زنجیره ی تجمع های اعتراضی بازنشستگان کشوری

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۴ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

امروز دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸، شماری از بازنشستگان کشوری در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان در مقابل ساختمان وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی دست به تجمع زدند.

برخورداری از بیمه جامع و کامل و فراگیر پیش از درمان، حین درمان و پس از درمان که با توجه به اصلاحیه ماده ۱۳ قانون مدیریت خدمات کشوری لازم‌الاجرا است، تبدیل صندوق بازنشستگی به سازمان بازنشستگی و اجرای کامل ماده ۶۴ قانون مدیریت خدمات کشوری و تبصره آن مبنی بر تعیین حقوق کارمندان و بازنشستگان و مستمری بگیران و موظفین بر اساس شاخص خرید زندگی سالانه و به رسمیت شناخته شدن تشکل مستقل، از جمله خواسته های معترضان حاضر در این تجمع بود.
این تجمع اعتراضی که جهت تحقق مطالبات صنفی برگزار گردید برای چندمین بار در سال جاری بود که با شور وهمبستگی بهتری انجام گرفت‌.

اهمیت این تجمع بیشتر از این لحاظ است که دولت موج جدیدی برای باز داشت وزندانی کردن معترضین وکارگران دریک ماهه اخیر براه انداخته است اما بازنشستگان با علم به این واقعیت امروز اعتراض خودرا رساتر از دوره های قبل فریاد زدند.
این بازنشستگان خواهان اجرایی شدن قانون مدیریت خدمات کشوری هستند.

طبق فراخوان اعتراض که بازنشستگان در جهت به دست آوردن خواسته های بر حق شان داده بودند و ٣۴ گروه از سراسر ایران با امضا خود از این تجمع حمایت خودرا اعلام کرده بودند بیشتر از پانصد نفر صدای حق خواهی سر دادند.
امروز فریاد : فریاد, فریاد از این همه بیداد _ تا حق خود نگیریم از پا نمی نشینیم, خیابان آزادی را به لرزه در آورد. بازنشستگان خشمگین از مسئولین با شعار, مسئول بی کفایت استعفا, استعفا خشم خود را فریاد زدند.

تعدادی از شعارها:
معیشت, منزلت, سلامت, حق مسلم ماست 
نیاز ما این زمان, معیشت است و درمان 
معلم زندانی آزاد باید گردد
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
تامین اجتماعی, مجلس, دولت, بس است فریب ملت
حقوق های نجومی, فلاکت عمومی
خط فقر ۷ میلیون, حقوق ما دو میلیون
فریاد فریاد از این همه بیداد
هزینه ها دلاریه, حقوق ما ریالیه 

بازهم کمافی سابق هیچ مسئولی بین بازنشستگان حاضر نشد تا حرف های معترضین را بشنود. 

بعد از خواندن قطعنامه مقرر گردید که مراسم واعتراض دیگری فردا در روز ۵ شهریور در مقابل نهاد ریاست جمهوری (میدان پاستور) برگزار گردد.این تجمع حدود ساعت ۱۲ پایان یافت. 

تجمع معلمان شاغل و بازنشسته در اصفهان
گروهی از معلمان شاغل و بازنشسته اصفهان نیز، در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان در میدان انقلاب این شهر دست به تجمع زدند.
معترضان حاضر در این تجمع شعارنوشته‌هایی از جمله “نه دزدی نه ذلت این است شعار ملت”، “تامین بیمه کارآمد”، “افزایش حقوق معلم به بالای خط فقر”، “بیمه فرمایشی نمی‌خوایم نمی‌خوایم”، “تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم”، “معیشت، منزلت، سلامت حق مسلم ماست”، دشمن ما همینجاست، الکی میگن آمریکاست” در دست داشتند.




محکومیت ۹ تن از کارگران هفت تپه به حبس و شلاق

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۴ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

امروز حکم ۱۰ تن از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه صادر شد. بر اساس احکام صادره ۹ تن از این کارگران هر یک به ۸ ماه حبس تعزیری و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند. یکی دیگر از کارگران نیز ار اتهامات مطروحه تبرئه شد.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این کارگران روز چهارشنبه ۲۳ مردادماه ۱۳۹۸ در دادگاه شوش برگزار شده بود.
هویت این ۱۰ کارگر پیشتر، حسین انصاری زاده، محمد خنیفر، فیصل ثعالبی، صاب ظهیری، عادل سماعی، اسماعیل جعادله، بنی نعامی، امیدازادی، رستم عبدلله زاده و علی بنی سعده” عنوان شده بود.
در جلسه دادگاه اتهام «تجمع غیرقانونی در راستای تغییر مدیریت مجتمع و آزادی اسماعیل بخشی» علیه کارگران مطرح شده و فرزانه زیلابی به عنوان وکیل کارگران نیشکر هفت تپه به دفاع از آنان پرداخته بود.
لازم به یادآوری است که بدنبال تجمع روز پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه کارگران هفت تپه، تعدادی از این کارگران توسط عوامل انتظامی احضار و بازداشت شده بودند. این اتفاق در پایان روز پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ماه افتاده است که در آن گروهی از کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه بابت مطالبات صنفی خود و نارضایتی از عملکرد شورای اسلامی کار کارخانه تجمع کرده بودند.
در تاریخ ۲۲ مردادماه نیز هفت کارگر این مجتمع توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری شهرستان شوش هر کدام به هشت ماه حبس تعلیقی و ۳۰ ضربه شلاق تعلیقی محکوم شده بودند. یک نفر دیگر نیز اخیراً احضار شده بود.
در اواخر خردادماه سال جاری، فعالان کارگری مجتمع نیشکر هفت تپه به دنبال شکایت از دولت ایران به «کمیته آزادی انجمن» در سازمان جهانی کار نسبت به ادامه بازداشت و سرکوب فعالان کارگری، لیست اولیه شماری از کارگران هفت تپه، دوستان و اعضای خانواده آنها را منتشر کرده بودند که طی چند ماه بازداشت، احضار، تهدید یا مورد بازجویی قرار گرفته بودند. 




سرمایه داری آمریکا براساس چپاول است

نوشته: پل کریک رابرتس

برگردان: آمادور نویدی

غارت‌گری وخیم‌تر می‌شود

سرمایه داری آمریکا متکی به غارت‌گری‌ست. با غارت‌گری قاره ای آمریکا، سرمایه داری آمریکا امیدوارست که با غارت روسیه مانند دوران یلتسین، ازجمله با «ادغامگران آتلانتیک» روسی بدقت در تخریبوغارت روسیه بمنظور حمایت از نیروهای لیبرال، و مترقی جهت سلب مالکیت روسیه از دارایی‌های خود بتواند هم‌چنان خودرا ثروت‌مند سازد. اما پوتین کم و وبیش توانست تجاوز آمریکا و اسرائیل به روسیه را متوقف سازد، اگرچه هنوز سرمایه داری آمریکا از طریق اقتصادهای نئولیبرالی که هاروارد بانک مرکزی روسیه و حرفه اقتصاد را شستشوی مغزی داده است، بکارخود ادامه می‌دهد. شستشوی مغزی دادن به اقتصاددانان روسی دلیل اصلی است که واشنگتن قادرشد کشور قدرت‌مندی مانند روسیه را با تحریم‌های اقتصادی مجازات کند.

وابستگی سرمایه داری آمریکایی به غارت‌گری دلیلی‌ست که واشنگتن بدنبال سرنگونی دولت خلقی ونزوئلاست. چاوز دولتی رفرمیست در ونزوئلا تأسیس نمود، دولتی که توسط مادورو ادامه پیدا کرد. دولت رفرمیست ذخایر نفت ونزوئلا را ملی کرد. بجای این‌که سود حاصل از شرکت‌های نفتی آمریکا به یغما برود، آن‌ها در داخل ونزوئلا ماندند، جائی‌که سطح سوادآموزی را بالا بردند و درصد فقر را پائین آوردند. دلیل حمله آمریکا به ونزوئلا این‌ست که سرمایه داری آمریکا می‌خواهد این منبع درآمدها به آن‌ها برگردد.

همین دلیل هم در مورد ایران صادق است. ایرانی ها اولین و موفق ترین کسانی هستند که از یوغ امپریالیسم آمریکا رهایی یافتند. ایرانی‌ها  شاه، دست نشانده آمریکایی را در سال ۱۹۷۹سرنگون کردند و درآمد حاصل از نفت را بجای  خرید سلاح از مجتمع نظامی و امنیتی آمریکا جهت توسعه ایران بکار گرفتند. همه تبلیغاتی که علیه ایران است، بخشی از تلاش‌ها، و مکمل به تحریم ها، برای کنترل مجدد ثروت نفت ایران و جهت مسدود کردن راه ایران بعنوان تأمین کننده سلاح ملیشای حزب الله است که مانع اشغال لبنان توسط اسرائیل شده است.

روسیه و چین نیز هدف قرار گرفته اند، و دولت‌های هردو کشور هم‌چنان با ساده لوحی خود در بازی آمریکا، در دستان واشنگتن ادامه می‌دهند. هردو دولت به سازمان‌های غیردولتی(ان جی اُوهای) تحت حمایت مالی آمریکا اجازه می‌دهند که آشکارا در کشورهایشان در فعالیت‌های خیانت آمیز علیه دولت هایشان خراب‌کاری کنند. ادامه اعتراضات خیابانی در هنگ کنگ عملیات واشنگتن است که جهت تضعیف اعتبار خوب و ثبات دولت چین هدف گیری شده اند. آدم متعجب می‌شود که چرا دولت چین خود را هدف واشنگتن قرار می‌دهد.

بُردباری دولت پوتین در مورد خائنان تحت حمایت مالی آمریکا منجربه شورش‌ها واعتراضات اخیرخیابانی گشت که پلیس روسیه مجبور به کنترل شد و آن ها تحت فشار قرار داد. دولت روسیه نه از معترضین و حامیان مالی آمریکایی آن‌ها، بلکه از پلیس برای محافظت از نظم عموی در روسیه بازجویی نمود! دولت روسیه پلیس روسیه را به دلیل «شقاوت بیش از حد» خود در خنثی کردن حمله سازمان یافته آمریکایی علیه دولت روسیه سرزنش کرد. میزان بقای دولتی با چنین سردرگمی اندک است. شاید اوضاع داخل روسیه غیراز آن‌چیزی باشد که در رسانه های آمریکا ارائه می‌شود، اما شکل ارائه شده در آمریکا، آن شکلی است که جهان آن‌را می‌بیند، و این به نفع روسیه نیست.

پس اگر واشنگتن، پوتین و رهبری چین را به عنوان سیاست‌مدارانی می‌بیند که می‌تواند آن‌ها را بازیچه قرار دهد، تعجبی ندارد.

شاید روسیه و چین جهت پذیرفته شدن توسط غرب بسیار ناامیدند و برای این‌که ثابت کنند که آن‌ها چقدر دمکراتیک هستند به شورش‌های هم‌آهنگ شده خارجی اجازه فعالیت‌های ضددولتی می‌دهند. جوانان هنگ کنگ که پرچم‌های آمریکایی را دردست دارند، حتما نمی‌دانند که آمریکا توسط الیگارشی کوچک‌تری از چین اداره می‌شود.

آمریکا بجز اسرائیل به هیچ کشور خارجی اجازه نمی‌دهد که به سازمان‌های غیردولتی کمک مالی نماید تا بتواند در دولت آمریکا نفوذ کرده و تأثیر بگذارد. من مطلع نیستم که یک سازمان غیردولتی روسی، چینی، ایرانی، یا ونزوئلایی اجازه فعالیت در آمریکا داشته باشد. چه کسی می‌تواند مجسم کند که اسرائیل به سازمان‌های غیردولتی فلسطینی اجازه فعالیت در اسرائیل بدهد تا تظاهرات و شورش‌های خیابانی انجام دهند. رئیس جمهور در آمریکا حتی اجازه ندارد با روسیه مکالمه کند، بدون این‌که متهم نشود که «آلت دست پوتین» است و درگیر توطئه با روسیه برای خیانت به آمریکاست.

روسیه اقتصاددانی بنام سرگئی گلازیف دارد که اقتصاد را درک می‌کند. گلازیف، شایسته ترین اقتصاددان در روسیه، درک می‌کند که توسعه اقتصادی روسیه به وام و سرمایه خارجی از خارج کشور بستگی ندارد. گرفتن وام از غرب به سادگی راهی جهت گرفتار ساختن روسیه دردست طلب‌کاران خارجی است، همان‌گونه که برای یونان رُخ داد. طبق گزارش دریافتی اخیر، گلازیف از منصب خود به عنوان مشاور پوتین برداشته شده است. بنظرمی‌رسد که ادغام گرایان آتلانتیست حامی آمریکا می‌خواهند روسیه را تحت فشار قرار دهند که برای کسب کمک اقتصادی به واشنگتن تسلیم شود.

سرمایه داری آمریکا برای استثمار مجدد روسیه، ایران، ونزوئلا و چین در کمین نشسته است. اما در این اثنی، سرمایه داری آمریکا درحال غارت آن‌چیزی‌ست‌که از اراضی عمومی آمریکا باقی‌مانده است – جنگل‌های ملی، پارک‌ها، آثار و بناهای تاریخی و پناه‌گاه‌های حیات وحش.

شما می‌توانید در این باره به لینک زیر مراجعه کنید:

Trump Regime Opens US National Forests to Plunder by Private Timber Companies

http://www.addisonindependent.com/news/proposed-change-would-cut-public-input-green-mtn-national-forest

درباره نویسنده:

دکتر پل کریک رابرتس، معاون وزیر خزانه داری جهت سیاست اقتصادی و هم‌کار سردبیر وال استریت ژورنال بوده است. او مقاله نویس بیزنس ویک، سرویس خبری هاوارد اسکریپس، و سندیکای سازندگان بوده است. او سخن‌رانی‌های زیادی در دانشگاه ها داشته است. مقالات اینترنتی وی نیز دارای حامیان جهانی است. آخرین کتاب های رابرتس: شکست سرمایه دای بی بندوبار و ازهم‌پاشیدگی اقتصاد غرب، چگونه آمریکا بازنده شد، و تهدید نظم جهانی توسط محافظه کار نو.

از دکتر رابرترتس حمایت مالی و پشتیبانی کنید.

برگردانده شده از:

American Capitalism Is Based on Plunder

The plunder is getting worse

By Paul Craig Roberts

http://www.informationclearinghouse.info/52128.htm




حمایت اقتصاد دانان نولیبرال از بازنشستگان!!

ناصر آقاجری

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ٣۱ مرداد ۱٣۹٨ –  ۲۲ اوت ۲۰۱۹

سی سال از تبلیغات و حمایت اقتصادانان نولیبرال وطنی، از مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در ایران می گذرد، این دانش آموختگان اقتصاد مالی از ابتدای نفوذ پنهان و خزنده تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، این مناسبات را تنها راه شکوفایی اقتصاد و ترقی ایران نشان داده اند. و بدین گونه پرچم دار حمایت از اقتصاد نولیبرالی و دور زدن اصل های ۴۴ – ۴۵ قانون اساسی شده اند. از سوی دیگر برای اثبات این نظریه فاشیستی، هزاران مقاله وگفتگوی رسانه ای را کاربردی کرده اند، ( به خصوص در مهرنامه ارگان نولیبرال ایران) از این رو در عمل، عامل اصلی -عقیدتی این بحران اقتصادی – اجتماعی در ایران هستند. 

در عین حال این جماعت به ظاهر دموکرات، در قبال نفی دموکراسی و آزادی اندیشه در ایران و پایمال کردن حقوق مدنی – اقتصادی بازنشستگان، کارگران وکلیه حقوق بگیران که دولت های پس ازجنگ هرکدام با یک شیوه ی جدیدی به حذف این حقوق و حتی کارمزد کارگران، عمل می نمودند، بی تفاوت بوده اند، وبا سکوت خود دست دولت های نولیبرال را برای این گونه تجاوزات باز گذاشته اند. از این رو در پیشگاه خلق مبارز و قهرمان ایران مجرمین اصلی، آنها هستند، که با رهنمودهای ضد انسانی – اقتصادی خود به نسل کشی پنهان زحمت کشان ایران در اثر سوء تغذیه، بیکاری و فقر و نبود درمان رایگان که طبق اصل های قانون اساسی ( ٣۰ – ٣۱ ) حق قانونی آنهاست، پرداخته اند.
روزی که چندان دور نیست، حتی اگر به کانادا هم فرار کرده باشند، باید پاسخ گوی این مناسبات اقتصادی – اجتماعی که ایجاد کرده اند، باشند. اگر ذره ای صداقت علمی در وجود این جماعت وجود می داشت، می باید این شیوه های غیر انسانی را که به نام تعدیل ساختاری وخصوصی سازی کاربردی می شود، نفی کنند ویا حداقل محکوم نمایند. ولی این جماعت با بی تفاوتی سی سال رنجِ زحمت کشان ایران راندیده می گیرند، و سکوت اختیار می کنند. ولی این روزها که بوی گندِ اقتصاد پیشنهادی شان همه ساختار را فرا گرفته است، برای توجیه و پنهان کردن علت عمده واصلی این بحران ها، آستین های ” نوع دوستی ” را بالا زده اند وبرای حمایت از بازنشستگان نظریه پردازی می کنند. جناب آقای دکترمصطفی شکری کارشناس مسایل اقتصادی و دکترای اقتصاد بین الملل به نقل از سیمره ۵۰۱ اعلام داشته اند:
” علی رغم تمام مشکلات و بحرانهایی که در اقتصاد ایران بروز کرده است، به نظر می رسد که هیج کدام از این بحران ها به اندازه بحران تامین اجتماعی و صندوق های بازنشستگی آینده اقتصاد ایران را به چالش نمی کشد. . . . . بحران باز نشستگی ” آینده اقتصاد ایران” را به چالش می کشد، چرا که روز به روز به تعداد بازنشستگان و مستمری بگیران اضافه می شود وبار مالی بیشتر بر این صندوق ها تحمیل می کند.”

ایشان به یک واقعیت که تنها معلول علت دیگری است، به درستی اشاره می کنند، تا علت اصلی و مناسباتی که عامل این بحران است، به سایه بکشانند. نگاه یک نولیبرال حتی اگر پسوند و پیشوند دکترا و فوق آن را، یدک بکشد، یک نگاه کور و در بهترین حالت کم بین است. چرای آن هم، برمی گردد به منافع اقتصادی این جماعت، که دنباله رو مناسبات جهانی سرمایه داری امپریالیستی و وابسته به آن هستند. آنها نمی خواهند درکی از ریشه بحران را ارایه دهند، تا مانند یک کند ذهن، برای مبارزه با علف های هرز مزرعه اش، ساقه و برگ آنها را می چیند بدون درک مبارزه با ریشه آن علف ها، بدین جهت آن علف های هرز پر قدرتر از پیش، از ریشه شروع به رشد می کنند و او درمانده از این ناهنجاری ها دست دعا به آسمان ها دراز می کند. دیدن ریشه ای که در خاک پنهان شده نیازمند صداقت و اندیشه ای پویاست، که مصلحت این جماعت در این مسیر قرار ندارد. ایشان در کمی پایین تر فرموده اند: 
” بر مبنای آمارطی سالهای ۶۵ تا ٨۹ تعداد مستمری بگیران صندوق بازنشستگی افزایش یافته و هفت برابر شده است. در حالی که شاغلان تنها ۴ درصد افزایش یافته اند. ” ایشان و دیگر اقتصاد دانان نولیبرالی از خود نمی پرسند علت این نا هماهنگی وعدم تعادل در چیست ؟ یا دانش دکترای آنها در آن اندازه ای نیست که این واقعیت ساده را کشف کنند، ویا، وظیفه دارند برای حمایت از اربابان امپریالیست شان آن را نبینند. که دومی می تواند درست تر باشد. این دانش آموختگان که عوامل علمی سرمایه داری جهانی، برای عقب نگهداشتن کشور های عقب رانده شده ای مانند ایران هستند. 
زمانی که مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را از آستین رییس جمهور رفستجانی بیرون کشیدند. برای قانون زدایی در کشور، مناطق آزاد تجاری – صنعتی را پیشنهاد دادند و بدین گونه این مناطق ایجاد شد تا همه کارگران آن از شمول قانون کار خارج شوند و طبق مقرراتی که برای این مناطق تنظیم نمودند، سرمایه دار در این مناطق موظف به بیمه کردن کارگران نیست. سپس خاتمی مدعی ” گفتگوی تمدن ها” که باید خوانده شود، گفتگوی توحش سرمایه داری جهانی، با افتخار کارگاه های زیر ده نفر را از شمول قانون کار خارج کرد و بدین گونه میلیونها خانوارکارگری کارگاه های کوچک را به زیر خط فقر راندند. با این دو طرح و طرح گسترش آنها، که بیشتر مناطق صنعتی ایران را در بر می گرفت ۹۰ در صد نیروی کار ایران از شمول قانون کار خارج شد و سرمایه داران هم از بیمه کردن کارگران خود داری کردند و می کنند. وبا پشتوانه دولت تا دندان مسلح، حقوق رنج و زحمت آنها را تا ماه ها پرداخت نمی کنند. با این شرایط چگونه می توان تعادلی بین شاغلین و مستمری بگیران ایجاد کرد؟! زمانی که مدتش به سی سال می رسد، این اقتصاد دانان مانند نیلی که معاون ارشد ریاست حمهوری بود و غنی نژاد ها و زیبا کلام ها و دادخواه ها و این جناب، از آن سوی آب واین سوی آب، تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را درمان درد اقتصادی ایران معرفی می کردند. چرا این بحران های امروز را نمی توانستند پیش بینی کنند؟! افزایش درصد شاغلان وابسته به وجود قانون کار و بیمه شدن کارگران دارد، نه از آنها کار کشیدن و استثما کردن و بیمه نکردن شان. و حذف قانون کار از بازار کار. این عدم تعادل، ناشی از مناسباتی است که همین جماعت برای کشور ما تدارک دیدند( تعدیل ساختاری و خصوصی سازی).
ایشان ادامه می دهند:
” عدم کارایی در این صندوق ها اقتصاد ایران رابه چالش می کشد.”
ایشان مانند همه روشنفکران لیبرال، برای یررسی مسایل اقتصادی – اجتماعی خود را در جزییات گرفتار می کند تا انبوه علت هایی که خود معلول علت دیگری بیش نیستند، علت اصلی بحران را پنهان کند. علت عدم کارایی صندوق ها به مناسبات اقتصادی ارتباط دارد که آنها را بر اساس تعدیل ساختاری و خصوصی سازی برنامه ریزی نموده است و جدا از این مناسبات اقتصاد کلان که هنوز شما آن را تایید می کنید نیست. تعدیل ساختاری به معنای کوچک کردن دولتی است که قانون و نظارت قانونی را در احتیار قوانین خود به خودی بازار قرارمی دهد. چنین دولتی نسبت به جامعه مسیولیتی برای خود قایل نیست، جز سرکوب مردم معترض. از این رو مدیران انتخابی او کسانی هستند که تنها به منافع فردی خود می اندیشند و درقبال مردم مسیولیتی برای خود قایل نیستند. بررسی بحران اقتصادی این اقتصاد دان پرداختن به اقتصاد خرد است که نمی تواند بدون ارتباط با اقتصاد کلان جامعه بررسی و پژوهش گردد. ولی نولیبرالیست ها برای نپرداختن به ریشه علت ها، ناچارند تنها به اقتصاد خرد بپردازند و ارتباط اقتصاد خرد وکلان را ندیده بگیرند، ویا به کلی منکر تاثیر متقابل آنها بر هم بشوند. در ادامه ایشان گفته اند: 
“عدم تعادل در منابع و مصارف صندوق بازنشستگی کشور موجب شده دولت دایما کسری منابع این صندوق ها را جبران کند.” بدون تردید ایشان می دانند تامین اجتماعی از دولت طلب کار است. و دولت های این سی سال تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، کسری صندوق بازنشستگان غیر تامین اجتماعی را جبران می کردند یا در واقع از تامین اجتماعی می گرفتند و کسری بودجه دولت وکسری صندوق های دیگر را تامین می نمودند. با این وجود باز تامین اجتماعی این فشارهای مالی را تحمل می کرد. ولی زمانی که نیمی از صنایع تامین اجتماعی به وسیله احمدی نژاد حراج شد و نیمه دیگر به وسیله روحانی در حال واگذاری است، این صندوق هم دچار بحران می شود. ولی جناب دکتر قصد پرداختن به این گونه واقعیت ها را، ندارد. تنها برای اظهار فضل، به معلول هل می پردازد که این شیوه را در فرهنگ مردمان مولد، ریا کاری می دانند. ایشان در ادامه اعلام می کنند : 
” طبق اعلام ” حسین امیری” سرپرست معاونت اقتصادی و برنامه ریزی تامین اجتماعی این نهاد ۴۰ هزار میلیارد به بانک ها بدهکار است و هر ماه هم بر حجم این بدهی افزوده می شود.” 
ظاهر خبر فاجعه بار است و همین مسیله باعث می شود خواننده فریب این دور زدن واقعیت ها را بخورد وعلت های این فاجعه را متوجه نشود. دولت سال هاست که به تامین اجتماعی بدهکار است و دولت های تعدیل ساختاری و خصوصی سازی علاوه بر برداشت منابع تامین اجتماعی، شرکت ها و صنایع آن را هم بین ” خودی” های خود، تقسیم کرده اند . ولی مصالح سرمایداری داخلی و جهانی وابسته به این شیوه ریاکاری در پنهان کردن علت های اصلی این بحران اقتصادی – اجتماعی است. بحرانی که ناشی از همان مناسبات سرمایه داری مالی است، تا این مناسباتی را که سی سال با هزاران دروغ به خورد جامعه داده اند مقصر اعلام نکنند. در هر صورت ایشان راهکار هایی هم برای اصلاحات مطرح کرده اند، که باید به آن پرداخته شود. این جناب با چه باید کرد آغاز کرده اند تا خواننده تصور کند با این پیشنهاد ها گره کور اقتصاد ایران باز می شود. دکترای اقتصاد بین الملل در ادامه گفته اند:
” اما چه باید کرد؟ چه راهی برای جلوگیری از ورشکستگی تامین اجتماعی و صندوق های بازنشستگی وجود دارد؟

۱- ” باید بپذیریم که تامین اجتماعی و صندوق بازنشستگی گران اداره می شود. به همین دلیل به اصلاحات ساختاری و اداری نیازمند است. . . . شفاف اداره شود. . . . و منابع و مصارف آنها در اختیار عموم قرار گیرد.”
در این پیشنهاد هیچ حقی و جایگاهی برای صاحبان اصلی تامین اجتماعی که به بازنشستگان و کارگران وهمه حقوق بگیران ایران است، قایل نشده اند و اشاره ای نکرده اند، و حق نظارت آنها ندیده گرفته شده است. از نظر ایشان این سرمایه یزرگ بین نسلی باید به بخش خصوصی واگذار شود که گرگهای سرمایه داری برایش دندان تیز کرده اند، وسر قفلی ش نجومی است، نه برای خود مالکین آن.

۲- ” صندوق بازنشستگی به علت مدیریت دولتی و ناکارایی در عمل موجب پرتی منابع شده است.” 
یکی از نظراتات نولیبرالی که مرتب تکرار می شود همین استدللال است. در حالی که پرسش و نظریه از بنیاد نادرست وماکیاولیستی است. باید پرسیده شود، مدیریت دولتی در چه نوع حاکمیتی باعث نا کارایی می گردد؟ آنها واقعیت های تاریخی جهان رامنکر می شوند تا نظرات دلال پرور خود را تبلیغ کنند، والی دولت چین در حال حاظر بامدیریت دولتی اقتصاد جهانی را قبضه کرده و بیشترین رشد مثبت را در جهان داشته است، هیچ کدام از منابع بزرگ ثروت مانند نفت وگاز را ایران راهم ندارد. نه رشد منفی مانند رشد اقتصادی در ایران که رشد منفی ش راصندوق بین المللی پول هم در زمان احمدی نژاد و هم در این دولت تایید کرده است. تایید صندوق بین المللی پول در واقع تایید شیوه ی عمل کرد مزدورانش برای ویران کردن ایران و تجزیه آن است. در ادامه گفته اند: 
” صندوق های بازنشستگی نباید توسط دولت اداره شود. باید توسط بخش خصوصی اداره شوند.” 
ایشان هم مانند حاکمان وقت سرمایه بین نسلی کارگران و بازنشستگان وهمه حقوق بگیران را متعلق به خود و دیگر سرمایه داران می داند. هدف، از همه ی این صغرا و کبرا گفتن، قراردادن این سرمایه بین نسلی زحمت کشان ایران در دستان بخش خصوصی است. سرمایه داران در حال حاظر حتی حقوق ماهانه کارگران را ۷ الی ٨ ماه یا بیشتر، پرداخت نمی کنند شیوه ای که در هیچ نظام استبدادی دیگر مشابه آن وجود ندارد، معلوم است با چنین سرمایه ی بین نسلی چه خواهند کرد.

٣- ” وضعیت صندوق های بازنشستگی در دو شاخص ” نرخ پشتیبانی” و ” نرخ جایگزینی”انعکاس می یابد” ایشان نتیجه می گیرند که باید:
” برای بهبود وضعیت صندوق های بازنشستگی باید نسبت شاغلان به باز نشستگان افزوده شود و در این زمینه هیچ معافیتی به کارفرمایان ارایه نشود.”
از کرامات شیخ ما چه عجب، شیره خورد و گفت شیرین است. جناب دکترای اقتصاد بین الملل این نظریه شما با همه اصول تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در تضاد است. دولت نولیبرال قانون زدایی کرده و اکثریت کارگران صنعتی قرار داد موقت وساده را از شمول قانون کار خارج کرده که شما سرمایه داران پروار بشوید؛ وهمه شماهای اقتصا دان هم، با آن موافق بوده و هستید، حالا چگونه می خواهید این نظریه ضد نولیبرالی را کاربردی کنید ؟! آیا برای خالی نبودن عریضه این مطلب را گفته اید؟ چون در غیر این صورت، کل مناسبات اقتصاد نولیبرالی موجود را، باید نفی کرد. آخرین رهنمود این دکترای بین الملل:

۴ – . . . ” سن امید به زندگی” در بیشتر کشورهای جهان افزایش یافته . . . در کشورهای دیگرسن بازنشستگی را با تغیرات ” سن امید به زندگی” افزایش داده اند. . . . در ایران هم . . . سن بازنشستگی افزایش یابد.” 
جناب اقتصاد دان نمی گویند پس از شکست جبهه کارجهانی کشور های سرمایه داری غرب همه امتیازاتی را که کارگران با چندین سده مبارزه بدست آورده بودند دارند به زور پس می گیرند، که جنبش وال استریت در آمریکا و جلیقه زردها در فرانسه بیان گر اعتراضات مردمی آن کشورها بر علیه این سیاست های ضد مردمی است. اعتراضاتی که تازه آغاز شده و سرمایه داری امپریالیستی را به چالش گرفته است. ایشان هیچ کدام از این واقعیت ها را نمی بینند و علت تغیر سن بازنشستگی را بالا رفتن سن امید به زندگی توجیه می کنند. شیوه تحلیل این اقتصاد دان مانند همه نولیبرال ها دست ماکیاولیسم را هم، از پشت بسته است. همه تلاش این افراد در وارونه نشان دادن واقعیت های اقتصادی – اجتماعی ایران و جهان به این دلیل است تاعمر نولیبرالی در ایران را، طولانی تر کنند. ولی مبارزات مردم از سال ۹۶ نشان داد که این مردم فریب این سیاست های ماکیاولیستی و دروغ های ناشی از آن را نمی خوردند. شعارهای ضد خصوصی سازی در تظاهرات متعدد سال ۹٨ هم این واقعیت را اثبات می کند ونشان می دهد شما آقایان آب در هاون می کوبید. بهتر است، مانند مشاور ارشد روحانی آقای نیلی، دعوت به تغیر مناسبات را اعلام نمایید. ویا با چند دلار اختلاس به کانادا مهاجرت کنید.
بازنشسته ای از اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
ناصر آقاجری
۲۷ امرداد ۹٨ 

منبع:کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری ایران




هشدار کارگران هپکو به دولت و برگزیده چند خبر کارگری دیگر

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲٣ اوت ۲۰۱۹

          هشدار کارگران هپکو به دولت: کاسه صبرمان لبریز شده است

به جای اجرای مصوبه سال گذشته دولت در «رفع موانع تولید، تعیین تکلیف وضعیت سهامدار و تخصیص تولید ۲۴۰۰ دستگاه طی ۵ سال»، در سال ۹۷ تنها ۴۸ دستگاه در هپکو تولید شده، بخش عمده‌ حقوق پرسنل با استقراض بانکی تأمین شده و حالا روحانی دستور تعیین تکلیف شرکت هپکو را داده است.

کارگران هپکو طی بیانیه‌ای در واکنش به این دستور روحانی نوشتند: پرسنل شرکت تولید تجهیزات سنگین هپکو بیم آن دارند، دستور اخیر رئیس جمهوری نیز سرنوشت دستور پیشین را پیدا کند.»

پرسنل شرکت تولید تجهیزات سنگین هپکو ضمن ابراز نگرانی از کم‌کاری سهامدار و مدیریتی که سازمان خصوصی‌سازی برای این واحد تولیدی انتخاب کرده، نوشتند: «میزان تولیدات هپکو دیگر پاسخگوی حقوق و هزینه‌های شرکت نیست. در سال ۹۷ تنها ۴۸ دستگاه در هپکوی اراک به تولید رسیده و بخش عمده‌ای از حقوق پرسنل از طریق استقراض از بانک تأمین شده است و اکنون پس از گذشت ۵ ماه از سال جدید هیچ دستگاهی در هپکو تولید نشده است».

در ادامه این بیانیه آمده است: مشکلات مدیریتی در هپکو به گونه‌ای است که پرسنل طی دو ماه اول امسال بخشی از حقوق خود را دریافت کرده‌اند و حقوق ماه‌های تیر و مرداد به کلی پرداخت نشده است. در واقع فقط حقوق خرداد ماه به طور کامل به کارگران پرداخت شده است. 

کارگران از سال‌های ۹۵، ۹۶ و ۹۷ نیز معوقات دستمزدی دارند که مجموعاً به حدود ۳ میلیارد تومان می‌رسد. این درحالی است که طی این مدت مرخصی اجباری نیز به کارگران تحمیل شده و این مسئله کاسه صبرمان را لبریز کرده است.

ما پرسنل هپکو در گذشته نیز نسبت خصوصی‌سازی هپکو و مشکلات تولید اعتراضاتی داشته‌ایم اما پس از گذشت دو سال هنوز هیچ فکری برای مشکلات این کارخانه نشده است؛ لذا از مسئولان می‌خواهیم به جای دادن وعده اقدامات اساسی در راستای نجات هپکو انجام دهند.

اعتراض کارگران استان یزد نسبت به حوادث مرگبار در کارخانه فولاد یزد

هفته گذشته، حادثه برق‌گرفتگی در کارخانه فولاد یزد جان یک کارگر را گرفت و به مصدومیت کارگری دیگر انجامید. درست یک هفته پیش از آن در همین کارخانه، نشت گاز، موجب مرگ یک کارگر شده بود.

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران, اکنون کارگران کارخانه فولاد یزد و دیگر کارگران صنعتی این استان، خواستار اجرای اصول و موازین ایمنی شده در این کارخانه شده‌اند. آنها بهبود معیشت و امنیت شغلی خود را به عنوان یک عامل تعیین‌کننده در کاهش استرس شغلی، در امر مهم ایمن‌سازی کارخانه، موثر دانسته‌اند.

همه ساله شماری از کارگران در محیط‌های کار به علت حوادث کار یا بیماری‌های ناشی از عوارض محیط کار، جان خود را از دست داده یا دچار مسمومیت‌ها و معلولیت‌های گوناگون می‌شوند. به علت عدم اطلاع رسانی از سوی مراجع ذیربط، آمار دقیقی از حوادث کار در استان یزد در دسترس نیست؛ با این حال، هرساله شاهد حوادث مختلف ناشی از کار و منجر به فوت نیروی انسانی فعال در بخش‌های ساختمانی، تولیدی و صنایع کوچک و بزرگ بویژه در بخش فولاد می‌باشیم.

این حوادث، اثرات روانی جبران‌ناپذیری را بر روی نیروی کار و خانواده‌های حادثه‌دیدگان می‌گذارد. مصدومیت، فرسودگی زودرس، هدر رفتن سرمایه‌های کاری و انسانی، تحمیل ناخواسته هزینه‌های هنگفت به صاحبان صنایع و اثرات سوءاجتماعی از دیگر پیامدهای این حوادث به‌شمار می‌روند.

گرچه حوادث ناشی از کار و بیماری‌های شغلی پدیده جدیدی نیست، لیکن طبیعی است که هرچه به سوی صنعتی شدن گام برداریم به همان نسبت با حوادث ناشی از کار نیز روبرو خواهیم بود که توجه به علل حوادث و یافتن راه‌حل‌هایی برای جلوگیری و یا کاهش آن، امری اجتناب ناپذیر است.

در چنین شرایطی، جامعه کارگری استان یزد مراتب تاسف و عدم رضایت خود را از وضعیت فعلی در صنایع فولاد یزد و جان باختن کارگران زحمتکش آن اعلام کرده است.

تجمع جمعی از کارگران راه آهن کرج 

روز ٣۱ مرداد جمعی از کارگران راه آهن کرج با فراخوان قبلی برای تجمع در جلوی ایستگاه راه آهن کرج دست به تجمع اعتراضی زدند .

این کارگران هم اکنون چند ماه حقوق از شرکت تراورس طلب کار هستند .
چند تن از مهندسین و مدیران کرج با وعد های همیشگی قول دادند که حقوق را بزودی پرداخت می کنند کارگران گفتند این تجمع فردا هم ادامه خواهد داشت .
شرکت تراورس حقوق کارگران قرار دادی مناطق مختلف راه آّهن را پرداخت نکرده است 

نامه کارگران سیمان کارون به رئیس قوه قضاییه:

به شبهات کارگران در خصوص کاهش تولید پاسخ دهید.

کارگران سیمان کارون طی نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه خواستار پیگیری مشکلات تولید در این کارخانه شدند.

کارگران سیمان کارون طی نامه‌ای خطاب به ابراهیم رئیسی (رئیس قوه قضاییه) ضمن انتقاد از بلاتکلیفی وضعیت خود، استقرار نماینده ستاد مبارزه با پولشویی طبق مصوبه مجلس در خصوص شرکت‌های دارای شبهات مالی در این واحد تولیدی را خوستار شدند.

آنان در این نامه با اشاره به جایگزینی سرپرست به عنوان جانشین مدیرعامل پیشین شرکت، از رئیس قوه قضاییه خواستند تا هرچه سریع‌تر نسبت به شبهات به وجود آمده برای کارگران رسیدگی شود.

کارگران سیمان کارون با انتقاد از عدم شفاف‌سازی در امور مالی کارخانجات در این نامه نوشته‌اند: ما خواهان تعیین تکلیف نهایی در راستای انتخاب یک مدیرعامل متخصص و کارآزموده هستیم و با توجه به کاهش تولید در این کارخانه باید نسبت به تهیه اقلام و قطعات مورد نیاز کارخانه در اسرع وقت توسط کارفرما اقداماتی صورت بگیرد.




حسن سعیدی به ۵ سال زندان محبوس شد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ٣ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲۵ اوت ۲۰۱۹

سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه از حکم محکومیت پنج ساله ی حسن سعیدی از اعضای برجسته ی این سندیکا خبر داده است.

در اطلاعیه این سندیکا که روز شنبه منتشر شده، ضمن «ظالمانه» خواندن حکم زندان حسن سعیدی آمده است آقای حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی افشاری به پنج سال حبس تعزیری و ممنوعیت استفاده از وسایل مخابراتی هوشمند نظیر تلفن همراه هوشمند و ممنوعیت عضویت در احزاب، گروه ها و دسته جات سیاسی و اجتماعی به مدت دو سال محکوم شده است.
سندیکای شرکت واحد خاطر نشان کرده است: صدور این رای ظالمانه در حالی است، که فعالیت های حسن سعیدی در دفاع از معیشت و حقوق کارگران بوده است. برای جلوگیری از فعالیت های حق طلبانه سعیدی، وی از سال ۸۴ تاکنون بارها با پرونده سازی از کار اخراج شده و آخرین بار در سال ۹۱ از کار اخراج شده است.
وکیل حسن سعیدی، مصطفی رضوی اعلام کرده نسبت به این رای در دادگاه تجدید نظر اعتراض خواهد کرد.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در پایان این اطلاعیه، صدور آراء قضایی محکومیت برای اعضای سندیکا و دیگر فعالین مدافع حقوق کارگران و معلمان را محکوم کرده و خواهان آزادی بی قید و شرط آنان شده است.




حمایت تشکل های کارگری، فرهنگی از اجتماع بازنشستگان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲٣ اوت ۲۰۱۹

چند تشکل بازنشستگان کشور اعلام کرده اند که روز چهارم شهریور ماه در برابر وزارت کار و رفاه اجتماعی تجمع اعتراضی را برگزار خواهند کرد. شورای بازنشستگان ایران و گروه اتحاد بازنشستگان در فراخوان های خود از بازنشستگان خواسته اند برای اعتراض به سیاست هایی که به وضعیت اسفبار معیشتی آن ها انجامیده در این فراخوان اعتراضی شرکت کنند.

تظاهرات روز جمعه مورد پشتیبانی نهادها و تشکل های صنفی، کارگری و فرهنگی قرار گرفته است. انجمن صنفی معلمان کرمانشاه، انجمن صنفی معلمان گیلان، انجمن صنفی معلمان اصفهان، انجمن صنفی معلمان مازندران، گروه صنفی بازنشستگان فارس، گروه صنفی بازنشستگان پارک شهر و پارک اندیشه، پیشکسوتان فرهنگی ایران، مجمع فعالان صنفی دولتی، فعالین صنفی البرز، گروه صنفی پیشکسوتان بوشهر، گروه معلمان عدالتخواه ، گروه بازنشستگان فرهنگی تهران، فعالین صنفی آذربایجان شرقی، کمپین ده هزار نفری پیگیری منطقه جنگی بازنشستگان استان کرمانشاه، بازنشستگان فرهنگی طبرستان، از جمله تشکل هایی هستند که از این فراخوان حمایت کرده اند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نیز با انتشار اطلاعیه ای از این فراخوان و تجمع روز چهارم شهریور ماه حمایت کرد. در اطلاعیه ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه آمده است:
بازنشستگان، بخش وسیعی از طبقه کارگر هستند که تا جان در بدن داشتند در محیط کار، نیروی کار را برای لقمه ای نان فروختند. هم سرنوشتانی که انتظار داشتند حداقل در زمان بازنشستگی، بتوانند از اندوخته و دسترنجی که حاصل تمام دوران کار سخت و مشقت بار بوده، بهره ای ببرند و یک‌زندگی شایسته و بدور و از غم نان، در رفاه و آسایش و امنیت گذران زندگی کنند.
اما ما شاهد هستیم که این عزیران حتی در زمان جوانی و در گذشته، هیج بهره ای از نعمات زندگی و حاصل دسترنج خود نبرده اند و امروز بدتر از دیروز، با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.
ما از فراخوان بازنشستگان حمایت می کنیم زیرا حمایت از زندگی کارگران، زحمتکشان و تمام مزد بگیران جامعه است. ما هم به مانند هم سرنوشتان خود ،مخالف خصوصی سازی ها هستیم، مخالف کالایی کردن آموزش و تحصیل هستیم. مخالف کالایی کردن خدمات درمانی و خدمات اجتماعی و… هستیم.
در ادامه ی این اطلاعیه آمده است: ما در هفت تپه خواست میلیون ها نفر از کارگران و زحمتکشان جامعه را فریاد زدیم گفتیم: نان، کار، آزادی! به خواست و مطالبه ای پرداختیم که خواست تمام آحاد جامعه می تواند باشد.
فارغ از رنگ، نژاد، ملیت، مذهب و خارج از جنسیت.
برای داشتن زندگی شایسته برای رهایی از این دنیای وارونه باید متحد شد و خواست و‌ مطالبه نان، کار، آزادی! را به سر لوحه مبارزات خود تبدیل کرد.




سنگربندی دو جهان(۶)
دیوار

جولیتو کیزا

http://www.sovross.ru/articles/1856/44505

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/08/25/

لازم به یادآوری است، که برلین در روزهای اول ماه مه سال ۱۹۴۵ توسط نیروهای اتحاد شوروی کاملا تصرف شده بود. اولین یگانهای نیروهای متحدین فقط پس از یک ماه به آنها ملحق شدند. و، استالین تصمیمات متخذه در کمیسیون مشورتی سه جانبه (آمریکا، اتحاد شوروی، انگلیس) در ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۴۴ را که در آن زمان هنوز جنگ ادامه داشت، رعایت می‌کرد. مطابق این تصمیم، قرار بود آلمان اشغال شده به سه منطقه تقسیم شود. در این توافق پیش‌بینی شده بود، که برلین تحت نظارت مشترک رهبری قدرت‌های متفق خواهد بود (فرانسه چندی بعد به گروه متفقین اضافه شد). در عین حال، قرار بود، همه نهادهای نظارتی نیروهای متفق که می‌بایست بموقع خود شرایط امضای پیمان صلح با آلمان را آماده نمایند، با توافق عمومی در برلین مستقر شوند.

ما پیشتر روند رشد بسیاری از حوادث قبل و بعد از توافق پوتسدام را مورد بررسی قرار دادیم. اکنون می‌خواهیم به چگونگی اثرگذاری آنها بر اوضاع برلین و شرایط زندگی ساکنان آن بپردازیم.

کشورهای غربی بموازات نقض توافقنامۀ پوتسدام گام به گام به «تفسیر» این توافقنامه طبق معیارهای خود دست زدند. اغلب حتی بدون مشورت با «اشغالگر چهارم»، یعنی اتحاد شوروی. با اشغالگر نامطلوب، و نه تنها بدلیل اقتدار آن، بلکه، برای اینکه نماینده الگوی اقتصادی و اجتماعی دیگر بود، مشورت نمی‌کردند. همانطور که یادآور شدیم، توافق دیگری در مورد نازی‌زدایی و دموکراتیزه کردن آلمان وجود داشت. اما، مثلا، هنگامی که اولین تجمعات ساکنان برلین با سازماندهی ضد نازیهای آلمان مسئله مصادره دارایی‌های جنایتکارات نازی را در مقابل متفقین مطرح کردند و خواستار اجتماعی کردن صنایع شدند، فرماندهی غرب آن را وتو کرد. خود ایده اقدامات سوسیالیستی در آلمان اشغالی، برای آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها قابل تحمل نبود. روس‌ها به کاری دست می‌زدند، که برای برکناری نازی‌ها مفید تشخیص می‌دادند. در این هنگام، اشغالگران آنگلو- آمریکایی نیروی پلیس دیگری تشکیل دادند. به این ترتیب، عملا به موجودیت فرماندهی مشترک پایان داده شد.

اگر چه ماده ۱۴ توافقنامۀ پوتسدام تصریح می‌کند، که « با آلمان در دوره اشغال، بعنوان یک ساختار اقتصادی واحد رفتار خواهد شد»، سه قدرت غربی در مناطق تحت اشغال خود نهاد اداره محلی اقتصاد تشکیل دادند. در ماه دسامبر سال ۱۹۴۸ انتخابات جداگانه در بخشهای غربی اعلام گردید و شهرداری برلین غربی تأسیس شد. با معرفی «مارک غربی» در ماه ژوئن سال ۱۹۴۸ ضربه مهلکی به توافق‌های قبلی وارد آمد. از آن هنگام در نتیجه تصمیم یکطرفه متفقین در بانکها و مراکز مبادلاتی برلین غربی یک مارک آلمان غربی با ۴ و ۷ دهم مارک شرقی مبادله می‌شد، و مارک شرقی را به ۲۲ صدم مارک غربی می‌فروختند. چنین نرخ مبادله با هزینه زندگی دو بخش اشغالی غربی و شرقی بطور کلی مغایر بود. رفت و آمد ساکنان برلین شرقی و غربی در آن زمان کاملا آزاد بود. حداقل پنجاه هزار نفر از شرق بطور منظم برای کار به غرب می‌رفت. ‌و این بدان معنی است که به آنها چهار برابر بیشتر نسبت به ساکنان شرقی به ازای همان کار مزد می‌پرداختند.

کرایه خانه، قیمت برق، گاز، حمل و نقل، همینطور قیمت مواد غذایی و کالاهای مصرفی در شرق چهار برابر ارزانتر بود. در نتیجه، ساکنان غربی چون سیل به منطقۀ شرقی سرازیر می‌گشتند و از خرید کالاهای آنجا سودهای کلان کسب می‌کردند. مقامات منطقه شرقی نمی‌توانستند وضعیت را متعادل کنند. همه روز محصولات غذایی مورد نیاز شرق در یک آن به غرب انتقال می‌یافت‌. از این رو، شرق ناگزیر شد به اقدامات غیرمعمول دست بزند. مثلا، ساکنان شرقی شاغل در غرب را ملزم به پرداخت هزینه همه خدمات عمومی با مارک غربی کرد. و لازم است توجه شود، که در مناطق غربی اغلب کالاهایی از آمریکا، خیلی بیشتر، متنوع‌تر، جذاب‌تر، با قیمت غیرقابل قبول برای ساکنان شرق، که از پشیبانی روسیه فقیر و ویران شده برخوردار بودند، وارد می‌شد.

بلافاصله خسارت‌های اقتصادی زیادی ابتدا مستقیما به اتحاد شوروی و سپس، به جمهوری دموکراتیک آلمان که بعد از تشکیل جمهوری فدرال آلمان، تأسیس شده بود، وارد شد (ابتدا جمهور فدرال در تاریخ ۲٣ ماه مه سال ۱۹۴۹ و سپس، جمهوری دموکراتیک آلمان در تاریخ ۷ اکتبر سال ۱۹۴۹ تأسیس گردید). نابرابری ثروت، یک عامل تعیین کننده، اما ناکافی بود. سازمان دلالان خرید کالا از مغازه‌های برلین شرقی برای فروش به خریداران غربی تشکیل گردید؛ یک سازمان کار منظم تحت حمایت سازمانهای امنیتی برای تنظیم «فرارها» از شرق به غرب در حال فعالیت بود؛ یک شبکه تبلیغاتی رادیو- تلویزیونی غربی برای تمجید از غرب و سیاه‌نمایی شرق تأسیس شد؛ بالاخره، هر دو طرف با استفاده از عدم کنترل مرزها دو شبکه جاسوسی گسترده ایجاد کردند.

در چنین وضعیت غیرقابل تحمل برای اتحاد شوری، همه توافقنامه‌های چهارجانبه با یادداشت رسمی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بتاریخ ۲۷ نوامبر سال ۱۹۵۸ رسما ملغا شد. خروشچوف، دبیر کل جدید حزب کمونیست اتحاد شوروی (استالین در سال ۱۹۵٣ درگذشت و در هرم رهبری اتحاد شوروی مبارزه برای وراثت بشدت جریان داشت) قدرتهای غربی را به این متهم کرد، که آنها توافقنامه پوتسدام را مورد تردید قرار داده‌اند و اعلام کرد، که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی وضعیت بین‌المللی برلین را دیگر برسمیت نمی‌شناسد. بعوض آن، او پیشنهاد کرد، که برلین بعنوان «شهر آزاد و غیرنظامی» شناخته شود و کشورهای غربی را برای انجام مذاکره و رسیدن به توافق نهایی طی شش ماه دعوت کرد. این پیشنهاد بمثابه «اولتیماتوم خروشچوف» تلقی ‌شد و بی نتیجه به پایان رسید. مبارزه بین شرق و غرب شدت ‌گرفت.

اما رشد حوادث تا آموقع، که از دید طرف اتحاد شوروی یک چرخش آشکار بود، نشان می‌دهد، که مسکو نمی‌خواست و خواهان رفتن تا رویارویی نبود. همانطور که ما در قسمت‌های پیشین تشریح کردیم و توضیح دادیم، مبتکر ایجاد شکاف همیشه کشورهای غربی بودند. استالین بالشخصه، حتی در سال ۱۹۴۲، در آغاز جنگ، زمانی که هیتلری‌ها هنوز در موضع تهاجمی قرار داشتند، بیانیه‌ای صادر کرد و در رادیوی اتحاد شوروی پخش گردید، که از بعضی جهات شگفت‌انگیز بود: «درس‌‌های تاریخ ثابت می‌کند، که هیتلرها می‌آیند و می‌روند، ولی مردم آلمان، و کشور آلمان بموجودیت خود ادامه می‌دهد». این پیامی بود، که میلیونها سرباز و شهروند غیرنظامی اتحاد شوروی شنید. و در پایان جنگ، در روز ۹ ماه مه سال ۱۹۴۵، هفت روز پس از سقوط برلین، به مبوضوع این گفتار بازگشت: «اتحاد شوروی بمناسبت پیروزی، بدون اینکه خواهان تقسیم و ویران کردن آلمان باشد، مراسم جشن برپا می‌کند».

اتحاد شوروی، صرفنظر از اینکه به این موضوع کاملا پایبند بود و تا زمانی که مسئله برلین در اولویت اول و جداکننده قرار گرفت، مسکو انجام مذاکرات بین‌المللی در جهت حصول توافق صلح بین‌المللی با کل آلمان را بکرات پیشنهاد کرد. برلین، به باور رهبری اتحاد شوروی می‌بایست در نقطه مرکزی این توافق قرار می‌گرفت. مذاکره‌کنندگان اتحاد شوروی دو گزینه قابل قبول‌تر دیگری، که اجتناب از قطع روابط را ممکن می‌ساخت، مطرح کردند: گزینه اول، ایجاد «کمیته سراسری آلمان»، مرکب از نمایندگان دو آلمان، که در آن زمان می‌بایست به ابتکار غرب تشکیل شود و نماینده همه آلمان در مذاکرات صلح باشد؛ گزینه پیشنهادی دوم مسکو عبارت بود از اینکه قدرتهای پیروزمند برای امضای پیمان صلح با دو کشور موجود آلمان توافق نمایند. در هر صورت، اتحاد شوروی اعلام کرد، حتی اگر یکی از این دو گزینه پذیرفته نشود، حق دسترسی آزاد به برلین غربی را برغم نظارت جمهوری دموکراتیک آلمان بر همه راه‌های عبور و مرور، رعایت خواهد کرد. در ادامه، همانطور که می‌دانیم، حوادث در جهت دیگری سیر کرد، اما اتحاد شوروی به اقدامات زیادی دست زد تا از چنین نتیجه‌ای اجتناب کند. در سال ۱۹۵۴ مثلا، اتحاد شوروی گام مهم دیگری برداشت و با آلمان فدرال رابطه دیپلوماتیک برقرار نمود، اما در سال ۱۹۵۷ دولت آلمان غربی بریاست کنراد آدنائور اعلام کرد، که هر گونه رابطه دیپلوماتیک با هر کشوری که جمهوری دموکراتیک آلمان را بهر نحوی برسمیت بشناسد، قطع می‌کند. به این ترتیب، رکود در روابط دیپلوماتیک دائمی، و تبادل ضربه، نه فقط سیاسی- دیپلوماتیک، تقریبا همه روزه گردید. در ماه اوت سال ۱۹۶٠ دولت آلمان دموکراتیک مقررات سختی برای رفت و آمد بین دو بخش به اجرا می‌گذارد و امکان دیدار غربی‌ها با اقوام باقی‌مانده خود در شرق را محدود می‌سازد. در پاسخ، دولت آلمان فدرال تمامی روابط تجاری را با «بخش شوروی» قطع می‌کند. این، آغاز «جنگ اقتصادی» بود. محاسبه شده، که در فاصلۀ سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ دو میلیون و هفتصد هزار نفر که تقریبا نیمی از آنها افراد زیر ۲۵ سال بودند، آلمان دموکراتیک را ترک کردند. ۲٠٠ هزار نفر فقط در سال ۱۹۶٠ به غرب رفت.

با این حال، مثل همیشه، یافتن راه دیگر ممکن بود. چند ماه قبل از قطع کامل روابط، ولتر لیپمان در «هرالد تریبون» چنین نوشت: «من مطمئنم، که دفاع شدید از آینده برلین غربی نه تنها لازم است، بلکه، باید پذیرفت، که شهر به وضعیت حقوقی جدید نیاز دارد».

زمانی که خروشچوف می‌گوید: «وضعیت حقوقی برلین دیگر اعتبار ندارد، غرب اشتباه می‌کند، چنان رفتار می‌کند، که انگار هر گونه تغییر در وضعیت حقوقی می‌تواند بمعنی شکست باشد، گویا تغییر وضعیت بمعنای تسلیم شدن است. تغییر می‌تواند یک نوع پیشرفت باشد <…>»، پیشنهاد مذاکره در باره تعیین وضعیت جدید می‌توانست پاسخ صحیح به خروشچوف باشد. در آن صورت، «امنیت برلین غربی در آینده با حضور نیروهای غربی تحت حمایت غرب تضمین می‌شد <…> سند یا وضعیت حقوقی جدید تا زمانی که دولتهای دو آلمان توافق نکنند برلین را مجددا پایتخت آلمان متحد اعلام نمایند، می‌بایست از بیانیه علنی با ضمانت سازمان ملل متحد آغاز شود. هیچیک از دو طرف نمی‌توانست پیروز شود، اما هیچکدام بازنده هم نبود <…> ما به یک پایۀ جدید، به یک ساختار حقوقی، سیاسی و اخلاقی جدید، که واقعیت سخت زندگی را در نظر بگیرد، دست می‌یافتیم: دو آلمان مدت طولانی وجود خواهد داشت و تا زمانی که آلمان بحالت تقسیم شده باقی بماند، برلین می‌بایستی بشکل خاصی محافظت شود».

راه گفتگو وجود داشت، اما موقعیت‌های زیادی آن را بستند و مسئول آن عمدتا غرب بود. ۵ اوت سال ۱۹۶۱ دبیران حزب کمونیست از شرق جمع شدند و به حزب کمونیست آلمان دموکراتیک توصیه کردند تا موافقت خود را با بستن مرز برلین غربی و همه آلمان فدرال اعلام کند. موافقت حزب کمونیست ۱٣ اوت لازم الاجرا شد. در آن صبح، در مرز با برلین غربی پلیس و کارگران از شرق با عجله به تعویض سیم خاردار موجود با ستونهای بتونی و آجری دست زدند؛ پلها در تقاطع مرزی با بولوزر تخریب گردیدند؛ دسته‌های پلیس، یگانهای مهندسی ارتش و واحدهای نظامی کلیۀ مسیرهای حمل و نقل بین دو بخش را مسدود نمودند. جاهایی بودند، که مرز خانه‌های واقع در یک خیابان برلین شرقی را از خانه‌های آن سوی همان خیابان، که دیگر جزو برلین غربی محسوب می‌شد، از هم جدا می‌کرد. چنین بود خیابانبرنائور، که به همین دلیل به نماد یک وضعیت پوچ در سراسر جهان شهرت یافت. به این ترتیب، پنجره‌های رو به خیابان با آجر چیده شدند و دروازه‌های آن سو برای «همیشه» مسدود گردیدند. هزاران ساکن برلین شرقی ناگزیر از تغییر محل زندگی شدند.

ساخت دیوار در حدود ده روز بطول انجامید. آلمانی‌های شرق ثابت کردند آلمانی واقعی هستند. آنها با سرعت و سازماندهی حیرت‌انگیزی دست به کار شدند. همزمان هر گونه رابطه قطع شد: خطوط مترو، تراموا و اتوبوس‌رانی مسدود گردید. شکل شهر تغییر یافت. ده‌ها هزار نفر ناچار از تغییر محل کار شدند. ده‌ها هزار نفر مجبور شدند با خویشاندان، با عاشقان، با عادات خود برای همیشه وداع کنند. به مرزبانان دستور اکید استفاده از سلاح در مقابل هر گونه تلاش برای عبور از مرز داده شده بود. برای شهروندان برلین غربی که در شرق مسئولیت‌هایی داشتند و کسی جایگزین نمی‌یافتند و همچنین برای خارجیان هفت معبر و یک قطار باز گذاشته شد. همه معابر برای شهروندان شرق بسته بود.

دیواری که بدین نحو شهر را به دو قسمت تقسیم کرد، صفحه کاملا جدیدی در تاریخ بشر گشود. و حتی نیمی از جهان غرب و یا بخش بزرگی از آن را به دو نیم کرد. جنگ سرد از آن زمان به واقعیتی تبدیل گشت که بر سر همه سایه افکند، و هم از این سو، و هم از  دیگر سوی، دیوار مجازی بزرگ، در عمل همه جهان را به دو نظام تقسیم کرد. این دیوار ۲۸ سال موجود بود. اکنون دیگر وجو ندارد، آلمان متحد است و بر اروپا تسلط دارد. تسلط دارد، اما به شکل دیگر. دیگر دو نظام وجود ندارد. بهر حال، آنطور که آن زمان تصور می‌شد، وجود ندارد. دیگر جهان دو قطبی نیست. غرب، دیگر دشمن «یگانه» (بنام روسیه) ندارد. اما روسیه به نوبه خود، پس از آنکه با قامت سوسیالیستی شکست خورد، به سرمایه‌داری تبدیل گردید. یعنی، متفاوت نشد.

چین تحت رهبری حزب کمونیست عظیم و عجیب، غیرقابل توقف و مقتدر، تا حد زیادی مبهم و مرموز از چهل سال پیش در حال رشد است. امپریالیسم پیروز در جنگ سرد، در حال افول است. عروسک‌هایش گیج شده‌اند. ما افراد آن هستیم. سال ۱۹۸۹ به تاریخ پیوست. ما با تظاهر به اینکه هنوز پیروزمندیم، آن را جشن می‌گیریم.

٣ شهريور- سنبله ۱٣۹٨

پایان