آمریکای برنی سندرز

آمریکای برنی سندرز 
سینا امین

• “من در جریان این پانزده ماه مبارزات انتخاباتی نفس گیر بارها و بارها تاکید کردم که ما برای تغییر بنیانی در ساختار سیاسی-اقتصادی و اجتماعی آمریکا مبارزه می کنیم. این مبارزه انتخاباتی نه فقط برای ریاست جمهوری آمریکا است، بلکه برای این هدف است که این تغییرات بنیانی باید با کمک توده های مردم و از پایین به بالا صورت پذیرد. بدون این مکانیسم هیچ تحول پایدار و بنیانی در این کشور اتفاق نخواهد افتاد. این تحول زمانی بازگشت ناپذیر می شود که توده های معمولی مردم مستقیما در این مبارزه برای عدالت اجتماعی درگیر شوند و از حقوق خود دفاع کنند.” …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۱ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۲ اوت ۲۰۱۹

 
بسیاری از ناظران سیاسی آمریکایی برنی سندرز را پدیده ناشناخته و شگفت آور انتخابات ۲۰۱۶ ریاست جمهوری آمریکا به شمار می آورند. ولی اگر به سوابق این نماینده مستقل کنگره از سال ۲۰۰۷ نگاهی بیندازیم متوجه میشویم او از دوران دانشجویی خود در سالهای دهه هفتاد میلادی از مخالفان سرسخت جنگ ویتنام بوده و به خاطر شرکت در تظاهرات ضد جنگ توسط پلیس بازداشت می شود. وی همچنین در گروه های مختلف ضد خشونت و طرفدار برابری نژادی فعال بوده است. برنی سندرز از سال ۱۹۹۰ تا کنون به عنوان عضو مجلس نمایندگان و سنا توانسته است انجمن نمایندگان پیشرو حزب دموکرات را تاسیس و گسترش دهد. در اثر تلاش‌های او و متحدانش در انتخابات اخیر مجلس نمایندگان در نوامبر ۲۰۱۸ بیش از ۸ نماینده پیشرو دموکرات و سوسیالیست به این انجمن اضافه شدند.

در کوران انتخابات ۲۰۱۶ و بعد از آن، برنی سندرز دو کتاب پر فروش را به بازار داغ کتابهایی که در مورد این انتخابات جنجالی نوشته شده عرضه کرد: کتاب “انقلاب ما” Our Revolution و کتاب “ما از اینجا به کجا میرویم؟” Where We go from Here. 

کتاب اول که بلافاصله بعد از انتخابات منتشر شد در برگیرنده استراتژی های برنی سندرز بود که ایجاد و گسترش پلاتفرمی نوین در میان رای دهندگان آمریکایی و دمکرات، به ویژه جوانان، را هدف گذاری کرده بود. او در مقدمه کتاب می نویسد:

“ما نشان دادیم تغییر بنیانی و همیشگی در شیوه جذب آرای توده مردم امکانپذیر است و میتوانیم بدون کمک گرفتن از میلیونرها و ثروتمندان با نفوذ و فقط با اهدای پول های کوچک میلیون ها طرفدار جوان و مشتاق یک انتخابات رقابتی و سالم را به پیش ببریم. متوسط کمک های انتخاباتی ۲۷ دلار بود و دو ونیم میلیون نفر به مبارزه انتخاباتی ما کمک کردند که اغلب از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند.” (ضفحه۲)

برنی سندرز از طریق این مبارزات انتخاباتی موفق شد علیرغم نفوذ باورنکردنی الیگارشی مالی، صنعتی و نظامی فاسد و رسانه های کنترل شده توسط همین الیگارشی، خواسته های حیاتی اجتماعی و سیاسی روز مردم را مطرح و راه حل هایی اجرایی آن را به میان توده های مردم ببرد:

حداقل حقوق ۱۵ دلار برای همه
مبارزه با انحصارات عظیم مالی و بانکی
اصلاح نظام مالیاتی به نفع توده های مردم
مبارزه با شرکتهای فوق ثروتمند سوختهای فسیلی که مقصر اصلی فاجعه زیست محیطی و شرایط اضطراری آب و هوایی هستند
مبارزه با شرکت های فوق ثروتمند بیمه و دارویی و حرکت به طرف بیمه درمانی همگانی
ایجاد تحول بنیادی در برنامه های مهاجرتی
برنامه ای همه جانبه برای حمایت از حقوق اجتماعی بومیان آمریکایی

برنی سندرز بارها و بارها در جریان مبارزات قبلی و فعلی و بویژه در کتاب دوم خود بر نکات بنیانی زیر تاکید می کند:

“من در جریان این پانزده ماه مبارزات انتخاباتی نفس گیر بارها و بارها تاکید کردم که ما برای تغییر بنیانی در ساختار سیاسی-اقتصادی و اجتماعی آمریکا مبارزه می کنیم. این مبارزه انتخاباتی نه فقط برای ریاست جمهوری آمریکا است، بلکه برای این هدف است که این تغییرات بنیانی باید با کمک توده های مردم و از پایین به بالا صورت پذیرد. بدون این مکانیسم هیچ تحول پایدار و بنیانی در این کشور اتفاق نخواهد افتاد. این تحول زمانی بازگشت ناپذیر می شود که توده های معمولی مردم مستقیما در این مبارزه برای عدالت اجتماعی درگیر شوند و از حقوق خود دفاع کنند.”          (صفحات ۳ و ۴)    

رسانه های قدرتمند در مقابل برنی سندرز

برنی سندرز در کتاب دوم خود به طور مشخص به تسلط ۶ شرکت اَبَررسانه ای بر ۹۰٪   اخبار و اطلاعات نوشتاری- تصویری- و اینترنتی اشاره می کند و از آنها نام می برد و دامنه تسلط آنها را با آمار و ارقام نشان می دهد. (صفحات ۱۹۷-۲۰۰ و همچنین ۴۴۴ – ۴۳۸ ) 

مکانیسم نفوذ ابرثروتمندان و رسانه های تحت تسلط آنها در سی سال گذشته چنان بلایی بر سر آزادی های لیبرالی ایالات متحده آمریکا آورده که مشکل بتوان از “آزادی انتخابات” در این کشور صحبت کرد! جدال بی رحمانه این مافیای قدرت و بویژه بخش رسانه ایِ آن با پلتفرم برنی سندرز در چند سال گذشته، نشان از جنگ قدرتی دارد که کریس هجز، Chris Hedges روزنامه نگار و فعال سیاسی پیشرو، در مصاحبه خود با کانال تلویزیونی کانادایی TVO به ان اشاره کرده و از آن به عنوان “زوال امپراتوری آمریکا” یاد کرده است[1]. 

برنی سندرز در ویدیو های متعدد تبلیغاتی اش در مراحل مختلف مبارزات انتخاباتی، بر نقش مخرب رسانه های تحت کنترل کمپانی های عظیم مالی-صنعتی تاکید می کند. وی صراحتا این رسانه ها را ابزار فریب مردم می داند که به جای مطرح کردن موضوعات مبتلابه مردم همچون فقر ، بیکاری ، عدم دسترسی به بهداشت و تحصیل همگانی، به خبرپردازی و حرافی در مورد زندگی شخصی این یا آن سیاستمدار و هنرپیشه مشغول اند و افکار عمومی را به انحراف می کشند. در یکی از ویدیوها می بینیم چگونه نیویورک تایمز برای تخریب چهره محبوب او به تحریف نقشه جغرافیایی می پردازد که نشان می دهد او در جلب کمک های کوچک مردمی در تقریبا تمام ایالت های آمریکا محبوب ترین کاندیدا ست. نیویورک تایمز با تغییر نقشه آمار محبوبیت سراسری برنی سندرز را حذف می کند و الیزابت وارن (Elizabeth Warren) را به جای او می نشاند[2]. جالب است که بعد از اولین مناظره تلویزیونی دموکرات ها، شبکه روسی آرتی (RT) هم به میدان می آید تا ضمن دفاع از دموکرات های میانه رویی مثل جو بایدن، نقش برنی سندرز را کم اهمیت جلوه دهد[3]

برنی سندرز در مصاحبه دیگری به جدل با گزارشگر NBC می پردازد تا نشان دهد که چرا سال ها ست به شکلی پیگیر برنامه های خود را دنبال می کند و از تکرار آن ها خسته نمی شود. او تاکید می کند که تمام مشکلاتی که مردم امریکا در سی سال گذشته با آنها درگیر بوده اند، لاینحل مانده اند و یا حتی تشدید شده اند؛ این در حالی است که رسانه ها به بازی های دیگری مشغول بوده اند. وی دلیل محبوبیت خود را در نظرسنجی ها همین موضوع می داند و می گوید هیچگاه از تاکید بر این مشکلات و راه حل های واقعی آن ها خسته نخواهد شد[4].

در دور جدید مبارزات انتخاباتی برای سال ۲۰۲۰، برنی سندرز و تیم تبلیغاتی وی ایالت های سنتیِ طرفدار محافظه کاران و اغلب فقیر مانند ویرجینیای غربی را هدف گرفته اند تا با شعارها و برنامه های مترقی همچون بیمه های همگانی و کاهش مالیات برای اقشار کم درآمد، بتوانند دونالد ترامپ را از پایگاه های اجتماعی خود محروم کنند. وی حتی در مصاحبه با فاکس نیوز که یکی از حامیان پروپاقرص دونالد ترامپ است با صراحت از برنامه های خود دفاع می کند و با خطاب قرار دادن حضار در استودیو، از آن ها در مورد مشکلات مبرم اجتماعی جامعه آمریکا سوال می کند و پاسخ آن ها همان است که در خطوط کلی برنامه های وی مطرح شده است. پخش این برنامه گفتگوی دو بخشی از فاکس نیوز خشم دونالد ترامپ را برمی انگیزد. او در توئیتی گردانندگان این برنامه را ساده لوحانی می خواند که بازیچه دست برنی سندرز شده اند. او می گوید: ” خیلی عجیبه که برنی دیوانه را در فاکس نیوز تماشا کنیم! مجری و حضار خندان و مهربان! خیلی عجیبه که ما در فاکس نیوز نفوذی داریم![5]”

اهداف استراتژیک برنی سندرز

موضوعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مختلفی در پلتفرم برنی سندرز مطرح می شود. ولی وی معتقد است که اگر تسلط ابرثروتمندان بر ساختارهای کلیدی سیستم انتخاباتی، اجرایی و یا حتی دادگاه ها مورد پرسش قرار نگیرد، هیچ زمینه ای برای “انقلاب اجتماعی” در امریکا فراهم نخواهد شد. او در کتاب اول خود به قانون “اتحاد شهروندی” Citizen United اشاره می کند که در ژانویه ۲۰۱۰ از طریق اعمال نفوذ اَبَرثروتمندانی چون برادران کوک Koch Brothers در دادگاه عالی ایالات متحده تصویب شد. طبق این قانون، ثروتمندان و شرکت های عظیم مالی- صنعتی می توانند در جریان انتخابات مختلف به هر کاندیدایی به صورت نامحدود کمک مالی کنند و نیازی ندارند که نام یا عنوان خود را مطرح کنند! بدین ترتیب این ابرثروتمندان در هر انتخاباتی با پول فراوان و به صورت مخفی اعمال نفوذ می کنند. برنی سندرز در کتاب دوم خود، “ما از اینجا به کجا میرویم؟”، Where We go from Here با جدیت بیشتری بر اهمیت فعالیت با توده های مردم و به خاطر آن ها تاکید می ورزد.
وی در مقدمه این کتاب بر همان موضعی پافشاری می کند که در کتاب اول خود اهمیت حیاتی آن ها را یادآور شده است. او می نویسد:

” در جریان مبارزات انتخاباتی 2016، من همواره تاکید میکردم که سرنوشت کشور ما وابسته به این است که بتوانیم یک انقلاب سیاسی ایجاد کنیم و این اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه در ساختار سیاسی این کشور تحولی واقعی و از پایین صورت بگیرد.” ( صفحه ۵ )

او در همینجا به تاریخ مبارزات اجتماعی و سیاسی امریکا رجوع می کند تا نشان دهد که هر تحول ثمربخشی که در جریان این مبارزات پدید آمده، با حضور توده های میلیونی مردم بوده است و این موضوع پایه اصلی مبارزات برنی سندرز را تشکیل می دهد. در همین مقدمه، برنی سندرز بار دیگر به اماج اصلی مبارزات مردم اشاره می کند:

“و خبر خوب این است که ما در این راه در حال جلو رفتن هستیم. مردم ما در هر ایالت، شهر، و منطقه ای در حال جنگیدن با ارتجاعی ترین و متقلب ترین رئیس جمهور تاریخ جمهوری ما هستند! آنها در هر ایالتی با سیاستمداران سیستمی درگیر اند که با پول گرفتن از ابرثروتمندان به جای دفاع از منافع زحمتکشان و طبقه متوسط از منافع این ابرثروتمندان دفاع می کنند.” ( صفحه ۶ ) 
                     
برنی سندرز در همین کتاب از آبراهام لینکلن، شانزدهمین رئیس جمهور امریکا، نقل قول می آورد که حکومت باید از مردم باشد و به مردم خدمت کند و حکومت مردم باشد. برنی سندرز اعتقاد دارد که حکومت فعلی آمریکا سال هاست که حکومت اقلیت ثروتمند بر اکثریت فقیر و زحمتکش است. وی تنها راه ایجاد تحول برگشت ناپذیر را ایجاد یک دموکراسی همه جانبه توسط همین اکثریت مردم می بیند. 
همین مواضع روشن و مستمر در دفاع از زحمتکشان است که نشریه وابسته به حزب کمونیست آمریکا را به تحسین وا می دارد:

“برنی سندرز، برداشت خود از “سوسیالیسم دموکراتیک ” را به عنوان اجرای نیودیل (New Deal) دهه ۱۹۳۰ رئیس جمهور فرانکلین روزولت مطرح می کند. از نظر او، سوسیالیسم جامعه ای است که ” استاندارد زندگی اقتصادی مناسبی را برای مردم ما ” ایجاد خواهد کرد… مارکسیست ها – مارکسیست های غیر فرقه گرا – به هیچ وجه اصلاحات را را رد نمی کنند، اما نسبت به اصلاحات به شیوه دیگری می اندیشند. اصلاحات تحت حاکمیت سرمایه داری از نظر آنان به تغییر روابط نیروها، تغییر تعادل بیشتر و بیشتر به سود طبقه کارگر، بالا رفتن آگاهی های طبقاتی و سیاسی، و در نهایت هموار کردن راه برای تغییر انقلابی کمک می کند… زمانی که توده های مردم به چپ حرکت می کنند، قدرت شرکتی را به چالش می کشند، و مفهوم سوسیالیسم را مطلوب تر از آن چه ما طی دهه ها، یا شاید همیشه، شاهد آن بودیم مورد بررسی قرار می دهند، اشتباهی بزرگتر از آن نیست که تلاش غیر ضروری برای انتقاد از مردمی که به اندازه کافی سوسیالیست نیستند را گسترده کنیم. این به ویژه در کشوری با تاریخ سرکوب شدید سرخ ها (چپ های کمونیست) مانند آمریکا مصداق دارد… او (برنی سندرز) بیش از هرکسی در سطح سیاست های ملی برای وادار کردن همه به گفتگو درباره سوسیالیسم و تصویر آن چه ممکن است معنی دهد، کار کرده است. پس باید از برنی تشکر کرد.[6]” 

برنی سندرز و شبکه های اجتماعی نسل جوان

در جریان مراحل مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶، رسانه های رسمی و سنتی آمریکایی برنی سندرز را جدی نمی گرفتند و تفکر جدیدی را که او در صحنه سیاسی آمریکا و حزب دمکرات مطرح کرد به عنوان حرف یک نامزد انتخاباتی بیرون از گود ارزیابی می کردند.، اما او با پیگیری استثنایی و بدون کمک گرفتن از پول کثیف ابرثروتمندان ذی نفوذ، بخش بزرگی از جوانان را به طرف خود جلب کرد. در شبکه های اجتماعی همچون اینستاگرام، فیسبوک، و تویتر گفتگوهایی را با این جوانان آغاز کرد که او را در ۱۳ ایالت مهم یاری کردند تا بر هیلاری کلینتون، نماینده قدرت مسلط ثروتمند در حزب دمکرات، پیروز شود. در بسیاری از ایالت های آمریکا ۷۰ تا ۸۰ درصد آرای برنی سندرز متعلق به جوانان و رای اولی ها بود. تیزرهای تبلیغاتی او در اینستاگرام، فیسبوک و یوتیوب به طور مستمر و با شیوه های نوین همان پیام هایی را به جوانان می رساندند که در هر دو کتابش بر آنها تاکید کرده بود. 

اخیرا طرح حداقل حقوق ۱۵ دلار در مجلس نمایندگان تصویب شد که کمپین برنی سندرز تلاش می کند با بسیج نیروهای مترقی در ایالت های مختلف این طرح را به صحن کنگره بیاورد و سناتورهای راستگرای جمهوریخواه را وادار کند که این طرح حیاتی را تصویب کنند.

برنی سندرز و سیاست خارجی

در عرصه سیاست خارجی نیز برنی سندرز مواضع مترقیانه تر و فعالتری نسبت به کاندیداهای دیگر حزب دمکرات اتخاذ کرده است. وی در یکی از ویدیوهای تبلیغاتی خود با اشاره به کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد و برکناری مصدق، از حق مردم ایران برای استقلال دفاع کرده است. در همین ویدیو برنی سندرز به کودتای آمریکایی پینوشه بر علیه سالوادور آلنده، جنگ ویتنام و جنگ بر علیه صدام حسین اشاره می کند و بر ضد مردمی بودن تمامی این سوابق تاریخی آمریکا تاکید می کند[7]:

بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام و بالا گرفتن خطر جنگی جدید و ویرانگر در خلیج فارس، برنی سندرز بر فعالیت های صلح طلبانه خود افزود و با هدف گرفتن ابرشرکت های نظامی-صنعتی و بودجه کلان ۷۶۰ میلیارد دلاری دونالد ترامپ، پیشنهادهای مشخصی در کنگره مطرح کرد. جناح پیشرو و میانه حزب دمکرات که بعد از انتخابات مجلس نمایندگان ابتکار عمل هایی را به دست گرفته بود، طرح هایی برای پایان دادن به جنگ خانمانسوز یمن در این مجلس تصویب کردند که با وتوی دونالد ترامپ معلق شد.

تحولی که در جریان انتخابات مجلس نمایندگان در سال ۲۰۱۸ رقم خورد باعث شد که گروه جدیدی از نمایندگان پیشرو جوان و سوسیال دموکرات بعد از سالها وارد مجلس نمایندگان شوند که می توانند تحولات مثبتی را در آینده رقم بزنند. 

در کنار روشهای تبلیغاتی دقیق برای مطرح کردن شعارهای مردمی وارایه برنامه های مشخص اجتماعی رفاه طلبانه، برنی سندرز و تیم او به طور مستمر قدرت مسلط سیاسی-اقتصادی یا الیگارشی اَبَرثروتمندان را نشانه گرفته اند. برنی سندرز در یکی از تیزرهای تبلیغاتی خود در اینستاگرام بنام: ” برنی سندرز به وال استریت می رود.” و در حالی که در این خیابان با دوربین حرکت می کند به بینندگان این تیزر تبلیغاتی می گوید:

” در این خیابان مرکز بورس نیویورک قرار دارد. من میدانم که بسیاری از مردم گمان میکنند مرکز قدرت واقعی در ایالات متحده آمریکا در شهر واشنگتن، در کنگره و در کاخ سفید است. این موضوع لزوما صحیح نیست. قدرت واقعی در اینجا است که شش موسسه مالی و بانکی عظیم قرار دارد که با داشتن دارایی بالغ بر ۱۰ تریلیون دلار ۵۰٪ درآمد ناخالص ملی این کشور را در اختیار دارند.”

او در همین ویدیو به لابی گری این ابرثروتمندان در کنگره و کاخ سفید اشاره می کند که با تمام توان در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران ایستاده اند و بودجه های رفاهی و تامین اجتماعی توده های مردم را نشانه گرفته اند. برنی سندرز در ادامه همین تیزر تبلیغاتی به معرفی این لابی گران می پردازد و با نام بردن از تک تک آنها شیوه های استدلالی نئولیبرالی آنها را افشا می سازد.

برنی سندرز در تیزر تبلیغاتی دیگری در فیسبوک گروه دیگری از این لابی گران بیلیونر را با نام افشا می کند و روشن می سازد که چرا آنها با اتحادیه های قدرتمند کارگری دشمنی می ورزند و از زبان خود آنها ریشه های نئولیبرالی و ضد مردمی اندیشه های این قدرتمندان در دولت پنهان آمریکا را نشان می دهد. او همچنین روشن می سازد که چرا و چگونه همین لابی گران بیلیونر در همراهی با رسانه های بانفوذ تبلیغاتی، با شعارها و برنامه های مترقی سوسیال دموکرات هایی مثل او مخالفت می ورزند و افکار عمومی را فریب می دهند[8]

برنی سندرز و نئولیبرالیسم امریکایی

هسته اصلی نئولیبرالیسم مسلط بر سرمایه داری شرکتی جهانی بر “مقررات زدایی” از فعالیت های مالی-تجاری این شرکت های فراملیتی بنا شده است. دونالد ترامپ و تیم قدرتمند حامی او در کنگره تحت تسلط جمهوری خواهان راستگرا و اَبَرثروتمندان وال استریت با فراهم کردن معافیت مالیاتی تریلیون دلاری برای این شرکت ها و توسعه بخش خصوصی در عرصه هایی چون بهداشت و آموزش، به سیاست هایی که از دوره ریگانیسم اقتصادی شروع شده بود، دامنه وسیع تر و ویرانگر تری بخشیدند. برنی سندرز و دموکرات های پیشرو حامی او هوشیارانه وبا جدیت با این برنامه ریزی های نئولیبرالیستی مقابله می کنند. برنی سندرز در تیزرهای تبلیغاتی خود و مصاحبه های متعدد با رسانه های مختلف، بر برنامه های اصلاح طلبانه رادیکال (در ابعاد سرمایه سالاری آمریکای شمالی) اصرار می ورزد. او برنامه بهداشت همگانی، آموزش دانشگاهی رایگان و عمومی و حداقل حقوق ۱۵ دلاری را با افزایش مالیات بر شرکتهای قدرتمند و ابرثروتمندان قابل اجرا می بیند و می داند که باید با قدرت مسلط درگیر شود تا این برنامه ها را به پیش ببرد:

” فکر می کنم من تنها نامزد ریاست جمهوری هستم که به شما می‌ گویم که در تحلیل نهایی، این کافی نیست که ما در مورد خدمات بهداشتی-پزشکی برای همه صحبت کنیم و یا در مورد شرایط بحرانی آب و هوایی بحث کنیم ، بلکه باید درک کنیم، دلیلی وجود دارد که در عرض ۳۰ سال گذشته یک درصد ثروتمند بالای جامعه شاهد افزایش ثروتشان به ۲۱ تریلیون دلار بوده اند ، در حالی که ثروت نیمه پایینی جامعه کاهش پیدا کرده است؛ و یا اینکه ۵۰۰۰۰۰ نفر در خیابان ها می خوابند و یا حتی اینکه ما تنها کشور ثروتمند و پیشرفته دنیا هستیم که خدمات پزشکی ملی و همگانی تضمین شده نداریم؛ و یا مرخصی زایمان برای والدین و مرخصی استعلاجی با حقوق نداریم. همه اینها دلیلی دارد. و تمام این مبارزه انتخاباتی ما به خاطر این دلایل و اوضاع است. اگر تغییر و تحول واقعی می خواهید باید یک انقلاب سیاسی اتفاق بیفتد. و این به چه معنا است؟ معنایش این است: ما باید با قدرت وال استریت و شرکتهای بیمه، شرکتهای داروسازی، مجتمع های صنعتی-نظامی، و مجتمع های زندان های خصوصی درگیر شویم… به همین دلیل است که من بدون رودربایستی به شما می گویم: من از این افراد قدرتمند نمی ترسم؛ اینها می خواهند مرا به خیلی چیزها متهم کنند و می گویند من یک خطر جدی برای موجودیت حزب دموکرات هستم! خب باشد! بله، ما می‌ خواهیم با این ساختار قدرت درگیر شویم![9]”

برنی سندرز در مصاحبه ای با “جیمی کیمل”(Jimmy Kimmel) و تیزر تبلیغاتی خود با صراحت بیشتری به این قدرتمندان الیگارشی مالی آمریکا اشاره می کند:

” بزرگترین مشکل ما مجلس سنایی است که هیچ کاری نمی کند چون بسیاری از این ها بوسیله شرکت های سوخت فسیلی خریده شده اند! این شرکتها بیشتر به فکر سودهای هنگفت کوتاه مدتشان هستند تا آینده کره زمین… ببینید ما زورمان به این نمایندگان شرکت ها نمی رسد، اگر به سراغ غولان ثروتی مثل برادران کوک و سه خانواده ای نرویم که به تنهایی نیمی از ثروت آمریکا را در اختیار دارند. همه اینها؛ وال استریت، شرکتهای عظیم بیمه و دارویی و شرکتهای صنعتی نظامی هر ساله صدها میلیارد دلار برای نفوذ در انتخابات و سیاستگذاری در کنگره خرج می کنند… ما به یک انقلاب سیاسی واقعی در آمریکا نیاز داریم که به جای حکومت این یک درصدی ها شاید و فقط شاید بتوانیم حکومت مردم برای مردم و توسط مردم را جایگزین کنیم.[10]”

برنی سندرز تا کجا پیش خواهد رفت؟

آیا واقعا برنی سندرز کاندیدای ریاست جمهوری برای مقابله با کنگره ای که در مقابل او خواهد ایستاد، برنامه مدونی در اختیار دارد؟ آیا می تواند از پس دولت پنهان و مافیایی ابرثروتمندان و وال استریت برآید؟ این سوالات و نکات مبهم دیگر در شیوه ریاست جمهوری برنی سندرز شاید به پاشنه آشیل برنامه های او و طرفدارانش تبدیل شوند. خود او در یکی از مصاحبه های خود با شبکه مترقی و مستقل “ترکهای جوان” Young Turks Network به امکان درگیری سرنوشت ساز با این الیگارشی قدرت در صورت رئیس جمهور شدن اشاره می کند. وی در مواجهه با این سوال که در صورت برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ اگر جناح راست حزب دموکرات و سنای جمهوری خواه راستگرا در مقابل برنامه های ترقی خواهانه او بایستند، چه خواهد کرد، به این شکل پاسخ می دهد:

“خب، همانطور که بارها گفته ام تغییر واقعی از واشنگتن دی سی و مراکز قدرت سرچشمه نمی گیرد؛ تغییر واقعی از میان میلیون ها مردم واقعی بوجود می آید. به عنوان رئیس جمهور آمریکا من هرگز خود را در اتاق بیضی کاخ سفید محبوس نخواهم کرد… استراتژی این رئیس جمهور رفتن به میان مردم خواهد بود و بسیج کردن این مردم بر علیه طمع و حرص این شرکت های بسیار ثروتمند. شاید من یگانه رییس جمهوری خواهم بود که این چنین در مقابل اینها خواهم ایستاد. ما حکومتی را نمی توانیم تحمل کنیم که توسط ثروتهای عظیم و قدرت های غیر پاسخگو اداره می شود. تنها راهی که ما می توانیم این تحولات را ایجاد کنیم به میدان کشیدن میلیون ها مردمی است که این حکومت مال آنهاست و باید برای آن مبارزه کنند… این روش رئیس جمهور برنی سندرز خواهد بود. … و من موافق هر تغییری حتی در قانون اساسی ایالات متحده خواهم بود که به این وضع ناهنجار قدرت بی حساب پول و ثروت در جریان انتخابات پایان دهد. ما حتما به طرف لغو قانون “اتحاد شهروندی” Citizen United خواهیم رفت تا بتوانیم انتخابات واقعا آزاد با بودجه های عمومی انجام دهیم. واقعا بسیاری از محافظه کاران واقعی نیز مخالف این قانون هستند و به نفوذ پول و قدرت در انتخابات واقعی اعتراض دارند.[11] “

به نظر میرسد که برنی سندرز به خوبی آگاه است که در صورت رئیس جمهور شدن درگیر چه نبرد پیچیده و سختی با الیگارشی آمریکایی خواهد شد، ولی روش هایی که پیشنهاد می دهد زمانی کارا خواهد بود که او و “دموکرات های سوسیالیستی” که از او حمایت می کنند وارد فاز متحد کردن زحمتکشان و نیروهای مترقی دیگر در اتحادیه ها و سازمان های قدرتمند شوند و از یاری گرفتن از نیروهای چپ مترقی هراسی نداشته باشند. تیزرهای تبلیغاتی او در مورد متحد کردن کارکنان مک دونالد، آمازون و به ویژه معلمان آمریکا نشان میدهد که او از این نکته نیز آگاه است. در این رابطه “مارک گرونبرگ” در مقاله ” کارگران باید ابزار تولید را کنترل کنند. ” می نویسد:
“برنی سندرز این بار به شکلی متفاوت از چهار سال قبل به مبارزه می پردازد. او به طور شخصی با چندین نفر از رهبران اتحادیه ها ملاقات یا تلفنی با آن‌ها صحبت کرده که راندی وینگارتن رئیس ا اف تی ، رئیس اتحادیه فولادگران لئو جرارد، و رئیس خدمات کارکنان ماری کی هنری از آن جمله اند.” 

در همین ارتباط، برنی سندرز به روزنامه واشنگتن پست می گوید:

“ما اکنون می توانیم به سوی اقتصادی برویم که کارگران فکر نکنند فقط یکی از دنده‌های ماشین اند، آن ها در شغل خود قدرت دارند و می توانند تصمیم‌گیری کنند… دموکراسی فقط فرصت داشتن برای رای دادن نیست. معنی واقعی دموکراسی، داشتن کنترل بر زندگی خود است.”

امریکای برنی سندرز اگر صورت واقعی به خود بگیرد، وارد یک فاز بسیار متفاوتی از تحولات و یا شاید انقلاب اجتماعی می شود که در تحولات بین المللی قرن بیست و یکم تاثیرات شگرف و ماندگاری خواهد داشت. نیروهای پیشرو و مترقی چپ در سراسر جهان به ویژه اروپا از نزدیک حرکت برنی سندرز و هواداران او را دنبال می کنند و با امیدواری به آینده جهان قرن بیست و یکم چشم دوخته اند.

پی نوشت: 

[1] www.sedayemardom.net
[2] https://youtu.be/cmVFNc6ZT70
[3] https://www.youtube.com/watch?v=x3lHNeF5YPQ
[4] https://youtu.be/n4IA3ERONbg
[5] https://www.youtube.com/watch?v=p4ozAACcc8I&t=83s 
   https://www.youtube.com/watch?v=bZMzI1ACUNU
[6] https://www.peoplesworld.org/article/sanders-socialism-social-democracy-what-does-it-all-mean
[7] 
https://youtu.be/aiz1b0d7KME
[8]   https://www.facebook.com/berniesanders/videos/355279551814383/
[9] https://www.youtube.com/watch?v=pn9R6rQTfJA
[10] 
https://www.youtube.com/watch?v=QM_aWc_wPDY
[11]   https://www.youtube.com/watch?v=m0Z-CUqxtnA




سرمایه داری، عشیره ای تر، فرقه ای تر و رانتی تر از همیشه

ژاکوبن: گفتگوی جو هینز با جوزف ضاهر

پروین اشرفی

• علیرغم جنگ طولانی و فجایعی که به بار آورد، نیروهای عمیقا درگیر در منازعه سوریه حتی از سوی چپ ها هم درست درک نمی شوند. عاملان عمده، غالبا در چارچوب الفاظ فرهنگی دیده می شوند، مثلا “سنی ها در مقابل شیعه ها”، یا “اسلام گرایان بر علیه سکولارها”. نشانی از یک بحث و گفتگوی سازنده در مورد آن دینامیسم طبقاتی ای که حتی پیش از منازعات ۲۰۱۱ دولت و جامعه سوریه را شکل داده بود، نیست. جوزف ضاهر با جو هینز در مورد عمق منشاء منازعه، دلایل بقاء رژیم اسد و در باره استراتژی وی در طرح “سوریه نوین”، به گفتگو پرداخته است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱٨ مرداد ۱٣۹٨ –  ۹ اوت ۲۰۱۹

                                         تظاهرات ضد دولتی در حمص، بهار 2011

در سپتامبر ۲۰۱۱ یاسین الحاج صالح شخصیت چپگرای سوریه هشداد داد که انقلاب در حال ورود به “یک وضعیت سرنوشت ساز، مستعد تخریب” می باشد. اولین اعتراضات صلح آمیز آن بهار، توسط دیکتاتوری بشار اسد به طرز وحشتناکی سرکوب گردید و در تابستان به یک قیام مسلحانه مبدل شد. با این وجود، امروز با گذشت هشت سال از این “وضعیت سرنوشت ساز”، این رژیم اسد است که پیروز شده است.

علیرغم جنگ طولانی و فجایعی که به بار آورد، نیروهای عمیقا درگیر در منازعه سوریه حتی از سوی چپ ها هم درست درک نمی شوند. عاملان عمده غالبا در چارچوب الفاظ فرهنگی دیده می شوند، مثلا “سنی ها در مقابل شیعه ها”، یا “اسلام گرایان بر علیه سکولارها”. مثل همیشه جنگ به یک مسئله ژئوپلیتیک ناب تقلیل یافته است با مفروض شمردن اینکه عوامل هدایت کننده آن صرفا نایبین آمریکا و مخالفان (یا مخالفان متحد) بین المللی آن می باشند.

نشانی از یک بحث و گفتگوی سازنده در مورد آن دینامیسم طبقاتی ای که حتی پیش از منازعات ۲۰۱۱ دولت و جامعه سوریه را شکل داده بود، نیست. البته که این دینامیسم تأثیر تعیین کننده ای در قیام و قدرت رژیم در سرکوب آن داشته است. چنانچه بخواهیم استراتژی رژیم اسد را در طرح “سوریه نوین” و اینکه چگونه با برنامه های متحدین روسی و سوریه ای اش تلاقی میکند را بفهمیم، امروز درک این عناصر اجتماعی منازعه بسیار حائز اهمیت است.

جوزف ضاهر مولف کتاب “سوریه پس از قیام ها : اقتصاد سیاسی مقاومت دولت” (Pluto, ۲۰۱۹) می باشد. او با جو هینز در مورد عمق منشاء منازعه، دلایل بقاء رژیم اسد و در باره استراتژی وی در طرح “سوریه نوین”، به گفتگو پرداخته است. 

جو هینز: ژیلبر آشکار واژه “پدرسالار” را بکار میبرد تا آن دسته از کشورهای عربی زبان دنیا را که در آن دارودسته های خانوادگی “صاحب” هم دولت و هم سرمایه می باشند، توصیف کند: مانند مراکش، عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج. او در عین حال کشورهای دیگری مانند مصر و تونس را “نو – پدرسالار” توصیف مینماید – کشورهایی که در آن خویشاوندی، تملک سرمایه و کنترل دولتی با یکدیگر هم پوشانی دارند، اما نه تا آن حد. شما سوریه را در گروه اول جای میدهید. چرا؟ 

جوزف ضاهر : استفاده ژیلبر آشکار از نظام پدرسالار و نظام نو – پدرسالار بسیار مفید بود. منظور من از نظام “پدرسالار” همانا خصوصی سازی کامل یک حکومت در درون یک خانواده و شبکه های متعلق به آن می باشد. این امر، سرنگونی این حکومت را بسیار سخت تر از حکومت های “نو – پدرسالار” مینماید که نام برده اید، جایی که بخش های کلیدی ای از قدرت قادر شدند ضمن حفظ شکل اصلی نظام ، بن علی و مبارک را برکنار نمایند.

در سودان و الجزایر که این روزها شاهد بروز قیام های عظیمی هستند، فرایند نو – پدرسالار در جریان بوده است، اگرچه قدرت واقعی توسط بالاترین مقام های ارتش حفظ میگردد. این امر به سطح سوریه نرسیده است، جایی که قدرت بوروکراتیک، نظامی و مالی کاملا در اختیار یک خانواده و شبکه گسترده آن قرار دارد. 

جو هینز: با توجه به این سیر تسلسل، آیا میتوانید تحول سیاست های دولتی از “شرکت گرا” به “نئولیبرال” را توضیح دهید؟

جوزف ضاهر : بسط سیاست های نئولیبرال و تضعیف سازمان های شرکت گرا – مانند حزب بعث، شبکه های دهقانی و فدراسیون عمومی اتحادیه های کارگری – با رئیس جمهور شدن بشار اسد در سال ۲۰۰۰ همراه بود. این شبکه ها هرگز بنا نبود روستائیان و کارگران را قدرتمند سازند، بلکه ارگان های کنترل و حامی پرور بودند. با این حال پس از سال ۲۰۰۰ کمتر مورد استفاده قرار گرفتند.

فراموش شده است که حافظ اسد (پدر بشار) وقتی که در مقابل جناح رادیکال حزب بعث به قدرت رسید (در سال ۱۹۷۱)، یا باید نابودی نهادهای موجود را انتخاب میکرد و یا استفاده از آنها را. اولین کسانی را که او سرکوب کرد بعثی ها بودند و چپ های دیگر خارج از حزب. او نهادها را به مثابه شبکه های کنترل حفظ نمود، ضمن اینکه در صدد همدستی با بخش هایی از بورژوازی، بویژه در دمشق بود. 

اما می بینید که از اواسط تا اواخر سال های ۱۹۷۰ “گشایشی” در سرمایه رخ داد که با بحران های مالی در سال های ۱۹٨۰ گسترده شد. تشویق بانک های خارجی، سرمایه گذاری خارجی و غیره با بشار سرعت گرفت. این تغییر وسیع، با تضعیف پیوندهای رژیم با پایه اجتماعی تاریخی خود – از جمله طبقه متوسط روستایی و کارگران، بخصوص در بخش های دولتی – و اتکاء به طبقه متوسط شهری و بخش های معینی از بورژوازی همراه بود.

بشار مانند پدرش نبود. او در دمشق و در میان ثروتمندترین اقشار جامعه بزرگ شد و در بریتانیا تحصیل کرد. در سال های ۲۰۰۰ نسل جدیدی از تکنوکرات ها بودند که سیاست های کلاسیک نئولیبرال را وضع و تصویب کردند. آنها میگفتند “این راه حلی است برای سوریه”. اما حرکت کلی از یک دولت سرمایه دار به یک حالت پدرسالار – نئولیبرال از اواخر سال های ۱۹۷۰ شروع شد.

جو هینز: آیا هنگامیکه از اتکاء رژیم به سازمان های توده ای در سال های ۲۰۰۰ کاسته شد، طبقات توده ای قادر شدند سازمان های مستقلی را ایجاد کنند که از طریق آنها خود را از نظر سیاسی بیان داشته و مطالباتشان را طرح کنند؟

جوزف ضاهر : در ابتدای سال های ۲۰۰۰ بیش از ۱۷۰ کلوپ های بحث در سراسر سوریه وجود داشت. برخی از آنها – از جمله کردها و آسوری ها و غیره – بیشتر به مقولات مربوط به حقوق دموکراتیک ملی و گاها به مقولات دیگری مانند اقتصاد و دولت توجه داشتند. چپ گراها هم بودند. کلوپ های کوچکی از مردم هم بودند که بر پایه چپ سازماندهی می کردند. مثلا گروهی بود ملهم از Attac (کمپین مالیات بر معاملات مالی). فقط با گذشت یکسال اکثر کلوپ های بحث با زور بسته شدند، مردم مورد حمله قرار گرفتند. 

دانشجویانی هم بودند که تلاش میکردند مستقل از اتحادیه اصلی دانشجویان سازماندهی کنند، بخصوص در رابطه با انتفاضه فلسطین در سال ۲۰۰٣. آنها توسط رژیم سرکوب گردیدند زیرا به مثابه تهدیدی دیده میشدند که ممکن است به چیزی رادیکال تر بسط داده شود.
هر بار که کارگران تلاش کردند در مقابل سیاست های لیبرالی سازماندهی و یا مقاومت کنند – اعتصاباتی نیز وجود داشت – توسط رژیم یا در اشتراک با فدراسیون عمومی اتحادیه های کارگری متعلق به رژیم سرکوب شدند. هیچ تلاشی برای سازماندهی مستقل اتحادیه ای – بعنوان مثال مانند مصر – وجود نداشت. و ما میتوانستیم این را در قیام (۲۰۱۱) ببینیم که هیچ گروه توده ایی که مشخصا بر پایه طبقاتی سازماندهی کند، وجود نداشت.
ظرفیت های گروه هایی که از ارگان های دولتی مستقل باشند، بسیار زیاد محدود بود. اتحادیه های کارگری و انجمن های حرفه ای در اواخر سال های ۱۹۷۰ نقش مهمی ایفا میکردند، اما آنها تقریبا کاملا سرکوب گردیده و با سازمان های رژیم ساخته جایگزین شدند. 

جو هینز: آیا هیچ چیز از این اتحادیه ها در دهه های بعد باقی ماند – نه به عنوان یک نهاد بلکه به عنوان فشار حافظه جمعی؟ آیا شخصیت هایی وجود داشتند که بر سال های ۱۹٨۰ و ۱۹۹۰تأثیر گذاشته باشند ؟

جوزف ضاهر : متأسفانه هیچ سازمانی دوام نیاورد و از اعتصابات و تظاهرات های مهم که در سرتاسر سوریه در سال های ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹٨۰ رخ داد، به سختی خاطره جمعی باقی مانده است. این تاریخ برای نسل جدید معترضان سال ۲۰۱۱ شناخته شده نبود – فقط برای نسل های قدیمی، یعنی برای کسانی که در جنبش ها و گروه های جپ گرا درگیر بوده اند، شناخته شده بود.

بسیاری از چپ های برجسته گذشته در کمیته های هماهنگی محلی مختلف و نهادهایی که در طول قیام پا گرفتند، بطور مستقل ، و نه از طریق سازمان های سیاسی رسمی، فعالیت میکردند. بسیاری نیز در ائتلاف متشکل ۱۴ سازمان چپ گرا و دموکراتیک – مانند الوطن، یا “ملت” – که مخالفان قدیمی را با نسل های جوان تر گرد هم آورد، درگیر بودند. اما این ائتلاف در سال ۲۰۱۲ ناپدید گشته و با سرکوب اکثر اعضاء خود روبرو شد. 

جو هینز: در شمال سوریه گروه های کرد در طی سال های ۲۰۰۰ در هر دو زمینه ملی و اجتماعی دست به سازماندهی زدند. چرا چنین تفاوت آشکاری با بقیه مناطق کشور وجود دارد؟

جوزف ضاهر : البته سازماندهی و مقاومت کردها در سوریه سابقه ای طولانی دارد. اولین حزب سیاسی کرد در سوریه در اواسط سال های ۱۹۵۰ تأسیس شد – قبلا اکثرا عضو حزب کمونیست سوریه بودند، اما از آنجائیکه این حزب “ناسیونالیستی” بود، از حقوق آنها دفاع نکرد، در نتیجه بسیاری آن را ترک کردند. 

بیش از ۱۰ حزب کرد در آستانه قیام وجود داشت، برخی بسیار شخصیت محور بودند و برخی نیز در سطح توده ای سازماندهی میکردند. مثلا یه کیتی، حزب بسیار مهمی که در سال های ۱۹۹۰ توسط کردهای سابقا چپ – ملی تأسیس گردید. 
اعتراضات در سال ۲۰۰۴ به مناطق کردنشین اطراف سوریه بسط یافت. آنها بر اساس مخالفت با تبعیضی که با آن روبرو بودند، و همچنین در رابطه با مقولات اجتماعی اقتصادی سازماندهی میکردند. مناطقی که بیشترین جمعیت کرد را دارد، علیرغم اهمیت آن برای کشاورزی و نفت، از نظر تاریخی نیز فقیر ترین هستند.
اما استفاده بیشتر از گفتمان اجتماعی اقتصادی لزوما به معنای سازماندهی بر اساس طبقه نبود. حتی وقتی که به حزب اتحادیه دموکراتیک – PYD – حزب خواهر برادر حزب کارگران کردستان – PKK – مینگریم، می بینیم که این حزب در اواخر سال های ۲۰۰۰ شروع به ترک گفتمان طبقاتی PKK نمود. 

با این وجود، نوعی از برداشت جمعی در رابطه با مسائل اجتماعی اقتصادی وجود داشت. در آغاز قیام به این گونه موارد پرداخته شد. بطور مثال آنها دفتر شرکت ارتباطات سیریاتل را در درعا که متعلق به رامی مخلوف پسر عموی بشار اسد بود، مورد هدف قرار دادند تا بگویند که “این شخصی است که از ما می دزدد.” این برداشت جمعی وجود داشت، اما عمده نبود.

جو هینز: اگرچه طبقات توده ای فاقد سازمان های خود بودند، اما هنوز شیوه های تفکر جمعی وجود داشت، از جمله در زمینه های قومی و فرقه ای، امری که در طول جنگ برجسته تر گردید. نویسندگانی چون ریما ماجد و یاسین الحاج صالح (فقط از دو تن نام میبرم) فرقه گرایی را به مثابه استراتژی ای که توسط دولت به کار گرفته میشد، مورد استدلال قرار دادند. اما آیا این فقط یک استراتژی دولتی بود؟

جوزف ضاهر : حافظ در دوران حکومت خود توزیع مجدد را مقداری حفظ کرده بود، اما در سال های ۲۰۰۰ این امر کاهش یافت و به افزایش سطح فقر انجامید. همزمان با این امر، تقویت هویت های “پدرسالار” و روابط “کهن” هم همچنان توسط رژیم تشویق میشد – از جمله روابط عشیره ای، گروه بندی در اطراف شخصیت های مذهبی و غیره، بخشا هم انصراف دولت از خدمات رسانی، جا را برای خیریه های مذهبی باز کرد. 

فرقه گرایی در آغاز قیام و در مناطق مختلط تر تقویت شد. جنایات رژیم – بخصوص در حومه حمات و منطقه حمص – این روند را پرورش داد. فرقه گرایی به لطف نحوه ای که رژیم با معترضین برخورد میکرد، گسترش یافت، مثلا بعنوان سلفی، بعنوان “افراطیون” – حتی اگر آنها مسلمان نیودند – و به مثابه راهی که از آن طریق مردم را بترسانند و فرقه گرایی را هم افزایش دهند. نباید فراموش کنیم که چگونه رژیم زندانیان بنیادگرایای اسلامی و جهادیست را در آغاز قیام آزاد کرد، دقیقا بخاطر اینکه از قیام یک تعریف بیشتر فرقه گرایانه به دست بدهد.

قطعا نیروی اصلی ای که فرقه گرایی را در جامعه سوریه تولید میکرد، دولت بود. اما این بدان معنا نیست که دولت تنها نیرو بود. کافی ست که نگاهی به آغاز درگیری نظامی بین رژیم و اخوان المسلمین در اواخر سال های ۱۹۷۰ و اوایل سال های ۱۹٨۰ بیاندازیم. اخوان المسلمین از فرقه گرایی استفاده کرد تا خود را به مثابه نماینده جامعه اهل سنت در سوریه به تصویر بکشد. این امر هیچگاه متحقق نشد، زیرا جامعه اهل سنت دارای یک هویت سیاسی واحد نیست – در واقع این جامعه دارای تنوع اجتماعی و سیاسی بسیاری می باشد. 

جو هینز: اگر یکی از دلایل استحکام رژیم، استفاده از “فرقه گرایی” باشد – که شکاف های سیاسی مابین اپوزیسیون را بر می انگیزد- دلیل دیگر، توانایی خود رژیم در نگاه به مذاهب و زبانهای گذشته و غیره است. بطور مثال میتوانیم از روابط رژیم با سنی های سرمایه دار – “سرمایه دارهایی که اهل سنت هستند” – در سال های ۲۰۰۰ نام ببریم. 

جوزف ضاهر : دقیقا. غلط است که بگوییم این یک رژیم علوی است. اما میتوانیم بگوییم رژیم دارای ویژگی برتری علوی می باشد، بخصوص در رابطه با خدمات امنیتی که رده های بالاتر آن اغلب مستقیما به خانواده اسد مرتبط هستند. چنانچه فقط یک رژیم علوی بود، مدتها پیش از این از بین میرفت – به همین دلیل مهم است که گفته شود این یک رژیم پدرسالار است که از ابزار مختلف سرکوب و شبکه های متنوع استفاده میکند، چه از طریق تفاوت های فرقه ای و چه ورای این تفاوت ها.

جو هینز: با این وجود در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ فرقه های چندی حتی در سازمان های ضد فرقه گرایی وجود داشته اند. فقط به وضعیت PYD و کردها نگاه کنیم. اگرچه گرایشات چندی در میان چپ های انگلیسی زبان این حزب را به مثابه یک حزب مترقی، حتی انقلابی، مدافع تغییر می بینند، بقیه رابطه آنها با رژیم و ایالات متحده را مورد نقد قرار میدهند. پیوندهای این حزب با قبایل عرب زبان و سایر گروه های عربی، معمولا مبالغه آمیزترین نمودهای حزب را هم تضعیف میکند. اما هیچکس منکر این نخواهد بود که آنها زیرک بوده و از نظر تاکتیکی هم با خطر مرگباری از سوی ترکیه تحت حمایت آمریکا روبرو می باشند و از اواخر سال ۲۰۱٣ موجودیتشان از سوی داعش مورد تهدید قرار گرفته است.   

جوزف ضاهر : داشتن یک استراتژی پایدار در چنین جنگ هایی سخت است، اما روشن است که هدف PYD این بوده است که نفوذ خود را بر هر منطقه ای که میتواند، تقویت نماید حتی از طریق روابط کوتاه مدت با عاملان موجود در آن مناطق.
باید بخاطر بسپاریم که PYD عامل اصلی در “خیابان کرد” در آغاز قیام نبوده است – در واقع هیچ حزب کرد هم عامل اصلی نبود. عمدتا شبکه های جوانان بودند. حزب یه کیتی – که بهرحال قبلا بخاطر تفرقه ها ضعیف شده بود – در این جنبش بود و جزب کوچک تر جنبش آینده کرد که هنوز هم نفوذهایی داشت. پس از ۲۰۱۱، کمیته های هماهنگی محلی وجوذ داشتند که در سرتاسر مناطق کرد نشین در حال سازماندهی بودند، و آنهم عمدتا در شهرها و در همکاری با اقوام دیگر، چه عرب و چه آسوری و یا سریانی.
حزب PYD در واقع در اواسط سال ۲۰۱۲ به یک حزب عمده سیاسی کرد تبدیل شد و آنهم زمانی که رژیم از مناطق متعددی عقب نشینی کرد تا بر مناطق دیگری متمرکز شود. به PYD اجازه داده شد که ظرفیت های سیاسی و نظامی خود را بسازد. اما این اتهام که PYD “آلت دست” رژیم است، کاملا غلط می باشد. هر دوی این عاملان، در مقاطع مشخصی با یکدیگر همکاری کردند، اما این امر به یک رابطه طولانی مدت تبدیل نشد. PYD میخواست خطی را دنبال کند که از رژیم و اپوزیسیون مستقل باشد.    
این امر نباید از انتقاد ما به PYD ممانعت بعمل بیاورد. همانگونه که گفتم اگرچه تفاهمی بین این دو وجود داشته است، اما PYD با رژیم متحد نیست. یکی از نمودهای آن امتناع مستمر رژیم از برسمیت شناختن هر گونه حقوق کردهاست. هنگامیکه رژیم در سال ۲۰۱۶ حلب را به تصرف خود در آورد، مناطقی را که در کنترل PYD بود را نیز به تدریج باز پس گرفت، زیرا نمیتوانست با یک نیروی قدرتمند دیگر هم سروکار داشته باشد.   
بشار اسد و دیگر مقامات، PYD را متهم می کنند که “دست نشانده اصلی” و “آلت دست” آمریکاست و گفته اند آنرا “داغان” خواهند کرد، و رقه (پایتخت پیشین داعش که اکنون در تصرف PYD است) را منطقه ای اشغال شده در نظر میگیرند. بطور مثال روس ها در عفرین به PYD فشار آوردند که با رژیم معامله کند، تحت این عنوان که “اگر شما همه تسلیحات سنگین خود را بردارید و به رژیم تحویل دهید، ترکیه وارد این منطقه نشده و به آن تجاوز نخواهد کرد.” PYD این را نپذیرفت و نتیجه اش هم اشغال عفرین توسط ترکیه در سال پیش بود. 
اگر چه هم اکنون مذاکراتی در جریان است، اما رژیم هر گونه شرطی را که از سوی PYD برای فدرالیسم و یا عدم تمرکز طرح شد، رد کرده است. غلط است که گفته شود آنها متحد یکدیگرند، حتی اگر در برخی از نقاط مابین آنها تفاهماتی هم وجود داشته است. 

جو هینز: با نگاهی به گذشته آیا فکر می کنید عدم همکاری توده مردم کرد- عرب بعد از ۲۰۱۲ اجتناب ناپذیر بود، با در نظر گرفتن ضعف تاریخی اینگونه سازماندهی توده ای و در واقع این حقیقت که ترکیه نقش مهمی در “اپوزیسیون در تبعید” ایفا کرد؟

جوزف ضاهر : فکر میکنم باید بین سوسیالیسم از پائین و سازمان های توده ای فرق قائل بشویم. بدیهی است که غیبت طولانی مدت این سازمان ها، ضعفی در قیام سوریه بود. اما سازماندهی جمعی در پائین وجود داشت – کمیته های هماهنگی محلی و متعاقبا شوراهای محلی قادر بودند تسلط دولت را به چالش بکشند. در تابستان ۲۰۱۲ هنگامیکه مناطق بزرگی از کشور از کنترل رژیم خارج بود، آنها در دروازه های دمشق بودند. آنها در رابطه با انقلاب سوریه رادیکال بودند. به این معنا که دولت در مناطق معینی ناپدید شده بود، بنابراین شما شکلی از قدرت دوگانه داشتید.
اکثریت قریب به اتفاق یک گفتمان دموکراتیک غیر فرقه گرا را ترویج کردند. برخی نیز مطالبات سیاسی اقتصادی طرح نمودند. بدلیل آرایش اجتماعی- جغرافیایی قیام، و همچنین بخاطر وجود فساد، مسائل اجتماعی – اقتصادی طرح شدند، اگرچه فساد در مرکز این مسائل نبود.

متأسفانه در رابطه با مسئله کرد، سنت دیرینه ای در میان بخش های متنوع اپوزیسیون سوریه – حتی در میان برخی از چپ گرا ها – وجود دارد که حق تعیین سرنوشت کرد را رد میکند. ۱۰ تا ۱۵ درصد از جمعیت سوریه کرد هستند و عمدتا در شمال شرقی آن. اما حتی در همانجا هم آنها یک اکثریت محدود هستند، و بیش از نیمی از کردها در حلب و دمشق بودند. بنابراین آنها تمایلی به جدایی به مثابه یک دولت مستقل نداشتند، بلکه خواهان یک سیستم فدرال، غیر تمرکز، رسمیت بیشتر حقوق ملی کرد، حذف کلمه “عرب” از “جمهوری عربی سوریه” و غیره بودند، امری که اتفاقا توسط اپوزیسیون وسیعتری در اولین کنفرانس تابستان ۲۰۱۱ رد شد و نقاط ضعف اپوزیسیون سیاسی سنتی را به نمایش گذاشت. 

کمیته های هماهنگی کرد از آغاز ۲۰۱۲ مطالبات خود را بیش از پیش طرح کردند، اما آنها از همان ابتدا توسط اپوزیسیون رسمی کاملا مردود شمرده شدند. هر کسی که مطالبات ملی کردها را طرح میکرد، متهم به جدایی طلبی میشد. 
اما اینکه بگوییم این مطالبات حتما از همین طریق متحقق میشد….. فکر میکنم امکاناتی وجود داشت، بخصوص از سوی سازمان های جمعی متشکل از پائین. تجاربی هم از سازماندهی مشترک در حلب، در شهرهای مختلط و همچنین در قامشلی وجود داشت. یعنی در همان مناطقی که کمیته های هماهنگی اش متشکل از آسوری، کرد و عرب بود. آنها با یکدیگر همکاری نموده، و مطالبات مشترکشان را با هر یک از این زبان ها طرح میکردند. 

در واقع این اپوزیسیون در تبعید بود که با تکیه بر رویکرد تاریخا ناسیونالیستی عرب اش، حقوق ملی کرد را مردود میدانست. این چنین امتناعی از سوی عوامل خارجی، بخصوص ترکیه که حصور PYD در مرزهایش را بزرگترین تهدید بخود میدید، مورد حمایت قرار گرفت. بهمین جهت است که ترکیه درها را بروی سازمان های بنیادگرای اسلامی باز کرد تا به کردها حمله کنند.

جو هینز: شما در مورد “بازسازی” کسور و نیاز عظیم دولت به سرمایه گذاری خارجی نوشتید. تعجب کردم وقتی خواندم که نه روسیه و نه ایران، یعنی دولت هایی که بیشترین حمایت را از رژیم کرده اند، حاضر و یا قادر نیستند این چنین سرمایه گذاری ای را فراهم کنند. این مسئله ما را به این سئوال بر میگرداند که چه چیزی آن کشورها را به این جا کشاند که این قدر قاطعانه از رژیم حمایت کنند؟

جوزف ضاهر : بدیهی است که رژیم بدون کمک روسیه و ایران – که شامل کمک حزب الله و سایر شبه نظامیان فرقه ای می باشد – نمیتوانست خود را از نظر سیاسی، نظامی و اقتصادی حفظ کند.
مداخلات این نیروها مهم بود. اگرچه دخالت رسمی وسیع روسیه در سال ۲۰۱۵ شروع شد، اما روسیه نیروهای زمینی ای در سوریه داشت که به خدمات امنیتی رژیم کمک میکرد. نیروهای مورد پشتیبانی ایران – حزب الله و سایرین – از ۲۰۱۲ نقش ایفا میکردند. این عنصر کلیدی بود.

آنها چرا دخالت کردند؟ بدیهی است که دلیل اول حفظ منافع ژئوپولیتیکی خودشان است. ما امپریالیسم را هم به مثابه منافع اقتصادی و هم منافع ژئوپولیتیکی و رابطه بین این دو، میفهمیم . 

یادآوری این نکته همچنین حائز اهمیت است که این دخالت به دنبال آنچه در لیبی رخ داد، بود. روسیه احساس کرد از سوی دولت ایالات متحده مورد خیانت قرار گرفته است. چونکه آمریکا گفته بود فقط چنانچه ارتش قذافی به شهر بنغازی حمله کند، دخالت خواهد نمود. اما در عوض به یک مداخله تمام عیار علیه رژیمی که با روسیه روابط اقتصادی داشت، دست زد.    
حضور ایران و روسیه در سوریه همچنین به تضعیف کردن امپریالیسم آمریکا در منطقه ربط پیدا میکرد، بخصوص به دنبال شکست آمریکا در عراق، بحران های مالی بین المللی ۲۰۰٨ و خود قیام ها. باراک اوباما نه خواهان یک جنگ جدید همانند جنگ عراق در سوریه ، بلکه در عوض خواهان تفاهم مابین احزاب در قدرت و اپوزیسیون محافظه کار بود، تفاهمی که به منافع ایالات متحده خدمت کند – معمولا اخوان یا گروه های متحد اخوان .

روسیه میخواست منافع خود را با کشوری در خاورمیانه حفظ کند که با آن دارای قوی ترین روابط است. روسیه همانگونه که پوتین حتی قبل از ۲۰۱۱ گفت در صدد بود دو پایگاه دریایی خود را در آنجا گسترش بدهد. موضوع اما در رابطه با ایران متفاوت است. اولا ایران نیاز دارد که یک مسیر را برای رساندن تسلیحات به حزب الله در لبنان حفظ کند. بطور کلی استراتژی اش این است که با بازی کردن نقش “مزاحم” و با تکیه بر توانائی اش در ایجاد مشکل در مناطق دیگر، در موقعیت بهتری در مذاکره با عاملان قوی تر قرار بگیرد. ایران تلاش دارد با هر تهدید ایالات متحده و یا عوامل دیگر منطفه مقابله کند. میگوید “اگر شما به ما حمله کنید، ما قادر به حمله متقابل هستیم”، حال یا در عراق، یا در سوریه، لبنان و شاید در یمن، حتی از طریق حماس با رهبری جدید آن. 

برای روسیه، مسئله حفظ متحد اصلی خودش بود. برای ایران اما به مثابه یک اهرم بود و جلوگیری از وقوع چشم انداز غیر قابل پذیرشی که برای سوریه میدید و آن اینکه مبادا سوریه به دست دشمنان منطقه ای، مانند عربستان سعودی بیافتذ. 

جو هینز: چرا عدم سرمایه گذاری از سوی هر دو کشور – امری که احتمالا فرصتی بزرگی برای سود و قدرت سیاسی ایجاد می کند؟ چرا کمک به مقاومت رژیم، اما نه بازسازی آن؟

جوزف ضاهر : باید نگاهی به اقتصاد خود آنها بیفکنید. هر دو کشور با تحریم و اعتراضات اجتماعی اقتصادی داخلی روبرو هستند. تلاش پوتین در روسیه برای بالا بردن سن بازنشستگی، تظاهرات های وسیعی را برانگیخت. و در ایران اعتصابات بخش های مختلف جامعه را تقریبا مداوما میتوانید ببینید. هر دوی این کشورها، بخصوص با در نظر گرفتن تحریم های موجود، فاقد این ظرفیت هستند که بازسازی سوریه را واقعا به پیش ببرند – توجه کنید که اقتصاد روسیه فقط به بزرگی اقتصاد اسپانیاست.

این موضوع را در گفتمان رسمی روسیه میتوانید مشاهده کنید که به دنیا میگوید “اگر میخواهد بازگشت پناهندگان را به سوریه ببینید، باید هزینه بازسازی را بپردازید.” این امر برای برخی از کشورها دارای جذبه است، بخصوص برای دولت های دست راستی تر، حتی دولت های فاشیستی در اروپا – ممکن است برای برخی از دولت های لیبرال اقتدارگرا هم جالب باشد، حتی اگر آنها هنوز متقاعد نشده باشند و هنوز از شرکت در هرگونه بازسازی تا زمانیکه روندی برای یک گذار سیاسی بوجود آید، امتناع بورزند.

جو هینز: برخی با استفاده از تعریف لنین از امپریالیسم، باور بر “امپریالیسم” روسی و ایرانی در سوریه را به چالش میگیرند و ادعا میکنند که تعریف لنین در عوض بر صدور سرمایه متمرکز است….

جوزف ضاهر : دخالت روسیه عمدتا بخاطر دلایل ژئوپلیتیک، و نه مستقیما دلایل اقتصادی، شروع شد – منافع اقتصادی دارد اما آنقدر عظیم نیستند. همین امر در مورد ایران هم صادق است.
در واقع عربستان سعودی، قطر و ترکیه بزرگترین کسانی بودند که پیش از جنگ در سوریه سرمایه گذاری میکردند. اگر به دنبال خواندن تحت الفظی لنین باشیم، این کشورها باید اولین کسانی باشند که از دولت سوریه دفاع کنند. در شش ماهه اول این کار را کردند. در واقع تلاش کردند تفاهمی مابین رژیم و برخی از بخش های اپوزیسیون محافظه کار بجویند، کوشیدند سرکوب را فرو بنشانند. و فقط زمانی که این کارها نتیجه نداد، آنها به حمایت از بخش های معینی از اپوزیسیون روی آوردند – آن هم از ارتجاعی ترین آن.

اکنون روسیه به گونه ای در صدد جبران خسارت است، قابل توجه ترین آن کنترل منابع طبیعی می باشد، زیرا جنگ از نظر مالی پرهزینه بود. اما همانگونه که گفتم روسیه بازسازی را دشوار میداند.

جو هینز: ضد انقلاب زیرساخت ها و صنایع را نابود کرده است. برخی از پایتخت ها ویران شده اند، برخی دیگر ثروت کسب کرده اند، مسلما آنهایی که تسلیحات جنگی میفروشند، و همچنین آنان که در بخش های بازسازی سرمایه گذاری می کنند – بنگاه های معاملات املاک و مستغلات، حمل و نقل، تولید کالاهای ثانویه، فولاد، بتون و غیره. چنانچه قرار باشد دولت این روابط و رقابت مابین سرمایه ها در “سوریه نوین” را مدیریت نماید، آیا رژیم اسد قادر است چنین کاری بکند؟ 

جوزف ضاهر : طبقه سرمایه دار بسیار کوچک شده است. بخصوص آنهایی که از دولت بیشتر مستقل بودند، کشور را ترک کردند. امروزه بزرگترین سرمایه دارانی که باقی مانده اند به خدمات امنیتی، و به رژیم بسیار مرتبط هستند، در غیر اینصورت نمیتوانستند رشد کنند. در حال حاضر وقتی ما از بازرگانان، تجار و دلالان صحبت می کنیم منظور کسانی است که میتوانند نفت، مقدار زیادی گندم و غیره برای دولت خریداری نمایند. به عبارت دیگر رژیم در همه جوانب پدرسالارانه تر است – پایه های اجتماعی آن فرو ریخته است. یک رژیم سرمایه داری فرقه ای تر، عشیره ای تر، حامی پرورانه تر، و رانتی تر از پیش می باشد.
رشد اجاره ها، تجارت و خدمات فرایندی بود که پیش از قیام شروع شد. اقتصاد تولیدی بدجوری صدمه خورده بود و نسبت حقوق ها به مثابه تناسبی از درآمد ملی، از ٣٣ درصد قبل از جنگ اکنون به ۲۰ درصد کاهش یافته است. هر دوی این امور مدیریت طبقه سرمایه دار را آسان تر مینماید. 

جو هینز: شما در کتابتان به تفصیل به قانون شماره ۱۰ می پردازید. قانونی که اثبات تملک بر خانه هایشان را برای سوریه ای ها سخت تر میکند. میلیون ها سوریه ای اکنون خارج از کشور هستند و میلیون ها نفر هم در خود کشور جابجا شده اند. آنگونه که نوشته اید قبل از ۲۰۱۱ مسکن غیر رسمی در سوریه بسیار معمول بوده است و به دلایل روشنی هم پناهندگان ممکن است صاحب سند خانه نباشند. فکر میکنید این امرچه تأثیری خواهد داشت؟ 

جوزف ضاهر : تهدید مردم به سلب مالکیت بر خانه هایشان واقعی است، و این هم فقط یک تهدید نیست که به کار گرفته میشود – این قانون، بسط حکم شماره ۶۶ است که در سال ۲۰۱۲ تصویب شد. این قوانین دو هدف دارند:
یکم، فرصت های اقتصادی ارائه میدهند، زیرا زمینهای بیشتری را قابل دسترس مینمایند. ٣۰ الی ۵۰ در صد مسکن در سوریه غیر رسمی است. مردم بدون اینکه ثابت کنند صاحب مناطق یا ملک معینی هستند، کشور را ترک کردند. چطور ثابت کنند؟ حتی اگر شما بتوانید ثابت هم بکنید باید از اقدامات امنیتی بترسید، ممکن است مجبور شوید مبلغ معینی بپردازید و غیره. دوم، این قوانین دارای انگیزه های سیاسی نیز می باشند، بر روی حذف طبقات اجتماعی خطرناک و گروه های سرکش اجتماعی هدف گیری میکنند. 

بهرحال این امر بخشا در بعثت الرضی در دمشق رخ داده است ، جایی که مبلغ جبران خسارت بسیار کم بود – و آن هم برای کسانی بود که اسناد مناسبی داشتند و در سوریه باقی ماندند. 
این تهدید وجود دارد و اگر در مقیاس کشوری به اجرا درآید، میتواند بسیار خطرناک باشد. در واقع مردمی که باز میگردند با تهدیدهای متعددی روبرو میشوند – تهدید جوانان به اینکه یا به سربازی بروند و یا زندانی بشوند. حتی در آنجایی که توافق نامه های باصطلاح آشتی هم وجود دارد، مردم در حال کشته شدن هستند، مانند آنچه که در درعا رخ داد، جایی که افسران نظامی و شخصیت های متعلق به اپوزیسیون، توسط نیروهای امنیتی و بقیه مورد هدف قرار میگیرند. 

اگر منطقه تان تخریب شده است، به کجا میتوانید”برگردید”؟ در واقع به همین دلیل ۵ الی ۶ میلیون نفر آوارگان داخلی نمیتوانند به مناطق خود بازگردند. اگر به حلب شرقی بنگرید هنوز بسیار داغان است و خدمات دولتی بسیار بد است، همینطور در غوطه شرقی در خارج از دمشق، جایی که بازسازی وسیعی در آن صورت نگرفته است. بازسازی در حمص هم بسیار کند به پیش میرود.

و دوباره میگویم برگردند چه بکنند؟ هنوز بحران های اقتصادی وجود دارد و هیچ برنامه ای برای اقتصاد تولیدی نیست. استخدام دولتی محدود است به خانواده های سربازان و خدمات امنیتی، و نتیجتا یافتن شغل برای بسیاری خیلی سخت است. تورم بالایی نیز وجود دارد – قدرت واقعی خرید سوریه ای ها از سال ۲۰۱۱ بسیار کاهش یافته است.
علیرغم آنچه که رژیم میگوید، آنها خواهان آن نیستند که اکثر قریب به اتفاق پناهندگان باز گردند. دلایل متعددی وجود دارد که چرا سخن از بازگشت امروز سخت است، علیرغم اینکه تهدیدات موجود در سایر کشورها – کشورهای اطراف و همچنین اروپا – به پناهندگان “فشار” می آورد که بازگردند.

جو هینز: بنظرم بعد از اعتراضات اولیه در سودان در ماه دسامبر، اسد اولین رهبر خارجی ای بود که عمر البشیر ملاقات کرد. آیا آنهایی که از البشیر حمایت میکردند باید در مورد رژیم البشیر و سازماندهی توده ای در خاورمیانه بطور کلی سکوت کنند؟

جوزف ضاهر: فکر میکنم هنوز انترناسیونالیسم در میان بخش کوچکی از چپ گرایان دارای اهمیت است. نه فقط به شکل لفاظی، بلکه بعنوان ابزاری در یادگیری از تجربیات معینی در خارج از کشور.
اگرچه ایده های کارل مارکس به نوعی در حال بازگشت است، اما سازمان های رادیکال چپ در اروپا و ایالات متحده – نتیجتا در سرتاسر دنیا – در بحران هستند. در عین حال، بخش هایی از چپ گرایان را هم داریم که فقط بر روی امپریالیسم غرب متمرکز میشوند بدون اینکه تلاش کنند از مبارزات توده ای در خاورمیانه بیاموزند. آنها فقط به محدودیت های خودشان اشاره دارند بدون اینکه توجه کنند که این قیام ها دنیا را تکان داده است. 

با این حال جنبش اشغال میدان ها از میدان تحریر سر برآورد. به مسائل پناهندگان بنگرند و اینکه چگونه بر روی کشورهای اروپایی تأثیر میگذارد – از جمله از طریق ظهور احزاب اقتدارگرا و حتی فاشیستی. 
روابط بین طبقات حاکم غربی و رژیم های مستبد در منطقه را میتوان بسیار بیشتر مورد نقد قرار داد. آخرین نمونه این روابط، اختصاص بودجه از سوی اتحادیه اروپا به تأمین مالی نیروهای پشتیبانی سریع سودان بود. نیروهایی که در خدمت سیاست های راسیستی ضد مهاجرت رژیم سودان می باشند. امروز همین نیروها بکار گرفته میشوند تا معترضان سودان را سرکوب کنند.
کارهای بسیار بیشتری می توانست برای سوریه صورت بگیرد. کارهایی در رابطه با همبستگی بین المللی و در مورد اینکه سوریه بدهکار یک بحران عمومی در چپ نیست. اگرچه چپ قبلا پرچم انترناسیونالیستی خود را بسیار بالا می برد، اکنون اما گروه هایی داریم که بیشتر ناسیونالیستی هستند، با این یا آن کمپ کنار می آیند. این امر نتیجه مستقیم تضعیف وجدان طبقاتی است. با این وجود سرنوشت همه ما به هم گره خورده است.

*جوزف ضاهر روشنفکر و فعال سیاسیِ مارکسیستِ سوری -‌ سوئیسی است. او دارای درجه‌‌ی دکترا در رشته‌‌ی مطالعات توسعه از مدرسه‌ مطالعات مشرق‌ زمین و آفریقا در دانشگاه لندن است و اکنون در دانشگاه لوزان سوئیس تدریس می‌کند. او مولف کتابِ حزب‌الله: اقتصاد سیاسیِ حزب خداوند است که پاییز ۲۰۱۶ از سوی Pluto Press منتشر شد.

*این گفتگو در مجله ژاکوبن www.jacobinmag.com منشر شده است




نامه‌ سرگشاده‌ دانشجویان دانشگاه تهران به وزیر علوم در اعتراض به احکام قضایی دانشجویان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۱ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۲ اوت ۲۰۱۹

جناب آقای منصور غلامی 
وزیر علوم، تحقیقات و فناوری 
این نامه در حالی نوشته می‏‌شود که دانشجویان فعال جریان صنفی سراسر کشور و دیگر فعالین، به سبب اعتراضات به‌حق‌شان، به حبس‏‌های طولانی‌مدت محکوم‌ شده و برای تحمل احکام ظالمانه‏‌شان یکی پس از دیگری روانه‏‌ی زندان می‏‌شوند. 

جنابعالی ازآن‌رو خطاب این نامه هستید که عملاً مسئولیت حقوقی نهادی را عهده‌دارید که وظیفه‏‌اش باید دفاع از استقلال دانشگاه، حق تحصیل رایگان و جلوگیری از تعدی نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی به آن باشد؛ بااین‌وجود از زمان انتصاب جنابعالی به سمتِ وزارت در مهر ۱۳۹۶ تا امروز، بدنه‌ی دانشجویانِ فعال جریانِ صنفی به‏ سبب اعتراضات به‌حق خود، نسبت به روند کالا شدن و بازاری‌سازی حق رایگان تحصیل و خدمات پیرامون آن و نیز به‏‌سبب همصدایی با توده‌‏ی معترض جامعه (از کارگر و معلم تا پرستار و بازنشسته) به همین روند در حیاتِ اجتماعی‌‏شان، مشمول سنگین‌ترین برخوردهای قضایی شده‌اند. 

امروز به‌خاطر مداخله‌‏ی آشکارِ انواع و اقسام نهادهای امنیتی و شبه‌نظامی در داخل دانشگاه، جهت سرکوب این صدا، عملاً مفهومی تحت عنوان «استقلال نهاد دانشگاه» به شوخی تلخی بدل شده؛ شاید مهم‌تر از این نمونه‏‌ی آشکار و سرکوب برای نابودی «استقلال دانشگاه» این نکته باشد که «انتقاد از انتصاب جنابعالی به‌عنوان وزیر علوم» به‌عنوان مصداق اتهام در احکام دانشجویان درج شده است که بی‏‌تردید از باتوم خوردن در دانشگاه هم دردناک‏‌تر است. 

ما به‌عنوان یک‌ صدا از میان دیگر صداهای معترض بدنه‌‏ی دانشگاه، یعنی صدای دانشجویان دانشگاهِ تهران، مایلیم که جنابعالی، استادان، دانشجویان دانشگاه‏‌ها و سایر فعالان صنفی و مدنی را از وجود ۱۴ دانشجوی تحت حکم این دانشگاه با مجموع احکام بالغ‌ بر ۸۰ سال حبس تعزیری (تا به این لحظه هنوز دادگاه مرضیه امیری برگزار نشده است) مطلع سازیم. از میان این ۱۴ نفر، امروز ۴ نفر در زندان‌اند و نظر به ناتوانی دانشگاه و وزارت علوم در تأمین امنیت و استیفای حقوق آنان تا اندک زمانی دیگر هر ۱۴ نفر پشت میله‌های زندان خواهند بود. لازم به گفتن نیست که وقتی می‏‌گوییم «دانشجویانِ زندانی»، یعنی این‌که کلیه‌‏ی آنان مشغول به تحصیل در مقاطع مختلف هستند و با وضعیت کنونی عملاً محروم از حق تحصیل شده‌‏اند. اسامی این دانشجویان با احکامِ صادره‌‏شان به شرح زیر است: 

۱. پدرام پذیره (دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه دانشگاه تهران) محکوم ‌به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق 

۲. سینا درویش عمران (دانش‌آموخته‌ی مترجمی زبان آلمانی دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوع‌الخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دسته‌جات سیاسی و فضای مجازی 

۳. سها مرتضایی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه‌ها و دسته‌جات سیاسی 

۴. پریسا رفیعی (دانشجوی کارشناسی عکاسی دانشگاه تهران) محکوم به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق تعزیری ، ۲ سال ممنوع‌الخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی و اجتماعی 

۵. علی مظفری (دانشجوی کارشناسی انسان‌شناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۸ سال حبس تعزیری، ۲ سال 
ممنوع‌الخروجی و محرومیت از فعالیت سیاسی، حضور در احزاب و دسته‌جات سیاسی، فضای مجازی، رسانه‌ها و مطبوعات 

۶. سینا ربیعی (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران) محکوم به ۱ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوع‌الخروجی 

۷. سیما انتصاری (دانشجوی کارشناسی ارشد زبان انگلیسی دانشگاه تهران) محکوم به ۵ سال حبس تعزیری 

۸. محسن حق‌شناس (دانشجوی کارشناسی طراحی صحنه دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری 

۹. محمدقاسم الله‌یاری (دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک انرژی دانشگاه تهران) محکوم به ۲ سال حبس تعزیری 

۱۰. مرضیه امیری (دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه تهران)، (در زندان و منتظر دادگاه) 

۱۱. لیلا حسین‌زاده (دانشجوی کارشناسی ارشد انسان‌شناسی دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال ممنوع‌الخروجی (در زندان) 

۱۲. روح‌الله مردانی (معلم و دانشجوی کارشناسی ادبیات دانشگاه تهران) محکوم به ۶ سال حبس تعزیری، ۲ سال محرومیت از برخی حقوق اجتماعی و ممنوع‌الخروجی (در زندان) 

۱۳. کسری نوری (دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر دانشگاه تهران) محکوم به ۱۲ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق، ۲ سال تبعید به ثلاث باباجانی، ۲ سال ممنوع‌الخروجی، ۲ سال محرومیت از عضویت در گروه‌ها و احزاب و دسته‌جات سیاسی و اجتماعی و فعالیت رسانه‌ای (در زندان) 

۱۴. شیما انتصاری (دانشجوی دکتری اقتصاد دانشگاه تهران) محکوم به ۵ سال حبس تعزیری (در زندان)  

همچنین خشایار دهقان (دانشجوی دکتری برق دانشگاه تهران)، پس از گذراندن دوران محکومیت خود، تحت فشار نهادهای امنیتی جهت اخراج وی از دانشگاه در وضعیت تحصیلی نامشخصی قرار گرفته است. 

اشاره به دو مورد اخیر حمله به دانشجویان دانشگاه تهران، نمایی از وضعیت سرکوب جاری را به تصویر می‏‌کشد: 

در آخرین حمله‌ی صورت گرفته به بدنه‌ی دانشجویی جریان صنفی، روز یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸ علی‏‌رغم این‌که روز قبل از آن لیلا حسین‏‌زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد انسان‌شناسی، فعال صنفی دانشجویی، جهت حضور در شعبه‌ی ۲ بازپرسی دادسرای ناحیه‌ی ۳۳ شهید مقدس، احضار و تعیین تاریخ تلفنی شده بود، به منزل وی یورش برده و برای بار دوم مبادرت به بازداشت ایشان کردند. اکنون خبرها حاکی از آن است که علی‌رغم اشتغال به تحصیل لیلا حسین‌زاده و قول پیگیری از جانب تمامی نهادهای درگیر درون دانشگاه، او جهت تحمل ۳۰ ماه حبس تعزیری روانه‏‌ی بند زنان زندان اوین شده است. 

توجیه اسف‏‌انگیز مسئولان دانشگاه در مواجهه با اعتراضات بدنه‏‌ی دانشجویی به این رویه‏‌ها و نیز خلف وعده‏‌های ایشان مبنی بر تضمین حق تحصیل دانشجویان این است که «موضوع فرا دانشگاهی است و از ما کاری ساخته نیست.» 

در نمونه‏‌ای دیگر مرضیه امیری دانشجوی کارشناسی ارشد علوم اجتماعی نیز که ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ مقابل پلیس امنیت بازداشت شد، بیش از ۱۰۰ روز است که در بازداشت موقت به‏ سر می‏‌برد! این در حالی است که بارها شرایط بد جسمی او اطلاع‌‏رسانی شده و از انبوه وعده‌های بی‌سرانجام مسئولان دانشگاه و وزارت علوم، هیچ گشایشی در وضعیت این دانشجوی زندانی (همچون دیگران) ایجاد نشده است. 

علاوه بر این، ده‏‌ها دانشجوی دیگر از دانشگاه‏‌های سراسر کشور گرفتار همین وضع‏یت‌اند و به سبب عدم برخورداری از تریبون لازم برای دیده و شنیده شدن، در سکوت خبری در حال تحمل حبس، تعلیق از تحصیل و ازهم‏‌پاشیدگی زندگی‏‌شان هستند. 

حراست دانشگاه‏‌ها عملاً شعبه‏‌ی دانشگاهی نهادهای امنیتی‏ شده‌ و این موضوع در کنار بی‌قدرتی محض ریاست دانشگاه تهران و روسای دانشکده‌‏ها و نیز سرکوب تشکل مستقل دانشجویان، فارغ از شعبات دانشجویی جناحین حکومتی موجود در دانشگاه، عملاً وزارتخانه‌ی جنابعالی را به شکلی از معاونت قوه‌ قضائیه و دیگر دستگاه‌‏های امنیتی در نظارت بر دانشگاه به‌منظور برقراری سکوتی مرگ‌بار برای تداوم بازاری‌سازی‌ها و سیاست‏‌زدایی از اذهان دانشجویی تبدیل کرده است. 

ما جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران ضمن محکومیت این سرکوب‌‏ها در قالب بازداشت‌‏، احکام و محرومیت‌‏های غیرانسانی و غیرقانونی، بنا به موقعیت حقوقی جنابعالی، عملاً شما و وزارت‏ علوم را مسئول اصلی این وضعیت تأسف‌‏بار برای دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه‌‏های کشور می‏‌دانیم و بدین‌وسیله خواستار آزادی فوری دانشجویان بازداشتی این دانشگاه، لغو کلیه‌‏ی احکام صادره و نیز برداشته شدن کلیه‌‏ی محرومیت‌‏های رخ‌داده برای تحصیل آنان هستیم. 

پیشاپیش اعلام می‏ کنیم بسیار شرم‌آور خواهد بود که تبدیل‌شدن احکام صادره از هشت تا نه سال در دادگاه بدوی به دو تا پنج سال در دادگاه تجدیدنظر را سندی دال بر موفقیت وزارت علوم در تعامل با قوه قضاییه عنوان کنید. عباراتی چون «احکام عادلانه»، «دادرسی منصفانه» و «رأفت اسلامی» در نظر ما نام‏‌هایی دیگر برای بی‏‌کفایتی این وزارتخانه و سرپوش گذاشتن بر سرکوب آشکاری است که در نهاد دانشگا‏ه‏ جریان دارد. از نظر ما احکام صادره در دادگاه‌‏های بدوی مصداق «به مرگ گرفتن» هستند تا دانشجویان فعال به هنگام صدور رأی دادگاه‌های تجدیدنظر «به تب» راضی شوند. 

نظر به تاریخ این نوع از سرکوب‌ها (از هنگام «انقلاب فرهنگی»)، در دانشگاه تهران به‌طور خاص (و سراسر کشور به‌طورکلی)، باید برای شما واضح باشد که دغدغه‌‏ای که دانشجویان بازداشتی و تحت حکم این دانشگاه (و دیگر دانشگاه‏‌های کشور) بابت آن هزینه می‏‌دهند، دغدغه‌‏ی همه‌‏ی ماست و این شعله، خاموش نخواهد شد. به جنابعالی توصیه می‏‌کنیم که بیش از این بر ثبت ‌نام خود به‌عنوان وزیر علوم در یکی از دوران سیاه سرکوب دانشجویان اصرار نورزید، دست‌کم با اعلام استعفا به‏ سبب سلب اختیارات لازم از وزارت علوم برای حفظ استقلال نهاد دانشگاه، مسئولیت اجتماعی خود را به‌ جا آورید. 

در آخر تأکید می‏‌کنیم که «حق اتمام تحصیل» هیچ دانشجویی نباید به سبب محکومیت قضایی (حتی اگر قطعی شده باشد) سلب گردد. ما در دفاع از این حق، لحظه‏‌ای عقب‏‌نشینی نخواهیم کرد و بی‏‌کفایتی وزارتخانه‌ی شما را در این خصوص جزوی از پازل سرکوب دانشگاه می‏‌دانیم و در برابر آن خواهیم ایستاد .




بیانیه اتحادیه آزاد کارگران ایران در رابطه با صدور حکم زندان و شلاق برای فرهاد شیخی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۱ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۲ اوت ۲۰۱۹

فرهاد شیخی از اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران که در تاریخ ۱۳ مرداد در شعبه ۱۰۵۸ دادگاه کیفری ۲ تهران دادگاهی شد به اتهام ” اخلال در نظم و آسایش عمومی” محکوم شد. 
قاضی دادگاه برای فرهاد حکم ۴ ماه حبس و پنج ضربه شلاق صادر نموده که بنابر جوان بودن و فقدان سابقه کیفری این حکم را طی مدت ۲ سال تعلیق کرده است. 

اولاً و همانطور که خود فرهاد شیخی در دفاعیات اش اعلام نموده است شرکت در تجمع روز جهانی کارگر حتی طبق قانون اساسی جاری کشور نباید جرم تلقی گردد و هر کسی حق دارد برای طرح خواست یا اعتراضاتش در تجمع های اجتماعی شرکت نماید. 

دوماً تجمع روز جهانی کارگر امسال در مقابل مجلس شکل گرفت. مگر نه اینکه کسانی که در مجلس نشسته اند خود را نماینده و وکیل آحاد جامعه می دانند و بایست خواست و مطالبات جامعه را پیگیری نموده و محقق سازند؟ پس چطور است که طرح خواست کارگران آن هم در مقابل مجلس، هم مورد یورش وحشیانه نیروهای انتظامی و امنیتی قرار میگیرد و هم بعنوان جرم محکومیت قضایی به دنبال دارد؟ 

ثالثاً در این دادگاه به جز حکم حبس حکم شلاق نیز برای فرهاد صادر گردیده است. حکم شلاق نماد دوران توحش و بربریت بشر بوده که هم اکنون دم و دستگاه حاکم که تماماً در جهت حفظ منافع سرمایه داران است با این تصور که کارگران و آحاد جامعه همان برده های سرمایه داران هستند برای حفظ منافع این طبقه مفتخور و استثمارگر همان احکام قرون وسطایی را علیه کارگران به کار میبرند. 

صدور چنین احکامی از سوی نهاد قضایی گویای این است که از منظر نهادهای حاکمیتی کارگران کوچکترین حقی برای طرح مطالبات صنفی و معیشتی خویش نباید داشته باشند و این دورنما را بیشتر تقویت میکنند که سرمایه داران حاکم حاضر به برآورده کردن کوچکترین خواست کارگران در راستای تأمین معیشت این طبقه چندین میلیونی در کشور نیستند. این یعنی اینکه کوچکترین راه برونرفتی از این وضعیت جهنمی متصور نیست مگر اینکه کارگران و تمام مزدبگیران ایران با اعتراضات توده ای و اعتصابات سراسری تغییراتی بنیادین را در کشور رقم زنند. 

اتحادیه آزاد کارگران ایران ضمن اعلام انزجار از محکومیت فرهاد شیخی بخاطر شرکت در مراسم روز کارگر و تنفیر حکم قرون وسطایی و ضدبشری شلاق اعلام میدارد که طبقه کارگر ایران بیشتر از این در مقابل این همه بیحقوقی و مناسبات برده وار ساکت نخواهد نشست و چنانچه کارگران و حامیان طبقه کارگر که یا در زندان به سر میبرند و یا مورد تعقیب قضایی قرار گرفته اند آزاد و منع تعقیب نشوند از هر طریق ممکن اعتراضات خود را شدت خواهند بخشید. 
همچنین از تمامی اتحادیه های بین المللی کارگری و نهادهای حقوق بشری درخواست داریم تا درمقابل محکومیت کارگران واکنش نشان داده و اعتراض خود را به مسئولین در ایران اعلام دارند. 

اتحادیه آزاد کارگران ایران- ۲۱ مرداد ۹۸




گزارشی از نهمین روز بازداشت حامیان بازداشتی های هفت تپه, در دادگاه

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ اوت ۲۰۱۹

کانال کمپین حمایت از بازداشت شدگان هفت تپه و زندانیان ترقی خواه گزارشی کوتاه از نهمین روز بازداشت رهام یگانه, فرید لطف آبادی و هیراد پیربداقی منتشر کرده که در زیر عین آن را میخوانید :

رهام یگانه، فرید لطف آبادی و هیراد پیربداقی در سلول انفرادی هستند.

پس از گذشت ۹ روز از بازداشت رهام یگانه و هیراد پیربداقی، شامگاه بیستم مرداد ماه این دو بازداشتی موفق به برقراری تماس تلفنی کوتاه‌! با خانواده‌ها شدند. 

طبق اطلاع خانواده‌ها، این سه بازداشتی در حال حاضر در انفرادی به سر می‌برند. این اولین تماسی است که بعد از هشت روز انتقال به اوین از سوی این دو نفر صورت گرفته است. پیشتر نیز فرید لطف آبادی بعد از انتقال به اوین یک تماس تلفنی با خانواده داشته است.

تداوم بازداشت این فعالین که در حمایت و همراهی با خانواده بازداشتی‌های هفت تپه به دادگاه مراجعه کرده بودند، به هر نحوی محکوم است و باید بی‌قید و شرط آزاد شوند.

کمپین حمایت از بازداشت‌شدگان هفت‌تپه و زندانیان ترقی‌خواه   




امیرحسین محمدی‌فرد اعتصاب غذای خشک کرد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ اوت ۲۰۱۹

امیرحسین محمدی فر یکی از زندانیان پرونده ی هفت تپه، روز یکشنبه اعلام اعتصاب غذای خشک کرد. او پیش از این به مدت چهل روز در اعتصاب غذای تر بوده است. اعتصاب غذای خشک امیرحسین محمدی فر بعد از جلسه ی رسیدگی به اتهامات او و همسرش ساناز اله یاری صورت گرفته است. این جلسه در شعبه ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه برگزار شد.

بنابر گزارش کمپین حمایت از بازداشت شدگان هفت تپه، دادگاه در این جلسه با تبدیل قرار بازداشت امیرحسین محمدی فرد و ساناز اله یاری به قرار وثیقه مخالفت کرد.
بنابر این گزارش، در زمان جلسه، قاضی مقیسه کمترین اجازه و فرصت دفاع را به امیرحسین محمدی‌فرد نداد و همچنین به علت کمبود وقت، رسیدگی به پرونده ساناز الله‌یاری نیز به هفته‌ آینده موکول شد.

کمپین حمایت از بازداشت شدگان هفت تپه گزارش داده است: با توجه به اصرار وکلای این دو و همچنین اصرار امیرحسین محمدی‌فرد مبنی بر تودیع وثیقه برای ساناز اله‌یاری، قاضی مقیسه با تودیع وثیقه مخالفت کرد. امیرحسین محمدی‌فرد نیز اعلام کرد در اعتراض به این بی‌عدالتی آشکار و محقق نشدن خواسته‌های به حقشان، این روزنامه‌نگار چپ‌گرا تا اطلاع ثانوی اقدام به اعتصاب غذای خشک خواهد کرد.
امروز چهلمین روز اعتصاب غذای تَر امیرحسین محمدی‌فرد بود.

ساناز اله‌یاری همراه همسرش امیرحسین محمدی‌فرد در تاریخ ۱۹ دی ماه سال ۹۷ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. آنان با وجود گذشت هفت ماه از بازداشتشان کماکان در زندان اوین نگهداری می‌شوند.
اردیبهشت ماه سال جاری امیرحسین محمدی‌فرد از بازداشتگاه اداره اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین به بند چهار و ساناز الله‌یاری به بند زنان زندان اوین منتقل شدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا بازداشت ساناز اله‌یاری در حالی ادامه دارد که شرایط جسمی او به دلیل ابتلا به بیماری نامشخصی که باعث کاهش وزن، ضعف جسمی و لرزش شدید اندام‌ها شده است نگران کننده است. او همچنین در دستگاه گوارشی نیز دچار مشکل جدی شده و از درد شدید معده رنج می‌برد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز در گزارشی پیرامون این «دادگاه، نوشته است قاضی مقیسه «فرصت کافی برای ارائه آخرین دفاعیات» را به امیرحسین محمدی‌فرد نداد و جلسه رسیدگی به اتهامات ساناز اله‌یاری به دلیل کمبود وقت به «زمان دیگری» موکول شد.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، امیر امیرقلی، امیرحسین محمدی‌فر، ساناز الله‌یاری، علی نجاتی و عسل محمدی، که در جریان تجمعات اعتراضی کارگران نیشکر هفت‌تپه در زمستان ۱۳۹۷ بازداشت شدند، از روز شنبه دوازدهم مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران آغاز شد.
پس از اولین جلسه برخی منابع خبر از درگیری لفظی اسماعیل بخشی با رئیس دادگاه دادند و گفتند که قاضی مقیسه به همین علت جلسه رسیدگی را نیمه کاره گذاشته و رسیدگی به پرونده اسماعیل بخشی را به جلسات بعد موکول کرده است.
در جلسه دوم هم که روز یک‌شنبه ۱۳ مرداد برگزار شد، عسل محمدی پس از حضور در شعبه ۲۸، در جریان دادگاه متهمان هفت‌تپه بازداشت شد.
علت بازداشت او را لغو قرار وثیقه از سوی قاضی مقیسه به دلیل شکایت وزارت اطلاعات گزارش کرده‌اند.
روز شنبه ۱۹ مرداد نیز جلسه محاکمه سپیده قلیان، از دیگر متهمان این پرونده برگزار شد. او در این جلسه در برابر قاضی اعلام کرد که اعترافاتش در بازجویی تحت شکنجه گرفته شده و بی‌اعتبار است.
سپیده قلیان همچنین از قاضی مقیسه خواست تا به قرار بازداشتی که برایش صادر شده پایان داده شود که این درخواست مورد توجه دادگاه قرار نگرفت.
جمال‌الدین حیدری منش، وکیل سپیده قلیان، با اشاره به گرفتن اعترافات از موکلش زیر شکنجه گفته است:
«موکل من به عنوان فرزند یک کارگر حق خود دانسته که از دیگر کارگران و حقوق از دست رفته آنها دفاع کند و طبق قانون این مساله جرم نیست.»




موج بازداشت ها در مشهد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۰ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ اوت ۲۰۱۹

کمال جعفری یزدی، یکی از امضاءکنندگان بیانیه درخواست «استفعای خامنه‌ای» ​روز یک‌شنبه در گفت‌وگو با رادیو فردا از دستگیری بیش از ۱۰ نفر از کسانی خبر داد که در اعتراض به حکم ۱۳ سال زندان برای آقای جعفری یزدی در مشهد تجمع کرده بودند. 

جعفری یزدی که روز یک‌شنبه هنگام حضور در دادگاه انقلاب شاهد دستگیری این معترضان بوده، اطلاعاتی مربوط به این بازداشت‌ها را در اختیار رادیو فردا گذاشته است. جعفری یزدی خود در بازداشت به‌سر نمی‌برد و روز یک‌شنبه وقت مراجعه به دادگاه داشته است. 
به گفته جعفری یزدی، فاطمه سپهری، پوران ناظمی، هاشم خواستار و محمد نوریزاد در میان این بازداشت‌شدگان در مقابل دادگاه انقلاب مشهد هستند. 
وی گفت که ساعت ۱۱ و نیم و پس از ورود او به دادگاه ماموران همه تجمع‌کنندگان را بازداشت کردند. 
برخی از وب‌سایت‌ها و کاربران شبکه‌های اجتماعی از جواد لعل محمدی، محمد حسین سپهری، عبدالرسول مرتضوی و حوریه فرج‌زاده به عنوان افراد دیگر بازداشت‌شده نام می‌برند. 
خبرگزاری فارس روز یک‌شنبه نوشت که در این روز تعدادی از فعالان سیاسی «که از شهرها و نقاط مختلف کشور» به مشهد سفر کرده بودند بازداشت شده‌اند. 
این خبرگزاری بازداشت‌شدگان را به «ایجاد ناامنی» و «ارتباط داشتن با گروه‌های برانداز» متهم کرده اما جزئیات دیگری در مورد هویت و فعالیت آنان گزارش نکرده است. 
کمال جعفری یزدی در مردادماه سال ۹۷ در مشهد بازداشت و در فروردین ماه به ۱۳ سال زندان محکوم شده بود. 
افراد بازداشت‌شده در مقابل دادگاه انقلاب مشهد در اعتراض به حکم ۱۳ سال زندان برای کمال جعفری یزدی، یکی از امضاءکنندگان بیانیه درخواست «استفعای خامنه‌ای» تجمع کرده بودند. 

پیش از این رضا مهرگان، یکی از ۱۴ امضاکننده بیانیه درخواست «استفعای خامنه‌ای» خبر داده بود که «از سوی سه فرد ناشناس با شوکر مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته است». 
پیش از آن نیز محمدحسین سپهری، یکی دیگر از امضا کنندگان بیانیه،نیز با انتشار ویدئویی گفته بود که یک نفر «با چاقو به خانه او مراجعه کرده و زنگ خانه‌اش را زده است» اما پلیس ۱۱۰ نیز پس از تماس همسرش هیچ مأموری را برای بررسی این موضوع نفرستاده است. 
برخی از وب‌سایت‌ها نیز خبر داده بودند که جواد لعل‌محمدی، عضو کانون صنفی معلمان مشهد و از امضا کنندگان این بیانیه «تماس‌های مکرر و تهدیدآمیزی دریافت کرده است». 
مقام‌های قضایی جمهوری اسلامی هنوز واکنشی به این خبرها ابراز نکرده‌اند. 

۱۴ فعال مدنی و سیاسی داخل ایران روز سه‌شنبه ۲۱ خرداد با انتشار بیانیه‌ای خواستار استعفای علی خامنه‌ای از رهبری و تغییر بنیادین قانون اساسی شدند. 
به‌ گفته این کنشگران در این بیانیه، در شرایطی که «نه از جمهوریت خبری است و نه از آزادی»، چانه‌زنی فعالان مدنی نیز «بدون استعفای سیدعلی خامنه‌ای و تغییر قانون اساسی» راه به جایی نخواهد برد. 
پس از آن نیز ۱۴ کنشگر زن نیز در ایران در بیانیه‌ای خواستار «استعفای علی خامنه‌ای » و «گذار از جمهوری اسلامی» شدند. 




سپیده قلیان: اتهامات را قبول ندارم، بازجویان مرا شکنجه کرده اند

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۹ مرداد ۱٣۹٨ –  ۱۰ اوت ۲۰۱۹

کانال مستقل سندیکای نیشکر هفته تپه در گزارش خود از جریان محاکمه ی سپیده قلیان فعال مدنی و مدافع حقوق کارگران نوشت:

«امروز شنبه ۱۹ مرداد ماه سپیده قلیان به دلیل دفاع از حقوق و مطالبات کارگران هفت تپه محاکمه شد.
سپیده قلیان، اعلام داشت که من در حین بازجویی تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و مجبور به اعتراف شده ام ، پس اتهامات وارده را قبول ندارم.
وکیل مدافع سپیده قلیان، جماالدین حیدری منش، ضمن دفاع از گفته های سپیده قلیان،اعلام داشت که تمام اتهام وارد به استناد گفته های موکلم کذب می باشد ،چرا که اعتراف در زیر شکنجه از موکل من گرفته شده است.
ایشان در ادامه گفتند که موکل من سپیده قلیان به عنوان فرزند یک کارگرحق خود دانسته که از دیگر کارگران و حق و حقوق آنها دفاع کند و این جرم نیست.
وقتی آقای حیدری منش اینگونه از سپیده قلیان دفاع میکند، ایشان تهدید به بازداشت شده و تمام وسایل همراه اقای حیدری منش را ظبط می کنند.
قاضی پرونده خطاب به وکیل سپیده قلیان می گوید که شما با دفاع از سپیده قلیان، قوه قضائیه و نیروهای امنیتی را زیر سوال می برید.
وکیل سپیده قلیان، آقای جماالدین حیدری منش می گوید که من از موکلم دفاع می کنم و وظیفه حقوقی خود را انجام می دهم.
در ادامه، قاضی پرونده سپیده را تهدید می کند که شما را به زندان اوین انتقال خواهم داد، سپیده در جواب می گوید برای من هیچ فرقی نمی کند در کدام زندان باشم، اما باید وضعیت من مشخص شود و به قرار بازداشت، خاتمه داده شود.
بعد از پایان این به اصطلاح دادگاه، وسایل وکیل مدافع سپیده قلیان که ضبط شده بود به ایشان تحویل داده می شود و سپیده قلیان را به زندان باز می گردانند.»

سپیده قلیان به دلیل حمایت از کارگران نیشکر هفت تپه خوزستان در آبان ماه سال گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و در ۲۷ آذر ماه سال گذشته با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی موقتا آزاد شد.

وی پس از آزادی در واکنش به پخش فیلم اعترافات اجباری خود از صدا و سیما که تحت عنوان «طراحی سوخته» پخش شد، اقدام به افشاگری درباره شکنجه‌ها و فشارهایی کرد که در طی دوران بازداشت برای اخذ اعترافات اجباری از سوی نیروهای امنیتی بر او وارد آمده بود.

پس از این افشاگری‌ها ماموران امنیتی بار دیگر سپیده قلیان را در ۳۰ دی ماه سال گذشته بازداشت کردند. این فعال مدنی هم اکنون در بند زنان زندان قرچک ورامین زندانی است.

سپیده قلیان، پیش از بازداشت مجدد خود با انتشار فیلم ویدئویی و نامه به جزئیات شکنجه خود پرداخت و در این نامه خطاب به دادستان نوشت: 
“دو مسئول امنیتی ناظر و شاهد ضرب و شتم من بوده و خودشان مستقیما علیه من اقدام به ایراد اتهامات و فحش‌های بسیار رکیک و غیر اخلاقی نیز کردند. پس از ضرب و شتم ما را با چشم‌بند و دستبند و پابند به خودروی نهادهای امنیتی انتقال دادند. حتی در مسیر نیز من از ضربات باتوم بی‌نصیب نبودم، بر خلاف آنچه نهادهای امنیتی ادعا کردند. این روند در پلیس امنیت و فرماندهی اطلاعات هم ادامه داشت.”

این فعال مدنی و مدافع حقوق کارگران در بخش دیگری از این نامه با تاکید بر اینکه او را در بازجویی کابل زده‌اند، نوشته است: “پس از انتقال به سلول انفرادی، در حالی که حتی زخم‌های بدنم بهبود نیافته بود، به صورت مداوم و طولانی‌مدت بازجویی شدم. بازجویی که (طی آن متهم با) ضربات کابل، فحاشی و تهدید فرد مجاب شود که آن اتهامات را تایید کند.”