گزیده اخبار کارگری و تجمعات اعتراضی روز گذشته

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۲ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۲ ژوئن ۲۰۱۹

                           تجمع کارگران کارخانه سیمان سپاهان مبارکه
روز چهارشنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، جمعی از کارگران کارخانه سیمان سپاهان مبارکه، در اعتراض به عدم پرداخت دستمزد ۲ ماهه خود، در محوطه این کارخانه تجمع اعتراضی برپا کردند.

یکی از کارگران در این خصوص، اظهار داشت: “دو ماه است که حقوق خود را دریافت نکرده‌ایم و معمولاً حقوق‌های کارگران با تأخیر ارسال می‌شود و وعده‌های توخالی می‌دهند.

وی ادامه داد: “چندین ماه است که تکلیف سختی کار مشاغل ما معلوم نشده و بعضی از نیروی‌ها را در یک یا دو سال اخیر به خاطر به دلایل مختلفی اخراج کردند”.

این کارگر گفت: “ما کارگران این کارخانه تنها خواسته‌ای که داریم این است که مطالبات ما هرچه زودتر پرداخت شود و بحث سختی کار شغل ما هرچه سریع‌تر به جمع‌بندی برسد و از نماینده و فرماندار خواهش می‌کنم به این موضوعات رسیدگی کنند”.

تجمع کارگران کارخانه کاشی نیلوفر بیرجند
به گزارش خاورستان، روز گذشته، ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، گروهی از کارگران خط تولید فازهای ۲ و ۳ کارخانه کاشی نیلوفر بیرجند در اعتراض به عدم پرداخت ۹ ماهه حقوق خود دست به تجمع زدند.

همچنین در این راستا تعدادی از کارگران به همراه مدیرعامل و مدیر اجرایی این کارخانه، پیش از ظهر امروز در جلسه‌ای که در محل استانداری خراسان جنوبی جهت بررسی این موضوع تشکیل شده بود، شرکت کردند.

یکی از کارگران این کارخانه، مهم‌ترین مشکل کارگران را معوق شدن ۹ ماه حقوق بیان کرد و افزود: “از نیمه سال ۱۳۹۵ تاکنون، یک ریال اضافه کاری کارگران پرداخت نشده و از تیرماه تا دی‌ماه ۱۳۹۷ و همچنین از ابتدای سال جاری تا امروز حقوق کارگران پرداخت نشده است”.

وی افزود: “این مبلغ بدهی برای حداقل میزان کار ساده‌ترین کارگر بیش از ۱۲ میلیون تومان خواهد بود”.

وی اظهار کرد: “بعد از اعتراض‌های فراوان، کارخانه فقط حقوق ماه‌های بهمن و اسفند ۱۳۹۷ را پرداخت کرد تا این‌گونه وانمود کند که حقوق معوق کارگران را پرداخت کرده است”.

وی تصریح کرد: “از مسئولان می‌خواهیم به مشکلات کارگران، رسیدگی کنند”.

وضعیت کارگران خدماتی بیمارستان های کرج!
به گزارش خبرنگار پیام سندیکا در سال جاری در بیمارستان کمالی کرج کارگران پیمانکاری خدماتی( توزیع غذا و…) با ١٢ ساعت کار فقط ١ میلیون ٤٠٠ هزارتومان دستمزد دریافت می کنند و از افزایش حقوق طبق مصوبه وزارت کار خبری نیست. همچنین به کارگران گفته شده است از عیدی و پاداش آخر سال فقط یک مورد را به کارگران خواهند داد. سالهاست ٤ ساعت اضافه کاری این کارگران توسط کارفرما پرداخت نمی شود که هم اداره کار و اداره بهداشت و رییس بیمارستان در جریان هستند.

در بیمارستان مدنی کرج نیز کارگران پیمانکاری خدماتی ( توزیع غذا و…) تاکنون ٢ ماه است که حقوق نگرفته اند و پیمانکاراعلام کرده برای ١٢ ساعت کار فقط ١ میلیون و ٥٠٠ هزار تومان خواهد داد. این کارگران در ماه حق دارند ٢ جمعه با حقوق تعطیل باشند و دو جمعه دیگر را بدون اضافه کار باید سرکار بیایند. از تسویه حساب سنوات در آخر هر سال خبری نیست و حق مسکن و حق ایاب و ذهاب و دیگر حقوق وزارت کاری را کارفرما پرداخت نمی کند.

در بیمارستان مدنی طبق مصوبه وزارت بهداشت باید تعداد کارگران خدماتی( توزیع غذا و…) ٢١ نفر باشد که در حال حاضر ١٦ نفر بوده که هم اداره کار و اداره بهداشت و ریاست بیمارستان از این امر اطلاع داشته و چشم پوشی می کنند.

این روال در همه بیمارستان های کرج کم و زیاد اعمال می شود.

اطلاعیه سندیکای هفت تپه:چند نفر از بازداشت شده گان مرتبط با اعتصاب کارگران هفت تپه تفهیم اتهام شدند
بر اساس خبر رسیده، روز چهارشنبه ۲۲ خرداد، چند تن از عزیزانی که در ارتباط با اعتصاب کارگران هفت‌تپه در بازداشت می باشند به دادگاه احضار و قرار نهایی و کیفرخواست به آن ها ابلاغ شد.

بر پایه این‌گزارش پرونده به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست قاضی مقیسه ارجاع شد.

لازم به ذکر است که برخلاف قانون این قرار تا کنون به وکیل کارگران هفت تپه ابلاغ نشده است. 

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ادامه بازداشت اسماعیل بخشی و دیگر کارگران در بند را محکوم کرده و خواستار آن هستیم که اسماعیل بخشی و دیگر کارگران و همراهان مدافع جنبش کارگری بدون هیچ قید و شرطی سریعا آزاد شوند!

ما از طریق کانال تلگرامی که مرجع رسمی کارگران هفت تپه می باشد، اخبار تکمیلی در ارتباط با بازداشت شده گان را بعدا به اطلاع عموم خواهیم رساند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
۲۲ خرداد ۹۸

تجمع جمعی از شهروندان و فعالان ترک (آذربایجانی) اردبیلی در حمایت از عباس لسانی
روز گذشته، ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، جمعی از شهروندان و فعالان ترک (آذربایجانی) اردبیلی در حمایت از عباس لسانی، فعال ترک محبوس در زندان این شهر، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند و خواستار آزادی وی شدند.

گفتنی است که عباس لسانی در هفدهمین روز اعتصاب خود بسر می برد. این فعال ترک که نزدیک به ۵ ماه گذشته را در زندان اردبیل به سر برده است از روز ۶ خردادماه در اعتراض به ممانعت مسئولین زندان از دسترسی او به خلاصه پرونده اش دست به اعتصاب غذا زده است.

تجمع اهالی روستای حسین‌آباد کالپوش
روز چهارشنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، گروهی از اهالی روستای حسین‌آباد کالپوش در اعتراض به احداث سد کالپوش، در مقابل ساختمان مجلس شورای اسلامی، تجمع کردند.

تجمع کنندگان احداث این سد را غیر کارشناسی خواندند.

حسین‌آباد کالپوش، روستایی از توابع بخش میامی شهرستان شاهرود در استان سمنان است.

تجمع مالباختگان شرکت عظیم خودرو
روز چهارشنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، شماری از مالباختگان شرکت عظیم خودرو، نسبت به برآورده ‌نشدن مطالبات‌شان، در مقابل ساختمان وزارت دادگستری در تهران، تجمع اعتراضی برپا کردند.

تجمع اهالی روستای آشنستان در قزوین
به گزارش شاخص نیوز، امروز چهارشنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۹۸، جمعی از اهالی روستای آشنستان از توابع شهر قزوین، در اعتراض به وضعیت جاده این روستا، در مقابل ساختمان استانداری قزوین، تجمع کردند.

روستای آشنستان در ۱۲ کیلومتری شهر قزوین قرار گرفته است؛ بعد از این روستا، روستاهای دسترجرد و امامزاده اباذر نیز قرار دارند، راه این روستا ۴۰ سال پیش آسفالت شده که اکنون وضعیت مناسبی ندارد و همین موجب نارضایتی اهالی روستا شده است.

یکی از اهالی این روستا در این خصوص گفت: “وضعیت نامناسب جاده آشنستان موجب تصادف چندین نفر از روستاییان و مرگ آن‌ها شده است؛ این وضعیت از طرفی خسارت زیادی را برای رانندگان تاکسی که در مسیر این روستا کار می‌کنند نیز به وجود آورده به طوری که خیلی از آن‌ها تغییر شغل داده‌اند چراکه از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نبود و با هربار رفت و آمد باید هزینه‌های زیادی بابت نقص فنی خودروهایشان پرداخت کنند”.

یکی از رانندگان تاکسی مسیر روستای آشنستان با اعلام نارضایتی خود، گفت: “این وضعیت راه برای ما از نظر اقتصادی سودی ندارد و به دنبال کاری هستیم که تغییر شغل دهیم؛ بخشدار منطقه تاکنون چندین بار قول مساعدت جهت آسفالت روستا را داده اما تاکنون محقق نشده است”.

یکی دیگر از اهالی اضافه کرد: “با وجود اینکه ما در چند کیلومتری شهر قزوین سکونت داریم اما هیچ امکاناتی در روستا وجود ندارد و برای رفت و آمد به شهر هم باید این وضعیت را تحمل کنیم؛ وضعیت نامناسب روستا موجب مهاجرت بسیاری از روستاییان شده به طوری که تاکنون ۴۰ خانوار به شهر مهاجرت کرده‌اند”.

وی عنوان کرد: “روستای آشنستان ۱۵۰۰ نفر، روستای امامزاده آباذر ۸۰۰ نفر و روستای دستجرد ۱۱۰۰ نفر جمعیت دارد؛ با وجود این میزان جمعیت چرا باید نسبت به وضعیت راه بی توجهی شود؟.”

ساکن روستای آشنستان ادامه داد: “روستای آشنستان با وجود این میزان جمعیت مدرسه راهنمایی ندارد و مردم مجبور هستند برای تحصیل فرزندانشان به شهر رفت و آمد کنند که متاسفانه با این وضعیت راه دچار سختی زیادی می‌شوند و همین موضوع موجب مهاجرت روستاییان و ترک تحصیل بسیاری از دانش آموزان شده است”.

تجمع اهالی روستای طولیان
روز دوشنبه، ۲۰ خرداد ۱۳۹۸، تعدادی از اهالی روستای طولیان که در ۷ کیلومتری شهر دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه قرار دارد از یک سو در اعتراض به قطعی مکرر آب شرب در این روستا و از سویی دیگر نسبت به اعمال سیاست‌های آب و‌ فاضلاب روستایی کهگیلویه در نحوه مدیریت آبرسانی به روستاهای بخش مرکزی اعتراض کرده و در جلوی فرمانداری دهدشت تجمع کردند.

روستاییان و اهالی روستای طولیان در یک سال اخیر چندین بار توسط دهیار و اعضای شورای روستا نسبت به جریان فشار آب شرب در این روستا به اداره آب و فاضلاب روستایی کهگیلویه مراجعه کرده و هر بار بدون دریافت پاسخ قابل قبولی از سوی پرسنل آبفای روستایی کهگیلویه روبه‌رو شده و در یک سال اخیر تا به امروز علی‌رغم همه مشکلات اما هیچ گونه تجمع غیرقانونی نداشته و همچنان سکوت کردند.

با توجه به اینکه شغل اهالی روستای طولیان دامداری و کشاورزی بوده و در حال حاضر نیز در آستانه فصل تابستان و هوای گرم قرار گرفته‌ایم و از طرفی دیگر استفاده از وسایل خنک کننده از جمله کولرهای آبی توسط همه مردم و روستانشینان در این موقع از سال امری طبیعی است، پس وجود آب شرب پایدار و استفاده روستاییان از یک جریان مستمر خواسته طبیعی و به حقی است.

تجمع رانندگان تاکسی شهر دهدشت
روز سه شنبه، ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، شماری از رانندگان تاکسی شهر دهدشت در اعتراض به پایین بودن نرخ کرایه تاکسی در این شهر، در مقابل ساختمان فرمانداری این شهر تجمع کردند.

بر اساس آخرین مصوبه سازمان تاکسیرانی شهر دهدشت نرخ کرایه تاکسی هر کورس برای هر نفر ۷۰۰ تومان و نرخ کرایه دربستی نیز ۲ هزار و ۵۰۰ تومان است.

از یک سال پیش تاکنون بیشتر رانندگان تاکسی در این شهر با توجه به افزایش نرخ تورم و نیز افزایش بی‌رویه سایر اقلام و اجناس ضروری به خصوص قطعات خودرویی به صورت خودسرانه نرخ مصوب شده تاکسیرانی را رعایت نکرده و با افزایش ۳۰درصدی، نرخ کرایه هر کورس برای هر نفر را تا یک هزار ریال افزایش داده و هم‌اکنون این نرخ را در سطح شهر برای تمامی شهروندان اعمال می‌کنند.

حدود یک سال پیش و قبل از افزایش نرخ تورم، نرخ کرایه تاکسی در شهر دهدشت در هر کورس برای هر نفر ۵۰۰۰ریال بوده است، با توجه به اینکه این نرخ در چند سال گذشته همچنان ثابت بوده و هیچ‌گونه افزایشی نداشت بر همین اساس رانندگان تاکسی تقاضای افزایش نرخ موجود را داشته و پس از کش و قوس‌های فراوان سرانجام نرخ جدید با ۲۰ درصد افزایش در کمیته انطباق فرمانداری کهگیلویه مصوب شد با این پیش‌شرط که رانندگان تاکسی تا چند سال آینده حق هیچ‌گونه اعتراضی مبنی بر افزایش نرخ مصوب شده جدید را نداشته باشند.

پس از گذشت حدود یک سال از آن زمان، اما امروز رانندگان تاکسی نسبت به پایین بودن نرخ مصوب شده قبلی اعتراض کرده و شاهد تجمع اعتراض‌آمیز آنها در جلوی فرمانداری دهدشت بودیم.

نرخ کرایه تاکسی در هر شهری بر اساس اعمال یک سری پارامترهای قانونی سالانه تغییر می‌کند اما با توجه به وضعیت بد اقتصادی و نیز حجم بسیار بالای بیکاری در شهر دهدشت، افزایش یکباره و ۳۰درصدی نرخ کرایه تاکسی در این شهر بسیار دور از انتظار است و چنین افزایشی در کمیته انطباق فرمانداری کهگیلویه تصویب نخواهد شد.

یکی از رانندگان تاکسی شهر دهدشت گفت: “نرخ قطعات خودروها بیش از حد انتظار افزایش قیمت داشته و خدا گواه است که میزان درآمد راننده تاکسی کفاف هزینه‌های روزانه خود را نمی‌دهد”.

محمدجواد افزود: “بیش از ۵۰۰ تاکسی شهری و حدود ۵۰۰ راننده آژانس در شهر دهدشت فعالیت دارند و وضعیت اقتصادی نیز در این شهر بیداد می‌کند”.

این راننده تاکسی ادامه داد: “در طول ماه باید بیش از یک میلیون و پانصد هزار تومان فقط قسط واریز کنم، هزینه‌های اجاره منزل، آب برق و گاز، خوراک و پوشاک و نیز هزینه‌های استهلاک خودرو را هم باید تأمین کنم”.

وی افزود: “بیش از سه ماه است که زن و بچه‌ام حتی رنگ گوشت و مرغ را به چشم خود ندیدند، ما باید از کجا زندگی خود را بگذرانیم، وضعیت کار در دهدشت را نیز همه می‌بینند”.

تجمع دانش‌آموختگان حقوق در تهران
روز گذشته، ۲۱ خرداد ۱۳۹۸، تعدادی از دانش‌آموختگان حقوق در اعتراض به اعمال ظرفیت در آزمون وکالت و تأخیر مجلس شورای اسلامی در بررسی “طرح جامع پذیرش و آموزش وکالت” مقابل ساختمان مجلس تجمع کردند.

افراد حاضر مقابل مجلس شورای اسلامی همچنین از بهادری جهرمی؛ رئیس جدید مرکز وکلای قوه قضائیه خواستند طبق ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه آزمون وکالت را در سال جاری برگزار کند.




زنانی که «تجاوز» را «سلاح جنگی» کردند

فرناز سیفی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹

                               چهار زن روآندایی که حاضر شدند در دادگاه لاهه شهادت بدهند

در صد سال گذشته جهان شاهد موارد تلخ متعددی از تجاوزهای سازمان‌یافته به زنان در جنگ‌ها و درگیری‌ها بوده است: از بیش از ۲۰۰ هزار زنی که در جنگ بوسنی به آن‌ها تجاوز شد، تا نبردهای داخلی بنگلادش برای استقلال در سال ۱۹۷۱ میلادی، تا تجاوزهای سازمان‌یافته به زنان ژاپنی در اشغال «نانکینگ» در سال ۱۹۳۷. اما عبارت «تجاوز به مثابه‌ی سلاح جنگی» در اواسط دهه‌ی ۱۹۹۰ میلادی بود که وارد ادبیات سازمان ملل متحد شد و به عنوان یکی از ابزار جنگ، به رسمیت شناخته شد. اتفاق مهمی که به یمن جرات، جسارت و شجاعت زنان رواندا ممکن شد. 

سال‌ها قبل از جنبش «MeToo» زنان روستایی در رواندا، زخم‌خورده جرات خود را جمع کردند و تصمیم گرفتند که سکوت دیگر بس است. جنگ داخلی و نسل‌کشی در رواندا، فجیع و دردناک، پایان گرفته بود و طی چند ماه در سال ۱۹۹۴، نزدیک به ۱ میلیون نفر در رواندا به دلیل قومیت خود به فجیع‌ترین شکل قتل‌عام شده بودند. سربازان و شبه‌نظامیان به ده‌ها هزار زن تجاوز کرده بودند. با این‌که «تجاوز» در متون سازمان ملل متحد به عنوان یک «جرم جنگی» ثبت شده بود، تا آن روز نه تنها هیچ‌کس بابت این محاکمه نشده بود، بلکه این مساله صرفا چیزی روی کاغذ بود و «جرم» و نه «سلاح جنگی». چیزی بود از جنس هزار حرف دیگر روی کاغذ و باور عمومی این که در جنگ بالاخره تجاوز هم رخ می‌دهد و این «واقعیتی» است «غیرقابل اجتناب.» 

ویکتوریا موکام‌باندا، سیسیل موکاروگویزا، سرافینا موکاکینانی و گودالیو موکاساراسی، چهار زن روستایی بودند که در آن ماه‌های وحشت به آن‌ها تجاوز شد. وقتی شنیدند که سازمان ملل متحد گروهی از فعالان حقوق بشر را به کیگالی فرستاده، تصمیم مهم و پر خطری گرفتند: به این فرستاده‌های سازمان ملل می‌گوییم که چه بر ما گذشت. 

فرستاده‌های سازمان ملل بعدها نوشتند و گفتند که وسط صحرا اغلب مگس می‌پراکندند، کسی سراغ آن‌ها نمی‌آمد و افراد به دلیل فشار و محدودیت‌های قبیله و فرهنگی، ترس از انتقام‌جویی، بی‌اعتمادی به غریبه‌های خارجی و …اصلا سراغ آن‌ها نمی‌آمدند.

چندی قبل از آن دولت زامبیا به فرستاده‌های سازمان ملل گفته بود یکی از «مجرمان در راس فهرست» آن‌ها را بازداشت کرده است. فرستاد‌ه‌های سازمان ملل حیرت کردند، آن‌ها اصلا هنوز فهرستی نداشتند! فردی که دولت زامبیا بازداشت کرده بود، ژان پل آکایسو، شهردار قبیله‌ی تابا بود. فردی که اگرچه در ابتدای جنگ سعی کرده بود جلوی کشتارها را بگیرد، اما جایی در میانه‌ی جنگ نظرش عوض شد و خود دستور قتل‌عام اهالی گروه اقلیت «توتسی» و تجاوز به زنان و دختران آن‌ها را صادر کرد. ظرف چند روز دوهزار تن از اقلیت‌های توتسی در محدوده‌ی حکمرانی او کشته شدند. 

در جریان مصاحبه‌های فرستاده‌های سازمان ملل با اهالی، دو نفر از این زنان – ویکتوریا و سیسیل- تمام جرات و توان خود را جمع کردند، جلو آمدند و به اهالی سازمان ملل گفتند که آکایسو تنها دستور قتل‌عام صادر نکرد، دستور داد به زنان و دختران نیز تجاوز شود. فرستادگان سازمان ملل ابتدا مبهوت ماندند، آن‌ها اصلا نمی‌دانستند که فقط با قتل‌عام سروکار ندارند و جرم گسترده‌ی هولناک دیگری هم رخ داده است. 

رسانه‌های محلی مبهوت سراغ این دو زن آمدند و با آن‌ها مصاحبه کردند. وقتی مصاحبه از رادیو پخش شد، دو زن دیگر در نقطه‌ی دیگری از کشور- سرافینا و گودالیو- نفس عمیقی کشیدند، تمام جسارت خود را جمع کردند، با رادیو تماس گرفتند و گفتند که آن دو زن راست می‌گویند، به آن‌ها هم تجاوز شد و به چشم خود دیدند که به صدها زن دیگر نیز تجاوز شده است. 

ورق برگشت، حالا فقط با یک نسل‌کشی مواجه نبودند، با یک تجاوز گسترده علیه زنان و دختران اقلیت هم مواجه بودند. سازمان ملل متحد که بهت‌زده شده بود تصمیم گرفت در لاهه دادگاهی برای رسیدگی به اتهام تجاوز جنگی در رواندا هم راه‌‌اندازی کند. اما آیا کسی از این زنان حاضر بود که به لاهه سفر کند، با اسم و رسم و هویت واقعی خود، در حالی که دوربین‌ها روی او زوم کرده‌اند، شهادت دهد که چه بر سر آن‌ها آمد؟‌ این چهار زن که پرده از تجاوزها برداشتند، تصمیم گرفتند تمام توان خود را جمع کنند، علیه همه‌ی سنت و فرهنگ ریشه‌دار و فشار قبیله و مردان خانواده بایستند، به لاهه بروند و جلوی صدها دوربین به همه جهانیان بگویند که چه گذشت. 

یکی از این زنان -ویکتوریا- در حالی اعلام آمادگی کرد و راه طولانی تا لاهه را طی کرد که به بیماری مالاریا هم مبتلا بود و تازه بچه‌ی ناشی از تجاوز را به دنیا آورده بود. ضعیف بود و رنجور و در تب می‌سوخت، اما تصمیم او قاطع بود: سکوت بس است. جلوی چشم همه فریاد می‌زنم و شهادت می‌دهم که چطور به تک تک ما زنان اقلیت قبیله‌مان تجاوز شد.

وقتی به لاهه رسید به زبان محلی خود جلوی دوربین‌ها گفت:«شهادت می‌دهم تا آبرو و شان و احترام از دست رفته‌ی خودم و هزاران زن دیگر مثل خود را دوباره به دست آورم. آن‌ها فقط به جسم ما تجاوز نکردند، شان و ارزش انسانی ما را هم لگدکوب کردند. می‌دانم اگر به سکوت ادامه دهم، از درون می‌پوسم و می‌میرم. نمی‌توانم در آینده دوباره زندگی کنم، مگر این‌که صدای خودم را بلند کنم و بگویم که چه بر سر ما آمد.» 

شهادت‌ کلیدی و مهم این چهار زن باعث شد که دادگاه بین‌المللی لاهه به شکل دائمی مستقر شود و در متون بین‌المللی «تجاوز» نه فقط یک «جرم» بلکه به عنوان یکی از ابزار جنگی شناخته شود. 

گودالیو موکاساراسی که بعدها سازمانی کوچکی راه انداخت تا از زنانی که به آن‌ها تجاوز شد و بچه‌های ناشی از این تجاوزهای گسترده حمایت کند، می‌گوید این بچه‌ها حالا بزرگ شدند و نه فقط خود آن‌ها که این بچه‌ها هم هنوز با درد و رنج روانی آن فاجعه‌ی هولناک مواجه‌اند. او معتقد است نباید این مادران و کودکان را از هم جدا کرد یا جدا دید. راه طولانی بهبود آن‌ها، باهم و در کنار هم هست. 

منبع: telegra.ph 




از مسیح به لنین … و برعکس

اسلاوی ژیژک، ترجمه‌: کسری بردبار مقدم

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۹ خرداد ۱٣۹٨ –  ۹ ژوئن ۲۰۱۹

 
در مناظره لری کینگ میان یک خاخام، یک کشیش کاتولیک و یک باپتیست[۱] جنوبی، که در سال ۲۰۰۰ پخش شد، خاخام و کشیش هر دو امیدشان را به تحقق‌پذیری وحدت میان ادیان ابراز کردند، چرا که شخصی به تمامی خوب، صرف نظر از اصول عقیدتی‌، می‌تواند مورد رحمت الهی قرار گیرد و رستگار شود. تنها باپتیست – یک جوانِ برنزه، با کمی اضافه وزن و زیرکی یک یاپی[۲] جنوبی – با استناد به نص انجیل، اصرار داشت فقط کسانی که «در مسیح می‌زیند»، تنها با تصدیق صریح خودشان به عنوان مخاطب او، به رهایی می‌رسند. به همین دلیل، او با لبخندی به­وضوح تحقیرآمیز نتیجه‌گیری کرد که «بسیاری از مردمِ خوب و صادق در جهنم خواهند سوخت». به اختصار، خوبی (اِعمال هنجارهای متداول اخلاقی) که به‌­صورت مستقیم مبتنی بر انجیل نیست، در نهایت فقط ظاهری جعلی از خود است؛ تقلید هجوآمیزی از خود… فرض اصلی کتاب این است: ممکن است این موضع بی‌رحمانه به نظر رسد، اما اگر بخواهیم هژمونی لیبرال-دموکراتیک را مغلوب و موضعِ رادیکالی اصیل را احیا کنیم، باید بر روایت ماتریالیستی آن صحه بگذاریم. آیا چنین نسخه‌ای وجود دارد؟
امروزه، حتی آنها که خودشان را رادیکال پسامارکسیست‌ اعلام می‌کنند نیز بر شکاف میان اصول اخلاق و سیاست صحه می‌گذارند، سیاست را به حوزه دوکسا (عقیده عام) واگذار می کنند؛ به حوزه‌ی ملاحظات پراگماتیک و مصالحه‌هایی که همیشه و بنا به تعریف به مرتبه‌ی الزام اخلاقیِ غیرمشروط نمی‌رسد. مفهومی از سیاست که نخواهد صرفاً سلسله‌ای از مداخلات پراگماتیک باشد، بلکه [بخواهد] سیاستِ حقیقت باشد، به عنوان کنشی «توتالیتر» طرد می‌شود. تخریب این بن‌بست، اعلام دوباره‌ی سیاستِ حقیقت، امروزه باید در شکل بازگشت به لنین باشد. چرا لنین؟ چرا مارکس نه؟ آیا بازگشتِ مناسب همانا بازگشت به خاستگاه‌های مناسب نیست؟ «بازگشت به مارکس»، امروزه یک رویکرد آکادمیکِ کم‌­اهمیت است. از این رو ما باید در این بازگشت به کدام مارکس دست یابیم؟ از یک طرف، مارکس مطالعات فرهنگی، مارکس سوفیست‌های پسامدرن، مارکس وعده مسیحایی؛ از طرفی دیگر، مارکسی که تحرک امروزینِ جهانی شدن را پیش­بینی کرده بود و حتی کارکنان وال‌استریت را نیز برمی‌انگیزاند. نقطه‌ی اشتراک این دو مارکس‌ «انکار یک سیاستِ مناسب» است. رجوع به لنین ما را قادر می‌سازد تا از این دو معضل دوری کنیم.
دو خصوصیت وجود دارد که وجه تمایز مداخله‌ی او را مشخص می‌کند. نخست، نمی‌توان به حد کافی بر خارجیت لنین از مارکس اصرار نکرد: او عضوی از حلقه داخلیِ ایجاد شده‌یِ مارکس نبود، او هرگز با مارکس یا انگلس دیدار نکرد؛ علاوه بر اینها، او از سرزمینی آمده بود که در مرزهای شرقی «تمدن اروپایی» قرار داشت. (این خارجیت بخشی از استدلالِ نژادپرستانه‌ی مرسومِ غربی علیه اوست: او به مارکسیسم «اصل استبدادیِ» روسی-آسیایی را معرفی کرد؛ در گام بعدی حذفی دیگر رخ داد و خود روس‌ها نیز با اشاره به تبار تاتاری‌اش، او را انکار کردند.) تنها راه ممکن برای بازیابی سائقه‌ی اصلیِ نظریه از طریق این موضع خارجی است؛ دقیقاً به همان طریقِ سن پل، کسی که اصول اساسی مسیحیت را فرمول‌بندی کرد، در حالی که عضوی از حلقه‌ی داخلی مسیح نبود، و لاکان «بازگشت به فروید»اش را با استفاده از سنت نظری کاملاً متمایزی، به­عنوان اهرم­ اتکا، به انجام رساند. (فروید از این ضرورت آگاهی داشت، به همین دلیل بود که او به یک غیریهودی اعتماد کرد، و یونگِ بیگانه را جهت تخریب این حلقه‌ی بسته‌ی انجمن مبتنی بر خرد ابداعی، وارد کرد[۳]. به هر حال، انتخاب او ضعیف بود، زیرا تئوری یونگ خودش تابع خرد مبتنی بر همین ابداع بود. این لاکان بود که از همان جایی پیش رفت که یونگ شکست خورده بود.) بنابراین، همانطور که سن پل و لاکان تعالیم اصلی را درون یک زمینه متفاوت بازنویسی کردند (سن پل مصلوب شدن مسیح را به عنوان پیروزی او تعبیر می‌کند؛ لاکان فروید را از طریق سوسورِ مرحله‌ی آینه‌ای قرائت می‌کند)، لنین مارکس را بی‌رحمانه جابه‌جا می‌کند، نظریه او را از بافتار اصلی‌ خود میدرد، در دیگر زمان تاریخی پیاده می‌کند، و بدین ترتیب عملاً آن را جهان‌شمول می‌کند.
دوم اینکه، تنها از طریق چنین جابه‌جایی بی‌رحمانه‌ای است که می‌توان نظریه «اصلی» را از طریق برآورده کردن پتانسیل مداخله‌ی سیاسی آن به کار انداخت. قابل توجه است که کاری که صدای منحصر به فرد لنین برای اولین بار به وضوع شنیده شد «چه باید کرد؟» – متنی که اراده‌ی غیرمشروط لنین را برای مداخله در وضعیت نشان می‌دهد، نه به معنای پراگماتیک «سازگار کردن نظریه با مدعاهای واقع‌گرایانه به‌واسطه مصالحه‌های ضروری»، بلکه برعکس، به­‌معنای از میان برداشتن تمام مصالحه‌های فرصت‌ طلبانه، و اتخاذ یک موضع صریح رادیکال که در آن تنها راه ممکن مداخله به گونه‌ای است که مداخلات ما مختصات صحنه را تغییر دهد. در اینجا تضاد با راه سومِ امروزی «مابعد سیاست»[۴] واضح است، که بر نیاز به سرگذاشتن مرزبندی‌های کهنه ایدئولوژیک تاکید دارد و برای مواجهه با مسائل جدید، مسلح به دانشِ تخصصی ضروری و مشورت آزاد است که نیازها و تقاضاهای انضمامی آدم‌ها را در نظر می‌گیرد.
سیاست لنین، به معنای دقیق کلمه، نه تنها نقطه‌ی مقابلِ حقیقیِ فرصت‌‌ طلبیِ پراگماتیستی راه سوم، بلکه همچنین [نقطه‌ی مقابلِ] خوانش چپ‌گرایان مارژینالیست‌[۵] از آنچه لاکان «نارسیسیزمِ چیز از دست رفته»[۶] می‌نامید، است. آنچه یک لنینیست حقیقی و یک محافظه‌کار سیاسی در آن اشتراک دارند این واقعیت است که آنها آنچه را که می‌توان «مسئولیت‌ناپذیری» لیبرال‌های چپ‌گرا نامید رد می‌کنند (حمایت از پروژه‌های بزرگ همبستگی آزادی و غیره، در عین حال جا زدن هنگامی که شخص باید در قالب اقدامات سیاسیِ انضمامی و غالبا «بی‌رحم» تاوانش را بدهد): همانند یک محافظه‌کار اصیل، یک لنینیستِ حقیقی هراسی از گذار به کنش ندارد، از پذیرش عواقبِ –حتی ناخوشایند- تحقق پروژه‌ی سیاسی خود نمی‌هراسد. رودیارد کیپلینگ (کسی که تحسین برشت را برانگیخت) لیبرال‌های بریتانیایی را، که از آزادی و عدالت حمایت می‌کردند، خوار می‌شمرد هنگامی که پنهان‌کارانه برای انجامِ کارِ کثیفِ ضرورریِ خودشان روی محافظه‌کاران حساب می‌کردند؛ همین را می‌توان برای رابطه میان چپ‌گرایان لیبرال (یا سوسیالیست‌های دموکرات) در رابطه با کمونیست‌های پیرو لنین گفت: چپ‌گرایان لیبرال [ایده‌ی] «مصالحه»‌ی سوسیال دموکراتیک را رد می‌کنند، آنها یک انقلاب حقیقی می خواهند، در عین حال آنها از بهای واقعی‌ای که باید برای آن پرداخت شانه خالی می‌کنند و بدین صورت ترجیح می‌دهند نگرش یک «جان زیبا»[۷] را اتخاذ کنند و دستان خود را پاک نگه دارند. در تضاد با این موضع قلابیِ چپ‌گرایانِ لیبرالِ رادیکال (افرادی که برای مردم دموکراسی حقیقی را می‌خواهند، اما بدون پلیس مخفی جهت مبارزه با ضد انقلاب، بدون این که امتیازات دانشگاهی آنها در معرض تهدید قرار گرفته شود) یک لنینیست، همانند یک محافظه‌کار، به این معنا اصیل است که تماماً عواقب انتخاب‌اش را بر عهده می‌گیرد، به عبارت دیگر، او کاملا آگاه است از اینکه تصاحب قدرت و اِعمال کردن آن عملاً به چه معناست.
بازگشت به لنین کوششی برای بازیابی لحظه‌ای منحصر به فرد است که در آن یک اندیشه خود را به تشکیلاتی جمعی قلب می­کند، اما در عین حال خود را در جایگاه یک نهاد (کلیساهای تثبیت­‌شده، انجمن بین‌المللی روان‌کاوی، حزب-دولتِ استالینیستی) مستقر نمی‌سازد. هدف آن نه دوباره جویای نوستالژیکِ «ایام خوش انقلابی قدیم» شدن، نه تطبیق فرصت­طلبی-عمل­گراییِ (اُپورتونیستی ـ پراگماتیکِ) برنامه­ی قدیم با «شرایط جدید»، بلکه هدفش تکرار ژست لنینیستیِ راه­اندازیِ پروژه­ای سیاسی در شرایط حال حاضرِ موجود در سراسر جهان، است که تمامیت نظم لیبرال ـ سرمایه­دار‌ی جهانی را از بنیان تضعیف کند؛ و مضاف بر این، پروژه­ای است که جسورانه خودش را چونان عملی به­‌نیابت از حقیقت اظهار می‌­کند، همچنان که در وضعیت جهانی موجود از نظرگاه حقیقتِ سرکوب­‌شده­‌ی خویش مداخله می‌­کند. کاری که مسیحیت با امپراتوری روم، این جامعه سیاسیِ «چند فرهنگیِ» جهانی کرد، ما باید با امپراتوری امروز انجام دهیم.[۸]

پانوشت‌:

این مقاله ترجمه‌ای است از درآمد کتاب زیر:
On Belief, Slavoj Zizek, Routledge, 2001 – Philosophy
جهت مطالعه بیشتر درباره‌ی موضوعات مطرح شده در این مقاله:
۱٫Revolution at the Gates: A Selection of Writings from February to October 1917, Edited by slavoj Zizek, 2002
(بخشی از این کتاب توسط امید مهرگان در کتاب «اسلاوی ژیژک، گزیده مقالات» نشر گام نو، به چاپ رسیده است)
۲٫Lenin 2017: Remembering, Repeating, and Working Through by Slavoj Zizek, 2017
تکرار؛ جستاری در روان‌شناسی تجربی، نوشته‌ی سورن کیرکگور، ترجمه‌ی صالح نجفی، نشر مرکز. با تاکید بر مؤخره این کتاب با عنوان: «تکرار شکست: خاطره وارونه رهایی»
[۱]. باپتیست ها (Baptists) فرقه ای از مسیحیت به شمار می آیند.م
[۲]. یاپی (yuppie) معمولاً به افراد زیر چهل سالی گفته می‌شود که در دهه ۸۰ و دوره سیاست ریگان و تاچر به ثروت رسیدند، آن به اصطلاح تازه به دوران رسیده‌هایی که در تظاهر و فخر فروشی و ولخرجی از هم پیشی می‌گرفتند.م
[۳]. فروید همیشه از این ترس داشت که دانش روان‌کاوی، به عنوان دانشی مختص به یهودیان شناخته شود، و نه دانشی جهان‌شمول.م
[۴]. نام یکی از کتاب‌های آلن بدیو نیز «مابعد سیاست» است.م
[۵]. مارژینالیسم که به نام مکتب روان شناسی یا مکتب اتریشی نیز خوانده می شود، در دهه های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ چیرگی داشت و عقاید آن ها عکس العملی در برابر تحقیقات موضوعی کلاسیک ها بود. در حقیقت، مارژینالیست ها همان اصول کلاسیک ها را در زمینه آزادی و رقابت و منافع شخصی، پذیرفتند؛ لکن اصل مطلوبیت را جایگزین نظریه ارزش-کار کردند و برخلاف کلاسیک ها که عامل تعیین قیمت را در نیروی کار می دیدند، در طرف تقاضا جستجو نمودند.م
[۶]. le narcissisme de la chose perdue
[۷]. موضع جان زیبا مفهومی است که هگل برای طعنه زدن به رومانتیستهای هم عصر خود ضرب کرد. از منظر او «جان زیبا » صفت آنهایی ست که خود را بیرون از شرایطی که به آن انتقاد می کنند، قرار می دهند و برای خود جایگاهی منزه قائلند. به اعتقاد هگل چنین جایگاهی یک توهم است؛ توهم «دستان پاک داشتن » آنهم از جایگاهی امن و آرام که می کوشد خود را در واجد قدرت درک شرایط دیگران و یا اوضاع نابسامان آنها جا بزند.م
۸. بنگرید به کتاب «امپراتوری»، نوشته آنتونیو نگری و مایکل هارت، منتشر شده در سال ۲۰۰۰
منبع:پروبلماتیکا




پنج ماه از بازداشت اعضای نشریه گام گذشت

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۰ ژوئن ۲۰۱۹

ساناز الله یاری، امیرحسین محمدی فر، امیر امیرقلی، اعضای هیات تحریریه نشریه گام که در دی ماه سال گذشته دستگیر شده بودند، هم اکنون بعد از گذشت ۵ ماه و با سپری شدن بیش از ۴ ماه از پایان دوره بازجویی آنها، علیرغم تکمیل پرونده شان و گذشت ۴ هفته از اعلان شاه محمدی (بازپرس شعبه ۷ دادیاری اوین) مبنی بر ارسال پرونده هایشان به دادگاه انقلاب به همراه پرونده های عسل محمدی (عضو دیگر هیات تحریریه نشریه گام)، علی نجاتی (از اعضای سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت هفت تپه)، سپیده قلیان و اسماعیل بخشی، همگی هنوز در بلاتکلیفی به سر میبرند. هم اکنون سپیده قلیان در زندان قرچک، ساناز الله یاری در بند نسوان اوین، امیر حسین محمدی فر و امیر امیرقلی دربند ۴ عمومی زندان اوین، اسماعیل بخشی در بند ۷ عمومی زندان اوین، به طور غیرقانونی در بازداشت به سر میبرند. 

سیر رسیدگی به پرونده این افراد با طولانی شدن ناموجهی روبرو شده و نایبین قضایی به عمد تاکنون از رسیدگی به آن اجتناب کرده اند. شنیده ها از نزدیکان این افراد حاکی از آن است که بعد از ۴ هفته از ارسال پرونده ها، شعبه ای هنوز مشخص نشده و اجحاف و اعمال منش خلاف قانون در مورد افراد نامبرده ادامه دارد. این حق فرد بازداشت شده است که پس از پایان دوره بازجویی با قرار وثیقه تا زمان صدور حکم آزاد شود، این حق فرد بازداشت شده است که فرآیند دادرسی و بررسی پرونده در اسرع وقت شروع شود و در بازداشت بی دلیل نماند. اَعمال مقامات قضایی در خصوص افراد نامبرده مصداق بارز مجرم دانستن متهم قبل از طی مسیر دادگاه است که متاسفانه به روال معمولی در سیستم قضایی جمهوری اسلامی ایران دارد تبدیل میشود.




حمایت سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و گروه اتحاد بازنشستگان از تجمع ۲۸ خرداد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۱ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ ژوئن ۲۰۱۹

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از مطالبات بازنشستگان حمایت می کند. 
دفاع از مطالبات به حق بازنشستگان وظیفه تمام کسانی است که برای داشتن زندگی شایسته تلاش می کنند. 
به باور ما داشتن یک زندگی متعارف بر اساس استاندار های جهانی در راستای یک زندگی شایسته برای تمام‌ افراد در ایران امکان پذیر است. 
پس متحدانه از مطالبات بازنشستگان با شعار نان, کار, آزادی, حق مسلم ماست, به دفاع برخیزیم. 

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه 
                   ‌‌‌‌‌‌    

فراخوان گروه اتحاد بازنشستگان 
تا رسیدن به مطالبات بر حقمان ،اعتراضات همچنان ادامه دارد! 
به دنبال فراخوان گروه های مختلف بازنشستگان برای تجمع ۲۸ خرداد در مقابل مجلس، گروه اتحاد بازنشستگان نیز، همگام و متحد، آمادگی خود را برای شرکت در این تجمع اعلام می دارد. 
تجمع، تحصن، تشکل مستقل، حق مسلم ماست! 
۲۸ خرداد؛ ساعت ۱۰ صبح مقابل مجلس




نافرمانی مدنی در سودان به صورت موقت متوقف شد

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۲ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۲ ژوئن ۲۰۱۹

مخالفان سودانی نافرمانی مدنی را به صورت موقت به حالت تعلیق در آوردند. روز سه‌شنبه ۱۱ ژوئن، گروه‌های مخالف نظامیان در سودان اعلام کردند در پی میانجیگری اتیوپی فعلا به نافرمانی مدنی خود پایان می‌دهند. 

برنامه نافرمانی مدنی که از سوی مخالفان شورای نظامی سازماندهی و اجرا شد، شرکت‌ها، بانک‌ها و موسسات خصوصی در این کشور را به تعطیلی کشاند. مخالفان به حضور نظامیان در قدرت اعتراض دارند و خواهان تشکیل دولتی غیر نظامی در این کشور هستنند. 
مخالفان می‌گویند که اتیوپی تاکید کرده که شورای نظامی، شرایط اعلام شده از طرف ائتلاف آزادی و تغییر (ائتلافی از گروه‌های مخالف) را برای ازسرگیری مذاکرات پذیرفته است. 
پس از کنار رفتن عمر البشیر بعد از حضور سه دهه‌ای در قدرت در سودان و بعد از فعل و انفعالاتی، ارتش سودان با تشکیل نهادی تحت عنوان شورای نظامی انتقالی به ریاست ژنرال عبدالفتاح برهان قدرت را در این کشور به دست گرفته است. 
از همان زمان معترضان در خیابان‌ها حضور دارند و خواهان انتقال قدرت به دولتی غیر نظامی هستند.




در کنار هم ایستاده ایم – فراخوان شورای بازنشستگان ایران به تجمع

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۱ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱۱ ژوئن ۲۰۱۹

حداقل معیشت، حداکثر فشار!
افزایش دستمزد و حقوق قطره چکانی با مسیری پرپیچ وخم در مقابل سیلی از افزایش قیمت ها به آسانی و بی سروصدا، به رابطه ای مستمر بین ما و همه نهادهای در قدرت تبدیل گشته است. زندگی شاغلین، بازنشستگان و بیکاران اینگونه به تاراج میرود. 
هر روز در سایه ی تعرضی جدید قرار میگیریم. توان دستمزد و حقوق ها از نفس افتاده ولی افزایش بهای تمام شده ی کالاها، حامل‌های انرژی و مواد غذایی، دارو، بهداشت و مسکن و هرآنچه نیازهای مردم است هر روز با افزایش سرسام آور، نفسی تازه میگیرند تا بدینوسیله رمق زندگی مردم به شریانهای پیکر یک درصدیها، خون تازه ای جاری سازد.
تک‌صدایی و نالیدن در خلوت ره به جایی نبرده و چاره ی خلاصی از این تار تنیده و مهارنشدنی که روزبروز بر ضخامتش افزوده و عرصه را بر ما تنگتر می نماید، تنها اعتراضی همصدا و منسجم است.
گرچه همسان سازی حقوقها و اجرای قانون خدمات مدیریت کشوری همچنان یکی از خواسته های بازنشستگان است ولی فشار علیه فعالین و بحران گرانی و فقر تا بدان حد طاقت فرسا شده که:
“تا پایان دادن به هر گونه فشار و تهدید علیه فعالین ومعترضین معیشتی ونیز توقف گرانی و تورم و افزایش فوری دستمزد ها در حد تامین یک زندگی توام با آسایش و آرامش، به اعتراض جمعی خود بطور منسجم ادامه داده و از پای نخواهیم‌ نشست.”

در کنار هم ایستاده ایم.
بازنشستگان کشوری، لشکری، فولادی و تامین اجتماعی و…

۲۸ خرداد ۹۸ ساعت ۱۰ صبح
بهارستان مقابل مجلس شورای اسلامی




آموزش و پرورش در اتحاد شوروی

پرتاب نخستین ماهواره زمین بسیاری از دشمنان اتحاد شوروی را ‌سراسیمه کرد. بعضی از آنها
مثل شحصیت داستان آنتون چخوف به تکرار گفتند: «این ممکن نیست،
برای اینکه هیچگاه ممکن نیست
». این افراد حتی ۴ سال بعد از ظهور
اولین ماهواره در فضای نزدیک زمین از باور به پرتاب دستگاه‌های سرنشیندار اتحاد
شوروی امتناع نمودند. اما پس از پروازگرمان تیتوف، دیوید لورنس، سردبیر
مجله پرنفوذ «یو اس نیوز اند ورد رپورت» (U.S. News& World Report) در مقاله
خود تأئید کرد: گفتگوی ضبط شده بین فضانوردان با مرکز هدایت پرواز که از رادیو پخش
می‌شد، از وجود ضبط صوت در کشتی فضایی «واستوک ۲» گواهی می‌دهد.

در عین حال آمریکایی‌ها
خوشفکر چنین نتیجه‌گیری کردند، که کشور آنها در یکسری از مهمترین عرصه‌های علمی و
فنی از اتحاد شوروی عقب مانده است، و این عقب‌ماندگی پیامد بی‌توجهی به توسعه
آموزش و پرورش در ایالات متحده آمریکا می‌باشد. معلمان آمریکایی برای آشنایی بیشتر
با نظام آموزشی اتحاد شوروی به کشور ما روی آوردند. آنها ناچار به اعتراف بودند،
که در برنامه آموزشی اتحاد شوروی در قیاس با مدارس آمریکایی، بیشتر به آموزش
ریاضیات، فیزیک، شیمی و سایر علوم توجه می‌شود. مطابق الگوی اتحاد شوروی به وارد
کردن رشته‌های علمی در نظام آموزشی آمریکا دست زدند.

با این وجود، برخی دانشمندان
آمریکایی دریافتند، که تفاوت میان دو کشور در آماده‌سازی نسل جوان برای زندگی مستقل، به تعداد درسهای
تخصیصی به جبر، هندسه، فیزیک محدود نمی‌شود. یکی از آنها پروفسور آوری
برنفنبرنر
 (Uri Bronfenbrenner) بود. هدفی که او برای
خود تعیین کرد، در روی جلد کتابش توصیف شده است: «آمریکایی‌ها و روس‌ها برای آموزش
کودکان دو روش متفاوت به کار می‌برند، و آنها شهروندان کامل می‌شوند. چرا؟»
پروفسور آوری برنفنبرنر پاسخ خود را در کتابش تحت عنوان «دو دنیای کودکی: ایالات
متحده آمریکا و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی
» توضیح داد. اگر چه این کتاب در
سال ۱۹۷٠ به چاپ رسید، محتوای آن تا کنون که نتایج نابودی نظام آموزشی
کودکان اتحاد شوروی و رسوخ معیار زندگی اجتماعی غربی آشکار شده است، اعتبار دارد.
مراجعه به اثر آموزگار آمریکایی در روز جهانی حمایت از کودکان لازم است.

سفر
آوری برنفنبرنر به دنیای کودکی اتحاد شوروی

پروفسور برنفنبرنر بعنوان یک
دانشمند واقعی در باره شیوه آموزش و تربیت کودکان اتحاد شوروی داوطلبانه تحقیقات
متعددی بعمل آورد. او در کتاب خود مزیت‌های خاص معلمان سرشناس اتحاد شوروی را که
توضیه‌های آنها در امور تربیتی به کار بسته می‌شد، تشریح نمود. پروفسور توجه ویژه‌ای
به آثار آنتون سیمون‌اویچ ماکارنکو مبذول داشت، که در شالوده
تعلیم و تربیت اتحاد شوروی قرار گرفته بود.

در کتاب برنفنبرنر جهت اصلی
امور آموزشی و پرورشی در کتابهای راهنما برای معلمان و مربیان توضیح داده شده است.
«مفهوم خوب یعنی چه و بد یعنی چه» را به وظایف تربیت کودکان از ۷
تا ۱۱ ساله  اضافه کردند. (پروفسور شعر مربوطه مایاکوفسکی را، که همه
کودکان اتحاد شوروی با آن آشنا بودند، یادآوری نکرد).

در ادامه گفته می‌شود:

«حقیقت، صداقت، مهربانی.
آتیسم: علم علیه تعصب. انضباظ شخصی. دقت در کار و مراقبت از اموال عمومی. دوستی با
همکلاسی‌ها، عشق به زادگاه و به میهن خود. علاقمندی و اشتیاق به دانش و مهارتهای
کاری. شوق آموختن. سازماندهی کارهای فکری و جسمی. کوشش برای بهره‌گیری از دانش و
استعداد خود در زندگی و کار. نظم و انضباط. ادب و صمیمیت. رفتار مناسب در بیرون و
اماکن عمومی. نزهت کلام. درک زیبایی‌هایی طبیعت، رفتار مردم و هنر خلاق. خلاقیتهای
هنری. مراقبت از بدن خود. رعایت معیارهای تندرستی و بهداشتی. آمادگی ورزشی و تربیت
بدنی». (از آنجایی که اینها از متن انگلیسی کتاب برنفنبرنر ترجمه شده، بعضی
فرمولبندی‌های جداگانه که پروفسور از اصل روسی اخذ نموده، ممکن است غیردقیق باشد.-
نویسنده).

آوری برنفنبرنر کتاب خود را
با تصاویری از کتابهای درسی برای تربیت شیربچگان تزیین نموده است (قبل از
عضویت در سازمان جوانان، کودکان در دو سازمان آموزش می‌دیدند: معادل شیربچگان و
پیشگامان. مترجم). یک تصویر قابل درک برای کودکان خردسال، عکس کودکی را نشان می‌دهد،
که به خواهر کوچکترش برای لباس پوشیدن کمک می‌کند. روی تصویر نوشته شده است: «چرا
فدیا برادر خوب محسوب می‌شود؟
». واضح است، کودکان، با دیدن این عکس می‌بایست
به سؤال بالا پاسخ بدهند. در تصویری دیگری یک مادر با پسرش پرخاش می‌کند و دخترش
را که همین حالا از در منزل وارد شد، تمجید می‌کند. برخلاف برادر، دخترک کفشهایش
را در ورودی ساختمان تمیز کرده است.

پروفسور
پنج دستورالعمل برای آموزش شیربچگانه را در کتاب خود برشمرده است:

«۱ــ شیربچگان، پیشگامان آینده هستند؛

۲ــ به شیربچگان آموزش خوب، عشق به مدرسه،
احترام به بزرگان توصیه می‌شود؛

٣ ــ فقط دوستداران کار شیربچه نامیده می‌شوند؛

۴ــ شیربچگان- کودکان صمیمی و دوستدار حقیقت
هستند؛

۵ــ شیربچگان- دوستان خوب هستند، درس می‌‌خوانند،
نقاشی می‌کشند و شادمان زندگی می‌کنند».

در
کتاب، فتوکپی پوسترهای مربوط به ۱٠ دستورالعمل برای تربیت پیشگامان چاپ شده است.
در زیر پوستر اول که تصویر پیشگامان به صف ایستاده در زیر پرچم پیشگام ‌را نشان می‌دهد،
نوشته شده: «پیشگام یاد همه کسانی را که در مبارزه برای آزادی و شکوفایی کشور
اتحاد شوروی زندگی خود را فدا کردند، گرامی می‌دارد». در پوستر دوم تصویر کودکی با
ظاهر اسلاو و کراوات سرخ به گردن ترسیم شده و در سمت چپ آن، تصویر دخترکی با ظاهر
شبیه به چینی‌ها و در سمت راست آن نیز تصویر کودک سیاه‌پوست، هر دو با کراوات سرخ
به گردن نقش بسته است. روی پوستر نوشته شده: «پیشگام کودکان همه کشورها را دوست می‌دارد».
در پوستر سوم، پیشگام گچ تحریر بدست ترسیم شده، که در روی تخته سیاه کلاس اعداد
ریاضی را می‌نویسد. در این عکس گفته می‌شود: «پیشگام باید درس‌خوان، منضبط و مؤدب
باشد». در پوستر چهارم، عکس دختر و پسر پیشگام در مقابل دستگاهی ثبت شده، که در
حال ساختن یک قطعه هستند. روی آن نوشته شده: «پیشگام به کار علاقمند است و از
اموال ملی مراقبت می‌کند». پوستر پنجم پسر جوانی را با کراوات سرخ در گردن نشان می‌دهد
که برای طفل خردسال کتاب «داستان» می‌خواند. از نوشته روی پوستر چنین استنباط می‌شود:
«پیشگام رفیق خوبی است، از خردسالان مراقبت و به بزرگان کمک می‌کند». در پوستر ششم
یک صحنه فاجعه‌بار ترسیم گردیده: «یک زن به رودخانه یخ‌زده سقوط کرده و پیشگام با
چوب بلند در دست به او کمک می‌کند تا از درون یخ‌ها بیرون بیاید. روی پوستر نوشته
شده: «پیشگام شجاع است و از دشواری نمی‌هراسد».

یک
وضعیت مناقشه‌آمیز در پوستر هفتم بیان شده است. پسری با لباس مدرسه و کراوات سرخ
به گردن در حالی که تند تند صحبت می‌کند، با انگشت همکلاسی هیجان‌زده خود را نشان
می‌دهد. در روی دیوار پشت سر سخنران جوان تصویر پاولیک ماروزوف نقش
بسته و روی آن نوشته شده: «پیشگام حقیقت را می‌گوید، او به وجود همگامان خود
افتخار می‌کند». آ. برنفنبرنر شرح کوتاهی در باره زندگی پاولیک
ماروزوف و چگونگی کشته شدن او و برادر کوچکترش بدست کولاکها (زمینداران) نوشته
است.

پسرک
نیمه برهنه لبخند شادی زد و پشت‌اش را با حوله خشک کرد. این تصویر دستورالعمل هشتم
پیشگام را به نمایش درآورده است: «پیشگام خود را آبدیده می‌کند، همه روزه ورزش می‌کند».
پوستر نهم دختر پیشگام خندانی را نشان می‌دهد، که خرگوش سفیدی را در آغوش گرفته
است. در سمت چپ دخترک درخت و بوته ترسیم شده است. روی پوستر نوشته شده: «پیشگام
طبیعت را دوست می‌دارد، از فضای سبز، پرندگان و حیوانات محافظت می‌کند». در پوستر
دهم بیش از همه عکس ترسیم شده است. علاوه بر دختر و پسر پیشگام، در آن صحنه‌های
مختلف ترسیم گردیده، که می‌بایست بیانگر دستورالعمل دهم باشند: «پیشگام- برای همه
نمونه است!»

برنفنبرنر
وظایف تعیین شده برای نوجوانان ۱۶ تا ۱۸ ساله را نیز توضیح داده است:

«اتحاد،
پایداری در انجام وظیفه، شرف و وجدان، تقویت قدرت اراده، بردباری، پایداری. نگرش
کمونیستی به کار و مالکیت اجتماعی. انساندوستی سوسیالیستی. میهن‌دوستی شوروی و
انترناسیونالیسم پرولتری. درک اهمیت اجتماعی آموزش و پروش. پیگیری و ابتکار در
کلاس درس. تقویت توان فعالیتهای فکری خود (تکامل طراحی با استفاده از کار خود، توسعه
نوآوریهای کاری، انتقاد از خود و غیره). درک هنجارهای خوابگاه‌های سوسیالیستی. خوش
رفتاری و رعایت قواعد رفتارهای اجتماعی. درک زیبایی‌های طبیعت، زندگی اجتماعی و
آثار هنری. توسعه حداکثری مهارتهای جسمانی. تسلط بر قواعد بهداشت شخصی و معیارهای
بهداشتی. آمادگی بدنی و مشارکت در ورزش. تسلط بز مهارت‌های گردشگری در آغوش
طبیعت».

اما
پروفسور خود را فقط به مطالعه نظری، دستورالعمل‌های آموزشی و کمک‌های بصری برای
شیربچگان و پیشگامان مقید نکرد. در مدت چند سال آوری برنفنبرنر از مهد کودکها،
کودکستانها، مدارس، مؤسسات کار خارج از مدرسه در شهرها و روستاهای چند جمهوری
اتحاد شوروی دیدن کرد. او در نشستهای شوراهای آموزشی و کلاسهای درس، در جلسات
شوراهای واحدهای پیشگام و در گردهمآیی‌های سازمان جوانان حزب کمونیست حضور یافت.
آنچه که پروفسور مشاهده کرد، متفاوت از آمریکا بود و او سعی می‌کرد ویژگی تربیت
کودکان شوروی را با جزئیات هر چه بیشتر که در کشورش معمول نبود، توضیح دهد.

گاهی
پروفسور از یافتن کلمات انگلیسی برای تشریح دقیق شیوه رفتاری شوروی با کودکان عاجز
می‌ماند. پروفسور ناچار بود کلمه «آموزش و پرورش» (vospitanie)
را که مفهوم کامل آن در زندگی آمریکایی وجود ندارد، با حروف لاتینی بنویسد.
برنفنبرنر توجه خاصی به تعلیم و تربیت کاری کودکان و نوجوانان مبذول داشت. او
توضیح داد که هدف بازی کودکان در کودکستان‌های اتحاد شوروی آشنا کردن آنها با
مشغله‌های مختلف بزرگسالان می‌باشد. کودکان عروسک‌ها را «معالجه» می‌کردند،
«فروشگاه بازی» می‌کردند. مربیان تربیتی مهد کودکها بموازات بازی در کار مراقبت از
باغچه‌ها شرکت می‌نمودند. این روش تربیتی در مدرسه هم ادامه داشت. برنفنبرنر
جزئیات تعهدات کشیک نگهبان کلاس درس را نیز توضیح داده و با تصاویر مربوطه، آن را
ثابت کرد.

آوری
برنفنبرنر توضیح می‌دهد، که نه تنها مدرسه و والدین‌ها، حتی مؤسسات غیرمدرسه‌ای و
انبوه سازمانهای کودکان و نوجوانان در تعلیم و تربیت کودکان اتحاد شوروی مشارکت می‌کردند.

پروفسور
در کمال شگفت‌زدگی مشخص کرد، که در کشوری که ایالات متحده آمریکا آن را بعنوان
سلول زندان تصور می‌کرد، کودکان مثل زندانیان عذاب کشیده بنظر نمی‌رسیدند.
برنفنبرنر در زیر عکسی از پنج طفل چاق و چله خنده‌رو بدرستی نوشت: «در واقعیت امر،
کودکان تحت نظر «رژیم» رشد می‌کنند. تعلیم و تربیت با اطمینان کامل انجام می‌گیرد.
لحن محبت‌آمیز مربیان مهد کودک‌ها و کودستان‌ها هنگام مراجعه به کودکان، پروفسور
را به حیرت انداخت. او لحن موسیقایی کتابخوانی یا قرائت متن گفتگوی فیلم‌های
سینمایی را مورد تأکید قرار داد.

برنفنبرنر
در باره «نگاه مثبت کودکان و همه جامعه نسبت به مربیان و معلمان را تشریح نمود.
این نگاه مثبت در سنین تحصیل در مدرسه ادامه می‌یابد. به دیده دوست به معلم نگاه
می‌کنند. مشاهده آموزگار در حلقه جمع کثیر دانش‌آموزان پس از پایان درس روزانه که
برای تماشای تئاتر، کنسرت، سیرک یا حتی گردش دسته‌جمعی می‌روند، بهیچوجه اتفاق
غیرمعمول نیست… البته، صرفنظر از موارد استثنایی، رابطه میان کودکان و معلمان در
اتحاد شوروی را می‌توان بمثابه احترام دوستانه توصیف کرد».

پروفسور
با مشاهده جشن اول سپتامبر، که کودکان دسته‌های گل به معلمان اهدا می‌کردند، و صبح
گل بدست در خیابانها به راهپیمایی جمعی پرداختند، بویژه ذوق‌زده شد. رابطه دوستانه
با مدرسان و مربیان آنها فضای جامعه اتحاد شوروی را نشان می‌داد. پروفسور آمریکایی
رابطه صمیمانه با کودکان را با تجربه شخصی درک نمود. عابران ناآشنا بارها به پسر
او لبخند می‌زدند و گاهی توصیه‌های والدین خود در خصوص چگونگی مراقبت از کودکان را
یادآور می‌شدند. توصیه‌ها ناخواسته، اما از صمیم قلب بودند.

پروفسور
که به رفتارهای محتاطانه مردم در خیابانهای شهرهای آمریکا عادت کرده بود، گاهی
اوقات از احساس گرم عابران نسبت به پسر خود متحیر می‌شد. پروفسور بخاطر می‌آورد،
که یک بار، چگونه او هنگام گردش در خیابان همراه با همسر و فرزند دو ساله‌اش گروه
نوجوانان را دید، که برای برانگیختن تعجب پروفسور آنها با بیان این جمله: «کوچولوی
عزیز!
» به طرف پسرش آمدند و به نوبت او را به آغوش گرفتند. برنفنبرنر مطمئن
بود، که اگر چنین اتفاقی در آمریکا رخ می‌داد، نوجوانان را به تیمارستان منتقل می‌کردند.
اما در این اینجا برنفنبرنر یقین کرد که در کشور اتحاد شوروی فضای متفاوت از محیطی
که او به زندگی و کار در آن عادت کرده، حاکم است.

دلیل
نگرانی پروفسور چه بود؟

آوری
برنفنبربر مثل یک آمریکایی اصیل، اطلاعات دقیق برای مقاصد عملی جمع‌آوری کرد. بنظر
می‌رسد، پروفسور به این نمی‌اندیشید، که کودکان آمریکایی پنج قاعده شیربچگان و ده
فرمان پیشگام را رعایت کنند. او گمان نمی‌کرد، زمانی معلمان آمریکایی با دانش‌آموزان
خود با مهربانی صحبت خواهند کرد. او تصور نمی‌کرد، که آمریکایی‌های ناآشنا بطرف
کودکان بروند و آنها را صمیمانه در آغوش بگیرند. با این وجود، تجربه اتحاد شوروی
در آموزش و پرورش کودکان برنفنبرنر را مطمئن ساخت، که کودکان شوروی دانش‌آموزان
کوشاتر هستند و به شهروندان مطمئن‌تر کشور خود تبدیل می‌شوند. برای اینکه از
سالهای اول زندگی آنها چنین نمونه‌های متقاعدکننده را به آنها نشان می‌دهند.
پروفسور آزمایشات روانشناسی متعددی را در این زمینه یادآوری کرد، که کودکان و
نوجوانان در اثر نشان دادن نمونه‌های مثبت با علاقمندی بمراتب بیشتر «نیرو» می‌گیرند.
پروفسور می‌خواست آمریکایی‌ها برای حل مشکلات جوانان کشور خود که در سالهای ۷٠ شدت
گرفت، الگوی اتحاد شوروی را بدقت مطالعه کنند.

شروع
رونق کودک در آمریکا پس از سال ۱۹۴۵ بمنزله رشد ناگهانی زاد و ولد بود. رکود بزرگ
که از سال ۱۹۲۹ آمریکا را فلج کرد و سپس جنگ جهانی دوم بدان منتهی شد، که آمریکایی‌ها
برای تشکیل خانواده عجله نکنند. فقط پس از آن که صلح برقرار گردید و اقتصاد ثبات
یافت، تعداد ازدواجها و به تبع آن، شمار زاد و ولدها افزیش یافت. صنایع آمریکا با
روی آوردن به سمت مصرف‌کنندگان جدید، تولید کالاهای مورد نیاز کودکان، و سپس
نوجوانان را افزایش دادند، به روحیه مصرف‌ کالاهای ضروری و غیرضروری در میان نسل
جوان کشور بشدت دامن زدند.

کودکی
و جوانی بچه‌های «رونق کودک» با پخش برنامه‌های تلویزیونی در آمریکا همزمان شد.
کودکان از دو تا پنج ساله توانستند بطور میانگین ۵ هزار ساعت برنامه تلویزیونی
ببینند. بچه‌ها بطور مستمر به دیدن سریالها و تبلیغات تلویزیونی مجبور شدند. لاندون
جونز
، جامعه‌شناس نوشت، که بچه‌های «رونق کودک» ابتدا کلمه «پودر رخت‌شویی» را
یاد می‌گرفتند و بعد از آن کلمات «پاپا» و «ماما» را. ‌ آوری برنفنبرنر سریالها و
تبلیغات تلویزیونی را مهمترین سلاح مخرب شعور جوانان آمریکا حساب می‌کرد. والدین
بچه‌ها برای تأمین خواستهای حاصل از تبلیغات فرزندان دلبند خود به داشتن دو شغل یا
اضافه کاری مجبور بودند. برآوردها نشان دادند: پدر متوسط آمریکایی برای بذل توجه
به فرزندان خود در سالهای ۶٠، بطور میانگین روزانه ۱٠ دقیقه وقت صرف می‌کرد. برای
اینکه مادران هارلم ویرانه را به مراقبت از فرزندان خود وادار
نمایند، برای اینکه مادران برای فرزندان خود کتاب بخوانند، کارکنان بخش اجتماعی به
آنها اضافه ‌پرداخت می‌کردند. با این حال، بخش بزرگی از کودکان در خارج از مرکز
توجه و مراقبت قرار گرفتند. مجله «ریدرز دایجست» در شماره اوت سال ۱۹۸۲
گزارش داد، که سالانه تا ۱٠٠ هزار کودک و نوجوان در آمریکا گم و گور می‌شود.
مجله تصریح نمود: «ثبت، نظارت و بازگرداندن اتوموبیل، تفنگ و نقره بسیار راحت‌تر
است از یافتن کودک. کن وودن، مدیر ائتلاف ملی برای رفتار عادلانه با
کودکان تأئید کرد: «ظاهرا، کودکان برای ما اهمیتی ندارند».

نظام
آموزشی کهنه امریکا به آموزش ضعیف کودکان منجر می‌گردید، افزون بر این، دانش‌آموزان
این برنامه ساده شده را نیز هر چه بدتر می‌آموختند. از سال ۱۹۶٣ در مدارس آمریکا
کاهش مداوم میانگین نمرات در روند گذراندن باصطلاح آزمون تجارب مدرسه‌ای مشاهده ‌شد،
که ارزیابی از سطح مهارت‌های گفتاری، نوشتاری و ریاضیات را میسر می‌ساخت. دو سوم
شرکت‌کنندگان از این آزمون به مؤسسات آموزش عالی قبول می‌شدند. شرکت‌کنندگان برای
قبول شدن در دانشگاهها می‌بایست دوره‌های تکمیلی ویژه بگذرانند.

تحصیلات
نچندان سختگیرانه در مدارس با فقدان نظام آموزش و تربیت نسل در حال رشد در آمریکا
انطباق داشت. والدین و مدرسان دانش‌آموزان و نوجوانان مانده در خارج از مرکز توجه،
در گروه‌های غیررسمی متحد شدند. مدیریت این گروه‌ها را اغلب بچه‌هایی با تمایلات
ضداجتماعی و جنایی بدست گرفتند. بگزارش مؤسسه ملی آموزش و پرورش، در اواسط
سالهای ۷٠ ماهانه ۲۸۲ هزار دانش‌آموزش و ۶ هزار معلم مورد آزار و اذیت جسمی قرار
می‌گرفت.
 اعتیاد به مواد مخدر در میان گروه‌های غیررسمی وسعت گرفت. مصرف
مواد مخدر توسط دانشجویان به یک امر عادی تبدیل گردید. هنگامی که من در ماه اکتبر
سال ۱۹۷۷ برای دانشجویان دانشگاه ایالت اوهایو  سخنرانی می‌کردم، از من سؤال
شد: «آیا در اتحاد شوروی بخاطر حفظ ماریجوانا کسی را مجازات می‌کنند؟» پاسخ مثبت
من باعث خشم همه شد. رفته رفته مسئله اعتیاد به مواد مخدر در میان جوانان آمریکا
گسترش یافت. برای توقف رشد اعتیاد به مواد مخدر و جنایتکاری، جامعه آمریکا، که به
آزادی‌های خود افتخار می‌کرد، در راه گسترش تدابیر پلیسی و مجازات زندان گام
گذاشت. ایالات متحده آمریکا که در حال حاضر ۶ درصد جمعیت جهان را در خود جای می‌دهد،
یک چهارم از کل زندانیان جهان را دارد.

برنفنبرنر
تصریح می‌کند، که تعلیم و تربیت جوانان در گروه‌های جوانان، راه مطمئنی برای تخریب
اخلاقی، فکری و روحی آنان است. در این وضع او به رمان گلدینگ با
عنوان «مگسان پادشاه»، قهرمانان جوان بدون بزرگسالان گرفتار در یک جزیره
خالی از سکنه، که بسرعت وحشی می‌شوند، استناد می‌کند. به باور پروفسور نظام آموزش
و پرورش کودکان و نوجوانان اتحاد شوروی چراغ راهنمای حل مشکل جوانان آمریکا می‌باشد.

روسیه
در کدام راه پیش رفت؟

در روند مبارزه برای برقراری نظام ضد انقلابی سرمایه‌داری،
«کارگزاران نوسازی» نیز بسوی حمایت از گروه‌های غیررسمی جوانان، که مانند قارچ بعد
از باران در همه جا ظاهر شدند، روی آوردند. مجریان تلویزیونی جوانانی را به مصاحبه
دعوت می‌کردند که خواستار تخصیص ساختمان
رایگان، حمایت مالی، و اغلب خواستار حمایت ایدئولوژیک از خود بودند. گروه‌های
غیررسمی بدون اینکه برنامه روشنی داشته باشند، مخالفت خود با همه اتحاد شوروی را
که خواست «کارگزاران نوسازی» بود، به نمایش گذاشتند.

نابودسازی همه اتحاد شوروی به حذف همه آن نهادهایی منجر شد،
که پروفسور آمریکایی را به شگفتی وامی‌داشتند. در نخستین ماه‌های پس از ممنوع کردن
حزب کمونیست در کشور، اتحادیه سراسری سازمان جوانان کمونیست لنینی، سازمانها
پیشگام و شیربچگان منحل گردیدند. بحثی نیست، در این سازمانها پدیده‌های کهنه،
فرمالیسم که آغاز زنده را خفه کرد، کم نبود. با این وجود، ضرورت به‌سازی سازمانهای
کودکان و نوجوانان نمی‌بایست به نابودی آنها منجر شود.

انحلال سازمانهای کودکان و نوجوانان زمینه تخریب جوانان را
فراهم ساخت. تا زمانی که این سازمانها در سمت آرمانهای عالی اجتماعی حرکت می‌کردند،
و رهبری آنها را انسانهایی بعهده داشتند که دارای تجارب ارزشمند و دانش ژرف بودند،
آنها به رشد فکری و روحی جوانان خدمت می‌کردند. طبیعتا، در زندگی کودکان و
نوجوانان ضرورت بودن بدون راهنمایان بزرگسال پیش می‌آید. با این حال، حتی
موتورسیکلت سواری یا دویدن به دنبال توپ فوتبال را بهتر است تحت نظر مربیان بالغ
شروع کنند تا با کمک موتور سواران یا فوتبالیستهای جوان همسن و سال خود. جداسازی
از نمونه‌های مثبت و از مدیریت مجرب‌تر و عاقلان، ناگزیر به سمتگیری بسوی محدودیت
آگاهی، صدمات اخلاقی و پوچگرایی منتهی می‌گردد که در آن باند غیررسمی چهره خود را
در پشت واژه‌های غیراستاندارد و رفتارهای خشونت‌آمیز، هوس‌های معیوب پنهان می‌کند.

گسترش سریع اعتیاد به مواد مخدر و نوشیدنی‌های الکلی در
میان جوانان، رشد جنایتکاری پیآمد پیوستن کشور ما به «تمدن» غربی بود. تردیدی در
این نیست، که بسیاری از معلمان روسیه هنوز هم برای نجات کودکان و نوجوانان مبارزه
می‌کنند. سازمان‌های کودکان و نوجوانان در کشور وجود دارند، که به سنت‌های نیک
وفادارند. با این کوششها آنها، آن کسانی مقابله می‌کنند، که در فاسد شدن جوانان ما
ذینفع هستند.

سقوط نظام شورایی با رسوخ ابزارهایی به زندگی ما همراه شد،
که بعقیده برنفنبرنر، بویژه به سقوط شعور نسل‌های جوان قادر بود. نمایش دائمی
سریالهای بی‌پایان در باره خیانت‌های زن و شوهر، دعوای‌های خونین، مسموم کردن‌های
بی‌محابا، آتش زدن‌ها و مثله کردن جنازه‌ها در تلویزیون فقط برای متقاعد کردن بینندگان
به ضرورت شست‌وشوی سر با چه نوع شامپو، خوردن سوسیس کدام تولیدی مشخص و استفاده از
خدمات شرکت تلفن مشخص قطع می‌شود (یعنی، در فاصله آگهی‌های تبلیغاتی).

کانال‌های تلویزیونی چه نمونه‌های مثبتی را برای الگوبرداری
به ما پیشنهاد می‌کنند؟ روز به روز ما با زندگی هنرمندان، اغلب درجه دوم، و تعداد
زیاد زنان و اموال قابل تقسیم آنها آشنا می‌شویم. اگر برنامه‌ای را در باره
کنشگران نامدار عرصه‌های هنری اتحاد شوروی به نمایش می‌گذارند، تنها به این دلیل
است، که در این باره افسانه بسرایند که چگونه در دوره اتحاد شوروی عذاب کشیدند. ما
می‌دانیم که برای باز کردن پیچیدگی‌ روابط خانوادگی افراد کاملا عادی، از آنها
آزمایش دی.ان.ای (DNA) بعمل می‌آورند. محتوای اکثریت
برنامه‌های تلویزیونی بحد کافی مضر است. اما شکل این تولیدات تلویزیونی هم خوب
نیست.

در میان کسانیکه به خود احترام می‌گذارند، تکرار مکرر یک
لطیفه پذیرفته نیست. حتی یک لطیفه خوب که به ندرت در آگهی‌های تلویزیونی شنیده می‌شود،
دهها بار در طول روز تکرار می‌گردد. سپس روز به روز تکرار می‌شود. محتوای سریالهای
تلویزیونی درست مشابه مضمون سایر سریال‌ها هستند. سریالهای با قهرمانان مختلف
اساسا دیگر سریالها را یادآوری می‌کنند. موضوع و شخصیت‌های کلیشه‌ای آنها بدان
منجر می‌گردد، که تماشاگران محتوای سریال‌های قبلی را بسرعت فراموش کنند. مانند «توک
شوهای
» متعدد شبیه به دوقلوها. تکرار بلاانقطاع به کندذهنی منجر می‌گردد. مغز
از درک اطلاعات جدید، از تجزیه و تحلیل بر مبنای مشاهدات واقعی و افکار عمیق باز
می‌ماند.

ظهور تارنمای الکترونیک جهانی، که هنگام چاپ و انتشار کتاب
برنفنبرنر هنوز وجود نداشت، به آزادی بشریت از قدرت‌های ویرانگر که بر اکثریت
وسایل ارتباط جمعی مسلط هستند، منجر نشد. تلویزیون نیز مانند تارنمای جهانی از
میان مهمترین اخبار روز، ما را با زندگی ستاره‌های تلویزیونی آشنا می‌کند. در همین
حال، اینترنت یک فضای غیررسمی به روی ما گشود. هر یک از کاربران شبکه‌های اجتماعی
می‌توانند داستان خود را همراه با تصاویر و ویدیو در معرض دید همگان قرار دهند.
غیررسمی این فرصت را بدست آورد تا قضاوت خود در باره زبان بزرگ روسی را با ادبیات
ناشیانه و بصورت تهاجمی و خشن توضیح دهد.

صاحبان کامپیوترها و گوشی‍های هوشمند یافتن اطلاعات مختلف در تارنمای جهانی را خیلی سریع یاد گرفته و
آنها را بعنوان تألیفات خود قلمداد می‌کنند. پس از خواندن مقاله یک دانشجو، من
گفتم که از وی دو سؤال دارم: «فرق میان بحران‌های ادواری و مرحله‌ای در
چیست؟ در سال ۱۹۹۶ شما چند سال داشتید؟»
 دانشجو نتوانست تفاوت بحرانها را
توضیح دهد، اما پاسخ داد، که او در سال ۱۹۹۶ یک ساله بوده است. در این حال، من به
وی یادآور شدم: «اما شما نوشته‌اید: فرق میان بحران‌های ادواری و مرحله‌ای را من
در سال ۱۹۹۶ کشف کردم». دانشجو حتی مجال خواندن نوشته آن اقتصاددان را پیدا نکرده
بود، که تعریف او را بعنوان تألیف خود قلمداد می‌کرد.

بسیاری از انسانهای جوان با تسلط بر ثروت‌های اطلاعاتی
گسترده، بدون داشتن دانش نظام‌مند، قادر نیستند گنجینه باز مقابل خود را در اختیار
بگیرند. دانشجویان سال آخر دانشکده با گرایش بین‌المللی، که من در آن تدریس می‌کنم،
بعنوان یک قاعده، دانش ناچیزی از جغرافیا و تاریخ دارند. به سؤال هندوراس در کجا
واقع است، من جواب گرفتم: «در جنوب مسکو…». بلافاصله دانشجو اصلاح کرد: «من با
قره‌قند اشتباه گرفتم» (قره‌قند، شهری در قزاقستان. م.). دانشجوی دیگر با اطمینان
گفت، که ایران با قزاقستان دارای مرز مشترک می‌باشد. به پرسش من مبنی بر اینکه،
رهبر کنونی جمهوری خلق چین چه نام دارد، مدتی هیچ کس پاسخ نداد تا من از پچ‌پچه‌ها
شنیدم: «مائو تسه تونگ؟»

یک بار من در مورد چاه‌های فوق عمیق، که حفر آنها پس از
سقوط اتحاد شوروی متوقف گردید، توضیح می‌دادم. من اضافه کردم: «راستی، بعضی‌ها
عقیده دارند، چاه‌ها را به این دلیل بستند، که صداهایی از قعر جهنم شنیده می‌شد.
ناگهان یک دانشجوی دختر گفت: «پس شما چه، به این باور نمی‌کنید؟!» در حالیکه من
فقط یک نمونه دیگر از خرافات عصر فن‌آوری رقمی را یادآور شدم، هیچکدام از
دانشجویان این سؤال را تقبیح نکرد.

***

بیست سال قبل بمناست
روز پیروزی نشستی در دانشکده تشکیل گردید، که من هم در آن شرکت کردم. الکساندر
گالکین
، کهنه سرباز جبهه و بعد، دکتر علوم تاریخ تعریف کرد که چگونه او و
رفقایش در آزادسازی خاک اتحاد شوروی شرکت کردند. گالکین در ادامه صحبت از ویران
شدن شهرها و نابودی روستاها، ناگهان گفت: «آشنایی با کودکان و نوجوانانی که در
دوره اشغال امکان نداشتند به مدرسه بروند، به عضویت سازمانهای پیشگام و جوانان
درآیند، تأثیر دردناکی بر من گذاشت. بویژه اینکه، یک نسل کامل از تحصیل و تعلیم و
تربیت به مدت سه سال محروم گردید».

خسارات وارده به کشور از آغاز سالهای ۹٠، در مقیاس خود بیش
از دامنه ویرانی‌هایی است، که توسط کهنه سرباز جبهه جنگ توصیف شده است. علاوه بر
تعطیلی کارخانه‌ها، ویران شدن کالخوز و سافخوزها و کاهش موالید، سنگین‌ترین ضربات
به شعور نسل در حال رشد وارد آمد. پروفسور آمریکایی بر اساس توصیف خود از تباین
بین اتحاد جماهیر سیالیستی شوروی و ایالات متحده آمریکا در عرصه آموزش و پرورش
کودکان، عنوان «دو دنیای کودکی» را برای کتاب خود برگزید. اکنون تفاوت جدی
بین نسل رشد یافته اتحاد شوروی و نسل در حال رشد روسیه معاصر  نیز کاملا
مشهود است.

بقلم: یوری املیانوف، نویسنده، تاریخ‌نگار
اتحاد شوروی و روسیه، نامزد دکترای علوم تاریخ (سال ۱۹۷۹)، مؤلف بیش از ۲٠٠ مقاله
و ۲٠ جلد کتاب در زمینه‌های سیاسی، تاریخی، آمریکاشناسی، زندگی بین‌المللی، تاریخ
معاصر روسیه و تاریخ جهان.

منبع:

http://www.sovross.ru/articles/1846/44172

مترجم: ا.
م. شیری

 ۲۱ خرداد-
جوزا ۱٣۹٨ 

https://eb1384.wordpress.com/2019/06/11/