد که چرا دفاع از صلح
دارای اهمیت بسیار زیادی در شرایط کنونی
است.
وقتی
هنوز رسما و به معنی متعارف آن جنگی در
نگرفته است و این همه هزینه های انسانی و
مادی به دلیل بی کفایتی مسئولان کشور رخ
می دهد، اگر قرار باشد واقعا جنگ در بگیرد،
باید منتظر چه میزان از تلفات، تخریب
زیرساخت ها و…
بود؟!
 

سرانجام،
تصمیم اتاق فکر حاکمیت پس از مراسم تشییع
و تدفین برای پاسخ به اقدام آمریکا اجرایی
شد و دو پایگاه آمریکایی در عراق مورد
حمله موشکی قرارگرفتند.
حمله‌ای
که با اطلاع قبلی انجام گرفت و هم اقتدار
نظامی ایران را برابر وعده مسئولان حکومتی
به نمایش گذاشت و هم علی رغم ادعای ساعات
اولیه مبنی بر کشته شدن ۸۰ نفر در حملات
موشکی ، بلافاصله مشخص شد که به سربازان
و فرماندهان آمریکایی عملا آسیبی نرسیده
است.

به
نظر می رسد در اوج شرایط رجزخوانی های دو
طرف که با تهدید و انتقام گیری و…
همراه
بوده و افکار عمومی ایران و جهان را نگران
آغاز جنگی ویرانگر کرده بود، همانگونه
که انتظار می رفت[4]
پراگماتیسم
خویشتن پاسانه‌ی حاکمیت در این مورد درست
عمل کرد که در نتیجه آن از یک سو با موشک
باران پایگاه نظامی آمریکا انتقام جویی
خود را عملی کرده باشد و از سوی دیگر چنان
نشود که آمریکا ناچار به پاسخگویی و آغاز
یک جنگ همه جانبه شود.
بدین
ترتیب به صورت موقت خطر جنگ برطرف گردید
و دو طرف نیز خود را پیروز این درگیری
معرفی کردند.

حقیقت
امر آن است که این تعادل ناپایدار و موقتی
است.
چرا
که ایران با به اصطلاح برداشتن گام پنجم
برای خروج از برجام نه تنها آمریکا بلکه
اتحادیه اروپا را نیز به مقابله با خود
سوق خواهد داد و آمریکا نیز با اعلام تشدید
تحریم ها همچنان فشار بر ایران را افزایش
خواهد داد.
و
این وضعیت باز هم از پتانسیل تشدید تنش
بین دو کشور برخوردار خواهد بود.

علی
رغم تصور اپوزیسیون ارتجاعی و وابسته به
غرب که در سایه افزایش تنش و خطر جنگ در
روزهای اخیر در پوست خود نمی گنجیدند،
رویدادهای روزهای گذشته نشان داد که جنگ
نه تنها حاکمیت را  تضعیف نمی‌کند بلکه
با دادن فرصت تبلیغات ناسیونالیستی و
مذهبی به حاکمیت و بسیج گسترده نیرو و
تشدید فضای امنیتی در کشور، جنبش دموکراتیک،
ترقی خواهانه و عدالتخواهانه را به
گوشه رینگ برده و با
موانع و مشکلات جدی مواجه نموده و به شدت
تضعیف می‌کند.
به
دلایل مختلف و برخلاف عراق و لیبی، جنگ
در ایران نه تنها به نابودی حاکمیت منجر
نمی شود بلکه به حاکمیت امکان می دهد تا
انسجام نیروهای خود را بر محور ناسیونالیسم
و مذهب و نیز شعارهای ضدامپریالیستی تقویت
کرده و  بخش دیگری از نیروهای اجتماعی
را فریفته و دامنه سرکوب را در داخل کشور
گسترش دهد.
باید
به این نکته توجه داشت که بی شک استراتژیست
های نظام خواهند کوشید تا تهدید جنگ و
وقوع جنگ را به فرصتی برای تحکیم حاکمیت
خود تبدیل کنند.
امپریالیسم
نیز این فضا را به فرصتی برای فروش تسلیحات
به کشورهای منطقه و توسعه پایگاه های خود
در منطقه تبدیل خواهد نمود.

از
سویی آمریکا خواهان فاصله گرفتن  ایران
از روسیه و چین است.
لابی
های امپریالیسم آمریکا در ایران نیز از
این فرصت استفاده خواهند کرد تا فشارهای
امپریالیستی را تکمیل کرده  و حاکمیت
را قانع به سازش کنند و طبیعی است که هر
نوع سازش نیز با شعارها و تبلیغات فریبنده
ضدآمریکایی همراه باشد.
جنگ
ماهیت ضدانسانی دارد و دیکتاتوری حاکمیت
را نه تنها به یک رژیم مردمی تغییر نخواهد
داد بلکه به تشدید آن نیز خواهد انجامید.

علی
رغم تصورات خام اندیشانه برخی ها که در
صدد نوعی شبیه سازی بین جنگ احتمالی ایران
و آمریکا با جنگ ویتنام هستند، نه نشانی
از مشروعیت و کاریزمای هوشی مین در رهبری
ایران قابل مشاهده  است، نه اهداف و
آرمان ها و کارنامه حاکمیت ایران با ویتنام
قابل مقایسه است، نه اتحاد شوروی ای وجود
دارد که مانند دوران جنگ ویتنام از ایران
 حمایت کند، …
ضمنا
اگر تصور شود که جنگ از حاکمیت ایران یک
حاکمیت ضدامپریالیستی، دموکراتیک و مردمی
می‌سازد ساده اندیشی بسیار خطرناکی است.
بی
شک توده های مردم ایران نه تنها منفعتی
در چنین جنگ هایی ندارند بلکه قربانیان
اصلی آن بوده و فقر و فلاکت و محرومیت
آن‌ها در نتیجه جنگ افزایش یافته و آزادی
و امنیت آن‌ها بیش از همیشه در معرض خطر
قرار خواهد گرفت.
 اختلاف
منافع حاکمیت ایران با آمریکا را نباید
حمل بر مبارزه ضدامپریالیستی حاکمیت کرد.
چرا
که امپریالیسم در شرایط کنونی بیش از هر
چیز در قالب نئولیبرالیسم عمل می کند که
حاکمیت ایران نه تنها مشکلی با آن ندارد
بلکه بیش از سه دهه در تلاش برای پیاده
سازی آن بوده و در این راستا گاه مورد
تقدیر نهادهای مالی بین‌المللی نیز قرار
گرفته است.
باید
به این نکته توجه داشت، حاکمیت هایی که
فاقد پایگاه اجتماعی گسترده و مشروعیت
سیاسی قابل قبولی هستند، بسیار محتمل است
که در تنگناهای جنگی و نظامی و در شرایط
شکست، برای بقای خود متوسل به وطن فروشی
های غیر قابل پیش بینی شوند.
همانگونه
که جنگ لزوما یک ماهیت ضدامپریالیستی به
حاکمیت ایران نمی دهد، مذاکره و تفاهم و
صلح با آمریکا نیز لزوماَ حاکمیت را به
تسلیم و وابستگی به آمریکا نخواهد کشاند.
 تنها
ذهن های ساده هستند که برای حل تعارض به
دو گزینه پیروزی یا تسلیم می اندیشند،
حال آنکه استراتژی های مختلفی شامل رقابت،
سازش، مصالحه، اجتناب و سازگاری در برابر
تعارض وجود دارد که بسته به شرایط می
توانند توسط طرفین انتخاب شوند.
 

جمع
بندی
:

تنش
های موجود در روابط ایران و آمریکا متاثر
از عوامل تاثیرگذار متعددی است که در حوزه
های تاریخِ ژئوپلیتیک منطقه ی خاورمیانه
، اهداف توسعه طلبانه امپریالیستی و
استراتژی خاورمیانه بزرگ و نوین ایالات
متحده آمریکا، رقابت های منطقه ای ایران
و عربستان ، نقش ایران درکنار روسیه در
ممانعت از نابودی دولت سوریه توسط نیروهای
تحت حمایت ایالات متحده آمریکا و اتحادیه
اروپا، توسعه طلبی پان اسلامیستی ایران
در خاورمیانه به ویژه در حمایت از حزب اله
لبنان و حماس در برابر صهیونیسم، حمایت
ایران از حوثی ها در یمن و شیعیان بحرین
و…
،
خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریم های
غیرقانونی و ناعادلانه بر ایران، تعریف
عمق استراتژیک ایران ورای مرزهای خود از
سوی ایران، نیاز دولت ترامپ به جلب توجه
افکار عمومی آمریکا برای انتخابات پیش
رو و عبور از چالش استیضاح، نیاز حاکمیت
ایران برای امنیتی کردن فضای کشور و ممانعت
از شکل گیری و توسعه اعتراضات اجتماعی
و…
قابل
بررسی هستند.
از
این رو تقلیل این واقعیت پیچیده به مفاهیمی
چون توسعه طلبی سیاسی و ایدئولوژیک و
ماجراجویی نظامی ایران و …
عملا
ناتوان از تبیین ابعاد مختلف موضوع است.

بحران
شکل گرفته در نتیجه ترور قاسم سلیمانی که
با تقویت خطر آغاز یک جنگ بزرگ همراه شد،
از یک سو با ایجاد جو تبلیغاتی ناسیونالیستی
و مذهبی و ضد آمریکایی شدید و بسیج میلیونی
مردم و در نتیجه تقویت حاکمیت در فضای
عمومی کشور همراه شد، به گونه ای حاکمیت
هراسان از اعتراضات فزاینده مردم خواهان
نان، کار، آزادی و معترض به تورم و …
و
دیکتاتوری ، موفق به تصرف خیابان ها با
شعارهای مد نظر خود شد و برای مدتی اعتراضات
را به حاشیه برد و از سوی دیگر نیز فرصت
آن را یافت تا نمایشی از اقتدار نظامی و
سیاسی خود  در برابر آمریکا و مخصوصا
برخی از کشورهای منطقه برگزار کند .
علی
رغم تصور برخی ها که در خیال خود تکرار
جنگ ویتنام را می پرورندند، پراگماتیسم
نیرومند و ریشه دار و آشنای موجود در
حاکمیت ایران این بار نه با نوشیدن جام
زهر یا نرمش قهرمانانه بلکه با ارائه
نمایشی از اقتدار نظامی و شلیک موشک های
هماهنگ شده به پایگاه های آمریکا، موضوع
را به صورتی ختم به خیر کرد که با موافقت
دولت آمریکا نیز همراه شد.

بخشی
از چالش حاکمیت کنونی ایران با ایالات
متحده آمریکا و رژیم های وابسته به آمریکا
در منطقه در واقع چالش هایی است که هر
حاکمیت ملی و مردمی در ایران نیز ممکن است
درگیر آن شود.
از
این رو نمی توان دلایل این چالش ها را به
ماجراجویی ها و توسعه طلبی های اسلامی
ایران در منطقه محدود نمود.

نظامی
شدن فضا و وقوع جنگ می تواند به تضعیف جنبش
دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم بیانجامد.
از
این رو مدافعان جنبش باید دفاع از صلح را
در راس وظایف خود قرار دهند.
جنبش
ملی و دموکراتیک ایران هم به جهت گیری های
ملی و ضدامپریالیستی خود و دفاع از استقلال
و تمامیت ارضی کشور در برابر تهاجم
امپریالیستی پایبند و به عدم مداخله
امپریالیستی در امور کشور، فارغ از اینکه
چه کسی یا چه کسانی حاکمیت را در دست دارند،
وفادار است و هم در برابر دیکتاتوری حاکم
مطالبات دموکراتیک، آزادی خواهانه و ضد
نئولیبرالی و عدالت اجتماعی را دنبال می
کند.
هم
امپریالیسم آمریکا در صدد بهره برداری
از مطالبات دموکراتیک و آزادی خواهانه
مردم ایران است و هم حاکمیت در صدد بهره
برداری از جهت گیری ملی و ضدامپریالیستی
مردم است.
از
این رو فعالان جنبش ملی و دموکراتیک باید
ضمن تمرکز بر مطالبات دموکراتیک و عدالت
خواهانه خود، مانع از آن شوند که اعتراضات
آن ها در این زمینه توسط امپریالیسم مورد
استفاده سوء قرار گیرد.
مقابله
با این خطر مستلزم آن است که از یک سو 
وزن شعارهای عدالتخواهانه و ضد نئولیبرالی
و وزن جنبش کارگری در جنبش ملی دموکراتیک
افزایش یابد و از سوی دیگر نیروهای چپ با
همگرایی و نزدیکی پیرامون یک پلاتفرم
حداقلی مشترک، به محور تشکیل جبهه واحد
ضد دیکتاتوری تبدیل شوند.
این
روند اگر خوب و با احساس مسئولیت در بین
فعالان کارگری و نیروهای چپ انقلابی درک
شود، و اگر این نیروها بتوانند بر سکتاریسم
مزمن نهادینه شده در جنبش چپ غلبه کنند،
تقویت نقش آن ها و حتی کسب هژمونی دور از
دسترس نخواهد بود.
اما
حقیقت آن است که با سطح کنونی انسجام و
آگاهی طبقاتی طبقه کارگر  و سازمان
یافتگی آن و پراکندگی کنونی در جنبش چپ،
نمی توان به این امر چندان امیدوار بود.
فعالان
جنبش ملی دموکراتیک آنگاه که بر وجه ملی
مبارزه تمرکز می کنند ، نیز باید مانع
بهره برداری حاکمیت ایران از جهت گیری
ضدامپریالیستی و ضدآمریکایی توده های
مردم شوند.
و
این همان موجودیت مستقل ملی و دموکراتیک
است که باید شکل بگیرد، قوام پیدا کند
و… 
در
فضای سیاسی کشور وزن پیدا کرده و خود را
تحمیل کند.
 

در
هر صورت دفاع از صلح ، مبرم ترین وظیفه
فعالان جنبش ملی دموکراتیک ایران در شرایط
کنونی و در برابر خطر جنگ است.
جنگی
که اگر دربگیرد ، هزینه های انسانی و مالی
آن را تنها توده های مردم ایران خواهند
پرداخت ، در عین حال هم حاکمیت و شرکت های
تسلیحاتی آمریکا و هم حاکمیت ایران بیشترین
بهره را از آن خواهند برد.

۲۰
دی ۹۸  


[1]
–
(
قابل
ذکر است که در دوران اتحاد شوروی وجود
کشورهای جبهه پایداری که در همکاری
استراتژیک با اتحاد شوروی قرار داشتند،
عامل بازدارنده جدی در برابر خوی توسعه
طلبانه‌ی صهیونیسم و امپریالیسم بوده
و بر آن مهار زده بود.
در
همین ارتباط وجود دولت عراق با جهت گیری
ضد صهیونیستی را نیز نباید دست کم گرفت.
عملا
با توجه به آنچه پس از روی کار
آمدن
جبهه نجات اسلامی در الجزایر  و سپس
کودتا و حاکمیت
نظامیان
بر این کشور ، نابودی عراق و لیبی توسط
امپریالیست ها و تحمیل جنگ ویرانگر بر
سوریه گذشت، هیچ چیز از جبهه پایداری
باقی نماند.
)

[2]
–
رویکرد
ایران به مسئله جنبش فلسطین با ترویج
گفتمانی جدید از یک سو به ایجاد و حمایت
گسترده از جریاناتی چون حزب الله (شیعی)
و
حماس (سنی)
انجامید
که از وزن سیاسی قابل توجهی در بین
فلسطینیان و مردم غزه و لبنان برخوردار
شدند و از سوی دیگر با تضعیف نقش 
نماینده قانونی جنبش فلسطین یعنی سازمان
آزادیبخش فلسطین همراه بوده است.

[3]
–
همینجا
باید یادآور شد که در حقیقت دلیل اصلی
مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران را باید
در رویکرد مدیریت اقتصادی حاکمیت ایران
طی دهه‌های گذشته تا کنون جست.
اما
نقش تحریم های گسترده آمریکا را نیز نباید
دست کم گرفت.
همین
تحریم های گسترده اقتصادی و بسیار بیشتر
از این ها در قالب صدها توطئه برای ترور
فیدل کاسترو رهبر فقید مردم کوبا طی شش
دهه علیه کوبا و در همسایگی و در دهان
ایالات متحده آمریکا نیز اعمال شد، اما
جهت گیری های مردمی دولت سوسیالیستی کوبا
نه تنها مانع از آن شد که زندگی مردم کوبا
و تامین نیازهای اساسی آن ها دچار مشکل
نشود، بلکه در بسیاری از شاخص های اجتماعی
و اقتصادی کوبا از میانگین کشورهای منطقه
فاصله بسیار گرفته و در رده های نخست
جهانی قرار دارد. 
 

[4]
–
در
چهارم آذر ۹۸ در سخن روز نوید نو آمده است
:
 

  تجربه
چهار دهه حکومت اسلامی گواه آن است که
نوعی پراگماتیسم نجاتبخش یکی از برجسته
ترین ویژگی ها و ابعاد ایدئولو›یکی و
هویتی حاکمیت کنونی است.
این
با منافع غرب نیز سازگار است و همانگونه
که ترامپ رسما اعلام کرد، آنها خواهان
براندازی جمهوری اسلامی نیستند بلکه
خواهان تغییر رفتار آن هستند که پتانسیل
های آن وجود دارد.

البته
این یکی از احتمالات قوی در مورد مناسبات
ایران و آمریکاست.
و
نیروهای عمل کننده در دو کشور و منطقه در
شرایط خاص ممکن است با تاثیرگذاری بر این
مناسبات ، آن را به سوی تشدید تنش و درگیری
نیز هدایت کنند که البته با پیامدهای به
مراتب بدتری برای مردم ایران همراه خواهد
بود.
و
به نظر نمی رسد که درگیری نظامی با غرب
منجر به سقوط حاکمیت ایران شود بلکه با
تخریب زیرساخت های کشور و نوعی معامله با
غرب به پایان برسد.
که
دیکتاتوری بیشتری را می تواند در پی داشته
باشد




دلارهای صندوق ذخیره فدرال – اصلی و جعلی

والنتین کاتاسونوف 

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهشهای اقتصادی «سرگئی فیودورویچ شاراپوف» روسیه،

کارشناس مسائل پشت صحنه

https://www.fondsk.ru/news/2020/01/07/dollary-frs-nastojaschie-i-falshivye-49840.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/01/13

دلار نقد- نه تنها وسیلۀ انباشت، حتی سلاح جنگ اقتصادی

همه خوب می­دانند، که بانک مرکزی آمریکا، یعنی صندوق ذخیره فدرال ایالات متحده به تولید دلارهای نقد مشغول است. فقط این مؤسسه از حق چاپ دلار برخوردار است. و همه اسکناس­های دلاری چاپ شده بواسطه تجهیزات ذخیره فدرال ابزار قانونی پرداخت­ها محسوب می­شود.

بنا به برآورد خزانه­داری و صندوق ذخیره فدرال آمریکا، تا ٨٠ درصد همه محصولات تولیدی دستگاه­های چاپ ذخیره فدرال به خارج از ایالات متحده سرازیر می­شود. این مبلغ در حدود دو و نیم تریلیون دلار است. الباقی تمامی اسکناس­ها (میزان آنها در جهان تا حد قابل ملاحظه­ای زیاد است) بنا به اذعان صندوق ذخیره فدرال تقلبی شناخته می­شود.

البته، برآورد میزان دلارهای تقلبی در مقیاس جهانی امکان­پذیر نیست. فقط برخی ارزیابی­های کارشناسانه در خصوص شناسایی اسکناس­های جعلی در معاملات نقدی توسط بانکهای مرکزی و بازرگانی تعدادی از کشورها وجود دارد. مثلا، طبق ارزیابی متخصصان انجمن مؤسسات بانکی اوکراین در بهار سال ٢٠١٩، یک پنجم اسکناس­های دلاری (تقریبا همه به ارزش ١٠٠ دلار) در اوکراین جعلی بوده است.

بنا به ارزیابی کارشناسان، کشورهای ایران، سوریه، کره شمالی، و همچنین پرو در لیست کشورهایی هستند که بخش عمده دلارهای جعلی در آنها تولید می­شود. گاهی از کشورهای اوکراین، ونزوئلا، لهستان نیز نام می­برند. با این وجود، اغلب اوقات افزودن ایالات متحده آمریکا به لیست کشورهای تولیدکننده دلارهای تقلبی فراموش می­­شود. در آنجا، همان طور که معلوم است، تجهیزات تولید چنین دلارها بسیار توسعه یافته است.

در سال ٢٠١٣ در آمریکا ٣۵٠٠ نفر به اتهام تولید و پخش دلارهای جعلی دستگیر شد. قابل توجه است، که سازندگان آمریکایی دلارهای تقلبی ترجیح می­دهند اسکناس­های به ارزش ٢٠ دلار جعل کنند. آنها را طبق معمول و بر خلاف اسکناس­های ١٠٠ دلاری که با استفاده از تجهیزات ویژه کنترل می­کنند، در مغازه­ها، کافه­ها و سایر مؤسسات چندان کنترل نمی­کنند. بطوری که پیداست، در کشور کانادا هم جاعلان زیادی فعالیت می­کنند. در کانادا مردی بنام فرانک بوراسا زندانی شد، که در عرض سال­های زیادی در کارگاه مخفی خود اسکناس­های آمریکایی را چاپ می­کرد­. جمع کل تولید کارگاه او را ٢۵٠ میلیون دلار برآورد نموده­اند. بخش عمده محصولات مذکور به داخل ایالات متحده آمریکا وارد شده بود.

به هر حال، آیا رابطه­ای بین صندوق ذخیره فدرال و دلارهای جعلی وجود دارد؟ چون یک موضوع طبق­بندی شده است، کارشناسان فقط می­توانند بر اساس فرضیات اظهار نظر نموده، و چنین گمان ­کنند، که ساختار ذخیره فدرال در عملیات تولید دلارهای جعلی مشارکت می­کند. این فرضیه از مدتها پیش مطرح است و قیاس­های تاریخی نیز آن را تأئید می­کند. در تاریخ، بسیاری از کشورها بکرات به ضرب پول جعلی بعنوان ابزار پیشبرد جنگ متوسل شده­اند.

از یک سو، اشغالگران می­توانند از پول تقلبی استفاده کنند؛ بعنوان مثال، ناپلئون و هیتلر نیز از روبل­های تقلبی در خاک کشور ما استفاده کردند. از سوی دیگر، بهره­گیری گسترده از پول­های تقلبی در خاک دشمن، می­تواند به ابزار تضعیف نظام پولی- اعتباری آن تبدیل گردد. نمونه­های زیادی وجود دارد. در تاریخ نزدیک خرابکاری اقتصادی رایش سوم علیه انگلیس، که از سوی هیتلری­ها «عملیات برنگارد» نامیده شد، کاملا آشکار است. این واقعیت پس از انتشار خاطرات ویلهلم هتل، یکی از سرکردگان نازی­ها در سال ١٩۵۵ افشاء شد.

این مقام عالی­رتبه نازی می­نویسد: «در سال ١٩٣٩ کارگروه ویژه اف- شش، که به کار تهیه مدارک جعلی برای مأموران کشفیات مشغول بود، موظف شد ضرب اسکناس­های جعلی را سازمان دهد. بمنظور تضعیف نظام پولی انگلیس پخش پوند استرلینگ­های تقلبی از هواپیما بر روی جزایر بریتانیا برنامه­ریزی شد. مدتی بعد برنامه را تغییر دادند. تصمیم گرفته شد پوندهای جعلی از طریق کشورهای بی­طرف به انگلستان منتقل شود. قرار شد برای خرید تجهیزات های جنگی از پولهای جعلی استفاده شود. مدیریت عملیات به عهده برنگارد کروگر، مدیر اداره کل امنیت امپراطوری سپرده شد (عملیات نیز بنام او نامیده شد).

انتشار اسکناس­های پوند از اواسط سال ١٩۴١ آغاز گردید. بطور میانگین، ماهیانه ٢٠٠- ٢۵٠ هزار اسکناس­های به ارزش ۵، ١٠، ٢٠ و بندرت ١٠٠ پوندی چاپ می­شد. ضرب اسکناس در یکی از اردوگاهها انجام می­گرفت. در آغاز ۴٠ نفر به این کار مشغول بود. سپس تعداد کارکنان به ١۴٠ نفر افزایش یافت. با این وجود، اجرای عملیات برای ضرب پوندهای جعلی به طور کامل امکان­پذیر نشد. ضد جاسوسی بریتانیا از عملیات اطلاع یافت. در اواخر سال ١٩۴۴ گروه اف- شش به عملیات دوم- چاپ دلارهای جعلی دست زد، اما تا پایان جنگ نتوانست به تولید انبوه آن سامان دهد. تخریب نظام پولی انگل­ستان بکمک عملیات «برنگارد» شکست خورد. اما برای خرید تسلیحات بسیار مفید واقع شد. بنا به اذعان صریح ویلهلم هتل، به ارزش میلیون­ها پوند استرلینگ مواد اولیه راهبردی، خواربار و حتی تسلیحات خریداری شد.

شواهد انکارناپذیری وجود دارد، که ایالات متحده آمریکا در سال­های ١٩٩٠مبالغ زیادی دلار جعلی به اقتصاد عراق تزریق کرد. «نیویورک تایمز» همان وقت نوشت: «بموازات تحریم اقتصادی بین­المللی، این چنین اقدامات به تضعیف اقتصاد کشور تا آن حد کمک کرد، که ارز ملی عراق بی­فایده شد و این، به تضعیف حاکمیت صدام حسین انجامید».

کارشناسان معتقدند، که کیفیت پول­های جعلی تزریق شده به اقتصاد عراق بسیار بالا بود. فقط این بحث مطرح که آنها ارا ز کجا وارد کردند. برخی­ها تصریح می­کنند، که آنها در خود عراق چاپ شده بود. برخی دیگر بر این باورند، که پول­های جعلی محصول ماشین­های چاپ صندوق ذخیره فدرال آمریکا بود. این اسکناس­های جعلی تفاوت­ بسیار جزئی با تولیدات بانک مرکزی آمریکا دارند، بگونه­ای که فقط جاعلان آن­ها می­توانند تشخیص دهند.

نسخه­های مشابهی دال بر وجود دلارهای تقلبی در ایران، ونزوئلا و برخی کشورهای دیگر وجود دارد که حاکمیت آنها مطلوب واشینگتن نیست. در آنجا جعلکاری با سوگیری در تولید دلار توسعه یافته است. برخی متخصصان احتمال می­دهند، که  ممکن است استادکاران مخفی مأموران سازمان­های اطلاعاتی آمریکا باشند. آنها برای «استادان» تجهیزات، مهمتر از همه، مواد لازم برای چاپ تهیه می­کنند. دقیقا همان موادی که صندوق ذخیره فدرال در دو چاپخانه آمریکا استفاده می­کند. به سخن دقیق­تر، کیفیت محصولات جعلی تضمین می­شود.

احتمال دارد، که دلارهای آماده مستقیماٌ از آمریکا به داخل کشور ارسال شود. این دلارها با همان تجهیزاتی چاپ می­شوند، که دلارهای قانونی را چاپ می­کنند. آنها با «قانونی­ها» در دو وجه تمایز دارند: اول- مواد ریز به آنها افزوده می­شود، که شناسایی آن حتی با استفاده از تجهیزات ویژه دشوار است. دوم- آنها در ترازنامه صندوق ذخیره فدرال آمریکا منعکس نمی­شوند.

بنا به برآوردهای مختلف، از ۴٠ تا ٨٠ میلیارد دلار اسکناس آمریکایی در روسیه وجود دارد. بخش اعظم آن را اسکناس­های ١٠٠ دلاری تشکیل می­دهد. بانک مرکزی فدراسیون روسیه آمار اسکناس­های جعلی شناسایی شده را- هم دلار و هم روبل- را بطور منظم منتشر می­کند. علی­الظاهر تعداد دلارهای جعلی شناسایی شده بسیار اندک است. بعبارت دیگر، از نقطه نظر بانک مرکزی حائز اهمیت نیست. با این حال، برخی کارشناسان اصرار دارند، که همه یا تقریبا همه دلارهای نقد وارد شده به حریم روسیه «محکم» هستند. یعنی آن­ها چنان علائم متمایزی دارند که فقط برای سازندگان قابل تشخیص است. برخی دیگر بر این باورند، که علائم «فساد» را در ارقام ثبت شده در روی اسکناس­ها باید جست. مؤسسۀ ناشر دلار (صندوق ذخیره فدرال ایالات متحده آمریکا) بی­توجه به پیامدهای ناشی از آن برای دارندگان دلارهای مشابه، هر زمان می­تواند اعلام کند، که چنین سری و شماره در دفاتر ثبت آن وجود ندارد. صندوق ذخیره فدرال بالاترین مرجع صدور حکم در مورد دلار (جعلی یا غیرجعلی) می­باشد. و اگر اعلام کند، که اسکناس­ها جعلی هستند، نه دادگاه لندن، نه دادگاه استکهلم نمی­تواند به حکم آن اعتراض کند. کارشناسان می­نویسند: «حکم صندوق ذخیره فدرال قابل بحث یا رد نیست. اول اینکه صندوق ذخیره فدرال بالاترین مرجعی است که می­تواند «تشخیص» دهد کدام اسکناس با سری و شماره مشابه تولید شده توسط صندوق ذخیره فدرال چاپ شده و کدامیک گویا جعلی است (حتی در صورت شناسایی دقیق آن). دوم- هیچ کس نمی­تواند حکم صندوق ذخیره فدرال را رد و یا لغو کند، حتی اگر همه بپذیرند که تمامی اسکناس­ها- «جعلی» و «واقعی» هر دو با یک ماشین چاپ شده است(١)».

احتمال خطر در مقیاس دولتی نیز وجود دارد. ورود ارز نقدی آمریکا به فضای پولی روسیه [و هر کشور دیگر] خطر بی­ثبات­سازی نظام مالی- اعتباری کشور را در پی دارد. در آغاز سال ٢٠١٩، ٣٧٪ از حجم کل پول­های نقد در فدراسیون روسیه را ارزهای خارجی تشکیل می­دادند. بخش عمده این ارزهای خارجی دلار بوده و سهم آن ٣٠٪  برآورد شد. وجود این میزان دلار نقد بسیار زیاد و برای نظام پولی روسیه خطرناک است. دلار نقد، نه تنها وسیلۀ انباشت، حتی سلاح جنگ اقتصادی.

***

شاهد مدعا:

(١)– در پی تشدید بحران ساختاری نظام سرمایه­داری از سال ٢٠٠٨، اسپانیا یکی از کشورهایی بود که دچار ورشکستگی اقتصادی شد. در سال ٢٠١١ دولت این کشور تصمیم گرفت ١٣٢ میلیارد دلار اوراق قرضه آمریکا را با پول نقد معاوضه نماید. پس از آن که تصمیم خود را به نهادی­های رسمی آمریکا اعلام کرد، پاسخ بسیار کوتاه و قطعی گرفت: «همه آنها جعلی هستند. آنها را خود دولت اسپانیا جعل کرده است».

در همان سال ٢٠١١، صندوق ذخیره فدرال آمریکا ٣۵٠٠ تن طلای نگهداری شده آلمان در خزانه منهتن را نیز بطرز با شکوهی مصادره کرد. داستان از این قرار بود، که دولت آلمان تصمیم گرفت ٣۵٠٠ تن طلای خود را که در آمریکا نگهداری می­شد، به کشور بازگرداند. مجلس آلمان از تصویب مصوبه دولت امتناع کرد. با این وجود، دولت فدرال آلمان مصوبه خود را به نهاد مسیول آمریکا تقدیم نمود. درست در همین روزها، طوفان «سندی» نیویورک حادث شد. بن­برنانکه، رئیس وقت صندوق ذخیره فدرال نیمه شب طی یک کنفرانس مطبوعاتی عجولانه در مقابل خبرنگاران گفت که به خزانه منهتن را سیل گرفته و همه طلاهای آلمان را آب برده است…

­برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مدعای مقاله، رجوع شود به پیوند­های زیر:

ــ طلای آلمان و آمریکا

http://www.fondsk.ru/news/2013/10/03/vsemirnyj-dzhihad-i-shiitskij-faktor-23206.html

ــ طلای بانکهای مرکزی- مصادره آرام، بخش اول:

http://www.hafteh.de/?p=44246

ــ طلای بانکهای مرکزی- مصادره آرام، بخش دوم:

http://eb1384.wordpress.com/2013/06/21/2636/

ــ مصادره سپرده­های بانکی بمثابه چشم­انداز جهانی:

http://www.hafteh.de/?p=43835

٢٣ دی- جدی




کارگران هفت تپه: تسلیت به بازماندگان، نفرت بر دروغ گویان!

سندیکای کارگران هفت تپه: ما همصدا با دیگر مردم به خشم آمده به این قتل عام آشکار اعتراض داریم و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه: باور عمیق ما این است که تا زمانی که کارگران و زحمتکشان و مردم شریف و آزادیخواه نتوانند بر سرنوشت خود حاکم شوند این گونه فجایع در اشکال گوناگون باز تولید خواهد شد

موج محکومیت سرنگونی هواپیمای مسافربری توسط سپاه پاسداران و دروغگویی حکومت پیرامون آن همچنان ادامه دارد و در صدر اخبار کشور ما قرار گرفته است. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به مناسبت این فاجعه اعلامیه ای منتشر کرده است که در زیر می خوانید:

خبر دردناک بود، بوئینگ ۷۳۷ هواپیمایی اوکراین در بامداد چهارشنبه  ۱۸ دی ماه در نزدیکی تهران سقوط کرد.

بعداز اعلام این خبر، مسئولین و خبرگزاری های رسمی و دولتی ایران یک صدا و بی هیچ گونه شرم و حیایی در مقابل دوربین ها ظاهرشدند و اعلام کردند که حادثه سقوط هواپیما بر اثر نقص فنی بوده است.

اما کارشناسان مربوطه در خارج از ایران، اعلام کردند که سقوط هواپیما نمی تواند بر اثر نقص فنی باشد.

مسئولین!؟ مملکتی و کارشناسان و واعظان در ایران منکر این قضیه  شدند و بازهم تکرار کردند که “نقص فنی” باعث سقوط هواپیما شده است.

بعداز ۷۲ ساعت انکار، فریب و دروغ گویی مسئولین!!؟ بالاخره آنها مجبور به اعتراف شدند و گفتند که هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ بر اثر شلیک پدافند هوایی سپاه پاسداران سقوط کرده است.

قطعا اگر تعدادی از مسافران این پرواز خارجی نمی بودند، این‌ پرونده همچون ده ها  مورد دیگر به بایگانی سپرده می شد.

تاریخ ایران، مملو است از دروغ حاکمان،  تاریخ دروغگویی ها؛ تاریخی که جز حاکمان، کسی از آن اطلاع ندارد.

از این حاکمان یکی بود که انسان‌های شریف و مبارز را خرابکار می خواند و با شنیدن کلمه دموکراسی بدن او کهیر میزد، دیگری ما را خس و خاشاک خواند آن دیگری  ما را خناس می نامد، دیگر فتوا می دهد که دست و پای آشوبگران را قصابی کنید، آن دیگری ما را اشرار می خواند!! و آن دیگری ما را فتنه گر نامید و آن دیگری ما را به دوران طلایی رهنمود می دهد و…

بعد از آشکار شدن دلیل سقوط هواپیمای اوکراینی و  کشتار ۱۷۶ نفر، دانشجویان، زنان، کارگران، جوانان و دیگر مردم آزادیخواه در بعضی از شهرهای ایران‌ به خیابان آمدند تا نشان دهند که دیگر جنایت، دروغ، ریا و فریب را بر نمی تابند.

تمام سلاطین و حاکمان تاکنونی در ایران‌ ما را فریب داده اند و بهترین فرزندان این سرزمین را قتل عام نموده اند.
هنوز اشک مادران خاوران خشک نشده است که اشک مادران در ۸۸، در دی ۹۶ و آبان ۹۸ سرازیر شد و غم و اندوه این مصیبت ها همچنان ادامه دارد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از صمیم قلب به تمام بازمانده گان این فاجعه نا گوار تسلیت می گوید.

ما همصدا با دیگر مردم به خشم آمده  به این قتل عام آشکار اعتراض داریم و باور عمیق ما این است که تا زمانی که کارگران و زحمتکشان و مردم شریف و آزادیخواه نتوانند بر سرنوشت خود حاکم شوند این گونه فجایع در اشکال گوناگون باز تولید خواهد شد.

مردم متحد و متشکل هرگز شکست نخواهند خورد.
زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
سه شنبه ۲۴ دی ماه




اعلامیه سندیکای کارگران هفت تپه

خبر دردناک
بود، بوئینگ ۷۳۷ هواپیمایی اوکراین در
بامداد چهارشنبه  ۱۸ دی ماه در نزدیکی
تهران سقوط کرد
.

بعداز اعلام این خبر،
مسئولین و خبرگزاری های رسمی و دولتی
ایران یک صدا و بی هیچ گونه شرم و حیایی
در مقابل دوربین ها ظاهرشدند و اعلام
کردند که حادثه سقوط هواپیما بر اثر نقص
فنی بوده است

اما کارشناسان مربوطه
در خارج از ایران، اعلام کردند که سقوط
هواپیما نمی تواند بر اثر نقص فنی باشد

مسئولین!؟
مملکتی و کارشناسان و واعظان در ایران
منکر این قضیه  شدند و بازهم تکرار
کردند که “نقص فنی” باعث سقوط هواپیما
شده است

بعداز ۷۲ ساعت انکار،
فریب و دروغ گویی مسئولین!!؟
بالاخره آنها مجبور به اعتراف شدند و
گفتند که هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ بر اثر شلیک
پدافند هوایی سپاه پاسداران سقوط کرده
است

قطعا اگر تعدادی از
مسافران این پرواز خارجی نمی بودند، این‌
پرونده همچون ده ها  مورد دیگر به
بایگانی سپرده می شد

تاریخ ایران، مملو
است از دروغ حاکمان،  تاریخ دروغگویی
ها؛ تاریخی که جز حاکمان، کسی از آن اطلاع
ندارد

از این حاکمان یکی
بود که انسان‌های شریف و مبارز را خرابکار
می خواند و با شنیدن کلمه دموکراسی بدن
او کهیر میزد، دیگری ما را خس و خاشاک
خواند آن دیگری  ما را خناس می نامد،
دیگر فتوا می دهد که دست و پای آشوبگران
را قصابی کنید، آن دیگری ما را اشرار می
خواند!! و آن دیگری ما را
فتنه گر نامید و آن دیگری ما را به دوران
طلایی رهنمود می دهد و

بعد از آشکار شدن
دلیل سقوط هواپیمای اوکراینی و  کشتار
۱۷۶ نفر، دانشجویان، زنان، کارگران،
جوانان و دیگر مردم آزادیخواه در بعضی از
شهرهای ایران‌ به خیابان آمدند تا نشان
دهند که دیگر جنایت، دروغ، ریا و فریب را
بر نمی تابند

تمام سلاطین و حاکمان
تاکنونی در ایران‌ ما را فریب داده
اند و بهترین فرزندان این سرزمین را قتل
عام نموده اند
هنوز اشک
مادران خاوران خشک نشده است که اشک مادران
در ۸۸، در دی ۹۶ و آبان ۹۸ سرازیر شد و غم
و اندوه این مصیبت ها همچنان ادامه دارد

سندیکای کارگران
نیشکر هفت تپه از صمیم قلب به تمام بازمانده
گان این فاجعه نا گوار تسلیت می گوید

ما همصدا با دیگر
مردم به خشم آمده  به این قتل عام آشکار
اعتراض داریم و باور عمیق ما این است که
تا زمانی که کارگران و زحمتکشان و مردم
شریف و آزادیخواه نتوانند بر سرنوشت خود
حاکم شوند این گونه فجایع در اشکال گوناگون
باز تولید خواهد شد

مردم متحد و متشکل
هرگز شکست نخواهند خورد.
زنده
باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران

سندیکای کارگران
نیشکر هفت تپه
سه شنبه
۲۴ دی ماه




امیدواریم آن جان‌های پرپر شده سبب‌ساز رخت بربستن جنایت و دروغ از این سرزمین شوند

کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود نوشت: این بار شرایط به‌گونه‌ای بود که سناریوهای دروغین نتوانست جایگزین واقعیت شود. به‌ناچار “شلیک” را پذیرفتند اما با “خطای انسانی”

پس از شلیک موشک و انداختن هواپیما و کشتار ۱۷۶ انسان، موشک‌های دروغ و نیرنگ بر افکار عمومی ایران و جهان شلیک شد تا مگر بار دیگر “مسئولان” از اعلام حقیقت و پاسخگویی طفره روند؛ اما این بار شرایط به‌گونه‌ای بود که سناریوهای دروغین نتوانست جایگزین واقعیت شود. به‌ناچار “شلیک” را پذیرفتند اما با “خطای انسانی”.

متن کامل بیانیه:

تسلیت
یاد کشته‌شدگان فاجعه‌ی ضد انسانی ساقط کردن هواپیمای مسافری گرامی باد! به بازماندگان آنها تسلیت می‌گوییم و امیدواریم آن جان‌های پرپر شده سبب‌ساز رخت بربستن جنایت و دروغ از این سرزمین شوند.
روز چهارشنبه ۱۸ دی هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ سرنشین به دلایل نامعلوم در آسمان جنوب تهران آتش گرفت و سقوط کرد. بیشتر مسافران تبعه‌ی ایران و شماری تبعه‌ی چند کشور دیگر بودند. از همان ساعت‌های اول، مسئولان نظامی و دولتی دلیل سقوط هواپیما را “نقص فنی” اعلام کردند و تا روز شنبه ۲۱ دی بر تبلیغ آن اصرار داشتند. دلیلی که از سوی جهان پذیرفته نشد زیرا اسناد و دلایل دیگر نشان می‌داد که سقوط هواپیما ناشی از نقص فنی نبوده است. روز شنبه ستاد کل نیروهای مسلح با انتشار بیانیه اعلام کرد که سقوط هواپیمای خطوط اکراین به دلیل برخورد موشک پدافند و ناشی از “خطای انسانی” بوده است. در پی این اقرار معلوم شد که هواپیمای مسافربری که ۱۷۶ انسان در آن نفس می‌کشیدند مورد هدف موشک قرار گرفته است.

پس از شلیک موشک و انداختن هواپیما و کشتار ۱۷۶ انسان، موشک‌های دروغ و نیرنگ بر افکار عمومی ایران و جهان شلیک شد تا مگر بار دیگر “مسئولان” از اعلام حقیقت و پاسخگویی طفره روند؛ اما این بار شرایط به‌گونه‌ای بود که سناریوهای دروغین نتوانست جایگزین واقعیت شود. به‌ناچار “شلیک” را پذیرفتند اما با “خطای انسانی”.
حتی اگر بتوان فاجعه‌ی کشتار ۱۷۶ انسان را به “خطای انسانی” تقلیل داد پرسش این است که چه چیز این عامل را ممکن ساخته است؟
آنچه این “خطای انسانی” را ممکن کرد یکی هم شرایطی است که در آن هر دست‌اندرکار بزرگ و کوچک حکومت وظیفه‌، اجبار و نیاز به پاسخ‌گویی در برابر مردم ندارد؛ سلب آزادی بیان مردم، ممانعت از دسترسی آزاد به اطلاعات درست و بهنگام ؛ ممنوعیت روزنامه‌ها و رسانه‌های مستقل و میدان دادن به نشریات وابسته و گوش به‌فرمان ، انحصار رسانه‌های دیداری و شنیداری در دست حکومت و کلا سرکوب و سلب آزادی بیان مردم این امکان را به هر دست‌اندر کار و “مسئول” می‌دهد تا با خیال راحت و بی‌دغدغه هرآنچه می‌خواهد انجام دهد؛ در مقابل، این امکان را از مردم می‌گیرد که زبان به پرسش بگشایند و پاسخ بخواهند. در چنین فضایی است که بخش‌های مختلف یک حکومت می‌توانند چشم در چشم مردم دروغ بگویند و آنها را از دسترسی به حقیقت بازدارند. اگر وجه تقریبا بین‌المللی این فاجعه‌ی ضد انسانی و رو شدن برخی اسناد آن نبود بسا که حقیقت همچنان در پرده‌ی ابهام باقی می‌ماند. “آزادی بیان” دیگران و افشای تکه‌هایی از واقعیت که خود صورتی از آزادی بیان است، موجب شد پس از سه روز دروغ‌پراکنی ، سه روز تلاش برای پنهان کردن حقیقت، سه روز به‌کارگیری توپخانه‌ی مطبوعات و رسانه‌‌های وابسته و دولتی برای مسلط کردن سناریوی فرمایشی ، دریابند که سانسور و سلب آزادی بیان، دست‌کم در مورد این فاجعه، دیگر آن پرده‌ی ساتر همیشگی نیست که پشتش پنهان می‌شده‌اند. ناچار لب به اعتراف گشودند.
هر جامعه به اندازه‌ی برخورداری‌اش از آزادی بیان می‌تواند مسئولان عرصه‌های عمومی چون حکومت را پاسخگو کند. هر اندازه که مردم حق داشته باشند آزادانه برای خود تریبون بسازند، نشریه و کتاب منتشر کنند و رسانه‌های دیداری و شنیداری در اختیار داشته باشند، هر اند ازه که حق اعتراض و ایجاد تشکل داشته باشند به همان میزان هیچ مسئول و صاحب قدرتی جرات دروغ گفتن و پنهان کردن حقیقت را از آنها نخواهد داشت. جامعه‌ی ایران کجای این رابطه قرار می‌گیرد وقتی در همین مورد آخر- فاجعه‌ی شلیک به هواپیمای مسافری- چنان بی‌محابا دروغ بر سرش ریختند؟
کشته شدن سرنشینان هواپیما را به بازماندگان و به مردم انسان‌دوست ایران و جهان تسلیت می‌گوییم و خود را شریک اندوه آنها می‌دانیم.




۸۰۰ روستا در کرمان و سیستان و بلوچستان در محاصره سیل و برف

بارش‌هایی مناطق کویری و دچار خشکسالی ۲۰ ساله را از شامگاه پنجشنبه ۱۹ دی ماه تا روز یکشنبه ۲۲ دی به جاری شدن سیلاب های گسترده در بلوچستان و کرمان منجر شده است. ریزش بارش در برخی مناطق سیستان و بلوچستان و نیمه جنوبی کرمان از ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیمتر ارزیابی شده است
سیل سیستان و بلوچستان‬‎

بارش‌هایی مناطق کویری و دچار خشکسالی ۲۰ ساله را از شامگاه پنجشنبه ۱۹ دی ماه تا روز یکشنبه ۲۲ دی به جاری شدن سیلاب های گسترده در بلوچستان و کرمان منجر شده است. ریزش بارش در برخی مناطق سیستان و بلوچستان و نیمه جنوبی کرمان از ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیمتر ارزیابی شده است.

سیلاب‌های اخیر پهنه وسیع سیستان و بلوچستان را بشدت تحت تأثیر قرار داده است. مدیرکل دفتر مدیریت بحران این استان گفت: راه ارتباط ۵۰۰ روستای استان از روز شنبه براثر سیلاب بسته شده است.

بسته شدن ۲۶ راه ارتباطی، قطع شدن برق ۱۳۰ روستا در مناطق مرکزی و جنوبی سیستان و بلوچستان، از مدار خارج شدن شبکه توزیع آب آشامیدنی ۱۰۰ روستا، آسیب شدید به بخش کشاورزی از جمله باغ‌های موز و مزارع در شهرستان‌های کنارک، چابهار و دلگان و قطع شبکه ارتباط تلفن در شهرستان‌های نیکشهر، فنوج، بخش‌هایی از دلگان، سرباز، کنارک و قصرقند از جمله خسارت‌های سیل ۲ روز گذشته در استان بوده است. همچنین در جریان سیلاب اخیر بیش‌از ۲۰ هزار واحد مسکونی در سیستان و بلوچستان دچار خسارت ۲۰ تا ۱۰۰ درصد شده است.

خبرنگار «ایران» درسیستان و بلوچستان گزارش می‌دهد: بارندگی شدید شرایط ۴ منطقه دلگان، نیکشهر، فنوج و ایرانشهر را بحرانی کرده و بیشتر روستاهای این مناطق در محاصره سیل قرار دارد. در این میان، به علت کوهستانی بودن مناطق نیک شهر، فنوج و قصرقند ارتباط کل روستاهای آنها با شهرقطع شده و حتی امکان ارتباط تلفن همراه و اینترنت نیز وجود ندارد. بیشتر باغ‌های منطقه زرآباد زیر آب رفته و نه تنها محصولی باقی نمانده بلکه بیشتر درختان نیز صدمه دیده است. همچنین به علت بحرانی شدن شرایط، نزدیک به ۶ روستا نیز در این منطقه تخلیه شده است.

در منطقه دشتیاری هم به علت طغیان رودخانه باهور، برخی روستاها زیر آب رفته، هنوز آمار دقیقی در مورد تعداد این روستاها در دست نیست، اما آن‌طور که بخشدار منطقه اعلام کرده، نزدیک به ۱۰۰ روستا درگیر سیلاب است و نیاز به امداد‌رسانی دارد. اطلاعات اعلام شده از سوی رئیس سازمان امداد و نجات هلال احمر نیز حکایت از آن دارد که یک نفر در سرباز مفقود شده و یک نفر هم در هرمزگان بر اثر سیل جان خود را از دست داده است. چند خانه هم در نقاط مختلف استان براثر سیلاب و بارندگی تخریب شده است. همچنین روز گذشته یک دختر ۷ ساله در خاش بر اثر ریزش آوار زخمی شده، که حال عمومی وی خوب گزارش شده است. با وجود اعزام نیروهای امدادی به منطقه، امکان کمک به برخی مناطق چون نیکشهر، قصرقند و فنوج تا آرام شدن طغیان رودخانه‌های فصلی کم است.

وضعیت بحران زده روستاهای اطراف خاش

گزارش‌ها از شهرستان خاش نیز حاکی است، بسیاری از رودخانه‌ها چون پنج انگشت، گوهرکوه، تفتان، ایرندگان، شوگه، خان بی‌بی، کارواندر، گزو، ترشاب، تمندان و… به‌صورت چندباره سیلابی شده و هم اینک نیز خروشان هستند. سقف خانه‌های قدیمی و خشت و گلی و حتی منازل نوساز آجری و بلوکی خیس و سنگین و خطرساز شده و در صورت تداوم بارش‌ها احتمال وارد شدن خسارت به منازل مردم زیاد است. با در وضعیت هشدار قرار گرفتن شهر خاش، احتمال وارد شدن آب از معابر وجود دارد و  در روستاهای لال آباد، بولان آباد، عیدآباد، شیرآباد و… از توابع منطقه گوهرکوه به‌دلیل کوتاه و پایین و کوچک بودن پل‌ها و ایجاد زیرساخت‌های نامناسب نیز بسیاری از منازل زیرآب رفت.

«عنایت ایرندگانی» بخشدار ایرندگان خاش دراین باره به ایسنا، گفت: به طور میانگین حدود ۹۰ میلی متر باران در این بخش باریده و هم اینک خطرات ریزش کوه و ریزش سقف منازل قدیمی و خشت و گلی وجود دارد.

سیلاب کرمان کشته و مصدوم نداشت

با ورود سامانه بارشی از اواخر پنجشنبه هفته گذشته در بخش‌های شمالی استان کرمان بارش برف و در بخش‌های جنوبی ریزش باران کم سابقه بوده است. براثر همین بارش‌ها تعدادی از رودخانه‌ها بویژه در مناطق جنوبی استان طغیان کرد و باعث شد راه ارتباطی ۳۶۳ روستا با مرکز شهر قطع شود. با تلاش‌های انجام شده تاکنون راه ارتباطی ۲۴۹ روستا باز شده، اما راه دسترسی ۱۱۴ روستا که اغلب در مناطق سخت گذر قرار دارد، هنوز قطع است.

شدت بارش‌ها و طغیان رودخانه‌ها در ۲روز گذشته سبب شد ۹۵ روستای استان در محاصره سیلاب قرار بگیرد.

مشهد درانتظار دمای هوا منفی ۱۰

خراسان رضوی هم از استان‌هایی است که تحت تأثیر سامانه جدید بارشی قرار داشت و هرچند بارش برف و باران دراستان چهره زمستانی به این استان داده، اما مشکلاتی را هم فراهم کرده است. از ظهر روز شنبه تا ظهر روز یکشنبه تمام شهر‌های خراسان رضوی سفید پوش شده بود، به گونه‌ای که در فریمان ارتفاع برف به ۷۵ سانتیمتر، تربت حیدریه ۲۶ سانتیمتر، تربت جام ۲۲ سانتیمتر، تایباد ۲۵ سانتیمتر و حتی مشهد ۱۴ سانتیمتر برف نشسته بود.

«حجت شایان فر» مدیریت بحران خراسان رضوی در گفت‌و‌گو با «ایران» تصریح می‌کند: خوشبختانه بارش در تمام نقاط استان رخ داده که غالب آن هم به شکل برف بوده و انتظار این است که با ضعیف شدن فعالیت این سامانه در روز دوشنبه بازهم شاهد افت دمای هوا در خراسان رضوی باشیم و حتی انتظار دمای هوامنفی ۱۰ درجه را برای مشهد داریم.

به‌گفته وی در روزهای شنبه و یکشنبه ۹ راه اصلی استان برای ساعاتی مسدود بود و راه ارتباطی ده‌ها روستا همچنان به‌دلیل بارش سنگین برف بسته است و برق ۲۵ روستا در اطراف شهرهای تربت جام، تایباد، صالح آباد، سرخس و رشتخوار قطع شده که متأسفانه تا بازشدن راه ارتباطی آنها امکان وصل مجدد برق وجود ندارد.

کوهرنگ در چهارمحال و بختیاری؛ ۲۲ درجه زیر صفر

در همین حال، مدیرکل هواشناسی چهارمحال و بختیاری خبر می‌دهد که دمای هوا در کوهرنگ به منفی ۲۲ درجه سانتی گراد رسیده است.
به گزارش مهر، «شاهرخ پارسا» با اشاره به اینکه دمای هوا در کوهرنگ به منفی ۲۲ درجه سانتی گراد رسیده، می‌گوید: کوهرنگ سردترین منطقه کشور گزارش شده است. از طرفی، دمای هوا در شهرکرد هم به منفی ۱۶ درجه سانتی گراد رسیده است.




بازداشت دست‌کم ۱۱ نفر در جریان اعتراض مردم سنندج

نیروهای امنیتی شامگاه یک‌شنبه ۲۲ دی، در جریان تجمع مردم سنندج در اعتراض به سر نگون‌ کردن هواپیمای مسافربری اوکراینی توسط سپاه پاسداران، دست‌کم ۱۱ تن از معترضان را بازداشت کردند. تاکنون اطلاعی از هویت و محل نگهداری این افراد و همچنین نهاد باز داشت‌ کننده در دست نیست…

به گزارش رادیو زمانه، در تصاویری که از اعتراضات مردمی در شکبه‌های اجتماعی از شهر سنندج منتشر شده، معترضان در خیابان شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و در برخی تصاویر نیروهای یگان ویژه با باتون به مردم معترض هجوم بردند. آروین مرتب، دکتری مهندسی برق از دانشگاه کبک اهل سنندج به همراه همسرش آیدا فرزانه، از جمله مسافرین پرواز پی‌اس ۷۵۲ بودند که جان باختند. در دومین روز اعتراض‌ها به «انهدام هواپیمای مسافربری از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی»، تصاویر و ویدئوهای منتشر شده از شهرهای مختلف و به خصوص دانشگاه‌ها از حضور پرتعداد معترضان علی‌رغم هشدارهای امنیتی حکایت داشت.

در برخی از شهرها نیروهای امنیتی با گاز اشک‌آور و خودروهای آب‌پاش به معترضان هجوم برده‌اند. در تهران نیروهای ضدشورش از گلوله ساچمه‌ای و گاز اشک‌آور برای متفرق‌کردن جمعیت معترض استفاده کردند. تجمع اعتراضی در تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، سنندج، کرمانشاه، یزد، سمنان، گرگان، اراک، زنجان و بابل برگزار شد و با برخورد نیروهای امنیتی با معترضان همراه بود.
صدای مردم




بیانیهٔ‌ کمیتهٔ‌ مرکزی حزب تودهٔ‌ ایران: در دفاع از صلح و برای جلوگیری از جنگی خانمان‌سوز، همهٔ توان را به‌کار گیریم!

هم‌میهنان گرامی!

رژیم ولایت فقیه با حمله موشکی به دو پایگاه ارتش آمریکا در عراق (در شهرهای “الانبار” و “اربیل”) در تشدید بحران به‌وجود آمده پس از ترور قاسم سلیمانی و یارانش و کشاندن ایران به جنگی خانمان‌سوز گامی خطرناک برداشت. لازم به یادآوری است که، دونالد ترامپ، رئیس جمهور دست‌راستی و نژادپرست آمریکا، در روزهای پیش، دربارهٔ واکنش نظامی و حمله تلافی‌جویانه احتمالی رژیم ایران در زمینه بحران ترور سلیمانی به‌طرزی گستاخانه هشدار داده و‌ تهدید کرده و گفته بود که آمریکا آماده است ۵۲ منطقه استراتژیک ایران، ازجمله شماری از مناطق فرهنگی ایران را هدف حمله‌های سخت خود قرار خواهد داد. حمله‌های موشکی ایران با موشک‌های بالستیکی و اعلام اینکه این حمله‌ها از خاک ایران انجام گرفته است، به این ماجراجویی سران رژیم ابعادی بسیار خطرناک می‌دهد.

بررسی بیانیه‌های صادر شده از سوی سپاه،‌ موضع‌گیری‌های محمدجواد ظریف، و سخنان امروز علی خامنه‌ای، حکایت از آن می‌کند که رژیم ایران امیدوار است آمریکا در مقابل این حمله‌های موشکی عکس‌العملی از خود نشان ندهد و بدین ترتیب ایران پس از آنهمه تهدیدها به گرفتن “انتقام سخت” بتواند ضمن ادعای زدن “سیلی سختی” به آمریکایی‌ها، راه را برای مذاکره با آمریکایی‌ها باز کند. خامنه‌ای در سخنان امروزش، ۱۸ دی‌ماه ۹۸، ازجمله گفت: “حادثه مهمی اتفاق افتاده است، بحث انتقام چیز دیگری است، حالا یک سیلی به آنها زده شد این مسئله دیگری است. کارهای نظامی این‌چنینی کفایت آن قضیه را نمی‌کند. باید حضور فسادبرانگیز آمریکا در منطقه به‌پایان برسد.”

‌تأمل‌برانگیز آنکه، عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق، در پیامی که امروز در صفحه رسمی‌اش در فیسبوک منتشر کرده گفت که تهران این حمله را به بغداد اطلاع داده بود. در یادداشتی که در صفحه فیسبوک نخست‌وزیر مستعفی عراق منتشر شده و به امضای سخنگوی او هم رسیده، گفته شده است که عراق پیام شفاهی‌ای رسمی از ایران دریافت کرد که در آن آمده “پاسخ به ترور قاسم سلیمانی” آغاز شده یا می‌شود. در این پیام همچنین آمده که تهران گفته این حمله به مواضع نیروهای آمریکایی در عراق “محدود خواهد بود.”

بر اساس ارزیابی‌های کارشناسان نظامی که در گزارشی که تلویزیون آمریکایی سی.ان.ان از حملات موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکا در عراق منتشر کرده آمده است: “حملات موشکی ایران اگر هدفش ضربه زدن به نیروهای آمریکایی بود به‌هیچ‌وجه به‌نظر عاقلانه نمی‌رسد، ولی اگر هدف این حمله اجرای دستورات علی خامنه‌ای در زمینه گوشمالی آمریکا در پی قتل قاسم سلیمانی بود بسیار منطقی به‌نظر می‌رسد.”  همچنین به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه اینترنتی شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان، یک مقام نظامی آمریکا گفت که نیروهای این کشور پیش از حمله موشکی ایران هشدار حمله را دریافت کرده بودند. این مقام آمریکایی گفت که ارتش برای به صدا درآوردن آژیر خطر هشدار دریافت کرده بود و در نتیجه نیروها توانستند به پناهگاه بروند. 

هم‌میهنان گرامی!

حزب ما در بیانیه‌ای که در پی ترور قاسم سلیمانی منتشر کرد یادآوری کرد که، ما ضمن محکوم کردن این عمل تروریستی دولت ترامپ که نشانهٔ بی‌اعتنایی جنایت‌کارانهٔ تمام‌وکمال آن به قوانین بین‌المللی است، معتقدیم که به‌منظور جلوگیری از تشدید بحران در منطقه و رانده شدن تنش‌های به‌وجود آمده به سمت درگیری‌های خطرناک نظامی باید همه تلاش‌ها را به‌کار گرفت. و همچنین بر این نکته تأکید کردیم که، جنگ و درگیری‌های نظامی در منطقه تنها به‌نفع ارتجاعی‌ترین و ضد مردمی‌ترین نیروها در منطقه و جهان و به ضد منافع مردم و زحمتکشان خواهد بود.

تجربه تاریخی گواه این واقعیت است که بسیاری از درگیری‌های بسیار مخرب در جهان از سیاست‌های نابخردانه و تحریک‌آمیز این‌چنینی آغاز شده است. خطر بزرگ برای میهن ما و منطقه این است که هم رهبر ایران و هم رئیس جمهوری آمریکا، هیچ‌کدام از این دو، در تحلیل نهایی، منافع مردم منطقه و کشور خودشان را درنظر نگرفته و نخواهند گرفت.

حزب تودهٔ ایران بار دیگر همهٔ نیروهای مترقی، آزادی‌خواه، و صلح‌دوست ایران، منطقه، و جهان را فرامی‌خواند تا برای جلوگیری از تشدید تشنج و درگیری‌های نظامی خطرناک و مهلک در منطقه همهٔ تلاش‌های‌شان را به‌کارگیرند.

“درگیری‌های محدود نظامی” نه‌تنها به تخفیف تشنج نخواهد انجامید، بلکه بی‌شک می‌تواند زمینه‌ساز درگیری‌های نظامی‌ای مخرب شود که بی‌شک برای میهن ما و منطقه فاجعه‌بار خواهد بود. تجربه دو حمله نظامی آمریکا به عراق و فاجعه‌ای که مردم این کشور در دو دهه اخیر با آن روبه‌رو بوده‌اند نشانه‌ای روشن از فاجعه‌ای است که امروز میهن ما را تهدید می‌کند. ما باز تأکید می‌کنیم که، نباید اجازه داد سران مرتجع و ضد مردمی رژیم حاکم بر ایران و آمریکا، بار دیگر منطقهٔ خاورمیانه را با بحران جنگی دیگر به آتش و خون بکشند. مبارزه برای حفظ صلح و جلوگیری از آغاز جنگی خانمان‌سوز در شرایط کنونی برای دفاع از مصالح عالیه مردم و زحمتکشان ایران اهمیتی عاجل دارد.

 

کمیتهٔ‌ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۱۸ دی‌ماه