چگونگی نابودسازی سرخپوستان، دهشتناکتر از هر نسلکش

ی

ا. م. شیری

سرخپوستان (جمعیت بومی آمریکا) بواسطه لشکر فاتحان سرزمینها و دیگر جنایتکارانی که ایالات متحده و کانادا هنوز هم آنها را قهرمان ملی خود حساب میکنند، تقریبا بطور کامل نابود گردیدند…

سکوت در مقابل کشتار بومیان شجاع به سبب تعلق ملی آنها در آمریکای شمالی بسیار ناگوار است. از هولوکاست یهودیان همه آگاهند، از هولوکاست سرخپوستان چه… جامعه دموکرات بر آن چشم فروبست. این، یعنی همان نسلکشی! مردم را فقط به این دلیل که آنها سرخپوست بودند، میکشتند! نیم قرن پس از کشف آمریکا جمعیت بومی را بطور کلی آدم حساب نمیکردند. در حقیقت، سرخپوستان را بر اساس اینکه در کتاب مقدس (انجیل) از آنها یاد نشده، حیوان حساب میکردند. انگار آنها وجود نداشتهاند.

هیتلر در قیاس «استیلاگران آمریکا» توله سگ بود: در نتیجه هولوکاست سرخپوستان آمریکا، همچنین در جریان «جنگهای پانصد ساله» مشهور، ۹۵ میلیون نفر از ۱۱۴ میلیون نفر بومیان قلمرو کنونی ایالات متحده آمریکا و کانادا نابود گردید.

ایده اردوگاههای مرگ هیتلر حاصل تسلط او به زبان انگلیسی و مطالعه تاریخ ایالات متحده است. او از ایجاد اردوگاههای مرگ برای نگهداری بورها (یکی از قبایل آفریقایی) در آفریقای جنوبی و برای  سرخپوستان در غرب وحشی به وجد میآمد و اغلب در محفل نزدیک به خود اثربخشی نسلکشی جمعیت بومی آمریکا، سرخهای وحشی در نتیجه گرسنگی و جنگهای نابرابر را که نمیتوانند به اسارت دربیایند و تربیت شوند، مورد تمجید قرار میداد.

اصطلاح ژنوساید (نسلکشی) دارای ریشه لاتینی گنوس بمعنی نژاد و ساید بمفهوم کشتار بوده و دقیقا بمعنی نابودسازی یا قتلعام کامل یک قبیله یا ملت است. در فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد با استناد به رفائیل لمکین که اصطلاح ژنوساید را نخستین بار برای توصیف اقدامات نازیها در کشورهای اشغالی اروپا به کار برد، بمعنی «نابود کردن عمدی و منظم گروههای قومی یا ملی» آمده است.

ایالات متحده آمریکا از تصویب اعلامیه سازمان ملل متحد راجع به نسلکشی امتناع کرد. البته، جای شگفتی نیست. بسیاری از اشکال نسلکشی بر علیه ساکنان بومی آمریکای شمالی به اجرا گذاشته شد.

لیست سیاستهای نسلکشی آمریکا شامل کشتار انبوه، جنگ بیولوژیک، کوچ اجباری از محل آبا و اجدادی، محرومیت از آزادی، تحمیل ارزشهای متفاوت با ارزشهای بومی، عقیم کردن اجباری زنان محلی با روش جراحی، ممانعت از انجام مناسک مذهبی و غیره میباشد.

حل نهایی

از حل نهایی مسئله سرخپوستان آمریکای شمالی بمثابه الگو برای هولوکاست یهودیان و نژادپرستی در آفریقای جنوبی استفاده شد. اما چرا بزرگترین هولوکاست از جامعه پنهان میشود؟ آیا نه برای اینکه چنان طولانی مدت ادامه یافت، که عادی بنظر برسد؟ قابل توجه این است، که اطلاعات مربوط به این هولوکاست عامدانه از پایگاه دانش و شعور جمعیت آمریکای شمالی و همه جهان حذف شده است.

به محصلین هنوز هم میآموزند که حریم آمریکای شمالی خالی از سکنه بوده است. اما تا مهاجرت اروپائیان در اینجا شهرهای سرخپوستان آمریکا توسعه مییافتند. شهر مکزیک بیش از هر شهر اروپا جمعیت داشت. انسانها سالم و سیر بودند. اروپائیان حیرت میکردند. محصولات کشاورزی تولید شده توسط مردمان بومی در مقیاس بینالمللی شهرت داشت.

هولوکاست سرخپوستان آمریکای شمالی دهشتناکتر از نژادپرستی در آفریقای جنوبی و نسلکشی یهودیان در سالهای جنگ جهانی دوم بود. یادواره آن کو؟ مراسم یادبود آن کجا برگزار میشود؟

آمریکای شمالی بر خلاف آلمان پس از جنگ از برسمیت شناختن نسلکشی سرخپوستان خودداری میکند. حاکمیت آمریکای شمالی نمیخواهد اعتراف کند که بخش اعظم جمعیت بومی طبق برنامه منظم نابود گردید.

اصطلاح «حل نهایی» از ابداعات نازیها نبود. آن بواسطه دانکن کمبول اسکات، مدیر اداره امور سرخپوستان، کانادا آدولف آیشمان که در سال ۱۹۱٠ نگران «مسئله سرخپوستان» بود، ابداع شد: «ما میدانیم کودکان سرخپوست در این مدارس تنگ نیروی مقاومت خود در مقابل بیماریهای را از دست میدهند و با سرعت بیشتر از روستای خود میمیرند. ولی این بخودیخود نمیتواند مبنای تغییر سیاست اداره ما برای حل نهایی مسئله سرخپوستان باشد».

استعمار اروپایی آمریکا زندگی و فرهنگ بومیان آمریکا را برای همیشه تغییر داد. در قرون ۱۵- ۱۹ شهرهای آنها ویران گردید، ملتها قتلعام شدند یا به بردگی درآمدند.

به نام خدا

مارلن براندو چند صفحه از کتاب شرح حال خود را به نسل کشی سرخپوستان آمریکا اختصاص داده است. او مینویسد: «پس از آنکه زمینهای آنها را تصرف کردند، جان بدر بردگان را به اردوگاهها راندند، و دولت مبلغان دینی به نزد آنها فرستاد که سعی میکردند آنها به قبول مسیحیت مجبور نمایند. پس از اینکه مسئله سرخپوستان توجه مرا جلب کرد، متوجه شدم، که افراد بسیاری آنها را بطور کلی بعنوان انسان نمیشناسند. از ابتدا نیز همینطور بود.

کوتن ماتر (Cotton Mather)، مدرس مدرسه عالی هاروارد، دکتر افتخاری دانشگاه گلاسکو، وزیر پاکدینی (وزیر ارشاد)، نویسنده و ناشر پرکار، پژوهشگر مشهور جادوگران سالمی، سرخپوستان را فرزندان شیطان (منحرف) تصور میکرد و قتل وحشیان مشرک (مفسدین فیالارض) را که در مقابل مسیحیت ایستادهاند، خواست خدا میدانست.

در سال ۱۸۶۴ یک سرهنگ ارتش آمریکا بنام جان شوینگتن یک روستای سرخپوستان را به زیر آتش توپخانه سنگین گرفت و گفت: به کودکان سرخپوستان نباید رحم کرد، زیرا شپش از تخم برون آید. او به افسران تحت امر خود دستور داد سرخپوستان را بکشند و گفت این یک حق و وظیفه افتخارآمیز است. و برای کشتن سرخپوستان باید از هر وسیله در زیر آسمان خدا استفاده کرد».

سربازان مهبل زنان سرخپوست را میبریدند و از آنها برای کمان خود روکش درست میکردند، و از رحم و پوست پستان زنان سرخپوست کیسه تنباکو درست میکردند و سپس، این غنایم را بهمراه گوشها، بینیهای بریده و سرهای پوستکنده سرخپوستان کشته شده در اپرا- تئاتر دنور به نمایش میگذاشتند. به تمدنسازان متدین، با فرهنگ و متمدن چه باید گفت؟

هر گاه که ایالات متحده آمریکا تصمیم خود را برای متمدن کردن یک ملت غرق در توحش، فاقد معنویت و تمامیتخواه اعلام میکند، نباید فراموش کرد که خود آمریکا را بوی گند گرفته، ابزار مورد استفاده آن را نمیتوان متمدنانه نامید و بعید است هدف از آن منافع خودش نباشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت مترجم به این سند تکاندهنده

تمامی حاکمیتهای امپریالیسم ایالات متحده آمریکا جنایات خارج از تصور بشری اسلاف بردهدار، فئودال و سرمایهدار متدین، «با فرهنگ» و «متمدن» خود علیه سرخپوستان آمریکای شمالی، نسلکشی کامل آنها را کماکان به انحاء و اشکال مختلف- از طریق جنگ و تروریسم دولتی و کودتا، جنگهای نیابتی، بشکل محاصره و تروریسم اقتصادی علیه کل بشریت جهان همواره ادامه داده و میدهند. کشتارهای میلیونی مردم کره، کامبوج، ویتنام، ژاپن… یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، سومالی… فقط چند نمونه است. علت وجودی قریب به هزار پایگاه نظامی- تروریستی آمریکا در بیش از ۱۵٠ کشور جهان همین هدف شوم است.

امپریالیسم، تضاد اصلی و عمده دوران ماست و ایالات متحده آمریکا سرکرده امپریالیسم جهانی را همه باید بعنوان خطر اصلی بشناسند، همه! نسل اندر نسل تمام بشریت، بویژه، دوستان آمریکا و علاقمندان به شیوه زندگی و دموکراسی و حقوق بشر آمریکایی! بدون این شناخت، بدون دفع خطر آمریکا توسعه، ترقی، اعتلا و آزادی امکانپذیر نیست. حوادث کودتایی اخیر در ونزوئلا، بولیوی، لبنان، عراق و … گواه است.

منابع:

http://ecology.md/page/kak-unichtozhali-indejcev-postrashnee-ljubogo-massovogo-genocida

https://eb1384.wordpress.com/2019/11/26/

۵ آذر- قوس ۱۳۹۸

 




توده‌ای‌ستیزان زیر چتر پرونده‌سازان

 

نویسنده: 
میترا تهامی

«بلوای جناحی زیر چتر رفقای شوروی»، نام  یک فیلم‌ هالیوودی نیست که در دوران جنگ سرد به نمایش درآمده باشد … آیا بازیگران کارزار تبلیغات چپ‌ستیزی و به‌ویژه توده‌ای‌ستیزی با استراتژی مشترک و با هماهنگی کامل وارد این میدان می‌شوند؟ 
زمینه‌های عینی و ذهنی شدت گرفتن این کارزار را چگونه باید تبیین کرد؟ 
 
 
«بلوای جناحی زیر چتر رفقای شوروی»، نام  یک فیلم‌ هالیوودی نیست که در دوران جنگ سرد به نمایش درآمده باشد. 
نوشته‌ای تحت این عنوان به قلم آقای بابک امیرخسروی در نشریه «اندیشه پویا» (شماره ۳۸، مهر و آبان ۹۵) منتشر شده است. 
در زیر عنوان اصلی آمده است: گزارشی از پلنوم‌های حزب توده ایران در دوران مهاجرت. 
ایشان در بخش پایانی گزارش خود به این جمع‌بندی می‌رسند که رهبری حزب توده ایران در دوران فعالیت چهار ساله حزب، به‌دلیل هراس از توده‌های حزبی و مردم ایران در پی آن بود که با ارائه تصویری غیرواقعی از خود، صورت خود را سرخ جلوه دهد. 
«رهبری حزب در طول سال‌های طولانی مهاجرت و سکون و دوری از صحنه مبارزه، با ابتلا به بیماری‌های گروهی مانند بند‌و‌بست‌ها، انتقام‌جویی‌ها و ضعف خصلت‌های انقلابی، به‌صورت یک جریان بیمار و با تنی رنجور به ایران انقلابی منتقل شد. 
منتها از ترس توده‌های حزبی و مردم ایران، بیماری و رنجوری خود را مخفی ساخت و با قلم‌زنی‌های چند رفیق برجسته و پُرتوان و جمله‌پردازی‌ها و گنده‌گویی‌های «علمی» در محیط سیاسی جوان، کم‌تجربه و کم‌سواد مارکسیست‌های ایرانی، صورت خود را سرخ جلوه داد …» 
با مروری کوتاه بر نوشته‌ها و عملکرد آقای امیرخسروی خواهیم دید که تعبیر «جلوه‌گری»،  به‌معنای ارائه تصویری غیرواقعی از خود، از قضا به‌روشنی بیانگر منش و روش سیاسی ایشان است. 
خواهیم دید که صحنه عمل سیاسی به صحنه تئاتر تبدیل می‌شود. 
پرده تئاتر بالا و پایین می‌رود و بازیگر با نقش‌های متفاوت به‌روی صحنه می‌آید. 
به‌یاد می‌آوریم که آقای امیرخسروی در اردیبهشت ماه ۱۳۶۵، رسالت زیر را در برابر خویش قرار داده بودند: 
«مبارزه خستگی‌ناپذیر برای سالم‌سازی و احیای حزب توده ایران بر اساس رعایت دقیق و بی‌خدشه نرم‌های واقعاً لنینی و شیوه‌های کار و عمل لنینی» 
(بابک امیرخسروی، بررسی و ریشه‌یابی اشتباهات حزب توده ایران در چهار سال اول انقلاب، اردیبهشت ۱۳۶۵) 
به تأکیدات ایشان توجه کنیم: رعایت دقیق و بی‌خدشه نرم‌های واقعاً لنینی! 
آقای بابک امیرخسروی در سال ۱۳۶۵ از مبارزه‌ای خستگی‌ناپذیر برای «سالم‌سازی و احیای حزب توده ایران» و «رعایت دقیق و بی‌خدشه نرم‌های لنینی و شیوه‌های کار و عمل لنینی» سخن می‌راندند؛ چرا که  به نقض شیوه‌های کار و عمل لنینی از سوی رهبری  حزب معترض بودند. 
می‌گفتند که «راه ارانی» را می‌پیمائیم و دل نگران «حیثیت جنبش کمونیستی ایران» هستیم. 
می‌گفتند آمده‌ایم که سیاست را با «اخلاق» بیآمیزیم. 
 
هنوز در سال ۱۳۶۵ هستیم. با گذاری سریع خود را به سال ۱۳۸۵ می‌رسانیم.  
در کمال شگفتی در نوشتاری به قلم آقای امیرخسروی می‌خوانیم: 
«در دهه ۱۳۵۰ و پس از استقرار در فرانسه و مطالعه آثار تحلیلی بی‌شمار در نقد لنینیسم بود که به سرشت «سوسیالیسم روسی» پی بردم. متوجه شدم که سرچشمه نارسایی‌ها در‌‌ همان انقلاب اکتبر و خود لنینیسم است …» (زندگی‌نامه سیاسی ـ شخصی بابک امیرخسروی برای کتاب «فرهنگ ناموران ایران»، پاریس، مهرماه ۱۳۸۵) 
از سال ۱۳۸۵ به امروز می‌رسیم و به‌یاد می‌آوریم که آقای امیرخسروی به‌تازگی در گزارشی که در نشریه «اندیشه پویا» انتشار یافته است، مدعی می‌شوند که رهبری حزب در دوران انقلاب، چهره غیرواقعی از خود ارائه می‌داد. 
اما پس از سفری که از سال‌های گذشته تا به امروز داشته‌ایم، به این نتیجه خواهیم رسید   که ایشان آدرس اشتباه می‌دهند و در واقع حدیث نفس می‌گویند. 
در زندگی‌نامه سیاسی ـ شخصی خود که در سال ۱۳۸۵ منتشر شده است، اشاره کرده‌اند که در اواخر دهه ۵۰ بر این اعتقاد بودند که «لنینیسم، سرچشمه نارسایی‌هااست»، اما در سال ۱۳۶۵، در نوشتاری تحت عنوان «بررسی و ریشه‌یابی اشتباهات حزب توده ایران در چهار سال اول انقلاب»، بر ضرورت «رعایت دقیق و بی‌خدشه نرم‌های واقعاً لنینی و شیوه‌های کار و عمل لنینی» تأکید می‌ورزند. 
این تناقض آشکار را چگونه می‌توان تببین کرد؟ 
دشواری کار و شرایط نامناسب، اعلام نتایج مطالعات دهه پنجاه ایشان را به تأخیر انداخت؟ 
«در شرایط دشوار تبعید، کار با اعضای تازه حزب به تلاشی طاقت‌فرسا نیاز داشت. بیشتر آن‌ها بی‌چون و چرا همچنان به‌درستی سیاست مبتنی بر «خط امام» باور داشتند، یا بر اصل «انترناسیونالیسم پرولتری» که در عمل پیامدی جز دنباله‌روی کورکورانه از شوروی نداشت، پافشاری می‌کردند … بیشتر همراهان و همرزمان ما همچنان اتحاد شوروی را «دژ پرولتاریای پیروز جهان» می‌پنداشتند. از این‌رو طرح و نقد مقوله‌های کلیدی مانند «انترناسیونالیسم پرولتری» که بسیاری با تعصب از آن دفاع می‌کردند، بی‌‌‌نهایت دشوار بود. ناچار بودیم با احتیاط و حساب شده گام برداریم، تا مخالفان، ما را با انگ «دشمن طبقاتی» و «ضدشوروی»، انکار و منزوی نکنند.» (زندگی‌نامه سیاسی ـ شخصی بابک امیرخسروی برای کتاب «فرهنگ ناموران ایران»، پاریس، مهرماه ۱۳۸۵) 
مراد از «اعضای تازه حزب»، از قرار نیروهای فعال حزب در دوران انقلاب هستند که آقای امیرخسروی در گزارش منتشر شده در «نشریه پویا»، آن‌ها را مارکسیست‌های جوان، کم‌تجربه و کم‌سواد می‌نامد. 
آقای امیرخسروی به‌گفته خودشان «در شرایط دشوار تبعید» نگران بودند.  
پس چاره‌ای می‌اندیشند. چگونه؟ 
چاره کار را در «جلوه‌گری» می‌یابند. 
به‌گفته خودشان «با احتیاط و حساب شده» گام برمی‌دارند.  
خود را «لنینیست» جلوه می‌دهند و «چون به خلوت می‌روند، آن کار دیگر می‌کنند.» 
 
از بازنویسی نوشته‌ها و گفته‌های فراوان ایشان پیرامون ضرورت پیوند پرنسیب‌های اخلاقی و مبارزه سیاسی از سویی و نکوهش رفتار رهبری حزب (به‌ویژه دبیر اول وقت حزب در دوران انقلاب) از سوی دیگر، اجتناب می‌کنیم. 
چرا که به‌دلیل داوری‌های یک‌سویه آقای امیرخسروی و مهم‌تر از همه، عدم انطباق گفتار و عملکرد ایشان، نتیجه‌ای جز افزودن ملال عایدمان نخواهد گشت. 
سال ۱۳۸۵، در زمانی که دیگر از بابت انگ‌زنی‌ها دغدغه‌ای به‌خود راه نمی‌دهند، در شرایطی که دیگر ضرورتی به پنهان کردن نظرات واقعی خود احساس نمی‌کنند، در زمانی که نیازی نمی‌دیدند که صورت خود را طور دیگری جلوه دهند، سرمست از شوق رهایی، در زندگی‌نامه سیاسی ـ شخصی خود می‌نویسند: 
«با تشکیل «حزب دموکراتیک مردم ایران» که تهیه اساسنامه و طرح برنامه آن بر عهده من بود، برای اولین بار در زندگی نسبتاً دراز سیاسی، احساس کردم در محیط و فضایی راحت و دلخواه کار می‌کنم. برای نخستین بار ذهن و قلم را از آن جزمیات سخیف‌‌ رها کرده بودم: «سانترالیسم دموکراتیک» جامه‌ای بود که لنین بر قامت «استبداد شرقی» پوشانده بود و هدفی جز درهم کوبیدن دگراندیشان نداشت». (زندگی‌نامه سیاسی ـ شخصی بابک امیرخسروی برای کتاب «فرهنگ ناموران ایران»، پاریس، مهرماه ۱۳۸۵) 
کمی‌ درنگ کنیم. هنوز به پایان راه آنکه خود را پرچمدار گام نهادن در «راه ارانی»  می‌نامید نرسیده‌ایم. 
در خرداد ماه ۹۳، ویژه‌نامه‌ای به‌منظور بزرگداشت آقای بابک امیرخسروی توسط نشر «تلاش» انتشار یافت. یکی از نویسندگان ویژه‌نامه، اشاره‌ای دارد به طرح پرسشی از آقای امیرخسروی: 
«هفته گذشته در رابطه با نگارش این سطور، تلفنی از بابک پرسیدم که آیا می‌توان از شما به‌عنوان یک مارکسیست اسم برد؟ قاطعانه جواب منفی داد و توضیح داد؛ از اینکه مارکس جامعه را طبقه‌بندی و طبقه کارگر را عمده کرده است منتقد است وانگهی اگر طبقه‌ای در سرنوشت اجتماع تأثیر داشته باشد طبقه متوسط است که غالباً بخش اعظم جوامع را دربر می‌گیرد و نقش تعیین‌کننده دارد و افزود که به‌طور کلی با هر آنچه که انسان را در چهارچوب خاصی قرار دهد موافقت ندارد. ذهن را باید متوجه ایران و رشد و اعتلاء آن نمود.» (۱) 
مراد ایشان از چارچوب خاص، صرفاً ایدئولوژی است؟ 
یا صداقت و انصاف را نیز می‌توان به‌نوعی چارچوب و تنگنا و حصار برای انسان به‌شمار آورد؟ 
طرفه آنکه به‌رغم تلاش پیگیر و خستگی‌ناپذیر آقای امیرخسروی در راستای اعلام برائت از حزب توده ایران،  کماکان به هنگام مصاحبه با رسانه‌ها، حتی اگر موضوع گفت‌و‌گو ارتباط مستقیمی ‌هم با حزب توده ایران نداشته باشد، عنوان«عضو پیشین حزب توده» را در زیر تصویر ایشان مشاهده می‌کنیم. 
شاید عملکرد ایشان در تشکل‌های سیاسی دیگر آنچنان بازتاب و انعکاس درخوری نداشته است که قابل قیاس با عنوان توده‌ای باشد. از این‌رو به‌دست فراموشی سپرده می‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. 
 
در شرایطی که نیروهای چپ از هر گونه تریبون رسمی ‌در کشور بی‌بهره‌اند، نشریه «اندیشه پویا» پرونده‌ای به بهانه ۷۵ سالگی بنیادگذاری حزب توده ایران می‌گشاید و گزارش آقای امیرخسروی از پلنوم‌های حزب توده ایران را به این پرونده ضمیمه می‌کند. 
سردبیر این نشریه پرونده‌ساز، پیشگفتاری بر گزارش ایشان نوشته است و اعترافات زیر شکنجه را به‌عنوان مستندات اثبات جرم، معتبر جلوه می‌دهد: 
«سال‌های اول انقلاب، سال‌های خرامیدن و تاختن بود. اما طشت رسوایی اهتمام تاریخی‌ای که آن حزب در چهار سال ابتدای انقلاب اسلامی ‌در افشای توطئه نیروهای خارج از اردوگاه شوروی به خرج داده بود، خیلی زود از بام تاریخ افتاد، وقتی کیانوری و اعضای حزبش، بلافاصله پس از بازداشت در بهمن ۱۳۶۱ به جاسوسی برای همسایه شمالی اعتراف کردند.» 
از سوی دیگر آقای امیرخسروی در پیرانه‌سر با گسستن از ایدئولوژی، اندرز می‌دهند که «ذهن را باید متوجه رشد و اعتلاء ایران نمود»، 
اما چگونه و با به‌کارگیری کدام راهکار به «رشد و اعتلای ایران» یاری می‌رسانند؟ 
از راه انتشار گزارشی با عنوان «بلوای جناحی زیر چتر رفقای شوروی» در رسانه پرونده‌سازان؟ 
با فراهم آوردن خوراک تبلیغاتی ـ فکری برای  پرونده‌سازان ضد‌توده‌ای که «اعترافات» زندانی را با اظهارات داوطلبانه و از سر اختیار برابر می‌دانند؟ 
شاید در ست در همین جاست که باید گفت: 
«راه دوزخ نیز با نیات حسنه مفروش شده است» 
 
 
طیف متنوع پرونده‌سازان 
آیا بازیگران کارزار تبلیغات چپ‌ستیزی و به‌ویژه توده‌ای‌ستیزی با استراتژی مشترک و با هماهنگی کامل وارد این میدان می‌شوند؟ 
زمینه‌های عینی و ذهنی شدت گرفتن این کارزار را چگونه باید تبیین کرد؟ 
به‌نظر نمی‌رسد که گمانه‌زنی‌ها ما را به نتیجه منطبق با واقعیت  برساند. چرا که از بحث‌هایی که در اتاق‌های فکر و حوزه‌های اطلاعاتی ـ امنیتی در جریان است آگاهی نداریم. 
اما می‌توانیم مروری کوتاه داشته باشیم بر نمودها. شاید با در کنار هم نهادن نمودها، تصویر روشن‌تری از بودها به‌دست آوریم. 
به‌نظر می‌رسد که بازیگران این میدان با راهکارها و شعارهای واحدی وارد این کارزار نمی‌شوند. هر چند که هدف واحدی را دنبال می‌کنند. 
پرونده‌سازان گاه به طیفی تعلق دارند که خود را «راست مدرن» می‌نامند. گاه نیز پرونده چپ‌ستیزی و به‌ویژه توده‌ای‌ستیزی در خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران و نیروهای همسو تشکیل می‌شود. 
زبان و شعارهای تبلیغاتی آنان نیز متفاوت است. 
«راست مدرن» می‌گوید که اندیشه چپ با آزادی، دموکراسی و توسعه اقتصادی، سر سازگاری ندارد. نمایندگان طیفی که عنوان «راست مدرن» را برای خود برگزیده است، در تحلیل‌های  خود به فریدمن، فون‌هایک، ساموئل ‌هانیتینگون و … استناد می‌کنند.  
نشریاتی همانند «مهرنامه» و «اندیشه پویا» در این طیف قرار می‌گیرند. 
نیروهای تابع رهبر جمهوری اسلامی ‌نیز به تبعیت از او می‌گویند که می‌باید با هشیاری کامل در پی یافتن راهکارهایی بود تا از مدرنیته و تهاجم فرهنگی دشمن در امان بمانیم: 
«این را داستایوفسکی در قرن نوزدهم گفته است. او گفته در مقابل نیست‌انگاری، فقط ایمان دینی قرار دارد؛ هر راه دیگری اگر می‌رفتیم ـ یعنی راه چپ‌ها (چه حزب توده، چه سازمان فدائیان، چه چپ‌های مائوئیست)، یا ‌راه مجاهدین خلق که التقاط مدرنیستی بود، یا راه لیبرال‌هایی مثل نهضت آزادی و جبهه ملی ـ نهایت همه این راه‌ها به مدرنیته ختم می‌شد؛ فقط راه روحانیت شیعه می‌توانست به‌سمتی برود که ما را از این منجلاب غرب‌زدگی شبه مدرن رها کند.» (۲) 
خبرگزاری «فارس» وابسته به سپاه و بولتن‌های اطلاعاتی ـ امنیتی مانند «رمز عبور» در این راستا فعالیت می‌کنند. 
آن‌چنانکه به‌بهانه سی و دومین سالگرد یورش به حزب توده ایران، پرونده‌ای تحت عنوان «مرگ یک ایدئولوژی» توسط خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران (خبرگزاری فارس) گشوده می‌شود. به‌یاد داریم که بازگشایی این پرونده همزمان بود با انتشار اخباری پیرامون نفوذ شبکه جاسوسی اسرائیل در ارگان‌های امنیتی جمهوری اسلامی. 
«رمز عبور» نیز با مسئولان امنیتی تحت عنوان «پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر» مصاحبه می‌کند و از جمله پرسش زیر را با وی در میان می‌گذارد: 
«الان که سه دهه از برخورد جمهوری اسلامی‌ با حزب توده می‌گذرد، به‌نظرتان چه اقداماتی باید برای تبیین تجربه ناموفق چپ در ایران صورت بگیرد؟» 
مسئول امنیتی مورد اشاره که مدال «پژوهشگر برجسته تاریخ معاصر» را بر سینه او می‌آویزند، تاریخ‌نگاری چپ بر مبنای «اعترافات» و انتشار اسناد نهادهای امنیتی مانند وزارت اطلاعات و دادستانی و ارتش پیرامون چپ را از اقدامات ضروری برای «تبیین تجربه ناموفق چپ» برمی‌شمرد. 
جای شگفتی نیست. زمانی که رهبر جمهوری اسلامی‌، اعترافات زیر شکنجه را «مسموع» و «اسناد باارزش» می‌نامد، کار به اصطلاح پژوهشی نیز از بیخ و بن با اسلوب کار تحقیقی بر اساس موازین علمی ‌منافات خواهد داشت. 
مسئول امنیتی همچنین اضافه می‌کند: 
«ما الان به‌دنبال محکوم کردن کیانوری و توده نیستیم. دنبال این هستیم که به نسل‌های فعلی و بعدی بگوئیم که این اشتباهات را تکرار نکنیم.» 
 
نشریات توده‌ای‌ستیز از هر طیف، روند بی‌دادگاه‌‌های فرمایشی را به‌نوعی دیگر ادامه می‌دهند: تحریف تاریخ، ایراد اتهام و صدور کیفر‌خواست‌هایی سرشار از دروغ به‌طور سیستماتیک و به‌مناسبت‌های گوناگون. 
با بهره‌وری از رانت و امکانات مادی و قدرت حامیان پشت صحنه از طیف‌های گوناگون، فضای رسانه‌ها را از آن خود می‌سازند. هر از چندی خواه به‌مناسبت سالگشت بنیادگذاری حزب توده ایران، یا به‌مناسبت سالگرد یورش به حزب، یا به‌منظور فرافکنی، پرونده قطوری گشوده می‌شود. تنها به قاضی می‌روند و راضی برمی‌گردند. 
کارشناسان امنیتی و برخی از اعضای پیشین حزب  نیز به یاری آنان می‌آیند. 
 
حکایت تعجب رهبر؟؟؟ 
در پیشگفتاری که سردبیر نشریه «اندیشه پویا» بر گزارش آقای بابک امیرخسروی نوشته است، از‌جمله چنین آمده است: 
«حزب توده، و در رأس آن نورالدین کیانوری، در فضای ضدامپریالیستی ایران و در شرایطی که بند اول شعار «نه شرقی، نه غربی» همچنان در تعلیق بود، عجیب نبود که تا مدتی خوش بدرخشند؛ و خوش درخشیدند.» 
گفتار سردبیر نشریه «اندیشه پویا» که از قرار معلوم، از متولدین بعد از انقلاب است، سخنان رهبر کنونی جمهوری اسلامی ‌را در خرداد ماه ۱۳۶۲ به‌یاد می‌آورد: 
«آن روزى هم که برادران جان برکف سپاه پاسداران، شبکه‌ جاسوسى حزب خیانتکاران را برمى‌چیند، باز بلندگوهاى دیگرى، تبلیغات دیگرى، ما را متهم مى‌کنند که تحت تأثیر ابرقدرت غرب قرار گرفتیم … » (۳) 
بند اول شعار «نه شرقی، نه غربی» بدین ترتیب به تعبیر سردبیر «اندیشه پویا» از حالت تعلیق خارج می‌شود و به مرحله اجرا درمی‌آید. 
سال‌ها می‌گذرد. افشاگری‌های فراوانی پیرامون شکنجه‌های سیستماتیک انجام می‌شود. اما رهبر جمهوری اسلامی ‌همچنان «اعترافات» زیر شکنجه را قابل اتکا می‌داند. 
همزمان با امضای «توافق‌نامه اتمی» با دولت‌های غربی که رهبر جمهوری اسلامی ‌نام «نرمش قهرمانانه» را برای آن برگزیده است، به مسئولین رسانه‌ها توصیه می‌کند که به آرشیوها مراجعه کنند و نوار «اعترافات» توده‌ای‌ها را بار دیگر پخش کنند و ازین طریق  فرمان ایجاد فضای هیستریک ضد‌توده‌ای را صادر می‌کند. 
رهبر جمهوری اسلامی ‌دست به فرافکنی می‌زند و زهر کلام خود را متوجه حزب توده ایران می‌کند و در جمع دانشجویان چنین می‌گوید: 
«همان‌هایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، «غلط‌‌کردم‌نامه» را نوشتند و خواندند؛ این را شماها شاید یادتان نیست؛ مال سال‌های اوائل [دههٔ] ۶۰ است. ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی‌ـ بنده آن‌وقت رئیس‌جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجهٔ یک کشور تعجّب کردیم که این‌ها چطور آمده‌اند …» 
«این جزو اسناد بسیار باارزش صداوسیما است؛ نگذارند از بین برود؛ این‌ها خیلی چیزهای باارزشی است.» (۴) 
در پی «رهنمود رهبر معظم انقلاب» «اعترافات» زیر شکنجه رهبران حزب از آرشیو بیرون کشیده شد و از شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی ‌پخش شد. 
 
جریان چپ را دشمن استراتژیک انقلاب می‌دانستیم 
نشریه «رمز عبور» در پرونده‌ای که به‌نام « پرونده حزب توده»، انتشار داده است، گفتگویی دارد با یک «کارشناس خبره مسائل گروه‌های چپ و مارکسیست» با نام مستعار «آقای پرویز». 
معرفی «آقای پرویز» به وقت دیگری وعده داده شده است. 
به‌کارگیری عنوان «آقا» در مورد یکی از فعالین واحد اطلاعات سپاه جای سئوال دارد. از قرار معلوم «آقای پرویز» در« بخش چپ واحد اطلاعات سپاه» فعالیت می‌کردند. 
ایشان در این گفتگو می‌گوید: «در حقیقت دشمن اصلی‌مان را جریان چپ می‌دانستیم. ما یک انقلاب ایدئولوژیک داشتیم. چون چپ هم یک جریان ایدئولوژیک بود. در واقع جریان چپ بود که مدعی انقلاب بود؛ مدعی حاکمیت انقلابی بود. از نظر پایه و اساس به‌عنوان دشمن محسوب می‌شد.» 
نظر «آقای پرویز» در مورد اهداف حزب از‌جمله به قرار زیر است: 
«این‌ها برای رضای خدا اینجا نیامده بودند موش بگیرند.(از نحوه بیان ایشان شاید بتوان گمان برد که در برخورد با زندانیان از چه ادبیاتی استفاده می‌کردند) چون حزب توده انقلاب را ملی ـ دموکراتیک می‌دانست و بنابر راه رشد غیر‌سرمایه‌داری و در انقلاب ملی ـ دموکراتیک، دموکرات‌ها همکاری می‌کنند تا وقتی که هژمونی به‌دست شان بیفتد و برای مرحله انقلاب سوسیالیستی آماده شود. برای همین در ابتدای انقلاب، نظام را تقویت می‌کنند.» 
«پژوهشگر برجسته» دیگری در پرونده‌ای که «رمز عبور» گشوده است بر این نکته تأکید می‌کند که: «در ابتدای انقلاب، بزرگ‌ترین گروه چپ را باید حزب توده دانست. حزب توده وقتی که رهبرانش وارد ایران می‌شوند، کیانوری با سرعت و دقت تشکیلات را سازماندهی می‌کند. یعنی سال ۵۸ را باید سال سازماندهی قوی حزب توده دانست. به‌حدی که اواخر این سال، ۳۷ نشریه از حزب توده منتشر می‌شود در حیطه‌های مختلفی مثل زنان، دهقانان و برای هر کدام هم تشکیلات درست می‌کرد». 
 
این گونه باید کار حزبی کرد 
با نزدیک شدن موسم برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بحث ضرورت سازماندهی و نقش احزاب مورد توجه قرار گرفته است. 
پس از پیروزی ترامپ در خبرگزاری وابسته به سپاه هم نوشتاری منتشر می‌شود که ضرورت تشکیل احزاب را مورد تأکید قرار می‌دهد. 
«نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد که در کشورمان نیز شاهد برتری پوپولیسم بر اصول سیاسی خاص جریانات شناخته شده هستیم. تجربه پیروزی محمود احمدی‌نژاد با شعارهای چپ‌گرایانه اما سوابقی راست‌گرا، نمونه‌ای از همین چالش‌های فکری ـ سیاسی است 
… 
بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که اگر احزاب موجود در کشور، نتوانند در ماه‌های مانده تا انتخابات ۹۶، به انسجامی ‌قابل قبول برای انتخابات پیش‌رو برسند، باید گفت که بساط تحزب دست‌کم در جریان انتخابات ایران نیز رفته رفته برچیده شده و این هنرنمایی نامزدهاست که نتیجه انتخابات را روشن می‌کند، نه تدابیر حزبی» (۵) 
دبیرکل «حزب اسلامی ‌ایران‌ زمین» از دیدار اعضای این حزب با حجت‌الاسلام ناطق نوری و پیشنهاد تشکیل جبهه اعتدال با محوریت وی خبر می‌دهد. 
حجت‌الاسلام ناطق نوری در این دیدار تأکید می‌کند: « تنها حزبی که می‌شد حزب نامید، حزب توده بود که در کف خیابان بود و هر کسی را که خوب حرف می‌زد؛ از کارگر حمامی‌ که  مثل لنین حرف می‌زند که سال ۴۶ هم به زندان  افتاد، گرفته تا صف اتوبوس و قهوه‌خانه‌ها و مجالس ختم و …،  همه افراد را به‌خود جذب می‌کرد. حزب توده سازوکار حزبی داشت و آنقدر قدرت گرفته بود که رژیم شاه نتوانست آن را از پا درآورد.» (۶) 
در شهریور ماه سال جاری نوشتاری با عنوان: «گزارشی از حزب مطلوب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این کونه باید کار حزبی کرد» انتشار یافت. در این نوشتار می‌خوانیم که رهبر جمهوری اسلامی ‌در سال ۱۳۷۱، پیرامون گسترش تشکیلات حزب و نفوذ آن چنین گفته بود: 
«به‌نظر من، دیرپایی حزب توده در کشور ما و گسترش تشکیلاتش که خیلی وسیع و بدون سروصدا بود، ۲ عامل داشت؛ یکی همان مسأله‌ سازماندهی بود که آن‌ها یک استاندارد جهانی داشتند. همه جا آن سازماندهی از پیش آماده شده، بدون هیچ زحمتی داده و پیاده می‌شد. یکی هم ادبیات قوی آن‌ها بود.» (۷) 
یادداشت کوتاهی نیز که تحت عنوان «محصول اصول‌گرایی توده‌ای» در «خبر آنلاین» رسانه نزدیک به علی لاریجانی  منتشر شده است، اشاره به دهم مهرماه و هفتاد و پنجمین سالروز بنیادگذاری حزب توده ایران دارد. در این نوشته پیرامون گستردگی نفوذ و نقش تأثیرگذار حزب چنین می‌خوانیم: 
«نويسنده و روزنامه‌نويس و معلم و فيزيكدان و شاعر و ارمني و مسلمان و شاهزاده و آخوندزاده و آرتيست و ارتشی و كارمند و كارگر به حزبی پيوستند كه توده نام گرفته بود تا از اين پس، نبض فرهنگ و سياست ايران زمين را در دست گيرد» (۸) 
 
سئوالم این است که مشی ما تعطیل حزب توده است یا احیاء حزب توده؟ 
به‌یاد داریم که در اردیبهشت ماه سال ۸۴، در جریان یورش به جلسه مجمع عمومی ‌سندیکای مستقل رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی که با ضرب و شتم کارگران و دستگیری فعالان سندیکایی و تاراج اموال و اسناد آنان همراه بود، تشکل دولتی «خانه کارگر» نقشی هدایت‌کننده بر عهده داشت. 
در پی یورش به مجمع عمومی‌ سندیکای مستقل رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی، دبیرکل «خانه کارگر» در گفت‌و‌گو با «ماهنامه تولید»، نقش سرکوب‌گرانه و رویکرد ضد‌سندیکایی «خانه کارگر» از سویی و مترادف دانستن نام حزب توده ایران با تشکل‌یابی کارگران را به‌روشنی عریان ساخت. 
بخشی از این مصاحبه را با هم مرور می‌کنیم: 
«خبرنگار: کلی از مدارک و پولشان را مدعی هستند به سرقت برده‌اند چه پاسخی دارید؟ 
محجوب: این‌ها پول دارند که پولشان گم شود؟ 
خبرنگار: مدعی هستند که این پول، حق عضویت سندیکایی‌ها بوده که به سرقت رفته است؟ 
محجوب: این‌ها ۲۰۰ نفر عضو دارند که ۲۰۰هزار تومان حق عضویت داشته باشند؟ 
یعنی روزی ۲۰۰ نفر به این‌ها مراجعه می‌کردند که پول نقد نگه دارند، این‌ها دروغ گفته‌اند. 
ما شبهه‌ای نداریم که بگوییم. سئوالم این است که مشی ما تعطیل حزب توده است یا احیاء حزب توده؟ 
مشی ما احیاء نیست و اجازه هم نمی‌دهیم احیاء شود حالا هر اتهامی ‌که به ما زده شود مهم نیست. 
خبرنگار: آن‌ها مدعی هستند نام سندیکا ۱۰۰ سال ریشه دارد برای همین تأکید می‌کنند؟ 
محجوب: این کلمه را ما فارسی کردیم، اگر می‌خواهند در ایران زندگی کنند باید از این کلمه استفاده نکنند. ما هم نمی‌گذاریم از کلماتی دیگر استفاده شود، این کلمه پشتوانه قانون اساسی دارد. در مجلس خبرگان بحث شده که کلمه سندیکا به فارسی معادل تغییر کند.» 
 
آنانی که در مکتب حزب توده ایران با مفهوم مبارزه اجتماعی و سیاسی آشنا شده‌اند، بذر آگاهی و ضرورت سازمانیابی و تشکیل تشکل‌های صنفی را در جای جای ایران می‌پاشند. 
سیاست‌های شکست خورده نئولیبرالی، امکان بالقوه احیای آرمان‌های حزب توده ایران را افزایش می‌دهد. 
مشی، روش، منش و بینش توده‌ای شکست نخورده است. چرا که اندیشه را نمی‌توان به‌دار کشید. 

برچسب ها ( تگ): 



بازگشت اردوی کار وزحمت به خیابان ها

باز
انتشار سخن روز انتشار یافته در نویدنو

سخن
روز شماره ۵۴
/۹۸

چهارم
آذر ۱۳۹۸ ۲۵ نوامبر ۲۰۱۹

نویدنو 
04/09/1398     

  • آنچه
    که امروز از اهمیت خاص برخوردار است ،
    شناخت توانایی و سازوکارهای سرکوب حاکمیت،
    ابعاد و پیامدهای آن ، چشم اندازهای پیش
    رو و اتخاذ تدابیر  مناسب برای مقابله
    با آن است.
    جدا
    از تبدیل اعتراض به شورش مخرب ، حاکمیت
    با بستن دسترسی عمومی به فضای مچازی نشان
    داد که تا چه حد از نقش فضای مجازی در
    هدایت اعتراضات می هراسد.
    بر
    اساس برخی گزارش ها در بعضی از نقاط نسبت
    به پخش شبنامه هایی در تجمعات اعتراضی
    اقدام شد که از استقبال خوبی هم برخوردار
    بود.

     

بازگشت
اردوی کار وزحمت به خیابان ها

نویدنو

در
برخی از تحلیل های اجتماعی و سیاسی، با
توجه به برنامه ریزی انجام شده از سوی
حاکمیت برای اجرای دستور کار نئولیبرالی
که حذف یارانه و افزایش قیمت حامل های
انرژی یکی از برنامه های آن بود، شورش های
اجتماعی در چشم انداز نزدیک کاملا پیش
بینی شده و حتی در حد  طلوع و غروب خورشید
و جزر و مد دریاها امری طبیعی دانسته شده
بود.
در
همین اواخر در سخن روز نوید نو آمده بود
:
”
افزایش
فاصله‌ی طبقاتی و گسترش فقر تنها چالش‌های
اقتصادی و اجتماعی نیستند که احتمال
شکل‌گیری شورش گرسنگان را در چشم‌انداز
نزدیک قرار داده است، شاخص‌های اقتصادی
چون نرخ سرمایه‌گذاری در اقتصاد ملی،
نرخ رشد (رشد
منفی)
تولید
ناخالص داخلی، صنعت‌زدایی و تعطیلی
واحدهای تولیدی و صنعتی، فرار سرمایه‌ها
از بخش تولید و روی آوردن آن به بخش ‌های
مختلف بازار سرمایه بجز بورس یعنی بازار
مسکن، ارز و طلا و فعالیت‌های سفته‌بازی، 
نرخ بسیار بالا و فزاینده بیکاری، افزایش
بزهکاری و جرایم اجتماعی و…
ناتوانی
دولت در صادرات نفت در نتیجه‌ی تحریم،
ناتوانی در مدیریت قیمت ارز بیش از هرچیز
به دلیل فساد نهادینه شده در ساختار
مدیریتی کشور، حجم عظیم بدهی دولت به
پیمانکاران بخش خصوصی و سازمان تأمین
اجتماعی و….،
افزایش محتمل قیمت سوخت و انتظارات تورمی
جدید، افزایش
چراغ خاموش و اعلام نشده‌ی بهای انرژی و
خدمات دولتی(تاکید
از ماست)،
حذف گسترده‌ی دریافت کنندگان یارانه،
ناتوانی حاکمیت در کنترل زمینه‌ها و
نشانه‌های فزاینده‌ی فساد و سوء
استفاده‌های نجومی مالی و اختلاس و…
در
نتیجه‌ی مقررات‌زدایی نئولیبرالی و
نبود نظارت دموکراتیک در یک حاکمیت
دیکتاتوری و…
بسیاری
مسائل دیگر را نیز می‌توان و باید به
عنوان زمینه‌ها و نشانه های بحرانی مورد
توجه قرار داد که جامعه و حاکمیت را
فراگرفته است.
هر
یک از این نشانه‌ها از یک سو معلول برخی
عوامل‌اند و از سوی دیگر علت برخی دیگر
از  مسائل.
از
این رو  بین آن‌ها ارتباطی متقابل و
سیستماتیک وجود دارد که شناخت این ارتباط
و سازوکار تاثیرات متقابل آن‌ها با یکدیگر
و با عوامل بیرونی، برای پیش‌بینی 
روند رویدادها در کشور از اهمیت زیادی
برخوردار است.
”
[i]

از
سوی دیگر در در نوشته دیگری با عنوان
“احکام
سنگین ضد کارگری و ضرورت وحدت چپ”
آمده
بود :

”
بر
اساس بدیهیات علوم اجتماعی و نیز عقل سلیم
، اعتراض، پیامد اجتناب ناپذیر تحمیل این
وضعیت فلاکت بار به کارگران و زحمتکشان 
است.
این
حقیقت آنقدر بدیهی است که طلوع و غروب
خورشید و جزر و مد دریاها و گردش فصل ها
و….
رخ
می دهند. 
شکل
گیری و افزایش اعتراضات کارگری، نتیجه
اجتناب ناپذیر این روند است.
این
یک کشف هوشمندانه نیست بلکه یک واقعیت و
امری بدیهی است که تجارب جهانی به فراوانی
آن را تایید می کنند.

همه
این ها را و نیز بسیار بیشتر از این ها را
هم هسته سخت حاکمیت به خوبی می داند و
دقیقا می تواند با مشاوران اتاق فکر خود
این اعتراضات را پیش بینی کند و بنابراین
منطقی است که سناریوهایی را نیز برای
مقابله با آن (نه
پیشگیری از این رویداد)
تدارک
ببیند.
زیرا
پیشگیری از این اعتراضات کارگری مستلزم
تغییر جهت گیری های اقتصادی و اجتماعی و
کنار گذاشتن دستور کار نئولیبرالی است
که این نیز مانند بسیاری از ارزش های سیاسی
و مذهبی برای حاکمیت به تابو تبدیل شده
است.
زیرا
کارکرد چهار دهه ترویج اندیشه ها و فرهنگ
نئولیبرالی از سوی دانشگاهیان مدافع
سیستم سرمایه داری، قانونگذاران ، مراکز
فکری و پژوهشی، سیاستمداران و تصمیم گیران
مدیریتی کشور ، آن را به ملکه ذهن آقایان
تبدیل کرده است.

پیشبرد
برنامه های نئولیبرالی و دفاع از آن ها
در همه جای جهان با تهدید و تحدید ارزش
های دموکراتیک و دستاوردهای مبارزاتی
کارگران و توده های مردم  و رشد گرایشات
راست و فاشیستی و نئوفاشیستی همراه بوده
است.
حتی
دموکراسی های بورژوایی نهادینه شده در
جوامع پیشرفته سرمایه داری نیز در برابر
این تهاجم راست و فاشیستی ضد کارگری وا
می روند.
“[ii]

جدا
از همه آنچه در باره دامنه و عمق اعتراضات
هفته آخر آبان ماه و دامنه و سطح گسترده
خشونت اعمال شده و روش های استفاده شده 
از سوی حاکمیت برای سرکوب آن مورد بحث است
و جا دارد که با دستیابی به اطلاعات موثق
بیشتر  در این زمینه به تحلیل آن پرداخته
شود، از یک منظر کلان در ارتباط با آنچه
در این هفته در اعتراض به افزایش قیمت
سوخت در ایران گذشت، می توان به برخی موارد
مهم اشاره کرد:

اعتراضی
که در پی افزایش قیمت بنزین سراسر کشور
را فراگرفت، و شعارهایی که در آن مطرح شد،
را در واقع باید یک  اعتراض به نئولیبرالیسم
و پیامدهای آن دید.
همانگونه
که اعتراض جنبش کارگری به خصوصی سازی را
باید چنین دید.
به
هر صورت نباید از نظر دور داشت که به اصطلاح
آزادسازی قیمت ها در کنار خصوصی سازی و
مقررات زدایی و آزادسازی بازارها و تجارت
آزاد و…
از
موارد بسیار روشن دستور کار نئولیبرالی
در قالب تعدیل اقتصادی است .
پیامدهای
اقتصادی و اجتماعی این سیاست ها که در همه
جای جهان با مالی سازی اقتصاد، صنعت زدایی،
حذف سوبسیدها و کاهش خدمات اجتماعی ،
بیکاری ساختاری فزاینده، افزایش فقر و
فاصله طبقاتی و افزایش وسیع نابسامانی
های اجتماعی و افزایش ضریب فلاکت …
همراه
بوده است، همواره از پتانسیل شکل گیری
اعتراضات وسیع اجتماعی برخوردار است.

از
مهم ترین و مخرب ترین پیامدهای این برنامه
ها و سیاست ها را باید تخریب انسجام اجتماعی
طبقه کارگر در نتیجه صنعت زدایی، خصوصی
سازی، برون سپاری و افزایش شدید بیکاری
دانست که بر وزن اجتماعی و سیاسی این نیروی
اجتماعی در تحولات اجتماعی و سیاسی آشکارا
تاثیر منفی می گذارد.
و
دقیقا به همین دلیل این موضوع مهر و نشان
خود را بر تحولات اجتماعی و سیاسی در جهت
تضعیف نقش اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر می
زند.
در
چنین شرایطی روند رویدادها به سمتی می
رود که طیف وسیع نیروهای اجتماعی ناراضی
و حاشیه ای که به مقتضای موقعیت اجتماعی
خود از آگاهی طبقاتی کافی نیز برخوردار
نیست، میدان اعتراضات اجتماعی را از آن
خود می کند.
این
نیروی اجتماعی از یک سو به دلیل شرایط
اجتماعی خود که طیف وسیع زحمتکشان شهر و
روستا و حاشیه نشینان را در بر می گیرد،
به لحاظ عینی متحد طبقه کارگر است و از
سوی دیگر در شرایط عدم برخورداری از آگاهی
طبقاتی، همواره در معرض سوء استفاده
جریانات مختلف اجتماعی و سیاسی قرار دارد
و بدتر از آن در شرایط ویژه می تواند به
مثابه پایگاه اجتماعی فاشیسم و حکومت های
بناپارتیستی عمل کند.
با
علم و آگاهی بر همین حقیقت است که سلطنت
طلبان و شاهزاده منتظرالحکومت شان احساس
می کنند که بوی کباب شنیده اند.

آنچه
در یک هفته آخر آبان ۹۸ در ایران گذشت ،
به دنبال رویدادهای دی ماه ۹۶، مهر تاییدی
بود بر درستی تحلیل اجتماعی-
طبقاتی
و مادی رویدادهای سیاسی.
بر
خلاف سال  ۸۸ که طبقه متوسط نقش پررنگی
در اعتراضات اجتماعی و سیاسی داشت و به
نوعی نشان خود را بر جنبش سبز زد، در جنبش
اعتراضی آبان ۹۶ نشان چندانی از این نیروی
اجتماعی مشاهده نمی شود بلکه بیشتر توده
های فقیر و زحمتکش و جان به لب رسیده شامل
بیکاران، جوانان ، حاشیه نشینان ، فقرا
و…
بودند
که پایگاه اجتماعی این اعتراضات را تشکیل
می دادند.
گرچه
به دلیل نارضایتی گسترده اجتماعی ناشی
از فساد و دیکتاتوری در حاکمیت، این
اعتراضات به هیچ وجه به فقرا و حاشیه
نشینان نیز محدود نماند و طیف گسترده ای
از اقشار اجتماعی را نیز دربرگرفت.

یکی
از نکات قابل توجه در این اعتراضات ،
محافظه کاری طبقه
(اقشار)
به
اصطلاح متوسط در ارتباط با اعتراضات اخیر
بود
.
نئولیبرالیسم
با تعمیق و تشدید شکاف های اجتماعی و
طبقاتی و تقویت قطب بندی اجتماعی

و
سیاسی در همه جای جهان همراه بوده است.
طی
دو دهه گشته در ارتباط با گفتمان اصلاحات
در ایران بخشی از نیروی اجتماعی متعلق به
اقشار متوسط بالا  از یک سو  برای
پاسخ به شیفتگی خود به ارزش های مدرن و
غربی و از سوی دیگر برای برخورداری از سهم
بیشتر در قدرت و دسترسی بیشتر به منابع
ملی در دوران حراج های خصوصی سازی و…
،
پرچم اصلاح طلبی در دست گرفتند که به مرور
زمان بخشی از آن ها در ساختار قدرت جذب
شدند و بخشی نیز امید خود را به آلترناتیو
ارتجاعی این نظام بسته و از اصلاح طلبی
به سلطنت طلبی روی آوردند.
بخش
قابل توجهی از این به اصطلاح طبقه متوسط
فاقد هرگونه پتانسیل دموکراتیک و ملی
بوده و تجربه سیاسی نشان می دهد که توده
های مردم به جان آمده از فقر و دیکتاتوری
اساساَ  نمی توانند و نباید به آن ها
اعتماد کنند.

با
اینکه مجلس شورای اسلامی را به هیچ وجه
نمی توان نهادی دموکراتیک محسوب کرد، اما
رویکرد حاکمیت به دور زدن همین مجلس
فرمایشی و گوش به فرمان و اتخاذ تصمیم
برای اجرای افزایش قیمت بنزین در جلسه
سران قوا نشان از آن دارد که فاصله حاکمیت
از مردم تا آن حد افزایش یافته است که دیگر
نه تنها مجلس را در راس امور نمی داند ،
بلکه خود را به صورت تشریفاتی نیز ملزم
به رعایت شان مجلس نمی بیند .
این
امر یکی دیگر از  نشانه های انسداد
ساختاری ، تمرکز  غیردموکراتیک قدرت
در نظام ولایت فقیه و استبداد در کشور
است.

ساده
اندیشی آشکار است اگر تصور شود که با توجه
به کارنامه اعتراضات در داخل کشور و اوضاع
منطقه، حاکمیت از احتمال اعتراضات گسترده
به افزایش قیمت سوخت  بی اطلاع بوده
باشد.
و
در صورت اطلاع از احتمال شکل گیری این
اعتراضات، ساده اندیشی بزرگتر آن است که
تصور شود حاکمیت هیچ برنامه ای برای کنترل
و سرکوب این اعتراضات نیاندیشیده باشد.
کنترل
و سرکوب خشن اعتراضات گسترده  در سطح
کشور  اتفاقا نشان از آمادگی و برنامه
ریزی دقیق حاکمیت (مجموعه
حاکمیت)
برای
سرکوب دارد.
این
امر نشان داد که در ایران نیز مانند بسیاری
از نقاط جهان که با پیامدهای ویرانگر
نئولیبرالیسم در قالب سیاست های تعدیل
ساختاری و…
مواجه
هستیم،  شکل گیری دولت های کیفرگر و
سرکوب گر  امری اجتناب ناپذیر است.

اما
حاکمیت برای موجه کردن اقدام سرکوبگرانه
خشن خود ، به گونه ای برنامه ریزی و عمل
کرد تا نخست اعتراض برحق مردم را تبدیل
به یک شورش و اغتشاش ویرانگر کند و سپس
برای به اصطلاح  بازگرداندن آرامش و
حفاظت از زیرساخت ها و…
اقدام
به سرکوب خشن و گسترده آن کند و باید پذیرفت
که در این رابطه بسیار هم موفق عمل کرد.
آنها
به گونه ای عمل کردند که اعتراض را تبدیل
به شورش و اغتشاش کردند تا  آنگاه 
بتوانند اغتشاش را با یک جهت گیری حق به
جانب و با خشونت تمام سرکوب کنند.

آنچه
که امروز از اهمیت خاص برخوردار است ،
شناخت توانایی و سازوکارهای سرکوب حاکمیت،
ابعاد و پیامدهای آن ، چشم اندازهای پیش
رو و اتخاذ تدابیر  مناسب برای مقابله
با آن است.
جدا
از تبدیل اعتراض به شورش مخرب ، حاکمیت
با بستن دسترسی عمومی به فضای مچازی نشان
داد که تا چه حد از نقش فضای مجازی در هدایت
اعتراضات می هراسد.
بر
اساس برخی گزارش ها در بعضی از نقاط نسبت
به پخش شبنامه هایی در تجمعات اعتراضی
اقدام شد که از استقبال خوبی هم برخوردار
بود.
حقیقت
آن است که اتکای صرف به فضای مجازی برای
هماهنگی بین معترضین ، با توجه به امکان
قطع این نوع ارتباطات از سوی حاکمیت ،
همواره می تواند سبب شود که حاکمیت در این
زمینه در قطع ارتباطات ، شناسایی معترضین
سازمانده احتمالی و کنترل اعتراضات از
شانس موفقیت برخوردار شود
.
بر
این اساس استفاده تلفیقی از روش های
سازماندهی سنتی و مجازی می تواند این شانس
را کاهش دهد
.

یکی
از ویژگی های بارز این سرکوب ، تحقیر شدید
فوج عظیم مردم معترض و به خیابان آمده به
خصوص جوانان از سوی نیروی سرکوب بود.
جوانانی
که با تب بیکاری و بی آیندگی شرمنده دستان
نیازمند خانواده هایشان هستند، جوانانی
که با هزاران آرزو پله های دانشگاه و خدمت
سربازی و جستجوی کاربرای لقمه ای بخور و
نمیر را پشت سر گذاشته اند و با تبعیض ها
و نابرابری ها و تحقیر های روزمره سینه
های آرزومندشان را از درد انباشته اند.
و
جوانانی که هیچ کورسویی از امید به زندگی
و کار شرافتمندانه در جامعه را در برابر
خود نمی بینند و…تحقیر
این امیدان آینده ساز کشور قطعا بی کیفر
باقی نخواهد ماند

آنچه
مسلم هست و حاکمیت نیز به خوبی از آن مطلع
است، این سرکوب خشن هیچ مسئله اجتماعی و
اقتصادی را در جامعه ایران حل نکرده است.
با
توجه به منطق بازار و سازوکار عرضه و تقاضا
و منطق سود در اقتصاد سرمایه داری و آن هم
از نوع افسارگسیخته نئولیبرالی آن، باید
منتظر موج عظیم افزایش تورم در ماه های
پیش رو و در سال ۹۹ بود که با هیچ جادو و
جنبلی از نوع واریز دو سه روز یک بار یارانه
، مکانیزم های نظارت بر قیمت ها و …
که
رئیس فوه قضائه سعی می کند پرچمدار آن
باشد، و…
نیز
تهدید و سرکوب نمی توان جلوی اعتراضات
آتی را گرفت.
یعنی
حاکمیت به روشنی می داند با چنین رویکردی
در اقتصاد که به دنبال آن است تا از طریق
آزاد سازی قیمت ها قیمت بنزین در کشور را
به FOB
خلیج
فارس برساند در حالی که دستمزدها و درآمد
مردم به هیچ وجه قابل قیاس با قیمت های
جهانی نیست، و این وضعیت سبب کاهش روزافزون
قدرت خرید مردم و ….می
شود ، باید منتظر برآمد دوره ای و مکرر
اعتراضات اجتماعی باشد.
این
امری فرساینده برای حاکمیت خواهد بود.
اما
حاکمیت چاره ای جز تبدیل شدن به یک دولت
سرکوبگر و کیفری به معنای خاص کلمه و
سرمایه گذاری وسیع برای تجهیز خود به
امکانات سرکوب اعتراضات اجتماعی نخواهد
داشت.
این
یک انتخاب برای حاکمیت نیست بلکه الزامی
است که چاره ای جز تن دادن به آن نخواهد
داشت.
گرچه
این رویکرد هم برای میان مدت موفق به کنترل
و سرکوب اعتراضات اجتماعی نمی گردد، اما
برای کوتاه مدت با توجه به عدم سازمان
یافتگی و به خصوص عدم برخورداری اعتراضات
از یک رهبری مشخص ، واحد و مشروع ، ممکن
است بتواند حاکمیت را موفق به کنترل اوضاع
کند.
 

اما
نباید فراموش کرد که هر سرکوبی ، مشروعیت
نداشته‌ی حاکمیت را بیش از پیش با چالش
مواجه می کند و همراه با ریزش بیشتر ته
مانده هواداران حاکمیت ، اتکای آن ها را
به اقدامات و روش های سرکوبگرانه بیش از
پیش خواهد کرد.

افزایش
20۰
درصدی قیمت بنزین علی رغم آنچه مسئولان
دولتی ادعا می کنند، تاثیر قابل ملاحظه
ای بر کاهش قاچاق سوخت از کشور نخواهد
گذاشت .
چرا
که هم اکنون نیز تفاوت قیمت سوخت در کشورهای
همسایه با ایران قابل توجه بوده و انگیزه
کافی برای این قاچاق وجود دارد.
مسئله
مهم این است که حاکمیت در شرایط تحریم های
سنگین تحمیل شده از سوی ایالات متحده با
کاهش شدید منابع پیش بینی شده در بودجه
مواجه شده که از یک سو می کوشد تا با دست
کردن در جیب مردم و کاهش قدرت خرید آن ها
آن را جبران کند و از سوی دیگر نیز با کاهش
خدمات اجتماعی از طریق تغییر ساختار بودجه
به زیان خدمات اجتماعی و افزایش سهم
نهادهای سرکوب و کیفرگر آن را دنبال خواهد
کرد.
.

این
وضعیت را مدافعان نئولیبرالیسم به حکومت
و مردم تحمیل کرده اند.
همان
ها که برخی از آنها امروز در تلویزیون های
فارسی زبان غرب ظاهر می شوند و با بیشرمی
آشکار اعلام می کنند که بر اساس بدیهیات”علم
اقتصاد”
(بخوانید
نئولیبرالیسم)
آزادسازی
قیمت ها ، حذف سوبسیدها و …
کار
درستی است که در همه جای جهان انجام می
شود و طبیعی است که با اعتراضاتی در کف
خیابان همراه می شود که باید آن ها را جمع
کرد و…!
آنها
خود را با این وجود مخالف جمهوری اسلامی
نیز معرفی می کنند و مثلا با فساد و
دیکتاتوری و بلندپروازی های سیاست خارجی 
آن مخالفت می کنند.
آن
ها فراموش می کنند که نئولیبرالیسم در
همه جای جهان با افزایش فساد و سرکوبگری
از جمله در کعبه آمال آنها ایالات متحده
همراه بوده است.

آنچه
اتفاق افتاد، یک جنبش مردمی با طیف رنگارنگ
آن بود و به هیچ وجه نمی توان آن را به گروه
اجتماعی و سیاسی خاصی منتسب کرد.
با
اینکه شواهد متعدد نشان از خودبخودی بودن
این جنبش اعتراضی گسترده در سطح ملی دارد،
از یک سو رسانه های غرب با هدف آلترناتیو
سازی به صورت مستقیم و غیر مستقیم کوشیدند 
تا آن را تحت هدایت مدافعان نظام سلطنتی
در ایران نشان دهند .
از
سوی دیگر نیز حاکمیت کوشید تا آن را تحت
هدایت منافقین و سلطنت طلب ها نشان دهد
تا اقدامات سرکوبگرانه خود را توجیه کند.
تلاش
حاکمیت برای انتساب آن به نیروهای خارجی
واپوزیسیون رسوا مانند مجاهدین یا سلطنت
طلبان ایجاد حساب موجه برای سرکوب گسترده
و بی پروای توده هاست .

تردیدی
نیست که امپریالیسم و ارتجاع منطقه همواره
کوشیده اند و در آینده نیز خواهند کوشید
تا از تحولات ایران سوء استفاده کنند
.
اما
این حقیقت مانع از تکرار این اعتراضات
نخواهد بود.
اعتراضات
امری طبیعی بوده و قطعا آبان ماه پایان
آن نبوده و در آینده نه چندان دور نیز می
توانند به صورت اجتناب ناپذیری تکرار
شوند.
نکته
مهم این است که تنها با سازماندهی و افزایش
آگاهی طبقاتی، اجتماعی و سیاسی معترضین
می توان فضای سوء استفاده از اعتراضات را
محدود و محدودتر کرد.
این
امر نیز در گرو همگامی و نزدیکی و اتحاد
عمل بین نیروهای ملی ، دموکراتیک و
عدالتخواه، حول یک پلاتفرم حداقلی مشترک
است.
این
جهت گیری می تواند سهم و وزن این نیروها
را در فضای سیاسی کشور و شانس اعمال هژمونی
آن ها را بر تحولات پیش رو افزایش دهد.
بدون
تردید این جهت گیری به ذائقه امپریالیسم
خوش نخواهد آمد و از سوی امپریالیسم نیز
با استقبال مواجه نخواهد شد

  آنچه
در هفته پایانی آبان ماه در ایران گذشت ،
اهمیت ایجاد یک جبهه وسیع ضد دیکتاتوری
، فساد و نئولیبرالیسم را در کشور بیش از
همیشه مورد توجه قرار داد.
شکل
گیری چنین جبهه ای می تواند از یک سو تلاش
رسانه ها و دولت های غربی برای آلترناتیو
سازی در کشور را به شکست بکشاند و از سوی
دیگر  امید توده های مردم را تقویت
نموده و نویدبخش جامعه ای ملی و دموکراتیک
و عادلانه با یک اقتصاد مردمی و جهت گیری
اجتماعی باشد.
آن
ها که عملا ناتوان از درک این ضرورت هستند،
با هیچ استدلالی نمی توانند در برابر
تاریخ پاسخگو باشند.
شعار
جبهه وسیع ضد دیکتاتوری، فساد و نئولیبرالیسم
را باید از فضای مجازی و نشریات به دستور
جلسات و کمپین ها و نشست ها و  خیابان
ها برد.
آینده
جنبش ملی دموکراتیک و اعترضات پرهزینه
مردمی در ایران به میزان زیادی بستگی به
شکل گیری چنین جبهه ای خواهد داشت.

آنچه
را که در خیابان های شهرهای ایران در هفته
آخر آبان ماه شاهد بودیم ، از یک سو نشان
دهنده ناتوانی ولایت فقیه و حکومت
ایدئولوژیک و استبدادی و ضد مردمی آن در
اداره امور کشور است ،  از سوی دیگر به
همان اندازه و بیشتر از این حقیقت، نشان
دهنده ناتوانی اندیشه و عمل نئولیبرالی
و بازار آزاد و…در
اداره جوامع به نفع توده های مردم است.
بخصوص
اگر توجه شود که چنین اعتراضاتی از لبنان
و عراق  گرفته تا تونس و  بسیاری از
نقاط جهان چون فرانسه، کلمبیا و…
نیز
در جریان است که نمی توان آن را منتسب به
ولایت فقیه نمود.

رویدادهای
هفته آخر آبان ماه ۹۸ اهمیت آگاهی طبقاتی
و درک درست از استراتژی و تاکتیک را بیش
از همیشه به نمایش گذاشت.
خلاء
نسبی شعارهای عدالتخواهانه ، ضد سرمایه
داری و نئولیبرالیسم ، وحدت طلبانه و…
و
خلاء نقش نیروهای سیاسی انقلابی و مترقی
در هدایت اعتراضات کاملا محسوس بود.
با
توجه به احتمال بسیار زیاد برای برآمد
مجدد اینگونه اعتراضات در آینده نزدیک ،
باید برای جبران این کاستی تدابیر مناسب
اندیشیده شود.

از
جمله پیامدهای قابل بحث این اعتراضات را
باید در حوزه مناسبات ایران و آمریکا مورد
توجه قرار داد.
با
محرز شدن نارضایتی گسترده و پتانسیل
اعتراضی عظیم موجود در جامعه که به هیچ
وجه با سرکوب حل نمی شود، عقلای اتاق فکر
حاکمیت به درستی درمی یابند که با این
وضعیت بر روی انبار باروت نشسته اند و نمی
توان هم به سیاست خارجی کنونی در منطقه و
جهان که دربردارنده چالش های بسیار برای
آنها از جمله تحریم های کنونی از سوی
آمریکاست، ادامه داد و هم اوضاع داخل کشور
را مدیریت کرد.
از
آنجا که به دلیل جایگاه اجتماعی ، طبقاتی
و سیاسی خود نمی توانند در برابر اعتراضات
مردمی کوتاه بیایند، آنها احتمالاَ ناگزیر
از تعامل با غرب و آمریکا خواهند شد و این
معامله را هم با داد و فریاد و شعارهای ضد
آمریکایی و نمایش های ضدامپریالیستی به
انجام خواهند رساند.
نتیجه
این تعامل آشتی جویانه با آمریکا با کاهش
و لغو تدریجی تحریم ها ، خروج تدریجی و
نسبی فضای اقتصادی کشور از شرایط بحرانی
و…
همراه
خواهد بود.
تجربه
چهار دهه حکومت اسلامی گواه آن است که
نوعی پراگماتیسم نجاتبخش یکی از برجسته
ترین ویژگی ها و ابعاد ایدئولو›یکی و
هویتی حاکمیت کنونی است.
این
با منافع غرب نیز سازگار است و همانگونه
که ترامپ رسما اعلام کرد، آنها خواهان
براندازی جمهوری اسلامی نیستند بلکه
خواهان تغییر رفتار آن هستند که پتانسیل
های آن وجود دارد.

البته
این یکی از احتمالات قوی در مورد مناسبات
ایران و آمریکاست.
و
نیروهای عمل کننده در دو کشور و منطقه در
شرایط خاص ممکن است با تاثیرگذاری بر این
مناسبات ، آن را به سوی تشدید تنش و درگیری
نیز هدایت کنند که البته با پیامدهای به
مراتب بدتری برای مردم ایران همراه خواهد
بود.
و
به نظر نمی رسد که درگیری نظامی با غرب
منجر به سقوط حاکمیت ایران شود بلکه با
تخریب زیرساخت های کشور و نوعی معامله با
غرب به پایان برسد.
که
دیکتاتوری بیشتری را می تواند در پی داشته
باشد.

[i]
–   
چپ
و چشم انداز تحولات پیش رو

[ii]
–  احکام
سنگین ضد کارگری و ضرورت وحدت چپ

باز انتشار سخن روز انتشار یافته در نویدنو




اطلاعیه شورای صنفی دانشجویان کشور در مورد بازداشت های گسترده دانشجویان

شورای صنفی دانشجویان کشور در اطلاعیه ی خود از دستگیری حداقل ۴۸ تن از دانشجویان دانشگاه تهران و علامه خبر داده و گفته است ۳۲ دانشجو هنوز در بازداشت هستند
بازداشت دانشجویان

شورای صنفی دانشجویان کشور روز یکشنبه اطلاعیه ای در مورد بازداشت های گسترده ی دانشجویی در جریان خیزش اعتراضی مردم در هفته ی گذشته منتشر کرد. در این اطلاعیه آمده است:

خبرها از دانشگاه های تهران و علامه طباطبایی حاکی از دستگیری حداقل‌ ۴۸ تن از دانشجویان این دو دانشگاه است که ۱۶ تن از این تعداد تاکنون آزاد شده اند.

در این میان به سبب عدم تایید رسمی هویت دانشجویان بازداشت شده، اسامی اکثر آنان نامعلوم است اما اسامیِ مشخص و تایید شده به مرور توسط کانال شوراهای صنفی دانشجویان کشور منتشر و تکمیل می گردد

همچنین به سبب محدودیت ارتباطات به شکل گسترده و اختلال در ارتباط بسیاری از فعالین دانشجویی و صنفی کشور، از سایر دانشگاه های سطح کشور خبر موثقی در دست نیست.

لذا چنانچه اطلاعی از دستگیری و جزئیاتی راجع به بازداشت شدگان دانشگاه خود دارید، جهت پیگیری به آی دی ارتباطی senfi_uni_ir_admin@ کانال شوراهای صنفی دانشجویان کشور پیام ارسال کنید.

اسامی تعدادی از دانشجویان بازداشتی که بدست کانال شوراهای صنفی دانشجویان کشور رسیده و بازداشتشان مورد تایید قرار گرفته به شرح زیر است:

۱. سها مرتضایی_ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

۲.امیر فرصتی_ هنرهای زیبا دانشگاه تهران

۳. نرگس باقری_ دانشگاه هنر تهران

۴. ابراهیم گرانپایه_ هنرهای زیبا دانشگاه تهران

۵.علیرضا صفوی_ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکاه تهران

۶. حسن خلیفه ای_ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

۷. کامیار ذوقی_ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

۸. مهران قندی_ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

۹. علی فاضل زاده_ فیزیک دانشگاه تهران

۱۰. سعید احمد زاده_ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

۱۱. صائب هاشم پور_ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

۱۲. سعید محبی_ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

۱۳. عرفان رافعی_ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

۱۴. ابولفضل نژاد فتح_ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

۱۵. یاشار دارالشفا_ دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

١۶. ملیکا قراگؤزلو_ دانشگاه علامه طباطبائی

١٧. علی نانوائی_ دانشگاه علامه طباطبائی.




یک «پرسش اساسی» از ایرج مصداقی

نویسنده: 
میترا تهامی
برگرفته از : 
سایت «اخبار روز»، ۲۸ مرداد ماه ۱۳۹۷

ایرج مصداقی در برنامه هفتگی خود در «میهن تی وی» به بیان مطالب غیر‌واقعی در‌باره محمد‌علی عمویی، یکی از معدود رهبران حزب توده ایران پرداخت که از زندان جمهوری اسلامی جان سالم به در برده است.
او قدیمی‌ترین زندانی سیاسی ایران که به‌مدت قریب به ۳۷ سال در زندان‌های رژیم شاه و جمهوری اسلامی در اسارت بوده است. از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۷ در زندان رژیم شاه و از بهمن ماه ۱۳۶۱ تا مهر ماه ۱۳۷۳ در زندان جمهوری اسلامی.
چرا ایرج مصداقی چنین رویکردی را در پیش گرفته است؟

 

چندی پیش، ایرج مصداقی در یکی از نوشته‌های خود به نقل خاطره‌ای از دوران زندان خود پرداخت. (۱)

از یکی از دوستان ایرج مصداقی خواسته شد تا حامل پیامی برای وی باشد و به اطلاع ایشان برساند که بخشی از روایت ایشان منطبق با واقعیت نمی‌باشد.

ایرج مصداقی اما تصمیم گرفت که این پیام را به‌عنوان «سوژه»، در یک برنامه تلویزیونی بگنجاند.
او دقایق نخستِ (قریب به بیست دقیقه) گفت‌وگوی هفتگی خود با «میهن تی وی» را به این پیام اختصاص داد. (۲)

ایرج مصداقی در برنامه هفتگی خود در «میهن تی وی» به بیان مطالب غیر‌واقعی در‌باره محمد‌علی عمویی، یکی از معدود رهبران حزب توده ایران پرداخت که از زندان جمهوری اسلامی جان سالم به در برده است.
او قدیمی‌ترین زندانی سیاسی ایران که به‌مدت قریب به ۳۷ سال در زندان‌های رژیم شاه و جمهوری اسلامی در اسارت بوده است. از سال ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۷ در زندان رژیم شاه و از بهمن ماه ۱۳۶۱ تا مهر ماه ۱۳۷۳ در زندان جمهوری اسلامی.
چرا ایرج مصداقی چنین رویکردی را در پیش گرفته است؟

در مقدمه کتاب «نه زیستن، نه مرگ» (خاطرات زندان ایرج مصداقی)، با طرح یک «پرسش اساسی» از سوی نویسنده مواجه می شویم:
«در این کتاب آنچه که به ديده داشته‌ام، از‌جمله اين پرسش اساسی بوده است که ما ایرانیان با “واقعيت” چگونه و تا چه اندازه واقعی، يعنی همان‌گونه که بوده و هست، روبه‌رو می‌شويم و چگونه آن را بيان می‌کنيم».

بیائیم و این بار ما ایرج مصداقی را در برابر این «پرسش اساسی» قرار دهیم:
ایرج مصداقی با «واقعیت» چگونه  و تا چه اندازه واقعی، یعنی همان‌گونه که بوده و هست، روبه‌رو می‌شود و چگونه آن را بیان می‌کند؟
برای یافتن پاسخ، مروری داشته باشیم بر مواردی که او در گفت‌وگو با «میهن تی وی» به‌عنوان «واقعیت» مورد تأکید قرار داد.

ادعای شرکت در میزگردهای سال ۶۶

ایرج مصداقی در گفت‌وگو با «میهن تی وی»، مدعی شد که محمد‌علی عمویی در جلساتی که در سال ۶۶ در زندان اوین برگزار شد، شرکت کرده است. او جهت اثبات مدعای خود از بینندگان «میهن تی وی» دعوت کرد که به تماشای «مجموعه مستند سیمرغ» بنشینند.
ایرج مصداقی در ادامه به تشریح فضای زندان در سال ۶۶ پرداخت. وی گفت که در سال ۶۶، فشاری بر زندانیان اعمال نمی‌شد. همه به‌طور آشکار سرموضع بودند و از مواضع‌شان دفاع می‌کردند. از زمان دستگیری عمویی هم ۵ سال گذشته بود و شکنجه‌ای هم در کار نبود.
گفتنی است که ایرج مصداقی در بخشی از گفت‌وگوی خود این فرضیه را نیز مطرح ساخت که احتمالاً محمد‌علی عمویی به فراموشی ناشی از کبر سن مبتلا شده است.
اما با مروری بر نوشته‌های ایرج مصداقی  به این نتیجه خواهیم رسید که از قضا این ایرج مصداقی است که به فراموشی مبتلا شده است. آنهم نه در سن بالای نود سال، بلکه در سنین میانسالی.
چرا؟

به این دلیل که ما نیز مانند او به چشمان خود باور داریم و در نوشتاری که  تحت عنوان «فراز و نشیب حزب توده در دهه‌ ۶۰» در بهمن ماه ۱۳۹۰ به قلم ایرج مصداقی منتشر شده است (۳)، در ارتباط با میزگردهای سال ۶۶ چنین می‌خوانیم:

«برخلاف میزگردی که در سال ۶۲ تشکیل شده بود این بار افرادی چون عمویی، حجری، محمد‌زاده، پورهرمزان و … حاضر به شرکت در میزگرد نشدند.»

ایرج مصداقی این تناقض‌گویی را چگونه توضیح می‌دهد؟

در بهمن ماه ۱۳۹۰، یعنی نزدیک به هفت سال پیش، به‌روشنی می‌نویسد که محمد‌علی عمویی حاضر به شرکت در میزگردهای سال ۶۶ نشده است.
اما قریب به هفت سال بعد، یعنی در مرداد ماه سال جاری، در گفت‌وگوی هفتگی با «میهن تی وی» ادعا می‌کند که محمد‌علی عمویی در سال ۶۶ نیز در میزگردها شرکت کرده است و بر‌اساس این ادعا، مطالب خلاف واقع به وی نسبت می‌دهد.

در این فاصله هفت ساله چه پیش آمده  است که ایرج مصداقی که همواره بر ضرورت بیان واقعیت تأکید دارد و به تصحیح دیگران نیز می‌پردازد، این‌گونه به‌طور آشکار، حقیقت را نادیده می‌گیرد و به تناقض‌گویی گرفتار می‌آید؟

در ضمن لازم به یادآوری است که ایرج مصداقی در همان نوشتاری که در سال ۹۰ منتشر شده است، اشاره‌ای دارد به سمینار یک روزه‌ای که توسط سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت اطلاعات در اسفند ماه ۶۷ در تالار رودکی برگزار شده است.

همچنین در کتاب «تا طلوع انگور»، (ص ۱۸)، به تشریح مراسم آزاد‌سازی زندانیان در تالار وحدت و ذکر اسامی شرکت‌کنندگان می‌پردازد.

در هیچ‌یک از این ۲ مورد، با نام محمد‌علی عمویی مواجه نمی‌شویم.

اگر ادعاهای ایرج مصداقی در برنامه «میهن تی وی» منطبق با واقعیت بود، چرا به گواهی نوشته‌های قبلی ایرج مصداقی، محمد‌علی عمویی در این مراسم حضور ندارد؟

ایرج مصداقی چنین پرسشی را در برابر خود قرار نمی‌دهد؟

آیا مگر واقعیت به‌غیر از این است که پس از خاتمه یافتن دادگاه‌های رهبران حزب توده ایران (اواسط سال ۶۴)، و انتقال آنان از سلول‌های انفرادی به اتاق‌های جمعی، محمد‌علی عمویی در هیچ صحنه‌سازی نظیر میزگردهای سال ۶۶ و همکاری با زندان در قالب «تحقیق» شرکت نکرد؟

ایرج مصداقی در گفت‌و‌گو با «میهن تی وی» نیازی نمی‌بیند که به یادآوری این موارد بپردازد چرا که با سایر ادعاهای وی همخوانی ندارد.

شرح و بسط و تحلیل یک ادعای خلاف واقع

ایرج مصداقی در گفت‌وگو با «میهن تی وی» می‌گوید که محمد‌علی عمویی در نقش گرداننده شوهای تلویزیونی، توده‌ای‌ها را به‌زیر مهمیز می‌کشید و از آن‌ها اعتراف می‌گرفت. ایشان همچنین اضافه می‌کند که این رفتار دیگر به اعتراف زیر شکنجه مربوط نمی‌شود و نوعی «خوش خدمتی» است.

واضح است که ایرج مصداقی برای آنکه به‌کارگیری تعبیر «خوش خدمتی» مصداق و معنا داشته باشد، این تعبیر را در توصیف میزگردهای سال ۶۶ به‌کار می گیرد، که «دیگر فشار و شکنجه‌ای در کار نبوده است»، وگرنه خود به‌درستی می‌داند که در جریان تدارک میزگردهای سال ۶۲، بازجوهای گرداننده از اعمال هیچ‌گونه فشاری خودداری نکرده‌اند.

ایرج مصداقی بینندگان «میهن تی وی» را فرامی خواند که به تماشای «مستند سیمرغ»، مجموعه ساخته شده توسط جمهوری اسلامی بنشینند تا به چشم خود ببینند که انچه که او می‌گوید منطبق با «واقعیت» است.

ایرج مصداقی اما برای مخاطبان «میهن تی وی» توضیح نمی‌دهد که سازندگان «مستند سیمرغ»، این مجموعه را عامداً به‌صورت مجموعه‌ای درهم و برهم درست کرده‌اند، آگاهانه میزگردهای سال ۶۲ را با میزگردهای سال ۶۶ (که محمد‌علی عمویی در آنها مطلقاً شرکت نداشته است) بُر زده‌اند تا بیننده را گمراه کنند و تصویری نادرست در ذهن او بنشانند.
متأسفانه ایرج مصداقی نیز ظاهراً این صحنه‌سازی و برنامه‌سازی را سکه نقد گرفته و هم‌سو با سازندگان برنامه در چشم واقعیت و مردم خاک می‌پاشد.

اما  مروری کوتاه داشته باشیم بر چرایی و چگونگی تهیه «مستند سیمرغ».

رهبر جمهوری اسلامی در بیستم تیر ماه سال ۹۴ در دیدار خود با دانشجویان (۴) از‌جمله چنین گفت:

«همان‌هایی که عضو حزب توده بودند و بیست سال زندان هم کشیده بودند، بعد آمدند در تلویزیون جمهوری اسلامی، بدون اینکه فشار و زوری وجود داشته باشد، «غلطکردم‌نامه» را نوشتند و خواندند؛ این را شماها شاید یادتان نیست؛ مال سال‌های اوائل [دهه‌] ۶۰ است. ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی- بنده آن‌وقت رئیس‌جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]».

تا بدین جا متوجه شده‌ایم که رهبر جمهوری اسلامی در حیرت است که افرادی که بیش از بیست سال هم زندان کشیده بودند، بدون هیچ زور و فشاری، یعنی به‌طور داوطلبانه در تلویزیون جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند.  

رهبر جمهوری اسلامی چنین ادامه می‌دهد:

«اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن [درباره‌] مواردی که خیانت‌های حزب توده را به کشور اثبات می‌کرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمی‌زدند، این مجری چون از خودشان بود، می‌گفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور می‌شد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها می‌خواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار می‌گرفتند.»

رهبر جمهوری اسلامی می‌گوید مجری از خودشان بود و از دیگران اقرار می‌گرفت و دیگران نیز مجبور به اقرار می‌شدند.
یعنی یکی از زندانیان به‌طور داوطلبانه از دیگران اعتراف می‌گرفت.
رهبر جمهوری اسلامی اعترافات تلویزیونی را « اسناد با‌ارزشی» می‌داند که باید حفظ شود. او می‌گوید:
«این جزو اسناد بسیار باارزش صداوسیما است؛ نگذارند از بین برود؛ اینها خیلی چیزهای باارزشی است.»
بدین ترتیب با اشاره رهبر جمهوری اسلامی‌، پروژه «مستند سیمرغ» کلید می‌خورد.

به گزارش خبرگزاری مهر، امیر تاجیک، مدیر شبکه مستند سیما در این زمینه چنین گفته است: «پس از اعلام خاطره رهبر معظم انقلاب از اعترافات سران حزب توده، جمعی از دانشجویان کشور سریعاً با اداره کل آرشیو سازمان تماس گرفتند و جستجو برای یافتن تصاویر مورد اشاره آغاز شد.» (۵)  
 
رهبر جمهوری اسلامی جوانان را فرامی‌خواند که به تماشای این شوهای تلویزیونی بنشینند و روی معضل اصلی  دست می‌گذارد و می‌گوید:
«خب، بعد از این حرف‌ها، حالا همان‌ها برمی‌دارند کتاب می‌نویسند و جزوه می‌نویسند به‌عنوان دفاع از مارکسیسم؛ خب این مسخره است.»

«خوش خدمتی» یا تقسیم کار توسط شکنجه‌گران؟

پیش ازین اشاره کردیم که ایرج مصداقی در گفت‌و‌گو با «میهن تی وی» در مرداد ماه سال جاری، مدعی می‌شود که محمد‌علی عمویی، در زمان برگزاری میزگردها، توده‌ای‌ها را به زیر مهمیز می‌کشید و از آنها اعتراف می‌گرفت. وی به این نتیجه می‌رسد که این رویکرد به اعترافات زیر شکنجه مربوط نمی‌شود و «خوش خدمتی» است.

اما بیائیم و باز هم به نوشته‌های قبلی ایرج مصداقی نگاهی داشته باشیم.

ایرج مصداقی در اسفند ماه سال ۸۸، هنگامی که  زندانیان بازداشت شده به‌منظور شرکت در جلسات اعتراف‌گیری تحت فشار بودند، در نوشتاری تحت عنوان «شرفیابی و درخواست عفو و انابه در حضور رهبری» (۶)، به تاریخچه اعتراف‌گیری‌های تلویزیونی می‌پردازد و از‌جمله در ارتباط با میزگرد سال ۶۲ چنین می‌نویسد:

«تنها تنی چند از شرکت‌کنندگان در چنین میزگردها و مصاحبه‌هایی توانستند بعدها درباره‌ ماهیت این‌گونه میزگردها توضیح دهند. متأسفانه غالب کسانی که در چنین میزگرد‌ها و مصاحبه‌هایی شرکت کردند فرصت نیافتند تا در مورد رنج و مصیبتی که برای شرکت در این‌گونه نمایش‌ها متحمل شدند توضیح دهند.  

علی عمویی که در دوران شاه ۲۵ سال از عمر خود را در زندان‌ گذرانده بود پس از آزادی از زندان خمینی و یافتن دوباره خود، درباره‌ این دست از مصاحبه‌ها در گفت‌و‌گویی با نشریه شهروند کانادا، مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۳ می‌‌گوید:  

«اما بخشی از ما كه ۱۷ بهمن [۶۱] دستگير شده بوديم در اين دوره شاهد فشارهای بی‌حد و مرزی بوديم. هدف اين فشارها آن بود كه ما را به پذيرش اتهامات بی‌پایه و اساس بازجویان وادارند.  
نتيجه سه ماه اعمال فشارهای جسمی و روانی شوهای تلويزيونی بودند كه شايد شاهدان آنها به اين امر واقف نباشند كه اين شوها تحت چه شرايطی توليد شده بودند. اينها حتی شامل قسمت‌هايی بودند كه خود آقايان نيز از نمايش آنها خودداری كردند. شايد روزی نظير آنچه امروز توسط سازمان اسناد ملی چاپ و منتشر شده و مربوط به زندان‌های رژيم گذشته است، منتشر شود كه وضعيت دوران زندان ما بعد از انقلاب را نشان دهد. اين اسناد نشان خواهند داد كه چه فشارهايی بر ما وارد شد تا به جرم‌هايی كه مرتكب نشده بوديم اعتراف كنيم. آنچه به رخدادهای درون زندان بازمی‌گردد شامل سه ماه ضرب و جرح و انواع و اقسام فشار فيزيكی و روانی می‌شود كه به ما وارد شد.»   

در بخش دیگری از نوشتار مورد اشاره ایرج مصداقی چنین آمده است:

«کیانوری که هنگام برگزاری میزگرد مزبور ۶۸ ساله بود نیز در نامه‌ مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۷۸ خود که به خارج از کشور ارسال داشت می‌نویسد:  

آخرین مطلبی را که در این یادواره شرح می‌دهم جریان تدارک «میزگرد  کذایی» است که شکنجه‌گران آن را ترتیب دادند ….
نه تنها رفقا و دوستان، بلکه همه بینندگان تلویزیونی این صحنه‌سازی را دیده‌اند. تنها به سه نکته که توجه نکرده‌اند می پردازم.
۱ـ به رفیق عمویی دستور داده بودند، به‌عنوان فرد اول برای اظهار‌نظر «قائم پناه» را برگزیند و آن خائن هر تهمت رذیلانه‌ای که از او خواسته بودند به سراسر تاریخ حزب وارد ساخت.
۲ـ سه بار پس از گفتارهای من فیلمبرداری را قطع کردند و از من خواستند (البته با تهدید «رحیم جلاد» به بردن من زیر شکنجه) که هنگام پاسخگویی به پرسش‌ها که بیشتر شبیه بازجویی‌ها بود با قیافه عبوس و گرفته پاسخ ندهم.
۳- من همان‌گونه که در نامه به آقای خامنه‌ای نوشته‌ام، پس از هیجده شب شکنجه دست چپم به‌صورت نیمه فلج در‌آمده بود که هنوز هم به همان صورت باقی مانده است. هنگامی که پس از یکی از گفتارها خواستم بلند گوی ضبط گفته‌ها را که در برابر ما روی میز بود و پس از هر گفتار به فرد بعدی که مورد پرسش قرار می‌گرفت رد می‌شد، با دست چپم رد کنم نتوانستم آن را بلند کنم و سرنگون شد و شکست و مجبور شدند آن را عوض کنند.»

ایرج مصداقی باید به‌یاد بیاورد که این بازجویان و شکنجه‌گران هستند که کارگردانی شوهای تلویزیونی را بر عهده دارند. آن‌ها هستند که تعیین می‌کنند که کدام فرد در چه زمانی چه بگوید و چگونه بگوید. بارها و بارها فیلمبرداری قطع شده است، چرا که میمیک‌ها، باب طبع کارگردان نبوده است. هر بار که نشانه‌هایی از فشار و تحمیل و عدم رضایت بر چهره زندانیان دیده می‌شود، فیلمبرداری متوقف می‌شود. چرا که نمایشنامه می‌باید بدون نقض و قابل پخش از تلویزیون باشد.
در نوشتار مورد اشاره به قلم ایرج مصداقی و نیز به‌نقل از محمد‌علی عمویی آمده است که شوهای تلویزیونی نتیجه ۳ ماه اعمال فشارهای روانی و جسمی بوده است.

گفتنی است که ایرج مصداقی در نوشتاری که در سال ۸۸ منتشر کرده است، از محمد‌علی عمویی به‌عنوان چهره مردمی و کاریسماتیک حزب نام می‌برد. (۶)

وی می‌نویسد:

«برای به‌دست آوردن دل مقامات شوروی، کیانوری دبیر‌اول حزب، طبری نماد ایدئولوژیک، عمویی چهره‌ مردمی و کاریسماتیک حزب را اعدام نکردند».   

احتمالاً انتخاب محمد‌علی عمویی به‌عنوان مجری میزگردها از سوی بازجویان هم بی‌ارتباط با این ویژگی نبوده است.  
البته برنامه‌سازی علیه توده‌ای‌ها، نظیر تهیه «مستند سیمرغ» و نعل وارونه زدن جمهوری اسلامی درباره آنها امری طبیعی و قابل فهم است.  
اما رفتار ایرج مصداقی را چگونه باید فهمید؟

ارائه برداشتی نادرست از گزارش گالیندوپل

ایرج مصداقی در گفت‌وگو با «میهن تی وی» به دیدار گالیندوپل، گزارشگر سازمان ملل از زندان اوین در سال ۶۸ اشاره می‌کند و ادعا می‌کند که محمدعلی عمویی در دیدار با گالیندوپل سکوت کرده است و همانند نورالدین کیانوری دست به افشاگری نزده است.

وی همچنین درکتاب «تا طلوع انگور» (ص ۱۰۵) به ماجرای دیدار گالیندوپل از اوین در سال ۶۸ می پردازد و از آنجایی که از سویی به‌شخصه در محل دیدار گالیندوپل با نورالدین کیانوری، محمد‌علی عمویی و مهدی پرتوی حضور نداشته است و از سوی دیگر، شاهدی را نیز در اختیار نداشته است، تنها منبع باقی مانده برای او، متن گزارش گالیندوپل به زبان انگلیسی خواهد بود.

ایرج مصداقی پیش از این در نوشتاری به پیشینه فعالیت‌های خود اشاره کرده است (۷) و چنین نوشته است:

«از سال ۱۳۷۴ در ارتباط با نهادهای حقوق بشری ملل متحد در ژنو و نیویورک فعالیت‌ می‌کردم و پرونده‌های نقض حقوق بشر نظام اسلامی را در کمیسیون و سوءکمیسیون حقوق بشر در ژنو و کمیته سوم و اجلاس عمومی ملل متحد در نیویورک دنبال می‌کردم. سال‌های در اجلاس‌های ملل متحد شرکت داشتم، چندین بار در کمیسیون و سوءکمیسیون ملل متحد سخنرانی داشتم و همچنین با نمایندگان ویژه ملل متحد برای بررسی نقض حقوق بشر در ایران و گزارشگران موضوعی بارها ملاقات داشتم ….

«در ارتباط با امر دادخواهی با مرکز اسناد حقوق بشر، بنیاد برومند، قاضی جفری رابرتسون همکاری کردم.»

همچنین ایشان به «انتظار» خود اشاره می‌کند و می‌گوید:
«انتظاری که دارم این است که تا حد امکان تاریخ دهه‌ ۶۰ را شسته و رفته‌تر ارائه دهیم».

از محتوای سخنان ایشان به این جمع‌بندی می‌رسیم که قاعدتاً ایشان از گزارش‌های نمایندگان ویژه سازمان ملل و همچنین از چگونگی محتوای اسناد «مرکز اسناد حقوق بشر» اطلاع کامل دارند.
همچنین اطلاع داریم که ایشان با زبان انگلیسی به اندازه کافی آشنایی دارند.

اما آنچه موجب شگفتی است، برداشت نادرست ایرج مصداقی از بخشی از گزارش گالیندوپل است.
این گزارش در سایت «مرکز اسناد حقوق بشر» منتشر شده است. (۸)  

با مرور بندهای ۱۴۳ و ۱۴۴ این گزارش متوجه خواهیم شد که روایت ایرج مصداقی از این دیدار، نیاز به بازنگری اساسی دارد. (۹)

ایرج  مصداقی در کتاب «تا طلوع انگور» (صفحه ۱۰۵) می‌نویسد که هنگام دیدار گالیندوپل، مابین نورالدین کیانوری و مهدی پرتوی مشاجره شدیدی پیش می‌آید.

اما اگر به متن گزارش گالیندوپل (در سایت «مرکز اسناد حقوق بشر» به زبان انگلیسی) مراجعه کنیم، روایت دیگری را خواهیم دید. گالیندوپل در بند ۱۴۳ و ۱۴۴ گزارش خود می‌نویسد:

«سه عضو سابق حزب توده، آقای کیانوری، دبیرکل سابق، و دوعضو دیگر حزب، یکی یک عضو عالی‌رتبه و دیگری یک عضو ساده ، در یک سلول به‌سر می‌بردند. آقای کیانوری اجازه داد که نامش در گزارش برده شود، اما دو زندانی دیگر اجازه ندادند. آقای کیانوری با حرارت جاسوسی برای یک قدرت خارجی و توطئه برای سرنگونی حکومت انقلابی را انکار کرد. او در حضور مقامات و کارکنان اوین گفت که شکنجه شده است، دستان نیمه فلج و انگشتان درهم شکسته خود را نشان داد و کتک‌ها و تحقیرهای دیگری را که متحمل شده بود، تشریح کرد. او واقعاً متألم بود و برخوردش آمیزه‌ای از اعتراض و یأس بود. جوان‌ترین فرد این سه تن، که عضو ساده حزب بود، گفت که حزبش برای یک قدرت خارجی جاسوسی و برای سرنگونی حکومت توطئه کرده است، ادعایی که به‌شدت توسط زندانی دیگر رد شد و به مشاجره تندی میان آنها منجر شد. عضو عالی‌رتبه به آرامی به تشریح ۲۵ سالی که تحت رژیم شاه و ۷ سالی که در اوین بوده است، پرداخت.»

این گزارش به‌روشنی نشان می دهد که این مشاجره بین عضو جوان و «زندانی دیگر» پیش می‌آید.

گالیندوپل از نورالدین کیانوری به‌طور مشخص به‌عنوان دبیر اول پیشین حزب نام می‌برد و در بند ۱۴۳ گزارش تأکید می‌کند که او اجازه داده است که نامش در گزارش ذکر شود.
بنابراین نورالدین کیانوری نمی‌تواند «زندانی دیگر» باشد که نامش برده نمی‌شود و با مهدی پرتوی مشاجره می کند.

در بند ۱۴۴ این گزارش، می‌خوانیم که گالیندوپل اشاره به ۳ زندانی می کند. فرد جوان‌تر(مهدی پرتوی)، از جاسوسی برای یک قدرت خارجی و توطئه برای سرنگونی حرف می زند. ادعایی که به‌شدت توسط زندانی دیگر رد می‌شود و منجر به مشاجره تندی میان آنان می‌شود.
عضو عالی‌رتبه به آرامی به شرح ۲۵ سال زندان شاه و ۷ سال زندان اوین و … می‌پردازد.

بنابراین هر فرد که انگلیسی بداند و با ضوابط حقوقی نگارش این‌گونه گزارش‌ها آشنا باشد، به‌روشنی درمی‌یابد که «زندانی دیگر» و «عضو عالی‌رتبه»، محمد‌علی عمویی است که به شرح ۲۵ سال زندان خود در زمان رژیم شاه می‌پردازد و  با مهدی پرتوی نیز مشاجره می‌کند.
ایرج مصداقی در گفت‌و‌گو با «میهن تی وی» ادعا می‌کند که موضع امروز محمد‌علی عمویی با مواضع دوره زندان ایشان متفاوت است.
اما چنانچه ایشان به تعدادی از زندانیان توده‌ای مراجعه می‌کرد، به‌خوبی مطلع می‌شد که موضع محمد‌علی عمویی از مقطعی که از سلول انفرادی به در آمد (یعنی بعد از ۳ سال) و در جمع دیگر اعضای رهبری قرار گرفت (یعنی از اواسط سال ۶۴) تا هنگامی که از زندان بیرون آمد (مهرماه ۷۳) همین بوده است.

کوتاه سخن:
«پرسش اساسی» این است:
ایرج مصداقی با «واقعیت» چگونه روبه‌رو می‌شود و چگونه آن را بیان می‌کند؟
 

زیرنویس‌ها

۱ـ http://pezhvakeiran.com/maghaleh-۹۲۸۲۹.html

۲ـ https://www.youtube.com/watch?v=dPfZk۶nh۲۸۰&t=۷s

۳ـ http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-۴۳۵.html
و
http://www.bbc.com/persian/iran/۲۰۱۲/۰۲/۱۲۰۲۲۲_l۱۰_mesdaghi_toudeh_party

۴ـ http://www.leader.ir/fa/speech/۱۳۴۱۳

۵ـ‌ https://www.mehrnews.com/news/۲۸۵۹۸۸۴/%D۸%BA%D۹%۸۴%D۸%B۷-%DA%A۹%D۸%B۱%D۸.‎.‎.‎

۶ـ http://pezhvakeiran.com/maghaleh-۲۰۷۲۱.html

۷ـ‌ http://pezhvakeiran.com/maghaleh-۸۹۲۴۳.html

۸ـ http://www.iranhrdc.org/english/english/human-rights-documents/aadel-col.‎.‎.‎

۹ـ
۱۴۳. Three former members of the Tudeh Party, Mr.‎ Kianouri, its former Secretary—General, and two other members of the party, one a high—ranking member and the other a grass—roots member, were in one of the cells.‎ Mr.‎ Kianouri allowed his -name to be used in the report, but the two other prisoners did not.‎ Mr.‎ Kianoüri hotly denied that he had spied for a foreign power and conspired to overthrow the Revolutionary Government In the presence of Evin officials and employees, he said that he had ‘been tortured, showed his partly paralysed hands and crushed fingers and described thè beatings and otherhumiliations he hadsuffered.‎ He was genuinely distressed and his attitude was a mixture of protest and despair l۴۴ The youngest of the three, who was a grass—roots member of the party,’ said that his party had spied for a foreign power and conspired to overthrow the Government, an assertion which was firmly denied by the other pri Oner and led to sharp words between them.‎ The high—ranking member calmly described -.‎ in prison for ۲۵ years under the Shah and i Evin f-or ۷ years The three prisoners iiii e the amé

برچسب ها ( تگ): 



«اصلاح» قیمت بنزین یا جیب‌بری قانونی

مقاله شماره ۳۰
۳ آذر ۱۳۹۸– ۱۴ نوامبر

https://eb1384.wordpress.com/2019/11/20/

ا. م. شیری

سرمایه‌داری از بدو پیدایش در مراحل مختلف رشد خود از روش‌های و شیوه‌های متفاوت، از قتل‌عام‌های گسترده تا استعمارگری و به بردگی گرفتن ملت‌های مستعمرات و روش‌های حیله‌گرانه و نیرنگ‌بازانه بهره برده است تا دارایی‌های عموم بشری را هر چه بیشتر چپاول نموده و سرمایه‌های سرقتی هر چه بیشتری را در دست «سارقان قانونی» انباشت ‌نماید.

عبارت «پشم‌ها آدم می‌خوردند»، در جریان توسعه صنایع نساجی منچستر پس از انقلاب صنعتی، هنوز از حافظه تاریخ پاک نشده است. حادثه جمع‌آوری۷٠ هزار نفر دامدار و جوینده کار از کوچه‌ها و خیابان‌های لندن و گردن زدن آنها در برج لندن در یک روز؛ قتل‌عام و نسل‌کشی سرخپوستان آمریکای شمالی و ایجاد کشور ایالات متحده آمریکا؛ به بردگی گرفتن خلقهای آفریقا و دیگر مناطق جهان، همچنین، قتل‌عام بومیان استرالیا، نیوزیلاند و یکسری کشورهای دیگر تنها نمونه‌های چند از قساوت سرمایه‌داری برای سرقت و انباشت سرمایه است.

سارقان ثروتهای بشری پس از مواجه با مقاومت‌های جدی در مقابل یغماگری‌های جنایتکارانه و زورمدارانه خود و رشد آگاهی‌های انسان مجبور شدند از روش‌های ریاکارانه و عوافریبانه برای بدست آوردن ثروت، کسب سود و کشتار تدریجی بشر استفاده نمایند. افزایش مداوم قیمت‌ کالاها یکی از همین روش‌ها است، که صاحبان سرمایه از چندین دهه پیش برای انباشت ثروت به‌کار می‌برند. نظریه‌پردازان سرمایه‌داری این شیوه ریاکارانه را «اصلاح قیمت» نام داده‌اند. در صورتی که چنین نیست و در طول تاریخ «افزایش قیمت‌ها» در کل جهان حتی یک نمونه هم وجود ندارد که «اصلاح» قیمت‌ها موجب رونق اقتصادی و بهبودی شرایط زندگی اجتماعی شده باشد. بر اساس نتایج گران‌بار افزایش دائمی قیمت‌ها در همه‌ کشورها، این حقه‌بازی را بحق می‌توان جیب‌بری قانونی نامید.

سرمایه‌داری در میهن ما ایران بعنوان بخشی از سرمایه‌داری جهانی نیز همواره از سازوکارهای عمومی سرمایه برای ثروت‌اندوزی بهره‌ برده و می‌برد. بویژه، پس از انقلاب سال ۵۷ و تشکیل دولتهای عمدتا نئولیبرال، آخرین شیوه غارتگری بطرز بشدت افراطی به کار بسته شد. با یک حساب سرانگشتی مشخص می‌شود، که ارزش پول کشور در طول چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تقریبا ۱۶٠٠ برابر، یعنی سالانه بطور میانگین ۴٠ برابر کاسته شده است. به همین سبب، کاهش ارزش پول ملی به موضوع تمسخر در افواه تبدیل گردیده است: (یازده هزار خمینی برابر است با یک جورج).

با این تفاصیل، ساعت صفر روز ۲۴ آبان با تصویب «کارشناسانه» سران سه قوه و تأئید تصمیم آنها توسط آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب، قیمت بنزین سه برابر افزایش یافت. بعبارت دقیق‌تر، قدرت خرید ارز ملی ناگهان سه برابر کاهش داده شد و سران قوا این اقدام تبه‌کارانه خود را «تصمیم کارشناسانه» نامیدند.

بعد از حوادث مشکوک عراق و لبنان، که امپریالیسم مهاجم بسردمداری امپراطوری آمریکا در آشوب‌های آن‌ها کشور ما را هدف گرفته و با وجود دست بردن به اقدامات جنایتکارانه تروریسم اقتصادی و اعمال تحریم‌های خفه‌کننده بر علیه ملت ایران و در شرایط رشد منفی ۴ و نیم درصدی اقتصادی کشور، در پی سوءقصد به استقلال و تمامیت میهن ما بوده و هست، سران سه قوه ایران موقع را مغتنم شمرده، با علم یقین به اینکه افزایش سه برابری قیمت بنزین با اعتراض عمومی مواجه خواهد شد، در واقع، همگام با امپریالیسم آمریکا، زمان بسیار مناسبی را برای به آشوب کشیدن کشور و ایجاد نا‌امنی انتخاب کردند.

با این وجود، ادعای «تصمیم کارشناسانه» توسط سران قوا قدری مبهم بنظر می‌رسد. اگر منظور از آن تحریک مردم به اعتراض، دامن زدن به ناامنی و در نهایت، سوءقصد به استقلال کشور باشد، آری، تصمیم آقایان را واقعا هم می‌توان کارشناسانه حساب کرد. اما، اگر نه، منظور کمک به توسعه و رونق اقتصادی و بهبودی شرایط زندگی اجتماعی باشد، تصمیم آقایان نماد آشکار بلاهت است و بایسته است کارشناسان مورد اتکاء و اعتماد آقایان سران قوا به سؤالات زیر پاسخ روشن بدهند:

۱ــ بنزین در حالی سه برابر گران شد که قیمت آن تا قبل از گران شدن و حتی همه حامل‌های انرژی در ایران، چهار تا پنج برابر گران‌تر از کشورهای اروپا و آمریکا بود (با احتساب درآمد متوسط خانوارها). پس، دلیل بالا بردن قیمت بنزین چه بود؟

۲ــ با کدام سازوکار می‌توان از تأثیر افزایش بهای بنزین بر دیگر کالاها ممانعت کرد؟

۳ــ در کدام کشور و در چه تاریخی افزایش قیمت بنزین با رشد تساعدی قیمت کالاهای دیگر همراه نبوده است؟

۴ــ در کدام کشور و در چه تاریخی افزایش قیمت بنزین و حتی سایر کالاها موجب شکوفایی اقتصادی و بهبودی شرایط زندگی اجتماعی شده که در ایران هم بشود؟

۵ــ افزیش دائمی قیمت‌ها یا بعبارت دقیق‌تر، کاهش مستمر قدرت خرید پول ملی تا کی و تا چه حد ادامه خواهد یافت؟ نقطه توقفی وجود دارد یا نه؟ اگر آری، آن نقطه کجاست؟

۶ــ آیا کاهش ۱۶٠٠ برابری ارزش پول ملی در مدت چهل سال گذشته، هیچ کمکی به تغییر مثبت در شرایط اجتماعی- اقتصادی کشور کرده است؟

۷ــ چرا قیمت‌ها نباید ثابت باشد؟

۸ــ آیا افزایش دائمی قیمت‌ها همان روش ریاکارانه جیب‌بری قانونی نیست؟ اگر نه، به چه دلیل؟

…

بر اساس پاسخ منطقی سؤالات فوق، می‌توان افزایش دائمی قیمتها را بمعنی جیب‌بری قانونی سرمایه‌داری برای مکیدن حداکثری خون از رگ‌های اقشار و لایه‌های ستمدیده و محروم شده جامعه از حداقل‌های زندگی دانست. و گر نه، چرا باید قیمت بنزین از لیتری ۵ ریال تا ۶٠٠٠ برابر امروزی افزایش یابد در حالی که در اثر توسعه صنایع و فن‌آوری هزینه تولید کالاها بطور کلی با کاهش چشمگیری همراه بوده است.

به هر حال، آنچه که نباید اتفاق می‌افتاد، اتفاق ‌افتاد. سران قوای سه‌گانه کشور تصمیم «کارشناسانه» گرفتند و اعتراضات عمومی نیز شروع شد. سرعت واکنش عمومی به افزایش بهای بنزین نشان از التهاب شدید در جامعه ایران و آمادگی عمومی برای اعتراض دارد.

اعتراضات به افزایش بهای بنزین تقریبا سراسر کشور را فراگرفت. بنا به گزارش اغلب رسانه‌های داخلی و خارجی از آغاز اعتراضات تا کنون خسارات انسانی و مادی فراوانی به کشور وارد شده است. در میان اخبار و اطلاعات ضد و نقیض مشکل بتوان راست را از دروغ تمیز داد و میزان واقعی تلفات و خسارات را مشخص کرد. با این وجود، آیت‌الله خامنه‌ای از تخریب‌کنندگان اموال عمومی بعنوان اشرار نام برد.

آما، بهتر است آیت‌الله خامنه‌ای بعنوان بالاترین شخص مسئول در قبال حفاظت از استقلال کشور و امنیت مردم با لغو تصمیم سران قوا برای افزایش قیمت بنزین، اخلالگران و اشرار را در میان سران سه قوه، در میان مجلسیان و دولت نئولیبرال بنفش، در دفتر ریاست جمهوری و وزارتخانه‌های تابعه، بویژه وزارت خارجه، نفت و اقتصاد، در میان نیروهای وابسته به رانت‌خواران و صاحبان «باستی هیلز‌ها»، مفسدان اقتصادی و بدهکاران بانکی و بالاخره، در میان مشاوران اقتصادی خود و «کارشناسانی» که رأی به اجرای منویات شوم امپریالیسم در سخت‌ترین موقعیت کشور دادند و اعتراض عمومی را برانگیختند، جستجو کند، نه در میان معترضین محروم شده از حداقل‌های زندگی!

۲۹ آبان- عقرب ۱۳۹۸




بیانیهٔ فدراسیون جهانی جوانان دموکرات در همبستگی با مردم ایران

به نقل از سایت حزب توده ایران

فدراسیون جهانی جوانان دموکرات شاهد اعتراض‌های فزاینده در سراسر ایران در مخالفت با افزایش ۵۰درصدی قیمت بنزین [سهمیه‌بندی شده] و بی‌توجهی دولت به خواست‌های مردم ایران است. بر پایهٔ اطلاعات رسیده به ما، قیمت بنزین در سال‌های گذشته ۳۰ برابر شده است و این افزایش اخیر، مردم ایران را بیش از پیش به سوی فقر و رنج بیشتری می‌راند که ناشی از افزایش قیمت مواد خوراکی و هزینهٔ رفت‌وآمد خواهد بود.

راه‌حل مسائل پیش آمده، بی‌تردید گسیل نيروهای پلیس و اعمال خشونت نسبت به مردم عادی و قطع کردن اینترنت نیست. تا آنجا که ما می‌دانیم، تا کنون بیشتر از ۱۲ نفر کشته شده و تعداد زیادی از معترضان زخمی و به طور ناروا بازداشت شده‌اند. [این بیانیه بر اساس آمار موجود در صبح روز سه شنبه ۲۸ آبان تهیه شده است]   فدراسیون جهانی جوانان دموکرات بی‌توجهی دولت ایران به خواست‌های مردم و رفتار خشونت‌آمیز پلیس با مردم را محکوم می‌کند. ما برای مردم ایران در پیکارشان در راه تحقق حقوقشان آرزوی توانمندی داریم. ما به همهٔ خانواده‌ها و دوستان کسانی که جانشان را در این پیکار از دست داده‌اند تسلیت می‌گوییم و برای زخمی‌شدگان آرزوی بهبودی سریع داریم.

ما برخورد خشونت‌آمیز پلیس و حبس‌های ناعادلانه را قاطعانه محکوم می‌کنیم. ما به رفقای سازمان [ایرانی] عضو فدراسیون، سازمان جوانان تودهٔ ایران، رفیقانه درود می‌فرستیم و برای آنها در راهبرد مبارزه برای پایان یافتن خشونت و ادامهٔ پیکار تا تحقق خواست‌های مردم، رفیقانه آرزوی توانمندی داریم. در عین حال، امیدواریم که سازمان جوانان تودهٔ ایران و حزب تودهٔ ایران چشمان هشیار خود را باز نگه دارند تا از سوءاستفادهٔ مداخله‌گران امپریالیست از وضعیت کنونی کشور جلوگیری کنند. 

در این لحظهٔ نیاز به همبستگی، ما از همهٔ سازمان‌های ترقی‌خواه در سراسر جهان می‌خواهیم که در پیکار مردم ایران برای دستیابی به زندگی مناسبی که شایستهٔ آنند، در کنار مردم ایران بایستند. 

با سپاس‌های رفیقانهٔ، 

دفتر مرکزی فدراسیون جهانی جوانان دموکرات 

بوداپست، مجارستان 

۱۹ نوامبر ۲۰۱۹ [ ۲۸ آبان ماه ۱۳۹۸]

 




کانون نویسندگان ایران: به سرکوب مردم معترض پایان دهید

کانون نویسندگان ایران مقابله‌ی خشونت‌بار با مردم را محکوم کرده و خواهان رهایی همه‌ی بازداشت‌شدگان شده و هشدار داده: حاکمان به جای تحقیر، تهدید و سرکوب معترضانی که جز فریاد سلاحی ندارند، به حق آزادی بیان آنها تمکین کنند
اعتراضات آبان 98

برآمدن دوره‌ای اعتراض‌های گسترده در ایران گواه حل نشدن مسائل و مصائب مزمنی است که گریبان جامعه را در چنگ گرفته است. هر بار که صاحبان قدرت با استفاده از قوه‌ی قهریه اعتراض‌ها را پس زده‌اند، زمانی دیگر با توان، سرعت و خشم بیشتر سر برآورده است؛ چنانکه دور تازه‌ی اعتراض مردم که از ۲۴ آبان آغاز شده به سرعت گسترش یافت و دامنه‌اش در کمتر از ۲۴ ساعت به ده‌ها شهر کوچک و بزرگ رسید.

با اعلام ضربتی افزایش چند برابری قیمت بنزین، مردم به جان آمده از فقر و تبعیض و سرکوب، همان‌ها که به اقرار دست‌اندرکاران دولت، توان تأمین معاش خانواده را ندارند و نزدیک به هشتاد درصدند، صدای اعتراض خود را بلند کردند؛ آنها که کوچکی سفره‌شان جای دستبردی دیگر نداشت، رنج تلنبار شده در دل و جانشان را به خیابان بردند مگر گوش شنوایی بیابند؛ اما این بار نیز با ضرب و جرح و بازداشت و گلوله پاسخ گرفتند. همان طور که در چهار دهه‌ی گذشته هر گاه کارگران و معلمان و زنان و دانشجویان و نویسندگان و فعالان مدنی و سیاسی مستقل برای بیان مطالبات خود، حتی مطالبات جزئی صنفی، ناگزیر دست به اعتراض زدند یا تشکلی ایجاد کردند، با انگ‌هایی چون «اخلالگر»، «وابسته به بیگانه»، «مخل امنیت ملی» و با یورش مأموران امنیتی و انتظامی و زندان مواجه شدند. هم‌اکنون پرونده‌های امنیتی که برای فعالان عرصه‌های گوناگون ساخته شده از شمار خارج است. نتیجه‌ی این واکنش‌ها خفه کردن صدای مردم بوده است. تحمیل سکوت در شرایطی که هر دم بر رنج مردم افزوده می‌شود فوران خشم و برخاستن فریاد اعتراض را به دنبال دارد و این همان اتفاقی است که اکنون در حال روی دادن است.

اعتراض به هر اجحاف و ستم، بخشی از آزادی بیان و حق مردم است؛ مقابله با آن با دستبند و باطوم و گلوله گرچه روال معمول حاکمیت در چند دهه‌ی اخیر بوده است، این بار شدتی بیشتر یافته طوری که فقط در پنج روز نخست صدها کشته و هزاران زخمی و بازداشتی بر جا گذاشته است. قطع سراسری اینترنت و محروم کردن مردم ایران و جهان از دسترسی به اخبار رویدادها، شگردی دیگر برای سرکوب اعتراض‌ها دور از چشم جهانیان و شکلی دیگر از سانسور گسترده است. طرفه آنکه در همین وضع مقامات پشت تریبون‌ها از حق قانونی مردم برای اعتراض داد سخن می‌دهند!

با تبدیل کردن خیابان‌های شهرها به میدان جنگ و با استفاده از خشونت و بگیر و ببند و قطع اینترنت شاید بتوان آتش مطالبات مردم را زیر خاکستر برد، اما قطعا نمی‌توان آن را خاموش کرد.

کانون نویسندگان ایران مقابله‌ی خشونت‌بار با آزادی بیان مردم را محکوم می‌کند و خواهان رهایی همه‌ی بازداشت‌شدگان اعتراض‌های اخیر است و هشدار می‌دهد: حاکمان به جای تحقیر، تهدید و سرکوب معترضانی که جز فریاد سلاحی ندارند، به حق آزادی بیان آنها تمکین کنند، نیروهای امنیتی و انتظامی را با آلات و ادوات سرکوبگریشان از خیابان‌ها جمع کنند و به مردم فرصت اعتراض و بیان خواسته‌هایشان را بدهند.

کانون نویسندگان ایران – ۲۹ آبان