کلمه شاپور احسانی راد، فعال کارگری، روز گذشته، توسط نیروهای امنیتی در محل کار خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
به گزارش، اتحادیه آزاد کارگران ایران، دوشنبه ۷ مردادماه ۱۳۹۸، شاپور احسانی راد، فعال کارگری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
احسانی راد بعد از بازنشستگی با توجه به سطح نازل مستمری بازنشستگی از تاریخ ۶ اردیبهشت ماه در بخش سرایداری یک مجتمع مسکونی مشغول به کار شده بود که مأمورین امنیتی در همان محل وی را بازداشت کرده و به مکان نامعلومی منتقل کردهاند.
لازم به ذکر است که شاپور احسانی راد، نماینده اخراجی کارگران کارخانه پروفیل ساوه، از اعضای هیأت مؤسس شورای کارگری بازنشستگان تأمین اجتماعی و عضو هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران است.
این فعال کارگری پیشتر در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ به علت نمایندگی کردن اعتراض کارگران لوله و نورد صفا که در پی عدم پرداخت ۵ ماه دستمزد صورت گرفته بود، تحت عنوان تحریک کارگران، بازداشت و ۵ خردادماه همان سال به همراه جعفر عظیم زاده محاکمه و به زندان مرکزی ساوه منتقل شد. وی نهایتاً در تاریخ ۲۰ خردادماه با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شد.
بر اساس حکم صادره از شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ساوه در سال ۹۵، شاپور احسانی راد و جعفر عظیم زاده به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” و “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” هر کدام به ۱۱ سال حبس محکوم شدند.
این دو فعال کارگری نهایتا به موجب دادنامه صادره از شعبه هشت دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی که در تاریخ ۱ خردادماه ۹۶ به آنان ابلاغ شد، از بابت اتهامات “اقدام علیه امنیت ملی” و “تبلیغ علیه نظام” تبرئه شدند.
سکوت دربرابر آزار خیابانی ،عادی سازی خشونت است
گفتگوی آیدا جودکی با مهتاب محمودی، دبیر کارگروه دانشگاه دیده بان آزار اخبار روز: www.akhbar-rooz.com يکشنبه ۶ مرداد ۱٣۹٨ – ۲٨ ژوئيه ۲۰۱۹
دیگری telegra.ph آزار خیابانی معضلی اجتماعی است که اغلب زنان به واسطه زن بودن ( هویت ، شخصیت و بدن زنانه ) با آن دست به گریبانند. باید با بکارگیری راهکارهایی موثر به مقابله با آن پرداخت . دیده بان آزار سایتی است که از سال 1397 به طور رسمی فعالیت خود را در برای کاهش آزار خیابانی آغاز کرده تا با ایجاد حساسیت در جامعه نسبت به امحای این معضل اجتماعی قدم بر دارد . تحریریه دیگری به بهانه یک سالگی فعالیت این سایت مصاحبه ای را با مهتاب محمودی ، دبیر کارگروه دانشگاه دیده بان آزار انجام داده است که در ادامه مشروح آن را می خوانید.
فعالیت خود را از چه زمانی آغاز کردید و چگونه به دغدغه ی خود جامه ی عمل پوشاندید؟
از مرداد ماه سال 1396 در گروه « هم اندیشی » این پیشنهاد مطرح شد که بر آزار خیابانی تمرکز کنیم . درباره این موضوع نشست هایی برگزار کردیم و مطالب گوناگونی در رسانه های مختلف منتشر کردیم . در همان زمان ، تجربیات کشورهای دیگر را در این زمینه مطالعه می کردیم و نتیجه ی آن رسیدن به ایده طراحی و انتشار پوسترها بود.
در 8 مارس همان سال فعالیت میدانی خود را شروع کردیم . به خیابان و فضاهای عمومی از جمله ، مترو و ایستگاه های تاکسی رفتیم و با مردم درباره ی آزار خیابانی رودررو گفتگو کرده و پوسترها و بروشورها را میان آن ها توزیع کردیم . این حرکت با استقبال گسترده ای روبه رو شد . واکنش های منفی هم وجود داشت اما بیشتر واکنش ها هم از جانب مردان و هم زنان واقعا همدلانه بودند .
ما در همان تجربه ی اول فعالیت میدانی متوجه شدیم که زنان تمایل دارند درباره ی این مسأله گفت و گو کنند . آن ها تجربیات خود را با ما در میان گذاشتند و سوالات بسیاری در این زمینه از جمله ، «اگر در موقعیت آزار قرار گرفتیم چه واکنشی باید نشان دهیم؟»، می پرسیدند.
آن زمان هنوز سایت دیده بان آزار راه اندازی نشده بود و گزارش فعالیت هایمان را به ناچار در صفحات شخصی خودمان در شبکه های اجتماعی منتشر می کردیم . بسیاری از مردم به ما پیام می دادند و عده ای نیز داوطلب می شدند و در شهرهای محل سکونت خود پوسترها را توزیع و با مردم گفت و گو می کردند .
هنگامی که با این حجم از استقبال روبرو شدیم و افراد جدیدی در سراسر کشور به ما پیوستند ، تصمیم گرفتیم فعالیت های خود را در این زمینه گسترش دهیم و در نتیجه گروه « دیده بان آزار » را را با هدف فعالیت تخصصی در زمینه آزار در فضاهای عمومی تشکیل دادیم و وبسایت دیدهبان آزار را راه اندازی کردیم . پس از راه اندازی وب سایت، داوطلبان به راحتی به پوسترها و بروشورها دسترسی دارند و به طور کلی ، مخاطبان ما می توانند به تمام محتواهای آموزشی دسترسی داشته باشند . فعالیت میدانی منظم تر شده و گروه ما به تدریج بزرگ تر و گسترده تر شده به این معنا که ما صرفا جمعی از فعالان حوزه ی زنان ساکن تهران نیستیم بلکه داوطلبانی در شهرهای مختلف هستند که با ما همکاری می کنند.
در وبسایت کارزار علاوه بر انتشار پوسترها ، بروشورها و مطالب آموزشی به چه مطالب و امکانات دیگری می توان دسترسی داشت؟
یکی از مهمترین شیوههای آگاهیبخشی عمومی پیرامون آزارهای جنسی علیه زنان بازگویی تجارب زیسته زنان از خشونت است. سکوت در برابر آزار جنسی منجر به عادیسازی این معضل اجتماعی میشود. یکی از اهداف دیدهبان آزار مقابله با عادیسازی خشونت است. زنان و حتی مردان میتوانند با ورود به صفحه harasswatch.com تجارب خود را از آزار در فضاهای عمومی –چه به عنوان قربانی آزار و چه به عنوان شاهد آزار فردی دیگر- بازگو کنند. بازگویی این روایات تمرینی برای شکستن سکوت و سخن گفتن از این درد مشترک است. بیان تجربههای گوناگون به شکلگیری گفتوگوی عمومی حول این معضل کمک میکند. همچنین امکان ثبت مکان وقوع آزار بر روی نقشه میتواند ما را در شناسایی نقاطی که امکان وقوع آزار در آنها بیشتر است، یاری کند و به ما نشان دهد در کدام نقاط باید فعالیت های میدانی خود را گسترش دهیم . در این رابطه چالشی که وجود دارد این است که در تمام مناطق شهری دسترسی به اینترنت یکسان نیست. بنابراین از برخی مناطق روایت های کمتری به دست ما می رسد در حالی که ممکن است آزار در آن مناطق بیشتر و جدی تر باشد . برای رفع این چالش ما از طریق گفتگوهای میدانی که در خیابان های این مناطق با مردم داشته ایم می توانیم روایاتشان را ضبط و بر نقشه ثبت کنیم . علاوه بر این ما روایات رسیده را آنالیز و بررسی می کنیم و در نهایت گزارش تحلیل این روایات را منتشر خواهیم کرد .
به طور کلی ، سایت دیده بان ازار شامل چه بخش هایی و بر چه مواردی استوار است؟
1 – خیابان : یکی از فعالیتهای مداوم و مستمر ما در دیدهبان آزار آموزش به شهروندان از طریق فعالیتهای میدانی و گفتوگوهای خیابانی است. گزارش این گفتوگوها و توزیع پوسترها و بروشورها بهطور مستمردر بخش خیابان وبسایت و همچنین در کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام دیدهبان منتشر میشوند. در خلال این گفتوگوها برای تغییر باورهای نادرست فرهنگی که زنان را مقصران اصلی آزار جنسی قلمداد می شوند یا آزارهای جنسی را موضوعی عادی قلمداد میکنند، تلاش میکنیم. همچنین گزارش فعالیتهای داوطلبانه همراهان ما در سراسر کشور از خرمآباد و بهبهان گرفته تا آمل و مشهد و بجنورد نیز در بخش خیابان منتشر می شود .
البته نباید از این نکته غافل شویم که فرهنگ سازی و آموزش صرفا از طریق فعالیت های داوطلبانه محقق نمی شود پس بسیار مهم است که نهادهای مسئول ، دولتی و شهرداری در این امر مشارکت کنند و حضور فعالی داشته باشند . اما متاسفانه در کشور ما اولین راهکار مسئولان برای حل معضل آزارهای خیابانی تفکیک و جدایی سازی جنسیتی است . در حالی که تفکیک جنسیتی منجر به حذف تدریجی زنان از مکان های عمومی میشود. همچنین تفکیک جنسیتی مانع شکلگیری روابط عادی میان زنان و مردان و در نتیجه زمینه ساز بروز خشونت های بیشتری علیه زنان می شود . ما تلاش می کنیم پیام را به گوش مسئولان برسانیم که امنیت زنان دغدغه ی فراگیر مردم است .
2 – دیگر کشورها: در این بخش گزارش هایی از تجربه ی کشورهای دیگر را در زمینه ی مقابله با آزار و اذیت در فضاهای عمومی و راهکارهای فرهنگی ، مدنی و قانونی که آن ها درپیش گرفته اند، منتشر می کنیم . این امر میتواند نهادهای مدنی و یا دولتی و قانونگذاران را در یافتن راهکارهای مناسب یاری کند.
3 – کارگروه دانشگاه : دیده بان آزار ، دانشگاه را نیز، به عنوان بخشی از حوزه عمومی که می تواند بستری برای بروز انواع و اقسام آزارهای جنسی و تبعیض های جنسیتی باشد ، میدان فعالیت خود میداند. در همین راستا کارگروه دانشگاه دیدهبان آزار ، با هدف تمرکز بر آزار جنسی و تبعیض جنسیتی در دانشگاهها و همچنین برقراری ارتباط و همکاری مستمر با دانشجویان و انجمنها و نشریات دانشجویی تشکیل شده است.
درباره کارگروه دانشگاه ، که حوزه تخصصی شما هست، لطفاتوضیحات بیشتری در اختیار مخاطبان ما قرار دهید.
یک مسئله مهم و اساسی در بحث آزار جنسی مناسبات قدرت است. باتوجه به مناسبات قدرت حاکم بر روابط استاد و دانشجو، اقتدار استاد میتواند زمینهساز بروز آزار جنسی باشد چرا که هرگونه سلسله مراتبی می تواند منجر به به نوعی از اعمال قدرت شود . در شرایطی که ساختار مسلط مردسالارانه ای بر دانشگاه ها حاکم است ، برخی از استادان از اقتدار آکادمیک خود سواستفاده کرده و از راههای گوناگونی چون پیشنهاد برقراری رابطه دوستی، پیشنهاد برقراری رابطه جنسی، تلاش برای ملاقات دانشجو در فضاهای خصوصی ، نزدیک شدن فیزیکی به دانشجو ، شوخی های نامتعارف و آزاردهنده ، نگاه های خیره و آزاردهنده … ، دانشجویان زن را مورد آزار و اذیت قرار می دهند . برخی استادان گاهی با استفاده از ابزارهایی مانند نمره ، امتحان و حضوروغیاب، زنان دانشجو را وادار به تن دادن به خواسته های نامشروع خود و روابطی خارج از مناسبات معمول استاد و دانشجو می کنند .
در شکل دیگری از آزار جنسی در دانشگاه اعمال قدرت استاد به شکلی پنهان است . استاد با سواستفاده از جایگاه خود و رابطه ای مبتنی بر صمیمیت و دوستی میان خود و دانشجو شکل می دهد. در نتیجه استاد از جایگاه استادی خارج شده و بهعنوان یک مرد با دانشجو تعامل میکند و این رابطه از شکل معمول و متعارف رابطه استادی – دانشجویی خارج می شود و جنبه عاطفی پیدا می کند . پس از آن استاد به دلیل جایگاه و موقعیت فرادست خود به راحتی می تواند از دانشجو سوء استفاده کند . دانشجو بعد از آگاهی از اینکه مورد بهره کشی قرار گرفته، نمی تواند اعتراضی کند و ممکن است نتواند از رابطه با استاد خارج شود زیرا استاد می تواند بر آینده ی تحصیلی آن دانشجو تأثیر بگذارد و او را مورد انواع و اقسام سوء استفاده های جنسی و غیرجنسی قرار دهد .
مثال های زیادی در این رابطه نیز وجود دارد . من با دانشجویانی گفت و گو داشته ام که در ابتدا استاد به دانشجو نزدیک شده و یک رابطه ی عاطفی و صمیمی شکل گرفته و سپس به دانشجو ابراز علاقه کردهاست. دانشجو هم از اینکه شخصی در مقام و کاریزمای استادی به او ابراز علاقه کرده خوشحال شده و به امید آنکه استاد با او ازدواج خواهد کرد با او رابطه برقرار کرده است. اما درنهایت متوجه این سوءاستفاده شده ولی نتوانسته کاری انجام دهد . چرا که او اولا با اعتراض کردن خودش مورد قضاوت قرار خواهد گرفت و مجرم انگاشته می شود و ثانیا استاد با در دست داشتن ابزارهایی چون نمره او را تحت فشار قرار می دهد و توانایی اعتراض را از دانشجو سلب می کند .
فقدان قوانین حمایتی از دانشجویان زن چه شرایطی را برای انان در دانشگاه ایجاد کرده است؟
فقدان قوانین حمایتی از دانشجویان در دانشگاه ها و وجود تبعیض جنسیتی ساختاری – قانونی ،به بی اعتمادی دانشجویان نسبت به نهادهای نظارتی در دانشگاه و به طور کلی نهادهای قضایی منجر شده است. همچنین ناامیدی از نتیجه اعتراض و از طرفی دیگر فرهنگ مردسالار ما که منجر به جرم انگاری قربانیان می شود و ترس از آبرو و چنین مسائلی اغلب دانشجویان را به جای اعتراض کردن وادار به سکوت می کنند . من در جریان پیگیری برخی از پرونده هایی بوده ام که حتی دانشجویانی که پیگیری کرده بودند نتیجه ای نگرفتند . در مواردی هم که این پیگیریها منجر به صدورحکم تنبیهی برای استاد شده تناسبی میان جرم و مجازات وجود نداشته است. مثلا در یکی از موارد استادی بدن دانشجو را لمس کرده و یا با پیام ها و پیشنهادهایی آزاردهنده برای او مزاحمت ایجاد کرده و دانشجو از استاد شکایت کرده اما در نهایت استاد پس از چند ترم تعلیق به دانشگاه بازگشته است.
وضعیت در کشورهای دیگر چگونه است؟
در مقایسه ایران با دیگر کشورها به این نتیجه می رسیم که در کشورهای دیگر مطالعات گسترده ای بر این مسأله انجام شده است. همچنین نهادهای مختلف نظارتی بر رفتار اساتید که سازوکارهای کاملا شفاف و مشخصی مبنی بر تخطی نکردن اساتید از پروتکل های اخلاقی دانشگاه است، وجود دارند . هنگامی که اساتید از قوانین مورد نظر سرپیچی کنند برخوردهای بسیار جدی و قاطعی با آن ها صورت می گیرد . مثلا در دانشگاه های آمریکا هرساله پژوهش هایی به منظور پایش مداوم وضعیت آزار جنسی در دانشگاه ها انجام می شود که به عنوان مثال در یکی از آخرین پژوهش ها که در سال 2017 منتشر شده است ادعا شده از هر 10 زن دانشگاهی حداقل یک نفر مورد آزار جنسی در اشکال گوناگون قرار گرفته است . مورد دیگری که می توان به آن اشاره کرد نهاد غیردولتی انجمن دانشگاه های آمریکایی است که برنامه جامعی را برای پژوهش درباره ی آزار جنسی در دانشگاه های آمریکا به اجرا درآورده و 27 دانشگاه نیز آن را اجرا کرده اند و همچنین طبق گزارش نهایی انجمن در مجموع 7/11 % از دانشجویان تجربه ی آزار جنسی داشته اند . طبق گزارش دیگری که کمیسیون حقوق بشر استرالیا در سال 2016 منشر کرده است ، بیشتر از نیمی از دانشجویان این کشور در محیط دانشگاه قربانی آزار جنسی شده اند . گستردگی پژوهش ها در کشورهای مختلف نشان می دهد آزار جنسی در محیط دانشگاه در بیشتر نقاط جهان کمابیش شایع است و صرفا مخصوص کشور ایران نیست . اما در ایران به طور کلی پژوهش های بسیاری در حوزه ی آزار جنسی صورت نگرفته و این خلاء پژوهشی پیرامون آزار جنسی در دانشگاه محسوس تر است و بیشتر دیده می شود . در ایران هیچ پژوهش ثبتشدهای درباره آزار در دانشگاه نداریم .
با تشکیل کارگروه دانشگاه دیده بان آزار چه اهدافی را پیگیری می کنید؟
یکی از اهداف دیده بان آزار توسعه ادبیات نظری و پژوهشی در حوزه ی آزار جنسی در فضاهای عمومی است و با توجه به اهمیت موضوع آزار جنسی در دانشگاه و فقدان پژوهش هایی که این معضل اجتماعی را ریشه یابی کنند، کارگروه دانشگاه دیده بان آزار پروژه ای تحقیقاتی را پیرامون « آزار جنسی در دانشگاه » شروع کرد که به ثبت روایات دانشجویان دختر پرداخین. این پروژه ادامه دارد و از همه کسانی که تجربه آزار در دانشگاهها را دارند درخواست می کنیم که تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارند . امیدواریم با مجموعه فعالیت های آموزشی و پژوهشی که در این حوزه صورت می گیرد بتوانیم توجه مسئولان را به این مسأله جلب کنیم. زیرا وجود سازوکارهایی در رابطه با طرح و پیگیری و رسیدگی به موارد آزار جنسی در دانشگاه ها بسیار ضروری است . مواردی بوده دانشجو شجاعت اعتراض و شکایت را داشته و استادان دیگر و حتی استادانی که در هیئت رسیدگی به تخلف اساتید حضور داشتهاند و مسئول رسیدگی به شکایت دانشجو بودهاند، دانشجو را به دلیل طرح شکایت علیه استاد مورد مواخذه قرار داده اند . در موارد اندکی نیز که به شکایات دختران دانشجو رسیدگی شده در مورد این مسأله در دانشگاه اطلاع رسانی صورت نگرفته است . آگاهی و اطلاع رسانی در این مورد اهمیت فراوانی دارد زیرا اساتید دیگر متوجه می شوند که اگر چنین تخلفی بار دیگر صورت بگیرد،به آن رسیدگی خواهد شد . از سویی دیگر هنگامی که چنین مسأله ای اتفاق بیافتد، دانشجویان دختر احساس ناامنی نکنند و بدانند که مسئولین دانشگاهی برای ایجاد امنیت آن ها در دانشگاه تلاش خواهند کرد . اما متأسفانه در حال حاضر زمانی که اینگونه مسائل رخ می دهد، روند بررسی آنقدر در خفا صورت می گیرد که دانشجو نیز از جزئیات نتیجه شکایت خود بی اطلاع می ماند . نهادهای دانشگاهی و قضایی و مسئول به جای اینکه با قربانی همراهی کنند در تلاش هستند تا مجرم را تبرئه کنند و بار مسئولیت را بر دوش دانشجوی دختر که قربانی است بگذارند .
در کنار لزوم ایجاد سازوکارهایی برای طرح و پیگیری و رسیدگی به موارد آزار جنسی در دانشگاهها و برخورد قانونی و مجازات استادان خاطی متناسب با جرم آنها، آموزش گامی مهم و ضروری است. کارگروه دانشگاه دیدهبان آزار در نظر دارد در آینده با برگزاری کارگاههای آموزشی درباره مصادیق آزار و تبعیضهای جنسیتی در دانشگاه و نحوه برخورد و کمک به شخص آسیبدیده دانشجویان را آگاه سازد . همچنین دیدهبان آزار در قالب برگزاری نشستهای تخصصی و کارگاهها و تولید محتوای تخصصی و آموزشی در این زمینه با نشریات و انجمنهای دانشجویی همکاری میکند. علاوه براین مطالب گوناگونی با موضوع آزار جنسی وتبعیضهای جنسیتی در دانشگاهها در قالب یادداشت، مصاحبه، ترجمه و گزارشهایی از تجربههای دیگر کشورها، در وبسایت دیدهبان آزار ودر بخش «دانشگاه» منتشر میشود.
رفقای جوانم؛ سپیده، مرضیه، ندا، آنیشا، عاطفه، ساناز، امیرحسین، امیر، اسماعیل، محمد، روح الله، سهیل، آتنا، آرش، سعید، مریم، پیمان، زینب و …
شما جزو بهترین ها و عاشق ترین های جنبش های اجتماعی امروز ایران هستید و باید هم روحیه تان را قوی نگاه دارید و هم بدنی سالم و خوش روحیه داشته باشید تا بتوانید محکم و استوار بر روی عقیده تان بایستید و برای آرمانهای انسانی تان مبارزه کنید. بدن ضعیف شما تنها مسئولان جنایت کار جمهوری اسلامی را خوشحال می کند. آنها آنچنان وقیح و خوار شده و در منجلاب بیعدالتیها و کثافت کاری خود درگیر شدهاند که اگر جلوی آنها جان هم دهید، اهمیتی نمیدهند و نمونه هایش را دیدهایم و خواهیم دید.
من به عنوان فردی با شما حرف میزنم که نزدیک به نیم قرن یعنی از سال ۱۳۵۰ در دوران پهلوی از وقتی که ۱۳ ساله بودم، خودم و خانواده ام درگیر مسایل زندان و شکنجه و آزار و اذیت دو رژیم استبدادی بوده و طعم تلخ این زخم ها و دردها را کشیدهام و با تمام وجودم با این شرایط زیسته ام. در حکومت اسلامی نیز نه تنها شش نفر از عزیزانم را از ما گرفتند، بلکه آسیب های بسیاری به دیگر اعضای خانوادهام و خودم زدند. من نیز پس از سی و نه سال مقاومت در جمهوری اسلامی، بلاخره مجبور شدم که خودم را در ۷ اسفند ۱۳۹۶ به تبعیدگاه ایرلند معرفی کنم و هماکنون درست پس از ۱۷ ماه، هم چنان در کمپ پناهندگان در گوشهای دور افتاده در ایرلند به سر میبرم و نه تنها از شرایط خودم، بلکه از شرایط شما و تمام مردم ایران، هر روز به شدت درد میکشم و روزی نیست که بدون یاد شما بتوانم سر کنم و آرام بخوابم، با این وجود سعی میکنم که در این دیار غربت نیز روحیهام را قوی نگاه دارم و خودم را توانمند کنم و راهم را برای دادخواهی در تبعید ادامه دهم.
عزیزانم، اطمینان داشته باشید که هماکنون وقت اعتصاب غذا نیست، آن هم به تنهایی و به این شکل و در این زمان که جنگ بین قدرتها بالای سر ماست و خبرها بیشتر حول آن مسایل می چرخد. دیگر قدرتها نیز به منافع اقتصادی و سیاسی خود میاندیشند و مساله شان به هیچ وجه رعایت حقوق بشر در ایران نیست. شما با اعتصاب غذا بدن خود را نیازمند دارو و درمان میکنید. اگر هم بر فرض محال به موقع به داد شما برسند که نمی رسند، اغلب شما را درمان نمی کند، بلکه این خفاشان دروغگو که به راحتی زندانیان سیاسی در ایران را انکار میکنند، با همان داروها شما را بیشتر کرخت و ضعیف و ناتوان و خفه می کنند. این را بدانید که سلامتی تک تک شما برای همگی ما بسیار مهم است، نه تنها برای خودتان و خانواده، بلکه برای جنبش نیز مهم است. ما برای ادامه ی مبارزه به عاشقانی جوان چون شما نیاز داریم و خیلی مهم است که بتوانید خودتان را توانمند و خوش روحیه و قوی نگاه دارید. میدانم که کار بسیار سختی است و جمهوری اسلامی به عمد میخواهد شما را و خانوادههای تان را خرد و ناتوان و خسته کند، ولی شما باید راهی بیابید که توان تان را دو چندان کنید و از وجود همدیگر انرژی بگیرید و به جای اینکه آنها بتوانند شما را زله کنند، شما باید آنها را زله و حقیر و ناتوان کنید.
میگویید چگونه، بگذارید کمی از تجربه ی زیسته ی خودم برای شما و خانوادههای تان بگویم. این که چگونه توانسته ام روحیه ی خودم و اطرافیان ام را با این همه زخم کاری بر تن و روانم قوی نگاه دارم. از همان سالهای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی حمله به فعالان سیاسی و خانواده های ما شروع شد و از تیرماه شصت فعالان سیاسی چپ اعدام شده را خاورانی کردند، زیرا عزیزان ما به عنوان کمونیست حتی جایی در گورستان مسلمانها نداشتند. در نتیجه ما تعدادی از خانوادههای چپ ابتدا جلوی زندان ها و بعد در گورستان خاوران به هم نزدیک شدیم و به ویژه پس از کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷، این نزدیکی ها بین ما خانوادههای چپ بیشتر شد و ما خانوادهها در طی این سال ها، به طور پیوسته به خاوران میرفتیم و به همین دلیل به «مادران و خانوادههای خاوران» معروف شدیم. ارتباط های ما روز به روز نزدیک و نزدیکتر شد و در غمها و شادی های هم شریک شدیم و فرزندان مان نیز با هم بزرگ شدند.
هرچند کشته شدن عزیزان ما و دیکتاتوری لجام گسیخته ی دهه ی شصت و نبود رسانهها و سکوت سازمان ملل و جامعه جهانی و غیره، من را مانند بسیاری از خانوادهها و زندانیان سیاسی باقیمانده فلج کرده بود و در گوشه ی خانهها یا زندان ها با خودمان زار زار می گریستیم، ولی در جلوی بچهها و جمع میخندیم و به همدیگر روحیه می دادیم. یادم نمیرود فیلم اشک ها و لبخندها یکی از فیلمهایی بود که در این شرایط به من و خانوادهام خیلی کمک کرد و شاید صد بار آن را به همراه فرزندانم دیده ام و شعرهایش را با هم میخواندیم و می رقصیدیم و روحیه می گرفتیم. وجود با قدرت مادرم نیز به من روحیه ی ایستادگی و مقاومت میداد و از او بسیار آموختم. من و بسیاری از ما «مادران و خانوادههای خاوران» از هر فرصتی استفاده میکردیم تا بتوانیم به خودمان و خانواده و دیگران روحیه و انرژی دهیم. سعی میکردیم علاوه بر اینکه در جمع همدیگر و حتی دیگر خانوادهها حضور یابیم و با آنها همراهی کنیم و در مراسم ها در خانه و در خاوران در کنار هم باشیم تا جلوی فراموشی آن جان های شیفته و جنایت های حکومت را بگیریم، گاهی نیز با همدیگر آواز می خواندیم، می رقصیدیم و همدیگر را شاد می کردیم. کسانی که از نزدیک با من بودهاند، میدانند که چقدر این مساله برایم مهم بود که هم به همدیگر عشق بورزیم و خودمان را شاد کنیم و هم خودمان را توانمند سازیم و در فعالیتهای مان جدی باشیم. مدام هم مورد اذیت و آزار و تهدید و بازجویی حکومت قرار می گرفتیم، ولی با انرژی دادن به همدیگر نمی گذاشتیم که این اذیت و آزارها روحیه ی ما را خراب کند. گاهی هم یک قدم به عقب می گذاشتیم و گاهی دو قدم به جلو میرفتیم و همواره هم حکومت از پیوستگی و ایستادگی ما وحشت داشت و دارد.
شاید باورتان نشود که چگونه فردی مانند من با این هم زخم و فعالیت جدی در برابر حکومت که در ایران مدام از جنایت های حکومت میگفتم و می نوشتم و همراه دائمی خانوادههای مختلف آسیب دیده برای دادخواهی بودم، میتوانستم در همان حال شادی کنم و برقصم و به دیگران شادی دهم. آری این چنین بودم و امیدوارم در آینده هم بتوانم این چنین باشم. این را کسانی که از نزدیک با من بوده اند به خوبی میدانند، در هر شرایطی که امکانپذیر بود، روی میز ضرب میگرفتم و میخواندم و همه را به رقص و پایکوبی و شادی تشویق میکردم و خودم نیز با تمام وجود می رقصیدم و به همدیگر شادی می بخشیدیم. همین روحیه ی قوی ما را به هم نزدیک کرده بود و حتی برخی از جوانها که حوصله شنیدن دردهای ما را نداشتند، با جان و دل کنار ما می ماندند و از دوستی با ما لذت میبردند و انرژی میگرفتند و حکومت نیز از همین قدرتمند بودن ما میترسید و وحشت می کرد.
عزیزانم با تجربهای که دارم، به شما نیز توصیه میکنم که به جای اعتصاب غذا، هر روز بلند شوید و با همدیگر بخوانید و برقصید. سعی کنید روحیه تان را به شدت حفظ کنید. ورزش های جمعی کنید. رقص های جمعی کنید، قاشق زنی کنید، آوازهای جمعی بخوانید و به خودتان و اطرافیان تان انرژی و روحیه دهید. البته ممکن است که برخی از شما در سلولهای انفرادی باشید، ولی در همان سلولها نیز به هر شکلی که میتوانید به خودتان روحیه و انرژی دهید و سعی کنید جسم و روان تان را سالم نگاه دارید.
هر کار انرژی دهنده و شادی بخشی که از دست تان بر میآید (غیر از شعار دادن که پرونده های تان سنگینتر شود) را انجام دهید تا مسئولان را زله کنید. بهموقع هم شعار خواهیم داد. اگر کنار زندانیان عادی هستید، آن ها را نیز تشویق کنید که با شما همراه شوند و از کنار شما بودن لذت ببرند و روحیه بگیرند. آنها زمانی به شما نزدیک میشوند که با روحیه و پر انرژی باشید و تن ضعیت و مریض شما آن ها را از شما دور می کند، شاید برای اراده ی شما احترام قایل شوند که حتماً می شوند، ولی تنها احترام شما را سالم و سرحال نگاه نمی دارد.
عزیزان، از شما تقاضا دارم که آگاهانه اجازه دهید که ما فعالان سیاسی و اجتماعی که در بیرون از زندان هستیم، برای آزادی شما و دیگر زندانیان سیاسی و بهبود شرایط زندان ها اقدام کنیم. شما و دیگر زندانیان سیاسی رسالت خود را به بهترین شکل ممکن انجام دادهاید و بر ماست که برای حمایت از شما گام هایی جدی برداریم.
از تمامی فعالان سیاسی و اجتماعی و گروهها و نهادهای ایرانی و بینالمللی حقوق بشری نیز تقاضا دارم که کاری جدی و فوری برای نجات جان زندانیان سیاسی در ایران کنیم. جان زندانیان سیاسی در ایران و حتی جان خانوادههای شان در معرض خطر جدی است و نباید رسیدگی به وضعیت زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر در ایران را تنها منوط به زمان رهایی از شر جمهوری اسلامی کرد. عزیزان ما باید هر چه زودتر و بدون قید و شرط آزاد شوند، شرایط زندان ها باید هر چه زودتر بهبود یابد و بازداشت های گسترده و شکنجه و اعدام زندانیان در ایران متوقف شود. سربلند و پیروز باشیم
منصوره بهکیش هفتم مرداد ۱۳۹۸
زندانیان سیاسی زن بار دیگر در زندان قرچک ضرب و شتم شدند
روز دوشنبه ۸ مردادماه ۹۸، در پی بروز درگیری در زندان قرچک ورامین به تحریک مقامات زندان یاسمن آریانی، ندا ناجی، عاطفه رنگریز و سپیده قلیان زنان سیاسی این زندان، توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
یاسمن آریانی، فعال مدنی بازداشتی در زندان قرچک ورامین عصر روز گذشته توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این درگیری به تحریک مسئولین بهداری زندان و پس از انتقال صبا کردافشاری به حالت ناهوشیار به بهداری زندان صورت گرفت. از سوی دیگر ندا ناجی و عاطفه رنگریز از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و سپیده قلیان از متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه نیز در ادامه این درگیری توسط زندانیان جرائم عمومی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. همچنین صباکردافشاری، یاسمن آریانی، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز صبح امروز در اعتراض به عدم امنیت جانی، در مقابل دفتر زندان دست به تحصن اعتراضی زدند. یک منبع مطلع از وضعیت این زندانیان به گزارشگر هرانا گفت: این درگیری در پی آن رخ داد که حوالی ساعت ۷ عصر روز گذشته صبا کردافشاری دچار ضعف جسمی شدید شده و به دلیل تعلل مسئولین در انتقال وی به بهداری وضعیت وی بدتر شد. پرستار بدون برانکارد و فشارسنج جهت سرکشی به داخل بند آمده و نهایتا صبا بدون برانکارد و در داخل پتو به بهداری زندان منتقل شده و توسط پرستار “خانم تیموری” و پزشک بهداری “خانم حامدیزدان” مورد توهین و برخورد بسیار بد قرار گرفته است. وی ادامه داد: در ادامه، این موضوع به درگیری لفظی با یاسمن آریانی انجامید که با تحریک مسئولین بهداری خانم آریانی توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت که موجب آسیب دیدن وی از ناحیه گونه، صورت و کوفتگی در دست راست و هر دو پا شده است. در ادامه این موضوع صبا کردافشاری به دلیل ضعف جسمی، فشارهای وارده و عدم رسیدگی به موقع بی هوش شد. نهایتا پزشک زندان به صبا آمپول و سرم تزریق کرده و پس از چند ساعت وی را مجددا به بند بازگرداندند. به گفته این منبع مطلع برخورد با زندانیان و متهمین سیاسی و عقیدتی توسط مسئولین زندان علی الخصوص مسئولین بهداری بسیار نامناسب بوده است و پرستار و پزشک جهت این برخوردها از رئیس بهداری، دکتر هوشیار دستور میگیرند. یکی از اعضای خانواده این زندانیان به گزارشگر هرانا گفته است: فرزندان ما بارها به تحریک زندان بانان و مسئولین زندان مورد حمله زندانیان دیگر قرار میگیرند. زندانیان معتاد به مواد مخدر زیادی در بند هستند که کماکان مواد مصرف می کنند. بسیاری از آنان مدعی می شوند که به بیماری هپاتیت و ایدز مبتلا هستند و در کنار زندانیان دیگر و زندانیان سیاسی و عقیدتی نگهداری می شوند. در کنار عدم امنیت جانی به دلیل ضرب و شتم، این نگرانی نیز وجود دارد که بیماری آنها در درگیری های فیزیکی به این متهمین منتقل شود. در پی این درگیری و در اعتراض به عدم امنیت جانی، صبح امروز صبا کردافشاری، یاسمن آریانی، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز در مقابل دفتر زندان دست به تحصن اعتراضی زدند. کمتر از یک ساعت پس از این تحصن، رئیس بندها “خانم میرزایی” که روز گذشته به این سمت منصوب شده است به همراه محمدی رئیس زندان و معاونین خود در دفتر زندان با منیره عربشاهی و مژگان کشاورز ملاقات کرده و با تامین فشارسنج و برانکارد اختصاصی برای هر بند و همچنین قول پیگیری محل نگهداری زندانیان مبتلا به بیماری های خطرناک از آنها خواستند که به تحصن خود پایان دهند و تا روز دوشنبه صبر کنند.
همچنین در ادامه درگیری های روز گذشته این زندان، ندا ناجی، عاطفه رنگریز و سپیده قلیان نیز به تحریک مسئولین و توسط یک زندانی که به تازگی از بیمارستان روانپزشکی امین آباد به بند ۶ این زندان منتقل شده است مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. جمال عاملی همسر ندا ناجی در صفحه شخصی خود ضمن اشاره به این موضوع و انتقال عاطفه رنگریز به بهداری زندان نوشته است: هر اتفاقی برای عزیزان ما در زندان قرچک بیافتد مسئولیت مستقیمش با مسئولین قوه قضاییه از بازپرس شعبه ۷ که دستور انتقالشان را به قرچک داده تا دادستان تهران و بالاترین مقام قضایی کشور خواهد بود که عامدانه قانون تفکیک جرائم را زیر پا گذاشته و آن را اجرا نمیکنند.
لازم به ذکر است این زندانیان پیش از این نیز بارها به تحریک مسئولین زندان توسط زندانیان دیگر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. به عنوان مثال یاسمن آریانی در روزهای پایانی تیرماه توسط یک زندانی متهم به جرایم خشن مقابل فروشگاه این زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. روز شنبه ۱۵ تیرماه ۱۳۹۸ نیز جمال عاملی از ضرب و شتم ندا ناجی توسط زندانیان جرایم عادی و پرسنل زندان قرچک خبر داده بود. جمال عاملی طی یادداشتی در حساب شخصی خود در توییتر نوشته بود: ندا طی ۲۴ ساعت گذشته در زندان قرچک ورامین یک بار توسط یکی از زندانیان جرایم عادی و یک بار دیگر توسط پرسنل زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. وی پس از این اتفاق به بهداری زندان منتقل شده و به خاطر ضربهای که مامورین زندان به سرش وارد کردند برای چند ساعت به تاربینی دچار شده است. جان ندا ناجی و عاطفه رنگریز در زندان قرچک در خطر است.
بازداشت یاسمن آریانی، به روز چهارشنبه ۲۱ فروردینماه ۹۸ بازمیگردد، او در این تاریخ توسط مامورین نیروی انتظامی بازداشت و به بازداشتگاه وزرا در تهران منتقل شده بود. وی به همراه مادرش منیره عربشاهی که یک روز بعد از فرزندش بازداشت شد هم اکنون در بند ۵ زندان قرچک ورامین که عمده ساکنین آن را اتباع خارجی تشکیل میدهند به سر میبرد. روز شنبه ۱۱ خردادماه ۹۸ نیز، صبا کردافشاری، زندانی سیاسی سابق توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی از تاریخ ۱۱ تیرماه جهت ادامه بازجویی از زندان قرچک ورامین به بازداشتگاه اطلاعات سپاه در زندان اوین موسوم به بند ۲-الف منتقل شده و اواخر ماه گذشته مجدداً به زندان قرچک بازگردانده شده است. راحله احمدی، مادر صبا کردافشاری نیز در تاریخ ۱۹ تیرماه بازداشت و روز یکشنبه ۲۲ خردادماه با تودیع قرار وثیقه ۷۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت از زندان آزاد شد. ندا ناجی و عاطفه رنگریز در تاریخ ۱۱ اردیبهشتماه ۱۳۹۸، همزمان با روز جهانی کارگر بازداشت و نهایتا به زندان قرچک ورامین منتقل شده اند. پرونده پرونده ندا ناجی، پس از ۹۰ روز بازداشت به تازگی به دادگاه انقلاب ارجاع شد و قرار است تا آخر هفته جاری تعیین شعبه شود. سپیده قلیان از متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه نیز در تاریخ ۳۰ دی ماه سال گذشته بازداشت و تاکنون در زندانهای سپیدار اهواز، زندان اوین و زندان قرچک ورامین نگهداری شده است. وی از روز سه شنبه ۱ مردادماه ۹۸، در اعتراض به جابجایی های متعدد وی بین زندان های مختلف و همچنین رفتار نامناسب مسئولین با خود و پدر و مادرش دست به اعتصاب غذا زده است. جلسه رسیدگی به اتهامات مطروحه علیه سپیده قلیان و دیگر متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه در تاریخ ۱۲ مردادماه سال جاری برگزار خواهد شد.
لیلا هم دستگیر شد. سپیده اعتصاب غذای خشک کرده و دیگر جان حرکت کردن ندارد، ولی کسی حاضر نیست به مطالباتش پاسخ دهد. امیرحسین حدود سه هفته است که در اعتصاب غذاست و در معرض انواع آسیب های غیرقابل جبران است. ساناز هم وضعیت مناسبی ندارد. ندا هم با سپیده عملاً متحد شده، همانطور که سپیده با امیرحسین و ساناز. آنیشا هم در انفرادی و بازجویی تحت فشار است و از او قول همکاری می خواهند. اعضای ندای زنان ایران هم دائما دستگیر و احضار می شوند. نمونه های دیگری هم می توانم بگویم. اما تصویر وضعیت این روزهای ما به خوبی نشانگر این است که در موج سرکوب وسیع به سر می بریم! وضعیت سخت است و ما باید در صخرههای سخت، ریشه های سخت بدوانیم. راحت طلبان و میانهرو ها در این راه خرد خواهند شد!
حال می شود حمایت از این افراد را فرقه ای کرد، آلوده به مسابقات محفلی کرد، تفرقه انداخت و هزار روش و داستان دیگر برای جلوگیری از اتحاد و تجمیع نیرو. می شود به بهانه ی داشتن نقد (آخر عده ای در زمان دستگیری تازه یاد انتقاد می افتند) افرادی را بایکوت خبری کرد. می شود به بهانه ی انتقاد به فعالیت در فضای مجازی، نشست و حداقل کارها را هم نکرد و در کنارش ژست پراتیسین هم حفظ کرد. می شود دیگران را نصیحت کنیم که اگر آن ها هم کنشگری داشته باشند به همین روز می افتند پس بهتر است بنشینند سرجایشان و با خودشان تمرین ایدئولوژیک کنند. و چه دورانی شود وقتی که ما برای بدیهی ترین کارها وقت نداشته باشیم! خلاصه که در برخورد با مسئله سرکوب، زیرکی های کوچک و ابلهانه کم ندیده ام. بزرگترین خطر این است که در انتظار امیدهای بزرگ بنشینیم. امروز باید حمایت از بازداشتی ها بهانه ای برای اتحادهای بیشتر شود. نه از سر همسایه دوستی بلکه از سر درک منافع طبقاتی مشترک. از سر اینکه نباید زانو بزنیم و نمیخواهیم بازیچه باشیم. رویداد های ضروری و دوردست را همین امروز باید بازشناسی کنیم. باید در راستای تیزتر کردن دید خودمان وضعیت آینده را پیشبینی کنیم، برای آن آماده باشیم و آماده کنیم. ما جانوران رامِ خانگی نیستیم. این موج دستگیری پس از اعتصابات هفت تپه و فولاد، پیش درآمدی برای دستگیری های بیشتر است؟ تجمع روز جهانی کارگر یک نمونه بوده است. آیا باید منتظر نمونه های بعدی باشیم؟ نه من فکر میکنم تعرض، بهترین دفاع است. البته که پس از موج سرکوب عدهای به زعم خودشان پنهان شدند، یواشکی شدند، مترجم غیرسیاسی شدند، هنرمند نرم و نازک شدند، با ادب و نهایتاً حاشیننشین شدند. هر بلایی هم از فعالان میدانند و دنبال پاک کردن گناهان هستند!
خانوادهآهای بازداشتیها را نباید تنها گذاشت. نه به این دلیل که باید برای مادر فلان کس دلسوزی کنیم و در مقابل پدر مستاصل فلان بازداشتی احساس گناه کنیم که اگر پدر یا مادر ما جای آنان بود چه میشد؟ مسئله نه به وجدان ربطی دارد، نه به روش فعلان حقوق بشری ربطی دارد و نه همدردی و واکنش کوتاه مدت می طلبد. این موج سرکوب آمده است تا طبقه کارگر را مجبور به عقب نشینی کند. تا دست روی نیروی ترس حامیان این طبقه بگذارند. تا از سر استیصال خودی نشان بدهند! پس به زور سیاست زدایی نکنیم. خانواده را در موقعیت گدای ترحم و دلسوزی قرار ندهیم! خانواده ها اغلب از روش های پلیس مخفی و نیروهای سرکوب دولتی بی اطلاع هستند و باید در این زمینه آگاه سازی صورت گیرد. از انواع صحنه سازی و فاز ارعاب در امر خبررسانی و… زیرا که نیروهای امنیتی معمولا از طریق خانواده بازی های روانی تاثیرگذاری علیه فرد بازداشتی و دوستانش راه می اندازند. به هر صورت آنها حرفِ زور را در بسته بندی کادو شده تحویل خانواده می دهند و خانواده هم تحویل دیگران!
حالی میخواهید به این بگویید نوشته ای از روی خشم، رحم، دلسوزی، کینه، غم یا هرچیز دیگری برایم اهمیتی ندارد. این روزها به جایی رسیده ام که دیگر اخلاقیات و ابراز احساسات برایم اهمیت چندانی ندارد، مسئله این است که بار سنگین یک جنبش جهانی روی دوش همه ی ماست. بدهکاری اخلاقی و ذهنی در کار نیست. در آخر اگر برای کم کاری هایمان هنوز احساس گناه می کنیم و برای حمایت از بازداشتی ها همچنان نیاز به انگیزه داریم، نمیدانیم که باید چکاری کنیم، افسردگی داریم، زندگی سخت شده است و از این بهانه ها، بهتر است ابتدا در ریشه هایمان و عمق فرومایگی نهفته در وجودمان یک مواجهه حقیقی داشته باشیم. ما قربانی های زبان بسته نیستیم و سر ستیز با آسایش طلبان، خودبینان و خستگان داریم. ما نه تماشاگر هستیم و نه داور بازی! برای آزادی فوری و بی قید و شرط لیلا حسین زاده (ها)، بازداشتی های روز جهانی کارگر، زندانیان هفت تپه، فعالین ندای زنان ایران و دیگر فعالان ترقی خواه، متحد شویم و متحد کنیم. جلوی این موج سرکوب را با آتش فشانی از حمایت و اعتراض مداوم باید گرفت. به امید برپاکردن آرمان هایمان بر روی زمین! این همان چیزیست که ما را به وجد می آورد.
سرمایه داری نئولیبرال در بن بست
اوتسا و پابهات پاتنایک -مانتلی ریویو، جولای-آگوست ۲۰۱۹
کتاب هری مگداف «عصر امپریالیسم»، اثری کلاسیک است که به چگونگی ادامهٔ پدیدهٔ امپریالیسم علیرغمِ روند سیاسی استعمار زدایی پس از جنگ می پردازد. کتاب دو جنبهٔ مشخص دارد. از سویی، با ادامهٔ روش لنین تفصیلی همه جانبه از نحوهٔ عملکرد سرمایه داری در زمان مورد بحث را عرضه می دارد. او از سویی دیگر پرسشی را مطرح می نماید که کمتر در ادبیات مارکسیستی بدان پرداخته می شود – بعبارتی، بحث نیاز به امپریالیسم را. در اینجا مگداف نه تنها اهمیت حیاتی منابع خام جهان سوم برای سرمایه متروپولتین (اقتصادهای کلان جهان سرمایه داری – م.) را مورد تأکید قرار می دهد، که این ایده را رد می نماید که متناسب با کاسته شدن از سهم منابع خام در سبدِ تولید ناخالص، اهمیت مواد خام کاهش یافته و بر این نکته صحه می گذارد که بدون مواد خام اصولاًٍ تولیدی در کار نخواهد بود.
تمرکز مگداف بر دوره ای بود که امپریالیسم در خلالِ آن بگونه ای جدی از استعمارزدایی اقتصادی در جهان، و بهنگامی که کشورهای تازه استقلال یافتهٔ جهان سوم در صدد کنترل منابع خام خود بودند، خودداری می نمود. گرچه او زرادخانهٔ سلاحهایی را که مورد استفادهٔ امپریالیسم قرار می گرفت مورد تأکید قرار داد، همهٔ این در دوران پیشا-نئولیبرالیسم به رشتهٔ تحریر درآمد. امروزه، ما نه تنها دهه هایی از حاکمیت نئولیبرالیسم را پشت سر گذاشته ایم، که این رژیم خود به بن بست رسیده است. امپریالیسم معاصر باید در چنین زمینه ای مورد بحث قرار گیرد.
گلوبالیزاسیون و بحران اقتصادی
رژیم نئولیبرال به دو علت با بن بست مواجه شده است. علت نخست، گرایشی از پیش مقرر به اضافه تولید است؛ و دومین علت آنکه تنها امکان مقابله با گرایش نخست در چهارچوب این رژیم شکل دهی به حبابهای مالی است، که همیشه قابل مدیریت نبوده و انفجارشان، چنانچه اتفاق افتد، اقتصاد را مجدداً به کامِ بحران می کشاند. خلاصه آنکه، بقول کارشناس انگلیسی تبار تاریخ اقتصاد، ساموئل بریک سائول، بازار آماده ای مثل آنچه استعمار در دوران پیش از جنگ اول و یا دخالتها و هزینه های دولتی در دوران پس از جنگ دوم فراهم آورد، برای سرمایه داری متروپولتین وجود ندارد.
گرایش از پیش مقرر به اضافه تولید ناشی از این امر است که شاخص دستمزدها در کشورهای گوناگون بطرزِ قابل ملاحظه ای در اقتصاد جهانی رشد نمی نماید، در حالی که شاخص کارآمدی نیروی کار چنین رشدی را تجربه نموده، که بطور طبیعی به رشد سهم ارزش افزوده در تولید جهانی منجر می گردد. همانگونه که پاول بارِن و سوئییزی به تبعیت از مایکل کالتسکی و جوزف استاندل یادآور گردیدند با چنین افزایشی در سهم ارزش افزوده، همزمان با کاهش سهم دستمزدها، از آنجاییکه نسبتِ مصرف به درآمد نزدِ مزدبگیران بیشتر است، در مقایسه با آنانی که ارزش افزوده را تصاحب می نمایند، تقاضای عمومی کاهش می یابد. در نتیجه، با فرضِ میزان معینی از سرمایه گذاری در هر فرجه زمانی، چنین تغییری به کاهش تقاضای مصرف و نهایتاً کاهشِ تقاضای عمومی – و میزان تولید – و استفاده از ظرفیت های تولیدی منجر می گردد. کاهش استفاده از ظرفیت های تولیدی به نوبهٔ خود به کاهشِ سرمایه گذاری در طولِ زمان و متعاقباً به کاهش بیشتر تقاضای ناشی از مصرف می انجامد.
در حالی که کارآمدی نیروی کار در همه کشورها افزایش می یابد، پدیدهٔ فراگیری که تحت حاکمیت سرمایه داری از شاخصه های نئولیبرالیسم است و نیازی به توضیح ندارد، آن است که چرا شاخصِ واقعی دستمزدها عملاً در اقتصاد جهانی راکد می ماند. پاسخ در ویژگی منحصربفرد گلوبالیزاسیون معاصر است که، برای نخستین بار در تاریخ سرمایه داری، به انتقال تولید از اقتصادهای کلان به کشورهای جهان سوم با هدف بهره گیری از دستمزدهای پایین تر در این کشورها و برآوردن تقاضای جهانی است.
از نظر تاریخی، در حالی که نیروی کار مجاز به مهاجرت از جهان سوم به اقتصادهای کلان نبود، و هنوز هم نیست، سرمایه از نظر قانونی آزاد بود که به جهان سوم سرازیر گردد، که جز در بخشهای معدن و کشاورزی تن به این جابجایی نداد، که فقط به تقویت الگوی استعماری تقسیم کار جهانی، و نه درهم شکستن آنها منجر شد. تقسیماتی این چنینی در اقتصاد جهان به آن معنا بود که دستمزدها در اقتصادهای کلان همزمان با کارآمدی نیروی کار – بدون انکه تأثیری از ارتش ذخیرهٔ وسیع کار در جهان سوم بپذیرد – افزایش یافت. ارتش ذخیره ای که به نوبهٔ خود از جابجایی تولید کنندگان از رهگذر روندهای دوگانهٔ صنعت زدایی (رقابت با تولیدات اقتصادهای کلان) و هدایت ارزش افزوده متأثر بود (هدایت بخشهای عظیمی از ارزش افزوده اقتصادی حاصل از مالیاتِ دهقانان که دیگر به رونق تولیدات صنعتگران اختصاص نیافته و صرفِ تولیدات صنعتی از اقتصادهای کلان می گردید).
گلوبالیزاسیون معاصر این روند را ادامه نداد. جریان سرمایه از اقتصادهای کلان به جهان سوم، خصوصاً به شرق، جنوب، و آسیای جنوب شرقی برای انتقال کارگاه های تولیدی به آنجا و بهره مند شدن از نیروی کار ارزان و برآوردن تقاضای جهانی، به برهم خوردن تقسیمات اقتصاد جهانی منجر گردید و دستمزدها در اقتصادهای کلان را از اثرات محدود کنندهٔ ناشی از ارتش ذخیرهٔ کار در جهان سوم متأثر ساخت. جای تعجب نیست، چنانچه جوزف استیگلیتز خاطر نشان ساخته است، مزد واقعی کارگر مذکر متوسطی در آمریکا به سال ۲۰۱۱ از همین مزد در سال ۱۹۶۸ نه تنها بالاتر نبود، که حتی اندکی کاهش یافته بود.
در همین حال، این جابجایی فعالیت های اقتصادی، علیرغم آنکه موجب رشد چشمگیر نرخ تولید ناخالص داخلی در بسیاری از کشورهای جهان سوم شد، به از بین بردن ارتش ذخیرهٔ کار جهان سوم نیانجامید. این به علت جنبهٔ دیگری از گلوبالیزاسیون معاصر است؛ رها سازی روند انباشت اولیهٔ سرمایه علیه تولید کنندگان خُرد، شامل دهقانانِ جهان سوم، که قبلاً تا حدی در قبالِ تعرض سرمایه بزرگ (بومی و خارجی) توسطِ سیستم حاکم پسا-استعماری در این کشورها حمایت می گردیدند. تحت حاکمیت نئولیبرالیسم این سیستم حمایتی از بین رفت که به کاهش درآمد این تولید کنندگان و در موارد بسیاری به از دست رفتن مالکیت زمینهایشان منجر شد، که توسط سرمایه های بزرگ در به اصطلاح پروژه های توسعه مورد استفاده قرار گرفتند. افزایش اشتغال، حتی در کشورهای جهان سوم با رشد چشمگیر اقتصادی، به مراتب کمتر از رشد طبیعی نیروی کار بود، اگر نخواهیم به آنانی اشاره نماییم که با از دست رفتن زمینهایشان به نیروی کار پیوسته بودند. بدینگونه ارتش ذخیرهٔ کار هیچگاه به اشتغال دست نیافت. برعکس، بر تعداد آنان افزوده شد چون دستمزدهای واقعی در حد گذران معیشت باقی مانده، حتی در اقتصادهای کلان که دستمزدها محدود گردیده اند. بنابراین، شاخص دستمزدها در اقتصاد جهانی در کُل از محدودیت هایی تأثیر پذیرفته است.
اگرچه گلوبالیزاسیون معاصر گرایشی از پیش مقرر به اضافه تولید را در دستورکار قرار داده است، هزینه کردن های دولتی که می توانست به مقابله با آن برآید (و از رهگذر هزینه های نظامی در آمریکا، چنانچه بارِن و سوئیزی اشاره نمودند) تحت حاکمیت رژیم جدید قادر به حل این معضل نیست. فاینانس (بخش مالی اقتصاد – م.) معمولاً مخالف سرمایه گذاری مستقیم حکومت از رهگذر هزینه های هنگفت به عنوان راه حلی برای افزایش اشتغال است. این مخالفت تنها بخاطرِ وضع مالیاتهای بزرگ بر سرمایه نبوده و با قرضهٔ دولتی (کسری بودجه – م.) برای تأمین مالی هزینه های هنگفت حکومتی نیز مخالفت می شود. واضح است اگر این پروژه های بزرگ دولتی با وضع مالیات بر کارگران تأمین مالی گردد، بسختی می تواند بر تقاضای عمومی افزوده، چون کارگران در هر صورت عمدهٔ درآمدهایشان را هزینه نموده، و در نتیجه گرفتن و هزینه نمودن بخشی از این درآمدها توسط حاکمیت به تقاضای اضافی نمی انجامد. بنابراین، پروژه های بزرگ دولتی فقط در حالتی به افزایش اشتغال منتهی می گردد که با قرضه های دولتی یا وضع مالیات بر سرمایه دارانی که بخشی از درآمدشان پس انداز گردیده و یا هزینه نمی شود، تأمین گردد. اما این دو فرم تأمین مالی پروژه های دولتی، دقیقاً همان اشکالی هستند که با مخالفت بخش فاینانس مواجه می گردند. درک مخالفت آنان با مالیات های بزرگتر برای سرمایه قابل درک است، ولی چرا با کسری بودجه دولتی تا این حد مخالفند؟ حتی در چهارچوب یک اقتصاد سرمایه داری هیچ دلیل قاطع اقتصادی برای مخالفت با کسری بودجه تحت هر شرایطی وجود ندارد. بنابراین، ریشهٔ این مخالفت در ملاحظات عمیقتر اجتماعی است؛ هرگاه سیستم اقتصادی سرمایه داری برای توسعهٔ اشتغال مستقیماً به حکومت وابسته گردد، این امر مشروعیت اجتماعی سیستم سرمایه داری را زیر سوال می برد. نیاز به حکومت برای ترغیب «روح حیوانی» سرمایه داران ناپدید، و چشم اندازی از سیستم به مردم معرفی می گردد که از نظر معرفت شناسی بیگانه می نماید و امکان این سوال را فراهم می آورد: اگر حکومت می تواند امر خطیر ایجاد اشتغال را محقق سازد، اساساً چه نیازی به سرمایه داری است؟ درک غریزی این خطر بالقوه است که مخالفت سرمایه با هر تلاش مستقیم حکومت برای ایجاد اشتغال، خصوصاً مخالفت بخش فاینانس را، پررنگ می نماید.
این مخالفت همیشگی، تحت رژیم گلوبالیزاسیون قطعیت می یابد. تاجایی که سرمایهٔ مالی ملی می ماند، به عبارتی در درون مرزهای ملی، و حکومت نیز به شکلِ دولت-ملت ها، حکومت ها بر این مخالفت فاینانس در شرایط خاصی می توانند غلبه نمایند. درست مانند دوران پس از جنگ دوم جهانی که سرمایه داری با بحرانی موجود دست به گریبان بود. ولی هنگامی که سرمایه مالی جهانی می گردد، یعنی، هنگامی که آزاد است مرزهای ملی را درنوردیده در حالی که حکومت در قالب یک دولت-ملت باقیمانده است، مخالفتش با کسری بودجه قطعیت می یابد. اگر حکومت علیرغم میل بخش مالی، کسری بودجه های بزرگ را در دستور کار قرار دهد، سرمایه در مقیاس بزرگ کشور را ترک و به یک بحران مالی دامن می زند.
به همین دلیل، حکومت تسلیم خواسته های سرمایه مالی جهانی شده گردیده و از مداخلهٔ مستقیم مالی برای افزایش تقاضا خودداری می نماید. در عوض به سیاستهای پولی روی می آورد که تابع تصمیم دارندگان ثروت بوده، و موقعیت اجتماعی آنان را دست کم نمی گیرد. به همین علت است که سیاست های پولی ابزاری غیرموثر است، همچنانکه در مقطعِ بعد از بحران ۲۰۰۷-۲۰۰۹ در ایالات متحدهٔ آمریکا و هنگامی که بهره های بانکی به نزدیک صفر تقلیل یافت موثر واقع نشد.
شاید به نظر آید که پدیده فوق، تسلیم خواسته های فاینانس شدن و خودداری از ازدیاد اشتغال با دخالتهای مالی حکومتی، در مورد ایالات متحده آمریکا صادق نباشد. کشوری که پول ملی آن از نظر دارندگان ثروت در جهان هم «ارزش طلا است» و در مقابل فرار سرمایه مصمون است. ولی فاکتور دیگری مورد امریکا را تحتِ تأثیر قرار می دهد؛ که تقاضای ناشی از یک کسری بودجهٔ بزرگتر در آمریکا به خارج از مرزهای ملی درز نموده و بدهی خارجی را افزایش داده و به ایجاد اشتغال در دیگر بخشهای جهان می انجامد (برخلاف بریتانیا در روزهای اوجش، آمریکا به جریان مالی یک سویه ای از جانب مستعمرات دسترسی ندارد). این امر حتی در آمریکا هرگونه تأثیر گذاری کسری بودجه در ترغیب تقاضا را در چهارچوب ترتیبات نئولیبرالی منتفی می گرداند.
این واقعیت که پروژه ها و هزینه های حکومتی در رژیم جهانی شدهٔ نئولیبرال قادر نیست به مقابله با گرایشِ از پیش مقررِ اضافه تولید برآید، اقتصاد جهان را به طرزی خطرناک به حبابهای مالی گاه و بیگاه، خصوصاً در اقتصاد آمریکا وابسته نموده، تا در بهترین حالت مفری هر چند موقتی از بحران بیابد. این واقعیت است که بن بستی را که سرمایه داری نئولیبرال به ان گرفتار آمده است مورد تأکید قرار می دهد. سیاستهای حمایتی دونالد ترامپ برای کاهش بیکاری گویای تشخیص همین بن بست است. این امر که قدرتمندترین اقتصاد سرمایه داری جهان برای کاهش بیکاری ناچار گردیده است از روالِ نئولیبرای فاصله بگیرد – در حالی که سرمایه داران متضرر شده را با کاهش های مالیاتی حمایت می نماید، در حالی که اطمینان حاصل می نماید که هیچ محدودیتی بر انتقال آزادِ سرمایه اعمال نگردیده است، نشان دهندهٔ آن است که قوائد نئولیبرال در اشکالِ پیشین آن قابل ادامه نیستند.
پاره ای از پیامدهای این بن بست
حداقل چهار پیامد مهم این بن بست را می توان برشمرد. اول آنکه اقتصاد جهانی در مقایسه با دهه پایانی قرن بیستم و سالهای آغازین قرن بیست و یکم، یعنی هنگامی که جبابهای مشهور به دات-کام و حباب مستغلات پشت سر هم در آمریکا منفجر و اثرات چشمگیری بر جای گذاشتند، با سطوح بالاتری از بیکاری مواجه خواهد بود. گرچه بنظر میرسد که نرخ بیکاری آمریکا در حال حاضر در پایین ترین حد تاریخی خود است، ولی این تصور گمراه کننده است؛ نرخ مشارکت نیروی کار در حال حاضر در مقایسه با سال ۲۰۰۸ پایین تر است که منعکس کنندهٔ امرِ – کارگران امید از دست داده – است. با تصحیح این میزان مشارکت، نرخ بیکاری در آمریکا قابل ملاحظه و حدود ۸٪ می باشد. هرگاه نرخ واقعی بیکاری در حد ۴٪ رسماً ادعا شده بود ترامپ به سیاستهای حمایتی روی نمی آورد. در سایر کشورهای جهان ظاهراً نرخ بیکاری از میزان قبل از ۲۰۰۸ بالاتر است. در واقع، حدت مشکل بیکاری جاری در اقتصادِ آمریکا با توجه به شاخصِ ظرفیت های تولیدی استفاده نشده برجسته می گردد. ضعف آمریکا در پشت سر نهادن بحران مشهور به «رکود بزرگ» با این واقعیت مشهودتر می گردد که دوران طولانی بهبود اقتصاد امریکا، نشان دهندهٔ نخستین دهه ای – در زمان پس از جنگ است – که طی آن استفاده از ظرفیت های تولیدی (در یک ربع قرن) هیچگاه از مرز ۸۰٪ عبور ننموده، و رکودی در سرمایه گذاری را موجب گردیده است.
اگر سیاستهای حمایتی ترامپ، که یادآور تعرفه های سال ۱۹۳۱ ( (Smoot-Hawley بوده و هدف «همسایه را از هستی ساقط نمودن» را دنبال می نماید، به صادر نمودن بیکاری گسترده به سایر کشورها منجر گردد، سیاستهای تلافی جویانه ای را بدنبال خواهد داشت و با کاهش سرمایه گذاری جهانی به جنگی تجاری دامن می زند که فقط به حادتر نمودن بحران در اقتصاد جهان منتهی می گردد. از آنجاییکه آمریکا بطور مشخص چین را هدف قرارداده است، اقداماتی تلافی جویانه از سوی آنان اتخاذ گردیده است. اگر اقدامات آمریکا تا کنون با تلافی جویی عمومی دیگر کشورها مواجه نگردیده، فقط به این علت است که صدور بیکاری از آمریکا به دیگر نقاط جهان ناچیز بوده، و بیکاری را در حد خطرناک فعلی در کل جهان و از جمله آمریکا حفظ نموده است. از هر زاویه ای به این تصویر بنگریم، جهان از این ببعد با سطوح بالاتری از بیکاری مواجه خواهد بود.
بحث هایی آغاز شده تا تأثیر سیاستهای حمایتی ترامپ بر «زنجیره ای های جهانی » (Global Value Chains) را مورد ارزیابی قرار دهد. ولی این واقعیت که اقتصاد کلان جهانی در سالهای آغازین قرن بیست و یکم در کلیت خود با قبل از آن متفاوت خواهد بود تا کنون بحث زیادی را برنیانگیخته است.
در سایهٔ مباحث مشروحهٔ فوق، میتوان ادعا نمود که، اگر بجای دولت-ملتهای منفرد که حکم آنان احتمالاً قادر به مقابله با ارادهٔ سرمایهٔ مالی جهانی شده نیست، حکومتی جهانی وجود داشت یا عده ای از دولت-ملت های مقتدر به صورت هماهنگ علیه اهدافِ سرمایه مالی جهانی شده و در مسیرِ مشوق های مالی هماهنگ شده اقدام می نمودند، شاید امکان بهبودی در اقتصاد جهان وجود داشت. چنین مشوق هایی توسط عده ای از اتحادیه های تجاری آلمان پیشنهاد گردید، همانطوریکه جان مینارد کینز در بحران بزرگ ۱۹۳۰ مطرح نمود. در حالی که پیشنهاد کینز آن هنگام رد شد، پیشنهاد جدید حتی مورد بحث قرار نگرفت.
پیامد دوم این بن بست آن است که دوران توسعه صادارات مدار برای کشورهای جهان سوم تا حدود زیادی به پایان رسیده است. کاهش رشد اقتصادی، دست در دست سیاستهای حمایتی در آمریکا علیه صادرکنندگان موفق جهان سوم، که می تواند دیگر اقتصادهای کلان را نیز شامل گردد، نشان می دهد که راهبرد اتکا به بازار جهانی برای رشد اقتصادی از پتانسیل تهی گردیده است. اقتصادهای جهان به شمول آنانی که در کار صادرات بسیار موفق بوده اند، باید به میزان بسیار بیشتری بر بازارهای محلی تکیه نمایند.
چنین تغییری آسان نخواهد بود؛ و نیازمند تشویق کشاورزی دهقانی بومی خواهد بود، و حمایت از تولید خُرد، و حرکت بسوی تولید در شکلِ تعاونی، و حصولِ اطمینان از توزیعِ عادلانه تر درآمد، که همگی منوط به تغییرات ساختاری خواهند بود. برای اقتصادهای کوچکتر، این امر نیازمند گردآمدنشان با دیگر اقتصادها خواهد بود تا حداقلی از بازارهای بومی را فراهم آورند. خلاصه آنکه، بن بست نئولیبرالیسم به این معنا نیز هست که نیاز به فاصله گرفتن از راهبردهای توسعه ای مشهور به نئولیبرال که تا کنون دنبال شده اند، وجود دارد.
سومین پیامد، گرفتار آمدن تعداد زیادی از اقتصادهای جهان سوم در دشوارهای تراز پرداختها خواهد بود. این بدان علت است که صادرات آنها در شرایط جدید با رکود مواجه خواهد شد، امری که به نوبهٔ خود به کاهش سرمایه گذاری خارجی در اقتصادهایشان منجر گردیده، امری که وفورش کسری بودجه در تراز پرداختهایشان را تسهیل می نمود. در چنین شرایطی در رژیم نئولیبرال، آنها ناگزیر خواهند بود به سیاستهای ریاضتی روی آورند که به کاهش درآمد مردمشان منجر و شرایطی زیستی آنان را به مراتب بدتر خواهد نمود، که به واگذاری بیشتر دارایی ها و منابع ملی آنها به سرمایه جهانی انجامیده، و از هر گذار ممکن به راهبردی جایگزین برای رشد با تکیه به بازارهای بومی جلوگیری خواهد نمود.
به عبارت دیگر، شاهد تشدید فشار امپریالیسم بر اقتصادهای جهان سوم خواهیم بود، خصوصاً آنهایی که گرفتار تراز کسری پرداخت غیر قابل ادامه در شرایط جدید هستند. با ذکر امپریالیسم منظور امپریالیسم این و یا آن قدرت بزرگ نبوده، بلکه امپریالیسم سرمایه مالی بین المللی مورد نظر است، که حتی بورژوازی بزرگ بومی در ضدیت با مزدبگیران کشور با آن متحد شده است.
چهارمین پیامد بن بست نئولیبرالیسم عروج مجدد فاشیسم در مقیاس جهانی است. سرمایه داری نئولیبرال حتی پیش از رسیدن به این بن بست، و حتی آنهنگام که رشد و اشتغال قابل قبولی را در افق می دید، جهان را بسوی گرسنگی و فقر هدایت می نمود. برای مثال تولید سرانهٔ حبوبات در سال ۱۹۸۰ – ۳۵۵ کیلو بود (متوسط تولید سه سالهٔ سالهای ۱۹۷۹-۱۹۸۱ تقسیم بر متوسط سه سالهٔ جمعیت) که در سال ۲۰۰۰ به ۳۴۳ کیلو کاهش یافته و در سال ۲۰۱۶ به ۳۴۴،۹ رسید – و میزان قابل توجهی از آخرین رقم فوق صرف تولید اتانول گردید. به وضوح، در برهه ای که اقتصاد جهانی رشد نمود، تولید سرانهٔ حبوبات باید افزایش می یافت، زیرا ما اینجا تنها به مصرف مستقیم اشاره ننموده و مصرف مستقیم و غیر مستقیم هر دو را مد نظر داریم، که دومی شاملِ مواد غذایی عمل آمده و غلات مورد استفاده برای محصولات حیوانی می گردد. این واقعیت که کاهش مطلقی در تولید سرانه را شاهد بودیم، که بدون شک به کاهش مصرف سرانه منجر شده است، بیانگر به خرابی گراییدن مطلقِ سطح تغذیه بخش عظیمی از جمعیت جهان است.
گرسنگی رشد یابنده و فقر تغذیه، مقاومتِ جدیِ عاجلی را دامن نزد، به دو دلیل – چون چنین مقاومتی تحت حاکمیت نئولیبرالیسم دشوارتر گردیده (جهانی شدن سرمایه آنرا به هدفی دست نیافتنی تبدیل نموده) و همچنین به این علت که نرخهای بالاتر رشد تولید ناخالص داخلی این امیدواری را تقویت نمود که امکان غلبه بر نابسامانی ها در طول زمان وجود دارد. برای مثال دهقانانی که در پریشانی بسر می بردند امیداوار بودند که فرزندانشان در سالهای پیش رو با اندکی تحصیلات از آنان بهتر خواهند زیست و با این امید به تقدیرشان گردن نهادند.
خلاصه آنکه ایدئولوژی سرمایه داری نئولیبرال، وعدهٔ رشد می داد. اما با مواجه با بن بست کنونی، این وعده و موضع ایدئولوژیک ناپدید گردیدند. برای حفظ خود، سرمایه داری نئولیبرال جستجو برای موضع ایدئولوژیک دیگری را آغاز و فاشیسم را یافت. این امر، گفتمان را از شرایط مادی زندگی مردم به تهدیداتی که ملت با آن مواجه است تغییر داد، تا سیستم موجود برای دشواریهای مردم سرزنش نگردد، بلکه مسائل قومی، زبانی و مذهبی گروههای اقلیت – دیگرانی که وانمود می گردد دشمن هستند – مورد سرزنش قرارگیرند. این پروژه بدنبال یک منجی است که توانایی هایش همه دردها را درمان نماید؛ و یک فرهنگِ غیرمنطقی را رواج می دهد که خوار شمردن دیگران و قدرت جادویی رهبر مورد نظر را ورای هر نقد روشنفکرانه ای می نمایاند؛ و با استفاده از ترکیبی از فشارهای حکومتی و عمل باندهای فاشیستی در سطح خیابانها سعی در مرعوب نمودن رقبا دارد؛ و روابط نزدیکی را با کسب و کارهای بزرگ شروع می نماید، که کالتسکی آنرا «شراکت کسب و کارهای بزرگ و تازه بدوران رسیده های فاشیست» می خواند.
انواع گروه های فاشیستی در همهٔ جوامع پیشرفته وجود دارند. آنها فقط در شرایط خاصی به صحنهٔ آمده و حتی در قدرت شریک می گردند که از حمایت کسب و کارهای بزرگ برخوردارند. ظهور چنین فرصت هایی مستلزم تحقق سه شرط است: بحرانی اقتصادی کارکرد سیستم به شکل سابق را غیر ممکن نموده؛ هنگامی که ترتیبات لیبرالی عرفی قادر نیست این بحران را حل و فصل نماید؛ و هنگامی که چپ قدرت کافی ندارد تا سیستم جایگزینی را برای عبور از این مرحله به مردم پیشنهاد نماید.
مورد آخر ممکن است در آغاز عجیب به نظر آید، از آنجایی که خیلی ها فاشیسم را انتخاب بورژوازی در مقابل قدرت گرفتن چپ در خلال بحرانهای سرمایه داری می بینند. ولی هنگامی که چپ به تهدیدی واقعی تبدیل می شود، بورژوازی بزرگ معمولاً تلاش می کند که با پذیرفتن عقب نشینی هایی صفوف آن را متفرق سازد. و فقط هنگامی از فاشیسم برای حفظ خود استفاده می نماید که چپ تضعیف شده باشد. والتر بنیامین در همین رابطه خاطر نشان می سازد که «پشت هر فاشیسمی یک انقلاب شکست خورده هست».
فاشیسم در گذشته و حال
فاشیسم معاصر، البته، از جنبه هایی حیاتی از همتایش در دهه ۱۹۳۰ متفاوت است، و به همین دلیل است که خیلی ها پدیدهٔ حاضر را عروج مجدد فاشیسم نمی پندارند. ولی تشابهات تاریخی، اگر به دقت به آنها بپردازیم، می توانند مفید واقع گردند. در حالی که برخی از جنبه های قبلاً ذکر شده فاشیسم معاصر تشابهاتی با پدیده ۱۹۳۰ دارد، تفاوت های جدی بین این دو وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
اول انکه باید توجه داشت که با وجود اینکه عروج مجدد فاشیسم، عناصری فاشیستی را در بسیاری کشورها به قدرت رسانده است، هنوز حکومتی فاشیستی از نوع حکومتهای ۱۹۳۰ وجود ندارد. حتی اگر این عناصر بکوشند که کشورهایشان را بسوی حکومت های فاشیستی سوق دهند، مشخص نیست که تلاششان با موفقیت قرین گردد. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد، ولی یک دلیل مهم آنست که فاشسیت های به قدرت رسیدهٔ کنونی قادر نیستند بر بحران نئولیبرالیسم غلبه نمایند زیرا که رژیمِ جهانی شدهٔ فاینانس را پذیرفته اند. علیرغم سیاستهای حمایتیش، این شامل ترامپ هم می گردد. در دهه ۱۹۳۰، وضع چنین نبود. هراسهای ناشی از بقدرت رسیدن یک حکومت فاشیستی در ۱۹۳۰ به میزان زیادی با غلبه این حکومت ها بر مشکل بیکاری عمومی و پایان دادن به رکود اقتصادی از رهگذرِ هزینه های نظامی از محل استقراضِ دولتی استتار گردید. فاشیسم معاصر، برعکس، فاقد این توانایی است که بر مخالفت سرمایهٔ مالی بین المللی با استقراض دولتی برای تشویق قابل توجه تقاضا، افزایش تولید و اشتغال حتی از رهگذر هزینه های نظامی غلبه نماید.
چنانچه قبلاً ذکر گردید، چنین دخالتی مستلزم هزینه های عمده توسط دولت است که یا از محل مالیات بر سرمایه داران باید تأمین گردد و یا از محل کسری بودجه. سرمایه مالی با هر دوی این راه حلها مخالف بود و جهانی شدن آن به این مخالفت قطعیت بخشید. و این قطعیت بجای خود باقی است حتی اگر عناصر فاشیست در دولت حضور داشته باشند. بنابراین، فاشیسم معاصر مقید به محدودیت های فوق، قادر نخواهد بود که حتی بصورت موقت بحرانهای اقتصادی را که مردم با آن دست به گریبانند تسکین و نمی تواند هیچ پوششی برای گذار به حکومتی فاشیستی از نوع ۱۹۳۰ را فراهم آورد، که چنین گذاری را حتی بیشتر نا ممکن می نماید.
اختلافی دیگر نیز به پدیدهٔ جهانی شدن فاینانس مربوط می گردد. دههٔ ۱۹۳۰ با آنچیزی که لنین رقابت بین المللی می خواند متمایز می گردد. هزینه های نظامی بکار گرفته شده توسط حکومت های فاشیستی، گرچه کشورها را از رکود و بیکاری بیرون آورد، به جنگ برای بازتقسیم جهانی که قبلاً تقسیم شده بود انجامید. فاشیسم پیشگام جنگ بود و در اوان همین جنگ و با هزینهٔ بسیار سنگینی که به بشریت تحمیل نمود پایان خود را رقم زد.
اما فاشیسم معاصر در جهانی عمل می نماید که رقابت بین المللی در آن به میزان بسیاری خاموش گردیده است. برخی در این خاموشی اثبات نظرگاه کائوتسکی را می بینند که به «اولترا-امپریالیسم» معتقد بود که در مقابل رقابت بین المللی لنین قرار داشت، که تصور غلطی بود. لنین و کائوتسکی هر دو از جهانی می گفتند که سرمایهٔ مالی و الیگارشی مالی اساساً ملی بودند – یعنی آلمانی، فرانسوی و یا بریتانیایی بودند. و هنگامی که کائوتسکی از آتش بس میان اولیگارشی های رقیب صحبت می کرد، لنین این آتش بس را فقط پدیده ای گذرا می دید که فراگیری رقابت را مورد تأکید قرار می داد.
برعکس، آنچه امروز داریم سرمایهٔ مالی ملی نیست، بلکه سرمایهٔ مالی بین المللی است که سرمایه هایی از کشورهای خاصی را در قالب خود گرد آورده است. این سرمایه مالی جهانی شده خواهان تقسیم جهان به مناطق اقتصادی بین گروههای رقیب نیست؛ بر عکس، در پی آن است که همهٔ جهان به روی جریان آزاد سرمایه هایش گشوده بماند. بنابراین خاموشی رقابت بین قدرتهای اصلی به این دلیل نیست که آنها خواهانِ آتش بس اند، و یا در پی تقسیم صلح آمیز جهان در مقایسه با تقسیم مبتنی بر زور، بلکه به این علت است که شرایط مادی به گونه ای تغییر یافته است که این انتخابها دیگر ممکن نیستند. جهان ورای دورانِ لنین و کائوتسکی و بحث هایشان تغییر یافته است.
در دوران عروج مجدد فاشیسم نه تنها شاهد جنگ بین قدرتهای بزرگ نخواهیم بود (البته چنانچه به آن خواهیم پرداخت گونه های دیگری از جنگ را شاهد خواهیم بود)، که شواهد حاکی از ان است که فاشیسم در حال عروج از رهگذر جنگی عظیم پایان خود را رقم نخواهد زد. احتمالاً آنچه اتفاق خواهد افتاد ادامهٔ فاشیسمی است که میل به کشتارش کمتر، که در صورت به قدرت رسیدن الزاماً همهٔ اشکالِ دمکراسی بورژوایی را به کناری نخواهد نهاد، بصورت فیزیکی اقدام به حذف مخالفانش نخواهد نمود، و حتی ممکن است باخت های انتخاباتی و خروج موقتی از قدرت را در مواردی بپذیرد. ولی از آنجاییکه حکومتی که در پی آن می آید، تا جایی که در چهارچوبِ راهبرد نئولیبرال باقی بماند از حل بحران عاجر خواهد بود، عناصر فاشیستی شانس بازگشت به قدرت را حفظ خواهند نمود. صرفنظر از این که عناصر فاشیستی در قدرت باشند یا نه، به شکل قدرتی جدی برای فاشیستی نمودن سیاست و جامعه تلاش خواهند نمود، حتی به موازاتِ حمایت از علایق شرکتهای بزرگ در چهارچوب رژیمِ سرمایه مالی جهانی شده، و بدینگونه «مشارکت بین کسب و کارهای بزرک و تازه بدوران رسیده های فاشیست» را بگونه ای دائمی حفظ می نمایند.
به عبارتی دیگر، از آنجاییگه فاشیسم معاصر بر خلاف اسلافش پایان خود را رقم نخواهد زد، باید قادر باشد که شرایطی مقطعی را که آن را بوجود آورده (سرمایه داری نئولیبرالِ به بن رسیده) پشت سر بگذارد. یک بسیج طبقاتی طبقهٔ کار حولِ مجموعه ای از درخواستهای تحولِ جایگزین که الزاماً موجودیتِ سرمایه داری نئولیبرال را به چالش نمی کشد، اما بلافاصله با رژیم سرمایه داری نئولیبرال در تناقض قرار می گیرد، می تواند امکان اولیه ای برای خروج و فراتر رفتن واقعی از این شرایط مقطعی را فراهم آورد.
چنین بسیج طبقاتی در شرایطِ جهان سوم، به معنای عدم همکاری با عناصرِ بورژوازی لیبرال علیه فاشیست ها نیست. برعکس، از آنجاییکه عناصر بورژوازی لیبرال نیز، از رهگذر گفتمانی به غایت میهن پرستانه که توسط فاشیستها دامن زده می شود، به حاشیه رانده می شوند مایل خواهند بود که گفتمان را بسوی شرایط مادی زندگی مردم هدایت نموده، و بدون شک مدعی خواهند بود که بهبود شرایط در چهارچوبِ رژیم اقتصادی نئولیبرال ممکن است. چنین تغییری در گفتمان به خودی خود عملی ضدفاشیستی است. تجربه نشان خواهد داد که برنامهٔ پیشنهادی این تغییر گفتمان تحت حاکمیت نئولیبرالیسم غیر ممکن بوده، و زمینه را برای مداخلهٔ دیالکتیکی چپ برای گذار از سرمایه داری نئولیبرال فراهم خواهد نمود.
دخالتهای امپریالیستی
با وجود اینکه فاشیسم با حمایت شرکتهای بزرگ و سرمایه مال بومی، که خود جزئی از سرمایهٔ مالی بین المللی اند، در مقطعِ نئولیبرالیسم به بن رسیده حضوری ماندگار خواهد داشت، طبقهٔ کار در جهان سوم بشکلی روزافزون خواهان بهبود شرایط مادی زندگی بوده و بدینوسیله موجبات گسستی از گفتمان ناسیونالیستی افراطی فاشیستها (که در شرایط جهان سوم ضد-امپریالیستی نیست) را فراهم می آورد.
در واقع، نئولیبرالیسم با مواجه با بن بست و مددجویی از عناصر فاشیستی فعالیت های هدفمند سیاسی را بر می انگیزد، و نشان می دهد که روزهای خوش نئولیبرالیسم به پایان رسیده، زیرا اکثرِ تشکل های سیاسی ‘گرفتار دستورکارِ سیاسی یکسانی شده اند که ظاهری امیدوارکننده داشت. (آمریکای لاتین تاریخی متفاوت دارد چون نئولیبرالیسم در قالب دیکتاتوریهای نظامی پا به این قاره نهاد، و نه از رهگذرِ پذیرش ضمنی آن توسطِ اکثر تشکلهای سیاسی).
چنین فعالیت سیاسی از سرگرفته شده ای الزاماً در کشورهای خاصی نئولیبرالیسم را با چالش مواجه می سازد. امپریالیسم به معنای کُل ترتیبات اقتصادی – سیاسی که در پی حفظِ هژمونی سرمایه مالی بین المللی است، از چهار طریق مختلف به مقابله با این چالشها بر می خیزد.
اولین آنها روشِ مشهور خودجوشِ فرار سرمایه است. هر تشکل سیاسی که در پی رها نمودن کشور از رژیم نئولیبرال باشد شاهد فرار سرمایه حتی پیش از انتخاب شدنش خواهد بود، که کشور ره به بحرانی مالی رهنمون گشته و شانس انتخاب شان را کاهش خواهد داد. و چنانچه بر حسب اتفاق انتخاب گردند، فرار سرمایه افزایش می یابد، پیش از آنکه امور را در دست گیرند. دشواریهایی که مردم از این رهگذر تجربه خواهند نمود به احتمال زیاد دولت را در این مرحله به عقب نشینی وا می دارد. مشکلات گذر از سیستم نئولیبرال به تنهایی، می تواند برای به تسلیم واداشتن دولتی که از حمایتِ کارگران و دهقانان برخوردار است کافی باشد، تا از رنج آنان در کوتاه مدت جلوگیری و حمایت آنان را حفظ نماید.
حتی در شرایطی که کنترل هایی بر سرمایه اعمال گردیده است، جایی که پای کسری بودجه در میان باشد، تآمین مالی این کسری ها مشکلاتی را دامن زده، احتمالاً به کنترل هایی در امر تجارت نیاز خواهد بود. و این هنگامی است که ابزار دومِ امپریالیسم بکار می افتد: اعمال تحریمهای تجاری توسط اقتصادهای کلان، که دیگر کشورها را ناچار خواهد نمود که از خریداری کالا از کشور تحریم شده، که در صدد است از اسارت سرمایه مالی جهانی شده رها شود، خودداری نمایند. حتی در صورتی که کشوری بتواند اقتصادش را ثبات بخشد در حالی که تلاش دارد از سلطهٔ رها شود، اعمال تحریمها ضربه ای اضافی بر اقتصادش وارد خواهد نمود.
سومین سلاح، سازمان دادن به اصطلاح کودتاهای دمکراتیک یا پارلمانی است که در آمریکای لاتین شاهد بوده ایم. کودتاها در گذشته از طریق نیروهای نظامی بومی اجرا و الزاماً به معنای تحمیل دیکتاتوری نظامی بجای حکومتی غیرنظامی بود که بطور دمکراتیک انتخاب شده بود.هم اکنون، با استفاده از دلسردی بوجود آمده در کشورها که ناشی از دشواریهای فرار سرمایه و اعمال تحریمها است، امپریالیسم مشوق کودتاهایی توسط فاشیستها یا عناصر طبقه متوسط متمایل به فاشیستها به نامِ برقراری مجدد دمکراسی است، که به معنای دنباله روی از نئولیبرالیسم است.
و اگر این اقدامات شکست بخورند، همیشه امکان دست زدن به جنگ اقتصادی وجود دارد (چنانچه در مورد انهدام شبکه برق ونزوئلا دیدیم)، و نهایتاً روی آوردن به جنگ واقعی در دستور کار قرار می گیرد. ونزوئلای امروز نمونه ای کلاسیک از دخالتِ امپریالیسم در یک کشور جهان سومی در دوران افول سرمایه داری نئولیبرال است، در بحبوحه ای که شورشها هر روز بیشتراز روز قبل به مشخصهٔ آن کشور تبدیل می گردند.
دو جنبهٔ این دخالتها قابل توجه اند. یکی همصدایی واقعی بین اقتصادهای کلان است، که به خاموشی گراییدنِ مبارزات ضد امپریالیستی در عصرِ هژمونی سرمایه مالی جهانی را رقم می زند. دیگر جنبه، میزان حمایتی است که این دخالتها در میان اقتصادهای کلان بر می انگیزد، از راست گرفته تا حتی بخشهای لیبرال.
علیرغم این مخالفت، سرمایه داری نئولیبرال قادر مانتلی ریویو، جولای-آگوست ۲۰۱۹: نخواهد بود چالش های فرارو را برای مدت درازی نادیده بگیرد و هیچ چشم اندازی برای بازسازی خود ندارد. جالب آنکه، در دوران پس از جنگ اول جهانی، هنگامی که سرمایه داری در حال درغلتیدن به کام بحران بود، ایده دخالت حکومتها برای تجدید حیات مطرح گردید، گرچه فقط پس از جنگ دوم بود که این ایده اجرایی شد. امروزه، اقتصاد نئولیبرال حتی ایده ای برای بهبود و تجدید حیات ندارد. و سلاحهایی چون فاشیسم بومی در جهان سوم و دخالت مستقیم امپریالیستی نخواهد توانست در دراز مدت این سیستم را از خشم توده ها که در حال انباشت است برهاند.
پی نوشت: اوتسا پاتنایک استاد بازنشسته در مرکز مطالعات و برنامه ریزی اقتصادی در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلی نو است. کتابهایش شامل: تفاوت طبقه دهقان ۱۹۸۷، گذار طولانی ۱۹۹۹، و جمهوری گرسنگی و مقالات دیگر ۲۰۰۷ است. پرابهات پاتنایک نیز استاد بازنشستهٔ همین دانشگاه است. کتابهایش شامل: انباشت و ثبات در سرمایه داری ۱۹۹۷، ارزش پول ۲۰۰۹، و تصور مجدد سوسیالیسم ۲۰۱۱ است.
ا. مانا ۲۶ جولای ۲۰۱۹
گلگشت کارگران و فعالین کارگری سنندج در حمایت از کارگران زندانی و اخبار کارگری طی ۲ روز گذشته
گلگشت کارگران و فعالین کارگری سنندج در حمایت از کارگران زندانی و بازداشت شدگان اول ماه مه
به گزارش سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، امروز دوشنبه هفتم مرداد ۹۸، جمع کثیری از کارگران و فعالین کارگری و مدنی شهر سنندج اقدام به گلگشتی در حمایت از کارگران زندانی و بازداشت شدگان اول ماه مه ۹۸ در اطراف شهر سنندج نمودند.
این مراسم با یک دقیقه سکوت به یاد تمامی جانباختگان راه رهایی طبقه کارگر آغاز گردید و با سرود انترناسیونال، مارش بین المللی کارگران شکسته شد. سپس بیانیه ی حمایت از این عزیزان و محکوم کردن ادامه بازداشت و تعقیب کارگران و فعالین کارگری و مدنی توسط یکی از حاضرین قراعت گردید. در ادامه یکی دیگر از شرکت کنندگان سرود «کارگریم، زحمتکشیم» را با صدای رسا، به کارگران و زندانیان دربند تقدیم نمود. مراسم در میان شوروشوق حاضرین به پایان رسید.
لازم به ذکر است که قبل از برگزاری مراسم، نیروهای لباس شخصی و اطلاعاتی با چندین ماشین و دهها نفر نیرو، اطراف محل برگزاری را محاصره کرده و سد راه کسانی که شده بودند که میخواستند به مراسم بپیوندند. به همین علت دهها نفر موفق نشدند به این حرکت اعتراضی بپیوندند. در اینجا لازم است که از همه عزیزانی که نتوانستند به این حرکت بپیوندند، نهایت تشکر و قدردانی را داشته باشیم.
تجمع کارگران خطوط ابنیه فنی راهآهن احمدآباد و سیرجان
جمعی از کارگران خطوط ابنیه فنی راه آهن احمدآباد و سیرجان روز گذشته ۵ مرداد و امروز یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸، در اعتراض به ۳ ماه حقوق معوقه خود، دست به تجمع و اعتصاب زدند.
شماری از کارگران خطوط ابنیه فنی راهآهن نواحی احمدآباد رفسنجان و سیرجان هرمزگان به عدم پرداخت معوقات مزدی خود اعتراض کردند.
منابع کارگری در خطوط ابنیه فنی راهآهن گفتند: گروهی از کارگران نگهداری از خطوط راهآهن نواحی احمدآباد و سیرجان که تحت مسئولیت یکی از شرکتهای پیمانکاری راهآهن مشغول کارند، دیروز و امروز (۵ و ۶ مرداد ماه) به عدم پرداخت معوقات مزدی خود اعتراض کردند.
به گفته این کارگران؛ پرداخت مطالبات مزدی آنها دو تا سه ماه (اردیبهشت، خرداد و تیر ماه ۹۸) به تاخیر افتاده و درخواست آنها تسریع در پرداخت حداقل بخشی از معوقات مزدی است. آنها از عملکرد بخش خصوصی نیز رضایت ندارند.
به گفته آنها، مشکلات کارگران خطوط ابنیه فنی از ۴ تا ۵ سال قبل زمانی آغاز شد که این بخش زیر بنایی راهآهن به بخش خصوصی واگذار شد و آنها از آن زمان تاکنون با مشکلات مختلفی روبهرو هستند و طی این مدت به دلیل بیتوجهی مسئولان نه تنها وعدهها هنوز بیعمل مانده که بر مشکلات افزوده نیز شده است.
این گروه از کارگران اظهار داشتند: بخشهای زیربنایی همچون امور تعمیر و نگهداری راهآهن قابل واگذاری نیستند و اساسا باید منابع مالی نگهداری از آن از بودجه جاری راه آهن تامین شود.
این کارگران که در خطوط ریلی راهآهن ناحیه زاگرس به عنوان نگهدارنده و تعمیرات مشغول کارند، اظهار داشتند: چند سالی هست که وضعیت شغلی و پرداخت مطالبات مزدی مشخصی نداریم. لطفا مسئولان چارهاندیشی کنند.
تجمع کارگران خط ابنیه و فنی راه آهن بندر عباس
امروز دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، جمعی از کارگران خط ابنیه و فنی راه آهن بندر عباس در اعتراض به چند ماه حقوق معوقه خود، در مسیر راه آهن، تجمع و اعتصاب کردند.
تجمع کارگران کارخانه قند فسا
روز یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸، جمعی از کارگران کارخانه قند فسا در اعتراض به ۳ ماه حقوق معوقه خود، مقابل فرمانداری فسا، تجمع کردند.
فرماندار ویژه فسا اعلام کرد: مدیران کارخانه قند فسا وعده پرداخت حقوق معوقه فروردین و اردیبهشت ۹۸ کارگران را داده اند.
سلیمان کرمی فرماندار فسا، یکشنبه اظهار داشت: طی هماهنگی که روز گذشته با مسئولان کارخانه قند فسا صورت گرفت، مقرر شد حقوق معوقه فروردین و اردیبهشت ۹۸ کارگران تا سه شنبه ۸ مردادماه پرداخت شود.
وی ادامه داد: در حال حاضر کارخانه قند فسا به دلیل تعمیرات تعطیل است و مانده حقوق خرداد و تیرماه کارگران در روزهای آینده پرداخت خواهد شد.
به گفته کارگران تا پیش از واگذاری این کارخانه به بخش خصوصی، کارگران از امنیت شغلی و حمایت بیشتری برخوردار بودند.
دی ماه سال ۹۵ این کارخانه به بخش خصوصی واگذار شد.
کارگران کارخانه قند فسا از توابع استان فارس که گفتند وعده های مالک این کارخانه مبنی بر پرداخت معوقات محقق نشده است، شنبه ششم مرداد ۹۸ برای پنجمین بار در این سال اقدام به مراجعه دسته جمعی به فرمانداری فسا کردند.
پرداخت نشدن حقوق کارگران در ۴ ماه گذشته از جمله مواردی بود که این کارگران عنوان کردند.
این کارگران با همین هدف و خواسته بارها به فرمانداری شهرستان فسا رفته اند که تاریخهای ۲۸ فروردین، ۹ تیر، ۲۰ و ۲۱ تیر ماه و ششم مرداد ۹۸ بوده است.
یکی از کارگران این کارخانه گفت: با وساطت معاون فرماندار شهرستان فسا یک ماه از حقوق کارگران در تیرماه پرداخت شد و مالک کارخانه قول داد که ۳۱ تیرماه نیز حقوق اردیبهشت و خردادماه را واریز کند اما به قول خود عمل نکرد.
مرتضی شیخ نیا مسئول روابط عمومی کارخانه قند فسا هم گفت: در این کارخانه ۲۶۰ نفر کارگر مشغول به کار هستند که ماهیانه برای پرداخت دستمزد آنها به بیش از یک میلیارد و دویست میلیون تومان منابع مالی نیاز است.
او توضیح بیشتری درباره دلایل پرداخت نشدن پول کارگران نداد.
هر بار با تجمع کارگران کارخانه قند فسا مقابل فرمانداری این شهرستان، جلسات با حضور مسئولان این شهرستان، مالک کارخانه و نماینده کارگران برگزار می شود و مالک کارخانه قول هایی می دهد.
معوقات مزدی کارگران کارخانه داماش گیلان
کارگران کارخانه آب معدنی داماش از تصمیم کارفرما برای فروش ۲۰ خودرو کامیونت حمل بار این واحد تولیدی با هدفِ پرداخت مطالبات عقب مانده کارگران، ابراز نارضایتی کردند.
کارگران آب معدنی داماش با بیان اینکه در مدت زمانی که در این کارخانه مشغول به کار هستیم، علیرغم چندین ماه مزد معوقه، زیانهای مالی و روحی زیادی را برای نگهداری این کارخانه هم متحمل شدهایم، افزودند: سالهاست با تلاش شبانهروزی توانستهایم با افزایش مشکلات اقتصادی کشور فعالیت تولیدی کارخانه را حفظ کنیم اما اخیرا کارفرما قصد دارد برای پرداخت مطالبات عقب مانده کارگران و خرید چند دستگاه ماشین آلات، ۲۰ کامیونت از مجموع ۳۳ کامیونت حمل بار کارخانه را به فروش برساند.
این کارگران در ادامه با اشاره به اینکه پایان هفته گذشته اعضای هلدینگ گروه ملی به همراه مدیر عامل و چند تن از مسئولان شهرستان رودبار برای بررسی وضعیت کارخانه آب معدنی داماش به منطقه خوش آب و هوا و ییلاقی داماش آمده بودند، افزودند: علیرغم وعده های داده شده برای راه اندازی خطوط جدید، حضور این تعداد مسئول هیچ نتیجهای برای وصول مطالبات عقب مانده کارگران در پی نداشته است.
به گفته این کارگران، ماه گذشته (تیر ماه) گروهی از همکاران آنها در اعتراض به دست کم سه ماه معوقات مزدی تجمع برگزار کردند که نتیجه این اعتراض سه روزه پرداخت یک ماه و نیم از کل مطالبات کارگران بوده است.
به گفته آنها، این واحد تولیدی دارای بهترین و پیشرفته ترین ماشین آلات تولیدی برای تولید آب معدنی است و تعداد ۴۰ کارگر همزمان با این دستگاهها مشغول کارند و این نگرانی وجود دارد که با فروش این خودروها که هر کدام زمینه اشتغال حداقل دو نفر را فراهم می کند زمینه اشتغال و امنیت شغلی کارگران شاغل به خطر بیافتد.
تجمع فرهنگیان بازنشسته برای دومین روز متوالی مقابل سازمان برنامه و بودجه
روز یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸، جمعی از فرهنگیان بازنشسته در تهران برای دومین روز متوالی در اعتراض به عدم پرداخت پاداش پایان خدمت خود، مقابل سازمان برنامه و بودجه، دست به تجمع اعتراضی زدند.
دیروز (۶ مرداد) بازنشستگان فرهنگی ۹۷ مقابل سازمان برنامه و بودجه تجمع کردند. آنها که روز گذشته نیز در همین مکان حاضر شده بودند، خواستار پرداخت پاداش پایان خدمت خود هستند و گفتند: تاخیر در پرداخت مطالبات بازنشستگان، زندگی آنها را با دشواری مواجه میسازد.
از قرار معلوم، امروز معاون سازمان برنامه و بودجه در جمع معترضان حاضر شده و توضیحاتی ارائه داده است؛ بازنشستگان در این رابطه گفتند: نباید بار کمبود بودجه دولت بر دوش بازنشستگان بیفتد؛ آن هم معلمان بازنشسته که سی سال کار تعلیم تربیت دانشآموزان مملکت را برعهده داشتهاند.
آنها معتقدند؛ هر روز تاخیر، قدرت خرید مطالبات را کاهش میدهد و بازنشسته از این لحاظ متضرر میشود.
تعدیل ۱۴ نفر از کارکنان شرکت آتیلا ارتوپد در سنندج
۱۴ نفر از نیروهای واحد تولیدی شرکت آتیلا ارتوپد در سنندج تعدیل شدهاند.
بر اساس این گزارش، سال ۹۷ شرکت آتیلا ارتوپد در نامهای به وزیر بهداشت، با اشاره به محصولات تولیدی شرکت، درخواست کرد با ممنوعیت واردات اقلام مشابه تولیدی آنان، از محصولات شرکت آتیلا ارتوپد حمایت شود.
با گذشت چندین ماه از ارائه درخواست یادشده هنوز خبری رسمی مبنی بر انجام اقدامی عملی در پاسخ به این درخواست منتشر نشده و حالا خبر رسیده که شرکت یاد شده، تعدیل نیرو داشته است.
در ادامه روند تعدیل نیرو، بار دیگر در روزهای اخیر ۱۴ نفر از نیروهای واحد تولیدی شرکت آتیلا ارتوپد در سنندج تعدیل شدهاند و این نگرانی به وجود آمده که در صورت عدم حمایت دولت از این واحد تولیدی در کردستان، روند یادشده تداوم داشته باشد.
معوقات مزدی کارگران سیمان کارون
جمعی از کارگران سیمان کارون در نامه ای سرگشاده به حسن روحانی از چندین ماه حقوق معوقه خود خبر دادند. کارگران سیمان کارون در نامهای سرگشاده خطاب به رئیسجمهور، به بیان دغدغهها و مطالبات خود پرداختند.
کارگران سیمان کارون در نامهای سرگشاده خطاب به حسن روحانی، رئیسجمهور به بیان مطالبات خود پرداختند و دغدغههای طبقه کارگر را مطرح کردند.
در این نامه آمده است: «حق مسلم ما کارگران سیمان کارون فقط پرداخت حقوق نیست؛ حق مسلم ما آن است که سرنوشت کارخانه سیمان کارون را از نظر تولید و سربلندی در عرصه صنعت به روزگار قبل بازگردانیم . حق مسلم ما آن است که حداقل از یک زندگی معمولی، شرافتمند و بیدغدغه توأم با آسایش و آرامشِ خاطر بهرهمند باشیم و نانآور هیچ خانوادهای شرمنده همسر و فرزندانش نباشد. حق مسلم ما آن است که فرزندان ما نگران کسب و کار پدر خانواده خود نباشند و یک زندگی بانشاط ساده و شرافتمند خانوادگی، آرزویی دست نیافتنی نباشد.»
کارگران در ادامه نامه از اینکه عدهای حقوق های چند ده میلیونی میگیرند آن هم در شرایطی که کارگران، حقوق های معوقه دارند، انتقاد کردند و خواستار برآورده شدن حقوق قانونی خود شدند.
مرگ یک کارگر در سنندج
صبح دیروز انفجار کمپرسور هوا در یک تعمیرگاهی در سنندج به مرگ یک شاگرد مکانیک انجامید.
در جریان این حادثه که در شهرک مولوی سنندج رخ داد، شاگرد مکانیک ۲۰ ساله جان خود را از دست داد.
از قرار معلوم، نیروهای امدادی به محل حادثه اعزام شدند و پس از یک عملیات امداد و نجات چند ساعته، جسد متوفی را از تعمیرگاه خارج و به پزشکی قانونی انتقال دادند.
مرگ یک کارگر در اصفهان
به گزارش میزان، محمدرضا خدادوست گفت: “در پی گزارش مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ مبنی بر مصدومیت کارگر ۴۷ سالهای در یک کارگاه سیمان کاری، بلافاصله گشت کلانتری ۲۴ به همراه تیمهای امدادی به محل مورد نظر اعزام شدند”.
وی افزود: “ماموران پس از حضور در محل مشاهده کردند، کارگر ۴۷ سالهای حین جابه جایی دستگاه تراش بر اثر بی احتیاطی دچار سانحه شده و دستگاه تراش به سینه وی برخورد کرده است”.
این مقام انتظامی با اشاره به اینکه کارگر مصدوم به علت شدت جراحات وارده در بیمارستان فوت میکند، بیان داشت: “جسد متوفی برای اقدامات قانونی به پزشکی قانونی منتقل شد”.
تجمع اعتراضی مالکان خودرو در اروند
امروز دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، جمعی از مالکان خودرو در اروند در اعتراض به عدم ترخیص خودروهایشان، مقابل سنتاب اداره بندر و دریانوردی خرمشهر، دست به تجمع اعتراضی زدند.
۲۲۷ دستگاه خودروی وارداتی به منطقه آزاد اروند مدت ۱۸ ماه است که در گمرک این منطقه متوقف شده و اجازه ترخیص به آنها داده نمی شود.
این خودروهای وارداتی از سال ۱۳۹۶ تاکنون در پارکینگ گمرک منطقه آزاد اروند دپو شده و مالکان آنها طی این مدت بارها برای ترخیص خودروی خود اقدام کرده و دست به تجمع زدند اما این اقدام آنها تاکنون نتیجه ای در بر نداشته و خودروهای مذکور به دلیل نگهداری در شرایط نامناسب در زیر نور آفتاب ، باران و هوای شرجی منطقه دچار آسیب شده اند.
بنا به این گزارش بیش از ۶۰ نفر از مالکان خودروهای اروندی که خودروی آنها از گمرک خرمشهر ترخیص نشده روز دوشنبه برای چندمین بار مقابل درب سنتاب اداره بندر و دریانوردی خرمشهر تجمع کردند و مانع ورود کامیون های کالا به این بندر شدند.
مالکان خودروهای مذکور در اعتراض به ترخیص نشدن ۱۸ ماهه خودروهای خود درب ورودی اداره بندر و دریانوردی خرمشهر را بستند و اجازه ورود کامیون های حامل کالاهای صادراتی و وارداتی به این بندر را ندادند.
تجمع اهالی روستای نصرآباد استان یزد
به گزارش انصاف نیوز، امروز دوشنبه ۷ مردادماه ۱۳۹۸، جمعی از اهالی روستای نصرآباد استان یزد در اعتراض به بازداشت معترضان به زمین خواری، مقابل فرمانداری شهرستان تفت، تجمع کردند.
این افراد در تجمع خود پلاکاردی در دست گرفتند که روی آن نوشته شده بود: “می دانیم، می فهمیم، ولی سکوت کرده ایم. یا جلوی زمین خواری را بگیرید. یا کسانی را که زندانی هستند، آزاد کنید، یا این چند نفر باقیمانده را هم بگیرید و راه را برای زمین خواران هموار کنید”.
تجمع غرفه داران جزیره کیش
به گزارش ایران اینترنشنال، امروز دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۸، گروهی از غرفه داران جزیره کیش در اعتراض به قوانین جدید گمرکی، مغازه های خود را تعطیل کردند و با تجمع مقابل ساختمان سازمان منطقه آزاد کیش، خواستار استعفای مدیر عامل این سازمان و لغو قانون جدید گمرکی در این منطقه آزاد شدند.
بازداشت کوتاه مدت تجمع کنندگان حامی حیوانات
روز یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸، جمعی از حامیان حقوق حیوانات در مقابل استانداری تهران واقع در میدان آرژانتین در اعتراض به کشتار سگ ها در اخترآباد دست به تجمع اعتراضی زدند. با ورود نیروی انتظامی به این تجمع و به خشونت کشیده شدن آن، جمعی از شرکت کنندگان بازداشت و پس از ساعاتی آزاد شدند.
بر اساس گزارشهای رسیده از شاهدان حاضر در تجمع، نیروهای انتظامی با ورود به این تجمع اعتراضی آن را به خشونت کشانده و تعدادی از شرکتکنندگان را بازداشت کردند. گفته میشود که این افراد ساعاتی بعد پس از دادن تعهد آزاد شدند.
تجمع این شهروندان در اعتراض به جمعآوری و رها کردن سگها در اخترآباد و کشتار شماری از آنها توسط شهرداری بوده است.
حیوان آزاری یکی از انواع بداخلاقی های اجتماعی و بزه کاری محسوب می شود. در سالهای اخیر فعالیتهایی انجام شده تا حیوان آزاری، جرمانگاری شده و به حیطه جرایم وارد شود. حیوان آزاری به اشکال متعددی نمود پیدا می کند؛ از درگیر کردن حیوانات با یکدیگر تا ضرب و جرح فیزیکی، زندانی کردن و نگهداری حیوانات در مکان های نامناسب که همگی در این قالب می گنجد با این تفاوت که در پاره ای از اوقات ضریب و سطح خشونت در این امر بسیار بارز و مشهود است و در برخی موارد نیز کمرنگ و نامحسوس به نظر می رسد.
اما هر آنچه است اختلالات روحی، روانی و رفتاری انسان وجه اشتراک تمامی حیوان آزاری ها به شمار می رود که با شدت و ضعف هایی بروز می یابد.
«نان، کار، آزادی» در ۱۲ مرداد ماه ۹۸ محاکمه می شود!
در آستانه ی محاکمه ی اسماعیل بخشی و سایر بازداشت شدگان اعتراضات هفت تپه که قرار است روز دوازده مرداد ماه انجام شود، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه اطلاعیه ای منتشر کرده است. در این اطلاعیه که روز دوشنبه انتشار آمده، تاکید شده است که محاکمه ی فعالان کارگری بازداشت شده ی هفته تپه محاکمه ی «نان، کار و آزادی» است و چنین محاکمه ای از سوی کارگران نه فراموش می شود و نه بخشیده خواهد شد. متن این اطلاعیه را در زیر می خوانید:
کارگران و مردم زحمتکش؛ همان طور که اطلاع دارید بعد از بی حقوقی و پایمال شدن حقوق کارگران نیشکر هفتتپه، کارگران حق طلب در نیشکر هفتتپه، دست به اعتصاب زدند تا به این وسیله، صدای اعتراض خود را به گوش همه برسانند با اینامید که مشکل آنها مرتفع شود. اما مسئولین و اشخاصی که بر سرنوشت میلیون ها انسان در ایران سایه انداخته اند، به جای پاسخ گویی و حل مشکلات کارگران، با ایجاد فضای رعب و وحشت، کارگران معترض را بازداشت و زندانی کردند. از کارگران بازداشت شده در جریان اعتصاب، همچنان اسماعیل بخشی در بازداشت می باشد و علی نجاتی با داشتن مرخصی درمانی جهت مداوی بیماری قلبی ناشی از دوران زندان، و سپردن وثیقه ۲۰۰ میلیونی، فعلا در بیرون از زندان می باشد، و همچنین چند نفر دیگر از حامیان کارگران از جمله سپیده قلیان به دلیل حمایت از کارگران هفت تپه همچنان در زندان می باشد.
وضعیت جامعه ما میلیون ها مردم کارگر و زحمتکش با پدیده بیکاری، استثمار، گرسنگی و فقر فزاینده، با پدیده کودکان کار و خیابان، کارتون خوابی و گور خوابی، کولبری، تبعیض جنسیتی، ستم ملی و مذهبی، کودک آزاری و حیوان آزاری، تخریب و ویرانی محیط زیست، جنگل خواری و کوه خواری، و… صدها مصیبت دیگر که زاده نظام سرمایه سالاری و سودپرستی است، روبرو می باشد و سایه شوم نابرابری،فقر و فلاکت و اختناق روز به روز فزونی می یابد. جامعه ای که هر گونه تشکل یابی در آن قدغن می باشد، جامعه ای که به خودی و غیرخودی، به شهروند درجه اول و درجه دوم و درجه سوم تقسیم شده است. در چنین جامعه ای وقتی کارگران و فرزندان و حامیان طبقه کارگر دست به اعتراض میزنند، بازداشت و زندانی می شوند، به اجبار پشت دوربین قرارشان می دهند تا علیه زندگی خود اعتراف کنند، وکیل کارگران خانم فرزانه زیلابی، احضار و مورد تهدید قرار می گیرد و… آخر این چه جامعه ای است که اکثریت افراد جامعه زیر خط فقر باشند و تعداد اندکی در رفاه و شادی؟
کارگران و هم سرنوشتان؛ در روز ۱۲ مرداد ماه، قرار است تعدادی از کارگران هفتتپه و حامیان و مدافعان کارگران محاکمه شوند. اعتراض به این فضای پر از تهدید و ارعاب، وظیفه تمام کسانی است که مخالف هرگونه ستمی هستند. در روز ۱۲ مرداد ماه قرار است نان، کار، آزادی محاکمه شود. این یعنی محاکمه خواست و مطالبه میلیونها انسان کارگر و زحمتکش در ایران! باید به این شرایط اعتراض کرد و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران در بند شد. داشتن زندگی همراه با رفاه و آسایش، داشتن آموزش رایگان، برخورداری از تمام امکانات و خدمات درمانی و پزشکی همراه با تامین خدمات اجتماعی مناسب و رایگان، برای داشتن بیمه های بیکاری مکفی و در خور یک زندگی متعارف، برای برچیدن پدیده کار کودکان، کولبری، برای داشتن دستمزدهای متعارف همراه با زندگی با استانداردهای جهانی، برای داشتن حق تشکل یابی، برای داشتن حق اعتراض و اعتصاب و… و در یک کلام برای برخورداری از نان، کار، آزادی، باید متحدانه علیه تمام بی حقوقی ها ایستاد.
در پایان این اطلاعیه آمده است: سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، ادامه بازداشت و پرونده سازی علیه کارگران هفتتپه و مدافعان آنان را شدیدا محکوم کرده و خواستار آن است به این روند ضد کارگری پایان داده شود.