وظایف جنبش کارگری و سندیکایی در اوضاع حساس کنونی: مبارزه با استبداد، نه به جنگ و تحریم، آری به صلح! پیش به سوی مبارزهٔ سازمانیافتهٔ جنبش کارگری و پیوند آن با پیکار همگانی ضداستبدادی! افزایش تنشها در منطقه و اعمال تحریمهای مداخلهجویانه امپریالیسم آمریک
خواست ارتقای دستمزد خواست روز دمکراتیک طبقه کارگر
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۸، ۶ خرداد ماه ۱۳۹۸
افزایش تنشها در منطقه و اعمال تحریمهای مداخلهجویانه امپریالیسم آمریکا همراه با ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی بر اثر اجرای برنامههای دیکتهشده از سوی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، درمجموع، وضعیتی بسیار دشوار برای زندگی و معیشت مردم میهن ما- بهویژه طبقه کارگر و زحمتکشان- پدید آورده است.
جنبش اعتراضی زحمتکشان در ماههای اخیر بهدلیلهایی کاملاً مشخص وارد دُور تازهای گردیده است. تجربه مبارزهٔ هماهنگ و مشترک روز جهانی کارگر امسال با فراخوان از سوی شماری از تشکلهای مستقل و نهادهای مدافع منافع بازنشستگان و تودههای محروم جامعه، نموداری از امکانهای جنبش کارگری و سندیکایی و تقویت نسبی قدرت مانور آن در بطن تحولهای پرشتاب و سرنوشتساز سیاسی کشور بود. در این زمینه اعتصابهای چند روز گذشته در هپکو، پالایشگاه بیدبلند، کارخانه آذرآب و نظایر آن از اهمیتی فوقالعاده برخوردارند و باید نسبت بهآنها توجه جدی داشت. ارزیابیای کوتاه از روند پیکار جنبش کارگری این نتیجه را بهدست میدهد که زمینههای عینی و ذهنی اتحادِ عمل فراگیر برای تأمین حقوق کارگران و زحمتکشان و همچنین ارتباط محکمتر جنبش کارگری و سندیکایی با مبارزهٔ همگانی ضداستبدادی در قیاس با گذشته بیشتر فراهم گردیده و حرکت پر اُفت و خیز جنبش مطالباتی زحمتکشان برای خروج از حالت تدافعی و مجهز شدن به شعارهای مناسب، واقعبینانه و مبتنی بر نیازهای تودههای کارگر تداوم یافته است. بهاین ترتیب و با استناد به تجربه چندین ماه گذشته، بهویژه از درسهای ارزشمند دوره زمانی بین اعتصاب کارگران نیشکر هفتتپه، پولاد اهواز و هپکو گرفته تا اقدام به حضور و مبارزهٔ مشترک در روز جهانی کارگر از سوی جنبش سندیکایی موجود زحمتکشان در تهران در مقابل ساختمان مجلس را میتوان یادآور شد. گرچه هنوز مشکلات جدیای وجود دارند، مانعهای ذهنی اتحادعمل فراگیر در جنبش کارگری و سندیکایی در حال کمرنگتر شدن است و میتوان امیدوار شد که نیروهای راستین مدافع منافع کارگران با احساس مسئولیت بیشتری در راه اتحاد صفهای خود در مبارزه با رژیم ولایت فقیه گامهایی استوار بهپیش بردارند. عاملهای بازدارنده ذهنی همواره در سالیان اخیر نقشی بسیار منفی در فعالیت جنبش سندیکایی زحمتکشان میهن ما داشتهاند. رژیم و ارگانهای امنیتی آن نیز با تشخیص این ضعف، ایجاد تفرقه و پراکندگی در صفهای جنبش کارگری را پیگیرانه تعقیب کرده و میکنند. در این زمینه رژیم کوشیده و همچنان میکوشد با ترفندهای گوناگون از اتحادعمل، هماهنگی و مبارزهٔ مشترک صفهای جنبش سندیکایی مانع شود. پروندهسازی، دروغپراکنی، تهدید، تطمیع، تخریب و نفوذ از زمره توطئههای ارگانهای امنیتیاند. در این مورد توجه دقیق به سخنان خامنهای در جمع نمایندگان دانشجویی وابسته به رژیم خالی از فایده نیست، بهویژه آنجا که خامنهای تأکید میکند: “حمایتهای مجموعههای دانشجویی از کارگران و ورود به نحوه واگذاریها در مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفتتپه و ماشینسازی تبریز و یا مطالبه از سه قوه و مجمع تشخیص مصلحت… اقدامات خوبی بود که انجام گرفت. … در اجتماعات و مطالبهگریها، سخن منطقی تأثیرگذار خواهد بود، من ضمن تأیید اینگونه حرکتها بر استمرار آنها تأکید دارم” [ایسنا، ۱ خردادماه ۹۸].
علاوه بر زدودن پیشداوریهایی ذهنی که حکم سد در برابر اتحادِ عمل و مبارزهٔ مشترک دارند باید توجه داشت که عاملهای عینی متعددی زمینههای ژرفش و گسترش مبارزات کارگری را در اوضاع کنونی آماده و فراهم میسازند. بحران اقتصادی که در درجه نخست ناشی از اجرای سیاستهای ضد کارگری و ضد ملیای مانند آزادسازی اقتصادی و خصوصیسازی است سبب کاهش قدرت خرید خانوارهای کارگری بوده است. همزمان با اعمال تحریمهای مداخلهجویانه امپریالیسم آمریکا اثر این سیاستها نیز بهفقر و فلاکت در جامعه دامن زده است. برپایهٔ گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، در ماه پایانی سال گذشته نرخ تورم نقطه به نقطه به ۴۷ درصد رسید و اقتصاد کشور نیز در رکود فرو رفت. در همین گزارش تأکید شده که در سال ۱۳۹۶ فقط ۱۶ درصد جمعیت ایران در خط فقر مطلق قرار داشتند، اما در سال ۱۳۹۷ این رقم به ۲۳ تا ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده است. مرکز پژوهشها در برآورد خود خاطرنشان میسازد که خط فقر در سال ۱۳۹۶ برای یک خانوار ۴ نفره در تهران در حدود ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بوده است. این رقم در پاییز سال ۱۳۹۷ به حدود ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان رسید. همچنین سبد هزینه خوراکی برای دهکهای پایین جامعه از ابتدای سال ۱۳۹۷ تا پایان فصل پاییز همین سال حدود ۴۲ درصد رشد داشته است. روشن است که با این برآوردهای کارشناسانه و قیاس آن با میزان درآمد زحمتکشان، خانوارهای کارگری در چه وضعیت وخیمی در زمینه معیشت قرار دارند. خبرگزاری ایلنا، ۲۳ اردیبهشتماه امسال، در گزارشی پیرامون شکاف هزینه- مزد کارگران، نوشت: “افزایش سرسامآور قیمتها بهخصوص قیمت خوراکیها در فروردینماه ۹۸ تا چه اندازه سبد معاش حداقلی محاسبه شده در اسفندماه سال گذشته را متورم کرده است؟… این سبد تا انتهای فروردینماه ۵۷ درصد افزایش قیمت پیدا کرده و برای حفظ قدرت خرید کارگران به بیش از ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان مازاد دستمزد نیاز است… در مجموع با محاسبات دقیق سبد معاش مشخص میشود هزینههای کارگران در فروردین ۹۸، بیش از ۲ میلیون و ۱۲۰ هزار تومان افزایش یافته و بدیهی است که اگر این افزایش جبران نشود، معاش کارگران باز هم سقوط خواهد کرد.” با توجه به قانون بودجه سال ۹۸ و ادامه اجرای برنامه آزادسازی اقتصادی که انجماد دستمزد در دل آن صورت میگیرد، باید یادآور شد که هیچگونه افزایش مزد یا بهعبارتی جبران و ترمیم دستمزد برای حفظ و تقویت قدرت خرید خانوارهای کارگری را شاهد نخواهیم بود. این وضعیت بستر عینی رشد اعتراضهای کارگری در پیوند با تحولهای صحنهٔ سیاسی کشور است. ازاینروی، آنچه در دستورکار قرار میگیرد، تشدید مبارزه با حفظ استقلال عمل طبقاتی در اوضاع بسیار بغرنج و حساس کنونی است. اما چرا تشدید مبارزه وظیفه مبرم و اصلی قلمداد میگردد؟ جنبش کارگری و سندیکایی میهن ما همواره بخشی جداییناپذیر از جنبش همگانی ضد دیکتاتوری بوده و هست.
ما پیشتر اشاره کردیم که رشد جنبش کارگری و سندیکایی و پویه خروج مبارزات از حالت تدافعی، ارتباطی تنگاتنگ یا بهعبارت دقیقتری پیوندی دیالکتیکی با تحولهای صحنهٔ سیاسی و توازن نیرو در مبارزهٔ طبقاتی در سطح جامعه ما دارد. در محیطی خفقانزده و زیر تیغ سرکوب ارگانهای امنیتی، مبارزات و مطالبات صنفی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان فکری و یدی میهن ما بهدلیلهایی عینی مضمون و ماهیتی سیاسی نیز دارند. گرچه اعتراضهای طبقه کارگر و زحمتکشان بیشتر دربر گیرندهٔ خواستهای صنفیشان است، اما این اعتراضها در سرشت خود مبارزهای واقعاً سیاسی با محتوایی آشکارا طبقاتیاند. دقیقاً بهعلت همین ویژگی است که بر نقش و جایگاه کارگران و زحمتکشان و بهطورکلی جنبش کارگری و سندیکایی برای تأثیرگذاری در صحنه سیاسی و مقابله با استبداد و مداخله امپریالیسم باید انگشت گذاشته و آن را بازتعریف و برجسته ساخت. نگاهی به موضعگیریهای سران رژیم بهویژه خامنهای نشان میدهد که در اوضاع کنونی و در مواجهه با تحریمها و اعمال سیاست فشار حداکثری دولت شبهفاشیستی ترامپ، حذف عامل مردم از معادلههای صحنه سیاسی کلیدیترین و محوریترین بخش راهبرد رژیم ولایت فقیه است. امپریالیسم نیز دقیقاً در این زمینه یعنی حذف عامل مردم و نیروهای ترقیخواه با رژیم اشتراک منافع دارد. در هفتههای اخیر اجرای سیاست معین رژیم و ارگانهای امنیتی آن در قبال جنبش کارگری و دیگر گردانهای اجتماعی را شاهد بودهایم. همزمان با بازداشت کارگران نیشکر هفتتپه که سپس با قرار وثیقه آزاد شدند، اعضای کانون نویسندگان ایران با احکامی ناعادلانه و غیرقابلپذیرش دستگاه قضایی فاسد رژیم روبرو شدند. پیش از آن مزدوران بسیجی به دانشجویان دانشگاه تهران یورش برده بودند. اینگونه اقدامها اجزای بههمپیوسته برنامه هدفمند رژیم برای مهار، کنترل و سرکوب جنبشهای اعتراضی و حذف عامل تودهها از معادلههای صحنه سیاسی کشور است.
بنابراین، برای تأمین حقوق و منافع سیاسی- صنفی طبقه کارگر و زحمتکشان راهی جز تشدید مبارزه بهشکلهای مختلف و با استفاده از همه روزنهها و شکافها وجود ندارد. تقویت و تحکیم موقعیت جنبش کارگری و سندیکایی بیتردید سبب افزایش قدرت مانور و جایگاه جنبش همگانی ضداستبدادی خواهد بود. این حضور یعنی مشارکت فعال تودهها در معادلههای سیاسی در لحظه کنونی برای درهم شکستن استبداد مذهبی و مقابله با تحریم و جنگافروزی امپریالیسم آمریکا از اهمیتی اساسی برخوردار است. فراموش نکنیم که طبقه کارگر، بهلحاظ عینی و ذهنی، در مقام ستون فقرات جنبش همگانی ضداستبدادی برای نیل به عدالت اجتماعی، حقوق و آزادیهای دمکراتیک فردی- اجتماعی، تضمین حاکمیت و استقلال ملی میتواند نقشآفرین و تأثیرگذار باشد. ازاینروی، تشدید مبارزه بههمراه اتحادِ عمل فراگیر وظیفه درنگناپذیر مبارزان راه طبقه کارگر و سندیکالیستهای شرافتمند کشور است. تنها در این صورت است که میتوان با تأثیرگذاری بر معادلههای سیاسی از تحمیل آلترناتیوهای ارتجاعی موردنظر امپریالیسم مانع شد و از سوی دیگر مانورهای رژیم واپسگرای ولایت فقیه را خنثا ساخت. یادآوری این سیاست اصولی، میهنی و انقلابی حزب ما و تأکید آن بر تقویت جایگاه جنبش کارگری و سندیکایی در دل تحولهای سیاسی پرشتاب کنونی پراهمیت است. حزب ما همچنان که بارها تأکید کرده خواستار تشکیل و تقویت سازمانهای سندیکایی کارگران و زحمتکشان بوده و هست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهد کرد. این درک حزب ما ناشی از این واقعیت مسلم است که یکی از جنبههای حیاتی تشکل سندیکایی- صنفی طبقهٔ کارگر، علاوه بر تأمین خواستهای رفاهی، نیاز مبرم کارگران و زحمتکشان به تأمین خواستهای دمکراتیک عام یعنی تأمین فعالیت انجمنها، سندیکاها، حزبها، سازمانها و همهٔ گونههای دیگر حقوق و آزادیهای دمکراتیک نظیر آزادی بیان، اندیشه، مطبوعات و اجتماعات است. حزب تودهٔ ایران بر این اعتقاد راسخ بوده و هست که فقط و فقط نیروی متشکل و سازمانیافتهٔ تودههای کار و زحمت ایران ضامن تأمین سلامت مسیر در راه تحولهای بنیادین ملی- دمکراتیک در راستای بهروزی مردم و نجات میهن از بختک استبداد، واپسگرایی، جنگ و مداخله امپریالیسم است.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۷۸، ۶ خرداد ماه ۱۳۹۸
چرا تضاد اصلی میان کاروسرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی؟
سخن روز شماره:۲۱ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)
رفیق عزیزی می پرسد، «شما [در نوشته ی درباره ی تضادها] طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی را در ایران قبول دارید – که در پایان شعار کلیدی حزب توده ایران آمده است -. چگونه است که ٬٬تضاد اصلی٬٬ را [در ایران] میان کار و سرمایه و نه بین مردم و حاکمیت ولایی» می دانید؟ و اضافه می کند: «به نظرم حق با آقای سپیداری است که تشخیص داده است که تضاد در شرایط امروز ایران بین مردم و حاکمیت فعلی ایران است، که تا از بین نرود به هیچ وجه نمیتوان تضاد بین کار و سرمایه را.. حل کرد. تضادی [که شما] به دنبال ٬٬اعتراضات کارگری٬٬ به عنوان تضاد اصلی برشمرده اید.»
پرسش و توجه شما حتی پس از مطالعه ی نوشتاری که ذکر کردید رفیق عزیز، نشان آن
است که ما با مساله ای بغرنج روبرو هستیم. باید بیش از این آن را شکافت. نه تنها
برای خودمان تودهای ها، که به ویژه برای توده های مردم که لاجرم اغلب تنها سطح
پدیده را مورد توجه قرار می دهند.
در پرسش شما دو نکته ی اساسی مطرح است. یکی مساله تعریف مارکسیستی- تودهای از
«تضاد اصلی»؛ دیگری شکل
تظاهر آن در ایران که شما آن را با برداشت از نظر من، پدیدهای «به دنبال
٬٬اعتراضات کارگری٬٬ می نامید».
رفیق گرامی سپیداری تعریف «تضاد اصلی» را به نقل از کتاب ماتریالیسم دیالکتیک
زنده یاد نیک آیین در مقاله خود ذکر کرده است. آموزگار تودهای ها نیز در رساله ی
درباره ی تضاد و اشکال آن، تعریف مارکس را با بیان او بازتاب می دهد.
طبق این تعریف، تضاد اصلی در جامعه تضادی است که حل آن «تکامل ماهوی کل» را
ممکن می سازد. تکامل ماهوی کل، نمیتواند تنها به ٬٬تکامل٬٬ شکل حاکمیت محدود و
فهمیده شود که می تواند با «طرد (برچیدن) نظام دیکتاتوری ولایی در ایران»
عملی می گردد. چنین تغییر عمده در ایران ولی «تکامل ماهوی کل» را ممکن نمیسازد
که در تغییر نظام سرمایه داری حاکم ریشه دارد. از این رو نمیتوان «طرد ولایت
فقیهه» را حل «تضاد اصلی» در ایران ارزیابی نمود.
رفیق گرامی سپیداری و شما محق هستید. بدون حذف دیکتاتوری، راه حل تضاد میان
کار و سرمایه در ایران گشوده نخواهد شد. اما این برداشت به جا نیست که
مبارزه برای تفهیم ضرورت حل تضاد کار و سرمایه، یعنی حل تضاد اصلی در شرایط کنونی
را باید به معنای پدیدار شدن «اپورتونیسم چپ» در ایران ارزیابی نمود و آن را از
این طریق مستدل دانست که به این نکته بی توجه است که نخست باید دیکتاتوری «طرد»
شود که به درستی شعار حزب توده ایران است!
مبارزه برای حل تضاد اصلی، مبارزه است با دیکتاتوری به منظور «طرد» آن! زیرا
دیکتاتوری ابزار تشدید استثمار کارگران و ایجاد وابستگی نواستعماری ایران به اقتصاد
سیاسی امپریالیستی است. مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگران هفت تپه، اهواز و دیگر
مراکز، شکل تظاهر تضاد اصلی همانقدر است که مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی نیز در
شرایط کنونی است. تشدید وجود و تأثیر تضاد اصلی در ایران «به دنبال ٬٬اعتراضات
کارگری٬٬» از پستو جامعه به روی صحنه آمده است و به مبارزه ی روز بدل شده است.
مبارزهای که پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- صنفی- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی
را به نمایش گذاشته است و قابل شناخت می سازد.
من در آن نوشتار این شناخت را توضیح می دهم. نظر من این نیست که تضاد اصلی
«بدنبال» اعتراضات کارگری ایجاد شده است و باید از این رو «اعتراض های کارگری را
دلیل اصلی مهم انتخاب این تضاد به عنوان تضاد اصلی» برشمرد که می نویسید. متأسفانه
برداشت جای نظر دقیق را در ارایه نظر گرفته است!
رفیق عزیز، طرد دیکتاتوری ولایی در ایران که با حل آن تضاد عمده ی روز حل می
شود، مبارزه ی دمکراتیک است.
زیرا در بهترین حالت قادر است تنها شکل حاکمیت را تغییر دهد. به آن
پایبندی به قانون را تحمیل کند. این خواست همه ی اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن
است و خواستی درست است. ولی حتی در صورت تحقق آن، که استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری
پیش شرط آن است و حزب توده ایران آن را به درستی ناممکن می داند، تنها حقوق
دمکراتیکِ قانونی مردم بر کرسی نشانده می شود.
لذا نمیتوان گذار از دیکتاتوری را حل تضاد اصلی ارزیابی نمود، گرچه میتواند
در صورت مبارزه ی آگاهانه ی طبقه کارگر و حزب آن و دیگر لایههای زیر فشار،
راهگشای حل تضاد اصلی، یعنی حل تضاد میان کار و سرمایه باشد. دفاع حزب توده ایران
از «شعار طرد رژیم ولایت فقیهه» از این رو شعاری ترقی خواهانه و درست است. شعاری
است که باید همه ی توپده ای ها برای تحقق آن مبارزه کنند.
درستی این گام در سیاست حزب طبقه کارگر ایران، اما به معنی تغییر تعریف علمی
از تضاد اصلی در فرهنگ مارکسیستی- تودهای نیست. احسان طبری آن را با نقل از نظر
از بانیان سوسیالیسم علمی در رساله خود توضیح می دهد. آنجا از «تناقض» صحبت به عمل
میآید که «تضادی ناسازگار» (مانند تضاد کار و سرمایه آشتی ناپذیر- آنتاگونیستی)
است، ولی ریشه آن به حل تضاد اصلی بر نمی گردد که با «تکامل ماهوی کل» واقعیت
همراه است. بلکه، آن طور که طبری با دقت نشان می دهد، ناسازگار یا آشتی ناپذیر شدن
سرشت تضاد دمکراتیک در ایران به رفتار خشن و بی مهابای «یک سوی تضاد»، یعنی سوی
رژیم ولایی در ایران باز می گردد. «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در
آورده است) تنها در ماهیت یکی از آنها [رژیم ولایی، بالایی ها، و نه در مضمون
«ماهوی کل» واقعیت جامعه ی ایرانی] مستتر است …» (طبری، نوشتههای فلسفی و
اجتماعی، ص ۱۱۰).
رفیق زیز این توضیح های آموزگار تودهای ها دقیق و موشکافانه است. باید به
عنوان تودهای جانبدار و مسئول آنها را دقیق مطالعه نمود و هضم فکری کرد.
حفظ زبان و تعریف علمی مارکسیسم- لنینیسم، رفیق عزیز پیش شرط جانبداری تودهای
در سیاست است. وسواس علمی برای حفظ تعریف مضمون ها در زبانِ علم مارکسیسم ضروری
است و باید با آن، آن طور که رفیق عزیز مهربان مجاز دانسته، «با بیرحمی» برخورد
انتقادی نمود.
با شناختی که از رفیق گرامی سپیداری دارم، تردید ندارم که او با دقت موشکافانه
برخورد خواهد نمود و تفاوت افتراقی شناخت از وحدت دو تضاد اصلی و عمده ی روز را
نشان خواهد داد که در شرایط مشخص کنونی ایران میان مبارزه علیه دیکتاتوری به مثابه
«ماسک دیکتاتوری سرمایه» و علیه «دیکتاتوری سرمایه» با تشدید استثمار نئولیبرالی
آن، ایجاد شده است.
نرگس محمدی، نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر محبوس در زندان اوین پس از عمل جراحی و بازگردانده شدن به زندان دچار عفونت پس از عمل شده است. گفته می شود این عفونت به دلیل محرومیت از داروهای آنتی بیوتیک بوجود آمده است. وی روز سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه جهت انجام عمل جراحی هیسترکتومی (خارج کردن رحم)، تحت الحفظ نیروهای امنیتی به بیمارستان منتقل و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، او بپس از عمل به زندان بازگردانده شد.
به گزارش هرانا، عصر امروز شنبه ۱۱ خردادماه ۱۳۹۸، تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی نایب رئیس در بند کانون مدافعان حقوق بشر در زندان اوین، از وخامت وضع جسمی همسرش و محرومیت دارویی وی در زندان، پس از انجام عمل جراحی که در روزهای گذشته انجام شده بود، خبر داد. تقی رحمانی، همسر این فعال حقوق بشر طی یادداشت کوتاهی در صفحه توییتر خود نوشت: “نرگس محمدی دچار عفونت بعد از عمل شده تا کنون داروی انتی بیوتیک به وی داده نشد است چرا؟ نرگس محمدی به تشخیص درخواست پزشکان برای مداوای به یک ماه مرخصی نیاز داشت که به زندان باز گردانده شد.”. نرگس محمدی روز سهشنبه ۲۴ اردیبهشتماه ۹۸، جهت انجام عمل جراحی هیسترکتومی (خارج کردن رحم) تحتالحفظ نیروهای امنیتی به بیمارستان اعزام شده بود. انتقال وی به بیمارستان در حالی صورت گرفت، که دادستانی تهران علیرغم پیگیری و درخواست مکرر خانواده و وکیل ایشان با مرخصی استعلاجی درمانی وی مخالفت کرده بود. وی نهایتا در تاریخ ۵ خرداد ۹۸، علیرغم نیاز به مراقبت های پزشکی به زندان بازگردانده شد. لازم به ذکر است که خانم محمدی در مدت تحمل حبس خود تنها از سه روز مرخصی بهرهمند بوده است. نرگس محمدی طی این سالها سه بار تحت عمل جراحی قرار گرفته و هر سه بار با همراهی نیروهای امنیتی و سختگیریهای خارج از عرف در بیمارستان بستری شده است. محمود بهزادی راد، وکیل مدافع نرگس محمدی پیشتر از موافقت مسئولان زندان و ضابطان پرونده نرگس محمدی با اعطای مرخصی استعلاجی به وی خبر داده و گفته بود که موضوع برای اتخاذ تصمیم نهایی به دادستان تهران ارجاع شده است. وی همچنین در اسفندماه ۱۳۹۷، از مخالفت رئیس بهداری زندان اوین با اعزام موکلش به بیمارستان خارج از زندان خبر داده و اعلام کرده بود که این امر غیرقانونی است زیرا رئیس بهداری زندان در جایگاهی نیست که بتواند بر خلاف دستور دادیار ناظر زندان عمل کند.
نرگس محمدی که از تاریخ ۱۵ اردیبهشت ١٣٩۴در زندان بسر میبرد، برای سه اتهام به ۱۶ سال زندان محکوم شده است. پنج سال برای ” اجتماع و تبانی علیه نظام” یک سال برای “برای تبلیغ علیه نظام” و ده سال برای تاسیس و همکاری با انجمن لگام، انجمنی برای لغو مجازات اعدام، مطالبهای که از سوی حکومت در ایران تحمل نمیشود. بنا بر ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی و با در نظر داشت «مجازات اشد»، نرگس محمدی باید ١٠ سال زندان را تحمل کند. خانم محمدی در تاریخ ۲۲ دیماه ۱۳۹۷ به همراه نازنین زاغری در اعتراض به چگونگی نحوه رسیدگی به وضعیت درمانی به مدت سه روزه دست به اعتصاب غذا زده و با وعده مساعد مسئولان زندان در تاریخ ۲۴ دیماه به اعتصاب خود پایان دادند.
سازمان ملل: جولیان آسانژ قربانی شکنجههای روانی است
نیلس ملتزر، بازرس ویژه حقوق بشر سازمان ملل میگوید بنیانگذار ۴۷ ساله ویکیلیکس به خاطر سالها زندگی در شرایط غیرانسانی و خودسرانه صدمات شدید روحی دیده است. دو پزشک متخصص در دیدار با آسانژ عوارض روانی را تایید کردهاند.
به گزارش دویچه وله، نیلس ملتزر، بازرس ویژه حقوق بشر سازمان ملل میگوید ارزیابی دو کارشناس پزشکی از وضعیت جولیان آسانژ، حاکی از آسیبهای شدید روانی اوست. ملتزر و این دو پزشک، سه هفته قبل (۹ مه/ ۱۹ اردیبهشت) آسانژ را در بازداشتگاه ملاقات کردهاند. ملتزر اعلام کرده که بنیانگذار ویکیلیکس در کنار مشکلات جسمی، از عوارض شکنجه روانی مداوم نیز در رنج است. او در توضیح این عوارض به استرس بالا، ترس و دلشوره مزمن و تروما (شوک و ضربه روحی شدید) اشاره کرده است. گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل میگوید آسانژ چهار سال در معرض رفتارهای “بیرحمانه، غیرانسانی، تحقیرآمیز یا تنبیهی” قرار داشته است. او آمریکا، بریتانیا، اکوادور و سوئد را به “پیگرد و آزار همدستانه” و تلاش مشترک برای “اهریمنسازی و منزوی کردن” آسانژ متهم کرده است. اگر بریتانیا آسانژ را به آمریکا تحویل بدهد، ممکن است حبسی طویل تا ۱۷۵ سال در انتظار او باشد و حتی در صورت اضافه شدن اتهامات تازه، به اعدام محکوم شود. آسانژ پیشتر گفته که با همه امکانات حقوقی، جلوی محکومیت خودش را خواهد گرفت.
تعویق بازپرسی از آسانژ شرایط جسمی آسانژ نیز به گونهای است که دادگاهی در لندن، روز پنجشنبه ۳۰ مه، جلسه بازپرسی از او به منظور تحویل به آمریکا را به روزهای بعد موکول کرد. آسانژ هم اینک دوران ۵۰ هفتهای محکومیت ناشی از نقض مقررات آزادی با وثیقه را سپری میکند. این حکم به هفت سال قبل باز میگردد که تحقیقات علیه آسانژ در بریتانیا جریان داشت، اما او که با وثیقه آزاد بود به سفارت اکوادور پناه برد. آسانژ ۱۱ آوریل ۲۰۱۹ و پس از آن دستگیر شد که سفارت اکوادور در لندن پناهندگی او را لغو و امکان ورود پلیس به ساختمان را فراهم کرد. یک روز بعد، تظاهراتی اعتراضی در مقابل دادگاه آسانژ برگزار شد. گزارشگران بدون مرز، حزب کارگر بریتانیا، سازمانهای حقوق بشری و چهرههای هنری و فرهنگی از سراسر دنیا این دستگیری و استرداد احتمالی آسانژ به آمریکا را محکوم کردند. ادوارد اسنودن نیز که شخصا برای افشاگریهایش تحت تعقیب آمریکا قرار دارد، بازداشت آسانژ را “روز تاریک آزادی مطبوعات” خواند. آمریکا جولیان آسانژ را، پس از آنکه او اسنادی محرمانه درباره جنگ عراق و افغانستان و نیز جنایات جنگی منتشر کرد، به انتشار مدارک محرمانه و نقض قوانین ضد جاسوسی متهم کرده است. صرفا یکی از اتهامها، یعنی توطئه برای استخراج اطلاعات از کامپیوترهای دولتی میتواند پنج سال حبس داشته باشد. جولیان آسانژ در سوئد نیز پروندهای مفتوح به اتهام “تجاوز جنسی” دارد. بنیانگذار ویکیلیکس میگوید این اتهامی ساختگی و سیاسی برای مسترد کردن او به آمریکاست و رابطه جنسی با زنی که مدعی تجاوز شده با رضایت خودش بوده است.
سه مصاحبه در باره مبارزه فرهنگی – نویدنو
مقدمه برای مقاله های نویدنو ۲ خرداد ۹۸، ۲۷ مه ۲۰۱۹
برنامه ی مبارزه فرهنگی حزب توده ایران در شرایط کنونی چیست، چه باید باشد؟
سه مقاله ی نظرگیر در نویدنو در ارتباط با عنوان مقالهای که در این نشریه انتشار یافته بود، مقاله ی: برایش چپ، حضور در برابر «حضور» انتشار یافته است (شماره ۱۰۰۱، دوم خرداد ۸۹). رفیق گرامی احمد سپیداری در باره ی اهمیت پژوهش در چپ، رفیق مهربان درباره ی ضرورت به روز بودن فعالان چپ در علوم اجتماعی و دانش کاربردی و رفیق مهران ماهور درباره ی اهمیت ارایه بدیل در فعالیت جنبش چپ نوشته اند.
رفیق عزیز مهربان و مهران ماهور عمده ترین نکتهای را مطرح ساختهاند که به نظر میرسد بتون آن را«سنگ بنای» بحث نامید. این پرسش در ارتباط قرار دارد با تنظیم برنامه ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی-افشاگرانه برای «چپ انقلابی». این پرسش اساسی را این دو رفیق با روشنگری درباره ی موضع طیف ٬٬چپ٬٬ از درون پرسش های نویدنو بیرون میکشند و به آن پاسخ می دهند. نظرات رفیق سپیداری حرکتی برای رسیدن به این پرسش دارا نیست.
بلاتردید حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران موضع «چپ انقلابی» را در ایران نمایندگی میکند که طیف چپ میکوشد آن را با انواع نام های من درآوردی کمرنگ کرده و به نفی آن بپردازد. لذا پرسش نویدنو که هر دو رفیق به آن اشاراتی نیز دارند باید تدقیق گردد.
بدیهی است که بدون وجود تصور واقعبینانه برای برای برنامه «چپ انقلابی» در زمینه نبرد فرهنگی، که در تنظیم آن باید شرایطی مورد نظر گرفته شود که مقاله ها نشان می دهند، نمیتوان پنداشت که طیف چپ سرگردان در ایران به ستاره ی راهنمای ضروری برای مبارزه فرهنگی خود دست یابد. نکتههای جالبی ار شرایط ایجاد سردرگمی این طیف زیر فشار نبود چنین برنامه ی شفاف و کارکردی نزد حزب طبقه کارگر ایران در هر سه مقاله ذکر شده است.
بدین ترتیب پرسش مشخص که می توان از بحثهای نظرگیر هر سه رفیق نظریه پرداز در ارتباط با «سنگ بنا» طرح نمود، در این پرسش خلاصه میشود و تبلور مییابد که برنامه ی مبارزه فرهنگی حزب توده ایران در شرایط کنونی چیست، چه باید باشد؟
آیا میان مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی در جامعه گسستی محتوایی و مضمونی وجود دارد؟ و یا این دو مبارزه بخشهای جداناپذیر را در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می دهند؟ باید اذعان داشت که این پرسش ها پرسش هایی هستند که میتوان طرح آنها را طرح بر مبنای «عادت به کلیشه های سنتی» ارزیابی نمود که رفیق عزیز مهربان آن را به درستی به عنوان نمود «سکتاریسم» در جنبش چپ مطرح میسازد. به سخنی دیگر میتوان طرح این پرسش ها را واکنشی لجوجانه در برابر شرایط نامساعد نیز ارزیابی نمود که میتواند بازتاب «بحران نظری- سیاسی در سطح جهان» و «سرکوب گسترده چپ در ایران ..» و «ترکیب بد آهنگ نظری ولایی- مذهبی و نئولیبرالی حاکم بر کشور ..» دانست.ولی آیا به این علت «کلیشه های سنتی» از اعتبار ساقط شده اند؟ بیاعتباری آنها به اثبات رسیده است؟
به نظر میرسد باید درستی تـز بیاعتبار شدن «کلیشه های سنتی» را در ابتدا به اثبات رساند. آیا بحث و گفت گوی مشخص در این زمینه انجام شده است؟ آیا شرایط متناسب دیالکتیکی در درون حزب توده ایران در ارتباط با اصل پراهمیت لنینی «سانترالیسم دمکراتیک» آنچنان است که بتوان بر نادرستی «کلیشه های سنتی» باور داشت و به درستی بیاعتبار شدن آن رأی داد؟
بدین ترتیب میتوان کل کوشش پراهمیت نویدنو را در این نکته و طرح این پرسش اساسی خلاصه نمود که آیا بدون وجود برنامه ی پیش گفته ی حزب طبقه کارگر ایران، امکانی برای جلب طیف ٬٬چپ٬٬ ایران به مبارزه ی فرهنگی- طبقاتی در ایران امروز وجود دارد؟ در ایرانی که تناسب قوا برای تبلیغات و فعالیت رسانه ای به طور عمده به سود بورژوازی وابسته به اقتصاد امپریالیستی حاکم است؟
نویدنو روند گفت و شنفت کنونی را زیر فشار شرایط حاکم به دو بخش ٬٬خودی و غیرخودی٬٬ تقسیم کرده است که قابل درک است. نویدنو به منظور مستدل ساختن کارکرد خود مینویسد تن دادن به این شیوه اجباری است زیرا «بسیاری از امکانات که خود یکی از محدود کننده های حوزه عملی چپ» است وجود ندارد. بدیهی است که نمی توان با «میزگرد» از کنار امکانات محدود کنند عبور کرد. ولی حزب توده ایران میتواند با اتخاد دیالکتیک متناسبِ شرایط فعالیت در داخل و خارج از کشور، به دوگانگی ضرور پاسخ شایسته بدهد. تحمیل شرایط داخل را به شرایط متفاوت در خارج از کشور نباید به علت محدودیتهای قابل فهم تسری داد. تضاد موجود تنها با یافتن چنین دیالکتیکی قابل حل است. به بی راهه نباید رفت!
نکته ی پراهمیتی در نوشتههای مطرح می شود، به طور عمده توسط دو رفیق آخر در ارتباط با شرایطی مطرح میگردد که اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال در ایران برای سخت کردن فعالیت فرهنگی- طبقاتی حزب طبقه کارگر ایجاد نموده است. در عین حال با توجه دادن رفیق عزیز ماهور به امکان سواستفاده ی راست افراطی در ایران، همچو در کشورهای سرمایه داری دیگر برای سواستفاده از شعارهای ٬٬چپ٬٬ درباره ی عدالت اجتماعی، آن طور که «احمدی نژاد در دور اول» انتخابات ریاست جمهوری «موفق به جذب بخش قابل توجهی از اقشار فرودست شد»، دو کمبود اساسی در فعالیت حزب طبقه کارگر برجسته می شود. اول، همانطور که اشاره شد، نبود یک برنامه جامعه روشنگرانه- افشاگرانه ی ترویجی- تبلیغی است که میتواند ستون فقرات جلب طیف چپ را نیز تشکیل دهد. دیگری این واقعیت است که نبود چنین برنامه ی تعریف شده و دنبال شده توسط «چپ سنتی» با انقلابی، توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، خود به عامل تسهیل کننده برای بازده سیاست نئولیبرال اسلامی به سود طبقات حاکم بدل شده است. این کمبود همچنین به سرگردانی طیف ٬٬چپ٬٬ دامن زده است.
این سویه پراهمیت مبارزه را باید درست با توجه به بحرانی که چپ انقلابی پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد شوروی گرفتار آن است، برجسته ساخت. من تردید ندارم که اگر روح رفقایی که در سوگ آنها نشسته ایم، میتوانست سخن بگوید، در تأیید این وظیفه سخن می گفت. در تأیید تشدید پایبندی به وظایف سوسیالیستی حزب سخن می گفت. طبری آن را در شعر زندانش پیش از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی فریاد زده است: به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانههای سرد و حقیرتان، به دستهای ز فقر بسته تان، به گناه بیگناه کودکان یتیم تان، و اشک های پنهان و آشکار همسران تان .. به رنجهاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به خانههای سرد و حقیرتان، سوگند به کودکان تان که به تکه تانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بیتفاوت نخواهم زیست! (ا ط پیمان، شعر زندان). همین مضمون را فیلسوف معاصر آلمانی که چند سال پیش به ابدیت پیوست، هانس هینس هولس نیز در کتابکمونیست ها امروز، حزب و جهان بینی آن توضیح میدهد و خواستار پایبندی به «کلیشه های سنتی» می گردد. این کتاب که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۵ نگاشته شده است، بر اهمیت داشتن برنامه انقلابی حزب کمونیست پای می فشارد و آن را پیش شرط پراهمیت برای پایان بخشیدن به پیامدهای یورش ارتجاع اعلام می کند.
باید سطح واقعیت نبرد طبقاتی را در ایران به زمینه اصلی برای تنظیم برنامه مبارزه ی طبقاتی- فرهنگی بدل نمود. این نکته را رفیق عزیز مهران ماهور بر پایه نظرات گرامشی در مقاله اش نشان میدهد و به درستی ضروری ارزیابی می کند. رفیق ماهور با هشدار نسبت به «ذهن» توده ها و دوری از «شیوه های آکادمیک»، خواستار «پرهیز از تقلیل نویسی» میشود و در عین حال برجسته میسازد که «باید نسبت به اشاعه فرهنگ پیشرو مبادرت کرد.» رفیق ماهور به منظور ارایه مضمون «فرهنگ پیشرو» برجسته میسازد که «اما نکته بسیار مهم از منظر گرامشی این است که در فرایند نباید به توضیح سطح پایینتر از آگاهی عمومی نزول کرد. بلکه باید مطالب ٬٬اندکی٬٬ بالاتر از سطح درک توده ها باشد تا به پیشرفت کمک کند».
شعار عمومی مبارزان در نبرد طبقاتی جاری در ایران علیه اقتصاد نئولیبرال که در نوشتهها به آن بسیار اشاره شده است، خواستار پایان بخشیدن به برنامه امپریالیستی- اسلامی خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی است که همراه است با تشدید استثمار و ایجاد بحران همه جانبه و ژرف شونده در ایران. آیا به این سطح از آگاهی توده ها در مبارزات ترویجی- روشنگری طبقاتی- فرهنگی به اندازه ی کافی توجه داریم؟ باید تردید داشت! رفیق عزی آبی در ابرازنظری خواستار توضیح درباره ی هژمونی طبقه کارگر در مرحله کنونی است. آیا این خواستی واقعبینانه نیست برای شناخت نیاز روز به منظور ارتقای سطح آگاهی طبقاتی- فرهنگی در ایران؟
توده ای ها – فرهاد عاصمی
در برآیش چپ :
حضور در برابر «حضور»-2
نویدنو : در ادامه طرح بحث « حضور در برابر”حضور” – در بر ایش چپ »
برآن بودیم تا در مرحله اول میز گردی بین رفقای خودمان برگزار کنیم و در مراحل
بعدی به دیگران رجوع نموده و زوایای مختلف موضوع را مورد بحث قرار دهیم . در اولین
گام به خاطر نبود بسیاری از امکانات – که خود یکی از محدود کننده های حوزه عمل چپ
است – تشکیل میز گرد عملا مقدور نشد . از این رو پرسش اول را با تعدادی از رفقا ،
از جمله احمد سپیداری ، مهربان و مهران ماهور در میان گذاشتیم و نظر آن ها را به
صورت کتبی دریافت کردیم . در این قسمت پاسخ این رفقا را به اولین پرسش می خوانید .
امیدواریم در ادامه بتوانیم با استفاده از امکانات بهتر شرایط مساعد تری برای
گرفتن و انعکاس نظر رفقا داشته باشیم .
پرسش : رفیق گرامی ، گفتگو را با یک پرسش سر راست و کوتاه آغاز می کنیم . چرا
همه تلاش و کوشش چپ به حوزه سیاسی منحصر شده است و توجه به حوزه های دیگر مثلا
فرهنگی ، اجتماعی و سبک زندگی یا وجود ندارد یا بسیار اندک است؟
احمد سپیداری :
با سلام خدمت شما و خوانندگان محترم سایت
مطلبی که نوشتهاید- حضور در برابر حضور- سرشار از دلنگرانی بخشی از چپهاست
و مطرح کردن سوال های درست حتی بدون آنکه جواب کاملی برای آن متصور باشیم، کاری ست
ضرور و ارزشمند. گاه سوال مهمتر از جواب است، چون ما را به تلاش وارمی دارد.
مواردی که طرح شده البته متعدد است و آنطور که من درک می کنم از این قرار است:
لزوم گستردگی حوزه فعالیت چپ و عدم تمرکز بیش از حد بر روی مسائل سیاسی، وزن و
اعتبار کمِ عملکرد چپ در حوزه های غیر سیاسی، برخورد چپ به مسائل اجتماعی در کشور،
فردیت گرایی، فرهنگ، رسانه، انتشارات، الگوی زیست و … . این ها هر کدام بحثی مستقل
را می طلبد که بعید می دانم در یک مصاحبه بشود به آن ها پرداخت.
پرسش مشخصی که اکنون مطرح کرده اید به نظر من بسیار مشخصتر است. فکر نمی کنم
در ضرورت کار فرهنگی ترقیخواهانه در جامعه تردیدی وجود داشته باشد. هیچ نیروی چپی
هم آن را انکار نمی کند. بسیاری از نیروهای چپ هم به نوعی از کارهای فرهنگی مشغول
اند. برخی شاعرند، برخی داستان و خاطره می نویسند، و از میان کسانی که من می شناسم
برخی اهل موسیقی اند و به کار نقاشی و عکاسی و … مشغول اند و بسیاری هم گروه های
کتابخوانی براه انداخته اند. به شبکه های مجازی هم که نگاه کنیم بسیاری از فعالان
چپ این شبکه ها در گردآوری فرهنگ ترقیخواهانه و ترویج آن تلاش می کنند. اغلب هم
این حجم و کیفیت از کار فرهنگی در کنار کار سیاسی را کافی می بینند. اما سوال آن
است که آیا با این کارها فرهنگ چپ آفریده می شود؟
فرهنگ مسلط البته در همیشهی تاریخ، فرهنگ حکومتی بوده است. نیروهای آلترناتیو
حداکثر میتوانند خرده فرهنگ های مورد نظر خود را بیافرینند و آن را ترویج کنند.
اما مورد پرسش و تردید قرار دادنتان، بدین معنی که تا چه حد قادر به خورده فرهنگ
سازی چپ بوده ایم و اینکه آیا این آثار و این فعالیت های فرهنگی کارش را می
کند یا نه – بدانگونه که من می فهمم- درست و تامل برانگیز است.
در سال ۶۰ که در زندان اوین بودم، یک واحد فرهنگی سیار وجود داشت که علاوه بر
قرآن و کتاب های دعا و رساله، کتاب های دیگری در رد مارکسیسم و اسلام شناسی و…
داشت. اگر کتابی می خواستیم، می توانستیم آن ها را سفارش بدهیم تا برایمان به اطاق
های در بسته بیاورند. یک بار من از جوان ریشوی «فرهنگی کار» پرسیدم: شما کتاب
داستان ندارید؟ پاسخش این بود که کتاب «داستان راستان» مطهری هست و می تواند
بیاورد. به احترام گفتم آیا کتاب داستان دیگری دارید بیاورید. با تعجب مدتی مرا
نگاه کرد و گفت: «مگر داستان نخواستی؟ کتاب داستان راستان داریم؛ برایت می آورم.
اسمت را بگو یادداشت کنم. بسیار کتاب خوبی ست.» از چهره اش بر می آمد که واقعا نمی
داند داستان یعنی چه و داستان راستان را هم برای آن داستان می داند که رویش نوشته
«داستانِ راستان».
این در حالی بود که بیرون از زندان در شهر، صدها کتاب، قصه، نمایشنامه، شعر، و
رمان و … ارزندهای در بین چپ ها دست به دست و خوانده شده و مورد بحث قرار می
گرفت که تفکر، مبارزه و الگوهای زیستی مبارزان چپ در ایران و در سراسر جهان را
میان مخاطبان می برد.
مجموعهی انتشارات ترقیخواهانهی چپ در دوران بعد از انقلاب که توده ای ها به
حق نقش بی بدیلی در آفرینش، ترجمه و تهیه و توزیع آن داشتند، یک نسل از مبارزان را
پرورش داد و باعث شد حزب که پایگاه اجتماعی اش پس از سال ها سرکوب و بدنام سازیِ
سازمانیافته محدود شده بود، وسیعا رشد و گسترش کند و نیروی بزرگی از چپ را به سوی
خود جلب نماید. وارد این بحث نمی شوم که برخی هامان بعد از این چهل سال پر فراز و
نشیب انتقادات جدی به آن نوع سوسیالیسم و نحوه تبلیغ و ترویجش داریم. در هر حال در
طیف چپی که ما بودیم و بزرگ ترین طیف چپ هم بود، کمتر کسی حس می کرد نیازهای
فرهنگی اش تامین نمی شود و همه چیز به سیاست خلاصه شده است. از طرف دیگر، کار
اجتماعی و فرهنگی به نوبهی خود پیشرو جذب افراد به نگرش های تازهی سیاسی بود و
در آن جهت با موفقیت کار می کرد.
بله، به خوبی می شود حس کرد که امروز علیرغم کار و فعالیت بزرگی که در شبکه ها
جاریست، چنین حال و وضعیتی نداریم. اما آیا این براستی به دلیل کمکاری فرهنگی
ست؟ آیا آفرینشها کم است یا آثار فرهنگی گذشتهای که ترویج می شود، تاثیرگذاری
آن دوران را ندارد؟ خوب باید پرسید چرا پیام های چپ و محتوای کاری که عرضه می شود
آن جذابیتها را ندارد؟
پاسخ به این سوال ها آسان نیست. برای پاسخ به این سوال باید «فرهنگ»، «رسانه»،
«هنر و ادبیات» و دیگر مقولاتی که در نوشته بر آن تاکید شده و نقش آن ها در ایجاد
الگوی زیست را به شکل علمی باز شناخت و از این شناخت برای پاسخدهی بهره گرفت. به
نظر من یکی از نارسایی های بزرگ امروز ما این است که فکر می کنیم «این ها را که می
دانیم»، اما متاسفانه بطور شایسته نمی دانیم. وقتی جوانترها به ما چپها میگویند:
«چرا در مارکسیسم شما همه چیز به سیاست و اقتصاد خلاصه شده» پاسخ ما معمولا این
است که نه چنین چیزی نیست. ما به نقش محوری اقتصاد سیاسی باور داریم؛ ما تاثیر
روبنا بر زیر بنا را انکار نمی کنیم؛ این تاثیر گاه بسیار هم پراهمیت است و مارکس
و لنین بارها بر آن تاکید کرده اند. نقل قولهایی هم داریم که از آن بزرگان یا
استاد طبری و دیگر اندیشمندان چپ ارائه کنیم. برخیمان که پر مطالعه ترند به آثار
گرامشی و … دیگران هم استناد می دهند که روی فرهنگ و تاثیراتش بر جامعهی طبقاتی
نظراتی داده اند. به انتشارات سالهای اخیر هم که نگاهی بیندازیم، کتاب های ارزندهی
بسیاری در زمینهی فرهنگ و دیدگاه های چپ در مورد آن را مشاهده می کنیم. در همهی
آن ها هم یک چیز مشترک است. همه قدیمی هستند و به دوران های دیگری تعلق دارند که
هنوز شناخت علمی بشریت از نحوه کارکرد فرهنگ و «فرهنگ سازی» مراحل بسیار ابتدایی
ای را می گذراند. بازگشت به گذشته و بازخوانی آن البته کاری ست ضروری و قابل
ستایش، اما متاسفانه این کار جای بازگشت به علم روز و بازشناسی علمی آینده را
گرفته است. حال آنکه پاسخ بسیاری از سوال های ما در گذشته وجود ندارد و هر چه
بگردیم چیزی را پیدا نمی کنیم. برای مثال در زمان مارکس، لنین، و حتی گرامشی و
دیگر بزرگان، هنوز روانشناسی علمی شده ای وجود ندارد. علوم شناختی[2] وجود ندارد. وقتی در مورد
روانشناسی با بسیاری از چپ ها صحبت کنیم، برای شما از پائولوف می گویند و در
همانجا متوقف می شوند. حال آنکه بزرگ ترین تحقیقات انجام شده که این دو عرصه را به
علم تبدیل کرده مربوط به دو سه دههی اخیر و بویژه یک دههی گذشته است که با کمترین
کار پژوهشی چپ و بویژه کمونیست ها پس از فروپاشی نظام سوسیالیستی سابق در این
زمینه ها روبرو بوده ایم.
حال تصور کنیم که شناخت کارکردهای فرهنگ، درست مثل اقتصاد به یک علم تبدیل شده
باشد و کسانی با شناخت این علم و بکارگیری آن در خدمت قدرت های حاکم، فرهنگ سازی و
کنترل اجتماعی را در ابعادی به کلی متفاوت با گذشته به دست گرفته باشند و با
تلویزیونهای چند رسانه ای برخوردار از نظرسنجی دقیق لحظه ای و تمرکز شدت مالکیت
رسانه ها که چیزی فراتر از رسانه اند و انتشارات بسیار گسترده و همسو و … فضای
فرهنگی جوامع را کنترل و مهندسی کنند، خوب صحنه ای که مشاهده می کنیم چه خواهد
بود؟ آیا همانی نیست که شما و من می بینیم و فریادمان از آن به آسمان بلند
است؟ حالا بگوییم علوم رسانهای، بگوییم علم روانشناسی، بگوییم بازاریابی
سیاسی و … علوم بورژوازی هستند و با این کلام خود را بهکلی از آن ها بینیاز
اعلام کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ این هاست که تسلط سرمایه داری بر فرهنگ و
الگوی زیست بویژه نسل های جدید جوامع را به این حد رسانده است و ما تا بر آن تسلط
نیابیم و آلترناتیو خود را نیافرینیم، قادر نخواهیم بود با آن مقابله کنیم.
خوب وقتی هم مطرح می کنی و بر این ضعف بینش و رفتار رسانهای دست می گذاری و
انتقاد می کنی، پاسخت چیست؟ می گویند این ها افکار بورژوایی ست؟! آیا این بدان
معنی نیست که چون پژوهش های ضرور برای آشنایی و بکارگیری این علوم کمتر صورت گرفته
و چپها آلترناتیوی در برابر سرمایه داری حراستی معاصر که دارد با بههم زدن تعادل
دانایی در جامعه به نفع سرمایه داری، کنترل رفتار انسان ها را به سطح نوینی می
رساند، نمی بینند، به یک باره صورت مسئله را هم پاک می کنند و کل این علوم را
«بورژوایی» اعلام می کنند. سرمایه داری قطعا مهر خود را بر هر علمی می کوبد و آن
را در جهت نیازهای حاکم بسط می دهد و بکار می گیرد، اما مگر با فیزیک، شیمی، پزشکی
و … همین کار را نمی کند؟ آیا می شود گفت این ها علوم بورژوازی هستند و باید ذهنمان
را از آنها دور کنیم و ما نیازی به آن نداریم؟
خوب می شود پرسید پس علوم سوسیالیستی کدامند؟ شناختشناسی سوسیالیستی امروزین
چیست، علوم رسانه ای سوسیالیستی امروزین چیست؟ اینجاست که کار پژوهشی در میان چپ
ها اهمیت جدی پیدا می کند و متاسفانه بازتابی نمی بینیم.
همانطور که گفتم، این روزها بخش بزرگی از روشنفکران چپ، چه متشکل در احزاب و
سازمان ها و چه فعالان غیر متشکل حزبی و سازمانی مشغول بازگشت به تاریخ برای پیدا
کردن ضعف ها، نارسایی ها و علل شکست های چپ و یا بازتاب ارزشهایی هستند که هویت
چپها را شکل داده است و بیشتر کار تازهی فرهنگی ما در این زمینه است. این
اقدامات علیرغم ارزشمندیاش، کاری که از آن توقع می رود را نمی کند و به نظر من
نخواهد کرد. ما به ارتقائی در نظام فکری خود تقریبا در بیشتر عرصه نیاز داریم و
هنوز متاسفانه آن را آنطور که شاید و باید درک نکرده ایم.
نویدنو : در ادامه طرح بحث « حضور در برابر”حضور” – در بر ایش چپ »
برآن بودیم تا در مرحله اول میز گردی بین رفقای خودمان برگزار کنیم و در مراحل
بعدی به دیگران رجوع نموده و زوایای مختلف موضوع را مورد بحث قرار دهیم . در اولین
گام به خاطر نبود بسیاری از امکانات – که خود یکی از محدود کننده های حوزه عمل چپ
است – تشکیل میز گرد عملا مقدور نشد . از این رو پرسش اول را با تعدادی از رفقا ، از
جمله احمد سپیداری ، مهربان و مهران ماهور در میان گذاشتیم و نظر آن ها را به صورت
کتبی دریافت کردیم . در این قسمت پاسخ این رفقا را به اولین پرسش می خوانید .
امیدواریم در ادامه بتوانیم با استفاده از امکانات بهتر شرایط مساعد تری برای
گرفتن و انعکاس نظر رفقا داشته باشیم .
پرسش : رفیق گرامی ، گفتگو را با یک پرسش سر راست و کوتاه اغاز می کنیم . چرا
همه تلاش و کوشش چپ به حوزه سیاسی منحصر شده است و توجه به حوزه های دیگر مثلا
فرهنگی ، اجتماعی و سبک زندگی یا وجود ندارد یا بسیار اندک است؟
پاسخ : در بخش اول پرسش فرض بر این
است که همهی تلاش و کوشش چپ به حوزه سیاسی منحصر شده و حوزه های فرهنگی ،
اجتماعی و… از سوی چپ مورد بی توجهی قرار گرفته اند ، اما با قید “بسیار
اندک ” در انتهای پرسش به نظر می رسد که رفقای نوید نو نیز در نسبت
دادن “همه”تلاش و کوشش چپ به حوزه سیاسی دچار تردید هستند و ترجیح می
دهند حداقل سهم کمی را برای آن در نظر بگیرند. این نکته از آن رو اهمیت دارد که می
تواند در بردارندهی توجه به برخی واقعیتها در ارتباط با شرایط و کنشگری چپ
باشد.
برای پاسخ گفتن به این پرسش لازم است پیش از هرچیز با این موضوع تعیین تکلیف
شود که وقتی از چپ سخن گفته می شود، در واقع کدام نیروی اجتماعی و سیاسی مد نظر
است؟ آیا چپ منحصر به جریانات و احزاب سیاسی متشکل و شناسنامه دار است،
یا چپ های غیرمتشکل و پراکنده و غیرمرتبط با احزاب و سازمان های چپ که
تعدادشان می تواند به مراتب بیش از چپهای مرتبط با این سازمان ها و احزاب باشد،
نیز چپ محسوب می شوند؟ با این تعریف ، چپ های زیادی داریم که کار سیاسی و
تشکیلاتی به معنای خاص کلمه نمی کنند اما در گروه های کوهنوردی، انجمن های مدنی ،
نهادهای زیست محیطی، انجمن های فرهنگی و هنری ، نهادهای ورزشی، عرصه رسانه و
مطبوعات ، برگزاری و مشارکت در شب های شعر و حتی فضاهای مختلف کسب و کار و… حضور
دارند و فعالند ، شعر می سرایند، داستان می نویسند، ترجمه می کنند ، در فضای
موسیقی ، سینما و تئاتر و… کار می کنند و…
نمی توان از جنبش کارگری موجود مشخصا به عنوان بخشی از جنبش چپ سخن گفت اما بر
این امر چشم پوشید که فعالان چپی هستند که در سازماندهی و هدایت این جنبش اجتماعی
و کارگری به صورتی فعال مشارکت دارند، این حقیقت را از روی شعارهایی
مانند “نان، کار، آزادی ” که در بسیاری از این
اعتراضات کارگری مشاهده می شود، می توان دریافت.
بدین ترتیب پیش فرضی که بخش نخست پرسش بر آن اتکا دارد، به نوعی مبتنی بر
تعریف محدودتری از چپ است که ظاهراَ این افراد و فعالیتهایشان را پوشش نمی دهد. در
اینجا یک نکته کلیدی وجود دارد و آن اینکه آیا این طیف غیر متشکل و عملا موجود
اجتماعی را که خود را چپ می داند، نوستالوژی گذشته را با خود حمل می کند، و…و به
اقتضای زیست در جامعه ای با این محدودیت ها، ناگزیر از تعامل با مناسبات اجتماعی،
اقتصادی و فرهنگی و سیاسی آن بوده و همزمان بدش نمی آید که خود را نیز متعلق به چپ
جساب کند و به همین دلیل نیز اقدام به برخی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی در
این زمینه هم می کند، باید از تعریف چپ خارچ کرد یا آن را هم بخشی از چپ محسوب
کرد؟ در پاسخ به این پرسش باید به این نکته نیز توجه داشت که بورژوازی و مدافعان و
نظریه پردازان آن بدشان نمی آید که دامنه تعریف فعالان چپ به طیفی بسیار کوچک از
فعالان چپ که اساساَ از فرصت عرض اندام در فضاهای اجتماعی ، سیاسی و
فرهنگی برخوردار نیستند و به همین دلیل نیز نتوانسته اند در این حوزه ها گفتمان
خود را به عنوان آلترناتیو و به شکلی مؤثر مطرح کنند، محدود شود و اگر هم بتوانند
این طیف را در صفر ضرب کنند.
اهمیت موضوع بحث از آن روست که طیف نیروهای چپ از نظر اجتماعی گسترده است و
حاملان این گرایشات توسط بخش هایی از جامعه ، به عنوان نمایندگان چپ شناخته
می شوند! اتفاقاَ این بخش از نیروی چپ نه تنها بر کار سیاسی متمرکز نیست بلکه
آشکارا از آن اجتناب نیز می کند . اگر هم گاه در حوزه ی سیاسی اقدام به کنشگری می
کند، در واقع این کنشگری اساسا در حوزه رویکردهای اصلاح طلبانه موجود (که به دلیل
فضا و ساختار سیاسی بسته کشور از پارلمانتاریسم نیز فاصله بسیار دارد ) عمل می
کند. به هر صورت در کنار چپ انقلابی ، طیفی از چپ نیز در داخل و خارج کشور داریم
که خود را نماینده نوعی سوسیال دموکراسی و بلریسم در ایران می دانند و….
در طیف گسترده و متنوعی که خود را چپ تصور می کند، البته کار اجتماعی ، فرهنگی
و… نیز انجام می شود. اما اگر تعریف چپ را محدود به چپ انقلابی کنیم،
موضوع پرسش بیشتر به چشم میآید و کاستی های جدی در حوزه های فرهنگی و
اجتماعی در فعالیت آن بیشتر جلب توجه می کند که به نظر نمی رسد مختص به جامعه
ایران هم باشد.
دستاورد چپ در هنر و ادبیات جهانی نیز قابل قیاس با دهههای پس از جنگ جهانی
دوم نیست . اگر آن توازن قوای اجتماعی و سیاسی از یک سو محصول کار سیاسی و فرهنگی
دامنه دار چپ در آن دوران درخشان از فعالیت چپ انقلابی بوده است، از سوی
دیگر آثار درخشان و غول های آن دوره نیز به نوعی محصول آن شرایط سیاسی و اجتماعی و
توازن قوای اجتماعی آن دوران بوده اند. ما امروز دیگر در جهان نیز به راحتی شاهد
آثاری چون جان شیفته و ژان کریستف و نویسندگان نامداری چون رومن رولان نیستیم!
از این رو توجه نوید نو به این کاستی از این زاویه دارای اهمیت است که چپ برای
کسب هژمونی نظری بر گفتمان بورژوایی و خرده بورژوایی و به عبارت درست تر و امروزی
تر فرهنگ نئولیبرالی یا نئولیبرالیسم فرهنگی نیازمند آن است که گفتمان متقابلی را
در حوزه های اجتماعی و فرهنگی ارائه دهد که نه تنها برای کارگران بلکه برای توده
های وسیع مردم زحمتکش یعنی اکثریت عظیم جامعه جذاب باشد. در واقع نمی توان امیدوار
به برتری یافتن بر بورژوازی در حوزه سیاسی بود اما حوزههای فرهنگی و اجتماعی را
به آن ها واگذاشت! اگر چه بر این حقیقت نیز نباید چشم پوشید که بدون برخورداری از
قدرت سیاسی ، چپ از ابزار ، منابع و امکانات لازم و کافی برای خلق آثار فرهنگی و
هنری و فعالیت های اجتماعی و چیرگی بر گفتمان فرهنگی و اجتماعی بورژوازی
برخوردار نیست.
مختصات امروز چپ در ایران را می توان متاثر از مجموعه عواملی دانست که در دهه
های گذشته در سطح جهانی و ملی بر آن تاثیرگذار بوده اند. بحران نظری و فکری ایجاد
شده پس از فروپاشی در بین فعالان چپ در سراسر جهان ، در ایران نیز کاملا مشهود شد.
همزمانی این واقعیت با جهت گیری نئولیبرالی حاکمیت در ایران که به ترویج گسترده آثار
فرهنگی و رویکردهای اجتماعی نئولیبرالی در تمام عرصه ها از طریق خلق و توزیع آثار
فرهنگی و اجتماعی و جریان سازی های فکری بسیار فراوان با ویژگی مشترک ضد
کمونیستی همراه شد، فضایی را ایجاد کرد که بر خلاف سال های ابتدایی پس از انقلاب
که تعلق به اندیشه چپ نوعی نماد روشنفکری و…تلقی می شد، به نشانه ای از تحجر و
ارتدوکسیسم و … در محافل علمی و آکادمیک، هنری و فرهنگی و اجتماعی تبدیل
گردید.
به این وضعیت باید واقعیت دردناک چپ کشی در دهه ۶۰ در ایران را افزود که
بسیاری از برجستهترین نویسندگان و هنرمندان و فعالان چپ را از جامعه گرفت. البته
این سرکوب به دهه ۶۰ نیز محدود نشد و در دهه های بعد نیز با ترور و زندان و اخراج
و… فعالان چپ ادامه پیدا کرد. این مجموعه شرایط ضربات سنگینی به چپ وارد
کرد و گسستی در اندیشه و گفتمان فرهنگی و اجتماعی و نیز سیاسی چپ ایجاد کرد که
به نظر نمی رسد در هیچ جای دیگر جهان در این دوره رخ داده باشد. و این در
حالی است که بورژوازی در سطح جهانی به گسترده ترین شکل به استفاده از دستاوردهای
علوم انسانی و اجتماعی در راستای تامین منافع خود اقدام کرد . استفاده از دانش
مدیریت به طور کلی و به ویژه مارکتینگ، برندینگ و… بر بستر پیشرفت های چشمگیر و
درخشان فناوری اطلاعات و ارتباطات و سایر پیشرفت ها در حوزه های علوم انسانی و
اجتماعی به صورت کاربردی و نیز حاکمیت انحصاری بر رسانه های جریان اصلی که
دامنه تأثیر گذاری آن در این بستر ارتباطی جدید بسیار افزایش یافته است، بورژوازی
و چپ ستیزان را قادر به تاثیر گذاری گسترده بر اذهان توده های مردم کرد.
با این وجود اگر بخواهیم به صورت خلاصه به عوامل موثر بر چرایی عدم توجه و
تمرکز چپ بر حوزه های فرهنگی و اجتماعی اشاره کنیم، موارد زیر را می توان
مورد توجه قرار داد:
– بحران نظری و سیاسی چپ در سطح جهان
– سرکوب گسترده چپ در ایران و حذف فیزیکی بسیاری از
اندیشمندان ، نویسندگان و فعالان چپ که عملاَ نوعی گسست در کنش گری سیاسی و
نیز فرهنگی و اجتماعی چپ در کشور ایجاد کرد.
– ترکیب بد اهنگ نظری ولایی – مذهبی و نئولیبرالی حاکم بر
کشور که به عامل بازدارنده جدی برای حضور نیروهای چپ در حوزه های فعالیت های
اجتماعی، آکادمیک ، هنری و…. تبدیل شد. و این در حالی است که طی دهه های گذشته
انواع آثار فرهنگی و گرایشات اجتماعی بورژوایی ضد چپ نه تنها با محدودیت مواجه
نشدند، بلکه حاملان این گرایشات از فرصت ها ، منابع و امکانات قابل توجهی نیز به
ویژه در فضاهای آکادمیک وهنری کشور برخوردار بوده اند. این
شرایط فضای مناسبی را برای ترویج و تسلط اندیشه ها و ارزش های
فکری و فرهنگی نئولیبرالی در حوزه های مختلف اجتماعی ، فرهنگی و ….فراهم کرد و
برای چند دهه چپ را در موضع تدافعی و استراتژی بقا قرار داده بود که البته
اینک این فضا در حال برگشتن است.
– سکتاریسم مزمن و ریشه دار به عنوان یک ویژگی عمومی و رایج
در بین نیروهای سیاسی و حاملان اندیشه چپ و عادت به کلیشه های سنتی ای که مانع
کمترین هماهنگی نه تنها در حوزه های سیاسی بلکه در حوزه های اجتماعی و
فرهنگی در بین فعالان چپ بوده و فضاهای عمومی را به راحتی در اختیار نئولیبرالیسم
فرهنگی و ضدارزش های اجتماعی آن قرار داده است.
– به روز نبودن بسیاری از فعالان چپ در حوزه علوم اجتماعی و
دانش های کاربردی در این حوزه ها و اصرار آن ها بر رویکردهای تبلیغی و ترویجی
متعلق به گذشته که از کارایی و اثربخشی مناسبی برای فضاهای زندگی اجتماعی و فرهنگی
و رسانه ای و ارتباطی امروز برخوردار نیستند. و این واقعیت، این ذهنیت را تقویت می
کند که چپ به کار اجتماعی و فرهنگی بها نمی دهد. چپ در این حوزه نیاز شدید
به آموختن و به روزکردن خود و نیز آموختن از بورژوازی دارد. البته این تلاش
آغاز شده است اما به هیچ وجه تناسبی با نیازمندی ها و الزامات کنونی ندارد.
– وجود فضای دیکتاتوری که عملا به هر فعالیت اجتماعی و
فرهنگی ، جهت گیری سیاسی می دهد.
– عدم توجه و تمرکز کافی از سوی چپ به برخی از مسائل
دموکراتیک چون جنبش زنان و برابری طلبی اجتماعی آن ها به تصور بورژوایی بودن این
مطالبات که ضربه شدیدی به پایگاه اجتماعی چپ وارد می کند. چپ در این زمینه نیاز به
بازنگری جدی و تغییر نگاه خود به مسائل دموکراتیک دارد. هیچ منافاتی ندارد که هم
بتوان بر مسائل مبارزه طبقاتی و عدالتخواهانه ، مطالبات دموکراتیک و آزادی
خواهانه و هم ملی و صلح دوستانه به صورت همزمان تمرکز نمود. در واقع این ها
حوزه های واقعی جنبش ملی-دموکراتیک کنونی کشور ما هستند و هیچ یک را نمی شود فدای
دیگری کرد و تمرکز بر هیچ کدام نمی تواند سبب بیتوجهی به سایر جنبه ها گردد. همین
کم توجهی چپ به مطالبات دموکراتیک به ویژه جنبش زنان سبب شده است تا بورژوازی و
امپریالیسم از بیشترین فضا برای کار تبلیغی و ترویجی و تاثیرگذاری در این
عرصه ها برخوردار باشند.
– عدم وجود انسجام نظری و تشکیلاتی در چپ و عدم برخورداری چپ
از یک رهبری کاریزماتیک و برجسته که بتواند نقش تاثیرگذاری در هدایت فعالان چپ
ایفا کند. در زمینه مقوله رهبری در یک سده گذشته و پس از انقلاب اکتبر به
ویژه در دهه های پس از جنگ و پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، پژوهش های گسترده و
ارزشمندی در چارچوب دانش مدیریت انجام شده است که فعالان چپ اساساَ اطلاع چندانی
از آن ها ندارند. چرا که این مطالعات را به نوعی دانش بورژوایی تصور می کنند. با
قاطعیت می توان گفت که چپ با نوع نگاه محدود به دانسته های یک قرن پیش در حوزه
تحولات اجتماعی به ویژه مقولهی رهبری از هیچ شانسی برای افزایش وزن سیاسی و
اجتماعی خود برخوردار نخواهد بود، چه رسد به کسب هژمونی !
– رواج روحیه عافیت طلبی در بخشی از چپ تازه به دوران رسیده
که دغدغه های کسب و کارش به مراتب بیش از دغدغه های اجتماعی و آرمانی و
ایدئولوژیکش است. این بخش از چپ گرچه ممکن است از فضای اجتماعی و فرهنگی نسبی برای
طرح برخی مسائل فرهنگی و اجتماعی برخوردار باشد، اما آگاهانه به دلیل محافظه کاری
شدید و عافیت طلبی از کمترین ریسک در این زمینه پرهیز می کند. جالب است که این ها
را نمی توان به جریان خاصی از چپ نیز منتسب نمود. این ویژگی عافیت طلبی ، محافظه
کاری و توجیه بی عملی، تاثیری بسیار منفی بر نگاه جامعه نسبت به چپ و
کاهش شانس موفقیت فعالیت های چپ انقلابی در حوزه های مختلف از جمله فرهنگی و اجتماعی
که موضوع پرسش است، داشته است.
– تاثیرات مخرب چپ رفورمیست که تحولات اجتماعی را نه از طریق
کنش گری انقلابی و فعالیت اجتماعی و تغییر توازن قوای اجتماعی بلکه
اساسا از طریق سیاست ورزی در محدوده تعارض ها و اختلافات جناح های حکومتی دنبال می
کند، در حالی که از کمترین شانس در تاثیر گذاری بر این تضادها برخوردار نیست. این
چپ رفورمیست بر خلاف چپ انقلابی که در معرض بیشترین محدودیت ها برای کنشگری
اجتماعی و فرهنگی قرار دارد، از فضای نسبی مناسبی برای نه تنها کنشگری اجتماعی و
فرهنگی بلکه سیاسی نیز برخوردار است که البته در استفاده از این فضا به هیچ وجه
نیز موفقیت چندانی نداشته اما در زمینه در حاشیه قرار دادن فعالیت چپ انقلابی در
فضای عمومی تاثیر گذار بوده است.
– به نظر می رسد چپ نیازمند رویکرد جدیدی به مبارزه طبقاتی و
کنشگری اجتماعی است که نوعی بازگشت به پرنسیپ های مبارزه انقلابی گذشته و
رمانتیسیسم انقلابی را بازتاب داده و با توجه به الزامات ، شرایط،
امکانات، فرصت ها ، تهدیدها، نقاط قوت و ضعف چپ در جهان امروز اقدام به
کنشگری اجتماعی و سیاسی کند. این رویکرد انقلابی و کنشگرانه چپ از نظر مفهومی
بازتاب همان تعبیر دیالکتیکی و لنینی تحلیل مشخص از شرایط مشخص است. اما از
نظر ابزارها و روش های مبارزه و کنش اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و… باید دقیقاَ
مبتنی بر دستاوردهای علوم اجتماعی و انسانی ، ارتباطات و فناوری های امروز
باشد. بخشی از چپ هنوز نتوانسته است خود را با تغییرات چشمگیر و دستاوردهای گسترده
فناوری و علوم انسانی در دهه های اخیر به روز کند. این کاستی ، آن را از فرصتها و
امکانات زیادی برای کنش گری در حوزه های فرهنگی و اجتماعی بازمی دارد.
– نکته مهم دیگری که در ارتباط با این پرسش باید مد نظر قرار
گیرد، به دیالکتیک انسان تراز نوین و انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم بر می
گردد. از یک سو بدون کنشگری انقلابی و اجتماعی انسان های آگاه و فداکار ، دستیابی
به سوسیالیسم امکان پذیر نیست و از سوی دیگر همین انسان آگاه و انقلابی و فداکار
و… محصول سوسیالیسم است. و در شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه ای چون جامعه ما نیز
که مورد اشاره قرار گرفت ، فعالان چپ نیز نماد همین انسان اجتماعی هستند و طبیعی
است که آن ها نیز به نوعی تحت تأثیر محیط قرار گیرند. تأثیری که به ویژه در شرایط
حاکمیت فرهنگ نئولیبرالی از یک سو و رواج اندیشه های مختلف رفورمیستی از سوی
دیگر ، همراه با دلایل مختلف دیگری که مورد اشاره قرار گرفت، بر چابکی،
پیگیری ، رادیکالیسم و فداکاری و کنشگری انقلابی و اجتماعی چپ تأثیرات
منفی بر جای گذاشته است. منظور این است که ضعف و قوت کنشگری اجتماعی و فرهنگی چپ
را باید در تعامل دیالکتیکی با سایر عوامل موثر بر روند مبارزه طبقاتی و… دید.
نمی توان نگاهی تقلیل گرایانه به ضعف در کنش اجتماعی و فرهنگی چپ داشت و با نوعی
اراده گرایی در صدد غلبه بر این کاستی برآمد بلکه باید با نگاهی گسترده به
دلایل و زمینه های مختلف نظری و عملی آن، چه در سطح ملی و چه در سطح جهانی
توجه داشت. از این منظر چرایی حضور کم رنگ چپ در عرصه های اجتماعی و فرهنگی
موضوع با اهمیتی است، چرا که بدون دستیابی به یک درک درست
از دلایل این کاستی ، نمی توان برنامه ریزی و اقدام مناسبی را برای رفع آن
به انجام رساند.
با درودهای رفیقانه
مهربان
اول خرداد ۹۸
***
درک صحیح هر پرسش، نیمی از پاسخ است لذا شاید بهتر باشد
ابتدا سئوال را اندکی دقیقتر کنیم؛ منظور ما از «چپ» چیست؟ کدام نحلهها و جریانها
در این طیف جای میگیرند؟
در برآیش چپ :
حضور در برابر «حضور»-2
نویدنو : در ادامه طرح بحث « حضور در برابر”حضور” – در بر ایش چپ »
برآن بودیم تا در مرحله اول میز گردی بین رفقای خودمان برگزار کنیم و در مراحل
بعدی به دیگران رجوع نموده و زوایای مختلف موضوع را مورد بحث قرار دهیم . در اولین
گام به خاطر نبود بسیاری از امکانات – که خود یکی از محدود کننده های حوزه عمل چپ
است – تشکیل میز گرد عملا مقدور نشد . از این رو پرسش اول را با تعدادی از رفقا ،
از جمله احمد سپیداری ، مهربان و مهران ماهور در میان گذاشتیم و نظر آن ها را به
صورت کتبی دریافت کردیم . در این قسمت پاسخ این رفقا را به اولین پرسش می خوانید .
امیدواریم در ادامه بتوانیم با استفاده از امکانات بهتر شرایط مساعد تری برای
گرفتن و انعکاس نظر رفقا داشته باشیم .
رفیق گرامی، گفتگو را
با یک پرسش سر راست و کوتاه اغاز می کنیم . چرا همه تلاش و کوشش چپ به حوزه سیاسی
منحصر شده است و توجه به حوزه های دیگر مثلا فرهنگی ، اجتماعی و سبک زندگی یا وجود
ندارد یا بسیار اندک است؟
درک صحیح هر پرسش، نیمی از پاسخ است لذا شاید بهتر باشد ابتدا
سئوال را اندکی دقیقتر کنیم؛ منظور ما از «چپ» چیست؟ کدام نحلهها و جریانها در
این طیف جای میگیرند؟ چنان که میدانیم واژههایی نظیر راست و چپ در حوزهی
اندیشهی سیاسی واژههایی نسبی هستند و در احزاب میانه و حتی محافظهکار نیز جناحهایی
به راست و چپ موسومند، بنابراین باید ابتدا مشخص کنیم که چه جریاناتی در این طیف
جای میگیرند؛ مثلا آیا «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» یا بقایای «جنبش مسلمانان
مبارز» را چپ میدانیم؟ سوسیال دموکراتها را چطور؟ اگر بتوانیم دامنهی
تعریفمان را محدود و مشخص کنیم آنگاه قادر خواهیم بود گام بعدی برای تدقیق پرسش و
نهایتا تلاش برای دستیابی به پاسخی درخور، برداریم.
عجالتا اجازه میخواهم برای پاسخ به پرسش شما، اولا طیف چپ
را – به دلایلی که خواهم گفت – منحصر به چپ غیر مذهبی بدانم و ثانیا تمامی جریانات
«مارکسیست» اعم از مارکسیست – لنینیست تا فرانکفورتیها را در درون طیف چپ در نظر
بگیرم. حال در این گستره از نیروها به پرسش شما پاسخ خواهم داد: برخی ارزشها در
حوزهی فرهنگ، میان چپهای غیرمذهبی و نیز لیبرالهای فرهنگی مشترک است که از آن
جمله میتوان به موضوعاتی همچون سکولاریسم، تساهل در حوزهی اندیشهی دینی و
باورها و اعتقادات، برابری حقوقی زن و مرد، برخی از وجوه آزادیهای دموکراتیک و
… اشاره کرد؛ اتفاقا چپهای غیرمذهبی در این حوزهها در یک توافق نانوشته با
لیبرالهای فرهنگی موفق شدهاند بسیار تاثیرگذار باشند و البته باید اذعان کرد که
نقش عمدهی این موفقیت از آنِ لیبرالهاست: زیرا در مقایسه با چپها، دست بازتر و
امکانات بیشتری برای حضور در عرصهی عمومی داشتهاند و حتی در دوران دولت موسوم به
اصلاحات، امکان آن را یافتند تا این ارزشها را از طریق نشریات خود و نیز حضور در
دانشگاهها و … نشر دهند. اما دربارهی ارزشهای ویژه و خاص چپ، نظیر برابری
طلبی( نه فقط از منظر حقوقی) و … مسئله به شکل دیگری است: پس از سرکوبهای سنگین
دههی شصت، جریان چپ در داخل کشور از سنگر سیاسی به حوزهی فرهنگی عقب نشست و تلاش
کرد تا بر روی کار در این حوزه متمرکز شود؛ فعالیتهایی نظیر ترجمه و نگارش آثاری
در حوزههای ادبیات، فلسفه، جامعه شناسی و نیز انتشار نشریاتی نظیرفرهنگ و
توسعه، آدینه، دانش و مردم و … مربوط به همین
زمان است البته با توجه به محدودیتها و حساسیتهای رژیم، فعالیت در حوزههایی
مانند تئاتر و سینما و موسیقی به مراتب کمرنگتر بوده است اما همین فعالیتهای
محدود و با بُرد اندک نیز حساسیت دستگاههای امنیتی را برانگیخت که ماجرای سقوط
اتوبوس حامل نویسندگان در سفر به ارمنستان و قتل اعضای کانون نویسندگان، از زمرهی
واکنشهای نیروهای امنیتی به همین فعالیت ها بود. بعدها مشخص شد که سعید امامی
فهرستی از روشنفکران را تهیه کرده تا با قتل آنها مسئله را به طور کامل «حل» کند.
پس از بازشدن نسبی فضا در دوران موسوم به اصلاحات، شاهد فعالیت جدیتر نیروهای چپ
به ویژه گرایشاتی نظیر فرانکفورتیها در حوزهی فرهنگ بودیم: ترجمهی آثاری از متفکران
چپ نو، برگزاری دورهها، میزگردها، سخنرانیها و درسگفتارهایی در موسسات آموزشی،
برخی محافل نیمه خصوصی و حتی حضور محدود برخی از چهرههای چپ فرهنگی در مناظرات و
میزگردهای دانشجویی، از جملهی فعالیتهای این نحله بود. البته در تمام این دوران
محدودیت ها و تضییقات برای مارکسیست – لنینیست ها با شدتِ بیشتری ادامه داشت.
افزون بر فشارها و محدودیتهای داخلی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از
یک سو و هژمونیک شدن جهانی گرایشات لیبرالی و نئولیبرالی از طرف دیگر، موجب شد تا
عرصه بر چپ مارکسیست – لنینیست تنگتر شود. این بخش از چپ، موفق نشد تا حتی در حد
نئومارکسیستها، فرانکفورتیها و … از همان فضای محدود بهره بگیرد.
در سالیان اخیر با عیانتر شدن نتایج وخیم سیاستهای اقتصادی
نئولیبرالی و وخامت شرایط زیست تودهها، فضا برای پذیرش بیشتر ایدههای چپگرایانه
مهیا شده است و دقیقا به همین علت شاهد انتشار حجم انبوهی از آثار و کتب و مقالات
با محتوای چپگرایانه هستیم. به نظر میرسد که شرایط اجتماعی – اقتصادی در کنار
ابزارهای ارتباطی جدید، محیط مناسبتری را برای فعالیت گستردهتر چپ برای ترویج و
تبلیغ ایدههایش، فراهم کرده باشد. کوششهایی که از سوی فعالین چپگرا در این حوزهها
آغاز شده قابل تامل و بررسی است: اما احتمالا کارنامهی این دست فعالیتها چندان
قابل قبول نیست. برخی از علل عدم موفقیت نسبی چپ را میتوان در محورهای زیر
برشمرد:
– پاکسازی گسترده محیطهای آموزشی از معلمان و اساتید چپ گرا؛
– هژمونیک شدن ایدههای نئولیبرال و لیبرال در جهان و بالتبع
آن در کشور؛
– سرکوب و سانسور گسترده؛
– تشریک مساعی جمهوری اسلامی، اپوزیسیون راست و سرمایهداری
جهانی برای ترویج ارزشهای سرمایهداری و تقابل با نیروها و ارزشهای ویژه چپ؛
– عدم وجود امکانات مادی لازم؛
– به کارگیری زبان نامتناسب برای ترویج و تبلیغ؛
– عدم درک شرایط جدید و اصرار براستفاده از همان شعارها، سبک
ها و شیوههای پیشین که برای نسل جدید فاقد جذابیت است؛
– قطع ارتباط ارگانیک نیروهای چپ با پایگاه اجتماعیشان؛
این فهرست را میتوان ادامه داد اما شاید بد نباشد تا نگاهی هم
به یکی از جریانات معارض بیاندازیم: سلطنت طلبان
این جریان موفق شده تا به نحو تقریبا موفقیت آمیزی ایدههای ارتجاعی و
نادرست خود را در میان برخی از اقشار جامعه و خصوصا بخشهایی از نسل جوان کشور
رسوخ دهد. بررسی چگونگی عملکرد این جریان میتواند بعضی از نقاط ضعف چپ را مشخص
کند. سلطنت طلبان با استفاده از امکانات مالی و استفاده از رسانههای هوادارشان،
با ارائهی تصویری بازسازی شده از رژیم پیشین، موفق شده اند تا بدیلی
«مطلوب» و صد البته جعلی را برای نسل جوانِ میهنمان در پیش چشم بگذارند. از سوی
دیگر، با افزایش روز افزون بی باوری به اسلام سیاسی در میان نسل جوان، ایدئولوژی
ناسیونالیسم افراطی و عظمت طلبی آریایی را به عنوان جایگزین ارائه کردهاند و
البته در کنار آن هرگز سواستفاده از مسائل و باورهای دینی را به طور کامل به یک سو
نگذاشتهاند. مخالفت آنها با «ارتجاع سرخ و سیاه» عملا برای مقابله با کمونیست
هاست. در حقیقت آنها موفق شدهاند تا بدیل ایدئولوژیک و جذابی را برای طبقهی
متوسط و نسل جوان ارائه کنند. بی پرنسیپی و وطنفروشی آنان، دستشان را برای دریافت
کمک از پشتیبانان سخاوتمند خارجی شان بازگذاشته و کشورهای گوناگونی از عربستان و
اسرائیل گرفته تا جناحهایی در آمریکا، آنان را در زمینههای سیاسی، رسانهای،
مالی و … حمایت میکنند و البته صورت حساب این کمکهای «سخاوتمندانه» بعدها از
جیب مردم ایران پرداخت خواهد شد.
نقطهی قوت دیگر سطنتطلبان بهرهمندی شان از زبان ساده و همه فهم است؛
این نقطهی قوت ناشی از یک نقطهی ضعف بسیار جدی است: ایدههای ساده و سر راست،
دوقطبی سازیهای بی قیدانه، استدلالهای به غایت خام اندیشانه و بدون پیچیدگی و بی
سوادی مفرط در میان آنان، موجب شده تا نیاز و نیز توانی برای به کارگیری زبانی
پیچیده و دشوار نداشته باشند. در مقابل، بخشهایی از چپ، به ویژه آنچه به نام چپ
فرهنگی شناخته میشود، برای پرهیز از «میانمایگی» از زبانی ثقیل و دشوارفهم بهره
میگیرد و قادر به ارتباط با تودهها نیست؛ این بخش از چپ مایل است تا با تبعیت از
همتایان اروپایی و آمریکایی خود، در برج عاج آکادمیک بنشیند و به بحثهای بیپایان
خود در حوزههای متنوع ادامه دهد.
در زمانی که به دلیل اجرای سیاست
های فاجعه بار نیو لیبرالی -از دوران هاشمی تاکنون- قاعدتا جامعه باید تشنه شنیدن
ایده های عدالت خواهانه باشد -کما اینکه احمدی نژاد در دور اول با همین گفتمان
موفق به جذب بخش قابل توجهی از اقشار فرو دست شد -چرا چپ قادر به ارتباط گیری با
توده ها نیست ؟ برخی رفقا نبود تریبون و رسانه را طرح میکنند اما این فرو کاستن
مساله است؛ ظاهرا ما ترجیح می دهیم از جنبش اشغال تا مقاومت در کوباني، از
رفراندوم یونان تا توازن قوا در سوریه و کودتا در ونزوئلا، تحلیل و تفسیر ارائه
کنیم ولی توانایی تحلیل مشخص طبقاتی از کشور خودمان نداریم. کتابخانه های متحرکي
هستیم که زمانی که متني مینگاریم یا سخنی میگوییم تنها برای خودمان قابل فهم است
از سوی دیگر هنگامی که می خواهیم به زبان توده ها سخن بگوئیم ، لمپنيزم را جای
گزین زبان عامه می کنیم.
احتمالا بسیاری از رفقا با کتاب ارزنده رفیق اکبری به ناملمپنیزم
آشنا هستند؛ شرح کاملی از چگونگی به کارگیری زبان و خرده فرهنگ لمپنی به جای
ادبیات و سلیقه پیشرو کارگری، توسط برخی از روشنفکران در پیش از انقلاب؛ مشکلی که
گویا هم چنان مبتلابه آنیم ! در گسترش این بحث مایلم به بحث جالبی از
گرامشی اشاره کنم؛ گرامشی در خصوص زبان، آگاهی و وظیفه روشنفکران
ارگانیک طبقه کارگر، با شرح حلقه های واسط روشنفکری جهت ارتقا آگاهی توده ها
، بیان میکند که باید نسبت به ترویج آثاری که «حماقت کمتری» را نشر میدهند
اقدام کرد و سپس در توضیح ایده اش ، به این مطلب می پردازد که روشنفکران غالبا
فراموش میکنند که ذهن توده مردم ، مانند ذهن آنان با استقرا و قیاس و سایر شیوه
های آکادمیک ، به طور کامل آشنا نیست لذا با پرهیز از ثقیل نویسی، باید نسبت به
اشاعه فرهنگ پیشرو مبادرت کرد اما نکته بسیار مهم از منظر گرامشی آن است که در این
فرآیند نباید به سطح پایینتر از آگاهی عمومی نزول کرد بلکه باید مطالب« اندکی»
بالاتر از سطح درک توده ها باشد تا به پیشرفت کمک کنند .
حال آن که ظاهرا در
بسیاری از جمع های روشنفکری و در بین رفقای متعهد و مترقی، این دیدگاه گرامشی به
صورتهای کژدیسه درک میشود؛ یا به کارگیری زبان متفرعنانه و آکادمیک ( نظیر
فرانکفورتی ها ) یا در افتادن به ورطه زبان و خرده فرهنگ لمپنی.
گذشته از
مسئله زبان، بحث ارائهی بدیل نیز بسیار با اهمیت است. چنان که پیشتر گفته شد
سلطنت طلبان موفق شدهاند با استفاده از عملکرد فاجعهبار جمهوری اسلامی، تصویر
سیاه رژیم پهلوی را به نحو مطلوبی بازسازی کرده و بدیلی را برای نسل جوان ارائه
کنند. چپ در این زمینه همواره با پرسشهایی دربارهی وضعیت زیست در اردوگاه
سوسیالیستی، کوبا، کره شمالی و … روبهرو خواهد بود و اگر نتواند با کنارزدن لجن
پراکنیهای رسانههای سرمایهداری، بر تصویر مخدوش ارائه شده از سوی آنان غلبه
کند، عملا قادر نخواهد بود تا خود را تا سطح یک نیروی جدی و مدعی برای به دستگیری
قدرت مطرح نماید
پرونده ۷ متهم هفت تپه به دادگاه انقلاب تهران ارسال شد
پرونده اسماعیل بخشی، سپیده قلیان، امیر امیرقلی، ساناز اله یاری، امیرحسین محمدی فر، عسل محمدی و علی نجاتی به دادگاه انقلاب تهران ارسال شده است. در این پرونده علیرغم صدور قرار وثیقه برای متهمین بازداشتی، سرپرست دادسرای اوین با آزادی موقت آنان مخالفت کرده است. جلسه آخرین دفاع این عده پیشتر در شعبه هفت بازپرسی دادسرای اوین برگزار شده بود.
به گزارش هرانا، پس از برگزاری جلسه آخرین دفاع ساناز اله یاری، امیرحسین محمدی فر، امیر امیرقلی، عسل محمدی، اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی در شعبه ۷ بازپرسی اوین، پرونده این افراد به دادگاه انقلاب تهران ارسال شد. در جلسه آخر بازپرسی به صورت شفاهی به متهمین گفته شده است که پرونده آنان به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی ارسال خواهد شد. منابع نزدیک به این زندانیان همچنین به هرانا گفتند “علیرغم صدور قرار وثیقه توسط بازپرس در ارتباط با متهمین بازداشتی این پرونده، سرپرست دادسرای اوین، ناصری، از قبول وثیقه و آزادی موقت این افراد جلوگیری کرده است.” لازم به یادآوری است در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ماه سپیده قلیان، اسماعیل بخشی، امیر امیرقلی، ساناز اله یاری و امیرحسین محمدی فر در شعبه ۷ بازپرسی جهت تفهیم اتهامات جدید و آخرین دفاع در دادسرای اوین حاضر شده بودند. پس از آن نیز در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه عسل محمدی و علی نجاتی نیز به همین شعبه احضار شده و در جلسه دفاع آخر بازپرسی مورد تفهیم اتهامات جدید نیز قرار گرفتند. گفته میشود “ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام” از جمله اتهامات جدیدی است که در ارتباط با متهمین پرونده هفت تپه در این جلسات دادرسی مطرح شده و اتهامات “اخلال در نظم عمومی” و “نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی” نیز به اتهامات اسماعیل بخشی و سپیده قلیان اضافه شده است. اسماعیل بخشی، فعال کارگری و سپیده قلیان، فعال مدنی در تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی به زندانهای شیبان و سپیدار اهواز منقل شده بودند. بازداشت اسماعیل بخشی و سپیده قلیان در حالی صورت گرفته بود که تلویزیون ایران شب ۲۹ دی ماه در فیلمی با عنوان “طراحی سوخته” اعترافاتی از اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه که در جریان بازداشت و بازجویی پیشین آنها ضبط شده بود را نمایش داد که در آن گفته بودند با “گروههای مارکسیستی و برانداز در خارج از ایران” ارتباط دارند.
امیر امیرقلی عضو هیئت تحریریه نشریه گام نیز در رابطه با اعتراضات کارگران هفت تپه، در تاریخ ۲۶ دیماه ۹۷ در شهر بابلسر و توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین در تهران منتقل شده بود. وی در تاریخ ۲۹ بهمن ماه سال گذشته به اداره اطلاعات اهواز و سپس به بند قرنطینه زندان شیبان اهواز منتقل شده بود. وی هم اکنون در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برد. از سوی دیگر امیرحسین محمدی فر، سردبیر و ساناز الهیاری، دیگر اعضای هیئت تحریریه نشریه گام نیز با گذشت ۱۲۷ روز از زمان بازداشت، کماکان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری میشوند. عسل محمدی و علی نجاتی دیگر متهمان این پرونده هستند که هم اکنون با قید وثیقه آزادند. در رابطه با این دو متهم پرونده باید اشاره کرد، در تاریخ ۱۳ آذر ۹۷، عسل محمدی، در منزل شخصی در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز منتقل شده بود. وی در تاریخ ۱۵ دیماه ۹۷، با تودیع قرار وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. علی نجاتی نیز در تاریخ ۸ آذرماه ۹۷، در ارتباط با تجمعات اعتراضی کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و نهایتا در تاریخ ۸ بهمنماه سال گذشته پس از حدود دو ماه بازداشت با تودیع قرار به دلیل وضعیت پزشکی موقتا آزاد شد.
ویدا موحد، از معترضان به حجاب اجباری شب گذشته از زندان شهر ری آزاد شد. وکیل او با اعلام این خبر گفت که موکلش بدون نیاز به دستورات تکمیلی، با موافقت مسئولین نسبت به تقلیل مجازات و همزمان با اعطای مرخصی بابت الباقی مدت حبس روز یکشنبه رسما آزاد شد.
به گزارش هرانا، روز یکشنبه ۵ خردادماه ۹۸، وکیل مدافع ویدا موحد از آزادی موکل خود خبر داد. پیام درفشان، وکیل دادگستری در متن این یادداشت منتشر خود گفت: “توسط مسئولین زندان اعلام شد بر اساس تصمیم و صدور دستور مسئولین؛ بدون نیاز به هر گونه دستورات تکمیلی و بدون نیاز به اینکه وضعیت آزادی ایشان بخواهد مشروط گردد، نسبت به تقلیل مجازات موافقت به عمل آمده و همچنین با اعطای مرخصی الباقی مدت حبس نیز مورد بخشش قرار گرفته است و در نتیجه خانم ویدا موحد به صورت کامل مقارن ساعت ۲۰ مورخه یکشنبه ۵ خردادماه از زندان آزاد شدند”. وی در ارتباط با وضعیت خانم موحد افزود: “بر اساس صحبت به عمل آمده با موکل وضعیت جسمی و روحی ایشان مناسب بوده و در کنار فرزند خردسال خود قرار دارند”. گفتی است پیام درفشان، وکیل دادگستری پیشتر در متن این یادداشتی با اشاره به نتیجه دادن پیگیریها برای اعلام قطعیت حکم و ارسال درخواست آزادی مشروط به زندان برای آزادی ویدا موحد، گفته بود که سرپرست دادسرای ارشاد مخالف این موضوع است و قاضی اجرای احکام نیز ویدا موحد را دارای شرایط عفو نمیداند، درحالی که دادگاه صادر کننده رای کماکان با آزادی مشروط این زندانی اعلام موافقت می کند.
ویدا موحد دی ماه ۱۳۹۶ روی سکویی در تقاطع خیابان انقلاب و وصال در مرکز تهران روسری سفید خود از سر برداشت و با نصب آن روی شاخهای که در دست داشت، اعتراض خود را به حجاب اجباری در ایران نشان داد. بعد از ویدا موحد، گروهی از زنان ایرانی در اعتراض به حجاب اجباری، در همان نقطه روسریهایشان را از سر برداشتند. پس از آن در برخی نقاط تهران و شهرهای دیگر، دخترانی با برداشتن روسری و گرفتن آن بر یک چوب، به حجاب اجباری اعتراض کردند. این حرکت با حمایت بسیاری از مردان در سراسر کشور نیز همراه شد.
پس از بازداشت ویدا موحد مشخص شد وی در تاریخ ۷ آبان ماه ۹۷ نیز بر روی گنبد فیروزه ای میدان انقلاب رفته و با در دست داشتن بادکنک های رنگی مجددا حرکت اعتراضی خود را تکرار کرد. در پی این اقدام ویدا موحد بازداشت شده و نهایتا در تاریخ ۱۱ اسفندماه سال گذشته توسط شعبه ۱۰۹۱ دادگاه کیفری دو استان تهران به اتهام “تشویق مردم به فساد و فحشا از طریق کشف حجاب” به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. روز سهشنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۸، وکیل مدافع ویدا موحد، از قطعی شدن حکم یک سال حبس تعزیری وی خبر داده بود. تلاش برای تحقق آزادی مشروط و یا شامل عفو شدن خانم موحد به جهت شرایط خاص وی و فرزند خردسالش در حالی ادامه داشت که وی هفتمین ماه از محکومیت یک ساله خود را در زندان شهر ری پشت سر گذاشته بود.
زندانی به نام خوابگاه
مهتاب محمودی
• در بیشتر خوابگاهها دختران دانشجو در صورت تاخیر نسبت به ساعت مقرر، باید در انتظار فرمهای تعهد، اطلاع به خانوادهها، و یا احضار به حراست یا کمیته انضباطی باشند. در بعضی موارد نیز ممکن است مجبور شوند شب را بیرون از خانه بگذرانند. شقایق دانشجوی دانشگاه گیلان در اینباره میگوید: …
زندگی در خوابگاه برای دانشجویان تجربهای جدید است که این فرصت را در اختیارشان قرار میدهد تا یاد بگیرند در محیطی دور از خانواده، چطور باید گلیمشان را از آب بیرون بکشند. اما چالشهای زندگی خوابگاهی هم کم نیستند. علاوه برسختیهایی چون دوری از خانواده، وضعیت نامناسب خوابگاههای دانشجویی زندگی را برای دانشجویان سختتر هم میکند. همزمان با شتاب فزاینده روند پولیسازی دانشگاهها، توجه به امکانات رفاهی خوابگاههای دانشجویی روزبهروز کمتر میشود. بنابر گفتههای معاونت وقت وزارت بهداشت در سال ۱۳۹۴، تنها ۶۰ درصد از دانشجویان غیربومی دانشگاههای دولتی زیر نظر وزارت علوم و بهداشت، در خوابگاههای دولتی سکونت دارند. بسیاری از دانشگاههای دولتی یا خوابگاهی ارائه نمیدهند یا ارائه خوابگاه منوط به برخورداری از شرایط خاص است.[1]
علاوه بر کمبود تعداد خوابگاهها و فقدان امکانات حداقلی آموزشی و رفاهی در بیشتر دانشگاهها، دانشجویان دختر با ستمی مضاعف دستوپنجه نرم میکنند. قوانین جنسیتزده حاکم بر خوابگاههای دانشجویی منجر به محدودیتهایی شده که زندگی را برای دختران دانشجو بهشدت دشوار میسازد. این قوانین دستوپاگیر تا کنون بارها اعتراضاتی را در دانشگاههای مختلف برانگیختهاند. اگر چه بیشتر این اعتراضات در دانشگاههای پایتخت بودهاند اما معمولا محدودیتها و سختگیریها در شهرستانها با شدت بیشتری اعمال میشود. آنچه در ادامه میخوانید گزارشی از شرایط دختران در خوابگاههای دانشجویی دانشگاههای دولتی است که از گفتوگو با دختران دانشجو در مناطق مختلف کشور گردآوری شده.
محدودیت در ساعت ورود و خروج به خوابگاه
ساعت ورود و خروج در خوابگاه دانشگاههای مختلف متفاوت است و هر دانشگاه قوانین خودش را دارد اما آنچه در میان دانشگاههای مختلف مشترک است تبعیض میان دختران و پسران است. ساعت ورود دختران به خوابگاه در اکثر دانشگاههای تهران حدود ۸:۳۰ تا ۹ است در حالی که برای پسرها محدودیتی وجود ندارد. در دانشگاههای پیرامونی معمولا شرایط دختران دشوارتر از دانشگاههای تهران است. به عنوان مثال در دانشگاه رازی کرمانشاه ساعت ورود دختران به خوابگاه ۷ است.
راضیه دانشجوی دانشگاه رازی در این باره میگوید: «خوابگاه دانشگاه ما از مرکز شهر یک مقدار دوره و خب کرمانشاه هم شهر کوچیکی نیست. رفتوآمد واسه ما واقعا سخته. ما دانشجو هستیم و صبح تا بعد از ظهر دانشگاهیم و کلاس داریم. اگه یه روز کاری داشته باشیم مثلا خرید بخوایم بریم، دکتر بخوایم بریم واقعا سخته ساعت هفت خودمون رو برسونیم خوابگاه. اون ساعت هنوز خیلی از مراکز خداماتی بازن و ما میتونیم خیلی از کارهامون رو انجام بدیم چرا اون ساعت خوابگاه باشیم؟ یا مثلا ما حق تفریح نداریم؟ حق نداریم یه شب واسه شام بریم بیرون یا بتونیم شبها پیادهروی کنیم؟ فرض کنید یه نفر بخواد بره سر کار و شرایطش طوری باشه که مجبور باشه کار کنه حتما اون وقت با این وضعیت چطور میتونه کار کنه؟ وقتی هم کسی دیر کنه رفتار سرپرستها خیلی بد و توهینآمیزه و با ما مثل مجرم برخورد میشه. وقتی بیرون میریم دائما استرس داریم که نکنه به موقع نرسیم و مجبور شیم جواب پس بدیم و بهمون توهین بشه و مجبور شیم تعهد بدیم. از طرفی با وجود این همه سختگیری ما از امکانات اولیه زندگی محرومیم و انگار تنها مسئله مهم همینه که حتما ساعت هفت خوابگاه باشیم. همین یک ماه پیش، لوله گاز یکی از بخشها نشت کرده بود ، اما انگار نه انگار. ایام امتحانات هم بود. بچهها اون دچار سردرد و حالت تهوع شده بودن. وقتی دیدیم هیچ رسیدگی نمیکنن همهمون اومدیم تو محوطه داد و بیداد کردیم تا ساعت نزدیک یک شب به فکر افتادن که درسش کنن.»
فاطمه دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی لرستان هم درباره قوانین ورود و خروج خوابگاه میگوید:« سال ۹۴ اتفاق عجیبی در دانشگاه ما رخ داده بود. چندتا از دخترها و پسرها با هم رفته بودن بیرون شهر. داخل شهر خرمآباد مثل خیلی از شهرهای دیگه هیچ فضای تفریحی وجود نداره اما بیرون از شهر جاهای طبیعی زیاد هست. بچهها که همکلاسی و دوست بودن رفته بودن به یکی از این آبشارها و عکسهای دستهجمعی گرفتن که البته عکسها هیچ مورد خاصی نداشتن و صرفا یه جمع مختلط بود. عکسها به دست دانشگاه رسید و همین باعث شد که قانون مسخرهای تصویب بشه و بگن دخترهای خوابگاهی روزهای پنجشنبه و جمعه فقط سه ساعت حق دارن بیرون باشن! مثلا ماهایی که پزشکی میخونیم اونقدر درسمون زیاده و در طول هفته باید بیمارستان بریم و … که ممکنه یه جمعه فقط بتونیم تفریح و استراحت کنیم که همون حق رو هم ازمون گرفتن. بعد از یک سال دوندگی و پیگیری بچهها، که حتی سراغ روحانیون شهر هم رفته بودن، در نهایت این مسئله حل شد. البته که چه حلشدنی؟ زمستونها ما فقط تا ساعت هفت میتونیم بیرون باشیم و صبح هم زودتر از هفت نمیشه بیرون رفت. مثلا من خیلی اهل کوه رفتنم و میخوام با بقیه بچهها برم کوه اما سرپرست نمیذاره قبل از هفت از خوابگاه خارج شم. رفتار سرپرستها واقعا تحقیرآمیزه و آزاردهنده. بابت اینکه تابستون به جای ساعت هشت، هشت و پنج دقیقه رسیدم خوابگاه سرپرست خوابگاه با بدترین لحن ممکن تحقیرم کرد. یا مثلا ماه رمضون دم اذان میخواستم برم بیرون برای افطارم خرید کنم اجازه نمیدادن که برم بیرون. انگار زندانی هستیم اینجا. به جای اینکه فکرمون درگیر درس باشه باید با حراست و کمیته انضباطی سر و کله بزنیم.»
مهشید دانشجوی دانشگاه صنعتی کرمانشاه دلیل این قوانین را نه حفظ امنیت دختران، بلکه صرفا ایجاد محدودیت برای آنان میداند:« من که فکر میکنم امنیت بهانهست و فقط هدف اذیت کردن دخترهاست و ایجاد محدودیت. یادم میاد چند تا از بچهها بودن که ثبتنام خوابگاهشون تکمیل نبود. ساعت دوازده شب از خوابگاه بیرونشون کردن. گفتن یا برید خوابگاه دیگه یا برگردید خونههاتون. اگه مسئله امنیته پس چرا دانشجو رو ساعت دوازده شب بیرون میکنن؟ اینجوری امنیتشون به خطر نمیافته؟»
در دیگر دانشگاهها نیز معمولا قوانین مربوط به محدودیت رفتوآمد دختران به خوابگاه مشابه است و سازوکار تقریبا مشابهی برای برخورد با کسانی که از این قوانین تعدی میکنند به کار گرفته میشود. در بیشتر خوابگاهها دختران دانشجو در صورت تاخیر نسبت به ساعت مقرر، باید در انتظار فرمهای تعهد، اطلاع به خانوادهها، و یا احضار به حراست یا کمیته انضباطی باشند. در بعضی موارد نیز ممکن است مجبور شوند شب را بیرون از خانه بگذرانند. شقایق دانشجوی دانشگاه گیلان در اینباره میگوید:«خوابگاه ما بیرون از شهره و باید تا ساعت هشت و نیم خوابگاه باشیم و اگه دیرتر برسیم ممکنه شب راهمون ندن و مجبور شیم شب رو بیرون از خوابگاه بمونیم. تصور کنید در یک شهر غریب و دور از خونه و خانواده دانشجو باشی و مجبور شی شب رو بیرون از خونه بمونی. تو این شرایط آدم مجبور میشه هر جایی که پیدا شه واسه خوابیدن بره برای اینکه مجبور نشه شب تا صبح تو خیابون بمونه.»
به لباسی که در داخل خوابگاه میپوشیم هم نظارت میشود
محدودیتهای دختران خوابگاهی به قوانین رفتوآمد محدود نمیشود. در بسیاری از خوابگاهها بر پوشش دانشجویان دختر نیز نظارت میشود. در برخی موارد دختران حتی در محیطهای خصوصی درون خوابگاه نیز با دخالت در نوع لباسشان روبهرو میشوند. فرناز دانشجوی دانشگاه بوعلی همدان در این باره میگوید: «بعضی از سرپرستهای خوابگاه به لباسامون توی خوابگاه هم گیر میدن. علاوه برحجاب اجباری و نظارتی که موقع بیرون رفتن به پوشش ما میشه و حراست و گشت ارشاد و… در یک محیط دخترونه و جایی هیچ مردی نیست هم آزاد نیستیم. مثلا چرا شلوارکت کوتاهه و این داستانا. حرف هم میزنیم میگن تعهدنامه امضا کردید باید انجام بدید وگرنه خوابگاه نمیدیم بهتون.»
فاطمه دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی لرستان نیز از دخالت در پوشش دختران در خوابگاه این دانشگاه میگوید: «شاید باور نکنی ولی برای منی که چادری هستم هم پیش اومده که به خاطر رنگ روسریام بازخواست شدم. تا همین امسال شال و روسری در خوابگاه ما ممنوع بود. بچهها اگه میخواستن بیرون برن مجبور بودن بیان تو کوچه مقنعهشون رو در بیارن و روسری بپوشن. این شده بود سوژه و پسرا دخترا رو مسخره میکردن بابتش. یعنی شده بود دستمایه تحقیر دخترا. من نمیدونم کسی که هر روز بابت کوچکترین مسائل تحقیر میشه و توهین میشه بهش دیگه چه توانی واسهش میمونه که به درسش درست برسه و بتونه موفق شه در جامعه؟ حالا البته امسال این قانون مضحک برداشته شده. اما خب مسئولان خوابگاه حتی بهطور سلیقهای درباره لباس بچهها در خوابگاه هم نظر میدادن. مثلا یک سرپرستی بود که به ما گیر میداد که چرا شلوارک کوتاه پوشیدی و درسته همه شما دخترید ولی بازم باید رعایت کنید و درست نیست.» پردیس که دانشآموخته دانشگاه جندی شاپور دزفول است نیز تجربیات مشابهی دارد: «ما حق نداشتیم با شال از خوابگاه خارج بشیم و مجبور بودیم حتما مقنعه سر کنیم. یک شب تولید یکی از بچهها بود. میخواستیم با شال بریم بیرون و یخورده آرایش کرده بودیم و بالاخره میخواستیم چهار تا عکس یادگاری بگیریم دم در جلومون رو گرفتن و مجبورمون کردن آرایشمون رو پاک کنیم و مقنعه سر کنیم، کفش پاشنهدار اگر کسی پوشیده عوض کنه تا بتونیم خارج شیم. اگر میخواستیم بیرون بریم باید با مقنعه میرفتیم و مثلا تو خیابون شال سرمون کنیم و موقع برگشتن به خوابگاه هم حتما باز مقنعه سرمون باشه. میدونی هنوز هم با یادآوری اون روزها عصبی میشم. ما حتی تو روزهایی که قرار بود شاد باشیم و بهمون خوش بگذره هم استرس میکشیدیم و عصبی می شدیم و تحقیر میشدیم.»
نازنین، یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه جندی شاپور دزفول نیز در این باره میگوید: «روز تحویل یکی از پروژههامون بود و من بعد از اینکه چند شب درست نخوابیده بودم و واقعا خسته بودم سریع یه مانتو پوشیدم که برم دانشگاه اما بهم اجازه ندادن از خوابگاه خارج شم و گفتن مانتوت تنگه. گفتم باشه چشم حتما عوضش میکنم ولی الان باید برم پروژهم رو تحویل بدم و دیرم شده. اما باز هم راضی نشد. دوستم که همراهم بود چادری بود و گفت خب من چادرم رو به ایشون میدم تا با هم بریم داخل ولی باز هم اون خانم قبول نکرد و گفت نمیشه چون این چادر دکمهدار نیست! من واقعا عصبانی بودم و مجبور شدم برگردم خوابگاه و لباسم رو عوض کنم و دیرم شد. بعدش هم به خاطر اون ماجرا گزارشم رو به حراست دادن. یک روز سر یکی از کلاسها حراست بهم زنگ زد و منم خیلی ترسیده بودم چون واقعا تا حالا همچین تجربهای نداشتم که بخوام برم حراست و خلاصه یک مدت درگیر این ماجرا بودم بابت هیچی. ذهنم از درس منحرف شد و انرژیم بابت این مسائل بیهوده تلف شد و کلی استرس تحمل کردم. با وجود این همه سختگیریهایی که روی حجاب ما داشتن در عوض کوچکترین اهمیتی به امکانات خوابگاه نمیدادن.»
مینا، دانشجوی دانشگاه زنجان، هم این محدودیتها را تجربه کرده است: «یه روز من با یه مانتوی معمولی داشتم میرفتم و عجله داشتم. سرپرست خوابگاه میگفت اجازه نمیدم اینجور بری و من دیرم شده بود و رفتم سوار اتوبوس دانشگاه شدم که برم. سرپرست زنگ زد به حراست ورودی اصلی دانشگاه که اتوبوس رو نگه دارن و من رو پیاده کنن از اتوبوس. حراست هم اتوبوس رو نگه داشت و جلوی اون همه آدم من رو از اتوبوس پیاده کردن و مجبور شدم برگردم خوابگاه و لباسم رو عوض کنم.»
فیلم خارجی ممنوع!
در شرایطی که قوانین مربوط به رفتوآمد دختران خوابگاهی را از بسیاری از تفریحات محروم کرده، در برخی دانشگاهها دختران از حقوق ابتداییتری نیز محرومند. الهه دانشجوی دانشگاه جندی شاپور دزفول از یکی از خاطراتش در خوابگاه میگوید: «یک شب همه داشتیم با هم فیلم میدیدیم تو اتاق. سرپرست اون شب خوابگاه وارد اتاق شد. جالبه که معمولا در هم نمیزدن و بدون در زدن میومدن تو اتاق یا اینکه یه در می زدن و سریع میومدن تو. وارد اتاق شد و گفت دارید چی میبینید؟ میدونید که اجازه ندارید فیلم خارجی ببینید؟ من بهش گفتم این فیلم موردی نداره حتی دوبله شده و تلویزیون پخشش کرده. ولی اسم فیلم رو پرسید و نوشت که ما رو بترسونه و اذیت کرده باشه. در نهایت درسته اتفاقی نیفتاد ولی استرس زیادی به ما وارد شد به خصوص که ترم اولی بودیم و ترسیدیم که اتفاقی نیفته واسمون. این اولین باری هم نبود که این اتفاق میفتاد و بارها با بچهها برخورد شده بود که چرا دارید فیلم خارجی میبینید و این کار غیرقانونیه. یعنی ما حتی بابت دیدن فیلم هم مواخذه میشدیم. در شرایطی که رفتوآمدمون شدیدا کنترل میشد و تفریح خاصی نداشتیم در خوابگاه دائما از این میترسیدیم که لپتاپ و وسایل شخصیمون هم تحت کنترله یا اینکه بدون اجازه وارد اتاقمون میشن. ما مثل زندانی بودیم تو خوابگاه و حتی حق نداشتیم با آرامش فیلم ببینینم.»
خودت مقصری!
حفظ امنیت دختران دانشجو مهمترین دستاویزی است که در توجیه قوانین تبعیضآمیز خوابگاههای دخترانه، بهکار گرفته میشود. با این وجود به نظر می رسد حفظ امنیت دانشجویان در اطراف خوابگاه، اولویت چندانی برای مسئولان دانشگاهها ندارد. محدثه دانشجوی دانشگاه صنعتی کرمانشاه در این باره میگوید: «زمان ورود خوابگاه ما ساعت هشته اما اگر کسی در اطراف خوابگاه مثلا ساعت هفتونیم مورد آزار قرار بگیره و کسی مزاحمش بشه و بخواد از طریق خوابگاه پیگیری کنه و این مطالبه رو داشته باشه که برای امنیت اطراف خوابگاه یک کاری انجام بشه بهش میگن تقصیر خودته میخواستی زودتر برگردی. یعنی در نهایت اولین محکوم دختره و فرقی نداره که رفتارت چطور باشه. من به خاطر فعالیتهای دانشجویی که دارم معمولا بعد از کلاسهام یخورده دانشگاه میمونم و حدودای ساعت هفتونیم از دانشگاه برمیگردم خوابگاه. یک روز که داشتم برمیگشتم خیلی نزدیک شده بودم مثلا بیست قدم مونده به خوابگاه یک ماشین جلوتر پارک کرده بود از جلوی ماشین که رد شدم گفت خانم چیزی ازتون افتاد. من توجهی نکردم و جلوتر رفتم. دوباره گفت خانم میگم یه چیزی ازتون افتاد. من یه کیسه خرید دستم بود فکر کردم از کیسه خریدم چیزی افتاده تا برگشتم عقب ببینم چی شده دو نفر همزمان از ماشین پیاده شدن انگار یکی بخواد از جلو بگیرتم و یکی از پشت سر. چیزی که من حس کردم این بودکه میخوان من رو بدزدن و آدم ربایی کنن و با جیغ و با سرعت خیلی زیاد دویدم و خودم رو انداختم تو خوابگاه و اونا هم گازش رو گرفتن و رفتن. من اومدم تو خوابگاه و با گریه به مسئول خوابگاه گفتم دو نفر میخواستن من رو بدزدن و لطفا زنگ بزنید پلیس بیاد پیگیری کنه. خونهای که اون ماشین جلوش پارک کرده بود دوربین داشت و جلوی خوابگاه هم که دوربین بود ولی با این حال سرپرست خوابگاه به جای حمایت از من و پیگری مسئله با من برخورد کرد و گفت چقدر بهت بگم زود بیا و خودت مقصری. من میخواستم خودم به پلیس اطلاع بدم و گفت حق نداری و اجازه نمیدم و منم نتونستم پیگیری کنم دیگه.»
مهشید یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه صنعتی کرمانشاه در این باره میگوید: «زمانهایی که اطراف خوابگاه خلوته مثلا حدودای ساعت سه ظهر خیلی موارد آزار و اذیت و مزاحمت زیاد بوده. برای خود من پیش اومده بود از خرید برمیگشتم به سمت خوابگاه یه مزاحم دنبالم بود. وقتی رسیدم در خوابگاه یه نفر مزاحم پرید سمتم و نایلون خریدهام رو کشید و شمارهاش را انداخت توش. من تا دو سه روز داشتم به حراست خوابگاه توضیح میدادم این فرد با من نسبتی نداشته و مزاحم بوده. گفتم نگاه کنید به فیلم دوربین من دارم میرم و کاری ندارم با این آدم. یه نفر مزاحمم شد و به جاش با خودم برخورد شد و تو دردسر افتادم.»
قفس را بشکن[2]
خشونت سازوکار پرقدرتی برای کنترل اجتماعی است که منجر به ایجاد محدودیت برای فعالیتهای زنان و محدود ساختن تحرک اجتماعی آنان در سپهرهای عمومی میشود. اما زنان در محیطهای زنانهای چون خوابگاه نیز از خشونتی که محصول نظم مردسالارانه است، در امان نیستند. آن چه خوانید بخشی از تجاربزیسته دختران خوابگاهی از خشونتی است که در قالب قوانینی تبعیضآمیز به طور روزمره بر آنان اعمال میشود. اغلب دانشجویان خوابگاهی به ناچار پس از اتمام کلاسهای دانشگاه باید به خوابگاه بازگردند و در نتیجه از بسیاری فعالیتها محروم و در برنامهریزی زندگی روزمره خود دچار مشکل میشوند. اگرچه این قوانین نامعقول بارها مورد اعتراض دختران قرار گرفته و با تلاشها و پیگیریهای سرسختانه آنان در برخی موارد اصلاح شدهاند با این وجود به نظر میرسد تبعیض و خشونت علیه دختران دانشجو در میان مطالبات گروههای فعال دانشجویی اولویت چندانی ندارد. تغییر این قوانین تبعیضآمیز نیازمند توجه بیشتر گروههای دانشجویی و مدنی و مبارزه و تلاش مستمر است. بازگویی تجارب زیسته دانشجویان میتواند به تبدیل این معضل به دغدغهای عمومی کمک کند. در این راستا گروه «دیدهبان آزار» روایات دختران از خشونت در محیط دانشگاه و خوابگاه را جمعآوری و منتشر میکند. دانشجویان میتوانند در وبسایت دیده بان آزار روایات خود را از تجربه خشونت و تبعیض در خوابگاههای دانشجویی بازگو کنند. بازگویی این روایات راهی برای مقابله با عادیسازی این خشونتهاست و به شکلگیری گفتوگوی عمومی حول این معضل کمک میکند.
منبع: نشریه ندا- نشریه انجمن علمی انسانشناسی دانشگاه تهران
[1] بنابر اطلاعات دفترچه انتخاب رشته کنکور سراسری سال ۹۷ از مجموع ۸۴ دانشگاه تحت پوشش وزارت علوم ۳۴ دانشگاه اعلام کردهاند دارای محدودیت بوده و به دانشجویان با دارای شرایط خاص مانند رتبههای برتر کنکور خوابگاه ارائه میدهند، ۱۰ دانشگاه فقط خوابگاه خودگردان و استیجاری ارائه میکنند، ۱۵ دانشگاه نیز اعلام کردهاند خوابگاه ارائه نمیدهند، شرایط خوابگاهی ۵ دانشگاه هم ارائه نشده و تنها ۲۰ دانشگاه اعلام کرده که خوابگاه ارائه میدهد. [2] کارزار «قفس را بشکن»، از سال ۲۰۱۵ تاکنون در حوزه زنان فعالیت میکند. این گروه اخیرا در اعتراض به قوانین تبعیضآمیز و محدودیت دختران در خوابگاههای دانشگاههای هند تظاهرات گستردهای در سراسر هند به راه انداختهاند.