سنگربندی دو جهان (٣)

نقض توافقنامه پوتسدام

جولیتو کیزا

http://www.sovross.ru/articles/1852/44396

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/08/13/

نقض توافقنامه پوتسدام پیامد بازنگری جمعی سریع، اگر چه تدریجی آن راهبردی بود، که قدرتهای غربی اشغال‌کننده آلمان به سیاست «اشغال سرکوبگرانه» پایان دادند و کشور مغلوب را به متحد مهم و تعیین‌کننده علیه کمونیسم، یعنی روسیه تبدیل نمودند.

هر سه کنفرانس پاریس، مسکو و لندن که در سالهای ۱۹۴۶- ۱۹۴۷ تشکیل گردیدند، یک مخرج مشترک کلی داشتند- تصمیم کشورهای غربی برای خروج یکجانبه از توافقنامه برلین- پوتسدام بامید آیندۀ کم و بیش دور. اما همه آنها عقیده داشتند، که تشکیل آلمان واحد و دموکراتیک روی خواهد داد. گفتن اینکه منظور روسیه از «آلمان دموکراتیک» چه بود، دشوار است. در هر صورت، می‌توان گفت، که در این مرحله هیچ فکر خاصی در مورد چگونگی دستیابی به عادی‌سازی سیاسی در پشت میز مذاکره بیان نشد. مسئلۀ ساختارهای دولتی که می‌بایست ایجاد شود، هنور مدت زیادی باز مانده بود. اما در توافقات یالتا و پوتسدام ادامه گفتگو بین اتحاد شوروی و مجموع غرب مورد تأکید قرار گرفته بود. با این وجود، ما دیدیم که محاسبات چرچیل و ترومن چه بود. آنها در فکر ایجاد شکاف بودند نه گفتگو.

در چنین شرایطی- تحت تأثیر منافع اقتصادی کوتاه مدت بسیار قوی، بویژه آمریکایی و ارزیابی‌های راهبردی دارای اهمیت حیاتی- طرح تقسیم آلمان به شکل دیگری در اولویت قرار گرفت، که هیچ ارتباطی با طرح مورگنتائو نداشت. هدف برنامه مورگنتائو عبارت بود از: یکم، مجازات آلمان بعنوان یک کشور؛ دوم، مجازات ملت آلمان تحت عنوان مسئولیت جمعی به خاطر جنگ دوم جهانی؛سوم، جلوگیری از هر گونه احتمال احیای آلمان در آینده، که قادر به ایجاد مشکل برای اروپا و جهان باشد. در این شرایط، به مسئله به شکل کاملا دیگری نگاه می‌کردند. تقسیم آلمان باید بگونه‌ای انجام می‌گرفت، که بخش تحت نظارت غرب به متحد غرب تبدیل شود؛ این شکل تقسیم به این سبب لازم بود، که توان نظامی- صنعتی آلمان بتواند توان اقتصادی کل اروپا را به حوزه نفوذ اقتصادی- مالی ایالات متحده آمریکا جذب نماید. بدین نحو، الحاق بخش دیگر آلمان تا زمان دیگری به تعویق افتاد. این قسمت تحت نظارت اتحاد شوروی باقی ماند. برای درک چگونگی تغییر هدف، لزوما به عقب، کمی بیش از یک سال، به نخستین طرح تقسیم آلمان برمی‌گردیم. آن طرح در کنفرانس دوم کبک (۱۲- ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۴۴) تدوین گردید. سخن از مذاکره کاملا محرمانۀ انگلیس و آمریکا با اسم رمز «اوکتاگون» در میان است، که در آن وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت و رؤسای ستادهای مشترک آنها شرکت داشتند.

به نخست وزیر کانادا، ویلیام لیون مکینزی کینگ اجازه شرکت در نشست داده نشد. از اتحاد شوروی نیز نه دعوت بعمل آ مد و نه حتی برای حفظ ظاهر اطلاع داده شد، اگر چه بعید است هیچ اطلاعی در باره این نشست نداشته باشد. مسکو، اما، بخوبی درک می‌کرد، که ائتلاف ضدهیتلری، به تناسب روند توسعه حوادث، در تئاتر اقدامات جنگی ماه به ماه پوست عوض می‌کرد…

چرچیل در فولتون

می‌توان گفت، که از این لحظه به بعد حوادث به سرعت و به شدت توسعه یافت. و عمدتا، از هر نظر، کشورهای غربی نقش بازی کردند. اتحاد شوروی که بسرعت به دشمن تبدیل شد، به ابتکارات متفقین پیشین تن داد. مشکلات اقتصادی داخلی، که لازم بود استالین حل کند، بسیار بزرگ بودند. ضرورت بازسازی تمامی بخشهای اروپایی اتحاد شوروی، بویژه با کمک جمعیت مرد که در اثر جنگ بشدت کاهش یافته بود، پیش آمد. در عین حال، صرف سرمایه و نیروی عظیم برای حمایت از کشورهای اشغالی اروپای شرقی نیز ضرورت داشت. مخصوصا برای فتح ایدئولوژیک، می‌بایست وفاداری به آنها را ثابت کند. برای انجام همه اینها، رسیدن به سطح صنعتی و نظامی ایالات متحده آمریکا الزامی بود تا به برتری آن در این عرصه‌ها پایان دهد. و همه اینها در شرایطی می‌بایست انجام گیرد، که بهره‌وری نیروی کار در اتحاد شوروی به کمتر از یک پنجم بهره‌وری نیروی کار در ایالات متحده می‌رسید. هیروشیما و ناکازاکی بمثابه شاهد تحقیرآمیز عقب‌ماندگی در برابر چشم کرملین قرار داشت. فقط بمب اتمی اتحاد شوروی می‌توانست واشینگتن را بترساند. استالین حل این مسئله را به لاورنتی بریا سپرد. هم تشکیلات اطلاعاتی و هم مراکز تحقیقاتی که با عجله تشکیل شده بودند، موفق شدند این برنامه را در مدت فقط چهار سال به سرانجام برسانند. نخستین بمب اتمی اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹ در صحنه ظاهر شد. اولین آزمایش اتحاد شوروی در ساعت ۷ صبح روز ۲۹ اوت در میدان آزمایش سمیپاتلاتینسک سیبری با اسم رمز «اولین صاعقه»انجام گرفت. به برتری آمریکا نقطه پایان گذارده شد.

به هر حال، شواهد زیادی وجود دارد، که در این دوره سخت، چرچیل، همانطور که گفته شد، حمله هسته‌ای پیشگیرانه به مسکو را لازم می‌دانست- باید از این واقعیت که اتحاد شوروی سلاح هسته‌ای ندارد، استفاده کرد. در میان کسانی که این گفته را تأئید می‌کنند، علاوه بر شواهدی که وجود دارد، هستند افرادی که سیاسی هم نیستند. از جمله آنها، لرد موران، پزشک شخصی چرچیل، در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: نخست وزیر انگلیس تا آنجا پیش رفت که در همین رابطه یادداشتی به ترومن فرستاد. موران مکالمه سال ۱۹۴۶ را نقل می‌کند، که طی آن چرچیل گفت: «آمریکا اطلاع دارد، که ۵۲ ٪ خودروسازی اتحاد شوروی در مسکو متمرکز شده و انهدام آن با یک بمب ممکن است. این می‌تواند بمعنی کشتار سه میلیون انسان باشد، اما این کار از نظر آنها بی اهمیت است. از نظر آنها تخریب یک بنای تاریخی مانند کرملین از اهمیت بیشتری برخوردار است». منظور او از کلمه «آنها» در این اظهارات وقیحانه، رهبران اتحاد شوروی بود، که اصلا احترامی به آنها قائل نبود. او لزوم بیان نظر خود در باره فرهنگ روسیه را در یک قالب طعنه‌آمیز احساس کرد، که هیچ تفاوتی با عقیده کننان (George Kennan) نداشت. در آن لحظه، ایده اصلی چرچیل این بود، که دشمنی را که بیم داشت در آینده با آن روبرو شود، غافلگیر کند. به همین سبب، او سرسختانه بر ایده خود اصرار داشت و سعی می‌کرد با استفاده از عوامل مخفی، از جمله آنها، سناتور جمهوریخواه راست، استایلز بریجس، رئیس جمهور آمریکا را به همراهی با خود متقاعد سازد. چرچیل در یکی از آن یادداشتهای سال ۱۹۴۶ علنا به این موضوع پافشاری می‌کند، که «تنها راه رهایی تمدن می‌تواند این باشد، که رئیس جمهور آمریکا روسیه را خطری برای صلح جهانی بشناسد و حمله پیشگیرانه را اعلام کند».

اما وینستون چرچیل محافظه کار در انتخابات ماه زوئیه سال ۱۹۴۵ شکست سختی خورد. صرفنظر از محبوبیت بالای او بمثابه یک رهبر سیاسی، انتخاب‌کنندگان انگلیسی بعلت مسائل داخلی، اقتصادی و اجتماعی کشور، حزب کارگر را ترجیح دادند- او در این عرصه‌ها تطابق بسیار کمتری با الزامات ملی داشت. ممکن است، کسانی که بر علیه او رأی دادند، تصور می‌کردند، که او مثل سابق در رأس سیاست خارجی لندن باقی خواهد ماند. و در نهایت چنین هم شد. در آن شش سالی که او در رأس مخالفان محافظه‌کار قرار داشت، چرچیل همچنان تأثیر بسزایی نه تنها در سیاست خارجی انگلیس، حتی قبل از همه، بر افکار نخبگان روشنفکری و سیاسی غربی در مجموع  داشت. دقیقا به همین سبب، هاری ترومن با اعتماد بر او سمت و سوی تازه‌ای را که غرب می‌خواست به وقایع پس از جنگ بدهد، به جهان اعلام نمود.

هنگامی که چرچیل سخنرانی مشهور خود را روز ۵ ماه مارس سال ۱۹۴۶درکالج وست مینستر فولتون ایالت میسوری ایراد کرد، اگر چه او نخست وزیر انگلیس نبود، همه غرب را مورد خطاب قرار داد. سخنان او بدقت با رئیس جمهور آمریکا توافق شده بود. هر دوی آنها، البته، سخنان هشت هزار کلمه‌ای جورج کننان را که از ده روز قبل در روی میز آنها قرار داشت، بخوبی تکرار کردند.

این، آغاز «رسمی» جنگ سرد بود. همزمان با آن، عبارت «پرده آهنین» بطور رسمی وارد گفتمان شد. تمجید از متحد پیشین بعد از این بعنوان یک تشریفات ساده در سخنرانی‌ها گنجانده شد. «ما خرسندیم که روسیه جایگاه مناسب خود را در میان ملتهای جهان احراز می‌کند، از حضور پرچم آن در دریاها استقبال می‌کنیم و مقدم بر همه، به حفظ تماس دائمی، پایدار و فزاینده بین مردم روسیه و مردم ما در دو سوی آتلانتیک امیدواریم». جوهر این سخنان بسیار سخت بود. «از استتین در بالتیک گرفته تا تریستا در دریای آدریاتیک، در سراسر قاره پرده آهنین فرود آمد. تمامی پایتخت‌های کشورهای باستانی اروپای مرکزی و شرقی در پشت آن قرار گرفتند: ورشو، برلین، پراگ، وین، بوداپست، بلگراد، بوخارست و صوفیه. همه این شهرهای مشهور و جمعیت آنها در حوزه‌ای قرار گرفتند، که من آن را شوروی می‌نامم. و همه آنها به نحوی از انحا نه تنها تحت نفوذ اتحاد شوروی بودند، حتی به سخت‌ترین و در بسیاری موارد، تحت نظارت فزاینده مسکو ‌ قرار داشتند».

اتحاد شوروی بخش «بسیار بزرگ» و «بسیار مهم» اروپا را به زیر نظارت خود درآورد. معلوم شد انتظارات غرب از یالتا بسیار خوشبینانه بود. لحظه تحقق راهبرد «بازدارندگی» پیشنهادی جورج کننان فرارسید، و جای وقت تلف کردن نبود…

کنفرانس لندن

۲٣ فوریه سال ۱۹۴۸ کنفرانس جداگانه کشورهای غربی، برغم اعتراض شدید اتحاد شوروی، که خط جدید آنها را مشخص نمود و امتناع از اصل مدیریت مشترک آلمان را رسما و عملا تصویب ‌کرد، شروع شد. لندن تصمیمات پوتسدام را ملغا کرد. یک ماه بعد، ۲٠ مارس سال ۱۹۴۸ بعلت خودداری کشورهای غربی از ارائه تصمیمات اتخاذی در لندن برای بررسی رسمی در کمیته نظارت چهارجانبه مارشال ساکالوفسکی، نماینده اتحاد شوروی جلسه کمیته را ترک نمود و اظهار داشت، که این، در واقع بمعنی پایان همکاری می‌باشد. سوم آوریل ترومن طرح مارشال را امضاء کرد. هفتم ماه ژوئن همان سال آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها سازمان کنترل بین‌المللی بر روهر را بنا نهادند و به تشکیل دولتهای ایالتی در مناطق اشغالی غربی دست زدند و آنها را به تصویب قانون اساسی ناظر بر تأسیس کشور آلمان غربی موظف کردند.

متحدین غربی در مدت پنج ماه تابلو ساخته شده بر اساس توافق قبلی را بسرعت تغییر دادند. این، یک حمله راهبردی در بسیار از جبهه‌ها بود، که تمامی راههای مذاکره را مسدود کرد. اتحاد شوروی ناگهان از ابزار دیپلوماتیک برای رویارویی با آن و همچنین، از امکانات اقتصادی و مالی برای پاسخدهی به آن محروم گردید. طرح مارشال حیله‌گرانه‌ترین نکته‌ای بود، که استالین هیچ طرحی برای دفاع در مقابل آن نداشت. از واشینگتن (بسیار متکبرانه) حتی پیشنهاد کردند تا اتحاد شوروی (و کشورهای شرقی- اقمار آن) را به جرگه کشورهای ذینفع از «کمکهای» آمریکا اضافه کنند. اما اگر شرایطی برای آن وجود داشت که آمریکا پیشنهاد کمک خود را به آنها گشترش دهد و پذیرفته می‌شد، ایالات متحده می‌توانست اقتصاد اتحاد شوروی را به زیر نظارت مستقیم مؤسسات مالی بین‌المللی، از جمله مؤسسه مالی ایجاد شده در کنفرانس برتون‌وودزدرآورد. به همین سبب، این پیشنهاد، حتی بدون بررسی رد شد. در غیر این صورت، کرملین در وضعیت آن کسی قرار می‍گرفت، که در مقابل ضربات پی در پی وارده، هیچ وسیله دفاعی ندارد.

۱۷ ژوئن سه دولت غرب به اصلاحات ارزی (پولی) دست زدند و لزوم آن را با «مشارکت مؤثر آلمان غربی در طرح مارشال» توضیح دادند. مارک رایشکه تا آن موقع در چهار منطقه تصرفی ارزش داشت، در سه منطقه غربی ارز قانونی- مارک آلمان- جایگزین آن گردید. این، عملا آخرین ابزار کنترل چهارجانبه بر اوضاع بود. اعلام کردند، که ارز جدید در سالهای ۱۹۴۷- ۱۹۴۸ در ایالات متحده چاپ شده است. و معلوم شد، که واشینگتن و لندن برای رسیدن به این نقطه، در مورد هر یک از مراحل این عملیات بخوبی فکر کرده‌اند. توطئه و فریب با هم پیش می‌رفتند. به این منوال، اتحاد شوروی را به انجام هر چه عجولانه‌تر اصلاحات پولی در منطقه شرقی- در منطقه تحت اشغال خود- و راه‌اندازی یکسری ارگانهای اداری و اقتصادی وادار نمودند. با این حال، مسئله برای استالین بسیار جدی‌تر از سر و سامان دادن به تعویض ارز بود. مسئله تغییر سریع همه سیاستها در منطقه تحت اشغال خود مطرح بود. مسکو تا این لحظه آلمان شرقی را دشمن شکست‌خورده تلقی می‌کرد. مسکو در منطقه تحت تسلط خود بطور نظام‌مند به سلب مالکیت از صنایع، معادن، زیرساختها، کالاهای صنعتی مشغول شد. پرداخت بدهی نظامی آلمان به روسیه بمعنای محو باقیمانده همه آنچه که در آلمان شرقی می‌توانست بهره‍ور باشد، اتفاق افتاد. در غرب طرح مورگنتائو و دستورالعمل JCS ۱٠۶۷ اجرا می‌شد. در شرق نیر همینطور بود، منتها بدون نام.

حالا، در ماه ژوئن سال ۱۹۴۸، لازم بود مسکو مسئله چگونگی انجام تحول در تمامی سیاست‌های اشغالی خود را حل کند. تا این لحظه رویکرد خصمانه با آلمانها داشت، اکنون می‌بایست از میان آنها کسانی را انتخاب کند، که همچون دوست مثمر ثمر خواهند بود. حالا لازم بود نخبگان آلمان شرقی را از میان ضد نازی‌ها، مارکیسیست- لنینیست‌های معتقد تشکیل دهد که بتوانند وظیفه ایجاد سوسیالیسم در آلمان را انجام دهند. در عین حال، همانطور که غرب نازی‌ها را بمنظور بهره‌گیری از دانش علمی آنها، از پشتکار و خشونت آنها نجات داد، اتحاد شوروی نیز لازم بود به آن کسانی تکیه کند، که در مقابل نازی‌ها مقاومت کردند یا بواسطه آنها آلوده نشدند. لازم بود جمع‌آوری ثروت‌های مادی و انسانی را متوقف کند. حتی می‌بایست جریان را در اسرع وقت به عقب برگرداند و سیل انواع کمک‌ها را جایگزین پرداخت بدهی نظامی بکند. وظیفه‌ای که انجام آن بخاطر کمبود بودجه «در خانه» بسیار سخت و دشوار بود. باضافه این، لازم بود خروج کادرها، پروفسورها، مقامات، پزشکان مدیران را که آغاز شده بود، متوقف کند.

۲۴ ژوئن سال ۱۹۴۸ اتحاد شوروی تصمیم گرفت با بستن همه راه‌های ورودی و خروجی زمینی و آبی، قطع تجهیزات آبرسانی و برق، برلین غربی را محاصره کند. ۴۸٠ کیلومتر مربع از اراضی برلین (تحت کنترل غرب) که از همه طرف در محاصره بود، در داخل بخش اشغالی اتحاد شوروی باقی ماند. عبور از خط فاصل بین دو قسمت شهر بطول ۴۴۸٠٠ متر  (۴۴ کیلومتر و ۸٠٠ متر) تا آن وقت از طریق ۸۱ پست بازرسی و ۱٣ راه ‌آهن و نقطه مرزی خیابانی ممکن بود. ترومن پیشنهاد ژنرال لوسیوس دی کلین فرمانده یگانهای آمریکایی اشغال ‌کننده مبنی بر تشکیل ستون زرهی برای شکستن محاصره اتحاد شوروی را رد کرد. او بدرستی هم بیم داشت، که این اقدام، به درگیری مستقیم نظامی در مقیاس وسیع منجر خواهد گشت. او ژنرال آلبرت ودمیر، فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا را موظف کرد برای تأمین نیازمندیهای شهر پل هوایی سازمان دهد. پل هوایی یک روز بعد از محاصره ایجاد شد و تا ٣٠ سپتامبر سال ۱۹۴۹ بی‌وقفه به کار خود ادامه داد. همه ناوگان هوایی آمریکا و انگل‌ستان در کوتاه‌ترین مدت بسیج گردیدند. هواپیماها را نه تنها ایالات متحده آمریکا، حتی انگل‌ستان و فرانسه نیز تأمین و هدایت می‌کرد، تعدادی از آنها را تیم‌های پرواز از استرالیا، آفریقای جنوبی، زلاند نو  نیز هدایت می‌کردند. سپس حساب کردند، که در مجموع تعداد پرواز ۲۷۸۲۲۸ و در هیجانی‌ترین لحظه ۱٣۹۸ پرواز در ۲۴ ساعت انجام شده است. در واقعیت امر، استالین پس از ۱۱ ماه تصمیم گرفت به رویارویی خاتمه دهد، اما پل کماکان فعال بود. برای اینکه بیم داشتند مسکو هر لحظه می‌تواند از نو محاصره کند. باب هر گونه گفتگو بسته شد و دیگر باز نشد.

بهای این رویارویی برای کشورهای غربی بسیار سنگین، اما نتیجه تبلیغات بسیار عالی بود. در برابر اذهان عمومی اروپا، تشبثات هیجانی«قهرمانانه»، اتحاد شوروی، که با تحریکات مواجه شده بود، در صندلی متهم قرار گرفت. محاصره برلین یکی از نمونه‌های آزمایشی برای ترسیم تصویر منفی از اتحاد شوروی، بعنوان «دشمن بی‌رحم» غرب و خلق‌های آن، بمثابه دشمن آشتی‌ناپذیر همه توافقات تعریف شد. و، گام بعدی آن زمان، یعنی طرح ایجاد کشور آلمان غربی را تسهیل نمود و پیوستن آن به پیمان آتلانتیک شمالی را سرعت بخشید.

اول سپتامبر سال ۱۹۴۸ نخستین جلسه مجمع قانون اساسی آلمان برگزار گردید. قانون اساسی در ۸ ماه مه سال بعد تصویب شد. در ضمن، ۴ آوریل سال۱۹۴۹ ناتو (سازمان آتلانتیک شمالی) را بنیان نهادند و تصمیم تشکیل آن در ۲۴ اوت همان سال لازم الاجرا گردید. کنراد آدنائور در ۲٠ سپتامبر سال ۱۹۴۹ ریاست نخستین دولت جمهوری فدرال آلمان را به عهده گرفت.

اتحاد شوروی تهاجم سیاسی بخوبی طراحی شده را که هیچ امکان مقابله با آن نداشت، در سکوت نظاره می‌کرد. در میان آتشبازیهای دیدنی متحدان سابق فقط یک صدای قوی- غرش یک انفجار کاملا غیرمنتظره و حیرت‌انگیز شنیده ‌شد: ۲۹ اوت سال ۱۹۴۹ نخستین بمب اتم اتحاد شوروی در میدان آزمایشاتسمیپالاتینسک منفجر گردید.

۲۲ مرداد- اسد ۱٣۹٨

ادامه دارد…




پیروزی جنبش «نان، کار، آزادی» در «دادگاه»!

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۹

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، بیانیه ای را به مناسبت محاکمه ی اسماعیل بخشی و هم پرونده ای هایش در بیدادگاه های جمهوری اسلامی منتشر کرده و تاکید کرده «جنبش نان، کار، آزادی» در هیچ دادگاهی شکست نخواهد خورد.

۱۲ مرداد ۱۳۹۸ روز محاکمه کارگران هفت تپه ، اسماعیل بخشی، علی نجاتی و محاکمه حامیان جنبش کارگری بود.
همانطور که قبلا سندیکای کارگران هفت‌تپه اعلام داشته بود، در این دادگاه تنها اسماعیل بخشی، علی نجاتی، سپیده قلیان و‌ عسل محمدی و… محاکمه نمیشوند، در واقع آنچه قرار بود محاکمه شود، نان، کار و آزادی بود.
قاضی پرونده، گفته است که شعار نان، کار، آزادی، شعار بالاشکمی و زیرشکمی است!!
جواب اسماعیل این بود: شعار نان، کار، آزادی فشرده خواست و مطالبه کارگران است.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ادعا دارد که شعار نان، کار، آزادی در این دادگاه! پیروز شده است، حتی اگر متهمان این پرونده مشمول مجازات‌های سنگین و‌ غیرانسانی شوند.
ما می گوئیم پیروز شده ایم، چرا که توانستیم کیفرخواست میلیون ها کارگر و زحمتکش را روی میز قوه قضائیه! در ایران قرار دهیم.
ما پیروز شدیم چرا که نماینده کارگران هفت تپه از خواست میلیون ها کارگر و زحمتکش در ایران به دفاع برخواست.
ما پیروز شدیم و بر خود می بالیم که خواست میلیون ها انسان را فریاد زدیم.
خواست میلیون ها کارگر، فارغ از رنگ، نژاد، مذهب و ملیت، با هر لباس و زبانی که باشد، عرب، لر، کرد، ترک، فارس، بلوچ و… مطالبه ما کارگران رنگ و نژاد نمی شناسد، ما خواستار یک زندگی شایسته به دور از ستم و استثمار هستیم.
جنبش ما، جنبش نان، کار، ازادی، در هیچ دادگاهی شکست نخواهد خورد، در هیچ دادگاهی!

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه




کامیل احمدی، پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی بازداشت شد

خبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۹

کامیل احمدی، نویسنده، مردم‌شناس و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی روز یکشنبه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. گفته می شود که دادسرای اوین قرار بازداشت یک ماهه برای این نویسنده صادر کرده است. 

شفق رحمانی، همسر این نویسنده طی یادداشتی در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت: همسرم، کامیل احمدی، از روز یکشنبه بازداشت شده است. در پیگیری‌های امروزمان مشخص شد شعبه یک دادسرای امنیت اوین قرار بازداشت یک ماهه کامیل را صادر کرده است”. 

لازم به ذکر است که تا لحظه تنظیم این گزارش هیچ اطلاع دقیقی در خصوص دلیل بازداشت کامیل احمدی به دست نیامده است. 

کامیل احمدی مردم‌شناس، پژوهشگر و نویسنده، دارای مدرک کارشناسی در رشته حقوق انتشارات و چاپ از دانشگاه هنر لندن (مدرسه ارتباطات لندن UAL) و کارشناسی ارشد در رشته مردم‌شناسی اجتماعی و مردم نگاری تصویری از دانشگاه کنت کانتربری (UOK) انگلستان است. 
از وی تاکنون کتابها و مقالاتی درباره ختنه زنان، ازدواج زودهنگام کودکان، کودک همسری، ازدواج موقت، دگرباشان جنسی و ازدواج سفید در ایران به چاپ رسیده است. 

“طنین سکوت؛ پژوهشی جامع در باب ازدواج زودهنگام کودکان در ایران”، “به نام سنت (پژوهشی جامع در باب ختنه زنان در ایران)”، “نگاهی دیگر به شرق و جنوب شرق ترکیه” از جمله کتاب هایی هستند که از کامیل احمدی منتشر شده است. “خانه‌ای با در باز؛ پژوهش جامعی در باب ازدواج سفید در ایران” دیگر کتاب او است که در آن به موضوع ازدواج سفید پرداخته و در دست چاپ است. 

گفتنی است که وی سه فیلم کوتاه مستند نیز با موضوع قوم نگاری در ایران ساخته است.




انقلاب سودان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ٣۱ فروردين ۱٣۹٨ –  ۲۰ آوريل ۲۰۱۹

مقاله حاضر را رفیق فتحی الفضل عضو هیأت سیاسی حزب کمونیست سودان به تقاضای اخبار روز و برای انتشار در این سایت نوشته است. این مقاله حاوی توضیح مواضع کمونیستهای سودان در مورد آخرین تحولات این کشور است. حزب کمونیست سودان از نیروهای اصلی رهبری کننده انقلاب کنونی در سودان است.
فتحی افضل عضو هیئت سیاسی حزب کمونیست سودان است. او در هفته های اول خیزش مردمی دستگیر شد و تا همین اواخر در زندان رژِیم سودان بود و در حال حاضر در استراحت و زیر مراقبت پزشکی است.

* * *

۱۹ آوریل، آغاز پنجمین ماه انقلاب سودان بود.
تظاهرات توده ای روز ۱۹ دسامبر ۲۰۱۸ در واکنش به سه برابر شدن بهای نان و سوخت آغاز شد و به سرعت به گردهمایی های سراسری علیه البشیر و سه دهه حکومت دیکتاتوری فرا رویید.
مانند هر روند انقلابی، هیچ فرد یا حزبی قادر به پیش بینی روز آغاز انفجار نبود. آنچه امروز انقلاب دسامبر نامیده می شود، نتیجه انباشت شماری از حرکات توده ای، نبردهای سخت و فداکاری ها بود.

در تاریخ متأخر ما دو تحول مهم وجود دارد. قیام سپتامبر ۲۰۱۳ که در آن هزاران نفر برای تظاهراتی مسالمت آمیز به خیابانها آمدند، با سرکوب شدیدی مواجه شد که به مرگ ۲۳۰ زن و مرد جوان انجامید. تحول دوم پس از ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸ روی داد. در آن روز، تشکیلات حزب کمونیست سودان در پایتخت در اعتراض به تغییرات قیمتها و بودجه جدیدی که از سوی حزب کمونیست سودان بوجه فقر و مرگ نامیده شد، دعوت به یک راهپیمایی مسالمت آمیز در خارطوم کرد. این راهپیمایی که آغازی مسالمت آمیز داشت، به تظاهراتی گسترده در همه خیابانهای خارطوم تبدیل شد. روز بعد، حزب کمونیست سودان همه نیروهای اپوزیسیون را به یک نشست دعوت کرد. در آن زمان دو گروه اصلی وجود داشتند که همه احزاب و سازمانهای اپوزیسیون را نمایندگی می کردند: نیروهای اتحاد ملی که شامل حزب کمونیست سودان، احزاب ناسیونالیست، بعثی ها و و ناسیونالیست های عرب بود، و جریان قیام که دربرگیرنده سازمانهای محلی معترض و درگیر مبارزه برای حفظ اراضی اعضای آنها و علیه فروش زمینهای حاصلخیز به شاهزاده های خلیج، شرکتهای آمریکایی و سرمایه داران روس و چینی بود.

نشست گروه های اپوزیسیون در مقر حزب امت برگزار شد. در آن جلسه، جریان دیگری از اپوزیسیون نیز حضور داشت،‌ متشکل از حزب امت، کنگره سودان و دو گروه از جریانات مسلح دارفور. در آن نشست، در نتیجه تلاشهای حزب کمونیست سودان، یک پلاتفرم مشترک شکل گرفت و خواهان سرنگونی رژیم و احیای دمکراسی شد. آن جلسه اولین گام در راه اتحاد اپوزیسیون بود. با این حال،‌ برخی از گروه های حاضر در آن نشست،‌ به ویژه حزب امت و جبهه خلق برای آزادی سودان (شمال) اندکی بعد مواضع خود را تغییر دادند. آنها تسلیم فشار جامعه بین المللی شدند و نقشه راه ارائه شده از سوی سازمان وحدت آفریقا و گروه سه جانبه متشکل از ایالات متحده آمریکا،‌ نروژ و بریتانیا را پذیرفتند. نیروهای اتحاد ملی نقشه راه را رد و محکوم کردند و این موضع خود را با عموم در میان گذاشتند. به جای نقشه راه، حزب کمونیست سودان خواهان بسیج توده ای شد. کمیته مرکزی حزب تصمیم گرفت اعضای خود را مأمور تلاش مشترک با بدنه و شاخه های حزب با هدف اصلی تقویت تشکیلات حزب در سطح جنبش و احیای ائتلافهای دمکراتیک با جوانان و دانشجویان و نیز زنان کند. کمیته مرکزی گروه ویژه ای برای کار سازمانگرانه در میان زحمتکشان، دهقانان و متخصصان تشکیل داد. این تلاش برای ساماندهی مقاومت توده ای در محلات،‌ موسسات و نهادهای آموزشی ضروری تشخیص داده شد. این تدابیر، نقش اساسی در پایه گذاری ستونهای اصلی جبهه دمکراتیک ملی به منظور رهبری اعتراضات توده ای داشت.
در نتیجه این اقدامات، ایجاد جبهه وسیعی در سطح توده ها آغاز شد. از آن پس، موج جدید از مبارزه علیه رژیم و سیاستهایش شکل گرفت.

لازم به ذکر است که از ژانویه تا دسامبر ۲۰۱۸ البشیر سه دولت را برکنار کرد،‌ برای دادن پایگاه های نظامی به روسیه سفر کرد و از پوتین خواست در برابر آمریکا از او حمایت کند. در عین حال،‌ او با اعزام نیرو به یمن برای شرکت در جنگ به محوریت عربستان سعودی موافقت کرد. وی همچنین کنترل سواکن، دومین بندر بزرگ سودان در کرانه بحر احمر را به ترکیه واگذار کرد و حاصلخیزترین اراضی را در اختیار قطر گذاشت. آشکار بود که رژیم آخرین روزهایش را می گذارند. در ژوئیه ۲۰۱۸ کمیته مرکزی حزب کمونیست سودان به بازبینی کار انجام شده و دستاوردهای کسب شده پرداخت. حزب بار دیگر بر موضع خود مبنی بر عدم سازش با رژیم و عدم سازش با جامعه بین المللی،‌ خودداری از مذاکره با رژیم و عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۲۰ تأکید کرد. حزب در راستای این مواضع، از احزاب و سازمانهای شرکت کننده در فراخوان سودان، دعوت به همکاری و تشکیل جبهه ای وسیع برای براندازی رژیم کرد. در آن نقطه عطف بود که سازمانهای متخصصان شکل گرفتند. این سازمانها که به ویژه از پزشکان، مهندسان، وکلا،‌ استادان دانشگاه و گروه های جامعه مدنی تشکیل می شوند، موافقت کردند که تلاشهای خود را یکپارچه کنند.

فراخوان اولیه برای راهپیمایی توده ای ۲۵ دسامبر در اعتراض به بودجه سوم، از سوی گروه متخصصان صادر شد. اما حزب کمونیست سودان بر آن بود که باید موضوع تظاهرات عوض شود تا همه احزاب سیاسی در آن شرکت کنند. فکر تغییر موضوع تظاهرات پس از تظاهرات توده ای در عطبره در شمال شرقی خارطوم شکل گرفت. عطبره مرکز اصلی راه آهن سودان است و یک شهر کارگری محسوب می شود. در آنجا بود که خیزش جدید آغاز شد.
این یادآوری اهمیت دارد که همچنان دو پروژه اصلی برای آینده وجود دارد‌، یکی طرح پیشنهادی حزب کمونیست سودان و متحدانش است که اکنون مورد حمایت متخصصان نیز هست. به عنوان حامیان دیگر این طرح، می توان از گروه های مسلح اصلی به رهبری عبدالوحید و الحیلو نام برد که ایده ها و برنامه هایشان منطبق بر مواضع نیروهای اتحاد ملی است، از جمله براندازی کل رژیم و اتخاذ سیاستهایی که به برچیدن و امحای دولت دیکتاتوری منجر شود. پروژه دیگر، طرح ملایم ارائه شده از سوی گروه سه جانبه آمریکا، اتحادیه اروپا و دولتهای مرتجع منطقه یعنی عربستان، امارات متحده عربی،‌ بحرین، ایران، مصر، قطر و ترکیه است. هدف این طرح، گسترش پایه اجتماعی رژیم از طریق دعوت از برخی نیروهای اپوزیسیون به شرکت در دولت است.
کودتای نظامی اخیر، کوششی برای اجرای طرح سازش است.

مبارزه در سودان حول دو طرح نامبرده ادامه دارد.




«مدارس طبیعت» تعطیل شدند

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۹

عیسی کلانتری رئیس سازمان حفاظت محیط زیست روز سه شنبه از تعطیلی این مدارس در سراسر کشور خبر داد. وی مدعی شد این مدارس هیچ محمل قانونی ندارند. وی گفت: بر اساس فتوای مراجع تقلید فعالیت مدارس طبیعت غیرشرعی اعلام شده است همچنین اخیرا وزارت اطلاعات اعلام کرده که دو نفر از بنیانگذاران این مدارس جزو حزب توده [ایران] بوده‌اند!

عیسی کلانتری در نشست خبری که امروز (۲۲ مرداد) در سازمان محیط زیست برگزار شد، در پاسخ به پرسشی در مورد چرایی مخالفت سازمان محیط زیست با ادامه کار مدارس طبیعت گفت: صدور مجوز برای فعالیت مدارس طبیعت کاملا غیرقانونی بود و هیچ مهمل قانونی برای صدور مجوز وجود نداشت. طبق قانون اگر اتفاقی برای یکی از کودکان در مدرسه بیفتد برای مثال اگر پای کسی بشکند رئیس سازمان محیط زیست باید پاسخگو باشد و دیه آن را پرداخت کند.
کلانتری تاکید کرد:‌ طبق فتوای مراجع عظام تقلید مدارس طبیعت غیر شرعی اعلام شد و رسما به سازمان محیط زیست اعلام کردند که حق صدور مجوز برای مدارس طبیعت نداریم.
وی در پاسخ به چرایی مخالفت مراجع با ادامه کار مدارس طبیعت تصریح کرد: گفته می‌شود که در مدارس طبیعت ایدئولوژی‌های غیردینی تبلیغ می‌شود. برای مثال سگ به جای خواهر و گربه به جای برادر تلقی می‌شود. افزون بر اینها دو ماه پیش وزارت اطلاعات نامه‌ای به سازمان حفاظت محیط زیست ارسال کرد که در معنای عام دو نفر از بنیانگذاران مدارس طبیعت که نسبت به صدور مجوز این مدارس اقدام می‌کردند، جزو حزب توده بوده‌اند و صلاحیت کار در این حوزه را ندارند.
کلانتری ادامه داد: سازمان حفاظت محیط زیست به دنبال ایجاد محمل قانونی برای مدارس طبیعت بود اما یک ماه پس از شروع این پیگیری‌ها برای قانونی کردن مدارس طبیعت از طرف مراجع عظام تقلید فتوا صادر شد که فعالیت مدارس طبیعت غیر دینی است.

گفته می شود حدود ۹۰ مدرسه ی طبیعت در سال های گذشته از سوی فعالان محیط زیست در بسیاری از استان های کشور تاسیس شده بود. مدرسه طبیعت به عنوان یک زیست‌بوم آموزشی برای کودکان تعریف شده است. کودکان در این مدارس به صورت مستقیم به کسب تجربه‌های ضروری می‌پردازند تا توانایی‌های ذاتی خودشان را بهتر و بیشتر بشناسند. 
مهم ترین اهدافی که مدارس طبیعت دنبال می کنند القای تجربه واقعی به کودکان می‌باشد. مدارس طبیعت بر این اساس پایه گذاری شدند تا به کودکان اجازه بدهند که به صورت مستقیم اما در محیطی ایمن تجربه های مختلف را در مقابله با طبیعت کسب کنند. چنین مدارسی علاوه بر قراردادن افراد در محیطی آزاد، آنها را ترغیب می‌کنند تا از علومی که تاکنون یاد گرفته اند برای رفع مشکلات استفاده نمایند!

مدارس طبیعت، ایده نو و خلاقانه‌ای که در ایران چندسالی بود فعالیت خود را آغاز کرده بود و مجوزش زیر نظر سازمان حفاظت از محیط زیست صادر می‌شد، پس از استقرار مدیر جدید سازمان، تحت فشار قرار گرفتند تا امروز که رسما تعطیلی آن ها اعلام شد.
این مدارس که در ابتدا در کشورهای اروپایی شکل گرفتند، در ایران به همت عبدالحسین وهاب‌زاده، صاحب‌نظر حوزه محیط زیست، به ایران آمدند و بومی‌سازی شدند. اولین مدرسه طبیعت در ایران سال ۹۳ در مشهد افتتاح شد، مدرسه کاوی‌کنج مشهد یکی از فعال‌ترین مدارس طبیعت ایران قرار شد مدلی باشد برای تشکیل و تأسیس هرچه بیشتر مدارس طبیعت در ایران؛ اما این مدرسه چندین ماه پیش از این به علت لغو مجوز تعطیل شد و سپس نوبت به تعطیلی سایر مدارس رسید. 




حسن عباسی بازداشت شد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۹

حسن عباسی از چهره های تندروی اصولگرایان بازداشت شد. 

به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ حسن عباسی طی روزهای گذشته، طی یک سخنرانی، مطالبی درباره وزارت اطلاعات و برخی ارتباطات با “آمدنیوز” مطرح کرده بود که نهایتاً با شکایت این وزارتخانه احضار و بازداشت شد. 




محکومیت چند کارگر نیشکر هفت‌تپه به شلاق و حبس تعلیقی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۹

کانال مستقل کارگران هفت‌تپه در تلگرام گزارش داد که شماری از کارگران این شرکت در دادگاه شوش به هشت ماه حبس تعلیقی و تحمل ۲۰ ضربه شلاق محکوم شده‌اند. 
در این گزارش به تعداد این کارگران اشاره نشده است. 

پیشتر‌ همزمان با محاکمه اسماعیل بخشی، ‌نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه،‌ در دادگاه انقلاب تهران،‌ اعلام شد که تعدادی از کارگران این شرکت در دادگاهی در شوش محاکمه شده‌اند. 
مقام‌های قضایی تاکنون درباره این خبر اظهارنظر نکرده‌اند. 
در جریان اعتصاب و تجمع‌های کارگران نیشکر هفت‌تپه در پاییز سال گذشته، ‌ده‌ها تن از کارگران این واحد کشاورزی – صنعتی بازداشت و پس از چندین روز با وثیقه آزاد شده بودند.




کارگران و سیاست آموزشی نئولیبرالیستی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ اوت ۲۰۱۹

جعفر ابراهیمی بر ضرورت تفوق بر نگاه نئولیبرالی سیاست‌گذاران آموزشی تاکید دارد و معتقد است؛ عده‌ای هستند که اگر بتوانند اصل ۳۰ را از قانون اساسی پاک می‌کنند!

به گزارش خبرنگار ایلنا، این روزها، هزینه ثبت نام مدارس در کنار گران شدن لوازم‌التحریر، خانواده‌های کارگری را دچار نگرانی‌های بسیار کرده است؛ خانواده‌ای که به سختی هزینه‌های خورد و خوراک حداقلی روزانه را تامین می‌کند، بدون تردید نمی‌تواند ریالی در طرح «مشارکت‌های مردمی مدارس» مشارکت کند.

جعفر ابراهیمی (فعال صنفی معلمان و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران) در ارتباط با تفوق گفتمان «پولی‌سازی» در مدارس می‌گوید: بعد از جنگ، همواره یک سیاست کلی در آموزش و پرورش غالب بوده است و آن هم پولی‌سازی و کالایی‌سازی هرچه بیشتر آموزش است. وزیر آموزش پرورش، فرقی نمی‌کند چه کسی و از چه جناحی باشد، باید این اصل- پولی‌سازی- را پیش ببرد و هزینه مدرسه را بیشتر از پیش به جیب مردم و والدین وابسته نماید؛ حال اینکه، این روند غیرقانونی و ضد آموزشی که به اسم «مشارکت های مردمی» انجام می‌گیرد و در اصل نوعی خالی کردن جیب دانش آموزان و والدین است، بر خلاف اصل ۳۰ قانون اساسی است. 

«پولی‌سازی» موجب ترک تحصیل می‌شود

او به اظهارات سرپرست وزارت آموزش و پرورش اشاره می‌کند که ادعا نموده “آموزش و پرورش ایران گران اداره می‌شود و پرهزینه است”: «حرف ایشان، اتفاق تازه‌ای نیست؛ مدتهاست که رویه‌ی کاستن از هزینه‌های آموزش از همه بلندگوهای رسمی تبلیغ می‌شود؛ طرح‌های مختلف مانند طرح معلم تمام وقت، طرح خرید خدمات آموزشی و گرفتن شهریه به اشکال مختلف، از جمله طرح‌هایی هستند که توسط آنها هزینه مدرسه را برای دولت کاهش می‌دهند اما این طرح‌ها پیامدهای منفی و خطرناکی دارند که دامن جامعه، فرهنگیان و دانش آموزان را خواهد گرفت.»

ابراهیمی می‌افزاید: اجرای طرح معلمان خرید خدمت یا طرح معلم تمام وقت، برای نیروی کار آموزشی بی‌ثبات کاری و استثمار مضاعف را به دنبال دارد که این امر موجب افت کیفیت آموزشی خواهد شد؛ از سوی دیگر پولی‌سازی در کنار افت کیفی تحصیل، موجب طرد کودکان بیشتری از مدرسه به سوی خیابان و بازار کار خواهد شد که تبعات و آسیب‌های اجتماعی زیادی به همراه خواهد داشت.

اگر می‌توانستند اصل ۳۰ را از قانون اساسی حذف می‌کردند!

او ادامه می‌دهد: تفکری در دولت با برداشت و تفسیر نادرست از اصل ۴۴ قانون اساسی و با سیطره یک رویکرد نولیبرالی افراطی، اراده کرده‌اند آموزش عمومی رایگان و اصل ۳۰ را به محاق ببرند؛ آنها اگر می‌توانستند اصل ۳۰ را از قانون اساسی حذف می‌کردند!

ابراهیمی به نکته مهمی اشاره می‌کند: «باید توجه داشته باشیم دولت تاچر که در نئولیبرالیزه کردن خدمات اجتماعی از جمله آموزش عمومی شهره و بی‌رقیب است، تنها توانست ده درصد آموزش عمومی بریتانیا را خصوصی کند اما در ایران از سال ۹۲ تاکنون مدارس خصوصی از هشت درصد به حدود پانزده درصد رسیده است و درنتیجه باید گفت ایران در این زمینه، رکوردار است. امروز ما عملا چیزی به نام «مدارس دولتی رایگان» نداریم چون در محروم‌ترین نقاط کشور هم یک مبلغی از والدین به اشکال مختلف گرفته می‌شود؛ مدارس هیات امنایی، نمونه دولتی و تیزهوشان و… هم که در برخی موارد شهریه بالاتر از مدارس خصوصی دریافت می‌کنند.» 

«بحران» در مدرسه

به گفته‌ی این فعال صنفی معلمان، «مدرسه» به مدد سیاستگذاری غلط و همسو با منافع مافیای آموزشی و بنگاههای آموزشی دچار بحران جدی است و «بنگاهی» و کارت‌خوانی شدن مدارس در راستای پولی‌سازی آموزش، بی‌ثبات شدن شغل معلمی در کنار رویکرد غیرمشارکتی و غیردموکراتیک ساختار نظام آموزشی و حذف ذینفعان و برخورد با مطالبه‌گران صنفی و آموزشی، همگی نشان از بالا گرفتن این بحران دارند. 

او ادامه می‌دهد: از سوی دیگر، به خاطر سود کلانی که عاید اقلیتی می‌شود و این اقلیت، همانهایی هستند که در تصمیم سازی‌ها نقش دارند، پس امیدی به اصلاح ساختار و حل بحران از سوی کار بدستان نیست؛ لذا تفوق بر این شرایط، نیازمند اتحاد نیروهای اجتماعی، حول حق تحصیل رایگان، کیفی و عادلانه است. کارگران هم می‌توانند در این زمینه نقش عمده‌ای داشته باشند و باید هم داشته باشند چراکه هزینه‌های تحصیل فرزندان طبقه‌ی کارگر، در شرایط فعلی اقتصاد، به‌ستوه‌آورنده است.