شکایت سپیده قلیان از مجری امنیتی و مسئولان صدا وسیما

سپیده قلیان، که «اعترافات» اجباری او در برنامه ی «طراحی سوخته» منتشر شد، نوشت که آمنه سادات ذبیح‌پور خبرنگار برنامه امنیتی ۲۰:۳۰ در صداوسیما در جریان بازجویی از او حضور و مشارکت داشته است. حساب کاربری او بعد از این افشاگری مسدود شده است
آمنه سادات ذبیح‌پور

آمنه سادات ذبیح‌پور خبرنگار برنامه امنیتی ۲۰:۳۰

سپیده قلیان، دختر دانشجویی که «اعترافات» او در برنامه ی «طراحی سوخته» منتشر شد، در توئیتر نوشت که آمنه سادات ذبیح‌پور خبرنگار برنامه امنیتی ۲۰:۳۰  در صداوسیما در جریان بازجویی از او حضور و مشارکت داشته است.
او با شکایت از این فرد و همچنین سردبیر بخش ۲۰٫۳۰ شبکه سه و رئیس سازمان صدا و سیما از خانم شادی صدر خواسته است که طرح این شکایت را در مجامع بین المللی نیز به جریان بیاندازد.
بعد از رشته توئیت های سپیده ی قلیان در این مورد، حساب کاربری او در توئیتر از دسترس خارج شده است.

سپیده قلیان در واکنش به گزارش برنامه امنیتی ۲۰:۳۰ درباره کشته‌شدگان اعتراضات آبان‌ماه، روز چهارم دی /۲۵ دسامبر اعلام کرد که مجری این برنامه – آمنه‌سادات ذبیح‌پور- در جریان بازجویی و پرونده‌سازی برای او حضور داشته است.

قلیان در یک “رشته توئیت” توضیح داد که در مراحل تولید مستند “طراحی سوخته” که در بهمن ۱۳۹۷ از صدا و سیما پخش شد و  در آن کارگران هفت‌تپه از جمله علی نجاتی و اسماعیل بخشی و حامیان آنها مانند سپیده قلیان را ناچار کردند که اعتراف کنند که وابسته به “عناصر خارجی” هستند، آمنه سادات ذبیح‌پور در بازجویی‌ها حاضر بوده و در تولید متن اعتراف‌های اجباری مشارکت داشته است:

“شخص خانوم آمنه سادات ذبیح‌پور، در اتاق بازجویی حضور داشت تا پس از ساعت‌ها شکنجه‌ی جسمی و روحی، متنی را از قبل آماده کرده بود، برای خواندن در مقابل دوربین، در اختیار ما بگذارد.”

سپیده قلیان نوشته است که از رئیس صدا و سیما، سردبیر بخش خبری ۲۰:۳۰ و  ذبیح‌پور برای مشارکت در تهیه و پخش اعترافات اجباری شکایت کرده است. او از شادی صدر، وکیل قضایی، خواست که کمک کند که از این افراد در مجامع بین‌المللی هم شکایت شود.




ملکه محمدی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران و هیات تحریریه ی”مردم” در سال های اول انقلاب درگذشت

عکس ‏‎Ardeshir Jamneshan‎‏

سیاوش قانعی با اعلام خبر درگذشت زنده یاد ملکه محمدی عضو رهبری حزب توده ایران در سال های اول انقلاب نوشته است:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

درگذشت یاران و همرزمان دیرینه چنان سنگین و جانسوز است که به  دشواری به باور میشیند!ا 
بانو ملکه محمدی  یکی از برجسته ترین زنان جنبش مبارزاتی تاریخ معاصر ایران پس از ۹۷ سال زندگی پر افتخار ما را ترک کرد زندگی اوبا یک صد سال حیات پرتلاش و سخت مردمان کشور ماهمراه بود و پا به پای مردمش، تمامی عمر برای سعادت آنها کوشید، از پا نایستاد و با درد و سختی و مبارزات آنها و با تلخ و شیرین نتیجه پایمردی های آنها همراهی کرد. کارهایش، مبارزه اتش و خنده زیبایش که همیشه یادآور خوبی های زندگی و آینده سعادتمند انسان است، از یاد کسانی  که او را می شناختند نخواهد رفت.یادش گرامی  و ماندگار بادآخرین جمله وصیتنامه اش که: تا به آخر به حزب روزبه ها و سیامک ها وفادار ماندم .

ملکه محمدی، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بود که در جریان یورش دوم به حزب توده ایران در هفتم اردیبهشت ۶۲ همراه با حدود ۱۷۰ نفر از کادرهای حزب در تهران و ۵۰۰ نفر در شهرستان‌ها و از جمله احسان طبری، فرج‌ الله میزانی، بهرام دانش، رحمان هاتفی، احمد دانش، حسین جودت، انوشیروان ابراهیمی، هدایت‌الله معلم، هدایت‌الله حاتمی، محسن علوی، علی گلاویژ، جواد ارتشیار، فاطمه مدرسی تهرانی (سیمین فردین) بازداشت شد. هم در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و هم در ماه های پس از این جنایت، در جمع زندانیان زن زندان اوین بود که خطر اعدام همه آنها را تهدید می کرد. این فاجعه زیر فشار جهانی افشای قتل عام ۶۷ عملی نشد و او نیز همراه شماری از زنان زندانی، سرانجام از اوین آزاد شد. ملکه محمدی هم دستی توانا در ترجمه داشت و هم مسائل روستائی ایران و مشکلات دهقانان و کشاورزان را می شناخت.

وی علاوه بر عضویت در هیات تحریریه ارگان مرکزی حزب توده ایران “مردم” و همچنین ماهنامه تئوریک حزب توده ایران “دنیا”، از نویسندگان ثابت “تحلیل های هفتگی” نیز بود.




انسانی که در آینده متجلی شد

گنادی زیوگانوف

صدر کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه

ا. م. شیری

درست ١۴٠ سال از تولد یوسف ویساریونویچ استالین فعال دولتی و اجتماعی، یکی از بنیانگذاران نخستین کشور سوسیالیستی در جهان گذشت.

درخشان‌ترین برگ تاریخ میهن ما با نام او عجین شده است. صنعتی کردن، تعاونی کردن، انقلاب فرهنگی کشور ما را به یکی از قدرت‌ها پیشرو جهان تبدیل کرد. در نقشه جهان کشوری پدیدار شد، که مقدس‌ترین آرمان‌های انسان را گام به گام محقق ساخت، راه نوین- راه سازندگی سوسیالیستی را در پیش پای بشریت گشود.

سرنوشت کوره

یوسف جوگاشویلی در شهر گوری گرجستان در خانواده یک کفاش بدنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات در مدرسه دینی گوری به حوزه علمیه الهیات ارتدوکس تفلیس وارد شد. درست در همین سالها بود که او سازماندهی حوزه‌های مارکسیستی را تجربه کرد و همین امر موجب پیوستن وی به صفوف حزب سوسیال- دموکرات روسیه در سال ١۸۹۸ گردید.

ی. و. استالین بطور دائم و با سخت‌کوشی روی خود کار کرد. هم در حوزه علمیه، هم در سالهای تبعید به نواحی سالویچه‌گود و توروخان، و هم در دوره رهبری بر بزرگترین کشور جهان نیز به همین منوال خودسازی می‌کرد. شکل‌گیری سیاسی وی با مطالعه «مانیفست حزب کمونیست»، «سرمایه» و دیگر آثار مارکس و انگلس، لنین، پلخانوف و سایر نویسندگان ارتباط مستقیم داشت. دایره مطالعه بسیار گسترده استالین رشته‌های فلسفه، اقتصاد سیاسی، تاریخ، علوم طبیعی، ادبیات بدیعی کلاسیک را احاطه می‌کرد. اشعار شعرای بزرگ را با شوق می‌خواند و خودش شعر می‌سرود.

وجه ممیزه استالین هدفمندی او بود. به برکت خودسازی دائمی او به یک مارکسیست تحصیل کرده بدل می‌شود، در فعالیت‌های نظری- ترویجی حزب شرکت می‌کند. به ابتکار او نخستین روزنامۀ سوسیال- دموکرات «نبرد»، مروج آرمانهای «ایسکرای» لنینی در ماه سپتامبر سال ١۹٠١ در گرجستان انتشار یافت.

رفیق جوان گرجی را در دوره مخفی کُبا– شکست‌ناپذیر می‌نامیدند. این فرد انقلابی بطور منظم به جای جای قفقاز سفر می‌کرد، اغلب به تفلیس، باکو، باتومی، کوتائیسی می‌رفت و شبکه حزبی را تقویت می‌کرد. عضو آینده محافل متعدد بحث، استالین قاطعانه از مواضع بلشویزیم دفاع می‌کرد، خط لنینی را پیش می‌برد، فرصت‌طلبی را با تمام توان به چالش می‌کشید.

قرن بیستم با تشدید مبارزات انقلابی در بخش‌های زیادی از امپراطوری روسیه آغاز می‌شود. در نقطه مقابل، دولت تزاری دست به سرکوب می‌زند. سرکوب‌ها قفقاز را نیز در بر می‌گیرد. ۵ آوریل سال ١۹٠۲ استالین دستگیر می‌شود. بعد از آن ۵ بار دیگر بازداشت می‌شود. از ماه مارس سال ١۹٠١ تا فوریه سال ١۹١۷  او در مجموع ١۶ سال در وضعیت غیرعلنی بسر می‌برد. اما آزمون‌ها نتوانستند اراده این انسان معتقد به حقانیت کار خود را درهم‌شکنند. خود استالین یک بار گفت: «قدرت‌های قوی برای اهداف عالی متولد می‌شوند». علاقمندی طبیعی به آموختن، خودآموزی هدفمند، عملکرد باورنکردنی، همه اینها ذهن خلاق استالینی را جلا داد. سرنوشت، شخصیت او را آب‌دیده و اراده پولادینش را تحکیم بخشید. همدلی با کارگران ساده، درک عمیق طبقاتی و مخالفت با بی‌عدالتی اجتماعی سبک سیاسی استالین را پیشاپیش تعیین کرد.

استالین در آغاز فعالیت‌های حزبی خود موفق شد قدرت نبوغ لنین را درک نماید و از مواضع او دفاع کند. استالین بعنوان سازمانگر جنبش اعتراضی در قفقاز، مسئول شعبه حزب سوسیال- دموکرات کارگری روسیه، یکی از بنیانگذاران «پراودا»ی لنینی، همآهنگ کننده فعالیت فراکسیون بلشویک‌ها در دومای دولتی، اعتبار بزرگی در میان رفقای همرزم کسب کرد. از سال ١۹١۲، از لحظه برگزاری کنفرانس ششم حزب در پاریس، او به عضویت کمیته مرکزی درآمد.

تا فوریه سال ١۹١۷، استالین به یکی از بزرگ‌ترین فعالین حزب بلشویک بدل شد. او یکی از اولین‌ها بود، که از «تزهای آوریل» لنین و پیشنهاد وی مبنی بر توسعه انقلاب بورژوا- دموکراتیک به انقلاب سوسیالیستی پشتیبانی کرد. در ماه اوت سال ١۹١۷ استالین موظف شد به کنگره ششم و سرنوشت‌ساز حزب بلشویک گزارش دهد. نتیجه گزارش چنین شد: «بعید نیست، که روسیه درست همان کشوری باشد، که راه سوسیالیسم را هموار خواهد کرد». سیر وقایع پیش‌بینی لنینی- استالینی را کاملا ثابت کرد.

به این ترتیب، استالین یکی از سازمانگران انقلاب کبیر اکتبر بود. پس از پیروزی انقلاب، او در مقاوم کمیسر خلق  در نخستین دولت کارگری- دهقانی به انجام وظیفه پرداخت، نقش مهمی در شکل‌گیری سیاست ملی بلشویک‌ها، در تشکیل کشور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ایفاء کرد. در سال‌های جنگ‌های داخلی، استالین در تشکیل ارتش سرخ فعالانه شرکت کرد.

ولادیمیر ایلیچ لنین، صدر شورای کمیسرهای ملی از ذکاوت و کاردانی استالین قدردانی نموده، او را به حل مسائل حساس جلب می‌کرد. در سال ١۹۲۲ او به دبیر کلی کمیته مرکزی حزب برگزیده شد.

طراح، پیکارگر، خالق

   پس از درگذشت ولادیمیر ایلیچ لنین بار بسیار سنگین مسئولیت- رهبری سازندگی‌های سوسیالیستی در کشور بزرگ ما در شرایط رویارویی شدید با دنیای مهاجم سرمایه‌داری بر دوش استالین افتاد. در چنین شرایط بغرنج، او نظریه لنین در باره دیکتاتوری پرولتاریا و در خصوص ایجاد سوسیالیسم در یک کشور جداگانه را خلاقانه توسعه داد.

استالین زحمتکش برجسته‌ای بود. این واقعیت را هنگامی که او در رأس نخستین دولت سوسیالیستی قرار گرفت، تأئید کرد. در اهداف وی تمایلات شخصی برای ثروت‌اندوزی،  حسابگری و هوس‌های مشکوک جایی نداشت. افکار و اعمال او با اعتقادات وی سازگار بود. آنها در خدمت برقراری آزادی و عدالت در زمین بودند. تمامی تصمیمات مهم او حاصل مطالعه همه جانبه مسائل و اعتماد عمیق به عقیده متخصصان بود.

توسعه سریع نیروهای مولده، تبدیل کشور به یک قدرت صنعتی پیشرفته سنگ‌بنای سیاست اقتصادی استالین بود. بازسازی ویرانی‌ها و غلبه بر عقب‌ماندگی، انجام صنعتی کردن الزامی بود. لازم بود بخش کامل صنایع ایجاد شود، كه در روسیه تزاری وجود نداشت. توسعه صنایع دفاعی، راه‌اندازی کارخانه‌های تولید تجهیزات و ماشین‌های کشاورزی و بسیاری دیگر ضرورت داشت. انجام همه این‌ کارها نیازمند سرمایه‌های هنگفت بود. کشورهای سرمایه‌داری این سرمایه‌ها را بحساب استثمار شدید کارگران و غارت مستعمرات تأمین می‌کردند. اما کشور اتحاد شوروی صرفا از منابع داخلی برای توسعه برخوردار بود. اتکاء بر نیروی خود و ایجاد اقتصاد خودکفا مهمترین ویژگی‌ نوسازی لنینی- استالینی بود.

استالین اصول صنعتی کردن اتحاد شوروی را تدوین نمود. اجرای آنها در پایه‌های نظام اقتصاد سوسیالیستی قرار گرفت. بعقیده استالین، توسعه صنایع سنگین- ماشین‌سازی، جوهر صنعتی کردن و هسته اصلی آن بود. قطع وابستگی کشور به جهان سرمایه‌داری فقط از طریق ایجاد پایه مادی سوسیالیسم امکان‌پذیر بود.

سیاست اقتصادی استالینی باعث رشد فوق‌العاده اقتصادی گردید. من خودم بخاطر دارم زمانی که ١۲ سال قبل در جریان تألیف کتاب «لنین، استالین، پیروزی» مجذوب اعداد اعجاب‌انگیز- شاخص سازندگی‌های اقتصادی پیش از جنگ شدم. و این، تنها جهش بی‌سابقه در تمام شاخص ‌اصلی نبود. بعد از آن نبض زمان، کارهای عظیم، شور و شوق بی‌سابقه خلق‌های اتحاد شوروی- خالقان در مقابل چشم پدیدار می‌شد.

در آغاز سال‌های ١۹۳٠، هنگامی که ایالات متحده آمریکا در زیر رکود بزرگ خفه می‌شد، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بلحاظ آهنگ رشد اقتصادی به جایگاه اول جهانی ارتقاء یافت. پایه و اساس مدارس علمی و طراحی اتحاد شوروی ‌فعالانه ایجاد شد. آنها بسرعت به مقام پیشرو جهانی رسیدند. درست زمانی که در سال‌های برنامه‌های پنج ساله استالینی شالوده پیروزی‌های بزرگ و تسخیر فضای کیهانی گذاشته شد.

صحت مشی لنینی- استالینی برای تسریع صنعتی کردن کاملا ثابت شد. رویکرد استالین در راستای توسعه اقتصادی بر ارزیابی دقیق مارکسیستی از تضادهای امپریالیستی مبتنی بود. و آنها به ناگزیر به یک جنگ جهانی جدید منجر شدند.

تاریخ فقط ١٠ سال برای آماده کردن اتحاد شوروی به سخت‌ترین نبرد با فاشیسم مهلت داده بود. اتحاد شوروی تحت رهبری استالین موفق شد از این فرصت تاریخی استفاده کند. با تکیه بر نتایج سیاست اقتصادی جدید لنین، خلق‌های اتحاد شوروی موفق شدند جهش صنعتی و فرهنگی را محقق سازند. اساس نوع جدیدی از جامعه پایه‌گذاری گردید و برتری قطعی خود را بر ایدئولوژی و عمل یغماگرانه سرمایه‌داری نشان داد.

اتحاد شوروی در مقابل آزمون سختی قرار گرفت. در رویارویی هلاکت‌بار با نازیسم نمی‌توانست سخنی از مصالحه در میان باشد. فقط یک انتخاب باقی مانده بود: یا آنها، یا ما! و سرنوشت کل تمدن بشری به نتیجه این نبرد بستگی داشت. دوراندیشی استالین در ارزیابی از جنگ قریب‌الوقوع- جنگ ماشین‌ها، جنگ موتورها– سرنوشت‌ساز بود. بر این اساس، بخش‌های جدید صنایع بطور مداوم ایجاد و توسعه می‌یافت: صنایع خودرو، تراکتور و هواپیماسازی. آنها نیز در مبنای تولید نوع جدید تسلیحات قرار گرفتند.

اتحاد شوروی با شروع جنگ کبیر میهنی بسرعت به تجدید سازمان اقتصاد ملی دست زد. کشور شوراها جنگید و ساخت، نیازمندی‌های جبهه را با اعتماد به نفس تأمین کرد. صنایع آهن و فولاد در در اورال و سیبری به تولید ادامه می‌دادند. نیروگاه‌های برق زیادی ساخته می‌شد. میادین جدید نفت و گاز کشف می‌شدند. پشت جبهه و جبهه به میدان واحد نبرد تبدیل گردیده بود. اتحاد شوروی نه تنها واحدهای جنگنده را با سلاح ، مهمات و خواربار تأمین کرد، حتی به انباشت ذخایر خود نیز ادامه داد.

نتایج فعالیت‌های دولت شوروی با نتایج کار آخرین وزیران تزاری و دولت موقت بورژوازی تفاوت‌های زیادی داشت. فروپاشی اقتصاد روسیه از آغاز جنگ جهانی اول بدست امپراطور نیکولای دوم شروع شد. اما صنایع اتحاد شوروی در سال‌های جنگ با مهاجمان آلمان فاشیستی رشد می‌کرد. کشور خیلی سریع به میانگین نرخ تولید سالانه رسید: حدود ۳٠ هزار تانک، توپ خودکششی و خودرو زرهی، تا ۴٠ هزار هواپیما، ١۲٠ هزار سلاح با کالیبرهای مختلف، تا ۴۵٠ هزار مسلسل و ١٠٠ هزار خمپاره، نزدیک به ۲ میلیون تفنگ تولید شد.

توان صنعتی و انسانی تقریبا همه اروپا در اختیار هیتلر قرار گرفت. اما تسلیحات اتحاد شوروی نه تنها از آنچه که دشمن در اختیار داشت، پائین‌تر نبود، حتی بلحاظ کمی و کیفی و قابلیت‌های جنگی بر آن برتری داشت. اتحاد شوروی قدرت تعیین‌کننده در شکست آلمان فاشیستی بود. یگان‌های اتحاد شوروی ارتش میلیونی ژاپن را با سرعت صاعقه در منچوری مغلوب کردند. بی‌دلیل نیست ما وارثان قهرمانان پیروزمند اصرار بر این داریم، که حمله اتمی هیولایی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی میلیتاریزم ژاپن را بهیچوجه وادار به تسلیم نکرد. شکست سامورای‌ها نتیجه شکست ارتش کوانتونگ توسط نیروهای اتحاد شوروی بود.

هنگام صحبت از عوامل پیروزی خلق‌های اتحاد شوروی در جنگ کبیر میهنی نمی‌توان این واقعیت را از نظر دور داشت، که سازوکار دقیق گزینش و آموزش کادرهای نظامی، سپردن پست‌های رهبری بر عهده آنها، تحت رهبری استالین ایجاد گردید. به برکت آن ژوکوف و راکاسوفسکی، واراشیلوف و بودیوننی، کونِف و واسیلییوسکی، مالینوسکی و باگرامیان، واتوتین و گاواروف، گالاوانوف و لِلیوشنکو، مِرِتسکوف و رسبالکا، چیرنیاخوفسکی و تالبوخین و بسیار از سرکردگان دیگر نام خود را جاودانه کردند.

استالین ضمن اجرای کارهای عظیم اقتصادی- ساماندهی، برغم توجه به جزئیات عملیات نظامی در جبهه‌ها، هرگز از فعالیت‌های نظری غافل نمی‌شد. تحت رهبری او نه تنها علوم نظامی اتحاد شوروی، حتی نظریه دولت سوسیالیستی شوروی، کارکرد‌ها و منابع رشد آن توسعه یافت.

استالین یکی از نخستین کسانی بود، که تجربه فعالیت دولت شوروی در شرایط جنگی را تعمیم بخشید و راه تحکیم قدرت اقتصادی و نظامی آن را نشان داد. اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی موفق شد بر طاعون قهوه‌ای غلبه نماید. کشور ما شهرها و آبادی‌های ویران شده را از نو ساخت، سپر مطمئن هسته‌ای ایجاد نمود، به استفاده از انرژی هسته‌ای با اهداف صلح‌آمیز آغاز کرد. سطح زندگی مردم را بطور پیوسته افزایش داد. علم و فرهنگ با موفقت رشد یافت. آینده بهتر بشریت گام به گام شکل واقعی گرفت. و این دستاوردها را نه زهر تبلیغات دروغین، نه فرار به جلو خروشچوف که بی‌دانشی او در قالب ساده‌لوحی و وعده‌های زیان‌بار مبنی بر ساخت کمونیسم در مدت ۲٠ تبلور یافت، نمی‌تواند انکار کند.

انسان آینده

استالین در ایجاد نظام سوسیالیستی جهانی، در شکل‌گیری و ظهور نهضت‌های آزادی‌بخش ملی جهان و محو نظام بردگی استعماری سهم بسیار ارزشمندی داشت. در داخل کشور بموازات حفظ و تقویت فرهنگ‌های ملی، ملت‌های شوروی در یک خانواده برادری- خلق شوروی متحد شدند.

استالین پیام خود به نسل‌ جدید کمونیست‌ها را در این جمله کوتاه بیان کرد: «بدون تئوری، مرگ ما حتمی‍ است». هر کمونیستی باید این درس را بخاطر بسپارد. و از همه کمیته‌های حزبی خواسته می‌شود دستورالعمل پلنوم‌های کمیته مرکزی دایر بر توسعه نظام آموزش حزبی و آموزش سیاسی را بطور پیوسته اجرا نماید.

میراث نظری استالین اهمیت خود را تا امروز حفظ کرده است. سلسله سخنرانی‌های او «در باره مبانی لنینیسم»، «مشکلات اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد شوروی»، «مارکسیسم و مسئله زبان‌شناسی» در گنجینه طلایی تفکر سیاسی جای گرفت.

گزارش دبیر کل کمیته مرکزی به کنگره ١۹ حزب در سال ١۹۵۲ در باره اوضاع جهانی در واقع بخش فوق‌العاده مهم وصیت استالین بود: او گفت: «اصل برابری انسان‌ها و ملت‌ها لگدمال شده، جای آن را اصل حقوق کامل اقلیت استثمارگر و بی‌حقوقی اکثریت استثمارشوندگان گرفته است. پرچم آزادی‌های بورژوا- دمکراتیک بر زمین افتاده است. لازم است این پرچم را ما نمایندگان احزاب کمونیست و دموکرات، اگر خواهان جلب اکثریت ملتها به دور خود هستیم، برافرازیم و پیش ببریم». او ادامه داد: «بورژوازی حقوق ملی و استقلال ملی را به دلار می‌فروشد. پرچم استقلال ملی و حق حاکمیت ملی را به کنار انداخته است. شکی نیست، که این پرچم را ما نمایندگان احزاب کمونیست و دموکرات، اگر خواهان اثبات میهن‌پرستی خود، اگر خواهان تبدیل شدن به نیروی رهبری خلق هستیم، باید برداریم. آن را هیچ کس دیگر بلند نخواهد کرد». برای هر یک از ما لازم است بدرستی درک کنیم، که امروز نیز این سخنان برنامه عمل احزاب کمونیست اصیل است.

ما، کمونیست‌های ‌معاصر، وظایف خود را تنها با دفاع قاطع از حق زندگی شهروندان، از آزادی بیان و سایر حقوق شخصی می‌توانیم به انجام رسانیم. ما فقط با تقویت نیروهای ملی- میهنی از هر طریق ممکن می‌توانیم به تشکیل جبهه گسترده مبارزه برای دفاع از منافع ملی، برای هدایت کشور به راه رشد پایدار موفق شویم. فقط با وفاداری به اصول نهضت خود و با کاربست خلاق میراث نظری مارکسیسم- لنینیسم در راه تحقق آرمان والای عدالت اجتماعی به موفق دست می‌یابیم. و در همه حال، ما می‌توانیم از استالین بسیار بیاموزیم.

تأثیر قدرتمند لنین و استالین بر روند تاریخی بی‌سابقه است. تنها دشمن آنها عبارت است از تلاش برای تحریف و انکار نقش این متفکران بزرگ در توسعه جهانی. نام سازندگان سوسیالیسم کینه حیوانی الیگارش جهانی و خدمتگزاران عقیدتی آنها را برمی‌انگیزد. آنها جعل و دروغ در باره لنین، استالین و «تمامیت‌خواهی کمونیستی» را تنها وسیله نجات‌ خود در توجیه قساوت‌های خونین خویش، برای تداوم تحقیر مردم و تحمیل فقر کشنده بر انسانها، برای توجیه بی‌رحمانه استثمار کارگران و زحمتکشان، برای ابدی کردن فاصله وحشتناک طبقاتی و حفظ میلیون‌ها انسان در شرایط فقر مهلک تصور می‌کنند.

کمیته مرکزی حزب کمونیست ما و شعب محلی و منطقه‌ای آن برای برگزاری مراسم بزرگداشت سه حادثه بزرگ تاریخی تدارک می‌بینند: ١۴٠- مین سالروز تولد یوسف ویسایونویچ استالین، ١۵٠- مین سالگرد ولادت ولادیمیر ایلیچ لنین و ۷۵- مین سال پیروزی خلق‌های اتحاد شوروی در جنگ کبیر میهنی. برگزاری این سالگشت‌های مهم فرصت‌های بزرگی را در راستای تبلیغ و ترویج ارزش‌های سوسیالیستی و مبارزه با کمونیسم‌ستیزی، شوروی‌ستیزی و روسیه‌ستیزی برای ما فراهم می‌آورد.

باد تاریخ قدرت جارو کردن آوار زباله از سنگ مزار شخصیت‌های بزرگ را دارد. در سال ۲٠٠۸ لنین و استالین بطور اتفاقی در رأس لیست برجسته‌ترین شخصیت‌های کشور ما در چهارچوب طرح اینترنتی «نام روسیه» قرار نگرفتند. این، مخصوصا از این منظر مهم است، که اکثریت قریب به اتفاق کاربران اینترنت را نسل جوان تشکیل می‌دهد. سنجه‌های جامعه‌شناختی سالهای اخیر این ایده را تأئید نمود. مطالعات پیوسته نیز احترام عمیق هموطنان ما نسبت به دوره اتحاد شوروی و رهبران آن را ثابت می‌کنند.

علیرغم چندین دهه تهمت و افتراهای ناروا، نام استالین در بین مردم همچنان بمثابه نماد دستآوردهای بزرگ، پرچم پیروزی، الگوی وفاداری به طبقه کارگر شناخته می‍شود. مارشال دوگل مشهور با ارزیابی رهبر اتحاد جماهیر شوروی پس از درگذشت وی گفت: «استالین به تاریخ نپیوست- استالین در آینده متجلی شد».

استالین در تاریخ جهان و اذهان عمومی بعنوان یک انقلابی ثابت‌قدم، نظریه پرداز نامدار مارکسیست، طراح برجسته دولتی، سازمانگر پیروزی بر فاشیسم ثبت شد. محبوبیت امروزی او فقط وظیفه حافظه در مورد این شخصیت بزرگ نیست. این پدیده نادر بمعنی واخواست پیشروترین، درخشان‍ترین آرمان‌های توسعه یافته توسط بشریت است. و آینده در این آرمان‌ها نهفته است. جامعه پیشرفته و انسانگرایی واقعی جایگزین بربریت سرمایه‌داری خواهد شد. پیروزی سوسیالیسم کاملا منطقی و اجتناب‌ناپذیر است.

http://www.sovross.ru/articles/1932/47084

https://eb1384.wordpress.com/2019/12/23/

۲دی- جدی ١۳۹۸

  •  



اینجا سیاهی عمیق است – روایت سپیده قلیان از زندان سپیدار اهواز

حالا روزها است که در سپیدار اهواز نیستم. اما رنج سپیدار تا مغز استخوان آدم ریشه می‌کند. مگر کسی می‌تواند آن سیاهی و کابوس را که تا بی‌نهایت کشیده می‌شود، فراموش کند؟ سیاهی و کابوسی چون مربوط به زنان است، چون مربوط به زنان زندانی است، چون مربوط به زنان زندانی شهرستانی است، بیرون از دیوارهای سپیدار جایی دیده و شنیده نمی‌شود
سپیده قلیان‬‎

سپیده قلیان در در متنی مشاهدات خود از زندان «سپیدار» اهواز را تشریح کرده است. او که به علت حمایت از کارگران شرکت هفت تپه دستگیر شد، مدتی از دوران حبس خود را در زندان سپیدار اهواز گذرانده و می گوید سیاهی این زندان را هرگز فراموش نمی کند.
متن او را بخوانید:

این‌جا رقص ممنوع است. دست هم‌دیگر را گرفتن ممنوع است. لباس تنگ، آستین کوتاه، پیراهن کوتاه تا کمر ممنوع است.

«سمیه» هفتهٔ گذشته با آهنگ برنامه «ترانه باران» رقصید. رییس اندرزگاه توبیخ و روانهٔ قرنطینه‌اش کرد. سمیه در قرنطینه خودکشی کرد. ما جنازهٔ سمیه را دیدیم و به گفتهٔ پزشک، اگر دو دقیقه دیرتر متوجه می‌شدند، مرده بود. سمیه پس از ۱۳ سال نرقصیدن، نبوسیدن، زندگی نکردن، می‌خواست تمامش کند. با ملافه خودش را دار زده بود.

نماز اجباری‌ است. کار اجباری‌ است. سیاه بودن اجباری ا‌ست. فاضلاب بالا آماده است. آب قطع است. حمام نداریم. سرویس بهداشتی نداریم.

«ماریا» را مادرش (مریم حمادی) با فلاسک می‌خواهد حمام کند. از دوربین متوجه می‌شوند، توبیخ می‌شود. کاری نمی‌کنیم، برای این که ماهم توبیخ نشویم. به او حمله می‌کنیم، هم‌دست زندان‌بان شدن به ما تحمیل شده است.

این‌جا اکثراً آب قطع است. آب آشامیدنی نداریم. هیچ‌کس جرات اعتراض ندارد. حق اعتراض از ما گرفته شده است. سه باجهٔ تلفن برای جمعیتی که اگر در زندان کار کنند، در روز فقط  ۱۰ دقیقه حق تماس دارند.

 ۱۰ بند که در این سیاهی غرق شده است. مادر «حدیث» به خاطر این که شلوارش تنگ بود، کارت تلفنش گرفته شده است. خودزنی می‌کند، خون کف کریدور پاشیده می‌شود. حدیث و ماریا با پای برهنه در خون می‌رقصند. سکوت می‌کنیم. همه مادر حدیث را مورد اهانت قرار می‌دهیم. هم‌دست زندان‌بانیم.

این‌جا سیاهی عمیق است. «نسا» در کارگاهی که مالکش فردی ا‌ست که پولش از پارو بالا می‌رود، از صبح تا شب کار می‌کند، سوزن می‌زند، نظافت می‌کند برای ماهی ۱۰۰ هزار تومان. همه در مقابل این استثمار سکوت می‌کنیم. هم‌دست زندان‌بانیم و سرمایه‌دارانش.

تمام امکان‌های موجود از ما گرفته شده. مستند اعتراف اجباری زنان عرب از صداوسیما پخش می‌شود. سکینه کتک می‌خورد، سمیه تا دو روز جرات ندارد از تختش پایین بیاید. همه حمله می‌کنیم. هم‌دست زندان‌بانیم و این به ما تحمیل شده است.

پرسنل، زندانیان را کتک می‌زنند، پابند و زنجیرشان می‌کنند. آب قطع، تلفن قطع، زندگی قطع. من فکر می‌کنم فقط باید بروم. فقط باید بروم تا نمیرم.

هر غذایی می‌خورم، معده‌ام قبول نمی‌کند، بالا می‌آورم و حال خوشی ندارم. «معصومه» که داغ‌ها بر دوش دارد، تا صبح بالای سرم است. مادری‌ است جنوبی که مادر همه‌مان است. من هم دختر کسی هستم. «معصومه سیاه‌پوش». این مادر که نه نامش را کسی می‌داند، نه تصویرش، جزو مستندهای صداوسیما از جایی پخش شده است؛ مادران داغ‌دارِ بی‌نام و نشان.

این‌جا ۱۰ بند دارد. ۱۰ بندی که تقریباً هر بند یک مادر یا چند مادر با فرزندشان آن‌جا هستند. بچه‌ها حتی بند مستقلی ندارند. ما همه در این سیاهی جان می‌دهیم.

۲۵۰ نفر اسامی کسانی‌ است که ملاقات دارند. مردها حق ملاقات حضوری ندارند. همه باهم با چادر سفید و دمپایی جمع می‌شویم. این‌جا مانتو ممنوع است، چادر سفید اجباری ا‌ست. همه باهم به سمت سالن ملاقاتی می‌رویم که برای خیلی‌هایمان جای نشستن ندارد. آن‌قدر درگیری ایجاد می‌شود، آن‌قدر با خانواده‌هایمان بد رفتار می‌کنند که از ملاقات با خانواده‌ها پشیمان می‌شویم.

خانواده‌هایمان هم درگیر این سیاهی می‌شوند.

حالا روزها است که در سپیدار اهواز نیستم. اما رنج سپیدار تا مغز استخوان آدم ریشه می‌کند. مگر کسی می‌تواند آن سیاهی و کابوس را که تا بی‌نهایت کشیده می‌شود، فراموش کند؟ سیاهی و کابوسی چون مربوط به زنان است، چون مربوط به زنان زندانی است، چون مربوط به زنان زندانی شهرستانی است، بیرون از دیوارهای سپیدار جایی دیده و شنیده نمی‌شود… شنیده نمی‌شود که «این‌جا سپیدار است…»

https://akhbar-rooz.com/?p=15901 لينک کوتاه




خامنه‌ای دستور داد «هر کار لازم است بکنید»، ۱۵۰۰ نفر کشته شدند

خبرگزاری رویترز، در یک گزارش اختصاصی از قول نزدیکان خامنه ای نوشت رهبر حکومت از مقامات حکومت خواسته بود برای متوقف کردن اعتراضات هر کاری می توانند انجام دهند. ۱۵۰۰ نفر از جمله ۱۷ نوجوان و ۴۰۰ زن کشته شدند

خبرگزاری رویترز، امروز یک‌شنبه دوم دی، در گزارشی اختصاصی از قول «سه منبع نزدیک به حلقه نزدیکان» آیت‌الله علی خامنه‌ای «و یک مقام چهارم» نوشت علی خامنه‌ای که چند روز پس از آغاز اعتراضات آبان «بی‌قرار شده بود» با جمع کردن مقامات ارشد امنیتی و دولتی خود، دستور داد: «هر کاری که لازم است برای متوقف کردن آن انجام دهید.»

یکی از این منابع به رویترز گفته است که آیت‌الله خامنه‌ای در این جلسه که روز یکشنبه ۲۶ آبان (۱۷ نوامبر) برگزار شده اظهار کرده است که «جمهوری اسلامی در خطر است. برای پایان دادن به آن، هر کاری لازم باشد انجام دهید. دستور من این است.»

به نوشته رویترز «این دستور خونین‌ترین سرکوب معترضان را از زمان انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ را راه‌اندازی کرد.»

این خبرگزاری می‌نویسد که «در حدود کمتر از دو هفته ناآرامی‌ها که از ۱۵ نوامبر آغاز شد، حدود ۱۵۰۰ نفر کشته شدند.»

رویترز می‌گوید «تعداد تلفات، که توسط سه مقام وزارت کشور ایران به رویترز ارائه شده است، شامل حداقل ۱۷ نوجوان و حدود ۴۰۰ زن و همچنین برخی از اعضای نیروهای امنیتی است.»

رویترز می‌نویسد دو تن از مقامات ایرانی که این آمار را به این خبرگزاری ارائه کرده‌اند آن را «براساس اطلاعات جمع‌آوری شده از نیروهای امنیتی، عزاداری‌ها، بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی» محاسبه کرده‌اند.

گزارش رویترز بر اساس سه منبع از اطرافیان رهبر جمهوری اسلامی و همچنین «یک مقام چهارم» است. به نوشته رویترز، در جریان سرکوب اعتراضات «حدود ۱۵۰۰ نفر کشته شدند».

خبرگزاری رویترز می‌نویسد که در این خصوص با دفتر سخنگوی دولت جمهوری اسلامی تماس گرفته اما این دفتر از اظهارنظر دربارهٔ اینکه آیا این دستورها از طرف علی خامنه‌ای و در جلسه ۱۷ نوامبر صادر شده، خودداری می‌کند.

رویترز می‌نویسد که نمایندگی ایران در سازمان ملل هم به درخواست این خبرگزاری برای اظهار نظر دربارهٔ این ماجرا پاسخ نداده است.

در پی بروز ناآرامی‌های گسترده در ایران به‌دنبال افزایش قیمت بنزین، رهبر جمهوری اسلامی روز یک‌شنبه ۲۶ آبان در جلسه درس خارج فقه خود درباره تصمیم مربوط به این افزایش قیمت گفت که «بنده در این قضیه سررشته ندارم یعنی تخصص این کار را ندارم.»

رهبر جمهوری اسلامی روز یک‌شنبه در آن جلسه همچنین گفت که «در برخی از شهرهای کشور، و متأسفانه مشکلاتی هم درست شد، تعدادی جان باختند و مراکزی تخریب شد».

تاکنون خبر دیگری در مورد آن جلسه یا جلسه دیگر در روز یک‌شنبه ۲۶ آبان منتشر نشده بود اما خبرگزاری رویترز اکنون با اتکا به «چند منبع» خود روایتی از یک جلسه مربوط به موضوع اعتراضات در آن شب می‌دهد.

«جلسه دستور خامنه‌ای»

رویترز می‌نویسد که «آن شب خامنه‌ای در اقامتگاه رسمی خود در یک مجتمع حفاظت‌شده در مرکز تهران، با مقامات ارشد از جمله معاونان امنیتی، حسن روحانی، رئیس‌جمهور، و اعضای کابینه دیدار و گفت‌وگو کرد.»

این خبرگزاری می‌افزاید: «در این جلسه که توسط سه منبع نزدیک به حلقه درونی علی خامنه‌ای برای رویترز توصیف شده است، رهبر ۸۰ ساله که حرف آخر را در مورد همه امور کشور دارد، صدای خود را بلند کرد و از نوع برخورد با ناآرامی‌ها انتقاد کرد. وی همچنین از سوزاندن تصویر خود و تخریب مجسمه بنیان‌گذار فقید جمهوری، آیت الله روح‌الله خمینی، خشمگین شد.»

در جریان اعتراضات برخی از معترضان در شهریار استان تهران مجسمه انگشتر روح‌الله خمینی را آتش زدند که اشاره رویترز می‌تواند به این خبر باشد.

یکی از این منابع به رویترز گفته است که آیت‌الله خامنه‌ای در این جلسه اظهار کرده است که «جمهوری اسلامی در خطر است. برای پایان دادن به آن، هر کاری لازم باشد انجام دهید. دستور من این است.»

سه منبع آگاه به رویترز گفته‌اند که «خامنه‌ای به ویژه نسبت به خشم مردم در شهرهای کوچک کارگری که رأی دهندگان کم‌درآمد آنها ستونی برای حمایت از جمهوری اسلامی بوده‌اند نگران شده است.»

به گفته یکی از منابع، علی خامنه‌ای در آن جلسه ادامه داده است که اگر مقامات حاضر در جلسه «بلافاصله اعتراضات را متوقف نکنند» آنها را مسئول عواقب اعتراضات خواهد دانست.

به گفته این منبع «کسانی که در این جلسه حضور داشتند موافق بودند که قصد معترضان سرنگونی رژیم است.»

یکی از منابع به این خبرگزاری گفته است که «دشمنان می‌خواستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و نیاز به واکنش بی‌درنگ بود.»

به نوشته رویترز، مقام چهارم که در گزارشی در مورد جلسه ۲۶ آبان دریافت کرده اضافه می‌کنند که خامنه‌ای به صراحت گفت که تظاهرات «نیازمند پاسخی قوی است.»

این مقام با اشاره به خامنه‌ای گفته است: «امام ما فقط به خدا پاسخ می‌دهد. او به مردم و انقلاب اهمیت می‌دهد. او بسیار استوار بود و گفت که این آشوبگران باید خرد شوند.»

سه منبع آشنا با گفت‌وگوها در جلسه آن روز به رویترز گفته‌اند که پس از این‌که نیروهای امنیتی در سراسر کشور با معترضان درگیر شدند، مشاوران امنیتی خامنه‌ای را در جریان مقیاس ناآرامی‌ها گذاشتند.

به گفته این منابع «وزیر کشور تعداد تلفات و دستگیری‌ها را گزارش کرد و وزیر اطلاعات و فرمانده کل سپاه بر نقش گروه‌های مخالف متمرکز شد.»

رویترز می‌نویسد که این خبرگزاری در مورد نقش وزیر کشور و وزیر اطلاعات در این جلسه از دفتر سخنگوی دولت روحانی سؤال کرده اما مقامات این دفتر از اظهار نظر خودداری کرده‌اند.

«دیگر رحم نمی‌کنیم»

به نوشته رویترز «خامنه‌ای، که سه دهه بر ایران حاکم است، برای سرکوب ناآرامی‌های اخیر به نیروهای نخبه خود یعنی سپاه پاسداران و شبه نظامیان مذهبی بسیجی وابسته به آن، متوسل شد.»

بنا به گزارش رویترز، «یک عضو ارشد سپاه در استان کرمانشاه گفته است شامگاه ۱۸ نوامبر در ساعات دیروقت شب، استاندار کرمانشاه در جلسه‌ای اضطراری در دفتر خود دستورالعملی را بین مسئولان توزیع کرد.»

این عضو سپاه افزوده است که استاندار گفت: «ما از مقامات ارشد در تهران دستور داشتیم که به اعتراضات پایان بدهیم.»

بنا به این گزارش استاندار کرمانشاه افزوده است که «دیگر رحم نمی‌کنیم. هدف آنها سرنگونی جمهوری اسلامی است. اما ریشه‌کنشان می‌کنیم.»

رویترز می‌نویسد که این خبرگزاری در این مورد با استانداری کرمانشاه تماس گرفته اما مسئولان این استانداری از پاسخ‌دهی خودداری کرده‌اند.

«به خانه بفرستیدشان، حتی با شلیک به آنها»

به نوشته خبرگزاری رویترز، مقامات چهار استان گفتند که «پیام واضح است، عدم موفقیت در سرکوب ناآرامی‌ها مردم را به اعتراض در آینده ترغیب خواهد کرد.»

این خبرگزاری ادامه می‌دهد: «یک مقام محلی در کرج، یک شهر کارگری در نزدیکی پایتخت، گفت به ما دستور دادند از هر خشونت لازم برای پایان دادن فوری به اعتراضات استفاده کنیم. وی که نخواسته نامش فاش شود اضافه کرد که دستور از تهران آمده بود که می‌گفت: کاری کنید به خانه‌هایشان برگردند، حتی شده با شلیک به آنها.» در تماس‌های رویترز، مقامات محلی کرج از اظهار نظر خودداری کرده‌اند.

این خبرگزاری ادامه می‌دهد که «ساکنان کرج می‌گویند در حالی که سپاهی‌ها و پلیس بر روی موتورسیکلت‌ها مسلسل‌های خود را تکان می‌دادند افرادی از پشت بام‌ها مردم را زیر آتش گرفتند.»

اهالی کرج در تماس تلفنی به رویترز گفته‌اند: «همه جا خون بود. خیابان‌ها پر خون بود.»

ماهشهر؛ «تانک، گلوله‌باران، دست‌کم ۱۰۰ کشته»

رویترز ادامه می‌دهد که در شهرستان ماهشهر خوزستان «سپاه پاسداران با خودروهای زرهی و تانک به دنبال مهار این تظاهرات بود. تلویزیون دولتی ایران می‌گوید نیروهای امنیتی به سوی ‘آشوبگران’ پنهان‌شده در نیزار آتش گشودند. گروه‌های حقوق بشر گفتند براساس آنچه از مردم محلی شنیده‌اند، ماهشهر یکی از بالاترین آمار کشته‌های اعتراضات در ایران را داشته است.»

رویترز از قول یک مقام محلی می‌نویسد: «روز دیگر، وقتی به آنجا رفتیم، منطقه پر از جسد معترضان بود که عمدتاً جوان بودند. پاسداران اجازه ندادند اجساد را جمع کنیم.»




اعتراض ادامه دارد؛ تجمع بازنشستگان در برابر مجلس، تحصن معلمان در مدارس

امروز گروهی از بازنشستگان کشور در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کرده و خواهان رسیدگی به خواست های خود شدند. بنابر فراخوان شورای صنفی فرهنگیان کشور، معلمین نیز در دفاتر مدارس تحصن کردند
تجمع بازنشستگان در برابر مجلس

امروز گروهی از بازنشستگان کشور در مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کرده و خواهان رسیدگی به خواست های خود شدند. فراخوان این تجمع از مدتی پیش توسط گروه ها و تشکل های بازنشستگان کشور در شبکه های اجتماعی منتشر شده بود.

علاوه بر فراخوان های جداگانه، گروه اتحاد بازنشستگان، چالش صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی برق و فلزکار کرمانشاه، شورای بازنشستگان ایران، بخشی از بازنشستگان فولاد، اتحاد بازنشستگان ایران و گروه ١٩ اسفند در بیانیه ای مشترک بازنشستگان را به حضور در این تجمع فرا خوانده بودند.

در این فراخوان مشترک از جمله آمده بود: در مقابلِ سیاست بی تفاوتی دولت، نسبت به سرنوشت میلیون ها بازنشسته و مزدبگیر که هر ساله برایمان رقم زده می شود، راهی جز ادامه اعتراض و تجمع ومقابله با تبعیض و نابرابری، برای ما باقی نمی گذارد.

در تجمع امروز بازنشستگان در برابر مجلس، علاوه بر مطالبات و شعارهایی که بر رسیدگی به وضعیت معیشتی بازنشستگان تاکید می کرد، همچنین شعارهایی در جهت آزادی زندانیان سیاسی، محکومیت سرکوب خشونت بار اعتراضات آبان ماه گذشته و تاکید بر همبستگی میان اقشار مختلف مردم ایران، از جمله کارگران، معلمان و دانشجویان سر داده شد.

بازنشتگان شعار می دادند:
▪️ معیشت، منزلت، سلامت، حق مسلم ماست
▪️ فریاد فریاد از این همه بیداد
▪️ نان، درمان، معیشت، حق مسلم ماست
▪️ فقر، فلاکت، اعتراض، اعتراض
▪️ سراسر ایران زحمتکشان در زندان
▪️ تاحق خود نگیریم، از پای نمی نشینیم
▪️ اینهمه بیعدالتی، هرگز ندیده ملتی.
▪️ معلم زندانی آزاد باید گردد
▪️ زندانی سیاسی آزاد باید گردد
▪️ کارگر زندانی آزاد باید گردد
▪️ دانشجوی زندانی آزاد باید گردد

بنابر گزارش های منتشره در شبکه های اجتماعی این تجمع بدون درگیری با نیروهای امنیتی و پلیس برگزار شده است.

تحصن معلمان

تحصن معلمان در مدارس

همزمان با تجمع بازنشستگان، معلمان بنا بر فراخوان شورای صنفی فرهنگیان کشور به مدت یک ساعت دست به تحصن در دفاتر مدارس خود زدند. بنا بر گزارش ها و تصاویری که در شبکه های اجتماعی منتشر شده، معلمان در ده ها شهر کشور و تعداد زیادی از مدارس به این فراخوان پاسخ داده اند و حتی با تحصن های یک نفره اعتراض خود را به وضعیت معیشتی و صنفی معلمین و همچنین اوضاع کشور اعلام کرده اند.

یکی از اهداف تحصن امروز معلمان در مدارس، حمایت از تجمع بازنشستگان در برابر مجلس اعلام شده بود. شورای صنفی فرهنگیان سراسر کشور در فراخوان خود خاطرنشان کرده بود:
«شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران بنا بر وظیفه ذاتی تشکل های عضو شورا، ضمن حمایت از فراخوان تجمع بازنشستگان و دعوت از تمام فرهنگیان بازنشسته برای شرکت در تجمع مقابل مجلس، همزمان در مدارس اعلام تحصن می نماید.»

در تحصن امروز فرهنگیان، شعارها و نوشته هایی در دست معلمان به چشم می خورد که در آن ها حمایت فرهنگیان کشور از تجمع و خواست های بازنشستگان اعلام شده بود.

 



تکه نانی به نشانه اعتراض؛ «مرگ بر دیکتاتور» در مراسم سوگواری فرهاد خسروی

مرگ فرهاد و آزاد، دردی است روی دردهای مردمی که نان ندارند؛ سی‌ام آذرماه، مردم با تکه‌های نان به پیشواز جسم بیجان فرهاد خسروی رفتند؛ تکه‌های نان روی دست‌ها، نشانه‌ی اعتراض است؛ به اقتصادی بیمار و زخم خورده که جوان چهارده ساله‌اش ناچار می‌شود برای لقمه‌ای نان، جان را به گرو بگذارد
فرهاد خسروی

با پیدا شدن جنازه فرهاد خسروی، نوجوان ۱۴ ساله‌ای که کولبری می‌کرد و در سقوط بهمن به همراه برادرش آزاد خسروی کشته شد، صدها نفر در مریوان در تشییع جنازه او شرکت کردند. عده‌ای از حاضران در تشییع جنازه به نشانه اینکه برادران خسروی در راه یافتن لقمه‌ای نان درگذشتند تکه‌های نان در دست داشتند.

جمعیت هنگام تشییع جنازه به زبان‌های فارسی و کردی شعارهایی با مضامین سیاسی دادند. یکی از شعارهای آنها “مرگ بر دیکتاتور” بود.

مرگ فرهاد و آزاد، دردی است روی دردهای مردمی که نان ندارند؛ سی‌ام آذرماه، مردم با تکه‌های نان به پیشواز جسم بیجان فرهاد خسروی رفتند؛ تکه‌های نان روی دست‌ها، نشانه‌ی اعتراض است….

به گزارش نسرین هزاره مقدم خبرنگار ایلنا، زمستان، سرما و توده‌های زمخت برف که برای مردمان اینجا دیگر زیبا نیست، نه، اصلا زیبا نیست. اینجا جاده اورامانات است و فرهاد را وقتی پیدا می‌کنند که سه روز با دستان مشت کرده، بیجان کنار این جاده افتاده، فرهاد سه روز است که دستانش را از زور سرما مشت کرده و نفس نمی‌کشد….

«فرهاد خسروی» چهارده سال بیشتر ندارد؛ چهارده سالگی، آغاز شکفتن است، آغاز بهاری که برای فرهاد خیلی زود خزان می‌شود؛ فرهاد جانش را در ازای نان قمار کرده است، قماری بی‌بازگشت که او را، جنازه‌ی او را با دستان مشت کرده کنار جاده رها می‌کند؛ قمار خشن و بی‌بازگشتِ «کولبری»….

چند روز پیش از این، در روزهای پایانی آذرماه، فرهاد چهارده ساله به همراه برادرش – آزاد ۱۷ ساله- و تعدادی دیگر از کولبران در گردنه‌های تته‌ی مریوان گیر می‌افتند؛ زور سرما زیاد است و راه خروجی از کوهستان نیست؛ گرداگرد بدن‌های لرزان این جوانان را ستیغ‌های پربرف کوه فراگرفته و تمام جاده‌ها به سوی زندگی محو است.

فرهاد خسروی، در همان دقایقِ اولیه که سرمای مرگ هجوم می‌آورد، کتش را درمی‌آورد و تن برادر هفده ساله‌اش آزاد می‌کند و با زبان شیرین کوردی می‌گوید: رفیقان طاقت بیاورید! می‌روم کمک بیاورم….

فرهاد که دل به جاده اورامانات می‌زند، هرگز بازنمی‌گردد؛ زور سرما و بوران، جوانی او را مغلوب می‌کند و بر زمین می‌افتد؛ بیست و ششم آذرماه، اطلاعیه رسمی هلال احمر، مرگ برادر فرهاد، آزاد خسروی را بر اثر سرما و کولاک تایید می‌کند؛ یکی دیگر از کولبران این گروه بر اثر سرمازدگی شدید به بیمارستان مریوان منتقل می‌شود و هنوز هم روی تخت بیمارستان با دردهای کوهستان دست و پنجه نرم می‌کند؛ اما از فرهاد خبری نمی‌شود؛ سه روزِ تمام هزاران نفر از مردم منطقه‌ی مریوان، سروآباد و اروامانات به دنبال نشانی از فرهاد می‌گردند، سگ‌های زنده‌یاب هم تمام کوهستان را به شامه می‌کشند اما در نهایت در غروب ۲۹ آذر، جسد فرهاد با دستان مشت کرده در جاده‌ی اورامانات یافت می‌شود.

نان‌ها روی دست!

چهارده سالگیِ فرهاد همانند هفده سالگی برادرش آزاد، طعمه‌ی دستان زمخت مرگ می‌شود؛ سه روز پیش‌تر، تشییع جنازه‌ی آزادِ سرمازده برپا می‌شود و روستای نی، روز ۳۰ آذرماه، بازهم شاهد سوگواری است؛ این بار سوگواری جوان دیگری از همان خانواده، فرهاد خسروی. مردم در مراسم تشییع جنازه، تکه‌های نان سر دست گرفته‌اند، به نشانه‌ی اعتراض، اعتراض به اینکه چرا اینجا در کردستان  باید برای «نان»، «جان» داد؟!

«کولبری» خشن‌ترین و ناعادلانه‌ترین راه نان درآوردن، دیگر انگار برای مسئولان محلی و کشوری، تبدیل به پدیده‌ای عادی شده است؛ کولبران از جوان ۱۲ ساله یا ۱۴ ساله گرفته تا پیرمردان ۸۰ ساله، باری سنگین بر دوش می‌نهند و برای دویست یا سیصد هزار تومان، کوهستان‌های پرخطر مرز را پشت سر می‌گذارند؛ خطر، بسیار است؛ از سرمازدگی و سقوط  از کوه گرفته تا مین‌های جامانده از زمان جنگ و تیر ماموران مرزی که گاه قلب کولبران را هدف می‌گیرد؛ فرهاد و آزاد، تنها قربانیان این راه پرخطر نیستند؛ همین امسال از ابتدای سال، فقط مرگ ۱۱ کولبر در رسانه‌های رسمی منتشر شده است و احتمالاً همین تعداد مرگ بی‌صدا نیز وجود داشته است. خطرها زیاد است و قمار جان بر سر نان، همچنان ادامه دارد اما هیچ راهکار اصولی برای حل این مشکل بزرگ، در دستور کار نیست.

تنها راهکار، گسترش اشتغال مولد است

هیچ کدام از طرح‌های نیم‌بند و غیرساختاریِ ارائه شده برای ساماندهی خطرات شغل کولبری به نتیجه نرسیدند؛ هنوز کوهستان‌های پرخطر کردستان، هر روز قربانی می‌گیرد و هرچه اوضاع معاش مردم بدتر شود، کولبری و آمار مرگ و میر آن نیز افزایش خواهد یافت.

میکائیل صدیقی (رئیس کانون انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی استان کردستان) در مورد کولبری و خطرات آن می‌گوید: کولبری در کردستان به دلیل مرزی بودن استان‌های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی و همچنین به دلیل ماهیت غیر توسعه‌یافته اقتصاد به وجود آمده است؛  افزایش جمعیت  نیروی جوان در روستاها و نبود کارخانه و تولید، به بالا رفتن نرخ کولبری دامن زده است.  شرایط به گونه‌ای پیش رفته که امروز بسیاری از کارگران و استادکاران ساختمانی  مریوان و شهرهای اطراف به دلیل بیکاری و عدم امکان مهاجرت به عراق، کولبری می‌کنند؛ حتی خیلی از کارگرانی که قبل از این در پایتخت و مراکز صنعتی کار می‌کردند، به دلیل تحریم و تعطیلی کارخانه‌ها، اجباراً به کردستان بازگشتند و حالا کولبری می‌کنند. او تاکید می‌کند:

کولبری نماد بی‌توجهی به استان‌های مرزی است، نماد نان در مقابل جان است؛ نماد یک درد جمعی است. کولبری از سر رضایت و سیری نیست، از سر فقر است؛ کولبران نه امیدی دارند، نه آینده روشنی دارند، نه بیمه دارند، نه حمایت دولتی و غیردولتی دارند و  نه امنیت شغلی دارند و نه امنیت جانی.  

او تنها راهکار زدودنِ کول بردن را گسترش اشتغال مولد و پایدار در استان‌های مرزی می‌داند و معتقد است تا این راهکار در پیش گرفته نشود، کولبری همچنان قربانی خواهد گرفت.

مرگ فرهاد و آزاد، دردی است روی دردهای مردمی که نان ندارند؛ سی‌ام آذرماه، مردم با تکه‌های نان به پیشواز جسم بیجان فرهاد خسروی رفتند؛ تکه‌های نان روی دست‌ها، نشانه‌ی اعتراض است؛ اعتراضی آرام و قانونی به اقتصادی بیمار و زخم خورده که جوان چهارده ساله‌اش ناچار می‌شود برای لقمه‌ای نان، جان را به گرو بگذارد…

 

گربه و فغان یکی از اعضای هلال احمر مریوان در سوگ #فرهاد_خسروی کودک کولبر #کولبر_نیوز #kolbarnews @kolbarnews




کودتای بولیوی؛ درسی برای چپ سانتی مانتال درباره ی درک مضمون طبقاتی دموکراسی

نویدنو 29/09/1398

شبگیر حسنی

  در روزهای اخیر، بسیاری از خبرگزاری­های جهان بر تحولات سیاسی در بولیوی متمرکز شدند: گسترش اعتراضات خیابانی، متهم کردن دولتِ مستقر، به تقلب در انتخابات و نیز تشکیک در قانونی بودن شرکت مورالس در انتخابات ریاست جمهوری و نهایتا استعفای وی که تحت فشار نیروهای مسلح  هوادار کودتا انجام شد. این تحولات با حمایت رسانه­های امپریالیستی و در بهترین حالت، سکوت مجامع لیبرالِ مدعی هواداری از  دموکراسی همراه بود. در مقابل نیز، اکثریت قریب به اتفاق نیروهای مترقی و احزاب کمونیست و کارگری جهان نسبت به محکوم کردن کودتا اقدام کردند. این نخستین بار نیست که یک حکومت هوادار فرودستان توسط نیروهای طرفدار سرمایه­داری و با حمایت امپریالیست­ها ساقط می­شود و البته متاسفانه تجربه­ی کودتا در بولیوی نیز آخرین نمونه از این گونه اعمال امپریالیست­ها و مرتجعین داخلی نخواهد بود اما برای نیروهای مردمی لازم است تا با تعلیل این شکست­ها، از این کودتا و سایر نمونه­های تاریخیِ مشابه، درس­های لازم برای آینده گرفته شود.   

  کودتا در بولیوی اما، حاوی درس بسیار بزرگی برای آن دسته­ از چپ­گرایانی است که با کنارگذاشتن خوانشِ علمی از سوسیالیسم و درک انقلابی از مارکسیسم، بر گذار مسالمت­آمیز از سرمایه­داری و نیز تقلیل مبارزه­ی طبقاتی به مبارزات پارلمانی اصرار دارند؛ همان هواداران «سوسیالیسم دموکراتیک» و «انسانی کردن چهره­ی سوسیالیسم» که  می­کوشند تا با تاکید بر پایبندی­شان به اصول دموکراسی بورژوایی، به بهای گزاف طرد مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا، سهمی در قدرت سیاسی در مناسبات سرمایه­دارانه­ی حاکم کسب کنند. اینان در بهترین­ حالت تسلیم شدگان به حربه­های سیاسی و تبلیغاتی سرمایه­داران هستند که عرصه­ی مبارزه­ی ایدئولوژیک را به تمامی به دشمنانِ طبقاتیِ فرودستان واگذار کرده­اند؛ اینان با تهی کردن مفهوم دموکراسی از مضمون طبقاتی­اش، آن را در جایگاهی فراطبقاتی می­نشانند و پایبندی به اصول و قوانین دیکته شده از سوی سرمایه­داران را به عنوان اصولی خدشه­ناپذیر تلقی می­کنند؛ نکته­ی جالب اما این که خود سرمایه­داران و نیروهای هوادار آنها درکی به غایت دقیق و البته طبقاتی از دموکراسی دارند که در عمل همواره پایبندی خود را به آن مضمونِ طبقاتی به نمایش گذاشته­اند؛ کودتا در بولیوی یکی از موارد نمونه­وار(تیپیک) و بسیار روشن چنین درکی از مفهوم دموکراسی در نزد آنان است.

  برای نشان دادن پایبندی نیروهای هوادار امپریالیسم در بولیوی به مضمون طبقاتی دموکراسی، کافی است تا وضعیت آزادی­های دموکراتیک در شکل بورژوایی­اش را در بولیوی بررسی کنیم: مورالس و حزب متبوع وی- حرکت به سوی سوسیالیسم(MAS)- برای اولین بار در انتخاباتی دموکراتیک در سال 2005 به قدرت رسیدند و این پیروزی در ادوار بعدی انتخابات نیز تکرار شد و در تمام این سال­ها آزادی­های اجتماعی، مذهبی، مطبوعات و نیز فعالیت سیاسی برای مخالفین در قالب احزاب و سازمان­های سیاسی وجود داشته است و تنها همین واقعیت که امروز رئیس جمهور خودخوانده­ی بولیوی – خانم جینین آنی­یز- رهبر سنای کشور بوده است و نه زندانی یا تبعیدی، موید وجود آزادی­های سیاسی برای مخالفان دولت مورالس و حزب MAS است. از سوی دیگر، نگاهی به آمار ارائه شده از سوی موسسه­ی لاتینو بارامترو (Latino Barametro)در سال 2018 ، بیانگر این واقعیت است که میزان رضایت مردمِ بولیوی از سازوکارهای دموکراتیک کشور 53 است که از میانگین این شاخص در بین کشورهای آمریکای لاتین(48) بالاتر است و بولیوی در این زمینه در بین هجده کشورمنطقه رتبه­­ی هفتم را داراست( قابل توجه آن که ونزوئلا با عدد 75 در رتبه­ی اول و البته کشور برزیل که مورد حمایت امپریالیست­هاست با عدد 34 در بخش انتهایی جدول قرار دارد!) بنابراین اطلاق نام دیکتاتور بر مورالس و حزب او، حتی با معیارهای متعارف بورژوایی نیز ناسازگار است اما مسئله در جای دیگری نهفته است که اندکی بعد به آن خواهم پرداخت.

  کشور بولیوی با جمعیتی بالغ بر یازده میلیون نفر که بخش عمده­ای از آنان را کشاورزان تشکیل می­دهند، پس از ونزوئلا دومین صادر کننده گاز در بین کشورهای امریکای لاتین است و بخش بزرگی از صادرات آن شامل مواد خام و محصولات کشاورزی و به ویژه محصول ممنوعه­­ی برگ کوکاست. ترکیب جمعیتی متنوع شامل سرخپوستان، سفید پوستان و دورگه­ها و نیز تعداد زبان­های رسمی این کشور(بیش از 30 زبان رسمی) که در نوع خود بی­نظیر است، در کنار شکاف طبقاتی، بافت اجتماعی پیچیده­ای را در این کشور شکل داده است. خودِ مورالس نیز پیشینه­ و خاستگاهی دهقانی دارد. میزان رشد نیروهای مولده و نیز اندک بودن تعداد کارگران صنعتی باعث شده تا حزب مورالس بیش از آن که حزبی کارگری ارزیابی شود، دارای پایگاهِ دهقانی نیرومند، به ویژه در بین بومیان کشور باشد. در حقیقت می­توان دولت مورالس را با تسامح، دولتی ملی – دموکراتیک با سمت­گیری سوسیالیستی دانست که پایگاه طبقاتی­اش در میان دهقانان و سایر لایه­های خرده بورژوازی است.

  حاکمیت سیزده ساله ی مورالس بر بولیوی و سیاست های مردمی وی،  دستاوردهای چشمگیری را برای فرودستان به همراه داشته است؛ به گزارش نشریه ی گرانما، ارگان حزب کمونیست کوبا در چهاردهم نوامبر 2019، تاسیس بیش از پنج هزار مرکز آموزشی و بیش از هزار مرکز درمانی از جمله ی این دستاوردهاست.  ایجاد سیستم کمک های مالی برای سالمندان از دیگر سیاست های مترقی دولت اوست. مورالس موفق شد تا با ملی کردن صنایع هیدروکربنی کشور گامی مهم در راستای قطع دست شرکت های چندملیتی  از منابع کشور بردارد و با استفاده از بخشی از منابع مالی تامین شده از این راه، طرح موسوم به Bono Juancito Pinto برای گسترش سوادآموزی و کمک به ادامه ی تحصیل کودکان خانواده های کم درآمد تا سال هشتم را اجرا کرد. اجرای این طرح در کنار تاسیس بیش از پنج هزار مرکز آموزشی باعث شد تا نرخ بی­سوادی از سیزده درصد در سال 2006 به کمتر از دو و نیم درصد در سال 2018 برسد. سیاست های اقتصادی ملی و دموکراتیک وی فقر متوسط را از شصت درصد به کمتر از سی و پنج درصد و فقر شدید را از سی و هشت درصد به پانزده درصد کاهش داد. نرخ بی­کاری این کشور در دوران سیزده ساله­ی مورالس از بیش از نه درصد به حدود چهاردرصد رسیده است که کمترین میزان بی­کاری در بین کشورهای منطقه است. در زمینه­ی حقوق زنان نیز باید گفت که حدود پنجاه و یک درصد اعضای پارلمان کشور را زنان تشکیل می­دهند. سریع ترین نرخ رشد اقتصادی در کشورهای منطقه از آن بولیوی است و تولید ناخالص داخلی از حدود نه میلیارد دلار در سال 2006 به چهل و سه میلیارد دلار رسیده است و نرخ تورم نیز در حدود دو درصد است. به گزارش بانک جهانی ضریب جینی در بولیوی   از 58.5 در سال 2005 به 44 در سال 2017  کاهش یافته است که نشانه­ای از باز توزیع مناسب ثروت است.

  تمامی موارد پیش­گفته دال بر تلاش برای رعایت و تامین حقوق دموکراتیک توده­هاست که مضمون طبقاتی دموکراسیِ در بولیوی را نشان می­دهد و این مسئله­ای است که در تعارض با منافع فرادستان و شرکت­های چندملیتی است؛ و دقیقا از همین منظر است که ثروتمندان بولیویایی، بانکداران، صاحبان سهام شرکت­های چندملیتی و دولت­های امپریالیستی، کودتا را بر علیه دولت مورالس سازماندهی کردند؛ در حقیقت کودتاچیان و حامیان خارجی­­شان بار دیگر نشان دادند که پایبندی به اصول دموکراسی و ادعاهای حقوق بشری تنها دستاویزی است برای پیشبرد مقاصد سیاسی و دستیابی به منافع اقتصادی­شان و هر زمانی که اصول دموکراسی با مناقع طبقاتی آنها در تعارض قرار بگیرد کوچک­ترین تردیدی در نادیده­گرفتن آن اصول نخواهند داشت. در مقابل اما، شاید بتوان یکی از مهم­ترین دستاوردها و موفقیت­های طبقات حاکم و امپریالیست­ها را در سراسر جهان این مسئله دانست که متاسفانه موفق شده­اند تا بسیاری از نیروهای مترقی و چپ را قانع کنند که دموکراسی مفهومی فراطبقاتی دارد و باید همواره به صورتی قدسی  بر فراز مخاصمات اجتماعی – طبقاتی قرار بگیرد؛ اینان موفق شدند تا به بخش عمده­ای از نیروهای مترقی جهان بقبولانند که دموکراسی امری آنچنان بنیادین و نیز خنثی است که نباید تحت هیچ شرایطی از سوی آنان مخدوش شود و این در همان حالی است که خودِ طبقات حاکم درکی کاملا طبقاتی از مضمون دموکراسی دارند و در هر لحظه که منافع­شان ایجاب کند مجازند تا بدیهی­ترین و تفسیرناپذیرترینِ همان «اصول بنیادین» را نادیده بگیرند و البته به وسیله­ی رسانه­های خود عملکرد عمیقا طبقاتی خود را توجیه کنند.

  نتیجه­ی منطقی کنار گذاشتن مفاهیم و مضامین علمی سوسیالیسم همچون انقلاب، دیکتاتوری پرولتاریا، دموکراسی و مانند آن­ها، عملا خلع سلاح ایدئولوژیک در برابر دشمن است و دقیقا گیج­سری که در موضع­گیری بسیاری از نیروهای چپ صادقی- نه نمونه­های چپ پروناتو- که از قواعد و ضوابط علمی سوسیالیسم گسسته­اند، مشاهده می­شود ناشی از همین مسئله است؛ کافی است به موضع­گیری بسیاری از این نیروهای به اصطلاح «چپ دموکرات» در کودتای ناکام ونزوئلا بنگرید: تاکید بر دیکتاتور بودن مادورو به علت مقاومت در برابر کودتاچیان، که نتیجه­ی عملی آن ایستادن در کنار امپریالیسم امریکا و نیروهای مرتجع بود. این نوع از چپ با کنار گذاشتن مفهوم «قهر» و تقلیل آن از ابزاری طبقاتی که برآمده از مناسبات اقتصادی است به خشونت، به عنوان عملی فردی، عملا نه تنها خاک در چشم فرودستان می­پاشد بلکه تلاش می­کند تا اندک دولت­های مردمی جهان را نیز از اعمال قهر بر علیه دشمنان طبقاتیِ فرودستان بازدارد و با تلطیف واژه ها، عباراتی نظیر« منتقدان»، «مخالفان»، « اپوزیسیون» و … را به جای ترکیبِ گویای « دشمن طبقاتی»  بنشاند­.

  چپ سانتی مانتالی که در گذشته­ای نه چندان دور به کمتر از مبارزه­ی مسلحانه رضایت نمی­داد و باورمندان به قواعد و ضوابط علمی سوسیالیسم را به رفورمیسم و اپورتونیسم متهم می­کرد، امروز برای حقوق بشر گریبان چاک می­کند بی آن که به این نکته توجه نماید که مهم­ترین و کلیدی­ترین بخش اعلامیه حقوق بشر برای سرمایه­داران، تاکید بر حق مالکیت خصوصی بر زمین و ابزار تولید است و دقیقا تنها همین بخش از اعلامیه­ی حقوق بشر است که ورود به ساحت قدسی آن خشم امپریالیسم و هواداران مرتجعش را برمی­انگیزد و اگر این اصل محفوظ بماند، پایمال شدن آزادی­های دموکراتیک کوچک­ترین اهمیتی نخواهد داشت. بخشی از این نوع چپ،  چشم خویش را بر واقعیت­های تاریخی حاکی از درک و عملکرد طبقاتی فرادستان که منجر به نقض اساسی همان اصول دموکراسی بورژوایی است می­بندد؛ این چپ اعدام خاندان تزار را غیر انسانی می­خواند اما در برابر تیرباران چائوشسکو و همسرش در برابر دوربین­های تلویزیونی لال می شود؛ حضور شوروی به دعوت دولت قانونی افغانستان در آن کشور را برای مقابله با سیاه­کارترین نیروهای برآمده از اعماق تاریخ محکوم می­کند و از سوی دیگر، در بهترین حالت، درباره­ی «دخالت بشردوستانه» امپریالیست­ها بی­طرف می­ماند؛ چپ «دموکرات» ما سالروز فروریختن دیوار برلین که نتیجه­ی آن الحاق آلمان دموکراتیک به آلمان غربی بود، را جشن می­گیرد و در برابر سیاست بالکانیزاسیون ناتو سکوت می­کند اما  بهار پراگ را مصداق دخالت در امور داخلی کشور دیگر ارزیابی می­کند. امروز اگر کسی در دخالت امپریالیسم آمریکا در کودتای بولیوی تردید دارد کافی است تا نگاهی به توئیت تهدید آمیز ترامپ بیاندازد که نوشته است:« این واقعه پیامی نیرومند برای رژیم­های نامشروع همچون ونزوئلا و نیکاراگوئه است» و باز اگر کسی به وجود منافع مالی شرکت­های چندملیتی در پشت این کودتا شک دارد کافی است تا  میزان افزایش سهام شرکت تسلا را در چند روز گذشته بررسی کند که گویا قرار است دسترسی بی دردسری به منابع لیتیوم کشور بولیوی داشته باشد!

  «کمونیست های انقلابیِ دیروز» که به قول جورجو گابر، هنرمند ایتالیایی، ماتریالیسم تاریخی را با انجیل به روایت لنین اشتباه گرفته بودند امروزه شرمگینانه یکی پس از دیگری، تا پشت مرزهای سوسیال دموکراسیِ بی­رمقِ اروپایی عقب می­نشینند و هم­صدا با رسانه­های امپریالیستی هرگونه مقاومت و اِعمال قهر طبقاتی از سوی نیروهای مردمی را خشونت و دیکتاتوری می­خوانند و در مقابل، بی­عملی و سازش طبقاتی را تحت پوشش قانون­مداری و مخالفت با خشونت، ستایش می­کنند اما درس بزرگی که کودتای بولیوی برای تمام زحمتکشان جهان و نیروهای مترقی دارد همان درسی است که لنین از پلخانف آموخت و ما نیز ناچاریم آن را در پیش چشم قرار دهیم:« شریف­ترینِ قانون­ها، نفع انقلاب است».