ایران در کانون قرن آمریکایی- چینی

13 شهریور, 1398

فریبرز مسعودی

– سیاست‌مداران آمریکا در آستانه سال 2000، سده بیست و یکم را قرن آمریکا نام نهاده و دولت‌های آمریکا از آن پس چه دمکرات و چه جمهوری خواه هم و غم خود را برای ادامه سروری آمریکا بر سه عرصه مهم و تاریخ‌ساز کنونی نهاده‌اند.

کنترل جریان مالی، پولی و به طور کلی جریان سرمایه،- جریان نفت و انرژی و سوم کنترل بازار اسلحه سه پایه اصلی هژمونی و مختصات قرن آمریکایی هستند که اولویت اصلی سیاست‌های مالی، پولی، نظامی و اقتصادی آمریکا را در این سال‌ها تشکیل داده‌اند. در واقع سیاست‌های ترامپ ادامه همان سیاست‌هایی است که دولت‌های بوش و اوباما به صورت یورش نظامی به عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، یمن یا به صورت تحریم ایران، کره شمالی، ونزوئلا، روسیه و سایر کشورها انجام داده‌اند، تحرکاتی که داده‌های آماری نشان می‌دهد نتوانسته در روند افول هژمونی این کشور در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی جهان بازدارندگی چندانی داشته باشد.

کمربند ابریشم

در دیگر سو شاهد سربرآوردن اژدهای زرد از خاورزمین هستیم. چین با جمعیتی عظیم، بازاری گسترده که رشد اقتصادی را با توسعه اجتماعی، سیاسی و فنی گره زده و با یک برنامه‌ریزی همه جانبه قصد دارد به تدریج خود را از سایه شرکت‌های فراملی و غربی خارج کرده و قرن چینی را در برابر قرن آمریکایی رقم بزند.

دولت چین در چند سال گذشته با اصلاحات مداوم و مستمر سیاست‌ها و قوانین تجاری و اقتصادی به جلب و جذب سرمایه‌های خارجی به ویژه از آمریکا، اتحادیه اروپا، ژاپن و کره و استفاده از ظرفیت‌های بندری هنگ‌کنک و ماکائو و دسترسی آن به اعماق اقیانوس هند و آرام اهتمام ویژه داشته و هم‌زمان با اجرای منظومه‌ای از کنش‌های سیاسی، اقتصادی، بازرگانی و فنی زمینه اجرای پروژه تاریخی کمربند ابریشم را با جلب روسیه، کشورهای آسیای مرکزی و شبه قاره هند، شمال آفریقا و حتی زیر صحرا و گستردن دامنه آن از ترکیه به ایتالیا فراهم کرده، پروژه‌ای که در عمل همان کمربند پیوسته اوراسیایی است که با پیوند دادن تمدن‌های باستانی از میان‌رودان، دره سند و رود زرد از خاور تا جنووا و ونیز در باختر کره زمین را به یک دیگر برای دو هزار سال تمدن بشری را پی ریخت.

سرمایه‌گذاری عظیم چین برای این منظور که از به کارگیری چندین ماهواره برای مسیریابی خارج از سلطه ماهواره‌ای  GPS آمریکا و قدرت لجستیکی و ترابری دریایی، هوایی و زمینی ریلی و جاده‌ای با حضور تقریبا نیمی از دولت‌های جهان و دو سوم جمعیت جهان شکل ‌می‌یابد چنان چه با مشارکت عادلانه کشورهای جهان همراه باشد تجربه جدیدی از اقتصاد جهانی عاری از سلطه کشورهای کانونی علیه کشورهای پیرامونی خواهد بود و شرایط را برای رشد و توسعه عظیم کشورهای جهان اعم از دارا و ندار فراهم خواهد آورد.

ایران در کمربند ابریشم

پیمان شانگهای تا حدود زیادی پایه‌های حقوقی و سیاسی کمربند ابریشم را از سال 2001 با حضور و مشارکت چین، روسیه، قزاقستان، تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان به منظور همکاری‌های چندجانبه سیاسی، اقتصادی و امنیتی در برابر آمریکا پدید آورد. این پیمان در سال‌های بعد ایران، مغولستان، افغانستان و بلاروس را به عنوان عضو ناظر و هند و پاکستان را به عنوان عضو اصلی پذیرفت و به این وسیله مرزهای خود را گسترش داد. اما ایران هنوز در مرحله عضو ناظر در نشست‌های این پیمان حضور دارد. دشمنی‌های ادامه‌دار آمریکا و انگلیس علیه ایران و همراهی اروپا با این سیاست ها از یک سو و همکاری‌های ایران با روسیه در جنگ سوریه و جانبداری روسیه و چین از ایران در جریان گفتگوهای برجام و مخالفت با تحریم‌های غرب علیه ایران زمینه‌های همکاری و همگرایی ایران با چین و روسیه را فراهم آورده، اما هنوز سیاست مدون اقتصادی، سیاسی و امنیتی مشخصی از سوی ایران برای  پذیرش در پیمان شانگهای و همکاری و همگرایی بین اقتصاد ایران و روسیه به عنوان یک همسایه بزرگ و دارای منابع عظیم نفت و گاز و اقتصاد چین به عنوان یک شریک اقتصادی خارج از مرواده‌های عادی تجاری در زمینه فروش نفت به چین و خرید کالاهای ساخته شده از این کشور ارائه نشده است.

بخشی از عدم گسترش همکاری‌های اقتصادی ایران با روسیه و چین در دولت‌های اصلاح طلب و اصول‌گرا به دلیل نفوذ اندیشه‌های اقتصادی بازارگرا که اقتصاد ایران را در عمل به حاشیه رانده است و بخشی نیز به دلیل تبلیغات غرب در افکار عمومی علیه هرگونه همکاری اقتصادی و سیاسی ایران با این دو کشور است. در حالی که در هر مرحله اعمال تحریم‌های ضد ایرانی غرب علیه ایران کشورهایی اروپایی و شرکای اصلی تجاری ایران از قبیل امارات و قطر به دلیل وابستگی سیاسی و اقتصادی آنان به غرب پیشتاز اجرای تحریم‌ها بوده و دست ایران را در پوست گردو گذاشته‌اند، اما ایران در تمام این سال‌ها همواره سیاست نزدیکی اقتصادی و سیاسی به غرب را دنبال کرده است. اکنون سفر ظریف به چین و ارائه برنامه همکاری راهبردی 25 ساله ایران و چین موجب غافلگیری ناظران اقتصادی گردیده، و اگرچه هنوز اطلاعات چندانی از این برنامه به بیرون درز نکرده اما با سکوت رسانه‌های حامی جریان اصلی در اردوگاه اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان روبر شده و با این که سفر ظریف به فرانسه دستاوردی برای اقتصاد ایران نداشته برنامه راهبردی ایران و چین در گرد و خاک پیغام، پسغام‌های عادی دیپلماتیک روحانی و ترامپ فرسوده شده است.

با توجه به بی عمل مفرط وزارت‌خانه‌های اقتصادی دولت، ارائه این برنامه توسط وزیرخارجه ‌می‌تواند نشان دهنده گستره جامع این برنامه در چهارچوب کمربند راه ابریشم باشد و ای بسا سیاست‌مداران ایران را از گرداب اندیشه‌های جریان اصلی اقتصادی رها کرده و گشایشی در گره فروبسته اقتصاد ایران ایجاد کند!

فریبرز مسعودی – روزنامه نگار




چپ و چشم انداز تحولات پیش رو

سایت ۱۰ مهر در تحلیلی با عنوان ” پوست‌اندازی سیاسی حاکمیت در طوفان نارضایتی عمومی” [1]کوشیده است تا افق تحولات سیاسی پیش رو در کشور را بر بستر تلاش‌های رهبری و سپاه برای ایجاد جریان سومی با گرایشات عدالت‌خواهانه و منتقد جدی جناح‌های سنتی حاکمیت و حتی همه‌ی چهره‌های برجسته‌ی آن بجز خامنه ای و رئیسی مورد بررسی قرار دهد. در این تحلیل آینده‌ی این تلاش با اضمحلال آن پیش بینی می‌شود. در مقاله مطرح می‌شود که”هسته‌ی قدرت این امید را دارد تا با کمک این جریان بتواند در کوتاه‌ مدت بر بحران‌های خود فائق ​آید.” اما در مورد شانس موفقیت یا عدم موفقیت  این جهت‌گیری برای کوتاه مدت اظهار نظری نشده است.  نکته‌ی مهم دیگر اینکه در این تحلیل هیچ تلاشی جهت ارائه‌ی راهنمای عمل برای فعالان کارگری و دموکراتیک مشاهده نمی‌شود و نمی‌توان هیچ نشانه ای برای پاسخ به پرسش “چه باید کرد؟” در شرایط کنونی را در آن یافت!

با اینکه می‌توان با تصویری که از شرایط اقتصادی جامعه ی ایران ، پدیده‌ی دستمزد گرسنگی و … در مقاله ارائه شده است، اساساَ موافق بود، اما نمی‌توان دامنه‌ی وسیع عوامل و نشانه‌های بحران را به این حوزه محدود کرد. افزایش فاصله‌ی طبقاتی و گسترش فقر تنها چالش‌های اقتصادی و اجتماعی نیستند که احتمال شکل‌گیری شورش گرسنگان را در چشم‌انداز نزدیک قرار داده است، شاخص‌های اقتصادی چون نرخ سرمایه‌گذاری در اقتصاد ملی، نرخ رشد (رشد منفی) تولید ناخالص داخلی، صنعت‌زدایی و تعطیلی واحدهای تولیدی و صنعتی، فرار سرمایه‌ها از بخش تولید و روی آوردن آن به بخش‌های مختلف بازار سرمایه بجز بورس یعنی بازار مسکن، ارز و طلا و فعالیت‌های سفته‌بازی،  نرخ بسیار بالا و فزاینده بیکاری ، افزایش بزهکاری و جرایم اجتماعی و… ناتوانی دولت در صادرات نفت در نتیجه‌ی تحریم، ناتوانی در مدیریت قیمت ارز بیش از هرچیز به دلیل فساد نهادینه شده در ساختار مدیریتی کشور، حجم عظیم بدهی دولت به پیمانکاران بخش خصوصی و سازمان تأمین اجتماعی و….، افزایش محتمل قیمت سوخت و انتظارات تورمی جدید، افزایش چراغ خاموش و اعلام نشده‌ی بهای انرژی و خدمات دولتی، حذف گسترده‌ی دریافت کنندگان یارانه، ناتوانی حاکمیت در کنترل زمینه‌ها و نشانه‌های فزاینده‌ی فساد و سوء استفاده‌های نجومی مالی و اختلاس و… در نتیجه‌ی مقررات‌زدایی نئولیبرالی و نبود نظارت دموکراتیک در یک حاکمیت دیکتاتوری و… بسیاری مسائل دیگر را نیز می‌توان و باید به عنوان زمینه‌ها و نشانه های بحرانی که جامعه و حاکمیت را فراگرفته است مورد توجه قرار داد. هر یک از این نشانه‌ها از یک سو معلول برخی عوامل‌اند و از سوی دیگر علت برخی دیگر از  مسائل. از این رو  بین آن‌ها ارتباطی متقابل و سیستماتیک وجود دارد که شناخت این ارتباط و سازوکار تاثیرات متقابل آن‌ها با یکدیگر و با عوامل بیرونی، برای پیش‌بینی  روند رویدادها در کشور از اهمیت زیادی برخوردار است.  

طبقه‌ی کارگر و جنبش کارگری ایران به دلایل مختلف در دهه‌های گذشته هیچ‌گاه نتوانسته است در سطح  یک طبقه و یک جنبش برای خود مطرح شود. از این رو همواره در معرض بهره برداری جناح های سنتی قدرت در حاکمیت قرار داشته است و این بحث به‌هیج‌وجه بحث جدیدی نیست. شواهد متعددی در دست است که نشان می‌دهد جناح های مختلف حاکمیت اعم از اصول گرا و اصلاح طلب و مهرورز ، همواره سعی کرده‌اند تا حمایت بخش‌هایی از طبقه ی کارگر را  به خود جلب کنند و به دلایل مختلف تا حدی در این کار موفق نیز بوده‌اند. ارتجاع سلطنتی بیرون از حاکمیت نیز در صدد بهره‌برداری سیاسی از اعتراضات کارگری در سال های اخیر بوده و تا حدی نیز در این مسیر موفق بوده است. اساساَ این موضوع محدود به ایران هم نمی‌شود. حتی بخشی از پایگاه اجتماعی نئوفاشیسم در آمریکا نیز به بخش هایی از طرفداران آن میان کارگران سفید پوست و ضد مهاجر بر‌می‌گردد. مادامی که جنبش طبقه‌ی کارگر از رشد کمی و کیفی لازم برای تبدیل شدن به یک جنبش برای خود، برخوردار نشده است، همواره در معرض بهره‌برداری نیروهای اجتماعی- طبقاتی و سیاسی مختلف خواهد بود. وقتی یک طبقه می‌تواند در خود باشد، این ویژگی جنبش آن را هم تحت تأثیر قرار می دهد. اهمیت این موضوع از آن روست که رشد کمی اعتراضات کارگری در سال‌ها و ماه‌های اخیر و در شرایط ضعف آگاهی و انسجام طبقاتی لزوماَ ممکن است در خدمت تحولات دموکراتیک و عدالت‌خواهانه قرار نگیرد. با توجه به وضعیت ویژه‌‌ی جامعه‌ی ایران و محدودیت‌های گسترده برای فعالیت‌های صنفی و اتحادیه‌ای که به مثابه‌ی مدرسه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی برای رزم‌های بزرگتر پیش روست، و عدم امکان فعالیت نیروهای چپ انقلابی در فضای سیاسی مانند برخی از جوامع بورژوایی، این مخاطره در شرایط کنونی کشور می‌تواند جدی‌تر نیز باشد.

می توان با نگاه نویسنده مقاله به شکل‌گیری یک خط سوم با برند عدالت‌خواهی و مبارزه با فساد و … موافق بود اما نمی‌توان همه‌ی شواهد و نشانه‌های شکل‌گیری این خط سوم را به برنامه‌ریزی و مدیریت و مهندسی سپاه و نهاد رهبری و رئیسی و… منتسب نمود. حقیقت آن است که بخش‌هایی از آنچه را به عنوان نشانه‌های شکل‌گیری یک خط سوم  و مستقل از جریانات سنتی قدرت در حاکمیت مشاهده می‌شود، باید نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر سه دهه پیاده‌سازی دستور کار نئولیبرالی در این کشور دانست. امروزه سه دهه پس از دنبال نمودن این برنامه‌ها از سوی مجموعه‌ی حاکمیت و جناح‌ها و دولت‌های مختلف آن، طشت رسوایی آن از بام افتاده و پیامدهای ویرانگر آن بر زندگی طبقه‌ی کارگر به مفهوم وسیع آن یعنی مزدبگیران آشکار شده است. نشانه‌های شکل‌گیری این خط سوم را باید بیش از هرچیز در این ارتباط دید و آن را محصول تجربه‌ی سیاسی و اجتماعی طبقه‌ی کارگر و توده‌های مردم، اضمحلال باصطلاح طبقه‌ی متوسط و البته تا حدی نیز در سایه‌ی کار آگاه‌گرانه چپ انقلابی دانست. از این رو طبیعی است که هسته‌ی سخت قدرت در حاکمیت نیز با اتاق فکر خود این روند عینی را ببیند و در صدد بهره‌برداری و مدیریت آن از طریق سوار شدن بر این موج  برآید. نمی‌توان اساساَ همه‌ی نشانه‌های این اعتراضات ضد نئولیبرالی که برخی از نمونه‌های آن در مقاله نشان داده شد، را محصول مهندسی هسته‌ي سخت قدرت در حاکمیت برای راه انداختن خط سوم دانست.

با اینکه مشروعیت سیاسی جریانات سنتی قدرت در حاکمیت به‌شدت خدشه‌دار گردیده است، اما آن‌ها همچنان دارای سهمی از قدرت اقتصادی، سیاسی، قضایی و حقوقی، قانونگذاری، مدیریت اجرایی، فرهنگی، رسانه‌ای و حتی نظامی در ساختار قدرت هستند و حذف آنها توسط جریان سوم خلق‌الساعه‌ای زیر پرچم سپاه، خامنه‌ای و رئیسی با جهت‌گیری دفاع از محرومان و… چندان آسان قابل تصور نخواهد بود. آن‌ها دست به مقاومت خواهند زد و فضای سیاسی کشور در این ارتباط می‌تواند آبستن تغییر و تحولات جدی و نگران کننده‌ای باشد. آن‌ها در ساختار فاسد حاکم سهم دارند و ممکن است به هر وسیله‌ای برای مقاومت در برابر روند حذف خود متوسل شوند. در صورت اقدام جدی این جریان موسوم به خط سوم برای حذف آن‌ها، احتمال شکل گیری ائتلاف های جدید در صف‌بندی‌های نیروهای سیاسی حاکم را نباید نادیده گرفت. به نظر می‌رسد هسته‌ی سخت و پنهان قدرت در حاکمیت هوشمندتر از آن است که پروژه‌ی خط سوم خود را بر روی چهره‌های امتحان پس‌داده ای چون خامنه‌ای و رئیسی متکی کند. آنها خوب می‌دانند که این چهره‌ها از چه میزان اعتبار و مشروعیت در نزد افکار عمومی یعنی توده‌های مردم برخوردارند، از این رو طبیعی است که سعی کنند تا برای خروج از بحران با گفتمان و چهره‌های جدیدی توجه توده‌های مردم را به به‌اصطلاح خط سوم خود جلب کنند. اگر در این رابطه به این نکته نیز توجه شود که ایالات متحده‌ی آمریکا لابی‌هایی نیز در دو جناح اصول‌گرا و اصلاح طلب در حاکمیت کشور و حتی در سپاه پاسداران دارد که تلاش می کنند تا تحت عنوان عقلانیت و مصلحت اهداف خود را پیش ببرند، و اگر به این حقیقت نیز توجه کافی صورت گیرد که این هسته‌ی سخت قدرت عمیقاَ پراگماتیست است، در نتیجه این احتمال را نباید منتفی دانست که گفتمان و گزینه‌های پیشنهادی آن‌‌ها برای نمایندگی خط سوم می‌تواند ویژگی‌هایی آشکارا متفاوت از خامنه‌ای و به‌ویژه امثال رئیسی داشته باشد. حتی می‌توان تصور کرد که این خط سوم می‌تواند تا حدی ساختار شکن و تابو شکن نیز بوده و از برخی از ارزش‌های نهادینه شده در ساختار حکومت عبور کرده و حتی سیمای مذهبی حاکمیت را نیز دچار تغییراتی کرده و تا حدی نیز با ارزش‌های سکولار مدارا نشان دهد. . این خط سوم حتی در زمینه‌ی مسائل و مطالبات زنان نیز ممکن است با مطالباتی چون آزادی پوشش بانوان ، لغو حجاب اجباری  و ایجاد شرایط برای رفتن بانوان به ورزشگاه و…نیز به شکلی مدارا نشان داده و به نوعی اصلاحات محمد بن سلمانی تن دهد تا بتواند در کنار شعار مبارزه با فساد و …. ، بخش‌های وسیع‌تری از توده‌های مردم را با خود همراه کند.

مقاله‌ی مورد بحث اساساَ تلاش کرده است تا سیما و افق تغییر و تحولات سیاسی کشور را بر پایه‌ی تصویری که از وضعیت معیشتی طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان ارائه داده است، مورد توجه قرار دهد. با اینکه در سال های اخیر نقش مطالبات معیشتی و اقتصادی و میزان اعتراضات کارگری نسبت به گذشته آشکارا افزایش یافته است، اما هنوز سهم مطالبات دموکراتیک به ویژه با توجه به پایگاه اجتماعی گسترده‌ی آن ، در مجموعه‌ي کنش‌های سیاسی و اجتماعی قابل توجه و بسیار بالاست. این واقعیت بر صف‌بندی نیروهای اجتماعی و طبقاتی تاثیر گذاشته و می‌تواند آن را از تصویر دو قطبی‌ای که در مقاله ارائه شده است، متفاوت کند. این موضوعی است که به نظر نمی‌رسد در مقاله مورد توجه کافی قرار گرفته باشد. اهمیت موضوع از آن روست که هسته‌ی سخت قدرت در تدوین استراتژی خود به این موضوع توجه خواهد داشت. لابی آشکار و پنهان آمریکا در جناح های حاکمیت نیز مبنای حرکت خود را متمرکز بر این موضوع خواهند کرد. آنها خوب می‌توانند ببینند که در این جهان کنونی می‌توان خاشقجی را کشت و اره کرد و ….و از سوی دیگر با دادن حق رانندگی به بخشی از زنان مرفه جامعه‌ی عربستان، به عنوان نماد اصلاحات در عربستان و متحد استراتژیک آمریکا باقی ماند. با این تفاوت که جمهوری اسلامی با توجه به تنوع تضادها، و تنوع مطالبات دموکراتیک از یک سو و جایگاه ژئوپلیتیک و پتانسیل‌ها و  ابزارهای دیپلماتیکی که  از سوی دیگر در اختیار دارد، ممکن است به مراتب بهتر از عهده‌ی اجرای چنین نقشی برآید.  

ابهامات و عدم شفافیت‌های ناشی از وجود دیکتاتوری در فضای سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران همواره امکان وقوع رویدادهای پیش بینی نشده را در خود دارد. متأثر از نیروهای مختلف تأثیر گذار داخلی در ایران و آمریکا و نیروهای تأثیر گذار در منطقه و جهان، احتمالات مختلفی با ضرایب متفاوت می‌تواند در چشم انداز تحولات پیش رو در کشور مطرح باشد. این احتمالات از وقوع جنگ گرفته تا آغاز مذاکرات و تعامل بین ایران و آمریکا و ….می‌توانند بر صف‌بندی نیروها در داخل کشور و رویکرد حاکمیت به مسائل مختلف، تأثیرات تعیین‌کننده بر‌جای‌گذارند . اما حتی در صورت بروز جنگ نیز هیچگاه نباید پراگماتیسم نیرومند موجود در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را که هسته‌ی سخت قدرت به‌خوبی طی چهار دهه از آن در شرایط بحران بیشترین بهره را گرفته است، نادیده یا دست‌کم گرفت. آنهایی که در مخیله خود نوعی جنگ آزادی‌بخش ضدامپریالیستی در برابر امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم را در چشم انداز می‌بینند و لابد در ناخودآگاه ذهنشان نوعی شبیه‌سازی بین هوشی مین و خامنه‌ای رخ می‌دهد و بر همین اساس طبقه ی کارگر و توده‌های مردم را به نوعی تحت عنوان دفاع از میهن به دفاع از حاکمیت موجود در صورت بروز جنگ فرامی‌خوانند، نه درک درستی از مارکسیسم لنینیسم انقلابی دارند، نه واقعیات اقتصادی- اجتماعی جامعه‌ی ایران و صف‌بندی‌های اجتماعی- طبقاتی  و سیاسی آن را  به‌درستی درک می‌کنند ، نه از استراتژی منطقه‌ای آمریکا و چشم انداز تحولات روابط ایران و آمریکا در جغرافیای سیاسی منطقه  و سناریوهای آن درک درستی دارند و نه بر اساس تجربه به پتانسیل‌های حاکمیت ایران و میزان پراگماتیسم آن در شرایط بحران توجه کافی دارند!

از آنجا که نیروهای مترقی و به‌ویژه چپ انقلابی از انسجام سیاسی و سازمانی قابل‌قبولی برای تاثیرگذاری بر روند رویدادهای پیش‌رو برخوردار نیست، چشم انداز تحولات پیش رو اساساَ می‌تواند نگران‌کننده باشد. هم ایالات متحده‌ی آمریکا و هم هسته‌ی سخت قدرت در ایران گزینه‌های متعددی را روی میز دارند و متناسب با شرایط ممکن است یک استراتژی را با دیگری جابجا کنند. با این وجود، با توجه به نشانه‌های متعددی که دائماَ از ناتوانی حاکمیت در مدیریت اوضاع خبر می دهند، سطح بالای نارضایتی و پتانسیل اعتراضات در جامعه، بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی که هیچ چشم‌اندازی را برای بهبود بازتاب نمی‌دهد، لابی غیرمستقیم آمریکا در جناح های حاکمیت با پرچم مصلحت‌جویی و عقلانیت، تجارب موجود در ارتباط با مذاکرات آشکار و پنهان با آمریکا طی دهه‌‌های گذشته به‌ویژه تعامل جدید در ارتباط با برجام، فشار فزاینده‌ی تحریم‌ها، پراگماتیسم نیرومند نهادینه شده در حاکمیت ایران و….، زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نوعی حاکمیت بناپارتیستی در کشور بسیار نیرومند است. حاکمیتی که هم با دستاویز قراردادن تهدید امنیت ملی و تمامیت ارضی، ساختار سیاسی کشور را به نوعی بسیار بیشتر از شرایط کنونی میلیتاریزه کند، هم فضای سیاسی کشور را با توجه به افزایش اعتراضات، تحت کنترل‌های به مراتب شدیدتر و سرکوب گسترده‌تر قرار دهد، هم با آمریکا تعامل فعال‌تر و مداراجویانه‌تر و مبتنی بر بده- بستان مؤثرتر برقرارکند و هم تهدید آمریکا و اسرائیل و مرتجعین منطقه را به فرصتی برای تحکیم حاکمیت خود بدل کند و ……

نباید تصور کرد که ارزش‌های ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی در این حاکمیت نیز مانند دهه‌ی اول انقلاب آنچنان نیرومند و نهادینه شده است که نتوانند در آن تجدیدنظر کنند، اگرچه در همان هنگام نیز برای جنگ با عراق وقتی  لازم دیدند که از این ارزش‌ها بگذرند، به‌راحتی به آن تن‌دادند. چنین حاکمیتی می‌تواند رویکرد تعامل با جهان (یعنی آمریکا) را در پیش بگیرد. بدون اینکه ارزش‌های انقلاب اسلامی را رسماَ به‌کناری بگذارد، در ارتباط با برخی سخت‌گیری‌های فرهنگی، پوشش بانوان، رفتن آن‌ها به استادیوم‌ها، موسیقی و… چهره‌ای مداراجویانه از خود نشان دهد، هم‌زمان با آن در سیاست خارجی از روسیه و چین فاصله بگیرد و…. از زوایایی به چیزی شبیه جمهوری اسلامی پاکستان نزدیک شود، چرا که خوب می‌داند که آمریکا به راحتی این پالس‌ها را می‌گیرد و می‌تواند به جای یک کشور مدافع تروریسم و ضد حقوق بشر و… ، تصویر دیگری از ایران و حاکمیت  آن معرفی کنند. چنین حاکمیتی می تواند رفته رفته با برخی از رویکردهای سکولار نیز سر سازگاری در پیش ‌گیرد و همه‌ی این‌ها می‌توانند از سوی رسانه‌های غرب به عنوان اصلاحات واقعی در ایران و بازگشت ایران به جامعه‌ی جهانی و… معرفی شوند و بخش اعظم اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان امروز نیز از این استعداد برخوردارند که خود را با آن سازگار  کنند، مشروط بر اینکه به منافع اقتصادی و اجتماعی آنها تعرضی صورت نگیرد که اساساَ نخواهد گرفت.

البته این جهت‌گیری احتمالی حاکمیت،  تضادهای طبقاتی تعمیق شونده در جامعه را تعدیل نخواهد کرد اما با کاهش و به دنبال آن رفع تدریجی تحریم،ها، بخش قابل،توجهی از عوامل بحران‌ساز در حوزه‌ی مدیریت اقتصادی را از میان خواهد برداشت. بار دیگر حاکمیت به درآمد نفت دسترسی خواهد یافت تا از آن برای تحکیم خود و ساماندهی به اوضاع آشفته‌ی اقتصادی استفاده کند. حاکمیت جدید برای جلب اعتماد مردم، نمایشی از مبارزه با فساد را نیز وسیع تر از آنچه رئیسی سعی می‌کند نشان دهد، راه خواهد انداخت و حتی ممکن است برخی‌ها از جناح‌های مختلف قدرت را قربانی کند، اما بی شک قرار نیست ساختار فساد حاکم بر کشور را برچیند و یا رویکرد نئولیبرالی در اقتصاد را تعطیل کند. البته این روند نیز بدون مشکل و بدون مخالفت و چالش در داخل کشور و در میان نیروهای حاکم به پیش نخواهد رفت .

با چنین چشم‌اندازی پرسش اساسی این است که چپ چه رویکردی را باید دنبال کند؟

چپ در کنار دفاع از صلح و استقلال و تمامیت ارضی کشور در برابر احتمال مداخله‌ی امپریالیستی، هیچ‌گاه نباید از انجام وظایف خود در عرصه‌های واقعی مبارزه‌ی دموکراتیک و طبقاتی جابماند. چپ باید در کنار دفاع از مطالبات عدالتخواهانه کارگران و زحمتکشان، به صورت فعال از مطالبات دموکراتیک اقشار گسترده‌ی مردم حمایت کند و پرچم دفاع از این مطالبات دموکراتیک و حقوق بشری را از دست نیروهای امپریالیستی و متحدان آن‌ها در داخل کشور بگیرد. تنها با چنین رویکردی است که تلاش چپ برای افشای دروعین بودن ادعای امپریالیسم برای دفاع از دموکراسی و حقوق بشر در مداخلات به‌اصطلاح بشردوستانه می‌تواند از اثربخشی مناسب برخورد باشد. این مطالبات دامنه وسیعی از مسائل، از مخالفت با حجاب اجباری گرفته، تا دفاع از حضور بانوان در استادیوم‌ها، مخالفت با انواع تبعیض‌های جنسیتی، قومیتی، مذهبی، آزادی فعالیت‌های مدنی، زیست‌محیطی، صنفی‌، سیاسی و….را شامل می‌‌شود. مبنا قراردادن و ترویج این رویکرد که مطالبات برابری‌خواهانه‌ی زنان مربوط به زنان طبقه‌ی متوسط و بورژوایی است، برای جنبش چپ بسیار مضر و خطرناک است و این عرصه‌ها را به بورژوازی و امپریالیسم تقدیم می‌کند. دفاع چپ از مطالبات دموکراتیک نباید به طرح بندهایی در برنامه و اسناد بالادستی و… محدود بماند. چپ باید در کنش مبارزاتی روزمره‌ی خود از این مطالبات به صورت فعال و سازمان‌یافته دفاع کند. اگر این مهم به خوبی انجام شود، توازن قوای سیاسی و اجتماعی در کشور و متعاقب آن روند رویدادها ممکن است با تغییرات امیدبخشی همراه گردد . در حوزه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی نیز چپ باید با کار سازمان‌یافته،  به بردن شعارهای درست به میان طبقه‌ی کارگر، افزایش آگاهی طبقاتی آن‌ها، کار پرحوصله برای ایجاد نهادهای صنفی چون کانون صنفی معلمان، کانون بازنشستگان، تشکل‌های زنان، اتحادیه‌های سراسری تشکل‌های کارگری و… اقدام کند. این تشکل‌ها دریایی است که چپ تنها در آن می تواند شنا و تنفس کند. چپ باید برای استفاده از فضای مجازی و رسانه‌ای به بهترین نحو اقدام کند . اما در عین حال باید برای کار در فضای واقعی نیز با برنامه‌ریزی اقدام کند. چپ باید از سکتاریسم مزمن نهادینه شده در احزاب، سازمان‌ها‌، شخصیت‌ها و … فاصله بگیرد و منافع طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان را بر تنگ‌نظری‌های فرقه‌ای خود ارجح بشمارد. این تنگ نظری‌ها، به اپیدمی گسترده‌ای تبدیل شده‌است که همه‌ی نیروهای چپ را به درجات مختلف در برمی‌گیرد. در عین حال چپ باید خود را از نظر سازمانی برای مقابله با یورش جدید و گسترده در شرایط روی کار آمدن یک دولت بناپارتیستی احتمالی آماده کند. تلاش برای کار اجتماعی برنامه‌ریزی‌شده و گسترده، دفاع گسترده از مطالبات دموکراتیک و هم‌زمان با آن، آمادگی سازمانی برای کاهش آسیب‌پذیری در شرایط هجوم احتمالی جدید، دربردارنده‌ی تناقض نیست، بلکه بیانگر پیچیدگی و دشواری کار در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه‌ی ماست. چپ باید ریسک کنش‌گری را بیش از پیش بپذیرد. اما این ریسک‌ها را هم باید در حد امکان خوب مدیریت کند. متأسفانه چپ از قابلیتی که شرایط امروز جامعه از آن طلب می‌کند، فاصله‌ی زیادی دارد، اما از این پتانسیل برخوردار است که خود را بازیابد. چپ باید خود را از توهمات سوسیال دموکراتیک، سوسیالیسم دموکراتیک و …از این گونه دیدگاه‌های غیرعلمی برهاند و به آموزه‌های اصیل مارکسیسم لنینیسم انقلابی برگردد. تنها با بهره‌گیری از تیم‌هایی منسجم و سازمان‌یافته، برخوردار از دانش تئوریک و با تجربه و در عین حال به‌روز از انقلابیون حرفه‌ای که همواره منافع طبقه‌ی کارگر و زحمتکشان را بر هر چیز دیگری مقدم می‌شمارند، می‌توان به افزایش سهم چپ در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور امیدوار بود. چپ انقلابی از یک سو باید با کار تئوریک سخت کوشانه و پیگیر، هژمونی نظری خود را بازیابد که پیامدهای ویرانگر و فلاکت‌بار جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، فضای مناسبی را برای این امر ایجاد کرده است و از سوی دیگر با کار برنامه‌ریزی شده و پیگیر در دفاع از مطالبات دموکراتیک و عدالت‌خواهانه توده‌های مردم، بر شکل‌دادن و هدایت اعتراضات اجتماعی و سیاسی در قالب یک خط مستقل دموکراتیک و عدالتخواهانه در پراتیک روزمره‌ی خود متمرکز شود.

متأسفانه بخش قابل‌توجهی از نیروهای چپ به جای تمرکز بر تشابه برنامه و اهداف و جهت‌گیری‌ها و مواضع سیاسی خود با سایر نیروهای چپ، همچنان بر طبل اختلاف نظرهای گذشته و مواضع متفاوت این نیروها در گذشته متمرکز شده است. آن‌ها در‌حالی‌که منزه‌طلبانه، هراس خود را  از نزدیکی به سایر نیروها نشان می‌دهند، فراموش می‌کنند یا ناتوان از آن هستند که نگاهی نقادانه به مواضع و کارنامه خود بیاندازند و … چپ در ایران نیازمند یک دگردیسی و باززایی به معنای واقعی است. واضح است که در این باززایی باید ارزش‌های آرمانی ، نظری، تاریخی، سیاسی ، تجربی و… گذشته را پاس بدارد اما به‌هیچ‌وجه نباید خود را به آن‌ها محدود کند. و امیدبخش اینکه علی‌رغم گسست ناشی از فاجعه‌ی ملی در سال ۶۷، پتانسیل‌های این رستاخیز در چپ ایران موجود است اما انواع انحرافات “راست” و چپ و گرایشات مخرب و ناسالم بورژوایی و خرده‌بورژوایی در جنبش چپ  تا کنون مانع  از همدلی و همراهی نیروهای چپ با یکدیگر شده است. اگر بخش کوچکی از استعدادی که در نیروهای چپ برای فراکسیون سازی، انشعاب، اتهام زنی، و… نسبت به سایر نیروهای چپ و رفقای قبلی خود وجود دارد ، برای مدارا، تفاهم، درک ضرورت تاریخی اتحاد چپ برای تبدیل‌شدن به نیروی هژمون و….وجود داشت، امروز جنبش ملی – دموکراتیک و عدالت‌خواهانه مردم ایران از شرایط  به‌مراتب بهتری می‌توانست برخوردار باشد. بحث در باره ي وظایف چپ را می‌توان بسط داد و به‌صورتی کاملاَ ساختاریافته و هدفمند دنبال کرد. این نیازی جدی است که باید به‌صورت جدی به آن پرداخته شود و از سطح این کلیات فراتر رفته و به سطوح برنامه‌ عملیاتی و تاکتیکی کشیده شود.




مرحلهٔ تازه‌ای در سرمایه‌داری

آنچه این مقاله در اساس قصد طرح آن را دارد این موضوع است که تغییر در توازن نیروهای طبقاتی جهانی در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱، و سلطهٔ سرمایهٔ مالی، تأثیری چشمگیر بر پدید آمدن نوع تازه‌ای از بحران‌های عمیق‌تر و مالی‌شده‌تر داشته که سرمایه‌داری در چند دههٔ گذشته با آن روبرو بوده است.

مرحلهٔ تازهٔ مالی‌سازی در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۸۱ (۱۳۶۰-۱۳۵۹) با توافق‌های ریگان-تاچر بر سر مقررات‌زدایی مالی، و توسعه و گسترش شهر لندن (مرکز مالی در پایتخت انگلستان که با شهر جغرافیاییِ لندن تفاوت دارد؛ شبیه به وال‌استریت در نیوریوک) به منزلهٔ مرکز جهانیِ بازرگانیِ بدون مقررات، آغاز شد. با تدوین و اجرای “قانون اروپایی واحد” (به منظور ایجاد بازار واحد در اروپا) در فوریهٔ ۱۹۸۶ (زمستان ۱۳۶۴)، بازارسازیِ اروپا به پیشاهنگیِ انحصارهای دولتی وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد. فروریزی دولت‌های سوسیالیستی در کشورهای اروپای شرقی و اتحاد شوروی سابق در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ توازن نیروهای طبقاتی را بر هم زد و شرایط را برای تشدید نرخ استثمار، به‌ویژ در اروپا، فراهم کرد. در نتیجه، این روند هم به انباشت اضافیِ فزایندهٔ سرمایه، و هم به افزایش بدهی‌های طبقهٔ کارگر منجر شد. در واقع یکی از مهم‌ترین عوامل عمده‌ای که مالی‌سازی را به پیش برد، همین افزایش انباشت سرمایه (و کاهش توان طبقهٔ کارگر) بود.

هدف عمدهٔ هفت تزی که در ادامه می‌آید، شناخت و فهم این امر است که بر اثر دگرگونی‌های انقلابی فنّی-علمی در سده‌های بیستم و بیست‌ویکم میلادی، مناسبات تولید چگونه تغییر کرده است.

۱. جریان ضد سوسیالیسم موجود که با فروریختن دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ آغاز شد، حاکی از تغییر در مناسبات تولید نیز بود. به علّت پیشرفت‌های علمی و کاهش نرخ سود سرمایه، سرمایه‌داری چاره را در آن می‌دید که به بخش دولتی (عمومی) به منزلهٔ وسیلهٔ استثمار (و انباشت) روی آورد و منابع و ثروت آن را به سود خود غارت کند.

تحوّلی که از آن زمان تا کنون روی داده است نشان می‌دهد که مناسبات جدید تولید- شامل ورود انواع صندوق‌های سرمایه‌گذاری خصوصی، ابزارهای مالی گوناگون در خدمت سرمایهٔ غیرتولیدی، و قدرت‌گیری عمومی سرمایهٔ مالی- همراه با افزایش شدید استثمار بوده است. برای مثال، تعداد یک نوع از این صندوق‌های سرمایه‌گذاری از ۶۱۰ در سال ۱۹۹۰ به بیشتر از ۱۰هزار در سال ۲۰۱۷، و سرمایهٔ نوع دیگری از آنها از ۸۴۷هزار دلار در سال ۱۹۹۰ به رقم سرسام‌آور ۵۰۰میلیارد دلار در سال ۲۰۰۷ افزایش یافت! این بدان معناست که در مقایسه با زمان لنین و سلطهٔ انحصارها در بخش‌های گوناگون اقتصاد، امروزه شاهد چرخش به سوی سلطهٔ سرمایهٔ مالی هستیم، و نکتهٔ اساسی در همین‌جاست. البته لنین نیز در کتاب “امپریالیسم، بالاترین مرحلهٔ سرمایه‌داری” در فصل سوّم با عنوان “سرمایهٔ مالی و الیگارشی مالی” به این چرخش اشاره‌ای کرده است. او می‌نویسد: “سرمایهٔ مالی که در دست‌های معدودی متمرکز شده و عملاً انحصاری است، بابت حق‌التأسیس و انتشار اوراق بهادار و قرضهٔ دولتی و غیره سودهای کلان و روزافزونی به دست می‌آورد و بدین‌سان تسلط الیگارشی مالی را تحکیم می‌بخشد و سراسر جامعه را خراج‌گذار انحصارگران می‌کند.”

۲. بحران مالی سال ۲۰۰۸ در واقع واکنشی بود به این تغییر در مناسبات تولید و رشد سرمایهٔ مالی، چون کنترل انحصارها و سرمایهٔ مالی بر قدرت دولتی باعث اوج‌گیری بی‌سابقهٔ معاملات قماری (بورس‌بازی و غیره) شد و قیمت‌ها را تا سطح بالایی افزایش داد، بدون اینکه هیچ پشتوانهٔ تولیدی واقعی وجود داشته باشد. در نتیجه، بانک‌ها- و به‌ویژه بانک‌های کوچک- به این دلیل، و نیز به دلیل مقدار عظیم بدهی‌های غیرقابل‌‌پرداختِ مردم- به‌خصوص به صورت وام مسکن- زیر فشار سنگینی قرار گرفتند که در نهایت به ورشکستگی بسیاری از آنها منجر شد. بحران مالی ۲۰۰۸ را با بحران عمیق و گستردهٔ دههٔ ۱۹۳۰ مقایسه می‌کنند. این نوع بحران‌ها، به موازات بحران‌های ادواری نظام سرمایه‌داری، ریشه در روند انحصاری شدن سرمایه‌های کلان و عدم توزیع “عادلانه” اضافه‌ارزش میان طبقهٔ سرمایه‌داری به طور کلی دارند.

۳. در ده سال گذشته، شاهد رشد سریع و شدید فعالیت‌های خلافکارانه و تبهکارانهٔ بانک‌ها بوده‌ایم. بانک‌ها از راه‌های متعدد با دنیای تبهکاران و مجرمان حرفه‌یی پیوند خورده‌اند و پول‌های اینها را که از راه فروش اسلحه، فحشا، مواد مخدر، و فعالیت‌های تروریستی به دست آمده است، جابه‌جا (پول‌شویی) می‌کنند. البته این وضعیت چیز تازه‌ای در سرمایه‌داری نیست، ولی مقیاس و گسترهٔ عظیم امروزی آن، و اضافه شدن تقلب‌ها و تخلف‌های مالیاتیِ عظیم شرکت‌های بزرگ و ثروتمندان کلان، تازه است.

۴. عرصهٔ نظام پولی، یعنی خصوصی‌سازی دارایی‌های عمومی (متعلق به مردم) و تشدید رقابت میان ارائه دهندگان خدمات عمومی (دولتی) از یک سو، و ارائهٔ این خدمات (مثل صندوق‌های بازنشستگی) توسط بخش خصوصی از سوی دیگر، عرصهٔ مهمی در جنبش اجتماعی بوده است. این امر از یک سو به کاهش عمومی سطح خدمات اجتماعی منجر شده است، و از سوی دیگر به رشد نامحدود و افسارگسیختهٔ ثروت اقلیت کوچکی از طبقات ممتاز منجر شده است. گاه به علّت معلوم نبودن مالکان شرکت‌های خصوصی، جنبش کارگری نیز با چالش‌های بزرگی روبرو شده است. در بسیاری از موارد، شبکه‌ای از شرکت‌های برون‌مرزی پدید آمده است که آدرس نهایی آنها در جزایر کِی‌مَن، در پاناما، یا در لوکزامبورگ و… است و معلوم نیست که طرف معاملهٔ مشتریان و کارکنان و کارگران این شرکت‌ها کیست و کجاست. این وضع به‌ویژه در صنایع حمل‌ونقل و دیگر صنایع خدماتی مشابه دیده می‌شود، زیرا که این شرکت‌ها، شرکت‌هایی با محل ثابت نیستند.

۵. در پی انتخاب دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶، پیامدهای بحران مالی بسیار برجسته‌تر از پیش شده است. جنگ‌های تجاری تازه‌ای آغاز شده و سیاست حمایت‌گرایی از صنایع داخلی در پیش گرفته شده است که ناقض توافق‌های تجاری سرمایه‌داری بین‌المللی است. این تحوّل بی‌تردید سبب تشدید تضادهای سرمایه‌داری خواهد شد و به نبرد شدیدتری برای دستیابی به بازارهای جهانی منجر خواهد شد. در زمینهٔ این رقابت شدیدتر، هماوردی بین گردان‌های امپریالیستی نقش مهمی در سیاست‌های امروزی جهان بازی می‌کند. این وضع منجر به ایجاد تنش‌هایی خطرناک در روابط بین‌المللی، نقض قوانین بین‌المللی، و کاهش وزن و اعتبار منشور سازمان ملل متحد شده است، به‌ویژه از جانب ایالات متحد آمریکا.

۶. در نتیجهٔ سیاست‌های پولی آمریکا، امروزه بسیاری از کشورها از لحاظ موقعیت پول ملّی و تورّم فزاینده با مشکل روبرویند. سیاست آمریکا در تنظیم نرخ بهرهٔ بانکی عامل مؤثری در این روند است. در جایی که آمریکا چین را به بازی کردن با نرخ برابری ارزی یوآن متهم می‌کند، خودِ آمریکا با بازی کردن با نرخ بهره‌ها و اعمال تعرفه‌های گمرکی و سیاست‌های حمایت‌گرایانه، با نرخ برابری دلار با ارزهای جهان بازی می‌کند!

پیامدهای بازی کردن با سیاست‌های پولی را در کشورهایی مثل آرژانتین (که دولت دست‌راستی ماکری نرخ بهره‌ها را تا ۶۰درصد بالا برده است تا از افت بیشتر ارزش پزو جلوگیری کند)، برزیل، ترکیه، آفریقای جنوبی، و چند کشور دیگر می‌توان دید که در آنها ارزش پول ملّی در سال‌های اخیر بین ۳۰ تا ۴۰درصد کاهش یافته است.

۷. تغییرهایی که در اینجا به آنها اشاره شد، روی جنبش کارگری نیز تأثیر می‌گذارد و به سطح بی‌سابقه‌ای از فقر و تنگدستی منجر خواهد شد که از بحران بزرگ سرمایه‌داری در دههٔ ۱۹۳۰ تا کنون دیده نشده است.

مقابله با حاکمیت و اقتدارگرایی سرمایهٔ مالی از راه در پیش گرفتن سیاستی ضدانحصاری، مسلماً چالش‌هایی را در برابر جنبش کارگری و حزب‌های کمونیست قرار می‌دهد. البته جنبش کارگری در دهه‌های ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ نتایج مثبتی نیز گرفته است، ولی تجربه‌هایی منفی نیز داشته است که به منظور برداشتن گام‌های تازه در راه گذار به سوی سوسیالیسم، باید بررسی و تحلیل شوند.

نویسندگان کتاب “سرمایه‌داری دولتی انحصاری” (انتشارات مانیفستو، ۲۰۱۷) تغییرهای ایجاد شده در سرمایه‌داری و مناسبات سرمایه‌یی آن را این گونه تعریف می‌کنند و توضیح می‌دهند: “انحصار اقتصادی مقوله‌ای تاریخی است در نتیجهٔ انباشت سرمایه، و گردآیی [بزرگ‌تر شدن سرمایه‌ها بر اثر انباشت] و تمرکز [در هم آمیختن داوطلبانه یا قهریِ سرمایه‌های منفرد و ایجاد سرمایه‌های بزرگ] در تولید و در سرمایه. انحصار، نوع پیشرفته‌تری از مناسبات سرمایه‌یی است و نه صرفاً شکلی دیگر از بازار، حتّی اگر به صورت سازمان‌یابی سرمایه در شکل‌های متنوع و در دستانی معدود بروز کند. کسب‌وکارهای بزرگ و سازمان‌یافته‌ای مثل شرکت‌های عظیم، کارتل‌ها، بانک‌ها، شرکت‌های بیمه، و صندوق‌های سرمایه‌گذاری را امروزه خوب می‌شناسیم. عملکرد آنها در بازار، به صورت شکل‌گیری نبردی رقابتی در مقیاسی جدید است؛ ولی در اصل، موضوع عبارت است از حداکثرسازی تصاحب سود به کمک قدرت اقتصادی و غیراقتصادی.”

بحران مالی ۲۰۰۸ ثابت کرد که مناسبات تولید تازه‌ای که در هفت تز پیش‌گفته به آنها اشاره شد، نتوانسته است تضادها را حل کند؛ بلکه برعکس، باعث تشدید و تعمیق تضادها شده است.

اقدام‌هایی که درست بلافاصله پس از وقوع بحران صورت گرفت، در واقع زمینه‌ساز بحران بعدی شده است که پیامدهایی شدیدتر و عمیق‌تر برای سرمایه‌داری خواهد داشت. بحران بعدی به همان شکل بحران ۲۰۰۸ نخواهد بود.

بسیار مهم است که جنبش کارگری و حزب‌های کمونیست از تغییرهای صورت گرفته در سرمایه‌داری آگاه باشند، و بدانند که چگونه با این نوع تازهٔ مناسبات تولید برخورد کنند. مارکس از دیالکتیک تضاد میان نیروهای بارآور (مولّد) و مناسبات تولید موجود صحبت کرده است. در عمل، در تضاد بین نیاز سرمایه و نیاز مردم است که مناسبات تولید تغییر می‌کند.

درک این پیوند دیالکتیکی، یعنی فهمیدن اینکه به طور کلی گام بعدی در تحوّل جامعه چه موقع و چگونه برداشته خواهد شد (البته روشن است که کسی گوی بلورین ندارد که روز واقعه را پیش‌گویی نکند و هیچ کمونیستی هم چنین ادعایی نمی‌کند). روزگار ما بیش از پیش به دیالکتیک ماتریالیستی و کاربست صحیح آن در تدوین استراتژی و تاکتیک درستِ جنبش کارگری و حزب‌های کمونیست نیاز دارد.

(در تهیهٔ این مطلب، از مطالب فصل‌نامهٔ کمونیست ریویو، نشریهٔ نظری حزب کمونیست بریتانیا، استفاده شده است.)

 به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۴، دوشنبه ۲۸مرداد ماه ۱۳۹۸




انهدام هیتلری مرزهای اروپا

ولادیمیر یومبولایف

(Vladimir Yombulayev)

http://www.sovross.ru/articles/1885/45472

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/09/03/

هدف از نشر بررسی مختصر دوره‌های جنگ جهانی دوم و جنگ کبیر میهنی، ارائه پادزهر (هر چند کم، اما قوی) در مقابل زهرپاشی‌های مستمر تبلیغات امپریالیستی- صهیونیستی در سالهای جنگ باصطلاح «سرد» و همچنین، پس از محو پشتیبان و حامی مطمئن صلح و امنیت جهانی از نقشه سیاسی جهان، بر ضد ناجی اصلی بشریت و نابودکننده کوره‌های آدم‌سوزی هیتلری- اتحاد شوروی- از بردگی فاشیسم و نازیسم می‌باشد.

تأثیر مخرب سموم کشندۀ تبلیغات امپریالیستی- صهیونیستی در آن دوره، و بویژه، در دورۀ پساشوروی تا امروز بحدی بود که حکومتهای دست‌نشانده مستعمرات جدید امپریالیسم در اروپای شرقی و در تعدادی از جمهوری‌های متحد سابق، ورود قوای ارتش سرخ کارگران و دهقانان در تعقیب اشغالگران فاشیست به کشور تحت اداره خود را اشغالگری قلمداد نموده، جنگ با یادواره‌های نیروهای آزادی‌بخش از بردگی نازیسم و فاشیسم را تقریبا به پایان رسانده‌‌اند.

همچنین، زهر تبلیغات امپریالیستی- صهیونیستی ذهن و فکر بخش قابل ملاحظه‌ای از جامعه بشری را در جای جای کره خاک چنان مسموم کرده است، که هنوز هم برخی باصطلاح قلم‌بدستان حتی نخستین جنایت هسته‌ای در تاریخ بشر- بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا بفاصله سه و شش روز پس از تسلیم ژاپن را تحت پوشش قساوت‌ها و بی‌رحمی‌های آشکار میلیتاریزم ژاپن در مناطق اشغالی، براحتی توجیه می‌کنند و می‌ستایند.

مترجم

اول سپتامبر آلمان فاشیستی به خاک لهستان حمله کرد

آتش عظیم‌ترین جنگ تاریخ را آلمان فاشیستی، ایتالیا و ژاپن نظامی برافروختند.

جنگ، ۶١ کشور با جمعیت ١ میلیارد و ۷٠٠ میلیون نفر را به کام خود کشید. عملیات جنگی در ۴٠ کشور، همچنین، در پهنه‌های دریایی و اقیانوسی انجام شد. علت اصلی جنگ جهانی دوم، خیز آلمان و متحدان آن برای باز تقسیم خشن جهان بود.

***

۸٠ سال قبل، اول سپتامبر سال ١۹٣۹، آلمان فاشیستی آتش جنگ جهانی دوم را در قاره اروپا برافروخت، که در روز سوم سپتامبر سال ١۹۴۵ در قاره آسیا پس از شکست کامل و تسلیم بی‌قید و شرط میلیتاریزم ژاپن خاتمه یافت. به این ترتیب، جنگ جهانی دوم درست شش سال ادامه داشت.

جنگ جهانی دوم، همچون جنگ جهانی اول پیامد تضاد شدید بین دو گروه امپریالیستی در مبارزه آنها بر سر تصرف منابع مواد خام و بازارهای فروش بود. اما جنگ جهانی دوم بر خلاف جنگ جهانی اول، در شرایطی آغاز شد، که سرمایه‌داری با وجود اتحاد شوروی، نخستین کشور سوسیالیستی تاریخ، دیگر تنها ساختار مسلط در نظام اقتصادی در سرتاسر جهان نبود.

امپریالیستها بارها به اقداماتی دست زدند تا تضاد بین خود را به حساب اتحاد شوروی حل کنند. نقش تعیین‌کننده در برنامۀ ارتجاع جهانی در مبارزه علیه کشور سوسیالیستی به آلمان فاشیستی و ژاپن نظامی محول گردید. درست به همین سبب، امپریالیست‌های آمریکا، انگلیس و فرانسه با قدرت تمام اقتدار نظامی- اقتصادی آلمان را احیاء کرده، هجوم امپریالیسم آلمان در اروپا و ژاپن میلیتاریستی در آسیا را بسوی اتحاد شوروی هدایت کردند.

با این حال، برخلاف برنامه ارتجاع جهانی معلوم شد، که تضاد بین بزرگترین قدرت‌های امپریالیستی از تضاد میان اتحاد شوروی و کشورهای امپریالیستی حادتر بود. بنا بر این، تشدید تضادهای داخلی امپریالیست‌ها نیز به شکل‌گیری دو گروه کشورهای امپریالیستی در آستانه جنگ جهانی دوم منجر گردید.

گروه اول مرکب از کشورهای ایالات متحده آمریکا، انگل‌ستان و فرانسه بود، که بر اساس اشتراک منافع سیاسی موقت، سعی می‌کردند موقعیت مسلط خود را در جهان سرمایه‌داری حفظ کرده، تقویت نمایند.

پایۀ گروه‌بندی دوم را کشورهای فاشیستی آلمان، ایتالیا و ژاپن تشکیل می‌داد‍. دوایر حاکمیتی این کشورها با تقسیم مستعمرات و حوزه‌های نفوذ که بعد از جنگ جهانی اول صورت گرفته بود، موافق نبودند و خواهان تقسیم مجدد جهان و برقراری سلطه جهانی خود بودند. اگر چه جنگ جهانی دوم را گروه کشورهای مهاجم به سردمداری آلمان فاشیستی آغاز کرد، اما محافل حاکم کشورهای ایالات متحده آمریکا، انگل‌ستان و فرانسه نیز در قبال تدارک و شروع جنگ مسئولیت داشتند. بدون سیل عظیم وام‌های طولانی مدت، سهم شیری که انحصارات معظم آمریکا پرداختند، امپریالیسم آلمان نمی‌توانست در مدت کوتاهی بازسازی شود و قدرت نظامی- اقتصادی خود را توسعه دهد.

به این ترتیب، علل جنگ جهانی دوم عبارت بود از تضادهای آشتی‌ناپذیز سیاسی و اقتصادی بین دو گروه بزرگ کشورهای امپریالیستی، مبارزه آنها برای تقسیم مجدد جهان و حوزه‌های نفوذ خود. این شرایط باعث آن شد، که جنگ جهانی دوم بمثابه جنگ امپریالیستی آغاز شود.

کلیۀ روند جنگ جهانی دوم را با عطف توجه به ماهیت نبرد مسلحانه، می‌توان بطور مشروط به پنج دورۀ اصلی زیر تقسیم کرد:

 دورۀ اول، از اول سپتامبر سال ١۹٣۹ تا ۲۲ ژوئن سال ١۹۴١ را شامل می‌شود. در این دوره، آلمان فاشیستی جنگ جهانی دوم را آغاز کرد، با شدت و خیانت به کشورهای اروپایی هجوم برد و آنها را اشغال نمود. لهستان بورژوا- ملاکی کمتر از یک ماه مقاومت کرد. ظرف یک روز دانمارک اشغال گردید. ارتش هیتلری برای تصرف نروژ فقط دو ماه وقت صرف کرد. کشورهای بلژیک، هلند و لوکزامبورک در مدت ١۹ روز تسخیر شدند. فرانسه فقط ۴۴ روز مقاومت کرد و ملت آزادیخواه در اثر خیانت محافل ارتجاعی بدست هیتلری‌ها سپرده شد. ارتش اعزامی انگلیس شکست خورد و ناچار شد با بجا گذاشتن تسلیحات از راه دانکرک به حزیره مادر فرار کند. متعاقب آن، هیتلری‌ها یکسری کشورهای شبه‌جزیره بالکان را تصرف کردند. آلمان هیتلری با گامهای پیروزمندانه حریم همه کشورهای اروپایی را در نوردید و تا بهار سال ١۹۴١ تقریبا تمامی کشور اروپایی را به تصرف درآورد و تعدادی از کشورها را به اقمار خود تبدیل نمود. ورود یگانهای آلمانی- فاشیستی به تنگه‌های لامانش و پاس دو کاله، عملیات شدید نیروهای هوایی و دریایی آلمان علیه تجهیزات ارتباطاتی انگلیس در اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه، انگل‌ستان را در یک وضعیت دشوار قرار داد.

 شکست سریع تعدادی از کشورهای اروپایی و شبه‌جزیره بالکان موجب تقویت مواضع آلمان و ایتالیا گردید و به این کشورها امکان داد تا اقتدار اقتصادی و نظامی خود را برای شروع جنگ علیه اتحاد شوروی تقویت نمایند.

دورۀ دوم جنگ جهانی دوم با حمله خیانتکارانه آلمان فاشیستی و همدستان آن به اتحاد شوروی و با ورود اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به جنگ کبیر میهنی علیه آلمان فاشیستی آغاز شد. این دوره از ۲۲ ژوئن سال ١۹۴١ تا ١۸ نوامبر سال ١۹۴۲، یعنی، تا آغاز ضد حملۀ نیروهای اتحاد شوروی در استالینگراد را در برمی‌گیرد. آلمان فاشیستی و متحدان آن در این دوره به پیروزی‌های جدی در جبهه‌های جنگ شوروی- آلمان دست یافته بودند. ارتش دشمن جمهوری‌های حوزۀ دریای بالتیک، بلاروس، اوکراین مناطق غربی و جنوبی جمهوری سوسیالیستی فدرال روسیه را اشغال کرد، لنینگراد را به محاصره درآورد، به نزدیکی مسکو، وارونژ، استالینگراد، و همین طور، به کوهپایه‌های سلسله جبال قفقاز رسید.

با شروع جنگ ژاپن علیه آمریکا و انگلیس، عملیات جنگی مناطق وسیعی از حوزۀ اقیانوس آرام و جنوب شرقی آسیا را در برگرفت. وضعیت کلی در صحنۀ جنگ در این دوره برای آمریکا و انگلیس بسیار سنگین بود. نیروهای مسلح مستقر آنها در حوزۀ اقیانوس آرام و منطقۀ دریای جنوب شکستهای سختی را متحمل شدند. اراضی گسترده‌ای از مناطق اقیانوس آرام و جنوب شرقی آسیا به تصرف ارتش ژاپن درآمد.

پیروزی شکوهمند نیروهای اتحاد شوروی در حومۀ مسکو، مهمترین حادٍثۀ این دورۀ جنگ بود. در هم شکستن نیروهای آلمان فاشیستی در حومۀ مسکو، راستوف، تیخوین و در سایر جبهه‌های جنگ اتحاد شوروی- آلمان در زمستان سال‌ ١۹۴١‍/۴۲ نخستین شکست بزرگ آلمان فاشیستی در جنگ جهانی دوم بود. این غلبۀ نیروهای مسلح اتحاد شوروی برنامۀ ماجراجویانۀ جنگ صاعقه‌آسای آلمان علیه اتحاد شوروی را بطور کامل دفن کرد و نخستین منادی شکست ناگزیر مهاجمان فاشیست در جنگ جهانی دوم بود.

دورۀ سوم جنگ جهانی دوم با پیروزی بزرگ نیروهای مسلح اتحاد شوروی در استالینگراد در زمستان ١۹۴۲‍/۴٣ آغاز شد. در هم کوبیدن نیروهای آلمان فاشیستی در استالینگراد مبنا و پایۀ یک تحول اساسی را در روند جنگ جهانی دوم به نفع ائتلاف ضدفاشیستی بنا نهاد. این دوره در سال ١۹۴٣ پایان یافت و دورۀ تحول بنیادی اوضاع سیاسی و راهبردی به نفع ائتلاف ضد هیتلری شمرده می‌شود. نیروهای مسلح اتحاد شوروی مهمترین واحدهای نیروهای راهبردی دشمن را در استالینگراد و کورسک، در سمولنسک و در ساحل چپ اوکراین تارومار کردند، محاصره لنینگراد را شکستند و ابتکار عمل را بطور جدی بدست گرفتند. ارتش اتحاد شوروی تا اواخر سال١۹۴٣دو سوم اراضی اشغالی کشور را از زیر سلطۀ نیروهای دشمن آزاد کرد. پیروزی‌های مهم ارتش اتحاد شوروی در جبهه‌های جنگ با آلمان، شکست ‌ناگزیر آلمان فاشیستی را از پیش مشخص کرد و در روند جنگ در دیگر صحنه‌های جنگ جهانی دوم تأثیر تعیین‌کننده گذاشت.

فرماندهی نیروهای آلمان فاشیستی، بدلیل تمرکز نیروهای اصلی خود بر علیه ارتش اتحاد شوروی در جبهه‌های جنگ شوروی- آلمان قادر به تقویت کافی گروه‌بندی‌های مستقر خود ابتدا در شمال آفریقا، و سپس در ایتالیا نبود. باید توجه داشت، که در سال ١۹۴٣ در حوزۀ اقیانوس آرام نیز ابتکار عمل راهبردی بدست فرماندهی متفقین افتاد. به این ترتیب، نیروهای ائتلاف ضد فاشیست در طول سال ١۹۴٣ ابتکار عمل راهبردی را در همه جبهه‌های جنگ جهانی دوم بدست گرفتند. اوضاع کشورهای فاشیستی بطرز محسوسی بدتر شد.

دورۀ چهارم جنگ جهانی دوم از ماه ژانویۀ سال ١۹۴۴ شروع و تا ماه مه سال ١۹۴۵ ادامه یافت. در این دوره در جبهه‌های جنگ جهانی دوم نیروهای مسلح ائتلاف ضد هیتلری ضمن حفظ ابتکار عمل در دست خود، به حملات سرنوشت‌ساز دست زدند. این حملات به شکست قطعی و تسلیم بیقید و شرط آلمان فاشیستی در ماه مه سال ١۹۴۵ انجامید. اتحاد شوروی و نیروهای مسلح آن در تارومار کردن ظفرمند آلمان فاشیستی نقش کلیدی ایفاء کردند. نیروهای مسلح اتحاد شوروی طی انجام یک عملیات کوبنده در لنینگراد . نوگوراد، در اوکراین غربی، در حوزۀ بالتیک، در بالکان، در قطب شمال، در پروس شرقی و لهستان، در مجارستان، اطریش و چکوسلاواکی نیروهای اصلی آلمان فاشیستی را تارومار کردند و ملل اروپای شرقی و جنوب شرقی را اسارت فاشیسم آزاد نمودند. ضربات نیروهای اتحاد شوروی به تصرف پایتخت آلمان فاشیستی- برلین و آزادی پراگ، پایتخت چکوسلاواکی از نیروهای فاشیستی انجامید.

ارتش‌های لهستان، چکوسلاواکی و یوگسلاوی، و همچنین در مرحلۀ نهایی جنگ با آلمان فاشیستی، نیروهای رومانی و بلغارستان در مبارزۀ بزرگ نیروهای مسلح اتحاد شوروی با دشمن شرکت فعال داشتند. نبرد با دشمن مشترک دوستی مبارزاتی خلق‌های اتحاد شوروی با خلق‌های اروپای شرقی و جنوب شرقی را تحکیم بخشید. اتحاد شوروی و نیروهای مسلح آن سنگینی اصلی نبرد با آلمان فاشیستی را متحمل شدند. جبهۀ دوم در اروپا با تأخیر بسیار زیاد در تابستان سال ١۹۴۴ باز شد. تا این هنگام، ارتش آلمان فاشیستی متحمل تلفات سنگینی شده بود و کاملا واضح بود، که اتحاد شوروی می‌تواند آلمان فاشیستی را به تنهایی و بسرعت مغلوب سازد. گشایش جبهۀ دوم در مرحلۀ نهایی جنگ در اروپا نمی‌توانست زمان شکست آلمان فاشیستی را در حد قابل ملاحظه‌ای کوتاه نماید. نیروهای پیاده شدۀ آمریکا و انگلیس در اوپا با ارتش بشدت ضعیف شدۀ آلمان فاشیستی می‌جنگیدند. این به متفقین اجازه داد تا به برتری بزرگی بر ارتش دشمن دست یابند و حمله برای آزادسازی فرانسه و آلمان غربی را گسترش دهند. در آن هنگام آمریکا و انگلیس در حوزۀ اقیانوس آرام و در جنوب شرقی آسیا به پیروزی‌های بزرگی در مقابل نیروهای مسلح ژاپن دست یافتند.

دورۀ پنجم و نهایی جنگ جهانی دوم پس از تسلیم آلمان آغاز شد. تا این هنگام اگر چه ضربات خردکننده‌ای به نیروهای مسلح ژاپن در اقیانوس آرام وارد شده بود، اما آنها هنوز توان کافی برای ادامه جنگ داشتند. تصرف جزایر اوکیناوا و مواضع نزدیک به ژاپن بزرگ توسط ایالات متحده آمریکا بمعنی پایان سریع جنگ بود. ژاپن هنوز نیروی عظیمی در چین و در ژاپن بزرگ داشت. بخش قابل ملاحظۀ نیروی زمینی و هوایی آن در شمال شرقی چین مستقر بود. واحدهای ضد حملۀ نیروهای مسلح ژاپن که بخشی از ارتش کوانتونگ را تشکیل می‌دادند، در اینجا، در ناحیه هم‌مرز با اتحاد شوروی موضع گرفته بودند. تسریع تسلیم ژاپن و پایان فوری جنگ جهانی دوم فقط پس از تارومار کردن این ارتش امکان‌پذیر شد.

اتحاد شوروی در اجرای صادقانه تعهدات خود در مقابل متحدین و با الهام از یک هدف انساندوستانه، با هدف خاموش کردن آتش جنگ جهانی دوم و دادن دست برادری به دست خلقهای آسیا در نبرد آنها با تجاوز امپریالیستی ژاپن، در شرق دور وارد جنگ با ژاپن گردید. نیروهای مسلح ژاپن، که در شمال شرقی چین، در جنوب ساخالین و در کره شمالی حضور داشتند، در اثر ضربات ارتش اتحاد شوروی تارومار شدند. ژاپن ناچار به قبول شکست و تسلیم خود شد. جنگ جهانی دوم که شش سال ادامه داشت، با تسلیم ژاپن خاتمه یافت.

خلق کبیر چین با نبرد قهرمانۀ خود بر علیه تجاوز ژاپنی‌ها سهم عظیمی در هزیمت میلیتاریزم ژاپن داشت. مبارزات شجاعانۀ خلق‌های چین، ارتش بسیار بزرگ ژاپن را برای مدت طولانی زمین‌گیر کرد و باعث تضعیف کلی میلیتاریزم ژاپن و تسریع شکست آن گردید.

این بود خلاصه‌ای از دوره‌های مختلف جنگ جهانی دوم. و در هفتاد و پنجمین سالگرد این پیروزی بزرگ که همه بشریت در سال ۲٠۲٠ آن را جشن خواهد گرفت، ما موظفیم در مقابل قهرمانان اصلی این پیروزی بزرگ- مرکب از رزمندگان ساده و پارتیزان‌ها، فرماندهان جزء و متوسط و عالی، هیأت سیاسی نیروهای مسلح و همیاران آنها در پشت جبهه ادای احترام کنیم. آنها تربیت یافته و بزرگ شدۀ حزب کمونیست خردمند اتحاد شوروی بودند، که تحت رهبری آن موفق شدند از شرف و آزادی میهن در مقابل اشغالگران فاشیست دفاع نموده خاک وطن را از لوث وجود آنها پاک کنند، به کمک خلقهای اروپا بشتابند تا خود را از زیر سلطۀ فاشیسم برهانند. ما پایداری و شجاعت، شهامت و دلاوری سربازان اتحاد شوروی را، انضباط و توانایی آنها در عبور از همه سختی‌ها را، و اطمینان قطعی آنها به پیروزی را که در جبهه‌های نبرد نشان دادند، تحسین می‌کنیم. میهن‌دوستان بسیاری امروز نیز عبارات «سرباز شوروی»، «رزمندۀ ارتش سرخ» را نماد قهرمانی، شجاعت، وفاداری به میهن و وطن سوسیالیستی تلقی می‌کنند.

پیروزی اتحاد شوروی در جنگ کبیر میهنی ثابت کرد، که سازمان نظامی کشور سوسیالیستی، همانند همۀ ساختار سوسیالیستی آن، بسیار قدرتمندتر است از سازمان نظامی کشورهای فاشیستی. غلبه بر ارتش هیتلری برتری علوم نظامی اتحاد شوروی و هنرهای رزمی آن بر علوم نظامی و هنرهای رزمی سرمایه‌داری را ثابت کرد. راهبرد واقع‌بینانه اتحاد شوروی روی شالودۀ درک عمیق و درست از اوضاع سیاسی و شرایط عام انجام نبرد مسلحانه بنا گردید.

خلقهای اتحاد شوروی پیروزی تاریخی خود را مدیون حزب کمونیست اتحاد شوروی هستند. و آن، خلق و ارتش تحت رهبری خود را خردمندانه از طریق آزمونها و دشواریهای جنگ به سوی پیروزی بر آلمان فاشیستی، و پس از آن، بسوی غلبه بر میلیتاریزم ژاپن هدایت کرد. و ما کمونیستهای امروزی نیز به آن پیروزی شکوهمند افتخار می‌کنیم و خود را موظف به درک علمی کمونیزم و تحقق پیروزی آن می‌دانیم.

۱۲ شهريور- سنبله ۱٣۹٨




کارزاری که باید به طور گسترده مورد پشتیبانی و انتشار قرار گیرد

نویدنو

زحمتکشان وارد عرصه نبرد برای تامین حقوق غصب شده ی خودشده اند. هر روز شاهد اعتراض های گسترده ای از سوی بخشی از زحمتکشان در سراسر کشور هستیم . خصوصی سازی و فروش به بهای ناچیز دارایی های مشترک نسل ها یکی از هدف های حاکمیت هوادار نئولیبرالیسم کنونی است . مجموعه بزرگ تامین اجتماعی که حاصل زحمت و عرق جبین نسل های مختلف مزدبگیران ایران است در معرض حراج قرار گرفته است .

اتحاد سراسری بازنشستگان ایران با احساس مسئولیت مدنی و تاریخی اقدام به راه اندازی کارزاری در اعتراض به  فروش دارایی ها و اموال سازمان تامین اجتماعی کرده است . این نهاد با انتشار بیانیه ای خواستار حمایت همگان از این خواست منطقی زحمتکشان شده اند. آن ها نوشته اند:« ما بیمه شدگان و بازنشستگان و مستمری بگیران سازمان تامین اجتماعی، درکمال صراحت اعلام می‌کنیم، نظرات آقای روحانی رییس جمهور، مبنی بر فراهم آمدن فرصت تاریخی برای فروش اموال و دارایی های شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا) و اعلام فروش بانک رفاه کارگران توسط معاونان و وزرای منصوب ایشان، اظهاراتی کاملا مغایر با قوانین مرتبط با سازمان تامین اجتماعی و دست اندازي به منابع و اموال ودارایی‌های اين سازمان بین‌النسلی و متعلق به كارگران است كه در اختيار و مديريت دولت قرار گرفته است و هرگونه دخالت دولت یا هرنهاد دیگری در فروش اموال سازمان تامین اجتماعی بدلایل زیر اقدامی غیر قانونی و قابل شکایت و پیگرد در محاکم قضایی خواهدبود.»وپس از تشریح هفت دلیل مدعای خود نوشته اند:

« بیمه شدگان شریف زحمتکش!

خواهران وبرادران گرامی بازنشسته و مستمری بگیر!

سازمان تامین اجتماعی وتمامی اموال ودارایی های آن بطور قانونی به کارگران و کارمندان و زحمتکشان بیمه شده وبازنشسته سراسر کشور که بخش عظیمی از جامعه را تشکیل می دهند، تعلق دارد.

ازشما می خواهیم در هر صنف و قشری‌که هستید، فعالانه به کارزار اعتراضی ما بپیوندیدو با امضای این اعتراض نامه به طرح ها ونقشه ها و اقدامات برنامه ریزی شده‌ ی آشکار وپنهان دولت در خصوص فروش و تاراج اموال شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی ( شستا) ازجمله بانک رفاه کارگران اعتراض کنید و همه همکاران و اعضای خانواده و دوستان خود را به پیوستن به این کمپین ملی و سراسری در کل کشور دعوت کنید!»

به گمان ما وظیفه همه ی رسانه های اجتماعی مترقی ،نشریات مردمی و مترقی ، احزاب ، سازمان ها و مدافعان حقوق زحمتکشان است که با پشیبانی گسترده از این خواست و انتشار وسیع آن و رساندن ان به گوش همه ی بازنشستگان کشوراین مطالبه ی مردمی را به امر عاجل اقدام تبدیل نمایند.

علاقمندان برای امضا درخواست نامه به آدرس زیر مراجعه نمایند:

shorturl.at/bcDLW




پاسخ به اکونومیست : مصری های زیادی مبارک را گم نکرده اند

ابوالفتوح قندیل – برگردان : هاتف رحمانی

یادداشت مترجم : هواداران نیروهای ارتجاعی و تاریخ مصرف گذشته ای که به شیوه های گوناگونی خلع و برکنار می شوند، همیشه یکی از ترفندهای تبلیغیشان این است که “مردم” هواداردیکتاتور برکنار شده اند، و در این راه به انواع ابتکار ها برای جلب همدلی و ایجاد “نوستالوژی” برای رژیم سرنگون شده دست می زنند. این امر برای ما ایرانی ها به ویژه قابل لمس تر است که چهل است ذینفعان رژیم ساقط شده پادشاهی برای توجیه و تطهیر آن رژیم و این که “مردم” هنوز خواهان آن رژیم هستند تلاش می کنند. در این تلاش ها آن چه مورد غفلت قرار می گیرد و به حاشیه رانده می شود خواسته های ترقی خواهانه اکثریت توده های به جان آمده از حاکمان جدید پس از سرنگونی نظام پیشین است. در همین رابطه است که نویسنده این مقاله می نویسد :« در مقاله به دوره کوتاه پس از انقلاب 2011 که هم ثبات قیمت ها و هم آزادی بیان وجود داشت هیچ اشاره ای نشده است. تحت حاکمیت رئیس جمهور مرسی،هرکسی می توانست در یک میدان عمومی رئیس جمهور را لعنت کند و پس از آن بدون هیچ پی آمدی به خانه برود. »

هواداران دیکتاتوری سر نگون شده با دست آویز قرار دادن دیکتاتوری امروز به آفرینش دو گانه ای دامن می زنند که یک سوی آن رژیم سرنگون شده و سوی دیگر آن دیکتاتوری حاکم کنونی است. در این دوگانه سازی تنها چیزی که فراموش یا نادیده گرفته می شود مبارزه مردم برای دموکراسی، پیشرفت، آزادی، وعدالت اجتماعی است.

پاسخ به اکونومیست : مصری های زیادی مبارک را گم نکرده اند

ابوالفتوح قندیل – برگردان : هاتف رحمانی

در 22 اوت 2019 اکونومیست مقاله ای را با عنوان “مصری های بسیاری رئیس جمهور مخلوع خود، حسنی مبارک را گم کرده اند” منتشر کرد، قابل پیش بینی است که تعدادی از ذینفعان از جمله تحلیل گران سیاسی و پیروان آن ها ممکن است مقاله را با کنجکاوی برای یافتن توضیحاتی برای آن که چرا مصری ها مبارک را پس از آن که آن ها را سی سال تحت حکومت دیکتاتوری نگه داشته بود از دست دادند بخوانند.

به نظر می رسید که تقریبا همه در مصر بخشی ازقیام 2011 بودند که به حکومت او پایان داد.

مقاله با ارجاعی به کریم حسین ، فعال رسانه اجتماعی هوادار مبارک ، و گرداننده صفحه فیس بوکی ” من متاسفم ،آقای رئیس جمهور” آغاز می شود. حسین در 9 جولای 2019 به ظن “انتشار اخبار جعلی” دستگیر شده بود .

مقاله به طور مختصر مبارک رئیس جمهور سابق را با عبدالفتاح السیسی طاغوت کنونی، با توجه به تعهد آن ها به دموکراسی و عدالت اقتصادی مقایسه می کند.

قابل ذکر است که سیسی در 25 ژانویه 2011،پس از رهبری کودتایی نظامی علیه نه تنها محمد مرسی، اولین رئیس جمهور منتخب، بلکه علیه دموکراسی در حال آغاز رئیس جمهور شد .

مقاله جزئیات در باره مبارک و ظهور دو پسراو در ملا عام، وآن که چرا آن ظهور برای تضعیف سیسی به نظر می رسید راذکر می کند.

مقاله در باره تعدادی از واقعیت ها از جمله واقعیتی که مبارک نیز مانند سیسی، یک دیکتاتور بود و آن که در طی حاکمیت او آزادی محدودی به مثابه سوپاپ اطمینان درجو خفقان داده شده بود محق است. مقاله در ارزیابی خود که واکنش بیش از حد دولت سیسی به مبارک و پسران او نیز بیشتر نشانه ای از ضعف دولت بود تا نشانه ای از قدرت مبارک محق است .

به عبارت دیگر، هیچ شاهدی در حمایت از آن چه اکونومیست از آن واقعیت ها به بیان آن که “مصری های بسیاری رئیس جمهور مخلوع خود را گم کردند” در تیترمقاله پریده است وجود ندارد.

حتی اگر واقعیت داشته باشد که صفحه فیسبوک “متاسفم آقای رئیس جمهور” سه میلیون دنبال کننده طرف دار مبارک دارد ، ( در این صورت)ما درباره تقریبا سه درصد ازجمعیت 104 میلیونی مصری ها صحبت می کنیم.   

تعداد دنبال کنندگان صفحه فیس بوک ضد مبارک بسیار بیشتر است. برای مثال، صفحه ضد مبارک موتاز ماتار ،اکنون 8 میلیون، یعنی سه برابر” بزرگترین صفحه آنلاین حمایت از مبارک ” که در مقاله توصیف می شود دنبال کننده دارد.

هم چنین، ادعای آن که ظهور مبارک و پسران او به ” نوستالوژی دامن زد” در بهترین حالت فرضی بی اساس است. برای این ادعا مطلقا شاهدی به خوانندگان ارائه نمی شود.

بعلاوه، مقاله ادعا می کند” افراد عادی رئیس جمهوری را می خواهند که طرحی یارانه ای را که قیمت ها را پایین نگه می داشت حفظ می کرد.” این ادعا به دشواری واقعیت های افزایش بیکاری، افزایش فقر ، وخامت مراقبت بهداشتی، فساد رایج، و البته نقض حقوق بشررا در حاکمیت مبارک بازتاب می دهد.

در مقاله به دوره کوتاه پس از انقلاب 2011 که هم ثبات قیمت ها و هم آزادی بیان وجود داشت هیچ اشاره ای نشده است. تحت حاکمیت رئیس جمهور مرسی،هرکسی می توانست در یک میدان عمومی رئیس جمهور را لغنت کند و پس از آن بدون هیچ پی آمدی به خانه برود.

مصری ها اگر چه امروز تحت حاکمیت یک دیکتاتور جنایتکار بدتری هستند، اما مبارک را گم نکرده اندو یا آرزومند او نیستند. ممکن است تا حدی تفاوت هایی وجود داشته باشد اما در اصل، مبارک و سیسی یکی هستند.

گزینش واقعی برای مصری ها بین مبارک و سیسی یا البته بازگشت به مرسی نیست. انتخاب بین استبداد و دیکتاتوری از یک سو یا دموکراسی و پیشرفت از سوی دیگراست.

انتخاب آخری می تواند راه را به روی آزادی، برابری آموزش، شکوفایی مطبوعات آزاد، حقوق بشر، و پاسخگویی دولت باز کند.

باید با امیدواری پایدارتری انتظار داشت که مبارزه برای موج دیگری از انقلاب 2011 ادامه یابد. مصری ها مدت طولانی برای پایان دادن به وضعیت برای بازگشت کسی مانند مبارک مبارزه کرده اند.

در باره نویسنده : ابوالفتوح قندیل روزنامه نگار آزاد در موضوعات سیاسی و حقوق بشر با تمرکز اصلی بر خاورمیانه است .

26 اوت 2019

سرچشمه : دنیای مردم نشریه وابسته به حزب کمونیست امریکا




کانون نویسندگان ایران: آزادی بیان در هفته‌ای که گذشت

منتشر شده ۸ شهريور ۱۳۹۸ · بروزرسانی شده ۸ شهريور ۱۳۹۸

چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۸: شعبه ۶۹ دادگاه تجدید نظر استان تهران به ریاست ولی الله فتاحی با این استدلال که: « تجمعات دانشجویی داخل دانشگاه‌ها فاقد وصف مجرمانه است» حکم برائت یاسمن محبوبی دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را صادرکرد. یاسمن محبوبی در جریان یکی از تجمع های دانشجویان در دی ۹۶ بازداشت شده بود. در همین روز جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سیما بهروزی مهدی آبادی، شهروند بهایی ساکن یزد در دادگاه انقلاب این شهر برگزار شد. وی پیشتر به دلیل فعالیت در فضای مجازی تحت عناوین مختلف در دادسرای یزد تفهیم اتهام شده بود. گفته می شود در جلسه دادگاه که روز ۲۷ مرداد برگزار شد، اتهامات خانم بهروزی مهدی آبادی به دلیل عضویت و اظهار نظر وی در یک کانال تلگرامی مرتبط با آئین بهایی استخراج شده بود. در این روز گزارش ” برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر” در باره‌ی “مجرم انگاری نظام‌مند مدافعان حقوق بشر در ایران” منتشر شد. در این گزارش آمده است که دولت ایران با هدف جلوگیری از فعالیت‌های حقوق بشری و ضربه زدن به آزادی بیان وکلا و مدافعان حقوق بشر ، به‌صورت نظام‌مند علیه آنها جرم انگاری می‌کند و از مقامات ایرانی ایران خواسته شده تا فوری و بدون قید و شرط کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر را آزاد کند. در همین روز جمعی از معلمین و فعالین صنفی فرهنگیان با انتشار بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن بازداشت چهار تن از همکاران خود به نام‌های هوشنگ کوشکی، هاشم خواستار، جواد لعل محمدی و محمدحسین سپهری خواهان آزادی بی قید و شرط تمام معلمان، فعالین زنان، کارگران، دانشجویان و فعالان سیاسی و مدنی شدند

پنجشنبه ۳۱ مرداد: شهلا جهانبین همسر عباس واحدیان شاهرودی؛ نویسنده و فعال مدنی ساکن مشهد عصر این روز بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. عباس واحدیان شاهرودی روز یکشنبه ۲۷ مردادماه بازداشت شده بود. در همین روز امیرحسین محمدی فرد سردبیر نشریه‌ی “گام” و از متهمین پرونده‌ی اعتراضات هفت تپه به درخواست صدها تن از فعالان حوزه‌های مختلف پاسخ مثبت داد و اعتصاب غذای پنجاه روزه‌ی خود را شکست. در این روز در شهر سنندج اسحاق روحی فعال کارگری در دادگاه انقلاب این شهر به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. در زندان اوین نیز فرنگیس مظلوم، مادر سهیل عربی زندانی عقیدتی، که یک ماه گذشته را در بازداشت و در سلول انفرادی به سر برده از روز جمعه ۲۵ مردادماه دست به اعتصاب غذا زد. اعتصاب غذای خانم مظلوم در اعتراض به بلاتکلیفی یک ماهه بدون تفهیم اتهام صورت گرفته است. در این روز ماموران امنیتی شهلا انتصاری فعال حقوق زنان و از امضاکنندگان نامه‌ی چهارده نفره را در رشت بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

جمعه ۱ شهریور: کمیسیون فرهنگی کانون نویسندگان ایران در اعتراض به حکم زندان سه نویسنده (رضا خندان، بکتاش آبتین و کیوان باژن) نشست ادبی “عصر نقد داستان” را برگزار و آن را به رضا خندان (مهابادی) تقدیم کرد. در همین روز محمد نظری، زندانی سیاسی محبوس در زندان ارومیه که از ۲۵ سال پیش بدون مرخصی تحمل حبس می‌کند، با انتشار نامه ای سرگشاده از سازمان‌های حقوق بشری خواست که به وضعیت او و سایر زندانیان عقیدتی توجه کنند.

یکشنبه ۳ شهریور : گیتی پورفاضل، نویسنده، وکیل بازنشسته دادگستری و عضو کانون نویسندگان ایران، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. هنوز تاریخ دقیق بازداشت او معلوم نشده است. گیتی پور فاضل از امضاکنندگان نامه‌ی ۱۴ نفره است پس از انتشار این نامه شماری از امضاکنندگان بازداشت شدند و برخی دیگر نیز تحت فشار قرار گرفتند. در همین روز دادگاه مطبوعات مدیر مسئول خبرگزاری حکومتی ایلنا و مصاحبه شونده با این خبرگزاری را به اتهام “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” به اتفاق آرا مجرم شناخت. این دادگاه همزمان مدیرمسئول هفته نامه “پایتخت کهن” را نیز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام مجرم شناخت. در همین روز پگاه آهنگرانی، بازیگر سینما و تئاتر هنگام سفر به گرجستان متوجه شد که ممنوع الخروج شده است . به گفته‌ی خانم آهنگرانی این اتفاق به دلیل پرونده‌ای‌ست که بعد از اعتراضات سال ۸۸ علیه وی گشوده و به ۱۸ ماه حبس تعزیری محکوم شد. شب پیش از این روز، ماموران امنیتی زهرا جمالی یکی دیگر از ۱۴ امضاکننده‌ی نامه به رهبر جمهوری اسلامی را در منزل خواهرش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

شنبه ۲ شهریور: مرضیه امیری روزنامه نگار روزنامه‌ی شرق و از بازداشت‌شدگان تجمع روز جهانی کارگر، که ۲۲ مرداد در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی مقیسه محاکمه شده بود به ۱۰ سال و شش ماه حبس تعزیری و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد. در همین روز کیومرث مرزبان، نویسنده و طنزپرداز که نزدیک به یک سال گذشته را در زندان اوین در بازداشت به سر برده‌است، به حکم قاضی صلواتی رییس شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ۲۳ سال و ۹ ماه حبس تعزیری محکوم شد. جلسه‌ی دادگاه رسیدگی به اتهامات آقای مرزبان اواخر تیرماه سال جاری برگزار شده‌بود. در این روز جلسه‌ی دادگاه رسیدگی به اتهامات پروین محمدی، از فعالان کارگری و عضو اتحادیه آزاد کارگران در دادگاه انقلاب اسلامی کرج برگزار شد. در همین روز حسن سعیدی، عضو سندیکای کارگران شرکت واحد و از بازداشت‌شدگان روز جهانی کارگر در تهران، به حکم قاضی افشاری رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۵ سال حبس تعزیری و ۲ سال ممنوعیت استفاده از وسایل مخابراتی هوشمند و عضویت در احزاب و گروه های و دستجات سیاسی و اجتماعی محکوم شد.

دوشنبه ۴ شهریور : نه تن از کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه هر کدام به ۸ ماه حبس تعزیری و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند که تا پایان مدت تعیین شده‌ی دادگاه در تعلیق خواهد بود. یک کارگر دیگر نیز از اتهامات منتسب تبرئه شد. جلسه دادگاه این کارگران در تاریخ ۲۳ مردادماه در دادگاه شوش برگزار شده بود. در همین روز انجمن صنفی روزنامه نگاران استان تهران با صدور بیانیه ای ضمن اعلام نگرانی بابت صدور حکم حبس طولانی مدت و شلاق علیه مرضیه امیری، خبرنگار روزنامه شرق از مسئولین خواست که در مرحله‌ی تجدیدنظر ضمن علنی کردن مفاد اتهامات و اسناد مثبته انتساب جرم، شفافیت مورد نظر دستگاه قضائی را به آزمون بگذارند.

سه‌شنبه ۵ شهریور : در این روز خبر بازداشت علی باقری، فعال مدنی شهرستان شازند، منتشر شد. ماموران امنیتی روز یکشنبه سوم شهریور او را بازداشت و به زندان اراک منتقل کردند. گفته می شود بازداشت وی برای اجرای حکم ۴ سال و شش ماه حبس تعزیری او بوده است. اتهامات او “توهین به رهبری” و “کمک به دولت متخاصم از طریق مصاحبه با صدای آمریکا، رادیو فردا و بی بی سی فارسی” است. در همین روز رهام یگانه، فرید لطف آبادی و هیراد پیربداقی از زندان اوین آزاد شدند. این سه نفر در اواسط مردادماه هنگام برگزاری دادگاه متهمان پرونده‌ی هفت تپه، مقابل ساختمان دادگاه بازداشت شده بودند.




تجمع کارگران کنتورسازی قزوین و سایر اخبار کارگری طی ۳ روز گذشته

منتشر شده ۸ شهريور ۱۳۹۸ · بروزرسانی شده ۸ شهريور ۱۳۹۸

تجمع کارگران کنتورسازی قزوین

روز دوشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، شماری از کارگران کنتورسازی قزوین در اعتراض به عدم دریافت مطالبات مزدی خود، برای دومین روز متوالی در مقابل ساختمان استانداری قزوین، دست به تجمع زدند.

این تجمع در ادامه اعتراضات روز گذشته برخی از کارگران شرکت کنتورسازی شهر صنعتی البرز استان قزوین برای دریافت حقوق معوقه ۲۵ ماهه و سنوات شان است که این بار هم در مقابل استانداری قزوین جمع شده‌اند.

به گفته یکی از کارگران هیچ یک از مسئولان استان قزوین پاسخگوی درخواست آنان نبوده و حتی به آنان گفته شده که مشکل آنها باید از سوی مسئولان کشوری  رسیدگی و رفع شود و استانداری در این خصوص نمی‌تواند کاری انجام دهد.

صبح امروز کارگران این شرکت به همراه خانواده‌های خود مقابل استانداری قزوین تجمع کردند و از مسئولان تسریع در پیگیری مطالبات خود را خواستار شدند. در این تجمع کارگران با نصب ۲ بنر مقابل درب استانداری، شعار  « عزا عزاست امروز روز عزاست امروز، زندگی کارگر روی هواست امروز» و «استانداری حمایت حمایت» سر داده‌اند.

تجمع کارگران فاز ۱۲ پارس جنوبی

روز یکشنبه، ۹ شهریور ۱۳۹۸، شماری از کارگران فاز ۱۲ پارس جنوبی، در اعتراض به عدم پرداخت معوقات مزدی خود، در محوطه پالایشگاه، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

این کارگران گفتند: “عیدی و سنوات سال‌های ۹۶ و ۹۷ و همچنین حق کمپ ما از سوی این پیمانکار پرداخت نشده است؛ این در حالی ست که بارها به نهادهای مختلف مراجعه کرده‌ایم و خواستار پرداخت معوقات مزدی خود شدیم”.

این کارگران می‌گویند: “از کارفرمای مادر و مدیریت پالایشگاه درخواست داریم به موضوع ورود کنند و مطالبات مزدی ما را از پیمانکار بگیرند”.

فاز ۱۲ پارس جنوبی در شهرستان کنگان واقع شده است.

ششمین تجمع اعتراضی کارگران کارخانه قند فسا نسبت به خصوصی سازی و بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی درسال جاری مقابل فرمانداری ویژه

اواخر هفته اول شهریورماه برای ششمین بار در سال جاری، کارگران کارخانه قند فسا برای بنمایش گذاشتن اعتراضشان نسبت به خصوصی سازی و بلاتکلیفی شغلی ومعیشتی دست به تجمع مقابل فرمانداری ویژه شهرستان فسا زدند.

بنابه گزارشات رسانه ای شده بتاریخ ۱۰شهریور، کارگران معترض کارخانه قند فسا گفتند:همواره با پرداخت نشدن حقوق و مطالبات یا تعویق این مبالغ مواجه هستیم که برای رفع این مشکل و با همین هدف و خواسته بارها مقابل فرمانداری شهرستان فسا از جمله در تاریخ‌های ۲۸ فروردین، ۹ تیر، ۲۰ و ۲۱ تیر ماه و۵ مرداد ۹۸ وهمچنین اواخر هفته گذشته (هفته اول شهریور ۹۸) تجمع کردند.

معاون استاندار فارس و فرماندار ویژه شهرستان فسا نیزروز یکشنبه ۱۰شهریور،علت تجمع اخیر کارگران کارخانه قند فسا در مقابل فرمانداری ویژه این شهرستان را عدم دریافت حقوق و مطالبات خرداد و تیرماه عنوان کرد وافزود:طی توافق با مالکین کارخانه قرار شد یکماه حقوق خرداد ماه پرداخت شود.

وی در ادامه گفت: طی هماهنگی با مدیرکل تامین اجتماعی استان و پرداخت درصدی معوقات بیمه کارگران به تامین اجتماعی لیست بیمه تحویل و مشکل بیمه کارگران به صورت موقت رفع شد.

پیش از این مرتضی شیخ نیا مسئول روابط عمومی کارخانه قند فسا گفته بود: در این کارخانه ۲۶۰ نفر کارگر مشغول به کار هستند که ماهیانه برای پرداخت دستمزد آنها به بیش از یک میلیارد و دویست میلیون تومان منابع مالی نیاز است.

خاطر نشان می شود که هر بار بدنبال تجمع اعتراضی کارگران کارخانه قند فسا مقابل فرمانداری این شهرستان، جلسه ای با حضور مسئولان این شهرستان ،مالک کارخانه و نماینده کارگران برگزار می شود و مالک کارخانه قول هایی می دهد.

هشدار کارگران هپکو به دولت: کاسه صبرمان لبریز شده است

به جای اجرای مصوبه سال گذشته دولت در «رفع موانع تولید، تعیین تکلیف وضعیت سهامدار و تخصیص تولید ۲۴۰۰ دستگاه طی ۵ سال»، در سال ۹۷ تنها ۴۸ دستگاه در هپکو تولید شده، بخش عمده‌ حقوق پرسنل با استقراض بانکی تأمین شده و حالا روحانی دستور تعیین تکلیف شرکت هپکو را داده است.

کارگران هپکو طی بیانیه‌ای در واکنش به این دستور روحانی نوشتند: پرسنل شرکت تولید تجهیزات سنگین هپکو بیم آن دارند، دستور اخیر رئیس جمهوری نیز سرنوشت دستور پیشین را پیدا کند.»

پرسنل شرکت تولید تجهیزات سنگین هپکو ضمن ابراز نگرانی از کم‌کاری سهامدار و مدیریتی که سازمان خصوصی‌سازی برای این واحد تولیدی انتخاب کرده، نوشتند: «میزان تولیدات هپکو دیگر پاسخگوی حقوق و هزینه‌های شرکت نیست. در سال ۹۷ تنها ۴۸ دستگاه در هپکوی اراک به تولید رسیده و بخش عمده‌ای از حقوق پرسنل از طریق استقراض از بانک تأمین شده است و اکنون پس از گذشت ۵ ماه از سال جدید هیچ دستگاهی در هپکو تولید نشده است».

در ادامه این بیانیه آمده است: مشکلات مدیریتی در هپکو به گونه‌ای است که پرسنل طی دو ماه اول امسال بخشی از حقوق خود را دریافت کرده‌اند و حقوق ماه‌های تیر و مرداد به کلی پرداخت نشده است. در واقع فقط حقوق خرداد ماه به طور کامل به کارگران پرداخت شده است.

کارگران از سال‌های ۹۵، ۹۶ و ۹۷ نیز معوقات دستمزدی دارند که مجموعاً به حدود ۳ میلیارد تومان می‌رسد. این درحالی است که طی این مدت مرخصی اجباری نیز به کارگران تحمیل شده و این مسئله کاسه صبرمان را لبریز کرده است.

ما پرسنل هپکو در گذشته نیز نسبت خصوصی‌سازی هپکو و مشکلات تولید اعتراضاتی داشته‌ایم اما پس از گذشت دو سال هنوز هیچ فکری برای مشکلات این کارخانه نشده است؛ لذا از مسئولان می‌خواهیم به جای دادن وعده اقدامات اساسی در راستای نجات هپکو انجام دهند.

تجمع کارگران کنتورسازی قزوین

روز یکشنبه، ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، تعدادی از کارگران کنتورسازی قزوین در اعتراض به عدم دریافت مطالبات مزدی خود، در مقابل ساختمان استانداری قزوین، دست به تجمع زدند.

این کارگران که تعداد آنها به ۴۰ تن می رسید ظهر امروز یکشنبه با حضور مقابل استانداری قزوین خواستار تحقق مطالبات صنفی خود شدند.

مرتضی مولاییان یکی از تجمع کنندگان، گفت: “معوقات دستمزد کارگران شرکت به ۲۶ ماه رسیده و بیشتر کارگران با مشکلات معیشتی و بیمه تامین اجتماعی روبرو هستند”.

وی اضافه کرد: “یکی از مطالبات اصلی کارگران کنتورسازی خارج شدن شرکت از مدیریت بخش خصوصی است و اگر نهادی دولتی باشد که بتواند از این کارخانه حمایت کند، قطعا بخش اعظم مشکلات ما برطرف خواهد شد”.

مولاییان خاطرنشان کرد: “با توجه به غیبت مدیرعامل شرکت و تعطیلی خط تولید این واحد تولیدی از ابتدای سال جاری باید مسئولان نسبت به حل مشکلات ما تعجیل کنند”.

شرکت کنتورسازی تولید کننده کنتورهای برقی از کارخانجات قدیمی و با سابقه استان قزوین است که در شهرک صنعتی البرز قرار دارد.

معوقات مزدی کارگران شهرداری های اردستان

داود احمدی عصر یکشنبه در نشست با خبرنگاران افزود: “نبود درآمد کافی و وجود مطالبات موجب شده تا شهرداری نتواند ۱۲ میلیارد ریال، برابر سه ماه دستمزد نیروهایش را بپردازد اما خدمات‌رسانی با صبوری و نجابت کارکنان، همچنان در حال انجام است”.

وی افزود: “شهرداری در مجموع ۳۰ میلیارد ریال عوارض نوسازی طلب دارد که ۷۰ درصد آن مربوط به دستگاه‌های اداری بوده که پیگیر وصول آن هستیم”.

اردستان ۱۶ هزار نفری با وسعت ۶۷۰ هکتار  شامل ۱۹۵ هکتار بافت تاریخی و ۶۰ هکتار بافت فرسوده در ۱۱۸ کیلومتری شمال‌شرقی اصفهان واقع است.

معوقات مزدی کارکنان شهرداری سی سخت

کارکنان شهرداری سی سخت اعم از کارگر و کارمند از پرداخت نشدن مطالباتشان در چند ماه گذشته به شدت گله کردند.

کارکنان شهرداری سی سخت در چند روز گذشته در اعتراض به پرداخت نشدن مطالباتشان از جمع آوری زباله های این شهر خودداری کرده و خواستار پرداخت حقوق معوقه خود شده‌اند.

کارکنان شهرداری سی سخت اعم از کارگر و کارمند همگی مدعی بودند که چندین ماه است هیچ گونه حقوق و مزایایی دریافت نکرده‌اند و به همین دلیل تا دریافت حقوق خود سرکار حاضر نمی‌شوند.

بوی بد حاصل از انباشته شدن زباله‌ها در بیشتر مناطق این شهر موجب نگرانی شهروندان سی سختی، گردشگران و برخی مسئولان این شهر شده است.

مردم سی سخت نیز خواستار احقاق حق کارکنان شهرداری، رسیدگی به مشکلات حوزه شهری و جمع آوری زباله‌ها توسط کارکنان شهرداری شدند.

شهرداری سی سخت حدود ۹۰ پرسنل در حوزه های مختلف اداری و خدماتی دارد و محمد حسینی شهردار سی سخت از یک ماه پیش از سمت خود استعفا داد.

مطالبات مزدی پرستاران مشهد

مدیر پرستاری دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت: “کارانه پرستاران از اردیبهشت سال ۹۷ پرداخت نشده است”.

محمد حسن عزتی اظهار داشت: “پس از تجمع پرستاران در مقابل استانداری خراسان رضوی برخی از مشکلات آنها برطرف شد اما در موضوعاتی نظیر پرداخت کارانه و شیفت‌های آنها همچنان مسائلی وجود دارد.

وی تصریح کرد: “در حالی که اضافه کار پرستاران در پایان هرماه باید به موقع پرداخت شود، اما اضافه کار مرداد ماه آنها علی رغم گذشت ۶ روز از شهریور ماه هنوز پرداخت نشده است. از طرفی در موضوع پرداخت کارانه نیز حدود ۱۵ ماه است که مطالبات پرستاران پرداخت نشده و کارانه فروردین ماه سال گذشته آنها به تازگی پرداخت شده است، در حالی که اغلب پرستاران مستاجر بوده و دارای مشکلات متعدد معیشتی هستند که بی نظمی بیمه‌ها در پرداخت تعهداتشان در این مساله تاثیرگذار است”.

تجمع مالباختگان موسسه کاسپین در تهران

امروز دوشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، جمعی از مالباختگان موسسه کاسپین در تهران، نسبت به برآورده نشدن مطالبات خود، در مقابل ساختمان قوه قضاییه، دست به تجمع اعتراضی زدند.

اعتراض سپرده گذاران موسسه‌های مالی و اعتباری از حدود سه سال پیش آغاز شد و دولت و بانک مرکزی پرداخت مطالبات سپرده گذاران از طریق بانک‌های دولتی و خصوصی را متعهد شدند.

تجمع خریداران خودروهای ثبت نامی از شرکت صنعت خودرو آذربایجان

روز گذشته ۱۰ شهریورماه ۱۳۹۸، گروهی از خریداران خودروهای ثبت نامی از شرکت صنعت خودرو آذربایجان (آذویکو)، در مقابل ساختمان وزارت صنعت معدن و تجارت در تهران اقدام به برگزاری تجمع کردند.

معترضان دلیل تجمع خود را در اعتراض به گرانی قیمت‌های اعلام شده، عدم تحویل خودرو و نسبت به برآورده ‌نشدن مطالبات‌شان، عنوان کردند.شرکت آذربایجان خودرو برای فروش خودروهای ام‌جی از خریداران ثبت‌نام کرده است.

تجمع معلمان حق‌التدریس و خرید خدمات آموزشی

روز یکشنبه، ۹ شهریور ۱۳۹۸، جمعی از معلمان حق‌التدریس و خرید خدمات آموزشی، در اعتراض به عدم تبدیل وضعیت استخدامی و وضعیت معیشتی خود، در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی در تهران، تجمع کردند.معترضان خواهان تبدیل وضعیت، استخدامی و بهبود وضعیت معیشت خود شدند.این تجمع کنندگان استخدام را حق خود دانستند و خواستار حمایت مجلس شدند.

پاسخی بگذارید