واقعی بینی انقلابی نیاز جنبش مردمی برای تغییرات اساسی است!

هستی اجتماعی، کلیتی یک پارچه!

بسیار شنیده و خوانده می‌شود که گذار از دیکتاتوری وظیفه و هدف روز و عمده مبارزه است. برخی آن را علیرغم برداشت مارکسیستی، «تضاد اصلی» در جامعه ی کنونی ایران اعلام می کنند. با ارزیابی از دیکتاتوری به عنوان تضاد عمده و روز در نبرد طبقاتی امروز در ایران می‌توان موافقت کامل داشت. در‌واقع هم بدون تسخیر سنگر نخست در نبرد طبقاتی جاری در ایران شرایط برای تغییرات بنیادین در کشور ایجاد نخواهد شد. با بقای دیکتاتوری سرمایه داری حاکم از مناسب‌ترین وضع برای غارت و استثمار توده ها برخوردار است و به راه خود ادامه خواهد داد. تشدید سرکوب مبارزان که در ماه های اخیر به اوجی جنایتکارانه نیز دست یافته است، نشان مصمم بودن ارتجاع حاکم است برای ادامه ی راه خود، حتی به قیمت به خون و خاک کشاندن مبارزان بی‌گناه است. «مذاکره نمی کنیم» که باری دیگر از طرف خامنه ای مطرح شده است، به معنای دفاع از حق حاکمیت ملی ایران نیست. چانه زنی و جنگ زرگری است برای تعیین سهم از غارت میان ارتجاع امپریالیستی و داخلی.

این برداشت از منطقی پاقرص برخوردار است که بدون گذار از دیکتاتوری، حاکمیت ملی مردم میهن ما و تمامیت ارضی ایران در خطر است و استقلال کشور غیرقابل دفاع است. برخلاف دوران جنگ با عراق، حاکمیت با توده های مردم قطع رابطه کرده است. دفاع از استقلال کشور و دفع تجاوز احتمالی امپریالیسم بدون پشتیبانی و شرکت داوطلبانه ی توده های زحمت ممکن نیست. استدلال های درست و سهمگینی که بی تردید ضرورت تاریخی حذف دیکتاتوری مذهب ارتجاعی را بر ایران مستدل می‌سازد و مبرمیت آن را نشان می دهد. لذا می‌توان و باید برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری را که حزب توده ایران پیشنهاد می کند، خواستی واقع‌بینانه و نیاز تاریخی مبرمی ارزیابی نمود.

چنین ارزیابی ولی به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که به هدف گذار از دیکتاتوری که حزب توده ایران آن را «طرد ولایت فقیه» می نامد، چگونه می‌توان دست یافت؟ درواقع با طرح ضرورت ایجاد شدن جبهه ضد دیکتاتوری، ما تنها با طرح مساله روبرو هستیم. هنوز پاسخی برای کارکرد و سیاستی که ما را به دستیابی به هدف کمک می کند، دست نیافته ایم. اغلب این راهکار با جملاتی مانند «تلاش مشترک همه نیروهای ملی، مردمی و آزادی خواه .. حول شعارهای مشخص ..» ترسیم می شود. اشاره می‌شود که «تنها حرکت‌های اعتراضی خیابانی ..» کافی نیست. به «سازماندهی مشترک و مؤثر همه نیروهای آزادی خواه و مردمی کشور» نیاز است.

می‌بینیم که زیر پوست راهکارهای پیشنهاد شده، اندیشه‌ای مسکوت گذاشته شده‌ای در جریان است. «تلاش مشترک همه نیروها ..» به چه معناست؟ در پشت آن انتزاع درک نشده‌ای جریان دارد که توان تظاهر نداشته است؟ مستولی بودن یک انتزاع توخالی- درک نشده برای «تلاش مشترک» ریشه‌ در شناخت غیرمارکسیستی دارد!

علم جامعه شناسی بورژوایی برای بررسی خود واقعیت را تقسیم می کند، تا وضع لحظه ی تاریخی را بشناسد. با این شیوه مارکسیست ها موافق هستند و خود نیز برای شناخت از پدیده چنین می کنند. آنچه را که مارکسیست ها نادرست در علم جامعه شناسی بورژوایی می دانند، ندیدن رابطـه ی لحظه با روند حاکم در جامعه است. لنین مو گوید، خط را به نقطه ها تقسیم می کنیم، تا نقطه ها را بشناسیم، رابطه ی آنا ها را با یکدیگر درک کنیم، تا کل روند را دریابیم!

«رژیم ولایت فقیه» و «اسلام سیاسی» ایدئولوژی حاکم در نظام سرمایه داری ج ا است. دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته در ایران وحدتی را تشکیل می دهند. بدون درک رابطه میان این دو و تفهیم آن به توده ها، مضمون جبهه ضد دیکتاتوری برای توده های زحمتکش انتزاعی توخالی باقی می ماند. مبارزه با دیکتاتوری، مانند همه ی این سال‌ها در سطح حرف باقی می ماند. به ارتجاع حاکم امکان داده می‌شود با انواع مانورها که انتخابات نخ نما ترین ترفند است، به حیات خود ادامه دهد.

بدون دیدن رابطه ی دیکتاتوری و نظام سرمایه داری در ایران شعار «تلاش مشترک»، شعاری توخالیو انتزاعی درک نشده باقی می ماند. فراموش نکنیم، نظام سرمایه داری در جهان جز با عمل به اقتصاد سیاسی نئولیبرال، پیشنهاد دیگری ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. انباشت سود و سرمایه تنها با اجرای خشن چنین اقتصاد سیاسی ممکن است. زحمتکشان ایران این رابطه را میان دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی درک کرده اند. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی و به نابود ساختن حقوق قانونی زحمتکشان، نشان این شناخت است که در پایان مبارزه ی صنفی برای دریافت دستمزد عقب افتاده نزد آن‌ها به سطح آگاهی طبقاتی فرارویده است.

تئوری شناخت دیالکتیکی ریشه ی انتزاع توخالی پیش گفته را جدا سازی مصنوعی و غیرواقع بینانه میان رابطـه شکل حاکمیت و زیربنای اقتصادی جامعه می داند. جدا سازی میان دیکتاتوری حاکم و اقتصاد سیاسی ای که «نظام سیاسی مبتنی بر ٬٬اسلام سیاسی٬٬ و نوعی ٬٬خلیفه گری٬٬ در قرن بیست و یکم» را نمی پذیرند، زیرا اسلام سیاسی و نوعی خلیفه گری را به عنوان ایدئولوژی حاکمان دریافته‌اند که وظیفه ی آن حفظ اقتصاد سیاسی سرمایه داری است. رژیم ولایت فقیه چنین وظیفه ای به عهده دارد و با سماجت چشم گیر طبقاتی نیز از هدف و خواست خود دفاع می کند.

بر خلاف اندیشه ی غیرمارکسیستی، اندیشه ی مارکسیستی– توده‌ای کلیت هستی جامعه را پدیده ی بهم پیوسته و یکپارچه درک می کند. گرچه تسخیر سنگر دیکتاتوری و حذف آن، «حذف ولایت فقیه» گام نخست را در نبرد کنونی تشکیل می دهد، این، اما به معنای استقلال این گام نیست. گذار از دیکتاتوری در شرایط مشخص کنونی در ایران، بدون گذار از اقتصاد سیاسی سرمایه داری حاکم، ناممکن است، زیرا نیروی اجتماعی برای گذار، زحمتکشان و طبقه ی کارگر است که زیر فشار چنین اقتصاد سیاسی نابود می شود. شعار نان، کار ، آزادی بیان این واقعیت است که زحمتکشان در نبرد طبقاتی جاری رابطه میان دو پدیده ی رژیم ولایت فقیه و نظام اقتصادی حاکم را دریافته اند. زحمتکشان می‌دانند که برای دستیابی به عدالت اجتماعی به آزادی‌های قانونی نیاز دارند که دیکتاتوری با آن مخالفت می کند!

آن‌هایی که رابطه میان روبنا و زیربنای جامعه را در نمی یابند، چاره‌ای هم ندارند جز کمک گرفتن از انتزاع های توخالی (مارکس). بر این پایه است که ضرورت گذار از دیکتاتوری ولایی، به عنوان یک مرحله ی تام و تمام اعلام می‌شود – آن طور که علمِ جامعه شناسی بورژوایی در دانشگاه‌های خود می آموزاند و اعلام می کند!

می‌گویند باید به ٬٬گنجشک توی دست قناعت کرد٬٬! اما زحمتکشان که رابطه میان گنجشک را با کلیت غارتگری نظام درک کرده اند، زیر بار نمی روند. این توصیه‌ها دیگر کاری نیست و کمک به تجهیز توده های زحمتکش نمی‌کند که در مبارزه ی روز خود رابطه میان دستمزد عقب افتاده و اقتصاد سیاسی سرمایه داری را درک کرده اند. خواست اصلی زحمتکشان در این شعار نه طرح می‌شود و نه موضوع بحث و جدل فکری و کارکرد سیاسی مدعیان مدافع منافع طبقه ی کارگر ایران است.

آیا این است آن «شعارهای مشخص» که باید حول آن جمع شد؟ البته خیر! چنین شعاری نشان از چیزی دیگر می‌دهد که به دوش می‌کشد ولی از طرف بورژوازی و حامیان آن طرح نمی شود! «اعتراض های خیابانی» که به تنهایی برای گذار از دیکتاتوری کافی نیستند، چه هدفی را دنبال می کنند، باید بکنند تا به چیزی بیش تر از «اعتراض های خیابانی» تبدیل شوند و شرایط گذار از دیکتاتوری را فراهم سازند؟ به این پرسش پاسخ داده نمی شود!

باید به این پرسش پاسخ داد. این پرسش تنها خواست برای ٬٬آزادی و قانونمداری٬٬ و یا «جمهوری سکولار» و امثال آن نیست که اصللاح طلبان دولتی دهه ها شعار دادند و اکنون به شکست آن اعتراف می کنند. سخنان خاتمی (کلمه، ۱۵ اسفند ۹۷)، مواضع قدیانی، آقاجری و دیگران در تأیید شکست این سیاست اصلاح طلبانه است. آن‌ها به چیزی اذعان دارند که موضوع بحث کنونی است. آن‌ها به عنوان نمایندگان بورژوازی سال‌ها زحمتکشان را با امید واهی «توسعه ی سیاسی» پا به هوا نگه داشتن. چانه زنی با این جریان ها و تفهیم مواضع زحمتکشان به آن ها ضروری است، ولی باید این تفهیم با هدف تفهیم مضمون یک پارچگی هستی اجتماعی انجام شود، تا به عنوان موضع زحمتکشان درک گردد.

باید تفهیم شود که بدون طرح «هدف های مشترک»ی که در آن اقتصاد سیاسی ای که باید جانشین نظام سرمایه داری وابسته کنونی گردد، زمینه عینی و ذهنی تغییرات اجتماعی ایجاد نخواهد شد. تنها با چنین سیاست و راهکار واقع بینانه است که می‌توان به «سازماندهی مشترک و مؤثر همه نیروهای آزادی خواه و مردمی کشور» دست یافت، زیرا وزن مخصوص از دوش اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن بر دوش زحمتکشان و طبقه کارگر ایران قرار داده می شود.

مقاله ی نامه مردم با عنوان واقعی بینی انقلابی نیاز جنبش مردمی برای تغییرات اساسی است (شماره ۱۰۸۶، ۲۵ شهریور ۹۸) که نقل قول‌های پیش از آن است، مبتنی نیست بر درک ضرورت تفهیم یک پارچگی هستی اجتماعی. به این وظیفه ی مارکسیستی- توده ای عمل نمی کند. نمی‌تواند تز خود را برای ضرورت گذار از دیکتاتوری برای زحمتکشان و طبقه ی کارگر ایران تفهیم کند، زیرا بر خلاف زحمتکشان، ظاهراً یک پارچگی هستی مردم میهن ما را در نیافته است. زحمتکشان درک کرده‌اند که آزادی برای اعتراض و اعتصاب به منظور دستیابی به زندگی بهتر، مهار شدت استثمار و گشودن صحنه ی نبرد طبقاتی برای تغییرات بنیادین است.

مقاله ی نامه مردم که در نیمه ی نخست خود به درستی از شناخت درباره ی ضرورت نگاه به کلیت واقعیت هستی اجتماعی حرکت می‌کند و به استدلال می‌پردازد – که در آن باور مستدل و توده‌ای خط مشی طبقاتی حزب توده ایران قابل شناخت می‌شود و نشان داده می‌شود -، «روحانیت را نماینده کلان سرمایه داری» اعلام می کند. ولی متاسفانه در ادامه ی مقاله اندیشه ی درست خود را دنبال نمی کند! به دفاع از خواست زحمتکشان یدی و فکری که همین برداشت را مورد تأیید قرار داده اند نمی پردازد و آن را محور بحث و جدل خود با اصلاح طلبان قرار نمی دهد.

بی توجهی به کلیت هستی اجتماعی در ایران که در آن اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه و وابستگی کلان سرمایه داران به امپریالیسم، مادر همه ی نابسامانی ها و بی‌عدالتی‌ها و قانون شکنی های رژیم ولایت فقیه است، تهی از «واقع بینی انقلابی» می‌شود که مقاله خود مطرح ساخته و توصیه می کند. حق با مقاله است، «تنها اعتراض های خیابانی» برای تغییرات بنیادین کافی نیست که جرقه آن ناشی از درد و رنج ناشی از اقتصاد سیاسی سرمایه داری حاکم است که از سال ۹۶ هنوز خاموش نشده است. تغییرات بنیادین، تغییر در اقتصاد سیاسی کشور را نیز در برمی گیرد، که بدون طرح آن، امکان تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ایران وجود ندارد.

ادامه بحث با اصلاح طلبان به جای زحمتکشان فرار به جلو توسط اندیشه‌ای است که مانند دیگر گروه‌ها در طیف چپ ایران «سردرگم» است! طبقه ی کارگر ایران که قلب پرشور و مبارزه جوی نیروی «تغییرات اساسی است» با «واقع بینی انقلابی» خود راهکار نبرد را نشان داده است: طرح اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک!

پناه بردن نامه مردم باز و باز به بحث با اصلاح طلبان، پیامد ندیدن و مراجعه نکردن به طبقه کارگر ایران و خواست های آن است. پیامد گم کردن ستاره ی راهنمای تئوریک- ایدئولوژیک مارکسیستی است. طبقه ای که حزب توده ایران خود را حزب سیاسی- طبقاتی آن می داند! سلطه ی اپورتونیسم راست در بخشی از رهبری حزب توده ایران با چنین فاجعه‌ ی خود ساخته روبروست!

***

واقعی بینی انقلابی نیاز جنبش مردمی برای تغییرات اساسی است!

بیش از بیست و دو سال از آغاز جنبش اصلاحات در میهن ما می گذرد. جنبش مردمی عظیمی در جریان مبارزات انتخاباتی سال ۷۶ به میدان آمد و توانست با قاطعیت روشنی بیست میلیون رای را در نفی نظام سیاسی کشور به صندوق های رای بریزد.‌ این جنبش اجتماعی با قول ”مردم سالاری دینی“ و استقرار ”جامعه مدنی“ به  مبارزه برخاست و در این راه فداکاری های بسیاری از خود نشان داد و امروز با کوله باری از تجربیات و فراز و نشیب های پشت سر گذاشته به آینده و در جستجوی راهکارهای عملی برای رهایی از استبداد نظر دارد.

ما آقای خاتمی و همراهان او را ”اصلاح طلبان حکومتی“ نامیدیم از آنجایی که اعتقاد داشتیم خواست اساسی این نیروها نه تغییر نظام سیاسی کشور، بلکه ”اصلاح“ آن در جهت بقای آن است. جنبش اصلاح طلبی نیروی عظیم اجتماعی یی را به میدان مبارزه آورد و توانست در نخستین سالهای ریاست جمهوری آقای خاتمی فضای باز تری از فعالیت اجتماعی و مبارزه سیاسی را به رژیم ولایت فقیه تحمیل کند ولی قبول خط قرمز ”خودی و غیر خودی“ و فعالیت و مبارزه در چارچوب ”قانون“ و حد و حدود تعیین شده از سوی ولی فقیه، توسط  اصلاح طلبان حکومتی توان بزرگ جنبش مردمی حاضر در صحنه و تشنه اصلاحات اساسی در راه آزادی و عدالت را به تحلیل برد و جای آنرا سرخوردگی از جنبش اصلاح طلبی و بی اعتمادی  به رهبران سیاسی همچون خاتمی و همراهان او گرفت.

”شعار مردم سالاری دینی و استقرار جامعه مدنی“ کم کم جای خود را به سیاست مخرب ”آرامش فعال“ و  شرکت مقطعی در انتخابات ”برای انتخاب میان بد و بدتر“ داد و سرانجامش به ”اعتماد سازی“ با ولی فقیه رژیم استبدادی و دستگاه های ظلم و سرکوب آن منجر گردید. 

ما از همان دوران همواره بر این مسئله اساسی تأکید داشتیم که به گمان ما نظام سیاسی حاکم بر میهن ما، یعنی رژیم ولایت مطلقه فقیه که اساس اش بر پایه حاکمیت مطلق یک فرد ”نماینده خدا بر روی زمین“ بر همه قوانین و ساختارهای قانونی و انتخابی کشور نهاده شده است نه اصلاح پذیر است و نه با اصل حاکمیت مردم بر سرنوشت شان همخوانی دارد. رژیم ولایت فقیه برپایه الیگارشی ”ابدی“ بخشی از روحانیت نماینده کلان سرمایه داری و کنترل انحصاری همه اهرم های قدرت سیاسی، اقتصادی، و امنیتی بنا شده است و بدون یک مبارزه گسترده و وسیع اجتماعی که پایه های حیات آنرا به چالش جدی بگیرد و آنرا وادار به عقب نشینی بکند نمی توان به هیچ تغییر اساسی در میهن ما خوش بین بود. خواست ما روشن بوده و هست چنین نظام سیاسی یی  با حقوق و آزادی ها دموکراتیک مردم میهن، با عدالت و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت شان  تضاد آشتی ناپذیری دارد و از این رو باید آنرا از پایه تغییر داد.

اگر چه در قانون اساسی کشور، به خواست توده های میلیونی، ساختار حکومتی کشور ”جمهوری“ تعیین شده است ولی آنچه امروز در میهن ما حکومت می کند جمهوری نیست بلکه نظام سیاسی است مبتنی بر ”اسلام سیاسی“ و نوعی ”خلیفه گری“ در قرن بیست و یکم. مشکل ما جمهوری نیست مشکل ما حکومت ولایی است که جمهوریت را در کشور ما نابود کرده است و از این رو است که حزب ما سالهاست شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“ را به عنوان شعار راهبردی خود در شرایط مشخص کشور مطرح کرده است.

نکته قابل تأمل دیگری که توجه به آن ضروری است تغییرات اساسی یی است که ما در طیف نظری  جنبش اصلاح طلبی کشور شاهد بوده ایم. در پی کودتای انتخاباتی سال ۸۸ و سرکوب خونین اعتراض های میلیونی توده ها که به مخالفت خیابانی با کودتای سپاه-خامنه ای برخاسته بودند، ما کم کم شاهد گسست جدی بخش های رادیکال جنبش اصلاح طلبی از رهبرانی همچون عارف و ”شورای سیاست گذاری اصلاح طلبان“ که عملکردشان به مجیزگویی علنی رهبری رژیم خلاصه می شود، بوده ایم. بسیاری با دور شدن از موضع گیری های سیاسی کارانی همچون حجاریان و تاج زاده که زمانی کباده ”نظریه پردازان“ اصلاحات را به دوش می کشیدند به سمت خواست های رادیکال مردمی و طرح شعارهای واقع گرایانه روی آوردند که باید از آن استقبال کرد.

چنین تحولی که ما در سال گذشته شاهد تشدید آن بوده ایم بی شک راه را برای همکاری بیشتر نیروهای مردمی و آزادی خواه، در هم کوبیدن مرزهای ارتجاعی ”خودی و غیر خودی“ و حرکت در راه مبارزه مشترک برای طرد نظام سیاسی استبدادی حاکم می گشاید. اگر در بیست سال گذشته حزب توده ایران از جمله معدود سازمان های سیاسی کشور بود که بر اصلاح ناپذیری نظام سیاسی حاکم تأکید داشت امروز بسیاری دیگری به این موضع و اعتقاد رسیده اند که جای بسی خوشوقتی است.

حتی آقای خاتمی نیز در ماه های اخیر به شکست سیاست هایی که او سالهاست مدافع آنها بوده است اعتراف می کند و می گوید: ” امروز من از سوی مردم با این سوال مواجهم که ما را کشاندید پای صندوق رای، یک مورد نشان دهید که در راستای اصلاحات واقعی باشد؛ آیا قوه قضاییه و نحوه برخوردها بهتر شد یا بخش خصوصی سالم می‌تواند در عرصه حضور داشته باشد؟ آیا رویکردهایی که ما را در تنگناهای بزرگ خارجی قرار داد، اصلاح شد یا در برابر رویکردهای سالم مقاومت شد تا مردم نتیجه امتیازی که بدست آمده را احساس نکنند؟ دیگر خیلی سخت است که به مردم بگوییم بیایید رای بدهید. آیا فکر می‌کنید در دور آینده انتخابات به حرف من و شما مردم پای صندوق‌ها خواهند آمد؟…“ (به نقل از سایت کلمه ۱۵ اسفند ماه ۱۳۹۷ – در دیدار با فراکسیون ”امید مجلس“)

هاشم آقاجری نیز در ارزیابی جنبش اصلاح طلبی و اصلاح طلب ها می گوید: ”در این خصوص اصلاح‌طلب‌ها باید به این پرسش پاسخ بدهند که سیستم قابل اصلاح است یا نه؟ با روشن شدن این پرسش حداقل این امکان را فراهم می‌کند که از یک توهم بیرون بیایند و خروج از توهم موجود خود می‌تواند مقدمه‌ای برای پیدا کردن راه‌حل بدیل باشد. من هم بنا به دلایل تاریخی یعنی تاریخ اصلاحات در دو دهه اخیر و هم بنا به دلایل منطقی فکر می‌کنم که اصلاح در سیستم ایران کنونی ناممکن است…اصلاح‌طلبان دیگر توان و امکان چنین نمایندگی را ندارند و گفتمان آن‌ها هم آن‌چنان سیر تنازلی پیداکرده است که حتی مترقی‌ترینشان یعنی به‌ اصطلاح رادیکال‌ترینشان خواسته‌اش نبود نظارت استصوابی در انتخابات است به عبارتی این خواسته اوج رادیکالیزم اصلاح‌طلبی است. مردم نیز در تجربه زیستی و زندگی روزمره خود گام‌هایی را در این مسیر برداشته‌اند. مقاومت مردم در مقابل پدیده‌های مختلف مثل ماجرای ورود خانم‌ها به استادیوم‌ها، اعتراض و تحصن کارگران و مال‌باختگان همه نمونه‌های مقاومت مردم است. درهرصورت ما نیازمند یک نیروی آلترناتیو در داخل ایران هستیم.“ (به نقل از سایت کلمه،
چهارشنبه، ۹ مرداد، ۱۳۹۸)

و ما در ماه های اخیر شاهد انتشار موضع گیری های دقیق و واقع بینانه ای از سوی ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی دو رژیم شاه و ولایت بوده ایم که می گوید: ”نباید فراموش کرد که تنها چیزی که امروزه می تواند کشور ایران را از گزند آسیب های کلان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی-سیاست خارجی برهاند استقرار حکومتی دمکراتیک و ملی است که، متکی بر آراء جمهور مردم، حافظ تمامیت ارضی، منافع ملی و حقوق تک تک شهروندان ایران باشد. خطر خارجی و تهدیدی که استواری این کشور هزاران ساله را تهدید می کند نباید چشمان ما را به این واقعیت بدیهی ببندد که دلیل اصلی قرارگیری ما در این موقعیت پارادوکسیکال یعنی قرار گرفتن بین دو لبه قیچی رئیس جمهور فاشیست مسلک آمریکا و مستبد امروز ایران، علی خامنه ای- حاکم بودن نظام ولایت فقیه در قالب جمهوری اسلامی این مرز و بوم است.باری، در راه حل مسئله امروز ایران چندان شک و ابهامی در کار نیست هرچند این راه حل به همان نسبت دشواریاب و دیریاب است و جز با استقامت نیروهای تحول خواه سیاسی و پشتوانه مردمی به دست نمی آید. همان قدر که نیروهای سیاسی دمکراتیک و ملی می‌بایست در نفی دخالت خارجی و تحریمهای غیر انسانی ایالات متحده بکوشند می‌باید در نفی استبداد ولایت فقیه حاکم بر ایران بدون پرده پوشی و لکنت کلام سخن بگویند…“ (به نقل از سایت کلمه، یکشنبه، ۱۳ مرداد، ۱۳۹۸)

امروز میهن ما و جنبش ضد دیکتاتوری به واقع بینی انقلابی و درک مبارزه بغرنج و دشوار پیش رو نیازمند است. با شکست قاطعانه سیاست ”استحاله پذیری“ رژیم ولایت فقیه و بی اعتباری حامیان آن جنبش مردمی میهن ما نیازمند یک جایگزین مبارزاتی منسجم و متحد است که خواست اساسی آن تغییر نظام سیاسی حاکم بر میهن ما و استقرار حکومتی متکی بر آراء و خواست مردم است که بتواند گام های اساسی را در راه تغییرات دموکراتیک، پایان دادن به ظلم و فساد سیستمیک حاکم بردارد. دستیابی به چنین مهمی نیز نیازمند تلاش مشترک همه نیروهای ملی، مردمی و آزادی خواه است که بتوانند حول شعارهای مشخص مردم را دوباره به صحنه مبارزه جلب کنند.

قیام های مردمی دی ماه ۹۶ در بیش از ۸۰ شهر کشور نشان داد که توان بالفعل عظیمی در مخالفت با ظلم و فساد دستگاه های حاکم از دولت و قوه قضائیه تا سپاه و بسیج و رهبر در جامعه موجود است که آماده است با جرقه ای دوباره به صحنه مبارزه برگردد. تجربه حرکت های مردمی، از اعتراض های انتخاباتی میلیونی خرداد ۸۸، صدها اعتصاب کارگری، حرکت های اعتراضی دانشجویان، زنان، معلمان و بازنشستگان کشور که در سال های اخیر به میدان مبارزه آمده اند و رژیم توانسته است با سرکوب و خفقان آنها را مهار کند این است که تنها حرکت های اعتراضی خیابانی برای فلج کردن چرخ ارتجاع کافی نیست باید همانطور که تجربه انقلاب بهمن ۵۷ نشان داد ادامهٔ کار ماشین حکومتی را با دشواری های جدی رو به رو کرد. این امر نیازمند سازماندهی مشترک و موثر همه نیروهای آزادی خواه و مردمی کشور است. باید همه توان و امکانات را در راه تحقق چنین مهمی با کنار گذاشتن برخوردهای فرقه گرایانه به کار گرفت. 

 به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۶، دوشنبه ۲۵ شهریور ماه




بیانیه «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» در اعتراض به «خط سرکوب فعالان صنفی»

از اخبارروز

در
حالی در آستانه آغاز سال تحصیلی قرار داریم که در طی چند ماه گذشته سرکوب
معلمان از طرف وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه و قوه قضاییه و نهادهای
زیرمجموعه وزارتخانه، حراست و هیئت رسیدگی به تخلفات اداری هرگز متوقف نشده
است گویی ارکان حاکمیت در بی‌توجهی به مطالبات فرهنگیان بازنشسته و شاغل و
سرکوب فعالان صنفی و مدنی متفق‌القول هستند و بین جناح‌های سیاسی از
اصلاح‌طلب و اصولگرا تا اعتدال‌گرا تفاوتی وجود ندارد.

صدور حکم زندان و شلاق برای فعالان صنفی که یادآور احکام قرون‌وسطایی
است نشان از اوج این سرکوب‌هاست. قوه قضاییه به‌جای اینکه در برخورد با
فاسدان و دزدان جدی باشد اراده کرده است هر صدای منتقد و مستقلِ عدالت‌خواه
را در نطفه خفه کند، صدور حکم زندان برای اصغر امیرزادگان ،فعال صنفی از
استان فارس، تأیید حکم ناعادلانه ۱۵ ماه حبس تعزیری برای یاسر امینی در
کردستان و احضار فاطمه بهمنی ، فعال صنفی در استان مرکزی، به خاطر جمع‌آوری
کمک برای سیل‌زدگان به دادگاه ، احضار زنانِ فعال صنفی در شهرهای مختلف
ازجمله در کرج به اداره اطلاعات، احضار فعالان صنفی ملارد به اطلاعات سپاه ،
صدور کیفرخواست علیه اعضای هیئت‌مدیره انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی،
ریاست دوره‌ای شورای هماهنگی، تشکیل پرونده برای بازرسان شورای هماهنگی و
گشودن پرونده قضایی علیه فعالان صنفی در استان های بوشهر، مازندران،
آذربایجان شرقی ، خوزستان ، اصفهان و … نشان از اوج سرکوب فعالان و
پرونده‌سازی به‌صورت سیستماتیک علیه آنان است.

تا جایی که معلمان دربند نیز از این سرکوب بی نصیب نمانده اند و به‌صورت
مستمر مورد تبعیض واقع می‌شوند حق برخورداری از ملاقات حضوری ماهانه در
زندان اوین از آنان سلب شده است. درحالی‌که زندانیان امنیتی با جرائم دزدی و
اختلاس و مدیران فاسد از حق مرخصی طولانی و ملاقات حضوری ماهانه
برخوردارند حق آزادی مشروط از محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی سلب شده
است محمد حبیبی از مرخصی و دریافت خدمات درمانی محروم است و به امید
شاه‌محمدی مرخصی داده نمی‌شود.
سایر معلمان زندانی نیز وضعیت بهتری ندارند روح‌الله مردانی و عبدالرضا
قنبری و معلمان دیگری که به خاطر فعالیت مدنی در زندان هستند از حقوق اولیه
خود محروم هستند.

جالب اینکه هر جا اندکی عدالت، وجدان و انصاف وجود داشته و قاضی به
دفاعیات متهمان فقط گوش‌داده و از ضابطان قضایی دستور نگرفته است منجر به
تبرئه فعالان صنفی و صدور حکم منطقی منع تعقیب شده است.

صدور حکم تبرئه نشان می‌دهد که مطالبات صنفی، قانونی و برحق است و این
نیروهای امنیتی و قضایی هستند که می‌کوشند بر این فعالیت‌های قانونی برچسب
امنیتی بزنند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران خواهان آزادی بی قید و شرط
تمام معلمان زندانی است و نسبت به عواقب پرونده‌سازی علیه فعالان صنفی
هشدار جدی می‌دهد. نهادهای امنیتی باید بدانند که تهدید و زندان و ارعاب و
پرونده سازی برای کنشگران صنفی راه خاموش کردن مطالبه گری نیست، چراکه
پرونده‌های محدود معلمان صنفی و زندان افکندن چندتن از بهترین معلمان
تلاشگردر سالهای۹۳ و ۹۴، اینک به بالغ‌بر پنجاه پرونده مختومه و باز رسیده
است.
کنشگران صنفی با این پرونده‌سازی‌ها و اتهامات دروغین، از مطالبه
گری،حق‌طلبی و عدالت‌خواهی دست نمیکشند ولو نهادهای امنیتی و قضایی،
حراستها و هیئت‌های رسیدگی به تخلفات اداری ،با اهرم فشار و پرونده سازی
برایشان مشکل بتراشند! کنشگران صنفی و فرهنگیان نه تنها یاران دربند خود را
رها نکرده بلکه از آنان درس شجاعت و فداکاری در راستای بهبود وضعیت معیشتی
معلمان و بهسازی ساختار نظام آموزشی می‌گیرند.

ما با صدای رسا می‌گوییم اگر مطالبه‌ی حق در راستای کرامت انسانی و
بهبود معیشت همگان جرم است و اگر مطالبه عدالت آموزشی و دفاع از حقوق
کودکان محروم، جرم است، شما می‌توانید برای ما پرونده‌سازی و علیه ما
کیفرخواست صادر کنید ما را اخراج نمایید به بند بکشید و تبعیدمان کنید؛ اما
بدانید ما لحظه‌ای از مطالبه گری و عدالت‌خواهی دست نخواهیم کشید.

شورای‌‌ هماهنگی‌ تشکلهای‌ صنفی‌ فرهنگیان‌ ایران – ۲۵ شهریور




نامه‌ی نسرین ستوده به مناسبت خودسوزی سحر خدایاری و صدور احکام سنگین به فعالان کارگری و فعالان زنان

از اخبارروز

هم‌‌میهنان گرامی و فعالان حقوق بشر!
در زیر رگبار عجولانه‌ی احکام قضایی که بر سر فعالان مدنی و سیاسی باریدن
گرفته است؛ دادگاه انقلاب با هدف حفظ نظام، کشور و ارزش‌های انسانی را
نادیده انگاشته است.
سحر خدایاری، دختر آبی که در اعتراض به روند ظالمانه‌ی پرونده‌اش، دست به
خودسوزی زده بود، خواسته‌ای جز ورود به استادیوم نداشت و معلوم نیست چرا
باید در دادگاه انقلاب محاکمه می‌شد. حال معلوم شده است ۶ نفر دیگر نیز به
همین اتهام که مطابق قانون جرم نیست بازداشت و به زندان قرچک فرستاده
شده‌اند.
روند تعقیب، احضار، بازخواست و تهدیدهای مداوم بازجویان و قضات، سحر
خدایاری را که شهروندی عادی با خواسته‌ای به غایت معمولی بود به سمت
خودسوزی سوق داد.
در میانه‌ی صدور احکام دو رقمی و چند سده حبس برای جوانان کشورمان به جرم
دفاع از حقوق کارگران، زنان، و حق ورود به ورزشگاه، سخن گفتن از فشار روانی
ماهها تعقیب کیفری، احضار، صدور کیفرخواست و محاکمه که سحر با آنها دست به
گریبان بوده است، طنز ظریفی به نظر می‌رسد. اما تحمل تعقیب کیفری، برای
شهروندان اساسا سخت است که در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و قانون اساسی
کشورهای مختلف، تعقیب کیفری افراد محدود به شرایطی شده است که در مورد سحر
به هیچوجه مصداق نداشت.
من ضمن عرض تسلیت صمیمانه به خانواده‌ی سحر عزیز، جامعه‌ی ورزشی و جامعه‌ی
حقوق بشر، توجه عمومی را به فشار فزاینده‌ی دادگاه انقلاب که قریب ۴۰ سال
است موضوعیت خود را از دست داده است، جلب می‌نمایم.
در پایان ذکر این نکته را لازم می‌دانم که باید هرچه زودتر دست از پیگرد
قضایی زنانی که به جرم ناکرده و با هدف تماشای فوتبال بازداشت می‌شوند؛
برداشته شود.

با آرزوی آزادی و برابری برای زنان و مردان کشورمان
شهریور / ۹۸
اوین – بند زنان
نسرین ستوده

منبع صفحه فیس بوک رضا خندان




نرگس محمدی؛ دختر آبی، پر و بال سوخته عدالت را به نمایش گذاشت

از اخبارروز

به گزارش کانون مدافعان حقوق بشر، نرگس محمدی در واکنش به فوت سحر
خدایاری، شناخته شده به دختر آبی در پی خودسوزی در برابر دادسرای تهران
نامه ای منتشر کرد.

در بخشی از این نامه می خوانیم: “او درست
در مقابل بی دادگاهی جانش را سوزاند که مامن قلم به دستانی است که جوهر
قلمشان زندگی ها تباه می سازد. همان بی دادگاهی که زنان و مردان بی شماری
را طی۴۰ سال گذشته به ناحق به اعدام، حبس و شکنجه و شلاق محکوم نموده و
زندگی ها و جان ها به یغما برده است”.

متن کامل این نامه در ادامه می‌آید:

“همان سان که صدا با سکوت آشتی نخواهد کرد ، زن سرافراز ایرانی تن به تحقیر، بی عدالتی و زورگویی استبداد نخواهد داد.

سحر در مقابل
دادگاه انقلاب در خیابان معلم خود را به اتش کشید. درست جایی که قدرت
حاکمه، عدالت را به زنجیر کشیده است. درد جان سوز را با شیوه ای دردناک
باید عیان کرد . سحر درد حبسِ عدالت را با به اتش کشیدن جانش عیان کرد. او
عدالت ستیزی دستگاه مدعی عدالت پروری را درست در مقابل درهای آهنینش و با
رقصی در میانه آتش سرخ بر صورتشان کوبید. او درست در مقابل بی دادگاهی،
جانش را سوزاند که مامن قلم به دستانی است که جوهر قلمشان زندگی ها تباه می
سازد. همان بی دادگاهی که زنان و مردان بی شماری را طی۴۰ سال گذشته به
ناحق به اعدام، حبس و شکنجه و شلاق محکوم نموده و زندگی ها و جان ها به
یغما برده است. همان بی دادگاهی که ناباورانه جوانترین دختر بند زنان اوین ،
صبا کرد افشاری ۲۰ساله را در جایگاه سنگین حبس ترین زندانیان بند زنان
(محکومان به ۱۵سال حبس چون فاطمه مثنی و مریم اکبری ) نشانده و دختر جوان ،
یاسمن آریانی را به ۱۰سال حبس محکوم کرده است. همان بی دادگاهی که فعالان
حقوق کارگری را به حبس های سنگین محکوم نموده و زندانیان سیاسی که سالهای
سال به بند کشیده شده اند را از حقوق انسانی و قانونی شان محروم کرده است.

سحر جانش را مقابل دری سوزاند که به جای گشودن عدالت به روی انسان ها ، ستم و بی داد را بر آنها روا میدارد.

این روزها در
این بیدادگاه ، زنان و مردان بسیاری برای احقاق حقوق کارگران ، معلمان و
زنان که اقدامات مدنی و قانونی انجام داده اند ، با سنگین ترین احکام به
حبس کشیده می شوند.

از زمان بر سر
کار آمدن آقای رییسی تعداد زندانیان زن در اوین به سرعت در حال افزایش است.
تا چند وقت پیش، در این بند ۱۵ تا ۲۰ زندانی زن بودیم، اما اکنون ۵۶
زندانی زن (فقط) در بند اوین هستیم. مقررات سخت گیرانه پی در پی تحمیل می
شود. بازداشتگاه های غیر قانونی و خارج از نظارت سازمان زندان ها در اطراف
شهر تهران دایر و فعال شده و متهمان در سلول های انفرادی امنیتی نگهداری
شده و مورد بازجویی قرار می گیرند . شدت سرکوب را هر لحظه می‌توان حس کرد.
برای افشای چنین رسم ظالمانه ای آن هم از سوی دستگاهی که مدعی عدالت است ،
دختر آبی در میان شعله های سرخ، پر و بال سوخته عدالت را به نمایش گذاشت
شاید به خواب رفتگان بدتر از مرگ به خود آیند. در این بی دادگاه ، در
سحرگاهی دگر، کدامین سحر خواهد سوخت ؟ ما در این سحرگاهان چه خواهیم گفت؟

نرگس محمدی / شهریورماه ۹۸ / زندان اوین”.




هجوم گارد ویژه، ضرب و شتم وحشیانه و بازداشت گسترده کارگران معترض هپکو در اراک

از اخبارروز

ماموران حکومت اسلامی روز دوشنبه با یورش به کارگران اعتصابی هپکوی
اراک، آن ها را مضروب و مصدوم کردند. چندین نفر بازداشت شدند. به گزارش
کمپین دفاع از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه ,علاوه بر ضرب و
شتم شدید و وحشیانه کارگران هپکو از سوی نیروهای گارد ویژه، گروهی از
کارگران نیز بازداشت شده اند.در حال حاضر اطلاعات دقیقی از تعداد و اسامی
بازداشت شده‌گان در دست نیست، اما بنا به گزارش های محلی ۲۸ تن از کارگران
دستگیر و بیش از ۱۵ تن دچار جراحات شدید و یا سطحی شده‌اند که تعدادی از
این کارگران برای مداوا به بیمارستان منتقل شده‌اند.

کارگران روز دوشنبه در زیر پل شهید بختیاری بر روی محدوده ریل راه‌آهن
ایستاده و خواستار رسیدگی به مطالبات خود شده بودند. اجرایی شدن قرارداد
سال گذشته وزارت راه و شهرسازی برای ساخت ۲ هزار و ۴۰۰ دستگاه انواع ماشین
آلات راهسازی از دیگر خواسته‌های کارگران هپکو است.
هپکو در سال ۱۳۵۱ در زمینی به وسعت ۹۰ هکتار با هدف مونتاژ ماشین‌آلات راه‌سازی در اراک تاسیس شد و از سال ۱۳۵۴ شروع به فعالیت کرد.
این
شرکت ۲۵ نوع ماشین‌آلات راهسازی از جمله گریدر، لودر و غلتک تولید می‌کند
که هشت نوع از محصولات آن تحت لیسانس کشورهایی، چون ژاپن، آلمان، سوئد
تولید می‌شود.
معترضان همچنین با پهن کردن سفره خالی، خواستار رسیدگی به مطالبات خود شده بودند.

ادامه ی تجمع کارگران در روز سه شنبه

علیرغم سرکوب وحشیانه ی روز گذشته، کارگران هپکوی اراک روز سه شنبه تجمع
اعتراضی خود را در محاصره نیروهای گارد ضدشورش حکومت ادامه داده اند. روز
سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۸ بار دیگر کارگران شرکت هپکوی اراک با وجود صف آرایی
نیروهای گارد ضدشورش در مقابل آنها و تهدیدشان، در مقابل این شرکت تجمع
اعتراضی برگزار کردند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه: حمله وحشیانه به صفوف کارگران هپکو اراک محکوم است !

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با انتشار بیانیه ای حمله وحشیانه به صفوف کارگران هپکو اراک را محکوم کرد. در این بیانیه آمده است:

بر
اساس خبر های منتشر شده روز ۲۶ شهریور ۹۸ در حالی که کارگران هپکو اراک
در راستای پیگیری مطالبات خود دست به تجمع زده بودند، توسط نیرو های سرکوب
مورد حمله وحشیانه قرار گرفته اند، که متاسفانه تعدادی از کارگران شدیدا
زخمی و به بیمارستان انتقال داده شده اند.
بیانیه می افزاید: نظام
سرمایه داری به دلیل ناتوانی در جوابگویی به خواست و‌ مطالبه کارگران با
اتکاه به ضرب و شتم، سرکوب، تهدید ، زندان و احکام نجومی، می خواهد جلو
خشم کارگران حق طلب را بگیرد، اما تاریخ تاکنونی نشان داده است که سرکوب
جنبش کارگری ،تجربه ی شکست خورده ای است.
سندیکای کارگران نیشکر
هفت‌تپه این حمله وحشیانه را محکوم کرده و خود را در کنار هم طبقه ای های
خود، کارگران هپکو دانسته و از خواست ها و مطالبات به حق این کارگران
حمایت کرده است.
این بیانیه با شعار «برقرار باد اتحاد وهمبستگی تمامی کارگران !» خاتمه یافته است.




احکام ظالمانه علیه فعالان کارگری را محکوم می‌کنیم

بر پایه گزارش‌های منتشره دادگاهای انقلاب
اسلامی احکام سنگین و ظالمانه‌ای برای گروهی از سندیکالیست‌ها، خبرنگاران و
فعالان رسانه‌ای صادر کرده‌اند. این احکام پس از برپائی دادگاهای نمایشی و
در ادامهٔ اجرای سیاست ایجاد فضای ترس و ارعاب در جامعه صادر شده است.
اتهام بازداشت شدگان «اقدام علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «همکاری
با گروهای معاند» عنوان شده بود. مطابق رأی بیدادگاهای انقلاب اسلامی
بازداشت شدگان شامل؛ اسماعیل بخشی  ۱۴ سال، سپیده قلیان ۱۹ سال و ۶ ماه،
امیر حسین محمدی فرد ۱۸ سال، عسل محمدی ۱۸، ساناز الهیاری ۱۸، امیر امیرقلی
۱۸ سال و محمد خنیفر به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

پیش‌تر نیز گروه دیگری از کارگران مجتمع
نیشکر هفت تپه به زندان و تحمل ضربات شلاق محکوم گردیده بودند. همچنین چند
روز پیش از اعلام صدور احکام ناعادلانه و سنگین برای کارگران پرونده نیشکر
هفت تپه و فعالان رسانه‌ای، ۴۱ تن از کارگران فولاد اهواز به دادگاه انقلاب
اسلامی شعبهٔ اهواز احضار و مورد تهدید قرار گرفته بودند. گرچه رئیس
دادگستری خوزستان روز گذشته ریا کارانه اعلام کرد که احضار کارگران به این
علت بود تا قرار منع تعقیب به آن‌ها ابلاغ شود. اما واقعیت این است که
انتشار خبر احضار ۴۱ تن از کارگران پولاد همچون صدور احکام سنگین برای
پرونده نیشکر هفت تپه با هدف معین یعنی ارسال پیام سرکوب هر صدای حق طلبانه
انجام پذیرفته است.

قوه قضائیه با صدور چنین احکامی سرشت واپس
گرا، سرکوبگر و مردم ستیز رژیم ولایت فقیه را بار دیگر آشکار می‌سازد.
قساوت و ستمگری دستگاه قضائي رژیم ولایت فقیه بی سابقه نیست، اما علت صدور
احکام سنگین برای فعالان کارگری در اوضاع کنونی را باید ناشی از نگرانی
رژیم از گسترش مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان با توجه به وضعیت بحرانی حاکم
بر کشور و ناتوانی رژیم از پاسخگویی به خواسته‌های توده‌های مردم ارزیابی
کرد. سران حاکمیت از رشد جنبش اعتراضی زحمتکشان و امکان پیوند آن با جنبش
همگانی ضد دیکتاتوری سخت در هراس هستند. از زمان برگماری ابراهیم رئیسی به
ریاست قوه قضائیه برخورد با فعالان کارگری و همه فعالان سیاسی و اجتماعی
تشدید شده است. ابراهیم رئیسی با سابقه ننگین و خون آلود خود به عنوان یکی
از بدنام‌ترین جنایتکاران رژیم فرمان برخورد با کارگران را صادر و در
راستای سرکوب همه گونه فعالیت حق‌طلبانه حرکت می‌کند. صدور احکام ظالمانه و
غیر قابل پذیرش از سوی دادگاهای انقلاب اسلامی برای فعالان کارگری با هدف
روشن مهار و سرکوب جنبش کارگری و سندیکایی میهن ما انجام گرفته است. جلاد
فاجعه ملی در مقام رئیس قوه قضائیه برای پیشبرد سیاست راهبردی حفظ نظام
شمشیر را از رو بسته است.

حزب تودهٔ ایران تشدید فضای ارعاب و صدور
احکام ظالمانه علیه فعالان کارگری و رسانه‌ای را قاطعانه محکوم می‌کند. حزب
ما همه نیروهای میهن پرست، انقلابی، مترقی و آزادی خواه میهن را به
مبارزهٔ مشترک برای افشا و محکوم کردن سیاست‌های سرکوبگرانهٔ رژیم ولایت
فقیه و دستگاه قضائی آن فرا می‌خواند. باید با اتحاد عمل توطئه رژیم ولایت
فقیه علیه جنبش کارگری و سندیکایی را خنثی و ناکام ساخت.

پیروز باد مبارزه کارگران و زحمتکشان میهن ما برای احقاق حقوق سیاسی و صنفی خود

کارگران در بند را آزاد کنید

به صدور احکام ظالمانه پایان دهید

دادگاهای انقلاب اسلامی منحل باید گردد

هرچه گسترده‌تر باد همبستگی گردان‌های جنبش مردمی در مبارزه علیه رژیم ولایت فقیه

نان کار آزادی

حزب تودهٔ ایران

۱۷ شهریور ماه




پاسخ اعضای کانون نویسندگان ایران به دلایل بازداشت های اخیر

از اخبارروز

دلیل بازداشت های اخیر

در چند ماه اخیر بازداشت نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشجویان، معلمان،
کارگران و فعالان عرصه‌های گوناگون بیشتر، و احکام دادگاه‌ها سنگین‌تر شده
است. کانون نویسندگان ایران دلیل این رویکرد حاکمیت را از تنی چند از
اعضای کانون پرسیده است. فریبرز رئیس‌دانا، هرمز ناصرشریفی، علیرضا جباری و
علیرضا عباسی به این پرسش پاسخ داده اند.

فریبرز رئیس‌دانا:

به نظر من بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی به هم پیوسته و تعمیق
یافته‌ی ایران قدرت اصلی حاکم یعنی صاحبان منابع اقتصادی، اعم از پولی و
مالی و موقعیتی و املاک و نیروهای تولیدی را متفقاً در وجدانی واحد و تبلور
یافته در قدرت سیاسی و نظامی و امنیتی حاکم، سخت نگران ادامه‌ی حیات
سلطه‌گرانه‌ی خود کرده است. اعتراض‌ها گسترده‌تر و عمیق‌تر و به گونه‌ای
آگاهانه‌تر مسری می‌شوند. اعتراض‌ها از مدتی پیش به ژرفای طبقاتی پی برده و
حذف آن را نشان گرفته است. این جریان البته جامع نیست اما آماده‌ترین و
حساس‌ترین و مسئول‌ترین لایه‌های اجتماعی را در میان روشنفکران و کارگران
به خود جلب کرده است. از همه مهم‌تر پشتوانه کارگری و نابرخورداران روز به
روز قوی‌تر می شود. این حرکت آن گونه که ادراک قدرت مسلط به آن رسیده است
شوخی‌بردار نیست.
این بار این مشت آهنین است و طبقه‌ی کارگر است که از
ذهن هوشیار آزادی‌خواهان و روشن‌اندیشان برخوردار می‌شود. این بار این
توفنده می‌خواهد ثروت‌های به یغما رفته، دسترنج‌های بالا کشیده، رانت‌ها و
امتیازهای ستمگرانه و سوءاستفاده‌های مبتنی بر قدرت و ایدئولوژی حاکم را به
نفع مردم پس بگیرد. این بار چالشگران حقوق اجتماعی با امپریالیسم و
تدبیرهای آن آشناترند و راز بقای قدرت از راه سازش پشت پرده را همان قدر
می‌شناسند که راز فقر ماندگار توده‌ها. این بار فعالان اجتماعی رشد
یابنده‌تر و آگاه‌تر و مصمم‌ترند. بیهوده نیست که آماج‌های اصلی سرکوب زنان
مستقل آزاد‌اندیش، نیروهای کارگری و چپ، طرفداران راستین حقوق بشر و
مدافعان طبیعت و ثروت کشور، مبارزان قاطع ضد امپریالیسم و همراهانشان‌اند.
قدرت طبقاتی حاکم دیگر نمی‌تواند مثل سابق از ابزار ایدئولوژی ورشکسته
استفاده کند. پس سرکوب، مستقیم‌تر و شمشیر آخته‌تر شده است. (کوتاه شده)

هرمز ناصر شریفی:

پاسخ به این سوال به گمان من، در گروی نگاه تاریخی ـ اجتماعی به وضعیت
آزادی بیان در جامعه‌ی ماست. در واقع تا چند سال پیش، امر آزادی بیان به
تعبیری یک مطالبه‌ی خاص بود، از این جهت خاص که اقشار محدودی به ضرورت
آزادی بیان به شکل «ضرورت نان» نگاه می کردند؛ از جمله می‌شود از نویسندگان
و اصحاب مطبوعات نام برد و اینکه شاهد بوده‌ایم که چگونه در طول سال‌ها
دستگاه سانسور مخاطبین‌ِ آن ها را رانده و نان‌شان را آجر کرده بود. اما
این روزها گسترش بی‌حد و اندازه‌ی فقر و مشکلات اسفناک توده‌ی مردم، وضعیت
را تغییر داده است. امروزه درخواست برای گفتن و آشکار وُ بلند گفتن، تبدیل
به مطالبه‌ا‌ی عام شده و از همین حیث، حاکمیت نیز رویکردی متفاوت در برابر
چنین خواستِ عام شده‌‌ای در پیش گرفته است و آن چنان که به نظر می‌رسد این
پاسخ، مشخصاً شکل‌گیریِ موج تازه‌ای از دستگیری‌ها و احکام به شدت ظالمانه و
غیر قابل باور دستگاه قضایی ست که در تضادی بنیادین با طبیعی‌ترین خواست
انسانی جامعه، بارز شده است.

علیرضا جباری:

به باور من دلایل این موضوع به شرح در پی آمده است:
الف). امکان مطلق
تصمیم‌گیری رهبری که با پیشبرد دمکراسی در میان توده‌ی مردم که یکی از
پایه‌های اصلی آن قشر روشنفکر جامعه است؛ مخدوش می‌شود و نهاد قضایی که
برگزیده‌ی رهبر و مطیع فرمان رهبر است نمی تواند چنین اجازه ای بدهد؛
ب).
رئیس کنونی قوه‌ی قضاییه پیشینه‌ای گسترده در تولید خشونت در سال‌های
دهه‌ی ۶۰ دارد که ظهور نمودهای استمرار آن طبیعی به نظر می‌رسد؛
پ). وضع
اقتصادی مردم ایران به سبب تحریم‌های گسترده و تحریکات اعضای پیمان ناتو و
اسرائیل و عربستان و امارات روز به روز وخیم‌تر می‌شود و این واقعیت امکان
بالقوه‌ی تحرکات اجتماعی و اعتراضات را افزایش می‌دهدکه یکی از عوامل
برانگیزنده‌ی عمده‌ی آن آزادی مطبوعات و دیگر فعالان اجتماعی از جمله
کارگران و زنان است. از این رو، سران جمهوری اسلامی احساس می‌کنند که تنها
راه دوام آن گسترش موج سرکوب، شکنجه و زندان و گاه نیز اعدام است و به همین
دلیل به رفتارخشونت آمیز خود با روشنفکران ادامه می‌دهند.

علیرضا عباسی:

بارها و بارها این اعلام و ادعا را شنیده‌ایم که برای نقد و اعتراض گوش
شنوا داریم. می‌گویند نمی‌شود که نقد نباشد؛ کسی که نقد دارد باید حرف‌اش
را بزند. باید شنید و چه و چه…؛ با این حال در تمام این سال‌ها، بارها شاهد
برخورد با منتقدان و معترضان بوده‌ایم. برخوردی که هر بار به شکلی صورت
گرفته، از احضار و تهدید گرفته تا به بند کشیدن و برنامه‌سازی و حذف فیزیکی
تا صدور حکم‌های عجیب و طولانی مدت برای کنشگران اجتماعی، روزنامه‌نگاران،
نویسندگان، کارگران و… که در حال وقوع است. اما این که چرا علیرغم ادعای
تحمل‌پذیری، برخوردهایی چنین ناعادلانه و سرکوبگرانه رخ می‌دهد؛ پاسخ روشنی
دارد. سانسور نهادینه شده در همه ی ابعاد و زمینه‌ها و بی‌اعتقادی و بی
احترامی به آزادی بیان از یکسو و از سوی دیگر بی تدبیری و رقابت‌های جناحی و
کارشکنی برای مخدوش کردن چهره رقیب، باعث شده طیف های مختلف اجتماع، متحمل
فشارهای بی‌امان شود.
وقتی آزادی بیان که از بدیهی‌ترین حقوق انسانی
است با سد نظارت و حذف و سانسور رو به رو‌ست، معنایی جز لگدمال شدن خواسته
ها و خفه کردن صداها ندارد. ساختن برنامه‌های کنترل
شده و بیان به اصطلاح نقد از زبان مجریان رسانه‌های حکومتی، فقط برای
سرپوش گذاشتن بر نقدهای جدی و مطالبه گر است. روشن است که در برابر مطالبه و
اعتراض، وقتی پاسخ درست و منطقی وجود نداشته باشد؛ حذف و سرکوب می‌شود راه
حل صاحبان قدرت.




به جای کارگران، عاملین فساد و رانت گسترده که باعث فقر و تورم و بیکاری شدند را دستگیر کنید

چکیده : سندیکای
کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی اینگونه احکام ظالمانه و غیرانسانی را قویا
محکوم می‌کند و خواستار آزادی بی قید وشرط تمامی بازداشت شدگان کارگری و
روزنامه نگار و فعالین مدنی است و ازسیستم امنیتی و قضایی می‌خواهد بجای
تعقیب کارگران و نمایندگان آنان، بهتر است عاملین فساد و رانت گسترده که
باعث فقر و تورم و بیکاری و افزایش جرم و بزهکاری را درجامعه فراهم کرده
مورد تعقیب و بازداشت و زندان قرار دهند….

کلمه – گروه خبر: سندیکای کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی تهران با صدور بیانیه‌ای احکام صادره زندان و شلاق علیه
نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه و فعالین کارگری را محکوم کردند.

به گزارش کلمه، در این بیانیه آمده است:

درحالی شاهد محکومیت های سنگین وظالمانه علیه نمایندگان کارگران هفت تپه
و فعالین کارگری و مدنی هستیم، که نآکارآمدی مدیریت اجرائی در کشور باعث
از بین رفتن حداکثری قدرت خرید کارگران و فرودستان شده است بطوری که حقوق
کارگران امروز تامین‌کننده حتی ، حداقل‌ترین هزینه‌های خوراک، پوشاک، مسکن و
درمان نمی‌باشد.

تورم و گرانی افسارگسیخته و فسادهای گسترده و رانت مسئولین، زندگی سخت و
مصیبت باری را برای کارگران زحمتکش رقم زده است و مسئولین و مدیران اجرائی
بجای پاسخگوئی به بی‌عدالتی هایی که در مورد کارگران صورت می‌گیرد از جمله
عدم پرداخت دستمزد حداقلی که تا ماهها از سوی کارفرماها پرداخت نمی‌شود و
فاصله دستمزد کارگران با هزینه‌های حداقلی زندگی، سر به فلک کشیده است.

اما باز هم بجای دادخواهی و رسیدگی به فریاد اعتراض کارگران که چیزی جز
حقوق عقب افتاده شان نبوده ، متاسفانه کارفرما و عوامل امنیتی و سیستم
قضائی با بهره برداری از امکاناتی که دراختیار دارند‌ در صدد خاموش کردن
صدای اعتراض کارگران وجامعه مدنی، اقدام به صدور احکام ظالمانه و ناعادلانه
علیه این فعالین می کنند که اخیرا درمورد اسماعیل بخشی ازسوی شعبه
۲۸دادگاه انقلاب ۱۴سال زندان و۷۴ضربه شلاق و محمد خنیفر ۶سال زندان و سپیده
قلیان ۱۸سال و اعضای نشریه گام هرکدام ۱۸سال زندان صادر شده است.

در همین زمینه درماه گذشته تعدادی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد
از جمله آقایان حسن سعیدی و سید رسول طالب مقدم، مرضیه امیری، نسرین جوادی،
عاطفه رنگریز و ناهید خداجو از حامیان کارگران دراعتراض به وضعیت سخت
معیشتی کارگران ازسوی دادگاه انقلاب به حبس‌های سنگین و ناعادلانه محکوم
شدند که در حال حاضر منتظر رای دادگاه تجدید نظر هستند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی اینگونه احکام ظالمانه و
غیرانسانی را قویا محکوم می‌کند و خواستار آزادی بی قید وشرط تمامی بازداشت
شدگان کارگری و روزنامه نگار و فعالین مدنی است و ازسیستم امنیتی و قضایی
می‌خواهد بجای تعقیب کارگران و نمایندگان آنان، بهتر است عاملین فساد و
رانت گسترده که باعث فقر و تورم و بیکاری و افزایش جرم و بزهکاری را
درجامعه فراهم کرده مورد تعقیب و بازداشت و زندان قرار دهند.