بازداشت جعفر ابراهیمی عضو کانون صنفی معلمان تهران

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ ایران روز پنجشنبه خبر داد جعفر ابراهیمی دبیر آموزش و پرورش و عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، روز پنج شنبه ۵ دیماه ۹۸ در بهشت سکینه کرج بازداشت شده است

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ ایران روز پنجشنبه خبر داد جعفر ابراهیمی دبیر آموزش و پرورش و عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، روز پنج شنبه ۵ دیماه ۹۸ در بهشت سکینه کرج بازداشت شده است.

بنابر این گزارش از نهاد بازداشت کننده و محل نگهداری وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و تلاش برای آگاهی از وضعیت و آزدی وی ادامه دارد.




سپیده قلیان به دادگاه دزفول احضار شد

امروز سه شنبه ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸، زمان و شعبه جلسه رسیدگی به اتهامات سپیده قلیان، فعال مدنی تعیین شد.

سپیده قلیان با انتشار مطلبی در صفحه شخصی خود در توئیتر نوشته است: “طبق ابلاغیه‌ای که امروز به دستم رسید در تاریخ ۱۶ دی ماه ۹۸ به اتهام اخلال در نظم عمومی (به علت حضور در اعتراضات آبان ماه) در شعبه ۱۰۷ دادگاه دزفول محاکمه خواهم شد”.

سپیده قلیان پیشتر در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۹۸، در جریان اعتراضات سراسری آبان در واکنش به افزایش قیمت بنزین توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده بود. وی در تاریخ ۱۲ آذرماه با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بود.

سپیده قلیان در تجمعات اعتراضی نسبت به سهمیه‌بندی و افزایش قیمت بنزین در دزفول در میان معترضان حضور داشته و به سخنرانی دست زده بود. پس از بازگشت به خانه، چهار ماشین نیروهای امنیتی به منزل وی رفته و با ضرب و شتم او را بازداشت کردند.”

سپیده قلیان پیشتر نیز در تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷، در خصوص پرونده اعتراضات هفت تپه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و روز شنبه ۴ آبان‌ماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان قرچک ورامین آزاد شده بود. خانم قلیان از بابت این پرونده به همراه دیگر متهمین این پرونده محاکمه و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر به ۵ سال حبس قطعی تقلیل یافت.




بیانیهٔ حزب تودهٔ ایران:‌ چرخ سرکوبگری‌ها بی‌‌وقفه می‌چرخد!

بیدادگاه های رژیم ولایت فقیه رضا خندان مهابادی و بکتاش آبتین اعضای کانون نویسندگان ایران را هر یک به ۶ سال حبس، کیوان باژن را به سه سال و نیم حبس و حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را به پنج سال حبس محکوم کردند

پیش از این، حکم ۱۸ سال زندان برای سه نویسنده، مترجم، و فعال و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در اردیبهشت‌ماه امسال از سوی قاضی مقیسه صادر شده بود. آقای بکتاش آبتین در ویدیویی که در هشتم اردیبهشت‌ماه در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد با اعلام برگزاری دادگاه خودش و رضا خندان مهابادی و کیوان باژن گفته بود: «خودم تصور می‌کنم این فشارها با محدود کردن من و دوستانم در کانون به ما از سوی نیروهای امنیتی اعمال می‌شود ولی من می‌خواهم به شما قول بدهم که این فشارها به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند بر عزم راسخ من و همکارانم تأثیر بگذارد.» او در ادامه گفته بود آنان مصرند تا آزادی بیان و اندیشه را «بدون هیچ حصر و استثنایی» (بنا به اساسنامه کانون مصوب ۱۳۵۸) حفظ کنند. با اعتراض وکلای آنان- آقای ناصر زرافشان و خانم راضیه زیدی- پرونده به دادگاه تجدیدنظر به‌ریاست قاضی زرگر رفت و ۸ دی‌ماه ۹۸ حکم‌های صادره دادگاه بدوی به‌مدت جمعاً ۱۸۶ ماه زندان تأیید شد. اتهام‌هایی منتسب به‌این سه نویسنده، عضویت در کانون نویسندگان ایران، انتشار خبرنامه‌ داخلی کانون نویسندگان، آماده کردن کتاب پژوهشی درباره‌ تاریخ پنجاه‌ساله‌ کانون برای انتشار داخلی (ارائه به اعضای کانون)، بیانیه‌های کانون، حضور بر مزار جان‌باختگان قتل‌های زنجیره‌ای زنده‌یادان محمدجعفر پوینده (مترجم) و محمد مختاری (شاعر و پژوهشگر)، و شرکت در مراسم سالانه‌ احمد شاملو است. باید یادآور شد که یکی از اتهام‌های منتسب به‌این سه نویسنده که جزو مصداق‌های “تبلیغ علیه نظام” و “اجتماع و تبانی به‌قصد اقدام علیه امنیت کشور” گردیده و آنان را به پانزده سال و نیم زندان محکوم کرده، کار روی کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران”، اثری پژوهشی درباره‌ نیم‌قرن فعالیت کانون نویسندگان ایران است که هیئت تحریریهٔ “کمیسیون پنجاه‌سالگی کانون” با یک سال تلاش آن را در چهار جلد تدوین کرده بودند. جالب اینکه- به‌گزارش حقوق بشر در ایران- مأموران وزارت اطلاعات در خردادماه ۱۳۹۷، نسخه‌های کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران” (شامل ۳۰ دورهٔ ۴ جلدی) که به‌مناسبت پنجاه‌سالگی کانون نویسندگان ایران منتشر شده بود را ضبط کردند. این کتاب ۱۳۰۰ صفحه‌ای به‌منظور آشنایی اعضای کانون با فعالیت‌ها و فراز و نشیب‌های تاریخ کانون نویسندگان ایران تدوین شده و از متون داخلی کانون است. عصر روز یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷ هنگامی‌که پیک موتوری ۱۲۰ نسخهٔ چاپ شده این کتاب را از صحافی به منزل یکی از اعضای کانون رسانده بود، مأموران وزارت اطلاعات او را دوره کرده و با نشان دادن حکم توقیف کتاب‌ها تمامی آن‌ها را با خود بردند.

کانون نویسندگان ایران که متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، در ۱۳۴۷ با هدف تشکل‌یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد. کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل، چه در رژیم پادشاهی (ازجمله زندانی کردن به‌آذین و ناصر رحمانی‌نژاد و برخی دیگر از اعضای کانون) و چه در رژیم جمهوری اسلامی و به‌ویژه در سال‌های دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ و در حال حاضر از سانسور و توقیف و ضبط آثار و تعقیب قضایی گرفته تا قتل، با سرکوبگری‌های بدون وقفه از سوی وزارت اطلاعات و نهادهای امنیتی روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند اتهام‌های منتسب به آقایان رضا خندان مهابادی، کیوان باژن، و بکتاش آبتین و حکم‌های صادره برای آنان، به ‌هیچ توضیحی نیاز ندارند، زیرا ویژگی روال اتهام‌زنی‌های رژیم ولایی و قوهٔ قضائیه‌اش به‌طور برجسته بر آن‌ها نقش شده است.

در مورد حکم حسن سعیدی، مصطفی رضوی وکیل حسن سعیدی، در گفتگویی با خبرگزاری ایلنا گفت: “بعد از تجدیدنظرخواهی، پرونده به شعبه‌ی ۳۶ تجدیدنظر تهران ارجاع شد؛ ما منتظر بودیم تشکیل جلسه بدهند؛ معمولا در پرونده‌هایی که احکامِ حبس بلندمدت دارند، تشکیل جلسه می‌دهند و به دفاعیات وکیل گوش می‌دهند اما متاسفانه بدون تشکیل جلسه اعلام کردند بیایید دادگاه. بعد از مراجعه به دادگاه، متوجه شدم دفاعیات تجدیدنظرخواهی رد شده و همان حکم دادگاه بدوی، یعنی پنج سال حبس و دو سال ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی و گوشی هوشمند، عیناً تایید شده است.”

صدور احکام جابرانه از سوی دستگاه بیداد رژیم ولایت فقیه امر تازه ای نیست، زیرا حکومت جمهوری اسلامی ادامه حیاتش را تنها با ادامه چرخ سرکوبگری می تواند تأمین کند. حزب تودهٔ ایران ضمن محکوم کردن این احکام جابرانه دستگاه قضایی رژیم از همه نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران و جهان می خواهد تا صدای اعتراض خود را علیه این احکام ظالمانه و غیر انسانی بلند کنند.  

حزب تودهٔ ایران

دوشنبه ۹ دی 




خطاب به همه‌ی نویسندگان و مدافعان آزادی بیان در جهان: حکم زندان سه نویسنده باید لغو شود!

کانون نویسندگان ایران از نویسندگان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی و حقوق بشری داخل ایران و خارج ازآن و از انسان‌های منصف و آزادی‌خواه انتظار دارد که از هر راه و روش ممکن و مناسب به حکم‌های انشا شده برای رضا خندان(مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن اعتراض کنند
اعضای کانون نویسندگان ایران

کانون نویسندگان ایران روز دهم دی ماه با انتشار بیانیه ای نسبت به حکم صادره علیه سه تن از اعضای خود اعتراض کرد و از همه ی نویسندگان و مدافعان آزادی بیان در جهان خواست علیه این حکم ظالمانه اعتراض کرده و خواهان لغو فوری آن شوند.

پرونده‌ی سه تن از دبیران فعلی و پیشین کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن با رأی دادگاه تجدید نظر در مجموع به ۱۵ سال و ۶ ماه زندان ختم، و به مرحله‌ی اجرا نزدیک شد. این پرونده که بیش از چهار سال از گشوده شدن آن در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می‌گذرد، با اتهام‌های «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» یک سال پیش به دادگاه بدوی فرستاده شد. شاکی این پرونده وزارت اطلاعات و مستندات و مصادیق اتهام‌ها: انتشار خبرنامه‌ی داخلی کانون، بیانیه‌ها، تدوین کتاب با موضوع  تاریخ کانون و حضور در مراسم سالانه‌ی دو تن از کشته‌شدگان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، و همچنین شرکت درمراسم گرامی‌داشت احمد شاملو، شاعر سرشناس ایران، است. دادگاه بدوی، به ریاست قاضی مقیسه، با استناد به این مصادیق  هر یک از این سه نویسنده را به شش سال زندان محکوم کرده بود. پس از اعتراض وکلا، پرونده به شعبه‌ی ۳۶ دادگاه تجدید نظر رفت و آنجا، با تفاوتی جزئی، رأی دادگاه بدوی تأیید شد. روز هفتم دی سال جاری، وقتی  رأی دادگاه به وکیل پرونده ابلاغ شد، فقط محکومیت کیوان باژن از شش سال به سه سال و نیم تغییر یافته، و حکم رضا خندان و بکتاش آبتین، هر یک  شش سال زندان، تأیید شده بود. اکنون پرونده به مرحله‌ی اجرای حکم رسیده است.

این فشارها و زندان‌ها بهایی است که کانون نویسندگان ایران در عمر پنجاه ساله‌ی خود برای مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان بارها پرداخته است. آنچه در این پرونده«مستندات» و «مصادیق» خوانده شده، فقط بهانه‌هایی است برای این‌که سه تن از نویسندگان مستقل و آزادی‌خواه را به بند کشند و دیگران را به هراس افکنند؛ اما برای کانون و اعضای آن این «مصادیق جرم» سند افتخار دفاع از حق آزادی بیان است. در حقیقت، این نویسندگان به دلیل مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیانِ بی‌هیچ حصر و استثنا، محاکمه و محکوم شده‌اند.

کل فرایند این پرونده از آغاز تا اکنون آشکارا وهن انسان و وهن عدالت است: بازجویی‌های طولانی و فرسایشی همراه با رعب و وحشت و بدون حضور وکیل؛ دادگاهی که قاضی‌آن متهم را پیشاپیش “دشمن” می‌داند و آن را به صدای بلند اعلام می‌کند و به هیچ رو حق دفاع که نه، حق حیات هم برای متهم قائل نیست؛ دادگاه تجدید نظری که بی‌حضورمتهم و وکیلش جلسه برگزار می‌کند و رای می‌دهد. از این گونه سیستم دادرسی‌ نمی‌توان انتظار عدالت داشت. واقعیت تأسف‌باری است؛ اما  اصلا عجیب نیست؛ زیرا این سیستم قضایی جزئی از همان سیستمی است که در آبان ماه برای مقابله با اعتراضات مردم از سلاح جنگی استفاده کرد؛ و صدها تن از مردم معترضی  که خواسته‌هایشان را در خیابان فریاد زده بودند، کشت و هزاران نفر از آنها را مجروح، بازداشت و شکنجه کرد. وقتی روز روشن و در خیابان چنین رفتار می‌کنند، از پشت درهای بسته‌ی دادگاهشان نمی‌توان انتظار حق و عدالت داشت.

کانون نویسندگان ایران از نویسندگان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی و حقوق بشری داخل ایران و خارج ازآن و از انسان‌های منصف و آزادی‌خواه انتظار دارد که از هر راه و روش ممکن و مناسب به حکم‌های انشا شده برای رضا خندان(مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن اعتراض کنند و خواهان لغو آنها شوند. با بلند کردن صدای اعتراض در هر جای جهان نباید اجازه داد صاحبان قدرت در حق نویسندگان ستم روا دارند و این حکم‌های ناعادلانه را  به اجرا درآورند.

کانون نویسندگان ایران – ۱۰ دی




نامه جمعی از فعالین سیاسی و اجتماعی در مورد نرگس محمدی

چکیده :دردی و شرمی است که با زن جوان اسیر بیمار دور از همسر و فرزندان چنین کنند. به راستی در این دستگاه قضا چه میگذرد؟ نمی دانیم به که شکایت بریم؟ از این رو به این رسیدیم شاید این بار تدبیر و منش مسالمت جویانه زنان مسئول این دیار بتواند هشدار دهنده باشد….

 

سرکار خانم جنیدی

معاون محترم حقوقی رئیس جمهور

سرکار خانم ابتکار

معاون محترم امور زنان و خانواده رئیس جمهور

سرکار خانم اولاد قباد

رئیس محترم فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی

سرکار خانم سلحشوری

نماینده محترم مجلس شورای اسلامی

با سلام

همانطور که می دانید، نرگس محمدی بیش از ۷ سال دور از همسر و فرزندانش حبس در زندان اوین را تحمل کرده و اینک ناجوانمردانه اسارت در اسیری را سر می کند. جدا از چرایی بی عدالتی برای اتهامات سنگین به وی،

جدا از بی قانونی های در رفتار با وی، جدا از قطع ارتباط کامل او با همسر،

جدا از قطع مکرر تماس های تلفنی او با فرزندان راه دور،

جدا از عدم رسیدگی های مکرر به درمان و توجه به سلامتی او،

جدا از نبود ارتباط او با وکیل قانونی،

… و جدا از اعتراض همیشگی به چرایی اینهمه خشونت و خشم برای محبوس کردن زنان و مردان اسیر و در حصر دیگری که گناهشان صرفا زبان به اعتراض گشودن به حق خود و حق مردم است،

اینک بنا بر یادداشت های دردناک نرگس و خبرهای رسیده از خانواده اش در ملاقات با وی، خشونت در اسارت به اوج خود رسیده است.

اینک بر اساس همین گزارش، رئیس زندان و همکارانش همراه با مامورین امنیتی که داعیه مذهب و مذهبی بودن دارند دست بر زنی اسیر بلند میکنند و خشم خود را گروهی بر سر او فرود می آورند.

دردی و شرمی است که با زن جوان اسیر بیمار دور از همسر و فرزندان چنین کنند. به راستی در این دستگاه قضا چه میگذرد؟ نمی دانیم به که شکایت بریم؟ از این رو به این رسیدیم شاید این بار تدبیر و منش مسالمت جویانه زنان مسئول این دیار بتواند هشدار دهنده باشد.

در شرایط لرزان امروز ایران فکری کنید. اینهمه خشم و خشونت و زندان و اسارت بس نیست؟

از شما می خواهیم بنا به مسئولیت خود، همه توان خویش را برای رهایی نرگس از حبس به کار گیرید. او بیمار است و تنش بیش از این مجددا او را به بستر بیماری سخت می رساند و شاید هم …

از شما می خواهیم تلاش کنید تا ضمن بازبینی فیلم کامل جابجایی نرگس از زندان اوین از ادامه برخوردهای غیر قانونی توسط مسئولان زندان و مراجع امنیتی ممانعت به عمل آید.

از شما میخواهیم تلاش کنید تا گزارش پزشکی قانونی در مورد ضرب و جرح او در اختیار وکیل و مقامات ذی ربط قرار گیرد.

از شما می خواهیم تلاش کنید تا شکایت او و خانوادهاش بررس ی و به آن پاسخ قانع کننده داده شود.

و… از شما میخواهیم تلاش کنید تا نرگس محمدی به کانون خانواده اش بازگردد.

رونوشت: جناب آقای آوایی

وزیر محترم دادگستری

 

اسامی امضا کنندگان:

زریندخت عطایی (سحابی)
حامد سحابی
دره سحابی
زهره سحابی
حبیب الله پیمان
محمد ملکی
لطف الله میثمی
مینو مرتاضی لنگرودی
علیرضا رجائی
سعید مدنی
طاهره طالقانی
حسین رفیعی
رضا رئیس طوسی
نظام الدین قهاری
محمد محمدی اردهالی
مسعود پدرام
فاطمه گوارایی
احسان شریعتی
سوسن شریعتی
سارا شریعتی
کیوان صمیمی
حمیداحراری
ناصرهاشمی
فیروزه صابر
محترم رحمانی
زهرا رحمانی
میترا رحمانی
درخشنده تیموریان
بهمن رضاخانی
بهزاد حقپناه
ابوالفضل بازرگان
اکبر بدیع زادگان
علیرضا اکبرزادگان
محمد حسین بنی اسدی
هادی هادیزاده
عماد بهاور
صفا بیطرف
محمد توسلی
مجتبی خندان
محمد حسن داوودی
احد رضایی
محمد فرید طاهری
علی اصغر غروی
غفار فرزدی
علی گرجی
احسان مالکی پور
محسن محققی
سعید محمدی
مهمدی معتمدی مهر
علی ملک پور
خسرو منصوریان
جلال بهرامی
یونس حاجیزاده
محمدرضا حمسی
طاهره علیزاده
مجید شیعه علی
علیرضا هندی
ابوالفضل نجفی
جعفر گنجی
فریده غیرت
محمد جواد مظفر
مصطفی مسکین
عبدالعلی بازرگان
رضا مسموعی
سعیده منتظری
طاهره منتظری
سعید منتظری
مرتضی منتظری
ملیحه دردکشان
فاطمه دردکشان
محمد دردکشان
وجیهه دردکشان
منیژه دردکشان
فخرالسادات محتشمی پور
آذر منصوری
صفورا فرهنگ خواه
منصوره حمصیان
زهرا حیدرزاده
عاطفه پهلوان
محبوبه بهمنی
رامین اخلومدی
فاطمه نوروزی
محمد ناظری
نوگل منشوری
ابراهیم زرگران
محسن باقری
مهدی بهرامی
محمدرضا ایزد
عزت طهماسبی
جمیله کریمی
طاهره رحیمیان
ناصر آملی
الهام ناسوتی
محمد آزاد
ماه سلطان کاشی
غلامعلی غلامی
زهرا توحیدی
امید عبدالوهابی
مصطفی رسته مقدم
اشکان اشعریون
پیرایه مراد نژاد سرخ کلایی
هاله عربزاده
ویدا ربانی
حبیبه گلرخ
حسین یزدی
محمود خراسانی
پرشنگ خیرخواهی
فرشته احمدی
سهراب دهقان
فاطمه عباسقلیزاده
محمد امامی
حسین شمس
شهاب حسینی نیک
وحید دستگاه دار
علیرضا شیدا
عباس پیمانفر
زهرا فصیحی
ابوالفضل جعفرپور
محمد عزآبادی
عذرا رضایی
حسین سربندی
محسن عربی
محمدعلی محمودی مقدم
محدثه عاطفی
عیسی سحرخیز
زهره آقاجری
نسرین اکبری
حسین فرزین
محمود شکیبا
حسینعلی تاجیک
جواهر رایج کفشگیری
سکینه انصافی
مجتبی بدیعی
منصور سروش
آذرم موحدی
پروین گنجی قلیچی
اسماعیل حسینپور
حسین کبیر
مریم بدخش
محبوبه بدخش
ابوالفضل رادمند
علیرضا فرزین
فاطمه جباری
حسنعلی کوهی
فهیمه توکلی
فاطمه اژهئیان
مهلا بهمنی
علیرضا شیرنگی
فواد حاتمنژاد
ابوالفضل عرب عامری
نیکان آرخی
اعظم امینی
علی اصغر غلامی
ملیحه سبطی
پگاه برهانپور
نسرین حسیننژاد
الهه درویش محمدی
معصومه بیات
معصومه حقانی
سیاوش حاتم
راضیه ناطق
نرگس مولودی
پری میربک
فاطمه مرادی
بتول اسدی
زهرا کرباسچی
زهرا حقانی
سیده سکینه خاتمی
علیرضا علیجان پور
مهدی محمدی
کریم محمدی
عذرا بازرگان
رویا محمدی
ریحانه طباطبایی
شهناز سیاقی
نسیم باقری
محبوبه رمضانی
زهرا کریمنیا
مختار عالمی
ثریا یوسفی
سودابه ضیایی
جهانگیر محمدزاده
فاطمه صادقی
فرخنده جبارزادگان
لیدا فاضلی
سعید دهقان
منیژه محمدی
شیما قوشه
منیژه موذن
اکرم مصباح
فریده میرشکاری
پروین فهیمی
صادقه شیردل
عالیه مطلبزاده
گلاره کاکاوند
فروغ اکبری
پروانه آل بویه
آزاده فرقانی
منظر ضرابی
عباس صادقی
شهرزاد هاشمی
معصومه دهقان
سکینه حبیبی
احترام حبیبی
غلامحسین حبیبی
عطا محمدی
مینا ربیعی
ژینوس سبحانی
نسرین ملکی
اعظم اکبرزاده
سونیا ترکمان
مرجان شهرابی
نسرین طاعتیان
محمود بهزادیراد
کمال رضوی
فهیمه بهرامی
سید حسین موسوی
محمد تقی حقبین آذر
فرزانه عرفانیمنش
زهره سروشفر
سمانه سهرابی
سمیه مومنی
هادی درویشی
افسانه نجانی
آرمان ذاکری
علی ساریخانی
رضا آمدی
علی ضیاییها
حمیدرضا عابدیان
مرضیه باروتی
عباس خادم مولا
علی خوشگواری
فرامرز مافی غفاری
محمد تقی محمدی
معصومه رحمانی
رقیه زارعپور حیدری
الهه مجردی
زهرا سادات بدیعی
نیوشا بدیعی
فاطمه خرمیدوست
کبری کربلایی
نرگس سوری
آدینه بیگی
احد عبدالحسینوند
شایسته سادات شهیدی
لیلا ابراهیمی
جعفر زمانی
فائقه ملکی
آزاده علیزاده
صدیقه جنابی
سحر موسوی
محترم براتیمنش
سعیده سعیدی
فهیمه افشاری
مجید قاضیپور
نادیا کمانکش
زهرا رحیمی
رویا بلوری
سوری صحرانورد
فاطمه آقانوری
غفارزاده
زهرا آقاجانی
فاطمه آدینه وند
حسین جزایری
ناهید علیخانی
زهره محققی
فیروزه فیروز
زهرا ربانی املشی
فتح ربانی املشی
سارا امانی
صدیقه کنعانی
طاهره میثمی
شیما فکار
فرزانه افشاری
فاطمه پزشک
هانیه علیزاده
فاطمه طاهری
سعید رضوی فقیه
جواد سلیمانی
شایا شهوق
مهدی زمانی
احمد هاشمی
علیرضا شمسیان
علی رحیمی مقدم
ابوطالب آدینهوند
حمیدرضا رسولیان
فاطمه آذری
بتول نوریها
فهیمه افشاری
اکرم رحیمی
صدیقه کوشا
بتول حجتی
افسانه احمدپور
فریبا عسگری
مرتضی امینی
مرتضی امیری جرقویه
مرتضی نیلی
مرتضی توکل
رثا تیموری
محبوبه شیروانی
رضا کشاورز
وجیهه عظیما
زهرا کرباسچی
مطهره ملکی
حسین گودرزی
رضا تیموری
بتول اسدی
افسانه نجاتی
ندا مستقیمی
فاطمه فتحی
عباسعلی فاتح
احمد نظری
مرتضی عبدی
رضا احمدی
اشرف میرعباسی
غلامرضا حجتی
مجتبی لطفی
سید رضا احمدپور
عبدالحسین ایرانی
طاهره میلانی
زینب ایرانی
سید محمد علی سادات حسینی
سید مهمدی منزوی
محمدرضا کرباسچی
عباس بنی رضی
ولی الله امامی
سید رضا مجیدی
عباس منوچهری
فضل الله صلواتی.




۱۶ آذر ۹۸ و جهت‌گیری درست جنبش دانشجویی

چند دهه پیاده‌سازی نئولیبرالیسم، فساد و انسداد سیاسی همراه با تحمیل الگوهای خاصی متأثر از ارزش‌های مذهبی بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی و شخصی مردم ، منجر به دامنه‌ی گسترده و عمق قابل‌توجهی از نارضایتی انباشته طی سالیان گردیده که زمینه‌ی آن را فراهم کرده است تا در چنین جامعه‌ای همواره بتوان بر مبنای پیش‌بینی‌های جامعه‌شناختی، منتظر فوران آتشفشان اعتراضات اجتماعی بود. هراز‌چندگاه به بهانه‌ای این اعتراضات به شکل‌های مختلف رخ داده است و این بار افزایش قیمت بنزین از ۱۰۰۰ به ۳۰۰۰ تومان با برآمد اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی در پیامد این اقدام، کاملا قابل پیش‌بینی بود و از همین رو تدارک و اقدام برای کنترل ، مهار و سرکوب آن و آنچه در آبان ماه در کشور گذشت نیز، قابل پیش بینی .

جنبش دانشجویی در تاریخ ایران به عنوان یک جنبش اجتماعی ، به دلیل ماهیت اجتماعی خود حامل مجموعه‌ی گسترده‌ای از مطالبات اجتماعی شامل آزادی ، دموکراسی ، عدالت اجتماعی، برابری زنان، سکولاریسم و …بوده و  و به همین دلیل نیز همواره در معرض سرکوب قرار داشته است. دانشجویان عمدتاَ به عنوان فرزندان توده‌های کار و زحمت در تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران نقش پررنگی داشته و  حامل نوعی شور و انرژی کنشگرانه و رادیکالیسم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده‌اند و جنبش دانشجویی به اعتبار ماهیت اجتماعی خود که از یک سو توده های جوانان را در بر می‌گیرد و از سوی دیگر نهادهای آموزش عالی و آموزشی و… را درگیر می‌کند، از جمله زمینه های اجتماعی است که علی رغم اجرای برنامه‌های نئولیبرالی خصوصی‌سازی، برون‌سپاری، کالایی‌سازی و تجاری‌سازی آموزش که ضربات سنگینی بر انسجام اجتماعی این قشر اجتماعی زده است، به‌دلیل وجود مطالبات مشترک وسیع در بین این نیروی اجتماعی و تمرکز مکانی آن در محلی به نام دانشگاه، همواره از پتانسیل سازمان‌یافتگی و سازمان‌دهی قابل‌توجهی برخوردار‌بوده است. گردش به‌راست حاکمیت برآمده از انقلاب در سال‌های ابتدایی انقلاب با حمله به دانشگاه‌ها و به‌اصطلاح “انقلاب فرهنگی” آغاز شد. حاکمیت برآمده از انقلاب در ایران که خیلی زود به اهداف دموکراتیک و عدالتخواهانه انقلاب پشت کرده و مسیر نقض حقوق دموکراتیک توده‌های مردم‌، پیاده‌سازی دستور کار  نئولیبرالی و انسداد سیاسی را در پیش گرفت، به درستی می‌دانست که در این مسیر ناگزیر از سرکوب جنبش دانشجویی به عنوان نماد بیدار و شجاع جامعه است. با اعمال سیاست‌های گزینش دانشجو، ستاره‌دار کردن، تعلیق، اخراج ، سرکوب و بازداشت و زندان و … کوشید تا هزینه‌ های سنگینی را به جنبش دانشجویی تحمیل کرده و مانع از کارکرد اجتماعی و سیاسی مستقل آن شود. امروز ، چهار دهه پس از انقلاب فرهنگی و تصرف خونین دانشگاه‌ها در سال ۵۹ دیگر آشکار شده است که این پروژه فقط برای اسلامی‌کردن دانشگاه‌ها نبوده است،  بلکه در پس این ادعای حاکم کردن ارزش‌های اسلامی بر دانشگاه‌ها ، ممانعت از کارکرد دموکراتیک، عدالت‌خواهانه و سکولار این جنبش از طریق سرکوب و انحراف آن از مسیر تاریخی خود نیز بوده است. طی بیش از سه دهه و پس از حذف خونین نیروهای چپ از حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور که اتفاقا با فروپاشی و تخریب و نابودی اتحاد شوروی نیز همراه بود، مدافعان لیبرالیسم و در واقع نئولیبرالیسم دانشگاه را عرصه ترکتازی نظری خود قرار دادند و همراه با نهادهای پژوهشی چون مرکز پژوهش های مجلس و رسانه ها و …،  آموزه‌ها و فرهنگ نئولیبرالی را در سطحی آنچنان وسیع ترویج کردند که دفاع از اندیشه‌های عدالت اجتماعی و چپ در برابر آن را نوعی عقب‌ماندگی فکری و نظری معرفی کرده و مورد تمسخر قرار می‌دادند. با سرکوب تشکل های اجتماعی مستقل دانشجویی و چپ در دانشگاه‌ها در دهه‌ی اول انقلاب که با همکاری نهادهای دانشجویی حکومتی چون دفتر تحکیم وحدت همراه بود و منجر به ممانعت از حضور دانشجویان و اساتید دگراندیش ترقی‌خواه و چپ در فضای دانشگاه‌ها همراه شد، زمینه برای انحراف جنبش دانشجویی فراهم شد و برای چند دهه عملا جنبش دانشجویی تحت تاثیر اندیشه‌های لیبرالی و اصلاح طلبانه قرار گرفت. رهبران اصلاحات همواره کوشیدند تا رادیکالیسم جنبش دانشجویی و مطالبات دموکراتیک و عدالت‌خواهانه آن را به انحراف کشانده و انرژی و پتانسیل اجتماعی و سیاسی  آن را فقط برای به قدرت رسیدن خود مورد بهره‌برداری قرار دهند. اما پس از کسب قدرت در نهاد ریاست جمهوری، مجلس و شورای شهر ، بار دیگر شاهد سرکوب خشن جنبش دانشجویی در سال ۷۸ در دوران اوج حضور نیروهای اصلاح‌طلب در نهادهای حاکمیت هستیم. بیش از دو دهه تجربه ناموفق پروژه اصلاح طلبی و اصلاحات نه تنها گفتمان اصلاح طلبی  را در ایران در نزد توده‌های مردم بی‌اعتبار کرد بلکه اعتبار لیبرال دموکراسی و حاکمیت بلامنازع نئولیبرالیسم بر فضاهای علمی و آکادمیک را نیز به چالش کشید. نسل جدیدی از دانشجویانی که متاثر از تحولات اجتماعی دهه‌های اخیر و گسترش شبکه‌های اجتماعی و … و با مشاهده‌ی پیامدهای ویرانگر نئولیبرالیسم در سراسر جهان، از زیر نفوذ فکری و فرهنگی اندیشه‌های اصلاح طلبانه که دارای جهت‌گیری لیبرالی (و  اساساَ نئولیبرالی) بودند، خارج شده و با گفتمان جدیدی در نقد این فضای فکری و فرهنگی نئولیبرالی مسلط از طریق مطالعه‌ی مقالات و کتاب‌هایی که توسط برخی از دانشگاهیان و نویسندگان و مترجمان آشنا شدند که در کنار تجربه سیاسی ناموفق دهه‌های اخیر این جنبش در ارتباط با پروژه اصلاحات، بر هدایت این نیروی اجتماعی نقش تاثیر گذار بر جای گذاشت. در واقع اعتبار نظر مارکس در باره‌ی اهمیت و تبدیل شدن تئوری به نیرویی مادی وقتی که توده‌ها آن را فراگیرند، با برآمد جدید جنبش دانشجویی بار دیگر در پراتیک اجتماعی مورد تایید قرار گرفت. از این منظر، برآمد جنبش دانشجویی در قامت و کیفیتی متفاوت و خارج از هژمونی نظری گفتمان اصلاح طلبی، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم را باید به صورت جدی یک نقطه‌ی عطف نه‌تنها در جنبش دانشجویی ایران بلکه در جنبش ملی دموکراتیک کنونی جامعه‌ی ایران به حساب آورد. این نشان می‌دهد که گفتمان چپ انقلابی در جامعه‌ی ما علی رغم سرکوب خونین و فاجعه‌ی‌ ملی سال ۶۷ و افزایش هزینه‌ی کنش اجتماعی و سیاسی و حتی زندگی برای آن طی دهه‌های گذشته، به قول اندیشمند فرزانه، زنده یاد احسان طبری مانند سمندر رستاخیز کرده است. البته جهت‌گیری ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی یک پدیده‌ی منحصر به فرد و بدیع در جنبش اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران نیز نیست. پیش‌تر پیشروان جنبش کارگری نیز با جهت‌گیری بر علیه خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و… نیز آن را در کنش اجتماعی خود و البته بدون شعار مشخص علیه “نئولیبرالیسم” به صورت خاص، نشان داده‌اند. حرکت ۱۶ آذر دانشجویان در دانشگاه تهران نشان داد که علی رغم تلاش گسترده حاکمیت و مدافعان نئولیبرالیسم، گفتمان چپ در جامعه‌ی ما حضوری جدی دارد، نفس می‌کشد و از قدرت سازماندهی و کنش اجتماعی و سیاسی و آن هم در شرایط پس از سرکوب خونین جنبش اعتراضی آبان ماه برخوردار است. ۱۶ آذر سال ۹۸ را باید به مثابه ی نقطه‌ي عطفی برای برآمد جنبش چپ دانست. مدتهاست که تجربه‌ی سیاسی و اجتماعی توده‌های مردم به آنها می‌گوید که راه پیش روی آن‌ها برخلاف آنچه اصلاح‌طلبان و چپ رفورمیست می‌گویند و القا می‌کنند، دفاع از این یا آن نامزد برای ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و …. نیست. جامعه‌ی ما نیاز به یک جنبش اجتماعی مستقل آزادی‌خواه، دموکراسی خواه، عدالت طلب، سکولار و البته ملی دارد که بتواند در یک پروسه از وزن اجتماعی و مآلاَ سیاسی قابل‌توجهی برخوردار گردیده و با برهم زدن توازن قوای اجتماعی- سیاسی و نظری موجود، خود را به عنوان آلترناتیو انسداد سیاسی، فساد و نئولیبرالیسم مطرح کند. مدافعان نئولیبرالیسم در ایران سعی می‌کنند خود را لیبرال معرفی کنند، غافل از آنکه در عصر نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی که با برآمد و رشد نئوفاشیسم در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه داری همراه است، کارکرد تاریخی و  اجتماعی- سیاسی  لیبرال دموکراسی به عنوان یک گفتمان مترقی پایان یافته است. آنچه منتقدین شعارهای ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی در ۱۶ آذر ۹۸ را آشفته کرده است، همین حقیقت است که دانشجویان مترقی به‌خوبی آن را درک می‌کنند. گفتمان چپ به درجه‌ای از انسجام نظری و سیاسی و اعتماد به نفس در ایران رسیده است که به صورت علنی ابراز وجود می‌کند و میتینگ و تظاهرات، آن هم در روزهای پس از رویدادهای آبان ماه برگزار می‌کند. مجموعه‌ی دست‌اندرکاران حاکمیت، اصلاح‌طلبی ورشکسته، مدافعان سلطنت و نظریه‌پردازان و مدافعان نئولیبرالیسم حق دارند نگران شوند.

تظاهرات دانشجویی ضد نئولیبرالی  ۱۶ آذر امسال، پس از اعتراضات کارگری هفت تپه، فولاد اهواز، هپکوی اراک و…. با جهت‌گیری ضدخصوصی‌سازی و در واقع ضدنئولیبرالیسم، حضور فعال جوانان متعلق به زحمتکشان چون سپیده قلیان، عسل محمدی در اعتراض‌های کارگری، بی شک می تواند منحرفین و خودفروختگانی چون مسیح علی‌نژادها را از سکه بیاندازد و توجه توده های مردم را به فرزندان راستین خود جلب کند. ۱۶ آذر امسال را باید نقطه‌ی عطفی برای شکل‌گیری و برآمد یک آلترناتیو ملی، دموکراتیک، عدالت‌خواه و سکولار در برابر انواع  نیروهای سیاسی و اجتماعی مرتجع دانست. آلترناتیوی که به سبب دامنه وسیع مطالبات خود، از این پتانسیل برخوردار است تا نظر توده‌های وسیع مردم را جلب کند. کنش هایی از این نوع  می‌تواند بر افزایش وزن چپ در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش رو  بسیار تاثیرگذار باشد. 

بی شک تمرکز بر عدالت‌ اجتماعی و شعار مبارزه با نئولیبرالیسم به معنای کم بها دادن به دموکراسی و آزادی از سوی سازمان دهندگان جنبش دانشجویی نیست. موضوع این است که دانشجویان مترقی مبارزه برای آزادی و دموکراسی را جدا از مبارزه با نئولیبرالیسم نمی‌دانند. ادعای جنبش دانشجویی این است که مدافعان نئولیبرالیسم نمی توانند مدافع دموکراسی و آزادی باشند و نباید در درستی این باور نردید کرد. 

اینکه این جوانان پرشور در فاصله کوتاهی پس از اعتراضات عمومی آبان ماه که به شورش کشانده شده و سرکوب گردید، به صورتی مدنی و با شعارهای دموکراتیک و ضدنئولیبرالی اقدام به برپایی تظاهرات می‌کنند، گامی مهم در تقویت وجه ملی و ضدامپریالیستی جنبش کنونی جامعه‌ی ماست. این نشان دهنده‌ی درس آموزی جنبش دانشجویی از تجارب بسیار گران بهای جنبش چپ در گذشته است. اگر در دوره کوتاهی در سال های ابتدایی انقلاب متأثر از شرایط پیچیده‌ و توازن قوا و  روند تحولات اجتماعی و سیاسی ، جنبش ریشه دار چپ در تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی ایران به انحراف کم توجهی به وجه دموکراتیک جنبش در برابر وجه ملی و ضدامپریالیستی آن دچار شد، امروز قرار نیست به اشتباه عکس آن دچار شده و با تمرکز بر مطالبات دموکراتیک عام، وجه عدالت‌خواهانه، ملی، ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالی جنبش را مورد کم توجهی قرار دهد. زیان این انحراف اگر بیشتر از انحراف سال های ابتدایی انقلاب نباشد، قطعا کمتر از آن نیز نخواهد بود. به نظر می‌رسد گسست تحمیل شده بر جنبش چپ در نتیجه ی سرکوب‌های خونین که همواره با سرکوب، زندان ،تبعید و  اعدام و … همراه بوده است، نتوانسته است نسل جدید جنبش دانشجویی و جنبش کارگری امروز کشور را از تجارب انباشته‌ی یک قرن جنبش کارگری و کمونیستی ایران محروم کند. و البته تردیدی در این نیست که برای دستیابی به مطالبات عمومی جنبش دموکراتیک و عدالت خواهانه‌ی جامعه اعم از جنبش دانشجویی، کارگری ، زنان و… تغییرات اساسی در ساختار سیاسی کشور اجتناب ناپذیر است. اما این تغییر اگر اهداف عدالت‌خواهانه توده های کار و زحمت را که اساساَ جهت‌گیری طبقاتی و ضد سرمایه داری و ضد نئولیبرالی دارند، مد نظر قرار ندهد، در تأمین اهداف دموکراتیک نیز ناتوان خواهد بود. زیرا در عصر جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، مطالبات دموکراتیک برای توده‌های عظیم کارگران و زحمتکشان در دفاع از دستاوردهای مبارزاتی شان، در دفاع از حق تشکل صنفی و سیاسی و در برابر مقررات زدایی و … جهت‌گیری ضدنئولیبرالی می‌یابد. جنبش دانشجویی پیشگام ایران به درستی این حقیقت را تشخیص داده و آن را راهنمای عمل خود قرار داده است.

جنبش دانشجویی می‌آموزد که گسست تحمیل شده بین نسل‌های مختلف جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و کمونیستی به منظور ممانعت از انباشت دانش و تجربه بین نسلی در این جنبش صورت گرفته‌است. به همین دلیل ضمن درس‌آموزی از کاستی‌ها و اشتباهات گذشته،  به تلاش‌ها، فداکاری‌ها و  دستاوردهای آن ارج گذاشته و از آن می‌آموزد. همانگونه که آیندگان نیز با تلاش‌های امروز آن ها برخورد خواهند کرد. و این دیالکتیک رشد و تکامل است.

رابطه بین جنبش چپ با جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری و جنبش دانشجویی، جنبش زنان و… یک رابطه مبتنی بر تأثیر متقابل است. شکل گیری میتینگ و تظاهرات اعتراضی ۱۶ آذر دانشگاه تهران با کیفیتی که مشاهده شد، نیازمند برنامه ریزی، سازماند‌دهی و هماهنگی بین فعالان چپ جنبش دانشجویی پیرامون اهداف مشخصی است که با موفقیت به پیش رفته است. بی شک همه حاضران در این کنش اجتماعی و سیاسی، در مورد همه‌ي مسائل یکسان نمی‌اندیشند. اما مهم آن است که توانستند با وجود اختلاف نظر در برخی زمینه‌ها ، تجربه موفقی از همگامی و اتحاد عمل پیرامون اهداف مشترک را به نمایش بگذارند. پیش‌تر در جنبش کارگری و اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز درس‌هایی از این نوع را برجای گذاشته است. بخش‌های مختلف جنبش چپ نیز اگر نتواند از این تجارب بیاموزد و همچنان بر سکتاریسم مزمن و نهادینه شده در این جنبش پای بفشارد، ناتوان از ایفای نقش تاریخی و اجتماعی خود در هدایت مبارزات توده‌های مردم خواهد بود.

جنبش دانشجویی در تلاش است تا به عنوان بخشی از جنبش ملی و دموکراتیک نوین جامعه‌ی ایران جایگاه شایسته خود را در پیوند با جنبش کارگری ، جنبش عمومی دموکراتیک، جنبش زنان و… بازیابد.  این مجموعه می تواند به شکل گیری یک آلتر ناتیو دموکراتیک و ملی کمک کرده و چشم‌انداز امید بخشی را در برابر جامعه بگشاید. شک نباید کرد که نیروهای امپریالیسم و وابستگان آن‌ها در داخل و خارج کشور و در رسانه‌ها و … نیز از افزایش وزن و اعتبار این نیروی اجتماعی مستقل خرسند نیستند و آن‌ها نیز خواهند کوشید تا مانع از افزایش وزن و اعتبار سیاسی و اجتماعی این نیرو شوند. افزایش انسجام این نیروی اجتماعی می‌تواند در جهت تقویت و تعمیق مبارزه‌ی طبقاتی در کنار مبارزه‌ی دموکراتیک تاثیرات چشمگیر برجای‌گذارد و در واقع نیز همین نیروست که جهت‌گیری انقلاب ملی و دموکراتیک را به سوی اهداف اجتماعی (سوسیالیستی) رهنمون می‌شود.

 رهبران و سازمان‌دهندگان جنبش دانشجویی می‌دانند که در کنار گردهمایی‌ها و میتینگ‌های اعتراضی به مناسبت‌های مختلف در نقد نئولیبرالیسم، باید با به‌روزکردن و مسلح‌کردن خود به سلاح علمی در حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی چون اقتصاد سیاسی، اقتصاد توسعه، جامعه‌شناسی سیاسی و… و به طور کلی آگاهی طبقاتی، مدافعان نئولیبرالیسم را که سعی می‌کنند خود را مدافع “علم اقتصاد” نشان دهند، در کلاس‌های درس، محاقل بحث و گفتگو، با برگزاری مناظره های علمی و نیز در فضای مجازی به چالش بکشند.

حرکت ۱۶ آذر دانشجویان علیه نئولیبرالیسم نشان می‌دهد، آنچه سبب نارضایتی عمیق و اعتراض گسترده‌ی مردم است، تنها تضییع حقوق عمومی دموکراتیک و شهروندی آنها نیست بلکه سهم مطالبات مشخص طبقاتی کارگران و توده های کار و زحمت روزبه‌روز در این مبارزه پررنگ تر می‌شود و وزن بیشتری می‌یابد. این ها همان مطالباتی است که رهبران و پیروان آلترناتیوهای ارتجاعی چون اصلاح طلبی ورشکسته، سلطنت طلبان و … که همگی آن‌ها نیز هیچ برنامه‌ی دیگری بجز دستور کار نئولیبرالی  برای مدیریت اقتصادی و اجتماعی کشور ندارند. آن‌ها این مطالبات عدالتخواهانه و ضدنئولیبرالی را خطری برای خود احساس می‌کنند و با استدلال‌های مختلف در صدد تخطئه و طرد آن برآمده‌اند.

حاکمیت نیز علاقمند است تا دانشجو یا بسیجی باشد، یا سرش به درس و مشقش باشد. اصلاح‌طلبی ورشکسته و مدافعان امپریالیسم و سرمایه‌داری نیز دانشجو و استاد و دانشگاه و سیستم آموزش عالی و همه چیز را فقط برای بسترسازی و ترویج و توجیه فرهنگ کالایی‌سازی، مالی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و … و فرهنگ و  ارزش‌ها و دستور کار نئولیبرالی می‌خواهند.

مدافعان آشکار و پنهان نئولیبرالیسم در در داخل و خارج از کشور با ژست علمی  ادعا می‌کنند که آنچه در ایران وضعیت اقتصادی کشور را به فلاکت کشانده است، نه نئولیبرالیسم بلکه به دیکتاتوری، سیاست‌های منطقه‌ای،  رانت و فساد محدود است. آن‌ها معتقدند که به دلیل حضور فعال و پررنگ نهادهای نظامی چون سپاه پاسداران در حوزه فعالیت‌های اقتصادی، نئولیبرالیسم به معنای آزادسازی اقتصادی در کشور پیاده‌سازی نشده است.  آن‌ها پاسخی برای این پرسش که علت بحران‌های اقتصادی موجود در عراق، لبنان ، تونس، یونان، فرانسه، بولیوی و بسیاری دیگر از  نقاط مختلف جهان را که نمی‌توان آن‌ها را به سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم‌الانبیا و سایر نهادهای حاکمیتی در ایران منتسب نمود، چیست؟

مدافعان نئولیبرالیسم فریبکارانه اعلام می‌کنند که آنچه در ایران انجام شده است و به صنعت‌زدایی، تعطیلی واحدهای تولیدی، بیکاری گسترده، نابودی اقتصاد ملی، فلاکت اقتصادی، افزایش وحشتناک فاصله طبقاتی و … در کشور انجامیده است، نه اجرای دستور کار نئولیبرالی بلکه “اجرای ناقص” آن است. معنای روشن این سخن آن است که آن‌ها هیچ برنامه‌ای بجز “اجرای کامل” دستور کار نئولیبرالی برای کشور ندارند. آن‌ها راه حل مشکلات اقتصادی کشور را در اجرای واقعی و تمام و کمال دستور کار نئولیبرالی شامل تجاری‌سازی، آزادسازی بازارها از جمله بازار کار یعنی حذف دستاوردهای مبارزاتی طبقه‌ی کارگر، کالایی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، حذف تعرفه ها بر واردات، حذف سوبسیدها و… دنبال می‌کنند. این در حالی است که تجارب پیاده‌سازی این پکیج تحت عناوینی چون تعدیل اقتصادی، اصلاح ساختارها و… در نقاط مختلف جهان با افزایش چشمگیر نابرابری و فاصله‌ی طبقاتی و پیامدهای گسترده و ویرانگر اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است. حتی در کشورهای غرب اروپا نیز به نابودی دولت رفاه و اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی انجامیده که جنبش نیرومند جلیقه‌زردها تنها یکی از نمونه‌های آن است.  ضرورتی به مرور شواهد متعدد در این مورد در اینجا احساس نمی‌شود. اما در مورد ادعای مدافعان نئولیبرالیسم مبنی بر اینکه “خصوصی‌سازی واقعی” و سایر موارد دستور کار  نئولیبرالی به حل مشکلات اقتصادی می‌انجامد و  معرفی این مجموعه اقدامات به عنوان “علم اقتصاد” ، برای اطلاع مدافعان نئولیبرالیسم بد نیست در اینجا به یک فراپژوهش یا فراتحلیل (Meta Analysis ) اشاره شود که به تازگی از سوی واحد پژوهش بین‌المللی خدمات عمومی (PSIRU) Public Services International Research Unit اتحادیه‌ی اروپایی خدمات عمومی The European Public Service Unions (EPSU) در ۹ حوزه‌ی خدمات عمومی شامل برق، مراقبت‌های بهداشتی و اجتماعی، مدیریت پسماند، آب، زندان‌ها، اتوبوسرانی، بنادر و فرودگاه‌ها، راه آهن و مخابرات انجام شده است. در این فراتحلیل اطلاعات پژوهشی صد مرجع معتبر پژوهشی که هر یک از آن ها نیز ده‌ها کشور را مطالعه کرده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته و  به‌روشنی و با درجه‌ی اطمینان بسیار بالایی نشان داده شده است که برخلاف ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم در محافل علمی و آکادمیک، نهادهای آموزشی،  مراکز تصمیم‌گیری، مطبوعات و رسانه‌ها و….، شرکت‌های واگذار شده به بخش خصوصی و فعالیت‌های برون‌سپاری‌شده به‌هیچ‌وجه ضرورتاَ از کارایی، اثربخشی و بهره‌وری بالاتری نسبت به بخش دولتی برخوردار نیست. و مهم است که در قلمروی مکانی این پژوهش نیز اساساَ به هیچ وجه با ساختار سیاسی مشابه ایران مواجه نیستیم. این فرا پژوهش دروغ‌ بودن و غیرعلمی‌بودن ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم را به‌روشنی نشان می‌دهد. اگر چنین است یعنی براساس مطالعات گسترده ،خصوصی‌سازی و واگذاری دارایی‌های ملی به بخش خصوصی هیچ تأثیری بر افزایش کارایی و اثربخشی کل و بهره وری نداشته است، دلیل اصرار بر تداوم این واگذاری‌ها آیا جز این است که بخشی از الیت برخوردار صاحبان قدرت (اقتصادی، سیاسی، مالی، حقوقی، فرهنگی، رسانه‌ای، نظامی و…) به منافع عظیمی از این واگذاری‌ها دست‌می‌یابند؟ در واقع علت دفاع آن‌ها از خصوصی سازی و سایر موارد دستورکار نئولیبرالی را باید در منافع طبقاتی خودخواهانه و تنگ‌نظرانه‌ی این به‌اصطلاح مدافعان “علم اقتصاد” جست. چنین است که با وجود مشاهده‌ی همه‌ی پیامدهای ویرانگر و فلاکت‌بار نئولیبرالیسم، همچنان از آن دفاع می‌کنند. گزارش کامل این پژوهش توسط نگارنده ترجمه شده و به زودی منتشر خواهد شد.

جنبش دانشجویی در کنار کنش‌های اجتماعی و سیاسی مترقی خود ، می تواند ادعاهای ضدعلمی مدافعان نئولیبرالیسم را به چالش کشیده و آنها را افشا و رسوا کند. تجربه‌ی نگارنده هم در دوران دانشجویی در چالش با اساتید مدافع نئولیبرالیسم و هم در دوران تدریس گواه آن است که چنانچه این گونه چالش‌ها با مستندات و داده‌ها و اطلاعات علمی و پژوهشی همراه باشد، از اثربخشی قابل توجهی برخوردار خواهد بود. هنوز آوای استاد نئولیبرالی که در تلاش برای تزریق آموزه‌های نئولیبرالی در زمینه‌ی خصوصی‌سازی و… با نقد چالش‌گرانه‌ی من مواجه شد و در جلسه بعد قبل از شروع کلاس به اعتبار شرافت علمی خود اعتراف کرد که ” در ارتباط با بحث هفته گذشته باید به این حقیقت اعتراف کنم که چپ به گردن بشریت حق دارد، چپ دندان زهرآگین سرمایه‌داری را کشید، چپ با نقد استثمار بی‌رحمانه سیستم سرمایه‌داری در قرن گذشته ، مدیران سیاسی و اجتماعی را به انجام اصلاحاتی به نفع کارگران و توده های مردم وادار کرد . ….”  ، در گوشم طنینی نیرومند دارد.  او به اعتبار شرافت علمی خود نتوانست در برابر استدلال‌ها و فکت‌های فراوان برگرفته شده‌ی من از پژوهش‌های علمی مقاومت کند و ناگزیر به اعتراف در برابر سایر دانشجویان گردید که با تعجب و تحسین دانشجویان یک دوره آموزشی دکتری  مواجه گردید که همگی آن‌ها در جلسه‌ی قبل در مقابل من و در طرف استاد قرار داشتند.   

بدین ترتیب مدافعان نئولیبرالیسم اگر بنا باشد نه با فرضیات ، بلکه با شواهد علمی در دفاع از آموزه‌های نئولیبرالی سخن بگویند ، حرفی برای گفتن ندارند و خیلی زود پاشنه ی آشیل آن‌ها آشکار می‌شود. اگر صادق باشند، ناگزیر به بازاندیشی باورهای خود می‌شوند و در غیر این صورت مجبور خواهند بود تا به رویه‌های پیچیده‌تر و دروغ‌های بیشتر و مهندسی‌شده‌تری برای فریب مخاطبان خود متوسل شوند.

۲۳ آذر ۹۸




سپیدار بلند ما ملکه  محمدی  بدرود!

نویدنو 07/10/1398        

 خبر کو تاه  بود  و اندو هناک.  رفیق  ملکه محمدی  دیگر در میان  ما  نیست ! 5 دی  ماهی  که  کشور در تلا طم  شورشی  برای چهلم  جان با ختگان  نان و کار آزادی است، درکرج یاد بود پویا ها است. سر کوب  وحشتناک است, دیگر قبرستان رفتن هم  جرم است! دستگیری  فوج  فوج گسترده می شود.

صبح 6 دی است اندک اندک  رفقا در شفایق ارم سبز به  جستجوی  میخک  خانه ملکه  می گر دند در خانه اش عکس شقایق های  توده, روزبه  و پورهرمزان  در کنارعکس  شکو همند رفیق  محمدی است؛ همان لبخند های  همراه با  لحن زیبای  طنز گو نه اش؛ اما می خندد، گویی بر چهره  دژخیم ، که می خواست سپیدار بلند ما را خم  کند، پوزخند ی است پر معنی؛ و پذیرش درد و رنج همه سختی های  نبرد، بودن درنبود رفیق و همسرو یار، قهرمان ملی  (روزبه ) که  به ما می آموزد باید تا به آخرایستاد. آخرین بار که دید مش حال خوبی نداشت ولی  زیبایی  و قد رعنایش تکان نخورده  بود, دفعه قبل از من پرسید ” رفسنجانی مرد ؟ ” می خو است بحثی جدی  را  آغاز کند, وقتی تحلیل می کرد مو شکافانه و دقیق بود. معلوم بود که همه اخبار را لحظه به لحظه  پی گیری می کند. همیشه  آراسته  بود, موهای  چون خرمنش تمیز و براق، چشمانش تیزبینی  خود را داشت  و کلامش از شیرینی و  ارزش  پر بود, و لحنش بلند و  شیوا. حالا دیگر روی  تختش نیست! عکس ها یش با من می گو یند  “راه  را  ادامه  دهید رفقا “! آدم ها آمده اند، در خانه کو چکش جایی برای نشستن نیست و سکوتی  نا خواسته حاکم  است. حتما همه به  بیش ازنیم  قرن نبرد رفیق وعشقش به دست های  کار و زحمت فکرمی کنند.

بسیاری می آیند. از شهر یار و کرج  و ساوه و جنوب شهر تهران، کارگران، از زنان سال خورده  تا مردان جوان  و میان سال و سالخورده . خانواده  محترمش نیز در بین کسانی  که  آمده اند دیده می شوند. چهره های  درخشان  و نام آورهم هستند. همه  برای  بدرود  با  دختر نبرد  و ایستادگی  ملکه  خو بی هایشان  آمده اند . 

ساعت 10 صبح است.  همه راه  می افتند برخی  با اتوبوس ، برخی  با وسیله ای  دیگر. دسته ها ی گل  سرخ ؛ در  میان  جمعیت  پخش  می شود.  همان  گل سر خی که  به جای عکس ملکه مان  بربرف پاکن اتوبوس ها  نشسته است.

صفحه نمایش آرامستان بهشت زهرا نام  و محل آرامگاه  را مشخص می کند.  زن  و مرد  برای  حمل پیکرعزیزش  می رو ند  و  با سرود «هر عشقی می میرد، خاموشی می گیرد!، عشق تو نمی میرد!» شاخه های  گل رز در دست  تا  نزدیکی  آمبولانس پیکررفیق را همراهی می کنند . 

حالا همه باهم درحال گذاشتن گل و عکس رفیق  با ربانی سفید روی  میز یادبود اوهستند، چراکه  سیاهی برای او بی معنی بود. میز با عکس زیبایش تزئین می شود.

به هنگام  خاک سپاری شاخه های  گل  سرخ  بر روی  خاک جلوه  خاصی  دارد. مادر با گل سرخ  می رود، پیکربلندش را، که اکنون ایستاده  نیست، گل های سرخ  گلباران می کند.  یاد زمانی می افتم که  گل سرخی  را در شیشه ای طناب  پیچ  برایش  بردم،  بعد از  احوال پرسی گفت : ” گل حزب را برایم  آوردید چرا زندانیش  کرده اید ”   …

بعد از سپردن رفیق به خاک ، یکی ازحا ضرین  شرحی ازعشق  و امید و استواری  او از زمان  آغاز فعالیت  در حزب  توده  ی  ایران  تا آخرین  لحظه ی زند گیش می دهد، و از ابعاد  دیگرشخصیت او چون ذوق هنری و   تحقیقات علمی اش  می گوید و شعر ” یک  دقیقه سکوت  ” را که  سروده  رفیق  بود می خواند  و بعد جمعیت یک دفیقه برایش سکوت می کند …

چند نفر دیگر نیز درستایش راه  و استواری  رفیق  متنی را می خو انند و از خاطره ای  که رفیق  در دو ران  سال های  قبل از انقلاب  داشتند گفته می شود. او که فرزندی  نداشت اما اخبار کشته شد گان را پی گیری می کرد وآنها را فرزندان  خود می دانست، آن چنان که من در روزهای  خونین این ماه ها یاد او می افتادم که فرزندانش  بعد از  چهل سال هم  چنان  برای زندگی  بهترجان می دهند و مادران بی شماری  درسوگ  عزیزانشان  ماتم  زده اند!     

جمعیت  یک  صدا  برهمه آنها درود  می فرستند و با صدای بلند ترانه ی ” مرا ببو س ” را می خو انند.  به یاد  آخرین  بوسه های  جان باختگان باعزیزانشان و… قسم  خوردم برتو, من ای  عشق …عاشقم من، عاشقی بی قرارم ،…هوا سرد است.  مجری  ختم جلسه را اعلام  می کند، و جمعیت  گل ها را برمزار رفیق می گذارند. روی دسته گلی که برای تسلیت  برمزاراو گذاشته می شود نوشته است: «یاران همبند»؛ گل های سرخ  برپشت  نام رفیق به مانند استواری  خودش ازخاک  بیرون زده  و با ما می گو ید:

 ” اینگو نه باید  زیست!

 ای سپیدار بلند!

بید افتاده نباش!

 ریشه در کینه ی من کن محکم! 

…

کینه ی او با بدی؛ عشقش را شعله ور کرده  بود و شمعِ  کنار عکس  خندانش  خامو شی گرفته بود! … ولی  راهش  در هر نبردی  از و یتنام  تا  کوبانی  در سراسر جهان  برای  بهروزی  می درخشد.

بدرود رفیق؛

ما راه  را ادامه می دهیم

بدرود مادر جان با ختگان  توده !

 بدرود

 بدرود!  

   دی ماه 98

 

برگرفته از فیسبوک




حزب تودهٔ ایران و مبارزه در راه دمکراسی

نویسنده: 
ملکه محمدی
۱۰مهر
برگرفته از : 
ویژه‌نامه «دنیا»، ۳۵ سال حزب تودهٔ ایران، مرداد ۱۳۵۵

«اپورتونیست‌های چپ» چنان خود را در برابر بود و نبود آزادی‌های سیاسی بی‌تفاوت نشان می‌دهند که گویی اشکال متفاوت دیکتاتوری بورژوازی برای‌شان یکسان است.
اما در سال‌هایی که فاشیسم در اروپا سربلند کرده بود، گئورگی دیمیتروف، رهبر زحمتکشان بلغارستان در کنگره هفتم بین‌الملل کمونیستی کسانی را که در چنین موضع نادرستی بودند آنارشیست خواند.
 
حزب تودهٔ ایران ـ حزب طبقه کارگر ایران ـ از نخستین دم حیات با تکیه بر بینش علمی مارکسیسم ـ لنینیسم، مبارزه در راه دمکراسی را یکی از حلقه‌های اصلی مبارزه طبقه کارگر در راه انقلاب اجتماعی قرار داد.
روشن است که مسأله دموکراسی با طبقات اجتماعی و خصلت دولت پیوند دارد و در سراسر تاریخ بشری انواع دموکراسی پدید شده مانند دموکراسی برده‌داران در یونان، دموکراسی نظامی، دموکراسی قبیله‌ای وغیره.
در دوران اخیر تاریخ بشر بیش از دو نوع دموکراسی وجود نداشته وندارد:
دموکراسی بورژوایی که حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را در چارچوب سیستم بهره‌کشی سرمایه‌داران و سلطه اقتصادی و سیاسی یک اقلیت ستمکار واستثمارگر محدود می‌کند. لذا سطحی، تنگ، مسخ شده و سالوسانه باقی می‌ماند.
دموکراسی سوسیالیستی که عالی‌ترین شکل دموکراسی در سراسر تاریخ بشری است. یعنی دموکراسی اصیل و واقعی برای اکثریت مردم و برای کلیه زحمتکشان است. شرکت وسیع آنان را در تصمیم‌گیری وحل مسائل اقتصادی و سیاسی ساختمان جامعه سوسیالیستی تأمین می‌کند، به حل اصولی مسأله آزادی و برابری زنان و حل اصولی مسئله ملی و نژادی توفیق می‌یابد، تضادهای طبقاتی را از میان برمی‌دارد و شرایط مادی تحقق حق همه مردم را به کار، فرهنگ، آموزش، بهداشت تأمین می‌کند.
اما در شرایط کشورهایی نظیر کشور ما روشن است که راه حصول به دموکراسی سوسیالیستی بلاواسطه و فوری نیست. باید نخست مراحل معینی از مبارزه علیه امپریالیسم و ارتجاع را به‌پایان رساند که در شرایط کشورهایی نظیر کشور ما این مبارزه الزاماً شعار دفاع از دموکراسی بورژوایی را نیز در بر می‌گیرد و وجود آزادی‌های سیاسی را برای تشکل و مبارزه زحمتکشان امری ضرور برمی‌شمرد.
حزب ما در مبارزه خود برای آزادی‌های سیاسی هرگز دچاز پندار نبود، بلکه بر تحلیل علمی لنین از دموکراسی بورژوایی تکیه داشت که از یکسو به افشای خصلت طبقاتی، محدود و سطحی آن می‌پردازد و از سوی دیگر بر ضرورت مبارزه در راه آن به‌منظور تسهیل سازماندهی و تربیت سیاسی و مبارزه توده‌ها تکیه می‌کند.
برای ما شعار مبارزه در راه دموکراسی از آغاز امری اساسی بود تا بتوان با استفاده از امکانات علنی مبارزه، رشته‌های پیوند خود را با توده‌ها در سراسر کشور تقویت کرد، آگاهی سیاسی توده‌ها را اعتلاء بخشید، آنان را در صفوف خود متشکل ساخت، به عرصه مبارزه علیه امپریالیسم و ارتجاع گسیل داشت و برای دگرگونی‌های بنیادی جامعه آماده کرد.
حزب ما از آغاز با ارزیابی صحیح وضع اقتصادی ـ اجتماعی کشور و تشخیص درست مراحل انقلاب این اصل لنینی را رهنمود عمل قرار داد که: «…مادام که مبارزه طبقه کارگر برای تصرف قدرت در دستور روز نیست، بدون تردید باید از اشکال دموکراسی بورژوایی استفاده کنیم». (کلیات آثار لنین، به زبان آلمانی، جلد ۲۸، صفحه ۴۲۶، تکیه از ماست)
حزب ما از آغاز ضمن آنکه مبارزه کارگران و سایر اقشار زحمتکش را علیه طبقات بهره‌کش سازمان می‌داد و رهبری می‌کرد با افشای اقدامات اختناق‌آمیز رژیم و با توضیح زیان‌های جبران‌ناپذیر شیوه‌های استبدادی حکومت، آنان را به عرصه مبارزه در راه حفظ آزادی و ضرورت گسترش و تحکیم دموکراسی سوق می‌داد.
حزب تودهٔ ایران میان انجام وظایف سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و وظایف عمومی دموکراتیک آن پیوند عمیق قائل بود و این رهنمود لنین را آویزه گوش داشت که: «مبارزه کامیابانه در راه امر طبقه کارگر بدون نیل به آزادی سیاسی و اجتماعی و دموکراتیزه کردن نظام سیاسی میسر نخواهد بود.» (لنین، وظایف سوسیال دموکرات‌های روسیه، صفحه ۱۰)
حزب تودهٔ ایران اعتقاد راسخ داشت که وجود آزادی‌های دموکراتیک و سازماندهی علنی طبقه کارگر و سایر قشرهای محروم در راه خواست‌های صنفی و سیاسی شانس پیروزی زحمتکشان را در مبارزه تسهیل خواهد نمود، هر پیروزی، پیروزی دیگر را به‌دنبال خواهد داشت، شوق مبارزه را در قشرها و طبقات محروم جامعه اعتلاء خواهد بخشید، آنان را در عرصه‌های گوناگون مبارزه آبدیده خواهد کرد و برای مرحله قطعی و نهایی مبارزه علیه دشمن آماده خواهد ساخت.
ارتجاع و امپریالیسم، دو دشمن عمده خلق‌های میهن ما درست از همین می‌ترسیدند. هنگامی که با پیدایش شرایط کم و بیش مساعد پس از شهریور ماه سال ۱۳۲۰ توده‌های مردم که تشنه دموکراسی، آزادی و استقلال بودند، پیرامون حزب ما گرد آمدند وحزب تودهٔ ایران با تکیه بر آنان به سازمان سیاسی نیرومندی بدل شد، ارتجاع و امپریالیسم به وحشت افتادند.
جاذبهٔ حزب ما که بیانگر آرمان‌های طبقه کارگر و دیگر قشرهای زحمتکش بود، آنان را نگران ساخت. با آنکه کاخ دیکتاتوری رضاشاه فرو ریخته بود، ولی ابزار وعمال دیکتاتوری دست نخورده باقی بود. آن‌ها در دربار، دولت و مجلس همه اختیارات را در کف داشتند و هرچند با سقوط رضاشاه ناگزیر گام‌هایی پس نشسته بودند، اما گسترش جنبش دموکراتیک و ضداستعماری میهن ما زیر درفش حزب طبقه کارگر آنان را بیمناک می‌ساخت. از این‌رو در همان نخستین سال‌های تأسیس حزب تودهٔ ایران توطئه‌های گوناگون علیه حزب ما آغاز شد.ددر این جا ما قصد بازگو کردن تاریخ حزب را نداریم، ولی ضرورت ایجاب می‌کند که به برخی حوادث آنروز که می‌تواند تجربه‌آموز مبارزان امروزی باشد به اشاره یاد کنیم. به‌ویژه در شرایط کنونی که حزب ما بار دیگر مبتکر تشکیل جبههٔ ضد دیکتاتوری شده است.
جبهه آزادی (سال ۱۳۲۳)
حزب ما هنور در آغاز حیات بود که با حمایت امپریالیسم، گروه‌های ضد ملی چندی با نیت مبارزه علیه حزب ما پدید آمدند. هواداران بازگشت به دیکتاتوری در دربار، دولت و مجلس به‌دست ماموران انتظامی و چاقوکشان گروه‌های ضد ملی، یورش گسترده‌ای به سازمان‌ها و اعضای حزب ما به‌ویژه در شهرستان‌ها آغاز کردند. یورش به حزب ما در واقع یورش به دموکراسی، یورش به همه نیروهای ضد دیکتاتوری بود که اگرچه این نیروها متشکل نبودند ولی به‌صورت گروه‌های کوچک، عناصر مجزا، روزنامه‌نگار و نماینده مجلس وجود داشتند و بیانگر خواست‌های قشرهای معینی از جامعه بودند.
حزب ما که زیر فشار قرار گرفته بود، زنگ خطر را بصدا درآورد و کوشید توجه همه کسانی را که مخالف بازگشت به دیکتاتوری هستند به وخامت وضع جلب کند. حزب در این زمان به اقدامات گسترده‌ای دست زد. از یکسو مردم را علیه کسانی که خواب دیکتاتوری می‌دیدند بسیج نمود و از سوی دیگر کوشید تا مخالفان دیکتاتوری را در یک جبهه گرد آورد ونیروهای پراکنده را متحد سازد.
حزب با آموزش از این رهنمود لنین که طبقه کارگر در مبارزه دموکراتیک یعنی سیاسی تنها نیست، زیرا تمام آن عناصری که در اپوزیسیون سیاسی هستند یعنی قشرها و طبقاتی که از سلطنت مطلقه بیزارند و به شکلی از اشکال علیه آن مبارزه می‌کنند، در کنار آن قرار دارند (جزوه وظایف سوسیال دموکرات‌های روسیه، صفحه ۱۰) ، ابتکار تشکیل جبهه‌ای که کلیه عناصر مختلف دیکتاتوری را در خود گرد آورد بدست گرفت.
تلاش‌های پیگیر حزب ما در این راه منجر به تشکیل جبهه‌ای به نام «جبهه آزادی» شد (سال ۱۳۲۳).
ماده ۲ برنامه عمل جبهه، «مبارزه شدید برای برقراری حکومت ملی بر اساس قانون اساسی و رژیم دموکراسی» را تأکید می‌کرد. این جبهه در آغاز فقط با شرکت ۱۲ مدیر روزنامه تشکیل شد، ولی پس از یک سال ۴۴ مدیر و روزنامه‌نگار از سراسر کشور که در واقع نیمی از مجموع روزنامه‌ها ومجلات منتشره در آن زمان بودند و مواضع سیاسی به‌کلی گوناگونی داشتند به عضویت «جبهه آزادی» در آمدند. (نظری به جنبش کارگری و کمونیستی در ایران، عبد الصمد کامبخش، صفحه ۹۹)
جبهه، مبارزه مشترکی را علیه اقدامات اختناق‌آمیز دولت آغاز کرد. این نخستین وحدت عمل نیروهای ضد دیکتاتوری در برابر هواداران بازگشت به دیکتاتوری بود که جا دارد برای مبارزان امروزی پندآموز باشد. با آنکه دشمن هیچ فرصتی را برای تفرقه‌افکنی در صفوف نیروهای ضد دیکتاتوری از دست نمی‌داد و این نخستین تجربه وحدت عمل، به علل گوناگون خالی از نقص نبود، ولی نمونه اقدامات «جبهه آزادی» را باید از جمله:
مخالفت با نخست وزیری صدرالاشراف، بازپرس آزادی‌خواهان جنبش مشروطه، مبارزه علیه تمدید مجلس چهاردهم و نیز مبارزه علیه اقدامات ضد دموکراتیک دولت دانست.
جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری (سال ۱۳۲۷)
دومین تجربه اتحاد نیروهای ضد دیکتاتوری در سال ۱۳۲۷ بود. رژیم شاه پس از آنکه با دستیاری امپریالیست‌ها موفق شد جنبش دموکراتیک خلق‌های آذربایجان و کردستان را که مورد پشتیبانی کامل حزب ما و سایر نیروهای مترقی بودند سرکوب کند و دستاوردهای گرانقدر این دو جنبش را پایمال سازد، حزب ما را که به‌مثابه پرچمدار مبارزه علیه امپریالیسم و ارتجاع و مدافع پیگیر حقوق خلق‌های ستمدیده ایران در صحنه بود آماج یورش‌های بعدی خود قرار داد.
حزب که بار دیگر احساس خطر می‌کرد، ضمن افشاگری پردامنه از اقدامات ضد دموکراتیک رژیم تصمیم گرفت به همه نیروهای ملی ومترقی هشدار دهد و از آنان بخواهد که نیروی خود را یکی سازند و مبارزه مشترکی را علیه دشمن مشترک یعنی هواداران دیکتاتوری آغاز کنند.
هیأت اجرائیه کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در این هنگام اعلامیه‌ای انتشار داد که در آن پس از جلب توجه مردم به اقدامات تضییقی رژیم و نقشه‌های پلید پنهانی آن گفته می‌شد:
«… توطئه ارتجاع فقط بر ضد مجاهدین حزب ما چیده نشده، بلکه هدف آن وسیع و عمومی است. هدف آن برقراری حکومت مطلق‌العنانی و سلب هر گونه شخصیت از افراد ملت است.
(نامه مردم، ۲۵ فروردین سال ۱۳۲۷)
در این اعلامیه به‌منظور جلوگیری از خودسری رژیم حاکم، صیانت آزادی و دفاع از مشروطیت و قانون اساسی از مطبوعات، نمایندگان مجلس و رجال اجتماعی دعوت شده بودند تا با حزب تودهٔ ایران همصدا شوند. دعوت حزب تودهٔ ایران همراه با تلاش شبانه‌روزی اعضای آن برای جلب توجه افکارعمومی، سازمان‌ها و رجال سیاسی سرانجام منجر به تشکیل جبهه‌ای به‌نام « جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» شد (اردیبهشت سال ۱۳۲۷).
شعار جبهه عبارت بود از :« همه با هم برای دفاع از مشروطیت وقانون اساسی».
در « جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» ۷۴ نفر از مدیران و سردبیران روزنامه‌ها و مجلات منتشره در تهران وشهرستان‌ها گرد آمدند و موجودیت خود را با انتشار اعلامیه‌ای اعلام داشتند. اعلامیه « جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» نشان می‌داد که شرکت کنندگان جبهه چگونه بدرستی خطر را دریافته، عمده را از غیر عمده باز شناخته و علیرغم اختلاف عقیده سیاسی به ضرورت وحدت عمل در برابر دشمن مشترک پی برده‌اند.
در اعلامیه گفته می‌شد: «… حملات استبداد و دیکتاتوری متوجه روزنامه خاص و مسلک مخصوصی نیست، بلکه هر کسی ابراز وجود کند و شخصیتی برای خود قائل باشد و نخواهد در شمار نوکران همرنگ و متشکل دیکتاتور درآید، دارای هر عقیده و مسلکی باشد با حکم خاتمه خدمت و با مشت و سیلی و با گلوله طپانچه از او استقبال خواهند کرد … مطبوعات که رکن چهارم مشروطیت و یکی از پایه‌های سدید دموکراسی است نیز مستقلاً در معرض این خطر است و چنانکه می‌بینیم صاحبان قلم دارای هر عقیده ومسلکی که هستند از طرف مزدوران جنایتکار دیکتاتوری مورد حمله مرگبار قرار می‌گیرند.
از این جهت ما امضاکنندگان، ارباب جراید و سردبیران با حفظ عقاید و مسالک متفاوت خویش به‌منظور جلوگیری از ظهور دیکتاتوری و به‌منظور حفظ مزایای قانون اساسی و حفظ آزادی‌های فردی از قبیل آزادی قلم، آزادی بیان، آزادی مسکن و آزادی اجتماعات با اتکای به روح منشور ملل متفق که در مجلس شورای ملی ایران نیز به‌تصویب رسیده است، یک جبهه مطبوعاتی به نام «جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» بوجود آورده ایم.» (نامه مردم، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۲۷)
در این جبهه روزنامه‌های وابسته به حزب تودهٔ ایران، روزنامه‌های وابسته به حزب دموکرات و نیز روزنامه‌های آتش، خدنگ، وظیفه، قیام ایران، آزادگان، علی بابا، آتشبار، الفبا، اقدام، اختر شمال، مجله محیط، روزنامه ستاره، کشور، ایران نو و ده‌ها روزنامه ومجله دیگر با مواضع سیاسی گوناگون عضویت داشتند. عده‌ای از نمایندگان مجلس مانند حائری‌زاده و علی اقبال و برخی دیگر عضویت جبهه را پذیرفته بودند.
«جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری» دو اصل زیرین را پایه فعالیت خود قرار داد.
۱ـ بررسی علل پیدایش دیکتاتوری و عوامل ایجاد آن
۲ـ افشای اقدامات ضد دموکراتیک دولت.
تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری هشداری به هواداران دیکتاتوری بود. آن‌ها که قصد داشتند به توقیف وسیع روزنامه‌ها و بازداشت و تبعید مخالفان دست زنند مجبور شدند ولو به‌طور موقت عقب بنشینند. روزنامه آتش از قول یک مقام آگاه نوشت:
«تأثیر اتحاد مطبوعات ایران به پایه‌ای بود که در عرض دو هفته اخیر از یک تحول بزرگی که منظور اصلی آن توقیف جراید و تبعید بعضی افراد و شخصیت‌های سیاسی و دگرگون ساختن اوضاع بود جلوگیری کرد و فعلاً این نقشه را تا مدتی به تعویق انداخت. (نامه مردم، ۷ اردیبهشت ۱۳۲۷)
روزنامه خدنگ نوشت:
«غداره‌ها غلاف شد ولی نبرد ما علیه دیکتاتوری با شدت ادامه دارد.» (نامه مردم، ۷ اردیبهشت ۱۳۲۷)
جبهه مطبوعات ضد دیکتاتوری که می‌توانست آغازی برای تشکیل جبهه وسیع همه نیروهای ضد استبداد باشد متأسفانه با صحنه‌سازی ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ نتوانست به حیات خود ادامه دهد. حزب ما غیر قانونی اعلام شد و ارتجاع و امپریالیسم یورش گسترده‌ای را به نیروهای مخالف آغاز کردند.
حزب تودهٔ ایران در شرایط مخفی مبارزه هم که تا امروز ادامه دارد، لحظه‌ای از مبارزه برای احیای آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر بازنایستاده است.
مبارزات حزب ما علیه دستبردهای مکرر شاه به قانون اساسی، برای تأمین فعالیت علنی احزاب و سازمان‌های مترقی برای آزادی فعالیت سندیکایی، برای دفاع از حقوق خلق‌های محروم ایران و رفع ستم ملی، برای برابری حقوق زنان، برای آزادی مطبوعات و آزادی بیان، علیه خودسری نظامیان، برای برچیدن دادگاه‌های نظامی و واگذاری مجدد اختیارات قوه قضائیه به مراجع دادگستری، علیه سازمان جاسوسی و آدمکشی ساواک، علیه ترور و شکنجه مخالفان و برای آزادی زندانیان سیاسی همه و همه بخشی از مبارزه حزب ما در راه آزادی‌های دموکراتیک است.
مبارزه حزب ما در راه آزادی‌های سیاسی، هم از طرف «اپورتونیست‌های چپ» و هم از طرف جناح افراطی هیأت حاکمه بسرکردگی شاه تخطئه شده است. اپورتونیست‌های چپ بر مبارزه حزب ما در راه احیای آزادی‌های دموکراتیک یکباره قلم بطلان می‌کشند و آن‌را بسخره می‌گیرند. هواداران حکوت مطلقه و در رأس آن خودٍ دیکتاتور به این بهانه که دموکراسی بورژوایی «الگوی غربی» است و با «ویژگی‌های» ایران تطبیق نمی‌کند، تمام حقوق و آزادی‌های اساسی مردم مردم را پایمال ساخته است.
به این هر دو سفسطه پاسخ می‌دهیم.
«اپورتونیست‌های چپ » و مخالفت آنان با شعار مبارزه برای آزادی‌های دموکراتیک
«اپورتونیست‌های چپ» مبارزه حزب ما را در راه دموکراسی و آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر «سازشکارانه» و به «آرزوی مقامات حساس» و «در انتظار عنایات شاه برای استتقرار دموکراسی» و «اپورتونیسم» تعبیر کرده‌اند.
همانطور که در آغاز یادآور شدیم، حزب ما بی آنکه درباره خصلت دموکراسی بورژوایی دچار پندار نادرست باشد، همین دموکراسی را به‌رغم نارسائی‌های آن چون روزنه‌ای برای تنفس آزاد توده‌ها، آگاهی و تجهیز و تشکل آنان ضرور می‌داند.
لنین می‌آموزد: «در شرایطی که حکومت مطلقه پلیس تمام اجتماعات، روزنامه‌های کارگری و انتخاب نمایندگان کارگران را ممنوع ساخته، کارگران نمی‌توانند با هم متحد شوند. برای آنکه این اتحاد تحقق پذیرد باید حق تشکیل اتحادیه‌های دلخواه را داشت، باید از آزادی‌های سیاسی برخوردار بود.» (لنین، جلد ۶، صفحه ۳۶۷)
کسانی از «چپ» برای تخطئه مبارزه حزب ما در راه دموکراسی چنین استدلال می‌کنند:
«اصولا طرح خواست‌های دموکراتیک و مبارزه در راه آن برای رسیدن به دو هدف مرحله‌ای صورت می‌گیرد: هدف اول بالا بردن سطح آمادگی توده‌ها و آماده نمون آن‌ها برای قیام قطعی و نهایی است و هدف دوم ایجاد شرایط مناسب برای فعالیت علنی و وسیع در بین توده‌ها و متشکل نمودن آن‌هاست. ولی ترور و خفقانی که مدت قریب به ۱۸ سال است سراسر کشور را فرا گرفته و روزبروز بر شدت و دامنه آن افزوده می‌شود و شدت عملی که رژیم در منکوب کردن مخالفین خود به خرج می‌دهد و به گلوله بستن هر تظاهراتی ولو ابتدایی‌ترین خواست‌ها، نشاندهنده این واقعیت است که اکثریت خلق از ماهیت رژیم شناخت صحیحی داشته است.» (ایران آزاد، شماره ۷۴، مهر و آبان ۱۳۴۹)
و بدین سان مبارزه در راه دموکراسی را امری عبث وغیر ضرور قلمداد می‌کنند و عامل ترور و اختناق را غیر مستقیم حلال مسأله آگاهی و تجهیز زحمتکشان می‌دانند.
اولاً میان «فعالیت علنی و وسیع در بین توده‌ها» و «بالا بردن سطح آگاهی توده‌ها و آماده نمودن آن‌ها برای قیام قطعی و نهایی» پیوند ارگانیک وجود دارد و اولی باید مآلا هدف دوم را تأمین کند.
ثانیاً میان شناخت صحیح اکثریت خلق از ماهیت یک رژیم سیاسی و آمادگی او برای تشکل و مبارزه با آن رژیم سیاسی تفاوت وجود دارد.
حزب ما آزادی‌های سیاسی را قبل از همه برای تبدیل شناخت زحمتکشان از رژیم به مبارزه عملی علیه رژیم ضرور می‌داند.
«اپورتونیست‌های چپ» چنان خود را در برابر بود و نبود آزادی‌های سیاسی بی تفاوت نشان می‌دهند که گویی اشکال متفاوت دیکتاتوری بورژوازی برایشان یکسان است.
اما در سال‌هایی که فاشیسم در اروپا سربلند کرده بود، گئورگی دیمیتروف، رهبر زحمتکشان بلغارستان در کنگره هفتم بین‌الملل کمونیستی کسانی را که در چنین موضع نادرستی بودند آنارشیست خواند.
او گفت:«ما آنارشیست نیستیم و نمی‌توانیم در برابر این امر که چه رژیم سیاسی در یک کشور مشخص حاکم است بی‌تفاوت باشیم: یک دیکتاتوری بورژوازی به‌شکل دموکراسی بورژوایی، هر چند که حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را محدود کرده باشد، یا یک دیکتاتوری بورژوازی به شکل فاشیسم آشکار. (گئورگی دیمیتروف، آثار منتخب، جلد ۲، صفحه ۴۵ـ۶۴۴)
«اپورتونیست‌های چپ» مبارزه در راه دموکراسی را با مبارزه طبقاتی در تضاد می‌بینند. در حالی که حزب طبقه کارگر معتقد است مبارزه برای آزادی‌های سیاسی نه تنها مبارزه طبقاتی را نفی نمی‌کند، بلکه برعکس مبارزه طبقاتی را آگاهانه‌تر و گسترده‌تر می‌سازد، عقب‌مانده‌ترین اقشار مردم را به مبارزه جلب می‌کند و به آنان می‌آموزد که چگونه از منافع خود دفاع کنند.
دموکراسی بورژوائی از نظر تاریخی در قیاس با استبداد قرون وسطایی، حکومت فردی و سلطنت مطلقه پیشرفت بزرگی است و در شرایط مشخص کشور ما آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی ثمره جانبازی‌های مردم در انقلاب مشروطیت علیه شاهان مستبد قاجار و دستاورد مبارزات مردم در مرحله معینی از روند انقلاب اجتماعی میهن ماست.
طبقه کارگر باید بتواند از هر وجب از دستاورد‌های دموکراتیک مردم که طی سالیان دراز مبارزه بدست آورده‌اند دفاع کند و برای گسترش آن مبارزه نماید، نه آنکه فقط به افشای دیکتاتوری بپردازد.
حزب ما از آن جهت به استفاده از دموکراسی بورژوایی علاقمند است که آن‌را بخشی از روند تدارک انقلاب ملی و دموکراتیک و سپس سوسیالیستی می‌داند.
لنین می‌آموزد: «دموکراسی برای جنبش رهایی‌بخش طبقه کارگر علیه سرمایه‌داران دارای اهمیت عظیمی است. اما دموکراسی مرز مطلقاً غیر قابل عبور نیست، بلکه تنها مرحله‌ای از گذار فئودالیسم به سرمایه‌داری و سرمایه‌داری به کمونیسم است.» (لنین، جلد ۲۵، صفحه ۴۸۶)
«اپورتونیست‌های چپ» که مبارزه حزب ما را در راه دموکراسی به «اپورتونیسم» تعبیر می‌کنند خوب است پاسخ خود را از زبان لنین بزرگ بشنوند که می‌گوید: «انقلابیون بی تجربه غالبا می‌پندارند که کاربست شیوه‌های علنی مبارزه جنبه اپورتونیستی دارد و فقط کاربست شیوه‌های غیر علنی مبارزه اقدام انقلابی است … اما چنین تصوری نادرست است.» (بیماری کودکی «چپ‌گرایی در کمونیسم، صفحه ۵۶)
سفسطه رژیم درباره دموکراسی
پس از کودتای ۲۸ مرداد، رژیم شاه تلاش کرد تا به صحنه آوردن احزاب درباری «مردم» و «ملیون» وسپس «مردم» و «ایران نوین» به نام احزاب اقلیت واکثریت و با تشکیل مجالس فرمایشی، با انتشار روزنامه‌های مجاز، یک الگوی تقلبی از دموکراسی بورژوایی را در معرض تماشای افکار عمومی کشور و جهان بگذارد.
اما این حیله نگرفت و کسی بدان باور نکرد. در شرایطی که امکان هیچگونه فعالیت علنی برای احزاب و سازمان‌های ملی ومترقی، اتحادیه‌ها وسندیکاهای واقعی کارگری وجود نداشت، از آزادی بیان و اجتماعات خبری نبود و با دستبردهای شاه به قانون اساسی، اختیارات قوه مقننه ومجریه و قضائیه بیش از پیش در دست او تمرکز می‌یافت، دعوی دموکراسی مسخره بود.
شاه که به‌ویژه در برابر افکار عمومی جهان مجبور به پاسخگویی درباره شیوه حکومت فردی خود می‌شد و در پاسخ در می‌ماند، دست به تئوری‌بافی زد. از آن پس بود که مردم را به «فقدان رشد اجتماعی» متهم کرد، مردمی را که ۷۰ سال پیش در برابر استبداد شاهان قاجار قد علم کرده بودند و به بهای خون خود قانون اساسی را دستور کشورمداری قرار دادند.
شاه که اجرای آزادی‌های مصرحه در قانون اساسی را پایان حکومت مطلقه خود می‌داند، نسخه «دموکراسی ارشادی»، «دموکراسی منسجم»، «دموکراسی سالم» برای مردم نوشت که محتوی همه آن‌ها اعمال دیکتاتوری فردی اوست. حتی سیستم دو حزبی من درآوردی هم به مذاقش خوش نیامد، آنرا برچید و تک حزب درباری رستاخیز را بر جایش نشاند. او که تا دیروز در محاسن «سیستم دو حزبی» داد سخن می‌داد، به توصیف سیستم تک حزبی خود پرداخت.
«دموکراسی غربی» را نه تنها برای کشور ما، بلکه برای کشورهای اروپای غربی هم زیان‌بخش خواند و «الگوی ایرانی» دموکراسی را برای مردم تجویز کرد که به قول او بر بنیان اتحادیه‌های کارگری، شرکت‌های تعاونی روستایی، انجمن‌های شهر و ده  و خانه‌های انصاف استوار است.
شاه می‌خواهد شرکت اجباری و یا ناگزیر کارگران و دهقانان را در این مجامع ساواک زده و فرمایشی دلیل وجود دموکراسی قلمداد کند، به خیال خود زحمتکشان را بفریبد واز مبارزه برای تأمین حقوق دموکراتیک خود باز دارد.
اما به گفته لنین: «بدون آزادی‌های سیاسی تمام اشکال شرکت کارگران یک فریب دردناک است و پرولتاریا بدون نور وهوا، بدون میدان مانوری که برای مبارزه به‌خاطر رهایی قطعی خود بدان نیاز دارد، در زندان می‌ماند.» (لنین، جلد ۶، صفحه ۵۱۶)
طبقه کارگر ایران پیشاپیش سایر مردم زحمتکش هرگز شیوه فاشیستی حکومت را به‌عنوان «دموکراسی ویژه شرایط ایران» نپذیرفته و با تمام نیرو علیه آن مبارزه کرده است.
رژیم شاه با تشدید وابستگی خود به امپریالیسم در همه جهات آن بیش از پیش به شیوه‌های فاشیستی حکومت توسل می‌جوید تا این سیاست ضد ملی را آسان‌تر ادامه دهد. اگر روزگاری فقط توده‌ای‌ها آماج یورش‌های وحشیانه رژیم بودند، امروز هر مخالف رژیمی از نظر دیکتاتور یک «مارکسیست» است و هر مارکسیستی سزاوار اعدام و تیرباران، تا آنجا که از «احمد آرامش» هفتاد ساله و « گلی خانم»، زن سالخورده‌ای که این اواخر بیرحمانه هدف گلوله ماموران ساواک قرار گرفت، سیمای چریک تصویر می‌کند. مردم را بی آنکه هویتشان معلوم باشد به رگبار مسلسل می‌بندند وخود را پاسخگوی هیچ مرجع و قانونی نمی‌داند. در واقع یک مشت آدمکش به رهبری بزرگ فرمانده آدمکشان بر مردم حکومت می‌کنند.
ضرورت تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری
در شرایطی که شیوه‌های فاشیستی حکومت آنچنان گسترش یافته که نه تنها توده‌های مردم بلکه برخی از عناصر بالایی جامعه را نیز در برگرفته و امنیت وآزادی اکثریت ملعبه دست سازمان آدمکش شاه است، تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری به ضرورت مبرم بدل شده است.
کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران با تشخیص به‌موقع این نیاز مبرم جامعه ما و مسئولیت تاریخی خود از همه نیروهای مخالف دیکتاتوری دعوت کرده است تا در جبهه‌ای برای سرنگونی رژیم استبدادی شاه متحد شوند.
اگر بیش از دو دهه پیش که نیروهای مترقی هنوز به بلوغ سیاسی دست نیافته بودند، ضرورت تشکیل جبهه واحد برای جلوگیری از بازگشت دیکتاتوری را درک کردند و دست به‌عمل زدند، امروز که گروه‌های ملی ومترقی مراحل معینی از مبارزه را پشت سر گذاشته و گنجینه گرانبهایی از تجربه در دست دارند، وظیفه‌مندند با احساس مسئولیت عمیق به‌خاطر منافع خلق‌های ایران به دعوت ما پاسخ گویند.
پایداری نیروهای گوناگون در برابر رژیم مطلقه به‌طور جدا جدا موجب شده است که نه تنها دیکتاتور بر جای خود نشسته است، بلکه به آسانی قادر به سرکوب نیروهای ضد دیکتاتوری است. با چنین رژیمی باید بدون تردید و تعلل با نیروی متحد روبرو شد و حکومت مطلقه‌ای را که سد راه پیشرفت اجتماعی میهن ماست، از میان برداشت.