سندیکاهای فرانسوی در نامه ای به علی خامنه ای خواهان آزادی کارگران زندانی در ایران شدند. کنفدراسیون دموکراتیک فرانسوی کار (س. اف. د. ت)، کنفدراسیون عمومی کار (س. ژ. ت)، کنفدراسیون متحده سندیکایی (اف. اس. او)، اتحاد سندیکایی همبستگی (سولیدر) و اتحاد ملی سندیکاهای مستقل (او. ان. اس. آ) به طور مشترک این نامه را امضا کرده اند. به گزارش همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه، در این نامه که روز ۲٣ ژوئیه منتشر شده، خطاب به «آقای رهبر» آمده است:
با گذشت دو ماه از تجمع آرام روز کارگر در مقابل مجلس در تهران، فشار بر زنان و مردان دستگیر شده همچنان ادامه دارد. از پنجاه نفر دستگیرشده که اکثریت آنان با قرار وثیقه و کفالت بطور موقت آزاد شده بودند اکثرا به دادگاه احظار شده و تحت فشار قرار دارند. بیش از یک ماه است که بازجویی های خانم ها عاطفه رنگریز، ندا ناجی، مرضیه امیری و آنیشا اسدالهی خاتمه یافته است. این افراد، برابر قانون و رویه جاری قضایی، باید آزاد می شدند اما متأسفانه آن ها کماکان در زندان به سر می برند. خانم ندا ناجی به واسطه جراحات ناشی از ضرب و شتم در زیر شکنجه به بهداری زندان منتقل شد. اسماعیل بخشی کارگر عضو سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، همچنان زندانی است. او شدیدا زیر فشار است تا ادعاهایش در مورد شکنجه شدنش در زندان را پس بگیرد. سپیده قلیان دانشجوی مبارز در وضعیت مشابه ای قرار دارد. همچنین روزنامه نگاران ساناز الهیاری، امیر امیرقلی و امیر حسین محمدی فرد از ماه ژانویه ۲۰۱۹ خودسرانه و بدون دسترسی به وکیل مدافع در زندان به سر می برند. اتهامات آن ها عمدتا عبارتند از «تجمع و تبانی علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام»، «نشر اکاذیب» و «عضویت در یک گروه با فعالیت علیه امنیت ملی». این اتهامات علیه این روزنامه نگاران مستقیما مربوط می شود به پوشش خبری تجمعات اعتراضی کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت تپه، در رابطه به خواست پرداخت مطالبات معوقه و اعتراض به بدی شرایط کار توسط آن ها. به واقع این روزنامه نگاران در رابطه با حق آزادی بیان، حق آزادی انجمن و جلسه به وظیفه اشان عمل کردند. ما سازمان های سندیکایی فرانسوی امضا کننده این نامه با تمام نیرو این اعمال سرکوبگرایانه غیرقابل تحمل را قویاً محکوم می کنیم. از رژیم ایران می خواهیم که به پیمان های بین المللی که دولت ایران امضا کرده احترام بگذارد. ما خواهان آزادی بدون قید و شرط و فوری همه سندیکالیست ها، روزنامه نگاران و فعالین زندانی، و توقف هرگونه سرکوب هستیم.
رونوشت این نامه به روسای جمهور و قوه قضائیه و سفیر جمهوری اسلامی در پاریس نیز ارسال شده است.
سپیده قلیان از زندانیان هفت تپه از امروز دست به اعتصاب غذا زده است. به گزارش کمپین آزادی بازداشتشدگان هفتتپه و زندانیان ترقیخواه سپیده قلیان از صبح امروز (سه شنبه) تا تشکیل دادگاهش به خاطر ظلمها و بیحرمتیهایی که در حق خود و پدر و مادرش روا شده است و انتقالهای گوناگونش به زندان های متعدد دست به اعتصاب غذا زده است.
کمپین آزادی بازداشت شدگان هفت تپه به نقل از مهدی قلیان برادر سیپیده نوشت: امروز در تاریخ ۱ مرداد ۹۸ پدر و مادر پیرم بعد از طی ۱۳ ساعت مسافت از دزفول به تهران و با وجود خستگی و دلی شکسته برای ملاقات با سپیده به زندان شهرری (قرچک) مراجعه کردند. مسئولین پس از تفتیش آنها اجازه حضور در سالن ملاقات و دیدار با سپیده را دادند ولی از بدو ورود یکی از مسئولین زن به خاطر یک انگشتری که در انگشت پدرم بود و در هنگام تفتیش تحویل زندانبان نداده بود، دائما به او تذکر میدادند و با ایجاد ناآرامی باعث عدم تمرکز دیدار سپیده با اعضای خانواده شدند. و جای بسی تعجب است زیرا که ماموران متوجه نیستند که باید آرامش برقرار کنند نه رعب و وحشت تا خانواده زندانی بتوانند پس از طی فاصله طولانی و سفر و دروی از فرزند تنها ۲۰ دقیقه با فرزندانشان ملاقات کنند. در پی این مساله مشاجرهای بین سپیده و ماموران زندان به دلیل بیحرمتیهایی که به پدر و مادر روا شده رخ میدهد. این جریان سپیده را عصبانی و ناراحت کرده و او را به گریه میاندازد. ملاقات با سپیده آن هم پنج دقیقه و با ناآرامی به پایان رسید و ماموران زندان به ما گفتند که دیگر سپیده ممنوع الملاقات است و سپیده هم در جواب گفت: “بعد از این همه سختی مرا از چه می ترسانید؟ ملاقات را ممنوع کنید چه بهتر”…با اصرار پدر و مادر و پادرمیانی یکی از مسئولان زندان ۵ دقیقه اجازه خداحافظی از پشت کابین به سپیده داده می شود. سپیده از امروز صبح تا تشکیل دادگاهش به خاطر ظلمها و بیحرمتیهایی که در حق خود و پدر و مادرش روا شده است و انتقالهای گوناگونش به زندان های متعدد دست به اعتصاب غذا زده است و پدر و مادر پیرم با قلبی شکستهتر و دستانی خالی و چشمانی گریان از تهران عازم خوزستان شده اند… در ادامه ی این گزارش آمده است: سپیده فقط یک دانشجوی معترض به وضع موجود و شرکتکننده در اعتصابات هفت تپه بود آیا مستحق این همه فشار و عذاب است؟
وحدت اندیشه و اسلوب تحلیلی حزب توده ی ایران درباره ی «جمهوری اسلامی» از بهمن 57 تا کنون
درآمد
آن
چه سبب شد تا این چند سطر نگاشته شود، بحث
هایی است که پیرامون «تفاوت» و حتی «گسست» میانِ دیدگاه و رویکرد
مجموعه
ی رهبری فعلی حزب توده
ی ایران با رهبری پیشین آن، در مقطع انقلاب بهمن و سال
های اولیه
ی پس از آن، در بین اعضا و هواداران فعلی و پیشین حزب جریان دارد. این
مباحثات تازه نیستند و ریشه
های آن
ها به همان زمان یورش به حزب و نیز کنفرانس ملی بازمی
گردند.
امروزه با عمیق
تر شدن تحولات و افزایش سرعت رَوَند تغییرات کشور و همچنین انتظارِ به
جای دوست
داران و هوادارانِ حزب توده
ی ایران برای ایفای نقش پررنگ
تر و موثرتر حزب در تحولات جاری، همان بحث
های قدیمی دوباره طرح شده
اند. اهمیت پاسخ
گویی به ادعای «گسست» از سنت
ها، تاریخ، هویت و روش شناخته شده
ی حزب توده
ی ایران توسط رهبری فعلیِ حزب، از آن جهت است که این «ادعا» می
واند منجر به ایجاد شکافی جدید در صفوف هواداران و دوست
داران حزب شده و نهایتا به تضعیف نقش حزب توده
ی ایران بیانجامد؛ بنابراین می
کوشم تا در این یادداشت، با تشریح برخی از بنیان
های نظری و تحلیلی حزب توده
ی ایران در مقطع انقلاب بهمن و سال
های اولیه
ی پس از آن، تداوم خطوط اصلیِ همان شیوه
ی استدلال و رویکرد را در نزد رهبری فعلی نشان دهم و از این راه، وجود
پیوستگی سنت و متد حزبی را از آن زمان تا کنون مستدل کنم.
پیش از آغاز بحث یادآوری سه نکته را لازم می
دانم؛ اولین مسئله این است که اصرار بر ره پویی در یک مسیر مشخص
تاریخی، یا پایبندی به یک روش یا اصرار بر تبعیت از یک سنت فکری –
سیاسی و یا پیروی از یک دسته از اصول، به خودی خود ارزش محسوب نمی شوند
بلکه بالعکس می توان نمونه های تاریخی بسیاری را نشان داد که چنین
پایبندی هایی تنها اصرار بر طی طریق در یک مسیر نادرست بوده و نهایتا
به ایجاد سکت ها انجامیده اند؛ آن چه معیار است، میزان کارایی آن اصول
و سنت ها در تبیین شرایط عینی و اثباتِ مداوم و مکرر صحت و درستی شان،
در عرصه عمل است و نه پایبندی مومنانه به مجموعه ای از آیات و دگم ها.
اما در این جا بحث بر سر پی گیری در به کاربردن اصول مارکسیسم –
لنینیسم و انطباق خلاقانه آن بر شرایط مشخص است نه اصرار بر درستی
همیشگی احکام و نتایجی که ممکن است در گذشته از کاربست همان اسلوب، اما
در شرایط خاصی به دست آمده باشند؛ احتمال دارد، نتایجی که در یک زمانِ
خاص و برای یک مختصات ویژه صحیح بوده اند قابل تعمیم برای تمام شرایط
یا همه ی زمان ها نباشند و این موضوعی است که کلاسیک ها همواره بر آن
تاکید کرده اند. از سوی دیگر، پیش فرض نگارنده این بوده که با مخاطبان
این متن، در این عقیده سهیم است که آن دستگاه فکری که به مارکسیسم –
لنینیسم موسوم است (علی رغم وجود تاویل های مختلف و حتی متعارض از آن)
در اساسی ترین و کلی ترین وجوه خود صحیح و برای پیشبرد پروژه ی چپ
رادیکال و رهایی نهایی اردوی کار کاملا کاراست. در حقیقت، مسئله بر سر
تعهد به متدولوژی است و نه پایبندی مومنانه به نتایج خاص. دوم آن که
این بحث از نظر من، بحثی داخلی و در درون گرایشات مختلف هواداران پیشین
و فعلی حزب توده
ی ایران است و بنابراین فرض کرده
ام که مخاطبین اصلی این یادداشت به تاریخ و شیوه
ی تحلیل و مبانی استدلال حزب توده
ی ایران آگاهند و درکشان از مارکسیسم – لنینیسم، تا اندازه ی قابل
قبولی با یکدیگر مشابهت دارد. نکته ی آخری که باید به آن اشاره شود آن
است که من می توانستم برای نشان دادن پیوستگیِ اسلوب تحلیلی حزب درباره
ی جمهوری اسلامی و انقلاب بهمن، دو شیوه ی مختلف را در پیش بگیرم؛ یا
استدلال ها و بنیان
های نظری آن
ها را مجددا در این جا ذکر کنم و یا با فرض آگاهی مخاطبِ این متن از آن
بنیان
ها، تنها به ذکر نتایج آن
ها از زبان و قلم رهبری پیشین حزب بسنده کنم: من برای پرهیز از اطاله
ی کلام راه دوم را برگزیدم و البته در هر جایی که از نظرم لازم بود،
توضیح مختصری نیز درباره
ی مبانی داده
ام. به هر روی، توضیح این مطلب ضروری است که استناد به مطالب و نقل
قول
های رهبران و تئوریسین
های تراز اول حزبی، ارجاعی آیه
گونه،
اسکولاستیک و به شیوه
ی اِخباری
گری، برای منکوب کردن مخاطب نبوده است؛ بلکه دقیقا برای ارجاع به
زنجیره
ی استدلالی است که در پس هر نقل قول و موضع گیری مشخص وجود داشته و آن
نتیجه
گیری بر اساس آن
ها بیان شده است.
حزب توده
ی ایران و انقلاب بهمن
یکی از «اتهاماتی» که به صورت مکرر از سوی نیروهای چپ و راست، به حزب
توده
ی ایران وارد شده و می
شود، حمایت از جمهوری اسلامی و «خط ضد امپریالیستی امام» است. من برای
نشان دادن خطوط اصلی استدلال و تحلیل حزب در این زمینه، ناچارم تا برخی
از مسائل تکراری و قدیمی را مجددا بازگو نمایم تا بنیان نظری سیاست حزب
مشخص شود و سپس با استناد به مطالب، اسناد حزبی و آثار منتشر شده از
سوی رفقای گرانقدر رهبری در آن دوره
ی تاریخی، نشان خواهم داد که سیاست فعلی حزب توده
ی ایران نه تنها هیچ تفاوت ماهوی با آن سیاست
های کلی ندارد، بلکه دقیقا در تداوم همان خط استدلال و البته با درس
گیری از خطاهای پیشین و انطباق با شرایط فعلی جهان و میهن ماست.
تضاد را از منظر دیالیکتیک به دو شیوه تبیین می
کنیم
:اول
-تضاد آنتاگونیستی و غیر آنتاگونیستی.دوم
-تضاد اصلی و فرعی
در هر مرحله از فرآیند تغییر و تکامل اجتماعی ، تضاد های گوناگونی وجود
دارند که درک صحیح جهت گیری روند آن مرحله منوط به شناخت آن تضادها و
تاثیرات آنها بر یکدیگر است. تضاد اصلی آن تضادی است که تعیین کننده
نهایی جهت
گیری فرآیند تغییرات اجتماعی در هر برهه ی خاص از زمان است .به یاد
داشته باشیم آنتاگونیستی بودن یک تضاد (مثلا تضاد بین طبقات استثمار
کننده و استثمار شونده ) لزوما به مفهوم « اصلی» بودن آن تضاد نیست
و حل
تضادهای فرعی منوط و وابسته به حل تضاد اصلی است.
برمبنای بیانیه
ی نهایی کنفرانس مسکو در 1957 که پس از بحث و تبادل نظر احزاب کمونیستی
جهان، تهیه شد و همچنین مطابق اصل لنینیستی «تحلیل مشخص از شرایط
مشخص»، خصوصیت دوران، گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم تشخیص داده شد
و تضاد اصلی آن نیز تضاد با امپریالیسم بود. بر مبنای چنین تحلیلی سایر
تضادها – چه آنتاگونیستی و چه غیر آنتاگونیستی-در ذیل این تضاد قرار می
گرفتند و لذا دستور کار و مشی مشترک احزاب کمونیست دنیا بر مبنای این
نتایج و جمع بندی ها قرار گرفت. عملکرد
حزب توده ایران و سایر احزاب برادر در جنبش جهانی کمونیستی دقیقا بر
همین پایه توجیه و تفسیر می شود.
با ذکر این مقدمه به مسئله
ی حمایت از «جمهوری اسلامی» خواهم پرداخت؛ حزب توده ی ایران با بررسی
علمی شرایط عینی کشور، مرحله
ی انقلاب را ملی- دموکراتیک ارزیابی کرد و در نتیجه از متحدان مرحله
ای انقلاب و اهداف انقلاب ملی – دموکراتیک بهمن دفاع می
کرد و این دفاع تا جایی که خمینی و پیروانش هم در این راستا عمل می
کردند، شامل آن
ها نیز می
شد. در باره
ی خمینی، توجه به این نکته ضروری است که وی مانند هر فرد دیگری در
تاریخ، فعال مایشاء نبوده است و بر عکسِ تحلیل غالب، در همان زمانی که
بر پیروانش تاثیر می
گذاشته از آنان نیز متاثر می
شده
است. علاوه بر این تاثیر و تاثر متقابل، خمینی و بخشی از پایگاه
اجتماعی اش به دلیل خصلت دوگانه
ی لایه
های خرده بورژوازی و بورژوازی ملی و … کاملا قابلیت بالقوه برای چرخش
کامل به راست را داشتند که در عمل این قابلیت به فعلیت درآمد. تمام
تلاش حزب توده ی ایران بر جلوگیری از تغییر توازن قوا در بلوک حاکمیت
به سود بخش
های ارتجاعی
تر طبقات و لایه
های تشکیل دهنده
ی بلوک طبقاتی حاکم و پیش
گیری از چرخش ارتجاعی رهبری انقلاب متمرکز بود. متاسفانه تلاش حزب در
این زمینه ناکام ماند و با تفوق بخش خاصی از نیروهای بلوک طبقاتی
حاکمیت بر دیگران، گرایش ارتجاعی در جریانِ موسوم به «خط امام» با توجه
به پتانسیل های خودش و شرایط داخلی و نیز بین المللی، غالب شد. نکته ای
که لازم است به آن توجه شود این است که خمینی تنها «خدعه» نکرد بلکه
چیزی عمیق
تر از «خدعه» ی وی و همفکرانش در جریان بود: هیات سیاسی حزب توده ی
ایران در گزارشی که به پلنوم هفدهم کمیته ی مرکزی داد، نقل قولی را از
سخرانی مهدوی کنی در همدان ذکر کرد که محتوی آن چنین بود:« قبل از
انقلاب خیلی ها با ما بودند، ولی بعد، راهشان جدا شد و خیلی از تجار
نیز روش خود را تغییر دادند و اکنون از موقعیت سو استفاده کرده و
سودهای کلانی به جیب زده اند. این ها… مردم را ناراضی می کنند و به
انقلاب ضربه می زنند.». در حقیقت در مقطعی که این سخن گفته شده بود،
توازن قوا عملا به ضرر بورژوازی کمپرادور بود اما تداوم جنگ یکی از مهم
ترین عواملی بود که موجب تغییر توازن قوا در بلوک حاکمیت به سود
نیروهای اجتماعی ارتجاعی
تر
شد: اگر زمانی گفته می شد که «سند دست
های پینه بسته دهقان است»، با تقویت موضع بورژوازی کمپرادور سنتی و
مدرن در دوران جنگ و درخواست خمینی از بازاریان برای حمایت از دولت در
دوران جنگ (سخنرانی در جمع بازاریان 10/11/1361)، بر «حق بازاریان
برگردن انقلاب» تصریح شد. این تنها چرخشی در کلام نبود بلکه نشانه ای
از تغییرات جدی در آرایش قوا در درون بلوک حاکمیت بود که خمینی و ماشین
دولت خادم آن بودند و نه مخدوم آن. بخش عمده
ای از کوشش حزب توده ایران برای برقراری صلح و اتمام جنگ، از آگاهی به
نتایج وخیم همین مسئله ناشی می
شد. به هر روی بدیهی است که سیاست و عملکرد حزب توده ی ایران در این
باره حاوی برخی اشتباهات جدی بوده است که از جمله
ی آن
ها می
توان به کم بها دادن به آزادی
های دموکراتیک؛ خوشبینی بیش از حد به بلوک حاکمیت؛ و برخی مسائل
تشکیلاتی و … را نام برد.
اما آیا حزب توده
ی ایران نسبت به وجود چنین نیروهای ارتجاعی در بلوک حاکمیت آگاهی
نداشت؟ آیا حزب توده
ی ایران احتمال تفوق این لایه
ها و طبقات را در درون حاکمیت از نظر دور می
داشت؟ اصولا حمایت حزب توده
ی ایران از «دموکرات
های انقلابی» تا کجا می توانست تداوم یابد؟ نیروهایی که بر اساس درک
حزب توده
ی ایران در زمره
ی دموکرات
های
انقلابی، دسته
بندی می شدند تا کجا و تحت چه شرایطی «سزاوار» این نام بودند؟ در ادامه
می
کوشم تا با استناد به آثار منتشر شده
ی رهبران و تئوریسین
های تراز اول حزبی، پاسخ هایی به پرسش
های فوق ارائه کنم؛ درک منطقِ مستتر در این پاسخ
ها و انطباق آن منطق با شرایط فعلی، استدلال محکمی به سود وحدت اسلوب
تحلیلی حزب و پیوستگی و تداوم سنت و تاریخ آن در نزد رهبری فعلی حزب
توده
ی ایران است.
جبهه
ی متحد ضد امپریالیستی و خصلت دوگانه
ی بورژوازی ملی
حزب توده
ی ایران بر مبنای بحث «مضمون دوران» و بر اساس تحلیل دقیق شیوه
ی مناسبات تولیدی حاکم برکشور و تضادهای آن زمان میهن، خواستار ایجاد
یک جبهه
ی
متحد ضدامپریالیستی بود و بارها و بارها طبقات، لایه
های اجتماعی و جریانات سیاسی را که می
توانستند در درون این جبهه فعالیت کنند نام برده بود و حتی در بسیاری
از مواقع، نیروهای سیاسی همچون سازمان چریک
های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق را به صورت مستقیم مخاطب قرار داده
و از آنها دعوت به همکاری کرده بود که البته متاسفانه این موضع
مسئولانه همواره با رفتارهای نه چندان شایسته از سوی این گروه
ها
پاسخ می
گرفت: به عنوان یک نمونه از این نوع برخوردها می توان به ده شرط
کودکانه
ای که مجاهدین برای مذاکره با حزب قایل شدند، اشاره کرد: نکته جالب آن
که علی
رغم پاسخ گفتن به تمامی این «سئوالات» از سوی دبیرکل فقید حزب توده
ی ایران(دنیا، شماره
ی 12، سال 1359) هیچ گاه پاسخ مثبتی از سوی آن سازمان دریافت نشد. به
هر روی، مبارزه
ی جبهه
ای در کنه خود بیان کننده
ی این واقعیت است که ترکیبی از نیروهای نامتجانس با اختلافات مشخص حول
برخی اهداف مشترک، تشریک مساعی می
کنند. وجود طبقات و لایه
هایی همچون بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و … در ترکیب جبهه، با توجه
به وجود طیف
های گوناگون در درون آنها و همچنین خصلت دوگانه خرده بورژوازی(صرف نظر
از سنتی یا مدرن بودنش) و نیز تمایزات جدی در بعضی از منافع با طبقه
ی کارگر و حزب تراز نوینش، باعث می
شود تا همکاری با این نیروها مشروط و محدود باشد و این مطلبی است که
هرگز از نگاه تیزبین رهبران و تئوریسین های حزبی در آن دوران دور
نمانده بود؛ اگرچه حزب صادقانه و مسئولانه در همکاری با این نیروها
برای پیش
برد اهداف انقلاب ملی- دموکراتیک می
کوشید اما تزلزل و ناپی
گیری این نیروها و اختلافات جدی را نیز از نظر دور نمی
داشت. این مسئله تنها منحصر به زمان انقلاب بهمن نبود و پیش از این
مقطع زمانی و پس از جریان ملی شدن صنعت نفت و در اسناد پلنوم چهارم در
سال 1336 نیز بر خصلت دوگانه
ی بورژوازی ملی تاکید شده بود: « … نباید از نظر دور داشت که: 1-
بورژوازی ملی ایران یکپارچه نیست و شدت و ضعف وابستگی به مالکیت ارضی و
ارتباط با سرمایه
های خارجی در تمایلات دموکراتیک و ضد امپریالیستی جناح های مختلفه آن و
درجه سازشکاری گروه
های سیاسی نماینده این قشر تاثیر می کند. 2- ضعف اقتصادی بورژوازی ملی
ایران و پیوندهایی که او را با امپریالیسم و فئودالیسم وابسته می
کند از یک طرف و وحشت وی از توسعه
جنبش
انقلابی توده
های زحمتکش از طرف دیگر موجب نا پی
گیری وی در مبارزه علیه امپریالیسم می شود. قشرهای پایین بورژوازی ملی،
از حیث مبارزه انقلابی به مراتب پی
گیرتر از قشرهای فوقانی آن وارد عمل می
شود. ولی این نکته که شایان توجه است که در دوران بعد از جنگ دوم
جهانی هنگامی که سوسیالیسم به یک سیستم جهانی مبدل شده و سیستم
مستعمراتی امپریالیستی در کار تلاشی است بر اثر بسط و قوت گرفتن
نهضتهای دموکراتیک در کشورهای مستعمره و وابسته بدون این که در خصلت
دوگانه بورژوازی ملی که ناشی از ماهیت طبقاتی آن است تغییری حاصل شده
باشد جنبه مقاومت آن در قبال امپریالیسم و عمال آن نزد رادیکالترین
بخشهای این قشر قوت یافته است.
درک نکردن مختصات بورژوازی و تکیه کردن به یکی از دو خصلت و کم
بهادادن به خصلت دیگر آن یعنی کم بها دادن به جنبه ضد امپریالیستی و پر
بها دادن به جنبه سازشکاری بورژوازی ملی یا بالعکس بروز انواع انحرافات
چپ و راست را در روش سیاسی حزب طبقه کارگر امکان پذیر می سازد.» (
تاکید از نگارندهی این سطور است.)
یکی از مسایل اساسی که درباره
ی بورژوازی ملی دستخوش تغییر جدی شده، تخریب بلوک سوسیالیستی است که در
زمانی همچون وزنه
ی نگهدارنده از غلتیدن بورژوازی ملی به سمت راست
تر جلوگیری می کرد. از سوی دیگر، در عصر نئولیبرالیسم و با گسترش و
تشدید رَوَند جهانی شدن سرمایه، لایه
موسوم به بورژوازی ملی در داخل بورژوازی کشور، هر روز نازک
تر و کم رمق
تر شده و خصلت ارتجاعی آن نیز تشدید می شود. در عصر فعلی، بورژوازی در
کشور ما منافع جدی در اجرای سیاست های نئولیبرالی دارد و بیش از پیش در
زنجیره تقسیم کار سرمایه
ی جهانی قرار گرفته است و بنابراین امروزه مبارزه
ی ضد امپریالیستی، خصلت ضد سرمایه
داری قوی نیز دارد.
«خط ضد امپریالیستی امام» و حمایت مشروط از دموکرات
های انقلابی
یکی از مسائل مطرح در زمان انقلاب 57 بحث دموکرات های انقلابی بود.
حمایت از دموکرات
های انقلابی یکی از وجوه ممیزه
ی سیاست حزب توده
ی ایران در آن تاریخ بود. اما نباید فراموش کرد که این حمایت، حمایتی
کاملا مشروط و محدود بود. رفیق زنده یاد احسان طبری درباره
ی دموکراتیسم انقلابی چنین می نویسد:« طبیعی است که موضع
گیری طبقه کارگر نسبت به دموکراتیسم انقلابی، از موضع
گیری وی نسبت به لیبرالیسم بورژوایی مثبت
تر است. به همین ترتیب موضع
گیری این طبقه جناح چپ دموکراسی انقلابی مثبت
تر از جناح میانه
رو و نسبت به جناح میانه
رو، مثبت
تر از جناح راست است. همه این
ها اموری طبیعی و منطقی است. وجود این طیف سه
گانه، راست، میانه
رو و چپ در درون آن قشرهای جامعه، که دموکراسی انقلابی ایدئولوژی سیاسی
آنهاست، نبرد درونی دموکرات
های انقلابی، نبردی گاه بی
امان را موجب می
شود. واژه
ی انقلابی در مورد این دموکرات
ها برای آن به کار برده می
شود که آن
ها در انقلاب ملی و رهایی بخش(ضدامپریالیستی) ذی
مدخل و سهیم هستند … ما علی
رغم نا
پی
گیری
ها یا تمایلات نادرستی که ممکن است نسبت به آزادی
های سیاسی در میان گروه
اخیر(دموکرات
های انقلابی) وجود داشته باشد یا در آینده پیدا شود، دموکرات
های انقلابی را به علت موضع آنها در برابر امپریالیسم بر لیبرال
ها ترجیح می
دهیم، ولو این دموکرات
ها از جهت مشی عمومی خود، حتی نماینده
ی برخی قشرهای عقب مانده
تر و راست
گرا تر خلق باشند. روشن است که این ترجیح به شرط آن است که آنها در
خورد عنوان دموکرات
های انقلابی باقی بمانند،
یعنی به مواضع ضد امپریالیستی و خلقی خود وفادار باشند.»(طبری، 1358:
40-41)
در متن فوق رفیق طبری یکی از شروط اساسی حمایت از دموکرات
های انقلابی را حفظ موضع ضد امپریالیستی می
داند و از طرف دیگر در همان مقاله تصریح می کند که دموکراتیسم انقلابی
«در صورت پایمال کردن پی
گیر آزادی
های دموکراتیک، به تدریج خود را به مسخ و استحاله کیفی محکوم می
کند و در نتیجه به مبارزه
ی ضد امپریالیستی لطمه می
زند و راه را برای ضد انقلاب باز می
کند ولی مسئله به زمان نیاز دارد … » (طبری، 1358: 42).
هسته
ی مرکزی و جان
مایه
ی بحث رفیق فقید، احسان طبری، تمرکز بر بحث مبارزه با امپریالیسم است
اما چنان که ذکر شد به صراحت بیان می
کند که نقض پی
گیر آزادی
های دموکراتیک از سوی دموکرات
های انقلابی می
تواند این نیروها را دچار استحاله کند و به مبارزه ی ضد امپریالیستی
لطمه بزند و این مسئله ای است که امروزه درباره
ی آن نیروهایی که زمانی به نام دموکرات انقلابی نامیده می
شدند شاهد آن هستیم؛ نقض مکرر آزادی
های دموکراتیک و حتی پایمال کردن حقوق دموکراتیکِ توده
ها از سوی این نیروها در داخل حاکمیت و نیز ماشین دولت، عملا تشکیل صف
متحد خلق برای مبارزه با امپریالیسم را در رژیم ولایت فقیه، غیر ممکن
ساخته است. کمی بعد به این مطلب باز می
گردم.
همچنین رفیق طبری در مقاله ای که درباره ی برنامه جدید حزب توده ی
ایران نگاشت، دو شرط را ضامن « تثبیت، تحکیم ، برگشت ناپذیر کردن و
تعمیق یا ژرفش انقلاب» دانست: اول بسیج توده های میلیونی شهر و ده از
راه ایجاد دگرگونی های بنیادی به سود توده ها، برای حفظ علاقه توده ها
به انقلاب و باقی ماندن شور و شوق آنها و آمادگی شان برای دفاع از
انقلاب و دوم اتحاد تمام نیروهای سیاسی از راه فراهم نمودن زمینه ها و
محمل های اتحاد در جبهه ی متحد خلق و تقویت تشکل شوراهای
زحمتکشان.(طبری،1361: 307-308) و صد البته واضح است که هیچ یک از این
دو شرط برآورده نشدند لذا انقلاب نتوانست در فاز دومِ خود، تعمیق و
تثبیت شود.
آنچه که روزگاری «خط ضد امپریالیستی امام» نامیده می
شد چه بود و چرا از آن حمایتِ مشروط می
شد؟ بهتر است تا پاسخ را از زبان دبیرکل فقید حزب توده
ی ایران، رفیق دکتر کیانوری بشنویم که بهترین شیوه
ی فرمول بندی را برای این مسئله ارائه کرده است. وی پنج ویژگی را به
این جریان نسبت می
دهد و حمایت از خمینی و هوادارانش را هم مشروط و محدود به همین خصلت
ها می داند. وی در مقاله
ای که برای نشریه
ی کمونیست، ارگان تئوریک و سیاسی کمیته
ی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی نوشت، ویژگی
های «خط امام» را به شرح زیر بر شمرد:
« حزب ما در خط امام پنج عنصر تعیین کننده
ی سیاسی – اجتماعی تشخیص داد و بر پایه
ی این پنج عنصر که بازتاب خواست
های وسیع ترین توده
های میهن ما در مرحله
ی کنونی انقلاب ضد امپریالیستی، دموکراتیک و خلقی هستند، سیاست
پشتیبانی و همگامی خود راپی ریزی کرد. چنین
اند این پنج عنصر: 1- سمت گیری قاطع و آشتی ناپذیر در جهت ریشه کن کردن
همه
ی اشکال سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی تسلط امپریالیسم جهانی به
سرکردگی آمریکا، بر جامعه ایران؛ 2- سمت گیری قاطع و آشتی ناپذیر در
جهت برانداختن نظام پوسیده و فاسد سلطنتی و رژیم استبدادی؛ 3- سمت گیری
در جهت تامین کلیه آزادیهای سیاسی و اجتماعی برای خلق؛ 4- سمت گیری در
جهت عملی ساختن دگرگونی
های بنیادی در نظام اقتصادی جامعه برای از بین بردن غارت
گری سرمایه
داران وابسته و زمین
داران بزرگ و بهبود همه جانبه شرایط زندگی توده
های ده ها میلیونی محرومان و زحمتکشان؛ 5- سمت
گیری در جهت گردآوردن و اتحاد همه
ی نیروهای راستین انقلابی خلق برای رسیدن به این هدف
های والای ملی و خلقی.» (کیانوری، 1361: 258).
همچنین زنده
یاد کیانوری در مطلب دیگری که در پاسخ به شرایط ده گانه
ی مسعود رجوی بیان کرده است خصلت سوم را به این شکل صورت
بندی می
کند:« … تامین آزادی برای خلق: آزادی بیان، آزادی اجتماعات و غیره(
به گفته
ی امام این آزادی، دگراندیشان، از جمله کمونیست
ها را هم شامل می
شود.) » (کیانوری، 1361: 423).
بدیهی است که اگر معیار حمایتِ مشروط از دموکرات
های انقلابی را همان پنج محور فوق در نظر بگیریم، خواهیم دید که امروزه
و با این سنجه، حمایت از جمهوری اسلامی در تعارض کامل و تمام عیار با
محتوی این اصول قرار می
گیرد؛ طبیعتا گمان نمی کنم که کسی از مخاطبان این نوشته تردیدی در
بازتولید سلطنت تحت نام جمهوری اسلامی داشته باشد و از سوی دیگر،
امروزه کارگزاران حکومت نیز بر وضعیت وخیم زیست توده
ها صحه می
گذارند و بحث تامین آزادی
ها نیز که بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است. در این جا باید به نکته
ی ظریفی اشاره کرد: با مطالعه
ی اسناد حزب، بیانیه
ها و پرسش و پاسخ های دبیر کل فقید حزب توده ی ایران، به نظر می رسد
حزب و به ویژه رفیق کیانوری بیش از آن که به خصوصیات عینی و واقعی و
ملموس«خط امام» توجه کنند، تلاش داشتند تا خصوصیات مورد نظر خود را به
این جریان بقبولانند؛ در این جا منظور من این نیست که رهبران حزب تلاش
می کردند تا «واقعیت» را بر تئوری منطبق کنند یا توجهی به تعارض جدی
میان خط امامِ واقعی، با آنچه که مطلوبشان بود نداشته اند، بلکه منظورم
دقیقا آن است که قصد داشتند «به زور» نیروهای پیرو خمینی و خود وی را
به دموکرات انقلابی تبدیل کنند. البته لازم است تا درباره ی ضد
امپریالیستی بودن یا نبودن جمهوری اسلامی توضیح بیشتری داده شود اما
ضروری است تا پیش از آن به پدیده ی اسلام سیاسی بپردازیم.
پدیده
ای به نام اسلام سیاسی
یکی از کاستی های سیاست رهبری حزب توده ی ایران در ابتدای انقلاب، که
توسط برخی از منتقدان سیاست های رهبری پیشین حزب، برجسته می شود، بی
توجهی به « اسلام سیاسی» است. لذانگاهی به این انتقاد ضروری
می نماید. شاید یکی از تحلیل های اولیه در این زمینه را – بدون آن که
متوجه حزب توده ی ایران باشد- بتوان در مواضع سازمان وحدت کمونیستی
مشاهده کرد اما یکی از تحلیل های دیگر در این ارتباط، که در همان سال
های ابتدای انقلاب طرح شد و مخاطب آن به صورت ویژه، حزب توده ی ایران
بود، انتشار جزوه هایی از سوی سازمان راه کارگر، ذیل عنوان « فاشیسم؛
کابوس یا واقعیت؟» بود که مسئله کاست روحانیت را طرح کرده بود. نقاط
ضعف این دیدگاه و درک کژدیسه ی راه کارگر از مفاهیمی همچون طبقه، قشر،
روحانیت، کاست حکومتی و … به خوبی از سوی رفیق طبری در مقاله ای به
عنوان « مسئله ای به نام کاست روحانیت» طرح و نشان داده شد. اما آنچه
که در پاسخ رفیق طبری برجسته است نوعی خوشبینی به آینده و عملکرد آتی
جمهوری اسلامی است. واقعیت آن است که در زمان نضج گیری انقلاب و سپس
پیروزی فاز اول انقلاب در بهمن 57، مسئله ای به نام اسلام سیاسی در
مفهوم مدرن آن (و نه ارجاع به حکومت اسلامی در صدر اسلام)، به نسبت
نوپدید بود. اگر مطابق نظر برخی از صاحب نظران این حوزه، آغاز این
گرایش را به تشکیل اخوان المسلمین مربوط بدانیم، پیروزی انقلاب ایران،
اولین فرصت تاریخی بود که به اسلامِ سیاسیِ شیعی، در مفهوم مدرن خود،
امکان داد تا ایده هایش را در حوزه ی اجتماعی و به شکلی وسیع اجرا
نماید. درباره اسلام سیاسی، نباید فراموش کرد که بسیاری از احکام
اجتماعی اسلام ، برآمده از اسلام سنتی هستند و تنها در اسلام سیاسی
امکان به فعلیت درآمدن، یافته اند؛ قوانین اسلام سیاسی در حوزه
های قضایی، فرهنگی، اجتماعی و … از این سنخ اند. برخی از این احکام،
به ویژه در حوزه ی قضا، تا پیش از پیدایش تشکیلات مدرن دادگستری، در
کشور ساری و جاری بودند. از سوی دیگر اسلام به جز موارد بسیار پیش پا
افتاده نظیر مساقات و مزارعه و مضاربه و … و نیز قوانین مربوط به صحت
معاملات، در عرصه اقتصادی چیزی برای ارائه نداشت و بنابراین قاعدتا
زمانی که قرار باشد «اقتصاد اسلامی» برقرار شود ناچار باید قوانین و
سیاست های اقتصادیِ خود را از «خارج» اخذ نماید؛ منبع و ماخذ این سیاست
ها، کاملا بسته به منافع بلوک طبقاتی حاکمیت است که تلاش برای تقویت
توازن قوا در آن بلوک به سود طبقات مترقی، در نوک پیکان مبارزه حزب
قرار داشت. اما آنچه را که باید وجه ممیزه اسلام سیاسی شیعی از اسلام
سنتی شیعی دانست، بحث حکومت است، در اسلام سنتی شیعی و در نزد بسیاری
از فقهای مبرز، حکومت( عرفیات) در عصر غیبت از آن «مسلمان ذی شوکت»
است و فقها تنها در حوزه ی قضاوت و شرعیات و نیز در نقش مشورتی در
حکومت دخیل اند. حتی برخی از فقهای شیعه برگزاری نماز جمعه را هم به
دوران ظهور امام غایب موکول کرده اند. اما شاید بتوان بحث ولایت فقیه(
در مفهوم متاخر آن که برگرفته از آرای کسانی همچون ملا احمد نراقی است
و نه درک کسانی چون شیخ انصاری در کتاب المکاسب) را نکته ی گرهی این
تفاوت دانست. برخورد حزب با اصل ولایت فقیه گویای این مطلب است که
اگرچه حزب به هیچ وجه موافق این اصل نبود و طی نامه ی سرگشاده ای، نسبت
به گنجاندن آن در قانون اساسی انتقاد کرد و حتی اعلام کرد که این لباس
تنها بر قواره
ی
خمینی دوخته شده و نباید به جانشینانش تسری یابد، اما مخالفتش هم با
گنجاندن این اصل در قانون اساسی چندان پی گیرانه نبود. در حقیقت بحث بی
توجهی حزب به پدیده ی اسلام سیاسی را می توان تا حد قابل قبولی، در
ذیل همان کم توجهی به آزادی های دموکراتیک صورت بندی کرد. افزون بر
این، به نظر می رسد تحلیل کسانی همچون سمیر امین که معتقدند که مبارزه
ی اسلام سیاسی با امپریالیسم، تنها در حوزه ی فرهنگی است و عملا مبارزه
در مسائل اصلی با امپریالیسم را به محاق می برد، نابسنده است؛ نکته ی
کلیدی این جاست که اگر هواداران اسلام سیاسی در کشوری به حکومت برسند
چه سمت و سوی اقتصادی را بر می گزینند؟ به نظر می رسد تلاش حزب دقیقا
به همین زمینه معطوف بوده است و می کوشیده تا خلا نظریه ی اقتصادی
حکومت اسلامی را با سیاست های اقتصادی مترقی پر کند، تذکر زنده یاد
کیانوری در مناظره با بهشتی در این مورد کاملا گویا است؛ وی در پاسخ به
ادعای بهشتی مبنی بر ارایه راه سوم برای اقتصاد از سوی اسلام، گفت که
با این سیاست های اعلام شده از سوی حزب جمهوری اسلامی، سرمایه داری
مجددا مانند «گربه ی مرتضی علی» صحیح و سالم و چهار دست پا باقی می
ماند و خود را بازتولید خواهد کرد (نقل به مضمون) و همچنین در اعتراض
به قانون کار پیشنهادی از سوی توکلی، ریشه های نظریات اقتصاددانان
سرمایه داری را در آن طرح پیشنهادی نشان داد. اما امروزه و در شرایط
کنونی جهان و فقدان بلوک سوسیالیستی، به نظر می رسد، سوگیری اقتصادی
اسلام سیاسی، هرچه باشد مترقی نخواهد بود و حکومت هایی با روبنای مبتنی
بر اسلام سیاسی حتی اگر در ظاهر متشرع بمانند، نهایتا ناچارند با
واقعیات سر سخت اقتصادی و ضوابط حکومت داری در جهان نئولیبرال کنار
بیایند و در نهایت به پادوی سرمایه داری بدل می شوند؛ گو یک پادوی
معترض که البته مهم نیست که آیا با مظاهر تمدنی غرب کنار می آید یا
خیر! از سوی دیگر حضور چنین «ضد امپریالیست هایی» عملا مرز مبارزه ی ضد
امپریالیستی واقعی را مخدوش خواهد کرد.
طبیعتا در این یادداشت به تفاوت میان اسلام سیاسی شیعی و نوع سنی آن
نخواهیم پرداخت، افزون بر این، به این نکته نیز نمی پردازیم که آیا
اصولا امکان آن وجود دارد که بتوان «اشکالی» از اسلام سیاسی را در ذیل
ترم «یزدان شناسی آزادی بخش» قرار داد یا خیر؛ بلکه مسئله آن است که
خطای رهبری پیشین حزب در ارزیابی و برخورد به این مسئله تا چه حد بوده
است؟ چنان که گفتیم، با توجه به تضییقاتِ قوانین اسلام برای گروه های
اجتماعی متعددی همچون زنان، غیر مسلمانان و … و همچنین نقض اساسی
حقوق ابتدایی توده ها، می توان یکی از خطاهای رهبری پیشین در ارتباط با
اسلام سیاسی را به نحو مطلوبی، در ذیل کم بها دادن به آزادی های
دموکراتیک قرار داد اما خطای دیگر جدی در این باره، دادن امتیازات
تئوریک بی جهت به «مسلمانان» بود؛ زمانی مارکس درباره ی تشریک مساعی و
اتحاد عمل با سایر گروه ها بر این نکته تاکید کرد که در چنین فعالیت
های مشترکی نباید هیچ امتیاز تئوریکی به طرف دیگر داده شود. بازنشر
مقاله ای درباره ی« خمسه ی آل عبا» در جُنگی که به مناسبت چهلمین
سالگرد تاسیس حزب ، منتشر شد یا نگارش مقاله هایی توسط مشهورترین
تئوریسین حزبی درباره ی امام اول شیعیان یا تفاوت انواع خوانش های
اسلام، در نشریات رسمی حزب، نمونه هایی از امتیازات بی جهت تئوریک
بودند. از سوی دیگر، توجه به این مسئله هم لازم است که با هر پدیده ای
می توان از دو موضع مخالف بود؛ موضع ارتجاعی و موضع مترقی. مخالفت
اسلام سیاسی با «غرب»، بیشتر متمرکز بر جنبه های فرهنگی و مدرن دوران
معاصر است و اصولا تبدیل مبارزه با امپریالیسم به غرب ستیزی، ناشی از
همین دیدگاه فوندامنتالیستی است و نه یک موضع مترقی و سوسیالیستی در
مواجهه با سرمایه داری و امپریالیسم. اگرچه در برخی از مطالب و مواضع
حزب توده ی ایران از جمله مقالاتی از زنده یاد احسان طبری، نظیر « سخنی
درباره تمدن شرق و غرب» و « وابستگی به غرب به چه معناست؟» به این
تمایز مهم پرداخته شده است اما به نظر می رسد توجه کافی به این بخش از
ریشه های مخالفت خمینی با امپریالیسم مبذول نشده بود.
جمهوری اسلامی در حال حاضر
در سال های اولیه پس از پیروزی فاز سیاسی انقلاب و در فضای آماج
نیرومند انقلاب بهمن، به علت آرایش طبقاتی بلوک حاکمیت و به دلیل
هژمونی نظری ایده های برابری خواهانه در جهان و ایران و همچنین وجود
اردوگاه نیرومند سوسیالیستی، اقدامات مثبتی را در جهت تامین خواست های
ملی و دموکراتیک، شاهد بودیم که از آن جمله می توان به اخراج
مستشاران خارجی، خروج از پیمان های نظامی ارتجاعی، ملی کردن صنایع بزرگ
و بانک ها، کنترل بازرگانی خارجی و … اشاره کرد. اما در اولین سال
های پس از پایان جنگ و تغییر در آرایش طبقاتی بلوک حاکمیت و نیز
هژمونیک شدن ایده های مبتنی بر سیاست های اقتصادی نئولیبرالی که بدوا،
در دولت هاشمی رفسنجانی، به نام «تعدیل اقتصادی» اجرا شدند، روز به روز
از اهداف ملی – دموکراتیک فاصله ی بیشتری گرفته شد: موج سرکوب ها و
تحدید آزادی های دموکراتیک که از اولین سال های پس از انقلاب آغاز شده
بود، گسترش یافت؛ سلب مالکیت از توده ها تحت نام خصوصی سازی، به میزان
گسترده ای انجام شد و می شود؛ ارزان سازی نیروی کار تحت نام «منعطف
کردن بازار کار»، معاش توده های کار و زحمت را هدف گرفته است؛ صنعت
زدایی و «مالی سازی» در دستور کار است؛ گسترش سرمایه ی مالی، کوچک شدن
بخش عمومی به نفع بخش خصوصی و …. نمونه های گویایی از سمت گیری
اقتصادی- اجتماعی بلوک حاکمیت در ایران است. افزون بر این، جمهوری
اسلامی بر خلاف شعارهای آتشین در تریبون های رسمی، به صورت چشمگیری در
راستای تامین منافع سرمایه های فراملیتی، امپریالیست ها، صهیونیسم و
دولت های ارتجاعی منطقه عمل کرده است؛ سرکوب آزادی های مدنی موجب شده
تا نه فقط نتوان از جبهه ی متحد بر ضد امپریالیسم سخن گفت بلکه سیاست
های نسنجیده و فاجعه بار جمهوری اسلامی یکی از عواملی هستند که موجب
شده اند تا امروزه مخالفت با امپریالیسم یا حمایت از فلسطین مورد تایید
بسیاری از توده های میهنمان نباشد و همان گونه که رفیق طبری در نقل
قولی که از وی ذکر کردم، بیان کرده بود، «نقض پی گیر آزادی های
دموکراتیک» از سوی جمهوری اسلامی کار را به جایی رسانده که اطلاق نام
دموکرات های انقلابی بر این یا آن جناح در درون حکومت، شوخی تلخی بیشتر
نیست؛
شوربختانه، نبرد «که بر که» مدت ها پیش با برتری ارتجاع به پایان
رسیده است و اگر امروز کسانی با ذره بین در درون لایه های حاکمیت به
دنبال «دموکرات انقلابی» می گردند، جز باد چیزی به کف نخواهند آورد!
زمانی زنده یاد طبری، نسبت به مسئله ی وابستگی اقتصادی و فقدان پایه ی
واقعی تولید صنعتی هشدار داد و بیان کرد که در صورتی که موفق نشویم تا
مسئله ی وابستگی ایران را در حوزه ی اقتصادی رفع نماییم دیر یا زود در
حوزه های سیاسی، نظامی و فرهنگی نیز دچار وابستگی خواهیم شد.
آنچه امروز در ایران با آن مواجهیم، همان وضعیتی است که رهبران وقت
حزب توده ی ایران همواره از پدید آمدن آن نگران بودند و درباره ی آن
هشدار می دادند؛ شکست انقلاب بهمن در فاز دوم آن!
سخن پایانی
بسیاری از مدعیان هواداری از رهبری پیشین حزب توده ی ایران، از این
واقعیت که همواره «توده ای بودن» گستره ای بیش از تشکیلات موجود را در
بر می گرفته و بسیاری از کسان بدون آن که در ارتباط تشکیلاتی با حزب
بوده باشند حامل و مدافع سیاست ها و اندیشه های حزب بوده اند، نتایج
نادرستی می گیرند. اینان بی آنکه مَنش یا مشی توده ای را با دقت و
روشنی تعریف کنند، باور و اعتقاد به این یا آن سیاست یا موضع گیری حزبی
را به عنوان «مشی توده ای» جا می زنند و مخالفانِ با آن سیاست ها را به
انحراف از «مشی توده ای» متهم می کنند. بسیاری از این افراد، در همان
حال که تعریف روشنی از «مشی توده ای» به دست نمی دهند، ساده ترین اصول
جا افتاده در حزب و سنت های مهم حزبی را مبتنی بر پذیرش سانترالیسم
دموکراتیک و تبعیت از نظر رسمی حزب با حفظ حق مخالفت با آن در درون
تشکیلات، در عمل رد می کنند و حتی توجه ندارند که رهبران و بزرگان تراز
اول حزبی حتی در دشوارترین مقاطع مبارزه و با وجود شدیدترین اختلاف
نظرها همواره از تشکیلات شکنی خودداری کردند و در عین این که در
موضوعاتی، گاه بسیار جدی و اساسی، با یکدیگر اختلاف عقیده داشتند هرگز
برخلاف نظرات رسمی دستگاه رهبری عمل نکردند و از آن جمله است اختلاف
نظر رفیق فقید کیانوری با رفقای زنده یاد اسکندری و رادمنش، که عملا
موجب شد تا وی سالیان زیادی از مسئولیت های مهم حزبی برکنار بماند اما
هرگز در خارج از تشکیلات حزبی به ترویج نظرات مخالف با رهبری نپرداخت و
تنها از راه مبارزه ی مشروعِ درون حزبی نسبت به پیشبرد سیاست ها و
نظریاتش اقدام کرد.
با استناد به اسناد رسمی منتشر شده از سوی حزب توده ی ایران نظیر سند
«فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب
توده ی ایران»، « اسناد کنگره ششم» و … به درستی می توان نشان داد که
انتقادات رهبری و سایر ارکان حزبی از سیاست های اتخاذ شده و نیز نحوه ی
اجرای آنها، در سال های ابتدایی انقلاب، معطوف به حوزه هایی هستند که
مطابق نظر رفیق زنده یاد جوانشیر در کتاب « انتقاد و انتقاد از خود» و
همچنین تمامی پرنسیپ های تشکیلاتی پذیرفته شده در نزد احزاب لنینی، در
چهارچوب انتقاد از خود قرار می گیرند و نه گسست یا تجدید نظر طلبی. به
بیان دیگر این انتقادات نه تنها به تخریب و نفی حزب منجر نشده اند بلکه
بر خلاف نوع عمل و «انتقادات» وازدگان سیاسی و تشکیلات شکنان، کاملا در
راستای تقویت و اعتلای حزب تراز نوین طبقه ی کارگر بوده و هستند. اگر
امروز رهبری حزب توده ی ایران از طرد رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه سخن می
گوید، بر پایه ی همان منطقی چنین می کند که رهبران فقید و جانباخته ی
پیشین حزب از «دموکرات های انقلابی» پشتیبانی می کردند؛ در این جا هیچ
گسستِ متدولوژیک وجود ندارد بلکه آنچه به چشم می آید انطباق همان منطق
و اسلوب بر شرایط مشخص کشور است؛ حتی می توان نمونه های تاریخی مستندی
را نشان داد که مشابه همین دیدگاه ها و انتقادات رهبری امروز حزب، در
نزد برخی از رهبران پیشین حزب نظیر رفقا اسکندری و اخگر و … با
ادبیات و بیان دیگری طرح شده اند و هرگز رهبری پیشین حزب، این رفقا را
به گسست از سنت و مشی حزبی متهم نکرد؛ چیزی که در این میان تغییر کرده
نه اسلوب و منطق حزب توده ی ایران بلکه مختصات بلوک طبقاتی حاکم است؛
تغییر در حرکت جمهوری اسلامی برای تامین شرایط سرمایه ی فراملیتی و
قرار گیری در زنجیره ی تقسیم کار امپریالیستی است؛ همچنین چیز دیگری که
نسبت به سال های اولیه انقلاب تغییر محسوس داشته تثبیت روبنای
دیکتاتوری بر اساس ایدئولوژی اسلام سیاسی است؛ تنها با یک نگاه منجمد و
استاتیک می توان کماکان جمهوری اسلامی را ضد امپریالیست دانست؛ ضدیت با
امپریالیسم به رجزخوانی در نماز جمعه نیست؛ جمهوری اسلامی نه قادر و نه
مایل است تا ضد امپریالیست باشد؛ منافع طبقات حاکم در سرکوب آزادی ها و
حقوق دموکراتیک توده ها و اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی مطابق
خواست و منافع سرمایه ی جهانی است. تامین منافع زحمت کشان تنها از طریق
کاربست خلاقانه ی اسلوب و سنتِ تحلیلی حزب توده ی ایران و انطباق آن بر
شرایط مشخص امکان پذیر است نه برخورد اسکولاستیک با این یا آن حکم خاص
بدون توجه به شرایط زمانی. به عبارت دیگر، امروزه پایبندی به مشی توده
ای تنها از راه تشکیل جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری برای آزادی، صلح،
استقلال، عدالت اجتماعی و طرد رژیم ولایت فقیه مُیَسر است.
برخی از منابع
–
جوانشیر. ف. م. ، (1360)؛ انتقاد و انتقاد از خود ؛ انتشارات
حزب توده ی ایران
–
حزب توده ی ایران، (1396)؛ فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی
دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران؛ انتشارات حزب توده ی
ایران
–
حزب توده ی ایران، (1393)؛ ششمین کنگره ی حزب توده ایران؛
انتشارات حزب توده ی ایران
–
حزب توده ی ایران، (؟)؛ گزارش هیئت سیاسی به هفدهمین پلنوم(وسیع)
کمیته ی مرکزی حزب توده ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران
–
حزب توده ی ایران، (1357)؛ اسناد پلنوم شانزدهم کمیته ی مرکزی حزب
توده ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران
–
طبری، احسان(1358)؛ برخی مسائل حاد انقلاب ایران؛ انتشارات حزب
تودهی ایران
–
طبری، احسان(1361)؛ نوشتههای فلسفی و اجتماعی، بخش دوم؛
انتشارات پیک ایران
– کیانوری، نورالدین(1361)؛ حزب تودهی ایران و مسائل میهن انقلابی ما؛ انتشارات حزب تودهی ایران
تهران به حسننیت اتحادیه اروپا باور ندارد
اینستکس- سازوکار دور زدن تحریمهای آمریکا در تجارت با ایران یا اسب تروا؟
دوازدهمین نشست کمیسیون مشترک برجام (برنامه اقدام جامع مشترک) پیرامون توافق هستهای با ایران ۲۷ ژوئن در وین برگزار شد. ریاست نشست نمایندگان کشورهای فرانسه، آلمان، انگلستان، چین، روسیه و ایران را معاون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هلگا اشمید بر عهده داشت. بگزارش تارنمای رسمی اتحادیه اروپا، طرفهای امضاءکننده قرارداد با ایران در سطح معاونان وزرای امور خارجه حضور داشتند و مسئله اجرای توافقنامه با ایران را مورد بحث و مذاکره قرار دادند. در این دیدار فرانسه، آلمان و انگلستان حمایت خود را از عملیاتی کردن سازوکار مالی- اینستکس برای دور زدن تحریمهای ایالات متحده آمریکا در تجارت با ایران اعلام کردند.
در بیانیه اتحادیه اروپا گفته میشود: فرانسه، آلمان و انگلستان اعلام نمودهاند، که به همکاری با سازوکار ویژه تأمین مالی و تجارت (STFI) که در ایران تشکیل شده، ادامه خواهند داد. در این سند، همچنین آمده است، که برخی دولتهای عضو اتحادیه اروپا در حال پیوستن به اینستکس بعنوان سهامدار هستند.
اینستکس («ابزار تسهیل مبادلات تجاری») عبارت است از یک نظام پرداختی، که صرفنظر از تحریمهای شدید آمریکا، تجارت کمپانیها با ایران را امکانپذیر میسازد. این سازوکار «بمثابه سپر دیپلوماتیک انجام مبادلات بازرگانی بدون پرداخت پول بین شرکتهای ایرانی با کمپانیهای اتحادیه اروپا» عمل خواهد کرد.
اطلاعات مربوط به عملیاتی شدن اینستکس را خبرگزاری فارس نیوز ایران با اعلام اینکه معاون وزیر امور خارجی ایران، سید عباس عراقچی نشست کمیسیون مشترک پیرامون معاملات اروپایی با اروپاییها را «یک قدم رو به جلو»، اما ناکافی نامید، تأئید کرد.
بگزارش دویچه وله «هدف اولیه سازوکار اینستکس شامل کالاهایی مانند تجهیزات داروسازی، پزشکی و مواد غدایی خواهد بود، که زیاد هم باعث نارضایتی در واشینگتن نمیشود. تحریمهای ایالات متحده آمریکا به تجارت کالاهای انساندوستانه اجازه میدهد».
کورنیلوس آدبار از کمیته روابط بینالمللی آلمان اظهار داشت، که در این مرحله گروه بسیار کوچکی ار کمپانیها از طرف اروپاییها در اینستکس شرکت خواهد کرد.
برایان هوک، مشاور مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا و نماینده ویژه آمریکا در امور ایران، در مورد راهاندازی اینستکس توأم با استهزا و تهدید اظهار داشت: «ما تقریبا هیچ نیاز جمعی برای آن احساس نمیکنیم، برای اینکه اگر به شرکتها اجازه انتخاب بین تجارت با ایالات متحده آمریکا یا تجارت با ایران داده شود، آنها همواره آمریکا را انتخاب خواهند کرد. چنین است ارزیابی ما از اینستکس».
دویچه وله مینویسد: کارشناسان کمیته روابط بینالمللی اروپا تصریح میکنند، که «ایالات متحده آمریکا از سلطه مالی خود بر جهان سوءاستفاده میکند، اما این واقعیت که سه قدرت اقتصادی بزرگ اروپا در طرح اینستکس شرکت میکنند، ممکن است واشینگتن را در باره ارزیابی این طرح به اندیشیدن مجدد وادار سازد».
در پایان نشست کمیسیون برجام در وین سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه اظهار عقیده نموده که اتحادیه اروپا هنوز آماده استفاده از اینستکس برای انجام خدمات معاملاتی در خصوص صدور نفت ایران نیست. ریابکوف گفت: «همتایان اروپایی ما در این باره که ایجاد اینستکس چقدر مشکل بود، این سازوکار چقدر بغرنج و بیسابقه بود، که خود آنها انتظار مواجه با چنین وضعیت پیچیدهای را نداشتند، شرمگینانه سخن میگویند. به همین ترتیب، بنظر میرسد که باید روی آنچه که ایجاد شده، تمرکز کنیم، ببینیم چه پیش میآید، و در ادامه معلوم میشود. این تفسیر آزاد است. اما موضع ما این است که اینستکس باید هم کشورهای ثالث، و هم خدمات به طیف وسیعی از معاملات، یعنی قراردادهای نفتی را نیز شامل شود».
منبع عربی «الجزیره» مینویسد که اینستکس بمنزله پیشنهاد اروپا برای دور زدن تحریمهای آمریکا تأثیر محدودی بر اقتصاد ایران خواهد گذاشت، اما میتواند بعنوان پیام سیاسی به ایالات متحده از اهمیت زیادی برخوردار باشد.
پر فیشر، مدیر ارشد اسبق کامرس بانک (Commerzbank) آلمان به ریاست اینستکس منصوب گردید. فقط دیپلوماتها: سایمون مکدونالد، معاون وزیر خارجه انگلستان؛ میخائیل برگر، رئیس بخش اقتصادی وزارت خارجه آلمان و موریس گوردومونتان، مدیر کل وزارت اروپا و امور خارجه فرانسه عضو کمیته نظارت بر اینستکس هستند. این در حالی است، که حتی هیچ یک از مقامات عالیرتبه خزانهداری انگلستان، وزارت دارایی فدرال آلمان، وزارت اقتصادی و مالی فرانسه، و همچنین، نمایندگان بانکهای مرکزی انگلستان، فرانسه و آلمان عضو آن نیست.
برای مقایسه: ۲۹ آوریل ایران ایجاد سازوکار ویژه بازرکانی- مالی (STFI) مشابه اینستکس را اعلام نمود. بر خلاف اینستکس، همه مقامات «STFI» از بخش بانکی هستند. ریاست سازوکار ویژه بازرکانی- مالی را علی عسکر نوری، مشاور سابق بانک ایران زمین برعهده دارد. حمید قنبری مدیر عامل اسبق بانک سپه ایران؛ فرشید فرخ، از بانک رفاه، شهرزاد مشیری از بانک کشاورزی، محمد رضا جوادیان از بانک پاسارگاد و حمید قنبری نماینده شرکت فرادیس گستر کیش و متخصص پرداختهای موبایلی اعضای هیأت مدیره میباشند.
آمریکا اقدامات اتحادیه اروپا و ایران برای دور زدن تحریمها را بدقت زیر نظر دارد. «آتلانتیک کونسیل» مینویسد، که ایجاد چنین سازوکار محدود بازرگانی و مالی مانند اینستکس با «تعهدات اتحاد اروپا در برجام انطباق ندارد. برای اینکه، اگر اینستکس نتواند همه بخشهای تجاری اتحادیه اروپا و ایران را بسرعت در برگیرد و اگر تهران در فروش نفت خود برای رفع نیازمندیهایش با محدودیت مواجه شود، اینستکس شکست خواهد خورد».
صرفنظر از راهاندازی اینستکس، در واشینگتن مطمئن هستند، که ایجاد سازوکار مستحکم تجاری میان اتحادیه اروپا و ایران بدون همکاری با ایالات متحده غیرممکن است. و دولت ترامپ بارها اعلام کرده، که اگر اتحادیه اروپا سعی کند تحریمهای آمریکا علیه ایران را دور بزند، آن را زیر فشار سیاسی و اقتصادی قرار خواهد داد.
سیگال مندلکر، معاون وزیر خزانهداری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی طی نامه ۷ ماه مه خود به رئیس اینستکس نوشت: «مشارکت در اقدامات خلاف تحریمهای ایالات متحده میتواند با عواقب جدی، از جمله، با عدم دسترسی به ساختار مالی آمریکا مواجه شود».
وضعیت با اثربخشی اینستکس به این سبب پیچیدهتر میشود، که تهران به حسننیت اتحادیه اروپا اطمینان ندارد. خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مینویسد: «اینستکس، یعنی اسب ترایان برای نفوذ به ساختارهای بانکی، دفاعی و انرژی ایران». نویسنده مقاله، آیان پای یادآور میشود، که ویروس ویرانگر استاکسنت طراحی شده توسط سرویسهای ویژه آمریکا و اسرائیل در ماه ژوئن ۲٠۱٠ با وارد آوردن خسارت به کامپیوترهای تأسیسات هستهای ایران «از طریق شبکه شرکای تجاری قابل اعتماد» به هدف خود نائل شد.
در ایالات متحده آمریکا نظر واحدی در مورد اینستکس وجود ندارد. وزیر خارجه، مایک پمپئو ٣۱ ماه مه گفت، که این ساختار «مشکلی ایجاد نمیکند»، زیرا آن برای تسهیل تجارت مواد خوراکی که از تحریمها آزاد است، استفاده میشود. با این حال، بسیاری از جمهوریخواهان با او هم عقیده نیستند و اظهار میدارند، که بدون اینستکس هم کانالهای تجارت کالاهای انساندوستانه با ایران وجود دارد. با این وجود، تد کروز، سناتور ایالت تگزاس پیشنویس لایحه برای اعمال تحریم علیه اینستکس را تهیه میکند.
راهاندازی این سازوکار بخاطر حفظ وضعیت نامشخص، باعث تغییرات زیادی در روابط بین ایران و اتحادیه اروپا نمیشود. ایرانیها دلیلی برای باور به این دارند، که اینستکس میتواند به اسب ترایان بدل شده و ویروس مخرب به تأسیسات راهبردی ایران وارد سازد. در آمریکا بیم از این دارند، که اینستکس میتواند موجب معافیت نه تنها اتحادیه اروپا، حتی سایر کشورها برای دور زدن گسترده تحریمهای ایالات متحده آمریکا علیه ایران بشود. اتحادیه اروپا در این مسئله هم مثل سایر موارد، نمیتواند به وابستگی خود بر ایالات متحده آمریکا غلبه کند. به احتمال زیاد، وضعیت تجارت بین اتحادیه اروپا و ایران در همین سطح باقی خواهد ماند.
بیانیۀ حزب تودۀ ایران: شیوه های کهنه قلب واقعیت ها در پوشش «نو»
منتشر شده در – تیر 20, 1398
در
روزهای اخیر اعلامیهای با عنوان “حزب چپ ایران (فدائیان خلق): نه به
تحریم و جنگ، نه به جمهوری اسلامی!”، از سوی هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) در پایگاه اینترنتی “اخبار روز” منتشر شده است که برخی
نکتههای طرح شده در آن برای حزب ما مایهٔ تأسف فراوان است.
این اعلامیهٔ حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
که بهنظر میرسد با هدف نقد موضعگیریهای دیگر حزبهای اپوزیسیون ایران و
روشن کردن دیدگاههای این حزب دربارۀ تحولهای اخیر ایران و منطقه و نیز
احتمال خطر درگرفتن جنگ تنظیم و منتشر شده است، با شیوهٔ کهنهٔ قلب
واقعیتها، تلاش می کند اینگونه وانمود کند که گویا سیاست حزب تودهٔ ایران
در مخالفت با جمهوری اسلامی نیست و از این روی، در اعلامیهٔ ۶۹ حزب کارگری
و کمونیستی جهان- اعلامیهای که بهابتکار حزب ما منتشر شده است- به
مبارزهٔ مردم میهن ما و ماهیت حکومت جمهوری اسلامی در آن اشاره ای نشده
است.
در اعلامیهٔ هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) از جمله می خوانیم: “اخیراً بهپیشنهاد حزب تودهٔ
ایران بیانیهای علیه جنگ و دولت آمریکا صادر شد که مورد پشتیبانی ۶۹ حزب و
تشکل کمونیست و چپ قرار گرفت. در این بیانیه بهحق به دولت امریکا از
زاویهٔ سودجوئی و سلطهگریش، که آماده است جهان را به آتش کشد، برخورد شده
است، اما پیرامون حکومتی که چهل سال است مردم ایران را وحشیانه سرکوب می
کند، در سرنوشت مردم کشورهای دیگر دخالت کرده و صدور اسلام انقلابی را
در دستور گذاشته است، هیچ کلامی بهمیان نیامده است. …”
ما اطمینان داریم که صادرکنندگان این بیانیه
از موضعگیریهای روشن ما که در شمار زیادی از اعلامیههای کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، سرمقالههای “نامهٔ مردم” (ارگان مرکزی حزب تودهٔ ایران)،
و همچنین مطلبها و جستارهایی تحلیلی در زمینهٔ واپسماندگی نظری و عملی و
معضلهای بنیادین اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور و در محکومیت
رژیم ولایت فقیه و سیاستهای سرکوبگرانه و ضد ملی آن در خلال چهل سال
حاکمیتش منتشر شده است بی اطلاع نیستند، اما اینکه چرا در این بیانیه تلاش
میکنند خلاف این واقعیت را به خوانندگان اعلامیه و طرفدارانشان القا
کنند، بهطور جدی جای سئوال دارد، بهویژه بهلحاظ “نو” بودن شیوۀ عمل این
دوستان در این بیانیه و همچنین مدعیاتشان در طرفداری از مسیر همکاری و
اتحاد عمل با نیروهای چپ. برای روشن شدن حقیقت امر در ارتباط با اینکه
موضعگیریهای حزب تودهٔ ایران نسبت به رژیم حاکم چیست ، فقط به دو نمونه
که در زیر میآید اشاره می کنیم:
“هیچ نیروی ملی، میهندوست، و آزادیخواهی
نمیتواند مدافع ادامه یافتن تنشهای کنونی و خواهان حمله نظامی به میهن ما
باشد. تجربه نشان داده است که زحمتکشان شهر و روستا اولین و اصلیترین
قربانیان هر جنگ و درگیری نظامی خواهند بود. افزون بر این، ادامۀ تشنجهای
کنونی و ٬جنگی شدن٬ شرایط کشور بهانهای خواهد بود برای شدت یافتن جو خفقان
و سرکوب در میهن ما. ما نیز همچون همهٔ نیروهای ملی و آزادیخواه کشور،
مخالف سرسخت دخالت کشورهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه به منظور ٬تغییر
رژیم٬ در ایران هستیم. طرد رژیم استبدادی حاکم بر میهن ما و استقرار حکومتی
دموکراتیک و مردمی که بتواند آزادی و استقلال میهنمان را تأمین کند و راه
اجرا و تحقق عدالت اجتماعی و پایان دادن به ظلم و فساد کنونی را باز کند
تنها از طریق مبارزهٔ مردم میهن ما و نیروهای ملی و آزادیخواه آن
امکانپذیر است… بیاید دست در دست هم با شعار ٬نه به تحریمهای ضد
انسانی، نه به جنگ، و نه به دیکتاتوری٬ برای حفظ صلح در منطقه که پشتوان
برقراری اوضاعی مساعد بهمنظور تشدید مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه
خواهد بود، راه را هموار کنیم… ” [برگرفته از: اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، ۲ تیرماه ۱۳۹۸].
جالب اینجاست که این دوستان لابد توجه
دارند که شعاری را که در اعلامیهشان پس از نشر اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی ما
مطرح کرده اند شباهتهای زیادی با همین شعار حزب تودهٔ ایران دارد!
نمونه دیگر:
“در ایران نیز رژیم ولایت فقیه بیش از پیش
با بحرانهای همهجانبهٔ سیاسی- اقتصادی روبرو است. تشدید فشارهای کمرشکن
اقتصادی که میلیونها تن از هممیهنان ما را به زندگی در زیر خط فقر رانده
است، تورّم، سقوط ارزش ریال، ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی کشور،
بیکاری فزاینده، و فساد و ظلم بیسابقه حکومتگران، در مجموع شرایط انفجاری
حادّی را در کشور پدید آورده است. سیاستهای مخرب و ضدملی رژیم ولایت فقیه
که بر اساس تأمین منافع کلان سرمایهداری تجاری و رانتخوار و دلال کشور
تنظیم و اجرا شده است، اقتصاد کشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده است.
برای سردمداران رژیم ولایت فقیه مهمترین هدف حفظ نظام سیاسی کنونی، یعنی
حفظ رژیم ولایت فقیه به هر قیمتی است. تصور اینکه موضعگیریها و سیاستهای
سران ارتجاعی و ضدمردمی حکومت جمهوری اسلامی در راستای حفظ منافع ملی است،
سراب خطرناکی است که باید آن را با تمام توان بهچالش کشید و افشا کرد.
سران رژیم ولایی ایران همانطور که در گذشته نیز نشان دادهاند، برای حفظ
٬نظام٬ خود آمادهاند که هر گونه ٬نرمش قهرمانانه٬ و ٬نوشیدن جام زهر٬ را
بهجان بخرند تا بتوانند چند صباحی بیشتر به حیاتشان ادامه دهند” [برگرفته
از: اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران زیر عنوان: “صف کشی جنگ طلبان در
دو سوی جهان و خطرهایی که میهن ما و صلح در منطقه را تهدید می کند! “، ۲۲
اردیبهشتماه ۱۳۹۸].
بر خلاف نیروهایی که در سالهای اخیر امکان
استحالهٔ رژیم و شرکت کردن در انتخاباتهای پی در پی و “انتخاب میان بد و
بدتر” سیاست اصلیشان بوده است، حزب ما اساس سیاستش بر اصل مبارزهٔ مشترک و
خللناپذیر با رژیم استبدادی و ضد مردمی ولایت فقیه و گشودن راه به سمت
تحولات بنیادین، دموکراتیک، و پایدار متمرکز بوده است. بهدلیل محتوای همین
سیاست و نیز بهسبب مبارزۀ پیگیر و خللناپذیر حزب تودهٔ ایران، حزب ما در
خانوادهٔ بزرگ حزبهای کارگری و کمونیستی و همچنین دیگر نیروهای مترقی
جهان از جایگاه و احترامی ویژه برخوردار شده است. و بر پایهٔ این جایگاه
توانسته است کارزارهایی گسترده در حمایت از مبارزهٔ مردم ایران سازماندهی
کرده و درنتیجه توجه افزونتر نیروهای مترقی در جهان را نسبت به این مبارزه
جلب کند. سازماندهی انتشار دهها نامۀ اعتراضی از سوی شماری از بزرگترین
اتحادیههای کارگری جهان به سرکوب حرکتهای کارگری و دستگیری و زندانی
مبارزان جنبش کارگری میهن، جلب حمایت حزبهای گوناگون کارگری از مبارزه
کارگران و زحمتکشان ایران و همچنین تلاش در راه رهایی زندانیان سیاسی-
عقیدتی، از جمله فعالیتهای موفقی است که تودهایها به آنها افتخار
میکنند.
و نکتۀ آخری که شاید بهنظر رسد یادآوری آن
به دوستان حزب چپ ایران (فدائیان خلق) لازم باشد این است که، رسیدن به
موضعگیریای مشترک در بیانیهای دربارۀ خطر درگیری جنگی دهشتناک در منطقه
خاورمیانه- یعنی جنگی که بیگمان عواقبی فاجعهبار برای میهن ما در بر
خواهد داشت- که بیش از ۷۲ حزب (زیرا پس از نشر نخست بیانیه حزب ما تعداد
دیگری از حزبهای کارگری جهان به امضا کنندگان آن پیوستند) از ۶۸ کشور جهان
(که شماری از این حزبها حزبهای شریک در قدرت دولتی و ائتلافهای حاکم
هستند) بر سر آن توافق کنند، این مسئلهٔ بدیهی و ضروری است که متن بیانیه
بهشکلی باید تدوین شود که همه این حزبها بتوانند بر سر آن همداستان
شوند. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که در همین بیانیۀ مشترک
در محکوم کردن تحریمها در دفاع از مبارزۀ مردم ایران موضعگیری شده است.
در بیانیه میخوانیم: “حزبهای کمونیست و کارگری، دولت آمریکا و نمایندگان
ستیزهجو و جنگطلب آن مانند مایک پومپئو و جان بولتون را بهشدّت محکوم
میکنند که افزایش تنش و خطر اقدام نظامی علیه ایران را شروع کردند و نیز
از تحریمهای اقتصادی بهعنوان وسیلهای برای تحمیل سختی به مردم ایران و
کشاندن آنها به تسلیم استفاده کردند. حزبهای امضاکننده همچنین معتقدند که
این اقدامها، تأثیرهای فاجعهباری بر مبارزهٔ مداوم مردم ایران برای تحقق
صلح، حاکمیت ملّی، و عدالت اجتماعی، و نیز تحقق حقوق بشر و حقوق دموکراتیک
دارد.”
ما ضمن ابراز تأسف مجدد از این شیوۀ کهنه و
ناپسند برخورد با حزب تودۀ ایران، امیدواریم که اینگونه برخوردهای
غیردوستانه جای خود را به برخورد سالم نظری و سیاسی و همچنین حرکت به سمت
همکاری عملی و جدی در مبارزه بر ضد رژیم ارتجاعی و ضد مردمی ولایت فقیه
بدهد!
حزب تودۀ ایران
۲۰ تیرماه ۱۳۹۸
بیانیۀ حزب تودۀ ایران: شیوه های کهنه قلب واقعیت ها در پوشش «نو»
در
روزهای اخیر اعلامیهای با عنوان “حزب چپ ایران (فدائیان خلق): نه به
تحریم و جنگ، نه به جمهوری اسلامی!”، از سوی هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) در پایگاه اینترنتی “اخبار روز” منتشر شده است که برخی
نکتههای طرح شده در آن برای حزب ما مایهٔ تأسف فراوان است.
این اعلامیهٔ حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
که بهنظر میرسد با هدف نقد موضعگیریهای دیگر حزبهای اپوزیسیون ایران و
روشن کردن دیدگاههای این حزب دربارۀ تحولهای اخیر ایران و منطقه و نیز
احتمال خطر درگرفتن جنگ تنظیم و منتشر شده است، با شیوهٔ کهنهٔ قلب
واقعیتها، تلاش می کند اینگونه وانمود کند که گویا سیاست حزب تودهٔ ایران
در مخالفت با جمهوری اسلامی نیست و از این روی، در اعلامیهٔ ۶۹ حزب کارگری
و کمونیستی جهان- اعلامیهای که بهابتکار حزب ما منتشر شده است- به
مبارزهٔ مردم میهن ما و ماهیت حکومت جمهوری اسلامی در آن اشاره ای نشده
است.
در اعلامیهٔ هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) از جمله می خوانیم: “اخیراً بهپیشنهاد حزب تودهٔ
ایران بیانیهای علیه جنگ و دولت آمریکا صادر شد که مورد پشتیبانی ۶۹ حزب و
تشکل کمونیست و چپ قرار گرفت. در این بیانیه بهحق به دولت امریکا از
زاویهٔ سودجوئی و سلطهگریش، که آماده است جهان را به آتش کشد، برخورد شده
است، اما پیرامون حکومتی که چهل سال است مردم ایران را وحشیانه سرکوب می
کند، در سرنوشت مردم کشورهای دیگر دخالت کرده و صدور اسلام انقلابی را
در دستور گذاشته است، هیچ کلامی بهمیان نیامده است. …”
ما اطمینان داریم که صادرکنندگان این بیانیه
از موضعگیریهای روشن ما که در شمار زیادی از اعلامیههای کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، سرمقالههای “نامهٔ مردم” (ارگان مرکزی حزب تودهٔ ایران)،
و همچنین مطلبها و جستارهایی تحلیلی در زمینهٔ واپسماندگی نظری و عملی و
معضلهای بنیادین اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور و در محکومیت
رژیم ولایت فقیه و سیاستهای سرکوبگرانه و ضد ملی آن در خلال چهل سال
حاکمیتش منتشر شده است بی اطلاع نیستند، اما اینکه چرا در این بیانیه تلاش
میکنند خلاف این واقعیت را به خوانندگان اعلامیه و طرفدارانشان القا
کنند، بهطور جدی جای سئوال دارد، بهویژه بهلحاظ “نو” بودن شیوۀ عمل این
دوستان در این بیانیه و همچنین مدعیاتشان در طرفداری از مسیر همکاری و
اتحاد عمل با نیروهای چپ. برای روشن شدن حقیقت امر در ارتباط با اینکه
موضعگیریهای حزب تودهٔ ایران نسبت به رژیم حاکم چیست ، فقط به دو نمونه
که در زیر میآید اشاره می کنیم:
“هیچ نیروی ملی، میهندوست، و آزادیخواهی
نمیتواند مدافع ادامه یافتن تنشهای کنونی و خواهان حمله نظامی به میهن ما
باشد. تجربه نشان داده است که زحمتکشان شهر و روستا اولین و اصلیترین
قربانیان هر جنگ و درگیری نظامی خواهند بود. افزون بر این، ادامۀ تشنجهای
کنونی و ٬جنگی شدن٬ شرایط کشور بهانهای خواهد بود برای شدت یافتن جو خفقان
و سرکوب در میهن ما. ما نیز همچون همهٔ نیروهای ملی و آزادیخواه کشور،
مخالف سرسخت دخالت کشورهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه به منظور ٬تغییر
رژیم٬ در ایران هستیم. طرد رژیم استبدادی حاکم بر میهن ما و استقرار حکومتی
دموکراتیک و مردمی که بتواند آزادی و استقلال میهنمان را تأمین کند و راه
اجرا و تحقق عدالت اجتماعی و پایان دادن به ظلم و فساد کنونی را باز کند
تنها از طریق مبارزهٔ مردم میهن ما و نیروهای ملی و آزادیخواه آن
امکانپذیر است… بیاید دست در دست هم با شعار ٬نه به تحریمهای ضد
انسانی، نه به جنگ، و نه به دیکتاتوری٬ برای حفظ صلح در منطقه که پشتوان
برقراری اوضاعی مساعد بهمنظور تشدید مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه
خواهد بود، راه را هموار کنیم… ” [برگرفته از: اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، ۲ تیرماه ۱۳۹۸].
جالب اینجاست که این دوستان لابد توجه
دارند که شعاری را که در اعلامیهشان پس از نشر اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی ما
مطرح کرده اند شباهتهای زیادی با همین شعار حزب تودهٔ ایران دارد!
نمونه دیگر:
“در ایران نیز رژیم ولایت فقیه بیش از پیش
با بحرانهای همهجانبهٔ سیاسی- اقتصادی روبرو است. تشدید فشارهای کمرشکن
اقتصادی که میلیونها تن از هممیهنان ما را به زندگی در زیر خط فقر رانده
است، تورّم، سقوط ارزش ریال، ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی کشور،
بیکاری فزاینده، و فساد و ظلم بیسابقه حکومتگران، در مجموع شرایط انفجاری
حادّی را در کشور پدید آورده است. سیاستهای مخرب و ضدملی رژیم ولایت فقیه
که بر اساس تأمین منافع کلان سرمایهداری تجاری و رانتخوار و دلال کشور
تنظیم و اجرا شده است، اقتصاد کشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده است.
برای سردمداران رژیم ولایت فقیه مهمترین هدف حفظ نظام سیاسی کنونی، یعنی
حفظ رژیم ولایت فقیه به هر قیمتی است. تصور اینکه موضعگیریها و سیاستهای
سران ارتجاعی و ضدمردمی حکومت جمهوری اسلامی در راستای حفظ منافع ملی است،
سراب خطرناکی است که باید آن را با تمام توان بهچالش کشید و افشا کرد.
سران رژیم ولایی ایران همانطور که در گذشته نیز نشان دادهاند، برای حفظ
٬نظام٬ خود آمادهاند که هر گونه ٬نرمش قهرمانانه٬ و ٬نوشیدن جام زهر٬ را
بهجان بخرند تا بتوانند چند صباحی بیشتر به حیاتشان ادامه دهند” [برگرفته
از: اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران زیر عنوان: “صف کشی جنگ طلبان در
دو سوی جهان و خطرهایی که میهن ما و صلح در منطقه را تهدید می کند! “، ۲۲
اردیبهشتماه ۱۳۹۸].
بر خلاف نیروهایی که در سالهای اخیر امکان
استحالهٔ رژیم و شرکت کردن در انتخاباتهای پی در پی و “انتخاب میان بد و
بدتر” سیاست اصلیشان بوده است، حزب ما اساس سیاستش بر اصل مبارزهٔ مشترک و
خللناپذیر با رژیم استبدادی و ضد مردمی ولایت فقیه و گشودن راه به سمت
تحولات بنیادین، دموکراتیک، و پایدار متمرکز بوده است. بهدلیل محتوای همین
سیاست و نیز بهسبب مبارزۀ پیگیر و خللناپذیر حزب تودهٔ ایران، حزب ما در
خانوادهٔ بزرگ حزبهای کارگری و کمونیستی و همچنین دیگر نیروهای مترقی
جهان از جایگاه و احترامی ویژه برخوردار شده است. و بر پایهٔ این جایگاه
توانسته است کارزارهایی گسترده در حمایت از مبارزهٔ مردم ایران سازماندهی
کرده و درنتیجه توجه افزونتر نیروهای مترقی در جهان را نسبت به این مبارزه
جلب کند. سازماندهی انتشار دهها نامۀ اعتراضی از سوی شماری از بزرگترین
اتحادیههای کارگری جهان به سرکوب حرکتهای کارگری و دستگیری و زندانی
مبارزان جنبش کارگری میهن، جلب حمایت حزبهای گوناگون کارگری از مبارزه
کارگران و زحمتکشان ایران و همچنین تلاش در راه رهایی زندانیان سیاسی-
عقیدتی، از جمله فعالیتهای موفقی است که تودهایها به آنها افتخار
میکنند.
و نکتۀ آخری که شاید بهنظر رسد یادآوری آن
به دوستان حزب چپ ایران (فدائیان خلق) لازم باشد این است که، رسیدن به
موضعگیریای مشترک در بیانیهای دربارۀ خطر درگیری جنگی دهشتناک در منطقه
خاورمیانه- یعنی جنگی که بیگمان عواقبی فاجعهبار برای میهن ما در بر
خواهد داشت- که بیش از ۷۲ حزب (زیرا پس از نشر نخست بیانیه حزب ما تعداد
دیگری از حزبهای کارگری جهان به امضا کنندگان آن پیوستند) از ۶۸ کشور جهان
(که شماری از این حزبها حزبهای شریک در قدرت دولتی و ائتلافهای حاکم
هستند) بر سر آن توافق کنند، این مسئلهٔ بدیهی و ضروری است که متن بیانیه
بهشکلی باید تدوین شود که همه این حزبها بتوانند بر سر آن همداستان
شوند. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که در همین بیانیۀ مشترک
در محکوم کردن تحریمها در دفاع از مبارزۀ مردم ایران موضعگیری شده است.
در بیانیه میخوانیم: “حزبهای کمونیست و کارگری، دولت آمریکا و نمایندگان
ستیزهجو و جنگطلب آن مانند مایک پومپئو و جان بولتون را بهشدّت محکوم
میکنند که افزایش تنش و خطر اقدام نظامی علیه ایران را شروع کردند و نیز
از تحریمهای اقتصادی بهعنوان وسیلهای برای تحمیل سختی به مردم ایران و
کشاندن آنها به تسلیم استفاده کردند. حزبهای امضاکننده همچنین معتقدند که
این اقدامها، تأثیرهای فاجعهباری بر مبارزهٔ مداوم مردم ایران برای تحقق
صلح، حاکمیت ملّی، و عدالت اجتماعی، و نیز تحقق حقوق بشر و حقوق دموکراتیک
دارد.”
ما ضمن ابراز تأسف مجدد از این شیوۀ کهنه و
ناپسند برخورد با حزب تودۀ ایران، امیدواریم که اینگونه برخوردهای
غیردوستانه جای خود را به برخورد سالم نظری و سیاسی و همچنین حرکت به سمت
همکاری عملی و جدی در مبارزه بر ضد رژیم ارتجاعی و ضد مردمی ولایت فقیه
بدهد!
حزب تودۀ ایران
۲۰ تیرماه ۱۳۹۸
دربارهٔ سردرگمی و سِتروَنیِ اندیشههای «چپ نو»
به نقل از نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران
۱۷ تیر ۱۳۸۷
مقدمه
تودهای ها
مقاله ی دربارهء سردرگمی و
سترونی اندیشههای «چپ
نو» را به توصیه ی رفیقِ
عزیزی مطالعه کردم و لذت بردم و شاد شدم.
این مقاله که در ۱۷ تیرماه ۱۳۹۸
در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران،
حزب طبقه ی کارگر ایران انتشار یافته است، مرا با خود به صحنه ی نبرد طبقاتی ای
هدایت کرد که در توصیف و توضیح شرایط آن،
خاطره ی سالهای مبارزه ی تودهای
ها برای جلب روشنفکران صادق در کشور
به مواضع انقلابی زنده میشود و ققنوس
گونه جان می گیرد.
سردرگمی «چپ
نو»، سردرگمی ناشی از
گناهکاری آن نیست. ناشی از
نداشتن و یا دقیقتر دوباره گم کردن
پایبندی به اسلوب مارکسیستی ارزیابی از
جامعه طبقاتی است. همانطور
که در مقاله ی نامه مردم نشان داده می شود، بازگشت است به بیهویتیِ ناشی از
برداشت غیرطبقاتی از جامعه و نفی «مبارزه
طبقاتی در جهان»!
نبرد به منظور بازگشت نیروهای
صادق چپ به جبهه ی اصلی در نبرد طبقاتی در
ایران، با مقاله ی کنونی در نامه مردم
گامی راهبری را طی میکند و سیرِ مضمونی
حرکت روشنگرانه را ترسیم می سازد.
کوشش جمعی و دسته شده در این
سو، وظیفه ای تاریخی است. نبردی
که آغاز به آن، هماکنون جبران دیرکرد
در مبارزه و به هدر دادن نیرو را کرده
است.
بدون تردید موضع مقاله در صفحه
پنجم نوشتار برای ارایه ی «جایگزینی
در مقابل سرمایه داری جهانی»،
از این رو در نبرد در پیش به منظور پایان
بخشیدن به سردرگی «چپ نو»
از اهمیت درجه اول برخوردار
است، زیرا همانطور مقاله نشان می دهد،
دشمن طبقاتی قادر شده است در سالهای پس
از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی،
«استحاله پذیر» بودن
نظام سرمایه داری را به «چپ
نو» بباوراند. جایگزین
شدن مبارزه برای گذار از سرمایه داری به
سیاست «محور اصلاح سرمایه
داری» نزد این چپ، پیامد
این موفقیت دشمن طبقاتی زحمتکشان در ایران
و جهان است که مقاله ی نامه مردم برجسته
می سازد.
مقاله ی نامه مردم برجسته
میسازد که: «مهم تر
از همه، این باور است که باید – با کوله
باری انباشته از تجربههای گرانبها، و
پیروزها و شکست ها – جایگزینی
در مقابل سرمایه داری جهانی بنا کرد»!
این ارزیابی پاسخی دقیق و
مشخص و علمی به تضادی است که در جنبش چپ
سردرگم ایران حاکم است و سترونی آن را در
نبرد علیه دیکتاتوری سیرآب می سازد. فقدان جایگزین برای سرمایه
داری، فقدان ستاره ی راهنما در نبرد
استراتژیک و تاکتیکی است.
در ایران نظام سرمایه داری ای
حاکم است که به دیکتاتوری به منظور اِعمال
برنامه غارتگرانه و استثمارگرانه خود
نیاز دارد. مبارزه علیه
شکل دیکتاتوریِ حاکمیت نظام سرمایه داری،
بدون مبارزه علیه خود نظام، علیه سیستم
حاکمی که دیکتاتوری حافظ آن است، نه موفق
خواهد بود – که تا کنون نیز نبوده است -،
و نه قادر خواهد بود به سردرگمی و سترونی
چپ نو پایان دهد. مبارزه ی
علیه دیکتاتوری و مبارزه علیه نظام سرمایه
داری درست از این رو یک مبارزه ی یکپارچه
است، زیرا نظام سرمایه داری استحاله پذیر
نیست، آن طور که مقاله ی نامه مردم نشان
میدهد و برجسته می سازد.
هر شکل حاکمیت سرمایه داری
لزوماً سیمای پوشیده و علنی دیکتاتوری
سرمایه است. به قول مارکس، «سیمای منطق
سرمایه»است.
دشمن طبقاتی توانسته است به
چپ نو بقبولاند که گویا چنین نیست و میتوان
سرمایه داری با «سیمای
مردمی» را برقرار نمود.
نظامی که به «قواعد
بازی دمکراسی پارلمانتاریستی پایبند
است» که هدف آن تنها «تعمیرات
ضروری» به منظور رفع
نابسامانی ها در جامعه است. دشمن
طبقاتی توانسته است به چپ نو بقبولاند که
گویا میتوان سرمایه داری «ارزش
افزار»ی را ایجاد نمود که
عدالت اجتماعی را تأمین میکند! از
این طریق تأمین می کند که «با
ایجاد اشتغال، امکان بهره گیری زحمتکشان
را ایجاد می سازد». هدف همه
ی این القاها، حفظ مالکیت سرمایه دارانه ی نظامو تقسیم خرده ریزها برای
«گنجشگان» است!
براین پایه است که نکته ی
پراهمیت در مقاله ی نامه مردم در ارتباط
با ارایه «جایگزینی در
مقابل سرمایه داری»، حربه
ی عمده را در نبرد برای جلب چپ سردرگم
ایران به مواضع انقلابی و طبقاتی تشکیل
می دهد که حزب توده ایران تنها حامل آن در
جامعه ی ایرانی بوده و هست. حتی
تنها طرح این بحث در صحنه ی مبارزه ی روز،
باد بادبان تبلیغات دشمن طبقاتی را خواهد
گرفت. کمک بزرگی برای
نیروهای صادق در چپ نو خواهد بود، دوباره
ستاره ی راهنما را بیابند.
در ایران ما بایستی این برنامه
جایگزین را به معنای کوشش برای توصیف
ابعاد سیاسی- اجتماعی چنین
برنامهای برای شرایط مشخص ایران مطرح
سازیم که با توجه به تعریف حزب توده ایران
از مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب ایران، به معنای توضیح سرشت ویژه
و مستقل اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی– دمکراتیک انقلاب است. ما بایستی سرشت رهایی بخش
آن را از وابستگی نواستعماری بر اقتصاد
جهانی شده امپریالیستی برجسته سازیم.
این روشنگری ها اهرم ایجاد
تناسب قوای ضروری به منظور برپایی شرایط
هژمونی طبقه کارگر در ایران است. تنها
از این طریق میتوانیم به تصحیح منطق
نظری نزد چپ نو نایل شویم که می پندارد
«مشخصه اصلی دوران ما جهانی
شدن» است که گویا خوب انجام
نشده است و باید آن را «خوب»
انجام داد و «اصلاح»
نمود.
طرح ضرورت مبارزه با «سرمایه
رانتی» از این رو نادرست
نیست که گویا نباید علیه دزدی و ارتشاء
مبارزه نمود. نادرست در
این کوشش «اصلاح طلبانه»
و «تعمیراتی»
در نظام سرمایه داری این نکته
است که میخواهد القاء کند که با دفع
«سرمایه داری رانتی»
گویا «سرمایه
داری خوب» در ایران حاکم
خواهد شد. کافی است که ما
با گذار از دیکتاتوری، دمکراسی، سکولاریسم
و و و را به ایران بازگردانیم!
فرخ نگهدار خواستار چنین
«اصلاح» نظام
سرمایه داری است. او بهره
گیری زحمتکشان را در جمهوری خلق چین، خروج
یک میلیارد انسان را از زیر مرز فقر و
دستیابی به عدالت اجتماعی نسبی در کوتاه
زمان، ناشی از برقراری هژمونی طبقه کارگر
و اجرای برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک
که در چین آن را «سوسیالیسم
چینی» می نامند ارزیابی
نمی کند. از این رو با چشم
بستن به واقعیت دردناک حاکم در ایران،
خواستار «بهم پیوندی بیشتر
اقتصاد کشور [ایران]
با بازارهای جهانی» میشود
که گویا «طبقه ی کارگر و
زحمتکشان ایران از روند جاری جهانی شدن
… بیشتر سود خواهد برد و کمتر صدمه خواهد
دید.» آیا چنین وضعی در هند
برقرار شده است؟
این حفره ی فراخ و عمیق ارزیابی
نادرست از واقعیت نبرد طبقاتی در ایران
و جهان را نزد چپ سردرگم تنها حزب توده
ایران، حزب طبقه کارگر ایران میتواند
و باید برطرف سازد. حربه ی
آن، همانطور که مقاله ی نامه مردم
خاطرنشان و برجسته می سازد،ارایه «جایگزینی در مقابل
سرمایه داری» به
طبقه کارگر و مبارزان است.
در تنظیم چنین برنامه ی جایگزین بایدستی با صراحت و شافیت بر خواست توده های مبارزه کارگری و معلمان و بازنشستگان و دیگر لایههای میهن دوست برای پایان دادن به اقتصاد سیاسی خصوصی سازی زندگی اجتماعی و نابودی دستاوردهای اجتماعی زحمتکشان تکیه نمود. باید به «پراتیک انقلابی» (مارکس) آنها در مبارزات سالهای اخیر تکیه نمود. به این منظور باید به دستاوردها بزرگ انقلاب بهمن مردم میهن ما بازگشت و آن را «با کولهباری انباشته از تجربههای گرانبها، و پیروزی ها و شکست ها» که بر دوش داریم، به روز نمود.
نیروهای چپ در جهان در سه دههٔ اخیر دوران
دشواری را پشت سر گذاشتهاند. فروپاشی اتحاد شوروی در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ و در
پی آن فروریزی کشورهای سوسیالیستی در اروپای شرقی، آواری از شک و تردید بر
سر جنبش جهانی کارگری و کمونیستی ریخت و چالشهایی نظری-شناختی را در
مقابل این جنبش قرار داد که هنوز هم شاهد پیامدهای فرسایشی و دشواریهای
ناشی از آن هستیم.
در این دوران بود که جورج بوش پدر، به
نمایندگی از سوی امپریالیسم جهانی، آغاز نظم نوین جهانی را اعلام کرد،
فرانسیس فوکویاما آن فروپاشی را “پایان تاریخ” دانست، سوسیالدموکراسی
اروپایی از زبان آنتونی گیدنز، جامعه شناس بریتانیایی، نظریهٔ “راه سوم” را
بهمنزلهٔ بدیل سرمایهداری و سوسیالیسم ارائه داد، و شماری از نیروهای
جدا شده از اردوگاه جهانی چپ به فکر “انسانی کردن سیمای سرمایهداری ”
افتادند.
نگاهی گذرا به سیر افولی- یا درواقع نوعی
ورشکستگیِ- اندیشههای سوسیالدموکراسی در سه دههٔ گذشته و حرکت حزبهای
حامل این اندیشهها به سوی نولیبرالیسم نظری-اقتصادی، بهروشنی نشاندهندهٔ
این واقعیت است که بر خلاف برخی ادعاهای نیروهای جدا شده از اردوگاه جهانی
جنبش کارگری و کمونیستی، سوسیالدموکراسی قرن بیستویکم نهفقط حامل
اندیشهای “نو” نیست، بلکه درعمل، هدف و برنامهاش حفظ ساختار سرمایهداری
انحصاری است، سرمایهداریای که در دوران “نظم نوین جهانی” در راستای
احیای سیاستهای نواستعماری خشن گامهایی بلند برداشته است.
مطالب و نظریههای منتشر شده در این دوران و
بررسی آنها همراه با بررسی نظرهای کنونی نویسندگان آنها، سردرگمی و سترونی
بنیادهای نظری کسانی را نشان میدهد که در بهترین حالت، سادهاندیشانه چپ
انقلابی و واقعگرا را پدیدهای میرا، موضوع مبارزهٔ طبقاتی و طبقات را در
جامعه پایان یافته، و ماتریالیسم تاریخی را برداشتی انحرافی از تاریخ تحول و
تکامل جامعههای بشری اعلام کردند.
چپ، جزمگرایی (دگماتیسم)، و برداشت ما
یکی از تهمتهای رایجی که به نیروهای
انقلابی و چپ و بهضد آنها زده میشود این است که این نیروها برداشتی کهنه و
جزمی (دگماتیک) از جهان امروز دارند و بر این اساس برای حل مسئلههای
پیچیدهٔ پیش روی جامعهٔ بشری راهکارهایی مناسب و امروزین نمیتوانند ارائه
دهند. معضل جزمگرایی (دگماتیسم) در میان نیروهای چپ پدیدهٔ تازهای نیست.
حزب ما در تاریخ نزدیک به هشت دهه حیات و مبارزهاش همواره از سوی نیروهای
چپرو به تجدیدنظر طلبی (رویزیونیسم) و عدول از اندیشههای “ناب” مارکسیستی
متهم شده است. زمانی حزب ما را بهخاطر اینکه در برنامههایش سخنی از
دیکتاتوری پرولتاریا نمیگفت و این شعار را مناسب مبارزۀ طبقه کارگر در
شرایط تاریخی-زمانی مشخص ایران ارزیابی نمیکرد، به انحراف جدی از اصول
مارکسیسم متهم میکردند. در دوران اوج گرفتن جنبش چریکی، بهخاطر اینکه حزب
ما مبارزۀ مسلحانه را شیوهای درستی از مبارزه برای شرایط مشخص میهن ما
نمیدانست و معتقد نبود که ایران در آستانهٔ انقلاب سوسیالیستی قرار دارد،
حزب را به خیانت به طبقه کارگر متهم میکردند. نکتۀ تأملبرانگیز اینکه،
شماری از همان مبارزان جنبش چریکی- که خود نمودار و تجسمی روشن از
جزمگرایی مطلق بودند- امروز هم در حالی که بدون نقدی منطقی و علمی از
گذشتهشان از اندیشههای دوران چریکی گسستهاند، همچنان حزب ما را به
جزمگرایی و دوری از واقعیت جامعه متهم میکنند.
فرزانهٔ فرهیخته رفیق احسان طبری در نوشتهٔ
پُرمحتوای خود به نام “در رُبایش آتش” که بهمناسبت صدوشصتمین سالگرد تولد
کارل مارکس نگاشته بود، در رد اینگونه اتهامها به حزب تودۀ ایران و
تأکید بر برداشت تودهای از اندیشههای دورانساز مارکس، انگلس، و لنین،
مینویسد: “مارکسیسم مجموعهای از٬ جزئیاتِ لایتغیر نیست، دُگم نیست، علم
است. با آنکه یک سیستم فکری است، ولی سیستم جامد نیست، سیستم فکری
رشدیابنده است، و با آنکه مارکس و انگلس و لنین در ایجاد و گسترش آن سهمی
شگفتانگیز دارند، مارکسیسم امروزی ثمرهٔ تنها اندیشهٔ آنها نیست، بلکه در
غنا و بسط آن، جنبشهای انقلابی کارگری و دانشمندان و اندیشهوران انقلابی
سراسر جهان شرکت دارند؛ بهعلاوه، از منبع علوم طبیعی و اجتماعی و اسلوبی
دمبهدم غنیتر و غنیتر میشود. برخلاف سفسطهای که میکنند، بسط و تکمیل
و نوسازی مقولات و احکام و استدلالات آموزش مارکسیسم- لنینیسم، ٬تجدید نظر
طلبی٬ نیست…” بهگفتۀ لنین ‘اشتباه عمدهای که میتوانند انقلابیون
مرتکب شوند، آن است که به واپس بنگرند، به انقلابات گذشته، و حال آنکه
زندگی این همه عناصر نوین بهوجود میآورد.’ و نیز میگفت: ‘ما هرگز به
آئین مارکس به مثابه چیزی جامع و مقدس نمینگریم، برعکس ما معتقدیم که این
آئین تنها سنگ بنیادی دانشی را نهاده است که سوسیالیستها، اگر نخواهند از
زندگی واپس بمانند، باید آن را در همهٔ جهات بهپیش رانند.”
حزب ما هیچگاه معتقد نبوده و نیست که
مارکسیسم صرفاً بازخوانی جامد نقلقولهایی پراکنده و جدا شده از متن و
لحظههای معیّن تاریخی است که در همه و هر شرایطی اجرا شدنیاند. بر اساس
چنین اعتقادی بود که لنین نیز در روند پیش بردنِ امر انقلاب بلشویکی در
روسیهٔ عقبماندۀ آن زمان، ارزیابیهای مشخص مارکس در قرن نوزدهم در زمینهٔ
پیششرطهای تحقق انقلاب سوسیالیستی را مطابق با شرایط مشخص اوایل قرن
بیستم روسیه بازبینی کرد و به کار بست. امروزه نیز هستند کسانی که به نام
دفاع از مارکسیسم-لنینیسم، با تکرار سطحی برخی فرمولها و نقلقولهای
اندیشمندان بزرگ فلسفهٔ علمی و پیشگامان جنبش طبقهٔ کارگر و بدون درک درست
از آنها و ضرورت تاریخیشان، تنها کارشان تاختن به حزب تودۀ ایران و مبارزۀ
انقلابی آن است. “مارکس و انگلس همیشه بهدرستی میگفتند که تئوری ما جزمی
نیست، بلکه راهنمای عمل است، و صِرفِ حفظ کردن و تکرار فرمولهایی را که
در بهترین حالت فقط وظایف کلی ما را نشان میدهند و در شرایط اقتصادی و
سیاسی مشخصِ هر دورهٔ معیّن از روند تاریخی ناگزیر قابلتغییرند، مسخره
میکردند.” (و.ا. لنین، “نامههایی دربارهٔ تاکتیک”، آوریل ۱۹۱۷، از مجموعۀ
آثار لنین، انتشارات پروگرس، چاپ ۱۹۶۴، جلد ۲۴، صفحههای ۴۲ تا ۵۴).
“چپ دموکرات”
در دوران دشوار پس از فروپاشی اتحاد شوروی و
کشورهای سوسیالیستی در اروپای شرقی، حملههای تبلیغاتی گستردهای به
جنبش کارگری و کمونیستی با هدف از هم پاشاندن آن آغاز شد. یکی از هدفهای
عمدۀ این کارزار، تقسیم چپ به دستههایی مختلف از جمله سنّتی، دموکرات،
سوسیالدموکرات، معتقدان به سوسیالیسم دموکراتیک، مدافعان پروستریکا، چپ
استالینیستی، مدافعان مارکس جوان، و دهها عنوان دیگر بود. واقعیت امر این
است که در اثر آن هجوم گستردۀ تبلیغاتی-ایدئولوژیکی، انشعابهای گوناگونی
در جنبش جهانی کارگری و کمونیستی رخ داد و سالها طول کشید تا چپ از آن
تهاجم گسترده سر بلند کند. باقیماندههای آن تهاجم را تا همین امروز هم در
بخشهایی از چپ ایران (و جهان) که هنوز در پی یافتن “هویتی نو” تلاش
میکنند، میتوان مشاهده کرد.
به عنوان نمونه، در مصاحبهای میخوانیم:
“در صفوف چپ ایران سه گرایش عمده وجود دارد: چپ سنّتی، سوسیال دموکرات، و
چپ دموکرات و سوسیالیست. گرایش چپ سنّتی به شاخههای متعدد تقسیم شده و در
تعداد زیادی حزب و سازمان متشکل است. گرایش سوسیال-دموکرات فاقد حزب و
سازمان شاخص است. در شرایط کنونی، چشم اندازی برای گرد آمدن حاملین سه
گرایش اصلی چپ در یک حزب و سازمان واحد وجود ندارد. این پروژه در اساس
میخواهد تشکل بزرگ چپ دموکرات و سوسیالیست را شکل دهد.” (نقل از نشریۀ
شهروند تورنتو (کانادا)، مصاحبه با بهروز خلیق، ۲۳ آبان ۱۳۹۱).
در شماری از نوشتههای دیگر، واژۀ چپ سنّتی
به واژۀ چپ غیردموکرات تغییر یافته است. به نظر میرسد که از دیدگاه برخی
از چپها، در مقابل “چپ دموکرات” که “عمیقاً به آزادی، دموکراسی، و عدالت
اجتماعی و سوسیالیسم باورمند…” است (همانجا)، چپی هم وجود دارد که مخالف
آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی است (که لابد منظورشان همان “چپ سنّتی”
عضو خانوادۀ حزبهای کارگری و کمونیستی جهان، یعنی حزب تودۀ ایران است)!
برای رد کردن این چنین نظرهایی، کافی است که
به تاریخ هشتاد سالهٔ مبارزهٔ تودهایها در راه آزادی و دموکراسی و
عدالت اجتماعی در میهنمان نظری بیفکنیم. برنامههای حزب ما را در مقطعهای
زمانی گوناگون و مشخص تاریخی باید مرور کرد تا دید که عیار چنان ادعاهایی
چقدر بالاست. حتی دشمنان حزب تودۀ ایران نیز نتوانستهاند انکار کنند که
حزب ما در تاریخ هشتاد سالهاش منشأ آوردن مبارزهٔ سیاسی مدرن به جامعهٔ
ما، منشأ آگاهی نسلهای گوناگون از تحولها و پیشرفتهای جامعهٔ بشری،
پرچمدار مبارزه در راه تحقق حقوق محرومان جامعه، مدافع حقوق زنان از جمله
حق رأی آنان، مبارز در راه تحقق حقوق جوانان و دانشجویان، و از پایهگذاران
اصلی بزرگترین ائتلاف ضداستبدادی تاریخ معاصر میهن ما و مبارزه برای
آزادی بوده است و در این راه دهها هزار تودهای جان و زندگی خود را فدا
کردهاند و هزاران سال زندان و مهاجرت را تحمل کردهاند. تلاش و کارزار
تاریخی پُرفراز و نشیب حزب ما، در کنار کاستیهایی که داشته، تأثیری عمیق و
انکارناپذیر نیز بر تحولهای اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی و رشد جنبش
مبارزاتی میهن ما داشته است و دارد. انکار چنین تاریخ و چنین مبارزۀ سترگی
در راه آزادی و رهایی میهن و زحمتکشان از چنگال استعمار و استبداد بیتردید
نمیتواند راهی صادقانه و علمی برای تعیین هویّت هیچ نیروی سیاسی معتقد به
اندیشههای چپ باشد. در بخشی از گفتوگوی پایگاه اینترنتی “به پيش” با
سهراب مبشری از زبان وی این نکتهٔ مهم و صریح را میخوانیم که:”وقتی
میگوییم چپ دموکرات، یعنی چپی هم هست که دموکرات نیست و ما بر مرزبندی با
آن اصرار داریم. باید به همین صحنهٔ سیاسی امروز ایران بنگریم. کدام چپ
ایرانی دشمن دموکراسی است؟ دشمنان قسمخوردهٔ دموکراسی همه ضد چپاند و
برای آیندهٔ ایران نقشهها کشیدهاند. ما نباید تسلیم شانتاژ نیروهای
راستگرایی شویم که مدعی داشتن انحصار آزادیخواهیاند اما در عمل فرسنگها
با دموکراسی فاصله دارند. من امروز پیگیرترین آزادیخواهان و دموکراتها
را در صفوف همهٔ نیروهای چپ ایران میبینم و عمیقاً معتقدم کل چپ ایران
بسیار دموکراتتر از رقبای غیر چپ خود است.”
“هویت چپ نو”، انقلاب، و مبارزۀ طبقاتی
در سی سال گذشته، “چپ نو” برای بازتعریف
هویت چپ و ارائهٔ سیمایی نو از نوعی سوسیالدموکراسی که گویا با
سوسیالدموکراسی رو به زوال در اروپا تفاوت دارد، تلاشهای فراوانی کرده
است. بهرغم همهٔ این تلاشها، بهنظر میرسد که از جمله ویژگیهای نظری
این بازتعریف، تکرار همان نظرها و گفتههای کهنهٔ نفی وجود مبارزۀ طبقاتی
در جامعه، نفی امپریالیسم به مثابه پدیدهای عینی و ویرانگر و حاصل رشد
سرمایهٔ انحصاری، و تلاش در راه ایجاد نوعی ساختارها و نظامهای سیاسی
فراطبقاتی است که در عین حال قدرت آن را خواهند داشت تا امر تحقق آزادی و
عدالت اجتماعی را محقق کنند. برای روشن شدن بیشتر این سیر تحول فکری که ما
تبلور آن را در سند نخستین کنگرۀ حزب چپ ایران (فدائیان خلق) میبینیم،
توجه به چند نمونه تأملبرانگیز است.
در اسناد دوّمین کنگرهٔ سازمان فدائیان خلق
ایران (اکثریت)، شهریور ماه ۱۳۷۰ ، دربارهٔ هویت و آماجهای این سازمان
میخوانیم: ”سازمان ما یک سازمان ایدئولوژیک، یعنی سازمانی که از نظام
فکری- فلسفی خاصی پیروی میکند نیست … سازمان ما مدافع حقوق بشر و
دموکراسی، عدالت اجتماعی، رشد اقتصادی و رفاه مردم ایران است و در راستای
باور به ارزشهای انسانی و عموم بشری، خواهان تأمین منافع ملی و استقلال
کشور، صلح و ارزشهای سوسیالیستی میباشد.”
البته عین این محتوا در سند نخستین کنگرهٔ
حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نیز گنجانده شده است. سؤال اساسی در اینجا این
است که سازمانی “غیرایدئولوژیک” که از هیچ نظام فکری و فلسفی خاصی هم پیروی
نمیکند چگونه به این نتیجه رسیده است که در راه ارزشهای سوسیالیستی (که
معلوم نیست در سازمانی غیرایدئولوژیک و بدون هویت فکری-سیاسی چیست و چه
وظایف پایهیی را در برابر خود قرار میدهد) مبارزه کند؟
بهروز خلیق زمانی در مقام ”مسئول کمیسیون
سیاسی منتخب شورای مرکزی برای تهیهٔ قطعنامهٔ سیاسی و اصلاح و تدقیق خط مشی
سیاسی سازمان“ (در کنگرهٔ چهارم سازمان فداییان خلق ایران-اکثریت) در مورد
دشواری هویتی سازمان اشاره میکرد که: “بخشی از نمایندگان پیشنهاد دادند
که موضوع هویت سازمان در دستور کار کنگره قرار گیرد. اما به علت عدم پیشرفت
بحثها [؟!] در این زمینه و نبود یک سند کار شده، این پیشنهاد مورد تصویب
قرار نگرفت… مسائل زیادی پیرامون هویت و سیمای سازمان ما مطرح است. ما
باید روشن کنیم که جایگاه ما کجاست و خط و مرز ما با سوسیالدموکراتها، چپ
انقلابی و کمونیست چیست؟ دیدگاه ما نسبت به نظام سرمایهداری و سوسیالیسم،
انقلاب و رفورم، عدالت اجتماعی و پیشرفت و غیره هنوز از روشنی لازم
برخوردار نیست.” (نگاه کنید به: نشریهٔ “کار”، شماره ۱۱۵، صفحههای ۷ و ۸ ،
۸ شهریور ۱۳۷۴)
نزدیک به بیست و پنج سال پس از این اظهار
نظر، بهنظر میآید که رفقای فدایی، که بخشی اساسی از آنان به حزب چپ ایران
(فدائیان خلق) پیوستهاند، هنوز هم نتوانستهاند به این هویت جدید دست
یابند. واقعیت این است که نوسانهای نظری- سیاسی ویژگی اصلی نیروهای مدافع
“چپ نو” بوده و همچنان است. در سالهای اخیر نوشتهها و سندهای گوناگونی
توسط این نیروها ارائه و منتشر شده است. برای نمونه، در سند برنامهٔ آخرین
کنگرۀ سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) زیر عنوان: “برای نوسازی
دموکراتيک تحقق صلح، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، و حفظ محیط زیست در
ايران” میخوانیم: “سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، مدافع صلح،
آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، برابری، همبستگی، برابر حقوقی
زن و مرد، تنوع سبک زندگی، توسعه، حفظ محیط زیست، توزیع دموکراتیک قدرت،
ثروت، فرصتها، و اطلاعات است. سازمان ما بر تأمین هماهنگی و توازن میان
آزادی، برابری، دموکراسی، توسعه و حفظ محیط زیست تاکید دارد و برای تأمین
شرایط زندگی متناسب با کرامت انسانی برای همهٔ شهروندان ایران و فراهم آمدن
شرايط گذر تدریجی از سرمایهداری به سوسیالیسم دموکراتیک مبارزه میکند.
ما مخالف تبعیض طبقاتی، جنسیتی، ملی-قومی، نژادی و مذهبى هستیم و علیه
آنها مبارزه مىکنیم. میدان عمل اجتماعی ما، جهان سرمایهداری و جامعهٔ
سرمایهداری ایران است که در آن مبارزهٔ طبقاتی امری است عینى و واقعى.
ما در مبارزهاى که هماکنون در نظام سرمایهدارى جهانى میان کار و
سرمایه در جریان است، در جانب کار قرار داریم. دفاع از حقوق صنفی و
سیاسی و مطالبات کارگران و زحمتکشان و خواستههای دموکراتیک طبقهٔ متوسط
جدید کشور ما خصلت نمای برنامهٔ ما است. ما خود را سازمان چپ دموکرات و
سوسیالیست میدانیم.” (نقل از سایت سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، ۱
ماه مه ۲۰۱۳)
در مقابلِ این ارزیابی، در سند “راستاهای
عمومی برنامهٔ حزب چپ ايران (فدائيان خلق)” بخش دیدگاهها و ارزشها
میخوانیم: “ما بخشی از جنبش تاریخی چپ ایران و جهان هستيم و ضمن
ارجگذاری بر دستاوردهای اين جنبشها و با نقد نظری و تجربی آنها،
بهره گيری از اندیشههای کارل مارکس، ميراث جریانهای سوسياليستی، و
انديشه پردازان چپ و ترقی خواه، بر اين باوريم که سوسیالیسم با دموکراسی در
هم تنيده و سوسیالیسم از نظر ما، محصول روندی است آگاهانه برای دستیابی
به جامعهٔ آزاد و انسانی که بر بستر رشد نیروهای مولّد، تغییر و تحول در
مناسبات تولیدی و مبارزهٔ اجتماعی علیه بهرهکشی و در راه تثبیت و گسترش
ارزشهای سوسیالیستی شکل میگیرد.”
از آنجاکه در فراز نقل شدهٔ اخیر از جنبش
جهانی کارگری و کمونیستی نامی برده نشده است، برای خواننده روشن نیست که
منظور تهیهکنندگان سند از “جنبش تاریخی چپ ایران و جهان” کدام جنبش است، و
این جنبش چه خصلتها و ویژگیهایی داشته و دارد که رفقا بر آن ارج
میگذارند. در همینجا میخوانیم که حزب چپ ایران (فدائیان خلق) معتقد است
که: “سوسیالیسم از نظر ما، محصول روندی است آگاهانه برای دستیابی به جامعهٔ
آزاد.” البته مشخص نیست که کدام نیرو تا کنون معتقد بوده است که سوسیالیسم
محصول روندی غیرآگاهانه است و از این روی لابد ضروری است تا با این تفکر
کهنهگرا خط کشی کرد؟ و نکتهٔ دیگر اینکه بالاخره برای خواننده روشن
نمیشود که هدف نهایی چیست؟ آیا هدف نهایی استقرار نظام سوسیالیستی در
مقابل سرمایهداری است، یا آنطور که سند میگوید هدف فقط “تثبیت و گسترش
ارزشهای سوسیالیستی” در جامعهٔ سرمایهداری است؟
در تمام سند به مبارزهٔ حادّ طبقاتی در سطح
ایران و جهان (که در سند قبلی از آن به منزلهٔ امری واقعی و عینی یاد شده
بود) اشارهای نشده است و درعینحال روشن نیست که آیا تنظیمکنندگان سند به
وجود سرمایهداری انحصاری و امپریالیسم و نقش ویرانگر آن در تحمیل جهانی
شدن نولیبرالی به جامعهٔ بشری اعتقاد دارند یا نه.
سند مذکور بدون آنکه سیمایی روشن از جهان در
قرن بیستویکم ارائه دهد، در تلاش برای تعریف جهانی شدن این ارزیابی را
ارائه میدهد:”جهانی شدن، مشخصهٔ اصلی دوران ماست و در همهٔ ابعاد حيات
بشری جريان دارد. طی اين فرآيند ارزشهای جهانشمولی همانند صلح، آزادی،
برابری، دموکراسی، حقوق بشر، و همبستگی بيش از پيش به ارزشهای مورد پذيرش
در سطح بين المللی تبديل میشود. جهانیشدن میتواند دستاوردهای بزرگی در
خدمت به جامعهٔ بشری و در راستای آرمانها و ارزشهای انسانی داشته باشد و
فرصتهای جدیدی را در اختیار همگان قرار دهد.”
تنظیمکنندگان سند بدون آنکه از این جهانی
شدن انسانی و مدینهٔ فاضلهٔ ایجاد شده در پرتو آن کوچکترین نمونهای ارائه
دهند، بلافاصله با قلمی دیگر مینویسند:”اما سلطهگری دولتهای بزرگ،
انحصارات بینالمللی و بهویژه انحصارات مالی بینالمللی، و سپردن فرآیند
جهانی شدن به بازار بهعنوان تنها ساماندهندهٔ روندها، این فرصتها را در
معرض خطر قرار میدهد. نتیجهٔ جهانی شدن نولیبرالی، از جمله تمرکز بخش هر
چه بیشتری از دارایی جهان در دست یکدرصد ثروتمندترین جمعیت آن است.” آیا
بر این اساس بالاخره مشخصهٔ اساسی دوران ما جهانی شدن نولیبرالی است؟ و اگر
چنین است، وظیفهٔ نیروهای چپ در مقابل این جهانی شدن چیست؟
یکی دیگر از دیدگاههای کلیدی “چپ نو” در
سالهای اخیر، نفی پدیدهٔ تحولات اجتماعی و امکان تحقق انقلاب به مثابه یکی
از راهکارهای مؤثر در تغییر بنیادی ساختارهای سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی
جامعه است. البته این “نفی” امری جدید نیست. رفقای فدایی در جریان انقلاب
بهمن ۵۷ نیز منکر وقوع انقلاب بودند و با استفاده از کلماتی مانند “قیام”،
“خیزش”، و جز اینها، تلاش میکردند تا از ادبیات تودهای برای تعریف آنچه
در بهمن ۵۷ رخ میداد استفاده نکنند.
در نمونهای دیگر، در مقالهای با عنوان “در
ضرورت تشکیل حزب چپ دموکرات، فراگیر و تأثیر گذار”، نوشتهٔ ماشاالله سلیمی
و منوچهر مقصودنیا- که در اردیبهشت ۸۵ و پیش از تأسیس حزب چپ ایران
(فدائیان خلق) نوشته شده است- میخوانیم:”سازمان ما، سالهاست که شعار
ضدامپریالیستی مرگ بر امپریالیسم جهانی به سرگردگی امپریالیسم آمریکا را
کنار گذاشته است، اما در عمل و در رابطه با چگونگی مناسبات بینالمللی و
سیاست خارجی سازمان و بهویژه در مورد آمریکا، وجه تعدیل شدهٔ دیدگاه فوق
کماکان تعیینکننده است. تزهای استراتژیک ارائه شده از سوی ما ضمن
فاصلهگیری از آن سیاست، تلاش اولیهای بود برای دستیابی به یک سازمان چپ
دموکرات، فراگیر، و تاثیرگذار. فکر میکنیم این میتواند هدفی باشد که
تمامی نیروهای چپ، با توجه به تغییرات فکری- نظری و سیاسی شکل گرفته در
درون طیفهای مختلف آن، بهصورت جدّی و فعال پیش روی خود قرار داده و با
بحث و بررسی همهجانبه به نتیجهگیری عملیای برای دستیابی به آن برسند.”
از جمله ویژگیهای مهم دیگر این چپ دموکراتیک: “پذیرش رفورمیسم اقتصادی در
راستای گسترش عدالت اجتماعی بهجای انقلاب اجتماعی. بهجای سیاست حذف، تلاش
برای ایحاد توافقی دموکراتیک در سطح ملی، بین نیروهای دموکراتیک جامعه، و
کنار گذاشتن سیاست لنینیِ نابود کردن طبقات و اقشار غیرپرولتری…” (نقل از
سایت “اخبار روز” http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=2561)
در اظهار نظر رهبران “چپ نو” که بخش عمدهٔ
آنان از سازمان فدائیان خلق (اکثریت) به حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
رفتهاند، برداشتهایی جالب دربارۀ کهنه شدن نظریهٔ “انقلاب” است، از جمله
میخوانیم: “…طرفداری از انقلاب اجتماعی عملاً موضوعیت خود را از دست
داده است.” یا “مبارزهٔ طبقاتی” پایان یافته است، یا “دولت” دیگر دستگاه
سرکوب طبقات نیست، و “اساس هدف و برنامه ما باید تنها حول محور اصلاح
سرمایهداری متمرکز باشد”. “چپ نو” دائماً باید سیمای خود را تغییر دهد و
همرنگ زمانه سازد و گرنه ممکن است مثل “سیمای حزب توده ایران” کهنه شود.
(نگاه کنید به نشریهٔ “کار”، شمارههای ۱۷۲، ۲۰۶ و ۲۰۷)
در سند نخستین کنگرۀ حزب چپ ایران (فدائیان
خلق)، بنا به اعتقاد این دوستان، در برابر این پدیده قرار داریم که دوران
انقلابهای اجتماعی به پایان رسیده است و در واقع فقط از راه اصلاحهای
تدریجی، البته با شرکت طبقهٔ کارگر و نیروهای اجتماعی گسترده، میتوان به
تغییر و تحولهای بنیادین در کشور دست یافت.
پس از گذشت نزدیک به سه دهه، هنوز برای
هواداران “چپ نو” روشن نیست که بالاخره جهان را از چه دریچهای میبینند یا
باید ببینند. چگونه ممکن است نیرویی که هنوز برای خودش هم روشن نیست در
کجای مبارزهٔ دشوار و پُرپیچوخم اردوی کار در مقابله با سرمایهداری جهانی
ایستاده است، بتواند به حزب سراسری چپ ایران تبدیل شود و قدرت آن را داشته
باشد که جایگزین “دموکراتیک” نیروهای آزادیخواه میهن ما در برابر رژیم
استبدادی و ضد مردمی ولایت فقیه باشد.
این سردرگمی فکری و نظری حتی از چشم
طرفداران خود حزب چپ نیز پنهان نمانده است. فرخ نگهدار، در مصاحبهای با
سایت “به پیش” (۱۹ فروردین ۹۷) پس از برگزاری کنگرهٔ وحدت و تأسیس حزب چپ
ایران (فدائیان خلق)، ضمن تاریخی دانستن این رویداد در زندگی چپ ایران از
جمله میگوید:”تار و پود سند دیدگاه و ارزشهای مصوّب کنگرهٔ مشترک نیز
نشان میدهد که نهتنها هنوز پاسخ بسیاری از سؤالها برای ما روشن نیست،
بلکه در مواردی هنوز ما مطمئن نیستیم که حتی پرسش را بهدرستی طرح
کردهایم. سند دیدگاهها، و نیز مباحث کنگره، نشان میدهد که اختلاف نظرها
روی ماهیت سرمایهداری و چگونگی پاسخ ما به روندهای اقتصادی موجود هنوز
آرام یافته نیست… برخی رفقا در کنگره میگفتند در روند جاریِ جهانی شدن،
دیدگاههای نئولیبرال غالب است. آنها خواهان جهانی شدن از نوع دیگر بودند.
در اینجا خوب است توجه کنیم که حزب چپ در ایران با تناقض احزاب چپ اروپایی
مواجه نیست. بخش بزرگی از طبقهٔ کارگر در اروپا و آمریکا از جهانی شدن
بازارهای ۴گانه زیان میبیند و به راست افراطی میپیوندد. طبقهٔ کارگر و
زحمتکشان ایران از روند جاریِ جهانی شدن، بر خلاف بخش عمدهای از طبقهٔ
کارگر در اروپا و آمریکا، از همپیوندی بیشتر اقتصاد کشور با بازارهای
جهانی بیشتر سود خواهد برد و کمتر صدمه خواهد دید.” (نگاه کنید به سایت “به
پیش” https://bepish.org/node/1041).
یک سال پس از تشکیل حزب چپ ایران (فدائیان
خلق)، دلیل ناروشنیِ سیاست و هویت این حزب را میتوان در مصاحبهٔ سایت “به
پیش” با اشرف روزبه مرادی (۲۹ خرداد ۹۸) بهروشنی مشاهده کرد. او در مورد
هویت حزب چپ ایران (فدائیان خلق) و نیروهای تشکیلدهندۀ آن میگوید: “به
نظر میرسد چهار جریان مختلف در حزب مشغول فعالیت، رقابت و مبارزهاند.
جریان غربگرای طرفدار نئولیبرالیسم (سوسیالدموکراسی راستگرا)، چپِ
ملیگرای دموکراتیک (سوسیالدموکراسی میانه و رادیکال)، نیروهای مارکسیست و
مارکسیست-لنینیست (کمونیستها و سوسیالیستها)، و چپنماهای هوادار اصلاح
حکومتِ جمهوری اسلامی (بخش سکولار هواداران اصلاحطلبان استمرارطلب)… در
خودِ حزب چپ هم فراکسیونهای ضمنیِ فعالْ هر کدام ایدئولوژیِ سیاسی خود را
دارند و غیرایدئولوژیک نامیدن حزب چپ ایران، مانع وجود چنین ایدئولوژیهایی
نیست. حزب چپ نمیتواند ایدئولوژی واحدی را سرمشق خود قرار بدهد، چون چند
گروه با چند ایدئولوژی در آن زیست میکنند” (نقل از سایت “به پیش”
https://bepish.org/node/2134).
اینکه چگونه میتوان چنین طیف گستردهای از
نظرهای متضاد را حتی درون جبههای واحد بهمنظور مبارزهای مشترک گرد هم
آورد خود جای سئوال جدّی دارد چه رسد به آن که بتوان این طیف گستردهٔ
نظرهای متضاد را در حزبی واحد جمع کرد.
قرن بیستویکم و وظایف نیروهای چپ انقلابی: مبارزه ادامه دارد
اسناد ششمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران روشن
میکند که “جهان بینی حزب تودهٔ ایران، حزب طبقهٔ كارگر و زحمتكشان ایران،
بر پایهٔ اندیشههای علمی ماركسیسم-لنینیسم بنا شده است، و هدفهای دور و
نزدیک، و مشی سیاسی و سازمانی آن، از انطباق خلاق این جهانبینی علمی و
انقلابی بر شرایط ویژهٔ جامعه ایران ناشی میشود. حزب تودهٔ ایران، بنا به
ماهیت طبقاتی، و خصلت میهندوستانهٔ خود، به اصل همبستگی جهانی كارگران و
زحمتكشان پایبند است، و اعتقاد دارد كه میهندوستی و همبستگی جهانی مبارزان
راه رهایی طبقهٔ كارگر و زحمتكشان یدی و فكری، با یكدیگر پیوندی
جداییناپذیر دارند.”
بهگمان ما، مارکسیسم-لنینسیم قرن بیستویکم
عصارۀ یک سده مبارزهٔ دشوار و پُرفراز و نشیب طبقهٔ کارگر برای رهایی از
زنجیرهای سرمایهداری است. این مجموعه، ابزار نیرومند مبارزهای است که در
مرکز آن نه بازگشت به گذشته و تکرار طوطیوار و بیمحتوای این یا آن
نقلقول خارج از متن، بلکه حرکت به جلو با کولهباری انباشته از تجربههای
گرانبها، و پیروزیها و شکستهاست. مهمتر از همه، این باور است که باید
جایگزینی در مقابل سرمایهداری جهانی بنا کرد.
در سالهای اخیر، بهویژه در پی فروپاشی
دولتهای سوسیالیستی در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی، دستگاههای
تبلیغاتی سرمایهداری مردم را به پذیرش نظم نوین جهانیِ خود فرا
خواندهاند، نظمی كه در آن انحصارهای سرمایهداری تعیینكنندهٔ سرنوشت بشر
خواهند بود. پیام این كارزار روشن بوده است: مبارزهٔ طبقاتی در جهان پایان
یافته است، سوسیالیسم مدینهٔ فاضلهای دستنیافتنی است، بشریت سرنوشتی جز
قبول سرمایهداری ندارد، و سر آخر اینکه آنانی كه هنوز سوسیالیسم را تبلیغ
میکنند كهنهاندیشان جزمگراییاند كه از قافلهٔ تمدن عقب ماندهاند. در
این مجموعهٔ ارزشی و بهاصطلاح نظم نوین سرمایهداری، بهرهکشی، نابرابری،
بیعدالتی و ظلم بخشهای جداییناپذیر و طبیعی زندگی بشری دانسته میشود
كه باید به آنها تن در داد. همچنین، در سالهای اخیر در زمینهٔ بهاصطلاح
انسانی کردن چهرهٔ سرمایهداری- چه از سوی نوکاشفان سرمایهداری و چه از
سوی مبلغان این نظام طبقاتی- تلاشهایی فراوان صورت گرفته است که با سقوط
نظام بانکی و عیان شدن ماهیت ضدمردمی انحصارهای سرمایهداری در سال ۲۰۰۸
این تلاشها همگی نقش بر آب شد.
به اعتقاد ما، همانطور که در برنامهٔ ششمین
کنگرۀ حزب بهروشنی تصریح شده است، پاسخ کمونیستها به این
نظریهپردازیهای ”بکر“ اما به كهنگیِ خود نظام سرمایهداری، روشن و قاطع
است: مبارزهٔ بشر برای رهایی از استثمار و بیعدالتی و دستیابی به آزادیِ
واقعیِ كار از بندهایِ سرمایه،مبارزهای است عینی كه خارج از ذهن این یا آن
نظریهپرداز در جوشش و پویش دائمی است. دیالکتیک حركت جامعهٔ بشری كه در
گذر هزاران سال تكامل از یک صورتبندی به صورتبندی دیگر را شاهد بوده است،
دلیلی انكارناپذیر بر عینی بودن این روند و ادامهٔ آن بهرغم تحولهایی
است كه برخی نظریهپردازان سرمایهداری میخواهند آن را به منزلهٔ پایان
تاریخ به تودهها- كه موتور عظیم این حركت جهانیاند- قالب كنند.
کمونیستها تحولطلبان واقعی و پیشاهنگان اصیل پیشرفت جامعهٔ بشری به سمت
برقراری جامعهٔ غیرطبقاتیاند. در طول سدهٔ گذشته، كمتر حركت یا تحول
مترقی اجتماعی را میتوان یافت كه بر اثر نفوذ اندیشههای ماركسیستی انجام
نگرفته باشد. از مبارزه برای آزادی و برابری زنان و حركت به سوی صلح و نجات
جهان از خطر نابودی با سلاحهای هستهیی گرفته تا مبارزه برای رهایی صدها
میلیون انسانی كه در بندهای استعمار اسیر بودهاند، همگی بخشی از كارنامه
درخشان و پرافتخاری است كه کمونیستها بهحق به آن میبالند.
برخلاف کسانی که متأثر از گذشتهشان راه
“نجات چپ” و “موضوعیت داشتن” آن را در تعریف “هویتی نو” میبینند که عصارۀ
آن، مرزبندی با جنبش جهانی طبقهٔ کارگر و مبارزهٔ تاریخیاش با
سرمایهداری انحصاری و امپریالیسم جهانی، یعنی عامل اصلی فقر، عقبماندگی، و
ویرانی خطرناک محیط زیست است، حزب ما خصلت و مضمون اساسی دوران کنونی
جامعه بشری را دوران گذار از سرمایهداری جهانی شده و عمیقاً انحصاری به
صورتبندی اجتماعی-اقتصادیای انسانی و مترقی، یعنی صورت بندیای میداند
كه در آن جامعه از بندهای استثمار انسان از انسان رها شده و زمینههای عملی
شدن عدالت اجتماعی بر پایهٔ از بین رفتن نظام طبقاتی پدید میآید. دوران
كنونی ما دوران تحولهای عظیم در عرصهٔ فنّاوری، دوران پیشرفتهای بزرگ و
سرنوشتساز علمی، و دوران رشد بیش از پیش آگاهی اجتماعی بشر در مسیر بنا
كردن جامعه و دنیایی نوین است. با سردرگمی نظری و سیاسی نمیتوان طبقهٔ
کارگر و نیروهای اجتماعی ایران و جهان را برای مبارزهٔ دشوار و بغرنجی که
در جریان است سازماندهی و بسیج کرد. تجربهٔ تغییر و تحولهای دو دههٔ اخیر
در میهن ما و ارزیابیهای نادرست نیروهای “چپ نو” از ماهیت رژیم ولایت
فقیه و نظام سیاسی حاکم بر کشور ما و تبلور آن در شعارهایی همچون
“رفراندوم”، “وفاق ملی”، “اصلاحات تدریجی”، “انتخابات آزاد” (آن هم در
شرایط ادامۀ حاکمیت رژیم ولایت فقیه)، “انتخاب میان بد و بدتر”، و درواقع
باور داشتن به امکان استحالۀ رژیم، شعارهایی که اثر آنها را همچنان در
موضعگیریها و سندهای سیاسی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) میتوان مشاهده
کرد، نشان داده است که نداشتن و استفاده نکردن از ابزار دقیق و علمی بررسی
حوادث اجتماعی چه دشواریهای عملی بنیادینی را در تعیین تاکتیک و استراتژی
مبارزاتی پدید میآورد. زندهیاد رفیق احسان طبری در همان نوشتهٔ ”در
رُبایش آتش“ که پیشتر به آن اشاره شد، از قول ”گوته“ تئوری را خاکستری و
درخت زندگی را همیشه سرسبز میداند. درک دوران و مرحلهٔ رشد جامعۀ بشری و
تنظیم و تدقیق برداشتهای نظری بر پایهٔ پیشرفت علوم اجتماعی و طبیعی
همواره مدّ نظر تودهایها بوده و است. برای ما، آینده بشر محصول رویش
خودبهخودیِ حال نیست، بلکه نتیجهٔ آفرینش فعال و مبارزهٔ انسانها در
شرایط کنونی است.
ما با این نظر که چپ ایران باید خود را از
پراکندگی و چند دستگی رها سازد موافقیم، ولی جمعآوری گروههای دارای
اندیشههای متضاد، و از جمله آنها که به آرمانهای زحمتکشان اعتقادی
ندارند، در درون یک ظرف را راه تحقق این امر مهم و درنگناپذیر نمیبینیم.
نمیتوان مدافعان سرمایهداری نولیبرال و هواداران حکومت ولایی جمهوری
اسلامی را در کنار مبارزان راه آزادی و عدالت و حقوق زحمتکشان جامعه و
معتقدان به جنبش چپ ایران و جهان قرار داد و از آن “حزبی نو” و “چپ” پدید
آورد.
ما همچنان بر این اعتقادیم که گام نخست در
راه اتحاد و وحدت نیروهای چپ ایران (با درک تنوع نظری-سیاسی موجود در میان
آنها) رسیدن به نقاطی مشترک در روند پیشبُرد مبارزه بر ضد رژیم ولایت
فقیه، بستر سازی برای تحول های ملی دموکرتیک در میهن و برپایی ساختارهایی
دموکراتیک برای حرکت و عمل مشترک در این عرصه است.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۱، دوشنبه ۱۷ تیر ماه ۱۳۹۸
اپورتونیسم راست و مکتب فرانکفورت خصوصی سازی و مساله ی مالکیت زحمتکشان
مقاله ی شماره ۱۲ سال ۱۳۹۸
فرهاد عاصمی
اهمیت مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ درباره ی ضرورت ایجاد پیوند میان مبارزه ی مطالباتی- صنفی و سیاسی در نبرد طبقاتی که دارای دورنمای ترقی خواهانه با جهت گیری سوسیالیستی است، دوگانه است: درستی و صلابت نظری- تئوریک آن از یک سو، و همچنین نقش آن در مبارزه ی روزانه از سوی دیگر.
صلابت نظریِ این مصوبه نقش
ستاره ی راهنما را در تعیین استراتژی حزب
طبقه کارگر تشکیل می دهد. صلابت
کارکردی آن که اهرم اثبات درستی تئوری
است، در مبارزات تاکتیکی در جریان در
جامعه خود را نشان میدهد و درستی خود را
به اثبات می رساند؛ در زیر خواهیم دید که
درستی مصوبه به اثبات رسیده است!
وظیفه ی این سطور ضمن توضیحاتی
در زمینه دوگانه ی پیش، افشای نظراتی
است که کوشش میشود به عنوان نظر حزب توده
ایران مطرح گردد که از نظرات در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ اقتباس شده است.
مبلغان این نظرات میکوشند
نظرات انحرافی «اپورتونیسم
راست» را از این مکتب
ارتجاعی جایگزین برنامه حداقل کارگری
حزب توده ایران کنند.
این در حالی است که مضمون
برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران،
صلابت درستی نظری خود را در روند ژرفش
نبرد طبقاتی در کشور در مبارزات اعتراضی-
اعتصابی سالهای اخیر طبقه
کارگر یدی و فکری ولایه های دیگر میهن
دوست در ایران باری دیگر به اثبات رسنده
است. سکوت مطبوعات حزبی و
هوارداران آن درباره ی اثبات عملی صحت
برنامه حزب توده ایران در «پراتیک
انقلابی» (مارکس) توده
های زحمت پرسش برانگیز است.
میدانیم که خواست پایان دادن
بهخصوصی سازی زندگی اجتماعی در مبارزات
کارگران و دیگر لایههای مبارز در ایران
در سالهای اخیر به نقطه ی عطفی در این
مبارزات دست یافت که باید آن را تاییدی
در درستی و واقعبینانه بودن یکی از مصوبه
های ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارزیابی
نمود که بر لزوم «پیوند
میان مبارزه صنفی- سیاسی»
در نبرد طبقاتی حکم می دهد.
در مبارزه اعتراضی- اعتصابی
خود زحمتکشان و کل طبقه ی کارگر ایران به
این شناخت دست یافت که مبارزه برای دریافت
دستمزد عقب افتاده به سطح مبارزه برای
گذار از نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم
فرارویده است؛ به وحدت مضمون دست
یافته است. آری،
مبارزه علیه تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
طبقه ی کارگر با مبارزه برای گذار از شرایط
دیکتاتوری حاکم گره خورده و به وحدتِ
مضمونی دست یافته است.
تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
نوبه خود، به عنوان ابزار سلطه ی طبقاتی
حاکمان افشا و شناخته شده است که در خدمت
تحمیل اقتصاد سیاسی به سود خود قرار دارد.اقتصاد سیاسی ای که هدف آن
حل مساله ی مالکیت به سود طبقات حاکم
ارتجاعی در داخل و متحدان جهانی آن، سرمایه
مالی امپریالیستی است.
وحدت کارکردی و نظری خواست
مطالباتیِِ دمکراتیک و خواست
سیاسیِ تغییرات بنیادین در نظام حاکم که
گام نخست آن گذار از دیکتاتوری است، در
پی پیگیری زحمتکشان در دفاع از خواست
های قانونی خود در نبرد طبقاتی در
جامعه، به واقعیت اثبات شده و
غیرقابل انکار بدل شده است.
درستی و صلابت سخن رفیق زنده
یاد، فرج الله جوانشیر، دبیر کمیته ی
مرکزی حزب طبقه کارگر و نظریه پرداز
مارکسیست توانمند در اثر بالینی تودهای
ها با عنوان سیمای مردمی حزب توده ایران،در روند جاری ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران به ثبوت رسیده است.
جوانشیر
موضع حزب توده ایران را
چنین توصیف میکند و می گوید:
حزب
توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک آنقدر
پیگیر است که مبارزه ی دمکراتیک به مبارزه
ی سوسیالیستی فرا می روید!
این
دستاورد بزرگ در مطبوعات حزبی تاکنون طرح
نشده است. ولی
اپورتونیسم راست نبود شرایط برای تحقق
بخشیدن به سوسیالیسم را به موضوع بحث بدل
ساخته است و نقل و نبات سخنوری هاست.
دّر
حزب توده ایران را بر روی اندیشه ی انقلابی
پایبند به نظرات حزب می بندند، و پنجره
را برای ورود اندیشه اپورتونیسم راست
فراخ می گشایند!
نتیجهگیری زحمتکشان از شرایط
نبرد طبقاتی این نتیجهگیری است که بدون
«تغییرات بنیادین» در
ایران که ضرورت آن در یکی دیگر از مصوبات
ششمین کنگره ی حزب توده ایران تصریح می
شود، طبقه ی کارگر ایران و دیگر لایههای
زحمتکش و میهن دوست قادر نخواهد شد به
خواست های قانونی و دمکراتیک خود دست
یابد. برای تحقق بخشیدن به
این مصوبه کنگره ی حزب توده ایران،
مبارزه نیاز به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان
دارد.
چنین هدفی را بخشی از رهبری
حزب توده ایران به عللی که برشمرده خواهد
شد، برنمی تابد. برای
دستیابی به هدف خود، مدافعان «اپورتونیسم
راست» در رهبری حزب توده
ایران که رفیق گرامی احمد جواهریان
(سپیداری) نقش
سخنگوی آن را به عهده دارد، می کوشند
اندیشه ی راست عاریه گرفته از ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را جایگزین مصوبه ششمین
کنگره ی حزب سازند.
اندیشه نهفته در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ میکوشد پدیدههای اجتماعی
را در نبرد طبقاتی جدا از زیربنای
اقتصادیِ زاینده آن، طرح سازد.
هدف از این جدا سازی، ایجاد
این ابهام است که گویا با برقرار شدن
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ که در شرایط
مشخص ایران، سکولار بودن جامعه و حاکمیت
قله خواست را تشکیل می دهد، شرایط برای
«تغییرات بنیادین»
مورد نظر مصوبه حزب توده ایران
آماده خواهد شد. «اپورتونیسم
راست» میخواهد با حفظ
نظام سرمایه داری به تغییراتی در روبنا
بسنده کند. موضع پوزیتیویستی
و در تأیید بقای سلطه ی نظام سرمایه داری
در نظر مداحان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ انکار
ناپذیر است.
دل خوش کنانه نسبت به «قواعد
بازی» در نظام سرمایه داری،
سهل انگارانه مدعی میشوند که با ایجاد
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ در ایران که
برقراری تساوی حقوق زن و مرد بخشی از آن
را گویا در نظام سرمایه داری تشکیل می
دهد، برای اولین بار طبقه ی کارگر از حقوق
قانونی خود مانند کارگران در کشورهای
سرمایه داری امپریالیستی برخوردار خواهد
شد. میخواهند این مضمون
اپورتونیستی راستگرانه سوسیال دمکرات
را جایگزین «تغییرات
بیادین» سازند که مصوبه
دیگر ششمین کنگره ی حزب توده ایران را
تشکیل می دهد! بر این پایه
است که «اپورتونیسم راست»
به زحمتکشان توصیه میکند به
منظور دسترسی به خواست های صنفی خود در
شرایط حضور ٬٬دمکراسی٬٬ مبارزه را در
سندیکاهای آزاد به پیش ببرند!
این در حالی است که مضمون تعریف
مارکسیستی- توده ایِ از
«تغییرات بنیادین» و
یا انقلابی، تغییر شرایط هم در روبنا-
حاکمیت و به ویژه در زیربنای
جامعه را در برمی گیرد که به معنای تغییر
در اقتصاد سیاسی حاکم است.
همچنین برای ایران ادعا میشود
که با گام نیم بند گذار از دیکتاتوری،
بدون دست زدن به زیربنای جامعه، جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری وسیعتر و پرتوان
تر خواهد شد. ادعاهایی که
با برباد دادن موضع ضد امپریالیستی و
مضمون ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری
همراه است که تعریف آن را زنده یاد منوچهر
بهزادی، دبیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران در سال ۱۳۵۴ به سطح دانش و شناخت
تودهای ها از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری
بدل نموده است. پیامد
چنین برداشتی بر باد رفتن سیاست طبقاتی
مستقل حزب توده ایران است، برباد رفتن
هویت طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران است!
این ابهام و انحراف را
اندیشه پیش گفته از این طریق به اصطلاح
مستدل و واقعبینانه ارزیابی و القا می
کند، زیرا گویا تناسب قوای حاکم برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی در ایران
ناممکن ساخته است.
در این استدلال خواسته و یا
ناخواسته این انحراف جا انداخته میشود
که تعریف حزب توده ایران از مرحله انقلاب
در ایران، نادرست است. گویا
مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک
در ایران یک مرحله تام و تمام گذار از
سرمایه داری نیست – آن طور که در چین و
ویتنام و کوبا و… در جریان است -،
بلکه به طور مستقیمِ به معنای
برپایی ٬٬سوسیالیسم٬٬ است که گویا
تنها طبقه ی کارگر در آن ذینفع است.
از تحریفِ مواضع انقلابی حزب
توده ایران، اپورتونیسم راست به این
نتیجهگیری می پرداز و آن ازجمله از زبان
رفیق گرامی جواهریان اعلام می کند و
میگوید لذا باید خواست برای برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی غیرواقع
بینانه ارزیابی نمود. این
برداشت آنوقت ارزیابی خود را از مبارزه
برای «تغییرات بنیادین»
طرح می کند.
مضمون «تغییرات
بنیادین» واقعی که حزب
توده ایران خواستار آن است، توسط این
برداشت به عنوان نظرات «اپورتونیسم
چپ» اعلام میشود و مبارزه
با آن را هدف عمده خود اعلام میکند.
این برداشت، با بستن دّرِ حزب
توده ایران بر روی اندیشه ی انقلابی در
حزب، سرشار از خشنودی به محفل گرایی روی
میآورد و به اکثریت آرای خود می بالد!
این اندیشه ی پوزیتویستی با
چنین به اصطلاح استدلالی، نامناسب بودن
تناسب قوای را در جامعه ی ایرانی، گویا
به ٬٬اثبات٬٬ میرساند و آن را به ابزار
تعطیل نمودن مبارزه ی سوسیالیستی حزب
توده ایران بدل می سازد. حتی
یک بار در مطبوعات حزبی، خواست برآمده از
«پراتیک انقلابی»
(مارکس) طبقه
کارگر ایران طرح نشده است. به
طریق اولی مقالهای نظری و سیاسی در این
باره نگاشته نشده است. آن
وقت است که عجیب نیست که انواع جریان های
٬٬کمونیستی٬٬ پا بگیرند؟
رفقای زحمتکش تودهای در روز
اول ماه مهر در شهر کلن آلمان که در کنار
غرفه یکی از این جریان ها غرفه حزب را
برپاکرده بودند، مجبور شده بودند با
خودکار بر روی کاغذ چاپ دین ۴، آزادی
زندانیان سیاسی را طلب کنند و آن را بر
چادر غرفه وصل نمایند تا غرفه حزب در کنار
عکسهای بزرگ بخشی و قلیان و خواست آزادی
زندانیان سیاسی در غرفه مجاور «گم»
نشود!
پیامد مواضع نظری– سیاسی «اپورتونیسم
راست»، برباد رفتن
هویت و جایگاه تاریخی حزب توده ایران است!
شیوه ی کارکرد تبلیغاتی
«اپورتونیسم راست»
آموزنده است. رفیق
گرامی احمد جواهریان در مقاله خود در
نویدنو با عنوان «اپورتونیسم
راست» و «اپورتونیسم
چپ»، به اثبات درستی
مواضع اپرتونیسم راست نمی پردازد. او
میکوشد به اصلاح با اثبات نادرستی مواضع
«اپورتونیسم چپ» که
گویا آن را به کمک نظرات لنین انجام می
دهد، درستی مواضع «اپورتونیسم
راست» را به اصطلاح به
اثبات برساند. او به نقد
مقاله خود پاسخی نمی دهد!؟
میخواهد با سکوت و بر روی پاشنه ی نمدی،
مساله را حل و فصل کند. پاسخ،
ارزیابی از مواضع رفیق گرامی جواهریان و
طرح مواضع انتقادی نسبت به آن جایی در
مطبوعات هوادار حزب ندارد! کارکرد
خود را با «شیوه برخورد به
مسائل» ضروری اعلام می
کنند. گویا تنها شیوه ی
ممکن در نبرد نظری- سیاسی،
شیوه ای است که رفیق گرامی جواهریان اتخاذ
میکند و از تقدس نیز برخوردار است.
شناخت مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب در ایران توسط متحدان نزدیک و دور
طبقه ی کارگر از این رو پراهمیت است، زیرا
سرمایه داران میهن دوست و دیگر لایههای
مبارز غیرتوده ای نیز بهره گیران از اقتصاد
سیاسی آن هستند.
تعریف علمی- انقلابی
از مرحله ی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن
ما به عنوان مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب، خدشه ناپذیر است. حل
مساله آزادی و دمکراسی و حفظ و تحکیم
استقلال ملی که مردم میهن ما با مبارزه ی
خود قریب به دویست سال برای دستیابی به
می کوشند، هنوز در انتظار تحقق یافتن است.
میخواهند مضمون و محتوای این
تعریف علمی- انقلابی را
خدشه دار سازند، آن را از محتوا انقلابی
تهی سازند.
دفاع و توضیح مضمون و محتوای
تعریف علمی- انقلابی حزب
توده ایران از انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم
ایران از این رو ضروری است،زیرا در روند فرازمندی اقتصادی– اجتماعی ِ مبتنی بر اقتصاد
سیاسی ملی– دمکراتیک،
بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست و
مخالف وابستگی نواستعماری ایران
به اقتصاد جهانی شده در خدمت سرمایه مالی
امپریالیستی، مانند طبقه ی کارگر
ایران ذینفع است. وحدت
منافعی که در جمهوری خلق چین انکار ناپذیر
است.
اپورتونیسم راست که اندیشه ی
سوسیال دمکرات مداح نظام سرمایه داری را
از مکتب فرانکفورت اقتباس می کند، و
میخواهد آن را جایگزین اندیشه مارکس-
انگلس- لنین و
دانشمندان تودهای در خون خفته یِ حزب
توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران سازد، با در ابهام قرار دادن وحدت منافع همه
ی خلق ها و لایههای میهن دوست و زحمتکش
در مرحله ملی– دمکراتیک
انقلاب، بی پروا به تعطیل مبارزه ی
سوسیالیستی حزب توده ایران می پردازد.
وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی
حزب توده ایران را «اپورتونیسم
چپ» اعلام می کند! رفیق
جواهریان می خواهد با سکوت و آسه برو، از
کنار پاسخگویی به انتقاد طفره رود!
بر این پایه است که بورژوازی
میهن دوست و نیروهای صادق و میهن دوست در
لایههای میانی جامعه، با شناخت برنامه
اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله
ی ملی- دمکراتیکِ فرازمندی
جامعه به بخش پراهمیتی در برپایی جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری و به طبع آن جبهه
متحد خلق تبدیل خواهند شد. برخلاف
سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی-
اسلامی، که می کوشند با بده و
بستان های دوره ای با امپریالیسم و از
طریق برباد دادن حق حاکمیت ملی ایران، بر
سر ادامه حاکمیت خود بر ایران به توافق
برسند، میهن دوستان واقعی ذینفع هستند
برای دفاع از دستاوردهای مردمی-
دمکراتیک و ضد امپریالیستی
انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما. این
گروهها و لایه ها متحدان مبارزه تودهای
ها در نبرد علیه دیکتاتوری و برپایی جبهه
گستره ضد دیکتاتوری هستند. جلب
آنها با اهرم آگاهی آنها از مضمون
اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک
ممکن خواهد شد.
«اپورتونیسم راست» که
دستیابی تودهای ها را به هدف جلب متحدان
واقعی برنمی تابد، با ایجاد ابهام در
مضمون مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب – ابهام سازی که شیوه حاکم بر مکتب
فرانکفورت است -، میکوشد
به وظیفهای عمل کند که یک بار با کوله
بار سوغاتی که زنده یاد رفیق حمید صفری
از سفر به ایالات متحده به همراه دشت و
میخواست آن را جایگزین اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی در ایدئولژی حزب توده
ایران سازد، به حزب توده ایران تحمیل
نماید بستن درِّ حزب توده ایران بر روی
اندیشه ی انقلابی، چنین هدفی را دنبال می
کند.!
بدیهی است که با شناخت لایههای
میانی و غیرتوده ای از مضمون مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب، برپایی جبهه
ضد دیکتاتوری به عنوان روی دیگر جبهه متحد
خلق، تقویت می شود. بدین
ترتیب شرایط برای گذار از دیکتاتوری و
«تغییرات بنیادین» در
ایران که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده
ایران است، آمادهتر می گردد. اندیشه
ی «اپورتونیسم راست»،
به هر علتی، چنین برنامه ی انقلابی را
برنمی تابد. از این رو می
کوشد، مرحله گذار از دیکتاتوری را از
مرحله برنامه نوسازی جامعه جدا سازد.
پایبندی آن در این نظریه پردازی
به اندیشه طرح شده توسط مداحان و پایه
ریزان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ مانند آدورنو،
هابرماس و دیگران انکار ناپذیر است.
جدا سازی تغییرات در روبنا و
در زیربنای جامعه که به منظور جایگزین
ساختن اندیشه ی طبقاتی بودن جامعه انجام
می شود، میکوشد تئوری ضد مارکسیستی
خود را با به خدمت گرفتن تئوری «پلورالیسم» توجیه کند.
اندیشه برقرار بودن «پلورالیسم»
در جامعه، هسته ی مرکزی انحراف
این اندیشه از مارکسیسم را تشکیل میدهد
و ناخواسته بر ملا میسازد که این اندیشه
سنخیتی با اندیشه ی انقلابی مارکسیست-
لنینیستی ندارد. این
برداشت ازجمله در «خوانش
جدید مارکس»، موضعی عمیقاً
پوزیتویستی و دشمن اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی دارد.
این مداحان شرمسار نظام سرمایه
داری، «پلورالیسم»
حاکم را در برداشت روحی-
پسیکولوژیک انسان که ریشه در
زاویه دید هر فرد در جایگاه تاریخی لحظه
دارد، مطلق می سازند، و آن را به سطح عام
روابط حاکم بر جامعه ی طبقاتی ارتقا می
دهند. آن را ٬٬دمکراتیک٬٬
و عین دمکراسی نیز می نامند. ما
با ترسیم مار به جای نگارش واژه ی مار
روبرو هستیم.
زاویه دید متکثر برای انسان
ولی اهرم کمک دریافت همه جانبه تر از
واقعیت را تشکیل می دهد. جایگزین
ساختار طبقاتی جامعه و نبرد طبقاتی در آن
نمی شود.
این ترفندهای شناخته شده علیه
مارکسیسم- لنینیسم،
ایدئولوژی حزب توده ایران که در اساسنامه
و برنامه آن به تصویب رسیده است، یک بار
دیگر نیز در کنگره ی دوم حزب به خدمت گرفته
شد و به دنبال مقاومت تودهای بی اثر گشت.
کوشش مصممانه ی «اپورتونیسم
راست» برای حذف اندیشه
مارکس- انگلس- لنین
و دانشمندان در خون خفته ی حزب توده ایران
انکارناپذیر است. آیا باید
آن را سناریوی تنظیم شده ارزیابی نمود؟
با جدا سازی تغییر شکل دیکتاتوری
حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد
امپریالیستی- اسلامیِ در
ایران از زیربنای اقتصادی حاکم، هر دو
مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده
ایران از مضمون انقلابی آن تهی می شود.
رفقایی از قبیل احمد جواهریان
که در صحبتهای علنی برای نمونه با رادیو
پویا انکار میکند که یک تودهای است و
همانجا خود را یک «روشنفکر
چپ نظریه پرداز» معرفی می
کند، تمام توانایی روشنفکرانه خود را
برای بی اثر ساختن دو مصوبه پیش گفته ی
ششمسن کنگره ی حزب توده ایران به کار می
گیرد، بدون آنکه آمادگی برای گفتگو درباره
ی به اصطلاح درستیِ دلایل و نظرات خود
داشته باشد. این رفیق با
کلی گویی هایی عام میکوشد مواضع ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را به مواضع جاافتاده در حزب
توده ایران بدل سازد. آن
طور که برای نمونه میتوان آن را در
اعلامیه اخیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران بازیافت که به مناسبت سرنگونی
هواپیمای بی سرنشین آمریکایی بر روی فضای
هوایی ایران توسط سپاه پاسداران انتشار
یافت. به این نکته در زیر
اشاره خواهد شد.
مواضع «اپورتونیسم
راست» در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ رابـطه میان
پدیدهها و وقایع سیاسی را با زیربنای
حاکمنفی می کند. نفی
میکند که کارکرد حاکمیت در نظام سرمایه
داری، میوه ی این زیربناست؛ علت پدیدار
شدن وقایع سیاسی در جامعه است، «اپورتونیسم
راست» می کوشد وقایع را
تنها در سطح پدیده مورد توجه قرار دهد و
به بررسی آن را در همین سطح محدود سازد.
با هیچ سخنی علت ٬٬دیوانگی
ترامپ٬٬، علت خروج بریتانیا از اتحادیه
اروپا، علت سیاست ارتجاعی و ضد زحمتکشان
که ماکرون در فرانسه دنبال می کند، علت
نامعلومی آینده ی ٬٬ائتلاف بزرگِ٬٬ دولت
خانم مرکل در آلمان و نمونههایی دیگر
را از این قبیل در هیچ نوشتاری به عنوان
شرایط حاکم بر زیربنای نظام سرمایه داری
مطرح نمی سازد. علت پدیدههای
پیش گفته را به عنوان علت وجود بحران
حاکم بر نظام اقتصادی– اجتماعی
سرمایه داری دوران افول در جهان مطرح
نمی کند. آن را
نشان دوران گذار از سرمایه داری به
سوسیالیسم ارزیابی نمی کند.
برعکس با صراحت به نفی دوران
گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در جهان
می پردازد، چنانچه رفیق گرامی جواهریان
نیز در مقاله انشار یافته در نویدنو در
توضیح مثبته مواضع «اپورتونیسم
راست» برای حزب طبقه کارگر
ایران انجام می دهد. این
رفیق به منظور اثبات تز خود حتی یک استدلال
هم مطرح نمی کند. اما ادعای
خود را به عنوان واقعیت غیرقابل انکار
تلقین می کند.
به سخنی دیگر، ترفند ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ در توضیح وقایع، پنهان کردن
رابطه میان وقایع سیاسی– نظامی
در جهان با روابط تولیدی در جامعه است؛
پنهان نمودن رابطه سرشت ضد مردمی و ضد
دمکراتیک روبنای نظام حاکم است با سرشت
زیربنایی نظام؛ پنهان نمودن رابطه ی
قانومند کارکردی و ساختاری نظام سرمایه
داری از نوع ٬٬دمکراتیک٬٬ با ٬٬دمکراسی
پارلمانی٬٬ و شکل دیکتاتوری آن ازجمله
در ایران با اقتصاد سیاسی حاکم بر جامعه
است که با پنهان نمودن علل زیربنایی انجام
میشود تا به هدف تأیید مثبته ی شرایط
حاکم نایل گردد.
سیاست راست و ارتجاعی مداحان
٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ از این طریق و با این
ترفند مطرح میشود که مساله ی مرکزی را
در زندگی اجتماعی در جامعه ی طبقاتی در
پرده نگه دارد و آن را اصلاً مطرح نسازد!
انگار در
جامعه ی طبقاتی اصلاً مساله ای به نام
مساله ی مالکیت وجود ندارد! مساله ی اصلی در جامعه ی
طبقاتی چیست؟
میدانیم که مساله مالکیت
است که بانیان سوسیالیسم علمی آن را با
علم ماتریالیسم تاریخی می آموزند.
نظام سرمایه داری نئولیبرال
در ایران و جهان برنامه خصوصی سازی را با
شدتی فاشیست مآبانه مطرح و به مورد اجرا
گذاشته و میخواهد آن را هرچه زودتر به
واقعیت گویا غیرقابل بازگشت در هر کشوری
بدل سازد. با جا انداختن
چنین سیاستی، نظام نئولیبرال امپریالیستی
امیدوار است هر چه زودتر مساله ی مالکیت
را به سود خود در جامعه به سرانجام مطلوب
برساند. آن وقت هم چیز را
خریده است و «سند مالکیت»
آن را در جیب دارد!
ماکرون با تصویب نامه ی دولتی
از نوع «حکم حکومتی»
مشابه آن در دیکتاتوری در
ایران، برای فرانسه همان هدف مشترک را
دنبال میکند که در ایران دیکتاتوری
ولایی با لغو غیرقانونی اصل های اقتصادی
بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵۷
مردم میهن ما دنبال کرده است. خصوصی
سازی و آزاد سازی سرمایه از بندهای قانونی
حامی زحمتکشان را به مورد اجرا گذاشته
است. ماکرون در مهد دمکراسی
و خامنه ای در دیکتاتوری سیاه کنونی در
ایران میخواهند مساله مالکیت طبقات
فرادست را یک بار برای همیشه حل و فصل
کنند. از ین روست که سیاست
فاشیست مآب در فرانسه و دیگر کشورهای
سرمایه داری، ازجمله در ایران، حل مساله
ی مالکیت را به مساله اصلی در سیاست خود
تبدل کرده است و شلاق کش به عملی ساختن آن
پرداخته است.
مبارزات اعتراضی- اعتصابی
طبقه کارگر ایران و همه ی زحمتکشان میهن
دوست ایرانی با هشیاری و آگاهی ناشی از
ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه، با جسارت
به طرح مساله مالکیت زحمتکشان میپردازد
و علیه خصوصی سازی زندگی اجتماعی،
علیه این سیاست ارتجاعی و ضد مردمی قد علم
می کند. شعار پایان دادن
بهخصوصی سازی زندگی اجتماعی را طرح می
کند. به سخنی دیگر توده های
زحمتکش میهن ما ریشه طبقاتی نبرد طبقاتی
را در ایران دریافتهاند و آن را به عنوان
علت حکم شلاق بر پشت کارگر گرسنه میدانند.
آن ها ابزار سرکوب مبارزانی
از قبیل بخشی ها و قلیان ها، معلمان و..
را در دست حاکمان به عنوان
ابزار ادامه غارت و استثمار کارگران
بازشناخته اند و نظریه پردازان راست در
گردان چپ در ایران میخواهند این رابطه
را در ابهام قرار دهند و از مدنظر زحمتکشان
پنهان دارند! ذهی توهم سهل
انگارانه!
برای
جلب توجه به شیوه ایجاد ابهام در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬، مایلم از اعلامیه کمیته ی
مرکزی حزب توده ایران که چند روز پیش
انتشار یافت (۲ تیر ۱۳۹۸)
کمک بگیریم. اعلامیه
ای که درباره ی کلیت آن توافق نظر است،
ولی نسبت به نکته رابطه ی پدیده و
زیربنای نظام سرمایه داری در ایران
بی توجهی میکند. در
سطح برداشت آدرنومآبانه که یکی از عمده
ترین نمایندگان مکتبِ فرانکفورت است و
نماینده ی اندیشه ی راستگرای ٬٬سوسیالیستی٬٬
است، منجمد می شود.
در
آنجا، تقـابـل دو رژیم حاکم بر ایران
و امپریالیسم آمریکا مطلق گرانه،
یک سویه مطرح میشود و با نقل پر حوصله
ی فاکت ها تزیین می گردد.ولی سویه رابطه میان دو رژیم
امپریالیستی و سرمایه داری وابسته به
امپریالیسم در ایران مطرح نمی گردد که
در اجرای اقتصاد حاکم در دو کشور تبلور
می یابد.
رجز
خوانی ها مطرح میشود و
به درستی به سخره گرفته میشود،
ولی با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران، میان دو حاکمیت ارتجاعی
امپریالیستی و تابع امپریالیسم در
ایرانِ جمهوری اسلامی سخنی به میان
آورده نمی شود. رابطه
میان آن ها مطرح نمی گردد که در
اقتصاد حاکم بر هر دو کشور تبلور
می یابد.
رجز
خوانی ها مطرح و به درستی به سخره گرفته
می شود، ولی با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران میان دو حاکمیت ارتجاعی امپریالیستی
و تابع امپریالیسم، سخنی به میان آورده
نمی شود.
رابطه
میان خطر برخورد نظامی از یک سو، با شرایط
حاکم بر ایران در بخش اقتصاد سیاسی دیکته
شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی
از سوی دیگر بر قرار نمی شود. رابطه
ی خطر نظامی علیه ایران با شرایط حاکم در
نبرد طبقاتی جاری در ایران ایجاد نمی شود.
موضع زحمتکشان ایران علیه
خصوصی سازی زندگی اجتماعی طرح نمی گردد.
نه
از شعار پایان دادن بهخصوصی سازی زندگی
اجتماعی که شعار روز همه ی گردان های
زحمتکش در ایران است، که شعار روزانه ی
جنبش های اعتراضی- اعتصابی
در ایران است، سخنی به میان آورده نمی
شود. شعار آزادی زندانیان
سیاسی و خواست سیاسی فعالیت آزاد احزاب
سیاسی، در مرکز آن فعالیت آزاد حزب توده
ایران طرح نمی شود. خواست
توده های مبارز برای پایان بخشیدن به
پیروزی حاکمیت طبقات حاکم در ایران از
برنامه نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی
نه طرح میشود و به طریق اولی به اهرم
افشاگری علیه رژیم دیکتاتوری مجری این
فرامین بدل نمی گردد. توضیح
داده نمیشود که مانند وضع در لیبی و
سوریه، اجرای این فرامین گام نخست را برای
یورش و توطئه نظامی تشکیل می دهد.
توطئه و خطر یورش نظامی در
شرایط تضعیف توان ایران که پیامد اجرای
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی
حاکم است، ذکری نمی یابد.
رابطه
ی مضمونی میان زیربنای اقتصادی-
اجتماعی در ایالات متحده آمریکا
و جمهوری اسلامی ایران در اعلامیه حزب
توده ایران جایی ندارد و در این باره سکوت
برقرار است. اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم جایی ندارد. ولی
آنچه بیان می شود، ظواهری است که در انواع
خود روی رسانهها پخش می گردد. نقل
قولهای تکرای و پرحوصله ی این ظواهرامر
سطور متعددی را در بر می گیرد!
در
یک سو در اعلامیه، توضیح
و توصیف سیاست و مواضع امپریالیسم و سیاست
نواستعماری آن قرار دارد.
و در سوی دیگر، توصیف و توضیح
پرحوصله
ی سخنان این و آن در حاکمیتی قرار دارد که
با انواع حیلهها میکوشد خطر یورش نظامی
امپریالیسم را به ایران
به ابزار به منظور توجیه
تداوم سلطه ی خود بدل سازد و ضرورت تن دادن
به آن را به توده ها بقبولاند.
حاکمیت سرکوبگری که میخواهد
خطر تهدید نظامی را به ابزار برای اقناع
مبارزان برای تحمل سلطه خود بدل سازد.
آن
وقت عجیب هم نیست که بسیاری از مبارزان
که در میان آنها رفقای صادق تودهای
نیز قرار دارند، دچار سردرگمی در این
زمینه هستند که کدام
خط مشی، خط مشی تودهای است؟