حقوق ۱۳۰ هزار کارگر معوق شده است

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲٣ اوت ۲۰۱۹

  
آمار مربوط به اطلاعات بنگاه‌های مشکل‌دار حاکی از آن است که ۱۳۰هزارو ۴۰۰ کارگر در کل کشور حقوق معوق دارند که این کارگران در هزارو 193 بنگاه کشور مشغول به کار هستند.به گزارش مهر، بر اساس آخرین آمار از وضعیت فعالیت بنگاه‌های مشکل‌دار در کل کشور منتهی به خرداد ماه امسال، هزارو 262 بنگاه مشکل‌دار در کشور فعالیت می‌کنند.در حوزه حقوق معوق، هزارو 193 بنگاه در سطح کشور دستمزد نیروی کار خود را با تأخیر چندماهه پرداخت کردند یا همچنان بعد از ماه‌ها پرداخت نکرده‌اند.اطلاعات به‌دست‌آمده از وضعیت حقوق معوق کارگران نشان می‌دهد در ۳۱ استان کشور بنگاه‌های دارای حقوق معوق وجود دارند و در مجموع دستمزد ۱۳۰هزارو ۴۱۳ نیروی کار در سطح کشور از یک ماه و بیشتر پرداخت نشده است.بررسی آمار به تفکیک هر استان نیز حاکی از آن است که بنگاه‌های اقتصادی استان تهران با حقوق معوق ۱۷هزارو ۲۷۱ کارگر در صدر قرار دارند که این حجم از حقوق معوق نیروی کار مربوط به ۳۰ بنگاه اقتصادی است.پس از تهران، بنگاه‌های اقتصادی استان مرکزی بیشترین حقوق معوق را در سطح کشور دارند به طوری که حقوق ۱۰هزارو ۲۷۱ نیروی کار در ۶۱ بنگاه اقتصادی در این استان با تعویق در پرداخت مواجه شده است.علاوه بر این در استان هرمزگان پرداخت حقوق هشت‌هزارو ۶۶۵ کارگر شاغل در ۷۱ بنگاه اقتصادی با تأخیر مواجه شده است.استان خوزستان نیز در زمره استان‌های دارای بیشترین کارگر با دستمزدهای معوق قرار دارد. در این استان هشت‌هزارو ۱۷۵ نیروی کار که فقط در ۱۸ بنگاه اقتصادی فعالیت دارند، با تعویق در پرداخت حقوق مواجه شده‌اند.همچنین هشت‌هزارو ۱۳۴ نیروی شاغل در ۳۵ بنگاه اقتصادی استان آذربایجان شرقی دستمزد معوق دارند. در استان فارس نیز تعداد هفت‌هزارو ۹۰۴ نیروی شاغل در ۱۲۳ کارگاه و بنگاه اقتصادی حقوقشان معوق شده است.




سنگربندی دو جهان(۵)
نازیسم و غرب

جولیتو کیزا

http://www.sovross.ru/articles/1855/44477

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/08/22/

… هیچکس، بگمانم این جهان‌بینی نخبگان آمریکایی را بهتر از گور ویدال در کتاب «عصر طلایی» خود توصیف نکرد، که استدلال ذیل را در دهان یکی از اربابان جدید جهان آینده قرار داد:

«دشمن واقعی ایالات متحده آمریکا و همچنین، خدا، با عطف توجه به اینکه آنها شبیه همدیگرند و جدایی‌ناپذیر، نه هیتلر و نه نازیسم، بلکه، استالین و اعتقاد غیرقابل مهار او- کمونیسم بی‌خدا بود، که با هدف جذب توده‌‌های بی‌مغز کل جهان به خود ابداع شده تا به وجود پول در سراسر گیتی نقطه پایان بگذارد».

گمان می‌کنم، که ویدال شاهد مستقیم آینده، تفکر رایج آن سالها در میان نخبگان آمریکا را بدرستی توصیف نمود و موضوع اصلی را مورد مداقه قرار داد: «یکی از آنهایی که آمریکا عظمت خود را به او مدیون است، می‌پرسد: امروز پاسخ چه سؤالی را از ما می‌طلبد؟ و هم‌صحبت او در جواب با طعنه، بر حسب لزوم، بدون تبسم بر لب، اما با اعتماد به نفس این کلام تاریخی را بر زبان می‌راند: مطمئن باشید، که نور آزادی از مشعل آن بانوی آهنین از خلیج نیویورک تا دوردست‌ها، تا برج اولان‌باتور، اگر در آنجا برجی وجود داشته باشد، خواهد تابید». اما، سخنی که به دهان هنری آدامس گذاشته شد: «آیا می‌بینی که سرانجام اروپا معنی نخواهد داشت، اروپا گذشته دل‌انگیز ماست. اقیانوس آرام، آینده نزدیک ماست. سپس قاره تا سمت شمال. ایالت شانسی در چین. منچوری، سیبری. اکنون قدرت در  دست ماست و در دست روسیه. و این مایۀ تأسف است». واقعا، متأسفانه، و علت تأسف را دیر یا زود باید مشخص کرد. اما نه حتما حالا. در طرح «بازدارندگی» که جورج کننان در لحظه سرنوشت سیاست آینده آمریکا برای مقابله با اتحاد شوروی تدوین کرده بود، بخودی خود تشکیل اتحادیه نظامی تهاجمی، آنطور که ناتو از همان قدم اول تبدیل شد، پیش‌بینی نشده بود. فراموش نخواهیم کرد، که پیمان ورشو پس از پنج سال در پاسخ به ناتو تشکیل گردید (و فراموش نمی‌کنیم، که پس از انحلال اتحاد شوروی و بدنبال آن، لغو پیمان ورشو. پیمان ناتو به موجودیت خود ادامه می‌دهد، بی‌هیچ محدویتی گسترش می‌یابد و حتی به بازوی مسلح غرب برای تهدید بقیه جهان بدل شده است).

یعنی، جستجوی روش‌های دیگری لازم است تا بتوانند نه تنها تحریفات کینه‌توزانه سیاستهای غرب بر ضد اتحاد شوروی را، حتی رنگ ناریستی این تحریفات غیرمنتظره انجام شده بلافاصله پس از پایان «اشغال تنبیهی» را که تا حصول توافق در پوتسدام ادامه داشت، توضیح دهند. در مدت چند ماه چرخشی روی داد، که ناگهان خشن‌ترین دشمن سابق غرب را به کشور «دوست» و رفیق تبدیل نمود. از میان این انگیزه‌ها، یکی تعیین‌کننده بود. بخش متنفذ نخبگان انگلیسی و آمریکایی بودجه به قدرت رسیدن هیتلر را تأمین کردند و رابطه بسیار دوستانه و نزدیکی عقیدتی با نازیسم بعنوان یک جنبش سیاسی برقرار کردند. در این همآغوشی‌ها با نازیسم نه تنها سیاستمداران زیادی از لندن و واشینگتن، حتی، همچنانکه در اینجا گفته شده، صاحبان صنایع غرب و با نفوذترین بانکداران شرکت کردند. به این معنی، بجرأت می‌توان گفت، وینستون چرچیل احوال و روحیه همه این افراد را آنگاه که در مقابل هر گام روزولت در جهت توافق دوستانه با اتحاد شوروی بطور منظم واکنش نشان می‌داد، به نحو احسن ابراز می‌نمود.

چرچیل همان چرچیلی بود، که از سال ۱۹۱۸ لزوم «کشتن» خطر بلشویکی در «گهواره» را اعلام می‌کرد. روسیه شوروی باقی ماند و برای او فقط یک دغدغه نبود. و اکنون او مجبور شده است، بدون کتمان نفرت خود، با اتحاد شوروی و استالین نه تنها در شرایط برابر، و حتی بعنوان همصحبت، که در رسیدن به پیروزی نقش اصلی را ایفاء کرد و حق خود را برای اشغال بخش عظیمی از اروپا اعلام نمود، به گفتگو بنشیند. اما وینستون چرچیل در عین حال، «آخرین نفر از نسل منقرض» امپراطوری بریتانیا بود. او احساس می‌کرد، نتیجه جنگ جهانی دوم بمعنی غروب جاه‌طلبی امپراطوری لندن است. او این را هر لحظه با لجاجت و بی‌تدبیری تازه واردان از آنسوی اقیانوس، با گستاخی و تکبر اربابان جدید، که خاص آنها بود، احساس می‌کرد. به این دلیل او از خاطرات خود و از گذشته خود- از خودی‌ها و از اطرافیان خود- از مردمانی که او با آنها دیدار می‌کرد، مثلا، از تجمع‌کنندگان در تالار رایت کلوب لندن، مرکب از نه تنها اغلب اعضای دولت بریتانیا، حتی، ضد کمونیستها، ضدیهودیان آشکار دفاع می‌کرد.

در این راستا بطور نظام‌مند از هیتلر پشتیبانی کردند. ادوارد هشتم «پادشاه خائن»، که دوست بسیار خوب هیتلر بود، به خبرچین او بدل شد. او مجبور بود به همین سبب از تاج و تحت امتناع کند، نه به سبب رابطه «جنجالی» خود با والیس سیمپسون بگونه‌ای که روزنامه‌های وقت نوشتند. نورمن مونتاگ، رئیس بانک مرکزی انگلیس عملیات فوق محرمانه نازی‌ها برای تصاحب طلاهای اطریش (هنگام اشغال اطریش در سال ۱۹٣۸) و چک را رهبری کرد (در حادثه سرقت طلاهای چک، بطوری که پژوهشگران تاریخ تصدیق می‌کنند، سخن از سرقت چهل و هشت میلیون دلار می‌رود). در هر دو حادثه، شهر بازل سوئیس، باز هم دقیق‌تر، خزانه مجهز به زره‌پوش بانک محاسبات بین‌المللی، بانک عمده در میان بانکهای مرکزی غرب، برای نگهداری طلاهای سرقتی تعیین شده بود.‍

تا آن زمان ایالات متحده، همچنانکه تقل قولهای ذکر شده از «عصر طلایی» گور ویدال در اینجا نشان می‌دهد، هنوز برادر کوچکتر، دانش‌آموز بود یا وانمود می‌کرد، که نقش درجه دوم بازی می‌کند. در روابط روزولت و چرچیل انعکاس فراز و فرودها را، نزول یکی، صعودی دیگری را می‌توان دید. صعود رایش سوم در ابتدا با حمایت انگلیس صورت گرفت و در این زمان همدلی آمریکایی با نازیسم بسرعت افزایش یافت و عطش سیری‌ناپذیر سرمایه‌های گذاشته شده در آلمان و سرمایه‌هایی که قرار بود باز هم گذاشته‌شوند، بیش از نزدیکی عقیدتی با نازیسم و وحشت از کمونیسم اتحاد شوروی و ثمرات حاصل از برنامه‌ریزی بلشویکی آن سالها، آنها را تحریک می‌کرد. در هر دو ساحل اقیانوس آتلانتیک، کسانی که دوراندیش‌تر بودند، درک می‌کردند، که نازیسم می‌تواند به متحد مهمی در مبارزه علیه گسترش کمونیسم بدل شود.

یکی از نخستین بانیان اصلی ماورای اقیانوسی نازیسم پرسکات بوش، پدر جورج هربرت واکر بوش و پدربزرگ جورج بوش کوچک، دو رئیس جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا بود‍، که کشور را در مجموع سه دوره ریاست جمهوری اداره کردند. پرسکات پدربزرگ سمت مهمی را زمانی در بانک براون برادرس هایرمن عهده‌دار بود که دولت آمریکا قانون تجارت با دشمن را تصویب کرد. ماه اکتبر سال ۱۹۴۲ بود، و مصادره سهام گروه بانکی اتحادیه در تاریخ ۲٠ همان ماه که بانک براون برادرس هایرمن بخشی از آن را تشکیل می‌داد، یکی از اولین عواقب این قانون بود. دلیلش این بود، که پرسکات بوش، هاریمن و شرکای آلمانی آنها همه با هم مهره‌های خادم نازیها بودند و کارهای آنها را در ایالات متحده با هم اداره می‌کردند. یکی از برجسته‌ترین کارها به ژنرال رینهارد گه‌لن، فرمانده شعبه روسی سازمان فرماندهی عالی ورماخت، بعبارت دقیق‌تر، ستاد مرکزی هیتلر مربوط می‌شد. گه‌لن بواسطه سازمان اطلاعات آمریکا در شرایط بکلی مخفیانه به ایالات متحده منتقل شد و نجات یافت. همانطور که برای همگان روشن است، همه جوانب این عملیات پیشاپیش بسیار خوب بررسی شده بود. نکته مهم این است که مقصر کلیدی نه تنها از دست اتحاد شوروی، حتی از دست متفقین در رفت. گه‌لن محرمانه‌ترین بخش بایگانی مربوط به اتحاد شوروی را با خود برد. شرایط این فرار، پیچیدگی سازماندهی آن ثابت می‌کند، که او از بالاترین سطح حمایت برخوردار بود. گه‌لن در واشینگتن در ارتباط تنگاتنگ با آلن دالس نازی‌فیل و برادر او جان فوستر دالس قرار گرفت– اولی سمت ریاست آژانس اطلاعات مرکزی (سیا)، دومی، سمت وزیر خارجه را عهده‌دار شد.

و به همین سبب نیز گه‌لن شعبه روسی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) را در این سالها تأسیس کرد تا سپس به قدرتمندترین سلاح تهاجمی ایالات متحده آمریکا تبدیل شود. آن وقتها این سازمان اداره خدمات راهبردی (Office of Strategic Services) نامیده می‌‌شد- این سازمان در سال ۱۹۴۵ منحل و گروه اطلاعات مرکزی جایگزین آن گردید و پس از تصویب قانون امنیت ملی در سال ۱۹۴۷ با عنوان سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) نامیده شد. این دستآورد بزرگ زمانی ارجمند و شایسته پاداش شناخته شد، که گه‌لن بعد از چندی به آلمان بازگشت و ریاست سازمان امنیت آلمان فدرال (Dienst NachrichtenBundes) را بر عهده گرفت.

اثرات نفوذ رینهارد گه‌لن و آلن دالس که همان وقت رئیس سازمان سیا بود، در بسیاری از ترفیعات برق‌آسای نازی‌ها در ناتو قابل توجه است… افسران ارشد نازی از قبیل هنیگ اشترومپل و سرهنگ هاینتس کوللر اشترائوس تحت توجهات رهبری ایالات متحده جایگاه مهمی در ستادهای مرکزی متحدین و در رهبری سازمان اطلاعات ناتو احراز نمودند. می‌توان گفت، که شبکه واقعی نظارت بر سیاستهای اتحادیه آتلانتیک، به سهم خود، وابسته به سازمان سیا را همه آنها با هم تدوین کردند. این رابطه بین آنها خصوصیات این شبکه و سازمان سیا را به بهترین وجه نشان می‌دهد.

تاریخچه ابرهارد تائوبرت، نازیست از سال ۱۹٣۱، یکی از مقامات بلندپایه وزارت تبلیغاتگوبلز به توجه ویژه نیاز دارد. زمانی که جنگ خاتمه یافت، او موفق شد به آفریقای جنوبی فرار کند، اما تحت حمایت گه‌لن به آلمان بازگشت، که او را در سازمان امنیت آلمان فدرال به کار گمارد. از آنجا او به وزارت دفاع تحت ریاست نازی دیگر، فرانک یوزف اشترائوس انتقال یافت تا در ناتو بعنوان مشاور در شعبه جنگ روانی به کار مشغول شود. در یک کلام، خط سیاه از گوبلز تا شعبه جنگ روانی ناتو و سپس همانطور که می‌بینیم، تا پروژه «پرنده آبی» (Bluebird) و «کاندید منچوری» آلن دالس به استراتژی تنش در ایتالیا، که از ۱۲ دسامبر سال ۱۹۶۹ با حمله تروریستی در میدان فواره‌ها آغاز شد، امتداد می‌یابد. برنامه همان بود. دیوار برلین بر ذهن بسیاریها سایه افکند، به ذهن آنهایی که مانند غار افلاطونی، آن سایه را آنارشیست‌ها و کمونیستها می‌انگاشتند. بریگادهای سرخ با ربودن آلدو مورو، که تصمیم آن در واشینگتن گرفته شد و قتل محافظان او، به نقطه اوج تبلیغات علیه حزب کمونیست ایتالیا بدل گردید. در واقعیت امر، به آتش زدن رایشتاک بسیار شبیه بود: عملیات بسیار خوب سازماندهی شدۀ پرچم کاذب، علامت مشخصۀ نازی‌ها.

آلن دالس و عملیات «سنجاق»

برای تشریح ایفای نقش آلن دالس در تاریخ، که ما برخی از مهمترین‍ آنها را در اینجا بازسازی خواهیم کرد، بازگشت به عقب نه تنها اجتناب‌ناپذیر، حتی ضرورت مطلق است. بمنظور بیان واقعیت‌ها و بازسازی زنجیره منطقی پیوند بین آنها، لازم است از توضیح خود زندگی‌نامه او شروع کنیم. دالس اولین غیرنظامی بود که به ریاست سازمان سیا منصوب شد (در سال ۱۹۵٣). اما شرح حال او قبل از این تاریخ پر از وقایع است. با گذاشتن یک قدم به عقب، ما او را در مقام مدیر اداره خدمات راهبری سوئیس با اسم رمز «عامل ۱۱٠»، تحت پوشش معاون سفیر آمریکا می‌بینیم. او از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ در آنجا ماند. جای مناسب برای وکیل، برای بانکدار و برای واسطه در خرید و فروش اسلحه، همانگونه که او در مدت ده سال گذشته بود.

اما فراموش کردن او در رابطه با نازی‌ها به زمانهای قبل، به چند سال پیش از دوره خدمت او در سوئیس بازمی‌گردد. مثلا، زمانی که در ۴ ژانویه سال ۱۹٣٣ هیتلر به وضعیت دشواری گرفتار شده بود، بانک سوئیس او را نجات داد، با حمایت گروهی از صاحبان صنایع آلمان به او کمک کردند و مدیریت  عملیات را دو نفر آمریکایی- برادران جان فاستر دالس و آلن دالس بعهده داشتند. نفر دوم آنها در سال ۱۹٣۴ به عضویت کمیته مدیریت اداری بانک مرکزی سوئیس درآمد، و اولی در سمت مشاور حقوقی این بانک مشغول به کار شد. و چرخش دیدنی او، موضوع یک رمان پلیسی است: دو سال بعد، بانک شرودر با بانک «راکفلر و ک» ادغام می‌شود. آخری به نوبه خود، بانکهای براون برادرس هایرمن و راک (تقریبا راکفلر) را که در آن دالس با پرسکات بوش همکاری مالی می‌کرد، بلعید. عملیات متعدد جاسوسی آلن دالس از قضا به برکت رابطه گسترده و آشنایی او با محیط نازی مشاهده شد. در سایه این آشنایی او موفق شد روش‌ها، نهاد‌ها و افراد خدمات ویژه رایش سوم را عمیقا مطالعه کند. در واقعیت امر، او نقش اصلی را در عملیات سنجاق بازی کرد، که در جریان آن ایالات متحده در حدود ۴٠ هزار نفر از دانشمندان آلمان و خانواده آنها را به خاک خود «وارد کرد». این عملیات با دستور ترومن و مهر «کاملا محرمانه» انجام شد. البته، لازم بود آنها مجازات شوند، اما، برای احتراز از آن، از روش ریاکارانه برگ انجیر(*): تقسیم به «عمیقا معتقدان» و «تا حدودی کمتر معتقدان» برای تطهیر نازیسم استفاده کردند. از نظر دولت شناسایی برخی از آنها بسیار اهمیت داشت. بدین منظور، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برای آنها از نو زندگی‌نامه تنظیم کرد و اسناد جعلی داد تا در صورت لزوم بتواند آنها را پیدا کند و آنها را با خانه، پناهگاه، خدمات رؤیایی، آزمایشگاه در سایر کشورها که عمدتا مستعمره ایالات متحده بودند، تأمین کرد.

اهمیت و مفهوم این عملیات بسیار عظیم بود. به این ترتیب، ایالات متحتده با یک تیر چند نشان زد. از یکسو، این کشور به کادرهایی که نقش ‌کلیدی در موفقیت‌های علمی آلمان نازی ایفاء کرده بودند، دست یافت و خطر افتادن آن بدست اتحاد شوروی را رفع کرد. از سوی دیگر، آمریکا توانست با اعطای شهروندی به نازی‌های آلمان، از آنها بعنوان جاسوس برای نفوذ به مناطق تحت اشغال اتحاد شوروی استفاده کند. گفته می‌شود که نه ترومن، نه ایزنهاور به مقیاس عملیات و کارکرد نتایج آن آگاهی نداشتند.

از قضا متد تدوین شده برای خروج سازمان سیا از زیر نظارت نهادهای سیاسی ایالات متحده آمریکا درست در دوره آلن دالس تدقیق گردید و از آزمون گذشت. در دوره ریاست او، سازمان اطلاعات مرکزی به دولت در داخل دولت تبدیل گردید. اغلب چنان قدرتمند بود که می‌توانست با اقدامات خود سیاست دولت آمریکا و خود روسای جمهوری را تعیین کند.

هنگامی که من این سطور را می‌نویشتم، با مقایسه بین رئیس جمهور کنونی، دونالد ترامپ و آنچه، که بسیاری از تحلیلگران «دولت عمیق» می‌نامند، می‌توانیم ریشه‌های تحکیم یافته این دومی را در سازمان اطلاعات تشخیص دهیم. و در این صورت ترس دیوانه‌وار از اتحاد شوروی بسیاری‌ها را وادار کرد تا برای مقابله با ک.گ.ب (کمیته امنیت دولتی)، از همه ابزارهای بخوبی استفاده کنند. از جمله، از کسانی‌ که می‌توانند لباس ضدیت با شهروندان آمریکا، با مقامات دولتی، با روزنامه‌نگاران، کارگردانان و نویسندگان سرکش به تن کنند. و اتفاقا در همان سالهای مورد بررسی ما، سنگ بنای عدم کنترل تقریبا کامل سازمان سیا گذاشته شد.

… هر کسی بخواهد به بررسی دقیق، مثلا، کسانی که می‌خواند به مطالعه رویدادهای پس از حادثۀ تروریستی دهشتناک ۱۱ سپتامبر بپردازد، که راه «جنگ بی‌پایان» علیه تروریسم را هموار ساخت، آن را ادامه داد و پی گرفت، عین همان ابزارهای عملیاتی را سریعا پیدا خواهد یافت. از شروع مدیریت تروریستها (که چهار فروند هواپیما را هدایت ‌کردند) بعنوان «بیگانگان مطلوب»، که ایالات متحده روادید سفر آنها را تهیه کرد و ارائه کمک به بعضی از آنها، حتی زمانی که در مراکز آموزشی سازمان سیا و ارتش آمریکا بسر می‌بردند و پذیرایی از آنها، همه و همه ادامه داشت. اما این موضوع بحث دیگریست و به بررسی جداگانه نیاز دارد. تمامی این ابزارها از وقتی که آلن دالس سیاست آمریکا را از پست خود تدوین می‌کرد تا روز ۲۸ نوامبر سال ۱۹۶۱که جورج کننان تصمیم گرفت او را از کار برکنار کند، در مقیاس گسترده به کار گرفته می‌شد. دلیل برکناری او، شکست حمله به خلیج خوکها در کوبا بود، که آلن دالس خواهان و حتی تحمیل آن بود.

در واقعیت امر، محافل مطبوعاتی آمریکایی نزدیک به جورج کننان، اتهام سنگینی به دالس و برادر او، روبرت وارد کردند: او را به تأمین مالی نازیست‌ها قبل از جنگ جهانی دوم؛ به همدستی با مافیای آمریکا، به آن که او رژیمهای طرفدار آمریکا، اما محروم از حمایت مردمی، دیکتاتور و فاسد را به قدرت رساند، متهم نمودند. او پس از آنکه در نتیجه سرخوشی قدرت امپریالیستی تعالی‌بخش، ارتقاء به بالاترین قله را شخصا تجربه کرد، کناره‌گیری نمود. از میان یکصد عملیاتی که سازمان سیا در دوره ریاست او اجرا کرد، عملیات «آژاکس»، یکی از «بهترین‌ها» بود، که باعث سقوط محمد مصدق در سال ۱۹۵٣ در ایران گردید. آن، یکی از اصلی‌ترین عملیات تغییر رژیم، به تعبیر امروزی «رژیم چنج» در قرن بیستم بشمار می‌رود. جای مصدق را محمدرضا شاه پهلوی گرفت و قبل از همه، ملی کردن استاندارد اویل کمپانی، شرکتی که از قضا به جان دویسون راکفلر، دایی آلن دالس تعلق داشت، لغو کرد.

این عملیات به شکل دیگر، بصورت حمله نظامی با کودتای ضد دولتی در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ ادامه یافت و رئیس جمهور منتخب، خاکوبو آربنز گوزمان را ساقط کرد. اما در آن سالهای باشکوه آلن دالس بمعنای واقعی کلمه، ابتکاری عمل می‌کرد. فراگیری نازیسم به او پر و بال داد تا به کشورهای دوردست پرواز کند. در این زمان هالیوود پدید آمد و شخصیت‌های آن تهاجم به جهان را با دلار آغاز کردند و روحیه تهاجمی افسارگسیخته را تشجیع نمودند. احتمالا، طرح ام‌کا اولترا با اسم رمز برنامه مخفیانه سازمان سیا، با نام مستعار «بلوبرید»، «پروژه کنگر فرنگی» در سال ۱۹۵٣ در این فضا ظاهر شد. از اینجا، مسئله کنترل روح و روان انسان بمنظور تربیت قاتلان ناخودآگاه و نگهداری آنها «تحت هیپتونیزم»، حتی تا سالها، تا زمانی که دیگر سوق دادن آنها به زیر تأثیر برخی از تیمهای تأثیرگذار بر ناخودآگاهی لازم نباشد، مطرح شد. در سازمان سیا به این فکر بودند، که کنترل رهبران خارجی نامطلوب، رام کردن یا کشتن آنها به این ترتیب امکان‌پذیر است. و هالیوود نیز ادامه داد. چه کسی در باره فیلم «کاندیدای منچوری» («برو و بکش») با نقش‌آفرینی فرانک سیناترا نشنیده است؟

(*)- برگ انجیر روشی در مجسمه‌سازی و نقاشی است، که قسمتهای تناسلی مجسمه یا تصویر عریان را بواسطه برک انجیر می‌پوشاند. مترجم

ادامه دارد…

 ٣۱ مرداد- اسد ۱٣۹٨




دربارۀ تغییر قانون اساسی

کشف تازه‌ای نیست اگر بگوییم رژیم‌های استبدادی، به‌ویژه در شکل مذهبی آن، سد راه هرگونه پیشرفت بوده‌اند و همچنان خواهند بود. بحث بر سر مذهب و باورهای مذهبی نیست. مسئله به اختلاط دین با سیاست مربوط می‌شود. تا زمانی که به‌نام دین یا مذهب فرمانروایی می‌شود، خبری از آزادی نمی‌تواند باشد. جایی که آزادی و آزاداندیشی نباشد، از پیشرفت اجتماعی هم خبری نخواهد بود. نمونهٔ گویا در این مورد کشور خودمان است.

” خامنه‌ای ” به‌عنوان ” ولی مطلق” خود را ” جانشین خدا” بر روی زمین می‌داند و فرمان‌هایش را ” فرامین خدا ” می‌داند. در اینجا دیگر نه آزادی و نه قانون و نه هیچ‌یک آن‌ها نمی‌توانند وجود داشته باشند. اگر قانونی هم نوشته شده است فقط برای عوام‌فریبی است. کدام قانون حکمی را که خامنه‌ای صادر کند می‌تواند خنثی سازد؟

در چنین شرایطی است که بر اساس گزارش خبرگزاری ها شماری از فعالان سیاسی در کشور ما با انتشار بیانیه‌ای خواستار “استعفای خامنه‌ای” و تغییر بنیادین در “قانون اساسی” شده‌اند. آنان درخواست خود را حرکتی “فراجناحی” خوانده و مشارکت مردم “فارغ از اختلافات سیاسی” را در آن خواستار شده‌اند. این کنشگران در بیانیه خود خطاب به مردم ایران نوشته‌اند: “وقت آن رسیده که مردم، فعالان [سیاسی و مدنی]، و اندیشمندان دلسوز با کنار گذاردن تمایلات مصلحت‌جویانه‌ای که اسباب نابودی فرهنگ و تمدن و ثروت کشور را فراهم آورده، با صراحت تمام پای به میدان گذارده و با درخواست تغییر بنیادین قانون اساسی و استعفای رهبری جمهوری اسلامی که هرروز بر حدود اختیارات به‌ناحق خود می‌افزاید، پیش‌قراول این حرکت ملی باشند. “

[سایت فارسی دویچه‌وله، ۲۲ خردادماه ۱۳۹۸]. امضاکنندگان بیانیه بر این باورند که بدون چنین تغییری ایران به “جمهوریت” و” آزادی” نخواهد رسید. در بخشی از این بیانیه آمده است: “ایران دوستان کشورمان، در این سال‌های پرخسارت، بارها تلاش کرده‌اند با مشفقانه‌ترین شیوه‌های مدنی، سران جمهوری اسلامی و به‌ویژه علی خامنه‌ای را از کج‌دستی‌ها و کج‌روی‌های ویرانگرانه‌شان بازبدارند اما شوربختانه که با رویه‌های تلخ و وقیحانه، به زندان برده شده‌اند، و در زندان یا کشته شده یا به‌سختی آسیب‌ها دیده‌اند”! امضاکنندگان بیانیه با اشاره به طرح خواست “پاکسازی بسترهای سخیف و ناکارآمد جمهوری اسلامی” از سوی آگاهان و دلسوزان به سرنوشت مردم میهن‌مان، نوشته‌اند:  “تاریخ دهشتناک چهل سال گذشته نشان می‌دهد که نه‌تنها عزمی برای پاسخگویی به مردم ایران وجود ندارد، بلکه نظام حاکم، هم بر اصلاح‌ناپذیری و کج‌روی‌هایش اصرار می‌ورزد و هم بر استبداد فردی‌اش”!

نویسندگان این بیانیه به برخی مسائل موجود در کشور ما اشاره و تأکید کرده‌اند:  “به‌باور ما، کلیه‌ی شواهد نشان ‌دهندهٔ این [حقیقت آشکار] است که رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس، ٬تدارکاتچی٬ای بیش نیستند و گویا مردم، بی‌آنکه امکانی برای انتخاب مفاخر کشورشان داشته باشند، تنها به انتخاب مسئولانی که خمیر دست رهبرند، دست می‌برند “[!].

این بیانیه با اشاره به اینکه در شرایط کنونی کشور نه از “جمهوریت” خبری است و نه از” آزادی”، نیز تأکید می‌کند که بدون استعفای “علی خامنه‌ای” و”تغییر قانون اساسی” – خاصه اصل ۱۷۷ –  چانه‌زنی فعالان مدنی راه به جایی نخواهد برد “[!].

امضاکنندگان این بیانیه همچنین از شهروندان کشور خواسته‌اند تا “با نگاه به ضرورت‌های تاریخی و عصری، و فارغ از منفعت‌جویی یا اختلافات سیاسی و جناحی در راه رسیدن به کشوری “بی‌نیاز به رأی و نظر مستبدانهٔ اشخاص”، “بی‌نیاز به مجلسی فرمایشی”، “بی‌نیاز به دولتی بی‌اختیار” و” بی‌نیاز به قوه‌ی قضائیه‌ای بی‌استقلال”، به آنان کمک کنند. نویسندگان بیانیه درنهایت نوشته‌اند: “امیدواریم تا همه با هم، با خیزش و مطالبه‌گری آگاهانه از مسلخ این استبداد سیستماتیک و غیرمسئول گذر نماییم. “همان‌طور هم که تاریخ مبارزات میهن ما نشان داده است، حرف آخر را در این مبارزه توده‌ها خواهند زد و نه مرتجعان حاکم.

چشم‌انداز تحولات آینده کشور نشانگر ادامه بحران رژیم و تشدید آن است. تأمل دربارهٔ روند سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور و چشم‌انداز تحول‌های آتی در شرایط ادامه حاکمیت استبدادی ولی فقیه و نظامی- انتظامی شدن بیش‌ازپیش ماهیت حاکمیت کنونی به یکی از موضوع‌های اساسی موردتوجه نیروهای سیاسی- اجتماعی کشور تبدیل شده است. حزب تودهٔ ایران در پلنوم بهمن‌ماه ۹۶، در پیام نشست کمیتهٔ مرکزی به همهٔ نیروهای میهن‌دوست و آزادی‌خواه کشور، به‌صراحت جدایی دین از حکومت را خواستار شده است:  “حذف کامل حاکمیت ولایت فقیه از نظام سیاسی کشور، همچون نهادی به‌منظور اعمال اراده یک فرد بر جامعه، که تبلور آشکار و صریح دیکتاتوری فردی است.”

پیش از این اعلامیه اخیر چهارده فعال سیاسی، جمعی از نواندیشان دینی به‌مناسبت چهلمین سال برپایی “رژیم جمهوری اسلامی” در بیانیه‌ای تحلیلی جالبی، حکومت اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه  را ” تجربه‌ای سراسر شکست‌خورده” اعلام کرده بودند، ” و جدایی دین و دولت” را خواهان شده‌اند. به‌باور امضاء کنندگان بیانیه  “تجربهٔ چهل‌ساله جمهوری اسلامی نشان داده است که مبنا قرار دادن احکام فقهی متعلّق به قرون و اعصار پیشین و تعصّب و جمود حاکم بر این احکام” به “تباهی‌ها و فجایع” انجامیده و “جامعه‌ای مشحون از فقر، تبعیض و فساد به‌دنبال آورده است.” [سایت زیتون، ۱۳ بهمن‌ماه ۱۳۹۷].

حزب تودۀ ایران همواره تأکید کرده است که تا نظام سیاسی کشور متکی بر اصل ولایت مطلق فقیه باقی است تصور اینکه با جابجایی مهره ها رژیمی در روندی تغییر ماهیت خواهد داد برداشت اشتباهی است. موضوع امروز میهن ما تنها شخص خامنه ای نیست که با تغییر او تصور کرد کشور می تواند به سمت استقرار حکومتی مردمی و آزادی و عدالت اجتماعی برود. مشکل امروز میهن ما کل ساختار فاسد و ضد مردمی حکومت مداری در ایران است.  تضاد مردم با استبداد دینی تنها یک راه‌حل دارد و آن طرد بی‌قیدوشرط حاکمیت ولایت فقیه است تا بسترهای لازم در مسیر انجام رفرم‌های بنیادین و در جهت گذار به مرحلهٔ دموکراتیک را بتوان فراهم کرد. این امر هم نه از طریق ”چانه زنی در بالا“ بلکه با تشدید و گسترش مبارزه جنبش مردمی امکان پذیر است.

 به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۰، دوشنبه ۳ تیر ماه ۱۳۹۸




آیا مارکسیسم راهنمای تاریخ است؟

(آنچه در ادامه می‌خوانید، پاسخ به پرسشی است که یکی از شرکت‌کنندگان در دوره‌های آموزشی کتابخانهٔ‌ یادبود مارکس مطرح کرده بوده است.)

مارکسیسم بیشتر از آنکه راهنما باشد، ابزار است. و البته پاسخ به این پرسش بستگی به این نیز دارد که منظورتان از “تاریخ” چیست. اگر منظورتان صرفاً “واقعیت‌ها” (آنچه واقع شده) باشد- مثل تاریخ‌ها، رویدادها، بازیگران صحنه، یا به عبارتی چه موقع، چه چیزی، و چه کسی- در آن صورت باید گفت که توانمندی روش مارکسیستی در اینها نیست، بلکه در این است که برای یافتن پاسخ به پرسش “چرا”، و به‌ویژه شناخت و درک پویایی تغییرهای تاریخی،به شما کمک می‌کند تا تاریخ را فراتر از کنش‌های اشخاصی نامدار و شناخته‌شده یا رخدادهایی معیّن ببینید که در روایت‌های تاریخی “رایج” (و بیشتر متن‌هایی که در نهادهای آموزشی درس می‌دهند) آنها را بزرگ و برجسته و بر آنها تأکید می‌کنند.

انگلس شیوهٔ مارکسیستی را بهتر از هر کس دیگری در سخنرانی‌اش بر سر مزار مارکس در سال ۱۸۸۳ بیان کرد: “همان‌طور که داروین قانون تکامل طبیعت زنده (آلی یا ارگانیک) را کشف کرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این واقعیت ساده را که در انبوه ایدئولوژی‌ها پنهان شده بود کشف کرد که نوع بشر نخست باید بخورد، بنوشد، مسکن و پوشاک داشته باشد، تا بتواند به سیاست، علم، هنر، مذهب، و غیره بپردازد. بنابراین، تولید وسایل مادّی مبرم و ابتدایی زندگی، و در نتیجه درجهٔ توسعهٔ اقتصادی هر ملّت معیّن یا هر دوران معیّن، پایه‌ای را تشکیل می‌دهد که نهادهای دولتی، مفاهیم و نظریات قانونی، هنر، و حتّی اندیشه‌های مذهبی انسان‌های مورد نظر تکامل می‌یابد، و بنابراین، با تکیه بر این پایه است که باید اینها را توضیح داد، نه برعکس، آن‌طور که تا کنون معمول بوده است.” چنین شیوهٔ برخوردی، یعنی بررسی رابطهٔ میان آنچه مارکس نیروهای تولید، انسان (کار دستی و فکر، مهارت‌ها، دانش) و ملاحظات فنّی (زمین، ابزار، ماشین‌آلات، و زیرساخت‌ها) خواند، از یک سو، و بررسی مناسبات تولید (ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، و نهادی مربوط به مالکیت، قدرت و کنترل) از سوی دیگر، کلید اصلی درک و شناخت تاریخ است. این شیوه به‌ویژه به درک چگونگی تغییر جامعه‌های بشری- از جوامع قبیله‌یی اوّلیه که مارکس آن را “کمونیسم ابتدایی” خواند و جوامع برده‌داری کلاسیک در یونان و روم گرفته، تا فئودالیسم و سرمایه‌داری- کمک می‌کند. این دیدگاه مادّی (ماتریالیستی) تاریخ در تقابل و تضاد مستقیم با دیدگاه بورژوایی، لیبرال یا “رایج” است که تغییرهای تاریخی را صرفاً متأثر از کنش‌های افراد، مثل حاکمان، ژنرال‌ها، یا سیاستمداران (و اغلب هم مردان) می‌بیند که با انگیزه‌های شخصی و به خواست خود یا بر پایهٔ آرمان‌های مبهم مذهبی، ملّی‌گرایانه، یا گاه با نیت شخصی “ترقی” اجتماعی، موجب تغییر می‌شوند.

هستهٔ مرکزی ماتریالیسم تاریخی، مفهوم طبقه است که این طور تعریف می‌شود: بخش‌هایی از جامعه که شیوهٔ گذران زندگی‌شان بر اساسی یکسان است و منافع مشترکی دارند. برخلاف تمایزهای گروهی به وجود آمده در میان گونه‌های متفاوت جانوران (مثل زنبورها یا مورچه‌ها) که صرفاً پایهٔ ژنتیکی دارد، جامعهٔ انسانی با تمایزهای طبقاتی‌اش در سراسر تاریخ بشر دچار تغییرهای اجتماعی شده است و همچنان هم در حال تغییر است. بنا به تعریف علم تکامل (فرگشت)، همهٔ گونه‌های موجودات روی زمین در نوع خود منحصر به فردند (از جمله انسان‌ها)، ولی گونهٔ انسان یا نخستیان (هومونیدها) از چند لحاظ با همهٔ گونه‌های دیگر موجودات زنده تفاوت دارد،‌ از جمله از لحاظ به‌کارگیری ترکیبی از فناوری، آموزش و فراگیری، انتقال فرهنگ و دانش، و توسعهٔ اجتماعی.

کار، یعنی تولید اجناس و کالاها و خدمات مفید و قابل مصرف، عاملی مرکزی نه‌فقط در تغییر تاریخی جامعهٔ بشری، بلکه (همان‌طور که فردریش انگلس در مورد نقشی که کار کردن در تغییر میمون به انسان بیان می‌کند) در خودِ روند شکل‌گیری ما به مثابه “گونه”ای متمایز، عاملی کلیدی است. تحوّل از قبیله‌های شکارچی-گردآورنده نخستین به جوامع یکجانشین کشاورزی و دامداری دوران نوسنگی (در حدود ۵۰۰۰ سال پیش در اروپا) امکان تولید (خوراک، پوشاک، لوازم مصرفی…) اضافه بر آنچه برای تأمین معاش روزانه و ادامهٔ حیات لازم و مبرم بود، فراهم آورد. این به نوبهٔ خود و در طول زمان به پیدایش مالکیت خصوصی (ورای وسایل معاش و پوشاک شخصی) منجر شد. به‌تدریج، خانوادهٔ‌ پدرسالار جایگزین دودمان قبیله‌یی نخستین (و احتمالاً مادرتبار) شد. انگلس این تحوّل را “شکست تاریخی جنس مؤنث” خواند. تحوّل‌ها و پیشرفت‌های فناورانه و اجتماعی، به موقع خود، به پیدایش تمایزهای اقتصادی-اجتماعی (از همه مهم‌تر، میان تولیدکنندگان واقعی و آنهایی که محصول “اضافی” کار تولیدکنندگان را تصاحب و مالِ خود کردند) و پدید آمدن طبقات متمایز (اوّل از همه، برده‌ها و برده‌دارها) در جامعه‌های گوناگون منجر شد که توسط شکل‌های معیّنی از حکومت محافظت می‌شدند که “دولت”های نسبتاً پایداری بودند.

جزئیات این روند تاریخی را با مطالعه و تحقیق می‌توان دریافت. رسالهٔ “منشأ خانواده، مالکیت خصوصی، و دولت” فردریش انگلس مبتنی بر کارهای پژوهشی و مطالعاتی لوئیس مورگان بود که انسان‌شناس و وکیل و از فعالان برجستهٔ بومیان آمریکایی بود و در قبیلهٔ سنکا ایراکوا زندگی می‌کرد. رسالهٔ انگلس تا حدّ زیادی بر پایهٔ نقد کتاب پژوهشی مورگان با عنوان “جامعهٔ باستان” بود. البته فرایندهای دقیق تحوّل تقریباً در هر نقطه‌ای از جهان متفاوت بوده است و تغییر و تحوّل‌ها و گذارها در جامعه‌های گوناگون تکرار سادهٔ یکدیگر نبوده است.

وقتی که رومیان (عصر آهن) از بریتانیا بیرون رفتند، قلمرو برده‌داری آنها در آنجا دست‌کم تا حدّی با ساختارهای دودمانی قبیله‌یی که در کنار نظام برده‌داری به حیاتش ادامه داده بود، جایگزین شد. نبود شواهد مکتوب برای آنچه “عصر تاریک” (مقارن با قرون وسطیٰ) می‌خواندند- که البته در همان دوره هم پیشرفت‌های فناورانهٔ چشمگیری صورت گرفت- به این معناست که جزئیات تحوّل جامعهٔ انگلوساکسون (پیش از آنکه فئودالیسم زیر سلطهٔ نورمان‌ها تحکیم شود) روشن نیست. و نیز باید گفت که در کنار ساختارهای مشخص و کلاسیک فئودالی اروپایی، ساختارهای اقتصادی-اجتماعی دیگری نیز وجود داشتند، از جمله آنچه مارکس آن را شیوه تولید آسیایی می‌خواند.

آنچه روشن است- و آنچه مورد قبول اکثر تاریخدان‌های جدّی است- این است که آنچه مارکس “نیروهای تولید” و “مناسبات تولید”‌ خواند، در مراحل تاریخی متمایز ولی پویای تکامل جامعهٔ بشری (یعنی در درون شیوه‌های تولید متفاوت) با یکدیگر ارتباطی درونی دارند. مارکس می‌نویسد: “در مقیاس گسترده، شیوه‌های تولید آسیایی، باستانی، فئودالی، و بورژوایی مدرن را می‌توان دوره‌هایی  معیّن از پیشرفت در روند تکاملی اقتصادی جامعه دانست.” هر یک از این مرحله‌های تکامل حاوی تضادهایی درونی است که عامل پیش‌برندهٔ تغییرند، از آن جمله و به‌ویژه مبارزه میان منافع متفاوت و مغایر (ارباب‌های فئودالی و دهقانان بی‌زمین یا سِرف، مالکان زمین و سرمایه‌داران، یا سرمایه‌داران و کارگران) که به کشمکش‌ها و تنش‌هایی منجر می‌شود که در نهایت با تغییر کلی و عمومیِ شیوهٔ تولید مسلط و شکل‌گیری ساختارهای اجتماعی-سیاسی مرتبط با شیوه تولید نو، حل‌وفصل می‌شود. در کنار (و در ارتباط با) این تضادهای درونی، تغییرهای اجتماعی-اقتصادی می‌تواند بر اثر رویدادها و عوامل تصادفی “بیرونی” مثل فناوری، کمبود منابع، و جنگ نیز شتاب بگیرد یا گاهی ترمز شود. باز هم باید تأکید کرد که این فرایندها در جاهای متفاوت و در زمان‌های گوناگون متفاوت‌اند و در جزئیات با یکدیگر تفاوت پیدا می‌کنند. برای مثال، در اروپای میانهٔ قرن چهاردهم میلادی، طاعون یا مرگ سیاه باعث مرگ ۳۰ تا ۶۰درصد جمعیت و ایجاد کمبود عظیم نیروهای کار شد، که منجر به تسریع گذار از نظام ارباب-رعیتی (فئودالی) و دهقانان وابسته به زمین، و پیدایش کارگران مزدبگیر کشاورزی- و شهری- شد. یا جنگ داخلی انگلستان در میانهٔ قرن هفدهم میلادی در نهایت ربطی به مذهب، اصول، یا اندیشه‌ها نداشت، بلکه مبارزه‌ای بود میان اشراف زمین‌دار (هنوز نیمه‌فئودال) و طبقهٔ سرمایه‌داران یا بورژوای نوظهور. آن مبارزه به‌رغم “انقلاب باشکوه ۱۶۸۸-۱۶۸۹” ناکام و ناقص ماند و برای همین است که امروزه در بریتانیا هنوز مجلس اعیان و خانوادهٔ‌ سلطنتی در صدر دولت و کلیسا قرار دارند. در مقابل، انقلاب فرانسه که یک قرن بعد از رویدادهای انگلستان رخ داد، موفق شد شعار “آزادی، برابری، و برادری” را به مثابه شعار نظم نوین بورژوایی به میان مردم ببرد. البته طبقهٔ کارگر از اصول مطرح شده در این شعار برخوردار نشد (چون انقلاب بورژوایی بود)، اگرچه کمون پاریس که تقریباً یک قرن بعد رخ داد، موفق به انجام برخی اصلاحات شد که نتیجه‌اش این شد که جامعه و سیاست فرانسه از برخی جنبه‌ها بسیار متفاوت با آن چیزی است که در بریتانیای امروز می‌بینیم (البته هر دو همچنان به سرمایه‌داری وفادارند). این تفاوت‌ها را نه‌فقط در زندگی سیاسی، بلکه در چشم‌انداز کل جامعه نیز می‌توان دید.

امروزه تاریخ را به صورت سرگذشت “پادشاه‌ها و ملکه‌ها” دیدن، دیگر ارزشی ندارد و پذیرفته نیست، و تاریخدان‌های جدّی چنین دیدگاهی را به طور کامل دور ریخته‌اند. این تاریخدانان در واقع وامدارِ ماتریالیسم تاریخی و چهره‌های برجستهٔ تاریخ مارکسیستی‌اند که همگی آنها در پی نه‌فقط تفسیر دنیا، بلکه تغییر آنند.

 به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۴، دوشنبه ۲۸مرداد ماه ۱۳۹۸




خانواده علیرضا شیرمحمدعلی خواستار محاکمه مسئولان زندان شدند

 محمدهادی عرفانیان٬وکیل خانواده علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی که در زندان فشافویه به قتل رسید با اعلام اعتراض خانواده این زندانی سیاسی به رای دادگاه گفت که خانواده این فعال سیاسی خواستار محاکمه عاملان و مقصران قتل فرزندشان هستند.

محمدهادی عرفانیان روز چهرشنبه در گفت‌وگو با ایرنا ضمن اعلام این خبر گفت که «یک بحث ما موضوع قاتلان بود و دیگری مقصران این حادثه فجیع؛ یعنی کسانی که با قصورشان این فرصت را به آن دو زندانی دادند که آقای شیرمحمدعلی را به قتل برسانند.»

این وکیل دادگستری با بیان این که در پرونده شیرمحمدعلی دادگاه فقط برای عاملان رأی صادر کرد و به مسئله مقصران این حادثه وارد نشده است، گفت: «ما به رأی دادگاه اعتراض کرده‌ایم چون درخواست ما این بود که مقصران این حادثه از مدیرکل سازمان‌ زندان‌ها تا رئیس زندان و افسر نگهبان شب نیز محاکمه شوند.»

«علیرضا شیرمحمدعلی» زندانی سیاسی در زندان فشافویه تهران شامگاه دوشنبه ۲۰ خرداد با ضربات چاقو مورد حمله دو نفر از زندانیان قرار گرفت و جان باخت.

این زندانی سیاسی سال گذشته به علت فعالیت‌هایش در فضای مجازی دستگیر شد.

او به اتهام‌های توهین به مقدسات٬ توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی، توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام به هشت سال حبس تعزیری محکوم شده بود. قرار بود دادگاه تجدیدنظر او تا یک ماه دیگر برگزار شود.

این زندانی سیاسی پیشتر در اعتراض به رعایت نشدن قانون اصل تفکیک جرایم و برای انتقال به زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده بود. فعالان و سازمان‌های حقوق بشری در رعایت نشدن اصل تفکیک جرایم که زندانیان سیاسی را در کنار زندانیان خطرناک قرار می‌دهد بارها هشدار داده‌اند.  ایران می‌گوید این اصل در زندان‌ها رعایت می‌شود.

پیشتر محمدهادی عرفانیان کاسب، وکیل علیرضا شیرمحمدعلی در گفت‌وگو با ایرناپلاس خبر از آن داده بود که تعداد ضربات وارد شده به این زندانی سیاسی بیش از ۳۰ ضربه بوده است.

منبع: زیتون




حکومت نویسندگان نامه به خامنه ای را به براندازی متهم کرد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱ شهريور ۱٣۹٨ –  ۲٣ اوت ۲۰۱۹

در ادامه ی بازداشت نویسندگان نامه به خامنه ای، شهلا انتصاری یکی دیگر از امضاکنندگان نامه ی برای برکناری علی خامنه ای رهبر حکومت ایران دستگیر شده و همزمان مقامات امنیتی این امضا کنندگان را به براندازی متهم کرده اند.

بنابر گزارش ها، شهلا انتصاری، از امضاکنندگان نامه درخواست برکناری رهبر جمهوری اسلامی ایران، عصر پنج‌شنبه در منزل مسکونی‌اش در شهر رشت بازداشت شده است.
رضوان مقدم، از فعالان حقوق زنان ساکن آلمان، در گفت‌وگو با رادیوفردا بازداشت خانم انتصاری را تایید کرد.

دستگیری به دلیل «ارتباط با گروه های برانداز»

معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار خراسان رضوی روز جمعه مدعی شد: افرادی که هفته گذشته در مشهد دستگیر شدند در ارتباط با گروه های برانداز خارج از کشور بودند و دستگیری آنها هیچ ارتباطی با نامه آنان به رهبری ندارد.
حسن جعفری به ایرنا گفت: این افراد که ۱۴ نفر هستند پیش از تجمع غیرقانونی خود مقابل ساختمان دادگستری خراسان رضوی برای طراحی و اجرای اهداف خود در مشهد جلسه هماهنگی برگزار کرده بودند!
وی افزود: پنج نفر از این افراد ساکن مشهد هستند و سوال اینجاست مابقی آنان چرا به مشهد آمده و علت حضور آنان در این شهر چه بوده است؟
معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استاندار خراسان رضوی اظهار داشت: با بررسی موضوع توسط دستگاه های امنیتی و به منظور پیشگیری از هرگونه اخلالگری افراد یاد شده دستگیر شدند.
وی گفت: در این ارتباط ۱۴ نفر دستگیر شدند که ۲ نفر آنان زن هستند و مرجع قضایی در حال رسیدگی به جرایم آنان است.

۱۴ تن از کنشگران حوزه زنان در ایران در میانه مردادماه در بیانیه‌ای خواستار «استعفای خامنه‌ای» و «گذار کامل از جمهوری اسلامی» شدند.
این کنشگران با اشاره به خواسته مشابهی که ۱۴ فعال مدنی در خرداد امسال مطرح کرده بودند در بیانیه خود نوشته‌ بودند: در اعتراض به آپارتاید جنسیتی که «حاصل نگاه مردسالارانه نظام فقاهتی است، علیه این نظام ضدزن که ارزش‌های انسانی ما را محو نموده است، به پاخاسته و خواستار گذار کامل از نظام جمهوری‌ اسلامی و تدوین قانون اساسی جدیدی هستیم.»
شهلا انتصاری، نصرت بهشتی، فرشته تصویبی، پروا پاچیده، گیتی پورفاضل، عزت جوادی حصار، زهرا جمالی، شهلا جهان‌بین، فاطمه سپهری، مریم سلیمانی، سوسن طاهرخانی، فرنگیسِ مظلوم، نرگس منصوری و کیمیا نوروزی‌ صابر امضاکنندگان این بیانیه بودند.




گزارش یک هفته سرکوب

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٣۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۲۱ اوت ۲۰۱۹

چهارشنبه ۲۳ مــرداد: دادگاه سید رسول طالب مقدم از بازداشتی‌های روز جهانی کارگر درشعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب به اتهام اخلال درنظم عمومی و تبلیغ علیه نظام برگزار شد
در همین روز جلسه رسیدگی به اتهامات ۱۰ تن از کارگران معترض مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در دادگستری شوش برگزار شد.
کارگران مذکور عبارتند از حسین انصاری زاده، محمد خنیفر، فیصل ثعالبی، صاب ظهیری، عادل سماعی، اسماعیل جعادله، بنی نعامی، امید آزادی، رستم عبدالله‌زاده و علی بنی سعده.
روز پیش از برگزاری این دادگاه نیز هفت کارگر معترض دیگر این مجتمع هرکدام به ۸ ماه حبس تعلیقی و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند.
در این روز اولدوز قاسمی، جواد احمدی یئکانلی و امیر ستاری سه فعال اهل آذربایجان غربی از دادسرای عمومی و انقلاب ارومیه ابلاغیه‌ی الکترونیکی دریافت کردند. بر اساس این ابلاغیه آنها باید در تاریخ ۱۷ مهرماه در محل دادسرا حاضر شوند. این سه شهروند در فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه کیفری دو نقده از اتهامات مطروحه تبرئه شده بودند.

جمعه ۲۵ مــرداد: شماری از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل با انتشار بیانیه‌ای صدور احکام سنگین حبس علیه یاسمن آریانی ، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز به دلیل اعتراض به حجاب اجباری را محکوم کردند و خواستار آزادی بی قید و شرط آنها شدند. این سه فعال مدنی پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۵۵ سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شده‌اند.
در بخشی از این بیانیه آمده است:
«ما نسبت به بازداشت و صدور احکام سنگین حبس علیه این زنان که به فعالیت‌های صلح‌آمیزی که با حق آزادی آنها ارتباط مستقیم دارد ؛ عمیقا نگران هستیم».
در همین روز صادق زیباکلام استاد دانشگاه و تحلیل‌گر مسائل سیاسی از محکومیت یک سال زندان خود به اتهام “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” خبر داد.
به گفته‌ی زیباکلام محکومیت وی در پی شکایت دادستان دادسرای ویژه روحانیت و به واسطه یکی از یادداشت‌هایش پیرامون مقایسه بودجه استخدام سیصد هزار روحانی با بودجه استان‌های کردستان، سیستان و بلوچستان و محیط زیست کشور بوده است.

شنبه ۲۶ مــرداد: دومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، روز جاری در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. سعیدی در تاریخ ۱۱ اردیبهشت ماه همزمان با روز جهانی کارگر بازداشت و پس از ۳۳ روز با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بود. در همین روز محمد نجفی وکیل دادگستری محبوس در زندان اراک ، در پی تبعید به قرنطینه‌ی این زندان دست به اعتصاب غذا زد…

یکشنبه ۲۷ مــرداد: عباس واحدیان شاهرودی نویسنده و فعال مدنی ساکن مشهد شب‌هنگام در منزل شخصی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
بر اساس اطلاعات دریافتی ۸ تن از ماموران امنیتی به منزل آقای واحدیان شاهرودی مراجعه کرده و با رفتاری خشونت آمیز وی را بازداشت کردند.بازداشت عباس واحدیان شاهرودی در حالی صورت گرفته است که وی امروز به شعبه ۹۰۳ دادگاه انقلاب مشهد احضار شده بود.
در همین روز نجات بهرامی روزنامه نگار و معاون سابق روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش توسط دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس تعزیری و دو سال محرومیت از استفاده از تلفن هوشمند و عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی محکوم شد. وی در آذرماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. در این روز جاوید رحمان گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، گزارش تازه‌ی خود در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران را منتشر کرد. این گزارش شامل بخش‌هایی از جمله، مجازات اعدام در ایران، بازداشت های خودسرانه شهروندان دو تابعیتی، افزایش فشار بر روزنامه‌نگاران، جامعه‌ی وکلا و فعالان حقوق زنان، عدم آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد است.
در همین روز محمد تقی فلاحی دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران به ۸ ماه حبس تعزیری و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شد. اجرای این حکم به مدت سه سال تعلیق شده است. آقای فلاحی ۱۲ اردیبهشت ماه امسال همزمان با روز معلم و در جریان تجمع اعتراضی فرهنگیان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود. در موردی دیگر دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم ۱۰سال حبس و ۲ سال ممنوع از کاری و ممنوع‌الخروجی برای ارس امیری فعال فرهنگی، دانشجوی ایرانی دانشگاه کینگستون و کارمند دفتر شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) را بدون حضور او و وکیلش عیناً تائید کرد. ارس امیری در اردیبهشت ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شده بود

دوشنبه ۲۸ مــرداد: جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران با انتشار نامه‌ای خطاب به وزیر علوم ضمن اشاره به دانشجویان بازداشتی و دربند این دانشگاه و تاکید بر اصل استقلال دانشگاه، این وزارت و دست‌اندرکاران آموزش عالی کشور را ناتوان در عملی ساختن وعده های خود مبنی بر پیگیری وضعیت دانشجویان دانسته و اعلام کرده‌اند که این نهاد خود بخشی از سرکوب سازمان یافته علیه دانشجویان فعال در عرصه‌های صنفی‌ست.
در همین روز جلسه‌ی دادگاه رسیدگی به اتهامات (صبا کردافشاری) فعال مدنی روز جاری در دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. کیفرخواست پرونده‌ی خانم کردافشاری در تاریخ ۱۶ مرداد به وی ابلاغ شده بود. صبا کردافشاری، از تاریخ ۱۱ خردادماه در بازداشت به سر می‌برد و روز سه‌شنبه از زندان قرچک ورامین به زندان اوین منتقل شده است. در این روز شماری از حامیان حقوق حیوانات که در اعتراض به کشتار وحشیانه‌ی سگ‌ها در مقابل ساختمان شهرداری تهران تجمع کرده‌بودند ، در پی هجوم پلیس به این تجمع به خشونت کشیده شد و تعدادی از معترضان بازداشت شدند. در همین روز اعظم خضری (نسرین جوادی)، از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و عضو اتحادیه‌ی آزاد کارگران ایران توسط دادگاه انقلاب تهران به ۷ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. این فعال کارگری در جریان تجمع روز جهانی کارگر بازداشت و پس از حدود یک ماه با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بود.

سه‌شنبه ۲۹ مــرداد: دادگاه تجدید نظر استان خراسان رضوی، حکم ۱۳ سال حبس تعزیری کمال جعفری یزدی استاد دانشگاه ساکن مشهد را عینا تائید و روز گذشته به وکیل وی ابلاغ کرد. جعفری یزدی اواخر فروردین ماه سال جاری توسط دادگاه انقلاب مشهد به حبس محکوم و جلسه دادگاه تجدید نظر وی که با بازداشت شماری از فعالین مدنی و صنفی نیز همراه بود هفته گذشته برگزار شده بود. در همین روز محمدصابر ملک رئیسی و شیراحمد شیرانی دو زندانی سیاسی تبعیدی در زندان اردبیل به اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام از درون زندان” توسط دادگاه انقلاب اسلامی این شهر هرکدام به یک سال حبس تعزیری دیگر محکوم شدند. حکم صادره در ارتباط با پرونده جدیدی است که این دو زندانی در نهمین سال حبس خود با آن روبرو شده‌اند. پیشتر نیز بابت بخش اول این پرونده، محمدصابر ملک رئیسی به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.




پیام ‎امیرحسین محمدی فرد به فعالان حوزه کارگری در پی پایان اعتصاب غذا

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٣۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۲۱ اوت ۲۰۱۹

سلام به رفقا و دوستان؛

‎سه روزی که به بهانه معاینات پزشکی و تحت درمان قرار گرفتن، مرا به سلول انفرادی بهداری منتقل کردند، رفتارهای آزاردهنده‌ای که در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین تجربه کردم، همچنان در حال اجرا بود. 

‎اکنون که نزدیک به ۵۰ روز است در اعتصاب غذا به سر می‌برم، درخواست من مبنی بر این بود که با تودیع وثیقه من و همسرم، ساناز الهیاری موافقت شود و با اعتصابم اعلام کنم که معترضم به دستگیری دوباره عسل محمدی ؛ معترضم به دستگیری رهام یگانه هیراد پیربداقی و فرید لطف آبادی که به سرکوب‌ها معترض بوده و مقابل دادگاه انقلاب بازداشت شدند و معترضم به حبس اسماعیل بخشی نماینده شورای کارگری در هفت‌تپه.

‎اکنون دیگر روی سخنم با شما فعالان حوزه کارگری؛ روی سخنم با شما نویسندگان متعهد به حق آزادی است که بار دیگر با کمپینی سراسری نشان دادید همیار و متحد طبقه کارگر می‌باشید و مایه دلگرمی ما برای تحمل این رنج هستید. 
‎اکنون با این دلواپسی‌ها که از نامه‌ها، پیام‌ها و امضاهایتان مشهود بود، با احترام فراوان درخواست شما را می‌پذیرم و به اعتصاب غذای خود پایان می‌دهم. 

‎امیرحسین محمدی فرد 
۹۸/۵/۳۰