چرا ایالات متحده آمریکا نسلکشی سرخپوستان را انکار میکند؟

ولادیمیر بئچکوف

(Vladimir Bychkov)

https://radiosputnik.ria.ru/20180813/1526334737.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/11/23/

دیوید استنارد مورخ آمریکایی معتقد است که سرخپوستان در نتیجه اقدامات استعمارگران متحمل «طولانیترین هولوکاست تاریخ بشر» شدند. اما بعید است دولتهای ایالات متحده آمریکا واقعیت نسلکشی آنها را برسمیت بشناسند. آمریکا هنوز هم بخاطر هیروشیما و ناکازاکی عذرخواهی نکرده است.

 در این روز… سال قبل

سیزده اوت سال ۱۹۴۶ در ایالات متحده آمریکا یک کمیته فدرال برای تحقیقات پیرامون شرایط زندگی سرخپوستان تشکیل گردید. در آمریکا هنوز هم بحث بر سر این که آیا سرخپوستان را میتوان قربانیان نسلکشی نامید، ادامه دارد.

دیوید استنارد مورخ آمریکایی مینویسد: «هیتلر در مقایسه با “فاتحان آمریکا” یک توله سگ بود». در مدارس آمریکا تدریس نمیشود، که «در نتیجه هولوکاست سرخپوستان آمریکا، و همچنین، در جنگ مشهور به جنگهای پانصد ساله و طولانیترین هولوکاست در تاریخ بشری، ۹۵ میلیون نفر از ۱۱۴ میلیون نفر بومیان قلمرو کنونی ایالات متحده آمریکا و کانادا نابود گردید».

چنین نسلکشی، در حال رشد و هدفمندانه بود. این عمل را استعمارگران انگلیسی و مهاجران آمریکایی انجام دادند. وحدت آنها در این کار شگفتانگیز بود!

در سال ۱۷۲۲ اعلامیه جنگ علیه سرخپوستان صادر شد. برای پوست کندن سر ساکنان بومی آمریکا از ۱۵ تا ۱٠٠ پوند میپرداختند. شواهدی وجود دارد، که استعمارگران از سلاح بیولوژیک نیز استفاده میکردند- پتوهای آلوده به ویروس آبله به اسرا میدادند. بعدها ارتش آمریکا با موفقیت از این روش استفاده میکرد. حتی سرخپوستان را محکم به همدیگر میبستند.

من در اینجا آگاهانه نمیخواهم به تصرف سیبری و شرق دور توسط روسها بپردازم، زیرا این کار هیچ شباهتی به واقعیات آمریکا ندارد. اما یک مثال جالب بعنوان شاهد ذکر میکنم. معلوم است بدن بسیاری از مردم بومی سیبری و شمال روسیه فاقد آنزیم لازم برای تجزیه الکل است. آنها بسرعت مست میشوند و میمیرند. اما رفتار دولت تزاری روسیه در قبال این مسئله، «زندان خلقها» چگونه بود، ابتدا کیوستین چه گفت و سپس لنین این ایده را چگونه توسعه داد؟ آره، بگذار بنوشند؟ نه! حکم ممنوعیت فروش نوشیدنیهای الکلی به بایکال شمالی و شرقی صادر شد. این، یک خط بود، اما مسائل زیادی راجع به «زندان» توضیح میداد.

و همچنین. آلمانها نتوانستند به زندگی در حوزه بالتیک عادت کرده و با ساکنان بومی زبان مشترک پیدا کنند، استعمارگران انگلیسی نیز موفق نشدند رابطه قابل قبولی با هندیها برقرار نمایند. فقط سیاست زور، فقط آتش و شمشیر بکار بستند. اگر چنانچه روسها کمترین شباهتی به آنها داشتند، تا حالا یک ملت بومی در سیبری باقی نمانده بود. اما امروز امید به زندگی در میان آنها بیش از چهل سال است!

دولت آمریکا در سال ۱۸۲۵ اعلامیه «کشف» صادر کرد (انگار این سرزمین گم شده بود، استعمارگران و مهاجران اروپا آن را یافتند. م.). به سخن دیگر، حق تملک آن سرزمین به «کاشفان» استعمارگر اعطا گردید. در واقع، سرخپوستان فقط حق سکونت در آنجا داشتند و از حق مالکیت بر آن محروم شدند. در سال ۱۸۳٠ قانون تبعید سرخپوستان، و در سال ۱۸۶۷ قانون اردوگاهها تصویب شد.

در همین حال، زنان به سن بلوغ رسیده سرخپوست را بطور جمعی فعالانه عقیم کردند. گمان میکنید، این واقعه در زمان قدیم، در عهد باستان روی داده است؟ به هیچوجه! در سالهای ۱۹۷٠ روزنامهنگاران آمریکایی کشف کردند، که مثلا، عقیمسازی در ایالت اوکلاهاما بصورت تودهای اجرا شد. در همین حال، اداره دولت فدرال به مردم گفت، که عقیمسازی از طریق جراحی مهمترین روش مدیریت تولد است.

همه اینها سیاست نژادپرستانه آلمان نازی را یادآوری میکند. در آنجا نیز غیرآلمانیها را بتدریج و در سطح قانونگذاری بعنوان انسان درجه دهم شناختند و آنها را در خارج از چهارچوب قوانین آریایی قرار دادند. البته، پوست از سرشان نکندند. اما، برای آنها اردوگاههای مرگ و کورههای گازی درست کردند.

در ضمن، راجع به اردوگاههای مرگ. جان تولاند نویسنده و مورخ آمریکایی در کتاب «آدولف هیتلر» مینویسد: «ایده اردوگاههای مرگ هیتلر حاصل تسلط او به زبان انگلیسی و مطالعه تاریخ ایالات متحده است. او از وجود اردوگاهها برای نگهداری سرخپوستان در غرب وحشی به وجد میآمد و اغلب در محفل نزدیک به خود اثربخشی نسلکشی جمعیت بومی آمریکا را مورد تمجید قرار میداد».

البته، اکثریت کارشناسان و سیاستمداران آمریکا خشمگینانه و با صدای لرزان اظهارات استنارد و تولاند را به چالش میکشند (و قیاسهای غیرلازم شروع میشود). از جمله، میگویند، که استنارد به دادههای آماری استناد نمیکند و بین مرگ در نتیجه خشونت و مرگ در اثر بیماری هیچ تفاوتی قائل نمیشود (آیا این نتیجه پتوهای لوده است؟). رودولف رامل، پرفسور دانشگاه هاروارد، برآورد میکند، که در تمام دوره استعمارگری اروپا ۹۵ میلیون نفر نه، بلکه، فقط ۲ میلیون از ۱۵ میلیون نفر سرخپوست قربانی نسلکشی شدند.

حتی ارزیابی رامل را نیز تقبیح میکنند. چرا؟ برای اینکه مورخان «با وفا» و جامعه سرتاسر «دموکراتیک» آمریکا، از یک طرف انکار نمیکنند که اروپائیان و مهاجران برای ساکنان بومی آمریکا مرگ و سرکوب و رنج به ارمغان آوردند. اما، از دیگر سوی، آنها مصرانه انکار میکنند که این نسلکشی بوده است. پس، این چه بود؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پینوشت مترجم

نظامهای بردهداری، فئودالی و سرمایهداری هر یک پس قتلعامها و نسلکشیهای هولناک در سرتاسر جهان استقرار و استحکام یافتند.

جنایات هولناک استعمارگران سفیدپوست اروپا با هجوم به قارههای استرالیا و آمریکا تحت عنوان «کشف سرزمین وحشیها»که انگار گم شده بودند، تنها به قتلعامهای گسترده و نسلکشی کامل ساکنان بومی، از جمله آنها، ملت تاسمانی که آخرین نفر آن در سال ۲٠۱۲ در لندن فوت کرد، خلاصه نمیشود.

بردهداران و فئودالهای اروپا پس تصفیهحسابهای خونین در سرزمینهای پیدایش خویش دست تعدی به اقصا نقاط جهان دراز نموده، بخش اعظم دنیا را تحت سلطه و استعمار خود در آوردند و همچنان به اشکال و عناوین مختلف به نسلکشی و قتلعام در دنیا ادامه میدهند.

تمام تاریخ امپراطوری ایالات متحده آمریکا (منها ۱۳ سال) پس از پیدایش در سرزمینهای سرخپوتان بومی را جنگ و نسلکشی ملتها و خلقهای جهان تشکیل میدهد.

امپراطوری آمریکا بموازات جنگهای مرئی و نامرئی، بویژه پس از جنگ جهانی دوم، از تحریم، محاصره و تروریسم اقتصادی نیز بمثابه مهلکترین ابزارهای نسلکشی و قتلعام بشریت جهان استفاده میکند. فقط با تحریم عراق، بنا به اذعان مادلن اولبرایت بیش از ۶٠٠ هزار کودک عراقی را به کام مرگ فرستاد.

امروز وظیفه عاجل نه فقط کشورهای چین، روسیه، ایران، کوبا، ونزوئلا، سوریه و یکسری کشورهای دیگر تحت تحریم، بلکه، همه کشورها و کل بشریت است که ماهیت واقعی آمریکا را بشناسند و متحدانه با تشکیل نظم مالی- اقتصادی کارآمد و برقراری مناسبات برابر حقوق، این خشنترین امپراطوری تاریخ را از سلاحهای تحریم و ترور اقتصادی محروم نمایند تا کره زمین و ساکنان آن روی امنیت و آسایش ببینند.

۲ آذر- قوس




“اموال عمومی” و موضوع خشونت

محمد صفوی

از اخبارروز
با این مقدمه پرسش این است چه کسانى براستى اموال عمومى را گام به گام غارت و تخریب کرده اند؟ مردم یا حکومت؟ تخریب گران واقعى اموال عمومى چه کسانى هستند؟ آن “اموال عمومی” که حکومتگران و آقایان از آن سخن می گویند آیا براستی هنوز اموال عمومی متعلق به مردم هستند؟
محمد صفوی

«آنان که تحول بی خشونت را ناممکن می کنند، انقلاب خشن را ناگزیر می سازند.»
 مارتین لوتر کینگ

افزایش  ناگهانی و سه برابرشدن قیمت بنزین توسط حکومت در شرایطی که لایحه های فقیر جامعه و کارگران و کارمندان و مزدبگیران در بدترین شرایط  معیشتی واقتصادی قرار داشتند باعث شروع اعتراض های خود بخودی و برق آسایی در سراسر کشور شد. با آغاز این خیزش عمومى و فراگیر در بیش از ۱۰۰ شهر بزرگ و کوچک، على خامنه اى به سرعت موضوع تخریب “اموال عمومى” را مطرح کرد. او با اشرار خواندن مردم که “اموال عمومى” را تخریب مى کنند دستور سرکوب مردم توسط نیروهای تحت فرمان خود را صادر کرد.

از آن پس لشکرى از حکومتیان موضوع تخریب “اموال عمومى” را دستمایه اى براى سرکوب مردم قرار دادند. تا جایى که دستکم بنا به گزارش سازمان عفو جهانى، تا کنون ١٠۶ نفر کشته و بیش از هزار نفر مجروح شده اند. اما گزارشات میدانی مردم از صحنه های مبارزاتی در شهر مختلف،  آمار  بالاتری از  کشتار و مجروح شدن مردم توسط نیروهای سرکوبگر را نشان می دهد.    

در پى اوج گیرى و شدت یافتن اعتراض هاى مردم و با رادیکال شدن شعارهای سیاسی و اقداماتی که مردم در شهرهای مختلف علیه دستگاه سرکوب صورت دادند، نظریه پردازهاى “اصلاح طلب و تحول طلب” یا برخی از احزاب سیاسی در بیانیه مشترکی،۱ مردم را دعوت به مبارزه بدون خشونت و مسالمت آمیز کردند. در همین راستا افرادى نظیر اکبر گنجى در پیام هاى تویتری خود و نوشته ای که در گویا نیوز منتشر کرد، ضمن خبرپراکنى جعلى مبنى بر اینکه سازمان مجاهدین در اغتشاش ها دست دارد و با ترساندن مردم از سوریایى شدن ایران، او نیز خشونت و موضوع تخریب “اموال عمومى” را پیش کشید و تلویحاً تخریب “اموال عمومی” را به مردم معترض نسبت داد.

رضا پهلوى نیز در مصاحبه ى خود با «تلویزیون ایران اینترنشنال» به بهانه پرهیز از “خشونت” تا آنجا پیش رفت که خطاب به مردم گفت که با نیروهاى نظامى و انتظامى که لابد بنظر او “اموال عمومى” هستند مهربان باشید! آنچنان که او گفت: بعد از فروپاشى این حکومت، به همین نیروهاى انتظامى و سرکوبگر فعلى بعنوان “اندوخته اى” براى ایجاد نظم (بخوان سرکوب) و “یکپارچه” نگه داشتن ایران آینده نیازداریم!

با این مقدمه پرسش این است چه کسانى براستى اموال عمومى را گام به گام غارت و تخریب کرده اند؟ مردم یا حکومت؟ تخریب گران واقعى اموال عمومى چه کسانى هستند؟ آن “اموال عمومی” که حکومتگران و آقایان از آن سخن می گویند آیا براستی هنوز اموال عمومی متعلق به مردم هستند؟   

تجربه و تاریخ چهار دهه گذشته، از زمان ریاست جمهورى هاشمى رفسنجانى و به ترتیب دوران خاتمی و احمدی نژاد  و روحانی، نشان میدهد با اجراى سیاست هاى ویرانگر نولیبرالی و تعدیل ساختاری تحت فرامین صندوق جهانى پول و با دستکارى اصل ۴۴ قانون اساسى توسط على خامنه اى، اموال عمومى و صنایع کلیدی کشور در زیر سایه سرکوب هاى گسترده و سلب مالکیت از مردم، مدت زمانی است که به بخش خصوصى (خصولتى) و به خویشاوندان و وابستگان حکومت منتقل شده است.

 صنعت نفت ایران که زمانى از طریق مبارزات ملى مردم کشور به رهبری دکتر محمد مصدق، متعلق به مردم شده بود و صنایع حیاتى و مادر مانند پتروشیمى، منابع گاز، صنایع حفارى و معادن، منابع آب، جنگل ها، حمل و نقل، بهداشت، نهاد ورزش و آموزش و پرورش و بانک ها – که امروزه تبدیل به محل پولشویى و دزدى و اختلاسگرى و فساد و محل بالا کشیدن اندوخته هاى مردم شده اند – دیر زمانى است که این منابع بعنوان اموال عمومى، دیگر متعلق به مردم نیستد. به همین سبب است که ثروت عظیم تولید شده از این منابع فقط به بخش ١٠ درصد بالایی جامعه و به جیب صاحبان قدرت و بسوی سیستم سرکوب مى رود. بى جهت نیست که طبق گفته سخنگوى دولت هم اکنون بیش از ۶٠ میلیون نفر از مردم ایران گرسنه و محتاج نان شب و نیازمند گرفتن یارانه ناچیز دولتى هستند. مردم خوب مى دانند که این حکومت گام به گام، به اموال عمومى چوب حراج زده است و به ارزانى آن را در اختیار گروه هاى وابسته به حکومت، به آقا زاده ها و “ژن هاى خوب”، به سرداران فعلى و یا بازنشسته، به نورچشمى هاى حکومتى و حوزه هاى علمیه و انواع بنیادهاى من درآوردى حکومتى منتقل کرده است. به این سبب است که خشم بحق مردم در خیزش عمومى جارى متوجه این نهادهاى فاسد و بنیادها و حوزه هاى شکنجه پروری است که اموال عمومی را غارت کرده اند. به همین سبب برخلاف نظر پیشوای نظام و دیگران، مردم در خیزش اخیر خود نه اموال عمومی بلکه مالکیت ناحق و غاصبانه خصوصى و بنگاه های مشتی اختلاسگر و افراد دزدِ وابسته به  حکومت را به درستی مورد هدف خشم و اعتراض خود قرار داده اند.

در مورد خشونت و خشونت پرهیزى، نیز این آقایان، با ردیف کردن اسامی گاندى و مارتین لوترکینک، دزموند توتو و ماندلا، به مردمى که طى چهاردهه گذشته مدام به شدید ترین شکل تحقیر شده اند و سرکوب شده اند فرمان مى دهند که مودب و آرام مبارزه کنید! آنها به مردم می گویند مبارزه با حکومتگران مستبد   که هیچ گونه حق اعتراض برای مردم ایران قایل نیستند، فقط باید بصورت صلح آمیز و مدنى باشد! آنها مرتبا بطور غیرواقعی به مردم می گویند فقط از طریق  صندوق هاى راَى می توان تغییر ایجاد کرد. آنها می خواهند مبارزه مردم جان به لب رسیده را به بهانه پرهیز از خشونت در حد و سطح موعظه ها و ناله هاى تسلیم طلبانه ی اصلاح طلبان حکومتى نگه دارند!

در غیر این صورت، آقایان  به هر نوع  مبارزه دیگر و استخوان داری علیه این حکومت مستبد مارک خشونت می زنند.

با آن تجربه مرگبارى که بر کشور و مردم ما طى چهاردهه گذشته رفته است و با توجه به اینکه هر حرکت مسالمت آمیز و متمدنانه فعالان مدنی، دانشجویان، کارگران و مزدبگیران و  زنان  ایران  به شدیدترین شکل سرکوب شده است، با قاطعیت می توان گفت دیگر از دوران خشونت پرهیزى و مدارا با این حکومت سرکوبگرعبور کرده ایم. این دستگاه زور را باید با دستگاه زور و همراه با تدبیر و خرد و راهکارى رهایى بخش از پا درآورد.

آنچنان که مارتین لوترکینگ رهبر مبارزات مدنی امریکا  می گوید: «آنان (حکومت ها) که تحول بی خشونت را ناممکن می کنند، انقلاب خشن را ناگزیر می سازند.»

در همین رابطه دکتر پیمان وهاب زاده جامعه شناس و استاد علوم سیاسى دانشگاه ویکتوریاى کانادا و نویسنده کتاب Violence and Noneviolence  (خشونت و پرهیز از خشونت) با پرسشی از او در یادداشتی در مورد خیزش اخیر مردم مى نویسد:

چرا آنگاه که مردمی به پا خاسته اند، به آینده آن مردم با دغدغه می‌نگریم؟

 روشن است که آنچه در ایران روی میدهد اعتراض به فروبستگی تحمیل شده بر آینده نسلی است که می‌خواهد بداند آیا آینده ای در آن کشور دارد یا نه؟ از این رو، اعتراض به وضعیت موجود شکلی این چنینی می‌گیرد. چنان که گفتم این اعتراض ها باید بحران ساز شوند، یعنی بحران زندگی و معیشتی را از طبقه فرودست به کاست های فرادست ببرند که نماینده آنها حکومت جمهوری اسلامی است. چنین بحرانی زندگی روزمره را بر مردم دشوار خواهد کرد اما همین دشواری به بحران دامن خواهد زد. چیزی که شاهد آن هستیم شکل گیری یک پراکسیس اعتراضی در اکنون است، و شاید در صورت ادامه و گسترش این تظاهرات، پراکسیس انقلابی در آینده باشد. نکته این نیست که آیا با این اعتراض ها وضعیت ملموس و روزمره زندگی مردم بهتر خواهد شد یا نه. نکته آن است که برای رسیدن به وضع بهتر مانع بزرگتری در پیش روست که حکومت رانتی و نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی است. در زمان جنبش سبز، که در پس دوران اصلاحات پدید آمد، و نسل شرکت کننده در آن خاطره جمعی اصلاحات را هنوز در خود داشت، باور این بود که با مقاومت مدنی می‌توان موانع نهادی و قانونی دگرگونی و بهبود اوضاع را از میان برداشت. از آن تجربه ده سال گذشته و توهم ها در مورد اصلاح پذیری حکومت و نیز کارآیی خشونت پرهیزی از میان رفته اند. نسل خشمگین جوان امروز می داند که تا این مانع بزرگ برداشته نشود، حتی حق خواهی را نیز نمی‌توان آغاز کرد. از این رو، آنچه شاهد آن هستیم همان لحظه ای [است] که در کتاب «خشونت و خشونت‌پرهیزی» «پدیداری یک مردم» یاد می‌کند.

۲۰ نوامبر ۲۰۱۹

پا نوشته:

  1. اعلامیه مشترک سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فداییان خلق)،اتجاد جمهوریخواهان ایران، سازمان های جبهه ملی ایران در خارج کشور، همبستگی جمهوری خواهان ایران.



آزادی دو زندانی کرد بعد از یک ربع قرن زندان!

از اخبارروز
عثمان مصطفی پور از حدود ۲۸ سال پیش و محمد نظری از حدود ۲۵ سال پیش در زندان‌های تبریز، رجایی شهر و ارومیه تحمل حبس کرده بودند. این دو زندانی سیاسی پیش از آزادی، بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می‌بردند
آزادی دو زندانی کُرد پس از نزدیک به سه دهه زندان

عثمان مصطفی پور و محمد نظری دو زندانی سیاسی روز پنجشنبه و پس از گذراندن بیش از دو دهه حبس، آزاد شدند.

به گزارش هرانا، عثمان مصطفی پور از حدود ۲۸ سال پیش و محمد نظری از حدود ۲۵ سال پیش در زندان‌های تبریز، رجایی شهر و ارومیه تحمل حبس کرده بودند. این دو زندانی سیاسی پیش از آزادی، بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می‌بردند.

عثمان مصطفی پور و محمد نظری به ترتیب از سال ۱۳۷۰ و ۱۳۷۳ در زندان بودند.

عثمان مصطفی پور که هم‌اکنون ۵۲ سال دارد، در سال ۱۳۷۰ به اتهام معاونت در قتل بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب ارومیه به اعدام محکوم شد. این حکم چند سال بعد در دادگاه تجدیدنظر شکسته شد و به ۱۰ سال حبس تقلیل یافت. وی در یک پرونده دیگر به دلیل همکاری با حزب دموکرات کردستان به ۲۵ سال زندان محکوم شد.

محمد نظری در سال ۱۳۷۳ زمانی که ۲۳ سال داشت به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان در شهر بوکان بازداشت شد. دادگاه انقلاب به اتهام محاربه وی را به اعدام محکوم کرد. این حکم در سال ۱۳۷۸در دادگاه تجدید نظر به حبس ابد تبدیل شد.

هشت روز پیش (۲۳ آبان) رهبر جمهوری اسلامی ایران با درخواست عفو بیش از سه هزار نفر از محکومان موافقت کرد. به نظر می‌رسد آزادی مصطفی‌پور و نظری نتیجه همین تصمیم بوده باشد. رسانه‌های ایران در آن زمان اعلام کردند ۳۲ نفر از محکومان جرایم امنیتی مشمول این «فرمان عفو» شده اند.




پشت پرده پخش اعترافات تلویزیونی

 

 

تلویزیون ایران شامگاه ۲۹ آبان ماه اعترافات یکی از بازداشت‌شدگان روزهای اخیر را پخش کرد. زنی که به نام «فاطمه داوند» معرفی شده در مقابل دوربین برنامه ۲۰:۳۰ شبکه دو صداوسیما چند جمله کوتاه می‌گوید و پس از آن مجری برنامه او را یکی از عوامل اغتشاشات معرفی می‌کند. 

 در این برنامه ادعا شده «زنان»، «گروه‌های مخالف حکومت ایران»، «آمریکا» و «گروه‌های ضد انقلاب» رهبری اعتراضات سراسری را به عهده داشته‌اند.

تقریبا هفت روز پس از شروع اعتراضات سراسری، کشته شدن بالغ بر صد شهروند، مجروح و بازداشت شدن هزاران نفر، اکنون صداوسیما ایران به رفتار قدیمی خود با اعترافات اجباری و جعلی در مقابل تلویزیون دست زده و این بار زنان ایرانی را به عنوان «لیدر اغتشاشات» معرفی کرده است. 

این زن که با پوشش مشکی و با رنگ پریده در مقابل دوربین تلویزیون نشسته می‌گوید سال ۱۳۷۳ از خانه فرار کرده و به سلیمانیه عراق رفته است. تمام گفته‌های این زن در این برنامه همین چند جمله است. و مجری برنامه می‌گوید او سابقه همکاری با گروه‌های «ضدانقلاب» را داشته است. 

پس از آن مجری برنامه می‌گوید او شهروند یکی از شهرهای مرزی بوده که هنگام فرار از مرزهای ایران بازداشت شده است. 

با این حال «شاهد علوی»، روزنامه‌نگار پس از این برنامه در توییتر خود نوشت که او در خیابان بوکان گلوله خورد و بازداشت شد. به گفته آقای علوی، به خانواده این شهروند حتی گفته شده بود که او کشته شده است.

شاهد علوی در توییتر خود نوشته است: «خانمی که در این گزارش کثیف از او به عنوان فاطمه داوند یاد می‌شود که در حال فرار از مرز بازداشت شده است، در خیابان بوکان گلوله خورد و مجروح و بازداشت شد. به خانواده‌اش گفته بودند کشته شده است و ما خبرش را کار کردیم. گفتند کشته شده تا با اعتراف‌های اجباری داستان کثیفی برایش بنویسند.»

این برنامه با نشان دادن عکس‌های از زنان جامعه در وسط اعتراضات می‌گوید: «حضور پررنگ برخی زنان به عنوان لیدر در این اغتشاشات خودنمایی می کند.»

پس از آن عکس‌های از زنان که صورت‌های خود را پوشانده‌اند در میان جمعیت اعتراض‌کنندگان نشان داده می‌شود و مجری برنامه می‌گوید این زنان «هدایت گروه‌ها را برعهده گرفتند تا خیابان‌ها را مسدود کنند و اموال عمومی را تخریب کنند.» 

همچنین در این برنامه که به نقش زنان تاکید شده آنها را «عامل مهم تحریک احساسات و عواطف جامعه» معرفی کرده‌اند. حتی در بخش‌های با نشان دادن مامورانی با اسلحه در خیابان که به کمین شهروندان نشسته‌اند مجری می‌گوید «گروه‌های منافقین و سلطنت‌طلب‌ها» کار شلیک گلوله را به مردم داشته‌اند. همچنین از آمریکا نام برده می‌شود که این اعتراضات را هدایت کرده است. 

پس از پخش این برنامه، خبرگزاری دولتی ایرنا در مطلبی درباره فاطمه داوند نوشت او برای «ارتباط‌گیری با گروه‌های معاند در جریان اغتشاشات اخیر وارد ایران شد.»

این خبرگزاری دولتی با تاکید بر حضور گسترده زنان در این اعتراضات آن را «سوال برانگیز» مطرح کرده است. در حالی که زنان جامعه ایرانی نصف یا حتی بیشتر از نصف جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند.

رسانه هفت نیز در مطلبی دیگر حضور زنان را در اعتراضات اخیر «خودنمایی برخی زنان» معرفی کرده که با «همراهی ضدانقلاب قصد آشوب» در کشور را داشته‌اند. 

پیش از این اعتراضات سراسری (آبان ۱۳۹۸)، در اعتراضات دی ۹۶ و اعتراضات ۸۸  نیز حضور زنان، دانشجویان زن و فعالان زنان به عنوان نیمی از جمعیت ایران به شدت مشاهده می‌شد. 

خبرگزاری ایرنا در انتهای خبر خود آورده است که شناسایی چهره‌های زنان همچنان ادامه دارد. 

به نظر می‌رسد در سیاست جدید جمهوری اسلامی، این بار زنان‌تاثیرگذار و فعالان زنان بیشترین قربانیان سرکوب باشند و احتمالا باید شاهد خفه کردن جریان فعالیت مدنی زنان در جامعه بود.

پخش اعترافات شهروندان علیه خود یکی از راه‌های معمول سرکوب مخالفان در جمهوری اسلامی ایران است. با هر بار اعتراضات و اتفاقاتی که خوشایند حکومت نباشد، افرادی در مقابل دوربین تلویزیون نشسته و با کلمات تکراری مانند اینکه از خارج از کشور و از گروه‌های مخالف نظام هدایت شده و پول گرفته‌اند قصد حمله به پایه‌های نظام را داشته‌اند.  

در تمام این سال‌ها اعتراضات و نقدهای فعالان و نهادهای حقوق بشری هیچ تاثیری نگذاشته است و این بار نقطه تمرکز حکومت بر روی پخش اعترافات زنان است.

مازیار ابراهیمی، یکی از صدها ایرانی است که در سال‌های گذشته مقابل دوربین بازجویانش مجبور به اعترافات اجباری شد. او سال‌ها پس از آن در خارج از مرز ایران به افشاگری دست زد که تحت فشار و شکنجه حرف‌های زده که واقعیت نداشته است. آقای ابراهیمی یکی از متهمان پرونده ترور دانشمندان هسته‌ای در ایران بود. پس از افشاگری او بسیاری از نمایندگان مجلس به رفتار وزرارت اطلاعات و بازجویان و سیستم بازجویی اعتراض کردند. 

منبع: ایران وایر




بیش از ۴۰ تا ۵۰ دانشجو بازداشت شده اند

شورای صنفی دانشجویان کشور در گزارشی که شب گذشته منتشر کرد، اعلام کرد در جریان تجمع روز دوشنبه در دانشگاه تهران تعداد ۴۰ تا ۵۰ نفر از دانشجویان بازداشت شده اند که از وضعیت آن ها اطلاع دقیقی در دست نیست

تظاهرات روز دوشنبه ی دانشجویان در دانشگاه تهران

شورای صنفی دانشجویان کشور در گزارشی که شب گذشته منتشر کرد، اعلام کرد در جریان تجمع روز دوشنبه در دانشگاه تهران تعداد ۴۰ تا ۵۰ نفر از دانشجویان بازداشت شده اند که از وضعیت آن ها اطلاع دقیقی در دست نیست.

بنابر این گزارش روز دوشنبه ٢٧ آبان دانشجویان دانشگاه تهران دست به تجمعی در اعتراض به افزایش سه برابر بنزین، وضعیت فاجعه بار معیشتی و سرکوب های سنگین زدند. این تجمع که عصر روز دوشنبه شکل گرفت تا ٨شب ادامه یافت و با نزدیک شدن به ساعات تاریکی شب، چندین آمبولانس حاوی نیروهای لباس شخصی وارد دانشگاه شدند و تعدادی از دانشجویان را دستگیر و داخل آمبولانس کردند. در ادامه جهت خروج از دانشگاه درب منتهی به خیابان ۱۶ آذر را گشوده و باقی دانشجویان را از آن طریق از دانشگاه بیرون می رانند و سپس تعدادی از دانشجویان را نیز بیرون از دانشگاه دستگیر میکنند.

بنا به این اخبار برخی از این دانشجویان به زندان فشافویه و تعدادی نیز به زندان اوین منتقل شده اند. آمار تعداد بازداشتیان عصر دوشنبه در دانشگاه تهران ۴٠ تا ۵٠ تن عنوان شده است که از این تعداد پنج تن از دانشجویان علامه میباشند اما از هویت این دانشجویان اطلاع دقیقی در دست نیست. علاوه بر این پنج تن دیگر از دانشجویان دانشگاه علامه خارج از تجمع بازداشت شده اند.

همچنین بنا به این اخبار طی سه روز گذشته با بسیاری از دانشجویان و خانواده های ایشان توسط نهادهای امنیتی تماس تهدید آمیز گرفته شده که اگر در محیط دانشگاه دیده شوند دستگیر خواهند شد. همچنین به خانه شخصی تعدادی از دانشجویان جهت بازداشت مراجعه شده است




قانون کار شیرِ بی یال و دُم است

مهم‌ترین ایراد ما به فصل ششم و تعریف «تشکل‌های کارگری» است؛ در این بخش، فقط تشکل‌های وابسته به دولت و کارفرما تعریف شده‌اند، تشکل‌هایی که مستقل و کارآمد نیستند

کاظم فرج الهی ، عبداله وطن خواه و  «مازیار گیلانی‌نژاد» سه تن از فعالان حقوق سندیکایی و حقوق بنیادین کار از جمله افرادی هستند که ایلنا با آنان در باره قانون کار گفتگو کرده است.

«عبداالله وطن‌خواه» فعال کارگری با بیان این که هر سال ۲۹ آبان برای این قانون کار بی‌اثر سالگرد گرفته می‌شود، درباره قانون کار می‌گوید:

از ابتدای انقلاب متن قاطعی که حامی کارگر بود، وجود نداشت. نمایندگان آن زمان مجلس و روسای قوا به دلیل ماهیت طبقاتی خود مخالف قانون کار بودند و اجازه تصویب آن را نمی‌دانند. این در حالی است که همین‌ها بیشترین نقد را به قانون کار دوران قبل داشتند و از هر تریبونی برای محکوم کردن آن استفاده می‌کردند تا بگویند کارگران از این پس همه‌جانبه حمایت می‌شوند و دیگر یک فئودال نمی‌تواند آنها را استثمار کند. پس از انقلاب اما در پیش‌نویس قانون کار که توسط آقای احمد توکلی و افراد دیگر تهیه شد از کارگر به عنوان «اجیر» یاد شد؛ یعنی کسی که در استخدام کارفرماست تا کاری که به گردنش انداخته‌اند را انجام دهد؛ بدون اینکه حرفی در آن بیاورد یا مخالفتی کند؛ چراکه در جایگاهی که بتواند مخالفت کند، قرار ندارد.

وی می‌افزاید: از پس از تصویب قانون کار هم که توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام شد، دولت‌ها تلاش کردند تکه تکه از قانون کار را بی‌اثر کنند. برای نمونه دولت سازندگی که جاده صاف‌کن صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بود با ایجاد مناطق آزاد اقتصادی برای آنها قانون اشتغال نوشت و بعدها دولت‌های دیگر این قانون را با ایجاد مناطق ویژه اقتصادی به آنها تسری دادند. در دولت‌های بعدی معاف کردن کارگاه‌های کوچک از شمول قوانین حمایتی، آغاز شد. در دولت آقای احمدی‌نژاد طرح استاد شاگردی را کلید زدند. در دولت آقای روحانی هم طرح کاروزی و… به اجرا درآمد.

وطن‌خواه تصریح می‌کند: تکه تکه قانون کار را  ‌بی‌اثر کردند تا به امروز برسیم. امروز دیگر اثری از قانون کار باقی نمانده است. الحاقیات قانون کار و آیین‌نامه‌هایی را که در دولت‌های هاشمی رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی به قانون کار پیوست شدند هم باید به این مجموعه اضافه کرد. اینها به شدت قانون کار را خوار کردند تا دیگر شاهد متن موثری در قالب قانون که به حمایت از کارگر یا همان مستضعفان واقعی که در ادبیات پس از انقلاب  بر آن تاکید می‌شد، نباشیم. قانون حمایت از کارگر در ۳۰ سال اخیر به قانونی برای تحقیر کارگر تبدیل شد.

وی با بیان اینکه قانون کار به یک شیر بی‌یال و دم تبدیل شده است، می‌گوید: هر سال ۲۹ آبان برای این قانون بی‌اثر سالگرد گرفته می‌شود. در همین حال به خاطر شدت گرفتن روند خصوصی‌سازی، قانون کار بیش از پیش تضعیف شد. کارگرانی که برای بخش خصوصی کار می‌کنند، از هیچ حقی برخوردار نیستند و این قانون هم به خاطر اینکه بر سر آن می‌زنند در وقت مبادا قادر به دفاع از آنها نیست. قدرت بازدارندگی قانون کار پیوسته کاهش می‌یابد. برای نمونه با وجود اینکه کار کودک در قوانین ایران به رسمیت شناخته نشده است اما قانون کار از جنبه بازدارندگی، قادر به مبارزه با کار کودک نیست؛ یا مثلا قادر به جبهه‌گیری علیه تبعیض جنسی در محیط کار نیست؛ چراکه اساسا نادیده انگاشته می‌شود و جرایم و مجازات‌هایی که پیش‌بینی کرده اجرایی نمی‌شوند.   

در این گفتگو یکی دیگر از فعالان کارگری می گوید: امروز ۹۷ درصد کارگران قرارداد موقت هستند و به راحتی اخراج می‌شوند؛ آنهم با ۲۰ تا ۳۰ سال سابقه کار و ۵۰ تا ۶۰ سال سن. به نظر من در ایران از سال ۶۹ قانون کار فشل شده است. دولت مایل نیست وزارت کار برای اجرای این قانون ورود کند.

 به قانون کار حمله می‌کنند تا آن را ساقط کنند

«مازیار گیلانی‌نژاد» فعال صنفی کارگران فلزکار و مکانیک معتقد است که اجرای قانون کار در شرایطی که همه گروه‌های سیاسی از پذیرش مسئولیت خود در قبال معیشت مردم فرار می‌کنند، محلی از اعراب ندارد.

وی می‌گوید: سال‌هاست که دسته‌‌های سیاسی به‌جای تکیه بر جامعه به روابط پشت صحنه تکیه می‌زنند و توجهی به خواسته‌هایی مانند امنیت شغلی، معیشت آبرومندانه و آزادی‌های صنفی نشان نمی‌دهند. آنها در سخت‌ترین شرایط کارگران را تنها گذاشته‌اند. آنها نسبت خود را با عدالت و حقوق ملت در قانون اساسی روشن نمی‌کنند و تلاش می‌کنند اعتراض‌های صنفی و معیشتی را در مخالفت با جناح مخالفشان توجیه کنند. این امر موجب شده تا کارگران به عنوان ستون‌هایی که ساختمان عظیم‌الجثه سرمایه‌‌داری را نگه می‌دارند، محروم بمانند و در محرومیت زیست کنند.

وی می‌افزاید: هیچگاه ندیدیم که یک جریان سیاسی بر اینکه باید تبصره ۲ ماده ۴۱ قانون کار اجرا شود، تمرکز کند. حتی اگر بتوانند و زورشان برسد در پیوند با قدرت و ثروت به قانون کار حمله می‌کنند تا آن را ساقط کنند. بنابراین صحبت‌ از کیفیت اجرای قانون کار بسیار بیهوده و وقت تلف کردن است. این جریان‌ها باید به مردم توضیح دهند که چه اندازه برای اجرای قانون کار تلاش کرده‌اند. متاسفانه آنها با قانون کار ضدیت دارند. به همین خاطر کارگران به سالاران سرمایه بی‌اعتماد هستند. 

در ارتباط با  فسخ قراردادهای دائم، رواج قرارداد موقت و در پی آن از بین رفتن امنیت شغلی کارگران که ظاهرا حکومت با اجرای قانون کار می بایستی از بروز آن جلوگیری می کرد، گزارشگر ایلنا نسرین هزاره مقدم به مناقشه در مورد ماده ۷ قانون کار پرداخته و نوشته است: یکی از موارد اصلی مناقشه در مورد قانون کار، ماده هفت این سند قانونی‌ست؛ گروهی معتقدند که ابهام بسیار در این ماده قانونی، راه را برای تفسیرهای متعدد و گاهاً متناقض باز گذاشته است و پیش‌درآمدی شده برای سلبِ «امنیت شغلی کارگان» و رواج قراردادهای موقت حتی در کارهای با ماهیتِ مستمر.

ماده هفت قانون کار دو تبصره دارد که چالش اصلی بر سر محتوای همین دو تبصره، به خصوص تبصره ۲ آن است:

تبصره ۱- حداکثر مدت موقت برای کارهایی که طبیعت آنها جنبه غیرمستمر دارد توسط وزارت کار و امور اجتماعی تهیه و به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.

تبصره ۲- در کارهایی که طبیعت آنها جنبه مستمر دارد، در صورتی که مدتی در قرارداد ذکر نشود، قرارداد دایمی تلقی می‌شود.

فعالان کارگری می‌گویند عبارتِ «در صورتی که مدتی در قرارداد ذکر نشود» که در تبصره دوم آمده و قرارداد دائم در کار مستمر را مشروط کرده، به کارفرمایان اجازه داده که با دستاویز قراردادن شرطِ مدت، در کارهای مستمر، قرارداد موقت ببندند و از زیر بار ِ«قراردادِ دائم» که بایستی یک الزام می‌بود، فرار کنند.

قانون کار و تشکل های کارگری

اما به جز ماده هفت، یکی از موارد مهم دیگر فصل ششم قانون کار و تعریف تشکل‌های کارگری‌ست؛ در این فصل، فقط سه نوع تشکل – شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی و نماینده کارگری- به رسمیت شناخته شده؛ فعالان مستقل کارگری معتقدند در این بخش، جای خالی تشکل‌های مستقل مانند سندیکاها و اتحادیه‌ها به چشم می‌خورد و از سوی دیگر، تشکل‌های رسمیِ تعریف شده به دولت و کارفرما وابسته هستند.

در تبصره ۴ ماده ۱۳۱ قانون کار آمده است

«کارگران یک واحد، فقط می‌توانند یکی از سه مورد شورای اسلامی کار، انجمن صنفی یا نماینده کارگران را داشته باشند.»

در ماده ۱۳۶ نیز «نمایندگی کارگران ایران» را محدود به همین تشکل‌های رسمی نموده است:

 «کلیه نمایندگان رسمی کارگران جمهوری اسلامی ایران در سازمان جهانی کار، هیات‌های تشخیص، هیات‌های حل اختلاف، شورای عالی تامین اجتماعی، شورای عالی حفاظت فنی و نظایر آن، حسب مورد، توسط کانون عالی شوراهای اسلامی کار، کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران و یا مجمع نمایندگان کارگران انتخاب خواهند شد.»

مساله ی دیگر، «ترکیب شورای عالی کار» است؛ تنها نهادی که مرجع تعیین حداقل دستمزد سالانه کارگران است ولی در آن کارگران، دست پایین را دارند. در ماده ۱۶۷ قانون کار، ترکیب اعضای این شورا به این ترتیب مشخص شده است:

الف- وزیر کار و امور اجتماعی، که ریاست شورا را به عهده خواهد داشت.

ب- دو نفر از افراد بصیر و مطلع در مسایل اجتماعی و اقتصادی به پیشنهاد وزیر کار و امور اجتماعی و تصویب هیات وزیران که یک نفر از آنان از اعضای شورای عالی صنایع انتخاب خواهد شد.

ج- سه نفر از نمایندگان کارفرمایان (یک نفر از بخش کشاورزی) به انتخاب کارفرمایان.

د- سه نفر از نمایندگان کارگران (یک نفر از بخش کشاورزی) به انتخاب کانون عالی شوراهای اسلامی کار.

با این حساب، کارگران – سه نفر در بین نُه نفر- در این شورا دست پایین را دارند و از نظر تعداد در موضع ضعف قرار دارند؛ همین ترکیب ناهمگون و ناعادلانه، توان چانه‌زنی کارگران را در مورد دستمزد و دیگر شرایط شغلی تنزل می‌دهد.

علاوه بر این موارد اصلی، چند مورد دیگر هم مورد اختلاف است؛ برای نمونه بحثِ «مقاطعه‌کاران» یا پیمانکاران که بعد از دهه ۷۰ شمسی در بازار کار رواج بسیار پیدا کرد است؛ پیمانکاران با استفاده از مکانیسمِ «برون‌سپاری»، بسیاری از پروژه‌ها را از کارفرمایان مادر – حتی در بخش دولتی- به پیمان گرفته‌اند و با لایه‌بندی کارگران، مانع از ادغام عمودی آنها در سیستم تولید و اتحاد صنفی میان آنها شدند؛ از سوی دیگر، کارگران پیمانکاری عموماً هم از نظر سطح دستمزد و مزایای شغلی و هم از منظر قدرت چانه‌زنی، در موضع ضعف قرار گرفتند.

این در حالیست که ماده ۱۳ قانون کار برای کارفرمای مادر، «مسئولیت تضامنی» تعریف کرده و به صراحت تاکید دارد که بایستی کارفرمای مادر بر عملکرد کارفرمای پیمانکار نظارت داشته باشد.

ماده ۱۳- در مواردی که کار از طریق مقاطعه انجام می‌یابد، مقاطعه‌دهنده مکلف است قرارداد خود را با مقاطعه‌کار به نحوی منعقد نماید که در آن مقاطعه‌کار متعهد گردد که تمامی مقررات این قانون را در مورد کارکنان خود اعمال نماید.

تبصره ۱- مطالبات کارگر جزو دیون ممتازه بوده و کارفرمایان موظف می‌باشند بدهی پیمانکاران به کارگران را برابر رای مراجع قانونی از محل مطالبات پیمانکار، من جمله ضمانت حسن انجام کار، پرداخت نمایند.

تبصره ۲- چنانچه مقاطعه دهنده برخلاف ترتیب فوق به انعقاد قرار داد با مقاطعه‌کار بپردازد و یا قبل از ۴۵ روز از تحویل موقت، تسویه حساب نمایند، مکلف به پرداخت دیون مقاطعه کار در قبال کارگران خواهد بود.

با این حال، فعالان کارگری معتقدند قانون کار باید با صراحت بیشتر، از به پیمان‌سپاری پروژه‌ها به پیمانکاران، مگر در شرایطی که یک پروژه موقت و کوتاه‌مدت باشد، ممانعت نماید تا لایه‌بندی کارگران در بخش‌های سودآور صنعت و خدمات مانند صنعت نفت، پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌ها و همچنین شهرداری‌ها اتفاق نیفتد.

از جمله موارد دیگری که هوادارنِ اصلاح به آن معتقدند، لزوم تعبیه‌ی حقِ «اعتراض و اعتصاب» در قانون کار است؛ در شرایط فعلی، قانون کار، اعتصاب مسالمت‌‌آمیز کارگران را علیرغم حقوقی که «همه شهروندان» در اصل ۲۷ قانون اساسی ایران دارند، به رسمیت نشناخته است؛ این فعالان، خواستار اصلاح قانون کار براساس مقاوله‌نامه‌های بنیادین ۹۸ و ۸۷ سازمان بین‌المللی کار هستند؛ این مقاوله‌نامه‌ها حق اجتماعات کارگری و همچنین حق اعتراض کارگری را برای همه کارگران جهان، یک حق بدیهی دانسته و براساس آنچه ILO می‌گوید «بایستی قوانین داخلی کشورهای عضو – از جمله ایران- با توجه به تصریحات این دو مقاوله‌نامه اصلاح شود.»

قانون کار: شیر بی یال و دم

مهم‌ترین ایراد ما به فصل ششم و تعریف «تشکل‌های کارگری» است؛ در این بخش، فقط تشکل‌های وابسته به دولت و کارفرما تعریف شده‌اند، تشکل‌هایی که مستقل و کارآمد نیستند؛ بعد از آن، ایراد ما به چیدمان شورای عالی کار و در اقلیت قرار دادن کارگران است

کاظم فرج‌اللهی (فعال کارگری و بازنشسته چیت ری) از کسانی‌ست که قانون کار را شیر بی‌یال و دم و کوپال می‌خواند. او در تفسیر این اعتقاد خود می‌گوید: مهم‌ترین ایراد ما به فصل ششم و تعریف «تشکل‌های کارگری» است؛ در این بخش، فقط تشکل‌های وابسته به دولت و کارفرما تعریف شده‌اند، تشکل‌هایی که مستقل و کارآمد نیستند؛ بعد از آن، ایراد ما به چیدمان شورای عالی کار و در اقلیت قرار دادن کارگران است.

او ادامه می‌دهد: در بخش قراردادها هم، ماده هفت اینقدر دوپهلو است که به راحتی قابل تفسیر است، درحالیکه قانون باید صراحت داشته باشد تا بتواند به راحتی اجرا شده و برای طرفین، الزام‌آور باشد؛ با سوءاستفاده از همین ابهام و عدم صراحت، در سال ۷۳، کانون عالی انجمن‌های صنفی کارفرمایی کشور از وزیر کار در مورد قراردادها سوال کردند و  موضوع به دیوان عالی کشور احاله داده شد؛ دیوان عالی نیز با استناد به همین ماده هفت قانون کار، حکم داد که قراردادهای موقت در کارهای مستمر، جایز است و کارفرمایان می‌توانند در کارهای با ماهیت مستمر، قرارداد موقت ببندند؛ به همین دلیل است که می‌گویم برای رفع ابهامات ماده هفت، باید اصلاح در متن قانون صورت بگیرد.   

او همچنین به ماده ۱۹۱ قانون کار که اجازه‌ی «خروج از شمول قانون کار» را در کارگاه‌های کوچک داده، ایراد می‌گیرد، ماده‌ای که موجب شده کارگاه‌های کوچک ازجمله قالیبافخانه‌ها از شمول قانون کار خارج شوند و یک نوع نظامِ «استاد-شاگردی» در این کارگاه‌ها حاکم شود؛ آنهم درحالیکه شمار و نسبت کارگاه‌های کوچک زیر ده نفر، در اقتصاد ایران کم نیست.

ماده ۱۹۱ قانون کار: کارگاه‌های کوچک کمتر از ده نفر را می‌توان بر حسب مصلحت موقتا از شمول بعضی از مقررات این قانون مستثنی نمود. تشخیص مصلحت و موارد استثنا به موجب آیین‌نامه‌ای خواهد بود که با پیشنهاد شورای عالی کار به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.

بدیهی‌ست که قانون کار هرچقدر هم در زمان خود مترقی و پیشرو، تدوین شده باشد، در گذر زمان و بعد سی سال و با توجه به تغییراتِ متاخر بازار کار، نیازمند اصلاح و بازبینی‌ست؛ اما مساله اینجاست که اصلاح قانون کار به نفع کارگران، نیازمند تشکل‌های قوی کارگری، قدرت چانه‌زنی ساختاری و سازمانی بالای کارگران و حمایت نمایندگان مجلس است؛ باید پیش از هر نوع اصلاح احتمالی، از پیش‌فرض‌های مورد نیاز، مطمئن بود وگرنه هرنوع اقدام برای بازبینی و اصلاح، به سمت انعطاف‌پذیریِ الزامات، مقررات‌زدایی و تامین نظر سرمایه‌داران و سودجویان، میل می‌کند؛ در واقع، اگر بخواهیم پراگماتیستی به موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم پس از دهه‌های متوالی تعدیل ساختاری، حالا غلبه‌ی نگاه‌های نئولیبرالیستی در بازار کار و در اقتصادِ خرد و کلان، اصلاح  قانون کار را برای طبقه‌ی کارگر ایران به یک چالش بسیار دشوار  بدل کرده است.




۶ تا ۱۰ سال زندان برای ۶ فعال حقوق محیط زیست در ایران

قوه قضائیه ایران اعلام کرد پس از برگزاری ۳۶ جلسه از دادگاه «متهمان به جاسوسی از مراکز نظامی در پوشش محیط زیست» رای صادر و شش نفر از متهمان پرونده به زندان از ۶ تا ۱۰ سال محکوم شدند. احکام دو تن دیگر اعلام نشده است
فعالان محیط زیست

قوه قضائیه ایران اعلام کرد پس از برگزاری ۳۶ جلسه از دادگاه «متهمان به جاسوسی از مراکز نظامی در پوشش محیط زیست» رای صادر و شش نفر از متهمان پرونده به زندان از ۶ تا ۱۰ سال محکوم شدند.

به گزارش ایرنا، غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه ایران روز چهارشنبه با اعلام این خبر گفت: «دادگاه متهمان جاسوسی از مراکز نظامی در پوشش محیط زیست با حضور آن‌ها و وکلای مدافعشان در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برگزار و رئیس دادگاه [قاضی صلواتی] با توجه به استماع دفاعیات متهمان و وکلای مدافع آنها رای صادر کرد.»

اسماعیلی با اشاره به اینکه رای دادگاه بدوی و قابل تجدیدنظرخواهی است، با استناد به مواد قانونی از بیان جزئیات حکم خودداری کرد. با این حال به گزارش برخی رسانه‌های ایرانی به نقل از وکلا و نزدیکان این افراد، نیلوفر بیانی به ۱۰ سال زندان و رد مال شش سال کار در سازمان ملل، مراد طاهباز به ۱۰ سال، طاهر قدیریان و هومن جوکار هر کدام به ۸ سال زندان و امیرحسین خالقی و سپیده کاشانی هم به ۶ سال زندان محکوم شده‌اند.

هنوز خبری درباره حکم و میزان محکومیت حکم سام رجبی و عبدالرضا کوهپایه،‌ دیگر متهمان این پرونده منتشر نشده است.

رسیدگی به پرونده این هشت نفر زمستان سال گذشته و حدود یک سال پس از بازداشت آن‌ها آغاز شد.

کاووس سید امامی، دیگر متهم این پرونده و رئیس سازمان غیردولتی میراث حیات وحش پارسیان، مدت کوتاهی پس از بازداشت در زندان درگذشت. مقام‌های ایران اعلام کردند وی خودکشی کرده است. با این حال این روایت از سوی خانواده آقای سیدامامی رد شده است.

این پرونده در دو سال گذشته به یکی از موارد اختلاف نظر میان دستگاه‌های اطلاعاتی موازی و قوه قضائیه و ریاست جمهوری ایران بدل شد. با آنکه وزارت اطلاعات و دولت حسن روحانی، اتهام جاسوسی به بازداشت‌شدگان این پرونده را غیرقابل قبول خواند، اما قوه قضائیه و سازمان حفاظت اطلاعات سپاه به‌عنوان ضابط قضایی، بارها تاکید کردند که شواهد روشنی از جاسوسی و ارتباط این ۹ متهم با دولت‌های متخاصم وجود دارد.




تا توانستند، کشته اند!

حکومت اسلامی اکنون بر دریای خون نشسته است. و حکومتی که بر دریای خون بنشیند فرو خواهد پاشید، در پس یکی از این امواجی که از پی هم می آیند!

گزارش هایی که در چند روز اخیر از شدت خشونت و سرکوب و کشتارها توسط مردم منتشر شده، هر چند به علت قطع اینترنت از یک سو و نبودن یک شبکه ی خبررسانی آزاد در ایران از سوی دیگر، قابل تایید و یا تکذیب نیست، اما خبر از کشته های بسیار، از شهرهای بزرگ تا بخش های کوچک می دهند، اظهارات این جا و آن جای مسئولان حکومتی در مورد کشته شدن معترضان، نشان می دهد که این گزارش های مردمی بیراه نمی گویند و حکومت در جریان اعتراضات اخیر تا توانسته کشته است.

این کشتار بی رحمانه – که می تواند سر به صدها بزند – با فرمان رهبر حکومت اسلامی علی خامنه ای در همان فردای نخستین روز اعتراضات آغاز شد، او به عوامل انتظامی و امنیتی حکومت دستور داد که به وظیفه عمل کنند. و وظیفه نیروهای نظامی و امنیتی در جمهوری اسلامی جز سرکوب و کشتار چیز دیگری نیست.

اخباری که از همه ی مناطق اعتراضی می رسد، حاکی از تعداد بالای کشته شدگان و تیراندازی های مستقیم به روی مردم معترض و جان به لب رسیده ای است که حتی اگر بخشی از آن نیز حقیقت داشته باشد، آن گاه ما با یک فاجعه ی بزرگ، با یک دریای خون، روبرو خواهیم بود که نظام اسلامی برای ادامه ی حکومت جنایتکارش بر خاک این کشور جاری کرده است.

ابعاد این سرکوب ها و کشتارها بسیار برزگتر و بیشتر از قیام دی ماه ۹۶ در صد شهر ایران است. مردم معترض نیز از آن قیام چه به لحاظ گستردگی و چه به لحاظ شدت عمل بسیار فراتر رفته اند. این امواج، موج از پس موج، پایه های لرزان این حکومت را تکان می دهد و تکان داده است.

حکومت اسلامی اکنون بر دریای خون نشسته است. و حکومتی که بر دریای خون بنشیند فرو خواهد پاشید، در پس یکی از این امواجی که از پی هم می آیند. اما هیچ کس نمی تواند بداند، جانیانی که در راس این حکومت نشسته اند، تا آن زمان هنوز قرار است تا چه میزان دیگری از خون این ملت شریف و رنج دیده را بر خاک جاری کنند.