کسری، بودجه ایران را می‌بلعد

نقد شاخص‌های کلان لایحه بودجه‌ ۹۹

نویسنده: 
سایت «۱۰ مهر»

در خوش‌بینانه‌ترین سناریوی ممکن، اگر روند نزولی کاهش درآمدهای دولت در سال ۹۹ صفر شود و دولت به همان اندازه سال ۹۸ درآمد کسب کند، میزان درآمد دولت ۲۳۶ هزار میلیارد تومان خواهد بود. این در حالی است که بودجه عمومی دولت در سال آینده ۴۸۴ هزار میلیارد تومان پیشنهاد شده است. بنابراین تا اینجای کار، دولت ۲۴۸ هزار میلیارد تومان کسری بودجه خواهد داشت.
معنای این میزان کسری آن است که برای ۵۱ درصد از مصارف بودجه عمومی، پولی وجود نخواهد داشت.
دیگر نکته مهم لایحه بودجه سال آینده، رشد ۱۰۰۱ درصدی ردیف درآمدهای ناشی از فروش اموال منقول و غیرمنقول دولت است. این ردیف خاص در بودجه، برنامه سال آینده دولت برای خصوصی‌سازی‌ را نمایش می‌دهد. درآمد دولت در قانون بودجه سال ۱۳۹۸ از این ردیف، ۵ میلیارد تومان بود که به حدود ۵۱ میلیارد تومان در سال ۹۹ افزایش خواهد یافت. این رشد ۱۰ برابری در برنامه‌های خصوصی‌سازی در حالی صورت خواهد گرفت که سازمان خصوصی‌سازی بی‌متولی است و پرونده مفاسد خصوصی‌سازی سال‌های پیش نیز در عرصه اجتماعی و قضایی گشوده مانده است.

 
 

۱۷ آذر ۱۳۹۸، حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران با حضور در مجلس شورای اسلامی، لایحه بودجه سال ۱۳۹۹ را در اختیار نمایندگان قرار داد.

بر اساس لایحه پیشنهادی، رقم کل بودجه سال آینده ۱۹۸۸ هزار میلیارد تومان خواهد بود از این رقم، ۴۸۴  هزار میلیارد تومان سهم بودجه عمومی دولت و ۱۴۸۴ میلیارد تومان نیز سهم شرکت‌های دولتی، بانک‌ها و مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت خواهد بود.
رقم کل بودجه پیشنهادی دولت نسبت به قانون بودجه سال ۹۸، رشد ۱۴ درصدی داشته است. در مورد بودجه عمومی، طبق قانون بودجه ۹۸ دولت ۴۴۸ هزار میلیارد تومان مصارف داشت که پس از یک نوبت اصلاحیه انقباضی  ۶۸ هزار میلیارد تومانی در تیرماه به ۳۸۴ هزار میلیارد کاهش یافت. حال دولت برای سال آینده با رشد ۲۵ درصدی نسبت به رقم نهایی بودجه ۹۸، مصارف عمومی خود را  ۴۸۴ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته است.

در جدول شماره ۱ سرفصل‌های مهم لایحه بودجه سال ۹۹ با قانون بودجه سال ۹۸ مقایسه و درصد تغییرات آن محاسبه شده است. این جدول گرچه همه ابعاد بودجه را روشن نمی‌کند ولی درکی کلی از وضعیت تدوین این لایحه و برنامه اقتصادی سال آینده دولت به دست می‌دهد.
 
کسری صعودی بودجه

تا میانه مردادماه سال ۹۸، دولت پیش‌بینی کرد که بودجه عمومی‌اش ۱۵۰ هزار میلیارد تومان کسری خواهد داشت. این کسری بودجه کم‌‌سابقه به دلیل افت محسوس درآمدهای نفتی ایران ایجاد شد. البته این رقم نهایی کسری بودجه نخواهد بود و با درنظر گرفتن برخی مؤلفه‌ها همچون «میزان تحقق درآمدهای مالیاتی»، دولت سال ۹۸ را احتمالاً با کسری ۱۷۰ تا ۱۸۰ هزار میلیارد تومانی به پایان خواهد برد.

در بودجه سال ۹۸ دولت درآمد مالیاتی ۱۵۴ هزار میلیارد تومانی را هدف‌گذاری کرده است که با توجه به رکود در بخش تولید و خدمات و کاهش مصرف، در بهترین حالت به درآمد ۱۲۰ هزار میلیاردی سال ۱۳۹۶ دست خواهد یافت. این به آن معنا است که دولت صرفاً از محل عدم تحقق درآمدهای مالیاتی حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان دیگر کسری خواهد داشت.

در حال حاضر و با کسری اعلامی دولت در تابستان ۹۸، بودجه عمومی سال جاری ۳۸ درصد کسری دارد. این در حالی است که سال مالی ۹۷، رقم کسری بودجه ۵۵ هزار میلیارد تومان و سال ۹۶، ۴۱ هزار میلیارد تومان بود.

جدول شماره ۲ رشد کسری بودجه در دولت یازدهم و دو سال اول دولت دوازدهم را نشان می‌دهد.
افزایش در ارقام کسری بودجه و بزرگ شدن سالیانه آن در اقتصاد تورمی ایران همیشه رخ داده است. نکته مهم در رابطه با کسری بودجه این است که این کسری چه سهمی از بودجه عمومی دولت را دربرمی‌گیرد و دوم اینکه این کسری از چه طریقی جبران می‌شود. برای نمونه چنانچه بودجه سالیانه ۲۰ درصد رشد داشته باشد و متوسط تورم سالیانه نیز ۲۰ درصد باشد، با فرضاً رشد ۲۰ درصدی کسری، میزان رشد واقعی کسری بودجه به ارقام واقعی سال بعد صفر خواهد بود. اما چنانچه رشد میزان کسری از متوسط تورم سالیانه و متوسط رشد بودجه سال آینده پیشی بگیرد این به آن معنا است که دولت در وضعیت ورشکستگی قرار گرفته است. ​

جدول شماره ۳ نسبت کسری بودجه به بودجه عمومی در دوره زمانی ۵ سال گذشته را نشان می‌دهد.
چنانچه در این جدول مشاهده می‌کنید از ابتدای سال ۹۷، کسری بودجه با شتاب بیشتری نسبت به بودجه عمومی رشد داشته است. در فاصله سال‌های ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۶ به‌رغم افزایش عددی در کسری بودجه، رشد بودجه عمومی بزرگ‌تر بوده است. به ‌بیان ‌دیگر با بزرگ‌شدن منابع و مصارف در اقتصاد، ارقام عدم تحقق بودجه نیز می‌تواند بزرگ شود. این اتفاق تا سال ۱۳۹۶ به شکل طبیعی در حال وقوع بود. در دو سال ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ و با وجود ثابت ماندن بودجه عمومی دولت، کسری نه‌تنها متوقف نشده که حدود ۳۰۰ درصد رشد داشته است.

با نگاهی به وضعیت درآمد‌های تحقق‌یافته دولت در همین فاصله زمانی (جدول شماره ۴)، تصویر روشن‌تری از وضع مالی دولت حاصل می‌شود.
اگر پیش‌بینی کسری ۱۵۰ هزار میلیارد تومانی دولت برای بودجه سال جاری را قطعی در نظر بگیریم، وضعیت خطرناک کاهش درآمدهای دولت در دو سال گذشته هویدا می‌شود. به بیان دیگر با حذف شاخص تورم سالیانه، در‌آمد دولت در سال جاری ۳۰ هزار میلیارد تومان کمتر از سال ۱۳۹۵ خواهد بود.
 

پیش‌بینی کسری بودجه سال ۹۹

به فرض عدم تحول معنادار در وضعیت فروش نفت یا اصلاح وضع مالیات‌ستانی و با ملاک قرار دادن نمودارهای بالا، می‌توان میزان کسری بودجه سال آینده را پیش‌بینی کرد. در خوش‌بینانه‌ترین سناریوی ممکن، اگر روند نزولی کاهش درآمدهای دولت در سال ۹۹ صفر شود و دولت به همان اندازه سال ۹۸ درآمد کسب کند، میزان درآمد دولت ۲۳۶ هزار میلیارد تومان خواهد بود. این در حالی است که بودجه عمومی دولت در سال آینده ۴۸۴ هزار میلیارد تومان پیشنهاد شده است. بنابراین تا اینجای کار، دولت ۲۴۸ هزار میلیارد تومان کسری بودجه خواهد داشت.

معنای این میزان کسری آن است که برای ۵۱ درصد از مصارف بودجه عمومی، پولی وجود نخواهد داشت. (جدول شماره ۵)

 

برنامه دولت برای کسری بودجه!
اگر امکان رشد درآمدهای دولت را منتفی در نظر بگیریم، همواره ۲ راه برای مقابله با کسری بودجه وجود دارد. راه نخست تدوین ریاضتی بودجه و صرفه‌جویی در ردیف‌های هزینه‌ای و راه دوم استفاده از منابع بین‌نسلی و استقراض است. دولت در سال ۱۳۹۸ برای مقابله با کسری بودجه ترکیبی از هر دو راه را به کار برد. در تیرماه با حذف ۶۸ هزار میلیارد تومان از هزینه‌های عمومی‌اش، بودجه را کوچک کرد و در مردادماه نیز با مصوبه شورای عالی هماهنگی اقتصادی ۹۷ هزار میلیارد تومان به منابع درآمدی‌اش تزریق کرد. این ۹۷ هزار میلیارد تومان از ۴ راه تأمین شد. ۴۵ هزار میلیارد تومان از منابع صندوق توسعه ملی برداشت شد، ۴ هزار میلیارد تومان از حساب ذخیره ارزی، ۳۸ هزار میلیارد تومان انتشار اوراق قرضه و ۱۰ هزار میلیارد تومان فروش اموال منقول و غیرمنقول دولت.

البته به جز روشی که دولت برای مقابله با کسری در نظر گرفته بود، راه سومی نیز وجود داشت که با آن مخالفت شد. وزارت اقتصاد برخلاف بانک مرکزی معتقد بود که درمان کسری بودجه با استقراض و استفاده از منابع صندوق توسعه ملی قمار بزرگی است که در صورت عدم‌تغییر در وضعیت فروش نفت، نمی‌توان به‌راحتی از عواقب آن خلاص شد. به همین دلیل سازمان امور مالیاتی با همکاری کمیسیون اقتصادی مجلس، اصلاح قانون مالیات را در دستور کار قرار دادند تا از طریق برقراری مالیات بر عایدی سرمایه، درآمدهای دولت را بیشتر کنند. کمیسیون اقتصادی مجلس پیش‌بینی کرده بود که تنها از محل برقراری مالیات بر خانه‌های دوم به بعد، ۶۰ هزار میلیارد تومان رشد درآمدی نصیب دولت خواهد شد. چنانچه مالیات بر سود سپرده‌های بانکی ۵۰۰ میلیون به بالا نیز عملیاتی می‌شد، ۱۸۰ هزار میلیارد تومان درآمد به همراه داشت. دلیل مخالفت بانک مرکزی با این ابتکار سازمان امور مالیاتی آن بود که در شرایط فعلی اگر چنین برنامه‌ای پیاده شود، سرمایه‌های رسوب کرده در بخش دلالی مسکن و بانک‌ها به سمت بازار غیررسمی ارز و طلا سرازیر خواهند شد و دولت قادر به کنترل نرخ ارز نخواهد بود.

اما اشکال شیوه کنونی مقابله با کسری بودجه چیست؟ در شرایط فعلی، دست‌اندازی به منابع بین‌نسلی صندوق توسعه ملی و انتشار اوراق قرضه بخش مهمی از کسری بودجه را تأمین می‌کند. ورودی صندوق توسعه ملی متکی به درآمدهای نفتی است و با سقوط درآمدهای نفتی در سال ۹۷ و ۹۸ و تداوم آن در سال ۹۹، این صندوق صرفاً خروجی خواهد داشت. تا تابستان ۱۳۹۷ منابع صندوق ۳۲ میلیارد دلار برآورد شده بود که از آن تاریخ تاکنون به شکل رسمی استفاده از ۱۴ میلیارد دلار آن اعلام شده است. بانک مرکزی بر اساس اعلام عبدالناصر همتی، در یک سال گذشته از منابع این صندوق برای کنترل بازار ارز استفاده کرده است که رقم آن محرمانه مانده است. علاوه بر این، دولت در لایحه بودجه سال آینده برای نخستین بار استفاده از ۳۰ هزار میلیارد تومان از منابع این صندوق را در ردیف‌های درآمدی خود لحاظ کرده است. این میزان استفاده از منابع صندوق منهای وضعیتی خواهد بود که برای کسری بودجه سال ۱۳۹۹ رخ خواهد داد و قاعدتاً تتمه منابع این صندوق برای جبران آن استفاده خواهد شد.

اتمام منابع این صندوق، ریسک سیاسی و اقتصادی بزرگی برای دولت ایران است چراکه در نبود آن و تغییر نکردن رژیم تحریمی آمریکا، عملاً راهی برای تأمین مخارج عمومی کشور باقی نمی‌ماند.

اما اشکال دوم، استفاده بی‌رویه از اوراق قرضه برای مقابله با کسری بودجه است. در بودجه سال ۹۸، دولت اجازه داشت مجموعاً ۴۴ هزار میلیارد تومان اوراق بفروشد. شورای عالی هماهنگی اقتصادی نیز ۳۸ هزار میلیارد تومان دیگر به دولت مجوز استفاده از اوراق را داد. بنابراین در سال ۹۸ حدود ۲۲ درصد بودجه از طریق اوراق قرضه تأمین می‌شود. این درحالی است که تا انتهای تابستان ۹۸، از ۸۲ هزار میلیارد تومان اوراق، تنها ۲۰ هزار میلیارد تومان به فروش رسیده و بقیه بدون مشتری بوده است. عدم تحقق در درآمدهای استقراضی سبب شد تا دولت با فشار به بانک‌ها از مهرماه آن‌ها را مکلف کند که در ازای مطالباتشان این اوراق را دریافت کنند. در حقیقت چنانچه ۶۲ هزار میلیارد تومان باقی‌مانده اوراق در دست بانک‌ها قرار بگیرد، به دلیل دشواری معاوضه اوراق، بدهی دولت به بانک‌ها به اندازه ۶۲ هزار میلیارد تومان رشد خواهد کرد که این بدهی باید  با متوسط سود ۱۴ درصد در سال آینده نقد شود. در فقدان منابع درآمدی، این بدهی دولت به بانک مرکزی منتقل خواهد شد. معنای این فرآیند آن است که گرچه رئیس بانک مرکزی مخالف پولی شدن کسری بودجه بود ولی این کسری بسیار بزرگ لاجرم در سال آینده پولی خواهد شد و اثر خود را در تورم و رشد نرخ ارز نشان خواهد داد.

دیگر نکته مهم لایحه بودجه سال آینده، رشد ۱۰۰۱ درصدی ردیف درآمدهای ناشی از فروش اموال منقول و غیرمنقول دولت است. این ردیف خاص در بودجه، برنامه سال آینده دولت برای خصوصی‌سازی‌ را نمایش می‌دهد. درآمد دولت در قانون بودجه سال ۱۳۹۸ از این ردیف، ۵ میلیارد تومان بود که به حدود ۵۱ میلیارد تومان در سال ۹۹ افزایش خواهد یافت. این رشد ۱۰ برابری در برنامه‌های خصوصی‌سازی در حالی صورت خواهد گرفت که سازمان خصوصی‌سازی بی‌متولی است و پرونده مفاسد خصوصی‌سازی سال‌های پیش نیز در عرصه اجتماعی و قضایی گشوده مانده است.

به جز این موضوعات کلان مرتبط با لایحه بودجه، ردیف‌های هزینه‌ای دولت در بودجه سکتورهای مختلف از آموزش‌وپرورش تا بهداشت و رفاه نیز نکات مهمی در دل خود دارد که با آغاز بررسی بودجه در مجلس با انتشار مطالبی دیگر به آن‌ها خواهیم پرداخت.




تابش سیاست‌های نولیبرالی بر اقتصاد ایران – دکتر فریبرز رئیس دانا

آن نیرویی می‌تواند برای تحول اساسی و ساختاری در اقتصاد کشور، نیرو باشد که در پایین‌ترین رده‌های جامعه قرار داشته، محرومیت کشیده و بار رنج این تحریم‌ها را بر دوش می‌کشد

***

جناح های حکومت جملگی تحت تاثیر پرتوهای اقتصاد نولیبرالی قرار دارند. این پرتوها چیست؟ عبارت است از فشار بر دستمزدها، پایین نگه داشتن سطح زندگی طبقه کارگر و مردم محروم و به جای آن، ثروتمندتر کردن ثروتمندان به این بهانه که گویا اگر ثروتمندان صاحب درآمد بیشتری بشوند، آن درآمد به اقتصاد نشت می‌کند
ویرایش تصویر

دکتر فریبرز رئیس دانا، نویسنده و مترجم و اقتصاددان چپ و سوسیالیست در گفتگو با روزنامه ی آرمان ملی می گوید سیاست تعدیل اقتصادی فرزند «نئولیبرالیسم» و نسخه ی ایرانی آن است. وی در این گفتگو تاثیرات سیاست های نئولیبرالیستی بر اقتصاد ایران را بررسی کرده است. او می گوید اشتباه است که این سیاست ها به پای یکی از جناح های حکومت نوشته شود و همه ی جناح های حکومتی در پیشبرد این سیاست ها با هم شریک هستند.
این گفتگو را می خوانید:

برخی فعالان سیاسی و اقتصادی مطرح می‌کنند که تمام مشکلات کنونی را هم نمی‌توان آنگونه که مخالفان دولت توصیف می‌کنند بر گردن سیاست‌های دولت انداخت و تحریم‌های آمریکا نیز تاثیر بسزایی در ایجاد شرایط دشوار کنونی داشته است. به نظر شما سیاست‌های نادرست اقتصادی دولت تا چه میزان در بحران کنونی موثر بوده است؟
گمان نمی‌کنم بتوانیم درباره سیاست‌های نادرست صحبت کنیم. چون وقتی از سیاست نادرست صحبت می‌کنیم یعنی اینکه دولتی هست که بعدا می‌تواند سیاست‌های درست را اجرا کند. اینگونه نیست. این سیاست‌هایی که دولت در اقتصاد به کار می‌برد ذاتی و سرشتی است. آنچه بر اقتصاد ایران سایه انداخته و همه دولت‌ها از زمان دولت سازندگی به این سو (قبل از آن هم که زمان جنگ بوده و بحثش جداست) در ۳۰ سال اخیر، یکی پس از دیگری از آن تبعیت می‌کنند، در واقع تابش سیاست‌های نولیبرالی است که در سطح جهان در میانه دهه ۸۰ قرن گذشته با توافق واشنگتن پیاده‌سازی شد. در چارچوب این توافق نانوشته این سیاست نولیبرالی به میدان آمد. این سیاست در کشورهای کم‌توسعه یا کشورهای پیرامونی، نام «تعدیل ساختاری» را به خود گرفت. دولت‌های مختلف آمریکا هم انواع و اقسام اسامی را روی آن گذاشتند. کلینتون یک زمان آن را «نظم نوین جهانی» نامید یا جرج بوش پسر از سیاست «رفاه جهانی»‌ و اینگونه مسائل صحبت می‌کرد. اما در ایران سیاست تعدیل ساختاری همان فرزند نولیبرالیسم است.

اما برخی جناح‌ها با نولیبرال‌خواندن این دولت، به شدت خود را از این سیاست مبرا می‌دانند؛ ارزیابی شما از این برائت‌جستن چیست؟

این مساله که یک جناح نولیبرال است و یک جناح دیگر نیست را من قبول ندارم. چنین امری وجود ندارد. هر دو جناح و دولت‌های مختلف از دولت‌های سازندگی، اصلاحات و احمدی‌نژاد گرفته تا روحانی، تحت تاثیر تدابیر نولیبرالی بوده‌اند. منتها بسته به اینکه چقدر محافظه‌کار باشند یا به کدام جناح تعلق داشته باشند، آن ملات نولیبرالی آنها از لحاظ نوع و اندازه متفاوت است. بنابراین آنچه بر اقتصاد ایران سلطه دارد و در دولت‌های متفاوت پیش گرفته شده، سیاست‌های نولیبرالی‌ست.

با وجود شرایط پیش‌آمده در این سال‌ها، سیاست‌گذاران اقتصادی همچنان بر تداوم برخی تصمیم‌ها با روش‌های شکست‌خورده، مصر هستند. به نظر شما چرا اصحاب این تفکر اقتصادی، حاضر نیستند به اشتباه خود اعتراف کنند و توصیه‌های اصلاح‌گرانه را پیاده کنند؟

برای اینکه نمی‌توانند آن را تغییر دهند!‍ و چرا نمی‌توانند تغییر دهند؟ برای اینکه خود دولت‌ها وابستگی طبقاتی دارند. یعنی از این سیاست‌ها، بخش‌های اساسی وابسته به این دولت، خودشان سود می‌برند و منافع دارند. به شکل‌های مختلف و دست‌ به دست، هم می‌کنند. بنابراین این طور نیست که بگوییم یک سیاستی غلط است و بیا درستش را انجام بده. نمونه آن هم خود من هستم که اینجا نشسته‌ام! ۳۰-۴۰ سال است که دارم این حرف‌ها را می‌نویسم اما دریغ از اینکه یک کلمه از آن را کسی گوش داده باشد. با اینکه حقانیت آن در تجربه به اثبات رسید. ولی انجام نمی‌دهند! چرا؟ شما دولت روحانی را در نظر بگیر. آن نیرویی که تیم دولت هستند، هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی و هم شبه‌دولتی، صاحبان منافع اقتصادی هستند. در نتیجه نمی‌توانند سیاستشان را تغییر دهند.

در این صورت عواقب پیگیری این سیاست‌ها چه خواهد بود؟

شکل‌بندی اساسی اقتصاد را باید با موازین اقتصاد سیاسی سنجید و محور و اصلی‌ترین بخش آن هم منافع و تضاد طبقاتی است. دولت‌های پی‌درپی چه مثل احمدی‌نژاد، محافظه‌کار یا اصولگرا باشند چه مثل دولت روحانی که بسیار نولیبرال است، جملگی تحت تاثیر پرتوهای اقتصاد نولیبرالی قرار دارند. این پرتوها چیست؟ عبارت است از فشار بر دستمزدها، پایین نگه داشتن سطح زندگی طبقه کارگر و مردم محروم و به جای آن، ثروتمندتر کردن ثروتمندان به این بهانه که گویا اگر ثروتمندان صاحب درآمد بیشتری بشوند، آن درآمد به اقتصاد نشت می‌کند. این تئوری نشت (Leakage Theory) سر تا پا غلط است. چون اگر قرار بود نشت کند که تا الآن رخ داده بود. در سطح جهان یک زمانی بیل کلینتون می‌گفت بر اثر سیاست‌های جدید ما (همان توافق واشنگتن)، به زودی شمار فقیران جهان به ۸۰۰ میلیون نفر تنزل پیدا می‌کند. اما اکنون با همان معیار، ۳/۱ میلیارد نفر فقیر داریم و معیارهای سازمان ملل هم می‌گوید ۵/۲ میلیارد نفر در جهان فقیر هستند. در ایران ۴۰ تا ۴۵ درصد جامعه شهری زیر خط فقر مطلق هستند. هزینه خانوار ۷۵ درصد جامعه، کمتر از هزینه یک خانوار متوسط است. ایران شش میلیون بیکار دارد. این سیاست‌های نولیبرالی این بلا را بر سر جامعه آورده است دیگر! ولی آیا دولت می‌تواند این سیاست‌ها را ترک کند؟ نه! نه می‌تواند، نه می‌خواهد و نه اجازه دارد. به طور کلی به اتفاق، دستشان در مخزن منافع مشترک است. گاهی هم اختلاف می‌شود و روی دست هم می‌زنند. گاهی هم برخی که بیخودی خود را وارد معرکه کرده‌اند می‌لغزند و سر و کارشان به دادگاه کشیده می‌شود.

در این صورت در سایه نولیبرالیسم در ایران، تنها ثروتمندان رشد خواهند کرد؛ آیا اینچنین است؟

سیاست‌های نولیبرالی مرادف است با رانت. سیاست‌های نولیبرالی عبارت است از تمرکز هرچه بیشتر بر منابع پولی و مالی. می‌بینیم که برنامه‌هایی که دولت روحانی به‌عنوان خروج از رکود داد، یکی پس از دیگری برنامه‌هایی بود برای خوشبخت کردن بانک‌ها. می‌بینیم که این بانک‌ها چه نقدینگی و تورمی ایجاد کردند و چه سودهای کلانی بردند و بعد هم ورشکست شدند. این نظام نولیبرالی‌ست! پایین نگه داشتن دستمزد، حذف خدمات و هزینه‌های رفاهی دولت به این بهانه که ما داریم سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا نرخ رشد را بالا ببریم. در واقع بالا رفتن نرخ رشد- حالا اگر حتی درست هم بگویند- یکی از خطرناک‌ترین بحث‌هایی است که در اقتصاد می‌شود، چراکه آن بالا رفتن نرخ رشد در واقع چیزی نبوده جز ثروتمندتر شدن حلقه ثروتمندان. آن معیار، توزیع درآمد و محرومیت را اندازه‌گیری نمی‌کند. الآن دو سال است که ما تورم ۴۰-۵۰ درصدی داریم و بعد از بالابردن ناگهانی بهای بنزین این تورم به ۶۰-۷۰ درصد در سال جاری خواهد رسید. این به معنی فقیرتر کردن و محروم‌تر کردن مردم تهی‌دست روستایی و شهری‌ست.

دولت چند سالی‌ست برای حمایت از مردم در برابر رشد تورم، سیاست‌هایی مانند پرداخت یارانه‌ها را اجرایی می‌کند؛ چرا این سیاست حمایتی جوابگو نبوده است؟

یارانه‌ها و این دست مسائل هم اساسا شوخی هستند. نولیبرالیسم با یارانه و کمک به مستمندان و اقتصاد رفاهی اصلا کاری ندارد. مدت‌ها اقتصاددانان وابسته به این نظام اقتصادی، ما را مسخره می‌کردند که آقا را نگاه کن که از عدالت حرف می‌زند، عدالت چه ربطی دارد به اقتصاد؟ آقا را ببین که از حقوق و منافع کارگران صحبت می‌کند؛ این چه ربطی دارد به اقتصاد؟ یا آقا را نگاه کن که می‌گوید باید مالیات بگیریم در حالی‌که مالیات موجب می‌شود که به سرمایه‌داران عزیزکرده ما بربخورد و تولید نکنند! حالا نه اینکه مالیات نگرفتید آمدند تولید کردند؟

اما نولیبرال‌ها همواره اقتصادهای توسعه‌یافته جهانی را برای موفقیت این سیاست مثال می‌زنند و بر این باورند که نولیبرالیسم در ایران به خوبی اجرا نشده است. ارزیابی شما از این موضع‌گیری چیست؟

بالاخره در جهان هم پس از ۳۰-۴۰ سال فهمیدند که نباید جایزه نوبل اقتصاد را به اقتصاددانان راست‌گرای افراطی بدهند. این جایزه به زوجی تعلق گرفت که به نتیجه‌ای رسیدند که ۴۰ سال است ما آن را می‌گوییم و تحت این عنوان که اینها چپ هستند، نادیده گرفته می‌شد. انگار خودشان چون راست هستند مقدسند. بحث آن زوج هم این بود که اتفاقا مالیات بگیرید از ثروتمندان و بیشتر هم بگیرید زیرا این امر به نفع رشد و سرمایه‌گذاری است. حالا توصیفی کردند و مکانیزم بحثشان را انجام دادند. من یادم هست که رساله فوق‌لیسانسم در همین زمینه بود و همین حرف‌ها را می‌زدیم. حالا اینجا نه کسی به آدم جایزه می‌دهد و نه ما جایزه‌بگیر هستیم. این نظر من است.

با توجه به اینکه معتقدید اشکال از ساختار نظام اقتصادی‌ست آیا امیدی به تحول در آن وجود دارد؟

بخش بزرگی از طبقه متوسط جامعه، کارمندان دولت هستند. کارمندان دولت مطلقا امیدی به آنها نیست که دست به تغییر بزنند. آن کارمند دولت است که مالیات اضافی را از مستمندان می‌گیرد. آن کارمند دولت است که دارد فشارهای نادرست و غیرقانونی در چارچوب تامین اجتماعی به مردم وارد می‌کند. او کارمند دولت است که مردم را برای انجام هر کاری، این طرف و آن طرف می‌دواند. اینها همه کارمندان دولتند. او کارمند دولت است که در مورد بهداشت و درمان آن پرونده‌های عظیم را از تو می‌خواهد تا بتوانی بعد از سال‌ها پرداخت هزینه‌های بیمه تامین اجتماعی، به حقوق حقه خود برسی. به نظر من کارمندان دولت ضمن اینکه بخش زیادی از آنها در میان محرومانند و طبقه متوسط هستند اما به نظر من به اینها امیدی نیست. به شدت محافظه‌کار هستند و به آن میز کم‌ارزش خود چسبیده‌اند. کار دیگری از آنها بر نمی‌آید. نمی‌توانند بروند پشت ماشین بنشینند. خشت بالا بیندازند و کاری کنند. این خرده بورژوازی هم همین‌گونه هستند؛ مانند مشاوران و پیمانکاران و اینها. لایه‌های بالایی هم که بر اریکه قدرت نشسته‌اند و دولت‌ها مال آنهاست. مثلا کارفرماها اتحادیه دارند مانند اتاق بازرگانی. وقتی می‌خواهند انتخابات کنند، با حروف ۴۸، خبر انتخاباتشان در تمام روزنامه‌ها چاپ می‌شود ولی وقتی کارگر هفت‌تپه می‌خواهد از خود سندیکایی نشان دهد، با او برخورد می‌شود. دولت‌ها یکی پس از دیگری، دولت‌های وابسته به نظام قدرت و سرمایه‌اند. پس چه باقی می‌ماند؟ به نظر من، همان‌طور که در آبان‌ماه امسال نشان داده شد، آن نیرویی می‌تواند برای تحول اساسی و ساختاری در اقتصاد کشور، نیرو باشد که در پایین‌ترین رده‌های جامعه قرار داشته، محرومیت کشیده و بار رنج این تحریم‌ها را بر دوش می‌کشد؛ سیاست‌های دولت یکی پس از دیگری بر او فشار می‌آورد و کسی نظرش را نمی‌پرسد. اینها ۷۰-۸۰ درصد جامعه‌اند و ما دیدیم که اعتراض‌های آبان از میان همین‌ها برخاست. به نظر من اینها هستند که می‌توانند برای تغییر جهت اساسی سیاست‌های اقتصادی نیرو شوند. تا زمانی که این سیاست‌ها اینچنین بر توزیع ناعادلانه درآمد پافشاری می‌کنند و معیار و هدفمندی اصلی آنها سرمایه‌داران و ثروتمندان هستند، اقتصاد ایران رنگ و روی خوشی را نخواهد دید.

منبع: روزنامه آرمان ملی ۲۷ آذر




ویدیوهای تازه منتشر شده نشان می‌دهند که چگونه محرومان که زمانی ادعا می‌شد ولی‌نعمتان این کشورند به رگبار بسته شده‌اند

چکیده :در پی این اعتراضات تعداد زیادی از مردم بازداشت و راهی زندان‌های رسمی و غیررسمی شده‌اند. وضعیت زندان‌های رسمی حکومت که تحت نظارت سازمان زندان‌ها قرار دارد بنا بر اظهارات زندانیان غیرانسانی است و این شرایط در زندان‌های غیررسمی به مرز فاجعه خواهد رسید، همان‌طور که در سال ۸۸ افشای کهریزک نشان دهنده عمق فاجعه بود….

جمعی از فعالان حقوق زنان در بیانیه‌ای به سرکوب و کشتار معترضین به گرانی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کردند.

فعالان زنان در این بیانیه که به امضای ۱۴۰ نفر رسیده است، سیاست‌های اقتصادی حکومت را مسبب استثمار نیروی کار، بیکاری و محرومیت از خدمات اجتماعی دانستند که با گران شدن بنزین به اعتراض گسترده در صدها شهر رسید. اما پاسخ حکومت به این اعتراض‌ها، کشتار و دستگیری گسترده بود: «اقتدار طلبان چاره‌ای جز این ندیدند که به سرکوب شدید و عریان معترضان بپردازند. بر اساس آمارهای منتشر شده صدها نفر تاکنون جان باخته‌اند هرچند آمارهای غیررسمی از تعداد بیشتری خبر می‌دهد که برخی از آنان کودک هستند. ویدیوهای تازه منتشر شده نشان می‌دهند که چگونه محرومان که زمانی ادعا می‌شد ولی‌نعمتان این کشورند به رگبار بسته شده‌اند. اخباری که کم کم از دیوار سرکوب و سکوت می‌گذرند عیان می‌سازند که چگونه در شهری چون ماهشهر که نمونه واضحی است از تلاقی فرودستی قومی و طبقاتی، برای به خاک و خون کشیدن معترضان حتی از به میدان آوردن تانک نیز فروگذار نمی‌شود.»

در نهایت، نویسندگان بیانیه، نگرانی خود را از وضعیت بازداشت‌ شدگان اعلام کردند و خواهان آزادی بی‌قید و شرط آنها شدند.

متن کامل بیانیه

اعتراض حق ماست، به سرکوب و کشتار معترضین پایان دهید

نئولیبرالیسم با شدت و ضعف سال‌ها است که خود را بر سیاست‌های اقتصادی کشورهای مختلف جهان تحمیل کرده است و در همه‌ی جهان به فلاکت و فقر مردم به‌ ویژه زنان دامن زده است. اجرای این سیاست‌ها سبب بیکاری و استثمار نیروی کار، محرومیت از خدمات درمانی دولتی و دسترسی کمتر به آموزش رایگان شده است.

اجرای این سیاست‌ها، یک سویه‌ی ماجرا است، سویه‌ی دیگر ماجرا مقاومت و اعتراض مردم است. مقاومتی که به موازات سخت‌تر شدن شرایط زندگی هر بار گسترده‌تر شده است تا جایی که در خیزش آبان ماه، ده‌ها شهر کوچک و بزرگ را فراگرفت و چنان وسعت و گستردگی‌ای یافت که اقتدار طلبان چاره‌ای جز این ندیدند که به سرکوب شدید و عریان معترضان بپردازند. بر اساس آمارهای منتشر شده صدها نفر تاکنون جان باخته‌اند هرچند آمارهای غیررسمی از تعداد بیشتری خبر می‌دهد که برخی از آنان کودک هستند. ویدیوهای تازه منتشر شده نشان می‌دهند که چگونه محرومان که زمانی ادعا می‌شد ولی‌نعمتان این کشورند به رگبار بسته شده‌اند. اخباری که کم کم از دیوار سرکوب و سکوت می‌گذرند عیان می‌سازند که چگونه در شهری چون ماهشهر که نمونه واضحی است از تلاقی فرودستی قومی و طبقاتی، برای به خاک و خون کشیدن معترضان حتی از به میدان آوردن تانک نیز فروگذار نمی‌شود.

در پی این اعتراضات تعداد زیادی از مردم بازداشت و راهی زندان‌های رسمی و غیررسمی شده‌اند. وضعیت زندان‌های رسمی حکومت که تحت نظارت سازمان زندان‌ها قرار دارد بنا بر اظهارات زندانیان غیرانسانی است و این شرایط در زندان‌های غیررسمی به مرز فاجعه خواهد رسید، همان‌طور که در سال ۸۸ افشای کهریزک نشان دهنده عمق فاجعه بود.

آمارهای رسمی تعداد زندانیان را بیش از ۷۰۰۰ نفر اعلام کرده است که هنوز وضعیت آنان مشخص نیست. در سکوت خبری و شرایطی که ما حتی نام این هزاران تن را نمی‌دانیم خطر بزرگی جان این عزیزان را تهدید می‌کند. تلاش برای پروژه‌سازی و اخذ اعترافات اجباری تاکنون بارها از سوی نهادهای امنیتی اجرا شده و این بار نیز با توجه به سرکوب شدید در خیابان این پروژه با جدیت بیشتری صورت خواهد گرفت.

ما جمعی از فعالان زنان در ایران ضمن اعلام همبستگی با مبارزات و اعتراضات اخیر علیه شرایط فلاکت‌بار اقتصادی اعلام می‌داریم اعتراض خیابانی در ایران نیز همچون همه دنیا حق مردم و سرکوب مردم به هر بهانه‌ای محکوم است. ما خواهان آزادی بی‌قید شرط تمامی زندانیان سیاسی به‌خصوص بازداشت‌شدگان اخیر و دسترسی آزاد همه بازداشت‌شدگان به وکیل هستیم. ما همچنین ضمن اعلام همدردی با خانواده‌های کشته‌شدگان از آنان می‌خواهیم تا بر فضای ترس و تهدید فائق شده و شجاعانه خواهان محاکمه آمران و عاملان قتل عزیزان خود باشند و برای تحقق این خواسته خود را در کنار آنان می‌بینیم.

آذر گیلانی، آذین رضاییان، آرش گنجی، آزاده کیان، آزاده مولوی، آیدا جودکی، احمد زاهدی لنگرودی، اعظم نجیبی، اکرم مهدیه، الناز انصاری، الهام عابد عبادی، الهام هومین‌فر، الهه امانی، الهه باقری، الهه فراهانی، اندیشه جعفری، باربد گلشیری، بنفشه جمالی، بهاران سواری، بهزاد امامی،‌ بیان عزیزی، بیتا حاجی صادقیان، بیتا طاهباز، بیژن پیرزاده، پرتو نوری‌علا، پرستو اله‌یاری، پرستو بیرانوند، پرستو قربانی، پروانه قاسمیان،‌ پروین ضرابی، پروین همتی،‌ ترانه روستا، جلوه جواهری، چنور مکی، حمیدرضا زاهدی، داوود نوائیان، دلارام علی، دنیا امیری، رز بهرامی، رضا دهقان، رضا فانی یزدی، رقیه رضائی، روحی شفیعی، رودابه امیدیان، زارا امجدیان، زهره اسدپور،‌ زهره دهقان،‌ زیبا میرحسینی، زینب الوندی، زینب نظری،‌ ژاله روح‌زاد، ژاله سالاری، سارا صحرانورد فرد، ساناز محسن‌پور، سپیده انتظامی، سپیده جدیری،‌ سپیده رضوی، سمانه سوادی، سمانه عابدینی، سهیلا وحدتی‌بنا، سودابه فرخ‌نیا، سوسن طهماسبی، سوما رستم‌پور ، سیما شاه‌عباسی، سیمین فروهر، شعله ایرانی، شقایق وحیدی، شکوفه اکبری، شکیبا عسگرپور، شمیم شرافت، شهلا هویدا، صبرا رضایی، صدیقه پاک‌ضمیر ، ضیا زمانسرایی، غزال محسن‌پور، غزال مرادی، فاطمه ترابی، فاطمه کریمی،‌ فاطمه میراعلمی، فتانه عبدالحسینی، فخری شادفر، فرانک فرید، فرخنده جعفری، فرزانه راجی،‌ فروغ رفیعی، فروغ سمیع نیا، فروغ عزیزی،‌ فریدا صبا، فریده گشتاسی‌پور، فری روشن،‌ فرید قدمی، فریدا آفاری، فریسا آذر، فیروزه مهاجر،‌ کامران طاهباز،‌ کاوه مظفری، کیمیا مهدیپور، گلاله بهرامی، گلشن فیال،‌ لی‌لی الیکایی، مجید ملکی، محبوبه حسین‌زاده، محبوبه عباسقلی‌زاده، مرتضا حسینی، مرضیه شکیبا،‌ مریم رحمانی، مریم اشرافی، مریم رضایی، مریم روستایی صفت، مریم زندی،‌ مریم میرزانژاد، مریم واحدی، معصومه وطنی، ملاحت مدنی، منصور اطمینان،‌ منصوره شجاعی، منیره برادران،‌ منیژه فروزنده، منیژه نجم‌عراقی،‌ مهتاب محمودی، مهرداد فلاحی، مولود حاجی‌زاده، مولود محمدی، مونا آفاری، مونا محمدزاده، مهرانگیز کار، مینا پاکدل، مینا صفار سفلائی، مینو حیدری (کیامان)، نازلی فرخی، ناهید جعفری، ناهید میرحاج، نرگس صحرانوردفرد، نسترن موسوی، نسرین سرحدی، نفیسه محمدپور، نوشین کشاورزنیا،‌ نیره توحیدی، هدا امینیان، وحیده مولوی، یاسمین حشدری

 
 



تداوم نافرمانی مدنی در اوین

چکیده :بیش از دو ماه است که ما جمعی از زندانیان سیاسی (فرهاد میثمی، محمد حبیبی، برزان محمدی، مهدی مسکین نواز) در کنشی اعتراضی به سر می‌بریم. کنشی مدنی و مسالمت‌آمیز؛ در اعتراض به نحوه مدیریت زندان و نقض حقوق زندانیان. کنشی که تا به امروز با عدم شرکت در آمار جمعی همچنان ادامه دارد. …

محمد حبیبی، فرهاد میثمی

بیش از ۶۰ روز از اعتراض مدنی جمعی از زندانیان مدنی و سیاسی زندان اوین در اعتراض به آنچه آنها تضییع حقوق زندانیان نامیده‌اند، گذشته است. محمدحبیبی معلم و فرهاد میثمی فعال مدنی در پی این اعتراض مدنی از تاریخ ۲۹ مهر تا ٢١آبان ممنوع‌الملاقات شدند. اعتراض آنها به شروع موج جدید فشار و زیر پاگذاشتن حقوق زندانیان در ماههای اخیر است. از کاهش ملاقات‌های حضوری زندانیان سیاسی تا ممنوعیت دریافت کتاب و نشریات مجاز و محدودیت تماس تلفنی و غیره باعث شد تا با توجه به آنچه نقض صریح مفاد آئین‌نامه‌ی اجرایی سازمان زندان‌ها و سایر قوانین جاری کشور در زمینه‌ی حقوق زندانیان می‌دانند از پذیرش برخی قواعد زندان سرباز بزنند و به این شکل به رویه جاری اعتراض کنند. محمد حبیبی و فرهاد میثمی در نامه‌ای که به جامعه نو رسیده با اشاره به اعتراضات آبان ماه از استمرار مطالبه‌گری و حق‌خواهی از طریق روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز سخن گفته‌اند.

مشروح این نامه در ادامه می‌آید:
« بیش از دو ماه است که ما جمعی از زندانیان سیاسی (فرهاد میثمی، محمد حبیبی، برزان محمدی، مهدی مسکین نواز) در کنشی اعتراضی به سر می‌بریم. کنشی مدنی و مسالمت‌آمیز؛ در اعتراض به نحوه مدیریت زندان و نقض حقوق زندانیان. کنشی که تا به امروز با عدم شرکت در آمار جمعی همچنان ادامه دارد. در طول این دو ماه فشارهای زیادی از سوی مسئولان زندان وارد شد. ممنوع الملاقات شدیم، فرهاد میثمی به زندان گوهردشت تبعید شد و تهدیدهای زیادی صورت گرفت.

همچنین در همین روزها در خارج از زندان شاهد اعتراضات مردمی به وضعیت اسفناک معیشتی و اقتصادی بودیم. اعتراضاتی که متاسفانه پاسخش سرکوب بود و گلوله.

شاید این سوال پیش بیاید که در این شرایط که تعداد زیادی از مادران و پدران این سرزمین داغدار عزیزانشان هستند؛ ادامه این کنش چه ضرورتی دارد؟ پاسخ ما ساده است: امثال ما و بسیاری دیگر، نمونه روشنی از قربانیان اعتراضات مدنی هستیم؛ کسانی که فقط به جرم مطالبه‌گری و حق‌خواهی، سالهای عمرشان را گوشه زندان طی می‌کنند. نشانه‌ای از این که در این سرزمین، خلاف آنچه که این روزها گفته می‌شود هیچگونه‌ای از اعتراض از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته نمی‌شود. آنهایی هم که در اعتراضات آبان ماه به خیابان آمدند مطالبه‌گر بودند و جانشان را بر سر این حق‌خواهی گذاشتند. آنها وظیفه خود را انجام دادند پس ما هم موظفیم بر این مطالبه‌گری تاکید کنیم. چاره‌ای نیست، تنها راه پیش روی ما مطالبه‌گری و حق‌خواهی از روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز است. این راه را ادامه می‌دهیم تا آدمهای اشتباهی همچون ضیایی ریاست زندان اوین را مجبور به تمکین به حقوق انسانی خود در زندان کنیم.
قدرت بی‌قدرتان و فریاد بی‌صدایان روزی به ثمر خواهد نشست و این باور عمیق ماست. »

منبع: جامعه نو

 
 



۱۶ آذر ۹۸ و جهت‌گیری درست جنبش دانشجویی

اگر در دوره کوتاهی در سال های ابتدایی انقلاب متأثر از شرایط پیچیده‌ و توازن قوا و روند تحولات اجتماعی و سیاسی، جنبش ریشه دار چپ در تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی ایران به انحراف کم توجهی به وجه دموکراتیک جنبش در برابر وجه ملی و ضدامپریالیستی آن دچار شد، امروز قرار نیست به اشتباه عکس آن دچار شده و با تمرکز بر مطالبات دموکراتیک عام، وجه عدالت‌خواهانه، ملی، ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالی جنبش را مورد کم توجهی قرار دهد

چند دهه پیاده‌سازی نئولیبرالیسم، فساد و انسداد سیاسی همراه با تحمیل الگوهای خاصی متأثر از ارزش‌های مذهبی بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی و شخصی مردم ، منجر به دامنه‌ی گسترده و عمق قابل‌توجهی از نارضایتی انباشته طی سالیان گردیده که زمینه‌ی آن را فراهم کرده است تا در چنین جامعه‌ای همواره بتوان بر مبنای پیش‌بینی‌های جامعه‌شناختی، منتظر فوران آتشفشان اعتراضات اجتماعی بود. هراز‌چندگاه به بهانه‌ای این اعتراضات به شکل‌های مختلف رخ داده است و این بار افزایش قیمت بنزین از ۱۰۰۰ به ۳۰۰۰ تومان با برآمد اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی در پیامد این اقدام، کاملا قابل پیش‌بینی بود و از همین رو تدارک و اقدام برای کنترل، مهار و سرکوب آن و آنچه در آبان ماه در کشور گذشت نیز، قابل پیش بینی .

جنبش دانشجویی در تاریخ ایران به عنوان یک جنبش اجتماعی، به دلیل ماهیت اجتماعی خود حامل مجموعه‌ی گسترده‌ای از مطالبات اجتماعی شامل آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، برابری زنان، سکولاریسم و …بوده و  و به همین دلیل نیز همواره در معرض سرکوب قرار داشته است. دانشجویان عمدتاَ به عنوان فرزندان توده‌های کار و زحمت در تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران نقش پررنگی داشته و  حامل نوعی شور و انرژی کنشگرانه و رادیکالیسم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده‌اند و جنبش دانشجویی به اعتبار ماهیت اجتماعی خود که از یک سو توده های جوانان را در بر می‌گیرد و از سوی دیگر نهادهای آموزش عالی و آموزشی و… را درگیر می‌کند، از جمله زمینه های اجتماعی است که علی رغم اجرای برنامه‌های نئولیبرالی خصوصی‌سازی، برون‌سپاری، کالایی‌سازی و تجاری‌سازی آموزش که ضربات سنگینی بر انسجام اجتماعی این قشر اجتماعی زده است، به‌دلیل وجود مطالبات مشترک وسیع در بین این نیروی اجتماعی و تمرکز مکانی آن در محلی به نام دانشگاه، همواره از پتانسیل سازمان‌یافتگی و سازمان‌دهی قابل‌توجهی برخوردار‌بوده است. گردش به‌راست حاکمیت برآمده از انقلاب در سال‌های ابتدایی انقلاب با حمله به دانشگاه‌ها و به‌اصطلاح “انقلاب فرهنگی” آغاز شد. حاکمیت برآمده از انقلاب در ایران که خیلی زود به اهداف دموکراتیک و عدالتخواهانه انقلاب پشت کرده و مسیر نقض حقوق دموکراتیک توده‌های مردم‌، پیاده‌سازی دستور کار نئولیبرالی و انسداد سیاسی را در پیش گرفت، به درستی می‌دانست که در این مسیر ناگزیر از سرکوب جنبش دانشجویی به عنوان نماد بیدار و شجاع جامعه است. با اعمال سیاست‌های گزینش دانشجو، ستاره‌دار کردن، تعلیق، اخراج، سرکوب و بازداشت و زندان و … کوشید تا هزینه‌ های سنگینی را به جنبش دانشجویی تحمیل کرده و مانع از کارکرد اجتماعی و سیاسی مستقل آن شود. امروز، چهار دهه پس از انقلاب فرهنگی و تصرف خونین دانشگاه‌ها در سال ۵۹ دیگر آشکار شده است که این پروژه فقط برای اسلامی‌کردن دانشگاه‌ها نبوده است،  بلکه در پس این ادعای حاکم کردن ارزش‌های اسلامی بر دانشگاه‌ها، ممانعت از کارکرد دموکراتیک، عدالت‌خواهانه و سکولار این جنبش از طریق سرکوب و انحراف آن از مسیر تاریخی خود نیز بوده است. طی بیش از سه دهه و پس از حذف خونین نیروهای چپ از حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور که اتفاقا با فروپاشی و تخریب و نابودی اتحاد شوروی نیز همراه بود، مدافعان لیبرالیسم و در واقع نئولیبرالیسم دانشگاه را عرصه ترکتازی نظری خود قرار دادند و همراه با نهادهای پژوهشی چون مرکز پژوهش های مجلس و رسانه ها و …،  آموزه‌ها و فرهنگ نئولیبرالی را در سطحی آنچنان وسیع ترویج کردند که دفاع از اندیشه‌های عدالت اجتماعی و چپ در برابر آن را نوعی عقب‌ماندگی فکری و نظری معرفی کرده و مورد تمسخر قرار می‌دادند. با سرکوب تشکل های اجتماعی مستقل دانشجویی و چپ در دانشگاه‌ها در دهه‌ی اول انقلاب که با همکاری نهادهای دانشجویی حکومتی چون دفتر تحکیم وحدت همراه بود و به ممانعت از حضور دانشجویان و اساتید دگراندیش ترقی‌خواه و چپ در فضای دانشگاه‌ها همراه شد، زمینه برای انحراف جنبش دانشجویی فراهم شد و برای چند دهه عملا جنبش دانشجویی تحت تاثیر اندیشه‌های لیبرالی و اصلاح طلبانه قرار گرفت. رهبران اصلاحات همواره کوشیدند تا رادیکالیسم جنبش دانشجویی و مطالبات دموکراتیک و عدالت‌خواهانه آن را به انحراف کشانده و انرژی و پتانسیل اجتماعی و سیاسی  آن را فقط برای به قدرت رسیدن خود مورد بهره‌برداری قرار دهند. اما پس از کسب قدرت در نهاد ریاست جمهوری، مجلس و شورای شهر، بار دیگر شاهد سرکوب خشن جنبش دانشجویی در سال ۷۸ در دوران اوج حضور نیروهای اصلاح‌طلب در نهادهای حاکمیت هستیم. بیش از دو دهه تجربه ناموفق پروژه اصلاح طلبی و اصلاحات نه تنها گفتمان اصلاح طلبی  را در ایران در نزد توده‌های مردم بی‌اعتبار کرد بلکه اعتبار لیبرال دموکراسی و حاکمیت بلامنازع نئولیبرالیسم بر فضاهای علمی و آکادمیک را نیز به چالش کشید. نسل جدیدی از دانشجویانی که متاثر از تحولات اجتماعی دهه‌های اخیر و گسترش شبکه‌های اجتماعی و … و با مشاهده‌ی پیامدهای ویرانگر نئولیبرالیسم در سراسر جهان، از زیر نفوذ فکری و فرهنگی اندیشه‌های اصلاح طلبانه که دارای جهت‌گیری لیبرالی (و  اساساَ نئولیبرالی) بودند، خارج شده و با گفتمان جدیدی در نقد این فضای فکری و فرهنگی نئولیبرالی مسلط از طریق مطالعه‌ی مقالات و کتاب‌هایی که توسط برخی از دانشگاهیان و نویسندگان و مترجمان آشنا شدند که در کنار تجربه سیاسی ناموفق دهه‌های اخیر این جنبش در ارتباط با پروژه اصلاحات، بر هدایت این نیروی اجتماعی نقش تاثیرگذار بر جای گذاشت. در واقع اعتبار نظر مارکس در باره‌ی اهمیت و تبدیل شدن تئوری به نیرویی مادی وقتی که توده‌ها آن را فراگیرند، با برآمد جدید جنبش دانشجویی بار دیگر در پراتیک اجتماعی مورد تایید قرار گرفت. از این منظر، برآمد جنبش دانشجویی در قامت و کیفیتی متفاوت و خارج از هژمونی نظری گفتمان اصلاح طلبی، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم را باید به صورت جدی یک نقطه‌ی عطف نه‌تنها در جنبش دانشجویی ایران بلکه در جنبش ملی دموکراتیک کنونی جامعه‌ی ایران به حساب آورد. این نشان می‌دهد که گفتمان چپ انقلابی در جامعه‌ی ما علی رغم سرکوب خونین و فاجعه‌ی‌ ملی سال ۶۷ و افزایش هزینه‌ی کنش اجتماعی و سیاسی و حتی زندگی برای آن طی دهه‌های گذشته، به قول اندیشمند فرزانه، زنده یاد احسان طبری مانند سمندر رستاخیز کرده است. البته جهت‌گیری ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی یک پدیده‌ی منحصر به فرد و بدیع در جنبش اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران نیز نیست. پیش‌تر پیشروان جنبش کارگری نیز با جهت‌گیری بر علیه خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و… نیز آن را در کنش اجتماعی خود و البته بدون شعار مشخص علیه “نئولیبرالیسم” به صورت خاص، نشان داده‌اند. حرکت ۱۶ آذر دانشجویان در دانشگاه تهران نشان داد که علی رغم تلاش گسترده حاکمیت و مدافعان نئولیبرالیسم، گفتمان چپ در جامعه‌ی ما حضوری جدی دارد، نفس می‌کشد و از قدرت سازماندهی و کنش اجتماعی و سیاسی و آن هم در شرایط پس از سرکوب خونین جنبش اعتراضی آبان ماه برخوردار است. ۱۶ آذر سال ۹۸ را باید به مثابه ی نقطه‌ی عطفی برای برآمد جنبش چپ دانست. مدتهاست که تجربه‌ی سیاسی و اجتماعی توده‌های مردم به آنها می‌گوید که راه پیش روی آن‌ها برخلاف آنچه اصلاح‌طلبان و چپ رفورمیست می‌گویند و القا می‌کنند، دفاع از این یا آن نامزد برای ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و… نیست. جامعه‌ی ما نیاز به یک جنبش اجتماعی مستقل آزادی‌خواه، دموکراسی خواه، عدالت طلب، سکولار و البته ملی دارد که بتواند در یک پروسه از وزن اجتماعی و مآلاَ سیاسی قابل‌توجهی برخوردار گردیده و با برهم زدن توازن قوای اجتماعی- سیاسی و نظری موجود، خود را به عنوان آلترناتیو انسداد سیاسی، فساد و نئولیبرالیسم مطرح کند. مدافعان نئولیبرالیسم در ایران سعی می‌کنند خود را لیبرال معرفی کنند، غافل از آنکه در عصر نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی که با برآمد و رشد نئوفاشیسم در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه داری همراه است، کارکرد تاریخی و  اجتماعی- سیاسی  لیبرال دموکراسی به عنوان یک گفتمان مترقی پایان یافته است. آنچه منتقدین شعارهای ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی در ۱۶ آذر ۹۸ را آشفته کرده است، همین حقیقت است که دانشجویان مترقی به‌خوبی آن را درک می‌کنند. گفتمان چپ به درجه‌ای از انسجام نظری و سیاسی و اعتماد به نفس در ایران رسیده است که به صورت علنی ابراز وجود می‌کند و میتینگ و تظاهرات، آن هم در روزهای پس از رویدادهای آبان ماه برگزار می‌کند. مجموعه‌ی دست‌اندرکاران حاکمیت، اصلاح‌طلبی ورشکسته، مدافعان سلطنت و نظریه‌پردازان و مدافعان نئولیبرالیسم حق دارند نگران شوند.

تظاهرات دانشجویی ضد نئولیبرالی  ۱۶ آذر امسال، پس از اعتراضات کارگری هفت تپه، فولاد اهواز، هپکوی اراک و…. با جهت‌گیری ضدخصوصی‌سازی و در واقع ضدنئولیبرالیسم، حضور فعال جوانان متعلق به زحمتکشان چون سپیده قلیان، عسل محمدی در اعتراض‌های کارگری، بی شک می تواند منحرفین و… چون مسیح علی‌نژادها را از سکه بیاندازد و توجه توده های مردم را به فرزندان راستین خود جلب کند. ۱۶ آذر امسال را باید نقطه‌ی عطفی برای شکل‌گیری و برآمد یک آلترناتیو ملی، دموکراتیک، عدالت‌خواه و سکولار در برابر انواع نیروهای سیاسی و اجتماعی مرتجع دانست. آلترناتیوی که به سبب دامنه وسیع مطالبات خود، از این پتانسیل برخوردار است تا نظر توده‌های وسیع مردم را جلب کند. کنش هایی از این نوع  می‌تواند بر افزایش وزن چپ در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش رو  بسیار تاثیرگذار باشد. 

بی شک تمرکز بر عدالت‌ اجتماعی و شعار مبارزه با نئولیبرالیسم به معنای کم بها دادن به دموکراسی و آزادی از سوی سازمان دهندگان جنبش دانشجویی نیست. موضوع این است که دانشجویان مترقی مبارزه برای آزادی و دموکراسی را جدا از مبارزه با نئولیبرالیسم نمی‌دانند. ادعای جنبش دانشجویی این است که مدافعان نئولیبرالیسم نمی توانند مدافع دموکراسی و آزادی باشند و نباید در درستی این باور نردید کرد. 

اینکه این جوانان پرشور در فاصله کوتاهی پس از اعتراضات عمومی آبان ماه که به شورش کشانده شده و سرکوب گردید، به صورتی مدنی و با شعارهای دموکراتیک و ضدنئولیبرالی اقدام به برپایی تظاهرات می‌کنند، گامی مهم در تقویت وجه ملی و ضدامپریالیستی جنبش کنونی جامعه‌ی ماست. این نشان دهنده‌ی درس آموزی جنبش دانشجویی از تجارب بسیار گران بهای جنبش چپ در گذشته است. اگر در دوره کوتاهی در سال های ابتدایی انقلاب متأثر از شرایط پیچیده‌ و توازن قوا و  روند تحولات اجتماعی و سیاسی، جنبش ریشه دار چپ در تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی ایران به انحراف کم توجهی به وجه دموکراتیک جنبش در برابر وجه ملی و ضدامپریالیستی آن دچار شد، امروز قرار نیست به اشتباه عکس آن دچار شده و با تمرکز بر مطالبات دموکراتیک عام، وجه عدالت‌خواهانه، ملی، ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالی جنبش را مورد کم توجهی قرار دهد. زیان این انحراف اگر بیشتر از انحراف سال های ابتدایی انقلاب نباشد، قطعا کمتر از آن نیز نخواهد بود. به نظر می‌رسد گسست تحمیل شده بر جنبش چپ در نتیجه ی سرکوب‌های خونین که همواره با سرکوب، زندان ،تبعید و  اعدام و … همراه بوده است، نتوانسته است نسل جدید جنبش دانشجویی و جنبش کارگری امروز کشور را از تجارب انباشته‌ی یک قرن جنبش کارگری و کمونیستی ایران محروم کند. و البته تردیدی در این نیست که برای دستیابی به مطالبات عمومی جنبش دموکراتیک و عدالت خواهانه‌ی جامعه اعم از جنبش دانشجویی، کارگری ، زنان و… تغییرات اساسی در ساختار سیاسی کشور اجتناب ناپذیر است. اما این تغییر اگر اهداف عدالت‌خواهانه توده های کار و زحمت را که اساساَ جهت‌گیری طبقاتی و ضد سرمایه داری و ضد نئولیبرالی دارند، مد نظر قرار ندهد، در تأمین اهداف دموکراتیک نیز ناتوان خواهد بود. زیرا در عصر جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، مطالبات دموکراتیک برای توده‌های عظیم کارگران و زحمتکشان در دفاع از دستاوردهای مبارزاتی شان، در دفاع از حق تشکل صنفی و سیاسی و در برابر مقررات زدایی و … جهت‌گیری ضدنئولیبرالی می‌یابد. جنبش دانشجویی پیشگام ایران به درستی این حقیقت را تشخیص داده و آن را راهنمای عمل خود قرار داده است.

جنبش دانشجویی می‌آموزد که گسست تحمیل شده بین نسل‌های مختلف جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و کمونیستی به منظور ممانعت از انباشت دانش و تجربه بین نسلی در این جنبش صورت گرفته‌ است. به همین دلیل ضمن درس‌آموزی از کاستی‌ها و اشتباهات گذشته،  به تلاش‌ها، فداکاری‌ها و  دستاوردهای آن ارج گذاشته و از آن می‌آموزد. همانگونه که آیندگان نیز با تلاش‌های امروز آن ها برخورد خواهند کرد. و این دیالکتیک رشد و تکامل است.

رابطه بین جنبش چپ با جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری و جنبش دانشجویی، جنبش زنان و… یک رابطه مبتنی بر تأثیر متقابل است. شکل گیری میتینگ و تظاهرات اعتراضی ۱۶ آذر دانشگاه تهران با کیفیتی که مشاهده شد، نیازمند برنامه ریزی، سازماند‌دهی و هماهنگی بین فعالان چپ جنبش دانشجویی پیرامون اهداف مشخصی است که با موفقیت به پیش رفته است. بی شک همه حاضران در این کنش اجتماعی و سیاسی، در مورد همه‌ی مسائل یکسان نمی‌اندیشند. اما مهم آن است که توانستند با وجود اختلاف نظر در برخی زمینه‌ها ، تجربه موفقی از همگامی و اتحاد عمل پیرامون اهداف مشترک را به نمایش بگذارند. پیش‌تر در جنبش کارگری و اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز درس‌هایی از این نوع را برجای گذاشته است. بخش‌های مختلف جنبش چپ نیز اگر نتواند از این تجارب بیاموزد و همچنان بر سکتاریسم مزمن و نهادینه شده در این جنبش پای بفشارد، ناتوان از ایفای نقش تاریخی و اجتماعی خود در هدایت مبارزات توده‌های مردم خواهد بود.

جنبش دانشجویی در تلاش است تا به عنوان بخشی از جنبش ملی و دموکراتیک نوین جامعه‌ی ایران جایگاه شایسته خود را در پیوند با جنبش کارگری، جنبش عمومی دموکراتیک، جنبش زنان و… بازیابد.  این مجموعه می تواند به شکل گیری یک آلتر ناتیو دموکراتیک و ملی کمک کرده و چشم‌انداز امید بخشی را در برابر جامعه بگشاید. شک نباید کرد که نیروهای امپریالیسم و وابستگان آن‌ها در داخل و خارج کشور و در رسانه‌ها و … نیز از افزایش وزن و اعتبار این نیروی اجتماعی مستقل خرسند نیستند و آن‌ها نیز خواهند کوشید تا مانع از افزایش وزن و اعتبار سیاسی و اجتماعی این نیرو شوند. افزایش انسجام این نیروی اجتماعی می‌تواند در جهت تقویت و تعمیق مبارزه‌ی طبقاتی در کنار مبارزه‌ی دموکراتیک تاثیرات چشمگیر برجای‌گذارد و در واقع نیز همین نیروست که جهت‌گیری انقلاب ملی و دموکراتیک را به سوی اهداف اجتماعی (سوسیالیستی) رهنمون می‌شود.

 رهبران و سازمان‌دهندگان جنبش دانشجویی می‌دانند که در کنار گردهمایی‌ها و میتینگ‌های اعتراضی به مناسبت‌های مختلف در نقد نئولیبرالیسم، باید با به‌روزکردن و مسلح‌کردن خود به سلاح علمی در حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی چون اقتصاد سیاسی، اقتصاد توسعه، جامعه‌شناسی سیاسی و… و به طور کلی آگاهی طبقاتی، مدافعان نئولیبرالیسم را که سعی می‌کنند خود را مدافع “علم اقتصاد” نشان دهند، در کلاس‌های درس، محاقل بحث و گفتگو، با برگزاری مناظره های علمی و نیز در فضای مجازی به چالش بکشند.

حرکت ۱۶ آذر دانشجویان علیه نئولیبرالیسم نشان می‌دهد، آنچه سبب نارضایتی عمیق و اعتراض گسترده‌ی مردم است، تنها تضییع حقوق عمومی دموکراتیک و شهروندی آنها نیست بلکه سهم مطالبات مشخص طبقاتی کارگران و توده های کار و زحمت روزبه‌روز در این مبارزه پررنگ تر می‌شود و وزن بیشتری می‌یابد. این ها همان مطالباتی است که رهبران و پیروان آلترناتیوهای ارتجاعی چون اصلاح طلبی ورشکسته، سلطنت طلبان و … که همگی آن‌ها نیز هیچ برنامه‌ی دیگری بجز دستور کار نئولیبرالی  برای مدیریت اقتصادی و اجتماعی کشور ندارند. آن‌ها این مطالبات عدالتخواهانه و ضدنئولیبرالی را خطری برای خود احساس می‌کنند و با استدلال‌های مختلف در صدد تخطئه و طرد آن برآمده‌اند.

حاکمیت نیز علاقمند است تا دانشجو یا بسیجی باشد، یا سرش به درس و مشقش باشد. اصلاح‌طلبی ورشکسته و مدافعان امپریالیسم و سرمایه‌داری نیز دانشجو و استاد و دانشگاه و سیستم آموزش عالی و همه چیز را فقط برای بسترسازی و ترویج و توجیه فرهنگ کالایی‌سازی، مالی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و … و فرهنگ و  ارزش‌ها و دستور کار نئولیبرالی می‌خواهند.

مدافعان آشکار و پنهان نئولیبرالیسم در در داخل و خارج از کشور با ژست علمی  ادعا می‌کنند که آنچه در ایران وضعیت اقتصادی کشور را به فلاکت کشانده است، نه نئولیبرالیسم بلکه به دیکتاتوری، سیاست‌های منطقه‌ای، رانت و فساد محدود است. آن‌ها معتقدند که به دلیل حضور فعال و پررنگ نهادهای نظامی چون سپاه پاسداران در حوزه فعالیت‌های اقتصادی، نئولیبرالیسم به معنای آزادسازی اقتصادی در کشور پیاده‌سازی نشده است.  آن‌ها پاسخی برای این پرسش که علت بحران‌های اقتصادی موجود در عراق، لبنان ، تونس، یونان، فرانسه، بولیوی و بسیاری دیگر از  نقاط مختلف جهان را که نمی‌توان آن‌ها را به سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم‌الانبیا و سایر نهادهای حاکمیتی در ایران منتسب نمود، چیست؟

مدافعان نئولیبرالیسم فریبکارانه اعلام می‌کنند که آنچه در ایران انجام شده است و به صنعت‌زدایی، تعطیلی واحدهای تولیدی، بیکاری گسترده، نابودی اقتصاد ملی، فلاکت اقتصادی، افزایش وحشتناک فاصله طبقاتی و … در کشور انجامیده است، نه اجرای دستور کار نئولیبرالی بلکه “اجرای ناقص” آن است. معنای روشن این سخن آن است که آن‌ها هیچ برنامه‌ای بجز “اجرای کامل” دستور کار نئولیبرالی برای کشور ندارند. آن‌ها راه حل مشکلات اقتصادی کشور را در اجرای واقعی و تمام و کمال دستور کار نئولیبرالی شامل تجاری‌سازی، آزادسازی بازارها از جمله بازار کار یعنی حذف دستاوردهای مبارزاتی طبقه‌ی کارگر، کالایی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، حذف تعرفه ها بر واردات، حذف سوبسیدها و… دنبال می‌کنند. این در حالی است که تجارب پیاده‌سازی این پکیج تحت عناوینی چون تعدیل اقتصادی، اصلاح ساختارها و… در نقاط مختلف جهان با افزایش چشمگیر نابرابری و فاصله‌ی طبقاتی و پیامدهای گسترده و ویرانگر اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است. حتی در کشورهای غرب اروپا نیز به نابودی دولت رفاه و اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی انجامیده که جنبش نیرومند جلیقه‌زردها تنها یکی از نمونه‌های آن است.  ضرورتی به مرور شواهد متعدد در این مورد در اینجا احساس نمی‌شود. اما در مورد ادعای مدافعان نئولیبرالیسم مبنی بر اینکه “خصوصی‌سازی واقعی” و سایر موارد دستور کار  نئولیبرالی به حل مشکلات اقتصادی می‌انجامد و  معرفی این مجموعه اقدامات به عنوان “علم اقتصاد” ، برای اطلاع مدافعان نئولیبرالیسم بد نیست در اینجا به یک فراپژوهش یا فراتحلیل (Meta Analysis ) اشاره شود که به تازگی از سوی واحد پژوهش بین‌المللی خدمات عمومی (PSIRU) Public Services International Research Unit اتحادیه‌ی اروپایی خدمات عمومی The European Public Service Unions (EPSU) در ۹ حوزه‌ی خدمات عمومی شامل برق، مراقبت‌های بهداشتی و اجتماعی، مدیریت پسماند، آب، زندان‌ها، اتوبوسرانی، بنادر و فرودگاه‌ها، راه آهن و مخابرات انجام شده است. در این فراتحلیل اطلاعات پژوهشی صد مرجع معتبر پژوهشی که هر یک از آن ها نیز ده‌ها کشور را مطالعه کرده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته و  به‌روشنی و با درجه‌ی اطمینان بسیار بالایی نشان داده شده است که برخلاف ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم در محافل علمی و آکادمیک، نهادهای آموزشی،  مراکز تصمیم‌گیری، مطبوعات و رسانه‌ها و….، شرکت‌های واگذار شده به بخش خصوصی و فعالیت‌های برون‌سپاری‌شده به‌هیچ‌وجه ضرورتاَ از کارایی، اثربخشی و بهره‌وری بالاتری نسبت به بخش دولتی برخوردار نیست. و مهم است که در قلمروی مکانی این پژوهش نیز اساساَ به هیچ وجه با ساختار سیاسی مشابه ایران مواجه نیستیم. این فرا پژوهش دروغ‌ بودن و غیرعلمی‌بودن ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم را به‌روشنی نشان می‌دهد. اگر چنین است یعنی براساس مطالعات گسترده، خصوصی‌سازی و واگذاری دارایی‌های ملی به بخش خصوصی هیچ تأثیری بر افزایش کارایی و اثربخشی کل و بهره وری نداشته است، دلیل اصرار بر تداوم این واگذاری‌ها آیا جز این است که بخشی از الیت برخوردار صاحبان قدرت (اقتصادی، سیاسی، مالی، حقوقی، فرهنگی، رسانه‌ای، نظامی و…) به منافع عظیمی از این واگذاری‌ها دست‌می‌یابند؟ در واقع علت دفاع آن‌ها از خصوصی سازی و سایر موارد دستورکار نئولیبرالی را باید در منافع طبقاتی خودخواهانه و تنگ‌نظرانه‌ی این به‌اصطلاح مدافعان “علم اقتصاد” جست. چنین است که با وجود مشاهده‌ی همه‌ی پیامدهای ویرانگر و فلاکت‌بار نئولیبرالیسم، همچنان از آن دفاع می‌کنند. گزارش کامل این پژوهش توسط نگارنده ترجمه شده و به زودی منتشر خواهد شد.

جنبش دانشجویی در کنار کنش‌های اجتماعی و سیاسی مترقی خود، می تواند ادعاهای ضدعلمی مدافعان نئولیبرالیسم را به چالش کشیده و آنها را افشا و رسوا کند. تجربه‌ی نگارنده هم در دوران دانشجویی در چالش با اساتید مدافع نئولیبرالیسم و هم در دوران تدریس گواه آن است که چنانچه این گونه چالش‌ها با مستندات و داده‌ها و اطلاعات علمی و پژوهشی همراه باشد، از اثربخشی قابل توجهی برخوردار خواهد بود. هنوز آوای استاد نئولیبرالی که در تلاش برای تزریق آموزه‌های نئولیبرالی در زمینه‌ی خصوصی‌سازی و… با نقد چالش‌گرانه‌ی من مواجه شد و در جلسه بعد قبل از شروع کلاس به اعتبار شرافت علمی خود اعتراف کرد که “در ارتباط با بحث هفته گذشته باید به این حقیقت اعتراف کنم که چپ به گردن بشریت حق دارد، چپ دندان زهرآگین سرمایه‌داری را کشید، چپ با نقد استثمار بی‌رحمانه سیستم سرمایه‌داری در قرن گذشته، مدیران سیاسی و اجتماعی را به انجام اصلاحاتی به نفع کارگران و توده های مردم وادار کرد…”، در گوشم طنینی نیرومند دارد. او به اعتبار شرافت علمی خود نتوانست در برابر استدلال‌ها و فکت‌های فراوان برگرفته شده‌ی من از پژوهش‌های علمی مقاومت کند و ناگزیر به اعتراف در برابر سایر دانشجویان گردید که با تعجب و تحسین دانشجویان یک دوره آموزشی دکتری  مواجه گردید که همگی آن‌ها در جلسه‌ی قبل در مقابل من و در طرف استاد قرار داشتند.   

بدین ترتیب مدافعان نئولیبرالیسم اگر بنا باشد نه با فرضیات، بلکه با شواهد علمی در دفاع از آموزه‌های نئولیبرالی سخن بگویند، حرفی برای گفتن ندارند و خیلی زود پاشنه ی آشیل آن‌ها آشکار می‌شود. اگر صادق باشند، ناگزیر به بازاندیشی باورهای خود می‌شوند و در غیر این صورت مجبور خواهند بود تا به رویه‌های پیچیده‌تر و دروغ‌های بیشتر و مهندسی‌شده‌تری برای فریب مخاطبان خود متوسل شوند.

۲۳ آذر

 




سرنوشت شوم یک زن بی خانمان در جنوب تهران!

چکیده : اینجا در روزهای خاصی غذا پخش می شود. همیشگی نیست… شاید باورتان نشود اما چند وقت پیش بعد از دو روز دل ضعفه و گرسنگی مجبور شدم تن به خواسته ۳مرد بدهم. اصلا شده که دو روز دل‌ضعفه داشته باشی و خودت را فقط با آب سیر کنی؟ هیچ وقت فکر نمی‌کردم برای یک ساندویچ فلافل شب تاریک داخل قبرها تن به خواسته های شوم سه مرد بدهم. اینجا که باشی آدم های عجیب و غریب زیاد می بینی بعضی‌ مردها در قبرها هم به خواسته هایشان می رسند. …

ثریا در گفتگو با خبرنگار اجتماعی رکنا، از سرنوشت تکاندهنده خود و دیگر زنان کارتن خواب در جنوبی ترین منطقه تهران گفت.

او می گوید از آن شب به بعد کابوس می بیند و گریه می کند اما می داند اگر بازهم در آن شرایط وحشتناک گرفتار شود شاید بدون تردید باز داخل قبر برود و خودش را در اختیار مردانی قرار بدهد که از بدبختی او برای امیال خود سو استفاده کنند.

ثریا یک زن در میان زنان بی خانمان زیادی است که سرنوشت های مشابهی دارند. او می گوید از کودکی از قبر می ترسید اما دیگر همه جاهایی که در سرما و باران جان پناه آنها است تفاوتی با داخل قبر ندارند.

خیلی زرنگ باشیم در گوشه و کنار پنهان می شویم و شب ها به راهروهای کنار توالت ها پناه می بریم. کسی که زرنگ نیست مجبور می شود از پول کارت متروی خودش کم کند و سوار بر مترو به پارک های شهر پناه ببرد. اما پارک ها برای زن ها امن نیست.

هوا سرد است اما مهمانان اطراف حرم مطهر امام خمینی (ره) و بهشت زهرا (س) پناهی به جز این منطقه ندارند. برخی از آنها در چادرهای مسافرتی سکونت دارند و برخی دیگر با یک زیرانداز زیر آفتاب گیرها یا همان آلاچیق های آهنی زندگی می کنند. اعتیاد و موادمخدر اینجا هم دست از سر جوانان بر نمی دارد و هستند جوانانی که در محوطه بیرونی با اعتیاد نشئگی را بارها و بارها تجربه می کنند. اکثرشان ساکنان اطراف حرم امام خمینی (ره) و بهشت زهرا برخی زوار و برخی دیگر ورشکسته های اقتصادی هستند که زندگی خود را از دست داده اند.

ثریا زنی است که در این منطقه زندگی می کند. به خبرنگار رکنا می‌گوید: اینجا را در دو جمله برایتان شرح می دهم؛ اینجا ته خط است، آخر دنیا که شنیدی اینجاست.

سوال این است که ثریا و دیگر آدم های ساکن در این محل در سرمای زمستان با برف و بارانی که می بارد و خواهد بارید چطور کنار آمدند؟ او در پاسخ به این سوال می گوید: از زمانی که هوا سرد می شود به راهروهای کنار توالت پناه می‌بریم. بهترین جا زیرپله هاست. زیرپله ها باد کمتر در تن مان می پیچد باران هم روی سرمان نمی‌ریزد. یک صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم، یک پسر ۳۲-۳۳ ساله از سرما یخ زده است.»

یکی دیگر از زنان که مجبور شده است در این منطقه زندگی کند می گوید: داخل حرم غذا می دهند و گرم است. همه دارایی زندگی ام را در یک کوله جا داده ام. اگر بخواهیم وارد حرم بشویم باید کوله یا ساک هایمان را به امانتداری حرم مطهر بسپاریم. امانتداری حرم مطهر هم بیشتر از ۳ ساعت وسایلمان را نگه نمی‌دارد. وقتی خیلی سرد باشد و نتوانیم سرما را تحمل کنیم، سه ساعت وسایلمان را به امانت داری می دهیم و داخل حرم می رویم. کمی گرم می شویم و دوباره برمی گردیم. اگر بیشتر از ۳ ساعت در حرم بمانیم، با بدبختی می توانیم وسایل مان را پس بگیریم.

ثریا در ادامه می گوید: اینجا اعتیاد و موادمخدر بیداد می کند. بیا با هم راه برویم. ببین چقدر معتاد این اطراف هستند و دارند موادمصرف می کنند.

از غذایی که بین به زائران امام خمینی (ره) توزیع می کنند می پرسم و ثریا پاسخ می دهد: اینجا در روزهای خاصی غذا پخش می شود. همیشگی نیست… شاید باورتان نشود اما چند وقت پیش بعد از دو روز دل ضعفه و گرسنگی مجبور شدم تن به خواسته ۳مرد بدهم. اصلا شده که دو روز دل‌ضعفه داشته باشی و خودت را فقط با آب سیر کنی؟ هیچ وقت فکر نمی‌کردم برای یک ساندویچ فلافل شب تاریک داخل قبرها تن به خواسته های شوم سه مرد بدهم. اینجا که باشی آدم های عجیب و غریب زیاد می بینی بعضی‌ مردها در قبرها هم به خواسته هایشان می رسند.

ثریا می گوید: گاهی اوقات بخاطر دلایلی نمی گذارند که اینجا بمانیم. خیلی زرنگ باشیم در گوشه و کنار پنهان می شویم و شب ها به راهروهای کنار توالت ها پناه می بریم. بعضی که زرنگ نیستند مجبور می شوند از پول کارت متروی خود کم کنند و به پارک های شهر پناه ببرند. اما پارک ها برای زن ها زیاد امن نیست. اینجا یک جورایی مثل محله خودمان شده و همدیگر را می شناسیم و اگر مشکلی پیش بیاید، هستند کسانی که به ما کمک کنند. اینجا خانه‌ ماست.

ثریا دنبال کار است و تاکید می کند: اگر کار ظرفشویی هم پیدا کنم هم می روم. اما مردم وقتی می فهمند ما اینجا زندگی می‌کنیم به ما کار نمی دهند. اینجا زنان و مردانی هستند که به آخر خط رسیده‌اند .

او در پاسخ به این سوال که چرا خود را به جمعیت زنان معرفی نمی‌کند؟ می گوید: همین مدد اجتماعی را می گویید؟ اینجا همیشه بسته است. سه سال پیش یک خانمی آمد اینجا گفت عضو شورای شهر است. عطرش آدم را مست می‌کرد. با او حرف زدیم. اما چه اتفاقی افتاد؟ هیچی. ما هنوز اینجا هستیم. جزو آمارها به حساب نمی آییم. خیلی ها اینجا شناسنامه ندارند.

در بررسی های میدانی مشخص شد که گستردگی محل زندگی این بی خانمان ها و قبرهای خالی به اندازه ای زیاد است که هیچ نهاد نظارتی مستقر در بهشت زهرا و حرم مطهر در وقوع چنین اتفاقات تلخی مقصر نیست و تنها مسئولان سازمان های حمایتی مانند بهزیستی و … در ساماندهی زنان و مردان بی خانمان و گرسنه مقصران اصلی هستند.آیا سبد معیشتی به بی خانمان ها و کارتن خواب ها هم می رسد؟

 
 



می‌گفت اهل سنت هستم اما بازجوها می‌خواستند اعتراف کند جزو داعش است

چکیده :سپیده قلیان، که از زهرا حسینی به عنوان «خواهر عربم» یاد کرده، می‌‎گوید اولین بار او را با دست و پای کبود وقتی که هر دو آنها برای انگشت نگاری به زندان سپیدار اهواز منتقل می‌شدند دیده است….

سپیده قلیان، فعال مدنی که در حال حاضر با تودیع وثیقه به طور موقت آزاد شده، در یک رشته توئیت از شکنجه یک زن عرب ایرانی در زندان سپیدار اهواز نوشته است.

این فعال مدنی در توئیتر خود از یک زندانی زن عرب ایران به نام زهرا حسینی نام برده است که به گفته او آبان ۹۷ توسط ماموران اطلاعات اهواز بازداشت و مدت ۵ ماه را در سلول‌های بازداشتگاه اطلاعات نگهداری شده و برای گرفتن اعتراف اجباری از سوی بازجوهای پرونده‌اش مورد شکنجه قرار گرفته است.

سپیده قلیان، که از زهرا حسینی به عنوان «خواهر عربم» یاد کرده، می‌‎گوید اولین بار او را با دست و پای کبود وقتی که هر دو آنها برای انگشت نگاری به زندان سپیدار اهواز منتقل می‌شدند دیده است.

به گفته این فعال مدنی با آن که در تمام دوران بازداشت چشم‌بند داشته است، اما صداهایی که در دوران بازجویی می‎شنیده از هزار تصویر «گویاتر و زنده‌تر» بوده و هیچ آزاری بالاتر از آن نبوده است.

او می‌گوید در اولین روزی که مورد بازجویی قرار گرفته است، صدای بازجوهای اطلاعات که در حال بازجویی کردن از زهرا حسینی بوده‌اند را از سلول کناری شنیده است. به گفته خانم قلیان، در این بازجویی که تا صبح ادامه داشت بازجوها با آن که این زندانی زن در تمام مدت خود را یک «اهل سنت» معرفی می‌کرده است از او می‌خواستند که اعتراف کند عضو گروه داعش است.

سپیده قلیان با اشاره به شکنجه شدن و کتک خوردن خانم حسینی از بازجوها و تاکید بر این که آنها ماه‌ها پس از آن باهم در زندان سپیدار هم‌بند بودند، می‌گوید که زهرا حسینی یکی از صدها زن عرب ایرانی‌ است که به دو دلیل «زن بودن» و «عرب بودن» تحت بازداشت، شکنجه، و ستم قرار گرفته است.

 
 



تجمع در برابر مجلس

اعتراضات بازنشستگان

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران روز سه شنبه با انتشار فراخوانی ضمن حمایت از تجمع بازنشستگان که قرار است در تاریخ دوم دی ماه در برابر مجلس برگزار شود، معلمان را فراخواند که در همین روز در دفاتر مدارس دست به تحصن بزنند.
متن فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان:

فرهنگیان عزیز!

همانطور که اطلاع دارید بازنشستگان شریف بخصوص در یک دهه ی گذشته در اعتراض به تبعیض و برای بهبود وضعیت معیشتی خود، بارها به مسئولان حکومتی در سه قوه نامه نوشته و دادخواهی کرده و هنگامی که پاسخ نگرفته اند در تهران و سراسر ایران چندین بار، دست به تجمع و تحصن زده اند. اما در سایه بی توجهی حاکمیت و بی تدبیری مدیران نالایق، در عمل فقر عریان بر زندگی بازنشستگان سایه افکنده است. با این وجود آنان ثابت کرده اند که نه بازنشسته که بازایستادگانند چرا که بارها اعلام نموده اند:

تا حق خود نگیریم
از پا نمی‌نشینیم

در همین راستا بازنشستگان عزیز در اعتراض به وضعیت اسفناک معیشتی و رفاهی در تاریخ دوم دی ماه اعلام تجمع کرده اند.

فرهنگیان همراه !

وضعیت امروز بازنشستگان آینه پیش روی فرهنگیان شاغل است پس ضروری است که به یاری این عزیزان و آینده‌ی تمام نمای خود بشتابیم.

در همین راستا شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران بنا بر وظیفه ذاتی تشکل های عضو شورا، ضمن حمایت از فراخوان تجمع بازنشستگان و دعوت از تمام فرهنگیان بازنشسته برای شرکت در تجمع مقابل مجلس، همزمان در مدارس اعلام تحصن می نماید.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران از تمام معلمان شاغل در کلیه مقاطع در نوبت صبح‌وبعدازظهر درخواست می کند در دوشنبه تاریخ دوم دی ، زنگ دوم از رفتن به کلاس خودداری و در دفتر معلمان تحصن نمایند.

زمان تحصن به خاطر نزدیکی امتحانات دی ماه محدود انتخاب شده و این تحصن اعتراضی به نشانه تلنگر به مسئولان است و طبیعی است در صورتی که مانند گذشته به خواسته‌های بر حق فرهنگیان شاغل و بازنشسته بی توجهی شود و سهم فرهنگیان و دانش آموزان از بودجه افزایش نیابد و قرارداد بیمه تکمیلی چون گذشته با شرکت های غیرمتخصص بیمه‌ای ناکارآمد منعقد گردد و آموزش و پرورش سهم فرهنگیان را افزایش دهد یا سهم خود را نپردازد و رتبه بندی شامل تمام فرهنگیان نگردد، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران اعتراضات گسترده‌تری را در برنامه خود دارد که به اطلاع عموم مردم، فرهنگیان و دانش آموزان شریف خواهد رساند.

در پایان به مسئولان ارشد نظام و نیروهای امنیتی گوشزد می نماییم شما که مدعی به رسمیت شناختن اعتراضات مسالمت‌آمیز هستید و همه روزه در خبرهای تصویری صداوسیما از اعتراضات به حق سایر کشورها داد سخن می رانید، از رویه گذشته خود دست بردارید و اعتراضات را با کشتار، سرکوب و زندان جواب ندهید.

اگر قرار بود مردم و فرهنگیان با این سرکوب‌ها از حقوق خود دست بردارند، بعد از سرکوب تجمعات و تحصن‌ها در طول این سال‌ها، فرهنگیان باید مرعوب شده و دست از مطالبه‌گری بر می داشتند اما بدانید که امروز جنبش معلمان بالنده‌تر و مصمم تر از قبل برای تحقق عدالت، آزادی و رفع تبعیض و فقر پا به میدان نهاده‌است.

آری! امروز اگرچه بخاطر سرکوب وضعیت معیشتی اکثریت جامعه و جانباختن دانش‌آموزان و جوانانمان داغداریم، اما از این زخم ها‌، آزادی جوانه خواهد زد و صدای دادخواهی و عدالتخواهی ما تکثیر خواهد شد.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
سه شنبه بیست و ششم آذر نود و هشت