• زنان در جوامع سنتی و در چارچوب روابط هتروسکسوال مردسالارانه، به دلیل عدم برخورداری از حقوق قانونی، عرفی، اقتصادی و اجتماعی برابر با مردان، در معرض ستمدیدگی مضاعف هستند و وجود “مهریه” اگرچه ممکن است برای فرار از تباهی ناشی از این ستمدیدگی ها تا حدودی کاربرد داشته باشد، اما هم چنان به عنوان یک سنت، تداوم بخش یک رابطه نابرابر، نماد یک رابطه نابرابر و ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به آن است …
مهریه یک “قرارداد” تعریف شده بین افرادی است که به روابط عاطفی، جنسی و هرگونه پیوند میان انسان ها در چارچوب هتروسکسوالیتی یا دگرجنسخواهی باورمندند و برای بقای زندگی مشترک خود به ضمانتی مادی که الزام قانونی داشته باشند، نیاز دارند.
شاید بیراه نباشد اگر “مهریه” را در ادامه رفتار عاطفی هنجارمند میان دو جنس زن و مرد، یک تلاش برای ظاهراً ایجاد تعادل در موازنه قدرت تلقی کنیم؛ به این شکل که مرد به عنوان جنس برتر، و فردی که از موقعیت اقتصادی و اجتماعی باثبات تر برخوردار است، به عنوان خواستار و خواهان ایجاد رابطه عاطفی و جنسی با زن، باید در ازای برخورداری از این رابطه، میزان “مهر” خود را به زن نشان بدهد و این “پرفورمنس” باید شکل مادی به خود بگیرد تا از هسته عاطفی و معنوی احساس نیاز مرد محافظت کند. در عین حال، برای زن که در موقعیت فرودست تری نسبت به مرد قرار دارد، نوعی تضمین اقتصادی فراهم شود؛ چرا که او از نظر قانونی و عرفی هرگز شریک زندگی اقتصادی مرد نخواهد بود و”مهریه” به احتمال زیاد تنها سهم اقتصادی تضمین شده او از پیوند مشترکشان است که گاه به اهرم فشار برای بقای این پیوند نیز تبدیل می شود.
اگنس هلر، فیلسوف مجارستانی در مقاله ای به نام عشق، ازدواج و خانواده می گوید که ازدواج یک قرارداد اجتماعی بوده و نفس آن نشانگر بی اعتمادی افراد به یکدیگر است. از نظر او، ازدواج در نقطه مقابل عشق قرار می گیرد. اگر رویکرد اگنس هلر را دنبال کنیم، احتمالاً مهریه نیز این گونه قابل ارزیابی است: ضمانتی مادی که در پی عدم اعتماد متقابل بین دو نفر بین آن ها رد و بدل می شود؛ درست در آغاز شکل گیری یک قرارداد اجتماعی که بار عمیقاً اقتصادی دارد. حال آن که در یک رابطه عاطفی و جنسی غیررسمی، به دلیل عدم شکل گیری یک قرارداد اجتماعی، ضرورت وجود ضمانتی مادی نیز احساس نمی شود.
زمانی که هتروسکسوالیتی هنجار باشد، مرد به سبب برخورداری از موقعیت فرادست، “خواهان” سرویس عاطفی و جنسی خواهد بود و در ازای دریافت این سرویس از زن، به پرداخت هدیه و در سطح وسیع تر به تامین امرار معاش او ملزم می شود. اساس چنین رابطه ای را فردریش انگلس، فیلسوف آلمانی در “فحشای دائمی” خواندن خانواده توضیح می دهد. به باور او اگر فاحشه یک بار تن خود را می فروشد و در ازای آن پولی دریافت می کند، در خانواده سنتی پدرسالار یا هتروسکسوال، مرد در ازای کسب سرویس جنسی از زن، او را تا زمانی که زندگی مشترک برقرار باشد تامین اقتصادی می کند. چون و چرای این بحث در زمان خود قابل بررسی است اما از چنین نگاهی، مهریه را می توان یک هدیه کلان در ازای ارائه یک عمر خدمات جنسی از سوی زن دانست.
یک: چرا از چارچوب هتروسکسوالیتی سخن می گویم؟
بررسی تاریخی رد و بدل شدن ” مهریه” نشان می دهد این “قرار” همواره در ازدواج های دائم یا موقتی در نظر گرفته شده که بر رابطه دو جنس مخالف -یعنی زن و مرد- مبتنی هستند. اگر بخواهم با تمرکز بر جامعه ایران حرف بزنم، می شود این گونه هم دید که روابط عاطفی و جنسی بین زن و مرد در ایران وقتی صحبت از زندگی مشترک و ازدواج به میان بیاید، عرفاً و شرعاً به سویی می رود که مرد باید از زن خواستگاری کند. این البته الگوی مختص جامعه ایران نیست و هنوز در جوامع غربی و به ویژه در امریکا، موضوع “خواستگاری” به یک سوژه داغ در رابطه زوج ها مبدل می شود که گاه زنان برای به انجام رسیدن آن سال ها در انتظار می نشینند و حتی از صحنه وقوع این اتفاق، خاطراتی به یاد ماندنی می سازند. عموماً این مردها هستند که باید حلقه ای تهیه کنند، به فکر خواستگاری خلاقانه در فضاهایی جذاب باشند و احتمالاً در مقابل زن مورد علاقه خود زانو بزنند. این الگوی کلاسیک، هم چنان در جوامع بسیاری دنبال می شود و در ایران نیز هنوز مشروعیت و محبوبیت خود را از دست نداده است.
اما اگر در جوامع غربی امروزه افراد با گرایش ها و هویت های جنسی مختلف نیز گاه الگوی کلاسیک خواستگاری را دنبال می کنند، در ایران به دلیل جرم انگاری همجنسگرایی، هنوز تنها هتروسکسوال ها طلایه دار “خواستگاری” از زن موردعلاقه خود هستند. شاید اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم، این الگوی رفتاری را می توانیم در “باز کردن در ماشین” توسط مردان برای زنان، “حمل کردن کیف و وسایل سنگین” زنان توسط مردان، “انداختن کت و پالتو” روی شانه های زنان توسط مردان و دیگر رفتارهایی دانست که ضرورت “جنتلمن” و “بانو” بودن را تقویت می کنند و در هنجارهای کلاسیک رفتاری بین زن و مرد بسیار رایج بوده اند.
با این همه، خواستگاری کردن هیچ وقت به صورت کامل در انحصار مردان نبوده و زنان نیز در این مسئله پیشقدم می شوند. این رفتار به ویژه در میان زنانی دیده می شود که از الگوهای کلاسیک و محافظه کار در روابط عاطفی و جنسی فاصله گرفته اند و به زندگی مشترک به عنوان معامله ای که باید در آن به خود فرصت بازارگرمی بدهند، نمی نگرند. آن ها این حق را برای خود قائلند که اگر مردی را برای ایجاد رابطه عاطفی یا جنسی مناسب می دانند به او پیشنهاد بدهند. با این همه روشن نیست که این افراد چقدر در ادامه، از دنبال کردن الگوی رایج در روند ازدواج دوری می کنند؛ به ویژه اگر صحبت از “مهریه” به میان بیاید که از نظر قانونی نیز برای آن الزام وجود دارد.
سال هاست که در جامعه ایران از الگوهای مدرن در رابطه های عاطفی و جنسی هم چون ازدواج سفید سخن به میان می آید. حتی ممکن است بخش قابل توجهی از زنان، پیش از ازدواج، رابطه های عاطفی و جنسی دیگری را نیز تجربه کرده باشند. اما این که چرا وقتی پای امضای سند ازدواج می روند هم چنان به ثبت هدیه ای کلان هم چون مهریه تمایل جدی نشان می دهند، جای بحث دارد.
دو: موازنه قدرت؟
شنیده و خوانده ایم که برخی وجود مهریه را برای زن ایرانی یک ضرورت در زندگی مشترک می دانند با این توجیه که او از حقوق برابر با مرد برخوردار نیست و در صورتی که مرد بخواهد او را ترک کند، یا زندگی مشترک به هر دلیلی به جدایی بیانجامد، زن از مهریه به عنوان حق قانونی خود برخوردار شده و می تواند تا حدودی به تامین استقلال اقتصادی او کمک کند. شاید این استدلال چندان هم بیراه نباشد؛ در شرایطی که زن، شریک اقتصادی مرد نیست. مگر این که مرد به خواسته خود بخشی از اموالی را که در زندگی مشترک دارند به صورت قانونی به او واگذار کند، در شرایطی که زن از حقوق برابر با مرد چه در زمینه اشتغال و چه درآمد اقتصادی برخوردار نیست و در شرایطی که حتی تبعیض علیه زنان در حوزه تحصیلات دانشگاهی و کاریابی باعث خانه نشین شدن آن ها می شود؛ مهریه احتمالاً بتواند به عنوان مکانیزمی برای توانمندسازی اقتصادی زنان مطلقه عمل کند. حتی مهریه برای زنان ایرانی گاه به عنوان ابزاری برای تحت فشار قراردادن مرد کاربرد پیدا می کند تا در صورت جدایی، بتوان حضانت فرزند مشترک را با آن “تاخت” زد. اما کسی نمی داند چقدر کاربردی بودن مهریه می تواند به واقعیت نزدیک باشد و چقدر تنها امیدی کمرنگ و کورسویی است در تاریکی زندگی مشترک نابرابر.
در واقع آن چه که می تواند زنان را به استقلال اقتصادی نزدیک کند، توانمندسازی آن ها در زمینه آموزش، اشتغال و آگاهی از حقوق انسانی شان است. اما در جامعه ای که زن را در موقعیت فرودست قرار می دهد، راه حل های گریز از تباهی نیز از طریق مشروعیت بخشیدن به آن فرودستی و تضمین های قانونی و عرفی ارائه می شوند. به بیان روشن تر، زنان در جوامع سنتی و در چارچوب روابط هتروسکسوال مردسالارانه، به دلیل عدم برخورداری از حقوق قانونی، عرفی، اقتصادی و اجتماعی برابر با مردان، در معرض ستمدیدگی مضاعف هستند و وجود “مهریه” اگرچه ممکن است برای فرار از تباهی ناشی از این ستمدیدگی ها تا حدودی کاربرد داشته باشد، اما هم چنان به عنوان یک سنت، تداوم بخش یک رابطه نابرابر، نماد یک رابطه نابرابر و ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به آن است.
منبع:ماهنامه خط صلح
جو امنیتی به خشونت علیه زنان کرد دامن زده است
ایداجودکی
• در استان کردستان به دلیل جوّ سیاسی و اعتراضی موجود تمام ظرفیت های ممکن را از ما گرفتند و فقط در محافل دورهمی می توانیم کارگاه های رفع خشونت برگزار کنیم. بخش عظیمی از زنان کنشگری که به لحاظ سبک زندگی ، تحصیلات و شرایط اقتصادی و اجتماعی سطح بالاتر و متفاوت تری دارند درمقابل مشکلات زنان کرد سکوت کرده اند …
دیگری: تحریریه دیگری از اسفندماه سال گذشته تلاش کرده است در مورد زنان کرد مطالبی را منتشر کند . این امر در راستای اهداف ما یعنی نورافکندن بر تجربه زیسته دیگری (زنان اقوام، زنان اقلیت های مذهبی…)هایی است که کمتر در مورد انها شنیده ایم. در بخش دوم مصاحبه با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج سعی کرده ایم زوایای مختلف خشونت علیه زنان کرد را بررسی کنیم.
به نظر شما چگونه می توان عادّی سازی خشونت علیه زنان را شکست؟
من همیشه بر آموزش و دراین زمینه بر آموزش زنان خشونت دیده و مردان خشونت گر تأکید دارم . به عنوان مثال کارگری که دستش خالی است از پس صاحبکار برنمی آید ، آموزش های لازم را ندیده است و آگاهی لازم را ندارد و نمی داند دشمن اصلی اش جامعه و تضاد طبقاتی است علیه همسرش دست به خشونت می زند همچنین زنی که نمی داند قربانی آپارتاید جنسی است هرکدام به شکلی خشونت دیده و خشونت گر می شوند . مرد تمام خشم خود را در خانواده خالی می کند بدون اینکه بداند در اصل باید با چه چیزی یا چه کسی مقابله کند . هرچند که در میان قشر روشنفکر و تحصیلکرده هم خشونت علیه زنان را می بینیم اما به نظر من میزانش بسیار پایین تر است .
از دیگرسو آموزش و پرورش نیز می تواند بر دیدگاه والدین بسیار موثر باشد ولی کاری انجام نمی دهند. به نظر من اگر بجای کارگاه های مختلف و غیر مفید البته در موارد اندکی مفید که آموزش و پرورش برای معلمان و دانش آموزان برگزار می کند ورکشاپ هایی مثلا با موضوع ازدواج کودکان بگذارند بسیار تأثیرگذار خواهد بود . در جلسه های انجمن اولیا و مربیان باید درباره این موضوعات از طریق کادر مدارس و به طور کلی آموزش و پرورش بحث شود و مورد بررسی قرار بگیرد . من به یاد دارم در سال های گذشته در چند روستا در مریوان درباره آزار جنسی کودکان در خانه و مدرسه به عنوان مثال تجاوز خانگی که تابو بود، کارگاه برگزار کردم . اوایل زنان عکس العمل های مختلفی نشان می دادند ، خجالت می کشیدند مثلا لبان خود را می گزیدند یا سرشان را به پایین می انداختند ولی درگذر زمان و تداوم این کارگاه ها عملا زنان و دختران خاطرات خود را بازگو می کردند .من بسیار خوشحال هستم که باعث شدم این سکوت را در میان مادران و حتی بچه ها بشکنم .
همچنین اگر بخواهیم در مقابله با عادی سازی خشونت علیه زنان حرکت کنیم قبل از هرچیز باید سکوت را بشکنیم و با زنان خشونت دیده وارد مکالمه شویم که سکوت را بشکنند و حرف بزنند . سپس نقش نهادهای مدنی و رسانه ها و حتی نهادهای دولتی ، بسیار مهم است . باید در مناطق مختلف پژوهش انجام داد و شیوه های مختلف خشونت را شناخت . باید از ظرفیت های مختلف برای گرفتن بودجه های تحقیقاتی استفاده شود و در اختیار فعالین و کنشگران حقوق زن گذاشته شود که در این زمینه کار خود را شروع کنند و برمبنای نتایج پژوهش ها راهکار ارائه دهند .
ایا امکان برگزاری کارگاه های رفع خشونت خانگی در کردستان هست و تا چه میزان اقدامات مدنی را در بافت کردستان برای کاهش خشونت علیه زنان موثر می دانید؟
من با برگزاری کارگاه های رفع خشونت همراه با ارائه راهکار و تشکیل سمینارها و نشست های مختلف حتی محافل دوستانه ،هرجا که بتوان آموزشی داده شود، کاملا موافق هستم و مطمئن هستم که بدون تأثیر نیست. ولی متأسفانه در استان کردستان به دلیل جوّ سیاسی و اعتراضی موجود تمام ظرفیت های ممکن را از ما گرفتند و فقط در محافل دورهمی می توانیم چنین کارگاه هایی برگزار کنیم . پیش تر نیز اشاره کردم که صرفا انجمن های فرهنگی در استان کردستان فعال هستند و آن ها هم اولا از ترس برچیده شدن و ثانیا هنوز هم به دلیل تفکرات مردسالارانه دغدغه مسائل زنان را ندارند . ما یک تعاونی به اسم تعاون روستایی زنان مریوان داشتم ،تذکر داده شده بود که من نباید در رأس کار باشم من هم عضو افتخاری این تعاون شدم . سال ها ما توانستیم از طریق مجوز این تعاونی کارها و فعالیت های زیادی انجام دهیم و در مورد آموزش به والدین و کودکان ما حتی خانه به خانه رسیدگی می کردیم و کارگاه های مختلف برایشان برگزار می کردیم . در مناطق حاشیه ای روستایی بسیار از ما استقبال می شد . در تمام این مدت ما فعالیت های بسیاری انجام دادیم به عنوان مثال مدیر عامل تعاونی خانم عشقی توانست پدر دختری را که مانع رفتن دخترش به مسابقه درسی در شهر اصفهان بود را راضی کند و دختر امکان شرکت در مسابقه را پیدا کرد . بدون آموزش قبلی و عدم اعتماد نسبت به این تعاونی قطعا این مسأله ممکن نمی شد . نمونه و مصداق دیگر جلوگیری از قتل بوده است . یکی از دوستان من که عضو کانون صنفی معلمان هم بود بامن درباره یکی از دانش آموزان دخترش که مقابل درب وروردی مدرسه برادرش او را با پسری می بیند، صحبت کرد. پسر مدتی فراری بودو خانواده آن پسر برای جلوگیری از قتل پسرشان، دختر را بدون حضور پسر و به حکم برادر دختر عقد می کنند و دختر در خانه آن ها ساکن شد و که شرایط بسیار بدی داشت . ما وارد عمل شدیم و با برادر دختر و همچنین خانواده پسر گفت و گو کردیم بالأخره توانستیم برادر دختر را راضی کنیم که پسر را نکشد اما هنوز اصرار به ازدواج آن ها داشت و شرط کرد که پسر به طور رسمی به خواستگاری خواهرش بیایند و تمام رسوم را انجام دهند . ما تمام عوارض ازدواج برای یک دختری که هنوز در سن کودکی و مقطع راهنمایی است را توضیح دادیم اما دیگر نتوانستیم مانع ازدواج شویم اما به هرحال توانستیم از دو مورد قتل جلوگیری کنیم .
همچنین ما علیه قتل فرشته نجاتی( که توسط پدرش به قتل رسید) حداقل چهارهزار نفر را برای اعتراض متحد کردیم و همین طور علیه قتل شهین نصراللهی(که توسط برادرش به قتل رسید) در روستایشان که در آن زمان یکی از مراکز القاعده بود، اعتراضی راه انداختیم که مردم کوچه به کوچه به ما پیوستند . در این روستا حتی رسم نیست که زنی در تشییع جنازه ای شرکت کند اما ما عملا زنان روستا را تحت تأثیر قرار دادیم و شانه به شانه ما برای دفن جنازه آمدند و اعتراض کردیم و بیانیه خواندیم . منظورم این است که آموزش ها و اعتراضات و سمینارها بسیار تأثیرگذارند . نکته ای که باید به آن اشاره کنم اهمیت آشنایی مردم با نابرابری ها و تبعیض های قانونی به ویژه در مناطق حاشیه ای است . دختران که بدون ازدواج در روابط دوستی بکارتشان رفع می شود کشته می شوند ، یا زنان بعد از طلاق به جرم داشتن روابط خارج از ازدواج به قتل می رسند ، خیلی از آنان به وضع موجود اعتراض دارند و گاه از شدت استیصال تن خود را به آتش می سپارند.
به نظر شما فاکتورهایی مانند رسانه های اجتماعی ، وجود احزاب سیاسی – اجتماعی ( روشنفکران منطقه ) بر کاهش خشونت علیه زنان و همچنین آگاهی بخشی به مردان منطقه تأثیرگذار بوده اند؟
• در استان کردستان به دلیل جوّ سیاسی و اعتراضی موجود تمام ظرفیت های ممکن را از ما گرفتند و فقط در محافل دورهمی می توانیم کارگاه های رفع خشونت برگزار کنیم. بخش عظیمی از زنان کنشگری که به لحاظ سبک زندگی ، تحصیلات و شرایط اقتصادی و اجتماعی سطح بالاتر و متفاوت تری دارند درمقابل مشکلات زنان کرد سکوت کرده اند …
دیگری: تحریریه دیگری از اسفندماه سال گذشته تلاش کرده است در مورد زنان کرد مطالبی را منتشر کند . این امر در راستای اهداف ما یعنی نورافکندن بر تجربه زیسته دیگری (زنان اقوام، زنان اقلیت های مذهبی…)هایی است که کمتر در مورد انها شنیده ایم. در بخش دوم مصاحبه با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج سعی کرده ایم زوایای مختلف خشونت علیه زنان کرد را بررسی کنیم.
به نظر شما چگونه می توان عادّی سازی خشونت علیه زنان را شکست؟
من همیشه بر آموزش و دراین زمینه بر آموزش زنان خشونت دیده و مردان خشونت گر تأکید دارم . به عنوان مثال کارگری که دستش خالی است از پس صاحبکار برنمی آید ، آموزش های لازم را ندیده است و آگاهی لازم را ندارد و نمی داند دشمن اصلی اش جامعه و تضاد طبقاتی است علیه همسرش دست به خشونت می زند همچنین زنی که نمی داند قربانی آپارتاید جنسی است هرکدام به شکلی خشونت دیده و خشونت گر می شوند . مرد تمام خشم خود را در خانواده خالی می کند بدون اینکه بداند در اصل باید با چه چیزی یا چه کسی مقابله کند . هرچند که در میان قشر روشنفکر و تحصیلکرده هم خشونت علیه زنان را می بینیم اما به نظر من میزانش بسیار پایین تر است .
از دیگرسو آموزش و پرورش نیز می تواند بر دیدگاه والدین بسیار موثر باشد ولی کاری انجام نمی دهند. به نظر من اگر بجای کارگاه های مختلف و غیر مفید البته در موارد اندکی مفید که آموزش و پرورش برای معلمان و دانش آموزان برگزار می کند ورکشاپ هایی مثلا با موضوع ازدواج کودکان بگذارند بسیار تأثیرگذار خواهد بود . در جلسه های انجمن اولیا و مربیان باید درباره این موضوعات از طریق کادر مدارس و به طور کلی آموزش و پرورش بحث شود و مورد بررسی قرار بگیرد . من به یاد دارم در سال های گذشته در چند روستا در مریوان درباره آزار جنسی کودکان در خانه و مدرسه به عنوان مثال تجاوز خانگی که تابو بود، کارگاه برگزار کردم . اوایل زنان عکس العمل های مختلفی نشان می دادند ، خجالت می کشیدند مثلا لبان خود را می گزیدند یا سرشان را به پایین می انداختند ولی درگذر زمان و تداوم این کارگاه ها عملا زنان و دختران خاطرات خود را بازگو می کردند .من بسیار خوشحال هستم که باعث شدم این سکوت را در میان مادران و حتی بچه ها بشکنم .
همچنین اگر بخواهیم در مقابله با عادی سازی خشونت علیه زنان حرکت کنیم قبل از هرچیز باید سکوت را بشکنیم و با زنان خشونت دیده وارد مکالمه شویم که سکوت را بشکنند و حرف بزنند . سپس نقش نهادهای مدنی و رسانه ها و حتی نهادهای دولتی ، بسیار مهم است . باید در مناطق مختلف پژوهش انجام داد و شیوه های مختلف خشونت را شناخت . باید از ظرفیت های مختلف برای گرفتن بودجه های تحقیقاتی استفاده شود و در اختیار فعالین و کنشگران حقوق زن گذاشته شود که در این زمینه کار خود را شروع کنند و برمبنای نتایج پژوهش ها راهکار ارائه دهند .
ایا امکان برگزاری کارگاه های رفع خشونت خانگی در کردستان هست و تا چه میزان اقدامات مدنی را در بافت کردستان برای کاهش خشونت علیه زنان موثر می دانید؟
من با برگزاری کارگاه های رفع خشونت همراه با ارائه راهکار و تشکیل سمینارها و نشست های مختلف حتی محافل دوستانه ،هرجا که بتوان آموزشی داده شود، کاملا موافق هستم و مطمئن هستم که بدون تأثیر نیست. ولی متأسفانه در استان کردستان به دلیل جوّ سیاسی و اعتراضی موجود تمام ظرفیت های ممکن را از ما گرفتند و فقط در محافل دورهمی می توانیم چنین کارگاه هایی برگزار کنیم . پیش تر نیز اشاره کردم که صرفا انجمن های فرهنگی در استان کردستان فعال هستند و آن ها هم اولا از ترس برچیده شدن و ثانیا هنوز هم به دلیل تفکرات مردسالارانه دغدغه مسائل زنان را ندارند . ما یک تعاونی به اسم تعاون روستایی زنان مریوان داشتم ،تذکر داده شده بود که من نباید در رأس کار باشم من هم عضو افتخاری این تعاون شدم . سال ها ما توانستیم از طریق مجوز این تعاونی کارها و فعالیت های زیادی انجام دهیم و در مورد آموزش به والدین و کودکان ما حتی خانه به خانه رسیدگی می کردیم و کارگاه های مختلف برایشان برگزار می کردیم . در مناطق حاشیه ای روستایی بسیار از ما استقبال می شد . در تمام این مدت ما فعالیت های بسیاری انجام دادیم به عنوان مثال مدیر عامل تعاونی خانم عشقی توانست پدر دختری را که مانع رفتن دخترش به مسابقه درسی در شهر اصفهان بود را راضی کند و دختر امکان شرکت در مسابقه را پیدا کرد . بدون آموزش قبلی و عدم اعتماد نسبت به این تعاونی قطعا این مسأله ممکن نمی شد . نمونه و مصداق دیگر جلوگیری از قتل بوده است . یکی از دوستان من که عضو کانون صنفی معلمان هم بود بامن درباره یکی از دانش آموزان دخترش که مقابل درب وروردی مدرسه برادرش او را با پسری می بیند، صحبت کرد. پسر مدتی فراری بودو خانواده آن پسر برای جلوگیری از قتل پسرشان، دختر را بدون حضور پسر و به حکم برادر دختر عقد می کنند و دختر در خانه آن ها ساکن شد و که شرایط بسیار بدی داشت . ما وارد عمل شدیم و با برادر دختر و همچنین خانواده پسر گفت و گو کردیم بالأخره توانستیم برادر دختر را راضی کنیم که پسر را نکشد اما هنوز اصرار به ازدواج آن ها داشت و شرط کرد که پسر به طور رسمی به خواستگاری خواهرش بیایند و تمام رسوم را انجام دهند . ما تمام عوارض ازدواج برای یک دختری که هنوز در سن کودکی و مقطع راهنمایی است را توضیح دادیم اما دیگر نتوانستیم مانع ازدواج شویم اما به هرحال توانستیم از دو مورد قتل جلوگیری کنیم .
همچنین ما علیه قتل فرشته نجاتی( که توسط پدرش به قتل رسید) حداقل چهارهزار نفر را برای اعتراض متحد کردیم و همین طور علیه قتل شهین نصراللهی(که توسط برادرش به قتل رسید) در روستایشان که در آن زمان یکی از مراکز القاعده بود، اعتراضی راه انداختیم که مردم کوچه به کوچه به ما پیوستند . در این روستا حتی رسم نیست که زنی در تشییع جنازه ای شرکت کند اما ما عملا زنان روستا را تحت تأثیر قرار دادیم و شانه به شانه ما برای دفن جنازه آمدند و اعتراض کردیم و بیانیه خواندیم . منظورم این است که آموزش ها و اعتراضات و سمینارها بسیار تأثیرگذارند . نکته ای که باید به آن اشاره کنم اهمیت آشنایی مردم با نابرابری ها و تبعیض های قانونی به ویژه در مناطق حاشیه ای است . دختران که بدون ازدواج در روابط دوستی بکارتشان رفع می شود کشته می شوند ، یا زنان بعد از طلاق به جرم داشتن روابط خارج از ازدواج به قتل می رسند ، خیلی از آنان به وضع موجود اعتراض دارند و گاه از شدت استیصال تن خود را به آتش می سپارند.
به نظر شما فاکتورهایی مانند رسانه های اجتماعی ، وجود احزاب سیاسی – اجتماعی ( روشنفکران منطقه ) بر کاهش خشونت علیه زنان و همچنین آگاهی بخشی به مردان منطقه تأثیرگذار بوده اند؟
قطعا تأثیرگذار بوده اند و هیچ تردیدی در این مسأله وجود ندارد . اثرات همین فاکتورها باعث شده است که زنان دیگر نمی خواهند مثل گذشته زندگی کنند . مردان از این خودآگاهی زنان ناراحت و نگران هستند زیرا خلاف منافع خود می دانند و شروع به خشونت ورزی های بیشتر می کنند. اما در مقابل مقاومت و مقابله و پایداری زنان هم بیشتر شده است . من به قدرت عظیم زنان و اینکه اگر بخواهند می توانند بسیاری از مناسبات ارتجاعی ، تبعیض ها و انواع مختلف نابرابری ها تغییر بدهند، امیدوارم . ما زنانی مثل زنان کوبانی را داریم و دیدیم که با قدرت عظیم خود چه حماسه ای آفریدند . ما می توانیم اگر بخواهیم ، بیاموزیم و حرکت کنیم می توانیم تغییرات بزرگی را ایجاد کنیم . ما در این رابطه یک شعر کردی داریم و ترجمه آن به فارسی می شود : سیل تاریخ بسیار پرتب و تاب و پرجوش و خروش است و هرچه ناصافی وجود دارد را ازسر راه برمی دارد . ما مثل یک قدرت عظیم می توانیم به تمام مناسبات نابرابر ، ظالمانه ، طبقاتی و جنسیتی پایان ببخشیم . البته این مهم همراه با مردان آزادی خواه و برابری طلب تحقق خواهد یافت .
میزان و اشکال مشکلات زنان کردستان به ویژه خشونت علیه آن ها ( مستقیم و غیرمستقیم ) در دو برهه سیاسی پیش و پس از انقلاب ( به ویژه نگاهی که حکومت پس از سال 1357 به لحاظ سیاسی به این منطقه داشته است ) تفاوتی دارند؟
بله . کردستان به دلیل جوّ سیاسی موجود ازلحاظ اقتصادی در حاشیه قرار گرفته است . همانطور که می دانید به لحاظ مذهبی هم کردستان سنی مذهب است و جزء اقلیت های قومی ایران محسوب می شود . تمام این تبعیض ها باعث شده که مشکلات زنان کردستان هم با سایر مناطق متفاوت باشد . زنان مرکزنشین یا ساکن کلانشهرها بخصوص زنانی که فعال هستند دارای مجموعه ای از ویژگی های خاص هستند مثلا اغلب از حمایت مردان خانواده برخوردارند ، از لحاظ اقتصادی غم نان ندارند یعنی متعلق به طبقه متوسط هستند ، تحصیلکرده هستند ، درنتیجه این عوامل بر خواسته ها و دیدگاه های آن ها تأثیرگذار هستند . اشکال کار در این است که در مناطقی که ستم ملّی حاکم است و به لحاظ اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، عقیدتی و مذهبی منطقه را در تنگنا قرار می دهند و درواقع این مناطق به نوعی در محاصره هستند .به عنوان مثال منحل کردن تمام ان جی اُ ها و نهادهایی که صدای مردم منطقه بودند ، تماما به شکل خشونت بیشتر علیه زنان منطقه نمود پیدا می کنند . به عنوان مثال امروزه زن کرد همسرش بیکار است و مرد تمام خشم خود را در خانه بروز می دهد یا همچنین زن کردی که همسرش کولبر است . حتما باید به این نکته نیز اشاره کنم که زن کرد از تمام فعالیت های اقتصادی مخصوصا قشر کم سواد و حاشیه ای محروم است و هیچ کارخانه و کارگاه تولیدی نیست که مشغول به کار شود بنابراین زن کرد عملا وابسته به مرد است. تنها منابع درآمد زنان کرد یا صنایع غذایی و یا صنایع دستی است . تمام زنان کم درآمد و بی درآمد منطقه کردستان ازجانب زمینداران استثمار می شوند . زنان از بهار تا پاییز در این زمین ها کار می کنند و هنگامی که باهم دردودل می کنیم به دردهای جسمی خود ازجمله کمردرد اشاره می کنند و می گویند در زمین کار مجبورند در مدت زمان طولانی کار کنند و برای صرف غذا زمان بسیارکمی دراختیار دارند. این شیوه کاری استثمار محض است .تصور کنید اگر کارخانه یا کارگاه های بزرگی در این منطقه وجود داشت و زنان مشغول به کار می شدند چقدر به لحاظ مالی و روحی مستقل تر و شادتر می شدند . این زنان دراثر تجربه به این نتیجه رسیده اند که اگر در محیطی زنانه کار کنند امنیت اخلاقی دارند ، مورد سوء استفاده صاحب کار که اغلب آن را تجربه کرده اند، قرار نمی گیرند و هم غرور و شخصیتشان از بین نمی رود . زمین خواران مریوان این زنان را هم استثمار می کنند و هم از لحاظ جنسی مورد آزار قرار می دهند . حتی زنانی که برای کار به خانه های مردم می روند علاوه بر تحقیر شدن به لحاظ جنسی از جانب صاحبخانه نگران بوده اند . زنان مطلقه و بدسرپرست هم به همین منوال تحت فشار هستند . این زنان اگر در محیط کار بزرگ تری قرار بگیرند قطعا همدل تر و متشکل تر خواهند شد و می توانند تا حدود زیادی با خشونت ها مقابله کنند . به هرحال بله تفاوت وجود دارد اما بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی دارد . بخش عظیمی از زنان کنشگری که به لحاظ سبک زندگی ، تحصیلات و شرایط اقتصادی و اجتماعی سطح بالاتر و متفاوت تری دارند درمقابل مشکلات زنان کرد سکوت کرده اند . زن کردی که هنوز بر اساس قسم طلاق مرد مجبور به جدایی می شود و برای گرفتن حق خود باید تلاش های بسیاری انجام دهد ، برای دوست داشتن و دوست داشته شدن باید تاوان زیادی بپردازد و حتی به قتل برسد و یا در زندگی به مرحله ای برسد که خود را حلق آویز کند یا به آتش بکشد.
قطعا تأثیرگذار بوده اند و هیچ تردیدی در این مسأله وجود ندارد . اثرات همین فاکتورها باعث شده است که زنان دیگر نمی خواهند مثل گذشته زندگی کنند . مردان از این خودآگاهی زنان ناراحت و نگران هستند زیرا خلاف منافع خود می دانند و شروع به خشونت ورزی های بیشتر می کنند. اما در مقابل مقاومت و مقابله و پایداری زنان هم بیشتر شده است . من به قدرت عظیم زنان و اینکه اگر بخواهند می توانند بسیاری از مناسبات ارتجاعی ، تبعیض ها و انواع مختلف نابرابری ها تغییر بدهند، امیدوارم . ما زنانی مثل زنان کوبانی را داریم و دیدیم که با قدرت عظیم خود چه حماسه ای آفریدند . ما می توانیم اگر بخواهیم ، بیاموزیم و حرکت کنیم می توانیم تغییرات بزرگی را ایجاد کنیم . ما در این رابطه یک شعر کردی داریم و ترجمه آن به فارسی می شود : سیل تاریخ بسیار پرتب و تاب و پرجوش و خروش است و هرچه ناصافی وجود دارد را ازسر راه برمی دارد . ما مثل یک قدرت عظیم می توانیم به تمام مناسبات نابرابر ، ظالمانه ، طبقاتی و جنسیتی پایان ببخشیم . البته این مهم همراه با مردان آزادی خواه و برابری طلب تحقق خواهد یافت .
میزان و اشکال مشکلات زنان کردستان به ویژه خشونت علیه آن ها ( مستقیم و غیرمستقیم ) در دو برهه سیاسی پیش و پس از انقلاب ( به ویژه نگاهی که حکومت پس از سال 1357 به لحاظ سیاسی به این منطقه داشته است ) تفاوتی دارند؟
بله . کردستان به دلیل جوّ سیاسی موجود ازلحاظ اقتصادی در حاشیه قرار گرفته است . همانطور که می دانید به لحاظ مذهبی هم کردستان سنی مذهب است و جزء اقلیت های قومی ایران محسوب می شود . تمام این تبعیض ها باعث شده که مشکلات زنان کردستان هم با سایر مناطق متفاوت باشد . زنان مرکزنشین یا ساکن کلانشهرها بخصوص زنانی که فعال هستند دارای مجموعه ای از ویژگی های خاص هستند مثلا اغلب از حمایت مردان خانواده برخوردارند ، از لحاظ اقتصادی غم نان ندارند یعنی متعلق به طبقه متوسط هستند ، تحصیلکرده هستند ، درنتیجه این عوامل بر خواسته ها و دیدگاه های آن ها تأثیرگذار هستند . اشکال کار در این است که در مناطقی که ستم ملّی حاکم است و به لحاظ اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، عقیدتی و مذهبی منطقه را در تنگنا قرار می دهند و درواقع این مناطق به نوعی در محاصره هستند .به عنوان مثال منحل کردن تمام ان جی اُ ها و نهادهایی که صدای مردم منطقه بودند ، تماما به شکل خشونت بیشتر علیه زنان منطقه نمود پیدا می کنند . به عنوان مثال امروزه زن کرد همسرش بیکار است و مرد تمام خشم خود را در خانه بروز می دهد یا همچنین زن کردی که همسرش کولبر است . حتما باید به این نکته نیز اشاره کنم که زن کرد از تمام فعالیت های اقتصادی مخصوصا قشر کم سواد و حاشیه ای محروم است و هیچ کارخانه و کارگاه تولیدی نیست که مشغول به کار شود بنابراین زن کرد عملا وابسته به مرد است. تنها منابع درآمد زنان کرد یا صنایع غذایی و یا صنایع دستی است . تمام زنان کم درآمد و بی درآمد منطقه کردستان ازجانب زمینداران استثمار می شوند . زنان از بهار تا پاییز در این زمین ها کار می کنند و هنگامی که باهم دردودل می کنیم به دردهای جسمی خود ازجمله کمردرد اشاره می کنند و می گویند در زمین کار مجبورند در مدت زمان طولانی کار کنند و برای صرف غذا زمان بسیارکمی دراختیار دارند. این شیوه کاری استثمار محض است .تصور کنید اگر کارخانه یا کارگاه های بزرگی در این منطقه وجود داشت و زنان مشغول به کار می شدند چقدر به لحاظ مالی و روحی مستقل تر و شادتر می شدند . این زنان دراثر تجربه به این نتیجه رسیده اند که اگر در محیطی زنانه کار کنند امنیت اخلاقی دارند ، مورد سوء استفاده صاحب کار که اغلب آن را تجربه کرده اند، قرار نمی گیرند و هم غرور و شخصیتشان از بین نمی رود . زمین خواران مریوان این زنان را هم استثمار می کنند و هم از لحاظ جنسی مورد آزار قرار می دهند . حتی زنانی که برای کار به خانه های مردم می روند علاوه بر تحقیر شدن به لحاظ جنسی از جانب صاحبخانه نگران بوده اند . زنان مطلقه و بدسرپرست هم به همین منوال تحت فشار هستند . این زنان اگر در محیط کار بزرگ تری قرار بگیرند قطعا همدل تر و متشکل تر خواهند شد و می توانند تا حدود زیادی با خشونت ها مقابله کنند . به هرحال بله تفاوت وجود دارد اما بیشتر جنبه اجتماعی و فرهنگی دارد . بخش عظیمی از زنان کنشگری که به لحاظ سبک زندگی ، تحصیلات و شرایط اقتصادی و اجتماعی سطح بالاتر و متفاوت تری دارند درمقابل مشکلات زنان کرد سکوت کرده اند . زن کردی که هنوز بر اساس قسم طلاق مرد مجبور به جدایی می شود و برای گرفتن حق خود باید تلاش های بسیاری انجام دهد ، برای دوست داشتن و دوست داشته شدن باید تاوان زیادی بپردازد و حتی به قتل برسد و یا در زندگی به مرحله ای برسد که خود را حلق آویز کند یا به آتش بکشد.
تجمع دانشجویان علامه طباطبایی علیه جنگ، تحریم و اقتدارگرایی
امروز یکشنبه پنجم خرداد دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی در اعتراض به جنگ، تحریم و اقتدارگرایی تجمع برگزار کردند. تجمع با خواندن سرود یار دبستانی آغاز شد و دانشجویان با پلاکاردهایی که در آن نوشته شده بود: “نه به جنگ، نه به تحریم، نه به اقتدارگرایی حصر ناعادلانه باید شکسته شود سیاست تحریم غیرانسانی است فقر و فلاکت، حاصل سیاست تحریم امنیت ملی بدون آزادی و عدالت بیمعناست”
دانشجویان تظاهرکننده حیاط دانشکده علوم اجتماعی را دور زدند و سپس بیانیه تجمع خوانده شد. در حین خوانده شدن بیانیه تعدادی از بسیجیان دانشگاه و افراد غیر دانشجو سعی کردند که در روند برگزاری برنامه اخلال ایجاد کنند که مورد بی توجهی تجمع کنندگان قرار گرفتند. و در پایان تجمع با سرودخوانی یار دبستانی پایان یافت.
شعارهایی که در تجمع سر داده شد:
نه جنگ می خوایم نه باتوم، فقط رجوع به مردم دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد دانشجو، میمیرد، ذلت نمیپذیرد. نه به جنگ، نه به تحریم، نه به اقتدارگرایی
بیانیهای که در تجمع خوانده شد: این روزها اخبار نگرانکنندهای از این سو و آن سو شنیده میشود. درحالی که تحریمهای شدید اقتصادی زندگی مردم را مختل کرده، گروهی بر طبل جنگ میکوبند و گروهی دیگر افزایش فشار تحریمها را طلب میکنند. این در حالی است که در چند سال گذشته گوش ما از رجزخوانی قدرتها کر شده و صدایمان نیز شنیده نمیشود. دانشجو مقهور و ناامید نمیشود. میخواهیم در میانهی این دوگانهی کاذب و کذایی باز هم صدایمان را بلند کنیم: «نه به جنگ، نه به تحریم، نه به اقتدارگرایی» ما تاکید داریم که مداخلهی خارجی به صورت جنگ و تحریم فقط و فقط تحمیل هزینهها و رنجهای بیش از پیش به مردم، به ویژه طبقات فرودست جامعه است. ما قاطعانه این انگارههای متوهمانه که مداخلهی قدرتها را براساس حقوق بشر و ادعاهایی از این دست مشروع میکنند را رد میکنیم و معتقدیم که هیچ دلسوزی برای وضع مردم، جز خود این مردم وجود ندارد. تاکید داریم که در منازعات میان قدرتها همواره این مردمند که له میشوند و صدایشان مهجور میماند. امروز نیز اثرات ویرانگر تحریمهای غیرانسانی، بر زندگی بخشهای وسیعی از مردم ایران، برکسی پوشیده نیست. پس زمانی که ما از «نه به جنگ و نه به تحریم» صحبت میکنیم هدفمان تامین امنیت دولتها نیست بلکه تامین امنیت ملتهاست! مخاطب فریاد «نه به جنگ و نه به تحریم» تنها اقتدارگرایان خارجی نیستند! ما به حاکمان داخلی نیز هشدار میدهیم که شما هم حق ندارید با زندگی و زیست هرروزهی مردم قمار کنید! حق ندارید مصالح عمومی مردم را به پای سیاستهای پرمخاطره قربانی کنید! چه زمانی و با چه سازوکارهایی این سیاستهای خود را به رای عمومی مردم گذاشتهاید؟
ما به خوبی آگاهیم همین مداخلهی خارجی بهانهای مضاعف شده است برای بستن صدای منتقدین و معترضین داخلی. امروز بسیارند کسانی که با بهانه کردن همین تهدیدهای خارجی بر اقتدارگرایی در داخل سرپوش میگذارند و بدل به توجیهگران وضع موجود شدهاند. قاطعانه تاکید میکنیم که «نه به جنگ و نه به تحریم» تنها در صورتی مشروع است که با «نه به اقتدارگرایی» همراه شود. درواقع هر دو بخش این شعار، بدون توجه به بخش دیگر ممکن نیست. ما راهکار مشروع را ادامهی انتقادات و مبارزات داخلی در عین نه گفتن به مداخلهی خارجی میدانیم و معتقدیم هر رویکردی که مبتنی بر تحمیل رنج بیشتر بر مردم باشد، با هر نیتی خطاست.
صریح و روشن میگوییم که هیچ مشروعیتی برای اپوزیسیون توجیهکنندهی جنگ و تحریم قائل نیستیم و هر راهکاری را که با افزایش رنج و دشواری زیست مردم همراه باشد را نه تنها راهگشا نمیدانیم که خود جزوی از مسئله میشماریم. اپوزیسیون مشوق جنگ و تحریم باید بداند تا آن زمان که نسبت به رنج و مشقت زندگی مردمان بیاعتناست و چشم به رهایی از مسیر فقر و فلاکت آنان دارد، هیچ فاصلهی معناداری از هیئت حاکمه ایجاد نکرده و به باور ما جزوی از تباهی وضع موجود است. برای آنها ضروری است که بفهمند که بیزاری مردم از وضعیت موجود هیچ وجهه و آبرویی برای روشی غیرانسانی که در سیاست برگزیدهاند نخواهد آفرید. بار دیگر میپرسیم. وقتی میگوییم امنیت، از امنیت برای چه کسی صحبت میکنیم؟ امروز ۹۰ درصد نیروی کار در ایران موقتی است. در نتیجهی سیاستهای حاکمیت فساد و تبعیض سیستماتیک نهادینه شده و فقر و بیکاری شدیدا افزایش یافته است. امروز قریب به ۱۹ میلیون نفر از جمعیت حاشیهنشینان شهری هستند که از کمترین امکانات رفاهی نیز محرومند. در این شرایط هر صحبتی از امنیت که صرفا به مداخلهی خارجی تقلیل یابد، تنها دروغی شرمآور است. این وضعیت تنها معلول تحریمها نیست. اگرچه تحریمها نیز موثر و تشدیدگر وضعیت هستند اما این همهی ماجرا نیست. این وضعیت نتیجهی سیاستهایی است که باید در مقابل آن ایستاد. تحریم و فشار خارجی در حالی انجام میشود که مردم در داخل نیز با حملهی سبعانه به زیست روزمرهی خود مواجهند و تمام امکانهای آموزشی، بهداشتی و رفاهی خود را یکییکی از دست میدهند.
دوباره میپرسیم. گفتیم امنیت، اما امنیت برای چه کسی؟ چگونه میتوان دم از امنیت زد، وقتی که هر روزه شاهد دستگیری و بازداشت و زندانی شدن منتقدین و معترضین نسبت به وضعیت موجود هستیم؟ طی دهههای گذشته، عملکرد حاکمان برای تکصدایی و حذف و سرکوب صداهای متکثر به این انجامیده که امروز دانشگاه تبدیل به پادگانی شده که کوچکترین تحرکی در آن سرکوب میشود! اعتراضات و اعتصابات کارگری به شدت سرکوب و فعالین صنفی معلمان زندانی میشوند. هنوز بعد از گذشت حدود یک ماه، چند نفر از تجمعکنندگان روز کارگر در بازداشت به سر میبرند که دو تن از آنها روزنامهنگارند. سالهاست که پاسخ مطالبات اقلیتهای مذهبی با احکام سنگین قضایی داده میشود، دراویش محبوسند، فعالین محیطزیستی بیش از یک سال است که در «بازداشت موقتند»! قریب به نه سال از حصر خانگی میگذرد، کولبران به جرم تلاش برای امرار معاش گلوله میخورند، مهاجریان افغانستانی، نیروی استثمارشده و ارزان برای کار و آبادانی تمام سالهای گذشته تهدید به اخراج میشوند و اعتراضات آرام و مدنی به حجاب اجباری با احکام سنگین زندان روبهرو میشوند. آری! در میان زورگویانی از دو سوی داخلی و خارجی قرار گرفتهایم و نمیخواهیم در برابر هیچکدامشان سر خم کنیم. امید داریم که این تجمع بهانهای باشد برای شنیده شدن صدای بیصدایان! برای به گوش رسیدن پیام اکثریتی که در دوگانههای امروزین سیاست خود را غریبه احساس میکنند و میخواهند که راه و دغدغهای متفاوت را خاطرنشان سازند. راهی که از نه گفتن توامان به جنگ، تحریم و اقتدارگرایی آغاز می شود.
پس باز هم فریاد میزنیم: نه به جنگ، نه به تحریم و نه به اقتدارگرایی
بیانیه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در اعتراض به ادامه سرکوب فعالان صنفی
به دنبال فراخوان شورای هماهنگی به تجمع در روز معلم و استقبال فرهنگیان در دهها شهر، شاهد دور جدیدی از پروندهسازی و سرکوب فعالان صنفی بودیم. فشارها پیش از تجمع با احضار فعالان در استانهای مختلف شروع شد تا مانع از برگزاری تجمع گردد اما تجمع با تمام فشارها برگزار گردید و نیروهای امنیتی در اقدامی خشونت آمیز به تجمع تهران حمله نموده و دبیرکل کانون صنفی معلمان تهران و بازرس این تشکل آقایان محمدتقی فلاحی و رسول بداقی به همراه هفت نفر دیگر را دستگیر نمودند اما روند برخورد و سرکوب به تهران محدود نگردید و در اقدامی ظالمانه حکم زندان فعال صنفی، آقای محمدعلی زحمتکش در شیراز به اجرا در آمد و متعاقب آن آقای یاسر امینی آذر در مهاباد توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. ما در حالی اردیبهشت ماه را پشت سر گذاشتیم که در روزهای پایانی منزل فعالان صنفی استان مازندران، آقایان حسین سلامی، علیرضا قربانی و محمدصادق وفایی مورد تفتیش قرار گرفت و آنان بعد از بازجویی در پلیس امنیت به دادگاه احضار شدهاند در مشهد آقای محمدحسین سپهری به دادگاه فراخوانده شده و در کرج خانم نسرین بهمن پور برای چندمین بار توسط پلیس امنیت احضار و مورد بازجویی قرار گرفته است. این احضارها در حالی صورت میگیرد که برای تعداد زیادی از معلمان توسط حراستها و هیات تخلفات اداری پروندهسازی شده است اما نکته مهم ایستادگی فعالان و دفاع آنان از حقوق صنفی و آموزشی فرهنگیان است.
شورای هماهنگی ضمن اعلام حمایت از تمام فعالان صنفی، از تمام معلمان آزادیخواه، عدالتطلب و مطالبهگر بخصوص معلمان دربند بخاطر پایداری و مقاومت در مسیر سخت مطالبهگری تشکر و قدردانی مینماید و با توجه به دور جدید برخورد و سرکوب فعالان صنفی اعلام میکند:
۱. ما هر نوع پروندهسازی یا اجرای حکم زندان فعالان صنفی را محکوم میکنیم و خواهان آزادی بدون قید و شرط تمام معلمان دربند هستیم.
۲. ما نسبت به عواقب سرکوب جنبش معلمان به نهادهای امنیتی، دولت، مجلس و قوهقضاییه هشدار میدهیم و تاکید میکنیم مطالبات صنفی و آموزشی فرهنگیان دست یافتنی است و پروندهسازی، اخراج، تبعید و زندان تاکنون نتوانسته روند مطالبهگری فرهنگیان را متوقف نمایند ما برای احقاق حقوق معلمان و دانشآموزان آماده فداکاری هستیم.
۳. اگر روند سرکوب فعلی متوقف نگردد شورای هماهنگی از تمام ظرفیتها و توان خود برای حمایت از فعالان صنفی و معلمان استفاده خواهد نمود.
۴. هر معلم در هر جای ایران اگر بخاطر فعالیت صنفی مورد ستم واقع شود، مورد حمایت شورای هماهنگی و تشکلهای عضو قرار خواهد گرفت.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۵ خرداد ۱۳۹۸
نامه آتنا دائمی از زندان: هیچ چیز نمیتواند در مقابل عزم راسخ مردم ایستادگی کند
آتنا دائمی، کنشگر مدنی محبوس در زندان اوین در ارتباط با وضعیت فعلی حکومیت ایران و افزایش فشار بر فعالین مدنی و زندانیان سیاسی نامه ای سرگشاده نوشته است.
سرکوب، خفقان و فساد، نشانه های زوال یک حکومت استبدادی! تاریخ تکرار می شود و تنها با علم به تاریخ میشود به حال بد حکومت جمهوری اسلامی پی برد. سرکوب و ایجاد رعب و وحشت، نارضایتی های داخلی و اعتراضات اقشار مختلف مردم، فقر و بیکاری گسترده، از بین رفتن و انکار آزادی های مدنی و افزایش آمار زندانیان سیاسی و عقیدتی و صدور احکام سنگین و غیر قانونی، افزایش شدید فسادهای کلان مالی و اختلاس های نجومی، اوضاع آشفته و نا به سامان و خطرناک سیاست خارجی و بین المللی و در نتیجه تحریم های متوالی و کمرشکن، همه این ها در همه دوره ها هم نشانه ضعف و زوال حکومت و هم نشانه نبود پشتوانه چه در داخل و چه در خارج برای ادامه حیات آن بوده است.
اخیرا بازداشت های دسته جمعی فعالان مدنی و سیاسی در حوزه های حقوق کارگران،معلمان،زنان،دانشجویان و نویسندگان و… نگران کننده است، البته تنها حکومت است که می بایست نگران باشد! نگرانند و اعمالشان گویای ضعف و ناتوانی آن هاست که برای حفظ بقای خود چاره ای جز این نمی بینند، با ضعفی که از خود نشان می دهند و با این حجم از سرکوب ها تنها با مقاومت و ایستادگی نتیجه ای را که مدت هاست به دنبال آن هستیم در پی خواهد داشت.
در سده های پیشین نیز تعداد زیادی از فعالان سیاسی از احزاب و تشکل های گوناگون در زندان های مخوف حکومت های دیکتاتوری زمان به سر می بردند. بسیاری کشته شدند و بسیاری از جان و مال و آینده خود گذشتند و با مقاومت در زندان تاثیرات عمیق و شگرف و باشکوهی در آینده کشور و مردم گذاشتند. کسانی که بی آنکه به دنبال نام و شهرت رسانه ای و بین المللی و کسب مقام و جایزه و پول باشند، جان در کف در مقابل غول دیکتاتور ایستادگی کردند،با فعالیت هایشان حتی در زندان و اتحاد های بی نظیرشان، مدعیان قدرت را به زانو در آوردند و درس های آموزنده ای برای ما به ارث گذاشتند. از لحاف دوز و کفاش و دست فروش که بسیاری از آنها حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند، تا روزنامه نگار و دکتر و مهندس و … با حضور فعال در مبارزات و تشکل ها، هزینه ها پرداختند که آوازه مقاومت هایشان در دنیا پیچید بی آنکه نامشان را کسی بداند.
همه میدانیم حکومتی که برای بقای خود دست و پا میزند خود را نیز زخمی میکند، انسان های بی گناه را قربانی اهداف خود خواهد کرد و حتی هر آنچه که مدعی مقدس بودنش بود زیر پا له خواهد کرد و به طرق مختلف قدرت نمایی خواهد کرد، اما همه ما این را نیز می دانیم که هیچ چیز نمیتواند در مقابل قدرت مردم و عزم راسخ آنها ایستادگی کند و مردم کافی ست که بدانند و بخواهند و به هدف خود ایمان داشته باشند و کافی ست آگاهی و از خودگذشتگی را فراگیر کنند.
طی سال های اخیر عمال جمهوری اسلامی خواستند تا صدای فعالان را خاموش کنند، عده ای را کشتند، عده ای را چون ارژنگ داوودی ربودند و بسیاری را با انواع شکنجه های روانی خواستند که از میان بردارند.
همانطور که مرا نیز سعی می کنند علاوه بر زندان و با محرومیت از ابتدایی ترین حقوق یک زندانی، تبعید، پرونده سازی های آبکی، آزار و اذیت و تهدیدهای مکرر اعضای خانواده و دروغ و توطئه در زندان و نسبت دادن اعمال غیر اخلاقی و … ساکت کنند و صدایی را که در قلمم نهفته است خفه کنند اما من نیز چون سایر دوستانم وقتی می دانم که زندانیان سیاسی کشورم در دو سده اخیر چگونه در برابر این قبیل شوخی های احمقانه ایستادگی کردند از آنها درس خواهم آموخت تا به آنچه برایش در زندانم برسم.
هر چه اعمال فشارشان بیشتر، نابودی شان نزدیک تر!! همچون درد زایمان! هر چه درد بیشتر تولدی باشکوه و تمام شدن درد نزدیک تر!!
اخبار روز – گزارش دریافتی: سپیده_قلیان در ۲۷ آبانماه سال ۹۷، یعنی در چهاردهمین روز از اعتصاب کارگران نیشکر هفتتپه همراه با اسماعیل بخشی و مسلم آرمند در اتوبوس کارگران هفتتپه بازداشت شدند. اسماعیل و مسلم به ماموران گفتند که هرجا خواهرمان برود، ما هم میآییم. سپیده برای حمایت از اعتصاب هفتتپه در کنار یکی از مهمترین اعتراضات کارگران ایستاد و تماشاگر مبارزه طبقاتی در هفتتپه نشد. او یک ماه بعد همراه با ۴ کارگر هفتتپه، در ۲۷ آذرماه با قرار کفالت ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. از همان روزها عدهای به او برچسبهایی میزدند که تکمیل لجنپراکنیهای امنیتیکاران در گذشته بود. اینکه یک زن ۲۳ ساله باعث شد کارگران زیر ضرب امنیتی بروند! یا رنگمو و رنگ لباس سپیده نشان از بیربطی وی به طبقهکارگر است. یا حتی سپیده همهی اینکارها را کرد تا معروف بشود! البته که تمامی لجنپراکنیها تا به امروز ادامه دارد و تاثیر خودش را هم در خبرگزاریهای امنیتی و سنگینتر شدن پروندهی او گذاشت. اما صف همراهان دستگاه سرکوب که با ژست آزادیخواهی در فضا پرسه میزنند، مشخصتر از قبل شده است. اما تا اینجا هنوز خفه کردن صدای سپیده تمام نشده و به موفقیتی هم نرسیده است. ساعت ۷ صبح روز ۳۰ دیماه، ۱۴ مامور امنیتی با خشونت هرچه تمامتر سپیده قلیان را همراه با برادرش (مهدی قلیان) بازداشت کردند. بازداشت مجدد سپیده زمانی صورت گرفت که صداوسیما، شب ۲۹ دی ماه در نامستندی با عنوان “طراحی سوخته” اعترافات اجباری و غیرانسانی از اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و علی نجاتی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه که در جریان بازداشت و بازجویی پیشین آنها ضبط شده بود را نمایش داد. چارت تشکیلاتی و انگهای امنیتی بیپایه، فقط و فقط برای سرکوب مضاعف و بدنام کردن متحدین حقیقی طبقه کارگر ساخته شد. سپس فایل صوتی گفتگوی سپیده با یکی از ماموران وزارت اطلاعات (صادقیان) منتشر شد، که در آن به روشنی تهدیدها و سناریوسازی وزارت اطلاعات عیانتر میشود. همچنین ویدیویی از سپیده در روز اول بهمنماه منتشر شد که مجدداً به مساله شکنجه فیزیکی و روانی، تهدید و اتهامات بیپایه از سوی نیروهای امنیتی و اعترافات اجباری در دوران بازداشتش پرداخت و درخواست این را داشت که جلسه دادگاه او به صورت علنی و با حضور آزاد رسانهها برگزار شود. ۱۳ اسفندماه مادر سپیده با همراهی جمعی از اعضای خانوادهی او، در مقابل دادستانی شوش تجمع کردند و خواستار آزادی وی شدند. آن روزها حال روحی و جسمی سپیده مساعد نبود و دستگاه امنیتی از انتقال وی به مراکز درمانی امتناع کرده بود. با آغاز سال جدید، بار دیگر خانواده سپیده قلیان در مقابل دادسرای شهر شوش دست به تحصن زدند و خواستار آزادی وی شدند. ۸ اردیبهشت سپیده همراه با اسماعیل بخشی و امیر امیرقلی از زندان اهواز به زندان اوین منتقل شد تا بدون حضور وکیل، در جلسه دادرسی در شعبه ۷ بازپرسی دادگاه شرکت کند. امروز که این متن منتشر میشود، بیش از ۴ ماه است که سپیده قلیان، اسماعیل بخشی، امیرحسین محمدیفرد، ساناز الهیاری و امیرامیرقلی در زندان به سر میبرند. اما اسدبیگیها و اختلاسگران زیر سایه نظام، حق به جانبتر از قبل مشغول استثمار کارگرانی هستند که برای دستمزد زیر خط فقر خود هم اجازهی اعتراض ندارند! جز شورای اسلامی هم هیچگونه تشکل مستقلی حق ابراز وجود علنی ندارد. جز رسانههای حکومتی هم هیچ رسانهی مستقلی حق دفاع از کارگر را ندارد. چه چیز ترسناکتر از این که جامعه از پیشروترین رگهی طبقهکارگر حمایت کند و نمایندگان و آژیتاتورهای کارگری را در قامت رهبران جامعه به رسمیت بشناسد؟ پس برای بار چندم این پرسش را طرح کنیم که به راستی دولتِ استثمارگران، حافظ امنیت کدام طبقهی اجتماعی است؟ واضح است.
بیانیه حمایت شوراهای صنفی دانشگاههای کشور از شورای صنفی دانشگاه ملایر
شوراهای صنفی به عنوان مجموعهای مستقل و مدافع حقوق دانشجویان در دانشگاهها همواره سعی کردهاند در راستای احقاق حقوق دانشجویان از هیچ تلاشی فروگذار نکنند و در این راستا بارها شاهد اعمال فشار بر اعضای شورا از سوی نهادهای امنیتی داخل و خارج از دانشگاه بودهایم و به کرات سعی شده با برچسب زنی و نسبت دادن اتهامات خلاف واقع به شوراهای صنفی از حق خواهی آنان جلوگیری به عمل آید. استعفای دسته جمعی اعضای شورای صنفی دانشگاه ملایر یکی از مصادیق دفاع از حقوق دانشجویان بود که در هفته گذشته و پس از دخالت غیرقانونی حراست و کمیته انضباطی دانشگاه در انتخابات شورا و اعمال فشار بر تعدادی از کاندیداها و خانوادههای آنان صورت گرفت.
هر چند که اعضای شورای صنفی ملایر صراحتا اعلام کردند این استعفا صرفا یک مسئله صنفی است، اما در این بین تعدادی از افراد فرصت طلب در داخل و خارج از دانشگاه سعی کردند با سیاسی جلوه دادن موضوع راه را برای سرکوب بیشتر شوراها و فعالین صنفی هموار سازند و تلاش کنند شوراهای صنفی را از مسیر اصلی خود منحرف نمایند.
در این راستا علاوه بر تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه ملایر و شماری از انجمنهای علمی و شورای مرکزی انجمنهای ورزشی در دانشگاه، شوراهای صنفی ۱. دانشگاه امیر کبیر ۲. دانشگاه خواجه نصیر ۳. دانشگاه علم و صنعت ۴. دانشگاه فرهنگیان ۵. دانشگاه نوشیروانی بابل ۶. مجتمع آموزش عالی اسفراین ۷. دانشگاه میبد ۸. دانشگاه نیشابور ۹. دانشگاه صنعتی همدان ۱۰. دانشگاه ایلام ۱۱. دانشگاه زنجان ۱۲. مجتمع آموزش عالی شیروان ۱۳. دانشگاه فسا ۱۴. دانشگاه گیلان ۱۵. دانشگاه صنعتی کرمانشاه ۱۶. مجتمع آموزش عالی گناباد ۱۷. دانشگاه شهید مدنی آذربایجان ۱۸. دانشگاه الزهرا ۱۹. دانشگاه اراک ۲۰. دانشگاه تربت حیدریه ۲۱. دانشگاه بم ۲۲. دانشگاه خوارزمی ۲۳. دانشگاه مراغه ۲۴. دانشگاه هرمزگان ۲۵. دانشگاه علم و فناوری مازندران ۲۶. دانشگاه محقق اردبیلی ۲۷. دانشگاه صنعتی شیراز ۲۸. دانشگاه تفرش ۲۹. دانشگاه دامغان با اعلام حمایت از شورای صنفی دانشگاه ملایر نشان دادند که حقوق دانشجویان همواره خط قرمز شوراهای صنفی بوده و خواهد بود و هر نهادی که بخواهد به حقوق دانشجویان دست درازی کند با واکنش قاطع شوراهای صنفی مواجه خواهد شد.
▪️ این لیست بروز رسانی خواهد شد.
نامه اتحادیه بین المللی کارکنان تئاتر و نمایش در خصوص بازداشت های اخیر تجمعات در ایران
سلام، با احترام، این نامه را از طرف اتحادیه بین المللی کارکنان تئاتر و نمایش –شعبه ۳۳۶ به منظور حمایت و همبستگی با سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه به شما می نویسم. ما از این خبر مضطرب شدیم که یک تجمع صلح آمیز به چنین ترتیبی پایان داده شد و شرکت کنندگان همچنان در زندان به سر می برند.
ما امیدواریم که حکومت ایران اهمیت حق مردمش را برای برگزاری تجمعات صلح آمیز متوجه باشد و بدون قید و شرط و تاخیر همه بازداشت شدگان را آزاد نماید و از این پس آزار و اذیت و تعقیب کارگران را به دلیل استفاده از و بزرگداشت بنیادی ترین حقوق بین المللی شناخته شده کارگری متوقف کند.
ممنون، صلح، ارین مک کارتی اتحادیه بین المللی کارکنان تئاتر و نمایش شعبه ۳۳۶
ارسال به رهبر جمهوری اسلامی ایران، رئیس جمهور ی اسلامی ایران، ستاد حقوق بشر قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، نماینده دائمی ایران در سازمان ملل